به نیروهای ملّی، مترقی و آزادی‌خواه کشور:
بیایید دست در دست همدیگر ‌صدای متّحد مردم جان‌به‌لب رسیده از ظلم و استبداد و منادی تحریم فعّال انتخابات نمایشی رژیم ولایت‌فقیه باشیم!

به:
نیروهای اصلاح‌طلب ضد استبداد ولایی!
نیروهای ملی و مذهبی!
جبهۀ ملی ایران!
نهضت آزادی ایران!
حزب ملّت ایران
حزب چپ ایران (فدائیان خلق)!
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)!
سازمان اتحاد فداییان خلق ایران
اتحاد جمهوری خواهان ایران!
همبستگی جمهوری خواهان ایران!
حزب دموکرات کردستان ایران!
حزب دموکرات کردستان
فرقۀ دموکرات آذربایجان
سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

دوستان و مبارزان راه آزادی و عدالت!
حکومت ضدآزادی و ضدمردمی جمهوری اسلامی بار دیگر در تدارک سازمان‌دهی نمایش انتخاباتی ریاست‌جمهوری در ایران است. نظام سیاسی فاسد حاکم بر میهن ما، همان‌طور که تجربۀ دهه‌های اخیر مکرراً نشان داده است، نه‌تنها حق و حقوقی برای شهروندان کشور در تعیین سرنوشت خود و تأمین زندگی شایسته قائل نیست، بلکه سال‌های سرکوب خونین، زندان، شکنجه و کشتار هزاران انسان مبارز نشانۀ روشنی از ماهیت عمیقاً استبدادی و ضدمردمی رژیم حاکم بر ایران است که بر اساس حاکمیّت مطلق یک فرد در مقام ولی‌فقیه بر همۀ ارکان و نهادهای تصمیم‌گیری کشور پایه‌گذاری شده است.
سال ۱۳۹۹ سالی دشوار برای ده‌ها میلیون ایرانی بود که با محرومیّت و فقر فزایندهٔ زحمتکشان از یک سو، و ظلم و بی‌عدالتی فراگیر در دستگاه‌های حاکمیّت جمهوری اسلامی از سوی دیگر روبرو بودند. تشدید بحران اقتصادی و ورشکستگی رژیم به‌خاطر اِعمال سیاست‌های فاجعه‌بار اقتصادی و فساد نهادینه شده در سراسر حکومت، در کنار تحریم‌های اقتصادی، و در عین حال فلج شدن بخش بزرگی از اقتصاد کشور به‌خاطر همه‌گیری کووید -۱۹، به تعطیلی بسیاری از واحدهای تولیدی، بیکاری فزاینده، و تشدید درّۀ عظیم میان فقر و ثروت در جامعه منجر شد. بر این دشواری‌های اقتصادی باید برخورد نابخردانه و فاجعه‌بار رژیم با همه‌گیری ویروس کرونا را افزود تا سیمای روشن‌تری از دشواری‌های طاقت‌فرسا و مداوم هم‌میهنان ما به دست آورد.
سیزدهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری اسلامی ایران در ۲۸ خرداد سال ۱۴۰۰ همانند انتخابات گذشته زیر نظارت استصوابی انحصارطلبانه رژیم برگزار خواهد شد. علی خامنه ای، رهبر رژیم ولایی، این بار نیز مثل گذشته در سخنانی در روز ۲۹ بهمن در دیدار با مردم آذربایجان شرقی از جمله گفت: “انتخابات در کشور ما یک فرصت بسیار بزرگ” است و مدّعی شد که “اگر شرکت پُرشور مردم باشد، به آیندهٔ کشور کمک می‌کند.” (نقل از “خبر آنلاین”، ۲۹ بهمن ۱۳۹۹).
رژیم ولایت‌فقیه در تلاش است تا از انتخابات پیشِ رو برای “نو کردن” و “احیای” سیمای ضدمردمی نظام سیاسی حاکم بر کشور بهره جوید. سخن از آوردن “چهره‌های جدید و جوان” و تغییر در سیاست‌های روز کشور است ولی هدف اساسی پشت این مانورها و فراخوان‌های ولی‌فقیه و دیگر سران رژیم، زمینه‌سازی تداوم استبداد دینی در ایران است. سران رژیم همان‌طور که خود اعتراف کرده‌اند خوب می‌دانند که اگر شرایط دشوار همه‌گیری کرونا در ایران نبود “ارتش گرسنگان” و مردم از ظلم جان‌به‌لب رسیده در خیابان‌ها به حرکت درمی‌آمدند و خواستار پایان حکومت استبدادی کنونی می‌شدند.

دوستان و مبارزان راه آزادی،
نگاهی گذرا به موضع‌گیری‌های اخیر طیف وسیعی از نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور نشانۀ روشنی از این واقعیّت است که اکثریت ما موافق تحریم انتخابات آتی و مخالف نظر مدافعان شرکت در نمایش انتخاباتی رژیم و سیاست “انتخاب میان بد و بدتر” و این نظر ساختگی و عوام‌فریبانه‌ایم که مدّعی است اگر در انتخابات شرکت نکنیم حاکمیّت یکدست خواهد شد و وضع بدتر می‌شود، هستیم.
تجربۀ شرکت در انتخابات گوناگون و مهندسی‌شدهٔ رژیم نشان می‌دهد که ثمرهٔ همهٔ این نمایش‌ها کمک به ادامۀ حکومتِ‌ ولایت‌فقیه، و ادامۀ وضعیّت به‌شدّت وخیم زندگی ده‌ها میلیون ایرانی است که از ظلم و جور این رژیم جانشان به لب رسیده است.
ما همراه با دیگر نیروهای ملّی و آزادی‌خواه کشور مکرراً تأکید کرده‌ایم که نباید فراموش کرد که تنها امری که امروز می‌تواند کشور را از گزند آسیب‌های کلان اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی- و سیاست خارجی ماجراجویانهٔ حکومت ولایی برهاند استقرار حکومتی مردمی است که بر آراء مردم، حفظ تمامیّت ارضی، منافع ملّی و تحقّق حقوق تک‌تک شهروندان ایران متکّی باشد.
ما در روند مبارزه و تجربه‌های پُرفرازونشیب دهه‌های اخیر به این درک مشترک رسیده‌ایم که رژیم ولایت‌فقیه اصلاح‌ناپذیر است و چشم امید داشتن به انتخابات مهندسی شده‌ای که کارگردان اصلی آن خامنه‌ای و رهبری سپاه است، نه‌تنها نمی‌تواند گرهی از وضعیّت بحرانی موجود باز کند، بلکه در واقعیّت امر، یاری رساندن به تلاش مذبوحانهٔ سران حکومت به‌منظور فرونشاندن آتش خشم توده‌ها علیه وضعیت فاجعه‌بار کنونی است. انتظار برگزاری انتخابات آزاد در رژیم انحصارطلب و استبدادی کنونی، همان‌طور که تجربه سال‌های اخیر نشان داده است، همخوان با ماهیّت و عملکرد رژیم استبدادی حاکم نیست. بیایید با عمده کردن نقاط اشتراکمان، در کنار هم و با خواست مردم زجردیدهٔ کشور هم‌صدا و همگام شویم که در اعتراض‌های روزهای اخیر شعار دادند؛ ”ما دیگه رأی نمی‌دیم، از بس دروغ شنیدیم“.
ما با این نظر موافقیم که تحریم فعّال انتخابات ریاست‌جمهوری فرصت مساعدی برای برآمد مشترک و همیاری گستردهٔ همۀ نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات برای تقویت جنبش دموکراتیک در ایران است.
ما امیدواریم که نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات بتوانند در این لحظات حسّاس میهن، این همکاری و همگامی ملّی را تحقق ببخشند. ما ضمن استقبال از هرگونه پیشنهادی که بتواند به تحقّق این امر مهم یاری رساند، معتقدیم که با برگزاری نشست تدارکاتی مشترکی با حضور نمایندگان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور، می‌توان راه را برای تنظیم فراخوانی مشترک هموار کرد و تحریم انتخابات را به عرصهٔ‌ فعّال مبارزه با رژیم ولایی تبدیل کرد. باشد که این گام نخست در راه همکاری هرچه گسترده‌تر و سازمان‌یافتهٔ نیروهای ترقی‌خواه، آزاده، و عدالت‌جو در راه گذار از حکومت استبدادی کنونی بر پایهٔ برنامه‌ای مشترک باشد.

اتّحاد، مبارزه، پیروزی!

حزب تودۀ ایران
۲۲ فروردین ۱۴۰۰

به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۲۷، ۲۳ فروردین




صندوق بین‌المللی پول و نسخه جدید اجماع واشنگتن

دریافت وام از صندوق بین‌المللی پول، ممکن است منوط به مایه‌کوبی همگانی (اجباری) جمعیت بشود.

نشست بهاری صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که طی آن این مؤسسات مالی بین‌المللی به طور سنتی برنامۀ اقدام برای سال جاری را تعیین می‌کنند، به تازگی به پایان رسید.

صندوق بین‌المللی پول بلافاصله بعد از نشست یکسری تصمیمات اتخاذ کرد. جلسۀ کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق برگزار شد. این نهاد مشورتی، پیش‌نویس تصمیمات هیأت مدیرۀ صندوق را آماده می‌کند، هر سال دو جلسه تشکیل می‌دهد و هیئت مدیرۀ صندوق از ٢۴ نفر تشکیل یافته است. کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول همچنین شامل یک مدیر از فدراسیون روسیه نیز می‌باشد (وزیر دارایی، آنتون سیلوانوف- Anton Siluanov).

بدنبال چهل و سومین جلسۀ کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول در تاریخ ٨ آوریل بیانیۀ رسمی منتشر شد. در این بیانیه آمده است بهبود اقتصادی جهان که سال گذشته در اثر «همه‌گیری» آسیب دید، سریعتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، اتفاق می‌افتد. دلیل اصلی این مدعا مایه‌کوبی (واکسیناسیون) در بسیاری از کشورها می‌باشد. کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول معتقد است، که موفقیت در بهبود اقتصاد جهانی رابطۀ مستقیم با سرعت و مقیاس مایه‌کوبی در جهان دارد. علاوه بر این، صندوق بین‌المللی پول آماده است از تحقیقات واکسن‌ها، تولید و استفاده از آن‌ها حمایت کند. برای همکاری نزدیک با سازمان جهانی بهداشت نیز ابراز تمایل کرده است.

در بیانیۀ رسمی همچنین آمادگی برای پیوستن به اجرای پروژه‌های «کربن‌زدایی» از اقتصاد ابراز شده است.

در پرتو آنچه که صندوق بین المللی پول، مانند بانک جهانی آماده است خود را وقف مبارزه با تغییرات آب و هوایی بکند، بسیاری‌ها تغییرات پیش‌بینی شده در رویکردهای همکاری با کشورهای عضو صندوق را مورد توجه قرار می‌دهند. پیش‌تر، اگر این رویکردها با توجه به موازین اجماع واشنگتن تعیین می‌شد، در نسخۀ جدید الزامات اضافی در مقابل کشورهای مایل به دریافت وام مطرح خواهد شد و آن‌ها، شامل مایه‌کوبی همگانی؛ اقدامات برای اعمال قرنطینه؛ کربن‌زدایی از انرژی، صنایع و حمل و نقل؛ حذف مناطق به اصطلاح حفاظت شده از چرخۀ اقتصادی خواهد بود.

کمیتۀ بین‌المللی ارزی- پولی صندوق بین‌المللی پول توجه ویژه‌ای به سیاست‌های بانک‌های مرکزی مبذول می‌دارد. در بیانیه گفته می‌شود: «در صورت لزوم، سیاست پولی- اعتباری باید انطباق‌پذیر باقی بماند». این بدان معناست که بانک‌های مرکزی می‌توانند به حمایت از حجم عظیم پول ادامه دهند.

در سال ٢٠٢٠ بانک‌های مرکزی حجم پول را ١٠ تریلیون دلار افزایش دادند. نقدینگی اضافی به بازارهای مالی سرازیر شد و شاخص‌های سهام را به بالاترین سطح رساند. دو بانک مرکزی، یعنی، بانک فدرال رزرو ایالات متحدۀ آمریکا و بانک مرکزی اروپا بویژه خود را متمایز کردند. ترازنامۀ بانک فدرال طی سال گذشته ١٩/ ٣ تریلیون دلار رشد کرد و ٣٢۵ میلیارد دلار دیگر در سه ماهۀ اول سال ٢٠٢١ به آن اضافه شد. بانک مرکزی اروپا تراز مالی خود را طی سال گذشته ٨۴/ ٢ تریلیون یورو افزایش داد. تا امروز (پایان سه ماهۀ اول سال ٢٠٢١) دارایی بانک‌های مرکزی پیشرو به مقادیر زیر (تریلیون دلار) بالغ شد: بانک مرکزی اروپا- ٩/ ٨؛ بانک فدرال رزرو آمریکا- ٨/ ٧؛ بانک مرکزی ژاپن- ۶/۶؛ بانک مرکزی چین- ٩/ ۵؛ حجم برابری دارایی‌های همین بانک‌های مرکزی نسبت به تولید ناخالص داخلی در پایان سال ٢٠٢٠ به «٪» چنین بود: بانک مرکزی اروپا- ١/ ۵٩؛ بانک فدرال رزرو آمریکا- ۴/ ٣٣؛ بانک مرکزی ژاپن- ۴/ ١٢٧؛ بانک مرکزی چین- ١/ ٣۵. صندوق بین‌المللی پول از این سیاست بانک‌های مرکزی عملا حمایت کرد. برای درک این که سیاست «انطباقی» بانک‌های مرکزی به سقوط ارزهای ایجاد شده و متعاقب آن، به بحران مالی- اقتصادی جهان منجر خواهد گشت، لازم نیست یک اقتصاددان بزرگ باشید.

صندوق بین‌المللی پول اکنون به مبالغ هنگفتی پول نیاز دارد. در بیانیه سخن از سهمیۀ کشورها در سرمایۀ صندوق می‌رود. هر پنج سال یک بار، صندوق در مورد موضوع سهمیه‌ها تصمیم می‌گیرد و در صورت لزوم، اصلاحاتی در آن انجام می‌دهد. دو پارامتر سهمیه‌بندی را مورد بحث قرار می‌دهد: ١- سهمیۀ هر کشور در جمع کل سرمایۀ صندوق؛ ٢- قدر مطلق سهمیه و کل سرمایۀ صندوق.

مسئلۀ تجدید نظر در مورد سهمیۀ کشورها در سرمایۀ صندوق به طور مکرر مطرح شده، اما ایالات متحدۀ آمریکا بعنوان سهامدار اصلی صندوق، مانع این امر شده است. سهم آمریکا برابر ۴۶/ ١٧ درصد است. برای جلوگیری از این یا آن تصمیم‌گیری در شورای حکام و هیئت مدیره، لازم است کل سهمیۀ کشورهای عضو ١۵٪ باشد. این، یعنی سهمیۀ ایالات متحده حق جلوگیری دارد.

روند بازنگری مقادیر مطلق سهمیه و سرمایه با موفقیت بیشتری پیش می‌رود. در سال ٢٠١٠، چهاردهمین تجدید نظر در سهمیه‌ها انجام گرفت، که در آن، تصمیم به دو برابر شدن سهمیه و سرمایه اتخاذ گردید. ایالات متحده چند سال از اجرای این تصمیم جلوگیری کرد، اما در سال ٢٠١۶ به اجرا گذاشته شد. سرمایۀ صندوق تا ۴٧٧ میلیارد واحد حق برداشت ویژه (واحد ارزی ویژه، تعیین شده از سوی صندوق بین‌المللی پول برای اعطای وام به کشورهای عضو صندوق)، یا معادل ۶٨٧ میلیارد دلار افزایش یافت. موضوع افزایش سرمایه (بموازات تجدید نظر در سهمیۀ کشورها) در سال ٢٠٢٠ دوباره مورد بحث قرار گرفت، اما هیچ تصمیمی اتخاذ نگردید.

به صندوق پیشنهاد شد که به انتشار گستردۀ واحد پولی خود- ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت خود دست بزند. لازم به ذکر است که در سال ١٩۶٩ صندوق در بارۀ انتشار ارز ویژۀ خود که می‌توانست برای تکمیل موقعیت‌های ذخیرۀ کشورهای عضو صندوق بین‌المللی پول مورد استفاده قرار گیرد، تصمیم گرفت (مقدار موقعیت ذخیره، حدود وام‌های اعطایی صندوق به کشورهای عضو را تعیین می‌کند). این، در واقع یک ارز غیرنقدی با استفادۀ محدود بود. پس از آن بسیاری‌ها با عطف توجه به چنین ابتکار صندوق نتیجه گرفتند، که این، به احتمال زیاد، نمونۀ اولیۀ ارز جهانی است که بعنوان جایگزین دلار آمریکا آماده می‌کنند.

انتشار وسیلۀ غیرنقدی ذخیره و پرداخت از اول ژانویۀ سال ١٩٧٠ شروع شد و سه سال ادامه یافت. این نخستین توزیع ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت بود. در سال‌های ١٩٧٠ الی ١٩٧٢، ٣/ ٩ واحد ارز غیرنقدی که معادل دلار آمریکا بود، منتشرشد و محتوای طلا در واحد جدید به نسبت هر اونس فلز ٣۵ واحد ارز غیرنقدی تعیین گردید. در محدودۀ مبلغ مذکور، صندوق بین‌المللی پولی ارز غیرنقدی را بین کشورهای شرکت‌کنندۀ توافقنامه به نسبت سهم و سرمایۀ آنها در صندوق توزیع کرد.

پس از آنکه در کنفرانس جامائیکا (ژانویه ١٩٧۶) به جایگزینی استاندارد دلار- طلا با استاندارد دلار-کاغذی تصمیم گرفته شد، اشتیاق صندوق و اعضای آن به انتشار مجدد ابزار غیرنقدی ذخیره و پرداخت فروکش کرد. دومین توزیع وسیلۀ غیرنقدی ذخیره و پرداخت در سال‌های ١٩٧٩- ١٩٨١ انجام گرفت (سالانه ۴ میلیارد، مجموعاً ١٢ میلیارد ارز غیرنقدی). این یک دوره نسبتاً دشوار برای دلار پس از شکل‌گیری به عنوان تنها ارز جهانی بود. در صورت عدم موفقیت در اصلاحات واحد ارز غیرنقدی (آن را طلای کاغذی می‌نامیدند) قرار بود دلار آمریکا را تحت پوشش قرار دهد. در اوایل دهۀ ١٩٨٠، موقعیت دلار آمریکا به تدریج تقویت شد. گزینۀ اصلاح نظام ارزی- مالی جهان با جایگزینی دلار و طلا با واحد پولی فراملی به دست فراموشی سپرده شد.

تا پایان سال ١٩٨١، مجموع ۴/ ٢١ میلیارد واحد ارز غیرنقدی منتشر شده توسط صندوق، بین ١۴٣ کشور عضو صندوق توزیع گردید. در آخر سال ١٩٨١ این مبلغ بدون احتساب طلا، به ۵/۵ درصد کل ذخایر ارزی جهان رسید. در عین حال، بیش از دو سوم از جمع کل ارز غیرنقدی توزیع شده را کشورهای توسعه یافتۀ اقتصادی، از جمله ایالات متحده ٢٣ درصد و به همین میزان ١٠٠ کشور در حال توسعه دریافت کردند.

توقف انتشار طلای کاغذی نزدیک به سه دهه به طول انجامید. از وجود ارز غیرنقدی فقط کارشناسان حرفه‌ای در امور مالی با گرایش بین‌المللی اطلاع داشتند. اما صندوق، در تاریخ ٢٨ اوت سال ٢٠٠٩، سومین توزیع ارز غیر نقدی به میزان ٢/ ١۶١ میلیارد واحد را بی سر و صدا انجام داد. در عرض یک روز جمع کل ارز غیرنقدی تقریبا هشت برابر افزایش یافت! اندک مدتی بعد (٩ سپتامبر سال ٢٠٠٩) توزیع چهارم دیگری نیز به صورت یک باره به میزان ۵/ ٢١ میلیارد واحد ارز غیرنقدی انجام گرفت. حجم کل ارز غیرنقدی صادر شده در مدت زمان کوتاهی به ١/ ٢٠۴ میلیارد واحد رسید. انتشار ارز غیرنقدی امکان تجدید ذخایر ارزی کشورها را که در برخی از آنها رو به اتمام بود، فراهم کرد.

و دوباره زمان توقف در انتشار ارز غیرنقدی فرارسید، که یازده سال و نیم ادامه داشت. اما در اوایل سال ٢٠٢١ شایعاتی در این باره پخش شد، که صندوق بین‌المللی پول برای توزیع جدید، بزرگ‌ترین توزیع ارز غیرنقدی آماده می‌شود. در مورد این پیش‌بینی‌ها من در ماه مارس نوشتم، اما مسئله از حدسیات فراتر نرفت. و در بیانیۀ ٨ آوریل ذکر شده است: «ما از صندوق بین‌المللی پول درخواست می‌کنیم که بمنظور توزیع جدید ارز غیرنقدی به مبلغ ۶۵٠ میلیارد دلار آمریکا یک قرار جامع صادر کند تا ضمن افزایش شفافیت و پاسخگویی در گزارش‌دهی و استفاده از ارز غیرنقدی، بتواند به تأمین نیازهای دراز مدت جهانی برای تکمیل ذخایر ارزی کمک کند».

مقدار مشخص شده معادل تقریباً ۴۵۵- ۴۶٠ میلیارد واحد ارز غیر نقدی است. اجرای عملی این توصیه هیئت مدیرۀ صندوق بین‌المللی پول به معنای آن است، که مقدار کل ارز غیرنقدی بیش از سه برابر حجم فعلی طلای کاغذی افزایش می‌یابد. این مبلغ در آخر سال ٢٠٢٠ تقریباً ٧ درصد از کل ذخایر ارزی کشورهای عضو صندوق بین‌المللی پول را تشکیل می‌داد. بگمانم، این یک گام دیگر به سوی گذار جهان به ارز فراملی غیرنقدی است. صندوق بین‌المللی پول می‌فهمد، که زمان دلار آمریکا به آخر رسیده و در حال آماده‌سازی یک میدان هوایی جایگزین به نام ارز غیرنقدی می‌باشد. برای صندوق بین‌المللی پول، این به معنای تحقق رؤیای نیم قرن- تبدیل شدن به یک بانک مرکزی جهان است.

والنتین کاتاسونوف (Valentin KATASONOV)

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های «شاراپوف» روسیه

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

٢٣ فروردین- حمل ١۴٠٠

منابع:

https://www.fondsk.ru/news/2021/04/10/mezhdunarodnyj-valjutnyj-fond-i-novaja-versija-vashingtonskogo-konsensusa-53345.html




«پنج‌شنبه سیاه» جدید در پیش است

اقدامات بعمل آمده برای محدود کردن زندگی مردم و عملکرد بنگاه‌های اقتصادی به بهانۀ بیماری همه‌گیر، ضربات شدیدی بر اقتصاد تقریباً همه کشورها وارد کرده است.

بنا به تخمین صندوق بین‌المللی پول، سال گذشته تولید ناخالص داخلی جهانی ۵/ ٣٪ کاهش یافت. در همین حال، تولید ناخالص داخلی چین با افزایش همراه بود، اگرچه رشد متوسط‌ آن​​ فقط ٣/ ٢٪ را نشان می‌داد، اما اقتصاد آمریکا به قلمرو منفی رفت و تولید ناخالص داخلی آن در طول سال ۵/ ٣٪ کاهش یافت.

سقوط اقتصاد ایالات متحدۀ آمریکا با رشد سریع بازار مالی (سهام) همراه شد. خود این یک ناهنجاری بود.

فایننشال تایمز در تاریخ ٢٩ مارس مقاله‌ای زیر عنوان «قوی‌ترین رشد بهبودی سهام وال استریت از سال ١٩٣۶»، منتشر کرد. این مقاله شامل ارزیابی تحلیلگران دویچه بانک از وضعیت بازار سهام ایالات متحده بود. شاخص سهام اس اند پی ۵٠٠ (500 S&P) ایالات متحده در مدت ١٢ ماه، از ٢٣ مارس ٢٠٢٠ بمیزان ٩/ ٧۴٪ جهش کرد. این بالاترین رشد سالانه از سال ١٩٣۶ بود. از ابتدای ماه مارس سال گذشته که در ایالات متحدۀ آمریکا قرنطینه برقرار نمودند، شاخص‌های سهام به سرعت افت کردند. این روند در ٢٣ مارس ٢٠٢٠ متوقف گردید. علت آن اظهارات پرتب و تاب دونالد ترامپ رئیس جمهور، کنگره، خزانه‌داری و فدرال رزرو آمریکا بود. در همان ماه، کنگرۀ آمریکا یک بستۀ حمایتی بمبلغ ٢/٢ تریلیون دلاری برای مشاغل و شهروندان آمریکایی تصویب کرد. فدرال رزرو نرخ پایۀ خود را به ٢۵/ ٠٪ کاهش داد و ماشین چاپ را با ظرفیت کامل به کار انداخت.

برای نخستین بار در تمام تاریخ بیش از صد سالۀ فدرال رزرو ایالات متحدۀ آمریکا، بانک مرکزی آمریکا به مشارکت در خرید اوراق بهادار شروع کرد. سازوکار خرید مکارانه طراحی شد: در ترازنامۀ فدرال رزرو چنین اوراق بهادار در نظر گرفته نمی‌شود. شرکت‌های خاص «Special Purpose Vehicles» (ابزار هدف خاص)، که سرمایۀ آن‌ها بحساب خزانه‌داری آمریکا تأمین گردید، راه‌اندازی شدند. و بانک فدرال برای سرپا نگه داشتن کمپانی‌های آمریکایی، به شرکت‌های SPV که وارد بازار مالی شده و اوراق بهادار شرکت‌ها را خریداری می‌کردند، وام‌هایی پرداخت کرد. شرکت‌کنندۀ دیگری در این طرح ظاهر شد- شرکت سرمایه‌گذاری بلاک‌راک (BlackRock)، بزرگترین شرکت مدیریت دارایی جهان. مقامات آمریکا با آن قرارداد بستند تا بلاک‌راک دارایی‌های شرکت‌های خاص را مدیریت نماید. شرکت خصوصی به این ترتیب اختیار مدیریت پول دولت را بدست گرفت. بهار سال گذشته مدیریت مالی سه جانبۀ فدرال رزرو – خزانه داری– بلک‌راک شکل گرفت و به دمیدن بر حباب‌ها در بازار سهام ایالات متحده شروع کرد.

سرمایۀ بازاری شرکت‌های فن‌آوری ارتباطات آمریکایی بخصوص به سرعت رشد کردند. کمپانی اپل تقریباً یک تریلیون دلار افزایش یافت، قیمت نویدیا (Nvidia) دو برابر شد. کمپانی تسلا با افزایش تقریبا ٩ برابری قیمت، رکورد زد.

دلیل اصلی این «معجزات» در بازار بورس اوراق بهادار این است که سرمایۀ بازاری گروه «منتخب» شرکت‌های آمریکایی را که با کمک آنها قرار است بازسازی بزرگ انجام شود، مدیریت سه جانبۀ فدرال رزرو- خزانه داری- بلک‌راک بطور هدفمندانه هدایت می‌کند.

چندی پیش کنگرۀ آمریکا یک بستۀ حمایتی بمبلغ ٩/ ١ تریلیون دلار برای کمک به اقتصاد و شهروندان آمریکا تصویب کرد. رئیس جمهور ایالات متحده در تاریخ ٣١ مارس، طرحی را برای سرمایه‌گذاری در اقتصاد به ارزش ٢/٢ تریلیون دلار دیگر که برای ٨ سال (تا سال ٢٠٣٠) برنامه‌ریزی شده، ارائه داد. این طرح شامل اقداماتی برای بازسازی زیرساخت‌های جاده‌ای، سرمایه‌گذاری در زمینۀ علوم، اینترنت پرسرعت، انرژی سبز، گسترش برنامه‌های کمک‌های پزشکی و اجتماعی برای آمریکایی‌ها و موارد دیگر می‌باشد. افزایش مالیات پیش‌بینی شده، اما با توجه به اینکه نمی‌تواند هزینه‌های اضافی را به طور کامل  پوشش دهد، بدهی دولت همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد.

بسیاری از کارشناسان آمریکایی معتقدند که «طاعون» در حال نزدیک شدن به آخر خط است. در حال حاضر ارزیابی‌های خوش‌بینانه حاکی از توسعۀ اقتصاد آمریکا در میان مدت بعمل می‌آید. دفتر بودجه كنگرۀ آمریكا در ماه فوریه اعلام كرد، كه تولید ناخالص داخلی این كشور امسال ٧/ ٣ درصد رشد خواهد كرد. آن‌ها می‌گویند که اقتصاد آمریکا از نظر رشد از اقتصاد چین سبقت خواهد گرفت.

من با این خوش‌بینی موافق نیستم. این تصویر با وضعیت ایالات متحده در سال ١٩٢٨ و نیمه اول سال ١٩٢٩ شباهت زیادی دارد. آمریکای آن زمان به دو قسمت تقسیم شد. همۀ علائم رکود اقتصادی در دنیای اقتصاد واقعی مشهود بود. رشد تولیدات صنعتی و کشاورزی متوقف گردید و در بعضی جاها کاهش یافت. نشانه‌های انباشت تولید مشاهده شد. تعداد ورشکستگی‌ها بالاتر از حد متوسط ​​بود. و در بازار سهام ایالات متحده هیجان حکمرانی می‌کرد، تمایلات صعود (بازی صعود) در همه جا مشاهده می‌شد، پول بیشتر و بیشتر به بورس سهام سرازیر می‌گردید (بخش قابل توجهی از همان اقتصاد واقعی، به گرسنگی پولی محکوم شد). جشن بورس در ٢۴ اکتبر ١٩٢٩ («پنج‌شنبۀ سیاه») ناگهان پایان یافت و بعد همه چیز در مسیر سراشیبی قرار گرفت.

البتّه، وضعیت امروز با اواخر دهه ١٩٢٠ شباهت کامل ندارد. در آمریکای آن زمان استاندارد طلا وجود داشت، یعنی بانک مرکزی آمریکا نمی‌توانست بمقدار دلخواه خود دلار چاپ کند. و خزانه‌داری به خود اجازه نمی‌داد در بدهی زندگی کند، محدودیت‌های شدیدی در میزان کسری بودجه و میزان استقراض دولت وجود داشت. امروز چنین محدودیت‌هایی وجود ندارد.

در پایان قرن بیستم اعتقاد بر این بود که سرمایه بازار یک شرکت نباید از حد سود تقریبی شرکت طی ده سال فراتر رود. این معیار ایمنی نانوشته، راهنمای عمل سرمایه‌گذاران عاقل بود. شرکت آمریکایی «فکت‌ست» (FactSet) محاسبه کرده که طی ٢٠ سال گذشته، این نسبت برای شرکت‌های آمریکایی پذیرفته شده در بورس سهام، تقریباً دو برابر بیشتر از استاندارد مذکور است. سهام کمپانی‌های بخش فن‌آوری ارتباطات ٢۵ برابر گران‌تر از سود خالص مورد انتظار از هر سهم، خرید و فروش می‌شود. این را نیز چیز دیگری جز بازی با آتش نمی‌توان نامید.

آمریکا «پنج‌شنبه سیاه» جدیدی در پیش دارد. ظن و گمان‌ها‌ در این باره گسترش می‌یابد که برای افرادی بسیار لازم است تا آمریکا بعنوان یک ابرقدرت از نقشۀ جهان محو شود. چنین حدسی را به موقع خود ژاک آتالی، پاتریک بیوکنن، ساموئل هانتینگتون ابراز داشتند.

والنتین کاتاسونوف (Valentin KATASONOV)

پرفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های «شاراپوف» روسیه

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

١٨ فروردین- حمل ١۴٠٠

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2105/51609




یهودا قبل از هر کسی به خود خیانت می‌کند

در روزهای سی‌امین سالگرد همه‌پرسی مشهور (١٧ مارس ١٩٩١ م.) در مورد حفظ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، خاطراتی که بر سر مردم آوار شد، به هیچوجه در حسرت گذشته نبود.

به یادها می‌آید که چگونه میخائیل گارباچوف هنگام به عهده‌ گرفتن پست دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ١٩٨۵ به مردم و حزب کمونیست وعده داد و سوگند یاد کرد، که وحدت و اقتدار اتحاد جماهیر شوروی را تقویت کند. پس از آن طی ۶ سال بعد، چه اتفاق افتاد و چه چیزی در او تغییر کرد؟

برای بسیاری‌ها سؤال است، برخی‌ها تلاش می‌کنند پاسخ‌هایی در عمق گذشته بیابند. حتی یافتند، که پدربزرگ‌های او و همسرش جزو مجازات شدگان بودند. پدربزرگ پدری و مادری میخائیل گارباچوف هر دو محاکمه شدند، یکی به اتهام «دشمن خلق»، دیگری دو بار به جرم دزدی. این، طبیعتا، نمی‌توانست اثر خود را در روانشناسی او باقی نگذارد و در شکل‌گیری شخصیت و جهان‌بینی وی بی‌تأثیر باشد (البته، پدر باریس یلتسین نیز ٢٠ سال بعد انقلاب اکتبر، در سال ١٩٣٧ اعدام شد. م.). روانشناسان خارجی از چنین توضیحاتی غافل نبوده‌اند.

پژوهشگران بسیاری روزهای اشغال روستای پریوالنوی را نیز که در آنجا گارباچوف‌ها در کنار نازی‌ها زندگی می‌کردند، مورد توجه قرار دادند. حتی شواهدی در این باره یافتند، که میشای نوجوان (اسم مصغر میخائیل م.) برای سربازان ورماخت سیب‌زمینی می‌برد و به رفع نیازمندی‌های معیشتی آنها کمک می‌کرد. اما اثر عمیقی در روح یک نوجوان از برقراری ارتباط با آلمانی‌ها به سختی می‌تواند باقی بماند.

همه چیز برای میشا از کودکی طبق یک سناریوی مطلوب پیش رفت. مثل همه همسالانش، تحصیلات دبیرستانی را بموقع به پایان رساند. به پدرش که متصدی کمباین در مرکز ماشین و تراکتور بود، در تعمیر ماشین آلات کشاورزی کمک می‌کرد. تیم پدر و پسر بیش از سایر تیم‌ها در طول تابستان غلات برداشت می‌کرد. به پدر نشان لنین اهدا شد و میخائیل گورباچوف، دستیار متصدی کمباین، دانش‌آموز نیز به دریافت جایزه مفتخر گردید. این، طبعاَ، برای میشا هنگام ثبت‌نام در دانشکدۀ حقوق دانشگاه دولتی مسکو یک امتیاز بزرگ بود.

سال‌های تحصیل خیلی زود گذشت. او در خوابگاه با یک دانشجوی ضدکمونیست، اهل چکوسلاواکی بنام زدنیک ملینارژ هم‌اتاق بود. ملینارژ بعدها به عنوان یک جاسوس آمریکا در کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست چکوسلاواکی شناخته شد و به یکی از سران «بهار پراگ» تبدیل گردید. ایوان کوزمیچ پالازکوف (دبیر اول حزب کمونیست فدراسیون روسیه ١٩٩٠- ١٩٩١ م.) با استناد به سرلشکر کمیتۀ امنیت ملی، لئونید شبارشین می‌گوید: گارباچوف یک مأمور کمیتۀ امنیت ملی بود، که در طول دورۀ تحصیل برای مطالعۀ وضعیت و روحیۀ دانشجویان دانشگاه دولتی مسکو مورد استفاده قرار می‌گرفت. بگونه‌ای که جوّ در «خوابگاه» بین‌المللی کاملا پلیسی بود.

طبق توزیع، گارباچوف پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه دولتی مسکو، برای کار تجربی ​​به دفتر دادستانی ناحیۀ استاوروپول معرفی شد. او را بعنوان دستیار دادستان منطقۀ آرزگیر ناحیۀ استاوروپول در مرز ناحیۀ کالمیکیا تعیین کردند. اما فارغ‌التحصیل دانشگاه دولتی مسکو به بهانۀ بیماری همسرش از رفتن به آنجا امتناع کرد. اجازۀ خوداشتغالی گرفت. در شعبۀ تبلیغات کمیتۀ سازمان جوانان کمونیست شهر مشغول به کار شد و خیلی زود به سطح یک مدرس کمیتۀ منطقه‌ای سازمان جوانان کمونیست ارتقاء یافت. و، از اینجا بود که او صعود خود بسوی رأس «هرم» حزب را آغاز کرد.

ایوان کوزمیچ پالازکوف، که به مدت هفت سال بر سازمان حزبی ناحیۀ استاوروپول حزب کمونیست اتحاد شوروی سرپرستی می‌کرد، تصریح می‌کند، که گارباچوف ​​در میان همکارانش از هیچ نظر متمایز نبود. اکثر آن‌ها حتی نگاه از بالا به وی داشتند. او را بعنوان متخصص کشاورزی قبول نمی‌کردند.

به توصیۀ فیودور داویداویچ کولاکوف (دبیر کمیتۀ مرکزی و عضو دفتر سیاسی ح. ک. ا. ش. م.) گارباچوف به تحصیل پرداخت و از دانشکدۀ کشاورزی به صورت غیابی فارغ التحصیل شد.

او با انطباق روش معروف ایپاتوفسکی (نام یک منطقه در ناحیۀ استاوروپل م.)، به کاشت و داشت و برداشت وسیع غلات درشت‌دانه در منطقه کمک کرد. مبتکران این روش خود نوآوران و متخصصان وزارت کشاورزی اتحاد شوروی بودند. اما گارباچوف توانست مثل مگس نشسته بر شاخ گاو هنگام شخم زدن، لاف بزند که «ما شخم زدیم».

در سال ١٩٧۵، هنگام تصدی پست دبیر اولی کمیتۀ حزبی ناحیۀ استاوروپل حزب کمونیست اتحاد شوروی فرمان آشکارا اشتباه برای انتقال رمۀ گوسفندان ‌پشم‌ظریف به ناحیۀ قره‌چای- چرکس را صادر کرد. ١۵٠٠ رأس گوسفند تلف شد. رسیدگی شروع شد. اما شخص با نفوذی از مسکو توصیه کرد که با استناد به خشک‌سالی، پروندۀ را ببندند. لازم به ذکر است که سازمان منطقه‌ای حزب چندین بار برای خلاص شدن از شرّ گارباچوف​​ تلاش کرده بود. او را به سمت سفیر پیشنهاد کردند. اما آندره گرومیکو از پذیرش او بعنوان دیپلومات غیرحرفه‌ای خودداری کرد. برای احراز پست معاون دادستان کل کشور توصیه شده بود، اما یوری آندروپوف توصیه کرد که از وی در دستگاه حزبی استفاده کنند.

هنگامی که نامزدی گارباچوف ​​برای احراز پست دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی مورد مذاکره قرار گرفت، رئیس بخش منطقۀ استاوروپل کمیتۀ امنیت ملی، ژنرال نورمن، پارتیزان- مخفی اسطوره‌ای در جبهۀ بلاروس در طول جنگ کبیر میهنی، اعتراض خود را بصورت کتبی بیان کرد. در نهایت…گارباچوف را انتخاب کردند و نورمن را برای ادامۀ خدمت به ازبکستان اعزام کردند.

در تلاش برای برکناری گارباچوف ​​از سمت دبیر کلی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (٢- ١٣ ژوئیۀ ١٩٩٠ م.) نام آندروپوف توسط گروهی از اعضای کمیتۀ مرکزی در پلنوم پس از کنگرۀ بیست و هشتم حزب به میان کشیده شد. اما در این میان، آرکادی ولسکی، دستیار سابق آندروپوف، پیوتر لوچینسکی و آکادمیسین‌ها- استانیسلاو شاتالین و ایوان فرولوف تهدید کردند که اگر حملات به گارباچوف متوقف نشود، کمیتۀ مرکزی را به صورت گروهی ترک خواهند گفت. در عین حال، آنها واقعیت انتخاب گارباچوف به سمت دبیر کلی حزب را بمثابه تحقق وصیت آندروپوف قلمداد نمودند.

رئیس کمیتۀ امنیت ملی جمهوری سوسیالیستی بلاروس، ژنرال ادوارد شیرکوفسکی بموقع خود در ماه دسامبر سال ١٩٩١، میخائیل گارباچوف، رئیس جمهور اتحاد شوروی را از تدارک یلتسین، کراوچوک و شوشکویچ برای انحلال اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی مطلع ساخت. اما برغم اختیارات گستردۀ وی، هیچ اقدامی از سوی ضامن قانون اساسی به عمل نیامد. و ٢۵ دسامبر ١٩٩١، همزمان با عید میلاد کاتولیکی، میخائیل گارباچوف ​​ختم فعالیت خود را به عنوان رئیس جمهور اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی اعلام کرد و فرمان تحویل مدیریت سلاح‌های راهبردی هسته‌ای را به باریس یلتسین، رئیس جمهور روسیه امضاء کرد. آیا میخائیل گارباچوف بطور اتفاقی مصادف با عید کریسمس از سمت خود کناره‌گیری کرد و کدام مرحله از حیات خود را به سر رساند؟

البتّه، سرویس‌های ویژۀ هیچ کشوری برای مأموران خود سند عضویت در سازمان مخفی صادر نمی‌کند، و، روشن است که آن‌ها را بعنوان بزرگترین اسرار دولتی مخفی نگه می‌دارد. اما، بعضی اوقات اتفاقاتی مانند رئیس جمهور پاناما، نوریگا در جریان محاکمۀ مافیای مواد مخدر و یا پادشاه اردن، از روی سهل انگاری می‌افتد، که علنی می‌شود. در کشور ما و در رابطه با گارباچوف، بسیاری از اسرار از روی فخرفروشی، خودنمایی و اعتماد به نفس فاش می‌شوند. ماهیت مأموران اصولا، همانطور که از زمان کتاب مقدس معمول بوده، در اعمال و نتایج اقدامات آنها آشکار می‌گردد: «آن‌ها با اعمال‌شان شناخته می‌شوند…».

سرلشکر یوری ایوانوویچ دروزدوف، متولد مینسک، مقام امنیتی نامدار اتحاد شوروی، که تا اوت ١٩٩١ هدایت ادارۀ ضدجاسوسی کمیتۀ امنیت ملی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را بر عهده داشت، زمانی در بارۀ ملاقات و گفتگو با افسر اطلاعاتی سرشناس آمریکایی در مسکو صحبت کرد. او گفت، در حالی که در رستوران اوستوژنکا نشسته بودیم، همتای آمریکایی او که دروزدوف را خوب می‌شناخت، چنین گفت: «زمان می‌گذرد و شما آه خواهید کشید اگر فاش شود که سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا چه جاسوسانی در میان مقامات بلندپایۀ شما داشتند». یکی از دانشمندان محترم در این رابطه گفت: «نسل من کسانی نیستند که چاودار کاشتند و فلز ذوب کردند، بلکه، بسیاری از دانشگاهیان، وزیران، ژنرال‌ها، چهره‌های برجستۀ فرهنگی هستند که معلوم شد از بسیاری جهات یک نسل خائن است».

این واقعیت را چگونه می‌توان ارزیابی کرد: دو روز قبل از مرگ یلتسین، رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریكا با اطلاع از مرگ قریب‌الوقوع وی، برای خداحافظی با مأمور برجستۀ خود كه روند تاریخ جهان در مسیر حرکت بشر به سوی كمونیسم را كند کرد، به مسكو آمد. در دولت قبلی او ریاست سازمان سیا را بر عهده داشت و در سال ١٩٩٢ در کنار آرامگاه ولادیمیر ایلیچ لنین، از «رژه» پیروزی سازمان سیا بر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سان دید. به این ترتیب، آمریکایی‌ها در فیلم خود «رژه» را منطقی خواندند. گیتس در تمام روزهای عزاداری در کنار تابوت مأمور برجستۀ خود ایستاد. رؤسای جمهور سابق ایالات متحده کلینتون و بوش (پدر) نیز مخصوصا برای پیوستن به او و شرکت در مراسم تشییع جنازه از ایالات متحده به مسکو پرواز کردند. بوش، به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده و رئیس پیشین سازمان سیا (از ژانویۀ ١٩٧۶ تا ژانویۀ ١٩٧٧ م.)، در ملاقات با پیشکسوتان سیا در سال ١٩٩٢، پیروزی سیا بر اتحاد جماهیر شوروی را به آنها تبریک گفت.

فیلم «رژه پیروزی» در میدان سرخ به میزبانی رابرت گیتس در همۀ کشورهای غربی به نمایش گذاشته شد. رابرت گیتس در این فیلم می‌گوید: «در اینجا، در کنار آرمگاه در میدان سرخ مسکو، من به تنهایی از رژۀ پیروزی سیا بر اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سان می‌بینم. و هزاران هزار مأمور ما در میدان از برابر من می‌گذرند. در میان آنها مشهورترین افراد روسیه از رهبران حزب و دانشمندان و نویسندگان، تا روزنامه‌نگاران، هنرمندان‌، بازیگران، مدیران مؤسسات صنعتی، نظامیان و ژنرال‌های سازمان‌های ویژه حضور دارند. شناخته شده‌ترین مرد روسیه و جهان با پرچم سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در دست، از میان آنها به طرف من می‌آید و پرچم سرخ را زیر پاهایم می‌اندازد». افشای اسامی در میان سازمان‌های اطلاعاتی مرسوم نیست، اما منظور نمادین گیتس میخائیل گارباچوف بود. و اشتباه هم نمی‌کرد.

یلتسین را هم می‌توان به یاد آورد، که برای هر «سخنرانی» در ایالات متحده‌، مبلغ ١۵٠ هزار دلار حق‌الزحمه دریافت کرد. او در حال مستی، پنج بار سخنرانی کاملاً غیرقابل درک انجام داد، که با ادعای علمی بودن، آن‌ها را سخنرانی نامیدند. او در همۀ آن‌ها، در کمال بی‌شرمی، بر حزب خود، بر روی حزب کمونیست اتحاد شوروی لجن پاشید، در عین حال، انگار بر طبل تو خالی، بر پیشانی خود کوبید. پنج رسید (قبض)، همه آشکار، در نمای کامل، با شوخی‌های ناهنجار خود، مجموعا به مبلغ ٧۵٠ هزار دلار امضاء کرد. رسیدها از سوی سازمان‌های اطلاعاتی بمثابه سند اثباتی استخدام مورد استفاده قرار می‌گیرند و به پروندۀ مأمور مخفی ضمیمه می‌شوند…

گارباچوف ​​نیز از این نوع حق‌الزحمه‌ها دریافت کرد. حادثۀ کرۀ جنوبی در میان بلندپایگان حزبی خاطره‌انگیز است. در سال ٢٠١٧، او در باواریا یک ویلا به قیمت ٧ و نیم میلیون یورو فروخت، در حالیکه بعنوان کارمند حزب حقوقش را به روبل دریافت می‌کرد. و البتّه مبلغ حقوق گزاف نبود. در ضمن، پول‌های پس‌انداز شده از سر تقصیر او در دورۀ نوسازی و سپس در نتیجۀ اصلاحات جنایی گایدار- چوبایس ارزش خود را از دست دادند. پس معلوم می‌شود، که او ویلا را مانند یلتسین بحساب «حق‌الزحمه»، به سخن دقیق‌تر، بازای جاسوسی به نفع ایالات متحدۀ آمریکا خریده بود.

علی‌الظاهر ساده به نظر می‌رسد، اما کشوری که ٢٧ میلیون نفر از عزیزان ما طی جنگ کبیر میهنی جان خود را در راه آن فدا کردند، اکنون در نقشه وجود ندارد، به یکباره محو و نابود شد. این کار بدست مأموران سازمان‌های جاسوسی دشمنان ما انجام گرفت. مأمورانی که در گذشته رهبری این کشور، میهن من و شما و خود حزب، بگفته یلتسین، همان حزب کمونیست سراسری (بلشویک) را برعهده داشتند. متن سخنان گورباچف ​​در سمینار دانشگاه آمریکایی ترکیه در ژوئن ١٩٩٩ را روزنامۀ «سووتسکایا روسیا» چاپ کرد. او با صراحت اظهار داشت: «هدف زندگی من محو کمونیسم بود. همسرم قاطعانه از من پشتیبانی کرد. وی حتی قبل من ضرورت انجام این کار را درک کرده بود. به همین دلیل بود که همسرم همواره مرا تحت فشار قرار می‌داد تا مداوم موقعیت‌های بالاتر و بالاتر در کشور داشته باشم. زمانی که من شخصا با غرب آشنا شدم، فهمیدم، که نمی‌توانم از هدف خودم صرفنظر کنم. و برای رسیدن به آن، باید تمامی رهبری حزب کمونیست و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، و همچنین رهبران همۀ کشورهای سوسیالیستی عوض می‌شدند… من موفق به یافتن همراهان برای تحقق این اهداف شدم. در میان آن‌ها یاکوولیف و شواردنادزه جایگاه خاصی دارند. خدمات آن‌ها در تحقق اهداف ما بسیار ارزشمند بود».

در طول اقامت گارباچوف از ١٧- ٢۴ سال ١٩٨٣در کانادا، سازمان سیا وی را بعنوان مأمور، به تابعیت الکساند یاکوولیف، سرپرست سرویس اطلاعاتی خود درآورد. این واقعیت را اظهارات نسنجیدۀ یاکوولف در مقابل خبرنگار روزنامۀ گلد اند میل، که طبق قرار قبلی، صبح برای مصاحبه با گارباچوف ​​به سفارت اتحاد شوروی آمده بود، تأیید می‌کند. با این حال، نه گارباچوف، بلکه، یاکوولیف با وی دیدار کرد و گفت: «میخائیل سرگئیویچ خوابیده است، ما تمام شب صحبت می‌کردیم، هر موضوعی برای شما جالب است، از من بپرسید. گارباچوف ​​امضاء خواهد کرد، او درست مثل من فکر می‌کند». همۀ این‌ها در روزنامۀ مذکور در ماه مه ١٩٨٣ منتشر شد.

مشارکت گارباچوف در سازماندهی پذیرش یک هواپیمای سبک آلمان در مسکو (۲۸ مه سال ۱۹۸۷ م.)، دلیل اثباتی دیگری از وابستگی وی به سرویس‌های اطلاعاتی ایالات متحدۀ آمریکا می‌باشد (سوخت‌رسانی به هواپیما در نیمه راه، برداشتن خطوط اتوبوس برقی در میدان سرخ، به دست آوردن یک نقشۀ کاملاً محرمانه از مرزهای مناطق پدافند هوایی‌، که ماتیاس روست، خلبان آلمانی استفاده کرد).

الکساندر یاکوولیف در کتاب خود تحت عنوان «انحطاط» آنجا که می‌نویسد آمریکایی‌ها در مورد شورش قریب‌الوقوع کمیتۀ دولتی وضعیت اضطراری در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (١٨- ٢١ اوت ١٩٩١ م.) پیشاپیش به گارباچوف ​​هشدار داده بودند، اسرار گارباچوف ​​را کاملا فاش می‌کند و همچنین، در کتاب خاطرات «مخزن حافظه. از استولیپین تا پوتین»، جلسات مکرر پس از بازگشت از کانادا به اتحاد شوروی و راهنمایی مأمور (گارباچوف) توسط سرپرست (یاکوولیف) را توصیف می‌کند. همه چیز در خاطرات او با جزئیات شرح داده شده است. آنها بنا به توافقنامه‌ای به نام خط شواردنادزه- بیکر، ٨٠ هزار مایل دریایی از مساحت دریای برینگ را در تاریخ اول ژوئن ١٩٩٠ با هم به آمریكایی‌ها تحویل دادند. روسیه ذخایر عظیم هیدروکربن و شیلات دریایی را از دست داد. ارتباطات مسیر دریای شمال نیز در حد قابل توجهی منهدم شد.

گارباچوف ​​شخصاً خودش را بیش از حد بزرگ ارزیابی می‌کند و نامی از سازمان سیا و ایالات متحده به میان نمی‌آورد که از طریق یاکوولیف، نمایندۀ خودشان، کلیه فعالیت‌های مخرب او را مدیریت و هدایت می‌کرد. بدنبال اتحاد شوروی کشورهای رومانی، لهستان، چکوسلاواکی، جمهور دموکراتیک آلمان، گرجستان، اوکراین و کل جامعۀ کشورهای سوسیالیستی زیر گیوتن قرار گرفتند. قرار است همین برنامه در گرجستان، اوکراین و آذربایجان نیز به اجرا گذاشته شود. انجام همه این‌ها را مزدوران آمریکا مانند گارباچوف​ و یلتسین با همراهی وارثان و اطرافیان خود برای ایالات متحده و ناتو ممکن ساختند.

از یادها نرفته، که چگونه گارباچوف​ ​​رهبری جمهوری خلق چین را برای در پیش گرفتن مسیر نوسازی خود ترغیب می‌کرد. اما دنگ شیائوپینگ رهبر خردمند چین او را به استهزا گرفت. همه حادثۀ میدان تیان‌آن‌من (از ۱۵ آوریل ۱۹۸۹ تا ۴ ژوئن همان سال م.) و عواقب آن را بخاطر دارند. میخائیل گارباچوف بعنوان مأمور سازمان سیا، از سوی آمریکایی‌ها رهسپار پکن گردید. وی به مدت دو روز تلاش کرد تا رهبری حزب کمونیست چین را به در پیش گرفتن مسیر نوسازی خود متقاعد كند. و اگر او موفق می‌شد، «رژه باشکوه پیروزی» بر اتحاد شوروی، چین و کمونیسم برگزار می‌شد. مردم اتحاد جماهیر شوروی نیازی به چنین تحولی در جمهوری خلق چین ندارند و خوشبختانه تاکنون شکست خورده است.

چین خلقی و کمونیستی زیر رهبر حزب کمونیست امسال بر فقر در کشور پایان داد، سطح زندگی شهروندان را بمیزان قابل توجهی بالا برد. اقتصاد کشور را به مقام اول در جهان رساند، سراسر کشور را با شبکه‌ای از جاده‌های پرسرعت پوشاند، متوسط ​​حقوق و دستمزدها را به سطح جهانی، ۵/ ٢ تا ٣ برابر بیشتر از روسیه رساند. و هر مستمری بگیر چینی می‌تواند سالانه یک بار با هزینه دولت (به صورت رایگان) به یکی از کشورهایی که توسط دولت مشخص شده، به انتخاب خود از لیست سفر کند. در زمینۀ رشد اقتصادی، آموزش‌ و پرورش، فرهنگ، توسعه علوم، پزشکی، اکتشافات فضایی، مطالعۀ کرۀ ماه و سایر اجرام فضایی از همه کشورها پیشی گرفت.

***

مصونیت‌ ناشی افشاگری‌های خروشچف علیه کیش شخصیت و پیامدهای آن نیز به موفقیت سرویس‌های اطلاعاتی غرب در اتحاد جماهیر شوروی کمک کرد. به لطف نبوغ استالین و دستاوردهای خلق‌های اتحاد شوروی زیر رهبری حزب کمونیست و بحساب پدیدآمده‌ها، ساخته شده‌ها، اختراعات، اکتشافات و اندوخته‌های سال‌های شوروی، این کشور هنوز هم زنده است. ثمرات عواقب منفی کار خروشچوف را ما هر روز در افزایش فقر و نیستی درو می‌کنیم. توأم با ارعاب به بهانۀ تکرار سرکوب‌ها، قرار ویران‌کنندۀ کشور دایر بر مصونیت تقریباً همۀ مدیران، حتی مدیران جزء، از نمایندگان شوراهای روستا و جمیع نمایندگان تا بالا، از جمله کارکنان برکنار شدۀ سازمان جوانان و حزب، مدیران مؤسسات بزرگ، سازمان‌ها، پرسنل نظامی از سطح مشخصی تا بالاترین سطح به تصویب رسید. این قرار به کارکنان نهادهای انتظامی و امنیتی اجازه نمی‌داد تا به اقدامات عملی در میان آنها دست بزنند، حتی به جرایم جنایی آشکار در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مفاسد اداری، فعالیت‌های فاسد طبق قانون برخورد کنند.

خوشبختانه، رهبران حزب کمونیست چین این روش شرورانۀ رهبری اتحاد شوروی را نپذیرفتند. دستور داده شد رسیدگی به پرونده‌ها و مدارک عملیاتی مرتبط با مقامات مسئول و اعضای خانوادۀ آنها متوقف و اسناد محو گردد. جذب و استفاده از عوامل در میان آنها ممنوع شد. دستورالعمل فوق محرمانه در این باره (با ذکر موقعیت‌ها) که رسیدگی نشود و اسناد نابود شود، حتی در ارتباط با اشخاص آشکارا مرتبط با دستگاه‌های اطلاعاتی کشورهای خارجی نیز صادر شد.

در تأئید این واقعیت، می‌توانیم آنچه را که بر سر اطلاعات دریافتی مبنی بر وابستگی آشکار الکساندر یاکوولیف، سفیر اتحاد جماهیر شوروی در کانادا به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا- سیا آمد، بعنوان نمونه ذکر کنیم. در این باره، کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی گزارش کتبی نوشته و یوری آندروپوف آن را به لئونید ایلیچ برژنف ارائه می‌دهد. او پس از بازگشت به دفتر کار خود در لوبیانکا، به معاون خود، چبریکوف می‌گوید، که برژنف پس از خواندن گزارش، از من پرسید، یاکوولیف در حزب چه سمتی دارد. آندروپوف جواب می‌دهد، که یاکوولیف عضو کمیسیون مرکزی بازرسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست است. برژنف پس از شنیدن پاسخ، می‌گوید، كه عضو کمیسیون مرکزی بازرسی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی نمی‌تواند جاسوس خارجی باشد!

بگفته چبریکوف، آندروپوف این را گفت و گزارش را پاره کرد و برای نابودی به سطل آشغال انداخت. البتّه، افراد آشنا به کارهای اطلاعاتی خواهند گفت، که هر سند محرمانه را نمی‌توان بدون حکم، به همین سادگی پاره کرد و به سطل آشغال انداخت. درست است. اما معلوم نیست چرا آندروپوف پس از احراز سمت دبیر کلی حزب اشتباه خود را تصحیح نکرد و حتی برای بازگرداندن یاکوولیف به مسکو به گارباچوف کمک کرد. گزارش خود مبنی بر «جاسوسی» یاکوولیف به برژنف را بکلی «فراموش» کرد.

خودخواهی سیاسی رهبری حزب به یاکوولیف و گارباچوف ​​اجازه داد تا نقشه‌های خصمانۀ خود برای از بین بردن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، تشکیل طبقه‌ای از الیگارش‌ها، غارت خلق‌های آن و سازماندهی تحریکات کوراپاتی در بلاروس و کاتین در روسیه را پیاده کنند. ایوان کوزمیچ پالازکوف در مصاحبه با روزنامۀ «پراودا» می‌گوید: «بمحض اینکه یوری آندروپوف ریاست کمیتۀ امنیت ملی اتحاد شوروی را بر عهده گرفت، فرمان منع بررسی اطلاعات مجرمانه در مورد مقامات توسط ارگان‌ها صادر شد. ما که در رده‌های پائین‌تر کار می‌کردیم، در این مورد با کنایه می‌گفتیم: می‌گویند کمیتۀ امنیت ملی چشم و گوش حزب است، حالا چشم و گوش حزب را بستند».

***

در مورد مزایای حاصل از خیانت‌ها و فعالیتهای افرادی مانند گارباچوف​​، یلتسین، شواردنادزه و وراث آنها، کلینتون، رئیس جمهور سابق ایالات متحدۀ آمریکا در نشست کمیتۀ رؤسای ستاد این کشور در اکتبر ١٩٩۵ چنین گفت: «طی چهار سال، مواد اولیۀ راهبردی به ارزش ١۵ میلیارد دلار  شامل صدها تن طلا، سنگ‌های قیمتی و غیره به دست آمد. برای پروژه‌های غیرموجود، بیش از ٢٠ هزار تن سزیم، بریلیم، استرانسیم (انواع فلزات رنگی م.) به قیمت ناچیز به ما فروخته شد». کلینتون با نظر لطف خود گفت، که این تنها آغاز کار است، سیل اصلی ثروت از روسیه بسوی ما هنوز در راه است و افزود: «به هر طریق ممکن باید از به قدرت رسیدن کمونیست‌ها جلوگیری کرد. با کمک دوستان ما باید چنان پیش‌نیازهایی تعیین کنیم، که در رقابت‌های پارلمانی همه گونه موانع قابل تصور و غیرقابل تصور برای احزاب چپ ایجاد کند».

در تاریخ ١٨ فوریۀ سال ١٩٩٣ یلتسین «توافقنامۀ بین دولت روسیه و دولت ایالات متحدۀ آمریکا در خصوص استفاده از اورانیوم بسیار غنی‌ شدۀ خارج شده از تسلیحات هسته‌ای» را امضاء کرد. طبق قرارداد، روسیه متعهد شد ۵٠٠ تن اورانیم ٩٠ درصد و بیشتر غنی شدۀ نظامی را که ارزش واقعی آن ٨ تریلیون دلار بود، بازای پول ناچیز (١١ میلیارد و ٩٠٠ میلیون دلار) به آمریکایی‌ها تحویل دهد. یلتسین از بیم اتهام خیانت به کشور، بدون اینکه توافقنامه را برای تصویب به دومای دولتی ببرد، بلافاصله اجرای آن را آغاز کرد. پوتین پس از انتصاب خود آن را به دوما برد و به تصویب رساند. آخرین گرم این اورانیم نظامی بر اساس همان توافقنامه در سال ٢٠١٧ به آمریکا تحویل گردید. ٢٠ هزار کلاهک هسته‌ای روسیه را خلع سلاح کرده و چاشنی آنها را به ایالات متحدۀ آمریکا فرستادند، عملا رایگان. ترامپ پس از برخورداری از اورانیوم تسلیحاتی فراوان، به درستی آغاز گسترش تسلیحات هسته‌ای را اعلام کرد. برای درک روشن‌تر، لازم به گفتن است که ایالات متحده در تمام مدت پس از سال ١٩۴۵، مجموعاَ ۵۵٠ تن اورانیوم غنی شده تولید کرده است، اما «رهبران میهن‌پرست» روسیه با بازی بر سر قیمت ناچیز، یا بهتر بگوییم رایگان، ۵٠٠ تن به آن‌ها هدیه دادند. این، یعنی عامل و کارگزار هستند!

جانشینان یلتسین، به همین راحتی، دارایی‌های مردم شوروی را، ثروت‌های ما و شما را غارت، ایستگاه فضایی «میر» (صلح م.) را غرق کردند؛ پایگاه‌های نظامی اتحاد شوروی در کوبا و ویتنام را برچیدند؛ وعده‌هایی برای دو برابر کردن تولید ناخالص داخلی و ایجاد ٢۵ میلیون شغل با فن‌آوری بالا دادند. اما در عمل، بیش از ٨٠ هزار مؤسسۀ تولیدی، صدها هزار بیمارستان و مدرسه را تعطیل؛ فرهنگستان علوم، طب، تحصیل و کشاورزی را ویران ساختند. کارگران بسیار ماهر را بدون هیچ امکانی برای امرار معاش، به خیابان‌ها رها می‌سازند. تولید آلومینیوم و آبشار نیروگاه‌های برق آبی سیبری باضافۀ نیروگاه‌های براتسک، سایان- شوشنسک، کراسنایارسک- افتخار مردم و مهندسان انرژی اتحاد شوروی را عملاً به دست ایالات متحدۀ آمریکا سپردند. اکنون دیگر سهم‌شیر روسیه از صنعت برق و تجارت در دست خارجی‌هاست. آن‌ها روسیه را بدتر از دولت تزاری در سال ١٩١٧ به ورطۀ وابستگی به سرمایۀ خارجی و به همین وضعیت لایه‌بندی طبقاتی جامعه انداختند.

امروزه ١٠ درصد جمعیت روسیه ٩٠ درصد ثروت‌های ملی را در اختیار دارند. اساساً، در دست بیش از صد الیگارش متمرکز شده است. آن‌ها نه شخم زدند، نه کاشتند و نه ایجاد کردند. فقط حاصل کار دیگران را تصاحب کردند.

آیا باز هم در انتظار انقلاب پرولتری باید بود؟ این تضاد راه حال دیگری ندارد. رهبری نالایق، روسیه، ثروتمندترین کشور جهان را به حالت نابودی کشیده است (طی سه سال گذشته‌، جمعیت آن بیش از یک میلیون نفر کاهش یافته است). و از سال ١٩٩١ تا سال ٢٠٢٠ همانطور که گنادی زیوگانوف در سخنرانی خود در مجلس گفت، ٢٠ میلیون نفر فقط از جمعیت روس کاسته شده است. تلفات سالانۀ مردم در زمان صلح بیشتر است از زمان جنگ کبیر میهنی! آیا این ترور نیست؟ آیا نسل‌کشی نیست؟ آنها بدون جنگ و بدون دشمن، از روی ناامیدی جان دادند.

رونالد ریگان رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا، یک وقتی این ضرب‌المثل معروف روسی را بیان کرد: «بکوب بر آهن، فعلا که گارباچوف هست». و کوبیدند. همانطور که سعی کردیم در بالا بخوبی نشان دهیم. به گارباچوف مدال «آزادی» و پاداش نقدی بمبلغ ١٠٠ هزار دلار اهدا می‌کنند. و رهبری ایالات متحدۀ آمریکا روسیه را دشمن شماره یک اعلام می‌کند. تحریم‌های بی‌پایان اعمال می‌کنند.

صرفنظر از همه چیز، ارادۀ مردم اتحاد شوروی که طی همه‌پرسی سراسری در ١٧ مارس ١٩٩١ بیان شد، مقدس است. اتحادیۀ جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی دوباره احیاء خواهد گردید! ما روس هستیم- پیروز خواهیم شد!

املیان لپشکو (Emelyan LEPESHKO)

سرهنگ دوم بازنشستۀ کمیتۀ امنیت ملی

ا. م. شیری

٨ فروردین- حمل ١۴٠٠

پ. ن.

کلیۀ عبارات داخل (… م.) از مترجم است.

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2099/51363

https://eb1384.wordpress.com/2021/03/28/




پیام رفیق عمویی به مناسبت درگذشت رفیق علی خاوری

  • اخبار روز

درگذشت رفیق خاوری را به همه رفقای توده ای و دوستداران او تسلیت می گویم .رفیق علی خاوری یار دیرین وهم رزم و هم بند من در سالهای زندان رژیم ستم شاهی بود. او و زنده یاد پرویز حکمت جو جان بر کفانی بودند که برای بهبود شرایط تشکیلاتی و سیاسی حزب توده ایران به داخل کشور مأموریت یافتند. ولی با توجه به رسوخ گسترده ی ساواک خیلی زود در دام پلیسی عباسعلی شهریاری گرفتار شدند. آنها با دفاع جانانه از حقانیت مبارزه حزب توده ایران علیه ستم شاه و عوامل امپریالیسم شجاعت بسیار از خود نشان دادند.  دادگاه نظامی آنها را محکوم به مرگ کرد و تنها کارزار جهانی احزاب کمونیست جهان حکومت شاه را مجبور به ابطال حکم دادگاه کرد. زنده یاد رفیق خاوری به مدت چهارده سال در زندان ها و تبعید گاه های مختلف به سر برد و تنها در آستانه انقلاب سال ۱۳۵۷ از زندان رهایی یافت.

پیوند ما بار دیگر با فعالیت علنی حزب توده ایران تجدید شد. رفیق خاوری در پلنوم هفدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران بار دیگر به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شد و یکی از اعضای هیئت دبیران حزب بود.

ضرورت مداوای چشم و قلب او حزب را برآن​ داشت تا برای انتقال وی به اروپا اقدام کند.  و چه تصمیم بجایی بود. چرا که کمی پس از آن ضربات به پیکر حزب توده ایران وارد شد و تقریبا کلیه رهبری و کادرهای حزب دستگیر و زندانی شدند.حضور رفیق خاوری در اروپا باعث برافراشته نگهداشتن پرچم پر افتخار حزب توده ایران بوده است.

با توجه به مسائلی که در یکپارچگی حزب توده ایران در سال های اخیر پدید آمده بود نامه ای  به رهبری حزب توده ایران ارسال کردم و در آن  خواستار تلاش برای به هم پیوستن بخش های مختلف حزب توده ایران که با نام های گوناگون به فعالیت توده ای ادامه می دادند شدم. امید داشتم و هم چنان امیدوار هستم که این پراکندگی تشکیلاتی منجر به یگانگی شود. با درگذشت تاسف بار رفیق خاوری  شانس به نتیجه رسیدن این اقدام  تا حدودی کاهش یافته است ولی امیدوارم علاقه مندان به وحدت صفوف حزب همچنان به تلاش خود در این جهت ادامه بدهند.

محمد علی عمویی
دوم فروردین ۱۴۰۰ خورشیدی




حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
در گرامی‌داشت یاد رفیق علی خاوری، شخصیت سرشناس چپ ایران

اخبار روز

رفیق علی خاوری شخصیت سرشناس چپ ایران در پی یک عمر مبارزه‌ی فداکارانه، روز جمعه ٢۹ اسفند ماه زندگی را وداع گفت و یاران خود را در دریغ و اندوه نشاند. او نیاز به معرفی ندارد، اما شایسته است که تاکید و تصریح شود هشتاد سال از هستی یک سده‌ای این انسان پایبند به آرمان‌های انسانی، در تلاش‌های پیگیر توام با مایه گذاری‌ها گذشت. او از اوان نو جوانی و در پی تاسیس حزب توده‌ی ایران به آن پیوست و همه‌ی عمر خود را در صفوف این حزب گذراند.

رفیق خاوری بعد از هفده سال مهاجرت اجباری، اوایل دهه‌ی چهل برای انجام وظیفه ‌یحزبی به کشور برگشت. ولی با گرفتار آمدن در شبکه‌ی نفوذی عباس شهریاری معروف، همراه رفیق پرویز حکمت جو، که بعدها در زیر شکنجه جان‌باخت، بازداشت و پس از زجر و شکنجه‌ی بسیار و نیز ایستادگی سرافرازانه‌ در دادگاه نظامی، حکم اعدام گرفت که با یک درجه تخفیف به حبس ابد کاهش یافت. هفده سال از میان‌سالگی این مبارز نام آشنا در زندان طی شد و در واپسین ماه قبل از ٢٢ بهمن ۱۳۵٧ بود، که آزادی‌اش را بازیافت.

رفیق خاوری در پی دستگیری رهبری حزب توده‌ی ایران در سال ۱۳۶۲، ابتدا عملا و سپس در مقام دبیر اول رسماً عهده دار مدیریت این حزب شد. او بیش از سی سال در این سمت بود و در سال‌های پایانی عمرش، به عنوان صدر حزب توده‌ی ایران معرفی شد. فراز و فرودهای این حزب در طول حدوداً چهار دهه‌ی گذشته با نام خاوری گره خورده است و او با قرار گرفتن‌ در مرکز مسائل تشکیلاتی و مباحث سیاسی و ایدئولوژیک این حزب، نقش برجسته ای در حیات آن داشت.

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) با ابراز تاثر عمیق از درگذشت رفیق علی خاوری، ایستادگی‌های به‌یاد ماندنی او در مبارزه برای تحقق عدالت اجتماعی در ایران را ارج ‌می‌گذارد و ایستادگی او در زندان را می‌ستاید. ما درگذشت رفیق خاوری را به همه‌ی یاران او، به‌ویژه کمیته‌ی مرکزی حزب توده ایران و از این طریق تمامی اعضاء و هواداران آن تسلیت گفته و با این یاران ابراز هم‌دلی می‌کنیم.

دفتر شورای مرکزی حزب چپ ایران(فدائیان خلق)                

 ١ فروردین ١۴٠٠ – ۲۱ مارس




سه تهدید بزرگ

خطر نه برای آینده، بل‌که برای همین الان است… نابرابری مخوف اجتماعی نتیجه ضعف سیاسی نسبی سیاسی طبقه کارگر است. همین ضعف است که میلیادرها را قادر می‌سازد سیاست‌هایی را تنظیم کنند که باعث افزایش میزان گرسنگی شود… نابودی هسته ای و انهدام توسط فاجعه آب و هوایی تهدیدهای دوقلوی کره زمین هستند. در همین اثنی، برای قربانیان حملات نئولیبرال که نسل گذشته را بستوه آورده است، مشکلات کوتاه مدت فقط و فقط حفظ وجود خودشان است، اما سئوالات اساسی درباره سرنوشت فرزندان و نوه های ماست که جای خود را عوض می‌کنند… یک انترناسیونالیسم قدرتمند نیازمندست که باندازه کافی و فوری به خطر نابودی (بشریت) توجه کند. نابودی توسط جنگ هسته ای، با فاجعه آب و هوایی، و با سقوط اجتماعی. وظایف پیش رو ترسناک هستند، نمی‌توان تسلیم آن‌ها شد و یا آن‌ها را به تعویق انداخت.

***

نوشته: چامسکی و پراشاد

برگردان: آمادور نویدی

سه تهدید اصلی زندگی بر روی زمین که باید در سال ۲۰۲۱ به آن‌ها بپردازیم

بغیراز چین و چند کشور دیگر- بخش‌های بزرگی از جهان با ویروسی جهنده دست بگریبانند، که به علت بی‌کفایتی جنایت‌کارانه دولت‌ها کنترل نشده است. این دولت‌ها که در کشورهای ثروت‌مند موافقت نامه ها اساسی علمی منتشره شده (۱) توسط سازمان بهداشت جهانی و سازمان‌های علمی را بدبینانه کنار می‌گذارند، عمل‌کرد بدخواهانه خودشان را آشکار می‌سازند.

چیزی کم‌تراز توجه متمزکز جهت کنترل این ویروس باید با آزمایش، ردیابی تماس و انزوا(حفظ فاصله اجتماعی) باشد- و اگر این کافی نیست، سپس تحمیل یک حبس خانگی موقت –  احمقانه است.

به همان اندازه استرس آور است که این کشورهای ثروت‌مندتر با ذخیره کردن داوطلبان واکسن بدنبال ایجاد سیاست « واکسن ناسیونالیستی‌»(۲) هستند تا این‌که بدنبال سیاستی جهت ایجاد «واکسن مردمی»(۳) باشند. بخاطر انسانیت، این معقولانه است که قوانین مالکیت روشن‌فکرانه را تعلیق نمود و روندی را جهت ایجاد واکسن های همگانی برای همه مردم جهان توسعه داد.

اگرچه پاندمی مسئله عمده اذهان همه ما می‌باشد، اما مسائل مهم دیگر طول عمر نسل ما و کره زمین ما را تهدید می‌کند. این‌ها عبارتند از:

نابودی هسته ای

در ژانویه ۲۰۲۱، بولتن دانش‌مندان هسته ای ساعت روز قیامت را ۱۰۰ ثانیه به نیمه شب تنظیم کرد(۴)، که بسیار مایه تسلی است. این ساعت، که دو سال بعد از تولید اولین سلاح‌های اتمی در سال ۱۹۴۵ ساخته شده است، هر سال توسط هیئت علمی و امنیتی بولتن ارزیابی می‌شود، تا تصمیم بگیرد عقربه دقیقه شمار ساعت را حرکت دهد یا در جای خود حفظ کند. ممکن‌ست زمانی‌که  آن‌ها ساعت را مجددا تنظیم کنند، به سوی نابودی هسته ای نزدیک‌تر شده باشیم. در حال حاضر پیمان‌های محدود کنترل تسلیحات پاره می‌شوند، درحالی‌که قدرت‌های بزرگ نزدیک به ۱۳۵۰۰ سلاح هسته دارند(۵)(که بیش از ۹۰ درصد آن‌ها به تنهایی متعلق به روسیه و آمریکاست). عمل‌کرد این سلاح‌ها می‌تواند به آسانی این کره خاکی را حتی بیش‌تر غیرقابل سکونت کند. نیروی دریایی آمریکا قبلا کلاهک‌های هسته ای دبلیو76-2  تاکتیکی با بازده کم  را مستقر کرده است(۶). اقدامات سریع بسوی خلع سلاح هسته ای باید در دستور کار جهانی قرار گیرد. هر سال، که از ۶ اوت، روز هیروشیما بزرگ‌داشت می‌شود، باید به روز تعمق و اعتراض قوی‌تری تبدیل گردد.

فاجعه آب و هوایی

مقاله ای علمی (۷) در سال ۲۰۱۸ با سرمقاله ای شگفت انگیز منتشر شده:« بدلیل افزایش سطح دریا که باعث تشدید سیل موج محور می‌شود، اغلب صخره های حلقه ای، و جزایر مرجانی تا اواسط قرن ۲۱ غیرقابل سکونت خواهند شد».

نویسندگان متوجه شدند که صخره های حلقه ای، و جزایر مرجانی از جزایر سسیل گرفته تا جزایر مارشال مستعد محو شدن هستند. یک گزارش(۸) سال ۲۰۱۹ سازمان ملل متحد تخمین زده است که ۱ میلیون گونه های حیوانی و گیاهی در معرض خطر انقراض قرار دارند که آتش سوزی و محو شدن (۹) صخره های مرجانی را باید به این مصیبت اضافه نمود.

 و روشن است که دیگر نیازی نیست تا روی کلیشه ها درباره یک‌چیز یا چیز دیگری -بودن قناری در معدن زغال سنگ – فاجعه آب و هوایی مردد بود. خطر نه برای آینده، بل‌که برای همین الان است.

https://peoplesdispatch.org/wp-content/uploads/2021/01/1jancorals.jpg

این برای قدرت‌های بزرگ ضروریست- کسانی‌که  نتوانند کاملا از مصرف سوخت فسیلی منصرف شوند – به « مسئولیت‌های مشترک اما متفاوت»، به روی‌کردی که در کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست و توسعه(۱۰) در ریودوژانیر برزیل در سال ۱۹۹۲ تأسیس شده است، متعهد شوند. این روی‌کرد می‌گوید کشورهایی مانند  جامائیکا، و مغولستان طرح‌های آب و هوایی خودشان‌ به سازمان ملل را قبل از پایان سال ۲۰۲۰ به روز کرده اند(۱۱)-  همان‌گونه که مطابق با توافق پاریس متعهد شده اند- حتی اگرچه این کشورها بخش کوچکی از انتشار کربن جهانی را تولید می‌کنند.

سرمایه ای که به کمک به کشورهای در حال توسعه برای شرکت آن‌ها در این روند اختصاص داده شده بود، عملا قطع شده است، درحالی‌که بدهی خارجی افزایش یافته است. این نشان‌گر عدم جدیت اساسی از سوی «جامعه بین المللی» است.

تخریب نئولیبرالی قرارداد اجتماعی

کشورهایی در آمریکای شمالی و اروپا کارکردعمومی خود را از دست داده اند، زیرا که دولت به استثمارگران واگذار شده است و جامعه مدنی بوسیله بنیادهای خصوصی کالایی شده است. این بدین معناست که درآمدها برای تحولات اجتماعی در این قسمت‌های جهان بطور عجیب و غریبی با مشکل روبرو شده است. نابرابری مخوف اجتماعی نتیجه ضعف سیاسی نسبی سیاسی طبقه کارگر است. همین ضعف است که میلیادرها را قادر می‌سازد سیاست‌هایی را تنظیم کنند که باعث افزایش میزان گرسنگی شود.

نباید کشورها را برمبنای کلماتی که در قانون اساسی آن‌ها نوشته شده، بل‌که با بودجه های سالانه آن‌ها قضاوت کرد؛ آمریکا برای مثال، تقریبا ۱ تریلیون دلار(اگر بودجه تخمینی اطلاعات را اضافه کنید)(۱۲)، جهت ماشین جنگی خود خرج می‌کند، درحالی‌که بخشی از این را جهت مصالح عمومی هزینه میکند (مانند مراقبت‌های بهداشتی، چیزی‌که در زمان بیماری پاندمی آشکارست).

سیاست خارجی کشورهای غربی بنظر می‌رسد که با فروش اسلحه بخوبی روغن کاری شده است: امارات متحده عربی و مراکش توافق کرده اند(۱۳) که اسرائیل را بشرطی برسمیت بشناسند که آن‌ها بتوانند بترتیب ۲۳ میلیارد و ۱ میلیارد دلار ارزش سلاح‌های ساخت آمریکا خریداری کنند. در این معاملات حقوق فلسطینی‌ها، مردم صحراوی و یمن نقشی نداشت.

کاربرد تحریم‌های غیرقانونی آمریکا علیه ۳۰ کشور از جمله کوبا، ایران و ونزوئلا ، حتی در زمان کووید-۱۹ بحران سلامت عمومی، به بخشی نرمال از زندگی تبدیل شده است.

این شکست یک سیستم سیاسی است وقتی‌که جمعیت‌های بلوک سرمایه داری قادر نیستند دولت‌های خود را مجبور کنند- که در بسیاری جهات تنها در نام دمکراتیک هستند- تا در ارتباط با این شرایط اضطراری یک دیدگاه جهانی داشته باشد.

افزایش نرخ گرسنگی آشکار می‌سازد که مبارزه برای زنده ماندن، افقی برای میلیاردها انسان در کره زمین است(همه این‌ها در حالی‌ست که چین قادر به ریشه کن کردن(۱۴) فقر مطلق و تا اندازه زیادی حذف(۱۵) گرسنگی شده است).

نابودی هسته ای و انهدام توسط فاجعه آب و هوایی تهدیدهای دوقلوی کره زمین هستند. در همین اثنی، برای قربانیان حملات نئولیبرال که نسل گذشته را بستوه آورده است، مشکلات کوتاه مدت فقط و فقط حفظ وجود خودشان است، اما سئوالات اساسی درباره سرنوشت فرزندان و نوه های ماست که جای خود را عوض می‌کنند.

مسائل جهانی تا این اندازه به هم‌کاری جهانی نیاز دارد. تحت فشار کشورهای جهان سومی در سال‌های ۱۹۶۰، قدرت‌های بزرگ با پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای (۱۶) سال ۱۹۶۸ موافقت کردند، اگرچه که آن‌ها بیانیه عمیقا مهم  ایجاد نظم اقتصادی جدید بین المللی  سال ۱۹۷۴ را رد کردند.

تعادل نبروهای موجود جهت هدایت چنین دستور کار طبقاتی دیگر در صحنه بین المللی وجود ندارد؛ دینامیک سیاسی در کشورهای غربی، بویژه، اما هم‌چنین در کشورهای بزرگ‌تر جهان در حال توسعه (مانند برزیل، هند، اندونزی، و آفریقای جنوبی) جهت تغئیر در سرشت دولت‌ها واجب است.

یک انترناسیونالیسم قدرتمند نیازمندست که باندازه کافی و فوری به خطر نابودی (بشریت) توجه کند. نابودی توسط جنگ هسته ای، با فاجعه آب و هوایی، و با سقوط اجتماعی. وظایف پیش رو ترسناک هستند، اما نمی‌توان تسلیم آن‌ها شد و یا آن‌ها را به تعویق انداخت.

این مقاله توسط گلوب تروتر منتشر شده است.

https://independentmediainstitute.org/globetrotter/

درباره نویسندگان:

نوام چامسکی، یک زبان‌شناس، فیلسوف، و فعال سیاسی افسانه ای‌ست. او فیلسوف برجسته زبان‌شناسی در دانشگاه آریزونا می‌باشد. آخرین کتاب وی بحران آب و هوایی و معامله جدید سبز جهانی: اقتصاد سیاسی نجات کره زمین است.

ویجی پراشاد،  تاریخ‌دان، سردبیر و روزنامه نگار هندی تبار است. وی هم‌کار نویسنده و خبرنگار ارشد در گلوب تروتر می‌باشد. او سردبیر کتاب‌های جهان چپ و مدیر ترای کونتینینتال: انستیتو برای تحقیق اجتماعی است. وی هم‌کار ارشد غیرمستقر در انستیتوی چونگ یانک برای مطالعات مالی دانش‌گاه رنمین چین است. او بیش از ۲۰ کتاب نوشته است، ازجمله ملت‌های تیره تر و ملت‌های فقیرتر. آخرین کتاب وی گلوله های واشنگتن، با مقدمه ای از اوو مورالس آیما است.




بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران:
در سوگ «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن ما

زندگی پشت دیوار آهنین - BBC News فارسی

اعضا، هواداران، و دوستان حزب،‌ مبارزان راه طبقهٔ کارگر و زحمتکشان!
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران با تأسف عمیق درگذشت رفیق علی خاوری، صدر حزب تودۀ ایران را اعلام می‌کند. رفیق علی خاوری مبارزی خستگی‌ناپذیر بود که در طول نزدیک به هشتاد سال پیکار در راه تحقق حقوق کارگران و زحمتکشان میهن ما، به‌رغم تحمّل سال‌ها زندان و شکنجه‌های رژیم شاهنشاهی و سال‌های طولانی مهاجرت و کارزار تبلیغاتی رژیم و وابستگانِ آن علیه او و حزب، تا آخرین لحظه‌های زندگی پُربارش و با وجود بیماری، دمی از وظیفهٔ خود- همان‌طور که خودش همیشه می‌گفت- به عنوان سرباز حزبی، کوتاهی نکرد و در یکی از دشوارترین و حسّاس‌ترین دوره‌های تاریخ فعالیت حزب ما، نقشی قطعی و ویژه در تداوم کار و مبارزهٔ حزب تودۀ ایران ایفا کرد.
رفیق شهید رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) در نشریۀ زیرزمینی «نوید»، وابسته به حزب تودۀ ایران، شمارۀ ۱۷، ۲۲ بهمن ۱۳۵۶، در مطلب پُرشوری با عنوان «علی خاوری، صدای حقانیّت حزب ما» از جمله نوشت: «رفیق خاوری تنها یک زندانی نیست، او یکی از سرمایه‌های معنوی پرولتاریای رزمندهٔ ماست». او از قول رفیق قهرمان هوشنگ تیزابی که در زندان و پس از دیدار با رفیق خاوری به حزب تودهٔ‌ ایران روی آورده بود، نوشت: «من در وجود او مارکسیسم واقعی را شناختم. او می‌توانست توده‌ای بودن را به گرامی‌ترین مائدهٔ جهان بدل کند. او امانت گرانبهایی است… هیچ دیواری نمی‌تواند او را از مردم که آن همه دوستشان دارد، جدا کند. چه عشق جنون‌آمیزی! او در وجود همۀ توده‌ای ها، همهٔ رزمندگان خلق، همۀ شاگردان و منادیان راه ارانی، همهٔ کارگران و رنجبران وطنش، آزاد است…»
رفیق علی خاوری در اوّل فروردین سال ۱۳۰۲ در مشهد متولد شد. پدر رفیق، متخلص به «ادیب خاوری»، شاعر بود و به زبانهای عربی و فارسی شعر می سرود و بهمین جهت غالبا اهل علم و فضل وادب در منزل او به شعر خوانی می پرداختند. رفیق خاوری از آغاز جوانی به اندیشه‌های کمونیستی جذب شد. همان‌طور که خودش می‌گفت: «به ‌هنگام تولد حزب، جوانی بودم عمیقاً تحت تأثیر اندیشه‌های مترقی، و در مشهد فعالیت می‌کردم… برادر من عبدالرسول خاوری هم از فعالان و کادرهای حزب کمونیست بود و بعداً عضو کمیتهٔ ایالتی خراسان شد و از این طریق من توانستم به دیدار بقراطی بروم و در مورد فعالیت‌های خودم در عرصهٔ جوانان با او صحبت کنم.» (نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
رفیق علی خاوری در دوران رشد حزب تودهٔ‌ ایران در سال‌های آغازین فعالیتش، در سازمان جوانان حزب فعال بود، و پیش از کودتای ننگین و سیاساختهٔ ۲۸ مرداد، به مهاجرتی ناخواسته وادار شد. وی پس از مدّتی از طرف رهبری حزب به همراه با رفقا بهرام دانش، رصدی، سرهنگ نوایی، العطایی، خلعتبری، و سرهنگ چلیپا برای کار در دانشگاه پکن و تدریس زبان فارسی و به راه انداختن برنامه‌ای رادیویی به‌زبان فارسی به چین اعزام شد. رفیق خاوری پس از بازگشت از چین و بنا به تصمیم رهبری وقتِ حزب، برای سازمان‌دهی مبارزه در درون کشور همراه با رفیق شهید حکمت‌جو و رفقا سرگرد رزمی و مهندس معصوم‌زاده به ایران فرستاده شد. از آنجا که ساواک در تشکیلات تهرانِ حزب از طریق عباس شهریاری نفوذ کرده بود، رفیق خاوری و یارانش پس از مدّتی کوتاه به دام ساواک افتادند و به شکنجه‌گاه‌های رژیم شاهنشاهی کشیده شدند. رفقا خاوری و حکمت‌جو در بیدادگاه‌های نظامی شاه به اعدام محکوم شدند. دفاع درخشان رفقا خاوری و حکمت‌جو در بیداگاه‌های رژیم ستم‌شاهی و دورانی که سایهٔ نومیدی و شکست بر سر جنبش مردمی گسترده شده بود، جان تازه‌ای به مبارزهٔ فعالان ‌حزب ما در درون و بیرونِ زندان دمید.
دادستان رژیم شاه که رفیق خاوری را به جاسوسی و توطئه علیه امنیت کشور متهم کرده بود، در کیفرخواست خود در تشریح شخصیّت رفیق خاوری از جمله گفت: «با توجه به مسئولیت‌های وی در شوروی و مأموریت وی از طرف حزب [تودهٔ ایران] به چین کمونیست، محرز و مسلّم است که نام‌برده یکی از کادرهای انقلابی باتجربه و ورزیدهٔ کمونیستی می‌باشد که مورد اعتماد صددرصد رهبری حزب منحلهٔ توده و حزب کمونیست شوروی است، و به احتمال قوی مقام‌های حسّاسی در کشورهای کمونیستی داشته و از نظر نویسندگی و احاطه به تئوری مارکسیستی بسیار قوی است…»
رفیق خاوری در دفاعیه‌ای که توسط زنده‌یاد رفیق بیژن جزنی به بیرون از زندان منتقل شد و یادآور دفاعیهٔ شورانگیز خسرو روزبه در دادگاه نظامی شاه بود، از جمله گفت: «حزب تودهٔ ایران حزب قهرمانان جاویدانی چون ارانی، روزبه، سیامک، مُبشری، و صدها قهرمان بنام و گمنام دیگری است که چون پروانه‌ای عاشقِ نور و روشنایی، به‌خاطر عدالت و انسان‌دوستی سوختند و با نام ملّت ایران بر زبان، از میان ملّت ما رفتند. آنها سوختند و راه را برای دیگران روشن‌تر ساختند. حزب تودهٔ ایران حفظ استقلال و تمامیّت ارضی میهن، اصلاحات عمیق و انقلابی اجتماعی و اقتصادی وفرهنگی و بهداشتی را سرلوحهٔ مرام‌نامهٔ خود قرار داده است و معتقد است که تنها راه رشد غیرسرمایه‌داری است که می‌تواند حلّال مشکلات اجتماعی ما باشد. حزب تودهٔ ایران با درس‌های تلخ و شیرینی که از تاریخ مبارزات ملّت ما به دست آورده به‌خوبی می‌داند که قسمتی است از ملّت زحمتکش ما، قسمتِ پیشرو و مطلّع و آگاه و متشکل آن. حزب تودهٔ ایران از توده‌ها و برای توده‌ها و با توده‌های زحمتکش میهن ماست. حزب تودهٔ ایران بنا به معتقدات فلسفی و سیاسی و اجتماعی خود مخالف روش‌های بلانکیسم، تروریسم، و هرگونه ماکیاولیسم است. ما معتقدیم در نتیجهٔ رشد سرمایه‌داری اجتماع، بین خصلت اجتماعی کار و تولید و بهره‌وری خصوصی از حاصل آن، تضاد عمیق پیش می‌آید و این تضادها و تضادهای دیگر اقتصادی و اجتماعی هر اجتماع، قسمتی از همان علل و شرایط عینی است که به تغییرات بزرگ انقلابی منجر می‌شود. ما نه در به وجود آوردن این تضادهای عمیق اجتماعی نه در آشتی‌ناپذیر شدن آنها، سهمی نداریم. آنها بدون توجه به خواست ما به وجود می‌آیند و عمیق می‌شوند… درست است که ما آیندهٔ وسیع‌تر و مترقی‌تری برای اجتماعمان آرزو می‌کنیم، آینده‌ای بر پایهٔ عدم استثمار فرد از فرد؛ و یا به عبارت دیگر، ساختمان سوسیالیسم را برای کشورمان آرزو می‌کنیم. ولی باید به این اصول توجه داشت که در شرایط کنونی، هدف ما تأمین استقلال کامل سیاسی و اقتصادی کشورمان، نابود کردن تمام بقایا و عواقب مناسبات فئودالی، و تکمیل انقلاب مشروطهٔ ایران، استقرار کامل آزادی و دموکراسی است. این نخستین قدمی است که بایستی برای نیل به هدف‌های بزرگ‌تر و مترقی‌تر جامعهٔ ایرانی برداشته شود.»
رفیق خاوری در بخش دیگری از دفاع تاریخی خود که در آن رژیم وابستهٔ شاه را به محاکمه‌ای تاریخی کشاند، و آنگاه که دادستان رژیم برای او حکم اعدام تقاضا کرد، با غرور و شجاعت گفت: «آقای دادستان به‌نام قانون و به‌نام عدالت برای من و دوستم از دادگاه تقاضای صدور حکم اعدام نموده‌اند. باور کنید همان‌قدر که شما، چه در موقع درخواست این گونه احکام و چه در موقع صدور آنها، آرام و بی‌تفاوت هستید، من نیز به همان اندازه آرام و بی‌اعتنا هستم. آنگاه دلِ من می‌توانست بلرزد که خود را مقصّر بدانم. زندگی برای من مدّت‌هاست که دیگر دور من و آنچه تنها مربوط به شخص من است دور نمی‌زند؛ وجود من، خواست‌های من، آرمان‌ها و امیدهای من، دلهُره‌ها و دلخوشی‌های من، همه و همه در وجود ملّتم، خواست‌های ملّتم، آرمان‌ها و امیدها، دلهُره‌ها و دلخوشی‌های ملّت رنج‌دیده‌ام حل شده است… ژاندارک‌ها، ابرت‌ها، فوچیک‌ها، تلمن‌ها، لومومباها، ارانی‌ها، و روزبه‌ها همه را به‌نام قانون و به‌اتهام خیانت به ملّت و میهن محکوم به مرگ ساختند. ما هم به همین اتهام محکوم می‌شویم. شما ممکن است ما را محکوم کنید، ولی حقیقت را کسی نمی‌تواند محکوم کند، آن هم محکوم به مرگ. حقیقت زنده است و زنده خواهد بود.»
رفیق خاوری و رفیق شهید حکمت جو در دوران زندان به پاس مقاومت دلیرانه و دفاعیات تاریخی شان از حقانیت حزب در بیدادگاه های رژیم ستم شاهی غیاباً به عضویت کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران انتخاب شدند. رفیق خاوری در زندان سمبل مقاومت، انسانیّت، و دلیری بود، و از این رو مورد احترام زندان سیاسی با دیدگاه‌های مختلف بود. رفیق خاوری در مصاحبه‌اش با «نامهٔ ‌مردم»، شمارهٔ ۹۸۴، ۲۷ مهر ۱۳۹۴، دربارهٔ روابط صمیمانه‌اش با زنده‌یاد آیت‌الله منتظری می‌گوید: «روابط دوستانه و اعتماد متقابل با آیت‌الله منتظری شایان یادآوری است. ایشان و دکتر پیمان و من تنها ساکنان روزهای گرم تابستان ۱۳۴۵ زندان قزل قلعه بودیم. دادگاه تجدید نظر ما در جریان بود و من با حکم اعدام از دادگاه آمدم. پس از تقسیم غذا (من در آن روز کشیک بودم) آقای منتظری پرسید؟ دادگاهتان چی شد؟ گفتم تمام شد. پرسید چی دادند؟ گفتم اعدام. گفت عجب مردمانی هستید شما! یک ساعت است اینجا به غذا می‌رسید، تقسیم کردید، و تقسیم می‌کنید، هیچ نگفتید. گفتم چی می‌گفتم؟ مگر انتظار دیگری داشتیم؟ گفت ما مردم اعتقاد به آخرت داریم و برای کار ثواب هم معتقد به اجر اُخروی هستیم. آخر شما که به آن دنیا اعتقاد ندارید. این هم این دنیایتان! منتظری پس از آزادی از زندان قصر،‌ در دیداری که از زندان داشت، قرآنی را که پشت‌نویسی کرده بود برای من هدیه آورد. به دلیل همین حُسن روابط سالم انسانی بود که پس از یورش رژیم به حزبمان، نامهٔ سرگشاده‌ای نوشتم و داوری او را خواستم.»
رفیق علی خاوری پس از گذراندن پانزده سال در زندان‌های رژیم شاه، در آستانهٔ پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ همراه با آخرین گروه زندانیان سیاسی از زندان قصر آزاد شد و به درخواستِ رهبری حزب، کار سازمان‌دهی دفتر حزب و انتشار نخستین شمارهٔ «نامهٔ‌مردم» را با همکاری زنده‌یاد محمدعلی مهمید آغاز کرد.
رفیق خاوری پس از انقلاب به هیئت سیاسی و عضویت دبیرخانۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران انتخاب شد و نقش مهمی در پیشبُرد مبارزۀ دشوار و بغرنج حزب بعد از انقلاب داشت. رفیق خاوری در مصاحبه با «نامۀ مردم»، دربارۀ برخوردهایش با رهبران رژیم، از جمله اشاره کرد: «در مورد هواداران خمینی، من یادم هست که در اوایل انقلاب از طرف حزب به دیدار هاشمی رفسنجانی رفتم و او آن وقت سرپرست وزارت کشور بود. بعد از ورود من به اتاقش، افسر نگهبان را که در اتاق ایستاده بود مرخص کرد و از پشت میزش بلند شد و آمد نشست روبروی من. در آنجا به من گفت که کشور ما به یک حزب چپ معتقد به انقلاب نیازمند است، و ما فکر می‌کنیم که توده‌ای‌ها دارند خوب از انقلاب دفاع می‌کنند. به‌هرصورت، صحبت طولانی بود. من گزارش آن را در هیئت سیاسی مطرح کردم و رفیق کیانوری از آن استقبال کرد. من در پاسخ به این استقبال اضافه کردم که من برق چشم افعی را در چشم او دیدم، که رفیق کیانوری با اعتراض گفت: رفیق خاوری “اینجاش دیگه ایده‌آلیستی است… با تشدید فشارهای رژیم و همچنین شکاف‌هایی که کم‌کم در مورد چگونگی برخورد با حوادث روز در رهبری حزب بیشتر می‌شد، رفیق کیانوری تصمیم به اعزام رفیق طبری و من به خارج گرفت. و از این طریق بود که با وجود مخالفت شدید من و برخورد تندی که در این مورد با هم داشتیم، مأموریت رفتن به دفتر مجلهٔ «صلح و سوسیالیسم» در پراگ به من مُحوّل شد و به هر صورت من هم خودم را مُلزم به اجرای تصمیم رهبری حزب دانستم و به پراگ رفتم. رژیم در مورد رفتن رفیق طبری به خارج مخالفت کرد و برای او اجازهٔ خروج صادر نکرد.» ( نگاه کنید به «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
مدّت نسبتاً کوتاهی پس از خروج رفیق خاوری از ایران، رژیم جنایتکار ولایت فقیه در حمله‌ای گسترده به حزب نخست در بهمن ۶۱ و سپس در اردیبهشت ۱۳۶۲، ‌هزاران عضو و هوادار حزب تودۀ ایران را به بند کشید و با دستگیر کردن اکثریت رهبری حزب، و در پی آن برگزاری نمایش‌های تلویزیونی قربانیان شکنجه و اعلام انحلال حزب از این طریق، دشواری بی‌سابقه‌ای برای ادامهٔ‌ حیات و فعالیت حزب پدید آورد. رفیق علی خاوری در مقام یگانه دبیر بازمانده از کمیتهٔ مرکزی حزب، در کنار شمار اندکی از رفقای بازمانده از رهبری حزب که توانسته بودند از دست گزمگان رژیم نجات پیدا کنند، مسئولیت تاریخی بازسازی و احیای رهبری و تشکیلات حزب، بازبینی سیاست‌های سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب، پیشبُرد امر حیاتی مبارزه بر ضد دیکتاتوری حاکم و مبارزه جهانی برای آزادی زندانیان سیاسی را، نخست در مقام مسئول کمیتۀ برون‌مرزی حزب، و در پی برگزاری موفق هجدهمین پلنوم کمیتۀ مرکزی حزب، در مقام دبیر اوّل کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، عهده‌دار بود.
دوران سخت مهاجرت دوّم، دوران دشواری‌های بزرگ، گسست‌ها، توطئه‌های امنیتی-تبلیغاتی قطع ناشدنی دستگاه‌های امنیتی رژیم به قصد نفوذ در صفوف حزب، و دوران حرکت‌های مُخرّب معدودی رفیقان نیمه‌راه و جاه‌طلبانی بود که فکر می‌کردند در نبود رهبری اسیر حزب، می‌توانند برای خود اعتباری دست‌وپا کنند.
تغییر درست و آگاهانۀ خط‌مشی و سیاست کلّی حزب، انتشار طرح نوین برنامهٔ حزب و تدوین سند مهمی در ارزیابی سیاست‌های حزب پس از انقلاب، برگزاری موفقیت‌آمیز کنفرانس ملّی حزب در سال ۱۳۶۵، انتشار هشتمین دورۀ «نامۀ مردم» ارگان مرکزی حزب تودۀ ایران، در کنار تلاش برای ادامۀ همکاری‌ها با رفقای فدایی و اتخاذ مواضع مشترک با وجود همهٔ دشواری‌هایی که در روند کار اتحاد عمل پیش آمده بود، و همچنین آغاز به کار رادیو زحمتکشان در افغانستان، که نمونهٔ درخشانی از فعالیت و اتحاد عمل نیروهای چپ بود، همگی از دستاوردهای مهم دوران بازسازی حزب پس از یورش‌های خونین رژیم ولایی‌اند که رفیق خاوری در آنها نقشی اساسی داشت.
یکی دیگر از چالش‌های بزرگ در دوران مهاجرت دوّم، فروپاشی اتحاد شوروی و دولت‌های سوسیالیستی در اردوگاه سوسیالیسم بود که تمام بنیان‌های نظری حزب ما و جنبش کارگری و کمونیستی جهان را به چالشی جدّی کشاند. رفیق خاوری در اشاره به این دشواری‌ها، از جمله مشکلات دوران گارباچف، گفت: «حزب ما همواره روابطی بسیار گرم و بر پایهٔ احترام متقابل با حزب‌های کارگری و کمونیستی جهان داشته و امروز هم دارد. در دوران پس از حمله [به حزب ما از سوی رژیم ولایی] روابط ما با رفقای شوروی و کشورهای دیگر سوسیالیستی خصوصاً چکسلواکی و آلمان دموکراتیک روابط رفیقانه و گرمی بود. البته با روی کار آمدن گارباچف و خصوصاً در سال‌های آخر حکومت او، این روابط با دشواری‌های جدّی روبرو شد و آنان تلاش می‌کردند تا با دخالت در امور حزب ما، در تعیین رهبری حزب اعمال نفوذ کنند، و حتّیٰ در آن دوران که یلتسین مسئول حزب کمونیست شوروی در مسکو بود، قولِ دادنِ دفتر رسمی حزب ما را به کسانی داده بود، که این امر، با مخالفت شدید حزب ما در دیدار من با رهبران شعبهٔ روابط بین‌الملل حزب کمونیست اتحاد شوروی، مسکوت گذاشته شد.» (نقل از «نامهٔ مردم»، شمارهٔ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
برگزاری پلنوم کمیتۀ مرکزی در فروردین ۱۳۶۹،‌ در دورهٔ فروپاشی اتحادشوروی، دشواری‌های بسیاری را در درون حزب و رهبری آن پدید آورد. به‌خصوص فعالیت کسانی که تحت تأثیر اندیشه‌های گارباچف به دنبال راه دیگری بودند، حزب ما را، مانند بسیاری از دیگر حزب‌های کارگری و کمونیستی، با چالش‌های بزرگ و خطرناکی روبرو کرد. با وجود همۀ این دشواری‌ها، در همین نشست بود که به پیشنهاد رفیق خاوری شعار «طرد رژیم ولایت فقیه» به عنوان شعار اساسی حزب پذیرفته شد. در پی انشعاب در کمیتۀ مرکزی، و با وجود همهٔ دشواری‌هایی که این انشعاب به وجود آورد، حزب توانست به سوی برگزاری سوّمین کنگرهٔ خود برود و آن را بعد از گذشت ۴۷ سال از دوّمین کنگرهٔ ‌حزب، با موفقیت برگزار کند. روند بازسازی حزب و برگزاری کنگره‌های سوم، چهارم،‌ پنجم، و ششم، و تدارک صورت گرفته برای برگزاری هفتمین کنگرهٔ حزب، بخشی از کارنامهٔ درخشان توده‌ای‌ها در دوران دشوار مهاجرت دوّم است که بدون حضور فعال و رهبری تأثیرگذار رفیق خاوری ممکن نمی‌بود.
رفیق علی خاوری مبارزی تیزهوش، متفکری انقلابی، و انسانی والا بود که در یکی از حسّاس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر حزب ما توانست در کنار رفقای خودش، سیاست اصولی و بنیان‌های نظری حزب تودهٔ ایران متکی بر مارکسیسم-لنینسیم را همچون مردمک چشم پاس دارد و پرچم مبارزهٔ حزب پُرافتخار طبقهٔ کارگر و زحمتکشان میهن ما را همچنان در اهتزاز نگاه دارد. این مبارز آگاه و معتقد راه پُرافتخار حزب توده‌ها، همچون قهرمانانی چون روزبه‌ها، سیامک‌ها، کیوان‌ها، وارطان‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و سیمین فردین‌ها با خوش‌بینی بی‌انتهایی به آیندهٔ میهن و مبارزهٔ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان می‌اندیشید و می‌گفت: «واقعیت این است که حزب ما در سال‌های دههٔ ۱۳۲۰ به این دلیل توانست آن‌چنان نیروی اجتماعی وسیعی را در جامعه سازمان‌دهی کند که مُبشّر اندیشه‌های مترقی و نویی بود که پاسخ‌گوی نیازهای کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان، و دانشجویان کشور بود. امروز هم وظیفهٔ ما همین است: بردن اندیشه‌های مترقی و راهکارهای عملی برای مبارزه با رژیم ولایت فقیه و در عین حال تلاش برای تدارک، تجهیز، و سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی برای فردای به چالش کشیدن قطعی حاکمیّت استبداد در میهن ما، که دیر یا زود فرا خواهد رسید. من به این فردا و تحقق خواست‌های اکثریت قاطع مردم میهن ما برای رهایی از زنجیرهای استبداد و ظلم و استقرار آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی عمیقاً اعتقاد دارم.» ( نگاه کنید به «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۰۴، ۵ خرداد ۱۳۹۹)
رفیق علی خاوری روز جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، بر اثر ایست قلبی، رفقا و ملّتش را ترک کرد. ولی اندیشه‌های پاک، انسانی، و خلل‌ناپذیر او در زمینۀ حقانیّت مبارزۀ تاریخی کارگران و زحمتکشان میهن و ضرورت پیکار حزب تودۀ ایران برای تحقق آزادی، استقلال، صلح و عدالت اجتماعی و رسیدن به سوسیالیسم، ارثیهٔ معنوی گران‌قدر و ماندگاری است که توده‌ای‌ها در راه تحقق آن، به پیکار خود تا پیروزی نهایی ادامۀ خواهند داد.
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران درگذشت رفیق علی خاوری، صدر حزب تودۀ ایران، «صدای حقانیّت» حزب، مبارز خستگی‌ناپذیر، و «سرمایهٔ معنوی» کارگران و زحمتکشان میهن را به بازماندگان او، همهٔ اعضا و هواداران حزب، و همهٔ مبارزان راستین راه طبقهٔ کارگر و زحمتکشان تسلیت می‌گوید. راهش پُررهرو و یادش گرامی و ماندگار باد!
کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران
اوّل فروردین