«نوسازی بزرگ»

كلاوس شواب و شركاء، كه سال گذشته برنامۀ نوسازی بزرگ را اعلام كردند، به خوبی می‌فهمند كه اجرای این طرح ممكن است با موانع جدی روبرو شود.

یکی از چنین موانعی، مقدم بر همه، می‌تواند عدم تمایل میلیاردها انسان از کشورهای مختلف جهان برای زندگی در «دنیای شگفت‌انگیز جدید» باشد که مظنون هستند در پشت این تابلوی زیبا، «اردوگاه اجباری الکترونیکی» و یک نظام برده‌داری جدید پنهان شده است. یک

درست به همین دلیل است که شواب و شرکاء در حال استفاده از ترفندهای میلتون فریدمن، طرفدار مشهور نظریۀ کمیّت پول هستند، که معتقد بود هرگونه اصلاحات و انقلاب بنیادی فقط در حالت «شوک درمانی» قابل انجام است. یعنی سریع، گستاخانه و قاطعانه! بگونه‌ای که قربانی (مردم) وقت اندیشیدن، فهمیدن و نیرو جمع کردن برای دفع نداشته باشد. همانطور که روسیه در اوایل دهه ١٩٩٠ با کمک «شوک درمانی» در روی ریل سرمایه‌داری قرار گرفت.

اما موانع ژئوپلیتیکی بالقوه نیز وجود دارند. به بیان ساده، همه کشورها نمی‌توانند طبق نقشه‌های پیشنهادی کلاوس شواب به جمع سازندگان ساختمان «دنیای شگفت‌انگیز جدید» بپیوندند. لیست این «مخالفان» بالقوه در ابتدا شامل کشورهای روسیه، ایران، کره شمالی، چین و حتی ایالات متحده آمریکا (در سیمای دونالد ترامپ) بود.

در این باره کلاوس شواب در کتاب خود- کووید- ١٩: نوسازی بزرگ که در ژوئیۀ گذشته انتشار یافت، تعمق می‌کند. در این کتاب فصل کوچکی به نام «رقابت فزاینده بین چین و ایالات متحده» وجود دارد. بویژه این دو کشور چین و ایالات متحده هستند که حتی هر کدام جداگانه می‌توانند مانع از اجرای طرح نوسازی بزرگ بشوند. اما از آن هم خطرناک‌تر، اشتراک مساعی است که در ناسازگاری بین دو طرف بیان می‌شود. ناسازگاری که می‌تواند تعادل شکنندۀ جهان را بشکند.

كلاوس شواب در بخش «رقابت فزاینده بین چین و ایالات متحده» می‌نویسد، كه تهدید اصلی برای طرح «نوسازی بزرگ» نه حتی ایالات متحده و چین به طور جداگانه، بلكه، تنش رو به تشدید در روابط آنهاست. چنین تنشی می‌تواند به این منجر شود که همه دنیا در حالت رویارویی قرار گیرد: حداقل در عرصۀ سرمایه‌گذاری و مالی؛ حداکثر، به رویارویی نظامی- مسلحانه، اما قبل از «نوسازی بزرگ»، که بمثابه یک پروژه جهانی متضمن همکاری نزدیک و تعامل همآهنگ کشور‌های جداگانه طراحی شده، بیانجامد…

در اینجا عامل کووید- ١٩ نقش مهمی بازی می‌کند. از یک طرف، آن به «ماشه‌ای» برای شروع نوسازی بزرگ تبدیل گردید. اما، از سوی دیگر، به عنوان «محرک» تشدید روابط آمریکا و چین عمل کرد. بیشتر تحلیلگران اتفاق نظر دارند که در جریان بحران کووید- ١٩، شکاف سیاسی و عقیدتی بین این دو غول شدت گرفته است.

در صورت پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، ایالات متحده می‌توانست سدّی در مقابل «نوسازی بزرگ» باشد. اما خوشبختی مبتکران این طرح بود، که جو بایدن کلید کاخ سفید را بدست گرفت. او با دست و پا به نفع «نوسازی بزرگ» رأی داد و همچنان رأی می‌دهد. کلاوس شواب نمی‌توانست خرسندی خود را از چنین نتیجۀ انتخابات پنهان کند.

با توجه به مطالبی که ماه گذشته در وب سایت مجمع جهانی اقتصاد (WEF) منتشر شد، کلاوس شواب و شرکاء گمان می‌کنند که در ارتباط با پیروزی بایدن، از شدت تنش بین ایالات متحده و چین کاسته شود و شاید با گذشت زمان، بکلی از بین برود. به اعتقاد من، فقط تا حدودی ضعیف خواهد شد، اما از میان نخواهد رفت.

به عقیده اکثر کارشناسان، تضعیف تنش میان ایالات متحده و چین تنها در صورت تضعیف نسبی ایالات متحده رخ خواهد داد. و این تقریباً اجتناب‌ناپذیر است. بعید بنظر نمی‌رسد که آمریکا از جایگاه ابرقدرتی پائین بیاید، اما چین برعکس، جای آمریکا را بگیرد و به یک ابرقدرت تبدیل شود. در این حالت، «عامل چین»، عامل اصلی و تعیین‌کنندۀ در سرنوشت «نوسازی بزرگ» خواهد بود. اتفاقاً کلاوس شواب چنین سناریویی را که «چین به عنوان تنها برنده» نامیده شود، خواهد باخت (دو سناریوی دیگر عبارتند از: «ایالات متحدۀ آمریکا به عنوان تنها برنده»؛ «برنده‌ای وجود نخواهد داشت»).

چین جاه‌طلبی‌های بزرگ ژئوپلیتیکی و تصورات خاص خود را از اینکه «دنیای شگفت‌انگیز جدید» چگونه باید باشد، دارد. در کتاب فوق‌الذکر، کلاوس شواب دو ابرقدرت- ایالات متحده و چین را با یکدیگر مقایسه می‌کند. وی خاطرنشان می‌سازد که آمریکا بدلیل باور به نقش مسیحایی خاص خود در جهان، علاقمند است ایدئولوژی خود را به همه کشورها بقبولاند.

امپراطوری چین موضع دیگری دارد. «چین به دنبال تحمیل ایدئولوژی خود به کل جهان نیست». آری، چین می‌خواهد یک ابرقدرت بزرگ باشد، اما با حفظ وضعیت «یک کشور متوسط» و بدون اینکه بخواهد همۀ بشریت را به موجودات شبیه چینی‌ها تبدیل کند.

تناقض ژئوپلیتیک معاصر، که در سال‌های اخیر بروشنی مشاهده می‌شود، عبارت است از: آمریکا برغم موقعیت «مسیحایی»، اعتبار خود را در جهان از دست می‌دهد، در حالی که چین‌، با مفهوم «کشور متوسط»، چنین اعتباری را افزایش می‌دهد.

یک سال گذشته نشان داد، که چین توانست در جنگ با کووید- ١٩ به سرعت پیروز شود (علیرغم اینکه ویروس کرونا از شهر ووهان چین شیوع شد). اما آمریکا در این جنگ متحمل خسارات سنگینی گردید و هنوز هم نمی‌تواند همه‌گیری را شکست دهد.

جو بایدن‌، رئیس جمهور جدید‌، «مهره‌های» روال سخت زندگی آمریکایی‌ها و عملکرد شرکت‌های آمریکایی را بیش از پیش سفت می‌کند. در حالی که اگر آمریکا در جنگ علیه یک ویروس نامرئی شکست می‌خورد‌، چگونه می‌خواهد در جنگ با دشمنان مرئی- روسیه، چین یا ایران پیروز شود؟

سال گذشته همچنین ثابت کرد، که اقتصاد چین در برابر حوادث شدید مانند بیماری همه‌گیر کووید- ١٩ می‌تواند بیشتر مقاومت کند. خودتان قضاوت کنید. در پایان سال ٢٠٢٠، چین تنها اقتصاد بزرگ جهان بود که موفق شد تولید ناخالص ملی (تولید ناخالص داخلی) خود را افزایش دهد. طبق برآورد صندوق بین‌المللی پول، میزان افزایش آن ٢.3٪ (دو و سه دهم درصد) بوده است. در ضمن، بسیاری از رسانه‌های چینی و مقامات حزبی و دولتی بمنظور بالا بردن روحیۀ مردم، توجه خود را روی این نکته متمرکز کردند که برای اولین بار در تاریخ این کشور، تولید ناخالص داخلی آن از مرز نمادین ١٠٠ تریلیون یوان فراتر رفت.

اما تولید ناخالص داخلی ایالات متحدۀ آمریکا در سال گذشته بالغ بر ٨/٢٠ (بیست ممیز هشت) تریلیون دلار گردید. در مقایسه با سال ٢٠١٩، تولید ناخالص داخلی آن ۴/٣ (سه ممیز چهار) درصد کاهش داشت (تولید ناخالص داخلی جهان نیز با ۵/٣ (سه و نیم) درصد کاهش همراه بود). در نتیجه، در طول یک سال تناسب دو اقتصاد به نفع چین تغییر کرد.

برخی از کارشناسان ضمن اظهار نظر در مورد نتایج توسعۀ اقتصادی چین و ایالات متحدۀ آمریکا به این نتیجه می‌رسند، که بزودی چین به اولین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد و ایالات متحده در جایگاه دوم قرار خواهد گرفت. بیایید به داده‌های صندوق بین‌المللی پول رجوع کنیم.

در سال ٢٠١٩، بر مبنای دلار، تولید ناخالص داخلی چین ۴٠٢/١۴ (چهارده ممیز چهارصد و دو) میلیارد دلار و تولید ناخالص داخلی آمریکا ۴٣٣/٢١ (بیست و یک ممیز چهارصد و سی وسه) میلیارد دلار برآورد شد. به این ترتیب، تولید ناخالص داخلی چین در مقایسه با تولید ناخالص داخلی آمریکا به ٢/۶٧ (شصت و هفت ممیز دو) درصد رسید. بنابراین، سهم ایالات متحده در تولید ناخالص داخلی جهان، معادل ۵/٢۴ (بیست و چهار و نیم) درصد و سهم چین برابر ۴/١۶(شانزده ممیز چهار) درصد بود.

با توجه به افزایش مداوم سرعت توسعۀ اقتصادی چین در مقایسه با ایالات متحده، برخی از کارشناسان حتی قبل از بحران اقتصادی ویروسی سال گذشته پیش‌بینی کردند که در فاصلۀ زمانی بین سال‌های ٢٠٢۵ تا ٢٠٣٠، چین از ایالات متحده پیشی خواهد گرفت و به اولین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد. این پیامی است که در انواع پیش‌بینی‌های میان مدت برای توسعۀ جهان، از جمله، پیش‌بینی‌ها در این باره که سرنوشت طرح «نوسازی بزرگ» چگونه خواهد بود، ارائه می‌شود.

در اینجا لازم است توجه شما را به نادرستی پیام فوق جلب کنم. ارقام فوق‌الذکر تصویر واقعی تناسب بین قدرت اقتصادی ایالات متحده و چین را بسیار مخدوش می‌کند. به همین دلیل ساده که برای مقایسه شاخص‌های تولید ناخالص داخلی از نرخ رسمی یوآن چین در برابر دلار آمریکا استفاده می‌شود. این برابری بمیزان قابل توجهی با نرخ پائین محاسبه شده است (واشنگتن بارها و بارها آن را مورد توجه قرار داده و پکن را به جنگ ارزی متهم کرده است).

کارشناسان ذیصلاح، شاخص‌های تولید ناخالص داخلی کشورهای مختلف را با در نظر گرفتن قدرت خرید ارزهای کشورهای مورد مقایسه، یعنی با توجه به قیمت‌های واقعی داخلی برای انواع مختلف کالاها و خدمات کشورهای مختلف، مشخص می‌کنند. اما بسیاری از مؤسسات مالی بین‌المللی (صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، بانک تسویه حساب‌های بین‌المللی و غیره) بر اساس قدرت خرید، شاخص‌های قدرت خرید و تولید ناخالص داخلی محاسبه می‌کنند.

بنا به تخمین صندوق بین‌المللی پول‌، تولید ناخالص داخلی چین که با قدرت خرید داخلی یوان به دلار محاسبه می‌شود‌، در سال ٢٠١٩ بالغ بر ٣٩٣/٢٣ (بیست و سه ممیز سیصد و نود و سه) میلیارد دلار، یعنی تقریباً ٢ تریلیون دلار و یا ٩ درصد بیشتر از تولید ناخالص داخلی آمریکا بوده است و سهم ایالات متحده از تولید ناخالص داخلی جهان که در مقایسه با قدرت خرید داخلی ارزهای ملی نسبت به دلار آمریکا محاسبه می‌شود، بسیار ناچیز است: ٩٣/١۵ (پانزده ممیز نود و سه) درصد و در چین، ٣٩/١٧ (هفده ممیز سی و نه) درصد است. به گفتۀ صندوق بین‌المللی پول، تغییر رهبر اقتصاد جهانی نه در  سال ٢٠١٩، بلکه، پنج سال قبل از آن- در سال ٢٠١۴ اتفاق افتاد!

کمتر کسی به این واقعیت توجه می‌کند که فاصلۀ واقعی بین اقتصاد ایالات متحده و چین به نفع امپراتوری آسمانی (چین) حتی بیشتر است. واقعیت این است که بخش عمده‌ای از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده به خدمات مختلف مربوط می‌شود و همانطور «اپیدمی ویروس کرونا» به خوبی نشان داد، بسیاری از آنها «حباب‌های» معمولی بودند، که بلافاصله به ناکجا آباد منتقل ‌شدند.

مقایسۀ آن بخش‌هایی از تولید ناخالص داخلی که توسط بخش واقعی اقتصاد مانند صنایع، کشاورزی، ساخت و ساز ایجاد می‌شود، صحیح‌تر است. صنایع تولیدی به ویژه نقش مهمی در این امر دارند. سهم صنایع تولیدی در تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال ٢٠١٩، تنها ۶/١١ (یازده  ممیز شش) درصد، اما در چین، ٢/٢٧ (بیست و هفت ممیز دو) درصد بود.

بنا به گزارش سازمان توسعۀ صنعتی سازمان ملل متحد، چین مدتهاست که از نظر ارزش حجم تولیدات صنعتی به عنوان کشور پیشرو در جهان شناخته می‌شود: در سال ٢٠١٠، سهم تولیدات صنعتی چین از کل جهانی آن ٢/١٩ (نوزده ممیز دو) درصد بود. در سال ٢٠١۵ به ٧/٢٧ (بیست و هفت ممیز هفت) درصد و در سال ٢٠١٩، به ۴/٢٨ (بیست و هشت ممیز چهار) درصد رسید.

برای مقایسه، سهم سایر کشورهای پیشرو در تولیدات صنعتی جهان در سال ٢٠١٩ را ذکر می‌کنم: ایالات متحده آمریکا- ٧/١۶ (شانزده ممیز هفت) درصد؛ ژاپن- ٢/٧ (هفت ممیز دو) درصد؛ آلمان ٨/۵ (پنج ممیز هشت) درصد؛ کره جنوبی- ٣/٣ درصد. به نظر می‌رسد که تولید محصولات صنعتی در چین در سال ٢٠١٩ فقط اندکی کمتر از مجموع شاخص سه کشور- ایالات متحده، ژاپن و آلمان بوده است.

اما در پایان سال ٢٠٢٠، همانطور که می‌توان فرض نمود (زیرا، هنوز اطلاعات رسمی وجود ندارد)، چین از نظر حجم تولید صنعتی می‌تواند در حال حاضر از شاخص کل ایالات متحده آمریکا، ژاپن و آلمان پیشی بگیرد. لازم است توجه شما را به این واقعیت جلب کنم، که تمامی شاخص‌های هزینه تولید بر اساس نرخ رسمی ارز محاسبه می‌شود. اگر بر اساس قدرت خرید محاسبه شود، فاصله بین چین و ایالات متحده از نظر سطح توسعۀ صنعتی حتی بیشتر به نفع چین خواهد بود.

پکن از جایگاه واقعی چین در اقتصاد جهانی به خوبی آگاه است. اما دوست ندارد بر این واقعیت تأکید کند که دیگر به اولین اقتصاد جهان تبدیل شده است. ظاهراً، برای این است که نمی‌خواهد رقبا و مخالفان خود عصبانی نکنند. و همچنین به این منظور است که از برخی از امتیازات مربوط به وضعیت «کشور در حال توسعه» بهره‌مند شود (چین این وضعیت را به دلیل تولید پایین ناخالص ملی سرانه و سایر شاخص‌های اقتصادی حفظ می‌کند). در عین حال، آگاهی پکن از وزن واقعی اقتصادی کشور باعث اعتماد به نفس در روابط خود با دیگر کشورها می‌شود.

سخنرانی شی جین پینگ، رهبر چین در اجلاس مجازی داووس ٢٠٢١، که در ژانویه سال جاری برگزار شد‌، شاید به یادماندنی‌ترین رویداد باشد. او در سخنان خود عبارات بسیار دقیق و سنجیده‌ای به کار برد. اما از نظر روحیه‌، احساس می‌شد که پکن قصد ندارد از جو بایدن و کلاوس شواب یا دیگر رهبران غرب پیروی کند.

اولاَ– رهبر چین چندین بار با عبارات مختلف، بر اصل برابری در روابط بین‌الملل، که هر گونه دستوری را رد می‌کند، تأکید کرد. به عنوان مثال او گفت: «مدیریت بین‌المللی باید بر اساس قوانین و اجماع باشد … نه بر اساس دستور یک یا چند کشور».

البته، پکن بلند پروازهای بزرگ سیاست خارجی و طرح جهانی‌سازی خاص خود را دارد. اما هرگز به چنین روش‌های وحشیانۀ «زورگویی برای دموکراسی»، که اروپایی‌ها و بعداً آمریکایی‌ها برای تحمیل تمدن غربی استفاده کردند، متوسل نخواهد شد و «نوسازی بزرگ»، از دیدگاه پکن، آخرین نسخه از چنین تحمیل خشن است. و شاید، حتی بسیار خطرناک‌تر از تحمیل تریاک به چین در قرن نوزدهم باشد.

ثانیاَ- رهبر چین روی موضوعات کلیدی از نظر غرب، مانند رقومی کردن و «اقتصاد سبز» تمرکز نکرد (به آنها فقط بطور گذرا اشاره کرد). البتّه این نیز قابل درک است. هیچگونه همکاری با غرب در حوزۀ رقومی (دیجیتالی) امکان‌پذیر نیست. اینجا یک جنگ دیجیتالی در جریان است.

پکن برای مقاومت در برابر هجوم همان شرکت‌های فن‌آوری اطلاعات در دره سیلیکون که امروزه با تارنمای دیجیتالی خود تقریباً تمام جهان را به استثنای چین درگیر کرده‌اند، فرصت‌های خوبی دارد. زیرا، چین اینترنت مستقل خود را از قبل ایجاد کرد و شرکت‌های قدرتمند فن‌آوری اطلاعات خاص خود و پایۀ مستحکم برای رقومی کردن سخت‌افزار و نرم‌افزار در اختیار دارد.

آنچه که به «اقتصاد سبز» مربوط می‌شود، این است که اساساَ پکن در آیندۀ نزدیک سعی خواهد کرد از برخی ابتکارات «غرب متمدن» فاصله بگیرد. من مطمئنم که پکن به عنوان مثال‌، راه‌هایی برای فرار از «كربن‌زدایی» سریع از اقتصاد خود (بگونه‌ای که توافقنامۀ آب و هوایی پاریس و همان طرح «نوسازی بزرگ» دیکته می‌کند) پیدا خواهد كرد.

لازم به ذکر است که امروز چین از نظر میزان انتشار دی اکسید کربن «از بقیۀ جهان جلوتر است». اجماع جهانی بر این است که بمنظور جلوگیری از فاجعۀ آب و هوایی انتشار این گاز باید کاهش یابد. در اینجا سهم هر کشور  از کل انتشار گاز کربنیک (در جهان) را که در سال ٢٠١٨  برآورد شده، نقل می‌کنم: چین- ٨/٢٧ (بیست وهفت ممیز هشت) درصد؛ ایالات متحده آمریکا- ٢/١۵ (پانزده ممیز دو) درصد؛ هند- ٣/٧ (هفت ممیز سه) درصد؛ روسیه- ۶/۴ (چهار ممیز شش) درصد؛ ژاپن- ۴/٣ (سه ممیز چهار) درصد.

پکن به خوبی می‌فهمد که می‌خواهند چین را در تله کربن گرفتار نمایند. اگر چین واقعاً به «کربن‌زدایی از اقتصاد» خود دست بزند، ممکن است نه تنها موقعیت فعلی خود را بعنوان اولین اقتصاد جهان، حتی اقتصاد را نیز بکلی از دست بدهد.

به نظر من، چین از مشارکت فعال در «نوسازی بزرگ» فاصله خواهد ‌گرفت. اما در عین حال، برای انتقاد از آن یا منصرف کردن سایر کشورها از اجرای این طرح سعی نخواهد ‌کرد. صرفاَ به این دلیل ساده، که مشارکت غیررسمی سایر کشورها در اجرای این طرح باعث تضعیف اقتصاد آنها خواهد گردید.

در نتیجه، موقعیت اقتصادی چین تقویت خواهد شد. اینکه آیا چین می‌تواند به طور کامل جایگزین ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت جهانی در میان مدت شود یا نه، یک سوال بزرگ است (اتفاقا‌، کتاب شواب برخی از آسیب‌پذیری‌های اقتصادی چین را یادآور شده است). اما چین کاملاً قادر است مانع اجرای طرح «نوسازی بزرگ» شود.

والنتین کاتاسونوف (Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری

٢۴ اسفند- حوت ١٣٩٩

منابع:

http://www.sovross.ru/articles/2095/51155

https://eb1384.wordpress.com/2021/03/14/




توهم خط قرمز مبارزه صنفی – سیاسی

نویدنو06/12/1399          

  • در واقع خط قرمز ولایت مطلقه، به خط قرمز فعالان کارگری و بازنشستگی تبدیل شده است. از این رو خود داری آن ها را از عدم پرداختن به علت اصلی را تنها به این گونه می توان توجیه کرد. حتی آن فعالینی که در کارنامه گذشته خود بار سنگین سوسیالیسم را به دوش می کشیدند، نام بردن از سرمایه داری را به عنوان بانی نا به هنجاری این ساختمان اقتصادی جامعه را در گفتمان خود جاری نمی کنند و در آن سوی خط قرمز، در کنار ولایت مطلقه، می ایستند.  

ناصر آغاجری

برخی در جامعه کارگران و حقوق بگیران و کلیه زحمت کشان شهر و روستا در حالی که در زیر پایه‌ها و بنیاد یک ساختمان اقتصادی کمر خم کرده اند نمی دانند این بار سنگین که روزبه روز سنگین تر زندگی و لقمه ی نان شان را به چالش گرفته است و هستی انسانی شان  را با تحقیر در هم می کوبد از کدامین واقعیت ویران گری سرچشمه گرفته است. از این رو تیشه خشم شان را به ریشه خود می زنند. یا بزعم اندیشمندان باورمند به دانش اجتماعی از “خود بیگانه” اند. این در حالی است که حقیقت سیر تحولات اجتماعی بیانگر این واقعیت است که بدون کار این زحمتکشان نعمات مادی تولید نمی شود. از سوی دیگر نیروهایی در جامعه اختناق زده ی ما مدعی فعال کارگری هستند و تشکل های دو یا سه نفری در فضای مجازی ایجاد می کنند با نامی بزرگ تر از واقعیت شان و با تلاش در دنیای مجازی، قصد هدایت این طبقه رنجبر را در سر می پرورانند. هدفی با ارزش ولی در صورتی که به گونه منطقی – علمی بدان پرداخته شود و درکی از نبرد طبقاتی داشته باشند. ولی فاجعه از آن واقعیتی آغاز می‌شود که این روشنفکران از ریشه یابی علت بحران اجتماعی کنونی سر باز می‌زنند ویا، آن ها هم در گنداب از خود بیگانگی گرفتارند و خود از آن بی خبرند.  در تلگرام می بینیم که انواع تشکل ها با نام کارگران یا باز نشستگان قلم می زنند و دردها را یکی یکی می شمارند و در میان انبوه معلول ها پرسه می زنند، بدون آن که بتوانند به علت اصلی بپردازند. شاید، به علت ناتوانی در درک شناخت منطقی پدیده های اجتماعی و برخی هم با قصد پنهان کردن واقعیت علت عمده واصلی، زیرا با منافع طبقاتی شان در تضاد است و شاید برخی هم، به دلیل پیچیدگی گمراه کننده ی این پدیده های اقتصادی – اجتماعی سردرگم می شوند، از این رو بیشتر به جزییاتی می پردازند و متاسفانه نمی دانند که معلول ها هم خود می توانند، به علت یک معلول دیگری بدل گردند. بدین صورت آن‌ها در میان خیل بی پایان علت‌های غیر اصلی وا می مانند، در حالی که هیچ کدام علت اصلی نیستند. شناخت واقعیت دشوار نیست اگر توهم خرده سرمایه داری خط قرمز سیاسی – صنفی را در هم بریزیم و ارتباط و تاثیر متقابل این پدیده ها را در کند و کاو منطقی خود بگنجانیم.

در تظاهرات پیش از 26 بهمن ماه  99  در جلوی تامین اجتماعی و وزارت کار در میان پلاکارت ها تنها یک شعار نوشته شده با (دست نوشته ی کوچکی) خصوصی سازی را نفی کرده بود که امضاء سندیکای بازنشستگان بافنده سوزنی را داشت ( که وجود واقعی این سندیکا امروزه با تعطیلی کارخانه ها در کدامین کارخانه عینیت دارد مورد سوال است) و به وسیله یک بازنشسته ی سندیکالیست در میان جمعیت بر بالای سربازنشستگان خود را به نمایش می گذاشت و بدین گونه، بخشی از علت اصلی را فریاد می زد. شعاری با ارزش و آگاهانه ای که بیان گر نیروهایی با شناخت منطقی در میان باز نشستگان بود. در تظاهرات 26 بهمن جلوی مجلس یک بازنشسته تامین اجتماعی در باره نفی تعدیل ساختاری گفتگو کرد ولی باز تاب آن در میان فعالان بازنشستگان و کارگری، ندیده گرفتن، این بیان علت اصلی بحران ها بود. در همه اطلاعیه های پس از تظاهرات که در فضای مجازی منتشر شد، همه از دردها و جزییاتی سخن می گفتند که هر انسان بی خبری هم از آن اطلاع داشت ولی هیچ کدام به ریشه یابی علت این همه نا به هنجاری اقتصادی – اجتماعی نمی پرداخت واز علت اصلی حرفی به میان نمی آورد!! شاید چون، سایه یا ولی الهی که حق وتوی جامعه ی واپس گرای ما را در اختیار دارد، گفتگو کردن از آن را، با تاکید بر کاربردی کردن مناسبات اقتصادی نولیبرالی پیشنهادی صندوق بین المللی پول (نهاد مالی امپریالیستی)، به عنوان تنها راه اقتصادی که می باید عملی گردد،همه را حتی فعالان کارگری در ظاهر مستقل را، به دلیل گریز از “سیاسی” شدن عمل کردهای شان وادار به عقب نشینی و سکوت در این مورد کرده است.  در واقع خط قرمز ولایت مطلقه، به خط قرمز فعالان کارگری و بازنشستگی تبدیل شده است. از این رو خود داری آن ها را از عدم پرداختن به علت اصلی را تنها به این گونه می توان توجیه کرد. حتی آن فعالینی که در کارنامه گذشته خود بار سنگین سوسیالیسم را به دوش می کشیدند، نام بردن از سرمایه داری را به عنوان بانی نا به هنجاری این ساختمان اقتصادی جامعه را در گفتمان خود جاری نمی کنند و در آن سوی خط قرمز، در کنار ولایت مطلقه، می ایستند. در حالی که امروزه در جهان بدون استثنای تنها چند کشور انگشت شمارمانند کوبا، چین، ویتنام ، کره شمالی و شاید آنگولا که ساختار تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را با همه توان پیگیری نمی کنند. دیگر کشورها با این مناسبات هستی جامعه اشان و جهان را به چالش گرفته اند. بازتاب این انتخاب، بحران اقتصادی و اجتماعی است که جامعه جهانی را از سال 2008 میلادی تا کنون در خود فرو برده است.

پیامد جهانی این مناسبات نولیبرالی علاوه برجنگ های منطقه ای ویران گر که قرار بود با کاربردی کردن سرمایه داری مالی پس از شکست جبهه کاردیگر وجود نداشته باشند و فاصله طبقاتی که در ظاهر می باید کوچکتر می‌گردید. ولی می‌بینیم که پس چند دهه کوتاه، این گفتمان مانند تبلیغات انتخاباتی سرمایه داری جهانی بدون درون مایه ای واقعی است و خلاف آن جای گزین آن همه دروغ های ماکیاولیستی گردیده است. با همه گیری یک بیماری مسری (کرونا) و جایگزینی “نظم خود انگیخته بازار” به جای دولت رفاه، درون مایه و سرشت ضد انسانی این مناسبات آشکارتر همه کشورهای نولیبرالی را به جز آن چند کشور نام برده شده را در بحران مرگباری فرو برده است و تلفات انسانی بالایی به آن ها تحمیل کرده است. این واقعیت عینی که روزانه در رسانه های سرمایه داری بیان می گردد، هیچ کدام از فعالان چپ “مدرن” یا “نو” در ایران و آن سوی آب را به خود نیاورده است و هم چنان آگاهانه از نقد این مناسبات واسطه گری خودداری می کنند و خود را در پشت نقد از معلول ها پنهان کرده اند. یکی از این تشکل های مجازیِ که مدعی رهبری بازنشستگان است، از یکی از ایدئولوگ های چپ فوق “مدرن” که با ترجمه های متعدد از مارکس برای خود اعتباری خریده و در پناه این اعتبار دروغین نگرش ضد چپِ علمی را تبلیغ می کند، در متنی  که یکی از این تشکل های مجازی بازنشستگان منتشر کرده است مطرح کرده است:

 ” نکته خطرناک تر در این روزمرگی دور باطل خشونت- دوباره عاملیت خودمان را به کلی نفی می کنیم و در اندوه، افسردگی و بی عملی می غلتیم. نقد خشونت مقابله با خشونت است به هر طریق ممکن . . . نه پناه بردن به جنون نمایش دادن احساسات انسانی مان.”

هنر بزرگ روشنفکران خرده سرمایه داری پیچاندن واژه ها برای نگفتن واقعیت ها است، آن هم با کلی گویی مبهم و متضاد. با کلی گویی نمی توان راهنمای خلقِ در هم کوبیده و آماده ی خیزش شد. این متفکر خرده سرمایه داری از سویی “عاملیت خودمان” را مطرح می کند بدون حتی شرحی کوتاه درباره ی کدامین عاملیتی که نفی کرده ایم؟! و سپس از مقابله ” به هر طریقی” گفتگو می کند، ولی باز مرزها و محدوده های این مقابله را مشخص نمی‌کنند تا سر درگمی هم چنان تداوم یابد و دور باطل حاکمیت های سلطنتی – دینی بدون تغییری تکرار گردد. وتوضیح نمی دهند آن “جنون احساسات انسانی ” منظور حمله لباس شخصی ها برای تبدیل کردن تظاهرات آرام  معترضان به درگیری خیابانی است یا . . .

 برخی دیگر در مقالاتی که مرتب می نویسند، با به کار بردن واژه پیمانکاران یا کارفرمایان آن ها را متهم می کنند، ولی از ذکر نام سرمایه دار یا سرمایه داری خود داری می کنند وآن چنان صغرا کبرایی می چینند تا خواننده به کژراهه کشیده شود. دیگری فریاد می زند:

 ” نشانه های بارز عدم اجرای درست مزدهای مصوب  . . . .”

به زعم مردمان کوچه و بازار ” طرف را به ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت” حاکمیت با طرح ها و لایحه ها در حال نفی قانون اساسی و قانون کار است و این جماعت، به اصطلاح فعال صنفی – کارگری یا بازنشستگان از مزدهای “مصوب” حرف می زنند!!! و آن را معیار قضاوت خود قرار می دهند. فعال دیگری که می خواهد خود را مترجم یک کتاب اقتصادی جا بزند و بدین گونه اعتبار بیشتری به مطالب کپی کرده ی خود ایجاد کند،اعلام می کند:

” . . . در کتاب خود تعادل گم شده سعادت که کاپیتالیسم مسئول مستقیم آن است سخن رانده و خواستار آغازی جدید در روابط و ضوابط اقتصادی موجود شده است” در ادامه ” بنیانگذاران مجمع جهانی اقتصاد از رهبران تجارت جهانی درخواست کرده  است که سرمایه داری را پایدار کنند.  . . . ” شواب شرکت های جهانی را ترغیب می کند، که برای نجات سرمایه داری نیاز روز افزون نسبت به ” بازنشانی بزرگ” برای ایجاد سرمایه داری را پایدار کنند.” بریده هایی کوتاه از یک کتاب اقتصادی که بدین گونه نمی توان در باره ی سرشت آن قضاوتی کرد. ولی روشن است که فعال بازنشستگان این متن، جز مناسبات سرمایه داری مناسبات دیگری را باور ندارد و بدین گونه اصل 44 قانون اساسی اوایل انقلاب را، مانند دولت‌های نولیبرال پس از جنگ وارونه می بیند و می پندارد. و شاید، از درون مایه نظرات خود بی خبر است.

فعال دیگری از: ” رنج دولتی بودن سازمان تامین اجتماعی می نالد” آن هم در حاکمیت نولیبرالی، گویی این جماعت در ایران و سه دهه در میان مناسبات تعدیل ساختاری زندگی نمی کنند. مناسباتی که در این 16 ساله آخر با شوک درمانی قدرت خرید زحمت کشان را آن میزان کاهش داده است که از سفره اشان، نان هم پر گرفته است و در سطل آشغال ها نان را می جویند.

فعال دیگری :

” دولت نباید امسال مجددا در چیدمان بند ( و) دست ببرد.ضمن این که نمایندگان مجلس متن این بند را شفاف سازی کنند.”

از دولتی که با به کاربستن تعدیل ساختاری خود را موظف به کوچک شدن و مقررات زدایی می داند. از او می خواهند قانون مصوب را کاربردی کند؟!!!! یا مجلس استصوابی باورمند به تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، شفاف سازی کند! آن هم دولتی که به دلیل کاربردی کردن تعدیل ساختاری سه وزارت خانه را در اختیار یک فرد از آقا زاده های ” ژن برتر” بازاری قرار می‌دهد تا کاری برای هیچ کدام از وزارت خانه ها انجام ندهد و پای ش را بر گلوی کارگران و بازنشستگان بیشتر بفشارد.

یا دیگری، پیشنهاد می دهد:

 ” کارگران و بازنشستگان در مدیریت تامین اجتماعی حق رای و نظارت داشته باشند”

 در حالی که برنامه های دراز مدت دولت‌های نولیبرال پس از جنگ، بدون استثناء حذف کامل قانون کار و اساسی است وگام به گام در این راه تلاش می کنند  و هر روز برنامه تازه ای برای ارزان کردن مزد تدارک می بیند چنین انتظاری را، چه باید نام داد؟.

دیگرانی، خود را نخبه و فعال کارگری معرفی می کنند که به نام مبارزاتی صنفی حتی در جمع محفل روشنفکری خود، آن هم در پشت دیوارهای خانه ها، اجازه گفتگویی از واژه های سیاسی را منع کرده اند و رو در رویی مسالمت آمیز با حاکمیتی که همه ی قوانین را نفی می کند، ممنوع کرده اند. براساس این شیوه پیشنهادی برای مبارزه، باید فقط تسلیم شرایط سرکوب شد، یا در نهایت به نقد جزیی ترین معلول ها پرداخت آن هم در صورتی که بویی از سیاست در نقد وجود نداشته باشد. رهنمود واپس گرایی که آن نیز، غیر ممکن است. پدیده های اقتصادی چنان در پدیده های سیاسی درهم آمیخته اند که تفکیک آن‌ها ازهم غیر ممکن است مگر این که قصد داشته باشیم، سر خود را هم کلاه بگذاریم. در این روندِ پرهیز از مبارزه سیاسی، گفتمانِ این صنفی کاران به گونه ای است که به جای نام بردن از سرمایه دار و سرمایه داری تنها گفته شود: کار فرمایان، پیمانکاران و ” کار آفرینان” و مسئولیت قانونی دولت ها را در زمینه اجرای اصول قانون اساسی  و قانون کار را دور می زنند و از نگاه زحمت کشان پنهان می‌کنند. بدین گونه مرز و خط قرمز سیاسی و صنفی را مشخص می کنند. البته این روند در عمل کرد اجتماعی خود و در درون مایه مقالات شان عملی می شود. ولی در گفتمان های محفلی، یک لیدر فراتر از لنین می شوند.

زندگی زحمت کشان را پدیده های اقتصادی به چالش گرفته است، از این رو مخالفت با این پدیده های برآیند ساختمان اقتصادی جامعه، گریز ناپذیر است و این مخالفت بدون استثنا درون مایه ای سیاسی دارد، زیرا مخالفت با نظام مجری این ساختار اقتصادی طبقاتی و از نظر اجتماعی مطلقه، گریز ناپذیر است. چنین مناسباتی جایی در دنیای پیشرفته کنونی نمی تواند داشته باشد و زوال آن اجتناب ناپذیر است. دوری از مبارزه سیاسی در واقع تولید کنندگان نعمات  مادی را به سوی دراز کردن دست گدایی برای به دست آوردن آن ارزشی می کند، که خود، تولید و خلق کرده اند. فعالیت این گروه از فعالین به اصطلاح کارگری و بازنشستگی شعار های رادیکال پیش از کرونا را به شدت تعدیل کرده است و در نهایت تشکل ها را به سوی سازش طبقاتی با هار ترین سرمایه داری غیر صنعتی و واسطه گری می کشاند. در این شرایط بدنه بازنشستگان تامین اجتماعی ، کشوری و لشکری می باید با اتحاد نفی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و آزادی ایجاد تشکل های مستقل و آزادی اندیشه و انتخاباتی غیر استصوابی را خواهان باشند و برای برگرداندن سرمایه های حراج شده ی شستا در دوران پوپولیستی دولت پیشین و این دولت مبارزه کنند.

ناصر آقاجری

2 اسفند




افترا و تهدیدها علیه حزب کمونیست ونزوئلا قابل پذیرش نیستند.

نویدنو-05/11/1399          

  • ما بر اساس اصول انترناسیونالیسم پرولتاری، روابط گرم رفیقانه خود را با حزب کمونیست ونزوئلا حفظ می کنیم ، که از منافع طبقه کارگرو زحمتکشان ونزوئلا هم در برابر امپریالیست ها وهم در برابرسرمایه داری بومی که مردم را استثمار و حقوق آن ها را پایمال می کند دفاع می کند ، و از این رو خواهان شیوه خروج انقلابی از بحران سرمایه داری در کشور خود است.  

بیانیه مشترک 39 حزب کمونیست و کارگری:

 

همبستگی با مردم، جنبش کارگری- مردمی و حزب کمونیست ونزوئلا!

حزب های امضا کننده این بیانیه مشترک استوار در کنار مرم ونزوئلا ایستاده بوده اند و به تکرار تجاوز امپریالیستی ایالات متحده امریکا، اتحادیه اروپا، و متحدان آن ها در امریکای لاتین علیه ونزوئلا و اقدام به کودتا برای سرنگونی نیکولاس مادور رئیس جمهور منتخب را زشت شمرده و محکم کرده اند. برای ما، محکوم کردن و مخالفت با حمله های امپریالیستی علیه خلق ونزوئلا و خلق های جهان غیر قابل مذاکره اند.

ما بر اساس اصول انترناسیونالیسم پرولتاری، روابط گرم رفیقانه خود را با حزب کمونیست ونزوئلا حفظ می کنیم ، که از منافع طبقه کارگرو زحمتکشان ونزوئلا هم در برابر امپریالیست ها وهم در برابرسرمایه داری بومی که مردم را استثمار و حقوق آن ها را پایمال می کند دفاع می کند ، و از این رو خواهان شیوه خروج انقلابی از بحران سرمایه داری در کشور خود است.

ما از حق حزب کمونیست ونزوئلا، براساس استقلال ایدئولوژیکی، سیاسی و سازمانی آن، برای فاصله گیری از حزب حاکم سوسیالیست متحد ونزوئلا، برای ایستادن روی آرا خود، برای انتقاد از دولت، مخالفت با سیاست های آن دفاع می کنیم ، چون دولت اقدام هایی را که روی حقوق و دست آورد های مردم تاثیر می گذارد تحمیل می کند.

پیش از انتخابات  دسامبر 2020، حزب متحد سوسیالیست ونزوئلا اقدام به افترا را به راه انداخت و حزب کمونیست ونزوئلا را محروم کرد. در ابتدا، با محروم کردن صدای حزب کمونیست ونزوئلا از رسانه های دولتی و خصوصی، تلاشی برای ساکت کردن و پنهان کردن نامزدی حزب کمونیست ونزوئلا انجام گرفت. اکنون تلاش می شود با تهدید حزب کمونیست ونزوئلا، به عنوان پیش شرط داشتن حق صحبت در مجلس ملی به یکی از دو گروه پارلمانی (دولت یا اپوزیسیون دست راستی)  بپیوندد. اخیرا، اززمانی که رئیس جمهور مادور بارها به طور ضمنی اعلام کرد که حزب کمونیست ونزوئلا بخشی از”بازوی بلند امپریالیسم امریکا” است حمله به حزب کمونیست ونزوئلا شدت گرفته است. براساس این افترا، تهدید های تعقیب ضد کمونیستی، جرم انگاری و سرکوب مبارزه های کارگری- مردمی وسازمان ها به راه افتاده است.

همان طور که مسیر طولانی و قهرمانانه مبارزه حزب کمونیست ونزوئلا علیه امپریالیسم، برای حقوق مردم ونزوئلا گواهی می دهد این اتهام غیر قابل پذیرش وافترا آمیزاست. ما هر فکر تعقیب علیه حزب کمونیست ونزوئلا و دیگر سازمان های جنبش انقلابی مردم در ونزوئلا را زشت می شماریم.

ما هر تلاشی را برای تضعیف حقوق سیاسی حزب کمونیست ونزوئلا و طبقه کارگر رد می کنیم. در این رابطه، درخواست می کنیم که دولت رئیس جمهور مادورو حمله و افترایی را که هدف آن مجرمانه کردن مبارزه حزب کمونیست ونزوئلا و کارگران ونزوئلا است متوقف کند.

حزب های ما بار دیگر همبستگی خود را با مردم ونزوئلا که قربانی حمله های امپریالیستی و مدیریت ضد مردمی بحران سرمایه داری هستند اعلام می کنند. ما به ویژه حمایت خود را از مبارزه عادلانه حزب کمونیست و جوانان کمونیست ونزوئلا ، که در همه شرایط از منافع طبقه کارگر و مردم دفاع می کنند اعلام می کنیم.

همبسگی با حزب کمونیست ونزوئلا!

پرولتاریای جهان متحد شوید!

10/2/21

حزب های شبکه همبستگی کمونیستی:

حزب کمونیست البانی،2- حزب کارگر اریش،3- تریبون ترقی خواه بحرین،4- حزب کمونیست بنگلادش،5- حزب کمونیست بلژیک، 6- حزب کمونیست برزیلی، 7- حزب کمونیست بوهمیا و موراویا، 8- حزب کمونیست بلغارستان، 9- حزب کمونیست در دانمارکف 10- حزب کمونیست السالوادورف 11- حزب کمونیست آلمان، 12- حزب کمونیست یونان، 13- حزب کارگران مجارستان، 14- حزب کمونیست کردستان- عراق، 15- جنبش سوسیالیستی کازاخستان، 16- حزب سوسیالیست لاتویا، 17 حزب کمونیست لوکزامبورگ، 18- حزب کمونیست مالت، 19- حزب کمونیست مکزیک،- 20-حزب کمونیست نوین هلند، 21- حزب کمونیست پاکستان، 22- حزب مردم فلسطین، 23- حزب کمونیست پاراگوئه، 24- حزب کمونیست فیلیپین(پی کی پی 1930)،25- حزب سوسیالیست رومانیاییف 26- حزب کارگران کمونیست روسیه، 27- اتحادیه حزب های کمونیست- حزب کمونیست احاد شوروی، 28- حزب کمونیست های صربستان، 29- حز کمونیست کارگران اسپانیا، 30- حزب کمونیست خلق های اسپانیا، 31- حزب کمونیست سودان، 32- حزب کمونیست سوریه، 33- حزب کمونیست سوئیس، 34- حزب کمونیست ترکیه، 35- حزب کمونیست اکرایین، 36- اتحادیه کمونیست های اکرایین، 37- حزب کمونیست ونزوئلا

حزب های دیگر:

1-    اتحادیه کمونیست ها در بلغارستان، 2- جبهه کمونیستی(ایتالیا)

بیانیه رای امضا باز است.




لباس سنتی کردهای ایران و عراق – ای. و. بوگاسلوسکایا – برگردان از روسی:

کامران امین آوە

  • اخبار روز

پیش سخن مترجم:

در این اواخر برش‌های کوتاھی از برنامە‌ھای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در شبکە‌ھای اجتماعی مجازی باز پخش میشوند کە‌ بازتاب نگرش و گرایش‌ھای شوینیستی و توھین‌ آمیز مجریان تعلیم یافتە حکومت اسلامی بر علیە‌ ارزش‌های فرهنگی و آداب و رسوم ملل غیر فارس و از جمله کردهای ایران است.

 سخن در این نیست کە گردانندە برنامە، فارس یا کرد و آذری و … مسخ شدە وابستە بە نهادهای امنیتی است، بلکە سخن در سیاست بغایت ارتجاعی حکومتی است کە‌ بە‌ درازای بیش از ۴٠ سال حاکمیت خود در ستیز با تمامی ارزش‌ھای ملی مردمی است کە‌ در چارچوب جغرافیای سیاسی ایران زندگی می‌کنند. این حکومت ناهمگونی و هر آنچە‌ را رنگ اسلام و فرھنگ‌ حکومت شیعه اثنی‌عشری را نداشته باشد، بر نمیتابد.

  در برش ویدیویی کوتاھی کە‌ گویا چند سال پیش پخش، و امروز به دنیای مجازی راە‌ یافتە‌ است، مجری برنامە‌ بطوری زنندە‌ بە‌ لباس ملی میلیون‌ھا کرد توهین میکند. بە‌ ھر حال، ھر دم از این باغ بری میرسد، روزی کردھا را در رسانە‌ھای ایرانی متھم بە‌ بریدن گلوی آن سرکوبگرانی میکنند کە‌ کردستان را بە‌ خاک و خون کشیدە‌ و بی مھابا صغیر و کبیر را از دم تیغ میگذراندند و روزی دیگر، خلبانی که در سرکوب و قتل عام “افتخارآمیز” مردم بی‌گناە و آزادیخواهان کرد شرکت مستقیم داشته است، اذعان میدارد که کردھا  برای گوشت خلبان‌ھای ایرانی نرخ‌ھای آنچنانی تعیین میکردند. انگار کردستان ایران مرکز و زیستگاە هانیبال‌ها و آدم‌خورها بود و در قصابی‌‌ها به جای گوشت گاو و گوسفند، تن سر بریدە سربازان غیور اسلام بفروش میرسید؟؟!!! و ما نمیدانستیم. بدون شک از این امامزادە‌ھا که بیش از چهل سال در حال سرکوب کردها و تمامی آزادیخواهان ملل مختلف ایران هستند بیش از این نیز نمی‌توان انتظاری داشت.

 ایران کشوری است کثیرالمللە، با مردمی که زبان، فرهنگ و … گوناگون و متنوعی دارند. آشنایی بیشتر با علایق ملی و احترام و قبول این ناهمگونی به زندگی مسالمت‌آمیز و دوری از خصومت‌‌های ملی کمک می‌کند. عدم درک این واقعیت سادە موجب کنش‌‌ و واکنش‌های می‌شود که میتواند به همبستگی و مبارزە ملل تحت ستم برای رسیدن به حق تعیین سرنوشت آنها و زندگی دوستانه و مسالمت آمیز آنها در پهنه جغرافیای سیاسی ایران صدمات جبران ناپذیری بزند.   

در ادامه سخن برای آشنایی خوانندگان فارس زبان با ارزش فرهنگی، هنری و سیاسی و تاریخی لباس کردی، ترجمه نوشته‌ای از اتنوگراف روس “بوگوسلوسکایا” در اختیار علاقمندان قرار میگیرد.

*****

جهان بینی, دیدگاه, ارزش, اعتقاد وتمام موارد مربوط  به عرصه معنویات, بیشتر توسط فرهنگ شناسان(اتنوگرافها) مورد بررسی قرار میگیرد. با وجود این عملا بخش مهمی از حیات معنوی همبود اتنیکی[۱], مجموع نظریات زیبا شناختی آن و تمایل گروه‌هایی که دارای درجات مشخص اتنیکی هستند از نظر می افتد .برای بیان این مسائل باید تمام جوانب حیات را به گونه ای منظم نشان داد. در پژوهش‌ها, مقوله‌ زیبا شناختی تنها در بررسی پدیده های انتزاعی – فرهنگی (موزیک, رقص) یا گذار هنر در حال رشد به هنر حرفه ای  ظاهر می شود, منتهی به سادگی می توان متوجه این نکته شد که حتا درمراحل اولیه تکاملی انسان نیز زیبا شناختی زندگی اجتماعی, مختص به انسان بوده است. به صورتیکه انسانها در مراحل آغازی جامعه اشتراکی از نشانه های هنری به صورت علامت وقبل ازهرچیز اتنیک بهره برداری می کردند.

ابداع شیوه های انتقال اطلاعات گروه اتنیکی  بربنیان پدیده « ما – آنها » و آرایش محیطی منظم در پیرامون آن, اعطای مختصات فرهنگی زبان به آن و درکی ناخودآگاه و کاملا احساسی می باشد. همزمان پرورش و تربیت افراد جامعه درچارچوب سنت های موجود, بر پایه محیط فرهنگی و بارنگ و نمای مشخص اتنیکی صورت گرفته, به آن رنگی مشخص و در واقع تصوری از زیبایی می دهد.

مفهوم « زیبا – زشت » با مفهوم « ما – آنها » پیوند داشته, خطوط روشن جهان بینی گروه‌های مختلف اتنیک را تشکیل می دهد. بی شک سنت پویا بوده و تحت تاثیر عوامل بیرونی و تغییرات درونی که دارای قانونمدیهایی در چارچوب سنت هستند, قرارمی گیرد. متاسفانه اکنون نیز طرح مشخصی برای تجزیه و تحلیل صوری ویژگی های اتنیک بسیاری از پدیده های فرهنگ مادی وجود ندارد و این در حالی است که ضرورت چنین پژوهش هایی کاملا احساس گشته, کمبود پرداختن به ویژگی‌های اتنیکی اشیاء ازهمان نظر اول درمطالب منتشر شده فرهنگ شناسان مشاهده می شود.

لباس ملی از نقطه نظر زیباشناسی پدیده‌ای کاملا منحصر بفرد است. از یک سو جامعه سنتی در حال رشد دارای امکانات غنی و کافی برای استفاده ازمواد مختلف جهت تهیه لباس است و از سوی دیگر تغییردر پارچه وشرایط زندگی, مستمرا موجب تهیه لباس‌های جدید با افزودن چیزهای نو به آن میگردد. ویژگی‌های طبیعت انسان , خواست‌ها و انتخاب فردی در چارچوب سنت, موجب رشد فانتزیهای خلاق درتهیه لباس میگردد. طبیعتا با رشد تکنولوژی سخن از سوسیوم[۲] آن دسته از گروه‌های اجتماعی می‌رود که امکان دست یابی به مواد اولیه را دارند. برای نمونه لباس تهیدستان بیشتر از همه‌ جنبه عمل‌گرایی دارد و این در حالی است که لباس اقشار مرفه جامعه معمولا کمتر در رابطه با سنت بوده, بیشتر جنبه پرستیژ دارد. در نتیجه انتخاب لباس‌هایی که دارای نشانه های کافی سنتی هستند برای تجزیه و تحلیل ویژگی های زیبا شناختی اهمیت بسیاری دارند. لباس اقشار میانی جامعه چون قاعده ای پاسخگوی این نیاز می‌باشد. در اینجا باید نقش دیگر لباس نیز مورد توجه قرار گیرد. در جوامع سنتی, لباس تقریبا بدون مشارکت صنعتگران حرفه ای تهیه می شود و همین موجب رشد قابلیت های هنری افراد میگردد.

 به یقین می توان گفت, که لباس سنتی کردها بندرت مورد بررسی قرار گرفته است . عملا تحقیقی در مورد لباس کردهای ترکیه نشده است. اطلاعات مربوط به ادبیات کردهای ایران بسیار اندک می باشد. هانسن [۳]در دهه پنجم قرن بیستم زندگی زنان کرد درعراق را برشته تحریر درآورد. تک نگاشت او سرشار از تصاویر و طرح‌هایی است که بدون آنها مشکل بتوان مطالب را مورد سنجش و مقایسه قرار داد. در ضمن باید به نوشته م. عارف و بویژه دزیگل[۴]  اشاره کرد که برای نخستین بار از شیوه زیبا شناختی برای بررسی لباس های ملی اقشار مختلف مردم در عراق استفاده کردند.

تک نگاری Al-Jadir W-Azzawioh نیز حاوی اطلاعات جالبی در رابطه با لباس‌های کردی است. اما از نقطه نظر زیبا شناختی , کلکسیون پوشاک و تصاویر موجود در موزه مردم شناسی و فرهنگ شناسی پترکبیر(درسن پترزبورگ– م) منبع اصلی تجزیه و تحلیل لباس کردی می باشد . در این موزه چند ین دست لباس و ده‌ها عکس وجود دارد که بخوبی تابلوی عمومی دگرگونی لباس را در قرن بیستم تکمیل کرده, پایداری نمونه‌های[۵] معین ثبت شده در ادبیات را منعکس می‌کند. لازم به ذکر است که کردها در ایران و عراق بعنوان اقلیت قومی تحت ستم مضاعف بوده, برای کسب حق تعیین سرنوشت ملی – سیاسی  خود مبارزه می‌کنند. بی شک این مساله‌ بی تاثیر در رابطه کردها با فرهنگ خود نمی باشد.

در قرن بیستم تغییرات قابل توجهی در لباس‌های سنتی تمام خلق‌های جهان صورت گرفت. نفوذ پارچه های کارخانه‌ای در کشورهای شرق نزدیک موجب دگرگونی فرهنگ مادی خلق‌های این منطقه شد. همزمان رشد خودآگاهی ملی موجب تشدید علاقه به لباس و بخصوص به نوع مجلسی آن گردید, پدیده‌ای که نگارنده این سطوردربین اعضای جمعیت کردهای لنینگراد(سن پترزبورگ کنونی) مشاهده کرده است.

لباس مردانه

هانسن در تک نگاری خود به تشریح ۲ نوع لباس کردی ]رواندوزی و سلیمانیه‌ای [ در عراق می‌پردازد. نتیجه گیری مولف با مشاهدات م. عارف و Al-Jadir W-Azzawioh  نیز تایید می شود. کلکسیون موزه پتر کبیر امکان طرح وسیعتری از آن را به ما می‌دهد. محدوده استفاده از نوع « سلیمانیه‌ای » آن به ایران نیز می‌رسد. محدوده پوشش لباس مردانه کردی « رواندوزی » تنها مختص به بخش معینی از ]کردستان[ عراق  می باشد.

موارد زیر وارد ترکیب لباس رواندوزی می شوند: پیراهن از پارچه نخی سفید با دوخت یکنواخت, آستین های راست و بدون زیر بغل. تک پارچه سه گوش بزرگی که به جای سردست]سورانی[ دوخته می‌شود یکی از ویژگی های مشخص پیراهن سنتی کردها است. چنین پیراهنی در نوع «سلیمانیه‌ای» نیز وجود داشته, بطور کلی مختص به لباس کردی می باشد. برش زیرشلوار شبیه شلوار است, با این تفاوت که از پارچه نرم نخی تهیه می‌شود. لباس رو را که معمولا از پارچه خانگی پشمی تهیه شده, روی لباس زیر می‌پوشند. در حال حاضر از این پارچه ها استفاده نمی‌شود، بلکه از پارچه کت و شلواری پشمی ویا از پشم با لاوسال[۶] استفاده می‌کنند. تفاوت اساسی لباس رواندوزی با اقوام ایرانی زبان در نوع شلوار آن است. پاچه شلوار گشادتر ازقسمت بالای آن است. خشتک شلوار به شکل شش ضلعی می‌باشد. برای دوختن شلوار و نیم تنه بالایی از یک نوع پارچه استفاده می‌شود. نیم تنه با قامت مستقیم بوده, دارای آستین های راست و فاقد زیر بغل است. یکی از نشانه های پراهمیت لباس رواندوزی چگونگی رنگهای شلوار و نیم‌تنه است .کردها از پارچه‌هایی که نقش های درشت, چهارخانه ویا راه راه هستند, استفاده می‌کنند. پژوهندگانی که این نوع لباس را مورد بررسی قرار داده‌اند برای یکبار هم, استفاده از پارچه های ساده را یادآور نشده‌اند.

کفش سنتی کردها و ایرانی ها به گونه ویژه ای است. تخت کفش آنها از تکه پارچه‌های سخت پرس شده ساخته شده است رویی آن دارای قلابی از نخ های کلفت پنبه‌ای است. کردها کلاه نمدی نرمی که یک یا چند چارقد به شکل دستار روی آن بسته می شود, برسرمی‌گذارند. سه گوش انتهایی آستین پیراهن از زیرآستین نیم تنه بیرون آمده است, این سه گوش به دور پنجه پیچیده شده, در نزدیکی آرنج گره زده می‌شود. شال کمری چندمتری از کشمیر, ابریشم یا پارچه های دیگر نیز تعلق به این نوع لباس دارد. رنگ آن ممکن است روشن باشد. شال را پس از چند دور پیچاندن به دور کمر, به صورت ویژه‌ای در جلوی کمر گره می‌زنند. (تعداد گره ها  متناسب با تعداد پیچش شال به دور کمر می باشد که معمولا ۶ – ۵ دور است).

لباس « سلیمانیه‌ای » ازدو جنبه با نوع « رواندوزی » متمایز می گردد:

  1. این نوع شلوار خاص اقوام ایرانی بوده, قسمت کمری آن بسیار گشاد و پاچه شلوارش تنگ است. خشتک, بزرگ ومربعی شکل بوده موجب ایجاد یک سری چین در ناحیه ران می‌شود.
  2. این لباس‌ها از پارچه های که رنگ‌های ساده‌ای دارند تهیه می‌شوند. در کلکسیون ما لباس یک کرد کشاورز عراقی از پشم خاکستری تیره و رنگ نشده  دست بافت, و لباس کردی از مهاباد ( ایران) از پشم سفید ریز بافت که استادانه با ابریشم بنفش روشن روکاری شده است, وجود دارد. به غیراز این‌ها ,گونه‌های دیگری نیز وجود دارند. در کلکسیون موزه, لباس کرد شهرنشینی از مهاباد وجود دارد که نیم تنه بالایی آن تمام ویژگی‌های برش سنتی را حفظ کرده است و دارای یکسری تکه ها مانند یخه و جیب‌های رو و تو می‌باشد که بطور یقین از لباس نظامی اخذ شده است . این لباس با استفاده از پارچه ابریشمی قهوه‌ای تیره بافت کارخانه دوخته شده است. عناصر لباس نظامی در عکس‌هایی که توسط هانسن و آریستاوا نیز گردآوری شده‌اند, مشاهده میگردد.

با توجه به نکات یاد شده , چه چیزی لباس مردانه کردی را از لباس ایرانی‌ها و عربها متمایز می‌کند ؟ مشاهدات جهانگردان در قرن نوزدهم به وضوح بیانگر چگونگی لباس سنتی کردها است . اشکال متنوع , پویایی رنگ‌ها, فزونی قطر برای آراستن دستار, تفاوت رنگ‌ها در بخش های مختلف لباس نشانگر تلاش برای ایجاد تصویری بیاد ماندنی است که هیچ تمایلی برای هماهنگ شدن ندارد.

لباس زنانه

لباس سنتی زنان کرد در عراق بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. کلکسیون‌های موزه پترکبیر این امکان را می‌دهد تا بغیراز موارد شناخته شده, یک نوع رایج آن درایران را نیز مجزا کرد (در این مورد به سختی می توان از سطح اختلاف گونه شناسی آنان سخن گفت). لباس زنانه کردهای عراق در اواسط سده بیستم به شکل زیر تهیه می‌شد: زیر پیراهن نخی که قطعا به تقلید از لباس زیر اروپایی دوخته می‌شد, شلوارگشاد با خشتک مربعی نه چندان بزرگی که قسمت بالای آن از پارچه ساده و روشن تهیه شده و در قسمت کمر و مچ پا جمع می‌شود. بخش اساسی این نوع شلوارها از پارچه ساده نخی یا ابریشمی با رنگهای روشن دوخته شده است. روی این مجموعه, پیراهنی با برش یکنواخت, چین های مایل جنبی و آستین‌های راست با سه گوش یزرگی که به جای سردست دوخته شده است, پوشیده می‌شود.

چنین لباسی را می‌توان با استفاده از پارچه های دلخواه نخی, ابریشمی و یا مخملی بنابر بضاعت خانواده دوخت. منتهی آنچه در عکس‌ها جلب توجه می‌کند رنگ روشن و نقش گل‌های درشت در تمام لباس‌ها است. بی‌شک زنان میانه سال بیشتر ترجیح می‌دهند لباس‌های تیره رنگ را به جای لباس‌هایی که از پارچه‌های ساده رنگی با نقش‌های کوچک سنتی ایرانی دوخته شده‌اند,  بپوشند.

آنها روی لباس, جلیقه مخملی یا ابریشمی روشن نقش داری که روی آن سوزنکاری شده است, می پوشند. روی آن ممکن است ژاکت بلندی که برش یکنواخت, پهلوهای گشاد در قسمت پایین و آستین های راست دارد پوشیده شود. برای دوختن ژاکت از پارچه‌های مختلف استفاده می‌شود (شواهدی مبنی بر نوع پشمی آن در دست نیست) در صورت امکان آن را با نوار و گلدوزی تزئین می‌کنند. زنان کرد کلاهی راکه معمولا با سکه, زنجیر و منجوق آراسته شده , برسرمی گذارند. دستاری از یک یا چند شال دور کلاه پیچیده, آن را با بندی ازمنگوله‌ های نخی یا پشمی تزئین می‌کنند. گاه شال نازک و ساده‌ای روی دستار می‌کشند.

اطلاعات مربوط به لباس زنان کرد در عراق را می‌توان با تشریح ۲ نوع لباس مجلسی موجود در موزه [پتر کبیر] تکمیل کرد .در مقایسه با زمان هانسن, در سال‌های اخیر تغییراتی در لباس کردی زنان بوجود آمده است. دخترهایی که از محیط روشنفکری برخاسته‌اند معمولا کلاه بر سر می‌گذارند و برای دوختن لباس از پارچه های هم نهشته[۷] استفاده می‌کنند.

ل. دزینگل در رابطه با تغییرات لباس کردی در آغاز دهه ۸۰ قرن بیستم می‌نویسد “کردها با توجه به گذار از نیمه‌ کوچ نشینی – دامداری به کشاورزی تا حدی از نظر مادی غنی‌تر شده, توانسته اند ارتباط منظم و پایداری با مراکز تجاری  بوجود آورند, در نتیجه سختی شرایط زندگی شان کمتر شده است”.

وضعیت جدید موجب تغییراتی در لباس آنها شده است. علاقه سنتی به رنگ‌های روشن, گذار عمومی به پارچه‌های هم‌نهشته روشن را مهیا ساخته است. درگذشته تنها خانواده‌های ثروتمند قادر به پوشیدن لباس‌های شیک و گلدوزی شده با طلا و نقره بودند ولی اکنون امکان تهیه پارچه‌های پلی استر تزئین شده با پولک های طلایی و نقره‌ای برای همگان وجود دارد.

لباس‌های مجلسی دانشجویان کرد عراقی از سه تکه تشکیل شده است: پیراهن, شلوار و جلیقه. برش آنها به شیوه سنتی است اما تنوع رنگ ها بی مانند و منحصر بفرد است. یکی ازاین لباس ها ترکیبی از پیراهن پلی استر توری بنفش روشن است که سرتاسر آن با نخ‌های نقره‌ای گلدوزی شده است, شلواراز پارچه پلی استر سبزرنگی است که با نخ فلزی قرمز رنگی روکاری شده است. روی پیراهن جلیقه سفید کوتاهی ازجنس ابریشم می‌پوشند که نقش‌های درخشانی دارد.

یک دست لباس دیگرترکیبی از پیراهن سبز رنگ, بدن نما با نقش‌های طلایی و شلوارسرخ زربافت وجلیقه پشمی هم نهشته  آبی – سرخ است. در این لباس, رنگ‌ها رودرروی هم قرار می‌گیرند, نقش‌ها درشت است و به روشنی عدم هماهنگی آنان با عناصر دیگر لباس به چشم می‌خورد. لباس خاطره تاثیربخشی به وجود می آورد. نگارنده امکان یافت تا لباس های مشابه را در بین شرکت کنندگان جشن نوروز در لنینگراد [سن پترزبورگ کنونی] ببیند.

 در سال ۱۹۸۶ لباس یک زن متاهل و با بضاعت کرد مهابادی (ایران) را به موزه آوردند. لباس بطور چشمگیری از نوع عراقی متمایز می‌گردد. اگر این لباس را براساس تصاویر موجود در کلکسیون مورد ارزیابی قرار دهیم , بخوبی ویژگی مختص به لباس کردهای ایران متمایز می‌گردد. برش پیراهن یکنواخت است, قامت آن برش خطی دارد و دامنی پرچین به آن دوخته شده است. کمر پیراهن پایین‌تر ازحد معمول است، بطوریکه هنگام پوشیدن بالا کشیده می‌شود, در نتیجه قسمت بالا تنه روی کمر آویزان می‌شود.

در ترکیب این لباس شلوارهای گشاد ابریشمی (با برش سنتی برای تمام کردها) و بلوز وارد می شود. بلوزکوتاه است, تا ناحیه ران می‌رسد و در پهلو دارای برجستگی خاصی است. برش بلوز شبیه برش بلوز ایرانی‌ها است. شال کشمیری بلندی با همان گره‌هایی که از مشخصات لباس مردانه است, بدور کمربسته می‌شود. کلاهی آراسته  وپر زرق و برق به سر گذاشته شده, روی آن شالی از تور هم نهشته می‌کشند. رشته رنگ های لباس بسیار متنوع است: شلوار صورتی , پیراهن صورتی نارنجی با نقش و نگاره های طلایی, شال نارنجی با نقش های متنوع رنگی و بلوز به رنگ بنفش روشن با نقش های طلایی. کلاه از پارچه های قرمز و سبز تهیه شده, و شال نارنجی است. در تصاویر, رنگ اساسی لباس‌ها صورتی یا نارنجی است, اما در اصل هر بخش آن دارای رنگ خاصی است که وارد هماهنگی عمومی نمی‌شود و قبل از هر چیز احساس ناهماهنگی ترکیب‌های مختلف را در بیننده بر می‌انگیزد که سمت و سوی آن در جهت متعادل کردن این مجموعه در تمامیت آن نیست و مجددا خاطره تاثیربخش پویایی بوجود می‌آورد. لازم به گفتن است که هیچ کدام از این ۳ دست لباس به قشرهای تهیدست جامعه تعلق ندارند.

بدین ترتیب با توجه به انعکاس بعضی از خطوط هنری جهان بینی لباس‌های سنتی کردها می توان به درک این نکته رسید که این لباس ها چه خطوط مشخصی از لباس ملی کردها را منعکس می‌کنند. یکی از ویژگی‌های لباس مردانه و زنانه کردها تلاش برای خودنمایی و رویارویی لباس خود با دیگران است. استقلال, غرور و سلحشوری کردها به خوبی عیان است. آنها اصالت فرهنگی خود را کاملا حس کرده, سعی در حفظ آن دارند. منتهی در ده سال اخیر اصلاحاتی در لباس‌های سنتی صورت گرفته است. در شهرهای بزرگ پوشیدن روزمره لباس کردی کم رنگتر شده است. در بیشترجاها لباس سنتی نقش مجلسی را ایفا می‌کند و این در حالی است که در شرایط سخت, موجودیت قومی نقش ویژه‌ای را ایفا می‌کند.

کردها حتا هنگامی که دور از میهن نیز هستند لباس سنتی‌شان را به همراه دارند و این عمل ستایش برانگیزی است. متاسفانه با تنگ شدن محیط کاربرد لباس سنتی, غنای رنگ‌های آن نیز کم می‌شود. اکنون کاملا مشهود است که تفاوت‌های قبیله‌‌ای در زیباشناختی در حال از بین رفتن است . در روند شکل گیری آگاهی تمام اتنیکی, ویژگی‌های ملی لباس از بین می‌رود و بیشتر به صورت نشانه‌های تمام اتنیکی در می‌آید. تاثیرات بیرونی بویژه از طریق تاثیرات زیبا شناختی مجموعه‌های غیراتنیکی (پارچه, عناصر تزئینی و …) نیز تاثیر خود را برچگونگی لباس ملی می‌گذارد. تغییر شیوه نگرش و ارتباط اتنیک با جهان پیرامون بر بافت زنده فرهنگی و بویژه  لباس اثر می‌گذارد.

منبع: کتاب جهان بینی سنتی خلق های آسیای نزدیک-  مجموعه مقالات- انتشارات علم، مسکو، ١٩٩٢


[۱]  واژه اتنیک در فارسی  بعنوان قوم , قومی ترجمه شده است . با توجه به اینکه معادل فارسی آن   در برگیرنده معنی واقعی آن نیست در اینجا همان واژه اتنیک به کار برده شده است.

[۲] Socium

[۳] Hansen

[۴] Dziegiel

[۵] Stereotype

[۶] lavsal

[۷] Synthetic




آیا سیاست خارجی ج اا مبنای شیعه گستری دارد؟
نوشته ا. گلستانی

تاریخ: ۲۰ دیماه ۱۳۹۹ – ۹ ژانویه ۲۰۲۱

در ۵ ژانویه ۲۰۲۱ برابر با ۱۶ دیماه ۱۳۹۹، نویسنده محترمی به نام «سیامک» (ظاهراً از عضای حزب کنونی توده ایران) مقاله ای تحت عنوان «حتا با یافتن گُلی، کویر گُلستان نمی شود! نگاهی به نوشته آقای گلستانی!» [۱] در سایت «توده ای ها» منتشر کرده است. این مطلب در پاسخ به نوشته ای از اینجانب تحت عنوان «نقدی بر مقالۀ “به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم”، نوشته فرهاد عاصمی» انتشار یافته است. نقد من بر نوشته دکتر عاصمی، سردبیر سایت «توده ای ها»، فقط به این نظر ایشان اشاره داشت که «ج اا در تله امپریالیستی افتاده است». این عقیده به نحوی دیدگاه رهبری «کنونی» ح ت ا را بازتاب می دهد که بر آن است که «سیاست منطقه ای ج ا ماجراجویانه و دخالت جویانه است». لذا، در حین نقد دیدگاه فرهاد عاصمی، به نقد دیدگاه این حزب در همین رابطه مشخص نیز پرداخته ام. اما، آقای سیامک در نوشته اش موارد بیشمار ولی غالباً بی ارتباط با موضوع مورد بحث – «دخالت های ماجراجویانه» ج اا در منطقه – را به میان کشیده، حال انکه به اعتقاد بنده بهترین روش گفتگو پرداختن فقط به یک موضوع در هر نوبت است و پردختن به «همه چیز» عین «نگفتن هیچ چیز» است! از این موارد «بیشمار»، اینجانب مایلم مسایلی را برای گفتگو برگزینم که به اعتقاد بنده، حزب کنونی توده ایران در آنها دچار انحرافات بنیادیِ ضد مارکسیستی است. اما در حال حاضر فقط به این پرسش خواهم پرداخت که آیا سیاست منطقه ای ج اا واقعاً برای «گسترش شیعه» یا اساساً دارای مبنای دینی است.  

آقای «سیامک» در حالی که همانند کلیت حزب کنونی توده ایران به ویژگی منحصر به فرد ژئوپلیتیک ایران در منطقه و جهان بی اعتناست (به ایشان توصیه می کنیم در مورد «چرایی تجاوزات امپریالیستی در خاورمیانه و شمال افریقا» تحقیق کنند)، اختلاف عمیق بین ایران امروز و امپریالیسم غرب به سرکردگی دولت امریکا و دولت های ارتجاعی در منطقه را به جنگ سنی – شیعه فروکاسته است. طرح مساله «گسترش شیعه» از سوی ایشان همصدایی با شیعه هراسی یی است که ارتجاعِ وهابی-صهیونیستی و در رأسش آل سعود متظاهرانه به عنوان «دغدغه» دائمی خود جا می زنند و رسانه های امپریالیستی نیز آن را ترویج می کنند. ابوبکر البغدادی سرکرده معدوم داعش هدف از تشکیل این فرقه ساخته شده به دست سیا و موساد را برانداختن تشیع و ایران عنوان کرد. به عبارت دیگر، اساساً داعش یک پروژه وهابی-صهیونیستی برای تجزیه ایران بوده است، به همین دلیل است که آنها یک گلوله به خاک عربستان و اسراییل شلیک نکرده اند.

محض اطلاع آقای سیامک و هم حزبی هایش عارضم که در ادامه تلاش برای غیر عربی (جهانی) کردن اسلام که آغازگرانش خلفای عباسی بودند و منشأ آن نیز در «ایران» بود، کم کم اغلب «ایرانیان» تشیع را جایگزین دین به حاشیه رانده شدۀ خود، زردشتی، نمودند (بخشی به ناگزیر و بخشی داوطلبانه) و مثل هر ایده تحمیلی دیگر به کشور ما، آن را «ایرانیزه» کردند. به عبارت دیگر، اسلام در ایران در پروسه تاریخی به «اسلام ایرانی» مبدل شده است. استقبال از تشیع در ایران و مناطق دیگر به طور تاریخی برای آن بود که در مبارزات عدالت خواهانه و قدرت ستیزانه همواره از تسنن پیشی داشته است.

اما در حیرتم که آقای «سیامک» بی اطلاع است که ایران امروز با کشورهایی در منطقه همکاری نظامی داشته که اکثر جمعیت آن را تسنن تشکیل می دهند. به طور نمونه، سوریه، که بین آن و کشور ما بیشترین همکاری وجود داشته است. سوریه و لیبی تنها کشورهای عربی بودند که در جنگ ایران و عراق از ایران حمایت کرده بودند. جا دارد در اینجا از ج ا در عدم حمایت از لیبی به هنگام تهاجم وحشیانه کشورهای عضو ناتو به رهبری امریکا به این کشور و یا حتی خشنودیِ بخشی از حکومت ایران از آن حمله به طور جدی انتقاد کرد. هرچند استدلال ج اا که لیبی به غرب روی آورده بود، درست است، اما رویکرد کشور ما در هنگام تهاجم به این کشور به هیچ وجه قابل قبول نیست. اینجانب بر این باورم که تا پیش از ۲۰۱۱، یعنی آغاز جنگ جهانی امپریالیستی علیه سوریه، سیاست های داخلی و خارجی کشور ما به شدت تحت تأثیر هاشمی رفسنجانی و همفکران او بود، دستکم برای سه دهه از فردای استقرار جمهوری اسلامی ایران. [۲] و تحت تأثیر او بود که سپاه برونمرزی قدس گاه نقش غیرسازنده ای داشته که بدترین نمونه آن همسویی ایران با دولتهای عضو ناتو در حمله به یوگسلاوی بود چیزی که آقای «سیامک» نیز بدان اشاره کرده است. اما تنها با حمله به سوریه بود که ایران و دولتهای همسو با ایران، از جمله روسیه، به خود آمده، دریافتند که «نوبت بعدی خودشان هستند». روسیه در همه تجاوزات ددمنشانه امپریالیستی که از فردای تخریب اتحاد شوروی آغاز شد، نظاره گری بیش نبود. حتی در تهاجم به سوریه نیز چهار سال بعد از ایران (۲۰۱۵) و به اصرار سردار قاسم سلیمانی به کمک دولت دمشق شتافت. همان طور که پیروزی استالینگراد آغازگر پیروزی اتحاد شوروی بر «جبهه محور» به رهبری آلمان هیتلری بود، پیروزی سوریه نقطه آغاز پیروزی ها علیه جهان امپریالیستی به رهبری امریکا در غرب آسیا به شمار می آید، هرچند سوریه هنوز آسیب پذیر است و با کمترین غفلت خود و متحدانش می تواند مغلوب امپریالیسم شود و همه دستاوردها برباد برود.  

دولت «ملی و سکولار» در سوریه که ریشه در جمعیت تشیع علوی دارد، بسیاری را به اشتباه می اندازد که جمعیت عمده این کشور را شیعیان تشکیل می دهند، حال آنکه توفّق سیاستمداران علوی-بنیاد در آنجا به دلیل سوابق درخشان و پیش تازانۀ آنان در مبارزات عدالت خوهانه و ضد استعماری بوده است. حتی بخش قابل توجهی از اعضای حزب های کمونیست در این کشور، از میان «شیعیان» هستند، همان گونه که در لبنان و عراق. ۷۴% از جمعیت سوریه را مسلمانان تسنن تشکیل می دهند. مابقی نیز علویان (۱۳%)، مسحیان، دوروزی ها و اسماعیلیان هستند.

از این گذشته، روزنامه «المانیتور» در ۲۰۱۳ اعلام کرد که ایران از طریق حزب الله لبنان رابطه مستحکمی با «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» برقرار کرده است [۳]. کیست که نداند که این «جبهه» یک سازمان باورمند به مارکسیسم لنینیسم است؟ در ضمن، شاید هم اندیشان «سیامک» تحت تأثیر مدیای جریان اصلی تصور کنند حزب الله لبنان یک سازمان تروریستی است – به صِرف اینکه همانند سپاه پاسداران در لیست تروریستی قرار گرفته. حال انکه این سازمان سیاسی نظامی یک جریان انقلابی است و پیوندی برادرانه با حزب کمونیست لبنان دارد. به طور نمونه، در تمامی انتخابات ها، اعضای حزب الله لبنان در شهرهایی که امکان انتخاب شدن ندارند، به کمونیست ها رای می دهند و عکس آن نیز صادق است. به خلاف ایران، که بخش قابل توجهی از نیروهای اسلامی تحت تاثیر روحانیون سنتی و ارتجاعی بی جهت مثل لولوخورخوره از کمونیست ها می هراسند، در عراق، سوریه و لبنان به طور تاریخی همکاری های وسیعی بین مسلمانان، به خصوص شیعیان، و کمونیست ها وجود داشته است. بعلاوه، از جمله نیروهای سیاسیِ تسنن منطقه، کردهای اقلیم کردستان عراق هستند که به اعتراف خود رهبرانش، بدون کمک ایران قادر نبودند از چنگ داعش نجات یابند. [۴] همچنین رهبری نبرد آزادسازی استان موصل، پایتخت داعش در عراق با عمده جمعیت «سنی»، با سپاه قدس به فرماندهی سردار سلیمانی بود. [۴] اروپا نیز از شکست داعش بدست نیروهای تحت امر این فرمانده ایرانی منتفع شده است و آقای «سیامک» می داند که مردم این قاره عموماً مسیحی اند.  

ترور این برجسته ترین فرمانده نظامی ایران، به قول جورج گالووی، سیاستمدار مترقی بریتانیایی، برای آن بود که داعشِ دست پرودۀ امپریالیسم ضربه اصلی را از جانب نیروهای سلیمانی متحمل شد. او معتقد است که سلیمانی نه تنها مسلمانان بلکه پیروان ادیان دیگر از جمله مسیحیان را نیز نجات داد. گالووی معتقد است که دولت امریکا با ترور همزمان سلیمانی و ابومهندس، این دو کشور را بیش از یش متحد کرد. از این نمونه ها بسیار است تا بی اساس بودن این استدلال که ایران در صدد گسترش شیعیسم در منطقه است، ثابت شود. اما چه می توان کرد وقتی همفکران «سیامک» در مترسکی از حزب طبقه کارگر، تعمداً چشم بر واقعیت ها می بندند و خود را به نادانی می زنند؟! [۵]

نه تنها از ۲۰۱۱ به بعد سیاست خارجی ج اا سمت و سوی درستی به خود گرفت، بلکه شخص سردار سلیمانی، به تعبیر حتی دشمنانش از جمله ژنرالهای ارشد امریکایی، در جهت دهی این سیاست نقش تعیین کننده داشت. به اعتقاد من حضور دائمی او در میان ملت های از نظر سیاسی همسو با ایران ولی متنوع به لحاظ قومی، مذهبی و فرهنگی، موجب شد که چهان بینی او گسترش یابد. مضاف بر اینکه زندگی این فرمانده برجسته نظامی حکایت از آن داشت که خود او از نوجوانی با رنج و بدبختی در خانواده ای فرودست بزرگ شده بود و از همان سنین به دلیل از دست دادن پدرش، مسوولانه به خانواده و اطرافیان خود یاری می رساند. تحت فرماندهی او نه تنها سوریه ی تقریباً از دست رفته آزاد شد، بلکه سازمان های تروریستی ساخته و پرداخته دست مثلثِ امریکا، اسراییل و عربستان نیز لااقل از جنبه تشکیلاتی نابود شدند. البته، واقعیت اینکه سپاه پاسداران، از جمله نیروی قدس، یک حزب سیاسی نیست که یکدست عمل کند و هنوز هستند کسانی در میان این مجموعه که با ارتجاع و نئولیبرال ها می جوشند. ولی به نظر می آید که از ۲۰۱۱ به این سو، ج اا بیش از بیش به «غرب» بی اعتمادتر و تمایلش به «شرق» بیشتر شده، امری که می تواند هم بر سیاست خارجی و هم داخلی ج اا تأثیر مثبت بگذارد. ولی به هر صورت و بر پایه این استدلالها و فاکت های انکارناپذیر، می توان نتیجه گرفت که سیاست ج ا در منطقه دخالت جویانه، تعرضی، اشغالگرانه و شیعه -محور نبوده است.

افزوده ها:  

[۱] انتخاب این عنوان فریبنده از سوی «سیامک» برای القای این شبهه است که ایستادگی ج اا علیه توسعه طلبی تجاوزکارانه امپریالیسم در منطقه، از جمله نقش ایران در تشکیل «محور مقاومت»، ناچیز است. البته این قابل درک است، زیرا اگر او و همفکرانش این گامهای مهم ج اا را مثبت ارزیابی کنند، شعار «نخست» این حزب، «طرد رژیم ولایت فقیه»، دیگر موضوعیت خود را از دست می دهد. سیامک همانند حزب خود ناگزیر است که «سر و ته ج اا را یک کرباس» ببیند! در این تلاش فریبنده، کاربرد عبارت «غرور ملی» از سوی بنده را نیز «غیر مارکسیستی» می نامد، گویی این آقا تمام متون کلاسیک مارکسیستی را واژه به واژه از بَر است و یقین دارد که اصطلاح «غرور ملی» هیچگاه از زبان آموزگاران بزرگ مارکیسیم جاری نشده! وقتی دانمارک خاک پروس را اشغال می کند، مارکس و انگلس با وجود اختلاف شدید با دولت بیسمارک، طی بیانیه ای از دولت پروس می خواهند که برای دفع متجاوز قاطعانه علیه دانمارک وارد جنگ شود. اگر این نامش «غرور ملی» نیست، پس چیست؟! وقتی سیامک و حزبش بر «صلح» با امپریالیسم اصرار دارند، چه می توان گفت؟ «بیچاره» دولت امریکا که گرفتار جنگ افروزی چون ج اا شده است!

[۲] ما معتقدیم که ترور تقریبا همگانی مقامات مذهبی وفادار به انقلاب در دهه ۶۰، که شخص آیت الله خامنه ای نیز جزو آنان بود ولی زنده ماند (۶ تیر، یک روز قبل از انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۶۰)، موجب شد که نیروهای راست در تیم های رفسنجانی (نماینده نئولیبرالها) و حزب موتلفه (جزیی از ارتجاع) – جریاناتی که تیم های ترور «دولت پنهان» با آنان کاری نداشتند – بتوانند به تدریج سکان حکومت برخاسته از انقلاب را در دست بگیرند. این جا به جایی رادیکال قدرت پس از درگذشت آیت الله خمینی بیشتر نمایان شد، تا جایی که با اِعمال اراده ی آنان قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به نفع جریان «راست» تغییر کرد. آیت الله خامنه ای به توصیه آیت الله خمینی به رهبری انتخاب شد (هرچند برخی وانمود می کنند که خواست رفسنجانی بود که به کلی دروغ است)، اما سکان اقتصادی کشور، یعنی مهمترین اهرم اقتدار، در دست تیم رفسنجانی افتاد – حتی در زمان احمدی نژاد. تنها در دهه اخیر است که آیت الله خامنه ای به قدرتش افزوده شد و از همان زمان نیز سیاست های منطقه ای ج اا در مسیری درست تری افتاد. ما خواهیم کوشید در نوشته ای جداگانه نشان دهیم که حزب توده ایران نیز نه به خواست آیت الله خمینی و خامنه ای، بلکه «دولت پنهان» قلع و قمع شد، دولت پنهانی که کوشید در این قلع و قمع در سایه بماند و این جنایت را به نام آیت الله خمینی رهبر وقت بنویسد. همچنین، نشان خواهیم داد که به خلاف آنچه حزب کنونی توده ایران معتقد است و اخیراً نیز دکتر یرواند آبراهامیان به نادرستی بر آن صحه گذاشت، علت اصلی سرکوب ح ت ا نه مخالفت آن با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر در خرداد ۶۱، بلکه پیگیری بی امان این حزب در پرونده عاملین انفجار دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ بود.

[۳] https://www.al-monitor.com/pulse/ar/originals/2013/09/iran-pflp-gaza-palestine-syria.html#ixzz6iuKNIU69

[۳] https://www.youtube.com/watch?v=eTZEzquI8to

[۴] https://www.youtube.com/watch?v=u2hrzVrEKu8

[۵] برخی به غلط تصور می کنند که حزب توده ایران در اثر یورش های ناجوانمردانه در سالهای ۱۳۶۱-۶۲ از هم پاشید، حال آنکه چنین نیست. اعضای رهبری حزب کمونیست چین ده بار تمامی اعدام شدند. اما این حزب از هم نپاشید. هزاران کادر و عضو برجسته حزب کمونیست شیلی به دست دولت کودتاییِ خونخوار پینوشه کشته شدند. اما این حزب نپاشید. صدها هزار تن از اعضای حزب کمونیست اندونزی به دست سوهارتو، جلاد مورد حمایت غرب، به جوخه های مرگ سپرده شدند. اما این حزب نپاشید. و نمونه های بیشمار دیگر. حزب توده ایران بعد از مهاجرت و بدست رهبران ناتوان خود از هم پاشید و دلیل آن طردِ اصول انقلابی مارکسیسم لنینیسم بود، هرچند با ادعای دروغین اعتقاد به همین اصول! تبدیل تدریجی این حزب به حزبی رویزیونیستی و سوسیال دمکرات از یک سو و از سوی دیگر همسویی این حزب با نئولیبرالهای ایران و اربابان امپریالیست شان، موجب شد اعضای مؤمن و انقلابی این حزب صفوف آن را ترک کنند و بازماندگان فرصت طلب آن نیز با برچسب های ناجوانمردانه به هر منتقد راستین «توده ای» به حیات خود ادامه دهند.    




پیام سال نو شی جین پینگ: «مسلماً رستاخیز کبیر ملت چین را تحقق خواهیم بخشید»

نویدنو 13/10/1399          

  • ما در پیشگیری و مهار همه گیری با وظایف سنگینی مواجهیم. مردم همه کشورها باید دست به دست هم بدهند، خود را نشسته در یک قایق بدانند تا هر چه زودتر بر همه گیری غلبه کنیم و برای تبدیل کره زمین به کره ای زیباتر تلاش کنیم.سال ۲۰۲۱ یکصدمین سالگرد تاسیس حزب کمونیست چین است؛ یک سده راهپیمایی ما پرجنب و جوش و همت اولیه ما همانند صدسال گذشته مستحکم است.  

رفقا، دوستان، خانم‌ها، آقایان!

درود به همه! سال ۲۰۲۱ فرامی‌رسد. من از پکن برای همه در سال نو آرزوی نیکی و سعادت می‌کنمسال ۲۰۲۰ سالی بسیار غیرعادی بود. در برابر همه گیری ناگهانی کروناویرس جدید، ما با ایده «اول مردم، اول زندگی» عشق فراگیر انسانی را تشریح کردیم و با همت و سختکوشی و استقامت حماسه مبارزه با کرونا را نگاشتیم. ما در روزهای سختی، راهپیمایی به سمت معکوس کردیم، با مقاومت و ایستادگی خستگی ناپذیر، مسؤولیت سهیم شدن در دشواریها را بر عهده گرفتیم. از فداکاری‌ها و شجاعت‌ها تحت تاثیر عمیق قرار گرفتیم. از فرشته های سفیدپوش، یعنی پزشکان و پرستاران گرفته تا سربازان خلق، از تکنیسین‌ها تا کارمندان مجتمع‌ها، از داوطلبان تا مهندسان عمران، از سالمندان تا نسل جوان متولد بعد از دهه های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، افراد بیشماری جان بر کف به وظایف خود عمل کردند، با عشق از مردم مراقبت کردند و با نیروی فردفردشان به قدرتی بزرگ و دیواری آهنین برای حفاظت از جان مردم تبدیل شدند. اقدامات شجاعانه، امداد عاشقانه انسانی و صحنه های متاثر کننده، به طور زنده روحیه کبیر مبارزه با همه گیری را متجلی کرد. قهرمانان از میان مردم عادی بودند؛ هر فردی غیرعادیست؛ من با همه مبتلایان همدردی میکنم، به همه قهرمانان عادی احترام می‌گذارم، من به میهن و مردم بزرگمان افتخار می‌کنم و به روحیه ملت بزرگ چین در استمرار اقتدار خود افتخار می‌کنم.شجاعت و استقامت در زمان سختی جلوه می‌کند و یشم پس از فرسودن باد و آب به وجود می آید.ما بر تاثیرات همه گیری غلبه کردیم و در زمینه مهار همه گیری و توسعه اقتصادی و اجتماعی به دستاوردهای شایان توجهی نائل آمدیم. سیزدهمین برنامه پنجساله توسعه کشور را با موفقیت به اتمام رساندیم و چهاردهمین برنامه پنجساله توسعه را به طور جامع و همه جانبه طراحی کردیم. شکلگیری وضعیت جدید توسعه سرعت گرفته و توسعه کیفی به طور عمیق در دست اجراست. کشورمان در میان جوامع اقتصادی عمده جهان قبل از همه به رشد مثبت دست یافت و پیش بینی میشود ارزش کل تولید داخلی سال ۲۰۲۰ به مرحله صد تریلیون یوان برسد. در هفدهمین سال متوالی برداشت خوبی در تولید غلات داشتیم، در پروژه های اکتشافات فضایی مانند «تیان ون ۱»، «چانگ ئه ۵» و «فن دائو جی» جهش بزرگی تحقق یافت. ساخت بندر تجارت آزاد هایی نان با جنب و جوش در دست اجراست. ما همچنین با سیل‌های شدیدی مقابله کردیم؛ نظامیان و مردم بسیاری بدون ترس و با همدلی در مقابله با فلاکت و امدادرسانی شرکت کردند و تا حد امکان خسارات و تلفات را کاهش دادند. من در سفرهایم به ۱۳ استان و شهر تابع مرکز با خرسندی مشاهده کردم که همه با دقت اقدامات پیشگیرانه علیه همه گیری را اجرا میکنند، برای ازسرگیری کار و تولید به منتهای درجه از هر دقیقه و هر ثانیه استفاده می‌کنند و با تمام نیرو به نوآوری و خلاقیت می‌پردازند. در همه جای سرزمین چین مناظر نشاط، اعتماد به نفس، اقتدار با اتکاء به خود به چشم میخورد.ما در سال ۲۰۲۰ در ساخت جامعه نسبتا مرفه به نتایج تاریخی نائل آمدیم و در جنگ نهایی با فقر به پیروزی سرنوشت ساز رسیدیم. ما در رفع فقر مطلق که «سخت‌ترین استخوان» بود، به موفقیت رسیدیم و پس از هشت سال همه فقیران روستایی، معادل حدود یکصد میلیون نفر مطابق معیارهای فعلی از فقر رهایی یافتند و تمام ۸۳۲ شهرستان فقیر از فهرست فقر حذف شدند. در این سالها من به ۱۴ منطقه بسیار فقیر کشور سفر کردم و مشاهده تلاشهای روستاییان و فداکاری کادرهای دولتی مسؤول فقرزدایی خاطرات و تأثیر عمیقی در ذهن من گذاشت. ما باید همچنان به تلاش ادامه دهیم و برای به تصویر کشیدن نقشی زیبا از روستاها تلاش کنیم و به سمت رفاه مشترک با گام‌های استوار به پیش حرکت کنیم.امسال ما چهلمین سالگرد تأسیس منطقه اقتصادی ویژه شن جن و سی امین سالگرد عمران و افتتاح منطقه پو دونگ شانگهای را با شکوه تمام گرامی داشتیم. در سواحل زیبای دریای جنوبی و رود هوانگ پو از دیدن این دو منطقه آزمایشی و پیشاهنگ که به نمونه و الگوی توسعه و آزمایش و جستجوی نوآوری تبدیل شده اند، بسیار متاثر شدم. در جریان اصلاحات و گشایش معجزه هایی در توسعه خلق شد و در آینده باید با جرأت بیشتری اصلاحات را عمیق‌تر و گشایش را بیشتر کنیم و در ادامه «داستان‌های بهاری» بیشتری بنگاریم.عدالت تنها نیست و دنیا یک خانواده است؛ پس از گذراندن یک سال طوفانی و پرتلاطم، ما نسبت به گذشته به اهمیت جامعه بشری با سرنوشت مشترک عمیق‌تر پی‌بردیم.من با دوستان قدیم و جدید جامعه جهانی بارها تلفنی گفتگو کردم؛ در نشست‌های مجازی حضور یافتم؛ بیشترین صحبت ما درباره کمک به یکدیگر در زمان سختی و همبستگی برای مبارزه با همه گیری بوده است. ما در پیشگیری و مهار همه گیری با وظایف سنگینی مواجهیم. مردم همه کشورها باید دست به دست هم بدهند، خود را نشسته در یک قایق بدانند تا هر چه زودتر بر همه گیری غلبه کنیم و برای تبدیل کره زمین به کره ای زیباتر تلاش کنیم. سال ۲۰۲۱ یکصدمین سالگرد تاسیس حزب کمونیست چین است؛ یک سده راهپیمایی ما پرجنب و جوش و همت اولیه ما همانند صدسال گذشته مستحکم است. زمانی یک قایق سرخ کوچک آرزوها و انتظارات سنگین مردم و امید ملتی را از منطقه شی من کوئو در شانگهای تا دریاچه نان هو در شهرستان جیا شین حمل کرد، از امواج تند و گرداب‌های خطرناک عبور کرد و به کشتی غول پیکری که سمت حرکت باثبات و درازمدت چین را هدایت میکند، تبدیل شد.ما در دل اهداف هزارساله کاشتیم ولی در یک سده به آن‌ها دست یافتیم؛ ما بر محوریت مردم پایبندیم، همت اولیه را همواره و همیشه حفظ کرده و مسؤولیت را به خاطر سپردیم، بر باد سوار شدیم و امواج آب را شکافتیم؛ مسلماً رستاخیز کبیر ملت چین را تحقق خواهیم بخشید.در مقطع تاریخی تحقق اهداف دو سده گرد ما، راهپیمایی جدید یعنی سازندگی جامع یک کشور مدرن سوسیالیستی به زودی شروع میشود. این راه طولانی‌ست و فقط باید سختکوشی کرد؛ ما با سختکوشی، مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشته ایم؛ و همچنان باید به تلاش ادامه دهیم تا هر چه بیشتر بدرخشیم.در این لحظه روشنایی‌های تازه پدیدار می‌شود؛ همه خانواده ها گرد هم جمع می‌شوند؛ سال نو فرا می‌رسد؛ من هم آرزومندم سرزمین‌مان زیباتر شود و کشور مقتدر و مردم در آرامش باشند. به امید سعادتمندی، فرخندگی و خجستگی همگی!.از همه شما سپاسگزارم!

رادیو بین‌المللی چین




اطلاعیهٔ حزب تودۀ ایران: دربارهٔ مانورها و تحریکات خطرناک دولت آمریکا در منطقه خلیج فارس!

با نزدیک شدن به پایان دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و دولت نژادپرست و دست‌راستی نئوکان‌ها در آمریکا، رسانه‌های همگانی جهان در روزهای اخیر اخبار نگران کننده‌ای را از تشدید خطرناک امکان درگیری نظامی میان آمریکا و جمهوری اسلامی منتشر کردند. این اخبار در شرایطی رسانه‌ای می‌شوند که سیزدهم دی‌ماه ۹۹ با اولین سالگرد ترور قاسم سلیمانی در عراق به‌دست نیروهای آمریکایی مصادف است که محکومیت جهانی را به دنبال داشت. بر اساس همین خبرها، پاسدار قاآنی، جانشین قاسم سلیمانی و فرمانده “سپاه قدس”، در دیدار با نمایندگان مجلس در جلسه‌ای غیرعلنی، از جمله گفته بود: “عوامل آمریکایی دخیل در ترور شهید سلیمانی باید سبک زندگی مخفی سلمان رشدی را یاد بگیرند چرا که جمهوری اسلامی انتقام خون به‌ناحق ریخته شهید سلیمانی را خواهد گرفت.”
دولت آمریکا در واکنش رسمی به این تهدیدات، از زبان کیل براون، از سخنگویان وزارت امور خارجه، این سخنان را تهدیدی تروریستی علیه رئیس‌جمهوری و وزرای دفاع و خارجه آمریکا دانست و اعلام کرد.
همچنین در روزهای اخیر در اخباری که از موضع‌گیری‌های ضدو‌نقیض دولت ترامپ حکایت داشتند، از یک سو اعلام شد وزارت دفاع آمریکا در بیانیه‌ای اعلام کرده است مأموریت ده ماههٔ ناوگروه “نیمیتز” به‌دستور کریس میلر، کفیل وزارت دفاع آمریکا، به‌پایان رسیده است و وزارت دفاع آمریکا ناوهواپیمابر “نیمیتز” و ناوگروه همراه آن را از خاورمیانه خارج می‌کند و از طرف دیگر گزارش شد آمریکا زیردریایی هسته‌ای “یو اس اس جورجیا” را به‌خلیج فارس اعزام کرده و این شناور در بحرین پهلو گرفته است. همچنین دو بمب‌افکن بی- ۵۲ آمریکایی که قابلیت حمل سلاح هسته‌ای دارند چهارشنبه از آمریکا به خلیج فارس پرواز کرده‌اند. مقام‌های آمریکایی در توضیح حرکت‌های روزهای اخیر دولت ترامپ به رسانه‌های این کشور گفته بودند که به اطلاعاتی دربارهٔ آمادگی ایران برای حمله به نظامیان ایالات متحده و منافع متحدان آن در عراق یا دیگر مناطق خاورمیانه دست پیدا کرده‌اند.
نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد با ارسال نامه‌ای به دبیرکل و شورای امنیت این سازمان، پرواز بمب‌افکن‌های آمریکایی در خلیج فارس را “ماجراجویی” خوانده و به آن اعتراض کرده است. در این نامه با متهم کردن آمریکا به اقدام‌هایی “ستیزه‌جویانه” از جمله گفته شده است: “این اقدامات جنگ‌طلبانه اگر کنترل نشود می‌تواند تنش را به سطح هشدار دهنده‌ای افزایش دهد و بدیهی است که مسئولیت کامل تمام عواقب آن نیز بر عهدهٔ آمریکا خواهد بود. … ایران به‌دنبال درگیری نیست اما درصورت اقدام احتمالی نظامی به آن پاسخ خواهد داد.”
در کنار ارسال این نامهٔ اعتراض ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، پاسدار حسین دهقان، از مشاوران نظامی خامنه‌ای، در توییتر به دونالد ترامپ هشدار داد: سال نوی میلادی را به عزای نیروهای آمریکایی در منطقه تبدیل نکند. پاسدار دهقان در توییتر نوشت: “تمام پایگاه‌های نظامی‌شان در منطقه زیر پوشش موشک‌های ماست. به اخراجی کاخ سفید توصیه می‌کنم سال نو میلادی را برای آمریکایی‌ها به عزا تبدیل نکند.”
حسن روحانی نیز در سخنان تحریک کننده ای که چهارشنبه ۱۰ دی ماه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد خطاب به دولت آمریکا از جمله گفت «ترامپ عین صدام بود، ‌صدام هشت سال جنگ را بر ما تحمیل کرد و سرنگون شد و ترامپ سه سال جنگ اقتصادی را بر ما تحمیل کرد که او هم در هفته های آینده سرنگون می شود؛ نه از حکومت اصلاً از زندگی»
خبرگزاری “سی.ان.ان” در مطلب مفصلی که امروز- ۱۲ دی‌ماه ۹۹ (۲ ژانویه ۲۰۲۱)- منتشر کرد، با هشدار دربارۀ بالا گرفتن تنش‌های نظامی خطرناک در منطقهٔ خلیج فارس، از جمله نوشت: “یک مقام آمریکایی با اطلاع مستقیم از آخرین اطلاعات به سی.ان.ان گفت که برخی از نیروهای دریایی ایران در خلیج فارس در ۴۸ ساعت گذشته سطح آمادگی خود را افزایش داده‌اند. در اوایل این هفته، مقامات دفاعی به سی.ان.ان گفتند اطلاعات جدید نشان می‌دهد ایران موشک‌های بالستیک بُرد کوتاه خود را به عراق منتقل کرده است. …”
بر اساس همین گزارش، رسانه‌های اسرائیلی و روزنامه‌های عربی با استناد به منابع آمریکایی که نام آن‌ها ذکر نشده است، عنوان کردند اسرائیل و عربستان سعودی در حال تشویق ترامپ برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران هستند. گزارش “سی.ان.ان” در بخش دیگری از مطلبش می‌افزاید این نگرانی‌ها درحالی است که برخی تحلیل‌گران در واشنگتن حدس می‌زنند هدف ترامپ از درگیری با ایران می‌تواند افزون بر انحراف افکار عمومی از تلاش‌های بی‌نتیجه و بی‌اساسش برای منتفی کردن شکستش در انتخابات و بستن دست دولت آتی بایدن برای مذاکره با ایران باشد. تام نیكولز، كارشناس امور بین‌الملل كه در كالج جنگ دریایی آمریكا تدریس می‌كند ، گفت: من واقعاً نگران این هستم كه رئیس‌جمهور بتواند با نوعی عملیات نظامی هنگام خروج از کاخ سفید برای دولت آینده دشواری ایجاد کند.
حزب تودۀ ایران همچنان معتقد است که دونالد ترامپ در هفته‌های پایانی دورهٔ فاجعه‌بار ریاست‌‌جمهوری‌اش که برای صلح و ثبات در جهان و منطقه خاورمیانه زیان‌هایی دامنه‌دار داشته، می‌تواند دست به اقدام‌هایی بزند که عواقب آن برای مردم منطقه و صلح در خاورمیانه فاجعه‌بار باشند.
دولت نژادپرست و دست‌راستی ترامپ در خلال چهار سال گذشته نهایت تلاش خود را به‌کار گرفته است تا تلاش‌های بین‌المللی در مسیر گره‌گشایی مسالمت‌آمیز ناسازگاری‌ها میان دو کشور ایران و ایالات متحده در چارچوب منشور سازمان ملل و قانون‌های بین‌المللی را باطل کند و از بین ببرد. حزب تودهٔ ایران بارها در مورد خطر سیاست‌های ماجراجویانه امپریالیسم ایالات متحده و متحدانش، از جمله دولت واپس‌گرای عربستان سعودی و سیاست‌های نژادپرستانه اسرائیل، و همچنین سیاست‌های نابخردانه و دخالت‌جویانه رژیم ایران در منطقه، هشدار داده است. خبرهای روزهای اخیر و در آستانۀ سالگرد ترور قاسم سلیمانی به‌دست آمریکا بسیار نگران کننده و هشدار دهنده‌اند. باید تمام تلاش‌ها را به‌کار بست تا مرتجعان و نابخردان نشسته در کاخ سفید و بر کرسی ولایت در میهن بلا دیدهٔ ما، آتش فاجعه‌ای نیفروزند که عواقب آن دامن مصائب مردم ایران را بیش‌از‌پیش بگیرد و انبار باروت منطقه را منفجر کند. با بسیج افکار عمومی جهان و تشدید فشارها در مسیر عادی‌سازی شرایط ملتهب کنونی باید تلاش کرد بازی‌های خطرناک نظامی در منطقه خلیج فارس را متوقف کرد.

حزب تودۀ ایران
۱۳ دی ماه ۱۳۹۹




در سوگ مبارزی خستگی‌ناپذیر و سرایندهٔ «اینجاست خاوران

»

مطلع شدیم رفیق علی‌رضا جباری (آذرنگ)، شاعر، نویسنده، مترجم، ویراستار، روزنامه‌نگار، و دبیر کانون نویسندگان ایران، دوشنبه عصر، ۱۷ آذر در بیمارستان مدرس (سعادت‌آباد) تهران در ۷۶ سالگی‌ به دلیل مبتلا شدن به ویروس کرونا از میان ما رفت. رفیق جباری در ۱۸ بهمن ۱۳۲۳ در شیراز متولد شد و از همان دوران نوجوانی به سوی اندیشه‌های مترقی و مردمی حزب تودهٔ ایران گرایش پیدا کرد. رفیق جباری در رشتهٔ اقتصاد در دانشگاه شیراز به تحصیل پرداخت و پس از فراغت از تحصیل دانشگاهی، در مرکز نشر دانشگاهی به کار ویراستاری مشغول شد. به شماری از کتاب‌های علی‌رضا جباری هرگز در ایران مجوّز چاپ داده نشد، ولی بیش از سی جلد کتاب، از جمله ترجمه‌های او، منتشر شد که از آن جمله مجموعۀ داستان‌هایی از تولستوی با عنوان ”تمشک“، ”آبی‌ترين چشم“ از تونی موريسون، ”فضاهای امید“ از دیوید هاروی، و ”اوا لونا“ اثر ايزابل آلنده است. رفیق جباری از مدافعان پیگیر مادران خاوران و خانوادهٔ جان‌باختگان فاجعهٔ ملّی بود و هر سال در کنار آنها خاطرۀ این قهرمانان به خون خفتهٔ خلق را گرامی می‌داشت. رفیق جباری در شعری با عنوان “اینجاست خاوران” از جمله سرود:

اینجاست خاوران!
…این شکفته گلان مُشک‌بوی
کوچه-پس‌کوچه‌های میهنم را
با عطر و بوی عشق به آزادی
بی‌مرگان‌اند اینان
یادگاران ایستادگی سرو
و نمی‌میرند هرگز
با ارهٔ بُرندهٔ مرگ‌آفرین
در دست دیدبان خزان
پرده از دیدگان بَرگیر
ای دیدبان خزان، شب، اهریمن!
دیری است رفته‌ای، خود نمی‌دانی
بی‌مرگان‌اند اینان
زندگانِ وادیِ گلگونِ عشق به آزادی
این است جاودانه گلستان خاوران

کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ای که به مناسبت درگذشت رفیق علی‌رضا جباری منتشر کرد، از جمله نوشت: ” زنده‌یاد جباری از پیگیرترین اعضای کانون بود. او در تمام این سال‌ها که به دلیل ممانعت نیروهای امنیتی و انتظامی، امکان برگزاری جلسات مشورتی ماهانهٔ کانون در فضای عمومی وجود نداشت، منزل شخصی و تمام امکانات خود را در اختیار کانون قرار داده بود. به‌رغم سالخوردگی و بیماری قلبی، در تمام جلسات و گردهمایی‌ها حضور می‌یافت. در دی ماه سال ۱۳۸۱ نیروهای امنیتی به محل کارش در مرکز نشر دانشگاهی یورش بردند و او را به بازداشتگاهی نامعلوم و سپس به زندان منتقل کردند. دو سال بعد بر اثر فشارهای داخلی و بین‌المللی از زندان آزاد شد. زنده‌یاد جباری از داخل زندان نامه‌ای سرگشاده خطاب به رئیس‌جمهور وقت نوشت و از آزار و اذیت و شکنجه‌هایی که در دورهٔ بازجویی متحمل شده بود پرده برداشت.” به دنبال بازتاب گستردهٔ نامه رفیق جباری در جهان، خانم ایزابل آلنده، نویسنده نامدار شیلیایی، با نوشتن نامه‌ای به محمد خاتمی اظهار داشت که خبر زندانی شدن جباری در میان روشنفکران جهان بازتاب قابل‌توجهی داشته‌است. خانم آلنده خواستار آزادی فوری رفیق جباری شد. سرانجام زنده‌یاد جباری پس از نزدیک به ۲ سال حبس از زندان گوهردشت کرج آزاد گشت.
رفیق جباری “نامهٔ مردم” و رهبری حزب را مرتباً در جریان تحلیل‌های خود از اوضاع بغرنج کشور قرار می‌داد. رفیق جباری از مبارزان راستین راه طبقهٔ کارگر ایران بود و تا پایان زندگی به آرمان‌های حزب تودۀ ایران، حزب طبقهٔ کارگر ایران، وفادار ماند. رفیق جباری در مهر امسال، به مناسبت هفتاد و نهمین سالگرد تأسیس حزب، در پیامی به دبیرخانهٔ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران از جمله نوشت:
“رفقای گرامی،
هفتاد و نهمین زادروز مِهر تابان ایران، حزب بزرگ توده ی ایران را به شما، رفیق بزرگوار علی خاوری، هیئت سیاسی، و کمیته ی مرکزی حزب و همه ی اعضا و هواداران حزب شادباش می‌گویم و ماندگاری همیشگی و شکوفایی هرچه افزون‌تر حزبمان را آرزومندم.
شادمان و پیروز باشید.”
درگذشت زنده‌یاد رفیق علی‌رضا جباری را به همسر، خانوادهٔ محترم، دوستان و هم‌رزمان او تسلیت می‌گوییم.
یادش گرامی و ماندگار باد!

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۹، ۱ دی