«یانکی گوهم» و گرایش ضد امپریالیستی در ایران!

سخن روز شماره ۴۳
۹ آذر ۱۳۹۹، ۲۹ نوامبر

در میهن ما از دیرباز مبارزه ی ضد امپریالیستی توسط توده های میلیونی مردم میهن ما پیگیرانه دنبال شده است. شعار «یانکی گو هم» که همه ی ما در شب‌های تاریک بر روی دیوارها در شهرها نوشتیم زیر خطر تعقیب و زندان، بیان این واقعیت است. موضع تاریخی حزب توده ایران در نبرد ضد امپریالیستی یک روز هم تغییر نکرده است و قطع نشده است.
اکنون نیز باید این نبرد میهن دوستانه را با امپریالیسم و مدافعان آن در طبقه های حاکم در ایران با پیگیری دنبال نمود. باید نشان داد که سرشت مبارزه ی ضد امپریالیستی از چه ویژگی‌هایی برخوردار است.
با چنین سیاست انقلابی می‌تواند حزب توده ایران گرایش های ضدامپریالیستی را در ایران و نزد لایه‌های متفاوت مردم تقویت کند و با انحراف ها مبارزه‌ای روشنگرانه- افشاگرانه بعمل آورد. شرایط حاکم بر ایران، بی تردید به طور روزانه تضادی آشتی ناپذیر را میان خلق و امپریالیسم ایجاد می‌کند و می پروراند که میان منافع توده های بزرگ مردم و به ویژه طبقه ی کارگر و زحمتکشان و منافع ارتجاع حاکم و متحدان امپریالیستی آن وجود دارد.
تنها با چنین سیاستی می‌توان ضمن پشتیبانی و تقویت گرایش ضد امپریالیستی نزد توده های زحمتکش و مردم میهن دوست، ازجمله رفقای توده ای، به سد راه سواستفاده ارتجاع از این خواست مردمی و میهن دوستانه زحمتکشان ایران برای ارضای منویات طبقاتی ارتجاعی خود شد.
حزب توده ایران هیچ‌گاه در تنگنای پاسخگویی مستدل و انقلابی در نبرد طبقاتی در کشور نیست. نه شیفته ی گرایش های مثبت و اصلاحات توسط طبقه های حاکم شده است، و نه ابایی داشته است، گام های مثبت و اصلاحی ارتجاع سلطنتی و حاکمان کنونی را با نام بنامد، تعمیق و پیگیری اصلاحات را خواستار شود.
این مبارزه ی روشنگرانه وافشاگرانه ی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، سیاستی اصولی و پیگیر است که ناشی از خواست حزب توده ایران برای تغییر واصلاح به سود مردم و زحمتکشان میهن ما می باشد. حزب توده ایران آنقدر اصلاح طلب است که به خاطر اصلاحات در ایران که آماج نبرد دمکراتیک و روز جنبش توده‌ای و مردم میهن است، برای ایجاد شدن شرایط انقلاب در ایران می کوشد. اصلاح و انقلاب یک روند دیالکتیکی توامان است!
علی خامنه ای در «دیدار روسای سه قوه و دیگر اعضای شورای عالی هماهنگی اقتصادی» چند روز پیش، با تأیید برنامه «دخالت در منطقه»‌، سرشت ارتجاعی سیاست خارجی تنش افزا و ماجراجویانه ج ا را باری دیگر عریان نمود. او با زدن دست رد به سینه ی سیاست نزدیکی و همکاری استراتژیک صلح آمیز مورد نظر جمهوری خلق چین که وزیر خارجه آن در سفر تمیز، وزیرخارجه ایران به پکن اخیراً پیشنهاد کرده است، بار دیگر به اثبات رساند که اجرای قریب به چهل ساله اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در ایران از سر بی اطلاعی نیست که گویا علی خامنه ای به آن اذعان داشته است. او در این «دیدار» با تأیید برنامه «دخالت در منطقه» که با «دخالت امپریالیست ها» در منطقه توجیه شد، باری دیگر به اثبات رساند که پای اقتصاد سیاسی امپریالیستی، تنها پای یک سیاست ضد مردمی و ضد میهنی و ارتجاعی نزد طبقه های حاکم در ایران نیست. ارتجاع حاکم در ایران آماده است با دامن زدن به سیاست تنش زا و تجاوزگرانه ی دخالت امپریالیسم در منطقه پاسخی دهد که امپریالیسم به آن نیاز دارد.
نفی سیاست نزدیکی صلح آمیز که جمهوری خلق چین برای روابط «اقتصادی- نظامی- آمنیتی» به ایران برای ۲۵ سال پیشنهاد نمود که هدف ایجاد شرایط آرامش و تفاهم را در منطقه ی خلیج فارس دنبال می کند، پای دیگر اجرای سیاست خانمان برانداز اجرای برنامه اقتصادی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد که با «حکم حکومتی» علی خامنه ای برای نقض غیرقانونی اصل های اقتصادی قانون اساسی ایران ممکن گشته است!
در نوشتاری که در ارزیابی نظر علی خامنه ای در این «دیدار» در دست تهیه است، سرشت موضع ایجاد شرایط تحریک آمیز در منطقه که نتیجه و پیامد سیاست ارتجاع حاکم در ایران است توضیح داده و شکافته خواهد شد. چنین مبارزه‌ای تنها سیاست هوشمندانه ی توده‌ای است برای تقویت گرایش ضد امپریالیستی در ایران و میان توده های میهن دوست از یک سو، و افشای سرشت دروغین سیاست ارتجاع حاکم از سوی دیگر، که می‌خواهد «صورتک» غیرواقعی ای برچهره بزند به امید باور توده ها و توده‌ای ها به موضع ضد امپریالیستی ارتجاع ایران!




تپش قلب حاکمان بالا گرفته است!
«دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی»؟

سخن روز شماره ۴۲
۲۴ آبان ۱۳۹۹، ۱۴ نوامبر ۲۰۲۰

شکست دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ در آمریکا بی تردید به معنای پیروزی بزرگ جنبش آزادی خواهی و ضد نژاد پرستی و مبارزه با خطر فاشیسم در ایالات متحده ی آمریکا است. لذا مایه خشنودی است و باید آن را به مبارزان راه آزادی و تساوی خواهی در آمریکا شادباش گفت!

اکنون می‌تواند جنبش تساوی طلبی و ضد نازیستی، و ضد نژادپرستی علیه رنگین پوستان که در مبارزات ماه های اخیر پا گرفته است، نبرد را با پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک برای تغییرات عمیق‌تر در ایالات متحده  به پیش ببرد. تعمیق سازماندهی جنبش آزادی خواهی و تساوی طلبی در ایالات متحده ی آمریکا وظیفه ی نخست این نیروها است. وظیفه‌ای که با ارایه دورنمای نوسازی سوسیالیستی جامعه ی آمریکا قابل دسترسی است.

پیروزی جو بایدن در انتخابات، به معنای زدن بند بر دست و پای متجاوزترین بخش حاکمیت امپریالیسم آمریکا نیست!

این بخش، همانطور که تجربه ی گذشته می آموزد، می‌تواند تحت رهبری دمکرات ها نیز سیاست تجاوزگرانه و جنگ طلبانه خود را به مردم جهان و ازجمله به مردم میهن ما ایران تحمیل کند. لذا تپش قلب حاکمان دورنمایی ندارد!

تشدید جنگ سرد دوم در پیش است. خطر برای بشریت پایان نیافته است!

علی خامنه ای در تویتر مدعی است که امپریالیسم «آمریکا دشمن جمهوری اسلامی» است.

او که برای دفع خطر امپریالیسم برنامه و تصور میهن دوستانه دارا نیست، همانجا برنامه ی «مایوس کردن» آمریکا را برای «وارد کردن ضربه اساسی» به ایران طرح و در پشت سخنان عام خود را پنهان می دارد. به این منظور او می‌طلبد «باید قوی شویم و ابزارهای قدرت واقعی را در خودمان تقویت کنیم. آنگاه دشمن مأیوس خواهد شد»!

«رهبر» خواستار «قوی شدن» است و خواستار «تقویت ابزارهای قدرت واقعی»!

این سخنان عام و کلی گویی فاقد هرنوع مضمون میهن دوستانه و ضد امپریالیستی است. ایرانِ ج ا که با «حکم حکومتی» شخص «رهبر» اجرای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی را به برنامه رسمی دولت های ایران تبدل نموده است، با تشدید وابستگی ایران به سیستم اقتصاد امپریالیستی کلیه ی اهرم های دفاع از منافع ملی ایران را از کف داده است. وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد امپریالیستی تعمیق بخشیده است. با این سیاست ضد مردمی و ضد ملی، زمینه تشدید تأثیر «تحریم» امپریالیستی را ایجاد نموده است.

به منظور «قوی شدن»، ایران باید به سیاست خانمان برانداز و نواستعماری پایان داد. این وظیفه ی ملی ولی از حاکمیت کنونی که تا مغز استخوان دارای منافع اقتصادی با امپریالیسم است ساخته نیست!

– حاکمیت ارتجاعی که با اجرای برنامه «خودی و غیرخودی» در ایران و دامن زدن به اختلاف‌های مصنوعی مذهبی و منافع متفاوت قومی به مجری سیاست امپریالیستی ٬٬تقسیم کن و حکومت کن٬٬ بدل شده است؛

– حاکمیت ارتجاعی که با ابزار سرکوب و حکم های دادگاه های طبقاتی به سکوبگر نخست آزادی و حقوق قانونی توده های مردم و در مرکز آن طبقه ی کارگر ایران در تاریخ میهن ما بدل شده است؛

– حاکمیت ارتجاعی که ارمغان آن برای زحمتکشان جز فقر و محرومیت و گرسنگی چیز دیگری نیست؛ حاکمیت ارتجاعی که زندان ها را از مبارزان پر کرده است و ما هر روزه شاهد «قطره قطره مردن» زندانی سیاسی هستیم، چگونه می‌تواند برنامه ی «قوی شدن» ایران را به مورد اجرا بگذارد؟

بدون تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی که مبتنی باشد بر اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی گام برداشت در جهت واقعی برای نوسازی جامعه و «قوی شدن» خواب و خیال دست نیافتنی است!

رژیم دیکتاتوری ای که مخالفت خود را با تنظیم یک برنامه ملی برای اقتصاد از این طریق اِعمال می کند که برنامه سازمان های مالی امپریالیستی را به برنامه دولتی ایران بدل نموده است، گوش شنوایی هم برای سخنان همه ی اقتصاددانانی ندارد که حتی در شرایط حاکم کنونی نیز بر تنظیم یک برنامه ی اقتصادی پای می فشارند.

جز با گذار انقلابی از دیکتاتوری طبقات حاکم در لباس دیکتاتوری ولایی، شرایط لازم برای نوسازی و «قوی شدن» ایران ایجاد نخواهد شد. به این منظور ادامه و تشدید مبارزه ی اعتراضی و اعتصابی طبقه کارگر و همه ی زحمتکشان یدی و فکری و متحدان نزدیک و دور آن‌ ضروری است. به این منظور تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان آن وظیفه ی عاجل روز را تشکیل می دهد. وظیفه‌ای که می‌تواند در حول پرچم یک اقتصاد ملی- دمکراتیک با جهت گیری برای گذار از نظام خصوصی سازی و نظم پیمانکاری عملی گردد.




ندای فرخ نگهدار از لندن به کیست؟

سخن روز شماره ۴۱
۲۰ آبان ۱۳۹۹، ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰

دشوارِ بهروز زیستن! (اط)

پیش از هر سخنی باید خاطر نشان نمود که پیام فرخ نگهدار از لندن به زحمتکشان ایران و یا به مردم میهن ما نیست!

او نامی از زحمتکشان و مبارزه ی در جریان آن‌ها در نوشتارش ذکر نمی کند. خواست و شعارهای آن‌ها بازتاب نمی دهد. نیازهای آنی و منافع آتی آن‌ها را موضوع بررسی خود قرار نمی دهد. در یک کلام، فرخ نگهدار با پشت کردن به ارزیابی ساختار طبقاتی در جامعه، با پشت کردن به نبرد طبقاتی زحمتکشان، به لوبی ایست در خدمت منافع سرمایه داران و نظام سرمایه داری تبدیل شده است.

مخاطب او در ندای از لندن، طبقات حاکم و آن‌ها هستند که می‌خواهند دوباره سلطه ی خود را برقرار سازند. آن‌هایی هستند که او آن ها «جمهوری خواهان و مشروطه طلبان» می نامد!

سکوت او درباره ی مبارزات اعتراضی و اعتصابی طبقه ی کارگر ایران، سکوت او درباره ی خواست و شعارهای زحمتکشان یدی و فکری در ایران، از روی سهو و سهل انگاری انجام نمی شود. او نمی‌توانسته هم کلمه‌ای درباره ی خواست و شعارهایی که در اعتراض و اعتصاب طبقه ی کارگر ایران زاییده شده‌اند و مضمون و سطح نبرد طبقاتی را در ایران نشان می‌دهند ذکر کند، بدون آن  که به بی‌پایه و اساس بودن «تز»ی اذعان و اعتراف کند که مضمون مقاله ی او را تشکیل  می دهد!

چگونه می‌توانسته است فرخ نگهدار خواست سراسری و همگانی توده های زحمتکش و میهن دوستانِ را مطرح سازد که هر روز تعدادی از مبارزان برای طرح آن به زندان انداخته می شوند، و آنوقت به طرح یک «تز» بپردازد که می‌کوشد نبرد جاری را در ایران در سایه قرار دهد؟ «تز»ی که می‌خواهد جامعه را به دو بخش «مخالف تحریم ها .. یا موافق» تقسیم کند؟ آن را دو سوی تضاد عمده و اصلی در ایران امروز بنامد و بنماید؟ در حالی که زحمتکشان علیه خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری فریاد می‌زنند و به زندان می روند؟

«رفیق قدیمی» که او در کنفرانس ملی حزب توده ایران در کابل با آن من را مورد خطاب قرارداد، اکنون به گفته ی زنده یاد احسان طبری در ارتباط با نگهدار به «عمله شیطان» تبدیل شده است! این نکته ولی مساله ای بی‌اهمیت است برای بررسی کنونی. ببینیم که او در مقاله اش در کار آنلاین چه می گوید؟

فرخ نگهدار در نوشتار مبارزه علیه تحریم ها: هم استراتژی هم تاکتیک، که در کار آنلاین انتشار یافته است و بهزاد کریمی در اخبارروز با آب و تاب از آن دفاع کرده و مضمون آن را می شکافد، به طرح یک «تز» پرداخته است، بدون آن که درستی آن را به ثبوت برساند.

با طرح این «تز» که به طور اراده گرایانه انتخاب و طرح شده است، آو «تحریم ها» را به عنوان علت کلیه ی مشکلات میهن ما و مردم آن اعلام می کند. او هشیارانه و هدفمند سخنی از اقتصاد سیاسی امپریالیستی در ارتباط با مشکلات و بحران در ایران به زبان نمی آورد.

نتیجه‌گیری اراده گرایانه او از «تز»، این نتیجه‌گیری است که توصیه می‌کند که همگی باید بکوشیم تا «قهر فعلی آمریکا در مسیر آشتی قرار گیرد»!

او تضاد میان مردم میهن ما با امپریالیسم را نفی می‌کند. او تضاد میان خواست دستیابی به استقلال همه جانبه ی را توسط مردم میهن ما که خواستی ملی است و دویست سال است مردم میهن ما برای دستیابی به آن می رزمند نفی می کند. نگهدار که فراموش کرده است که مبارزه ی ضد امپریالیستی و ملی یکی از عمده ترین آماج های انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما است که هدف آن دفع نفوذ نواستعماری امپریالیسم است، نفی می کند.

او اذعان دارد که «جنگ ایالات متحده آمریکا علیه ایران و مردم ایران .. تمام‌عیار است»، ولی هدف علنی و پنهانی آن را که کوشش است برای به بند نواستعماری کشیدن ایران و مردمان آن توسط امپریالیسم آمریکا، مسکوت می‌گذارد و نفی می کند.

شیوه ی ٬٬استدلال٬٬؟!

شیوه ی او برای القای درستی «تز» خود مبنی بر عمده و اصلی بودن «تحریم»ها در شرایط کنونی در ایران، تکرار تز است در ارتباط با صحنه ی های متفاوتی که برمی شمرد و برجسته می سازد.

برای نمونه در زیر عنوان انتخابات ۱۴۰۰، و خطاب به چهار گروه از «عزیزان»، خواستار «کمک» آن‌ها می‌شود برای آن  که «کشور ما به مسیری هدایت شود که فرمان اجرایی رئیس جمهور فعلی آمریکا علیه کشور ما هر چه زودتر کنار زده شود.»

در ادامه ی همین سطور و با طرح مساله از زاویه ای دیگر، اینبار از منظر مقاومت در برابر «تحریم»ها، «تز» تکرار می شود. گفته می شود: «هیچ تلاشی .. مقدم بر برچیدن تحریم ها نیست .. هیچ جبهه ای از جبههٔ مردمی برای لغو تحریم ها .. گسترده‌تر نیست».

همین شیوه ی به اصطلاح استدلال برای درستی «تز»، همچنین با طرح زاویه دید مخالفان «تحریم» دنبال می شود. گفته می شود: «.. تعیین کننده نیست که شما اصلاح طلب هستید یا اصول گرا .. موافق حکومت اسلامی هستید یا مخالف آن، سکولار هستید یا اسلام گرا، .. چپ هستید، لیبرال هستید یا نئولیبرال».

نباید تصور نمود که فرخ نگهدار در ادامه ی مطلب کرت را به آب می‌دهد و موضع خود را برای نزدیکی با سلطنت طلبان ناخواسته برملا و عریان می سازد! ابداً! ابداً!

او کاملاً آگاهانه پای «حامیان خاندان رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی آیشان» را در کنار دیگر نیروهای ٬٬اپوزیسیون٬٬ به مقاله ی خود باز می کند (ص ۳نوشتار) و در ادامه می نویسد: «امروز این تعیین کننده نیست که شما رژیم سابق را بر رژیم فعلی ترجیح می دهید، [یا] برعکس فکر می‌کنید ..»!

به سخنی دیگر، فرخ نگهدار که قادر نیست بگوید چرا باید تضاد میان زحمتکشان و اکثریت بزرگ مردم میهن ما که در خواست و شعارهای روزانه ی آن‌ها به طور سراسری مطرح می شود، تضاد عمده واصلی را در ایران کنونی گویا تشکیل نمی‌دهد، می‌کوشد «تز» عمده بودن «تحریم»ها را به عنوان تضاد اصلی و تاریخی در برابر جامعه ی ایرانی طرح و به آن القاء کند و لذا در ادامه می نویسد: «تعیین کننده آن است که شما مخالف تحریم ها هستید یا مدافع آن؟»

به منظور تداوم شیوه ی انتخاب زاویه دیگر برای به اصطلاح اثبات درستی «تز» خود، نگهدار دست به دامن همه ی جریان هایی در ایران و خارج می‌شود که به علت نابسامانی و بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نگران وضع هستند و خواستار تغییر آن. او آن‌ها را پیش تر «عزیزان» لقب داده بود و اکنون به شمارش آن‌ها می‌پردازد و می نویسد: «عزیزانی» که خواستار «عدالت خواه»ی هستند، خواستار «تحول طلبی» هستند، یا موضع ضد «استبداد سیاسی ولایت فقیه» آن‌ها را به جمع پیوند می‌زند و همچنین آن‌هایی را که «سودای توانمند سازی اقتصاد کشور و اقتدار آن جهش تولید را آویزه ی گوش دارند» به فهرست خود اضافه می کند!

به سخنی دیگر نگهدار به جای جستجوی علل علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران که ناشی از اِعمال خشن و فاشیست مآبانه اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، به سود «تز» خود علت بحران را «تحریم»ها اعلام می کند.

او با سواستفاده از این واقعیت که اجرای سی سال سیاست دیکته ی شده ی امپریالیستی زمینه لازم را برای تأثیر شدیدتر «تحریم»ها از این طریق ایجاد کرده است که روابط بازرگانی و صادرات و مالی ایران را در چنگ سازمان های مالی امپریالیستی قرار داده است و وابستگی نواستعماری ایران را به سیستم اقتصاد امپریالیستی افزوده است، می‌خواهد «تحریم»ها را علت علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران قلمداد سازد.

انواع مساله های دیگر را نیز «عملهٔ شیطان» به مثابه ٬٬آجیل دور خورش٬٬ در مقاله طرح می‌کند. نیازی به بررسی آن‌ها نیست. تنها باید این نکته را برجسته ساخت که نگهدار ظاهراً دلباخته ی «سرشت آمریکا» است و با صراحت برحذر می‌دارد که نباید «تحریم ها را ناشی از سرشت آمریکا» دانست!

او هشدار می‌دهد که باید همه ی امکان ها را برای «رفع تحریم»ها به کارگیریم، زیرا تنها از این طریق می‌توان «به بازارهای جهانی» دست یافت!

زنده یاد احسان طبری در حماسه درباره ی بابی سندرز با عنوان دشوارِ بهروز زیستن،و در ارتباط با خوشبخت زیستن «عملهٔ شیطان» چنین نقل می کند: می پرسید: «آیا نمی‌توان یک جای بی دردسری بین راهزانان خون آشام از یک طرف و مسیح شهید از طرف دیگر یافت؟»

چرا، می توان، می‌توان صورتک بی گناهان را بر چهره زد و سپس به راهزنی خود ادامه داد، می‌توان کم توقع بود و فقط برای آقای راهزن توبره کشی کرد و سپس گفت: «خانم ها، آقایان! من تنها یک توبره کش بی چاره هستم. به علاوه، آقای راهزن مرا مجبور می کند، چه کنم؟ زن و بچه دارم. مگر این بدکاریست؟ مگر همهٔ نمی کنند؟ مگر شما نمی کنید؟»




جدل فکری یا «مقابله»؟
نگاهی به ابرازنظر رفیق گرامی آرش وجدانی

سخن روز شماره ۴۰
۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۵ نوامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی آرش، شما بالاخره باید تصمیم نهایی و جدی خود را اتخاذ و اعلام کنید که آیا هنگامی که از «ما» سخن می رانید، سخنگوی دو رفیقی هستید که در ابرازنظر پیش خود، آن دو را به عنوان «دو تن از اعضای هیئت تحریریه» ذکر کردید و یا «ما» را برای مشخص کردن کلیت هیئت تحریریه نویدنو به خدمت می گیرد که در ابرازنظر امروزتان ذکر کرده و نوشته اید: «ما (نویدنو)»!

اذعان شما در ابرازنظر پیش که «ما» در هیئت تحریریه تنها از دو تن تشکیل می‌شود که می‌تواند کاتگوری وار و به صورت دستوری بنویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه»، حکایت از جایگاه ویژه ای برای این دو تن در هیئت تحریریه نویدنو دارد. جایگاهی که قادر است با توانایی برای اجرای دستور «چاپ نمیشه» عمل کند.

به سخن دیگر از نیروی سحرآمیزی برخودار است که تن دادن به آن برای بقیه رفقای هیئت تحریریه نویدنو اجباری است. به اصطلاح «ما»ی تشکیل شده از دو نفر، مانند خدایان در افسانه های قدیم یونانی نقشی ٬٬خدای گونه٬٬ داراست. ولی خب، می‌دانیم که افسانه‌های یونانی یاوه هایی بودند برای توجیه قدرت زمینی حاکمان.

درستی و قابل اعتماد بودن آنچه را که اکنون مدعی هستید، یعنی مترداف بودن «ما» با کلیت هیئت تحریریه «نویدنو»، در ابرازنظر خود ولی به ثبوت نرسانده اید! آن را در سطح یک ادعا و «تز» مطرح نموده اید.

هنگامی که شما بدون هر توضیحی در ابرازنظر امروز خود تعریف جدید از «ما» را ارایه می‌دهید و می‌نویسد «ما (نویدنو)»، باید تعریف جدید شما از «ما» به عنوان ابرازنظر بی‌پایه و اساس و غیرمسئولانه ارزیابی شود، تا شما درستی آن را به اثبات برسانید. تا آن زمان می‌تواند و باید این ادعا را، به عنوان یک «تز» اثبات نشده، به عنوان یک نادرستی غیرقابل پذیرش ارزیابی نمود، که درستی آن را به  اثبات نرسانده اید.

البته کسی که آن هنگام که اقلیت (منشویک) را تشکیل می دهد، می‌تواند خدای گونه بگوید «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرستد چاپ نمیشه»، می‌تواند خود را در ابرازنظر دوم به عنوان اکثریت (بلشویک) نیز بنماید، خود را کلیت هیئت تحریریه نویدنو بنماید و بنویسد: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد.»

نکته‌های پیش، نکته‌های جنبی و بی‌اهمیت هستند برای ارزیابی از مضمون سیاسی موضعی که شما در ابرازنظر اخیرتان طرح نموده‌اید و به آن در زیر پرداخته خواهد شد. بررسی پژوهشگرانه نکته‌های پیش تنها از این رو ضروری بود، تا نشان داده شود که سطح اندیشه ی منطقی و استدلالی در ابرازنظرهای شما، دارای چه سطحی است!

رفیق گرامی آرش وجدانی، شما مرا مجبور کردید سطح و جنس منطق شما را بشکافم. شما نامه ی دو روز پیش مرا که در آن پیشنهاد کرده بودم در ارتباط مستقیم و گفت و شنفت مستقیم و رفیقانه به نکته‌های مورد اختلاف بپردازیم، پاسخ ندادید و به جای آن ابرازنظر امروزتان را که چند روز پیش نیز ارسال کرده بودید، دوباره ارسال نمودید. گامی که معنای خاص خود را دارد. معنایی که در واژه ی «مقابله» نهفته است که در ابرازنظرتان به کار برده اید.

آیا با کارکرد شما کلیه رفقای هیئت تحریریه نوید نو موافقت دارند، از آن اطلاع دارند؟ تردید مجاز است!

«مقابله» در فرهنگ معین به معنای «تلافی کردن» به کار برده شده است. این مضمون با مضمون «جدل فکری» که برخوردی روشنفکرانه است برای شکافتن و واکاوی همه ی جانبه ی پدیده و یا مساله به منظور دریافت و درک مضمون آن، تفاوت ماهوی دارد. گفت و شنفت میان توده‌ای ها یک «جدل فکری» و افتراقی است و نه یک «مقابله»!

مضمون «مقابله»، وجود تضاد آشتی ناپذیر را میان دو موضع و منافع بیان می کند. در نبرد طبقاتی، حاکمان و محکومان در نبردی شرکت می‌کنند که نهایتاً باید با نفی در نفی موضع کهن به ثمر برسد. در این نبرد واژه «مقابله» واژه‌ای است به جا و بیان منطق در نبرد طبقاتی است.

رفیق گرامی، شما یا واقعاً مضمون و معنای واژه ی «مقابله» را نمی شناسید، و یا آن را آگاهانه به خدمت می‌گیرد تا آتش بیار معرکه باشید. البته امکان جمع هر دو نکته نیز در کارکرد شما منتفی نیست!

واژه ی به کار گرفته در ابرازنظر شما، واژه ی «مقابله»، با مضمون بحث میان توده‌ای ها هم خوانی ندارد. «جدل فکری» ما بر سر یافتن راهکاری سیاسی است با خواست و امید برای به حرکت درآوردن و تجمیع  نیروهای ما در یک سو.

تضاد حل نشده در مبارزه ی مشترک ما، در ناتوانی ما برای یافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، که مسئول اصلی آن رهبری کنونی حزب توده ایران است، نه شما. با قطع مبارزه و بحث رفیقانه ی درون حزبی، با بستن درّ حزب به روی اندیشه ی انقلابی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مسئولیت وضع نابسامان کنونی به طور مستقیم متوجه این جناح سردرگم در رهبری کنونی حزب طبقه ی کارگر ایران است.

در مورد ضرورت یافتن چنین دیالکتیکی نباید در این سطور توضیح داده شود. به آن پرداخته شده است و خواهد شد. در اینجا مایلم به مضمون سیاسی موضع شما بپردازم. هنگامی که شما می نویسید: «شما بیشتر از هر فرد می‌دانید که چه می کنید»، باید آن را به عنوان یک کمپلیمان درک نمود. شما محق هستید، من آگاهانه و در دفاع از مصالح عالیه حزب توده ایران می‌نویسم. این وظیفه‌ای است که رهبری وقت حزب توده ایران بر دوش من نهاد و من را در کنار رفیق عزیز علی خاوری برای انجام آن به خارج از کشور گسیل داشت. هر دوی ما هنوز زنده هستیم و آن را مدیون این تصمیم رهبری وقت حزب می دانیم.

در‌واقع هم جدل فکری توده‌ای ها که از سرشت انقلابی سنت و نظر و کارکرد حزب توده ایران دفاع می‌کند و علیه تحریف و خدشه دار نمودن آن می رزمد، تردیدی برای هیچکس، از جمله برای شما باقی نمی‌گذارد که چه هدف والا و مارکسیستی- توده‌ای توسط توده‌ای ها دنبال می شود.

توده‌ای ها، صرفنظر از تعداد آن ها، خواستار آن است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران توسط حزب حفظ و به آن عمل شود. تحمیل یک سیاست سوسیال دمکراتیک راستگرا که خواستار تبدیل نمودن حزب توده ایران است به یک جناح ٬٬چپ٬٬، به ٬٬حزب چپ٬٬ اصلاح گر در یک نظام سرمایه داری «دمکراتیک و سکولار»، نقض آشکار سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است!

حزب چپی که وظیفه ی آن پیشنهادهای تعمییراتی است برای ثبات نظام سرمایه داری!

برنامه‌ای که به معنای کوشش برای ابدی ساختن نظام سرمایه داری است.

کوشش ارتجاعی ای که اکنون در این واقعیت تبلور می‌یابد و خود می نماید که درست هنگامی که در نبرد طبقاتی جاری در ایران شرایط تغییرات بنیادین به منظور گذار از دیکتاتوری سرمایه ایجاد می‌شود، «جناح راست» به نیروی ترمز کننده جنبش انقلابی تبدیل شده است.

طبقه ی کارگر آگاه و مبارز ایران در دفاع از منافع آنی و آتی خود، و در عمل به وظیفه های طبقاتی خود در نبرد طبقاتی جاری، با طرح به جای مالکیت عمومی  به عنوان جایگزین برای خصوصی سازی و پیمانکاری که هدف آن تثبیت مالکیت خصوصی طبقات حاکم است، در جستجوی راه خروج ترقی خواهانه از بحران سرمایه داری حاکم بر ایران است،

در چنین شرایط که نامه مردم به درستی آن را شرایط رشد عینی وضع انقلابی ارزیابی نموده است، «جناح راست» حاکم بر رهبری کنونی حزب توده ایران به ترمز ژرفش نبرد طبقاتی از این طریق بدل گردیده است، که به بهانه نامتناسب بودن تناسب قوا به نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران حکم می دهد و از این طریق راه تغییر تناسب قوا را به کمک تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر مسدود می سازد.

خالی نمودن پشت طبقه ی کارگر ایران از طریق شرکت نکردن در بحث نظری- تئوریک برای راه خروج از بحران حاکم، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تعطیل آگاهانه ی مبارزه سوسیالیستی به منظور انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه‌های زحمتکش و محروم میهن ما!

نیاز و ضرورت مبارزه ی نظری- تئوریک در شاریط کنونی غیرقابل انکار است! به این نکته باز هم پرداخته خواهد شد.

«جناح راستی» که به جای بیرون کشیدن وظیفه های روز از درون نبرد طبقاتی جاری، به گفته ی مارکس از درون «پراتیک انقلابیِ» زحمتکشان، به نوحه سرایی بپردازد که «اگر کوربین در انتخابات اخیر پارلمان بریتانیای کبیر پیروز شده بود، راه برقراری سوسیالیسم در انگلستان گشوده می شد»!

رفیق عزیز آرش وجدانی، شما در نویدنو مواضع «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را انتشار می دهید، ولی در «مقابله» با موضع انقلابی توده‌ای ها می گوید: «بعد از این هیچ مطلبی از شما در نویدنو و ارژنگ درج نخواهد شد»! آیا کارکرد شما از صراحت کافی برای نشان دادن و به اثبات رسانده جایگاه سیاسی- نظری شما برخوردار نیست؟

«رویا و اتهام»؟

آخرین نکته که باید شکافته شود، ادعای شماست در این باره که گویا توده‌ای ها و نگارنده دچار «رویا» هستیم درباره ی کارکرد «ما»! رویابافی ذهنگرایانه ای که همراه است با «اتهامات» به «ما» دراین باره که «ما را مجری ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬» اعلام می کند!

شما ظاهراً فراموش نموده‌اید که اولین هشدار نه از سوی توده‌ای ها، بلکه در مصاحبه ی نامه مردم با رفیق عزیز علی خاوری طرح شد درباره ی کوشش هایی برای براه انداختن «سازمان»هایی در ایران. نویدنو که روزانه مقاله های نامه مردم را بازانتشار می دهد، به یک هفته زمان نیاز داشت تا مصاحبه رفیق خاوری را انتشار دهد. رابطه میان مصاحبه و کارکرد نویدنو برای انتشار ان، صریح‌تر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر باشد.

توده‌ای ها، برخلاف اظهارات عام در مصاحبه رفیق خاوری، مساله را به طور مشخص مطرح نمود. نوشت که ظاهراً انتشار مجله ارژنگ زمینه سخنان عام رفیق خاوری را تشکیل می دهد.

دیرتر از طرف ارژنگ هیئت تحریریه مجله اعلام شد. ترکیب هیئت تحریریه، برداشت فوق را مورد تأیید قرار داد.

توده‌ای ها پیش تر مضمون مجله را در پاسخ به پرسش رفیق هاتف، مثبت ارزیابی نموده بود. تا آن هنگام از طرف توده‌ای ها مطلبی برای انتشار ارسال نشده بود که بدانیم نوشته‌های «عاصمی چاپ نمیشه»!

ترکیب هیئت تحریریه مجله ی ارژنگ که در آن نزدیکی مواضع ۱۰ مهر و راه توده قلابی قابل شناخت است، در ارتباط با هشدار رفیق خاوری، برای اندیشه فعال مارکسیستی پایبند به ارزیابی دیالکتیکی پیش شرط لازم را برای یک ارزیابی نخست از وضع ایجاد می سازد. نام آنچه که در جریان بود و در مصاحبه رفیق خاوری در ابهام و کلی گویی دفن شده بود، ساختار سیاسی- نظری ای است که آن را می‌توان «سوسیالیسم ارتجاعی» نامید.

«سوسیالیسم ارتجاعی» دارای دو سو است. ارتجاع در دوران های بحرانی می‌کوشد با نشان دادن در باغ سبز، در حین تعیین خط قرمزهایی که رفقای ۱۰ مهر آن را «ملاحظات و محصورات» خود می نامند، به مبارزه ی توده ها بند بزند. جریان های سردرگم که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی است و برای ادامه حیات و مبارزه به لااقل کمی هوا برای تنفس نیاز دارند، در باغ سبز را به عنوان هوای آزاد می پندارند و به استحاله پذیری دشمن طبقاتی باور می آورند.

از نیاز ارتجاع به متحدان جدید در جامعه و پنداشت مبارزان درباره ی استحاله پذیری ارتجاع حاکم، یک سیمبیوز و ترکیب نامیمونی ایجاد می‌شود که راه سازش با طبقات حاکم را می گشاید، به جای جستجوی امکان مبارزه ی واقعی در شرایط خفقان کامل.

خفقانی که می‌تواند تا سطح خفقان در بازداشتگاه های هیتلری سنگین باشد، ولی قادر به مسدود ساختن مبارزه ی انقلابی نیست. تجربه آزادی بازداشتگاه آسویش توسط مقاومت سازمان داده شده توسط کمونیست ها، در تأیید درستی این ارزیابی است.

نگارنده بلافاصله با ابراز شادی نسبت به نفی چنین حرکت‌ها و باور به «سوسیالیسم ارتجاعی» که از طرف رفقای نویدنو اعلام شد، واکنش مثبت نشان داد و آن را به عنوان یک تعهد این رفقا پذیرفت. ولی خواستار آن نیز شد که باید در طول زمان  واقعی بودن این نفی به طور عملی قابل شناخت گردد. برخی نشانه‌های مثبت در این زمینه نیز در کارکرد و موضع گیری های رفقا قابل شناخت است. پافشاری رفیق آرش وجدانی و مقاومت او برای پذیرش موضع توده‌ای ها، نشان مثبتی در این زمینه نیست!

رفیق آرش، مساله اتهام زنی نیست. همانقدر که مساله خواست انتشار نظر و مقاله های توده‌ای ها در نویدنو نیز نیست. مساله یافتن راهکار انقلابی است که نیرو و نبرد رفقای در ایران و خارج از کشور را در مبارزه‌ای هم سو دسته کند. «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران تاکنون آمادگی برای حل مساله نیافته است.

باید امیدوار بود که کنگره ی هفتم در پیش، با حل معضل، وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران را ایجاد کند و شرایط ضروری را برای نبرد مشترک و موفق ایجاد سازد.




بحث مرکزی میان توده‌ای ها!

سخن روز شماره ۳۹
۹ آبان ۱۳۹۹، ۳۰ اکتبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی جمال حق گو

با سپاس برای حق گویی شما. می خواهم با اجازه ی شما آن را دستاویز قرار دهم، و به انتقادی که داود گرامی و برخی دیگر مانند سامان، در ابرازنظرخود ذکر کرده اند، نگاهی بیفکنم.

داور گرامی خطاب به رفیق سیامک می نویسد:

«شما در گفتگو با آقای عاصمی بی پروا گروه هایی را به برپایی سوسیالیسم ارتجاعی متهم کردید، شما در همین هفته گفتگو های خصوصی با نویدنو را که بی اخلاقی تام است یک طرفه منتشر کردید.»

از نکته ی دوم آغاز کنم که ساده تر است. داود گرامی مورد انتقاد قرار می دهد که توده ای ها «گفتگوهای خصوصی با نویدنو را .. یک طرفه منتشر» کرده است.

پیش از انتشار به این نکته فکر شد که آیا نامه رفیق آرش را باید نامه‌ای «خصوصی» ارزیابی نمود یا خیر؟

ولی از آن آنجا که آرش گرامی موافقت ضمنی خود را برای انتشار در نامه اش ذکر کرده است، حتی خود او نیز به «خصوصی» بودن نامه باور ندارد. لذا انتقاد لااقل دقیق نیست.

به ویژه از این رو دقیق نیست، زیرا موضع مورد جدل میان رفیق آرش گرامی و توده‌ای ها، مساله ی «خصوصی» نیست. مساله ای است در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران.

رفیق آرش گرامی در آن نامه ی کذای می نویسد: «البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد.»

این درست است که جمله ی «به من ربط ندارد»، جمله‌ای نامفهوم و بدون محتوا است، ولی یکی از تفسیر ها از آن، بی‌تفاوتی نسبت به انتشار نامه توسط رفیق آرش نیز است.

این رفیق که ارزیابی از سیاست نویدنو را در توده‌ای‌ها توهین نسبت به خود ارزیابی می کند- که به معنای پذیرش این سیاست توسط «منشویک»ها در هیئت تحریریه نویدنو است، «تند و افراطی» و با لحنی بی مهابا و بازاری می نویسد: «این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی، یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت شاید در مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.»

بدین ترتیب این رفیق گرامی، بحث درباره ی سیاست نویدنو را از محور یک بررسی پژوهشگرانه و بی طرفانه درباره ی مضمون سیاست نزدکی میان نویدنو، ۱۰ مهر و راه توده ی قلابیِ علی خدایی دور می کند. نگارنده بلافاصله پذیرفت و ابراز شادمانی نمود که نویدنو چنین نزدیکی را نفی نمود. ولی خواستار اثبات نفی نزدیکی نیز توسط این رفقا می باشد.

این نزدیکی که در ترکیب هیئت تحریریه «ارژنگ» بازتاب می یابد، به چه معناست؟

رفیق گرامی آرش با موضع گیری خود که آن را «تند و افراطی» می نامد، می‌خواهد بحث و بررسی را از مسیر اصلی منحرف سازد. ٬٬استدلال٬٬ او برای نادرستی ارزیابی توده‌ای ها، برداشت احساسی خود اوست که نمی‌تواند گویا خودش را گول بزند! می نویسد: «من نمی‌توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشاالله گربه است.» این به اصطلاح استدلال احساسی، مانع آن است که این رفیق بتواند در بحثی انتقادی شرکتی سازنده داشته باشد. برخورد «تند و افراطی»، ظاهر مضمون فرار از بحث سازنده نزد این رفیق است!

شیوه ی بی مهابا و بازاری نزد رفیق آرش، می‌تواند در ظاهر، یک مساله ی «خصوصی» را تداعی کند و بنماید، ولی «خصوصی» نیست. مساله ی جدی شیوه بررسی واقعیت است توسط توده‌ای ها!

رفیق آرش می‌خواهد سر و ته قضیه را با داستان گربه نیست، هم بیاورد. چنین کوششی ولی موفق نیست. عصبانیت و برخورد «تند و افراطی» او که به آن اذعان دارد، ناشی از پذیرش شیوه ی بررسی واقعیت توسط این رفیق و رفقای دیگر اقلیت ٬٬منشویک٬٬ در  هیئت تحریریه نویدنو است. آن‌ها می‌خواهند به جای شرکت در بحثی انتقادی و سازنده و رفیقانه، به سیاست «خودی و غیرخودی» خود ادامه دهند که برداشت قبیله‌ای و مذهبی از برداشت ساختار طبقاتی در جامعه است که مارکس- انگلس در مانیفست کمونیستی می آموزند.

انتقاد توده‌ای ها به گرایشی است که می پندارد که گویا در شرایط کنونی می توان با تغییراتی موافقت نمود که در تاریخ به عنوان خیرخواهی حاکمان، و یا سوسیالیسم فئودالی و بورژوایی معروف شده است. نمونه ی امیرکبیر در ایران و بیسمارک در آلمان، اشکال فئودالی و بورژایی چنین خیرخواهی حاکمان را در تاریخ تشکیل می‌دهد.

ایجاد شدن این گرایش ها در جنبش توده‌ای قابل اثبات است. آن را در زیر نشان می دهیم. چنین گرایشی که تنها نزد نویدنو دیده نمی شود، بلکه عدالت و ۱۰ مهر را هم در برمی گیرد و همچنین در نظر برخی از رفقای «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز به چشم می خورد – با توجه به اشاره ی به جای رفیق حق گو، راه توده ی قلابی را نمی‌توان اصلاً جریانی توده‌ای ارزیابی نمود!

این گرایش ولی با این مشکل روبروست که از یک سو جنبش توده‌ای را برای پیش برد مبارزه ی سوسیالیستی ضعیف ارزیابی می‌کند – واقعیتی که نمی‌توان انکار نمود! -، از سوی دیگر دچار این سردرگمی نظری نیز است که پس در شرایط نامناسب کنونی چه سیاستی را باید دنبال نمود؟

در‌واقع گره ی مرکزی که باید در بحث‌های رفیقانه و پروسواس و افتراقی گشوده شود، یافتن راهکار نظری- سیاسی است، برای گذار از مرحله ی ضعف نظری و سازمانی جنبش توده‌ای و در کلیت آن طیف چپ ایران از یک سو، و شرکت در نبرد طبقاتی جاری در ایران از سوی دیگر.

سردرگمی نظری- سیاسی در این نقطه تبلور می‌یابد و خود را نشان می‌دهد که اندیشه ی سردرگم دو مبارزه سوسیالیستی و دمکراتیک را در برابر هم قرار می‌دهد و وحدت مضمونی آن را درک نمی کند.

اندیشه ی سردرگم درک نمی‌کند که شرکت فعال در نبرد طبقاتی در ایران به این معناست که باید با پیش بردن مبارزه ی دمکراتیک، ارتجاع را به عقب راند. مبارزه‌ای که بدون ارایه جایگزین سوسیالیستی برای شرایط کنونی، از براّیی لازم برخوردار نخواهد بود و قادر به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری نخواهد شد.

سرنوشت «بهار عربی» همانقدر این درس را می اموزاند، که مصاحبه ی نامه مردم با رفیق کمونیست آمریکایی آن را می آموزد که امروز مطالعه شد و در توده‌ای ها بازانتشار یافت.

در آنجا رفیق کورتیس آَتکینز به پرسش نامه مردم در ارتباط با دورنمای مبارزه ی حزب کمونیست آمریکا در ارتباط با مبارزه برای تفهیم «سوسیالیسم» به توده ها و به منظور کمک به اندیشیدن توده های به جایگزین سوسیالیستی برای شرایط سرمایه داری حاکم در آمریکا، به درستی جویای چگونگی «ترویج برنامهٔ کار چپ» می شود.

رفیق کورتس اَتکینز می گوید:
«کارزارهایی که سَندرز به راه انداخت به جرقه زدن آنچه حزب کمونیست آمریکا آن را “برهه‌ای سوسیالیستی” در آمریکا می‌خواند، کمک کرد. میلیون‌ها جوان و کارگر آمریکایی سیاسی شده‌اند و اکنون ذهن خود را به روی اندیشهٔ سوسیالیسم باز کرده‌اند؛ حتیٰ اگر هنوز برای آنها کاملاً روشن نیست که معنا و مفهوم دقیق سوسیالیسم چیست. اصلاحات در زمینهٔ بهداشت و درمان برای همه، مالیات بر ثروتمندان، آموزش رایگان، حقوق اتحادیه‌یی، و متوقف کردن تغییرهای آب‌وهوایی زیانبار همه به لطف سَندرز در میان مردم محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.
.. حزب کمونیست آمریکا نیز در چند سال اخیر هزاران عضو جدید جذب کرده است. بیش از هر زمان دیگری، اکنون مردم وضعیت موجود سرمایه‌داری را زیر علامت سؤال می‌برند، و دارند می‌آموزند که اگر متحد شوند، می‌توانند در ایجاد تغییر موفق شوند.»

در جایی دیگر و در پاسخ به پرسش درباره ی جنبش تساوی خواهی آفریقایی تبارهای آمریکایی رفیق اَتکینز می گوید: «بسیاری از رهبران و فعالان جنبش “زندگی سیاهان اهمیت دارد” ارتباط بین سرمایه‌داری و نابرابری را متوجه‌ می‌شوند و می‌دانند که پایان دادن قطعی به نژادپرستی نیاز به دگرگونی بنیادیِ نظام سرمایه‌داری دارد. .. این جنبشی است که از مبارزه با ترامپیسم فراتر می‌رود و از همین حالا تأثیری تاریخی بر جامعهٔ آمریکا گذاشته است. »

در کشورهای عربی، و در شرایط فقدان نبرد فعال حزب طبقه ی کارگر، دورنمای سوسیالیستی نزد توده ها ریشه ندوانید. باید امیدوار بود که در ایالات متحده آمریکا و با حضور حزب کمونیست این کشور، از طریق شرکت مستقیم در نبرد طبقاتی جاری در این کشور  که مارکس- انگلس آن را «پراتیک انقلابی» می نامند، جایگزین سوسیالیستی به اهرم پرتوان انتقال آگاهی طبقاتی و همزمان توسعه ی تجهیز و سازماندهی زحمتکشان در آمریکا همراه باشد.

در این مصاحبه، رفیق اَتکینز با صراحت نسبت به توهم درباره ی نرمش دو حزب دمکرات و جمهور خواه هشدار می‌دهد و در عمل دست رد به سینه ی برنامه احتمالی برای ٬٬سوسیالیسم ارتجاعی٬٬ می زند. در پاسخ به پرسش مطرح در جامه که

«“شما در کدام طرف هستید؟”»، از «دو گرایش سیاسی مخالف در آمریکا» صحبت می کند. «در یک طرف، واپس‌گراترین، ارتجاعی‌ترین، و فاشیست‌ترین عناصرند که در کنار ترامپ ایستاده‌اند. در طرف دیگر، همهٔ کسانی‌اند که می‌خواهند دموکراسی بورژوایی را با همهٔ نواقصی که دارد حفظ کنند. ..
استراتژی و تاکتیک‌های کمونیست‌ها بسته به نتیجهٔ انتخابات تنظیم خواهد شد. مبتکر بخش عمده‌ای از بسیج و تحرّکی که تا کنون صورت گرفته است،‌ خودِ جنبش‌های توده‌یی بوده‌اند، نه حزب دموکرات. این همان شکل استقلال سیاسی است که کمونیست‌ها تلاش خواهند کرد گسترش دهند، و به مبارزهٔ مردمی بر سر برنامهٔ کار دولتِ بایدن وارد کنند.»
او با دست رد بر سینه ی طبقات حاکم برای تغییرات نیم بند اضافه می کند: «هر جا که توده‌ها هستند همان جایی است که حزب را خواهید یافت»! (تکیه همه جا از ف ع)

آیا در ایران ما با چنین وضعی روبرو هستیم؟ آیا حزب توده ایران، آنجایی است که «توده ها هستند»؟ آیا شعار سراسری پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که مضمون سیاست اقتصاد سیاسی امپریالیستی را تشکیل می‌دهد و مورد یورش صریح و شفاف زحمتکشان ایران در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن هااست، در مقاله های نامه ی مردم بازتاب می یابد؟ آیا در این مقاله ها از این «پراتیک توده ها» به نتیجه‌گیری پرداخته می شود؟

بررسی این پرسش ها، رفیق گرامی داور و سامان و به ویژه آرش، موضوع بحث میان توده‌ای هاست و امری «خصوصی» نیست!




مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم!

سخن روز شماره ۳۸
۸ آبان ۱۳۹۹، ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰

دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی، آنطور که دنیای اقتصاد می نویسد، با وضع «غافلگیر»انه ای روبرو شده است، زیرا وزیر خارجه جمهور خلق چین وانگ یی، هنگام سفر محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران به پکن به او پیشنهاد جدیدی مبنی بر توجه و «احترام به نگرانی‌های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها [در منطقه خلیج فارس] می‌کند [تا] بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبهٔ منطقه ای ایجاد شود ..»!

« غافلگیری» دیپلوماسی ایرانِ جمهوری اسلامی ناشی از چیست؟

توسعه ی روابط نظامی- امنیتی میان ایران و جمهوری خلق چین که در شرکت مشترک در مانورهای دریایی و زمینی در گذشته نزدیک تبلور یافت و همچنین پیشنهاد قرارداد ۲۵ ساله همکاری و توسعه ی روابط اقتصادی- بازرگانی میان دو کشور بدون تردید نشان رشد سازنده ی رابطه میان دو کشور در «حوزه اقتصاد تا مسایل نظامی و امنیتی» است که وزیر خارجه چین در سخنانش هنگام دیدار با وزیر خارجه ایران برجسته ساخت.

آیا باید پیشنهاد جدید جمهوری خلق چین را برای ایجاد شرایط تفاهم عمومی در منطقه خلیج فارس میان کشورها در راستای پیشنهاد قراردا ۲۵ ساله ارزیابی نمود، یاخیر؟

تنها با پاسخ به این پرسش می‌توان دیپلوماسی ایران را در سفر اخیرش به چین موفق یا ناموفق ارزیابی نمود!

سیاست امپریالیستی در همه ی منطقه ها در جهان به دور محور ایجاد تشنجِ نظامی دنبال می شود. هدفی که از طریق ایجاد اختلاف و برخوردهای محلی- قومی و مذهبی اِعمال می گردد. در اولین سفر ترامپ به عربستان سعودی، فروش ۴۰۰ میلیارد دلار اسلحه به این کشور موضوع مورد توافق دو طرف است.

نیاز به هوشیاری بسیار نیست که هدف این فروش میلیاردی را دامن زدن به برخوردهای محلی ارزیابی نمود که در آن نقش دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی، نقشی درجه اول را ایفا می سازد! تکیه بر شیعی بودن ایران و سنی بودن طرف‌های دیگر، در هیچ سخنی توسط رسانه‌های امپریالیستی فراموش نمی شود! شیوه ی دامن زدن به اختلاف‌های قومی و مذهبی در منطقه، درعین حال شیوه ی جمهوری اسلامی نیز است. ایرانِ ج ا  نیز یک پای بی تردید چنین سیاستی را تاکنون د رمنطقه تشکیل می دهد.

پیشنهاد جمهور خلق چین برای ایجاد شرایط تفاهم در منطقه ی خلیج فارس، آنطور که وزارت خارجه چین در موضع گیری رسمی خود اعلام می دارد، گشودن «آغوش» چین است بر روی ایران به منظور تبدیل شدن جمهوری اسلامی به عنصر صلح خواه در منطقه.

گامی که پیش شرط توسعه ی روابط اقتصادی- نظامی- امنیتی میان دو کشور را تشکیل می دهد.

چگونه می‌تواند سیاست مدبرانه و دوراندیش صلح، دوستی و همکاری میان خلق ها که مضمون برنامه «جاده ی ابرایشم جدید» را تشکیل می دهد، با کشوری که از ثبات و استواری در پشتیبانی از سیاست تفاهم متقابل در منطقه برخوردار نیست، به ثمر رسانده شود؟

در برابر این سیاست صلح آمیز جمهوری خلق چین، سیاست امپریالیستی قرار دارد. در حالی که جمهوری خلق چین و روسیه خواستار عقد قرارداد درباره ی منع تسلیحات در فضا هستند، سازمان تجاوزگر ناتو، در آلمان مرکز ٬٬اسپس- سنتر٬٬ جدیدی تشکیل می دهد. در حالی که چین طالب ایجاد تفاهم در منطقه ی خلیج فارس میان کشورهای ساکن آن است، امپریالیسم آمریکا به توسعه ی پایگاه های نظامی خود در این منطقه و فراتر از آن ادامه می دهد.

بر پایه ی چنین ارزیابی از دو سیاست، سیاست امپریالیستی و سوسیالیستی در جهان، سرشت جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ی سیاست امپریالیستی و سرشت صلح خواهانه و دوستیِ سوسیالیستی خود را نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند.بدین ترتیب،

سرشت نبرد ضد امپریالیستی، به عنوان مبارزه علیه نظامی گری و تجاوزگری امپریالیسم قابل شناخت و درک می شود!

در نبرد میان دو سیستم، جایگاه ایرانِ جمهوری اسلامی کجاست؟ کجا می‌تواند باشد؟

موضع مردم میهن ما، در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری که زیر فشار نظامی گری امپریالیستی و حاکمیت طبقاتی کنونی در ایران رنج می‌برند و هر لحظه می‌توانند به گوشت دم توپ بدل شوند، روشن و صریح است. مردم میهن ما و زحمتکشان میهن دوست ایرانی که زنان و خلق های ساکن سرزمین مشترک محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، خواستار سیاستی صلح آمیز در منطقه هستند. خواهان بهبود شرایط زندگی خود هستند که بدون رشد صلح آمیز ایران در منطقه خلیج فارس و فراتر از آن ناممکن است.

حزب توده ایران تنها حزبی است که با صراحت خواستار چنین سیاست صلح آمیز است. خواست پایان دادن به جنگ میان ایران و عراق پس از پیروزی در خرمشهر و آزاد سازی آن و اخراج صدام تجاوزگر از ایران، نشان این صلح خواهی و نگرش عمیق و دورنمایی و استراتژیک حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است در دفاع از صلح و امنیت در منطقه ی خلیج فارس. حزب توده ایران چنین سیاستی را به درستی سیاستی با سرشت ضد امپریالیستی ارزیابی می کند!

وضع در حاکمیت کنونی در جمهوری اسلامی چگونه است؟ آیا ادعاهای مبارزه با «استکبار» با مضمونی صلح گرا همراه است؟ و می‌توان برای آن سرشتی ضد امپریالیستی قایل شد؟ باید تردید داشت!

جمهوری اسلامی نیز، مانند ارتجاع جهانی- امپریالیستی، به سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی ادامه می دهد. هنوز بر این سیاست پای می فشرد! سیاستی که همانند سیاست بشار اسد در سوریه، به سد راه تفاهم ملی در این کشور میان دولت مرکزی و خلق کرد در سوریه بدل شده است. سیاستی که شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی به امپریالیسم آمریکا در خاک سوریه داده است. سیاستی که شرایط را برای ادامه ی تجاوز ترکیه به کشور سوریه پا برجا نگه می دارد!

پیشنهاد جمهوری خلق چین به ایران که در سفر اخیر محمد جواد ظریف به پکن توسط وزیرخارجه چین ارایه شده است، پیشنهادی است در امتداد پیشنهاد همکاری «اقتصادی- نظامی- امنیتیِ» راهبردی و کلان میان دو کشور. جمهوری خلق چین مایل است که شرایط آرامش ضروری برای توسعه ی روابط پایدار میان چین و ایران در منطقه ی خلیج فارس به سیاست عمومی مورد توافق میان دو طرف چینی و ایرانی بدل گردد. امری که نیازمند توجه و محترم شمردن «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها» در منطقه خلیج فارس است. تا از این طرق، آنطور که در موضع گیری رسمی وزارت خارجه چین برجسته می شود، «بستر و ترتیبات گفت و گوی چند جانبه ی منطقه ای ایجاد شود .. تا شرایط برابر برای انجام گفتگوها تسهیل شود و تفاهم تحت اصل حفظ برجام افزایش یابد. در نتیجه، مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود.چین آغوشش را به روی چنین گفت و گوی میان همهٔ طرف‌ها و پیوستن آن‌ها به این موضوع باز می کند.»

این پیشنهاد، ایرانِ جمهوری اسلامی را در برابر دو راهی مبارزه ی ضد امپریالیستی واقعی و مؤثر از یک سو، و ادامه سیاست در ظاهر ضد «اسکتباری» و در‌واقع هم سو با سیاست تجاوزگرانه و جنگ طلبانه امپریالیسم، در مرکز آن امپریالیسم آمریکا از سوی دیگر قرار می دهد!

آیا جمهوری اسلامی باری دیگر به ۵ سال وقت برای تصمیم گیری نیاز دارد که در ارتباط با پیشنهاد همکاری و تو سعه در چارچوب قرارداد ۲۵ ساله میان دو کشور نیز زمان برد؟

آیا جمهوری اسلامی به سیاست «خودی و غیرخودی» در ایران و خارج از آن پایان خواهد داد؟ باید تردید داشت! باید تردیدی داشت!




سفر وزیر خارجه ایران به پکن با چه دستاوردی روبرو شد؟
مشکل در برابر توسعه ی روابط میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی؟!

سخن روز شماره ۳۷
۳ آبان ۱۳۹۹، ۲۴ اکتبر ۲۰۲۰

در سفر هفته ی پیش خود به پکن، آنطور که رسانه‌ها به درستی اشاره داشتند، محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ی ایران با هدف به پیش بردن روند سروسامان دادن به قرارداد ۲۵ ساله میان جمهوری خلق چین و ایرانِ جمهوری اسلامی، و یا لااقل برداشتن گامی در این جهت به دیدار همتای چینی خود در پکن رفت.

آیا برای این سفر می‌توان دستاوردی قایل شد و یا باید آن را «غافگیری» وزیر خارجه ی ایران ارزیابی نمود که هادی خسروشاهی در گزارشی در روزنامه ی «دنیای اقتصاد» مطرح کرده است؟ (اخبارروز، ۲۹ مهر ۹۹ قرارداد ۲۵ ساله؛ پاسخ غافلگیرکننده چین به جمهوری اسلامی).

«گزارش» در جهان اقتصاد، ظریف را از این رو غافگیر شده برداشت می کند، زیرا وزیرخارجه چین، وانگ یی، «به ناگهان دستور کار جدیدی را روی میز گذاشت»!

در توضیح و توصیف درباره ی «دستور کار جدید» در دنیای اقتصاد، رابطه میان پیشنهاد پیش جمهوری خلق چین درباره ی انعقاد قرارداد ۲۵ ساله ی اقتصادی تا مسائل نظامی و امنیتی که دولت ایران پس از ۵ سال بررسی موافقت خود را با آن اعلام نموده است، با پیشنهاد جدید درک نمی شود که جهان اقتصاد آن را «دستور کار جدید» می نامد. «غافلگیری» برای تفسیر کننده در روزنامه ی جهان اقتصاد که در ایران انتشار می یابد، ناشی از آن است که روند نزدیکی روابط اقتصادی، نظامی و امنیتی میان چین و ایران که جمهوری خلق چین دنبال می کند، به مثابه ی گامی دراز مدت ارزیابی نمی‌شود که با پیامدهای دیگری همراه است و باید باشد تا به ثمر برسد. یکی از این پیامدها خنثی سازی سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در مرکز آن امپرالیسم آمریکا است. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

برای «گزارش» در جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست خارجی جمهوری خلق چین پدیده ی درک شده‌ای نیست.  نظریه پرداز اشاره‌ای به آن ندارد زیرا سرشت صلح آمیز را در سیاست «راه ابریشم جدید» یا به رسمیت نمی‌شناسد و یا درک نمی کند!

جمهوری خلق چین، پیشنهاد راه ابریشم جدید را در جهان برنامه‌ای ارزیابی می‌کند که سرشت تجاوزگرانه و نواستعماری کارکرد سازمان تجارت جهانی (و ت او) را خنثی می سازد، زیرا رابطه ی بازرگانی و اقتصادی میان کشورها را بدون بندهای مورد خواست سرمایه مالی امپریالیستی در و ت او توسعه می‌دهد و از دستبرد امپریالیسم مصون می دارد.

متأسفانه جهان اقتصاد سرشت صلح آمیز سیاست جمهوری خلق چین را برای توسعه ی روابط «اقتصاد تا مسائل نظامی و امنیتی» که مضمون طرح قرارداد پیشنهاد شده توسط چین به ایران و دیگر کشورها را تشکیل می دهد، به مثابه ی یک سیاست صلح آمیز ارزیابی نمی‌کند و آن را چنین درک نمی کند!

آیا کلیت حاکمیت ایرانِ ج ا نیز دچار این بدفهمی و توهم است؟ آیا آن‌ها نیز مضمون این قرارداد را مانند قراردادهای مشابه با امپریالیسم ارزیابی می‌کنند و می پندارند؟

برداشت ٬٬برد برد٬٬ که ورد زبان و اندیشه ی برخی ها شده است برای تعریف رابطه ی مسالمت آمیز میان کشورها با نظام های مختلف، و «گزارش» نیز بر آن هنگام ارزیابی از سیاست جمهوری خلق چین تکیه می کند، «کلیت» سیاست صلح آمیز و ترقی خواهانه ی جمهوری خلق چین را در بر نمی‌گیرد و تشکیل نمی دهد. باید در این سیاست سویه ی ترقی خواهی روابط را همیشه در مد نظر داشت و در همه ی ابعاد آن را درک نمود!

برداشت ٬٬برد برد٬٬، تا آنجا که مضمونی به معنای حفظ حقوق و حق حاکمیت دو طرف دارا است، می‌تواند به مثابه ی یک توافق حتی در چارچوب ٬٬لوبیسم٬٬ نیز برداشت شود. چنین برداشتی ولی نمی‌تواند برداشت جمهوری خلق چین باشد و نیست. هدف آن در عین حال جانبداری از رشد ترقی خواهانه و صلح آمیزِ جامعه ی بشری است. در جهت حفظ محیط زیست است. در جهت حفظ صلح و دوستی میان خلق ها قرار دارد و عمل می کند!

بی جهت نیست که وانگ یی، وزیر خارجه ی چین با شاره به «نگرانی های امنیتی مشروع همهٔ طرف‌ها .. [در منطقه]، پیشنهاد می کند که بستر ترتیبات گفت و گوی چند جانبه منطقه ای ایجاد شود .. [تا] مسائل امنیتی پیش رو در منطقهٔ خلیج فارس و خاورمیانه از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلوماتیک حل شود».

این سیاست صلح آمیز، در برابر سیاست ماجراجویانه و جنگ طلبانه ی امپریالیسم مطرح شده است!

سیاست ضد مردمی امپریالیسم که با دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی و منطقه ای، شرایط را برای ایجاد پایگاه های نظامی برای ناتو و ارتش تجاوزگر خود، فروش میلیارد دلاری اسلحه به کشورهای منطقه، که به ایجاد شدن برخوردهای منطقه ای می‌انجامد و انجامیده است.

دنیای اقتصاد که «فاکت» ها را در برابر خود قرار داده است و هاج و واج به این سو وآن سو می نگرد و نمی‌تواند غافگیر شدن خود را پنهان دارد، می نویسد: «گزارش رسمی از این دیدار روی سایت وزارت خارجه چین .. در ارتباط با روابط دو‌ جانبه میان تهران و پکن به ذکر این عبارت اکتفا می کند: ٬٬چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود٬٬».

برنامه ی صلح آمیز جاده ی ابریشم جدید را امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا با جنگ اقتصادی و در مجموع با «جنگ سرد دوم» پاسخ داده است و می دهد! امپریالیست های اروپایی و در راس آن آلمان نیز هر روز بیش تر به عنصر فعال در جنگ سرد جدید تبدیل می شود.

درواقع نیز نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم وارد مرحله ی جدیدی شده است. شناخت دقیق و همه ی جانبه ی این نبرد و یافتن جایگاه تاریخی خود در آن توسط طیف چپ ایران، یکی از عمده ترین وظیفه ها است. حزب توده ایران در این زمینه نقشی مرکزی و تعیین کننده ایفا می سازد، باید ایفا سازد!

مسئولان جمهوری اسلامی تا چه اندازه آمادگی برای شرکت در یک روند صلح آمیز در منطقه دارا هستند؟ سیاستی که دارای مضمونی صلح آمیز است، زیرا علیه سیاست جنگ طلبی و تجاوزگری امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا قرار دارد؟

یک بار مسئول های کنونی در حاکمیت ایرانِ جمهوری اسلامی درنیافتند که مبارزه با ماجراجویی امپریالیسم، دفاع از صلح است. مبارزه ی ضد امپریالیستی، مبارزه ی صلح خواهانه است!

آن‌ها با پیروزی و آزادی خرمشهر، به پیشنهاد حزب توده ایران برای پایان دادن به جنگ با عراق تن ندادند، و پیروزی به دست آمده را مجرمانه بر باد دادند که به قیمت جانفشانی توده های مردم میهن دوست و قربانیان بسیار به دست آمده بود. اضافه بر آن، با یورش به حزب توده ایران، به روند سیر قهقرایی تند انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما دامن زدند!

در سیاست مسالمت آمیز میان کشورهای با نظام های مختلف، دخالت در امور داخلی هیچ کشور دنبال نمی شود.

تغییر شرایط در هر کشور وظیفه ی نیروهای درونی آن است. ولی جهت گیری ترقی خواهانه سیاست همزیستی مسالمت آمیز، می‌تواند تنها هنگامی مؤثر واقع گردد که میان دو سیاست خارجی و داخلی توازنی متناسب برقرار باشد. این سویه ی بیان نشده در سیاست همزیستی مسالمت آمیز را دنیای اقتصاد به عنوان جنبه ی «غافلگیرانه» در پیشنهاد وزیر خارجه چین ارززیابی نمود.

«غافلگیری» که در روزنامه دنیای اقتصاد به عنوان دستاورد منفی برای سفر وزیر خارجه ایران محمد جواد ظریف طرح می شود، می‌تواند نزد دنیای اقتصاد و فراتر از آن ولی در جهتی میهن دوستانه و صلح آمیز تغییر داده شود. به این منظور باید جمهوری اسلامی به سیاست ماجراجویانه ی مورد خواست امپریالیسم برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی در ایران و خارج از ایران پایان دهد!

در عین آمادگی لازم برای دفاع از حق حاکمیت ملی، از عنصر جنگ طلب، به عنصر صلح خواه بدل گردد. شرکت جمهوری خلق چین و روسیه در مانورهای نظامی با ایران، نشان آمادگی قابل اطمینان است برای هدف‌های استراتژیک این کشور ها که وزیر خارجه چین بر آن تأکید دارد و می گوید: «چین و ایران شرکای جامع استراتژیک هستند .. چین برای تقویت ارتباطات با ایران جهت تعمیق همکاری .. آماده خواهد بود»!

ولی حاکمان در جمهوری اسلامی چگونه می‌توانند در خارج از کشور سیاستی صلح آمیز را دنبال کنند، هنگامی که در ایران زندان ها پر از زندانیان سیاسی است؟ هنگامی که پشت زحمتکشان در طلب دستمزد عقب افتاده خونین است و با حکم های جابرانه ی یک دستگاه قضایی ضد انسانی روبرو هستند؟ هنگامی که طبقات حاکم و دستگاه دیکتاتوری در خدمت منافع آن‌ها به مجری برنامه‌های اقتصادی امپریالیستی بدل شده است؟




دو صد گفته چو یک کردار نیست!
مکاتبه با هیئت تحریریه نویدنو

سخن روز شماره ۳۶
۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

اخیرا دبیرخانه حزب توده ی ایران با انتشار اطلاعیه ای لحن بحث بعضی از هواداران حزب را در فضای مجازی محکوم کرد. گویا یکی از هواداران حزب در یک کشوری یکی دیگر را به جاسوسی جمهوری اسلامی اتهام زده است که در پی آن نامبرده به دادگاه شکایت کرده است و دادگاه حکم محکوم کردن اتهام زننده را داده است.

در جوار این اطلاعیه سایت نویدنو به تحلیل و تعبیر این اطلاعیه پرداخته است و به این نتیجه صحیح رسیده است که باید این گونه برخوردهای وقیح را محکوم کرد.

مکاتبه هایی را که در زیر می‌خوانید بین رفیق فرهاد عاصمی از توده ای ها و رفیق هاتف و رفیق آرش وجدانی از نویدنو است. در این مکاتبه به وضوح دیده می‌شود که جناح های مختلف داخل هیئت تحریریه نویدنو در عمل برخوردهای متفاوتی در مورد نقد نظرات دیگران به کار می‌برند که مشابه با تحلیل و تعبیر خود آنها از اطلاعیه دبیرخانه نیست.

این مکاتبه از چهار قسمت مختلف تشکیل شده است.

در بخش اول و دوم ما سوال های رفیق عاصمی در باره استحاله رژیم از رفیق هاتف رحمانی و جواب ایشان را می خوانیم.

بخش سوم و چهارم مربوط به مقاله ای است که توده ای ها برای انتشار به نویدنو فرستاده بود. در بخش سوم ما جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو را در برابر این خواهش می خوانیم و بعد از آن در بخش چهارم ما جوابیه رفیق عاصمی را در این باره می خوانیم. 

ما بیشتر از این در مورد این مکاتبه ها نمی‌نویسیم و قضاوت را به خود خواننده واگذار می‌کنیم.     

بخش اول: باز هم درباره ی «تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است»! : فرهاد عاصمی

مقاله ی رفیق عزیز سیامک «شهر آرزو» پشت تخته سنگ بزرگ! مواضع جریان های انحرافی و سردرگم را مورد بررسی قرار می دهد. بررسی ای مشخص به منظور نشان دادن گره‌ها و کمک به گره گشایی! به آن نباید کلمه‌ای افزود یا کاست.
باوجود این می‌خواهم در ابرازنظر کنونی به آن بخش از مقاله که در ارتباط است با پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی، ضمن تأیید پرسش رفیق سیامک در رابطه ی پیشنهاد او با شرایط ایران در کجاست؟، که هنوز پاسخی دریافت نکرده است، محتوای پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی را با محک یا به قول این رفیق عزیز «خط کش» نبرد طبقاتی بسنجم و شفاف سازم.
در آغاز مقاله نیز این رفیق مقوله‌های «کلیشه» و «شکل ٬٬ایمانی٬٬» آن را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که مبادا «کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا»!؟

رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی مستدل خود علیه موضع راه توده ی قلابی ٬٬چپ ایرانی٬٬، بلاروس و راه توده، به منظور حل بحران در بلاروس پیشنهاد می‌کند آرا دوباره شمارش شوند و یا انتخابات تجدید گردد! او این شیوه را «مدنی ترین، بی خطر ترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم ..» ارزیابی می کند.

پیش تر بگویم که بررسی موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی که در نامه ی قریب به ده سال پیش خود که با آن رابطه ی ما نیز آغاز شد، به من گوشزد می‌کرد که بپذیرم که در حزب توده ایران «اکثریت بر سر سیاست خود توافق کرده اند»! و از من می‌خواست که به انتقاد به این سیاست پایان دهم! این رفیق در آن نامه که اخیراً درباره ی آن افشا نمود که ظاهراً در گوگل جایگاه نخست را داراست، هنگامی که نام نگارنده ذکر شود، توصیه می‌کرد که من هم می‌توانم راه خود را بروم. به اصطلاح ٬٬هر کس به راه خود!٬٬

در ابتدا نظر و پیشنهاد این رفیق:
“پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.
مضمون این پیشنهاد، واقع‌بینی یا غیرواقع بینی آن، زمینه‌های فکری آن که در ارتباط با رابطه ی پیشنهاد با شرایط ایران که رفیق عزیز سیامک پرسیده است و پرسش و سویه های دیگر موضوع اندیشه ی انتقادی در این سطور نیست! برای من نکته ی پر اهمیت دیگری در نظر رفیق هاتف رحمانی نیاز به بررسی موشکافانه دارد که در ارتباط است با توضیح او در آغاز مقاله ی خود علیه موضع راه توده ی قلابی!

من هم مانند رفیق عزیز سیامک امیدوارم که اشتباه می‌کنم و این رفیق با طرح «٬٬کلیشه٬٬» ها که «اغلب ٬٬شکل٬٬ ایمانی» نیز می یابند، نظرش نبرد طبقاتی در جامعه طبقاتی نیست! امیدوارم که این رفیق کماکان نبرد طبقاتی را محک، به قول خودش، «خط کش برای متر کردن هر رخ داد» در جامعه ی طبقاتی ارزیابی می کند!

پیشنهاد این رفیق برای حل معضل در بلاروس برای «بازشماری آرا و حتی تجدید انتخابات»، و ارزیابی از پیشنهاد خود به عنوان «مدنی ترین اقدام ..»، به معنای حذف نبرد طبقاتی در کشور بلاروس در برخوردهای اجتماعی کنونی نیست که برای یافتن راه حل طبقاتی خود عمل می کند؟!
به سخنی دیگر، تنها پیشنهادی که کمونیست‌ها و ما توده‌ای ها می‌توانیم به حزب کمونیست بلاروس ارایه دهیم، جلب توجه آنان است به ضرورت شناخت تضاد و معضل طبقاتی در نبرد طبقاتی کنونی در این کشور و یافتن راه حلی ترقی خواهانه برای آن!

بدون تردید شیوه ی حکومت داری مسئولانه در شرایط بغرنج نبرد طبقاتی در بلاروس و فراتر از آن، طرح مشکلات با مردم و زحمتکشان است و درخواست کمک فکری برای یافتن راه حل ترقی خواهانه ی تضادها است!
حاکمیت بسته که نتواند کنترل آزاد توده های مردم بر کارکرد خود را تأمین کند، نمی‌تواند در شرایط بغرنج کنونی در سطح جهان به وظیفه خود به درستی عمل کند. متأسفانه اطلاعات نگارنده از وضع در بلاروس محدود تر از آن است که بتواند نظرش را به طور مشخص درباره ی شرایط این کشور بشکافد. رفیقان توده‌ای در این کشور هستند که می‌توانند کمک برای شناخت دقیق‌تر و موضع گیری کمکی باشند!

نگرانی رفیق عزیز سیامک و نگارنده در ارتباط با موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی درباره ی وضع در بلاروس، همانطور که از پرسش به جا درباره ی رابطه ی مضمون پیشنهاد رفیق رحمانی با شرایط در ایران چیست تبلور می یابد، این برداشت احتمالی نزد اوست که می پندارد و امیدوار است که حاکمیت استبدادی در ایرانِ ج ا نیز توصیه او را آواره گوش خود سازد!؟
برداشتی که به معنای باور به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی است!؟

بخش دوم: جواب رفیق هاتف رحمانی به سوال های رفیق عاصمی  

من در مقاله “چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده نوشته بودم :
«هر کدام از ما ، اعم از فرد، گروه، سازمان یا حزب پیش پنداشته هایی داریم که طبیعی و بدیهی می دانیم . این پیش پنداشته ها به مرور زمان شکل “کلیشه” پیدا می کنند و کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل می شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا. با این کلیشه ها که اغلب شکل”ایمانی” یافته است خود را محق می دانیم در همه موارد با اطلاع و بی اطلاع داد سخن دهیم وبه داوری بنشینیم . این پیش پنداشت ها خلق الساعه نیستند و در طی زمان از رسوبات تجربه های درست و نادرست حاصل می شوند. یکی از شرط های تجهیز خود به اقتضای زمان باز اندیشی و رهایی از این کلیشه ها است .»
نوشته رفیق عاصمی در این صفحه متاسفانه یا خوشبختانه یکی از مصداق های بارز همین پیروی از کلیشه هاست . مقوله های کلی مارکسیستی – لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع می توانند موضوعیت خود را از دست بدهند. ما در مقاله مورد نظر از دو نظام متفاوت سخن می گوییم . از جمهوری بلاروس که به دید راه توده یک جمهوری مردمی و مبتنی بر دفاع از حقوق مردم است . آن چه راه توده و هم اندیشان آن در نظر نمی گیرند یا به عمد فراموش می کنند، مقوله کلی نارضایی و اظهار نارضایی از سوی مردم است. تمام خواسته های مردم معترض در زرورق “نیکی لوکاشنکو” دود می شود و به هوا می رود. معیار خوبی حاکمیت مردمی همین پاسخگویی است . من در روز سوم ماجرا های بلاروس به رفیقی صریحا نوشتم که سرکوب خواهند کرد و چنان نیز کردند. اما موضوع برای من از اصولیت دیگری بر خوردار بود که “اعتراض” مردم و ” حق ” اعتراض چقدر برای این دوستان مدافع آقای لوکاشنکو موضوعیت دارد؟ چرا که عین همین رفتار را با توده معترض ایرانی هم می کنند. هیچ نیرویی ظاهرا در مقابل قدرتی که این آقایان از آن دفاع می کنند حق عرض اندام ندارد. از این رو به نظر من با در نظر داشت “حاکمیت مردمی” مورد ادعای آقایان و این که موضوع مورد مناقشه به تقلب در انتخابات گره خورده بود پاسخ درست در وحله اول شنیدن اعتراض ها و بعد توجه به آن ها و بعد تلاش برای درک مشکل و حل آن بود.( به جرات می توانم بگویم که خود این آقایان هم به وقوع قطعی تقلب در بلاروس باور دارند) آقای لوکاشنکو در عمل هم نشان داد که با بالابردن هزینه اعتراض عملا راه سرکوب را در پیش گرفت . بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند . پلیس خشونت عریانی را به نمایش گذاشت و دستگیرشدگان هم از ۱۵ روز تا ۸ سال به زندان محکوم شدند. در حالی که درقانون اساسی بلاروس صریحا آزادی وجدان، آزادی اعتراض و همایش درج شده است ،اما با ادعاهای مسخره ای مانند راه بندان افراد را به دادگاه فرستادند. آن چه من نوشتم بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بلاروس بود . اما آن چه به ما و ایران مربوط می شود، ادامه همین خط دفاع ازحاکمیت دیکتاتوری است که با رو کش های مختلفی آن را تزئین می کنند. در عالم واقع بنا به استدلال این آقایان جمهوری اسلامی در وضعیت تحریم و فشار بیشتری نسبت به بلاروس قرار دارد. همه موضع گیری ها در رابطه با دیکتاتور بلاروس با توجیهاتی از قبیل حفظ ساختار دولتی اقتصاد وغیره و غیره (در واقع فراموش می کنند که مثلا همین ساختار دولتی در ایران و روسیه به مراتب بیشتر از بلاروس است، ولی برای آن سینه نمی زنند) در واقعیت امر انکارحق اعتراض و امکان بیان نارضایی از سوی مرد م واندوخته ای است برای فردای دفاع از دیکتاتوری ولایت فقیهی!
اما ، رفیق عاصمی با تعمیم سخنان من در یک موضوع مشخص (با توسل به کلیشه ها) می خواهد نتیجه بگیرد که نوشته من«“ مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. » از ماهیتی عام برخوردار است و می تواند همه زمان ها و برای همه رژیم ها مورد استناد و استفاده قرار گیرد. ( اگر چه در صورتی که ماهیت دیکتاتوری ولایت فقیه اجازه دهد که چنین اتفاقی رخ دهد باز هم مردم گامی به پیش برداشته اند.) آن چه در این نقل قول از متن جدا می شود به گفته ای ابتر و سرو دم بریده تبدیل می شود که گوینده آن مستحق نکوهش است. نه رفیق گرامی ، آن چه نوشته ام در موضوع مشخص بلاروس و با موضوع مورد مناقشه مشخص تقلب در انتخابات است و هنوز هم معتقدم اجرای این کار می توانست از زخمی شدن جامعه بلاروس جلوگیری کند و رابطه گسسته ملت- دولت را ترمییم نماید. مبارزه طبقاتی نمودهای گوناگونی دارد که امروزه در جهان با نظمی که برآن حاکم است نبرد انتخاباتی هم جایگاه برجسته ای در مبارزه طبقاتی دارد. منحصر کردن مبارزه طبقاتی به یک شکل و شیوه خاص عملا در غلتیدن به دام کلیشه ها و به معنی غفلت از جریان زنده زندگی اجتماعی است .

بخش سوم: جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو به تقاضای توده ای برای انتشار یک مقاله : آرش وجدانی

جناب آقای عاصمی با درود به شما 

آن چه برایتان می فرستم نظر دوتن از اعضای تحریریه است:
1-

رفیق جان مرا ببخش. فقط توانستم پاراگراف اولش  را بخوانم و از خیرخواندن بقیه اش گذشتم. من اساسن تصمیم گرفته ام چیزی که عاصمی و آدم هائی مورد تائید او نوشته باشند را نخوانم. علتش هم پر واضح است .دروغگویان و دغلبازان و کسانی که با وقاحت در آینه نگاه بکنند و  خودشان هم بدانند که دروغ می گویند و حتی از خود شان هم شرم کننند.دروغ بگویند و به دیگران هم تهمت و افترا ببندند ، از نظر من سه طلاقه اند. این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی ،یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت  شایددر مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.

البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد. ولی حداقل آن آدم باید برای شما این احترام را قائل می شد و خودش مطلب اش را برایتان می فرستاد و نه از طریق یک محلل آن هم از نوع کیلوئی آن.

2- 

در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه مگر اول عذرخواهی رسمی و کتبی در اخبار روز و سایت خودش و ارژنگ و بعدش تصمیم با ماست.

با ارادت 

آرش وجدانی

بخش چهارم: درود به ٬٬منشویک ها٬٬ در هیئت تحریریه نویدنو! : فرهاد عاصمی

رفیق گرامی آرش وجدانی در نامه‌ای روشنگرانه نسبت به مواضع خود می‌نویسد که «آن چه برایتان می فرستم، نظر دو تن از اعضای هیئت تحریریه است!»

از این سخن این نتیجه‌گیری مجاز است که این دو تن، اقلیت یا ٬٬منشویک٬٬ها را در این هیئت تشکیل می دهند. ظاهراً ٬٬بلشویک٬٬ها یا اکثریت با چنین لخت و عریان شدن که رفیق گرامی آرش برای توضیح موضع خود به آن نیاز دارد، موافق نیستند و مضمون «آن چه برایتان می فرستم» را مورد تأیید قرار نداده اند.

این مایه خوشنودی و شادی است. زیرا کسی که به بر باد دادن  ٬٬سمرقند و بخارا٬٬ و مارکسیست بودن مارکس نیاز دارد تا موضع سیاسی خود را تعیین کند، مدت هاست ٬٬کمان٬٬ را از دست داده است، حتی اگر زمانی ٬٬آرش کمانگیر٬٬ می بود.

این رفیق گرامی در پایان نامه کاتگوری وار می نویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته، چاپ نمیشه٬٬! او این تصمیم اقلیت را که ظاهراً از نقش تعیین کننده در هیئت تحریریه برخوردار است، ناشی از «دروغگویی و دغلبازی و به دیگران تهمت و افترا بستن» اعلام می کند.

این ادعاها که او می‌تواند برای توجیه موضع سانسورچی گرانه ی اقلیت به خدمت بگیرد، ولی مستدل نیست. خود او نتوانسته است حتی اشاره‌ای نیز به چنین مواردی در نامه ی خود داشته باشد. این یک فرار به جلوست.

یک بار دیگر در گذشته ی چندین سال پیش، این دو رفیق در هیئت تحریریه نویدنو از انتشار نوشته‌های من جلوگیری کردند. در آن هنگام یکی از آن‌ها خود را دیرتر معرفی نیز نمود و خود را عضو «کمیته داخلی» نامید.

این کمیته ی خود ساخته که در آن رفقای علاقمند پس از یورش ها جمع شده بودند و نام خود را به عنوان پاسخی به نام «کمیته ی برون مرزی» انتخاب کرده بودند، کمیته ای که از طرف ارگان حزبی انتخاب یا انتصاب شده باشد، نیست.

کوشش رفقای صادق برای جمع و جور کردن لشکر پراکنده پس از یورش ها و ادامه ی نبرد حزب توده ایران، قابل ستایش و تأیید است. ولی، همانطور که «کمیته ی برون مرزی» همان هنگام در اعلامیه ای بیان نمود، چنین کارکردی تا روشن شدن وضع صلاح نبود.

در تجربه ۲۸ مرداد ۳۲ نیز، صلاح حزب آن بود که حتی المقدور تعداد بیش تری از رفقا از دسترسی دشمن طبقاتی خارج شوند. مبارزه ی خود بخودی و دیمی درچنین دوران هایی با خطر بسیار همراه است. وظیفه ی نخست نجات جان ها است!

رفیق آرش وجدانی از «تیپ» آدم‌ها صحبت می‌کند که گویا دارای ویژه گی های یک‌جور و هم سان هستند. به سخنی دیگر این رفیق گرامی، انسان‌ها را نه برمبنای نظر و استدلال و مواضع آن‌ها تقسیم می‌کند و جایگاهشان را در جامعه ی طبقاتی تعیین می کند، بلکه با تقسیم آن‌ها مبتنی بر برداشت‌های ذهنی و ارداه گرایانه مورد پذیرش خود – رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی پیش خود آن را «کلیشه» می‌نامد -.

این رفیق با شیوه ای انسان‌ها را به عنوان انسان قابل اعتماد و غیرقابل اعتماد تقسیم می کند. شیوه ای که همان تقسیم مذهبی و قومی و «خودی و غیرخودی» نزد ارتجاع حاکم در ایران است. از این رو من از خود عریان و لخت کردن صحبت کردم که در نامه ی رفیق گرامی چشمگیر است!

چنین ارزیابی یک تهمت و افترا نیست، زیرا همراه است با نشان دادن شیوه کارکرد به عنوان یک واقعیت عینی!

تردید نباید داشت که رفیق هاتف رحمانی نسبت به ارزیابی انتقادآمیز از مضمون مقاله ی خود در نویدنو در ارتباط با وقایع در بلاروس که در کلیت آن مورد تأیید است، راه نجات رفیق آرش گرامی را باز خواهد نمود!