یورش به حقوق زحمتکشان با ارزان سازی نیروی کار و مقررات زدایی در تامین اجتماعی

دستبرد زدن به حقوق و معیشت زحمتکشان، نقض کردن امنیت شغلی‌شان، ‌تبعیض قائل شدن بین‌شان به‌منظور تفرقه انداختن میان آنان، ابعادی هرچه وسیع‌تر یافته‌اند. در این تجاوز و چپاول‌ها، تمام دستگاه حاکمه، ولی‌فقیه، اعضای کابینه دولت روحانی، نمایندگان مجلس، و قوه قضائی صاحب سهم‌اند. درحالی که قیمت دلار از مرز ۳۲ هزار تومان عبور کرده و خط فقر حداقلی به ده میلیون تومان در ماه رسیده و نرخ تورم به شصت درصد افزایش یافته، رژیم ولایی “ترمیم دستمزد” و بالا بردن مزد دو میلیون و ۶۱۱ هزار تومانی کارگران در نیمه دوم سال ۹۹ را وعده داده بود در اواخر مهرماه ۹۹ (که تقریباً همان نیمه دوم سال ۹۹ است) فقط به‌تهدید بیشتر جنبش کارگری دست زد و دستمزد کارگران را به‌اصطلاح بر اساس “منطقه‌ای” و “صنفی”- در راستای “آزادسازی مزد” و ارزان‌سازی بیشتر نیروی کار- تعیین کرده است. رئیس کمیته دستمزد کانون‌عالی شوراها و یکی از رهبران تشکل حکومتی در رابطه با ترمیم مزد کارگران و تهدید رژیم به تعیین مزد به‌صورت “منطقه‌ای”، روز ۲۴ مهرماه به‌خبرگزاری ایلنا گفت: “حتی یک جلسه صوری هم با اسم ترمیم مزد برگزار نشده… با ادعای منطقه‌ای کردن مزد، می‌خواهند حداقل دستمزد را سرکوب کنند و الزام به پرداخت آن را در مناطق مختلف کشور از بین ببرند.”
علاوه بر ارزان‌سازی بیشتر نیروی کار در تمام رشته‌های تولید، درمان، و آموزش، اخیراً دولت در یورشی تازه به منابع مالی و حقوق کارگران شاغل و بازنشسته، خیز دیگری برای به‌اصطلاح “اصلاح قانون بیمه بیکاری” برداشته و لایحه‌ای جدید برای به‌اصطلاح اصلاح “قانون تأمین اجتماعی” به‌منظور بهره‌کشی بیشتر از کارگران که پیامدش تحمیل فقر بیشتر‌ به بازنشستگان است به کمیسیون اجتماعی مجلس تحویل داده است.

تقریباً تا پنج سال پیش، رژیم نرخ بیکاری در کشور را بالاتر از ۱۲ درصد اعلام می‌کرد. با تحمیل شدن تحریم‌های امپریالیستی از سوی آمریکا، ادامه دادن به اجرای خشن برنامه تعدیل ساختاری از سوی خود رژیم، شیوع بیماری کرونا، و رکود گسترده در تمام رشته‌های صنعت، خدمات، و حتا کشاورزی، نرخ بیکاری در ۱۹ مهرماه ۹۹ به‌گزارش مرکز آمار، “۹٫۵ درصد” اعلام شد! و این در صورتی‌ست که روزنامه اعتماد، شهریورماه ۹۹ یعنی یک ماه قبل از آن اعلام کرده بود: “ایران در ۳ سال متوالی رشد اقتصادی منفی را تجربه کرده است. … طی ۴ سال گذشته… اقتصاد ایران ۲۰ درصد کوچکتر شده است.” حتا روز ۲۲ مهرماه ۹۹ (یعنی سه روز پس از ‌گزارش مرکز آمار درباره ۹٫۵ درصدی نرخ بیکاری در سال جاری) خبرگزاری ایلنا نوشت: “در صورتی‌که امسال هم رشد منفی برای سومین سال متوالی تکرار شود، اقتصاد کشورمان ۱۷ درصد از سال گذشته کوچکتر می‌شود.” روز ۲۷ مهرماه هم ایلنا از وجود “۳ میلیون” بنگاه آسیب‌دیده از کرونا با مجموع “۵٫۸ میلیون” کارگر خبر داد و راه‌حل دولت برای به‌اصطلاح “حمایت” از این واحدهای آسیب‌دیده را دادن “وام ویژه مشاغل آسیب‌دیده” همراه با “سود ۱۲ درصد” و لزوم دادن وثیقه‌هایی به‌منظور “ضمانت بازپرداخت” وام به بانک‌های عامل اعلام کرد. فرشاد مومنی، استاد اقتصاد دانشگاه، ۲۹ مهر ماه ۹۹، با تأکید بر “خصلت‌های اشتغال‌زدایی ضد مردمی و ضد تولید در تخصیص منابع ارزی و ریالی” و با اشاره به‌گزارش “مجمع جهانی اقتصاد”، گفت: “فاجعه‌آمیزترین و البته گویاترین داده مطرح شده در این گزارش مربوط به رتبه ایران در تنظیم‌گری مالی و کنترل رفتارهای پرفساد و نابرابرساز بانکها و بویژه بانکهای خصوصی است که رتبه آخر جهان را در میان کل کشورهای مورد بررسی دارد.”
در رابطه با مقرری بیمه بیکاری برای میلیون‌ها کارگر بیکار شده نیز ایلنا، ۲۸ مهرماه ۹۹، از انتظار “چندصد هزار بیکار شده” از میانه اردیبهشت‌ماه برای دریافت مقرری بیکاری خبرداد. در یک‌چنین پیشزمینه‌ای از بیمه بیکاری، رژیم ضد ملی ولایت فقیه قصد دارد به اصطلاح به “اصلاح قانون بیمه بیکاری” دست بزند.

“۱۴ میلیون” کارگر شاغل و بیمه شده و “حدود ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار” کارگر بازنشسته- بر اساس آمار ۲۸ مهرماه ۹۹ سازمان تأمین اجتماعی- بعد از پرداخت سال‌ها حق بیمه، طبیعتاً صاحبان اصلی منابع مالی، بنگاه‌های تولیدی، بیمارستان‌ها و تمام امکانات درمانی سازمان تأمین اجتماعی باید به‌حساب آیند. علاوه بر دستبرد عظیم به منابع ملی و بنگاه‌های تولیدی در کل کشورمان در قالب خصوصی‌سازی در چهار دهه حیات رژیم ولایت فقیه، مدیران برگزیده “نظام” در مقام مدیریت سازمان تأمین اجتماعی، بنگاه‌های تولیدی و مراکز درمانی این سازمان (و در قالب خصوصی‌سازی بنگاه‌ها و اموال سازمان در ماه‌های اخیر) به‌طور مداوم و به‌میزانی کلان به اندوخته‌های کارگران دستبرد زده‌اند. هم‌زمان در این چهار دهه، دولت‌های مختلف رژیم با امتناع از پرداخت سرانه درمان کارگران از حق بیمه و تحمیل هزینه بیمه “۲۳ گروه خاص” به تأمین اجتماعی در بیش از یک دهه اخیر، بدهی‌ای کلان به‌مبلغ ۳۱۰ هزار میلیارد تومان به این سازمان به‌بار آورده‌اند. این دولت‌ها با ادامه پرداخت نکردن بدهی‌های‌شان و تحمیل هزینه‌های سنگین به سازمان، ماهیانه بیش از ۳ هزارمیلیارد تومان به بدهی‌های‌شان می‌افزایند. رژیم تا کنون “ریالی” از بدهی‌اش به سازمان تأمین اجتماعی پرداخت نکرده است. به‌گزارش‌ ۲۵ مهرماه ۹۹ ایلنا، از میانه سال ۱۳۹۷ “ضریب پشتیبانی این سازمان [تأمین اجتماعی] به زیر ۵ رسیده” است. درصورتی که دولت پرداخت بدهی‌هایش را به سازمان پرداخت نکند “این سازمان در یک بازه زمانی کوتاه که بیش از ۵ سال نخواهد بود، به‌ورشکستگی کامل خواهد رسید.” در حالیکه سال جاری، یک نماینده مجلس روز ۲۷ شهریورماه ۹۹ از دریافت فهرستی از فیش‌های حقوقی یکی از شرکت‌های دولتی با حدود ۳۰ نفر کارمند با حقوق دریافتی هرنفر “یک میلیارد تومان” در ماه سخن می‌گفت. دولت رژیم ولایی به‌عوض پرداخت بدهی‌اش به سازمان، یورشی تازه به حقوق کارگران از طریق افزایش سن بازنشستگی، خارج کردن بسیاری از مشاغل از فهرست مشاغل مشمول “قانون سخت و زیان‌آور”، و کاهش نظارت بر پرداخت شدن یا نشدن حق بیمه کارگران از سوی پیمانکاران و دلالان نیروی کار، آغاز کرده است. ‌چنین یورشی به منایع مالی و حقوق کارگران و بازنشستگان نیز در سال ۱۳۹۷ با به‌اصطلاح “اصلاحات پارامتریک” آغاز شد، اما با مقابل کارگران با آن، یورش سال ۹۷ رژیم بی‌نتیجه ماند. بار دیگر هم محمد شریعتمداری، وزیر کار، در روز ۱۲ مهرماه امسال (در به‌اصطلاح “جلسه هم‌اندیشی” وزارت کار با کارفرمایان و “اتاق بازرگانی”) در قالب “قانون اصلاح پراسنج” و با ترفند “حمایت از تولید، کمک به جهش تولید و اقتصاد مقاومتی”، از اضافه کردن یک نماینده کارفرمایی به هیئت امنای سازمان تأمین اجتماعی، “تغییر ترکیب هیات بَدوی و تجدیدنظر به‌سود کارفرمایان” و “حذف و اصلاح بیش از ۲ هزار بخشنامه به‌سود کارفرمایان” سخن گفت. مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در ۲۸ مهرماه ۹۹ از کاهش حدود ۲ هزار بخشنامه به “۶۰ بخشنامه تنقیحی جایگزین” خبر داد. به‌گزارش ایلنا، ۲۵ مهرماه ۹۹، با “اصلاح پارامتریک قانون تأمین اجتماعی”، قصد وزارت کار از “افزایش سن و سابقه بازنشستگی با هدف افزایش دوران بیمه‌پردازی کارگران شاغل، کاهش میزان مستمری بازنشستگان و حذف بازنشستگی سخت و زیان‌آور” برای جلوگیری از به‌اصطلاح “برداشت بی‌رویه و غیرمنطقی از منابع محدود صندوق” را دارد. همچنین هدف وزارت کار با به‌اصطلاح اصلاح “ماده ۴۱ قانون تأمین اجتماعی و بخشنامه‌های مربوطه”، باز گذاشتن دست پیمانکاران “برای پرداخت نکردن حق بیمه کارگران پیمانکاری” است.

وزارت کار در شرایطی قصد “اصلاح پارامتریک قانون تأمین اجتماعی” و کاهش مستمری بازنشستگان را دارد که کمیسیون تلفیق بودجه مجلس در بازبینی نهائی لایحه بودجه ۹۹ “کف ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومانی” را برای مستمری بازنشستگان کشوری و لشگری تصویب کرد درحالی که میزان خط فقر در اسفندماه ۹۸ (زمان تعیین حداقل دستمزد) ده میلیون تومان در ماه بود. جالب این‌جاست که کارگزاران رژیم ولایی برای تفرقه انداختن بین زحمتکشان، مستمری بازنشستگان کشوری و لشگری را به‌اندازه زیادی بیش از مستمری بازنشستگان کارگری تصویب کرده بودند. هنگامی که حتا قیمت‌های املاک در عرض سه سال افزایشی ۵۰۰ درصدی داشتند و اجاره‌بهای یک آپارتمان کوچک در منطقه‌ای فقیرنشین تهران بیش از یک میلیون تومان در ماه بود، حداقل دستمزد کارگران در هفدهم خردادماه ۹۹ با افزایشی صرفاً به‌میزان ۲۶ درصد، حداقل مستمری بازنشستگان کارگری با سی سال سابقه در تیرماه ۹۹ فقط به ۲ میلیون و ۸۰ هزار تومان افزایش یافت. بازنشستگان کارگری ۶۵ درصد کل بازنشستگان کشور را تشکیل می‌دهند. رژیم مرتجع ولایی با تصویب ‌چنین مستمری‌هایی، ضمن اینکه بین بازنشستگان کارگری و بازنشستگان کشوری و لشگری آشکارا تبعیض قائل می‌شود، فقر شدیدی را هم به تمام بازنشستگان کشورمان تحمیل کرد. به‌رغم شیوع گسترده ویروس کرونا، بازنشستگان کشورمان در هشت ماه اخیر و در واکنش به عملکرد رژیم ولایی تجمع‌های اعتراضی زیادی برپا کرده‌اند.

مبارزه دلیرانه بازنشستگان بر ضد سیاست های مخرب رژیم

رژیم ولایی به‌علت اعتراض‌های گسترده بازنشستگان، از آغاز سال ۹۹ به‌اجرای به‌اصطلاح طرح “همسان‌سازی” مستمری بازنشستگان آغاز کرد، طرحی که قرار بود ۱۶ سال پیش اجرا شود. در ارتباط با “همسان‌سازی” مستمری بازنشستگان کارگری، این طرح می‌بایست با منابع مالی دولت و اعتبار نقدی اجرا شود، اما دولت ۳۲ هزار میلیارد تومان در قالب “سهام نُه شرکت به‌عنوان رد دیون [بدهی‌ها]” به سازمان تأمین اجتماعی داد و به مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی اجرای طرح “همسان‌سازی” مستمری بازنشستگان کارگری را با فقط “۱۳ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان” آن‌ را اجازه داد. پرداخت ۳۲ هزار میلیارد تومان در قالب “سهام نُه شرکت به‌عنوان رد دیون[بدهی‌ها]” به سازمان، دستبرد زدن به منابع ملی زحمتکشان به‌منظور عمل به وظیفه حاکمیتی رژیم بود. اما حتا بر اساس گفته‌های معاون دبیرکل خانۀ کارگر رژیم،”اجرای دقیق همسان‌سازی” مستلزم ۵۰ هزار میلیارد تومان بودجه سالیانه است”. خود این شخص هم “همسان‌سازی” اجرا شده را صرفاً “متناسب‌سازی” خواند. بعد از به‌اصطلاح اجرای “همسان‌سازی، بازنشستگان- به‌خصوص حدود ۲۰۰ هزار نفر بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور- اعتراض‌هایی پردامنه به نحوه اجرای آن بر پا کردند. به‌طور مثال، ۱۵ شهریورماه ۹۹ بازنشستگان در سراسر کشور، ازجمله در شهرهای تهران، مشهد، اهواز، تبریز، ارومیه، رشت، اراک، کرمان، شوش، و لرستان در مقابل ساختمان‌های سازمان تأمین اجتماعی در این شهرها تجمع‌هایی اعتراضی برپا کردند و پرداخت بدهی‌های دولت به سازمان تأمین اجتماعی و “بازنگری در فرمول‌های همسان‌سازی” را خواستار شدند. معاون دبیرکل خانۀ کارگر دست‌ساز رژیم و به‌اصطلاح “رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری”، ۱۶ شهریورماه ۹۹ (هم‌زمان با برپایی اعتراض‌های یادشده)، ضمن “تقدیر” از دولت روحانی و توصیف “همسان‌سازی” با ‌عنوان یک “کار بزرگ”، از “احتمال بازنگری در محاسبات همسان‌سازی” به‌وسیله وزیر کار خبر داد.

مدیر عامل سازمان تأمین اجتماعی، در تیرماه سال جاری، درباره میزان افزایش حقوق ناشی از اجرای همسان‌سازی، گفته بود: “برای حداقل‌بگیرها حدود ۵۰۰ هزار تومان تا ۶۰۰ هزار تومان و برای غیرحداقل‌بگیران بعضاً تا ۸۰۰ هزار تومان هم افزایش خواهیم داشت.” یک مستمری‌بگیر گیلانی به خبرگزاری ایلنا، ۲۴ مهرماه، گفت: “حقوق من فقط ۱۹۶ هزار تومان زیاد شده… قبل از همسان‌سازی ۲ میلیون و ۴۳۰ [هزار تومان] می‌گرفتم و حالا شده ۲ میلیون و ۶۲۰ هزار تومان.” افزایش ناچیز مستمری بازنشستگان با اجرای “همسان‌سازی” تنها مشکل این طرح نبود. بر اساس “قانون” مصوب خود رژیم، بازنشستگی کارگران در مشاغل سخت و زیان‌آور با ۲۰ سال سابقه کار و ۱۰ سال زودتر از ۳۰ سال معمول، “استحقاقی” است و در محاسبه مستمری بازنشسته هر یک سال کار در مشاغل سخت و زیان‌آور “باید یک سال و نیم به حساب بیاید.” در صورتی‌که در اجرای “همسان‌سازی”، کارگزاران رژیم ده سال سابقه کار کارگران در مشاغل سخت و زیان‌آور را “تشویقی” به‌حساب آورده‌اند. بازنشستگان مشاغل سخت و زیان‌آور از وزیر کار عمل به‌وعده‌اش که بازنگری کردن در “فرمول‌های همسان‌سازی” بود را خواستارند. همان‌طور که گفته شد، معاون دبیرکل خانه کارگر در ۱۶ شهریورماه ۹۹ “احتمال” بازنگری در “فرمول‌های همسان‌سازی” به‌وسیله وزیر کار را عنوان کرده بود، اما به‌گزارش ایلنا،۲۱ مهرماه ۹۹، وعده تجدیدنظر در “فرمول‌های همسان‌سازی” لااقل تا ۲۱ مهرماه ۹۹ به‌بهانهٔ نبودن اعتبار “عملی نشده” بود.

یکی دیگر از انتقادهای بازنشستگان به طرح “همسان‌سازی”، اجرای “همسان‌سازی” در مورد کارگران “سایر سطوح” است. یک بازنشسته کارگری با انتقاد از نبود شفافیت در به‌کارگیری “فرمول‌ها”، به خبرگزاری ایلنا، ۲۲ شهریورماه ۹۹، گفت: “کارگران سایر سطوح که تخصص و توانایی بیشتری نسبت به حداقل‌بگیران دارند، همواره- چه در زمان اشتغال و چه در دوران بازنشستگی- با شیبی قابل‌ملاحظه به سمت حداقل‌بگیران سقوط می‌کنند. یعنی به سمت خط فقر و زیر خط فقر سوق داده می‌شوند.” بازرس کانون کارگران بازنشسته و مستمری‌بگیر تأمین اجتماعی نیز روز ۲۸ مهرماه ۹۹ با “مبهم خواندن” مفهوم “تجمیع افزایش مبلغ متناسب‌سازی با افزایش حقوق مستمری‌بگیران”، “درج تمامی موارد در یک فیش حقوقی” و اعمال ضریب “متناسب” بر افزایش‌ها را ضروی دانست. او انجام همسان‌سازی در صندوق‌های کشوری و لشگری را که “دریافتی یک بازنشسته از ناحیه همسان‌سازی تا ۹۰ درصد شاغل هم‌ترازش افزایش یافته است” را قاعده مناسب دانست. به‌عبارت دیگر، تبعیض قائل شدن بین بازنشستگان کارگری و بازنشستگان کشوری و لشگری به‌منظور تفرقه انداختن بین زحمتکشان و سوق داده شدن به‌خصوص بازنشستگان کارگری به زندگی در زیر خط فقر، بی‌‌وقفه انجام می‌شود. مقررات‌زدایی در روابط کار به نابودی امنیت شغلی طیفی وسیع از زحمتکشان فکری و یدی منجر شده است. برای نمونه، به تحمیل قراردادهای موقت به حدود ۶۰۰ نفر از خبرنگاران در هفته‌های اخیر می‌توان اشاره کرد.

رژیم ولایی بعد از اجرای سه دهه سیاست ویرانگر تعدیل ساختاری، با واگیر شدن بی‌سابقه بیماری کرونا و ورشکستگی بنگاه‌های تولیدی، دیگر توان حل معضل بیکاری لگام‌گسیخته و حمایت از کارگران و زحمتکشان را ندارد و نخواهد داشت. رژیم تنها راه تضمین بقای “نظام” خود را یورش به حقوق زحمتکشان در قالب طرح‌هایی چون “اصلاح قانون بیمه بیکاری” و اصلاح “قانون تأمین اجتماعی” و تضمین حمایت پایگاه طبقاتی‌اش یعنی سرمایه انگلی و سنتی می‌داند. تنها راه دستیابی به دستمزد، مستمری، و مقرری بیمه بیکاری شرافتمندانه و حراست از منابع مالی زحمتکشان در تأمین اجتماعی، مبارزه برای احیای حقوق سندیکایی و مبارزه با سیاست ویرانگر تعدیل ساختاری رژیم است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۵ ، ۵ آبان ماه




مصاحبه با لوئیس آرسه کاتاکورا، رئیس‌جمهور جدید بولیوی

«ما می‌خواهیم دیکتاتوری را برای همیشه ریشه‌کن کنیم. مردم به نولیبرالیسم نه گفتند»

لوئیس آرسه کاتاکورا، نامزد “جنبش برای سوسیالیسم” و ​​معاون رئیس‌جمهور سابق اوو مورالِس، در دور اوّل انتخاباتی که در روز یکشنبه ۲۷ مهرماه (۱۸ اکتبر) در بولیوی برگزار شد، با کسب ۵۲٫۴ درصد آرا، برندهٔ انتخابات شد. رئیس‌جمهور منتخب مردم بولیوی اولویت‌های دولت آیندهٔ خود را بهداشت و درمان، آموزش، اشتغال، و احیای سیاست‌های اجتماعی دوران اوو مورالِس اعلام کرد که با کودتایی در نوامبر ۲۰۱۹ از ریاست‌جمهوری برکنار شد.
لوئیس آرسه کاتاکورا یکشنبه شب در انتخابات ریاست‌جمهوری بولیوی پیروز شد و با خوشحالی چنین گفت: “از مردم بولیوی تشکر می‌کنیم. از همهٔ فعالان تشکر می‌کنیم. ما مرحله‌ای مهم را پشت سر گذاشتیم. دموکراسی و امید را باز یافتیم.” رئیس‌جمهور منتخب بولیوی که در دولت اوو مورالس وزیر اقتصاد نیز بود، دورهٔ ریاست‌جمهوری خود را در هفتهٔ آخر آبان آغاز خواهد کرد.
دیه‌گو پاری رودریگز، وزیر امور خارجهٔ دولت اوو مورالس و از رهبران “جنبش به سوی سوسیالیسم” در روز چهارشنبه ۳۰ مهر احتمال این را که بار دیگر کودتاچیان از انتقال قدرت جلوگیری کنند ناچیز دانست و گفت: “البته خطرها و تهدیدهایی وجود دارد. ولی من معتقدم که نیروی مردم بولیوی و شفافیت نتیجهٔ رأی‌گیری، بهترین مانع در برابر تهدیدهای احتمالی آتی علیه دموکراسی بولیوی است… عظمت این پیروزی و نیرویی که رئیس‌جمهور لوئیس آرسه را برگزید، مجالی به رهبران کودتا نداد تا نتیجهٔ انتخابات را به چالش بکشند. آنها هیچ فرصتی برای اعتراض پیدا نکردند. ما امیدواریم که آنها انتقال منظم و سریع قدرت در روزهای آینده را بدون ایجاد مشکل انجام دهند.”
دیه‌گو رودریگز در ادامه اضافه کرد: “دولتِ ‘جنبش به سوی سوسیالیسم’، یعنی دولتِ رئیس‌جمهور منتخب لوئیس آرسه کاتاکورا، دولت جنبش‌های اجتماعی خواهد بود. پایگاه سیاسی آن، جنبش دهقانان بومی است که با جنبش‌های کارگران، معدنچیان، بازرگانان کوچک، و صاحبان کسب‌وکار میهن‌دوست متحد شده‌اند. رابطه با این اقشارِ مردمی است که هویت سیاسی ‘جنبش به سوی سوسیالیسم’ را تشکیل می‌دهد. بنابراین، دولت ما در هماهنگی مستقیم و گفت‌وگوی دائمی با این جنبش‌های اجتماعی خواهد بود.” او همچنین گفت: “به نظر من، بازگشت دولتی مترقی در بولیوی، انگیزهٔ جدیدی برای تشکیل اجماعی سیاسی در آمریکای جنوبی و فعال‌سازی فضاهای گوناگون خواهد بود. در آیندهٔ نزدیک، ما روابط دیپلماتیک آسیب‌دیده از دولت نامشروع کودتا با برخی از کشورها مانند آرژانتین، مکزیک و اسپانیا را اصلاح خواهیم کرد. برای ما مهم است که روابط احترام‌آمیز با این کشورهای دوست را تجدید کنیم. در نهایت، این پیروزی، نیروهای چپ و مترقی در سراسر منطقه را قدرتمندتر خواهد کرد.”
رئیس‌جمهور آتی بولیوی چند ساعتی قبل از آغاز رأی‌گیری، در گفت‌وگوی کوتاهی با خانم رُزا موساوی، گزارشگر روزنامهٔ اومانیته، وابسته به حزب کمونیست فرانسه، شرکت کرد و دربارهٔ شرایط برگزاری انتخابات و نتایج مورد انتظار از آن سخن گفت. فرازهایی از این گفت‌وگو در ادامه آمده است.
سؤال: در مرحلهٔ پایانی کارزار انتخاباتی، جوّ پُرشور فعالیت‌ها، موجب اعتماد به نفس شما گردید. درست است؟
لوئیس آرسه: ما با تمرکز توجه بر طبقات مردمی و اقشار میانی که از لحاظ اقتصادی ضعیف شده‌اند، شاهد احیای مجدد جنبش‌های اجتماعی بودیم. ما برای تقویت کل این روند تلاش کرده‌ایم و این جنبش‌ها فعالانه در این کارزار شرکت می‌کنند، به گونه‌ای که مدّت‌ها بود چنین چیزی ندیده بودیم. همهٔ رفقا به ما می‌گویند که در 9 ایالت بولیوی، تعداد شرکت‌کنندگان در انتخابات دو برابر سال پیش است و این نیرویی تعیین‌کننده و ارزشمند برای “جنبش به سوی سوسیالیسم” است.
سؤال: به نظر می‌آمد که نامزدهای “جنبش به سوی سوسیالیسم” در انتخابات پارلمانی وهمچنین خودِ شما با فضای خشونت‌آمیز و پُرتنش مخالفان که هنوز هم ادامه دارید روبرو بودید. نظرتان چیست؟
لوئیس آرسه: یک سال است که ما زیر سلطهٔ دیکتاتوری زندگی می‌کنیم و با نقض حقوق بشر روبرو هستیم. ما مورد اذیت و آزار و پیگرد قرار گرفته‌ایم. این دیکتاتوری از دیکتاتوری صحبت نمی‌کند، بلکه به آن عمل می‌کند. این هفته، در طی کارزار انتخاباتی، دوباره یکی از نامزدهای ما را پلیس دستگیر کرد! این رفتار تأسف‌آور است. دموکراسی وجود ندارد. چگونه می‌توانیم در مورد دموکراسی صحبت کنیم زمانی که از فعالیت‌های اعضای “جنبش به سوی سوسیالیسم” در برخی مناطق زیر سلطهٔ شبه‌نظامیان مسلّح جلوگیری می‌شود؟ این آزار و شکنجه‌ها و جلوگیری از فعالیت‌های ما باید افشا شود.
سؤال: پس از همهٔ تلاش‌ها برای حذف نامزدی شما، پس از موانعی که برای نامزدی اوو مورالس در مجلس سنا ایجاد کردند، چه چیزی می‌تواند شفافیت این رأی‌گیری و پذیرش نتیجهٔ صندوق رأی در صورت پیروزی “جنبش به سوی سوسیالیسم” را تضمین کند؟
لوئیس آرسه: ما به‌شدّت نگران آنچه ممکن است اتفاق بیفتد هستیم. دادگاه عالی انتخابات در حال انجام تغییراتی است که بر شفافیت این روند تأثیر می‌گذارد. برای مثال، در انتخابات قبلی، دادگاه‌های استان‌ها نتایج هر مرکز رأی‌گیری را جداگانه اعلام می‌کردند. اکنون صحبت از اعلام نتایج کلی و یکجای۱۰ تا ۱۵ مرکز رأی‌گیری می‌شود. این روند چیزی را پنهان می‌کند و تردید ایجاد می‌کند. پیشاپیش ما نامه‌هایی به دادگاه انتخابات ارسال کرده‌ایم و خواسته‌ایم که ناظران خارجی، روزنامه‌نگاران، سازمان‌ها، بنیادهای علاقه‌مند به دموکراسی و روند دموکراتیک کردن انتخابات بتوانند به بولیوی بیایند وشاهد روند انتخابات در کشور ما باشند. نه‌فقط روند جاری در روز رأی‌گیری، بلکه تمام روند انتخابات باید بررسی شود. شاهدان باید ببینند که چگونه مورد آزار و شکنجه قرار گرفته‌ایم و از فعالیت‌هایمان جلوگیری شده و مورد هجوم تبلیغات باورنکردنی قرار گرفته‌ایم. ما می‌خواهیم این ناظران پس از انتخابات هم بمانند. جناح راست شکست خواهد خورد. با وجود تلاشش برای جمع‌آوری “رأی مفید” مطمئناً شکست خواهد خورد. ترس ما این است که پس از شکست، از عصر روز یکشنبه، به هر قیمتی، ضرورت دور دوّم انتخابات را اعلام کنند. چنین ترفندی مشکلاتی را به دنبال خواهد داشت که می‌خواهیم از آن اجتناب کنیم.
سؤال: هیئت نمایندگی ناظر بر انتخابات از سوی “سازمان کشورهای قارهٔ آمریکا” سال گذشته با جعل گزارش‌های تقلبی زمینهٔ کودتا را فراهم کرد. چگونه از تکرار این سناریو جلوگیری می‌کنید؟
لوئیس آرسه: این دستکاری اکنون شناخته و اثبات شده است. این امر مانع از آن نشد که “سازمان کشورهای قارهٔ آمریکا” در اقدامی توهین‌آمیز دیگری نسبت به مردم بولیوی، همان هیئت نمایندگی سال گذشته را اعزام کند. این امر نشانگر عدم پایبندی و شفافیت این سازمان به دموکراسی در بولیوی است.
سؤال: در صورتی که انتخابات به دور دوّم بکشد، “جنبش برای سوسیالیسم” در برابر ائتلاف و اتحاد نیروهای راست و راست افراطی چه آرای ذخیره‌ای در اختیار دارد؟
لوئیس آرسه: ما بی‌تردید در مرحلهٔ اوّل پیروز خواهیم شد.
سؤال: شما می‌گویید که در صورت پیروزی می‌خواهید دولت وحدت ملّی تشکیل دهید. با چه نیروهایی؟
لوئیس آرسه : ما بیشتر به بخش‌های اجتماعی جامعهٔ بولیوی فکر می‌کنیم تا به نیروهای سیاسی. من تازه از جلسه‌ای با رهبران شرکت‌های کوچک ومتوسط بیرون آمدم. ما برای گفت‌وگو با همهٔ بخش‌ها آماده‌ایم تا بتوانیم واقعاً آرامش را به کشور باز گردانیم و مسیر توسعه را در پیش بگیریم.
ما تنها کشوری در جهان هستیم که یک سال است مدارسش تعطیل است.
سؤال: بازگردیم به مسئولیت‌ها. اولویت‌های “جنبش به سوی سوسیالیسم” برای غلبه بر بحران اقتصادی و همچنین بحران سیاسی و دوقطبی شدن جامعه به دنبال کودتا چه خواهد بود؟
لوئیس آرسه: مهم‌ترین موضوع در حال حاضر برای ما، سلامتی در زمینهٔ همه‌گیری کووید-19 و احتمال بروز موج جدید ابتلا به ویروس است. ما باید به بحران آموزشی خاتمه دهیم. ما تنها کشوری در جهان هستیم که یک سال است مدارسش تعطیل است! حاکمیت کنونی به فکر آموزش نیست. آنها نشان داده‌اند که نمی‌توانند در این زمینه به فکر راه‌حل باشند. فراتر از این شرایط اضطراری، از طریق بازگشت به سیاست‌های اجتماعی خود، با حمایت از نیازمندان جامعه، فعالیت خود را در زمینهٔ احیای اقتصاد، اشتغال، و تأمین درآمد مردم متمرکز خواهیم کرد. از اقشار کم‌درآمد و فقیر حمایت خواهیم کرد. چنین روندی بازگشت به صلح را تضمین می‌کند. با سیاست‌های روشن، منصفانه، و قاطع به سود بهداشت و درمان، و آموزش و پرورش، با سیاست‌های بهبود اقتصادی و پیشرفت اجتماعی، بر قطبی شدن جامعه فائق خواهیم شد. دلیل واقعی فاجعهٔ اقتصادی کنونی، بازگشت گزینه‌های نولیبرالی بعد از کودتا است.
سؤال: عملکرد اقتصادی دولت [کودتا] را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
لوئیس آرسه: بسیار بد است! زمانی که ما در دولت بودیم، نرخ رشد ۴٫۵درصد بود، که در سه ماههٔ آخر سال گذشته به ۱٫۱درصد کاهش یافت. کشور ما قبل از همه‌گیری دچار رکود اقتصادی شد. دلیل واقعی این فاجعه، بازگشت گزینه‌های نولیبرالی است. ما به الگویی باز خواهیم گشت که هم نتایج خوب اقتصادی و هم پیشرفت اجتماعی را امکان پذیر کند.
سؤال: تحولات سیاسی اخیر در آمریکای لاتین را چگونه می‌بینید؟
لوئیس آرسه: در چند سال گذشته ما شاهد بازگشت نیروی‌های راست نولیبرال به قدرت، با پیامدهایی بسیار منفی و فقیر شدن جامعه بوده‌ایم. ببینید این روند چه نتایجی در برزیل به بار آورده! به رنج‌های مردم شیلی نگاه کنید. این موجب نگرانی ماست. ما شاهد این بازگشت نولیبرالیسم در آمریکای لاتین هستیم. به اعتقاد ما نولیبرالیسم رویکرد کارآیی نیست. تجربهٔ ما، کنار گذاشتن نولیبرالیسم است: ما با استفاده از منابع خویش، با انتخاب مستقل، بسیار بهتر از توسل به صندوق بین‌المللی پول عمل کرده‌ایم.
سؤال: در صورت پیروزی در این انتخابات، اوو مورالس چه نقشی خواهد داشت؟
لوئیس آرسه: اوو مورالس همچنان رئیس “جنبش به سوی سوسیالیسم” است. بقیه، به تصمیم خود او بستگی دارد، ما نمی‌توانیم در این باره چیزی بگوییم. تصمیم‌گیری به عهدهٔ خود اوست. باید از خود او پرسید. ما می‌خواهیم نسل جدید، و چهره‌های جدید از طبقهٔ کارگر را ترویج دهیم، تا برای آینده آماده شویم، به جلو برویم، و تجربهٔ سیاسی‌ای را که متعلق به ما است، منتقل کنیم و تداوم بخشیم.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۵ ، ۵ آبان ماه




به یاد قهرمانان خاموش خلق اسطوره های انسانیت و پایداری

درد و زخم تازیانه چند روزی بیش نیست
راز دار خلق اگر باشی همیشه زنده ای
مرتضی کیوان

با فرا رسیدن مهر و آبان ۱۳۹۹ شصت و شش سال از اعدام افسران توده ای به دست رژیم جنایتکار شاه می گذرد. در ماه‌های مهر و آبان۱۳۳۳ اعدام سه گروه از افسران عضو سازمان نظامی حزب توده ایران، و به همراه آنان مرتضی کیوان شاعر توده‌ای، آغاز گردید، و به فاصله چند ماه بعد گروه چهارم افسران توده‌ای شامل شش تن در ۲۶ مرداد ۱۳۳۴ نیز تیرباران شدند. درمجموع ۲۶ افسر و یک تن شاعر جوان به دستور رژیم جنایتکار شاه به جرم میهن پرستی، آرمان گرایی، و عدالت جویی، جان خود را از دست دادند. افسران توده‌ای همگی از زمره برجسته‌ترین، نخبه‌ترین، پاک‌ترین، و میهن پرست‌ترین افسران وقت ارتش ایران بودند و دوست و دشمن بر این امر گواهی داده است.
در سحرگاه ۲۷ مهرماه سال ۱۳۳۳، رژيم جنايتکار شاه در ادامه سياست سرکوب خونين جهت استقرار مجدد پايه‌های ديکتاتوری خود که در سايه کودتای ننگین و “سیا” ساخته ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تحقق پذیرفته بود، به انتقام جویی از خلق و نیروهای انقلابی و میهن پرست دست زد. در چنین روزی قلب تپنده و پرمهر ۱۰ انقلابی توده‌ای هدف گلوله‌های دژخیمان و سرسپردگان تبهکار قرار گرفت. این گونه بود که نخستین دسته از افسران توده‌ای، متشکل از ۹ افسر نظامی و یک غیر نظامی به خاطر آرمان‌های انسانی خود که همانا دستیابی به آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی برای مردم و میهن بود، دلاورانه در میدان تیر جان باختند. تیرباران این ده مبارز خستگی ناپذیر و میهن پرست، در واقع آغاز موجی از کشتار توده‌ای‌ها توسط رژیم کودتا و به مثابه استقرار دور جدیدی از استبداد آن هم به شکل دیکتاتوری خشن و کاملاً وابسته بود. افرادی که در اولین گروه به حوخه های اعدام سپرده شدند و به شهیدان راه آزادی میهن پیوستند، عبارت بودند از رفقا: سرهنگ عزت‌الله سیامک ، سرهنگ محمدعلی مبشری، مهندس مرتضی کیوان (شاعر و روزنامه‌نگار انقلابی)، ستوان یکم عباس افراخته، سروان شهربانی نظام‌الدین مدنی، سروان محمدعلی واعظ‌قائمی، ستوان نعمت عزیزی نمین، سرگرد هوشنگ وزیریان، سرگرد نصراله عطارد و سروان نورالله شفا. این سرودخوانان آزادی با دلاوری ویژه خویش لحظاتی قبل از اجرای فرمان آتش، با سر دادن شعار “زنده باد حزب توده ایران” و “زنده باد ایران” … سکوت سرد سحرگاهی را در میدان تیر شکستند و آغاز پایان شب استبداد را دوباره بشارت دادند.
افسران توده‌ای به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و کشف سازمان نظامی حزب بازداشت شدند و مورد شکنجه قرار گرفتند. دربار و اربابان آن می‌کوشیدند رژیم کودتا را تثبیت کنند، و ضمن برقراری آرامش گورستانی در جامعه از مردم انتقام بگیرند. اعدام افسران عضو سازمان نظامی حزب در حقیقت برای درهم کوبیدن جنبش مردمی صورت گرفت. بی‌دلیل نبود که همزمان با اعدام این رادمردان دلاور قراردادِ نفت میان رژیم سلطنتی کودتا با “کنسرسیوم“ غارتگر نفت امضا شد. مقاومت و پایداری افسران توده‌ای و شجاعت بی‌نظیر آنان در برابر جوخه اعدام از درخشان‌ترین برگ‌های دفتر پیکار رهایی بخش توده‌های زحمتکش ایران در تاریخ میهن ماست. دراین زمینه اسناد و گزارش‌های بسیاری وجود دارد. به عنوان مثال، در کتاب ایران بین دو انقلاب، در باره لحظه اعدام رفقای قهرمان ما، چنین نوشته شده است: ”خبرنگاران غربی که شاهد مراسم اعدام بودند، به سازمان سیا گفتند که افسران جسورانه با سردادن شعارهای حزب توده (ایران) به سوی مرگ رفتند و فرمانده جوخه آتش مجبور شد کار را با تیرخلاص تمام کند، زیرا جوخه چهل نفره به سبب ناراحتی عصبی یا همدردی با قربانیان حضور نداشت. سیا گزارش داد که گروه‌های زیادی از مردم به دلیل جسارت و شهامتی که محکومان (افسران توده‌ای) از خود نشان دادند، به شدت متاثرند“ [ ایران بین دو انقلاب، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، یرواند آبراهامیان، چاپ پنجم، نشر مرکز، صفحه ۳۰۷].
دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم ستم شاهی بسی تلاش کرد که یاد و اثری از فداکاری و دلاوری این قهرمانان به ویژه هنگام تیرباران در یادها باقی نماند ولی عکس‌هایی که از لحظات اعدام به جا مانده و هم‌چنین وصیت‌نامه‌های کوتاه، خاطره‌ها و یادنوشته‌هایی که به بیرون از زندان راه پیدا کردند، نشان از پایبندی و ایمان این رفقا به میهن، حزب خود و راهی که می‌ر‌فتند، دارد. برای نمونه در زیر ما به نقل تکه‌های کوتاهی اکتفاء می‌کنیم: رفیق سرهنگ سیامک یک روز پیش از اعدام، در ملاقاتی که افسران با خانواده‌های خود برای وداع داشتند، برای دلداری به بستگان خود گفت: “آدم وقتی قرار است بمیرد، چرا خوب و باشکوه نمیرد؟” و زمان جدایی مشت حود را گره کرد و با صدای رسا گفت: “ما رفتیم، شما زنده باشید و خوب زندگی کنید.
سرهنگ سیامک روحیه‌ای قوی و عزمی راسخ داشت و در کنار یاران خود در لحظه اعدام هم‌صدا با آنان با شعار “زنده باد حزب توده ایران” تن به گلوله‌های آتش دشمن سپرد و برگی از تاریخ خونین حزب ما را رقم زد.
رفیق مبشری در آستان مرگ به همسر و یار زندگی‌اش چنین می‌نویسد: “من جز سعادت و خوشبختی ملت عزیز ایران هیچ سودا و آرزویی در سر نداشتم و در این راه کشته می‌شوم. این مرگ، مرگ شرافتمندانه ‌است…”
مرتضی کیوان شاعر و انقلابی بزرگ، تنها غیرنظامی گروه محکوم به اعدام بود و با سری افراشته تمام مراحل شکنجه در زندان را قهرمانانه طی کرده بود. یک زندانی سیاسی که او را در زندان دیده بود، چنین نقل می‌کند: او در زندان مثل سنگ خارا ایستاد و حلاج‌وار همه شکنجه‌ها را تحمل کرد… رفیق مرتضی کیوان روزنامه‌نگاری برجسته، اندیشمند و دارای شم سیاسی قوی بود. وی در آستانه اعدام خود و یارانش به هم‌بندانش چنین گفته بود: “در بیرون خبرهایی هست. لایحه نفت باید به تصویب برسد. این لایحه قربانی‌هایی دارد. من هیچ از مرگ قریب‌الوقوع خود متاسف نیستم. زندگی ما در برابر آزادی و استقلال میهن عزیز ما هیچ ارزشی ندارد” رفیق عباس افراخته، این افسر فروتن و دوست‌داشتنی، در وصیتنامه خود شب پیش از اعدام به خانواده اش توصیه می‌کند که به فرزندان او راه واقعی توده‌ها یعنی ادامه راه پدر را بیاموزند. همرزم او نظام‌الدین مدنی در نامه‌ای به همسرش چنین می‌نویسد: “دوست دارم، بچه‌های عزیزم پس از این که بزرگ شدند بدانند که پدرشان شرافتمند بود و شرافتمندانه از دنیا رفت. همان‌طور که ناظر بودی از طرف من به احدی اجحاف نشد و همه مرا دوست داشتند…”  و رفیق واعظ‌ قائمی در یکی از آخرین نامه‌هایش چنین نوشته است: “مرا به جرم حقیقت و پاکدامنی و بیگناه به قتل می‌رسانند… من در راه حق و حقیقت شهید می‌شوم. حتی در آخرین مرحله زندگی هم مرا از دیدار تو و نورچشمانم محروم کردند. پاکدامنی و صداقت و خدمت بود که شما را تهی دست نمود. چنین است پاداش هیئت حاکمه به درستی و راستی…”
رفیق سرگرد هوشنگ وزیریان با روحیه‌ بسیار قوی حتی در لحظه اعدام به جوخه آتش فرمان می‌داد و چنین درخواست کرد: “چشمانم را نبندید! می‌خواهم در دم مرگ لرزش دست‌های شما را ببینم!”
خبرنگار روزنامه “اطلاعات“ چاپ‌‌ همان سال (۱۳۳۳)، درپای عکس رفیق شهید سروان محقق‌زاده نوشته بود: ”این سروان محقق‌زاده است، در همین لحظه او را از اتاق شکنجه به سلول زندان آورده‌اند، خنده او اعجاب برانگیز است.“
گروه دوم افسران حزب توده ایران در سحرگاه روز ۸ آبان ۱۳۳۳ تیرباران شدند. اسامی این سرداران عبارت است از: رفقا سرگرد محمدرضا بهنیا، سروان مصطفی بیاتی، سروان حسن کلالی، سروان منصور کلهر، سرگرد غلام‌حسین محبی و سروان احمد مهدیان. دو هفته بعد در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۳۳، پیکرهای گروه سوم از قهرمانان توده‌ای به گلوله بسته شد. رفقای شهید این گروه عبارت بودند از: رفقا سرگرد جعفر وکیلی، سرهنگ کاظم جمشیدی، سرهنگ امیر افشار بکشلو، سرهنگ محمد جلالی و محمدباقر واله. و بالاخره در ۲۶ مرداد ۱۳۳۴، گروه چهارم از افسران توده‌ای با سرود آزادی بر لب، در خون خود غلتیدند. اسامی این سرداران بی‌شکست چنین است: رفقای شهید سرگرد رحیم بهزاد، سرگرد ارسطو سروشیان، سروان اسماعیل محقق‌زاده، ستوان حسن مرزوان، ستوان منوچهر مختاری و ستوان اسداله نصیری. در طول شصت و شش سال گذشته، در رثای افسران شهید و سایر سرداران سر بدار و برای زنده‌نگاه داشتن خاطره عزیز همه آن‌هایی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد  به چوبه‌های اعدام بسته شدند و گل‌های وجودشان پرپر شد، رمان‌ها، شعرها، آهنگ‌ها و آثار هنری فراوانی ساخته و پرداخته شده است. این همه گویای عهد و پیمان و خود گوشه‌هایی از آموزش انقلابی و پرورش نسل‌های بعدی بوده است.
زنده یاد رفیق احسان طبری درباره رفقای قهرمان ما نوشت: “رفقای شهید ما در بازجویی و دادرسی و به ویژه در بازپسین مرحله حیات و در آستانه اعدام قهرمانی شگرفی از خود بروز دادند. ایران از این قهرمانی تکان خورد. جهان از این قهرمانی آگاه شد. فرزندان مزدک و بابک، حیدر‌عمو‌اوغلی و ارانی، نشان دادند که روح مقاومت و عنادِ انقلابی در ایران نمرده است، کماکان در پرتویی نیرومند در تجلی است… و مایه پرورشِ نسل‌های تازه‌ای از جانبازان حقیقت و عدالت شد [ اسناد و دیدگاه‌ها، ”اعدام افسران آزادی‌خواه“، احسان طبری،  ص۳۴۷].
یاد و خاطره غرورانگیز این مبارزان راه آزادی همواره مایه سرمشق و درس‌آموزی برای مبارزه در راه ساختن جامعه‌ای بهتر و عادلانه است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۵ ، ۵ آبان ماه ۱۳۹۹




نگاهی به انتخابات حساس کنونی در آمریکا

مصاحبه ی نامه مردم با کورتیس اَتکینز، مدیر مسئول نشریهٔ پیپلز وُرلد (جهان مردم) و عضو شورای ملّی حزب کمونیست آمریکا

چه کسانی از ترامپ حمایت می‌کنند؟ چه بخش‌هایی از مردم آمریکا در سال ۲۰۱۶ به او رأی دادند و به نظر شما، آیا در روز سوّم نوامبر امسال باز هم همان‌ها به او رأی خواهند داد؟

 پاسخ به این پرسش جنبه‌های متعددی را در بر می‌گیرد. تردیدی نیست که ترامپ از حمایت جنبشی توده‌یی برخوردار است. حمایت از او در ایالت‌های جنوبی و بخش‌هایی از غربِ میانه از همه‌جا بیشتر است. او از راه برانگیختن نژادپرستی، زن‌ستیزی، اسلام‌هراسی، و احساسات ضد مهاجران سعی کرده است حمایت بخش‌هایی از مردم را جلب کند. خبر خوب، اگر خبر خوبی باشد(!)، این است که هواداران او فقط در حدود یک‌سوّم کل رأی‌دهندگان آمریکایی را تشکیل می‌دهند. پایگاه توده‌یی فاشیسم در آمریکا همین بخش است- رأی‌دهندگانی که صرف‌نظر از اینکه گفتار و کردار ترامپ چقدر زشت و زننده است، در کنار او خواهند ایستاد. حتیٰ ۲۲۰,۰۰۰ مرگ ناشی از کووید-۱۹ نیز آنها را از میدان به در نمی‌کند.
ترامپ در سال ۲۰۱۶ پایگاه انتخاباتی خود را با انبوهی از رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقهٔ کارگر در ایالت‌های صنعتی نیز توأم کرد، که معمولاً به دموکرات‌ها رأی داده‌اند. دهه‌ها “جهانی‌سازی” و “تجارت آزاد” نظر مردم [و به‌ویژه این عده] را به ادّعاهایی فریبکارانه مثل این جلب کرد که ترامپ “شغل‌ها[ی برون‌سپاری شده] را به آمریکا باز خواهد گرداند.” ولی این اتفاق نیفتاد، و حالا بسیاری از این رأی‌دهندگان ترامپ را رها کرده‌اند. شکست او در مدیریت و مهار همه‌گیری کووید-۱۹ ممکن عدهٔ باز هم بیشتری را از او دور کند.

آیا ترامپ هنوز از همان سطح حمایت در داخل دستگاه حکومتِ آمریکا برخوردار است که در سال ۲۰۱۶ داشت؟

علّت‌های حمایت از ترامپ در در درون دستگاه سیاسی و اقتصادی آمریکا متنوع‌تر است. از دیدگاه بسیاری از جمهوری‌خواهان، ترامپ صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به هدف بود. آنها ممکن است با سبک کار او یا نظریه‌های توطئهٔ او موافق نباشند، اما او کاهش مالیات، مقررات‌زدایی، [افزایش] هزینه‌های نظامی، و [برگماری] قضات محافظه‌کار در دادگاه‌ها را، که آنها می‌خواستند، برای آنها تأمین کرد.
در مورد مجموعهٔ طبقهٔ سرمایه‌داری، باید گفت که در سال ۲۰۱۶ در این طبقه تا حدّ زیادی چنددستگی بود. بی‌مسئولیتی و بی‌ملاحظگی و سیاست تفرقه‌انگیز ترامپ، تهدیدی برای نظم نولیبرالی بین‌المللی دیده می‌شد. به همین دلیل است که نخستین حامیان ترامپ در میان کسب‌وکارها، بیشتر نمایندگانِ سرمایه‌های کوچک و متوسط داخلی بودند.
بخش‌هایی مانند انرژی، مالی، و فنّاوری‌های پیشرفته، نامزدی جمهوری‌خواه در درون دستگاه حکومتی، مثل جورج بوش، یا حتیٰ نامزدی از حزب دموکرات مانند کلینتون را ترجیح می‌دادند. کسب‌و کار آنها بین‌المللی است، بنابراین بسیاری از آنها تمایلی نداشتند به اینکه ریسک کنند و از کسی حمایت کنند که تهدید به بستن مرزها و محدود کردن تجارت آزاد می‌کرد. از دیدگاه منافع آنها، معیار اصلی، مدیریتِ کارآمدِ نظام سرمایه‌داری بود.
البته پس از باختِ هیلاری کلینتون [در انتخابات ۲۰۱۶]، کل طبقهٔ سرمایه‌داری با خوشحالی از کاهش مالیات و مقررات‌زدایی که ریاست‌جمهوری ترامپ به ارمغان می‌آورد، استقبال کردند. برخی از بخش‌ها، مانند مجتمع نظامی-صنعتی، شاهد رشد انفجاری سودهایشان در ریاست‌جمهوری ترامپ بودند.
پیش از همه‌گیری کووید-۱۹، بیشتر سرمایه‌دارهای بزرگ خواهان دورهٔ دوّم ریاست‌جمهوری ترامپ بودند. امّا به دنبال فاجعهٔ شیوع ویروس کورونای جدید و رکود اقتصادی، حالا بسیاری در وال‌استریت [مالی] و در سیلیکون‌وَلی [فنّاوری‌های پیشرفته] آمادهٔ پذیرش دولتِ بایدن هستند. آنها شوقی به افزایش احتمالی مالیات‌ها در دولت بایدن ندارند، امّا مخالفت جمهوری‌خواهان با محرّک‌های اقتصادی بیشتر، خیلی‌ها را از جمهوری‌خواهان دلسرد کرده است.
روشن است که هنوز نیروهای سرمایه‌داری عمده‌ای هستند که از ترامپ حمایت می‌کنند. مدیرانِ میلیاردر صندوق‌های سرمایه‌گذاری و غول‌های املاک و مستغلات از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان مالی ترامپ‌ هستند و “فاکس نیوز” همچنان وفادارانه گردهمایی‌های انتخاباتی و تبلیغاتی او را از تلویزیون پخش می‌کند. امّا در حالی که ترامپ در روزهای پایانی انتخابات برای جمع‌آوری پول دست و پا می‌زند، به نظر می‌رسد که این حامیان ترامپ چند استثنا بیشتر نباشند.

به نظر می‌رسد که ائتلاف ضد ترامپ موفقی از طیفی از نیروهای گوناگون تشکیل شده است تا پیروزی بایدن را تضمین کند. نقاط قوّت و ضعف این ائتلاف چیست، و آیا این پیمانِ تاکتیکی بعد از انتخابات هم می‌تواند ادامه یابد؟

ائتلافِ مخالفان ترامپ گسترده‌ترین گروه‌بندی انتخاباتی است که در دهه‌های اخیر دیده شده است. در اساس، “جبهه‌ای همگانی” است که نیروی کار سازمان‌یافته، “زندگی سیاهان اهمیت دارد”، و سازمان‌های بومیان، آمریکای لاتینی‌ها و [دیگر] گروه‌های مهاجر، گروه‌های زنان و دگرباشان جنسی، سازمان‌های آسیایی‌های و یهودیان، جوانان، مسلمانان، و شماری دیگر را در بر می‌گیرد. در صفوف این ائتلاف، چپ‌گرایان، لیبرال‌ها، میانه‌روها، برخی از محافظه‌کاران، و بخش‌هایی از کسب‌وکارها نیز جای دارند.
با توجه به چنین تنوع منافع طبقاتی و اجتماعی، طبیعی است که تنش‌هایی ذاتی نیز در این ائتلاف وجود دارد. این موضوع زمانی آشکار شد که کارپایهٔ انتخاباتی بایدن-هریس تدوین می‌شد. چپ‌ها خواهان تأمین مراقبت‌های درمانی برای همه (مراقبت‌های بهداشت و درمان همگانی) بودند، در حالی که لابی‌های شرکت‌های بیمهٔ خصوصی مقاومت می‌کردند. نتیجه، مصالحه‌ای بر پایهٔ “گزینهٔ عمومی” بود که بیمه‌های خصوصی را دست نخورده باقی می‌گذارد. این فقط یک نمونه است. اگر دموکرات‌ها در انتخابات برنده شوند، این تنش‌ها به احتمال زیاد بالا خواهد گرفت.
پس از انتخابات، جنبش‌های چپ و مترقی ممکن است خود را در تضاد با عناصر دیگری از آنچه ائتلافِ ضد ترامپ بوده است، ببینند. امّا با توجه به حضور راست افراطی در کنگره، که در پی خرابکاری و مسدود کردن پیشرفت کارهاست، باز هم به وحدت [نظر و عمل] در بسیاری از عرصه‌ها نیاز خواهد بود.

بسیج کارگران و زحمتکشان همیشه وظیفهٔ اصلی هر جنبش و حزب چپ بوده است و خواهد بود. رویکرد حزب کمونیست آمریکا در این زمینه چه بوده است؟

حزب کمونیست آمریکا بخشی جدایی‌ناپذیر از ائتلاف ضد ترامپ است و برای بردن مفاهیم مترقی به درون مبارزه تلاش می‌کند. از آن جمله است کارزار “علیه فاشیسم رأی دهید” حزب کمونیست آمریکا که هدفش هشدار دادن به طبقهٔ کارگر در مورد خطری است که [ریاست‌جمهوری] ترامپ در بر دارد. همایش‌های عمومی، اعتراض‌های خیابانی، امضا جمع کردن از رأی‌دهندگان، و پوشش روزانه دربارهٔ این موضوع‌ها در روزنامهٔ پیپلز وُرد، همه بخش‌هایی از تلاش‌های کمونیست‌هاست.
حزب کمونیست آمریکا استراتژی “جبههٔ مردمی” را دنبال می‌کند که نخستین بار گئورگی دیمیتروف [کمونیست برجستهٔ بلغار] در سال ۱۹۳۵ [در ۷مین کنگرهٔ کمینترن] مطرح کرد. جامعهٔ آمریکا پیچیده است، و نیروهای طبقاتی و اجتماعی متعددی در مبارزه شرکت دارند، اما در حال حاضر سؤال اصلی این است: “شما در کدام طرف هستید؟”
در لحظهٔ کنونی، دو گرایش سیاسی مخالف در آمریکا وجود دارد. در یک طرف، واپس‌گراترین، ارتجاعی‌ترین، و فاشیست‌ترین عناصرند که در کنار ترامپ ایستاده‌اند. در طرف دیگر، همهٔ کسانی‌اند که می‌خواهند دموکراسی بورژوایی را با همهٔ نواقصی که دارد حفظ کنند.
استراتژی و تاکتیک‌های کمونیست‌ها بسته به نتیجهٔ انتخابات تنظیم خواهد شد. مبتکر بخش عمده‌ای از بسیج و تحرّکی که تا کنون صورت گرفته است،‌ خودِ جنبش‌های توده‌یی بوده‌اند، نه حزب دموکرات. این همان شکل استقلال سیاسی است که کمونیست‌ها تلاش خواهند کرد گسترش دهند، و به مبارزهٔ مردمی بر سر برنامهٔ کار دولتِ بایدن وارد کنند.
نتیجهٔ انتخابات سوّم نوامبر هرچه باشد، حزب کمونیست آمریکا به ایجاد اتحاد و اجتناب از فرقه‌گرایی یا تک‌رَوی ادامه خواهد داد. کمونیست‌های آمریکا هرگز خود را از نیروهای گسترده‌ای که برای شکست دادن راست افراطی تلاش می‌کنند، جدا نخواهند کرد، و در نهایت سوسیالیسم را به دست خواهند آورد. هر جا که توده‌ها هستند همان جایی است که حزب را خواهید یافت.

با توجه به بحران اقتصادی کنونی، آیا بایدن به سیاست نولیبرالی برمی‌گردد، و در خدمت سرمایهٔ مالی و شرکت‌های فنّاوری خواهد بود؟ یا اینکه حاضر خواهد بود برنامهٔ کار متفاوتی را در پیش بگیرد؟

الآن دیگر مثل دههٔ ۱۹۹۰یا سال‌های ۲۰۰۰ نیست. خیلی چیزها تغییر کرده است. آمریکا با همه‌گیری‌ای مرگبار و بحران اقتصادی‌ای بی‌سابقه- از زمان رکود بزرگ [دههٔ ۱۹۳۰] تا کنون- مواجه است. علاوه بر این، امروزه جنبش‌های چپ و مردمی فعال‌تر و برانگیخته‌تر از آنند که در سال‌های پیش بودند. همهٔ اینها را با هم جمع کنید و می‌بینید که این بدان معنی است که بایدن و دموکرات‌ها نمی‌توانند صرفاً همان سیاست‌های نولیبرالی را در پیش بگیرند و به روال سابق ادامه دهند.
البته حزب دموکرات خودش عرصه‌ای از مبارزه است. بخش‌های بزرگی از سرمایهٔ مالی و سرمایهٔ فنّاوری پیشرفته برای کسب نفوذ در داخل حزب، با جنبش‌های کارگری و مترقی روبرو و در رقابت‌اند. سرمایه تلاش خواهد کرد تا دولتِ احتمالی بایدن را به مسیر دلخواه خودش، در مقابلِ نیازهای مردم، بکشاند. به همین دلیل است که حتیٰ اگر دموکرات‌ها برنده شوند، مبارزه ادامه می‌یابد.

حتٰی اگر ترامپ ببازد، آیا ترامپیسم، به مثابه گروه‌بندی‌ای سیاسی و مَرامی تفرقه‌انگیز، ادامه می‌یابد یا به حاشیه رانده می‌شود؟

ترامپ و دوستانش برای پیروزی دست به هر کاری می‌زنند: محروم کردن رأی‌دهندگان [از راه‌های گوناگون]، بستن مکان‌های رأی‌گیری، خرابکاری در پُست برای به تأخیر انداختن ارسال برگه‌های رأی، و پُر کردن دادگاه‌ها با قاضی‌های وفادار به ترامپ. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که ترامپ به مشکل برخورده است، اما رقابت در این انتخابات هنوز خیلی تنگاتنگ است. هرچه [در پایان انتخابات] تعداد رأی‌ها علیه ترامپ بیشتر باشد، برای او انکار نتیجه و مناقشه دربارهٔ آن سخت‌تر خواهد بود. به همین دلیل است که حزب کمونیست آمریکا برای حداکثر کردن میزان شرکت مردم در انتخابات تلاش می‌کند.
شکست ترامپ با اختلاف زیاد ضربهٔ بزرگی به ترامپیسم وارد خواهد کرد، امّا راست دوباره خودش را جمع‌وجور خواهد کرد. ترامپ رذل‌ترین، نژادپرست‌ترین، و ارتجاعی‌ترین عناصر را تقویت و جسورتر کرده است؛ اینها به‌ناگهان ناپدید نخواهند شد. حتیٰ اگر ترامپ به عنوان یک فرد از صحنه خارج شود، جمهوری‌خواهانی هستند که پا جای پای او خواهند گذاشت. امّا جمهوری‌خواهانِ شبیهِ ترامپ باید با میانه‌روهایی بجنگند که تلاش می‌کنند حزب خود را از افتادن در پرتگاهِ فاشیستی شدن نجات دهند. مبارزهٔ جناحی گسترده‌ای وجود خواهد داشت، امّا متأسفانه با ترامپ یا بدون او، ترامپیسم هنوز وجود خواهد داشت.

در مورد سیاست خارجی: ۱) به نظر شما، در صورت پیروزی بایدن، سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران چگونه تحت تأثیر قرار خواهد گرفت؟ ۲) الگوی اقتصادی برنامه‌ریزی شده و توسعه و رشدِ سریع فنّاورانهٔ چین چالشی برای سرکردگی آمریکا و الگوی سرمایه‌داری نولیبرالی آن است. تحلیل شما در مورد مناسبات آمریکا و چین، بسته به نتیجهٔ انتخابات، چیست؟

این دو حزب آمریکایی از دیرباز دربارهٔ سیاست خارجی مواضع مشابهی داشته‌اند و این احتمالاً عرصه‌ای است که به نظر می‌رسد کمترین تفاوت بین ترامپ و بایدن در آن وجود داشته باشد. برای مثال، هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در حمایت صریح و بی‌پرده از اسرائیل نقطهٔ اشتراک دارند. امّا بسته به اینکه چه کسی در انتخابات برنده شود، حتیٰ در خاورمیانه عوامل مؤثر در مبارزه متفاوت خواهد بود.
بایدن مطمئناً موضع تهاجمی علیه جمهوری اسلامی را حفظ خواهد کرد. با این حال، بایدن به‌جای دنبال کردن سیاست یک‌جانبهٔ تهدید و تحریم‌های زیانبار مانند ترامپ، به احتمال زیاد روند برجام سال ۲۰۱۵ را احیا خواهد کرد. امّا تحریم‌های اعمال شده علیه جمهوری اسلامی بلافاصله پس از رسیدن بایدن به مقام ریاست‌جمهوری لغو نخواهد شد. اینکه سیاست آمریکا با چه سرعتی تغییر کند، به روند انتخابات سال ۲۰۲۱ [۱۴۰۰] در ایران و نتیجهٔ آن نیز بستگی خواهد داشت.
سیاستی که در قبال چین در پیش گرفته خواهد شد عرصهٔ دیگری است که پیوستگی قابل‌توجهی میان ترامپ و بایدن در آن خواهد بود. امپریالیسم آمریکا، چین را رقیب اصلی خود- از نظر اقتصادی و فنّاوری- می‌بیند. اقدام برای “مهار کردن” چین از قبل در زمان اوباما آغاز شده است. ترامپ آن را شتاب بخشید و با محاصره‌های فنّاوری و جنگ تجاری‌اش، مسیر تهاجمی‌تری را در پیش گرفت. بایدن به رفتار با چین به مثابه رقیب متخاصم ادامه خواهد داد، و سیاست آمریکا به سمت “جنگ سرد جدید”ی پیش خواهد رفت. امّا این جنگ سردی خواهد بود که فقط واشنگتن می‌خواهد؛ چین علاقه‌ای به تکرار رویارویی سابق بین آمریکا و شوروی ندارد.

جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” در حال افزایش نفوذش در جامعه است و برخی از رهبران آن دیدگاه‌های چپ‌گرایانهٔ خود را در ارتباط با نابرابری‌های اقتصادی ذاتی سرمایه‌داری، انکار نمی‌کنند. این جنبش و برنامهٔ عمل آن را چگونه می‌بینید؟

جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” در سال‌های اخیر از درون مبارزه با خشونت پلیس و نژادپرستیِ ساختاری [در آمریکا] بیرون آمد، امّا به طور کلی محصول مبارزهٔ ۴۰۰ ساله برای آزادی سیاه‌پوستان در آمریکای شمالی است. قتل جورج فلوید در تابستان امسال به دست پلیس، جرقهٔ شورشی ضد نژادپرستی را در شهرهای سراسر کشور زد که شعله‌ور شد و هم‌اکنون شمار عظیمی از آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار را به رأی دادن در انتخابات پیشِ‌رو کشانده است.
بسیاری از رهبران و فعالان جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” ارتباط بین سرمایه‌داری و نابرابری را متوجه‌ می‌شوند و می‌دانند که پایان دادن قطعی به نژادپرستی نیاز به دگرگونی بنیادیِ نظام سرمایه‌داری دارد. انتظار می‌رود که دست‌کم یکی از رهبران این جنبش به کنگره راه یابد. این جنبشی است که از مبارزه با ترامپیسم فراتر می‌رود و از همین حالا تأثیری تاریخی بر جامعهٔ آمریکا گذاشته است.

نقش “جنبش” برنی سَندرز در ترویج برنامهٔ کار چپ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

کارزارهایی که سَندرز به راه انداخت به جرقه زدن آنچه حزب کمونیست آمریکا آن را “برهه‌ای سوسیالیستی” در آمریکا می‌خواند، کمک کرد. میلیون‌ها جوان و کارگر آمریکایی سیاسی شده‌اند و اکنون ذهن خود را به روی اندیشهٔ سوسیالیسم باز کرده‌اند؛ حتیٰ اگر هنوز برای آنها کاملاً روشن نیست که معنا و مفهوم دقیق سوسیالیسم چیست. اصلاحات در زمینهٔ بهداشت و درمان برای همه، مالیات بر ثروتمندان، آموزش رایگان، حقوق اتحادیه‌یی، و متوقف کردن تغییرهای آب‌وهوایی زیانبار همه به لطف سَندرز در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.
تأثیر او را در رشد سریعی که اخیراً در سازمان‌های چپ دیده شد نیز می‌توان یافت. “سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا”، بزرگ‌ترین گروه سوسیال دموکرات‌های آمریکا، پس از سال ۲۰۱۶ شاهد رشدی انفجاری در میزان عضویت بود. و حزب کمونیست آمریکا نیز در چند سال اخیر هزاران عضو جدید جذب کرده است. بیش از هر زمان دیگری، اکنون مردم وضعیت موجود سرمایه‌داری را زیر علامت سؤال می‌برند، و دارند می‌آموزند که اگر متحد شوند، می‌توانند در ایجاد تغییر موفق شوند.




برنامه حزب کمونیست چین برای از بین بردن فقر!

اخبار روز

چین مهم‌ترین نشست سیاسی سالانه‌اش را در پکن آغاز کرد؛ این نشست چهار روز طول می‌کشد و پنجمین نشست عمومی نوزدهمین کمیته مرکزی حزب کمونیست چین است که برنامه توسعه اقتصادی پنج‌ساله بعدی را اعلام خواهد کرد. در این نشست احتمالا از یک برنامه طولانی‌مدت دیگر هم برای ۱۵ سال آینده رونمایی خواهد شد، برنامه‌ای تحت عنوان “چشم‌انداز ۲۰۳۵”.

با گذشت نزدیک به ۱۰ ماه از شیوع کرونا در چین، این کشور نه تنها توانسته با جلوگیری از انتشار بیشتر این ویروس در کشورش، آمار ابتلا به آن را نزدیک به صفر رساند، که همچنین موفق شده، برخلاف اغلب کشورهای جهان از تبعات اقتصادی کووید ۱۹ در امان بماند. با توجه به اینکه چین تنها کشوری است که بر اساس برنامه‌های ۵ ساله حرکت می‌کند، ناظران چین معتقدند، این کامیابی‌ها ناشی از تدوین چنین برنامه‌های از پیش تعیین شده است. در جدیدترین این نشست‌ها سران حزب کمونیست چین از دیروز نشستی ۴ روزه را با هدف تعیین چشم‌انداز سیاسی و اقتصادی کشور خود برای ۵ سال آتی آغاز کردند.

به گزارش سایت روزنامه «فایننشال تایمز»، در تعیین اهداف ۵ ساله، انتظار می‌رود افزایش خودکفایی فناوری، هوش مصنوعی و برآورده کردن تقاضاهای داخلی با تولیدات داخلی در مرکز توجه نشست باشد. این نشست که از سال ۱۹۵۳ هر پنج سال یک بار برگزار می‌شود، مهم‌ترین رویداد سیاستگذاری‌ها در این کشور برای تعیین اهداف آتی آن است.

نشست امسال اما اهمیتی ویژه دارد. این نکته‌ای است که «سام ساکس»، تحلیلگر امنیت سایبری در اندیشکده «نیو امریکا» در واشنگتن به آن اشاره کرده و می‌گوید: «درست است که چین چندین دهه است که به طور ویژه توجه خود را روی خودکفایی در زمینه فناوری متمرکز کرده است اما با توجه به تحریم‌های امریکا علیه هوآوی و فناوری نسل پنجم چین، پکن قصد دارد خود را قهرمانی نشان دهد که در سایه تهدید این دست تحریم‌ها می‌تواند به حیات خود ادامه داده و بر جهان تأثیر بگذارد.»

طی طریق در مسیر فقرزدایی

این طرح‌ها در حالی پی‌ریزی می‌شود که مهلت تعیین شده برای طرح قبلی این سلسله نشست‌ها برای دستیابی به یک «جامعه‌ای با سطح متوسط ​​اقتصادی» که «شی جین پینگ» سال ۲۰۱۳ تحت عنوان «رویای چینی» ارائه کرد، سال آینده به پایان می‌رسد و شواهد نیز حاکی از آن است که این طرح یک سال مانده به اتمام مهلت خود، موفق بوده است.

به گزارش «چاینا دیلی»، تابستان امسال صندوق بین‌المللی پول برآورد کرده بود که اقتصاد چین می‌تواند تا سال ۲۰۲۱ که مهلت هدف تعیین شده برای دستیابی به جامعه‌ای متوسط است، ۴۰ درصد بزرگتر از اقتصاد امریکا شود. صندوق بین‌المللی پول همچنین با تکیه بر آمارها تأکید کرده است که چین اگر به این روند ادامه دهد، می‌تواند تا سال ۲۰۴۹ به اقتصادی که سه برابر اقتصاد امریکا باشد، دست یابد. در چنین اقتصادی همه شهروندان، اعم از روستایی و شهری از استانداردهای بالای زندگی برخوردار خواهند بود.

در گزارشی که تابستان امسال از سوی چین منتشر شد و به تأیید سازمان‌های جهانی نیز رسید، سرانه درآمد ناخالص داخلی چین از ۵ هزارو ۹۴۰ دلار به ۸ هزار و ۲۶۰ دلار افزایش یافته است. همچنین نسبت به سال ۲۰۱۶ وضعیت زندگی ۵۵ میلیون چینی که در فقر به سر می‌بردند، بهتر شده است. دولت چین برای اطمینان یافتن از کاهش فقر در این کشور، مقامات محلی را موظف کرده است، اطمینان حاصل کنند، برنامه‌ای مؤثر برای از بین بردن فقر در منطقه خود دارند. بر مبنای همین تأکید در سال‌های اخیر، سالانه ۱۳ میلیون روستایی از خط فقر خارج شده‌اند. یکی از راه‌های رسیدن به این نقطه ایجاد اشتغال در مناطق روستایی بوده است. دولت چین تنها در سال ۲۰۱۶ توانست ۱۲ میلیون شغل برای روستاییان ایجاد کند. اغلب این مشاغل نیز مشارکت روستاییان در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای، نظیر احداث بزرگراه‌ها، خطوط راه آهن، سدها و بنادر بوده است.

به گزارش اندیشکده «مرکز چین و جهانی سازی»، در سال ۲۰۱۹ نیز حدود ۳۴۰ شهرستان چین و ۱۰ میلیون نفر از فقر نجات یافتند. سایر آمارها نیز به همین اندازه چشمگیر هستند. به عنوان مثال، طی چهار دهه اخیر، امید به زندگی در چین از ۶۵ سال به ۷۷ رسیده است و میزان مرگ و میر نوزادان از ۴۸ مرگ در هر هزار تولد به ۶.۱ مرگ کاهش یافته است. البته دولت چین خود معتقد است، با اهداف نهایی خود، هنوز فاصله زیادی دارد. زیرا برخی مناطق کشور از نابرابری در درآمد رنج می‌برند و سرانه درآمد در آن هنوز با آمارهای متعلق به کشورهای پیشرفته فاصله دارد و با به نتیجه رسیدن سیاست‌های دولت پکن، مردم چین تازه به یک زندگی متوسط دست خواهند یافت و نه یک زندگی کاملاً مرفه.

وضعیت چین و امریکا در پساکرونا

بنابر گزارشی که صندوق بین‌المللی پول منتشر کرده است، جهان نیز بهره‌های خود را از پویایی اقتصادی چین برده است. طوری که چین تنها در سال ۲۰۱۶ در ۳۹ درصد از میزان رشد اقتصادی جهان نقش داشته است. این نقش‌آفرینی چین در اقتصاد جهان، از زمانی که «دونالد ترامپ» در امریکا وارد کاخ سفید شده و نبردهای تجاری در جهان را به راه انداخته افزایش نیز یافته است. در حالی که امریکا به‌واسطه سیاست‌های تعرفه‌ای خود، نه تنها در این زمینه پسرفت داشته است که به‌طور خاص در ایام کرونا نیز ضربه‌های اقتصادی بدی خورده است.

به گزارش «سی‌ان‌ان»، مدل اقتصادی چین می‌تواند سرلوحه بسیاری از کشورها قرار گیرد. «ریچارد مک گرگور»، در اندیشکده «لوی» در استرالیا معتقد است: «در حالی که برنده انتخابات ۳ نوامبر امریکا در سراسر سال ۲۰۲۱ باید انرژی خود را مصروف بازسازی اقتصادی کند، پکن در حال برداشت سیاست‌های اقتصادی خود در ایام پساکرونا خواهد بود. چین در مقایسه با امریکا و اروپا بستر اقتصادی فوق‌العاده‌ای برای مهار تبعات مالی کرونا ایجاد کرده است. این مزیت بزرگی برای چین در سال‌های آتی خواهد بود، زیرا می‌تواند به‌راحتی بالاتر از سایر کشورها قرار گیرد». گواه پیش‌بینی «ریچارد مک گرگور»، گزارشی است که چین هفته پیش منتشر کرد و خبر داد، اقتصاد این کشور بین ماه‌های جولای تا سپتامبر (نیمه تیر تا نیمه شهریور) یعنی همان زمانی که اغلب کشورها از جمله امریکا از کاهش رشد اقتصادی خود شکایت داشتند، ۴.۹ درصد رشد کرده است.

به گزارش «بی‌بی‌سی» در همین ارتباط پروفسور «هو تیانگ بون»، استاد دانشگاه نانیانگ در سنگاپور، معتقد است: «نشست کنونی در چین و تعیین چشم‌انداز ۵ ساله و ۱۵ ساله در خلال آن، پاسخی مستقیم به وخیم شدن روابط بین امریکا و چین است. زیرا چین دریافته دیگر نباید به امریکا و فضایی که در جهان علیه چین ترسیم می‌کند، اعتماد کند. البته این به آن معنا نیست که چین بخواهد خود را تبدیل به جزیره جدا از سایر کشورهای جهان کند».

در همین ارتباط «ایژیا نیوز» نیز نوشته است، «شی جین پینگ»، استراتژی جدایی اقتصادی از امریکا را آغاز کرده است و می‌خواهد با از بین بردن وابستگی کشورش به صادرات و بازارهای خارجی ارزش‌های مائویی «خودکفایی» را احیا کند.

ایران – بنفشه غلامی




آناکوندای آتشی در کنار مرزهای فدراسیون روسیه

بحران دولتمداری، که پساشوروی مینامند

پس از انهدام اتحاد شوروی در ویرانههای آن هرگز آرامش برقرار نبوده است. گاهی جنگ داخلی در تاجیکستان، گاهی دیگر درگیری نظامی در پریدنسترویه، زمانی انقلاب نارنجی در اوکراین و جنگ گرجستان با آبخاز و گرجستان با اوستین. تا وقتی که اینها ظاهراُ در زمانهای مختلف و در نقاط مختلف روی میدادند، اوضاع بحرانی بنظر نمیرسید.

با این حال، اکنون، حوادث بحرانی در دونباس، در بلاروس، در قفقاز (جنگ ارمنستان- آذربایجان)، در قرقیزستان با هم همآهنگ شدهاند. راه حل مشکل دونباس، که بطور قطع نمیخواهد بخشی از «اوکراین پسا پساشوروی» و نئونازیسم آن باشد، به بنبست رسیده است؛ در کییف در حال حاضر مذاکرات در خصوص ایجاد پایگاه نظامی انگلیس در خاک اوکراین جریان دارد. آتش جنگ بر سر قرهباغ دوباره زبانه میکشد. در قرقیزستان پس از برکنار رئیس جمهور، همانطور که در آنکارا با رضامندی خاطرنشان میسازند، « این فقط آغاز کار است».  چشمانداز حل و فصل بحران سیاسی در بلاروس روشن نیست، روح مخالفت در آنجا افراطیتر میشود.

در آتش «سوختن» کشورهای عضو اتحادیۀ اقتصادی آوروآسیا که با نقشآفرینی و ابتکار روسیه تشکیل گردیده است، مخصوصا توجهات را به خود جلب میکند. ناگفته نماند، که فشارهای رو به تشدید خارجی بر فدراسیون روسیه را نباید نادیده گرفت، اما همۀ مشکلات را نمیتوان با فشار تهاجمی خارجی توجیه کرد. این یک اشتباه بزرگ است.

بحران هرگز بدون زمینه آغاز نمیشود. آن، همیشه علل داخلی دارد و قدرتهای خارجی از آنها استفاده میکنند. تشنج در اوکراین، در بلاروس، در قرقیزستان، در قفقاز، در مولداوی یا هر جای دیگر یک مخرج مشترک دارد: بحران دولتمداری پساشوروی!

الفبای مدیریت موثر دولتی عبارت است از ایجاد چنان ساختار اجتماعی و اقتصادی که بر پایۀ توازن منافع «بالاییها» و «پائینیها» مبتنی باشد. سیاست اقتصادی موثر، بعنوان وظیفۀ اجتماعی کامل دولت (برای حفظ آرامش اجتماعی)، و همچنین اقدامات سنجیده حاکمیت در حوزۀ فرهنگ و حافظه تاریخی مردم وجوه مشخصۀ آن شمرده میشود. در هر جا که حتی یکی از این مؤلفهها کنار گذاشته شود، دیر یا زود مشکلات «انقلابی»، و در برخی موارد «مخلوطی از بحران انفجاری» ظاهر میشود.

شاید، محدودیت همۀ تغییر و تحولاتی که در تاریخ پس از شوروی بسیار اتفاق افتاده است، این باشد که همۀ آنها در بالا روی داده است- حتی یک مورد وجود ندارد که  منجر به تحول اجتماعی بمعنی واقعی کلمه شده باشد.

نمونۀ کتابی آن اوکراین است. همۀ مشکلاتی که پس از کودتای سال ٢٠١۴ ظاهر شدند و اکنون با بذلههای رئیس جمهور دلقک (او با بیش از ٧٠ درصد آراء انتخاب شد) ادامه مییابند، ناشی از بیاعتمادی مزمن به عملکرد خود میباشد. قرقیزستان کمافیالسابق در شرایط رویارویی شمال و جنوب بسر میبرد، که در اثر آزمایش تلخ «دموکراسی پارلمانی» به سبک قرقیزی و فقر جمعیت تشدید می-شود. در بلاروس، بموازات تأثیر شدید لهستان، پویایی توسعۀ بحران موجب مشکلاتی گردیده است، که الکساندر لوکاشنکو بدرستی تشریح کرد: «شاید، دولت من بیش از حد در قدرت بوده است». غرب توانست از این استفاده کند.

کسی خواهد پرسید: پس، در تاجیکستان چه اتفاق افتاد؟ این کشور که با مشکلات بسیار بزرگ (وابستگی شدید به مهاجرت کارگری؛ حاکمیت استبدادی با اصول فرمانروایی خانوادگی؛ خطر اسلامگرایی افراطی، تجارت مواد مخدر و الیآخر) مواجه است، اما اخیرا انتخابات ریاست جمهوری  در آنجا به آرامی برگزار گردید و هیچ کس «آتش انقلابی» در میدان روشن نکرد.

شاید مسئله عبارت از این باشد، که زخمهای تاجیکستان پس از جنگ داخلی سالهای ١٩٩٠ هنوز بهبود نیافته است؟ و در همه حال در پرتو حوادث اخیر در اطراف فدراسیون روسیه، این جمهوری آسیای میانه بعنوان بمب ساعتی هر چه بزرگتر دیده میشود…

در مولداوی- یکی دیگر از جمهوریهای پساشوروی، هم اکنون شرایط برای «طوفان مطلوب» در متن انتخابات ریاست جمهوری آینده آماده است: فقر، انشقاق شدید حزبی- سیاسی همراه با فساد و عناصر حاکمیت الیگارشی، رویارویی هواداران رئیس جمهور «متمایل به روسیه» و نمایندگان غربگرا در پارلمان که اکثریت را تشکیل میدهند، باضافۀ مداخلۀ تاریخی رومانی در امور داخلی جمهوری مولداوی. رشد ناگهانی مقاومت مدنی کهنه سربازان جنگهای سالهای ١٩٩٠ در سال ٢٠٢٠ بسیار نگرانکننده است و بعید نیست، که سناریوی جنگ «ملت متحد مولداوی» میتواند از قوه به فعل تبدیل شود. با توجه به دورنمای چنین «اتحاد»، خطر جدایی قاقائوز از مولداوی احساس میشود…

در هیچیک از جمهوریهای پساشوروی امکان حل و فصل سریع مشکلاتی که در سه دهۀ گذشته یکی بعد از دیگری ظاهر شدند، وجود ندارد. شناخت صادقانۀ تمام نقائص و کمبودهای وضع موجود (خود این نیز یک مشکل بزرگ است) و سپس، یک دوره کار طولانی و پرزحمت، اما نه برای ایجاد «تعادل جدید» بین گروههای الیگارشی منجمد، بلکه، بمنظور جلب آن کسانی به مشارکت در مدیریت که عامدانه از چنین فعالیتها منع شدهاند، تنها راهکار موفق در مسیر تحول عمیق میتواند باشد.

راه دیگری وجود ندارد. در مسیر دیگر، سرانجام خلاء سیاسی پساشوروی (بژنسکی که در سال ٢٠١٧ درگذشت، بدون اینکه شاهد رویدادهای امروز باشد، آن را «چالۀ سیاه» نامید) توسط نیروهای خارجی دورتر نسبت به روسیه تاریخی پر خواهد شد. و آن وقت نه کشورهای خارجی هممرز با روسیه، که حالا خارج «نزدیک» نامیده میشوند، بلکه، نواحی همجوار آنها در داخل مرزهای فدراسیون روسیه آتش خواهند کرد.

ولادیمیر کودریاوتسِف

(Vladimir Koudryavtsev)

https://www.fondsk.ru/news/2020/10/20/ognennaja-anakonda-pochemu-polyhaet-u-granic-rossijskoj-federacii-52090.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/10/27/

٧ آبان- عقرب ١٣٩٩




داغ بی آبی، طوفان ریزگرد و بی کفایتی حکومت

احمد هاشمی- اخبار روز

مقدمه

گویا انتشار ویدئویی از معین الدین سعیدی نماینده چابهار در مجلس در مورد بی ‌آبی در استان سیستان و بلوچستان در حضور وزیر نیرو و چاپ عکسی در صفحه اول روزنامه آفتاب، در روز پنجشنبه اول آبان ۱۳۹۹  با عنوان بی ‌آبی در استان سیستان و بلوچستان برای او مشکل آفرین شده است  و اکنون به نظر می آید که زیر فشار قرار گرفته  و مجبور شده است  در ویدئویی  از  دستاورد های بی بدیل نظام  در سیستان و بلوچستان  سخن بگوید و ادعا کند که “خدمات نظام در استان سیستان و بلوچستان همچون خورشید تابان می درخشد” و سپس به تعریف و تمجید رهبر می پردازد و رسانه های معاند در خارج از کشور را به تلاشی مذبوحانه  متهم می کند.

در تربیون آزاد اخبار روز با استناد به  روزنامه آفتاب در نوشته ای تحت عنوان “داغ بی آبی در ایران، نتیجه سوء مدیریت حاکمان” بحران آب در ایران را تجزیه و تحلیل  نمودم.

هدف از این نوشته  بازگویی یک بحران دیگر دراستان سیستان و بلوچستان و سایر استان های ایران  یعنی مسئله ریزگردها است.

ریزگردها

یکی از عوامل مهم ایجاد کننده آلودگی هوا، ریزگردها یا گرد غبار و ذرات معلق هستند. ریزگردها ذراتی بسیار کوچک و سبک با قطر کمتر از پنج میکرون هستند که دراثر فرسایش توسط باد تا مسافت طولانی جابجا شده و انتقال می یابند. ریزگرد ها در مناطق بیابانی خشک و نیمه خشک، فاقد پوشش گیاهی و رطوبت سطحی تولید می شوند.

 آلودگی هوا با ذرات معلق ۵/ ۲ میکرومتری  به PM 2.5 معروف است. این گونه آلودگی، شدیدترین تأثیر را بر سلامتی می گذارد زیرا این ذرات می توانند به عمق دستگاه تنفسی و حتی جریان خون نفوذ کنند. تصویر زیر، بزرگی ذرات ۵/ ۲ میکرونی را در قیاس با موی سر، شن و ذرات ۱۰میکرونی نشان می دهد. اکثر ذرات ۵/ ۲ میکرونی در اثر فعل وانفعالات پیچیده شیمیایی با نور خورشید در هوا تشکیل می شوند. همچنین، این ذرات غالباً از کارخانه های تولید برق، صنایع و اتومبیل ها مستقیماً خارج می شوند. ذرات معلق درهوا ممکن است، مستقیماً از منابعی مثل ساختمان سازی ها، جاده های روکش نشده، مزارع، دودکش ها یا آتش سوزی ها منشأ بگیرند.

طوفان‌های گرد و غبار در ایران

۲۳ استان از مجموع ۳۱ استان در معرض طوفان‌های گرد و غبار در ایران قرار دارند. سرچشمه اصلی ریزگرد در ایران از صحراهای عربستان، عراق، کویت، اردن و سوریه و نیز بیابان‌زدایی در عراق و حتی بخشی از صحرای آفریقا می باشد، که باعث خشک ‌شدن بسیاری از تالاب ها و ایجاد نواحی غبارساز در ایران شده‌ است.

جنگ ایران و عراق و جنگ های دیگر درمنطقه نیز نقش بسزایی در ایجاد نواحی غبارساز داشته اند. در گذشته دور سه کشور ایران، عراق، و عربستان به ‌صورت مشترک هزینه‌های مالچ ‌پاشی این زمین‌ها را تأمین می‌کردند و تمام زمین‌ها در فصل خاصی از سال مالچ‌ پاشی می‌شدند. مالچ نوعی فراورده چسبنده نفتی است که برای تثبیت شن‌های روان در بیابان‌ها استفاده می‌شود. بیش از دودهه است که این اقدام متوقف شده است و در نتیجه باعث افزایش ریزگرد در خوزستان، و سرانجام تقریباً در سراسر ایران شد.

علاوه بر سرچشمه اصلی ریزگرد، خشکسالی، کاهش بارندگی و میزان رطوبت هوا، فقدان پوشش گیاهی مناسب، تخریب مناطق جنگلی و مراتع کشور، بهره برداری بی رویه و روز افزون از منابع آب زیر زمینی و کاهش میزان رطوبت خاک ها و خشک شدن تالاب ها در کشور باعث تشدید این پدیده در ایران شده است، استان های سیستان و بلوچستان و کرمان نیز  بیش از سایر  استان ها با این مشکل دست به گریبان هستند.

وقوع طوفان در سال ۱۳۹۳، بیشترین میزان ریزگرد را در سه دهه اخیر وارد ایران کرد، ترکیب این ذرات معلق با آلاینده‌های شهری ریزگردهای خطرناکی را تولید نمود که صدها شهروند را به ویژه در اهواز و سایر شهرهای استان خوزستان راهی بیمارستان ها و مراکز درمانی نمود.

در مقایسه با ۳۰ سال گذشته، تعداد طوفان‌ها در طی سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۹ در ایران رشد بسیار داشته و این رقم در استان‌های غربی ایران از ۷۰ درصد به ۱۷۵ درصد رسیده است. در سال ۲۰۱۳ ابرهای گرد وغبار، تهران را نیز، ۱۱۷ روز به طورکامل پوشانده بودند.

در سال ۲۰۱۱ اهواز به دلیل  ذرات کوچکتر از ۱۰ میکرومتر در هوا  رتبه سوم آلوده ترین شهر جهان را داشت. در اهواز در تابستان ۲۰۱۲ سطح آلودگی روزانه به میزانی بین ۱۳ تا ۱۶ رسید، که موجب ۱۱۳۱ مورد مرگ بر اثر آلودگی هوا و بیش از ۸۱۰۰ مورد مراجعه به بیمارستان شده است.

 در سال ۲۰۱۶  بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی زابل، بوشهر و اهواز جزء آلوده ترین شهرهای جهان بوده اند.

نمودار زیرغلظت آلاینده  PM10 را در آلوده ترین شهرهای جهان نشان می دهد.

در شرایط فعلی بیش از ۲۳ استان به ویژه استان های غرب و جنوب غرب کشور بطور جدی با این پدیده درگیر می باشند که در برخی از موارد دامنه گسترده ای از کشور حتی تا دامنه های جنوبی رشته کوه البرز و شهر تهران را هم تحت تاثیر قرار می دهد. 

نمودار زیرغلظت آلاینده PM10  درکلان شهرهای جهان را نشان می دهد.

عملکرد ناکارآمد حاکمان درحل مشکل ریزگردها

علی طهماسبی مدیرستاد ملی مقابله با گرد و غبارسازمان حفاظت محیط زیست، خسارا ت ناشی از ریز گردها را برمنابع زیستی و اقتصادی در پنچ استان که معلوم نیست به چه دلیلی استان سیستان و بلوچستان جزء آنها  نیست، ۵۶ میلیارد و ۳۷ میلیون ریال  اعلام می کند.

نه تنها علی طهماسبی، بلکه علیرضا نظری نماینده مجلس نیز عملکرد دولت را بسیار ضعیف ارزیابی می کنند.

واقعیت این است که  مسئله ریزگردها، محدود به مرز کشور نیست. بدون همکاری های منطقه ای و بین المللی و استفاده از کارشناسان خبره، حل این مسئله  دشوار ممکن نیست.

احمد هاشمی




روگردانی ایران از ارمنستان در تقابل آن با آذربایجان

روگردانی تهران به هیچوجه غیرمنتظره نبود

Почему Иран отвернулся от Армении в её противостоянии с Азербайджаном

تا همین اواخر تصور میشد، که به دلایل جغرافیای سیاسی، مقدم بر همه، به سبب همکاری نزدیک آذربایجان با مخالفان ایران- اسرائیل و ترکیه، تهران در مناقشه قرهباغ جانب ارمنستان را خواهد گرفت.

ایروان ضمن باور به این تصور، به خود و جهان اطمینان میداد، که دور نیست ارتش ایران در جنگ اخیر برای پشتیبانی از طرف ارمنیها مداخله کند. با این حال، ایروان، بویژه طی دو سال حکومت پاشینیان توجه چندانی به حفظ و تقویت اتحاد با ایران مبذول نداشت.

در عوض، برعکس، تلاشهای همهجانبه پاشینیان برای تحقق اهداف واشینگتن در منطقه، موجب شد تا تنها راه زمینی ارمنستان از طریق ایران به خارج مسدود شود. مسیر زمینی گرجستان برای ارمنستان هر گز قابل اطمینان نبوده است. در عین حال، باکو طی سالهای گذشته تلاشهای زیادی برای رفع اختلافات خود با ایران، از جمله، در رابطه با وجود دیاسپور٢٠- ٢۵ میلیونی آذربایجانی در آنجا و همچنین، برای تعریض شکاف بین تهران با ایروان بعمل آورد. و، بنظر میرسد، موفق شد. تهران از همان لحظه شروع دور جدید جنگ، حمایت قاطع خود را از تمامیت ارضی آذربایجان اعلام نمود و راه ارسال کلیه تجهیزات نظامی به ارمنستان را بست.

ایران گزارشات برخی رسانه ها، از جمله، رسانه های جمعی روسیه مبنی بر تداوم کمکهای نظامی ایران به ارمنستان را «دروغ» و «یک اقدام خرابکارانه توسط مخالفان روابط نزدیک بین ایران و آذربایجان» خواند.

جهت اصلی حمله ارتش آذربایجان به جنوب قرهباغ در امتداد مرز ایران نشان میدهد، که هیچ خطری از آن سوی رودخانه مرزی ارس احساس نمیکند. این مدعا را پیشروی ٢٠ کیلومتری نیروهای ویژه آذربایجان به سمت نیروگاه برق آبی و پل خداآفرین در روزهای ١٧- ١٨ اکتبر ثابت میکند.

این تاسیسات شامل یک سد بزرگ و نیروگاه برق آبی با ظرفیت ٢٨٠ مگاوات (۴.١ میلیارد کیلووات ساعت در سال) واقع در جنوب قرهباغ، در مرز ایران و آذربایجان بر اساس توافق اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ایران ساخته شد. در سالهای اخیر، به دلیل اشغال این اراضی توسط نیروهای ارمنستان، کارهای تکمیلی آن در دو سوی رود ارس منحصراً توسط ایرانیان انجام گرفت. کارهای تکمیلی تأسیسات تقریباً به پایان رسیده و هم اکنون برق قرهباغ و دیگر مناطق اشغال شدۀ آذربایجان توسط نیروهای ارمنستان را تأمین میکند. ارتباط جادهای بین منطقه شورشی و ایران نیز از طریق همین تأسیسات برقرار شده بود.

Исторический мост через Аракс и Худаферинская ГЭС

پل تاریخی خداآفرین و نیروگاه برق آبی بر روی رود ارس

باکو موافقت نهایی خود برای اتمام تأسیسات و بهرهبرداری از مجتمع مذکور را در ماه مه اعلام کرد. بعد از آن، بسیار از رسانههای آذربایجان آن را بمثابه «خیانت ملی» رهبری کشور و همدستی با دشمن قلمداد کردند. اکنون همان رسانهها «نبوغ آیندهنگری» فرمانده کل قوا، الهام علییف را تحسین میکنند. واقعیت این است که طبق توافق، ایرانیها نظارت بر منطقه ١٠ کیلومتری اطراف تأسیسات در هر دو سوی مرز را بر عهده گرفتند و با نزدیک شدن آذربایجانیها، این منطقه را به آنها تحویل دادند. البته، این امر تصرف همه اراضی خارج از نظارت ارمنیها را تا حدود زیادی تسهیل کرد. این واقعیت بطور غیرمستقیم حاکی از آن است، که حداقل، الهام علییف تصمیم گرفته است مسئلۀ قرهباغ را تا پایان سال از طریق نظامی، احتمالا، با رضایت تهران حل کند. ایروان باید این واقعیت را درک میکرد، اما نفهمید. حالا که همۀ راههای خروج قرهباغ به ایران مسدود شده، تأمین جمهوری خودخوانده با کالاهای اساسی، حتی در صورت عدم محدودیت در عرضۀ آنها دشوار خواهد بود.

 انتقال قوای توپخانه و تجهیزات نظامی ایران به مرز در واکنش به پرتاب موشک و  گلوله از هر دو طرف به خاک این کشور در شرایط پیش آمده بیش از آذربایجان، ارمنستان را تهدید میکند. تهران هشدار داد به سمت هر نیرویی که مهمات آن به قلمرو ایران پرتاب شود، آتش خواهد گشود. با این حال، در صورت عدم برقراری آتشبس پایدار، نیروهای آذربایجان در ادامه نبرد، از مرز ایران به طرف شمال در سمت زنگلان و راهرو لاچین، یعنی راه ارتباطی ارمنستان به قرهباغ حمله خواهند کرد. در نقطه مقابل، نیروهای ارمنستان برای حمله به جناح دشمن باید به سمت جنوب، بطرف ایران شلیک کنند. بر این اساس، این ارمنیها هستند که هدف ضربات تلافیجویانۀ قرار خواهند گرفت.

اگر ما کل تاریخ اخیر روابط آذربایجان و ایران را مورد ملاحظه قرار دهیم، نمیتوانیم تحولات کنونی را غیرمنتظره بدانیم. در سالهای ٩٠ هر دو طرف از روابط خصمانه شروع کردند. ایرانیها در فکر گسترش انقلاب اسلامی به کشور بطور سنتی شیعه، آذربایجان بودند، که در اثر کشمکشهای سیاسی بشدت ضعیف شده بود. بموازات این، ایرانیها تیپ موسوم جوادوف که حاکمیت باکو را به سرنگونی تهدید می کرد، در قلمرو خود جای دادند.

آذربایجان نیز به نوبۀ به برخی از گروههای چپ تندرو سازمان مجاهدین خلق ایران که علیه رهبری روحانیت ایران مبارزه میکنند، پناه داد. سازمان مجاهدین بدلیل روشهای خود در آن زمان بعنوان تشکیلات تروریستی شناخته میشد. در ایران باکو را به دلیل تحریک احساسات جداییطلبانه در میان جامعه چندین میلیونی آذربایجانیهای ایران سرزنش میکردند.

عجیب نیست، که تهران در جنگ اول قرهباغ، در واقع، از ارمنستان حمایت کرد. برخی سیاستمداران ارمنی میبایست این را در حافظۀ خود تا ابد ثبت می کردند. اما، همه چیز تغییر یافت. حتی در دورۀ رهبری حیدر علییف ساختارهای خصمانه در خاک ایران و آذربایجان زیر چتر حمایتی قرار گرفتند. در تهران به این نتیجه رسیدند، که برای ممانعت از غرق شدن باكو در وابستگی بیش از حد به تركیه و اسرائیل، لازم است یک همکاری متقابل قوی و سودمند با این کشور سازمان داده شود. همانطور که کارشناسان اسرائیلی معتقدند، پایان جنگ قرهباغ باعث تمایل آذربایجان به استقلال بیشتر از ترکیه خواهد شد. همتایان ایرانی آنها پیشبینی میکنند، که چنین تحولی ممکن است در رابطۀ این کشور با اسرائیل نیز رخ دهد. آذربایجانیهای ایران هم در حمایت تهران از مواضع باکو در مسئلۀ قرهباغ نقش خود را ایفاء کردند؛ کافیست گفته شود، که آیتالله خامنهای نیز به این جامعه تعلق دارد.

مبادلات تجاری بین ایران و ارمنستان در حدود ٣٠٠ میلیون دلار در سال بوده  و تجارت با آذربایجان به ۵٠٠ میلیون دلار رسیده است. تهران در حال حاضر آمادگی خود را برای همکاری پس از جنگ با باکو، در زمینۀ راه «شمال- جنوب»، از اقیانوس هند از طریق ایران، آذربایجان، روسیه تا دریای بالتیک و راه دریایی شمال اعلام کرده است.

Майданная русофобия Киева

نقشه راه شمال جنوب

تقاطع جاده ابریشم بزرگ با نصفالنهار شمال- جنوب در خاک آذربایجان بدون شک آن را به یک مرکز حمل و نقل دارای اهمیت قارهای تبدیل میکند. با این حال، بعقیدۀ ایرانیها، برای اجرای چنین پروژهای باید شرایط لازم فراهم شود تا باکو به لیگ بازیکنان مهم جهان به پیوندد. در غیر این صورت، ایران ترجیح میدهد یک مسیر دریایی از طریق دریای خزر توسعه دهد تا یک راه زمینی از طریق آذربایجان.

کارشناسان سیاست خارجی ایران از اینکه ممکن است آذربایجان همراه با گرجستان و با کمک ترکیه بعضویت ناتو درآید و این بلوک مستقیماً به مرزهای شمالی ایران برسد، اظهار نگرانی میکنند. این موضوع، تنها باعث دامن زدن به تنشها و ایجاد نگرانی در ایران و روسیه میشود و باعث تضعیف همکاری منطقهای میگردد. به باور کارشناسان ایرانی، مشکلات ترکیه در روابط با غرب، در مقایسه با ارزش عضویت این کشور در پیمان ناتو و تعهدات ناشی از آن بسیار «کم اهمیت» است. چنین تنشی برای خود آذربایجان و گرجستان سودی نخواهد داشت. بنا بر این، بهترین گزینه آنها خودداری از عضویت در ناتو خواهد بود.

این اشتباه خواهد بود اگر آذربایجان تصور کند که حمایت بیقید و شرط ایران از هم اکنون برای آن تضمین شده است. حرکت بیشتر باکو به سمت ترکیه و ناتو از بیم ارمنستان، بیشک، موجب نارضایتی تهران خواهد شد. با این وجود، آذربایجان باید به این بیاندیشد، که چرا پشتیبانی یک قدرت تأثیرگذار منطقهای مانند ایران را از دست داده است. تلاش برای یافتن پشتیبان فرامنطقهای در طولانی مدت نه به نفع باکو است و نه به نفع ایروان.

دمیتری مینین (Dmitriy Minin)

کارشناس مسائل بینالمللی

https://www.fondsk.ru/news/2020/10/21/pochemu-iran-otvernulsja-ot-armenii-v-ee-protivostojanii-s-azerbajdzhanom-52097.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/10/24/

٣ آبان- عقرب