نگذاریم مبارزهٔ مردمی با دیکتاتوری ولایی را دولت ترامپ و همدستانش به‌یغما برند

منتشر شده در – بهمن 29, 1397
برخلاف گزافه‌گویی‌های علی خامنه‌ای و حسن روحانی دربارهٔ مقاومت در برابر تحریم‌های خزانه‌داری آمریکا و شکستن آن‌ها،‌ اقتصاد ملی به‌تحلیل‌رفتهٔ ایران به‌دلیل این تحریم‌ها در وضعیتی بسیار شکننده‌ قرار گرفته است و زندگی مردم و منافع ملی با تهدیدها و مشکل‌هایی پرشمار روبرو شده‌اند.

بشنوید

بخش عمده ای از مسئولیت این تهدیدها و معضل‌ها سران حکومت جمهوری اسلامی اند گرچه بخش عمدهٔ بیانیه ولی فقیه در ۲۳ بهمن‌ماه به‌مناسبت سالگرد انقلاب و همراه با این ادعا که “انقلاب دچار رکود و خموشی نشده و نمی‌شود” پر از وعده‌ها و شعارهای تکراری بود، بیانیه‌ای که در رسانه‌های مجاز کشور از‌جمله رسانه‌های اصلاح‌طلبان با آب‌وتاب بسیار و همچون پیامی راهبردی و پراهمیت بازتاب یافت. واقعیت انکارناپذیر این است که پس از ۴۰ سال به‌جای حکومتی دموکراتیک که از انقلاب بهمن می‌توانست حاصل شود حاکمیت مطلق ولی فقیه استیلا دارد و به عوض برقراری عدالت اجتماعی اقتصاد سیاسی‌ای بغایت ناعادلانه مسلط شده است، چندان که برآیند این دو استیلا و سلطه اکنون دفاع از حق حاکمیت ملی را در ضعیف‌ترین شرایط ممکن خود قرار داده است. ازاین‌روی،۴۰ سال پس از به ‌شکست کشاندن آگاهانه و عامدانه انقلاب ترهات علی خامنه‌ای و خصوصاً خطاب به جوانان که “شانه‌های خود را زیر بار مسئولیت قرار دهند” بلافاصله در سطح جامعه با تمسخر و انزجار روبرو شد.

با گذشت هرروز شمار بیشتری از لایه‌ها و طبقه‌های اجتماعی زیر فشار اقتصادی خرد می‌شوند. آنان به‌خوبی آگاه‌اند که این اصحاب قدرت‌اند که زندگی‌ و اقتصاد را در کشور این‌چنین به ورطهٔ سقوط رانده‌اند. اصحاب قدرت در رژیم نیز به این امر کاملاً واقف‌اند که پایگاه اجتماعی عمده‌ای را از دست داده‌اند و همچنین می‌دانند که طیف گونه‌گونی از اپوزیسیون از یک سو و دولت ترامپ از سوی دیگر (با تحمیل فشار مشقت‌‌آفرین اقتصادی‌ بر مردم) درصدد جلب نظر و جذب این پایگاه اجتماعی از دست داده شده به سوی خودشان‌اند. کشور ما از لحاظ معضل‌های داخلی و خارجی در موقعیتی بسیار ضربه‌پذیر و شرایطی سیال قرار گرفته است و سران رژیم- و در رأس آنان خامنه‌ای- به‌خوبی متوجه این اوضاع هستند. ازاین‌روی، خامنه‌ای به‌مناسبت سالگرد انقلاب مجبور است بگوید:‌ “صریحاً می‌گویم آنچه تا کنون شده با آنچه باید می‌شده و بشود، دارای فاصله‌‌ای ژرف است.” این پیام از سر استیصال و احساس خطر بر زبان جاری شده است.

پرواضح است که امکان بسیج و سازمان‌دهی اعتراض‌های درحال گسترش توده‌های جان به‌لب رسیده خطر اصلی و مهلکی است که آیندهٔ رژیم را تهدید می‌کند، و اینکه کدام نیروها و بر گِرد چه هدف‌هایی بتوانند این اعتراض‌ها را جهت دهند نیز در جای خود موضوع‌هایی کلیدی‌اند. در این ارتباط، همان‌طور که در تحلیل‌های اخیر حزب تودهٔ ایران هم به آن پرداخته شده است، سران رژیم ولایی به‌منظور مدیریت بحران‌های نفس‌گیری که با آن‌ها روبرو شده‌اند مترصدند به “تغییرهای شکلی” دست بزنند تا از این طریق اعتراض‌های مردم و توان نیروهای سیاسی به بیراهه کشانده شود. بخش‌هایی از بیانیهٔ علی خامنه‌ای در ۲۳ بهمن‌ماه ۹۷ مؤید دیدگاه این تحلیل است و از کلید خوردن دستورکار برای آغاز فرایند تغییرهایی ظاهری در روبنای سیاسی حکایت دار‌ند، فرایندی که دیکتاتوری حاکم به انجام آن واداشته شده است. در این ارتباط به‌طورمشخص می‌توان به این جمله‌های علی خامنه‌ای اشاره کرد:‌ “انقلاب اسلامی… همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. … دولت جمهوری اسلامی باید… از ارزش‌های انقلابی و ملّی خود، یک گام هم عقب‌نشینی نکند”. در این جمله‌ها، بر اساس گفتمان معمول خامنه‌ای،‌ ترکیب “انعطاف‌پذیر” بودن یعنی ضرورت عملیاتی شدن “تغییرهای شکلی” که نمونهٔ پیشین آن را در ترکیب “نرمش قهرمانانه” که دستور انجام تغییرهای لازم در راستای امضا کردن برجام بود می‌توان دید. همچنین در مقابل آن، وقتی نماینده خدا بر زمین به موضوع “تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال” نبودن و “عقب‌نشینی” نکردن اشاره می‌کند به‌معنی حفظ هسته قدرت “نظام” طبق روال معمول بر محورِ حاکمیت مطلق ولایی است. این واقعیتی عینی است که گذشته از دستور انجام هر نوع تغییر شکلی به‌منظور مدیریت بحران‌ها،‌ نشانگر آن است که ماهیت دیکتاتوری این “نظام” اصلاح‌پذیر نیست.

هرگونه تحلیل دقیق دربارهٔ مورد پیدا کردن عامل‌های کلیدی‌ای که کشور ما را با وضعیت کنونی روبرو ساخته‌اند به این نتیجه خواهد رسید که مسببان اصلی این فاجعه سران “نظام”اند و در صدر آنان علی خامنه‌ای است. بنا بر این به‌درستی می‌توان ادعا کرد ریشهٔ تضاد اصلی‌ای که تحول‌های کنونی و آینده را رقم می‌زند در درون کشور است و آن، تضاد میان خواست اکثر مردم به ایجاد تغییرهایی بنیادی با سیاست کلان اصحاب قدرت رژیم است. هدفِ این سیاست کلان، حفظ “نظام” به‌منظور تثبیت منافع جناح‌های قدرت است. با این وجود، باید به این واقعیت نیز با هوشیاری توجه کرد که رابطه و کنش و واکنش بین عامل‌های داخلی و خارجی خود زایندهٔ شرایط و فرایندهایی است که می‌توانند سکان تعیین‌ مسیر سرنوشت کشور را در دست عامل‌های خارجی قرار دهد. این به‌هیچ‌وجه ضرورتاً به‌معنای از میان برداشته شدن رژیم حاکم کنونی نیست،‌ زیرا دیکتاتوری ولایی هنوز توان لازم و مشخصی برای مدیریت بحران‌ها و سرکوب دارد و همین‌طور هم علی خامنه‌ای، برخلاف رجزخوانی‌هایش، به‌منظور انجام “اوجب واجبات” یعنی “حفظ نظام” حاضر است با دولت ترامپ در پشت درهای بسته و از موضع ضعف و با به‌حراج گذاشتن منافع ملی معامله کند. برای سران “نظام”‌ و علی خامنه‌ای رفع خطرِ مردم، مهم‌ترین و حیاتی‌ترین هدف است.

گروه‌بندی راست افراطی ترامپ‌ به خطری واقعی برای کشور ما و جهان تبدیل شده است و با وجود برخی شدت و ضعف‌هایش، این گروه‌بندی در به‌وجود آوردن ائتلافی سیاسی،‌ اقتصادی و نظامی در راستای تهدید منافع و حاکمیت ملی ایران تلاشی پیگیر دارد. این ائتلاف که در نام علیه جمهوری‌اسلامی و تغییر رفتار آن است اما درعمل و تجربه و دقت در گفتمان کسانی مانند ترامپ،‌ بولتون و پمپئو نشان می‌دهد که عواقب اقدام‌های آن مانند آواری بر سر مردم ما فرو خواهند ریخت. اگر نشست ورشو در هفته گذشته، ۲۴ و ۲۵ بهمن‌ماه، نتوانست تمامی هدف‌های دولت ترامپ را برآورده کند، اما قدم نخستِ مهمی بود که موفق شد در یک کشور عضو اتحادیه اروپا اتحادی متشکل از اسرائیل- با حضور شخص نتانیاهو- در کنار رژیم‌های عربستان، امارات و بحرین و بر محور سیاست خارجی دولت ترامپ برای منطقه و کشورمان سازمان دهد. دولت ترامپ عملاً توانست بین بخش شرقی و غربی اتحادیه اروپا شکاف سیاسی‌ای به‌نفع برنامه‌هایش به‌وجود آورد. این نوع نفاق‌افکنی رویه‌ای معمول و موفقیت‌آمیز در گروه‌بندی ترامپ بوده است. اکنون این رویه در راستای دست‌اندازی و نفوذ و کنترل نیروهای مخالف دیکتاتوری حاکم بر کشورمان به‌کار گرفته می‌شود.

روشن است که در صف‌های اپوزیسیون رژیم ولایی هر دو جریان سیاسی ضد ملی و بغایت ضد دموکراتیکِ مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان و رهبرانشان یعنی مریم رجوی و رضا پهلوی زیر حمایت و فرمان دولت ترامپ‌اند و به‌منظور توجیه سیاست‌های کلان این محفل امپریالیستی هار و خطرناک از این دو جریان ضد دموکراتیک استفادهٔ ابزاری می‌شود. روابط بین سرکردگان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان با سیاستمدارانی بسیار خطرناک و واپس‌گرا در آمریکا موضوعی کاملاً شناخته شده است. واضح است که جریان‌هایی مانند سلطنت‌طلبان و سازمان مجاهدین در انتظار اغتنام فرصت از انفجار و فروپاشی اقتصادی و اجتماعی هستند و از اِعمال هرچه سنگین‌تر تحریم‌های دولت آمریکا بر ضد ایران و فشارهای حاصل از آن‌ها بر مردم در به‌وجود آمدن هرج‌ومرج و ناامنی و حتی از اقدام به حملهٔ نظامی از سوی آمریکا و اسراییل به میهن‌مان استقبال می‌کنند.

واقعیت این است که مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان برگ‌های سوخته‌ای در بازی قدرت‌‌اند که در وضعیت بحرانی و سیال کنونی کشورمان تنها تا حد مشخصی در برابر رژیم جمهوری اسلامی توان و مجال عرض‌اندام دارند. واقعیت امر این است که این‌ دو جریان تبلیغات خودشان را دربارهٔ خودشان و قدرت عمل‌شان باور کرده‌اند و تصور می‌کنند که پایگاه اجتماعی‌ای وسیع دارند. درحالی‌که آن‌ها هیچ‌گاه بدون پشتیبانی مستقیم سیاسی،‌ مالی، و نظامی آمریکا و متحدانش، برای براندازی رژیم حاکم در ایران و به‌دست گرفتن قدرت شانسی ندارند. آمریکا و متحدانش به‌ویژه در منطقه سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق و سرکردگان‌شان یعنی مریم رجوی و رضا پهلوی را در جایگاهی قرار داده‌اند که برای اجرایی کردن برنامهٔ موسوم به “چلبی‌سازی” در کشورمان بتوانند به‌کار برده شوند. دولت جورج بوش، در سال ۲۰۰۳، موفق شد در عراق با استفاده از مهره‌ای به‌نام “احمد چلبی” و جریان‌های سیاسی ضد بعثی در چارچوب “کنگرهٔ ملی عراق”، همراه با تأثیرگذاری بر اعتراض‌های مردم و به‌دست گرفتن سکان آن‌ها و همین‌طور با به‌وجود آوردن ائتلافی از شماری اندک از چند کشور- بررغم مخالفت جنبش قدرتمند ضد جنگ در اروپا در مخالفت با این اقدام- شدیدترین تحریم‌ها را بر ضد عراق و مردم آن و در مرحله بعد تجاوز نظامی‌ای خونین و ویرانگرانه‌ به‌موقع اجرا بگذارد. این همان پروژه آلترناتیوسازی به‌هدف “تغییر رژیم” (رژیم چنج)‌ است که در عراق به‌وسیله قدرت مالی و نظامی امپریالیسم آمریکا اجرا شد.

اکنون دیگر بار این سیاست‌های مداخله‌جویانه و تهاجمی از جانب خطرناک‌ترین محفل‌های امپریالیستی آمریکا در ابعادی جدید و بس خطرناک‌ و ماهیتی ضد مردمی‌تر به‌وسیلهٔ گروه‌بندی شبه‌فاشیستی دولت ترامپ به‌بهانهٔ واداشتن جمهوری‌اسلامی به “تغییر رفتار” بر ضد میهن و مردم‌مان به‌اجرا گذاشته می‌شوند! صحنه سیاسی کشور در وضعیتی بحرانی و بسیار سیال قرار گرفته است و نیروهای سیاسی ترقی‌خواه و دموکراتیک ایران نباید اجازه دهند جنبش اعتراضی مردم علیه حاکمیت مطلق ولایی به‌وسیلهٔ گروه‌بندی شبه‌فاشیستی مستقر در کاخ سفید با استفاده از جریان‌های تمامیت‌خواه به‌رهبری کسانی مانند رضا پهلوی و مریم رجوی به‌یغما برده شود و از این طریق زمینهٔ عملیاتی شدن سیاست‌های خطرناک و ویرانگر به‌ضد کشورمان فراهم شود.

ضرورت لحظه ایجاب می‌کند که تمامی فعالان و نیروهای سیاسی مخالف هرگونه جریان تمامیت‌خواه، در عین مبارزه برای حذفِ حاکمیت مطلق ولایی، بر ضد سیاست‌های خطرناک دولت ترامپ و همدستان آن و به‌خاطر دفاع از حق حاکمیت ملی در صفی متحد قرار گیرند.

نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۷۱، ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۷




درود پرشور بر فرهنگیانِ ترقی‌خواه میهن ما !

منتشر شده در – اسفند 09, 1397
حزب توده ایران از تحصن سراسری سه روزه فرهنگیان حمایت می‌کند!

برپایه فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، روزهای ۱۲, ۱۳, ۱۴ اسفندماه آموزگاران و دبیرانِ سراسر کشور برای دستیابی به حقوق حقه خود اقدام به‌اعتراض و تحصنِ سراسری در مقیاس کشور خواهند نمود.

رژیم ولایت‌فقیه و مسئولان وزارت آموزش و پرورش تاکنون خواسته‌های فرهنگیان کشور را برآورده نکرده و تنها به وعده‌های بی‌پشتوانه بسنده کرده‌اند. پس از اعتصاب سراسری مهر و آبان ماه امسال، باوجود وعده‌های مکرر مسئولان، هیچ‌یک از مطالبه‌های فرهنگیان به‌طور جدی مورد توجه قرارنگرفته و شرایط کار، امنیتِ شغلی و معیشتِ آموزگاران با وخامت بیشتری روبرو شده‌است. از این‌رو شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با انتشار بیانیه‌ای به‌تاریخ ششم اسفند ماه باردیگر با تاکید بر خواسته‌هایی چون: “آزادی فعالان صنفی و فرهنگی، رفع موانع قانونی برسر فعالیتِ آزاد و رسمی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، اختصاص سهم کافی و وافی در بودجه سال ۹۸ به آموزش و پرورش، ترمیم اساسی حقوق فرهنگیان و پرداختِ تمام معوقات آنها اعم از معلمان خریدخدمت، حق‌التدریسی و . . . ، همسان‌سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلان و ارتقاء آن به بالای خط فقر، لغو بیمه‌های ناکارآمد تکمیلی . . . و توقفِ سیاستِ پولی‌‌سازی مدارس . . . ” اعلام نموده‌است: “معلمان سراسرِ کشور در روزهای ۱۲، ۱۳ و ۱۴ اسفندماه ۹۷ با حضور در دفتر مدارس از رفتن به کلاسِ درس خودداری نموده، به‌روش‌های ممکن، دانش‌آموزان و اولیای آنها را از اهداف این اقدام آگاه می‌نمایند.”

حزب توده ایران از مبارزهٌ قهرمانانه فرهنگیان و خواسته‌های به‌حق آنها حمایت کرده و کارزارِ تحصن سراسری سه روزه را اقدامی درست در راستای تحقق حقوق فرهنگیان و همه زحمتکشانِ فکری و یدی کشور ارزیابی می‌کند. حزب ما با همه امکانات و توان در کنار و همراه فرهنگیانِ ترقی‌خواه ایستاده و همبستگی خودرا با آنان اعلام می‌دارد. ما همهٌ نیروهای مترقی، انقلابی، آزادیخواه و میهن‌دوست را به پشتیبانی از مبارزهٌ عادلانه و به‌حقِ فرهنگیان دعوت می‌کنیم.

درود پرشور بر فرهنگیان مترقی و آزادیخواه کشور!

معلم زندانی آزاد باید گردد!

برنامهٌ خصوصی‌سازی آموزش باید متوقف گردد!

هرچه گسترده‌تر باد همبستگی گردان‌های جنبش مردمی در مبارزه علیه رژیم ولایت‌فقیه!

کار نان آزادی

حزب توده ایران، ۹ اسفند ماه ۱۳۹۷

 




ژورس ایوانویچ آلفیوروف درگذشت

 

ژورس آلفیوروف(۱)، فیزیکدان نامدار اتحاد شوروی و روسیه، برنده جایزه نوبل، عضو فراکسیون حزب کمونیست روسیه در دومای دولتی روسیه، دوست بزرگ و نویسنده دائمی روزنامه «ساوتسکایا راسیا» در ۸۹- مین سال زندگی از دنیا رفت (اول مارس سال ۲٠۱۹).

او در یکی از مصاحبه‌هایش با روزنامه ما گفت: «من در سن ۱٠ سالگی کتاب «دو ناخدا» اثر فوق‌العاده ارزشمند بنیامین کاورین را خواندم». و در تمام عمر مرام قهرمان اصلی آن را بعنوان اصول زندگی خودم برگزیدم: «مبارزه و جستن، یافتن و تسلیم نشدن!» بر این مبنا، درک این نکته که «برای چه می‌جنگی» بسیار مهم است.

ژورس آلفیوروف در تمام عمر خود از این اصول- هم در فعالیتهای علمی و هم در فعالیتهای اجتماعی پیروی کرد.

http://www.sovross.ru/articles/1812/43175

(۱)- (Zhores Ivanovich Alferov) متولد ۱۵ مارس سال ۱۹٣٠، پروفسور، دکتر علوم فیزیک- ریاضی، کاشف نیمه هادی‌ها، آکادمیسین آکادمی علوم اتحاد شوروی از سال ۱۹۷۹، آکادمیسین آکادمی علوم روسیه از سال ۱۹۹۱، برنده جایزه نوبل فیزیک سال ۲٠٠٠، دارنده جوایز و نشانهای متعدد، از جمله، مدال قهرمان کار سوسیالیستی، مدال لنین، جایزه دولتی اتحاد شوروی و …

https://ru.wikipedia.org/wiki/Алфёров,_Жорес_Иванович

نام و یاد این دانشمند جهانی اتحاد شوروی و روسیه گرامی!

ا. م. شیری

شنبه  ۱۱ اسفند ۱٣۹۷

https://eb1384.wordpress.com/2019/03/02/




نقض گسترده ی حقوق بشر در ایران 

گزارش جاوید رحمان گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل

• جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، امروز گزارش خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ٨ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۷ فوريه ۲۰۱۹

 


جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، امروز گزارش خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر کرد. این گزارش شامل بخش‌هایی در مورد وضعیت زندانیان سیاسی، زندانیان دو تابعیتی و اتباع خارجی، اعدام و اعدام کودک-مجرمان، اعتراف تحت شکنجه، عدم آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد در ایران و نبود حق آزادی تشکل‌های صنفی است. در این گزارش به طور ویژه بر اعدام کودک-مجرمان در ایران تاکید شده و از آن به عنوان یکی از بارزترین مصادیق متضاد با قوانین و عرف‌های بین‌المللی نام برده شده است.

به گزارش هرانا، در این گزارش آمده است که در سال ۲۰۱۸ شورای حقوق بشر ۱۴ بار درخواست کرده است با مقامات ایرانی ارتباط برقرار کند که تنها سه بار از سوی مقامات ایرانی پاسخ دریافت کرده است.

در این گزارش به اعتراضات دیماه و بحران‌های معیشتی و حقوق بشری در پی آن اشاره شده است و گزارش شده که در این میان تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و کارگری بازداشت شده‌اند و از حق دسترسی به محاکمه عادلانه محروم شده‌اند. همچنین اشاره شده که قوه قضاییه ایران عموما این اعتراضات را فتنه و افراد معترض را فتنه‌گر خوانده است.

بر اساس این گزارش آمار افراد اعدام شده در ده ماه سال ۲۰۱۸، ۲۰۷ نفر اعلام شده که نسب به همین آمار در مدت زمان مشابه سال گذشته (۴۳۷ نفر) کاهش داشته است. این امر به دلیل اصلاح قانون مجازات متهمان مرتبط با مواد مخدر بوده است. همچنین در این گزارش آمده است که در اکتبر ۲۰۱۸، ۱۵ هزار نفر محکوم به اعدام در ایران وجود داشته است که در مورد روند رسیدگی و تجدیدنظر در حکم‌های این افراد نگرانی‌هایی وجود دارد.

در بخشی دیگر به حکم اعدام (قصاص) و پرداخت «دیه» اشاره شده است و اعلام شده که حکومت ایران در مورد مردان و زنان و همچنین یک فرد مسلمان و یک فرد غیرمسلمان در این خصوص تبعیض قائل می‌شود. گزارش‌ها نشان می‌دهد که بخش زیادی از افراد اعدامی را اقلیت‌های مذهبی و قومی تشکیل می‌دهند؛ از جمله‌ی آنها می‌توان به هدایت عبدالله پور، زندانی کرد محکوم به اعدام اشاره کرد. گزارش شده است که وی تحت شکنجه‌های شدیدی قرار گرفته است. به علاوه دیگر اقلیت‌ها مانند ترک‌های (آذربایجانی)، بلوچ‌ها، بهایی‌ها، مسیحی‌ها و … در ایران تحت فشار هستند. گزارشگر حقوق بشر به ۸۳ شهروند بهایی محبوس در زندان‌های ایران اشاره کرده است و بر تبعیض در مورد آنها و نقض آشکار حقوقشان در دادگاه‌ها و زندان‌ها تاکید کرده است.

در بخش دیگری از گزارش به اعترافات اجباری تحت شکنجه اشاره شده است که بر اساس قانون اساسی و قوانین دادرسی و کیفری ایران نیز ممنوع اعلام شده است، اما نهادهای قضایی ایران از این اعترافات برای تحمیل محکومیت‌های سنگین همچون اعدام به متهمان استفاده می‌کنند.

بر اساس این گزارش اتباع خارجی و شهروندان دو تابعیتی محبوس در زندان‌های ایران با تبعیض‌ها و رفتارهای خودسرانه مواجه هستند. برخی از آنها احمدرضا جلالی، کامران قادری، رابرت لوینسون، سعید ملک پور، سیامک و باقر نمازی، زیو وانگ، نازنین زغری راتکلیف و نزار زکا هستند که از میانشان احمدرضا جلالی به اعدام محکوم شده است. این افراد از حق دسترسی به محاکمات عادلانه محروم هستند و در شرایط سختی در زندان‌های ایران بسر می‌برند.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است که گروه‌ها و تشکل‌های صنفی معلمان، دانشجویان و کارگران از آزادی بیان محروم هستند و همچنین از محرومیت زنان و اقلیت‌های جنسیتی از آزادی‌های ابتدایی سخن به میان آمده است. از طرفی به اعتراضات کارگران هفت‌تپه و بازداشت خودسرانه بیشتر از ۲۰ تن از این کارگران و اعتراضات و اعتصابات کارگران فولاد اهواز و کامیون‌داران و معلمان اشاره شده است.

در این گزارش محرومیت شهروندان ایرانی از حق آزادی بیان و اطلاع رسانی آزاد برجسته شده و به فیلتر شدن رسانه‌های اجتماعی همچون تلگرام اشاره شده است. از طرفی سرکوب جامعه وکلا در ایران به عنوان یکی از مصادیق نقض آزادی بیان آمده است و نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطان و زینب طاهری به عنوان‌های مثال‌های این مورد نقض حقوق بشر ارائه شده‌اند. در بخش دیگری از این گزارش نیز به محکومیت محمدعلی طاهری، بنیان گذار گروه عرفان حلقه اشاره شده و گزارشگر ویژه خواستار آزادی وی شده است.

از سوی دیگر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران نسبت به تحریم‌های اعمال شده بر دولت ایران ابراز نگرانی کرده و اعلام کرده است که این تحریم‌ها مانع از دسترسی مردم ایران به داروها و تجهیزات پزشکی و درمانی می‌شود.

بخشی از این گزارش به اعدام کودک-مجرمان اختصاص داده شده است و آن را به عنوان امری در تضاد با قوانین و عرف‌های بین‌المللی دانسته است. گزارشگر ویژه سازمان ملل عمیقا نسبت به این مساله ابراز تاسف کرده است و اعلام کرده است که در سال ۲۰۰۸، ۶۱ کودک-مجرم در ایران اعدام شده‌اند، همچنین در سال ۲۰۱۸ حداقل ۶ کودک مجرم اعدام شده‌اند که در زمان ارتکاب جرم ۱۴ تا ۱۷ سال سن داشته‌اند.
در این گزارش همچنین اشاره شده است که کودک-مجرمان محکوم به اعدام اغلب در شرایط اقتصادی بدی هستند. از طرفی ازدواج اجباری یکی دیگر از معضلات جامعه ایران است که در مواردی به قتل و صدور حکم اعدام برای کودکان منجر شده است. در سال ۲۰۱۸ حداقل دو نفر که به این شکل ازدواج و در پی آن مرتکب قتل شده بودند اعدام شدند. همچنین درخواست تجدیدنظرخواهی برخی از این کودک-مجرمان از جمله زینب سکانوند پس از صدور حکم اعدام و تایید از جانب دیوان عالی کشور رد شده است.

این در حالی است که حتی زمانی که درخواست تجدید نظرخواهی این کودک-مجرمان پذیرفته شده است، باز هم حکم اعدام آنها تایید شده است و این مساله یکی از نگرانی‌های جدی گزارشگر سازمان ملل در امور ایران از سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ نیز بوده است.




یاد ناخدا افضلی و 9 رفیق دلاور گرامی باد

اخـگـران اسفنـد

از شعرهای زندان طبری

اى برزگر بذرهاى پاك!
اى كشتكار بسيط خاك!
اى زنده جاويد در مغاك!
آن زمان كه تو را شناختم، هيچ گاه با تنهايى خويش نساختم.
تو گنج رمز رنج هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه
هايت، به چاه سياه غرب درغلتيد.
آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، و زمين در نهف ِت گل
آرزويت خوار شد.
اى پنهان آشكار!
يادت را هرگز در صندوق خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.
يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.
يا چون يك اتفاق ناگوار،
براى يك روز مبادا،
در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.
يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در  لابلای اوراق سپيد دفترهايشان.
چون گلبرگ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد،
در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ها، در آزادگى جنگلان
سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.
زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،
كه چگرگوشه اش را خون آلود به خاك سپرده است،
در خلوت آن دخترى،
كه در فراقت اشك هاى بى حساب ريخت.
يادت را، در كوله بار زندگيم مى نهم، چون دوره گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش
روستاهاى غم گرفته.
آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.
منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،
كه تا زانو در گل فرو رفته اند،
در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايالت
چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.
يادت را،
چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل هاى زنگ خانه ها، در انعكاس بى
وقفه آينه ها.
يادت را،
هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.
يادت را چون ِگرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت،
گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.
من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.
من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوار را، من كودك گهوارِه را هم با تو تاب مى دهم.
***
در من روان شو!
در عروق خون گرفته ام، بر زبان دوخته ام، بر قلب نفروخته ام.
اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!

***

 

نویدنو  08/12/139

  • هفتم اسفند سالگرد تیر باران ناخدا بهرام افضلی و نه نفر ار همرزمان دلاور او در زندان اوین و به دست لاجوردی جلاد است . همین زمان بسیار کوتاه از نظر تاریخی ادعاهای کاذب جلادان افضلی و همرزمانش را افشا و بی اعتبار و سربلندی و میهن پرستی افضلی ها را ثابت کرده است .

یاد ناخدا افضلی و 9 رفیق دلاور گرامی باد

هفتم اسفند سالگرد تیر باران ناخدا بهرام افضلی و نه نفر ار همرزمان دلاور او در زندان اوین و به دست لاجوردی جلاد است . همین زمان بسیار کوتاه از نظر تاریخی ادعاهای کاذب جلادان افضلی و همرزمانش را افشا و بی اعتبار و سربلندی و میهن پرستی افضلی ها را ثابت کرده است . نویدنو با گرامی داشت یاد آن دلاوران ، رفقا 1. ناخدا یکم بهرام افضلی 2. سرهنگ هوشنگ عطاریان 3. سرهنگ بیژن کبیری 4. سرهنگ حسن آذرفر 5. شاهرخ جهانگیری 6. محمد بهرامی نژاد 7. ابوالفضل بهرامی نژاد 8. خسرو لطفی 9. غلامرضا خاضعی 10. فرزاد جهاد ،  به مصداق « خوشتر آن باشد که سر دلبران ؟ گفته آید در حدیث دیگران » نوشته ای از آقای بیژن پوربهنام را در پاسخ به « آقای سروش  در باره ناخدا افضلی » جهت اطلاع خوانندگان منتشر می سازد . این نوشتار پیش از این در ایران امروز و ایران گلوبال منتشر شده است .


پاسخی به آقای سروش درباره ناخدا افضلی

بیژن پوربهنام

 

این مقاله در روز یکشنبه سوم مارس ۲۰۱۳ به سایت جنبش راه سبز “جرس” فرستاده شد ولی به علت عدم موافقت شورای سردبیری “جرس” ، اجازه انتشار نیافت.

در مقاله‌ای از عبدالکریم سروش که تحت عنوان “عزیزی که جان برایش عزیز نبود” که به تاریخ هشتم اسفند ماه ۱۳۹۱، در وب سایت جنبش راه سبز(جرس) منتشر شده است، در سطر اول پاراگراف پنجم چنین می‌خوانیم: «همچنین وقتی دریادار افضلی به ستاد آمد (و کمی بعد به جرم خیانت به وطن اعدام شد) و……»

جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش؛ از استاد بزرگواری چون شما که همیشه در بین اندیشمندان و صاحب نظران دینی کشورمان ، در نزد من جایگاهی والا و ویژه‌ای را داشته‌اید، انتظاری بیش از این بود. تصور و انتظار من به عنوان یک ایرانی طالب حق و حقیقت که شما را هم قطعاً در همین ردیف، به حق و به جد، به عنوان اندیشمندی مسلمان، ضد استبداد، هوادار آزادی و مردمسالاری و احترام به دگراندیشان می‌دانم، این بود که با سعه صدر و حقیقت‌گوئی به قضاوت در مورد کسی بنشینید که اتفاقاً همین روزها مصادف با سالگرد اعدام ناجوانمرانهء اوست.

نگاهی به دادگاه بهرام افضلی در آذرماه و دیماه سال ۱۳۶۲ نشان می‌دهد که مطبوعات داخلی بدون حضور در جلسات دادگاهها، قبل از اثبات جرم متهمان، از همان ابتدا، جلسات محاکمات را به صورت محکمهء جاسوسان انعکاس دادند. در رابطه با ماهیت واقعی این دادگاهها، باید اذعان داشت که محاکمات بدون حضور هیئت منصفه در دادگاهها، بدون هیچگونه حق تعیین وکیل مدافع برای متهمان و کاملاً سری و دربسته و بدون حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برگزار شده است. براساس احکام صادره از سوی چنین دادگاهی، چگونه حکم چنین دادگاهی می‌تواند مورد قضاوت و پذیرش شما قرار گیرد که ناخدا افضلی را «خائن به وطن» خطاب کنید؟

حق گرفتن وکیل در اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قید شده است که در همهء دادگاهها، طرفین دعوی، حق گرفتن وکیل و توانایی انتخاب وکیل را باید داشته باشند و درغیر اینصورت باید امکانات تعیین وکیل برای آنها فراهم شود. همچنین دراصل ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کسی که به حکم قانون دستگیر و بازداشت شده است، هتک حرمت و حیثیت او ممنوع و موجب مجازات می‌باشد.

نگاهی گذرا به دو اصل ۳۵ و ۳۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی، عدم حضور هیئت منصفه در دادگاه و حق نداشتن تعیین وکیل مدافع در دادگاه (در دادگاه نظامی ناخدا افضلی بخاطر عدم حضور وکیل مدافع برای دفاع از خود، از رئیس دادگاه می‌خواهد که از او دفاع حقوقی نماید) و متاسفانه شما با تکیه به احکام صادره از سوی چنین دادگاهی غیر عادلانه و غیر صالح، که حتی اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را نقض می‌کند، حکم به محکوم بودن و مجرم بودن انسانی می‌دهید که هچ گناه و جرمی به جز عشق به وطن و خدمت به مردم و مملکت را ندارد.

علاوه بر آنچه گفته شد آقای دکتر عبدالکریم سروش هیچ اشاره‌ای نمی‌کنند که مستند ایشان برای اطلاق نسبت «خیانت به وطن» به ناخدا افضلی چیست؟ آیا ایشان به حکم دادگاه دسترسی داشته و می‌داند که ناخدا افضلی را «به جرم خیانت به وطن» تیرباران کرده‌اند؟ آیا آقای سروش می‌داند که اصلا در پرونده فرمانده نیروی دریایی جمهوری اسلامی هیچ اتهامی در مورد ارتباط و همکاری ناخدا افضلی با یک سازمان اطلاعاتی و یا نظامی یک کشور خارجی علیه جمهوری اسلامی ایران مندرج نیست؟ آیا آقای سروش می‌داند که دکتر ناخدا بهرام افضلی جز در ماموریت‌های دولتی هیچ گونه ارتباطی با هیچ یک از موسسات اطلاعاتی کشورهای خارجی نداشته است؟ و آیا آقای سروش می‌داند که در پرونده ناخدا افضلی به هیچ اقدامی در ضدیت با جمهوری اسلامی ایران متهم نشده است؟ اگر منظور ایشان از خیانت به میهن، همانا همکاری با جمهوری اسلامی علیه دشمن متجاوز است، این که خیانت نیست و اگر هست آقای دکتر سروش به علت همکاری و نزدیکی به جمهوری اسلامی به مراتب بیش از ناخدا افضلی «گناهکار» است.

مسلم شده است که ناخداافضلی از پشتیبانان حزب توده ایران بوده و به همین «گناه» نیز بیرحمانه به جوخه اعدام سپرده شده است.

بجا و شایسته است که آقای سروش اشتباه در داوری را منصفانه بپذیرد و انتظار این است که از پی تجربه گرانبهای بدست آمده امروزی، از استفاده برچسب‌هایی که محصول فضای خصومت ، حذف و کم اطلاعی بوده اجتناب کرده و بپذیریم که صدور حکم اعدام برای فرمانده میهن دوست نیروی دریایی ایران، ناخدا بهرام افضلی، خدمتی بزرگ به دشمنان ایران و علیه منافع ملی ایران، و اطلاق نسبت «خیانت به وطن» فقط شایسته کسانی است که حکم اعدام چنین انسان میهن دوست و شریفی را صادر کردند.

در ادامه سعی خواهم کرد با طرح مسائل و مطالبی حقیقت انباشته شده از زیر آوار خروارها تهمت و افترا و برچسب “وطن فروشی” و “خیانت” به یکی از شریف ترین و دلباختهء وطن غزیزمان ایران را نشان دهم.

۱- هفتاد و دو روز بعد از حملهء نظامی عراق به ایران ، در یک عملیات تاریخی و ماندنی در تاریخ جنگ ایران و عراق، در عملیات “مروارید” به طراحی و فرماندهی ناخدا افضلی، فرمانده وقت نیروی دریایی، نیروی دریایی عراق کاملاً نابود شد. بنا براظهارات و مطالبی که تا کنون در این‌مورد از سوی کارشناسان و متخصصان نظامی نگاشته و اظهار شده است، در جنگ ایران و عراق، بدون پیروزی عملیات “مروارید” نه تنها آزادسازی خرمشهر در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ ممکن نبود، بلکه بطور یقین حداقل خوزستان از ایران جدا شده بود. با پیروزی عملیات “مروارید” راه عراق به دریا بسته شد و امکان ورود و صدور کالای آن کشور که بخش اعظم آن از طریق دریا و خلیح فارس انجام می‌گرفت ناممکن ومتوقف شد. دومین ضربه استراتژیکی که بواسطهء این عملیات به عراق وارد شد قطع صدور نفت آن کشور بود و تا پایان جنگ ، صادرات نفت عراق از طریق خلیج فارس قطع شد. در وب سایت “تاریخ ایرانی” مقاله‌ای تحت عنوان “عملیات مروارید به نقل از فرماندهان سپاه” وجود دارد که مطالب مربوط به “عملیات مروارید” به طراحی و فرماندهی ناخدا افضلی را کاملا” تائید می‌کند.

۲- چند روز پیش از آنکه پایگاه نیروی دریایی خرمشهر محاصره و بدست عراقی‌ها بیفتد، ناخدا افضلی هشیارانه دستور تخلیه و جابجایی ناوهای نیروی دریایی را از خرمشهر به بندر امام خمینی را داد که در غیر اینصورت همه ناوها مانند شمار چشمگیری از ناوهای تجاری که در خرمشهر و آبادان غرق شدند، از دست می‌رفتند.
در آغاز جنگ، پرسنل نیروی دریایی مستقر در خوزستان مقاومت قهرمانانه‌ای را در کمک به مردم از خود نشان دادند. مردم، تکاوران و پرسنل فنی نیروی دریایی به یک پیکر واحد تبدیل شدند. خودناخدا افضلی که در تمام این‌مدت در آبادان و خرمشهر بسر می‌برد، عملیات را فرماندهی می‌کرد و توانست در مقابل نیروی عظیم، تازه نفس و آماده عراق مقاومت جانانه‌ای را سازمان دهد. در این عملیات نیروی دریایی تعداد زیادی از بهترین نیروی تکاور، ملوان و پرسنل خودرا در دفاع و جب به وجب از خاک میهن از دست داد. بزرگترین کمک و منشاء و تمام پشتیبانی شکست محاصرهء آبادان، از آن نیروی دریایی به فرماندهی ناخدا افضلی است که در آنجا فعالیت شبانه روزی داشت و او سازندهء اصلی کار سترگ تمام پرسنل دریایی در این منطقه از خاک میهن بود.

۳- در رابطه با تلاش نا خدا افضلی در مورد پرداخت غرامت جنگی و خاتمهء جنگ در کتاب “عبور از بحران” که مربوط به خاطرات اقای رفسنجانی می‌شود در صفحهء ۵۰۰ این کتاب که مربوط به یادداشت‌های روزانه ایشان می‌باشد به تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۰ چنین می‌خوانیم: «ناخدا افضلی آمد و راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد که وابسته نظامی ایتالیا گفته، کشورهای نفت خیز منطقه مایلند ۶۰ میلیارد دلاد خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند».
ناخدا افضلی کوشید که از راه دوستان همدورهء تحصیلی خود در ایتالیا که اکنون در مقامات بالای نیروی دریایی ایتالیا بودند و نیز از طریق وابستهء دریایی ایتالیا در ایران طرح پیشنهادی پرداخت غرامت به ایران را به جریان بیاندازد تا شاید مجددا” زمینه‌ای برای ادامه مذاکرات برای پایان یافتن جنگ فراهم آید.

۴- پس از گذشت بیست سال از خاتمه جنگ ایران و عراق در مهرماه ۱۳۷۹، آقای‌هاشمی رفسنجانی در باره نقش نیروی دریایی و هوایی ایران وروزهای جنگ چنین می‌گوید: «نیروی هوایی بسیار خوب عمل کرد و پشت جبهه عراق را فلج کرد. کمی گذشتیم و بعد نیروی دریایی، کل نیروی دریایی عراق را در شمال خلیج فارس منهدم کرد که دیگر تا آخر جنگ هم عراقی‌ها نتوانستند فعالیت نظامی کنند». (هاشمی رفسنجانی، مصاحبه رادیو تلویزیونی بمناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، نقل در روزنامهء اطلاعات بین المللی، ۸ مهرماه ۱۳۷۹)

۵- درمورد عدم پذیرش هیئت میانجی صلح، ناخدا افضلی نظرات خود را در مطبوعات آنروز ایران چنین بیان کرد: «ما باید با پذیرفتن هیات‌های صلح و با دلیل و برهان حقانیت خود را ثابت کنیم و خود را در دیدگاه ملت‌های جهان، ملتی صلح دوست،آرامش طلب و غیر متجاوزگر جلوه گر سازیم …هرچه جنگ بیشتر طول بکشد،امپریالیسم به هدفهای خود بیشتر نزدیگ می‌شود». (ناخدا افضلی – روزنامه اطلاعات ، ۱۴ تیرماه ۱۳۶۰)

۶- یکی از خدمات پر افتخار ناخدا افضلی، ایجاد دانشکدهء افسری نیروی دریایی بود که برای اولین بار درطول پنجاه سال از تاریخ نیروی دریایی ایران، در ایران عملی نشده بود. این دانشکده در اسفند ماه ۱۳۶۱ چند ماه قبل از بازداشت او در نوشهر افتتاح گردید. همچنین از دیگر اقدامات و خدمات او تاسیس دانشکدهء فرماندهی و ستاد دریایی در ایران می‌باشد که دورهء آموزشی است برای افسران ارشد نیروی دریایی در ایران، تا قبل از تاسیس دانشکده دریایی در ایران ، افسران نیروی دریایی برای گذراندن دوره‌های تحصیلی دریایی (ناوبری و مهندسی دریایی) را در یکی از کشورهایی ایتالیا، انگلستان، فرانسه و یا آمریکا می‌گذراندند.

۷- و نکتهء آخر اینکه، ناخدا افضلی بعد از یورش به حزب توده ایران و دستگیری رهبران آن حزب در بهمن ۱۳۶۱ در راس هیاتی در فرورین ماه ۱۳۶۲، به ایتالیا و لیبی مسافرت کرد. سئوالی که در اینجا مطرح می‌باشد اینست که چگونه فردی که می‌دانست از همان روز اول دستگیری رهبران حزب توده، آنها به جاسوسی متهم شده‌اند، چرا به وطن خود باز می‌گردد؟ فقط یک انسان میهن دوست و شرافتمند می‌توانست به خود حق دهد با سری افراشته به میهن خود باز گردد.

آری چنین است خطوطی از زندگی سراسر مبارزه و تلاش خستگی ناپذیر انسانی میهن دوست و شریف بنام ناخدا بهرام افضلی که جز خدمت به مملکت و مردم ایران به چیز دیگری فکر نمی‌کرد و بی‌گمان از او به عنوان یک فرماندهء نظامی میهن دوست، شریف و پاتریوت ارتش ایران، که نامش با زندگی و مبارزهء مردم ایران گره خورده است، یاد و خاطره‌ای ماندگار باقی خواهد ماند.

«بر آستان جانان گر سر توان نهادن / گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد»




سالیاد فاجعه خوجالی

 

در شب ۲۵ منتهی به ۲۶ فوریه سال ١۹۹۲، شهر خوجالی جمهوری آذربایجان با حمله تروریسم بین‌المللی مواجه گردید. این شهر قبل از حمله ۲۷۵٠٠ نفر جمعیت داشت.

در نتیجه این حمله شبانه، ۶١٣ نفر، از جمله، ۶٣ کودک، ١٠۶ زن، ۷٠ نفر پیر کشته شد، ۸ خانواده بطور کامل محو گردید، ۲۵ کودک هر دو والدین و ١٣٠ کودک دیگر نیز یکی از والدین خود را از دست داد. ۴۸۷ نفر دیگر، از جمله آنها ۷۶ کودک به تیر زهرآگین مهاجمان مجروح گردیدند. ١۲۷۵ نفر به اسارت برده شد. از سرنوشت ۱۵٠ نفر از اسرا، از جمله ۶۸ زن و ۲۶ کودک تاکنون هیچ اطلاعی در دست نیست…

این است خلاصه ماوقع و شرح مختصر فاجعه انسانی شب ۲۵ فوریه در شهر خوجالی آذربایجان، که واقعیت آن را هیچ کس، هیچ نهاد، هیچ دولتی در داخل یا خارج تا کنون مورد تردید قرار نداده است.

اما، ذکر مصیبت بدون توضیح و شناحت علت وقوع آن، بدون شناسایی و معرفی آمران و عاملان آن، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، حتی باعث تداوم و استمرار فاجعه در ابعادی بسیار گسترده‌تر نیز می‌گردد. همانگونه که در جهان پسااتحاد شوروی شاهدیم.

در مدت قریب سه و نیم دهه گذشته جریان سلطه، مبلغان و رسانه‌های جمعی آن در ارتباط با فجایع رخ‌داده در محدوده اتحاد شوروی بدون ارائه هیچ دلیل، سند، مدرک یا نشانه‌ای بلاوقفه بر طبل اتهام علیه  دولت، نیروهای انتظامی و ارتش این کشور می‌کوبند و در غیاب اتحاد شوروی و پس از مثله کردن آن، سعی می‌کنند روسیه را به همین ترتیب مقصر همه گناهان قلمداد نمایند. اما دادگاه تاریخ بسیار سریع تناقض یاوه‌‌های آنها را ثابت کرد و نشان داد که هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند بپذیرد که چرا اتحاد شوروی ناگهان صمیمت، دوستی، برادری، همپیوندی صدها خلق ساکن خود را، حاصل مبارزه متحدانه و مشترک همه آنها را به کینه و دشمنی و نفاق بین همان خلقها، بین خلقهای تاریخا همسایه فرارویانید؛ به جنگهای قومی- قبیله‌ای میان ملتها و خلق‌ها دامن زد؟! امروز هر کسی که به چنین اراجیف و جعلیات جریان مسلط باور کند، بی‌تردید یا ابله و ناقص‌العقل است یا مغرضی است که در زیر علم دشمنان بشریت سینه می‌زند!

فاجعه خوجالی نه فقط فاجعه خلق آذربایجان، بلکه، یکی دیگر از هولناکترین فجایع ضدبشری منجر به مثله کردن و محو اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان در سایر جمهوری‌های سابقا متحد بود، که از سوی همان مراکز قدرت طراحی و فرماندهی شد؛ همان مراکزی که از بدو پیدایش برای تأمین و تضمین منافع نامشروع خود، همواره بر مبنای سیاست «تفرقه بیانداز، حکومن کن» حرکت می‌کنند؛ همان مراکز قدرت که بیش از تمامی بمبهای متفقین در جنگ جهانی اول بر سر مردم کامبوج بمب ریختند و سپس، به یاری دروغهای رسانه‌ای خمرهای سرخ را متهم نمودند؛ مراکز قدرتی که میلیونها نفر از خلقهای کره و ویتنام را بخاک و خون کشیدند؛ در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم فرمان بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را صادر کردند؛ همان مراکز قدرت که در غیاب اتحاد شوروی، در اقصاء نقاط جهان دهها میلون انسان را قتل‌عام نموده‌اند؛ آلبانی بی‌دفاع و کل اروپای شرقی را به اشغال و تحت سیطره خود درآوردند؛ یوگسلاوی را تکه- پاره کردند؛ سودان، بزرگترین کشور آفریقایی را دو پاره نمودند؛ کشور لیبی را بکلی ویران و بعنوان یک کشور بکلی حذف کردند؛ به اشغال تقریبا ۲٠ ساله افغانستان همچنان ادامه می‌دهند؛ عراق را به اشغال درآوردند، ویران کردند؛ در سوریه سنگ روی سنگ باقی نگذاشته‌اند؛ یمن را محاصره کرده، خلق آن را یا در اثر گرسنگی دادن یا در زیر بمباران‌های جنون‌آمیز بطور روزمره کشتار می‌کنند؛ همان مراکز قدرت که همین امروز برای تبدیل کردن ونزوئلا به کره، کاموج، ویتنام یا سوریه جدید از دست زدن به هیچ دسیسه و توطئه‌ای ابا ندارند؛ همان مراکز قدرت که با کوبیدن بر طبل تفاوتهای دینی- مذهبی، جنگ‌های همه بر علیه همه به راه می‌اندازند؛ کشورها را به هرج و مرج و آشوب می‌کشند تا چند صباح دیگری بموجویت نحس خود ادامه دهد و… و بالاخره، همان مراکز سلطه‌گر که بشریت جهان را بکلی از امنیت و آرامش محروم ساخته‌اند.

طراحان، فرماندهان و آمران فاجعه خوجالی و دیگر فجایع هولناک‌تر از آن در گوشه- گوشه جهان در واشینگتن، لندن، پاریس، تل‌آویو و سایر مراکز فرماندهی جنگ نشسته‌اند. برای آنها اجرای طرح‌ها و تأمین منافع‌شان مهم است نه نام و عنوان مجری طرحهایشان!

 

یاد قربانیان فاجعه خوجالی و همه قربانیان طرحها و منافع امپریالیستی گرامی!

نابود باد جنگ!

زنده باد ضلح!

برقرار باد دوستی، برادری و برابری همه ملتها و خلق جهان!

ا. م. شیری

۶ اسفند- حوت ۱٣۹۷

https://eb1384.wordpress.com/2019/02/26/




روحانی: «شستا» را جمع کنید! 

• کارگران و بازنشستگان سالهاست علیه عارت صندوق های بازنشستگی کشور مبارزه می کنند، حالا که دولت این صندوق را به ورشکستگی کشانده، روحانی می خواهد شستا را به بخش خصوصی بفروشد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۶ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۵ فوريه ۲۰۱۹

 

اخبار روز: صندوق های بازنشستگی جزئی از یک کل به نام نظام تامین اجتماعی به شمار می روند که کارکرد اقتصادی دارند. وظیفه آنها به زبان ساده تجمیع و پس انداز بخشی از حقوق افراد جامعه در زمان اشتغال و انتقال مجدد آن به فرد در زمان بازنشستگی یا از کار افتادگی است. دولت نه تنها به دلیل عدم ایجاد اشتغال در جامعه منابع درآمد صندوق های بازنشستگی را خشکانده بلکه با برداشت غیرمجاز از این صندوق برای جبران کسری بودجه و دخل و تصرف در دارایی آن، صندوق بازنشستگی را به ورشکستگی کشانده است.

حالا حسن روحانی با حضور در جمع وزیر و مدیران وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بازنشستگان را سربار دولت می خواند و به جای آن که به کارگران، بازنشستگان و افرادی که عمری حق بازنشستگی پرداخته اند پاسخ دهد دولت با پول آنان چه کرده است که حالا سربار دولت شده اند، از فروش شرکت های تامین اجتماعی به بخش خصوصی صحبت می کند. عیدی رئیس جمهوری به بازنشستگان معترض در اصفهان و تهران این است که سال آینده، سال واگذاری شرکت‌های شستا (شرکت‌ سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی) است. شرکت هایی که دولت آنها را به عنوان بازپرداخت بخشی از بدهی خود به صندوق بازنشستگی فروخته است و این بار به بهانه ی زیان ده بودن، می خواهد آنها از دست صندوق بازنشستگی بگیرد و به بخش خصوصی بدهد. عمده شرکت‌های شستا، همان شرکت‌هایی هستند که در دو قالب «واگذاری دارایی» یا «واگذاری سهام» در قالب رد دین دولت به سازمان تأمین اجتماعی منتقل شده‌اند، آن هم شرکت‌ها یا دارایی‌هایی که سازمان تأمین اجتماعی نه در تصمیم راجع به اصل واگذاری آنها، نه در انتخاب آنها و نه در قیمت‌گذاری آنها هیچ نقشی نداشته و صرفا به صورت دستوری در قالب قوانین بودجه و تصویب‌نامه‌های هیئت وزیران آنها را به‌جای مطالبات خود دریافت کرده که بخشی از آن نیز در دولت آقای روحانی انجام شده است. تنها یک نمونه از این نحوه واگذاری‌ها که تا امروز بیش از هزار میلیارد تومان زیان به تأمین اجتماعی وارد کرده است. همین حالا دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است. میزان بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی دقیقاً معلوم نیست، اما رقم آن از ۱۸۰ هزار میلیارد تومان تا ۶۹ هزار میلیارد تومان عنوان شده است.

روحانی گفت تصمیم به واگذاری شرکت های شستا به بخش خصوصی در هماهنگی با خامنه ای اتخاد شده است. وی گفت: این کار هم تاکید من و هم تاکید صد در صد رهبری است. من وقتی برای معرفی وزرا نزد رهبری رفتم، ایشان به من تاکید کردند که دولت دست از اقتصاد بردارد. رئیس جمهور با اشاره به اقدامات پیشین خود در همین عرصه ی مورد تاکید رهبر و مقاومت سرسخت کارگران و بازنشستگان در مقابل آن گفت: وقتی به آنها می‌گوییم که این کار بکنید، در زمان آقای ربیعی، دور و بری‌های ایشان می‌گفتند تامین اجتماعی برای کارگران و مردم است و دولت حق دخالت ندارد در حالی که ما شما را منصوب کردیم. اینها را جمع کنید.

روحانی در بخش دیگری از سخنانش حتی تا آنجا پیش رفت که خواستار واگذاری «مجانی» برخی شرکت‌های شستا شد و فاش کرد شرط اصلی‌اش برای انتخاب شریعتمداری به‌عنوان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ازبین‌بردن شستا تا پایان دولت دوازدهم بوده است.

افزون بر دخل و تصرف دولت در صندوق بازنشستگی، ناتوانی دولت در ایجاد اشتغال و جلوگیری از تعطیلی زنجیره ای واحدهای تولیدی بر صندوق بازنشستگی اثر گذاشته اند. هزاران واحد صنفی در این سال‌ها تعطیل شده‌اند، یعنی این که دیگر حق بیمه‌ای برای کارگرانشان پرداخت نمی‌شود. کارگران موقت هم پیوسته از پرداخته نشدن حق بیمه از طرف کارفرما شکایت دارند، برای کارگران بدون قرارداد هم که اساسا حق بیمه‌ای پرداخت نمی‌شود، مگر آنکه خود شخصا خودشان را بیمه کنند.

روحانی در همین سخنرانی در باره رشد اشتغال سخنانی طرح کرد که حتی با گزارش رسمی بانک مرکزی نمی خواند. روحانی گفت: بهترین آمار برای نشان دادن عملکرد دولت آمار شاغلین است که از ۲۰ میلیون و ۶۰۰ هزار نفر در ابتدای دولت امروز به آماری در حدود ۲۴ میلیون رسیده‌ایم و این بدان معنا است که طی ۵ سال، ۳ میلیون و ۴۰۰ هزار اشتغال خالص ایجاد شده و این کار مهمی است که به طور متوسط در هر سال بالای ۵۰۰ هزار شغل خالص ایجاد کردیم.

همین چند روز پیش بود که جزئیات گزارش بودجه خانوار در سال ۹۶ از سوی بانک مرکزی منتشر شد، جزئیات اطلاعات منتشرشده از سوی بانک مرکزی که ظاهر روحانی نباید از آن بی خبر باشد حاکی از بدترشدن وضعیت بی‌کاری و وسیع‌ترشدن آن در سال ۹۶ است؛ درصد خانوار‌‌هایی که هیچ عضو شاغلی ندارند با شش درصد افزایش در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰ به ۲۸ درصد رسید، به تعبیر دیگر از ۲۴ میلیون خانوار ایرانی، حدود شش‌میلیون‌ و ۷۲۰ هزار خانوار هیچ عضو شاغلی نداشته‌اند و به‌طور کامل بی‌کار بوده‌اند.

نسخه ای که امروز روحانی در جمع وزیر و مدیران وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برای میلیون ها بیکار و صندوق بازنشستگی پیچید این است که گفت: چه در تامین اجتماعی و چه در بهزیستی و چه در بخش آموزش فنی و حرفه‌ای کار را باید به مردم بدهیم. باید کار را به بخش خصوصی بدهیم و ما نظارت کنیم.




انتقال اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به بازداشتگاه امنیتی مخفی 

• محافل کارگری از نیشکر هفت تپه خبر داده اند اداره ی اطلاعات اهواز برای شکنجه به قصد اعتراف اجباری، سپیده قلیان و اسماعیل بخشی را به بازداشتگاه مخفی منتقل کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۷ اسفند ۱٣۹۷ –  ۲۶ فوريه ۲۰۱۹

 


اخبار روز: محافل کارگری از نیشکر هفت تپه خبر داده اند اداره ی اطلاعات اهواز برای شکنجه به قصد اعتراف اجباری، سپیده قلیان و اسماعیل بخشی را به بازداشتگاه مخفی منتقل کرده است.

به گزارش کانال مستقل هفت تپه، این در حالی است که نام این دو زندانی را در لیست زندان سپیدار اهواز ثبت کرده اند اما آن دو در این زندان نیستند. بدین ترتیب هرگونه اتفاقی که برای این دو پیش آید از نظر قانونی تنها از طریق ردگیری حضور آنها در زندان سپیدار میسر خواهد بود حال آنکه آنها اکنون در این زندان محبوس نیستند.

اعمال فشار بر اسماعیل بخشی برای برکناری وکیل او خانم فرزانه زیلایی!
سندیکای کارگران هفت تپه نیز خبر داده است مقامات امنیتی در پی اقدامات متعدد برای تحت فشار قرار دادن اسماعیل بخشی به نوشتن تکذیبیه و عدم موفقیت در این کار، در دور جدید فشارها به اسماعیل بخشی و خانواده اش گفته اند که وکیلش خانم فرزانه زیلابی را برکنار نماید.
آنان می خواهند با آوردن وکیل مورد اعتماد مقامات امنیتی (چرا که قرار است این وکیل به اصطلاح مورد اعتماد، به آنان در شکستن این نماینده کارگران کمک کند) با اعمال فشار بیشتر بر اسماعیل بخشی وی را وادار به نوشتن تکذیبیه نمایند.
سندیکا کارگران هفت تپه نوشته است: در حالی که همه مسئولین، از قضائی تا اجرایی از جمله استاندار که به هیچ وجه صلاحیت اظهار نظر ندارد مرتب در حال مصاحبه کردن علیه اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‌تپه و قصد فراهم کردن زمینه برای محکومیت وی را دارند، می‌گویند وکیل مصاحبه نکند تا با فراغ بال و در سکوت و خلوت هرآن چه می‌خواهند به سر موکلش بیاورند…
اسماعیل بخشی به طور غیرقانونی توسط مسئولین امنیتی و قضایی بیش از یکماه است به گروگان گرفته شده و در بازداشتگاه امنیتی نگهداری می‌شود.

بنابر همین گزارش، تجمع اعتراضی خانواده کارگر زندانی اسماعیل بخشی و تعدادی از کارگران هفت تپه در مقابل دادگستری شوش در روز سه شنبه ادامه یافته است.