همکاری و همگرایی نیروهای چپ و کمونیست!

اندیشه های طرح شده در مقاله سویه های بسیاری را از
اشتراک میان چپ مطرح می سازد. از این زاویه مقاله شایان توجه است.

باوجود این نمی توان از نظر دور داشت که بدون جایگزین مشترک برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی حاکم، زمینه واقعی برای اشتراک نظر و عمل چپ برای گذار ار نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی و باز و نوسازی جامعه با جهت گیری سوسیالیستی ایجاد نخواهد شد. به نظر می رسد که بحث را باید در این زمینه متمرکز نمود

   توده ای ها

                                                                                                                          

همکاری و همگرایی نیروهای چپ و کمونیست!

یک ضرورت عاجل! 

هلمت احمدیان

• مخاطب این سطور کسانی است که بر این باورند همکاری و همگامی نیروهای چپ و کمونیست بر بطن اوضاع خطیر سیاسی کنونی یک ضرورت عاجل است و پیش فرض باورمندان این گزینه این است که چپ در جنبش های اجتماعی در ایران اگر چه یک نیروی واقعی و تعیین کننده است؛ اما و علیرغم پتانسیل عظیم جنبش های اجتماعی، این گزینه هنوز با کمبود هایی فراروی شکل گیری یک گزینه سوسیالیستی روبرو است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۱۱ می ۲۰۱۹

مخاطب این سطور کسانی است که بر این باورند همکاری و همگامی نیروهای چپ و کمونیست بر بطن اوضاع خطیر سیاسی کنونی یک ضرورت عاجل است و پیش فرض باورمندان این گزینه این است که چپ در جنبش های اجتماعی در ایران اگر چه یک نیروی واقعی و تعیین کننده است و شعارها و راهکارهیش به وضوع در همه اعتراضاتی که در یکی دوسال گذشته در قامت مبارزات وسیع کارگری، معلمان، دانشجویان، زنان و سایر مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه ای که در این جامعه به وقوع پیوسته است خود را نشان داده است، اما و علیرغم پتانسیل عظیم جنبش های اجتماعی، این گزینه هنوز با کمبود هایی فراروی شکل گیری یک گزینه سوسیالیستی روبرو است.
سطور زیر در حد توان تلاش دارد به پاره ای از کمبودها و ضعف ها و به نمونه های مشخص اشاره کند که بتواند کمک ناچیزی برای فایق آمدن بر ضعف ها و کمبودها شود و از این رهگذر خدمتی به غالب کردن گفتمان چپ و سوسیالیستی بعنوان راهکاری رهایی بخش در بستر اوضاع کنونی کرده باشد.

عدم درک مشترک از ضرورت شکل دادن به یک قطب چپ

امر همکاری، وحدت، اتحاد عمل و با هم ظاهر شدن، اکنون و بر خلاف گذشته تکیه کلام همه نیروهای چپ و کمونیست است. بسیاری از گروه ها، نهادها، سازمان ها و احزاب حتی در میان خود مصوبه های شسته و رفته ای برای امر همکاری با دیگران دارند. تلاش های زیادی در شکل های مختلف در سال های اخیر به منظور غالب شدن بر تفرقه و پرهیز از حرکت های خودمحورانه و سکتاریستی صورت گرفته است، که ضمن اینکه دستاوردهای مثبتی داشته است، ولی این پیشرفت ها هنوز کسی را راضی نمی کند. از این روی سئوال این است که علیرغم اینکه اکنون به ندرت نیرویی را می شود یافت که بر طبل “منم رستم دستان” بکوبد، چرا نیروهای این جبهه هنوز نتوانسته اند در نهادینه کردن و هویت بخشی تام و کمال این قطب از کارکرد خود راضی باشند؟
در پاسخ به این سئوال یا توقع، قطعا می شود عوامل مختلفی را به عنوان عامل بازدارنده برشمرد که مهمترین آن دیکتاتوریت و سرکوبگری رژیم حاکم است که در جامعه ایران هیچ صدای معترضی را، بویژه اگر این صدا کل نظام ظالمانه سرمایه داریش را زیر سئوال ببرد، برنمی تابد. اما در مقابل این مانع اصلی، می دانیم که آنچه توانسته و می تواند ظرفیت سرکوبگری رژیم را مهار کند نیروی اجتماعی سازمان یافته و توده ای است و تقویت این نیرو امر اصلی ماست. 
از این روی اگر بخواهیم بر این مانع واقعی و اصلی فایق شویم، باید روی این امر متمرکز گردیم و این سئوال را در مقابل خود قرار دهیم که اشکالات ما مانند نیروهای چپ و پیشرو که وظیفه اصلی مان تقویت این جنبش هاست، کدام هاست که نمی توانیم ساپورت کافی و لازم را برای جنبش های پیشرو و رادیکال جامعه که ابزار توده ای کردن این جنبش ها هستند، داشته باشیم. به زبان دیگر و ساده اشکالات ما چیست؟ 
به گمان نگارنده این سطور مهم ترین و اصلی ترین مانع عدم درک مشترک از ضرورت همکاری و اتحاد عمل نیروهای چپ و کمونیست است. ما با اتکا به نمونه های زیادی به عینه می بینیم که بعضی از نقطه عظیمت های افراد و نیروهای چپ و کمونیست برای همکاری، نه از سر پاسخگویی به ضروریات اجتماعی و سیاسی اوضاع کنونی، بلکه از تمایلات و منافع حزبی و گروهی سرچشمه می گیرد، چرا که اگر اینگونه نبود ما شاهد برجسته کردن تفاوت این گروه با آن دیگری، ترجیح دادن منافع حزبی بر منافع جنبش ها و دهها نمونه دیگری که همگی نشان از اولویت نیروی خود بر نیاز های جنبش ها باشد نمی بودیم. به نمونه هایی از این رویه ها اشاره می کنیم.
در میان روایاتی که درباره همکاری نیروهای چپ و کمونیست می شود، گفته می شود که قطب چپ را نباید در قامت احزاب و نیروهای شناحته شده موجود دید. چپ در درون جامعه است. چپ را باید در توده وسیع منفردین دید و الی آخر. همه این توضیحات درست و صحیح هستند و در عالم واقع منظور از قطب چپ همه این اجزا هستند و با در نظر گرفتن همه این اجزا است که می توان از یک قطب اجتماعی سخن گفت. اما سئوال این است که منظور از این تاکیدات چیست؟ و ما با اتکا به مواردی مشخص درمی یابیم که تاکید روی این تمایزات فقط به منظور طفره رفتن از ضرورت همکاری های مشترکی است که به هر ترتیب بین نیروهای موجود شناخته شده صورت می گیرد. این اظهارات به ظاهر رادیکال به بهانه اهداف بزرگتر، در واقع همان اقدام کوچک و محدود را هم زیر سئوال می برد. گفته می شود اولویت را جامعه بگذاریم. ما هم می گوییم مهترین رکن همکاری در چارچوب قطب چپ همانا جنبش های اجتماعی در درون جامعه ایران است. اما وقتی یک نیروی چپ در اولین گام نمی تواند یا نمی خواهد با نیروی بغل دستی اش حداقل همکاری ها را پیش ببرد چگونه می تواند نسخه وحدت و همکاری را برای فعالین جنبش های اجتماعی که بر حسب شرایط عینی شان به همکاری با نیروهای دیگر چپ در مقابل کارفرما و رژیم احتیاج به همکاری دارند بپیچد؟ اینجاست که به “حسن نیت” این توصیه که چیزی به جز مخالفت در عمل با همکاری با دیگران نیست باید شک کرد!
نمونه دیگر، گیر دادن و برجسته کردن به اختلافاتی است که در بین نیروهای سیاسی وجود دارد. در این امر تردیدی نیست که نه تنها در بین نیروهای سیاسی که به زعم ما در کاتگوری چپ قرار می گیرند، تفاوت های سیاسی و حتی استراتژیک بارزی وجود دارد، حتی این امر در درون یک حزب سیاسی مشخص هم صادق است. اگر غیر از این می بود لزومی نبود با اسامی و نام های مختلف خود را شناسه کنیم. نیروهای چپ و کمونیست در تاریخ جنبش کمونیستی ایران انشقاقات و انشعابات زیادی را از سر گذرانده و از رگه ها و سنت های مختلفی برآمده است. سخن از همکاری نیروهای چپ و کمونیست در پاسخ به ضرورت های سیاسی و اجتماعی با علم بر همه این تفاوت ها، ادبیات های مختلف و تنوعات فکری و سیاسی، ضرورت پیدا کرده است و همه به آن اذعان دارند. ولیکن امر همکاری مشترک نه بر اساس اختلافات، نه بر پایه ضرورت وحدت تشکیلاتی به شکل کلاسیک، بلکه بر اساس اشتراکات شکل گرفته است. بر این اساس و بر پایه این ضرورت، چگونه می توان این امر را توضیح داد که با هر تلنگر غیر مسئولانه ای که نیرویی در پروسه همکاری ها از خود نشان داد، باید دوباره به همان دورانی برگشت که ویژه دوران انشقاق بوده است. آیا اگر نیرویی یا افرادی با توسل به هر بهانه ای بخواهند نفس یک ضرورت بزرگتر را فدای یک مورد اشتباه بکنند، تعهدشان به آن رسالت اجتماعی زیر سئوال نمی رود؟
نمونه دیگر فضیلت بخشی بر منفردین و یا مستقلین است. گاها شنیده می شود که نیروهای متشکل اصل نیستند، بلکه باید توده عظیم منفردین و مستقلین را چسپید. در اینکه غالب افرادی که اکنون با هیچ تشکیلات چپ و کمونیستی فعالیت تشکیلانی ندارند ولی آرمان های چپ و کمونیستی خود را حفظ کرده اند تردیدی نیست. در اینکه هر پروژه جدی اجتماعی از وجود این خیل عظیم که شمارشان شاید بیشتر از کسانی باشد که متشکل کار می کنند، باید بهره مند باشد نیز تردیدی نیست. غالب این افراد سال ها در یکی از جریانات سیاسی کار و فعالیت کرده اند و به هر دلیلی اکنون منفرد هستند. اما انفراد آنها به معنای دور بودن آنها از این رسالت اجتماعی نیست. غالب این افراد خود آنقدر تجریه و تشخیص دارند که فعالیت متشکل، موثرتر از کار فردی است. از این روی باید این سئوال را این دسته از طرفداران ارجحیت همکاری با منفردین بر متشکلین قرار داد، که دلیل اینکه آنها از نیروهای سیاسی چپ کنار کشیده اند، چیست؟ و آیا اعتماد سازی از کانال جذب فردی آنها که به اندازه ما از همه نیروهای موجود شناخت و تجربه دارند صورت می گیرد یا از کانال پیشبرد یک پروژه اجتماعی، ماکرو و غیرسکتاریستی؟ از این روی این نگرش اگر چه ظاهرا به اهمیت اعتماد سازی دوباره در میان منفردین تاکید دارد، اما این تاکید را به منظور کم اهمیت دادن همکاری نیروهای سازمان یافته و متشکل انجام می دهد و باید در اصالت این فراخوان نیز تردید کرد.
نمونه دیگر زیر سئوال نیروهای موجود برجسته کردن سابقه نیروهای سیاسی بر اساس طول و عرض و میزان نفوذ و تاثیرشان است. این نگرش اولا نیروهای سیاسی جنبش چپ و کمونیستی را به عنوان نمایندگان خط های فکری در جامعه نمی بیند و دوما نشان بارزی از خودبزرگ بینی ای سازمانی است که حساب و کتاب های تشکیلاتی را بر اهداف بزرگتری که باید در جنبش های اجتماعی تعقیب کرد ارجح می داند. در حالی که جامعه بحرانی ایران بیش از هر زمانی احتیاج به یک گزینه رادیکال و سوسیالیستی نهادینه شده دارد، و الگوی همکاری مشترک اصل است، برجسته کردن معیارهای بازاری برای ارزیابی از این یا آن نیرو، دهن کجی آشکار به این تعهدات بزرگتر است. هنگامی که ما اصولی از قبیل سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تلاش برای ایجاد یک گزینه سوسیالیستی را راهنمای کار و فعالیت خود می دانیم، چرا باید دست همکاری هر نیروی متشکلی را با هر میزان از تاثیری که می تواند در راستای پبشبرد این اهداف داشته باشد، نفشاریم. ما اگر از هم اکنون نتوانیم الگوی همکاری را در راستای اهداف نام برده علیرغم همه تنوعات فکری و سیاسی، اما روی اشتراکات مان از خود نشان دهیم، فردا که در گشایش های سیاسی و اجتماعی صدها نهاد و تشکل مترقی و چپ در جامعه بوجود می آیند، چگونه خواهیم توانست خود را با این روند همسو کنیم؟ 
بطور قطع می توان نمونه های دیگری را هم برشمرد که همگی نشان از این دارند که هنوز درک مشترکی از ضرورت همکاری نیروهای چپ و کمونیست وجود ندارد و همه این نکات این پاسخ را به ما می دهند که اگر چه ما همه به این ضرورت همکاری مشترک نیروهای چپ و کمونیست اذعان داریم، ولی در عمل با “اما” و “اگر”ها و تقدم و تاخرها و … که در سر راه پیشبرد این امر مهم قرار می دهیم، عملا چرخه حرکت رو به پیش این روند را کند کرده ایم و این ملاحظه گذاری ها در شرایطی که انواع و اقسام آلترناتیوسازی های بورژوایی در مقابل جامعه قد علم می کنند، بخشودنی نیست و نشان از این دارند که هنوز اجماع و همنظری کافی روی نقش و جایگاه قطب چپ در میان نیروهای سیاسی وجود ندارد. 
اگر از اشاره به کمبودها و موانع بگذریم می توان به یک نکته مهم در امر همکاری نیروهای چپ و کمونیست که در اوضاع و احوال سیاسی کنونی می تواند محوری ترین فاکتور نزدیکی ها و دوری ها میان این نیروها باشد جای بحث و تعمق است و آنهم رویارویی دو گزینه چپ و راست برای فردای جامعه ایران است.

جدال آلترناتیوها

همه فاکتورهای داخلی و جهانی نشان از آن دارند که جامعه ایران بیش از هر زمانی در مقابل دو گزینه سرمایه داری و سوسیالیستی قرار دارد. روندها و آلترناتیو سازی ها در این شرایط در ابعاد ماکرو و در سطح جهانی و منطقه ای صورت می گیرد. اگر در جامعه ایران امر جنبش های وسیع و میلیونی احتیاج به یک گزینه قدرتمند و سراسری مانند یک قطب و بلوک اجتماعی دارد، در بلوک بندی های جهان سرمایه داری هم قضیه به همین شکل عمل می کند. 
در اوضاع سیاسی کنونی گزینه سوسیالیستی متکی به جنبش های اجتماعی و نیروهای چپ و کمونیست و رادیکال که خواهان حاکمیت مستقل و شورایی مردم هستند و گزینه سرمایه داری در جامعه ای که دیگر جمهوری اسلامی را برنمی تابد، در مقایل هم صف آرایی کرده اند. اپوزیسیون بورژوایی رژیم چه آن بخش که خواهان تعدیل و استحاله رژیم اسلامی است و چه آن بخش که خواهان براندازی رژیم با اتکا به نیروهای خارجی است و اکنون در بلوک بندی های متنوعی شناسه می شوند، در تلاشند گزینه مطلوب خود را به توده های بیزار و ناراضی از تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی حقنه کنند. آنها امکانات وسیع مالی، تبلیغی و کاربری دارند و ندیدن این تلاش ها و دست کم گرفتن آنها و یا عدم مرزبندی شفاف و بدون توهم آفرینی به آنها در شرایط کنونی، مابازای های نابخشودنی در راستای پیشبرد آلترناتیو سوسیالیتسی به همراه دارد.
دو رکن اصلی یک آلترناتیو سوسیالیستی، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و مبارزه برای یک نظام سوسیالیستی است. سرنگونی انقلابی به این معنا است که این رژیم نه با کمک های خارجی و نیروهای امپریالیستی، بلکه با اتکا با خیرش و عزم خود مردم و پیشقراولی جنبش های رادیکال اجتماعی در ایران سرنگون شود. از این روی و بر پایه این استراتژی، نیروهایی که خود را متعلق به این گزینه می دانند، نمی توانند وارد هیچ همکاری پایداری با نیروهایی که مماشات، تعدیل و یا براندازی رژیم اسلامی را با اتکا به بالا در دستور کار دارند شوند. چون اولا دود این توهم آفرینی به چشم کارگران و زحمتکشان می رود و دوما این امر باعث انشقاق و پراکندگی و ناامیدی در بین نیروهای چپ و کمونیست می شود. همانگونه که اشاره شد، در شرایط سیاسی کنونی دوری ها و نزدیکی ها، اتحادها و انشقاقات و صف بندی ها، نه روی مسائل ریز و درشت محلی و میان گروهی، بلکه در وهله اول در تعلقات و جهت گیری های ماکرویی در بعد جهانی و منطقه ای و متعاقبا در بعد محلی شکل می گیرند. این امر مهمترین محوری است که می تواند نیروها را به هم نزدیک یا از هم دور کند، لذا لازم و ضروری است که در میان تمامی نیروهایی که قلبشان برای یک جامعه برابر و بدور از هر نوع ستم و تبعیضی در فردای ایران می تپد، شفافیت بخشی روی این سیاست و جهت گیری و نقشه راهی که برای آینده این جامعه می طلبند صورت گیرد. 
در این شرایط نیروهایی که یک گزینه سوسیالیستی را برای ایران امری ممکن و لازم می دانند، ضروری است که تدوین یک پلاتفرم سیاسی را که در آن بروشنی جدال آلترناتیوها تدقیق گشته و در آن به صورت کنکرت با همه انواع آلترناتیوسازی های جهان سرمایه داری برای آینده ایران مرزبندی شده است، در دستور کار خود قرار دهند. این امر نه برای تزیین ویترین احزاب و نیروها، بلکه به معنای تعهدات مشترک بین همه نیروهای سیاسی گزینه سوسیالیستی و به منظور خنثی کردن تبلیغات آلترناتیوهای بورژوایی برای آینده ایران که معنایی به جز تداوم بردگی و بندگی توده های محروم و زحمتکش مردم ایران ندارند، لازم و ضروری است. 




سال ۱۳۹۸ و مصائب اقتصاد پربدهی و پول زده

فریبرز رئیس دانا

• در سال ۱۳۹۸، اگر در بر همین پاشنه بچرخد، خط فقر مطلق به ۵.۴ میلیون تومان برای خانوار ۳.۵ نفری در ماه می رسد، نرخ بیکاری افزایش می یابد، شمار فقیران زیاد می شود و کارگران در فشار بیشتری قرار می گیرند. همه ی اینها از آنجا که تولید ناخالص داخلی افت می کند پدید می آید… راه‌حل تغییر ساختاری در روابط اقتصادی به سمت عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ی ثروت و درآمد به عنوان هدف و نیروی اصلی برای رشد اقتصادی و مقابله با بحران است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۹ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۹ می ۲۰۱۹

در پایان سال ۱٣۹۷ هستیم. بی‌تردید این سال، یک سال بسیار بد اقتصادی بوده است. زمینه های آسیب پذیر اقتصاد داخلی، به دلیل وجود ریخت و پاش ها، تبعیض ها، رانت ها، ناکارآمدی ها و بی برنامگی ها موجب شدند تا تحریم اقتصادی که من آن را «تحریم ویژه ی ترامپ» نام گذاری می کنم بر تحریم های واقعی پیشین ـ که به رغم قرارداد برجام عملاً در ٨۰درصد موارد پابرجا بودند ـ افزوده شده در مجموع اقتصاد ایران را با تنگناهای بیشتر روبه‌رو کنند. فروبستگی تورمی، که از ساختارهای طبقاتی و سمت و سوی سیاست های دولتی مبتنی بر این ساختار ـ و نیز حافظ این ساختار ـ ناشی شده اند، شدیدتر شدند. به برآوردهای من نگاهی بیندازیم:
• نرخ رسمی تورم (کالاها و خدمات مصرفی شهری) در حدود ٣۵درصد است (برآورد من در حدود ۴۵درصد است).
• نرخ رسمی بیکاری در حدود ۱٣.۵درصد برآورد می شود (برآورد من ۱٨.٨درصد است).
• به موجب فشار ناشی از تحریم ترامپ حدود ۷۵درصد از کارگران و ۴۰درصد از کل جمعیت در زیر خط فقر مطلق قرار گرفته اند. خط فقر مطلق بنا به برآورد من در سال ۱٣۹۷ معادل ٣.٣۴میلیون تومان در ماه برای خانوار ٣.۵ نفری بود که پس از تحریم ترامپ به ۴ میلیون رسید.
• در سال ۱٣۹٨، اگر در بر همین پاشنه بچرخد، خط فقر مطلق به ۵.۴ میلیون تومان برای خانوار ٣.۵ نفری در ماه می رسد، نرخ بیکاری افزایش می یابد، شمار فقیران زیاد می شود و کارگران در فشار بیشتری قرار می گیرند. همه ی اینها از آنجا که تولید ناخالص داخلی افت می کند پدید می آید.
• اما می توان خیلی بدبین یا اصلاً بدبین نبود، اگر دولت دست از سیاست های بازارگرایی افراطی بردارد و در مقابل رانت و حیف و میل و ناکارآمدی بایستد. هم‌چنین به شرط آن‌که در صحنه دیپلماسی، به هر روی ـ با قبول این نیاز ملی که نباید کشور در برابر حکومت و قدرت های دست راستی های افراطی داخل و خارج به مذلت بیفتد ـ ابتکارها و دوری از تعصب برای برخی گشایش های لازم در فروش نفت و مبادلات بانکی به کار برود. 

پس از ارائه ی این تصویر واقعی از اقتصاد ملی، بگذارید کمی کاوش کنیم و رمز ناهنجاری های سیاست اقتصادی و گرایش های بخش خصوصی را دریابیم:
• اقتصاد ایران کماکان تحت تأثیر و زیر فشار شدید بخش های تجاری و پولی و مالی قرار دارد و نمی تواند سرمایه ها را به سمت اقتصاد تولیدی هدایت کند. مالکان و سیاست گذاران دلیلی برای قبول این هدایت شوندگی نمی بینند، زیرا عرصه ی سود در جای دیگر ـ در بازارهای پولی و حبابی و املاک ـ برایشان باز است.
• در پایان سال ۱٣۹۷، بدهی دولت به بانک ها به بیش از ٣۰۰هزار میلیارد تومان رسیده است که ۷۰هزار میلیارد تومان آن به بانک مرکزی است. دولت نوعی اصطلاحاً کلاه شرعی پولی درست کرده است: از بانک مرکزی وام کمتر می گیرد (که از روش تورم زا پرهیز کند گرچه در سال ۱٣۹۷ این پیمان را هم به مقدار زیاد نادیده گرفت) اما در عوض از سیستم بانکی خصوصی و دولتی وام می گیرد یا خود را به آنها مقروض می کند و آن وقت این بانک ها به سراغ بانک مرکزی می روند و به آن بدهکارتر می شوند و سپس از آنجا مجدداً فشار قدری شکل می گیرد!
• بدهی بانک ها به بانک مرکزی به ۱۵۵هزار میلیارد تومان می رسد (که ۵۰ هزار میلیارد آن متعلق به بانک های تخصصی تولیدی صنعتی و ساختمانی و کشاورزی است که بی‌تغییر مانده است) اما ۱۰۵هزار میلیارد تومان آن به بانک های تجاری تعلق دارد که نسبت به سال گذشته شدیداً بالا رفته است.
• در پایان همین سال بدهی ارزی بانک مرکزی به ۲۵۰هزار میلیارد تومان بالغ می شود.
• بدهی بخش غیردولتی (خصوصی) به سیستم بانکی بیش از ۱۲۰۰ هزار میلیارد تومان بالغ خواهد شد.
• بدهی های غیربانکی (بین مردم، واحدهای اقتصادی و بدهی دولت به مردم براساس اسنادی چون چک، سفته، سند، رهن، قراردادها، اوراق قرضه و مشارکت) بنا به برآورد من به بالای ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بالغ می شود.
• بدین ترتیب در کل اقتصاد ما بیش از ۲۴۰۰ هزار میلیارد تومان بدهی وجود دارد. 
• برآورد من برای تولید ناخالص داخلی به قیمت های جاری (تورم نازدوده) در پایان سال ۱٣۹۷ در حدود ۱۷۵۰هزار میلیارد تومان است.
• بنابراین اقتصاد ملی دو برابر تولید ناخالص داخلی خود بدهی دارد. به‌عبارت دیگر اگر درآمد سرانه کشور در حدود ۲۱میلیون تومان به قیمت های جاری باشد، در مقابل بدهی سرانه ی هر ایرانی تقریباً ۴۰درصد بیش از آن یعنی در حدود ۲۹میلیون تومان است.
• در پایان همین سال ۱٣۹۷ نقدینگی کشور ناشی از حباب‌زدگی، وام‌گیری و فعالیت سرمایه داری تجاری در متن همه ی فعالیت ها، از جمله فعالیت های تولیدی، به رقم بی‌سابقه ی ۱٨۰۰هزار میلیارد تومان رسید.
• بدین ترتیب در آستانه ی سال نو نسبت تولید ناخالص داخلی به نقدینگی کمی کمتر از عدد یک خواهد بود اما به گمان من در یک اقتصاد سالم این نسبت باید حدود ٣.۵ (دست بالا ۴ و دست پایین ٣) باشد.
این وضعیت متورم بدهی و پولی آتش در زیر هیمه ای به ظاهر خاموش یا کم‌شعله است که آثار خوب و سوزنده ی آن یکی دو سال دیگر بروز می کند. از هم اکنون دود این آتش به چشم ۷۰درصد پایین جامعه می رود. در مثل حداقل دستمزد برای سال ۱٣۹۷ معادل ۱.۱۱۵ میلیون تومان در ماه برای خانوار سه نفری در نظر گرفته شده بود که اگر ۶۰درصد بابت سایر دریافتی ها (که در اقتصادی با حدود ۶ میلیون بیکار که ٣.۵ میلیون آن کارگرند فقط شامل بخش محدودی از جامعه می شود) این رقم به ۱.۷٨ میلیون تومان می رسد. 
برای نجات کارگران از زیر خط نابودساز فقر مطلق، این رقم در سال ۱٣۹٨ باید به ۵.۴ میلیون برسد. بنابراین حداقل پایه ی دستمزد «مذاکراتی» باید به ٣.٣٨ میلیون در ماه برای خانوار ٣.۵ نفری بالغ شود. در همین حال باید فشار بیکاری موجب نشود که کارگران در عمل به ارقام بسیار پایین تری رضایت دهند (چنان‌که در سال های ۱٣۹۶ و ۱٣۹۷ ناگزیر و در تلاش های حیاتی خود و خانواده شان رضایت دادند). 

راه‌حل: تغییر ساختاری در روابط اقتصادی به سمت عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ی ثروت و درآمد به عنوان هدف و نیروی اصلی برای رشد اقتصادی و مقابله با بحران.




چگونگی عمل‌کرد ماشین اقتصادی اتحاد شوروی

مقاله سوم از سری مقالات بررسی صنعتی کردن اتحاد شوروی را برای روسیاهی سوسیالیزم‌ستیزان (استالین‌ستیزان)، جاعلان، لیبرالها، نئولیبرالها و بطور کلی، تمامی حامیان و طرفداران حفظ نظام ضدانسانی سرمایه‌‌داری، به همه انسانهای جستجوگر، آگاه و عدالت‌خواه تقدیم می‌دارم.

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد،

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

http://www.sovross.ru/articles/1838/43919

برگردان: ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/05/10

١۹ اردیبهشت- ثور ١٣۹۸

مدتها قبل از ظهور شرکتهای فراملیتی اتحاد شوروی عظیم‌ترین ساختار کورپراسیون اقتصادی جهان بود

مقاله نخست (١)، مقاله دوم (۲)

گذار اتحاد شوروی از سیاست اقتصادی جدید به صنعتی شدن به این معنی بود، که کشور از گاری در حال از کار افتادن پیاده، به اتوموبیل بسیار قوی سوار شد. اتحاد شوروی با سوار شدن بر این «اتوموبیل»، بطرز جهشی به جایگاهی رسید که بقایش بدون رسیدن به آنجا ممکن نبود. حالا دیگر تقریبا هیچ کس چگونگی ایجاد آن ماشین را به یاد ندارد. سعی می‌کنم نقشه آن را بدون پرداختن به جزئیات توضیح دهم.

در پایان کار طراحی، ماشین به نماد یک واحد کل، یک مکانیزیم هماهنگ، حتی به یک ارگانیسم و یک اقتصاد بسیجی بدل گردید که سمبل استقلال اقتصادی اتحاد شوروی بود و مقابله آن با هر گونه محاصره و تحریم اقتصادی را ممکن ساخت. صنایع مقتدر دفاعی ایجاد و راه‌اندازی شد. در ضمن، در سال‌های ۱۹۸٠، زمانی که حاکمیت به نقد اقتصاد اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی پرداخت، هدف همه نقدها آن اقتصاد بود، که از اواخر سالهای ۱۹۵٠ شکل گرفته و اهمیت اقتصادی دوره صنعتی کردن را از دست داده بود (نمی‌حواهم اقتصاد استالینی بنامم).

نوع این ماشین را می‌توان به شرکت عظیم متشکل از کارگاهها و مؤسسات تولیدی جداگانه تشبیه نمود، که برای تولید کالای آماده ایجاد شده بود. این محصولات نتیجه مالی (سود) نداشتند، بلکه، کالاهای مشخصی بودند. شاخص‌های هزینه‌ فقط نقش سمت‌دهی را بازی می‌کردند.

تقسیم کار، تخصصی و تعاونی کردن موجب تقویت همیاری شرکت‌کنندگان در فرایند و کارآیی تولیدی کل کورپراسیون گردید. در میان مؤسسات تولیدی و مشارکت‌کنندگان اصولا هیچگونه رقابتی وجود نداشت. این رقابت فقط می‌توانست به از هم گسستن کورپراسیون منجر شود. همیاری در چهارچوب کار مشترک جایگزین رقابت گردید. کارخانه‌ها و مؤسسات مواد خام، انرژی، کالاهای نیم‌ساخته تولید می‌کردند، که از آنها کالاهای اجتماعی برای توزیع در میان تولیدکنندگان ساخته می‌شد. توزیع محصولات اجتماعی در سطح کارخانه‌ها و بخش‌های جداگانه صورت نمی‌گرفت.

همه این ماشین عظیم تولیدی را نهادهای رهبری و همآهنگ کننده کورپراسیون «اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی»، عبارت از دولت، وزارتخانه‌ها، ادارات، مقدم بر همه، وزارتخانه‌های ذیربط که به تناسب پیچیده‌تر شدن ساختار اقتصاد ملی اتحاد شوروی دائما بر تعداد آنها اضافه می‌گشت، مدیریت می‌کردند. در نزد هر وزارتخانه اتحاد شوروی شعبات و ادارات ناظر بر امور محلی تشکیل گردید. سازمان برنامه دولتی، وزارت دارایی (مالیه)، بانک مرکزی، تأمینات کشوری و کمیته دولتی قیمت‌گذاری نقش همآهنگ‌کننده و نظارتی ایفاء می‌کردند. آنها نیز شبکه‌های محلی خاص خود را داشتند.

عظیم‌ترین کورپراسیون‌های‌ غربی، بخصوص فراملیتی‌های مرتبط با بخش واقعی اقتصاد نیز دارای چنین ساختار سازماندهی و مدیریتی می‌باشند. هیچگونه روابط بازاری در میان آنها وجود ندارد. محاسبات شرطی مبتنی بر قیمت انتقال (در داخل کورپراسیون‌ها) وجود دارد. تفاوت کورپراسیون‌های غربی با ماشین اقتصادی اتحاد شوروی این است، که نتایج مالی (سود)، اساس فعالیت آنها را تشکیل می‌دهد، سود در میان کارکنان تقسیم نمی‌شود، و بواسطه صاحبان (سهامداران) تصرف می‌شود.

مقایسه اقتصاد استالینی با عظیم‌ترین کورپراسیونها را می‌توان در آثار متعددی مشاهده کرد. ای. ام. براتیشف وس. ن. کراشنینیکوف در کتاب «روسیه می‌تواند ثروتمند شود» (مسکو، «گراآل»، ١۹۹۹، صفحات ١۵- ١۶) می‌نویسند: «مدتها قبل از ظهور شرکتهای فراملیتی، اتحاد شوروی عظیم‌ترین ساختار کورپراسیون اقتصادی جهان بود.اقتصاد مشارکتی، هدف اقتصادی و عملکرد دولت در قانون اساسی مشخص شده بود. اتحاد شوروی بعنوان یک کورپراسیون، سازوکار علمی قیمتهای مناسب داخلی را بگونه‌ای تدوین نمود و به اجرا گذاشت، که استفاده از ثروتهای طبیعی به نفع اقتصاد ملی را امکان‌پذیر ساخت». قیمت پائین سوخت و دیگر حاملهای انرژی در مقایسه با قیمت جهانی آنها مهمترین ویژگی آن بود… رویکرد شرکتی به اقتصاد بمثابه یک ارگانیسم کامل، تخصیص بودجه کافی برای بخش‌های سرمایه‌گذاری، توان دفاعی، ارتش، علوم، آموزش و پرورش، فرهنگ را مد نظر داشت، هر چند از منظر خودخواهی و عوامل نزدیک به بازار خوردن فوری همه چیز لازم است».

برخی از اصول مدل اقتصادی اتحاد شوروی در دوره صنعتی کردن را یادآور می‌شوم:

ــ مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید،

ــ نقش تعیین‌کننده دولت در اقتصاد،

ــ مدیریت مرکزی،

ــ مجموعه یک اقتصاد واحد،

ــ خصلت بسیجگر،

ــ خودکفایی حداکثری،

ــ سمتگیری در وهله اول به سوی شاخص‌های طبیعی (فیزیکی)،

ــ مناسبات کالایی- پولی محدود،

ــ توسعه سریع صنایع گروه آ (تولید وسایل تولیدی) نسبت به صنایع گروه ب (تولید کالاهای مصرفی

ــ ترکیب انگیزه‌های مادی و اخلاقی کار،

ــ غیرمجاز بودن درآمدها و تملک ثروتهای مادی بدون کار و زحمت بواسطه برخی شهروندان،

ــ تأمین مایحتاج زندگی آحاد جامعه، خصلت اجتماعی تملک و الی‌آخر.

ضمن تأکید بر روی برخی اصول، لازم به ذکر است منتقدان مدل شورایی که در سالهای١۹۸٠ اتحاد شوروی را فلج کردنذ، عاشق عبارت مخرب «ساختار فرماندهی اداری» بودند. اما هدف آنها حمله به برنامه‌ریزی اقتصاد ملی، یعنی مدل اقتصادی مخالف با به اصطلاح اقتصاد بازاری بود، که در ورای پرده آن یک اقتصاد با سمتگیری در جهت کسب سود و ثروت‌اندوزی قرار داشت. در مدل اقتصادی اتحاد شوروی صحبت برنامه‌ریزی دستوری (مرکزی) مطرح است که در آن، برنامه بمنزله قانون و لازم‌الاجرا بود. بر خلاف برنامه‌ریزی غیرمتمرکز که پس از جنگ جهانی دوم در اروپای غربی و ژاپن به اجرا گذاشته شد، جنبه مشورتی برای فعالیت اقتصادی مؤسسات داشت. ضمنا، برنامه‌ریزی مرکزی فقط خاص مدل اقتصادی اتحاد شوروی نبود. تمامی کورپراسیون‌های بزرگ غربی امروزی نیز دارای چنین ساختاری می‌باشند.

استالین طی اظهارات ۲۹ ژانویه سال ١۹۴١ خود بر این نکته تأکید نمود، که خصلت برنامه‌ای اقتصاد ملی اتحاد شوروی موجب تأمین استقلال اقتصادی کشور گردید: «اگر ما یک مرکز برنامه‌ریزی…برای تأمین‌ استقلال اقتصاد ملی نداشتیم، صنایع در سمت کاملا دیگری توسعه می‌یافت، همه چیز از صنایع سبک آغاز می‌شد نه از صنایع سنگین. ما قوانین اقتصادی سرمایه‌داری را بر هم زدیم، آنها را واژگون کردیم. ما چون از صنایع سنگین شروع کردیم نه از صنایع سبک، موفق شدیم. پیروزی ما بدون برنامه‌ریزی مرکزی ممکن نبود. پس، اقتصاد سرمایه‌داری چکونه توسعه یافت؟ همه کشورها از صنایع سبک شروع کردند. چرا؟ برای اینکه صنایع سبک بسیار سودآور است. پس چرا سرمایه‌داران هیچ علاقه‌مندی به توسعه ذوب‌آهن، صنایع نفت و غیره نشان نمی‌دادند؟ زیرا برای آنها سود مهم است، و سود را هم،  قبل از هر چیز، از صنایع سبک بدست می‌آوردند. ولی ما از صنایع سنگین آغاز کردیم و این هم نشان داد، که ما به اقتصاد سرمایه‌داری وابسته نبودیم… موضوع سودآوری به ساخت و ساز، قبل از همه، به صنایع سنگین که نیازمند سرمایه‌گذاری‌ هنگفت توسط دولت و اطمینان به این که زودبازده نیست، بستگی دارد. اگر هم، مثلا، قرار بود برای ایجاد صنعت سرمایه‌گذاری شود، در این حالت صنعت آرد بیش از همه سودآور است، و سپس، بنظر می‌رسد، تولید اسباب‌بازی. بعد از این هم سرمایه به ایجاد صنعت شروع ‌کرد».

استالین همیشه تأکید می‌کرد، که اقتصاد برنامه‌ریزی شده موجب تعادل بین عرضه و تقاضا، تولید و مصرف می‌گردد. فقط بر پایه یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده می‌توان بر اقتصاد منفور بازاری (سرمایه‌داری) غلبه کرد، که بحران اضافه تولید آن از آغاز قرن نوزده جهان سرمایه‌داری را تکان داد، باعت رنج و عذاب میلیونی انسان‌ها گردید و با استفاده از منابع مادی، ماهیت غارتگرانه خود را به نمایش گذاشت.

در اتحاد شوروی از برخی روش‌های برنامه‌ریزی استفاده می‌شد که تا آن موقع برای مدیران پیشرو غربی ناشناخته بودند. مقدم بر همه، تعادل میان بخشها که بکمک آن نسبت مبادله کالاهای میانی در حجم تعیین شده و ساختار تولید محصول نهایی مشخص می‌شد. گفته می‌شود، که مدل تعادل میان بخشها (در غرب آنها را مدل «هزینه- ساخت» می‌نامند) بواسطه یک مهاجر روس بنام واسیلی لئونتی‌یف (١۹٠۶- ١۹۹۹) طرح‌ریزی و تدوین گردید. به همین سبب، به وی جایزه اقتصادی نوبل اهدا شد، اما تعادل میان بخشها را سازمان برنامه‌ریزی دولتی اتحاد شوروی در نیمه اول سالهای ١۹۲٠ (بطور آزمایشی)، حتی قبل از اینکه و. لئونتی‌یف نخستین مقاله‌اش را در این زمینه منتشر کند، به کار بست. و در ادامه تمام برنامه‌های سالانه و پنج ساله در اتحاد شوروی بر اساس تعادل میان بخشها تدوین می‌گردید.

ضمن صحبت از اصولی مانند سمت‌گیری به سوی شاخصهای طبیعی (فیزیکی) در شرایط برنامه‌ریزی و ارزیابی نتایج فعالیت‌های اقتصادی، بار دیگر تأکید می‌کنم، که شاخص هزینه‌ها نقش کمکی ایفاء می‌کرد و نه در جهت کسب سود حداکثری، بلکه، بمنظور کاهش هزینه تولید کالا مورد استفاده قرار می‌گرفت.

آنچه که به اصل توسعه سریع گروه صنایع آ (تولید ابزار تولیدی) در ارتباط با گروه ب (تولید کالالهای مصرفی) مربوط می‌شود، این است که آن فقط شعار دوره «جهش بزرگ» سالهای ١۹٣٠ نبود. این اصل دائمی بود و با عطف توجه به اینکه اقتصاد اتحاد شوروی از همان ابتدا در محیط خصمانه قرار گرفته بود، مبارزه موفقیت‌آمیز با آن، توسعه سطح بالای گروه صنایع آ را امکان‌پذیر ساخت. جالب این است که این یک اصل دگم نبود و آهنگ توسعه گروه‌های‌ صنایع آ و ب پس از جنگ کاهش یافت.

اصل تقسیم مدل اقتصادی اتحاد شوروی توزیع کالاهای عمومی را بطور دقیق مشخص کرده بود. حل تضاد بین ماهیت اجتماعی تولید و شکل خصوصی تملک مهمترین آنها بود، که خطر بحران تولید بیش از حد را مرتفع ساخت.تولید اضافی حاصل از کار مشترک، از طریق سازوکار کاهش قیمت خرده فروشی کالاها و خدمات، از راه تشکیل و گسترش بنیادهای اجتماعی مصرف، بین تمامی اعضای جامعه بطور کاملا مساوی تقسیم می‌شددر چشم‌انداز میان مدت استالین گذار به توزیع رایگان کالاهای دارای اهمیت حیاتی، از جمله نان را پیش‌بینی کرد (او پس از پایان جنگ این موضوع را مطرح، و زمان اجرای آن را مشخص نمود- سال ١۹۶٠). این، نمونه اصل «اساس درآمد پایه» بود که ده سال است غرب در باره آن حرف می‌زند، اما بی‌فایده.

مهمترین اجزاء و قطعات ماشین اقتصادی اتحاد شوروی که یادآور نشدم، عبارت بودند از: «انحصار دولتی بازرگانی خارجی؛ انحصار دولتی ارز؛ انحصار دولتی فعالیتهای بانکی، نظام گردش مالی دوگانه داخلی (گردش نقدی و غیرنقدی)؛ استفاده از شکل تعاونی اقتصاد و تولید خرده کالایی علاوه بر شکل دولتی اقتصاد. علاقمندان می‌توانند به کتاب «اقتصاد استالین»، تألیف همین قلم رجوع نمایند (مسکو: بنیاد تمدن روسی، ۲٠١۶).

ادامه دارد…

 (1)- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/18/

(2)- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/28/




گزارشی از کودک‌همسری در روستاهای نیشابور: شوهرم مبصر کلاس دهم است

چهارشنبه, ۱۸ اردیبهشت, ۱۳۹۸

چکیده : در روزهایی که تازه ۱۰ سالش تمام شده بود، دختردایی پدرش به خواستگاری‌اش آمد و پدر که فکر می‌کرد چه کسی بهتر از فامیل، دختر را دست مسعود داد؛ اما به‌خاطر اینکه مطابق ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی عقد دختران زیر ۱۳ سال ممنوع است و جثه ریز محبوبه هم اجازه گرفتن گواهی رشد را نمی‌داد، آنها به خواندن صیغه محرمیت قناعت می‌کنند. حالا که دو سال هم از ۱۳سالگی محبوبه گذشته، اما مسعود حاضر نیست محبوبه را عقد کند و می‌گوید عجله‌ای…

مسافت از فرودگاه مشهد تا نیشابور ۱۲۰ کیلومتر است. توی جاده نه‌چندان مسطح، روان‌شناسی که در یکی از خانه‌های سلامت کار می‌کند، جزئیاتی را از آنچه در روستاها اتفاق می‌افتد، برایمان شرح می‌دهد: می‌گوید دختر جثه نحیفی دارد و حالا ۱۲ساله است. پدرش تعریف می‌کند وقتی ۹ساله بود اصرار کردند بیایند خواستگاری، دیگر اگر راهشان نمی‌دادیم آبروریزی می‌شد. دخترمان زهرا خیلی کوچک بود و اصلا حالی‌اش نمی‌شد که ازدواج یعنی چه. مادرشوهرش آمده بود جلویش نشسته بود و یک بستنی دستش داده بود و می‌گفت: ‌زهرا! اگر عروس ما بشوی، شب‌ها می‌توانی با سمیه و عروسک بزرگش بازی کنی. آقا امین هم که شوهرت بشود، می‌روید مشهد کوه‌سنگی و بازی می‌کنی… . پدر می‌گوید زهرا از وعده‌ها چشم‌هایش برق می‌زد و بستنی را لیس می‌زد. ما هم دیدیم دختر بدش نیامده و مادر داماد همه‌جا را پر کرده، بله را دادیم… . پدر به صورت کبود زهرا و چشم از حدقه درآمده‌اش نگاه می‌کرد و می‌گفت: اما حالا کتکش می‌زنند و خبری از عروسک و کوه‌سنگی نیست. از فردای عروسی گفتند زهرا دیگر بزرگ شده و باید مثل آدم بزرگ‌ها رفتار کند.

رؤیا عارفیان، دانشجوی دکترای روان‌شناسی که دوره کارورزی خود را در این محدوده می‌گذراند، ادامه می‌دهد: آخرین‌باری که زهرا کتک خورد، زنگ زدیم به اورژانس اجتماعی، خیلی طول کشید تا آمدند. بعد هم زهرا را نشاندند جلویشان و گفتند: ببین عزیزم، شوهرت تو را دوست دارد که کتکت می‌زند. زن همسایه، دختر کوچه را که کتک نمی‌زند، این کتک‌زدن یعنی اینکه به تو علاقه‌مند است. تو هم با زبان چرب‌و‌نرمت آرامش کن که کتک نخوری! بعد هم به ما گفت ما از نیشابور می‌آییم، این‌قدر برای مسائل خانوادگی ما را اینجا نکشانید.

کمی که بین ما سکوت برقرار می‌شود، دوباره صحبت از ازدواج کودکان می‌شود که مشهد در سال‌های گذشته آمار صدرنشینی آنها را یدک می‌کشد. یکی از دخترهای کوچولوی محله که حالا نامزد کرده است، در جواب اینکه شغل همسرت چیست، با خجالت گفته بود: «مبصر کلاس دهم است…».

اینجا نیشابور است، بخشداری همت‌آباد. طیبه سیاوشی، نماینده فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی که از دنبال‌کنندگان افزایش حداقل سن ازدواج است، به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه نیشابور میهمان این شهر است تا هم بازدیدی از روستاهای نیشابور داشته باشد که همه‌شان داغ کودک‌همسری بر دل دارند و هم برای دانشجویان دانشگاه از تلاش‌های مجلس برای بالابردن سن ازدواج بگوید.

قرار است با دانشجویان انجمن اسلامی و طیبه سیاوشی و حمید گرمابی، نماینده مردم نیشابور و روان‌شناس به خانه عروس‌های کوچک در روستاها برویم و با آنها صحبت کنیم. به علت حفظ حریم مردم روستا از بردن نام روستاها خودداری می‌کنیم. این روستاها از توابع شهرستان نیشابور هستند و اکثر روستاهای این شهر با این مشکل دست‌و‌پنچه نرم می‌کنند.

خانه اول/ محبوبه

دو هفته دیگر می‌شود ۱۵ساله. برعکس دخترهای تازه‌عروس، طلا به دست ندارد و تنها حلقه‌ای زرد و ساده به انگشت دارد. حالا پنج سال می‌شود که به عقد مسعود درآمده؛ یعنی در روزهایی که تازه ۱۰ سالش تمام شده بود، دختردایی پدرش به خواستگاری‌اش آمد و پدر که فکر می‌کرد چه کسی بهتر از فامیل، دختر را دست مسعود داد؛ اما به‌خاطر اینکه مطابق ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی عقد دختران زیر ۱۳ سال ممنوع است و جثه ریز محبوبه هم اجازه گرفتن گواهی رشد را نمی‌داد، آنها به خواندن صیغه محرمیت قناعت می‌کنند. حالا که دو سال هم از ۱۳سالگی محبوبه گذشته، اما مسعود حاضر نیست محبوبه را عقد کند و می‌گوید عجله‌ای نیست.

محبوبه چشمان درشت مشکی دارد و تنها دختر خانواده است. مادرش به پهنای صورت اشک می‌ریزد و می‌گوید: ‌مادرم که خودش ۱۳سالگی عروس شده بود، قسم خورد که ما را زود شوهر ندهد و سر قولش ماند، من ۲۲سالگی عروس شدم… . به او می‌گوییم پس چرا محبوبه را زود شوهر دادی؟ او می‌گوید: من ندادم… از پدرش بپرسید.

محبوبه ریزریز می‌خندد و مادرش را آرام می‌کند. فردای روزی که صیغه محرمیت خوانده می‌شود، اخلاق شوهرش هم عوض می‌شود. همین‌طور که مانتویش را از تنش درمی‌آورد که جای کمربند روی دستانش را نشان دهد، می‌گوید: یک سال بیشتر نگذاشت درس بخوانم. بهانه‌اش هم این بود که مدرسه‌مان مختلط است. دخترخاله‌اش که هم‌کلاسی‌ام بود به مسعود گفته بود که با پسرهای مدرسه که دو نفرشان پسرخاله‌هایم بودند لی‌لی بازی کردیم. مسعود مرا به صحرا برد و چاقو را گذاشت روی گلویم و گفت راستش را بگو که چه کار کرده‌ای و از فردایش دیگر مدرسه نرفتم و بعدش هم نگذاشت پا به خانه خاله‌ام بگذارم…. همان‌طور بی‌خیال مانتویش را درمی‌آورد و رد کمربند روی بازوی سبزه‌اش را نشانمان می‌دهد.

محبوبه از همان سال اولی که نامزد کرد، مجبور شد به خانه شوهرش در نیشابور برود. شوهرش مثل شوهر بقیه دخترهایی که دیدیم، بی‌کار است و وضع مالی‌شان هم خوب نیست؛ اما محبوبه با همه اینها دوستش دارد. شکاک‌بودن، دست‌بزن‌داشتن، اجازه رفت‌و‌آمد با خانواده را به محبوبه ندادن و… بخشی از مشکلاتی است که محبوبه ۱۵ساله به‌عنوان یک همسر تجربه می‌کند. جدای از همه این مسائل، با اینکه حالا می‌شود عقد را محضری کرد، مسعود زیر بار نمی‌رود؛ چرا؟ به دو دلیل ساده؛ اول اینکه مادرش می‌گوید حالا عجله‌ای نیست پسرم شناسنامه‌اش را در ۲۱سالگی کثیف کند و مسئله دوم این است که وام ازدواج دختری که زیر سن قانونی است، به دلیل آنکه صغیر محسوب می‌شود، به پدرش داده می‌شود و مسعود می‌خواهد تا ۱۸سالگی محبوبه صبر کند تا بتواند وام را بگیرد. آنها هنوز عروسی هم نگرفته‌اند؛ چون نه پول خرید جهیزیه دارند و نه شرایط گرفتن عروسی.

محبوبه می‌گوید: عید گوشی موبایلش را برداشتم و دیدم با دختری قرار می‌گذارد و بیرون می‌رود. قرص خوردم که خودکشی کنم. همان موقع عصبانی شد و تا خوردم با کمربند کتکم زد که جایش هنوز مانده است. مادر و پدرم هم خبر دارند؛ اما می‌گویند اگر به رویش بیاورند، ممکن است بدتر کند. پدرم می‌گوید ما دخالت نمی‌کنیم، خودتان می‌دانید.

از محبوبه می‌پرسم دوستش داری؟ می‌گوید: الان بعد از ‌آخرین دعوایمان خیلی مهربان شده است، ‌اگر دیگر کتکم نزند، دوستش دارم… .

خانه دوم/ آسیه

آسیه قدبلند است و چشمان گیرایی دارد. مادرش برایمان شربت می‌آورد و می‌گوید دخترش به‌تازگی ۱۵ سالش تمام شده است. حالا پنج ماه است آسیه با بهنام عقد کرده است. از آسیه می‌پرسیم که عروسی را چه زمانی برگزار می‌کنند، می‌گوید: درخواست طلاق دادم. داریم جدا می‌شویم… .

آسیه، عروس پنج‌ماهه، در شکسته اتاقش را نشانم می‌دهد و می‌گوید: من شاگرد اول مدرسه هستم. قرارمان این بود که کاری به کار درس‌خواندنم نداشته باشد. یک ماه که گذشت، آمد خانه ما، مادرم را توی حیاط حبس کرد تا بیاید و کتاب‌هایم را‌ آتش بزند. در اتاق را بسته بودم که با ضربه در را شکست. اگر پدرم نمی‌آمد، نمی‌دانم چه می‌شد. آسیه می‌خواهد ۵۰ سکه مهریه‌اش را به بهنام ببخشد تا خیلی بی‌سرو‌صدا جدا شوند. خواهرش که در یک دفتر وکالت کار می‌کند، به او قول داده همه چیز آرام پیش برود. آسیه همان‌طور که محکم حرف می‌زند، می‌گوید: اینجا دخترها را زود شوهر می‌دهند؛ چون اگر دختری ۲۰ سالش بشود و نرود، حتما عیب و ایرادی دارد، بعد توی روستا که راه می‌روی همه از دختر ترشیده فلان مرد حرف می‌زنند و این می‌شود سرشکستگی کل فامیل. دختر را زود شوهر می‌دهند و مردان منطقه نیز به دلیل بی‌کاری، عصبی و پرخاشگر هستند؛ برای همین زن‌ها کتک می‌خورند و خانواده‌ها نیز چیزی نمی‌گویند که آبرویشان نرود؛ اما من در این زندگی نماندم و خدا را شکر که پدرم از من حمایت کرد.

خانه سوم/ زیبا

زیبا مثل اسمش زیباست. چشمان درشت و خوش‌رنگ مادرش را به ارث برده و حالا پنج ماه است که به عقد پسر همسایه درآمده است. شوهر زیبا هم بی‌کار است. زیبای ۱۴ساله با چشمان قشنگ، تنها دختر روستاست که با مخالفت خانواده ازدواج کرده است. او می‌گوید همسرش را دوست دارد؛ اما مادرش از این ازدواج راضی نیست. مادر زیبا می‌گوید: برایش آرزوها داشتیم؛ اما خودش نخواست. بعدا فهمیدم چند سال است زیبا و حبیب یکدیگر را می‌خواهند. زیبا می‌گفت جلوی خوشبختی‌اش را گرفته‌ام و من آخر مجبور شدم رضایت بدهم. از زیبا می‌پرسیم چرا دلش می‌خواست آن‌قدر زود ازدواج کند، می‌گوید: پدرم وضع مالی مناسبی ندارد. شوهرم قول داده کار کند تا من درس بخوانم. لااقل این‌طوری می‌توانم امیدوار باشم دیپلمم را می‌گیرم.

اینجا انتهای روستاست؛ دختران زیادی هستند که برای آرزوهای بزرگشان لباس سپید به تن کرده‌اند؛ اما زندگی فرصت آرزوکردن را به آنها نمی‌دهد.

کودک‌همسری را سیاسی کردند

بعد از بازدید از روستاهای اطراف نیشابور، طیبه سیاوشی میهمان سالن عطار دانشگاه آزاد نیشابور شد تا درباره کودک‌همسری بگوید. نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، در همایش بررسی پدیده کودک‌همسری عنوان کرد: کودکان از مهم‌ترین سرمایه‌ها و منابع این کشور هستند و متأسفانه ما به تنها منبعی که فکر می‌کنیم، نفت است. اگر کودک‌همسری به‌عنوان پدیده شناخته نمی‌شد، شاید حوزه‌ای که با آن درگیر هستیم، به این وسعت نبود. کمیسیون زنان مجلس به‌شدت دنبال تسهیل ازدواج جوانان است. ترجیح می‌دهیم جوانان در سنین مناسب ازدواج کنند که این امر باید در قالب قانون مطرح شود. ازدواج‌هایی که زیر سن قانونی شکل می‌گیرند، خانواده پایداری را تشکیل نمی‌دهند. در سال ۱۳۱۰ قانون مدنی تشکیل شد که قوانینی در رابطه با ازدواج تنظیم کرد؛ اما هیچ قانونی درباره تعیین سن ازدواج جوانان وجود نداشت. سال ۱۳۱۳ در قانون مدنی سنی تعیین شد، به این‌گونه که ازدواج از آن سن به بالا قانونی و در غیر این صورت تخلف حساب می‌شد. در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی سال ۱۳۱۳ سن قانونی ازدواج دختران ۱۵ و پسران ۱۸ سال تعیین شده بود تا سال ۱۳۵۳ که شاهد افزایش سن ازدواج  در قانون بودیم.

سیاوشی در ادامه افزود: من زمانی را به‌عنوان معلم و آموزشیار در مناطق روستایی فعالیت می‌کردم و شاهد بودم دختری که امروز بر سر کلاس درس نشسته بود، فردای آن روز به دلیل ازدواج تحصیل خود را رها می‌کرد. تلاش‌های زیادی در فراکسیون زنان مجلس انجام شد تا بتوانیم اصلاحیه یک‌فوریتی مبنی بر غیرقانونی‌بودن ازدواج دختران زیر ۱۳ سال و پسران زیر ۱۵ سال تقدیم مجلس کنیم. این اصلاحیه در مهر ۱۳۹۷ وارد صحن علنی مجلس شد و خوشبختانه رأی آورد اما در کمیسیون حقوق قضائی مجلس متأسفانه به مشکلات زیادی برخوردیم و با درخواستمان مخالفت شد؛ حتی برخی از زنانی که در دستگاه‌های مختلف مشغول فعالیت هستند، با این طرح مخالفت کردند. نگرانی نمایندگان و بخشی از جامعه مدنی و حتی کسانی که در بخش‌های مذهبی فعالیت می‌کنند، این بود که این نوع ازدواج‌ها ممکن است صدماتی را به سرمایه‌های اصلی کشور بزند. مهم‌ترین قرارداد زندگی انسان‌ها ازدواج است که به‌راحتی اجازه امضای آن توسط یک کودک ۱۱ساله داده می‌شود؛ در‌حالی‌که بازکردن یک حساب بانکی و دریافت گواهی‌نامه سن قانونی دارد. ما انتظار این را نداریم که قانون سن ازدواج را ۱۸سال اعلام کند اما حداقل کاری کنیم تا ازدواج‌های زیر ۱۳ سال اتفاق نیفتد؛ بحثی که تاکنون اجازه آن داده شده و تبعات منفی آن هم کاملا رؤیت شده است. صداوسیما باید روی این مسئله و معضل اجتماعی مانور بدهد. جلوگیری از کودک‌همسری تنها از طریق قانون اتفاق نمی‌افتد و نیازمند فرهنگ‌سازی است.

او تصریح کرد: معضل دیگری که پدیده کودک‌همسری به بار می‌آورد، بحث فیزیولوژیکی است، دختربچه‌هایی که ناچار هستند در سن کم باردار بشوند، دچار سقط جنین مکرر می‌شوند که بسیار زیان‌آور است.

در بازدیدی که از روستاهای نیشابور داشتم، دختربچه‌ای را دیدم که ادعا می‌کند همسرش او را دوست دارد، درحالی‌که جای کبودی و زخم‌هایش را نیز به من نشان می‌داد و مشخص شد که آن مرد رابطه‌ای جدا از ازدواج نیز دارد؛ این بدترین شکل یک ازدواج است. او افزود: بحث کودک‌همسری یک موضوع اجتماعی است اما آن را سیاسی کردند. در کمیسیون زنان مجلس شورای اسلامی ۱۷ زن از هر سه جناح مشغول فعالیت هستند و همگی با اصلاحیه افزایش سن ازدواج موافق بودند اما برخی از اصولگرایان باعث جناحی‌شدن موضوع شدند. برخی جرئت ابراز این موضوع را به دلیل سیاسی‌شدنش ندارند. فقر مالی و فرهنگی از دلایل اصلی پیدایش کودک‌همسری است. برخی از کودکان به علت فقر خانواده مجبور به ازدواج هستند. وقتی اصلاحیه غیرقانونی‌بودن ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال را رد می‌کنند، نمی‌شود سن ۲۵ سال را مطرح کرد و به همین دلیل است که می‌گویم به‌جای قانون باید فرهنگ‌سازی شود. آن نماینده نسبتا محترمی که می‌گوید من در سن پایین ازدواج کردم و کاملا راضی هستم، در خانواده‌ای ثروتمند بوده که توانسته بعد از ازدواج نیز ادامه تحصیل بدهد اما همه چنین امکانی ندارند. او در پایان خاطرنشان کرد: ‌این فکر نادرستی است که می‌گویند ما داریم سن ازدواج را بالا می‌بریم یا ترویج فرهنگ غربی را انجام می‌دهیم. پیامک‌های تهدیدآمیز به نمایندگان مجلس بسیار باب شده است و موضوع کودک‌همسری نیز مستثنا نیست. متأسفانه این پیامک‌ها از جایی شروع می‌شود که موضوع مورد بحث جنبه سیاسی به خود می‌گیرد. حتی کسانی که مخالف افزایش سن ازدواج هستند نیز موافق پیگیری قانون منع ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال هستند. اکثر اصولگرایانی که با این طرح مخالف بودند، باعث شدند تا این بحث به موضوعی سیاسی بدل شود.

شرق




مهارت‌زدایی از بازار کار زنانه

چرا ۲ میلیون زن در حاشیه‌های پرخطرِ اقتصاد، نان درمی‌آورند؟! 
نسرین هزاره مقدم

• چرا نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایرانی، علیرغم سطح بالای تحصیلات و مهارت‌ها،۱۰ درصد از میانگین خاورمیانه پایین‌تر است و چرا هرچه زنان، تحصیلکرده‌تر و توانمندتر می‌شوند، هجوم‌شان به سمت اقتصاد غیررسمی و مشاغلی مانند دستفروشی بیشتر می‌شود؟! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۷ می ۲۰۱۹

 
به گزارش خبرنگار ایلنا، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۲ درصد است؛ عددی که به گفته‌ی همه کارشناسان و حتی مقامات رسمی، قابل قبول نیست و به شدت پایین است. ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۷، معاون رئیس‌جمهوری در امور زنان با تاکید بر اینکه آمار مشارکت اقتصادی زنان در ایران پایین است، تاکید کرد: بایستی میزان مشارکت اقتصادی بانوان، با همکاری تمام بانوان توانمند، حمایت ویژه دستگاه‌های اجرایی و اجرای طرح‌های توانمندسازی افزایش یابد.

پایین بودن میزان مشارکت اقتصادی زنان وقتی بیشتر خودش را نشان می‌دهد که دو مساله را در نظر بگیریم؛ اول اینکه براساس اطلاعات مرکز ملی آمار، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در سال ۹۵ نیز همین ۱۲ درصد بوده است؛ یعنی بعد از گذشت دو سال، «آمار رسمی مشارکت زنان» تغییر محسوسی نکرده است و دوم اینکه میانگین مشارکت اقتصادی زنان خاورمیانه ۲۲ درصد است؛ یعنی زنان ایرانی ۱۰ درصد کمتر از زنان خاورمیانه‌ای، مشارکت اقتصادی دارند؛ این را در نظر بگیریم که مبنای مقایسه ما کشورهای خاورمیانه است نه کشورهای توسعه یافته که در غالب آنها، نرخ مشارکت اقتصادی زنان، بالای ۵۰ یا ۶۰ درصد است.

پایین بودن نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایرانی، علیرغم بالا بودن تحصیلات و مهارت‌های حرفه‌ای آنها یک وجه قضیه است؛ اشتغال و درآمدزایی زنان، وجه به مراتب نگران‌کننده‌تری هم دارد: اشتغال در اقتصاد غیررسمی.

در همان شانزدهم بهمن ماه ۹۷، معصومه ابتکار (معاون رئیس‌جمهوری در امور زنان) از واقعیت تلخ دیگری پرده برمی‌دارد: گرچه میزان مشارکت اقتصادی بانوان حدود ۱۲درصد و بیکاری دختران تحصیلکرده دو تا سه برابر پسران است اما به نظر می‌رسد میزان اشتغال بانوان در بخش‌های مختلف، بیش از آمار رسمی است و اشتغال غیررسمی زنان بالا است.

با این حساب، بالاترین مقام اجرایی کشور در حوزه زنان، از بالا بودن آمار اشتغال زنان در بازار غیررسمی سخن می‌گوید؛ البته هیچ آمار مشخصی از نرخ اشتغال ناگزیر زنان در بازار کار غیررسمی ارائه نمی‌دهد.

زنان ناگزیرند کار کنند

اما چرا زنان ایرانی علیرغم داشتن مهارت و تخصص به سمت بازارهای غیررسمی اشتغال رانده می‌شوند؟ زهرا کریمی موغاری (اقتصاددان و استاد دانشگاه مازندران) در مورد این پدیده ناخوشایند با تاکید بر اینکه گریزی از پذیرش واقعیت‌های تلخ اجتماعی نداریم، می‌گوید: زنان ناگزیرند برای بقای حیات خود و اعضای خانواده‌شان کار کنند؛ برخی از بانوان تأمین‌کننده درآمد خانوار هستند. حال آنان برای امرار معاش می‌توانند دستفروش مترو، کنار خیابان یا…. باشند. در برابر ممانعت از اشتغال این افراد بایست ناگزیر به پذیرش پیامدهای آن به صورت آسیب‌های اجتماعی مختلف باشیم. باید بپذیریم وقتی فرصت شغلی و درآمد بهتری موجود نباشد، این قبیل مشاغل شکل می‌گیرد.

وی تاکید می‌کند: ناگزیر هستیم تا وقتی اقتصاد، مشاغل بهتری ایجاد کند، این صحنه‌های ناگزیر از قبیل دستفروشی زنان کنار خیابان یا در راهروهای زیرزمینیِ مترو را تحمل کنیم.

اقتصاد غیررسمی چیست و آمارها چه می‌گویند؟

بر طبق تعاریف، «اقتصاد غیررسمی» بخش ثانویه اقتصاد با ارزش افزوده پایین است که خارج از حیطه‌ی نظارت و ضوابط دولتی و رسمی قرار می‌گیرد. به عبارت دقیق‌تر، اقتصاد غیررسمی، بخشی از اقتصاد است که قانونمند و نظارت شده نیست و در آن، از نیروی کار حمایت نمی‌شود؛ به طور مشخص، در اقتصاد غیررسمی، قانون کار، حاکم نیست؛ کارگران بیمه نیستند؛ رابطه مدونِ کارگری- کارفرمایی وجود ندارد و کارفرمایان از تعهدات قانونی خود مانند مالیات و بیمه فرار می‌کنند.

شاغلان در اقتصاد غیررسمی چند دسته هستند؛ برخی مانند دستفروشان یا برخی کارگران کشاورزی یا خدماتی، خویش‌فرما هستند؛ برخی دیگر مانند آنهایی که در کارگاه‌های زیزمینی و غیررسمی کار می‌کنند، خارج از حیطه‌های رسمی، اما برای کارفرمای خاص کار می‌کنند و برخی دیگر مانند شاغلان در مشاغل خانگی یا کشاورزی، در زمره‌ی «کارکنان فامیلی بدون مزد» قرار می‌گیرند.

در هر حال، از این بخش از اقتصاد به دلیل آسیب‌ها و خطرات بسیاری که به همراه دارد، به عنوان حاشیه‌های ناامن اقتصاد یاد می‌شود و هرچه آمار شاغلان در این بخش بیشتر باشد به این معناست که فرصت‌های شایسته اشتغال در جامعه کم و محدود است.
هیچ آمار دقیقی از اشتغال نیروی کار در اقتصاد غیررسمی وجود ندارد؛ در اردیبهشت ۹۶، علی ربیعی (وزیر سابق تعاون، کار و رفاه اجتماعی) از آمار تقریبیِ اشتغال در بخش غیررسمی اقتصاد خبر داد و گفت: حدود ۱۰ میلیون کارگر غیررسمی در کشور داریم که حتی دفترچه بیمه سلامت هم ندارند.

برای اینکه بدانیم، چه تعداد از این ۱۰ میلیون کارگر غیررسمی را زنان تشکیل می‌دهند، باز هم به سراغ آمارهای رسمی می‌رویم؛ بر طبق آمارهای رسمی، درحالیکه ۱۹ درصد از کل کارگران کشور را زنان تشکیل می‌دهند، در بخش غیررسمی اقتصاد این آمار ۲۵ درصد است؛ یعنی ۲۵ درصد از کارگران غیررسمی را زنان تشکیل می‌دهند که اگر آمار ۱۰ میلیون نفری ارائه شده را مبنا قرار دهیم، متوجه می‌شویم، حدود ۲ میلیون زن در اقتصاد غیررسمی مشغول به کار و درآمدزایی هستند. 

وجود ۲ میلیون زن در حاشیه‌های پر از خطر اقتصاد یا همان «اقتصاد غیررسمی» نگران کننده است؛ آنهم در شرایطی که در سال‌های گذشته، سهم زنان ایرانی از تحصیلات دانشگاهی و مهارت‌های شغلی افزایش چشمگیری داشته است. 

وقتی این اطلاعات و اعداد را کنار هم می‌گذاریم به یک نتیجه دردناک می‌رسیم: در سال‌های گذشته از نیروی کار، به خصوص زنان، «مهارت‌زدایی» شده است؛ یعنی علیرغم بالا رفتن سطح مهارت‌ها و تخصص‌های شغلی، جایگاه و امتیازات شغلیِ شاغلان تنزل یافته است.

برای اثبات میدانی این ادعا به سراغ زنان دستفروش در متروی تهران می‌رویم و از چند تن از آنها، میزان تحصیلات و سابقه شغلی آنها را جویا می‌شویم:

نفر اول: زنی پنجاه ساله؛ فروشنده لیف دستباف:

«تحصیلات من دیپلم است؛ سال‌ها در یک کارگاه خیاطی کار می‌کردم که بیمه هم بودم؛ دو سال است که از کار تعدیل شدم؛ اول در خانه نشستم ولی بعد به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور شدم لیف ببافم و بیایم در مترو بفروشم.»

نفر دوم: زنی ۲۸ ساله؛ فروشنده لوازم آرایش:

«من لیسانس ادبیات از دانشگاه آزاد دارم؛ چند سالی دنبال کار گشتم اما کار مناسب پیدا نکردم؛ بعد رفتم منشی یک دکتر شدم؛ هم حقوقش بسیار پایین بود و هم رفتار خوبی با من نمی‌شد؛ آخر تصمیم گرفتم لوازم آرایش از بانه بیاورم تهران یا از همین بازار تهران بخرم و بیاورم در مترو بفروشم؛ درآمدش بد نیست؛ آقای خودم هم هستم.»

نفر سوم: زنی ۴۳ ساله؛ فروشنده لباس زنانه:

«من فوق دیپلم دارم؛ سالها خانه‌دار بودم؛ بعد از جدایی از همسرم، برای امرار معاش مجبورش دم دنبال کار بگردم؛ هیچ کاری پیدا نکردم؛ در نهایت، یک بار، لباس خریدم و آمدم مترو فروختم؛ درآمدش بد نبود؛ در این کار ماندگار شدم؛ الان چهار سال است که کارم همین است.»

نفر چهارم: زنی ۲۰ ساله؛ فروشنده وسایل بهداشتی:

«من دانشجوی زبان دانشگاه آزاد هستم؛ پدرم بازنشسته است؛ مجبورم برای گذران زندگی کار کنم؛ چه کسی در این جامعه به یک دانشجوی زبان کار می‌دهد؟!»

نفر پنجم: زنی ۷۵ ساله؛ فرونده اسکاچ ظرفشویی و وسایل آشپزخانه:

«من قبلاً توی خانه، خیاطی می‌کردم؛ ده سالی است که آرتروز گردن گرفتم و نمی‌توانم خیاطی کنم؛ در ضمن مشتری هم کم شده بود؛ خلاصه دو سالی‌ست که آمدم مترو و خرت و پرت می‌فروشم»

با نگاهی دقیق‌تر به نمونه‌های بالا که پنج زن در شرایط سنی مختلف هستند که به صورت تصادفی انتخاب شده‌اند، مشخص می‌شود که این زنان یا «تحصیلات» دارند یا «مهارت»؛ با این وجود، هیچ‌کدام از این دو مولفه به کارشان نیامده و برای امرار معاش، مجبور شده‌اند در سالن‌های تاریک و پر ازدحام مترو، دستفروشی کنند.

این پنج زن می‌توانند گواه روشنی باشند از تغییر قابل توجه در الگوی اشتغال و «مهارت‌زدایی» از نیروی کار زنانه. براساس آمارها، تعداد چنین زنانی، حدود ۲ میلیون نفر است و مشخص نیست چه تعداد از آنها در بازار کار سیاه یا کارگاه‌های زیرزمینی که آبستن خطرات و حوادث شغلی بسیار است، مشغول به کار هستند؛ اما کاملاً مشخص است که با تغییرات الگویی در بازار کار، نه تنها زنانِ بامهارت و تحصیلکرده، امکان ارتقای شغلی و کسب جایگاه‌های بالای شغلی را ندارند، بلکه بیش از همیشه، به حاشیه‌های ناامن اقتصاد رانده شده‌اند.

راهکار ساده‌ای وجود ندارد….

اما راهکار چیست؛ چگونه می‌توان زنان را به متن اقتصاد رسمی بازگرداند؛ زهرا کریمی موغاری با تاکید بر اینکه زدودن اقتصاد غیررسمی و گسترش مشاغل رسمی، پایدار و زیر چتر قانون کار و تامین اجتماعی، کار دشواری است و راهکارِ خطی و ساده ندارد؛ می‌گوید: راهکار مقابله با اشتغال غیررسمی در واقع زدودنِ وضعیت نامساعدِ بازار کار است؛ راهکار اصلی، تلاش برای افزایش رشد اقتصادی است و برای رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری لازم است و برای سرمایه‌گذاری هم آرامش لازم است؛ بنابراین هیچ راهکارِ ساده‌ای وجود ندارد؛ هیچ جوابِ راحت و سرراستی برای مقابله با این وضعیت وجود ندارد.

او شرایط را نگران‌کننده می‌داند و با اشاره به اینکه در صورت تداوم مشکلات کنونی، در آینده نرخ اشتغال غیررسمی به خصوص برای زنان افزایش خواهد یافت و سهم بیشتری از شاغلان را جذب خواهد کرد، می‌گوید: بحث اصلی و نگرانی جدی در شرایط فعلی این است که سهم زنان در این مشاغل غیررسمی بیشتر از مردان است و همین مساله، یک زنگ اخطار است؛ اگر زنی که سرپرست خانوار است شغلی داشته باشد و ماهی ۴۰۰-۵۰۰ هزار تومان مزدبگیرد؛ هیچ راهی برایش باقی نمی‌ماند جز اینکه بخشی از هزینه‌های زندگی را از منابعِ «دیگری» تامین کند؛ چنین وضعیتی ممکن است به تن‌فروشی و فحشا یا مشارکت در معاملات مواد مخدر و یا خلاف‌کاری‌های دیگر منجر شود که در این شرایط، «خشونت» هم در خانواده‌ها افزایش پیدا می‌کند.

این شرایط، به‌راستی نگران‌کننده است؛ اما بازهم به همان سوالات و چالش‌های نخست بازمی‌گردیم؛ چرا نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایرانی، علیرغم سطح بالای تحصیلات و مهارت‌ها، ۱۰ درصد از میانگین خاورمیانه پایین‌تر است و چرا هرچه زنان، تحصیلکرده‌تر و توانمندتر می‌شوند، هجوم‌شان به سمت اقتصاد غیررسمی و مشاغلی مانند دستفروشی بیشتر می‌شود؟!




ویژگی های نظام سرمایه داری ایران و وضعیت طبقه ی کارگر

• روز کارگر امکان انجام یک راهپپمایی ساده وجود ندارد، زیرا اگر این امکان وجود داشته باشد که نیروی کارگر به خیابان بیاید، قطعا مطالباتش را بیان می‌کند و پس از آن برای تحقق خواسته هایش فشار می‌آورد، بنابراین، چون هیچ امکانی برای بیان مطالبات کارگری وجود ندارد و همچنین نهاد‌ها و سازمان‌های کارگری نیز یا وجود ندارند یا فرمایشی و ناتوان هستند، کارگر‌ها به نیروی خود واقف نیستند و نمی‌توانند انتظاراتشان را به اعتراض تبدیل کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۶ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۶ می ۲۰۱۹

روز کارگر امکان انجام یک راهپپمایی ساده وجود ندارد، زیرا اگر این امکان وجود داشته باشد که نیروی کارگر به خیابان بیاید، قطعا مطالباتش را بیان می‌کند و پس از آن برای تحقق خواسته هایش فشار می‌آورد، بنابراین، چون هیچ امکانی برای بیان مطالبات کارگری وجود ندارد و همچنین نهاد‌ها و سازمان‌های کارگری نیز یا وجود ندارند یا فرمایشی و ناتوان هستند، کارگر‌ها به نیروی خود واقف نیستند و نمی‌توانند انتظاراتشان را به اعتراض تبدیل کنند؛ لذا نتیجه چنین وضعیتی این است که کارگر‌ها هیچ مشارکتی در تدوین قانون کار ندارند و همچنین عزمی برای اصلاح این قانون وجود ندارد.

دیدارنیوزـ مرضیه حسینی: در بخش دوم گفتگو با فریبرز رئیس دانا اقتصاددان و حسین اکبری فعال کارگری به موضوعاتی از قبیل سیاست‌های اقتصادی در دهه‌های اخیر و نقش آن در بینواسازی مردم، ویژگی‌های سرمایه داری ایرانی در ارتباط با طبقه فرودستان و اعتصابات و اعتراضات کارگری در سال اخیر پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

سیر شکل گیری سیاست های تعدیل ساختاری(خصوصی سازی و مقررات زدایی)

فریبرز رئیس دانا در ابتدای بحث خود در خصوص اعمال سیاست‌های کلان در بخش اقتصاد و اثر گذاری آن بر وضعیت کارگران، به ارائه تاریخچه کوتاهی از این سیاست‌ها در مقطع پس از پیروزی انقلاب در سال ۵۷ و به ویژه شروع سیاست‌های تعدیل ساختاری پرداخت و در این رابطه گفت: از همان سال‌های پس از پیروزی انقلاب، سیاست‌های شورای انقلاب و بعد رویکرد مجلس در حوزه اقتصاد به گونه‌ای بود که خلاف اصل ۲۸ و اصل ۲۹ و اصل ۴۴ قانون اساسی عمل می‌کرد. در همان زمان، جریان‌های سیاسی چپ و کارگری به این سیاست‌ها اعتراض می‌کردند، اما این اعتراضات در فضای ملتهب و انقلابی با برچسپ ضدانقلاب و هوادار آمریکا مواجه شده و بی اثر می‌شد.
رئیس دانا در خصوص شکل گیری بستری که برای اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری فراهم شد به تاسیس شرکت‌های خصوصی ذیل اقتصاد اسلامی و بانکداری اسلامی و همچنین تشکیل شرکت‌های تجاری که از همان ابتدا نسبت به تعهدات دولت بی اعتنا بودند اشاره کرد.
وی در ادامه به دوران جنگ و سیاست‌های جیره بندی در کنار اعمال کنترل و نظارت بر اقتصاد اشاره کرد و افزود: چنین فضایی بستر را برای اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری و سیاست‌های راست گرایانه افراطی از نوع ایرانی – اسلامی از دوره هاشمی رفسنجانی فراهم کرد.
فریبرز رئیس دانا در ادامه بحث خود در خصوص روند اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری که منجر به بینواسازی مردم و عدم برخورداری کارگران از حقوق حقه خویش شد، به تحولات دهه ۶۰ و سپس سیاست اقتصادی دولت‌های پس از جنگ در تداوم این سیاست‌های تبعیض آمیز اشاره کرد و گفت: از پایان دهه ۶۰ به این سو و با به قدرت رسیدن هاشمی رفسنجانی، سیاست تعدیل ساختاری در ایران پیش گرفته شد که ماهیت آن، دست برداشتن از حمایت‌های بیمه‌ای و اجتماعی و دست مزدی بود. عامل دیگر، سلطه تدریجی مناسبات پولی و بانکی در مسیر خصوصی شدن بود. هر چند در زمان هاشمی رفسنجانی، بانک‌های خصوصی شکل نگرفتند، اما از دوره خاتمی که سیاست‌های تعدیل ساختاری ادامه یافت زمزمه بانکداری خصوصی آغاز شد و در دوره احمدی نژاد شدت گرفت؛ بنابراین ماهیت سیاست‌های اقتصادی، علی رغم تغییر انگاره سیاسی و عوض شدن دولت‌ها ثابت بود.
این اقتصاد دان در خصوص پیامد‌های اعمال این سیاست‌ها که چیزی جز حذف بیمه ها، منفور دانستن یارانه‌ها و فشار مضاعف بر اقشار کم درآمد نبود، به شکل گیری رانت و فساد حاصل از چنین رویکردی در بدنه اقتصاد اشاره کرد و افزود: اقتصادادانان حامی این سیاست‌ها که در بدنه تمام دولت‌های پس از جنگ نفوذ داشتند چنین القا می‌کردند که راه نجات اقتصاد این است که سرمایه دار‌های خصوصی اختیار تام داشته باشند نتیجه چیزی شد که الان می‌بینیم، در کمتر اقتصادی، بیکاری فراگیر در کنار ثروت‌های کلان انباشت از رانت و فساد دیده می‌شود.
رئیس دانا در پایان این بخش از سخنان خود گفت: اصل ۲۹ و ۲۸ و اصل ۴۴ در زمان احمدی نژاد بازنگری شد و شماری از واحد‌های اقتصادی که باید در اختیار دولت باشد، به بهانه بی کفایتی دولت به بخش خصوصی منتقل گردید، درحالی که دولت می‌بایست کفایت داشته و به اقتصاد مردم سالار روی بیاورد.

سایه شوم جنگ بر سر سیاست های اقتصادی و کارگران

حسین اکبری فعال کارگری نیز در آغاز سخنان خود به شیوه اجرا و سلطه سیاست‌های تعدیل ساختاری بر اقتصاد ایران و نقش مخرب جنگ در این میان اشاره کرد و گفت: جنگ، تأثیر بسیار نکبت باری بر اقتصاد و جامعه و شرایط اجتماعی مردم گذاشت. به عنوان مثال در شرایط جنگ، شرکت‌های تولید و تعاونی‌ها که می‌توانستند اعمال سیاست‌های تعدیل ساختاری را به عقب بیندازند، همه در خدمت جنگ درآمدند، بعد از پایان جنگ نیز تمام این تعاونی‌ها از حیّز انتفاع خارج شده بود. من کسانی می‌شناسم که در این تعاونی‌ها سرمایه گذاری کرده بودند، بعد از جنگ، تمام آن ابزار و و ماشین آلات را فروختند و راننده مینی بوس شدند. اتفاق دیگری که افتاد این بود که پس از جنگ و متاثر از فضای آن، مقاومت‌های کارگری درهم شکسته شده بود.
وی افزود: یکی از دلایل شکسته شدن این مقاومت، دقیقا در ارتباط با قانون کار بود. مثلاً جنبش قانون کار حتی در دوران جنگ بسیار قوی بود به طوری که تا سال ۱۳۶۹ تصویب قانون کار به طول انجامید. چندین پیش نویس عوض شد تا قانون کار فعلی بر اساس پیش نویسی که از سوی دکتر عراقی و سایر کسانی که حقوق کار را می‌شناختند، تهیه شد، اما همه آن‌ها کنار گذشته شده بود و یک شیر بی یال و دمی را تحویل کارگر‌ها دادند. این آماده سازی برای پیش برد سیاست تعدیل بود. در فضای انقلابی کسی درک درستی از سیاست اقتصادی نداشت که بتواند به آن اعتراض کند. همچنین مردم و گروه‌های اجتماعی کاملا به ساختار موجود و سیاست هایش اعتماد داشتند و تصور نمی‌کردند روندی از طرف دولت‌های انقلابی پیش گرفته شود که به فقر و بی نوایی آن‌ها بینجامد.

دوران سازندگی و انطباق ایران با سرمایه داری جهانی: اخراج کارگران

حسین اکبری در ادامه توضیح روند خصوصی سازی در ایران به عصر سازندگی و دوره آیت الله هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت: جنگ که تمام شد تجدید حیات سرمایه داری، تحت عنوان «دوران سازندگی» با هدف انطباق اقتصاد ایران با سرمایه داری جهانی آغاز شد.
وی افزود: نخستین اثرات منفی دوران سازندگی بر کارخانه‌ها بود، بدین معنا که کارخانه‌هایی را که تصور می‌شد نمی‌توانند در این تعدیل ساختاری کارآمد باشند، تحت عنوان تعدیل نیرو، نیروهایشان را اخراج یا بازخرید کردند. بسیاری از متخصصینی که در کارخانه‌ها کار می‌کردند بازخرید شدند و به کار‌های شخصی پرداختند. اتفاقی که افتاد زیرپا گذاشتن تدریجی آرمان‌های انقلاب بود؛ در حالی که هنوز مردم درک درستی از آن نداشتند.
اکبری در خصوص هم پوشانی قانون با این سیاست‌های جدید گفت: لازم بود این کار در شرایطی که کمترین مقاومت‌ها را در پی داشته باشد، صورت گیرد، درنتیجه این کار به مجمع تشخیص مصلحت نظام واگذار شد و مجمع، تشخیص داد که اصل ۴۴ می‌تواند به گونه‌ای اجرا شود که خصوصی سازی، تسریع یابد، در صورتی که خود این کار غیرقانونی بود، چرا که برای عوض کردن یک اصل، قانون اساسی باید به رفراندوم گذاشته شود و قانون نباید به سود یک طبقه معین اجتماعی تفسیر شود؛ این اقدام، روند خصوصی سازی‌ها را تسریع و شدیدترین آسیب‌ها را به طبقه کارگر زد؛ زیرا وقتی واحدی به بخش خصوصی واگذار می‌شود، بخش خصوصی، آن تعهداتی که دولت به وکالت از مردم باید انجام می‌داده، انجام نمی‌دهد.

جزیره های خوشبختی در جهانی فقیر

بحث بعدی دیدارنیوز با کارشناسان حاضر، در خصوص ویژگی‌های خاص سرمایه داری ایرانی بود که در طول چند دهه اخیر، بینواسازی مردم در سطح گسترده را شکل داده و هر روز افراد بیشتری را به طبقه فرودست اضافه می‌کند. سوالاتی از این قبیل مطرح می‌شود که آیا در کشور‌های غربی هم سرمایه داری، اینچنین لجام گسیخته است؟ آیا مردمان کشور‌های غربی نیز مانند ما تا این حد ناتوان و کم برخوردار هستند؟

رئیس دانا در پاسخ به این سوالات به مکانیسم درونی سرمایه داری و دیالکتیک آن اشاره کرد و گفت: به طور کلی، سرمایه داری حرکتی همواره به جلو دارد، پتانسیل‌های درونی جامعه را برای ادامه رشد فعال می‌کند، حقوق انسانی و مدنی را ارتقا داده و تکنولوژی با خود می‌آورد، اما بنا به قانون تضاد درونی که در آن وجود دارد به صورت ناموزون رشد می‌کند، یعنی بخش صنعت در مقابل بخش کشاورزی؛ جهان کم توسعه در مقابل جهان پیشرفته؛ مردان در مقابل زنان؛ و همچنین ثروتمندان در مقابل لایه‌های پایین.
وی افزود: سرمایه داری در واقع جزایر خوشبختی بسیار حیرت آور در دنیایی از فقراست. اکنون ۸ تا سرمایه دار هستند که برابر نیمی از جمعیت کره زمین ثروت دارند. این ناموزنی است، بنابراین عدم تعادل در ذات سرمایه داری است. استثمار، سرکوب و داشتن خصلت‌های غیرانسانی در ذات سرمایه داری است، اما اینکه چرا در کشور‌های صنعتی پیشرفته، کمتر این ناموزونی شکل می‌گیرد، باید گفت اولاً نابرابری توزیع درآمد و ثروت در آنجا کماکان بالاست، اما در مناطق مختلف، متفاوت است و اینگونه نیست که لزوماً در همه کشور‌های سرمایه داری صنعتی، پیشرفت عادلانه‌تر درآمد توزیع شده باشد. به عنوان مثال در اروپای شمالی اینطور است، اما در آمریکا چنین نیست.
این اقتصاددان افزود: نکته دیگر اینکه اگر دستاورد‌هایی مثل بیمه‌های اجتماعی و رفاه اجتماعی وجود دارد لطف سرمایه داری و سرمایه داران نیست، بخشی از آن به دلیل جنبه‌های فرهنگی و سیاسی جوامع غرب است، بدین معنا که مردم توانسته اند حقوقی از دل سرمایه داری به چنگ بیاورند. اینکه در سوئد تا کنون انقلاب نشده، اما در فرانسه انقلاب شده معنی آن این نیست که حضور مردم در آنجا وجود نداشته است؛ بنابراین آنچه برای مردم و محرومان و طبقه کارگر به عنوان دستاورد تلقی می‌شود حاصل مبارزه و مقاومت خود مردم است.
رئیس دانا در خصوص ویژگی‌های خاص سرمایه داری ایرانی گفت: سرمایه داری در جهان کم توسعه مثل ایران ضعیف است، یعنی نرخ بهره کشی برخلاف متداول پایین است. به روایت دیگر به ازای یک مقدار دستمزد، ارزش اضافی که کسر می‌شود زیاد نیست، در آمریکا حتماً بیشتر است و همچنین آن دستمزد، چندان ظالمانه نیست. پس سرمایه داری ایرانی، ضعیف و بدون تکنولوژی است، ستم می‌کند و رشد نمی‌کند.
وی افزود: ویژگی دیگر سرمایه داری ضعیف در کشور‌های توسعه نیافته این است که در کنار حکومت‌های توتالیتر، قرار می‌گیرد، حکومت‌هایی که که ضمن بهره برداری از عقب ماندگی و محرومیت مردم، به نوعی مورد تأیید امپریالیسم هم هستند. یعنی کشور‌های امپریالیستی بر خلاف اینکه در مورد حقوق بشر و آزادی و دموکراسی صحبت می‌کنند، همه انواع دموکراسی را بر نمی‌تابند. مثلاً دولت ونزوئلا را بر نمی‌تابند. دولت ونزوئلا یک دولت انتخابی است. رأی مادورو خیلی بیشتر از ترامپ و مکرون بوده است. سرمایه داری تا بتواند در مقابل عدالت اجتماعی مقاومت می‌کند، ولی معمولاً با مقاومت مردم روبه رو می‌شود. در این کشور‌ها آمریکا به بهانه‌های مختلف وارد می‌شود. در جنگ ویتنام به این بهانه که یک کشور کمونیستی است، وارد شد. اکنون این بهانه کنار گذاشته شده و حقوق بشر برای دخالت در امور کشور‌هایی مثل ونزوئلا دستاویز قرار گرفته است.
رئیس دانا گفت: در کشورهایی، چون ایران، سرمایه داری، ناموزونی خود را بیشتر نشان می‌دهد، زیرا سرمایه داری ضعیف است و به رشد صنعتی و تکنولوژی نمی‌انجامد بنابراین نشت دارایی از بالا به پایین، افسانه است. اگر قرار باشد که نشت پیدا کند که ناموزونی ایجاد نمی‌شود و اگر ناموزونی از بین رود که سرمایه داری نمی‌تواند انباشت کند. در کشور‌های کمتر توسعه یافته به مراتب جلوی این نشت گرفته می‌شود، برای اینکه دولت‌هایی وجود ندارند که نماینده خواست و اراده مردم باشند. با وجود این همه اعتصاب بازار و بالا بردن قیمت ها، دولت با آن‌ها برخورد نکرد، ولی از اینجا با کارگران در هفت تپه برخورد می‌شود. به طور مشخص دولت‌ها وقتی عدالت اجتماعی از اراده مردم مطرح شود، مقابله می‌کنند. بعد هم جلوی آن نشت اندکی هم که می‌توانست وجود داشته باشد گرفته می‌شود، چون دارایی‌ها به اروپا فرار می‌کنند. اکنون کانادا بهشت دزد‌های ایران است.
رئیس دانا همچنین به این موضوع اشاره کرد که تا زمانی که نظم سرمایه وجود دارد و دیکتاتوری پول در جامعه حکم می‌راند، خوشبختی واقعی محقق نخواهد شد. خوشبختی زمانی خواهد بود که دموکراتیزم واقعی وجود داشته باشد و به جای قدرت پول و سرمایه، قدرت شورا‌ها و مردم شکل بگیرد.

دموکراسی غربی، محصول مبارزه است نه هدیه سرمایه داری

حسین اکبری در توضیح این نظر که در غرب، یک سنت دموکراتیک قوی مانع افسارگسیختگی سرمایه داری است گفت: این به اصطلاح دموکراسی که در غرب ایجاد شده، آیا در واقع مولود نظام سرمایه داری است یا نه به خاطر مبارزاتی است که در غرب صورت گرفته است و چیزی است که در واقع به سرمایه داری غرب تحمیل شده است؟ به عنوان مثال در قرن ۱۵ در انگلیس اگر کسی می‌خواست اتحادیه کارگری درست کند اعدامش می‌کردند. این مبارزات اینقدر ادامه پیدا کرد تا انگلستان و سایر کشور‌های سرمایه داری پذیرفتند که سنت اتحادیه‌ای در جامعه برقرار شود. این اتحادیه‌ها آن زمان ناچار بودند مثل ما تعاونی ایجاد کنند.
اکبری افزود: بنابراین در غرب یک سنت مبارزاتی قوی در برابر نظام سرمایه وجود داشته، وگرنه نتیجه افسارگسیختگی سرمایه داری، همواره یا بحران بوده یا جنگ، اما وقتی که سرمایه داری در جهان شکست می‌خورد عقب نشینی می‌کند. آنجاست که دموکراسی می‌تواند خودش را تحمیل کند، نهاد‌های بین المللی و کنوانسیون‌هایی که از دل این نهاد‌های بین المللی خارج می‌شود یا سازمان جهانی کار، برون داد این‌ها است.
اکبری در توضیح اهمیت این نهاد‌های تحمیل شده بر سرمایه داری غربی گفت: دستاورد‌های این سازمان جهانی، مقاوله نامه‌هایی است که امروز تلاش می‌کنیم در ایران آن را محقق کنیم و هنوز با مقاومت‌های جدی مواجه هستیم. هر چند ایران عضو سازمان جهانی کار هم است. در غرب پس از جنگ جهانی دوم، اعلامیه‌ای تحت عنوان «اعلامیه فیلادلفیا» صادر شد که اولین جمله آن این بود که کار، کالا نیست. یعنی برخلاف آنچه سرمایه داری تا آن زمان، کار و کارگر را کالا می‌دانسته، در این اعلامیه گفته می‌شود کار، کالا نیست و متعاقب آن در ۱۹۴۴ چند اصل بنیادین مصوب شد، از جمله اینکه آزادی بیان و آزادی‌های اجتماعی، شرط اساسی پیشرفت است یا اینکه در داخل هر کشور، مبارزه علیه نیازمندی‌ها باید وجود داشته باشد، کارگران و کارفرمایان باید برابری حقوق داشته و دولت باید به تحقق آن کمک کند. در این جاست که اصل سه جانبه گرایی محقق می‌شود، یعنی دولت سرمایه داری و سرمایه داران، هر کدام نمایندگانشان با نمایندگان کارگران برابر است.
اکبری ادامه داد: در نتیجه چنین تلاش‌ها و تشکل‌هایی است که کارگران در آن کشور‌ها سازمان‌های مستقل خودشان را دارند. همچنین نوعی از نظام‌های اجتماعی هم ایجاد شدند که سرمایه داری به آن معنا نیستند و حتی ضدسرمایه داری هستند. مجموع این نهاد‌ها قدرتی ایجاد کرده که در نهادی مثل سازمان بین المللی کار با استفاده از سیالیت سیاسی، کنوانسیون‌هایی به نفع طبقه کارگر تصویب شود.

ربیعی ناقض حقوق کارگران

حسین اکبری در ادامه بحث خود در خصوص خصلت سرمایه داری غربی در ارتباط با طبقه کارگر گفت: اما نظام سرمایه داری همواره در صدد برهم زدن این توافقات است. به عنوان مثال ما الان شاهد هستیم که مصوباتی مثل مقاوله نامه ۸۷ و ۹۸ تصویب نمی‌شود و کسانی در هیئت مدیره سازمان بین المللی کار عضوند که در کشور خود، بزرگ‌ترین ناقضین حقوق کارگران هستند؛ نمونه آن ایران و آقای ربیعی در سازمان بین المللی کار است. در دوران وزارت ایشان، بخش نامه‌ای تصویب شد که مقرر می‌کرد سقف قرارداد‌های موقت از یک سال کمتر نباشد. یک هفته بعد از این که ایشان در سازمان بین المللی کار انتخاب شدند هنگامی که به ایران آمدند آن بخش نامه به بهانه این که کارفرمایان گفته اند که این بخش نامه بر اساس سه جانبه گرایی تصویب نشده، لغو شد.
اکبری افزود: در نتیجه دموکراتیزمی که آن جا است از سوی نظام سرمایه داری، داوطلبانه اختیار نمی‌شود و به نوعی تحمیلی است و در همان جا هم ساز و کار‌هایی فراهم می‌شود که تلاش دارد دموکراتیزم را در نوع بورژوایی پیش ببرد. مثلاً شما مشارکت در تولید را می‌بینید که در مقطعی در غرب و در کشور‌های سرمایه داری، کارگر‌ها قانوناً این حق را پیدا می‌کنند که در کارخانه‌ها کنترل کارگری داشته باشند و این امر درست بعد از جنگ جهانی دوم و جایی است که سرمایه داری شکست خورده و لذا دست در دست هیتلر گذاشتند. در آن جا دیگر اعتبار و وجاهتی نداشتند و طبقه کارگر توانسته بود مقاومت کند و مطالبات خود را دیکته نماید و در کشور‌های سرمایه داری مثل فرانسه یا آلمان یا اتریش کنترل کارگری بر تولید برقرار شد، اما به تدریج از بین رفت و هر چه پیش می‌آییم بیشتر از بین می‌رود. مثلاً در یک مقطعی کمرنگ‌ترین نوع مشارکت کارگر‌ها را در تولید داریم.
وی افزود: به عنوان نمونه در استاندارد‌هایی مثل ایزو ۹۰۰۱ و ایزو ۹۰۰۲ مشارکت کارگر‌ها صرفاً در یک بند از فرآیندی که برای تولید تعریف می‌کند آمده است یا مثلاً در دوره معین، هنگامی که تشکل کارگری زیان بار است بر اساس همان سنتی که انگلیس در قرن ۱۵ داشته، اتحادیه نابود می‌شود. تاچر در دوران زمام داری خود، اتحادیه‌ها را از بین برد و این برای سایر کشور‌های سرمایه داری از جمله ضعیف‌ترین آن‌ها که در ایران است به عنوان یک سرمشق شد. در ایران که از اول فضایی برای ایجاد تشکل‌ها به وجود نیامد. اگر هم تشکلی شبیه انگلیس یا آلمان یا فرانسه وجود داشت، توسط دولت‌های بعد از انقلاب، آن‌ها سرکوب می‌شد کما این که این اتفاق رخ داد. در سال ۱۳۶۲ می‌بینید درست زمانی که هنوز دولت‌های نئولیبرالیسم سر کار نیستند، سندیکا‌های کارگری را می‌زنند، برای این که زمینه سازی کنند تا بعد‌ها بتوانند تشکل‌هایی از نوع جنسی که خودشان می‌پذیرند سر کار بیاورند.

پدیده خصولتی و فساد موریانه ای در ایران

دیدارنیوز در ادامه گفتگوی خود با مهمانان به یکی دیگر از ویژگی‌های فسادزای اقتصاد ایران یعنی پدیده خصولتی اشاره کرد و نظر آنان را جویا شد. فریبرز رئیس دانا در توضیح ساختار خصولتی گفت: خصولتی یعنی واحد ترکیبی خصوصی- دولتی. اگر شرکتی بیش از ۵۱ درصد آن متعلق به دولت باشد، دولتی قلمداد می‌شود و اگر بالای ۵۰ درصد متعلق به بخش خصوصی باشد، خصوصی خوانده می‌شود. خصولتی‌ها واحد‌های دولتی هستند که پاسخگوی مقررات دولت نیستند و مثل بخش خصوصی برای خود عمل می‌کنند. یا واحد‌های خصوصی هستند که متعلق به بخش‌های دولتی هستند. بنگاه‌ها و موسسات اگر دولتی و تابع دولت باشند و بالای ۵۰ درصد دولتی و یا بیش از ۵۰ درصد خصوصی باشد، برای آن‌ها مقرراتی وجود دارد، اما موسساتی که متعلق به سازمان‌ها و بنگاه‌ها و موسسات نظامی هستند، با خصوصی سازی‌هایی که دولت انجام داده مالک آن واحد شدند، اما کماکان می‌خواهند از خدمات دولتی استفاده کنند.
رئیس دانا در خصوص قدرت این بنگاه‌ها افزود: همه روسای جمهور از حضور قدرتمند این بنگاه‌های خصولتی در اقتصاد، گله‌مند هستند، اما ظاهرا هیچ کدام توان مبارزه با آن را ندارند. دولت روحانی و احمدی نژاد درحالی فجیع‌ترین خصوصی سازی‌ها را انجام دادند که ادعا می‌کردند با خصوصی سازی، مقابله می‌کنند. روحانی در حالی این ادعا را می‌کند که پیمان کار‌های واحد‌های مختلف که ترک مناقصه کرده ومقررات معاملات دولتی را نیز رعایت نمی‌کنند در دولت او فعالیت می‌کنند، بدون اینکه قوه قضاییه در برخورد با این متخلفین مداخله کند.
رئیس دانا افزود: برخی از این واحد‌ها که می‌بینید مدیران دولتی به قدری در آن‌ها خرابکاری کردند که ورشکسته شدند و بعد قیمت پایین آمد و خودشان آن را برداشتند. سهام عدالت، یک نمونه است. سهام عدالت چه شد؟ شما گفتید سهام عدالت می‌دهیم و پول آن را نمی‌گیریم و از سود آن بابت مالکیت سهام برمی داریم، آخر کار چه شد؟ سود چه شد؟ اندازه آن چقدر شد؟ به چه کسی دادید؟ کسانی پیدا شدند واحد‌هایی که به عنوان سهام عدالت داده بودید، خریدند، زیرا بعد از مدتی مردمی که به آن‌ها سهام تعلق گرفته بود چیزی گیرشان نیامد. دوباره سهام عدالت به دست قدرتمندان افتاد.
وی ادامه داد: از یک طرف شماری از بنگاه‌ها و موسسات، تشکیل شده که بر اساس منافع هیئت امنا سود می‌برند و این امکان را ایجاد می‌کنند که تعدادی پیمانکار دارای رانت، طرح‌هایی را بگیرند که به زیان اقتصاد ملی است. از طرف دیگر سازمان برنامه به هزار بهانه تعطیل شد، بر اساس چنین روندی است که بخش دولتی تا بدین حد ناکارآمد شده است.
رئیس دانا در پایان سخنان خود به انتخابات مجلس و غیبت نماینده‌های کارگری اشاره کرد و گفت: چطور است که ۱۴ میلیون کارگر، یک نماینده واقعی در مجلس ندارد؟

شرایط غیر انسانی، زبان کارگر را کوتاه کرده است

حسین اکبری در پاسخ به این سوال که چرا در ایران، مطالبات کارگری به جنبشی اعتراضی تبدیل نمی‌شود، به ویژگی‌های طبقه کارگر در ایران اشاره کرد و گفت: بر خلاف آنچه در اصل ۲۶ قانون اساسی آمده که مردم مجاز به راهپیمایی بدون سلاح هستند، حتی روز کارگر امکان انجام یک راهپپمایی ساده وجود ندارد، زیرا اگر این امکان وجود داشته باشد که نیروی کارگر به خیابان بیاید، قطعا مطالباتش را بیان می‌کند و پس از آن برای تحقق خواسته هایش فشار می‌آورد، بنابراین، چون هیچ امکانی برای بیان مطالبات کارگری وجود ندارد و همچنین نهاد‌ها و سازمان‌های کارگری نیز یا وجود ندارند یا فرمایشی و ناتوان هستند، کارگر‌ها به نیروی خود واقف نیستند و نمی‌توانند انتظاراتشان را به اعتراض تبدیل کنند؛ لذا نتیجه چنین وضعیتی این است که کارگر‌ها هیچ مشارکتی در تدوین قانون کار ندارند و همچنین عزمی برای اصلاح این قانون وجود ندارد.
اکبری افزود: لایحه اصلاح قانون کار به مجلسی می‌رود که حتی سه نفر نماینده کارگری در آن مجلس نیست. آن‌هایی هم که هستند مانند آقای محجوب، دائم العمر شده اند، قطعا چنین مجلسی قانونی به نفع کارگر‌ها تصویب نمی‌کند.
اکبری در ادامه و به صورت فهرست وار به عمده‌ترین مشکلات جامعه کارگری ایران به شرح زیر اشاره کرد.
۱- نبود قوانین و مقرراتی که بر روابط و مناسبات کارگری حاکم باشد
۲- فقدان آزادی ایجاد تشکلی که متعلق به کارگر‌ها باشد و از حقوق آن‌ها دفاع کند
۳- فقدان امنیت‌های شغلی و اجتماعی
۴- توان بدست آوردن و حفظ اموال و ثروت‌هایی که متعلق به کارگر و مال مردم است
اکبری در خصوص شرایط غیرانسانی که بر مناسبات کارگر و کارما حاکم است به مشاهدات شخصی اش در روز ۲۷ اسفند از یک کارخانه استناد کرد. مشاهداتی که به وضوح نشان می‌داد چگونه کارفرما با بی احترامی و گستاخی و با زور و تهدید، کارگر را وادار می‌کند که طی مکتوبی بنویسد که تمام حقوق و مزایای خود را دریافت کرده و هیچ شکایت و طلبی از کارفرما ندارد، بنابراین کارفرما برگه تسویه حساب سالانه را از کارگر می‌گیرد تا از پرداخت مطالبات و مزایای او شانه خالی کند، کارگر نیز، چون قراردادی ندارد یا اگر دارد سفید امضاست و همچنین همواره در ترس از دست دادن شغلش به سر می‌برد، نمی‌تواند با سایر دوستانش متحد شده و اعتراض کند.

دیدارنیوز با نگاهی به اعتراضات کارگری در سال ۹۶ و ۹۷ و رشد ۲۷ درصدی این اعتراضات در سال ۹۷ نسبت به سال ۹۶ از حسین اکبری پرسید که آیا اعتراضات کارگری از حیث کیفی هم رشد یافته و آیا می‌توانیم ادعا کنیم که شاهد شکل گیری یک طبقه پیشرو در میان کارگران ایران هستیم؟

اکبری در پاسخ گفت: ما طبقه پیشرو در طبقه کارگر نداریم، البته ممکن است نسل جدیدی از کارگران شکل گرفته باشند. آنچه مسلم است این است که اعتراضات، از حیث ذهنی و سازمانی رشد یافته اند، اما این رشد تا بدان حد نیست که ادعا کنیم کارگران برای زیست بهتر اعتراض می‌کنند، زیرا بررسی اعتراضات، نشان داده بخش عمده اعتراضات به حقوق‌های معوق است یعنی دفاع از حقوقی که در عوض آن کاری انجام شده؛ نه اعتراض برای سهم خواهی در مشارکت و توسعه. یا درمورد اعتراض همه به خصوصی سازی، گویا اعتراض به خصولتی بودن است در صورتی که اعتراض باید بر اساس این کار باشد، زیرا اعتراض به خصولتی سازی، این پاسخ را دریافت می‌کند که اگر خصوصی سازی درست انجام شود پیامد‌های مخرب به همراه نخواهد داشت. یا در رابطه با تأمین اجتماعی که خود خصوصی بوده و متعلق به کارگر‌های چند نسل است، چرا آقای رئیس جمهور می‌گوید واگذار کنید به بخش خصوصی؟ آخر چطور می‌شد آنچه متعلق به مردم است را به غیر واگذار کرد.
اکبری در پایان گفت: هنگامی می‌توان به جنبش کارگری امیدوار بود که کارگران، خواهان ایجاد تشکل‌های مستقل باشند و از این طریق بتوانند برای اصلاح قانون کار با ابزار اعتصاب و اعتراض، اعمال فشار کنند. برای ایجاد این تشکل‌ها موانع قانونی و فرا قانونی یا ذهنی وجود دارد بدین معنا که دستگاه‌های سرمایه داری، تمام وقت نیروی کار را معطوف می‌کنند به معیشت، یک کارگر باید روز و شب کار کند تا بتواند خرج خانه و هزینه تحصیل فرزندانش را بپردازد، زیرا مجبور است برای آموزش و بهداشتی که باید رایگان باشد پول بپردازد. کارگری که تحت چنین فشاری است بدون داشتن چشم انداز روشن، چطور به ایجاد تشکل بیندیشد.




تشکل‌یابی و همبستگی طبقاتی، تنها راه رهایی طبقهٔ کارگر!

نویدنو  15/02/1398 

در دفاع از سوسیالیسم (۶٣(

جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت(داخل کشور( 

در آستانه ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر، طبقه کارگر ایران بحرانی‌ترین و دشوار ترین دوران حیات خود را در پس از انقلاب سپری می‌کند. در شرایطی که بحرانی گسترده، بحرانی که در چهار دههٔ گذشته مشابهی نداشته، تمامی حوزه‌های ساختاری کشور را فراگرفته، و نتایج فاجعه بارش در گسترش فقر و بی‌خانمانی اکثریت مردم، بیکاری، نبود امنیت کاری، پایین بودن دستمزدها، ورشکستگی و تعطیلی واحدهای تولیدی، افت فزاینده‌ی ارزش پول ملی، تورم افسارگسیخته، فساد و رانت‌خواری، اختلاس و ثروت‌اندوزی شخصی حکومتیان و وابستگانشان نمود یافته، شرایط سختی را به طبقه کارگر و اقشار پایینی جامعه تحمیل نموده است. کارگران ایران به عینه شاهدند که سبد غذایی‌شان هرروز کوچک‌تر می‌شود و هزینهٔ مسکن بخش عمدهای از درآمدهایش را می‌رباید. بحران فزاینده اقتصادی، اکثریت مردم کشور را با مشکلات جدی در تأمین حداقل‌های معیشتی خود روبرو کرده است. متأسفانه این روند فاجعه‌بار در آینده نیز ادامه خواهد داشت.

طبق آمارهای رسمی جمهوری اسلامی نرخ تورم در سال ۹۷ بیش از ٣۰ درصد بود و تعداد بیکاران به بیش از ٣ میلیون نفر رسید. برآورد کارشناسان مستقل حاکی از تورم ۵۰ درصدی و عبور تعداد بیکاران از مرز ۵ میلیون نفر است. استناد به آمارهای حکومتی حاکی از اوضاع فلاکت‌باری است که تاوانش را طبقهٔ کارگر و اقشار محروم جامعه می‌پردازند. وزارت کار در هیاهویی کرکننده مدعی است که افزایش دستمزدها بیشتر از تورم بوده و همچنین مزورانه در بوق کرنا می‌دمند که افزایش ٣۷ درصدی حداقل دستمزد موجب رکود تولید و تعطیلی کارخانه‌ها خواهد شد. و این نشان از این واقعیت تلخ دارد که نو لیبرال‌های هنوز چشم طمع بر سفره‌های خالی کارگران دارند و مبارزه مرگ و زندگی با شدت بیشتری ادامه خواهد یافت.

در این میان تغییر رویکرد دولت آمریکا نسبت به اجرای «برجام» و متعاقباً تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تحریم کامل نفتی ایران، که در راستای تثبیت هژمونی نوین آمریکا بر جهان صورت می‌گیرد، بعد دیگری از بحران سیاسی جمهوری اسلامی را به دنبال داشت. دولت ترامپ چیدمان قدرت و آرایش قوای همگرا باسیاست‌های امپریالیستی خود در منطقهٔ خاورمیانه را پیگیری می‌کند. اعمال تحریم‌های گسترده اقتصادی، وضعیت زندگی و ادامۀ حیات مردم کشور ما را بیش از بیش به مخاطره خواهد انداخت، سیاستی که می‌تواند به جنگی خانمان سور و ویرانگر فرا بروید. جنگی که می‌تواند به‌سرعت سراسر منطقه را به کام خود بکشد و که به قاعده تمامی جنگ‌ها، توده‌های مردم و کارگران و زحمتکشان قربانیان مقدم آن خواهند بود. برای کارگران و اقشار پایینی جامعه که هم‌اینک برای تأمین معاش خود با هزاران گرفتاری دست به گریبان‌اند، شرایط جدید آینده‌ای تیره‌تر را تصویر می‌نماید. در روزهای آینده تأثیرات مخرب این دو تصمیم اخیر آمریکا را بر زندگی کارگران شاهد خواهیم بود. کارگران بایستی در کنار مبارزه برای تحقق خواست‌های صنفی و سیاسی خود برای احتراز از جنگ و حفظ صلح تلاش کنند.

در هفته‌های اخیر شاهد تلاش‌‌های نهان و آشکاری از جانب رژیم ولایت‌فقیه برای انجام مذاکره با حکومت آمریکا بوده‌ایم و تغییرات قابل‌توجهی در سیاست جمهوری اسلامی رخ‌داده و احتمال نوشیدن جام زهر و نرمش قهرمانانه وجود دارد. اجتناب از جنگ و کاستن از تنش‌‌ها امری است قابل‌قبول، ولی توافق‌‌های پنهانی خلاف منافع ملی و دادن امتیازهایی برخلاف منافع مردم به کشورهای امپریالیستی خصوصاً آمریکا را باید افشاء و با آن مبارزه کرد. جمهوری اسلامی نشان داده در بزنگاه‌هایی که بقایش در خطر بوده از دادن امتیاز به دول خارجی و سرکوب بی‌رحمانه‌ی مردم ابایی نداشته است. چه جمهوری اسلامی معامله‌ای با آمریکا و هم‌پیمانانش داشته باشد و چه پیشبرد سیاست رژیم چنج از طرف مقابل در دستور کار قرار گیرد، این جنبش دمکراتیک مردم ایران است که قربانی آن خواهد شد.

تحریم کامل نفتی و تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بار دیگر بهانه‌ای شد برای هواداران و مبلغین تز ارتجاعی و کاذب دوگانگی. تزی که مبارزات اجتماعی در جامعه را به طرفداران رژیم و سرنگونی خواهان متکی به نیروهای خارجی محدود نموده. آن‌ها طبقه کارگر را برای رهایی از وضع موجود به حمایت از یکی از دو طرف دعوا تشویق می‌کنند. سلطنت‌طلبان و دیگر طرفداران رژیم چنج در حمایت از آمریکا و پرزیدنت ترامپ و رژیم‌های مرتجع منطقه تنها راه برون‌رفت از سلطه‌ی سیاه و قرون‌وسطایی جمهوری اسلامی را در جمع شدن زیر پرچم آمریکا می‌‌دانند و طرفداران رژیم ولایت‌فقیه و خودباختگانی که تنها راه برون‌رفت از وضع فلاکت‌بار کنونی را در اصلاح رژیم جمهوری اسلامی می‌دانند، شب و روز بر دهل از بین رفتن امنیت و فروپاشی ایران در صورت سقوط جمهوری اسلامی می‌کوبند و مردم را به سینه‌زنی در زیر بیرق ولی‌فقیه فرامی‌خوانند. آنچه دراین‌بین مغفول مانده و فراموش‌شده، نقش و هویت مستقل طبقه کارگر و مبارزات مستقل مردم ایران است. طبقه کارگر ملزم به پیروی از این دوگانهٔ کاذب و ارتجاعی نیست، پیروی از این تز ارتجاعی سرنوشت محتوم و شوم طبقهٔ کارگر ایران ناست. دوگانه‌ای که طرفین آن مایل نیستند نیروی سوم و صدای سومی مطرح شود. چراکه طبقهٔ کارگر و مبارزان سوسیالیسم آن نیروی سومی هستند که صدایشان روزبه‌روز رساتر و بلندتر می‌گردد. نیروی سوم مبارزه طبقاتی را به‌عنوان واقعیت انکارناپذیر در عرصۀ مبارزات اجتماعی باور دارد و در مبارزه کار و سرمایه صراحتاً جانب‌دار اردوی کار است. نیروی سوم با اعتقاد به مبارزه طبقاتی و مبارزه علیه سلطه و جنگ‌طلبی امپریالیسم خواهان کنار نهادن جمهوری اسلامی و دولت نئولیبرال و امنیتی آن است.

برخورد «اصلاح‌طلبان انتخاباتی» با روند رو به رشد جنبش کارگری در ماه‌های اخیر نمونۀ بارز تخریب و فریب است. آن‌ها ضمن نکوهش جنبش مستقل کارگری از اینکه کارگران برای احقاق حقوق خود مبارزه مستقیم را برگزیده‌اند، ناراحت‌اند. نیروهای راست نیز مزورانه و فرصت‌طلبانه در ظاهر همدردی با کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه را پیشه ساخته‌اند. به باور ما، دفاع یا هم‌صدایی نیروهای راست با بخشی از خواسته های کارگران و معلمان و فرودستان جامعه که اساساً اعتراضشان به کاربست سیاست‌های نئولیبرالی و البته بی‌کفایتی و نا سلامتی حکومتیان بوده، از جنسی متفاوتی هستند. طبیعی است این اعتراضات تا جایی که نظام را نشانه گرفته از حمایت و هم‌صدایی ظاهری آن‌ها هم که شده بهره‌مند خواهد شد، ولی با تعمیق خواست‌ها و گسترش آن به نفی سیاست‌های نئولیبرالی، آن‌ها را به تقابل و رودررویی با کارگران و زحمتکشان خواهد کشاند. در این میان تحریف خواست کارگران نیشکر هفت‌تپه برای «لغو خصوصی‌سازی» به «ابطال خصوصی‌سازی معیوب» که بنگاه خبرپراکنی بی‌بی‌سی در ترویج آن می‌کوشد. از نکات بارز این رویکرد به شمار می‌رود. جنبش کارگری در حال تعمیق و گسترش بوده و در کوران مبارزه طبقاتی است که رهبران جنبش کارگری از دل مبارزات جاری به وجود خواهد آمد.

در یک سال گذشته علیرغم پراکندگی صفوف مبارزاتی کارگران و مردم، مؤلفه‌هایی همچون تعدد، استمرار و فراگیری اعتراضات کارگران و زحمتکشان، زنان، معلمین، جوانان، بازنشستگان و…. موجب امیدواری گردید. تنها راهکار جمهوری اسلامی در مواجه با این موج فزاینده اعتراضات توده‌ای همچون چهار دهه‌ی گذشته، سیاست سرکوب جنبش‌های اعتراضی و آزادیخواهی بود. خطری احساس می‌شود اینکه با تداوم این حرکت‌ها و سرکوب مکرر و در غیاب سازمانی و رهبری سیاسی، یاس و سرخوردگی در جنبش‌های‌ اعتراضی کارگران و زحمتکشان پدیدار گردد. هرچند که بروز اشکال مبارزاتی متنوع و رویکردهای سیاسی متفاوت در اعتراضات مردمی، طرح شعارهای سیاسی عبور از جناح‌ها و باندهای حکومتی، نشان می‌دهد که زمینه‌های مادی برای تشکل‌یابی و سازمانگری کارگران و توده‌های معترض باهدف ایجاد سازمان سراسری کارگران و زحمتکشان بیش‌ازپیش فراهم می‌شود. و کارگران به‌روشنی دریافته‌اند که تنها راه رهایی طبقهٔ کارگر، تشکل یابی و همبستگی طبقاتی است.

جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)

۱۱ فروردين ۱٣۹٨




آلترناتیو جاده ابریشم و راه کمربندی

دنیز ایشچی

• اگر پاسخ نئوکان های سرمایه داری مالی و سوداگران بازارهای پولی و سهام جهانی برای غلبه بر بحران های ذاتی و خود آفریده، ایجاد جنگ های منطقه ای می باشد تا از آن طریق در ترازوی عرضه و تقاضای اقتصادی سرمایه داری، کفه تقاضا را سنگین تر کنند و اقتصادی موسسات مالی تولیدی تجاری و سوداگرانه آنها به چرخش در بیاید، آلترناتیو چین برای مقابله با بحران های جهانی به راه انداختن پروژه هایی مانند “جاده ابریشم و راه کمربندی ” می باشد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹٨ –  ۴ می ۲۰۱۹

 
این آلترناتیو درمقابل نئولیبرالیسم جهانی چه ویژگیهای متمایزی خواهد داشت؟ آیا در رقابت اقتصادی بین المللی، نیروی دومی با قدرت خزنده و موثری در مقابل بافت سنتی امپریالیسم جهانی و نئوکانهای سرمایه مالی قد علم کرده و آن را قدم به قدم به عقب می نشانند؟ ویژگیهای رقابتی قطب بندی های اقتصادی سیاسی جهانی همزمان با گسترش و قدرت یابی راهکارهایی مشابه آلترناتیو جاده ابریشم چه میباشند؟

البته که در این مختصر نمیشود به مقوله آلترناتیو جاده ابریشم و راه کمربندی به تفصیل پرداخت. هدف ما انداختن نظری کوتاه به دو اتفاق مهم طی یکی دو هفته اخیر میباشد که رسانه های دولتی و تجاری غربی با سر و صداها و جار و جنجال های معمول خویش کاری کردند که اخبار و گزارشات آنها زیر صداها و جار و جنجال ها گم بشود. یکی از این گزارشات مربوط به دیدار رئیس جمهوری های روسیه و کره شمالی بود، و دیگری مربوط به کنفرانس جهانی جاده ابریشم در پکن – چین میباشد. حوصله این مقاله ایجاب میکند که ما تنها به موضوعاتی در رابطه با پروژه “جاده ابریشم و راه کمربندی” چین بسنده کنیم.

واقعیت این است که قطب بندی های متمایز نوین قدرتمند اقتصادی سیاسی جهانی در شرف شکل گرفتن و رقابت با همدیگر میباشند که تمایز های برجسته ای نسبت به همدیگر داشته از طریق روش های متمایز اهداف مختلفی را تعقیب مینمایند. اتحاد روسیه و چین، هسته مرکزی کشورهای عضو پیمان اقتصادی، مالی، فرهنگی بریکس را تشکیل میدهد. مرکز دیگر قدرت اقتصادی، سیاسی فرهنگی جهانی، ایالت متحده آمریکا و اقمارش میباشند. مرکز سوم را شاید بتوان گفت اتحادیه اروپا میباشد که هنوز پیوندها و اتفاق عملش بر اختلافاتش با آمریکا میچربد و بخاطر وابستگی مالی، امنیتی و نظامی مجبور است که فرامین اربابان آمریکائی را اطاعت نماید.

قبل از اینکه راجع به پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی صحبت کنیم، لازم است به چند ویژگی آلترناتیو “چینی” اشاره بکنیم. چین، کشوری تک حزبی میباشد که توسط حزب کمونیست آن کشور کنترل و اداره میشود. رسانه ها و دولت های نئولیبرالی غربی دولت چین را یک دولت دیکتاتوری معرفی میکنند که در آن حقوق اقلیت ها، از جمله اقلیت های دینی مسیحی، فلن قانگ، و مسلمانان ترک تبار را زیر پا میگذارند. در این کشور اپوزیسیون سیاسی نمیتواند متشکل شده و حزب سیاسی مستقل خود را تشکیل دهد. محدودیت های زیادی در زمینه های شکوفائی آزادیهای فردی و اجتماعی موجود میباشد. برگردیم به عرصه های اقتصادی سیاسی و ببینیم ویژگیهای دیگر این نظام چه میباشند.

نظام اقتصادی سیاسی چینی بصورتی میباشد که دولت و نهادها و ارگان های دولتی، سهامداران عمده و کنترل کننده واحدهای بزرگ تولیدی، مالی، خدماتی و اقتصادی در کشور میباشد. از این نظر میتوان گفت که دولت بخش عمده اقتصاد کشور را در دست داشته و نه تنها از طریق اندوخته های مالیاتی، بلکه بعنوان بزرگترین سهامدار این واحدها، از طریق دریافت سود عمده این واحدها، به ثروتمندترین نهاد قدرت اقتصادی در کشور تبدیل گردیده است.

این امر منجر به این میگردد تا دولت همیشه اندوخته فراوان ارزی و مالی داشته و افزوده بودجه و اندوخته مالی قابل توجهی داشته باشد و از یک طرف کنترل دولت را بر برنامه ریزیهای توسعه اقتصادی و تولیدی این موسسات بیشتر میکند، از طرف دیگر این امکان را فراهم کرده است تا دولت بتواند خدمات عمومی رفاهی، تحصیلی ، بهداشت و غیره را برای یک میلیارد و سیصد میلیون جمعیت این کشور فراهم نماید. به موازات آن این امکان نیز فراهم میگردد تا دولت بتواند مستقیما پروژه های توسعه اقتصادی و تاسیساتی بزرگ و متنوعی را برنامه ریزی مرکزی نموده و در کشور پیاده نماید.

تولید ناخالص ملی آمریکا بیست، اتحادیه اروپا هیجده و چین سیزده هزار میلیارد دلار در سال میباشد.این در شرایطی میباشد که میزان بدهی خارجی آمریکا بیست هزار میلیارد، اتحادیه اروپا هیجده هزار میلیارد و انگلستان هشت هزار میلیارد دلار و بالاخره چین دو و نیم هزار میلیارد دلار میباشد. اگر میزان بدهکاریهای آمریکا، اروپا و انگلستان بطور متوسط صد در صد تولید ناخالص ملی آنها بوده و ژاپن دویست و بیست و کره چهل درصد تولید ناخالص ملی باشد، این میزان در مورد چین و روسیه هیجده و یازده در صد میباشد. حتی این میزان در مورد کشورهای در حال توسعه ای مانند هندوستان، آفریقای جنوبی و برزیل مابین پنجاه تا هشتاد درصد نوسان میکند و به صد در صد نمیرسد.

اگر شاخصه های اقتصادی دیگر را در نظر نگرفته باشیم، چین با چنین ویژگیهایی پای به عرصه اقتصادی بین المللی میگذارد. اگر جهت غلبه بر بحران مالی غرب در سالهای آخر دهه قبل، فقط خزاننه داری آمریکا از طریق تزریق ماهانه هفتاد میلیارد دلارهای بدون پشتوانه به مدت بیش از یکسال به بانکهای در شرف ورشکستگی موجب شد تا این بانک ها بتوانند در بازارهای سهام از طریق خرید سهام در حال سقوط خود موجب حفظ حبابی قیمت های سهام گردند، از طرف دیگر این پشتوانه های پولی و اعتباری در راه سوداگری های بازاهای سهام، بازارهای مالی، تجاری به کار گرفته شده و نه فقط تاثیرات تورمی قدرتمندی در افزایش ارزشهای سهام بدون ارزش واقعی گردد، از طرف دیگر موجب خوابیدن موسسات تولیدی خدماتی میگشتند که نه فقط منجر به بیکاری آشکار و پنهان میشدند، بلکه منجر به تورم آشکار و پنهان شده و قدرت های خرید مردم را در شرایط افزایش بیرویه بیکاریها از آنها گرفته و منجر به گسترش فقر، گرسنگی و بی خانمانی گشته و امید کار وزندگی را از نسل های جوانان میگرفتند.

اگر پاسخ نئوکان های سرمایه داری مالی و سوداگران بازارهای پولی و سهام جهانی برای غلبه بر بحران های ذاتی و خود آفریده آنها ایجاد جنگ های منطقه ای میباشد تا از آن طریق در ترازوی عرضه و تقاضای اقتصادی سرمایه داری، کفه تقاضا را سنگین تر نمایند، چرخش اقتصادی موسسات مالی تولیدی تجاری و سوداگرانه آنها به چرخش در بیاید، آلترناتیو چین برای مقابله با بحران های جهانی به راه انداختن پروژه هایی مانند “جاده ابریشم و راه کمربندی ” میباشد.

“پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی” از دو قسمت تشکیل شده و بر دو مسیر پیاده میگردد. یک مسیر آن بر روی خشکی میباشد که یک سر آن از چین آغاز شده، از اسیای میانه ادامه یافته و دریای خزر را دور زده و در وسط اروپا خاتمه می یابد. مسیر دیگر آن بر دریاها و اقیانوس ها استوار میباشد و از چین آغاز شده و از گینه جدید، فیلی پین، سنگاپور، هندوستان گذشته و از عربستان و کشورهای خلیج عبور کرده و به آفریقا وصل میگردد. پروژه جاده ابریشم و راه کمربندی شامل اجرا کردن و پیاده نمودن بزرگترین و پیشرفته ترین پروژه های تاسیساتی از قیبل جاده سازی، خط آهن و قطارهای سریع السیر، ایجاد فرودگاه ها، پل سازی و تاسیس بنادر و لنگرگاه ها در کشورهای مختلف میباشد.

گزارش ها نشان میدهد که هزینه این پروژه ها که حدودا ده سال بطور می انجامد، در حدود شش و نیم هزار میلیارد دلار میباشد که بالاتر از بودجه سالانه ایالات متحده آمریکا در یک سال میباشد. اعتبار این پروژه از طرف دولت چین فراهم میگردد. صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، حتی اکثر دولت های اروپایی چندان به این پروژه با دید مثبتی نگاه نکرده و در آن شرکت نمیکنند. کشورهایی که در مسیر این پروژه ها واقع بوده و مایل هستند در آنها جاده ها، بندرها، خطوط راه آهن، فرودگاه ها و دیگر تاسیسات مدرن و آخرین سیستم تاسیس گردد، نه تنها دولت چین اعتبار آنها را تامین میکند، بلکه جهت تضمین اجران آنها و جلوگیری از دزدیده شده، حیف و میل و ناپدید شدن پول های این پروژه ها، شرکت های چینی تحت کنترل دولت آنها هفتاد درصد این پروژه ها را خود اجرا و پیاده مینمایند و بقیه سی درصد را شرکت های تاسیساتی بومی پیاده می نمایند. البته که شرکت های چینی پیاده کننده این پروژه ها، از مواد طبیعی معدنی آن کشورها استفاده کرده و نیروی کار محلی را بکار خواهند گرفت.

لازم به تذکر است که چنین شیوه و متد عملکرد و حاضر شدن چین در صحنه های اقتصادی جهانی، در کشورهای دیگر آفریقا و جاهای دیگر دنیا نیز قابل مشاهده میباشد. گرچه از نظرهایی میتوان این متد و شیوه را به “طرح مارشال” آمریکائی بعد از جنگ جهانی دوم در مورد اروپا تشبیه نمود، ولی با در نظر گرفتن ویژگی چیمی آن باز هم تفاوت های فاحشی موجود میباشد. در این مورد باید ویژگیهای مشخص امروزین شرایط سیاسی امنیتی، طبیعی و اجتماعی را مد نظر قرار داد. نرخ بهره اعتبارهای داده شده حدود دو درصد میباشد. بر این اساس، طی یک دهه آینده همه این کشورهای آسیای میانه و قرار گرفته بر مسیر دریای چین و اقیانوس هند، صاحب مدرن ترین و پیشرفته ترین بندرها، فرودگاه ها و جاده ها، خطوط راه آهن و قطار خواهند شد. آیا آنها خواهند توانست از این تاسیسات مناسب ترین و بهره ور ترین استفاده ها را به عمل بیاورند؟ آیا آنها خواهند توانست بدهی های اعتباری خویش را به دوات چین پس بدهند؟ آیا زیر بار این قرض ها رفتن بعدا به وابستگی سیاسی امنیتی این کشورها به چین منجر نخواهد شد؟

این متد رفتار اقتصادی سیاسی به پروژه جاده ابریشم خلاصه نمیشود. مثلا در کشورهای افریقائی وقتی چین میخواهد در اخراج و صادرات مواد خام معدنی سرمایه گذاری بکند، بطور همزمان اقدام به شهرسازی، جاده سازی، ساختن مدارس و بیمارستان ها و دیگر نیازهای زندگی شهری برای کارگران و اهالی منطقه می پردازد تا به موازات ایجاد اشتغال، چنین امکانات رفاهی هم برای مردم فراهم گردد. کشورهای در حال توسعه و جهان سوم زیر چتر پوشش چنین پروژه اقتصادی سیاسی قرار میگیرند. اگر این کشورها با استفاده از اعتبارات مالی دولت چین در درجه اول صاحب امکانات تاسیساتی مدرن و پیشرفته میگردند تا بر بستر آن دیگر شاخه های اقتصادی توسعه ، تمدن و پیشرفت را پایه ریزی نمایند، چه ریسک ها وخطراتی را متحمل میگردند و چه چیزهایی را ممکن است از دست بدهند؟

بزرگترین خطر شامل این ریسک میباشد که اگر توسعه اقتصادی و ارزش افزائی در این کشورها آنطور که پیش بینی میشد به پیش نرود، احتمال زیاد دارد تا آنها در پرداخت اقساط وام ها و اعتبارات به مشکل برخورد نمایند. خطر دیگر این است که آنها هر چه بیشتر و بیشتر زیر قرض وام ها و اعتبارات رفته باشند که برای خروج از آنها راهی برای آنها امکان پذیر نباشد. در چنین شرایطی آنها مجبور به دادن امتیازات سیاسی، امنیتی و نظامی به دولت چین گردند. وابستگی سیاسی امنیتی این کشور ها در چنین شرایطی تا چه اندازه میتواند برای آنها خطرناک باشد؟

واقعیت این است که در این زمینه ما روی احتمالات صحبت میکنیم. امروز در شرایطی که چین با توجه به مقیاس حضور و سنگینی وزنه اقتصادی سیاسی خود در صحنه جهانی مجبور است در عرصه های امنیتی گام هایی بردارد تا هم از قافله رقبای خود عقب نماند و هم بتواند از منافع خویش محافظت نماید، در هیچ نقطه جهان نه چین جنگ منطقه ای راه انداخته و نه از طریق راههایی مشابه کودتا حکومت های دست نشانده خود را بر سر کار آورده است، نه حکومت های دست نشانده دیکتاتوری خشنی را روی کار آورده است که زندان ها را از آزادیخواهان پر کرده باشند.

در شرایطی که امپریالیسم هار و زخمی به بن بست رسیده نظامی امنیتی تا خرخره زیر بحران بدهی ها اعتبارات فرورفته متکی بر سوداگری های تجاری تورم زا در بازارهای سهام، مالی و تجاری از طریق جنگ افروزی و تشنج آفرینی و کشت و کشتار به حیات خود ادامه میدهد، در مقیاس جهانی برای ایزوله کردن، از هم پاشیدن و بی اثر کردن خطرات نابود کننده آن، استفاده از پتانسیل های جبهه صلح و توسعه جهانی مانند کشورهای عضو پیمان بریکس اقدامی معقول به نظر میرسد. این در شرایطی میباشد که هنوز اروپای دموکراتیک در عرصه های امنیتی، مالی، سیاسی و نظامی شدیدا به آمریکا وابسته میباشد و دارای چنان پتانسیل استقلال عملی نمیباشد که جدای از آن و مستقلانه در زمینه صلح و توسعه اقتصادی جهانی گام بردارد و هنوز زندانی کنترل امنیتی اقتصادی سیاسی کمپانی ها و کارتل های بزرگ میباشد. نمونه سناریوی جولیان اسانژ، نمونه کوچک امروزین آن می باشد.