پیمانکاران شهرداریها و وضعیت کودکان و زنان بازیافت زبالهها دردوران گسترش اپیدمی کرونا
امیر جواهری لنگرودی اخبار روز
دوران اپیدمی کرونا و وضعیت کارگران سایتهای بازیافت زباله
پیمانکاری و عوامل ریز و درشت آن در حوزهی مسائل کارگری کشور از خود رد پاها و آسیبهایی بهجا گذاشته که با مراجعه به اخبار «روزشمارکارگری هفته» میتوان آنها را بدین شکل برشمرد: بلاتکلیفی وضعیت کارگران شهرداریها، سایتهای بازیافت زبالهها، حوزهی بردگی کشاندن کودکان کارخیابانی پیرامون همین جمع آوری بازیافتها، که آسیبها وعوارض آن درجای جای کشور مشهود است.
طی هفتهی گذشته درگیری نیروهای پیمانکاربا کارگران درشهرداری محمد شهر کرج چنان بازخورد وسیعی دربین مخاطبان شبکههای اجتماعی مجازی از خود بهجا گذاشت که محل فراری برای شرکت پیمانکاری بهجا نگذاشت، بهطوری که موضوع بهشکل ویژه با حضورمقام قضایی مورد وارسی قرارگرفت و گفته شد سه نیروی شرکت پیمانکاری بعد از آن اتفاق، اخراج شدند. درحالیکه اخراج نیروهای خطاکار، وجه اصولی حل مشکل نیست؛ چرا که طی ماههای گذشته این چندمین درگیری عوامل نیروی پیمانکاربا کارگران است و آخرین آن نیز نخواهد بود. دراین میان سود حاصل به جیب پیمانکاری سرریز میشود که ریشهی بحران در وجود اوست. این رابطهی واسطه و دلالی است که باید قطع گردد.
اعتراضات سریالی رفتگران و کارگران سایت پسماند صفیره اهوازدر ادامهی اعتراضات قبلیشان دربرابرشهرداری و شورای شهر اهواز نسبت به بلاتکلیفی شغلی و معیشتی خود، هنوز پاسخ نگرفته است. زنان سرپرست خانوار که بخش عمدهی کارگران پسماند را تشکیل میدهند، عنصر اصلی درگیری این جمع هستند که با پیمانکار شهرداری طرف حسابند.
کارگران معترض میگویند: «پرداخت نشدن به موقع و کامل حقوق، ضربه بسیار سنگینی به آنها وارد میکند؛ هم اکنون حتی درتأمین سادهترین نیازهای خود درماندهایم؛ پیمانکار با مدیران سایت صفیره دچاراختلاف است و دود این اختلاف به چشم ما میرود.» و این درحالیستکه: « در زمان شیوع کرونا بسیاری از کارمندان و کارگران مدیریت پسماند با وجود دریافت حقوق تعطیل بودند، با این وجود، پیمانکار به ما هیچ حقوقی پرداخت نکرد؛ پیمانکار در روزهایی که سایت تفکیک زباله را تعطیل اعلام میکند، حقوقی برای ما درنظرنمیگیرد؛ درحالی که ما آمادگی حضوردر محل کار را داریم.» یکی از کارگران میافزاید: «در تیرماه امسال نیز تنها ۱۰ روز اجازه حضور در محل کار را به ما دادند و پس از آن به دلیل آتش سوزی، تفکیک زباله تعطیل شد». در سایت پسماند صفیره اهواز در مجموع ۱۲۰ نفر مشغول به کارهستند که از این تعداد ۶۳ نفر زن و از این جمع نیز ۳۰ نفر از زنان سرپرست خانواده هستند. از دیگر مشکلات قابل بحث جابجایی پیمانکاران بر سرسود بیشتر برپایهی اختلاف با شهرداریها و عقد قرارداد با شهرداریها یا کارفرما است که ضرر و زیان آن با تغییر و جابجایی هر پیمانکاری، متوجه کارگران میگردد.
موقعیت رفتگران (پاک بانان) طی این هفته نیز با اعتراضات پیگیر آنان دنبال میگردد و صد البته تا زمانیکه دست واسطهها که همان پیمانکارانند؛ قطع نگردد، این اعتراضات باید به شکل سازمان یافته دنبال گردد.
پیمانکاران و کودکان کار
در«روزشمارکارگری هفته» آنچه نگاهم را به خود معطوف داشته؛انکاروجود کودکان کاروخیابان و درابعاد میلیونی درکشورازجانب کارگزاران حکومتیست. اما آنچه در وضعیت گستردگی اپیدمی کرونا، به ذهن متبادر میگردد وهرانسان مسئولی را به چاره اندیشی وا میدارد، لزوم باز پرداختن به این معضل بزرگی اجتماعی است. امروزه میتوان موج وسیع این خانه خرابی را از طریق جستوجو در اینترنت و با عکسهایی که از مراکز رسمی وغیررسمی جمعآوری پسماندها وجود دارد، دید. من گوشههایی از آنرا در تابلوی بالای یادداشت این هفته جا دادهام.
مشاهدهی رخداد مرگ تدریجی کودکان زبالهگرد، عمق فاجعه را نشان میدهد. گزارشات از قطع شدن دست و پا به دلیل عفونتهای داخلی بدن، بیماریهایی عفونی و انگلی واگیردار و نبود امکانات بهداشتی و مالی برای پیگیری درمان، تنها بخشی از این فاجعهی هولناک است. آنجا که حاکمیت اسلامی و همهی کارگزاران ریز و درشت آن، مشترکاً به انکاراین نیروی میلیونی بردگی کار برمیآیند، نشانگر این واقعیت است که پردهدری این صحنههای دردناک زندگی کودکان بیش از هرچیزی پاگذاشتن بر منافع هنگفت مالی صاحبان مشاغل در شهرداریها تلقی میگردد که از طریق گشاد دستی یکایکشان، نصیب پیمانکاران میشود و این رویهایست که در مدیریت شهرداریها از گذشته تاکنون تکرار شده و ادامه پیدا کردهاست، کسب درآمد با زد و بند و دلالی روی خون و جان و زندگی کودکان کار و زنان کارگر پسماند.
باید با صراحت و بدون کمترین تردیدی به قدرت مافیایی پیمانکاران در این موضوع غیر قابل کتمان اشاره نمود. چرا که تنها این قدرت فراقانونی، امکان حل مسئله را مسدود کرده و حتی سوختن و کشته شدن کودکان زباله گرد در مراکز پسماند تا به امروز- علیرغم رسانهای شدن آنها- نتوانست باعث عقبنشینی این سودجویان در شهرداریها شود.
گرچه امروز با رسانهای کردن این بحران انسانی و افشای آن در شبکههای اجتماعی مجازی، شاید بتوان با زبالهگردی کودکان مبارزه کرد، اما وارسی تعیین تکلیف این فقر گستردهی میلیونی کودکان خیابانی وکار چه خواهد شد؟! صد البته احتیاج به زمان دارد.
نگاهی به گزارش زنده و مسؤلانهی یاسمن خالقیان از گُود محمود آباد، که از آن تاریخ تا به امروز به مراتب دهشتناک ترهم شده است، ما را با گوشههایی از این فساد عظیم اجتماعی آشناتر میسازد. او می نویسد: «اینجا مُردن، چند قدمیاست، اما مهم اینه که بتونی کارتو انجام بدی و از این راه پول دربیاری.»
آنچه که هماکنون در مراکز رسمی و غیر رسمی پسماند رخ میدهد، مرگ تدریجی کودکان زبالهگرد برای کسب سود بیشتر پیمانکارانی است که بصورت واسطه با شهرداریها کارمیکنند و بارها قول برخورد با آنها بهدلیل استثمار کودکان و ایجاد شرایط نامناسب بهداشتی داده شده است…. یکی از آنها میگوید: «عمق فاجعه را فقط باید ازنزدیک مشاهده کرد، قطع شدن دست و پا به دلیل عفونتهای داخلی بدن، بیماریهای عفونی و انگلی واگیردار و عدم امکانات برای پیگیری درمان تنها بخشی از این فاجعه هولناک است…» در ادامهی گزارش فوقالذکر آمده است: «اکثرشان از طرف پیمانکارای مناطق تهران مجوزدارند. شهرداری از یکسری سرکردهها پول میگیره، کاری نداره، کجا میرن و کجا زندگی میکنند و فقط اون کارت رو در ازای پول به زبالهگردها میده، اونا هم زبالهها رو جمع میکنن و میدن به همین مراکز که بیشتر مواقع با بازیافتیها کارمیکنند و همینجا هم میخوابند».
مردی که لباس سفید بلندی برتن دارد، ۶۵ ساله است و خیلیها از او حساب میبرند. دربارهی خود میگوید که پیش ازانقلاب به ایران مهاجرت کرده است، پاسپورت دارد و هر زمان که بخواهد به افغانستان میرود و بازمیگردد، تا پیش ازانقلاب درساختمان کار میکرد، اوایل انقلاب کشاورز شد؛ درحال حاضر نیز ۱۰ سالی میشود که نمکی است. از شهرداری کارت میگیرد، هر کارت ماهیانه ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان برای هر یک نفر است. او میگوید: «اینجا بچه زیاد داریم خیلی زیاد. هیچ کار غیر قانونی انجام نمیدن و از طرف پیمانکارهای مناطق تهران مجوز دارن. هرکدام به یک منطقه میرن، آنها را دستهبندی میکنیم. هر کدام از ضایعات هم به کارخانه خودش میره.» از قیمتها که سوال میشود، میگوید: «از پیمانکار کارت میگیریم و اگر نداشته باشیم، اجازه نمیده کار کنیم. بچهها تو کارشون چیزای عجیب غریب زیاد میبینن به خصوص بین زبالههای بیمارستانها که قاطی باقی زبالههاست، شانس بیارن مریض نشن.» مسالهای که توسط رئیس کمیسیون سلامت و خدمات محیط زیست شورای شهر تهران هم تایید شده و اعلام کرده است که نسوزاندن زبالههای بیمارستانی خطرات فراوانی دارد، خطرات آنها بر هیچکس پوشیده نیست این زبالهها به شدت آلوده است و در درون آنها اجزای بدن انسان، خون، عفونت و میکروبهای متعددی وجود دارد و طبیعی است که آلودگی فراوان دارد و وقتی با بقیه زباله مخلوط میشود، همه جا را آلوده میکنند. این زبالهها خاک را آلوده کرده و شیرآبه حاصل از آنها آلودگی بالایی دارند. ( ١)
مافیای زباله و سودهای میلیاردی
چشمهی دیگر این باندها فی المثل در کلان شهر تهران در خود شهرداریها لانه کردهاند. در گزارش دیگری آمده است: «تهرانیها روزانه ۹ هزار تن زباله تولید میکنند، شهرداری روزی ۸۰۰ میلیارد تومان هزینه میکند تا این زبالهها از سطح شهر جمعآوری کند. در این میان فقط سه درصد از زبالهها در مبدأ تفکیک شده و مابقی تفکیک به عهده کودکانی است که در میان آنها از کودک ۶ ساله تا ۱۸ ساله یافت میشود. در این تجارت سودآور هیچ چیز ارزشمندتر از کارگر ارزانی نیست که در سختترین شرایط کار میکند و حاضر نیست به جایی شکایت کند. کودک کاری که معاش خانوادهاش به او وابسته است و از ترس بیکار شدن صدایش درنمیآید و به همین دلیل است که پیمانکاران ترجیح میدهند به هر قیمتی که شده کودکان زبالهگرد را به عنوان کارگر حفظ کنند.» همه برآنند که بخش خصوصی خود تخلف می کند و ما در این میان پاک و پاکیم.
سازمان مدیریت پسماند، مسؤلیت نظارت عالی در بخش پسماند را به عهده دارد و عبدلی، مدیرعامل این سازمان در توجیه استفادهی پیمانکاران یا واسطهها از کودکان کار به ایلنا میگوید: «بکارگیری این کودکان با شهرداری نیست و بخش خصوصی در حال تخلف است». عبدلی منکر کارکردن این کودکان با پیمانکاران شهرداری نشده و ادامه میدهد: «البته خیلی از این کودکان با پیمانکاران شهرداری کار نمیکنند. ما مسؤلیت اجرایی نداریم، مسؤلیت هر منطقه با خودش است.»
او در رابطه با مافیای پسماند میگوید: «شهرداران منطقه مستقیماً با پیمانکاران جمعآوری زباله قرارداد میبندند. ناظر، شهردار ناحیه است و صورت وضعیت را خودشان تهیه میکنند، ما فقط ناظر عالی هستیم. کارفرما خود منطقه است و اگر کنترل نمیکنند، باید از خودشان بپرسید.» (۲)
حذف پیمانکاران
درایران ما با سطوح گوناگونی ازپیمانکاران روبروهستیم؛ پیمانکاران طرحها، پیمانکاران واگذاریها، پیمانکاران قراردادی، پیمانکاران خارجی، پیمانکاران تعمیرات، پیمانکاران فنی و غیره…. که همه در یک مورد مشترکاً عمل میکنند و آن استثمار کارگران است.
امروز بسیارانی مدعی حذف پیمانکارانند و در شمایل کمپین رودررویی با پیمانکاران در برابر هم صف کشیدهاند. ازعوامل ریز و درشت خانهی کارگریها، نیروهایی در هیکل وزارت کار، برخی نمایندگان مجلس و…. اما این جماعت تنها در مقام حرف و حدیث و برای فریب کارگران و خریدن زمان به حذف پیمانکاران میاندیشند ولی در عمل حاضر نیستند که قدم اساسی بردارند، چرا که خود در مقام واسطه و دلال و به عنوان کارپرداز پیمانکاران عمل کرده و حذف پیمانکاران به گونهای جیرهی خود آنان را نیز قطع میکند.
بهعنوان شاهد مثال، حاتم شاکری معاون روابط کار وزارت کار در تاریخ ۴تیر ۱۳۹۹ به خبرگزاری تسنیم گفته: «درباره قراردادهای پیمانکاری، اگرمجلس قانون حذف پیمانکاران را تصویب کند، وزارت کار از آن استقبال کرده و آن را اجرا میکند». عوامل خانهی کارگر و حسن صادقی نیز هر آنگاه که تریبون ارزانی را گیر میآورند در باب حذف پیمانکاران داد سخن میرانند؛ چون به خلوت میروند، آن کار دیگر میکنند.
اما در این میان تنها کارگرانند که نیروی ذینفع حذف واسطهها و دلالیاند، با بهراه انداختن کارزارهایی در سطح شبکههای اجتماعی مجازی با ثبت سوژهای تحت عنوان «نه به قراردادهای پیمانکاری» خواستار حذف پیمانکاران از سوی مسؤلین هستند. هم اینان، یعنی کارگران پروژهای نفتگر، طی اعتصاب اخیرخود، بخشاً در محیط کار به موضوع رودررویی با پیمانکاران دامن زدند و آنرا به موضوع روز بدل کردند. با اینهمه بیتوجهی به مطالبات کارگران صنعت نفت و عدم نظارت معاونت توسعه ومدیریت و سرمایه انسانی وزارت نفت برعملکرد پیمانکاران، یکی از انتقاداتی است که نیروهای این شرکت به وزارتخانه دارند که درسایه این غفلت، شرکتهای پیمانکاری با رفتارهای سلیقهای خود شرایط ناعادلانهای را در قراردادهای کارگران رقم میزنند. ظاهراً سیاست مدیران فعلی وزارت نفت فقط محدود به ابراز همدردی با این کارگران است و هنوز اقدامی جدی برای برخورد با پیمانکاران متخلف صورت نگرفته و ضمانتهای اجرایی لحاظ نشده است. دغدغهی وزیر نفت با وجود کمپین اعتراضی کارگران معترض به حضور پیمانکاران، سازماندهی آنان است. خطاب به مجلس آوردهاند: «ما در صنعت نفت با انواع قراردادها رسمی، پیمانی، قرارداد معین، قرارداد مستقیم و پیمانکاری یعنی تبعیض ونابسامانی روبرو هستیم. در صورتی که زحمت تمام قسمتهای سخت صنعت نفت از پخش، گازبان، خطوط لوله، حفاری، پتروشیمی و غیره بر دوش این نیروهاست. ما نیروهای پیمانکاری از نمایندگان محترم مجلس تقاضا داریم لایحه حذف پیمانکار را به جدیت دنبال و تصویب نهایی نمایند». (۳)
در کلان شهر تهران به دفعات شنیده شده که مدیرعامل سازمان پسماند شهرداری تهران در پاسخ به این سؤال که شهرداری بر اساس قانون کار مکلف است در صورت عدم پرداخت حقوق کارگران از سوی پیمانکار نسبت به پرداخت آن اقدام کند، با اینهمه آن اقدام نیز جلوی قانونگریزی پیمانکاران را نمیگیرد و آنان موضوع بردگی کشاندن کودکان کار را برای جمع آوری و تفکیک زبالهها بهعنوان یک صنعت پر درآمد همچنان دنبال میکنند.
جمعبندی
ازدل شرایط بس تلخ ودردناکی که برای زنان سرپرست خانوار، کودکان کار و کارگران شهرداریها برشمردم، یک نتیجهی تلخ پیش روی ما است که سازمانیابی حذف و برچیدن شرکتهای عظیم پیمانکاری خود به خود فراهم نمیشود، بلکه باید به مطالبهای عمومی در جامعه بدل گردد و همه به ستیز سازمانیافته با آن برآیند. تجربه نشان داده است تا زمانی که سود کار کودک چنین نجومی است و نهادهای ذیربط پاسخگوی ضد و نقیض گوییهای خود نیستند، شرایط تغییر نخواهد کرد. با همه تلاشهایی که فعالان حقوق کودک طی این سالها داشتند و هزینهی بس سخت بیکاری از کار، دستگیری و زندان و تبعید را به جان خریدهاند، همچنان قانون منع کار کودک درعمل هیچ جایگاهی ندارد و کمترین امیدی به تغییر، در شرایط موجود نیست. مگر اینکه در سلسله اقدام جنبش تودهای و با بهپا خاستن همهی کنشگران اجتماعی، چهرهی شهر را از وجود کودکان زبالهگرد پاک کنیم. تا زمانی که این نشود، مافیای شکم پرست و دستهای توطئهگر، دلالی و واسطهگری با سودجویی تمام ازهرمنفذ و سوراخی، آیه و فتوای آیتی نوخاله، سود میجویند و به کثیفترین شکل ممکن به دور از چشمان جامعه در نبود رسانههای مستقل از کودکان خیابانی وکار، این نیروی برده دارانه، ارزان و خاموش بهرهکشی خواهند نمود. اما در برابر کارگران شهرداریها، همانگونه که پیشتر آوردم، هیچ راهی جز ادامه اعتراض و اعتصاب و سازماندهی سریالی اعتراضات به پهنهی محلات شهرها و گره خوردن با مردم پیرامون، ضمن طرح مشکلات خود از وجود پیمانکاران، اتحاد و به هم پیوستگی تحرکاتشان با استفاده از ظرفیتهای جدید شبکهسازی در اینترنت، به هم پیوستهشدن ها و با افزایش دامنهی آن، تأثیراعتراضات خود را نیزبیشترازپیش سازند. دستیابی به این مهم برای رفتگران زحمتکش در شرایط فعلی ممکن است.
منابع:
(١)- خبرگزاری ایلنا- گزارش یاسمن خالقیان – با زخمهایمان خو گرفته ایم
(۳)–خبرگزاری فارس – هزار و یک دلیل پیمانکاران برای بی توجهی به مطبات نیروها
روگردانندگان از «جاده طلا» و روآورندگان به «جاده صلیب»
از ۱۰ مهر
۰۵ نویسنده: زندهیاد احسان طبریبرگرفته از : دنیا، نشریه سیاسی و تئوریک کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران شماره ۷، مهرماه ۱۳۵۴
همراه با بازخوانی «سوگند دیگر»، ۷۹مین سالگرد بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران را به رفقای تودهای شادباش میگوئیم.
«سوگند دیگر»
به ایمانهای خارآئین که در یلدای ستم از دمیدن سپیده نومید نمیشود به آنان که «شک» و «وسوسه» آنها را به سوی منجلاب نمیراند به مادران بیشمار که در برابر گور شهیدان خود ایستادهاند و آن گلها که بر این گورها پژمردند به آن خشم مقدس که سرمستی زور و پستی در جانهای شریف برمیانگیزد به قهرمانان بنام و گمنام به آنان که هستی خود را چون گوگردی بخاطر کیمیای حقیقت فروسوختند به شبهای بیخواب پاکانی که سینهشان از ضربت دغلان زخمدار است به روگردانندگان از «جاده طلا» و روآورندگان به «جاده صلیب» به آنها که «نعمت» چاکری، خیانت و حیلهگری را دیدند، ولی کماکان با «نکبت» اصولیت و آزادگی ساختند به آنان که بهمراه مردم نیامدند تا از آنها برای خود نردبانی بسازند به آنان که ایمان را در نبرد با شکنجه پیروز کردند به آنان که با «حقیقت» تنها ماندند ولی به لشکر مغرور «دروغ» نپیوستند به آن موهای مشکین که در جاده پایداری سیمگون شد به آنان که علیرغم پیمان شکنان براه خود رفتند، زیرا با شرف و خلق خود پیمان داشتند به لختههای خون دلی که چون گلهای سرخ لبخند بر چهرهها روئید به همه مسافران تا آخر خط و به پاکبازی بیدریغ و توقع آنها به آنان که در لحظههای قطعی از کوره آزمایش تابناک برآمدند به سمندر انقلاب که از هیچ آتشی خاکستر نمیشود به شکست خوردگان دیروز که پیروزمندان فردایند که تا واپسین دم به سوگند نخستین خود وفادار خواهیم بود برچسب ها ( تگ): احسان طبری
بگذار تاریخ خود سخن بگوید!
رفیق شهید رحمان هاتفی (حیدر مهرگان)
از نویدنو
برگرفته از: پیشگفتارِ کتابِ «اسناد و دیدگاهها» (حزب توده ایران، از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷)، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۶۰
مسأله این که چگونه میتوان تاریخ را بهوجود آورد، مسأله دانستن درسهای تاریخ است. همیشه هستند و تا وقتی بشریت با تیغ آخته طبقات متخاصم شقه شده است، خواهند بود و آنهایی که از تجربه تاریخ هیچ نیاموختهاند، اما بهنوبه خود به تاریخ استناد میکنند و اشتباهاتی را که اینجا و آنجا حزب ما مرتکب شده به باد انتقاد و شماتت میگیرند. این مجموعه پاسخی نه به این ملامتگران مجابنشدنی، بلکه به مخاطبان آنهاست تا اشتباهاتی را که بسیاری از آنها در جریان کار زنده و درگیریهای غامض و چندپهلو اجتنابناپذیر است، با کفه دیگر ترازوی خدمات بیبدل و حاصلخیز حزب توده ایران بسنجند.
آن سخنی طلاست که برهان و پشتوانه داشته باشد. پیشینه حزب توده ایران عیار طلای آن را آشکار میکند. و کدام طلاست که با ترکیبی از مس همراه نباشد. این آلیاژ اما طلا بودنِ طلا را زیر علامت سئوال نمیبرد. بیش از هر قضاوتی درباره عیار طلا و مس هستیِ تاریخِ حزب تودۀ ایران، نخست عنصر عمده و خط اصلیاش را که محصول چند ده سال تبلیغ و زهرپاشی یکسویه ـ و اغلب بیپاسخ ـ طیف رنگارنگ از دشمنان و رقیبان، از ماوراءِ چپ تا ماوراءِ راست است، واگذاریم و بدون واسطه و حاجب، به ملاقات تاریخ واقعی حزب طبقه کارگر ایران برویم. باز هم به قول «گزنفون»: «بگذارتاریخ خود لب بگشاید».
تاریخ حزب توده ایران … وحدتی از دو عرصه کار و پیکار است:
۱ـ عرصه عام مبارزه انقلابی، در راه استقلال و آزادی، همراه با خلق و پیشاپیش خلق.
۲ـ عرصه خاص مبارزه انقلابی، در راه سوسیالیسم، همراه با طبقه کارگر و پیشاپیش طبقه کارگر.
بین این عام و خاص دیوار چین وجود ندارد. این هر دو تاروپود یک بافته سیاسیاند، اما در عینحال هر یک از عرصهها استقلال نسبی و تمایزِ سرشتی دارند.
به هر یک از این دو آوردگاه، اگرچه گذرا، نظری بیفکنیم.
۱ـ عرصه عام مبارزه انقلابی حزب توده ایران
«۱. حزب توده ایران نخستین حزبی است که مسأله مبارزه با امپریالیسم و استعمارنو و کهنه را بهمعنای وسیع و عمیق آن در کشور مطرح کرد و تودههای مردم را بهسوی این مبارزه سوق داد. حزب همزمان با پیدایش خود، با فاشیسم که در آن هنگام آزادی و استقلال ملل جهان را دستخوش تهدیدی مرگبار ساخته بود و در ایران شبکه وسیع عوامفریبی و خرابکاری خود را توسعه میداد، وارد مبارزه شد و توانست چهره دد فاشیسم را به مردم ایران بشناساند و عمال هیتلریسم در ایران را منفرد سازد.
مبارزه علیه دسایس گوناگون امپریالیستهای انگلیس و آمریکا ـ که در کشور ما دارای ریشههای عمیقی در قشرهای حاکمه و دارای عمال فراوان و رنگارنگ و شبکههای وسیع جاسوسی و و سایل و اهرمهای مختلف کار و اعمال نفوذند ـ حزب توده ایران را مورد کین بیپایان امپریالیسم قرار داد.»
«۲. حزب به محض تأسیس خود نبرد با عمال رضاشاه را، یکی از شعارهای خویش قرار داد و بعدها با تمام قوا کوشید تا از تجدید دیکتاتوری در کشور جلوگیری بهعمل آورد و دستگاه دولتی از عناصر ارتجاعی و ایادی امپریالیسم تصفیه شود.
حزب توده ایران در راه آزادیهای دمکراتیک، اجرا اصول قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر، علیه استبداد و سلطنت مطلقه محمدرضا شاه و عمال آن با تمام توان مبارزه کرده است. همین مبارزات پیگیر حزب است که کینه سوزان دربار پهلوی و سلطنت مطلقه را برانگیخت. ارتجاع ایران بارها سرکوب حزب ما را مقدمه سرکوب جنبش استقلالطلبی و آزادیخواهی ایران شمرده و درواقع نیز تاختوتاز علیه حزب ما، خواه پس از بهمن ۱۳۲۷ و خواه پس از مرداد ۱۳۳۲ مقدمه تاختوتاز علیه دگر سازمانهای ملی و مترقی بود.»
«۳. حزب توده ایران در راه تجمع و اتحاد کلیه نیروهای دمکراتیک و انقلابی، خواه برای نیل به هدفهای تاکتیکی و خواه در راه هدفهای استراتژیک نهضت و برای تقویت جبهه مبارزه برضد استعمار و ارتجاع طی حیات خود، مبارزات و اقدامات مؤثری بهعمل آورده و به نتایج معینی رسیده است. پیدایش «جبهه آزادی»، اقدامات فراکسیون حزب ما در مجلس چهاردهم برای همکاری با عناصر مترقی در مبارزه علیه اقدامات و توطئههای سیدضیاءالدین طباطبایی و دکتر میلسپو و حکومتهای ساعد و صدر و حکیمی و غیره، تشکیل «جبهه مؤتلف احزاب آزادیخواه» و «جبهه مطبوعات ضددیکتاتوری» همه و همه ثمرات مشخص حزب ما در این زمینه است. حزب ما در حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ با تمام قوا برای سقوط حکومت خائن قوام و بازگشت مجدد دکتر مصدق به قدرت، همراه دیگر نیروهای ملی مبارزه کرده است. در دوران پس از ۳۰ تیرماه و سپس در سالهای اختناق که رژیم کودتا در ایران مسلط بود (و قبل و پس از انقلاب شکوهمند بهمن ۱۳۵۷) با تمام قوا برای نیل به اتحاد کلیه نیروهای ملی و دمکراتیک که مهمترین ضامن پیروزی جنبش است، مبارزه کرده و میکند. تردیدی نیست که در برخی موارد سیاست حزب ما در این زمینه از یک رشته خطاهای سکتاریستی ازجمله در مرحلهای از دوران جنبش ملی شدن نفت مصون نماند. ولی آنچه شاخص این سیاست است، کوشش حزب در راه تجمع نیروها برضد دشمن مشترک است.»
«۴. حزب توده ایران به وسیعترین فعالیتها برای متشکل کردن کارگران ایران دست زد. اعضای حزب ما در پیدایش سازمانهای معتبر کارگری و سندیکایی مانند «شورای متحده کارگران و زحمتکشان» و «شورای مؤتلفه مرکزی کارگران» که دهها و صدها هزار کارگر و رستههای مختلف را در سندیکاها متحد میکردند، نقش درجه اول و رهنمون بازی کردهاند. این سازمانهای کارگری برای اثبات شخصیت و موجودیت طبقه کارگر ایران و دفاع از حقوق حقه خود، مبارزات وسیع دامنهداری کردهاند و به کامیابیهایی رسیدند که خود تاریخی افتخارآمیز دارد. مبارزان حزب ما و شورای متحده در راه تنظیم و تصویب قانون کار و بسیج مبارزات مطالباتی و اعتصابی و سراپای فعالیت حزب ما در راه دفاع از منافع طبقه کارگر، وی را بهحق اعتبار داده است.»
«۵. حزب توده ایران در راه تحقق یک برنامه ارضی مترقی برای تقسیم بلاعوض زمین بین دهقانان بیزمین و کمزمین، برای افشای عوامفریبیهای رژیم کودتا در زمینه اصلاحات ارضی مبارزه کرده است. حزب ما به فعالیت وسیع برای متشکل کردن دهقانان دست زد و توانست بارها در این راه کامیابیهای شایانی کسب کند و دهها و صدها هزار روستایی را در اتحادیههای دهقانی متشکل گرداند و دهقان ایرانی را از خواب دیرینه برانگیزد، از تسلیم به سرنوشت رقتبار و جوروستم ارباب و ژاندارم و هیأت حاکمه بازدارد و بهسوی نبرد مطالباتی و اجتماعی سوق دهد.
«۶. حزب توده ایران نخستین حزب انقلابی در کشور ما است که دست به فعالیت گسترده و پیگیر برای متشکل کردن عناصر ملی در درون ارتش ایران زد. «سازمان نظامی حزب توده ایران» از جهت تشکل و تعداد اعضای خود در میان سازمانهای انقلابی نظامی، در کشورهای سرمایهداری کمنظیر بود. این سازمان که از میان صفوف آن قهرمانانی بهنام بیرون آمدند، صحیفههای تابناکی را در تاریخ مبارزات مردم ثبت کرده است.»
«۷. حزب توده ایران به وسیعترین فعالیت سازمانی و تبلیغی در میان قشرهای گوناگون زنان، اعم از کارگر و روشنفکر دست زد و در این زمینه سنن حزب کمونیست ایران را، که از بنیادگذاران جنبش رهایی زنان است، ادامه داد. حرب توده ایران برای نخستین بار در مجلس چهاردهم طرح حق انتخاب کردن و انتخاب شدن زن را عرضه داشت. موفقیت حزب ما در ایجاد یک نهضت بزرگ در میان زنان ایران برای احقاق حقوق حقه خود قابل ملاحظه است. فعالیتهای سیاسی، تظاهراتی، مطبوعاتی و اجتماعی زنان، که بهوسیله حزب رهبری میشد، این بخش عظیم جامعه ایران را به جاده بیداری، تلاش و تکاپو افکند. حزب همچنین در راه افشای عوامفریبیهای دربار پهلوی که مدعی «نجات» زنان کشور ما بود، و در راه ارائه مشی صحیح مبارزه صنفی به زنان ایران پیکاری خستگیناپذیر داشت.»
«۸. حزب توده ایران کار وسیعی در میان جوانان دانشجو و دانشآموز و روشنفکر و جوانان کارگر و روستایی انجام داد و برای جوانان ایرانی میدان عمل و دورنمای مبارزه و تلاش پدید آورد. جوانان ایران تحت رهبری حزب ما نمونههای درخشانی از فداکاری و ازجانگذشتگی و پایداری در برابر مشکلات از خود نشان دادند. سازمان جوانان توده ایران صفحات روشنی را در تاریخ مبارزان انقلابی جنبش مترقی جوانان ایران نگاشته است. حزب ما برای اولین بار مسأله دفاع از کودکان ایرانی را با صراحت و قوت تمام مطرح ساخت و برای تأمین کودکی سعادتمند دست به مبارزه زد.»
«۹. فعالیت حزب توده ایران در میان روشنفکران کشور از فصول ارزنده فعالیت اوست. حزب ما شماری از روشنفکران انقلابی طرازنوین در دامان خویش پرورده است که از روحیههای درویشانه و تسلیمطلبانه جدایی از مردم و زندگی، دمساز شدن با محیط و آستانبوسی در قبال قدرت موجود بدورند و به زندگی برخوردی مثبت و پیکارجویانه دارند، به مردم و میهن عشق میورزند. حزب ما بحق بدین نکته میبالد که در ایجاد یک رستاخیز روحی و معنوی در ایران سهمی شایان داشته است و تکان مؤثری در زندگی علمی و هنری کشور ایجاد کرده است. مبارزات سیاسی و مسلکی حزب، فعالیت فداکارانه افراد حزب جامعه را از رخوت و تسلیم بیرون آورده و در جاده تلاش و طلب سیر داده است.
«۱۰. حزب ما در راه تأمین برابری حقوق و دفاع از حقوق خلقها و اقلیتهای ملی کشور ما مبارزات وسیع کرده است. بهترین نمودار صداقت حزب ما در سیاست ملی لنینی حق خلقها در تعیین سرنوشت خویش، دفاع بیدریغ حزب ما از جنبش دمکراتیک خلقهای آذربایجان و کردستان بود که خواستار حقوق خویش در چارچوب حفظ استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی وطن ما ایران بوده و هستند. یکی از اقدامات مهم حزب ما احیاء وحدت رهبری و سازمانی حزب توده ایران و فرقه دمکرات آذربایجان در سال ۱۳۳۹ برای اجرای اصل لنینی ضرورت وحدت سازمانی و رهبری کلیه سازمانهای کارگری در کشور کثیرالمله است. موافق تصمیمات متخذه در کنفرانس وحدت، سازمان فرقه دمکرات آذربایجان بهعنوان سازمان ایالتی حزب وارد در ترکیب سازمانی حزب واحد طبقه کارگر ایران حزب توده ایران گردید. حزب توده ایران و و مبارزان آن نه تنها در شرایط کار علنی بلکه در شرایط کار مخفی در دادگاه دربسته نظامی بارها از حقوق حقه خلقهای ایران دفاع کردهاند. حزب در این مشی پیوسته با دو انحراف شوینیسم و ناسیونالیسم محلی، که هر دو برای جنبش انقلابی ما زیانبخشاند مبارزه کرده و خواهد کرد….»
«۱۱. فعالیت مطبوعاتی و تبلیغاتی حزب ما از صفحات درخشنده تاریخ مبارزات اوست. جراید و مجلاتی مانند «سیاست»، «رهبر»، «مردم»، «رزم»، «بسوی آینده»، «صبح امید»، «آذربایجان»، («نوید» و «بسوی حزب») و یک سلسله جراید و مجلات دیگر، که ناشر افکار سازمان مرکزی حزب، و سازمان جوانان توده ایران بودهاند و یا نقش ناشر افکار را ایفا کردهاند، همراه با صدها روزنامه و مجله و کتب و رسالات دیگری که در تهران و شهرستانها و خارج از کشور از طرف حزب ما نشر یافته، تألیف و یا ترجمه شده است و نیز رادیوی «پیک ایران» تأثیر معنوی ژرفی در جامعه ایران باقی گذاشته است. فعالیت مطبوعاتی و تبلیغاتی حزب حربه نیرومند وی برای ترویج جهانبینی مارکسیستی ـ لنینیستی و مشی حزب و بسیج فکری و معنوی تودهها بوده است. حزب به حق به این فعالیت دامنهدار، پیگیر و مؤثر مطبوعات و سازمانهای تبلیغاتی خویش میبالد.»
«۱۲…
حزب ما تنها ۷ سال به فعالیت علنی پرداخت. پس از توطئه بهمن ۱۳۲۷ که حزب توده ایران برخلاف قانون «منحله» اعلام شد، در شرایط جدید به سرعت تجدید حیات کرد و سازمان مخفی نیرومندی بهوجود آورد و با مهارت ـ کار مخفی و علنی را درآمیخت. سازمانهای علنی متعددی در سراسر کشور به بانگ حزب ما گوش فرامیدادند و به راه او میرفتند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرکوب نهضت ملی مردم ایران، حزب ما وارد دوران کار عمیق مخفی شد. بخشی از فعالیت حزب به مهاجرت انتقال یافت. حزب با تلفیق کار در خارج و داخل کشور توانست موجودیت خود را در یکی از دورانهای بسیار دشوار حملات هار ارتجاع محفوظ دارد. فعالیت حزبی ما در هیچ دورانی متوقف نماند و تعطیل نشد. حزب ما نخستین حزبی بود که پس از استقرار رژیم کودتا بار دیگر پرچم مبارزه را برافراشت، یخ سکوت را شکاند و قشرهای مختلف را به عرصه مبارزه کشاند. حزب از امکانات کار در خارج استفاده وسیعی برای معرفی چهره دژخیمانه رژیم کودتا نمود و کوشید تا آوای حزب را در کلیه محافل بینالمللی پُرطنین نگاهدارد.» (۱)
حزب توده ایران در دوران تدارک انقلاب شکوهمند بهمن، تجربیات غنی جنبش انقلابی ایران و جهان را به مدد گرفت و به سهم خود چون چراغی فراراه خلقهای زنجیرگسستهای که «به عرش هجوم میبردند» قرار داد. با بردن صحیحترین شعارها و رهنمودها به میان تودهها، با افشاگری همهجانبه و گستردهای که مرهون شبکه انتشارات و تبلیغات فعال آن در داخل و خارج از کشور بود، با پخش خبرهای مکتوم نگاهداشته شده رژیم و افشاندن آگاهیهای لازم در جامعه بیتاب، به بسیج انقلابی در سراسر جامعه یاری رساند.
حزب توده ایران تنها سازمان سیاسی ممنوعهای بود که پیش از چیرگی انقلاب، بهویژه در سالیان اوجگیری فزاینده جنبش و تشدید بحران همهگیر رژیم، که با خشونت و پیگرد افسارگسیختهای ملازم بود، هم در خارج از کشور و هم در داخل کشور، بهطور منظم و بیوقفه نشریه و روزنامه سراسری منتشر میکرد. تیراژ روزنامه و اعلامیههای حزب توده ایران به دهها هزار سر میزد و این، با توجه به فضای سیاسی خونین آن روز، رکورد اعجابانگیزی بود. با این ملاک نقش تبلیغی و تهییجی حزب و تأثیرگذاری آن مرزهای واقعی خویش را ترسیم میکند. بذرهای سالم در میان تودهها، به نیروی مادی بدل میشود.
در پیوند با کار تبلیغی، کار سازماندهی حزب، که بر شالوده عدم تمرکز تشکیلاتی در داخل کشور و فعالیت مجزای شاخهها و گروهها استوار بود، ثمربخشی خود را آشکار کرد. چنانکه در آستانه انقلاب «بیش از ۶۰ گروه حزبی با مقیاسهای مختلف در اکثر مراکز شهری فعال بودند» (۲) کار برخی از گروهها و شاخهها از لحاظ بارآوری و تداوم مخفیکاری نه تنها در تاریخ ایران نظیر نداشت «بلکه در قیاس با احزاب برادری که در کشورهای فاشیستی، در اوج قدرت فاشیسم میرزمیدند، کار برجستهای بود.» (۳)
و وقتی طغیان خلق در تندبادهای خونین انقلاب شکوفه کرد و خلق قهرمان بهجای قهرمانان منفرد به میدان آمد، هم آن مروجان و تبلیغکنندگان و هم این سازماندهندگان، سنگرهای خود را در کوچه و خیابان حفر کردند و به استقبال باروت و شهادت رفتند. «خسرو مقصودی» یکی از شهدای متعدد تودهای که در هنگامه نبرد مسلحانه انقلاب از پای درآمد، کنه روح و فلسفه حزب خود را در این کلام مختصر و شورانگیز ـ که بهمثابه وصیتنامه ایمانی اوست ـ تفسیر کرد:
«یک روز هر کلمهای که میآموختیم و به دیگران میآموختیم، پُربارتر از صدها گلوله بود، و امروز هر گلوله پُرمعنیتر از هزارها هزار کلمه است.» (۴)
پیروزی انقلاب، که قطرات خون تودهایها هم در امواج حاصلخیز آن میجوشید، بهمعنی تجدید فعالیت علنی حزب و امکان نوینی برای حضور وسیعتر و مستقیم آن در زندگی جامعه بود. دهها و دهها «مقصودی» دیگر، پس از ظفرمندی انقلاب در سنگر دفاع از آن، در سنگر دفاع از میهن انقلابی، جان خود را نثار کردند. آنها در متبرکترین رویاها خود را آتش زدند و در پای عهدنامه میهنپرستی طراز نو حزب توده ایران و وفاداری بیخلل آن به ژرفترین آرمانهای مردمی با حروف مرگ خود امضا گذاشتند.
نقش وجودی حزب توده ایران و بصیرت طبقاتی آن، که آزمونهای یک تاریخ سرشار بر آن پرتو میانداخت، در سیر بغرنج و متناقض انقلاب خود را آشکار کرد. حزب توده ایران انقلاب ایران را با همه خصایل و ویژگیهای دیرآشنا و نیروهای ناهمگون آن در هر مرحله دقیقاً شناخت و از ورای نمودهای گاه شبههانگیز، به ماهیت آن راه یافت. معرفی خصلت عمده آزادیبخش و ملی انقلاب و محتوی خلقی آن، درک سرشت طبقاتی خواستها و تمایلاتی که عمیقاً با اعتقادات مذهبی آمیخته است، تشخیص گرایشهای کاملاً مختلف در حاکمیت و حمایت بیدریغ و تمام عیار از جناح خلقی انقلاب، افشای لیبرالیسم ریشهدار که با ظاهر مشارکت و همسویی با انقلاب در کار حفر گور آن بود و مبارزه فارغ از هرگونه حسابگری با عوارضی نظیر انحصارطلبی، یکسویهنگری، قشریت و ناسیونالیسم تنگنظر و عوامل آن، توضیح خصلت دوگانه و متناقض دمکراتهای انقلابی در حاکمیت دولتی و تلاش در جهت تقویت خصلت مترقی، ضدامپریالیستی و خلقی این نیروها، بخشی از خدمات حزب توده ایران به انقلاب و نیروهای راستین انقلابی است. مشی سیاسی کنونی حزب توده ایران، تبلور خردمندی تاریخی انقلابیترین طبقه اجتماع ایران و گواه بلوغ و فراست این طبقه است. بدون آمیزش باطنی و عمقی با جهانبینی و غریزه و شعور این طبقه با قریحه، پیشبرد این مشی، که از لحاظ استراتژیک بیخطا به اجرا درآمده است، میسر نبود.
۲ـ عرصه خاص مبارزه انقلابی حزب توده ایران
«حزب توده ایران ـ طی چهار دهه ـ درفش اندیشه ظفرنمون مارکسیسم ـ لنینیسم را افراشته نگهداشته و با انواع انحرافات «چپ» و راست، سکتاریستی و اپورتونیستی مبارزه کرده است. حزب ما با اتطباق مارکسیسم ـ لنینیسم بر شرایط ایران و ترویج وسیع این اندیشه انقلابی، شیوه عمل انقلابی و منطق انقلابی را در اعماق روح قشرهای دمکراتیک جامعه ایران رخنه داده است. حزب ما در این گذار طولانی پرچم انترناسیونالیسم پرولتری با کشورهای سوسیالیستی را سرفراز نگهداشته و با پدیدههای کوتهنظرانه ناسیونالیستی و روشهای تفرقهجویانه در نهضت کارگری و کمونیستی جهانی مبارزه کرده است.» (۵)
مبارزه در راه حفظ و پاکیزگی مارکسیسم ـ لنینیسم بهمثابه جهانبینی و سلاح معنوی طبقه کارگر، از تاریخ حزب توده ایران تفکیکناپذیر است. اگر در صحنه مبارزات ملی و دمکراتیک، نیروی سیاسی و اجتماعی دیگری نیز ـ هر یک در برههای ـ شرکت داشتند، در این صحنه «خاص» حزب توده ایران عهدهدار رسالت حراست از جهانبینی علمی طبقه کارگر ایران، تطبیق آن با ویژگیهای جامعه ما و رسوخ دادن آن در ذهن و زندگی طبقه کارگر و عناصر و نیروهای هوادار آن بود. «دفاع از مارکسیسم ـ لنینیسم و تکامل مستمر آن، جریانی واحد و بههم پیوسته است.» (۶) این رسالت در مقیاس میهن ما در سالیان مدید جز شانههای ستبر حزب توده ایران مأمنی نداشت. «تفاوتهای عمیق میان راههای تکامل کشورهای گوناگون جهان، تفاوت در خصلت و حتی تضاد میان نظم اجتماعی آنها، تفاوت در سطح و آهنگ رشد اقتصادی و سیاسی آنها و سرانجام تفاوت در میزان آگاهی و سازماندهی کارگران این کشورها، مسایل مختلفی را پیش پای طبقه کارگر هر کشور میگذارد.» (۷) حزب توده ایران همزمان با کار بیوقفه برای شناختن و هموار کردن راههای ویژه تحول جامعه ایران و تکامل شیوههای آن، در دفاع از خلوص و فطرت انقلابی مارکسیسم ـ لنینیسم به استقبال رزم جانانه و پُرتنوعی رفت که«هفت خوان» مخاطرهانگیز و توانفرسای آن هنوز به پایان نرسیده است. اصولیت حزب ما در این میدان آزمایش با عالیترین ارزشهای مارکسیستی به ظهور رسید. نبرد بیآشتی، فارغ از هرگونه شائبه و غرض، با چنگ و دندان، با خون و خرد، با عشق و کین، دورههای متنوعی را طی کرده است. مضمون هر یک از این جدالها و هر کدام از این دورهها، با وجود عناصر مشترک و شباهتهای متعدد، یکسان نبود، چرا که خاستگاه طبقاتی و انگیزه اغلب حریفان از بنیاد تفاوت داشت. مقابله با چپنمایان نمیتوانست و نمیبایست با همان اسلوب و محتوایی پیش برود که منازعه با چپروها. مبارزه با تروتسکیستها و مائوئیستها در هر مرحله از سقوط و اضمحلال معنوی آنها نمیتوانست و نباید طبیعت واحد و اسلوب تغییرناپذیری میداشت. افشا و منفرد کردن لیبرالهایی که خرقه مارکسیسم را بر دوش داشتند، و با لعاب شعارهای آتشین چهره خود را گلگون میکردند، با مدعیانی که اصل و نسب خلقی داشتند، اما علیرغم نیات قلبی خود مارکسیسم را بد میفهمیدند و بد بهکار میبردند، جوهر و لحن یگانهای نداشت، و نباید هم میداشت. ما میدانستیم «جریانهای چپ افراطی بهطور عمده بیانگر خواستهای روشنفکران جوانی است که از آئین بورژوایی رویگردان شدهاند، اما نه به راست، بلکه به چپ، نه به سمت فاشیسم، بلکه به سمت چپگرایی افراطی.» ما درک میکردیم و به تجربه این درک را عمیقتر کردیم که «ایدئولوژی چپهای افراطی مجموعهای از اجزا اندیشههای بسیار گوناگون است که از آن زمره است سوسیالیسم تخیلی، آنارشیسم، تروتسکیسم، مائوئیسم، سوسیال دمکراتیسم، جریانهای لیبرال ـ بورژوایی و همچنین تفسیرهای گوناگون مارکسیسم.» و در عینحال واقف بودیم که شورش «خلیل ملکی»ها و «انور خامهای»ها، از مقوله دیگری است و درست خلاف ظاهر چپ آن، عمیقاً از مایههای محافظهکارانه راست نشأت میگیرد. و زندگی صحت این ارزیابی را به ثبوت رساند. خلیل ملکی که در سال ۱۳۲۶، پس از انشعاب از حزب توده ایران، مدعی بود «همان برنامه و همان هدف حزب توده ایران را دارد» منتهی برای رسیدن به مقصود راه دیگری میپیماید. پس از چرخش اوضاع بر اثر ضربه کودتایی ۲۸ مرداد، منویات نهایی خود را در این اعتراف بیشبهه فاش کرد:
«اینجانب در مدت دو ساعت و نیم شرفیابی به حضور اعلیحضرت همایونی، مطالبی به عرض رساندم و فرمایشات ملوکانه را اصغا کردم. اعلیحضرت از راه و رسم اصولی جمعیت ما و از مبارزات میهنپرستانه مؤثر ما در گذشته و حال ابراز خوشوقتی فرمودند.» (۸)
«خلیل ملکی» یک حادثه تصادفی نیست. فرجام او تقدیر همه آن جانهای تیرهای است که با بلیت تقلبی سوار بر کوپهای شدهاند که مسافران آن رزمندگان راه طبقه کارگرند. مگر پیش از ملکی و پس از او «اپریم»ها، «نیکخواه»ها، «لاشایی»ها، «کشاورز»ها که از همین راه رفتند، از همان ناکجاآباد سر در نیاوردند؟ «قاسمی»ها، «فروتن»ها و دیگران نظیر آنها که در سودای بهشت گمشده از راه و صفوف حزب توده ایران جدا شدند، مگر به اسفلالسافلین تاریخ درنغلتیدند؟ مبارزات ایدئولوژیک حزب توده ایران با این یاران نیمهراه، وازدهها، نفرینشدگان سیاسی، که پارههایی از آن در این مجموعه آمده است، از سطور درخشان و غرورآفرین کارنامه حزب طبقه کارگر ایران است. در آن روزهای شوربختی و یخبندان آمال، که مائوئیسم از مسند نیمهخدایی آیههای انقلابی صادر میکرد، حزب توده ایران یکه و تنها در گردو غبار کارزار فرورفت و جوهر کفری را که در این آیات کاذب نهفته بود، برملا کرد. ما انقلابیگری خردهبورژوایی را، که مضمون بنیادین مائوئیسم را تشکیل میداد و در دست «مائو» به آئینه تمایلات و شور و اشتیاق عقبماندهترین قشرهای دهقانی بدل شده بود، از دیدگاه مارکسیسم معرفی کردیم. ما نشان دادیم: انقلابیگری خردهبورژوایی چین گرچه مهر تکامل تاریخی و اقتصادی آن کشور را بر خود دارد، اما با مقایسه با دیگر مظاهر انقلابیگری خردهبورژوایی، بهویژه آنارشیسم و تروتسکیسم همگی به نوع مشترکی تعلق دارند.
«ایدئولوژی مائویی آمیزه غریبی از نظریات آنارشیستی و نارودنیکی درباره رسالت تاریخی دهقانان و عبارتپردازیهای انقلابینمای تروتسکیستی و آرا فیلسوفان چین باستان است. اما نکته اصلی در مائوئیسم این است که انقلابیگری خردهبورژوایی در خدمت شوینیسم نیرومند و عظمتطلبانه قرار گرفته و در اشتیاق دستیازی به رهبری جهان تلاش میکند. این موردی است از مظاهر ناسیونالیستی انقلابیگری خردهبورژوایی».
مائوئیسم بر آن بود در جایی پیروز شود که تروتسکیسم شکست خورده بود. تروتسکی در مبارزه علیه حزب کمونیست، روی جوانان سرمایهگذاری کرد و با این تصور که آنها بهواسطه حرارت و حساسیت جوانی تمایل دارند احساسات خود را به «عمل مستقیم» انتقال دهند، تندوتیزترین الفاظ و داغترین تظاهر هیجانانگیز را به یاری گرفت. و اینک در سالهای دهه ۴۰ مائوئیستهای ایرانی درون اسب تروا، وارد ایران شدند و با همین اسلوب اوراد «کتاب سرخ» را در مدارس و دانشگاهها افشاندند. اما به بیان «مارکس» آنها که به پندار خود تخم اژدها را کاشتند، جز کرم خاکی درو نکردند. کارزار شبانهروزی حزب توده ایران در متن تجربه زندگی در صحنه بینالمللی و در درون مرزهای ملی به میوه نشست، مائوئیسم در انواع چهرهها و آرایشهای آن زخمهای کاری برداشت، اما رسوب زهرآگینی هم از خود برجای نهاد که در دهه بعد، در ترکیب با اندیشههای مارکوزه، کارلوس ماریگلا، آبراهام گلین و رژیس دبره و زیر تأثیر شدید جنبش چریکهای شهری «توپامارو» در اروگوئه احیا شد و بیرق جنگ چریکی را برافراشت.
«مارکوزه» بر این دعوی بود که پرولتاریای جوامع سرمایهداری تبدیل به پرولتاریای اشرافی شده و خود را به تمام آلودگیهای زندگی مرفه و نیمهمرفه خردهبورژوایی آغشته است. این استحاله خصلت انقلابی پرولتاریا را از او ربوده است. سامسون در بیخبری و مدهوشی خویش گیسوانش را که منبع تمامی نیروی افسانهای اوست، از دست داده است. پرولتاریا اینک سامسونی است که سرش را از ته تراشیده باشد. «مارکوزه» بر این پایه طبقه کارگر را از رسالت تاریخی آن خلع میکند و نقش انقلابی او را به جوانان، بهویژه قشر دانشجوی آن میسپرد.
«ماریگلا» و «رژیس دبره» با برداشتهایی نظیر، انقلاب را از صورت یک واقعیت عینی به یک نمایش حادثهجویانه ولونتاریستی (ارادهگرایانه)، از یک برآمد عظیم و پُرتنوع تودهای، به عملیات تهورآمیز تیمهای نظامی مجزا از خلق تنزل میدادند. انفجار خشم پهلوانی و دردمند تودهها را در منگنه بحران همهگیری که «بالایی»ها را از ادامه حکومت به شیوه سابق و «پایینی»ها را از تحمل اوضاع به روش گذشته بازمیدارد، با قهر انفرادی قهرمانان ناشکیبا که تروریسم را نسخه نجاتبخش میدانند، عوض میکردند و نقش پیشاهنگ انقلابی را تا سطح یک پیشمرگ به ستوه آمده، مبتذل میکردند. شرایط و مشخصات اساسی «گریلای شهری» از دید «ماریگلا» به جای آنکه به تودهای شدن و وسعت جنبش مدد رساند، آن را به محافل پراکنده و قطرهگونهای از نخبگان و روشنفکران مسلح تبدیل میساخت. مشخصات «گریلای شهری» چنین است:
«راهپیمای خوبی باشد. بتواند خستگی، گرسنگی، باران و گرما را تحمل کند. گوش بزنگ و مراقب باشد و بداند چگونه مخفی شود. هرگز از خطر نترسد، هرگز نشانه و ردی باقی نگذارد، تاکتیسین خوبی باشد، چندان که بتواند این نقیصه را که از لحاظ اسلحه، مهمات و تجهیزات به قدر کفایت نیرومند نیست، جبران کند.»
در این استکان کوچک، چقدر از شط پهناور مردم که تلاطم و طغیان آن برای یک انقلاب اجتماعی الزامی است، جا میگیرد.
«رژیس دبره» جای ایدئولوژی را، که بی آن انقلاب هیچ دورنمایی نخواهد داشت، به بیولوژی میدهد. او انقلاب را بیتوجه به آن که نبض تحول در کجا میزند و نیروهای عمده تولید اجتماعی در کجا متمرکز است، در میان صخرههای کوهستان و جنگلهای انبوه تودرتو جستجو میکند. و در این کاوش از مبارزه مسلحانه، آن هم فقط شکل چریکی آن، یک مطلق جاودان میسازد:
«هر جا مبارزه مسلحانه در دستور روز است، رابطه نزدیکی بین بیولوژی و ایدئولوژی وجود دارد. این رابطه ـ که ممکنست عجیب و غیرعادی بهنظر برسد ـ رابطه قاطعی است. یک مرد میانهسال که به زندگی شهری عادت کرده، در کوران شرایط و هدفهای متفاوتی شکل گرفته است، به سادگی نمیتواند خود را با کوهستان یا ـ حتی کمتر از آن ـ فعالیت زیرزمینی در شهر تطبیق دهد … حتماً لازم نیست که شخص از آموزههای کامل مارکسیستی برخوردار باشد. همچنین متأسفانه رزمندگی و آموزشهای انقلابی یک فرد میانهسال برای تطبیق با شرایط گریلایی کفایت نمیکند، بلکه در درجه اول آمادگی جسمی شرط اساسی است. این نکته کوچکی است که از لحاظ تئوریکی جاذبه محدودی دارد. ولی مبارزه مسلحانه منطق خاص خود را دارد که تئوری درباره آن چیزی نمیداند.»
امروز این خیالبافیهای رمانتیک و سرسام انقلابی، بیاعتبارتر از آن شده که نیازی به نقد آن و اثبات بیگانگیاش با شرایط زنده، متحول، گونهگون و بغرنجی باشد که هر جنبش خلقی و انقلابی از معبر پُرچموخم آنها میگذرد. اما همین ذهنیگریهای خام در حدود یک دهه سنگ راه جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران و پیشقراول آن شد. و باز مصاف جانانه و روشنگریهای پُرحوصله تئوریک و سیاسی حزب توده ایران ـ که بعدها تلاش صمیمانه جریان بالنده و پرولتری درون سازمان چریکهای فدایی خلق بر آن مزید شد ـ استخوانهای آن را خرد کرد. امروز هم در تئوری و هم در پراتیک، این مسأله حل شدهای است که جنبش چریکی در ایران از آغاز نطفه بحران را در بطن خود میپرورد. مطلق کردن یکجانبه پراتیک، سالیان مدید جنبش را از بنیادی تئوریک محروم ساخت و هرگونه آیندهای را برای آن تیره و مسدود کرد. بانیان جنبش چریکی در ایران از درک این واقعیت کلیدی عاجز بودند که تئوری جزء لاینفک فعالیت انقلابی است. آنها به نقش بیجانشین تئوری بهمثابه ابزار شناخت جامعه و تغییر آن وقوف نداشتند و از همین رخنه بود که بحران بیعلاج پا به درون سازمان آنها گذاشت. امروز بهتر از همه در پرتو دستاوردهای زنده سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که خود تجسم نفی انقلابی جریان چریکی است، میتوان دید که جنبش چریکی نه محصول «بود»ها که انعکاس «نبود»ها بود. این جنبش نه با الهام از یک تئوری آزموده انقلابی، بلکه در خصومت با آن، نه از بطن طبقه کارگر، بلکه در کسوف عدم شرکت آن، نه از نیاز و تمایل یک حزب یا سازمان سیاسی رزمجو، بلکه برای پوشاندن فقدان این حزب و سازمان سیاسی، نه در شرایط خیز گرفتن جنبش انقلابی، بلکه در لحظه رکود نسبی آن، نه در پیوند با مبارزات صنفی و خودبهخود طبقه یا بیتابیهای حاد تودهای، بلکه در بیرون از آن، بدون آن و توسط اجزا بسیار کوچک و بسیار محدود روشنفکران عاصی و متهور به حرکت درآمد. با این همه دیالکتیک این جنبش چنان بود که این «نبود»ها، از آنجا که سلطه مطلق نداشت، نتوانست آن را یکسره تسخیر کند و عقیم بگذارد. چپ نو در ازای «نبود»ها و کمبودهای عینی، «بود» تعیینکننده و شفابخشی داشت: پیوند با آرزوهای مردم، جوانه زدن بر این آرزوهای نیرومند و مجروح. در این جنبش نبض مردان و زنانی جاری بود که عشق سوزانشان به خلق و تشنگی پُرکشش آنها به حقیقت، از مرگ فراتر میرفت. آنها در این وفاداری که رودخانهای از خون و غرش شیران در آن طغیان داشت، از نظر روحی به اعتبار و جاذبه مارکسیسم در انظار تودهها افزودند. جنبش چریکی از درون گهواره، وحدتی از دو تناقض ناسازگار بود. از یکسو تئوریهای صادراتی را که ربطی به تجربه ملی نداشت، گلچین میکرد و از دیگر سو با هر گام در میدان نبرد و هر تماس با توده، تجربهای اصیل و زنده میاندوخت. چنین بود که این جنبش در کنار یک عصیانگری مبهوت، عناصری روینده، خلقی و واقعی را میپرورد، که تقدیر نهاییاش در چنگ آن بود. این نیمه تپنده، پُرخون و صاف، وجه عمده، یعنی وجه رشدیابنده جنبش چریکی بود که با هر قدمی که به پیش برمیداشت، تکهای از نیمه دیگر را همراه با تفالهها و تئوریهای صادراتی و شبه انقلابی به دور میانداخت. رویش و تنومندی این هسته تندرست، به اقتضای طبیعت خلقی و انقلابی آن حتی دمی قطع نشد. از عمق سنگ و مرگ راه گشود تا آنجا که بر درخت خونین سازمان چریکهای فدایی، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) میوه داد و جوهر تاریخ چریکی با یک جهش در تاریخ طبقه کارگر ایران سرریز شد. پهلوانی دل با پهلوانی اندیشه گره خورد.
حزب توده ایران در جهاد با نقصها و «نبود»های ماوراء چپ، در ریشهکاوی و تحلیل علمی گرایشهای انحرافی، در چراغ گرفتن بر سر راه آن، در معرفی مارکسیسم اصیل به این فوج شیفتگان اسیر سوءتفاهم و پیشداوریهای القا شده از کمترین فرصت و ناچیزترین امکان، چشمپوشی نکرده است.
در رابطه با جنبش چریکی ایران، عملکرد حزب توده ایران قابل کتمان نیست. جمعبست این تجارب و نیز ثمرات آن نه تنها از خدمات تاریخی حزب توده ایران به امر طبقه کارگر و پاکیزگی و جلای تئوری مارکسیسم ـ لنینیسم در میهن ماست، بلکه ادای دین افتخارآمیزی به مجموعه جنبش انقلابی است. حذف این گنجینه تجربی و تئوریک، قامت سوسیالیسم علمی را در ایران تراش میدهد، حذف نام و نشان حزب توده ایران از تاریخ طبقه کارگر ایران، پُربارترین اوراق زندگی الهامبخش این طبقه را به باد میدهد. ویرانگران در ازای آنچه از طبقه کارگر ایران میربایند، به او چه میدهند؟
مجموعه حاضر در پیوند با زندگی نشان میدهد که در مبارزه با اپریمها و ملکیها و انور خامهایها حق با حزب توده ایران بود. در منازعه با انواع و اقسام دعاوی و بدعتهای مائوئیستی حق با حزب توده ایران بود. در ستیز با انواع چپروی و چپنمایی، با انواع شکلهای نو و کهنه آنارشیسم و آوانتوریسم، حق با حزب توده ایران بود. آیا ممکنست یک جریان سیاسی طی چهل سال آزمون و پیکار، در برابر مدعیان بیهیچ استثنا، حق داشته باشد و خود از لحاظ تاریخی حق نباشد؟
مسأله این که چگونه میتوان تاریخ را بهوجود آورد، مسأله دانستن درسهای تاریخ است. همیشه هستند و تا وقتی بشریت با تیغ آخته طبقات متخاصم شقه شده است، خواهند بود و آنهایی که از تجربه تاریخ هیچ نیاموختهاند، اما بهنوبه خود به تاریخ استناد میکنند و اشتباهاتی را که اینجا و آنجا حزب ما مرتکب شده به باد انتقاد و شماتت میگیرند. این مجموعه پاسخی نه به این ملامتگران مجابنشدنی، بلکه به مخاطبان آنهاست تا اشتباهاتی را که بسیاری از آنها در جریان کار زنده و درگیریهای غامض و چندپهلو اجتنابناپذیر است، با کفه دیگر ترازوی خدمات بیبدل و حاصلخیز حزب توده ایران بسنجند.
«ژیلبر تووییرا» دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست کلمبیا، در پاسخ حریفانی که اشتباهات و شکستهای حزب طبقه کارگر را با آوایی زهرآلود درشیپورها میدمند، این شعر کهن اسپانیایی را میخواند که گویی از حنجره تاریخ حزب توده ایران طنین میاندازد:
«شما به رخشندگی و صیقل سلاحتان غرهاید،
جنگافزارهای من اما بیجلوه و کدر است،
آیا میدانید راز این تفاوت را؟
در میدان جنگ،
در گرد و غبار مهلکهها بودهاند اینها،
آثار ضربههای سخت بر قامتشان پیداست.»
پی نوشت ها:
۱ـ قسمتی از تزها، رهنمودها و شعارهای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران، ماهنامه «مردم»، دوره ششم، شماره ۱۸، شهریورماه ۱۳۴۵
۲ و ۳ـ نورالدین کیانوری، پرسش و پاسخ، شماره ۱، حزب توده ایران در عرصه سیاست روز، ص ۲۵
۴ـ مردم، شماره ۱۶۴، ص ۲۶
۵ـ از تزها، رهنمودها و شعارهای بوروی کمیته مرکزی حزب توده ایران
۶ـ گس هال، خصلت خلاق مارکسیسم ـ لنینیسم، ص ۶
۷ـ کمینترن و خاور، ترجمه جلال علوینیا، نشر بینالملل، ص ۲۱۳
۸ـ دفاعیات خلیل ملکی در دادگاه نظامی
اعتراض کارگران هفتتپه، مشخصکننده تکلیف دولت با خصوصیسازی
سایت «۱۰ مهر»، برگرفته از : وبلاگ کار در ایران
بیش از دو ماه از دور تازه اعتصاب کارگران نیشکر هفتتپه میگذرد. آنها در طول ۵ سال اخیر ۱۲۶ اعتصاب کارگری سازماندهی کردهاند. خواسته محوری کارگران هفتتپه و ویژگی متمایزکننده اعتراضهای کارگری در این واحد صنعتی با سایر اعتراضات مشابه، تأکید بر خلع ید از بخش خصوصی است؛ سیاستی که در طول چند دهه گذشته ضمن تشکلزدایی از محیطهای کارگری و سرکوب مزدی کارگران، با واگذاری داراییهای مردم به بخش خصوصی، واحدهای تولیدی بسیاری را زمینگیر و کارگران زیادی را بیکار کرده است. کارگران نیشکر هفتتپه، بهرغم فشارهای موجود مقاومت کرده و از خواسته خود پا پس نکشیدهاند. تداوم پافشاری کارگران بر مطالبات خود همچنین لاینحل ماندن مناقشات میان کارگران هفتتپه با کارفرمایان و دولت کارفرمایی، نشان میدهد مبارزات کارگران هفتتپه معیار و تعیینکننده مواجهه ساختار سیاسی با مساله خصوصیسازی در آینده است. حسین اکبری فعال و پژوهشگر حوزه کارگری، در مصاحبه منتشر نشده با سایت دیدار ویژگیهای خاص اعتراضهای کارگری در هفتتپه و نقش تعیینکننده آن در مناسبات میان دولت، کارگران و بخش خصوصی را مورد بررسی قرار میدهد
تخلفات ارزی مدیران، زندان و اخراج کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفتتپه با ۲۴ هزار هکتار وسعت زمینهای کشاورزی و کارخانه و حدود پنج هزار و ۵۰۰ کارگر در ۱۳۹۴ به بخش خصوصی واگذار شد. این شرکت از زمان واگذاری، صحنه اعتراض و اعتصاب کارگران نسبت به سوءمدیریت، سوءاستفاده از شرکت، تحمیل قراردادهای غیرعادلانه کار، بدی شرایط کار و تعویق مطالبات است. بیش از ۱۰۰ کارگر این مجتمع به جرم اعتراض احضار و بازداشت شدهاند. اسماعیل بخشی، محمد خنیفر و … از نمایندگان کارگران علاوه بر تعقیب قضایی و امنیتی از محل کار خود نیز اخراج شدهاند. پرونده دو تن از اعضای هیأت مدیره نیشکر هفتتپه از جمله امید اسدبیگی مدیرعامل شرکت، به اتهام «سردستگی سازمان یافته اخلال در نظام ارزی و پولی کشور از طریق قاچاق عمده ارز و معاملات غیرمجاز ارزهای دولتی» هماکنون در شعبه سوم دادگاه ویژه رسیدگی به جرایم اخلالگران و مفسدان اقتصادی در جریان است. آنان متهماند با همکاری ۱۷ تن از سهامداران شرکت، حدود یک و نیم میلیارد دلار ارز دولتی را به نام نیشکر هفتتپه دریافت و در بازار آزاد به فروش رساندهاند .
به نمایندگان کارگری اجازه صحبت داده نشد اعتصابات کارگران نیشکر هفتتپه و تجمع آنها مقابل فرمانداری شوش در گرمای بالای ۴۰ درجه و همچنین در شرایط شیوع کرونا ادامه دارد. آنها در دور جدید اعتراضات خود که از ۲۶ خرداد ۹۹ آغاز شده، با خواست پرداخت مزدهای معوقه و حق بیمه، بازگشت به کار کارگران اخراجی از جمله اسماعیل بخشی و محمد خنیفر، کوتاه کردن دست بخش خصوصی از شرکت و دولتی شدن آن تحت نظارت کارگران، دست به اعتصاب زدهاند. تنها پاسخ مسئولین به این اعتصابات، پرداخت دو ماه حقوق عقبافتاده کارگران در روزهای اخیر است که آن هم هنوز به بخشی از کارگران پرداخت نشده است. تداوم اعتراضات و اعتصابات کارگری در هفتتپه، دولت را وادار به برگزاری جلسه با نمایندگان کارگران کرد، جلساتی که تاکنون نتیجهای در برنداشته، سومین جلسه بررسی مسائل نیشکر هفتتپه، چهارشنبه ۲۹ مرداد در محل کمیسیون تلفیق مجلس، بدون آنکه نتیجهای برای کارگران دربر داشته باشد، به پایان رسید. در این جلسه که با حضور چند نماینده مجلس، تعداد زیادی از مقامهای دولتی، وزیر اقتصاد، نماینده وزارت کار، رئیس سازمان خصوصیسازی، نماینده استاندار خوزستان و تعدادی دیگر برگزار شد، به نمایندگان کارگران اجازه صحبت داده نشد و ادامه جلسه تعیین تکلیف مالکیت هفتتپه به دو هفته بعد موکول شد. بینتیجه بودن جلسات و این نکته که نمایندگان کارگری در مجلس اجازه صحبت نیافتند، شصت و هفتمین روز اعتصاب کارگران در روز پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹ را رقم زد. سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه در بیانیهای نوشت مجلسی که در آن نمایندگان کارگری اجازه صحبت ندارند و زمان به دادن وعده و وعید میگذرد، مجلسی که در طی مذاکرات یک جانبهاش، وزیر اقتصاد بارها کسب اجازه نمایندگان کارگری برای صحبت را رد میکند، مجلس کارگران نیست، معترضین باید بدون توهمِ همراهی دولت به نیروی همبستگی و اتحاد خود متکی باشند. هفتتپه الگویی برای اعتراض به خصوصیسازی شکل مبارزه کارگران هفتتپه در اعتراض به تفسیر جانبدارانه از اصل ۴۴ قانون اساسی مبنی بر واگذاری کارخانهها و مراکز صنعتی به بخش خصوصی، به الگویی برای سایر مراکز صنعتی از جمله هپکو و آذر آب و ماشینسازی تبریز و سایر صنایع ازجمله صنایع پتروشیمی و نفت تبدیل شده و مبارزهای بیامان برای دریافت حقوقهای معوقه، قراردادهای اسارتبار، مبارزه با شرکتهای واسطه و دلال پیمانکاری نیرویانسانی و اجحافی که از این بابت گریبان کارگران را گرفته است در جریان است. بهعنوان مثال کارگران هپکوی اراک پنج شنبه ۳۰ مرداد بار دیگر و برای نوزدهمین روز متوالی، نسبت به بلاتکلیفی شغلی و وضعیت معیشت خود اعتراض کردند. استاندار استان مرکزی ادعا کرده ۲۰ میلیارد تومان به حساب هپکو واریز و حقوق ۲ ماه کارگران پرداخت شده؛ کارگران، اما میگویند تا به حال پولی به حسابشان واریز نشده است.
کارگران شرکت کنتور سازی ایران (قزوین) نیز هفتههاست در اعتراض به تعطیلی کارخانه و تعویق ۲۶ ماه حقوق دست به تجمع میزنند. کارگران این شرکت دوشنبه سوم شهریور راه عبور اتومبیل حامل محمد باقر نوبخت معاون رئیسجمهوری و رئیس سازمان برنامه و بودجه را که در ارتباط با هفته دولت به قزوین سفر کرده، بستند.
بنابراین، الگو بودن اعتراضات کارگری در هفتتپه، این مبارزه را به معیاری تعیین کننده در چشماندازهای آینده جنبش کارگری ایران بهویژه در تقابل با خصوصیسازی تبدیل کرده است.
اعتراضات هفتهتپه تکلیف سیاست خصوصیسازی را مشخص خواهد کرد حسین اکبری فعال و پژوهشگر کارگری در خصوص تداوم اعتراضات هفتتپه گفت: «ویژگی خاص اعتراضات کارگری هفتتپه در این است که محور اعتراضات یعنی خصوصی کردن منابع ملی، تنها مختص کارگران این واحد صنعتی نیست، عدم توافق میان کارگران هفتتپه و دولت نیز از همین زاویه قابل درک است، زیرا دولت ناچار است تکلیف خود با اصل خصوصیسازی و پیامدهای آن را مشخص کند؛ بدین معنا که حل شدن مسأله اعتراضات کارگری هفتتپه منوط به بازگرداندن مالکیت این شرکت به دولت و کارگران است. اگر دولت تن به چنین اقدامی دهد، ناچار است در سیاست کلی خصوصیسازی و واگذاری سایر منابع مردمی مانند جنگل و کوه و … به بخش خصوصی نیز تجدیدنظر کرده و شوراها و نهادهای مردمی را در نظارت و اداره این منابع دخیل کند. بدیهی است که در پیش گرفتن چنین رویکردی، مستلزم تغییری ماهیتی و اساسی در ساختار و سیاست گذاریهای کلان دولت است، این تحول اساسی از آن رو ضروریست، که ساختار فعلی حامی نوعی از سرمایهداری فربه و افسار گسیخته است که حتی به تصاحب مفت و مجانی یک شرکت و واحد صنعتی نیز رضایت نداده، با استفاده از رانتهای مختلف در گرفتن وام، اختلاس و اختلالات ارزی نیز فعال است؛ در چنین فضایی است که میگوییم تعیین تکلیف کارگران هفتتپه در واقع تعیین تکلیف دولت با خود است؛ به همین اعتبار، تاکید دارم مبارزات کارگران هفتتپه معیار است، معیاری که در بیانی کلیتر، تکلیف دولت با مسأله واگذاری منابع و اموال مردم به غیر یا همان بخش خصوصی را مشخص میکند.»
هفتتپه هستی کارگران است حسین اکبری در خصوص حل نشدن مناقشات میان کارگران هفتتپه و دولت گفت: «دلیل طول کشیدن اعتراضات و اعتصابات هفته تپه نیز در همین مسأله تعیین تکلیف سیستم با خصوصیسازی است. در مورد هپکو، بحث محوری اعتراضات، حقوق معوق کارگران بود، در پی تداوم اعتراضات کارگران، مسئولین و مدیران این شرکت اعلام کردند مطالبات کارگران را شنیده و ۲۰ میلیارد تومان به پرداخت حقوق معوق کارگران اختصاص دادهاند. در خصوص هفتتپه وضعیت متفاوت است، از طرفی سیستم حاضر نیست به این آسانی ضمن اعتراف به اشتباه خود در خصوص واگذاری اموال مردم به بخشی خصوصی، مالکیت را به بخش دولتی بازگرداند، از طرف دیگر کارگران بر مطالباتشان پافشاری میکنند، زیرا میدانند اگر این کارخانه از دست برود، کشاورزی، صنعت، اقتصاد محلی و کل هستیشان تباه میشود. مطالبه کارگران هفتتپه این است که دولت میبایست اموال مردم را زیر نظر خود مردم اداره کرده بهگونهای که سود حاصل از آن در نهایت به مردم برسد، تجربه نشان داده که این خصوصیسازی نتیجهای جز بدبخت کردن و بیکار کردن کارگران بهصورت خاص و مردم بهصورت عام نداشته در نتیجه ساختار سیاسی باید اشتباهات خود را بپذیرد و اموال مردم را به نظارت دولت به خودشان واگذار کند.»
سیاست بر خسته و فرسوده کردن کارگران است حسین اکبری در آخر افزود: «دولت تصمیم دارد با کش دادن حل مناقشات میان خود و کارگران هفتتپه، آنها را خسته و فرسوده کرده و وادار به عقبنشینی کند که البته امر دور از ذهنی نیست. اما ادامه این جنبش نیز قابل پیشبینی است، زیرا هر کارگری که در واحد صنعتی بزرگ دولتی که قرار است خصوصی شود مشغول به کار است باید بداند که سرنوشت کارگران هفتتپه در انتظار آنها نیز هست.»
به درازا کشیده شدن اعتراضات و اعتصاب کارگران هفتتپه را باید در دو وجه ارزیابی کرد یکی وجه اقتصادی و دیگری وجه سیاسی آن.
از نظر اقتصادی دولت آنچنان تحت فشار قرار نمیگیرد که ناچار از پاسخگویی فوری شود، زپرا که بازار واردات انحصاری شکر نیاز داخلی را تأمین میکند و اتفاقا مافیای واردات شکر خیلی هم از این بابت خوشحال است و دولت هم از این موضوع برای به زانو درآوردن کارگران سود میبرد. سایر محصولات هفتتپه هم با توجه به وجود واردکنندگان انحصاری کم و بیش چنین وضعی را دارند مثلا واردکنندگان خوراک دام و طیور نیز همان رضایتمندی سلطان واردات شکر را دارد. وجه دیگری که برای دولت پاشنه آشیل شده است وجه سیاسی آنست. هفتتپه و موضوع واگذاریها و شکست این سیاست در عمل و همان نتایج خفتبار بازیهای ارزی و اختلاس مجموعه صاحبان تحت پیگرد قضایی و عریان شدن مظلومیت کارگران و برخوردهای خشنی که با نمایندگان کارگران صورت گرفته است آنچنان عیان است که اجازه سرکوب را از سیستم گرفته است. در نتیجه به سرکوب خاموش روی میآورد و آن فرسوده کردن توان کارگران برای رضایت دادن به حداقلهاست.
در نهایت آنچه موجب خواهد شد کارگران هفتتپه بتوانند به حقوق از دست رفته از یکسو و مطالبات آینده در مورد برگشت دادن هفتتپه به بخش دولتی و هدایت آن زیر نظر خود کارگران و تأمین امنیت شغلی و اجتماعی همه شاغلان در هفتتپه دست یابند؛ حمایت های مردمی از آنان خواهد بود.
«دانش و امید»، آغازی دیگر
برگرفته از : دوماهنامه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی «دانش و امید»، سال اول شماره اول، شهریور ۱۳۹۹
مضمون و راه و رسم مجله همان است که در «دانش و مردم» بوده است: مبارزه با امپریالیسم و سرمایهداری در همه ساحتها. ما بر این باوریم که امپریالیسم جز از راه دوشیدن ملتها و منابع طبیعی آنها، و جز از راه برافروختن جنگهای خانمانسوز، قادر به ادامه حیات خود نیست و سرمایهداری ـ بهویژه سرمایهداری نولیبرال ـ قادر به تأمین استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان جهان نیست. پس راه و رسم مجله، مبارزه با امپریالیسم و راه رشد سرمایهداری و پای فشردن بر استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی است.
یاران همراه همانطور که میدانید دوره جدید مجله «دانش و مردم» از سال ۱۳۹۱ انتشار خود را آغاز کرد. پیشتر این مجله، که صاحب امیتاز آن دکتر طاهریان بودهاند، به سردبیری استاد پرویز شهریاری و بهطور عمده با مضمون علمی منتشر میشد. پس از درگذشت استاد در اوایل ۱۳۹۱، این بار با سردبیری دکتر طاهریان و زیر نظر شورای دبیران با مضمون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کار خود را آغاز کرد که تا شماره ۱۹ ادامه یافته است.
در طی این سالها، شرایط اقتصادی انتشار مطبوعات بهویژه مطبوعاتی مستقلی چون «دانش و مردم»، دشوار و دشوارتر شده است. با افزایش دایمی هزینههای کاغذ، چاپ، و توزیع؛ و توقف تمام خدمات ویژه اداراتی چون پست به مطبوعات، کار به جایی رسیده که هزینه پست مجله، گاه گرانتر از بهای خود مجله در میآید. شرایط پس از شیوع کووید ۱۹، وضعیت را بازهم سختتر کرده است. قیمت مجلههایی که هنوز در قطع و اندازههای «دانش و مردم» منتشر میشوند، بیش از ۵۰هزار تومان است. این قیمت برای مخاطبان ما سنگین است. این قیمت در شرایطی است که هیچکدام از نویسندگان، مترجمان و کارشناسان فنی مجله بابت کار خود ریالی دریافت نمیکنند و مجله آگهی نیز نمیپذیرد. ناچار انتشار مجله با تأخیر انجام شده، و این تأخیر باعث عقب ماندن از تحلیل رویدادهای مهم و روندهای جاری است.
اکنون به آگاهی خوانندگان ارجمند خود میرسانیم که مجله کاغذی «دانش و مردم» با همان تأخیرها منتشر خواهد شد و بهدست خوانندگان خواهد رسید؛ اما برای اینکه از رویدادها عقب نمانیم و در این شرایط بغرنج داخلی و خارجی صحنه را خالی نگذاریم، هیأت تحریریه تصمیم گرفته است که مجلهای اینترنتی را هر دو ماه یکبار منتشر کند.
مضمون و راه و رسم مجله همان است که در «دانش و مردم» بوده است: مبارزه با امپریالیسم و سرمایهداری در همه ساحتها. ما بر این باوریم که امپریالیسم جز از راه دوشیدن ملتها و منابع طبیعی آنها، و جز از راه برافروختن جنگهای خانمانسوز، قادر به ادامه حیات خود نیست و سرمایهداری ـ بهویژه سرمایهداری نولیبرال ـ قادر به تأمین استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان جهان نیست. پس راه و رسم مجله، مبارزه با امپریالیسم و راه رشد سرمایهداری و پای فشردن بر استقلال ملی، آزادی و عدالت اجتماعی است.
نام مجله اینترنتی را «دانش و امید» گذاشتهایم تا از دو قلوی کاغذیاش متمایز باشد. مضمون شماره آغازین، علاوه بر بزرگداشت عزیزان ازدسترفتهای چون فریبرز رئیسدانا و نجف دریابندری، تمرکز بر ناتوانی نظام سرمایهداری، در مقابله با بلایای طبیعی است. همانطور که در یکی از مقالات نوشتهایم، نیروی محرکه سرمایهداری ـ چه در دوران رشد اندیشه لیبرالیستی، چه در دوران رشد فاشیسم ـ سود است، و نه منافع کوتاه و بلند و حیاتی مردم. از اینرو میبینیم که «سرمایه»، چگونه حتی از بیماری مردم سود میبرد. اما حکم تاریخ بهپیش میرود و سرمایه در حال کندن گور خود است، و علیرغم بیشتر شدن دارایی ثروتمندترینها، سازوکارهایی که به تداوم حیات این نظام یاری میرسانند، همزمان در حال درهمریختگی و تبدیل به ضد خود هستند. ما در این شماره، افول پیوسته هژمونی امپریالیسم آمریکا را تعقیب خواهیم کرد؛ و خواهیم دید که این روند افول، با حضور یا بدون حضور ترامپ، تنها کندتر یا تندتر خواهد شد، اما هیچ نیرویی قادر به متوقف کردن آن نیست.
از تابستانهایی یاد خواهیم کرد که در آن، انقلاب مشروطه به ظهور رسید و برخی از علل ناتمام ماندن آن را تحلیل میکنیم؛ و نیز چند و چون اخراج رضاشاه از ایران.
مجله ما نمیواند به عرصه هنر بیتفاوت باشد. پس بخشی از مجله به حوزه انسانی اختصاص یافته است. امید است اولین شماره، مورد استفاده علاقهمندان قرار گیرد.
فاجعه هولناک انفجار بیروت، قلب و روح هر انسان مسئولی را بهدرد آورده است و یافتن علل و اهداف پنهان ارتجاع، امپریالیسم و صهیونیسم از نابودی و مرگ انسانها و محیط زندگی آنها، دغدغه انسانهای صلحدوست جهان است. از آنجا که ابعاد بسیاری از این فاجعه، هنوز نگشوده مانده است، تحلیل آن را به آینده میسپاریم. تنها میتوانیم با ابراز تأسف و همدردی عمیق خود، شعر آغازین مجله را، به تمامی مردم خاورمیانه، بهویژه مردم لبنان تقدیم کنیم.
تمنّامه سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران
بسم الله بخشاونده و مهربان و ستایش بدوست که پروردگار کیهانهاست
دل مرنجان که ز هر دل بخدا راهی هست هر که را تیغ به کف نیست، بدل آهی هست…
نالهُ خاک لگدخورده تو را می گیرد… برج بیداد به یک باره به هم میریزد
جناب والا آیت الله سید علی خامنه ئی
موضوع: بانو نازنین زاغری و گیسو
با عرض سلام خدمت عموجانم، شکر یزدان، که به این بندهُ ناچیزه توفیق عنایت فرمود تا بتوانم این نامه را خطاب بشما که بیش از چهار سال عمرم را در زندان قراچوخاها و قداره بندهایتان بگروگان بودن گذرانده ام بنویسم.
عموجان بیاد دارید، من و مادر و پدر بیگناهم در دادگاه ویژه روحانیت تهران توسط آیت الله ابراهیم رئیسی و آیت الله محمدجعفر منتظری محاکمه شدیم. بعد از سالها رنج بسیار در رویاروئی با چند باجگیر و گندزن اطلاعات سپاه، بدور از دادگری و بی هیچ سندی، به اتهام جاسوسی و همکاری با دولتهای دشمن و در اصل با نقشه بازستانی 400 میلیون پوند طلب از دولت انگلیس به اعدام محکوم شدم. من تازه وارد 19مین سال زندگی شده و تنها گناهم این بود که نوجوان بوده، از 4 سالگی ایران را ترک کرده، در لندن بزرگ شده، مدرسه رفته، نفر نخست دوره ای دانشگاه کینگز انگلیس و دانشجوی مهمان دانشگاه سانتا باربارای آمریکا شده و مانند شادروان پروفسور مریم میرزاخانی بجائی را میبردم که فرزندان بسیاری از مقامات دزدی-چرخان مملکتم خوابش را هم نمیدیدند. و گروگانگیر گرفتن من و خانواده ام میتوانست وجدان اجتماعی مردم انگلستان را جریحه دار و دولت بریتانیا را زیر فشار نهادهای حقوق بشری تسلیم، طلب دولت ایران را نقد نماید!
سال 1377 من و خانواده ام از ایران خارج شدیم. پدر و مادر دیندار و راست کردارم هر دو از اداراتشان اخراج، مادرم بر اثر فشار روحی بچه انداخته، هم برای درمان مادر بیمار و هم برای اجابت دعوت به تدریس پدر دانشگاهی و مجتهدم در مدارس خارج کشور از جمله مرکز اسلام و ایرانشناسی دانشگاه قبرس، وطنِ چون جهنم شده را ترک کردیم.
ما در اروپا بکمال نداری و قناعت شدید و با خرج شخصی و بدون اینکه غباری از بیت المال در بار و بر پشتمان باشد زندگی کرده و هیچ اقدامی که بر علیه جمهوری اسلامی هم باشد ابدا” انجام نداده و برعکس اعلای ادب و احترام از فاصله دور را رعایت هم میکردیم.
تقریبا” بیست سال بعد، دو تابعیتی و نخبه بودن خانواده من و بویژه اینجانبه، کافی دیده شد تا بشکل وحشیانه ای مورد حمله سحرگاهی در خانه قرار گرفته، ماهها تحت بازجوئی های بیرحمانه در سلولهای قبرستانی 2-الف اوین برای موهومات و خطاهای ناکرده قرار گیرم، جائیکه همه همدیگر را الکی-مسخرگی سّید و من سیده بنت الزهرا (س) را ولدالزنا صدا میزدند. و البته آقازاده تان هم در چند جلسه بازجوئی حاضر بودند. و زمانیکه وضع روحی ام از همه دلمردگان جهان خرابتر بود، بعد از معاینه بکارت در کلینیک انفرادیتان، یکی از کارشناسان برجستهُ امنیتِ اهریمنان و زیر-آب-زنی نیکنامان، پیشنهاد ازدواج-ما-به-ازای-آزادی و به مهریه صد هزار سکه و گردنبندی بینظیر از الماس ناب آورد که “…پناه و آسایش پایدار در این و اینجا است و حرفهای هرزه دیگر…” ومن بتناوب بالا آورده و هوای خود را داشتم که در آن جنگ حقارت زمین نخورده باشم در مقابل فردی که بقول پدربزرگ مادریم مرحوم آیت الله العظمی غلامرضا حسنی (ره) حتی یک وجب خاک خدا را در عمرش به نیت کسب حلال بیل نزده و یک روز هم زبان حساب و آدمیت و ادب نزد استادی پروریده نخوانده…
عموجان! شما و من اقربا و اولوالارحام همدیگریم و به تبع آنچه در زندگی و خانواده آموخته ام جان ناقابل من و سادات جلیلی و حسنی صوفیانه و عارفانه قابل شما را ندارد وانگها آنچه مرا بیش از همه می آزارد، تبرئه ما از جمیع اتهامات خیانتبار پس از گذشت چهار/پنج سال در حالی بود که نه تنها کسی بابت آن، عذرخواهی ساده ای هم ابراز نداشت که فردی را هم نادم و توبه کار از آن بیدادگری ها و نامسلمانی ها در حق خود و خانواده ام ندیدم و داستانها ادامه نیز یافت…
من که هیچگاه چنان سرانجامی از نک اندیشه ام هم نمی گذشت، سرنوشتم شده بود کپی-پیست آنچه بر سر دوست قدیمی خودتان، پدربزرگم، پرچمدار انقلاب در کردستان و آذربایجان- حسنی بزرگ (که امام راحل ره وی را الگوی رهبری و روحانیت خوانده بود) آورده بودند. ملابابای مغفورم (آیت الله حسنی) میگفت پرونده افساد فی الارض و اعدام فله ای فرزند دلبندش (دائی مرحوم حقوقدانم) رشید حسنی را پامنقلی های دادگاه انقلاب تا آخر عمر ندادند ببیند و بخواند. و برعکس، خود او نیز را با شایعه شنیع و نفرتزای اعدام فرزند بدست پدر- افسرده و داروکُشش کردند. کسی که چند بار از دام ضدانقلاب و آتش صدام رهیده بود، آخرکار در دام توطئۀ چین و روسپروردگان امنیتی گرفتار، مسموم و بنحوی رقت آور از صحنه انقلاب پس رانده شد. بیشک انقلابی که او، دائی ام، عمویم، پدرم، مادرم و مرا و اینهمه از فرزندان صالح، شهید، شهیدزاده و السابقون السابقون ایران و اسلام را نابود کرده، دچار سرطانی سخت خطرناک و ضحاکی خونریز است.
بگذریم…
سال جاری سالی در نهایت چالش برای همگی دولتمداران و ملل جهان است. با سرایت بیماری کووید-19، دنیا گرفتار جراحت و گردابی گردیده که به بلایای دیگر شباهت نمی نماید. مصیبت بارتر اینکه تنها با از دست رفتن جان صدها هزار شهروند بی بنیه و ناداراست که بزرگان جوامع بشری بخود آمده متوجه ناتوانی در یافتن روشهایی شده اند که بتوانند از مردم فرودست حفاظت کرده و یا حداقل باری از دوش آن وامانده گان برداشته باشند.
بنابمراتب، آرزویم بعنوان زنی جوان، خداترس و تربیت شده در سایه اسلام و فرهنگ پارسی این است که بتوانم در این ایام، بویژه ماه و ایام مقدسه محّرم دست یاری از زن درمانده و گروگان دیگری که گرفتار بار گرانی گردیده گرفته و در تحمل ترس و درد کوهآسا و طولانی مدت خود و فرزند خردسالش شرکت نمایم. این نامه در باره بانو نازنین زاغری زن دوتابعیتی ایرانی-بریتانیائی زندانی است که همزمان با ما در بهار 1395 به همراه دختر 22 ماهه اش “گیسو” دستگیر شده و از آن تاریخ پشت میله های زندان در حال جان کندن است.
من می فهمم که جمهوری اسلامی ایران، فشارهای زیادی زیر تحریمهای بین المللی از سر گذرانده و اکنون شاید با شدیدترین آنها روبرو و از آنرو در پوسته سخت بی انعطافی و خشونت بیمانندی خزیده. لیکن شما که در طول چهار دهه گذشته، مدیریتتان را با شرف الهی و شعارهای نجات بخش اهل بیت (که رحمت الهی بر آنان باد) تزئین و تبیین نموده اید، نمیتوانید از روی واقعیات تلخ و دردناکی رد شوید که زائیده محاسبات غلط یا غفلت بوده و یا به تعبیر بدتر ناشی از ندیده گرفته شدن حقوق و شان انسانها بخاطر مشغولیت نظام به فوریت و شدت جنگ خودخواسته با غرب است.
جمهوری اسلامی که زمانی با افتخار خود را رهروی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) دانسته ادعای دنباله روی از الگوی امامت و اخلاق و نجابت اهل بیت (ع) را داشت، اکنون در اثر جدال قدرت در عرصه داخل و خارج – با تاسف زیاد به بیراهه افتاده و اصول بنیادینش را بکل فراموش کرده.
عالیمقاما! امامان شیعه (ع) به خاطر پایبندی به دادوری/عدل و حمایت از طبقات پائین دست کشته شدند. امام حسین (ع) و 72 دلبسته از خویشان و دوستانش بخاطر التزام به مبارزه با آزارگری-تحت-نام-اسلام وبراندازی بیداد بشهادت رسیدند.
از شما میطلبم سیرت ائمه اطهار (ع) را پیگیری، سعی کنید و با دو-جهانبینی ، حتی کسانی که بر علیه شخص خودتان خطائی کرده اند را هم بخاطر وجهه و مصلحت رشد دین در نزد جهانیان مورد بخشش قرار دهید.
ازینرو لطفا” وخامت وضعِ مو-بر-اندام-راست-کن آتشگاهها/زندانهای کشور را فراموش نفرمائید که برخی ساحران مار-بدوش، از نام هتلهای محبوب پنج ستاره برای انحراف اذهان و تلقین دروغ به بیخبران عالم سوء استفاده میکنند. زنهار در جستجوی خدا و ثواب، مرغان سحر زخمی، زنان و دختران بینوای سیاهچالهای بدتر از خرابه های شام اوین را دریابید!
مضافا” در این نامه از جنابعالی میخواهم آشوبزدگی دختر و مادر بیگناه شیعه را از نظر دور نداشته باشید که سالهاست بخت بغل کردن، خوابیدن، بوئیدن، بوسیدن و گفتگوی مادرانه-دخترانه با همدیگر را از دست داده اند. دختر و مادری که نزدیک 5 سال است برای پایان شب تیره جدائی شان، نالیده، مویه کرده، اشک ریخته و ثانیه ها را میشمارند.
والامقام! نازنین زاغری در برابر میلیونها چشم ناظر و نگران از سرتاسر گیتی اینهمه ماه و سال دور و دراز از آنچه محکومش کرده اند را گذرانده و از ابتدا تاکنون همگان، مسلمانان و پیروان ادیان دیگر، با هم و دست بر سینه در مقابلتان استدعا کرده اند بگذارید نازنین به دخترش معصومش بازگردد.
من این نامه را با احترام و با تقاضای ورود شخص جنابعالی به پرونده نوشته، خواهش دارم نگذارید چند فرد صاحبچکمه که ظاهرشان در زمان پهلوی، شبیه استالین، بعد از انقلاب شبیه کاسترو و اخیرا” شبیه شی جین پینگ و پوتین شده در دادگاه انقلاب و اطلاعات سپاه مجازاتهای جدیدی بر بانوی بینوا زاغری هموار آورند. ایمان دارم شما از عواقب خطای ولو کوچک آنان اینبار بر علیه زنان و کودکان از فرق سر تا ناخن پای شیعه آگاهید، نه تنها احترام صحنه سیاسی جهان که تحمل دینداران دنیا و جهان تشیع را نیز بر علیه خود به تحلیل میبرید. مرجعیت هشیار، مستحضر است که رهبریت بر روی ارزشهائی چون رعایت شان الهی بشر، دادگری و برابری خدادادهُ همگان در خلقت و نظام زندگی بنا نهاده شده و و شما از من و من از شما نباید کمتر از این انتظار داشته باشیم که مطالبه گر منزلتهای یاد شده در باره نازنین و دخترش نیز باشیم، اگر، اگر چنانچه خود را فرزند و رهروی ناب امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهم السلام میدانیم.
عموی عزیز، خواهش دارم تقاضایم را در سایه رهنمون قرآن مقدس سوره نور 22: “و درگذر، و ندیده گیر” و بیان جّدمان امام علی (ع): “گذشت، تاج بزرگواریهاست” پذیرا باشید. بانو زاغری با آزادی موقت از زندان اوین و با پابند الکترونیک مدتهاست در منزل والدینش هر آن منتظر دقیقه ایست که تصمیم شما بر یکانگی وی با دختر 6 ساله اش قرار گیرد. اما بواقع و برعکس و در آستانه ایام ورود کاروان اسیران کربلا به شام جائیکه یزید برای زنان و کودکان ارزشی قائل نبود، دوباره به دادگاه انقلاب احضار گردیده تا در باب یافت و بافت های جدید تفهیم اتهام شود! ایامی که در آن مهمانداری سنگدلانه فرزند معاویه و اوباش حکومتش در کاخ سبز سبب شهادت غمبار دُردانه عالمیان حضرت رقیه (س) در سن 3 سالگی گردید و…
من از شما بحرمت محرم، کاروان اسرای کربلا و بانوان و دختران شهیده اباعبدالله (ع)، تمنا دارم اجازه دهید گیسوی 6 ساله در آغوش مادرش آرام گیرد. گیسو خردسالتر از آنست که احساساتش را برای شما بر روی کاغذ آورد. من بعنوان کسی که مانند گیسو سالها در اثر مظالم چند فرد بی فهم و منطق سپاهی، بی حضور مادر بزرگ شده ام با احساس کودکانه گیسو در این سالها آشنایم.
آیا آوارگی و درد بینهایت من و خانواده ام که گرهی از کارِ طلبِ 400 میلیون پوندی شما از انگلیس باز نکرد کافی نیست؟ آیا بس نیست که من در اثر جدائیها و جنایتها و تحمل سلولهای انفرادی بیمار، سپیدگیس، درهم شکسته ودر 25 سالی خانه نشین شده ام؟ چرا میپسندید گیسو نیز همان مسیر عمه رقیه (س) و مرا را در خرابه های تهران و ایران کو به کو بچرخد و در خاتمه از پا افتد؟
من بعد از رهائی از زندان و سپس حصر خانگی، با کمک والدین بزرگم بلافاصله ایران را ترک و اکنون مدت مدیدیست همراه مادر و پدرم در لندن تحت درمان و مشغول مداوای صدمات سنگین روحی و جسمی خود هستیم. مردم گوشه و کنار دنیا از فنلاند تا اتیوپی و از برزیل تا جزیره موریس ما را دیه، دعایمان کرده و از نحوه رفتار کشوری عظیم مثل ایران با ما شهروندانش انگشت شگفتی بدهان گزیده اند…
آیت الله مرحوم حسنی میفرمود: “من زمانی انگلستان بودم و شهادت میدهم اسلام را همه جا میدیدم با اینکه اثری از پاشا و پاسدار و ژاندارم نبود. برگشتم سرزمین مسلّم (منظور کشورهای اسلامی)، همه جا پر بود از سرنیزه دار بیسواد و پیتر پن های بیکمال. اما دیگر اسلامی در میان نبود…”.
در همین غربزمین که در سایه محمد (ص) و اهل بیت (ع) و سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و نظامی به اصول الهی اخلاق و انسانیت پایبندی بیشتری نسبت به ایران دارد بطور خلاصه و سرانگشتی دو عمل جراحی قلب را در یکی از بیمارستان های لندن از سر گذرانده امّا هنوز هم از زخم شدید دستگاه گوارش و لطمات پوستی در عذاب الیم هستم. مادر و پدرم وضعشان از من بدتر و پدرم با از دست دادن 15 دندان خود، چشم راست و معلولیت پای چپ روزهای پرتبی می گذراند.
ما به احترام شما و روحانیت تشیع و اسلام البته تاکنون سکوت کرده و پرده دری نکرده ایم… امّا:
مرحوم پدربزرگ پدری ام استاد میر سید سلیمان الملک که او نیز اکنون، زیر خروارها خاک مظلومیت خفته، از شما نقل میکرد روزی را که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، از بالای منبر مسجد جلیلی در کوی ویلا (شهید دکتر نجات اللهی کنونی)، شاه سابق را مورد خطاب قرار داده و گفتید: “… اعلیحضرت!.. آقاجان! نگذارید اشتباهات طایفه منحوس قاجاریه سابق، بخاطر سیاسیکاریهای گذران در دنیای جوان، مسلمان و در حال جنبش و رشد ایران تکرار شوند…”. حال من با انعکاس همان بیانات به شخص خودتان، عاجزانه میخواهم کاری بکنید تا اخلاق اسلامی و نیکمرامی و کردار پسندیده به متن زندگی پارسیان پارسا، فرزندان سلمان آریائی و ام القرای اسلام بازگردانده شده نگذارید اشتباهات قاجار و پهلوی سابق، بخاطر سیاستبازیهای گذرا در دنیای جوان، مسلمان و در حال جنبش و شکوفائی ایران زمین تکرار شوند…
فکر میکنم در حال حاضر یک اندیشه و کار درست شما آن باشد که گیسوی وطن را به حق اش، به مادر نازنین اش رسانده و کار درست و باقیات صالحات من آن باشد که با خواهش و تمنّامه، این مهم را از زیر دست و قلم حضرتعالی اجرائی گردانم.
لطفا” کمک کنید پیش از آنکه دیر و بسیار هم دیر شود.
آرزومندم و انشاالله کلماتم مورد توجه تان قرار گرفته و گذشت و دادمداری و نیکنهادی ترجمان و تجسم دیگرباره ای یابند.
قطعه شعری تقدیم نازنین و دخترش:
نازنینا! نور چشمانت نمیرا قلب گیسویت و تو هرگز نگیرا
خدا نیکوست، قرآن بی فریبا بلطف کوثر آزادی قریبا
با حرمت بسیار
سیده فاطمه زهرا جلیلی
ملقب به جاسوس چوبتراش
آننا دایموند
لندن-انگلستان
28 شهریور 1399
18 سپتامبر 2020
جنگ تکنولوژیک آمریکا با چین؛ «هوآوی»، پیروز شد!
اخبار روز
تنشهای تجاری بین واشنگتن و پکن، بیش از همه دامان هوآوی، این غول فناوری چین را گرفت و هر روز دردسری تازه سر راهش سبز شد. از اتهام جاسوسی گرفته تا تحریم توسط گوگل و ممنوعیت فروش تجهیزات ۵G این کمپانی و…هریک مانعی بزرگ برای هوآوی به شمار میروند اما سرانجام با رأی سازمان GSMA، مبنی بر تأیید امنیت سایبری تجهیزات شبکه ۵G هوآوی، عملاً همه ادعاهای ترامپ مردود اعلام شد و این، آغاز عصری بزرگ برای هوآوی به شمار میرود.
ZTE نیز یکی دیگر از برندهای چینی است که از آزمایشهای این سازمان سربلند بیرون آمده است.
یک گواهینامه پرافتخار
هوآوی، این برند چینی که دونالد ترامپ در جنگ تجاری اش با چین موانع زیادی برای فعالیتهایش هم در امریکا و هم در سایر نقاط جهان ایجاد کرده در تازهترین ارزیابی امنیتی به دستاورد تازهای دست یافت؛ هرچند که ترامپ به بهانه نبود امنیت سایبری و احتمال سرقت اطلاعات و دیتای کاربران جهان، بازی سیاسی پیچیدهای را با محوریت هوآوی آغاز کرده بود اما این برند از تمام آزمایشهای سازمان GSMA سربلند بیرون آمد و همه ارزیابیها را با موفقیت به پایان رساند. گفتنی است سازمان GSMA، مؤسسهای است که صدها شرکت فناوریمحور و اپراتورهای ارتباطی ازجمله شرکتهای امریکایی و Verizon، شرکت آسیایی چاینا موبایل (China Mobile) و شرکتهای اروپایی همچون تلفونیکا و ودافون و.. را از سرتاسر دنیا گردهم میآورد و با در نظر گرفتن پارامترهایی مشخص و ارزیابی آنها، بیخطر بودن و امنیت سایبری محصولات مخابراتی را تأیید یا رد میکند.
به هرحال بزرگترین فروشنده تجهیزات مخابراتی و شبکه موبایل جهان از آزمایشهای GSMA نمره قبولی گرفت و تأییدیه امنیت زیرساختها وتجهیزات شبکه NESAS را ازآن خود کرد. با دریافت این گواهینامه معتبر، عملاً کمپانیهای بزرگ چینی هوآوی و ZTE به فروشندگان اروپایی همچون اریکسون و نوکیا پیوستند. «الکس سینکلر» یکی از مسئولان ارشد مؤسسه GSMA دراین باره گفت: مؤسسه GSMA ازاین پس حمایت بیشتری از کمپانیهای اریکسون، هوآوی، نوکیا و ZTE خواهد داشت و به آنها کمک میکند. ما به این کمپانیها برای عبور از این مرحله سخت تبریک میگوییم. براساس نتایج و شواهد استخراج شده از آزمایشها، بررسیکنندگان ما به این نتیجه رسیدهاند که محصولات هوآوی با نیازمندیهای سیستم NESAS سازگاری دارند. نتیجه این بررسی، نشان میدهد هرچند دونالد ترامپ به بهانه جاسوسی و ناامن بودن شبکه ۵G و نرمافزارها و سخت افزارهای هوآوی، موانع زیادی بر سر راه فعالیت این غول چینی دنیای فناوری ایجاد کرده اما واقعیت روی دیگر سکه را نشان میدهد. هوآوی از امنیت کامل برخوردار است و نه جاسوسی از کاربران را در دستور کار خود دارد و نه براحتی هک میشود تا اطلاعات کاربران افشا شود
وی ادامه داد: با دریافت این گواهینامه، این فروشندگان تجهیزات شبکه موبایل عملاً به NESAS متعهد میشوند و به اپراتورهای تلفن همراه و سایر سهامداران و ذینفعان کمک میکنند تا در مورد توسعه محصول مطمئن و امن، تصمیماتی آگاهانه بگیرند. ما مشتاقانه در انتظار مشارکت سایر افراد در این طرح هستیم تا با ترویج فرهنگ امنیت از طریق طراحی در صنعت فناوری، تعهد خود را در زمینه انجام اقدامات امنیتی خوب اثبات کنند.
گفتنی است NESAS هم یک مکانیسم ارزیابی امنیت سایبری استاندارد است که توسط GSMA و تعداد زیادی از اپراتورهای جهانی، فروشندگان و شرکای صنعت و رگولاتورها تعریف میشود. «دوین دوان» رئیس بخش امنیت سایبری هوآوی نیز در این باره گفت: در عصراینترنت نسل پنجم، NESAS یک ارزیابی امنیت سایبری مؤثر و استاندارد را ارائه میدهد که به صنعت ارتباطات اجازه میدهد تا از امنیت اطمینان حاصل کند. وی ادامه داد: این ارزیابی در واقع منبع خوبی برای سهامداران ازجمله اپراتورها، فروشندگان تجهیزات شبکه، تأمین کنندگان سرویسهای اپلیکیشنها محسوب میشود. هرچند هوآوی پیش از این نیز ارزیابیها و آزمایش های مربوط به تکنولوژی ۵Gگروه IMT-۲۰۲۰ در چین را نیز با موفقیت ازسر گذرانده بود.
امریکا مستأصل در برابر چین
جدا از جنگ تجاری پکن و واشنگتن، برخی رفتار ترامپ را ناشی از عقب ماندن امریکا در برخی حوزهها در مقابل چین میدانند. بهعنوان مثال «دیلیپ هیرو»، روزنامه نگار و مفسر بیزینس اینسایدر با اشاره به موفقیت اخیر هوآوی نوشته است ترامپ باید بپذیرد که امریکا در دو جبهه اقتصاد و تکنولوژی از چین عقب افتاده است و دلیل بخشی از لجبازیها و تنش آفرینیهایش نیز همین موضوع است. وی در گزارش خود آورده است: در ماه مه ۲۰۱۵ دولت چین از برنامه ده ساله Made in China ۲۰۲۵ رونمایی کرد تا در ۱۰ صنعت «های تک» ازجمله خودروهای الکتریکی، نسل آینده فناوری اطلاعات و ارتباطات، روباتهای پیشرفته و هوش مصنوعی رشدی سریع داشته باشد. از دیگر بخشهای مورد توجه در این برنامه میتوان به مهندسی فضایی، تکنولوژی کشاورزی و نیز بیوداروها اشاره کرد.
نیمه رساناها (Semiconductors) هم برای تولید محصولات الکترونیک بسیار حیاتی هستند و در سال ۲۰۱۴ دولت چین برای توسعه و یکپارچهسازی این صنعت نیز هدفگذاری کرده بود که تا سال ۲۰۳۰ به یکی از کشورهای پیشرودر این زمینه تبدیل شود. در سال ۲۰۱۸ صنعت ساخت تراشه هم در این کشور مورد توجه قرار گرفت و در سال ۲۰۱۹ انجمن صنایع نیمه رساناهای امریکا اعلام کرد با اینکه امریکا امروزه با در اختیار داشتن نیمی از سهم بازار جهان صدرنشین است اما چین بهدلیل سرمایه گذاریهای گسترده در تحقیقات علمی و تجاری، تهدیدی اصلی برای این کشور به شمار میرود. در گزارش وی آمده است: تحقیق دانشگاه هاروارد در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۶ نشان میدهد سهم چین از انتشار تحقیقات مهندسی و علمی ۴ برابر امریکا بوده است. بزرگان تکنولوژی امریکا کمپانیهایی همچون گوگل، اپل، آمازون و مایکروسافت هستند و البته در چین هم غولهای فناوری همچون علی بابا، تنسنت، شیائومی و بایدو را میبینیم که توسط شهروندان و بهصورت خصوصی و آن هم سالها پس از غولهای سیلیکون ولی تأسیس شدهاند اما حالا به بیشترین موفقیتها دست یافتهاند و در مواردی هم از غولهای تکنولوژی امریکایی عبور کردهاند.حالا دیگر بزرگترین برنده چینی در زمینه وسایل الکترونیکی و ارتباطی مصرفی، هوآوی است که نخستین کمپانی چندملیتی این کشور نیز به شمار میرود که به یک نقطه حیاتی در جنگ سرد امریکا و چین تبدیل شده است.
هوآوی در زبان چینی به معنای دستاورد باشکوه است و در زمینه تولید تلفنهای هوشمند و تجهیزات مخابراتی فعالیت دارد. این کمپانی که در سال ۱۹۸۷ تأسیس شده است اکنون دارای ۱۹۴هزار نیروی کار در ۱۷۰کشور جهان است و در سال ۲۰۱۹ گردش مالی اش از ۱۲۲,۵میلیارد دلار گذشت. در سال ۲۰۱۲ رقیب ۱۳۶ساله سوئدی خود، اریکسون را پشت سر گذاشت تا با ۲۸درصد سهم بازار جهانی، به بزرگترین تأمین کننده تجهیزات ارتباطی و مخابراتی تبدیل شود. در سال ۲۰۱۹ نیز از اپل پیشی گرفت و به دومین کمپانی تولیدکننده تلفن همراه تبدیل شد و بعد از سامسونگ قرارگرفت.
وی همچنین در گزارش خود آورده است: تیم تحقیقاتی گوگل سالانه ۱۵تا ۲۰میلیارد دلار در تحقیق و توسعه سرمایهگذاری میکنند و درنهایت هوآوی در میان ۵ کمپانی برتر فعال در زمینه گوشیهای نسل پنجم (۵G) قرار گرفت و در سال ۲۰۱۹ با فروش ۶,۹ میلیون دستگاه تلفن همراه نسل پنجم ۳۶.۹ درصد بازار را ازآن خود کرد و به موفقترین شرکت در زمینه تکنولوژی ۵G و تجهیزات آن تبدیل شد که همین موضوع زنگ خطری برای ترامپ بود و فشارها علیه این کمپانی را شدت بخشید.
درنهایت نیز پمپئو، هوآوی را بازوی نظارتی حزب کمونیست چین دانست و یادآور شد با کمک تجهیزات ۵G خود از کاربران امریکایی و سایر نقاط جهان جاسوسی میکند. در ماه مه ۲۰۱۸ شرکتهای امریکایی از تأمین نرم افزار و قطعات از هوآوی محروم شدند بعد از آن نوبت به میکروتراشهها رسید و هوآوی از خرید هرگونه تراشه از کمپانیهای امریکایی یا استفاده از نرم افزارهای امریکایی محروم شد. کاخ سفید همچنین کمپین جهانی علیه استفاده از تجهیزات سیستمهای ۵G این کمپانی در کشورهای متحد خود به راه انداخت و البته موفقیتهایی نیز کسب کرد و برخی کشورها از جمله بریتانیا را با خود همراه کرد. افزایش تعرفه محصولات و کالاهای چینی و ممنوعیت فعالیت تیک تاک در امریکا بخشی دیگر از دشمنیهای ترامپ با چین را نشان میدهد.
میترا جلیلی – ایران
نامه سرگشاده خطاب به سازمان ها و احزاب ایرانی، فعالین مدافع حقوق انسان و شخصیت های علیه اعدام
روز ١۵ سپتامبر، فراخوانی با امضا صد و پنجاه شخصیت سرشناس بین المللی و فعالین علیه اعدام با خواست تحریم دیپلماتیک جمهوری اسلامی، بیرون کردن این حکومت از همه نهادهای بین المللی و ورزشی و لغو سفر مقامات حکومتی، همچنین خواست ممنوعیت اعدام و آزادی زندانیان سیاسی، منتشر شد. ما از همه شما میخواهیم، کمک کنید این حرکت در ایران و در دنیا، بیش از پیش مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته و واقعا دولت های غربی را تحت فشار قرار دهیم، روابط دیپلماتیک خود با این حکومت انسان کش را قطع کرده و این حکومت را از همه نهادهای بین المللی اخراج کنند. این یک اتفاق مهم است که باید با همیاری و مشارکت همه ما در قدم اول به یک نتیجه مهم برسد، و آنهم تحت فشار گذاشتن حکومت اسلامی و جلوگیری از اعدام جوانان و صدها محکوم به اعدام است که اسیر حکومت اسلامی هستند.
لینک طومار را همه جا منتشر کنید. آنرا امضا و حمایت کنید و در صفحات شخصی و رسانه ای خود منتشر کنید. خبر انتشار این طومار و این فراخوان را به رسانه های عمومی و بویژه رسانه های فارسی زبان پربیننده و رسانه های بین المللی ارسال کنید. بهر طریق ممکن از این حرکت دفاع کنید!