قالب‌بندی شعور به واسطۀ شبکه‌های اجتماعی

آگنیا کرنگل (Agniya KRENGEL)

ا. م. شیری

ترکیب اطلاعات در حال گردش در شبکۀ فیسبوک را دفتر تحقیقات فدرال (FBI) تعیین می‌کند

فدرالیست می‌نویسد: «آمریکا دسترسی شهروندان خود به اطلاعات در اینترنت را به دقت تنظیم می‌کند. مقامات فدرال در تبانی با صاحبان شبکه‌های اجتماعی، هر چیزی را که کاربران می‌بینند، می‌شنوند، می‌خوانند، کنترل می‌کنند». نویسندۀ مقاله، جوی پولمن، تصریح می‌کند که «ترور اطلاعاتی، عاقبت اجتناب‌ناپذیر دولت‌های پلیسی است».

یکی از مقامات سازمان ملل متحد طی مصاحبه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی انتشار ویروسی نامیده شد، اذعان کرد که سازمان او «با گوگل همکاری می‌کند» تا موتور جستجوی پیشرو جهان را برای «تغییر آب و هوا» تنظیم نماید (مطمئنا نه تنها در مورد این تقاضا). و معلوم می‌شود که «نظر خود» کاربر از ده‌ یا بیست پاسخ نشان داده شده در صفحات اول یا دوم جستجو شکل گرفته است. گوگل ۸۱ درصد از جستجوهای اینترنتی و همراه با فیسبوک، سه چهارم ترافیک جهان را کنترل می‌کند. توییتر از نظر ترافیک متوسط ​​است، اما در عین حال، بسیار تأثیرگذار است.

با کمک این بزمجۀ اطلاعاتی، می‌توان بیشتر داده‌هایی نامطلوب برای «بالا» را بدون اینکه به کاربران اجازه درک داده شود، جذب کرد و یک دیدگاه از پیش تعیین شده در مورد هر چیز یا هر کسی را شکل داد. بر این اساس، شعور یک فرد و توده‌های بزرگ انسانی در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که جریان اطلاعات را کنترل می‌کنند. فیسبوک، یوتیوب، اینستاگرام، لینکدین، توییتر و دیگر «مدافعان آزادی بیان» در این پردازش نقش ایفا می‌کنند.

در غرب صحبت‌های زیادی در بارۀ محدودیت‌ شهروندان روسیه و چین برای دسترسی به اطلاعات می‌شود. آری، چین اجازه نمی‌دهد گوگل یا فیسبوک از سپر طلایی‌اش عبور کند. اما غرب نمی‌خواهد بپذیرد که شبکه‌های اجتماعی و موتورهای جستجوی آمریکایی مدت‌هاست به انحصارات تبدیل شده‌اند. آن‌ها در انتخابات مداخله می‌کنند و با پنهان کردن اطلاعات نامطلوب برای ایالات متحدۀ آمریکا، اطلاعات مورد نیاز برای آن را در صفحه اول، در جایی که بلافاصله توجه خواننده را جلب کند، برجسته می‌کنند.

زمانی مارک زاکربرگ صدها میلیون دلار برای فعالان حزب دموکرات آمریکا هزینه کرد تا وارد کمیسیون‌ انتخابات دولتی در سال ۲۰۲۲ شوند. صاحب یکی از قدرتمندترین شبکه‌های اجتماعی طی یک ویدیوی خود اعتراف کرد که این دفتر تحقیقات فدرال است که تصمیم می‌گیرد کاربران چه اطلاعاتی را در فیسبوک با یکدیگر به اشتراک بگذارند [دارندگی و برازندگی! زاکربرگ پول دارد و میلیون‌ها دلار برای شکل‌دهی شعور هزینه می‌کند. مثل منِ آسمان جل نیست، که یک حرف از هزار حرف حق‌اش به گوش کسی نرود. م].

افشاگری‌های زاکربرگ فقط نوک کوه یخ است. دفتر تحقیقات فدرال و دیگر سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا نیازی به فیلتر کردن داده‌های فیس‌بوک ندارند. زیرا می‌دانند که خود شبکه‌های اجتماعی از جلب رضایت «مسئولان» عاجز نیستند. مقامات آزادند انتخاب کنند که چه چیزی در فعالیت‌هایشان عمومی بشود، چه چیزی نشود. می‌توان در مورد «تبانی پوتین و ترامپ» در وب موش دوانید و یا می‌‌توان هزاران خبر جعلی در مورد «جنایت‌های مهاجمان روس در سرزمین‌های اشغالی» منتشر کرد و در مورد «بوچا» افسانه‌ها ساخت. شبکه‌های اجتماعی ابزارهای چند منظوره هستند.

دفتر تحقیقات فدرال در سطح دولتی در انتخابات مداخله می‌کند و نامزدها را به دلیل عقاید سیاسی‌شان تحت تعقیب قرار می‌دهد. حتی خانۀ رئیس جمهور سابق را به اتهامات مضحک بازرسی کرد. امیلی فینلی در مقالۀ خود تحت عنوان «دموکراسی از نخبگان و برای نخبگان» می‌نویسد: «سخنرانی پرزیدنت بایدن در اول سپتامبر در فیلادلفیا در خصوص «وحدت»، نمونۀ بارز سردرگمی پیرامون چیستی دموکراسی است… عبارت تهدید دموکراسی آمریکایی این روزها به قدری رایج شده که معنایش را از دست داده است و تنها ایدئولوژی مسلط را در بر می‌گیرد- ایدئولوژی آنقدر فراگیر شده است که دیگر مورد توجه قرار نمی‌گیرد. آن، مانند هوایی است که ما تنفس می‌کنیم».

امیلی فینلی ادامه می‌دهد: این تفسیر سست و آرمان‌گرایانه از حکومت مردمی، افراد عادی را تحقیر می‌کند و اهرم‌های قدرت را در کادر به اصطلاح متخصص قرار می‌دهد، که با دقت انتخاب شده‌اند. در چارچوب این ایدئولوژی، مفاهیم «دموکراسی» و «مردم» تنها یک پوشش بلاغی برای ارادۀ نخبگان است. فقط به سانسور «اطلاعات غلط» در شبکه‌های اجتماعی در حمایت از «دموکراسی» و «آزادی بیان» توجه کنید. چگونه است که سانسور به حمایت از آزادی بیان تظاهر می‌کند؟ اما این از خیلی وقت پیش معلوم بود…

الکسی دو توکویل پیش‌بینی کرد که دیر یا زود حکومت واقعی مردمی در آمریکا با «قدرت نامحدود دولت قیوم» جایگزین خواهد شد. او معتقد بود که مردم این قیمومیت را تحمل خواهند کرد. زیرا، متقاعد می‌شوند که «انتهای زنجیر» در دست آن‌هاست. «استبدادهای نرم» امروزی در حال تغییر ساختار جمهوری ما هستند. اما، همچنان از واژگان دموکراتیک استفاده می‌کنند. آیا راه بهتری برای خنثی کردن ناراضی‌ها غیر از اینکه آن‌ها را «تهدیدی برای دموکراسی ما» اعلام کنیم، وجود دارد؟ این یا آن واژگان نیز ابزاری برای دستکاری شعور است.

راه‌های زیادی برای خنثی کردن مخالفان سیاست «استادان گفتمان»، از اتهامات ساختگی گرفته تا نظارت غیرقانونی توسط دفتر تحقیقات فدرال «با بهترین انگیزه‌ها» وجود دارد. دولت بایدن اعلام کرد که هرگونه مخالفت با سیاست‌هایش را «تروریسم داخلی» تلقی خواهد کرد. اعلان جنگ علیه «تروریست‌های داخلی»، اختیارات نهادهای فدرال را برای پیگرد قانونی شهروندانی که ظاهراً «تهدیدی برای امنیت ملی شمرده می‌شوند»، تا بی‌نهایت گسترش می‌دهد.

ترور عاقبت دولت‌های پلیسی است. ایده‌های «بازسازی بزرگ» در برابر چشمان تمام جهان تحقق می‌یابد. برای انجام این کار، کافی است از شبکه‌های اجتماعی به‌مثابه بلندگوهای «عقاید مردمی» که بر اساس الگوهای تأمین منافع مقامات شکل گرفته‌اند، استفاده کنیم. در شرایط کنترل شدید اطلاعات، انتخابات آزاد به یک داستان تخیلی تبدیل می‌شود. و شهروندان حتی به بحث در این مورد که آیا دادن چنین اختیاراتی به خدمات فدرال ارزش دارد یا خیر، مجاز نیستند.

آیا آمریکایی‌ها زمانی خواهند فهمید که در یک دولت توتالیتر، الگویی که غرب برای چندین دهه از آن ترسیده است و آزادتر از «چین کمونیستی» نیست، زندگی می‌کنند؟ (گذشته از اینکه چین واقعی شباهتی به آن تصویر ندارد که ارائه می‌دهند). اگر همه چیز در همان محدودۀ تعریف شده توسط غول‌های اطلاعاتی باقی بماند، با قطعیت می‌‌‌توان گفت: نه، آنها متوجه نخواهند شد! ***

۲۲ مهر-میزان ۱۴۰۱




حزب تودۀ ایران: درود پرشور بر کارگران پروژه‌ای شاغل در پتروشیمی بوشهر و کارگران پیمانی فاز دوم پالایشگاه آبادان

پیش به‌سوی تدارک و سازماندهی اعتصاب‌های کارگری و اعتصاب عمومی

بر اساس گزارش های رسیده کارگران پیمانی و قراردادموقت شاغل در پروژه های میدان های نفتی و گاز واقع در پارس جنوبی (عسلویه- استان بوشهر) کارگران پیمانی فاز دوم پالایشگاه آبادان امروز ۱۸ مهرماه در همراهی با جنبش اعتراضی سراسری مردم، دست از کار کشیده و اعلام اعتصاب کردند.

اعلام اعتصاب کارگران پیمانی شاغل در بخش صنایع نفت در عسلویه، و کارگران پیمانی فاز دوم پالایشگاه آبادان پس از فراخوان چندی پیش شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان به‌اعتصاب و تعطیلی مدارس، دومین گام مهم به‌سوی سازماندهی رشته‌اعتصاب‌های فلج‌کننده به‌هدف امکان‌پذیرساختن اعتصاب عمومی است. طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما درطول سالیان اخیر بارها با اعتراض و اعتصاب‌های خود نه‌تنها خواستار تامین منافع صنفی – رفاهی خود بلکه خواهان تامین و تضمین حقوق دیگر لایه‌های اجتماعی مخالف دیکتاتوری حاکم بوده‌اند.

مبارزه کارگران و زحمتکشان علیه برنامه خصوصی‌سازی، آزادسازی قیمت‌ها و برنامه‌های اقتصادی ضدمردمی هم‌چون برنامه هدفمندی یارانه‌ها و جراحی اقتصادی که اینک توسط دولت ضدملی ابراهیم رئیسی به‌اجرا درآمده، مضمون و خصلت سیاسی داشته و رویارویی با دیکتاتوری حاکم و سمت‌گیری اقتصادی – اجتماعی آن بوده‌است.

اعتصاب کارگران پیمانی شاغل در بخش صنایع نفت در عسلویه، و کارگران پیمانی فاز دوم پالایشگاه آبادان می‌تواند آغاز رشته ‌اعتصاب‌های کارگری در اوضاع حساس کنونی و به‌سود ارتقاء سطح جنبش مردمی علیه دیکتاتوری حاکم باشد. اعتصاب‌های کارگری توانایی توده‌های مردم و جنبش‌های اجتماعی نظیر جنبش دلیرانه زنان، دانشجویان و جوانان را بالا برده و زمینه‌های ژرفش بیشتر جنبش سراسری اعتراضی کنونی را فراهم می‌سازد.

تدارک و سازماندهی زمینه های ضرور اعتصاب‌ها دراین مقطع زمانی حساس می‌باید بسیار هوشیارانه، متشکل و به‌دور از هرگونه پراکندگی باشد. می‌توان با اتحادعمل فراگیر پیوند ضرور با جنبش اعتراضی سراسری مردم را پدید آورد. امری که حکومت جمهوری اسلامی به‌شدت ازآن وحشت دارد.

طبقه کارگر ایران با  پیگیری مطالبات برحق و دیرینه خود  ضمن تاکید بر منافع طبقاتی خویش از منافع همه جنبش، خواسته‌های زنان دلیر، دانشجویان و جوانان قهرمان که در دانشگاه‌ها و محلات در برابر ماشین سرکوب مقاومت می‌کنند، دفاع می‌کند. آغاز اعتصاب کارگران پیمانی شاغل در بخش صنایع نفت در عسلویه، و کارگران پیمانی فاز دوم پالایشگاه آبادان در اوضاعی که رژیم با ددمنشی به‌سرکوب ادامه می‌دهد و با بازداشت‌های گسترده می‌کوشد صدای جنبش اعتراضی را خفه کند، از اهمیت فوق‌العاده برخوردار است. حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران با حمایت قاطع از اعتصاب کارگران پیمانی شاغل در  پروژه های مربوط به صنایع نفت و پتروشیمی، همه کارگران و زحمتکشان فکری و یدی را به پشتیبانی از این اعتصاب، اتحادعمل فراگیر و تشدید مبارزه با تدارک و سازماندهی زمینه برپایی اعتصاب‌های سازمان‌یافته فرا می‌خواند.

پیروز باد مبارزه مردم ایران علیه دیکتاتوری حاکم!

پیش به‌سوی گسترش و هماهنگی اعتراض‌ها و تدارک اعتصاب عمومی!

درود آتشین بر کارگران پیمانی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی و همه کارگران و زحمتکشان میهن ما!

حزب توده ایران




پیام هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
بنیان‌گذاری حزب تودهٔ ایران، دستاوردی بزرگ برای چپ در میهن ما

به مناسبت ۱۰ مهر، روز بنیان‌گذاری حزب تودهٔ ایران

رفقای گرامی!

دهم مهرماه هشتادویکمین سال‌گرد بنیان‌گذاری حزب تودهٔ ایران، قدیمی‌ترین حزب طرف‌دار صلح و آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی و سوسیالیسم در میهن‌مان را به شما و همۀ توده‌ای‌ها تبریک می‌گوییم. تاثیرات عمیق حزب تودۀ ایران طی سال‌های دراز در عرصه‌های مختلف مبارزه در راه صلح و آرمان‌های سوسیالیستی، پایه‌گذاری جنبش‌ها و نهادهای مدنی، سازمان‌دهی کارگران و دهقانان و دیگر زحمت‌کشان ایران، و مشارکت در همۀ عرصه‌های حیات سیاسی کشور غیر قابل انکار و با وجود فراز و فرود‌های سیاسی در مبارزه حامل تجاربی بسیار ارزش‌مند است.

طیف وسیع روشنفکران، اندیشه‌ورزان و فرهنگ‌سازان پرورش یافته در دامن حزب تودۀ ایران یا در پیوندی با آن، خدماتی شایان در تاریخ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میهن ما داشته‌اند.

هم‌چنین حزب تودهٔ ایران مهم‌ترین رکن پیشینهٔ تاریخی ایران در طرح امر خطیر حضور زنان در جامعه، برابری زنان و تأمین حقوق آنان بوده است. تأکید بر این امر و اهمیت تاریخی مبارزه در راه آن به ویژه امروز قابل تأمل است که در ایران خیزش و برآمدی در جریان است که برای نخستین بار در تاریخ، زنان ایران نقشی به شدت چشم‌گیر و فائق در آن دارند.

هشت دهه مبارزه در راه آزادی و سمت‌گیری مردمی و سوسیالیستی حزب تودۀ ایران در شرایط بغرنج جایگاه ایران در صحنۀ تعارض قدرت‌ها و دشمنی امپریالیسم با تحول ترقی‌خواهانه در کشور ما، البته با هزینه‌های گزاف و سرکوب وحشیانۀ حکومت‌های دیکتاتوری شاه و استبداد ولایی جمهوری اسلامی و یورش آنان به حزب و دستگیری و شکنجه و اعدام مبارزین پرشور توده‌ای همراه بوده است. بر همهٔ ماست که از جان‌باختگان توده‌ای و همهٔ رفقایی که در راه این مبارزه جان و جوانی خود را سرمایه کرده‌اند، یاد کنیم و نام آنان را بزرگ بداریم.

هم سویی و پیوندهای نزدیک سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) و حزب تودۀ ایران در مبارزه  در راه آرمان‌های سوسیالیستی و برای استقرار آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی و در مقابله با توطئه‌های امپریالیستی علیه مبارزات مردم میهن ما نیز نه فقط بر پایۀ آرمان‌های مشترک بلکه در تلاش دوشادوش مبارزین فدایی و توده‌ای در پیکار برای بهروزی مردم ایران و نیز ایستادن در کنار یکدیگر در زندان‌های شاه و شکنجه‌گاه‌های مخوف شاه و جمهوری اسلامی و اعدام پرشمار رفقای فدایی و توده‌ای و تا جان‌های شریف و شیفته آرمیده زیر خاک خاوران امتداد دارد.

هم اینک نیز تلاش و پیکار ما در سازماندهی مبارزه‌ای یک‌پارچه برای رهایی میهن از چنگ ولایت فقیه و در راه برپایی ایرانی آزاد و آباد سویه‌های مشترک بسیار دارد. اوضاع و حوادث متلاطم کشور نیز از ما می‌طلبد تا تلاش و همکاری‌های ممکن در راه اشتراک عمل چپ و همه نیروهای ملی و دموکراتیک کشوررا فشرده‌تر پی گرفته و تقویت نماییم.

یک بار دیگر سال‌گرد بنیان‌گذاری حزب تودۀ ایران، یکی از ریشه‌دارترین احزاب چپ ایران را به شما رفقا و یاران گرامی خجسته‌باد می‌گوییم و برای شما در راه رسیدن به آرمان‌های انسانی، برابری‌خواهانه و صلح‌دوستانه و سوسیالیستی آرزوی موفقیت داریم.

یک‌شنبه، ۱۰ مهر ۱۴۰۱ (۲ اکتبر ۲۰۲۲ میلادی)

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)




شادباش کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به ‌مناسبت هشتادویکمین سالگرد بنیادگذاری حزب

پرچم پیکار حزب کارگران و زحمتکشان، حزب مبارزان راه آزادی، حزب مبارزان راه رهایی زنان از یوغ تبعیض جنسی و جنسیتی، حزب مدافعان رهایی خلق‌های ایران، حزب مدافعان استقلال، صلح و عدالت اجتماعی،‌ همچنان در اهتزا است!

هم‌میهنان گرامی!

با فرارسیدن دهم مهرماه ۱۴۰۱، هشتادویک سال از بنیادگذاری حزب تودۀ ایران می‌گذرد. تاریخ هشتادویک‌سالهٔ حزب تودهٔ‌ ایران تاریخی پرفرازونشیب از مبارزۀ بی‌امان با بی‌عدالتی، استعمار، امپریالیسم، و بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزات مردم میهن ما برای دستیابی به آزادی، استقلال، و عدالت اجتماعی بوده است. تاریخ هشتادویک‌سالهٔ حزب تودۀ ایران تاریخ دستاوردهایی چشمگیر و شکست‌هایی دردناک و تاریخی فراموش‌ناشدنی از فداکاری‌های اسطوره‌ای بی شمار از قهرمانان خاموش خلق است، قهرمانانی که برای رهایی میهن و ملت از استبداد از هیچ فداکاری و از خود گذشتگی‌ای دریغ نورزیدند.

در خردادماه ۱۴۰۱ همچنین هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگرۀ خاوری) در یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخ فعالیت حزب به‌طرزی پرشور و موفقیت‌آمیز و در وضعیتی برگزار شد که رژیم جمهوری اسلامی و دشمنان رنگارنگ حمله‌های همه‌جانبه‌شان بر ضد حزب  را تشدید کرده بودند. چهل سال پس از یورش ددمنشانهٔ رژیم جنایتکار ولایت فقیه در ۱۳۶۱ دستگاه‌های امنیتی حکومت به‌هدف نابودی کامل حزب یا تبدیل آن به ابزاری به‌منظور تبلیغ سیاست‌های ضد مردمی و ضد ملی جمهوری اسلامی لحظه‌ای از توطئه و تلاش‌های آشکار و پنهان‌شان نکاسته‌اند.

واقعیت امر این است که امپریالیسم و ارتجاع از همان سال‌های نخست حیات حزب تودۀ ایران طرح و اجرای توطئه‌هایی پی‌درپی برای رویارویی با مبارزات سیاسی‌اجتماعی و روشنگرانهٔ حزب ما و ریشه‌کن کردن آن از جامعه را سازمان‌دهی کرده‌اند. بقا و ادامهٔ فعالیت حزب تودهٔ ایران در هشتادویک سال گذشته درحالی که بخشی عمده‌ از عمر مبارزات آن تا زمان حاضر در شرایط دشوار حمله‌های وسیع و وحشیانهٔ امپریالیسم و ارتجاع و فعالیت به‌صورتی “غیرقانونی” و غیرعلنی سپری شده است خود گواهی آشکار از اصالت اجتماعی حزب و ریشه‌دار بودن آن در جامعه است. هدف ارتجاع و امپریالیسم در سراسر حیات طولانی حزب، حمله به شالوده‌های انقلابی و مترقی نظری و سیاسی حزب و محروم کردن جامعهٔ ما از تجربه و توان حزب در آگاهی‌رسانی به زحمتکشان و سازمان‌دهی و هدایت مبارزات صنفی و سیاسی کارگران و توده‌های محروم در راه رسیدن به حقوق راستین‌شان بوده است.

هم‌میهنان گرامی!

هشتادویکمین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران در اوضاع‌واحوالی فرا می‌رسد که در بیش از هشتاد شهر کشورمان مردم جان به‌لب رسیده از سرکوب و فاجعهٔ ادامهٔ حکومت فاسد و ظالم جمهوری اسلامی همراه اعتراض‌هایی بی‌سابقه قیام کرده‌اند و با شعارهای‌شان به‌صراحت خواهان گذار از حاکمیت ضد ملی و ضد مردمی کنونی  به‌سوی حکومتی ملی و دموکراتیک هستند. با همهٔ سرکوب شدید و خونین این اعتراض‌های سرتاسری و جان باختن بیش از پنجاه تن از شهروندان و زخمی شدن شمار زیادی از مردم خصوصاً جوانان و زنان میهن، اعتراض‌های مردمی که خواهان پایان حکومت دیکتاتوری در ایران هستند همچنان ادامه دارد.

هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگره خاوری) در ارزیابی و جمع‌بندی‌اش از وضعیت کنونی کشور ازجمله اعلام کرد: ایران در هزارهٔ سوم میلادی کشوری اسیر دیکتاتوری سرمایه‌داری بزرگ با روبنایی مذهبی است. ایران در چنگال حکومت دیکتاتوری و استبدادی‌ای خون‌ریز است که به‌خاطر بقایش حاضر است به هر جنایتی دست زند؛ حکومتی است انحصارطلب که رؤیای امپراتوری اسلامی را در سر می‌پروراند و از دخالت و دست‌اندازی در کشورهای دیگر پروا ندارد. وجود میلیون‌ها تن بیکار، شهروندان عادی‌ای غرقه در فقر و محرومیت، اقتصادی به‌طورعمده وارداتی و تک‌محصولی، صنایع پایه‌‌ای و تولیدی‌ای ورشکسته و ویران، اکثریت عظیم جامعه‌ای محروم از حقوق و آزادی‌های مدنی و دموکراتیک، اقلیت‌های ملّی و مذهبی‌ای غالباً در معرض نقض خشن حقوق طبیعی‌شان، تبعیض‌های جنسیتی و جنسی‌ای نهادینه شده، عوام‌فریبی، خرافه، و تاریک‌‌اندیشی‌ای همواره درحال ترویج در جامعه، دستگاه‌های اداری‌ای غلتیده در فساد نهادینه شده، و نظامی که برای ادامهٔ بقا همواره درحال توسل به زور و سرکوب است، سیما و خصیصه‌های امروز و دیروز حکومت جمهوری اسلامی ایران را ترسیم و مجسم می‌کند. اکنون روشن شده است که چنین نظام سیاسی‌ای نه‌فقط برای تحقق منافع مردم عادی و زحمتکشان کشور اصلاح‌پذیر نیست، بلکه ادامهٔ حیاتش سدّ اساسی هرگونه تحوّل بنیادین، دموکراتیک، و پایدار در راه کسب حقوق و آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی در ایران و بالندگی میهن است. امروزه تضاد میان منافع ملّی و خواست‌های به‌حق اکثریت مردم و ادامهٔ حکومت مطلق ولایت فقیه، مرکز ثقل و عامل اصلی بحران‌های اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران است. توان‌مندی جنبش مردمی ضد استبدادی از یک سو و میزان و شکل مقابله حکومت ولایی با این جنبش و توان آن برای حفظ دستگاه حکومتی و تسلّط اسلام‌گرایانه‌اش از سوی دیگر، عامل‌های داخلی اصلی و تعیین‌کنندهٔ شکل و مضمون روند انتقال قدرت از دیکتاتوری به حکومت ملی و دموکراتیک هستند.

هم‌میهنان گرامی!

بحران- و اگر دقیق‌تر بگوییم بُن‌بست- سیاسی کشور نتیجهٔ مستقیم سیاست‌های اعمال شده از سوی ولی فقیه و انحصار خفقان‌آور نهادهای قدرت و تصمیم‌گیری در کشور در دست مُشتی عناصر به‌شدّت ارتجاعی و به‌طورعمده نمایندگان سرمایه‌داری بزرگ تجاری و رانت‌خوار کشور و نیروهای سرکوبگر و وابستگان به آنان است. نقش روزافزون نیروهای انتظامی و سرکوبگر- به‌ویژه سپاه پاسداران و فرماندهان آن- در فعالیت‌های اقتصادی‌سیاسی کشور ‌پدیده‌ای بسیار خطرناک است که می‌تواند خطرهایی جدی برای آیندهٔ تحوّلات کشور در پی داشته باشد.

حزب ما در سراسر هشتادویک سال حیاتش همواره مبتکر و خواستار همکاری و اتحاد عمل نیروهای آزادی‌خواه،‌ استقلال‌طلب، و ضداستبداد کشور بوده و در این راه تلاش‌های فراوانی کرده است. امروز نیز در بستر همهٔ دشواری‌ها و خطرهایی که منافع میهن ما را تهدید می‌کند، اتحاد عمل آزادی‌خواهان بیش‌ازپیش ضروری و نیاز فوری جنبش مردمی است. کامیابی ارتجاع در ادامهٔ سیاست‌های فاجعه‌بار کنونی‌اش در شرایطی امکان‌پذیر شده است که نیروهای اجتماعی و سیاسی تحول‌طلب دچار پراکندگی مُزمن و ناهماهنگی‌اند و نتوانسته‌اند در حساس‌ترین برهه‌ها بر سر شعارهای واحد در مبارزه‌ای مشترک به‌توافق رسند. تلاش بیش‌ازپیش در راه سازمان‌دهی مبارزهٔ مشترک نیروهای اجتماعی، به‌ویژه کارگران و زحمتکشان، در کنار جنبش دانشجویی و جوانان و زنان کشور، با توجه به وضعیت حاد کشور و خیزش مردمی در بیش از هشتاد شهر کشور می‌تواند راه‌گشای تحولاتی مثبت به‌سود جنبش مردمی و غلبه بر برنامه‌های ارتجاع باشد.

رزمندگان توده ای! اعضا و هواداران!

پرچم حزب طبقهٔ کارگر ایران و همهٔ زحمتکشان میهن با برگزاری پیروزمند هفتمین کنگرۀ حزب (کنگره خاوری) همچنان دراهتزاز است. هوشیاری و آگاهی تحسین‌برانگیز شما اعضا و هواداران حزب سدّی اساسی و عامل اساسی به‌شکست کشاندن برنامه‌های رژیم اسلام‌گرای ایران و امپریالیسم برای نابودی حزب تودۀ ایران بوده است و خواهد بود.

در آستانهٔ هشتادویکمین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران، ما بار دیگر اعتقاد عمیق و خلل‌ناپذیرمان را به رسالت تاریخی حزب برای رهایی ایران از چنگال استبداد و استقرار آزادی، استقلال واقعی، عدالت اجتماعی، و سوسیالیسم اعلام می‌کنیم. ما بار دیگر با کاروان انبوه جان‌باختگان حزب و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی و رهایی میهن تجدید عهد می‌کنیم. ما تردید نداریم که جانبازی‌ها و فداکاری‌های سترگ رزمندان راه آزادی نه‌فقط بی‌ثمر نخواهد ماند بلکه زمینه‌ساز رهایی نهایی میهن‌مان از چنگال استبداد و ارتجاع خواهد بود.

اعضاء و هواداران حزب تودۀ ایران  همراه با مبارزۀ دلیرانه مردم جان به لب رسیده میهن و جنبش ضد دیکتاتوری فرا گیر بر ضد حکومت جمهوری اسلامی، و سیاست های فاجعه بار اقتصادی -اجتماعی آن تا رهایی ایران از چنگال حکومت دیکتاتوری ایستاده اند.

خیزش گسترده و بی سابقه توده ها در سرتاسر میهن رفراندمی است علیه حاکمیتی که مشروعیت خود را نه تنها برای اکثریت قاطع مردم، بلکه برای بسیاری از هواداران خود نیز از دست داده است و مردم با شعارهای روشن  خود و ادامۀ مبارزه دلیرانه شان بر ضد خشونت و سرکوب خونین رژیم با قاطعیت آنرا تأکید می کنند.

درود آتشین به خاطرهٔ تابناک همهٔ جان‌باختگان توده‌ای و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی!

درود به زندانیان سیاسی و همهٔ خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی!

پیروز باد مبارزهٔ مشترک نیروهای میهن‌دوست و آزادی‌خواه ایران برای گذار از رژیم ولایت فقیه و استقرار جمهوری ملی و دموکراتیک!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۴ مهرماه ۱۴۰۱

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۶۵، ۴ مهر ۱۴۰۱




حزب تودۀ ایران: خیزش گسترده و دلیرانۀ مردم جان به لب رسیده علیه ظلم و استبداد

در پی قتل مهسا امینی توسط گزمگان رژیم ولایت فقیه اعتراض های وسیع مردمی شهرهای کردستان ایران و بسیاری از شهرهای دیگر را فرا گرفت. گزارش های رسیده حاکی از اعتراض های رو به گسترش مردم در شهرهای سنندج، مهاباد، اشنویه، سقز، مریوان، بوکان، پیرانشهر، کامیاران، تهران، اصفهان، رشت، مشهد، همدان، کرمانشاه، تبریز، شیراز، قم، کرمان، زنجان، قزوین، اراک، ارومیه، گوهردشت و شماری از شهرهای دیگر کشور است. در بسیاری از شهرهای کردستان ایران کسبه و بازاریان نیز دست از کار کشیده اند و دامنه اعتراض ها به دانشگاه های کشور از جمله دانشگاه تهران، تربیت معلم، علامه طباطبایی و امیرکبیر، خوارزمی و دانشگاه علوم پزشکی تبریز نیز  کشیده شده است.

دستگاه های امنیتی و سران رژیم که در ابتدا مدعی بودند مهسا امینی نه در اثر ضرب و شتم مزدوران “گشت ارشاد” بلکه بخاطر ایست قلبی درگذشته است در روزهای اخیر با حمله وحشیانه و خونین به انبوه معترضان در شهرهای مختلف و دستگیری های گسترده بار دیگر نشان دادند که رژیم حاکم عامل اصلی سرکوب، خشونت و ترور در میهن ماست. بر اساس گزارش های تأیید نشده تاکنون بیش از ۴ تن از هموطنان کشته و ۷۵ نفر از مردم معترض با آتش گشودن نیروهای امنیتی کشته و مجروح شده اند. رژیم هراسان از گسترش این اعتراض ها و به روال حرکت های سرکوبگرانه گذشته تمامی خطوط اینترنتی و تلفن های همراه را با اختلال جدی رو به رو کرده است و در بسیاری از شهرهای کردستان حالت حکومت نظامی حکمفرماست.

حزب ما در اطلاعیه ای که در ۲۶ شهریور ماه منتشر کرد تأکید کرد که فاجعه جان باختن فجیع مهسا امینی به دست جنایتکاران حکومت جمهوری اسلامی بار دیگر نشان دهندۀ این واقعیت روشن است که با ادامۀ حکومت ضد مردمی کنونی نمی توان هیچ امیدی به پایان سرکوب و لگدمال شدن خشن و خونین حقوق و آزادی ها مردم داشت.

ما در سال گذشته شاهد اعتراض های مداوم و شجاعانه قشرهای مختلف اجتماعی از کارگران و زحمتکشان تا معلمان، بازنشستگان، زنان، جوانان و دانشجویان علیه رژیم جهل و جنایت بوده ایم که هر روز ابعاد گسترده تری به خود می گیرد و شعارهای روشن تری در مورد خواست های واقعی مردم در آنها منعکس است. در اعتراض های مردمی روزهای اخیر از جمله مردم شعار می دادند: «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «خامنه‌ای قاتله حکومتش باطله»، «مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر»، «از کردستان تا تبریز صبر ما گشته لبریز»، «اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی تموم میشیم» و «این آخرین پیامه، هدف خود نظامه». در اعتراض های مردمی اخیر نقش برجستۀ زنان و شعار «زن، زندگی، آزادی» که نشان از خواست های ویژه و حق طلبانۀ زنان میهن ما دارد نیز قابل تأمل است.

حزب تودۀ ایران ضمن ابراز همبستگی با مبارزۀ دلیرانه مردم جان به لب رسیدۀ میهن ما با رژیم ولایت فقیه، بار دیگر تأکید می کند که راه غلبه بر حکومت استبدادی کنونی اتحاد عمل و مبارزۀ مشترک طیف های گستردۀ قشرهای اجتماعی و همه نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور برای پایان دادن به استبدا کنونی و راه گشایی به سمت استقرار حکومتی ملی و دموکراتیک است. توده ای ها در کنار همه آزادی خواهان میهن، در این مبارزۀ دشوار در صف میارزۀ مردم محروم و جان به لب رسیده بر ضد حکومت استبدادی حاکم ایستاده اند.

حزب توده ایران همه نیروهای مدافع صلح، آزادی و سوسیالیسم در جهان را فرا میخواند که از مبارزه برحق مردم ایران برای صلح، آزادی، دموکراسی،  حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و  بر ضد دیکتاتوری، تبعیض بر مبنای نژادی، مذهبی، و جنسیتی، حمایت کنند.

پیش بسوی جبهه واحد ضد دیکتاتوری براى آزادى، صلح، استقلال، عدالت اجتماعى و برپایی جمهوری ملی و دموکراتیک!

حزب تودۀ ایران

۲۹ شهریور ۱۴۰۱




جبهۀ خارکوف، یک درس و یک مدرسه

آندری پالونین (Andrey Polunin) «سوابودنایا پرسا» (رسانۀ آزاد).

برگردان از ا. م. شیری

گنادی زیوگانوف، صدر حزب کمونیست فدراسیون روسیه، رهبر فراکسیون حزب در دومای دولتی فدراسیون روسیه: جبهۀ خارکوف یک درس و یک مدرسه است برای ما.

نیروهای مسلح اوکراین خود را در دامی گرفتار کردند که نیروهای مسلح فدراسیون روسیه به زودی آن را قویاً خواهد بست – و آن یگانها راخواهد کشت.

‌۱۳ سپتامبر، گنادی زیوگانوف، صدر حزب کمونیست فدراسیون روسیه در نخستین جلسۀ پائیزی دومای دولتی طی سخنانی اظهار داشت: |«روسیه به بسیج  حداکثری نیروها و منابع نیاز دارد. عملیات نظامی- سیاسی در اوکراین به یک جنگ گسترده تبدیل شده است که ایالات متحدۀ آمریکا و ناتو به روسیه اعلام کردند». او تاکید کرد: «مسئله پیروزی در دونباس مسئلۀ بقای تاریخی ماست. آنچه را که اتفاق می افتد، همه باید واقع‌بینانه ارزیابی کنند».

گنادی زیوگانوف در مصاحبه‌ مفصل با «مطبوعات آزاد» در مورد اینکه این عمل به چه معناست و چه نتایجی باید رهبری سیاسی کشور از آن بگیرد، مفصل صحبت کرد.

گنادی زیوگانوف در جلسۀ مجلس دوما اظهار داشت: «ما در شرایط اضطراری به سر می‌بریم، در اوج یک جنگ ترکیبی. این کاملاً خطرناک است. به نظر من، طی دو ماه گذشته، عملیات ویژه در اوکراین به یک جنگ تمام عیار تبدیل شده است که آمریکایی‌ها، اعضای ناتو و کل اروپای متحد علیه ما به راه انداخته‌ است.

باید درک کرد که عملیات ویژه با جنگ متفاوت است. در طول عملیات ویژه، می‌توان اهداف مورد نظر را تنظیم نمود. علاوه بر این، می‌توان آن را در هر زمانی که صلاح باشد، متوقف کرد. اما جنگ را حتی در صورت تمایل، نمی‌توان متوقف کرد.

چرا اینطور فکر می‌کنم؟ زمانی، من مجبور شدم روی یک «پروندۀ ویژه»- سندی که سه وظیفۀ دولتی در زمینه‌های امنیتی را پیش‌بینی می‌کند‌، کار کنم. این‌ها عبارتند از مقررات وضعیت اضطراری، خطر نظامی و جنگ. می‌توان گفت «پروندۀ ویژه» با خون روس‌ها نوشته شده است. اجازه دهید یادآوری کنم که روس‌ها تقریباً ۷۰۰ سال از هزار سال تاریخ خود را سلاح در دست، صرف دفاع از حق زندگی و تکلم به زبان مادری خود در این فضای وسیع کرده‌اند.

لازم به یادآوری می‌دانم، که جهانی‌گرایان مدت‌هاست روسیه را همراه با حزب کمونیست چین که چین را به یک ابرقدرت تبدیل کرد، دشمن شماره یک خود می‌نامند. یانکی‌ها به خوبی می‌دانند که سلطۀ آنگلوساکسون‌ها بر این سیاره در حال پایان است. اما برای طولانی کردن آن، پیش از همه، شکست روسیه را ضروری می‌دانند.

به همین دلیل، آمریکا از همۀ جهات به ما اعلان جنگ کرد. فاز گرم آن اکنون در اوکراین که به یک سر پل، به یک پایگاه نظامی تبدیل شده، در جریان است. ایدئولوژی نازی و باندری تقریباً کل جمعیت آن را آلوده است. به کتاب درسی کلاس دوم ابندایی اوکراین توجه کنید. در این کتاب، به هر چیز روسی نفرت القا می‌شود. اجازه دهید متذکر شوم که این وضع بلافاصله پس از کودتای ۲۰۱۴، با ممنوعیت تکلم روس‌ها به زبان مادری خود در اوکراین آغاز شد. این در حالی به اجرا گذاشته شد، که ۸۲ درصد اوکراینی‌ها طی یک نظرسنجی، زبان روسی را بعنوان زبان مادری خود تأیید کردند. اما هیچ کس به نظر اکثریت مردم اهمیت قائل نشد.

تاریخ می‌آموزد که چنین ممنوعیت‌ها یک راه مستقیم به سوی جنگ است. یک فرد عادی نمی‌تواند با ممنوعیت تکلم به زبان مادری خود موافق باشد. زیرا، همه چیز خود را- هم تاریخ و هم آینده اش را از دست می‌دهد».

«رسانۀ آزاد»- وضعیت در اطراف اوکراین را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

زیوگانوف- اکنون این وضعیت به حالت فاجعه‌باری رسیده است. من از این واقعیت که اروپای متحد به طور کامل تحت سلطۀ آمریکایی‌ها قرار گرفته، رفاه و حتی قدرت صنعتی خود را قربانی می‌کند، در حیرتم.

من هرگز گمان نمی‌کردم که مثلاً، آلمان با این وضعیت موافق باشد. آلمانی‌ها خودروها و تجهیزات برقی عالی تولید می‌کنند. اما مزیت‌های رقابتی آن‌ها، پیش از همه، بر مبنای منابع انرژی مقرون به صرفه و ارزان روسیه استوار است. حتی در تاریک‌ترین دوره‌ها، در اوج جنگ سرد، آلمان مشارکت بسیار فعال در احداث خط لولۀ گاز از اتحاد جماهیر شوروی داشت. در آن زمان آمریکایی‌ها به شدت مخالف بودند و واردات لوله را براب ما ممنوع کردند. پس از این، ما خط تولید آنرا در چلیابینسک راه‌اندازی کردیم و در این امر، آلمانی‌ها فعالانه به ما کمک کردند.

اما حالا چه؟ در شرایطی که گشودن دریچه نورد استریم ۲ برای بهبود اقتصاد کافی است، اروپایی‌ها به تعطیل کردن شرکت‌ها دست می‌زنند. بر اساس برآوردهای کارشناسان، تا کنون قریب نیمی از تولید متالوژی در اروپا متوقف شده است. حالا هم کاهش پتروشیمی مطرح است و پس از آن،  کسب‌وکارهای کوچک و متوسط ​​به سمت پایین سرازیر می‌شوند. من فکر می‌کنم ما باید فعالانه‌تر با جمعیت اروپا کار کنیم. موج اعتراضی بزرگی علیه این دیوانگی آغاز شده است.

مسئلۀ فاجعه‌بار دیگر این است که آمریکایی‌ها در حال پمپاژ انواع سلاح‌ها به اوکراین هستند. متذکر می‌شوم که همان آمریکایی‌ها مجتمع نظامی-صنعتی اوکراین را نابود کردند. این در حالی است که اوکراین می‌توانست در دنپروپتروفسک موشک‌های افسانه‌ای و در نیکولایف، هواپیماهای غول‌پیکر آنتونوف و کشتی‌های جنگی عالی تولید کند. آمریکایی‌ها علاقه‌مند به تولید هیچ یک از این‌ها نبودند. اما اکنون از این هم فراتر رفته‌اند و نیروگاه هسته‌ای زاپاروژیه را بمباران می‌کنند. این، یک فاجعۀ هولناک برای اوکراین است.

قطعاً اروپا حادثۀ چرنوبیل را به خوبی به یاد دارد. می‌توان گفت که بوی دود رادیواکتیو آن را هنوز حسّ می‌کند. با این وجود، اروپایی‌ها بر خلاف منطق، به تبعیت از آمریکایی‌ها، در گلوله باران نیروگاه‌های هسته‌ای اصرار می‌ورزند!

«رسانۀ آزاد»- اوکراین از ایالات متحدۀ آمریکا و متحدانش تسلیحات اضافی، از جمله، سامانه‌های موشکی دوربرد درخواست کرده است. بر اساس گزارش وال استریت ژورنال، از جمله آن‌ها می‌توان به موشک‌های بالستیک ATACMS با برد ۳۰۰ کیلومتر اشاره کرد. آیا کی‌یف آن‌ها را خواهد گرفت؟

زیوگانوف- آمریکا و بریتانیا به طور پیوسته در حال افزایش قدرت موشک‌های ارسالی به اوکراین هستند. موشک‌های با برد ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتر می‌توانند شهرهای بزرگ و تأسیسات انرژی روسیه را هدف قرار دهند. باز هم می‌گویم، جنگی تمام عیار بین غرب و روسیه در جریان است و اوکراین، یک ابزار مطیع در آن است.

«رسانۀ آزاد»- شما وقایع غم‌انگیزی را که از ۶ سپتامبر در بخش وسیعی از جبهۀ روسیه و اوکراین در منطقۀ خارکوف رخ داد و ما در اثر حملات نیروهای مسلح اوکراین، کیپویانسک، ایزیوم و بالاکلیا را ترک کردیم، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

زیوگانوف- نیروهای مسلح اوکراین مشت مناسبی را در این بخش جمع کرده‌اند. یگان‌های اوکراینی در بریتانیا و لهستان آموزش دیده بودند، آن‌ها پر از مزدوران خارجی بودند و متخصصان ناتو عملیات را رهبری می‌کردند. اما باید درک کرد که پیشرفت در یک جبهه، حتی اگر با تصرف شهرک‌ها همراه هم باشد، به خودی خود مسائل جهانی را حل نمی‌کند. ایزیوم در حدود ۵۰ هزار نفر، بالاکلیا و کیپویانسک در حدود ۳۰ هزار نفر جمعیت دارد. از نقطه نظر نظامی، پیشروی فقط تحت یک شرط معنا دارد: به شرط وارد کردن واحدهای قدرتمند در جبهه و توانایی واردن آوردن آسیب زیادی به دشمن!

نیروهای مسلح اوکراین پیشروی کرده‌اند، اما واحدهای قدرتمندی ندارند که بتوانند به جبهۀ باز شده ضربه بزنند. نیروهای مسلح اوکراین خود را در دامی گرفتار کردند که نیروهای مسلح فدراسیون روسیه به زودی آن را قویاً خواهند بست و آن‌ یگان‌ها راخواهند کشت.

جبهۀ خارکوف برای ما یک درس و یک مدرسه است. لازم نیست فریاد بزنیم که همه چیز از دست رفت. درک می‌کنید، که برخی از سربازان و افسران ما شش ماه است که در سنگر هستند. آن‌ها خسته شده‌اند. در سال‌های جنگ کبیر میهنی، سربازان و افسران پس از دو ماه حضور در خط مقدم، برای استراحت و تجدید قوا به پشت جبهه اعزام می‌شدند. و این، رویکرد کاملاً درستی است.

«رسانۀ آزاد»- چه چیزی مانع پیروزی ما می‌شود؟

زیوگانوف- با اعلام آزادسازی و حفاظت از دونباس بعنوان هدف اصلی عملیات نظامی-سیاسی، قبل از همه، لازم بود از انجام این وظیفه خاص اطمینان حاصل شود. من مطمئنم، اگر به موقع بودجۀ قابل توجهی به این امر اختصاص می‌‌دادیم و مسیر عرضۀ تسلیحات سنگین غربی به اوکراین را قطع می‌کردیم، گلوله باران دونباس تا حالا تمام ‌شده بود.

تحویل تسلیحات از طریق سه خط راه‌آهن، سه پل و دو تونل انجام می‌شود. علاوه بر این، مراکزی وجود دارد که واگن‌ها از روی خطوط ریلی باریک اروپایی به خطوط عریض ما منتقل می‌شوند. این مراکز را باید هدف قرار می‌دادیم، که تقریباً تلفات جانی هم نمی‌توانست داشته باشد. با توجه به تسلط کامل موشک‌های ما بر حریم هوایی اوکراین، این امر کاملاً واقع‌بینانه است. اگر خطوط تأمین قطع شود، مهمات ارتش اوکراین حداکثر در عرض یک هفته تمام می‌شود.

وظیفۀ مهم دیگر هم هست و آن، احیای حوزه‌های نظام وظیفه و نظام آموزش سربازی- میهنی جوانان می‌باشد.

همچنین لازم به تأکید می‌دانم که یکی از وظایف پارلمان روسیه نظارت است. من در جلسۀ عمومی پیشنهاد کردم: «بیایید، از جمله در یک جلسۀ غیرعلنی کمیتۀ امنیت دومای دولتی، نحوۀ تأمین افراد شرکت کننده در عملیات نظامی را مورد بررسی قرار دهیم تا ببینیم که آیا آن‌ها غذای کافی، تجهیزات حفاظتی و همۀ نیازمندی خود را در اختیار دارند؟» متأسفانه، حزب روسیۀ متحد از این ابتکار حمایت نکرد.

«رسانۀ آزاد»- وظایف مهم روسیه در حوزۀ اقتصادی چگونه به نظر می‌رسد؟

زیوگانوف- این وظایف را پوتین در هفتمین مجمع اقتصادی شرق اعلام کرد. این‌ها عباتند از توسعۀ خطوط راه‌آهن سراسری سیبری و بایکل- آمور. چرخاندن «خط لوله» از سوی غرب به شرق کافی نیست. برای از حصول اطمینان از تحویل به موقع کالا، داشتن زیرساخت‌های ارتباطی و توسعۀ فناوری‌های پیشرفته لازم است.

مقیاس بسیار عظیم است. ما باید ۴۰ میلیون تن انرژی به بازارهای شرق حمل کنیم. برای انجام این کار، ما به مسیر دریای شمال، کشتی‌های نسل جدید، ردیابی ماهواره‌ای و سامانه‌های امنیتی نیاز داریم. همۀ این‌ها روح تازه‌ای به توسعۀ منطقۀ قطبی ما خواهد بخشید.

یکی دیگر از وظایف مهم ما، توسعۀ شهرهای بزرگ روسیه باضافۀ توسعۀ هوانوردی است. همۀ این‌ها مستلزم سرمایه‌گذاری‌های هنگفت در زمینه‌های ساخت ماشین ابزار، الکترونیک، فن‌آوری رباتیک و هوش مصنوعی است. و همۀ این‌ها کیفیت‌های جدیدی از توسعۀ کشور محسوب می‌شوند!

«رسانۀ آزاد»- برای انجام این وظایف چه چیزی لازم است؟

زیوگانوف- تغییرات اساسی در سیاست داخلی لازم است. پیروزی، در پشت جبهه تضمین می‌شود و بدون تغییر مسیر، انجام وظایف تعیین شده از سوی رئیس جمهور غیرممکن است. الیگارش‌های ما کماکان در حالی چاق‌تر می‌شوند، که نیمی از جمعیت با ۲۰ هزار روبل در ماه امرار معاش می‌کند. من از پیش‌بینی بانک مرکزی شوکه شدم. بنا به برآورد تنظیم کننده، خروج سرمایه از روسیه در سال ۲۰۲۲، به رکورد ۲۴۳ میلیارد دلار خواهد رسید. این پول هنگفتی است! اما سیلوانوف، وزیر دارایی، مجدداً پیشنهاد می‌کند که بخش قابل توجهی از درآمد دولت را در صندوق پول بگذارد! این، یک سیاست کاملاً مضر برای کشور است!

رئیس جمهور خواستار همبستگی ملی شد، اما هیچ گفتگویی بین دولت و جامعه انجام نمی‌‌گیرد. انتخابات در تعدادی از مناطق در شرایط عملیات ویژه با هدف دستیابی به یک نتیجۀ از پیش برنامه‌ریزی شده برگزار می‌شود. منطقۀ کراسنادار به یک سلطنت انتخاباتی تبدیل گردید. برخی از ناظران را با اردنگی، به معنای واقعی کلمه، از حوزه‌های اخذ رأی بیرون کردند!

روسیه اکنون به بسیج، اما نه تنها منابع انسانی نیاز دارد. این کار برای انجام یک عملیات ویژه کافی است. باید جلوی خروج سرمایه را گرفت و منابع را در داخل کشور متمرکز کرد. اما بجای این، حزب «روسیه متحد» موازین انتخاباتی را زیر پا می‌گذارد!

کشور باید برای بقاء، برای آیندۀ خود بجنگد! اما، حزب حاکم «روسیۀ متحد» در روی ریل‌های کهنۀ لیبرالی می‌خزد! این، در شرایط جنگ ترکیبی که غرب علیه ما به راه انداخته، کاملا غیرقابل قبول است و فقط باعث تضعیف اوضاع داخلی می‌گردد!

۲۵ شهریور- سنبله ۱۴۰۱

https://kprf.ru/party-live/cknews/213321.html



از ورای طوفان‌‌های خصمانه…

واسیلی آندریویچ پاپوف، عضو کمیتۀ ف. اِ. دزرژینسکی، نویسنده، روزنامه‌‌نگار

برگردان از ا. م. شیری

بمناسبت ۱۴۵-مین سال تولد فلیکس ادمونداویچ دزرژینسکی

۱۴۵ سال از تولد فلیکس ادمونداویچ دزرژینسکی، فعال برجستۀ دولتی و حزبی، انقلابی پر شور، مبارز راه سعادت مردم محروم، رفیق و همرزم ولادیمیر ایلیچ لنین و یوسف ویساریونویچ استالین گذشت. در میان مردم، فلیکس دزرژینسکی، شاید به بالاترین مقام-«شهسوار انقلاب» رسید.

او یک مبارز آبدیده و انعطاف‌‌ناپذیر علیه رژیم تزاری، یک انقلابی سرسخت، یک کمونیست مؤمن، یک مرد با ارادۀ آهنین، یکی از شرکت‌کنندگان در ساختن جامعۀ نوین سوسیالیستی بود.

باور انقلابی، هوشیاری، انضباط آهنین، سازش‌ناپذیری نسبت به دشمنان انقلاب، مراقبت و ظرافت توجه به مردم و منافع زحمتکشان باعث شد که او به یک سازمانگر اصلی در مبارزه با دشمنان سازندگی سوسیالیستی، حزب کمونیست، حزب بلشویک‌های لنینی تبدیل شود. بدلیل همین ویژگی‌ها، برای او ارزش و احترام قائل بودند، به سخت‌ترین و مسئولانه‌ترین عرصه‌های کاری، جایی که اقدامات فوری و مهارت‌های سازمانی بالا، اعتقاد سیاسی و صرف نیرو لازم بود، اعزام می‌کردند.

در مورد این انسان شگفت‌انگیز بسیار می‌توان صحبت کرد و نوشت. اما ما با نیکولای الکساندرویچ مارتسلوف تصمیم گرفتیم از زادگاه این انقلابی بزرگ، فعال حزبی و دولتی نامدار، مبارز سخت‌کوش، میهن‌پرست دورۀ شوروی در ملک خانوادگی سابق دزرژینوف واقع شهر دزرژینسک در جمهوری برادر بلاروس بازدید کنیم.

فلیکس ادمونداویچ دزرژینسکی در تاریخ ۱۱ سپتامبر سال ۱۹۷۷ در خانوادۀ یک خرده مالک، معلم ژیمناستیک، در مزرعۀ خانوادگی دزرژینوف واقع در استان ویلنا (قلمرو کنونی بلاروس) دیده به جهان گشود. او از نظر ملیت، لهستانی و بلحاظ باور و اعتقاد، یک میهن‌پرست و کمونیست- انترناسیونالیست بود.

پدرش در سن پنج سالگی فلیکس در اثر بیماری سل درگذشت. او خیلی زود به مبارزات انقلابی، به حلقۀ خودآموزی سوسیال دموکرات پیوست و در آنجا برای اولین بار با ادبیات مارکسیستی آشنا شد. در سال ۱۸۹۴، در سن ۱۷ سالگی با گروهی از همسالان خود سوگند یاد کرد که تا آخرین نفس با شرّ مبارزه کند. او رؤیای جوانی خود را در زندگی کوتاه اما پر از کشمکش با گذر از زندان، تبعید، کار سخت، محرومیت و دشواری طی کرد. در نتیجه، فلیکس ادموندوویچ نوشت: «من با تمام وجودم تلاش کردم تا هیچ بی‌عدالتی، جنایت، می‌خواری، تباهی، افراط و تفریط، تجمل بیش از حد، فاحشه‌خانه‌ها در جهان وجود نداشته باشد…برای اینکه ظلم، جنگ برادرکشی، خصومت ملی وجود نداشته باشد…».

بدلیل چنین مواضعی، بسیاری‌ها او را دوست داشتند و از وی قدردانی می‌کردند، در حالی که برخی‌های دیگر به شدت از او متنفر بودند و تا به امروز نیز متنفرند.

فلیکس ادموندویچ با کتاب «چه باید کرد؟»، اثر ولادیمیر ایلیچ لنین و روزنامۀ بلشویکی «ایسکرا» (شراره، اخگر) ابتدا در خارج از امپراتوری روسیه آشنا شد. در آنجا همراه با همرزمانش فعالانه به مبارزه برای ایجاد یک حزب مارکسیست انقلابی تلاش کرد. برغم فعالیت انقلابی وی، فلیکس در سال ۱۹۰۶، هنگام برگزاری کنگرۀ چهارم (وحدت) حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه در استکهلم برای نخستین بار با لنین ملاقات کرد. در کنگره، سوسیال دموکرات‌های لهستان و لیتوانی به حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه پیوستند و فلیکس دزرژینسکی به عضویت کمیتۀ مرکزی این حزب انتخاب شد. او در رویدادهای انقلابی سال‌های ۱۹۰۵-۱۹۰۷ فعالانه شرکت کرد. در سال ۱۹۰۵، او تظاهرات اول ماه مه را در ورشو رهبری کرد، بعنوان نماینده سوسیال دموکرات‌های لهستان در سازمان انقلابی- نظامی ورشو، وابسته به حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه فعالیت کرد. اما فعالیت او در شرایط آزادی طولی نکشید. بطوریکه در دسامبر سال ۱۹۰۶، فلیکس را دوباره بازداشت کردند. در سال ۱۹۰۹ دزرژینسکی از تبعید گریخت و مخفیانه به خارج از کشور رفت. اگر چه زندان و تبعید این انقلابی را آبدیده‌تر کرد، اما به سلامتی وی آسیب رساند. او به سختی بیمار شد ولی فعالیت انقلابی خود را متوقف نکرد.

دزرژینسکی در سال ۱۹۱۰ با صوفیه موشکات-انقلابی حرفه‌ای ازدواج کرد. پس از بازگشت به روسیه در سال ۱۹۱۲، او باز هم بازداشت شد و در سال ۱۹۱۴ به سه سال زندان با اعمال شاقه محکوم گردید. دورۀ بازداشت خود را در زندان ورشو و سپس زندان مرکزی آرلوف گذراند. در سال ۱۹۱۶ طی محاکمۀ مجدد به ۶ سال زندان با اعمال شاقّه محکوم گردید که این دوره را در زندان بوترسکی مسکو گذراند و در مارس سال ۱۹۱۷ از آنجا آزاد شد.

پس از انقلاب فوریه به عضویت کمیتۀ مسکوی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) درآمد. سخت است گفتن اینکه اگر انقلاب اکتبر به وقوع نمی‌پیوست، فلیکس ادموندویچ چند سال در سیاه‌چال‌های تزاری سپری می‌کرد.

برغم بیماری، دزرژینسکی بلافاصله به مبارزات انقلابی در سازمان حزبی مسکو پیوست. بلشویک‌های مسکو به او اعتماد بالایی نشان دادند و او را به عنوان نماینده به کنفرانس آوریل حزب فرستادند. دزرژینسکی در کار کنفرانس و متعاقباً در کار کنگرۀ ششم حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) فعالانه مشارکت کرد. این کنگره تصمیم گرفت که حزب بلشویک را برای قیام مسلحانه و پیروزی انقلاب سوسیالیستی آماده کند.

فعالیت‌های انقلابی فلیکس ادموندوویچ با قدردانی صمیمانۀ رفقای حزبی او استقبال شد. برای رهبری قیام، در نشست کمیتۀ مرکزی حزب در ۱۶ اکتبر سال ۱۹۱۷، مسئولیت شعبۀ نظامی- انقلابی حزب به وی سپرده شد. از این لحظه به بعد، به فعالیت خود بعنوان یکی از  سازماندهان و رهبران قیام مسلحانۀ اکتبر ادامه داد.

پس از پیروزی حاکمیت شورایی، دشمنان به مبارزۀ شدیدی علیه کارگران و رهبران آن- ولادیمیر ایلیچ لنین، یوسف ویساریونویچ استالین، میخائیل ایوانویچ کالینین، کلیمنت یفرم‌اویچ واراشیلوف، ویچسلاو میخائیل‌اویچ مولوتوف و دیگران دست زدند. طبقات استثمارگر، براندازان ورشکسته و «اشراف شما» شورش‌های ضد شوروی، توطئه‌ها، خرابکاری‌ها، تخریب عمدی کارخانه‌ها و مؤسسات را سازماندهی کردند (تقریباً همانند سال‌های بعد از ۱۹۹۱).

در این شرایط، دستاوردهای انقلاب با خطر مرگبار مواجه شده بود. با توجه به وضعیت پیش آمده، در ۷ دسامبر ۱۹۱۷، شورای کمیسرهای خلق (شورای وزیران. م.) به پیشنهاد ولادیمیر ایلیچ لنین قطعنامه‌ای مبنی بر تشکیل کمیتۀ فوق‌العاده (کمیتۀ اطلاعات و امنیت) روسیه زیر نظر شورای کمیسرهای خلق برای مبارزه با ضد انقلاب، احتکار و خرابکاری تصویب کرد. دزرژینسکی به رهبری آن انتخاب شد. کمیتۀ فوق‌العاده تحت رهبری او قاطعانه با دشمنان انقلاب مبارزه کرد و از آرمان‌های دولت جدید و زحمتکشان دفاع کرد. فعالان کمیته موفق شدند بسیاری از توطئه‌های ضدانقلابی دشمنان داخلی و خارجی را کشف و خنثی نمایند. آن‌ها فعالیت‌های ضد شوروی بسیاری از سازمان‌های جاسوسی کشورهای امپریالیستی- آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، لهستانی، ژاپنی و دیگران را سرکوب کردند.

از مارس ۱۹۱۹ تا ژوئیه ۱۹۲۳، دزرژینسکی رهبری کمیتۀ فوق‌العاده و کمیساریای امور داخلی و ریاست واحدهای شبه‌نظامی وابسته به شورای نظامی نیروهای امنیتی را به طور همزمان بر عهده داشت.

فلیکس ادموندویچ از اعتبار فوق‌العاده بالا در حزب برخوردار بود. به همین دلیل، حل و فصل سخت‌ترین مسائل مرتبط با سازندگی زندگی جدید به او سپرده می‌شد. در ژانویۀ ۱۹۲۱ با پیشنهاد لنین، نزد کمیتۀ اجرایی مرکزی سراسری روسیه، یک کمیسیون ویژه برای مبارزه با بی‌خانمانی کودکان تشکیل، و فلیکس دزرژینسکی به ریاست آن منصوب گردید. او با تکاپوی خاص خود در مسیر رفع بی‌خانمانی به نفع مردم فعالیت کرد. تحت رهبری او صدها پرورشگاه و مجتمع کاری تأسیس شد.

در ۱۴ آوریل ۱۹۲۱، کمیتۀ مرکزی حزب فلیکس ادموندوویچ را به عنوان کمیسر مردمی راه و ترابری منصوب کرد. او با اجرای دستورات حزب، در بسیج منابع غذایی و رساندن غلّه به مناطق قحطی‌زدۀ کشور با جمعیتی حدود ۲۵ میلیون نفر کار بزرگی انجام داد. در همین حال، پست ریاست کمیتۀ فوقالعاده و کمیساریای امور داخلی را ترک نکرد.

اعتبار بالای دزرژینسکی با این واقعیت نیز مشهود است که در اوایل فوریه ۱۹۲۴ کمیتۀ اجرایی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی او را به عنوان رئیس شورای عالی اقتصاد ملی تأیید کرد، جایی که فلیکس ادموندوویچ با توان مبارزاتی خاص خود برای سازماندهی سوسیالیستی کشور مبارزه کرد. او تا آخرین نفس برای تحقق ایده‌های لنین در راه ساختن سوسیالیسم تلاش کرد. آفتاب درخشان زندگی دزرژینسکی ناگهان در ۲۰ ژوئیۀ ۱۹۲۶ غروب کرد.

او در پلنوم مشترک کمیتۀ مرکزی و کمیسیون نظارت مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) در دفاع از وحدت لنینی حزب کمونیست سخنرانی کرد. وی در سخنرانی خود از گئورگی پیاتاکوف انتقاد کرد و او را «بزرگترین اخلالگر در صنایع» خواند و لو کامنف را مستقیماً متهم کرد که بجای کار، سیاست‌ورزی می‌کند.

دزرژینسکی در مبارزه با دشمنان طبقاتی، با خائنان، فرصت‌طلبان، لیبرال‌ها و لفاظان قاطع و آشتی‌ناپذیر بود. او به عنوان یک کمونیست و انساندوست واقعی به آرمان‌های خود وفادار ماند و بی‌رحمانه با دشمنان داخلی و خارجی مبارزه کرد.

دشمنان حاکمیت شورایی چشم دیدن او را نداشتند، از او انتقام گرفتند و هنوز هم انتقام می‌گیرند. او سختگیر، مطالبه‌گر، اما صادق و منصف بود. کشور ما همیشه نیازمند چنین رهبران، کمونیست‌ها، چکیست‌ها (مقام امنیتی) می‌باشد. زیرا، دشمن هشیار است.

زمان یادآوری خاطرۀ عزیز فلیکس ادمونداویچ دزرژینسکی، میهن‌پرست صادق اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و روسیه، مردی که در سخت‌ترین سال‌های شکل‌گیری حاکمیت خلق، کارهای بزرگی برای کشور و مردم انجام داد، فرارسیده است. لازم است این امر خیر با مرمت بنای یادبود او در میدان لوبیانکا (دزژینسکی) در مسکو آغاز شود.

دسامبر امسال صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، که فلیکس ادموندوویچ یکی از خالقان آن بود، برگزار می‌شود. مایلم اظهار اطمینان کنم که دزرژینسکی سالگرد کشور ما را دوباره در میدان لوبیانکا جشن خواهد گرفت.

در روزهای جشن ماه مه، ما همراه با نیکولای الکساندرویچ مارتسلوف، نویسنده و روزنامه نگار، از سرزمین تاریخی او در بلاروس امروزی دیدن کردیم. تقریباً به سرتاسر جمهوری سفر کردیم (۲۷۰۰ کیلومتر). ما از بسیاری از اماکن تاریخی و مناطق نبرد با نازی‌ها بازدید کردیم و به کشته شدگان جنگ ادای احترام نمودیم. از محل سابق اردوگاه‌های مرگ فاشیست‌ها، از خط استالین و مناطق دیگر دیدن کردیم. در بلاروس دیدیم، که گذشتۀ تاریخی شوروی ما مورد احترام و ارزش قرار می‌گیرد. ما در سفر به شهر دزرژینسک، هنگام بازدید از موزه- مزرعۀ خانوادگی دزرژینوف، جایی که فلیکس ادموندوویچ، این فرزند نامدار دورۀ شوروی در آن متولد شد، به این واقعیت پی بردیم.

مدیر موزه- مزرعۀ خانوادگی دزرژینوف، ترزیا نیکولایونا چویکو، زنی جذاب که به طور استثنایی به دنبال هدفی است که سال‌های زیادی از زندگی خود را وقف آن نموده، به گرمی از ما استقبال کرد. او شخصاً ما را در موزه همراهی کرد، شجره‌نامۀ خانوادۀ دزرژینسکی، بستگان و سرنوشت دشوار برادران فلیکس ادموندوویچ را با جزئیات توضیح داد.

بسیاری از ساختمان‌ها حفظ نشده است. به جای آن‌ها (بر روی پایۀ آن‌ها) ساختمان‌های جدید (مطابق عکس‌های باقی مانده) احداث گردیده است. البتّه، کمی از مبلمان اصلی و برخی وسایل باقی مانده و باقی مانده‌ها هم در وضعیت نمونه نگهداری می‌شوند. همۀ این‌ها نشانۀ دقت و توجه به تاریخ ما، به فرزند بزرگ لهستان، روسیه و شوروی- فلیکس دزرژینسکی می‌باشد.

با تشکر فراوان از ترسیا نیکولایونا، و از همۀ کارکنان موزه برای مراقبت مهربانانه از یادوارۀ مبارز پرشور در راه سعادتمندی توده‌های زحمتکش!

[یاد انقلابیون بزرگ را همواره عزیز بداریم تا دشمن خیال نکند آن‌ها فراموش شدگانند!]

۲۳ شهریور- سنبله ۱۴۰۱

https://sovross.ru/articles/2316/58300



افول امپراتوری بریتانیا

افول امپراتوری بریتانیا ۷۵ سال پیش آغاز شد، اکنون خود بریتانیا در حال افول است.

والنتین کاتاسانوف (Valentin KATASONOV)، پروفسور، دکتر علوم اقتصاد

ا. م. شیری

اقتصاد بریتانیا چندین سال عقب خواهد افتاد.

امپراتوری استعماری بریتانیا طی چندین قرن شکل گرفت. در قرن نوزدهم، مستعمرات بریتانیا در پنج قاره قرار داشتند. این امپراتوری در سال ۱۹۱۹، زمانی که بریتانیا بر ۳۱۸۷۸۹۶۵ کیلومتر مربع اراضی یا حدود ۲۲ درصد از خشکی کرۀ زمین حکمرانی می‌کرد، به نقطۀ اوج خود رسید. کل جمعیت امپراتوری تقریباً به نیم میلیارد نفر می‌رسید که حدود یک چهارم ساکنان زمین بود.

هندوستان بزرگترین اراضی تصرفی لندن بود. کارل مارکس در سال ۱۸۵۳ نوشت: «وقایع جنگ هفت ساله، شرکت هند شرقی را از یک قدرت تجاری به یک قدرت نظامی و سرزمینی تبدیل کرد. درست پس از آن بود که بنیان امپراتوری کنونی بریتانیا در شرق گذاشته شد» (ک. مارکس و ف. انگلس، مجموعه آثار، چاپ دوم، جلد ۹، صفحۀ ۱۵۲).

در نتیجۀ جنگ جهانی دوم نظام سوسیالیستی جهانی پدید آمد و روند فروپاشی نظام استعماری امپریالیسم آغاز گردید.

۷۵ سال پیش، در اثر فشار مبارزات قدرتمند ضد امپریالیستی، بریتانیا مجبور به اعطای استقلال به هند شد. مستعمرۀ سابق بر اساس اعتقادات مذهبی به هند و پاکستان تقسیم گردید. در سال ۱۹۴۸، برمه و سیلان مسیر توسعه مستقل در پیش گرفتند. در همان سال با تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، حق قیمومیت بریتانیا بر فلسطین سلب شد و به جای آن دو کشور مستقل تشکیل گردید (عربی و یهودی). سپس، کشورهای سودان (در سال ۱۹۵۶)، غنا (مستعمرۀ سابق بریتانیا در ساحل طلایی، در سال ۱۹۵۷)، مالایا (در سال ۱۹۵۷)، سومالی (در سال ۱۹۶۰) و غیره از زیر سلطۀ استعماری بریتانیا آزاد شدند. فهرست کشورها و مناطقی که از پادشاهی بریتانیا استقلال یافتند تا سال ۱۹۹۷ تکمیل شد. درست یک ربع قرن پیش، لندن حاکمیت هنگ کنگ را به چین واگذار کرد.

[لازم به ذکر است، که با واگذاری حاکمیت هنگ کنگ به چین، فهرست کشورهای رها شده از زیر سلطۀ استعماری انگلیس هنوز تکمیل نشده است. زیرا، استعمار بریتانیا در کشورهای پهناوری مانند کانادا، استرالیا، زلاندنو و تعدادی دیگر، تحت عنوان کشورهای «مشترک المنافع» کماکان ادامه دارد. تا جائیکه نخست وزیران این کشورها با تأئید پادشاه انگلیس عزل و نصب می‌شوند. ضمنا، هنگامی که صحبت از استعمار به میان می‌آید، علاوه بر اشغال و غارت مستعمرات، قتل‌عام و نسل‌کشی جنون‌آمیز صدها ملت و خلق و قوم بومی این سرزمین‌ها، نابودی فرهنگ، زبان، اخلاق و آداب و سنن تاریخی آن‌ها در مقابل چشم مجسم می‌گردد. م.].

فروپاشی امپراتوری استعماری بریتانیا که از ۷۵ سال پیش آغاز شد، ۲۵ سال به طول انجامید. استعمارگر سابق- «پادشاهی بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی» یک ربع قرن است که بدون مستعمرات و دیگر مناطق وابسته زندگی می‌کند. مساحت این پادشاهی متوسط ​​است- ۲۴۲۵۰۰ کیلومتر مربع (۷۶ صدم درصد از مساحت اراضی تصرفی استعماری بریتانیا در سال ۱۹۱۹) با جمعیت ۶۷ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر (۸۶ صدم درصد از کل جمعیت جهان).

در قرن گذشته، ایالات متحدۀ آمریکا بریتانیا را به عنوان یک رهبر جهانی تحت  فشار قرار داد. پس از جنگ جهانی اول، برابری ناپایداری بین آن‌ها برقرار شد. اما در نتیجۀ جنگ جهانی دوم، در نهایت آمریکا به جایگاه رهبری صعود کرد. بسیاری‌ها به درستی بر این باورند که در فروپاشی امپراتوری استعماری بریتانیا نه تنها اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (این واقعیت غیرقابل انکار است)، بلکه ایالات متحدۀ آمریکا نیز نقش داشته و جایگزینی برای امپراتوری بریتانیا به نام صلح و آرامش آمریکایی (Pax Americana) نو استعماری ایجاد کرده است.

تاریخ اخیر بریتانیا با مفهوم کلی «زوال اروپا»، تألیف اسوالد اشپنگلر کاملاً مطابقت دارد. اشپنگلر یک قرن پیش افول کل تمدن غرب را پیش‌بینی کرد، با این فرض که ابتدا جهان قدیم شروع به زوال خواهد کرد و بعدا نوبت به دنیای جدید خواهد رسید…

دلیل اندیشیدنم به افول بریتانیا مطالب خبرگزاری بلومبرگ بود. این خبرگزاری در ۲ سپتامبر، مطالبی را تحت عنوان «بریتانیا از هند عقب مانده است و ششمین اقتصاد بزرگ جهان می‌شود»، منتشر کرد. سال گذشته، بریتانیا از نظر تولید ناخالص داخلی در رتبۀ پنجم جهان و پس از آن هندوستان در رتبۀ ششم قرار داشت. این رتبه‌بندی بر اساس ارزیابی نتایج کل سال بود. اما در سه ماهۀ آخر سال ۲۰۲۱، مستعمرۀ سابق بریتانیا از بریتانیا پیشی گرفت و به پنجمین اقتصاد بزرگ تبدیل گردید. محاسبۀ تولید ناخالص داخلی بر اساس دلار آمریکا به صورت اسمی و با استفاده از نرخ مبادلۀ دلار در آخرین روز سه ماهه انجام می‌شود. بنا به گزارش صندوق بین‌المللی پول، در سه ماهۀ اول سال جاری، هند برتری خود را تقویت کرد. حجم اقتصاد هند در سه ماه نخست سال به ۸۵۴ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار رسید. در انگلستان این رقم برابر با ۸۱۶ میلیارد دلار بوده است.

به گفته کارشناسان بلومبرگ، فاصلۀ مستعمرۀ سابق با متروپل افزایش خواهد یافت. اقتصاد بریتانیا را تورم فراگرفته است. همۀ نشانه‌های رکود اقتصادی که احتمالاً قبل از پایان سال آغاز خواهد شد، بوضوح مشاهده می‌شود. رشد تولید ناخالص داخلی بریتانیا در سه ماهۀ اول، تنها ۸ دهم درصد بود. سه ماهۀ دوم با کاهش ۱ دهم درصدی تولید ناخالص داخلی به پایان رسید. بر اساس پیش‌بینی بانک مرکزی انگلستان در بهار، تولید ناخالص داخلی بریتانیا ۳ و نیم درصد افزایش خواهد یافت. بلومبرگ در اواسط تابستان پیش‌بینی را تغییر داد و نوشت: تولید ناخالص داخلی ۲۵ صدم درصد کاهش خواهد یافت. و در ماه اوت، پیش‌بینی را اصلاح کرد و گفت که کاهش تولید ناخالص داخلی یک و نیم درصد خواهد بود. جایگزینی لیز تراس در صندلی نخست وزیر با بوریس جانسون به این واقعیت منجر شد که کارشناسان دوباره به تجدید نظر در پیش‌بینی‌ها در سمت وخامت شروع کردند. قابلیت لیز تراس در تصمیم‌گیری درست در زمینۀ اقتصاد حتی پایین تر از توانایی سلف او است. همان بانک مرکزی انگلستان که در ماه اوت از وجود نشانه‌های رکود اقتصادی صحبت می‌کرد، اکنون با پیش‌بینی اینکه رکود ممکن است تا سال ۲۰۲۴ ادامه داشته باشد، «خشنود» شده است.

و در این زمینه، بلومبرگ با پیش‌بینی رشد اقتصادی هند می‌نویسد: رشد تولید ناخالص داخلی این کشور در سال جاری ۷ درصد برآورد می‌شود! مسیرهای اقتصادی مستعمرۀ سابق و استعمارگر سابق آن با هم متفاوت است: پیش‌‌بینی می‌شود اقتصاد هند تا سال ۲۰۲۷، یک پنجم بزرگتر از اقتصاد بریتانیا باشد.

در دهۀ گذشته رتبه‌بندی کشورها بر حسب تولید ناخالص داخلی محاسبه شده (بر اساس نرخ رسمی ارز ملی) به صورت زیر بوده است: ایالات متحدۀ آمریکا، چین، ژاپن، آلمان، بریتانیا. هندوستان در همان دهه در جایگاه یازدهم قرار داشت. در پایان سال ۲۰۲۲، هند و بریتانیا جای خود را عوض خواهند کرد.

البتّه، اقتصاددانان از آنجایی که به شاخص‌های تولید ناخالص داخلی که «به ارزش اسمی» اندازه‌گیری می‌شوند، اعتماد ندارند، ترجیح می‌دهند اقتصادها را با استفاده از شاخص تولید ناخالص داخلی در برابر قدرت خرید پول ملی نسبت به دلار آمریکا مقایسه کنند. و اگر از این روش عینی‌تر برای اندازه‌گیری اقتصاد استفاده کنیم، معلوم می‌شود که هند مدت‌هاست که از استعمارگر سابق خود پیشی گرفته است. بر اساس داده‌های صندوق بین‌المللی پول برای سال ۲۰۲۱، در زیر، فهرست ۱۰ کشور برتر از نظر قدرت خرید ارز ملی که بر مبنای تولید ناخالص داخلی محاسبه شده،  ذکر می‌شود (در پرانتز – سهم در کل جهان، به درصد): ۱- چین (۱۸و ۶۲ صدم)؛ ۲- آمریکا (۱۵ و ۷۴ صدم)؛ ۳-هند (۶ و ۹۹ صدم)؛ ۴- ژاپن (۳ و ۸۴ صدم)؛ ۵- آلمان (۳ و ۳۲ صدم)؛ ۶- روسیه (۳ و ۷ صدم)؛ ۷- اندونزی (۲ و ۴۴ صدم)؛ ۸- برزیل (۲ و ۳۵ صدم)؛ ۹- انگلستان (۲ و ۳۳ صدم)؛ ۱۰- فرانسه (۲ و ۳۰ صدم).

همانطور که می‌بینید، بلومبرگ موقعیت هند در اقتصاد جهانی را به وضوح دست کم گرفت، در حالی که موقعیت بریتانیا را، برعکس، بیش از حد ارزیابی کرد. چند سالی است که هند سومین اقتصاد بزرگ جهان است و بریتانیا در انتهای فهرست ۱۰ اقتصاد برتر جهان قرار دارد. ضمناً، بر اساس گزارش بانک جهانی، بریتانیا نه در رتبۀ نهم، بلکه در رتبۀ دهم (پس از فرانسه) قرار دارد.

طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، کل تولید ناخالص داخلی ۱۰ کشور پیشرو در سال گذشته ۶۰ و ۹۰ صدم درصد بوده است. از این میزان آن‌ها (آمریکا، ژاپن، آلمان، انگلستان و فرانسه)، کشورهایی که ما آن‌ها را غرب جمعی می‌نامیم، ۳۷ و ۵۳ صدم درصد، یعنی کمتر از نیمی (۴۵ درصد) را به خود اختصاص داده‌اند. و بیش از نیمی (۵۵ درصد) آن سهم کشورهایی است که به نوعی در نقطه مقابل غرب جمعی قرار دارند.

بر اساس گزارش بلومبرگ در ۲ سپتامبر ما ناچاریم یک بار دیگر به این بیاندیشیم که نقشۀ اقتصادی جهان چقدر سریع می‌تواند تغییر کند. بسیاری‌ها در مورد دلایل این ناهنجاری‌ها گمانه زنی کرده‌اند. ولادیمیر لنین در کتاب امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحلۀ رشد سرمایه‌داری (۱۹۱۶) نوشت، که تحت امپریالیسم، «قانون توسعۀ نامتوازن اقتصادی و سیاسی سرمایه‌داری عمل می‌کند». پس از فروپاشی نظام استعماری، پاندول (آونگ) به سمت دیگری رفت: اقتصاد مستعمرات سابق شروع به رشد کردند ولی متروپل‌های سابق در حال پژمردن بودند.

اغلب این نوسان را «قانون آونگ» می‌نامند. این قانون در مطالب آماری گذشته‌نگر که توسط مورخ اقتصادی بریتانیایی آنگوس مدیسون (Angus Maddison- ۱۹۲۶-۲۰۱۰) طی سالیان زیادی گردآوری شده، به وضوح قابل مشاهده است. رتبه‌بندی توسعۀ اقتصادی کشورها در قرن‌های گذشته که توسط وی جمع‌آوری شده، با تصویر امروزی کاملاً متفاوت است (رجوع کنید: اِ. مدیسون، خطوط کلی اقتصاد جهان. ۱- سال‌های ۲۰۳۰: مقالات تاریخ اقتصاد کلان. م. ۲۰۱۲).

مثلاً، در نیمۀ نخست قرن نوزدهم، مرکز زندگی اقتصادی بشر نه اروپا، بلکه آسیا بود. به گفتۀ اِ. مدیسون، سهم هندوستان و چین از تولید ناخالص داخلی جهان در نیمه اول قرن نوزدهم ۴۰ تا ۵۰ درصد بود و تا سال ۱۹۵۰، سهم آن‌ها به ۹ درصد کاهش یافت. و چندین دهه است، که دو غول آسیایی انتقام ضررهایی را که از سرکوب مستقیم (هند) و غیرمستقیم (چین) استعماری بریتانیا متحمل شدند، می‌گیرند. در پایان سال گذشته، مجموع سهم هند و چین از یک چهارم تولید ناخالص داخلی جهان فراتر رفت. برخی از پژوهشگران اقتصادی معتقدند که این فقط آغاز است. یک آونگ عرفانی می‌تواند دو کشور آسیایی را به جایگاهی که دو قرن پیش داشتند، بازگرداند. این امر، به ویژه در مورد هند صادق است. پتانسیل رشد چین در حال حاضر به فرسودگی نزدیک شده است (رونق اقتصادی چین تقریباً چهار دهه به طول انجامید) و هند کشوری است که پتانسیل اقتصادی آن به تازگی در حال آشکار شدن است.

بسیاری از کارشناسان، آیندۀ بزرگ اقتصادی هند را پیش‌بینی می‌کنند. به عنوان مثال، آژانس مشاورۀ «PricewaterhouseCoopers» به طور منظم گزارش‌هایی با عنوان «اقتصاد جهانی در سال ۲۰۵۰» تهیه می‌کند. همه ساله تغییراتی در آن‌ها داده می‌شود. در همه حال، رتبۀ اول را در رتبه‌بندی اقتصادهای جهان در اواسط قرن بیست و یکم به چین و رتبۀ دوم را به هند اختصاص می‌دهد. به عقیدۀ کارشناسان این آژانس، در مجموع، سهم آن‌ها در تولید ناخالص داخلی جهانی از ۳۵ درصد فراتر خواهد رفت.

تصویر پویایی اقتصادی «معشوقۀ جهان» سابق با انتشار آژانس بلومبرگ در ۲۲ اوت تکمیل گردید: با بررسی مجدد ارقام معلوم شد بزرگترین انقباض در اقتصاد بریتانیا از سال ۱۷۰۹ آغاز شد و مشخص شد، که کاهش تولید ناخالص داخلی در سال گذشته (آن‌ها معتقدند صرفاً به دلیل «همه گیری» بود)، نه ۹ و ۳ دهم درصد، بلکه ۱۱٪ بود. و این شدیدترین سقوط در طول سه قرن اخیر در تاریخ بریتانیا می‌باشد. رشد تولید ناخالص داخلی در سال گذشته به ۷ و نیم درصد رسید که نتوانست زیان‌های سال قبل را جبران کند. و با توجه به اینکه «رشد منفی» تولید ناخالص داخلی در پایان سال جاری پیش‌بینی می‌شود، به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که اقتصاد بریتانیا چندین سال به عقب برمی‌گردد.

۲۱ شهریور- سنبله ۱۴۰۱

https://www.fondsk.ru/news/2022/09/10/zakat-britanskoj-imperii-nachalsja-75-let-nazad-sejchas-zakatyvaetsja-sama-britania-57154.html