جدل فکری یا «مقابله»؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق گرامی آرش وجدانی

سخن روز شماره ۴۰
۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۵ نوامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی آرش، شما بالاخره باید تصمیم نهایی و جدی خود را اتخاذ و اعلام کنید که آیا هنگامی که از «ما» سخن می رانید، سخنگوی دو رفیقی هستید که در ابرازنظر پیش خود، آن دو را به عنوان «دو تن از اعضای هیئت تحریریه» ذکر کردید و یا «ما» را برای مشخص کردن کلیت هیئت تحریریه نویدنو به خدمت می گیرد که در ابرازنظر امروزتان ذکر کرده و نوشته اید: «ما (نویدنو)»!

اذعان شما در ابرازنظر پیش که «ما» در هیئت تحریریه تنها از دو تن تشکیل می‌شود که می‌تواند کاتگوری وار و به صورت دستوری بنویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه»، حکایت از جایگاه ویژه ای برای این دو تن در هیئت تحریریه نویدنو دارد. جایگاهی که قادر است با توانایی برای اجرای دستور «چاپ نمیشه» عمل کند.

به سخن دیگر از نیروی سحرآمیزی برخودار است که تن دادن به آن برای بقیه رفقای هیئت تحریریه نویدنو اجباری است. به اصطلاح «ما»ی تشکیل شده از دو نفر، مانند خدایان در افسانه های قدیم یونانی نقشی ٬٬خدای گونه٬٬ داراست. ولی خب، می‌دانیم که افسانه‌های یونانی یاوه هایی بودند برای توجیه قدرت زمینی حاکمان.

درستی و قابل اعتماد بودن آنچه را که اکنون مدعی هستید، یعنی مترداف بودن «ما» با کلیت هیئت تحریریه «نویدنو»، در ابرازنظر خود ولی به ثبوت نرسانده اید! آن را در سطح یک ادعا و «تز» مطرح نموده اید.

هنگامی که شما بدون هر توضیحی در ابرازنظر امروز خود تعریف جدید از «ما» را ارایه می‌دهید و می‌نویسد «ما (نویدنو)»، باید تعریف جدید شما از «ما» به عنوان ابرازنظر بی‌پایه و اساس و غیرمسئولانه ارزیابی شود، تا شما درستی آن را به اثبات برسانید. تا آن زمان می‌تواند و باید این ادعا را، به عنوان یک «تز» اثبات نشده، به عنوان یک نادرستی غیرقابل پذیرش ارزیابی نمود، که درستی آن را به  اثبات نرسانده اید.

البته کسی که آن هنگام که اقلیت (منشویک) را تشکیل می دهد، می‌تواند خدای گونه بگوید «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرستد چاپ نمیشه»، می‌تواند خود را در ابرازنظر دوم به عنوان اکثریت (بلشویک) نیز بنماید، خود را کلیت هیئت تحریریه نویدنو بنماید و بنویسد: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد.»

نکته‌های پیش، نکته‌های جنبی و بی‌اهمیت هستند برای ارزیابی از مضمون سیاسی موضعی که شما در ابرازنظر اخیرتان طرح نموده‌اید و به آن در زیر پرداخته خواهد شد. بررسی پژوهشگرانه نکته‌های پیش تنها از این رو ضروری بود، تا نشان داده شود که سطح اندیشه ی منطقی و استدلالی در ابرازنظرهای شما، دارای چه سطحی است!

رفیق گرامی آرش وجدانی، شما مرا مجبور کردید سطح و جنس منطق شما را بشکافم. شما نامه ی دو روز پیش مرا که در آن پیشنهاد کرده بودم در ارتباط مستقیم و گفت و شنفت مستقیم و رفیقانه به نکته‌های مورد اختلاف بپردازیم، پاسخ ندادید و به جای آن ابرازنظر امروزتان را که چند روز پیش نیز ارسال کرده بودید، دوباره ارسال نمودید. گامی که معنای خاص خود را دارد. معنایی که در واژه ی «مقابله» نهفته است که در ابرازنظرتان به کار برده اید.

آیا با کارکرد شما کلیه رفقای هیئت تحریریه نوید نو موافقت دارند، از آن اطلاع دارند؟ تردید مجاز است!

«مقابله» در فرهنگ معین به معنای «تلافی کردن» به کار برده شده است. این مضمون با مضمون «جدل فکری» که برخوردی روشنفکرانه است برای شکافتن و واکاوی همه ی جانبه ی پدیده و یا مساله به منظور دریافت و درک مضمون آن، تفاوت ماهوی دارد. گفت و شنفت میان توده‌ای ها یک «جدل فکری» و افتراقی است و نه یک «مقابله»!

مضمون «مقابله»، وجود تضاد آشتی ناپذیر را میان دو موضع و منافع بیان می کند. در نبرد طبقاتی، حاکمان و محکومان در نبردی شرکت می‌کنند که نهایتاً باید با نفی در نفی موضع کهن به ثمر برسد. در این نبرد واژه «مقابله» واژه‌ای است به جا و بیان منطق در نبرد طبقاتی است.

رفیق گرامی، شما یا واقعاً مضمون و معنای واژه ی «مقابله» را نمی شناسید، و یا آن را آگاهانه به خدمت می‌گیرد تا آتش بیار معرکه باشید. البته امکان جمع هر دو نکته نیز در کارکرد شما منتفی نیست!

واژه ی به کار گرفته در ابرازنظر شما، واژه ی «مقابله»، با مضمون بحث میان توده‌ای ها هم خوانی ندارد. «جدل فکری» ما بر سر یافتن راهکاری سیاسی است با خواست و امید برای به حرکت درآوردن و تجمیع  نیروهای ما در یک سو.

تضاد حل نشده در مبارزه ی مشترک ما، در ناتوانی ما برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، که مسئول اصلی آن رهبری کنونی حزب توده ایران است، نه شما. با قطع مبارزه و بحث رفیقانه ی درون حزبی، با بستن درّ حزب به روی اندیشه ی انقلابی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مسئولیت وضع نابسامان کنونی به طور مستقیم متوجه این جناح سردرگم در رهبری کنونی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

در مورد ضرورت یافتن چنین دیالکتیکی نباید در این سطور توضیح داده شود. به آن پرداخته شده است و خواهد شد. در اینجا مایلم به مضمون سیاسی موضع شما بپردازم. هنگامی که شما می نویسید: «شما بیشتر از هر فرد می‌دانید که چه می کنید»، باید آن را به عنوان یک کمپلیمان درک نمود. شما محق هستید، من آگاهانه و در دفاع از مصالح عالیه حزب توده ایران می‌نویسم. این وظیفه‌ای است که رهبری وقت حزب توده ایران بر دوش من نهاد و من را در کنار رفیق عزیز علی خاوری برای انجام آن به خارج از کشور گسیل داشت. هر دوی ما هنوز زنده هستیم و آن را مدیون این تصمیم رهبری وقت حزب می دانیم.

در‌واقع هم جدل فکری توده‌ای ها که از سرشت انقلابی سنت و نظر و کارکرد حزب توده ایران دفاع می‌کند و علیه تحریف و خدشه دار نمودن آن می رزمد، تردیدی برای هیچکس، از جمله برای شما باقی نمی‌گذارد که چه هدف والا و مارکسیستی- توده‌ای توسط توده‌ای ها دنبال می شود.

توده‌ای ها، صرفنظر از تعداد آن ها، خواستار آن است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران توسط حزب حفظ و به آن عمل شود. تحمیل یک سیاست سوسیال دمکراتیک راستگرا که خواستار تبدیل نمودن حزب توده ایران است به یک جناح ٬٬چپ٬٬، به ٬٬حزب چپ٬٬ اصلاح گر در یک نظام سرمایه داری «دمکراتیک و سکولار»، نقض آشکار سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است!

حزب چپی که وظیفه ی آن پیشنهادهای تعمییراتی است برای ثبات نظام سرمایه داری!

برنامه‌ای که به معنای کوشش برای ابدی ساختن نظام سرمایه داری است.

کوشش ارتجاعی ای که اکنون در این واقعیت تبلور می‌یابد و خود می نماید که درست هنگامی که در نبرد طبقاتی جاری در ایران شرایط تغییرات بنیادین به منظور گذار از دیکتاتوری سرمایه ایجاد می‌شود، «جناح راست» به نیروی ترمز کننده جنبش انقلابی تبدیل شده است.

طبقه ی کارگر آگاه و مبارز ایران در دفاع از منافع آنی و آتی خود، و در عمل به وظیفه های طبقاتی خود در نبرد طبقاتی جاری، با طرح به جای مالکیت عمومی  به عنوان جایگزین برای خصوصی سازی و پیمانکاری که هدف آن تثبیت مالکیت خصوصی طبقات حاکم است، در جستجوی راه خروج ترقی خواهانه از بحران سرمایه داری حاکم بر ایران است،

در چنین شرایط که نامه مردم به درستی آن را شرایط رشد عینی وضع انقلابی ارزیابی نموده است، «جناح راست» حاکم بر رهبری کنونی حزب توده ایران به ترمز ژرفش نبرد طبقاتی از این طریق بدل گردیده است، که به بهانه نامتناسب بودن تناسب قوا به نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران حکم می دهد و از این طریق راه تغییر تناسب قوا را به کمک تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر مسدود می سازد.

خالی نمودن پشت طبقه ی کارگر ایران از طریق شرکت نکردن در بحث نظری- تئوریک برای راه خروج از بحران حاکم، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تعطیل آگاهانه ی مبارزه سوسیالیستی به منظور انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه‌های زحمتکش و محروم میهن ما!

نیاز و ضرورت مبارزه ی نظری- تئوریک در شاریط کنونی غیرقابل انکار است! به این نکته باز هم پرداخته خواهد شد.

«جناح راستی» که به جای بیرون کشیدن وظیفه های روز از درون نبرد طبقاتی جاری، به گفته ی مارکس از درون «پراتیک انقلابیِ» زحمتکشان، به نوحه سرایی بپردازد که «اگر کوربین در انتخابات اخیر پارلمان بریتانیای کبیر پیروز شده بود، راه برقراری سوسیالیسم در انگلستان گشوده می شد»!

رفیق عزیز آرش وجدانی، شما در نویدنو مواضع «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را انتشار می دهید، ولی در «مقابله» با موضع انقلابی توده‌ای ها می گوید: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد»! آیا کارکرد شما از صراحت کافی برای نشان دادن و به اثبات رسانده جایگاه سیاسی- نظری شما برخوردار نیست؟

«رویا و اتهام»؟

آخرین نکته که باید شکافته شود، ادعای شماست در این باره که گویا توده‌ای ها و نگارنده دچار «رویا» هستیم درباره ی کارکرد «ما»! رویابافی ذهنگرایانه ای که همراه است با «اتهامات» به «ما» دراین باره که «ما را مجری ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬» اعلام می کند!

شما ظاهراً فراموش نموده‌اید که اولین هشدار نه از سوی توده‌ای ها، بلکه در مصاحبه ی نامه مردم با رفیق عزیز علی خاوری طرح شد درباره ی کوشش هایی برای براه انداختن «سازمان»هایی در ایران. نویدنو که روزانه مقاله های نامه مردم را بازانتشار می دهد، به یک هفته زمان نیاز داشت تا مصاحبه رفیق خاوری را انتشار دهد. رابطه میان مصاحبه و کارکرد نویدنو برای انتشار ان، صریح‌تر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر باشد.

توده‌ای ها، برخلاف اظهارات عام در مصاحبه رفیق خاوری، مساله را به طور مشخص مطرح نمود. نوشت که ظاهراً انتشار مجله ارژنگ زمینه سخنان عام رفیق خاوری را تشکیل می دهد.

دیرتر از طرف ارژنگ هیئت تحریریه مجله اعلام شد. ترکیب هیئت تحریریه، برداشت فوق را مورد تأیید قرار داد.

توده‌ای ها پیش تر مضمون مجله را در پاسخ به پرسش رفیق هاتف، مثبت ارزیابی نموده بود. تا آن هنگام از طرف توده‌ای ها مطلبی برای انتشار ارسال نشده بود که بدانیم نوشته‌های «عاصمی چاپ نمیشه»!

ترکیب هیئت تحریریه مجله ی ارژنگ که در آن نزدیکی مواضع ۱۰ مهر و راه توده قلابی قابل شناخت است، در ارتباط با هشدار رفیق خاوری، برای اندیشه فعال مارکسیستی پایبند به ارزیابی دیالکتیکی پیش شرط لازم را برای یک ارزیابی نخست از وضع ایجاد می سازد. نام آنچه که در جریان بود و در مصاحبه رفیق خاوری در ابهام و کلی گویی دفن شده بود، ساختار سیاسی- نظری ای است که آن را می‌توان «سوسیالیسم ارتجاعی» نامید.

«سوسیالیسم ارتجاعی» دارای دو سو است. ارتجاع در دوران های بحرانی می‌کوشد با نشان دادن در باغ سبز، در حین تعیین خط قرمزهایی که رفقای ۱۰ مهر آن را «ملاحظات و محصورات» خود می نامند، به مبارزه ی توده ها بند بزند. جریان های سردرگم که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی است و برای ادامه حیات و مبارزه به لااقل کمی هوا برای تنفس نیاز دارند، در باغ سبز را به عنوان هوای آزاد می پندارند و به استحاله پذیری دشمن طبقاتی باور می آورند.

از نیاز ارتجاع به متحدان جدید در جامعه و پنداشت مبارزان درباره ی استحاله پذیری ارتجاع حاکم، یک سیمبیوز و ترکیب نامیمونی ایجاد می‌شود که راه سازش با طبقات حاکم را می گشاید، به جای جستجوی امکان مبارزه ی واقعی در شرایط خفقان کامل.

خفقانی که می‌تواند تا سطح خفقان در بازداشتگاه های هیتلری سنگین باشد، ولی قادر به مسدود ساختن مبارزه ی انقلابی نیست. تجربه آزادی بازداشتگاه آسویش توسط مقاومت سازمان داده شده توسط کمونیست ها، در تأیید درستی این ارزیابی است.

نگارنده بلافاصله با ابراز شادی نسبت به نفی چنین حرکت‌ها و باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» که از طرف رفقای نویدنو اعلام شد، واکنش مثبت نشان داد و آن را به عنوان یک تعهد این رفقا پذیرفت. ولی خواستار آن نیز شد که باید در طول زمان  واقعی بودن این نفی به طور عملی قابل شناخت گردد. برخی نشانه‌های مثبت در این زمینه نیز در کارکرد و موضع گیری های رفقا قابل شناخت است. پافشاری رفیق آرش وجدانی و مقاومت او برای پذیرش موضع توده‌ای ها، نشان مثبتی در این زمینه نیست!

رفیق آرش، مساله اتهام زنی نیست. همانقدر که مساله خواست انتشار نظر و مقاله های توده‌ای ها در نویدنو نیز نیست. مساله یافتن راهکار انقلابی است که نیرو و نبرد رفقای در ایران و خارج از کشور را در مبارزه‌ای هم سو دسته کند. «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران تاکنون آمادگی برای حل مساله نیافته است.

باید امیدوار بود که کنگره ی هفتم در پیش، با حل معضل، وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران را ایجاد کند و شرایط ضروری را برای نبرد مشترک و موفق ایجاد سازد.




بحث مرکزی میان توده‌ای ها!

سخن روز شماره ۳۹
۹ آبان ۱۳۹۹، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی جمال حق گو

با سپاس برای حق گویی شما. می خواهم با اجازه ی شما آن را دستاویز قرار دهم، و به انتقادی که داود گرامی و برخی دیگر مانند سامان، در ابرازنظرخود ذکر کرده اند، نگاهی بیفکنم.

داور گرامی خطاب به رفیق سیامک می نویسد:

«شما در گفتگو با آقای عاصمی بی پروا گروه هایی را به برپایی سوسیالیسم ارتجاعی متهم کردید، شما در همین هفته گفتگو های خصوصی با نویدنو را که بی اخلاقی تام است یک طرفه منتشر کردید.»

از نکته ی دوم آغاز کنم که ساده تر است. داود گرامی مورد انتقاد قرار می دهد که توده ای ها «گفتگوهای خصوصی با نویدنو را .. یک طرفه منتشر» کرده است.

پیش از انتشار به این نکته فکر شد که آیا نامه رفیق آرش را باید نامه‌ای «خصوصی» ارزیابی نمود یا خیر؟

ولی از آن آنجا که آرش گرامی موافقت ضمنی خود را برای انتشار در نامه اش ذکر کرده است، حتی خود او نیز به «خصوصی» بودن نامه باور ندارد. لذا انتقاد لااقل دقیق نیست.

به ویژه از این رو دقیق نیست، زیرا موضع مورد جدل میان رفیق آرش گرامی و توده‌ای ها، مساله ی «خصوصی» نیست. مساله ای است در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران.

رفیق آرش گرامی در آن نامه ی کذای می نویسد: «البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد.»

این درست است که جمله ی «به من ربط ندارد»، جمله‌ای نامفهوم و بدون محتوا است، ولی یکی از تفسیر ها از آن، بی‌تفاوتی نسبت به انتشار نامه توسط رفیق آرش نیز است.

این رفیق که ارزیابی از سیاست نویدنو را در توده‌ای‌ها توهین نسبت به خود ارزیابی می کند- که به معنای پذیرش این سیاست توسط «منشویک»ها در هیئت تحریریه نویدنو است، «تند و افراطی» و با لحنی بی مهابا و بازاری می نویسد: «این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی، یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت شاید در مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.»

بدین ترتیب این رفیق گرامی، بحث درباره ی سیاست نویدنو را از محور یک بررسی پژوهشگرانه و بی طرفانه درباره ی مضمون سیاست نزدکی میان نویدنو، ۱۰ مهر و راه توده ی قلابیِ علی خدایی دور می کند. نگارنده بلافاصله پذیرفت و ابراز شادمانی نمود که نویدنو چنین نزدیکی را نفی نمود. ولی خواستار اثبات نفی نزدیکی نیز توسط این رفقا می باشد.

این نزدیکی که در ترکیب هیئت تحریریه «ارژنگ» بازتاب می یابد، به چه معناست؟

رفیق گرامی آرش با موضع گیری خود که آن را «تند و افراطی» می نامد، می‌خواهد بحث و بررسی را از مسیر اصلی منحرف سازد. ٬٬استدلال٬٬ او برای نادرستی ارزیابی توده‌ای ها، برداشت احساسی خود اوست که نمی‌تواند گویا خودش را گول بزند! می نویسد: «من نمی‌توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشاالله گربه است.» این به اصطلاح استدلال احساسی، مانع آن است که این رفیق بتواند در بحثی انتقادی شرکتی سازنده داشته باشد. برخورد «تند و افراطی»، ظاهر مضمون فرار از بحث سازنده نزد این رفیق است!

شیوه ی بی مهابا و بازاری نزد رفیق آرش، می‌تواند در ظاهر، یک مساله ی «خصوصی» را تداعی کند و بنماید، ولی «خصوصی» نیست. مساله ی جدی شیوه بررسی واقعیت است توسط توده‌ای ها!

رفیق آرش می‌خواهد سر و ته قضیه را با داستان گربه نیست، هم بیاورد. چنین کوششی ولی موفق نیست. عصبانیت و برخورد «تند و افراطی» او که به آن اذعان دارد، ناشی از پذیرش شیوه ی بررسی واقعیت توسط این رفیق و رفقای دیگر اقلیت ٬٬منشویک٬٬ در  هیئت تحریریه نویدنو است. آن‌ها می‌خواهند به جای شرکت در بحثی انتقادی و سازنده و رفیقانه، به سیاست «خودی و غیرخودی» خود ادامه دهند که برداشت قبیله‌ای و مذهبی از برداشت ساختار طبقاتی در جامعه است که مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی می آموزند.

انتقاد توده‌ای ها به گرایشی است که می پندارد که گویا در شرایط کنونی می توان با تغییراتی موافقت نمود که در تاریخ به عنوان خیرخواهی حاکمان، و یا سوسیالیسم فئودالی و بورژوایی معروف شده است. نمونه ی امیرکبیر در ایران و بیسمارک در آلمان، اشکال فئودالی و بورژایی چنین خیرخواهی حاکمان را در تاریخ تشکیل می‌دهد.

ایجاد شدن این گرایش ها در جنبش توده‌ای قابل اثبات است. آن را در زیر نشان می دهیم. چنین گرایشی که تنها نزد نویدنو دیده نمی شود، بلکه عدالت و ۱۰ مهر را هم در برمی گیرد و همچنین در نظر برخی از رفقای «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز به چشم می خورد – با توجه به اشاره ی به جای رفیق حق گو، راه توده ی قلابی را نمی‌توان اصلاً جریانی توده‌ای ارزیابی نمود!

این گرایش ولی با این مشکل روبروست که از یک سو جنبش توده‌ای را برای پیش برد مبارزه ی سوسیالیستی ضعیف ارزیابی می‌کند – واقعیتی که نمی‌توان انکار نمود! -، از سوی دیگر دچار این سردرگمی نظری نیز است که پس در شرایط نامناسب کنونی چه سیاستی را باید دنبال نمود؟

در‌واقع گره ی مرکزی که باید در بحث‌های رفیقانه و پروسواس و افتراقی گشوده شود، یافتن راهکار نظری- سیاسی است، برای گذار از مرحله ی ضعف نظری و سازمانی جنبش توده‌ای و در کلیت آن طیف چپ ایران از یک سو، و شرکت در نبرد طبقاتی جاری در ایران از سوی دیگر.

سردرگمی نظری- سیاسی در این نقطه تبلور می‌یابد و خود را نشان می‌دهد که اندیشه ی سردرگم دو مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک را در برابر هم قرار می‌دهد و وحدت مضمونی آن را درک نمی کند.

اندیشه ی سردرگم درک نمی‌کند که شرکت فعال در نبرد طبقاتی در ایران به این معناست که باید با پیش بردن مبارزه ی دمکراتیک، ارتجاع را به عقب راند. مبارزه‌ای که بدون ارایه جایگزین سوسیالیستی برای شرایط کنونی، از براّیی لازم برخوردار نخواهد بود و قادر به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری نخواهد شد.

سرنوشت «بهار عربی» همانقدر این درس را می اموزاند، که مصاحبه ی نامه مردم با رفیق کمونیست آمریکایی آن را می آموزد که امروز مطالعه شد و در توده‌ای ها بازانتشار یافت.

در آنجا رفیق کورتیس آَتکینز به پرسش نامه مردم در ارتباط با دورنمای مبارزه ی حزب کمونیست آمریکا در ارتباط با مبارزه برای تفهیم «سوسیالیسم» به توده ها و به منظور کمک به اندیشیدن توده های به جایگزین سوسیالیستی برای شرایط سرمایه داری حاکم در آمریکا، به درستی جویای چگونگی «ترویج برنامهٔ کار چپ» می شود.

رفیق کورتس اَتکینز می گوید:
«کارزارهایی که سَندرز به راه انداخت به جرقه زدن آنچه حزب کمونیست آمریکا آن را “برهه‌ای سوسیالیستی” در آمریکا می‌خواند، کمک کرد. میلیون‌ها جوان و کارگر آمریکایی سیاسی شده‌اند و اکنون ذهن خود را به روی اندیشهٔ سوسیالیسم باز کرده‌اند؛ حتیٰ اگر هنوز برای آنها کاملاً روشن نیست که معنا و مفهوم دقیق سوسیالیسم چیست. اصلاحات در زمینهٔ بهداشت و درمان برای همه، مالیات بر ثروتمندان، آموزش رایگان، حقوق اتحادیه‌یی، و متوقف کردن تغییرهای آب‌وهوایی زیانبار همه به لطف سَندرز در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.
.. حزب کمونیست آمریکا نیز در چند سال اخیر هزاران عضو جدید جذب کرده است. بیش از هر زمان دیگری، اکنون مردم وضعیت موجود سرمایه‌داری را زیر علامت سؤال می‌برند، و دارند می‌آموزند که اگر متحد شوند، می‌توانند در ایجاد تغییر موفق شوند.»

در جایی دیگر و در پاسخ به پرسش درباره ی جنبش تساوی خواهی آفریقایی تبارهای آمریکایی رفیق اَتکینز می گوید: «بسیاری از رهبران و فعالان جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” ارتباط بین سرمایه‌داری و نابرابری را متوجه‌ می‌شوند و می‌دانند که پایان دادن قطعی به نژادپرستی نیاز به دگرگونی بنیادیِ نظام سرمایه‌داری دارد. .. این جنبشی است که از مبارزه با ترامپیسم فراتر می‌رود و از همین حالا تأثیری تاریخی بر جامعهٔ آمریکا گذاشته است. »

در کشورهای عربی، و در شرایط فقدان نبرد فعال حزب طبقه ی کارگر، دورنمای سوسیالیستی نزد توده ها ریشه ندوانید. باید امیدوار بود که در ایالات متحده آمریکا و با حضور حزب کمونیست این کشور، از طریق شرکت مستقیم در نبرد طبقاتی جاری در این کشور  که مارکس- انگلس آن را «پراتیک انقلابی» می نامند، جایگزین سوسیالیستی به اهرم پرتوان انتقال آگاهی طبقاتی و همزمان توسعه ی تجهیز و سازماندهی زحمتکشان در آمریکا همراه باشد.

در این مصاحبه، رفیق اَتکینز با صراحت نسبت به توهم درباره ی نرمش دو حزب دمکرات و جمهور خواه هشدار می‌دهد و در عمل دست رد به سینه ی برنامه احتمالی برای ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬ می زند. در پاسخ به پرسش مطرح در جامه که

«“شما در کدام طرف هستید؟”»، از «دو گرایش سیاسی مخالف در آمریکا» صحبت می کند. «در یک طرف، واپس‌گراترین، ارتجاعی‌ترین، و فاشیست‌ترین عناصرند که در کنار ترامپ ایستاده‌اند. در طرف دیگر، همهٔ کسانی‌اند که می‌خواهند دموکراسی بورژوایی را با همهٔ نواقصی که دارد حفظ کنند. ..
استراتژی و تاکتیک‌های کمونیست‌ها بسته به نتیجهٔ انتخابات تنظیم خواهد شد. مبتکر بخش عمده‌ای از بسیج و تحرّکی که تا کنون صورت گرفته است،‌ خودِ جنبش‌های توده‌یی بوده‌اند، نه حزب دموکرات. این همان شکل استقلال سیاسی است که کمونیست‌ها تلاش خواهند کرد گسترش دهند، و به مبارزهٔ مردمی بر سر برنامهٔ کار دولتِ بایدن وارد کنند.»
او با دست رد بر سینه ی طبقات حاکم برای تغییرات نیم بند اضافه می کند: «هر جا که توده‌ها هستند همان جایی است که حزب را خواهید یافت»! (تکیه همه جا از ف ع)

آیا در ایران ما با چنین وضعی روبرو هستیم؟ آیا حزب توده ایران، آنجایی است که «توده ها هستند»؟ آیا شعار سراسری پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که مضمون سیاست اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد و مورد یورش صریح و شفاف زحمتکشان ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن هااست، در مقاله های نامه ی مردم بازتاب می یابد؟ آیا در این مقاله ها از این «پراتیک توده ها» به نتیجه‌گیری پرداخته می شود؟

بررسی این پرسش ها، رفیق گرامی داور و سامان و به ویژه آرش، موضوع بحث میان توده‌ای هاست و امری «خصوصی» نیست!




مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم!

سخن روز شماره ۳۸
۸ آبان ۱۳۹۹، ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰

دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی، آنطور که دنیای اقتصاد می نویسد، با وضع «غافلگیر»انه ای روبرو شده است، زیرا وزیر خارجه جمهور خلق چین وانگ یی، هنگام سفر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران به پکن به او پیشنهاد جدیدی مبنی بر توجه و «احترام به نگرانی‌های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها [در منطقه خلیج فارس] می‌کند [تا] بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبهٔ منطقه ای ایجاد شود ..»!

« غافلگیری» دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی ناشی از چیست؟

توسعه ی روابط نظامی- امنیتی میان ایران و جمهوری خلق چین که در شرکت مشترک در مانورهای دریایی و زمینی در گذشته نزدیک تبلور یافت و همچنین پیشنهاد قرارداد ۲۵ ساله همکاری و توسعه ی روابط اقتصادی- بازرگانی میان دو کشور بدون تردید نشان رشد سازنده ی رابطه میان دو کشور در «حوزه اقتصاد تا مسایل نظامی و امنیتی» است که وزیر خارجه چین در سخنانش هنگام دیدار با وزیر خارجه ایران برجسته ساخت.

آیا باید پیشنهاد جدید جمهوری خلق چین را برای ایجاد شرایط تفاهم عمومی در منطقه خلیج فارس میان کشورها در راستای پیشنهاد قراردا ۲۵ ساله ارزیابی نمود، یاخیر؟

تنها با پاسخ به این پرسش می‌توان دیپلوماسی ایران را در سفر اخیرش به چین موفق یا ناموفق ارزیابی نمود!

سیاست امپریالیستی در همه ی منطقه ها در جهان به دور محور ایجاد تشنجِ نظامی دنبال می شود. هدفی که از طریق ایجاد اختلاف و برخوردهای محلی- قومی و مذهبی اِعمال می گردد. در اولین سفر ترامپ به عربستان سعودی، فروش ۴۰۰ میلیارد دلار اسلحه به این کشور موضوع مورد توافق دو طرف است.

نیاز به هوشیاری بسیار نیست که هدف این فروش میلیاردی را دامن زدن به برخوردهای محلی ارزیابی نمود که در آن نقش دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی، نقشی درجه اول را ایفا می سازد! تکیه بر شیعی بودن ایران و سنی بودن طرف‌های دیگر، در هیچ سخنی توسط رسانه‌های امپریالیستی فراموش نمی شود! شیوه ی دامن زدن به اختلاف‌های قومی و مذهبی در منطقه، درعین حال شیوه ی جمهوری اسلامی نیز است. ایرانِ ج ا  نیز یک پای بی تردید چنین سیاستی را تاکنون د رمنطقه تشکیل می دهد.

پیشنهاد جمهور خلق چین برای ایجاد شرایط تفاهم در منطقه ی خلیج فارس، آنطور که وزارت خارجه چین در موضع گیری رسمی خود اعلام می دارد، گشودن «آغوش» چین است بر روی ایران به منظور تبدیل شدن جمهوری اسلامی به عنصر صلح خواه در منطقه.

گامی که پیش شرط توسعه ی روابط اقتصادی- نظامی- امنیتی میان دو کشور را تشکیل می دهد.

چگونه می‌تواند سیاست مدبرانه و دوراندیش صلح، دوستی و همکاری میان خلق ها که مضمون برنامه «جاده ی ابرایشم جدید» را تشکیل می دهد، با کشوری که از ثبات و استواری در پشتیبانی از سیاست تفاهم متقابل در منطقه برخوردار نیست، به ثمر رسانده شود؟

در برابر این سیاست صلح آمیز جمهوری خلق چین، سیاست امپریالیستی قرار دارد. در حالی که جمهوری خلق چین و روسیه خواستار عقد قرارداد درباره ی منع تسلیحات در فضا هستند، سازمان تجاوزگر ناتو، در آلمان مرکز ٬٬اسپس- سنتر٬٬ جدیدی تشکیل می دهد. در حالی که چین طالب ایجاد تفاهم در منطقه ی خلیج فارس میان کشورهای ساکن آن است، امپریالیسم آمریکا به توسعه ی پایگاه های نظامی خود در این منطقه و فراتر از آن ادامه می دهد.

بر پایه ی چنین ارزیابی از دو سیاست، سیاست امپریالیستی و سوسیالیستی در جهان، سرشت جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ی سیاست امپریالیستی و سرشت صلح خواهانه و دوستیِ سوسیالیستی خود را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند.بدین ترتیب،

سرشت نبرد ضد امپریالیستی، به عنوان مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم قابل شناخت و درک می شود!

در نبرد میان دو سیستم، جایگاه ایرانِ جمهوری اسلامی کجاست؟ کجا می‌تواند باشد؟

موضع مردم میهن ما، در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری که زیر فشار نظامی گری امپریالیستی و حاکمیت طبقاتی کنونی در ایران رنج می‌برند و هر لحظه می‌توانند به گوشت دم توپ بدل شوند، روشن و صریح است. مردم میهن ما و زحمتکشان میهن دوست ایرانی که زنان و خلق های ساکن سرزمین مشترک محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، خواستار سیاستی صلح آمیز در منطقه هستند. خواهان بهبود شرایط زندگی خود هستند که بدون رشد صلح آمیز ایران در منطقه خلیج فارس و فراتر از آن ناممکن است.

حزب توده ایران تنها حزبی است که با صراحت خواستار چنین سیاست صلح آمیز است. خواست پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق پس از پیروزی در خرمشهر و آزاد سازی آن و اخراج صدام تجاوزگر از ایران، نشان این صلح خواهی و نگرش عمیق و دورنمایی و استراتژیک حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است در دفاع از صلح و امنیت در منطقه ی خلیج فارس. حزب توده ایران چنین سیاستی را به درستی سیاستی با سرشت ضد امپریالیستی ارزیابی می کند!

وضع در حاکمیت کنونی در جمهوری اسلامی چگونه است؟ آیا ادعاهای مبارزه با «استکبار» با مضمونی صلح گرا همراه است؟ و می‌توان برای آن سرشتی ضد امپریالیستی قایل شد؟ باید تردید داشت!

جمهوری اسلامی نیز، مانند ارتجاع جهانی- امپریالیستی، به سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی ادامه می دهد. هنوز بر این سیاست پای می فشرد! سیاستی که همانند سیاست بشار اسد در سوریه، به سد راه تفاهم ملی در این کشور میان دولت مرکزی و خلق کرد در سوریه بدل شده است. سیاستی که شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی به امپریالیسم آمریکا در خاک سوریه داده است. سیاستی که شرایط را برای ادامه ی تجاوز ترکیه به کشور سوریه پا برجا نگه می دارد!

پیشنهاد جمهوری خلق چین به ایران که در سفر اخیر محمد جواد ظریف به پکن توسط وزیرخارجه چین ارایه شده است، پیشنهادی است در امتداد پیشنهاد همکاری «اقتصادی- نظامی- امنیتیِ» راهبردی و کلان میان دو کشور. جمهوری خلق چین مایل است که شرایط آرامش ضروری برای توسعه ی روابط پایدار میان چین و ایران در منطقه ی خلیج فارس به سیاست عمومی مورد توافق میان دو طرف چینی و ایرانی بدل گردد. امری که نیازمند توجه و محترم شمردن «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها» در منطقه خلیج فارس است. تا از این طرق، آنطور که در موضع گیری رسمی وزارت خارجه چین برجسته می شود، «بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبه ی منطقه ای ایجاد شود .. تا شرایط برابر برای انجام گفتگوها تسهیل شود و تفاهم تحت اصل حفظ برجام افزایش یابد. در نتیجه، مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود.چین آغوشش را به روی چنین گفت و گوی میان همهٔ طرف‌ها و پیوستن آن‌ها به این موضوع باز می کند.»

این پیشنهاد، ایرانِ جمهوری اسلامی را در برابر دو راهی مبارزه ی ضد امپریالیستی واقعی و مؤثر از یک سو، و ادامه سیاست در ظاهر ضد «اسکتباری» و در‌واقع هم سو با سیاست تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیسم، در مرکز آن امپریالیسم آمریکا از سوی دیگر قرار می دهد!

آیا جمهوری اسلامی باری دیگر به ۵ سال وقت برای تصمیم گیری نیاز دارد که در ارتباط با پیشنهاد همکاری و تو سعه در چارچوب قرارداد ۲۵ ساله میان دو کشور نیز زمان برد؟

آیا جمهوری اسلامی به سیاست «خودی و غیرخودی» در ایران و خارج از آن پایان خواهد داد؟ باید تردید داشت! باید تردیدی داشت!




سفر وزیر خارجه ایران به پکن با چه دستاوردی روبرو شد؟
مشکل در برابر توسعه ی روابط میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی؟!

سخن روز شماره ۳۷
۳ آبان ۱۳۹۹، ۲۴ اکتبر ۲۰۲۰

در سفر هفته ی پیش خود به پکن، آنطور که رسانه‌ها به درستی اشاره داشتند، محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ی ایران با هدف به پیش بردن روند سروسامان دادن به قرارداد ۲۵ ساله میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی، و یا لااقل برداشتن گامی در این جهت به دیدار همتای چینی خود در پکن رفت.

آیا برای این سفر می‌توان دستاوردی قایل شد و یا باید آن را «غافگیری» وزیر خارجه ی ایران ارزیابی نمود که هادی خسروشاهی در گزارشی در روزنامه ی «دنیای اقتصاد» مطرح کرده است؟ (اخبارروز، ۲۹ مهر ۹۹ قرارداد ۲۵ ساله؛ پاسخ غافلگیرکننده چین به جمهوری اسلامی).

«گزارش» در جهان اقتصاد، ظریف را از این رو غافگیر شده برداشت می کند، زیرا وزیرخارجه چین، وانگ یی، «به ناگهان دستور کار جدیدی را روی میز گذاشت»!

در توضیح و توصیف درباره ی «دستور کار جدید» در دنیای اقتصاد، رابطه میان پیشنهاد پیش جمهوری خلق چین درباره ی انعقاد قرارداد ۲۵ ساله ی اقتصادی تا مسائل نظامی و امنیتی که دولت ایران پس از ۵ سال بررسی موافقت خود را با آن اعلام نموده است، با پیشنهاد جدید درک نمی شود که جهان اقتصاد آن را «دستور کار جدید» می نامد. «غافلگیری» برای تفسیر کننده در روزنامه ی جهان اقتصاد که در ایران انتشار می یابد، ناشی از آن است که روند نزدیکی روابط اقتصادی، نظامی و امنیتی میان چین و ایران که جمهوری خلق چین دنبال می کند، به مثابه ی گامی دراز مدت ارزیابی نمی‌شود که با پیامدهای دیگری همراه است و باید باشد تا به ثمر برسد. یکی از این پیامدها خنثی سازی سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در مرکز آن امپرالیسم آمریکا است. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

برای «گزارش» در جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست خارجی جمهوری خلق چین پدیده ی درک شده‌ای نیست.  نظریه پرداز اشاره‌ای به آن ندارد زیرا سرشت صلح آمیز را در سیاست «راه ابریشم جدید» یا به رسمیت نمی‌شناسد و یا درک نمی کند!

جمهوری خلق چین، پیشنهاد راه ابریشم جدید را در جهان برنامه‌ای ارزیابی می‌کند که سرشت تجاوزگرانه و نواستعماری کارکرد سازمان تجارت جهانی (و ت او) را خنثی می سازد، زیرا رابطه ی بازرگانی و اقتصادی میان کشورها را بدون بندهای مورد خواست سرمایه مالی امپریالیستی در و ت او توسعه می‌دهد و از دستبرد امپریالیسم مصون می دارد.

متأسفانه جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست جمهوری خلق چین را برای توسعه ی روابط «اقتصاد تا مسائل نظامی و امنیتی» که مضمون طرح قرارداد پیشنهاد شده توسط چین به ایران و دیگر کشورها را تشکیل می دهد، به مثابه ی یک سیاست صلح آمیز ارزیابی نمی‌کند و آن را چنین درک نمی کند!

آیا کلیت حاکمیت ایرانِ ج ا نیز دچار این بدفهمی و توهم است؟ آیا آن‌ها نیز مضمون این قرارداد را مانند قراردادهای مشابه با امپریالیسم ارزیابی می‌کنند و می پندارند؟

برداشت ٬٬برد برد٬٬ که ورد زبان و اندیشه ی برخی ها شده است برای تعریف رابطه ی مسالمت آمیز میان کشورها با نظام های مختلف، و «گزارش» نیز بر آن هنگام ارزیابی از سیاست جمهوری خلق چین تکیه می کند، «کلیت» سیاست صلح آمیز و ترقی خواهانه ی جمهوری خلق چین را در بر نمی‌گیرد و تشکیل نمی دهد. باید در این سیاست سویه ی ترقی خواهی روابط را همیشه در مد نظر داشت و در همه ی ابعاد آن را درک نمود!

برداشت ٬٬برد برد٬٬، تا آنجا که مضمونی به معنای حفظ حقوق و حق حاکمیت دو طرف دارا است، می‌تواند به مثابه ی یک توافق حتی در چارچوب ٬٬لوبیسم٬٬ نیز برداشت شود. چنین برداشتی ولی نمی‌تواند برداشت جمهوری خلق چین باشد و نیست. هدف آن در عین حال جانبداری از رشد ترقی خواهانه و صلح آمیزِ جامعه ی بشری است. در جهت حفظ محیط زیست است. در جهت حفظ صلح و دوستی میان خلق ها قرار دارد و عمل می کند!

بی جهت نیست که وانگ یی، وزیر خارجه ی چین با شاره به «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها .. [در منطقه]، پیشنهاد می کند که بستر ترتیبات گفت و گوی چند جانبه منطقه ای ایجاد شود .. [تا] مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود».

این سیاست صلح آمیز، در برابر سیاست ماجراجویانه و جنگ طلبانه ی امپریالیسم مطرح شده است!

سیاست ضد مردمی امپریالیسم که با دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی و منطقه ای، شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی برای ناتو و ارتش تجاوزگر خود، فروش میلیارد دلاری اسلحه به کشورهای منطقه، که به ایجاد شدن برخوردهای منطقه ای می‌انجامد و انجامیده است.

دنیای اقتصاد که «فاکت» ها را در برابر خود قرار داده است و هاج و واج به این سو وآن سو می نگرد و نمی‌تواند غافگیر شدن خود را پنهان دارد، می نویسد: «گزارش رسمی از این دیدار روی سایت وزارت خارجه چین .. در ارتباط با روابط دو‌ جانبه میان تهران و پکن به ذکر این عبارت اکتفا می کند: ٬٬چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود٬٬».

برنامه ی صلح آمیز جاده ی ابریشم جدید را امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا با جنگ اقتصادی و در مجموع با «جنگ سرد دوم» پاسخ داده است و می دهد! امپریالیست های اروپایی و در راس آن آلمان نیز هر روز بیش تر به عنصر فعال در جنگ سرد جدید تبدیل می شود.

درواقع نیز نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم وارد مرحله ی جدیدی شده است. شناخت دقیق و همه ی جانبه ی این نبرد و یافتن جایگاه تاریخی خود در آن توسط طیف چپ ایران، یکی از عمده ترین وظیفه ها است. حزب توده ایران در این زمینه نقشی مرکزی و تعیین کننده ایفا می سازد، باید ایفا سازد!

مسئولان جمهوری اسلامی تا چه اندازه آمادگی برای شرکت در یک روند صلح آمیز در منطقه دارا هستند؟ سیاستی که دارای مضمونی صلح آمیز است، زیرا علیه سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا قرار دارد؟

یک بار مسئول های کنونی در حاکمیت ایرانِ جمهوری اسلامی درنیافتند که مبارزه با ماجراجویی امپریالیسم، دفاع از صلح است. مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه ی صلح خواهانه است!

آن‌ها با پیروزی و آزادی خرمشهر، به پیشنهاد حزب توده ایران برای پایان دادن به جنگ با عراق تن ندادند، و پیروزی به دست آمده را مجرمانه بر باد دادند که به قیمت جانفشانی توده های مردم میهن دوست و قربانیان بسیار به دست آمده بود. اضافه بر آن، با یورش به حزب توده ایران، به روند سیر قهقرایی تند انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما دامن زدند!

در سیاست مسالمت آمیز میان کشورهای با نظام های مختلف، دخالت در امور داخلی هیچ کشور دنبال نمی شود.

تغییر شرایط در هر کشور وظیفه ی نیروهای درونی آن است. ولی جهت گیری ترقی خواهانه سیاست همزیستی مسالمت آمیز، می‌تواند تنها هنگامی مؤثر واقع گردد که میان دو سیاست خارجی و داخلی توازنی متناسب برقرار باشد. این سویه ی بیان نشده در سیاست همزیستی مسالمت آمیز را دنیای اقتصاد به عنوان جنبه ی «غافلگیرانه» در پیشنهاد وزیر خارجه چین ارززیابی نمود.

«غافلگیری» که در روزنامه دنیای اقتصاد به عنوان دستاورد منفی برای سفر وزیر خارجه ایران محمد جواد ظریف طرح می شود، می‌تواند نزد دنیای اقتصاد و فراتر از آن ولی در جهتی میهن دوستانه و صلح آمیز تغییر داده شود. به این منظور باید جمهوری اسلامی به سیاست ماجراجویانه ی مورد خواست امپریالیسم برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی در ایران و خارج از ایران پایان دهد!

در عین آمادگی لازم برای دفاع از حق حاکمیت ملی، از عنصر جنگ طلب، به عنصر صلح خواه بدل گردد. شرکت جمهوری خلق چین و روسیه در مانورهای نظامی با ایران، نشان آمادگی قابل اطمینان است برای هدف‌های استراتژیک این کشور ها که وزیر خارجه چین بر آن تأکید دارد و می گوید: «چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود»!

ولی حاکمان در جمهوری اسلامی چگونه می‌توانند در خارج از کشور سیاستی صلح آمیز را دنبال کنند، هنگامی که در ایران زندان ها پر از زندانیان سیاسی است؟ هنگامی که پشت زحمتکشان در طلب دستمزد عقب افتاده خونین است و با حکم های جابرانه ی یک دستگاه قضایی ضد انسانی روبرو هستند؟ هنگامی که طبقات حاکم و دستگاه دیکتاتوری در خدمت منافع آن‌ها به مجری برنامه‌های اقتصادی امپریالیستی بدل شده است؟




دو صد گفته چو یک کردار نیست!
مکاتبه با هیئت تحریریه نویدنو

سخن روز شماره ۳۶
۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

اخیرا دبیرخانه حزب توده ی ایران با انتشار اطلاعیه ای لحن بحث بعضی از هواداران حزب را در فضای مجازی محکوم کرد. گویا یکی از هواداران حزب در یک کشوری یکی دیگر را به جاسوسی جمهوری اسلامی اتهام زده است که در پی آن نامبرده به دادگاه شکایت کرده است و دادگاه حکم محکوم کردن اتهام زننده را داده است.

در جوار این اطلاعیه سایت نویدنو به تحلیل و تعبیر این اطلاعیه پرداخته است و به این نتیجه صحیح رسیده است که باید این گونه برخوردهای وقیح را محکوم کرد.

مکاتبه هایی را که در زیر می‌خوانید بین رفیق فرهاد عاصمی از توده ای ها و رفیق هاتف و رفیق آرش وجدانی از نویدنو است. در این مکاتبه به وضوح دیده می‌شود که جناح های مختلف داخل هیئت تحریریه نویدنو در عمل برخوردهای متفاوتی در مورد نقد نظرات دیگران به کار می‌برند که مشابه با تحلیل و تعبیر خود آنها از اطلاعیه دبیرخانه نیست.

این مکاتبه از چهار قسمت مختلف تشکیل شده است.

در بخش اول و دوم ما سوال های رفیق عاصمی در باره استحاله رژیم از رفیق هاتف رحمانی و جواب ایشان را می خوانیم.

بخش سوم و چهارم مربوط به مقاله ای است که توده ای ها برای انتشار به نویدنو فرستاده بود. در بخش سوم ما جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو را در برابر این خواهش می خوانیم و بعد از آن در بخش چهارم ما جوابیه رفیق عاصمی را در این باره می خوانیم. 

ما بیشتر از این در مورد این مکاتبه ها نمی‌نویسیم و قضاوت را به خود خواننده واگذار می‌کنیم.     

بخش اول: باز هم درباره ی «تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است»! : فرهاد عاصمی

مقاله ی رفیق عزیز سیامک «شهر آرزو» پشت تخته سنگ بزرگ! مواضع جریان های انحرافی و سردرگم را مورد بررسی قرار می دهد. بررسی ای مشخص به منظور نشان دادن گره‌ها و کمک به گره گشایی! به آن نباید کلمه‌ای افزود یا کاست.
باوجود این می‌خواهم در ابرازنظر کنونی به آن بخش از مقاله که در ارتباط است با پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی، ضمن تأیید پرسش رفیق سیامک در رابطه ی پیشنهاد او با شرایط ایران در کجاست؟، که هنوز پاسخی دریافت نکرده است، محتوای پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی را با محک یا به قول این رفیق عزیز «خط کش» نبرد طبقاتی بسنجم و شفاف سازم.
در آغاز مقاله نیز این رفیق مقوله‌های «کلیشه» و «شکل ٬٬ایمانی٬٬» آن را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که مبادا «کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا»!؟

رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی مستدل خود علیه موضع راه توده ی قلابی ٬٬چپ ایرانی٬٬، بلاروس و راه توده، به منظور حل بحران در بلاروس پیشنهاد می‌کند آرا دوباره شمارش شوند و یا انتخابات تجدید گردد! او این شیوه را «مدنی ترین، بی خطر ترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم ..» ارزیابی می کند.

پیش تر بگویم که بررسی موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی که در نامه ی قریب به ده سال پیش خود که با آن رابطه ی ما نیز آغاز شد، به من گوشزد می‌کرد که بپذیرم که در حزب توده ایران «اکثریت بر سر سیاست خود توافق کرده اند»! و از من می‌خواست که به انتقاد به این سیاست پایان دهم! این رفیق در آن نامه که اخیراً درباره ی آن افشا نمود که ظاهراً در گوگل جایگاه نخست را داراست، هنگامی که نام نگارنده ذکر شود، توصیه می‌کرد که من هم می‌توانم راه خود را بروم. به اصطلاح ٬٬هر کس به راه خود!٬٬

در ابتدا نظر و پیشنهاد این رفیق:
“پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.
مضمون این پیشنهاد، واقع‌بینی یا غیرواقع بینی آن، زمینه‌های فکری آن که در ارتباط با رابطه ی پیشنهاد با شرایط ایران که رفیق عزیز سیامک پرسیده است و پرسش و سویه های دیگر موضوع اندیشه ی انتقادی در این سطور نیست! برای من نکته ی پر اهمیت دیگری در نظر رفیق هاتف رحمانی نیاز به بررسی موشکافانه دارد که در ارتباط است با توضیح او در آغاز مقاله ی خود علیه موضع راه توده ی قلابی!

من هم مانند رفیق عزیز سیامک امیدوارم که اشتباه می‌کنم و این رفیق با طرح «٬٬کلیشه٬٬» ها که «اغلب ٬٬شکل٬٬ ایمانی» نیز می یابند، نظرش نبرد طبقاتی در جامعه طبقاتی نیست! امیدوارم که این رفیق کماکان نبرد طبقاتی را محک، به قول خودش، «خط کش برای متر کردن هر رخ داد» در جامعه ی طبقاتی ارزیابی می کند!

پیشنهاد این رفیق برای حل معضل در بلاروس برای «بازشماری آرا و حتی تجدید انتخابات»، و ارزیابی از پیشنهاد خود به عنوان «مدنی ترین اقدام ..»، به معنای حذف نبرد طبقاتی در کشور بلاروس در برخوردهای اجتماعی کنونی نیست که برای یافتن راه حل طبقاتی خود عمل می کند؟!
به سخنی دیگر، تنها پیشنهادی که کمونیست‌ها و ما توده‌ای ها می‌توانیم به حزب کمونیست بلاروس ارایه دهیم، جلب توجه آنان است به ضرورت شناخت تضاد و معضل طبقاتی در نبرد طبقاتی کنونی در این کشور و یافتن راه حلی ترقی خواهانه برای آن!

بدون تردید شیوه ی حکومت داری مسئولانه در شرایط بغرنج نبرد طبقاتی در بلاروس و فراتر از آن، طرح مشکلات با مردم و زحمتکشان است و درخواست کمک فکری برای یافتن راه حل ترقی خواهانه ی تضادها است!
حاکمیت بسته که نتواند کنترل آزاد توده های مردم بر کارکرد خود را تأمین کند، نمی‌تواند در شرایط بغرنج کنونی در سطح جهان به وظیفه خود به درستی عمل کند. متأسفانه اطلاعات نگارنده از وضع در بلاروس محدود تر از آن است که بتواند نظرش را به طور مشخص درباره ی شرایط این کشور بشکافد. رفیقان توده‌ای در این کشور هستند که می‌توانند کمک برای شناخت دقیق‌تر و موضع گیری کمکی باشند!

نگرانی رفیق عزیز سیامک و نگارنده در ارتباط با موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی درباره ی وضع در بلاروس، همانطور که از پرسش به جا درباره ی رابطه ی مضمون پیشنهاد رفیق رحمانی با شرایط در ایران چیست تبلور می یابد، این برداشت احتمالی نزد اوست که می پندارد و امیدوار است که حاکمیت استبدادی در ایرانِ ج ا نیز توصیه او را آواره گوش خود سازد!؟
برداشتی که به معنای باور به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی است!؟

بخش دوم: جواب رفیق هاتف رحمانی به سوال های رفیق عاصمی  

من در مقاله “چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده نوشته بودم :
«هر کدام از ما ، اعم از فرد، گروه، سازمان یا حزب پیش پنداشته هایی داریم که طبیعی و بدیهی می دانیم . این پیش پنداشته ها به مرور زمان شکل “کلیشه” پیدا می کنند و کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل می شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا. با این کلیشه ها که اغلب شکل”ایمانی” یافته است خود را محق می دانیم در همه موارد با اطلاع و بی اطلاع داد سخن دهیم وبه داوری بنشینیم . این پیش پنداشت ها خلق الساعه نیستند و در طی زمان از رسوبات تجربه های درست و نادرست حاصل می شوند. یکی از شرط های تجهیز خود به اقتضای زمان باز اندیشی و رهایی از این کلیشه ها است .»
نوشته رفیق عاصمی در این صفحه متاسفانه یا خوشبختانه یکی از مصداق های بارز همین پیروی از کلیشه هاست . مقوله های کلی مارکسیستی – لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع می توانند موضوعیت خود را از دست بدهند. ما در مقاله مورد نظر از دو نظام متفاوت سخن می گوییم . از جمهوری بلاروس که به دید راه توده یک جمهوری مردمی و مبتنی بر دفاع از حقوق مردم است . آن چه راه توده و هم اندیشان آن در نظر نمی گیرند یا به عمد فراموش می کنند، مقوله کلی نارضایی و اظهار نارضایی از سوی مردم است. تمام خواسته های مردم معترض در زرورق “نیکی لوکاشنکو” دود می شود و به هوا می رود. معیار خوبی حاکمیت مردمی همین پاسخگویی است . من در روز سوم ماجرا های بلاروس به رفیقی صریحا نوشتم که سرکوب خواهند کرد و چنان نیز کردند. اما موضوع برای من از اصولیت دیگری بر خوردار بود که “اعتراض” مردم و ” حق ” اعتراض چقدر برای این دوستان مدافع آقای لوکاشنکو موضوعیت دارد؟ چرا که عین همین رفتار را با توده معترض ایرانی هم می کنند. هیچ نیرویی ظاهرا در مقابل قدرتی که این آقایان از آن دفاع می کنند حق عرض اندام ندارد. از این رو به نظر من با در نظر داشت “حاکمیت مردمی” مورد ادعای آقایان و این که موضوع مورد مناقشه به تقلب در انتخابات گره خورده بود پاسخ درست در وحله اول شنیدن اعتراض ها و بعد توجه به آن ها و بعد تلاش برای درک مشکل و حل آن بود.( به جرات می توانم بگویم که خود این آقایان هم به وقوع قطعی تقلب در بلاروس باور دارند) آقای لوکاشنکو در عمل هم نشان داد که با بالابردن هزینه اعتراض عملا راه سرکوب را در پیش گرفت . بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند . پلیس خشونت عریانی را به نمایش گذاشت و دستگیرشدگان هم از ۱۵ روز تا ۸ سال به زندان محکوم شدند. در حالی که درقانون اساسی بلاروس صریحا آزادی وجدان، آزادی اعتراض و همایش درج شده است ،اما با ادعاهای مسخره ای مانند راه بندان افراد را به دادگاه فرستادند. آن چه من نوشتم بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بلاروس بود . اما آن چه به ما و ایران مربوط می شود، ادامه همین خط دفاع ازحاکمیت دیکتاتوری است که با رو کش های مختلفی آن را تزئین می کنند. در عالم واقع بنا به استدلال این آقایان جمهوری اسلامی در وضعیت تحریم و فشار بیشتری نسبت به بلاروس قرار دارد. همه موضع گیری ها در رابطه با دیکتاتور بلاروس با توجیهاتی از قبیل حفظ ساختار دولتی اقتصاد وغیره و غیره (در واقع فراموش می کنند که مثلا همین ساختار دولتی در ایران و روسیه به مراتب بیشتر از بلاروس است، ولی برای آن سینه نمی زنند) در واقعیت امر انکارحق اعتراض و امکان بیان نارضایی از سوی مرد م واندوخته ای است برای فردای دفاع از دیکتاتوری ولایت فقیهی!
اما ، رفیق عاصمی با تعمیم سخنان من در یک موضوع مشخص (با توسل به کلیشه ها) می خواهد نتیجه بگیرد که نوشته من«“ مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. » از ماهیتی عام برخوردار است و می تواند همه زمان ها و برای همه رژیم ها مورد استناد و استفاده قرار گیرد. ( اگر چه در صورتی که ماهیت دیکتاتوری ولایت فقیه اجازه دهد که چنین اتفاقی رخ دهد باز هم مردم گامی به پیش برداشته اند.) آن چه در این نقل قول از متن جدا می شود به گفته ای ابتر و سرو دم بریده تبدیل می شود که گوینده آن مستحق نکوهش است. نه رفیق گرامی ، آن چه نوشته ام در موضوع مشخص بلاروس و با موضوع مورد مناقشه مشخص تقلب در انتخابات است و هنوز هم معتقدم اجرای این کار می توانست از زخمی شدن جامعه بلاروس جلوگیری کند و رابطه گسسته ملت- دولت را ترمییم نماید. مبارزه طبقاتی نمودهای گوناگونی دارد که امروزه در جهان با نظمی که برآن حاکم است نبرد انتخاباتی هم جایگاه برجسته ای در مبارزه طبقاتی دارد. منحصر کردن مبارزه طبقاتی به یک شکل و شیوه خاص عملا در غلتیدن به دام کلیشه ها و به معنی غفلت از جریان زنده زندگی اجتماعی است .

بخش سوم: جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو به تقاضای توده ای برای انتشار یک مقاله : آرش وجدانی

جناب آقای عاصمی با درود به شما 

آن چه برایتان می فرستم نظر دوتن از اعضای تحریریه است:
1-

رفیق جان مرا ببخش. فقط توانستم پاراگراف اولش  را بخوانم و از خیرخواندن بقیه اش گذشتم. من اساسن تصمیم گرفته ام چیزی که عاصمی و آدم هائی مورد تائید او نوشته باشند را نخوانم. علتش هم پر واضح است .دروغگویان و دغلبازان و کسانی که با وقاحت در آینه نگاه بکنند و  خودشان هم بدانند که دروغ می گویند و حتی از خود شان هم شرم کننند.دروغ بگویند و به دیگران هم تهمت و افترا ببندند ، از نظر من سه طلاقه اند. این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی ،یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت  شایددر مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.

البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد. ولی حداقل آن آدم باید برای شما این احترام را قائل می شد و خودش مطلب اش را برایتان می فرستاد و نه از طریق یک محلل آن هم از نوع کیلوئی آن.

2- 

در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه مگر اول عذرخواهی رسمی و کتبی در اخبار روز و سایت خودش و ارژنگ و بعدش تصمیم با ماست.

با ارادت 

آرش وجدانی

بخش چهارم: درود به ٬٬منشویک ها٬٬ در هیئت تحریریه نویدنو! : فرهاد عاصمی

رفیق گرامی آرش وجدانی در نامه‌ای روشنگرانه نسبت به مواضع خود می‌نویسد که «آن چه برایتان می فرستم، نظر دو تن از اعضای هیئت تحریریه است!»

از این سخن این نتیجه‌گیری مجاز است که این دو تن، اقلیت یا ٬٬منشویک٬٬ها را در این هیئت تشکیل می دهند. ظاهراً ٬٬بلشویک٬٬ها یا اکثریت با چنین لخت و عریان شدن که رفیق گرامی آرش برای توضیح موضع خود به آن نیاز دارد، موافق نیستند و مضمون «آن چه برایتان می فرستم» را مورد تأیید قرار نداده اند.

این مایه خوشنودی و شادی است. زیرا کسی که به بر باد دادن  ٬٬سمرقند و بخارا٬٬ و مارکسیست بودن مارکس نیاز دارد تا موضع سیاسی خود را تعیین کند، مدت هاست ٬٬کمان٬٬ را از دست داده است، حتی اگر زمانی ٬٬آرش کمانگیر٬٬ می بود.

این رفیق گرامی در پایان نامه کاتگوری وار می نویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته، چاپ نمیشه٬٬! او این تصمیم اقلیت را که ظاهراً از نقش تعیین کننده در هیئت تحریریه برخوردار است، ناشی از «دروغگویی و دغلبازی و به دیگران تهمت و افترا بستن» اعلام می کند.

این ادعاها که او می‌تواند برای توجیه موضع سانسورچی گرانه ی اقلیت به خدمت بگیرد، ولی مستدل نیست. خود او نتوانسته است حتی اشاره‌ای نیز به چنین مواردی در نامه ی خود داشته باشد. این یک فرار به جلوست.

یک بار دیگر در گذشته ی چندین سال پیش، این دو رفیق در هیئت تحریریه نویدنو از انتشار نوشته‌های من جلوگیری کردند. در آن هنگام یکی از آن‌ها خود را دیرتر معرفی نیز نمود و خود را عضو «کمیته داخلی» نامید.

این کمیته ی خود ساخته که در آن رفقای علاقمند پس از یورش ها جمع شده بودند و نام خود را به عنوان پاسخی به نام «کمیته ی برون مرزی» انتخاب کرده بودند، کمیته ای که از طرف ارگان حزبی انتخاب یا انتصاب شده باشد، نیست.

کوشش رفقای صادق برای جمع و جور کردن لشکر پراکنده پس از یورش ها و ادامه ی نبرد حزب توده ایران، قابل ستایش و تأیید است. ولی، همانطور که «کمیته ی برون مرزی» همان هنگام در اعلامیه ای بیان نمود، چنین کارکردی تا روشن شدن وضع صلاح نبود.

در تجربه ۲۸ مرداد ۳۲ نیز، صلاح حزب آن بود که حتی المقدور تعداد بیش تری از رفقا از دسترسی دشمن طبقاتی خارج شوند. مبارزه ی خود بخودی و دیمی درچنین دوران هایی با خطر بسیار همراه است. وظیفه ی نخست نجات جان ها است!

رفیق آرش وجدانی از «تیپ» آدم‌ها صحبت می‌کند که گویا دارای ویژه گی های یک‌جور و هم سان هستند. به سخنی دیگر این رفیق گرامی، انسان‌ها را نه برمبنای نظر و استدلال و مواضع آن‌ها تقسیم می‌کند و جایگاهشان را در جامعه ی طبقاتی تعیین می کند، بلکه با تقسیم آن‌ها مبتنی بر برداشت‌های ذهنی و ارداه گرایانه مورد پذیرش خود – رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی پیش خود آن را «کلیشه» می‌نامد -.

این رفیق با شیوه ای انسان‌ها را به عنوان انسان قابل اعتماد و غیرقابل اعتماد تقسیم می کند. شیوه ای که همان تقسیم مذهبی و قومی و «خودی و غیرخودی» نزد ارتجاع حاکم در ایران است. از این رو من از خود عریان و لخت کردن صحبت کردم که در نامه ی رفیق گرامی چشمگیر است!

چنین ارزیابی یک تهمت و افترا نیست، زیرا همراه است با نشان دادن شیوه کارکرد به عنوان یک واقعیت عینی!

تردید نباید داشت که رفیق هاتف رحمانی نسبت به ارزیابی انتقادآمیز از مضمون مقاله ی خود در نویدنو در ارتباط با وقایع در بلاروس که در کلیت آن مورد تأیید است، راه نجات رفیق آرش گرامی را باز خواهد نمود!




هنر و وظیفه هنرمند!

سخن روز شماره ۳۵
۲۱ مهر ۱۳۹۹، ۱۲ اکتبر ۲۰۲۰

به بهانه درگذشت شجریان خواننده مردمی میهن ما!

پیش گفتار

اگر شاخه های ریز و نازک چگونگی برخورد با جامعه را برچینیم در می یابیم که دو شیوه برخورد برجسته تر از دیگر شیوه ها می شوند: یا همه چیز را آن گونه که هست می پذیریم، یا برای دگرگونی آن و پایه ریزی جهانی نو گام به نبردگاه می گزاریم!  

روشن است که اگر دسترسی ما به فراورده های جهان هر چه بیشتر باشد، خواست ما برای دگرگونی آن کمتر است. هنرمند هم چون که انسان است، در برابر این گزینه ها نمی تواند چشم ببندد و به ناگزیر یکی از این شیوه ها را باید برگزیند.

در برابر پرسش چگونه زیستن ما با پنج گونه هنرمند برخورد می کنیم.

یک- هنرمندی که برای بورژوازی هنر می آفریند. هنرمندی که از گروه نخست است، کسی هست که بر شانه های دزدی که در حال تهی کردن جیب رنجبران است، سوار است. او به بورژوازی کمک می کند تا برتری فرهنگی خود را نگه دارد و پاسبانی کند و در برابر این همکاری و همیاری، بورژوازی بخشی از سرمایه ی ربوده شده را به او می سپارد.  

دو- هنرمندی که برای پول هنر می سازد. هنرمندی که از گروه دوم است، کسی است که نان به نرخ روز می خورد. او برای پول هنر می آفریند و سبکی را دوست دارد که پول ساز باشد و برای کسی هنر می آفریند که پول بپردازد.

سه- هنرمندی که برای دل خودش هنر می سازد. هنرمندی که از گروه سوم است، کسی است که  نه می خواهد که سر پياز و یا ته پياز باشد. چنین هنرمندی مردم را ناچیزتر از آن می داند که برای رنج آنان آه و ناله کند. چنین هنرمندی به آن اندازه در چنبره ی تنهایی خود گرفتار است که اگر دنيا را آب ببرد او را خواب می برد. چنین هنرمندی می بیند که بهره کشان خون رنجبران را توی شيشه می کنند، ولی او خود را به کوچه ی علي چپ می زند و آن ها را نادیده می گیرد.    

چهار – هنرمندی مردمی که رنج مردم را در هنر خود بازتاب می دهد.  هنرمند مردمی نارسایی و ناکارایی جامعه کنونی را در می یابد و با نادرستی های آن نبرد می کند، بی آن که چشم انداز جامعه آزاد و برابر آینده برایش روشن باشد.

پنج- هنرمند انقلابی در اندیشه کسانی هست که حتا يک ستاره توي آسمان ندارند. هنرمند انقلابی دارای بینشی است که او را از میان همگنانش جدا می سازد. او در راستای بهبودی زندگی مردم و مردم‌سالاری کار می‌کنند و هنر می آفریند. او نه تنها پرده زشت رویدادهای امروز را پاره می کند، بلکه سیمای روشنی از دنیای فردا را برای توده ها نمایان می کند. او راه آینده و چگونگی دگرگونی جهان را در هنر خود نشان می دهد. 

هنرمندان دسته چهارم و پنجم هنرمندانی هستند که همیشه پای خود را  از گليمی که ستمگران پهن کرده اند بيرون می برند و مرزها را می شکنند؛ سنت ها را می شکنند.   

بگذارید پیش از آن که به بررسی جایگاه شجریان در این میان بپردازیم، نگاهی کوتاه داشته باشیم به این که هنر از دیدگاه مارکسیستی چیست و وظیفه هنرمند چیست؟

وظیفه هنر!

نمی توان پویش های هنری را سوا و جدا از دیگر جلوه های زندگی بررسی کرد. انسان در یک جامعه طبقاتی آزاد به دنیا نمی آید، چرا که پیش از زاییده شدن، جای او در هرم طبقاتی نهادینه شده است. انسانی که در پایین این هرم زاده شده است، اگر هم بتواند زنجیر به ارث رسیده از پدرانش را از پای بگشاید، به دست هایش دستبند می زنند.  

یک هنرمند انقلابی در همین دنیا و در برخورد با همین “نظام هرمی” هنر می آفریند. او می داند که سرچشمه آفرینش های مادی یا معنوی کار ھدفمند است و نه کار دلبخواه و بی ھدف کسی که دارای ضرورت اجتماعی نیست. هنر انقلابی آرمانی است طبقاتی که نیازهای واقعی تکامل اجتماعی را در خود بازتاب می دهد. هنر انقلابی نه تنها هنری است که به بازتاب شرایط روز می پردازد، بلکه آن هنری است که با دیدگانی نوجو، دورنمای جامعه آزاد از بهره کشی فردا را نیز به پیش روی می گذارد. از آنجایی که هنر همیشه با رشد جامعه به ویژه با رشد اقتصاد جامعه همخوانی همه سویه ای ندارد، هنر راه همواری را نمی پیماید.هنر انقلابی جهان مادی کهن را نابود نمی کند، ولی با دگرگون کردن اندیشه انسان ها، ابزار دگرگونی آن را به دست انسان ها می دهد. هنر رزمی به انسان می آموزد که سرسپردگی را نپذیرد، بلکه شکیبانه و دلاورانه در برابر ناگوارایی ها بایستد. هنر رزمی خوشه های خشم توده ها را هر روز رسیده تر می کند.   

هنر پدیده ای است که مانند همه ی پدیده ها یک درونه (محتوا) و یک نمود (شکل) دارد. هنر انقلابی آن آفرینش است که این درونه را با پوسته ای زیبا می پوشاند و همزمان پوسته را به آن اندازه زیبا نمی کند که درونه و پیام رزمی هنر در آن گم شود. درونه ویژگی هاي کم و بیش پویا و ناآشکار یک نمود است. نمود به آسانی دیده می شود، ولی درونه به گردویی می ماند که تنها پس از برداشتن پوست و شکستن پوسته آن می توان به هسته نهفته در درون دست یافت.

با این همه، هر پرده دری و آینده نگری را نمی توان هنر دانست. هنر همانند شعار نیست. هنر رونوشت رنگ پریده و خشک از زندگی نیست. طبری به هنرمندانی که به خشکی سرشت و درون مایه یک پدیده هنری را برجسته تر از نمود و ریخت آن می دانند سرزنش می کند و خواستار روشی زنده و بالنده برای آفرینش است که در آن سرشت پر معنا و نمود زیبا با همگونی با هم درآمیخته می شود. 

ولی زیبایی چیست و ریشه آن را در کجا می توان یافت؟  

آن چنان که چرنیشوسکی می گوید، زیبایی در هماهنگی و هم نوایی خود زندگی تبلور می یابد و زیبایی همان زندگی است، اما همه ی زندگی زیبا نیست. آن زندگی که ما خواهان آن هستیم، زیباست. در این سخن ما پیوند دیالکتیکی میان زیبایی عینی و زیبایی ذهنی را می بینیم. زیبایی با اینکه که مستقل از شعور ماست، ولی دارای ویژگی اجتماعی- تاریخی نیز است. ویژگی عینی زیبایی، فرا و سوای اندوخته های اجتماعی و تاریخی و شرایط محیطی طبیعی و  جغرافیایی انسان نیست. در دامنه اجتماعی پدیده هایی زیبا هستند که در آن ما آرمان و آرزوهای آینده خود را برای جهانی برتر بیابیم. هنرمند چیره دست انقلابی آن چنان زیبا، زشتی روزگار را بازتاب می دهد که همراه تلخی مزه امروز، شیرینی پیروزی نبرد فردا دهان را پر می کند.    

هنرمند انقلابی اندیشه ای پویا و همگام تاریخ در سر و شوری آتشین در دل دارد و آن چنان هنری می آفریند که می تواند دگرگونی بزرگی در زندگی انسان به بار آورد. به گفته شلی آتش “آرزوی شورانگیز دگرگون کردن جهان” در هنرمند باید زبانه کشد و شراره آفریند تا جان های مرده، دل های یخ زده و گل های پژمرده از پرتو زندگی آفرین او دوباره جان گیرند.

برای همین هنرمند برای آفریدن هنری جاودان، نه تنها به اندیشیدن بلکه به شور نیز نیاز دارد.  لنین می گوید که جستجوی حقیقت هرگز تهی از عواطف انسانی نبوده است و نمی تواند باشد. و همان گونه که برشت می گوید پیوند دیالکتیکی میان خرد و عواطف بدان گونه است که عواطف ما به تلاش پیگیر خرد ما نیازمندند. کسی که نمی اندیشد، نمی تواند به عواطف والایی دست یابد که از آن برای آفرینش در هنر سود جوید. اندیشیدن برای شناخت از جهان پیرامون خود و دانستن آرزوهای انسانی انسان است.

هنرمند بی آن که درس اخلاق بدهد، یک آموزگار اجتماعی است که برخی از پدیده ها و رویدادها را زیر ذره بین خود آن چنان بزرگ می کند که دیدنش آسان باشد. هنرمند بازتابی بی آلایش و مستقل از نقش خود را از روند زندگی نمی دهد، بلکه با دید هنری و ایدیولوژیک خود، گزینشی هنری و برگزیده از آن چه که در پیرامون او می گذرد، می دهد. برخی رویدادها و پدیده ها را که بر جسته می داند، بزرگ می کند و برخی را که همچون کف در آب شناور است به کناری می زند. هنرمند انقلابی در راه جستجوی خود راه چاره های بسیاری می یابد، ولی باید آرمان های درستی را از پیرامون خود خوشه چینی کند که پویا باشند و در راه پیشرفت به سوی آینده.  هنرمند انقلابی تنها به آرامش و دلجویی رنج رنجبران بسنده نمی کند، بلکه از پس پرده زندگی اندوهگین امروز روزنه ای روشن به جهان رنگارنگ و برابر فردا می گشاید.

همان گونه که گورگی می گوید مفهوم واقعی زندگی در زیبایی نیروی تلاش به سوی هدف است و هستی در هر لحظه باید هدفی بس عالی داشته باشد. هنرمند انقلابی هدفمند زندگی می کند و نه تنها زندگی خود را به سوی آراستگی، دانایی و خردمندی و حتا زندگی دیگران را هم به سوی انسانی می کشاند؛ سویی که در راه تکاملی انسان و برای انسان تر شدن او است. او خوشبختی خود را در بهروزی دیگران می بیند.

هنرمند انقلابی نیشتر جستجوگر و شکافنده خود را در ژرفای رویدادها و پدیده ها فرو می برد. چشم هنرمند انقلابی تیزبین و کاوشگر است و یک بعدی نیست، بلکه مانند چشم زنبور منشورگونه است. چنین هنرمندی در سرشت درونی هستی و پدیده ها کندوکاو می کنند تا راهی بیابد برای نشان دادن زندگی، آن گونه که می بایست و می تواند باشد. او اندوخته های روند پرشتاب زندگی را در هنر خود بازتاب می دهد و  در چشم رس انسان های دیگر می  گذارد.

هنرمند آن چنان به دگرگونی های حتا کوچک حساس است که با میکروسکوپ کوچک ها را بزرگ و با تلسکوپ دورها را نزدیک می کند و  از ورای زندگی  می تواند آینده را گمان زند. هنرمند انقلابی پوست کلفت و تاریک شب را با هنرش برش می دهد تا مردم ستارگان درخشان را در پشت آن ببیند. هنرمند همراه با باریک بینی و تیزهوشی و دل نازک خود به یک اندیشه خارایی نیاز دارد تا روان او را آن چنان آبدیده کند تا او را از ناکامی ها به نومیدی نکشاند. بنابراین هنرمند انقلابی دارای بینشی امیدوارانه و پیشرویی هست تا به او آن چنان توانایی واکاوی رویدادها و شرایط زندگی هم اکنون مردم خود را بدهد، تا او بتواند بر پایه این شناخت آینده روشنی را پیش بینی و در هنر خود بازتاب دهد.

ستمگران امیدهای پرشور مردم را یکی یکی سر می برند، تا دلسردی فرمانروا شود و هنرمند انقلابی با هنر خود آتشی زنده و جاوید در سینه های می دمد که هرگز خاموش نمی شود و امیدهای پژمرده شده را دوباره زنده می کند. بورژوازی می خواهد به انسان بیاموزد که او در برابر جهانی ستمگر به تنهایی رها شده است و دیگر انسان های دور و بر او گویا آماجی فرای خرد کردن او ندارند. هنرمند انقلابی باید بر ویرانه های امیدها و رویاهای لرزان، پایه های آرزوهای یک جامعه ای انسانی آینده را پی ریزی کند. هنرمند انقلابی در روزگار نومیدی و فصل خزان مانند برگی زرد از درخت جدا نمی شود و سر به زمین فرود نمی آورد و روان سرکش او را نمی توان به خشکی کشاند و آرمان هایش را نمی توان خوار و رام کرد. هنرمند انقلابی مانند زنبوری است که نیش خود را بر دست ستمگران شمشیرکش و رخ بهره کشان فرو می برد و همزمان به کام آزادگران و رنجبران انگبین شیرین می ریزد.     

هنگامی که خودپرستی و زراندوزی همچون اسیدی سوزنده شور همگرایی و همبستگی را از بین می برد، هنرمند انقلابی با هنر خود شمشیر نبرد به دست آزادگان و رنجبران می دهد تا سینه ستمگران را نشانه گیرند. هنرمندان انقلابی “از ان  امواج جوشانی هستند که دائم در میان مانند”. هنرمند انقلابی نان و جان را، کار و بار را، دانه و پیمانه را، جام و کام را، شام و بام را، خانه و آشیانه را ، دانه و کاشانه را ، عشق و عیش را، خیش و میش را برای همه می خواهد. برای خوشبختی جمع از آب و آتش می گذرد و به “بدبختی” فردی خود نمی اندیشد. برای خوشبختی دیگران خطر را بجان می خرد و  آتش را از خدایان و ثروت را از اربابان قدرت می گیرد و به رنجبران و زحمتکشان ارزانی می کند.  او “به هر مجلس به هر زندان، به هر شادی به هر ماتم” از تلاش برای بهبودی شرایط زندگی رنجبران دست بر نمی دارند. 

حتا زمان هم نمی تواند آفرینش های این چنین هنرمندانی را  با همه ی سادگی و بی آلایشی اش کهنه کند. آن هنری که می آفریند پولادی است که در روند زمان زنگ نمی زند؛ ساختمانی است که در آن خزه روییده نمی شود.

جایگاه شجریان!

شجریان موسیقی را برای پول در آوردن نمی خواهد و می گوید که “من به موسیقی به عنوان کار و یا حرفه که فقط پول از آن دربیاریم نگاه نمی کنم”. [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]

شجریان موسیقی را برای خود نمی خواهد و رک و راست می گوید که آن گونه موسیقی را می پسندد که انسان را به اندیشه وادارد.

او در گفتگویی می گوید که “من موسیقی را دنبال کردم که اندیشیدن به انسان ها بده. آن موسیقی که خواسته باشه فقط برای لحظه ای انسان خوشش بیاد و حال کنه، از اون دیدگاه من دنبال نمی کنم. آن موسیقی را دنبال می کنم که اندیشیدن به مردم بده. انسان در فکر کردن ساخته میشه در اندیشیدن راه کمال را طی می کنه”.

شجریان موسیقی را جدا از جامعه نمی بیند. هر چند که هنر از درون هنرمند می جوشد ولی به دید شجریان درون انسان در پیوندش با پیرامونش معنا می یابد. او می گوید که “موسیقی برخاسته از درون جامعه است. باید دید که جوامع ما در گذشته چه وضعیتی داشتند. موسیقی از درون انسان می اید بیرون و درون انسان همه در ارتباط با محیطش هست در ارتباط با حکومتش هست در ارتباط با شکست ها و پیروزی  هاست” .[گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد].   

شجریان نمی خواست برای بورژوازی وابسته دوران شاه نیز بخواند و در باره همکاری خود با تلویزیون دولتی در آن زمان می گوید که “آن موقع، آن‌جا با روحیات من نمی‌خواند، سیاست پخش صداها را از رادیو تلویزیون، من حس می‌کردم کاباره‌دار دارد تعیین می‌کند و ابتذال فرهنگی …” است.

بدین گونه شجریان خود را از دسته یک، دو و سوم هنرمندانی که با مردم کاری ندارند جدا می کند.   

شجریان سنت را چارچوبی زندانی کننده می داند که باید آن را شکند، ولی اصالت را آن علمی می داند که هنر بر دوش آن سوار است. هنرمند باید سره را از ناسره سوا کند و اصالت را همراه سنت به دور نریزد. سننت از رهگذر اندوخته های نوین باید دگرگون و پربار شود و گسترش یابد.

او در گفتگویی می گوید که ” سنت ها را میشه رها کرد ولی اصالت ها را میشه نگه داشت. از سنت ها آمدم بیرون ولی اصالت ها را حفظ کردم. نیاز هر جامعه هست که مطابق زمان پیش بره و هنر بهترین یاور جامعه بشری است”. [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]

شجریان موسیقی را تافته یی جدا بافته از مردم نمی داند. بلکه خشنود است که “موسیقی ما از طریق تعزیه و توی دربارها زنده ماند.” [همانجا] تا عاشقان بتوانند آن را به میان مردم آوردند و پس از آن موسیقی به راه دیگری گام گذاشت. انسان به یاد پرومته می افتد که آتش را از خدایان ربود تا به انسان ها هدیه بدهد. 

شجریان موسیقی را که در ستایش درباریان و ستمگران باشد دوست ندارد و بر این باور است که وظیفه موسیقی همراهی با مردم و ایستادگی آن ها در برابر ستم هست. او در گفتگویی دیگری می گوید که “موسیقی در ارتباط با جامعه است با زندگی مردمان یک سرزمینه. موسیقی ندا و نوا و سروش برخاسته از  دل های مردمانش هست که در ارتباط با نوع زندگی و فرهنگ و [شرایط] جغرافیایی که دارند خواسته ها انگیزه ها و هدفهایی که دارند که این خواسته ها به طریق هنر که یک شکلش موسیقی هست بیان میشه. که البته اغلب شکل اعتراض درش هست. موسیقی درش بیشتر جنبه اعتراض است تا جنبه مداحی. . . . .اعتراض به حکومت ها و ستمهایی که بر یک مردمی و یا ملتی وارد میشه” [همانجا].

او دلاورانه در برابر سیاست بازان دوروی جمهوری اسلامی می گوید که “وقتی سیاست برای مردم باشد حرف دیگری است؛ [موسیقی] وظیفه دارد حرف مردم را در مقابل سیاست بزند” [روزنامه شرق]. او در برابر زن ستیزی رژیم ولایت فقیه می ایستد و با خرسندی می گوید که “دخترهای ما با همه اینکه همه راه ها بریشان بسته است انگیزه اینکه هنر را دنبال بکنند در شون نمرده است” [گفتگو با شجریان در دانشگاه استنفورد]. او در واکنش به سخن آقای احمدی‌نژاد گفته بود: “صدای من صدای خس و خاشاک است و همیشه هم برای خس و خاشاک خواهد بود.”

او با نوای سوزناک خود از دست ستمگرانی نالید که هر چه را که ما به آنها عشق می ورزیدم از بین برده بودند؛ عشق، آزادی، برابری، راستی و درستی را در ترانه هایش ستایش کرد. از ترانه هایش می توان تاریخ ۵۰ سال نبرد مردمان ما برای آزادی را خواند.

پیش از انقلاب برای دلگرمی رزمندگان می خواند که “عارف اگر، در عشق گل جان خسته، بر باد داد بر بلبلان، درس عاشقی خوش در این چمن، یاد داد”. هنگام انقلاب “همراه شو رفیق را!” برای مردم شورشی خواند. پس از آن که جمهوری اسلامی به کشتار انقلابی ها پرداخت و دیگرانی که زنده مانده بودند از کشور کوچ کرده بودند، او دوباره از دل سوزنده ی مادران فرزند از دست داده و پدران دلتنگ خواند که “یاد باد آن روزگاران یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد”. و پس از سرکوب جنبش سبز و دستگیری مهندس موسوی او بار دیگر در کنار مردم ایستاد و دلاورانه خواند که “تفنگت را زمین بگذار  که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار. تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن”.  و پس از پیروزی ستم بر جنبش سبز و از بین رفتن امیدها و شکسته شدن دل ها او خواند که “کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است”.  

پایان سخن

کسی را نمی توان یافت که در چارچوب سنجه هایی که خود به زبان می راند و هماهنگ با داوری هایی که خود در باره ی دیگران می کند زندگی کند. هنرمند در زمینی گام می گذارد که هر آن لجنزاری می‌تواند او را به کام خود فرو برد.

با این همه، شجریان همچون سیاوش شاهنامه با سرفرازی از زیر آتش آزمایش روزگار گذشت.

با آن چه که گفته شد می توان به این نتیجه رسید که شجریان اگر چه انقلابی به معنای آن چه که ما گفته ایم نبوده است، ولی بی تردید هنرمندی مردمی بوده است.  

او اگر چه برای خوشبختی دیگران خود را بدبخت نکرد، ولی خوشبختی خود را بر پایه بدبختی دیگران نیز  پی ریزی نکرد. می گویند که در وصیت نامه خود نوشته است که “دو درخت [….] بر سر گورم بکارید، تا [….] تا مرغِ شبِ گم کرده‌ آشیانه‌ای بیاساید! و یا میوه‌ای داشته باشد و گرسنه‌ای را به راحت برساند. یا گلی و سایه‌ای بر رهگذر خسته‌ای هدیه کند. یا دست کم هیمه‌ای بر سرما ‌مانده‌ای ببخشد.”  این سخن نمی تواند از انسانی باشد که از آن چه که بر دیگران می گذرد بی تفاوت باشد و بگوید که “من مانند اسبی هستم، که از این بیابان گذشته ام، دیگر چه باک که پس از من، چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر بکنند یا از الماس! (ا.ط) “.  

او اگر چه که چشم انداز روشنی از آینده آزاد از زنجیر بهره کشی نداشت، ولی آزاده بود و آزادی را دوست می داشت و در برابر ستمگران به اندازه توان خود ایستاد و به مردم پشت نکرد. او می خواست که از آنِ همه ی طبقه ها و لایه های اجتماعی باشد که خواهان آزادی هستند.

بدین گونه ستاره عشق مردم به او هر روز در آسمان میهن بالا گرفت و او همچون شاخه های درخت بید مجنون با فروتنی سر فرود آورد و این عشق او را پربارتر و پرکارتر کرد.

نابودی جسمش با جاودانگی نامش، کردارش و رفتارش همزاد است.  سوگواری مردم برای این است که مردم هیچگاه به فرزندی که پشت به آنها نکرده است، پشت نخواهند کرد.  

یادش گرامی باد!




اندیشه ی ناتمام انقلابی را به سرانجام برسانیم!

سخن روز شماره ۳۴
۱۵ مهر ۱۳۹۹، ۶ اکتبر ۲۰۲۰

اندیشه ی حاکم بر سرمقاله ی نامه مردم با عنوان تلاش دیکتاتوری ولایی برای تغییرهای شکلی و دورِ باطل «اعتماد سازی با حاکمیت»، اندیشه‌ی انقلابی است که در انتظار به ثمر و سرانجام رسیدن خود است! (نامه مردم ۱۱۱۳، ۷ مهر ۹۹) اندیشه ی حاکم بر مقاله، اندیشه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیست! تحت تاثیر سلطه ی  اندیشه «جناح راست» قرار دارد، ولی اندیشه، اندیشه‌ای انقلابی است که در انتظار به ثمر و سرانجام رسیدن خود است! سرانجامی که تنها با منطق ماتریالیسم دیالکتیکی ممکن می گردد! چرا این ادعا مستدل است؟ به منظور یافتن پاسخ، مضمون مقاله را بشکافیم!

اول- اندیشه ی انقلابی حاکم با ظرافت و دقت افتراقی نشان می‌دهد که در ایران ج ا، «بد و برتر» در حاکمیت وجود ندارد. همه ی لایه‌های حاکمیت از یک قماشند. میانشان حتی درجه‌بندی جدی ای را نمی‌توان شناخت و پذیرفت. اصلاح طلبانی که به صحنه ی تدارک انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ وارد شده اند، مانند «آیت الله موسوی خوئینی ها» همانقدر جزو «بدترها» است که دیگر نظریه پردازان اصلاح طلب چنین اند. زیرا این نیروها نیز مانند جریان های دیگر در حاکمیت

می‌خواهند با کوشش خود «حفظ نظام» را تضمین کنند!

هیچ لایه‌ای از حاکمیت برنامه ی مشخص برای مبارزه با بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم در ایران ندارد! تنها هدف همه ی لایه ها ادامه ی حاکمیت است و بس! ادامه ی این حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی، در هر شکل تلطیف شده ی آن هم، برای مردم میهن ما و به ویژه زحمتکشان یدی و فکری بدترین شکل ممکن است. خواست گذار از ج ا، خواستی مستدل است که مردم میهن ما دنبال می کنند!

دوم- شناخت وحدت ساختار و کارکرد – با بیان مارکسیستی شناخت زیربنا و روبنا – در نظام حاکم بر ایران که توسط اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله در نامه مردم تبلور داده می شود، از اهمیت درجه اول برای ارزیابی مضمون انقلابی مقاله برخوردار است. اندیشه ی انقلابی در مقاله به درستی دیکتاتوری ولایی را ٬٬شکل٬٬ برای مضمون ٬٬نظام٬٬ سرمایه داری وابسته حاکم کنونی ارزیابی می کند!

اندیشه انقلابی «٬٬اسلام سیاسی٬٬» را به عنوان ایدئولوژی این نظام قهقرایی و ارتجاعی و ضد ملی افشا می سازد!

سوم- اهمیت شناخت وحدت شکل و مضمون در سلطه ی طبقات حاکم در ایران ج ا ناشی است از این امر که به این افسانه پایان می‌دهد که از یک سو می‌توان ٬٬شکل٬٬ دیکتاتوری ولایی را تغییر داد، بدون آن که نیازی به تغییر ٬٬مضمون٬٬ نظام، نیاز به تغییر دیکتاتوری سرمایه باشد.

و از سوی دیگر با شناخت وحدت شکل و مضمون، اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله، به این افسانه پایان می‌دهد که گویا نیروهای «اصلاح طلب» در حاکمیت و پیرامون آن می‌توانند با شرکت در جبهه ضد دیکتاوری، گسرتش جبهه را تضمین کنند. (به این نکته بازمی گردم)

جبهه ضد دیکتاتوری- ضد امپریالیستی!

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، سرشت ضد امپریالیستی جبهه ی ضد دیکتاتوری مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران را که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی راهبردی سال ۱۳۵۳ بیان و مستدل می کند، با این امیدواری پندارگونه حذف نموده است، زیرا می‌خواهد راه را برای شرکت «اصلاح طلبان» در پیرامون و در حاکمیت در این جبهه بگشاید و آن را «گسترش» دهد! «گسترش» در جهتِ تحکیم  سلطه ی ٬٬راست٬٬!

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه ی مردم به اثبات می‌رساند که برداشت «جناح راست» نادرست و بیهوده و نازا است!

همانطور که در زیر نشان داده می شود، اندیشه ی «جناح راست»، اندیشه ی عاریه گرفته شده است از شرایط حاکم بر کشورهای پیشرفته امپریالیستی مانند بریتانیای کبیر که به طور مکانیکی به شرایط ایران منتقل می شود.

سرشت ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی جبهه ی ضد دیکتاتوری که حزب توده ایران در نبرد پیش از پیروزی انقلاب بهمن مطرح نمود که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی پیش گفته و ضرورت پایبندی به آن را زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران در چارچوب برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران مستدل می سازد، از وحدت درونی برخوردار است!

نمی‌توان آن را پاره پاره کرد، ولی پنداشت که کارکردی ترقی خواهانه برای گذار از دیکتاتوری دارا خواهد بود! زیرا با حذف سرشت ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری، دّر جبهه را حتی برای سلطنت طلبان و دیگر نیروهای ضد انقلابی می گشاید. «گسرتش» به راست را حتی تضمین می کند!

اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله به درستی دیرتر و در نتیجه‌گیری پایانی مقاله دو بار بر اهمیت «بسیج کردن طیف وسیع مردم» برای تغییرات بنیادین در ایران انگشت می‌گذارد و آن را «واقعیت»ی ارزیابی می‌کند که برای نبردهای آینده از اهمیت درجه اول برخوردار است!

اندیشه ی انقلابی وجود موضع توده ی وسیع مردم را انکارناپذیر ارزیابی می‌کند. زیرا «اقعیت پشت کردن توده ی مردم کشور ما به حکومت ولایی جمهوری اسلامی و جناح های درونی آن»، پشت کردن به وابستگی اقتصادی- اجتماعی نظام حاکم بر ایرانِ ج ا است به سیاست اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم!

زیرا مردم با گوشت و پوست خود تأثیر سیاست نواستعماری را حس می‌کنند و در زیر فشار آن جان می دهند. مردم باورهای مذهبی خود را کنار نگذاشته اند! علیه سیاست اقتصادی- اجتماعی حاکم قد علم کرده اند!

مضمون واقعیت «پشت کردن» که در مخالفت با سلطه ی «حکومت ولایی» حاکم است و اندیشه ی انقلابی به درستی و به جا آن را با مقاومت «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما» برجسته می سازد، سلطه غارت و استثمار «نولیبرالی» است که بر هستی آن‌ها سایه انداخته و زندگی را برای آن‌ها ناممکن ساخته است!

«واقعیت پشت کردن»ی توده های مرم میهن ما، علیه سرشت امپریالیستی سیاست اقتصادی- اجتماعی کنونی متوجه است و غیرقابل انکارناپذیر است! اندیشه ی انقلابی به این واقعیت اشاره دارد، هنگامی می نویسد: «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما به حکومت ولاییِ جمهوری اسلامی و جناح های درونی آن پشت کرده‌اند ..»!

«پشت کردنی» که در دفاع از شعار و خواست طبقه ی کارگر ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی سال‌های اخیر  به شعار و خواستی سراسری بدل شده است و پایان خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان نظم پیمانکاری را طلب می‌کند که مضمون مبارزات ضد امپریالیستی وسیع ترین لایه‌های اجتماعی را در ایران امروز تشکیل می دهد!

رشد وضع عینی انقلابی در ایران در ارتباط با ناتوانی حاکمیت برای ادامه ی سیاست خود، و رشد ذهنیت و آگاهی انقلابی نزد طبقه ی کارگر و متحدان ملیونی آن در «بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما» ریشه در این «واقعیت» دارد!

پیش از آن  که درستی و مستدل بودن ارزیابی اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله ی نامه مردم  و سرشت انقلابی آن را نشان دهیم و به ثبوت برسانیم که با ارایه نظرات «اصلاح طلبان» در مقاله  بازتاب می یابد، به این نکته اشاره شود که این اندیشه ی انقلابی فاتحه اندیشه ی اصلاح طلبی و کارکرد اصلاح طلبان را برای استحاله پذیری رژیم ولایی می‌خواند و به امکان استحاله ی رژیم پاسخی دندان‌شکن و قاطع می دهد و می نویسد: «چشم اسفندیار اصلاح طلبان به ٬٬اسلام سیاسی٬٬ مانند تاجزاده، حجاریان و موسوی خوئینی ها اینجاست که آنان اصولاً به روند تنگاتنگ و نهادین بین دگرگونی بنیادین سیاسی به سمت آزادی ودموکراسی و دگرگونی های واقعی و مؤثر اجتماعی- اقتصادی و ساختاری باور و اعتقاد ندارند [ت ف ع]. ازاین رو، آنان – و ٬٬نظام اسلامی ای که به آن دل بسته اند، هیچ گاه اعتبار نظری و اعتماد مردم را به دست نخواهند آورد، و در مقابل، اصلاح طلبان مطیع رهبری همچنان در دورِ باطلِ ٬٬اعتماد سازی با حاکمیت٬٬ در جا خواهند زد»!

این ارزیابی واقع‌بینانه نسبت به مضمون سیاست اصلاح طلبان توسط اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، نشان می‌دهد که نظرات اصلاح طلبان، نظراتی «بدتر» است از نظرات «بدتر» مخالفانشان!

ما با «بد و بدتر» روبرو نیستم که راه توده ی قلابی می‌خواهد القاء کند. ما نزد اصلاح طلبان با نظرات «بدتر»ی روبرو هستیم که وظیفه ی امروز آن ریختن خاک به چشم مردم است! وظیفه ی امروزی آن القای استحاله پذیری «نظام» است!

اگر راه توده ی قلابی پرچم استحاله پذیری رژیم ولایی را به دوش می کشد، تنها عمق جدایی خود را از «مشی توده ای» برملا می‌سازد که ورد زبانش است!

شناخت و درک جایگاهِ پیوند در «روند تنگاتنگ و نهادین بین دگرگونی بنیادین سیاسی .. و مؤثر اجتماعی- اقتصادی [بخوان اقتصادی- اجتماعی] توسط اندیشه ی انقلابی حاکم بر مقاله که نشان اعتقاد به پیوند میان زیربنا روبنای جامعه و در تأیید موضع مارکسیستی- توده‌ای قرار دارد، از این رو بسیار پراهمیت و تعیین کننده است برای دریافت سلطه ی «جناح راست» بر اندیشه ی انقلابی در رهبری کنونی حزب توده ایران، زیرا در تأیید موضع مارکسیستی- توده‌ای درباره ی «پیوند تنگاتنگ» زیربنا و روبنا در جامعه قرار دارد! این شناخت مارکسیستی، هسته ی مرکزی تضاد میان اندیشه ی «جناح راست» و اندیشه ی انقلابی را در رهبری حزب توده ایران نشان می‌دهد و به اثبات می رساند!

«جناح راست» و موسوی خئینی ها، برخلاف اندیشه ی انقلابی در رهبری کنونی حزب توده ایران به این «پیوند باور و اعتقاد ندارند»، چه رسد به تاجزاده و حجاریان و امثال آن ها!

در‌واقع «باور و اعتقاد» در اندیشه انقلابی حاکم بر مقاله ی نامه مردم علیه بی باوری اصلاح طلبان و هم فکران آن‌ها بپا می خیزد!

با تأکید بر یک پارچگی شرایط حاکم بر ایرانِ ج ا و مردم آن توسط اندیشه ی انقلابی، کلیت و یکپارچگی شرایط و روابط حاکم مورد تأیید قرار می‌گیرد وعلیه برداشت استحاله پذیری کلیت یکپارچه حاکم نزد اصلاح طلبان و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به یورش می پردازد!

واقعیت بهم پیوستگی کلیت هستی اجتماعی، توسط «طیف وسیع مردم» ایران شناخته و درک شده است. لذا نفی کلیت و بهم پیوستگی شرایط و روابط حاکم «هیچ گاه اعتبار نظری و اعتماد مردم را به دست نخواهد آورد»! این آموزش را باید آواره ی گوشِ هوش نمود!

انتقال مکانیکی شرایط حاکم بر جامعه ی بریتانیا کبیر توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به شرایط مشخص ایران در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، علت علّـی ژنتیکی پنداشت حاکم نزد «جناح راست» است!

انتقال شرایط از کشور امپریالیستی به ایرانِی که گرفتار در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» نواستعمار است (اط، گریز، سروده ی زندان)  و دویست سال است برای به ثمر رساندن استقلال ملی در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می زمد که یکی از وظیفه های عمده آن، پایان بخشیدن به وابستگی نواستعماری طولانی میهن ما به امپریالیسم و اقتصاد جهانی آن است، و در دویست سال اخیر بورژوازی و خرده بورژوازی برای به ثمر رساندن آن ناتوان بوده است و تجربه انقلاب بهمن، دردناک ترین تجربه در این زمینه در سال‌های طولانی دو قرن مبارزه است -، علت علّـی ژنتیکی پنداشت حاکم بر «جناح راست» درباره ی استحاله پذیری رژیم ولایی، تلطیف آن از طریق شرکت اصلاح طلبان در جبهه ضد دیکتاتوری است!

«جناح راست» در ایران مانند اصلاح طلبان می پندارد که می‌توان با دل بستن به ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ و در طول زمان، شرایط استحاله ی  تدریجی دیکتاتوری ولایی را ایجاد ساخت و استحاله ی نظام سرمایه داری وابسته ایران را به اقتصاد امپریالیستی به یک «سرمایه داری خوب» فراهم آورد و برقرار ساخت.

گویا تنها آن زمان، یعنی هنگامی که تلطیف رژیم ولایی از طریق یک جبهه ی ضد دیکتاتوری بدون سیما و مضمون ضد امپریالیستی تحقق یافته است، شرایط برای نبرد طبقاتی در ایران و مبارزه برای سوسیالیسم مهیا شده است و باید برای به پیروزی رساندن آن کوشید! دفاع نکردن از شعار و خواست انقلابی طبقه کارگر مبارز ایران برای پایان بخشیدن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری توسط «جناح راست»، ریشه در این امیدواری پندارگونه نزد «جناح راست» است! 

ابراز تأسف برای ٬٬کوربین٬٬ که نتوانست در «انتخابات پارلمانی» اخیر در بریتانیا پیروز شود، ناشی از عقب افتادن این روند «دمکراسی خواهی» در بریتانیای کبیر توسط همین «جناح راست» است که در مقاله‌ای در نامه مردم درباره ی نظر مارکس نسبت به ارزش اضافه طرح شد. لابد رفقا در «جناح راست» امیدوارند که با پیروزی کوربین های دیگر در بریتانیا، در طول زمان سوسیالیسم در بریتانیا بر قرار شود. «جناح راست»، همانطور که دیرتر نشان داده خواهد شد همین برنامه را برای ایران در نظر دارد!

آیا نگرانی رفیق عزیز علی خاوری از پیامدهای پیشنهاد بابک امیر خسروی برای انتقال رهبری حزب «به غرب»، نگرانی واقع‌بینانه ای نبود؟ آیا او که  در آن نشست با لبه ی دست بر گردن خود با رگ‌های برافروخته از خشم و درد، گفت که اگر «گردن من را هم بزنید، رهبری حزب را به غرب منتقل نخواهم نمود»، نگران برقراری سلطه ی اندیشه «جناح راست» در حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران نبود؟

اصلاح طلبان حکومتی در حاکمیت یک پارچه

اکنون به بررسی موضع اصلاح طلبان بپردازیم و نشان دهیم که آن ها چگونه دست خود را باز می‌کنند و ناخواسته نقش خود را در خاک ریختن به چشم مردم برملا می‌سازند که در مقاله ی نامه مردم توسط اندیشه ی انقلابی با شفافیت بازتاب یافته است. در آنجا با نقل موضع و نظر موسوی خئینی ها، حجاریان و تاجزاده نشان داده می‌شود که هر سه دارای نظر مشترک هستند درباره ی حفظ سلطه ی «٬٬اسلام سیاسی٬٬».

اصلاح طلبان نیز «٬٬اسلام سیاسی٬٬» را در هستی حاکمیت کنونی، تنها شکل ممکن  برای مبارزه ی ایدئولوژیک به منظور «٬٬حفظ نظام٬٬» ارزیابی می کنند. آن را به ابزار برقراری سلطه ی ایدئولوژی قهقرایی و ارتجاعی ولایی تبدیل کرده اند. اختلافشان با دیگر لایه‌ها در کلیت حاکمیت، کوشش آن هاست برای القای گویا وجود «٬٬نماد جمهوریت نظام٬٬» در کلیت «نظام». نگرانی آن‌ها متوجه ی سلطه ی بحران  اقصادی- اجتماعی فزاینده بر ایران و مردم آن و پیامدهای دهشتناک پاندمی ویروس کرونا نیست، بلکه این نگرانی است که به قول رفقای ۱۰مهر، رژیم «برای حفظ منافع خودش هم شده، باید به خواست مردم توجه کند.»

در مقاله می خوانیم: «هدف موسوی خئینی ها حفظ رانت های سیاسی و اقتصادی جناحی در چارچوب حفظ حاکمیت ٬٬اسلام سیاسی٬٬ است که به بهانهٔ دفاع از آنچه آن را ٬٬نماد جمهوریت نظام٬٬ می نامد، حکومت ولایت فقیه را با ٬٬سایر جمهوری ها دنیا٬٬ در یک‌ کاسه قرار می دهد!» .. «موسوی خئینی ها با .. توضیح واضحات .. برای کمک به ٬٬نمایندهٔ خدا بر روی زمین٬٬ وارد میدان می شود. ..»!

تفاوت نصیحت اصلاح طلبان به حاکمیت نسبت به رفقای ۱۰ مهر، صراحت و شفافیت نظر آنان است برای «حفظ نظام». رفقای ۱۰ مهر خوش‌بینانه توصیه می‌کنند و به نصیحت رژیم می پردازند و می‌خواهند و می پندارند که از این طریق به اهرمی برای بهبود نسبی شرایط هستی زحمتکشان «در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب» دست یافته اند. این رفقای عزیز، ناخواسته در کنار اصلاح طلبان حکومتی قرار گرفته اند!

راه توده ی قلابی در این زمینه صریح‌تر و شفاف‌تر عمل می کند. اصلاح طلبان حکومتی را سویه «بد» در برابر سویه ی «بدتر» قرار می‌دهد و دنباله روی از «بد» را به توده‌ای ها توصیه می کند. عدالت یک‌دنده می‌خواهد تکیه خود را بر روی خرده بورژوازی در ٬٬نظام٬٬ قرار دهد که بوسه به شانه ی «رهبر» می زند!

فاجعه ی پهن شده در برابر چشمان نگران و حیرت زده از وضع حاکم بر جنبش توده‌ای که همراه است با خطر ایجاد شدن یک تراژدی تاریخی، به طور مستقیم ناشی از از بر باد دادن سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، مطلق ساختن مبارزه ی اتحادی و به فراموشی سپردن مبارزه ی ضد امپریالیستی و مبارزه ی سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران برمی شمرد و صلابت نظری و سیاسی آن را به اثبات می رساند!

سردرگمی نظری- سیاسی همه ی این جریان ها ناشی از عدم درک دیالکتیک نبرد در خارج و داخل ایران توسط این رفقا و دیگران در جنبش توده‌ای و همچنین در کلیت طیف چپ ایران است که در آن «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران  مانند الماسی بدل و به عاریه گرفته شده می درخشد!!

در مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم می‌خوانیم که «موسوی خوئینی ها، دبیر مجمع روحانیون مبارز، در نامه سرگشاده خطاب به خامنه ای .. می گوید: زمان آن است که تمام احزاب و گروه‌ها و فعالان سیاسی از هر قشر و جناحی در انتخابات حضوری فعال داشته باشند.»

«سخنان حجاریان در مقام ٬٬تئوریسین اصلاحات٬٬ (در واقع اصلاح کردن دیکتاتوری ولایی و حفظ آن) در پی بسیج کردن اصلاح طلبان حکومتی و ٬٬حفظ نظام٬٬ از راه جذب نیرو از میان جریان های سیاسی است [؟! توده‌ای وچپ است؟]. .. او [حجاریان] برای از زیر ضربه خارج کردن کلیت ٬٬نظام٬٬ .. به جای پرداختن به رابطهٔ میان راس هرم قدرت رژیم ولایی با سرمایه ها و ثروت عظیم انباشته شده به برکت سه دهه برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی، [می کوشد با سکوت درباره ی شرایط حاکم زیربنایی] مسئلهٔ ٬٬عدم اعتماد مردم٬٬ به حکومت را به دروغ‌گویی، مدیریت نامطلوب و حضور ٬٬آقازاده های جناح های رقیب٬٬ تقلیل دهد.»

در نزد مصطفی تاجزاده نیز در بر همین پاشنه می چرخد. او «که .. مانند سران حکومتی از ورود مردم به صحنهٔ تحول اجتماعی به شدت احساس خطر و نگرانی می‌کند .. [در روزنامه آرمان ملی می گوید]: یکی از مهم‌ترین راه‌های جلب اعتماد و رضایت و مشارکت مردم برپایی انتخابات رقابتی و آزاد است.»

نباید فراموش نمود که هر سه نظریه پرداز اصلاح طلب، «انتخابات رقابتی» را به مفهوم آزادی انتخاب در ایران خواستار نمی شوند، بلکه آن را به خدمت توسعه ی جایگاه اصلاح طلبان حکومتی در کلیت نظام حاکم مطرح می‌سازند که وظیفه ی آن «حفظ کلیت نظام» است!

آزادی انتخاب در جامعه‌ای که زندان ها پر از زندانیان سیاسی است، احزاب طبقاتی و در راس آن حزب توده ایران از فعالیت علنی و قانونی منع شده است، نه ممکن است و نه مورد نظر آقایان اصلاح طلب است.

اندیشه ی «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز مانند اصلاح طلبان حکومتی در ایران خواستار «توسعه ی جایگاه»  ٬٬کوربین٬٬ در انتخابات پارلمانی اخیر در بریتانیا می‌شود و ابراز تأسف می‌کند که او در انتخابات پیروز نشد، زیرا گویا چنین پیروزها در پارلمان راه را برای برپایی سوسیالیسم در بریتانیای کبیر هموار می کند!

سویه ی دیگر پیروزی کوربین ها را در بریتانیا، اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم نزد اصلاح طلبان و برای ایران نشان می‌دهد و نقش فاجعه بار آن را از زبان خئینی ها، حجاریان و تاجزاده در جهت تثبیت ٬٬نظام٬٬ به ثبوت می رساند.

ولی این استدلال پر صلابت نظری- سیاسی برای «جناح راست» در ارزیابی جایگاه پیروزی ها احتمالی ٬٬کوربین٬٬ها در بریتانیا نه مطرح می‌شود و نه مورد بررسی قرار داده می شود.

گویا دستیابی به آزادی انتخاب با شیوه ی مورد علاقه ی «جناح راست»، که خواستار حذف سرشت ضد امپریالیستی جبهه ی د دیکتاتوری است، ادعایی است به منظور ریختن خاک به چشم توده‌ای ها برای چشم پوشیدن از مبارزه برای سوسیالیسم!

با این توضیح های به جا در مقاله ی نامه مردم است که مضمون انقلابی اندیشه ی حاکم بر مقاله به اثبات می رسد.

اندیشه انقلابی به اثبات می‌رساند که اصلاح طلبان حکومتی می‌توانند در بهترین حالت نیروی عقبه را در «جبهه ی گسترده ی ضد دیکتاتوری» برای شرایطی تشکیل دهند که کنشگر اصلیِ تاریخی در مرحله ی کنونی انقلاب ملی- دمکراتیک، یعنی طبقه ی کارگر ایران و متحدان آن در لایه‌های زحمتکش و میهن دوست تا درون حاکمیت، رهبری تغییرات بنیادین را به دست آورده است و با جلب «وسیع توده های مردم» به انقلاب، هژمونی اندیشه و برنامه خود را برای پایان دادن به وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی برقرار ساخته است!

برداشتی که در چنین لحظه ی ظفرنمون نبرد، مبارزه ی ضد امپریالیستی را به سطح تضاد اصلی در جامعه ارتقا می‌دهد به منظور ایجاد پایه‌های عینی و ذهنی برای اقتصاد سیاسی مرحله گذار ملی- دمکراتیک که جمهوری خلق چین و دیگر کشورهای سوسیالیستی نیز هم‌اکنون برای تحقق آن می رزمند!

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم با دستیابی به این نتیجه‌گیری مارکسیستی- توده‌ای درباره ترکیب جبهه ضد دیکتاتوری با سرشت ضد امپریالیستی- با جهت گیری خروج از نظام اقتصادی مورد خواست سرمایه مالی امپریالیستی، از «نئولیبرالیسم»، وحدت و یک پارچگی هستی اجتماعی را در ایران به ثبوت می‌رساند.

اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم در عین حال وظیفه ی پیش روی چپ انقلابی، حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را قابل شناخت می‌سازد و ناگفته وظیفه ی پیش رو را از درون نبرد طبقاتی جاری بیرون می‌کشد. که عبارت است مبارزه برای تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران که با سطح بالای آگاهی طبقاتی خود به نیرو و کنشگر تغییرات تاریخی بنیادین در مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک بدل شده است!

وظیفه ای که بدون داشتن تصور شفاف برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان، بدون داشتن برنامه ی مستقل برای اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای شرایط مشخص ایران با توجه به امکان ها، توان ها و محدودیت‌ها کشور قابل دسترسی نیست!

طبقه ی کارگر ایران نیازمند پرچمی در دست خود است که با اثبات نقش راهبردی آن در جامعه، شرایط را در طول زمان برای ایجاد هژمونی اندیشه ی سوسیالیستی و تعمیق سازماندهی خود و سازماندهی نبرد «توده های وسیع مردم» آماده سازد!

دوم- سلطه ی غیرمستدل «جناح راست» بر اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم

در ابتدا باری دیگر مورد تأکید قرار داده شود که بدون حل و شناخت دیالکتیک متناسب نبرد در ایران و خارج از کشور، خروج از دایره ی کذایی و کوشش عبث برای ٬٬خرمن کوبی٬٬ گذار از دیکتاتوری تحقق نخواهد یافت!

اندیشه ی انقلابی در بند تصورات و پندارهای ذهنگرا باقی خواهد ماند! صحنه ی اصلی نبرد طبقاتی را که در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان تبلور می یابد، آنطور که مارکس برجسته می سازد، نخواهد یافت!

طبقه ی کارگر ایران در اعتراض و اعتصاب های جاری و سراسری که به قیمت سرکوب، شلاق، زندان و مرگ به کرسی نشانده است، خواست و شعار گذار از خصوصی سازی هستی اجتماعی و گذار از نظم پیمانکاری دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی را بر کرسی نشانده است!

ما توده‌ای ها با پدیده ی تاریخی ای در میهن خود در مرحله ی کنونی روبرو هستیم، و باید در ابعاد غول آسای آن بیندیشیم، تا به پیروزی و «شهر آرزو» دست یابیم! این پدیده ی تاریخی تضاد میان نیروهای مولده پیشرفته در ایرانِ ج ا است با شرایط حاکم قرون وسطی سیاسی و ژَرفش تضاد اصلی میان کار و سرمایه! طبقه ی کارگر ایران از این رو تنها طبقه ی انقلابی در ایران است، از این رو کنشگر تاریخی در این مرحله است، زیرا خواستار حل این تضاد تاریخی در میهن ماست!

«طیف وسیع مردم» ایران را به دور محور مبارزاتی خود فراخواندن و با موفقیت «اعتبار نظری و اعتماد مردم» را به دست آوردند، تنها با طرح پیشنهاد و برنامه‌ای ممکن خواهد شد که در خدمت حل تضاد میان رشد نیروهای مولده و شرایط فئودالی- قبیله‌ای اجتماعی عقب مانده و ارتجاعی در مرحله ملی- دمکراتیک کنونی ممکن خواهد بود.

سطح آگاهی چشمگیر طبقه ی کارگر ایران که در شعار و خواست هایش تبلور می یابد، که در شناخت از مضمون ٬٬مدرن ترین٬٬ مدل استثمار سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی ارتجاع داخلی ریشه دارد، مضمون تضاد تاریخی را تشکیل می‌دهد که باید در این مرحله در ایران حل و برطرف گردد!

تنها سردرگمی نظری- تئوریک طیف چپ ایران و جریان های توده‌ای که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در مرکز آن قرار دارد، مانع است برای کوشش و مبارزه ی مشخص توده‌ای ها و طیف چپ ایران به منظور به ثمر رساندن اندیشه ی انقلابی در شرایط مشخص کنونی در ایران در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب.

سنگینی نادرستی و غیرواقع بینانه بودن بی توجهی به «پراتیک انقلابی» زحمتکشان که زیر سلطه ی «جناح راست» در رهبری کنونی بر مضمون انقلابی مقاله در نامه مردم فشار وارد می‌آورد – که در زیر به آن پرداخته خواهد شد -، و اندیشه ی انقلابی را به بی راهه می راند و از منطق دیالکتیکی دورمی کند، هنگامی شناخته و درک می‌شود که در پایان مقاله کنشگر تاریخی به ناحق تعویض می شود.

با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، از نیرویی که می‌کوشد خود را علی‌رغم شرایط نامساعد ناشی از سلطه ی بلامنازع طبقات حاکم سازمان دهد و با انواع پیشنهادها به جستجو برای شرایطی که می‌خواهد برپا دارد پرداخته است، یعنی از طبقه ی کارگر مبارز و آگاه ایران سلب حق می شود.

با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر ایران، از زحمتکشان یدی و فکری سلب حق می شود!

طبقه ی کارگر مبارز و آگاه ایران بی محابا و سهل انگارانه در نبرد طبقاتی علیه دیکتاتوری کنار گذاشته می شود!

از جایگاه برجسته و تعیین کننده ی طبقه ی کارگر یدی و فکری در نبرد علیه دیکتاتوری ولایی و دیکتاتوری سرمایه سخنی به میان آورده نمی شود!

سرشت شعار و خواست های ضد امپریالیستی طبقه ی کارگر ایران علیه «نولیبرالیسم» که نشان جستجوی تالی سوسیالیستی برای جامعه ی ایرانی است، مورد بی توجهی کامل قرار می گیرد!

نبرد طبقاتی و ژَرفش فزاینده آن که در تضاد میان کار و سرمایه تبلور می‌یابد و در شعاهای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پیمانکاری تظاهر می کند، به عنوان «تکانه» اصلی در روند انقلابی در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب شناخته و درک نمی شود!

برعکس، با تکیه به تئوری‌های پرسش برانگیز مطلق سازی نقش ٬٬جامعه مدنی٬٬ و انواع برداشت‌های غیرطبقاتی از نبردهای طبقاتی در جامعه، که آتش توپخانه ی ایدئولوژیک طبقات حاکم است برای ایجاد حاکمیت ایدئولوژی خود بر جامعه، و جملگی نشان سلطه ی اندیشه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران است، اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم، با نقض منطق دیالکتیکی مورد اعتقادش، خواستار «بسیج کردن مردم» می‌شود! خواستی که در سطح یک انتزاع درک نشده مطرح می شود! فاقد مضمون مشخص است! عام گویی تکراری و خسته‌کننده در پایان همه ی مقاله های «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران است!

بدون طرح مشخص «خواست های اقتصادی و سیاسی .. مردم کشور ما» در پایان مقاله ی نامه مردم، انتزاع توخالی و درک نشده ی مورد نظر «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، همه ی بافته های مقاله ی انقلابی را که متکی به برداشت ماتریالیسم دیالکتیکی از کلیت هستی ایران است، مثله می‌کند و برباد می دهد. گفته می شود: «.. بخش تعیین کننده ای از مردم کشور ما [که] به حکومت ولایی جمهوری اسلامی و جناح های درون آن پشت کرده‌اند، خواست های اقتصادی و سیاسی و صدای اعتراضشان [را] هر چه رساتر و صریح‌تر به گوش حاکمان می رسانند»!

توصیف وضع، بدون پرداختن به مضمون، توصیف مبارزات مردم و در مرکز آن طبقه ی کارگر، بدون نام بردن از طبقه ی کارگر و خواست های مشخص و شعارهای مشخص بیرون آمده از دل «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، مضمون انتزاع توخالی و درک نشده را تشکیل می‌دهد که در سطر بعدی در خدمت خواستی موهوم و بدون مضمون طبقاتی می‌شود که گویا می‌تواند نقش «محوری» در مبارزه را تشکیل دهد! گفته می شود: «.. وظیفهٔ نیروهای سیاسیِ آزادی خواه و عدالت جو روشنگری و بسیج کردن مردم پیرامون شعارهای محوری و مشترکی است که [گویا] می‌تواند جامعه را به سوی دگرگونی های بنیادین دموکراتیک [؟]‌ و پایدار و بهبود زندگی مردم [؟] هدایت کند»!

سخنان عام و توخالی که از مقاله ی «اگر کوربین در انتخابات پارلمانی در بریتانیا پیروز می شد» نقل شده است!

نبرد طبقاتی مشخص حاکم بر ایران نفی می شود! خواست های مشخص طبقه ی کارگر حذف می شود! طبقه ی کارگر به عنوان کنشگر تاریخی، به مثابه ی سوبژکت تاریخی مورد نظر بانیان سوسیالیسم، از صحنه دور می‌شود و جای خود را به توده ی ناهمگون و اتفاقی «مردم کشور ما» می سپارد!

اندیشه ی طبقاتی بودن جامعه ایرانی بر باد می رود!

دیگر «تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی» نیست که در مانیفست کمونیستی برجسته می‌شود و مستدل می گردد، بلکه توده ی ناهمگون «همهٔ مردم»، به قول رفیق هاتف رحمانی «مردم وطن» و امثال آن هستند که نقش ایفا می‌سازند! زبان و اندیشه ی مارکسیستی را چنین واژه‌ها و مقوله ها به کنار می زند.

اشتباه نشود، منظور این نیست که «بسیج کردن مردم» نادرست و غیرضروری است! اصلاً و ابداً!

بدون توانایی برای بسیج توده های میلیونی تغییرات انقلابی به پیروزی نخواهند رسید. انقلاب کار یک حزب و یک گروه فداکار و جانباز نیست! کار میلیون‌ها توده مردم زحمتکش و زیر فشار است. تجربه انقلاب بهمن هنوز بسیار زنده و داغ است که در سخن روستایی ای تبلور یافت که برای اولین بار در زندگی خود از روستایش به تهران آمده بود که «در انقلاب شرکت کند»!

صحبت بر سر آن است که جایگزین ساختن کنشگر واقعیِ تاریخی در ایران که هر روز سیمای انقلابی آن نمایان تر می‌شود و خطوط قاطع صورت عزم آن برای رزم روشن‌تر می‌گردد با انبوه «همهٔ مردم»، با «مردم وطن» یک جابجایی نادرست، ضد انقلابی و ترمز کننده برای پیشبرد روند انقلابی است که «جناح راست» به اندیشه ی انقلابی در مقاله ی نامه مردم تحمیل کرده است!

 شیوه ای که در پایان هر مقاله در نامه مردم به طور خسته‌کننده تکرار می‌شود و نشان قدرت تصمیم گیری «جناح راست» است برای حذف اندیشه ی انقلابی و خدشه دار ساختن آن!

«حذف حاکمیت ولایت فقیه، جدایی دین از حکومت و ..» که در پایان مقاله با عدول از منطق دیالکتیکی حاکم بر مقاله به آن اضافه شده است، و به عنوان «شعار محوری» اعلام می‌شود که گویا باید شرایط برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» را در ایران ایجاد سازد، و در آن «بسیج وسیع مردم» جایگزین روند واقعی نبرد طبقاتی در ایران می شود، نشان سلطه ی اندیشه و برنامه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران بر اندیشه ی انقلابی است.

به کمک گرفتن خواست «توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم» که برداشت «جناح راست» در پایان مقاله مطرح می سازد،  نشان سردرگمی نظری- تئوریک این جناح است.

از یک سو در بخش پایانی با طرح خواست «توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم» اعتراف می‌کند که نظام ملی- دمکراتیک پس از گذار از دیکتاتوری بدون داشتن برنامه برای اقتصاد ملی راه به جایی نمی برد.

ولی با تقلب، نمی‌گوید کدام برنامه را باید به جای «برنامه های نولیبرالیسم» به مورد اجرا گذاشت؟

این تقلب یک حادثه ی اتفاقی نیست! آگاهانه است! دفاع پوشیده است از «سرمایه داری خوب» که مانند رفقای سوسیال دمکرات در بریتانیا، برای ایران نیز تجویز و پیشنهاد می شود!

از سوی دیگر با جایگزن ساختن کنشگر تاریخی، یعنی طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب با مفهوم تبلیغات بورژوازی مآبانه «همهٔ مردم» و «مردم وطن» و امثال آن، بی باوری خود را به نبرد طبقاتی به مثابه ی «تکانه» (اط) تغییرات انقلابی نشان می‌دهد و خود را به عنوان عنصر تسلیم طلب و سازشکار در جنبش انقلابی طبقه ی کارگر و حزب آن، حزب توده ایران برملا می سازد!

با استفاده از نام حزب توده ایران، «جناح راست» در پایان مقاله می نویسد: «حزب توده ایران معتقد است که می‌توان و باید برای بسیج کردن طیف وسیع مردم بر گِردِ این هدف‌ها [؟] در جبههٔ متحد ضد دیکتاتوری با شعار محوری حذف حاکمیت ولایت فقیه، جدایی دین از حکومت، و توقف کامل برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی کوشید و موفق شد.»!

باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، به این تضاد غیر ضرور و سهمگین پایان داده شود. با ایجاد شفافیت نظری- تئوریک برای ضرورت دیالکتیک نبرد در خارج و در ایران، گره‌های کور سیاسی باز گردد و نبرد پرتوان توده‌ای ها به طور یکپارچه به پیش برده شود!




«نقد مواضع حزب» در «صبر تلخ» (۳)

سخن روز شماره ۳۳
۷ مهر ۱۳۹۹، ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۰

«می خواهم از نگرشی که حزب در سال ۶۰ داشت بپرسم. می‌خواهم ببینم فلسفه‌اش چه بود»؟

در سی صفحه ی پایانی جلد دوم «صبر تلخ»، مصاحبه کنندگان جوان غیرتوده ای از رفیق عزیز عمویی خواستار توضیح او هستند درباره ی مواضع حزب توده ایران. منظور طرح خشک و خالی مواضع نیست. این توضیح ها پیش تر داده شده است.  بلکه منظور شکافتن نظری- تئوریک مضمون مواضع است. یک بررسی انتقادی به سیاست حزب توده ایران منظور پرسش کنندگان است که آن را بررسی «فلسفه ی سیاسی» مواضع می نامند.

پرسشی که قریب به دو صفحه از کتاب را در بر می گیرد، می‌کوشد دو نکته ی مرکزی را بیرون بکشد و از «فلسفه ی سیاسی» آن با خبر شود. یکی- ارایه تعریف از «خط امامی»ها در برداشت حزب توده ایران، و دیگری- علت «تحمل اینقدر فشار»ها را!

وضع حاکم بر ایران پس از پیروزی انقلاب را پرسش کنندگان چنین برمی شمرند: «ما عده‌ای هستیم که دموکراسی می خواهیم. رهبری جریان [جاری در کشور ولی] با جریان دیگر است». سپس با اشاره به وقایعی که به طور مشخص طرح نمی‌شود – کردستان، و.. -، موضع «رهبری» در ج ا توصیف می‌شود. «رهبری جریان» با پاسخ منفی به «دموکراسی خواهی ما»، اقدام های ما را «تندروی» می‌نامد و سرکوب می کند. در ادامه ی روند سرکوب و حذف، از یک سو به «بوروکراتیک تر» شدن «رهبری» می انجامد. از سوی دیگر در پایان روند سرکوب، «رهبری» امکان می‌یابد که مدعی شود که «ما به دموکراسی رسیدیم!»

پرسش کننده در ادامه توضیح نظر خود، میان مقوله ی آزادی و عدالت رابطه ایجاد می کند. او به منظور توضیح نظرش درباره ی رابطه ی آزادی و دموکراسی، «مسئله عدالت» را طرح می‌کند و می گوید: «در مسئله عدالت هم همین است. عدالت نه به مفهوم اقتصادی اش، عدالت در آزادی، عدالتی که برای توضیح آزادی باشد. کسی که به دنبال عدالت خواهی است، مطمئناً عدالت در آزادی و در دموکراسی هم می خواهد.»

برخورداری متساوی الحقوق از قانون را توسط فرد در جامعه، ازجمله برخورداری  از آزادی بیان و عقیده و باور و مذهب و ایجاد سازمان های سندیکایی و احزاب سیاسی مستقل و امثال آن را پرسش کنندگان در مقوله «عدالت» خلاصه می کنند.

تا این بخش از پرسش، پرسش کننده که با نگرش انتقادی به پراتیک حزب توده ایران در ارتباط با مساله ی «آزادی» در ایران پس از انقلابی بهمن می اندیشد، پرسش عامی را مطرح می‌سازد که برای بسیاری از مبارزان امروز نیز پرسش عاجلی را تشکیل می‌دهد و پاسخ خود را می طلبد. برخی ها آن را «کم اهمیت دادن به مساله ی آزادی ها» توسط حزب توده ایران می نامند.

ایجاد ارتباط میان شرایط در ایران و اتحاد شوروی پس از پیروزی انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ روسیه که با جمله ی در پاراگراف بعدی ایجاد می شود، بازگشت انتقادی به همان «کم اهمیت دادن به مسأله ی آزادی ها» است که گویا حزب توده ایران دچار آن شد: «این مسأله است که روشنفکران شوروی هم روی آن خیلی تأکید داشتند که تا قبل از این  که [رهبری] بوروکریزه بشود، صلب بشود، سخت بشود، باید راهی جست و این جبهه [دمکراسی خواهی] را تقویت کرد. ..».

پیش از آن  که به بیرون کشیدن بقیه ی مضمون پرسش های انتقادی بپردازیم، باید یک نکته را به طور خاص مورد توجه قرار داد که بی تردید خواننده نیز آن را دریافته است. این نکته این واقعیت است که مضمون پرسش های انتقادی تنها یک سویه از هستی اجتماعی را در ایران در آن دوره در برمی گیرد. سویه ی پراهمیت آزادی و دمکراسی را که فقدان آن یکی از عمده ترین علت‌های علّـی- ژنتیکی انقلاب‌ها در طول تاریخ است، ازجمله در انقلاب بهمن.

محدود ساختن پیچیدگی نبرد طبقاتی در جامعه در برداشت رابطه میان «صلب .. رهبری» و دمکراسی خواهی در پرسش، در تأیید و تأکید نگرش یک سویه به مساله ی «آزادی خواهی» مورد بحث است. به این نکته بازمی گردم.

گرچه سویه ی آزادی و دمکراسی سویه ی عمده‌ای را در انقلاب‌های اجتماعی تشکیل می دهد، آنطور که اکنون نیز در ایران مبارزه برای آزادی و دمکراسی و مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی سویه ی پراهمیتی را در نبرد طبقاتی جاری در ایران تشکیل می دهد، باوجود این نمی‌توان «کلیت» روند هستی اجتماعی را در شرایط مشخص تاریخی کنونی در ایران بازشناخت و بهم پیوستگی و بهم تنیدگی های آن را درک کرد، چنانچه تنها مساله ی مبارزه با دیکتاتوری را مد نظر داشت.

چنانچه که مباره با دیکتاتوری را تنها وظیفه ی پیش رو ارزیابی کنیم، آنطور که بیش از سی سال است توسط طیف چپ ایران و جمهوری خواهان و دیگران به آن عمل می شود. ناتوانایی برای درک شرایط عینی و ذهنی نبرد طبقاتی ناممکن خواهد بود.

با ادامه ی چنین شیوه یک سویه است که ناتوانی برای شناخت «کلیت» شرایط نبرد طبقاتی در ایران به امری قانونمند بدل می گردد. در چنین وضعی «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران قرار دارد.

این رفقا با بی توجهی به پیچیدگی نبرد طبقاتی در ایران کنونی، با بی توجهی به «پراتیک انقلابی» طبقه ی کارگر، با بی توجهی به خواست های سراسری در اعتراض و مبارزات اعتصابی طبقه ی کارگر که خواستار پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری است، با بی توجهی به جایگاه طبقه ی کارگر ایران و مبارزات اعتصابی آن برای تغییرات بنیادین در ایران، آری، «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با ناتوانی برای شناخت طبقه ی کارگر ایران به عنوان عنصر و کنشگر تاریخی (سوبژکت تاریخی) برای تحول جامعه ی ایرانی در شرایط کنونی در ایران، مجرمانه مبارزه با دیکتاتوری ولایی را از مبارزه علیه دیکتاتوری سرمایه جدا ساخته است و از این طریق بی توجهی خود را به «کلیت» نبرد طبقاتی در ایران به ثبوت رسانده است.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با چنین سیاست نادرست و ضد مارکسیستی- توده‌ای امکان تأثیر گذاری نظری- ایدئولوژیک و سیاسی- برنامه ای را بر روی طبقه ی کارگر و هدایت مبارزات آن از دست داده است. امکان تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران را از دست داده است و به انواع جریان های اتفاقی دیگر گذاشته است. حزب توده ایران را در وضع انزوایی قرار داده است. همزمان امکان روشنگری برای طیف چپ سردرگم را در ایران – کلیت چپ – که همیشه نشان استواری اندیشه و عمل حزب طبقه ی کارگر ایران است، بر باد داده است.

نمی‌توان در اندیشیدن درباره ی «کلیت» هستی اجتماعی در شرایط کنونی سویه ی پراهمیت «عدالت اجتماعی» را که با اِعمال اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی که بخش عمده ی هستی توده های زحمتکش و دیگر لایه‌های مردم را با فقر و محرومیت روبرو ساخته است، از مد نظر دور و در بررسی برای مبارزه ازجمله با دیکتاتوری کنار گذاشت.

نگرش یک سویه و مطلق گرانه به یک سو از «کلیت» واقعیت، انسان را همیشه در برابر مساله های حل نشده و پرسش های بی جواب قرار می دهد. محدود کردن عدالت اجتماعی به «عدالت» در تقسیم «دمکراسی» که در پرسش مطرح می‌شود و این مطلق گرایی را در اندیشه ی پرسش کنندگان به اثبات می رساند، هیچ معنای دیگری ندارد جز برداشت بورژوامآبانه از «قانون برای همه یکسان است» که شعار بورژوازی انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه است. کشوری که در آن «خوابیدن زیر پل های رود سن برای همه ی شهروندان ممنوع است»، ولی به طور عینی تنها کوخ نشینان را مورد تجاوز قرار می دهد!

دمکراسی مقوله ای طبقاتی

برداشت از «دمکراسی و حقوق بشر» در جامعه ی طبقاتی، برداشتی طبقاتی است. با برخورد یک سویه و مطلق گرانه برای حل این مساله ی در جامعه ی طبقاتی، اجباراً پرسش های عمده ای بدون پاسخ باقی می مانند. در ایران آن دوران و اکنون نیز باید با توجه به «کلیت» هستی اجتماعی، به یافتن پاسخ برای پرسش ها پرداخت.

بیش از این توضیح، سخن به درازا کشیده می‌شود و باید آن را به فرصتی دیگر واگذار نمود.

در ادامه و در توضیح موضع انتقادی خود پرسش کننده «پرسش اصلی» را مطرح می کند: «سوال اصلی من این است، شما می‌دیدید که روزنامه حزبتان را می بندند، می‌دید که این همه آزار و اذیت با اعضا می شود، گروه‌های دیگر را دارند حذف می کنند، …، بر اساس پلنوم هفدهم، شما می خواستید از جریان مترقی در حاکمیت دفاع کنید؛ این جریان مترقی آخر چه کاری کرده بود که اینقدر مترقی به نظر می آمد؟ ..».

با این پرسش، خواننده متوجه می‌شود که پرسش کننده به صحنه ی اصلی، به صحنه ی «کلیت» شرایط نبرد طبقاتی بازمی گردد. کلیتی که مارکس آن را با بیان «انسامبل شرایط اجتماعی» مشخص می‌کند و می نامد.

مارکس می خواهد با واژه ی «انسامبل شرایط اجتماعی» نکته‌ای را توضیح دهد که در طنین یکپارچه و بهم تنیده در یک ارکستر موسیقی ایجاد می شود. مارکس می خواهد با انتقال واژه ی «انسامبل»، ایجاد طنین یکپارچه را که معرف هنر رئیس ارکستر است، برجسته سازد. هنوز بحث در این باره به ثمر نرسیده است که آیا کارایان و یا برن اشتین، یک پارچگی موزیک بتهوون را در سمفونی شماره ی نهم او بهتر ایجاد کرده اند!؟

مارکس با بهره گیری از واژه ی «انسامبل»، می خواهد اهمیت دیالکتیک کارکرد سازهای مختلف را در ارکستر برای ایجاد برداشت یکپارچه از طنین موزیک نشان دهد و آن را به شرایط نبرد طبقاتی در جامعه منتقل می کند. او می‌خواهد دقیقاً اهمیت بهم پیوستگی و بهم تنیدگی دیالکتیکی شرایط متفاوتی را در «کلیت» شرایط اجتماعی برجسته سازد که بدون توجه به آن، جستجوگر به هدف دست نمی یابد!

هیچ کوشش با حسن نیت و صادقانه ای هم نمی‌تواند جایگزین تأثیر «آنسامبل» شرایط بشود که در لحظه ی تاریخی مشخص در ایران در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن برقرار بود. بدون درک بهم پیوستگی دیالکتیکی این شرایط که در آن توطئه های امپریالیستی و ارتجاع داخلی و سردرگمی نظری و سیاسی چپ صادق، سردرگمی «نیروهای مترقی» در حاکمیت، نهایتاً جنگ تحمیلی، ترورها و و و … مؤثر واقع شد، نمی‌توان ابعاد استراتژی انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را در این دوران شناخته و درک نمود و بر اهمیت پراتیک انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران به منظور حرکت هشیارانه، محتاط و در عین حال جسورانه برای دستیابی به هدف استراتژیک تعمیق انقلاب از مرحله ی سیاسی به مرحله ی اقتصادی- اجتماعی پی برد.

رفیق عزیز عمویی در سخن و پاسخ‌های خود جهت های بسیار و عمده‌ای را از این نبرد سخت، سهمگین و جانبازانه ی رهبری حزب توده ایران و کلیت توده‌ای ها قابل شناخت می‌سازد و نیازی به تکرار همه ی آن‌ها نیست. خواننده علاقمند خود آن‌ها را در پاسخ‌های این رفیق مبارز درمی یابد.

تنها در اینجا یک بار دیگر یادآور شود که در پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در کابل، و در روز پیش از آغاز کنفرانس ملی، کمیته ی مرکزی حزب توده ایران مصوبه ای را به اتفاق آرا به تصویب رساند که در کنفرانس ملی نیز مورد تایید قرار گرفت که رفیق عزیز علی خاوریبه دنبال تقاضای من در نشست کنفرانس ملی حزب توده ایران، آن را در صحن علن کنفرانس مطرح نمود. طبق این مصوبه پلنوم نوزدهم حزب توده ایران، همه ی رفقای رهبری حزب که در زندان بودند، به عنوان اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران باقی می‌ماند تا در بررسی مشخص وضع هر کدام، وضع تشکیلاتی آن‌ها توسط کمیته مرکزی حزب تعیین شود.

چنانچه به جای برخوردهای اراده گرایانه و در تضاد با مصوبه پیش گفته ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، رفقای مسئول کنونی و در مرکز آن رفیق عزیز علی خاوری به وظیفه ی تقاضا برای ارایه گزارش از این رفقا عمل کرده بودند که مضمون مصوبه را تشکیل می دهد؛ چنانچه از آن ها در اولین فرصت ممکن از هر رفیق از زندان خارج شده خواسته بودند درباره ی مبارزه ی حزب توده ایران در زندان های ج ا گزارش خود را به حزب ارایه دهد، بی تردید تاریخ مبارزات توده‌ای ها در زندان، و در جمع، در سراسر این دوران اکنون شفاف‌تر و دقیق‌تر در برابر دید و بررسی قرار داشت و عمق فداکاری و از خود گذشتگی این رفیقان در نبرد در زندان ها و همچنین عمقِ ابعاد سرشت انقلابی و علمی استراتژی حزب توده ایراندر این دوران برای همه قابل درک می شد.

چنانچه رهبری حزب به این وظیفه عمل کرده است، باید اعلام گردد تا هرنوع شبهه در اینباره برطرف گردد.

صداقت دوستان پرسش کننده بی تردید است. آن‌ها می کوشند با نشان دادن علایمی نظر و برداشت خود را تفهیم کنند که سرکوبگر اصلی را همین «نیروهای مترقی» در حاکمیت تشکیل می‌دهند. آن‌ها در ادامه پرسش اشاره می‌کنند که «خط امامی ها بیشترین نقش را [در سرکوب] ایفا کردند! هیچ گروه دیگری نبود! ٬٬انجمن حجتیه٬٬ای ها را از کابینه اخراج کرده بودند، تعداد راستگراها را در مجلس دوم کم کردند، ٬٬هیئت موتلفه ای ها٬٬ و .. پرورش و .. را محدود کردند. کاملاً به نظر می‌آید که خط امامی ها دارند برجسته می‌شوند و این برجسته شدنشان دقیقاً به حذف گروه‌های دیگر منجر می شود. یعنی در حقیقتاین خط امامی ها بودند که این سرکوب را پیش می برند. حزب توده [ایران] را هم گرفتند تمام شد!»

با چنین ارزیابی دست و پا شکسته و یک سویه از نبرد طبقاتی و تضاد طبقاتی در جامعه پس از انقلاب بهمن که ناشی است از محدود ساختن توجه ی بررسی کننده تنها به یک سویه، یک سویه ی عمده در «کلیت» واقعیت، پرسش کننده چپ روی در پلنوم هیجدهم حزب توده ایران را از ٬٬چپ٬٬ دور می‌زند و با تکیه به این نکته  که «حالا [چرا باید پذیرفت که] یکباره ذهنیت [نزد خط امامی ها] عوض بشود که در پلنوم هیجدهم تحلیل کرده بودند که حاکمیت دیگر هیچ گونه خصلت مترقی ندارد.»

در پاراگراف نهایی پرسیده می شود: «می خواهم ببینم که این گروه – به قول شما مترقی، چه عملی، چه کنشی انجام می‌دادند که اینقدر فشارها را تحمل می کردید، حذف را تحمل می کردید، نبود دمکراسی را تحمل می کردید، نبود روزنامه را تحمل می کردید؟»

«انسامبل» روندهای متضاد

اشاره شد که رفیق عزیز علی عمویی با شفافیت و صراحت لازم به پرسش ها درباره ی اشتباه های حزب پاسخ داده است و نیازی به بازتاب آن‌ها در این سطور نیست. خواننده بی‌طرف «صبر تلخ» می‌تواند به کنه وضع دست یابد.

آنچه وظیفه ی این سطور است، نشان دادن این واقعیت است که در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن در ایران، ما با تأثیر روندهای متضادی روبرو هستیم که هر کدام از روندها نیز در خود دارای تضادهای گذرا و پایداری نیز هستند.

به سخنی دیگر روند رشد تغییرات مثبت و انقلابی، از قبیل اخراج مستشاران آمریکایی، پذیرش اصل های ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی، حقوق ملت، قانون کار مترقی و امثال آن یک روند خطی رشد ترقی خواهانه ی شرایط همانقدر نیست که روند ارتجاعی که نهایتاً به پیروزی ارتجاع انجامید نیز روندی خطی نیست. رفیق عمویی نمونه‌هایی را ذکر می‌کند که هم بقای لاجوردی بر سر مقام سرکوبگرانه دادستانی و هم ترمز زیر فشار قرار دادن حزب توده ایران توسط «اقای خمینی به دادستان انقلاب» را در برمی گیرد که «بگذارید حضور داشته باشند!» و هم جانبداری او را از میرحسین موسوی در برابر خامنه ای یا علیه موتلفه و..

شناخت روندهای متضاد و تضادهای در درون هر روند در جریان در این دوران تنها اهرمی است که می‌تواند کمک باشد برای درک ابعاد عمیقاً انقلابی استراتژی حزب توده ایران که با انقلابی ترین تاکتیک و با نرمش به مورد اجرا گذاشته شده است.

سرشت انقلابی و واقع‌بینانه ی هدف تعمیق انقلاب بهمن و هدف حفظ تداوم مبارزه ی علنی- نیمه علنی حزب توده ایران در این دوران مضمون استراتژی و تاکتیک حزب طبقه ی کارگر ایران را تشکیل می‌دهد که بی تردید جایگزین ناپذیر است!

شیوه ای که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با بی توجهی به دیالکتیک نبرد در ایران و خارج از کشور عملی می سازد، به این یا آن شکل ایجاد شدن جریان های صادق انحرافی توده‌ای را باعث شده است.

توجه و پایبندی به شیوه ی مبارزاتی گذشته ی حزب توده ایران در دوران پیش از انقلاب بهمن می‌تواند تناسب ضروری را در مبارزه در داخل و خارج کشور ایجاد سازد. تنها از این طریق راه پاره پاره شدن حزب طبقه ی کارگر ایران مسدود می شود. بخش‌های صادق توده‌ای ها در ایران از دنباله روهای پشت این یا آن لایه ی بورژوازی- خرده بورژوازی به نیرو و تکانه ی تغییرات دمکراتیک و سیاسی بدل می شوند و با ژَرفش شرایط نبرد طبقاتی و ژَرفش بحران در ایران، سیاست واقعبینانه حزب توده ایران را برای هر لحظه دنبال می کنند. آنطور که سازمان انقلابی نوید نیز در دوران پیش از انقلاب انجام داد.

شیوه ی نادرست «جناح راست» کنونی در رهبری حزب توده ایران ولی به برداشت‌های انحرافی در ایران دامن زده است. به پنداشت درباره ی «استحاله پذیری» نظام سرمایه داری توسط جریان های انحرافی دامن می زند. گرچه استحاله پذیری «دیکتاتوری ولایی» توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران حاشا می‌شود، به این باور غیرمستدل جریان های انحرافی دامن می‌زند و این باور را القاء می‌کند که می‌تواند گویا «سوسیالیسم ارتجاعی» در ایران و در شرایط سرمایه داری قابل دسترسی باشد. ٬٬موفقیت٬٬ و پذیرش نسبی چنین برداشت‌ها توسط جریان های انحرافی در ایران درباره ی استحاله ی دیکتاتوری در ارتباط مستقیم و تنگاتنگ قرار دارد با برداشت نادرست نزد «جناح راست» که می پندارد می‌توان مبارزه ی علیه دیکتاتوری ولایی را از مبارزه علیه دیکتاتوری سرمایه جدا نمود.

با چنین برداشت غیرطبقاتی از نبرد طبقاتی در ایران کنونی توسط «جناح راست» که پیامد حذف سرشت ضد امپریالیستی از جبهه ضد دیکتاتوری است، نبرد حزب توده ایران و مبارزان صادق توده‌ای ها در ایران به مثابه نیروی «تکانه» برای تغییرات اصلاحی در سیاست خارجی نظام سرمایه داری کنونی در ایران با مشکل روبرو است. نمی‌تواند به نیروی راهبری بدل گردد. برایش تنها تأیید این یا آن گام مثبت، ازجمله نزدیکی به جمهوری خلق چین و روسیه، باقی می ماند، بدون آن که قادر باشد با استدلال درباره ی گذار از سرمایه داری، در رشد این روند تأثیر مثبت بگذارد.

در «کلیت» خود، سیاست «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران امکان شرکت فعال توده‌ای ها را در ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی کارگری ناممکن و در ظاهر غیرضرور ساخته است. حربه تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر ایران را از دست توده‌ای های صادق گرفته است.

حزب سیاسی و موضع گیری آن

به گفته ی رفیق عمویی «معما چون حل گشت آسان شود» (۷۵۵)، ولی در لحظه ی تاریخی باید حزب سیاسی تصمیم بگیرد و موضع خود را بر پایه آنچه می‌داند اعلام کند. سکوت فرار است از نبرد!

رفیق عمویی پیچیدگی مساله ی برخورد به مجاهدین را در چند جمله می شکافد (۷۶۱). «خوب ما خیلی عملکردهای جمهوری اسلامی را بد می‌دانستیم و خیلی از کارهای مجاهدین را دوست داشتیم. ولی این حرکتشان را [قیام مسلحانه] نادرست می دانستیم. در‌واقع موضعگیری در قبال این امر ویژه است که در حال حاضر همه چیز را تحت الشعاع خودش قرار داده! خوب حزب در موضع مخالف حرکت مجاهدها قرار گرفت، که در میانشان بچه‌های خوب هم بودند. ولی واقعیت این بود که آنان علیه روند انقلابی جامعه داشتند عمل می کردند!»

نمونه‌های دیگری را در توضیح پیچیدگی روندهای متضاد و تضادهای درونی در هر روند را رفیق عزیز عمویی برمی شمرد که خواننده خود آن‌ها را هنگام مطالعه درمی یابد. تنها برای نمونه ذکر شود که با موافقت «آقای خمینی» رابط معینی میان حزب و او تعیین شد. نکته ی جالب آن است که هنگام تماس تلفنی با فرد رابط، رفیق عمویی می بایستی با نام مستعار «دکتر وزیری» خود را معرفی کند. امری که به تضادهای درونی در حاکمیت اشاره دارد! تضادی هایی که در تاثیر «انسامبل» نهایی خود موجب شد که «بدون تردید ضربه نهایی هم به دستور شخص خمینی به ما وارد شد!»

حضور علنی حزب در صحنه ی جامعه

یا ایجاد شدن سندیکاهای مستقل از قبیل «سندیکای فلزکار مکانیک» و «سندیکای بافنده سوزنی» در برابر روند ٬٬شوراهای اسلامی٬٬ و نمونه‌های دیگر از قبیل تصویب قانون کار مترقی که متن آن پیشنهاد حزب توده ایران است، سویه های دیگری از  روندهای متضاد در دوران پس از پیروزی انقلابی بهمن قابل شناخت است. اهمیت این شناخت برای درک برنامه ی استراتژیک حزب توده ایران بی تردید است. برنامه‌ای که رفیق عمویی در قسمت‌های مختلف برجسته می‌سازد و تکرار می کند: «ما واقعاً اعتقاد داشتیم که تا وقتی این‌ها به طور رسمی حضور علنی حزب را نفی نکرده اند، ما خودمان به استقبالش نرویم؛ به رغم اینکه با چنین دشواری هایی روبرو هستیم»! (۷۳۴)

تصمیم گیری درباره ی حوادث در جریان در جامعه آسان نیست و همانطور که رفیق عمویی ذکر می‌کند با بحث‌های بسیار و تصمیم گیری ها در هیئت سیاسی کمیته مرکزی همراه است که بیان یکپارچگی سیاست حزب در این دوران است.«اگر شما در یک حزب سیاسی باشید که برنامه‌ها و روند پیشرفت سیاست کلی اقتصادی، بازرگانی و .. مورد توجه تان باشد و تا حدودی امکان تأثیر گذاری بر این سیاست‌های کلان را داشته باشید، کدامش را انتخاب می کنید؟ آیا همنوایی با این تقابل نیروهایی که نگرش خاصی دارند را برمی گزینید؟ یا آن سیاستی را دنبال می‌کنید که آینده همه اینها، منجمله خود این کشور را پی ریزی می کند؟» (۷۵۳)

سپس همانجا رفیق عمویی مساله ی امکان اشتباه در تصمیم گیری را در سخن خود توضیح می‌دهد و می گوید« «حال ممکن است در این ارزیابی اشتباه هم بشود. یعنی مثلاً در این ترازو به حساب گذاشته نشود که نادیده گرفتن حقوق سازمان های سیاسی در ایران در این روند کلی، می‌تواند [در شرایطی] اصلاً همه چیز را دگرگون بکند! [ت ف ع] یعنی اگر امروز ما می‌بینیم یک روندی هست که مثلاً پیش نویس قانون کار پیشنهادی حزب پذیرفته می شود، اگر این روند توأم با نادیده گرفتن حضور سازمان سیاسی باشد، یا آزادی‌های حداقل، در حد معینی ملحوظ نشود، این روند در آینده با موانعی روبرو خواهد شد! و تاریخ هم این را اثبات کرد. تاریخ هم این را نشان داد!» (۷۵۳)

و یا: «ما در عین حال معتقد به خوش بینی هم نبودیم که بله، ما به زودی پروانه فعالیت علنی حزب را می گیریم. معتقد بودیم که نه، ما را نگه می دارند، اینقدر که حضور داشته باشیم. نمی‌گذارند گسترش پیدا کنیم. نمی‌گذارند روزنامه ارگانمان به دست همگان برسد، یعنی کار تبلیغی، ترویجی آنچانی داشته باشیم.» و اکنون به نتیجه‌گیری می پردازد (۷۵۶): «به نظر من در همین هم ما دچار خوش بینی شدیم! چون عملاً با آن شقِّ بسیار بدبینانه و سیاهش مواجه شدیم!»

رفیق عمویی در ادامه به نتیجه‌گیری وسیع تر می‌پردازد و می گوید: «یعنی به گمان من، درست است که حزب ارزیابی منصفانه ای روی نیروهای موجود در حاکمیت جمهوری اسلامی می‌کرد و شناختی از لحاظ تفاوت نظراتشان داشت، اما به مسئله آزادی کم بها داد و از همین نبود آزادی‌ها بود که انقلاب ضربه دید! منجمله خود حزب و جریانات سیاسی.»

انتقاد به «نبود آزادی ها» و «کم بها دادن» به آزادی‌ها که به عنوان نقطه ی مرکزی انتقاد به سیاست استرتژیک حزب توده ایران توسط انواع جریان های چپ و حتی توسط رهبری کنونی حزب توده ایران نیز طرح می‌شود و رفیق عمویی نیز در این سطور به آن اشاره دارد، شناختی است که به گفته رفیق عمویی «معما چون حل گشت آسان شود»، به دست آمده است (۷۵۵).

منظور من بی‌اهمیت نشان دادن این شناخت نیست! ابداً نیست! بلکه منظور نشان دادن این نکته است که تصمیم هر لحظه ی تاریخی تحت تاثیر«انسامبل شرایط» در روندهای متضاد و با تاثیر تضادها در هر روند، اتخاذ می‌شود و باید بشود. لذا برای درک هر اشتباهی ضرورت دارد که «انسامبل شرایط» مورد توجه قرار گیرد.

اکنون و پس از واقعه می‌توان تنها برای آینده درسی آموخت که نمی‌توان بطور مکانیکی به شرایط دیگر تاریخی منتقل نمود، بلکه باید آموزش در تجربه قدیمی برای شرایط نوین تاریخی انطباقی دیالکتیکی باشد!

نکته ی جالب این نکته است که رفیق عزیز علی عمویی تنها رفیقی نیز است و به علت حضورش در بحث‌ها در هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران می‌توانسته باشد که پیشنهاد جایگزینی را نیز برای انتقاد مطرح سازد.

رفیق عمویی در برخورد شفاف و قاطع به مواضع ضد کمونیستی و توده‌ای ستیزانه در ص ۷۵۷ می گوید: «همان طور که اشاره کردم، به نظر من، حزب این خطر ضد کمونیستی را برجسته نکرد، ولی همیشه این دل نگرانی را داشت، اما برجسته اش نکرد! چرا که پس از سال‌ها عدم حضور، برایش این امکان فراهم شده بود و می‌خواست کمی بیشتر برایش دوام پیدا کند. شاید آنچنان که لازم بود، ما مار را در آستین ندیدیم، یعنی خصلت ضد کمونیستی برخی از نیروهای مذهبی را درست ارزیابی نکردیم. ولی در این مورد همواره این دل نگرانی وجود داشت! اما، اگر سیاست حزب جز این می بود، چه روشی را می بایست در پیش گیرد؟ آن‌ها که چنین نبودند به کجا رسیدند؟ [ت ف ع] از گفته‌های شما بوی خوشی استشمام نمی شود!»

انتقاد مشخصی که رفیق عمویی در پایان جلد دوم کتاب «صبر تلخ» نسبت به تاکتیک مشخصی مطرح می سازد، گویای نکته مرکزی در مضمون انتقاد های دیگر نیز است. زیرا انتقاد متوجه ی کمبودی با سرشت «عام» است.

انتقاد عام ازجمله در ارتباط با مبارزه برای دمکراسی و یا «خطر ضد کمونیستی را برجسته نکرد» می‌تواند تنها آن هنگام به انتقادی دیالکتیکی بدل گردد، هنگامی که فرد بگوید، ٬٬باید این گام مشخص برداشته می شد٬٬!

او در ص ۷۷۴ می گوید: «نسبت به اعترافات [تلویزیونی محکومان به مرگ] چیزی نگفتیم. من تصورم این است که ما در این زمینه کوتاه آمدیم! چه اصولاً درباره مقوله آزادی، ما بایستی مؤکدا مطرح می‌کردیم که هیچ روند ترقی خواهی بدون آزادی امکان‌پذیر نیست! [ت ف ع] این را خیلی بایستی  بها می دادیم. امروز هم همچنان روی این مسأله باید تأکید داشت. و در برابر برنامه‌هایی که این‌ها در تلویزیون اجرا کردند، کافی نبود که من بروم با لاجوردی این مطلب را عنوان کنم. باید در همان ٬٬پرسش و پاسخ ها٬٬ که در‌واقع سند حزبی بود، مطرح می شد. چه کسی می‌داند که من رفتم با لاجوردی چیزی گفتم؟! به نظر من مهم این بود که در آن ٬٬پرسش و پاسخ ها٬٬ که به تعداد زیادی تکثیر می‌شد و در اختیار همگان قرار می‌گرفت و جای سخنگوی حزب عمل می کرد، بایستی نسبت به اعتراف های تلویزیونی موضعگیری می کردیم. آری خطرناک بود! ولی به نظر من این خطر را باید حزب به جان می خرید! در درون حزب کسانی بودند که مایل نبودند حزب خطر بکند.» .. «ولی مهم این است که آن زمان حزب چه تصمیمی گرفت. ..»! (۷۷۷)