برنامهٔ تعدیل ساختاری و پیامدهای ویرانگر آن برای طبقهٔ کارگر

مقاله با توانایی ژرفش نبرد طبقاتی را در ایرن نشان می دهد. خواست پایان دادن به خصوصی سازی و آزاد سازی دستمزد کارگران را در ارتباط قرار می دهد، با زیربنای سرمایه داری حاکم در ایران. نشان می دهد که مدل نئولیبرال نظام سرمایه داری که سی سال است در ایران حاکم است کلیت هستی جامعه ی ایرانی را به خطر انداخته است. ازجمله استقلال و تمامیت ارزی ایران را.
این ارزیابی از شرایط حاکم بر ایران در انطباق قرار دارد با خواست های دمکراتیک زحمتکشان برای پایان دادن به خصوصی سازی و نابودی قوانین حافظ منافع کارگران (آزاد سازی اقتصادی) که در آن سرشت رهایی بخش خواست های مطالباتی- صنفی تبلور می یابد: خواست گذار به اقتصاد سیاسی جایگزینی برای نظام سرمایه داری حاکم.
بدین ترتیب، شعار پایان دادن به سیاست اقتصادی مبتنی بر نئولیبرالیسم توسط کارگران با نگرش به کلیت هستی زندگی اجتماعی در ایران قرار دارد که در آن نظام سرمایه داری کنونی زیربنای ضد مردمی و ضدملی را تشکیل می دهد.
پرسش خواننده در پایان مطالعه ی مقاله این پرسش است که آیا حزب توده ایران در جستجوی یک نظام «سرمایه داری خوب» است؟  آیا کارگران باید برای برقراری یک «سرمایه داری خوب» از نوع کینزی نوین برزمند؟
چرا باید مبارزه ی کنونی زحمتکشان که همراه است با توسعه سازمان های سندیکایی و ایجاد ارتباط میان آن ها با محور شعار مشترک «نان، کار، آزادی»، که دست اورد رزمجویانه کنونی طبقه کارگر در زیر سلطه ی دیکتاتوری «رژیم ولایت فقیه» است نخواهد گامی فراتر از گذار از دیکتاتوری بردارد؟
چرا باید طبقه ی کارگر ایران در مبارزه ی خود، مبارزه علیه اقتصاد سیاسی سرمایه داری حاکم را دنبال نکند؟
چرا برای «احیای حقوق سندیکایی .. احیای جنبش کارگری و سندیکایی» باید پس از گذار از دیکتاتوری مبارزه نمود؟
چرا نباید کارگران «پیوند جنبش کارگری و سندیکایی را با مبارزه سراسری ضد استبدای» به تنها گذار از «رژیم ولایت فقیه» محدود سازند و خواستار جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نگردند؟

توده ای ها

***

برنامهٔ تعدیل ساختاری و پیامدهای ویرانگر آن برای طبقهٔ کارگر

مبارزهٔ طبقه کارگر میهن ما علیه خصوصی‌سازی
و برای تأمین امنیت شغلی طی ماه‌های گذشته از رشد کمی و کیفی‌ای چشمگیر
برخوردار بوده است. خصوصی‌سازی یکی از اجزای اصلی برنامهٔ ضد ملی تعدیل
ساختاری است. برنامه تعدیل ساختاری چیست و تا کنون چه اثرهایی بر امنیت
شغلی و معیشت زحمکشان داشته است؟

تاراج منابع ملی کشورمان زیر نام خصوصی‌سازی
و ارزان‌سازی سبعانه نیروی کار در جهت تضمین سودهای کلان برای سرمایه‌داری
انگلی و همچنین جذب سرمایۀ انحصارهای امپریالیستی، از هدف‌های عمده رژیم
ولایی در اجرای برنامه تعدیل ساختاری بوده است. چندی پیش، در ارتباط با
خصوصی‌سازی “سایپا و ایران‌خودرو”، وزیر صنعت گفت: “ما سبک‌سازی آنها را
شروع کردیم و درنهایت خود آنها را واگذار خواهیم کرد.” بنا به آمار، بیش از
“۷۰۰ هزار نفر مستقیماً در صنعت خودروسازی” کشور شاغل هستند. در این شرایط
بحرانی، رژیم ولایی هم‌زمان با خصوصی‌سازی و غارت باقی‌ماندهٔ منابع مالی
کشورمان قصد دارد به‌منظور جذب سرمایهٔ “شریک خارجی”‌اش و ادامهٔ حیات و
حفظ “نظام”ش، نیروی کار کشور را ارزان‌تر کند و باقی‌ماندهٔ امنیت شغلی
“۷۰۰ هزار” کارگر دیگر را به‌بازی بگیرد.

تعدیل ساختاری و آزادسازیِ مزد

بدون به‌کارگیری تهدید، ارعاب، زندان، و
مانند موارد اخیر ضربه‌های شلاق، پیش‌بُرد برنامهٔ تعدیل ساختاری برای رژیم
ممکن نبوده است و نخواهد بود. در سال‌های اخیر و درحالی‌که حداقل دستمزد
کارگران در تمام نقاط مختلف کشور چندین بار کمتر از خط فقر بوده است و
درحالی که حدود سه ماه به وقت تعیین حداقل دستمزد کارگران در “شورای‌عالی
کار” مانده بود، رژیم ولایی از به‌اصطلاح “موسسه خیریهٔ نذر اشتغال امام
حسن” و چند نمایندهٔ “ناشناس” مجلس شورای اسلامی به‌منظور تهدید طبقه کارگر
در راستای اجرای آزادسازی مزد استفاده می‌کرد. محجوب، دبیرکل “خانه کارگر”
و معاون او، سال گذشته، شخصاً به میدان آمدند و برای آزادسازی مزد
“شناورسازی دستمزد” را ترویج کردند. اما “مرکز پژوهش‌های مجلس” امسال و  در
شرایط بحرانی کنونی ضمن چانه‌زنی با “شرکای خارجی”، شش ماه قبل از وقت
تعیین دستمزد کارگران [در اسفندماه] و با هدف “رسمی” کردن تلاش برای
آزادسازی مزد، برنامه آزادسازی مزد کارگران را نه‌فقط “به‌صورت منطقه‌ای”
بلکه حتا بر اساس “سن” کارگران نیز تعیین و اعلام کرده است. حکم‌های
ظالمانهٔ بیدادگاه رژیم در مورد پرونده هفت نفر از فعالان اعتراض‌های
کارگری مجتمع هفت‌تپه در روز ۱۶ شهریورماه اعلام شد. روز ۱۷ شهریورماه و در
گیرودار شرایط بحرانی رژیم، رئیس قوه قضائیه، جلاد رئیسی، با فریبکاری
‌چنان وانمود کرد که از حکم‌های ظالمانهٔ “شعبه ۲۸ دادگاه‌” انقلاب تهران
به‌ریاست قاضی مقیسه اطلاع نداشته است. در صورتی که مطابق گزارش ایسنا، ۲۰
شهریورماه، محمد شریعتمداری، وزیر کار، گفت: “در جلسه هفته قبل دولت نیز
این موضوع مطرح شد؛ برای دولت صدور آن احکام غیرقابل‌باور بود.”
به‌عبارت‌دیگر، حتا اعضای کابینه روحانی نیز از محتوای “احکام” مطلع بودند.
هدف ورود رئیسی، چهرهٔ جنایتکار، به پرونده فعالان هفت‌تپه، علاوه بر
تهدید جنبش کارگری، همانند ورود “مرکز پژوهش‌های مجلس” به موضوع آزادسازی
مزد، نشان دادن تضمین “امنیت سرمایه” به “شرکای خارجی” است. روز ۲۶
شهریورماه غلامحسین اسماعیلی، سخنگوی قوه قضائیه، در ارتباط با پرونده
هفت‌تپه، با حالتی آشفته، وحشت دیگر رژیم را نیز آشکار کرد. او با میمیک
خاص نشان دادن دندان‌هایش گفت: “در این پرونده ۲ تا ۳ نفر کارگر هستند… و
برخی به‌ناحق [بخوان: فعالان کارگری] سر سفره کارگران نشستند یا نان آنها
را خوردند یا نان کارگران را آجر کردند.” حکم‌های صادرشده و خشم اسماعیلی
نسبت به مبارزان و حامیان کارگران در پرونده هفت‌تپه، نشان از وحشت رژیم از
ارتقای سطح همبستگی و رشد حمایت دیگر گردان‌های جنبش خلق از جنبش کارگری‌
است. رژیم ولایی در شرایطی آزادسازی دستمزد و ارزان‌تر کردن نیروی کار را
جزو هدف‌های خود قرار داده است که حداقل دستمزد سال ۹۸ مصوب “شورای‌عالی
کار” یک میلیون و ۵۱۷ هزار تومان است. اکثر کارگران این دستمزد حداقلی را
دریافت می‌کنند. در صورتی که همراه با این دستمزد مزایایی دیگر مانند حق
مسکن و حق بُن کارگری پرداخت شود، دریافتی ماهیانه یک کارگر متأهل با یک
فرزند حدود ۲ میلیون تومان خواهد شد. به‌گزارش ۲۵ شهریورماه ایلنا و بنا بر
آخرین محاسبه‌های کمیته دستمزد “کانون‌عالی شوراهای اسلامی کار” (یعنی
محاسبه‌های تشکل دست‌ساز حکومتی) “سبد معیشت خانوار به ۷ میلیون و ۵۸۰ هزار
تومان رسیده است.” به‌عبارت‌دیگر، درآمد کارگر ایرانی درصورت دریافت
دستمزد و مزایا، تقریباً یک‌چهارم خط فقر محاسبه‌شده از سوی تشکل حکومتی‌
است. بنابراین، با صراحت می‌توان گفت ارزان‌سازی نیروی کار در قالب
آزادسازی مزد، از پیامدهای اجرای برنامه تعدیل ساختاری است.

اعتراض کارگران ادامه دارد

به‌رغم تهدید و سرکوب اعتراض‌های کارگران،
ما اعتراض‌های گستردهٔ کارگران به‌ دریافت نکردن دستمزد، حق بیمه، و دیگر
مزایا و در خیلی موارد نیز بر ضد سیاست ویرانگر خصوصی‌سازی را در هفته‌های
اخیر شاهد بوده‌ایم. شرکت هپکو، بزرگ‌ترین کارخانه تولید و مونتاژ
ماشین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آلات صنعتی در خاورمیانه، با “هدف ایجاد شغل برای
هشت هزار نفر” در سال ۱۳۵۳ آغاز به‌کار کرد. درحالی‌که در روزهای اوج کار
آن حدود ۲۵۰۰ دستگاه تولید می‌کرد، اکنون صرفاً ۹۰۰ کارگر شاغل دارد.
کارگران می‌گویند مشکلات شرکت از زمان خصوصی‌سازی آن آغاز شد. روز ۳۱
شهریورماه، علی‌اکبر کریمی، نماینده اراک در مجلس از “قرارداد سه‌جانبه‌ای
در سال ۹۶ و ۹۷ بین وزرای اقتصاد، صنایع و شهرسازی برای خرید ۳ هزار دستگاه
ماشین‌آلات” از هپکو به ایلنا خبر داد که “با کارشکنی سازمان برنامه و
بودجه به سرانجام نرسید”، و اینکه از “ابتدای سال ۹۸ تا کنون [هپکو] حتی یک
دستگاه تولید نداشته است.” در شرایطی که کارخانه حداقل ۳۰۰ میلیارد تومان
ارزش داشت، این کارخانه در دولت اول احمدی‌نژاد به‌مبلغ فقط ۱۰ میلیون
تومان به یکی از وابستگان رژیم “واگذار” شد. در سال‌‌های اخیر، کارگران
ده‌ها بار به‌دلیل دریافت نکردن ماه‌ها دستمزد در داخل و خارج شرکت
تجمع‌هایی اعتراضی برگزار کرده‌اند و خیلی قاطع لغو خصوصی‌سازی و بازگشت
مدیریت شرکت به دولت را خواستار شده‌اند در صورتی که وزیر کار و “جانشین
فرمانده اقتصاد مقاومتی” یعنی محمد شریعتمداری، روز ۳۰ شهریورماه، بار دیگر
از “احتمال واگذاری هپکو به گروه‌های معدنی” خبر داد. بنا به‌گزارش‌های
ایلنا، درحالی‌که کارگران هپکو “سه ماه دستمزد در سال جاری طلبکارند و
مطالباتی نیز از سال‌های ۹۵ تا ۹۷ دارند”، علی‌اکبر کریمی (نماینده اراک در
مجلس) همچنین گفت، “آخرین حلقه مدیریتی که در سال ۹۷ توسط سازمان
خصوصی‌سازی انتخاب شد… با اخذ حقوق‌های نجومی و خرید ماشین‌های آن‌چنانی و
اقامت در هتل‌های پنج ستاره از محل اعتبارات و دارایی‌ها و درآمد هپکو، آن
را به‌نابودی کشاندند.” حدود “۹۰۰ کارگر” کارخانه هپکو پس از تقریباً “ده
روز وقفه” در انجام اعتراض‌ها، بار دیگر روزهای ۲۴ و ۲۵ شهریورماه
“به‌نشانهٔ اعتراض به محقق نشدن وعده‌های داده شده” به پرداخت مطالبات مزدی
کارگران و انتقال کارخانه “به بخش دولتی”، اعتراض‌هایشان را از سر گرفتند.
روز ۲۶ شهریورماه گارد ویژه رژیم به تجمع اعتراضی برحق کارگران به‌طرزی
وحشیانه هجوم برد. یورش به کارگران هپکو نمونهٔ رایج پاسخ رژیم ولایت فقیه
به خواست‌های کارگران بوده و است. باوجوداین، سرکوبگری در برابر مبارزه
کارگران بر ضد برنامهٔ تعدیل ساختاری ادامه داشته و خواهد داشت.

رژیم ولایت فقیه به ادامهٔ اجرای برنامه
تعدیل ساختاری، تاراج باقی‌ماندهٔ منابع ملی کشورمان، و ارزان‌تر کردن
نیروی کار را برای حمایت از پایگاه طبقاتی‌اش و تضمین سرمایه‌های
امپریالیستی به‌منظور جذب آن‌ها در حکم پشتوانه‌ای برای  “نظام” نیازمند
است. رژیم ولایی تنها راه دستیابی به‌هدف خود را فریب، سرکوب، زندان، و
اخراج کارگران می‌داند. مبارزه در راه احیای حقوق سندیکایی و همراه با آن
تلاش خستگی‌ناپذیر برای پیوند پیکار جنبش کارگری و سندیکایی با مبارزه
سراسری ضد استبدادی پاسخ طبقه کارگر و زحمتکشان به رژیم ولایت فقیه است.

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۷، دوشنبه ۸ مهر ماه




ادامهٔ جنگ اقتصادی می تواند به فاجعه جنگ نظامی منتهی ‌شود!

با وجود تلاش‌های کادر دیپلماتیک جمهوری
اسلامی ایران و حضور حسن روحانی در سازمان ملل و به‌رغم رایزنی‌های او با
سران کشورهای اروپایی و مصاحبه‌های رسانه‌ای هنوز هم گروگان‌گیری اقتصاد
ملی کشور ما توسط خزانه‌داری آمریکا ادامه دارد و چشم‌انداز برون‌رفت از
این وضعیت به‌چشم نمی‌خورد. در هفته اخیر تمامی مسائل و اقدام‌های مربوط به
امکان کاهش تنش‌ها و آغاز مذاکرات بین آمریکا و ایران کاملاً تحت شعاع
حمله پهپادی و موشکی به تأسیسات نفتی شرکت آرامکو در منطقه “بِقِیق و
خُرِیص” در شرق عربستان سعودی قرار داشت.

سخنرانی هفته گذشته دونالد ترامپ در نشست
مجمع عمومی سازمان ملل نشان داد که نه‌تنها درجۀ فشار حداکثری تحریم‌ها بر
مردم میهنمان کاسته نخواهد شد بلکه بُعدهای این جنگ اقتصادی علیه کشور
افزایش هم خواهد یافت. تأکید ترامپ در این سخنرانی بر ادامه فشارهای
برنامه‌ریزی‌شده در زیر لوای مبارزه با “تروریسم اسلامی” بود.

همچنین دوشنبه گذشته ۱ مهرماه در بیانیۀ
مشترک سه کشور اروپایی آلمان، فرانسه و بریتانیا علاوه بر تعهدات برجام در
مورد برنامه‌های هسته‌ای، سران این کشورهای قدرتمند اروپایی خواستار گسترش
مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران با شمول برنامه‌های موشکی و موضوعات امنیتی
منطقه شدند. اتحادیه اروپا در تأیید مواضع دولت ترامپ و بدون ارائه
هیچ‌گونه مدرک محکمه‌پسند در موردحمله هوایی به تأسیسات نفتی آرامکو- صرفاٌ
به‌دلیل منافع حیاتی خود در فروش اسلحه، وابستگی به تولید نفت عربستان
سعودی و بنا بر مصلحت ورزی در مورد روابط سیاسی با آمریکا- در تحلیل نهایی
ایران را عامل مستقیم این حمله اعلام کرد. همین‌طور دبیرکل ناتو (پیمان
آتلانتیک شمالی)، ینس استولتنبرگ، پنجشنبه گذشته در موردحمله به تأسیسات
نفتی عربستان سعودی گفت: “تمامی اعضای ناتو به‌شدت از فعالیت‌های بی‌ثبات
کننده ایران در منطقه، پشتیبانی این کشور از گروه‌های تروریستی و برنامه
موشکی آن نگران هستند”.

فارغ از آن که مسئول حمله به تأسیسات آرامکو
کیست، به‌درستی می‌توان گفت این مسئله نشان داد چگونه یک برخورد نظامی
می‌تواند به‌سرعت بر تمامی مسائل و عرصه‌های دیگر تأثیرهای بسیار منفی
بگذارد و قدم‌های بعدی طرفین را به مسیر گسترش برخوردهای نظامی بیشتر سوق
دهد. کما اینکه آمریکا و عربستان سعودی در مورد واکنش به مثل علیه ایران خط
ونشان کشیده‌اند و ما اکنون شاهد امکان ورود ماشین جنگ ناتو علیه کشورمان
هستیم.

توجه انگیز است که دولت‌های اصلی اروپا یعنی
آلمان، فرانسه و بریتانیا دقیقاً در هنگامه نشست مجمع عمومی سازمان ملل
به‌نحوی معنادار و به‌منظور تأثیرگذاری حداکثری واقعیت‌های مهمی را به سران
رژیم ولایی گوشزد کردند. در این ارتباط آنچه با آب‌وتاب در رسانه داخلی
به‌عنوان واکنش مقتدرانه حسن روحانی به این چرخش اروپا به آن اشاره شده است
در مجموع حرکت‌هایی بی‌ثمر و مانور دیپلماتیک تبلیغاتی روحانی بود. علی
خامنه‌ای از سر استیصال در واکنش به این چرخشِ سیاست اروپا گفت: “حرف‌های
دولت‌های اروپایی‌ “پوچ” است و باید به‌کلی از آنان قطع امید کرد ” (۴ مهر
۱۳۹۸).

این به‌وضوح روشن است که کلانِ سیاست‌های
خارجی “نظام” به مانند تماس‌های اخیر منظم و مکرر بین حسن روحانی و امانوئل
ماکرون برای دریافت خط اعتباری ۱۵ میلیارد دلاری و حتی عنوان کردن
موضوع‌هایی مانند “ائتلاف امید و ابتکار صلح هرمز” در متن سخنرانی روحانی
در سازمان ملل، همگی زیر نظر و با تأیید دستگاه ولایت و شخص علی خامنه‌ای
انجام می‌شوند. اینکه علی خامنه‌ای در مورد شکست‌های پی‌درپی سیاست‌های
خارجی‌اش تظاهر می‌کند که نقشی در آنها نداشته، خدعه گری‌ای می‌باشد که به
یک مضحکه تبدیل شده است. ازاین‌رو چرخش در سیاست سران اروپا و همگرایی آنان
با آمریکا در حمایت از عربستان سعودی و ورود ناتو و اتحادیه اروپا به این
معرکه، آن هم دقیقاً در هنگامه نشست مجمع عمومی سازمان ملل یک شکست بزرگ
سیاسی برای حکومت ولایی و در رأس آن علی خامنه‌ای می‌باشد.

محاسبات سیاسی سران “نظام” در مورد امکان
شکاف اندازی بین اروپا و آمریکا اساساً اشتباه از آب درآمده‌اند، زیرا آنان
اصولاً درکی صحیح از زیرپایه فرایند رقابت‌ها و وحدت هم‌زمان عمل بین این
کشورهای امپریالیستی که برآمده از ماهیت “اقتصاد سیاسی” آنها می‌باشد
ندارند. سران “نظام” تصور می‌کنند که بررغم واقعیت‌های عینی در مورد توازن
قوا در صحنه بین‌المللی، با تکیه بر اقتصاد ملی ضعیف، وابسته به نفت و
سرمایه‌های مالی جهانی درحکم یک حکومت اسلامی مقتدر همواره در برابر
قدرت‌های بزرگ امپریالیستی می‌توانند نقش‌آفرینی کنند. واقعیت آن است که
دوران و حیطه عمل رژیم ولایی بر اساس مانورهای دیپلماتیک تبلیغاتی،
رجزخوانی  بر پایه ماجراجویی‌های نیروهای برون‌مرزی سپاه در منطقه در کنار
تهدید به بستن شریان عبور نفت از خلیج فارس و افزایش غنی‌سازی اورانیوم
به‌سر رسیده است. بلندپروازی‌های ماجراجویانه حکومت ولایت فقیه و در رأس آن
علی خامنه‌ای بر اساس “شوونیسم اسلامی” و “صدور انقلاب اسلامی” در اساس
شکست خورده‌اند و رژیم ولایی در راستای توجیه و امکان تداوم آن ناتوان شده
است. پیامدهای این محاسبات غلط و سیاست‌های ضد ملی با پشتیبانی رژیم از
انواع گروه‌های اسلامی واپس گر در جنگ‌های نیابتی در زیر لوای “مقاومت
اسلامی”، اکنون کشورمان را در شرایط بس وخیمی قرار داده است.

برخلاف گفته‌های خامنه‌ای و ادعاهای
تبلیغاتی “نظام” در نشان دادن تصویری کاذب که تمامی رسانه‌ها و روزنامه
مجاز به‌عنوان عادی بودن وضعیت اقتصادی در جامعه آن را بازتاب می‌دهند،
واقعیت آن است که دیکتاتوری حاکم از منظر توان اقتصادی امکان مقابله و
خنثی‌سازی تأثیر تحریم‌های خزانه‌داری آمریکا بر اقتصاد ملی و زندگی معیشتی
مردم را ندارد. روشن است با گذشت هرروز دولت ترامپ و اتحادیه اروپا به
بهانه فشار بر رژیم حاکم می‌توانند گلوی مردم را بیشتر فشار دهند و خواهند
داد. هفته گذشته حسن روحانی در سخنرانی‌اش در صحن سازمان ملل مجبور شد در
مورد تأثیر تحریم‌ها اعتراف کند و بگوید: “تحریم‌ها بیماران، کودکان و همه
مردم را تحت فشار قرار داده و صریحاً می‌گویم که این نوع تحریم نمی‌تواند
ادامه پیدا کند و آثارش بسیار خطرناک و مخرب خواهد بود”. هرچند روحانی
همچنین مدعی شد که بررغم ادامه تحریم‌ها اقتصاد ایران به رشد و ثبات
بازگشته است!

واقعیت آن است که در زیر سایه دیکتاتوری
ولایی پس از سه دهه اجرا شدن تعدیل‌های اقتصادی در چارچوب الگوی
نولیبرالیسم اقتصادی، ثروت‌های ملی به لایه‌های فوقانی بورژوازی
بوروکراتیک، مالی و تجاری منتقل شده است و درنتیجه توان تولیدی اقتصاد ملی
کشورمان از درون تهی‌ شده‌ است. لازمهٔ این‌چنین انتقال ثروت از پایین به
بالا برای انباشت سرمایه‌های خصوصی و شبه‌خصوصی، وجودِ سیستم اقتصادی‌
غیرتولیدی و کاملاً وارداتی، تک‌محصولی و متکی به صدور نفت خام بوده است که
در این فرایند ارزش برابری ریال با دلار را به عاملی تعیین‌کننده در شئون
اصلی اقتصاد تبدیل کرده است.

حزب توده ایران بارها بر این نکته تأکید
کرده است که در دفاع از حاکمیت ملی و در کنش و واکنش‌های بین‌المللی این
اقتصاد ملی ضعیف، وارداتی و تک‌محصولی درحکم چشم اسفندیار و تهدید راهبردی و
بسیار خطرناک بر ضد منافع ملی کشورمان عمل می‌کند. روشن است که این وضعیت
اقتصادی را نمی‌توان یک‌باره با ترهاتی مانند “اقتصاد مقاومتی” تغییر داد و
با شعارهای پوچ در برابر سلطه بلامنازع آمریکا بر سرمایه‌های مالی جهانی
ایستاد. باید توجه داشت که در میان سران “نظام” اصولاً اراده و تصمیمی برای
تغییر اقتصاد سیاسی موجود کشورمان وجود ندارد چراکه “تداوم نظام” و حفظ
منافع کلان لایه‌های بالایی بورژوازی به ماهیت ضد ملی این اقتصاد سیاسی
وابسته است. بدین‌سان است که برای تأمین منافع کلان لایه‌های بالایی
بورژوازی، واحدهای تولیدی پرارزش مانند هپکو اراک، ماشین‌سازی تبریز،
پالایشگاه کرمانشاه، نیشکر هفت‌تپه و پولاد اهواز در مسیر خصوصی‌سازی فدا و
نابود می‌شوند و به‌همراه سرکوب شدن اعتراض زحمتکشان مزدبگیر و حقوق‌بگیر و
افت وضعیت معیشتی مردم با ضعف شدید اقتصاد ملی زمینه‌های مختلف برای
دست‌اندازی از خارج بر کشورمان فراهم می‌گردد.

برخلاف نظر برخی تحلیلگران که امکان شعله‌ور
شدن آتش جنگ را منتفی می‌دانند باید توجه داشت که دولت ترامپ هر آن‌که
قادر شود اجماع بین‌المللی و یا حداقل نوعی از ائتلاف با شرکت حتی یک کشور
بزرگ اروپایی (برای مثال بریتانیا) را ایجاد نماید – می تواند با اعمال
شدیدتر فشارهای سیاسی و اقتصادی برای بالا بردن سطح تنش‌ها وضعیت موجود را
از جنگ اقتصادی به مرحلۀ امکان استفاده از گزینه برخورد نظامی با جمهوری
اسلامی تبدیل کند. همچنین سران رژیم ولایی به‌خوبی می‌دانند با گذشت هرروز
بنیۀ اقتصادی و به‌تبع توان نظامی‌شان ضعیف‌تر خواهند شد و به‌یقین آنها
نیز از سر استیصال در شرایط کنونی استفاده از ایجاد هیاهو بر سر گزینۀ
برخورد نظامی تهاجمی و ایجاد تشنج در انتقال نفت را در دستورکار خود قرار
داده‌اند.

ماهیت سیاست‌های سلطه‌جویانه و نظامی‌گری
امپریالیسم آمریکا در منطقه درحالی‌که گروه‌بندی راست افراطی بر گرد دونالد
ترامپ در کاخ سفید زمام امور را به دست گرفته‌اند بسیار روشن است و حزب ما
و دیگر نیروهای مترقی با تلاش فراوان و به اشکال گوناگون در دفاع از منافع
ملی و مردم کشورمان بر ضد آن به مبارزه می‌کنند. اما اینکه چرا کشور ما در
این‌چنین موقعیت خطرناک اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است در درجه نخست
مسئولیت آن برعهده علی خامنه‌ای و قشر روحانیت حاکم و رهبری سپاه است. در
اینجا باید خطاب به سران و دست‌اندرکاران حکومت ولایی گفت داغِ ننگ و
رسوایی پیامدهای ویرانگرانه و خانمان‌سوز ادامه این سیاست‌های نابخردانه که
به جنگ و ویرانی خواهد انجامید در تاریخ بر پیشانی شما و دل‌بستگان به
“اسلام سیاسی” ثبت می‌شود.

مشخص شده است که سیاست‌های سران حاکمیت به
بن‌بست رسیده است و به‌غیر از لاف‌زنی‌های خطرناک کار مؤثری از علی
خامنه‌ای، دیکتاتور حاکم بر کشور، برنمی‌آید. سخنان هفته گذشته خامنه‌ای در
جمع اعضای مجلس خبرگان از ورشکستگی نظری و عملی سران رژیم و درماندگی او
حکایت دارد که می‌گوید: “برخی اوقات به‌دلیل برخی مشکلات در جامعه، برخی
بزرگان و محترمین دچار دستپاچگی می‌شوند درحالی‌که باید به خدا توکل، و با
تلاش آن مشکل را برطرف کرد. (۴ مهرماه ۱۳۹۸)

حزب توده ایران معتقد است که امتداد نهایی
سیاست‌ها و محاسبات بسیار غلط سران حکومت و به‌ویژه علی خامنه‌ای در مورد
توازن نیرو در سطح بین‌المللی و واکنش آنها به جنگ اقتصادی دولت ترامپ،
هرروز میهن ما را به سمت وضعیتی بسیار خطرناک‌تر سوق می‌دهد. اکنون تنها و
مهم‌ترین راه جلوگیری از این روند فاجعه آور وادار کردن سران رژیم به
عقب‌نشینی از سیاست‌ها و مواضع خطرناکشان است.

بنابراین هرنوع قدم‌های ضروری به‌هدف شروع
مذاکرات با آمریکا و اروپا در جهت تخفیف و تعلیق تحریم‌ها برای دور کردن
سایه جنگ از طریق تغییر جهت در سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی ایران می
تواند گام نخست در رهایی کشور از وضعیت فوق العاده بحرانی کشور باشد. در
این راستا باز بینی در سیاست غنی‌سازی هسته‌ای و برگشت به تعهدات برجام، با
نظارت و تأیید سازمان ملل، همچنین توقف فعالیت‌های برون‌مرزی و فراخواندن 
نیروهای سپاه قدس و مستشاران نظامی ایران در سطح منطقه به درون مرزهای
کشور ازجمله قدم‌های ضروری می‌باشد.

منطق ادامه “جنگ اقتصادی” دولت نژاد پرست و
دست راستی ترامپ می تواند به نقطه غیرقابل‌بازگشت “جنگ نظامی” خانمان‌سوز
منتهی شود. ازاین‌رو است که ما در راستای پیروزی پیکار مردم کشورمان برای
صلح، حاکمیت ملّی، آزادی‌های دموکراتیک و عدالت اجتماعی به تحریم‌های
اقتصادی و به جنگ “نه” می‌گوییم.

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۷، دوشنبه ۸ مهر ماه




حزب تودهٔ ایران، حزب مبارزان پیگیر حقوق کارگران و زحمتکشان هفتاد و هشت ساله شد!

هم‌ میهنان گرامی!

با فرا رسیدن دهم مهر ۱۳۹۸، هفتاد و هشت سال
از تأسیس حزب تودهٔ‌ ایران می‌گذرد. تاریخ هفتاد و هشت سالهٔ حزب
توده‌ها، تاریخ مبارزهٔ درخشانی است که در آن هزاران توده‌ای جان
باخته‌اند، و خیل عظیمی از توده‌ای‌ها ده‌ها هزار سال زندان و تبعید و
مهاجرت ناخواسته را تحمل کرده‌اند. توده‌ای‌ها به لطف همین جان‌فشانی‌ها و
پیکار پیگیرشان، به گواهی دوستان و دشمنان حزب ما تأثیر بنیادی و پایداری
در تاریخ معاصر میهن ما بر جای گذاشته‌اند.

حزب تودهٔ ایران، در ماه مهر ۱۳۲۰، توسط
گروهی از زندانیان سیاسی آزاد شده از زندان‌های رژیم سلطنتی رضاشاه، و به
یاری شماری از شخصیت‌های برجستهٔ ملّی و آزادی‌خواه ایران، به رهبری
سلیمان‌میرزا اسکندری، در دورانی که ایران در چنگال عقب‌ماندگی اجتماعی، و
مداخله‌های متنوع و گستردهٔ قدرت‌های استعماری دست و پا می‌زد، پایه‌گذاری
شد. بنیادگذاری حزب تودهٔ‌ ایران، به مثابهٔ ادامه دهندهٔ‌ راه حزب کمونیست
ایران که در سال ۱۳۱۰ توسط رژیم استبدادی رضا خان سرکوب و غیر قانونی
اعلام شده بود،  رخدادی بزرگ در صحنهٔ سیاسی کشور استعمار زدهٔ ما  بود که
منشأ تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مهمی شد.

در هفتاد و هشت سال گذشته، دستگاه‌های وسیع
تبلیغاتی و امنیتی امپریالیسم و رژیم‌های استبدادی سلطنتی و اسلامی و
مخالفان طبقهٔ کارگر از یک سو، و مدعیان چپ و “بازسازی” و “نوسازی” چپ
ایران از سوی دیگر، حملات گسترده و ناروایی را علیه حزب تودهٔ‌ ایران
سازمان‌دهی کرده‌اند که هدف نهایی آن وارونه نشان دادن حوادث تاریخی، و
واژگونه ترسیم کردن ماهیت انقلابی و رزمندهٔ حزب طبقهٔ کارگر و زحمتکشان
کشور بوده است. با وجود همهٔ این حمله‌ها و ترفندهای ارتجاع و امپریالیسم،
با وجود دستگیری، شکنجه و اعدام ده‌ها هزار تن از کادرها و اعضا و هواداران
حزب، حزب ما توانسته است با پشت سر گذاشتن فراز و نشیب‌های گوناگون، از
دشوارترین آزمون‌های تاریخ سرفراز بیرون آید و همچنان پیگیر و استوار به
مبارزهٔ خود ادامه دهد. تاریخ حزب تودهٔ‌ ایران و پیکار‌ هفتاد و هشت
سالهٔ‌ توده‌ای‌ها در راه تأمین زندگی شایسته برای زحمتکشان کشور، عرصه‌های
گوناگونی از جامعهٔ ما را به‌کلی دگرگون کرده است.

حزب تودهٔ ایران، نخستین حزب سیاسی کشور با برنامه‌ای پیشرو، مردمی و مترقی برای دگرگون کردن دموکراتیک جامعه

نخستین برنامهٔ حزب تودهٔ ایران در مرداد
۱۳۲۳ به تصویب اوّلین کنگرهٔ حزب رسید، یعنی در دورانی که میهن ما در
عقب‌ماندگی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دست و پا می‌زد و در جامعه نه سخنی از
حقوق کارگران و زحمتکشان  و روستاییان بود و نه از حقوق زنان و اقلیت‌های
مذهبی و خلق‌های ایران. برنامهٔ حزب ما سند درخشانی از ماهیت پیشرو و
انقلابی و نخستین برنامهٔ مدوّن یک حزب سیاسی در آن دوران بود که پیام‌آور
رهایی میهن از بندهای استعمار و استبداد، و بنا ساختن ایرانی آزاد و آباد
بود. در نخستین برنامهٔ حزب از جمله آمده بود: ”مبارزه در راه استقرار رژیم
دموکراسی و تأمین کلیهٔ حقوق فردی و اجتماعی، از قبیل آزادی زبان، قلم،
عقیده و اجتماعات… سعی در گذراندن قانون کار از مجلس شورا بر پایهٔ اصول
زیر: تقلیل مدّت کار روزانه در تمام کشور به هشت ساعت و پرداخت دستمزد
متناسب برای کارهای اضافی… ایجاد بیمهٔ اجتماعی کارگران و کارمندان و
مستخدمین… واگذاری بلاعوض خالصجات و املاک قابل کشت دولتی به دهقانان
بی‌ملک… اصلاحات اساسی در مورد تقسیم غیرعادلانهٔ محصول بین ارباب و
رعیت… تجدیدنظر در قانون استخدامی کشور به نحوی که مخصوصاً شرایط معاش و
زندگی کارمندان جزء تأمین گردد… ‌کوشش در توسعهٔ حقوق اجتماعی و برقراری
حقوق زنان (حق انتخاب شدن و انتخاب کردن) در مجلس مقننه و انجمن‌های ایالتی
و بَلَدی [شهری]… بهبودی اوضاع مادّی و تأمین استقلال اقتصادی زنان…
تساوی کامل حقوق اجتماعی بین کلیه افراد ملت قطع‌نظر از مذهب و نژاد…“

در راه جامعه‌ای بافرهنگ و هنری پیشرو

اغراق نیست اگر بگوییم که توده‌ای‌ها نخستین
مُنادیان فرهنگ و هنر نوین در کشور بودند که فضای سیاسی-اجتماعی میهن ما
را به‌کلی دگرگون کرد. بر اثر انتشار انبوهی از روزنامه‌ها، مجله‌ها،
كتاب‌ها و نشریه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی توسط حزب ما، نسل
جوان كشور با انديشه‌های پيشرو، انقلابی و تاريخ‌ساز ماركسيسم-لنينيسم آشنا
شد و توانست نقش مهم و سازنده‌ای را در تغيير جامعه ايفا كند. شماری از
برجسته‌ترين اندیشمندان، ادیبان، شاعران، هنرمندان، و نويسندگان و مترجمان
كشور در دههٔ اوّل فعالیت حزب ما،‌ در دامان و پیرامون حزب پرورش یافتند و
زمينه‌ساز شکل‌گیری و رشد فرهنگی پيشرو در جامعهٔ ما شدند. به قول اندیشمند
فرزانه، زنده‌یاد رفیق احسان طبری، “حزب ما خود را نه‌تنها موجد یک
رستاخیز اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بلکه در عین حال پرچمدار یک رستاخیز
عظیم معنوی و روحی می‌داند و در این تصوّر خود مُصاب است. این رستاخیز
معنوی و فکری به عینه مانند رستاخیز اجتماعی تنها در نتیجهٔ یک مبارزهٔ سخت
و جدّی در جبهه‌های ایدئولوژیک، فلسفه، هنر، علم و غیره عملی می‌شود.” (از
مقالهٔ “توضیحاتی چند دربارهٔ مقولهٔ انقلاب و انحطاط هنری”، ماهنامهٔ
مردم، اوّل مرداد ۱۳۲۷، ص ۳)

نخستین مُنادیان همکاری و اتحاد عمل نیروهای آزادی‌خواه!

يكی دیگر از عرصه‌های درخشان فعاليت حزب ما
در عمر ۷۸ ساله‌اش، تلاش‌های پيگير آن در راه ايجاد همكاری ميان نيروهای
ترقی‌خواه و آزادی‌خواه كشور بوده است. حزب تودهٔ‌ ایران نخستین حزب سیاسی
کشور بود که شعارهایی پیرامون تشکیل جبههٔ همکاری آزادی‌خواهان را در ایران
رواج داد. برپایی ”جبههٔ آزادی“، متشكل از نيروهای سیاسی ترقی‌خواه و
همچنين روزنامه‌ها و مديران مطبوعات كشور، در تابستان سال ۱۳۲۳، ايجاد
جبههٔ ”مطبوعات ضدديكتاتوری“ در ارديبهشت ۱۳۲۷، ايجاد ”جمعيت ملّی مبارزه
با استعمار“ در دی ۱۳۲۹، طرح شعار برپایی “جبههٔ متحد ضددیکتاتوری” در دههٔ
۱۳۵۰، طرح “جبهه متحد خلق” پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷، طرح “منشور
آزادی” برای همکاری همهٔ‌ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه در سال ۱۳۷۳، و در
سال‌های اخیر، طرح تشکیل جبههٔ واحد ضددیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه،
همگی از ابتکارهای مهم و اصولی حزب تودهٔ ایران در راه مبارزه با استبداد و
ارتجاع بوده است. واقعيت اين است كه جا افتادن اين انديشهٔ مهم كه رهايی
ايران از بندهای ارتجاع و استبداد نيازمند تلاش متحد و همکاری همهٔ
آزادی‌خواهان كشور است، نتیجهٔ تلاش‌های مستقيم حزب تودهٔ ايران در جامعهٔ
ما بوده است که تا امروز نیز اثر آن را در جامعهٔ ایران می‌بینیم.

هم‌میهنان گرامی!

هفتاد و هشتمین سالگرد بنیادگذاری حزب
تودهٔ‌ ایران در شرایطی فرامی‌رسد که میهن ما در بحران‌های عمیق سیاسی،
اقتصادی و اجتماعی فرو رفته است. ادامهٔ‌ حکومت فاسد و ظالم ولایت فقیه،
زندگی را برای ده‌ها میلیون ایرانی که در زیر خط فقر و محرومیت (حتّی بر
پایهٔ تعریف خود رژیم ولایی) زندگی می‌کنند و از تأمین معیشت حداقلی
محروم‌اند، به کابوسی دردناک تبدیل کرده است. سیاست‌های کلان اقتصادی رژیم،
در راستای تأمین منافع کلان سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری قشرهای ممتاز
و رانت‌خوار حکومتی، یعنی بخش کوچکی از اسلام‌گرایان و روحانیت نزدیک به
علی خامنه‌ای، سران سپاه و بسیج، نهادهای خودمختار زیر نظر دستگاه ولایت، و
نیروهای امنیتی، بخش عمده‌ای از زیرساخت‌های تولیدی کشور در صنعت و
کشاورزی را نابوده کرده و ایران به طور عمده به کشوری وارد کنندهٔ کالاهای
خارجی و متکی به درآمد نفت و گاز تبدیل کرده است. فساد حکومتی بی‌سابقه‌ای
که سراسر نهادهای حاکمیت اسلامی از قوهٔ قضاییه، مجلس، و نهادهای دولتی و
امنیتی گرفته تا نهادهای خصوصی (یا خصوصی‌شدهٔ) وابسته به آن را فرا گرفته
است، منجر به غارت و تاراج منابع ملی کشور شده است و درهٔ‌ عمیق میان فقر و
ثروت را عمیق‌تر کرده است. اغراق نیست اگر بگوییم که این حد از فساد و
گستردگی آن در این ابعاد در تاریخ معاصر میهن ما بی‌سابقه بوده است.

فساد نهادینه شده در سراسر نهادهای حکومتی،
در کنار ظلم و جور روزانهٔ این نهادها بر مردم زحمتکش ایران، از جمله تعرض
به حقوق بنیادین کارگران و دهقانان و کارمندان و دیگر زحمتکشان فکری و یدی،
پایمال کردن خشن و ضدانسانی حقوق بنیادی و انسانی زنان، و همچنین آیندهٔ
تیره‌وتار میلیون‌ها جوان بیکار ایرانی که بخشی از آنها به دردناک‌ترین
ناهنجاری‌های اجتماعی مثل اعتیاد و فحشا و خودکشی کشیده شده‌اند، سیمای
تکان‌دهندهٔ جامعهٔ امروزی ما در سایهٔ نحس و پلید رژیم ولایت فقیه است. بر
این مجموعهٔ فاجعه‌بار باید سیاست‌های ماجراجویانهٔ زیانبار رژیم در سیاست
خارجی را افزود که در دهه‌های اخیر ده ها میلیارد دلار در راه صدور
“انقلاب اسلامی” در منطقه و بسط حیطهٔ نفوذش در کشورهای متعدد خرج کرده است
و در واقع میهن ما را در معرض خطر تجاوز کشورهای امپریالیستی و ارتجاع
منطقه قرار داده است.

اتخاذ سیاست‌های تشنج‌آفرین، آن هم در حالی
که منطقه به بشکهٔ‌ باروتی می‌ماند که آمادهٔ انفجار است، فقط به زیان
حاکمیت ملی میهن ما و به سود حکومت‌های ارتجاعی و نژادپرستی همچون حکومت
ضدمردمی بن سلمان و دولت اسرائیل، و در خدمت سیاست‌های سلطه‌طلبانه و
تجاوزکارانهٔ امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا برای فروش
اسلحه و تحمیل زورمندانهٔ سلطه و سرکردگی همه‌جانبه‌اش بر منطقهٔ خاورمیانه
و خلیج فارس است. تنها سیاستی که می تواند منافع مردم ایران و به ویژه
کاگران و زحمتکشان را تأمین کند، سیاست کاهش تشنج در منطقه، حمایت از صلح و
همزیستی مسالمت آمیز با همه همسایگان کشور، و خاتمه دادن به سیاست های
ماجراجویانه و تحریک آمیز رژیم در منطقه خاورمیانه است.

رزمندگان توده‌ای! اعضا و هواداران حزب!

رفیق شهید قهرمان رحمان هاتفی (حیدر
مهرگان)، انقلابی بزرگ، عضو هیئت سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ‌ایران،
شاعر، نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار برجستهٔ کشور، با خون خویش بر دیوار
سلول زندان رژیم تاریک‌اندیشان حاکم نوشت: ”راه همان است که من رفتم”. بعد
از او، اسطورهٔ مقاومت و پایداری رفیق قهرمان فاطمه مدرسی (سیمین فردین)،
عضو مشاور کمیتهٔ‌ مرکزی حزب، که در ششمین روز عید ۱۳۶۸ با فرمان ویژهٔ
خمینی به جوخهٔ اعدام سپرده شد،‌ سربلند از سال‌ها مقاومت کم‌نظیر در مقابل
شکنجه‌های مداوم “سربازان گمنام امام زمان” با گام‌هایی مطمئن رفقایش را
به ادامهٔ مبارزه تشویق کرد. پیش از او و رحمان نیز زنده‌یاد رفیق حجت‌الله
قریشی، که در سنگرهای انقلاب جان خود را باخت، گفته بود: ”با حزب تودهٔ
ایران، تاریخ و سرگذشت شگرفی همدوش است. چیزی مرموز و پُرجاذبه. چیزی به
تبرّک روزبه، سیامک و وارطان در سطر سطر تاریخ این حزب موج می‌زند؛ چیزی
شیبه موج و طوفان.“

رفقا، حیات هفتاد و هشت سالهٔ حزب تودهٔ
ایران بیش و پیش از هر چیز مدیون پیکار خلل‌ناپذیر و قهرمانانهٔ شماست. از
بهمن ۱۳۶۱، یعنی از سال یورش همه‌جانبهٔ نهادهای امنیتی و سرکوبگر رژیم به
حزب ما، تا امروز سی و هفت سال است که رژیم ولایت فقیه همهٔ امکانات
گستردهٔ خود را، از کشاندن قربانیان شکنجه به پای تلویزیون گرفته تا
حزب‌سازی و تلاش برای ایجاد تفرقه و جدایی و پاشاندن حزب از درون و
بی‌اعتبار کردن مرکزیت آن، به کار برده است تا حزب ما را نابود کند، ولی
هوشیاری و آگاهی تحسین‌برانگیز اعضا و هواداران حزب سدّ اساسی در راه
موفقیت برنامه‌های رژیم بوده است و خواهد بود.

کمیتهٔ‌ مرکزی حزب تودهٔ‌ ایران در آستانهٔ
هفتاد و هشتمین سالگرد تأسیس حزب ضمن تجدید عهد با کاروان شهیدان سربلند
حزب و همهٔ جان‌باختگان راه آزادی، بار دیگر اعتقاد عمیق و خلل‌ناپذیر خود
را به رسالت تاریخی حزب توده‌های کار و زحمت در راه رهایی ایران از چنگال
استبداد و تحقق آزادی، استقلال واقعی و عدالت اجتماعی، و تأمین زندگی
شایسته برای زحمتکشان ایران اعلام می کند.

 درود آتشین به خاطرهٔ تابناک همهٔ جان‌باختگان توده‌ای و همه شهیدان راه آزادی!

درود به زندانیان سیاسی قهرمان و همهٔ خانواده‌های شهیدان و زندانیان سیاسی!

دست در دست هم به سوی طرد رژیم ولایت فقیه و تحقق آزادی، استقلال، صلح و عدالت اجتماعی!

 کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۸ مهر ۱۳۹۸

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۸۷، دوشنبه ۸ مهر ماه




مدافعان نئولیبرالیسم جایی در جبهه واحد ضد دیکتاتوری ندارند

بعد
از انتشار
“سخن
روز”
نوید نو با عنوان
“چپ
و چشم انداز تحولات پیش رو”
که با نقد تحلیل سایت ۱۰ مهر تحت عنوان
“پوست‌
اندازی
سیاسی حاکمیت در طوفان نارضایتی عمومی
“ آغاز
شده بود و در ادامه به چالش های پیش روی چپ و وظایف چپ پرداخته بود،
این بار در مطلبی دریافتی با عنوان

پوست‌
اندازی
حاکمیت در خدمت تمدن اسلامی[1]

بحث پی گرفته شد. ورای برخی اختلاف نظرهای موجود در
این گفتگوها، نوید نو اینگونه تبادل نظرها و چالش های نظری رفیقانه را
در مسیر دست یابی به شناخت درست از شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه ایران
و وظایف پیش روی چپ در ارتباط با جنبش ملی دموکراتیک و عدالت‌خواهانه
کنونی جامعه ایران بسیار مفید ارزیابی می کند و آن را در راستای هم
گرایی چپ انقلابی و برآمد دوباره جنبش چپ در ایران و حرکت در جهت تقویت
هژمونی نظری و کنش اجتماعی و سیاسی موثرتر و چابک تر چپ در کشور، که
رشد اعتراضات کارگری و دموکراتیک آن را الزامی نموده است، بسیار مفید
می‌داند و از همین رو نیز در ادامه این گفتگوها توجه خوانندگان نوید نو
را به موارد زیر جلب می کند:

۱-رهبران
جمهوری اسلامی ایران بر اساس یک گرایش عظمت طلبانه مذهبی که فاقد ما به
ازای مادی در دنیای واقع بود، از همان ابتدای انقلاب با طرح شعار
“نه
شرقی، نه غربی- جمهوری اسلامی”
کوشیدند تا به زعم خود عظمت تمدن اسلامی گذشته را در برابر نمادهای
تمدنی سرمایه داری غرب و سوسیالیسمِ شرق احیا کنند. اما از آنجا که
تحولات سیاسی و اجتماعی و تمدنی و… بر مبنای مادیت اجتماعی شکل می
گیرند و این مادیت در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فن آوری و…عملا هیچ
نسبتی با چنین روندی نداشته است، طبیعی است که شکل گیری تمدن اسلامی
آرمانی نمی توانسته است به روندی واقعی و جدی تبدیل شود. همه ی جنبش
های مذهبی-اسلامی در سده‌ی اخیر نیز چنین رویایی را در سر پرورانده
اند، اما به دلیلی که به آن اشاره شد، هیچ یک از آن ها موفق به انجام
این کار یعنی احیای تمدنی که به تاریخ تعلق دارد، نشده اند. تلاش
جمهوری اسلامی برای احیای تمدن اسلامی نیز خارج از این قاعده نبوده
است.

رویای  تمدن اسلامی در سایه پراگماتیسم(عملگرایی) نیرومند تجربه شده در
حاکمیت جمهوری اسلامی ایران  نمی تواند چندان پایدار باشد و در برابر
سختی واقعیات رنگ خواهد باخت. حاکمیت نه تنها ناگزیر از کاهش عمق
استراتژیک خود در منطقه و تلطیف و تعدیل و سرانجام زدن از سرو دم
 ادعای تمدن اسلامی خود خواهد بود، بلکه برای حفظ و تداوم حیات خود
حاضر به دادن هر امتیازی به غرب و هم‌زمان تشدید سرکوب نیروهای
دمکراتیک و به ویژه چپ و عدالت‌خواه در کشور نیز خواهد بود. چالش بین
بلند پروازی ایجاد تمدن اسلامی و پراگماتیسم هشیارانه در حاکمیت تا
کنون به نفع پراگماتیسم و در جهت استراتژی بقا عمل کرده و در آینده نیز
با افزایش چالش های پیش روی حاکمیت، این جهت گیری تقویت شده و رویای
تمدن اسلامی بیش از پیش رنگ خواهد باخت. هم اینک نیز بازیگری ایران در
سوریه و منطقه را بیش از اینکه در چارچوب ایجاد تمدن اسلامی  باشد،
باید در جهت دفاع از “امنیت خود” دید که از ورای مرزهای آن در منطقه

آغاز می شود. البته این روند خطی نخواهد بود. از آنجا که ادعای احیای
تمدن اسلامی طی چهار دهه به نوعی عنصر نیرومند هویتی در حاکمیت تبدیل
شده است و به ویژه با از بین رفتن اتحاد شوروی نیز توهم حاکمیت در این
زمینه تقویت گردید، دست شستن از آن نیز با چالش ها و فراز و فرودهایی
همراه خواهد بود. روند طی شده تا کنون نیز موید این امر است.

با اینکه هنوز
هم بخش هایی از اتاق فکر نظام در مطالعات راهبردی (استراتژیک) خود و با
رویکرد آینده پژوهی بر اساس تحلیل روندهای تمدنی، در صدد القاء  اجتناب
ناپذیری احیای تمدن اسلامی هستند و با اینکه گرایش عظمت طلبانه حاکمیت
ایران به ویژه نهاد رهبری را نمی توان امروز هم نادیده گرفت، اما
واقعیات سخت مبارزه طبقاتی، خطوط و صف بندی های آن در داخل کشور،
واقعیات ژئوپلیتیک منطقه و جهان هیچ نسبتی با مفهومی به نام احیای تمدن
اسلامی نداشته و ندارد. این حقیقت را هسته سخت قدرت نیز به درستی درک
می کند. و اتفاقا پراگماتیسم نیرومند آن نیز ناشی از درک واقع بینانه
در این زمینه است. از این رو تصور آنکه پوست اندازی حاکمیت در جهت
احیای تمدن اسلامی است، می تواند توجهات را از واقعیت روند تحولات
اقتصادی-اجتماعی و سیاسی منحرف کند.

۲-هسته سخت
قدرت، نشانه های بحران را به خوبی می بیند و طبیعی است که برای مدیریت
آن دست روی دست نمی گذارد و ممکن است سناریو
های
مختلفی را با رویکرد استراتژیک
“اگر-آنگاه”
تدارک ببیند. آن ها خوب می دانند که یکی از مهم ترین زوایای بحران رو
به گسترش کنونی، بحران مشروعیت رژیم است و ارتباط این بی اعتمادی را به
ویژه با توسعه فساد ساختاری به درستی درک می کنند. از این رو یکی از
واقعی ترین اقداماتی که برای بازگرداندن بخشی از اعتماد مردم و ترمیم
مشروعیت از دست رفته خود ممکن است به آن متوسل شوند، با توجه به میزان
و عمق اعتراضات اجتماعی به فساد، می تواند سوار شدن بر موج اعتراضات
مردمی از طریق مدیریت این اعتراضات (با توسل به نیروهای جوان کمتر در
معرض آزمون قرار گرفته )زیر پرچم یک جریان مدعی مبارزه با فساد و مدعی
عدالت‌خواهی و اشخاصی چون رئیسی باشد! اینکه چنین رویکردی ممکن است از
شانس موفقیت زیادی برخوردار نباشد، به هیچ وجه به معنای آن نیست که
احتمال آن کم باشد. زیرا نباید از نظر دور داشت که حاکمیت ناگزیر از
اقداماتی از این نوع است.

۳ – توسعه و تعمیق بحران در حوزه های اجتماعی و سیاسی، منجر به ایجاد
بن بستی شده است که می تواند آبستن تغییر و تحولات سیاسی مختلفی باشد.
نیروهای سیاسی و اجتماعی مختلف در فضایی رقابتی و پر چالش در صدد بهره
برداری از این وضعیت اند. در چنین فضایی  اندیشیدن و سخن گفتن از
وظیفه جریان چپ در قبال تحولات پیش رو نه تنها به هیچ وجه شتابزده نیست
بلکه در واقع پرداختن به وظیفه ایست که تا اکنون به اندازه کافی به آن
پرداخته نشده و مدتهاست که جنبش چپ از این کاستی رنج می برد
. اتفاق
خاصی نباید بیافتد تا چپ به فکر هم گرایی و اتحاد بیافتد! سطح عمومی
نارضایتی توده های مردم چه در حوزه مسائل دموکراتیک و چه در حوزه
معیشتی و عدالت خواهانه و اعتراضات فزاینده برای تامین این مطالبات و
… دقیقا شرایطی را ایجاد کرده است که به خود آمدن، ضرورت هم گرایی و
غلبه بر پراکندگی و کنش مشترک چپ انقلابی را به امری اجتناب ناپذیر
تبدیل کرده است. اهمیت موضوع از آن روست که این روند می تواند توجه
توده های به جان آمده از مشکلات معیشتی، تبعیض و دیکتاتوری را به خود
جلب نموده و شانس تبدیل شدن چپ به یک نیروی هژمون راافزایش دهد.

۴- حتی با فرض پیش بینی سخت تر شدن هسته اصلی حاکمیت نیز دلیلی وجود
ندارد که تلاش چپ برای هم گرایی را شتابزده تصور کنیم.  شکل گیری شرایط
تحول (شرایط عینی و ذهنی و به ویژه ذهنی) ضرورتاَ پیش نیاز تصمیم و
برنامه‌ریزی چپ برای هم گرایی و اتحاد عمل نیست، بلکه بین این دو
ارتباط دیالکتیکی وجود دارد. تردید نباید داشت که هم گرایی چپ می تواند
به تسریع شکل گیری شرایط تحول و به ویژه جهت گیری درست آن و افزایش سهم
و نقش طبقه کارگر در هدایت آن بسیار مؤثر باشد.

۵- وجود اختلاف در بین جناح های حاکمیت امری واقعی و متاثر از تفاوت در
جایگاه و منافع اجتماعی، گرایشات سیاسی و فرهنگی، رویکردهای مدیریتی و
ایدئولوژیک و… آنها بوده و هیچ گاه خیمه شب بازی نبوده است. بر اساس
شواهد فراوان جناح های مختلف قدرت هریک به سهم خود در فساد ساختاری و
نهادینه شده در حاکمیت سهیم بوده اند. تأکید بر دولت غیر رسمی و موازی
با دولت قانونی و تمرکز بر سوء استفاده های این بخش غیررسمی و موازی از
یک سو و از سوی دیگر مسکوت گذاشتن فساد جناح مقابل و به اصطلاح رسمی،
به نوعی بیانگر تلاش برای ارائه تصویری از یک تضاد در حاکمیت بین
مدافعان دیکتاتوری و فساد از یک طرف و مخالفان آن از طرف دیگر است. در
این نگاه به اختلافات درون حاکمیت، ظاهرا دولت رسمی یعنی دولت روحانی و
حامیانش در مقابل دیکتاتوری و ایضا در جبهه ضد دیکتاتوری جای می گیرند.
و این چیزی است که نه تنها با تجربه سیاسی توده های مردم در طی چهار
دهه گذشته ناسازگار است، بلکه درست برعکس این نگاه ، هر گاه اعتراضات
توده های مردم، حاکمیت را با چالش مواجه کرده، بخش های غیر رسمی و رسمی

“نظام”
برای دفاع از نظام و سرکوب مردم معترض در کنار هم بوده اند!

۶-. فرض دولت زدایی نئولیبرالیسم مانند مقررات زدایی آن، در عمل دارای
جهت گیری طبقاتی است . اتفاقا نئولیبرالیسم در بسیاری از کشورهای جهان
حتی در غرب و کشورهای پیشرفته سرمایه داری نه تنها با تضعیف دولت ها
همراه نبوده بلکه به ظهور دولت ها ی اولترا راست نئوفاشیستی انجامیده
است. آنچه را که نئولیبرال ها با آزادسازی تجاری ، خصوصی سازی ، مقررات
زدایی و … دنبال می ‌کنند، تنها به حذف خدمات اجتماعی و تعهدات دولتی
در برابر جامعه انجامیده، و آنگاه که نوبت به طبقه سرمایه دار و شرکت‌
ها می رسد، دولت ها به شدت مداخله می ‌کنند.  دولت زدایی نئولیبرالی با
ایجاد دولت کیفر گر(penalty
state
)و سرکوبگری دولتی در همه جا همراه بوده است. در کشورهایی چون ایران
این می تواند با تشکیل گونه ای از حاکمیت  بناپارتیستی و شبه
بناپارتیستی همراه شود و بدیهی است که منظور از دولت در اینجا حاکمیت
است. با اینکه نوعی تضاد بین هسته سخت قدرت با دولت و نهادهای رسمی
وجود دارد، اما تضاد اساسی که تحول سیاسی و اجتماعی جامعه ما اساساَ به
پویایی آن وابسته است، به مطالبات و اعتراضات توده های مردم به جان
آمده از پیامدهای ویرانگر نئولیبرالیسم، فساد، دیکتاتوری، تبعیض و سوء
مدیریت برمی‌گردد که مسئولیت آن متوجه مجموعه حاکمیت با همه اختلافات
آن‌هاست.

۷-

هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی ایران همواره از طریق نهادهای قانونی و
فشارهای غیرقانونی نسبت به پیشبرد اهداف و برنامه های خود اقدام کرده
است. در این راستا اعمال فشار این نیرو تنها محدود به دولت رسمی نبوده
است. از این نظر همواره تضادی بین ساختار غیر رسمی و هسته سخت و پنهان
قدرت با ساختار رسمی سیاسی کشور وجود داشته است که از طریق اعمال
فشارهای آشکار و پنهان، مانع  کارکرد عادی ساختار رسمی کشور اعم قوه
قانونگذاری، قضائیه و به ویژه اجرایی بوده است و اساساَ برای مدیریت
همین تضاد بوده است که انواع نهادهای سیاسی، حقوق و مدیریتی و تصمیم
گیری چون مجمع تشخیص مصلحت ، شورای نگهبان و…برای حل معضلات بین دولت
رسمی و هسته سخت و پنهان قدرت تشکیل شده است. تقلیل این تضاد ساختاری و
نهادینه شده موجود در حاکمیت به تضاد بین 

“دولت
رسمی و هسته سخت طرفدار اقتصاد رفاقتی – غار تی”
رویکردی است که به دنبال پتانسیل ضد دیکتاتوری در


دولت رسمی

و لابد ضرورت حمایت از آن در برابر

“اعمال
حاکمیت بلامنازع و…”
هسته سخت و پنهان قدرت است. مخصوصا اگر به این واقعیت نیز توجه شود که
این تضاد در

“تمام
دولت ها از جمله دولت احمدی نژاد”
نیز وجود داشته است، نمی توان چالش های بین طرفین تضاد را صرفا و
ضرورتا به اعمال دیکتاتوری و فساد و… از یک طرف و مخالفت با آن از
طرف دیگر یعنی

“دولت
رسمی”
تعبیر کرد. نگاهی که ضرورت توجه به تضاد بین هسته سخت قدرت و دولت رسمی
را مطرح می کند، اگر مفاهیم دیکتاتوری و دموکراسی را به عنوان محور و
موضوع آن ببیند، بازتاب دهنده نوعی آشفتگی نظری و تناقض است.  حقیقت آن
است که توجه به چالش های بین ساختار رسمی و غیر رسمی در حکومت جمهوری
اسلامی ایران، اساسا بحثی ساختاری و مدیریتی است که نشان از فاصله جدی
حاکمیت با نهادهای جمهوریت داشته و در چارچوب حقوق اساسی و نهادها و
ساختار قدرت سیاسی  قابل بررسی است و کمتر می توان طرفین این تضاد در
حاکمیت را نماینده  و بازتاب دهنده تضادهای اجتماعی بین دیکتاتوری و
دموکراسی و تضاد عمده بین مطالبات دموکراتیک مردم و شیوه های دیکتاتوری
حکومت به مثابه یک کل تصور کرد. باید توجه داشت که آن اقتصاد غیر
رقابتی و غیر غار تی نیز که به زعم برخی گویا دولت رسمی آن را نمایندگی
می‌ کند، بیانگر چیزی جز پیاده سازی دستور کار نئولیبرالی شامل خصوصی
سازی، آزادسازی و تجارت آزاد، مقررات زدایی، صنعت زدایی و تعطیلی تولید
و… و فساد نهادینه شده نبوده است که در همه جای جهان  نیز با رشد
نیروهای راست و محدود کردن حقوق نیروی کار و سرکوب آن همراه بوده است.
القاء اینکه دولت رسمی در ایران، که عملا نئولیبرالیسم را در کشور
نمایندگی می کند، به دلیل چالش های ساختاری در قدرت از پتانسیل مخالفت
با دیکتاتوری و قرارگرفتن در جبهه ضد دیکتاتوری برخوردار است، عملا
تنها بازتاب دهنده  برداشتی تقلیل گرایانه از تضاد مطالبات دموکراتیک
گسترده مردم و دیکتاتوری حاکم و نیز جبهه ضد دیکتاتوری است.

۸- مستندات نزدیک به یک قرن فعالیت حزب توده ایران نشان می دهد که حزب
خود را اساسا حزب طبقه کارگر ایران می داند، نه

“گردان
پیشاهنگ خلق”
. استفاده از این گونه عناوین  دهان پرکن اما کم دقت ، می تواند منجر
به ارائه تصویری فرا طبقاتی و مبهم از حزب توده ایران شود که نه به نفع
طبقه کارگر ایران است و نه به نفع خلق.

هر گونه شبیه سازی جنبش ملی شدن نفت با جنبش ملی دموکراتیک امروز جامعه
ایران که آشکارا یا تلویحاً در صدد شبیه سازی دولت ملی دکتر مصدق با
دولت تدبیر و امید روحانی است، فاقد پایه نظری و تحلیلی قابل دفاع است.
چرا که چشم خود را بر کارکرد اقتصادی و اجتماعی دولت مدافع
نئولیبرالیسم در ایران کنونی می بندد و با دیدی “این همانی” تضادها و
چالش های مصدق با دربار و  مرتجعین را که عملا در راستای منافع ملی و
تحمیل اراده مردم بر ارتجاع حاکم و مدافعان امپریالیست آن بود، با چالش
های موجود در حاکمیت امروز ایران بین مخالفان دولت و دولت هم‌سان می
پندارد. این نگرش به پایگاه مادی و سمت گیری اقتصادی و اجتماعی طرفین
این چالش توجه کافی نشان نمی دهد. درس گرفتن از جنبش ملی شدن نفت نمی
تواند به معنای شبیه سازی دکتر مصدق با روحانی و القاء حمایت از روحانی
در برابر جناح مخالف باشد. به نظر می رسد جنبش چپ ایران نیازمند آن است
تا به جای طرح کلی عباراتی چون

“دست
برداشتن از منزه طلبی”
و

“ایجاد
جبهه واحد ضد دیکتاتوری با جنبش متکثری که در جامعه در حال تکوین است


و…، با تحلیل مشخص از وضعیت مشخص جامعه ایران و با توجه به پایگاه
مادی و اجتماعی نیروهای کنش گر در فضای اجتماعی و سیاسی کشور ، متحدان
اجتماعی و سیاسی ، نیروها و شخصیت های  سیاسی دارای پتانسیل اتحاد با
طبقه کارگر را در مرحله ملی دموکراتیک شناسایی نموده و با اهداف و
برنامه روشن عملیاتی در جهت نزدیکی و توسعه همکاری با آن ها به صورت
پیگیر اقدام کند.

از سوی دیگر هیچ منافاتی ندارد که این فعالیت را با تلاش هدفمند و
برنامه ریزی شده برای ایجاد نوعی هم گرایی و نزدیکی و اتحاد در جنبش چپ
ریشه دار ایران به صورت هم‌زمان دنبال کند.  تقلیل اهمیت هم گرایی در
بین نیروهای ریشه دار چپ به


ور رفتن با سازمان‌ ها و گروه‌ های چپ پراکنده
“نشان
از نگاهی دترمینیستی به مسئله اتحاد چپ دارد. نگاهی که از یک سو به
درستی به


همراهی جنبش چپ دانشجویی با طبقه کارگر پیش از آغاز سال تحصیلی 1397″
جلب توجه می کند و از سوی دیگر از حزب توده ایران می خواهد تا چشم خود
را بر روی سایر نیروهای ریشه دار موجود در جنبش چپ ببندد و

“به
جای ور رفتن با آن ها”

 و


به دور از منزه طلبی


پرچم جبهه متحد ضد دیکتاتوری را برافرازد. این نگاه به دیالکتیک بین
جنبش کارگری و جنبش دموکراتیک از یک سو و دیالکتیک بین اتحاد چپ و جبهه
ضد دیکتاتوری از سوی دیگر توجه کافی ندارد. و فراموش می کند که یک جبهه
ضد دیکتاتوری واقعی نمی تواند در شرایط وجود پراکندگی زیاد در بین
نیروهای چپ شکل بگیرد. حقیقت آن است که هم گرایی چپ نه محصول یک جبهه
ضد دیکتاتوری است و نه پیش نیاز منطقی آن، اما بدون تردید این دو لازم
و ملزوم یکدیگرند و با اطمینان می توان گفت که هم گرایی چپ می تواند بر
روند شکل گیری جبهه متحد ضد دیکتاتوری تاثیرات مهمی برجای گذاشته و آن
را تسریع کند. با اینکه نیروهای حاکمیت و ارتجاع امپریالیستی همواره
کوشیده اند تا با توجه به سهم و وزن توده ای ها در تاریخ جنبش کارگری ،
هرگونه برآمد جنبش کارگری را به حزب توده ایران منتسب نموده و زمینه
های سرکوب حزب را آماده و برای آن برنامه ریزی کنند، اما باید پذیرفت
که طیف وسیعی از نیروهای چپ در قالب جریانات فکری و سیاسی مختلف و و
شخصیت های مستقل در جامعه کنش گری می کنند. چشم بستن بر این نیروها
خطایی فاحش خواهد بود که به تقویت فرقه گرایی در جنبش چپ انجامیده و به
جنبش طبقه کارگر و  دموکراتیک کشور آسیب جدی وارد خواهد کرد. منش حزب
توده ایران در تعامل با سایر نیروهای چپ نمی تواند بی توجه به این
حقیقت باشد.

چه چیزی در
سلوک و کنش سیاسی کنونی حزب توده ایران ،
“منزه
طلبی”
فهمیده شده است؟ آیا این نوعی توصیه به ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری با
“دولت
رسمی”
که تحت فشار جناح دیگر و هسته سخت قدرت قراردارد، نیست؟ مشخص نیست چرا
نویسنده محترم مقاله

پوست ‌اندازی حاکمیت در خدمت تمدن اسلامی”،
 خود منزه طلبی را به کناری نمی گذارد و به صورت صریح و پوست کنده
ضرورت حمایت از
“دولت
رسمی ”
را در برابر نیروهای مخالف آن در حاکمیت مطرح نمی کند؟!

نوید نو این
گفتگو را به فال نیک می گیرد و امیدوار است توسعه آن بتواند به درک
بهتری از شرایط جامعه ما و تحلیل مشخص از شرایط آن و به دنبال آن پاسخ
به پرسش “چه باید کرد؟”، یاری رساند.


[1]

http://rahman-hatefi.net/navidenou-1016-98-229-980628.htm




تحصيل رايگان حق من است

تحصيل رايگان حق من است!

سال تحصيلی جديد از امروز اول مهر ماه آغاز می شود، برخی گروه های
اجتماعی و حاميان حقوق کودک، با انتشار بيانيه هايی به استقبال اين روز
رفته اند. در اين بيانيه ها بر حق تحصيل رايگان کودکان به عنوان يکی از مهم
ترين حق کودکان تاکيد شده است:

گروه اتحاد بازشستگان : سال تحصیلی جدید و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را هنوز را !!

سال تحصیلی 99-98 آغاز می شود ولی:
کدام سال تحصیلی؟
با
مدارس ویران شده از زلزله وسیل و دانش آموزان رها شده به امان خدا؟ یا کلاس
های کپری و طویله ای و کانکسی؟ با هزاران محصل بازمانده از تحصیل و
درعین حال کودکان نان آوری که به صفوف کارگران پرتاب شده و از دنیای کودکی
محروم شده اند؟
با گرانی های فزاینده و کمرشکن که 95درصد خانواده ها را با فقر و فلاکت همراه
کرده است و کودکانی که به ناچار در این گرداب تباهی دست و پا میزنند؟
سال تحصیلی جدید در حالی آغاز میشود، که نابرابری و تبعیض بیداد می کند،
مناطقی محروم از ذره ای امکانات زیستی – آموزشی تا مراکزی ویژه و غیر قابل
تصور که برای فرزندان طبقات دارا تجهیز گردیده اند!
نظام آموزشی
ناکارآمد و کالایی شده که از قبلِ تحصیل فرزندان ما، اهداف سودورزانه خود
را دنبال می کنند و حرمت و امنیت محصل و دانشجو که به پشیزی بها نمی دهند و
مراکز آموزشی ای که با وحشت، خشونت و تفتیش عقاید قرون وسطایی، دانش
آموزان را به خمود و بی تفاوتی نسبت به تحصیل سوق داده است: دانش آموز مورد
آزار قرار دارد، دانشجو ستاره دار است و ظالمانه حکم طولانی زندان می
گیرد. معلمان دلسوز و زحمتکش به جای کلاس درس در زندان ها به سر میبرند و
تنها به دلیل اعتراض به شرایط اسفبار نظام آموزشی خصوصی سازی شده و
مطالبات برحق هر روزه مورد تهدید، بازداشت، زندانی شدن و یا تبعید قرار
دارند.
فرزندان ما حق دارند که با نشاط، سربلندی و بالندگی زندگی
کنند: از تحصیل رایگان، مراکز ایمن و استاندارد، امکانات علمی، ورزشی-
هنری، تکنولوژی، و فارغ از هر گونه تبعیض طبقاتی،جنسیتی، قومیتی و عقیدتی
بهره مند گردند.
معلمان و اساتید مراکز آموزشی باید از امنیت شغلی،
رفاه و استقلال در نحوه انجام وظایف خود برخوردار باشند و با فراغ خاطر به
تربیت و آموزش کودکان، نوجوانان و جوانان بپردازند.
ما برای اصلاح نظام آموزشی موجود و کارآمد نمودن آن راهی جز تغییر بنیادی آن نداریم.
گروه اتحاد بازشستگان
۳۱ شهریور ۹۸

پیام “جامعه دفاع از کودکان کار و خیابان “ به مناسبت اول مهر و سال جدید تحصیلی:

کودکان عزیز ، دانش آموزان ، معلمان و خانواده های کودکان ، اول مهر و آغاز سال تحصیلی دیگر را به همه شما عزیزان تبریک می گوییم.

اول مهر میلیون ها دانش آموز کودک و نوجوان به امید باز کردن چشمان خود
به دنیای علم و آگاهی و شعور و انسانیت راهی مدارس می شوند. می روند تا
دریچه دنیای بهتری را به روی زندگی خود باز کنند. امسال نیز مثل سال های
گذشته در آنسوی دیوار مدارس هزاران کودک آرزومند تحصیل با حسرت همچنان در
چهارراهها و کارگاهها ، برای لقمه نانی به اجبار از دنیای کودکی جدا شده و
بسیار زود و نابهنگام وارد بازار کار شده و مورد استثمار قرار می گیرند.
کودکان کار و کودکان خیابانی بی پناهترین و آسیب پذیرترین گروه اجتماعی را
تشکیل می دهند‌. ده ها هزار کودک هستند که خانواده های آن ها قادر نیستند
هزینه آموزش و کتاب و نوشت افزار آن ها را تامین کنند .
آموزش عمومی و رایگان تبدیل به کالا شده است و با خصوصی شدن آموزش شکاف
طبقاتی و اجتماعی عمیق تر می شود. تاریک اندیشی و خرافات بر علم و آگاهی
سایه می افکند.
کودکان با مهر قومی افغان و غیره از تحصیل محروم می شوند.
همچنین امسال جای تعدادی از معلمان دلسوز در مدارس خالی است.

جامعه دفاع از کودکان ، از دولت می خواهد که تحصیل رایگان را برای همه
دانش آموزان کودک و نوجوان فراهم کند. کودکان کار و کودکان خیابان از امکان
آموزش برخوردار گردند. معلمین زندانی آزاد شوند و به سر کلاس های مدارس
برگردند. موانع تحصیل کودکان مهاجر افغان در مدارس ایران برطرف شود.
امکانات آموزشی مناسب و رایگان در اختیار دانش آموزان قرار گیرد.

امیدواریم که سال آینده شاهد حضور همه کودکان در مدارس باشیم و بی
عدالتی و ستم از سیستم آموزشی رخت بربندد. امیدواریم معلمان دلسوز با
همکاری خانواده ها با رفتار انسانی و برابر با کودکان حسن اعتماد به نفس آن
ها را تقویت کرده و محیط آموزشی مناسب و شاد و آگاهی بخشی را برای کودکان
فراهم کنند.

جامعه دفاع از کودکان کار و خیابان استان کردستان
۳۱ شهریورماه ۱۳۹۸

‍ بیانیه شورای بازنشستگان ایران به مناسبت بازگشایی مدارس :

اول مهر ماه برای دانش آموزان ، معلمان و خانواده ها به یکسان آغاز نمیشود.
برای بخشهایی از جامعه امکان ادامه تحصیل اساسا منتفی شده و برای لایه
مرفه یک در صدی ،مدارس لاکچری ده ها میلیون تومانی آغوش باز میکنند!
تبعیضات گسترده و پر دامنه در لایه لایه سیستم آموزشی ناکار آمد،بارها و
بارها فریاد زده شده ولی نیست گوش شنوایی مگر برای احضار و بازجویی
معترضان!
هرگوشه از این ساختار را که بنگریم با سترونی تبعیض های طبقاتی ،جنسیتی
،قومیتی و دینی مواجه میشویم. دیگر اثری از آموزش رایگان نمی بینی.مدارس
دولتی با کاهش بودجه شدید مواجه گشته و مدیران به انحا ء مختلف دانش آموزان
و والدین را تحت فشار قرار میدهند.
تفاوتهای فاحش میان کیفیت مدارس دولتی و خصوصی سر به آسمان زده و مدارس لاکچری بر فراز مدارس کپری قد برمی افرازند.
آمار و ارقام نگران کننده کودکان محروم از همین تحصیلات نیم بند هم به جایی
رسیده که بخشی از نمایندگان و مدیران بالادستی نگران از انتخابات آینده
!! انگشت اشاره ای به آن دراز میکنند.
محتوای کتابهای درسی همچنان سرشار از آموزه ها و کلیشه های جنسیتی است و با واقعیت موجود زنان ایران و جهان فاصله ای نجومی دارد.
حق آموزش به زبان قومیتها همچنان نادیده گرفته میشود و گرایشات دینی در چنبره ای از تبعیض مداوم است.
خصوصی سازی ها و تبعات ناگزیر آن میرود که دانش آموزان را بیش از پیش درگیر
تفاوت و تبعیض نماید .آمار افسردگیها و گریز از محیط اموزشی یکی از
دستاوردهای این تبعیضات است.

جای معلم زندان نیست!

مشاهده این شرایط و اوضاع و احوال، هر معلمی را به واکنش وا میدارد
مضافا بر اینکه سطح معیشت و درمان این مزدبگیران تا 3 برابر زیر خط فقر
است . مشاهده درد خود و دانش آموزان محروم از یکسو و گسترش فساد هار و
لجام گسیخته از سویی دیگر زمینه اعتراض و مطالبه خواهی معلمان را فراهم
آورده و دریغا که پاسخی جز زندان و اخراج و محرومیت نشنیده اند.

اما معلمان ،اگاه و متحد در صحنه مبارزاتی جامعه حضور داشته و مطالبه
خواهی خودرا پیگیری خواهند کرد .رفع تمامی تبعیضات در ساختار آ پ ،پایان
دادن به خصوصی سازیها،آزادی بی قید و شرط همه معلمان و دیگرفعالین زندانی و
تامین معیشت ودرمان در حد بالاترین استاندارد جهانی و حق تحصیل رایگان و
با کیفیت برای همه ،از جمله مطالبات معلمان است.
باشد که سال پر باری داشته باشیم و تلاش معلمان و خانواده ها به این شرایط نا بسامان پایان دهد.

شورای بازنشستگان ایران
اول مهر ۹۸

بیانیه ی انجمن صنفی معلمان کردستان (سقز وزیویه) در خصوص بازگشایی مدارس:

ما شقایق های باران خورده‌ایم
سیلی ناحق فراوان خورده‌ایم
ساقه احساسمان خشکیده‌است
زخم ها از تیغ و طوفان خورده‌ایم
تا چه بوده تا کنون تقصیرمان
تا چه باشد بعد از این تقدیرمان!

درحالی به استقبال مهر می‌رویم که بی مهری برگستره‌ی آموزش و پرورش چنبره زده است!
بر همگان آشکار است که تنها راه برون رفت از چالش‌های موجود کشور و نیل به
توسعه‌ی پایدار، قرار گرفتن آموزش و پرورش در صدر توجه مسوولین و افق
حاکمیت کشور است.
یکی از شاخصه‌های مهم و تاثیرگذار در شناخت وقضاوت نسبت به کارآمدی یک
سیستم حاکمیتی برقراری عدالت اجتماعی و به تبع آن نهادینه شدن عدالت در
سیستم آموزشی یک کشور است که متاسفانه افق آن روز به روز از دسترس خارج،
یاس و ناامیدی را برپیکره‌ی اجتماع متجلی‌تر نموده است!

سیاست‌های لجام گسیخته‌ی آزاد سازی اقتصاد در تار و پود جامعه به ویژه
در آموزش و پرورش بیش از پیش رخنه کرده به گونه‌ای که به تدریج امکان
برخورداری از اولین و اساسی‌ترین حق کودکان و دانش‌آموزان به راحتی میسر
نیست.
نظام بودجه‌ریزی غلط، مصرفی انگاشتن آموزش و پرورش، بی توجهی به مدارس
دولتی و سعی در برچیدن آن، تراکم زیاد دانش آموز در کلاس، فضای بی روح و
نامناسب مدارس، کالایی کردن و پولی سازی آموزش، عدم اجرای اصول ۱۵ و ۳۰
قانون اساسی، بکارگیری معلمان خرید خدمت و بی انگیزه، طرح های ویرانگر
استمرار خدمت و معلم تمام وقت، وضعیت نابسامان و غیر عادلانه‌ی معیشت
معلمان و بازنشستگان با توجه به تورم افسارگسیخته و… و از همه بدتر و
مهلک‌تر اصرار و ابرام بر تایید و عدم بازبینی احکام زندان ناعادلانه برای
فعالین صنفی و معلمان متعهد، شیرینی مهر و بازگشایی مدارس را به کام همگان
به ویژه معلمان و دانش آموزان تلخ نموده‌است آنچنان‌که دل و زبان را یارای
تبریک گفتن این رویداد مهم و تاثیرگذار در مسیر زندگی دانش‌آموزان، آیندگان
و امانت‌هایی که نهاد آموزش و پرورش متولی آنان بوده و وظیفه‌ی سنگین
پرورش آنان را بر عهده دارد، نیست!

مسبب تمامی کم و کاستی‌ها و برنامه‌های غیرکارشناسی و آسیب رساندن به
آموزش و پرورش خود دولت بوده لذا انجمن صنفی معلمان کردستان (سقز و زیویه)
بار دیگر ضمن اصرار و پافشاری بر رفع موانع، خواستار برچیدن چالش‌ها و
تنگناهای موجود که گلوی آموزش و پرورش به ویژه دانش‌آموزان معصوم را
می‌فشارد، بوده و از دولت به ویژه وزیر جدید آموزش و پرورش انتظار دارد
برای رفع آنها نهایت سعی و تلاش خود را بکار گیرد.
در نهایت از همه‌ی معلمان متعهد و آگاه به رسالت خطیر معلمی می‌خواهیم که
علی‌رغم تمام کاستی‌های موجود، از ظرفیت ارزشمند کلاس‌های درس، کمال
استفاده را نموده و ضمن دلسوزاندن برای نسل آینده، عزت نفس و مهرورزی را که
سرمنشأ تمام زیبایی‌های جامعه‌ی بشریست، به آنان آموزش و القا نمایند و
دانش آموزان، این سرمایه های ارزشمند انسانی را در مسیر حق طلبی و
عدالتخواهی هدایت نمایند.

انجمن صنفی معلمان کردستان (سقز و زیویه)
۲۸ شهریورماه ۱۳۹۸

پیام تبریک کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز به مناسبت آغاز سال تحصیلی:

بار دیگر از دل خزان طبیعت ققنوس دانش سر بر می آورد، تا فصل بالندگی
نوگلان این مرز و بوم با شکوهتر از گذشته تداوم یابد، روح طراوت در شهرها و
روستاها جاری گردد، بذر توانایی در شخصیت جوانان کاشته شود و عالم پیر
دگرباره جوان شود ، چنانکه فخر سخن، سعدی بزرگ می فرماید:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
دانش آموزان عزیز، همکاران گرامی،اولیا محترم اکنون که در آستانه بازگشایی مدارس و دانشگاهها قرار داریم جا دارد یادی کنیم
از معلمان دربند، که بدنبال احقاق حقوق آموزشی، و اقتصادی فرهنگیان و
دانش آموزانشان مبنی بر پاسداشت حرمت دانش آموز و معلم، تحصیل رایگان ‘
برخورداری از عدالت آموزشی در همه نقاط و از جمله کاهش سهمیه های رنگارنگ
در رقابت کنکور، تجهیز مدارس، تغذیه دانش آموزان، توجه به معیشت معلمان و
اساتید و حذف فضای امنیتی مدارس و دانشگاه ها بوده و صرفا در چارچوب
باورهای صنفی دست به انتقاد زده اند، با این باور که جای معلم در زندان
نیست و معتقدیم آزادی تجمعات و صدور مجوز انتخابات کانون های صنفی حق مسلم
معلمان است.
عزیزان، سال تحصیلی را هنگامی آغاز می کنیم که بخشهایی از کشور و استان
عزیزمان تحت تاثیر سیل ویرانگر فضا و امکانات کافی برای تحصیل کودکان و
نوجوانان ندارند.

مشکلات اقتصادی و رشد بی سابقه تورم و گرانی بسیاری از هموطنان را از امکانات مناسب تحصیلی محروم کرده است.
تغییر پیاپی مدیریت ها در سطوح خرد و کلان امکان برنامه ریزی دقیق، پویا، کارامد و ماندگار را سلب کرده است.
سرانجام، سیاسی شدن و عدم ضابطه مندی گزینش مدیران آموزشی و پرورشی، راه
های رشد و توسعه همه جانبه آموزش و پرورش را با مشکل مواجه کرده است.

کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز، با امید به بهبود هرچه بهتر فضای یادگیری و
یاد دهی ‘برقرای عدالت همه جانبه،رفع تبعیض جنسیتی، ایجاد فضای امن و
توام با آرامش برای فعالان صنفی و پرهیز از برخوردهای قضایی ،امنیتی و
مدیریتی با معلمان. سال جدید تحصیلی را شادباش گفته، برای عموم همکاران و
دانش آموزان گرامی سلامت و موفقیت را خواستار است.‌
کانون صنفی فرهنگیان الیگودرز
۹۸/۶/۳۱

کارگران و بازگشایی مدارس :

تجمعی دیگر از سریال تجمعات اعتراضی کارگران سدچم‌شیر نسبت به عدم پرداخت ماه ها حقوق مقابل فرمانداری گچساران:

روز شنبه 30شهریور در آستانه بازگشایی مدارس برای چندین وچندمین بار،
کارگران سدچم‌شیر برای بنمایش گذاشتن اعتراضشان نسبت به عدم پرداخت 11ماه
حقوق دست به تجمع مقابل فرمانداری گچساران زدند.

بنا به گزارش رسانه ای شده،روز(30شهریور) پدرانی در جلوی درب فرمانداری
مشاهده شدندکه برای گرفتن حق پایمال شده خود سرگردان بوده‌اند، پدرانی که
تاکنون نتوانستند حتی دفتری برای فرزندان خود تهیه کنند و با شرمندگی روزها
را سپری می‌کنند.

گفتنی است، کارگران سد چم‌شیر گچساران برای چندمین بار اعتراض خود را
نشان دادند این کارگران قریب به 11ماه است که حقوق دریافت نکرده‌اند و
خواستار احقاق حق پایمال شده خود هستند.

یکی از کارگران گفت: 11 ماه است که حقوق دریافت نکرده‌ام، بچه شیرخواره و
محصل در خانه دارم و حالا سال تحصیلی شروع شده تاکنون نتوانسته‌ام هیچ
خریدبکنم .

وی ادامه داد: دیگر صبر ما کارگران به پایان رسیده و جلوی
خانواده‌هایمان شرمنده شده‌ایم نه پای رفتن به خانه داریم و نه دیگر
می‌توانیم کاری به پیش ببریم.

گروه نویسندگان سرخط: اول ماه‌مهر ویران، بی‌خانه و بی‌مدرسه :

نزدیک شدن به اول ماه‌مهر سال جاری، واجد تبعیضی چندگانه در حق حیات
کودکی و حق تحصیلِ جمعیت کثیری از کودکان و دانش‌آموزان است. طی سالیان
گذشته با باز شدن مدارس، حضور کودکان کار محروم مانده از تحصیل، سیاست‌های
ریسیستی حاکمیت و عدم حضور کودکان مهاجر در مدارس، حق آموزش زبان مادری و
نابرابری آموزشی که ماحصل سیاست‌های کالایی‌سازی آموزش است، مورد بحث
جدی‌تر قرار می‌گرفت.
سال تحصیلی جاری اما کودکان مناطق سیل‌زده‌ی خوزستان، گلستان و لرستان را با محرومیت صد در صدی از حق بهره‌مندی از تحصیل مواجه کرد.
مدارس شهرها و روستاهای خوزستان شامل: شوش، اهواز، باوی، کارون، حمیدیه،
دشت آزادگان، هویزه، شعبیه، شوشتر، زاویه دزفول، شهرک بهروزی دزفول،
دارخوین و غرب کارونْ بهار ویران‌گری را از سر گذراندند. بهاری با سیل
خانمان برانداز که در کنار نابودی خانه‌ها، زمین‌های کشاورزی و سیل‌بندها،
اثری از مدارس فرسوده‌ی پیشین نیز به جای نگذاشت.

در لرستانْ شهرهای سراب‌دیده، معلومان، چگنی و پل دختر با آمار تخریب
فزاینده‌ی مدارس روستاهای چم داوود، چم چره، بازید، چم‌پلک، چم‌دانه، در
مدره، انارستان، ژرپژبان، زورانتل، آفرینه و اسدآباد همراه شد. روستاهایی
که مدارس قدیمی هر دو مقطع دبستان و دبیرستان آنان با گل و لای یکی شد.

وضعیت مدارس روستاهای گلستان در آق‌قلا و گمیشان تپه پس از گذشت پنج ماه از سیل ویران‌گر به روال پیش باقی است.

رئیس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور از اختصاص ۱۵ میلیارد
تومان اعتبار جهت مدارس سیل‌زده از مهرماه ۹۸ تا شهریور ۹۹ خبر داده بود.
او در ادامه گفته بود که: «بدون کمک خیرین، کار پیش نمی‌رود».
رضا زینی‌وند رئیس آموزش و پرورش لرستان در ارتباط با بودجه‌ی تخصیص یافته
گفت: «خرین ۲۱۴ میلیارد تومان برای ساخت و ساز مدارس کل کشور هزینه کردند
که ۹۰ میلیارد تومان آن مختص لرستان است».

در گذار از پنج ماه ویرانی و زندگی در بیابان، سالن‌های رستوران،
قرارگاه‌ها و خانه‌های بی سقف مناطق سیل‌زده، صحبت از محل تزریق این بودجه و
مبالغ کلان واریزی ذیل خیریه‌گری در قیاس با تثبیت موقعیت بحران طی
ماه‌های متوالی به میان خواهد آمد.
در جریان زلزله‌ی سرپل‌ذهاب و کرمانشاه، مردم بی‌چیز شده با دو گزاره‌ی
خرید کانکس و یا ثبت‌نام در طرح ساخت خانه‌های خود با مافیای اقتصادی سپاه
پاسداران مواجه شدند. در صورت تحویل کانکس، آن‌ها از برخورداری از همان
خانه‌ها هم بی‌بهره ماندند.
روحانی، سیل را نعمت دانست. نعمتی سودآور که با مقروض کردن جمعیت فاقد
سرمایه به دولت، داشته‌های پیشین و زیست محقر گذشته را نیز به او خواهد
فروخت.
با آغاز سال تحصیلی ۹۸_۹۹، سهم کودکان و دانش‌آموزان مناطق سیل‌زده،
محرومیت مطلق از تحصیل و برهم خوردن تمامی امکان‌های رشد خود در جامعه‌‌ی
نابرابر موجود است. ۹۰ میلیارد تومان بودجه‌ی بازسازی مدارس در لرستانْ بدل
به حضور دو الی سه کانکس در هر شهر و روستا شده است. کانکس‌هایی بی تخته،
بی‌نیمکت و با فقدان هر نوع وسیله‌ی گرمایشی.

چپاول‌های جناحی و سیاست دیرینه‌ی فقیرسازی سیستماتیک طی سالیان گذشته،
کودکان این مناطق را با نبود سرپناه و یک کلاس درس مسقف نیز روبه‌رو کرده
است. جایی که مرگ و زوال‌شان نیز برای دولت وقتْ برکت خواهد بود.




با دشمنانفراخوان گردهمایی حزب‌های کمونیست و کارگری برای بسیج گستردهٔ جنبش صلح

فراخوان گردهمایی حزب‌های کمونیست و کارگری برای بسیج گستردهٔ جنبش صلح در جهان با هدف جلوگیری از جنگ با ایران- نه به تحریم‌های اقتصادی و تهدید به جنگ

به ابتکارحزب توده ایران، شماری از حزب‌های کمونیست و کارگری و چپ حاضر در جشنوارهٔ  سالانهٔ اومانیته در پاریس، در گردهمایی موفقی که روز یکشنبه ۲۴ شهریور در غرفهٔ «نامه مردم»، ارگان مرکزی حزب، برگزار شد، در مورد خطر شعله‌ور شدن “جنگی جدید” در خاورميانه هشدار جدّی دادند.

دبیرکل حزب کمونیست بریتانیا، مسئول روابط بین‌المللی حزب کمونیست فرانسه، مسئول روابط بین‌المللی آکل (حزب ترقی‌خواه زحمتکشان قبرس)، مسئول روابط بین‌المللی حزب کمونیست عراق، دبیر روابط بین‌المللی حزب تودهٔ ایران، نمایندهٔ شعبهٔ روابط بین‌المللی حزب کمونیست هند، و نمایندگان رهبری حزب‌های کمونیست هند و لبنان در این گردهمایی رسمی شرکت کردند و ضمن اعلام مواضع خود، در بیانیهٔ مشترکی که تصویب و منتشر کردند، از جنبش‌های طرفدار صلح در جهان خواستند که تلاش‌های خود را برای اعتراض به “تهدید مجدد حملهٔ نظامی آمریکا به ایران” شدت دهند. 

این گردهمایی مهم در شرایطی برگزار که بر اثر پافشاری ایالات متحد آمریکا در مورد اینکه ایران مسبب و عامل حملهٔ موشکی اخیر به یک پالایشگاه نفت در عربستان سعودی بوده است، و نیز تهدید کردن ایران به پاسخی تلافی‌جویانه، تنش‌های بین‌المللی روز به روز تشدید می‌شود.

شرکت‌کنندگان در این گردهمایی و گفت‌وگوی گروهی ضمن توجه به ادامهٔ پرسه زدن ناوهای جنگی آمریکا در تنگهٔ هرمز و تهدیدهای نظامی آمریکا، به موضوع “جنگ اقتصادی” واشنگتن با ایران از طریق اعمال تحریم‌های اقتصادی و تشدید پی‌درپی آنها پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌یی با ایران (برجام) اشاره، و آن را قاطعانه محکوم کردند.

گردهمایی نمایندگان حزب‌های برادر، همبستگی خود را با مبارزانی که برای تحقق حقوق دموکراتیک و حقوق بشر در ایران تلاش می‌کنند اعلام و از آنها حمایت کرد. این در  حالی  است  که  حکومت اسلام‌گرای ولایی ایران، سرکوب  مخالفان و سندیکاهای کارگری را اخیراً افزایش داده است.

نوید شمالی، مسؤول روابط بین‌المللی حزب تودهٔ ایران، ضمن تشکر از نمایندگان حزب‌هایی که در گردهمایی شرکت کردند، به شرایط بسیار خطرناک پیرامون ایران و در منطقهٔ خلیج فارس اشاره کرد و گفت: “تحریم‌های اقتصادی و در پی آنها، ایجاد تورّم، تعطیل شدن کارخانه‌ها، بیکاری گسترده، و کمبود تجهیزات پزشکی، اقتصاد ایران را فلج و ویران کرده و منجر به نابودی زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان شده است.”

وِرا پولیکارپو، از حزب ترقی‌خواه زحمتکشان قبرس (آکل)، آرایش جدیدی از نیروهای نظامی غرب در منطقه مدیترانهٔ شرقی را افشا کرد و از جمله به هواپیماهای جنگندهٔ انگلیسی F-35 اشاره کرد که از پایگاه نظامی بریتانیا در آکریتاری قبرس، سوریه و عراق را بمباران می‌کنند. رفیق قبرسی استقرار قبل از موعد این هواپیماهای جنگنده را با احتمال شروع جنگ در خلیج فارس علیه ایران مرتبط دانست.

رابرت گریفیتز، دبیرکل حزب کمونیست بریتانیا، از اخراج اخیر جان بولتون، مشاور امنیت ملّی رئیس‌جمهور آمریکا، که در زمینهٔ مذاکرات صلح آمریکا با طالبان با دونالد ترامپ مخالف بود، استقبال کرد. وی هشدار داد كه ولی حملهٔ نظامی نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی به ایران همچنان در “هر لحظه” ممکن است رخ دهد. وی گفت: “بولتون فردی جنگ‌طلب است، ولی اخراج او به این معنا نیست كه استراتژی تسلط آمریکا و متحدان اسرائیلی و سعودی‌اش بر خاورمیانهٔ بزرگ تغییر کرده است.”

لیدیا ثمربخش، دبیر بین‌المللی حزب کمونیست فرانسه، ضمن اظهار نگرانی در مورد تهدیدهایی که از سوی نیروهای جنگ‌طلب در آمریکا، اسرائیل، و عربستان سعودی متوجه صلح در منطقهٔ خلیج فارس است، پیش‌شرط‌های لازم برای برقراری و حفظ صلح عادلانه در منطقه را تشریح کرد. این پیش‌شرط‌ها شامل بازگشت آمریکا به توافق هسته‌یی با ایران (برجام)، به رسمیت شناختن کشور فلسطین با پایتخت آن در اورشلیم شرقی، توقف انهدام یمن توسط عربستان سعودی، پایان دادن به اشغال شمال قبرس توسط ترکیه، و توقف سرکوب کردهای ترکیه توسط رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور آن کشور است.

رفیق سلام علی، مسئول روابط بین‌المللی حزب کمونیست عراق،  ضمن تایید ارزیابی حزب ما از اوضاع خطرناک منطقه اشاره کرد که هرگونه برخورد نظامی جدیدی در منطقه عواقب وخیمی نه تنها برای ایران بلکه برای کل منطقه بدنبال خواهد داشت. رفیق علی با اشاره به تجربه دردناک مردم عراق در جریان مداخله و اشغال عراق به این موضوع اشاره کرد که هرگونه مداخله و درگیری نظامی به مبارزه مردم ایران برای دستیابی به حقوقشان لطمه خواهد زد. رفیق علی همچنین تاکید کرد که در مبارزه بر ضد خطر جنگ نباید به مبارزه مهم مردم ایران برای حقوق و آزادی های دموکراتیک بی توجه بود

رفیق حسن حمدون، نمایندهٔ حزب کمونیست لبنان، در سخنان خود به توطئه‌های آمریکا و نیروهای متحد آن علیه صلح در منطقه و از جمله خطر حملهٔ نظامی به ایران اشاره کرد و ضرورت بسیج جنبش صلح در همهٔ کشورهای جهان برای مقابله با شروع جنگی جدید در خلیج فارس را امری فوری و مبرم دانست. او تأکید کرد که حملهٔ نظامی آمریکا و متحدان آن به ایران تحت هر شرایطی که صورت بگیرد، به بحرانی خطرناک و همه‌جانبه در منطقهٔ خاورمیانه دامن خواهد زد و صلح جهانی را به طور جدّی به مخاطره خواهد انداخت.

در بخش پایانی این بحث و تبادل نظر گروهی، حزب‌های کمونیست و کارگری شرکت‌کننده فراخوان زیر را در مورد ضرورت بسیج جنبش جهانی صلح به تصویب رساندند.

 

نه به تحریم‌های اقتصادی و تهدید به جنگ

 

نمایندگان شماری از حزب‌های کمونیست و کارگری از آسیا، اروپا، و خاورمیانه که در جشنوارهٔ اومانیته، در روز ۱۵ ستامبر ۲۰۱۹، در گفت‌وگویی گروهی دربارهٔ تشدید تنش‌ها و خطر برخورد [نظامی] در خلیج فارس شرکت داشتند، اعلام می‌کنند:

میزان خطرناک نظامیگری در خلیج فارس و شدّت یافتن تنش‌های دیپلماتیک بین ایالات متحد آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مایهٔ نگرانی جدّی مردم در کشورهای ما و به طور کلی در افکار عمومی جهان شده است. به باور ما، این احتمال و امکان وجود دارد که جنگ اقتصادی و تحریم‌های گستردهٔ اعمال شده توسط دولت ترامپ بر ایران به برخورد نظامی بینجامد و جنگ منطقه‌یی ویرانگری را شعله‌ور کند.

حزب‌های ما تصمیم دولت ترامپ به خروج یک‌جانبه و توجیه‌ناپذیر از توافق ۲۰۱۵ برجام را تقبیح و محکوم می‌کنند. هدف آمریکا از این اقدام، تعضیف این توافق مهم بین‌المللی بود که پس از گفت‌وگوهایی دشوار  و پیچیده به نتیجه رسید،  و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز آن را تأیید کرد و پذیرفت. علاوه بر این، دولت آمریکا فکر “تغییر رژیم” در ایران را نیز به میان کشیده و مطرح کرده است. ما هرگونه مداخله در امور داخلی ایران و در مبارزهٔ ملّت ایران در راه دموکراسی و حقوق بشر را به‌شدّت محکوم می‌کنیم.

حزب‌هایی که نمایندگان آنها در این گفت‌وگوی گروهی شرکت داشتند، تحریم‌های اقتصادی ویرانگر آمریکا را محکوم می‌کنند؛ این تحریم‌ها به مردم عادی ایران آسیب می‌رسانند که در عین حال از سرکوب آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک رنج می‌برند. پیامدهای اقدام‌های تجاوزکارانهٔ دولت آمریکا که به منظور تأمین و تضمین سلطهٔ بی‌رقیب امپریالیسم آمریکا بر ایران، خلیج فارس، و خاورمیانه طراحی شده‌ است، سبب تضعیف پیکار مردم ایران برای دستیابی به حقوق دموکراتیک، آزادی، و عدالت اجتماعی، و مبارزه با سیاست‌های رژیم ولایی حاکم بر ایران شده است.

ما معتقدیم که همهٔ طرف‌های درگیر در مناقشهٔ کنونی در خلیج فارس باید همهٔ تلاش خود را برای باز نگه داشتن مجراهای دیپلماتیک به منظور آغاز هرچه زودترِ گفت‌وگوهای مؤثر به کار بندند، تا صلح حفظ شود و امکان رودررویی نظامی از بین برده شود.

ما به تحریم‌های اقتصادی “نه” می‌گوییم؛ ما به جنگ با ایران “نه” می‌گوییم. ما از پیکار مردم ایران در راه صلح، حاکمیت ملّی، آزادی‌های دموکراتیک، و عدالت اجتماعی حمایت می‌کنیم.

 

حزب کمونیست بریتانیا

حزب ترقی‌خواه زحمتکشان قبرس (آکل)

حزب کمونیست فرانسه

حزب کمونیست هند

حزب کمونیست عراق

حزب کمونیست لبنان

حزب تودهٔ ایران

 




پوست‌اندازی حاکمیت در خدمت تمدن اسلامی

نگاهی به دو تحلیل پوست اندازی حاکمیت… و چپ و تحولات پیش رو

کسرا فروهی

به تازگی یادداشتی در سایت “10 مهر” با عنوان “پوست‌اندازی سیاسی حاکمیت در طوفان نارضایتی عمومی[1] “منتشر شده  که در آن نویسنده با تکیه بر برخی شواهد اقتصادی و سیاسی و تحلیل اوضاع طبقه کارگر و طبقه متوسط و اشاره به نمایش خامنه‌ای در زمینه مبارزه با فساد و زمینه چینی برای ظهور جریان عدالت خواه سوای دو جریان شناخته شده اصول‌گرا و اصلاح‌طلب این‌گونه نتیجه گرفته که حکومت تلاش دارد برای مدیریت بحران جانشینی خامنه‌ای و آشوب‌های احتمالی جریان سومی را به نام جریان عدالت‌خواه از چهره‌های گمنام مطرح کند. در پاسخ یا شاید بتوان گفت تکمیل این تحلیل، یادداشت دیگری در سایت نویدنو  به نام “چپ و تحولات پیش رو[2]” منتشر شده که نویسنده ضمن تایید کلی مدیریت بحران توسط حکومت این سیاست را ناشی از اجرای 3 دهه سیاست‌های نولیبرالی در کشور دانسته و در نهایت پیکان مبارزه جریان چپ را ضمن برشمردن وظایف سرشتی چپ در دفاع از مطالبات طبقه کارگر و همچنین طبقه متوسط، به سمت همراهی با خواسته‌های جامعه همچون مخالفت با حجال اجباری نشانه‌رفته است.

به طور قطع در درستی استدلال‌های هر دو یادداشت در زمینه بحرانی بودن اقتصاد کشور و له شدن طبقه کارگر و فرودستان و مزدبگیران در زیر آوار اجرای مستمر و پیگیر 3 دهه سیاست‌های نولیبرالیسم اقتصادی تردیدی نیست اما در باره موضوع پوست‌اندازی حاکمیت یا مدیریت بحران با ایجاد الترناتیو عدالت‌خواهی توسط بیت نمی‌توان چندان موافق بود! و همچنین این نتیجه گیری شتابزده که اکنون وظیفه جریان چپ در قبال تحولات پیش رو چیست؟ زیرا نه تنها شواهد و مستنداتی در جامعه و در حاکمیت در جهت تایید تحول دیده نمی‌شود، بلکه می‌توان گفت شواهد در جهت سخت‌تر شدن هسته اصلی قدرت است.

دولت زدایی سیاست کانونی نولیبرالیسم

می‌توان ادعا کرد سیاست‌های خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی، پولی ‌سازی بهداشت، درمان، آموزش و صنعت‌زدایی و… همان‌گونه که موجب فشل کردن و بی اثر کردن نهاد دولت رفاه می‌گردد، دولت بی اعتبار خود بهترین زمینه را برای اجرای این سیاست‌ها فراهم می‌آورد، تا جایی که  دولت‌زدایی در جامعه‌های پیرامونی برای اجرای سیاست‌های نولیبرالیزم معمولا با توسل به زور ناتو و امپریالیسم جهانی انجام شده است. در هیچ یک از کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یوگسلاوی، لیبی که مستقیما توسط ارتش‌های امپریالیستی اشغال شدند دولت به عنوان یک نهاد قانونی سراسری نتوانسته است اعمال قدرت کند و شاهک‌ها و کوتوله‌های نظامی ‌جای دولت مرکزی در اقلیم‌ها و ایالت‌ها و سرزمین‌های قومی جایگزین دولت مرکزی قوام یافته شده‌اند. این جوجه مستبدها که نه به سازمان‌ها و نهادهای قانونی جهانی به دلیل نداشتن وجاهت قانونی پاسخگو نیستند در منطقه تحت حاکمیت نیز با سرکوب شدید طبقه کارگر و توده‌های مردم با زیر پا گذاشتن تمام اصول و موازین انسانی و قانونی به اجرای منویات شرکت‌های فراملی مشغولند.

در ایران از فردای پیروزی انقلاب شاهد تلاش برای ایجاد یک دولت موازی غیر پاسخگو، نامریی، متکی بر ارگان‌های نظامی تحت نظارت ولایت فقیه در کنار دولت‌های رسمی و قانونی بوده‌ایم. پایه‌های اقتصادی و سیاسی این دولت موازی دست پخت مشترک اعضای انجمن حجتیه ذوب در حزب موتلفه، بقایای ساواک، بازاریان به نمایندگی از سرمایه‌داری ضد تولیدی و فقهای قم است که در جریان جنگ ایران و عراق فضای مناسبی برای ثروت‌اندوزی و خارج شدن از زیر ضرب چپ‌های اسلامی یافت. در دولت سازندگی با باز شدن پای سپاه و وزارت اطلاعات به تدریج این دولت به دولت تفنگ به دست تبدیل شد (برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به یادداشت “تحریم‌های ترامپ، پیشروی دولت تفنگ به دست”[3] در نویدنو مراجعه کنید) این دولت که همواره از تنش‌های خارجی حکومت با آمریکا و منطقه سود برده در برهه‌هایی مانند حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، یا موشک پرانی و فرستادن بمب و موشک به کشورهای دیگر آشکارا در کار دولت رسمی کارشکنی کرده و همواره از آبشخور جریان‌های مشکوک حجتیه‌ای و امپریالیسم ساخته تغذیه شده و مورد حمایت نهادهای فراقانونی زیر قبای بیت رهبری بوده است. نقطه عطف این کشمکش‌ها کودتای سال 88  بود که با موفقیت دولت غیر رسمی برای غارت اموال ملی و انتقال آن به اقتصاد غیر رسمی همراه شد و طی آن با غارت میلیاردها دلار درآمد نفتی و سایر ثروت‌های ملی موجب فربه شدن اقتصاد غیر رسمی و متلاشی شدن ارکان بوروکراسی و قرار گرفتن اقتصاد و دولت رسمی زیر سایه اقتصاد رفاقتی غارتی شد.

پوست‌اندازی یا عروج خامنه‌ای!

همان گونه که انتظار می‌رفت روی کار آمدن دولت روحانی نه تنها مانع روند برآمدن دولت غیررسمی از دامن اقتصاد غیررسمی نشد بلکه زمینه را برای خیز بلند بیت برای حاکمیت بلامنازع بر تمام ارکان جامعه و تمام کردن کار دولت رسمی و احیانا معامله قرن با آمریکا فراهم کرد.

با کنار هم قراردادن رویدادها و تغییراتی که در ارکان قدرت به ویژه در دوسال اخیر و پس از دیدار تاریخی فرماندهان سپاه با روحانی و ظریف پدید آمده، شاهد پوست اندازی حاکمیت در جهت فشرده‌تر شدن هسته سخت حکومت هستیم. رسیدن به دروازه‌های تمدن اسلامی در گام دوم، شو مبارزه با فساد بیت رهبری خاک پاشیدن در چشم توده‌های به تنگ آمده از فساد سیستمی حکومت و البته تصفیه حساب‌ درون حکومتی به شیوه ملک سلمان (باج گیری از شخصیت‌ها) و یادآور مبارزه با فساد “سازمان بازرسی شاهنشاهی” در سال 1355به ریاست ارتشبد فردوست است که می‌خواست نشان دهد شاه در زمینه مبارزه با فساد تا چه حد حساس و بی گذشت است!  آن هم درست در زمانی که ضریب جینی به حدود0.5 (نیم) رسیده بود. بیت همزمان با راه انداختن جریان‌هایی مانند دانشجویان عدالت خواه و دیدارهای آن‌ها با امام خامنه‌ای! برای نمایش مظلومیت و تنها بودن خامنه‌ای، تلویحا تمام ارگان‌ها و شخصیت‌های قلابی راس حاکمیت را متهم به فساد می‌کند و به جان یکدیگر می‌اندازد و درگرماگرم این نمایش سایه‌بازی فسادستیزی، بیت با برکشیدن رییسی به راس قوه قضاییه به نیروی های دگراندیش و تخول‌خواه چنگ و دندان نشان می‌دهد و با جنبش دانشجویی چپ که از مدت‌ها پیش زمینه‌سازی شده بود تصفیه حساب می‌کند.

حاکمیت با پیش‌بینی اعتراض‌های کارگری در اثر اعمال سیاست‌های نولیبرالیستی اقتصادی و همراهی جنبش چپ دانشجویی با طبقه کارگر پیش از آغاز سال تحصیلی 1397 برخورد با دانشجویان از طریق استمدادخواهی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل برای حمایت از این انجمن در برابر ظلم دانشجویان چپ! کلید زد. طولی نکشید که در اقدامی هماهنگ نشریات خلق‌الساعه‌ و مشکوک (از نظر تغذیه مالی) خطر چپ را مطرح کردند. سایت بی نام و نشان “اقتصادنامه” کل روی جلد ویژه نامه اینترنتی‌اش را به عکس لنین با رنگ سرخ و تیتر : «ظهور نوچپ‌ها- خطر بزرگ بیخ گوش نظام سیاسی و اقتصادی ایران!» اختصاص داد. سپس جهانگیری که میلیاردها دلار جهانگیری را در حلقوم رانت خواران ریخته بود در نشریه «راهبرد» چپ‌گرایان را مهم‌ترین مانع بخش خصوصی اعلام کرد. گفتگو با دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل سیگنال‌های لازم در باره ظهور نوچپ‌ها در دانشگاه‌ها را به حکومت رساند و چندی بعد روزنامه سازندگی و مجله فرهنگ امروز از یمین و یسار به چهره‌های چپ در دانشگاه‌های ایران تاختند. همین قلم در یادداشتی به نام: “مارش تاچریست‌های اسلامی برای سرکوب دانشجویان[4]” که در سایت “10 مهر” منتشر شد همان موقع به این موضوع پرداخت.

تاریخ خونبار ایران سرشار از خباثت و کینه توزی حکمرانان سنگدلی است که برای ادامه حکومت خود و غلبه بر ترس و وحشت از اطرافیان حتی از ریختن خون فرزندان خود یا کور کردن آن‌ها روی گردان نبوده و از کشته مخالفان خود پشته ساخته‌اند. سیر رویدادهای جهانی، منطقه‌ای و داخلی به همان میزان که نشان دهنده سخت شدن هسته قدرت است اما به همان میزان نشان از تکثر تضادهای حاکمیت قرون وسطایی با توده‌های مردم ایران دارد. حال که خامنه‌ای در حال برداشتن خیزی بلند برای تکمیل و تثبیت حکومت ولایت مطلقه خود و تاسیس تمدن اسلامی و فرو رفتن در اوهام و تخیلات دم مرگ یک دیکتاتور دیوانه است، حزب توده ایران گردان پیشرو خلق نیاز دارد با وارسی حساب خود با جنبش‌های مردمی در سه دهه اخیر و هم چنین بهره‌برداری از تجربه‌های گران‌سنگ جنبش‌های توده‌ای نهضت ملی کردن نفت و مبارزه ضد دیکتاتوری در روزهای انقلاب بهمن 57 به جای ور رفتن با سازمان‌ها و گروه‌های چپ پراکنده، و به دور از منزه طلبی پرچم جبهه واحد ضد دیکتاتوری را با حضور توده‌های مردم و در دل جنبش متکثری که در جامعه در حال تکوین است برافرازد!

 

[1] http://10mehr.com/maghaleh/22051398/3353

[2] http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-1013-98-205-980612.htm

[3] http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-1002-98-103-980311.htm

[4] http://10mehr.com/maghaleh/12081397/3154

 




طنین صدای پای سوسیالیسم در گوش حزب هوادار «کارآفرینان»

 

نویدنو

در پی گسترش اعتراضات کارگری و صدور احکام سنگین برای فعالان مدنی و مدافعین طبقه ی کارگر و به ویژه کارگران نیشکر هفت تپه، حزب کارگزاران سازندگی در بیستم شهریور ماه، بیانیه ای در این زمینه صادر کرد. این بیانیه چیزی جز ابراز نگرانی و نیز ارائه ی راه حل از سوی یک تشکیلات هوادار سرمایه داری نیست که خواستار برخورد با دشمنان طبقاتی خویش است؛ یکی از نکات کلیدیِ محتوی اصلی این بیانیه، تفکیک بین جنبش صنفی طبقه ی کارگر و روشنفکران هوادار آن به منظور جلوگیری از ارتقا مطالبات صنفی به مطالبات سیاسی کارگران است.

 سوگیری مقاله از همان عنوان آن پیداست؛ «بیانیه ی حزب کارگزاران سازندگی درباره ی صدور احکام سنگین برای کارگران نیشکر هفت تپه»[1]؛ در این بیانیه نه تنها کوچک ترین همدلی با روزنامه نگاران و روشنفکرانی که به علت دفاع از منافع طبقه ی کارگر به صورت عام و کارگران هفت تپه به صورت خاص، با احکام سنگین قضایی مواجه شده اند، دیده نمی شود بلکه بر عکس در سطور نوشته و نانوشته ی بیانیه خواستار برخورد قضایی و امنیتی با آنان شده است؛ در پاراگراف دوم این بیانیه چنین می خوانیم:« به نظر ما رویکرد صرفا امنیتی و قضایی از یک سو و رویکرد صرفا اجتماعی و حقوق بشری در دیگر سو برای فهم این چالش‌ ها کافی نیست و باید راهبردی سیاسی و اقتصادی از موضع ملی را در برابر این مسائل در پیش گرفت. در رویکرد امنیتی فقط با معلول برخورد می ‌شود و در رویکرد اجتماعی تنها جانب معترضین و منتقدین گرفته می‌ شود. ما بدون ورود به ابعاد قضایی این پرونده و با تاکید بر ضرورت آسیب ‌شناسی نهاد قضایی و نیز نظام تبلیغاتی کشور که سبب می ‌شود یک حکم بدوی بدون کوچکترین محاسبه سیاسی و رسانه ‌ای اعلام و اعمال شود، پیشنهاد می ‌کنیم با حساسیت بیشتری این پرونده ها قضاوت، اطلاع‌ رسانی و اجرا شود تا دستگاه ‌های تبلیغاتی رقیب نتوانند با جمع زدن احکام متوازی بدوی، یک بحران رسانه ‌ای و قضایی برای کشور درست کنند.»( تاکیدها همه جا از ما است). آنچه در این سطور آشکارا دیده می شود آن است که این بیانیه به هیچ وجه خواستار نفی و کنار گذاردن برخورد امنیتی در ارتباط با فعالین کارگری نیست؛ بلکه اعلام می کند که « رویکرد صرفا امنیتی و قضایی» برای این چالش ها کافی نیست و البته اندکی بعدتر نگرانی واقعی خود را نشان می دهد و مشخص می شود که رویکرد امنیتی – قضایی را برای چه کسانی مجاز می شمارد که کمی بعد به آن خواهیم پرداخت اما جالب تر این که از نظر بیانیه نویسان، «رویکرد صرفا اجتماعی و حقوق بشری» نیز چاره کار نیست؛ زیرا این رویکرد اجتماعی موجب می شود تا « تنها جانب معترضین و منتقدین» گرفته شود و البته این چیزی نیست که باب طبع حزب کارگزاران سازندگی باشد چه آن که در همین بیانیه، خود را حزب «هوادار کارآفرینان» – بخوانید سرمایه داران-  معرفی می کند و طبیعتا در میانه ی یک کارزار تشدید شونده ی طبقاتی، اتخاذ رویکردی که « جانب معترضین و منتقدین» را بگیرد به هیچ وجه خوشایند طرف دیگر نبرد نیست. اما داستان به همین جا ختم نمی شود و نگرانی جدی تر اینان در آنجاست که چرا « یک حکم بدوی بدون محاسبه ی سیاسی و رسانه ای اعلام و اعمال » می شود تا «رقبا» – بخوانید دشمنان طبقاتی – بتوانند از آن احکام بهره برداری تبلیغاتی کنند؟ در حقیقت نویسندگان مطلب در این بخش، به ایرادات «فنی» معترضند که موجب تقویت و بهره برداری جبهه ی مقابل شده است و نه اصل صدور حکم های سنگین و غیرعادلانه و برخورد امنیتی با فعالان کارگری و مدنی.

  در این بیانیه، انتقادی نیز به هم نشینان بر سر «سفره انقلاب» می شود که چرا «شرایط سیاسی» ایجاد کرده اند که در آن نمی تون با ایجاد نهاد های حزبی و مدنی – بخوانید تشکیلات دست ساز و فرمایشی و مطیع- از آنان به عنوان میانجی و ضربه گیر میان جنبش های اجتماعی و هیئت حاکمه استفاده کرد:« …  فکر می‌کنیم تقصیر بر گردن شرایط سیاسی است که نهادهای حزبی و مدنی را به عنوان حائل میان جامعه و حکومت به رسمیت نمی‌شناسد… ».

  اما صادرکنندگان این بیانیه ی تحلیلی، فراموش نمی کنند که لازم است تا نه فقط به شیوه ای سلبی  از تهاجم به «کارآفرینان» جلوگیری کنند بلکه ضروری است تا به طریقی ایجابی، از منافع آنان دفاع نمایند و در این میانه چه باک که با وقاحت ویژه ی خود، کارگران و کارفرمایان را در یک جبهه بنمایانند و دشمنان طبقاتی را «شرکای اجتماعی»  بدانند و البته حیات و ممات اولی را وابسته به دومی جا بزنند:« مشکلات کارگری حل نمی‌شود مگر آن که مشکلات کارآفرینی حل شود. بدون کارآفرینان مستقل از دولت و حاکمیت و سرمایه‌گذاران ملی، امکان حل بحران ‌های اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد. تا کارآفرین نباشد، کارگر نیست و تا کارگر در رفاه نباشد، کارآفرین در آسایش نیست.»  طبیعتا برای یک « حزب مدافع کارآفرینان که از حقوق کارگران دفاع می کند»(!!!)  لازم است تا برای تکمیل این معرکه، انگشت اتهام به سمت «سوسیالیست ها» و « عوام فریبی های مارکسیستی» گرفته شود:« ما به عنوان یک حزب مدافع کارآفرینان، از حقوق کارگران دفاع می‌کنیم و دفاع از حقوق کارگران را به جای شعارهای سیاسی و عوام‌ فریبی ‌های مارکسیستی در حمایت از کار و تولید می‌دانیم که راه عدالت از توسعه می ‌گذرد. برطرف کردن موانع سیاسی داخلی و خارجی توسعه به خصوص تامین امنیت سرمایه‌ گذاری ملی و بین‌المللی سبب خواهد شد به جای کاسبان بحران ‌های کارگری، کارگران و کارآفرینان شریف و میهن ‌دوست چرخ تولید و توسعه کشور را بچرخانند و مانع تشدید تضادهای اجتماعی شوند. ما هشدار می‌دهیم شیوع جریان‌ های کمونیستی محصول یک بحران اقتصادی و اجتماعی گسترده است که می‌ کوشد طبق آموزه‌ های مارکسیستی با دامن زدن به تضادهای اجتماعی مانند “کارگر-سرمایه‌دار” یا “مرکز- پیرامون” وحدت ملی، انسجام اجتماعی و حتی تمامیت ارضی ایران را تهدید کند.» و حالا با این توضیحات “درخشان”، مشخص می شود که این استثمار کارگران توسط « کارفرمایان شریف» و مطالبات معوقه کارگران نیست که مشکل ساز است بلکه این «کاسبان بحران های کارگری» و جریان های کمونیستی هستند که نه فقط تضادهای اجتماعی را تشدید و « شرکای اجتماعی» را دشمنان طبقاتی اعلام می کنند و با سعایت و بد دلی، نه تنها صلح و صفای حاکم بر روابط شرکای اجتماعی را به تضاد و دشمنی بدل می گردانند، بلکه وحدت ملی و انسجام اجتماعی و تمامیت ارضی کشور را هم به خطر می اندازند و طبیعتا برخورد امنیتی و قضایی با چنین جریانات و افرادی کاملا طبیعی و قانونی است و البته این خطی است که پیش از این در نشریات نئولیبرالی هم چون اندیشه ی پویا، شهروند، مهرنامه و … توصیه شده بود و البته رذالت و پلیدی را مشاهده کنید که اعتراضات صنفی کارگری برای دریافت مطالبات مزدی معوقه چگونه به تهدید تمامیت ارضی کشور مرتبط می شود بی آنکه مدعیان بتوانند حتی یک نمونه از چنین ارتباطی را در اعتراضات کارگری نشان دهند.

   ماهیت نگارندگان بیانیه به عنوان تکنوکرات های دلسوز بلوک طبقاتی حاکم و مناسبات تولیدی جاری، ایجاب می کند تا با دقتی درخور یک تکنوکرات مجرب و روشنفکر ارگانیک هیات حاکمه، به سایرین درباره ی خطر اصلی که همانا شنیده شدن صدای پای سوسیالیسم و برچیده شدن کل سفره است، هشدار دهند تا مبادا کشمکش های جاری بر سر سفره ی انقلاب، هم قطاران را از خطر پیش رو غافل نماید:« … مخاطب ما در این هشدار همه حاکمیت از دولت و مجلس و شوراها و شهرداری ‌ها و صداوسیما و قوای قضایی و نظامی و انتظامی و امنیتی و همه احزاب سیاسی و نهادهای مدنی از اصلاح‌طلب تا اصولگراست که مبادا با نگاه بخشی و جناحی به داستان، اصل ماجرا را از یاد ببرند.»

  نکته ی جالب دیگر در این بیانیه آن که در هیچ کجای این متن، برخورد امنیتی و صدور احکام سنگین برای فعالین و حتی خودِ کارگران محکوم نشده است و تنها در یک جا از تضییع حقوق کارگران و البته «توهین به نهادهای کارآفرین» ابراز تاسف شده است:« ما بسیار متاسفیم که یک خصوصی‌ سازی ناکام و نادرست و ناروا به تضییع حقوق کارگران و توهین به نهادهای کارآفرین منتهی شده است و گروه‌ های کمونیستی و شبه‌ کمونیستی را به تقدیس اقتصاد دولتی و حکومتی واداشته است. این روزها چه در اردوگاه چپ و چه در اردوگاه راست صدای پای سوسیالیسم به گوش می‌رسد.» اما این عدم محکومیتِ برخورد با کارگران به هیچ وجه باعث نمی شود تا کارگزاران سازندگی پس از دفاع از اصل خصوصی سازی، بازار آزاد و مقررات زدایی، به صراحت، مخالفت با « اندیشه ی آزادی اقتصادی» – بخوانید سیاست های نئولیبرالی – محکوم نکنند: « ما ضمن تاکید مجدد بر ضرورت تاسیس نهادهای مستقل کارگری و حمایت از حقوق کارگران سوء استفاده از این بحران علیه امنیت ملی کشور، تمامیت ارضی ایران و نیز اندیشه آزادی اقتصادی را محکوم می‌ کنیم و با تاکید بر آزادی ‌ها و حقوق اساسی انسان‌ ها در حق حیات، حق کار و حق آزادی اندیشه و بیان و اعتراض و حق دادرسی عادلانه که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به آنها اشاره شده است، تنها راه عبور از این بحران را بازگشت به راهبرد توسعه ی متوازن، همه‌ جانبه و پایدار کشور از راه رونق تولید و پیوند کارگر و کارآفرین با نظارت و نه دخالت نهاد دولت بر اساس حفظ حقوق مالکیت و حکومت قانون و رقابت آزاد می‌دانیم. نباید به نام عدالت اجتماعی، آزادی‌ های اقتصادی که رکن حقوق اساسی بشر است زیر سوال برود.» و صد البته نباید فراموش کرد که تاکید این حزب بر «آزادی ها و حقوق اساسی انسان ها» ناظر به حق مالکیت خصوصی، بازار آزاد و تجارت آزاد و در یک کلام آزادی های اقتصادی به عنوان « رکن حقوق اساسی بشر»، است که در سند مواضع – مرامنامه- این حزب نیز گنجانده شده و اهمیت این موارد برای طبقه اجتماعی که این حزب تَعَین سیاسی آن است تا حدی است که بی پروا از اصل 44 قانون اساسی کشور که بازرگانی خارجی را در اختیار دولت می داند، در گفتار سوم از سند مواضع خود می نویسد:«  هیچ کس و هیچ نهادی حق ندارد خرید و فروش(چه در اقتصاد داخلی و چه خارجی) را به انحصار خود درآورد. انحصار بازرگانی خارجی در دست دولت برخلاف اصول اقتصاد آزاد و آزادی اقتصادی است …». وقتی مبارزه طبقاتی به عریان ترین شکل خود بروز می کند همه ی لفاظی ها در باره ی عدالت “اسلامی” و حقوق “مستضعفان” دود می شود و به هوا می رود!

  در حقیقت این بیانیه را نه مخالفت و محکوم کردن احکام سنگین و ظالمانه صادر شده برای کارگران و روشنفکران ارگانیک طبقه ی کارگر بلکه باید متنی تلقی کرد که از سوی این حزب به عنوان هشداری برای سرمایه داران و هوادارانشان در جهت اتحاد و تشریک مساعی در برابر صدای پای سوسیالیسم منتشر شده است، اما « بگذار تا طبقات فرمانروا در پیشگاه انقلاب کمونیستی برخود بلرزند. پرولترها در این انقلاب چیزی جز زنجیرهای خویش از کف نخواهند داد. ولی جهانی را به چنگ می آورند».