حزب توده ایران: ادامۀ پیکار دلیرانۀ مردم ایران و تلاش ماشین سرکوب رژیم جنایتکار ولایت فقیه برای خاموش کردن جنبش مردمی

در شرایطی که جنبش اعتراضی توده ها در بسیاری از شهرهای کشور ادامه دارد، سخنگویان رژیم استبدادی حاکم در روزهای اخیر اعلام کرده اند که برای  ۱۰۰۰ تن از بازداشت شدگان کیفرخواست صادر شده و و محاکمه آن ها بزودی در “دادگاه های انقلاب” آغاز خواهد شد.  بر اساس گزارش رسانه های گروهی تاکنون ۱۴۰۰۰ تن در جریان تظاهرات مردمی در شهرهای مختلف دستگیر شده اند و در زندان های تحت فشار قرار دارند.

بر اساس گزارش‌های رسیده از ایران، روز پنجشنبه ۱۲ آبان‌ماه ۱۴۱ مراسم برگزاری چهلم قربانیان اعتراض‌های سراسری‌ای که از ۲۶ شهریور‌ماه امسال شروع شده است در بسیاری از شهرهای کشور ازجمله در کرج، اصفهان، اراک و با حضور شمار زیادی از مردم مبارزِ میهن ما برگزار شد. افزون بر این و برخلاف ادعای دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم که اعتراض‌ها فروکش کرده‌اند، تظاهرات‌هایی خودجوش در ابعادی بسیار گسترده در نقاط مختلف تهران و دیگر شهرهای بزرگ ازجمله در تبریز، شیراز، رشت، و شهرهای مناطق کُردنشین کشور در اعتراض به جنایت‌های رژیم ولایت فقیه و تأکید بر خواست آزادی و رهایی از زنجیرهای حکومت قرون‌وسطایی حاکم صورت گرفت.

در روزهای اخیر همچنین تلاش‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم برای کنترل اوضاع به‌شدت وخیم کشور را شاهد بوده‌ایم. وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران رژیم روز ۶ آبان‌ماه ۱۴۰۱ بیانیه‌ای مشترک با عنوان: “اولین بیانیه مشترک وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پیرامون مداخلات رژیم آمریکا در اغتشاشات اخیر کشور” صادر کردند. این بیانیه که در ادامهٔ روند سناریوسازی‌های وزارت اطلاعات و صداوسیمای رژیم و همکاران آن‌ها در خارج از کشور است، جنبش مردمی و فعالان اجتماعی و‌ مدنی از جمله خبرنگاران، دانشجویان، و فعالان صنفی، کارگری، فرهنگی، و مدافعان حقوق بشر، و در کل هر فعالیتی آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه را به ارتباط با حکومت‌های خارجی و به‌خصوص آمریکا متهم کرده است تا بدین ترتیب با تفرقه‌افکنی در صف اعتراض‌های بحق مردم جان به‌لب رسیده میهن‌مان به‌روال سال‌های اخیر این جنبش را سرکوب و خاموش کند.

در همین راستا و هدف، دادستان عمومی و انقلاب تهران در روزهای اخیر طی اطلاعیه‌ای از صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست برای بیش از ۳۱۵ تن از معترضان اخیر در تهران به‌اتهام “اجتماع و تبانی به‌قصد اقدام علیه امنیت کشور”، “فعالیت تبلیغی علیه نظام”، و “اخلال در نظم عمومی” خبر داده است.

همچنین کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای که روز ۱۱ آبان‌ماه منتشر شد از برگزاری “دادگاه” دو تن از اعضای سندیکای شرکت واحد: رضا شهابی و حسن سعیدی خبر داد که در غیاب آنان تشکیل شده و هر یک را به ۶ سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیتِ سکونت در تهران و استان‌های هم‌جوار، ممنوعیتِ فعالیت در شبکه‌های مجازی، ممنوعیتِ عضویت در احزاب و خروج از کشور، محکوم کرده است. از اعضای کانون صنفی معلمان نیز رسول بداقی به ۵ سال و شش ماه، جعفرابراهیمی به ۵ سال، و محمد حبیبی به ۴ سال و ۶ ماه حبس محکوم شده‌اند. در این میان، نخستین جلسهٔ دادگاه کیوان مهتدی، نویسنده، مترجم، و عضو کانون نویسندگان ایران نیز برگزار شده است.

همزمان با این پیگرد و بازداشت های گسترده شاهد اعمال سرکوب خونین و خشن و اقدام های ضد انسانی یگان های ویژه نیروی انتظامی،بسیج،سپاه و لباس شخصی ها علیه مردم بی دفاع در کوچه و خیابان و مراکز آموزشی هستیم.چنین اقدام هایی بیرحمی و درنده خویی ماشین سرکوب را آشکارتر از پیش به نمایش می گذارد. سرکوب توده های مردم در حالی به شدت جریان دارد که دولت ابراهیم رئیسی با ادامه اجرای جراحی اقتصادی یعنی آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی موجب رشد تورم و تاراج باقیمانده دارایی مردم میهن ما به سود لایه های انگلی سرمایه داری و بنیاد ها، افراد و موسسات رانت خوار وابسته به سپاه و مجموعه حکومت است

ادامۀ مبارزۀ دلیرانه مردم بر ضد رژیم ولایت فقیه که وارد هشتیمن هفتۀ خود می‌شود، چالش‌هایی جدی در برابر حکومت فقها در ایران پدید آورده است. سرکوب خونین و کشتار صدها تن از هم‌میهنان و دستگیری هزاران تن معترضان، برپایی بیدادگاه‌هایی فرمایشی از سوی قوه قضائیه رژیم، قوه قضائیه‌ای غیرمستقل که خود بخشی جداناپذیر از ماشین سرکوب حکومتی است، و به‌راه انداختن شوهایی مشمئزه کنندۀ تلویزیونی از قربانیان شکنجه که ما در روزهای اخیر آخرین نمونه آن در مورد توماج صالحی (خوانندهٔ رَپ) را شاهد بودیم، نشانه‌هایی روشن از این واقعیت‌اند که مبارزۀ دلیرانه مردم میهن ما با شعار “زن، زندگی، آزادی” و در اعتراض به قتل مهسا امینی به‌وسیلهٔ گشت ارشاد آغاز شد و همچنان و  بنا بر شعار دانشجویان مبارز راه آزادی: “قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان” ادامه یافته است.

حزب تودۀ ایران بار دیگر توطئه‌های دستگاه امنیتی رژیم بر ضد مبارزان راه آزادی را محکوم می‌کند و اعلام می‌دارد که در کنار جنبش مردمی میهن ما، در کنار زنان آزادی‌خواه و دلیر کشور، در کنار جوانان و دانشجویان، در کنار فعالان جنبش مدنی، در کنار فعالان صنفی و کارگری، و در کنار کارگران و زحمتکشان کشور در مبارزه‌شان بر ضد حکومت استبدادی حاکم ایستاده است. حزب تودۀ ایران معتقد است که این جنبش اصیل مردمی سرانجام خواهد توانست بر همه دشواری‌های پیشِ رو غلبه کند و به‌سمت استقرار آزادی، عدالت اجتماعی، و مقابله با مداخله امپریالیسم و تامین اراده خلق ما  برای برپایی حکومتی ملی و دموکراتیک راه را بگشاید. برای تحقق این مهم باید همۀ تلاش‌ها را به‌جانب اتحاد عمل و همکاری سازمان یافته و گسترده همه قشرهای اجتماعی یعنی کارگران و زحمتکشان، معلمان و بازنشستگان و دانشجویان و جوانان کشور و آماده کردن شرایط برای اعتصاب عمومی در کشور و فلج کردن چرخ‌های حکومت فاسد و ضد مردمی حاکم متوجه کرد.

همراه با مردم مبارز و هوشیار میهن‌مان،

ما خواهان آزادی فوری و بدون قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی، صنفی، و عقیدتی هستیم!

ما خواهان گسترش همبستگی بین المللی با جنبش مردم ایران و سازماندهی کارزار جهانی برای آزادی بازداشت شدگان هفته های اخیر در ایران هستیم!

ما خواهان پایان دادن به موج سرکوب خشن و خونین اعتراض‌های مردم جان به‌لب رسیده هستیم!

ما خواهان تشکیل کمیته حقیقت یاب، زیر نظر شورای حقوق بشر سازمان ملل، برای رسیدگی به تمامی جنایت های  اخیر و سرکوب وحشیانه و حیوانی رژیم هستیم!

پیش به سوی تدارک و سازماندهی اعتصاب های کارگری و اعتصاب عمومی!

درود پرشور بر مبارزۀ دلیرانۀ مردم میهن ما!

حزب تودۀ ایران

۱۲ آبان‌ماه




چرا دیگر اتحاد جماهیر شوروی وجود ندارد؟

منبع: سایت آینده را بساز

برگردان: آمادور نویدی

با ترجمه این سلسله مقالات تلاش می‌شود تا با نگاهی ژرف به عوامل اقتصادی، سیاسی، ایدئولوژیک و نظامی، به دلایل فروپاشی (از این ببعد تخریب – م) اتحاد شوروی پی بُرد.

چرا باید نبش‌قبر کرد؟ زیرا که ما باید به تاریخ مراجعه کنیم و از گذشته درس عبرت بگیریم. زیرا که دیگر نه نخستین کشور سوسیالیستی جهان وجود دارد، و نه حتی خبری از دمکراسی‌های خلقی اروپا، که متحدان نزدیکش بودند. چنان‌چه اشتباهاتی صورت گرفته، ضروری است که بار دیگر تکرار نشوند. کشورهای سوسیالیستی موجود با بسیاری از فشارهای خارجی مشابهی مواجه هستند که اتحاد جماهیر شوروی با آن‌ها روبرو بود؛ و قطعا کشورهای سوسیالیستی آینده نیز روبرو خواهند شد. بعلاوه، کشورهای سوسیالیستی تابحال جهت حفظ حرکت انقلابی خود در طول نسل‌های دوم، سوم و چهارم با مشکلات زیادی روبرو بوده اند؛ و این امر بهمان اندازه در باره کوبا یا چین معاصر صادق است که در باره اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. آشکارست که پرداختن به این مسائل ضروری است، زیراکه جزئیات تخریب شوروی، برخی از داده‌های خام و حل‌نشده را جهت چنین تجزیه وتحلیلی تشکیل می‌دهد. ما هرچه بیش‌تر بتوانیم در مورد تخریب شوروی یاد بگیریم، در آینده، جهت جلوگیری از شکست‌ها و بازگشت‌های تاریخی، آمادگی بیش‌تری خواهیم داشت، و مجهزتر خواهیم بود تا از سوسیالیسم دیدگاهی جذاب و قانع‌کننده توسعه دهیم که برای زمان ما مناسب و قابل اجراء باشد.

چرا اتحاد شوروی دیگر وجود ندارد؟

فهرست:                                                                                                        

* قسمت ۱: دیباچه

* قسمت ۲: رکود اقتصادی

* قسمت ۳: عقب‌نشینی ایدئولوژیک و محوتدریجی اعتماد‌بنفس

* قسمت ۴: بی‌ثباتی امپریالیستی و فشار نظامی

* قسمت ۵: پرسترویکا و گلاسنوست

* قسمت ۶: ازهم گسیختن کارها (۹۱-۱۹۸۹)

* قسمت ۷: احیای سرمایه‌داری فاجعه ای برای طبقه کارگر جهانی

*قسمت ۸: آیا جمهوری خلق چین به سرنوشت اتحاد شوروی سوسیالیستی دچار می‌شود؟

امید که با ترجمه این سلسله مقالات بتوانم اطلاعات مفید و روشن‌گرانه ای به جامعه فارسی‌زبان تقدیم کنم.

آمادور نویدی

چرا دیگر اتحاد شوروی وجود ندارد؟

قسمت ۱: دیباچه

این نخستین مقاله از مجموعه مقالات هشت قسمتی درباره تخریب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(USSR، اتحاد شوروی) است. اگرچه بیش از ۳۰ سال از آن‌روز سرنوشت‌ساز در سال ۱۹۹۱می‌گذارد که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ازهم پاشیده شد، اما درکُل، هنوز درک چپ از تخریب شوروی محدودست و افراد زیادی از مضامین مهم، درک ضعیفی دارند.

چرا باید نبش‌قبر کرد؟ زیرا که ما باید به تاریخ مراجعه کنیم و از گذشته درس عبرت بگیریم. زیرا که دیگر نه نخستین کشور سوسیالیستی جهان وجود دارد، و نه حتی خبری از دمکراسی‌های خلقی اروپا، که متحدان نزدیکش بودند. چنان‌چه اشتباهاتی صورت گرفته، ضروری است که بار دیگر تکرار نشوند. کشورهای سوسیالیستی موجود با بسیاری از فشارهای خارجی مشابهی مواجه هستند که اتحاد جماهیر شوروی با آن‌ها روبرو بود؛ و قطعا کشورهای سوسیالیستی آینده نیز روبرو خواهند شد. بعلاوه، کشورهای سوسیالیستی تابحال جهت حفظ حرکت انقلابی خود در طول نسل‌های دوم، سوم و چهارم با مشکلات زیادی روبرو بوده اند؛ و این امر بهمان اندازه در باره کوبا یا چین معاصر صادق است که در باره اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. آشکارست که پرداختن به این مسائل ضروری است، زیراکه جزئیات تخریب شوروی، برخی از داده‌های خام و حل‌نشده را جهت چنین تجزیه وتحلیلی تشکیل می‌دهد. ما هرچه بیش‌تر بتوانیم در مورد تخریب شوروی یاد بگیریم، در آینده، جهت جلوگیری از شکست‌ها و بازگشت‌های تاریخی، آمادگی بیش‌تری خواهیم داشت، و مجهزتر خواهیم بود تا از سوسیالیسم دیدگاهی جذاب و قانع‌کننده توسعه دهیم که برای زمان ما مناسب و قابل اجراء باشد.

نیازی به گفتن نیست، و ادعا هم نمی‌کنم که پاسخ‌های قاطعی دارم. ناپدید شدن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی موضوعی بسیار پیچیده است، زیرا که تاریخ، سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی، فلسفه، علم نظامی، روان‌شناسی اجتماعی و غیره را دربر می‌گیرد.  شاید دیگران از من بیش‌تر بدانند و تحقیقات کامل‌تری انجام داده باشند. هدف در این‌جا صرفا این‌ست‌که با ارائه طرح کلی تاریخی، چند سئوال، و دو فرضیه مطرح شود، که به مشارکت در بحث جاری کمک کند. جهت تحقیق عمیق‌تر درباره این موضوع، مایلم توجه خواننده را به کتاب‌های بسیار مفید زیر جلب کنم. هرکدام از کتاب‌های زیر نقاط قوی و ضعیف خود را دارد، اما همه آن‌ها درباره موضوع تخریب شوروی درک گران‌بهایی دارند و ازنظر پیکربندی نظرات به خود من کمک فوق العاده ای کرده اند.

* انقلاب از بالا: دیوید کوتز و فرد ویر(۱)

* سوسیالیسم خیانت شده: راجر کیران و توماس کنی(۲)

* اکتبر سرخ: ویجی پراشاد(۳)

* سیاه جامگان و سرخ ها: مایکل پرنتی(۴)

من از این‌که دیدگاهی حزبی دارم؛ و ‌از دست‌آوردهای اتحاد شوروی دفاع کرده ام؛ از این‌که در جنگ طبقاتی جهانی بین امپریالیسم و کشورهای سوسیالیستی، «در سنگر کارگران» ملت‌های استثمار شده، و کارگران و توده های تحت ستم کشورهای امپریالیستی بوده ام، عذرخواهی نمی‌کنم.

اگر خواننده بدنبال روایتی پیروزمندانه و ضدکمونیستی از مرگ شوروی می‌گردد، چنین چیزی را به آسانی می‌توان پیدا کرد، اما نه در این‌جا. نقطه آغازین سخن من این‌ست‌که مشکلات بسیار زیادی که بشریت با آن روبروست را نمی‌توان در چارچوب اقتصادی و سیاسی سرمایه داری حل نمود؛ و این‌که گذار بسوی سوسالیسم و، درنهایت، کمونیسم، هم مفید و هم ضروری‌ست.

موضوع‌های گسترده ای‌که در این مجموعه مقالات پوشش داده می‌شود عبارتند از: دست‌آ‌‌وردهای مثبت اتحاد شوروی؛ مشکلات زیاد اقتصادی دهه های ۱۹۷۰و ۱۹۸۰؛ عقب‌نشینی ایدئولوژیک و نارضایتی از دهه ۱۹۵۰ ببعد؛ ریگان، افغانستان، مسابقه تسلیحاتی و «دست نکشیدن از تلاش برای به دست آوردن خواسته ها تا زمان دست‌یابی»؛ میخائیل گورباچف و پرسترویکا و گلاسنوست وی؛ حوادث هرج و مرج دو سال آخر وجود اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(۹۱-۱۹۹۰)؛ اثرات ضدانقلاب، هم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و هم در سراسر جهان؛ و این‌که آیا جمهوری خلق چین احتمالا به سرنوشت مشابه سوسیالیست قبلی دچارمی‌‌شود؟

اما آیا تجربه شوروی شکستی غم‌انگیز نبود؟

تا زمانی‌که شیرها فاقد مورخان خود باشند، تاریخ شکار همواره شکارچی را می ستاید (ضرب المثل آفریقایی)(۵)

بیش از سی سال از تخریب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و پایان جنگ سرد می‌گذرد، اما تاریخ آن کشور که بوسیله مورخان رسانه‌های اصلی(بخوان سرمایه‌داری-امپریالیستی) نوشته و گفته شده، این‌ست‌که اتحاد شوروی پروژه ای مخوف و جنایت‌کارانه بود؛ این‌که سوسیالیسم شوروی در تضاد با آزادی و دمکراسی بود؛ و این‌که کُل تجربه شوروی شکستی مطلق و در تضاد آشکار با موفقیت دمکراسی بازار آزاد غربی بود. همه این‌ نوشته‌ها و گفته‌ها در اروپای غربی و آمریکای شمالی با زیرکی مورد قبول عامه واقع شده است، تا درجه ای که وقتی افرادی در رسانه‌ها درستی این ادعا را زیر سئوال می‌برند، با آن‌ها مانند اصطلاح «اعضای زمین مسطح است» برخورد می‌کنند. این اصطلاح  جهت توصیف افرادی بکار می‌رود که از باور به چیزی که آشکارا درست است خودداری می‌کنند (۶).

همه این‌ها نسبتا بچیزی کمک می‌کنند که مطمئنا مهم‌ترین موضوعات سیاست، اقتصاد، تاریخ، فلسفه و جامعه شناسی مدرن است: کمونیسم یک ایدئولوژی مُصر در اشتباه (لج‌باز در عقیده و عمل) است که در تضاد با ماهیت سرشت بشری است.

حتی درون چپ سیاسی، تعداد کمی هستند که زحمت دفاع از رکورد اتحاد شوروی را بخود می‌دهند. اما ما مُشت‌های گره کرده خودرا بالا می‌بریم و می‌گوئیم: «ما هنوز به سوسیالیسم معتقدیم»، اما روس‌ها اشتباه کردند». شاید سوسیالیسم واقعی هرگز ساخته نشده باشد؛ شاید اویل قرن ۲۰، روسیه با عقب‌ماندگی اقتصادی و اکثریت دهقانی گسترده خود، محیط مناسبی برای چنین پروژه جاه‌طلبانه‌ای نبود؛ شاید سوسیالیسم در اثر خودنمایی و بی‌رحمی رهبری شوروی، بویژه ژوزف استالین منحرف و نابود شد(نویسنده «معتقد به سوسیالیسم است»، اما با یک «شاید» به رفیق استالین – معمار سوسیالیسم – درست مانند بورژوازی بین الملل- افترا می‌زند و گفته‌های بورژوازی و امپریالیست‌ها را تکرار می‌کند- م) .

هرکدام از روایت‌های گوناگون «شکست» را که انتخاب کنید، شما بدون مشکل خاصی می‌مانید که چرا، در ۳۱ دسامبر سال ۱۹۹۱، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از نقشه جهان محو شد: (آیا) این یک تجربه شکست خورده بود، و (اگر چنین است)، تجارب شکست خورده بالاخره باید خاتمه یابند.    

اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از بسیاری جهات، فوق‌العاده موفق بود

مسیر ۷۴ سال طی‌شده اتحاد شوروی برابرست با یک دوره کامل تاریخی. شاید تاریخ هرگز چنین پیش‌رفت عالی از شرایط عقب‌ماندگی، بدبختی و تباهی به عظمت یک قدرت بزرگ مدرن با فرهنگ بسیار پیش‌رفته و رشد دائم رفاه توده ای را بخود ندیده باشد. (۷)

واقعیت این‌ست‌که، وظیفه درک انفجاراز درون‌‌‌ شوروی چندان ساده نیست. اتحاد شوروی چندین دست‌آورد تاریخی جهانی بنام خود ثبت کرد. در دوران شوروی، خلق‌های قلمرو اتحاد شوروی پیش‌رفت‌ بی‌سابقه ای را در استانداردهای زندگی تجربه کردند. روابط مالکیت فئودالی و عقب‌ماندگی محو گردید، و اتحاد شوروی بعنوان یک ابرقدرت – دومین اقتصاد بزرگ جهان در علم و تکنولوژی پیش‌رفته ظهور کرد. برای نخستین بار در تاریخ روسیه، فاجعه قحطی شکست خورد. فاشیسم اروپایی، اغلب از طریق تلاش‌ها، فداکاری‌ها، شجاعت و درخشش خلاقه خلق‌های شوروی شکست خورد. خلق‌های شوروی نخستین دولت رفاه فراگیر جهان را برپا کردند و از آن لذت بردند. هر کسی‌که خواهان و قادر بکارکردن بود، بی‌کار نمی‌ماند. آموزش و پرورش، و مراقبت‌های بهداشتی جامع و رایگان بود. مسکن اغلب کوچک، اما همگانی و ارزان بود. برای نخستین بار در تاریخ، برتری سیاسی فرهنگی طبقه کارگر برقرار شد: دولت اعتبارخود را براساس چگونگی کیفیت خدمت به توده ها، و نه به ثروت‌مندان کسب نمود. با کمک خلق‌های شوروی، جنبش‌های آزادی‌بخش سراسر جهان قادر شدند که از زنجیرهای استعمار و امپریالیسم آزاد گردند. مایکل پرنتی با مسخره کردن ضدکمونیسم تاریخی مورخان رسانه‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی، می‌نویسد:

 گفتن«سوسیالیسم کارایی ندارد» بمعنای نادیده گرفتن این واقعیت است که سوسیالیسم کارایی داشت. در اروپای شرقی، روسیه، چین، مغولستان، کره شمالی، و کوبا، کمونیسم انقلابی یک زندگی برای توده های مردم ایجاد کرد که خیلی بهتراز زندگی تیره و تار گذشته بود که تحت سُلطه اربابان فئودال، رؤسای نظامی، استعمارگران خارجی، و سرمایه‌داران غربی تجربه کرده بودند. نتیجه نهایی، پیش‌رفت چشم‌گیر شرایط زندگی صدها میلیون نفر در مقیاسی که هرگز قبل یا پس از آن در تاریخ  مشاهده نشده است… سوسیالیسم دولتی کشورهای بشدت فقیر را به جوامع مدرن مبدل ساخت بطوری‌که در آن‌ها همه باندازه کافی غذا، پوشاک، و مسکن و سرپناه داشتد؛ و جائی‌که همه سال‌خوردگان از حقوق بازنشستگی مطمئن برخوردار بودند؛ و جائی‌که همه کودکان(و بسیاری از افراد بالغ) به مدرسه می‌رفتند و هیچ‌کسی از مراقبت‌های پزشکی و بهداشتی محروم نبود.» (۸).

قطعا، سوسیالیسم در عمل، بسیاری از بدترین مشکلات انسانی را حل نمود؛ مشکلاتی‌که سرمایه داری نتوانسته بود(و هنور هم نتوانسته است) آن‌ها را حل کند. بوریس پونوماریف، تئوریسین برجسته حزب کمونیست اتحاد شوروی(و یکی از نمایندگان باهوش‌تر سال‌های ۷۰ و ۸۰)، سوسیالیسم را در جملات زیر خلاصه کرده است:

 «سوسیالیسم به مشکل بی‌کاری که بدترین و حل‌نشدنی‌ترین مشکل اجتماعی در جهان سرمایه داری است برای همیشه پایان داده است. کشورهای جامعه سوسیالیستی طرح‌های امنیت اجتماعی را معرفی کرده اند که کل جمعیت را برای مراقبت‌های پزشکی و آموزش مجانی، مسکن تضمینی هم‌راه با بسیاری دیگر از موهبت‌های اجتماعی و حقوق اقتصادی پوشش می‌دهد و همه از آن لذت می‌برند. سوسیالیسم توزیع منصفانه منافع مادی و فرهنگی را ضمانت کرده است … سوسیالیسم به دست‌مزد نابرابر زنان و جوانان خاتمه داده است… رکورد اتحاد شوروی بعنوان یک دولت سوسیالیستی چندملیتی بطور قانع کننده ای ثابت می‌کند که سیستم سوسیالیستی حقوق مساوی برای همه مردم را تضمین می‌کند، و جهت پیش‌رفت اقتصادی و فرهنگی پویا، روابط دوستی برادرانه بین مردم برقرار می‌کند.»(۹).

آغاز از یک شالوده بسیار پائین

جهت ارزیابی از دست‌آوردهای اتحاد شوروی، این مهم است تا شالوده بسیار پائینی را برسمیت بشناسیم که از آن‌جا آغاز نموده است. روسیه قبل از انقلاب با گرسنگی عمومی، اقتدارگرایی مطلق، نابرابری کریه، نژادپرستی فراگیر و قربانیان ضدسامی(که سهوا یا عمدا به آن یهودی‌ستیزی می‌گویند- م)، و استثمار وحشیانه مشخص می‌شد. کارگران و دهقانان حتی از دست‌رسی به تحصیلات ابتدایی محروم بودند. رژیم ورشکسته تزاری(و درواقع دولت موقت پس از انقلاب فوریه ۱۹۱۷)، بجز توسعه استعماری و فدا کردن جان میلیون‌ها آدم معمولی فکر دیگری نمی‌کرد. همان‌گونه که کوتز و ویر در کتابشان در انقلاب از بالا می‌نویسند:

«اقتصاد روسیه در سال ۱۹۱۷، خیلی عقب‌تر از سرمایه‌داری پویای قدرت‌های بزرگ بود. در سال ۱۹۸۰، حدود ۶۳ سال بعد از انقلاب روسیه، اتحاد شوروی قطبی از قطب‌های جهان دوقطبی بود. اتحاد شوروی به کشوری مدنی و صنعتی با جمعیت ۲۶۵ میلیون نفر تبدیل شده بود. اتحاد شوروی با معیارهای مانند امید به زندگی، مقدار دریافت کالری، و سواد به مقام کشورهای توسعه‌یافته رسیده بود. اتحاد شوروی به بسیاری از کشورهای جهان کمک‌های اقتصادی و نظامی ارائه داد. اتحاد شوروی در بسیاری از حوضه های علم و تکنولوژی پیش‌گام بود. اتحاد شوروی اقدام به پرتاب نخستین ماهواره فضایی کرد. اتحاد شوروی در برخی از حوزه‌های دیگر، از فلزات تخصصی گرفته تا ماشین‌هایی جهت جوش‌کاری یک‌پارچه و بدون‌ درز یا خطوط راه آهن، تا تجهیزات جراحی چشم، یک پیش‌رو جهانی بود. هنرمندان و ورزش‌کاران اتحاد شوروی در میان بهترین های جهان بودند. اتحاد شوروی با متحدان پیمان ورشویی خود، ازنظر نظامی برابر با اتحاد ناتو برهبری آمریکا بود.»

بوسیله ما، برای ما: مردم  معمولی در رأس رهبری جامعه

اتحاد شوروی نخستین دولتی بود که بوضوح خواسته های طبقه کارگر و توده های تحت ستم را نمایندگی کرد. همان‌گونه که لنین گفت، اهمیت انقلاب «قبل از هرچیزی این‌ست‌که ما یک دولت شورایی، سازمان قدرت خود را خواهیم داشت، که در آن بورژوازی بهیچ‌طریق سهمی نخواهد داشت. خود توده های تحت‌ستم قدرتی برقرارمی‌سازند. دستگاه‌های دولتی قدیمی هم از پایه متلاشی خواهند شد و دستگاه اداری جدیدی بشکل سازمان‌های شورایی تنظیم می‌گردد.» (۱۰).

در بنیادی‌ترین سطح، منافع رشد اقتصادی بجای این‌که به دست طبقه سرمایه دار برسد، برای مردم عادی هدایت شد. درحالی‌که بطور کلی در آمریکا، اروپای غربی و ژاپن در دوره پساجنگ، رشد تولید ناخالص داخلی محترم شمرده می‌شد، اما هم‌تای آشکار خود- نابرابری درحال توسعه را داشت. ثروت‌مند بسیار بسیار ثروت‌مندتر می‌شدند؛ اما شرایط برای فقرا اندکی پیش‌رفت داشت. بنابه گفته آلبرت شیمانسکی، «در کل دوره ۱۹۸۰-۱۹۴۵، دست‌مزدهای واقعی کارگران کارخانه و ادارات شوروی ۷/۳(۳ و هفت دهم) برابر افزایش یافت. جهت مقایسه، باید توجه داشت که دست‌مزدهای واقعی همه کارگران آمریکا طی دهه ۱۹۷۰، و اوایل دهه ۱۹۸۰ حدود یک درصد(۱٪) کاهش یافت». باضافه، در اتحاد شوروی، مواد غذایی اساسی، مسکن و حمل و نقل، همگی بشدت سوبسید(یارانه) می‌شدند. «مسکن، دارو، حمل و نقل و بیمه، بطور میانگین ۱۵٪ از درآمد یک خانواده شوروی را تشکیل می‌شد، در مقایسه با آمریکا که ۵۰٪ بود، درحالی‌که  حتی خدماتی مانند آموزش عالی و مراقبت از کودکان یا مجانی بود یا بشدت سوبسید می‌شدند (۱۱).

اتحاد شوروی بطور غیرقابل مقایسه ای مساوات‌تر از کشورهای سرمایه داری بود: «تفاوت درآمد بین پُردرآمدترین و کم درآمدترین(فراد) در اتحاد شوروی حدود پنج به یک بود. اما در آمریکا، این تفاوت درآمد سالانه بین مولتی میلیاردرها و کارکنان فقیر شاغل بیش‌تر از ده هزار به یک (۱۰ هزار به ۱) است.» (۱۲)

فائق آمدن به بی‌کاری در شوروی پیش‌رفتی غیرمنتظره بود. حقوق فردی جهت استخدام بارور در اعلامیه جهانی حقوق بشر برسمیت شناخته شده است، اما هنوز تحت سیستم سرمایه داری تضمین چنین حقی تقریبا غیرممکن‌ست، و آن‌چه را که مارکس بعنوان «ارتش ذخیره کار»(یعنی شمار قابل توجهی از کارگران بی‌کار) در سرمایه‌داری توصیف نمود، جهت اعمال فشار بر کاهش دست‌مزدها اعمال می‌شود. برعکس، در سیستم سوسیالیستی، جایی‌که سود حاصل از کار بجای این‌که در انحصار صاحبان ابزار تولید (یعنی طبقه سرمایه دار) قرار گیرد، بین مردم به اشتراک گذاشته می‌شود، وجود بی‌کاری بمعنای هدردادن واضح منابع است، و به هیچ‌کسی کمک نمی‌کند.

بنابراین، اتحاد شوروی اولین اقتصاد صنعتی مدرن بود که به بی‌کاری طویل المدت خاتمه داد. نتایج منطقی این امر از لحاظ رفاه مردم بسیار عظیم بود؛ گذشته از همه این‌ها، بی‌کاری بطور گسترده بعنوان مشکل شماره یک اجتماعی – اقتصادی در جهان سرمایه داری درنظر گرفته می‌شود(۱۳). ریش‌سفید سرخ کانتربری، هیولت جانسون، در مطالعات کلاسیک خود از سوسیالیست یک ششم جهان، براساس سفرهای متعدد خود به اتحاد جماهیر سوسیالیستی در دهه ۱۹۳۰، از تأثیرات اجتماعی استخدام کامل و دولت رفاه صحبت نمود:

«دست‌آوردهای معنوی گسترده اتحاد شوروی تا حد زیادی بخاطر رفع ترس هستند. کارگران در یک کشور سرمایه‌داری در ترس بسر می‌برند. ترس از اخراج، ترس از این‌که هزار انسان بی‌کار خارج از درب بایستند و در آرزوی شغل خود باشند، روح و روان یک انسان را می‌شکند و نوکرصفتی را تولید می‌کند. ترس از بی‌کاری، ترس از سقوط، ترس از رکود تجاری، ترس از بیماری، ترس از سال‌مندی فقیرانه سنگینی شکننده ای بر ذهن کارگر دارد. دست‌مزدهای چند هفته فقط بین او و فاجعه قرار دارد، زیرا که وی فاقد اندوخته است.

هیچ چیزی باندازه فقدان ترس به فکر بازدیدکننده از اتحاد شوروی نمی‌رسد… هیچ ترسی والدین شوروی را برای نگه‌داری یک کودک تازه متولد شده عاجز نمی‌کند. هیچ ترسی جهت هزینه دکترها، هزینه مدرسه، یا هزینه دانش‌گاه وجود ندارد. نه ترسی از کم‌کاری است، نه ترسی از کار زیاد. هیچ ترسی از کاهش دست‌مزد، در قلمروی که هیچ‌کسی بی‌کار نیست وجود ندارد… تا زمانی‌که به کار نیازست، کار برای همه آزاد است. در اتحاد شوروی  کارگران مورد تقاضا می‌باشند؛ و دست‌مزدها افزایش می یابد.» (۱۴)

رسم و رسوم طولانی و قابل ستایش موسیقی، ادبیات و تئاتر روسیه با اندوخته غنی رسوم فولکوریک از سراسر اتحاد شوروی ترکیب شدند، و فرهنگی فراگیر، قابل دست‌رسی، خلاقانه و غرورآفرین ساختند. ازهمه مهم‌تر، زندگی فرهنگی نه متعلق به ثروت‌مندان یا روشن‌فکران، بلکه در مالکیت جمعی توده ها بود.

یونسکو گزارش داد که شهروندان شوروی بیش‌تراز هر شهروند دیگری در جهان کتاب می‌خوانند و فیلم تماشا می‌کنند. هرسال شمار مردمی که  تقریبا برابر با نیمی از کل جمعیت است از موزه ها بازدید می‌کنند،  و حضور در تئاترها، کنسرت‌ها و سایر اجراها نسبت به کُل جمعیت برتری دارد. دولت جهت بالابردن سطح باسوادی و استانداردهای زندگی عقب‌مانده ترین مناطق، و با تشویق مکاتبات فرهنگی بیش از ۱۰۰گروه ملیتی که اتحاد شوروی را تشکیل می‌دهند، با کوششی هم‌آهنگ عمل کرده است. برای نمونه، در سال ۱۹۱۷، در  قرقیزستان، فقط یک‌نفر در هر ۵۰۰ نفر سواد خواندن و نوشتن داشت، اما ۵۰ سال بعد، تقریبا همه میتوانستند و باسواد شده بودند. (۱۵)

ایجاد یک دولت چندملیتی پیروزمند

دولت شوروی در مرزبندی با استعمار وحشیانه امپراتوری تزاری موفق شد ده‌ها ملت و قوم را در یک دولت چندملیتی برمبنای احترام وبُردباری متحد سازد. «برابری کامل حقوق برای همه ملت‌ها؛ حق ملت‌ها برای تعئین سرنوشت؛ اتحاد کارگران همه ملت‌ها»(۱۶) شعاری بسیار پیش‌رفته در هرجایی ازنظر سیاسی در اوایل قرن ۲۰، خصوصا در روسیه، آن‌زمان «زندان ملل» بود.

تصمیم به حل مسئله ملی در اتحاد شوروی دست‌آوردی تاریخی بود. آموزش مشهور مارکس در ریشه روی‌کرد شوروی بود که «هرملتی که به ملت دیگری ظلم کند، زنجیرهای خود می‌سازد»(۱۷). ملل گوناگون ، با مذاهب، قومیت ها، تاریخ ها و آداب و رسوم گوناگون خود، در دولتی چندملیتی گردهم آمدند که فعالانه جهت غلبه بر شوینیسم و سُلطه روسی تلاش می‌کردند که درطول قرن‌ها تحت زمان تزارها ساخته شده بود. ملل سابقا سرافرازی مانند  آذربایجان و گرجستان – مراکز پُرجنب و جوش در امتداد جاده ابریشم که از استبداد و عقب‌ماندگی اجباری بعنوان بخشی از امپراتوری روسیه رنج برده بودند – به بازی‌کنانی برابر در اتحاد سوسیالیستی تبدیل شدند، که در پروسه، پیش‌رفت‌های فوق‌العاده ای در استانداردهای زندگی، سطوح آموزشی، دست‌رسی به امکانات فرهنگی، و غیره را تجربه کردند.

 سمیر امین اشاره کرد:

« جهت بهتر شدن، سیستم شوروی تغئیراتی را به ارمغان آورد. به این جمهوری‌ها، مناطق، و حوزه‌ها خودمختاری داد، تا در سرزمین‌های عظیم زندگی کنند، حق بیان فرهنگی و زبان مادری خود را داد که در دولت تزاری مورد نفرت قرار گرفته بودند. آمریکا، کانادا، و استرالیا هرگز با بومیان خودشان چنین رفتار نکردند و مطمئنا الان هم آماده انجام این‌کار نیستند. دولت شوروی کارهای بیش‌تری انجام داد: سیستمی ایجاد کرد تا سرمایه را از مناطق ثروت‌مند اتحاد شوروی(روسیه غربی، اوکراین، بلاروس، و بعدها کشورهای بالتیک) به مناطق درحال توسعه شرق و جنوب انتقال دهد. شوروی سیستم دست‌مزد و حقوق اجتماعی را در سراسر قلمرو اتحاد شوروی مرسوم کرد، کاری‌که البته قدرت‌های غربی هرگز با مستعمره های خود انجام ندادند. بعبارت دیگر، شوروی مساعدتی موثق مخترع نمود، که در تضاد کامل با مساعدت‌های دروغین باصطلاح توسعه کشورهای اهدا کننده امروزی‌ست.» (۱۸).

زمانی‌که جنبش‌های رادیکال در مناطق آسیای مرکزی و قفقاز امپراتوری روسیه قدرت شوراها را تأسیس کردند، رژیم‌های جدید بلافاصله دست‌بکار لغو میراث سُلطه روسی شدند، درگیر توزیع رادیکال زمین‌ها – اهدای همان زمینهایی به دهقانان محلی گستند که توسط استعمارگران روسی تصرف شده بود. این امر با «دامنه وسیعی از پیش‌رفت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در زندگی مردم، ازجمله کارزار سوادآموزی توده ای، آموزش همگانی، مدرنیزه کردن کشاورزی، صنعتی کردن، و تدارک خدمات ابتدایی پزشکی و رفاهی ادغام شد.»(۱۹)

جمهوری‌های شرقی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که توسط رژیم تزاری در وضعیت عقب‌ماندگی و وابستگی استعماری ابدی نگه داشته شده بودند، دورانی از پیش‌رفت‌های اقتصادی و فرهنگی بی‌سابقه ای را تجربه کردند، که بین کُل جمعیت به اشتراک گذاشته شده بود.

«قبل از انقلاب بلشویکی، اغلب قریب به اتفاق مردم آسیای شوروی بی‌سواد بودند. حتی در سال ۱۹۲۶، یک دهه بعداز انقلاب، فقط ۸/۳ ٪(سه و هشت‌دهدم درصد) جمعیت در تاجیکستان، ۶/۱۱٪(یازده و شش‌دهم درصد) از مردم ازبکستان، ۰/۱۴٪ (چهارده درصد) از مردم ترکمنستان، و ۵/۱۶٪ (شانزده و نیم درصد) از مردم قرقیزستان باسواد بودند؛ اغلب باسوادها درواقع مهاجران روسی بودند. در پایان دهه ۱۹۳۰، اغلب مردم سراسر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی باسواد بودند، و در پایان دهه ۱۹۵۰، درواقع سواد همگانی شده بود.» (۲۰)

این‌را با هند سرمایه داری مقایسه کنید، با جایی‌که نرخ سواد خواندن و نوشتن فقط۷۴٪ است –  یا شاید بیش‌تر مربوط به افغانستان، که مرزی مشترک و شباهت‌های زیادی با ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان دارد، جایی‌که نرخ باسوادی امروز در پائين ترین سطح جهان‌، و فقط ۳۱٪ (و برای زنان۱۷ ٪) است.

پیروزی بر تبعیض نژادی

شهروندان شوروی تلاش کردند که جامعه ای فاقد تبعیض‌نژادی بسازند. درست همان‌طوری‌که « سرمایه داری بدون نژادپرستی وجود ندارد»(مالکوم ایکس)، اتحاد شوروی براین بنیاد و اساس ساخته شد که سوسیالیسم با نژادپرستی غیرممکن‌ست. قانون اساسی فاقد ابهام بود:

 «طبق قانون، هرگونه کاهش مستقیم یا غیرمستقیم حقوق، یا، برعکس، ایجاد هرگونه امتیاز مستقیم یا غیرمستقیم برای شهروندان براساس نژاد یا ملیت آن‌ها، هم‌چنین هرگونه حمایت ازانحصار نژادی یا ملی یا نفرت و تحقیر، تنبیه می‌شود». نمایان‌ترین واژه ها، طرز برخورد با یهودی‌های قبل و بعداز انقلاب بود. یهودی‌ها در دوره تزار در معرض آنتی سمیتیسم(یعنی ضدسامی و نه ضدیهودی- اشتراک) خشن و وحشیانه، ازجمله پوگروم (آزار و کشتار همگانی رسمی تصویب شده) قرار داشتند. روسیه مرکز قربانیان ضدسامی قدیمی اروپایی بود که منجر به ظهور طاعون نازیسم شد. «یهودی‌ها بطور سیستماتیک از پُست‌های خاص و ممتاز محروم بودند، و بسیاری از آن‌ها  در نسل‌های قبل از انقلاب ۱۹۱۷بعلت تبعیض و پوگروم از کشور فرار کرده بودند که تعداد زیادی از آن‌ها در آمریکا مستقر شدند.»(۲۱)

 پس از انقلاب، کاربُرد واژه ضدسامی توهینی جنایی بحساب می‌آمد. درواقع، «روشن‌فکران و کارگران یهودی بطور غیرمتناسبی در جنبش انقلابی در امپراتوری روسیه فعال بودند. در سال ۱۹۲۲، یهودی‌ها ٪۲/۵ (پنج و دو دهم درصد) از اعضای حزب کمونیست (حدود پنج برابر درصد جمعیت خود) را نمایندگی می‌کردند.»

روزنامه‌های شوروی توجه قابل‌توجهی به شرایط سخت سیاه‌پوست‌های آمریکا داشتند. خیلی از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار برجسته از اتحاد شوروی دیدن کردند و تحت تأثیر قرار گرفتند که چقدر با آن‌ها در شوروی بهتر از کشور محل تولدشان برخورد می‌شود. فعال برجسته حقوق مدنی آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار و پان آفریقایی، دبلیو. ایی. بی. دو بوریس(W. E. B. Du Bois)، نوشت: «بنظرم می‌رسد اتحاد شوروی تنها کشور اروپایی است که کم و بیش مردم آموخته نشده و تشویق نمی‌شوند که از برخی طبقات، گروه ها و نژادها متنفر باشند و نگاهی تحقیرآمیز داشته باشند. من کشورهایی را می‌شناسم که تبعیض نژادی و رنگ پوست فقط تظاهرات جزیی را نشان می‌دهند، اما هیچ کشور سفیدپوستی را نمی‌شناسم که کاملا فاقد تبعیض نژادی و رنگ پوست باشد. در پاریس برخی توجهات را جلب می‌کنم؛ در لندن با طبقه وازده اجتماع روبرو می‌شوم؛ در هرجای آمریکا با هرچیزی، از نادیده گرفتن تا کنجکاوی کامل، و اغلب توهین برخورد می‌کنم . در مسکو، بدون توجه می‌گذرم. روس‌ها کاملا بطور طبیعی از من اطلاعات می‌پُرسند؛ زن‌ها کاملا مطمئن و ناخودآگاه کنارم می‌نشینند. کودکان همواره ‌مؤدب هستند.» (۲۲)

آزادی زنان

قدرت شوروی برای ‌آزادی زنان و موقعیت آن‌ها در برابری با مردها( جنس «قوی»)، فقط بمدت دو سال، در یکی از عقب‌مانده ترین کشورهای اروپایی، بیش از همه جمهوری‌های پیش‌رفته، روشن‌فکر، و «دمکراتیک» جهان انجام داد که طی ۱۳۰ سال انجام گرفته بود (۲۳).

اتحاد شوروی در گسترش حقوق زنان بمدت چند دهه رهبر جهان بود. ماده ۱۲۲ قانون اساسی سال ۱۹۳۶، نه فقط اصل برابری جنسی را تعئین کرد، بلکه ابزاری را ایجاد نمود که دولت آن برابری جنسی ‌را تسهیل ساخت:

«زنان در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از حقوق برابر با مردان در همه حوزه‌های زندگی اقتصادی، دولتی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند. امکان استفاده از این حقوق با اهدای حق مساوی با مردها جهت کار، حقوق و مزایای پرداخت کار، استراحت و اوقات فراقت و خوش‌گذرانی، بیمه اجتماعی و آموزش، و حمایت دولتی از منافع مادر و کودک، قبل از زایمان و مرخصی زایمان با حقوق کامل، و فراهم ساختن شبکه گسترده‌ای‌ از زایش‌گاه ها، مهدکودک ها و کودکستان‌ها تضمین شده بود.»

قانون خانواده جهت ایجاد زمینه شکوفایی حقوق زنان نوشته شده بود. یارانه مراقبت از کودکان همگانی بود، که درنتیجه، تا اواخر دهه ۱۹۷۰، درصد زنان شاغل ۸۳٪ بود- در مقایسه با ۵۵٪ در آمریکا – و بیش از ۴۰٪ از دانش‌مندان متخصص زن بودند. زیمانسکی می‌نویسد که:

 «در سال ۱۹۷۰، زنان پزشک در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بیش‌تر از بقیه سراسر جهان بود، و تقریبا ۲۰ بار بیش‌تر از آمریکا بود». وی نتیجه گیری کرد که: «زنان بطور قابل ملاحظه ای بیش‌تر از مردان مستقل بودند، و فرصت‌‌‌های بسیار بیش‌تری نسبت به قبل، حتی در مقایسه با زنان مشابه در کشورهای سرمایه داری برای آن‌ها دایر شده بود.»(۲۴)

این‌ دست‌آردها، بویژه با توجه به عقب‌ماندگی سیستم پدرسالاری امپراتوری روسیه تحت تزار، دست‌آ‌وردهای قابل‌توجهی بودند.

حمایت از مبارزات جهانی علیه استعمار و امپریالیسم

مقایسه پیش‌رفت‌هایی که در اتحاد شوروی بین سال های ۱۹۹۱-۱۹۱۷ انجام گرفت، با پیش‌رفت‌هایی که درهمان دوره در جهان سرمایه‌داری حاصل شد، ضروری‌ست است که بدانیم پیش‌رفت‌های سرمایه‌داری بر بستر استعمار و امپریالیسم ساخته شده است.

صنعتی‌سازی و نوسازی در بریتانیا، بدون سرقت در مقیاس گسترده زمین‌های حاصل‌خیز در آمریکا، تجارت برده فراآتلانتیکی، انقیاد استعماری هند، ایرلند و بخش بزرگی از آفریقا، امکان‌پذیر نمی‌شد.

پیش‌رفت اقتصادی برهبری آمریکا در قرن ۲۰، ناشی از سود استثمار نواستعماری بخش بزرگی از جهان‌ست.

نه فقط پیش‌رفت‌های شوروی مطلقا اصیل بود، بلکه چندین برابر چشم‌گیرتر بود، زیراکه بدون توسل به امپریالیسم حاصل شده بود.

ایگور لیگاچف (معاون گورباچف در اواسط دهه ۱۹۸۰، برای این‌که نمی‌خواست سوسیالیسم را نابود کند، برکنار شد)، تذکر می‌دهد:

«باید بخاطر داشت که ما هر دست‌آوردی که داشته ایم ناشی از تلاش خودخودمان بود، درحالی‌که کشورهای توسعه یافته سرمایه‌داری، اغلب ثروتشان را از غارت آشکار استعمارگران در گذشته و با انتقال بخارج منابع طبیعی ارزان کشورهای جهان سوم امروزی انباشته نموده، و نیروی کار ارزان آن‌ها را استثمار کرده اند. کشورهای سرمایه‌داری از این‌طریق توانسته اند استاندارد زندگی نسبتا بالایی برای جمعیت خود تأمین کنند.»(۲۵)

اتحاد شوروی نه فقط درگیر استثمار امپریالیستی نبود؛ بلکه علیه استثمار امپریالیستی مبارزه می‌کرد، و خود را بعنوان موتور عمده جنبش ضداستعماری وضدامپریالیستی می‌دید- و دوست همیشگی خلق‌های تحت ستم و مبارز آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بود. این موضع صرفا از روی حُسن تفاهم و اخلاق سوسیالیستی نبود، بلکه بمعنای ابزار توسعه وحدت ممکن جهانی علیه امپریالیسم بکار گرفته شد.

بقول لنین:

«[طبقه کارگر اروپا] بدون کمک زحمت‌کشان همه ملت‌های تحت ستم استعماری، اول و مهم‌تراز همه، ملت‌های شرق، پیروز نخواهد شد.»(۲۶)

اتحاد شوروی ازخودگذشتگی‌های مهمی جهت حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش (ازجمله کنگره ملی آفریقا(ANC) در آفریقای جنوبی، نیروهای مسلح آزادی‌بخش خلق آنگولا(MPLA) در آنگولا، حزب استقلال آفریقا برای گینه و کیپ وردی(PAIGC)، جبهه آزادی‌بخش موزامبیک(MLF)، و دولت‌های مترقی (ازجمله دمکراسی‌های خلقی اروپای مرکزی و شرقی، کوبا، ویتنام، کره، مغولستان، افغانستان، آنگولا، موزامبیک، مالی، گینه، غنا، اتیوپی، هند، مصر، لیبی، گرانادا، نیکاراگوئه، اندونزی و …) انجام داد. این حمایت‌ها صرفا نمادین نبودند؛ درواقع در بسیاری موارد- ازجمله پیروزی تاریخی نیروهای میهن‌پرست ویتنامی- تعئین کننده بود.

فیدل کاسترو تا آن‌جا پیش رفت که گفت:

«بدون وجود اتحاد شوروی، انقلاب سوسیالیستی کوبا غیرممکن بود… یعنی بدون وجود شوروی، امپریالیست‌ها هر انقلاب آزادی‌بخش ملی را در آمریکای لاتین خفه می‌کردند… اگر اتحاد شوروی وجود نداشت، امپریالیست‌ها حتی مجبور نبودند متوسل به سلاح شوند. آن‌ها چنین انقلابی را با گرسنگی خفه کرده بودند. آن‌ها فقط با یک محاصره اقتصادی آن‌را ازبین می‌بردند. اما برای این‌که اتحاد شوروی وجود داشت، ثابت شد که نابودی انقلاب ما غیرممکن‌ست.» (۲۷)

اتحاد شوروی بعنوان یک پایگاه حمایتی کلیدی برای پروژه های دیگر تحول سوسیالیستی در قرن ۲۰، ازجمله انقلاب چین خدمت کرد، که در طول هشت دهه گذشته بطور جامع ملت چین را دوباره جوان کرده است، و به عقب‌ماندگی فئودالی و سُلطه استعماری پایان داده و چین را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل کرده است.

همان‌طوری‌که خود مائو تسه تونگ، بلافاصله بعداز پیروزی انقلاب گفت:

«اگر اتحاد شوروی وجود نداشت، اگر پیروزی ضدفاشیستی جنگ جهانی دوم، و شکست امپریالیسم ژاپن نبود، … اگر مجموع این عوامل نبود، آیا ما می‌توانستیم پیروز شویم؟ آشکارست که خیر. این امر هم‌چنین غیرممکن بود که در صورت پیروزی انقلاب، بتوان آن‌را تثبیت نمود.» (۲۸)

پل روبسون حمایت اصولی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از اتیوپی علیه ایتالیای موسولینی، و جمعیت بومی آفریقای جنوبی علیه دولت برتری‌طلب سفیدپوست را یادآوری نموده، و نتیجه‌گیری می‌کردکه:

«اتحاد شوروی دوست آفریقا و مردم هندغربی بود.»(۲۹).

گامی به پیش در تاریخ

بعداز کمون پاریس سال ۱۸۷۱، که فقط دو ماه طول کشید، انقلاب اکتبر اولین تلاش جهان جهت ایجاد یک جامعه سوسیالیستی، جهت خاتمه دادن به وحشی‌گری، عدم برابری و بی‌کفایتی سرمایه‌داری بود. بدین‌طریق، ‌اکتبر «طلسم افسانه جاودانگی سرمایه‌داری بعنوان ًنظم طبیعی کارها ً را باطل کرد. این امر ثابت نمود که سرمایه‌داری ابدی نیست و جای‌گزینی آن با سوسیالیسم در دستورکار تاریخ قرار دارد.»(۳۰)

اتحاد شوروی در طول عمر ۷۴ ساله خود، موفق شد جامعه ای کاملا متفاوت ایجاد کند: جامعه ای که عمیقا به برابری، رفاه مشترک، عدالت اجتماعی، همبستگی، فرهنگ و آموزش و پرورش ارج می‌نهاد. این جامعه در دوره حیات خود نسبت به رقبایش در جهان سرمایه‌داری، پیش‌رفت‌های اقتصادی، اجتماعی، علمی و فرهنگی بیش‌تری داشت. و این امر علی‌رغم تحمل خسارت‌های انسانی و اقتصادی عظیمی بود که جهت دفاع از خود در برابر تهاجمات خارجی(در«جنگ داخلی» ۱۹۲۱-۱۹۱۸ و تهاجم آلمان و اشغال شوروی، بین سال‌های ۱۹۴۴-۱۹۴۱) صورت گرفت.

 گنادی زیوگانف، کمونیست روسی پیش‌کسوت و رهبر حزب کمونیست فدراسیون روسیه، با غرور برحقی خاطرنشان می‌کند:

«سوسیالیسمی که در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و شماری از کشورهای دیگر ایجاد شد، البته که کامل نبود، اما برخی از دست‌آوردهای تاریخی را ارائه داد. سیستم سوسیالیستی ما را قادر ساخت که کشوری قدرت‌مند با اقتصاد ملی توسعه یافته بسازیم. ما اولین کشوری بودیم که جهت رفتن به فضا مبادرت کردیم. فرهنگ ما به ارتفاعات بی‌سابقه ای رسید. ما کاملا به دست‌آوردهای خود در علم، تئاتر، فیلم، آموزش و پرورش، موزیک، ادبیات، و هنرهای تجسمی افتخار می‌کردیم. زحمت‌های زیادی جهت توسعه فرهنگ فیزیکی بدن، ورزش، و هنرهای مردمی انجام گرفت. هر شهروند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از حق کار، آموزش و مراقبت‌های پزشکی مجانی، و تضمین امنیت دوران کودکی و پیری برخوردار بود. تخصیص بودجه مناسب، کمک مالی مسکن و نیازهای کودکان را ارائه می‌داد. مردم از فردای خود مطمئن بودند. در کشورمان و در دیگر کشورهای سوسیالیستی جای‌گزینی انجام‌شدنی در برابر سرمایه‌داری ایجاد شده بود… و همه این تغئیرات در کوتاه‌ترین زمان ثبت‌شده در تاریخ جهان جهت چنین دگرگونی بوقوع پیوست.» (۳۱)

اتحاد شوروی مانند هر کشوری از سهم بجای مشکلات بغرنج خود رنج برد و در سهم منصفانه اشتباهات خود مقصر بود، اما دوره شوروی را با هیچ معیار منطقی نمی‌توان یک شکست درنظر گرفت.

برانگاشت «تجربه شکست‌خورده» سقوط شوروی، صرفا گسترش تبلیغات به سبک و سیاق جنگ‌ سرد دیرینه است.

در ادامه مقاله، رکود اقتصادی که در اوایل دهه ۱۹۷۰ ظهور کرد، مورد بررسی قرار می‌گیرد و ثابت می‌شود که چگونه این امر منجر به احساس سرخوردگی شد و به تضعیف پروژه سوسیالیستی کمک نمود.

برگردانده شده از:

Why doesn’t the Soviet Union exist anymore? Part 1: Introduction

منابع:

  1. David Kotz and Fred Weir, Revolution From Above – The Demise of the Soviet System, Routledge, 1997 
  2. Roger Keeran and Thomas Kenny, Socialism Betrayed – Behind the collapse of the Soviet Union, International Publishers, 2004 
  3. Vijay Prashad (editor), Red October – The Russian Revolution and the Communist Horizon, LeftWord Books, 2017 
  4. Michael Parenti, Blackshirts and Reds, City Lights Publishers, 2001 
  5. Paris Review: Chinua Achebe, The Art of Fiction No. 139, 1994 
  6. See for example Daily Mail: Key Corbyn ally who helped run election campaign is speaking at event to celebrate the Russian Revolution, 2017 
  7. Yuri Andropov, Report on 60th anniversary of the USSR, 21 December 1982 
  8. Blackshirts and Redsop cit 
  9. Boris Ponomarev, Marxism-Leninism in Today’s World, Pergamon Press, 1983 
  10. Lenin: Meeting Of The Petrograd Soviet Of
    Workers’ And Soldiers’ Deputies
    , 1917 
  11. Albert Szymanski: Human Rights in the Soviet Union, Zed Books, 1984 
  12. Parenti, op cit 
  13. Brookings: Long-term Unemployment Is #1 Social and Economic Problem in America, 2014 
  14. Hewlett Johnson: The Socialist Sixth of the World, Victor Gollancz, 1939 
  15. Keeran and Kenny, op cit 
  16. Lenin: The Right of Nations to Self-Determination, 1914 
  17. Marx: Confidential Communication on Bakunin, 1870 
  18. Samir Amin: Saving the Unity of Great Britain, Breaking the Unity of Greater Russia, 2014 
  19. Szymanski, op cit 
  20. ibid 
  21. Szymanski, op cit 
  22. Cited in William Mandel, Soviet But Not Russian: The ‘Other’ Peoples of the Soviet Union, Ramparts Press, 1985 
  23. Lenin: Soviet Power and the Status of Women, 1919 
  24. Szymanski, op cit 
  25. Inside Gorbachev’s Kremlin: The Memoirs Of Yegor Ligachev, Westview Press, 1996 
  26. Lenin: Address to the Second All-Russia Congress of Communist Organisations of the East, 1919 
  27. Fidel Castro: Speech at Red Square, 1963 
  28. Cited in Li Lisan: The Chinese Labour Movement, 1950 
  29. Philip S Foner, Paul Robeson Speaks: Writings, Speeches, Interviews, 1918-74, Kensington Publishing Corp, 1998 
  30. Ponomarev, op cit 
  31. My Russia: The Political Autobiography of Gennady Zyuganov, Routledge, 1997 

Why doesn’t the Soviet Union exist anymore?




بیانیه نشست کمیته ی مرکزی حزب توده ی ایران درباره ی آخرین حوادث کشور

هم‌میهنان گرامی!

ما در هفته‌های اخیر رویدادهایی تاریخی و بسیار حساس در میهن‌مان شاهد بوده و  هستیم. خیزش گستردۀ مردمی برضد رژیم ضد مردمی و عمیقاً فاسد و ظالم ولایت‌فقیه چنان ابعاد گسترده و دامنه‌داری به‌خود گرفته است که حتی سران رژیم نیز از انکار آن عاجزند و افرادی همچون محسنی اژه‌ای که در جنایت علیه مردم و نیروهای آزادی‌خواه کشور پرونده‌‌ سنگینی دارد از ضرورت گوش دادن به اعتراض کنندگان و گفتگو با آنان سخن می‌گوید.

فاجعه جان باختن فجیع مهسا امینی به‌ دست جنایتکاران حکومت جمهوری اسلامی در ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۱ درحالی که مردم ما در همان هفته‌ها سالگرد فاجعه ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ ازجمله با مشارکت جلادانی همچون ابراهیم رئیسی را برگزار می‌کردند بار دیگر نشان‌دهندۀ این واقعیت بود که با ادامۀ حکومت ضد مردمی کنونی به پایان یافتن سرکوب و لگدمال شدن خشن و خونین حقوق و آزادی‌های مردم نمی‌توان هیچ امیدی داشت.

از آن تاریخ تا امروز ما تداوم بی‌وقفه و رشد موج اعتراض‌های مردمی در ده‌ها شهر کشور علیه حکومت دیکتاتوری حاکم بر میهن‌مان را شاهد بوده‌ایم. موج تازهٔ اعتراض‌ها پس از قتل مهسا تا کنون به‌قیمت جان بیش از ۲۰۰ تن از هم‌میهنان‌مان از جمله ۲۷ کودک، زخمی شدن صدها نفر، و دستگیری هزاران تن از زنان و مردان، جوانان، دانشجویان و دانش‌آموزان کشور تمام شده است. خشونت اعمال شده از سوی گزمگان رژیم خصوصاً بر ضد زنان و دختران میهن که دیگر حاضر نیستند زیر یوغ قوانین قرون‌وسطایی رژیم فقیهان زندگی کنند موج عظیمی از همبستگی هم‌میهنان‌مان و پیوستن به معترضان و بسیاری از حزب‌ها و نیروهای مترقی در سطح جهان را برانگیخته است.

زمینه‌های خیزش مردمی  کنونی و ترکیب اجتماعی آن 

اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران به‌روشنی بر ماهیت طبقاتی رژیم حاکم بر میهن ما و سیاست‌های خانمان‌برانداز و نولیبرالی آن در سال‌های اخیر انگشت گذاشته است. در میهن ما نظامی سرمایه‌داری با روبنایی عقب‌مانده در شکل اسلام سیاسی حکومت می‌کند. تجربهٔ دهه‌ها حکومت جمهوری اسلامی ملاک عملی‌ای روشن برای داوری دربارهٔ ضدمردمی بودن ماهیت این حکومت است. سال‌ها سرکوب و خون‌ریزی و خفه‌کردن هر صدای اعتراض مردم و فریادهای “سرکوب و منکوب کنید” رهبر حکومت بر ضد مردمی خسته و جان به‌لب رسیده از فقر و محرومیت و ظلم و تعدی دستگاه‌های حکومتی که به خیابان آمده‌اند سندی محکم و انکارناپذیر در تأیید این واقعیت است که منشأ سرکوب و خون‌ریزی و تخریب در میهن ما رژیم حاکم و دستگاه‌های سرکوبگر آن همچون سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج، و دیگر نهادهای رنگارنگ امنیتی است. هنگام بررسی اعتراض‌های گستردۀ مردمی در هفته‌های اخیر لازم است توجه کنیم که در دو سال گذشته موج گسترده‌ای از اعتراض‌های توده‌ای در میان قشرهای گوناگون اجتماعی برخاست و جریان یافت. اعتراض‌های گستردۀ کارگران، کشاورزان، معلمان و فرهنگیان، و بازنشستگان کشور طی دو سال گذشته دامنه‌هایی بسیار گسترده‌ای داشته‌اند و روزی نبوده که در استان‌ها و شهرهای مختلف کشور قشرهایی مختلف از مردم و زحمتکشان یدی و فکری در اعتراض به ادامۀ ظلم و فساد و محرومت‌های‌شان از سوی این حکومت ضد مردمی به خیابان نیامده باشند. از اعتصاب کارگران هفت‌تپه و هپکو و کارگران معادن و کارگران پیمانی صنایع نفت و پتروشیمی گرفته تا اعتراض‌های گستردۀ کشاورزان به بی‌آبی و ادامه هم‌زمان آن‌ها با اعتراض‌های زنان و دانشجویان کشور از روند مداوم و درعین‌حال گسترش یابندۀ اعتراض قشرهای گوناگون اجتماعی بر ضد رژیم ولایت فقیه نشان داشته و دارند. بنابراین، حوادث بیش از چهار هفتهٔ اخیر را بدون توجه به این موج اعتراض‌ها که زمینه رشد جنبش‌های اعتراضی دو سال اخیر را موجب گردید نمی‌توان بررسی کرد. همان‌طور که حزب ما در اسناد کنگره هفتم اشاره کرده است، در یک سو ده‌ها میلیون ایرانی برای تأمین معاش و نیازهای اوّلیهٔ زندگی روزمره با دشواری‌هایی بسیار روبه‌رو هستند و با دورنمایی از آینده‌ای تاریک در فقر یا زیر خط فقر زندگی می‌کنند و در سوی دیگر جمعیتی اندک با میلیاردها ثروتی که از جیب مردم دزدیده‌اند و می‌دزدند، به‌غارت و از بین بردن هرچه بیشتر منابع ملّی و ثروت کشور مشغول‌اند. فاجعهٔ تکان‌دهنده در میهن ما لشکر میلیونیِ بیکاران، محرومان، و مردم صبور و شریفی است که به‌خاطر بی‌عدالتی نهادینه شده در رژیم حاکم حتّی در تأمین زندگی‌ای حداقلی ناتوان‌اند و دیگر به‌جز زنجیرهای فقر و ظلم بر دست و پای‌شان چیزی برای از دست دادن ندارند.

نکته دیگری که توجه به‌آن اهمیت دارد حضور پرشور زنان در این دوره از مبارزات بر ضد رژیم ولایت ‌فقیه است. در این زمینه نیز می‌توان گفت که زنان میهن ما همواره در معرض ستم‌های سنگین تبعیض جنسیتی در عرصه‌های گوناگون اقتصادی – اجتماعی، تحمیل حجاب اجباری، وضع و اعمال قانون‌های ضدانسانی قصاص و دیه، قانون جوانی جمعیت بوده‌اند و تلاش سازمان‌یافته در جهت پایمال و سرکوب کردن خشن حقوق و آزادی‌های زنان میهن ما از ویژگی‌های سیاست‌های رژیم ولایت ‌فقیه در تمام طول حکومتش بوده است. قانون جوانی جمعیت و فرزندآوری اجباری به دستور ولی ‌فقیه و نقض حق طبیعی کنترل زنان بر بدن خویش، محروم کردن زنان از عرصه‌هایی از آموزش و اشتغال و دست یافتن به استقلال اقتصادی، تحمیل عقاید قرون‌وسطایی مغایر با تمدن بشر امروزی مثل لزوم اجازهٔ مرد برای مسافرت زن یا دادن حق طلاق به مرد و ترویج فرهنگ مردسالاری “حفظ ناموس”، از جمله بی‌حقوقی‌هایی فاجعه‌بار بوده‌اند که روزها و شب‌های زندگی زنان میهن ما در جمهوری اسلامی را  با کابوس آن‌ها درآمیخته‌اند.

یکی دیگر از نیروهای اجتماعی که نقش عظیمی در خیزش مردمی اخیر داشته‌اند جوانان، دانشجویان، و دانش‌آموزان کشور هستند که در سال‌های اخیر با دشواری‌های بسیار رو به‌رو بوده‌اند. تحمیل نظریات غیر علمی و قرون‌وسطایی به آموزش‌وپرورش کشور، اعزام دسته‌های چاقوکشان و مزدوران بسیج به دانشگاه‌ها و تلاش برای تبدیل مراکز آموزش عالی کشور به پادگان، و پاکسازی انبوه دانشجویان و استادان دگراندیش به کیفیت و ساختار آموزش عالی کشور ضربه‌هایی هلاکت‌بار وارد آورده‌اند. چالش دیگر اساسی پیشِ روی جوانان کشور پدیدهٔ بیکاری در میان آنان است که در برخی از استان‌ها به بیش از  ۶۰ درصد رسیده است. بخش عمده‌ای از جوانان کشور آینده‌ای نامعلوم و تاریک در چشم‌انداز زندگی خود می‌بینند.

حزب ما در اعلامیه‌های اخیر خود اشاره کرد که نقش طبقه کارگر میهن ما در اعتراض‌های اخیر کم رنگ بوده است و این یکی از نقاط ضعف جنبش کنونی است که باید با تمام توان کوشید بر آن غلبه کرد. اجرای برنامه “تعدیل ساختاری” مطابق فرمان‌های نهادهای سرمایه‌داری جهانی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی طی بیش از سه دهه اخیر پیامدهایی زیانبار در تضعیف کمی و کیفی جنبش کارگری داشته است که این امر از علت‌های اصلی حضور کمرنگ طبقه کارگر و زحمتکشان در جنبش اعتراضی کنونی است.

سرکوب خشن و بی‌اعتنایی کامل رژیم ولایت فقیه به حقوق و خواست‌های کارگران برای تأمین زندگی‌ای در شأن انسانی کارگر دربر دارندهٔ  این تجربهٔ گرانبها برای جنبش کارگری است که به سران فاسد و ضد مردمی رژیم و ساختارهای وابسته به آن نباید هیچ چشم امیدی داشت. طبقهٔ کارگر ایران تنها با شرکت فعال در این اعتراض‌های مردمی است که همراه زنان، جوانان، دانشجویان، و دانش‌آموزان کشور می‌تواند رژیم ضد مردمی را به‌چالشی جدی بطلبد و در جریان همین مبارزه به برخی از خواست‌های صنفی خویش نیز دست یابد.

موج سواران، ارتجاع منطقه، و نقشه‌های امپریالیسم برای منحرف کردن جنبش مردمی

برای حزب ما روشن است که امپریالیسم و نیروهای ارتجاعی منطقه ازجمله عربستان سعودی و رژیم نژادپرست اسرائیل از وضعیت کنونی می‌خواهند در جهت منافع راهبردی‌شان بهره‌برداری کنند و تلاش می‌ورزند‌ نیروهای ارتجاعی و وابسته‌ای همچون سلطنت‌طلبان و مجاهدین را برای تصاحب کرسی قدرت در شرایطی مناسب قرار دهند. در این زمینه برنامه‌هایی گوناگون، خصوصاً در خارج از کشور، در جریان است که باید به‌دقت و با هوشیاری با آن‌ها مقابله کرد.

دولت آمریکا و متحدانش در جریان انقلاب بهمن ۵۷ نیز هنگامی که از حفظ رژیم دست‌نشانده و مزدور شاه قطع امید کردند تمام تلاش‌شان را به شکل دادن حاکمیتی جدید و توطئه علیه نیروهای مترقی متوجه کردند. پیام‌های ردوبدل شده میان جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، و خمینی در سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷ که در نوامبر ۲۰۱۵ / آبان- آذرماه ۱۳۹۴ از شمول اسناد طبقه‌بندی شدهٔ وزارت امور خارجهٔ آمریکا خارج شد نشان‌دهندۀ این حقیقت است که برای آمریکا و امپریالیسم جهانی مهم‌ترین مسئله مطمئن شدن از جلوگیری از نفوذ حزب تودۀ ایران و دیگر جریان‌های مترقی و آزادی‌خواه در ایران بود. بر اساس همین اسناد رسمی دولت آمریکا، پیش از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷، نمایندگان دولت جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، بارها از طریق نزدیکان خمینی- ازجمله ابراهیم یزدی- در پاریس با خمینی تماس داشته‌اند. سایروس وَنس، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، در دی‌ماه ۱۳۵۷ در پیامی به سفارتخانه‌های آمریکا در تهران و پاریس نوشت: “ما به این نتیجه رسیده‌ایم که برقراری ارتباط مستقیم با اطرافیان خمینی تصمیم بسیار خوبی است.” ژیسکار دستن در دوران ریاست‌جمهوری‌اش در فرانسه پیام محرمانهٔ جیمی کارتر را به خمینی رساند و همچنین میزبان کنفرانسی در گوادلوپ (۱۴ دی‌ماه ۱۳۵۷) بود که رهبران چهار دولت غربی در آن گردهم آمده بودند و دربارهٔ رژیم پهلوی و آیندهٔ آن با توجه به منافع خودشان تصمیم‌هایی گرفتند. در آن دورهٔ پرتلاطم، در زمانی که مردم ایران به‌امید دگرگونی‌های اساسی به خیابان‌ها می‌آمدند، کوشش و هدف دولت آمریکا و سران کشورهای قدرتمند غربی که در کنفرانس گوادلوپ پذیرفته بودند “کار شاه تمام است”، توجه‌شان به جلوگیری کردن از تعمیق انقلاب و ممانعت از افتادن رهبری انقلاب به‌دست نیروهای ترقی‌خواه و چپ معطوف شد. ژیسکار دستن در نشست گوادلوپ گفته بود: “اگر شاه بماند، ایران دچار جنگ داخلی خواهد شد، مردم زیادی کشته خواهند شد و کمونیست‌ها نفوذ فوق‌العاده زیادی به‌دست خواهند آورد… ”

امروز نیز ما شاهد این واقعیت هستیم که به‌رغم اینکه مردم هوشیار ما در مبارزۀ خیابانی خود به‌روشنی شعار “نه شاه، نه رهبر، مرگ بر ستمگر” را می‌دهند امپریالیسم و ارتجاع با تمام توان تبلیغاتی‌شان تلاش می‌کنند جنبش مردمی به‌پاخاسته را در جهت منافع کارگزارشان همچون طرفداران رضا پهلوی و مجاهدین مهندسی کنند که از هم‌اکنون قمه به‌کمر برای همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه خصوصاً نیروهای چپ خط‌و‌نشان می‌کشند. تجربۀ دردناک انقلاب بهمن نشان داد که جایگزین کردن یک حکومت استبدادی و ضد مردمی با نوع دیگری از استبداد و دیکتاتوری نمی‌تواند خواست‌های اکثریت قاطع مردم ما برای تحقق آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی برآورده کند. نیروهایی همچون سلطنت‌طلبان که پروندۀ قطوری از سرکوب و خونریزی در میهن ما دارند و خود از عامل‌های اصلی رشد “اسلام سیاسی” و روحانیت قشری برای مقابله با اندیشه‌های مترقی بوده‌اند یا نیرویی مانند سازمان مجاهدین که خود بر اساس نظریات ارتجاعی اسلامی- فرقه‌ای با پول کشورهایی همچون عربستان سعودی در مقام پاسدار منافع آن‌ها عمل می‌کند نمی‌توانند مدافع راستین حقوق مردم ما باشند. سازمانی که زنان عضوش ناچارند حجاب اسلامی را رعایت کنند و تنها سازمان اپوزیسیون در کشور است که پروندۀ قطوری از شکنجه و آزار و اذیت اعضای خود در سازمان عفو بین‌الملل و دیگر نهادهای حقوق بشری دارد نمی‌تواند مدافع راستین مبارزه قهرمانانهٔ زنان میهن ما برای رهایی از زنجیرهای حجاب اجباری باشد.

امروز بیش از هر زمان دیگری ما با همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور از جبههٔ ملی و نهضت آزادی گرفته تا طیف رادیکال نیروهای ملی- مذهبی، جمهوری‌خواهان، و طیف نیروهای چپ مانند حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)، سازمان راه کارگر و نیروهای نمایندگان خلق‌های میهن ما از حزب دموکرات کردستان ایران تا فرقۀ دموکرات آذربایجان و همه نیروهای محلی و ملی مدافع الغای ستم ملی و پایبند به تمامیت ارضی ایران نیازمند همکاری عملی و واقع‌بینانه هستیم.

برپایی یک “ستاد مبارزاتی‌ مشترک” نیازمند توافق بر سر حداقل‌ها است

امروز دیگر روشن است که تمام تئوری‌پردازی‌ها دربارهٔ اصلاح‌پذیری حکومت جمهوری اسلامی در برابر واقعیت عملکرد سرکوبگرانه و ضد ملی رژیم ولایت فقیه و سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی- اجتماعی آن با شکست کامل رو به‌رو شده است و فقط کسانی که هنوز بر طبل “اصلاح‌پذیری” حکومت جمهوری اسلامی می‌کوبند، نه غافل‌اند و نه کم‌هوش بلکه وظیفه‌ای روشن در زمینه دفاع از دیکتاتوری حاکم و ایجاد آشفتگی و پراکندگی در میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور دارند.

برای سازمان‌دهیِ قشرهای گسترده اجتماعی از طبقه کارگر و زحمتکشان گرفته تا کارمندان، معلمان، بازنشستگان، زنان، جوانان و دانش‌جویان و دانش‌آموزان که این‌چنین در مقابل گزمگان ارتجاع ایستادگی کرده و می‌کنند نیروهای ملی و مترقی می توانند پیرامون چند اصل محوری که به‌نظر ما در زمرهٔ موردهای زیر باشند تبادل نظر کنند و به اتحاد عمل برسند:

¨ سازمان‌دهیِ اعتصاب عمومی کارگران، کارمندان، و فرهنگیان،

¨ آزادی برای همهٔ زندانیان سیاسی، صنفی و عقیدتی،

¨ مخالفت با هر گونه دخالت کشورهای خارجی در امور داخلی ایران،

¨ پایان دادن به دیکتاتوری و حاکم کردن مردم بر سرنوشت‌شان و تأمین استقلال و حق حاکمیت ملی،

¨ پایان دادن به تمام قوانین زن‌ستیزانه، ازجمله حجاب اجباری،

¨ جدایی دین از حکومت،

¨ پایان دادن به سیاست‌های مخرب اقتصادیِ نولیبرالی سال‌های اخیر،

¨ برپایی یک جمهوری ملی و دموکراتیک.

کارگران و زحمتکشان آگاه و مبارز!

حزب تودۀ ایران در جریان هفتمین کنگره‌اش تأکید کرد که رژیم ولایت‌فقیه طی بیش از چهار دهۀ گذشته همواره خواست‌ها و منافع طبقۀ کارگر و زحمتکشان شهر و روستا را به شکل گسترده‌ای زیرپا گذاشته است. سمت‌گیری اقتصادی‌اجتماعی رژیم ولایت ‌‌فقیه با محوریت آزادسازی اقتصادی، خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی، بر زندگی و امنیت شغلی شما کارگران و زحمتکشان اثرهایی ویرانگر داشته و دارند. رواج قراردادهای موقت، تفرقه‌افکنی بین کارگران با عقد قراردادهای متفاوت و ظالمانه که اصل مزد مساوی در برابر کار مساوی را نقض می‌کنند، حضور دلال‌ها به‌نام پیمانکاران نیروی کار، آزادسازی مزد با عنوان‌هایی گوناگون ذیل سیاست انجماد مزدی، ژرف‌تر شدن شکاف هزینه‌درآمد که به‌ کاسته شدن قدرت خرید و سقوط سطح زندگی شما منجر گردیده است.  سرکوب فعالیت‌های مستقل صنفی و سندیکایی یکی از پیامدهای یورش پی در پی رژیم ولایت ‌فقیه به حقوق شما است. در تمام این سالیان انباشت سرمایه به ‌بهای فقر و فلاکت تهیدستان جامعه و از آن جمله شما کارگران، دهقانان، و زحمتکشان فکری و یدی همراه بوده ‌است.

امروز با خیزش گستردۀ مردمی در شهرهای گوناگون کشور فرصتی تاریخی پدید آمده است تا حکومت فاسد و ضد مردمی جمهوری اسلامی به چالشی جدی کشانده شود و بتوان با مبارزۀ هماهنگ راه را برای رهایی ایران از چنگال استبداد هموار ساخت. در این اوضاع و احوال حساس، طبقه کارگر ایران و متحدانش ازجمله دهقانان و کارمندان و حقوق بگیران محروم می‌توانند با پیوستن به جنبش مردمی و فلج کردن چرخ اقتصادی رژیم نقشی مهم و یگانه‌ در به پیروزی رساندن جنبش مردمی داشته باشند. باید با تمام توان و هوشیاری در مسیر آگاهی بخشی، تدارک، و سازمان‌دهی اعتصاب عمومی کارگران و کارمندان و همه زحمتکشان کشور حرکت کرد. تأخیر در این زمینه می‌تواند این فرصت را به رژیم ضد مردمی حاکم بدهد تا خود را از مهلکه‌ای جدی که در آن گیر کرده است نجات دهد. فراموش نکنیم که منبع همه محرومیت‌ها، نابودی صنایع تولیدی، تحمیل دلالان بازار کار که خون کارگران را می‌مکند و سرکوب خشن هر صدای اعتراضی، رژیم ستمگر حاکم است. هرگونه عقب‌نشینی موقتی تنها کمکی به نجات حکومت از سقوط است و نه قدمی در دلسوزی برای منافع زحمتکشان.

زنان مبارز و آزادی‌خواه ایران!

شما با حضور پر شکوه‌تان در عرصه‌های گوناگون پیکاری که هم‌اکنون در میهن ما جریان دارد، بار دیگر پایه‌های استبداد را به‌لرزه درآورده‌اید. امروز هیچ عرصه‌ای از مبارزه نیست که نشان از حضور پررنگ و تأثیرگذار شما نداشته باشد. علاوه بر مبارزه در راستای برابری و رفع تبعیض و خشونت، رفع تبعیض در اشتغال و مزد مساوی با مردان در کار یکسان و پایان دادن به حجاب اجباری حضور جسورانه‌تان در تجمع‌های خیابانی شهرها از پیکار خستگی‌ناپذیر شما زنان  مبارز و آزادی‌خواه ایران بر ضد رژیم‌های استبدادی و ضد مردمی شاهی و ولایی حکایت دارد. شما درعمل ثابت کردید که می‌توانید نقش تاریخی‌تان را به‌شایستگی انجام دهید و مسئولیت آن را برعهده گیرید. بر اساس این شایستگی و ظرفیت بالای کنش‌گری شما زنان، رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی از همان فردای انقلاب سیاست سرکوب و تحقیر و نقض حقوق انسانی‌تان را در دستورکارش قرار داد و با هجوم بردن و دستبرد زدن به دستاوردهای سال‌ها مبارزهٔ شما و نسل‌های پیشین زنان ایران و با تصویب انواع قانون‌های زن‌ستیزانه، تلاش فراوان کرد تا سیاست فرودست نگه‌داشتن و حذف تدریجی‌تان از عرصه‌های گوناگون زندگی اجتماعی و اقتصادی را عملی سازد. حزب تودهٔ ایران در پیکار ۸۱ ساله‌اش همواره از مبارزات برحق شما پشتیبانی کرده و افتخار می‌کند که در مقام نخستین نیروی سیاسی برابری کامل حقوق زن و مرد را در برنامه خود گنجانید، و این در اوضاع‌واحوالی بود که سخن گفتن از برابریِ زن و مرد در جامعهٔ مردسالار به‌خصوص در آن زمان جرمی نابخشودنی بود. حزب تودهٔ ایران امروز نیز اعتقاد راسخ دارد که بدون آزاد شدن زنان از ستمی که بر آنان می‌رود، آزادی و عدالت اجتماعی قدم بر میهن ما نخواهد گذاشت.

امروز مبارزۀ دلاورانه و حق‌طلبانهٔ شما همراه با شعار “زن، زندگی، آزادی” تحسین همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه جهان را برانگیخته و ما اطمینان داریم که این پیکار تاریخی که شما امروز در آن نقشی یگانه برعهده دارید سرانجام به پیروزی خواهد رسید.

دانشجویان، جوانان، و دانش‌آموزان مبارز و آگاه!

از ۱۶ آذرماه ۱۳۳۲ تا میدان‌های نبرد انقلاب ۵۷ تا مبارزۀ دلیرانه شما در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ تا صحنه‌های پیکار دلیرانه‌تان در هفته‌های اخیر از دانشگاه شریف تا تمامی دانشگاه‌های کشور و در وضعیتی که با یورش وحشیانه و خونریز گزمگان حکومت استبدادی جمهوری اسلامی رو به‌رو بوده‌اید نشانی روشن از سنت تاریخی مبارزه‌جویی شما دانشجویان و جوانان کشور بر ضد حکومت‌های استبدادی در میهن ما دارد. شعارها و عملکردهای شما در سیر وقایع سیاسی کشور و به‌ویژه در دو دههٔ اخیر از روحیه پرسشگر و شناخت عمیق و سطح بالای آگاهی و هوشیاری شما نسبت به وضعیت بغرنج سیاسی کشورمان حکایت دارد. پشتیبانی شما از مبارزات کارگران ، زنان، و دیگر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی، در گسترش مبارزات مردم میهن‌مان تأثیرگذار بوده است. شعارهای هوشیارانه شما در جریان اعتصاب‌های اخیر از “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر” و “اتحاد، مبارزه، پیروزی”، و فراخواندن طبقه کارگر و زحمتکشان به میدان مبارزه  بلوغ و آگاه سیاسی شما در شرایط بسیار بغرنج و حساس کشور را به‌اثبات می‌رساند.

حزب‌ها، سازمان‌ها، نیروها، و شخصیت‌های ملی، آزادی‌خواه، و عدالت‌جوی ایران

شما در سراسر چهل و چند سال گذشته شاهد بوده‌اید که به‌رغم همهٔ محدودیت‌ها، سرکوب‌ها، تضییق‌ها، و بگیروببندها، مردم رنج‌دیدهٔ ایران هرگز از حق‌طلبی و آزادی‌خواهی دست برنداشته‌اند و هر جا که امکان و توانش را داشته‌اند رژیم حاکم و دستگاه سرکوبگر آن را به‌چالش کشیده‌اند. ما امروز در میهن‌مان نضج‌گیری وضعیتی تاریخی و مهم را شاهدیم که بر مسئولیت تک تک ما در پاسداری از این نهال نو دمیده افزوده است. ما در کنگرۀ اخیر حزب‌مان تأکید کردیم که خوب می‌دانیم جهان‌بینی‌ها، ارزیابی‌ها، تحلیل‌ها، موضع‌گیری‌های سیاسی، و برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی درازمدّت همهٔ ما حزب‌ها، سازمان‌ها، نیروها، و شخصیت‌های ملی، آزادی‌خواه، و عدالت‌جوی ایران یکسان نیست. واقعیت تنوع طبقات و قشرهای اجتماعی چنین تمایزی را دیکته می‌کند و این امری طبیعی است. به‌همین دلیل ما اینجا و آنجا کم یا بیش با دیدگاه‌های یکدیگر دربارهٔ آیندهٔ ایران توافق کامل نداریم، و این نیز امری طبیعی است. ما ممکن است اینجا و آنجا انتقادهایی به سیاست‌ها و عملکردهای یکدیگر داشته باشیم، ولی به‌اعتقاد ما، هر حزب و سازمان و نیرویی حق دارد که مبارزهٔ مستقل میهن‌دوستانه و ترقی‌خواهانهٔ خود را بر پایهٔ ارزیابی‌های مستقل خود و با شیوه‌هایی متناسب با دیدگاه‌ها و توان خود به‌پیش ببرد. ما به‌این مبارزهٔ مستقل در همهٔ عرصه‌های جاری مبارزهٔ اجتماعی-اقتصادی-سیاسی احترام می‌گذاریم.  ولی این امر نافی ضرورت اتحاد عمل و همکاری بین نیروهای ملی دموکراتیک نبوده و نخواهد بود.

همرزمان!

امروز این خطر جدی نیز وجود دارد که موج سواران و قدرت‌های خارجی و ارتجاع منطقه بخواهند از جنبش عظیم مردمی میهن ما به‌سود منافع راهبردی خودشان در منطقه بهره‌جویی کنند و تنها با هوشیاری و تلاش مشترک ماست که می‌توان جلو هرگونه مداخله خارجی در امور داخلی میهن‌مان را با تمام توان سد کرد.

مردم مبارز و آگاه ایران!

حکومت استبدادی، ضدمردمی و سراپا فاسد جمهوری اسلامی سد اساسی تحقق خواست‌های اولیهٔ شما در تمامی عرصه‌های اجتماعی-اقتصادی جامعه ماست. تجربۀ چهل سال گذشته و هفته‌های اخیر نشان داده است که حکومت فقها عامل اصلی بی‌امنیتی، بی‌ثباتی، فقر گسترده، محرومیت بی‌سابقه، بیکاری، و تخریب محیط زیست در میهن ماست. حکومتی که رهبر آن خود را “نمایندۀ خدا” بر روی زمین می‌داند و ورای همه قوانین و نهادهای مندرج در قانون اساسی کشور عمل می‌کند نشانه روشنی از ساختار و وجههٔ عمیقاً قرون‌وسطایی و ضد مردمی این نظام سیاسی است که تا آن را از میان برنداشت نمی‌توان به آینده ایران، آینده‌ای رها از زنجیرهای استبداد، آینده‌ای در راه تحقق آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی امیدوار بود. تحقق این امر به همدلی گسترده در سطح ملی و دفاع شجاعانه و مستقیم از مبارزۀ زنان، جوانان، دانشجویان، دانش‌آموزان، و همه زحمتکشان کشور نیاز دارد. همه نشانه‌ها حاکی از آن‌اند که حکومت استبدادی هرروز بیش از پیش تضعیف و پایه‌های آن سست‌تر می‌گردد. فرصت را باید مغتنم شمرد و باید به سوی پایان دادن به رژیم ولایت‌ فقیه و استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان گام‌هایی بلندتر برداشت.

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

مهرماه ۱۴۰۱  




تعیین مراحل نوین‌سازی سوسیالیستی چین توسط کنگرۀ بیستم حزب کمونیست چین

ХХ съезд КПК наметил этапы социалистической модернизации Китая

ویکتور پیروژنکو (Victor PIROZHENKO)

ا. م. شیری

صنعتی کردن نوین

بیستمین کنگرۀ حزب کمونیست چین، کار خود را با شرکت ۲۳۴۰ نماینده از طرف بیش از ۹۶ میلیون نفر عضو حزب کمونیست کشور روز ۱۶ اکتبر در پکن آغاز کرد.

گزارش شی جین پینگ، دبیر کل کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چین در روز نخست کنگره، تصمیمات بلندمدت در سیاست داخلی و خارجی را که هدف آن حفظ رشد اقتصادی و ثبات اجتماعی-سیاسی مبتنی بر توسعۀ سیاست چین و  روش مواجهه با چالش‌های خطرناک غرب: جنگ‌های تجاری و اقتصادی، خرابکاری‌های اطلاعاتی، ظهور کانون‌های درگیری در نزدیکی مرزهای چین است، تشریح نمود.

در گزارش به کنگره «تبدیل چین به یک کشور سوسیالیستی بزرگ و نوین از هر نظر» بعنوان هدف اعلام شده است. این هدف قرار است در دو مرحله محقق شود. در مرحله اول – از ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۵ – باید نوین‌سازی سوسیالیستی به طور عمده انجام شود و از سال ۲۰۳۵ تا ۲۰۴۹، یعنی تا صدمین سالگرد تأسیس جمهوری خلق چین، چین باید به یک کشور سوسیالیستی مرفه، قوی، دموکراتیک و کاملاً توسعه‌یافته تبدیل شود.

کارشناسان چینی بر این عقیده هستند که «نوین‌سازی با ویژگی‌های چینی» یک مفهوم کلیدی است که اصل اساسی بهبود جامعۀ چین را قبل از همه، برای حل وظایف توسعۀ داخلی آماده می‌سازد. به باور آن‌ها، ویژگی اصلی نوین‌سازی چین عبارت از این است که با بهره‌گیری از جهانی شدن، «دو محصول جانبی انحرافی مرتبط با شیوه‌های نوسازی غربی، یعنی سلطه‌گری و استعمار» را حذف می‌کند.

چین دومین کشور جهان پس از اتحاد جماهیر شوروی است، که بدون داشتن مستعمرات و بدون استثمار منابع طبیعی و نیروی کار کشورهای فقیر، نوسازی همه‌جانبه را با موفقیت انجام داده است.

شن یی، استاد دانشکدۀ روابط بین‌الملل و روابط عمومی دانشگاه فودان می‌گوید: «مفهوم نوین‌سازی چین ابتدا به‌عنوان یکی از مهم‌ترین درس‌هایی مطرح شد که حزب کمونیست چین از تجارب گذشته خود آموخته است».

از گزارش کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چین به کنگره چنین استنباط می‌شود، که در توسعۀ آتی جمهوری خلق چین، نه بر رشد اقتصادی شتابان به هر قیمتی، بلکه، به رشد کیفی حفظ محیط زیست، افزایش سطح درآمد گروه‌های مختلف اجتماعی و ارتقاء سطح زندگی مناطق روستایی مطابق معیارهای سطح زندگی شهری، تاکید می‌شود. اساس الگوی جدید رشد اقتصادی چین، صنعتی کردن جدید، یعنی گذار صنعت و حمل و نقل به منابع انرژی غیرهیدروکربنی شامل انرژی هسته‌ای، هیدروژنی، بادی و خورشیدی، و همچنین توسعۀ شتابان صنعت هوافضا و فضای مجازی خواهد بود.

جهانی‌سازی اقتصادی اکنون در بحران به سر می‌برد. کشورهای غربی که قدرت رقابت با مراکز جدید قدرت را از دست می‌دهند، سعی می‌کنند سلطۀّ جهانی خود را با توسل به زور بازگردانند. شی جین‌پینگ خاطرنشان کرد که چین با تمامی اشکال سلطه‌جویی و ​​سیاست زور، علیه ذهنیت جنگ سرد، مداخله در امور داخلی سایر کشورها و معیارهای دوگانه مخالف است. چین از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین بین‌المللی و بر اساس اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد حمایت می‌کند.

حضور نمایندگان تایوان در کنگرۀ حزب کمونیست قابل توجه است که سیاست ثابت پکن برای اتحاد مجدد جزیره با سرزمین اصلی را تأئید کرد. در مورد موضوع تایوان، در این گزارش آمده است، که جمهوری خلق چین به «تلاش برای اتحاد مجدد مسالمت‌آمیز ادامه خواهد داد… اما هرگز قول نخواهد داد که استفاده از زور را کنار بگذارد». هدف سناریوهای سخت منحصراً مداخلۀ نیروهای خارجی و تجزیه‌طلبان است. همانطور که شی جین‌پینگ گفت، منظور آن «به هیچوجه هموطنان تایوانی ما نیستند».

در گزارش شی، این واقعیت که «تهدیدهای پنهان جدی در درون حزب، کشور و نیروهای مسلح» با ماهیت فساد وجود دارد، بطور غیرمستقیم مورد تأکید قرار گرفته است. مبارزه با فساد در مقیاس عظیم در تاریخ چین بی‌سابقه بود. برای پاکسازی حزب کمونیست چین از عناصر پوسیده، تصمیم گرفته شد «برای اینکه یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون نفر را ناامید نکنند، چند هزار نفر را برنجانند».

تحلیلگران چینی کار عظیم مربوط به دورۀ پنج ساله در گزارش، در خصوص انجام اصلاحات در خود حزب کمونیست را مورد توجه قرار داده‌اند. ما از تجربۀ اتحاد شوروی فراگرفته‌ایم که انسجام سازمانی و ایدئولوژیک حزب کمونیست و توانایی آن برای پاکسازی خود، شرط کلیدی و تعیین‌کننده برای موفقیت الگوی شوروی-چین است. فاجعۀ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی این بود که حزب کمونیست در مراحل خاصی به دلایل مختلف این توانایی را از دست داد. حزب کمونیست چین درس بسیار ارزشمندی از حزب کمونیست اتحاد شوروی آموخته است. بنابراین، هدف آن حفظ مداوم توانایی اصلاح صفوف حزب است و به گفته چینی‌ها، مبارزه با فساد، راه اصلی خود اصلاحی است. نکتۀ اساسی این است که «حزب هرگز فاسد ‌نشد و هرگز رنگ و روش خود را تغییر نداد».

رسانه‌های غربی با اظهار نظر در مورد کنگرۀ بیستم حزب کمونیست چین، برای درک ویژگی‌های الگوی چینی، قالب و مقیاس مشارکت جامعۀ چین در حاکمیت بطور کلی تلاش نمی‌کنند. بدوی‌گرایی فکری در همآهنگی با نگرش‌های تبلیغاتی لیبرالی، مفسران غربی را از درک دستور کار سیاسی واقعی کنگره محروم می‌سازد و این فرصت را به آن‌ها نمی‌دهد تا مدل دموکراتیک چین از نظر سنجه‌های داخلی و اثربخشی آن در پاسخ به چالش‌ها و مشکلات صرفاً چینی را ارزیابی کنند. در غرب، الگوی چینی را به طور کاملاً بی‌اساس با قالب غربی، بعنوان یک معیار می‌سنجند. رسانه‌های غربی به‌جای درک نقش تعیین‌کنندۀ نهادهای سیاسی جمعی و رهبری سیاسی جمعی در قالب حزب کمونیست چین، در دور باطل فال‌گیری‌ها دربارۀ دورۀ «سوم» رهبری شی جین‌پینگ می‌چرخند و با استناد به مقامات فاسد فراری چینی به دنبال کشف «اختیارات ویژه» او هستند.

بنا به گفتۀ آن‌ها، در سیاست خارجی چین یک حماقت آشکار ظاهر شده است: «روابط آمریکا و چین در سال‌های آینده قربانی یک رژیم استبدادی جنگ‌طلب خواهد بود». انگار این نه ایالات متحدۀ آمریکا، بلکه چین بود، که جنگ تجاری بین دو کشور را در زمان ترامپ آغاز کرد. برنامه‌های امپراتور (منظور آن‌ها شی جین‌پینگ است) مشتمل بر تجدید ساختار نظم جهانی به گونه‌ای است، که در خدمت چین و نظام استبدادی آن باشد».

با این حال، هم در گزارش کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چین به کنگرۀ بیستم و هم در سیاست واقعی، جمهوری خلق چین به این موضع اصولی،یعنی الگو و ایدئولوژی خود را به دیگران تحمیل نکند و کشورهای دیگر را مجبور به تسلیم به سلطه‌گری و چشم‌پوشی از استقلال خود نکند، پایبند است.

۲۹ مهر-میزان ۱۴۰۱




رفیق زرافشان در باره ی خیزش مردم و وظیفه ما!




اطلاعیۀ حزب تودۀ ایران دربارۀ فاجعه آتش سوزی در زندان اوین

اطلاعیۀ حزب تودۀ ایران دربارۀ فاجعۀ آتش سوزی در زندان اوین و خطر جدی ای که جان زندانیان سیاسی-عقیدتی میهن ما را تهدید می کند!

بر اساس گزارش های منتشر شده در شبکه های اجتماعی آتش سوزی بزرگی زندان اوین را فرا گرفته است. استاندار تهران در مصاحبه ای با صدا و سیمای ارتجاع که از پایگاه خبری “خبر آنلاین” پخش گردید مدعی شد “که داخل بندهای ۷ و ۸ شلوغ شده بود و مسئله اصلی ایجاد آتش سوزی توسط برخی زندانیان بود که نیروهای آتش نشانی آن را کنترل و مهار کردند. الان هم زندان و هم خیابان های اطرافش تحت کنترل است”

گزارش های مختلف خبر از درگیری های شدید در زندان اوین  و تیراندازی مزدوران رژیم به سوی زندانیان دربند می کند. توجه به این نکته ضروری است که شماری از زندانیان سیاسی و همچنین دستگیر شدگان اعتراض های مردمی اخیر در زندان اوین و خصوصا بند ۷ نگهداری می شوند. بر اساس گزارش های دیگری که بدست ما رسیده است عصر امروز چند نفر از زندانیان با خانوا‌ده‌های خود تماس گرفته‌ و گفته‌اند از دو شب پیش نیروهای امنیتی سعی در ایجاد رعب و وحشت در زندان اوین داشته‌اند و صدای تیراندازی شنیده شده است، به همین جهت بعد از این تماس خانواده‌ها مقابل زندان اوین می‌روند، اما نیروهای امنیتی از داخل زندان بیرون آمده و آنها را متفرق می‌کنند.

آتنا دائمی فعال مدنی که کمتر از یک سال پیش از زندان آزاد شده در توییتی نوشته است: «دیروز از زندان اوین بهم خبر دادند که سه تن از زندانیان به رجایی شهر منتقل شدند و یگان ویژه در بند ۷ مستقر شده و حیدر حیدر میگویند تا زندانیان را تحریک کنند و تعدادی از زندانیان سیاسی و عمومی هم با شعار پاسخ داده اند.»

در پی آتش سوزی و شنیده شدن صدای تیراندازی و حتی صداهایی مثل انفجار در زندان بسیاری به خصوص خانواده های زندانیان نگران حوادث داخل زندان هستند.

با گسترش اعتراض های مردمی رژیم جنایتکار ولایت فقیه هر روز دست به جنایت تازه ای می زند. از حمله به مدارس و ضرب و شتم نوجوانان تا تیراندازی مستقیم به مردم بیگناه و کشتار ده ها تن در زاهدان و بمباران مناطق اقلیم کردستان و کشته و مجروح کردن صدها تن از هم وطنان ما جنایتکاری حکومت خامنه ای را حد و مرزی نیست.

فراموش نکنیم که علی خامنه‌ای در پیامی که ۷ تیرماه ۱۴۰۱ در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد با اعتراف ضمنی به وضعیت فوق‌العاده بحرانی و خطرناک رژیم و یادآوری سال ۶۰،‌ یعنی سالی که حکومت جمهوری اسلامی در آن شماری بسیار از دگراندیشان و مبارزان راه آزادی و عدالت را قتل‌عام کرد،‌ از‌جمله گفت: “خدای سال ۶۰ همان خدای امسال است… ما در سال ۶۰ در مقابل این همه حادثه و شدت عمل توانستیم روی پای خودمان بایستیم و دشمن را نا امید کنیم و امروز هم می‌توانیم.”

مردم ما به تجربه دریافته اند که سران حکومت جمهوری اسلامی حاضرند به هر جنایتی برای حفظ حکومت ضدمردمی و ضد ملی شان دست بزنند. حزب تودۀ ایران همراه با همۀ نیروهای مترقی و آزادی خواه با نگرانی جدی تحولات ساعات اخیر و آتش سوزی در زندان اوین را دنبال می کند و معتقد است که جنایتکاران حاکم بر میهن ما می توانند با سازمان دهی این فاجعه هولناک جان صدها زندانی سیاسی و عقیدتی میهن ما را با خطرات جدی رو به رو کنند. باید با تمام توان در راه نجات جان زندانیان سیاسی اقدام کرد و اجازه نداد تا رژیم ولایت فقیه فاجعه هولناکی همچون قتل عام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ را تکرار کند.

ما از نهادهای مسئول بین المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواستاریم که دولت ایران را موظف به قبول یک هیئت تحقیق مستقل در مورد حادثه امروز در زندان اوین و انتشار یافته های خود بکند. دولت ایران مسئول حفظ سلامتی تمامی زندانیان در بند می باشد.

حزب تودۀ ایران –  ۲۴ مهرماه




جهانی‌سازی آمریکایی و تحمیل جنگ جدید برای پاک کردن بدهی ملی آمریکا

مصاحبۀ گنادی زیوگانوف، صدر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست، رئیس فراکسیون حزب در دومای دولتی فدراسیون روسیه با مطبوعات آزاد

ا. م. شیری

روز ۱۶ اکتبر، بیستمین کنگرۀ حزب کمونیست چین به ریاست شی جین پینگ، دبیر کل کمیتۀ مرکزی حزب در پکن افتتاح شد. خبرگزاری دولتی شین هووا قبلا گزارش داده بود که این مجمع زیر «پرچم بزرگ سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی»، ایده‌های مائو تسه تونگ و تئوری‌های دنگ شیائوپینگ برگزار می‌شود.

مطبوعات آزاد- کنگره‌های حزبی در چین به طور سنتی هر پنج سال یکبار برگزار می‌شود. در پاییز ۲۰۱۸، بستۀ بزرگی از اصلاحات در قانون اساسی این کشور، از جمله مقرراتی برای لغو محدودیت دورۀ ریاست جمهوری چین در مجمع حزبی به تصویب رسید. اعتقاد بر این است که در طول کنگرۀ فعلی، ممکن است شی جین پینگ نامزدی خود را برای سومین دوره اعلام کند- لازم به یادآوری است که وی از سال ۲۰۱۳ مقام رئیس جمهوری خلق چین را بر عهده دارد.

گنادی زیوگانوف، رهبر حزب کمونیست فدراسیون روسیه در مورد اینکه بزرگترین انجمن حزبی چین برای خود کشور بزرگ چین، برای روسیه و کل جهان به چه معناست، صحبت می‌کند.

گنادی زیوگانوف می‌گوید: کنگره کنونی حزب کمونیست چین یک رویداد در مقیاس جهان است. من اطمینان کامل دارم که توجه همۀ دولتمردان و سیاستمداران به این مجمع جلب شده است. علاوه بر این، در شرایط بحران ساختاری سرمایه‌داری، زمانی که جهان به سرعت در حال تغییر و تحول است، فروپاشی جهانی‌سازی به سبک آمریکایی رخ می‌دهد.

سرمایه‌داری ماهیت تهاجمی خود را نشان می‌دهد: خطرات جدیدی در کرۀ زمین ایجاد می‌کند. آمریکا به تقویت مشی نظامی‌گری مشغول است. این را می‌توان امروز در تجاوز وحشیانۀ آمریکایی‌ها به همراه ناتو به اوکراین مشاهده کرد. به طور کلی، توانمندی‌های ناتو در حال گسترش است و اتحادیه‌های نظامی جدید شکل گرفته است.

در چنین شرایطی، برای کشورهای ما، روسیه و چین، و احزاب کمونیست ما نه تنها گسترش گفتگو، بلکه تقویت روابط در همه زمینه‌ها مهم است.

یادآوری می‌کنم که حزب کمونیست فدراسیون روسیه روابط بسیار نزدیکی با حزب کمونیست چین دارد. آن‌ها تاریخ عمیقی دارند. سال گذشته جشن صدمین سالگرد حزب کمونیست چین برگزار گردید. یک قرن از تجمع گروه کوچکی از علاقه‌مندان در نخستین کنگرۀ کمونیست در شانگهای می‌گذرد. در این دوره، حزب کمونیست چین مسیر بزرگی را طی کرده و به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است.

خلق چین در طول سال‌های مبارزات انقلابی، دگرگونی‌ها و اصلاحات، از چندپارگی فئودالی و انشعاب عمیق درونی به عالی‌ترین دستاوردهای نظام سوسیالیستی گذر کردند. این دستاوردها بر شالودۀ محکم اندیشه‌های مارکسیسم-لنینیسم و ​​سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی استوار است.

در مدت زمان کوتاهی- با معیارهای تاریخی- جهش قدرتمندی در جهت ایجاد صنایع پیشرفته و افزایش شاخص‌های زندگی مردم به وقوع پیوسته است. این واقعیت که چین طی این سال‌ها بر فقر غلبه کرده و توانسته است تقریباً ۸۰۰ میلیون نفر را از فقر نجات دهد، نشان دهندۀ نتایج برجستۀ سیاست‌های این کشور است.

من در پکن در مجمع احزاب سیاسی چین و آسیای مرکزی شرکت داشتم. در آن، همۀ رهبران در سخنرانی‌های خود به شایستگی حزب کمونیست چین در مبارزه با فقر اشاره کردند. همزمان برنامۀ نوسازی گسترده در کشور اجرا می‌شود و پیشرفته‌ترین فن‌آوری‌ها در حال تسلط هستند.

چین به چنان قدرت فضایی و هسته‌ای تبدیل شده که آهنگ و سرعت توسعۀ کل سیاره را تعیین می‌کند. این چین بود که در طول ۴۰ سال گذشته، بالاترین نرخ توسعۀ اقتصادی را در جهان نشان داد- به طور متوسط ​​۱۰٪ از تولید ناخالص داخلی در سال. و امروز، پیشران چین، در واقع، جهان را از یک بحران ساختاری جدید بیرون می‌کشد.

هرگز از یادآوری این واقعیت خسته نمی‌شوم، که دو بحران ساختاری قبلی به جنگ‌های جهانی ختم شدند. اکتبر کبیر و نوسازی لنینی- استالینی جهان را از بحران اول، و پیروزی بزرگ ما و ایجاد توازن موشکی هسته‌ای توسط کشور اتحاد شوروی از بحران دوم خارج کرد. تأکید می‌کنم که این برابری حتی امروز هم از کشور ما محافظت می‌کند.

اما برگردیم به چین. طی ۱۰ سال گذشته، با روی کار آمدن شی جین پینگ به رهبری حزب کمونیست، این کشور به تغییرات کیفی در زندگی مردم دست یافته است. توجه داشته باشید که من با همۀ رهبران چین دیدار کرده‌ام و کتاب سه جلدی دنگ شیائوپینگ، به ویژه جلد سوم او را: «اصلاحات چگونه باید انجام شود»، به دقت مطالعه کرده‌ام.

این کتاب می‌تواند به یک کتاب مرجع برای بسیاری از رهبران تبدیل شود. همچنین لازم به ذکر می‌دانم که خود شی جین پینگ چهار جلد کتاب در زمینۀ «هنر مدیریت» منتشر کرده است. در این اثر، او ایدۀ سرنوشت جمعی بشریت را تدوین نموده است. ضمناً ایشان در سفر خود به کشور ما بلافاصله پس از انتخابش به عنوان دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، اولین بار آن را بیان کردند.

مطبوعات آزاد- چگونه این اتفاق افتاد؟

زیوگانوف- شی جین پینگ در سال ۲۰۱۳ با دانشجویان دانشکدۀ دولتی روابط بین‌الملل مسکو صحبت کرد. او به صراحت اعلام کرد که در این جهان، همۀ کشورها به هم پیوسته‌اند و بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر همبسته هستند. و این واقعیت است که بشریت به تدریج به یک اجتماع دارای سرنوشت مشترک تبدیل می‌شود.

این، یک ایدۀ به شدت جذاب است و به «خودگردانی» و استقلال هیچ‌کس تعدی نمی‌کند. بلکه، با در نظر گرفتن سنت‌ها، زبان‌ها و باورهای مختلف، ایجاد دنیای جدیدی را پیشنهاد می‌کند. دنیایی که سرنوشت آن در دست همۀ کشورها باشد؛ در آن کشورها قواعد بین دولتی را با هم بنویسند؛ در آن مسائل جهانی شدن با هم بررسی شود و نتایج توسعه در دسترس همگان قرار گیرد.

شی جین پینگ این ایده‌ها را طی سخنرانی خود در مقر سازمان ملل متحد در ژنو در ژانویۀ ۲۰۱۷ مورد تأکید قرار داد. سپس آن‌ها در نوزدهمین کنگرۀ حزب کمونیست چین به طور کامل توسعه یافتند. و من مطمئنم که در طول کنگرۀ بیستم باز هم توسعه خواهند یافت.

مطبوعات آزاد- این ایده‌ها به روسیه ربط دارند؟

زیوگانوف- آن‌ها برای کشور ما، هر روز بیشتر از روز پیش مرتبط می‌شوند. رئیس جمهور پوتین در اکتبر ۲۰۲۱ در مجمع اقتصادی والدای به خبرنگاران گفت که مدل موجود سرمایه‌داری خود را فرسوده کرده است. ادامۀ این مسیر ممکن نیست. بنای زندگی شایسته برای همۀ مردم بر شالودۀ اساساً جدید ضرورت دارد و باید روی دغدغه‌ها و نیازهای انسان تمرکز کرد.

شی جین پینگ کل سیاست خود را بر روی این اصل بنا کرده است: «انسان باید در مرکز قرار گیرد، هدف اصلی، انسان است، فضیلت بی‌کس نخواهد ماند». این، موضع شی جین پینگ را به طور کامل منعکس می‌کند. آخرین ایده در دوران باستان توسط کنفوسیوس بیان شد و اکنون شی جین پینگ آن را به طور کامل مجسم می‌سازد.

همانطور که کارل مارکس نوشت، ایده‌ها زمانی که توسط توده‌ها جذب شوند، به نیروی مادی تبدیل می‌شوند. و امروزه ایدۀ یک زندگی شایستۀ انسانی، سازماندهی یک زندگی صلح‌آمیز بر روی کرۀ زمین، روز به روز دامنۀ گسترده‌تری پیدا می‌کند.

تصادفی نیست سه مجمعی که بطور همزمان در آستانه برگزار می‌شود، در آن کشورهای حوزۀ آوراسیا برای ایجاد نظم جدید- در واقع، نظم مخالف تهاجم جهانی کوشش می‌کنند.

مطبوعات آزاد- جوهرۀ برخورد این جهان‌بینی‌ها چیست؟

زیوگانوف- جهانی‌سازی به سبک آمریکایی، جنگ جدیدی را که برای پاک کردن بدهی ملی هنگفت ایالات متحدۀ آمریکا طراحی شده، تحمیل می‌کند. آن‌ها به اوکراین به عنوان سکوی پرشی بمنظور ایجاد مشکلات برای روسیه و برای به خون کشیدن اروپا نیاز دارند.

علاوه بر این، آمریکایی‌ها از ارتکاب هیچ جنایتی فروگذاری نمی‌کنند، نه با انفجار نورد استریم، نه با تخریب اقتصاد آلمان و نه با تحریکات تروریستی علیه کشور ما- از قتل داشا دوگینا تا انفجار پل کریمه و گلوله‌باران مناطق مسکونی بلگورود که انجام می‌دهند!

حزب کمونیست چین نمونه‌ای از اصلاحات سازنده در این زمینه است.

مطبوعات آزاد- آیا در مورد موضوعات مورد بحث در کنگرۀ حزب کمونیست چین با مطبوعات مصاحبه خواهید کرد؟

زیوگانوف- بله، در آستانۀ کنگره، من با بزرگترین رسانۀ چینی مصاحبه‌های طولانی انجام داده‌ام و در مورد این رویداد تاریخی در مطبوعات خود نیز به تفصیل اظهار نظر خواهم کرد. توجه داشته باشید که از ابتدای دهۀ ۱۹۹۰، من به طور منظم، هر ۲-۳ سال یکبار، از چین بازدید کرده‌ام. با همۀ رهبران آن- زیانگ زمین، هو جین تائو و شی جین پینگ زمانی که هنوز شهردار شانگهای بود، ملاقات و مذاکره کرده‌ام.

ما یک تفاهم‌نامۀ همکاری بین حزب کمونیست فدراسیون روسیه و حزب کمونیست چین و همچنین تعدادی توافقنامه امضاء کرده‌ایم. این اسناد مبنای کار مشترک قرار گرفت. هیأت‌های ما از چین بازدید کردند؛ در آنجا آموزش دیدند؛ مطالعه کردند؛ با تجربه منحصر به فرد اصلاحات و تحولات آشنا شدند. این تعامل قبل از هر چیز از طریق انجمن دوستی روسیه و چین که توسط معاون اول حزب، ایوان ملنیکوف رهبری می‌شود، انجام گرفت.

معاون دیگر حزب، دیمیتری نویکوف، به طور مرتب از چین بازدید می‌کند و در دانشگاه‌های چین سخنرانی می‌کند. رفقا و همکاران دیگرم: کاشین، خاریتونوف، ساوتسکایا، کالامیتسوف، آفونین، کلاشنیکوف، ایزاکوف از نزدیک در سمت چین کاری می‌کنند.

ناگفته نماند که ویتنام، کوبا، لائوس و کره دموکراتیک نیز در کنار چین نقش بزرگی در تقویت سیاست توسعۀ اجتماعی ایفاء می‌کنند. آنها مهمترین مأموریت‌ها را در راستای استقرار اصول سوسیالیسم و ​​توسعۀ مستقل انجام می‌دهند. همۀ این‌ها به گنجینۀ مشترک کار صلح‌آمیز و خلاقانه- به نام آینده همۀ بشریت افزوده می‌شود.

۲۵ مهر-میزان ۱۴۰۲

منابع:

وب‌سایت حزب کمونیست فدراسیون روسیه




مترسک سازمان ملل متحد-و تناسخ بابل

یوری باریسوف (YURI BORISOV)

ا. م. شیری

سازماندهی «رأی‌گیری جهانی علیه روسیه» توسط ایالات متحدۀ آمریکا خبر از چه می‌دهد؟

چنین حقی به هیچ کس در جهان داده نشده است که ارادۀ خود را به دیگران دیکته کند. بویژه اینکه، بدون توضیح معنای «مواعیظ» خود، وقیحانه دیکته کند. و این هم یک «موعظه» از واعظ «حقیقت در بالاترین جایگاه»:

بایدن، رئیس جمهور آمریکا گفت: «جهان با رأی‌گیری در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نشان داد، که متحدتر و مصمم‌تر از هر زمان دیگری است که روسیه را به خاطر تخلفاتش پاسخگو کند».

رئیس جمهور آمریکا افزود: «خطرات این درگیری برای همه واضح است و جهان در پاسخ به آن هشدار روشنی داد: روسیه نمی‌تواند یک کشور مستقل را از نقشۀ جهان حذف کند. روسیه نمی‌تواند با زور مرزها را تغییر دهد. روسیه نمی‌تواند خاک کشور دیگری را به عنوان قلمرو خود تصرف کند».

بایدن از چه صحبت می‌کند؟ «رأی جهانی علیه روسیه» که توسط آمریکایی‌ها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۲ اکتبر تقلب شد، توسط سازمان‌دهندگان آن به عنوان نقطۀ شروع بزرگترین «عملیات ویژه» تلقی می‌شود. اکنون نتیجۀ رأی‌گیری توسط غرب برای اخراج کامل روسیه از این سازمان بین‌المللی، از جمله، برای سلب حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد استفاده خواهد شد. یا به الغای حق وتو، که غرب جمعی در چارچوب سازمان ملل متحد یک «ماشین رأی» بی دردسر برای منافع خود تشکیل داده است، مطلقاً نیازی ندارد.

این کار به این منظور انجام می‌شود که غرب در نظر دارد یک مکانیزم «قانونی» به دست بگیرد که ظاهراً به بالاترین مجموعۀ حقوق بین‌الملل شباهت دارد و بواسطۀ آن می‌تواند سرنوشت هر کشور مفروض را با اکثریت سادۀ آراء کشورهای تحت کنترل آمریکا تعیین کند یا «بنام سازمان ملل متحد» به آن اعلام جنگ نماید.

این، یک کار ساده نیست. اما غرب، علیرغم اینکه موانع زیادی بر سر راه این اقدام وجود دارد، برای حل آن سعی خواهد کرد. اولین آن‌ها منشور سازمان ملل متحد است که هیچ مکانیزمی برای سلب اختیارات روسیه، از جمله، حق وتو در آن پیش‌بینی نشده است. با این حال، چکه‌های آب سنگ را سوراخ می‌کند و غرب مدام در این مسیر قدم برمی‌دارد. و این یکی از آخرین قدم‌هاست.

۲۶ آوریل سال ۲۰۲۲ نمایندگان هفتاد و ششمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ابتکار لیختن‌اشتاین قطعنامه‌ای را تصویب کردند که در آن گفته می‌شود: «مجمع عمومی مقرر می‌دارد که رئیس مجمع عمومی موظف است ظرف ۱۰ روز کاری پس از اعمال حق وتو توسط یک یا چند عضو از اعضای دائم شورای امنیت، جلسۀ رسمی برای بحث در مورد وضعیت وتو تشکیل دهد مشروط بر اینکه مجمع عمومی در همین مورد جلسۀ فوق‌العاده تشکیل ندهد».

اگرچه این قطعنامه بر اختیارات اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل در استفاده از حق وتو تأثیر نمی‌گذارد، اما حرکتی است در جهت منافع غرب برای برچیدن بنیان سازمان ملل متحد! بنیان‌کنی گسترش و عمق خواهد یافت. غرب اکنون به این نتیجه رسیده است، که سازمان ملل متحد که در سال ۱۹۴۵ تأسیس شد، دیگر «با ارادۀ مردم جهان مطابقت ندارد». بر این اساس، لیختن‌اشتاین یا ترینیداد و توباگو، از طرف ایالات متحدۀ آمریکا خواستار «اصلاحات بنیادی» می‌شوند تا ماشین رأی آمریکایی با ظرفیت کامل راه‌اندازی شود و سلطۀ غرب تحت پوشش ساختگی سازمان ملل ادامه یابد.

همۀ این‌ها پیشتر، از جمله برای کشور ما اتفاق افتاده است. در اوایل دهه ۱۹۵۰، رهبری اتحاد شوروی خرابکاری‌های غرب علیه سازمان ملل متحد را که قصد داشت این بزرگترین سازمان بین‌المللی را تحت کنترل کامل خود دربیاورد، محکوم کرد.

از گفتگوی یوسف ویساریونویچ استالین با خبرنگار روزنامۀ پراودا بتاریخ ۱۷ فوریه ۱۹۵۱: «سازمان ملل متحد که به عنوان سنگر صلح تأسیس شده، در حال تبدیل شدن به یک سلاح جنگی، به ابزاری برای آغاز یک جنگ جهانی جدید است. هستۀ متجاوز سازمان ملل از ده کشور عضو پیمان متجاوز آتلانتیک شمالی (ایالات متحدۀ آمریکا، انگلیس، فرانسه، کانادا، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، دانمارک، نروژ و ایسلند) و بیست کشور آمریکای لاتین (آرژانتین، برزیل، بولیوی، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، کوبا، جمهوری دومینیکن، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، هائیتی، هندوراس، مکزیک، نیکاراگوئه، پاناما، پاراگوئه، پرو، اروگوئه و ونزوئلا) تشکیل شده است. نمایندگان این کشورها اکنون در حال تصمیم‌گیری دربارۀ سرنوشت جنگ و صلح در سازمان ملل متحد هستند. آن‌ها بودند که در سازمان ملل متحد تصمیم ننگین در بارۀ تجاوزگری جمهوری خلق چین گرفتند.

مشخصۀ نظم کنونی در سازمان ملل این است که مثلاً جمهوری کوچک دومینیکن در آمریکا، با تقریباً دو میلیون نفر جمعیت، اکنون در سازمان ملل متحد وزنی برابر با هند دارد و وزن آن بسیار بیشتر از جمهوری خلق چین است که از حق رأی در آن سازمان محروم شده است.

به این ترتیب، سازمان ملل متحد با تبدیل شدن به ابزار جنگ تهاجمی، دیگر یک سازمان جهانی متشکل از ملل با حقوق مساوی نیست. در واقعیت امر، امروز سازمان ملل متحد بیش از اینکه یک سازمان جهانی باشد، یک سازمان آمریکایی است و به دستور متجاوزان آمریکایی عمل می‌کند. نه تنها ایالات متحدۀ آمریکا و کانادا برای راه انداختن یک جنگ جدید تلاش می‌کنند، حتی بیست کشور آمریکای لاتین نیز برای اینکه فئودال‌ها و بازرگانان آن‌ها برای فروش کالا تشنۀ یک جنگ جدید در جایی در اروپا یا آسیا هستند، در این مسیر حرکت می‌کنند تا بحساب فروش کالا به کشورهای متخاصم با قیمت‌های فوق‌العاده بالا، از این تجارت خونین میلیون‌ها درآمد کسب کنند. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که نمایندگان بیست کشور آمریکای لاتین اکنون مطیع‌ترین و متحدترین ارتش ایالات متحدۀ آمریکا در سازمان ملل هستند.

بدین ترتیب، سازمان ملل در حال گام برداشتن در مسیر بی‌شکوه جامعه ملل است. از این رو، اقتدار اخلاقی خود را دفن می‌کند و خود را به فروپاشی محکوم می‌کند».

استالین درست و دقیق دید. حداکثر چیزی که غرب مدرن می‌تواند در تلاش برای تکرار ماجراجویی بیش از ۷۰ سال پیش به دست آورد، بازگرداندن سازمان ملل متحد به الگوی جامعه ملل قبل از جنگ است، که نتیجۀ آن سیاست، جنگ جهانی دوم بود.

آیا غرب برای آغاز جنگ جهانی سوم عجله دارد؟ از دادن پاسخ خودداری می‌کنیم.

بر اساس کتاب عهد عتیق دانیال نبی، در جشن پادشاه بلشصر بابل، اندکی پیش از سقوط بابل، نوشته‌های آتشین بر دیوار ظاهر شد: «منا، ثقیل، فرسین». دانیال نبی معنی آن نوشته‌ها را برای پادشاه آشکار کرد: «منا- خدا روزهای پادشاهی تو را شمرده و به آن پایان داده است. ثقیل- خدا تو را در ترازوی خود وزن کرده و بسیار سبک یافته است. فرسین- مملکت تو را تقسیم خواهد کرد به مادها و پارس‌ها خواهد داد».

بابل نیز قبل از نابودی، خود را مرکز جهان تصور می‌‌کرد…

پرسشی برای اندیشیدن

نخستین سؤالی که به دنبال رأی‌گیری علیه فدراسیون روسیه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ابتکار شاهزاده‌نشین لیختن‌اشتاین با ۱۶۰ کیلومتر مربع وسعت و ۳۷ هزار نفر جمعیت به ذهن می‌رسد، این است:

چرا مجمع عمومی سازمان ملل متحد به ابتکار همین شاهزاده‌نشین یا دیگر مشابهان آن حتی قطعنامه‌ در محکومیت امپریالیسم آمریکا، که سر به سر تاریخش را در جنگ علیه بشریت به سر برده؛ مرتکب قتل‌عام، نسل‌کشی و کشتارهای میلیونی گردیده؛ در ده‌ها کشور جهان کودتای خونین ضدملی انجام داده و یا در همین تاریخ نزدیک، به کشورهای زیادی، از جمله، به یوگسلاوی، سودان، سومالی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، یمن و تعدادی دیگر حمله برده؛ آن‌ها را اشغال و ویران نموده؛ به آشوب و هرج و مرج کشیده و تعدادی از آن‌ها را تجزیه و تقسیم کرده است، تصویب نکرده‌ است؟

۲۴ مهر-میزان ۱۴۰۲