تابش سیاست‌های نولیبرالی بر اقتصاد ایران – دکتر فریبرز رئیس دانا

آن نیرویی می‌تواند برای تحول اساسی و ساختاری در اقتصاد کشور، نیرو باشد که در پایین‌ترین رده‌های جامعه قرار داشته، محرومیت کشیده و بار رنج این تحریم‌ها را بر دوش می‌کشد

***

جناح های حکومت جملگی تحت تاثیر پرتوهای اقتصاد نولیبرالی قرار دارند. این پرتوها چیست؟ عبارت است از فشار بر دستمزدها، پایین نگه داشتن سطح زندگی طبقه کارگر و مردم محروم و به جای آن، ثروتمندتر کردن ثروتمندان به این بهانه که گویا اگر ثروتمندان صاحب درآمد بیشتری بشوند، آن درآمد به اقتصاد نشت می‌کند
ویرایش تصویر

دکتر فریبرز رئیس دانا، نویسنده و مترجم و اقتصاددان چپ و سوسیالیست در گفتگو با روزنامه ی آرمان ملی می گوید سیاست تعدیل اقتصادی فرزند «نئولیبرالیسم» و نسخه ی ایرانی آن است. وی در این گفتگو تاثیرات سیاست های نئولیبرالیستی بر اقتصاد ایران را بررسی کرده است. او می گوید اشتباه است که این سیاست ها به پای یکی از جناح های حکومت نوشته شود و همه ی جناح های حکومتی در پیشبرد این سیاست ها با هم شریک هستند.
این گفتگو را می خوانید:

برخی فعالان سیاسی و اقتصادی مطرح می‌کنند که تمام مشکلات کنونی را هم نمی‌توان آنگونه که مخالفان دولت توصیف می‌کنند بر گردن سیاست‌های دولت انداخت و تحریم‌های آمریکا نیز تاثیر بسزایی در ایجاد شرایط دشوار کنونی داشته است. به نظر شما سیاست‌های نادرست اقتصادی دولت تا چه میزان در بحران کنونی موثر بوده است؟
گمان نمی‌کنم بتوانیم درباره سیاست‌های نادرست صحبت کنیم. چون وقتی از سیاست نادرست صحبت می‌کنیم یعنی اینکه دولتی هست که بعدا می‌تواند سیاست‌های درست را اجرا کند. اینگونه نیست. این سیاست‌هایی که دولت در اقتصاد به کار می‌برد ذاتی و سرشتی است. آنچه بر اقتصاد ایران سایه انداخته و همه دولت‌ها از زمان دولت سازندگی به این سو (قبل از آن هم که زمان جنگ بوده و بحثش جداست) در ۳۰ سال اخیر، یکی پس از دیگری از آن تبعیت می‌کنند، در واقع تابش سیاست‌های نولیبرالی است که در سطح جهان در میانه دهه ۸۰ قرن گذشته با توافق واشنگتن پیاده‌سازی شد. در چارچوب این توافق نانوشته این سیاست نولیبرالی به میدان آمد. این سیاست در کشورهای کم‌توسعه یا کشورهای پیرامونی، نام «تعدیل ساختاری» را به خود گرفت. دولت‌های مختلف آمریکا هم انواع و اقسام اسامی را روی آن گذاشتند. کلینتون یک زمان آن را «نظم نوین جهانی» نامید یا جرج بوش پسر از سیاست «رفاه جهانی»‌ و اینگونه مسائل صحبت می‌کرد. اما در ایران سیاست تعدیل ساختاری همان فرزند نولیبرالیسم است.

اما برخی جناح‌ها با نولیبرال‌خواندن این دولت، به شدت خود را از این سیاست مبرا می‌دانند؛ ارزیابی شما از این برائت‌جستن چیست؟

این مساله که یک جناح نولیبرال است و یک جناح دیگر نیست را من قبول ندارم. چنین امری وجود ندارد. هر دو جناح و دولت‌های مختلف از دولت‌های سازندگی، اصلاحات و احمدی‌نژاد گرفته تا روحانی، تحت تاثیر تدابیر نولیبرالی بوده‌اند. منتها بسته به اینکه چقدر محافظه‌کار باشند یا به کدام جناح تعلق داشته باشند، آن ملات نولیبرالی آنها از لحاظ نوع و اندازه متفاوت است. بنابراین آنچه بر اقتصاد ایران سلطه دارد و در دولت‌های متفاوت پیش گرفته شده، سیاست‌های نولیبرالی‌ست.

با وجود شرایط پیش‌آمده در این سال‌ها، سیاست‌گذاران اقتصادی همچنان بر تداوم برخی تصمیم‌ها با روش‌های شکست‌خورده، مصر هستند. به نظر شما چرا اصحاب این تفکر اقتصادی، حاضر نیستند به اشتباه خود اعتراف کنند و توصیه‌های اصلاح‌گرانه را پیاده کنند؟

برای اینکه نمی‌توانند آن را تغییر دهند!‍ و چرا نمی‌توانند تغییر دهند؟ برای اینکه خود دولت‌ها وابستگی طبقاتی دارند. یعنی از این سیاست‌ها، بخش‌های اساسی وابسته به این دولت، خودشان سود می‌برند و منافع دارند. به شکل‌های مختلف و دست‌ به دست، هم می‌کنند. بنابراین این طور نیست که بگوییم یک سیاستی غلط است و بیا درستش را انجام بده. نمونه آن هم خود من هستم که اینجا نشسته‌ام! ۳۰-۴۰ سال است که دارم این حرف‌ها را می‌نویسم اما دریغ از اینکه یک کلمه از آن را کسی گوش داده باشد. با اینکه حقانیت آن در تجربه به اثبات رسید. ولی انجام نمی‌دهند! چرا؟ شما دولت روحانی را در نظر بگیر. آن نیرویی که تیم دولت هستند، هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی و هم شبه‌دولتی، صاحبان منافع اقتصادی هستند. در نتیجه نمی‌توانند سیاستشان را تغییر دهند.

در این صورت عواقب پیگیری این سیاست‌ها چه خواهد بود؟

شکل‌بندی اساسی اقتصاد را باید با موازین اقتصاد سیاسی سنجید و محور و اصلی‌ترین بخش آن هم منافع و تضاد طبقاتی است. دولت‌های پی‌درپی چه مثل احمدی‌نژاد، محافظه‌کار یا اصولگرا باشند چه مثل دولت روحانی که بسیار نولیبرال است، جملگی تحت تاثیر پرتوهای اقتصاد نولیبرالی قرار دارند. این پرتوها چیست؟ عبارت است از فشار بر دستمزدها، پایین نگه داشتن سطح زندگی طبقه کارگر و مردم محروم و به جای آن، ثروتمندتر کردن ثروتمندان به این بهانه که گویا اگر ثروتمندان صاحب درآمد بیشتری بشوند، آن درآمد به اقتصاد نشت می‌کند. این تئوری نشت (Leakage Theory) سر تا پا غلط است. چون اگر قرار بود نشت کند که تا الآن رخ داده بود. در سطح جهان یک زمانی بیل کلینتون می‌گفت بر اثر سیاست‌های جدید ما (همان توافق واشنگتن)، به زودی شمار فقیران جهان به ۸۰۰ میلیون نفر تنزل پیدا می‌کند. اما اکنون با همان معیار، ۳/۱ میلیارد نفر فقیر داریم و معیارهای سازمان ملل هم می‌گوید ۵/۲ میلیارد نفر در جهان فقیر هستند. در ایران ۴۰ تا ۴۵ درصد جامعه شهری زیر خط فقر مطلق هستند. هزینه خانوار ۷۵ درصد جامعه، کمتر از هزینه یک خانوار متوسط است. ایران شش میلیون بیکار دارد. این سیاست‌های نولیبرالی این بلا را بر سر جامعه آورده است دیگر! ولی آیا دولت می‌تواند این سیاست‌ها را ترک کند؟ نه! نه می‌تواند، نه می‌خواهد و نه اجازه دارد. به طور کلی به اتفاق، دستشان در مخزن منافع مشترک است. گاهی هم اختلاف می‌شود و روی دست هم می‌زنند. گاهی هم برخی که بیخودی خود را وارد معرکه کرده‌اند می‌لغزند و سر و کارشان به دادگاه کشیده می‌شود.

در این صورت در سایه نولیبرالیسم در ایران، تنها ثروتمندان رشد خواهند کرد؛ آیا اینچنین است؟

سیاست‌های نولیبرالی مرادف است با رانت. سیاست‌های نولیبرالی عبارت است از تمرکز هرچه بیشتر بر منابع پولی و مالی. می‌بینیم که برنامه‌هایی که دولت روحانی به‌عنوان خروج از رکود داد، یکی پس از دیگری برنامه‌هایی بود برای خوشبخت کردن بانک‌ها. می‌بینیم که این بانک‌ها چه نقدینگی و تورمی ایجاد کردند و چه سودهای کلانی بردند و بعد هم ورشکست شدند. این نظام نولیبرالی‌ست! پایین نگه داشتن دستمزد، حذف خدمات و هزینه‌های رفاهی دولت به این بهانه که ما داریم سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا نرخ رشد را بالا ببریم. در واقع بالا رفتن نرخ رشد- حالا اگر حتی درست هم بگویند- یکی از خطرناک‌ترین بحث‌هایی است که در اقتصاد می‌شود، چراکه آن بالا رفتن نرخ رشد در واقع چیزی نبوده جز ثروتمندتر شدن حلقه ثروتمندان. آن معیار، توزیع درآمد و محرومیت را اندازه‌گیری نمی‌کند. الآن دو سال است که ما تورم ۴۰-۵۰ درصدی داریم و بعد از بالابردن ناگهانی بهای بنزین این تورم به ۶۰-۷۰ درصد در سال جاری خواهد رسید. این به معنی فقیرتر کردن و محروم‌تر کردن مردم تهی‌دست روستایی و شهری‌ست.

دولت چند سالی‌ست برای حمایت از مردم در برابر رشد تورم، سیاست‌هایی مانند پرداخت یارانه‌ها را اجرایی می‌کند؛ چرا این سیاست حمایتی جوابگو نبوده است؟

یارانه‌ها و این دست مسائل هم اساسا شوخی هستند. نولیبرالیسم با یارانه و کمک به مستمندان و اقتصاد رفاهی اصلا کاری ندارد. مدت‌ها اقتصاددانان وابسته به این نظام اقتصادی، ما را مسخره می‌کردند که آقا را نگاه کن که از عدالت حرف می‌زند، عدالت چه ربطی دارد به اقتصاد؟ آقا را ببین که از حقوق و منافع کارگران صحبت می‌کند؛ این چه ربطی دارد به اقتصاد؟ یا آقا را نگاه کن که می‌گوید باید مالیات بگیریم در حالی‌که مالیات موجب می‌شود که به سرمایه‌داران عزیزکرده ما بربخورد و تولید نکنند! حالا نه اینکه مالیات نگرفتید آمدند تولید کردند؟

اما نولیبرال‌ها همواره اقتصادهای توسعه‌یافته جهانی را برای موفقیت این سیاست مثال می‌زنند و بر این باورند که نولیبرالیسم در ایران به خوبی اجرا نشده است. ارزیابی شما از این موضع‌گیری چیست؟

بالاخره در جهان هم پس از ۳۰-۴۰ سال فهمیدند که نباید جایزه نوبل اقتصاد را به اقتصاددانان راست‌گرای افراطی بدهند. این جایزه به زوجی تعلق گرفت که به نتیجه‌ای رسیدند که ۴۰ سال است ما آن را می‌گوییم و تحت این عنوان که اینها چپ هستند، نادیده گرفته می‌شد. انگار خودشان چون راست هستند مقدسند. بحث آن زوج هم این بود که اتفاقا مالیات بگیرید از ثروتمندان و بیشتر هم بگیرید زیرا این امر به نفع رشد و سرمایه‌گذاری است. حالا توصیفی کردند و مکانیزم بحثشان را انجام دادند. من یادم هست که رساله فوق‌لیسانسم در همین زمینه بود و همین حرف‌ها را می‌زدیم. حالا اینجا نه کسی به آدم جایزه می‌دهد و نه ما جایزه‌بگیر هستیم. این نظر من است.

با توجه به اینکه معتقدید اشکال از ساختار نظام اقتصادی‌ست آیا امیدی به تحول در آن وجود دارد؟

بخش بزرگی از طبقه متوسط جامعه، کارمندان دولت هستند. کارمندان دولت مطلقا امیدی به آنها نیست که دست به تغییر بزنند. آن کارمند دولت است که مالیات اضافی را از مستمندان می‌گیرد. آن کارمند دولت است که دارد فشارهای نادرست و غیرقانونی در چارچوب تامین اجتماعی به مردم وارد می‌کند. او کارمند دولت است که مردم را برای انجام هر کاری، این طرف و آن طرف می‌دواند. اینها همه کارمندان دولتند. او کارمند دولت است که در مورد بهداشت و درمان آن پرونده‌های عظیم را از تو می‌خواهد تا بتوانی بعد از سال‌ها پرداخت هزینه‌های بیمه تامین اجتماعی، به حقوق حقه خود برسی. به نظر من کارمندان دولت ضمن اینکه بخش زیادی از آنها در میان محرومانند و طبقه متوسط هستند اما به نظر من به اینها امیدی نیست. به شدت محافظه‌کار هستند و به آن میز کم‌ارزش خود چسبیده‌اند. کار دیگری از آنها بر نمی‌آید. نمی‌توانند بروند پشت ماشین بنشینند. خشت بالا بیندازند و کاری کنند. این خرده بورژوازی هم همین‌گونه هستند؛ مانند مشاوران و پیمانکاران و اینها. لایه‌های بالایی هم که بر اریکه قدرت نشسته‌اند و دولت‌ها مال آنهاست. مثلا کارفرماها اتحادیه دارند مانند اتاق بازرگانی. وقتی می‌خواهند انتخابات کنند، با حروف ۴۸، خبر انتخاباتشان در تمام روزنامه‌ها چاپ می‌شود ولی وقتی کارگر هفت‌تپه می‌خواهد از خود سندیکایی نشان دهد، با او برخورد می‌شود. دولت‌ها یکی پس از دیگری، دولت‌های وابسته به نظام قدرت و سرمایه‌اند. پس چه باقی می‌ماند؟ به نظر من، همان‌طور که در آبان‌ماه امسال نشان داده شد، آن نیرویی می‌تواند برای تحول اساسی و ساختاری در اقتصاد کشور، نیرو باشد که در پایین‌ترین رده‌های جامعه قرار داشته، محرومیت کشیده و بار رنج این تحریم‌ها را بر دوش می‌کشد؛ سیاست‌های دولت یکی پس از دیگری بر او فشار می‌آورد و کسی نظرش را نمی‌پرسد. اینها ۷۰-۸۰ درصد جامعه‌اند و ما دیدیم که اعتراض‌های آبان از میان همین‌ها برخاست. به نظر من اینها هستند که می‌توانند برای تغییر جهت اساسی سیاست‌های اقتصادی نیرو شوند. تا زمانی که این سیاست‌ها اینچنین بر توزیع ناعادلانه درآمد پافشاری می‌کنند و معیار و هدفمندی اصلی آنها سرمایه‌داران و ثروتمندان هستند، اقتصاد ایران رنگ و روی خوشی را نخواهد دید.

منبع: روزنامه آرمان ملی ۲۷ آذر




۱۶ آذر ۹۸ و جهت‌گیری درست جنبش دانشجویی

اگر در دوره کوتاهی در سال های ابتدایی انقلاب متأثر از شرایط پیچیده‌ و توازن قوا و روند تحولات اجتماعی و سیاسی، جنبش ریشه دار چپ در تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی ایران به انحراف کم توجهی به وجه دموکراتیک جنبش در برابر وجه ملی و ضدامپریالیستی آن دچار شد، امروز قرار نیست به اشتباه عکس آن دچار شده و با تمرکز بر مطالبات دموکراتیک عام، وجه عدالت‌خواهانه، ملی، ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالی جنبش را مورد کم توجهی قرار دهد

چند دهه پیاده‌سازی نئولیبرالیسم، فساد و انسداد سیاسی همراه با تحمیل الگوهای خاصی متأثر از ارزش‌های مذهبی بر حوزه های مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی و شخصی مردم ، منجر به دامنه‌ی گسترده و عمق قابل‌توجهی از نارضایتی انباشته طی سالیان گردیده که زمینه‌ی آن را فراهم کرده است تا در چنین جامعه‌ای همواره بتوان بر مبنای پیش‌بینی‌های جامعه‌شناختی، منتظر فوران آتشفشان اعتراضات اجتماعی بود. هراز‌چندگاه به بهانه‌ای این اعتراضات به شکل‌های مختلف رخ داده است و این بار افزایش قیمت بنزین از ۱۰۰۰ به ۳۰۰۰ تومان با برآمد اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی در پیامد این اقدام، کاملا قابل پیش‌بینی بود و از همین رو تدارک و اقدام برای کنترل، مهار و سرکوب آن و آنچه در آبان ماه در کشور گذشت نیز، قابل پیش بینی .

جنبش دانشجویی در تاریخ ایران به عنوان یک جنبش اجتماعی، به دلیل ماهیت اجتماعی خود حامل مجموعه‌ی گسترده‌ای از مطالبات اجتماعی شامل آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، برابری زنان، سکولاریسم و …بوده و  و به همین دلیل نیز همواره در معرض سرکوب قرار داشته است. دانشجویان عمدتاَ به عنوان فرزندان توده‌های کار و زحمت در تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران نقش پررنگی داشته و  حامل نوعی شور و انرژی کنشگرانه و رادیکالیسم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بوده‌اند و جنبش دانشجویی به اعتبار ماهیت اجتماعی خود که از یک سو توده های جوانان را در بر می‌گیرد و از سوی دیگر نهادهای آموزش عالی و آموزشی و… را درگیر می‌کند، از جمله زمینه های اجتماعی است که علی رغم اجرای برنامه‌های نئولیبرالی خصوصی‌سازی، برون‌سپاری، کالایی‌سازی و تجاری‌سازی آموزش که ضربات سنگینی بر انسجام اجتماعی این قشر اجتماعی زده است، به‌دلیل وجود مطالبات مشترک وسیع در بین این نیروی اجتماعی و تمرکز مکانی آن در محلی به نام دانشگاه، همواره از پتانسیل سازمان‌یافتگی و سازمان‌دهی قابل‌توجهی برخوردار‌بوده است. گردش به‌راست حاکمیت برآمده از انقلاب در سال‌های ابتدایی انقلاب با حمله به دانشگاه‌ها و به‌اصطلاح “انقلاب فرهنگی” آغاز شد. حاکمیت برآمده از انقلاب در ایران که خیلی زود به اهداف دموکراتیک و عدالتخواهانه انقلاب پشت کرده و مسیر نقض حقوق دموکراتیک توده‌های مردم‌، پیاده‌سازی دستور کار نئولیبرالی و انسداد سیاسی را در پیش گرفت، به درستی می‌دانست که در این مسیر ناگزیر از سرکوب جنبش دانشجویی به عنوان نماد بیدار و شجاع جامعه است. با اعمال سیاست‌های گزینش دانشجو، ستاره‌دار کردن، تعلیق، اخراج، سرکوب و بازداشت و زندان و … کوشید تا هزینه‌ های سنگینی را به جنبش دانشجویی تحمیل کرده و مانع از کارکرد اجتماعی و سیاسی مستقل آن شود. امروز، چهار دهه پس از انقلاب فرهنگی و تصرف خونین دانشگاه‌ها در سال ۵۹ دیگر آشکار شده است که این پروژه فقط برای اسلامی‌کردن دانشگاه‌ها نبوده است،  بلکه در پس این ادعای حاکم کردن ارزش‌های اسلامی بر دانشگاه‌ها، ممانعت از کارکرد دموکراتیک، عدالت‌خواهانه و سکولار این جنبش از طریق سرکوب و انحراف آن از مسیر تاریخی خود نیز بوده است. طی بیش از سه دهه و پس از حذف خونین نیروهای چپ از حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور که اتفاقا با فروپاشی و تخریب و نابودی اتحاد شوروی نیز همراه بود، مدافعان لیبرالیسم و در واقع نئولیبرالیسم دانشگاه را عرصه ترکتازی نظری خود قرار دادند و همراه با نهادهای پژوهشی چون مرکز پژوهش های مجلس و رسانه ها و …،  آموزه‌ها و فرهنگ نئولیبرالی را در سطحی آنچنان وسیع ترویج کردند که دفاع از اندیشه‌های عدالت اجتماعی و چپ در برابر آن را نوعی عقب‌ماندگی فکری و نظری معرفی کرده و مورد تمسخر قرار می‌دادند. با سرکوب تشکل های اجتماعی مستقل دانشجویی و چپ در دانشگاه‌ها در دهه‌ی اول انقلاب که با همکاری نهادهای دانشجویی حکومتی چون دفتر تحکیم وحدت همراه بود و به ممانعت از حضور دانشجویان و اساتید دگراندیش ترقی‌خواه و چپ در فضای دانشگاه‌ها همراه شد، زمینه برای انحراف جنبش دانشجویی فراهم شد و برای چند دهه عملا جنبش دانشجویی تحت تاثیر اندیشه‌های لیبرالی و اصلاح طلبانه قرار گرفت. رهبران اصلاحات همواره کوشیدند تا رادیکالیسم جنبش دانشجویی و مطالبات دموکراتیک و عدالت‌خواهانه آن را به انحراف کشانده و انرژی و پتانسیل اجتماعی و سیاسی  آن را فقط برای به قدرت رسیدن خود مورد بهره‌برداری قرار دهند. اما پس از کسب قدرت در نهاد ریاست جمهوری، مجلس و شورای شهر، بار دیگر شاهد سرکوب خشن جنبش دانشجویی در سال ۷۸ در دوران اوج حضور نیروهای اصلاح‌طلب در نهادهای حاکمیت هستیم. بیش از دو دهه تجربه ناموفق پروژه اصلاح طلبی و اصلاحات نه تنها گفتمان اصلاح طلبی  را در ایران در نزد توده‌های مردم بی‌اعتبار کرد بلکه اعتبار لیبرال دموکراسی و حاکمیت بلامنازع نئولیبرالیسم بر فضاهای علمی و آکادمیک را نیز به چالش کشید. نسل جدیدی از دانشجویانی که متاثر از تحولات اجتماعی دهه‌های اخیر و گسترش شبکه‌های اجتماعی و … و با مشاهده‌ی پیامدهای ویرانگر نئولیبرالیسم در سراسر جهان، از زیر نفوذ فکری و فرهنگی اندیشه‌های اصلاح طلبانه که دارای جهت‌گیری لیبرالی (و  اساساَ نئولیبرالی) بودند، خارج شده و با گفتمان جدیدی در نقد این فضای فکری و فرهنگی نئولیبرالی مسلط از طریق مطالعه‌ی مقالات و کتاب‌هایی که توسط برخی از دانشگاهیان و نویسندگان و مترجمان آشنا شدند که در کنار تجربه سیاسی ناموفق دهه‌های اخیر این جنبش در ارتباط با پروژه اصلاحات، بر هدایت این نیروی اجتماعی نقش تاثیرگذار بر جای گذاشت. در واقع اعتبار نظر مارکس در باره‌ی اهمیت و تبدیل شدن تئوری به نیرویی مادی وقتی که توده‌ها آن را فراگیرند، با برآمد جدید جنبش دانشجویی بار دیگر در پراتیک اجتماعی مورد تایید قرار گرفت. از این منظر، برآمد جنبش دانشجویی در قامت و کیفیتی متفاوت و خارج از هژمونی نظری گفتمان اصلاح طلبی، لیبرالیسم و نئولیبرالیسم را باید به صورت جدی یک نقطه‌ی عطف نه‌تنها در جنبش دانشجویی ایران بلکه در جنبش ملی دموکراتیک کنونی جامعه‌ی ایران به حساب آورد. این نشان می‌دهد که گفتمان چپ انقلابی در جامعه‌ی ما علی رغم سرکوب خونین و فاجعه‌ی‌ ملی سال ۶۷ و افزایش هزینه‌ی کنش اجتماعی و سیاسی و حتی زندگی برای آن طی دهه‌های گذشته، به قول اندیشمند فرزانه، زنده یاد احسان طبری مانند سمندر رستاخیز کرده است. البته جهت‌گیری ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی یک پدیده‌ی منحصر به فرد و بدیع در جنبش اجتماعی و سیاسی جامعه ی ایران نیز نیست. پیش‌تر پیشروان جنبش کارگری نیز با جهت‌گیری بر علیه خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و… نیز آن را در کنش اجتماعی خود و البته بدون شعار مشخص علیه “نئولیبرالیسم” به صورت خاص، نشان داده‌اند. حرکت ۱۶ آذر دانشجویان در دانشگاه تهران نشان داد که علی رغم تلاش گسترده حاکمیت و مدافعان نئولیبرالیسم، گفتمان چپ در جامعه‌ی ما حضوری جدی دارد، نفس می‌کشد و از قدرت سازماندهی و کنش اجتماعی و سیاسی و آن هم در شرایط پس از سرکوب خونین جنبش اعتراضی آبان ماه برخوردار است. ۱۶ آذر سال ۹۸ را باید به مثابه ی نقطه‌ی عطفی برای برآمد جنبش چپ دانست. مدتهاست که تجربه‌ی سیاسی و اجتماعی توده‌های مردم به آنها می‌گوید که راه پیش روی آن‌ها برخلاف آنچه اصلاح‌طلبان و چپ رفورمیست می‌گویند و القا می‌کنند، دفاع از این یا آن نامزد برای ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس و… نیست. جامعه‌ی ما نیاز به یک جنبش اجتماعی مستقل آزادی‌خواه، دموکراسی خواه، عدالت طلب، سکولار و البته ملی دارد که بتواند در یک پروسه از وزن اجتماعی و مآلاَ سیاسی قابل‌توجهی برخوردار گردیده و با برهم زدن توازن قوای اجتماعی- سیاسی و نظری موجود، خود را به عنوان آلترناتیو انسداد سیاسی، فساد و نئولیبرالیسم مطرح کند. مدافعان نئولیبرالیسم در ایران سعی می‌کنند خود را لیبرال معرفی کنند، غافل از آنکه در عصر نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی که با برآمد و رشد نئوفاشیسم در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه داری همراه است، کارکرد تاریخی و  اجتماعی- سیاسی  لیبرال دموکراسی به عنوان یک گفتمان مترقی پایان یافته است. آنچه منتقدین شعارهای ضد نئولیبرالی جنبش دانشجویی در ۱۶ آذر ۹۸ را آشفته کرده است، همین حقیقت است که دانشجویان مترقی به‌خوبی آن را درک می‌کنند. گفتمان چپ به درجه‌ای از انسجام نظری و سیاسی و اعتماد به نفس در ایران رسیده است که به صورت علنی ابراز وجود می‌کند و میتینگ و تظاهرات، آن هم در روزهای پس از رویدادهای آبان ماه برگزار می‌کند. مجموعه‌ی دست‌اندرکاران حاکمیت، اصلاح‌طلبی ورشکسته، مدافعان سلطنت و نظریه‌پردازان و مدافعان نئولیبرالیسم حق دارند نگران شوند.

تظاهرات دانشجویی ضد نئولیبرالی  ۱۶ آذر امسال، پس از اعتراضات کارگری هفت تپه، فولاد اهواز، هپکوی اراک و…. با جهت‌گیری ضدخصوصی‌سازی و در واقع ضدنئولیبرالیسم، حضور فعال جوانان متعلق به زحمتکشان چون سپیده قلیان، عسل محمدی در اعتراض‌های کارگری، بی شک می تواند منحرفین و… چون مسیح علی‌نژادها را از سکه بیاندازد و توجه توده های مردم را به فرزندان راستین خود جلب کند. ۱۶ آذر امسال را باید نقطه‌ی عطفی برای شکل‌گیری و برآمد یک آلترناتیو ملی، دموکراتیک، عدالت‌خواه و سکولار در برابر انواع نیروهای سیاسی و اجتماعی مرتجع دانست. آلترناتیوی که به سبب دامنه وسیع مطالبات خود، از این پتانسیل برخوردار است تا نظر توده‌های وسیع مردم را جلب کند. کنش هایی از این نوع  می‌تواند بر افزایش وزن چپ در تحولات سیاسی و اجتماعی پیش رو  بسیار تاثیرگذار باشد. 

بی شک تمرکز بر عدالت‌ اجتماعی و شعار مبارزه با نئولیبرالیسم به معنای کم بها دادن به دموکراسی و آزادی از سوی سازمان دهندگان جنبش دانشجویی نیست. موضوع این است که دانشجویان مترقی مبارزه برای آزادی و دموکراسی را جدا از مبارزه با نئولیبرالیسم نمی‌دانند. ادعای جنبش دانشجویی این است که مدافعان نئولیبرالیسم نمی توانند مدافع دموکراسی و آزادی باشند و نباید در درستی این باور نردید کرد. 

اینکه این جوانان پرشور در فاصله کوتاهی پس از اعتراضات عمومی آبان ماه که به شورش کشانده شده و سرکوب گردید، به صورتی مدنی و با شعارهای دموکراتیک و ضدنئولیبرالی اقدام به برپایی تظاهرات می‌کنند، گامی مهم در تقویت وجه ملی و ضدامپریالیستی جنبش کنونی جامعه‌ی ماست. این نشان دهنده‌ی درس آموزی جنبش دانشجویی از تجارب بسیار گران بهای جنبش چپ در گذشته است. اگر در دوره کوتاهی در سال های ابتدایی انقلاب متأثر از شرایط پیچیده‌ و توازن قوا و  روند تحولات اجتماعی و سیاسی، جنبش ریشه دار چپ در تحلیل مشخص از شرایط مشخص جامعه ی ایران به انحراف کم توجهی به وجه دموکراتیک جنبش در برابر وجه ملی و ضدامپریالیستی آن دچار شد، امروز قرار نیست به اشتباه عکس آن دچار شده و با تمرکز بر مطالبات دموکراتیک عام، وجه عدالت‌خواهانه، ملی، ضد امپریالیستی و ضد نئولیبرالی جنبش را مورد کم توجهی قرار دهد. زیان این انحراف اگر بیشتر از انحراف سال های ابتدایی انقلاب نباشد، قطعا کمتر از آن نیز نخواهد بود. به نظر می‌رسد گسست تحمیل شده بر جنبش چپ در نتیجه ی سرکوب‌های خونین که همواره با سرکوب، زندان ،تبعید و  اعدام و … همراه بوده است، نتوانسته است نسل جدید جنبش دانشجویی و جنبش کارگری امروز کشور را از تجارب انباشته‌ی یک قرن جنبش کارگری و کمونیستی ایران محروم کند. و البته تردیدی در این نیست که برای دستیابی به مطالبات عمومی جنبش دموکراتیک و عدالت خواهانه‌ی جامعه اعم از جنبش دانشجویی، کارگری ، زنان و… تغییرات اساسی در ساختار سیاسی کشور اجتناب ناپذیر است. اما این تغییر اگر اهداف عدالت‌خواهانه توده های کار و زحمت را که اساساَ جهت‌گیری طبقاتی و ضد سرمایه داری و ضد نئولیبرالی دارند، مد نظر قرار ندهد، در تأمین اهداف دموکراتیک نیز ناتوان خواهد بود. زیرا در عصر جهانی‌سازی و نئولیبرالیسم، مطالبات دموکراتیک برای توده‌های عظیم کارگران و زحمتکشان در دفاع از دستاوردهای مبارزاتی شان، در دفاع از حق تشکل صنفی و سیاسی و در برابر مقررات زدایی و … جهت‌گیری ضدنئولیبرالی می‌یابد. جنبش دانشجویی پیشگام ایران به درستی این حقیقت را تشخیص داده و آن را راهنمای عمل خود قرار داده است.

جنبش دانشجویی می‌آموزد که گسست تحمیل شده بین نسل‌های مختلف جنبش دانشجویی و جنبش کارگری و کمونیستی به منظور ممانعت از انباشت دانش و تجربه بین نسلی در این جنبش صورت گرفته‌ است. به همین دلیل ضمن درس‌آموزی از کاستی‌ها و اشتباهات گذشته،  به تلاش‌ها، فداکاری‌ها و  دستاوردهای آن ارج گذاشته و از آن می‌آموزد. همانگونه که آیندگان نیز با تلاش‌های امروز آن ها برخورد خواهند کرد. و این دیالکتیک رشد و تکامل است.

رابطه بین جنبش چپ با جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگری و جنبش دانشجویی، جنبش زنان و… یک رابطه مبتنی بر تأثیر متقابل است. شکل گیری میتینگ و تظاهرات اعتراضی ۱۶ آذر دانشگاه تهران با کیفیتی که مشاهده شد، نیازمند برنامه ریزی، سازماند‌دهی و هماهنگی بین فعالان چپ جنبش دانشجویی پیرامون اهداف مشخصی است که با موفقیت به پیش رفته است. بی شک همه حاضران در این کنش اجتماعی و سیاسی، در مورد همه‌ی مسائل یکسان نمی‌اندیشند. اما مهم آن است که توانستند با وجود اختلاف نظر در برخی زمینه‌ها ، تجربه موفقی از همگامی و اتحاد عمل پیرامون اهداف مشترک را به نمایش بگذارند. پیش‌تر در جنبش کارگری و اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه نیز درس‌هایی از این نوع را برجای گذاشته است. بخش‌های مختلف جنبش چپ نیز اگر نتواند از این تجارب بیاموزد و همچنان بر سکتاریسم مزمن و نهادینه شده در این جنبش پای بفشارد، ناتوان از ایفای نقش تاریخی و اجتماعی خود در هدایت مبارزات توده‌های مردم خواهد بود.

جنبش دانشجویی در تلاش است تا به عنوان بخشی از جنبش ملی و دموکراتیک نوین جامعه‌ی ایران جایگاه شایسته خود را در پیوند با جنبش کارگری، جنبش عمومی دموکراتیک، جنبش زنان و… بازیابد.  این مجموعه می تواند به شکل گیری یک آلتر ناتیو دموکراتیک و ملی کمک کرده و چشم‌انداز امید بخشی را در برابر جامعه بگشاید. شک نباید کرد که نیروهای امپریالیسم و وابستگان آن‌ها در داخل و خارج کشور و در رسانه‌ها و … نیز از افزایش وزن و اعتبار این نیروی اجتماعی مستقل خرسند نیستند و آن‌ها نیز خواهند کوشید تا مانع از افزایش وزن و اعتبار سیاسی و اجتماعی این نیرو شوند. افزایش انسجام این نیروی اجتماعی می‌تواند در جهت تقویت و تعمیق مبارزه‌ی طبقاتی در کنار مبارزه‌ی دموکراتیک تاثیرات چشمگیر برجای‌گذارد و در واقع نیز همین نیروست که جهت‌گیری انقلاب ملی و دموکراتیک را به سوی اهداف اجتماعی (سوسیالیستی) رهنمون می‌شود.

 رهبران و سازمان‌دهندگان جنبش دانشجویی می‌دانند که در کنار گردهمایی‌ها و میتینگ‌های اعتراضی به مناسبت‌های مختلف در نقد نئولیبرالیسم، باید با به‌روزکردن و مسلح‌کردن خود به سلاح علمی در حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی چون اقتصاد سیاسی، اقتصاد توسعه، جامعه‌شناسی سیاسی و… و به طور کلی آگاهی طبقاتی، مدافعان نئولیبرالیسم را که سعی می‌کنند خود را مدافع “علم اقتصاد” نشان دهند، در کلاس‌های درس، محاقل بحث و گفتگو، با برگزاری مناظره های علمی و نیز در فضای مجازی به چالش بکشند.

حرکت ۱۶ آذر دانشجویان علیه نئولیبرالیسم نشان می‌دهد، آنچه سبب نارضایتی عمیق و اعتراض گسترده‌ی مردم است، تنها تضییع حقوق عمومی دموکراتیک و شهروندی آنها نیست بلکه سهم مطالبات مشخص طبقاتی کارگران و توده های کار و زحمت روزبه‌روز در این مبارزه پررنگ تر می‌شود و وزن بیشتری می‌یابد. این ها همان مطالباتی است که رهبران و پیروان آلترناتیوهای ارتجاعی چون اصلاح طلبی ورشکسته، سلطنت طلبان و … که همگی آن‌ها نیز هیچ برنامه‌ی دیگری بجز دستور کار نئولیبرالی  برای مدیریت اقتصادی و اجتماعی کشور ندارند. آن‌ها این مطالبات عدالتخواهانه و ضدنئولیبرالی را خطری برای خود احساس می‌کنند و با استدلال‌های مختلف در صدد تخطئه و طرد آن برآمده‌اند.

حاکمیت نیز علاقمند است تا دانشجو یا بسیجی باشد، یا سرش به درس و مشقش باشد. اصلاح‌طلبی ورشکسته و مدافعان امپریالیسم و سرمایه‌داری نیز دانشجو و استاد و دانشگاه و سیستم آموزش عالی و همه چیز را فقط برای بسترسازی و ترویج و توجیه فرهنگ کالایی‌سازی، مالی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و … و فرهنگ و  ارزش‌ها و دستور کار نئولیبرالی می‌خواهند.

مدافعان آشکار و پنهان نئولیبرالیسم در در داخل و خارج از کشور با ژست علمی  ادعا می‌کنند که آنچه در ایران وضعیت اقتصادی کشور را به فلاکت کشانده است، نه نئولیبرالیسم بلکه به دیکتاتوری، سیاست‌های منطقه‌ای، رانت و فساد محدود است. آن‌ها معتقدند که به دلیل حضور فعال و پررنگ نهادهای نظامی چون سپاه پاسداران در حوزه فعالیت‌های اقتصادی، نئولیبرالیسم به معنای آزادسازی اقتصادی در کشور پیاده‌سازی نشده است.  آن‌ها پاسخی برای این پرسش که علت بحران‌های اقتصادی موجود در عراق، لبنان ، تونس، یونان، فرانسه، بولیوی و بسیاری دیگر از  نقاط مختلف جهان را که نمی‌توان آن‌ها را به سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم‌الانبیا و سایر نهادهای حاکمیتی در ایران منتسب نمود، چیست؟

مدافعان نئولیبرالیسم فریبکارانه اعلام می‌کنند که آنچه در ایران انجام شده است و به صنعت‌زدایی، تعطیلی واحدهای تولیدی، بیکاری گسترده، نابودی اقتصاد ملی، فلاکت اقتصادی، افزایش وحشتناک فاصله طبقاتی و … در کشور انجامیده است، نه اجرای دستور کار نئولیبرالی بلکه “اجرای ناقص” آن است. معنای روشن این سخن آن است که آن‌ها هیچ برنامه‌ای بجز “اجرای کامل” دستور کار نئولیبرالی برای کشور ندارند. آن‌ها راه حل مشکلات اقتصادی کشور را در اجرای واقعی و تمام و کمال دستور کار نئولیبرالی شامل تجاری‌سازی، آزادسازی بازارها از جمله بازار کار یعنی حذف دستاوردهای مبارزاتی طبقه‌ی کارگر، کالایی‌سازی، خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، حذف تعرفه ها بر واردات، حذف سوبسیدها و… دنبال می‌کنند. این در حالی است که تجارب پیاده‌سازی این پکیج تحت عناوینی چون تعدیل اقتصادی، اصلاح ساختارها و… در نقاط مختلف جهان با افزایش چشمگیر نابرابری و فاصله‌ی طبقاتی و پیامدهای گسترده و ویرانگر اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است. حتی در کشورهای غرب اروپا نیز به نابودی دولت رفاه و اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی انجامیده که جنبش نیرومند جلیقه‌زردها تنها یکی از نمونه‌های آن است.  ضرورتی به مرور شواهد متعدد در این مورد در اینجا احساس نمی‌شود. اما در مورد ادعای مدافعان نئولیبرالیسم مبنی بر اینکه “خصوصی‌سازی واقعی” و سایر موارد دستور کار  نئولیبرالی به حل مشکلات اقتصادی می‌انجامد و  معرفی این مجموعه اقدامات به عنوان “علم اقتصاد” ، برای اطلاع مدافعان نئولیبرالیسم بد نیست در اینجا به یک فراپژوهش یا فراتحلیل (Meta Analysis ) اشاره شود که به تازگی از سوی واحد پژوهش بین‌المللی خدمات عمومی (PSIRU) Public Services International Research Unit اتحادیه‌ی اروپایی خدمات عمومی The European Public Service Unions (EPSU) در ۹ حوزه‌ی خدمات عمومی شامل برق، مراقبت‌های بهداشتی و اجتماعی، مدیریت پسماند، آب، زندان‌ها، اتوبوسرانی، بنادر و فرودگاه‌ها، راه آهن و مخابرات انجام شده است. در این فراتحلیل اطلاعات پژوهشی صد مرجع معتبر پژوهشی که هر یک از آن ها نیز ده‌ها کشور را مطالعه کرده‌اند، مورد استفاده قرار گرفته و  به‌روشنی و با درجه‌ی اطمینان بسیار بالایی نشان داده شده است که برخلاف ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم در محافل علمی و آکادمیک، نهادهای آموزشی،  مراکز تصمیم‌گیری، مطبوعات و رسانه‌ها و….، شرکت‌های واگذار شده به بخش خصوصی و فعالیت‌های برون‌سپاری‌شده به‌هیچ‌وجه ضرورتاَ از کارایی، اثربخشی و بهره‌وری بالاتری نسبت به بخش دولتی برخوردار نیست. و مهم است که در قلمروی مکانی این پژوهش نیز اساساَ به هیچ وجه با ساختار سیاسی مشابه ایران مواجه نیستیم. این فرا پژوهش دروغ‌ بودن و غیرعلمی‌بودن ادعاهای مدافعان نئولیبرالیسم را به‌روشنی نشان می‌دهد. اگر چنین است یعنی براساس مطالعات گسترده، خصوصی‌سازی و واگذاری دارایی‌های ملی به بخش خصوصی هیچ تأثیری بر افزایش کارایی و اثربخشی کل و بهره وری نداشته است، دلیل اصرار بر تداوم این واگذاری‌ها آیا جز این است که بخشی از الیت برخوردار صاحبان قدرت (اقتصادی، سیاسی، مالی، حقوقی، فرهنگی، رسانه‌ای، نظامی و…) به منافع عظیمی از این واگذاری‌ها دست‌می‌یابند؟ در واقع علت دفاع آن‌ها از خصوصی سازی و سایر موارد دستورکار نئولیبرالی را باید در منافع طبقاتی خودخواهانه و تنگ‌نظرانه‌ی این به‌اصطلاح مدافعان “علم اقتصاد” جست. چنین است که با وجود مشاهده‌ی همه‌ی پیامدهای ویرانگر و فلاکت‌بار نئولیبرالیسم، همچنان از آن دفاع می‌کنند. گزارش کامل این پژوهش توسط نگارنده ترجمه شده و به زودی منتشر خواهد شد.

جنبش دانشجویی در کنار کنش‌های اجتماعی و سیاسی مترقی خود، می تواند ادعاهای ضدعلمی مدافعان نئولیبرالیسم را به چالش کشیده و آنها را افشا و رسوا کند. تجربه‌ی نگارنده هم در دوران دانشجویی در چالش با اساتید مدافع نئولیبرالیسم و هم در دوران تدریس گواه آن است که چنانچه این گونه چالش‌ها با مستندات و داده‌ها و اطلاعات علمی و پژوهشی همراه باشد، از اثربخشی قابل توجهی برخوردار خواهد بود. هنوز آوای استاد نئولیبرالی که در تلاش برای تزریق آموزه‌های نئولیبرالی در زمینه‌ی خصوصی‌سازی و… با نقد چالش‌گرانه‌ی من مواجه شد و در جلسه بعد قبل از شروع کلاس به اعتبار شرافت علمی خود اعتراف کرد که “در ارتباط با بحث هفته گذشته باید به این حقیقت اعتراف کنم که چپ به گردن بشریت حق دارد، چپ دندان زهرآگین سرمایه‌داری را کشید، چپ با نقد استثمار بی‌رحمانه سیستم سرمایه‌داری در قرن گذشته، مدیران سیاسی و اجتماعی را به انجام اصلاحاتی به نفع کارگران و توده های مردم وادار کرد…”، در گوشم طنینی نیرومند دارد. او به اعتبار شرافت علمی خود نتوانست در برابر استدلال‌ها و فکت‌های فراوان برگرفته شده‌ی من از پژوهش‌های علمی مقاومت کند و ناگزیر به اعتراف در برابر سایر دانشجویان گردید که با تعجب و تحسین دانشجویان یک دوره آموزشی دکتری  مواجه گردید که همگی آن‌ها در جلسه‌ی قبل در مقابل من و در طرف استاد قرار داشتند.   

بدین ترتیب مدافعان نئولیبرالیسم اگر بنا باشد نه با فرضیات، بلکه با شواهد علمی در دفاع از آموزه‌های نئولیبرالی سخن بگویند، حرفی برای گفتن ندارند و خیلی زود پاشنه ی آشیل آن‌ها آشکار می‌شود. اگر صادق باشند، ناگزیر به بازاندیشی باورهای خود می‌شوند و در غیر این صورت مجبور خواهند بود تا به رویه‌های پیچیده‌تر و دروغ‌های بیشتر و مهندسی‌شده‌تری برای فریب مخاطبان خود متوسل شوند.

۲۳ آذر

 




سرنوشت شوم یک زن بی خانمان در جنوب تهران!

چکیده : اینجا در روزهای خاصی غذا پخش می شود. همیشگی نیست… شاید باورتان نشود اما چند وقت پیش بعد از دو روز دل ضعفه و گرسنگی مجبور شدم تن به خواسته ۳مرد بدهم. اصلا شده که دو روز دل‌ضعفه داشته باشی و خودت را فقط با آب سیر کنی؟ هیچ وقت فکر نمی‌کردم برای یک ساندویچ فلافل شب تاریک داخل قبرها تن به خواسته های شوم سه مرد بدهم. اینجا که باشی آدم های عجیب و غریب زیاد می بینی بعضی‌ مردها در قبرها هم به خواسته هایشان می رسند. …

ثریا در گفتگو با خبرنگار اجتماعی رکنا، از سرنوشت تکاندهنده خود و دیگر زنان کارتن خواب در جنوبی ترین منطقه تهران گفت.

او می گوید از آن شب به بعد کابوس می بیند و گریه می کند اما می داند اگر بازهم در آن شرایط وحشتناک گرفتار شود شاید بدون تردید باز داخل قبر برود و خودش را در اختیار مردانی قرار بدهد که از بدبختی او برای امیال خود سو استفاده کنند.

ثریا یک زن در میان زنان بی خانمان زیادی است که سرنوشت های مشابهی دارند. او می گوید از کودکی از قبر می ترسید اما دیگر همه جاهایی که در سرما و باران جان پناه آنها است تفاوتی با داخل قبر ندارند.

خیلی زرنگ باشیم در گوشه و کنار پنهان می شویم و شب ها به راهروهای کنار توالت ها پناه می بریم. کسی که زرنگ نیست مجبور می شود از پول کارت متروی خودش کم کند و سوار بر مترو به پارک های شهر پناه ببرد. اما پارک ها برای زن ها امن نیست.

هوا سرد است اما مهمانان اطراف حرم مطهر امام خمینی (ره) و بهشت زهرا (س) پناهی به جز این منطقه ندارند. برخی از آنها در چادرهای مسافرتی سکونت دارند و برخی دیگر با یک زیرانداز زیر آفتاب گیرها یا همان آلاچیق های آهنی زندگی می کنند. اعتیاد و موادمخدر اینجا هم دست از سر جوانان بر نمی دارد و هستند جوانانی که در محوطه بیرونی با اعتیاد نشئگی را بارها و بارها تجربه می کنند. اکثرشان ساکنان اطراف حرم امام خمینی (ره) و بهشت زهرا برخی زوار و برخی دیگر ورشکسته های اقتصادی هستند که زندگی خود را از دست داده اند.

ثریا زنی است که در این منطقه زندگی می کند. به خبرنگار رکنا می‌گوید: اینجا را در دو جمله برایتان شرح می دهم؛ اینجا ته خط است، آخر دنیا که شنیدی اینجاست.

سوال این است که ثریا و دیگر آدم های ساکن در این محل در سرمای زمستان با برف و بارانی که می بارد و خواهد بارید چطور کنار آمدند؟ او در پاسخ به این سوال می گوید: از زمانی که هوا سرد می شود به راهروهای کنار توالت پناه می‌بریم. بهترین جا زیرپله هاست. زیرپله ها باد کمتر در تن مان می پیچد باران هم روی سرمان نمی‌ریزد. یک صبح از خواب بیدار شدیم و دیدیم، یک پسر ۳۲-۳۳ ساله از سرما یخ زده است.»

یکی دیگر از زنان که مجبور شده است در این منطقه زندگی کند می گوید: داخل حرم غذا می دهند و گرم است. همه دارایی زندگی ام را در یک کوله جا داده ام. اگر بخواهیم وارد حرم بشویم باید کوله یا ساک هایمان را به امانتداری حرم مطهر بسپاریم. امانتداری حرم مطهر هم بیشتر از ۳ ساعت وسایلمان را نگه نمی‌دارد. وقتی خیلی سرد باشد و نتوانیم سرما را تحمل کنیم، سه ساعت وسایلمان را به امانت داری می دهیم و داخل حرم می رویم. کمی گرم می شویم و دوباره برمی گردیم. اگر بیشتر از ۳ ساعت در حرم بمانیم، با بدبختی می توانیم وسایل مان را پس بگیریم.

ثریا در ادامه می گوید: اینجا اعتیاد و موادمخدر بیداد می کند. بیا با هم راه برویم. ببین چقدر معتاد این اطراف هستند و دارند موادمصرف می کنند.

از غذایی که بین به زائران امام خمینی (ره) توزیع می کنند می پرسم و ثریا پاسخ می دهد: اینجا در روزهای خاصی غذا پخش می شود. همیشگی نیست… شاید باورتان نشود اما چند وقت پیش بعد از دو روز دل ضعفه و گرسنگی مجبور شدم تن به خواسته ۳مرد بدهم. اصلا شده که دو روز دل‌ضعفه داشته باشی و خودت را فقط با آب سیر کنی؟ هیچ وقت فکر نمی‌کردم برای یک ساندویچ فلافل شب تاریک داخل قبرها تن به خواسته های شوم سه مرد بدهم. اینجا که باشی آدم های عجیب و غریب زیاد می بینی بعضی‌ مردها در قبرها هم به خواسته هایشان می رسند.

ثریا می گوید: گاهی اوقات بخاطر دلایلی نمی گذارند که اینجا بمانیم. خیلی زرنگ باشیم در گوشه و کنار پنهان می شویم و شب ها به راهروهای کنار توالت ها پناه می بریم. بعضی که زرنگ نیستند مجبور می شوند از پول کارت متروی خود کم کنند و به پارک های شهر پناه ببرند. اما پارک ها برای زن ها زیاد امن نیست. اینجا یک جورایی مثل محله خودمان شده و همدیگر را می شناسیم و اگر مشکلی پیش بیاید، هستند کسانی که به ما کمک کنند. اینجا خانه‌ ماست.

ثریا دنبال کار است و تاکید می کند: اگر کار ظرفشویی هم پیدا کنم هم می روم. اما مردم وقتی می فهمند ما اینجا زندگی می‌کنیم به ما کار نمی دهند. اینجا زنان و مردانی هستند که به آخر خط رسیده‌اند .

او در پاسخ به این سوال که چرا خود را به جمعیت زنان معرفی نمی‌کند؟ می گوید: همین مدد اجتماعی را می گویید؟ اینجا همیشه بسته است. سه سال پیش یک خانمی آمد اینجا گفت عضو شورای شهر است. عطرش آدم را مست می‌کرد. با او حرف زدیم. اما چه اتفاقی افتاد؟ هیچی. ما هنوز اینجا هستیم. جزو آمارها به حساب نمی آییم. خیلی ها اینجا شناسنامه ندارند.

در بررسی های میدانی مشخص شد که گستردگی محل زندگی این بی خانمان ها و قبرهای خالی به اندازه ای زیاد است که هیچ نهاد نظارتی مستقر در بهشت زهرا و حرم مطهر در وقوع چنین اتفاقات تلخی مقصر نیست و تنها مسئولان سازمان های حمایتی مانند بهزیستی و … در ساماندهی زنان و مردان بی خانمان و گرسنه مقصران اصلی هستند.آیا سبد معیشتی به بی خانمان ها و کارتن خواب ها هم می رسد؟

 
 



پیام حزب توده ایران به فرقه دمکرات آذربایجان به مناسبت ۷۰ مین سالگرد جنبش ملی ۲۱ آذر

تویدنو : این روز ها در نوشته های بسیاری امر همکاری فرقه با حزب توده ایران ، حمایت همه جانبه حزب از حکومت ملی آذربایجان و… مغفول نگه داشته می شود . در پیام تبریک سال 1394 حزب توده ایران به فرقه دموکرات آذربایجان به گوشه هایی از این همکاری اشاره شده است . نویدنو ضمن شادباش 74 مین سالگرد حکومت ملی آذربایجان ، این پیام را جهت اطلاع خوانندگان منتشر می کند.

رفقای گرامی!
کمیته مرکزی حزب توده ایران هفتادمین سالگرد جنبش ۲۱ آذر را به شما تبریک می گوید. در چنین روزی خلق آذربایجان به رهبری رفیق پیشه وری و فرقه دمکرات آذربایجان به پیروزی بزرگی دست یافتند و برای اداره سرزمین خود اولین جکومت خود مختار را در ایران به وجود آوردند.

خلقهای کشور چند ملیتی ما ایران همچون سایر آزادی ها و حقوق دمکراتیک از حقوق ملی نیز محروم هستند. در برنامه حزب توده ایران حق تعیین سرنوشت خلق ها در چارچوب ایران همواره جای ویژه خود را دارد . در تاریخ هفتاد و چهار ساله حزبمان ، توده ای ها همواره مروج حق تعیین سرنوشت خلق ها بوده ، از آن دفاع نموده و به هنگام عمل در چنین حرکاتی شرکت کرده اند. بنابراین از همان آغاز جنبش ۲۱ آذر ، حزب توده ایران نه تنها در حرف بلکه در عمل و با تمام نیرو عمیقا از آن پشتیبانی نمود و این پشتیبانی ها به همکاری دو جانبه و کمک های متقابل انجامید.
در همان ابتدا ، سازمان ایالتی حزب توده ایران در آذربایجان به فرقه دمکرات آذربایجان ملحق گردید و تشکیلات فرقه را با دهها هزار کادر ورزیده و صادق به منافع خلق آذربایجان مجهز ساخت. در نتیجه همکاری مشترک ، جبهه آزادی با شرکت حزب توده ایران، فرقه دمکرات آذربایجان، حزب دمکرات کردستان، حزب ایران، حزب جنگل، حزب سوسیالیست، شورای متحده سندیکاها و اتحادیه های کارگران و زحمتکشان ایران و دهها شخصیت و روزنامۀ آزادیخواه تشکیل گردید . در مجلس چهاردهم ، نمایندگان توده ای با شجاعت از جنبش ۲۱ آذر پشتیبانی نموده و از اصلاحات حکومت ملی آذربایجان دفاع نمودند. در آستانۀ عملیات مسلحانه ، دهها افسر و کادر نظامی ورزیده و با تجربۀ توده ای به آذربایجان اعزام شدند. آنان هم در عملیات نظامی علیه دشمنان جنبش 21 آذر می جنگیدند و هم در آموزش نظامی فدائیان فرقه شرکت داشتند.
همکاری دوجانبه پس از سرکوب حکومت ملی ، هم در فعالیت مخفی و هم در سالهای مهاجرت ادامه یافت. این همکاریهای تنگاتنگ سرانجام به وحدت تشکیلاتی در کنفرانس وحدت در سال ۱۳۳۹(۱۹۶۰) منجر گردید و پس از آن این دو تشکیلات در چارچوب یک حزب واحد به مبارزۀ خود ادامه دادند.
جنبش ۲۱  آذر و حکومت ملی آذربایجان طی یک سال حیات خود چنان خدمات سترگی به خلق آذربایجان نمود که هیچگاه فراموش نخواهد گردید. در تاریخ میهنمان ، جنبش 21 آذر و دست آوردهای آن همچون تجربه ای درخشان فرا راه مبارزات دیگر خلقهای ایران قرار گرفته و از آن آموخته می شود.  جنبش ۲۱ آذر با وفاداری به عهد و پیمان خود با خلق آذربایجان در راه منافع خلق می رزمد و به حیات خود ادامه می دهد.
حزب توده ایران خاطره شهدای قهرمان جنبش ۲۱ آذر و مبارزان خلق آذربایجان را گرامی داشته و این خاطره را زنده نگه می دارد .
زنده باد جنبش ملی و دمکراتیک ۲۱ آذر !
آذرماه ۱۳۹۴

به نقل از «نامه مردم»ُ شماره ۹۸۸، ۲۵ آذرماه ۱۳۹۴

 




نئولیبرالیسم در ایران، افسانه یا واقعیت؟

تظاهرات دانشجویی شانزده آذر امسال و بالابردن یک شعار از سوی دانشجویان در مخالفت با نئولیبرالیسم به این بحث دامن زده است که نئولیبرالیسم در ایران افسانه است یا واقعیت؟ پرویز صداقت پژوهشگر اقتصاد سیاسی به پرسش های اخبار روز در این مورد پاسخ داده است
Bildergebnis für ‫پرویز صداقت‬‎

تظاهرات دانشجویی شانزده آذر امسال و بالابردن یک شعار از سوی دانشجویان در مخالفت با نئولیبرالیسم با موجی از مخالفت – به طور عمده در خارج از کشور – مواجه شد. به این بهانه «چپ» مورد حملات بسیاری قرار گرفت. عده ای از این منتقدین گفته اند و نوشته اند که موضوع مبارزه با نئولیبرالیسم نه تنها غیرواقعی و در بهترین حالت کپی برداری از دیگر کشورهاست، بلکه باعث می شود که مبارزه با حکومت ایران به سایه برود و طرح چنین خواسته هایی حتی به نفع حکومت تمام می شود.

پیرامون این موضوع با آقای پرویز صداقت گفتگو کرده ایم. پرویز صداقت پژوهشگر اقتصاد سیاسی، مترجم و سردبیری چندین روزنامه و نشریه را در پیشینه کاری خود دارد. پرویز صداقت از جمله اقتصاددان چپ ایران است که تحقیقات گسترده ای در عرصه ی اقتصاد سیاسی ایران انجام داده و ده ها سخنرانی و مقاله در این عرصه از او موجود است.

اخبار روز: عده ای اساسا وجود پروژه طبقاتی به نام نئولیبرالیسم را رد می کنند و بخشی از روشنفکران مدافع سرمایه داری ضمن پذیرش آن، بر این نظر هستند که چپ ها محتوی نئولیبرالیسم را قلب کرده اند. آیا نئولیبرالیسم غیرواقعی و ساخته ی چپ هاست؟

پرویز صداقت: مایلم قبل از پاسخ مشخص به این پرسش و فراتر از پذیرش یا انکار کاربرد مفهوم نولیبرالیسم در اقتصاد ایران امروز، روی دو نکته‌ی مهم تأمل کنم که در روزهای اخیر و به‌ویژه در واکنش به اعتراضات دانشجویی شانزده آذر شاهد بودیم و آن بدفهمی گسترده‌ای است که در جامعه‌ی ایرانیان درباره‌ی نولیبرالیسم وجود دارد. در روزهای اخیر گاهی اظهارنظرهای شگفت‌انگیزی را دیدیم. مثلاً از زبان یک فرد دانشگاهی خواندیم که «ایران کی لیبرال بوده که اکنون نئولیبرال باشد». یعنی ایشان صرفاً به اتکای نام نولیبرال تصور کرده که با مرحله‌ای در امتداد و فراتر از لیبرالیسم سروکار داریم و ایتدا باید لیبرال بود تا بعد از تکامل به نولیبرالیسم رسید! یا در مواردی اظهارنظرهایی می‌خوانیم که گویا مخالفت با نولیبرالیسم مخالفت با لیبرال‌ دموکراسی است. در حالی که افراطی‌ترین برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نولیبرالی در شرایط عادی تنها در دولت‌های استبدادی قابل‌اجرا است. و نولیبرالیسم حتی در پیشرفته‌ترین دموکراسی‌های سرمایه‌داری هم به‌شدت به هنجارهای لیبرال دموکراتیک آسیب زده است. یعنی قبل از هر چیز به نظرم آن چیزی که قابل تأمل است این است که متأسفانه بخش بزرگی از انتقادهایی که شاهد بودیم ناشی از آن است که بدفهمی و سوءتفاهم گسترده‌ای در مورد مفهوم نولیبرالیسم وجود دارد.

نکته‌ی دیگر  رفع کردن یک سوءتفاهم است. به نظر می‌رسد برخی تصور می‌کنند چون معمولاً ما بر روی سال ۱۳۶۸ به عنوان آغاز اجرای برنامه‌های نولیبرالی در اقتصاد ایران تأکید داریم، پس می‌خواهیم سال‌های قبل را تطهیر کنیم. دهه‌ی نخست انقلاب دوران فترت اقتصادی و نرخ‌های رشد منفی بود، اما در این دهه یک ساختار نهادی در اقتصاد ایران شکل گرفت که یکی از وجوه مشخصه‌ی اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی است. یعنی نظام ساختار دوگانه‌ی حاکمیت، دولتی – فرادولتی، در عرصه‌ی اقتصاد در همین دوره شکل گرفت. اما سیاست‌های رسمی اقتصادی در این دوره حول محور پوپولیستی – حامی‌پرورانه بود تا نولیبرالی. این سیاست‌ها در تمامی دهه‌های بعد به اشکال مختلف و با فرازوفرودهایی استمرار داشت اما از ۱۳۶۸ به بعد موازی یا حتی در سایه‌ی سیاست‌های نولیبرالی قرار گرفت. یعنی وقتی در پایان جنگ قرار داشتیم دولت وقت به تجدیدنظر در سیاست‌های اقتصادی دست زد و از سیاست‌های دهه‌ی اول انقلاب به مجموعه‌ای از سیاست‌ها با محوریت برنامه‌های نولیبرالی روی آورد. پس مبداء زمانی آغاز سیاست‌های نولیبرالی در ایران سال ۱۳۶۸ بود (حتی اگر رگه‌هایی کم‌رنگ از چنین سیاست‌هایی در چند سال پایانی دوره‌ی جنگ به اجرا گذاشته شده باشد) و به همین دلیل است که در نقد سیاست‌های نولیبرالی روی سه دهه‌ی اخیر تأکید کرده‌ایم.

اما در پاسخ به سؤال شما، به‌طور مختصر نولیبرالیسم واکنش سرمایه‌داری به بحران‌های اقتصادی دهه‌ی ۱۹۷۰ بود، هرچند نخستین بار ایده‌های نولیبرالی را چند دهه‌ زودتر یعنی در دهه‌ی ۱۹۲۰ در جمهوری وایمار جمعی از بنیادگرایان طرفدار بازار آزاد مطرح کردند. اما حدود نیم‌قرن بعد بود که  این ایده‌ها را دولت‌های سرمایه‌داری به اجرا درآوردند. نولیبرال‌ها درباره‌ی بازار آزاد لفاظی می‌کنند و مدعی‌اند که با کاهش نقش دولت در اقتصاد، افزایش نقش و سهم بخش خصوصی، عدم مداخله در مکانیسم قیمت‌ها، اقتصاد به بهینگی و تعادل می‌رسد و براساس این مفروضات و مدعیات، مجموعه‌ای از سیاست‌ها را حول خصوصی‌سازی، آزادسازی و مقررات‌زدایی در اقتصاد پیشنهاد می‌کنند. اما این سیاست‌ها ماهیتاً بازتوزیع گسترده‌ی ثروت و درآمد به نفع طبقه‌ی سرمایه‌دار بوده است. پس از این منظر نولیبرالیسم از همان بدو امر پروژه‌ای طبقاتی به نفع طبقات فرادست جامعه بوده است.

این پروژه حاوی مجموعه سیاست‌هایی است برای تقویت طبقه‌ی فرادست اقتصادی در اقتصاد داخلی و نیز پیوند بخشیدن این طبقات با سرمایه‌داری جهانی. این پیوند از طریق سیاست‌های آزادسازی حساب سرمایه، ادغام بازارهای مالی، حذف موانع غیرتعرفه‌ای در عرصه‌ی بازرگانی خارجی و ایجاد بستر مساعد مقرراتی برای حضور سرمایه‌گذاران خارجی انجام می‌شود.

ما اگر به کارنامه‌‌ی برنامه‌های اقتصادی سه دهه‌ی گذشته‌ی ایران نگاه کنیم، از منظر تکوین و تقویت طبقه‌ی مسلط جدید اقتصادی سیاست‌های نولیبرالی به‌قوت اجرا شد، اما از منظر ارتباط با سرمایه‌های جهانی و ادغام در بازارهای مالی جهانی به‌رغم تغییرات در قانون سرمایه‌گذاری خارجی و ایجاد برخی بسترهای مقرراتی، شاهد ادغام نولیبرالی بازارهای مالی ایران و جهان نبوده‌ایم. علت هم روشن و مشخص است. دستورکار جمهوری اسلامی در عرصه‌ی سیاست خارجی در تناقض با مجموعه‌ی سیاست‌های نولیبرالی اقتصادی است. اما در عرصه‌ی سیاست داخلی راهکارهای نولیبرالی مشتاقانه دنبال شده است.

پس سیاست‌های نولیبرالی در عرصه‌ی اقتصاد ایران در تمامی سه دهه‌ی گذشته به‌قوت اجرا شده است و به‌مثابه یک پروژه‌ی طبقاتی به تقویت طبقه‌ی فرادست جمهوری اسلامی و تضعیف مجموعه‌ی مزدوحقوق‌بگیران و فرودست‌سازی بخش بزرگی از جمعیت انجامیده است. اما به سبب تناقض این سیاست‌ها با سیاست‌های خارجی نظام سیاسی در عرصه‌ی ادغام در بازارهای مالی جهانی سیاست‌های نولیبرالی صرفاً در حدّ حرف بوده و در عمل امکانات اجرای آن فراهم نشده است.

گفته می‌شود زیرکانه‌ترین مکر شیطان این است که قانع‌تان کند وجود ندارد. در مورد انکار نولیبرالیسم نیز همین مسأله صادق است. نولیبرالیسم نه‌تنها غیرواقعی نیست که برعکس یک واقعیت جاری در زندگی اقتصادی توده‌های مردم ایران است. اکنون اکثریت شاغلان از قراردادهای موقتی کار لطمه می‌بینند، ناگزیرند هزینه‌های جدیدی بر دوش داشته باشند چون به سبب سیاست‌های دولت برای کالایی‌سازی، اکنون بار مالی سنگین و جدیدی بر دوش‌شان تحمیل شده، به‌طور دایم شاهد اجرای سیاست‌های ریاضتی و شبه‌ریاضتی هستند، مقررات مالیاتی، بانکی، بازار سرمایه، بازار زمین و مستغلات، بیمه، تأمین اجتماعی، بازنشستگی و بسیاری حوزه‌های دیگر به نفع ایجاد بسترهای نولیبرالی تغییر کرده و توده‌های مردم از بسیاری از حقوق اقتصادی که پیش‌تر از آن برخوردار بودند، محروم شده‌اند. نه‌تنها سیاست‌های نولیبرالی در ایران اجرا شده که حتی به سبب فقدان نهادهای دموکراتیک و خودباختگی جامعه در برابر نولیبرالسم، شاهد اجرای بسیار افراطی آن هم بودیم. اگرچه در ادامه توضیح می‌دهم که چرا نباید صرفاً بر نقد نولیبرالیسم  تأکید داشت.

اخبار روز: پاسخ شما به دلایلی که منتقدان نولیبرالی دانستن سیاست‌های اقتصادی در ایران مطرح می‌کنند چیست؟

پرویز صداقت: جریان‌های دست‌راستی خود طرفدار اجرای سیاست‌های نولیبرالی هستند و ایراد سیاست‌های اجراشده در ایران را نه در خود سیاست که ناشی از اجرای بد آن می‌بینند. مثلاً در مورد خصوصی‌سازی‌ها می‌گویند خصوصی‌سازی واقعی نیست یا اصطلاح خصولتی‌سازی را جعل می‌کنند. یا با اشاره به نقش پررنگ نهادها و بنیادها در اقتصاد ایران منکر سیاست‌های اجراشده می‌شوند. همچنین به عقب‌نشینی‌های مقطعی از سیاست‌های نولیبرالی اشاره می‌کنند. این که مثلاً در فلان دوره دولت در قیمت‌گذاری کالایی دخالت کرده یا سیاست‌های نولیبرالی را پی‌گیرانه دنبال نکرده و مسایلی از این دست.

در پاسخ باید گفت که اولاً اجرای سیاست‌هایی مثل خصوصی‌سازی در هر کشوری با توجه به ساختار حاکمیت و عواملی مانند سطح توسعه‌یافتگی نهادهای دموکراتیک مانند پارلمانتاریسم و استقلال قوه‌ی قضاییه، وجود رسانه‌های آزاد و تشکل‌های ناظر جامعه‌ی مدنی و مقاومت اجتماعی، مشروط می‌شود و تبلور می‌یابد. به همین دلیل است که اگر نتایج سیاست‌هایی مثل خصوصی‌سازی را در کشورهایی مثل ایران و مصر و سودان و سوریه مقایسه کنید، شباهت‌های زیادی می‌بینید. در همه‌ی این کشورها شاهد اشکال مختلف سرمایه‌داری فاسد رفاقتی هستیم. به همین دلیل، در مصر بعضاً نیروهای نظامی از خصوصی‌سازی‌ها سود بردند، در سودانِ عمرالبشیر نظامیان و اسلام‌گرایان وابسته به وی، یا در سوریه مهم‌ترین سرمایه‌داران اقوام نزدیک بشار اسد هستند. مثال‌هایی از این دست بسیار است. فراموش نکنید سیاست‌های نولیبرالی در دولت عمرالبشیر در سودان در هنگام تحریم‌های جهانی ناشی از کشتار دارفور و اوج ستیز این کشور با کشورهای غربی هم اجرا می‌شد.

با این حال، همچنین باید تأکید کرد که اجرای این سیاست‌ها در کشورهای دموکراتیک نیز اهدافی را که مدعی آن بود به بار نیاورد. یعنی تنها در کشورهایی که نام بردم شاهد شکست سیاست‌های نولیبرالی نیستیم، بلکه این یک برنامه‌ی شکست‌خورده‌ی جهانی است.

دیگر آن که اجرای ناقص سیاست‌های نولیبرالی در ایران تا حدود زیادی ناشی از دستورکار حاکمیت در سیاست‌های خارجی‌اش است. یعنی آنان که نشانه‌هایی مانند عدم ادغام بازارهای مالی ایران در بازارهای مالی جهانی را دلیل نولیبرالی نبودن سیاست‌های اقتصادی ایران می‌دانند حقیقت را به‌طور ناقص به تصویر می‌کشند. چرا اجرای سیاست‌های نولیبرالی را در ارتباط حاکمیت و مردم در ایران نباید دید؟ یعنی سیاست‌های نولیبرالی به شکلی گسترده و مؤثر بسیاری از حقوق اقتصادی مردم را سلب کرده و در تکوین و تقویت قدرت طبقه‌ی سرمایه‌دار جدید پساانقلابی نقش تعیین‌کننده داشته است. پی‌آمدهای همین اجرای ناقص را هم با گوشت و پوست می‌توان لمس کرد.

اخبار روز: مختصات این نئولیبرالیسم که اقتصاددانان مدافع سرمایه داری هم آن را قبول دارند چیست؟ آیا نئولیبرالیسم یک پروژه یا مدل توسعه ی محلی است، یعنی تاچر در بریتانیا، ریگان در آمریکا، پینوشه در شیلی آن را به کار بسته اند و یا این که ما با یک گرایش جهانی  و پروژه ی طبقاتی در توسعه سرمایه داری مواجه هستیم که مبنای اقتصادی جهانشمولی دارد و صرف نظر از شکل ظهور آن در این و آن کشور می توان کاربست و پیامد آن را در اقتصاد و اجتماع سنجش کرد؟

پرویز صداقت: نولیبرالیسم یک پروژه‌ی جهانی است که اگرچه در ابتدا آزمایشگاه اجرای آن شیلی بعد از کودتای نظامیان و دوران پینوشه بود، از آغاز دهه‌ی ۱۹۸۰ ابتدا در انگلستان تاچر و امریکای ریگان و سپس به‌تدریج دیگر کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته و همچنین از طریق خزانه‌داری امریکا، فدرال رزرو، و صندوق بین‌المللی پول در اقتصاد کشورهای بدهکار درحال‌توسعه تحمیل شد و عملاً به مدل اقتصادی غالب در جهان بدل شد.

اما در هر بستر جغرافیایی به سبب تفاوت‌های ساختاری – نهادی – فرهنگی – اجتماعی این برنامه‌ها ویژگی‌های خاص خودش را دارد. مثلاً در کشورهای اروپای غربی به سبب مقاومت نهادهای دموکراتیک و تشکل‌ها و اتحادیه‌های کارگری  هنوز نتوانسته به‌طور کامل دستاوردهای دولت رفاه را از میان بردارد.

در ایران نیز با توجه به ساختار حاکمیت و دستورکار سیاست خارجی آن بخشی از سیاست‌های نولیبرالی امکان اجرا نیافت اما بخش مهمی از این سیاست‌ها با قوت و قدرت و در ابعادی کم‌سابقه در سطح جهانی اجرا شد.

بنابراین، ما با یک پروژه‌ی جهان‌شمول سروکار داریم که ابتدا در واکنش به بن‌بست سیاست‌های کینزی عمدتاً در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری اجرا شد و سپس به‌سرعت خصوصاً با استفاده از نفوذ نهادهای مالی بین‌المللی کم‌وبیش همه‌ی کشورهای جهان را درنوردید. پس، چنان که نوشته‌اید، نولیبرالیسم یک پروژه‌ی جهانی است اما شکل ظهور آن از این کشور به آن کشور  فرق می‌کند.

اخبار روز: مدافعان سرمایه داری می گویند معنای نئولیبرالیسم در طول زمان متحول شده و اگر در جایی مثل شیلی، مکزیک، شکست خورده، همان مدل توسعه در آسیای شرقی از جمله کره، سنگاپور، به نوعی چین موفق بوده و این بیانگر آن است که اشکال در اجرا است و نه خود نئولیبرالیسم؟ آیا می توان از کارایی نئولیبرالیسم در شرق آسیا و اجرای ناموفق آن در آمریکای لاتین صحبت کرد؟

پرویز صداقت: مفاهیم و سیاست‌های اقتصادی در طول زمان دچار تحول می‌شوند. نولیبرالیسم هم از این قاعده منفک نیست. بحث درباره‌ی موفقیت و شکست نولیبرالیسم شاید کمی از موضوع اصلی بحث حاضر ما را دور کند. اما موفقیت کشورهای شرق آسیا ربطی به نولیبرالیسم ندارد. بلکه به سبب سیاست‌های توسعه‌گرایانه‌ی دولت‌های مقتدر و مداخله‌گر در این کشورها طی چند دهه از ۱۹۵۰ به بعد شاهد درجاتی از توسعه‌ی صنعتی در این کشورها بودیم. اتفاقاً اگر قرار بود کشورهایی مثل کره جنوبی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰ سیاست‌ درهای باز اقتصادی و واگذار کردن امور به بازار را دنبال کنند هرگز نمی‌توانستند صنعت نوپای خود را توسعه ببخشند. در این مورد نوشته‌های پژوهشی بسیار زیادی منتشر شده و در دسترس است که به شکل مستندی دلایل موفقیت توسعه‌ی شرق آسیا را توضیح می‌دهد. اما به طور خلاصه خیز اقتصادی کشورهای شرق آسیا در دوران دولت‌های مقتدر و اجرای سیاست‌های توسعه‌گرایانه رخ داد، نه در دوران نولیبرالی.

در مجموع می‌توان مدعی شد نولیبرالیسم در عمل دستاوردی غیر از تعمیق رکود اقتصادی در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری، تشدید نابرابری‌های اقتصادی و بحران‌های اجتماعی و زیست‌محیطی در سرتاسر جهان و دهه‌های از دست رفته در کشورهای درحال‌توسعه نداشته است. در تمامی دهه‌های اجرای سیاست‌های نولیبرالی در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری کم‌وبیش شاهد افول نرخ‌های رشد، وخیم‌تر شدن وضعیت توزیع درآمد و حادتر شدن بحران زیست‌محیطی بوده‌ایم. بحران مالی ۲۰۰۸ هم شکست نولیبرالیسم را به‌وضوح نشان داد و تحولاتی که از ۲۰۱۰ به بعد در جهان شاهد هستیم که یک سوی آن امواجی از جنبش‌های اجتماعی و سوی دیگر آن روی کار آمدن جریان‌های دست‌راستی پوپولیستی است، دو واکنش غالب در جهان امروز در پاسخ به شکست برنامه‌های نولیبرالی است.

اخبار روز: در باره ی اطلاق نسبت نولیبرالیسم به برنامه‌های اقتصادی جمهوری اسلامی بین اقتصاد دانان مدافع سرمایه داری و چپ اختلاف نظر وجود دارد. عموماً جریان اصلی اقتصادددانان و طرفداران برنامه‌ی تعدیل ساختاری با اشاره به فرادستی نهادهای فرادولتی و شبه‌دولتی در اقتصاد ایران خصلت نولیبرالی برنامه‌های اجراشده را انکار می‌کنند. و با ارائه‌ی تصویر اقتصاد امروز ایران که آمیزه‌ای از فعالیت‌های بنگاه‌های دولتی، شبه‌دولتی و خصوصی است مدعی‌اند نمی‌توان چنین اقتصادی را که نافی مختصات سرمایه داری متعارف است، نولیبرالی دانست؟

سرمایه‌داری متعارف یک مدل نظری است و هیچ کجا وجود ندارد. در همه جا، سرمایه‌داری واقعاً موجود به سبب توزان قوای طبقاتی و به تبع آن ساخت حاکمیت شکل خاصّ خود را می‌گیرد. برخی گمان می‌کنند ساختاری شبیه کشورهای اروپای غربی یا امریکای شمالی، یعنی سرمایه‌داری با نظام حاکمیتی لیبرال دموکراتیک سرمایه‌داری متعارف است. در حالی که این شکل سیاسی حاصل مهار زدن به سرمایه‌داری است. دموکراسی و نهادهای دموکراتیک حاصل عملکرد نظام سرمایه‌داری نیست، بلکه دستاورد جنبش‌های مردمی در دوران نظام سرمایه‌داری و غالباً به درجات گوناگون بر ضد سرمایه‌داری است. یعنی باید در استفاده از مفاهیم دقت کرد. اصلاً چیزی به نام سرمایه‌داری متعارف وجود ندارد. این یک مدل نظری است که در صورت تحقق به قول پولانی جوهر انسانی و زیست‌محیطی را به نابودی می‌کشاند و جامعه را به برهوت بدل می‌کرد. دموکراسی و نهادهای دموکراتیک نیز حاصل قرن‌ها مبارزات مردمی است، نه محصول کارکرد متعارف سرمایه‌داری.

در ایران به سبب ساخت دوگانه‌ی قدرت و آرایش نهادی که در دهه‌ی اول انقلاب شکل گرفت و در دهه‌های بعدی تحکیم شد در عرصه‌ی اقتصادی شاهد حضور گسترده‌ی نهادهای فرادولتی در اقتصاد هستیم و نباید فراموش کرد که این نهادهای بزرگ به سبب برخورداری از انحصار و نیروی قهر موقعیت ممتازی در اقتصاد ما دارند. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها باید خلع‌ید از این نهادها باشد. اما فکر می‌کنم دقیقاً از همین روست که باید بر مخالفت با نولیبرالیسم تأکید کنیم. چون در غیراین صورت، فضای ذهنی جامعه مهیای اجرای سیاست‌های نولیبرالی در خصوص دارایی‌های این نهادها می‌شود و بدین ترتیب حجم هنگفتی از سرمایه‌های ملی را فردا و فرداها به «بخش خصوصی واقعی» واگذار می‌کنند و از مردم که صاحبان حقیقی‌شان هستند سلب می‌‌کنند.

نباید اسیر پروپاگاندایی شد که رسانه‌ها راه انداخته‌اند. مثلاً می‌خوانیم که کسی مدعی می‌شود که ۷۰ درصد اقتصاد ایران در دست نهادها و بنیادهاست. این تکرار حرف‌های به‌اصطلاح کارشناسانی است که دایماً از این رسانه به آن رسانه می‌روند. کدام محاسبه در این مورد انجام شده است و کجا؟ معلوم نیست. فقط یک روز می‌گویند ۵۰ درصد اقتصاد ایران دست نهادهاست، روز دیگر ۷۰ درصد و دایماً تلاش می‌کنند با این آمار و ارقام غیرواقعی، بخش بزرگی از واقعیت‌های اقتصاد ایران را کتمان کنند و آن را تقلیل بدهند به سهم بزرگ مالکیت دولتی و فرادولتی در این اقتصاد. از این گذشته، بخش‌هایی از دولت عملاً مثل یک بنگاه سرمایه‌داری عمل می‌کنند و به‌رغم مالکیت دولتی‌شان بر مبادله‌ی بازاری پای می‌فشرند. متأسفانه گروه بزرگ‌تری هم تحت تأثیر این لفاظی‌ها قرار می‌گیرند.

من هم فکر نمی‌کنم اقتصاد ایران یک اقتصاد نولیبرالیِ صرف باشد. اما سهم سیاست‌های نولیبرالی در اقتصاد ایران را نباید نادیده بگیریم یا کم‌اهمیت بشماریم. در اقتصاد ایران سیاست‌های نولیبرالی با قوت و قدرت اجرا شده است و بر این امر باید تأکید کرد. اما این تأکید نباید بدون نادیده گرفتن ساخت دوگانه‌ی قدرت در ایران و تأثیر این ساخت بر سرنوشت امروز ما باشد. پس از سویی نولیبرالیسم و از سوی دیگر ساخت دوگانه‌ی قدرت در بین است که بر هر دو باید تأکید کرد. اگر یکی را نادیده بگیریم یا کم‌اهمیت بشماریم به خطا رفته‌ایم.

اخبار روز: در تحیل رویدادهای ایران به ویژه اعتراض سراسری دی ۹۶ و آبان ۹۸ تاکید بر جنبه ی نئولیبرالی  سیاست  های اقتصادی حکومت در ایران چه اهمیتی دارد؟ آیا این تاکیدات انحرافی از مبارزه علیه استبداد است یا پایه های اقتصادی این استبداد را نشانه می رود؟

پرویز صداقت: تأکید بر این سیاست‌ها اهمیت دارد برای این که اولاً این سیاست‌ها واقعاً اجرا شده و نقش مهمی در اوضاع نابه‌سامان امروز مردم در ایران داشته است. ثانیاً و از آن مهم‌تر این که حامیان آموزه‌های نولیبرالی کماکان تلاش می‌کنند خود را به‌عنوان بدیل وضع موجود جلوه بدهند. و این حتی برای حیات درازمدت اجتماعی ما خطرناک است. در شرایط محتمل آتی، استمرار سیاست‌های نولیبرالی می‌تواند موج تازه و مخربی از غارت ثروت ملی و آسیب‌های مهلک زیست‌محیطی وارد کند که پیشاپیش باید نسبت به آن هشدار داد. یعنی اصلاً نباید خود را اسیر این پروپاگاندا کرد که فعلاً این بحث‌ها اولویت ندارد. مردم باید از اثرات و پی‌آمدهای مهلک سیاست‌هایی مثل خصوصی‌سازی و رها کردن قیمت‌ها و گسترش بخش مالی و دیگر سیاست‌های نولیبرالی آگاه باشند و باید حساسیت آن‌ها را نسبت به این مسایل برانگیخت. آگاه‌سازی درباره‌ی این مسایل می‌تواند نقش مهمی در روند تحولات آتی داشته باشد. مبارزات سیاسی باید همراه با چارچوب طرحی بدیل باشد. در این چارچوب، باید ازجمله بر مخاطرات و هولناک بودن استمرار اجرای سیاست‌های نولیبرالی تأکید کرد.  

اخبار روز: آیا نیروهای چپ به اعتبار این که اتحاد اقشار و گروه های اجتماعی دچار شکاف نشود باید از نقد و افشای پروژه ی طبقاتی نئولیبرالیسم اجتناب کنند؟

پرویز صداقت: خیر. نیروهای چپ قبل از هر چیز در مسیر شکل‌دادن به هویت مستقل خود باید بر مخالفت با سیاست‌های نولیبرالی تأکید داشته باشند. شکل‌دادن به هویت چپ در سپهر سیاست امروز ایران مستلزم ارائه‌ی تصویری دقیق از وضع موجود و داشتن برنامه و راهکار برای برون‌رفت از بحران‌های موجود است. اگر این برنامه و راهکار درصدد جلب حمایت نیروهایی است که بدنه‌ی اجتماعی چپ را تشکیل می‌دهند، یعنی مزدوحقوق‌بگیران به‌طور عام و طبقه‌ی کارگر و  لایه‌های پایینی و میانی طبقه‌ی متوسط و انواع گروه‌های هویتی به‌طور خاص، ناگزیر از مرزبندی با برنامه‌های نولیبرالی است. بخش بزرگی از این برنامه و راهکار مستلزم گسست از سیاست‌های نولیبرالی است. آن‌گاه با توجه واقع‌بینانه به توازن قوای موجود می‌توان در ائتلاف‌های گسترده‌تر دموکراتیک مشارکت داشت. تنها در این حالت، چپ می‌تواند در کشاکش‌های سیاسی بده‌بستان داشته باشد، امتیاز بگیرد و امتیاز بدهد. نه آن که از بدو امر با سیاستی انحلال‌طلبانه مقهور جریان غالب دست‌راستی بشود. آنان باید در برابر هژمونی نولیبرالی موجود ضدهژمونی خود را شکل بدهند. چرا باید به قول شاملو دایم شاهد باشیم که هرگاه کارد به استخوان‌مان رسید صرفاً از پهلویی به پهلوی دیگر بغلتیم؟ تردیدی نیست که دموکراتیزاسیون فضای سیاسی در اولویت هر برنامه‌ای باید باشد، اما هیچ‌گاه نباید فراموش کرد که بخشی از وخامت وضع موجود ناشی از اجرای سیاست‌های نولیبرالی است.

البته در پایان این مصاحبه ناگفته نگذارم که کسانی هم که صرفاً بر مخالفت با نولیبرالیسم تأکید می‌کنند یا ریگی به کفش دارند، یا درصددند حاشیه‌ی امنی برای خود ایجاد کنند و یا واقعاً از پیچیدگی‌های ساخت‌ اقتصاد سیاسی ایران و نقش ساخت دوگانه‌ی قدرت در وضعیت کنونی آگاه نیستند. مبارزه‌ی صرف با نولیبرالیسم اگر اصلاً بتوان مبارزه تلقی‌اش کرد مبارزه‌ای است ابتر.




دست راست «محمد قوچانی» زیر سر «احمد زیدآبادی» – یاسر عزیزی

چنین سویه‌های شک‌برانگیزی در تحلیل‌ها و مواضع افراد، بلافاصله مخاطب را یاد هشدارها و گراهای امنیتی «محمد قوچانی» در هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» می‌اندازد که سال ۱۳۸۶ مقامات امنیتی را از اوج‌گیری چپ در دانشگاه‌ها آگاه می‌کرد و در کوتاهی احتمالی به آن‌ها هشدار می‌داد
یاسر عزیزی

در مطلبی که «احمد زیدآبادی» به بهانه‌ی ۱۶آذر منتشر کرد، این نویسنده و فعال سیاسیِ سابق، سعی نمود به یک دل‌نگرانی برخی دانشجویان بپردازد که پیداست بیش از دانشجویان، مسئله‌ی ذهنی و دغدغه‌ی خود زیدآبادی است. در آن نوشتار؛ تناقض‌ها، ایرادها و حفره‌هایی قابل رهگیری است که مردد بودم ارزش پرداختن دارند یا نه. با این‌همه بر آن شدم در حد حوصله و فرصت، به بخش‌هایی از آنچه در مواجهه با نوشته‌ی ایشان به ذهنم رسیده است، بپردازم.

۱- نخست و در مقدمه‌ی حاشیه‌ایِ (از نظر نویسنده‌) این مطلب، زیدآبادی بر آن است بر این اشتباه نوری بیفکند که دانشجویان کشته شده در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، در اعتراض به سفر معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده (ریچارد نیکسون) جان خود را از دست داده‌اند. البته که در برخی اشاره‌های تاریخی، آن اعتراض در پیِ ورود «دنیس رایت»، به عنوان کاردار جدید انگلستان در تهران صورت پذیرفته بود، اما آیا این ایضاح احتمالیِ جناب زیدآبادی می‌تواند تاثیری در سویه‌ی ضداستبدادی، ضداستعماری و ضدامپریالیسمِ اعتراض آن دانشجویان داشته باشد؟ بعید است که زیدآبادی نداند در آذر ۳۲، حساسیت بسیاری از مردم و به‌ویژه دانشجویان نسبت به ایالات متحده، نمی‌توانست کمتر از حساسیت آن‌ها نسبت به انگلستان بوده باشد و بر این اساس انگیزه‌ی زیدآبادی در بیرون کشیدن نیکسون از قلب ماجرا، نخواهد توانست ۱۶آذر ۳۲ را از حضور ایالات متحده خالی کند.

۲- زیدآبادی در بخش مقدماتی نوشتار خود آورده است:
«دو تن از دانشجویان قربانی در روز ۱۶ آذر به عضویت در سازمان جوانان حزب تودۀ ایران شهره بوده‌اند و طبعاً فداکاری و مرگ آنها باید به حساب مبارزات حزب متبوع‌شان نوشته می‌شد. حزب توده اما چه در زمان سلطنت پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی، از سوی تقریباً تمام نیروهای سیاسی از جمله گروه‌های چپ مارکسیستی چندان بدنام و وابسته و خائن معرفی شده است که با قلع و قمع نیروهای آن در هر دو نظام  نیز همدلی چندانی نشان داده نمی‌شود چه برسد به اینکه کسی بخواهد میراث ۱۶ آذر را به آنها نسبت دهد!»

این که زیدآبادی به روشی قوچانی‌وار، حزبی با مختصات «حزب توده‌ی ایران» را به اتهام‌های اثبات‌ نشده‌ای متهم می‌کند قابل بحث است، اما آیا عجیب نیست که این‌گونه به سادگی از ناهمدلی دیگران با قلع و قمع نیروهای این حزب در قبل و بعد از انقلاب۵۷ سخن بگوید و بالمآل چنان قلع و‌ قمع‌هایی را از دل آن اتهام‌ها و این ناهمدلی‌ها توجیه نماید؟ بر فرضِ غلطِ امثال وی که حزب توده‌ی ایران «بدنام، وابسته و خائن» بوده باشد، سرکوب خیل عظیم اعضا و هواداران این حزب آیا باید اینچنین برای روح لطیف! و رنج‌دیده‌ی زیدآبادی بی‌اهمیت باشد؟ من که از بی‌شرمی و وقاحت در بیان این عبارت‌ها شوکه شدم. برای اثبات دروغ مندرج در کلام او‌، کافی است تنها دو نامِ «مرتضی کیوان» و «وارطان سالاخانیان» را بجوید و همدلی‌ها با به شهادت رساندن آن‌ها را با دیگر نام‌ها بسنجد.

۳- زیدآبادی از یک دل‌نگرانی دانشجویی به عنوان موضوع اصلی مطلب خود یاد کرده و آن را ذیل دغدغه‌ی «رشد چپ استالینیستی» صورت‌بندی نموده است. بماند که او به عمد و خوش‌خیالانه با چسباندن قید «استالینیستی»، از همان ابتدا خواسته است مخاطب را مرعوب هیولایی ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌های غربی به نام «استالین» نماید که با همه‌ی ایراداتش، نسبتی با تصویری که دم و دستگاه فرهنگی غرب از او ساخته‌ است ندارد و بی‌تردید این توصیف از چپ رشده یافته اگر عامدانه نباشد، ناشی از همان است که خود نیز بیان کرده است؛ «پای[اش] از دانشگاه بریده شده است.»

اما ایراد اساسی این بخش از سخن او این است، که چرا رشد اندیشه‌ای که بدبین‌ترین نگاه‌ها نیز نتوانسته‌اند آثار مثبت آن را در دو سده‌ی اخیر نادیده بگیرند، اینگونه دل‌نگرانی زیدآبادی و به‌احتمال، دانشجویان نزدیک به او را موجب می‌شود؟ در قاموس متساهل و دموکرات‌ حضرت‌ ایشان و نزدیکان‌شان آیا این مرز قاطعِ خودی و غیرِخودی چنان محکم است که جدای از نیروهای قلع و قمع شده‌ی حزب توده‌ی ایران، وجود و بروز هر صورتی از اندیشه‌ی چپ‌، موجب ملال و دل‌نگرانی‌شان می‌شود؟ آیا ایشان به دقت جستجو کرده و به درستی یافته‌اند که رشد اخیر همه دارای سویه‌ی استالینیستی است؟

۴- نویسنده‌ی مطلبِ «۱۶ آذر و جریان چپ در دانشگاه» در ادامه، رویِ خطاب خود را مشخص می‌کند و می‌نویسد: «روی سخن من در حقیقت با دانشجویانی برخاسته از قشر محروم جامعه است که با زحمت و رنج به دانشگاه راه یافته‌اند و به دلیل خاستگاه طبقاتی خود مستعد چپ‌گرایی لنینیستی هستند.»
در اینجا زیدآبادی درست شبیه حاکمان اسلامی در ایران، که بدون رفتن به ریشه‌ی اعتراض‌ها، همواره سعی داشته‌اند نفس اعتراض‌های مردمی را مسموم جلوه دهند، به دنبال این مهم نیست که چرا خاستگاه طبقاتی دانشجویان، آن‌ها را پیش از هر گرایشی، مستعد «چپ‌گراییِ» ولو «لنینیستی» می‌سازد؟ آیا منطقی‌تر نیست جناب ایشان تردیدشان را متوجه سایر اندیشه‌هایی نماید که جاذبه‌ای برای دانشجویانی با خاستگاه‌های طبقاتی مورد اشاره ندارند؟ وانگهی، سایر نحله‌ها و گرایش‌ها مگر بر پیشانی برنامه‌ها و اهداف‌شان چیزی جز برنامه‌ها و اهداف اجرا شده‌ای را دارند که در نتیجه‌شان اینچنین دانشجویانی را مستعد «چپ‌گرایی لنینیستی» می‌نماید؟ جهان برآمده از سایر ایدئولوژی‌ها مگر در برابر چشم امثال زیدآبادی قرار ندارد؟ هرچند این دوستان در پاسخ به چنین پرسش‌هایی، خیلی سریع ردیفی از کشورهایی را پیش می‌گذارند که تجربه‌ی سوسیالیسم را از سر گذرانده‌اند و در آن صورت بحث مسیر دیگری پیدا می‌کند.

۵- نویسند پس از انتخاب جمعیت هدف خود، از آن‌ها می‌خواهد «به سرنوشت جریان چپ مارکسیسیتی در سده‌ی اخیر در ایران نیک بیاندیشند» و بلافاصله خود هم سرگذشت و هم سرنوشت محتوم این جریان را به ایجاز با آن‌ها در میان می‌گذارد:
«به واقع مارکسیست‌ها با جذب دانشجویان مستعد در تمام صحنه‌های مبارزه در حدود صد سال گذشته حضور فعال داشته‌اند و قربانی داده‌اند، اما هنگام پیروزی و تقسیم قدرت نخستین قربانی بوده‌اند! چپ‌ها این سرنوشت را عمدتاً به بی‌رحمی و بدسگالی نیروهای مخالف خود نسبت می‌دهند، اما واقعیت این است که در مارکسیسم ایرانی عناصری وجود دارد که این سرنوشت را برای آنان محتوم می‌کند!»

نویسنده ضمن تصریح بر ایثار نیروهای چپ در طول مبارزه با قربانی دادن، آن‌ها را نخستین قربانیان پس از پیروزی نیز خوانده‌ است و البته در این قربانی شدنِ پس از پیروزی، خیلی ظریف و نرم دست عوامل قربانی کردن چپ‌ها را می‌شوید و توپ را باز هم به زمین خود چپ‌ها می‌اندازد. در واقع همان‌گونه که در این سال‌ها رهبر رژیم اسلامی، مسئولیت قتل معترضان را به واسطه‌ی تمرد آن‌ها بر عهده‌ی خودشان گذاشته است، جناب زیدآبادی نیز دستشوی جنایتکاران می‌شوند و با این استدلال، قربانیان آنان را مقصر جلوه می‌دهند؛
«مارکسیست‌های ایرانی رؤیایی از برابری طبقاتی در ذهن دارند که در این دنیا و بنا به سرشت آدمیزاد یا قابل تحقق نیست و یا تحقق آن در گرو سرکوب و حذف و معدوم کردن جمع کثیری از اقشار و طبقات دیگر است. به همین علت احزاب و گروه‌های چپ ایرانی درست در سر بزنگاه‌های تاریخی که برای گرفتن قدرت خیز برمی‌دارند، با ائتلاف گسترده‌ای از نیروهای مخالف خود روبرو می‌شوند و چون ساز و کار دمکراتیک را نیز به عنوان پدیده‌ای بورژوازی ابزار مناسبی برای حل اختلاف نمی‌بینند، بعضاً دست به سلاح می‌برند و موجب نابودی خود و منابع انسانی و مالی کشور می‌شوند.»

راستش را بخواهید، بیانی بی‌پایه‌تر و مبتذل‌تر از این استدلال جناب زیدآبادی کمتر به چشم دیده‌ام. در همان آغاز پاراگراف، رویای برابری و عدالت چپ‌ها را بنا بر «سرشت آدمی‌زاد» محقق نشدنی دانسته و تحقق محال آن را نیز در گرو قتل و کشتار بسیاری توصیف نموده است. این که تا چه اندازه مطلق‌گرایی سرشت‌باورانه‌ی نویسنده در این مقدمه و نتیجه‌گیری در باب «رویای» چپ‌ها موثر است نیازی به توضیح ندارد. با این همه باید از وی پرسید که کدام محک و دست‌آوردی این فرض را به قطعیت رسانده است که آدمی سرشت نابرابر و نابرابری‌خواهی دارد تا اسباب چنین نتیجه‌ای را برای وی فراهم آورده باشد؟

در بخش دیگری از این پاراگراف، ادعای مضحک دیگری مطرح می‌کند که جای تامل و تاسف بیشتری دارد. زیدآبادی می‌نویسد در بزنگاه‌های تاریخی، وقتی چپ‌های ایرانی خواسته‌اند برای گرفتن قدرت خیز بردارند، با دیوار گروه‌های مؤتلف مخالف روبرو شده‌اند. تا اینجای بحث ایرادی ندارد. اما درست پس از این ادعا، می‌نویسد چون چپ‌ها به ساز و کار دموکراتیک به عنوان پدیده‌ای بورژوایی باوری ندارند، ناگزیر در مواجهه با طیف مخالف دست به اسلحه می‌برند و باعث «نابودی خود و منابع انسانی و مالی کشور می‌شوند».

خاضعانه از جناب زیدآبادی می‌خواهم روشن بفرمایند چپ‌های ایرانی در این چند دهه‌ی مبارزاتی خود، کِی و کجا در برابر خود ساز و کار دموکراتیکی دیده‌اند که در اثر برنتافتن چنان ساز و کاری، دست به اسلحه برده‌ باشند؟ جناب‌شان بفرمایند حزب توده‌ی ایران به رغم داشتن سازمان نظامی، کی و کجا قائل به مبارزه‌ی مسلحانه بوده است و از دیگرسو جنبش مسلحانه‌ی چپ ایران چرا به این سمت رویکرد پیدا کرد؟ آیا انسداد سیاسی و سرکوب خشن تنها علت وجودی جنبش‌های مسلحانه نبوده است؟ بعید نیست که عدم تاکید نیروهای چپ بر سویه‌های اصیل دموکراتیک اندیشه‌شان در این بدفهمی امثال زیدآبادی موثر بوده باشد، اما این ادعا بیش از سوءفهم، ناشی از سوءنیت و چپ‌ستیزی جناب «قوچ‌آبادی» است.

این تحلیل‌ها مغرضانه و تحریف تاریخ و توجیه سرکوب، چه جای و عیاری در میان ژست‌های دموکراتیک و متساهل و حتا غیرِ قطعیت‌گرای اخیر امثال آقای زیدآبادیِ گوشه‌گرفته دارد؟ چنین سویه‌های شک‌برانگیزی در تحلیل‌ها و مواضع افراد، بلافاصله مخاطب را یاد هشدارها و گراهای امنیتی «محمد قوچانی» در هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» می‌اندازد که سال ۱۳۸۶ مقامات امنیتی را از اوج‌گیری چپ در دانشگاه‌ها آگاه می‌کرد و در کوتاهی احتمالی به آن‌ها هشدار می‌داد.

جالب است که احمد زیدآبادی به رغم غیرستیزی تجربه شده در تاریخ معاصر و تجربه‌ی تحمل سرکوب وحشیانه‌ی سال ۸۸،  که برای نگارنده‌ی این سطور، جدای از اندیشه‌های نامحترمش، از وی شخصیت محترمی ساخته است، اینچنین قربانی شدن چپ‌ها در قبل و بعد از انقلاب را توجیه می‌کند و حتا در پایان مطلب خود، بداندیشانه چپ‌ستیزانه سرنوشتی مشابه را برای نیروهای چپ در آینده‌ی ایران پیش‌بینی و یا پیشنهاد می‌کند، آنجایی که متذکر می‌شود؛
«کسی که کمترین واقع‌بینی را از شرایط ایران و جهان داشته باشد، می‌داند که اصولاً چنین خبری نیست و به فرض تغییر و تحولی بنیادی در ایران، این نیرو به همان ترتیبی که گفته شد، نخستین قربانی آن است!»

و با این تصویر رعب‌آلود از سرنوشت چپ‌ها در آینده‌ی ایران، بددلانه و شاید مذبوحانه آرزو می‌کند که «کاش دانشجویان مستعد ما تاریخ این سرزمین را تکرار نکنند!»

……
پ.ن.۱: تردیدی نیست که این نوشتار نمی‌تواند همه‌ی آن‌چیزی باشد که می‌توانست بیان شود و‌ ممکن است رنگ تعجیل و عدم انسجام را داشته باشد. با این همه چیزی بود که فکر کردم باید نوشته می‌شد و به طور حتم در فرصتی مناسب‌تر از آنچه من داشتم، می‌تواند پخته‌تر و مستدل‌تر ارائه گردد.

http://t.me/Rahi_Be_Rahaeei




نقدی بر تحلیل آزاد ارمکی، جامعه شناس حکومتی – علی طایفی

وجود جامعه‌شناسان حکومتی نظیر او و هم‌پیمانانش از پدیده هایی است که بندرت می‌توان نمونه‌های مشابه آنرا در تاریخ استبداد و فاشیزم در دنیای معاصر یافت. جامعه‌شناسی این قشر حکومتی، بشدت ضدمردمی، ضد‌توسعه فراگیر و برابر، و ضد آزادیخواهی و دمکراسی است
علی طایفی

نقدی بر تحلیل آزاد ارمکی، جامعه شناس حکومتی از جنبش مردمی – علی طایفی

در پی تحلیل‌هایم پیرامون لمپنیزم* در جامعه شناسی اینک به نقد نظرات تقی آزاد ارمکی در صف مقدماتی دفاع از استبداد‌ دینی و تئوریزه‌ کردن سرکوب و مدیریت استبداد می‌پردازم:

ارمکی با اشاره به جنبش آبان ۹۸ که طغیانی مردمی است می‌گوید «این بار، ماجرا، ماجرای یک اکثریت بزرگ است» و با استناد به کوچکی طبقه متوسط، آنرا که عمدتا در نظام بوروکراتیک قرار دارد، قابل کنترل می داند. وی با نادیده انگاشتن نیازهای خیل کثیری از مردم فقرزده در جامعه، با تصورات معطوف به منافع صاحبان قدرت، در اتحادی مقدس با آنان توصیه می‌کند «بنابراین می‌توان آن را کنترل کرد». نسخه تجویزی ارمکی به‌گونه ای است که نه تنها طبقه زحمتکش و فقرزده معترض در خیابان‌ها را به هیچ می انگارد، بلکه به ساختار قدرت، نحوه اعمال هژمونی بر طبقه متوسط را نیز نشان می‌دهد. 

ارمکی در کوران اعتراضات مردم برای تغییر وضع موجود، می‌گوید «یکی از الزامات این است که شاکله کلان جمهوری اسلامی باقی بماند، دوم اینکه امکان بازی از دست طبقه متوسط گرفته نشود… طبقه متوسط نمی‌خواهد به یک ویرانگری برسد.. بلکه می‌خواهد آنچه را دارد با طبقه پایین به اشتراک بگذارد». او  برای پیشگیری از اتحاد طبقه متوسط با طبقه پایینِ غارت‌شده و معترض در خیابان‌ها، به حکومت توصیه می‌کند با ایجاد شکاف میان این دو طبقه، به هم‌پیمانی با طبقه متوسط روی آورده و ساختار سیاسی استبداد را نجات و به چپاول طبقه پایین‌دست ادامه دهد.

از نظر این جامعه شناس حکومتی، کسانی که به لحاظ اقتصادی جزو طبقه پایین هستند دیگر مدنی نیستند و می‌گوید این طبقه «می‌شود لمپن یا آشوبگر که ویران می‌کند و آتش می‌زند». او آگاهانه بر ماهیت لمپنیستی حکومت دینی چشم می‌بندد که در طی ۴ دهه، زندگی اقشار وسیعی از مردم را به فلاکت و زیر خط فقر و بقا کشانده است. در این رهگذر، او به مردم زحمتکش و ستمدیده که ناخواسته مورد ترور اقتصادی نظام نئولیبرال ساخت‌ یافته در متن حکومت اسلامی قرار گرفته‌اند صفت لمپن و  بی‌مغز می‌دهد تا با قداست بخشیدن به حاکمیت و طبقه متوسط وابسته بدان، از مشروعیت بباد رفته استبداد دفاع کند. 

ارمکی در جمع‌بندی خود چنین نسخه مدیریت بحران می‌پیچد «جمهوری اسلامی چاره‌ای جز آشتی با طبقه متوسط ندارد… اگر فضا برای طبقه متوسط باز نشود، ممکن است به‌سمت طبقه پایین برود، با طبقه پایین انسجام پیدا کند و آن را تئوریزه کند تا از دل آن تغییرات فراگیر بیرون بیاید» تغییراتی که محصول آن برچیده شدن بساط فساد، ستم و لمپنیزمی است که شخص ارمکی نیز بر سر سفره آن نشسته است. از نظر این جامعه شناس حکومتی «جمهوری اسلامی چاره‌ای جز به‌رسمیت شناختن طبقه متوسط ندارد» و باید با آن آشتی و مسامحه کند. آشتی که سبب می شود حکومت استبداد بتواند اکثریت مردم معترض و غارت شده را سرکوب کند و با تحمیق یا تطمیع، طبقه متوسط را علیه طبقات اجتماعی زحمتکش و آسیب‌دیده در جامعه بشوراند. 

وجود جامعه‌شناسان حکومتی نظیر او و هم‌پیمانانش از پدیده هایی است که بندرت می‌توان نمونه‌های مشابه آنرا در تاریخ استبداد و فاشیزم در دنیای معاصر یافت. جامعه‌شناسی این قشر حکومتی، بشدت ضدمردمی، ضد‌توسعه فراگیر و برابر، و ضد آزادیخواهی و دمکراسی است و شانه به شانه ایدیولوگ هایی می‌زند که در تحکیم مبانی استبداد، ستم، فساد، قتل‌های حکومتی و تبعیض مشارکت می‌کنند. در چنین فضایی، جای بسیاری از جامعه شناسان متعهد از آریانپور تا مختاری و سیدامامی و.. خالیست. بزودی درباره جایگاه طبقه متوسط خواهم نوشت. 

*یادداشت لمپنیزم در جامعه‌شناسی

https://t.me/alitayefi1/2003

منبع:

http://medn.me/5O




«کنگره» دون کیشوت و سانچو در خدمت ارباب

اطلاعیه دریافت شده

 

«کنگره» دون کیشوت و سانچو در خدمت ارباب

ا. م. شیری

دُن کیشوت از شدت توهم از اسب لنگش پیاده شد، نیزه چوبین خود را به کناری انداخت و برای «احقاق حقوق ملت» در معیت خدمتکارش سانچو، کنگره برگزار کرد.

حکایت «گنگره دُن کیشوت و سانچو» بر اساس اطلاعیه‌های رهبری فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان از این قرار است:

بنا به اطلاعیه صادره از سوی صدر کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان، واله قلی‌زاده بتاریخ ۲۳ تیر ۱۳۹۸، یکی از اعضای هیأت سیاسی- اجرایی فرقه بنام رحیم حسین‌زاده با سوءاستفاده از بیماری صدر فرقه، فرصت را مغتنم شمرد و با نقض آشکار موازین تشکیلاتی و اصول اساسنامه حزبی بهمراه چند خدمتکار دیگر که اغلب آنها منهای ۲ یا ۳ نفر، هیچکدام عضو کمیته مرکزی و هیأت سیاسی- اجرایی فرقه نبوده‌اند، در تاریخ  ۱۵ تیر ۱۳۹۸ (۶ ژوئیه ۲٠۱۹) اجتماع نموده، کلیه ارگانهای رهبری فرقه را منحل و خود را بعنوان صدر فرقه و یگانه رهبر اجرایی فرقه منصوب می‌کند(۱).

لازم به یادآوری است که زنده یاد واله قلی‌زاده، صدر پیشین فرقه دموکرات آذربایجان در تاریخ ۲۳ مرداد ماه ۱۳۹۸، در سن ۸۱  سالگی دیده از جهان فروبست (جان شیفته دیگری از میان رفت)(۲).

متعاقب درگذشت صدر فرقه، کمیته مرکزی حزب دموکرات آذربایجان پلنوم وسیع و فوق‌العاده خود را در تاریخ ۱۳ مهرماه سال ۱۳۹۸ برگزار می‌کند.

کمیته مرکزی طی این پلنوم، ضمن بررسی گزارش هیأت سیاسی- اجرایی در مورد تحولات سیاسی کشور و تأکید بر اصول بیانیه ۱۲ شهریور سال ۱۳۲۴(۴) و ادامه خط‌مشی تاریخی انقلابی سید جعفر پیشه‌وری، بنیانگذار حزب دموکرات آذربایجان، خانم دکتر عادله چرنیک‌بلند(۵) را بمقام صدر جدید فرقه دموکرات آذربایجان انتخاب می‌نماید و بعد از آن، به خودسری‌ها و تخلفات ضد تشکیلاتی و اساسنامه‌ای رحیم حسین‌زاده رسیدگی می‌کند. در نتیجه نهایی، شرکت کنندگان پلنوم وسیع و فوق‌العاده اقدامات رحیم حسین‌زاده را عدول عامدانه از خط سیر سیاسی- نظری فرقه دموکرات آذربایجان، همسویی با دشمنان نهضت ۲۱ آذر و خلق آذربایجان و سایر خلق‌های ایران ارزیابی نموده و به اتفاق آراء وی را از ترکیب کمیته مرکزی فرقه اخراج و تمامی اسناد و بیانیه‌های صادره از طرف او را بی‌اعتبار اعلام می‌نماید.

البته، این تصمیم منصفانه و اساسنامه‌ای پلنوم کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان نتوانست رحیم حسین‌زاده را سر عقل بیاورد و به اندیشیدن به عواقب اعمال ضد ملی و ضد فرقوی خود وادار نماید.

با این حال، رحیم حسین‌زاده عضو اخراجی کمیته مرکزی فرقه دموکرات آذربایجان در ادامه اقدامات دُن کیشوت مآبانه خود در تاریخ ۱۸ آبان ماه سال جاری دوباره گروهی را که اغلب آنها ایده «آذربایجان واحد» و «شونیزم ترک» را در سر می‌پرورانند، در هتل «ارشاد» باکو به دور خود جمع می‌کند و نام این تجمع غیرتشکیلاتی و خارج از اصول اساسنامه و دیگر معیارهای حزبی را «کنگره» گذاشته و باز هم خود را بعنوان صدر فرقه منصوب می‌کند(۶).

با این اوصاف، پرسش اصلی و اساسی این است که هدف رحیم حسین‌زاده و خدمتکارانش از دست یازدین به چنین اقدامات دُن کیشوت مآبانه ضد ملی، ضد حزبی چیست و دنبال چه می‌گردند؟

قدر مسلم این است، که حزب دموکرات بلاکشیده ملت تحت ستم مضاعف آذربایجان از بدو پیدایش همواره مورد تهاجم فیزیکی و تبلیغاتی- روانی حکام ایران- خواه در دوره خاندان منفور پهلوی، خواه در دوره چهل ساله جمهوری اسلام بوده و هست. آن را گاهی به جدایی‌طلبی، زمانی به وابستگی متهم نمودند بدون اینکه حتی یک سند تحریف شده در اثبات مدعیات جعلی خود ارائه دهند؛ بدون اینکه زحمت حداقل یکبار مطالعه بیانیه ۱۲ شهریور، معتبر‌ترین سند بر دهان یاوه‌گویان را بخود بدهند؛ بدون اینکه به نشریات فرقه دموکرات آذربایجان، از جمله به روزنامۀ «آذربابجان» یا قبل از آن به صفحات روزنامه آژیر مراجعه کنند؛ بدون اینکه به این کلامات تاریخی سید جعفر پیشه‌وری: «خلق آذربابایجان خدمات تاریخی فرقۀ ما و فدائیان دلاور ما نه تنها به آذربایجان، حتی به تمام ایران را سالیان سال، صدها سال یاد خواهذ کرد» و یا «فدائیان ما در مبارزه در راه دمکراسی برای ایران، اسبان تشنه خود را در آبهای خلیج فارس سیراب خواهند کرد»، توجه داشته باشند، مدام اتهام می‌زنند تا جنایات تاریخی خود را، کشتار بیش از ۳٠ هزار نفر مردم تبریز را از خاطرها بزدایند؛ تا جشن‌های کتاب‌سوزان خود را که هنوز دودها و کلمات آنها در آسمان آذربایجان در جولان است، توجیه نمایند؛ تا ستم ملی به خلق آذربایجان و تمامی خلق‌های ایران را تداوم بخشند و الی‌آخر…

با این اوصاف، از قرائن چنین استنباط می‌شود، که هدف اصلی ملی‌گرایان افراطی و شونیست‌ مسلکان بسردمداری دُن کیشوت معاصر ما، رحیم حسین‌زاده، نه تصاحب عدوانی فرقه دموکرات آذربایجان، نه ایجاد تفرقه در صفوف اعضا و هواداران فرقه، بلکه، فراهم کردن زمینه سندسازی برای دشمنان خلق آذربایجان و بطور کلی همه خلقهای ایران، تلاش برای اجرای سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» امپریالیست‌ها، منحرف کردن فرقه از مشی میهنی، علمی و اصولی آن، خارج کردن از راهی که سید جعفر پیشه‌وری و هزارن شهید فرقه‌ای پیمودند و باورمندان وفادار آن خط مشی ادامه می‌دهند، می‌باشد.

با این حال، اگر چه در صحنه نمایش این اقدام ناپسند، حسین‌زاده و خدمتکاران اغواگر و متوهم او در جلو پرده به چشم می‌خورند، اما در پشت صحنه نیز سایه دستانی که بندهای این مهره‌ها را به انگشتان خود بسته، قابل مشاهده است.

برگزارکنندگان کاریکاتور «کنگره» در هتل ارشاد باکو بسیار خوب می‌دانند که نه فرقه دموکرات آذربایجان آن بید است که با چنین بادها بلرزد و نه خود آنها از چنان شایستگی و قابلیت ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی و اخلاقی برخوردارند که سکان هدایت فرقه را بدست گیرند! آنها نه علاقمند به درس‌آموزی از تاریخ هستند و نه می‌خواهند این کلام پر معنی خلق‌های ترک زبان را بخاطر آورند: «نه هر که چشم پدر درآورد، کوراوغلویش نامند»- هر تجمعی را نمی‌توان کنگره نامید. تشکیل کنگره مستلزم رعایت اکید موازین تشکیلاتی، اصول اساسنامه و پایبندی به آنهاست. آقایان، جایگاه خود را بشناسید!

۱۳ آذر  ۱۳۹۸

ــــــــــــــــ

منابع:

(1)- http://www.adfmk.com/entries/bəyanatlar/اطلاعیه-صدر-کمیته-مرکزی-فرقه-دمکرات-آذربایجان-هموطنان-گرامی

(2)- http://www.adfmk.com/entries/bəyanatlar/حان-شیفته-دیگری-از-میان-رفت

(3)- http://www.adfmk.com/entries/bəyanatlar/اطلاعیه-دبیرخانه-فرقه-دمکرات-آذربایجان-در-مورد-برگزاری-پلنوم-وسیع-و-فوق-العاده-کمیته-مرکزی-

(4)- http://www.adfmk.com/entries/اسناد/بیانیه-12-شهریور-1324-3

(5)- https://eb1384.wordpress.com/2018/10/15/

(6)-http://www.adfmk.com/entries/bəyanatlar/اعلامیه-کمیتۀ-مرکزی-فرقۀ-دمکرات-آذربایجان-دربارۀ-نمایشی-به-نام–کنگره