حزب کمونیست چین و رژیم پیشین

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۵ می ۲۰۱۹

پیتر نولان، ترجمه‌: سیدرحیم تیموری

 
ناممکن است نامه‌ای از یک مباشر رژیم پیشین به بالادستان و زیردستانش هردو را بخوانیم بدون آن که از شباهت نهادهایی که مدیران آن دوره را ساختند با نهادهای زمان ما شگفت‌زده نشویم. از میان دره‌ی عمیق انقلاب که آن‌ها را جدا کرده بود، آنان به یکدیگر دست یافتند… بگذارید اندکی در معمای حیرت‌آوری که با استقرار مجدد تمرکزگرایی در آغاز این قرن در فرانسه شکل گرفت، درنگ کنیم. مردان سالِ 89 بنای کهن را واژگون کردند، اما شالوده‌ی آن در قلب نابودکنندگان جای داشت و با آن توانستند بنا را بازسازی کنند و حتی محکم‌تر از قبل بسازند.
                                                                     آلکسی دوتوکویل، رژیم پیشین و انقلاب فرانسه

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تأثیری ژرف بر تفکر چین درباره ایدئولوژی ، نهادها و توسعه‌ی سیاسی داشت.[1] پیامدهای فاجعه‌بارِ سقوط حزب کمونیست شوروی[2] برای رفاه اجتماعی روسیه، عزم پکن را برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی و داخلی به منظور حرکت به سوی دموکراسی پارلمانی بیش‌تر تقویت کرد. چرا حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از هم گسیخت، در حالی که حزب کمونیست چین توانست موقعیت خود را حفظ و تقویت کند؟ واگرایی چشمگیر مسیرهای دو ابرقدرت کمونیست از اهمیت زیادی برای اقتصاد سیاسی جهانی قرن بیست‌ویکم برخوردار بوده، واثرات بالقوه پایدار آن در آینده نیز مشهود خواهد بود.

نقطه عزیمت مشترک دو رژیم در نظام سیاسی- اقتصادی بود که در روسیه‌ی سال‌های 21-1917 تأسیس شد. ویژگی‌های اصلی آن نظام یعنی، انحصار کنترل سیاسی در دست حزب، مالکیت دولت بر ابزارهای تولید، کنترل دولتی بر مالیه و تجارت؛ همگی در خلال منازعه و خشونت فوق‌العاده برای بقای رژیم نوپای بلشویک طی جنگ داخلی روسیه ابداع شدند. هنگامی‌که نظام شوروی در 1921 مستقر شد، حزب کمونیست چین همان ساختار سیاسی و همان رویکردِ سازمان‌دهی‌اقتصادی را پذیرفت. به‌تعبیر شی جین‌پینگ در سال 2017:‌ «شلیک‌های انقلاب اکتبر موجب ظهور مارکسیسم-لنینیسم در چین شد. ترقی‌خواهان چین از درون حقیقت علمی مارکسیسم-لنینیسم، راه‌حل مشکلات چین را یافتند.»[3]

هم در اتحاد جماهیر شوروی و هم در چین، جنگ داخلی و منازعه بر سر بقای ملی در برابر قدرت مهاجم – به‌ترتیب، آلمان نازی و ژاپن – جنبه‌های تمرکزگرایانه و سلسله‌مراتبیِ حزب کمونیست را تقویت کرد. در هر دو کشور، با شروع دوره‌ی «سیاست اقتصادی جدی (نپ)»، ابتدای دهه‌ی 1920 در شوروی تحت رهبری لنین و ابتدای دهه‌ی 1950 در چین تحت رهبری مائو، رویکرد استراتژی اقتصادی موقتاً تعدیل شد؛ اما فلسفه‌ی « کل اقتصاد همچون یک کارخانه‌ی واحد»، ازجمله «سازمان‌دهی جمعیت روستایی در مزارع اشتراکی»، کلید سازمان‌دهی اقتصادی در هر دو سوی رودخانه آمور[4] شد. این نظام اقتصادی «استالینیستی» همراه با کنترل سیاسی یکپارچه توسط دستگاه حزبی، در چین تا زمان مرگ مائو و در روسیه تا زمان دبیرکلی گورباچف بر حزب کمونیست شوروی در سال 1985 تداوم یافت.

ساخت سیاسی تزارها

بااین‌حال، ویژگی‌های مشترک سیستم های اقتصادی-سیاسیِ دو قدرت کمونیستی، تفاوت‌های عمیق در ماهیت رژیم‌های پیش از انقلابِ آن‌ها را پنهان کرد. برای حزب کمونیست شوروی، رژیم پیشین دولت روسیه‌ی مستقر از قرن شانزدهم بود که توسط امیرنشین کوچک مسکو و طی رشته‌ای طولانی از فتوحات نظامی شکل گرفت. این سیاست توسعه‌طلبانه توسط حکومتی تمرکزگرا، اقتدارگرا و مجهز به ارتش بزرگ، با توجه به ضرورت یکپارچگی یک قلمرو وسیع، دارای پراکندگی جمعیتی و مبتنی بر تنوع قومی با گرایش به شکاف داخلی، اجرا شد و سپس در منازعات شدید با کشورهای همسایه از جمله، جنگ های بزرگ شمالی[5] با دولت پرتوان سوئد بین سال‌های 21-1700، تهاجم ناپلئون در سال 1812، جنگ کریمه بر علیه فرانسه، بریتانیا و عثمانی در دهه‌ی 1850، و جنگ روسیه-ژاپن در سال 1904 مورد آزمون قرار گرفت. جنگ جهانی اول بزرگ‌ترین و مخرب‌ترین مورد از رشته‌ی طولانی منازعات بین امپراتوری روسیه و قدرت‌های بزرگ رقیب بود.

برمبنای اجتماعی، لایه‌های بالاتر نظامی و مدنی حکومت تزارها توسط یک طبقه‌ی مالک[6] وابسته به حاکم برای تخصیص و حفاظت از دارایی‌های آن، اشغال شد. این لایه همچون بخش اعظم روحانیون عمدتاً بی‌سواد بودند. روسیه فاقد سنت نوشتاری محکم بود، و تفکر اخلاقی یا فلسفی در مورد نقش طبقه‌ی حاکم در این کشور جایگاه حداقلی داشت. کلیسای ارتدوکس به موقعیت یک بخش تابع دولت تقلیل یافته بود، که کاهنان و مقامات بلندپایه را منصوب و به آن‌ها مواجب پرداخت می‌کرد. توده‌ی دهقانان، یعنی سربازان پیاده‌نظام برای ارتش، بردگان واقعی بودند و حتی پس از آزادی در سال 1861 در نقش زیردست ماندند. اگرچه کشور در سیستم تجارتِ داخلی توسعه‌ی زیادی یافت، طبقه‌ی بازرگان تحت کنترل شدید بود. رژیم تزاری انحصارات دولتی را بر بازرگانان اعمال کرد، برای حمایت از خزانه‌ی ملی بر سود آن‌ها مالیات سنگین بست، و از شکل‌گیری شهرهای تجاری مهم ممانعت کرد.

در حالی که بخش مهمی از فرهنگ روسیه حاصل تعامل با مدیترانه‌ی شرقی و آسیای مرکزی بود، حاکمان کشور از زمان پتر کبیر بیش از هر چیز دغدغه‌ی جذب تکنولوژی و فرهنگ اروپای غربی را داشتند. این انگیزه در معماری سن پترزبورگ، پذیرش زبان فرانسوی توسط طبقات بالای زمین‌دار و جهت‌گیری روشنفکران که در قرن نوزدهم ظهور یافت، منعکس شد. این روشنفکران مشتاقانه ایده‌های سیاسی اروپای غربی را جذب کرد و بخش اعظم کنش ادبی و سیاسی آن، انتقاد از اقتدارگرایی تزاری بود. تنش بین روشنفکران و دولت تا دوره‌ی شوروی ادامه حیات یافت. صنعت سرمایه‌دارانه بین 1890 تا 1914 رشد کرد، اما عمدتاً در سنت‌پترزبورگ متمرکز ماند و تا زمان قدرت‌گیری بلشویک‌ها، در کلیت اقتصاد سیاسی تزارها نقش حاشیه‌ای ایفا کرد. دغدغه‌ی طبقه‌ی حاکمِ پیش از انقلاب – مالکان و افسران نظامی- اعمال کنترل بر امپراتوری و توده‌های دهقانی بود. بوروکراسی این کشور نسبتاً کوچک و ناکارآمد بود. همچنین رژیم تزاری درک اندکی از اقتصاد بازار داشت و از حس حقارت نسبت‌به فرهنگ اروپای غربی در رنج بود.

مفهوم اقتصاد غیربازاری بر اساس مالکیت مشترک ابزارهای تولید نقش مرکزی را در ایدئولوژی حزب کمونیست شوروی داشت. این مفهوم در طول دوره‌ی کمونیسم جنگی 21-1918 اجرا شد، و موفق به ایجاد یک حائل صنعتی شد که بیست سال بعد، پیشرفت نازی ها را به اوراسیا متوقف کرد.[7] مع‌هذا، همین‌که ایمان رهبری حزب به کمونیسم دود شد، رویه‌ی اقتصاد غیربازاری به طور کامل به هوا رفت. در مواجهه با محیط پیشِ‌رو و شرایط جدید، هیچ تصوری از آن‌چه که چینی‌ها «کرانه‌ی دیگر رودخانه»[8] نامیدند- جایگاه و بدیلی محکم که شما در آرزوی رسیدن به آن هستید-وجود نداشت. تنها امکان و منبعی که تاریخ پیش از انقلاب مسکو عرضه کرد، تحقق چشم‌اندازهای سیاست غربی و اقتصاد بازار آزاد بود.

منابع لازم برای حرکت

برخلاف تجربه‌ی شوروی، حزب کمونیست چین، قادر بود امکان‌ها و منابع بدیلِ رژیم گذشته‌ی چین را استخراج کند. برخلاف امیرنشین مسکو[9]-که قبل از قرن چهاردهم چیزی بیش از یک دژ چوبی نبود- هسته‌ی دولتی پرجمعیت و توسعه‌یافته‌ی چین شرقی طی چندین هزاره یک شالوده محکم برای دوره‌های طولانی حکمرانی سیاسی پایدار ایجاد کرد؛ تا جایی‌که کنترل بر قلمروهای کوچک بیرونی دستخوش فرازوفرودهای بسیار بود. حزب کمونیست چین را سنت فلسفی-سیاسی بلندمدتِ دیوان‌سالاری چینی نیز تقویت کرد، که در آن وظیفه‌ی «خدمت به مردم» به طور سیستمی به ملکه‌ی ذهن مقامات-عالمان تبدیل شد و الزامات اخلاقی فیلسوف بزرگ منسیوس درباره‌ی ضرورت «خردورزی» ارج یافت.[10]

این فلسفه عمیقاً در تفکر دیوان‌سالاری چینی حک شد و عیناً در ایدئولوژی حزب کمونیست چین ریشه دواند. یانگ چانگ‌جی معلم مائو تسه‌ تونگ بین سال‌های 1913 تا 1919 که «قوی‌ترین تأثیر» را بر رهبر آینده گذاشت، به‌شدت اعتقاد داشت که عالمان در اهمیت دادن به سرنوشت کشور فراتر از خواست‌های فردی خود، وظیفه‌ی خاص بر دوش دارند.[11] «خدمت به مردم»[12] به‌عنوان شعار مرکزی حزب کمونیست چین، از سخنرانی مائو در سپتامبر 1944، پنج سال قبل از اعلام موجودیت جمهوری خلق چین، تا گفتار اخیر شی چین ‌پینگ طنین انداخته است.[13] اندک دیوان‌سالارانی را می‌توان در طول تاریخ چین یافت که قادر به برآوردن استانداردهای بالایی چون عزت‌نفس، شجاعت و مسئولیت‌پذیری در حد سنخ ایده‌آل یک مقام دولتی باشند. بین سال های 2012 تا 2017 کمیسیون مرکزی بازرسی انضباطی حزب کمونیست چین به منظور مهار فساد شایع درون حزب که با رشد «اقتصاد بازار»-به‌ویژه در بخش گسترده‌ی مستغلات – گسترش یافته بود، بر علیه 1.4 میلیون نفر از اعضا اقدام سخت‌گیرانه اعمال کرد.

ایده‌ی اقتصاد غیربازاری، با مالکیت مشترک دارایی‌ها، خاستگاه‌های کهن در چین دارد. بعضاً حتی به کلمات قصار منسوب به کنفوسیوس در کتاب آیین‌ها[14] برمی‌گردد که خود این کتاب از متون قبلی در قرن دوم پیش از میلاد گردآوری شده است. آشکار است که کنفوسیوس جهانی ایده‌آل در ذهن داشت که در آن خیرخواهی اصل راهنما است؛ اما ماهیت حقوق مالکیت در چنین جهانی محل مباحثه است.[15] به‌واقع، مسیرِ ظاهراً آشکار پر از ابهام است.[16] مطابق دیدگاه فیلسوف عصر جمهوری[خلق چین] فنگ یولان دیدگاه فوق بدین شکل تفسیر شود: «هنگامی‌که تائوی بزرگ محقق شد، جهان برای همه مشترک بود.»[17]. فیلسوف معاصر ژاپنی وی توشیدا کیوسون[18] آن را چنین تعبیر کرد:‌ «هنگامی‌که راه باشکوه محقق شود، همه‌ی جهان در مالکیت مشترک خواهد بود.»

متفکر یوتوپیایی کانگ یووی[19]– طرفدار سلطنت مشروطه و رهبر جنبش اصلاحات 1898-تفسیری مشابه از کنفوسیوس را یک نسل قبل از فنگ یولان مطرح کرده بود. کانگ در کتاب هارمونی بزرگ[20] جامعه‌ای را به تصویر کشید که در آن «همه‌ی صنایع تحت کنترل عموم خواهند بود» و «کل بازرگانی به کنترل وزارت تجارت درخواهد آمد». برنامه‌ریزی اقتصادی در مقیاسی جهانی انجام خواهد شد، طوری که «اجتناب از تولید ناکافی[21] و اضافه‌تولید[22] ممکن خواهد شد.» در روستاها «کل زمین‌ها در مالکیت و عملکرد عموم مردم خواهند بود»، در عین حال برنامه‌ریزی در همه‌ی جزئیات از جمله در الگوهای کاری – همانند اجرای «دستورات نظامی» – گسترش خواهد یافت.[23]

مائو با کتاب هارمونی بزرگ کاملاً آشنا بود. به استدلال وی تنها راه رسیدن به «جهان هارمونی بزرگ» از طریق یک جمهوری خلقی، تحت هدایت طبقه‌ی کارگر بود.[24] با توجه به اقدامات اجراشده توسط مائو بین سال های 1956 و 1976، در میان مخالفت های شدید اپوزیسیون در میان حزب کمونیست چین، بسیاری با جنبه‌های کتاب هارمونی بزرگ آشنا هستند. به‌واقع ایده‌های رژیم پیشین در چین که سررشته آن به جهان پیشا-چینی[25] می‌رسد، بیش از ایده‌های مارکس در گفتارها و نوشته‌های مائو نمود دارد. مانیفست کمونیست اثری شگرف بر مائو داشت و همچنین وی از نوشته‌های مارکس درباره‌ی کمون پاریس و نقد برنامه گوتا بسیار استفاده کرد. به غیر از این موارد، به نظر نمی‌رسد وی مطالعه‌ی سیستماتیکی بر روی نوشته‌های مارکس داشته باشد. پیاده‌سازی یک سیستم اقتصادی از طرف مائو که عملاً بازار را حذف کرد، بیش‌تر به جریان‌های رادیکال در تاریخ اندیشه‌ی چین مربوط است تا کتاب سرمایه.

بناهای جدید، شالوده‌های قدیم

از میانه‌ی دهه‌ی 1950 تا انتهای دهه‌ی 1970 حجم عمد‌ه‌ی دارایی‌های چین، به اشکال مختلف تحت مالکیت مشترک بود. در دسامبر 1978 و در آغاز فرایند اصلاحات، حزب کمونیست چین تصمیم گرفت «کرانه‌ی مائویستی» رودخانه یعنی اقتصاد کنترل شده، همراه با مالکیت مشترک بر دارایی ها را ترک کند و به سمت مقابل آن عبور کند. ماهیت کرانه‌ی مقابل رودخانه در آن زمان نامشخص بود. بنابراین هنگامیکه چین این سفر را آغاز کرد، توسعه‌ی تدریجی «اقتصاد بازار» با سنت قدیمیِ اندیشه‌ی سیاسی و ایدئولوژیکی چینی تعامل و ائتلاف برقرار کرد.

تاریخ چین به‌عنوان یک دولت به دودمان چین[26] در قرن سوم پیش از میلاد برمی‌گردد؛ اما سنت‌های فلسفی آن به دودمان ژو[27] (قرن هفدهم قبل از میلاد تا سال 221 قبل از میلاد) می‌رسد. تاریخ طولانی دیوان‌سالاری چین، که بر اساس یک سنت ادبی و فلسفی پیچیده‌ی مدون‌شده با سیستم آزمون‌گریِ تجربی شکل گرفته، «شالوده‌های»[28] رژیم پیشین در شکل دادن بناهای[29] حزب کمونیست چین هستند. پاسخ‌گویی به نیازهای انبوه جمعیت به عنوان یک اصل سیاسی-فلسفی فهم شد، و وظیفه‌ی کلیدی دیوان‌سالاری، پرورش بازار به منظور دستیابی به رونق اقتصادی بود. این رابطه‌مندی توسطه گوان ژونگ (654-720 پیش از میلاد) صدراعظم مشهور دولت کی[30] در دوره‌ی بهار و پاییز تاریخ چین[31] تدقیق شد. گوان ژونگ در متنی که به وی منسوب است استدلال می‌کند که با رساندن بازار به عملکرد کامل، همه قادر خواهند بود از آن بهره‌مند شوند؛ اما بازار به‌تنهایی نباید « به تصمیم‌گیری درباره فراوانی یا کمبود کالاها مجاز» باشد. یک راه درست برای این کار وجود دارد، که این متن قدیمی آن را «هدایت بازار»[32] می‌نامد.[33]

مکاتب فکری دیگری نیز وجود داشت، دیدگاه‌هایی نظیر آن‌چه در مباحث نمک و آهن در سال 81 پیش از میلاد مطرح شد که طرفدار بازگشت به عصر طلایی پایاپای کالاها بود که در آن جمعیت مردم «زندگی سعادت‌مندانه داشتند و تقاضای اندکی وجود داشت،» اما به‌ندرت در جریان اصلی سیاست دولتی ریشه دواندند. بدون این‌که تاکتیک حذف بازار مطمع‌نظر دولت چین باشد، این کشور با سماجت به‌دنبال روش‌هایی بود تا خود کارکرد موثرتر خود را تحکیم کند، روش‌هایی نظیر: مقررات‌گذاریِ مصلحت‌جویانه و هوشمند- سازمان‌دهی گستره‌ای از فعالیت های عمومی از جمله حفاظت از آب و زیرساخت حمل‌ونقل؛ تلاش برای تثبیت قیمت کالاهای کلیدی؛ توسعه‌ی طرح‌های مبارزه با قحطی؛ حمایت از گسترش دانش از طریق دانشنامه‌ها و دیگر متون مکتوب.

چین تحت این سیستم، پیشگام جهانی در نوآوری های بازار-مبنا برای مدت دو هزارسال بود. ابداعات این کشور شامل رام کردن اسب، اختراع کاغذ و چاپ، ریخته‌گری پیشرفته از طریق استفاده از کوره انفجار، ظروف چینی، اسلحه لوله فلزی، باروت برای مقاصد نظامی، قطب‌نمای دریایی، سکان کشتی، دریچه‌های تنظیم آب کشتی، و دروازه‌های باز و بسته‌کردن کانال‌های شهری بود. اجزای اصلی موتور بخار، پیستون رفت و برگشتی و تبدیل حرکت چرخشی به حرکت مستقیم – پیشرفت اصلی انقلاب صنعتی بریتانیا- به طور مستقل در چین توسعه یافتند.[34] طبقه‌ی روشنفکر چین هسته‌ی سیستم دیوان‌سالاری را شکل دادند؛ که فعالیت آنها بدون این‌که در جهت براندازیِ سیستمی باشد اغلب با انتقاد شدید از عملکرد نیروهای اداری همراه بود. در طول این تاریخ طولانی، دولت بر حمایت از اقتصاد از طریق انجام کارکردهای کلیدی که بازار قادر به ارائه آن نبود هدف گذاری داشت؛ و بازار همواره در معرض مقرراتِ دولت هدایت‌کننده بود.

رویکردی که رهبری چین از سال 1978 دنبال کرد با این سنت رابطه‌ی روشنی برقرار کرده است. از آغاز فرایند اصلاحات و «گشایش اقتصادی»، دنگ شیائوپینگ روشن ساخت که از این پس چین باید یک مسیر تجربی و مصلحت‌‌گرایانه را در زمینه‌ی رابطه‌ی دولت و بازار دنبال کند. بازار نباید بدون هدایت به کار خود ادامه دهد، اما دولت باید به‌طور مداوم «از خلال واقعیت‌ها» برحسبِ سهم نسبی‌شان در سیستم اقتصادی «حقیقت» را دنبال کند. جیانگ زمین بلافاصله پس از فاجعه‌ی 4 ژوئن 1989 [تیان‌آنمن] تصریح کرد:‌ «میزان، روش و گستره‌ی ترکیب بین اقتصاد برنامه‌ای و مقررات‌گذاری در بازار باید به‌طور مداوم با راه‌حل واقعی انطباق یابد و تکمیل شود.»[35] این چشم‌انداز مصلحت‌گرایانه‌ی برآمده از درون فلسفه‌ی سیاسی رژیم پیشین تأکید دارد که روش صحیح تنظیم بازار مستلزم یک پویش غیرایدئولوژیک به منظور ایجاد موازنه و تعامل بین دولت هدایت‌کننده و بازار رقابتی است. عبارت معروف کتاب آیین‌های چین می‌تواند به عنوان بنیان فلسفی این رویکرد نگریسته شود و دیدگاه هو گائوژنگ بر این بنیان تأکید دارد: «هنگامی که اصل بزرگ حکمفرما شود، تمام جهان به خیر همگان گرایش می‌یابد.» [36]

مسیرهای بدیل

در دهه‌های اخیر بحث جدی در چین درباره ماهیت تاریخ و سنت های فکری کشور، هم با مفاهیم چینی و هم با اصطلاحات غربی در جریان بوده است. ویژگی متمایز این گفتگو را می‌توان در خواستِ روشنفکران چینی، نه صرفاً کسانی که درون حزب کمونیست قرار دارند، برای ترکیب تاملات گذشته خود با اندیشه های مرتبط با تاریخ و فلسفه‌ی غرب به منظور دیدن «کرانه‌ی دیگر رودخانه» ملاحظه کرد. در این مورد آن‌ها دنباله‌روی مائو بودند که این جمله معروف از او است: «از گذشته برای خدمت به حال و از خارج برای خدمت به چین استفاده کنید.» یانگ چانگ‌جی معلم مائو شخصیتی پیش‌آهنگ در مواجهه عمیق با سنت های فکری غربی بود. در کتاب آدام اسمیت، رهبران معاصر چین نیز از اهمیت روابط دولت-بازار درکی مشابه داشتند. اسمیت در کتاب ثروت ملل سهم دست نامرئی رقابت بازاری در پیشرفت اجتماعی و اقتصادی غرب را تحلیل کرد. مع‌هذا، در کتاب نظریه‌ی احساسات اخلاقی وی این استدلال را نیز مطرح کرد که بازار، اگر به حال خود رها شود، پی‌آمدهایی عمیقاً مسئله‌ساز به لحاظ نابرابری، ماهیت کار، دستیابی به سعادت و بنیادهای اخلاقی جامعه دارند.

از سال 1978، این فلسفه، با هدف ادغام «دست مرئی» مقررات‌گذاری دولتی و «دست نامرئی» رقابت بازاری از طریق فرآیند آزمون‌گری مداوم و ترکیبِ روشی بین مقررات‌گذاری و رقابت بازاری، در چشم‌انداز رهبری چین ترکیب شده ‌است در طول مسیر مشکلات فراوانی وجود دارد و بدون شک وجود خواهد داشت. با این حال، رکورد چین در طی این دوره بی‌نظیر بوده است. بین سال‌های 1980 تا 2018، سهم چین در تولید ناخالص GDP جهانی از 2.3 به 18.5 درصد جهش یافت، در حالی‌که طی همین دوره سهم اتحادیه‌ی اروپا در GDP جهانی از 30.1 به 16.2 درصد افت کرد.[37] چین گروه بزرگی از بنگاه های تحت مالکیت دولت و همچنین شرکت‌های غیردولتی قدرتمند را شکل داده است. شرکت‌های عمده‌ی چین مجهز به فناوری‌ها، برندها و نوآوری‌های پیشگام، در حال تبدیل به بنگاه های‌های رقابتی جهانی هستند. رشد اقتصادی مبنایی برای پیشرفت عظیم در رفاه مادی و فرهنگی مردم ایجاد کرده‌ است. گسترش سیستم‌های زیرساختاریِ اجتماعی و فیزیکی -حمل‌ونقل، برق، مخابرات، آب و فاضلاب شهری – با بهبود گسترده‌ی سطح زندگی برای انبوه جمعیت ترکیب شده است. یک برنامه‌ی عظیم ساخت‌وساز مسکن کمک کرده تا خانه های مناسب و دارای امنیت شخصی برای شمار روبه‌ازدیاد شهروندان فراهم شود. ارائه‌ی خدمات بهداشتی و آموزشی گسترده، سهم بالایی در رفاه توده‌ی مردم ایجاد کرده است.

«جوان‌سازی ملی»[38] چین دقیقاً با تجربه‌ی تاریخی طولانی آن در پرورش و تنظیم بازار، در پیوند است. فهم این موضوع دشوار نیست که چرا رهبران چین اعتقاد داشتند این تجربه می‌تواند سهم مهمی در ایجاد یک فلسفه‌ی سیاسی مرتبط با تنظیم‌بخشی مصلحت‌گرایان و هوشمندانه‌ی سیستم اقتصادی جهانی ایفا کند؛ بصیرتی که دهه‌ها و حتی سده‌ها پیش و بر مبنای اولویت منافع مشترک شکل گرفت. برنامه‌ی اصلاحات و گشایش اقتصادی حزب کمونیست چین بسیاری از ناظران غربی را به این باور رساند که غرب در سده‌ی بیست‌ویکم بر چین سلطه خواهد یافت. این دیدگاه زمانی‌که چین در سال 2001 به سازمان تجارت جهانی پیوست مجدداً تقویت شد، اما ثابت شد آن‌ها دچار توهم هستند. روشی که چین با غرب مشغول مراوده شد، هنوز پرسشی باز پیش‌روی محققان است. درجه‌ای که چین «جهان بیرونی را جذب می‌کند»[39] در برابر «میزانی که در جهان بیرونی ادغام می‌شود»،[40] لاینحل باقی می‌ماند. نتیجه‌ی این مسئله نه تنها به چین، بلکه به غرب بستگی دارد.

ماهیتِ به لحاظ ریشه‌ای متفاوت رژیم پیشین در چین و روسیه دلیل اصلی بقا و موفقیت حزب کمونیست چین و تجزیه‌ی حزب کمونیست شوروی است. این تفاوت به‌تدریج تمایز بیشتری یافته، به‌خصوص از زمانی‌که چین از سیاست های دوره‌ی مائو دور شده است. از سال 1978، تصویر «کرانه‌ی دیگر رودخانه» شفاف‌تر شده است. این تصویرِ «اشتراک منافع»[41] کمونیسم نیست. در این‌جا، بازار نقش محوری را تحرک اقتصاد بازی می‌کند، درحالی‌که هدف از مقررات‌گذاری مصلحت‌گرایانه‌ی دولتی با مرکزیت حزب کمونیست چین اطمینان از این است که بازار در برآوردن نیازهای کل مردم عمل کند. صرف‌نظر از این که دارایی تحت مالکان خصوصی است، توسط دولتی‌ها یا تعاونی‌ها اداره ‌شود، یا تحت مالکیت مشترک باشد، کل دارایی بر حسب منافع مشترک در معرض مقررات‌گذاری حزب و دولت خواهد بود. در این دیدگاه، «آزمون پایداری سنگ‌ها برای عبور از رودخانه» به‌تدریج مسیر عبور به آن سوی رودخانه را برای رهبران اصلاحات آشکار کرده است، دیدگاهی که به‌عنوان شکلی از «هماهنگی‌گرایی بزرگ»[42] یا شاید «اشتراک منافع بزرگ»[43]– بر پایه‌ی مفهوم قدیمی چینی از دیوان‌سالاری شایسته‌سالار که نظام اقتصادی را بر مبنای منافع کل مردم تنظیم می‌کند – توصیف می‌شود. چین با توجه به چالش‌های بزرگ درونی و بیرونی راه ناپیموده‌ی زیادی پیش رو دارد. با این حال، رهبران و مردم چین توانسته‌اند دورنمای گسترده‌ی «کرانه‌ی دیگر» رودخانه را از طریق جست‌وجوی جمعی برای یافتن راه خود از میان یک جهان متلاطم ببینند.

مقاله‌ی بالا ترجمه‌ای است از:

newleftreview.org 

برای آگاهی از مقالات سایت نقد اقتصاد سیاسی درباره‌ی اقتصاد سیاسی چین رویpecritique.com کلیک کنید:

پی‌نوشت‌ها

[1]از دکتر ژانگ جین برای بحث جامعی که درباره‌ی مسأله‌ی طرح شده در این مقاله سپاسگزارم.

[2] CPSU(Communist Party of the Soviet Union)

[3] Xi Jinping, ‘Speech at the 19th Congress of the Communist Party of China’, 2017.

[4] Amur River

بخش‌هایی از رودخانه آمور مرز میان شرق دور روسیه و شمال شرق چین را تشکیل می‌دهد و استان‌های هیلونگ‌جیانگ چین و استان آمور روسیه نام خود را از این رودخانه گرفته‌اند-م.

[5] Great Northern Wars

[6] landlord class

[7] László Szamuely, First Models of the Socialist Economic System: Principles and Theories, Budapest 1974.

[8] ‘the other bank of the river’

«کرانه‌ی دیگر رودخانه» در این متن به‌کرات مورد استفاده واقع شده و بر یک عقیده‌ی چینی ارجاع دارد که معتقد به دیدن آلترناتیوها و بدیل ها در زمانه اتخاب از بین گزینه های سخت ارجاع دارد-م.

[9] Muscovy

[10] منسیوس، یا منگ زی، فیلسوف چینی قرن چهارم قبل از میلاد این مسأله را مطرح کرده است: «من نخستین ساکن بهشت‌ام که بیدار می‌شوم. من این مردم را به‌مدد «راه» بیدار خواهم کرد. اگر من آن‌ها را بیدار نکنم، چه کسی این کار را خواهد کرد؟»

Mencius, trans. D. C. Lau, London 1970, book V, part A, section 7.

[11] Yang Changji cited the precepts of Fan Zhongyan, minister to an 11th-century Song emperor: ‘Bear the hardship and bitterness before others, enjoy comfort and happiness after others’ [xian tian xia zhi you er you, hou tian xia zhi le er le].

[12] ‘Serve the people’—wei renmin fuwu—

[13] Mao Zedong, ‘Serve the People’ [8 September 1944], Selected Readings from Mao Tse-tung, Peking 1971; Xi Jinping, The Governance of China, Beijing 2014, p. 30.

[14] Book of Rites

[15] L. G. Thompson, ‘Introduction’, The One-World Philosophy of Kang Yu-wei, London 1958, pp. 27–9.

[16] da dao zhi xing ye, tian xia wei gong

[17] Fung Yu-lan [Feng Youlan], A Short History of Chinese Philosophy, ed. Derk Bodde, New York 1948, p. 202.

[18] Tsuchida Kyoson

[19] Kang Youwei

[20] Da Tong Shu [Book of Great Harmony]

[21] Under-production

[22] Over-production

[23] The Da Tong Shu was published in Chinese in an abbreviated form in 1913 and in full in 1935, eight years after Kang Youwei’s death.

[24] Mao Zedong, ‘On the People’s Democratic Dictatorship’ [1949], in Selected Readings, 1971.

[25] pre-Qin world

[26] Qin Dynasty

[27] Zhou Dynasty

[28] ‘foundations’

[29] ‘Buildings’

[30] the State of Qi

[31] دوره‌ی «بهار و پاییز» از سال ۷۲۲ تا حدود ۴۷۵ پیش از میلاد، اشاره به دوره دولت های محلی قبل از یکپارچگی سرزمینی چین توسط دودمان چین است. در این دوره ییش از ۱۷۰ دولت خودمختار به وجود آمدند-م

[32] ‘handling the market’

[33] Guan Zhong, The Guan Zi, trans. by Zhai Jiangyue, 4 vols, Guangxi 2005, chapter 5, cheng ma.

[34] Joseph Needham, ‘The Pre-natal History of the Steam Engine’, in Clerks and Craftsmen in China and the West, Cambridge 1970.

[35] Jiang Zemin, ‘Speech at the Meeting in Celebration of the 40th Anniversary of the Founding of the People’s Republic of China’, 29 September 1989, in Research Department of Party Literature, Central Committee of the Communist Party of China, Major Documents of the People’s Republic of China, Beijing 1991.

[36] Wu Kuo-cheng [Wu Guozheng], Ancient Chinese Political Thought, Shanghai 1933, p. 299.

[37] IMF World Economic Outlook Database 2018.

[38] ‘national rejuvenation’

[39] xishou wailai

[40] ronghe wailai

[41] ‘common property-ism’

[42] da tong zhu yi—‘great harmony-ism’

[43] ‘great commonwealth-ism’

منبع:نقد اقتصاد سیاسی




برخی دستآوردهای صنعتی کردن اتحاد شوروی

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد،

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

پیوندها:

http://www.sovross.ru/articles/1840/43980

https://www.fondsk.ru/news/2019/05/14/sovetskaja-industrializacija-nekotorye-itogi-48181.html

برگردان: ا. م. شیری

۲۷ ارديبهشت- ثور ۱٣۹٨

پیوند فارسی:

https://eb1384.wordpress.com/2019/05/17

مقاله چهارم از سلسله مقالات بررسی معجزه صنعتی کردن اتحاد شوروی جهت اطلاع آن دسته از اقتصاددانان کذاب که تصور می‌کنند کسب استقلال اقتصادی ممکن نیست و توسعه اقتصادی فقط در شرایط وابستگی به جهان امپریالیستی امکان‌پذیر است.

پیوندهای فارسی مقالات ١، ۲ و ٣ (*)

در مورد نتایج و دستاوردهای صنعتی کردن اتحاد شوروی من بشکل کلی نوشتم.  دو هدف اصلی تعیین شده در ابتدای صنعتی کردن که با شروع جنگ متوقف گردید، تحقق یافت:

١ــ اتحاد شوروی استقلال اقتصادی کسب کرد و خودکفایی اقتصادی مصونیت آن از آسیب‌های محاصره تجاری و مالی غرب را تأمین نمود؛

۲ــ کشور موفق شد صنایع دفاعی قدرتمند خود را ایجاد نموده، برای مقابله با تهاجم اجتناب‌ناپذیر آلمان فاشیستی آماده شود.

آنچه را که با اقتصاد کشور از آغاز سال ١۹۲۹ تا ۲۲ ژوئن سال ١۹۴١ (در مدت دوازده سال و نیم) اتفاق افتاد، می‌توان دگرگونی کامل یا معجزه نامید. پایه‌های مادی- فنی صنایع که در سالهای صنعتی کردن تقریبا از صفر ایجاد گردید، در نیمه دوم سالهای ١۹٣٠ اتحاد شوروی را از منظر اکثر تولیدات صنعتی به جایگاه دوم در جهان (پس از آمریکا) رساند. این موفقیت بزرگ به لطف بسیج اقتصادی بی‌سابقه داخلی بدست آمد: نرخ انباشت (سهم محصول ناخالص اجتماعی که برای ایجاد بنیانهای تولیدی صرف می‌شد)، بنا به برخی ارزیابی‌ها، به بیش از ۵٠ درصد تولید ناخالص ملی رسید (برای مقایسه: این نرخ، امروز در روسیه، طبق اعلام سازمان آمار دولت فدرال، از ۲٠ درصد تجاوز نمی‌کند).

بسیج اقتصادی رفاه مردم را تحت تأثیر قرار داد. موجب کمبود خواربار گردید. در سالهای نخستین برنامه پنج ساله مواد غذایی کوپنی شد. تا اواسط سالهای ١۹٣٠ تأمین خواربار بهبود یافت، در سال ١۹٣۵ کوپن لغو گردید. نارضایتی خلق از میان رفت- تبلیغات شوروی موفق شد توده‌ها را متقاعد سازد، که تحقق اهداف صنعتی کردن- در شرایط تهاجم قریب‌الوقوع غرب، مسئله زندگی و مرگ است.

در پایان سالهای ١۹٣٠- آغاز سالهای ١۹۴٠ شدت بسیج در اقتصاد (نه در ارتش) تا حدودی کاهش یافت، بازار مصرف از کالاهای مصرفی پر شد. تاریخ‌نگار معاصر، دمیتری ورخاتوراوف، اوضاع اجتماعی سالهای صنعتی کردن را اینگونه توصیف می‌کند: «با وجود همه آن که گاهی خلق با حزب به مخالفت برمی‌خاست، و جامعه اتحاد شوروی بارها در آستانه جنگ مسلحانه قرار گرفت، اما ساخت‌ و سازها خلق را جذب می‌کرد. کاری که میلیون‌ها برابر از توان دستان خود فراتر است، به هوشمندی، درایت و توانایی فوق‌العاده نیاز دارد که بتواند مجذوب سازد و تضادها را به اولویت ثانوی بدل نماید. در تمامی ساخت و سازهای بزرگ، بدون استثناء، شور و شوق کاری توده‌های کارگری به تدریج فزونی می‌گرفت، رکوردهای کاری و دستآوردهای برجسته ثبت می‌کرد» (دمیتری ورخاتوراوف. استالین علیه رکود بزرگ. سیاست ضد بحران اتحاد شوروی. مسکو، یازا؛ اسکمو، ۲٠٠۹، ص. ۷).

در سال ١۹٣٠ احداث در حدود ١۵٠٠ مؤسسه آغاز گردید، که ۵٠ مورد از آنها تقریبا نیمی از همه سرمایه‌گذاریها را بلعید. یکسری تأسیسات حمل و نقل و صنعتی عظیم، از جمله، بزرگراه ترکستان- سیبری، نیروگاه برق آبی دنپر، کارخانه‌های ذوب‌آهن ماگنیتاگورسک، لیپتسک، چلیابینسک، نوواکوزنتسک، ناریلسک، و همچنین ماشین‌سازی اورال، کارخانه‌های تراکتورسازی استالینگراد، چلیابینسک، خارکوف، واگون سازی اورال، کارخانه‌های اتوموبیل‌سازی گورکی، زیس (بعدها زیل) و بسیاری دیگر راه‌اندازی گردید.

در فاصله سالهای ١۹۲۹- ١۹٣۹ در حدود ۹ هزار مؤسسه احداث شد، تعداد زیادی از کارخانه‌های قبلی بازسازی شدند. مجموعه واحد اقتصاد خلقی شکل گرفت، صنایع دفاعی راه‌اندازی شد، تعداد زیادی مؤسسات مشابه در ماورای اورال احداث گردید، اقتصاد بطور کامل بر منابع داخلی متکی بود و الی‌آخر. در همین حال، اقتصاد در بدهی خارجی غوطه‌ور نشد. اضافه بر این، اتحاد شوروی موفق شد ذخیره طلای خود را (بعنوان ذخیره راهبردی) به بیش ۲٠٠٠ تن برساند. این میزان طلا بیش از ذخیره طلای امپراطوری روسیه در آستانه جنگ جهانی اول بود (ذخیره رسمی در سال ١۹١٣، ١۲٣٣ تن بود).

در اینجا چند رقمی را بمنظور ارائه تصویر روشن از جهش صنعتی اتحاد شوروی ذکر می‌کنم: در سال ١۹۴٠ در قیاس با سال ١۹١٣، تولید ناخالص صنعتی- ١۲ برابر، تولید برق- ۲۴ برابر، استخراج نفت- ٣، تولید چدن- ٣ و نیم، فولاد- ۴ و ٣ دهم، ساخت همه انواع دستگاه- ٣۵ برابر، از جمله، دستگاههای آهن‌بری- ٣۲ برابر افزایش یافت.

معجزه اقتصادی صنعتی کردن با معجزه نظامی پیروزی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بر آلمان فاشیستی و متحدان آن تکمیل گردید. این مدل اقتصادی بقدری قابل دوام بود، که اتحاد شوروی پس از آغاز جنگ ادامه ساخت بسیاری از انواع تسلیحات و تانک را گسترش داد. به بعضی از عقب‌ماندگی‌ها از آلمان در این عرصه تا سال ١۹۴۲ غلبه کرد، و در سال ١۹۴٣ ما در همه تسلیحات اصلی به برتری دست یافتیم. پدیده بی‌سابقه‌ای در بخش صنایع نظامی اتحاد شوروی مانند کاهش هزینه تولید در سالهای جنگ و به تبع آن، کاهش قیمت تولیدات نظامی مشاهده شد. و این، در متن آن اتفاق افتاد، که هزینه‌ها و قیمتهای کالاهای مشابه در کشورهای متحد اتحاد شوروی (آمریکا و بریتانیا) افزایش یافت: انحصارات سرمایه‌داری به ثروت‌اندوزی بر اساس سفارشات نظامی، بویژه، هنگام جنگ عادت کرده‌اند.

ساختار اقتصادی اتحاد شوروی جان سالم به دربرد، برای نخستین بار طی دو سال (سالهای ١۹۴١- ١۹۴٣) بودجه دولتی اتحاد شوروی با کسری مواجه شد، اما در دو سال آخر جنگ و سالهای بازسازی با مازاد توأم گردید. اتحاد شوروی حتی در سالهای جنگ برای رفتن به زیر بار هیچگونه بدهی خارجی بزرگ مجبور نشد. این در حالی بود، که کشورهای غربی با کسری‌های‌ هنگفت بودجه، تورم، افزایش رو تزاید بدهی‌های دولتی دست و پنجه نرم می‌کردند! کسری بودجه فدرال ایالات متحده آمریکا در سالهای جنگ بشدت افزایش یافت و بدهی دولتی آن در سال ١۹۴۶ به ١۲٠ درصد تولید ناخالص داخلی رسید. قیمت کالاهای مصرفی در اتحاد شوروی بطور ‌متعادل افزایش می‌یافت. البته، سطح زندگی مردم رو به کاهش گذاشت، اما، مانند سایر کشورهای در حال جنگ، خلق را با جیره‌بندی (کوپنی کردن) از گرسنگی نجات داد.

مدل اقتصادی ایجاد شده در سالهای صنعتی کردن سبب وقوع یک معجزه دیگر- بازسازی سریع کشور پس از جنگ گردید. ویرانی‌ها و خسارات وارده در مناطق اشغال شده دهشتناک بود. ١۷١٠ شهر بزرگ و کوچک (۶٠ درصد از جمع کل)، بیش از ۷٠ هزار آبادی و روستا، در حدود ٣۲ هزار مؤسسه تولیدی در نتیجه عملیات جنگی و اشغال در سالهای جنگ کبیر میهنی بطور کامل یا بخشا ویران شده بود. اشغالگران ۶٠ درصد از ظرفیت تولید فولاد، ۷٠ درصد استخراج زغال، ۴٠ درصد استخراج نفت و گاز، ۶۵ هزار کیلومتر راه‌آهن را نابود ساخته، اموال و دارایی ۲۵ میلیون انسان را از بین بردند. متجاوزان به کشاورزی اتحاد شوروی خسارات فوق‌العاده عظیم وارد آوردند. ١٠٠ هزار کالخوز و سافخوز توسط اشغالگرن از بین برده شد، ۷ میلیون رأس اسب، ١۷ میلیون رأس گاو و گاومیش، ۲٠ میلیون رأس خوک، ۲۷ میلیون رأس گوسفند و بز را سر بریدند یا به آلمان انتقال دادند. در سالهای جنگ کشور تقریبا از یک سوم ثروتهای ملی خود محروم گردید. هیچ اقتصاد دیگری نمی‌توانست تاب تحمل چنین تلفات سنگینی را داشته باشد. با این وجود، کشور از خاکستر خود سربلند به پا خاست.

اکثریت شاخصهای اقتصادی اتحاد شوروی در سال ١۹۴۸ به سطح سال پیش از شروع جنگ رسید. ما برای آغاز بازسازی به انتظار پایان جنگ ننشستیم و آن را در زمان جنگ شروع کردیم. در روند بازسازی رویکرد کاملا نوین، که تا آن وقت هیچ کشوری استفاده نکرده بود، بکار بسته شد. کمیته برنامه‌ریزی شورای وزیران اتحاد شوروی با توجه به تحولات سریع اوضاع در جبهه‌ها به برنامه‌ریزی سه ماهه و مخصوصا برنامه یک ماه دست زد. بازسازی دقیقا از پشت ارتش رزمنده آغاز گردید. کار بازسازی درست مناطق نزدیک به خط مقدم را در برگرفت، این نه فقط باعث تسریع احیای اقتصاد ملی گردید، حتی در امر تأمین سریع و ارزان نیازمندی‌های خطوط مقدم نیز  نقش مهمی ایفاء کرد.

در شرایط جنگ سرد اعلام شده بر علیه اتحاد شوروی در سال ١۹۴۶، انتظار کمک از آمریکا بیجا بود. در همین حال، اتحاد شوروی پیش از کشورهای اروپایی که از کمکهای طرح مارشال بهره‌مند بودند، بازسازی شد. اضافه بر این، در نتیجه درایت استالین ذخیره طلای کشور نه تنها حفظ، حتی اضافه شد. در سال ١۹۵٣ مقدار آن به ۲٠۴۹ تن و ۸٠٠ کیلوگرم – به حداکثر میزان در تاریخ پس از جنگ اتحاد شوروی رسید.

نظام اقتصادی ایجاد شده در سالهای ٣٠، پس از جنگ به سرعت خود افزود. شهروندان نتایج این تسریع را احساس کردند. در پایان سال ١۹۴۷ سهمیه‌بندی مواد غذایی لغو گردید (یادآور می‌شوم، که سهمیه‌بندی را انگلستان در سال ١۹۵٣ لغو کرد). در فاصله سالهای ١۹۴۸- ١۹۵٣ قیمتهای خرده‌فروشی شش بار کاهش یافت. طی یک سال ۵٣ میلیارد روبل فقط از آخرین کاهش قیمت‌ها (اول آوریل سال ١۹۵٣) در بخش بازرگانی دولتی عاید مردم گردید. چنین کاهشی نتیجه عمل سازوکار اقتصادی مقرون به صرفه بود، هزینه تولید سال به سال کاهش می‌یافت. بنا به گزارش کمیته برنامه‌ریزی شورای وزیران (اسناد برای استفاده خدمتی بتازگی منتشر شده است)، کاهش کلی هزینه سازوکار صرفه‌جویی اقتصادی در تولیدات صنعتی در برنامه پنج ساله چهارم (١۹۴۶- ١۹۵٠) عبارت از ١۷ درصد بود و کاهش بی‌سابقه هزینه تولید در تمام تاریخ اتحاد شوروی ۲٣ و ٣ دهم درصد در برنامه پنج ساله پنجم (١۹۵١- ١۹۵۵)مشاهده شد.

در همین حال، تولید کالاها و صنایع گروه آ (تولید ابزار تولید) و گروه ب (تولید کالاهای مصرفی) گسترش یافت. بعقیده برخی کارشناسان، عمل مکانیزم اقتصادی پیشین (اقتصاد استالین) تا اواسط سالهای ١۹۵٠، بگمان برخی‌های دیگر تا پایان دهه ۵٠ ادامه داشت. کارشناس مشهور تاریخ اقتصاد اتحاد شوروی گ. ای. خانین می‌نویسد: «سالهای ١۹۵١- ١۹۶٠ موفق‌ترین دوره توسعه اقتصادی اتحاد شوروی بود» (گ. ای. خانین، دینامیزم توسعه اقتصادی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. نوواسیبرسک، ١۹۹١، ص. ١۸۴).

دینامیزم تولید ناخالص ملی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و سایر کشورهای پیشرو جهان در سالهای سالهای ١۹۵١- ١۹۶٠ (به درصد در آغاز دوره، در مقیاس ١٠٠)

کشور ١۹۵١-  ١۹۵۵ ١۹۵۶- ١۹۶٠ ١۹۵١-١۹۶٠
اتحاد شوروی ١۶۲ ١۵١ ۲۴۴
ایالات متحده آمریکا ١۲۴ ١٠۷ ١٣٣
بریتانیا ١١۵ ١١٠ ١۲۷
فرانسه ١۲۴ ١۲۷ ١۵۸
آلمان فدرال ١۵۴ ١۴١ ۲١۷
ژاپن ١۴٣ ١۷۷ ۲۵٣

گ. ای. خانین، منبع فوق.

پویایی تولید ناخالص ملی اتحاد شوروی در بازه زمانی تمامی دوره ده ساله ١۹۵١- ١۹۶٠ در میان ۶ کشور پیشرو جهان، بعد از ژاپن، در جایگاه دوم قرار می‌گرفت. ضمن اینکه فاصله بسیار کمی از ژاپن داشت. همانطور که گ. ای. خانین بدرستی متذکر می‌شود، مقایسه با ژاپن خیلی هم دقیق نیست. زیرا که اتحاد شوروی در اوایل سالهای ١۹۵٠ بازسازی اقتصادی پس از جنگ را به پایان رساند، اما ژاپن هنوز در فعال‌ترین فاز چنین بازسازی به سر می‌برد. در دوره بازسازی اقتصادی پساجنگ همیشه پویایی بالا نشان می‌دهند، برای اینکه محاسبات بر اساس شاخص‌های اقتصادی کم پایه انجام می‌گیرد. اگر فقط نیمه نخست سالهای ١۹۵٠ را در نظر بگیریم، معلوم می‌شود، که آهنگ رشد تولید ناخالص اتحاد شوروی بالاترین جایگاه جهانی را بخود اختصاص می‌داد. فقط این واقعیت برتری اقتصاد استالینی را ثابت می‌کند، با اینکه حتی هیچگونه فرصت تجدید ساختار و انجام اصلاحات نیافت.

نیمه دوم سالهای ١۹۵٠ آهنگ رشد تولید ناخالص ملی رو به کاهش نهاد. این نشانه آن بود، که از اواسط سالهای ۵٠ مدل اقتصاد استالینی فرسوده شد؛ در آغاز سالهای ۶٠ فرسودگی ماهیت خطرناک گرفت.

کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و انگل‌ستان بلحاظ نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بیشترین عقب مانده‌ها از اتحاد شوروی بودند. اتحاد شوروی هنوز به برابری نظامی با آمریکا و ناتو دست نیافته بود، اما فاصله کاهش پیدا کرده بود. اتحاد شوروی قدرت دفاعی خود را بسرعت گسترش داد. در سال ١۹۴۹ نخستین بمب اتمی را آزمایش کرد، آمریکا از انحصار سلاح هسته‌ای محروم گردید. در آغاز سالهای ١۹۵٠ اتحاد شوروی قبل از آمریکا بمب هیدروژنی ساخت. در سال ١۹۵٣ ساخت زیردریایی‌های اتمی ممنوع گردید. در این دوره در دفاتر طراحی اتحاد شوروی شکاری مافوق صوت، بمب‌افکن‌های جت‌ و در سال ١۹۵۵در دفتر طراحیکارالیوف نخستین موشک بالستیک قاره‌پیما ساخته شد.

در ادبیات شناخته شده چنین نظری مطرح می‌شود، که توسعه پویای اقتصاد اتحاد شوروی در سالهای ١۹۵٠ نتیجه عوامل کمّی، مقدم بر همه، بحساب جلب نیروی کار اضافی به تولید بود. همچانکه سالهای ١۹٣٠ میلیونها کارگر از روستاها برای مشارکت در ساخت و ساز به شهرها آمدند. اما اینطور نیست. بنا به ارزیابی گ. ای. خانین و سایر اقتصاددانان، فقط یک پنجم (۲٠ درصد) افزایش تولید ناخالص داخلی در سالهای ۵٠ بحساب جلب نیروی کار اضافی بدست آمد. به این ترتیب، ۸٠ درصد از افزایش آن محصول رشد بهره‌وری نیروی کار بود. این در حالی بود، که قبل از جنگ کمتر از نصف آن را تشکیل می‌داد. خودرو ساخته شده در سالهای ٣٠ (مدل اقتصاد استالینی) به سرعت خود افزود.

اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا تا آغاز سالهای ١۹۵٠ دارای سلاح هسته‌ای بودند. احتمال درگیری نظامی مستقیم واشینگتن و مسکو خیلی کم بود. رویارویی، قبل از همه، بشکل مسابقه دو نظام اقتصادی، احساس می‌شد. بنظر می‌رسید، مدل اقتصادی استالین کمترین شانسی برای پیروزی آمریکا و متحدان آن در این مسابقه باقی نگذاشت. با این وجود، در نیمه دوم سالهای ۵٠ حوادث عجیب و غریبی در اقتصاد اتحاد شوروی اتفاق افتاد. در این باره، در نوشتار پایانی.

ادامه دارد…

(*):

1- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/18/

2- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/28/

3- https://eb1384.wordpress.com/2019/05/10




انتخاباتی که بر بحران اتحادیه اروپا خواهد افزود

سهراب مبشری
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۵ می ۲۰۱۹

 * ویژه اخبار روز

انتخابات پارلمان اتحادیه اروپا روز ۲۶ مه، پنجم خرداد، برگزار خواهد شد. تقریبا قطعی است که شمار کرسی های فاشیستها و شبه فاشیستها به حد چشمگیری افزایش خواهد یافت. در بریتانیا آخرین نظرسنجی ها حاکی است مجموع آرای دو حزب محافظه کار و کارگر، از آرای حزب راست افراطی طرفدار خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا کمتر است. در فرانسه به احتمال زیاد فاشیستها به رهبری مارین لوپن بیشترین آرا را به خود اختصاص خواهند داد. در ایتالیا نیز فاشیستهای شمال و جنوب این کشور متحد شده اند و بسیار محتمل است برنده اصلی انتخابات باشند. در آن دسته از کشورهای شرق اروپا نیز که حکومت راست افراطی دارند، مانند لهستان و مجارستان،‌ هرگونه کاهش آرای نیروهای حاکم یک شگفتی خواهد بود.
روی آوردن ده ها میلیون رأی دهنده اروپایی به راست افراطی، تنها یک جلوه از بحران عمیقی است که اتحادیه اروپا بدان دچار است. اعضای این اتحادیه از اتخاذ سیاست خارجی هماهنگ عاجزند. در عرصه های اصلی سیاست خارجی مانند رابطه با چین، با روسیه و با آمریکا، توافقی میان اعضای اتحادیه اروپا وجود ندارد.
بحران سیاسی اتحادیه اروپا بی ارتباط با روند شتابان کاهش سهم این اتحادیه در اقتصاد جهانی سرمایه داری نیست. سهم اتحادیه اروپا از تولید ناخالص داخلی جهان با احتساب قدرت خرید، هم اکنون حدود ۱۶ درصد است، در حالی که در سال ۲۰۱۲ نزدیک به ۱۸ درصد بود. سهم چین از حدود ۱۵ درصد در سال ۲۰۱۲ به حدود ۱۹ درصد در حال حاضر رسیده است. سهم آمریکا در همین مدت از ۱۶ درصد به ۱۵ درصد کاهش یافته است.
کارل مارکس در بخش سوم جلد چهارم کاپیتال،‌ می نویسد انباشت سرمایه به شرایطی می انجامد که دو راه بیشتر برای طبقه سرمایه دار باقی نمی گذارد. راه نخست، تبدیل هر چه بیشتر سرمایه به سرمایه غیرمنقول مانند زمین و مستغلات است. راه دوم مورد اشاره مارکس، هدایت سرمایه به تجارت خارجی است (کاپیتال، جلد چهارم، بخش سوم، صفحه ۲۳۷ و ۲۳۸).
نوشته مارکس مربوط به سال ۱۸۶۱ یا ۱۸۶۲ است. در آن زمان هنوز عصر امپریالیسم، آن گونه که امروز می شناسیم، فرا نرسیده بود. اگر مارکس زنده می ماند و در سالخوردگی، آغاز قرن بیستم را می دید، بر دو راه نامبرده راه سوم یعنی جنگ را نیز می افزود.
اتحادیه اروپا از کاربست هر سه راه درمانده است. انباشت سرمایه ثابت در درون مرزهای این اتحادیه به حد اشباع رسیده است. رقبای بین المللی، تجارت جهانی را قبضه کرده اند. بر خلاف آمریکا، اتحادیه اروپا توان توسل جستن به جنگ برای حل بحرانهای خود را ندارد.
درماندگی اتحادیه اروپا در مواجهه با بحرانهایش، به رویگردانی فزاینده شهروندان این اتحادیه از هیأت حاکمه ای انجامیده است که مسئول وضعیت موجود تلقی می شود. این هیأت حاکمه در دو دهه اخیر به اروپایی ها این پیام را داده است که چاره ای جز انتقال مرکز تصمیم درباره امور مالی و اقتصادی به اتحادیه اروپا نیست. واحد پول مشترک،‌ سلب اختیار از دولتهای ملی در مورد استقراض و ممانعت از حمایت دولتهای ملی از اقتصاد، از جمله سیاستهای اصلی اتحادیه اروپا در بیست سال اخیر بوده است. آن بخش از سرمایه داری اروپایی که بیشترین سود را از این سیاستها برده است، طبقه حاکم آلمان است. سرمایه داری آلمان، به واسطه برداشته شدن موانع صدور سرمایه و کالا به کل اتحادیه اروپا، صدها میلیارد یورو سود کسب کرده است. در عین حال، دولت آلمان مقررات مالی سختی به حوزه یورو تحمیل کرده است که هسته اصلی آن، دست بالای این دولت در همه تصمیم گیری های مالی و پولی حوزه یورو بوده است.
بیهوده نیست که تقریبا در همه کشورهای اتحادیه اروپا، احزاب سیاسی از طریق موضعگیری علیه نفوذ زیاد آلمان بر آرای خود افزوده اند. بارزترین نمونه این روند را در بریتانیا شاهد بوده ایم، کشوری که اکثریت رأی دهندگانش به خروج از اتحادیه اروپا رأی داده اند. برخی از محافل هیأت حاکمه بریتانیا از سالها پیش از تقویت نقش جامعه مشترک المنافع یعنی مجموعه مستعمرات سابق بریتانیا دفاع می کنند و می گویند بریتانیا باید به جای پیوندهای اروپایی، به سوی احیای اهمیت جامعه مشترک المنافع سمت گیری کند. نگاه این محافل بیشتر به هند به عنوان رقیب اصلی چین در آسیا دوخته شده است.
در فرانسه، شاید امانوئل ماکرون آخرین رئیس جمهور از میان نیروهایی باشد که سالها بر اتحاد با آلمان سرمایه گذاری کرده اند. دولت آلمان تلاشهای ماکرون برای تقویت این اتحاد را بی پاسخ گذاشته است. آلمان حاضر نیست از موقعیت برترش در حوزه یورو دست بکشد. به نظر می رسد دولت آلمان نیز برای دوران بعد از تضعیف همگرایی اروپایی، برنامه هایی دارد. مناسبات تجاری آلمان محدود به شرکایش در اتحادیه اروپا نیست. شرکتهای آلمانی ده ها میلیارد یورو در چین، آمریکای لاتین و روسیه سرمایه گذاری کرده اند. یک نمونه، فولکس واگن بزرگترین شرکت آلمانی است که تنها در محدوده شانگهای هفت کارخانه دارد.
البته قطعا پس از انتخابات پارلمان اتحادیه اروپا نیز آن بخش از سرمایه داری این قاره که بیشترین سود را از روند همگرایی در اتحادیه اروپا برده است، خواهد کوشید این همگرایی حتی الامکان جای خود را به واگرایی ندهد. این روزها یک ضلع نیروگاه اختصاصی بزرگترین کارخانه فولکس واگن در ولفسبورگ مقر اصلی این شرکت، منقش به بَنِری به ارتفاع ده ها متر است. روی این بنر نوشته اند: فولکس واگن به اروپا رأی می دهد، و زیرش اضافه کرده اند ۲۶ مه، تا ده ها هزار کارگر و کارمند این شرکت که هر روز این شعار را می خوانند، بدانند توقع مدیران این شرکت از رأی دهندگان در انتخابات اتحادیه اروپا چیست.
توقع حکام اصلی آلمان یعنی امثال فولکس واگن هر چه باشد، واقع بینی حکم می کند که بدانند گاو شیرده اروپایی به حال نزاری افتاده و باید به فکر بازارهای جدید باشند. آنها در عین حال، تا زمانی که ممکن است بازار اتحادیه اروپا را نیز حفظ خواهند کرد.
پس از این مختصر درباره انتظار فرمانروایان اروپا در انتخابات پیش رو، بیینیم وضعیت نیروهای چپ در این قاره چگونه است.
چپ اتحادیه اروپا،‌ فرسنگها از اتخاذ یک سیاست واحد درباره اصلی ترین معضلات این قاره فاصله دارد. باز به نمونه بریتانیا بنگریم: چپ در این کشور نتوانسته است در مورد برگزیت، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، سیاست واحدی اتخاذ کند. بخشی از چپ،‌ موافق خروج از اتحادیه اروپاست چرا که در این اتحادیه، بیش از هر چیز ابزار سرمایه کلان برای پیشبرد مشی نئولیبرال را می بیند. بخش بزرگی از رأی دهندگان سنتی حزب کارگر بریتانیا در رفراندوم به برگزیت رأی دادند، به روایتی اکثریت آنان. بخش دیگری از چپ، با اشاره به نقش غالب نژادپرستان و ناسیونالیستها در کارزار برگزیت، با آن مخالفند. آنها از روند همگرایی اروپایی دفاع می کنند و معتقدند در چارچوب اتحادیه اروپا باید برای اصلاح آن کوشید.
مشابه این شکاف در شماری دیگر از کشورهای اتحادیه اروپا نیز دیده می شود. حزب چپ آلمان می کوشد در کارزار انتخاباتی خود، میانه را بگیرد تا هم مخالفان و هم موافقان اتحادیه اروپا در صفوف خود را راضی نگه دارد. موضع رسمی این حزب، مصوب کنگره اخیر آن، انتقاد از اتحادیه اروپا و طرح خواست سمت گیری این اتحادیه به سوی سیاستهای حمایت اجتماعی است.
هرجا که جنبشی اعتراضی علیه سیاستهای نئولیبرال توده ای شده است، این اعتراض سمت گیری ضد اتحادیه اروپا یافته است. همین امر بر شکاف میان چپ پارلمانی و چپ خارج از پارلمان افزوده است.
در چپ اروپا نیز مانند برخی از دیگر کشورهای سرمایه داری، این بحث بنیادین جریان دارد که چپ باید وجه اصلی اهتمامش را بر بازسازی پایگاه سنتی خود در میان طبقه کارگر اروپایی و بخشهای پایینی اقشار متوسط متمرکز کند، یا بکوشد نقش لولا و وصل کننده جنبشهای اجتماعی مختلف را بر عهده گیرد، جنبشهایی مانند جنبش محیط زیست، کارزار دفاع از مهاجران، جنبش فمینیستی، کارزار دفاع از حقوق دگرباشان و سایر اقلیتها و مانند آن. یک قاعده کلی، البته با استثناهایی، این است که گروه اول، یعنی مدافعان بازگشت به پایگاه های سنتی، موضع انتقادی تندتری در قبال اتحادیه اروپا دارند،‌ در حالی که گروه دوم از تقویت ناسیونالیسم در مقابل همگرایی اروپایی نگرانند.
بحران چپ اروپا نیز بازتابی از موقعیت اجتماعی نیروهایی است که تا کنون، پایگاه چپ را تشکیل داده اند. اقشار میانی و حتی بخشی از طبقه کارگر در اروپا را به راحتی می توان در حمایت از سیاستی بسیج کرد که هدفش حفظ دژ اروپا و ثروت آن است. هر چه چشم انداز موفقیت چنین سیاستی با توجه به نقش رو به تنزل اروپا در اقتصاد جهانی سرمایه داری تیره تر و گرایش به همبستگی فراتر از مرزهای اروپا در میان چپها نیرومندتر می شود، راست افراطی در پایگاه های سنتی چپ نفوذ بیشتری می یابد. این روند قطعا در انتخابات پیش رو نقش قاطعی در تقویت راست افراطی ایفا خواهد کرد. کار چپ در این انتخابات بسیار سخت است، اما نمونه های موفق هم وجود دارند. شاید در شامگاه ۲۶ مه، امید چپ کل اروپا بر اقلیتی از کشورهای اتحادیه اروپا که چپی نسبتا نیرومند دارند، تمرکز یابد. در اسپانیا نتایج انتخابات پارلمانی اخیر، زمینه چنین امیدی را فراهم کرده است. ممکن است در پرتغال نیز بارقه هایی از امید چپ جلوه کنند. یونان وضعیتی ویژه و دولتی دارد که با شعارهای چپ بر سر کار آمد، اما ادامه کارش را مدیون ایفای نقش مدیریت ورشکستگی مالی و نوعی سوسیال دمکراسی بی رمق با لعاب ناسیونالیستی است.
از این کشورهای جنوب اروپا که بگذریم، هر گونه موفقیت نسبی چپ در رأی گیری ۲۶ مه، شگفتی آور خواهد بود. دور، دور راستهاست.




قتل ناموسی ارمغان مردسالاری برای زنان کرد

ایداجودکی

گفتگو با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۴ می ۲۰۱۹

 
دیگری: تحریریه دیگری از اسفندماه سال گذشته تلاش کرده است در مورد زنان کرد مطالبی را منتشر کند . این امر در راستای اهداف ما یعنی نورافکندن بر تجربه زیسته دیگری (زنان اقوام، زنان اقلیت های مذهبی…)هایی است که کمتر در مورد انها شنیده ایم. در این مصاحبه با پروین ذبیحی فعال زنان از شهر سنندج سعی کرده ایم به بررسی وضعیت زنان کرد ساکن در کردستان ایران بپردازیم.

پروین ذبیحی متولد شهر بانه، طی سالهای اخیر در شهر مریوان و کُردستان از طریق سازمان هایی چون انجمن زنان آذرمهر، کانون کودکان، اتحادیه کارگران بی‌کار و اخراجی،در زمینه مبارزه با قتل های ناموسی، ختنه دختران، خودسوزی زنان، سنگسار و خون بس و اعدام فعالیت کرده است. او علاوه بر فعالیت های حقوق بشری، یکی از اعضای فعال انجمن ادبی مریوان نیز بشمار می رود. پروین ذبیحی طی سال های اخیر در زمینه هایی چون نقض حقوق زنان، کودکان، خودسوزی زنان چندین مقاله، تحقیق و پژوهش منتشر کرده و همچنین با برگزاری کارگاه های آموزشی در بالا بردن سطح آگاهی زنان نسبت به معضلاتی که با آنان روبرو هستند بسیار تاثیر گذار بوده است. پروین ذبیحی کتاب «ختنه دختران» اثر «روناک فرج» را از کردی به فارسی ترجمه کرده است.

از جمله فعالیت های تاثیرگذار این فعال حقوق زنان عضویت در «کمیته علیه خشونت های ناموسی» و تحقیق و کار فرهنگی برای بسترسازی علیه خشونت‌های ناموسی در کردستان، کرمانشاه، لرستان، ایلام و حاشیه‌های این مناطق بوده است. این کمیته درسالگرد قتل «دعا خلیل اسود» (دختر کرد ایزدی که به دلیل دوست داشتن مردی غیر ایزدی به دستت برادرانش کشته شد)تشکیل شد. بخش اول این مصاحبه را می خوانید بخش های بعدی آن نیز در پی منتشر می شود.

آیا در رابطه با مشکلات زنان در کردستان اولویتی وجود دارد؟ 

در کردستان مثل همه دنیا خشونت گسترده علیه زنان و کودکان و اصلا علیه انسان وجود دارد . کردستان جزء استان های بسیار محروم است ولی از طرفی دیگر، همیشه دارای گرایشات سیاسی بوده و با شدت و حدتی متفاوت جو اعتراضی داشته است به همین دلیل حکومت های مختلف سعی کرده اند آن را همیشه در حاشیه نگه دارند. به نظر من خشونت علیه زنان در این استان از لحاظ اقتصادی در اولویت قرار دارد چون من ریشه خیلی از آسیب ها را در شرایط سخت اقتصادی می دانم. زنان کرد علاوه بر سیستم جامعه طبقاتی و مردسالاری و خشونتی که ناشی از اقتدار مردانه است از لحاظ اقتصادی ( چون جزء اقلیت ها هم هستند ) و همچنین بخاطر جو سیاسی حاکم، فشارهای اقتصادی بر مردم کردستان بسیار بیشتر از شهرهای دیگر است. از لحاظ صنعتی ،حضور مراکز صنعتی و کارگاه های تولیدی این منطقه واقعا درحد صفر است در نتیجه اشتعال زنان در خارج از خانه به غیر از قشر تحصیلکرده و دانشگاه رفته، بسیار کم است . از طرفی دیگر ، همان قشر تحصیلکرده در شرایط کنونی و به خاطر بحران شدید اقتصادی که وجود دارد ، ترس از دست دادن شغل باعث محافظه کاری آنان و عدم اعتراض به شرایط بد کاری شده است . درهرحال ازنظر من زنان کردستان ابتدا از لحاظ اقتصادی در تنگنا هستند و مورد تبعیض واقع می شوند و در مراحل بعد با سایر اشکال خشونت مثل شکنجه ها و آزارهای جسمی ، جنسی و روانی مانند زندانی شدن در خانه ، دست و پنجه نرم می کنند . متاسفانه قتل زنان در کردستان و همچنین خودسوزی و ختنه زنان بسیار رایج بوده و به تازگی خودسوزی جای خود را به خودکشی ازطریق مصرف قرص برنج و حلق آویز کردن داده است . در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر روستاهای مریوان زن به لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است ، بسیار کم درس می خواند و بسیار زود شوهر داده می شود . آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن غیرمعترض و مطیع مرد خانه باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند . فشار تمامی این معضلات به خودسوزی و خودکشی می انجامد . 

معضل دیگر قسم طلاق[1] است که در این منطقه به وضوح دیده می شود . طبق آن ، زن به راحتی از خانه و زندگی اش آواره می شود. مرد هر شرطی که بخواهد می تواند بگذارد و همسرش را محدود کند؛ مثلا به زن می گوید که حق ندارد بدون اجازه او به خانه پدرش برود و اگر آن زن یکبار این کار را انجام دهد مرد او را طلاق می دهد. چون مرد قسم طلاق خورده به راحتی با یک حکم شورای روحانیت زن را طلاق می دهد و او را از خانه بیرون می کند و آن زن را بر خود حرام می داند . دادگاه هم براساس توافقی که با شورای روحانیت انجام داده حکم طلاق را صادر می کند منتها حق و حقوقی که در سند ازدواج قید شده به طور کامل به زن تعلق می گیرد . به نظر من این یکی از اشکال خشونت است که علیه زنان این منطقه اعمال می شود و متاسفانه گره کوری بین قانون و شرع شده است . از یک طرف قانون بدون اجازه دادگاه، طلاق را جرم می داند و از طرفی دیگر هم شرع بر این مساله صحه می گذارد . من در این رابطه مطلبی نوشته ام که در سایت فیدوس هم چاپ شد و متاسفانه با استفاده از اصل 12 قانون اساسی : آزادی مذاهب ، به راحتی این مورد از خشونت، علیه زنان کرد اعمال می شود. قتل زنان هم در کردستان هم مساله دیگری است. مثلا یک سال در مریوان 4 تا 5 زن پشت سرهم کشته می شوند و دو سال بعد ممکن امار قتل زنان کم شود و بعد در سالهای بعد دوباره شروع شود . به نظر من اینکه چرا در کردستان با این فضای به اصطلاح روشنفکرانه ای که حاکم هست همچنان قتل زنان به این شکل فجیع اتفاق می افتد ریشه اصلی آن اتفاقا در این است که دیگر زنان نمی خواهند به شکل گذشته زندگی کنند . زنان کردستان می خواهند حق تحصیل و به طور کلی حق انتخاب در زندگی داشته باشند، مثل حق دوست داشتن . افکار سنتی و ارتجاعی، قوانین نابرابر و آن تبعیض جنسیتی که از گذشته وجود داشته با خواسته های زنان در تعارض است . به عنوان مثال ، مسأله ناموس پرستی از قدیم الایام در اینجا رایج بوده است . اگر چه «زن کرد» آزادی پوشش داشته و برای قبیله اش همیشه در جنگ بوده و افتخارآفرینی کرده اما خارج از قبیله و روابط خانوادگی، حق برقراری ارتباط با جنس مخالف خود را نداشته است . این آداب و رسوم سیاه و ارتجاعی از گذشته هنوز در افکار نسل قدیمی تر وجود دارد . به عنوان مثال ، دختری به جرم دوستی با پسری در دیوان دره حدودا سه ماه پیش به دلیل آسیب های جسمی ناشی از کتک های پدر سه ماه در اغماء بود و سپس فوت کرد . در مهاباد نیز به همین شکل حدود یک هفته پیش دختری توسط پدرش کشته شد(این مصاحبه در اسفندماه انجام شده است) . لیلا حسین پناهی که نیز توسط همسرش در پارک کودکان سنندج با ضربات چاقو کشته شد مرد در جواب این سوال که چرا مرتکب این جرم شده است گفته است: « زنمه ، مال خودمه » و این مالکیت بر بدن وجسم و جان و روح زن، نقطه اشتراک تمامی این خشونت هاست.

دررابطه با ختنه زنان به نظر شما گروه های مدافع حقوق زنان و فعالین مدنی تا چه اندازه در از بین بردن این ناقص سازی موفق بوده اند ؟ و آیا به طور کلی آمار و اطلاعات ثبت شده و قابل استنادی در این سال ها از روند این رسم وجود دارد؟ 

دررابطه با ختنه زنان با اینکه به طور کمرنگ در بعضی مناطق کردستان هنوز وجود دارد ولی من با خوشحالی این قضیه را مطرح می کنم که به خاطر فعالیت های بسیار گسترده فعالان زن بخصوص در دهه 80 به طور چشمگیری کاهش پیدا کرد . در دهه 80 اولین بار« انجمن زنان آذرمهر» و خانم نگین شیخ الاسلامی و دوستان ایشان تحقیقی دررابطه با ختنه زنان در کردستان شروع کردند و در روزنامه «راسان» این مسأله را اعلام کردند . من به موضوع علاقمند شدم و بعدها با خانم شیخ الاسلامی به مناطق مختلف اورامانات که جایگاه اصلی ختنه زنان در استان کردستان بود و آمار بالایی داشت، رفتیم و مدت ها در آنجا تحقیق می کردیم- گاهی پسرم نیز همراهم بود . او آن زمان دبیرستانی بود و این مسأله آنقدر بر پسرم تأثیر گذاشته بود که چند ماه پیش فیلم مستندی در رابطه با ختنه زنان کردستان در کمپ مهاجران یونان ساخت فیلم پسرم به جشنواره جهانی راه پیدا کرد-.درهرحال ما به اورامانات رفتیم و در آنجا تحقیقات گسترده ای را شروع کردیم . آن زمان ، بدون اغراق ، اکثر زنان و دختران از سن مادربزرگ تا دختربچه ختنه شده بودند . در آنجا ما فعالیت گسترده ای را علیه این مسأله شروع کردیم و جمعی از پیرانشهر و آذربایجان غربی نیز تحت عنوان « اومانیته » فعالیت خود را آغاز کردند . اومانیته که متشکل از فائق رسولی و همسرش چیمن بود در آن منطقه آماری را اعلام کردند که طبق آن در کلاس درسی از 38 نفر دانش آموز دختر فقط 8 نفر ختنه شده بودند . در شهر سنندج نیز ما نشستی علیه ختنه برگزار کردیم که روشن شد گروه های سلفی ، اسلامی ها و سنّی های تندرو بار دیگر به رواج این رسم ضد انسانی دامن می زنند . ما سالها کار و تلاش کردیم جلوی این فاجعه گرفته شود اما آنها می خواهند این سنت را از نو احیاء کنند . دو سال پیش مجددا به همان روستاهای منطقه اورامانات رفتیم که شامل : «نون ، سلن و بلب» می شد . خوشبختانه متوجه شدم این سه روستا که بالاترین آمار ختنه را داشتند در یکی از آنها هشت سال است که ختنه به صفر رسیده و در یکی دیگر بسیار کم شده است . در حین پرسش نیز متوجه شدم که علاوه بر فعالیت های ما زنان، رسانه ها به ویژه رسانه های کرد زبان خارج از کشور ، فضای مجازی ، مقالات و مصاحبه های مختلف و همچنین خانه های بهداشت روستایی در کاهش این مسأله بسیار تأثیرگذار بوده اند اما رسانه های داخلی متأسفانه اجازه ندادند علیه مسأله ختنه کار کنیم . باید توجه کرد که همان درصد کمی هم که در اورامانات باقی مانده هنوز یک معضل است و باید کاملا ریشه کن شود . 

در ارتباط با خودکشی زنان در منطقه ، چه عواملی دخیل هستد و نوع خودکشی در کردستان چگونه است؟
فقر و جنگ عوامل مهمی دررابطه با خودکشی به طور کلی هستند . زنانی که در مناطق جنگ زده زندگی کرده اند به علّت تأثیرات جنگ ، از دست دادن خانه و زندگی و عزیزانشان تا سالها پس از جنگ به افسردگی دچار می شوند . شادابی از وجودشان رخت می بندد و تبدیل به معضلی مهم می شود . فقر ، جنگ ، دوران پساجنگ ، خشونت خانگی و بسیاری مسائل دیگر زنان را وادار به خودکشی می کنند . ما سالها علیه خودسوزی زنان کار کرده ایم و اقدامات خوبی انجام شده است، اما متأسفانه به تازگی زنان و دختران با مصرف قرص برنج و خلق آویز کردن خود دست به خودکشی می زنند . خودسوزی تنها مورد از خودکشی است که بدون نقشه و برنامه انجام نمی شود . در بسیاری مناطق ازجمله کردستان و آذربایجان زنان و دختران خود را حلق آویز می کنند . از نظر من حلق آویز کردن ، خوردن قرص برنج و مواردی غیر از خودسوزی با نقشه کامل صورت می گیرد . به این معنا که آن زن یا دختر مدتی فکر می کند ، سم یا قرص می خرد و سپس مصرف می کند یا طناب می خرد و خود را حلق آویز می کند . یک مورد را خودم شاهد بودم . در همسایگی ما زنی با خانواده پدری و همسرش اختلاف پیدا کرده بودند و ما به خانه آنها رفتیم . همسرش با خانواده پدری درگیری فیزیکی پیدا کرده بودند و من یک لحظه متوجه شدم که یک گالن نفت را برروی خود خالی کرد . آن زمان هم در منطقه نفت زیاد بود . من و همسرم به سمت زن رفتیم و کبریت را از دستش به زور درآوردیم . اگر ما به موقع نرسیده بودیم آن زن تنها چاره را در خودسوزی می دید . این مسأله در یک لحظه اتفاق می افتد . با در نظر گرفتن تحقیقاتی که سالها در این زمینه داشته ام ، خودوسوزی نوعی اعتراض علیه خشونت است که تنها در شرایط بسیار پر تنش رخ می دهد . این نوع از خودکشی تنها در یک لحظه اتفاق می افتد.

در این راستا سالها برای تشکیل انجمن زنان تلاش کردم و همیشه با مقاومت مسئولان روبرو شدم و هرگز به من اجازه ندادند که بتوانم ازطریق یک نهاد مدنی به طور رسمی کارم را با سایر دوستانم شروع کنم . در نتیجه ، تحقیقات من اغلب به صورت تجربی و از روی علاقه شخصی بوده اند . به بسیاری از روستاها و شهرها رفتم . طبق آمار من در دهه 80 در مریوان در هر دو ماه سه مورد خودسوزی موفق یعنی منجر به مرگ داشتیم و بسیاری از آن ها که اقدام به این عمل می کردند به دلیل ظاهر ناخوشایند پس از خودسوزی از چرخه طبیعی زندگی محروم می شدند)الان این مثال داخل پرانتز هم در راستای توضیح قبلی نبود و ربطی نداشت. . خوشبختانه با فعالیت فعالان مدنی و زنان شهر مریوان و به طور کلی کردستان و گاهی فعالان سایر شهرها و همچنین رسانه ها آمار خودسوزی بسیار کاهش پیدا کرد . به نظر من گازکشی نود درصد از مناطق کردستان در این مسأله بی تأثیر نبوده است مثلا چند سال پیش در سه روستا آمار خودسوزی فقط یک مورد بود اما رگه هایی از ختنه هنوز وجود داشت.

در مورد کاهش خودکشی ایا اقداماتی در کردستان صورت گرفته است؟ 

اقدامات نه چندان زیادی تنها از طریق فعالان مدنی و فعالان زنان و رسانه ها و مصاحبه ها و تلاش هایی که فعالان حقوق بشر صورت گرفته است . قانون از تمام زنانی که خودسوزی و خودکشی می کنند خیلی راحت می گذرد و حتی مذهب ما نیز رفتن بر سر قبر زنی که خودکشی کرده را گناه می داند .از لحاظ فرهنگی بسیار کم کاری شده است به عنوان مثال انجمن های ادبی فرهنگی این مناطق فقط به نقد و بررسی دیوان حافظ ، مولوی و ناری و بزرگمردان عرصه ادبیات و زبان کردی و فارسی پرداخته اند و از این محدوده خارج نمی شوند . من در رابطه با کاهش خودکشی در کردستان کار گروهی را ضروری می دانم . کار دست جمعی مثل تحقیق ، پژوهش ، سمینار و تحمیل کردن یکسری قوانین به دولت دررابطه با جرم انگاری خشونت هایی که زنان را وادار به خودکشی و خودسوزی می کند . همچنین ایجاد اشتغال برای زنان به خصوص زنان اقشار کم درآمد.

نکته ای که باید به ان اشاره کنم تلاش برای بازگرداندن زنان زنده مانده از خودکشی است که بعد از ان به دلیل تغییر شکل ظاهری هم ممکن است بیشتر طرد شوند و نیاز هست برای انان ایجاد اشتغال کرد. من با یکی از این دسته از زنان آشنا بودم و به او پیشنهاد دادم برود و کاری پیدا کند. اما او می گفت هر که دستانش را می بیند می ترسد و به او کار نمی دهد حتی کارهایی مربوط به خدمات و نظافت منزل. 

علاوه بر آن ، متأسفانه به ما فعالان زنان در کردستان اجازه فعالیت نمی دهند . از طرف دیگر سمینارها و نشست های زیادی در مرکز در مورد زنان برگزار می شود. اما درواقع هنوز هم بی تفاوتی نسبت به خودکشی زنان در کل کشور و به خصوص در کردستان وجود دارد. همیشه این گلایه را از مرکز داشته ام چون می توانند اما کاری انجام نمی شود و دغدغه ای در مورد خودکشی زنان ندارند.

پایان بخش اول

1- قسم طلاق: قسم طلاق شکلی از اشکال مختلف خشونت خانگی است که در برخی از کشورها از جمله ایران و عراق رواج دارد. این رسم در میان سنی مذهبان و بخصوص در کردستان ایران وعراق جزیی جدایی ناپذیر از آداب ورسوم مذهبی و قومی و در واقع فرهنگ مرد سالار به حساب می آید. طبق این رسم و آیین، که جایگاه مذهبی نیز در میان اهل سنت دارد، مرد با مجوز شرعی می تواند با گفتن چهار کلمه (قسم به سه طلاقم اگر ….) همسرش را طلاق دهد.گاهی نیز در انجام معاملات از این قسم استفاده می شود.
                                                                                                    
[1] قسم طلاق شکلی از اشکال مختلف خشونت خانگی است که در برخی از کشورها از جمله ایران و عراق رواج دارد. این رسم در میان سنی مذهبان و بخصوص در کردستان ایران وعراق جزیی جدایی ناپذیر از آداب ورسوم مذهبی و قومی و در واقع فرهنگ مرد سالار به حساب می آید.                                                            

طبق این رسم و آیین، که جایگاه مذهبی نیز در میان اهل سنت دارد، مرد با مجوز شرعی می تواند با گفتن چهار کلمه (قسم به سه طلاقم اگر ….) همسرش را طلاق دهد.گاهی نیز در انجام معاملات از این قسم استفاده می شود. مثلا اگر مرد بگوید به سه طلاقه ام قسم و یا بر من طلاق باشد با فلان شخص سخن نخواهم گفت یا فلان معامله را انجام نخواهم داد. یا چنانچه مردی همسرش را از انجام کاری منع کند ولی همسر آن عمل را انجام دهد ادامه روابط زنانشویشان حرام است وجهت کسب تکلیف باید به شورای روحانیت اهل تسنن مراجعه نمایند. بعد از شرح ماجرا ، شورا بانوشتن نامه ای به دادگاه نظر خودرا بر باطل بودن صیغه عقد وصحه گذاشتن بر امر طلاق اعلام می دارد . از این رو در سه طلاقه مرسوم در بین اهل سنت، قاضی با استناد به حکم شورا و بدون رضایت زوجه مجبور به صدور حکم طلاق می شود. چرا که مطابق قانونی اساسی و قانون رعایت احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه، احوال شخصیه پیروان این مذاهب و از جمله اهل تسنن طبق مذهب خودشان است




نفس‌تنگی در سوله‌های الیاف و پرز

پای درد و دلِ کارگران نساجی 

مریم وحیدیان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۱ می ۲۰۱۹

کارگرِ نساجی زیر طاقِ دوّارِ پُر گرد و غبار، پُرز و الیاف روزگار می‌گذراند. صدای ممتد سوتِ دستگاه‌ها آشنایِ هشت ساعت کاریِ کارگران در این سوله‌ها هستند. صنعت ریسندگی و بافندگی به موازات سودآوری صنعت پوشاک همواره یکی از صنایع مهم به حساب می‌آمده است. نخستین کارخانه در صنایع نساجی در ایران کارخانه چیت‌سازی تهران است. بنای این اولین کارخانه نساجی در‌ سال‌۱۳۱۷ گذاشته شد و تا سال ۵۲ حدود ۱۱۳هزار و ۸۳۳ کارگر در صنعت نساجی مشغول به کار بودند. اما واقعیت این است که کارگران این صنعت پر سود، بیماری‌ها و مشکلات تنفسی و شنوایی و ارتوپدی زیادی را متحمل می‌شوند.

محیطِ کار اغلب کارگران کارخانه‌‌های نساجی بسیار پرمخاطره‌ است. جایی که یک کارگر ۲۰ سال از عمرش یعنی حدود ۵۸ هزار ساعت از زندگی‌اش را در آن می‌گذراند تا بلکه یک روز بازنشسته شود.

                                       رنج تنفس در سوله‌های ریسندگی

به گزارش ایلنا، درد مشترک کارگران نساجی اتفاقاتی است که سلامت آنها را نشانه می‌رود. کافی‌ست کارگر نساجی باشی تا سلامت‌ات به واسطه کار سخت دایم در معرض خطر باشد. «چند وقتی هست که از اداره کار برای بازرسی شرکت آمدند، یک به یک دستگاه‌ها را بازرسی کردند و به همه بخش‌های شرکت سختی کار تعلق گرفت. بازرسین اداره کار حتی سختی کار انبار نخ را هم تایید کردند» این گفته یکی از همین کارگران است که در یکی از کارخانه‌های نساجی کشور کار می‌کند.

او ادامه می‌دهد: بیشتر کسانی که در بخش ریسندگی کار می‌کنیم مشکل تنفسی داریم، خودم سه ماهی هست که از شرکت بیرون آمدم اما هنوز این نفس تنگی با من هست، یکی از همکارانم بعد از ۵ سال از بازنشسته شدنش، هنوز مشکل تنفسی دارد.

در کارگاه‌ ریسندگی گرد و خاک و الیاف و پرز و صدای سوت دستگاه بیداد می‌کند. این کارگر نساجی می‌گوید: آنقدر روی پا ایستاده‌ام که پاهایم واریس گرفته است.

در کارگاه رنگرزی اما بوی رنگ شیمیایی پیچیده؛ کارگران این بخش می‌گویند: بدنشان کلاً رنگ گرفته. «تصور کنید وقتی که ظاهر اینطور است، ریه‌ها چه وضعیتی دارند!»

                     دوندگی‌های بی‌سرانجام برای دریافت هزینه‌های درمان

انبار نخ یک محیط سرد و ساکت دارد اما کارگران بافندگی بیشتر مشکلات ارتوپدی دارند، صدای دستگاه‌ها در این بخش منقطع است؛ صدا تق و تق که به‌طور متناوب و مداوم به گوش می‌رسد. کارگر بخش روفه‌گری که اغلب زنان هستند، باید پارچه‌ها را دقیق چک کنند، آن‌ها بیشتر مشکلات بینایی دارند. در بخش شست‌و شو و تکمیل؛ نصف ارتفاع سالن را بخار عجیبی گرفته که به دلیل شست و شوی پارچه است.

کارگر بخش ریسندگی بیان می‌کند: هر چهار یا شش ماه یکبار آزمایش ریه و گوش برایمان انجام می‌شود. یک مسئول بهداشت هست که در کارگاه یک دفتر دارد.

چند باری هم حوادث ناشی از کار پیش آمده؛ می‌گوید: همکاری داشتیم که دستش لای دستگاه رفت و الان دیگر نمی‌تواند انگشتانش را جمع کند. همان زمان در برگه‌ای تعهد داده بود که مقصر حادثه خودش بوده است. یادم هست که می‌گفت ۱۰۰ میلیون تومان خرج کرده است. البته راه دریافت این پول‌ها و بردن مدارک به سازمان تامین اجتماعی، ادارات کار و دادگستری آنقدر سخت است که گاهاً کارگر پشیمان می‌شود یا اینکه سال‌ها باید دوندگی کند تا بتواند پولش را بگیرد. البته یکی دو سالی که تا بازنشستگی‌اش مانده بود، محل کارش را به حراست منتقل کردند تا بتواند بازنشسته شود؛ چون توان کار نداشت. اما بیماری که ترکش نمی‌کند! یک همکار دیگرم هم دستش لای شونه رفت و جراحت پیدا کرد.

از محمدمهدی قندهاری (مدیرعامل کارخانه نساجی مطهری قزوین) درباره اقداماتی که در محیط کاری کارخانه‌های نساجی برای کاهش آسیب‌های ناشی از کار انجام می‌شود، می‌پرسیم که پاسخ می‌دهد: ما در کارخانه خودمان یک پزشک داریم که به صورت روزانه در کارخانه مستقر است و اگر برای کارگران مشکلی پیش بیاید به آنها رسیدگی می‌کند.

او می‌افزاید: همچنین در کارخانه به صورت منظم از کارگران آزمایشاتی انجام می‌شود شامل آزمایشات ریوی و شنوایی. همچنین طبق جدولی که قانون کار تعیین کرده، گزارش‌های منظمی از وضعیت جسمی کارگران را برای نهادهای مروبطه مرتبا ارسال می‌کنیم.

او می‌گوید: ما بیمه حوادث (مسئولیت مدنی) هستیم و هر اتفاقی که در حین کار برای کارگران رخ بدهد، حتما مراتب را تا جایی که لازم باشد، پیگیری می‌کنیم.

                            تکلیف کارفرما در مقابل کارگر آسیب‌دیده در محیط کار

مشکلات جسمی کارگران نساجی یکی از سلسله هزاران حلقه حوادث و بیماری‌های ناشی از کار در کارخانجات است. به استناد قانون کار و قانون تأمین اجتماعی، کارفرما در مقابل مشکلات کارگران وظایفی برعهده دارد. به استناد ماده ۶۵ قانون تأمین اجتماعی در صورت وقوع حادثه ناشی از کار، کارفرما مکلف است اقدامات اولیه لازم را برای جلوگیری از تشدید وضع حادثه دیده به عمل آورد. کارفرما باید وقوع هر گونه حادثه ناشی از کار را ظرف مدت سه روز اداری به شعبه صندوق تامین اجتماعی محل اطلاع دهد و نسبت به تکمیل و ارائه فرم ویژه حادثه اقدام نماید. همچنین به استناد تبصره ماده ۹۵ قانون کار، کارفرما یا مسئولان واحدهای موضوع ماده ۸۵ قانون کار موظفند کلیه حوادث ناشی از کار را در دفتر ویژه‌ای که فرم آن از طریق وزارت کار و امور اجتماعی اعلام می‌گردد، ثبت و مراتب را سریعاً به صورت کتبی به اطلاع اداره کار و امور اجتماعی محل برسانند.

از کارافتادگی یکی از تعهدات پیش‌بینی شده در قانون تأمین اجتماعی بند «د» ماده ۳ است که با توجه به تنوع شرایط قانونی از نظر علت ازکارافتادگی (بیماری- حوادث) و همچنین از نظر درصد ازکارافتادگی (کلی، جزیی، غرامت نقص عضو) دارای پیچیدگی خاصی است.

                               بیمه‌های مسئولیت مدنی برای بی‌مسئولیتی؟

ناصر چمنی (فعال کارگری) در خصوص شرح وظایف کارفرما نسبت به کارگر آسیب‌دیده در حین کار می‌گوید: کارفرمایان اغلب شرکت‌هایشان را بیمه مسئولیت مدنی می‌کنند. متأسفانه در کشورهای دنیا وقتی بیمه می‌کنند، وظیفه و مسئولیت‌های اجتماعی خود را در قبال حادثه کارگری انجام می‌دهند اما در ایران شرایطی به وجود آمده بعد از آسیب‌دیدگی کارگر، فوقش برایش برگه حادثه پرمی‌کنند و کارگر با بیمه طرف می‌شود. کارفرما با یک بیمه مسئولیت مدنی کردن واحد تولیدی‌اش تمام شرایط و وظایف و اقداماتی که باید انجام دهد، روی دوش بیمه می‌گذارد. این حالت خوشبینانه‌ترین حالت است که کارفرما حاضر می‌شود، برگه حادثه برای کارگر پر کند.

او با اشاره به شرایطی که کارفرما در آن مسیر برای کارگر گزارش حادثه رد نمی‌کند، بیان می‌کند: بعضاً شاهد این هستیم که کارفرما گزارش حادثه رد نمی‌کند، چون کمیته حفاظت فنی و بهداشت و ایمنی محیط کار در واحدهای تولیدی به وجود نمی‌آید یا اگر هم باشند، تحت فشار مدیریت فعالیت می‌کند، برگه حادثه پر نمی‌کنند پس کارگر آسیب‌دیده مجبور است هزینه‌های درمان را خودش بپردازد. وقتی کارگر در اثر حادث ناشی از کار به بیمارستان می‌رود، کارفرما باید هزینه‌های درمانش را بپردازد که متأسفانه با یک بیمه مسئولیت مدنی، کارفرما پیگیرِ مشکلات کارگران نمی‌شود و آنها را به سیاه‌چاله‌های بروکراتیک می‌اندازد.

او می‌افزاید: در این شرایط کارگر باید شکایت کند اما مراحلی جلوی پای کارگری که نقص عضو شده، گذاشته‌اند که اگر بخواهد به حق خود برسد، یکی تا دو سال ممکن است طول بکشد. باید به اداره کار شکایت کند، اداره کار بازرس بفرستد، درصد تقصیر کارفرما مشخص شود و …

چمنی در خصوص برخورد بازرسان در رسیدگی به این مشکلات می‌گوید: برخی بازرسان نسبت به شرایطی که کارفرما به آن‌ها ابراز می‌کند، نظر می‌دهند و تحقیقات درستی برای یافتن حقیقت ماجرا انجام نمی‌دهند. کارگاه غیرایمن را درصد می‌زنند که درصدی کارگر و درصدی کارفرما را مقصر می‌شناسند. اگر کارفرما پرداختی نداشت، کارگر باید به دادگستری شکایت کند و پرونده قضایی تشکیل شود همه این موارد آنقدر سخت است که طی آن مصونیت کارفرما خیلی زیاد می‌شود.

                                          آواره اداره کار، بیمه و دادگستری

این فعال کارگری تصریح می‌کند: قانونی وجود ندارد که در کوتاه‌ترین مدت زمان بتواند به هزینه‌های زیاد درمانی کارگران کمک کند و بعضاً کارگران اصلاً به حق خود نمی‌رسند. کارگر آواره اداره کار، بیمه و دادگستری می‌شود.

وی با بیان این مطلب که کارفرمایان با بیمه مسئولیت مدنی خود را در مصونیت قرار می‌دهند، به عدم اجرایی شدن قانون اشاره کرده و می‌گوید: قانون می‌گوید هر کارگری که در کارگاهی کار می‌کند باید لااقل یک سال برایش به هزینه کارفرما آزمایشات ادواری انجام شود. قانون صراحت دارد و آیین‌نامه حفاظت فنی و بهداشت کار به آن اشاره کرده است. هر کارگاه باید یک نفر به عنوان نماینده بهداشتِ کار که باید مدرک داشته باشد، داشته باشد اما این قوانین اجرا نمی‌شود.

او می‌افزاید: نماینده بهداشت محیط کار هم یک قرارداد موقت با مدت معین با کارفرما دارد و خیلی طبیعی است که اگر به ضرر کارفرما حرفی بزند، او را هم می‌توانند از کار بیکار کنند.

این فعال کارگری خاطرنشان می‌کند: اگر آزمایشات ادواری کارگران به درستی انجام و نوشته شود، این وظیفه کمیته فنی در رسیدگی خواهد بود. طبق قانون اگر مشخص شود که کار محیط کار منجر به بیماری کارگر شده، از نظر قانون وظیفه کمیته فنی و حفاظت بهداشت این است که جای او را تغییر بدهد. آلایندگی‌هایی که وجود داشته و کارگر را دچار مشکل کرده، باید مدنظر قرار بگیرند اما این قانون نیز اجرا نمی‌شود بلکه اگر طی آزمایشات ببینند که کارگر به خاطر کار مشکل شنوایی یا ریوی پیدا کرده، او را اخراج می‌کنند. چه برسد که محل کار او را تغییر دهند یا حق‌السعی به او پرداخت کنند.

                                              کارگر بیمار اخراج می‌شود

به گفته چمنی مشکل اینجاست که کارگر به خاطر بیماری‌ها از کار بیکار می‌شود و سازمان تأمین اجتماعی نسبت به حق بیمه پرداخت شده، بیمه بیکاری می‌دهد پس کارگر می‌ماند و بیماری‌ای که از آن کارگاه تولیدی به ارث برده است.

او ادامه می‌دهد: کمیته حفاظت فنی و بهداشت محیط کار در کارگاه اعضای مشخصی دارد اما یک شورای پزشکی هم داریم که خارج از محیط کار است برای کسانی که در شرکت دچار مشکل جسمانی شده‌اند و کارفرما موضوع را قبول ندارد، کارگر به کمیسیون پزشکی یا شورای پزشکی مراجعه می‌کند که در یکی از شعبات سازمان تامین اجتماعی واقع است.

او درباره روند بررسی پرونده در سازمان تأمین اجتماعی می‌گوید: آنجا پزشکان متخصص و نماینده سازمان تامین اجتماعی حضور دارند و مساله را بررسی می‌کنند. آنها می‌گویند فرد از کار افتاده است و سازمان تامین اجتماعی باید از کارافتادگی به او بدهد که آنهم پول زیادی نمی‌شود یا می‌گویند، مشکلی ندارید. وقتی کارگر به اداره کار شکایت کند، پرونده‌اش بررسی می‌شود و در مدتی که پرونده در حال رسیدگی است، بعد از تعیین تکلیف پرونده به نفع کارگر، باید از کارفرما حق‌السعی بگیرد با این وجود کارگران بازندگان ناکارآمدی قوانینی هستند که بخشی از آنها به درستی اجرا نمی‌شود و بخشی هم احیای حق کارگر را چنان درگیر مسیر بروکراتیک می‌کند که در بسیاری از مواقع کارگر خسته شده و از دنبال کردن پرونده‌ خود منصرف می‌شود.

بیشترِ کارگران نساجی همین هزارتوهای بروکراتیک را برای رسیدن به حق و حقوق‌شان طی می‌کنند. قانون هست اما سرشار از ناکارآمدی. خیلی‌ها زار و زندگی‌شان را تماماً فروخته‌اند. نه دستِ به زیر پِرِس رفته‌شان، نه حاصل پس‌انداز یک عمر. هرآنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود و انسان‌ها در نهایت ناگزیر می‌شوند تا با شرایط واقعی زندگی و مناسبات خود با همنوعانشان، رو در رو شوند.




مردانی که خشونت می‌کنند، زنانی که عشق می‌ورزند

نگاهی به سریال‌های شبکه نمایش خانگی: 
مردانی که خشونت می‌کنند، زنانی که عشق می‌ورزند 
بنفشه جمالی 

فرهنگ خشونت که کوشش می شود در فیلم های تلویزیون ایران به عنوان ٬٬فرهنگ٬٬ اجتماعی متداول به توده های القا گردد، در خدمت توجیه خشونت طبقاتی حاکم بر جامعه است. حاکمیت می کوشد خشونت طبقاتی خود را مانند یک کالا به عنوان «دوست داشتن»، «عاشق بودن» در بازار  سرمایه داری به فروش برساند. 

این یک سرمایه گذاری است با هدف و منظور تبدیل ساختن ایدئولوژی حاکمان به فرهنگ مورد قبول توده ها. سکوت و تحمل زن زیر فشار شوهر، واقعیت نیست. ٬٬حقیت٬٬ مورد علاقه ی  حاکمان است که می خواهند آن را به محکومان در رسانه های عمومی خود به فروش برسانند. آن را به توده ها القا کنند، بقبولانند. 
می خواهند خشونت طبقاتی خود را در لباس ٬٬فرهنگ صبر و تحمل٬٬ توجیه کنند که گویا بازتاب عشق و دوستی میان زن و مرد است! می خواهند رضا و تن دادن را به سیطره ی خود، به عنوان ارزش جایگزین در برابر عصیان و برخاستن علیه آن به توده ها القا کنند!

مقاله با توانایی این تضاد را در کارکرد رژیم سرمایه داری افشا می کند و برملا می سازد.آن را به مثابه شکل ٬٬هنری٬٬ ایدئولوژی حاکم در فیلم های سریال تلویزیونی با ٬٬مزه٬٬ جنایتکارانه ی ٬٬عشق٬٬ حاکمان، برملا می سازد و روند تبدیل شدن ایدئولوژی حاکمان را در شکل فرهنگ و سنت و مذهب حاکم به ایدئولوژی حاکم قابل شناخت می سازد. 

هنرمندان میهن دوست و مردم خواه ایران علیه این فرهنگ ارتجاعی، فرهنگ انسان دوستانه و ترقی خواهانه را مطرح می سازند. 
هنرمندان ترقی خواه و مردمی سرشت فرهنگ ارتجاعی را به مثابه ی سرشت نبرد طبقاتی از ٬٬بالا٬٬ افشا می کنند.
هنرمندان مردمی نشان می دهند که فرهنگ ارتجاعی در خدمت حفظ سیطره ی نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم است. ارتجاع حاکم می کوشد تشدید استثمار نیروی انسانِ زحمتکش را در خانواده و در جامعه به امری طبیعی و هنجار فرهنگی قابل قبول بدل سازد. ناهنجاری ای که در خدمت سرمایه ی مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن در لایه های بوروکرات- نظامی نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم قرار دارد که مذهب ارتجاعی را به ابزار تحقق بخشیدن به منافع طبقاتی خود و حفظ سیطری ارتجاعی خود بدل ساخته اند.
هنرمندان توده ها نشان می دهند که گذار از دیکتاتوری طبقات حاکم با برنامه ترقی خواهانه اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ممکن است که در آن دستیابی به عزت و احترام زن و حق تساوی حقوق او در خانواده و جامعه هدف است. 
هنرمندان توده ها نشان می دهند که در برابر فرهنگ طبقات حاکم باید فرهنگ ترقی خواهانه مردمی- مکراتیک را قرار داد که به معنای گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی است.

توده ای ها

بنفشه جمالی

• سریال ممنوعه و رقص روی شیشه شاید مثال‌های کوچکی باشند از آنچه که این روزها در بسیاری از سریال‌ها به نمایش در می‌آیند. در دوره‌ای که جامعه به‌شدت نسبت به خشونت خانگی، اسیدپاشی و کودک‌همسری حساس شده است و جامعه مدنی به دنبال ایجاد فشار برای تصویب قوانینی برای مبارزه با خشونت‌های خانگی، خشونت علیه زنان و کودک همسری است، گویی عزمی جدی در بدنه حاکمیت وجود دارد تا با خرج بودجه‌های آن‌چنانی به ترویج این‌گونه خشونت‌ها بپردازند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۲ می ۲۰۱۹

بیدارزنی: سکانس اول: مرد اشک‌ریزان و درحالی‌که دارد از میزان علاقه و عشقش به زن حرف میزند، گالن اسید را باز می‌کند. مرد مثلاً عاشق، زن را سرزنش می‌کند که چرا او را به اینجا رسانده و چرا با اینکه عاشق زن بوده اما زن او را پس زده است. مرد قدم به قدم برای زن توضیح می‌دهد که اسید قرار است چه بلایی سر او بیاورد. دستان زن با طنابی به نرده‌های چوبی بسته شده است و با چهره وحشت‌زده به مرد دیوانه نگاه می‌کند که برایش از مورفین خالصی می‌گوید که برای کم کردن درد به زن تزریق کرده است. مرد به زن می‌گوید: «این اسید را روی صورتت می‌ریزم چون دوستت دارم. چون می‌خواهم فقط مال خودم باشی. چون عاشقت هستم!»

سکانس دوم: مرد طلبکار، رو به زن بی‌خبر از کارهای شوهرش که بدهی سنگینی بالا آورده و متواری شده است می‌گوید: «اگر چک را تا ماه دیگر پاس نکنی، یک گالن اسید می‌پاشم روی صورتت تا از فردا کسی حتی نگاهت هم نکند!»

این‌ها دو سکانس به نمایش درآمده از دو سریال پر مخاطب ممنوعه و رقص روی شیشه هستند که این روزها در شبکه نمایش خانگی درحال پخش‌اند. در هر دو سریال، مخاطب با مردانی به‌شدت خشونت‌گر و کنترل‌گر رو به روست؛ مردانی که با توجیه عاشق بودن، زنان را کتک می‌زنند، از کار کردنشان جلوگیری می‌کنند و با افتخار گوشی تلفن همراه همسرانشان را چک می‌کنند. زنان در این سریال‌ها زنانی منفعل و بیچاره به تصویر کشیده شده‌اند. عروسکانی زیبا که گویا از خشونتی که می‌بینند لذت می‌برند و هرروز بیشتر عاشق و دلباخته صاحبانشان می‌شوند.

رعنا در سریال رقص روی شیشه، با بازی مهتاب کرامتی، زنی هنرپیشه است که بعد از ازدواج به خاطر بدبینی شوهرش دست از بازیگری کشیده است و بعد از ده سال می‌خواهد مخفیانه به دنیای بازیگری برگردد. مرد کنترل‌گر، که دلباخته زن به تصویر کشیده شده است، به محل کار همسرش می‌آید. او را جلوی چشمان همکارانش کتک می‌زند و زن را مجبور می‌کند به خانه برگردد. زن اما مقاومت نمی‌کند. زن تحصیلکرده و پوشیده در لباس‌های پرزرق و برق در همان شب کتک خوردن برای همسرش کادوی تولد می‌خرد و در نامه‌ای عاشقانه برایش می‌نویسد که هرروز عاشق‌تر از روز قبل است و مرد را می‌پرستد!

این الگوی زیبا نشان دادن خشونت خانگی در سریال ممنوعه هم تکرار می‌شود. پسر بددهن و پرخاش‌گر مدام درحال تحقیر دختر قصه است. دختر را کنترل می‌کند. گوشی تلفنش را چک می‌کند. دختر در مقابل این تحقیر و بددهنی‌های مداوم پسر اما منفعل است عاشقانه چشم به پسر می‌دوزد و برای رسیدن به مرد رویا‌هایش و پوشیدن لباس سفید عروسی تن به هر خفت و خواری می‌دهد.

سریال ممنوعه و رقص روی شیشه شاید مثال‌های کوچکی باشند از آنچه که این روزها در بسیاری از سریال‌ها به نمایش در می‌آیند. در دوره‌ای که جامعه به‌شدت نسبت به خشونت خانگی، اسیدپاشی و کودک‌همسری حساس شده است و جامعه مدنی به دنبال ایجاد فشار برای تصویب قوانینی برای مبارزه با خشونت‌های خانگی، خشونت علیه زنان و کودک همسری است، گویی عزمی جدی در بدنه حاکمیت بخصوص بخش فرهنگی آن وجود دارد تا با خرج بودجه‌های آن‌چنانی و در قالب پروژه‌های چشم‌نواز و با خریدن بازیگرانی که گویی غیر از پول، هیچ متر و معیاری ندارند، به ترویج این‌گونه خشونت‌ها بپردازند و با رنگ و لعاب دادن به این خشونت‌ها، آن‌ها را امری عادی و طبیعی در هر رابطه عاشقانه‌ای جلوه دهند.




شورای بازنشستگان ایران: سرمایه داری برای سود، سلامت مردم را به گروگان میگیرد!

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۲ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۲ می ۲۰۱۹

در آمریکا شرکت‌های داروسازی برای گران کردن دارو “تبانی” کرده‌اند. 
چهل ایالت آمریکا از شرکت‌های داروسازی بزرگ به علت آنچه “توطئه و تبانی برای بالابردن قیمت دارو” خوانده شده شکایت کرده‌اند. 
دادستان‌ها می‌گویند این شرکت‌ها برای بالابردن مصنوعی قیمت داروها “زدو بند” کرده اند تا از بهای حدود ۱۰۰ داروی مهم سود کلان ببرند؛ از جمله داروهای بیماری قند و سرطان. 
دادستان عمومی کانیتکت گفته: “ما شواهد محکمی داریم که از چگونگی وارد شدن صنعت داروسازی به یک کلاه‌برداری چند میلیارد دلاری از مردم آمریکا خبر می‌دهد و کارخانجات داروسازی در تبانی برای بالا بردن داروها ( گاه تا ۱۰۰۰ برابر) را نشان می‌دهد” 
تحقیقات قضایی پشت این شکواییه ثابت می‌کند که چرا بهای دارو و خدمات پزشکی سرسام‌آور شده است. 
آنها متهم شده‌اند که “مسئول شکل گرفتن یکی از فاحش‌ترین و مخرب‌ترین دسیسه‌های تاریخ آمریکا برای بالابردن بهای داروها هستند”. 
این در ، همه جا بر همین پاشنه میچرخد! 
اگر در آمریکا ۲۰ شرکت بزرگ داروئی این “تبانی” را کرده اند ، در ایران نیازی به اینگونه تبانی ها هم نیست. خود دولت در روز روشن و بطریق”قانونی” اینکار را میکند! 
نظام بهداشتی وبهای خدمات پزشکی و دارو در ایران هم همواره در کانون مطالبات معیشتی مردم و یکی از محورهای اعتراضی کارگران و معلمان و مخصوصا” بازنشستگان میباشد. 
در ایران، با وضعیتی بمراتب بدتر و بسیارنگران کننده ، هیولای سرمایه “بازارآزاد”، چنگال سود ورزی اش را درقالب بخش خصوصی به همه عرصه های زندگی ازجمله بهداشت و سلامت مردم کشانده است. سیاستی که با تکیه به دایره قدرت بر متن زدوبندهای رانتی و فساد، نتایجی بسیار زیانبار بوجود آورده است. 
با این سطح بسیار پائین از معیشت و درآمد و با این گستردگی فلاکت عمومی ، بیمارشدن ، سایه مرگ را بر سر بیمار میآورد. 
امروزه طبقه مزدبگیر جامعه از تامین نیازمندیهای اولیه بهداشتی ازجمله شوینده ها، پوشک ونوارهای بهداشتی،ضدعفونی کننده ها، اقلام بهداشت دهان و دندان تا تامین هزینه های سنگین درمان انواع بیماریها با فرایند انجام آزمایشات مختلف پزشکی تا رادیولوژیها و اقسام اسکن ها و فیزیوتراپی وبستری شدن و اعمال جراحی ها تا تهیه داروها که گاه در بازار آزاد هم کمیابند، بشدت ناتوان است. 
امروز حتی سلامت دندان برای خوردن یه لقمه نان هم به معضلی تبدیل شده! 
برون سپاری خدمات بهداشت و درمان، حتی در مورد پرستاران به دست “بازار آزاد”، نتیجه ای جز به خطر افتادن سلامت عمومی مردم و انباشت هزاران میلیارد تومان سود برای صاحبان این بخش از سرمایه ندارد. 
بر مبنای همین ضرورت است که در همه اعتراضات و تجمعات معیشتی شعار ” بیمه کارآمد وبهداشت و درمان رایگان” یک خواست عمومی مردم شده است. 

شورای بازنشستگان ایران 
۲۲/۲/۱٣۹٨




اردوگاههای مرگ دوایت آیزنهاور

دمیتری سدوف (Dmitriy Sedov)

https://www.fondsk.ru/news/2019/05/09/lagerya-smerti-duajta-ejzenhauera-48158.html

دمیتری سدوف (Dmitriy Sedov)

برگردان: ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/05/12/

۲۲
اردیبهشت- ثور ١٣
۹۸

«هر که
ناموخت از گذشت روزگار، هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار»

تمام
تاریخ آمریکا گواه است که هر که چهره خبیث رژیم امپریالیسم آمریکا را نشناخت،
لاجرم به قربانی جنایات هولناک آن بدل شد!

آخرین راز کثیف جنگ جهانی دوم

از
دیدگاه رسانههای غربی روز پیروزی بزرگ وجود ندارد، هر چند که خلقهای اروپا و
آمریکا هم در آن سهم داشتند. در تارنمای بیبیسی در رابطه با روز ۹ ماه مه در یادداشت کوتاهی، چنین
فکری را القاء میشود که در
روسیه تصویر استالین- فرمانده پیروزی از گذشته باز میگردد، اما آنها جنایت او را
فراموش میکنند. آخرین نظرسنجیها رشد نگاه مثبت نسل جوان روسیه به استالین را ثابت
کردند.

با این
حال، نویسنده در این باره از تعمق هراس دارد. نه فقط به این دلیل که اذعان به نقش
استالین برای او دشوار است
، بلکه، به این سبب که مجبور است اعمال
غیرقابل قبول فرماندهی متحد را هم بیان کند. فقط رجوع به واقعیتها کافیست که تصویر
پیروزمندان غربی واژگون شود.

طرز رفتار آمریکائیها با اسرای جنگی آلمان یکی از
فاجعهبارترین صفحات پایان جنگ جهانی دوم است. افشای این واقعیت پذیرفته نبوده، اما
هیچ سرّی نیست، که آشکار نشود. در سال ١۹۸۹ کتاب جمیس باک (James Bacque) تحت عنوان «اردوگاه مرگ آیزنهاور. آخرین راز کثیف
جنگ جهانی دوم
»، حاوی شواهدی که تاریخنگاران غربی هیچ علاقهای به
دیدن آنها ندارند، انتشار یافت.

در پایان جنگ، آمریکاییها با سیل عظیم سربازان تسلیم شده
ارتش ورماخت مواجه شدند. تعداد اسیران فقط در اراضی اشغال شده آلمان به ۲ و نیم
میلیون نفر رسید. مطابق کنوانسیون ژنو، سه حق اسیران جنگی تضمین شده است: حق تغذیه
و اسکان در شرایط مساوی با همان معیارهایی که پیروزمندان از آنها استفاده میکنند؛
حق ارسال و دریافت نامه؛ بازدید هیأتهای نمایندگی سازمان صلیب سرخ جهانی از آنها
برای تنظیم و ارائه گزارش به «طرف مدافع»، که اساسا سوئیس در نظر گرفته شده است.

اما در عمل به ترتیب زیر اتفاق افتاد:

در تاریخ ۲۶ آوریل سال ١۹۴۵ دوایت آیزنهاور فرمانده کل
نیروهای مسلح آمریکا تشکیل نوع جدید اسیران- نیروهای خلع سلاح شده دشمن را تصویب
نمود. طبق این اختراع آمریکاییها، کنوانسیون ژنو شامل حال اسیران آلمانی نمیشد و
حق تغذیه از آنها سلب میگردید، اولین سری اسیرای جنگی آلمانی که بدست آمریکاییها
افتادند، در ۴ ماه مه سال ١۹۴۵ وضعیت «نیروهای خلع سلاح شده دشمن» را کسب کردند.
وزارت دفاع آمریکا در همان روز، حق ارسال و دریافت نامه را از اسیران جنگی سلب
نمود. پس از چند روز وزارت حارجه آمریکا به اطلاع کمیته صلیب سرخ جهانی رساند، که
ضرورت بازدید هیأت نمایندگی صلیب سرخ جهانی از اردوگاهها منتفی شده است.

اسیران آلمانی در اردوگاههای آمریکا نه تنها از دیدار با
ناظران مستقل، حتی از امکان ارسال و دریافت مراسلات پستی، بستههای غذایی، لباس یا
دارو از طریق سازمانهای انساندوست محروم گردیدند.

وارد کردن اسیران جنگی آلمان در لیست «نیروهای خلع سلاح شده
دشمن»،  دست آمریکاییها را برای ایجاد شرایط بنوعی بدتر از شرایط
اردوگاههای مرگ هیتلری باز گذاشت.

بیش از دو میلیون نفر اسیر آلمانی را در ١۹ اردوگاه بزرگ در
اراضی غیرقابل سکونت و محصور در میان سیمهای خاردار در اطراف رود راین جای دادند.
در این اردوگاهها خانههای چوبی، مستراح، آب و آشپزخانههای ابتدایی وجود نداشت.
اسیران برای بقاء و حفاظت خود در مقابل هوای نامساعد به زندگی در روی زمین باز و
حفر لانه مجبور بودند. با این حال، کندن لانه را قدغن و لانهها را با بولدوزر صاف
کردند. بسیاری از اسیران که ضعیف شده بودند، نتوانستند از لانهها خارج شوند و در
زیر چرخهای بولدوزرها کشته شدند.

تغذیه تا حد غیرقابل تحملی ضعیف بود. این در حالی بود که
انبارهای خواربار و داروی یگانهای ارتش آمریکا در پشت جبهه تا حد ترکیدن پر بودند.

هیچگونه کمک پزشکی وجود نداشت. اسیران از گرسنگی و تشنگی در
رنج و عذاب بودند. میزان مرگ و میر، بخصوص، در نتیجه اسهال خونی افزایش
یافت. کمیتههای دفن
مردگان را روی هم میانباشتند، به گودالها میریختند و روی آنها را با آهک
میپاشیدند.

جمیس باک در کتاب خود خاطرات یکی از اسیران را نقل کرده
است:

«اردوگاه
بعدی رمهین در کنار رود راین بود. ۴٠٠٠٠٠ هزار نفر در یک اردوگاه. شرایط بسیار
دهشتناک بود. ۲- ٣ روز به ما غذا نمیدادند، و ما از راین آب مینوشیدیم. ما برای
دریافت نیم لیتر آب («سوپ قهوهای»)عصر هنگام به صف ایستاده بودیم. مسئول جوشاندن
آب اسهال خونی گرفته و مثل اعلب موارد در مستراح مرده بود. در اینجا درختان میوه
وجود داشت، اما بعد از چند هفته چیزی از آنها باقی نماند. ما شاخهها را میشکستیم،
آتش میافروختیم، آب میجوشاندیم و برای هر دو نفر یک سیب زمینی میپختیم. به هر ۴٠
نفر یک کیلوگرم نان میدادند. در چنین شرایطی، در هفته ١٠٠٠ نفر میمرد. ما چنان
ضعیف شده بودیم که قدرت ایستادن و راه رفتن نداشتیم- این خاطره برای همیشه در
حافظه من ثبت شده است».

جمیس باک مینویسد: «این را می خواهید بیرحمی بنامید، میخواهید انتقام بنامید،
میخواهید کینهتوزی بنامید، اما میلیونها اسیر آلمانی در اسارت آمریکائیها مردند».
 تعیین
شمار دقیق آنها بر اساس بررسی پرسشنامههای تنظیم شده اسیران جنگی در اردوگاههای
آمریکا ممکن بود. اما معلوم شد یک و نیم میلیون فقره از دو و نیم میلیون پرسشنامه
نابود گردیده است و افراد مذکور در آنها، بعنوان «گم شدگان» اعلام شده است. احتمال
دارد این هم تعداد واقعی آلمانیهای کشته شده در اردوگاهای آمریکا باشد.

روند محاکمه جنایتکاران نازی در دادگاه تاریخی نورنبرگ آغاز
شده بود، با این حال، پیروزمندان آمریکایی همچنان به قتلعام انسانهای اسیر در درّه
رود راین مشغول بودند.

در باره بیرحمی آیزنهاور، که موجب مرگ بیش از یک میلیون نفر
اسیر گردید، توضیحات مختلفی وجود دارد. اما این توضیحات هر چه باشند، اتحاد شوروی
برغم تحمل تلفات غیرقابل مقایسه در این جنگ، تا چنین جایگاه سیاهی سقوط نکرد.

و این- بخشی از واقعیت راستین جنگ جهانی دوم است.