همکاری با جمهوری خلق چین؛ بردگی یا پیشرفت؟

سخن روز شماره ۲۵
۶ مرداد ۱۳۹۹، ۲۷ جولای ۲۰۲۰

پیمان نامه بستن در سه رشته ی نفت، بانک و راه  سازی با یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان نباید شگفت انگیز باشد و مایه نگرانی شود، ولی برای این که مردم ما به حق باور به انگیزه های درست و شایسته سران جمهوری اسلامی برای این همکاری ندارند، این پیمان نامه کانون بزرگ گفتگو میان مردم ما شده است. توده ها از زدوبندها و رانت خواری های رژیم به خوبی آگاه هستند و می دانند که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن حتا با اهریمن هم دادوستد خواهد کرد.   

در کنار نگرانی به جای مردم “راست”ها نه تنها روشنگری نمی کنند بلکه مشت به مشت تاریکی به روی این برنامه می پاشند.

نخست اينکه وارونه آن چه که نیروهای “راست” ایرانی می نویسند، سخن از یک برنامه و یک کارپایه برای همکاری است. “راست ها” برای فروخته نشدن ایران به کشورهای امپریالیستی گریان هستند، نه برای رنج مردم و خودسالاری میهن ما. نیاز به يادآوری است که این نیروهای “راست” در زمان خود چیزی علیه قراردادهای استعماری رژیم شاه با امپریالیست ها نگفته بودند و هم اکنون بی آن که از درون مایه این قرارداد آگاه باشند فریاد “ای دزد! دزد را بگیرید! ” سر داده اند.

این برنامه حتا یک سند امضاء شده نیست تا چه برسد به یک قرارداد و پیمان نامه. به گمان بسیار جمهوری اسلامی این برنامه را، که چیزی فرای آرزوها و خواستهای نوشته شده بر کاغذ دو سوی همکاری  نیست، پخش کرده است تا از آن همچون اهرمی برای فشار به امپریالیستهای غربی سود جوید.

 بنابراین ما از درون مایه ی قراردادی که در آینده نوشته می شود هنوز اگاه نیستیم. برخی ها می گویند که چون ”راست” ها در برابر این پیمان نامه ایستاده اند پس ”چپ”ها باید از آن پشتیبانی کنند. برخی ها می گویند که چون جمهوری خلق چین سوی دیگر این پیمان نامه است پس باید از آن پشتیبانی کرد. برخی ها هم می گویند که چون جمهوری اسلامی هوادار این برنامه است و این همکاری می تواند زندگی گندالود آن ها را درازتر کند پس نباید آنرا پذیرفت.  

همه ی این سخن ها بی پایه و نادرست است. نمی توان دربست از نکته هایی که هنوز روشن نیست پشتیبانی کرد و یا آنرا نپذیرفت. باید شکیبا بود تا این برنامه ریزنویسی شود و ان گاه باید به گونه ای کارشناسانه و مشخص به آن پرداخت.

آن چه که ما هم اکنون می توانیم انجام دهیم نگاهی کلان به این برنامه است. می توان از سه گوشه گوناگون به این برنامه نگاه کرد.

یک- دید کلان به پیمان نامه ها با دیگر کشورها

هر پیمان نامه با هر کشوری، از میان آن ها کشورهای امپریالیستی، تا آن جا که به خودسالاری کشور و برنامه صنعتی کردن میهن ما کمک کند، آزاد است و می تواند کاری درست باشد.

کمک اتحاد جمهور شوری برای پایه ریزی کارخانجات آهن گدازی در ایران و ساختمان سد آسوان در مصر و صدها دیگر برنامه ها نه تنها به پیوند  مسالمت آمیز میان کشورها و صلح جهانی کمک کرده بود، بلکه شرایط پیشرفت اقتصادی را نیز برای برخی از کشور ها فراهم کرده بود. روشن است که هر همکاری که بر پایه پیشرفت کشور ما باشد  کاری است درست. رژیم ها می آیند و می روند ولی زیرساختارها برای مردم می مانند، همانگونه که صنعت ذوب آهن نه برای شاه بلکه برای مردم ما ماند و به صنعتی شدن کشور بسیار کمک کرد.

دو- دید پیدا کردن دوست در برابر دشمن

هر کشوری که زیر فشار اقتصادی از سوی دشمنان است می کوشد که راههای تازه ی همکاری بیابد تا پادزهر برای زهر تحریم باشد. هر کشور با هر گونه نظامی در دنیا به دوست هایی نیاز دارد. این دوستان گاهی گذرا و گاهی می توانند بلندزمان باشند. برای نبرد با کشورهایی که انگیزه دشمنانه ای دارند این بسیار برجسته است. ولی نباید دچار این پندار شد که  اين کشورهای دوست دلشان برای ایران می سوزد و یا ضدامپریالیست هستند بلکه باید به یاد داشت که در پهنه ی جهانی کشورهای بسیاری برای نیرومند شدن در برابر دشمنان به دوستی هایی با دیگر کشورها روی می آورند.   

سوی استراتژيک این برنامه ی همکاری دگرگون کردن همسنگی نیروها در خلیج فارس و حتا همه ی خاورمیانه است. اگر چین پای استواری در ایران بیابد می تواند نیروهای آمریکایی را در خلیج فارس زیر فشار بگذارد. این به امپریالیستها نشان می دهد که دوران سرکردگی آنها در خلیج فارس به پایان رسید است و آنها دیگر نمی تواند از هژمونی خود برای دگردیسی رفتار رژیم‌ها سود جویند.

چه بسا این قرارداد غرب را به ناگزیر به دگرگونی رفتار خود وادارد.

سه- دید پیشرفت اقتصادی

هر کشوری، بی آن که یک برنامه کلان برای اقتصاد ملی داشته باشد، هنگامی که با دیگران پیمان نامه ببندد می توان آن پیمان نامه را زیر پرسش برد. راه باز کردن برای سرمایه گذاری برون مرزی باید تنها در چارچوب یک برنامه کلان اقتصاد ملی باشد. کاری که جمهوری خلق چین خود با موشکافی و هشیاری سالهای درازی در ارتباط با دادوستد با امپریالیست ها انجام داده است.

تنها زمانی می توان به این همکاری ها برای پیشرفت میهن ما باور داشت که بر پایه یک اقتصاد ملی که با برنامه کلان هماهنگ است برنامه ریزی شده باشد. اگر این قرارداد بر پایه یک برنامه اقتصاد ملی آینده نگر برنامه ریزی شود می تواند کمک کند که ایران دست کم از یک کشور پس مانده سرمایه داری به یک کشور پیشرفته صنعتی دگرگون شود.

اما ما تاکنون هیچ نشانه ای از این که جمهوری اسلامی برای صنعتی کردن کشور به پیمان های اقتصادی با چین می پردازد ندیدیم. اگر این چنین می بود پس دولت نمی بایست به دنبال خصوصی سازی صنعت ملی باشد. بلکه می بایست با پشتیبانی چین به گسترش و ژرفش آن بپردازد. اگر این همکاری برای پیشرفت اقتصاد کشور و به سود توده های رنجبر می بود می بایست ما بتوانیم همراه با ان، سیاست های پیشروی اقتصادی و اجتماعی را در درون مرزها می دیدیم. ما می بایست سندیکاهای آزاد، انجمن های آزاد، افسارزدگی سرمایه، نبرد با نظام چرکین اداری، جلوگیری اقتصاد سرمایه داری، زندان های تهی از زندانیان سیاسی را می دیدیم که نمی بینیم. باید به یاد داشت که طبقه انگلی بورژوازی تجاری بسیار دوست دارد که صنعت کشور را به ویرانی کشاند و به جای آن خریداران را به خرید کالاهای ارزان چین ناگزیر سازد که برایش درآمد هنگفتی خواهد داشت.

در پایان باید افزود که نباید خود را در یک رویداد خرد شناور کرد و پیوند آن را با دریای کلان ندید. هنگام دادو ستد دو سوی هر خرید و فروشی ارزیابی می کنند که نیاز برای فروش و یا شور برای خرید تا به چه اندازه است و همین ها است که کالاها را ارزش گزاری می کند. این وظیفه فرمانروایان هر کشور است که برای نبرد با دشمن در پیمان نامه ها به “دوست” برتری های ناروا و ناشایست که به خودسالاری کشور آسیب  می رساند ندهند. دادوستد باید در کلیت خود به سود هر دو سوی خریدوفروش باشد. ولی پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی تونایی و شایستگی انجام چنین کار را دارد؟   

هم اکنون داده هایی که ما در باره ی این پیمان نامه داریم بسیار اندک است و نمی توان بر پایه آن داوری کرد، ولی ما می دانیم که این رژيم به آسانی می تواند برای نگهداشت خود پیمان نامه هایی با دیگر کشورها ببندد که به سود مردم ما و پیشرفت کشور نیست. کار اين رژيم به بن بست رسيده است و چون تنها در اندیشه زنده ماندن و نگهداری از سودورزی های خود است برای انجام این کار به سرکوب و دوستی با کشورهای دیگر نیاز دارد.

کوتاه سخن آن چیزی که ما تاکنون در باره ی همکاری آینده میان جمهوری اسلامی و جمهوری خلق چین خوانده ایم به خودی خود نه برای مردم ما بد است و نه خوب. داوری درست ما بستگی به آگاهی از درون مایه این پیمان نامه دارد. پرسش های بی شماری هنوز بی پاسخ مانده اند و باید آن ها را روشن ساخت.

نیروهای سوسیالیستی باید خواستار روشن شدن همه ی ریزنوشته های این پیمان نامه و شرکت دمکراتیک مردم در گفتگو شوند. برای نمونه باید روشن شود که نقش بخش عمومی- دولتی جمهوری خلق چین در پیاده کردن این برنامه چیست؟




عمده در قرارداد میان چین و ایران چیست؟

سخن روز شماره ۲۴
۴ مرداد ۱۳۹۹، ۲۵ جولای ۲۰۲۰

با ایجاد شدن امکان انعقاد یک قرار داد ۲۵ ساله میان جمهوری خلق چین و ایرانِ ج ا این پرسش به جای مطرح است که  از دیدگاه مردم میهن ما و با توجه به منافع طبقه ی کارگر ایران کدام جنبه‌ در امکان ایجاد شده جنبه‌ی عمده را تشکیل می دهد؟

این واقعیت تلخ که حاکمیت ج ا و دولت حسن روحانی در برخورد به امکان انعقاد قرارداد و نحوه ی انتشار آن خود را پایبند به شیوه ی کارکرد و کشورداری مبتنی بر سلطه ی دیکتاتوری ولایی می دانند، در شیوه ی ضد دمکراتیک خبر رسانی به مردم قابل شناخت است. حاکمان در جستجوی راه برای رشد و ترقی خواهی ایران نیستند. می‌خواهند توسعه رابطه را به ابزار تثبیت رژیم دیکتاتوری بدل سازند.

رشد و ترقی خواهی در هستی جامعه نمی‌تواند در شرایط استبداد و بی قانونی تحقق یابد. برای تجهیز نیروها در داخل به منظور ایجاد زیربنای اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه باید شرایط قانونی و قابل کنترل برای توده های مردم و زحمتکشان برقرار باشد، باید به ایران باز گردد.

مبارزه پیگیرِ دمکراتیک و سیاسی برای دستیابی به این هدف، نقش عمده را در هستی مردم میهن ما در شرایط کنونی داراست و نباید لحظه‌ای قطع شود و نخواهد شد. هر نوع خوش باوری درباره ی انگیزی حاکمان برای انعقاد احتمالی قرار پیش گفته، فاقد زمینه عینی، مادی- ماتریالیستی است.

در ایرانِ ج ا شرایط قانونی حکمفرما نیست، وجود ندارد. لذا حاکمیت و دستگاه‌های تضیغی و سرکوب آن راه صلح آمیز و قانونی رشد و ترقی را در ایران بسته اند. انعقاد احتمالی قرارداد میان دو کشور می‌تواند تنها آن زمان برای تغییر شرایط سرکوب و سلطه ی غیرقانونی دیکتاتوری کمک باشد، که تنها به عنوان حربه ی جدیدی برای زحمتکشان و متحدان نزدیک و دور آن‌ها در مبارزه برای دمکراسی و عدالت اجتماعی درک شود.

– تا هنگامی که آزادی زندانیان سیاسی عملی نشود؛

– تا هنگامی که شرایط  قانونی فعالیت آزاد سندیکایی و سیاستی برای زحمتکشان وجود نداشته باشد؛

– تا هنگامی که حق قانونی فعالیت علنی احزاب و سازمان های دمکراتیک پامال شود که حق حزب توده ایران محک اصلی را برای برقراری و وجود شرایط قانونی تشکیل می دهد؛

– تا هنگامی که بحث و جدل فکری در جامعه به منظور یافتن راه حل‌های مناسب برای ترقی و توسعه با خطر شلاق و زندان و اعدام روبروست، حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی خود راه صلح آمیز رشد و ترقی اجتماعی را در ایران مسدود ساخته است.

هیچ ارزیابی دیگر از شرایط کنونی، ارزیابی واقع‌بینانه ای از کار در نخواهد آمد. مبارزه ی پیگیر برای تغییر انقلابی شرایط وظیفه ی اصلی مبارزه زحمتکشان و دیگر توده های مردم باقی می ماند.

باید امکان استفاده ی ابزاری از انعقاد احتمالی قرارداد را برای توسعه سلطه ی ارتجاع با نبرد طبقاتی هوشمندانه خنثی نمود و انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور را به حربه مبارزه ی اقتصاد- اجتماعی علیه دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی بدل ساخت. بررسی برخی از جنبه و سویه های عمده در قرارداد در زیر که باید با شرکت فعال دیگر صاحب نظران تکمیل گردد، می‌تواند برای شفاف شدن امکان های مبارزاتی جدید در نبرد طبقاتی در ایران در ارتباط با انعقاد احتمالی قرارداد میان دو کشور کمک باشد.

۱- همزیستی مسالمت آمیز

اهمیت جنبه ی رابطه مسالمت آمیز میان کشورهای دارای نظام های اقتصادی- اجتماعی متفاوت در ارتباط با پدیده ایجاد شدن امکان انعقاد قرار داد ۲۵ ساله میان دو کشور در مقاله ی چرا کمونیست ستیزان نگرانند مورد توجه قرار گرفت.

هدف اصلی این قرارداد احتمالی که  جمهوری خلق چین دنبال می کند، توسعه صلح آمیز رابطه ی اقتصادی و بازرگانی میان کشورهای مختلف با احترام به منافع متقابل است. که همزمان هدفی صلح آمیز علیه سیطره ی نظامی امپریالیسم، علیه سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم آمریکاست که تنها ده‌ها پایگاه نظامی در اطراف جمهوری خلق چین ایجاد کرده است. «احترام به منافع متقابل» را نباید به مفهوم مقوله ی «انترناسیونالیسم پرولتری» درک نمود. به این نکته اشاره خواهد شد.

سویه ی عمده در این جنبه از قرارداد میان دو کشور، در این واقعیت نهفته است که ایران برای اولین بار باید درباره ی انعقاد احتمالی قراردادی تصمیم بگیرد، که برخلاف رابطه‌های گذشته با کشورهای امپریالیستی، شرایط مشخصی را تعریف می‌کند که دو طرف باید داوطلبانه به آن عمل کنند.

سطح سرمایه‌گذاری چین در ایران و هدف‌های آن، داده‌های تعریف شده‌ای را در قرارداد تشکیل می دهد. تدقیق همه جانبه آن‌ها ضروری است که باید با روشنگری درباره ی مضمون هر بند عملی گردد. چنین بررسی انتشار مسئولانه آن را از طرف دولت حسن روحانی ضروری می سازد. ضرورت ایجاد فضا و امکان بحث دمکراتیک درباره ی قرارداد انکارناپذیر است. ازجمله و به ویژه به علت طول زمان قرارداد، باید در آن امکان به روز کردن قرار داد و کنترل کارهای انجام شده و در پیش هر چند سال یک بار در نظر گرفته شود.

۲- تنظیم برنامه ی برای اقتصاد ملی ایران

احتمال انعقاد این قراردا ۲۵ ساله میان دو کشور در حالی ایجاد شده است که نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ج ا با انحلال سازمان برنامه‌، از یک سو مخالفت خود را با اقتصاد مبتنی بر برنامه نشان داده است. ضرورت تنظیم یک  برنامه ی علمی را برای اقتصاد ملی- مردمی نفی کرده است؛ و از سوی دیگر با اجرای برنامه نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی به مثابه ی «برنامه ی دولتی ج ا»، به قبول برنامه‌ای تن داده است که وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد جهانی امپریالیستی تعمیق بخشیده است. اقتصاد ایران را در برابر تحریم ها ضربه‌پذیرتر ساخته است. قوانین ملی و حق حاکمیت ملی ایران و به ویژه حقوق قانونی زحمتکشان را در ارتباط با سازمان های صنفی و سیاسی مستقل خود مورد دستبرد قرار داده است.

با انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور، مردم میهن ما به اهرم تازه ای دست می یابند که به کمک آن می توانند خواستار تنظیم یک برنامه اقتصادی برای کشور باشند که کارشناسان اقتصادی بسیاری نیز در ایران خواستار آن هستند.

سرمایه‌گذاری خارجی در کشور تنها آن زمان دارای مضمونی ملی و مردمی برای ایران است، زمانی که کمک مشخص باشد برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای که در آن منافع کوتاه و دراز مدت مردم میهن ما برای رشد و توسعه ی اقتصادی و رشد روزافزون نسبی عدالت اجتماعی در نظر گرفته شده است و قابل شناخت و کنترل است.

قرارداد مورد نظر تنها آن هنگام تأمین کننده منافع متقابل دو کشور خواهد بود که با خواست تحقق بخشیدن به برنامه ی اقتصاد ملی در ایران نزد طرف ایرانی همراه باشد. در غیر این صورت خطر حیف و میل و دزدی غارتگران پر تجربه در ایران خطری جدی است. بهره گیری ارتجاع از امکان های ایجاد شده به سود تثبیت سلطه ی خود خطری جدی است.

آن ها در همه ی سال‌های اخیر و هنگام اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی در دستبرد به سرمایه های ملی و متعلق به نسل های آینده ایرانی ها بسیار آموخته اند و از تبحر برای سواستفاده شخصی  برخوردار هستند. واردات بی رویه در سال‌های گذشته توسط این سرمایه داران و برباد دادن ارز کشور نمونه‌ای از چنین کارکرد را تشکیل می‌دهد. این هدف ضد ملی و ضد مردمی ارتجاع و سوداگران تنها آن زمان ناممکن خواهد بود که سرمایه‌گذاری در اجرای برنامه تنظیم شده برای اقتصاد ایران عملی گردد.

۳- حقوق دمکراتیک و قانونی

ولی هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند بدون ابزار کنترل دمکراتیک توده های مردم و افکار عمومی از زمینه ی واقعی برخوردار باشد و بتواند در خدمت توسعه کشور و رشد نسبی رفاه و عدالت اجتماعی قرار گیرد. در این زمینه شرایط کمافی سابق در ایرانِ ج ا شرایطی نامساعد است. باید آن را با تشدید نبرد طبقاتی تغییر داد.

باید امکان های جدیدی را که توسعه ی رابطه میان جمهوری خلق چین و ایران ج ا ایجاد می‌کند با هشیاری به خدمت توسعه ی مبارزه ی دمکراتیک در ایران قرار داد. باید با تشدید و ژرفش نبرد طبقاتی فشار را علیه دیکتاتوری و دستگاه‌های تضیغی آن تشدید نمود.

خواست آزادی زندانیان سیاسی همانقدر در این زمینه از اهمیت درجه اول برخوردار است که مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی زحمتکشان یدی و فکری که زنان و خلق های ساکن ایران ضعیف ترین لایه‌های آن هستند، زمینه ی پر اهمیت دیگری را برای تغییر شرایط و عقب راندن دیکتاتوری طبقات حاکم تشکیل می دهد.

تشدید مبارزه برای برپایی سندیکای آزاد و مستقل، خواست تعیین سرنوشت خود در مبارزه ی مطالباتی و اتحادی و همچنین سیاسی زحمتکشان صحنه ی های عمده ی دیگری هستند که می‌تواند با انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور به فشار و پیگیری مبارزه توسعه یابد و با هشیاری توسعه داده شود.

اشاره شد که انعقاد قرارداد با «احترام به منافع متقابل» میان کشورهای با نظام اقتصادی- اجتماعی متفاوت که در مفهوم و تعریف همزیستی مسالمت آمیز تبلور می یابد، به معنای یکی بودن آن با مضمون «انترناسیونالیسم پرولتری» نیست. رابطه و توسعه هدفمند اقتصادی میان جمهوری خلق چین و کوبای سوسیالیستی از مضمونی دیگر برخوردار است.

پیامد درک گذشته ی حاکم در جنبش کارگری و کمونیستی از مقوله ی انترناسیونالیسم که یکـی از علل عقب ماندن اقتصادی اتحاد شوروی و رشد نسبی عدالت اجتماعی در آن بود، نقش منفی بزرگی در پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی ایفا نمود.

کنترل حفظ منافع متقابل در این قرارداد می‌تواند تنها با تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران، به کنترلی عینی و واقعی تبدیل گردد. زیرا می‌توان با محک تحقق یافتن کمی و کیفی بخش های از برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در ایران تساوی حقوق را در قرارداد بازشناخت و تناسب آن را مورد دقت و کنترل قرار داد.

از این رو مبارزه ی اصلی طیف چپ ایران و دیگر نیروهای میهن دوست می‌تواند تنها با طرح خواست و نشان دادن ضرورت تنظیم یک برنامه ی علمی برای اقتصادی ملی- دمکراتیک در ایران به وظیفه ی مبرم روز خود عمل کند.




پیام پر بار در نشریه ی ایران فردا!
نگرشی به گفتگوی نشریه با مبارزه ملی- مذهبی سید علیرضا بهشتی

سخن روز شماره ۲۳
۱ مرداد ۱۳۹۹، ۲۲ جولای ۲۰۲۰

چند روز پیش در مقاله ی پیام پر بار «جناح راست» در حزب توده ایران؟ (*) سویه های سیاسی و نظری نزد بخشی از رهبری حزب توده ایران شکافته شد که همانند نظرنزد بسیاری از گروه‌های طیف چپ ایران، ازجمله راه کارگر، حزب چپ ایران (فداییان) و دیگران، به قول محمد رضا شالگونی «مبارزه ی دمکراتیک» را در شرایط کنونی «عمده» ارزیابی می کند و این مبارزه را مطلق گرانه و به تنهایی برای جمع آوری نیروها به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی کافی می داند.

«جناح راست» نه تنها در حزب توده ایران، در جستجوی یک «برنامه حداقل» است که گویا می‌تواند «مخرج مشترک» فعالیت همه ی نیروهای آزادیخواه برای مبارزه به منظور برپایی یک «جمهوری دمکراتیک سکولار» در ایران باشد.

این برنامه ی استراتژیک که علی‌رغم تجربه ی منفی انکار ناپذیر نتایج آن در سی سال اخیر در ایران، توسط طیف چپ سرگردان ایران – که در‌واقع همان جناح راست در طیف چپ است – با سماجت دنبال می شود، به واقعیت نیاز و منافع آنی و آتی جامعه بی توجه است.

اکنون نشریه ملی- مذهبی ایران فردا با سید علیرضا بهشتی گفتگویی با عنوان «ائتلاف برای عدالت» انجام داده است که پرسش مرکزی در آن، پرسش درباره ی جایگاه مساله «عدالت» است «به عنوان محور ائتلاف های آینده»(*).

در گفتگو، نظریه پرداز ملی- مذهبی با اشاره به تاریخچه نبرد برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن، و توضیح برخی از علت‌ها برای ناکامی آن، مقوله ی «عدالت» را در ابعاد اقتصادی- اجتماعی آن – در ابعاد قومی، مذهبی، جنسیت، معیشت و.. – تعریف می کند. او خواست «عدالت» را به عنوان محور برای «اجماع همپوش در رابطه با اصول عدالت» مطرح می سازد. 

«محوری» که به نظر فعال ملی- مذهبی می‌تواند به «سراشیب سهمناکی» پایان دهد که در آن «قرار داریم». سراشیبی که او آن را در «انتظار در اتوبوس انتخابات نشستن» می نامد.

به نظر نظریه پرداز ملی- مذهبی، «چنین ائتلافی» می‌توان آن هنگام پا بگیرد که «جنبش دمکراتیک» با توجه به مبارزه جاری در ایران، با دفاع از خواستِ «اقشار آسیب پذیر» جامعه، به «درکی عینی از مشکلات و معضلات معیشتی آنان» دست یابد. او با خاطرنشان ساختن «چهره های متنوع» عدالت خواهی، همانطور که اشاره شد، «فهرستِ» بی‌عدالتی را ذکر می‌کند و آن را به درستی بی‌عدالتی در حقوق «قومیت، دین، مذهب، جنسیت، معیشت و..» اعلام می کند.

علیرضا بهشتی با تکیه بر این واقعیت که «کم تر می توان جنبش دمکراتیکی را در دنیا سراغ گرفت که دست کم گوشه چشمی به مساله عدالت نداشته باشد»، از محدود ساختن مبارزه تنها «به نقد وضعیت موجود» هشدار می دهد. او هشیارانه گوشزد می‌کند که بدون ارایه یک «نگرش اقتصادی و اجتماعی تبیین شده» و «غافل ماندن از ارایه راه حل‌های عملی مؤثر، انتظار ایفای نقش آفرینی در تحولات آینده به صورت یک آرزو باقی خواهد ماند»!

هنگام مطالعه ی گفتگوی ایران امروز با دوست گرامی سید علیرضا بهشتی که بسیار لذت بخش است، در ذهن خواننده این نکته تداعی می‌یابد که انگار او مواضع انقلابی و شفاف خود را در پاسخ به موضع «جناح راست» نزد برخی ازمسئولان حزب توده ایران در مقاله ی پیش گفته در نامه مردم مطرح می سازد. او که یکی از علت‌های ناکامی «جنبش دوم خرداد» و در کل جنبش اصلاح طلبی را در ایران این واقعیت ذکر می‌کند «که اکثر فعالان جنبش دوم خرداد .. مزه بی‌عدالتی در عرصه سیاسی را چشیده بودند، اما عواقب بی‌عدالتی در عرصه اقتصادی را لمس نکرده بودند»، موضع انقلابی خود را مستند می سازد.

به سخنی دیگر، او جدایی «جنبش دوم خرداد» را از نیاز، خواست و منافع آنـی و آتـی توده های مردم و پرداختن آن‌ها را به «توسعه ی سیاسی» به عنوان گام نخست و عمده در مبارزه، علت اصلی برای دوری اصلاح طلبی در ایران از مواضع ترقی خواهانه ارزیابی می کند.

برای او پذیرش «الگوی توسعه دولت های پس از جنگ» که در آن «عدالت خواهی در اولویت قرار نداشت» توسط «نیروها و شخصیت‌ها ی چپ و عدالت خواه»، عنصر اسفباری را تشکیل می دهد که باعث «تضعیف جنبش اصلاحات» شد و سرنوشت آن را رقم زد!

او در همان پرسش اول برجسته می‌سازد که «تصور غالب بر [اندیشه ی] چهره‌های اندیشمند اصلاح طلب این بود که عدالتخواهی با آزادیخواهی سازگار نیست.» به نظر او فاجعه هنگامی تکمیل شد که «بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان [که] همان چهره‌های چپ دهه نخست پس از پیروزی انقلاب بودند، .. فاصله گیری از چپ روی را از اجزای لازم برای تولد دوباره خود به عنوان یک جریان سیاسی تازه نفس» شمردند.

به سخنی دیگر، سردرگمی نظری و سیاسی «چپ مذهبی» مشابه است با گرفتاری نظری- سیاسی دیگر گردان ها در طیف چپ ایران. همه ی این گروه‌های سردرگم در طیف چپ ایران، به اصطلاح به منظور دوری از «چپ روی»، آنقدر عقب نشستند که از آن طرف بام به زیر افتادند.

تاکتیک فرار از صحنه ی اصلی نبرد به استراتژی مشترک طیف چپ سرگردان ایران بدل شد. تاکتیک فرار، به استراتژی و به ابزار مشترک برای فروپاشاندن جایگاه مؤثر جنبش چپ و عدالتخواه فرا روید. به مانع اصلی برای ایجاد زیربنای «عدالت اجتماعی» در ایران تبدیل شد.

نقطه ی مشترک در موضع طیف چپ مذهبی و غیر مذهبی در ایران علت اصلی ناتوانی آن ها در تغییر شرایط حاکم در ایران است. تنها با پایان دادن انقلابی به این استراتژی نادرست، راه تجهیز و سازماندهی توده ها برای تغییرات بنیادین در ایران گشوده خواهد شد.

در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما، به جای برپا شدن جبهه متحد خلق برای مبارزه ی مشترک به منظور تعمیق انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما از فاز سیاسی به فاز اقتصادی- اجتماعی که استراتژی هوشمندانه و موفق حزب توده ایران را در این دوران تشکیل می داد، جریان های راست و ارتجاعی قادر به تثبیت مواضع سیاسی و اقتصادی خود در ایران از این طریق شدند، که راه اصلاحات انقلابی را مسدود ساختند و با یورش همه جانبه دستاوردهای انقلاب مردم را پامال نمودند.

– هنگامی که نظریه پرداز ملی- مذهبی با هشیاری در پایان گفتگوی خود پیگیر نبودن جنبش آزادیخواهی را در دفاع از نیاز عدالتخواهانه ی زحمتکشان و توده ی مردم به عنوان خطری جدی برجسته می سازد؛

– هنگامی که او بهره گیری «ابزاری» را از نیازهای زحمتکشان و منافع آنی و آتی آن‌ها توسط طیف چپ ایران مورد انتقاد قرار می‌دهد که به منظورتحقق بخشیدن به برنامه‌های دمکراسی خواهی خود به خدمت می گیرد؛ 

– هنگامی که طیف چپ ایران به تاکتیک شکست‌خورده یِ بسنده کردن جنبش آزادیخواهی به مبارزه ی «در عرصهٔ سیاسی» کماکان ادامه می دهد، جنبش مردمی دمکراتیک و ملی در ایران با خطری روبروست که نظریه پرداز در پایان گفتگو خاطر نشان می‌سازد و گوشزد می کند: طیف چپ نقش تعیین کننده در تغییرات آینده ایفا نخواهد نمود!

نظریه پردازِ چپ ملی- مذهبی موضع شفاف و صریح خود را در باره ی این خطر در پایان چنین توضیح می‌دهد و درستی آن را گوشزد می کند: «اگر [طیف چپ سردرگم] بخواهد عدالت خواهی [را] صرفاً به عنوان ابزاری برای حضور در عرصهٔ سیاسی یا حتی اجتماعی استفاد کند، یا اگر خود را به نقد وضعیت موجود محدود کند و از ارایهٔ راه حل‌های عملی مؤثر غافل بمانند ..»، قادر به تأثیر گذاری در نبرد طبقاتی جاری در ایران نخواهد بود و «انتظار ایفای نقش آفرینی در تحولات آینده به صورت یک آرزو باقی خواهد ماند»!

بدین ترتیب نظریه پرداز ملی- مذهبی، دوست گرامی سید علیرضا بهشتی با شفافیت بر لزوم ارایه برنامه اقتصادی- اجتماعی توسط جنبش آزادیخواهی و عدالت طلبانه کنونی پای می فشارد که در انطباق کامل است با برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه ی ایرانی.

دوست گرامی بهشتی خواستار «پایبندی به استلزاماتی» است که بر شمرده است. در مرکز آن «ارایه برنامه» برای آن چیزی است که باید برپا داشت. برنامه ای که نقش پرچم مبارزه را در نبرد طبقاتی اقتصادی- اجتماعی جاری ایفا می کند. حزب توده ایران در این زمینه از دیرباز فعال است و دارای آمادگی برای گفتگو است.

به طور مشخص پیشنهاد می‌شود که برای آغاز فعالیت مشترک به منظور تنظیم چنین برنامه ی حداقل مشترک، کمیسیونی  تعیین شود. در سازماندهی این امر می‌تواند نشریه ایران فردا نقش برجسته ایفا سازد. صفحه توده‌ای ها با شادی و خشنودی با نشریه ملی- مذهبی ایران فردا همکاری خواهد نمود. می‌توان اشکال متفاوتی را برای تبادل نظر و همکاری یافت.

خوشبختانه تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران که در آن به گفته فرشاد مؤمنی «آزادی ثمره ی عدالت اجتماعی» است، نباید از صفر آغاز کند و یا در جستجوی راه‌ موهوم ٬٬سوم٬٬ بیش از این نیرو و زمان را از دست دهد.

اقتصاد سیاسی که به آن میهن ما برای رشد و توسعه اقتصادی و تعمیق روزافزون عدالت اجتماعی نیاز بی تردید دارد، می‌تواند تنها اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیکی باشد که شرط اول برپایی آن خروج پیگیر است از سیستم سرمایه داری دیکته شده توسط امپریالیسم. پایان دادن به همه ی وابستگی‌ها نواستعماری ایران است به امپریالیسم.

جهت گیری ملی- دمکراتیک اقتصاد سیاسی در برنامه ی اقتاد ملی باید با توجه به امکان های ذهنی و عینی و تجربه‌های گذشته در ایران و همچنین بهره گیری هوشمندانه از تجربه در کشورهای دیگر در حال رشد، از ویژگی «مدل ایرانی» خاص خود برخودار باشد.

اقتصاد سیاسی جامعه پساسرمایه داری در ایران می‌تواند تنها آن هنگام با موفقیت روبرو گردد که از خود «پایبندی به استلزاماتی» را نشان دهد که راه حل نهایی دو تضاد تاریخی در ایران تشکیل می دهند:

حل مساله آزادی‌های دمکراتیک قانونی و حقوق دمکراتیک و حفظ منافع ملی میهن همه ی ایرانیان ساکن سرزمین ایران از یک سو و تأمین شرایط برای رشد نسبی و روزافزون عدالت اجتماعی برای طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان که زنان و خلق های ایران محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، از سوی دیگر!

*

(https://tudehiha.org/fa/12105)

به نقل از کلمه ۱۵ تیر ۱۳۹۹

https://www.kaleme.com/1399/04/25/klm-280449/




چرا کمونیست ستیزان نگرانند؟
سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز!

سخن روز شماره ۲۲
۲۷ تیر ۱۳۹۹، ۱۶جولای ۲۰۲۰

اگر می بایستی در بحران ناشی از اپیدمی کرونا یک سویه ی مثبت را جستجو کرد، آنوقت می بایستی به این پرسش پاسخ داده می شد که تفاوت میان دو سیستم  در مبارزه علیه پاندمی کرونا در چه پدیده‌هایی قابل شناخت است؟!

از تفاوت میان سیستم سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، ویتنام، و یا کوبا با سیستم حاکم بر کشورهای سرمایه داری، ازجمله در کشورهای پیشرفته و امپریالیستی می‌توان به چه نتیجه‌گیری رسید و از آن برای انجام وظایف دیگر اجتماعی چه چیز آموخت؟

مارکسیست ایتالیایی، فراچسکو مارینگیو، در نوشتاری «موثر بودن سیستم سوسیالیستی» را برای محدود ساختن پیامدهای پاندمی کرونا با ارایه ی راهکارهای اتخذ شده در جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبا مورد بررسی قرار می‌دهد و برجسته می‌سازد (فررانسیسکو مارینگیو، مؤثر بودن سیستم سوسیالیستی در نبرد علیه کویدو/۱۹ در نمونه ی چین، دفاتر مارکسیستی ۴/۲۰۲۰).

مارینگیو نکته ی مرکزی را برای موفقیت این کشورها در مبارزه علیه پاندمی در «تامین کلیه مخارج برای تشخیص و درمان» برای همه ی بیماران توسط جامعه اعلام می کند، «گرچه هر دو کشور [هنوز] فاقد یک نظام رایگان عمومی در زمینه بهداشت و پزشکی هستند.»

در هر دو کشور بیمه های درمانی وظیفه ی تأمین سلامتی کارکنان را به عهده دارند که اخیراً در جمهوری خلق چین دهقانان را نیز در برگرفته است. وضع در کوبای سوسیالیستی با رایگان بودن تأمین بهداشت و سلامتی چنین است که سطح متوسط عمر در آن بالاتر است از در ایالات متحده آمریکا (کوبا ۷۸،۶۶، آمریکا ۷۸،۵۴ سال).

مارنگیو علت موفقیت را در جمهوری خلق چین برخورد «سیستمی» به پدیده ی «وضع غیرعادی سلامتی» ناشی از پاندمی می داند، در حالی که وضع اسفبار پاندمی در کشورهای سرمایه داری ناشی از برخورد «فردگرایانه» با همین پدیده است. پدیده‌ای که سرشت اقتصاد کشور را نیز تشکیل می دهد. ایران نمونه‌ ی چشمگیر منفی در این زمینه است!

مارکسیست ایتالیایی برجسته می‌سازد که «کلید غلبه بر مشکلات» در چین در این واقعیت نهفته است که «در بخش های سلامتی، آموزش و علمی- پژوهشی واقتصادی- اجتماعی، ساختارهای عمومی- اجتماعی  قادر هستند به صورت سیستمی وارد عمل شوند.»

با ذکر منبع، مارینگیو «چندین پژوهش تحقیقاتی» را برمی شمرد که «نشان داده‌اند که حتی تقلیل تفاوت‌ها در سطح زندگی لایه‌های مردم، توانایی ساختارهای عمومی را برای تأثیر گذاری به منظور حفظ منافع عمومی- کلیت جامعه ارتقا می دهد. برعکس، با تضعیف ساختارهای عمومی (دولتی)، منابع در خدمت سودورزی منافع خُرد خصوصی به کار گرفته می شود. .. تجربه ی کنونی نشان می‌دهد که دولت چین در نبرد علیه کوید-۱۹ برخلاف کشورهای غربی، مستقل از نیازهای سودورزی حداکثر توسط سیستم خصوصی عمل می کند.»

گرچه در مقاله ی خود نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی نکته‌های دیگری را نیز در توصیف سیستم سوسالیستی توضیح می‌دهد که انتقال آن ضروری می بود، ولی برای طرح مساله ی اصلی در مقاله ی حاضر که نشان دادن مؤثر بودن سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز است که جمهوری خلق چین با کشورهای دیگر دنبال می کند، نکات پیش کافی است.

تنها اشاره شود که در چین اسلوب «محدود ساختن شدید انتشار ویروس» از طریق برقراری قرنطینه موثر، در برابر اسلوب «مدل غربی» قرار داشت که هدف آن ایجاد «مصونیت منطقه ای» در مراکز شیوع بیماری است. بی تردید برتری در تجربه ی کنونی به مدل چینی تعلق دارد. در مدل اول، نکته مرکزی «نجات جان انسان هدف است»، در مدل دوم ایجاد شرایط برای «فعالیت های اقتصادی» هدف است.

برای مدل سوسیالیستی مبارزه ی سیستمی علیه پاندمی، رفیق مارینگیو پنج ویژگی قایل است که در قراردادی نیز بازتاب مناسب یافته است که ظاهراً میان ایرانِ ج ا و جمهوری خلق چین در شرف تنظیم است.

اول- سیستم سوسیالیستی قادر است منافع را با سرعت به خدمت بگیرد؛ این امر برای کلیه ی عرصه های هستی جامعه صادق است.

دوم- منافع عمومی – حفظ جان – در مرکز کارکرد دولتی قرار دارد؛ رشد سریع سهم انرژی قابل بازتولید خورشیدی و بادی در چین نمونه ی چشمگیری را در این زمینه تشکیل می‌دهد که با بهبود شرایط زیست محیطی و حفظ مادرزمین همراه است.

سوم- تصمیم گیری برای تجهیز و جهت دادن منابع به سود توسعه ی عدالت اجتماعی و رفاهِ جامعه؛

چار- تجهیز منابع همه جانبه تر عملی می گردد؛ امری که در رشد سریع سطح تکنیک و علم در چین قابل شناخت است.

پنج- توانایی نظام سوسیالیستی است برای ایجاد تفاهم اجتماعی در سطح جامعه برای تصمیم های دمکراتیک اتخاذ شده. امری که بازتاب رشد فرهنگی جامعه ی سوسیالیستی را به نمایش می گذارد.

رشد فرهنگ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین در برخورد بخش خصوصی آن نیز با بحران پاندمی کرونا خود را نشان داد. بخش خصوصی در مبارزه با پاندمی نقشی فعال در چارچوب برنامه تنظیم شده توسط دولت جمهوری خلق چین و حزب کمونیست چین به عهده گرفت. برای نمونه: «مجموعه علی بابا، برای ساختارهای عمومی پژوهشی ظرفیت‌های مجانی در کمپیوتر مرکزی خود ایجاد نمود، به منظور تشخیص ژن ویروس در ارتباط با تحقیقات برای واکسن و داروهای درمانی. نیوسفت مئدیکال، به ساختن بیمارستان ها پرداخت ..» و نمونه‌های دیگر.

بدین ترتیب نظام سوسیالیستی در جهان در دوران پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی، از آنچنان توانایی‌هایی برخوردار شده است که تناسب نیروها را در سطح جهانی بهم ریخته است و دورنمایی موفقیت «مدل لنینی نپ» را برای توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی قابل شناخت ساخته است.

این موفقیت‌ها تنها ترامپ و دستگاه‌های تبلیغاتی کشورهای غربی را دچار نگرانی کشنده نساخته است. همه ی کمونیست ستیزان در آن شریکند، ازجمله کمونیست و توده‌ای ستیزان ایرانی در داخل و خارج از کشور. آن‌ها دریافته‌اند که سیستم سوسیالیستی از تجربه ی گذشته بسیار آموخته است. در این آموزش دیگر پرواز تاریخی «یوری گاگارین» به فضا، به عنوان برتری نظامی در نبرد بین دو سیستم کافی ارزیابی نمی شود. تغییرات اقتصادی- اجتماعی را این آموزش به عنوان پشتوانه آن ضروری می‌داند و در این زمنیه نیز سیستم سوسیالیستی با موفقیت روبروست.

اکنون سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز از زمینه ی قدرتمند ارایه استراتژی صلح آمیز در برابر برنامه ی گلوبالیسم امپریالیستی برخوردار شده است که هدف تبدیل کردن کشورها را به نومستعمره ی خود دنبال می کند. برنامه «راه ابریشم» جدید که دولت چین با سرمایه‌گذاری های کلان در جهان به پیش می برد، عمده ترین عنصر را در نبرد صلح آمیز در رابطه میان کشورها با سیستم متفاوت اقتصادی- اجتماعی تشکیل می دهد. عنصری که به طور مستقیم علیه سیاست تجاوزکارانه و جنگ طلبانه امپریالیسم و سرمایه مالی امپریالیستی عمل می کند.

قراردادی که نگرانی کمونیست ستیزان و توده‌ای ستیزان را در ایران و خارج برانگیخته است که  احتمال انعقاد آن میان جمهوری خلق چین و ایران ایجاد شده است، و مشابه قراردادی است که چین ازجمله با برخی از کشورهای عربی و با بیش از سی کشور افریقایی، اروپایی و آمریکای لاتین  نیز منعقد کرده است که در خدمت تحکیم سیستم سوسیالیستی قرار دارد که قدرت خود را ازجمله در مبارزه علیه پاندمی کرونا و همچین خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در چین نشان داده است.

هدف این قرارداد احتمالی توسعه صلح آمیز رابطه ی اقتصادی و بازرگانی میان کشورهای مختلف با احترام به منافع متقابل است. که همزمان هدفی صلح آمیز علیه سیطره ی نظامی امپریالیستی، علیه سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم آمریکاست که تنها ده‌ها پایگاه نظامی در اطراف جمهوری خلق چین ایجاد کرده است.

نبرد طبقاتی و همزیستی مسالمت آمیز

مبارزه میان دو سیستم را باید از نبرد طبقاتی در هر کشور جدا مورد توجه قرار داد.

در ایران، مردم زجرکشیده آن زیر فشار سلطه ی چهل ساله ی دیکتاتوری ولایی قد علم می کنند. رژیمی که به مجری برنامه اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم در ایران بدل شده است. زحمتکشان برای نجات خود و کشور از زیر سلطه ی دیکتاتوری در نبردی سهمناک دست پنجه نرم می‌کنند و آبدیده می شوند.

ادامه ی هوشمندانه این نبرد با برنامه‌ای همه جانبه به منظور پیش برد مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سیاسی با دورنمای خروج از سلطه ی سیستم سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، وظیفه‌ای است که در برابر مردم میهن ما و همه ی نیروهای جدی و مسئولیت پذیر جامعه و احزاب سیاسی، به ویژه در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد.

حزب توده ایران و همه ی میهن دوستان ایرانی مخالف هیچ گام مثبت رژیم دیکتاتوری ولایی در منطقه و جهان نیستند، ازجمله شرکت در برنامه صلح آمیز برپایی جاده ابریشم جدید به مثابه جایگزین در برابر سلطه ی اقتصادی- نظامی امپریالیسم.

اگر ایرانِ ج ا نهایتاً این قرارداد را امضا کند و به مورد اجرا بگذارد، دیکتاتوری ولایی خادم نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی برای اولین بار در عمر خود به اجرای برنامه‌ مرکزی ای می پردازد که در چارچوب نبرد میان دو سیستم اقتصادی- اجتماعی سوسیالیستی و سرمایه داری توسط دولت چین تنظیم شده است و از حق حاکمیت ایران حمایت می کند. این گامی مثبت است و باید خواستار تحقق بخشیدن دقیق آن شد.

رابطه ی مبتنی بر قرارداد رسمی و زمان دار میان دو کشور، ضرورت تنظیم یک برنامه ی مرکزی برای اقتصاد ملی ایران را در جامعه تقویت می کند.

تنظیم چنین برنامه‌ای شرایط را برای شرکت کارشناسان و مدافعان طبقه کارگر ایران و دیگر زحمتکشان ازجمله نزد همه ی خلق های ساکن ایران در بحث و کمک به تنظیم چنین برنامه ی مرکزی تقویت می کند. جنبش کارگری از شرایط مساعدتری می‌تواند برای مبارزه ی خود به منظور بهبود شرایط کار و زندگی برخودار شود.

افسانه «نه شرقی و نه غربی» و یا «قرارداد ترکمنچای» و غیره که گروه‌هایی علم کرده اند، هدفی دیگر را دنبال می کند. آن‌ها در نبرد میان دو سیستم، جای خود را در کنار غارتگران امپریالیستی و تجاوزگران نظامی و پامال کنندگان حق حاکمیت ملی ایران می‌دانند و پستان برای چنین سیاست ضد مردمی و ضد ملی به تنور می چسبانند.




می رسد فردایی از پس امروز!

سخن روز شماره ۲۱
۲۳ تیر ۱۳۹۹، ۱۲جولای ۲۰۲۰

رویدادهای هفته های گذشته جنب و جوشی تازه ای در میان توده ای ها  برانگیخت و همزمان آشکار کرده است که ما هنوز تا چه اندازه از هم دوریم.

برای نیرومند شدن در راه دگرگونی ریشه ای جهان باید همگام و هم اندیش بود، ولی ما هنوز برای یگانگی راهی دراز در پیش داریم. انسان هنگامی که در نبرد در برابر دشمن نیرنگ باز و فریبنده ای چون سرمایه داری ایستاده است، باید گردانی یگانه و آماده داشته باشد. ولی ما به ارزیابی داده های ناهمسان می پردازیم، بنابراین واکاوی ما از  رویدادها و پدپده ها یکسان نیست.

راهی که هر کدام از ما برای دگرگونی شرایط میهن ما برگزیده است، هم خوان با راه دیگران نیست. بدین گونه ما پیش از ان که گام به راه دگرگونی جهان بگذاریم، در باره شیوه ی آن با هم در افتاده ایم.  بدبختانه رنج های توانفرسا و دودستگی بسیار بوده است و نیرو یگانگی ما را از ریشه خورده است و می خورد.      

نگارنده در سال های گذشته، بی آن که از خرده گیری در باره دیدگاه های گروه ها پرهیز کرده باشد، تلاش فراوانی برای نزدیکی این گروه ها، دست کم دوروبر یک برنامه ی باریک پایه ای کرده است. اما بدبختانه همانگونه که دیده می شود، ناهمخوانی دیدگاه های گروه های پراکنده توده ای با همدیگر یک حقیقت بسیار تلخی است. 

برخی ها به همه چیزی که باور داشتند پشت پا زدند و راه دیگری در پیش گرفتند، ولی خیلی ها هنوز خود را توده ای می دانند، چرا؟ هر توده ای هنگام روبرو شدن با این حقیقت، پرسش به جایی از خود می کند:

با دیگر توده ای هایی که با ما هم اندیشه نیستند، چه باید کرد؟ 

آیا باید با گرز انگ بر سر هم کوبید و با بدبینی و بدگمانی همدیگر را برای همیشه از هم دور کرد؟ یا این که راه دیگری نیز هست؟

نگارنده با پذیرش این که همگامی نیروهای توده ای هم اکنون کاری است بس دشوار و شاید نشدنی، بر این باور است که با آتش بس می توان نیروها را به سود جنبش ضدسرمایه داری پسا جمهوری اسلامی دوباره گردهم آورد. ما برای واکاوی شرایط کنونی با هم درگیریم، ولی گذشته ای یکسان داریم و برای آینده ای رها از بهره کشی انسان از انسان پیکار می کنیم.

برای نشان دادن درستی این امید شگفت انگیز و فراپندار، بگذارید چند گام به پس برداریم و نگاهی به این داشته باشیم که چه چیزی همه ی ما را کمونیست کرده بود.

گزینش گام گذاشتن در راهی پر درد و سر و گاهی بی بازگشت، با اندیشیدن در باره ی یک پرسشی بنیانی آغاز شده بود. چگونه باید زیست؟ 

آیا انسان یک پاره ی ناچیزی درهم آمیخته شده از کربن، آب، نیتروژن و فسفر است که در جنبنده ای گرد و کوچک (سیاره) در دریای بی کران کیهان سرگردان و بی آماج شناور است؟ یا او پرومته ای است که آتش از خدایان برای بهروزی انسان ها می دزد، اگرچه تاوان آن شکنجه های فراوان روزانه باشد؟ برای که و برای چه باید شکنجه جاودان را با سرفرازی پذیرفت؟

برخی ها روان و جان خود را در راه خدا گذشته اند؛ برخی ها سرمایه را خدای خود کرده اند و انسان را با خونسردی برایش قربانی می کنند؛ ما کمونیست ها اما اندیشیدن در باره این جهان و رنج کشیدن برای بهتر کردن آن را از هر دو کار بهتر می دانیم؛ برای ما رنج ساختن جهانی برابر و آزاد از بهشت برین پس از مرگ و کاخ های مرمرین زمینی دل چسب تر است.

برای خداباوران جهان سرای سپنج دردآوری است که با رنج باید خود را برای سرای جاودان آماده کرد؛ برای سرمایه پرستان جهان سراسر سرایی است که از  رنج دیگران باید گنج جاودان ساخت؛ ما اما سودای رسیدن به جای والا انسانی را برای انسان در سر می پرورانیم. ما اگر چه که زاییده زمین هستیم، ولی سر به  سوی آسمان پر ستاره داریم. کار ما ساختن بهشت زمینی برای انسان است؛ کاری که نه از ترس دوزخ خدایی و نه از برای زراندوزی است.  

پیش از ما انسان های پاک بی شماری از دست پلید سرمایه، که هر چه را که آنها به آن عشق ورزیده اند از بین برده است، بسیار نالیده اند، ولی راه نیافتند. ما اما هنگامی که دریافتیم که سرمایه سراپای جامعه را بدرون چنبره بهره کشی خود می کشد و رنج ھای تنانی و روانی بسیار برای توده های رنج می آفریند، دیگر آرام نیافتیم. ما یاد گرفتیم که به جای غم خوردن برای جهان پس از مرگ، کنون زمینیان را  دریابیم . آرزو رهایی رنجبران از بند بهره کشی در دل ما زبانه کشید.

برکندن زمین شخم نخورده آینده رنج آور است و انسان خود به خودی دست به این کار نمی زند، باید شوری و نیرویی فرای خدا و سرمایه او را برانگیزاند. جستجو برای یافتن پاسخی پایدار برای ساختن جهانی بهتر، از ژرف ترین و پاک ترین انگیزه ای بوده است که ما را به کمند گیسوی حزب توده ها به زنجیر کشید. چاره ای نبود، “او می کشد قلاب را”.  

با آن که دست هایمان همیشه از دانه های آزادی پر بوده است، ولی شخم زنندگان دشت کالی بوده ایم  که سال ها آب ندیده بود و از خشکی کویر لوت شده بود. با این رو، ما مانند کوهنوردی که با برف و بوران دست به گریبان هست، دلیر و بیباک بودیم و از دشواری راه ننالیدیم. ما به سوی چشمه خورشید گام گذاشتیم و پرتو روشنی سپیده دم روی ستیغ کوه را با این که می دانستیم که شاید خود نبینیم برای آیندگان دوست داشتیم.   

پذیرفتن رزم در راه آزادی انسان ها زنجیری به پای ما نبود، بلکه باری بود که ما مسیحانه با سربلندی تا توان داشتیم آن را بر دوش کشیدیم. دریدنِ پوسته تاریک شب در توان هر کس نیست و کاری است بسیار دشوار، ولی پاداش ما پیشکشی ستارگان درخشان پنهان شده در پشت ابرها به توده ها بود.  ما به جای سر فرود آوردن در برابر گردباد رویدادهای ناخواسته، گردن خود را همواره افراشته نگه می داشتیم.   

ما برای یک زندگی آرام و آسوده در کومه های تنهایی خود و به دور از مردمی که دوستشان داشتیم ساخته نشده بودیم. ما کنجکاو بودیم و در رمزھا و چیستان ھای پیرامون خود باریک می شدیم. ما ناقوس وار خواب رفتگان را بیدار کردیم و خواب از چشم ستمکاران پراندیم. چیزهایی که ما می خواستیم برای طبقه های بهره کش آرامش زدا بود و کارهایی که ما برای رسیدن به اماج های انسانی می کردیم  آسایش از آنها می ربایید. برای تلاش مان، راستگویی، درست کاری و جان فشانی هایمان ستاره نیک بختی ما به تندی در آسمان مردم ما بالا گرفت.

ولی دیرزمانی است که بهار و تابستان رفتند، فصل های میهن سراسر زمستان شد.

آتشی که دلبستگی به رنجبران در سینه ی عاشق ما روزی فروزینه کرده بود به سختی خاموش می شود. هر چند که گرمای سوزان آن  گاهی ته کش کند، ولی چون آتش زیر خاکستری جان را گرم نگه می دارد و جلوی یخ زدگی دل را در هنگامه ی نومیدی می گیرد.

با این همه، در دوران شکست و پس از براورده نشدن امیدها و برباد رفتن آرزوهای والا، برخی ها با دلشکستگی در گودال نومیدی و بدبینی فرو رفتند  و حتا درخت بارور باور به آرمان های انسانی و کارایی نبرد کم کم از ریشه در درون شان خشکید. برخی ها از آرمان های دیرین خود دست شستند و پایه باورشان به آینده درخشان سست شد. حتا در دل چند تن انگشت شمار ترس جای امید را گرفت.

در دوران شکست پرنده پندار و دلتنگی پر و بال می گیرد، ولی روی پروازش نه به اینده که به گذشته است. به گفته هراکلیتوس راه فراز و راه نشیب هر دو یک راه است؛ هر سرپایینی، سربالایی دارد. اما برخی ها در سربالایی نبرد افتان و خیزان شدند و نمی دانستند که پایشان را در کجا بگذارند. چون گذاشتن هر گام  توان فرسا بود به برگشت گرایش پیدا کردند، چرا که سرازیری است و آسان.   

بیرون کشیدن حقیقت، از میان خاک روبه و خار و خاشاکی که شکست از خود به جا می گذارد، کاری است بس دشوار. در این شوره زار کویری که هر سرابی چشمه آب می نماید، حقیقت رازی است که سربستگی شگفت انگیزی دارد. بدین گونه ارزیابی برخی ها از رویدادها هیچ شالوده استواری ندارد و دیدگاه شان سوار بر اسب لنگی است که  همراه کاروان گمراهی راه به بیابان دارد.     

در دوران آرمان زدگی، برخی از ان هایی که آرمان گرا همچنان مانده اند راه برون رفت از دلزدگی را از آن چه که می گذرد دلبستگی به آن چه که در گذشته بوده است می دانند؛ گریز از نبرد گام به گام و لاک پشتی امروز و پناه بردن به یادبوده های سرفراز گذشته که از جهش آهوی تیزپای زمان پس مانده است، مایه دلگرمی انها می شود. دام زرین و فریبنده رژیم هم بسیاری از دل های شکسته انسان های سر خورده را به سوی خود می کشاند.   

بی ریب برخی ها خود را به دشمن فروختند و بی گمان برخی ها هم ناخواسته گرفتار بند دروغ پردازی های دشمن شدند. دشمن بی گمان در این جا و ان جا برای پیشبرد آماج های خود کسانی دارد، ولی نمی توان به این دلیل همه ی آنهایی را که دیدگاهی همچون ما ندارند از گماشتگان دشمن دانست. اگر دیدگاه نادرستی در میان برخی از کمونیست ها جوانه می زند، برای این است که دانه کژاندیشی در دل و مغز برخی ها از پیش لانه داشته است؛ دشمن تنها به آن آب داده است. اگر این چنین نبود مارکس از “آگاهی دروغین”  سخن نمی گفت. 

برای مارکسیست ها حقیقت دست یافتنی است، اگر چه تاریخی و نسبی است. آن چه که به آسانی دیده می شود، نمود برونی پدیده است، درونه پدیده که گردایش (مجموع) ویژگی های کمابیش پویا و ناآشکار است از چشم پنهان می ماند. یک کاوشگر باید کوهستان مه آلود پیکار را بپیماید و همه ی زیر و بم آن را؛ فراز و نشیب ها را بشناسد، پس از آن در جای بلندی زیر پرتو خورشید آن را تماشا کند و برای بالا رفتن برنامه ای برای پیروزی بر دشواری ها و ابزار نیاز نبرد بریزد. بدین گونه می توان راه به روی دریا داشت و جادو زده ی “غوکان استخر” نشد. کاخ های پنداری را باید درهم ریخت، ولی باید اندیشه هایی امیدبخش و شورانگیز در باره ی آینده داشت. به گفته لنین هنگام واکاوی داده ها باید واقع بینی خشک را با شور انقلابی درآمیخت.   

پلورالیسم برای ما به معنای همسنگی دیدگاه های درست و نادرست نیست، بلکه پلورالیسم به معنای برخورد دیدگاه هایی است که سویه های گوناگون یک پدیده را روشن می کنند. یک دیدگاه نادرست هم می تواند دارای نکته های درستی باشد که ما را به دریافت حقیقت نزدیکتر می کند. بدین گونه باید دانست که هیچ کدام از ما فراتر و یا فروتر از دیگران نیست. نمی توان همیشه اندیشه نادرست را با بداندیشی، بدخواهی و بدسرشتی همراه دانست. به جای بدگمانی و انگ زدن به یکدیگر باید در برابر یک دیدگاه نادرست کوشید تا دریابیم که آن دیدگاه چگونه و چرا درست می نماید. برخی ها در باره ی رفیقان دیروز و فردای خود واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان می رانند؛ لب به سخن های زشت می آلایند. ما نباید برای نشان دادن گرمی جان بخش آتش، دیگران را به دهانه آتشفشان بیندازیم و پاک بسوزانیم.   

باید از بد زبانی و بد گمانی دوری و پرهیز کرد.  نباید با نیش کینه و زبان درشت با دوستان برخورد کرد. با دوستان باید بیشتر سر نرمی و سازش داشت و اندرز دادن و خرده گیری را پیشه کرد. گفتگو خشک اندیشان را نرم می سازد، برخورد زشت اما ان ها را می رماند. گزندگی سخنان دوست گاهی از زهر نیش دشمن می تواند کشنده تر باشد. باید با چهره ای گشاده با دوستان روبرو شد.

از سوی دیگر، برای نرنجاندن دوست نباید زبان سخن گفتن را بست؛ نباید با چرب زبانی و چاپلوسی با دوستان برخورد کرد. شنیدن برخی از خرده گیری ها تلخ است، ولی چون داروی تلخی می تواند درمان بیماری باشد. فرشته نگهبانی نیست که ما را از لغزش بپرهیزاند، همین خرده گیری ها به دیدگاه های هم دیگر است که اندیشه ما را تیز و برّا می کند. 

نکته به نکته از اندیشه نادرست خرده باید گرفت.  در برابر کژاندیشی دوستان باید پرده در و خرده گیر بود، ولی بی شرم نبود و بی آبرویی نکرد. انتقادی که به واژه های زشت آلوده شود از گوشت و خونش تهی می شود. دیدگاه نادرست را باید به چالش کشید، ولی باید ارج و آزرم دوست را نگه داشت. برخی از ما شمشیر خود را برای خودنمایی و دوست زنی درخشان و تیزمی کنند و نبرد با دشمن را از یاد برده اند. خرده گیری از دوست اگر پیشرو نباشد و شمشیر به سوی دشمن نشانه نگیرد، تیشه بر ریشه زدن است؛ بر شآخه نشستن و بن آن را بریدن است. خرده گیر اما باید در چارچوب داوری هایی که خود به زبان می راند، قلم زند.     

با این همه شاید بهتر است که پذیرفت که یگانگی دشوار است. به جای آتش فروزان در دلی که از عشق به رنجبران سرچشمه می گرفت، بدبختی خودگرایی گریبان ما را گرفته است. تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای مان جان می دهند، ولی خواب سنگینی ما را در می رباید. جادوگران ریاکار سرمایه توانستند با هزاران دروغ راه جویان راه داد و آزادی را گمراه کنند.

برنامه ای که کمر بر نابودی کمونیست ها بسته بود هنوز پابرجا است. پراکندگی ما را تنها در برابر جهان ستم و سرمایه رها می کند که آماجی فرای خرد کردن ایستادگی ندارد. دشمن زمین بد گمانی را کود می دهد تا همیشه پراکنده بمانیم. باید هشیار بود، ولی منش های شایسته نباید رنگ و بوی خود را از دست دهند و نباید هر دوست “کژاندیشی” را دشمن انگاشت. نباید آسمان پاک دوستی را با ابرهای دشمنی تیره ساخت. آگهی سازان سرمایه داری می گویند که نگه داشتن یک خریدار وفادار بسیار آسان تر از پیدا کردن یک خریدار نو است. نگه داشتن توده ای های امروز بسیار آسان تر از پدید آوردن توده ای های فردا است.  زندگی آقای خامنه ای، روحانی و سپاهیان کوتاه است؛ آن ها با همه ی جان سختی  و دلبستگی خود به دنیا جاودان نیستند؛ با رفتن شان راه مه آلوده کنونی روشن می شود و دیدن آینده تهی از بهره کشی آسان. 

بنابراین شاید بهتر است که بگذاریم زمان گرد و خاک را بروباند تا چهره حقیقت از پس پرده نمایان شود. این به معنای دوری از برخورد دیدگاه ها نیست، ولی بهتر است که دوستانه با هم  گفتگو کرد و همزمان شعله آرزوی همرایی و همگامی را پایین کشید و برای دوستی آینده از دشمنی هم اکنون با هم کاست. همگرایی و همگامی آینده کمونیست ها با هم کلید پیروزی در نبرد طبقاتی فردا است.

در فردای پیروزی انقلاب آن دوستانی که خود را امروز توده ای می خوانند، خانه ی دیگری سوای حزب توده ی ایران ندارند و این گردان خاموش امروز می تواند فردا برای طبقه کارگر و رنجبران ما لشکر آماده نبرد باشد. می توان این پراکندگی غم انگیز را به گفته پوشکین به “اندوهی تابناک” دگرگون کرد و دوستی ها را نخشکاند تا در فردای آزادی گل کند.

گردهمایی دوروبر یک کار مشترک فرهنگی میان کسانی که دیدگاه های سیاسی ناهمسانی دارند، یخ بدبینی را می شکند و دوستی را برای فردا نگه می دارد.

” این جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست.”

در پایان به جاست که افزوده شود که ما در میان راه آموختیم که دگرگونی جهان دشوار تر از ان بود که می پنداشتیم و پراکندگی در دوران شکست ژرف تر و گسترده تر از آن است که در زمانی کوتاه و با گفتگویی گذرا از میان برداشته شود، ولی اگر خوش بین نباشیم کسی از ما را یارای گام گذاشتن در این راه پیچاپیچ و خارآگینی نیست.

تن دوستداران برابری اجتماعی و آزادی می تواند آن چنان ناتوان باشد که حتا زیر کوبان تازیانه ستمگر در هم شکند، ولی روان انسان از چیز دیگری ساخته شده است. این گونه است که “روی مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید”. شب پرستان نمی توانند گذشته را برگردانند و پرزوران امروز اگر چه که می توانند پھلوانی را که  آینده را در مشت خود  دارد چند گامی به پس برانند، ولی نمی توانند  او را برای همیشه از پیشرفت باز دارند. آینده بی گمان با دست رنجبران آگاه و آگاهان رنجبر ساخته می شود.

بگذارید تا ان زمان با کینه از نیروی هم نکاهیم.




گفت و شنفت پر بار و ضروری رفیق امیدوار در پالتاک!

سخن روز شماره ۲۰
۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۷ جولای ۲۰۲۰

رفیق محمد امیدوار در گفت و شنفتی پالتاکی در اول تیر ماه درباره ی سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران سخن گفت و به برخی پرسش ها پاسخ داد.

رفیق امیدوار که به عنوان عضو هیئت سیاسی و سخنگوی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران سخن راند، ضمن توضیح تاریخ و کارکرد مثبت حزب کمونیست ایران، به نظرات حزب چپ ایران (فداییان) اشاره‌ای پراهمیت و به جا ابراز نمود. سخنگوی کمیته مرکزی موضع این حزب را برای نفی عملی رابطه ی مضمونی و سازمانی میان مبارزه و هستی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران مورد انتقاد قرار داد. اضافه بر آن، خاطر نشان نمود که کوشش برای حذف تاریخ حزب توده ایران به عنوان ادامه دهند سیاسی و سازمانی حزب کمونیست ایران، با واقعیت تاریخی هم خوان نیست. حزب توده ایران وارث و ادامه دهنده ی مبارزه ی حزب کمونیست ایران و سازمان اجتماعیون عامیون پیش گام حزب کمونیست در ایران است و حذف تاریخ و تقلیل گرایی در وزن تاریخی فعالیت انقلابی و میهن دوستانه حزب توده ایران از تاریخ جنبش کارگری و «چپ» ایران، کوششی نافرجام است.

همانطور که نگارنده در گفتگو با صفحه  توده‌ای ها در این باره اشاره کرد، بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) به مناسب سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران، به نادرست و به نا حق، سخنی از حزب توده ایران و مبارزات آن که تداوم هستی و ادامه ی کارکرد و مبارزه ی حزب کمونیست ایران را تشکیل می دهد، طرح نمی کند. تنها با قرار دادن نام حزب توده ایران در کنار جنبش فدایی مدعی می‌شود که گویا دو جریان سیاسی، به طور هم وزن و یک سان تاریخ چپ ایران را پس از حزب کمونیست ایران نمایندگی کرده اند.

در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره شده بود، که رفیق عزیز خاوری بدون تردید به این برخورد حزب چپ ایران (فداییان) واکنش انتقادی نشان می داد، اگر مصاحبه ی او با نامه مردم پیش و یا همزمان با انتشار بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) انجام نمی شد. اکنون رفیق گرامی محمد امیدوار به شایستگی انتقاد حزب توده ایران را به این برخورد غیرتاریخی و نادرست بیان کرده‌اند و جای سپاس دارد.

در دقیقه ی ۵۸ و در پاسخ به یکی از آخرین پرسش ها در بخش پرسش و پاسخ سخنرانی، رفیق گرامی محمد امیدوار برجسته ساخت که مبارزه به منظور انتقال آگاهی سوسیالیستی از طریق انتشار نظرات بانیان سوسیالیست علمی و پیروان آن‌ها وظیفه ی «برنامه ای» برای حزب توده ایران است.

این تأکید به جا موجب خشنودی و خوشحالی توده‌ای هاست. برای آن‌ها از اهمیت درجه اول برخوردار است که به طور هدفمند و برپایه یک دستور کار مشخص وظیفه ی روشنگری و ترویجی- تبلیغی خود را در زمینه ی مبارزه سوسیالیستی عملی سازند. باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، زمینه و برنامه کارکردی برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی به تصویب نشست برسد.

مبارزه ی سوسیالیستی همزمان با مبارزه برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی از این رو از ضرورتی تام برخوردار است، زیرا  بدون چنین مبارزه‌ای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های میانی جامعه با مشکلات بسیار روبرو می گردد. تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و کل زحمتکشان یدی و فکری در جامعه که متحدان نزدیک و دور طبقه ی کارگر برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری هستند، به سختی ممکن خواهد شد. تناسب نامساعد نیروها در وضع کنونی تغییری مثبتی نخواهد یافت. تغییری که جامعه ی ایرانی به آن برای گذار از سرمایه داری و دستیابی به تغییرات ملی- دمکراتیک در زیربنا و روبنای جامعه نیازمندی بی تردیدی دارد.

عمل به دو وظیفه در نبرد طبقاتی در ایران توسط حزب توده ایران و توده‌ای ها در داخل و خارج از کشور، یعنی عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آنی و همچنین عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آتی  طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های زحمتکشان، حربه ی اصلی را برای برپایی اتحادهای پیگیر و پایدار ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد. بی تردید کنگره ی آینده حزب توده ایران رهنمودهای لازم را در این زمینه بتصویب خواهد رساند.

نگارنده متأسفانه از برگزاری جلسه ی سخنرانی و پرسش و پاسخ دیر و پس از برگزاری آن با خبر شد و امکان شرکت در آن را نیافت. باوجود این از توجه رفیق امیدوار به برخی نکته ها که در گفتگوی من با صفحه ی توده‌ای ها مطرح شده است سپاسگزارم. رفیق سخنگوی کمیته مرکزی حزب توده ایران از میان گفتگوی «طولانی» من، آن طور که اشاره کرد، به دو نکته ی شایسته ی دقت برخوردی انتقادی داشت. یکی- به مساله برگزاری کنگره ی سوم حزب توده ایران و دیگری- به مساله ی «دیسیپلین حزبی».

ریشه ی بدفهمی

در برخورد انتقادی به مساله ی برگزاری کنگره ی سوم حزب متأسفانه رفیق گرامی امیدوار با بدفهمی قابل درکی روبروست. رفیق عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نگارنده را متهم به آن می‌کند که با برگزاری کنگره ی حزب مخالف هستم، بودم. به سخنی دیگر، رفیق امیدوار مرا متهم به آن می‌کند که به «شکل» نشست و نه به «مضمون» آنچه برنامه ی محتوایی کنگره است، موضعی انتقادی دارا هستم. ظاهراً این بدفهمی از این طریق در ذهن او رسوخ یافته است، و به برداشت نادرست انجامیده است، زیرا من از «نقض اساسنامه»ی حزب توده ایران برای تدارک برگزاری کنگره انتقاد کرده ام.

طبق اساسنامه ی حزب توده ایران که هنوز هم به قوت خود باقی است، برگزاری کنگره ی حزبی و یا هر نشست مسئولیت داری وظیفه ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران است.  تصمیم و برگزاری نشست پلنوم کمیته مرکزی حزب جزو وظیفه های هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب است. برای نمونه، ضروری بود که پیش از برگزاری کنفرانس ملی که نقشی همانند کنگره حزبی ایفا نمود، پلنوم نوزدهم کمیته مرکزی برگزاری کنفرانس ملی و سندی که باید در آن طرح می‌شد را مورد تأیید قرار دهد. که چنین نیز شد.

همانطور که از نظر اساسنامه ای امکان سپردن برگزاری کنفرانس ملی به یک «کمیته ی برگزاری» مجاز نبود و نیست، و به معنای انحلال کمیته مرکزی حزب می بود، برگزاری کنگره ی سوم حزب نیز برای همیشه و به طور عینی، مادی- ماتریالیستی، با این نقض اساسنامه ای روبروست که برگزاری آن به طور غیراساسنامه ای عملی شد.

این امر به معنای نفی درستی و تأیید مصوبه های کنگره ی سوم توسط توده‌ای ها و ازجمله و به ویژه شخص من نیست، نبوده و نیست. من بلافاصله پس از آنکه از تصویب جهانبینی علمی مارکسیستی- لنینیستی به عنوان ایدئولوژی حزب و باقی ماندن آن به عنوان برنامه حزب توده ایران با خبر شدم، هم شاد شدم و هم آن را مورد تأیید قرار دادم. این واقعیت که رفقای شرکت کننده و همچنین رفیق عزیز خاوری رأی مثبت به بقای اندیشه مارکسیست- لنینیستی در برنامه ی حزب توده ایران داده‌اند و آن را به عنوان ستاره ی رهنمای نظر و کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران برافراشته نگه داشته اند، برای من جبران شرکت نداشتن در کنگره را نمود. بار مسئولیت را بر دوش من سبک کرد.

هر ارزیابی دیگر از این موضع، ارزیابی ذهنیگرا و اراده گرای است که با واقعیت هم خوانی ندارد. با وجود این نگارنده نسبت به نقض عینی حق اساسنامه ای خود برای نیافتن امکان قانونی برای شرکت در کنگره ی حزب معترض هستم. در صورت شرکت در نشست رسمی در حزب آن را طرح خواهم نمود و خواستار تصحیح نقض اساسنامه حزب توده ایران خواهم شد.

نقض اساسنامه حزب توده ایران، یک گام حقوقی- اداری است. جنبه سیاسی در آن مهم است، ولی در سرشت حقوقی آن تغییری ایجاد نمی کند. ظاهراً بی توجهی به تفاوت بحث حقوقی و سیاسی است که برای رفیق گرامی امیدوار این توهم را ایجاد نموده است که گویا من با برگزاری کنگره ی سوم حزب مخالف بوده‌ام و یا اکنون هستم. موضوع صحبت«یک ساعته» میان ما درباره ی برگزاری کنگره ی حزب، اگر هم عملی شده است که به خاطر ندارم، می‌تواند درباره ی این نکته ی حقوقی عملی شده باشد.

برگزاری کنگره ی حزب به خودی خود، یک اقدام سیاسی است. هیچ علت منطقی و عقلایی برای آن نمی‌توان ذکر نمود که یک توده‌ای با برگزاری کنگره حزبی مخالفت سیاسی داشته باشد. همانطور که کسی هم نسبت به برگزاری کنفرانس ملی مخالفتی ابراز نداشته است. بدفهمی رفیق گرامی امیدوار، همانطور که اشاره شد، ناشی از بی توجهی به کارکرد اساسنامه ای است که یک گام بروکراتیک را تشکیل می دهد. بدفهمی در عمده شدن «شکل» به جای «مضمون» در ذهن است.

دیسیپلین حزبی

نکته ی دیگری که رفیق گرامی محمد امیدوار به آن از میان نکته‌های طرح شده در گفتگوی من با صفحه توده‌ای ها پرداخت، مساله ی «دیسیپلین حزبی» است. او اذعان من را که پایبند به دیسیپلین حزبی هستم نمی پذیرد.

همانطور که در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره کرده ام، بی تردید با ایجاد شدن شرایط برای بحث درون حزبی برای من و دیگر رفقای علاقمند و شایسته، بحث‌های زشت و در تضاد با سرشت حزب ترازنوین طبقه کارگر ایران در خارج از سازمان حزبی پایان خواهد یافت. همه ی نیرویِ هم سو شده برای تحقق بخشیدن به مصوبه های حزب توده ایران به کار گرفته خواهد شد. زیرا در چنین لحظه‌ای برای همه ی رفقای توده‌ای شرایط اساسنامه ای مبارزه ی درون حزبی برای روشنگری و تصحیح برداشت‌های متفاوت از کارکرد انقلابی حزب توده ایران ایجاد شده است. من آمادگی خود را برای شرکت در حوزه ی حزبی که تا شب انتخاب نماینده برای کنگره ی سوم حزب در آن شرکت فعال داشتم، همینجا بار دیگر اعلام می‌کنم و پایبندی خود را به موازین مبارزه ی درون حزبی باری دیگر مورد تأکید قرار می هم. ٬٬این گوی و این میدان٬٬!

رفیق گرامی امیدوار اذعان من را به پایبندی به «دیسیپلین حزبی» از این رو نمی پذیرد، زیرا مدعی است که رفیق عزیز خاوری من را پیش از انتشار راه توده ی دوره دوم از این کار بر حذر داشته است. این ادعا در سال‌های اخیر طرح شده است. سخنان امروز رفیق امیدوار، دومین باری است که این ادعا در آن طرح می شود. این ادعا با واقعیت هم خوانی ندارد. اگر چنین نظری توسط رفیق عزیز خاوری مطرح شده بود، بی تردید با پاسخ من روبرو می‌شد. هیچ‌گاه پاسخی در این زمینه توسط من انتشار نیافته است. سفر من به برلین با تماس قبلی عملی شد. گفتگو درباره ی ضرورت انتشار یک نشریه به منظور تشدید مبارزه ی ایدئولوژیک و نظری- تئوریک که برنامه من بود، هنگامی عملی شد که من از زمان برگزاری کنگره ی سوم امکان شرکت در حوزه ی حزبی را هم نداشتم. «به طور سرد به اصطلاح اخراج شده بودم»، آنطور که بارها این کارکرد را نسبت به بی‌حرمتی به یک عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نامیده و به آن انتقاد و اعتراض کرده بودم.

آیا قابل تصور است که در چنین شرایطی من مخالفت رفیق خاوری را برای انتشار راه توده بی پاسخ می گذاشتم؟ آیا هیچ سندی وجود دارد در باره این مخالفت و پاسخ احتمالی من؟ آیا از سال ۱۹۹۲ – مهر ماه که اولین شماره راه توده ی دوره ی دوم انتشار یافت تا سال ۱۳۷۳ که برای دیدار مجدد رفیق خاوری و طرح نامه دریافتی از آ ک گذشت، بحث و موضع گیری ای درباره ی مخالفت با انتشار راه توده ی دوره دوم وجود دارد؟

رفیق خاوری در دیدار شخص من با او تنها پس از با خبر شدن از این  که علی خدایی به من برای انتشار کمک خواهد نمود گفت: «مواظب باشید سرت کلاه نگذارد!» رفیق خاوری حتی در آن لحظه و هیچ‌گاه علت بازپس گرفتن مسئولیت ها از علی خوایی را در افغانستان به من نگفت. در حالی بلافاصله پس از رسیدن علی خدایی به افغانستان خواستار سپردن سازمان های حزب در هند و پاکستان توسط من به او شد. همانطور که با رسیدن ژیلا سیاسی به برلن دمکراتیک، خواستار سپردن مسئولیت انتشار راه توده ی دوره اول به او شد. اکنون خدایی و سیاسی کجا هستند؟ اکنون اعضای «کمیته برگزاری کنگره سوم» کجا هستند؟

عمده پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است!

رفیق گرامی امیدوار هنگام پاسخ به یکی از پرسش های پایانی در پالتاک، به مساله ی «مرحله»ی مبارزه با دیکتاتوری در ایران پرداخت. او با اشاره به مبارزه ضد آپارتد در افریقای جنوبی که توسط اتحادی همه گیر عملی شد که حزب کمونیست افریقای جنوبی نیز در آن شرکت فعال داشت، به درستی خواستار برپایی چنین اتحادی در ایران نیز شد به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی. رفیق امیدوار به درستی برجسته نمود که تنها با گذار از دیکتاتوری حاکم در ایران، راه رشد و توسعه ی ترقی خواهانه در ایران گشوده خواهد شد. در درستی این ارزیابی کوچکترین جای تردیدی روا نیست و لذا شعار برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است، خواستی درست و بیان ضرورت تاریخی در هستی اجتماعی ایران است.

بحث بر سر نامگذاری «مرحله» و یا بیانی دیگر برای نبرد طبقاتی روز نیست. چنین بحثی گرفتار ماندن در «شکل» و غافل ماندن از «مضمون» است. تکرار آن شایسته ی توده‌ای ها نیست. بحث بر سر این نکته ی مرکزی است که آیا باید در این «مرحله» مبارزه ی سوسیالیستی را تعطیل نمود و یا آن که با پایبندی به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران، به آن با جدیت و به طور پیگیر پرداخت؟

با توجه به اذعان به این واقعیت که مبارزه ی سوسیالیستی، وظیفه‌ای برنامه‌ای در حزب توده ایران است که رفیق گرامی سخنگوی حزب طبقه ی کارگر ایران با هشیاری آن را در سخنان خود برجسته ساخت، آیا تردیدی وجود دارد که مبارزه ی سوسیالیستی در «مرحله»ی مبارزه برای گذار از دیکتاتوری نیز تعطیل بردار نیست؟

نگارنده امیدوار است که در آینده به‌موقع از برگزاری جلسه ی پالتاک که امیدوارم به گامی منظم در کارکرد حزب توده ایران بدل شود، با خبر شوم و به طور فعال در آن شرکت کنم. ولی چنانچه بازهم نتوانستم در آن شرکت داشته باشم، لطفن پرسش پیش را از طرف من در فهرست پرسش ها قرار دهید و به آن پاسخ دهید. پاسخی که می‌تواند اکنون هم به طور کتبی و یا در مقاله‌ای مطرح گردد.

در پایان تنها اشاره شود که تعریف مارکسیستی از«مرحله»، مانند مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اشاره است به مضمونی که مارکس و انگلس آن را در بیان «فرماسیون» مطرح ساخته اند. فرماسیون یک «مرحله» تام و تمام است که در آن روابط زیربنایی و روبنایی یا صورتبندی اقتصادی- اجتماعی ویژه ی آن «مرحله» برقرار است. یکی از علل عمده پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی بی توجهی به برنامه نپ لنین است که او در آن ویژگیِ شرایط زیربنایی و روبنای «مرحله» را کشف و پیش از مرگ زودرس خود توضیح می دهد. اکنون تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین، صلابت نظری برداشت لنین را به ثبوت رسانده است. در «مرحله»ی ملی- دمکراتیک رشد اقتصادی اجتماعی هنوز شیوه ی تولید سرمایه داری وجود دارد و از نفس نیفتاده است. ولی به علت حضور فعال طبقه ی کارگر در رهبری جامعه در این مرحله، سرمایه بایستی اول- در چارچوب برنامه ی مرکزی تنظیم شده فعالیت کند. و دوم- تحت تأثیر قوانین تصویب شده، سهم ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان و بهرگیری از منابع مالی و زیرزمینی در کشور توسط سرمایه محدود شده است. بر این پایه است که در جمهوری خلق چین که در آن چنین «فرماسیون» تام و تمامی در جریان است که آن را حزب کمونیست چین «سوسیالیسم چینی» می نامد، شرایط برای خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در کوتاه ترین زمان، در طول یک نسل ایجاد شده است.




طرح تضاد، تنها اسلوب برطرف کردن تضاد و تناقص!
تا چه حد رفقای ۱۰ مهر محقند؟

سخن روز شماره ۱۹
۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۷ جولای ۲۰۲۰

پیش از هر نکته خرسندی خودم را برای شکستن «سکوت متکبرانه» پس از سی سال توسط رفقای ۱۰ مهر ابراز می دارم. این گام رفقا مرا بسیار شاد نمود. می‌تواند شرایط ادامه ی گفتگوهایی را که قطع شده است، ایجاد نماید. این امر، دستاورد بزرگی است برای ایجاد شرایط نزدیکی سیاسی- نظری توده‌ای ها به یکدیگر.

همچنین من بسیار خرسندم که اکنون و پس از سی سال از ریزه کاری مبارزه ی این رفقا برای حفظ سلامت نظری- سیاسی حزب در «کمیته برگزار کنگره ی سوم» و همچنین دیرتر به عنوان اعضای کمیته ی مرکزی حزب توده ایران با خبر شده ام. من همیشه، ازجمله در گفتگوی اخیر نیز کوشش این رفقا را برای جلوگیری از مثله شدن مواضع نظری- ایئولوژیک حزب و مبارزه با «سوسیال دمکرات سازی» ارج نهاده ام. پس از توضیحات کنونیِ «دو رفیق نویسنده» نوشتار می‌توان با جدیت و قاطعیت بیش تر آن را تکرار نمود.

روشنگری درباره ی موضع رفیق زنده یاد حمید صفری پس از سی سال توسط این دو رفیق پراهمیت است. توضیح ها نشان می‌دهد که این رفیق تحت تأثیر پیروزی ضد انقلاب، با سردرگمی در انتخاب سیاست درست انقلابی روبرو بوده است. رو آوردن رفیق صفری به حذف اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی از برنامه ی حزب توده ایران پیامد مستقیم این سردرگمی و نه در نتیجه‌گیری هوشمندانه از شرایط حاکم برای سیاست حزب توده ایران ریشه دارد. درست در شرایط بحرانی، اتخاذ تصمیم های عمده باید با احتیاط و دقت مضاعف عملی گردد.

اضافه بر آن، روشنگری دو رفیق در ارتباط با سفر رفیق حمید صفری به ایالات متحده به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که آیا رفیق صفری دیدارهای دیگری نیز داشته است یا خیر؟

از همه بیش تر خوشحال و خشنودم از آن  که این رفقا، مانند رفقای نویدنو، با صراحت دست رد به سینه ی ارتجاع برای ایجاد شرایط براه اندختن برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» زده اند. من این موضع رفقا را به عنوان تعهدی در این زمینه ارزیابی می کنم و از آن شادمان هستم.

ولی «دو رفیق نگارنده» در نوشتار خود موفق در به ثبوت رساندن مخالفت خود با برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» که طبقات حاکم در ایران دنبال می کنند، نشده اند. کوچک‌ترین کوششی در این زمینه  در مقاله وجود ندارد. حتی برعکس. با پنهان شدن در پشت موضع تاریخی حزب توده ایران در مرحله انقلاب بهمن ۵۷، و از این طریق با انتقال مکانیکی آن به شرایط کنونی در ایران، به توجیه موضع سیاسی خود که آن را «موضع مان» می نامند ادامه می دهند (ص۱۳). ولی درست، مضمون این سیاست موضوع برخورد انتقادی من است. سکوت در به ثبوت رساندن درستی موضع دنباله روی از لایه‌ای از حاکمان در ایران ادامه دارد.

دو رفیق که همچنان نام خود را به مثابه ی «رازی دولتی» حفظ کرده‌اند در حالی که در خارج از کشور زندگی می کنند، همانجا با توضیح نظر من و انتقال سخن من درباره ی ضرورت «شرکت همه ی اندیشه‌ها در زندگی حزبی» و اعلام «موافقت» خود «با کلمه به کلمه .. گفته های درست رفیق عاصمی»، نظرمن را به اهرم برای توجیه نظر خود بدل می کنند.

دو رفیق گرامی، با انتقال اسکولاستیک گونه ی یک نقل قول که از مضمون خاصی برخوردار است، نشان می‌دهند که اول- مضمون نکته‌ای را که از آن سخنی را نقل می کنند، درنیافته اند و دوم- یا آن را آگاهانه تغییر می‌دهند تا حفظ «موضع مان» را توجیه کنند. بدین ترتیب «دو رفیق نویسنده» می کوشند گویا درستی مضمون «موضع مان» را، درستی مضمون موضعی را که رفقای ۱۰ مهر در دفاع از لایه‌هایی از حاکمیت طرح می کنند، گویا به ثبوت برسانند.

نقل قول اسکولاستیکی که شیوه ی کلیسای کاتولیک برای به کرسی نشاندن مواضع خود در دادگاه های انگیزیسیون است، برای نمونه در فیلمی که دیده ام، از نخوردن گوشت خوک توسط فرد در یک مهمانی، که او آن را مورد تأیید قرار داد، به این نتیجه‌گیری می‌رسد که فرد یهودی است!

نقل قولی که توده‌ای ها به کار می برند که مجاز است، همیشه با توضیح مضمون نکته‌ای همراه است، که از آن نقل می شود. چنین شیوه ی علمی برخورد به نظرها از این رو اسلوب کارکرد توده‌ای هاست، زیرا همانطور که زنده یاد طبری بارها برجسته می سازد، باید آنجا هم که سخن مبهم و نارساست، کوشید مضمون مورد نظر مخاطب را درک کرد. زیرا توده‌ای ها در نبرد طبقاتی نیازمند به جمع کردن نیرو و متحد هستند!

کوشش برای اثبات درستی نظر خود به کمک نقل قول از نظر من موفق نیست. این کوششی نیست که بتوان آن را مورد تأیید قرار داد. زیرا: اول- در هیچ کلمه‌ای در نوشتار خود دو رفیق گرامی به استدلال درباره درستی و صلابتِ نظریِ «موضع مان» نپرداخته اند. اشاره شد که درستی «موضع مان» را آن‌ها با پنهان شدن در پس درستی و صلابت موضع انقلابی حزب توده ایران در دوران انقلاب پنهان می‌سازند که آن را به طور مکانیکی – یا غیردیالکتیکی – به شرایط کنونی منتقل می کنند. صلابت آن سیاست انقلابی ناشی بود از مبارزه برای تعمیق انقلاب بهمن از فاز اول به دوم، از فاز تثبیت سیاسی حاکمیت انقلابی به فار تغییرات زیربنایی اقتصادی- اجتماعی در آن دوران.

اکنون حتی سایه‌ای از چنین وضعی در ایران وجود ندارد. تا آنجا که من به خاطر دارم، تاکنون این رفقا هیچ استدلالی برای توضیح، نقد و یا تایید چنین شرایط اقتصادی- اجتماعی در ایران ارایه نداده اند. آن‌ها به طور غیرانتقادی مواضع سپاه پاسداران و یا حتی خامنه ای را مواضعی «ضد امپریالیستی» اعلام می کنند، ولی کماکان به پرسش ها درباره ی آن با «سکوتی متکبرانه» واکنش نشان می دهند.

پاسخ آین پرسش که چه رابطه‌ای میان به اصطلاح مبارزه «ضد امپریالیستی» سپاه و خامنه ای با دامن زدن به سیاست قدیمی استعماری برای ایجاد اختلاف و برخوردهای مذهبی و قومی وجود دارد، تاکنون تنها «سکوت متکبرانه» بوده است!؟

سیاست اتحادی حزب توده ایران که همیشه نکته‌های مثبت با جهت گیری ترقی خواهانه را در تغییرات در جامعه مورد تأیید قرار داده است، در شرایط کنونی نیز به قوت خود باقی است. به سخنی دیگر، شرکت ایران در مانور مشترک دریایی با جمهوری خلق چین و روسیه در دریای عمان، و یا کمک به خنثی سازی برنامه امپریالیسم برای پاره پاره کردن سوریه، و کمک به ونزوئلا برای حفظ خود در زیر فشار امپریالیسم و ..، نمونه‌هایی از این گام های مشخص «مثبت با جهت گیری ترقی خواهانه» در شرایط کنونی در ایران است. آن را باید دید و اعلام نمود.

ولی در برابر آن، نسبت به وزن سنگین تبدیل ایران به وابسته اقتصادی به اقتصاد جهانی امپریالیستی از طریق اجرای دستورات سازمان های مالی امپریالیستی برای اجرای خصوصی سازی علیه منافع نسل ها و منافع ملی ایران و نابودی  قوانین حامی زحمتکشان که آن را «آزاد سازی» می نامند، «دو رفیق نویسنده» چه پاسخی می دهند؟ آن را چگونه ارزیابی می کنند؟ پیشنهاد متقابل آن‌ها و جایگزین آن‌ها برای این سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم دیکتاتوری چیست؟ تا کی باید «سکوت متکبرانه» در این مورد ادامه یابد؟

هنگامی که رفقایی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند به اهمیت تفاوت دیالکتیکی میان مبارزه در خارج و داخل از کشور پی برده اند، دیگر می‌دانند که درست وظیفه ی این رفقاست که آن چیزی را که رفقای در ایران نمی‌توانند همیشه با صراحت و قاطعیت ابراز کنند، جبران کنند و موضع توده‌ای خود و موضع متعلق به حزب توده ایران را مطرح سازند. آنجا که ضروری است، به کمک شخصیت حقوقی نام خود، به موضع انقلابی و مستقل حزب توده ایران صلابت لازم را اعطا کنند.

زیرا: دوم- این رفقا موضع توضیح داده شده درباره ی دنباله روی از لایه‌هایی از حاکمیت کنونی را که «موضع مان» می نامند، نمی‌خواهند در درون حزب مطرح سازند! آن‌ها این «موضع مان» را می‌خواهند به عنوان موضع جریانی که مایل است، فاصله ی خود را با جریان های دیگر حفظ کند، مطرح می سازند.

آن‌ها می‌نویسند که نظراتشان را با فاصله و با احترام نسبت به نظرات «جریانات مختلف توده ای، به ویژه با تشکیلات رسمی حزب توده ایران» مطرح می‌سازند. آن دوری از «برخورد لفظی» ریشه در تأکید بر این فاصله دارد.

دو رفیق گرامی نمی‌خواهند با نظرات حزبی برخوردی نشان دهند. آن‌ها رفتار به اصطلاح موقرانه و دیپلوماتیک را که «برخورد محترمانه» می نامند، به عنوان موضعی درست و ضروری قلمداد می کنند. دو رفیق موافق درستی اصل «ضرورت شرکت همه ی اندیشه‌ها در زندگی حزبی» هستند. ولی آن را برای اثبات درستی فاصله ی «محترمانه» مورد نظر خود میان ۱۰ مهر . جریان های دیگر و «به ویژه حزب ..» به خدمت می گیرند.

سرشت اسکولاستیکی عاریه گرفتن نقل قول از من اکنون شفاف و قابل شناخت است. هدف نظر من ولی دفاع از حضور ضروری نظرات مختلف در حزب است که من مطرح کرده و از آن دفاع می‌کنم. این مضمون نمی‌تواند به عنوان استدلال برای تعیین رابطه ی دو جریان جدا از هم به خدمت گرفته شود. می‌تواند به خدمت گرفته شود، ولی ارزش اثباتی برای درستی موضع طرح شده ندارد!

در صفحه ۲ مقاله شانزده صفحه ی خود دو رفیق شکل برخورد خود را با دیگر «جریان ها» توضیح می دهند: «سایت ۱۰ مهر از همان بدو تشکیل، سیاست خود را برخودداری قاطع از هرگونه زدن اتهام و برچسب، و درگیری لفظی غیررفیقانه با رفقا و جریان های توده ای، به ویژه با تشکیلات رسمی حزب توده ایران، قرار داد و تاکنون نیز به آن پایبند مانده است. مشی ما برخورد محترمانه و تحلیلی به نظراتی که در دید ما نادرست به نظر می‌آیند .. بوده است.»

بدین ترتیب با پایه ریزی «سایت ۱۰ مهر»، سیاست احترام آمیز و با فاصله با جریان های دیگر و «تشکیلات رسمی حزب توده ایران» نقش سیاست برنامه‌ای رفقای ۱۰ مهر را تشکیل می دهد. چنین موضعی نمی‌تواند موضع جریانی باشد که می‌خواهد و حتی خواستار حق شرکت در هستی حزب توده ایران باشد. برعکس. چنین خواستی به این معناست که می‌خواهد فاصله محترمانه خود را با آن حفظ کند. خواستی که به این معنا نیز است که می‌خواهد دست خود را برای تعیین «موضع مان» باز بگذارد!

این رفقا حق دارند، من چنین برنامه و «سیاست»ی را دنبال نکرده‌ام و نمی کنم. من خواستار برخورداری از حق اساسنامه خود هستم برای شرکت در هستی حزبی به منظور شرکت در مبارزه ی درون حزبی که با هدف تصحیح سیاست حزب توده ایران عملی می گردد.

هدف کوشش برای تصحیح سیاست حزب توده ایران، و حتی کوشش برای شرکت در رهبری حزب طبقه ی کارگر ایران به منظور دستیابی به این هدف، کوششی قانونی- اساسنامه ای است!

مضمون آنچه دو رفیق در ص های ۳، ۱۳، ۱۴ تحت عنوان «آلترناتیو»سازی مطرح می‌کنند که من گویا دنبال کرده ام، توضیح و توصیف مستدل و ضروری  موضع انقلابی حزب توده ایران است، آنطور که من آن را درک می کنم. من مجاز هستم این موضع انقلابی را موضع حزب توده ایران بنامم و برای توده‌ای ها و هواداران و متحدان نزدیک و دور به توضیحی ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی برای آن بپردازم.

این وظیفه از این رو وظیفه ای تاریخی و ضروری است، زیرا «جناح راست» با سیاست یک سویه ی خود در طول سی سال، حزب توده ایران را به انزوا کشانده است. جایگاه حزب طبقه ی کارگر را که در وسط جریان رود نبرد طبقاتی و تحولات ترقی خواهانه در ایران است، به کناره های پر گل و لای رانده است. شرایطی ایجاد شده است که چپ سردرگم در حزب چپ ایران (فداییان) تاریخ حزب توده ایران را حاشا می کند. تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی در سی سال اخیر توسط «جناح راست»، تناسب نیروها را در ایران علیه مواضع انقلابی حزب توده ایران تغییر داده است و زمینه‌های دیگری که می‌توان به این فهرست افزود.

من حضور «جناح راست» (اط) را در حزب همانقدر پراهمیت ارزیابی می‌کنم که حضور «جناج چپ» را ارزیابی می کنم. هر کدام باید بتوانند با حفظ مواضع خود در بحث درون حزبی شرکت کنند. سیاست حزب را رأی اکثریت تعیین می کند. اقلیت، با حفظ موضع مشخص خود ولی برای تحقق بخشیدن به نظر خود در مبارزه ی قانونی- اساسنامه ای در حزب شرکت می‌کند و همزمان به اجرای مصوبه ی اکثریت می پردازد!

چنین ارزیابی، یک ارزیابی لنینیستی است از کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران و در هر جامعه ی دیگر. در حالی که موضع «محترمانه» و دیپلوماتیک و با فاصله، موضع احزاب سیاسی در سرمایه داری هنگام برخورد با یکدیگر است. «دمکراسی پارلمانی» در سرمایه داری بر چنین برخورد «محترمانه» قرار دارد. در حزب طبقه ی کارگر ولی می‌تواند حتی برخوردهای تند نیز پیش بیاید، رفیق طبری در دیدار از خویشتن گوشه‌هایی از آن را بازگو می کند. چنین برخورد اگر صادقانه عملی می شود، زشت ولی مجاز است. برخورد لنین بارها چنین نمونه‌ای را قابل شناخت می سازد.

تنها یک نکته دیگر را مورد اشاره قرار دهم. دو رفیق نویسنده در نوشتار خود هفت بار رابطه ی من راکه  در سال‌های معینی با علی خدایی بر قرار بود، با فرمول «به کمک علی خدایی و راه توده» مشخص می کنند. ولی در باره ی محدودیت زمانی آن و این واقعیت که سال هاست بکلی وضعی دیگر برقرار است، سکوت می کنند. این در حالی است که موضع سیاسی علی خدایی، یعنی همان «موضع مان» نزد او و موضع این رفقا از نظر مضمونی در تمام سال‌ها اخیر انطباق دارد. تفاوت موضع این رفقا و علی خدایی، مخالفت با پیروی کردن از حاکمیت سرمایه داری کنونی توسط هیچ کدام نیست. اختلاف بر سر پیروی کردن  از «کدام» لایه تفاوت میان  ۱۰  مهر و علی خدایی است!

برای روشنگری در باره ی این انطباق موضع میان جریان ۱۰ مهر و علی خدایی، نمی بایستی به ذکر این نکته پرداخت که در دوره اقامت در افغانستان میان رفیق ۱۰ مهری و علی خدایی نزدیک‌ترین رابطه برقرار بوده است، آن هنگام که «فعالیت در مرز عملی می‌شد». این نکته را من به عنوان انتقاد و سرزنش مطرح نمی سازم. بلکه می‌خواهم گفته باشم که پافشاری برای ایجاد ارتباط میان من و خدایی، کوشش موفقی نمی‌تواند باشد و نمی‌تواند به سرمایه سیاسی بدل گردد.

این طور به نظر می رسد که خدایی در مهاجرت برای رسیدن به هدف های خود در هر دوره ای همکار یکی از رفقا شد ولی دیگر باید او را به حال زار خود رها کرد و مرکز بحث ها قرار نداد.

در ضمن، من هیچ‌کس و ازجمله علی خدایی را «پلیس» ننامیده ام و نمی دانم! در توصیف فیلمی که از زنده یاد رفیق بانو مریم فیروز عزیز ازجمله در بی بی سی به نمایش گذاشته شد، علی خدایی در ٬٬راه توده٬٬ اعلام کرد که فیلم توسط «رفقای» آن‌ها برداشته شده است. برخورد رفیق زنده یاد مریم به این افراد گویای جایگاه آن‌ها در اطراف خود است و نیازی به نامگذاری ندارد!

موضوعی که باید به آن پرداخت، و رفقای ۱۰ مهر به آن همانقدر تن نمی‌دهند که رفقای نویدنو، عدالت و دیگران به آن تن نمی دهند، این نکته است که سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن در نظرات جریان های توده‌ای از چه وزن و جایگاهی برخوردار است؟ نکته‌ای که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران طرح و درستی و صلابت نظری- سیاسی برنامه ی انقلابی حزب طبقه ی کارگر ایران را به ثبوت رسانده است!

پیشنهاد من آن است که رفقای ۱۰ مهر، عدالت، نویدنو و همه ی رفقای توده ای موافقت کنند، با بررسی مشترک برای تعیین جایگاه و مضمون سیاست شناخته شده ی حزب توده ایران که در کتاب بالینی هر توده‌ای با توانایی یک دانشمند توده‌ایِ درجه اول ترسیم شده است، و درست در دوران انقلاب بهمن نگاشته شده است، نقطه ی مشترک را تشکیل دهد برای پایان دادن به پاره پاره بودن حزب توده ایران!

تنها از این طریق و با یافتن دیالکتیک مبارزه در داخل و خارج از کشور می‌توان شرایط ضرور را برای نزدیکی گروه‌های توده‌ای و ایجاد شرایط یک پارچگی آن و شرکت آن در هستی حزب توده ایران تأمین نمود.

با تدارک لازم می‌توان به برگزاری سمیناری علمی در این زمینه پرداخت!؟




«حقیقت مطلق»، پدیده‌ای سحرآمیز؟

سخن روز شماره ۱۸
۱۷ تیر ۱۳۹۹، ۶ جولای ۲۰۲۰

مقوله ی «حقیقت مطلق» دارای باری مذهبی است. برای اندیشه دیالکتیکی، حقیقت مقوله ای نسبی است.

بررسی نظری- شناختی این پدیده در تاریخ رشد اندیشه ی انسان در روند مردًمش انسان وظیفه ی این سطور نیست.

وظیفه، ادامه ی گفت و شنفتی است که با ابرازنظر رفیق کمونیست گرامی داور در صفحه ی توده‌ای ها نسبت به مقاله ی هشدار «رهبرتراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو آغاز شده است.

در ابرازنظر خود، رفیق داور مساله ی پراهمیتی را در شرایط حاکم بر مبارزه ی طیف «چپ» ایران «برای مقابله با رژیم» مطرح می‌سازد. شرایطی که پیامد آن را او وضعی می‌داند که با ایجاد نشدن «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم» به واقعیت دردناک در مبارزه ی طیف چپ ایران بدل شده است. رفیق داور به درستی «فرقه گرایی حاکم در این چپ» را مانع برای ایجاد «جبهه گسترده» می‌داند که بنوبه خود زاییده ی این امر است که «هر کس [نظر] خود را حقیقت مطلق می پندارد.»

«حقیقت، کلیت است»!

پرسشی که مطرح است و بررسی پژوهشگرانه یِ علت پدیدار شدن آن وظیفه ی سطور کنونی است، این پرسش است که ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده ی فاجعه برانگیز چیست؟

ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده که گروه‌ها و یا هر فرد که خود را «چپ» در ایران ارزیابی می کند، باید الزاماً موضع و برداشت و تحلیل خود را «حقیقت مطلق» بپندار که همراه است با پذیرش پیامدها منفی ناشی از آن، پذیرش «فرقه گرای»؟

به سخنی دیگر، ریشه ی ژنتیکی این پنداشت که فرد نظر خود را «حقیقت مطلق» می داند، چیست؟ علت نظری- شناخت شناسانه ی چنین برداشت پندارگونه چیست؟ پاسخ مارکسیستی به آن می‌تواند چه باشد و چگونه می‌توان به آن دست یافت؟

پاسخ از دید اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی که حربه ی ارزیابی علمی «چپ» است، که باید باشد، صراحت دارد و شفاف است. حقیقت (نسبی) تنها با توجه به کلیت واقعیت قابل شناخت است! «حقیقت، کلیت است»! (هگل)

هنگامی که اندیشه ی پژوهشگر «چپ» عجولانه و کم نفس آنچه را از منظر دیدگاه خود دریافته است مطلق می سازد، پدیده‌ای پدیدار می‌شود که به آن رفیق داور به درستی نام «فرقه گرایی» و پنداشت درباره صاحب «حقیقت مطلق» بودن نام داده است.

اشاره شد، بنا نیست زمینه ی نظری- شناخت شناسانه ی این پدیده در این سطور شکافته شود، تنها اشاره شود که در به ویژه با توجه به این خطر ممکن در جدل بر سر تعیین نقطه ی آغاز بررسی است که در درس‌های کارکرد اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی از آن صحبت است که نمی‌توان با گویا سویه ی ٬٬عمده٬٬ در پدیده، به بررسی پدیده آغاز نمود. زیرا عمده را در آن نمی شناسیم!

لذا می‌توان اراده گرایانه با بررسی هر سویه دلبخواه و انتخاب شده، بررسی را آغاز کنیم. از این رو می‌توان نقطه ی آغاز را همچنین «بی آغاز بودن» بررسی نیز بیان کرد.

برداشتی که به معنای آن است که می‌توان «با بررسی هر سویه از پدیده آغاز نمود، بدون آنکه آن را مهم‌ترین سویه ارزیابی نمود». خطری که می‌تواند فاجعه را کامل سازد، برداشت مطلق گرایانه از سویه ی مورد نظر و به طور اراده گرایه ی انتخاب شده است به عنوان «مهم ترین سویه»!

بررسی درخت ناشناخته را می‌توان با بررسی برگ، پوست و یا میوه آن آغاز نمود. در مرحله ی بررسی پوست و جزءهای دیگر، باید کلیـت ساختار و کارکرد پوست را دریافت، ولی آن را مطلق گرانه سویه ی ٬٬عمده٬٬ اعلام نکرد. با به پایان رسانده بررسی همه ی جزء ها، هنگام بررسی کلیـت درخت ناشناخته و ارایه ارزیابی از آن فرا می رسد.

هنوز ولی به این پرسش پاسخ داده نشده است که چرا فرد و یا گروه های طیف چپ ایران گرفتار در چنین برداشت مطلق گرانه از موضع خود شده است؟! پاسخ در ظاهر ساده است: حذف نظر مارکسیست- لنینیستی به عنوان اسلوب بررسی پژوهشگرانه، حدف «کلیت، حقیقت است» در بررسی و امثال آن!

چنین پاسخی ولی هنوز علت علّـی- ژنتیکی وضع را روشن نمی سازد!

آگاهی کاذب!

چرا طیف چپ ایران حربه ی بررسی ماتریالیسم دیالکتیکی را کنار گذاشته است و مهم‌تر آن، چرا اسلوب بررسی  جایگزینِ پسامدرن سرمایه داری را برای آن پذیرفته است؟ می‌توان برای آن دو ریشه ی علی پذیرفت.

یکی- پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی است.

شرایط پیروزی ضد انقلاب را اشتباه های فلسفی- شناختی- اقتصادی- اجتماعی کمونیست‌ها در این کشور و دیگر کشورهای شرق اروپا ایجاد نمود. این پیروزی شرایطی را برای دشمن طبقاتی برپا داشت بتواند با برقراری سلطه ی ایدئولوژیک خود و تبدیل آن به ایدئولوژی حاکم، برداشت «تکثرگرایی» را به عنوان «حقیقت مطلق» در اندیشه انسان جا بیاندازد و حاکم کند.

ایدئولوژی طبقات حاکم در جامعه ی پسامدرن توانست برداشت ایدئولوژیک «تکثرگرایی» را بر اندیشه ی چپ حاکم سازد و تکثرگرایی را حتی نشان دمکراسی نیز قلمداد سازد. بدین ترتیب وضعی ایجاد شده است که آن را اندیشه مارکسیستی «آگاهی کاذب» می نامد.

دیگری- کم کاری چپ انقلابی، حزب توده ایران در چهل سال اخیر است.

تعطیل و محول نمودن «مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران» به آینده‌ای نامعلوم که باید گویا پس از تغییر «تناسب نیروها» به آن پرداخت، زمینه عملی ایجاد شدن شرایطی را فراهم نمود که ایدئولوژی طبقات حاکم و برداشت آن‌ها از «تکثرگرایی» بر طیف چپ ایران حاکم گردد. سلطه ای که حزب توده ایران و توده‌ای ها را نیز مصون نکرده است. سرکوب و قتل عام رهبران و کادرهای فرهیخته یو انقلابی حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلی و خارجی ازجمله همین هدف را دنبال کرد که شرایط ادامه مبارزه ی نظری- تئوریک را در حزب توده ایران نابود سازد.

بانیان سوسیالیسم علمی ضرورت توجه به تکثر نظر و دید را در بررسی پژوهشگرانه پیش شرط دقت به همه ی جوانب و سویه ها در کلیـت پدید می دانند. هر چقدر اندیشه دیالکتیکی در سیر خود در ساختار و کارکرد پدیده سویه های بیش تری را مورد توجه قرار دهد و چگونگی کارکرد و جایگاه کارکرد آن را در پدیدار شدن کلیت پدیده دریابد، درک از پدیده عمیق‌تر می‌شود. دست یابی به مضمون پدیده به واقعیت که حقیقت نسبی و تاریخی است، نزدیک‌تر می شود. درک و شناخت کلیت پدیده و جایگاه تاریخی آن به ثمر می رسد.

به یک یا دو نکته‌ که در ابرازنظر رفیق داور مطرح شده است، بنگریم، تا مضمون توضیح داده شده شفاف‌تر شود.

رفیق عزیز علی عمویی با توضیح های خود درباره ی نظر طرح شده توسط رفیق زنده یاد اخگر در جلسه ی هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، و ذکر آنکه نامه ی او وارد آرشیو حزب شده است، کمک بزرگی برای شفاف سازی و شناخت از سویه های پراهمیتی از این صحنه ی از نبرد حزب توده ایران و توده‌ای ها انجام داده است.

برای توده‌ای ها این شفاف سازی کمک بزرگی است به منظور تاریخ نگاری مارکسیستی- توده ای درباره ی نکته ی مرکزی ای که در ارتباط قرار دارد با ارزیابی از هدف استراتژیک و کارکرد تاکتیکی حزب توده ایران در این دوران.

این شفاف سازی به مضمون ابهام برانگیز درباره ی نظر رفیق اخگر پایان می بخشد. ابهامی که همیشه با بیان غیردقیق نظر رفیق اخگر همراه است. گفته می شود: «رفیق اخگر» نیز «نظر مخالف» داشت! این ابهام بر طرف شده است و شفاف شده است. از انتزاعی توخالیِ، یعنی درک نشده ی یک «نظر مخالف»، به صحنه قابل درک درباره ی مضمون مخالفت او هدایت شده است.

بهمین علت نیز هر توده‌ای با احساس مسئولیت در برابر تاریخ مبارزه ی حزب توده ایران از این شفاف سازی شاد می شود. شاد می شود، زیرا تاریخ نگاری درباره ی مبارزه حزب توده ایران را لااقل گامی از صحنه ی حدس گمان دور و به شناخت واقعیت نزدیک می کند.

ولی واکنش‌ها تا حد تعریف «فعال مایشاء»ی برای این شفاف سازی پیش می رود. و یا با عمده اعلام کردن علت برگزاری جلسه‌ای که در عکس انتشار یافته دیده می‌شود در ابرازنظر رفیق جمشید گرامی، از شناخت مضمون مبارزه برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران که به آن در ابرازنظری اشاره شد، منحرف می شود. 

چنین اندیشه‌ای در‌واقع نیز برداشت و پنداشت خود را «حقیق مطلق» می‌داند و آن را چنین می خواهد. چنین برداشتی ناآگانه، در‌واقع ایدئولوژی پسامدرن «تکثرگرایی» طبقات حاکم را در ایران و جهان پذیرفته است. گرفتار ایدئولوژی اندیویدوآلیستی، گرفتار در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» است که زنده یاد طبری در شعر گریز ترسیم می‌کند، گرفتار آگاهی کلذبی است که ایدئولوژی حاکم تبلیغ می‌کند و می‌خواهد آن را جایگزین آگاهی طبقاتی متکی به شناخت دیالکتیک ماتریالیستی بکند.

امروز از نظریه پرداز و استاد دانشگاه در بن آلمان، محمد رضا نیکفر، مقاله‌ای در اخبارروز درباره ی «چپ ایران» دیدم که هنوز نخوانده ام. به خاطرم آمد که او که یکی از سخنرانان اصلی در سمیناری بود که سال پیش در کلن برگزار شد و رفیق بانو اسدپور، رفیق محمد شالگونی از «راه کارگر»، و دیگرانی نیز آنجا سخنرانی کردند.

استاد نیکفر در این سمینار کوشید نگرش به واقعیت را از زاویه دید خود از پنجره سالن به «محیط خارج» – که به آن با دست نیز اشاره داشت – ارایه دهد. هدف او از سخنرانی پرطمطراق آن بود که جایگزینی برای اسلوب دیالکتیکی شناخت شناسی ارایه دهد. هدف آن است که «طیف چپ ایران» را قانع کند که به جای اسلوب دیالکتیکی که خواستار نگرش هر چه دقیق‌تر و همه جانبه تر به «محیط خارج» است، تنها به زاویه دید خود از پنجره ی سالن به خارج قناعت کرده، و از این زاویه ی محدود و اندیویودالیستی و اراده گرایانه که از دید هر فرد حاضر در سالن دارای زاویه ای متفاوت است، درباره ی «محیط خارج» به ارزیابی و صدور حکم درباره ی واقعیت آن پرداخته شود. او این شیوه را به «چپ ایران» توصیه نمود. درباره ی افشاگری من نسبت به هدف طرح شده پاسخی داده نشد.

توضیح نکته دیگری که در ابرازنظر کم نیست، سخن را به درازا می کشاند. تنها اشاره کنم که من در مقاله پیش گفته شادی خودم را از نفی برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقایی هیئت تحریریه نویدنو مطرح و آن را در صدر نوشتار گذاشته ام. ولی تاکنون تغییری در برخورد خصمانه به برداشت من نزد این رفقا دیده نمی شود. برعکس، حتی آمادگی برای بازانتشار پاسخ من به رفیق سابق هوشنگ اسدی در نویدنو دیده نمی شود، که یگ گام اخلاقی و شایسته ی یک نشریه ی جدی است.

انتشار نوشته ی تحریک آمیز اسدی در نویدنو و طرح نکردند پاسخ من به چه معناست؟ باور است به در اختیار داشتن «حقیقت مطلق»؟

در این پاسخ ازجمله پرسیده شده است که چرا اسدی پیغام خود را که گویا از طرف رفیق کیانوری دریافت کرده است، و گویا با نام رمز هم مزین شده است تا صلابت آن تردید ناپذیر باشد، در آن روزها که از پذیرایی «اشرافی» در خانه من برخودار بود، با من مطرح نساخته است؟ آیا چنین رفتار رفقای نویدنو ناشی نیست از پنداشتی که رفقای نویدنو گرفتار آن هستند که گویا صاحب «حقیقت مطلق» هستند؟

پس از این مقدمه بازگردیم به جستجوی پاسخ برای پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی این پنداشت که می‌تواند جزء مورد دید و شناخت خود را، «حقیت مطلق» بپذیرد. «حقیقت مطلق»ی که با فاکت ها نیز مزین و گویا به واقعیت مستند بدل شده است.

با تبدیل زاویه دید فرد- اندیدودیوم به  سویه ی ٬٬عمده٬٬ از واقعیت و پدیده، فاجعه سقوط از برداشت ماتریالیسم دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی تا فوریرباخ تحقق یافته است. اشاره شد، فرارویدن این اندیشه به قله ی فاجعه فرد- اندویدیوآلیستی، آن هنگام به ثمر و سرانجان نهایی می رسد، که برداشت عمده حتی به سطح برداشت مطلق گرانه ارتقا داده شود.

برای نجات از فاجعه ی «حقیقت مطلق» که پیامد قانونمند آن «فرقه گرایی» نزد طیف چپ ایران و پاره پاره بودن آن است، باید با نگرش به جامعه به مثابه ی «کلیتی تاریخی» بازگشت. بازگشتی که تنها به معنای بازگشت به درک نبرد طبقاتی جاری در شرایط تاریخی لحظه است به مثابه مضمون روندی تاریخی در جریان در ایران و شناخت مضمون و جایگاه رسالت تاریخی بازیگران اصلی آن، زحمتکشان یدی و فکری!

تنها با بازگشت به تعریف بانیان سوسیالیسم علمی که تاریخ جوامع را در مانیفست کمونیستی «تاریخ نبرد طبقاتی» اعلام می کنند، می‌توان از پدیده ی فاجعه انگیز تفرقه گرایی نجات یافت. می‌توان نبرد طبقاتی را در ایران به مثابه وحدت نبرد دمکراتیک- صنفی- اتحادی – به منظور بهبود و تغییر شرایط حاکم -، و مبارزه ی سوسیالیستی – به منظور دستیابی به هدف‌های آتی -، به عنوان محور اتحاد عمل و یا وحدت در مبارزه ی دمکراتیک و نبرد طبقاتی دریافت.

تنها با بازگشت به برداشت مارکسیستی- لنینیستی از واقعیت کلیت جامعه، طیف چپ ایران به حربه ی لازم برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر دست می یابد. راه تغییر نامتناسب تناسب قوا را در جامعه می گشاید.

شما به درستی در پرسش دوم خود به پدیده‌ای که آن را پنداشت درباره ی «حقیقت مطلق» می نامید، اشاره دارید که حائز اهمیت است برای درک علت علّـی- ژنتیکیِ واقعیت «فرقه گرایی .. چپ» ایران. گرچه شما نکته ی گرهی و تضاد اصلی را مورد خطاب قرار می‌دهید که با بررسی دقیق‌تر آن می‌توان علت علّـی پنداشت پیش را نزد چپ ایران دریافت، اندیشه خود را دنبال نمی کنید. در این مورد هیچ نظر و پیشنهادی برای حل تضادی ارایه نمی دهید که پیامد منفی آن برقراری «فرقه گرایی است» که حتی «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم نمی گذارد» و نمی گشاید!

سکوت شما و ارایه ندادن راهکار نظری- تئوریک و کارکردی برای حل تضاد ولی سکوتی مستدل است! شما به طرح پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پنداشت درباره ی دارا بودن «حقیقت مطلق» توسط گروه‌ها نزدیک شده اید، ولی راه حل و سنتزی برای تضاد ارایه نمی دهید. این سکوت ناشی از عدم شناخت ضرورت «مقابله با رژیم» نیست که آن را برجسته ساخته اید، بلکه ناشی از اسلوب بررسی پدیده هاست که در سطح منطق صوری دوران ابن‌سینا و بیرونی در هزار سال پیش و در آغاز روند گذار منطق علم شناخت شناسی از ایده آلیسم ذهنی به عینی منجمد شده است.

شما به عنوان یک کمونیست البته خواستار درک مضمون پدیده هستید!؟ برای درک مضمون ولی باید به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در بررسی پایبندی نشان داد. باید کلیت پدیده را مورد بررسی قرار داد و با مطلق گرایی یک جزء راه را بر سر یافتن علت علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن مسدود نکرد.