جمعی از هوادران حزب چپ (فدائیان خلق)، سازمان (اکثریت) و حزب توده ایران در داخل کشور: درودهای آتشین به مردم قهرمان و مبارز ایران!

در ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ روز درخشان دیگری در تاریخ سراسر مبارزه کشورمان به ثبت رسید. مردم مبارز و آگاه ایران در اتحادی وصف ناپذیر و در یک نمایش پرشکوه ، استبداد و ارتجاع حاکم را به چالش گرفته و در برابر رژیم سراسر دروغ و تزویر ولی فقیه، اتحاد، اراده و نیروی عظیم خود را در تحریم انتخابات فرمایشی به نمایش گذاشتند. تحریم انتخابات از سوی مردم بار دیگر ثابت کرد که، صدای مردم ایران را نمی توان به زور سرنیزه و یا فریب خاموش ساخت. آمارسازی وزارت کشور زیر نظر بیت رهبری و تقلب گسترده در انتخابات برای نشان دادن تعداد بالای شرکت کنندگان در این انتخابات، گویای هراس ارتجاع حاکم از اتحاد مردم در مقابل رژیم ولایت مطلق فقیه در این حماسه بزرگ است.

خیزش‌های گسترده‌ی اعتراضی در دی ماه ۹۶ و آبان ماه ۹۸ و نا امیدی روزافزون اقشار و گروه های مختلف اجتماعی به ایجاد تغییرات مثبت از طریق جابجایی‌ها در درون حکومت، نشان داد که جامعه گام بلندی در مسیر عبور از جمهوری اسلامی برداشته ‌است. اکنون مردم جان به لب رسیده با تحریم گسترده انتخابات نشان دادند جنبش آزادیخواهی با یورش حکومت به اعتراضات و سرکوب آنها از بین نرفته و گسترده ­تر از قبل به میدان مبارزه آمده است. حال پس از پشت سر گذاشتن تحریم انتخابات فرمایشی، با راه انداختن اموج پیاپی اعتصاب‌های کارگران، پرستاران، معلمان، بازنشستگان و مزدبگیران در نقاط مختلف و در چهار گوشه‌ی کشور، بایستی بر ابعاد رشد جنبش مطالباتی بیش از پیش افزود و مردم، متحد با نیروهای ملی، مترقی و آزادیخواه بایستی بی اعتناء به ترفندهای حکومت، خواسته‌هایشان را با اعتصابات، اجتماعات و اعتراضات خیابانی پی بگیرند. امروز بخش وسیعی از مردم با تحریم انتخابات نشان دادند، هرگونه امید به گشایش در جمهوری اسلامی را از دست داده‌اند. تجربه‌ی دولت روحانی آخرین میخ را بر تابوت انتخابات مهندسی شده در جمهوری اسلامی کوبید و ته‌مانده‌ی ‌اعتماد بخشی از جامعه به انتخابات فرمایشی را به گور سپرد.

در مرحله کنونی، با مبارزه هم‌زمان در سه عرصه به‌ هم پیوسته تحقق دموکراسی، عدالت اجتماعی، و دفاع از حاکمیت ملی می‌توان اشتراک منافع لازم به ‌منظور برپایی جبهه ای گسترده علیه حاکمیت جمهوری اسلامی را به ‌وجود آورد. اکنون با اتحاد همه احزاب، سازمان ها و نیروهای ملی، مترقی و آزادیخواه، با دوری از هرگونه تفرقه و همزمان با تشدید مبارزه، در عمل می توان به تغییر توازن نیرو در روند طرد حاکمیت جمهوری اسلامی، گام نهاد و فرایند گذار از دیکتاتوری و تحقق دگرگونی‌های بنیادین، دموکراتیک و پایدار را امکان‌پذیر ساخت. اکنون مبارزه بر سر منافع مردم جان به لب رسیده و اصرار و تاکید بر روی خواست‌های مشترک، در مبارزه زحمتکشان جزو ضرورت‌هایی انکارناپذیر مبارزات می باشد. تحریم گسترده انتخابات راه را برای آگاهی مردم از نیروی تاریخی خود و به حرکت درآوردن جامعه و تبدیل آن به یک نیروی عظیم برانداز تا پیروزی نهایی‌اش، هموار ساخت. در این بین تضاد میان خواست‌های مردم و ادامه حاکمیت جمهوری اسلامی، عامل اصلی ایجاد بحران‌ها در درون حاکمیت خواهد بود.

ما جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و حزب چپ ایران (فدائیان خلق) و حزب توده ایران- داخل کشور ، همراه با دیگر نیروهای ملی و آزادیخواه کشور مکرراً تأکید می کنیم که، تنها امری که امروز می‌تواند کشور را از گزند آسیب‌های کلان اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاست خارجی ماجراجویانه حکومت ولایی برهاند، استقرار حکومتی مردمی است که بر آراء مردم، متکی باشد. ما با اعلام آمادگی برای اقدام مشترک از کلیه نیروهای ملی، مترقی و آزادیخواه در داخل و خارج از کشور می‌خواهیم که، مبارزه با رژیم را پرطنین‌تر کنند و جمهوری اسلامی را هرچه بیشتر منزوی‌ سازند. در این کارزار، هماهنگی و همکاری تمامی نیروهای خواهان عبور، طرد و گذار از رژیم جمهوری اسلامی، نقش مهمی دارند.

هم میهنان مبارز!

به اعتراضات متحدانه و به دور از خشونت که خواست رژیم ولایت مطلق فقیه است به هر شکل و با استفاده از همه روش ها ادامه دهید. یگانه راه پیروزی بر رژیم، حضور پر شور و میلیونی شما در صحنه مبارزه است.

جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) و حزب چپ ایران(فدائیان خلق) و حزب توده ایران- داخل کشور

۳۱ خرداد




اعلامیۀ مشترک کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران و کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان دربارۀ تحریم انتخابات فرمایشی ریاست‌جمهوری خرداد ۱۴۰۰
شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم ولایت فقیه به هر شکل و دلیل و بهانه‌ای، فقط در خدمت ادامۀ حکومت استبدادی کنونی و مقبولیت بخشیدن به آن است!

پیش به سوی سازمان‌دهی هرچه گسترده‌تر اعتراض‌های مدنی و مردمی بر ضد ظلم و استبداد!

هم‌میهنان گرامی!

نمایش مفتضحانهٔ سیزدهمین انتخابات ریاست‌جمهوری در خرداد ۱۴۰۰ با شرکت گماردگان ولی فقیه و رهبری سپاه، به جلوداریِ چهره‌ای منفور و جانی همچون ابراهیم رئیسی، که زنده‌یاد آیت‌الله منتظری او و دیگر سازمان‌دهندگان کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ را “جنایتکاران تاریخ” خواند، به روزهای پایانی خود می‌رسد. “ردّ صلاحیّت” فلّه‌ای نامزدها توسط شورای نگهبان حکومت اسلامی، از جمله شماری از “خدمتگزاران خادم” این حکومت مانند علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره‌های هشتم و نهم و دهم، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور برگماردۀ خامنه‌ای و سپاه در پی کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، که علی خامنه‌ای دولت او  را “یکی از محبوب‏ترین دولت‏ها بعد از مشروطه تا امروز” اعلام کرده بود، و اسحاق جهانگیری، معاون اوّل حسن روحانی رئیس‌جمهور کنونی، در واقع تأیید این واقعیت است که پایگاه قدرت اجتماعی- سیاسی رژیم ولایت فقیه بیش از پیش تنگ می‌شود و فقط طیف‌های محدودی در دایرۀ نزدیک به رهبری رژیم و سپاه برندگان اصلی روندی هستند که برنامه‌اش نشاندن یکی از مُجرمان اصلی در فاجعهٔ ملّی تابستان ۱۳۶۷، بر کرسی ریاست‌جمهوری کشور و پیش بردن سیاست‌های کلان حکومت است.

مانورهای روزهای اخیر علی خامنه‌ای، نخست در دفاع از ردّ صلاحیّت‌های گسترده توسط شورای نگهبان و تأکید بر ضرورت روی کار آمدن “مدیر قوی” برای ادارۀ مملکت، و سپس در روز ۱۴ خرداد، در جریان سخنرانی به مناسبت سالگرد “قیام پانزده خرداد ۴۲” و دلجویی از برخی از کسانی که تأیید صلاحیّت نشده‌اند و در جریان بررسی به آنها “جفا و ظلم” شد، بیش از پیش حاکی از نگرانی سران حکومت اسلامی از تحریم گستردۀ نمایش انتخاباتی ۱۴۰۰ و پیامدهای آن برای مجموعهٔ حکومت است. شورای نگهبان نیز در پاسخ به دلجویی “رهبر”، و ضمن “تقدیر و تشکر از رهنمودهای حکیمانهٔ” او، اعلام کرد: “ضمن تأکید بر حفظ حُرمت اشخاص و محکوم نمودن هتک حُرمت و حیثیت داوطلبان و خانواده‌های ایشان، از کلیهٔ رسانه‌ها مؤکداً می‌خواهد با توجه به محرمانه بودن بررسی صلاحیّت‌ها در این شورا و با عنایت به اینکه در بررسی‌ها مجموعه‌ای از موضوعات، مستندات و مدارک مورد ارزیابی قرار گرفته و برخی گزارش‌های نادرست در نظریهٔ نهایی شورای نگهبان مؤثر نبوده است، از گمانه‌زنی و استناد به امور غیرواقعی و نادرست اجتناب نمایند.”

حکومت ضدمردمی جمهوری اسلامی بارها نشان داده که مخالف سرسخت و آشتی‌ناپذیر اِعمال ارادۀ مردم، زحمتکشان، و خلق‌های ایران بر سرنوشتشان است. منظور رهبر و کارگزاران حکومت از نمایش انتخابات، فقط حضور مردم در پای صندوق‌های رأی‌گیری و استفادهٔ تبلیغاتی از آن به‌منظور نمایش مشروعیت و مقبولیت خود است، نه سهیم کردن مردم در ادارهٔ امور میهن خودشان.

هم‌میهنان گرامی!

میهن ما دوران دشوار و تاریکی را پشت سر می‌گذارد. ورشکستگی کامل اقتصادی به دلیل اجرای سیاست‌های کلان تدوین و اِعمال شده توسط دفتر علی خامنه‌ای در راستای تأمین منافع کلان‌سرمایه‌داران کشور و نیز تحریم‌های اقتصادی و به‌ویژه تحریم‌های ضدانسانی دولت آمریکا؛ زندگی ده‌ها میلیون ایرانی در زیر خط فقر؛ بیکاری فزاینده به‌ویژه در میان نسل جوان کشور؛ تورّم افسار‌گسیخته؛ بحران سراسری سلامت بر اثر همه‌گیری ویروس کرونا که به مرگ ده‌ها هزار ایرانی و وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی منجر شده است؛ همگی در مجموع شرایطی بسیار دشوار را در سراسر کشور و از جمله در استان‌های محل زندگی خلق‌های کشور، در آذربایجان، کردستان، بلوچستان، خوزستان، و گلستان (ترکمن‌صحرا)، پدید آورده است.

سران حکومت اسلامی به‌خوبی واقف‌اند که جامعهٔ ما به دلیل افزایش و انباشتِ فشارهای اقتصادی، نارضایتی، و نفرت بی‌سابقهٔ مردم از نهادهای گوناگون حکومتی، در آستانهٔ تحوّل‌های مهم و بالقوه سرنوشت‌سازی قرار دارد. به اعتراف سران حکومت، اگر جامعه با معضل ویروس کرونا و پیامدهای آن روبرو نبود، میزان اعتراض‌ها و تظاهرات مردمی چندبرابر میزان کنونی می‌بود. اظهارنظرهای سران حکومت و از جمله شماری از فرماندهان سپاه، حاکی از این است که رهبری جمهوری اسلامی نگران از روند رشد اعتراض نیروهای اجتماعی، در صدد روی کار آوردن “مدیری قوی” در قوهٔ اجرایی است که سابقهٔ طولانی در کشتار مردم و دگراندیشان داشته باشد تا بتواند همگام با دیگر نهادهای حکومتی، با رشد اعتراض‌های مردمی مقابله کند و مانع گسترش سازمان‌یافتهٔ اعتراض‌های کارگران و زحمتکشان و خلق‌های میهنمان شود.

هم‌میهنان گرامی!

روند برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۴۰۰ بار دیگر به‌روشنی بر این امر مهم صحّه می‌گذارد که رژیم ولایت‌فقیه و رهبری آن اصلاح‌ناپذیر است و نمی‌توان بدون مبارزهٔ گسترده و منسجم سراسری، تغییری بنیادی در اوضاع نابسامان و اسفناک کنونی کشور پدید آورد. در نظام سیاسی‌ای که حتی رؤسای چند دورهٔ مجلس، رئیس‌جمهور برگماردهٔ رهبر، و معاون رئیس‌جمهور کنونی‌اش را شورای نگهبان ارتجاعی‌اش ردّ صلاحیّت می‌کند و کسانی که همین شورا صلاحیّتشان را برای نمایندگی مجلس قبلاً رد کرده بود، حالا برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری تأیید صلاحیّت می‌شوند، سخن‌گفتن از “قانون” و “آزادی انتخاب مردم” فریبی بیش نیست که خوشبختانه اکثریت عظیم شهروندان ما امروز این ترفند را به‌خوبی دریافته‌اند. درست به همین دلیل است که دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی این روزها تلاش می‌کنند با تهدید و تطمیع هم شده، مردم را به پای صندوق‌های رأی بکشانند.

حزب تودۀ ایران و فرقۀ دموکرات آذربایجان در کنار بخش وسیعی از نیروهای آزادی‌خواه، ملّی و مترقی کشور، شامل بخش وسیعی از نیروهای خواهان تغییرهای بنیادی در صفوف جنبش اصلاحات، و همچنین طیف گستردۀ نیروهای اجتماعی از کارگران و دهقانان، تا بازنشستگان و معلمان و پرستاران دیگر زحمتکشان، زنان، جوانان، و دانشجویان، با تحریم کردن فعال و گستردۀ این نمایش انتخاباتی، پاسخی قاطع و روشن به رهبری حکومت اسلامی می‌دهند. ما امیدواریم که این حرکت مشترکِ ترقی‌خواهان کشور گام نخست و نویدبخشی در راه برپایی هرچه گسترده‌تر جنبش اعتراضی-مدنی سازمان‌یافتهٔ زحمتکشان و اکثریت مردم ایران بر ضد رژیم ولایت فقیه باشد.

 کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان – کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۱۵ خرداد ۱۴۰۰




اعلامیه کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان
دربارۀ تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری

 

  هم میهنان گرامی!

  خواهران و برادران آذربایجانی!

  نمایش انتخابات ریاست جمهوری مورد نظر ولایت فقیه روز 28 خرداد 1400 برگزار خواهد شد. رویدادهای ماه ها و هفته های اخبر به روشنی نشان داد که این نمایش مهندسی شده توسط شورای نگهبان و با رهبری ولی فقیه، همچون چند دهه گذشته در واقع برای انتصاب یک نفر به عنوان رئیس جمهوری اسلامی ایران تنظیم گردیده است.

  حکومت فاسد جمهوری اسلامی به دفعات نشان داده که برای مردم، زحمتکشان و خلق های ایران هیچ گونه حق تععین سرنوشتی قائل نیست. منظور رهبر و کارگزاران رژیم از نمایش انتخابات فقط حضور مردم در پای صندوق های رای گیری و استفاده تبلیغاتی از آن به منظور نمایش مشروعیت خود است، نه سهیم کردن مردم در اداره امور میهن خودشان.

  سران رژیم در شرایطی خود را مهیای نمایش مهندسی شدۀ انتخابات می کنند که گسترش فقر و بیکاری، گرانی اقسار گسیخته ارزاق عمومی و هزینه زندگی و تورم دو رقمی در کنار افزایش فاجعه آمیز مبتلایان به ویروس کرونا و مرگ و میر ناشی از آن از یکسو و تحریم های اقتصادی ظالمانۀ حکومت آمریکا از سوی دیگر، شرایط بحرانی همه جانبه و کم سابقه ای را در میهن ما ایجاد کرده است.

  قرائن و شواهد نشان می دهد که هم اکنون حاکمیت جمهوری اسلامی از طریق مهندسی این انتخابات نمایشی در صدد اداره حوادث آینده در سه محور است: مواجهه با رشد اعتراض های مردمی و ممانعت از گسترش سازمان یافته اعتراض های گارگران و زحمتکشان و خلق های میهنمان؛ مذاکرات پشت پرده با آمریکا تحت پوشش احیای برجام برای بهره بردن از امتیازات آن؛ سازمان دهی مخفیانه و آرام برای مهیا کردن شرایط انتقال مقام رهبری و ولایت فقیه در لحظۀ لازم تحت نظارت خامنه ای.

  همۀ این ها با هدف تامین و هماهنگی منافع سرمایه داری بزرگ انگلی و مافیائی تجاری، مالی و نظامی حاکم بر جامعۀ ایران انجام می شود که علیرغم رقابت های جناحی در میان آنها، همگی بر محور حاکمیت مطلق ولی فقیه استوار هستند.

  هم میهنان گرامی!

  اکنون تمامی شواهد نشان می دهد که یک جنایتکار برای مقام ریاست جمهوری تعیین شده است. علیرغم این، همچون دوره های اخیر، اینک هر کدام از هفت نفری که توسط شورای نگهبان ولی فقیه برای گرم کردن نمایش انتخابات معیین گردیده اند، به اصطلاح مبارزه انتخاباتی خود را آغاز کرده اند. آنها تلاش خواهند کرد تا با وعده های دروغین و بی پشتوانه و حتی حملات لفظی به یکدیگر و مسئولین سابق، اقشاری از مردم را به رای دادن تشویق کنند و لباس مشروعیت و مقبولیت بر نظام دیکتاتوری ولایت مطلقۀ فقیه بپوشانند.

  در برابر توده های مردم ما گزینه دیگری هم وجود دارد. ولی گزینۀ دیگر دلبستن به دخالتهای آمریکا و متحدین او و نیز محافل سلطنت طلب و دیگر محافل وابسته به بیگانگان نیست.

  گزینۀ صحیح همانا تحریم فعال نمایش انتخابات به منظور نشان دادن بی اعتباری حکومت از طرف صفوف متحد و گسترده و با شرکت تعداد هر چه بیشتری از مردم است.

  تحریم فعال انتخابات راه گشای تشکیل جبهه ای با شرکت طبقات و اقشار هر چه وسیعتری از مردم، اعم از کارگران و زحمتکشان و معلمین و بازنشستگان و پرستاران و زنان و جوانان و خلق های ساکن کشورمان با هدف نهائی استقرار حکومتی مردمی برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، صلح و رفع هر گونه تبعیض میان منسوبین به ملیت ها و مذاهب گوناگون میهنمان ایران است.

  بر این اساس، فرقه دمکرات آذربایجان همه هم میهنان و همۀ خلق های ساکن کشورمان را برای تحریم فعال انتخابات فرا می خواند.

  نیروهای مترقی و آزادی خواه ایران!

  ما بر این باوریم که کارزار مشترک همه نیروها و سازمان ها و احزاب مترقی و آزادیخواه کشورمان در امر تحریم فعال و هدفمند انتخابات پیش رو، می تواند گامی بزرگ و اساسی در راه مبارزۀ سازمان یافتۀ مردم زحمتکش میهنمان برای پیشبرد مبارزه با دیکتاتوری حاکم بر کشورمان باشد. به همین دلیل پیشنهاد حزب توده ایران را که از همه نیروهای سیاسی مترقی و آزادی خواه دعوت به هم فکری برای تحریم مشترک و فعال انتخابات کرده است، پیشنهادی به موقع و هشیارانه می دانیم. ما از همۀ نیروهای نامبرده شده دعوت می کنیم که به این پیشنهاد پاسخ مثبت دهند.

  کمیتۀ مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان به نوبۀ خود، دعوت حزب تودۀ ایران را در شرایط حساس و بحرانی کنونی کشورمان پذیرفته و آمادگی خود را برای کارزار مشترک همراه با حزب تودۀ ایران اعلام می کند.  

    کمیتۀ مرکزی فرقۀ دمکرات آذربایجان

    10 خرداد 1400

    31 ماه مه 2021    




بیانیه ی حزب توده ی ایران در محکومیت خون‌ریزی و اشغالگری اسرائیل

افکار عمومی جهان بار دیگر در هفته‌های اخیر شاهد بالا گرفتن تشنج و درگیری‌های نظامی و اوج‌گیری موج تازه‌ای از سرکوب خلق فلسطین، کشتار ده‌ها فلسطینی بی‌گناه، و تشدید سیاست‌های ضدانسانی دولت راست افراطی و نژادپرست اسرائیل بوده است. بستن باب‌العمود (دروازهٔ دمشق) توسط نیروهای انتظامی اسرائیل در اورشلیم به‌منظور جلوگیری از تجمّع مردم در اوایل ماه رمضان امسال، آغاز اعتراض‌های فلسطینی‌ها و درگیری‌های خونینی بود که پس از بمباران‌های هوایی گسترده تا کنون به کشته شدن ده‌ها فلسطینی، از جمله ۱۴ کودک، و تعدادی شهروند اسرائیلی منجر شده است. کانون اعتراض بعدی، محلهٔ شیخ جرّاح در شرق اورشلیم بود که برای چهار خانوادهٔ فلسطینی ساکن این محله از سال ۱۹۵۶، حکم تخلیه صادر شده بود، تا به‌جای آن برای اسرائیلی‌ها خانه‌سازی شود. بر اثر اعتراض فلسطینی‌ها این حکم موقتاً تعلیق شد. در اقدامی دیگر در روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت، نیروهای اسرائیلی در حمایت از راه‌پیمایی راست‌گرایان اسرائیلی در محله‌های فلسطینی به مناسبت «روز اورشلیم» (روز اشغال اورشلیم در جنگ ۱۹۶۷)، با گاز اشک‌آور و گلوله‌های فلزی با پوشش پلاستیکی به تجمّع فلسطینی‌ها در مسجدالاقصیٰ در بخش قدیمی اورشلیم یورش بردند. فلسطینی‌ها از مدّتی پیش، از جمله در این مسجد، دست به تحصّن و اعتراض به اقدام‌های قبلی اسرائیل در باب‌العمود و شیخ جرّاح زده بودند. این حمله صدها مجروح به جا گذاشت. غروب همان روز شلیک موشک از نوار غزه به سوی خاک اسرائیل و بمباران هوایی غزه توسط نیروهای اسرائیلی آغاز شد که به کشته شدن حداقل ۲۰ فلسطینی منجر شده است.

برخوردهای نظامی از دو طرف همچنان ادامه دارد که باعث نگرانی در اسرائیل و سرزمین‌های فلسطینی و دیگر کشورهای جهان شده است. در اعتراض به درگیری‌های اخیر، از دوشنبه شب تظاهرات اعتراضی گسترده‌ای در سرزمین‌های فلسطینی و در شهرهای سراسر اسرائیل آغاز شده است.

حزب تودهٔ ایران، در کنار دیگر نیروهای صلح‌دوست و عدالت‌خواه جهان، ضمن محکوم کردن تهاجم خونین نیروهای نظامی دولت آپارتاید اسرائیل به فلسطینی‌ها از جمله در نوار غزه، خواهان توقف این کارزار نظامی است. حزب ما معتقد است که راه‌حل «مسئلهٔ فلسطین» از مسیر احقاق حق قانونی مردم فلسطین با اتکا به قطعنامه‌های سازمان ملل متحد و شورای امنیت و حل‌وفصل مسئله از راه مسالمت‌آمیز در انطباق با منشور سازمان ملل است. افکار عمومی جهان چنین راه حلی را از طریق ایجاد کشور مستقل فلسطینی در محدودهٔ مرز های پیش از جنگ ژوئن ۱۹۶۷، با پایتختی بیت‌المقدس شرقی و بازگشت پناهندگان فلسطینی به وطن خود ممکن و عملی می‌دانند.

واقعیت این است که تصاحب و اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل در دهه‌های گذشته هرگز متوقف نشده است و همچنان ادامه دارد. این بار نیز دولت راست‌گرای اسرائیل که با بحران سیاسی حادّی در داخل کشور روبروست، و همچنان طرح‌های سلطه‌جویانهٔ خود در منطقه را بدون هیچ اعتنایی به قوانین بین‌المللی به پیش می‌برد، با توسل به اِشغال و راه انداختن حمّام خون در سرزمین‌های فلسطینی سعی در پوشاندن بحران‌های داخلی و احتمالاً زمینه‌سازی برای تجاوزهای نظامی گسترده‌تر در منطقه دارد. به‌علاوه، اقدام‌های نظامی اخیر اسرائیل در بمباران کردن هدف‌های غیرنظامی در غزه، نقض فاحش قطعنامه‌های گوناگون سازمان ملل متحد دربارهٔ حفظ جان غیرنظامیان، از جمله خبرنگاران و امدادرسان‌ها است.

حزب ما قاطعانه سیاست‌های سرکوبگرانه و اشغالگرانهٔ دولت اسرائیل را محکوم می‌کند و ضمن اعلام همبستگی با مردم فلسطین و نیروهای ملّی، دموکراتیک و مترقی آن، بار دیگر بر تحقق حقوق فلسطینی‌ها مطابق با قطعنامه‌های سازمان ملل متحد تأکید می‌کند.

حزب تودهٔ ایران
۲۲ اردیبهشت




قطب مخالف پریسترویکا (نوسازی) درگذشت

ایگور کوزمیچ لیگاچف (Ligachev Kuzmich Yegor)، قدیمی‌ترین عضو حزب بلشویک‌های اتحاد شوروی ۲۹ نوامبر ۱۹۲٠ در سیبری زاده شد. پدرش، در سال ١٩٣٧ اعدام گردید. مادرش از حزب اخراج شد. اما او و مادرش، در سالھای بعد با ھشياری و بدون غرض‌ورزی، مسببان اصلی و توطئه‌گرانی را که با پرونده‌سازی و شھادت دروغ موجبات اعدام برخی بيگناھان، از جمله پدر او را فراھم ساختند، شناسائی و تقبيح نمودند. مادرش مجدداً به عضویت حزب درآمد و خود او درسال ١۹۴٢ به عضویت حزب کمونیست پذیرفته شد. مدت طولانی در سیبری و استان تومسک زندگی و کار کرد. لیگاچف تحصیلات عالی خود را در رشته‌های فنی و علوم انسانی در مسکو به پایان رساند. در نواسیبرسک در کارخانه هواپیماسازی «چکالوف» و همچنین، در مقام‌ دبیر اول کمیته ایالتی حزب کمونیست اتحاد شوروی، صدر هیئت رئیسه شورای نمایندگان زحمتکشان استان کار و فعالیت کرد. از سال ١٩۶۵ تا ١٩٨٣، در پست‌های دبير اولی کميتۀ حزبی ايالت تومسک، از سال ١٩٨٣ عضو ھيئت دبيران کمیتۀ مرکزی و از سال ١٩٨۵ تا ١٩٩٠، عضو دفتر سياسی کميتۀ مرکزی حزب کمونيست اتحاد شوروی به انجام وظیفه مشغول شد. نماينده دومای دولتی روسيه در مجلس سوم، معاون صدر و دبير شورای رھبری احزاب کمونيست متحد (احزاب کمونيست جمھوری‌ھای منشعب از اتحاد شوروی)، عضو رھبری حزب کمونيست روسيه کنونی، يکی از آغازگران نوسازی و يکی از اولين رھبران عالی رتبۀ اتحاد شوروی و تنها رقیب گارباچوف در انتخابات دبیرکلی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١٩٨۵ بود و خط و مشی ميخائيل گارباچوف را برای کشور ھلاکت‌بار توصيف کرد.

ليگاچف مخالف نوسازی نبود. وی مواضع خود را در یکی از مصاحبه‌هایش با روزنام «پراوادای جوانان» توضیح داد و گفت: «مسئلۀ نوسازی را ما بمنظور بهسازی ساختار شوروی طرح کردیم. اما حوادث به سمت تخریب سوسیالیسم و نابودی کشور هدایت شد».

لیگاچف با مشاهدۀ روند منفی حوادث در سال ١٩٨۶، نگاه خود به نوسازی را بطور بنیادی تغییر داد و به دفاع از حفظ نقش رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی و نظام تک حزبی برخاست. وی همچنین، از مقالۀ نینا آندریوا در سال ١٩٨٨ در دفاع از استالین، معروف به «مانیفست نیروهای ضد نوسازی» قویاً پشتیبانی کرد.

ليگاچف در مقابل تجزيۀ کشور قاطعانه موضع گرفت از وارد شدن به ميدان مبارزه با ويرانگران نھراسيد. مقابلۀ سياسی شديد ليگاچف با میخائیل گارباچوف و باريس يلتسين به مھمترين حادثۀ دورۀ «نوسازی» تبديل گرديد. این گفتۀ او: «باريس، حق با تو نيست!»، مانند پیام «رفتیم!» یوری گاگارین هنگام نخستین پرواز به کیهان، جهانی و ماندگار شد. ليگاچف عواقب شوم نوسازی باند یاکوولی‌یف- گارباچوف- یلتسین را پيامبرگونه پيش‌بينی کرد.

بموازات دانش نظری غنی و سواد علمی- فنی و سیاسی، ایمان و صداقت، شجاعت و شهامت، وقار و متانت، ادب و اخلاق انسانی لیگاچف زبانزد خاص و عام، دوست و دشمن بود. گنادی زیوگانوف بمناسبت درگذشت لیگاچف گفت: «ما انسان بزرگی را- یک دوران کامل را از دست دادیم». کازبک تایسایف نمایندۀ دومای فدراسیون روسیه از حزب کمونیست، عضو هیأت رئیسۀ کمیتۀ مرکزی حزب در رابطه با درگذشت لیگاچوف اظهار داشت: «این انسان که سهم بسیار عظیم در غنای جنبش کمونیستی داشت، در طول زندگی بلند خود به ایدئولوژی سوسیالیسم و اتحاد شوروی وفادار ماند». ولادیمیر ژیرینوفسکی، رئیس حزب لیبرال دموکرات روسیه نیز «ضمن ابراز تسلیت و همدردی خود و حزب‌ تحت رهبریش، لیگاچف را کمونیست صادق خواند». روآلد ساگدی‌یف، یکی از مشاوران تنها رئیس جمهور اتحاد شوروی (میخائیل گارباچوب) طی مصاحبه با روزنامۀ «روسیه»، لیگاچف را «قطب مخالف نوسازی» نامید.

ایگور لیگاچف بعنوان یکی از شخصیت‌های مورد علاقه و احترام عمیق من، در طول حیات خود آثار قلمی متعدد خلق کرد. کتاب «غبارروبی از حقایق اتحاد شوروی و روسیۀ سرمایه‌داری‌کنونی١»، مقالۀ بلند علمی- تحقیقی «از شناخت تا سازندگی٢» از جمله آثار ارزشمند وی هستند، که ترجمه کرده‌ام. لیگاچف، همچنین طی یک یادداشت مودت‌آمیز، یکی دیگر از آثار بزرگ خود را بنام «چه کسی به اتحاد شوروی خیانت کرد» با ابراز علاقمندی به ترجمۀ آن، به من اهداء کرد، که متأسفانه هنوز فرصت ترجمۀ آن را نیافته‌ام.

خبر درگذشت ایگور لیگاچف در ١٠١- مین سال زندگی، زندگی به معنی واقعی کلمه: دائم در کار و کوشش، پر ثمر و گرانمایه، روز ١١ ماه مه ٢٠٢١ در تمام مطبوعات و رسانه‌های جمعی فدراسیون روسیه انتشار یافت!

نام و یاد عزیزش گرامی، راهش پر رهرو باد!

ا. م. شیری

٢٢ اردیبهشت- ثور ١۴٠٠

https://eb1384.wordpress.com/2021/05/12/

______________________________________

  1. https://eb1384.wordpress.com/غبار-روبی-از-حقایق-اتحاد-شوروی-و-روسیه-س/



بزرگداشت یاد و خاطرۀ پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیسم شرف ماست

قطعنامۀ کنگرۀ هجدهم حزب کمونیست فدراسیون روسیه

حقیقت و قدرت سوسیالیسم- ضامن پیروزی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر فاشیسم

٢٢ ژوئن سال ١٩۴١ (٠١/ ٠۴/ ١٣٢٠) یک تاریخ غم‌انگیز و وحشتناک برای خلق‌های اتحاد جماهیر شوروی شد. ٨٠ سال پیش، ماشین ضد انسانی فاشیسم آلمان به کشور ما حمله کرد. این فقط یک کارزار نظامی نبود. این، مشابه الحاق اطریش، حمله به چکسلاواکی، تصرف لهستان یا اشغال فرانسه هم نبود. و مسئله فقط این نیست که نازی‌ها برای اولین بار با مقاومت شجاعانه و بی‌تزلزل در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی روبرو شدند. از سال ١٩٢۵، در اسناد رسمی فاشیسم آلمان ثبت شده بود که اتحاد جماهیر شوروی در معرض نابودی کامل قرار دارد. بصراحت بیان شده بود، که «کشور بزرگ شرقی به طور حتم محکوم به نابودی است» و فاجعه آن «بدون شک درستی نظریۀ نژادی ما را تأیید خواهد کرد».

طرح کلی «شرق» برای تسلط حاکمیت رایش سوم در شرق تدوین گردیده بود. قرار بود اکثر جمعیت اسلاو نابود گردد و بقیه به سیبری رانده شود، و تعدادی نیز برای خدمت به تازه واردها مطیع و رام شود. در این طرح توجه ویژه‌ای به «تضعیف قدرت بیولوژیکی مردم روسیه» با کاهش میزان زاد و ولد و تقسیم مصنوعی مبذول شده بود. به ویژه قرار بود «ملت»های قزاق‌، سیبریایی‌ها و دیگران را برجسته کند. پیش‌بینی شده بود مسکو و لنینگراد از صفحۀ زمین محو گردد.

نسل‌های معاصر باندرها باید بدانند، که طبق ایدۀ نازی‌ها، ٧۵ درصد بلاروس‌ها و ۶۵ درصد اوکراینی‌ها می‌بایست اخراج می‌شدند. هیتلر به طرفداران خود رهنمود می‌داد، که «ما باید یک روش برای از بین بردن جمعیت ایجاد کنیم… من حق دارم میلیون‌ها نفر از نژاد پست را که مانند کرم‌ها تکثیر می‌شوند، نابود کنم».

در نهایت، تمام آموزه‌ها و مفاهیم نژادی «فضای زندگی» به یک پوشش ایدئولوژیک برای گسترش سرمایه تبدیل شد. اگر شرکت‌های بزرگ- ابتدا آلمانی، و سپس بریتانیایی-آمریکایی به آن‌ها توجه نمی‌کردند، نظرات هیتلر به تعداد انگشت شماری از حاشیه‌ها تبدیل می‌گشت. اما این کمپانی‌ها بودند که فاشیسم را برای خفه کردن ایده‌های کمونیستی‌، سرکوب جنبش انقلابی‌، نابودی اتحاد جماهیر شوروی تغذیه و تربیت کردند.

نازی‌ها را سرمایه‌داران بزرگ مانند تیسن، کیردورف، شاخت، کروپ (Thyssen،Kirdorf ،Schacht ، Krupp) و سایر مؤسسات صنعتی و بانکداران سخاوتمندانه تأمین مالی کردند. قدرت نامحدود هیتلر ماحصل  دیدار او با سران انحصارات پیشرو بود. ٢٠ فوریۀ سال ١٩٣٣ آن‌ها از طرح تخریب بقایای نظام پارلمانی در آلمان پشتیبانی کردند. دیکتاتور جدید ٣ میلیون مارک دریافت کرد. سرمایه‌دار بزرگ گوستاو کروپ در سال ١٩۴۵ اعتراف کرد: «ما به رهبری خشن و قوی نیاز داشتیم».

موفقیت‌های عظیم اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و بحران در غرب، سرمایۀ جهانی را به وحشت انداخت. ابتدا برای تجدید نظر در معاهدۀ ورسای دست زد و سپس با اعلام رایش سوم موافقت کرد. انگلیس، فرانسه و ایالات متحده آمریكا با هیتلریسم «آشتی» کردند، و به تجاوزات آن دامن زدند. قرار بود از «پیمان ضد کمینترن» برای انحلال اولین دولت پرولتری جهان استفاده شود.

فقط اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مدام برای مهار درندگان، ایجاد یک ساختار برای امنیت جمعی و جلوگیری از یک جنگ جهانی جدید پافشاری می‌کرد. در بیانیه‌های دولت اتحاد جماهیر شوروی بر لزوم «موضع‌گیری قاطع و صریح درمورد مسئله نجات جمعی جهان» تأکید می‌شد. اما «قدرت‌های بزرگ» فراخوان‌ها را نادیده می‌گرفتند. آن‌ها چشمان خود را به تصرف اتریش بستند، توافق‌نامۀ مونیخ را پذیرفتند، چکسلواکی را به هیتلر بخشیدند. دولت‌های انگلیس و فرانسه با آلمان توافق‌نامۀ عدم تجاوز و حسن‌همجواری امضاء کردند. لهستان پیلسودسکی به همراه آلمان هیتلری در تجزیه چکسلواکی شرکت کرد.

سیاستمداران غربی امروزه صفحات شرم‌آور تاریخ خود را با دقت پنهان و یا حتی توجیه می‌کنند. آن‌ها با دهان کف کرده، اتحاد جماهیر شوروی را به داشتن ارتباط با آلمان متهم می‌نمایند، اما در این باره سکوت می‌کنند که مسکو آخرین پایتخت اروپا بود که چنین توافق‌نامه‌ای را با برلین منعقد کرد. تنها هدف پیمان مولوتف- ریبنتروپ به تعویق انداختن حملۀ متجاوز در شرایط تبانی جنایی کشورهای سرمایه‌داری بود.

نقش پیمان اتحاد شوروی و آلمان در تاریخ، فقط افسانه‌سرایی ایدئولوگ‌های غربی نیست. انواع اتهامات نه تنها توسط بدخواهان روسیه از خارج، بلکه توسط «نافیان گذشتۀ جنایی» نیز بیان می‌شود. بعنوان مثال، استدلال می‌کنند که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برای جنگ کاملاً آماده نبود و رهبری استالینی مانع از هرگونه اقدام برای تدارک آن می‌شد. اما این، یک دروغ آشکار است.

از اواخر سال‌های ١٩٢٠، اتحاد جماهیر شوروی همۀ امکانات خود را به تابعی از هدف اصلی- آمادگی برای یک جنگ بزرگ صرف کرد. اشتراکی کردن روستا تأمین پایدار مواد غذایی را تضمین و ایجاد ذخایر آن را امکان‌پذیر نمود. صنعتی کردن، کشور را به یک قدرت صنعتی قدرتمند تبدیل کرد و باعث ایجاد یک سپر دفاعی مستحکم گردید. دومین پایگاه زغال سنگ و متالوژی در شرق احداث گردید. مبنای مادی و فنی برای تسلیح مجدد ایجاد شد.

ارقام خودشان گویا هستند. در مدت سه سال تا جنگ شمار پرسنل ارتش سرخ از یک و نیم میلیون نفر به ۵ میلیون نفر افزایش یافت. اگر در اوایل سال‌های ١٩٣٠ اتحاد جماهیر شوروی سالانه ٧۴٠ تانک و ٨۶٠ هواپیما تولید می‌کرد، پس از ۵ سال میانگین تولید سالانۀ آن‌ها به ترتیب به ٣١٠٠ دستگاه و ٣۶٠٠ فروند افزایش یافت. تولید تسلیحات توپخانه‌ای و تفنگ بیش از دو برابر شد. طراحان اتحاد جماهیر شوروی نمونه‌هایی از تجهیزات نظامی را طراحی کردند که نه تنها از بهترین نمونه‌های خارجی پائین‌تر نبود، حتی از آن‌ها پیشی می‌گرفت. جنگنده‌های میگ- ٣ و یاک- ١، هواپیماهای شکاری ایل- ٢، بمب افکن پ- ٢، تانک‌های تی- ٣۴ و ک. و. از جملۀ آن‌ها بودند.

قدرت نیروی دریایی اتحاد شوروی در حد قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. فقط در سال ١٩۴٠ بیش از ١٠٠ کشتی جنگی دریافت کرد. نزدیک به سیصد کشتی نیز در دست ساخت بود.

دولت شوروی قصد داشت تسلیح مجدد ارتش و نیروی دریایی را در سال ١٩۴١ تکمیل کند. اگر در اول ژانویه، نیروهای نظامی فقط ٨٠ تانک تی- ٣۴ جدید در اختیار داشتند، برنامه‌ریزی شده بود تعداد آن‌ها در پایان سال، به ٢٨٠٠ برسد. حتی در سخت‌ترین دورۀ آغاز جنگ‌، میزان تولید تسلیحات بسیار چشمگیر بود. در نیمۀ اول سال، ١١١٠ دستگاه تی- ٣۴ تولید شد.

در حمله به اتحاد جماهیر شوروی ۵ میلیون و ۵٠٠ هزار نفر سرباز، تقریباً ۵ هزار هواپیمای جنگی، ٣ هزار و ٧٠٠ دستگاه تانک شرکت داشت. نیروهای فاشیست در فرانسه، لهستان و یوگسلاوی تحت آموزش‌های رزمی قرار گرفتند. اقتصاد تقریباً کل قاره اروپا در خدمت این ارتش بود. این، قدرتمندترین ماشین جنگی تاریخ بشر بود.

ارتش سرخ فقط ٣ میلیون و ٣٠٠ هزار نظامی در مناطق مرزی و ناوگان دریایی داشت که بیشتر آن‌ها رده دوم و ذخیره بودند. بر خلاف حدس و گمان‌ها در مورد بی‌عملی فرماندهی اتحاد شوروی، در ١٣ مه، انتقال نیروها از مناطق نظامی داخلی آغاز شد. ١٣- ١۵ ژوئن به نواحی غربی دستورالعمل‌های مبنی بر گسیل واحدهای رده‌های اول و دوم به مرز ارسال شد.

آری، زمان کافی برای استقرار کامل وجود نداشت. با این حال، مهاجمان با دفاع بی‌سابقه روبرو شدند. مرزبانان اتحاد شوروی شکوه و عظمت غیرقابل انکار نشان دادند. مدافعان قلعۀ برست شاهکار جاودانه آفریدند. فرانتس هالدر، رئیس ستاد نیروی زمینی ورماخت در دفتر خاطرات خود نوشت: «روس‌ها تا آخرین گلوله می‌جنگند، اما تسلیم نمی‌شوند و خود را همراه با تجهیزات منفجر می‌کنند».

این تصور پیش پا افتادۀ جاعلان که ارتش سرخ در دورۀ اولیۀ جنگ فقط عقب‌نشینی می‌کرد، دور از واقعیت است. از همان روزهای نخست جنگ، نیروهای ما به ضد حمله‌های قابل ملاحظه‌ای علیه دشمن دست زدند و لشکرها و تیپ‌های آن را زمینگیر کردند. چنین بود نبردهای رایسینیانی، ضد حمله در دوبنو و برودی، از بین بردن سرپل‌های دشمن در مولداوی. در ماه ژوئن سال ١٩۴١ ارتش سرخ تلاش نیروهای رومانی، متحد هیتلر برای عبور از رود دانوب را خنثی کرد. علاوه بر آن، در قسمت ساحلی رومانی نیروی هوابرد پیاده کرد، که تا نیمه دوم ژوئیه، سر پل‌ها را با موفقیت نگه داشت.

حتی بنا به داده‌های آلمان، در هفتۀ اول جنگ، ورماخت ٢٢ هزار سرباز و افسر خود را از دست داد. تلفات نیروی هوایی آلمان و متحدان آن فقط در روز ٢٢ ژوئن ٢٢٠ ماشین جنگی برآورد می‌شود.

البته، تلفات نیروهای اتحاد شوروی در نتیجۀ حمله خائنانه یک دشمن قوی و بی‌رحم بیشتر بود. اما، در نبرد برای هر شهر و روستا و ضربات ناگهانی به نازی‌ها، دشمن را خسته کردند، افسانه شکست‌ناپذیری آن را به سخره گرفتند. طرح حمله برق‌آسا «بارباروسا» خنثی شد.

گلۀ انبوه دشمن نتوانست مسکو را به سرعت تصرف کند. در ماه دسامبر سال ١٩۴١ حملۀ ارتش سرخ آن‌ها را از پایتخت عقب راند. مهاجمان اولین شکست بزرگ خود را در طول جنگ جهانی دوم تجربه کردند. خلق‌های اتحاد شوروی هنوز سختی‌ها و مشکلات زیادی در پیش داشتند. یک شکست سنگین در نزدیکی خارکوف رخ داد. عقب‌نشینی به ولگا و قفقاز صورت گرفت. تلاش‌ها برای شکستن محاصره لنینگراد ناموفق بود. اما با هر ضربه از قدرت دشمن کاسته می‌شد. از استالینگراد ویران شده، اما تسلیم ناپذیر، شکست هیتلری‌ها شروع شد. آن‌ها در كورسك و آرلوف به حملاتی دست زدند و در نزدیكی رژیف و دنپر چنگ و دندان نشان دادند. اما هیچ چیز نمی‌توانست مانع حرکت پیروزمندانه نیروهای شوروی بشود.

ارتش سرخ با پاك‌سازی سرزمین خود از آلودگی‌ها، برای مردم اروپا آزادی به ارمغان آورد. پرچم سرخ، پرچم پیروزی، پرچم آزادی‌بخش بر فراز شهرهای ورشو، بخارست، بلگراد، وین، پراگ برافراشته شد. بهار سال ١٩۴۵ دشمن در لانۀ خود شکست خورد. مبارزات پیروزمندانۀ کارگران و دهقانان کشور شوراها در آنجا پایان یافت که فیورر در ازدحام میلیون‌ها نفر از مردم قول داد که جهان را تسخیر نموده و «افراد غیربشر» را برای خدمت به آریایی‌ها مجبور کند.

پیروزی در جنگ کبیر میهنی مؤلفه‌های بسیاری داشت: مقاومت سرباز شوروی بی‌نظیر بود. استعداد خارق‌العادۀ فرماندهان: گئورگی ژوکوف، کنستانتین راکوسوفسکی، ایوان کونیف، الکساندر واسیلیوفسکی، رادیون مالینوفسکی، ایوان باگرامیان، واسیلی چویکوف، کریل مرتسکوف، لئونید گاواروف، سیمیون تیماشنکو، باریس شاپوشنیکوف، فئودور تالبوخین و بسیاری دیگر نقش ارزنده‌ای در پیروزی داشت. ضمن ادای احترام به شجاعت بی‌مثال ارتش و کل خلق، فراموش کردن آنچه الهام‌بخش آن‌ها برای نبرد بود و آن‌ها را قادر ساخت تا بر دشمن پیروز شوند، به باور ما پذیرفتنی و شایسته نیست.

نظام سوسیالیستی اتحاد شوروی و نقش مدیریتی حزب کمونیست به رهبری یوسف ویساریونویچ استالین، شرط تعیین کننده در شکست فاشیسم و نجات سرزمین مادری ما و کل جهان بود. تنها ماهیت برنامه‌ریزی شدۀ اقتصاد ملی، حل وظایف فوق‌العاده دشوار تخلیۀ هزاران بنگاه اقتصادی و میلیون‌ها انسان را امکان‌پذیر ساخت. تنها اعتقاد راسخ به حقانیت کار خود ‌توانست مبارزان را به سوی جبهه‌های جنگ رهنمون شود. آن‌ها بسیار خوب می‌دانستند، که برای تأمین منافع الیگارشی، با هدف تصرف سرزمین‌های غیر به نفع کمپانی‌ها به میدان‌های جنگ نمی‌روند. آن‌ها برای نجات مام میهن سوسیالیستی خود به جبهه‌های جنگ می‌رفتند. این، حقیقت و قدرت آن‌ها و ضامن کارهای بزرگ و پیروزی‌های شگرف بود.

فقط در شش ماه اول جنگ، بیش از یک میلیون کمونیست به صفوف نیروهای مسلح پیوستند. تا پایان سال اول جنگ، بیش از ۴٠ درصد از کل حزب به صفوف ارتش سرخ وارد شد. در طول سال‌های جنگ ٣ میلیون و ۶٠٠ هزار نفر در آن خدمت کردند. حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) به یک حزب جنگنده تبدیل گردید. در جبهه‌ها ٣ میلیون کمونیست کشته شد. بدرستی که حزب کمونیست الهام‌بخش و سازمان دهندۀ پیروزی بزرگ بود.

هیتلری‌ها به دروغ خود را «ناجی مردم اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از بلشویسم» قلمداد می‌کردند. اما آن‌ها نه برای آزاد کردن، بلکه برای نابودی و بردگی آمدند. بر اساس برنامۀ طراحان غربی، ویروس ضدکمونیستی تولید شده بدست آن‌ها قرار بود باعث ایجاد نفرت همه‌گیر جهانی علیه اتحاد شوروی بشود، به قلوب مردم اتحاد شوروی رخنه کند، آن‌ها را از میهن خود متنفر سازد و به جدایی از ریشۀ خود و قبول بردگی وادار نماید.

ویروس ضد کمونیستی در ماه مه سال ١٩۴۵ شکست خورد. در طول سال‌های «جنگ سرد»،  سازندگی‌های موفق سوسیالیستی جلوی گسترش آن را گرفت. در نیمه دوم دهۀ ١٩٨٠، این ویروس دوباره از آزمایشگاه‌های ایدئولوژیک غرب بیرون جهید و تا بالاترین رده‌های حزب و بخش قابل توجهی از هموطنان ما را آلوده کرد. ما هنوز هم با میوه‌های تلخ آن ویروس ضد کمونیستی و ​​روس‌هراسی دست به گریبانیم.

ضدیت با شوروی به عنوان واکنش شرورانه استثمارگران به حرکت پیروزمندانۀ سوسیالیسم ظاهر شد. امروز این ضدیت تمامی زشتی‌های میراث ایدئولوژیک امپریالیست‌ها را در خود جمع کرده و بسیاری از دیدگاه‌های ارتجاعی‌، تعصبات و ترس‌ها را ماهرانه به خود جذب می‌کند. تبلیغات ضد شوروی به جهانی‌سازان این امکان را می‌دهد تا جوامع غربی را در برابر افسانۀ «خطر شرق» در وضعیت آماده‌باش نگه دارند. ضد کمونیسم در قلمرو روسیه و جمهوری‌های سابق شوروی، سلاح غرب برای انقیاد حریم پساشوروی و راهی برای رقابت با چین سوسیالیست در حال رشد است.

سرمایۀ جهانی که هیولای فاشیست را پرورش داد، کماکان به بازنویسی تاریخ مشغول است و شاهکارهای خلق‌های اتحاد شوروی را تحقیر می‌کند. در سطح قطعنامه‌ها و قوانین رسمی، اتحاد جماهیر شوروی را هم تراز با آلمان هیتلری مقصر جنگ اعلام می‌کند. آن‌ها با تحریف تاریخ، به تحریکات هیولایی در زمان حال مشغولند. اذهان عمومی غرب را به این باور رسانیده‌اند، که روسیه باید به عنوان «متجاوز» مجازات شود. نظم مناسبات بین‌الملل یالتا- پوتسدام را بسرعت محو می‌کنند.

سرمایه در اثر غرق شدن دوباره بحران، به سیاه‌ترین نیروها متوسل می‌شود. پرچم‌های فاشیستی در اوکراین، در جمهوری‌های حوزۀ بالتیک و دیگر کشور برافراشت می‌شود. سرمایه‌داری که ظاهراً «نظریۀ نژادی» رایش سوم را کنار گذاشته، اما همچنان در راه اعمال هژمونی جهانی خود و از بین بردن همۀ مخالفان تلاش می‌کند.

درست مثل ٨٠ سال پیش، روسیه در خط مقدم حملات الیگارشی جهانی قرار دارد. اما نخبگان حاکم درک کاملی از خطر مرگبار ندارند و در اثر ادامۀ هلاکت‌بار روند  لیبرالی، شکاف جامعه را با بی‌عدالتی و ضد کمونیسم گسترش می‌دهند. روز ٩ ماه مه مقبرۀ ولادیمیر ایلیچ لنین، که پدران و پدربزرگان ما پرچم‌های فاشیسم شکست خورده را به پای آن انداختند، با سپر‌های نرده‌ای بسته می‌شود. در کشور پیروز بر فاشیسم، از کانال‌های تلویزیونی دولتی درخواست‌هایی برای برپایی یادواره‌های خائنان همدست دشمن شنیده می‌شود.

ضدیت با شوروی همچنان بذر نفرت در جامعه روسیه می‌کارد، آتش ملی‌گرایی و تجزیه‌طلبی را شعله‌ور می‌سازد و پایه‌های دوستی ما بین خلق‌ها را سست می‌کند. به حساب بودجه دولتی فیلم‌هایی ساخته می‌شوند، که حقیقت زندگی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را واژگونه نشان می‌دهند. کتاب‌های حاوی دروغ دربارۀ دورۀ اتحاد جماهیر شوروی در تیراژ وسیع چاپ می‌شوند. در مورد جنگ جهانی دوم، افسانه‌های شیطانی به اذهان جامعه حقنه می‌شود. نتایج جنگ کبیر میهنی به طور گسترده تحریف می‌شود. فرماندهان، سربازان و افسران ارتش پیروز تحقیر می‌شوند. نازی‌ها و دست‌نشاندگان آن‌ها را تبرئه می‌کنند. در حالی که یادواره‌های دورۀ اتحاد شوروی در سراسر روسیه تخریب می‌شوند، مرکز یلتسین، بذر نفرت نسبت به هر چیز شوروی و قهرمانی‌ها می‌پاشد و با بودجۀ سخاوتمندانه تأمین می‌شود.

هدف از ضد کمونیسم و ​​روس‌هراسی عبارت است از: توجیه تهاجم جدید «به شرق»، آموزش توده‌های همدست در داخل روسیه و تکرار فاجعۀ نابودسازی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. در شرایط تبلیغات گستردۀ ضد شوروی طی سال‌ها، فقط حزب کمونیست فدراسیون روسیه بطور مداوم از سیاست محافظت از تجربۀ شوروی پیروی می‌کند. کمونیست‌ها، تنها نیروی سیاسی هستند که به طور مدام در بارۀ خطر انتقام لیبرال‌ها، در بارۀ رشد روحیات ناسیونالیستی و احساسات راست افراطی هشدار می‌دهند.

تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد: اگر ایدئولوژی ضدکمونیسم شکوفا ‌شود، تحمل فاشیسم در جامعه «قابل تحمل» خواهد شد. به این ترتیب، پیش‌شرط‌های توان‌بخشی و احیای آن فراهم می‌گردد و نیروهای راست افراطی وارد جلوی صحنه سیاسی می‌شوند. مقامات در تلاش برای تضعیف موقعیت حزب کمونیست فدراسیون روسیه با آتش بازی می‌کنند و دست به یک آتش‌افروزی بزرگ می‌زنند، که قادر به خاموش کردن آن نیستند.

در ٨٠-مین سالگرد آغاز جنگ کبیر میهنی، ما در برابر پدران و پدربزرگانمان- ظفرمندان بر فاشیسم هیتلری و نظامی‌گری ژاپن سر تعظیم فرود می‌آوریم. ما به شاهکارها و زحمات آن‌ها افتخار می‌کنیم.

خلق‌های اتحاد شوروی در سخت‌ترین دورۀ تاریخ مقاومت کردند و پیروز شدند. با این حال، در قرن بیست و یکم آزمایش‌های جدی برای روسیه در نظر گرفته شده است. شرط اصلی غلبه بر آن‌ها چرخش قاطع وطن‌پرستانه به چپ است، که حزب کمونیست فدراسیون روسیه با اطمینان و قاطعیت بر آن پافشاری می‌کند.

حقیقت و قدرت سوسیالیسم ضامن پیروزی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر فاشیسم بود. ما مدیون پیروزی خلق‌های اتحاد شوروی بر «طاعون قهوه‌ای» هستیم و یاد و خاطرۀ پیروزمندان را گرامی می‌داریم. دفاع از حرمت پیروزی بزرگ، شرف ماست. این، مسئولیت ما در قبال تاریخ، حقیقت مطلق آن و آیندۀ بشریت است. ما لیاقت این مأموریت عالی را داریم!

ا. م. شیری

١٨ اردیبهشت- ثور ١۴٠٠

منابع:




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت اول ماه روز جهانی کارگر!

کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، دانشجویان، جوانان، دست در دست هم برای رهایی میهن از ستم و بی‌عدالتی رژیم استبدادی و ضدمردمی حاکم بکوشیم! خجسته باد صدمین سالگرد برگزاری جشن اول ماه مه در ایران!

کارگران و زحمتکشان ایران!
کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران فرارسیدن ۱۱ اردیبهشت، اوّل ماه مه، روز جهانی کارگر را به شما صمیمانه شادباش می‌گوید. سالی که گذشت سالِ دشوارِ شیوع همگانی ویروس کرونا، نابودی بیش از سه میلیون انسان در جهان که اکثریّت آنها از طبقات زحمتکش و محروم بودند، و تشدید فشارهای کمرشکن اقتصادی بر گُردۀ کارگران و زحمتکشان در سراسر جهان بود. در سالی که گذشت، در حالی که شرکت‌های غول‌پیکر سرمایه‌داری جهان میلیاردها دلار به ثروت خود افزودند، درّۀ عظیم میان فقر و ثروت هر روز ابعاد گسترده‌تری یافت. فقر مطلق و عدم دسترسی صدها میلیون انسان به کار، مَسکن، بهداشت و آموزش، در کنار نابودی فاجعه‌آمیز محیط‌زیست، حاصلِ حاکمیّت سرمایه‌داری انحصاری جهانی است. با وجود این، نظریه‌پردازان و مدافعان سرمایه‌داری تلاش دارند این نظام واپس‌گرا و ضدانسانی را یگانه راه واقع‌گرایانهٔ تحوّل جامعهٔ بشری نشان بدهند. بر اساس تازه‌ترین آمار سازمان ملل متّحد، امروزه بیش از ۷۰۰میلیون نفر در جهان، یعنی ده درصد جمعیّت جهان، در فقر مطلق به سر می‌برند، و بیش از ۱٫۸میلیارد نفر از جمعیّت جهان کمتر از ۱٫۹ دلار در روز مزد می‌گیرند.
بزرگداشت اوّل ماه مه در چنین شرایطی، تأکید بر ضرورت ادامهٔ مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان جهان بر ضد نظام سرمایه‌داری جهانی، و به‌ویژه سرمایه‌داری انحصاری است که با وجود همهٔ فراز و نشیب‌ها، بیش از یک سده است بر جهان حاکم است. امسال، ۱۳۲ سال است که مراسم اوّل ماه مه در جهان برگزار می‌شود. این سنّت بزرگ و پُراهمیّت انقلابی در ژوییه ۱۸۸۹، در جریان برگزاری نخستین کنگرهٔ انترناسیونال دوّم، پایه‌گذاری شد. در خلال این کنگره، خاطرهٔ پیکار خونین کارگران نسّاجی شیکاگو در سه سال پیش از آن- یعنی در روز اوّل ماه مه ۱۸۸۶- گرامی و بزرگ داشته شد. از ژوییه ۱۸۸۹ تا کنون، با وجود مخالفت‌ها و ممانعت‌های سرمایه‌داری، همه‌ساله سالروز این حرکت کارگریِ به خون کشیده شده، با مضمون اعلام همبستگی جهانی زحمتکشان همهٔ کشورها، در سراسر جهان بزرگ داشته شده است و همچنان گرامی داشته می‌شود.
 
کارگران و زحمتکشان ایران!
سال ۱۴۰۰ مصادف با صدمین سالگرد برگزاری روز جهانی کارگر در کشور ما است. نخستین گردهمایی روز جهانی کارگر در ایران، به‌ابتکار کمونیست‌ها و فراخوان “شورای مرکزی فدراسیون سندیکای کارگری”، در سال ۱۳۰۰ خورشیدی برگزار شد. با وجود رشد محدود طبقهٔ کارگر ایران در آن سال‌، ۸هزار کارگر و نیز کارکنان اداری که در ۱۶ سندیکا گرد آمده بودند، نخستین مراسم اوّل ماه مه در ایران را تدارک دیدند و سازمان‌دهی کردند. برگزاری مراسم اوّل ماه مه در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۰ کم‌وبیش ادامه داشت. در سال ۱۳۰۸، شهرهای متعدّد ایران صحنهٔ برگزاری گسترده و بی‌سابقهٔ این مراسم بودند. اعتصاب کارگران صنعت نفت نیز به این روز بُعد تازه‌ای بخشید. کارگران اعتصابی در آبادان، به‌رسمیّت شناخته شدن تشکّل‌هایشان، تعیینِ حداقل مزد، و به‌رسمیّت شناخته شدن اوّل ماه مه به‌منزلهٔ روز کارگر را خواستار شدند.
در پی تأسیس حزب تودهٔ ایران، مبارزهٔ طبقهٔ کارگر کیفیّت نوینی پیدا کرد. در روند تشکیل “شورای مرکزی اتّحادیه‌های کارگران ایران” در اسفند ۱۳۲۰، و بنیادگذاری نخستین اتّحادیه‌های دهقانی در اطراف تهران و برخی استان‌های کشور در خرداد ۱۳۲۲، حزب تودهٔ ایران به نیروی رهبری‌کنندهٔ بی‌بدیلی در مبارزات کارگری-دهقانی کشور تبدیل شد. برگزاری روز جهانی کارگر در ایران در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۵، با شرکت ۷۰۰هزار کارگر در سراسر ایران، نقطۀ عطفی در شرکت سازمان‌یافتهٔ کارگران و زحمتکشان در مبارزه برای حقوقشان بود که فضای سیاسی کشور ما را نه‌تنها در آن دوران، بلکه برای دهه‌های بعد به‌کلّی دگرگون کرد. نقش مبارزهٔ کارگران و زحمتکشان در مهم‌ترین تحوّل‌های دوران‌ساز تاریخ معاصر میهن ما، از جنبش مردمی ملّی شدن صنعت نفت، تا حضور در سنگرهای نبرد انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ و مبارزه با رژیم کارگرستیز ولایت‌فقیه در نزدیک به چهار دههٔ اخیر، نشانگر اهمیّت حیاتی مبارزهٔ طبقهٔ کارگر ایران و زحمتکشان در راه بهبود وضعیّت سیاسی-اجتماعی کشورمان است. حزب تودۀ ایران همواره تأکید کرده است که اکنون نیز بدون حضور نیرومند و سازمان‌یافتهٔ طبقهٔ کارگر در عرصهٔ مبارزهٔ عمومی بر ضد حکومت استبدادی و ضدمردمی حاکم، نمی‌توان به تحقّق خواست‌های جنبش مردمی در راستای حاکم شدن مردم بر سرنوشت خود خوش‌بین بود.

کارگران و زحمتکشان!
سالی که گذشت سال پُردرد و فاجعه‌بار همه‌گیری ویروس کرونا در میهن ما بود. به دلیل سیاست‌های فاجعه‌بار و نابخردانهٔ رژیم ولایت‌فقیه، این همه‌گیری تا کنون به قیمت جان ده‌ها هزار تن و ابتلای بیش از دو و نیم‌میلیون تن از هم‌میهنان ما به بیماری کووید-۱۹ تمام شده است. رکود چشمگیر اقتصادی کشور، بسته شدن صدها واحد تولیدی، بیکاری میلیونی- به‌ویژه در میان نسل جوان کشور- تحریم‌های ضدانسانی امپریالیسم آمریکا، فساد فراگیر در سراسر نهاد‌های حکومتی و سلطهٔ مافیایی سپاه پاسداران و سران رژیم بر اقتصاد کشور، در کنار تعدّی و ظلم گسترده و فزایندهٔ حکومت بر ضد شهروندان، در مجموع شرایط بسیار طاقت‌فرسایی را برای اکثریّت قاطع مردم میهن ما به وجود آورده است که جامعه را هر روز و بیش‌ازپیش به انفجارهای بزرگ نزدیک‌تر می‌کند.
برای نمونه، در شرایطی که خط فقر بر اساس تعریف نهادهای جمهوری اسلامی معادل ۱۱میلیون تومان در ماه است، بر اساس گزارش ایلنا، روز ۴ اسفند ۱۳۹۹، نمایندگان دولت و کارفرمایان و به‌اصطلاح نمایندگان کارگری، سبد معاش خانوار متوسط را ۶میلیون و ۸۹۵هزار تومان نرخ‌گذاری کردند. روز ۲۳ اسفند، حداقل مزد کارگران برای سال ۱۴۰۰، با ۳۹درصد افزایش، ۴میلیون و ۱۹۰هزار تومان تعیین شد، یعنی رقمی کمتر از سبد معاش یک خانوار متوسط و نزدیک به چهل درصد زیر خط فقر تعریف شده از سوی نهادهای جمهوری اسلامی.
واقعیّت این است که هشت سال پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، و در آستانهٔ برگزاری نمایش سیزدهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران، دولت “تدبیر و امید” روحانی برخلاف همهٔ وعده‌هایی که می‌داد، همان‌طور که حزب ما پیش‌بینی کرده بود نه‌تنها هیچ گام اساسی و مثبتی در راه تحقّق حقوق کارگران و زحمتکشان برنداشته است، بلکه امروزه وضعیّت زحمتکشان میهن ما در عرصه‌های گوناگون وخیم‌تر شده و کار و زندگی آنها با دشواری‌هایی تازه روبرو شده است.

کارگران و زحمتکشان مبارز و رنج‌دیدهٔ میهن!
سالی که گذشت نیز همچون سال‌های اخیر، شاهدِ گویایی از مبارزهٔ آگاهانه، پیگیر، و فزایندۀ شما بر ضد رژیم کارگرستیز ولایت‌فقیه بود. مبارزۀ مداوم کارگران هفت‌تپّه، هپکو، و آذرآب علیه خصوصی‌سازی، مبارزهٔ کارگران موقّتی صنعت نفت، کارگران برق و راه‌آهن کشور، کارگران معادن، کارخانه‌های تولیدی و شهرداری‌ها، مبارزهٔ معلّمان و پرستاران علیه به‌کارگیری دلّالان نیروی کار و برای دریافت مزد انسانی و امنیّت شغلی، و به‌خصوص مبارزهٔ پیگیر بازنشستگان کشور، به چالشی جدّی برای رژیم ولایت‌فقیه تبدیل شده است.
سیاست‌های کارگرستیز و سرکوبگرانهٔ اعمال شده در سال‌های اخیر نشانگر ماهیّت دولت و حاکمیّتی است که نمایندهٔ کلان‌سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری دیوان‌سالار و رانتی کشور است و منافع طبقاتی‌اش در تضاد آشتی‌ناپذیر با منافع کارگران و زحمتکشان کشور است. در حال حاضر ده‌ها فعّال و رهبر تشکّل‌های کارگری قانونی در کشور، بر اساس حکم‌های طولانی‌مدّتِ قضایی در زندان‌های رژیم به‌سر می‌برند. کارگران و فعّالان حقوق سندیکایی در کشور، در سال‌های اخیر، ضمن دست زدن به اعتراض‌های گسترده بر ضد سیاست‌های ضدکارگری رژیم، مخالفت خود‌شان را با تلاش‌های حساب‌شدهٔ رژیم برای تغییر دادن قانون کار نیز اعلام کرده‌اند، و رعایت حقوق سندیکایی بر مبنای مقاوله‌نامه‌های بنیادین سازمان بین‌المللی کار- به‌ویژه مقاوله‌نامه‌های ۸۷ و ۹۸ را که ناظر بر حقوق و آزادی‌های سندیکایی و حق اعتصاب و اجتماع است، خواستار شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان، دانشجویان، جوانان!
نه‌تنها برای اکثریّت قاطع شما، بلکه برای بخش بزرگی از نیروهای حاکمیّت نیز این واقعیّت بیش‌ازپیش روشن شده است که رژیم ولایت‌فقیه افزون بر بحران فلج‌کنندهٔ اقتصادی در کشور، در بحران گسترده و عمیق ورشکستگی نظری-سیاسی نیز دست‌وپا می‌زند. حاکمیّت اسلامی ایران از طریق بازگشایی راه مذاکره با آمریکا و همچنین کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأیِ نمایشِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوری خرداد ۱۴۰۰، برای تثبیت پایه‌های سُست‌شده‌اش و دست‌وپا کردن ذرّه‌ای مشروعیّت و مقبولیّت مردمی تلاش می‌کند. شماری از سران رژیم این واقعیت را انکار نمی‌کنند که اگر وضعیّت فوق‌العاده در کشور به‌خاطر وجود همه‌گیری ویروس کرونا نبود، این امکان نیرومند وجود داشت که همچون رویدادهای دی‌ماه ۹۶ و آبان‌ماه ۹۸ در صدها شهر کشور، این روزها نیز مردم به طور گسترده علیه ظلم و استبداد رژیم تاریک‌اندیش و ضدمردمی ولایی به پا می‌خواستند.
آغاز سال ۱۴۰۰ خورشیدی با مانورهای حساب‌شدهٔ علی خامنه‌ای و دیگر سران حکومت، و همچنین شماری از مدافعان شرمگین حکومت استبدادی حاکم آغاز شد. اینان در پشت نقاب “اصلاح‌طلب واقع‌بین” و “چپِ نگرانِ آیندهٔ کشور” خواهان “شرکت همه” حتّیٰ “مخالفان نظام” در انتخابات ریاست‌جمهوری شدند. این روند، بخشی از تلاش‌های سازمان‌یافته برای سرگرم کردن جامعهٔ بحران‌زدهٔ ما و دلخوش کردن جامعه به تحوّل‌های بی‌ثمری است که در انتها هدفش تحکیم پایه‌های استبداد دینی در میهن ماست.
همان‌طور که در فراخوان اخیر کمیتۀ مرکزی حزب ما به همهٔ نیروهای ملّی و آزادی‌خواه میهن بیان شده است: “ما در روند مبارزه و تجربه‌های پُرفراز و نشیب دهه‌های اخیر به این درک مشترک رسیده‌ایم که رژیم ولایت‌فقیه اصلاح‌ناپذیر است و چشم امید داشتن به انتخابات مهندسی شده‌ای که کارگردان اصلی آن خامنه‌ای و رهبری سپاه است، نه‌تنها نمی‌تواند گرهی از وضعیّت بحرانی موجود باز کند، بلکه در واقعیّت امر، یاری رساندن به تلاش مذبوحانهٔ سران حکومت به‌منظور فرونشاندن آتش خشم توده‌ها علیه وضعیّت فاجعه‌بار کنونی است. انتظار برگزاری انتخابات آزاد در رژیم انحصارطلب و استبدادی کنونی، همان‌طور که تجربهٔ سال‌های اخیر نشان داده است، همخوان با ماهیّت و عملکرد رژیم استبدادی حاکم نیست.”

کارگران و زحمتکشان مبارز ایران!
سهم تعیین کنندۀ طبقه کارگر در به پیروزی رساندن انقلاب بهمن ۵۷ نشان داد که جنبش رشدیابندهٔ عمومی مردم بر ضد رژیم ولایت‌فقیه، در کنار شما توان آن را پیدا خواهد کرد تا با مبارزهٔ مشترک، منسجم، و سازمان‌یافتهٔ بتواند هر سدّی را از پیش پا بردارد. اعتصاب سراسری کارگران و کارمندان، و به‌خصوص کارگران صنعت نفت در سال ۵۷، سرانجام رژیم شاهنشاهی را در هم شکست. در مسیر حرکت و عمل جنبش مردمی کنونی، با همیاری و اتّحاد عمل برنامه‌ریزی‌شدهٔ کارگران و زحمتکشان میهن ما، بی‌تردید فروپاشی رژیم مستبد ولایت‌فقیه نیز عملی خواهد شد. باید برای این مبارزه آمادگی داشت.
حزب تودهٔ ایران، حزب مدافع منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان ایران، بنا به ماهیّت اجتماعی-سیاسی‌اش، در طول نزدیک به هشتاد سال تاریخ مبارزاتی‌اش، همواره در کنار شما کارگران و زحمتکشان بوده و پیکار کرده است و همچنان خواهد کرد. توده‌ای‌ها همواره برای تحقّق حقوق راستین و پایمال‌شدهٔ طبقهٔ کارگر ایران و دیگر زحمتکشان میهن همدوش آنها رزمیده‌اند و به این رزم افتخار کرده‌اند و می‌کنند. حزب ما افتخار می‌کند که در صفوف آن، سندیکالیست‌ها و کارگران رزمنده و انقلابی و آگاهی همچون وارطان سالاخانیان، علی اُمید، محمّد جانجانیان، علی شناسایی، و حسین‌پور تبریزی، حسن جلالی و بسیاری دیگر از این چهره‌های ماندگار مبارزه کرده‌اند و نمونه‌هایی درخشان از رزمندگی، شهامت، اخلاق انقلابی، و ازخودگذشتگی را در تاریخ جنبش انقلابی و کارگری میهن ما، برای مبارزان آینده آفریده‌اند. در آستانهٔ بزرگداشت روز جهانیِ کارگر، روز همبستگی همهٔ کارگران جهان، بیایید هم‌صدا با جنبش سندیکایی جهانی، خواهانِ
امنیّت شغلی و مزد و مزایای شایسته برای همهٔ زحمتکشان یَدی و فکری،
رفعِ تبعیض نسبت به کارگران زن، که از ستمی دوگانه رنج می‌برند،
آزادی فعالیّت سندیکایی و حق تشکّل در سندیکاها و اتّحادیه‌های کارگری مستقل،
پایان دادن بی‌درنگ به پیگرد و حبس، و سرکوب فعّالان سندیکایی،
آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی،
کوشش در راه صلح و پیشرفت و همبستگی بین‌المللی، و
جهانی فارغ از استثمار
بشویم.
بیایید دست در دست یکدیگر، جبههٔ وسیع ضددیکتاتوری را در مقابل صف واحد ارتجاع، استبداد، و واپس‌گرایی بر پا کنیم و با طرد رژیم ولایی، راه را برای دست‌یافتن به دموکراسی، آزادی‌های دموکراتیک، و عدالت اجتماعی بگشاییم. تاریخِ نزدیک به یک قرن مبارزهٔ قهرمانانهٔ طبقهٔ کارگر ایران، نویدبخش پیروزی نهایی و بی‌تردید خلق بر ضد ارتجاع و استبداد است.
 
فرخنده باد اوّل ماه مه، روز جهانیِ کارگر، روز همبستگیِ رزم‌جویانهٔ کارگران و زحمتکشان سراسر جهان!
درود به کارگران و زحمتکشان رزمندهٔ ایران!
ماندگارباد خاطرهٔ تابناک جان‌باختگان جنبش کارگری و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی میهن!
پیروز باد مبارزۀ کارگران و زحمتکشان ایران برای تأمین منافع صنفی و سیاسی علیه استبداد مذهبی حاکم!
پیروز باد مبارزهٔ خلق در راه طردِ رژیم ولایت‌فقیه و برای آزادی، صلح، استقلال و عدالت اجتماعی!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران
۷ اردیبهشت ۱۴۰۰

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۲۸، دوشنبه۶ اردیبهشت ۱۴۰۰




استعمار صهیونیستی فلسطین

«قطعی ترین راه جهت ریشه کن کردن حق مردم  نسبت به سرزمین خودشان، انکار پیوند تاریخی آن‌ها به آن است»… یکی ازعقاید استعمارگران صهیونیستی و اسرائیلی، انکار هویت معتبر، موثق، و مستقل فلسطینی است… صهیونیسم زائیده شرارت ضدسامی است. این پاسخی بود به تبعیض و خشونتی که بر یهودیان تحمیل شده بود، خصوصا در دوران پوگرام- کشتار(۵) در روسیه و اروپای شرقی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ که منجر به مرگ هزاران نفر شد…. دولت‌های قدرت‌مند اروپایی جهت مقابله با بحران پناهندگان یهودی، قربانیان هولوکاست را از طریق دریا به خاورمیانه فرستادند. بنابراین، رهبران صهیونیست دریافتند که آن‌ها باید اعراب را ریشه کن ساخته و جابجا کنند تا بتوانند سرزمینی برای خودشان تأسیس نمایند، آن‌ها هم‌چنین کاملا مطلع بودند که آن‌ها را در کشورهایی‌که از آن‌جا فرار کرده یا بزور بیرون کرده اند، نمی‌خواهند… صهیونیست‌ها و حامیان آن‌ها در صحبت درباره فلسطین، شعارهایی مانند «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین»  را برزبان می آوردند، اما، همان‌گونه که هانا آرنت، فیلسوف سیاسی گفت، قدرت‌های اروپایی سعی می‌کردند که جهت مقابله با جنایاتی که علیه یهودیان در اروپا اتفاق افتاده، جنایت دیگری علیه فلسطینی‌ها انجام دهند. این دستورالعملی جهت درگیری‌های بی پایان بود، خصوصا از آن‌جا که دادن حقوق دمکراتیک کامل به فلسطینی های تحت اشغال منجر به ریسک از دست دادن کنترل اسرائیل توسط یهودیان می‌گردد… صهیونیست‌ها- در شرایطی شبیه به حامیان امروز اسرائیل- آگاهی داشتند که اعتراف به ایجاد سرزمین یهودی مستلزم بیرون کردن اکثریت عرب ها، فاجعه آمیز خواهد بود. چنین اعترافی منجر به آن می‌شد که استعمارگران هم‌دری جهان را از دست بدهند. اما در میان خودشان، صهیونیست‌ها بروشنی درک کرده بوند که استفاده از نیروی مسلح علیه اکثریت عرب ها برای پیروزی پروژه استعماری ضروری بود… استعمارگران یهودی می‌دانستند که جهت پیروزی و زنده ماندن به یک حامی امپریالیستی نیاز دارند. اولین پشتیبان آن‌ها بریتانیا بود، که ۱۰۰ هزار پرسنل نظامی جهت سرکوب شورش فلسطینی ها در سال‌های ۱۹۳۰ فرستاد و میلیشای یهودی را که معروف به هاگانا بودند، مسلح نمود و آموزش داد. سرکوب ددمنشانه  شورش فلسطینی ها شامل اعدام‌های عمده و بمباران هوایی بود که منجر به کشته شدن ۱۰ درصد از جمعیت اعراب مرد بزرگ‌سال، زخمی، زندانی و یا تبعید شد. حامی دوم آمریکاست، که اکنون، نسل‌های بعد، بیش از ۳ میلیارد دلار سالانه (۱۲) به اسرائیل کمک مالی ارائه می‌دهد… اگر بخاطر حمایت قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، بریتانیا و بعد هم آمریکا نبود، این پرو‌ژه استعماری موفق نمی‌شد. بنابراین، صهیونیسم، هم‌زمان، هردو، جنبش قومی و جنبش مهاجران استعماری بوده وهست»… ایجاد کشور اسرائیل در ۱۵ مه ۱۹۴۸، بوسیله هاگانا(سازمان تروریستی) و دیگر گروه های یهودی از طریق پاک‌سازی قومی فلسطینی ها و کشتار هایی که ترور و وحشت را درمیان جمعیت فلسطینی گسترش داد، انجام گرفت. هاگانا(سازمان تروریستی)  که توسط بریتانیایی ها آموزش دیده و مسلح شده بودند، با سرعت اکثر فلسطین را تصرف کرد. اورشلیم غربی و شهرهایی مانند حیفا و جافا را همرا ه با شهرک‌ها و روستاهای بی‌شماری از سالکنان عرب خود خالی نمود. فلسطینی ها این لحظه را در تاریخ خود نکبه یا فاجعه می نامند… اسرائیل کشوری آپارتایدی است که در بی‌رحمی و نژادپرستی رقیب آپارتاید آفریقای جنوبی سابق است و اغلب از آن پیشی می‌گیرد. دمکراسی آن- که همواره مختص یهودیان است – و توسط افراط گرایان، ازجمله نخست وزیر کنونی بنیامین نتانیاهو، قوانین نژادی را پیاده کرده است، چیزی‌که زمانی اغلب بوسیله متعصبان حاشیه ای مانند میر کاهان(۱۵) پشتیبانی می‌شد. اجتماع اسرائیل آغشته به نژادپرستی است. در مسابقات فوتبال اسرائیل شعار  متداول «مرگ بر اعراب» است. ارازل واوباش و شبه نظامیان یهودی، گردن کلفت‌ها از گروه های جوانان راست‌گرا مانند ایم تیرتزو(۱۶)، اقدامات تخریبی و خشونت آمیز وسیعی علیه مخالفان، فلسطینی ها، اعراب اسرائیلی و مهاجران آفریقایی بی‌چاره انجام می‌دهند که در محلات فقیر نشین، کثیف و پرجمعیت  تل آویو زندگی می‌کنند. اسرائیل مجموعه ای از قوانین تبعیض آمیز علیه غیریهودیان ترویج کرده است که بطور ترسناکی یادآور قوانین نژادپرستی نورنبرگ (۱۷) است که یهودیان در آلمان نازی حق رأی و شهروندی نداشتند… صهیونیست‌ها هرگز بدون حمایت قدرت‌های امپریالیستی غربی که انگیزه های آن‌ها با ضدسامی ( به غلط یهود ستیزی) ملوث شده بود، نمی‌توانستند فلسطینی‌ها را مستعمره کنند. بسیاری از یهودیانی که به اسرائیل فرار کردند، این‌کار را نمی‌کردند، بل‌که به دلیل ضدسامی(به غلط یهودستیزی) کینه جویانه اروپایی بود که در پایان جنگ جهانی دوم شاهد قتل‌عام ۶ میلیون یهودی بود. اسرائیل همه آن بازماندگان بی‌هویت و فقیر بسیارزیادی بود که از حقوق ملی، جوامع، خانه و کاشانه و اغلب فامیل و بستگان خود محروم شده، و جلای وطن کرده بودند. این به سرنوشت غم انگیز  فلسطینی‌ها که هیچ نقشی در آزار و کشتار همگانی یا هولوکاست اروپایی نداشتند، تبدیل گشت که در محراب نفرت فدا شوند.

***

نوشته: کریس هجیز

برگردان: آمادور نویدی

جنگ بین اسرائیل و فلسطین حاصل دشمنی های قومی- نژادی دیرینه آباء و اجدادی نیست. این یک کشمکش فحیع بین دو ملتی است که ادعای مشابه مالکیت بر سر یک سرزمین دارند. این پروژه یک درگیری جعلی و ساخته شده، محصول۱۰۰ سال اشغال استعماری توسط  صهیونیست ها (۱) و بعد هم اسرائیل است، که از طرف انگلیس، آمریکا و بقیه قدرت‌های بزرگ امپریالیستی پشتیبانی می‌شود.

این پروژه در باره غصب مداوم سرزمین فلسطینی ها توسط استعمارگران است. این پروژه در باره به تسلیم وادار کردن فلسطینی ها بعنوان مردمی بی هویت، خارج کردن آن‌ها از سرگذشت تاریخی بگونه ای‌که آن‌ها هرگز وجود نداشته اند و منکر حقوق بشر بنیادین آن‌ها شدن است. با وجود این، بیان این واقعیت‌های مسلم و انکارناپذیر استعمارگران یهودی – توسط گزارش‌های رسمی و اعلامیه ها و بیانیه های عمومی و خصوصی بی‌شمار، همرا ه با مدارک و حوادث تاریخی حمایت شده است -اما از طرف حامیان اسرائیل به ضدسامی (که به غلط برچسب یهودستیزی می‌زنند) و نژادپرستی متهم  می‌شود.

رشید خالدی(۲)، پروفسورمطالعات مدرن عرب ادوارد سعید(۳) از دانشگاه کلمبیا، در کتاب خود «صدسال جنگ علیه فلسطین:  تاریخ استعمار مهاجران و مقاومت، ۲۰۱۷-۱۹۱۷»(۴)، این پروژه طولانی استعمار فلسطین را با دقت اثبات کرده است.

تحقیقات جامع وی، که شامل ارتباطات داخلی، و خصوصی بین صهیونیست‌های اولیه و رهبران اسرائیل است، هیچ شک و شبهه ای باقی نمی‌گذارد که استعمارگران یهودی از همان ابتدا کاملا آگاهی داشتند که جهت ایجاد کشور یهودی باید خلق فلسطین را مطیع و به تسلیم وادار کرد و از بین برد.  

رهبریت یهود نیز کاملا آگاه بود که تصمیمات وی باید در پشت نقاب حسن تعبیرها و مشروعیت کتاب مقدس یهودی ها به سرزمینی باشد که از قرن هفتم میلادی مسلمان شده، گفتگو در مورد حقوق بشر و دمکراسی، امتیازات استعمار به مستعمره شده و فراخوان دروغ برای دمکراسی و همزیستی مسالمت آمیز با آن‌هایی‌که برای نابودی هدف قرار گرفته اند.

خالدی به نقل از ادوارد سعید می‌نویسد: «این یک استعمار بی نظیر است که مشمول ما شده، و هیج کاربُردی برای ما ندارد».

ادوارد سعید نوشت: «برای آن‌ها بهترین فلسطینی این‌ست‌که یا مرده باشد و یا کوچ کرده باشد. این بدین علت نیست که آن‌ها می‌خواهند ما را استثمار کنند، یا این‌که نیاز دارند ما را به سبک الجزایر یا آفریقای جنوبی به عنوان انسان درجه دو نگه دارند».

صهیونیسم زائیده شرارت ضدسامی است. این پاسخی بود به تبعیض و خشونتی که بر یهودیان تحمیل شده بود، خصوصا در دوران پوگرام- کشتار(۵) در روسیه و اروپای شرقی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ که منجر به مرگ هزاران نفر شد.

تئودور هرتزل، رهبر صهیونیست ها در سال ۱۸۹۶ «دیر جودینستات» یا «دولت یهود» را منتشر کرد(۶) و در آن هشدار داد که یهودیان در اروپا امنیت ندارند، هشداری که طی چند دهه پیش‌بینی وحشتناک را با ظهور فاشیسم هیتلری به اثبات رسید.

پشتیبانی انگلیس از سرزمین یهودی همواره  با ضدسامی(به غلط یهودی ستیزی) ملون بوده است. تصمیم سال ۱۹۱۷ کابینه انگلیس، همان‌گونه که در بیانیه بلفور(۷) آمده است، حمایت از «ایجاد خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین» بخش اصلی از یک اقدام نادرست‌که  برمبنای استعاره ضدسامی(به غلط یهودی ستیزی) بود. این امر توسط نخبگان حاکم بریتانیایی جهت متحد کردن «یهودیت بین المللی» – ازجمله مقامات یهودی تبار در مناصب ارشد در کشور جدید بلشویکی در روسیه – پشت کارزار نظامی با  پرچم‌داری بریتانیا در جنگ جهانی اول انجام گرفت.

رهبران بریتانیایی متقاعد شده بودند که یهودیان سیستم مالی آمریکا را در خفاء کنترل می‌کنند. یهودیان آمریکایی، هنگامی‌که به آنها نوید یک سرزمین در فلسطین داده شد، امیدوار بودند و فکر می‌کردند، آمریکا را وارد جنگ کنند که برای تأمین هیاهوی  جنگی کمک مالی ارائه دهند.

جهت افزودن به اخبارهای دروغ و عجیب و غریب ضدسامی(یهودی ستیزی به غلط)، بریتانیا یی ها برآن باور بودند که یهودیان و دانمس ها(جعلی‌ها – در ظاهر مسلمان یا مسیحی، اما در خفاء یهودی) – یا یهودی های رمزگذاری شده(۸) که اجداد آن‌ها به مسیحیت گرویده بودند، اما هم‌چنان تشریفات مذهبی را در خفاء ادامه می‌دهند – دولت ترکیه را کنترل می‌کنند.

بریتانیایی ها معتقد بودند که اگر به صهیونیست‌ها در فلسطین سرزمینی می‌دادند، یهودیان و یهودی های جعلی علیه رژیم ترکیه می‌شدند که متحد آلمان در جنگ بود، و دولت ترکیه سقوط می‌کرد. بریتانیایی ها معتقد بودند که، یهودیت جهانی، کلید پیروزی در جنگ بود.

«با جامعه بزرگ یهودیان علیه ما»، به گفته سر مارک سایکس بریتانیایی(۹)، که با دیپلمات فرانسوی، فرانسوا ژرژ پیکو، پیمان محرمانه ایجاد کردند تا امپراتوری عثمانی(۱۰) را بین بریتانیا و فرانسه تقسیم کنند، امکان پیروزی صهیونیسم وجود نداشت. یک نیروی زیرزمینی قدرت‌مند جهانی که «دارای خلق و خوی متمایز، جهان وطنی، ناخودآگاه و نانوشته، اما اغلب ناگفته بود».

نخبگان بریتانیایی، ازجمله وزیر امور خارجه آرتور بالفور(۱۱)، نیز براین باور بود که یهودیان هرگز در جامعه بریتانیا تلفیق و یک‌سان جذب نمی‌شوند،  و برای آن‌ها بهتر بود که مهاجرت کنند. گفتنی است که تنها عضو یهودی نخست وزیر دیوید لوید ژرژ، ادوین مونتاگو، شدیدا مخالف بیانیه بالفور بود. او استدلال کرد که اخراج و مهاجرت یهودیان، دولت‌ها را تشویق می‌کند که یهودیان را بزور بیرون بیاندازند و هشدار داد که: «فلسطین به گتوی جهان تبدیل خواهد شد».

پس از جنگ جهانی دوم، با اخراج یهودیان، زمانی‌که صدها هزار پناهنده یهودی، بسیاری از آن‌ها بی‌وطن شده بودند، هیچ جایی برای رفتن بجز فلسطین نداشتند. اغلب، جوامع آن‌ها در طی جنگ نابود، یا خانه هایشان مصادره شده بود. آن یهودیانی که به کشورهایی مانند لهستان برگشتند، متوجه شدند که جایی برای زندگی کردن ندارند و اغلب قربانی تبعیض و هم‌چنین حملات پساجنگ ضدسامی (به غلط ضدیهودی و حتی قتل‌عام شدند.

دولت‌های قدرت‌مند اروپایی جهت مقابله با بحران پناهندگان یهودی، قربانیان هولوکاست را از طریق دریا به خاورمیانه فرستادند. بنابراین، رهبران صهیونیست دریافتند که آن‌ها باید اعراب را ریشه کن ساخته و جابجا کنند تا بتوانند سرزمینی برای خودشان تأسیس نمایند، آن‌ها هم‌چنین کاملا مطلع بودند که آن‌ها را در کشورهایی‌که از آن‌جا فرار کرده یا بزور بیرون کرده اند، نمی‌خواهند.

صهیونیست‌ها و حامیان آن‌ها در صحبت درباره فلسطین، شعارهایی مانند «سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین»  را برزبان می آوردند، اما، همان‌گونه که هانا آرنت، فیلسوف سیاسی گفت، قدرت‌های اروپایی سعی می‌کردند که جهت مقابله با جنایاتی که علیه یهودیان در اروپا اتفاق افتاده، جنایت دیگری علیه فلسطینی‌ها انجام دهند. این دستورالعملی جهت درگیری‌های بی پایان بود، خصوصا از آن‌جا که دادن حقوق دمکراتیک کامل به فلسطینی های تحت اشغال منجر به ریسک از دست دادن کنترل اسرائیل توسط یهودیان می‌گردد.

ایدئولوژی پدرخوانده راست‌گرا، زئوف جابوتینسکی، که از سال ۱۹۷۷ بر اسرائیل مسلط شده است، یک ایدئولوژی است که آشکارا توسط نخست وزیران: مناخم بگین، ایزهاک شامیر، آریل شارون، ایهود المرت و بنیامین نتانیاهو پذیرفته شده است، بی پرده در سال ۱۹۲۳ نوشت: «هر جمعیت بومی در جهان تا زمانی‌که جزیی ترین امیدی داشته باشد که قادر به رهایی از خطر استعمار است، در برابر استعمارگران مقاومت می‌کند. این همان ‌کاری‌ست‌که اعراب در فلسطین انجام می‌دهند، و تا زمانی‌که تنها یک جرقه امید باقی بماند که آن‌ها بتوانند از تبدیل ًفلسطین ً به ًسرزمین اسرائیل ً جلوگیری نمایند، در انجام آن سماجت می‌کنند».  

خالدی اشاره می‌کند، که این نوع صداقت عمومی در میان صهیونیست‌های پیشین کمیاب بود. او می‌نویسد، اغلب رهبران صهیونیست «به خلوص بی‌گناهی اهداف خود اعتراض نموده و شنوندگان غربی خود و شاید هم خودشان‌را، با روایات افسانه ای در باره مقاصد بی‌خطر خودشان نسبت به ساکنان عرب فلسطینی فریب داده اند».

صهیونیست‌ها- در شرایطی شبیه به حامیان امروز اسرائیل- آگاهی داشتند که اعتراف به ایجاد سرزمین یهودی مستلزم بیرون کردن اکثریت عرب ها، فاجعه آمیز خواهد بود. چنین اعترافی منجر به آن می‌شد که استعمارگران هم‌دری جهان را از دست بدهند. اما در میان خودشان، صهیونیست‌ها بروشنی درک کرده بوند که استفاده از نیروی مسلح علیه اکثریت عرب ها برای پیروزی پروژه استعماری ضروری بود.

زئوف جابوتینسکی نوشت: «استعمار صهیونیستی فقط زمانی می‌تواند به پیش برود و توسعه یابد که تحت حفاظت قدرتی باشد که مستقل از جمعیت بومی و در پشت یک دیوار آهنین باشد، تا جمعیت بومی نتواند نفس بکشد».

استعمارگران یهودی می‌دانستند که جهت پیروزی و زنده ماندن به یک حامی امپریالیستی نیاز دارند. اولین پشتیبان آن‌ها بریتانیا بود، که ۱۰۰ هزار پرسنل نظامی جهت سرکوب شورش فلسطینی ها در سال‌های ۱۹۳۰ فرستاد و میلیشای یهودی را که معروف به هاگانا بودند، مسلح نمود و آموزش داد.

سرکوب ددمنشانه  شورش فلسطینی ها شامل اعدام‌های عمده و بمباران هوایی بود که منجر به کشته شدن ۱۰ درصد از جمعیت اعراب مرد بزرگ‌سال، زخمی، زندانی و یا تبعید شد.

حامی دوم آمریکاست، که اکنون، نسل‌های بعد، بیش از ۳ میلیارد دلار سالانه (۱۲) به اسرائیل کمک مالی ارائه می‌دهد.

علی‌رغم افسانه خودکفایی، اسرائیل در مورد خودش تقلا می‌کند و نمی‌تواند که مستعمرات فلسطینی خود را حفظ کند، بل‌که این امر برای ولینعمت‌های امپریالیستی خود خواهد بود. به همین دلیل است که جنبش بایکوت، سلب و تحریم (۱۳) اسرائیل را می‌ترساند. به همین دلیل من نیز از جنبش بی دی اس  حمایت می‌کنم.

صهیونیست‌های اولیه زمین‌های بزرگ و حاصل‌خیز فلسطینی ها را می‌خریدند و ساکنان بومی آن‌جا را بیرون می‌کردند.، به مهاجران یهودی اروپایی اعزام شده به فلسطین، جایی‌که ۹۴ درصد ساکنانش عرب بودند، کمک مالی ارائه دادند، وسازمان‌هایی مانند اتحادیه استعمار یهودیان ایجاد کردند، که بعدها انجمن استعمار یهودیان فلطسین نام گرفت، تا پروژه صهیونیستی را نظارت کنند.

اما، همان‌گونه که خالدی می‌نویسد: «زمانی‌که استعمار در دوران استعمارزدایی پساجنگ جهانی دوم شهرت بدی گرفت، منشاء استعمار و عمل‌کرد صهیونیسم و اسرائیل ماست مالی شد و براحتی در اسرائیل و غرب بفراموشی سپرده شد. در واقع، صهیونیسم- برای دو دهه فرزند خوانده نازپرورده استعمار بریتانیایی- خودش را بعنوان یک جنبش ضداستعماری تغییر نام داد».

«امروز، آن درگیری که توسط اقدام استعماری اروپایی کلاسیک قرن نوزدهم در یک سرزمین غیراروپایی ایجاد شد، و از سال ۱۹۱۷ به بعد  توسط بزرگ‌ترین قدرت‌های امپریالیستی غربی دوران خود حمایت شد، بندرت با چنین عباراتی بدون جلا و لعاب توصیف می‌شود».

«درواقع، آن‌هایی‌که نه تنها تلاش‌های مهاجران جدید شهرک نشین اسرائیلی در اورشلیم، کرانه باختری، و بلندی‌های جولان اشغال شده سوریه را تجزیه و تحلیل می‌کنند، بل‌که تمامی تشکیلات اقتصادی صهیونیستی را از لحاظ منشاء و طبیعت مهاجر استعماری خود اغلب  بدنام می‌کنند. بسیاری نمی‌توانند تضاد طبیعی در این ایده را قبول کنند که اگرچه صهیونیسم بدون شک موفق به ایجاد یک موجودیت ملی شکوفا در اسرائیل شد، اما ریشه هایش بعنوان پروژه مهاجران جدید شهرک نشین استعماری (همانند سایر کشورهای مدرن: آمریکا، کانادا، استرالیا و نیوزلاند) است. وهم‌چنین آن‌ها نمی‌توانند قبول کنند که اگر بخاطر حمایت قدرت‌های بزرگ امپریالیستی، بریتانیا و بعد هم آمریکا نبود، این پرو‌ژه استعماری موفق نمی‌شد. بنابراین، صهیونیسم، هم‌زمان، هردو، جنبش قومی و جنبش مهاجران استعماری بوده وهست».

یکی ازعقاید استعمارگران صهیونیستی و اسرائیلی، انکار  هویت معتبر، موثق، و مستقل فلسطینی است. در زمان کنترل فلسطین توسط بریتانیا، جمعیت رسما بین یهودیان و«غیریهودیان» تقسیم شده بود.

یک‌بار، گلدا مایر- نخست وزیر اسرائیل به طعنه گفت: «چنین چیزی بنام فلسطینیان وجود نداشته است… آن‌ها وجود نداشتند». این پاک‌سازی قومی، که نیازمند یک اقدام  برجسته از فراموشی تاریخی است، چیزی‌ست که جامعه شناس اسرائیلی باروچ کیمیرلینگ (۱۴)، آن‌را «قتل‌عام سیاسی» خلق فلسطین می نامد.

خالدی می‌نویسد: «قطعی ترین راه جهت ریشه کن کردن حق مردم  نسبت به سرزمین خودشان، انکار پیوند تاریخی آن‌ها به آن( سرزمین) است».

ایجاد کشور اسرائیل در ۱۵ مه ۱۹۴۸، بوسیله هاگانا(سازمان تروریستی) و دیگر گروه های یهودی از طریق پاک‌سازی قومی فلسطینی ها و کشتار هایی که ترور و وحشت را درمیان جمعیت فلسطینی گسترش داد، انجام گرفت.

هاگانا(سازمان تروریستی)  که توسط بریتانیایی ها آموزش دیده و مسلح شده بودند، با سرعت اکثر فلسطین را تصرف کرد. اورشلیم غربی و شهرهایی مانند حیفا و جافا را همرا ه با شهرک‌ها و روستاهای بی‌شماری از سالکنان عرب خود خالی نمود. فلسطینی ها این لحظه را در تاریخ خود نکبه یا فاجعه می نامند.

خالدی می‌نویسد: «در تابستان ۱۹۴۹، دولت فلسطینی  نابود گشته و اکثر جامعه آن ریشه کن شده بود».

«حدود ۸۰ درصد از جمعیت عرب قلمروی که در پایان جنگ به دولت جدید اسرائیل تبدیل شد، از خانه و کاشانه خود بزور رانده شده و سرزمین و دارایی خودشان‌را از دست دادند. حداقل ۷۲۰ هزار نفر از ۳/۱ میلیون(یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر) فلسطینی به پناهنده تبدیل شدند. به لطف این تغئیر خشونت آمیز، اسرائیل ۷۸ درصد از قلمرو الزمی سابق فلسطین را کنترل ، و اکنون بر ۱۶۰ هزار عرب فلسطینی حکومت می‌کند که توانسته اند باقی بمانند، و بسختی یک پنجم قدرت جمعیت عرب قبل از جنگ است».

از سال ۱۹۴۸، فلسطینی ها بی باکانه تلاش‌های مقاومت را یکی پس از دیگری انجام داده اند، که همه با تلافی نامتناسب اسرائیل روبرو گشته و با اهریمن سازی، فلسطینی ها را بعنوان تروریست جلوه می‌دهند. اما علی‌رغم  تبعیض آمیز اسرائیل، آمریکا و بسیاری از رژیم‌های عرب جهت حذف آن‌ها از آگاهی و شعور تاریخی،  مقاومت  فلسطینی ها جهان را مجبور ساخته است که حضور و جود آن‌ها را برسمیت بشناسد.

همان‌گونه که ادوارد سعید گفت، این شورشهای پی در پی، به فلسطینی ها این حق را داد که به داستان خود، «اجازه فاش شدن» بدهند.

این پروژه استعماری اسرائیل را مسموم کرده است، زیراکه نادر ترین هبرانش ترسیده اند، ازجمله موشه دایان و نخست وزیر إسحاق رابین که در سال ۱۹۹۵ توسط یک یهودی راست‌گرای افراطی ترور شد.

اسرائیل کشوری آپارتایدی است که در بی‌رحمی و نژادپرستی رقیب آپارتاید آفریقای جنوبی سابق است و اغلب از آن پیشی می‌گیرد. دمکراسی آن- که همواره مختص یهودیان است – و توسط افراط گرایان، ازجمله نخست وزیر کنونی بنیامین نتانیاهو، قوانین نژادی را پیاده کرده است، چیزی‌که زمانی اغلب بوسیله متعصبان حاشیه ای مانند میر کاهان(۱۵) پشتیبانی می‌شد.

اجتماع اسرائیل آغشته به نژادپرستی است. در مسابقات فوتبال اسرائیل شعار  متداول «مرگ بر اعراب» است. ارازل واوباش و شبه نظامیان یهودی، گردن کلفت‌ها از گروه های جوانان راست‌گرا مانند ایم تیرتزو(۱۶)، اقدامات تخریبی و خشونت آمیز وسیعی علیه مخالفان، فلسطینی ها، اعراب اسرائیلی و مهاجران آفریقایی بی‌چاره انجام می‌دهند که در محلات فقیر نشین، کثیف و پرجمعیت  تل آویو زندگی می‌کنند.

اسرائیل مجموعه ای از قوانین تبعیض آمیز علیه غیریهودیان ترویج کرده است که بطور ترسناکی یادآور قوانین نژادپرستی نورنبرگ (۱۷) است که یهودیان در آلمان نازی حق رأی و شهروندی نداشتند.

قانون پذیرش جوامع منحصرا به شهرک های یهودی در منطقه گالیله اسرائیل اجازه می‌دهد که براساس «مناسب بودن با چشم انداز اساسی جامعه» مانع متقاضیان برای اقامت شود.

مرحوم یوری آونری، سیاست‌مدار و روزنامه نگار چپ‌گرا نوشت که «موجودیت اسرائیل توسط فاشیسم تهدید شده می‌شود».

در سال‌های اخیر، بیش از ۱ میلیون اسرائیلی، بسیاری از آن‌ها در میان روشن‌فکرترین و تحصیل کرده ترین شهروندان اسرائیلی هایی هستند که جهت زندگی به آمریکا رفته اند(۱۸). در داخل اسرائیل، فعالین حقوق بشر، روشن‌فکران و روزنامه نگاران- اسرائیلی و فلسطینی-  درکارزار کثیف مورد حمایت دولت، زیر نظارت دولت و تحت بازداشت‌های خودسرانه قرار گرفته و بعنوان خیانت‌کاران تحقیر شده می بینند.

سیستم آموزشی اسرائیل، از شروع مدارس ابتدایی، یک ماشین تلقین برای ارتش است. ارتش اسرائیل بطور دوره ای با نیروی هوایی، توپ‌خانه ای و واحدهای خودکار خود دست به حملات گسترده ای علیه ۸۵/۱(یک میلیون و ۸۵۰ هزار) فلسطینی اکثرا بی‌دفاع در غزه می‌زنند، که منجر به کشته و زخمی شدن هزاران فلسطینی می‌شود.

اسرائیل  کمپ ساهارونیم در صحرای نیگیو(۱۹)، یکی از بزرگ‌ترین مراکز حبس و بازداشت در جهان را اداره می‌کند، جایی‌که مهاجران آفریقایی را می‌تواند تا سه سال بدون محاکمه نگه دارد.

محقق بزرگ یهودی، یشایاهو لیبووتز، که عیسایا برلین(۲۰) وی را «وجدان اسرائیل» می نامد، خطر مرگ‌بار اسرائیل و پروژه استعماری اش را مشاهده کرده است، هشدار داد که اگر اسرائیل مذهب و دولت را ازهم جدا نکند و به اشغال استعماری خود بر فلسطینی‌ها پایان ندهد، این امر منجر به ظهور یک خاخام فاسد می‌شود که یهودیت را به یک فرقه فاشیستی منحرف می‌سازد.

یشایاهو لیبووتز  که در سال ۱۹۹۴ درگذشت، گفت: « نسبت ناسیونالیسم مذهبی به دین مانند همان نسبت ناسیونال سوسیالیسم به سوسیالیسم است». او مشاهده کرد که ستایش کورکورانه ارتش، بویژه پس از جنگ ۱۹۶۷ که در آن اسرائیل کرانه باختری و اورشلیم شرقی را تصرف نمود، منجر به انحطاط جامعه یهودی و مرگ دمکراسی خواهد شد.

یشایاهو لیبووتز نوشت: «موقعیت ما مانند ویتنام دوم [اشاره به جنگی است که توسط آمریکا علیه ویتنام در سال‌های ۱۹۷۰ براه انداخته شد]، و خراب‌تر وتبدیل به جنگی بدون چشم انداز حل نهایی خواهد شد، که پیوسته تشدید می‌شود».

او پیش‌بینی نمود که «اعراب، مردم زحمت‌کش خواهند شد و یهودیان به مدیران، بازرسان، مقامات، و پلیس – بطور عمده پلیس مخفی تبدیل می‌شوند. دولتی ‌که بر یک جمعیت متخاصم  ۵/۱ میلیون تا ۲ میلیون خارجی حکومت کند، الزاما به یک دولت پلیس مخفی تبدیل می‌شود، با کل آن‌چیزهایی‌که این امر جهت آموزش، آزادی بیان و مؤسسات دمکراتیک، دلالت ضمنی می‌کند. مشخصه فساد هر رژیم استعماری در دولت اسرائیل نیز چیره خواهد شد. دولت باید از یک‌طرف شورشیان عرب را سرکوب کند، و از طرف دیگر اعراب خائن (۲۱) را پیدا کند. هم‌چنین دلیل خوبی وجود دارد که نیروی دفاعی اسرائیل، که تاکنون یک ارتش مردمی بوده است، و در نتیجه به یک ارتش اشغال‌گر، و فاسد تبدیل شده، فرماندهانش، مانند هم‌قطارهای خود در سایر کشورها به حاکمان نظامی تبدیل خواهند شد».

صهیونیست‌ها هرگز بدون حمایت قدرت‌های امپریالیستی غربی که انگیزه های آن‌ها با ضدسامی ( به غلط یهود ستیزی) ملوث شده بود، نمی‌توانستند فلسطینی‌ها را مستعمره کنند. بسیاری از یهودیانی که به اسرائیل فرار کردند، این‌کار را نمی‌کردند، بل‌که به دلیل ضدسامی(به غلط یهودستیزی) کینه جویانه اروپایی بود که در پایان جنگ جهانی دوم شاهد قتل‌عام ۶ میلیون یهودی بود. اسرائیل همه آن بازماندگان بی‌هویت و فقیر بسیارزیادی بود که از حقوق ملی، جوامع، خانه و کاشانه و اغلب فامیل و بستگان خود محروم شده، و جلای وطن کرده بودند. این به سرنوشت غم انگیز  فلسطینی‌ها که هیچ نقشی در آزار و کشتار همگانی یا هولوکاست اروپایی نداشتند، تبدیل گشت که در محراب نفرت فدا شوند.

درباره نویسنده:

کریس هجیز، در ستون نظر هفتگی در سایت تروثدیگ می‌نویسد. او ۱۲ کتاب نوشته است، از جمله پرفروش ترین کتاب تایمز نیویورک «روزهای ویرانی، روزهای آشوب(۲۰۱۲)، که هم‌کار کاریکاتوریست جو ساکو بود. وی اکنون مجری برنامه مصاحبه ای «تماس»، در آر تی آمریکاست.

 هجیز، نزدیک به دو دهه بعنوان خبرنگار خارجی در آمریکای مرکزی، خاورمیانه، آفریقا و بالکان گذرانده است. وی هم‌چنین برای کریستین ساینس مونتیور، رادیو عمومی ملی، دالاس مورنینگ نیوز و نیویورک تایمز  گزارش داده است.

هجیز، بخشی از تیم خبرنگاران نیویورک تایمز بود که جهت پوشش تروریسم جهانی جایزه پولیتزر را در سال ۲۰۰۲ دریافت نمود. او هم‌چنین جایزه جهانی عفو بین الملل را جهت روزنامه نگاری در سال ۲۰۰۲ دریافت نموده است.

هجیز، در سنت  جونزبری، وی تی، بدنیا آمد و در مدرسه ایگلبروک، یک مدرسه شبانه روزی خصوصی در دیرفیلد، ام ای تحصیل نمود. پدر او یک کمک کشیش پریسباتیریان(مربوط یا دلالت بر یک کلیسای مسیحی یا مذهبی که مطابق با أصول پروتستانیسم توسط بزرگان اداره می شود)، در شمال ایالت نیویورک بود.

هجیز، دارای مدرک بی. ای در ادبیات انگلیسی از دانش‌گاه کولگیت و یک مدرک کارشناسی ارشد الهیات از دانشگاه هاروارد است. وی یک‌سال  را بعنوان نیمان فیلو(برای روزنامه نگاری) مطالعه کلاسیک در هاوارد  گذراند.

در سال ۲۰۱۴، بعنوان کشیش کمک برای شاهد اجتماعی در مراسمی در کلیسای پریسباتیریان دوم در الیزابت، ان ج منصوب شد. این انتصاب برای کارش در زندان‌های نیوجرسی تصویب شد، جایی‌که طی دهه گذشته، هجیز، دوره های اعتباری دانش‌کده را برای زندانیان تدریس کرده است.

هجیز، ویرایش‌گر تروثدیگ است و با هنرپیشه زن کانادایی یونیس  وونگ ازدواج کرده است. آن‌ها در پرینستون، ان ج زندگی می‌کنند.

https://www.truthdig.com/author/chris_hedges/#author-bio

برگردانده شده از:

The Zionist Colonization of Palestine

منابع:

(۱)-

https://www.merriam-webster.com/dictionary/Zionism

(۲)-

Edward Said Professor of Modern Arab Studies

Edward Said

Controversial literary critic and bold advocate of the Palestinian cause in America

https://www.theguardian.com/news/2003/sep/26/guardianobituaries.highereducation

(۴)-

THE HUNDRED YEARS’ WAR ON PALESTINE

A History of Settler Colonialism and Resistance, 1917–2017

(۵)-

RUSSIAN POGROMS

https://www.history.com/topics/russia/pogroms

(۶)-

“Der Judenstaat,” or “The Jewish State,”

(۷)

Balfour Declaration

https://www.history.com/this-day-in-history/the-balfour-declaration

(۸)-

Jews and Dönmes — or “crypto-Jews”

https://en.wikipedia.org/wiki/D%C3%B6nmeh

(۹)-

Sir Mark Sykes

https://en.wikipedia.org/wiki/Mark_Sykes

(۱۰)-

Ottoman Empire

https://www.britannica.com/place/Ottoman-Empire

(۱۱)-

Arthur Balfour

https://en.wikipedia.org/wiki/Arthur_Balfour

(۱۲)-

U.S. Foreign Aid to Israel Updated November 16, 2020

https://fas.org/sgp/crs/mideast/RL33222.pdf

(۱۳)-

Boycott, Divestment, Sanctions (BDS)

https://bdsmovement.net/what-is-bds

(۱۴)-

Baruch Kimmerling

Controversial critic of Israel’s origins and its role in the Middle East

https://www.theguardian.com/news/2007/jun/26/guardianobituaries.israel

(۱۵)-

Meir Kahane

Israeli political extremist and rabbi

https://www.britannica.com/biography/Meir-Kahane

(۱۶)-

Im Tirtzu

«اگر بخواهی»، یک گروه غیردولتی صهیونیستی است.

https://en.wikipedia.org/wiki/Im_Tirtzu

(۱۷)-

The Nuremberg Laws

https://encyclopedia.ushmm.org/content/en/article/the-nuremberg-race-laws

(۱۸)-

Can Israel bring home its million US expats?

https://www.jpost.com/Diaspora/Why-more-Israelis-are-moving-to-the-US-501301

(۱۹)-

the Saharonim detention camp in the Negev Desert

https://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/israelis-build-world-s-biggest-detention-centre-7547401.html

(۲۰)-

Isaiah Berlin

https://plato.stanford.edu/entries/berlin/

(۲۱)-

Quisling

https://en.wikipedia.org/wiki/Quisling