اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به‌مناسبت سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی ایران

هم‌میهنان شریف و آگاه!

سی‌ودو سال از قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی به‌دست سران جنایتکار جمهوری اسلامی می‌گذرد. سی‌ودومین سالگرد قتل‌عام  زندانیان  سیاسی درحالی فرا می‌رسد که بار دیگر چوبه‌های دار در زندان‌های رژیم ولایت فقیه برپایند و دستگاه بیداد قضایی حکومت به‌ریاست جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی،‌ یکی از مجریان اصلی کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷،‌ بار دیگر و پس از هر سرکوب اعتراض‌های مردم به سیاست‌های ضد ملی رژیم برای معترضان بازداشتی حکم‌ اعدام صادر می‌کند.

با گذشت بیش از سی‌ودو سال از این فاجعهٔ بزرگ، و به‌رغم همه تلاش‌های سران حکومت به‌منظور پرده‌پوشی این جنایت هولناک در برابر افکارعمومی، برخی گوشه‌های تاریک این فاجعه‌، و سیمای امر دهندگان، سازمان‌دهندگان، و اجرا کنندگان آن از پرده برون افتاده و آشکار شده است. بنابراین، جای هیچ شبهه‌ای باقی نمانده است که کشتار هزاران زندانی و درواقع اسیر (زیرا مدت زمان محکومیت بسیاری‌شان سپری شده اما همچنان در زندان بودند) در تابستان ۱۳۶۷- یعنی زندانیانی که در بیدادگاه‌های قوهٔ قضائیه رژیم محاکمه و به زندان محکوم ‌شده بودند- جز پاک‌سازی‌ خونین به‌منظور محو فیزیکی مخالفان سیاسی و دوام حکومت جمهوری ‌اسلامی با ایجاد دهشت در جامعه هدفی نداشته است. پرده پوشی این جنایت از سوی سران رژیم و سکوت مماشات‌گرانه و گاه تأیید‌آمیز چهره‌ها و شخصیت‌های اثرگذار در امور کشور که همچنان نیز دم از “مردم سالاری”، “جامعه مدنی”، و “آزادی” می زنند در قبال این بی‌قانونی و پاک‌سازی‌ خونین، به آمران و مجریان این کشتار اجازه داد و همچنان داده است تا بدون هراس از داد‌خواهی مردم و عواقب اقدام جنایتکارانه‌شان در پست‌های کلیدی حکومتی باقی بمانند. در تمامی این سال‌ها و از بین کسانی که در برپایی و حیات حکومت جمهوری اسلامی نقشی اساسی داشتند و دارند تنها  زنده یاد آیت‌الله منتظری بود که در برابر این کشتار بی‌سابقه در تاریخ معاصر میهن‌مان به‌اعتراض برخاست. نوار صوتی گفت‌وگوی آیت‌الله منتظری در جلسهٔ ۲۴ مردادماه ۱۳۶۷ در دیدار او با گروه مرگ اعزامی رژیم به زندان‌ها (که عبارت بودند از: حسینعلی نیری، در مقام حاکم شرع وقت؛ مرتضی اشراقی، دادستان وقت؛ مصطفی پورمحمدی، در مقام نمایندهٔ وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین؛ و ابراهیم رئیسی، معاون وقت دادستان کشور و رئیس کنونی قوهٔ قضائیه)، در این زمینه  گواهی بسیار گویاست. آقای منتظری اعدام‌های صورت گرفته را بزرگ‌ترین جنایتی نام می‌دهد که در جمهوری‌اسلامی از اول انقلاب تا آن زمان انجام شده است. او خطاب به حاضران جلسه ۲۴ مردادماه ۱۳۶۷ می‌گوید: “می‌خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهرهٔ خون‌ریز، سفاک و فتاک [گستاخ] بود و به‌نظر من این بزرگ‌ترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا در جمهوری‌اسلامی شده است و در تاریخ ما را محکوم می‌کنند… و شما را در آینده جزءِ جنایتکاران تاریخ می‌نویسند.”

علی خامنه‌ای که در زمان روی دادن این فاجعه ملی رئیس‌جمهور بود، به‌دروغ  ادعا کرد زندانیان اسیر و به‌قتل رسیده در زندان‌ها  با حمله مجاهدین خلق از مرز عراق  به خاک ایران  پس از قبول آتش‌بس در جنگ ۸ ساله ایران و عراق و اعلام آن، همکاری کرده‌اند! خامنه‌ای در دیدار مرسوم خود با دانشجویان گفت: “مگر ما مجازات اعدام را لغو کردیم؟ نه! ما در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داریم برای کسانی که مستحق اعدامند… این آدمی که توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقین که حملهٔ مسلحانه کردند به داخل مرزهای جمهوری اسلامی… ارتباط دارد، او را به‌نظر شما باید برایش نقل و نبات ببرند؟ اگر ارتباطش با آن دستگاه مشخص شده، باید چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و اعدامش هم می‌کنیم. با این  مسئله  شوخی که نمی‌کنیم ” (به‌نقل از: روزنامه رسالت، ۱۶ آذرماه ۱۳۶۷).

در فاجعهٔ کشتار زندانیان سیاسی، برخلاف ادعاهای دروغین علی خامنه‌ای و دیگر سران رژیم، فقط اعضا و هواداران زندانی سازمان مجاهدین خلق- که بیشترین شمار کشته‌شدگان از آنان بود- به‌قتل نرسیدند. در این کشتار، نیروهای چپ و دگراندیش از جمله صدها تن از رهبران، کادرهای  برجسته، اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران به‌شکلی بسیار برنامه‌ریزی شده از سوی مجریان این جنایت هولناک اعدام شدند. در زمرهٔ  این قربانیان برجسته‌ترین مبارزان دوران ستم‌شاهی یعنی افسران قهرمان توده‌ای که بیش از ۲۵ سال از عمرشان را در حصار زندان‌های شاه بودند،‌ فعالان برجسته  سندیکایی در  جنبش کارگری ایران،‌ متفکران، نویسندگان، و مترجمان نامدار، افسران دلیر ارتش، کادرهای حزبی جوان، فرهیخته، و پرتلاش قرار داشتند که مجموعاً در خلال سال‌ها و دهه‌ها فعالیت پربار سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در بردن آگاهی‌های سیاسی و مبارزاتی به درون جامعه ما نقشی اثرگذار داشتند ازجمله کشته شدگان عضو و هوادار حزب تودهٔ ایران در این تهاجم بربرمنشانه ارتجاع بودند.  

فاجعهٔ ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی و دگراندیش و عملکرد بیش از چهار دهه رژیم ولایت فقیه درعین‌حال نشانگر ماهیت عمیقاً ضد انسانی و جنایتکار حکومتی را برملا می‌کند که شالوده نظری‌اش “اسلام سیاسی” و “حاکمیت نمایندۀ خدا بر روی زمین» بوده است. حکومتی که نه اصلاح‌پذیر است و نه در آن هیچ قانونی (حتی قانون اساسی موردقبول حکومت)، هیچ دستگاهی اجرایی، هیچ قانون‌گذار و حقوقدانی، و هیچ‌گونه خواست و ارادۀ مردم در زمینه‌های مختلف زندگی‌شان در مقابل نظرات و فرمان‌های ولی فقیه پشیزی ارزش ندارد.  

حتی در دوران هشت‌سالهٔ دولت مشهور به “دولت اصلاحات” که اصلاح‌طلبان حکومتی زمام امور دولت و مجلس شورا را در دست داشتند و مدعی تلاش برای برقراری “جامعه مدنی” بودند، حاضر نشدند از مرز خط قرمزشان که “خودی و غیرخودی” بود عبور کنند و در راه روشن کردن حقایق برای مردم گامی بردارند. سکوت مصلحانه در برابر جنایت و جنایت‌پیشگی سرانجامش همان بود که ما در قتل‌های زنجیره‌ای فروهرها، مختاری، و پوینده و در ادامه آن سرکوب‌های خونین رژیم در تیرماه ۱۳۷۸ ‌در دانشگاه‌های کشور دیدیم و پس از آن هم در جریان سرکوب‌های خونین اعتراض‌های مردم به انتخابات ۱۳۸۸ و فجایع کهریزک در دولت پوپولیست بعدی و به‌شکلی دنباله‌دار و مکرر در دولت تدبیر و اعتدال ‌در سرکوبگری‌های خشن اعتراض‌های مردمی در بیش از صد شهر کشور در دی‌ماه ۹۶  و  در آبان‌ماه  ۱۳۹۸ در همین شمار از شهرهای کشور روبرو بودیم و این روزها هم باز صدور حکم‌های اعدام برای معترضان  آبان‌ماه  ۹۸ و به‌موازات آن و به‌صورتی پیگیر صادر کردن حکم‌های ظالمانه برای فعالان کارگری، مبارزان سیاسی و اجتماعی، و کنشگران حقوق بشر و حفظ محیط زیست را شاهدیم.

سی‌ودو سال پس از فاجعه ملی پاک‌سازی خونین جامعه متلاطم ایران از نیروهای مبارز در ۶۷، در سال‌های پس از آن تا اکنون نیز رژیم در پاک‌سازی آثار جنایتش درتلاش‌هایی بی‌حاصل درمانده است. در گلستان خاوران و در دیگر محوطه‌های گورهای دستجمعی جان‌باختگان فاجعه ملی در شهرهای مختلف،‌خانواده‌های قربانیان فاجعه ملی ۶۷ همچنان گردهم می‌آیند و در کنار همدلی مردم میهن‌مان خاطره درخشان قهرمانی‌های فرزندان شایسته این مرز و بوم را گرامی می‌دارند.

هم‌میهنان آگاه و مبارز!

حزب توده ایران و دیگر نیروهای آزادی‌خواه، ملی، و دموکراتیک کشور وظیفهٔ انسانی و انقلابی خود می‌دانند که تا روشن شدن و محاکمه مسببان این جنایت هولناک همچنان پیگیرانه به تلاش‌های‌شان در زمینهٔ افشای این توطئه شوم تاریخ سال‌های اخیر میهن ما ادامه دهند. برای شکستن توطئهٔ سکوت دربارهٔ فاجعه ملی باید تلاش‌ها را تشدید کرد. مبارزه و وارد آوردن فشار به رژیم  به‌منظور گشودن پرونده این جنایت و تلاش برای افشای همهٔ ابعاد گوناگون آن، رسیدگی به خواست خانواده‌های قربانیان این فاجعه، در مبارزه‌ای که در میهن‌مان و در راه  دست‌یابی به صلح، آزادی، دموکراسی، و عدالت اجتماعی در جریان است بی‌شک نقشی مهم و تعیین‌کننده دارد. وظیفهٔ  انسانی، مردمی، و تاریخی همه نیروهای ترقی‌خواه و مدافع آزادی است که در راه  تحقق این مهم تلاش‌ها را تشدید کنند.                        

کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ همراه با دیگر سرکوب‌های خونین سال‌های دهه ۱۳۶۰، تجربه‌های تاریخی‌ای‌ مهم برای همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور در بر دارد. تجربهٔ نخست اینکه، حکومتی که به‌گفتهٔ بنیانگذارش یعنی خمینی “حفظ نظام اوجب واجبات”  آن یعنی خودش است، و به‌خاطر این واجب‌ترین واجب یعنی حفظ خود جنایتی چنین هولناک را سازمان‌دهی می‌کند، اصلاح‌ناپذیر است و ادعای امکان تغییر ماهیت آن از طریق مذاکره و نصیحت، خاک پاشیدن در چشم توده‌ها و یاری رساندن به دوام حاکمیت خون‌بار استبداد در کشور ماست. تجربهٔ دوم آنکه، فرمان خمینی به کشتار زندانیان سیاسی، و به‌قول آقای منتظری، با زیر پا گذاشتن حتی قوانین جمهوری‌اسلامی، نشان‌دهندۀ این واقعیت است که حکومت کنونی ایران فقط در نام “جمهوری” است و در ساختار و عملکرد حکومتی خودکامه فردی، عمیقاً استبدادی، و ضد مردمی است که بدون طرد بنیان ساختاری آن- یعنی بدون طرد رژیم ولایت فقیه- نمی‌توان به آیندهٔ کشور و امکان به‌وجود آمدن تحولی در راه استقرار آزادی و حاکمیت اراده مردم بر سرنوشت‌شان امیدوار بود.

در فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی سال ۶۷ مرزهایی سازمانی و عقیدتی وجود نداشت. رژیم همه کسانی را که برای آینده‌اش خطرناک می‌دید نابود کرد. دریغا و افسوس که از پسِ گذشت بیش از سی‌ودو سال از این فاجعه، سازمان‌ها و حزب‌های سیاسی کشور که شماری از آن‌ها زخم‌هایی عمیق از قتل اعضا و هواداران‌شان بر خود دارند  این چنین پراکنده و دور از هم به بزرگداشت این واقعه مهم تاریخی می‌نشینند. زندانیان سیاسی دلاوری که اعدام شدند در برابر جوخه‌های مرگ رژیم سفاک جمهوری اسلامی در کنار همدیگر ایستاده بودند و هماوازان سرود آیندهٔ میهن رهایی یافته ما  در پرتو آزادی‌ها و عدالت اجتماعی بودند. نام و خاطرهٔ آنان از تاریخ مبارزات خونبار میهن ما زدوده ناشدنی است.  

حزب توده ایران، ضمن تلاش‌های گسترده و جهانی‌اش به‌منظور افشا و روشن شدن تمام زوایای تاریک جنایت‌های رژیم، همراه با خانواده‌های این جانباختگان و پشتیانی از مبارزه  به‌حق آنان برای روشن شدن واقعیت‌ها در واپسین روزهای عزیزان‌شان در کنار خانواده‌های قربانیان به تلاش‌هایش ادامه داده و همچنان ادامه خواهد داد.

* گسترده تر باد تلاش ها در راه  برپایی کمیته حقیقت یاب.

*  گرامی باد خاطرهٔ همه مبارزان راه آزادی و فرزندان دلاور خلق که در کشتار فاجعه ملی سال ۱۳۶۷ جان باختند!

* درود بیکران به مادران، پدران، همسران، فرزندان و وابستگان جان‌باختگان فاجعۀ ملی که استوار و خستگی‌ناپذیر از حقانیت مبارزهٔ  فرزندان سربلند خلق در برابر رژیم ولایت فقیه دفاع کرده و می‌کنند!

* ننگ و نفرت بر سران رژیم ولایت فقیه – آمران و عاملان جنایت دهشتناک فاجعهٔ ملی!

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۶ شهریورماه ۱۳۹۹

   سایت حزب توده ایران




بیانیه ی حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا در مورد بحران بلاروس

برگردان : مسعود امیدی

  • اخبار روز

حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا – چپ اروپایی که در سال ۱۹۹۱ از یک انشعاب در حزب کمونیست ایتالیا به وجود آمد بیانیه ای در مورد بحران بلاروس منتشر کرده است. در این بیانیه ضمن اشاره به دلایل شکل گیری این بحران، سیاست های سرکوبگرانه لوکاشنکو در برابر اعتراضات مردمی و دخالت ها و سوءاستفاده های آمریکا و اتحادیه ی اروپا از این اعتراضات مورد انتقاد قرار گرفته و تاکید شده است: فقط یک گفتگوی صلح آمیز و واقعاً فراگیر بین بلاروس‌ها می‌تواند بحران سیاسی را به نفع مردم حل کند و از مداخلات خطرناک خارجی جلوگیری کند.

چپ ایتالیا در باره بحران در بلاروس [۱]

برگردان از انگیسی: مسعود امیدی

بحران پدیدار شده در بلاروس از سرچشمه‌های دوری ریشه می‌گیرد که منشأ آنرا باید در بستری که پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی گشوده شد، یافت. در آن منطقه، بلاروس تحت ریاست جمهوری لوکاشنکو، خود را به عنوان کشوری معرفی کرد که به میراث “سوسیالیسم عملاَ موجود” در سطحی نمادین احترام گذاشته می‌شود، در حالی که همزمان در برابر نیروی جذاب غرب مقاومت می‌کند و روابطش با روسیه را نیز تحکیم  می‌کند.

لوکاشنکو از سال ۱۹۹۴ به عنوان رئیس جمهور، سیاست‌هایی را برای اجتناب از اقدامات شوک درمانی نئولیبرالی، خصوصی‌سازی و کاهش خدمات عمومی که وضعیت روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی را پس از سال ۱۹۹۱ توصیف می‌کرد، توسعه داد. او برای مدت‌ها از نوآوری شرکت‌ها و صنایع دولتی پشتیبانی کرد، او برای اکثریت مردم شرایط اجتماعی مطلوب را تضمین کرد و از پشتیبانی گسترده ی مردم بهره‌مند بود. این مدل عمدتا مبتنی بود بر پالایش و صادرات مجدد نفت روسیه که با قیمت یارانه‌ی به این کشور فروخته می‌شد که میزان آن به تدریج کاهش یافته است.

سقوط قیمت نفت خام در بازار جهانی و تصمیم مسکو مبنی بر افزایش قیمت بنزین و نفت که باعث ایجاد اصطکاک بین دولت‌های دو کشور نیز شد، تعیین‌کننده بود. عواقب این مشکلات اقتصادی در روسیه نیز قابل توجه بود.

با وجود یک بنیان صنعتی محکم و شاخص نابرابری بسیار پایین، در سال‌های اخیر روند شدیدی از کاهش رشد اقتصادی و کنار گذاشتن گرایش قبلی دولت لوکاشنکو در جهت افزایش دستمزدها و حمایت از رفاه وجود داشته است.

به تدریج تدابیر اقتصادی محدودکننده‌ای برای رفع کمبود ذخایر ارزی و بدهی بخش دولتی اتخاذ شد.  همزمان، دولت مقرراتی را برای کاهش حقوق کارگران و همچنین جذب سرمایه‌ی خارجی وضع کرد.

پیش‌تر در سال ۲۰۱۷ ، قانونی که نوعی مالیات تنبیهی بر بیکاران را وضع کرده بود، موجی از اعتراض اجتماعی را در کشور برانگیخته بود.

در سال ۲۰۱۹ “قانون کار” با تغییراتی بدتر شد که باعث افزایش ناامنی شغلی و احتمال اخراج شد.  در سال ۲۰۲۰ یک طرح خصوصی سازی علاوه بر شرکت‌هایی که قبلاً آن را به اجرا گذاشته بودند، برای چندین شرکت بزرگ هنوز دولتی اعلام شد. علاوه بر این، برنامه‌ی “اصلاح حقوق بازنشستگی” نیز که با افزایش سن برای دریافت مستمری، حذف خدمت سربازی، مرخصی زایمان و تحصیلات دانشگاهی از سنوات خدمت می شود، نیز در راه است.

مخالفان سنتی لیبرال ناسیونالیست طرفدار اتحادیه‌ی اروپا – مطمئناً نه بدون حمایت خارج از کشور – فضای بیشتری برای کاهش اجماع پیرامون یک رهبری پدرسالارانه بوروکراتیک و اقتدارگرایانه که اکنون حتی توسط آن دسته از بخش‌های اجتماعی که مدت‌ها از آن حمایت کرده بودند، نیز کمتر تحمل می شود، پیدا کرده است.

علاوه بر این، نیروهای مخالف با استفاده ی ماهرانه از “شبکه‌های اجتماعی” و رسانه‌های الکترونیکی، با وجود محدودیت‌های اتحادیه‌های صنفی و آزادی‌های سیاسی، نابودی انحصاردولتی بر ارتباطات را به پیش برده‌اند.

و به ویژه در ماه‌های اخیر، شیوه‌ی لوکاشنکو با مخالفتی که از طریق تقویت نارضایتی ناشی از بدترشدن استانداردهای زندگی، رشد نابرابری اجتماعی و تهاجم دولت به حقوق اجتماعی و سیاسی که از پتانسیل سرایت به بخش‌های بزرگی از جمعیت برخورداراست، قویاَ مشروعیت‌زدایی شده است. مدیریت بحران کووید ۱۹که از نظر خیلی‌ها بی‌کفایتی ارزیابی شد، در این روند بسیار تأثیرگذار بود.

دولت به اعتراضاتِ عمدتاَ مسالمت‌آمیز با موجی از سرکوب خشونت‌آمیز واکنش نشان داد که منجر به چندین قربانی، ده‌ها زخمی و هزاران بازداشت با گزارش‌هایی از بدرفتاری و خشونت بسیار شدید علیه دستگیر‌شدگان شد. تا به امروز، به نظر می‌رسد این رفتار خشونت آمیز پلیس در مقابل اعتراضات رو به رشد که با حضور کارگران نیز مشخص شده است، کنار گذاشته شد. اثبات شده است که استفاده از سرکوب شدید در برابر اعتراضات در اندازه‌های بی‌سابقه، بومرنگی برای دولت حاکم است و باعث تشدید خشم مردم می‌شود.

نتیجه رسمی انتخابات ۹ آگوست ۸۰٪ آرا را به لوکاشنکو داد (پس از ۲۶ سال حکومت، این ششمین دوره‌ی ریاست جمهوری او خواهد بود). با این حال، میزان اعتراضاتی که در روزهای اخیر صورت گرفته و به دنبال آن اعتصاباتی که در همه‌ی کارخانه‌های بزرگ صورت گرفته است، نشان می‌دهد که مخالفت با دولت بسیار گسترده‌تر از آن چیزی است که داده‌های کمیسیون مرکزی انتخابات نشان می‌دهند. علی‌رغم تجربیات قبلی در سایر زمینه‌ها که نشان دهنده‌ی شکایت مرسوم و بدبینانه‌ی تقلب (عموماً نادرست) به عنوان یک تکنیک رایج برای مشروعیت زدایی از  نتایج ناخوشایند از سوی غربی هاست، در این مورد بیان چنین فرضیاتی سطحی خواهد بود.

دولت به اعتراضات عمدتا مسالمت آمیز با موجی از سرکوب خشونت آمیز واکنش نشان داد که منجر به چندین قربانی، ده ها زخمی و هزاران بازداشت با گزارش های بدرفتاری و خشونت بسیار شدید علیه دستگیر شدگان شد. تا به امروز، به نظر می رسد این رفتار خشونت آمیز پلیس در مقابل اعتراضات رو به رشد که مشخصه حضور کارگران است، کنار گذاشته شد. استفاده از سرکوب شدید در برابر اعتراضات در ابعاد بی سابقه ای، اثبات شده است که دولت حاکم است و باعث نارضایتی مردم می شود.

حمایت از مخالفان دولت از سوی نیروهای خارجی در خارج از کشور را نمی‌توان دست کم گرفت، اما به نظر نمی‌رسد انگیزه‌ی اصلی اعتراضات مردمی و اعتصاب کارگران باشد. دولت تا به امروز راه حل مسالمت‌آمیزی برای حل صلح‌آمیز این تعارض ارائه نکرده است.

از یک سو لوکاشنکو سعی می‌کند خود را قربانی ناتو معرفی کند، در حالی که از سوی دیگر به‌ویژه با در نظر گرفتن خرید نفت خام از سایر بازارها، نشانه‌هایی مبنی بر تمایل به رهایی خود از آغوش روسیه نشان داده است. در فوریه‌ی گذشته وی تلاش کرد تا با دعوت از وزیر امور خارجه‌ی واشنگتن، مایک پومپئوی اولترا-ارتجاعی و جنگ‌طلب، روابط خود را با دولت آمریکا پیش ببرد. علاوه بر این، در اواسط ماه می ایالات متحده سخاوتمندانه یک تانکر نفت را به بلاروس فرستاد تا مشکلات ناشی از کاهش نفت روسیه را پوشش دهد.

نگرش دولت‌های غربی به ویژه ایالات متحده به موازات تهاجم فزاینده نسبت به کشورهایی مانند ونزوئلا یا کوبا، تأیید می‌کند که علاقه‌ی اصلی ایالات متحده و اتحادیه‌ی اروپا در این کشورها چندان به “دموکراسی” برنمی گردد، بلکه هدف، کشاندن بلاروس به گروه کشورهای ضد روسی اطراف مینسک شامل دولت‌های توافق ویسگراد (مجارستان، لهستان، جمهوری چک و اسلواکی) و همچنین لیتوانی و اوکراین است که به عنوان پایگاه شرقی ناتو درآمده‌اند.

از این نظر، بلاروس از موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی برخوردار است که آن را به یک غنیمت جنگی اشتهاآور و سرزمین مجادله آشکار میان اتحادیه‌ی اروپا، روسیه و ایالات متحده تبدیل می‌کند. نباید فراموش کرد که کنترل اقتصاد و سیستم دولتی صنعتی بلاروس نشان‌دهنده‌ی یک هدف مهم برای گروه‌های سرمایه‌داری غربی‌، بلکه همچنین برای گروه‌های روسی است.

ما با هر گونه مداخله‌ی خارجی مخالفیم و معتقدیم که تحریم‌های تهدیدکننده از سوی اتحادیه‌ی اروپا می‌تواند به شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی آسیب برساند. علاوه بر این، تحریم‌ها و سخنان آن‌ها در محکومیت رفتار وحشیانه‌ی پلیس به‌شدت با ریاکاری و استانداردهای دوگانه‌ی اتحادیه‌ی اروپا در قبال کشورهایی مانند ترکیه، اسرائیل، مصر یا عربستان سعودی در تضاد است. ما هنوز اظهاراتی از بروکسل را که سرکوب خشونت آمیز سال گذشته در فرانسه با ۱۱ نفر کشته را محکوم کرده باشد، نخوانده‌ایم.

رفقای حزب “جهانی عادلانه”[۲] عضو حزب چپ اروپا نیز از فعالان این جنبش اعتراض‌آمیز هستند که از بازداشت‌ها در رنجند و ما همبستگی خود را با آن‌ها اعلام می‌کنیم.

آنها از ابتدا این واقعیت را اظهار کردند که هیچ گونه شرایطی برای انتخابات آزاد و عادلانه در بلاروس وجود ندارد.

بسیج طبقه‌ی کارگر که هنوز در بلاروس وزن زیادی دارد، در موج بسیج علیه لوکاشنکو نقش مهمی بازی کرده است. به دلیل آشنایی روزافزون ما با هژمونی شرم‌آور جنبش کارگری توسط اعتراضات ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک با برنامه های نئولیبرالی در دهه‌های اخیر[۳] که در ادامه به شکل خشونت‌آمیزی شرایط زندگی و حقوق کارگران را تحت تأثیر قرار دادند، ما به هیچ وجه در مورد این بسیج کارگری دچار توهم نیستیم. از این منظر، قدرت ارتباطی این بخش‌های مخالف- که از سوی اتحادیه‌ی اروپا و ایالات متحده‌ی آمریکا پشتیبانی می‌شوند – دربردارنده‌ی مخاطره‌ی بازتولید همان سناریو در صورت خروج احتمالی لوکاشنکو از صحنه است.

وظیفه‌ی نیروهای چپ اروپا و به ویژه کمونیست‌های دموکراتیک[۴] آن است که پیوندهای خود را با نیروهای چپ و بخش‌های جنبش کارگری تقویت کنند و از آن‌ها در مطالبه‌ی آزادیِ اتحادیه‌های کارگری، انجمن‌ها، مطبوعات و عقیده حمایت کنند. رویدادهای معاصر، بار دیگر ضعف شدید پیشگامی‌مان- و شناخت‌مان-از اروپای شرقی را به ما یادآور می‌شوند.

مبارزات کارگران، همراه با مبارزات توسعه دمکراتیک، نباید در محراب راهبردهای ژئوپلیتیکی قربانی شوند که از مدت‌ها پیش هدف‌گذاری آن به سوی سیاست گسترش (ناتو)در جهت شرق بوده که می‌تواند واکنش‌های منفی از سوی خود فدراسیون روسیه را نیز برانگیزد که از طریق روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی با بلاروس در پیوند است. روشن است که برنامه‌هایی برای “کمونیسم‌زدایی” و خصوصی‌سازی بلاروس مانند همسایگانش لهستان و اوکراین و در آینده بازکردن درها در برابر  ناتو در دست انجام است.

هیچ یک از دو رویکرد تمجید غیرمنتقدانه این بسیجِ در حالِ انجام، یا آن هایی که در ارتباط با طرفداری از “سوسیالیسم” و ضدامپریالیسم لوکاشنکو هستند، مبتنی بر شواهد و دلایل مناسبی به نظر نمی‌رسند. احیای مجدد طرح‌های ساده‌ی دوآلیستیی‌ آیین مانوی در تعارض شدید با  واقعیتِ نیروهای قومی- ملی و نئولیبرالِ سوار بر ‌وعده‌های توسعه از طریق عضویت در اتحادیه‌ی اروپا و همچنین با ویژگی‌های اقتدارگرا در حاکمیت طولانی مدت لوکاشنکو است.

ما در تلاش هستیم تا فوراً گفتگو با همه‌ی طیف‌های نیروهای سیاسی و اجتماعی را آغاز کنیم، هم در مورد قوانینی که تضمین کننده‌ی یک روند انتخاباتی آزاد، عادلانه و شفاف است و هم در مورد سیاست‌های اقتصادی اعلام شده و حقوق ابتدایی بیان، اجتماعات، تجمعات و اعتراضات دموکراتیک.

PRC-SE حزب تجدید حیات کمونیستی [۵] خواستار توقف فوری خشونت و سرکوب علیه کسانی است که به صورت مسالمت‌آمیز تظاهرات می‌کنند، آزادی افراد دستگیر شده و آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف است. [۶]

فقط یک گفتگوی صلح آمیز و واقعاً فراگیر بین بلاروس‌ها می‌تواند بحران سیاسی را به نفع مردم حل کند و از مداخلات خطرناک خارجی جلوگیری کند. ما از دولت ایتالیا دعوت می‌کنیم با توجه به روابط خوب و همبستگی بین دو کشور، در این جهت عمل کند. ما در مورد تحریم‌های اعلام شده توسط اتحادیه‌ی اروپا نظر منفی داریم.

ما از مطالبات قانونی دموکراتیک مردم بلاروس و حق تعیین سرنوشت شان برای آینده حمایت می‌کنیم.

حزب تجدید حیات کمونیستی- چپ اروپایی

رم – ۲۱ آگوست ۲۰۲۰

نگاه مترجم:

مسعود امیدی

بلاروس یکی از جمهوری‌های پیشرفته از نظر صنعتی و رشد اقتصادی در اتحاد شوروی بود که مدت‌ها پس از فروپاشی اتحاد شوروی، تحت رهبری لوکاشنکو در برابر سوسیالیسم زدایی از ساختار اجتماعی و اقتصادی این کشور مقاومت کرد و راه خود را پس از سال ۱۹۹۱ از روسیه و … در این مورد جدا کرد. گرچه در سال‌های اخیر در چارچوب الزامات اقتصاد سیاسی و پس از مواجه شدن با محدودیت منابع و … به چرخشی نئولیبرالی در این مورد تن داد که پیامدهای آن بسیار زود گریبان خود حاکمیت و مردم این کشور را گرفته است.

نمی‌توان در باره‌ی بحران بلاروس و “چه باید کرد” در این کشور سخن گفت و تحولات این کشور در دهه‌های گذشته را از منظر اقتصاد سیاسی مورد توجه قرار نداد. تمرکز بر عبارات و مفاهیمی انتزاعی و حقوقی چون دموکراسی، آزادی بیان، اجتماعات ، انتخابات و … بدون در نظر گرفتن روندهای عینی تحولات اجتماعی و اقتصادی در این کشور و نیز منطقه شرق اروپا  طی دهه‌های گذشته بسیار ناکافی و ساده‌اندیشانه به نظر می‌رسد.

تحلیلی که از نظر گذشت، یکی از تحلیل‌هایی است که کوشیده است تا بحران امروز بلاروس را از زوایای تاریخی، ژئوپلیتیک، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار دهد و به نظر می‌رسد به عنوان یک ناظر بیرونی در حد قابل قبولی از عهده‌ی این کار هم برآمده است. شاید بتوان مهم‌ترین محورهای مطرح شده در مقاله را در موارد زیر فهرست نمود:

۱- معرفی بلاروس به عنوان کشوری که میراثی نمادین از “سوسیالیسم عملاَ موجود” است.

۲-اجتناب لوکاشنکو برای مدت‌ها از تن دادن به شوک درمانی نئولیبرالی، خصوصی سازی و… بر خلاف روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی که با تضمین شرایط رفاهی برای مردم و مشروعیت رئیس جمهور همراه بود.

۳- اتکای اقتصاد کشور بلاروس به فرآوری نفت یارانه‌ای وارده از روسیه که رفته رفته کاهش یافت

۴- کاهش رشد اقتصادی کشور در شرایط کاهش تدریجی و فزاینده واردات نفت یارانه ای از روسیه

۵-روی آوردن دولت به اتخاذ تدابیری جهت واردات نفت از سایر کشورها، جذب سرمایه خارجی، مدیریت هزینه های عمومی و…

۶- شکل گیری نارضایتی اجتماعی از برنامه های ریاضت اقتصادی و کاهش هزینه های دولتی که دولت خود را ناگزیر به انجام آن یافت. (و باید توجه کرد این رویکردها توصیه‌ی همان کشورهایی است که امروز در قالب اتحادیه‌ی اروپا نارضایتی مردم از پیامدهای این برنامه ها را مورد حمایت قرار داده و نقش وکیل مدافع معترضین را بازی می کنند.) 

۷- تلاش لوکاشنکو برای برقراری ارتباط با آمریکا و… جهت خروج از بحران شکل‌گیری اعتراضات عمومی در برابر بدتر شدن شرایط اجتماعی کارگران

۸- شکل گیری فضای مناسب برای عرض اندام لیبرال ناسیونالیست های طرفدار اتحادیه‌ی اروپا و مورد حمایت آن‌ها

۹- تشدید نارضایتی عمومی در نتیجه بی‌کفایتی دولت در مدیریت بحران کرونا

۱۰- متوسل شدن دولت به خشونت و سرکوب معترضین در ابتدا و کنار گذاشتن این رویکرد در روزهای بعد

۱۱- حمایت گسترده و مداخله‌گرانه کشورهای خارجی (به ویژه اتحادیه اروپا) از مخالفان دولت

۱۲-برخورد ریاکارانه اتحادیه‌ی اروپا با حقوق معترضین در نقاط مختلف جهان

۱۳- عدم ارائه یک راه حل مسالمت‌آمیز از سوی دولت

۱۴- تلاش آمریکا برای هدایت بلاروس به توافق ویسگراد (مجارستان، لهستان، جمهوری چک و اسلواکی) و همچنین لیتوانی و اوکراین به عنوان پایگاه شرقی ناتو

۱۵- موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی ویژه‌ی بلاروس که آن را به یک غنیمت جنگی اشتهاآور برای اتحادیه‌ی اروپا، روسیه و ایالات متحده تبدیل می‌کند.

۱۶-تلاش برای کنترل اقتصاد و سیستم دولتی صنعتی بلاروس به عنوان یک هدف مهم برای گروه‌های سرمایه‌داری غربی‌، بلکه همچنین برای گروه‌های سرمایه‌داری روسی

۱۷- کاهش شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی در نتیجه‌ی مداخله‌ی اتحادیه‌ی اروپا

۱۸-اعمال هژمونی جریانات راست ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک بر اعتراضات کارگری و ضرورت اجتناب از متوهم شدن در برابر آن

۱۹- عدم وجود شرایط  انتخابات آزاد و عادلانه در بلاروس و واقعیت رخ دادن تقلب در انتخابات اخیر

۲۰- مخاطره‌ی بازتولید سناریوی آشنای تشدید وخامت شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان در صورت خروج احتمالی لوکاشنکو از صحنه

۲۱- ضرورت اجتناب از برخورد دوآلیستی دفاع از معترضین یا دولت لوکاشنکو

۲۲- در دست انجام بودن برنامه‌های “کمونیسم‌زدایی” و خصوصی‌سازی بلاروس مانند همسایگانش لهستان و اوکراین و در آینده بازکردن درها در برابر  ناتو

۲۳- روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی روسیه با بلاروس

۲۴- ضرورت توقف فوری خشونت و سرکوب و آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف

۲۵- دفاع از مطالبات دموکراتیک مردم بلاروس و مخالفت با تحریم های اتحادیه‌ی اروپا و هر نوع مداخله خارجی به عنوان وظیفه‌ی چپ ( تحلیل با استفاده از عبارت “هر نوع مداخله خارجی” قصد دارد تا مداخله‌ی روسیه در بلاروس را همانند و همسنگ با مداخله‌ی اتحادیه اروپا و آمریکا وانمود کند. این جهت گیری با آنچه در قالب ” روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی روسیه با بلاروس”  و نیز سوبسید پرداختی از سوی روسیه به این کشور در فروش نفت و …  در مفاله مورد اشاره قرار گرفت، در تعارض به نظر می رسد. نگاه صرفاَ حقوقی به موضوع ، قادر به درک درست شرایط نیست.)

فهرست متنوع و متعدد بالا نشان می‌دهد که به هیچ وجه با پدیده ساده‌ای سروکار نداریم. با اینکه نویسنده /نویسندگان این تحلیل تلاش کرده‌اند تا از زوایای مختلف به موضوع توجه کنند، اما در جمع‌بندی تحلیل خود از آنجا که به تحلیل دقیق موضوع در بستر داینامیک سیستمی و تاَثیر متقابل دیالکتیک ماتریالیستی وارد نشده اند، از پاسخ به برخی  پرسش‌ها بازمانده و به توصیه‌های کلی خیرخواهانه متوسل شده‌اند که منطقا نمی‌توان با آن‌ها مخالف بود. با این وجود، این توصیه‌ها از نظر عمل‌گرایانه بودن، چیز زیادی برای ارائه ندارد. برای روشن‌تر شدن موضوع می توان به پرسش‌های زیر اندیشید:

۱-اگر مداخله ی اتحادیه ی اروپا و آمریکا را در بلاروس در حمایت از اعتراضات پررنگ بدانیم که نمی‌توان آن را انکار کرد و اگر بپذیریم که موقعیت ژئوپلیتیکی  بلاروس این کشور را به هدف اشتها آوری برای مداخله گران تبدیل نموده است، و اگر بپذیریم که هژمونی جریانات راست ملی‌گرایانه یا لیبرال-دموکراتیک بر اعتراضات کارگری حاکم است که بر اساس تجربه با پیامدهای بسیار وخیم برای جنبش کارگری همراه خواهد بود و اگر آنطور که در این تحلیل آمده است، مداخله‌ی اتحادیه‌ی اروپا، شانس یک روند دموکراتیک و ظهور یک راه حل قطعی برای بحران فعلی را کاهش می‌دهد که عملا چنین اتفاقی افتاده است، و ….، در چنین شرایطی چگونه می‌توان از ” آغاز یک گفتگوی واقعی بین دولت و نیروهای مختلفِ مخالف” سخن گفت؟! البته معنای این سخن قطعا این نخواهد بود که به دلیل نبودن شرایط مساعد برای آغاز گفتگو باید خشونت را تشدید کرد و … بلکه معنای آن می‌تواند این باشد که باید زمینه های سیاسی لازم برای آغاز یک مذاکره اثربخش با معترضین مستقل (غیر دنباله رو از غرب) را فراهم کرد. این سخن به معنی آن است که باید حتما بخش هایی از معترضین را که به آلت دست مداخله گران خارجی تبدیل شده اند، از صحنه خارج کرد. و نکته مهم اینکه مذاکرات را هم حرفه‌ای باید مدیریت کرد. اینکه کدامیک از محورهای مذاکره با کدام نیرو به دنبال کردن کدامیک از گزینه های تفوق، اجتناب، مصالحه، مشارکت یا رقابت می انجامد، و این گزینه چه پیامدی برای حاکمیت ملی بلاروس و بقای زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی باقیمانده از دوران اتحاد شوروی و توسعه حقوق دموکراتیک مردم دارد، بیش از هرچیز بر اساس توازن قوا تعیین می‌شود. امری که بسیار متاثر از نقش، هدف و میزان تاثیرگذاری نیروهای عمل کننده در این بستر است.  طرد ثنویت (دوگانه گرایی) مانوی کافی نیست. باید پا بر زمین واقعیت گذاشت و پذیرفت که برنده و بازنده بسیاری از مذاکرات از قبل معلومند. این را طرف‌های درگیر در بلاروس نیز خوب می دانند و ترجیح می‌دهند در زمانی و با شرایطی وارد مذاکره شوند که از شانس موفقیت بیشتر برخوردار باشند. گفتن اینکه دولت باید از سرکوب و خشونت دست بردارد ، حقوق معترضان را به رسمیت بشناسد و … و شاید هم به ابطال انتخابات تن دهد و انتخابات دیگری با حضور همه نیروهای مخالف برگزار کند و … ، یک نگاه خیرخواهانه به رویدادهای بلاروس است. اما این نگاه باید به این نکته توجه داشته باشد که این اقدامات دولت تنها در شرایطی ممکن است در جهت توسعه‌ی حقوق دموکراتیک مردم، معیشت و شرایط زندگی آن ها، تحکیم حاکمیت ملی بلاروس ، خنثی کردن مداخلات خارجی در بلاروس ، پیشگیری از توسعه ی ناتو در شرق اروپا ، تحکیم بنیان های دموکراتیک اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ، کنارگذاشتن نئولیبرالیسم و … بیانجامد که دست نیروهای خارجی به ویژه اتحادیه ی اروپا و آمریکا در این کشور پایان داده شود، رهبران اعتراضات کارگری از دنباله روی از احزاب دست راستی دست بردارند، فدراسیون روسیه در چارچوب ” روابط تاریخی و بسیار ساختار یافته و اشکال بیشماری از همبستگی با بلاروس” در راستای نقش حمایتی از این کشور و ممانعت از توسعه ی ناتو در شرق ، در روابط بازرگانی خود با این کشور بازنگری نموده و فشار چالش مدیریت منابع را تا حدی از دوش دولت بردارد و ….

موضوع به لوکاشنکو محدود نمی‌شود. هر دولت دیگری در این کشور باید این چالش‌ها را مدیریت کند. عملکرد  او در مدیریت این چالش ها طی نزدیک به سه دهه ی گذشته با فراز و فرودهایی همراه بوده، از مقابله با دستور کار نئولیبرالی تا استقبال از آن در سال های اخیر.  اگر بحران امروز بلاروس را از یک منظر بتوان به شخصیت هایی چون لوکاشنکو و رویکردهای مدیریتی او منسوب کرد، بی شک بخشی از آن را باید به عنوان پیامد اجتناب ناپذیر تمرکز زدایی از ساختار اتحاد شوروی برای این کشورهای جدا شده در نظر گرفت که با ازدست دادن مزایای برنامه ریزی و تامین منابع متمرکز سوسیالیستی ، خود را در برابر بازار آزاد جهان سرمایه داری و اقیانوس قرمز و خون آلود رقابتی آن بی پناه می بینند.

اگر قرار است نوع دموکراسی و حقوق دموکراتیک مورد مطالبه معترضین در بلاروس به تسلط کامل برنامه‌های نئولیبرالی بر حوزه های حیات اجتماعی و اقتصادی این کشور انجامیده و شالوده‌های به جا مانده از  نظام سوسیالیستی سابق را که طی این چند دهه نیز برای حفظ آن تلاش زیادی صورت گرفت، نابود کرده و بلاروس را به وضعیتی مشابه همسایگانش دچار کند، فاصله‌ی طبقاتی و فقر را افزایش داده و  ناتو را در شرق اروپا گسترش دهد و … چندان قابل دفاع به نظر نمی رسد. از این مفاهیم بورژوایی باید تقدس زدایی صورت گیرد. برخورد بورژوازی با مفاهیم دموکراسی و آزادی و … کاملا پراگماتیک است. چپ چرا نباید در جهت حفظ صلح جهانی، حمایت از حقوق توده های عظیم کار و زحمت در برابر نئولیبرالیسم و جهانی سازی، حفظ حاکمیت ملی کشورها در برابر شرکت – دولت های حاکم بر جهان امروز و… به درک انتزاعی ، ایده آلیستی و حقوقی از مفاهیم فلسفه سیاسی بورژوازی پایان دهد؟

زیرنویس ها از مترجم است:

[۱] http://leftunity.org/the-italian-left-on-the-political-crisis-in-belarus/

[۲] – A fair world

[۳] – این وضعیت می تواند به نئوفاشیسم بیانجامد.

[۴] – عبارت “کمونیست های دموکراتیک” به نوعی تداعی کننده “سوسیالیسم دموکراتیک” که بیانگر نوعی باور به سوسیالیسم بدون دیکتاتوری پرولتاریا و لابد دموکراتیک است. این فرقه از چپ توهم دستیابی به سوسیالیسم از طریق دموکراسی بورژوایی را دنبال می کند.  

Partito della Rifondazione Comunista(PRC-SE)       -[5]

[۶] -حزب تجدید حیات کمونیستی ایتالیا – چپ اروپایی که در سال ۱۹۹۱ از یک انشعاب در حزب کمونیست ایتالیا به وجود آمد




از رنجی که می‌بریم

نویدنو

 کاظم فرج‌الهی

(یک)

 خرداد ۱۳۸۳، همین 16 سال پیش بود. پس از تعطیل شدن کارخانه‌ و چند ماه بیکاری در کارگاهی فرهنگی کار پیدا کردم که فقط دو شاغل حقوق‌بگیر داشت. تأخیر در پرداخت مزدهای ماهانه چند روزی بیشتر از ماه قبل بیشتر می‌شد؛ حالا دیگر به یک‌ماه رسیده بود. چند ماهی می‌شد که درد یکی از دندان‌های خراب همسرم را آزار می‌داد. مراجعه به دندان‌پزشک و درمان را به گشایش مالی اول ماه و دریافت حقوق موکول می‌کردیم. اما هر ماه موقع دریافت حقوقی که عقب هم افتاده بود می‌دیدیم چیزی برای دکتر و درمان دندان باقی نمانده و دوباره می‌ماند برای ماه بعد. رفته‌رفته خرابی دندان پیش می‌رفت و درد و بی‌قراری هم بیشتر می‌شد.

یکی از بعدازظهرهای گرم تابستان بود، تلفن دفتر زنگ خورد. دختر کوچکم بود که می‌گفت مادر از شدت درد دندان بی‌تاب شده و گریه امانش نمی‌دهد. مستأصل شدم. پول‌های موجود در کیف خودم و همکارم را روی هم گذاشتیم، کمی بیش از هزینه‌ی کشیدن یک دندان بود. به‌سرعت خودم را به خانه رساندم و راهی درمانگاه خیریه‌ی عرب‌ها شدیم که فقط ۵۰ درصد هزینه را دریافت می‌کرد. مدت کمی منتظر نوبت ماندیم، پس از معاینه‌ی دندان معلوم شد که خیلی دیر شده؛ دندان فاسد شده و دیگر قابلیت ترمیم و نگهداری ندارد. ناگزیر دندان را کشیدند و راهی خانه شدیم اما «درد ناشی از آن» هرگز در خانه‌ی ما ترمیم نشد. پدرها به‌طور معمول بحران و مشکلات مالی و ناشی از کار یا دست‌کم عمق بحران را به فرزندان خانواده مطلقاً منتقل نمی‌کنند و به میزان کم‌تری نیز به همسر می‌گویند. تنگدستی ناشی از ناکافی بودن حقوق و بدتر از آن تأخیر در پرداخت‌ها سبب تأخیر ناگزیر در معالجه شده و این خود سبب این برداشت، البته نادرست ولی ناخودآگاه و ناشی از بی‌اطلاعی دیگران، شده بود که من نسبت به امور یا سلامتی خانواده بی‌توجه هستم. برخی زخم‌های وارده بر دل هرگز درمان نمی‌شوند. چندماه پیش از این بود که در یک گفت‌وگوی معمولی دخترم بی‌اعتنایی من به این دندان‌درد و عواقب حاصل از آن را دوباره به یاد من آورد.

هر بار که در رسانه‌ها خبر اعتراض و به خیابان آمدن کارگران کارخانه‌ها و بنگاه‌هایی را می‌شنوم که همین مزد و حقوق ناکافی خود را چندین ماه است دریافت نکرده‌اند، این درد و زخم دل من بازهم تازه و دردناک می‌شود و نمی‌توانم ساکت بمانم.

 (دو)

تابستان ۱۳۷۸- بیش از دوسال است بامشکل تأخیر در پرداخت حقوق ماهانه و خطر تعطیلی و انحلال کارخانه‌ی نساجی بزرگی رو‌به‌رو هستیم که حدود دو سال پیش با وعده‌ی نوسازی و احیا از سوی بنیاد مستضعفان به بخش خصوصی واگذار شد. بی‌پولی ناشی از تأخیر چندماهه و خطر بیکاری طاقت‌مان را طاق کرده بود. پس از مراجعات مکرر و بی‌نتیجه به اداره‌ی کار و برخی نهادها و انواع خیابان‌روی‌ها، بستن خیابان و ایجاد راهبندان‌های اعتراضی و استمدادی، سرانجام با یک راهپیمایی هشت کیلومتری دادمان را از این بیداد به مجلس شورای اسلامی بردیم. پس از زدوخوردها با ماموران محافظ، شعاردادن‌ها، شنیدن سخنرانی چند نماینده و دریافت وعده‌هایی تکراری و اجرانشدنی، عصر هنگام، جمعیت نزدیک به هزارنفری‌مان تا گرفتن نتیجه‌ی قابل‌قبول مقابل مجلس به تحصن نشست. تهدیدها و مذاکرات و گفت‌وگوهای آشکار و پنهان ادامه یافت. دو ساعتی از تاریک شدن هوا گذشته بود که توافق‌هایی نسبی و موقتی صورت گرفت و تعدادی اتوبوس برای بازگرداندن کارگران به خانه‌هایشان در اسلام‌شهر و ورامین، در محوطه‌ی مقابل فراهم آمد. کارگران با تردید و دلخوری اما ناگزیر سلانه‌سلانه در گروه‌های بزرگ و کوچک به‌طرف اتوبوس‌ها رفتند اما گروه کوچکی همچنان نشسته بودند و قصد رفتن نداشتند. چند افسر و فرمانده‌ی پلیس به‌عنوان میانجی و چند تن از کارگران صاحب‌نفوذ واسطه شده و با اطمینان می‌گفتند شماها امشب به خانه بروید، فردا صبح هنگام ورود و جلوی درب کارخانه حقوق این ماه را دریافت خواهید کرد. بالاخره همگی به‌جز یک نفر قانع شدند و به‌طرف اتوبوس‌ها رفتند. کارگر جوانی، که می‌دانستم همسر و یک دختر خردسال منتظر در خانه دارد، هرچه می‌گفتند و هرچه می‌کردند تو گویی به زمین میخکوب شده بود. مدام می‌گفت شما بروید من فردا صبح خودم به کارخانه می‌آیم. نزدیکش شدم و آهسته گفتم ساعتی دیگر اینجا بسیار خلوت خواهد شد معلوم نیست اراذل و اوباش یا کسانی در پوشش اراذل و اوباش بیایند و چه بر سرت بیاورند! گفت مهم نیست، اگر قرار است بمیرم بگذار امشب همین‌جا بمیرم. واقعاً مستأصل شده بودیم! یکی از کارگران سالمند و باتجربه پس از جمع کردن مقدار نه‌چندان قابل‌توجهی پول از ته‌جیب‌های چند تن دیگر، رفت و کنارش نشست. کارگر جوان که بسیار پرخاشگر و عصبی هم شده بود پس از مدتی کوتاه و گفتگویی‌هایی درگوشی با همکار سالخورده‌اش، آرام و ساکت و افسرده با قدم‌هایی لرزان و شرم‌سار به‌طرف یکی ازاتوبوس‌ها به‌راه افتاد.

 (سه)

در زندگی گاه زخم‌هایی بر تن و جان می‌افتد که اگر درمان هم پذیرد اثر آن‌ها تا ابد می‌ماند و آزار می‌دهد. زخم‌های ناشی از تنگدستی و ناداری مانده بر تن خانواده یکی از این زخم‌هاست. طی همان سال دو تن از فرزندان بسیار جوان همکاران دست به خودکشی زدند؛ یکی به مرگ منتهی شد و دیگری به‌ظاهر نجات یافت. از شمار نه چندان کم‌شمار فرزندان خانواده‌های کارگری که تنگدستی و ناداری خانواده برایشان قابل‌تحمل نبوده و متأثر از تنگناهای مالی و دیدن نابرابری‌ها، بی‌عدالتی‌ها و ثروت و سرمایه‌های بادآورده و یک‌شبه به‌دست امده، درسایه‌سار سرد ناپدیدی راه مبارزه‌ی طبقاتی، به راه‌های بزه و خلاف‌کاری درافتاده‌اند آماری در دست نیست.

 پدیده‌ی نحس و غیرانسانی حقوق‌های عقب‌افتاده‌ی کارگران (برخی تنها به دلیل سودجویی کارفرمایان و پیمانکاران و پاره‌ای متأثر از خصوصی‌سازی، سوءمدیریت و زیان‌دهی و تعطیلی کارخانه‌ها) همزمان با نرخ روزافزون بیکاری از نخستین سال‌های پس از پایان جنگ بر اقتصاد ایران و زندگی طبقه‌ی کارگر سایه انداخته است؛ ساختار خودویژه‌ی نظام سرمایه‌داری ایران از تمامی این روش‌ها و افزون بر آن با ایجاد تورمی ساختاری و همیشه دورقمی (گاه ختی تا نزدیک ۵۰ درصد) برای استثمار هرچه بیشتر کارگران و لایه‌های پایینی جامعه، غارت منابع و سرمایه‌های عمومی و انباشت ثروت با نرخی که به‌ندرت و به‌طور استثنایی در دیگر کشورهای سرمایه داری دیده شده استفاده می‌کند و هرروز فربه‌تر می‌شود.

 (چهار)

نگاهی به اخبار و گزارش‌های خبری رسانه‌ها و کنار هم گذاشتن آن‌ها طی یک دوره‌ی چندساله شمار انبوعی از واکنش‌های کارگران بنگاه‌های صنعتی و خدماتی را نشان می‌دهد که در اعتراض به پرداخت نشدن چندماهه‌ی تمام یا بخش قابل‌توجهی از حقوق ماهانه‌ی خود، پس از مراجعات مکرر و بدون نتیجه ابتدا به ادارات کار و سپس به دیگر مراجع و مقامات، ناگزیر، با راهپیمایی در خیابان یا تجمع در مقابل مکان‌هایی مانند فرمانداری و استانداری، مجلس قانون‌گذاری و. . . از تمامی مقامات و مردم عادی کمک می‌طلبند و اغلب فریادرسی هم نمی‌یابند. در یک بررسی بسیار مختصر و سرانگشتی شاید بتوان بنگاه‌ها و کارگران معترضی را که از پدیده‌ی تأخیر چندماهه در پرداخت حقوق آسیب دیده‌اند این‌گونه دسته‌بندی کرد:

. 1کارگران «شرکت‌های پیمانکار» و به‌ویژه «شرکت‌های پیمانکار نیروی انسانی» که دست‌کم طی بیست سال گذشته بخش بزرگی از معترضان این فهرست را در تمامی دوره‌ها تشکیل داده‌اند. نکته‌ی بسیار قابل‌توجه این است که بیشترین شمار این شرکت‌ها در واقع پیمانکاران شهرداری‌ها و دستگاه‌های دولتی و حکومتی و پاره‌ای از آن‌ها پیمانکاران پروژه‌های بزرگ عمرانی هستند. در واقع سودجویی و آزمندی بی‌پایان مدیران این شرکت‌ها در پناه سکوت کارفرمایان اصلی یعنی همان دستگاه‌های دولتی و. . . با به تأخیر انداختن تا حد ممکن پرداخت مزد و حقوق کارگران بیشترین حد و آخرین مرحله از استثمار کارگران را به نمایش می‌گذارند.

. 2شماری از واحدهای صنعتی، که بیشترشان متعلق به دولت یا وابسته به نهادها هستند، متأثر از: الف) مدیریت ناکارآمد و ریخت‌و‌پاش‌های بی‌مورد، ب) اهمیت ندادن به تأمین و نگهداری و بازسازی ماشین‌آلات و به‌روزرسانی نشدن فناوری مورد استفاده، ج) سوءمدیریت و فساد مالی، توان دخل‌وخرج ندارند و به زیان‌دهی افتاده‌اند. جالب این‌جاست که تاکنون تحقیق و بررسی‌ای از چرایی این زیان‌دهی‌ها صورت نگرفته و اگر گرفته گزارشی از آنچه رخ داده و چرایی آن به افکار عمومی داده نشده است. ذی‌نفعان مستقیم (کارگران) و افکار عمومی نه‌تنها تاکنون هیچ گزارشی از مورد سؤال قرار گرفتن و توبیخ این مدیران نالایق یا مجازات جدی فاسدان دریافت نکرده‌اند بلکه به‌عکس به‌طور مداوم شاهد جابجایی و اغلب ارتقای مقام این مدیران هستند.

. 3جموعه‌ی کارخانه‌های نساجی و صنایع تولید لوازم خانگی که در مالکیت دولت و نهادها قرار دارند (یا داشته‌اند) شمار قابل‌توجه دیگری از این کارخانه‌ها و واحد‌های بحرانی هستند (یا بوده‌اند و اکنون دیگر تعطیل شده‌اند)، که مزد و حقوق‌های عقب‌افتاده و تظاهرات اعتراضی کارگران عاصی تبلور بیرونی بحران‌های آن‌هاست. این بنگاه‌ها که از دوران «دولت سازندگی» و پس از آن به دلیل سیاست‌های اقتصادی متأثر از نولیبرالیسم و ترجیح واردات کالا به‌جای تکیه بر تولیدات داخلی و حفظ و ایجاد اشتغال، نه‌تنها نوسازی و به‌لحاظ فناوری به‌روزآوری نشدند که در پی بی‌اعتنایی کامل و سوءمدیریت و شاید برخی به‌عمد به ورطه‌ی زیان‌دهی، ورشکستگی و سپس تعطیلی و انحلال درغلتیدند و در روندهای چندساله‌ی تکوین بحران و تعطیلی همواره کارگران این بنگاه‌ها با پدیده‌ی دستمزد‌های معوق و پرداخت نشده و پس از تعطیلی با بیکاری مواجه بوده اند.

. 4کارخانه‌ها و بنگاه‌هایی که در چارچوب «قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی» توسط سازمان خصوصی‌سازی در فرایند واگذاری به بخش خصوصی قرار گرفته یا واگذار شده‌اند. غالباً سیر جریانات و تحولات این بنگاه‌ها قبل و بعد از خصوصی‌سازی جالب و قابل‌تأمل و اثرات آن بر زندگی کارگران این بنگاه‌ها نه‌تنها غم‌بار که مصیبت‌زاست. بسیاری از این بنگاه‌ها در مراحلی و تا مدت‌های طولانی موفق و سودده بوده‌اند. تحت تأثیر عوامل متعدد ازجمله سیاست‌های کلان اقتصادی نولیبرالی معطوف به بازار آزاد و واردات کالا، مدیریت‌های ناکارآمد، سوءمدیریت و فساد مالی و گاه تخریب‌هایی به‌عمد از مسیر سوددهی خارج و کم‌کم زیان ده شدند و کشتی برخی از آن‌ها به گل نشست.

در این مسیر و در روند خصوصی‌سازی، از همان آغاز کوتاه‌ترین دیوارها و بهترین ابزار برای رسیدن به مقصود صاحبان قدرت و منافع، دیوار کارگران شاغل در این بنگاه‌ها بوده است. غالباً از نخستین روزهایی که چرخش چرخ این بنگاه‌ها شروع به لنگ زدن می‌کند ابتدا از حقوق و مزایای کارگران کاسته می‌شود و در مرحله‌ی بعد پرداخت مزد و حقوق به تأخیر‌های چندروزه و در ادامه به تأخیر‌های چند ماهه و در نهایت واکنش کارگران به‌شکل اعتراض‌های خیابانی می‌انجامد. کم نبوده مواردی، چه در ماجراهای بزرگ‌نمایی بحران در وضعیت قبل از خصوصی‌سازی و تسریع واگذاری به مالکان جدید و چه بعد از واگذاری و توسط مالکان جدید، که اعتراض‌ها و اعتصابات کارگران را که با هدف تسریع در پرداخت مزدهای عقب‌افتاده صورت می‌گرفته، به‌طور عمد کانالیزه یا بزرگ‌نمایی کرده و از آن محمل و دستاویزی برای تسریع در اتخاذ برخی تصمیمات یا دریافت وام‌های کلان به نفع برخی باندهای صاحب قدرت بهره‌گیری کرده‌اند. چه واقعی چه بزرگنمایی در هر دو صورت کارگران چرخ زیرین آسیا هستند و با عدم دریافت سر موعد همین مزد‌های ناکافی بیشترین فشار را تحمل می‌کنند و بیشترین زخم‌ها بر جان و روان خانواده‌هایشان وارد می‌آید.

 (پنج)

همان‌طور که در بالا گفته شد پدیده‌ی مزد و حقوق‌های عقب‌افتاده‌ی کارگران و خصوصی‌سازی بنگاه‌ها و کارخانه‌ها که در واقع بخشی از ثروت و سرمایه‌های عمومی جامعه به‌شمار می‌آیند، به‌خصوص در شکل ویژه‌ای که بیش از دو دهه است در ایران رایج شده، تصاحب موقت حقوق ماهانه‌ی کارگران و غارت منابع عمومی جامعه به‌شمار می‌آید. این روند بیش از ربع قرن است که در ایران جریان دارد و همواره زخم‌هایی کاری بر جان و تن طبقه‌ی کارگر و خسارتی جبران‌ناپذیر بر اقتصاد بیمار ایران وارد کرده است. اگر بخواهیم نام کارخانه‌ها، بنگاه‌ها و مؤسسات آسیب‌دیده و نابوده شده در مسیر خصوصی‌سازی یا گرفتار در چنبره‌ی حقوق‌های عقب‌افتاده، مانند کارخانه‌های نی‌شکر هفت‌تپه، هپکوی اراک، آذرآب، فولاد اهواز، ماشین‌سازی‌ها، کارخانه‌های مختلف قند، تراکتورسازی تبریز، تقریباً تمامی شرکت‌های پیمانکاری نیروی انسانی شهرداری تمامی شهرها و دیگر ادارات و نهاد‌های دولتی و ازجمله شرکت‌های خصوصی پیمانکار راه‌آهن سراسری و وزارت راه و معادن کشور و… را در اینجا بیاوریم متأسفانه فهرستی چنان بلندبالا خواهد بود که اصل مطلب ممکن است فراموش شود. در بزرگیِ ابعاد فاجعه کافی‌ست بگوییم که بنا به برآورد منابع مستقل دست کم ده درصد کارگران ایران هم‌اکنون دست به گریبان معضل حقوق‌های عقب‌افتاده از یک تا بیش از ده ماه هستند. مسئولان نیز گویا همان‌طور که در هفت‌تپه دیده می‌شود کارگران را در مبارزه و تلاش و راه‌پیمایی خیابانی فرسایشی به حال خود رها کرده و شاید هم از یکدیگر گروکشی می‌کنند. اما هرگز نمی‌توان زخم‌هایی را که از ناحیه‌ی این بلای خانمان‌سوز بر جان و تن خانوار‌های کارگری وارد می‌شود برآورد کرد؛ ترمیم و جبران آن که جای خود دارد.

طبقه‌ی کارگر ایران فقط با اتکا به نیروی خود که در تشکل‌های مستقل و کارآمد کارگری متبلور می‌شود می‌تواند از پس این معضلات و پدیده‌های خانمان‌سوز سرمایه‌داری برآید. جای تعجب نیست که قانون‌گذاران پیشاپیش در قانون کار موانع قانونی بسیاری سر راه ایجاد تشکل‌های کارگری و استقلال آن‌ها نهاده‌اند. اما درنهایت چاره‌ای جز ایجاد و برپایی تشکل‌های مستقل و به کمک این ابزار طبقاتی، رهایی از وضعیت موجود نیست. کارگران تمامی بخش‌ها باید آگاه باشند که هر آن‌چه در قانون نهی و غیر قانونی شناخته نشده، قانونی است، می‌توان به آن همت گماشت و این حق را ستاند. ایجاد سندیکا و اتحادیه‌های کارگری در هیچ یک از قوانین جاری معتبر ایران امروز نفی نشده و خلاف قانون شناخته نشده ‌است. کارگران فارغ از داشتن قرارداد کار موقت یا غیرموقت، مانند دیگر گروه‌ها و لایه‌ها و طبقات جامعه در شرایط کنونی راهی جز ایجاد تشکل و به‌کمک این ابزار دفاع جمعی، رسیدن به حقوق .مادی و اجتماعی خود ندارند

نقد اقتصادسیاسی




نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332

جبهۀ مردم برای نجات ایران-خط سوم

اعلامیه شماره 36

 مرداد- 18 اوت 202028

در 1280-( 1901) زمان مظفرالدین شاه قاجار بر اساس اکتشافات ویلیام ناکس دارسی اهل بریتانیا، در جنوب ایران، قرار دادی به نام “قرارداد دارسی” بین دولت ایران و دارسی منعقد شد.

و این قرار داد استخراج انحصاری نفت را به دارسی می داد. در 1908 دولت بریتانیا  با ورود مستقیم، مالک بی رقیب منابع نفت عظیم ایران در بخش هایی از جنوب ایران شد. در 1312 دولت رضا شاه به دلیل اعتراض های مردمی، قرار دادی تازه  به نام “شرکت نفت ایران و انگلیس” امضا و قرار داد سیاسی نظامی دارسی را لغوکرد ولی، مالکیت منابع نفتی ایران، هنوز به دولت ایران سپرده  نشد.  مدت این قرار داد 60 سال، بدون وقوف ایران بر میزان استخراج و مبلغ فروش بود. و سهم انگلیس  40% بغیر از مخارج استخراج!

و پس از جنگ جهانی اول،  انگلستان در صدد بر آمد از ورود هر شرکت و دولت دیگری ممانعت به عمل آورد. و کشتار 10 میلیون ایرانی در “قحطی بزرگ” بواسطۀ احتکار و انبارکردن غلات توسط مسئولین انگلیس در ایران، از جنایات همان دوران انگلستان در ایران است.

با توجه به سود هنگفت انحصاری دولت انگلیس از منابع نفتی ایران، دولت آمریکا همواره مترصد فرصتی بود تا به عرصۀ نفت ایران وارد شود.

“نهضت ملی شدن نفت” ، که بر دورۀ اوج گیری مبارزات عظیم مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت گفته می شود با تصویب قانون” ملی شدن نفت ایران” در 29 اسفند 1329 به رهبری محمد مصدق به موفقییت رسید. ولی هنور جوهر امضاء بر کاغذ خشک نشده بود که، دولت های آمریکا و انگلیس طبق “عملیات آژاکس” دولت قانونی مصدق راسرنگون کردند . و قرار داد استعماری جدیدی را به نام” قرارداد کنسرسیوم” برای 25 سال به مردم ایران تحمیل کردند، که طی آن شرکت های نفتی کنسرسیوم ( آمریکا-انگلیس-هلند و فرانسه) برای 25 سال نفت ایران را استخراج و 50 % در آمد حاصله را به دولت ایران می دادند. ولی میزان استخراج و مبلغ فروش هرگز به اطلاع دولت ایران نمی رسید!!

  عملیات آژاکس و کودتای 28 مرداد 1332

کودتای ٢٨ مرداد، کودتایی بود که با طرح و حمایت مالی و اجرایی سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (اس آی اس) وآژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و با ھمراھی ارتش شاھنشاھی ایران فضل اله زاهدی ( وزیر دفاع دولت مصدق) و کمک طرفداران محمدرضا پھلوی چون سید ابوالقاسم کاشانی و دارو دستۀ اراذل و اوباش جعفر شعبانی( شعبان بی مخ)  با هدف سرنگونی دولت قانونی محمد مصدق در ٢٨ مرداد ١٣٣٢ رخ داد.

دولت مصدق توسط افسران اطلاعاتی آمریکا و نفرات لجستیک سفارت آمریکا و حمایت دولت ایالات متحده آمریکا سرنگون شد. کودتای ضد دولت مصدق ابتدا با ایجاد هرج و مرج  و آشوب و آماده کردن شرایط برای سقوط « آژاکس» شروع شد. و بعد با بهره گیری از نا امنی کودتا انجام شد.

پس از کودتا:

از نخستین دقاقی صبح روز 29 مرداد 1332 ماموران فرماندار نظامی، رکن دوم به بازداشت همکاران محمد مصدق در جبهۀ ملی و اعضای حزب تودۀ ایران و روزنامه نگاران دست زدند. سر لشگر فضل اله زاهدی طی اعلامیه ای از مصدق خواست خود را معرفی کند. و طی تلگرامی از شاه خواست به ایران باز گردد و در ایران حکومت نظامی دائر کرد. مصدق روز 29 مرداد خود را به زاهدی تسلیم کرد. و شاه بر گشت و تا سال 1357 که دولت آمریکا عدم حمایت خود را از او اعلان کرد در قدرت ماند.

اگر چه مصدق به آرزوی ملت ایران در ملی شدن نفت تحقق بخشید، ولی مثل سالوادور آلنده رئیس جمهور شیلی در کودتای پینوشه، برای حفظ این دستاورد بزرگ ملی نکوشید و مقاومت نکرد. و حتا اجازۀ مقاومت را به کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران که 3 روز قبل از کودتا، خبر کودتا را که توسط افسران حزب تودل ایران در ارتش کسب شده بود و کمیتۀ مرکزی به اطلاع مصدق رسانده بود، نداد!  تمام اعضای مسلح حزب توده ایران بعد از 3 روز انتظار برای رفتن به خیابان ها و مبارزه علیه کودتا دستگیر، زندانی و شکنجه  و بسیاری اعدام شدند.

ترانۀ جاودانۀ مراببوس منسوب به قهرمانان این دورۀ حزب تودۀ ایران قبل از روز اعدام است

مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرین بار… تو را خدا نگهدار … که می‌روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته… گذشته‌ها گذشته… منم به جستجوی سرنوشت

در …میان توفان هم پیمان با قایقران‌ها

گذشته از جان باید بگذشت از توفان‌ها

به نیمه شب‌ها دارم با یارم پیمان‌ها

که بر فروزم آتش‌ها در کوهستان‌ها

شب سیه …سفر کنم، ز تیره ره… گذر کنم

نگر تو ای گل من… سرشک غم بدامن … برای من میفکن

دختر زیبا امشب بر تو مهمانم… در پیش تو می‌مانم… تا لب بگذاری بر لب من

دختر زیبا از برق نگاه تو… اشک بی گناه تو… روشن سازد یک امشب من

ستاره مرد …سپیده دم… به رسم یک اشاره… نهاده دیده برهم

میان پرنیان غنوده بود

در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش… سرود واپسین سروده بود

که من از این پس دل در راه دیگر دارم

به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

به صبح روشن باید از آن دل بردارم، که عهد خونین با صبحی

روشن‌تر دارم…‌ها

مرا ببوس

این بوسه وداع

بوی خون می‌دهد

عزت اله سیامک سرهنگ ژاندارمری

محمد علی مبشر  سرهنگ توپخانه

https://www.youtube.com/watch?v=n4tazWHI6dc

دیکتاتوری شاه آمریکایی تا بهمن 1357 ادامه داشت. و با اوج گیری اعتراضات مردمی، امپریالیست ها، از کیسۀ خود رژیم ملا را در نشست گوادلپ بیرون آورده و بر ملت ایران تحمیل کردند.

بعد از گذشت 120 سال از اکتشاف نفت، هنوز دست مردم ایران به پول نفت خود نرسیده است! و  انگلیس از 120 سال پیش تا کنون ملت ایران را به حال خود نگذاشته است. اگر ملایان ظاهرا آمریکا را از در راندند، ولی کرور کرور پول نفت ایران را در حصاب بانکی فرزندان خود در آمریکا انبار کردند. و انگلیس نوکران خود را در شمایل دیگری به ایران روانه کرد. امروز روحانی در ادامۀ تحریم های آمریکا و منع فروش نفت ایران، می خواهد نفت را بشگه ای به ملت ایران بفروشد! ودست از جیب مردم ایران بیرون نمی کشد. و تا ملت را به گدایی نیاندازد دست بر نمی دارد. آنچه که سر گذشت نفت ایران طی 120  سال برای مردم ایران روشن کرده است، شیوه های گوناگون سلطۀ استعمار گران بر ایران بوده است. و تا روزی که ایران نفت دارد، سر نوشت ایران همین خواهد بود.  از این رو مبارزات مردم ایران بدون مبارزه علیه امپریالیسم، فقط دعوت آشکار امپریالیست ها به ایران است.

مبارزۀ ملل کشورهای جنوب برای عدالت اجتماعی،

 بدون مبارزه علیه امپریالیسم – صهیونیسم هرگز نمی تواند به پیروزی انجامد.

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com




با اتحادعمل فراگیر در راه گسترش اعتصاب‌ها بکوشیم!

اعتصاب‌های کارگری و اعتراض به‌وضعیتِ معیشتی در نقاط مختلف کشور ازجمله در شماری از واحدهای صنعتی بزرگ مانند پالایشگاه‌ها، منطقه‌های نفت و گاز، مجتمع‌های پتروشیمی و نیروگاه‌های حرارتی که از ده روز پیش آغاز شده‌بود با خواستِ افزایش مزد، خلع‌ید از پیمانکاران نیروی کار، لغو خصوصی‌سازی، تامین امنیت شغلی و پرداختِ به‌موقع دستمزدها همچنان ادامه دارد.

به‌علاوه کارگران مجتمع نیشکر هفت‌تپه شصت و دومین روز اعتصاب خودرا پشت سر می‌گذارند. خواستِ لغو خصوصی‌سازی، بازگشت به‌کار کارگران اخراجی و پرداختِ مزدهای معوقه کماکان ازسوی رژیم بی‌پاسخ مانده و جلسات متعدد با نمایندگان مجلس و دیگر نهادهای حکومتی ضمن آنکه بی‌نتیجه بوده، ماهیت فریبکارانهٌ رژیم ولایت‌فقیه در برابر مطالبه‌های به‌حق این کارگران را نشان می‌دهد. کارگران قهرمان هپکو نیز بیش از 12 روز است با سازماندهی تجمع‌های اعتراضی خواستار تعیین تکلیف خط تولید، ادامه فعالیتِ کارخانه، لغو خصوصی‌سازی، پایان‌دادن به معضل مزدهای معوقه و افزایش عادلانهٌ دستمزد هستند. هم‌زمان با این حرکت‌های اعتصابی، پرستاران و زحمتکشان بخش بهداشت با توجه به همه‌گیری ویروس کرونا و سیاست‌های ضدملی حکومتِ جمهوری اسلامی، اعتراض‌های متعددی را برای تامین حقوق و امنیتِ شغلی خود سازمان داده‌اند. کارگران راه‌آهن دربرخی مناطق کشور، رانندگان و زحمتکشان بخش ترابری و حمل‌ونقل همگانی به‌ویژه کارکنان اتوبوس‌رانی شهری که در سالیان اخیر با اجرای برنامه‌های خصوصی‌سازی امنیتِ شغلی‌شان پایمال شده از زمره دیگر زحمتکشانی به‌شمار می‌آیند که اعتراض‌ درمیان آنها شدت یافته‌است.

جنبش اعتراضی کنونی و مبارزهٌ طبقه کارگر و زحمتکشان در تمامی بخش‌ها ناظر بر مخالفت با برنامهٌ خصوصی‌سازی و مقابله با راهبردِ اقتصادی – اجتماعی رژیم ولایت‌فقیه یعنی برنامهٌ ضدملی تعدیل ساختاری است. این مبارزه از اهمیتِ جدی و اصولی در اوضاع کنونی برخوردار است و باید در راه گسترش اعتصاب‌ها، تقویتِ اتحادعمل، جلب و جذبِ کارگران رسمی در صنایع نفت و راه‌آهن به‌این مبارزات، ارتقاء سطح سازماندهی و همبستگی به‌موازاتِ استقلال عمل طبقاتی ازهر باره کوشید. دراین مرحله باید سیاست‌های فریبکارانهٌ رژیم و ارگان‌های امنیتی برای توقف، انحراف و کنترل اعتراض‌ها را افشا کرد. نکتهٌ بسیار مهم دراین دور نوین جنبش اعتراضی طبقهٌ کارگر علاوه بر تلاش برای گسترش اعتصاب‌ها تامینِ حداکثر اتحادعمل و دوری از هرگونه اقدامِ نسنجیده و تفرقه‌افکنانه است. گسترش اعتصاب‌ها به‌عنوان یک وظیفهٌ اصلی باید منطبق بر توانِ کنونی جنبش کارگری و سندیکایی، سطح آمادگی مبارزاتی توده‌های کارگر و در راستای پیوندِ محکم با جنبشِ همگانی ضددیکتاتوری ولایی باشد. مبارزه درراه گسترشِ اعتصاب‌ها در ارتباط سرشتی و تنگاتنگ با میزان آمادگی کارگران و سطح مطالبات آنان دارد، باید هشیارانه تعادل میان این دو جنبه را برای تثبیت موقعیتِ جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان در نظر گرفت. باید با دقت توجه نمود که تعادل میان این دو جنبه بسیار مهم در مبارزاتِ کنونی طبقهٌ کارگر ازمیان نرود.

حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قاطعانه در کنار و همراه کارگران و زحمتکشان جان به‌لب رسیده قراردارد و از خواسته‌های به‌حق آنها پشتیبانی می‌کند. کامیابی دراین مرحله از مبارزه در گرو اتحادعملِ فراگیر، ارتقاء سطح سازماندهی و همبستگی، استقلال عمل طبقاتی و کوشش برای پیوندِ هرچه محکم‌تر با جنبشِ ضداستبدادی است.

پیروز باد مبارزهٌ به‌حق کارگران و زحمتکشان ایران!

درود پٌر شور بر نفتگران اعتصابی، کارگران هپکو، کارگران نیشکر هفت‌تپه، پرستاران و همهٌ زحمتکشان میهن ما که برای تامین منافع خود علیه استبدادِ حاکمِ مذهبی می‌رزمند!

اعتصاب حق سیاسی کارگران است!

برنامهٌ خصوصی‌سازی متوقف باید گردد!

دستمزدهای معوقهٌ کارگران باید بی‌درنگ پرداخت شود!

پیش به‌سوی اتحادعمل و ارتقاء سطح سازماندهی و همبستگی به‌هدف پیوندِ اعتراض‌ها و اعتصاب‌های پراکنده به‌یکدیگر در مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی!

حزب توده ایران

۲۵ مرداد ماه 1399




مبارزۀ اثرگذار نفتگران

هم‌زمان با ادامه اعتصاب کارگران مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در اعتراض به سه ماه دستمزد پرداخت نشده و خواست لغو خصوصی‌سازی این مجتمع و آغاز دُور نوین اعتراض‌های کارگران هپکو، روز ۱۱ مردادماه برخاستن موجی تازه از اعتصاب‌ها به‌منظور تأمین امنیت شغلی، افزایش مزد و حذف دلالان نیروی کار در بخش‌های نفت، گاز و پتروشیمی کشور را شاهد بودیم.

در بیش از دو دهه اخیر رژیم ولایی به‌هدف بهره‌کشی وحشیانه از کارگران متخصص و فنی صنعت نفت در جهت نفع کلان‌سرمایه‌داری وطنی و همچنین به‌منظور جذب سرمایه‌های امپریالیستی، اکثر مرکزهای صنایع نفتی و صنعتی را به منطقه‌های آزاد و ویژه اقتصادی تبدیل کرده است، منطقه‌هایی زیر پوشش تدابیر شدید امنیتی و با روابط کاری‌ای به‌سبک برده‌داری نوین در آن‌ها.  گرچه کارگران در این منطقه‌های آزاد و ویژه بی‌رحمانه استثمار می‌شوند، با وجود این، به دنبال نشستی در اردیبهشت‌ماه امسال در تهران و با شرکت تمام بخش‌های “نظام”، به‌خصوص حضور نماینده قوه قضائیه، رژیم ضد کارگر قصدش را برای اجرای “انجماد مزدی” کارگران برملا کرد. رژیم اما از آذرماه ۹۸  قصدش را در اجرای “آزادسازی” کامل مزد در عسلویه عملاً  آغاز کرده بود.

در بیش از دو دهه اخیر توزیع رانت بین کارگزاران فاسد رژیم و دلالان  نیروی کار به‌منظور لایه‌بندی نیروی کار متخصص و فنی بر اساس نوع قرارداد و دستمزدهای متفاوت در برابر کار یکسان، اساس کار رژیم در نهادینه کردن تبعیض در این زمینه و برانگیختن نفاق بین کارگران  و هم‌زمان بهره‌کشی حداکثری از آنان بوده است. کارگران اعتصابی پیمانکاری دریافت مزدهای معوقه، افزایش دستمزدها، حذف دلالان نیروی کار، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل و شرایط کار، بهره‌مندی از خوابگاه، غذا، وسایل نقلیه و جز این‌ها به‌طور همسان با کارگران رسمی را خواستارند. در نمونه‌ای از بی‌اعتنایی رژیم به خواست‌های این زحمتکشان، قرار بود بر اساس ابلاغیۀ ۱۴ اسفندماه ۹۸ وزیر نفت رژیم، “طرح طبقه‌بندی مشاغل ویژۀ  ۱۰۶ هزار نفر از کارکنان پیمانکاری وزارت نفت از اول فروردین‌ماه ۱۳۹۹ اجرا شود”. با  گذشت ۵ ماه از صدور این ابلاغیه خبری از اجرای آن نشده است.

در پی مرگ یکی از کارگران “شرکت پیمانکاری نظم آفرینان ایمان” در ۲۱ خردادماه و امتناع از امضای قرارداد از سوی ۵۵ کارگر دیگر آن شرکت، روز ۲۸ خردادماه کارگران پیمانکاری نفت و گاز در عسلویه و ماهشهر کارزاری را به‌منظور “حذف کامل پیمانکاران از صنعت نفت” آغاز کردند. مطابق گزارش ۸ مردادماه خبرگزاری ایلنا، کار در دمای نزدیک به ۵۰ درجه و رطوبت نزدیک به ۹۰ درصدی  “مرگ کارگر یا به‌حال اغما رفتن وی بر اثر خستگی و گرمازدگی [را] حتمی” می‌کند. “کار در دمای بالای ۴۰ درجه” باید متوقف شود. روز ۸ مردادماه یکی از کارگران “شرکت پیمانکاری تهران جنوب” در ماهشهر بر اثر “گرمای شدید جان خود را از دست داد.” فرماندار ماهشهر با تأیید این خبر، از “عدم تأمین امکانات کمک‌های اولیه در محل” کار توسط شرکت پیمانکاری انتقاد کرد، و از شکایت قبلی از این شرکت به “شبکه بهداشت و درمان شهرستان” خبر داد. در شرایطی که اکثر کارگزاران رژیم در تابستان خوزستان صرفاً  ۵ ساعت کار در روز را در اتاق‌های کولردار می‌گذرانند، کارگران پیمانکاری صنعت نفت با یک‌سوم دستمزد کارگران رسمی، ۱۲ ساعت کار در روز را در هوای ۵۰  درجه و درمحیطی به‌شدت امنیتی انجام می‌دهند. اعتصاب کارگران پروژه‌ای و قرارداد موقت صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در مناطق جنوب کشور تمرین آمادگی نفتگران میهن ما بود و می‌تواند سرآغاز رشته اعتصاب‌های اثرگذار در آینده نزدیک باشد. پایان دادن به بهره‌کشی فقط با سازمان‌دهی کارگران در سندیکاهایی مستقل و مبارزه‌ای پیگیر بر ضد سیاست‌های اقتصادی رژیم ممکن خواهد شد.

  به نقل از ضمبمه کارگری «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۳۶، ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۹




دُور نوین جنبش اعتراضی طبقهٔ کارگر و وظایف م

به نقل از ضمبمه کارگری «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۳۶، ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۹

اعتصاب‌های گسترده در مناطق نفتی جنوب کشور و برخی پالایشگاه‌های نفت، گاز و مجتمع‌های پتروشیمی، هم‌زمان با ادامه اعتصاب در مجتمع نیشکر هفت‌تپه و مبارزه کارگران هپکو در هفته‌های اخیر اوج‌گیری نارضایتی طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ما از اوضاع موجود و سیاست‌های ضدملی حکومت جمهوری اسلامی را به‌نمایش گذاشت. این اعتصاب‌ها گرچه در ادامه کارزار مخالفت نفتگران با حضور دلال‌های نیروی کار در روابط کار سازمان‌دهی شد، اما صرفاً به نقش سوداگرانه شرکت‌های پیمانکاری نیروی کار مربوط نبوده ‌است.

جنبش اعتصابی نفتگران- به‌ویژه کارگران قرارداد موقت و پروژه‌ای- تداوم مبارزه هشیارانه کارگران و زحمتکشان میهن ما علیه برنامه خصوصی‌سازی یا به‌عبارت دقیق‌‌تر مبارزه با برنامه تعدیل ساختاری است، یعنی مبارزه با برنامه‌ای که  پی‌ستون راهبردِ اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت ‌فقیه است. علاوه بر نفتگران، کارگران  نیروگاه برق  سبلان، شرکت نصب نیرو در اردبیل، کنتورسازی قزوین، و اعتراض‌های مداوم پرستاران، یکی از گسترده‌ترین حرکت‌های اعتصابی جنبش کارگری در چند سال اخیر را پدید آورده‌ است. حمایت کانون‌های صنفی معلمان و شماری از تشکل‌ها و نشریات دانشجویی و تشکل‌های بازنشستگان از مبارزات کارگران و زحمتکشان نقطهٌ قوت در پیکار سراسری مردم میهن ما در برابر استبداد مذهبی حاکم است.

اعتصاب اخیر کارگران پروژه‌ای و قرارداد موقت صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در مناطق جنوب کشور  از چند ویژگی برخوردار است که باید به‌دقت به ‌آن‌ها توجه شود. نخست آنکه این اعتصاب‌ها به‌لحاظ گستردگی جغرافیایی، سطح هماهنگی، درجه همبستگی، و کمیت شرکت‌کننده در اعتصاب، در مقایسه با اعتصاب‌های سال‌های  اخیر پیش‌روی و رشدی بسیار امیدوار کننده را نشان می‌دهد. دومین نکته اینکه اعتصاب‌های اخیر ثابت می‌کند که جنبش اعتراضی کارگران، صنایع بزرگ و کلیدی را نیز اینک شامل شده ‌است. اعتصاب کارگران پروژه‌ای و قرارداد درحال حاضر نخستین حرکت اعتصابی در مجموع هماهنگ و متشکل کارگران صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در چند سال اخیر ‌است.

نکته سوم، رشد آگاهی طبقاتی و آمادگی شمار بیشتری از توده‌های کارگر برای شرکت در اعتراض‌هاست. ویژگی چهارم، تعیین شعار و خواست‌هایی است که فصل مشترک شعارها و خواست‌ها در اعتراض‌های چندسال اخیر مراکز کارگری بوده ‌است. 

نکته با اهمیت دیگری که به ‌آن باید اشاره کرد آن ‌است که اعتصاب‌های اخیر با وجود آنکه از دامنه گسترده‌تر جغرافیایی برخوردار بودند، اما حمایت نکردن کارگران رسمی و قرارداد دایم در صنایع نفت و گاز از آن‌ها و خودداری‌شان از مشارکت در اعتصاب‌ها ضعفی چشمگیر بود. کارگران رسمی و بخش‌های فنی پالایشگاه‌ها و صنایع نفت و گاز که قرارداد رسمی دارند، ستون  فقرات  نفتگران کشورند. آنان هم  از سیاست‌های رژیم ولایت‌فقیه آسیب دیده‌اند. در جلب این بخش مهم کارگران صنعتی به ‌مبارزه صنفی و سیاسی فعال‌تر باید بیش از پیش کوشش کرد. به‌علاوه، توان اعتصاب در صنایع گاز به‌ویژه در منطقه پارس جنوبی بیشتر احساس شد، یعنی منطقه‌ای که شمار بسیاری از کارگران پروژه‌ای را در خود جای داده ‌است. تلاش برای تقویت تشکل سندیکایی کارگران در صنایع گاز می‌تواند در گسترش اعتصاب و به‌چالش کشیدن سیاست‌های  استبداد حاکم  نقشی مؤثر داشته باشد. باوجود همه نقاط ضعف و قوت اعتصاب‌های اخیر که به آن‌ها اشاره شد، باید تاکید کرد که طبقه کارگر میهن ما بر پایه  سنت‌های انقلابی‌اش همراه با طرح خواست‌های صنفی‌ای مانند لغو قراردادهای موقت، توقف خصوصی‌سازی، احیای حقوق سندیکایی و مبارزه برای دستیابی به آن‌ها، انگیزه و خواست‌‌های سیاسی‌اش را هم بیان می‌کند. این تجربه‌ای مهم است که در خلال دهه‌های متوالی طبقه کارگر و جنبش سندیکایی زحمتکشان کشور ما در محیط استبدادی کسب کرده است و با درایت به‌شکل‌هایی گوناگون و متناسب با اوضاع آن را به‌کار می‌گیرد.

از ویژگی‌ها و نقاط قوت و ضعف که برای دُور نوین جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان برشمردیم می‌توان این نتیجه را گرفت که جنبش کارگری و سندیکایی موجود در حال رشد است  و غلبه بر پراکندگی‌اش را آغاز کرده ‌است. در سیر مبارزات کنونی نبودِ سازمان‌های مستقل سندیکایی یعنی سازمانِ پایهٔ ‌طبقاتی، جنبش اعتراضی کارگران را از توان کافی عاری می‌کند. این مشکل خود علت اصلی ضعف در هدایت و رهبری اعتصاب‌ها نیز هست. رژیم ولایت ‌فقیه و ارگان‌های امنیتی آن دقیقاً از همین خلأ به‌منظور مهار و کنترل مبارزات کارگران استفادهٔ گسترده کرده‌اند. تجربه  مبارزه  قهرمانانه  کارگران نیشکر هفت‌تپه اثبات می‌کند که با تشدید مبارزه می‌توان رژیم را به‌چالش کشید. مانورهای مجلس، قوه قضاییه، دولت، دفتر ولی ‌فقیه، امام‌های جمعه و جماعات همگی و همسو با آن‌ها صداوسیما و ده‌ها شبکه رسانه‌ای وابسته به حکومت در فضای مجازی از تلاش‌های مستمر و سازمان‌یافته رژیم  به‌منظور به‌انحراف ‌کشاندن، فرسایشی‌ کردن، و زیر نظارت درآوردن اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری و هدایت آن‌ها به ‌مجرای مورد نظر رژیم حکایت دارند.  رشد  نارضایتی‌های اجتماعی، ژرفش بحران کشور، کنش و واکنش‌های نیروهای مؤثر در صحنه سیاسی کشور، وظایفی به‌همین اندازه حاد در برابر جنبش کارگری، رویکردهای سندیکایی، و مبارزان سیاسی و اجتماعی راستین هوادار منافع طبقه کارگر و به‌طور ‌ویژه کارگران آگاه و پیش‌رو، قرار می‌دهد.

تشدید مبارزه و کوشش‌های سازمان ‌یافته، گسترش اعتصاب ها، و کوشش های سنجیده به‌منظور تحقق خواست های کارگران  و همچنین برای احیای حقوق سندیکایی از اصلی‌ترین مسئولیت‌های فعالان راستین سندیکایی است. در این جهت باید بر اصل خدشه‌ناپذیر و بسیار مهم استقلال‌عملِ طبقاتی تاکید  دوچندان کرد. حکومت جمهوری اسلامی که به اهمیت رشد مبارزات کارگری و تاثیر آن‌ها را بر معادله‌های سیاسی کشور آگاهی دارد، به‌منظور مهار کردن، به‌انحراف کشاندن، و سرکوب جنبش اعتراضی کارگران برنامه‌هایی تدوین و اجرا می‌کند. مثلاً، هم‌زمان با ادامه اعتصاب کارگران هفت‌تپه، مهرداد بذرپاش، رئیس نوگزیده دیوان محاسبات، اعلام کرد که رسیدگی به پرونده  مجتمع  نیشکر هفت‌تپه در اولویت او قرار دارد. همچنین با آغاز اعتصاب کارگران پروژه‌ای صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، روزنامه وطن امروز- روزنامه‌ای که ماهیت و وابستگی جناحی آن بر کسی پوشیده‌نیست- در مقاله‌ای با عنوان: “نادیده‌گرفتن چه عواملی در خصوصی‌سازی، کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه را به وضعیت فعلی رساند”، در ۱۴ مردادماه، از جمله نوشت: “آنچه مسلم  است، ریشه تمام فسادی که از سال ۱۳۹۴ تا به‌الآن در شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه رخ داده، خصوصی‌سازی بی‌ضابطه‌ای است که از زمان پوری حسینی از سوی سازمان خصوصی‌سازی رخ‌ داده‌است.” چنانکه می‌بینیم پایه استدلال این مقاله طرد خصوصی‌سازی (یعنی خواست کارگران اعتصابی) نیست، بلکه طرد نوع “بی‌‌ضابطه” زمان پوری حسینی است! چنین ‌دلبری‌ها برای طبقه کارگر را در موضع‌گیری‌های نیروها و جریان‌های ناسالم وابسته به رژیم و امپریالیسم و همچنین در برخوردهای رسانه‌های فارسی‌زبان وابسته به امپریالیسم و ارتجاع منطقه در ارتباط با جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان میهن ما نیز می‌توان دید و شنید. در تمامی این‌گونه موضع‌گیری‌ها که پوشش و ظاهر “حمایت از کارگر” را نیز بر خود دارد، بحث مخالفت بنیادین طبقه کارگر با برنامه  خصوصی‌سازی و تعدیل ساختاری به‌هیچ‌روی مطرح نمی‌شود، بلکه روال بحث محکوم کردن افراد و روش‌ها یا فساد مالی این یا آن مدیر است. این ابراز نگرانی‌ها برای کارگران به‌منظور به‌انحراف‌کشاندن مبارزات کارگری است و در بازتاب مخالفت‌های به‌حق زحمتکشان آن‌ها را از محتوای اصلی‌شان خالی می‌کنند. رژیم ولایت ‌فقیه و جریان‌های ناسالم وابسته به ‌آن می‌کوشند جنبش اعتراضی را در سطحی معین متوقف کرده و سمت و سوی حرکت بعدی جنبش را تا حد ممکن در جهت منافع خودشان هدایت کنند. نمونه  دیگر تلاش‌های حساب‌شده ارگان‌های امنیتی رژیم در برخورد با جنبش اعتراضی کارگران، فرسایشی کردن اعتصاب‌ها و ناکارآمد و غیرمؤثر نشان‌دادن روی آوردن به اعتصاب از سوی توده‌های کارگر برای دستیابی به خواست‌هایشان است. رژیم می‌کوشد اعتصاب‌ها و اعتراض‌های به‌حق کارگران هپکو را مانند هفت‌تپه فرسایشی کرده و سیاست تهدید، وعده‌های دروغین، و تطمیع را در برابر کارگران و فعالان سندیکایی به‌کار گیرد.‌ فراموش نکنیم در مهار و حذف عامل مردم به‌ویژه جنبش کارگری درتغییروتحول‌های سیاسی کشور رژیم ولایت ‌فقیه و امپریالیسم هم‌سویند و منافعی مشترک  دارند.

کوتاه سخن اینکه، وظایفی بسیار  پراهمیت  در این  مقطع زمانی حساس بر دوش ماست که عبارتند از: تشدید مبارزه، کوشش برای گسترش اعتصاب‌ها، تأکید بر احیای حقوق سندیکایی، تقویت جنبش اعتراضی با بالا بردن سطح سازمان‌دهی و همبستگی، استقلال عمل طبقاتی، و پیوند با جنبش همگانی ضد دیکتاتوری! تجربه تاریخ پیشِ روی ماست، کارنامه  پرافتخار جنبش کارگری میهن ما ثابت می‌کند با تشدید تضاد و رویارویی طبقاتی، مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی فرا می‌روید. از این‌روی، وجود سازمان‌های سندیکایی مستقل نه‌تنها برای دست یافتن به خواست‌های صنفی- رفاهی، بلکه برای رسیده  به هدف‌‌های عام  سیاسی ضروری و  کارآمد  هستند.  با تشدید مبارزه  و بالا بردن سطح سازمان‌دهی باید اعتراض‌های پراکنده را به‌هم پیوند دهیم. سازمان‌دهی، همبستگی، اتحادعملِ فراگیر، تقویت نقش رهبری کارگران آگاه در اعتراض‌های صنفی، استقلال عمل طبقاتی و اتصال به جنبش همگانی ضد استبدادی، نیازهای جنبش کارگری و سندیکایی در این مرحله حساس است.

پیش به‌سوی اتحادعمل و ارتقای  سطح  سازمان‌دهی و همبستگی به‌هدف پیوندِ اعتراض‌ها و اعتصاب‌های پراکنده به‌یکدیگر در مبارزه با دیکتاتوری ولایی!




انفجار در بندر بیروت

بگزارش رسانه ­های جمعی در روز ١۴ مرداد ١٣٩٩ مطابق ۴ اوت سال ٢٠٢٠ انفجار مهیبی در بندر بیروت پایتخت لبنان روی داد. مراکز زلزله نگاری منطقه، از جمله مرکز زلزله نگاری اردن شدت انفجار را برابر با زلزله ۴ و نیم درجه ریشتر اعلام کرد. تلفات انسانی این انفجار تا کنون بیش از ١٧٠ نفر کشته، ۶٠٠٠ نفر زخمی و ویرانی بخش قابل ملاحظه ای از شهر بیروت، از جمله اماکن عمومی و خصوصی اعلام شده و خسارات مادی آن را بین ١٠- ١۵ میلیارد دلار تخمین می زنند.

قبل از هر چیز، ضمن ابراز تسلیت و همدردی با خانواده ­های قربانیان این فاجعه هولناک، برای مجروحان حادثه آرزوی بهبودی نموده، مراتب همبستگی و پشتیبانی خود را از ملت، دولت و کلیه نیروهای مقاومت لبنان، بویژه، حزب کمونیست و حزب­الله این کشور در مقابله با حوادث ناگوار طبیعی، اتفاقی و یا ناشی از مداخلات خارجی اعلام می­دارم.

البته، علت فاجعه دهشتناکی که در لبنان اتفاق افتاد، هنوز کاملا روشن نیست. بیانات و داده های مقامات رسمی با نظرات اغلب تحلیل گران و کارشناسان مسائل بین المللی متفاوت است. مثلا، په په اسکوبار و تری میسان حادثه شوم بیروت را نتیجه حمله اسرائیل و آزمایش سلاح تاکتیکی جدید توسط آن رژیم اعلام کرده اند. یک کارشناس مسائل نظامی روس بنام ویکتور موراخفسکی نیز اطلاعات منتشره از سوی مقامات رسمی لبنان مبنی بر وجود ٢٧۵٠ تن نیترات آمونیوم در بندر بیروت و انفجار آن را غیر واقعی دانسته و معتقد است که انفجار این مقدار نیترات آمونیوم می توانست تمام شهر بیروت را از صفحه زمین بزداید…

بموازات این، تحرکات مقامات رژیمهای امپریالیستی- استعماری غرب و هیاهوی تبلیغاتی- سیاسی رسانه های وابسته به آنها قبل از روشن شدن علت و عامل انفجار مهیب بندر بیروت، مسائل قابل توجهی هستند که به گمانه زنی ها و شک و تردیدها دامن می زنند.

رژیم های غربی و اسرائیل بر خلاف روسیه که با ارسال صدها تن مواد غذایی، دارویی و سایر ملزومات زندگی به یاری آسیب دیدگان انفجار بیروت شتافت، پیش از اینکه بفکر کمکهای انساندوستانه به لبنان باشند،برای بهره برداری سیاسی از این فاجعه تلاش می کنند. سفر برنامه ریزی نشده ماکرون رئیس جمهور فرانسه بنمایندگی از رژیم های استعمارگر به لبنان، اعزام ناوهای انگلیسی و فرانسوی از قبرس به بندر بیروت، نقض مستمر حریم هوایی، زمینی و دریایی لبنان بوسیله جنگنده های رژیم صهیونیستی اسرائیل، محاصره اقتصادی این کشور توسط امپریالیستها، از سری اقدامات و تلاشهای رژیمهای استعمارگر غربی هستند که با هدف سیاسی و بمنظور ضربه زدن به نیروهای مقاومت لبنان و بطور کلی، به نیروهای مقاومت منطقه انجام می دهند. مزید بر اینها، شورش­های روزهای بعد از انفجار در بیروت، همچنین، حملات شورشیان به وزارتخانه­ها و دیگر مراکز حساس دولتی را می توان بمثابه بخش اصلی و میدانی تلاش­های رژیمهای استعمارگر غربی برای ایجاد تغییرات سیاسی در این کشور تعریف کرد.

فشارهای استعمارگران غربی برای تأثیر گذاری در امر تحقیق پیرامون علل و عوامل انفجار بندر بیروت یک بار دیگر مبرمیت این خواست بحق ملتها و برخی دولت های منطقه مبنی بر خروج تمام و کمال امپریالیستها از منطقه را در صدر تمام مسائل قرار داده است. قدر مسلم این است تا زمانی که به حضور نظامی، جاسوسی و اطلاعاتی امپریالیستهای آمریکا و اروپا در منطقه پایان داده نشود، نه تنها خاورمیانه، حتی سراسر جهان روی امنیت و آسایش نخواهد دید.   

با وجود همه اینها، جای بسی امیدواری هست که دولت و تشکل­های ملی، مترقی و میهن­ دوست لبنان با همکاری و همدلی تام و تمام با یکدیگر، بی ­توجه به همه فشارهای رژیمهای استعماری و هیاهوهای تبلیغاتی- تخریبی رسانه ­های امپریالیستی- صهیونیستی، علل و عوامل انفجار بندر بیروت را مستقلا، بدون مشارکت و دخالت خارجی، بطرز جامع و شفاف مورد تحقیق بررسی قرار داده و نتیجه تحقیقات خود را به اطلاع جامعه داخلی و جهانی برسانند.

پیروز باد مقاومت در برابر استعمار و امپریالیسم!

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2020/08/12/

٢٢ مرداد ١٣٩٩