چگونه می‌توان شرایط تحقق تحول انقلابی را در ایران تدارک دید؟

سخن روز شماره ۲۷
۶ شهریور ۱۳۹۹، ۲۷ آگوست ۲۰۲۰

رفیق گرامی کیا در ابرازنظر به مقاله ی نگرشی به «یاداشت سیاسی اخبارروز» که در اخبارروز نیز انتشار یافت، پرسشی اساسی و گره ای را برای بحث درباره ی تغییرات بنیادین در پیش در ایران مطرح می سازد. او با اشاره به سرشت جنایتکارانه و غارتگرانه حاکمان ج ا به ابراز نگرانی در این باره می‌پردازد که چنانچه در ایران تغییر «مسالمت آمیز» عملی گردد، امکان بقای عناصری از حاکمیت کنونی در حاکمیت آینده و خطر ادامه وضع کنونی به صورت دیگری در ایران وجود خواهد داشت. به نظر او بدون یک «انقلاب عمیق راهی دیگر در افق دیده نمی شود»!

رفیق کیا در پایان پرسش پر اهمیت خود را درباره ی چگونگی «تدارک تغییر عمیق انقلابی» مطرح می سازد.

ابرازنظر پر مضمون و پر سوی رفیق گرامی کیا، پیچیدگی شرایط حاکم بر ایران را نشان می دهد. پیچیدگی ای که نه تنها گروه‌های مختلف از طیف چپ سردرگم سهل انگارانه از کنار آن می گذرند، بلکه همچنین «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران نیز تصور روشنی درباره ی این پیچیدگی ندارد. بیش از این، «جناح راست» با ساده نگری مجرمانه به شرایط حاکم بر ایران و مصمم بودن طبقات حاکم برای مقاومت در برابر خواست مردم و طبقه ی کارگر ایران که روزانه با احکام جابرانه شلاق، زندان و مرگ به نمایش می گذارد، تنها به راه حل‌های ساده و مکانیکی می اندیشد.

نگرشی که در آن واقعیت نبرد طبقاتی در جامعه جایی ندارد. نقش نبرد طبقاتی برای تغییرات ضروری مورد توجه قرار نمی گیرد. خواست های مطرح شده در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان کارپایه ی اندیشه سیاسی را برای یافتن شعارها و برنامه‌های انقلابی روز تشکیل نمی دهد.

جریان سردرگم «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، نه تنها پیچیدگی دیالکتیک نبرد طبقاتی را در ایران مورد توجه قرار نمی دهد، بلکه بیش از آن با ساده نگری می‌کوشد «برنامه حداقل مشترک» را به پرچم مبارزه ی ضد دیکتاتوری در ایران بدل سازد. این پنداشت بر اندیشه ی «جناح راست» حاکم است که گذار از دیکتاتوری نبردی ریاضی است و نه دیالکتیکی. می‌توان با یافتن یک برنامه حداقل مشترک با همه ی مبارزان دمکرات و میهن دوست، که در آن بخشی از حاکمیت کنونی نیز شرکت دارند، به طور مسالمت آمیز به دیکتاتوری پایان داد! این اندیشه ی مکانیکی- ریاضی، اصل ریاضی را در علوم دقیقه، دو به اضافه دو، می‌شود چهار، مجرمانه جایگزین دیالکتیک نبرد طبقاتی در جامعه می کند.

این محاسبه و پنداشت تقلیل گرایانه و غیردیالکتیکی که «جناح راست» می‌خواهد آن را جانشین برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران کند، به راحتی و سهل انگارانه اندیشه و بررسی دیالکتیکی شرایط پیچیده ی کنونی را برای یافتن راه حل انقلابی از سیاست حزب توده ایران حذف می کند. کوششی که یک تجربه ی اسف انگیز و انزوای سی ساله ی موضع انقلابی حزب توده ایران را نزد مبارزان به همراه داشته است و پایه ریخته است.

غیردیالکتیکی بودن اندیشه ی «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران و سردرگمی طیف چپ ایران ولی به معنای ضرورت نفی امکان تغییرات مسالمت آمیز در ایران نیست.

شکل گذار از دیکتاتوری حاکم ولایی که شکل دیکتاتوری سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران کنونی است، که با شیوه ی داعش گونه و فاشیست مابانه حاکمیت جنایتکارترین و غارتگرانه ترین لایه سرمایه داران حاکم به شیوه ی روزانه حکومتی آن بدل شده است، از پیش قابل پیش‌بینی نیست. نباید مطلق گرانه آن را مسالمت آمیز و یا قهرآمیز  پنداشت، پذیرفت و یا امکان دیگر را نفی نمود.

به منظور درک پیچیدگی و ظرافت استه تیک دیالکتیک نبرد طبقاتی به منظور تغییرات بنیادین در ایران که گذار از دیکتاتوری ولایی گام نخست آن است، آن بخش پایانی پرسش رفیق گرامی کیا پر اهمیت است که این گذار انقلابی را چگونه باید ممکن ساخت؟ بحث و بررسی باید از این نقطه ی اتکا آغاز شود.

شکل گذار انقلابی را تناسب قوای لحظه ی تاریخی در نبرد طبقاتی و عوامل بسیار دیگر تعیین می کند.

زحمتکشان خواستار گذار مسالمت آمیز هستند، تعیین کننده برای شکل گذار ولی شکل و مضمون مقاومت نیروهای ارتجامی و کهن است که از وزن عمده در بروز شکل گذار برخوردار می شود. زحمتکشان باید خود را برای بدترین شرایط آماده کنند. به سخنی دیگر به وسیع‌ترین درجه ممکن تجهیز و سازماندهی نیروهای خود و متحدان نزدیک و دور خود تا به درون لایه‌هایی از حاکمیت دست یابند. متناسب با توانایی برای تجهیر و سازماندهی زحمتکشان و متحدان نزدیک آن، می‌تواند نقش قاطعیت قدرت انقلابی خطر دشمن طبقاتی حاکم را تقلیل دهد. اهمیت پرسش طرح شده، در درک و کوشش برای ایجاد چنین تناسب قوا برای تغییرات انقلابی است!

ولی باید همیشه با حضور بقایای نیروی کهن در جبهه ضد دیکتاتوری و در جامعه اندیشید. نیرویی که خواهد کوشید بنا به منافع طبقاتی خود به ترمز تغییرات انقلابی بدل گردد و به انحراف آن‌ها دست یابد. باید نسبت به متحدان خارجی ارتجاع داخلی و امکان توطئه های امپریالیستی با حساسیتِ هوشمندانه نگریست و برخورد نمود. تجربه ی انقلاب بهمن در این زمینه تجربه‌ای سنگین و دردناک است.

ارزیابی درست حزب توده ایران در تعریف «جبهه ی گسترده ضد دیکتاتوری» که می‌تواند و باید مورد توجه قرار بگیرد، تعریفی دقیق و همه جانبه را از پدیده ی گذار تشکیل می دهد. در آن سرشت دمکراتیک- مردمی و همچنین ضد امپریالیستی- ملی در جبهه ی ضد دیکتاتوری، بخش‌های جداناپذیری را تشکیل می دهد. نمی‌توان تقلیل گرایانه سرشت «دمکراتیک- مردمی» را مطلق نمود که «جناح راست» در رهبری کنونی و طیف چپ سردرگم ایران می پندارد، و یا سرشت «ضد امپریالیستی- ملی» را که چپ روان تنها راه حل ارزیابی می کنند، مطلق ساخت. باید راه پیچیده و طولانی نبرد طبقاتی را برای تدارک گذار انقلابی از شرایط کنونی با صبر و حوصله ی انقلابی و پیگیرانه ادامه داد و تدارک دید!

بر این پایه است، که همانطور که در ابرازنظر به پرسش نیز بیان شد، باید سه عرصه را در نبرد طبقاتی امروز در ایران به پیش برد و تقویت نمود. کوشش انقلابی ای که قادر خواهد بود با تغییر تناسب نیروها در جامعه، شرایط گذار انقلابی را ایجاد و نهایتاً بازگشت دیکتاتوری سرمایه در هر شکل آن را ناممکن و مسدود سازد. نبردی که بدون جلب متحدان نزدیک و دور در نبرد دمکراتیک- اتحادی و ضد امپریالیستی- ملی ممکن نخواهد شد.

سه عرصه ی عمده نبرد عبارتند از:

اول- تعریف نظری آنچه که باید دستاورد نبرد رهایی بخش کنونی در ایران باشد. پاسخ به این پرسش که چگونه می خواهیم زندگی کنیم؟

دوم- نیروی اصلی تغییر کدام نیروی اجتماعی است؟ با توجه به تجربه ی دویست سال گذشته، تنها طبقه ی کارگر ایران از رسالت تاریخی و توان تاریخی برخوردار است، جایگزین دمکراتیک- مردمی و ضد امپریالیست- ملی را برای نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی ارایه دهد، ضرورت تاریخی آن را مستدل سازد و برای تدارک ذهنی توده های زحمتکش و کلیه مردم میهن ما که زنان و خلق های ایران محروم ترین آن ها هستند، برزمد.

سوم- سازماندهی هوشمندانه و گام به گام تشکیلات مبارزان طبقه ی کارگر ایران و متحدان نزدیک و دور آن را به ثمر برساند.

اول- تعریف نظریِ نبرد رهایی بخش- چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟

یافتن تعریف نظری- تئوریک مشترک بر سر مضمون تغییرات انقلابی در پیش، به معنای یافتن و ارایه ی تعریف مرحله ی رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران است. حزب توده ایران آن را مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ارزیابی و تعریف می کند.

در این مرحله باید نیاز ضروری- تاریخی دویست ساله ی جامعه ی ایرانی پاسخ نهایی و پیروزمند خود را بیابد. نیازی که نیاز به دمکراسی و قانونمداری دمکراتیک و در خدمت وسیع‌ترین لایه‌های اجتماعی از یک سو، و پایان دادن به نفوذ نواستعماری امپریالیسم را بر سرنوشت ایران از سوی دیگر، در برمی گیرد.

نکته مرکزی در تعریف علمی- انقلابی مرحله ی فرازمندی جامعه ی ایرانی در مرحله ی کنونی، این نکته است که دو عنصر «مردمی- دمکراتیک» و «ملی- ضد امپریالیستی» در آن یک جمع عددی و آماری و ریاضی را تشکیل نمی‌دهد که طیف چپ سردرگم در ایران و همچنین «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران می پندارد.

بهم تنیدگی و بهم پیوستگی دو عنصر دمکراتیک و ملی، ناشی از دیالکتیک پیچیده «انسامبل» شرایط نبرد طبقاتی در جامعه است. در آن شرایط نبرد طبقاتی از بالا و از پایین توامان مؤثر هستند. از این رو پاسخ دیالکتیکی به پیچیدگی شرایط نبرد طبقاتی، پاسخی پرتوقع  و نه ساده است. بدون توجه به مضمون تاریخی- ضروری وحدت دو عنصر دمکراتیک- مردمی و ضد امپریالیستی- ملی، این دیالکتیک و وظیفه ی های ما در برابر آن قابل درک نیست و درستی آن را نمی‌توان به ثبوت رساند.

پذیرش جمع مکانیکی برای این دو عنصر و این پنداشت که هر کدام گامی مستقل را تشکیل می‌دهند که گویا می‌توان به آن  فاز به فاز دست یافت، به سخنی دیگر، با گذار از دیکتاتوری بدون پاسخ به موضع ضد امپریالیستی اقتصاد گویا می‌توان سپس به پاسخ برای پرسش های دیگر پرداخت، بازتاب همان نگرانی اصلی است که رفیق کیا با توجه به تجربه ی گذشته در ایران ابراز می‌دارد که آثار آن در برداشت طیف چپ ایران و همچنین «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران حاکم است.

برای این نیروها «مخرج مشترک» و یا «برنامه حداقل مشترک»، آگاهانه به خواست برپایی «جمهوری سکولار دمکراتیک» محدود می شود. برنامه ی ذهنگرا و خام و هضم فکری نشده‌ای که سی سال است به برپایی جبهه ضد دیکتاتوری نیانجامیده است.

ناکامی سیاست سی ساله ی چپ سردرگم و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران ناشی از این واقعیت است که شعار و «برنامه ی حداقل جمهوری سکولار دمکراتیک» پاسخگوی نیاز زحمتکشان یدی و فکری در ایران نیست، به طور عینی حربه تجهیز و سازماندهی آن‌ها را تشکیل نمی دهد. در نبرد طبقاتی جاری، در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان جایی ندارد. برای آن‌ها «کار، نان، آزادی» مضمونی واحد و کلیتی تجزیه ناپذیر را تشکیل می دهد.

شعار نیروهای سردرگم تنها به درد پر کردن فضای نشست های پرطمطراق و بی حاصلی می‌خورد که اکنون بیش از سه دهه توسط طیف سردرگم چپ و جمهوری خواه به نمایش گذاشته شده است.

تعریف مرحله ی ملی- دمکراتیک، یک تعریف دیالکتیکی است!

دسترسی به آن، تنها با ایجاد شرایط برای کلیت آن ممکن می گردد. زیرا تنها با طرح ضرورت تاریخی این کلیت است که می‌توان تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان نزدیک و دور آن را با موفقیت به ثمر رساند و عملی نمود. امری که پاسخ است به پرسش درباره ی کدام نیرویی تاریخی است که باید در شرایط کنونی در ایران، منطقه و جهان، نیاز تاریخی دویست ساله ی مردم میهن ما را به سرانجام برساند و شرایط عینی رشد و بالندگی اقتصادی- اجتماعی را در ایران ایجاد سازد؟

لذا طرح پرسش درباره ی «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم»، بخش جدایی ناپذیری را در شناخت وظیفه ی پیش رو در این عرصه مبارزاتی تشکیل می دهد.

هسته ی مرکزی پرسش درباره ی آنچه که می‌خواهیم پایه ریزی کنیم که می‌خواهیم در فاز پس از دیکتاتوری به آن تحقق بخشیم، پاسخ به جهت گیری اقتصادی- اجتماعی در ایران است. پاسخ به این پرسش است که آیا باید از نظام سرمایه داری گذشت؟ به این منظور باید کدام اقتصاد سیاسی را پیش رو نهاد و کوشید آن را با توجه به امکان ها، ثروت‌های ملی و توان بالای کارشناسانه در ایران از طریق یک برنامه‌ی اقتصاد ملی به واقعیت بدل نمود؟

بحث درباره ی مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایرانی، بحث  عمده‌ای است که بدون به ثمر رسیدن هشیارانه آن، عرصه نظری- تئوریک مبارزه ی در پیش رو پاسخ اصلی و نهایی نخواهد یافت. سردرگمی طیف چپ ایران ادامه خواهد یافت و این خطر وجود دارد که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران با ادامه ی غیرانتقادی سیاست سی ساله خود، انزوای حزب طبقه ی کارگر را طولانی تر سازد.

مضمون اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را برای مرحله ی انقلاب ایران باید به طور وسیع و همه جانبه توضیح داد و درستی آن را مستدل کرد. عمل به این وظیفه در سطور کنونی سخن را به درازا می کشاند. به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد. تنها اشاره شود که در این اقتصاد سیاسی برای مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، که تجربه سال‌های اخیر سرشت و خصلت آن را به عنوان یک مرحله تام و تمام تاریخی نشان داده است و به ثبوت رسانده است، همراه است با برشی میان روبنا و زیربنای جامعه.

در تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین، که آن را «سوسیالیسم چینی» نام گذاشته اند، اشکال مالکیت متفاوت و ازجمله خصوصی و مبتنی بر نوآوری وجود دارد. ولی می‌تواند تنها در چارچوب برنامه ی اقتصاد ملی و برای تحقق آن از حرکت و آزادی عمل برخوردار باشد. باید به نیازهای برنامه تنظیم شده و زمانبدی شده مرکزی پاسخگو باشد.

مالکیت بر زمین، مالکیتی عمومی است. مالکیت خصوصی و انواع قدیمی تر آن – مانند وقف –  بر زمین وجود ندارد. بخش عمده ی اقتصاد، به ویژه در بخش نیازهای اولیه جامعه، بخش عمومی- دولتی اقتصاد را تشکیل می دهد. اعتبارهای مالی و کمک به شرکت ها خصوصی، با شرکت سهم عمومی در آن همراه است. و ویژه گی هایی دیگر.

گرچه شیوه ی تولید سرمایه داری در اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هنوز نقش در تولید مواهب ایفا می‌سازد و ثروتمند شدن گناه نیست و ممنوع نمی باشد، ولی مالکیت خصوصی بر ابزارتولید تنها تحت رهبری عام در برنامه اقتصاد ملی، فعال است. شعار در مرحله نخست رشد سوسیالیستی که بانیان سوسیالیسم علمی مطرح ساختند، یعنی بهره بردن از موهبات مادی و معنوی تولید شده در جامعه به نسبت سهم شرکت در تولید آن، در این مرحله ی گذار ملی- دمکراتیک در رشد اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی تنها بر پایه زمان کار فرد تعیین نمی شود. نوآوری و ابتکار خلاقانه در تولید و خدمات نیز از سهمی از ثروت ایجاد شده برخوردار است. ولی قدرت سیاسی تنها در دست جبهه متحد خلق است.

در جمهوری خلق چین، رهبری این جبهه را حزب کمونیست چین در اختیار دارد.

تعریف کوتاه ارایه شده از اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که به طور مجزا باید بیش تر شکافته شود، با هیچ یک از مدل ها برای سرمایه داری قابل تحقق بخشیدن نیست. «سرمایه داری خوب» که طیف چپ سردرگم ایران و «جناح راست» در حزب توده ایران روی آن حساب باز کرده اند، در شرایط مشخص تاریخی سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی بر اقتصاد جهان، غیرقابل تحقق بخشیدن است. اکنون مدل ضد مردمی و ضد ملی نئولیبرال نیز با فاجعه ی وابستگی و تعمیق سلطه ی نواستعماری امپریالیسم همراه شده، و به زباله دان تاریخ تعلق دارد. گذار از سرمایه داری به ضرورت تاریخی برای ایران بدل شده است، به وظیفه ی روز جنبش ترقی خواهی و چپ بدل شده است!

دوم- پرولتاریا نیروی تاریخی و جبهه ی متحد خلق شکل حاکمیت مرحله ی ملی- دمکراتیک

عرصه ی دوم مبارزه به منظور پاسخ به پرسش سازنده و خلاق رفیق گرامی کیا، بررسی و جستجوی نیروی تاریخی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران است. این نکته درست است که دو آماج دمکراسی- قانمنداری و حفظ حق حاکمیت ملی، وظیه هایی هستند که از نظر تاریخی وظیفه بورژوازی و خرده بورژوازی را در کشورها، به ویژه در کشورهای پیرامونی تشکیل می دهند- داده اند. ولی این نیرو در سراسر جهان حقانیت تاریخی خود از دست داده است. مجرمانه و داوطلبانه و یا زیر فشار امپریالیسم!

در تاریخ دویست ساله اخیر ایران کوشش نیروهای ترقی خواه در نظام فئودالی برای ایجاد شرایط  تغییرات اقتصادی- اجتماعی در ایران که با کوشش برای یک «سوسیالیسم فئودالی» توسط امیرکبیر آغاز شد، همانقدر نا کام ماند که انقلاب مشروطیت ایران نا کام شد. قتل امیرکبیر و یا قتل ناجوانمردانه ی ستارخان و باقرخان، سرداران انقلاب مشروطه، همانطور نشان شیوه ی سرکوبگرانه ارتجاع را در ایران تشکیل می‌دهد که قتل حیدر عمواقلی، حذف خیابانی و دیگران توسط بورژوازی و خرده بورژوازی ایران کارکرد ارتجاع را در ایران تا به امروز سنگفرش می کند. جنبش ملی کردن صنعت نفت که رهبری آن را دکتر محمد مصدق، مالک زاده ای که نمایندگی بورژوازی و خرده بورژوازی را در نبرد علیه استعمار و نواستعمار بر دوش داشت، همانقدر با شکست و «حصر مادام العمر» پایان یافت که انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما نیز با همین سرنوشت دردناک روبرو شد. خرده بورژوازی انقلابی نتوانست روند ترقی خواهی را از بند تاریخی سلطه ی ارتجاع نجات دهد. حاکمیت ارتجاع، اکنون در لباس و سیمای مذهب ارتجاعی با تصورات قهقرایی خود «آزادی و دمکراسی» را سرکوب می‌کند و قانونمندی را به «حصر مادام العمر» محکوم کرده است!

در ایران دویست سال گذشته همه ی مدل های «سوسیالیسم ارتجاعی» در اشکال مختلف «اصلاحات» با شکست روبرو شده‌اند و از این طریق رسالت تاریخی همه ی انواع خود را از دست داده اند! رسالت تاریخی برای حل مساله ی دمکراسی و قانونمداری و حفظ استقلال ملی ایران اکنون به وظیفه ی تاریخی طبقه ی کارگر ایران تبدیل شده است.

حقانیتی که با رشد نیروهای مولده در ایران در سی سال اخیر و زیر فشار طاقت فرسایی استثمار نئولیبرالی با رشد عینی و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران همراه است. رشد والای ذهنی طبقه ی کارگر ایران که در خواست های سراسری شده ی پایان دادن به خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به شیوه ی پیمانکاری که پیامد اجرای قوانین دیکته شده امپریالیستی است که استقلال ملی ایران را نابود ساخته است و طبقه ی کارگر ایران را به بند استثمار امپریالیستی کشانده است، نشان آگاهی تاریخی طبقه ی کارگر ایران و آمادگی آن برای پذیرش وظیفه ی تاریخی دویست ساله و به ثمر رساندن آن است!

شرایط عینی رسالت تاریخی طبقه ی کارگر ایران برای پایان دادن به عقب‌ماندگی تاریخی جامعه ی ایرانی و برای حل مساله ی دمکراسی- قانونمنداری و رشد عدالت اجتماعی در چارچوب رشد نظم یافته ی اقتصادی- اجتماعی در ایران به شوخی بدل می شود، چنانچه مردم میهن ما و در مرکز آن طبقه ی کارگر ایران قادر به تنظیم اقتصادی ملی بر پایه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نشوند.

بدون چنین اقتصاد سیاسی، رشد ناموزون قطب ثروت در اختیار گروه کوچک «یک درصدی ها» و فقر نزد اکثریت مطلق مردم نه تنها پایان نخواهد یافت، بلکه تشدید خواهد شد. وضع در مقایسه شرایط در هند و چین که شباهت‌های بسیاری دارند، تفاوت دو سیستم را قابل شناخت می سازد.

از این رو ست که هیچ نیروی میهن دوست و دمکرات و آزادیخواهی نمی‌تواند بدون توضیح برداشت خود از اقتصاد سیاسی برای مرحله پیش رو از حقانیت تاریخی برخوردار شود. سردرگمی در این زمینه نزد طیف چپ ایران و همچنین نزد «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را باید علت اصلی و اساسی ایجاد نشدن جبهه ضد دیکتاتوری در ایران ارزیابی نمود. زیرا نیروی اصلی این جبهه، طبقه ی کارگر ایران و زحمتکشان فکری و متحدان آن را نمی‌توان و با پیشنهادهای ذهنی تجهیز و متحد نمود. پیشنهادهای ذهنی که جریان های سردرگم آماده ی توضیح مضمون آن به زحمتکشان نیستند. درستی پیشنهاد خود را برای آن‌ها مستدل نمی سازند. زحمتکشان با حذف امکان بحث درون حزبی، ازجمله در حزب توده ایران بر سر برنامه ملی- دمکراتیک، از پشتیبانی نظری- تئوریک حزب طبقه ی کارگر ایران محروم شده است.

طبقه ی کارگر ایران نیازمند پرچم مبارزاتی است که در آن جایگزین برای شرایط کنونی قابل شناخت باشد. جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای نئولیبرالیسم مورد خواست امپریالیسم و سرمایه مالی آن! تنها با چنین پرچم است که تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان آن در طول زمان ممکن خواهد گشت و تناسب قوا به سود نیروهای اصلی برای تغییر در جامعه به جایگاه اجتماعی خود دست می یابد. تحقق این روند تنها راه برپایی جبهه ضد دیکتاتوری است که در آن نیروی تاریخی تحول انقلابی، یعنی زحمتکشان یدی و فکری و متحدان آن، زنان، جوانان، خلق های ساکن ایران، نقش مرکزی را ایفا می سازد.

پیشنهاد و تصورات چپ سردرگم برای آینده ی ایران و پاسخ به چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم، مبهم و درک نشده است. لذا قادر به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان یدی و فکری نیست. جنبش خودبخودی طبقه ی کارگر که از نظریه پردازان پیشی گرفته است، در جستجوی راه حل واقعی و عینی تنها گذاشته شده است. چنگ انداختن به راه تجربه های بی اعتبار شده از قبیل شرکت در رهبری واحد های تولیدی و امثال آن در شرایط سلطه ی اقتصاد سرمایه داری، نشانه‌های این وضع و نشان نابسامانی اندیشه علمی- انقلابی است که حزب توده ایران حامل آن است. «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران آمادگی شرکت در بحث رفیقانه را برای یافتن راه حل علمی- انقلابی ندارد. در پشت سکوت متکبرانه پنهان می شود.

در ایران باید با توجه به امکان و ثروت‌های ملی و توانایی انسانی- فرهنگی مردم میهن ما برنامه خاص اقتصاد ملی تنظیم شود و به مورد اجرا گذاشته شود. نیروی کارشناسی برای تنظیم چنین برنامه ی اقتصادی در میهن ما بوجود آمده است و وجود دارد. تنظیم چنین برنامه ای ممکن است و از ضرورت تاریخی برخوردار است.

شکل حاکمیت در این مرحله، «جبهه متحد خلق» خواهد بود که در آن هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه کارگر نقشی تعیین کننده و شفاف و قابل کنترل و نظارت دارا است.

سوم- رابطه ی محتوایی میان سازماندهی و برنامه جایگزین

رابطه ی محتوایی و مضمونی میان کارکرد نظری- تئوریک و سیاسی- تشکیلاتی از یک سو و سازماندهی هوشمندانه و گام به گام برای ایجاد تشکیلات مبارزاتی طبقه ی کارگر ایران در تمام سطوح و متحدان آن باید و می‌تواند به ثمر برسد.

در این برنامه پیچیده یِ دیالکتیکی، مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی دارای پیوستگی درونی و مضمونی هستند.

مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی طبقه ی کارگر برای دستیابی به هدف‌های مطالباتی خود، اهرم عمده‌ای را برای شناخت دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی تشکیل می دهد. در این نبرد زحمتکشان و نیروهای میهن دوست درمی یابند که دسترسی به بهبود شرایط زندگی و هستی‌شان تنها با کوشش همزمان برای گذار از سرمایه داری قابل دسترسی است.

با این شناخت آگاهانه، مبارزه ی صنفی سرشت ایجاد ثبات شرایط کنونی را از دست می دهد. به اهرم تغییرات بنیادین بدل می گردد.

خواست و شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی در ایران و یا خواست پایان دادن به نظم پیمانکاری در تولید و خدمات که طبقه ی کارگر ایران با مبارزات پیگیر دمکراتیک- اعتصابی خود به شعار و خواست سراسری در ایران بدل ساخته است، نمونه‌ای است برای طرح شعارهای بینابینی در مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی که جهت رهایی بخش نبرد طبقاتی و جهت گیری سوسیالیستی اقتصادی- اجتماعی را نشان می دهد.

ضرورت آن را در عمل و در «پراتیک انقلابی» به اثبات می رساند. مضمون آن را برای توده های زحمت قابل شناخت می سازد. بر این پایه است که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران دورنمای رشد نبرد پیگیر دمکراتیک را دست یافتن به ضرورت نبرد برای سوسیالیسم می داندو آن را نشان می‌دهد و مستدل می سازد.

پیگری در مبارزه اتحادی- دمکراتیک به شعار و مبارزه ی سوسیالیستی فرامی روید. پدیدار شدن شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری در تولید و خدمات، که در جریان تکرار و تداوم اعتراض ها و اعتصاب های کارگری و دیگر زحمتکشان به واقعیت شعار سراسری و همه گیر بدل شده است، نشان رابطه ی درونی و مضمونی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در جامعه ی طبقاتی است.

کوشش برای تعطیل مبارزه سوسیالیستی توسط طیف چپ سرگردان ایران و «جناح راست» سردرگم در رهبری کنونی حزب توده ایران با شکست روبرو شده است. زحمتکشان در مبارزه ی روزانه به ضرورت گذار از نظام غارتگر و استثمارگر سرمایه داری دست و به ایقان یافته اند. کوشش برای یافتن راه حل‌هایی از قبیل شرکت در مدیریت شرکت ها و تبدیل آن به اشکال تعاونی نشان این واقعیت و بازتاب جستجوی طبقه کارگر برای راه خروج از نظام سرمایه داری است.

نشان شکست تصورات و پندارهای واهی چپ سردرگم ایران و نشان سردرگمی نظری- تئوریک «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران است.

تنها با پایبندی به مباره ی پیگیر دمکراتیک- صنفی- مطالباتی و سوسیالیستی که دورنمای آنچه را که می‌خواهیم برپا داریم برای توده های زحمت و مبارزان قابل شناخت می سازد، در طول زمان شرایط ضرور برای تجهیز و سازماندهی نیروی تغییر انقلابی وضع حاکم ایجاد خواهد شد. باید به فطرت مبارزه انقلابی پایان داد!

با پیوند دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، مبارزه ی اتحادی از مضمونی ترقی خواهانه برخوردار خواهد شد. چپ دیگر عقبه لشکر ضد دیکتاتوری را تشکیل نخواهد داد. با تغییر تناسب نیروها چپ و اندیشه ترقی خواهانه به محور اصلی جبهه ضد دیکتاتوری بدل می شود.

جبهه ی ضد دیکتاتوری از ابزار یک «سوسیالیسم ارتجاعی» به مبارزه برای دستیابی به دمکراسی و سوسیالیسم بدل می شود.




«گشایش اقتصادی» و اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک!
نگرشی به «یاداشت سیاسی اخبارروز»

سخن روز شماره ۲۶
۱ شهریور ۱۳۹۹، ۲۲ آگوست ۲۰۲۰

«یاداشت سیاسی اخبارروز» که در زیرعنوان خود به درستی وحدت «خيابان و کارخانه» را در «پراتیک انقلابی» نبرد طبقاتی کنونی در ایران به عنوان ارایه «راه حل» خروج از بن‌بست تاریخیِ اقتصادی- اجتماعی در ایران اعلام می‌کند و آن را در برابر ترفند برنامه دولت حسن روحانی برای «گشلیش اقتصادی» و اقتصاد سیاسی حاکم کنونی قرار می دهد، رابطه ی عمده و اصلی را میان نبرد طبقاتی در ایران و نقش رهایی بخش آن را برای رشد جامعه ی ایرانی برقرار می کند.

اخبارروز با ایجاد این رابطه ی تئوریکِ به جا، بحث نظری را درباره ی جایگزین اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی برای اقتصاد سیاسی نئولیبرالِ حاکم به سطحی بالاتر ارتقا می دهد.

در تزهای فویرباخ مارکس- انگلس نقش تعیین کننده ی «پراتیک انقلابی» را برای تغییر شرایط هستی انسان برجسته می سازند. آن‌ها واکنش احساسی و تعقلی انسان هوشمند و آگاه را برای انتخاب راهکار برجسته و خاطر نشان می سازند. انسان فعال از میان امکان های ممکن آن راهکاری را انتخاب می‌کند که برای او در شرایط مشخص حاکم مناسب‌ترین اهرم را به منظور دستیابی به هدف خود ارزیابی می کند. با این انتخاب انسان امکانِ تاریخی و ضروری را به سود تغییرات ترقی خواهانه هستی خود و جامعه نشان می دهد.

از این رو امر «پراتیک انقلابی» انسان در نبرد طبقاتی نقش درجه اول را در صحنه ی شناخت سیاسی از وقایع به نمایش می گذارد. لذا ذکر وحدت «خیابان و کارخانه» در «یادداشت سیاسی اخبارروز» پر اهمیت و مستدل است.

بانیان سوسیالیسم علمی این انتخاب ٬٬ضروری- تاریخی٬٬ را عنصر اصلی در نبرد طبقاتی ارزیابی می کنند. آن را عنصر رهایی بخش در نبرد طبقاتی ارزیابی می کنند. مارکس- انگلس این واکنش را توسط انسان، نشان گذار انسان آگاه از نگرش ماتریالیستیِ ظاهربین به واقعیت، به نگرش ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی می دانند که «ماتریالیسم قدیمی- فویرباخ» را پشت سر می گذارد.

تعریف وحدت «خیابان و کارخانه» همزمان انگشت بر روی نیروی می‌گذارد که نقش آن و نبرد طبقاتی آن در لحظه ی تاریخی، نقش تعیین کننده را در روند تغییرات بنیادین و گذار از دیکتاتوری در میهن ما داراست. طبقه ی کارگر ایران به نیروی تاریخی برای حل مساله ی تاریخی آزادی و استقلال ایران بدل شده است که بورژوازی و خرده بورژوازی در دویست سال گذشته برای آن کوشیدند! تجربه ی ناکام انقلاب بهمن تجربه ی منفیِ سنگینی را در تاریخ این مبارزات تشکیل می دهد.

تظاهر مبارزه جویانه ی چنین «پراتیک انقلابی» در نبرد طبقاتی در ایران برای ما ایرانی‌ها غرورآمیز است و نشان سطح آگاهی طبقاتی زحمتکشان یدی و فکری را در میهن ما برای هر مدعی به اثبات می رساند. «اعتراضات مستمر خیابانی و اعتصابات گسترده ی کارگری در ایران که این روزها شاهد آن هستیم، … آن بستری [را یافته] است که از درون آن پاسخ [ترقی خواهانه به] رئیس جمهور فریبکار اسلامی در حال شکل‌گیری است. مردم [و زحمتکشان] برای تحقق مطالبات خود دیگر به راه حل‌های دزدان و غارتگران و عاملان بدبختی و فلاکت خود .. گوش نمی‌دهند و راه نجات خود را در اعتراض در خیابان و اعتصاب در کارخانه دنبال می کنند»!

متأسفانه ولی اخبارروز در ادامه ی سخن برداشت نظری درست و مستدل خود را درباره ی عنصر پراهمیت «پراتیک انقلابی» توده ی مردم و زحمتکشان یدی و فکری پیگیرانه دنبال نمی کند. اندیشه از آنچه گفته است به نتیجه‌گیری سیاسی نمی پردازد. نتیجه‌گیری سیاسی خود را به صورت یک تز خام و درک نشده و مستدل نشده مطرح می‌سازد. درستی آن را به اثبات نمی رساند.

اخبارروز با اعلام «جمهوری دمکراتیک و اداره ی شورایی و نظارت کارگری بر اقتصاد و کارخانه ها» به عنوان خواست «خیابان و کارخانه»، نسخه ی خام و مبهم و درک نشده ای را به صورت یک انتزاع توخالی به عنوان «راه حل .. پیش پای کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، فرهنگیان و همه ی آزادی خواهان ایران» قرار می دهد!

نتیجه‌گیری سیاسی، همانطور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، در ادامه ی طرح نظری- تئوریک «پراتیک انقلابی» که «خیابان و کارخانه» آن را در ایران ارایه می‌دهند و دنبال می کنند، قرار ندارد. برشی غیرمنطقی در اندیشه به چشم می خورد. برشی اراده گرایانه و غیرمستدل.

جستجوی علت علّـی- ژنتیکی این برش که با منطق نظری در مقاله در تضاد است، از این رو عمده است، زیرا برشی است به سود دفاع از سرمایه داری و اسلوب «تعمییرات اقتصادی» در آن که قبله گاه همه ی مدافعان نظام استثمارگر است!

 اخبارروز می پندارد که «راه حل» بحران اقتصادی- اجتماعی روزافزون را در ایرانِ ج ا، می‌توان «در عرصه اقتصاد خرد» جستجو کرد و یافت!؟ کافی می‌داند که گام تعمییراتی «خرد در عرصهٔ اقتصاد» را با گام «آداره ی کلان کشور»  پیوند زد، تا به «راه حل» مورد نظر «کارگران، بازنشستگان، فرهنگیان و ..» دست یافت!

پذیرش امکان تغییرات اقتصادی «در عرصهٔ اقتصاد خرد» برای ایران تنها به معنای پذیرش نظام سرمایه داری است. امید بستن غیرمستدل است به تز «سرمایه داری خوب» که گویا «راه حل» بحران عمیق ساختاری و کارکرد نظام سرمایه داری فرتوت می باشد. بی توجهی مجرمانه است به کوشش سرمایه مالی امپریالیستی برای تعمیق وابستگی اقتصادی و سیاسی کشورهای پیرامونی به اقتصاد دیکته شده سازمان ها مالی امپریالیستی. ابزار به بند کشیدن کشورهای پیرامونی است از طریق مقروض کردن آن‌ها به سازمان های مالی امپریالیستی.

انفجار در بیروت با پیشنهاد ٬٬کمک٬٬ از طریق صندوق بین‌المللی پول به این کشور نشان ترفند ایجاد بدهی های غیرقابل پرداخت و ورشکست کننده در چنته ی نواستعماری امپریالیسم است!

پنداشت درک نشده از «جمهوری دمکراتیک و اداره ی شورایی و نظارت کارگری بر اقتصاد و کارخانه»‌ از درون تز غیرمستدل و اثبات نشده ی «اسلوب تعمیراتی» در سرمایه داری سیرآب می شود. اسلوبی که در تضاد آشکار قرار دارد با رشد ضروری ترقی خواهانه ی جامعه ایرانی در شرایط کنونی. پنداشتی که به عنوان خواست کارگران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری القاء می‌شود و می کوشد مضمون خواست و شعارهای طرح شده را در اعتراض ها و اعتصاب های در جریان از هدف ترقی خواهانه و رهایی بخش نبرد طبقاتی دور کند.

نادرستی و غیرتاریخی بودن پنداشت طرح شده در این واقعیت ریشه دارد، که به طور غیر مستدل می‌کوشد گذار از دیکتاتوری را در ایران با بیان «اداره ی کلان کشور» به گامی استراتژیک بدل سازد! از این طریق، وحدت نیاز «تاریخی- ضروری» ایران و مردم آن را برای برپایی جامعه‌ای دمکراتیک و در خدمت رشد روزافزون و نسبی عدالت اجتماعی نقض می شود.

خواست آزادی و عدالت اجتماعی که در ایران به خواست سراسری زحمتکشان یدی و فکری بدل شده است و یک پارچگی نبرد طبقاتی و نیروی تغییر را در ایران به نمایش می‌گذارد و دورنمای رهایی بخش نبرد طبقاتی را قابل شناخت و درک می سازد، دارای مضمونی کیفی نسبت به تغییر شرایط حاکم در روبنا و زیربنای سرمایه داری است.

بحث و شکافتن مضمون یکپارچه ی کیفی شرایط حاکم بر روبنا و زیربنای سرمایه داری حاکم در این سطور، سخن را به درازا می‌کشاند و باید به طور مجزا به آن پرداخت. تنها اشاره شود که «یادداشت سیاسی» هیچ استدلالی درباره ی درستی و ضرورت پذیرشِ تزی که به نفی و نقض کلیت و یک پارچگی مضمون کیفی حاکم حکم می‌کند و  باشد، ارایه نمی دهد.

این مضمون ناشی از رشد تضاد اصلی میان کار و سرمایه در سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ایران است که ناقوس پایان دوران نظام فرتوت سرمایه داری را در میهن ما به صدا در آورده است.

نظام استثمارگر و غارتگری که با «مدرن ترین» شیوه و مدل نئولیبرال استثمار نیروی کار انسان و غارت و نابودی حقوق قانونی و بشری آن سی سال است به مردم میهن ما تحمیل شده است.

گذار از دیکتاتوری که مضمون بیان تغییر «کلان اداره ی کشور» در «یاداشت سیاسی اخبارروز» است، گذار از دیکتاتوری را گامی استراتژیک ارزیابی می کند. گامی که گویا یک مرحله تام و تمام را در تغییرات در ایران تشکیل می دهد. برداشتی که با نظر و موضع طیف همه ی جمهوری خواهانه هم سو است و نقاط مشترک بسیار نیز با موضع سلطنت طلبان داراست.

اکنون همه خود را دمکرات و آزادی خواه می‌دانند و قلمداد می سازند. چنین محکی، محکی نیست که زحمتکشان برای شناخت متحدان خود به آن نیاز دارند و می پذیرند. تجربه سخنان خمینی در جریان انقلاب بهمن چنین می آموزد.

زحمتکشان و طبقه ی کارگر ایران با پختگی و آگاهی چشمگیر خود که در مبارزات سال‌های اخیر باری دیگر نشان می‌دهد و گام به گام با ژرفش نبرد طبقاتی و تضاد اصلی در جامعه سطح کیفی خواست ها و سازماندهی خود را تعمیق می بخشد، می‌داند که «آداره ی شورایی  اقتصاد و کارخانه» در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری ممکن نیست!

خواست شرکت سازمان های کارگری در تنظیم برنامه متکی بر اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک مقوله ای دیگر است از «راه حل» تعمیراتی «آداره ی شورایی  اقتصاد و کارخانه» در سرمایه داری.

این شیوه را که سوسیال دمکراسی در برخی از کشورها اروپایی ده‌ها سال پیش زیر فشار معنوی حضور جامعه ی سوسیالیستی در شرق اروپا و نبرد میان دو نظام سوسیالیستی و سرمایه داری توانست به مورد اجرا بگذارد، داستانی کهنه است. داستانی کهنه و نخ نما شده از این روست، زیرا که سیاست دیکته شده ی «اقتصاد بازار ازاد»، نظام سرمایه داری را در مدل نئولیبرال آن از هر بند قانونی کنترل و نظارت قانونی زحمتکشان خارج و «آزاد» ساخته است.

لذا باید کارگران در ابتدا با تحمیل مؤثر هژمونی خود و شرکت مؤثر در «آداره کلان کشور»‌، پیش شرط نظارت و کنترل خود را در جامعه ایجاد سازند. طرح مبهم «جمهوری دمکراتیک» که عاریه گرفته است از انواع جریان های جمهوری خواه، پاسخگوی نیاز تاریخی و نبرد طبقاتی جاری در ایران نیست. ترمز کننده ی آن است.

آزادی انتخاب باید به معنای آزادی فعالیت سیاسی سازمان های کارگری درک شود. محدود ساختن آن به «رای آزادانه» مردم که همان مقوله ٬٬انتخابات آزاد٬٬ مورد نظر ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ در کشورهای متروپل سرمایه داری است، پاسخگوی نیاز تاریخی- ضروری را برای ایران نیست!

ایران باید از دیکتاتوری حاکم عبور کند. عبوری که به طور عینی یک هدف عمده تاکتیکی را تشکیل می دهد، نمی‌تواند تشکیل ندهد. زیرا گذار از دیکتاتوری، تنها به معنای پاسخ به شکل حاکمیت است. «یاداشت سیاسی» آن را بدون هر استدلالی  گامی «کلان» ارزیابی می کند.

گام «کلان» پاسخ به اقتصاد سیاسی ای است که یافتن آن پیش شرط تغییرات بنیادین در ایران پس از گذار از دیکتاتوری است. زیرا برخورد اندیشمندانه و ترقی خواهانه اکنون و امروز است برای فردا که باید نسبت به روبنا و زیربنای جامعه‌ای که می‌خواهیم برپا داریم، ارایه دهیم!

چگونه می‌خواهیم در جامعه ی پسادیکتاتوری تغییرات بنیادین را عملی سازیم؟

ضرورت برقراری شکل دیکتاتوری حاکمیت ولایی خود ناشی از سلطه ی اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه و در خدمت ثبات آن است. در خدمت تشدید استثمار نیروی کار و قانون زدایی از هستی انسان زحمتکش و محروم است. «خصوصی سازی هستی اجتماعی»، شیوه ی نئولیبرال برای حل مساله ی «مالکیت سرمایه دارانه» در شرایط کنونی به سود طبقات حاکم است!

محدود ساختن «گذار کلان» به «تغییر سیاسی»، که همان برنامه «توسعه ی سیاسی» ورشکست اصلاح طلبی نیز است، برای زحمتکشان قابل پذیرش نیست. درست علیه آن بپاخواسته اند و خواستار ایجاد شرایط زیربنایی برای رشد روزافزون و نسبی عدالت اجتماعی هستند که تنها در شرایط برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با مضمونی مردمی و ضد امپریالیستی- رهایی بخش قابل دسترسی است.

ابتکار اخبارروز برای ایجاد ستون «تریبون آزاد» در نشریه، ابتکاری به جا و مثبت است. ولی در عمل به ستونی برای انتشار مقاله هایی بدل شده است که پیش تر در ستون «مقاله ها» هم انتشار می یافت و می یابد. به نظر می‌رسد باید «ستون آزاد» را به ستونی برای پرداختن به موضوع های عمده‌ و مشخصی بدل نمود که باید بر سر مضمون آن‌ها پیش تر به نظر مشترک رسید.

اگر رفقای مسئول اخبارروز امکان طرح نظر درباره ی «اقتصاد سیاسی ضروری- تاریخی پس از گذار از دیکتاتوری» را به عنوان موضوع بحث مشخص تعیین کنند که در «یاداشت سیاسی» با ناروشنایی هایی همراه است، بی تردید کمک سازنده ی بزرگی برای طرح نظرات مشخص در این زمینه خواهد بود.




جمهوری خلق چین و نبرد طبقاتی و نبرد میان دو سیستم
جبهه ی متحد خلق و اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک

سخن روز شماره ۲۵
۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ۵ آگوست ۲۰۲۰

سهند گرامی در ابرازنظری به مقاله یِ همکاری با جمهوری خلق چین، بردگی یا پیشرفت، پانزده پرسش مطرح ساخته است.

پرسش ها را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود. دسته ی اول- پرسش های تاریخی هستند؛ دسته ی دوم، پرسش هایی هستند در ارتباط با مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب که حزب کمونیست چین آن را برای چین، «سوسیالیسم چینی» می‌نامد؛ دسته ی سوم، کوشش ناموفقی است برای ایجاد رابطه میان اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه با شرایط حاکم بر ایران. پرسیده می شود: «آیا همه کشورهای جهان می‌توانند با دنبال کردن الگوی چین در آن واحد ٬٬کارخانه جهان٬٬ بشوند؟»

نکته ی چشم گیر در اندیشه ی سهند برای طرح پرسش ها که هر کدام پرسش های جالبی هستند، این نکته است که سلطه ی اندیشه مکانیکی در طرح همه ی پرسش ها قابل شناخت است.

در پرسش پیش در ارتباط با «همه کشورهای جهان» اندیشه ی مکانیکی لخت و عور در برابر دید قرار دارد. برای این اندیشه جایگاه رابطه ی علت و معلول در پدیده‌ها مشخص نیست. این اندیشه گرفتار دوآلیسم یا اینطور و یا آنطور است.

«الگوی چینی .. برای همه کشورهای جهان» یا الگوی موفقی است و پس باید دنبال شود؛ و یا نمی‌تواند موفق باشد و باید نفی شود. زمین خیس است، پس باران می آید. زمین خشک است، پس باران نمی آید!

«می تواند برای همه ٬٬برد برد٬٬ باشد»؟ «اختلاف بین چین و آمریکا برای چپ یک فرصت است یا یک مصیبت»؟

تندی استه تیک زشتِ برداشت مکانیکی از واقعیت برای اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی در همه ی پرسش ها دردناک است!

اندیشه مکانیکی اصلاً پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پدیده‌ها را در بررسی مشخص به رسمیت نمی شناسد، آن را طرح هم نمی کند. جستجو هم نمی کند. بی جهت نیست که از نبرد میان دو سیستم  کلمه‌ای طرح نمی شود. علت علّـی- ژنتیکی «جنگ سردی» که امپریالیسم آمریکا به راه انداخته است به منظور عقب راندن جایگاه اقتصادی- اجتماعی جمهوری خلق چین در جهان، جایی در پانزده پرسش سهند ندارد. داستان «فرصت و مصیبت» تنها کوشش است برای ستر عورت!

فرار سهند از طرح این پرسش که برای شرایط مشخص ایران کدام اقتصاد سیاسی کارآمد است، پیامد برخورد مکانیکی اندیشه به پدیده هاست. او آگاهانه با طرح الگو «برای همه ی کشورهای جهان»، فرار خود را از طرح مشخص پرسش در ارتباط با ایران پرده پوشی می کند.

در پرسش های تاریخی نیز برداشت مکانیکی، برداشت اینطور یا آنطور، حاکم است. از این رو این دسته از پرسش ها دارای سرشت انحرافی دو گانه ای هستند. پرسش هایی نیستند به منظور پاسخ به مساله های نبرد طبقاتی در ایران و یا در جهان؛ و هم پرسش هایی نیستند با هدف شناخت رابطه ی ژنتیکی ایجاد شدن شرایط پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی. لذا آموزش از اشتباه ممکن نمی گردد.

بررسی مشخص یک پدیده ی مشخص وکوشش برای  شناخت علت علّـی- ژنتیکی آن طرح نمی شود. لذا قادر به نتیجه‌گیری از اشتباه های فلسفی، شناخت شناسی، سیاسی، فرهنگی و امثال آن در اتحاد شوروی نیست که در روند پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی نقش عمده داشتند. نمی‌تواند رهنمودی برای کارکرد امروز و فردا ارایه دهد. تنها دنبال این یا آن خائن می گردد!

در دسته ی دوم از پرسش ها که در ارتباط قرار دارد با بحث مشخص درباره ی اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، سردرگمی نظری- تئوریک به فاجعه ی تراژیکی فرامی روید که در سکوت متکبرانه و طرح نکردن موضع و نظر خود بروز می کند.

سکوت متکبرانه در پشت پرسش های پانزده گانه که در آن ها نام لنین و استالین، خروشچف و دن سیائوپیگ و دیگران، همانند «تقلای اوباشانهٔ خرمگسی بر جدار شیشه» (اط، با پچپچهٔ پاییز، ۴)  پنهان می شود.

ولی هسته ی مرکزی درست در پرسش ها که باید به آن بازهم پرداخت، پرسش طرح نشده است درباره سرنوشت میهن ما و مردم آن، در مرکز آن سرنوشت و منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری که زنان و خلق ها سرزمین مشترک ما، محروم ترین بخش آن را تشکیل می دهند؟

پرسش کلان و عمده که سهند گرامی مظرح می سازد، در‌واقع این پرسش است که راه خروج ایران از بن‌بست اقتصادی- اجتماعی کنونی با کدام اقتصاد سیاسی ممکن است؟

چگونه باید اقتصاد سیاسی مورد نظر را با توجه به شرایط حاکم بر ایران و آمادگی انقلابی زحمتکشان برای پاسخ به این پرسش که از طرف زحمتکشان  روزانه در اعتراض ها و اعتصاب ها مطرح می شود، بیان نمود و چوگونه می توان برای تحقق بخشیدن به آن رزمید؟

برای اندیشه ی مکانیکی، برای طیف چپ سردرگم، خواست زحمتکشان یدی و فکری برای «پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی» که در همه ی اعتراض و اعتصاب ها حتی پس از ۵۰ روز اعتصاب در هفت تپه مطرح می شود، شعار «نان، کار، آزادی» که توسط ابزارهای تضیغی طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته هر روز به دادگاه جلب می‌شود و با شلاق و شکنجه و زندان و مرگ پاسخ داده می شود، نشان رشد تضاد اصلی در جامعه ی ایرانی است!

برای طیف چپ سردرگم، شناخت تضاد اصلی میان کار و سرمایه پس از اِعمال سی سال «مدرن ترین» شیوه ی استثمار سرمایه دارانه در ایرانِ قابل شناخت نیست! قابل شناخت نیست که خواست های دمکراتیک توده های زحمت، راه حل تاریخی خود را جستجو می کند. قابل شناخت نیست که خواست ها نشان ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه ی ایرانی هستند!

جبهه ی متحد خلق

چگونه می‌توان بن‌بست را شکست و از آن پیروزمندانه عبور  نمود و وظیفه را به سرانجام و به ثمر رساند؟ به نیاز تاریخی دویست ساله مردم میهن ما پاسخی شایسته و نهایی داد که دیگر وظیفه ی تاریخی بورژوازی و خرده بورژوازی نیست، بلکه به وظیفه ی تاریخی طبقه ی کارگر ایران و متحدان نزدیک و دور آن بدل شده است؟  

بورژوازی و خرده بورژوازی ایران در این روند نقش پر اهمیتی دارا هستند. آن‌ها در در شرایط مشخص حاکم بر جهان و تشدید روزافزون نبرد میان دو سیستم امپریالیستی و سوسیالیستی می‌توانند تنها در اتحاد با طبقه ی کارگر ایران، به منافع قانونی خود دست یابند. آن‌ها در این روند از نقشی پر اهمیت برخوردار هستند، که می‌تواند تنها در چارچوب یک جبهه ی متحد خلق، به وظیفه های سازنده خود در این مرحله عمل کنند که دیرتر نشان داده می شود.

اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک

اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایرانی یک اقتصاد سیاسی خاص و یگانه است برای شرایط حاکم بر ایران و امکان های موجود در کشور و سطح رشد نیروهای مولده آن و آمادگی انقلابی رشد یابنده و َژرفش یابنده در ایران برای تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. می‌توان از تجربه ی کشورهای دیگر آموخت، ولی نمی‌توان به طور مکانیکی از «الگوی» آن‌ها استفاده کرد.

تجربه در جریان در جمهوری خلق چین که ادامه ی پیگیر برنامه اقتصاد نوین لنین «نپ» برای شرایط مشخص این کشور است، نشان می‌دهد که برخلاف برداشت‌های گذشته، مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه یک مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم است در کشورهای پیرامونی و در حال رشد و زیر فشار بار استعمار گذشته و نواستعمار کنونی امپریالیسم.

 ولی این اقتصاد سیاسی در کلیت خود مرحله ای تام و تمامی را تشکیل می دهد. از ویژگی‌های مشخص در «کلیت» خود برخوردار است. در آن قوانین اقتصادی مورد نظر مارکس- انگلس و دیگران برقرار است، ولی نمی‌توان آن را فاز نخست جامعه ی کمونیستی پنداشت که بانیان سوسیالیسم علمی در عام ترین ویژگی‌ها آن را برشمرده اند.

جمهوری خلق چین امیدوار است در سدمین سالگرد پیروزی انقلاب خود سال ۲۰۴۹ به مرز گذار از جامعه با سطح رفاه بالای عمومی و ایجاد «هارمونی» در جامعه که باید آن را به مفهوم رشد و پا قرص کردن فرهنگ پیشرفته و انسان دوستانه درک نمود، به فاز اول جامعه ی کمونیستی برسد! دسترسی به این هدف را آغاز کار اصلی برای برپایی فاز اول جامعه ی کمونیستی ارزیابی می کند.

شرکت هدفمند طیف چپ ایرانی و به ویژه توده‌ای ها که بخش انقلابی چپ را تشکیل می دهند در این نبرد سخت میان دو سیستم از ضرورت تاریخی برخوردار است.  کوشش پیگیر برای تفهیم نبرد طبقاتی در ایران و انتقال آگاهی طبقاتی به جامعه ایرانی، نقش عمده‌ای را در نبرد میان دو سیستم ایفا می سازد!

در این مرحله باید همه ی نیروهای ممکن در جامعه تجهیز شوند. باید از هر نوع الگو سازی دوری کرد.

شعار «تغییر و توسعه» که حزب کمونیست چین آن را به عنوان تئوری این مرحله ارایه داده است، تئوریزه کردن این نیاز تاریخیِ جامعه ی مشخص کشورهای پیرامونی است که باید خطر استیلای نواستعمار امپریالیستی را دفع کند. چنین شرکتی در نبرد میان دو سیستم ازجمله نیاز ایران است به منظورپشت سر گذاشتن  موفق این دوره.

اشکال «تغییر و توسعه» را برای ایران نمی‌تواند از شرایط چین الگو برداری کرد. می‌توان از اندیشه ی تئوریک این تجربه ولی بهره گرفت.

در تجهیز نیروها در جامعه، قدرت نوآوری و خلاقیت در این مرحله پراهمیت است و نه شکل مالکیت آن ها.

در این مرحله شیوه ی تولید سرمایه داری در بخش بزرگی از اقتصاد ملی عمل می کند، ولی دیگر در خدمت گروه خاص مالکین ابزار تولید قرار ندارد.

هنگام شرکت مؤثر طبقه ی کارگر در حاکمیت و ایجاد جبهه ی متحد خلق، میان شیوه ی تولید که زیربنای جامعه را تشکیل می‌دهد و مضمون روبنا، برشی انقلابی ایجاد شده است.

این برش انقلابی، برخلاف گذار از دیکتاتوری بدون داشتن برنامه ی جایگزین ملی- دمکراتیک، در خدمت تحقق بخشیدن به برنامه تنظیم شده‌ای قرار دارد که با هدف ارتقای نسبی و مداوم عدالت اجتماعی و توسعه اقتصادی- اجتماعیِ در جامعه  عمل می کند. تامین نیازهای اولیه انسان در این برنامه – اشتغال، سلامتی، آموزش، سرپناه، و.. -، بخش مرکزی را برای رشد روزافزون عدالت اجتماعی تشکیل می دهد.

این هدف نمی‌تواند بدون عمومی- ملی شدن زمین در کشور تحقق یابد. 

باید به مالکیت خصوصی و دیگر اشکال کهنه و ارتجاعی مالکیت بر زمین از قبیل موقوفه که کوه دماوند را هم استثناء نمی کند، پایان انقلابی داد! مالکیت خصوصی بر زمین و منابع و ثروت‌های عمومی و متعلق به نسل ها باید پایان یابد.

ثروتمند شدن در این مرحله مجاز است، ولی باید با دزدی و اختلاس برخوردی قاطع نشان داده شود و راه بر حیف و میل ثروت‌های ایجاد شده بسته شود. همان‌طور که تجربه در چین نشان می دهد، خطر این حیف و میل در این مرحله تشدید می شود. باید راه‌های ممانعت از آن را یافت و به مورد اجرا گذاشت. ایجاد شرایط شفاف کنترل زحمتکشان و توده های میلیونی مردم عمده ترین سویه را در این شرایط تشکیل می دهد.

جستجوی راه و شکل های واقع‌بینانه و عملی برای کنترل توده ها بر حاکمیت که در آن شرکت دادن زنان و مردان در منطقه و محله و محل کار نقش عمده‌ای داراست، وظیفه ی روز طیف چپ ایران، در مرکز آن چپ انقلابی است!

گذار از دیکتاتوری

شرایط در ایران برای گذار از دیکتاتوری به منظور ایجاد شرایط برای برپایی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه آماده نیست. باید برای ایجاد شدن شرایط کوشید.

بی تردید گام نخست در این کوشش، گذار از دیکتاتوری در ایران است. بدون موفقیت در این گام، امکان تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی در خدمت عدالت اجتماعی برای مردم با سختی بسیار روبرو خواهد بود و یا حتی ناممکن می گردد.

به این منظور است که حزب توده ایران بر تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری خود پای می فشرد.

برنامه ای که در آن با قاطعیت از منافع آنـی و آتـی طبقه ی کارگر ایران دفاع می شود. بهبود شرایط زندگی زحمتکشان  به کمک مبارزه ی مطالباتی دنبال می‌شود. مبارزه ی پیگیر دمکراتیک- اتحادی را در جامعه علیه دیکتاتوری در شرایط برقراری سلطه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی به پیش می‌برد. ضرورت پایبندی به این مبارزه ی انقلابی را به توده های مردم نشان می دهد و مستدل می سازد. دورنمای رهایی بخش نبرد پیگیر دمکراتیک را قابل شناخت می سازد.

همزمان جایگزین میهن دوستانه و انسان دوستانه برای شرایط کنونی، و نشان دادن ضرورت یک اقتصاد ملی- دمکراتیک در برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران طرح می‌شود و ضرورت مبارزه برای دستیابی به آن مستدل می گردد.

وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، تنها ضامن برای تجهیز و سازماندهی توده های زحمت است به منظور گذار از دیکتاتوری. نامتناسب بودن تناسب نیروها در جامعه برای تغییرات بنیادین تنها با اجرای این برنامه علمی و انقلابی حزب توده ایران قابل دسترسی است.

اکنون باید دید که آیا سهند گرامی که به درازای استخوان ساعد دست پرسش مطرح کرده است، تن به بحث مشخص خواهد داد؟ مواضع خود را در ارتباط با اقتصاد سیاسی جایگزین برای شرایط کنونی در ایران توضیح خواهد داد و مستدل خواهد ساخت؟ راه بحث و گفتگوی رفیقانه را با اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی خواهد گشود؟ و یا با انتشار آدرس اینترنتی مقاله هایی بسنده می کند؟ و ما با «پارس غضبناکِ» دیگری روبرو خواهیم بود که زنده یاد طبری در دیدار از خویشتن برمی شمرد؟

من شخصاً در ارتباط با رفقایی در عدالت که با آن‌ها زندگی کرده‌ام و روابط نزدیک شخصی نیز دارم، شاد و خرسند خواهم شد، چنانچه رفیق سهند و دیگران راه بحث رفیقانه را بگشایند و امکان بررسی مشترک را از پرسش ها ایجاد سازند.




همکاری با جمهوری خلق چین؛ بردگی یا پیشرفت؟

سخن روز شماره ۲۵
۶ مرداد ۱۳۹۹، ۲۷ جولای ۲۰۲۰

پیمان نامه بستن در سه رشته ی نفت، بانک و راه  سازی با یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان نباید شگفت انگیز باشد و مایه نگرانی شود، ولی برای این که مردم ما به حق باور به انگیزه های درست و شایسته سران جمهوری اسلامی برای این همکاری ندارند، این پیمان نامه کانون بزرگ گفتگو میان مردم ما شده است. توده ها از زدوبندها و رانت خواری های رژیم به خوبی آگاه هستند و می دانند که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن حتا با اهریمن هم دادوستد خواهد کرد.   

در کنار نگرانی به جای مردم “راست”ها نه تنها روشنگری نمی کنند بلکه مشت به مشت تاریکی به روی این برنامه می پاشند.

نخست اينکه وارونه آن چه که نیروهای “راست” ایرانی می نویسند، سخن از یک برنامه و یک کارپایه برای همکاری است. “راست ها” برای فروخته نشدن ایران به کشورهای امپریالیستی گریان هستند، نه برای رنج مردم و خودسالاری میهن ما. نیاز به يادآوری است که این نیروهای “راست” در زمان خود چیزی علیه قراردادهای استعماری رژیم شاه با امپریالیست ها نگفته بودند و هم اکنون بی آن که از درون مایه این قرارداد آگاه باشند فریاد “ای دزد! دزد را بگیرید! ” سر داده اند.

این برنامه حتا یک سند امضاء شده نیست تا چه برسد به یک قرارداد و پیمان نامه. به گمان بسیار جمهوری اسلامی این برنامه را، که چیزی فرای آرزوها و خواستهای نوشته شده بر کاغذ دو سوی همکاری  نیست، پخش کرده است تا از آن همچون اهرمی برای فشار به امپریالیستهای غربی سود جوید.

 بنابراین ما از درون مایه ی قراردادی که در آینده نوشته می شود هنوز اگاه نیستیم. برخی ها می گویند که چون ”راست” ها در برابر این پیمان نامه ایستاده اند پس ”چپ”ها باید از آن پشتیبانی کنند. برخی ها می گویند که چون جمهوری خلق چین سوی دیگر این پیمان نامه است پس باید از آن پشتیبانی کرد. برخی ها هم می گویند که چون جمهوری اسلامی هوادار این برنامه است و این همکاری می تواند زندگی گندالود آن ها را درازتر کند پس نباید آنرا پذیرفت.  

همه ی این سخن ها بی پایه و نادرست است. نمی توان دربست از نکته هایی که هنوز روشن نیست پشتیبانی کرد و یا آنرا نپذیرفت. باید شکیبا بود تا این برنامه ریزنویسی شود و ان گاه باید به گونه ای کارشناسانه و مشخص به آن پرداخت.

آن چه که ما هم اکنون می توانیم انجام دهیم نگاهی کلان به این برنامه است. می توان از سه گوشه گوناگون به این برنامه نگاه کرد.

یک- دید کلان به پیمان نامه ها با دیگر کشورها

هر پیمان نامه با هر کشوری، از میان آن ها کشورهای امپریالیستی، تا آن جا که به خودسالاری کشور و برنامه صنعتی کردن میهن ما کمک کند، آزاد است و می تواند کاری درست باشد.

کمک اتحاد جمهور شوری برای پایه ریزی کارخانجات آهن گدازی در ایران و ساختمان سد آسوان در مصر و صدها دیگر برنامه ها نه تنها به پیوند  مسالمت آمیز میان کشورها و صلح جهانی کمک کرده بود، بلکه شرایط پیشرفت اقتصادی را نیز برای برخی از کشور ها فراهم کرده بود. روشن است که هر همکاری که بر پایه پیشرفت کشور ما باشد  کاری است درست. رژیم ها می آیند و می روند ولی زیرساختارها برای مردم می مانند، همانگونه که صنعت ذوب آهن نه برای شاه بلکه برای مردم ما ماند و به صنعتی شدن کشور بسیار کمک کرد.

دو- دید پیدا کردن دوست در برابر دشمن

هر کشوری که زیر فشار اقتصادی از سوی دشمنان است می کوشد که راههای تازه ی همکاری بیابد تا پادزهر برای زهر تحریم باشد. هر کشور با هر گونه نظامی در دنیا به دوست هایی نیاز دارد. این دوستان گاهی گذرا و گاهی می توانند بلندزمان باشند. برای نبرد با کشورهایی که انگیزه دشمنانه ای دارند این بسیار برجسته است. ولی نباید دچار این پندار شد که  اين کشورهای دوست دلشان برای ایران می سوزد و یا ضدامپریالیست هستند بلکه باید به یاد داشت که در پهنه ی جهانی کشورهای بسیاری برای نیرومند شدن در برابر دشمنان به دوستی هایی با دیگر کشورها روی می آورند.   

سوی استراتژيک این برنامه ی همکاری دگرگون کردن همسنگی نیروها در خلیج فارس و حتا همه ی خاورمیانه است. اگر چین پای استواری در ایران بیابد می تواند نیروهای آمریکایی را در خلیج فارس زیر فشار بگذارد. این به امپریالیستها نشان می دهد که دوران سرکردگی آنها در خلیج فارس به پایان رسید است و آنها دیگر نمی تواند از هژمونی خود برای دگردیسی رفتار رژیم‌ها سود جویند.

چه بسا این قرارداد غرب را به ناگزیر به دگرگونی رفتار خود وادارد.

سه- دید پیشرفت اقتصادی

هر کشوری، بی آن که یک برنامه کلان برای اقتصاد ملی داشته باشد، هنگامی که با دیگران پیمان نامه ببندد می توان آن پیمان نامه را زیر پرسش برد. راه باز کردن برای سرمایه گذاری برون مرزی باید تنها در چارچوب یک برنامه کلان اقتصاد ملی باشد. کاری که جمهوری خلق چین خود با موشکافی و هشیاری سالهای درازی در ارتباط با دادوستد با امپریالیست ها انجام داده است.

تنها زمانی می توان به این همکاری ها برای پیشرفت میهن ما باور داشت که بر پایه یک اقتصاد ملی که با برنامه کلان هماهنگ است برنامه ریزی شده باشد. اگر این قرارداد بر پایه یک برنامه اقتصاد ملی آینده نگر برنامه ریزی شود می تواند کمک کند که ایران دست کم از یک کشور پس مانده سرمایه داری به یک کشور پیشرفته صنعتی دگرگون شود.

اما ما تاکنون هیچ نشانه ای از این که جمهوری اسلامی برای صنعتی کردن کشور به پیمان های اقتصادی با چین می پردازد ندیدیم. اگر این چنین می بود پس دولت نمی بایست به دنبال خصوصی سازی صنعت ملی باشد. بلکه می بایست با پشتیبانی چین به گسترش و ژرفش آن بپردازد. اگر این همکاری برای پیشرفت اقتصاد کشور و به سود توده های رنجبر می بود می بایست ما بتوانیم همراه با ان، سیاست های پیشروی اقتصادی و اجتماعی را در درون مرزها می دیدیم. ما می بایست سندیکاهای آزاد، انجمن های آزاد، افسارزدگی سرمایه، نبرد با نظام چرکین اداری، جلوگیری اقتصاد سرمایه داری، زندان های تهی از زندانیان سیاسی را می دیدیم که نمی بینیم. باید به یاد داشت که طبقه انگلی بورژوازی تجاری بسیار دوست دارد که صنعت کشور را به ویرانی کشاند و به جای آن خریداران را به خرید کالاهای ارزان چین ناگزیر سازد که برایش درآمد هنگفتی خواهد داشت.

در پایان باید افزود که نباید خود را در یک رویداد خرد شناور کرد و پیوند آن را با دریای کلان ندید. هنگام دادو ستد دو سوی هر خرید و فروشی ارزیابی می کنند که نیاز برای فروش و یا شور برای خرید تا به چه اندازه است و همین ها است که کالاها را ارزش گزاری می کند. این وظیفه فرمانروایان هر کشور است که برای نبرد با دشمن در پیمان نامه ها به “دوست” برتری های ناروا و ناشایست که به خودسالاری کشور آسیب  می رساند ندهند. دادوستد باید در کلیت خود به سود هر دو سوی خریدوفروش باشد. ولی پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی تونایی و شایستگی انجام چنین کار را دارد؟   

هم اکنون داده هایی که ما در باره ی این پیمان نامه داریم بسیار اندک است و نمی توان بر پایه آن داوری کرد، ولی ما می دانیم که این رژيم به آسانی می تواند برای نگهداشت خود پیمان نامه هایی با دیگر کشورها ببندد که به سود مردم ما و پیشرفت کشور نیست. کار اين رژيم به بن بست رسيده است و چون تنها در اندیشه زنده ماندن و نگهداری از سودورزی های خود است برای انجام این کار به سرکوب و دوستی با کشورهای دیگر نیاز دارد.

کوتاه سخن آن چیزی که ما تاکنون در باره ی همکاری آینده میان جمهوری اسلامی و جمهوری خلق چین خوانده ایم به خودی خود نه برای مردم ما بد است و نه خوب. داوری درست ما بستگی به آگاهی از درون مایه این پیمان نامه دارد. پرسش های بی شماری هنوز بی پاسخ مانده اند و باید آن ها را روشن ساخت.

نیروهای سوسیالیستی باید خواستار روشن شدن همه ی ریزنوشته های این پیمان نامه و شرکت دمکراتیک مردم در گفتگو شوند. برای نمونه باید روشن شود که نقش بخش عمومی- دولتی جمهوری خلق چین در پیاده کردن این برنامه چیست؟




عمده در قرارداد میان چین و ایران چیست؟

سخن روز شماره ۲۴
۴ مرداد ۱۳۹۹، ۲۵ جولای ۲۰۲۰

با ایجاد شدن امکان انعقاد یک قرار داد ۲۵ ساله میان جمهوری خلق چین و ایرانِ ج ا این پرسش به جای مطرح است که  از دیدگاه مردم میهن ما و با توجه به منافع طبقه ی کارگر ایران کدام جنبه‌ در امکان ایجاد شده جنبه‌ی عمده را تشکیل می دهد؟

این واقعیت تلخ که حاکمیت ج ا و دولت حسن روحانی در برخورد به امکان انعقاد قرارداد و نحوه ی انتشار آن خود را پایبند به شیوه ی کارکرد و کشورداری مبتنی بر سلطه ی دیکتاتوری ولایی می دانند، در شیوه ی ضد دمکراتیک خبر رسانی به مردم قابل شناخت است. حاکمان در جستجوی راه برای رشد و ترقی خواهی ایران نیستند. می‌خواهند توسعه رابطه را به ابزار تثبیت رژیم دیکتاتوری بدل سازند.

رشد و ترقی خواهی در هستی جامعه نمی‌تواند در شرایط استبداد و بی قانونی تحقق یابد. برای تجهیز نیروها در داخل به منظور ایجاد زیربنای اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه باید شرایط قانونی و قابل کنترل برای توده های مردم و زحمتکشان برقرار باشد، باید به ایران باز گردد.

مبارزه پیگیرِ دمکراتیک و سیاسی برای دستیابی به این هدف، نقش عمده را در هستی مردم میهن ما در شرایط کنونی داراست و نباید لحظه‌ای قطع شود و نخواهد شد. هر نوع خوش باوری درباره ی انگیزی حاکمان برای انعقاد احتمالی قرار پیش گفته، فاقد زمینه عینی، مادی- ماتریالیستی است.

در ایرانِ ج ا شرایط قانونی حکمفرما نیست، وجود ندارد. لذا حاکمیت و دستگاه‌های تضیغی و سرکوب آن راه صلح آمیز و قانونی رشد و ترقی را در ایران بسته اند. انعقاد احتمالی قرارداد میان دو کشور می‌تواند تنها آن زمان برای تغییر شرایط سرکوب و سلطه ی غیرقانونی دیکتاتوری کمک باشد، که تنها به عنوان حربه ی جدیدی برای زحمتکشان و متحدان نزدیک و دور آن‌ها در مبارزه برای دمکراسی و عدالت اجتماعی درک شود.

– تا هنگامی که آزادی زندانیان سیاسی عملی نشود؛

– تا هنگامی که شرایط  قانونی فعالیت آزاد سندیکایی و سیاستی برای زحمتکشان وجود نداشته باشد؛

– تا هنگامی که حق قانونی فعالیت علنی احزاب و سازمان های دمکراتیک پامال شود که حق حزب توده ایران محک اصلی را برای برقراری و وجود شرایط قانونی تشکیل می دهد؛

– تا هنگامی که بحث و جدل فکری در جامعه به منظور یافتن راه حل‌های مناسب برای ترقی و توسعه با خطر شلاق و زندان و اعدام روبروست، حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی خود راه صلح آمیز رشد و ترقی اجتماعی را در ایران مسدود ساخته است.

هیچ ارزیابی دیگر از شرایط کنونی، ارزیابی واقع‌بینانه ای از کار در نخواهد آمد. مبارزه ی پیگیر برای تغییر انقلابی شرایط وظیفه ی اصلی مبارزه زحمتکشان و دیگر توده های مردم باقی می ماند.

باید امکان استفاده ی ابزاری از انعقاد احتمالی قرارداد را برای توسعه سلطه ی ارتجاع با نبرد طبقاتی هوشمندانه خنثی نمود و انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور را به حربه مبارزه ی اقتصاد- اجتماعی علیه دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی بدل ساخت. بررسی برخی از جنبه و سویه های عمده در قرارداد در زیر که باید با شرکت فعال دیگر صاحب نظران تکمیل گردد، می‌تواند برای شفاف شدن امکان های مبارزاتی جدید در نبرد طبقاتی در ایران در ارتباط با انعقاد احتمالی قرارداد میان دو کشور کمک باشد.

۱- همزیستی مسالمت آمیز

اهمیت جنبه ی رابطه مسالمت آمیز میان کشورهای دارای نظام های اقتصادی- اجتماعی متفاوت در ارتباط با پدیده ایجاد شدن امکان انعقاد قرار داد ۲۵ ساله میان دو کشور در مقاله ی چرا کمونیست ستیزان نگرانند مورد توجه قرار گرفت.

هدف اصلی این قرارداد احتمالی که  جمهوری خلق چین دنبال می کند، توسعه صلح آمیز رابطه ی اقتصادی و بازرگانی میان کشورهای مختلف با احترام به منافع متقابل است. که همزمان هدفی صلح آمیز علیه سیطره ی نظامی امپریالیسم، علیه سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم آمریکاست که تنها ده‌ها پایگاه نظامی در اطراف جمهوری خلق چین ایجاد کرده است. «احترام به منافع متقابل» را نباید به مفهوم مقوله ی «انترناسیونالیسم پرولتری» درک نمود. به این نکته اشاره خواهد شد.

سویه ی عمده در این جنبه از قرارداد میان دو کشور، در این واقعیت نهفته است که ایران برای اولین بار باید درباره ی انعقاد احتمالی قراردادی تصمیم بگیرد، که برخلاف رابطه‌های گذشته با کشورهای امپریالیستی، شرایط مشخصی را تعریف می‌کند که دو طرف باید داوطلبانه به آن عمل کنند.

سطح سرمایه‌گذاری چین در ایران و هدف‌های آن، داده‌های تعریف شده‌ای را در قرارداد تشکیل می دهد. تدقیق همه جانبه آن‌ها ضروری است که باید با روشنگری درباره ی مضمون هر بند عملی گردد. چنین بررسی انتشار مسئولانه آن را از طرف دولت حسن روحانی ضروری می سازد. ضرورت ایجاد فضا و امکان بحث دمکراتیک درباره ی قرارداد انکارناپذیر است. ازجمله و به ویژه به علت طول زمان قرارداد، باید در آن امکان به روز کردن قرار داد و کنترل کارهای انجام شده و در پیش هر چند سال یک بار در نظر گرفته شود.

۲- تنظیم برنامه ی برای اقتصاد ملی ایران

احتمال انعقاد این قراردا ۲۵ ساله میان دو کشور در حالی ایجاد شده است که نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی در ج ا با انحلال سازمان برنامه‌، از یک سو مخالفت خود را با اقتصاد مبتنی بر برنامه نشان داده است. ضرورت تنظیم یک  برنامه ی علمی را برای اقتصاد ملی- مردمی نفی کرده است؛ و از سوی دیگر با اجرای برنامه نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی به مثابه ی «برنامه ی دولتی ج ا»، به قبول برنامه‌ای تن داده است که وابستگی نواستعماری ایران را به اقتصاد جهانی امپریالیستی تعمیق بخشیده است. اقتصاد ایران را در برابر تحریم ها ضربه‌پذیرتر ساخته است. قوانین ملی و حق حاکمیت ملی ایران و به ویژه حقوق قانونی زحمتکشان را در ارتباط با سازمان های صنفی و سیاسی مستقل خود مورد دستبرد قرار داده است.

با انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور، مردم میهن ما به اهرم تازه ای دست می یابند که به کمک آن می توانند خواستار تنظیم یک برنامه اقتصادی برای کشور باشند که کارشناسان اقتصادی بسیاری نیز در ایران خواستار آن هستند.

سرمایه‌گذاری خارجی در کشور تنها آن زمان دارای مضمونی ملی و مردمی برای ایران است، زمانی که کمک مشخص باشد برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای که در آن منافع کوتاه و دراز مدت مردم میهن ما برای رشد و توسعه ی اقتصادی و رشد روزافزون نسبی عدالت اجتماعی در نظر گرفته شده است و قابل شناخت و کنترل است.

قرارداد مورد نظر تنها آن هنگام تأمین کننده منافع متقابل دو کشور خواهد بود که با خواست تحقق بخشیدن به برنامه ی اقتصاد ملی در ایران نزد طرف ایرانی همراه باشد. در غیر این صورت خطر حیف و میل و دزدی غارتگران پر تجربه در ایران خطری جدی است. بهره گیری ارتجاع از امکان های ایجاد شده به سود تثبیت سلطه ی خود خطری جدی است.

آن ها در همه ی سال‌های اخیر و هنگام اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی در دستبرد به سرمایه های ملی و متعلق به نسل های آینده ایرانی ها بسیار آموخته اند و از تبحر برای سواستفاده شخصی  برخوردار هستند. واردات بی رویه در سال‌های گذشته توسط این سرمایه داران و برباد دادن ارز کشور نمونه‌ای از چنین کارکرد را تشکیل می‌دهد. این هدف ضد ملی و ضد مردمی ارتجاع و سوداگران تنها آن زمان ناممکن خواهد بود که سرمایه‌گذاری در اجرای برنامه تنظیم شده برای اقتصاد ایران عملی گردد.

۳- حقوق دمکراتیک و قانونی

ولی هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند بدون ابزار کنترل دمکراتیک توده های مردم و افکار عمومی از زمینه ی واقعی برخوردار باشد و بتواند در خدمت توسعه کشور و رشد نسبی رفاه و عدالت اجتماعی قرار گیرد. در این زمینه شرایط کمافی سابق در ایرانِ ج ا شرایطی نامساعد است. باید آن را با تشدید نبرد طبقاتی تغییر داد.

باید امکان های جدیدی را که توسعه ی رابطه میان جمهوری خلق چین و ایران ج ا ایجاد می‌کند با هشیاری به خدمت توسعه ی مبارزه ی دمکراتیک در ایران قرار داد. باید با تشدید و ژرفش نبرد طبقاتی فشار را علیه دیکتاتوری و دستگاه‌های تضیغی آن تشدید نمود.

خواست آزادی زندانیان سیاسی همانقدر در این زمینه از اهمیت درجه اول برخوردار است که مبارزه برای بهبود شرایط کار و زندگی زحمتکشان یدی و فکری که زنان و خلق های ساکن ایران ضعیف ترین لایه‌های آن هستند، زمینه ی پر اهمیت دیگری را برای تغییر شرایط و عقب راندن دیکتاتوری طبقات حاکم تشکیل می دهد.

تشدید مبارزه برای برپایی سندیکای آزاد و مستقل، خواست تعیین سرنوشت خود در مبارزه ی مطالباتی و اتحادی و همچنین سیاسی زحمتکشان صحنه ی های عمده ی دیگری هستند که می‌تواند با انعقاد احتمالی قرار داد میان دو کشور به فشار و پیگیری مبارزه توسعه یابد و با هشیاری توسعه داده شود.

اشاره شد که انعقاد قرارداد با «احترام به منافع متقابل» میان کشورهای با نظام اقتصادی- اجتماعی متفاوت که در مفهوم و تعریف همزیستی مسالمت آمیز تبلور می یابد، به معنای یکی بودن آن با مضمون «انترناسیونالیسم پرولتری» نیست. رابطه و توسعه هدفمند اقتصادی میان جمهوری خلق چین و کوبای سوسیالیستی از مضمونی دیگر برخوردار است.

پیامد درک گذشته ی حاکم در جنبش کارگری و کمونیستی از مقوله ی انترناسیونالیسم که یکـی از علل عقب ماندن اقتصادی اتحاد شوروی و رشد نسبی عدالت اجتماعی در آن بود، نقش منفی بزرگی در پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی ایفا نمود.

کنترل حفظ منافع متقابل در این قرارداد می‌تواند تنها با تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران، به کنترلی عینی و واقعی تبدیل گردد. زیرا می‌توان با محک تحقق یافتن کمی و کیفی بخش های از برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در ایران تساوی حقوق را در قرارداد بازشناخت و تناسب آن را مورد دقت و کنترل قرار داد.

از این رو مبارزه ی اصلی طیف چپ ایران و دیگر نیروهای میهن دوست می‌تواند تنها با طرح خواست و نشان دادن ضرورت تنظیم یک برنامه ی علمی برای اقتصادی ملی- دمکراتیک در ایران به وظیفه ی مبرم روز خود عمل کند.




پیام پر بار در نشریه ی ایران فردا!
نگرشی به گفتگوی نشریه با مبارزه ملی- مذهبی سید علیرضا بهشتی

سخن روز شماره ۲۳
۱ مرداد ۱۳۹۹، ۲۲ جولای ۲۰۲۰

چند روز پیش در مقاله ی پیام پر بار «جناح راست» در حزب توده ایران؟ (*) سویه های سیاسی و نظری نزد بخشی از رهبری حزب توده ایران شکافته شد که همانند نظرنزد بسیاری از گروه‌های طیف چپ ایران، ازجمله راه کارگر، حزب چپ ایران (فداییان) و دیگران، به قول محمد رضا شالگونی «مبارزه ی دمکراتیک» را در شرایط کنونی «عمده» ارزیابی می کند و این مبارزه را مطلق گرانه و به تنهایی برای جمع آوری نیروها به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی کافی می داند.

«جناح راست» نه تنها در حزب توده ایران، در جستجوی یک «برنامه حداقل» است که گویا می‌تواند «مخرج مشترک» فعالیت همه ی نیروهای آزادیخواه برای مبارزه به منظور برپایی یک «جمهوری دمکراتیک سکولار» در ایران باشد.

این برنامه ی استراتژیک که علی‌رغم تجربه ی منفی انکار ناپذیر نتایج آن در سی سال اخیر در ایران، توسط طیف چپ سرگردان ایران – که در‌واقع همان جناح راست در طیف چپ است – با سماجت دنبال می شود، به واقعیت نیاز و منافع آنی و آتی جامعه بی توجه است.

اکنون نشریه ملی- مذهبی ایران فردا با سید علیرضا بهشتی گفتگویی با عنوان «ائتلاف برای عدالت» انجام داده است که پرسش مرکزی در آن، پرسش درباره ی جایگاه مساله «عدالت» است «به عنوان محور ائتلاف های آینده»(*).

در گفتگو، نظریه پرداز ملی- مذهبی با اشاره به تاریخچه نبرد برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن، و توضیح برخی از علت‌ها برای ناکامی آن، مقوله ی «عدالت» را در ابعاد اقتصادی- اجتماعی آن – در ابعاد قومی، مذهبی، جنسیت، معیشت و.. – تعریف می کند. او خواست «عدالت» را به عنوان محور برای «اجماع همپوش در رابطه با اصول عدالت» مطرح می سازد. 

«محوری» که به نظر فعال ملی- مذهبی می‌تواند به «سراشیب سهمناکی» پایان دهد که در آن «قرار داریم». سراشیبی که او آن را در «انتظار در اتوبوس انتخابات نشستن» می نامد.

به نظر نظریه پرداز ملی- مذهبی، «چنین ائتلافی» می‌توان آن هنگام پا بگیرد که «جنبش دمکراتیک» با توجه به مبارزه جاری در ایران، با دفاع از خواستِ «اقشار آسیب پذیر» جامعه، به «درکی عینی از مشکلات و معضلات معیشتی آنان» دست یابد. او با خاطرنشان ساختن «چهره های متنوع» عدالت خواهی، همانطور که اشاره شد، «فهرستِ» بی‌عدالتی را ذکر می‌کند و آن را به درستی بی‌عدالتی در حقوق «قومیت، دین، مذهب، جنسیت، معیشت و..» اعلام می کند.

علیرضا بهشتی با تکیه بر این واقعیت که «کم تر می توان جنبش دمکراتیکی را در دنیا سراغ گرفت که دست کم گوشه چشمی به مساله عدالت نداشته باشد»، از محدود ساختن مبارزه تنها «به نقد وضعیت موجود» هشدار می دهد. او هشیارانه گوشزد می‌کند که بدون ارایه یک «نگرش اقتصادی و اجتماعی تبیین شده» و «غافل ماندن از ارایه راه حل‌های عملی مؤثر، انتظار ایفای نقش آفرینی در تحولات آینده به صورت یک آرزو باقی خواهد ماند»!

هنگام مطالعه ی گفتگوی ایران امروز با دوست گرامی سید علیرضا بهشتی که بسیار لذت بخش است، در ذهن خواننده این نکته تداعی می‌یابد که انگار او مواضع انقلابی و شفاف خود را در پاسخ به موضع «جناح راست» نزد برخی ازمسئولان حزب توده ایران در مقاله ی پیش گفته در نامه مردم مطرح می سازد. او که یکی از علت‌های ناکامی «جنبش دوم خرداد» و در کل جنبش اصلاح طلبی را در ایران این واقعیت ذکر می‌کند «که اکثر فعالان جنبش دوم خرداد .. مزه بی‌عدالتی در عرصه سیاسی را چشیده بودند، اما عواقب بی‌عدالتی در عرصه اقتصادی را لمس نکرده بودند»، موضع انقلابی خود را مستند می سازد.

به سخنی دیگر، او جدایی «جنبش دوم خرداد» را از نیاز، خواست و منافع آنـی و آتـی توده های مردم و پرداختن آن‌ها را به «توسعه ی سیاسی» به عنوان گام نخست و عمده در مبارزه، علت اصلی برای دوری اصلاح طلبی در ایران از مواضع ترقی خواهانه ارزیابی می کند.

برای او پذیرش «الگوی توسعه دولت های پس از جنگ» که در آن «عدالت خواهی در اولویت قرار نداشت» توسط «نیروها و شخصیت‌ها ی چپ و عدالت خواه»، عنصر اسفباری را تشکیل می دهد که باعث «تضعیف جنبش اصلاحات» شد و سرنوشت آن را رقم زد!

او در همان پرسش اول برجسته می‌سازد که «تصور غالب بر [اندیشه ی] چهره‌های اندیشمند اصلاح طلب این بود که عدالتخواهی با آزادیخواهی سازگار نیست.» به نظر او فاجعه هنگامی تکمیل شد که «بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان [که] همان چهره‌های چپ دهه نخست پس از پیروزی انقلاب بودند، .. فاصله گیری از چپ روی را از اجزای لازم برای تولد دوباره خود به عنوان یک جریان سیاسی تازه نفس» شمردند.

به سخنی دیگر، سردرگمی نظری و سیاسی «چپ مذهبی» مشابه است با گرفتاری نظری- سیاسی دیگر گردان ها در طیف چپ ایران. همه ی این گروه‌های سردرگم در طیف چپ ایران، به اصطلاح به منظور دوری از «چپ روی»، آنقدر عقب نشستند که از آن طرف بام به زیر افتادند.

تاکتیک فرار از صحنه ی اصلی نبرد به استراتژی مشترک طیف چپ سرگردان ایران بدل شد. تاکتیک فرار، به استراتژی و به ابزار مشترک برای فروپاشاندن جایگاه مؤثر جنبش چپ و عدالتخواه فرا روید. به مانع اصلی برای ایجاد زیربنای «عدالت اجتماعی» در ایران تبدیل شد.

نقطه ی مشترک در موضع طیف چپ مذهبی و غیر مذهبی در ایران علت اصلی ناتوانی آن ها در تغییر شرایط حاکم در ایران است. تنها با پایان دادن انقلابی به این استراتژی نادرست، راه تجهیز و سازماندهی توده ها برای تغییرات بنیادین در ایران گشوده خواهد شد.

در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما، به جای برپا شدن جبهه متحد خلق برای مبارزه ی مشترک به منظور تعمیق انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما از فاز سیاسی به فاز اقتصادی- اجتماعی که استراتژی هوشمندانه و موفق حزب توده ایران را در این دوران تشکیل می داد، جریان های راست و ارتجاعی قادر به تثبیت مواضع سیاسی و اقتصادی خود در ایران از این طریق شدند، که راه اصلاحات انقلابی را مسدود ساختند و با یورش همه جانبه دستاوردهای انقلاب مردم را پامال نمودند.

– هنگامی که نظریه پرداز ملی- مذهبی با هشیاری در پایان گفتگوی خود پیگیر نبودن جنبش آزادیخواهی را در دفاع از نیاز عدالتخواهانه ی زحمتکشان و توده ی مردم به عنوان خطری جدی برجسته می سازد؛

– هنگامی که او بهره گیری «ابزاری» را از نیازهای زحمتکشان و منافع آنی و آتی آن‌ها توسط طیف چپ ایران مورد انتقاد قرار می‌دهد که به منظورتحقق بخشیدن به برنامه‌های دمکراسی خواهی خود به خدمت می گیرد؛ 

– هنگامی که طیف چپ ایران به تاکتیک شکست‌خورده یِ بسنده کردن جنبش آزادیخواهی به مبارزه ی «در عرصهٔ سیاسی» کماکان ادامه می دهد، جنبش مردمی دمکراتیک و ملی در ایران با خطری روبروست که نظریه پرداز در پایان گفتگو خاطر نشان می‌سازد و گوشزد می کند: طیف چپ نقش تعیین کننده در تغییرات آینده ایفا نخواهد نمود!

نظریه پردازِ چپ ملی- مذهبی موضع شفاف و صریح خود را در باره ی این خطر در پایان چنین توضیح می‌دهد و درستی آن را گوشزد می کند: «اگر [طیف چپ سردرگم] بخواهد عدالت خواهی [را] صرفاً به عنوان ابزاری برای حضور در عرصهٔ سیاسی یا حتی اجتماعی استفاد کند، یا اگر خود را به نقد وضعیت موجود محدود کند و از ارایهٔ راه حل‌های عملی مؤثر غافل بمانند ..»، قادر به تأثیر گذاری در نبرد طبقاتی جاری در ایران نخواهد بود و «انتظار ایفای نقش آفرینی در تحولات آینده به صورت یک آرزو باقی خواهد ماند»!

بدین ترتیب نظریه پرداز ملی- مذهبی، دوست گرامی سید علیرضا بهشتی با شفافیت بر لزوم ارایه برنامه اقتصادی- اجتماعی توسط جنبش آزادیخواهی و عدالت طلبانه کنونی پای می فشارد که در انطباق کامل است با برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه ی ایرانی.

دوست گرامی بهشتی خواستار «پایبندی به استلزاماتی» است که بر شمرده است. در مرکز آن «ارایه برنامه» برای آن چیزی است که باید برپا داشت. برنامه ای که نقش پرچم مبارزه را در نبرد طبقاتی اقتصادی- اجتماعی جاری ایفا می کند. حزب توده ایران در این زمینه از دیرباز فعال است و دارای آمادگی برای گفتگو است.

به طور مشخص پیشنهاد می‌شود که برای آغاز فعالیت مشترک به منظور تنظیم چنین برنامه ی حداقل مشترک، کمیسیونی  تعیین شود. در سازماندهی این امر می‌تواند نشریه ایران فردا نقش برجسته ایفا سازد. صفحه توده‌ای ها با شادی و خشنودی با نشریه ملی- مذهبی ایران فردا همکاری خواهد نمود. می‌توان اشکال متفاوتی را برای تبادل نظر و همکاری یافت.

خوشبختانه تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران که در آن به گفته فرشاد مؤمنی «آزادی ثمره ی عدالت اجتماعی» است، نباید از صفر آغاز کند و یا در جستجوی راه‌ موهوم ٬٬سوم٬٬ بیش از این نیرو و زمان را از دست دهد.

اقتصاد سیاسی که به آن میهن ما برای رشد و توسعه اقتصادی و تعمیق روزافزون عدالت اجتماعی نیاز بی تردید دارد، می‌تواند تنها اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیکی باشد که شرط اول برپایی آن خروج پیگیر است از سیستم سرمایه داری دیکته شده توسط امپریالیسم. پایان دادن به همه ی وابستگی‌ها نواستعماری ایران است به امپریالیسم.

جهت گیری ملی- دمکراتیک اقتصاد سیاسی در برنامه ی اقتاد ملی باید با توجه به امکان های ذهنی و عینی و تجربه‌های گذشته در ایران و همچنین بهره گیری هوشمندانه از تجربه در کشورهای دیگر در حال رشد، از ویژگی «مدل ایرانی» خاص خود برخودار باشد.

اقتصاد سیاسی جامعه پساسرمایه داری در ایران می‌تواند تنها آن هنگام با موفقیت روبرو گردد که از خود «پایبندی به استلزاماتی» را نشان دهد که راه حل نهایی دو تضاد تاریخی در ایران تشکیل می دهند:

حل مساله آزادی‌های دمکراتیک قانونی و حقوق دمکراتیک و حفظ منافع ملی میهن همه ی ایرانیان ساکن سرزمین ایران از یک سو و تأمین شرایط برای رشد نسبی و روزافزون عدالت اجتماعی برای طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان که زنان و خلق های ایران محروم ترین آن‌ها را تشکیل می دهند، از سوی دیگر!

*

(https://tudehiha.org/fa/12105)

به نقل از کلمه ۱۵ تیر ۱۳۹۹

https://www.kaleme.com/1399/04/25/klm-280449/




چرا کمونیست ستیزان نگرانند؟
سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز!

سخن روز شماره ۲۲
۲۷ تیر ۱۳۹۹، ۱۶جولای ۲۰۲۰

اگر می بایستی در بحران ناشی از اپیدمی کرونا یک سویه ی مثبت را جستجو کرد، آنوقت می بایستی به این پرسش پاسخ داده می شد که تفاوت میان دو سیستم  در مبارزه علیه پاندمی کرونا در چه پدیده‌هایی قابل شناخت است؟!

از تفاوت میان سیستم سوسیالیستی در جمهوری خلق چین، ویتنام، و یا کوبا با سیستم حاکم بر کشورهای سرمایه داری، ازجمله در کشورهای پیشرفته و امپریالیستی می‌توان به چه نتیجه‌گیری رسید و از آن برای انجام وظایف دیگر اجتماعی چه چیز آموخت؟

مارکسیست ایتالیایی، فراچسکو مارینگیو، در نوشتاری «موثر بودن سیستم سوسیالیستی» را برای محدود ساختن پیامدهای پاندمی کرونا با ارایه ی راهکارهای اتخذ شده در جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبا مورد بررسی قرار می‌دهد و برجسته می‌سازد (فررانسیسکو مارینگیو، مؤثر بودن سیستم سوسیالیستی در نبرد علیه کویدو/۱۹ در نمونه ی چین، دفاتر مارکسیستی ۴/۲۰۲۰).

مارینگیو نکته ی مرکزی را برای موفقیت این کشورها در مبارزه علیه پاندمی در «تامین کلیه مخارج برای تشخیص و درمان» برای همه ی بیماران توسط جامعه اعلام می کند، «گرچه هر دو کشور [هنوز] فاقد یک نظام رایگان عمومی در زمینه بهداشت و پزشکی هستند.»

در هر دو کشور بیمه های درمانی وظیفه ی تأمین سلامتی کارکنان را به عهده دارند که اخیراً در جمهوری خلق چین دهقانان را نیز در برگرفته است. وضع در کوبای سوسیالیستی با رایگان بودن تأمین بهداشت و سلامتی چنین است که سطح متوسط عمر در آن بالاتر است از در ایالات متحده آمریکا (کوبا ۷۸،۶۶، آمریکا ۷۸،۵۴ سال).

مارنگیو علت موفقیت را در جمهوری خلق چین برخورد «سیستمی» به پدیده ی «وضع غیرعادی سلامتی» ناشی از پاندمی می داند، در حالی که وضع اسفبار پاندمی در کشورهای سرمایه داری ناشی از برخورد «فردگرایانه» با همین پدیده است. پدیده‌ای که سرشت اقتصاد کشور را نیز تشکیل می دهد. ایران نمونه‌ ی چشمگیر منفی در این زمینه است!

مارکسیست ایتالیایی برجسته می‌سازد که «کلید غلبه بر مشکلات» در چین در این واقعیت نهفته است که «در بخش های سلامتی، آموزش و علمی- پژوهشی واقتصادی- اجتماعی، ساختارهای عمومی- اجتماعی  قادر هستند به صورت سیستمی وارد عمل شوند.»

با ذکر منبع، مارینگیو «چندین پژوهش تحقیقاتی» را برمی شمرد که «نشان داده‌اند که حتی تقلیل تفاوت‌ها در سطح زندگی لایه‌های مردم، توانایی ساختارهای عمومی را برای تأثیر گذاری به منظور حفظ منافع عمومی- کلیت جامعه ارتقا می دهد. برعکس، با تضعیف ساختارهای عمومی (دولتی)، منابع در خدمت سودورزی منافع خُرد خصوصی به کار گرفته می شود. .. تجربه ی کنونی نشان می‌دهد که دولت چین در نبرد علیه کوید-۱۹ برخلاف کشورهای غربی، مستقل از نیازهای سودورزی حداکثر توسط سیستم خصوصی عمل می کند.»

گرچه در مقاله ی خود نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی نکته‌های دیگری را نیز در توصیف سیستم سوسالیستی توضیح می‌دهد که انتقال آن ضروری می بود، ولی برای طرح مساله ی اصلی در مقاله ی حاضر که نشان دادن مؤثر بودن سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز است که جمهوری خلق چین با کشورهای دیگر دنبال می کند، نکات پیش کافی است.

تنها اشاره شود که در چین اسلوب «محدود ساختن شدید انتشار ویروس» از طریق برقراری قرنطینه موثر، در برابر اسلوب «مدل غربی» قرار داشت که هدف آن ایجاد «مصونیت منطقه ای» در مراکز شیوع بیماری است. بی تردید برتری در تجربه ی کنونی به مدل چینی تعلق دارد. در مدل اول، نکته مرکزی «نجات جان انسان هدف است»، در مدل دوم ایجاد شرایط برای «فعالیت های اقتصادی» هدف است.

برای مدل سوسیالیستی مبارزه ی سیستمی علیه پاندمی، رفیق مارینگیو پنج ویژگی قایل است که در قراردادی نیز بازتاب مناسب یافته است که ظاهراً میان ایرانِ ج ا و جمهوری خلق چین در شرف تنظیم است.

اول- سیستم سوسیالیستی قادر است منافع را با سرعت به خدمت بگیرد؛ این امر برای کلیه ی عرصه های هستی جامعه صادق است.

دوم- منافع عمومی – حفظ جان – در مرکز کارکرد دولتی قرار دارد؛ رشد سریع سهم انرژی قابل بازتولید خورشیدی و بادی در چین نمونه ی چشمگیری را در این زمینه تشکیل می‌دهد که با بهبود شرایط زیست محیطی و حفظ مادرزمین همراه است.

سوم- تصمیم گیری برای تجهیز و جهت دادن منابع به سود توسعه ی عدالت اجتماعی و رفاهِ جامعه؛

چار- تجهیز منابع همه جانبه تر عملی می گردد؛ امری که در رشد سریع سطح تکنیک و علم در چین قابل شناخت است.

پنج- توانایی نظام سوسیالیستی است برای ایجاد تفاهم اجتماعی در سطح جامعه برای تصمیم های دمکراتیک اتخاذ شده. امری که بازتاب رشد فرهنگی جامعه ی سوسیالیستی را به نمایش می گذارد.

رشد فرهنگ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین در برخورد بخش خصوصی آن نیز با بحران پاندمی کرونا خود را نشان داد. بخش خصوصی در مبارزه با پاندمی نقشی فعال در چارچوب برنامه تنظیم شده توسط دولت جمهوری خلق چین و حزب کمونیست چین به عهده گرفت. برای نمونه: «مجموعه علی بابا، برای ساختارهای عمومی پژوهشی ظرفیت‌های مجانی در کمپیوتر مرکزی خود ایجاد نمود، به منظور تشخیص ژن ویروس در ارتباط با تحقیقات برای واکسن و داروهای درمانی. نیوسفت مئدیکال، به ساختن بیمارستان ها پرداخت ..» و نمونه‌های دیگر.

بدین ترتیب نظام سوسیالیستی در جهان در دوران پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی، از آنچنان توانایی‌هایی برخوردار شده است که تناسب نیروها را در سطح جهانی بهم ریخته است و دورنمایی موفقیت «مدل لنینی نپ» را برای توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی قابل شناخت ساخته است.

این موفقیت‌ها تنها ترامپ و دستگاه‌های تبلیغاتی کشورهای غربی را دچار نگرانی کشنده نساخته است. همه ی کمونیست ستیزان در آن شریکند، ازجمله کمونیست و توده‌ای ستیزان ایرانی در داخل و خارج از کشور. آن‌ها دریافته‌اند که سیستم سوسیالیستی از تجربه ی گذشته بسیار آموخته است. در این آموزش دیگر پرواز تاریخی «یوری گاگارین» به فضا، به عنوان برتری نظامی در نبرد بین دو سیستم کافی ارزیابی نمی شود. تغییرات اقتصادی- اجتماعی را این آموزش به عنوان پشتوانه آن ضروری می‌داند و در این زمنیه نیز سیستم سوسیالیستی با موفقیت روبروست.

اکنون سیاست صلح آمیز همزیستی مسالمت آمیز از زمینه ی قدرتمند ارایه استراتژی صلح آمیز در برابر برنامه ی گلوبالیسم امپریالیستی برخوردار شده است که هدف تبدیل کردن کشورها را به نومستعمره ی خود دنبال می کند. برنامه «راه ابریشم» جدید که دولت چین با سرمایه‌گذاری های کلان در جهان به پیش می برد، عمده ترین عنصر را در نبرد صلح آمیز در رابطه میان کشورها با سیستم متفاوت اقتصادی- اجتماعی تشکیل می دهد. عنصری که به طور مستقیم علیه سیاست تجاوزکارانه و جنگ طلبانه امپریالیسم و سرمایه مالی امپریالیستی عمل می کند.

قراردادی که نگرانی کمونیست ستیزان و توده‌ای ستیزان را در ایران و خارج برانگیخته است که  احتمال انعقاد آن میان جمهوری خلق چین و ایران ایجاد شده است، و مشابه قراردادی است که چین ازجمله با برخی از کشورهای عربی و با بیش از سی کشور افریقایی، اروپایی و آمریکای لاتین  نیز منعقد کرده است که در خدمت تحکیم سیستم سوسیالیستی قرار دارد که قدرت خود را ازجمله در مبارزه علیه پاندمی کرونا و همچین خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در چین نشان داده است.

هدف این قرارداد احتمالی توسعه صلح آمیز رابطه ی اقتصادی و بازرگانی میان کشورهای مختلف با احترام به منافع متقابل است. که همزمان هدفی صلح آمیز علیه سیطره ی نظامی امپریالیستی، علیه سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم آمریکاست که تنها ده‌ها پایگاه نظامی در اطراف جمهوری خلق چین ایجاد کرده است.

نبرد طبقاتی و همزیستی مسالمت آمیز

مبارزه میان دو سیستم را باید از نبرد طبقاتی در هر کشور جدا مورد توجه قرار داد.

در ایران، مردم زجرکشیده آن زیر فشار سلطه ی چهل ساله ی دیکتاتوری ولایی قد علم می کنند. رژیمی که به مجری برنامه اقتصادی دیکته شده توسط امپریالیسم در ایران بدل شده است. زحمتکشان برای نجات خود و کشور از زیر سلطه ی دیکتاتوری در نبردی سهمناک دست پنجه نرم می‌کنند و آبدیده می شوند.

ادامه ی هوشمندانه این نبرد با برنامه‌ای همه جانبه به منظور پیش برد مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سیاسی با دورنمای خروج از سلطه ی سیستم سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی، وظیفه‌ای است که در برابر مردم میهن ما و همه ی نیروهای جدی و مسئولیت پذیر جامعه و احزاب سیاسی، به ویژه در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد.

حزب توده ایران و همه ی میهن دوستان ایرانی مخالف هیچ گام مثبت رژیم دیکتاتوری ولایی در منطقه و جهان نیستند، ازجمله شرکت در برنامه صلح آمیز برپایی جاده ابریشم جدید به مثابه جایگزین در برابر سلطه ی اقتصادی- نظامی امپریالیسم.

اگر ایرانِ ج ا نهایتاً این قرارداد را امضا کند و به مورد اجرا بگذارد، دیکتاتوری ولایی خادم نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی برای اولین بار در عمر خود به اجرای برنامه‌ مرکزی ای می پردازد که در چارچوب نبرد میان دو سیستم اقتصادی- اجتماعی سوسیالیستی و سرمایه داری توسط دولت چین تنظیم شده است و از حق حاکمیت ایران حمایت می کند. این گامی مثبت است و باید خواستار تحقق بخشیدن دقیق آن شد.

رابطه ی مبتنی بر قرارداد رسمی و زمان دار میان دو کشور، ضرورت تنظیم یک برنامه ی مرکزی برای اقتصاد ملی ایران را در جامعه تقویت می کند.

تنظیم چنین برنامه‌ای شرایط را برای شرکت کارشناسان و مدافعان طبقه کارگر ایران و دیگر زحمتکشان ازجمله نزد همه ی خلق های ساکن ایران در بحث و کمک به تنظیم چنین برنامه ی مرکزی تقویت می کند. جنبش کارگری از شرایط مساعدتری می‌تواند برای مبارزه ی خود به منظور بهبود شرایط کار و زندگی برخودار شود.

افسانه «نه شرقی و نه غربی» و یا «قرارداد ترکمنچای» و غیره که گروه‌هایی علم کرده اند، هدفی دیگر را دنبال می کند. آن‌ها در نبرد میان دو سیستم، جای خود را در کنار غارتگران امپریالیستی و تجاوزگران نظامی و پامال کنندگان حق حاکمیت ملی ایران می‌دانند و پستان برای چنین سیاست ضد مردمی و ضد ملی به تنور می چسبانند.




می رسد فردایی از پس امروز!

سخن روز شماره ۲۱
۲۳ تیر ۱۳۹۹، ۱۲جولای ۲۰۲۰

رویدادهای هفته های گذشته جنب و جوشی تازه ای در میان توده ای ها  برانگیخت و همزمان آشکار کرده است که ما هنوز تا چه اندازه از هم دوریم.

برای نیرومند شدن در راه دگرگونی ریشه ای جهان باید همگام و هم اندیش بود، ولی ما هنوز برای یگانگی راهی دراز در پیش داریم. انسان هنگامی که در نبرد در برابر دشمن نیرنگ باز و فریبنده ای چون سرمایه داری ایستاده است، باید گردانی یگانه و آماده داشته باشد. ولی ما به ارزیابی داده های ناهمسان می پردازیم، بنابراین واکاوی ما از  رویدادها و پدپده ها یکسان نیست.

راهی که هر کدام از ما برای دگرگونی شرایط میهن ما برگزیده است، هم خوان با راه دیگران نیست. بدین گونه ما پیش از ان که گام به راه دگرگونی جهان بگذاریم، در باره شیوه ی آن با هم در افتاده ایم.  بدبختانه رنج های توانفرسا و دودستگی بسیار بوده است و نیرو یگانگی ما را از ریشه خورده است و می خورد.      

نگارنده در سال های گذشته، بی آن که از خرده گیری در باره دیدگاه های گروه ها پرهیز کرده باشد، تلاش فراوانی برای نزدیکی این گروه ها، دست کم دوروبر یک برنامه ی باریک پایه ای کرده است. اما بدبختانه همانگونه که دیده می شود، ناهمخوانی دیدگاه های گروه های پراکنده توده ای با همدیگر یک حقیقت بسیار تلخی است. 

برخی ها به همه چیزی که باور داشتند پشت پا زدند و راه دیگری در پیش گرفتند، ولی خیلی ها هنوز خود را توده ای می دانند، چرا؟ هر توده ای هنگام روبرو شدن با این حقیقت، پرسش به جایی از خود می کند:

با دیگر توده ای هایی که با ما هم اندیشه نیستند، چه باید کرد؟ 

آیا باید با گرز انگ بر سر هم کوبید و با بدبینی و بدگمانی همدیگر را برای همیشه از هم دور کرد؟ یا این که راه دیگری نیز هست؟

نگارنده با پذیرش این که همگامی نیروهای توده ای هم اکنون کاری است بس دشوار و شاید نشدنی، بر این باور است که با آتش بس می توان نیروها را به سود جنبش ضدسرمایه داری پسا جمهوری اسلامی دوباره گردهم آورد. ما برای واکاوی شرایط کنونی با هم درگیریم، ولی گذشته ای یکسان داریم و برای آینده ای رها از بهره کشی انسان از انسان پیکار می کنیم.

برای نشان دادن درستی این امید شگفت انگیز و فراپندار، بگذارید چند گام به پس برداریم و نگاهی به این داشته باشیم که چه چیزی همه ی ما را کمونیست کرده بود.

گزینش گام گذاشتن در راهی پر درد و سر و گاهی بی بازگشت، با اندیشیدن در باره ی یک پرسشی بنیانی آغاز شده بود. چگونه باید زیست؟ 

آیا انسان یک پاره ی ناچیزی درهم آمیخته شده از کربن، آب، نیتروژن و فسفر است که در جنبنده ای گرد و کوچک (سیاره) در دریای بی کران کیهان سرگردان و بی آماج شناور است؟ یا او پرومته ای است که آتش از خدایان برای بهروزی انسان ها می دزد، اگرچه تاوان آن شکنجه های فراوان روزانه باشد؟ برای که و برای چه باید شکنجه جاودان را با سرفرازی پذیرفت؟

برخی ها روان و جان خود را در راه خدا گذشته اند؛ برخی ها سرمایه را خدای خود کرده اند و انسان را با خونسردی برایش قربانی می کنند؛ ما کمونیست ها اما اندیشیدن در باره این جهان و رنج کشیدن برای بهتر کردن آن را از هر دو کار بهتر می دانیم؛ برای ما رنج ساختن جهانی برابر و آزاد از بهشت برین پس از مرگ و کاخ های مرمرین زمینی دل چسب تر است.

برای خداباوران جهان سرای سپنج دردآوری است که با رنج باید خود را برای سرای جاودان آماده کرد؛ برای سرمایه پرستان جهان سراسر سرایی است که از  رنج دیگران باید گنج جاودان ساخت؛ ما اما سودای رسیدن به جای والا انسانی را برای انسان در سر می پرورانیم. ما اگر چه که زاییده زمین هستیم، ولی سر به  سوی آسمان پر ستاره داریم. کار ما ساختن بهشت زمینی برای انسان است؛ کاری که نه از ترس دوزخ خدایی و نه از برای زراندوزی است.  

پیش از ما انسان های پاک بی شماری از دست پلید سرمایه، که هر چه را که آنها به آن عشق ورزیده اند از بین برده است، بسیار نالیده اند، ولی راه نیافتند. ما اما هنگامی که دریافتیم که سرمایه سراپای جامعه را بدرون چنبره بهره کشی خود می کشد و رنج ھای تنانی و روانی بسیار برای توده های رنج می آفریند، دیگر آرام نیافتیم. ما یاد گرفتیم که به جای غم خوردن برای جهان پس از مرگ، کنون زمینیان را  دریابیم . آرزو رهایی رنجبران از بند بهره کشی در دل ما زبانه کشید.

برکندن زمین شخم نخورده آینده رنج آور است و انسان خود به خودی دست به این کار نمی زند، باید شوری و نیرویی فرای خدا و سرمایه او را برانگیزاند. جستجو برای یافتن پاسخی پایدار برای ساختن جهانی بهتر، از ژرف ترین و پاک ترین انگیزه ای بوده است که ما را به کمند گیسوی حزب توده ها به زنجیر کشید. چاره ای نبود، “او می کشد قلاب را”.  

با آن که دست هایمان همیشه از دانه های آزادی پر بوده است، ولی شخم زنندگان دشت کالی بوده ایم  که سال ها آب ندیده بود و از خشکی کویر لوت شده بود. با این رو، ما مانند کوهنوردی که با برف و بوران دست به گریبان هست، دلیر و بیباک بودیم و از دشواری راه ننالیدیم. ما به سوی چشمه خورشید گام گذاشتیم و پرتو روشنی سپیده دم روی ستیغ کوه را با این که می دانستیم که شاید خود نبینیم برای آیندگان دوست داشتیم.   

پذیرفتن رزم در راه آزادی انسان ها زنجیری به پای ما نبود، بلکه باری بود که ما مسیحانه با سربلندی تا توان داشتیم آن را بر دوش کشیدیم. دریدنِ پوسته تاریک شب در توان هر کس نیست و کاری است بسیار دشوار، ولی پاداش ما پیشکشی ستارگان درخشان پنهان شده در پشت ابرها به توده ها بود.  ما به جای سر فرود آوردن در برابر گردباد رویدادهای ناخواسته، گردن خود را همواره افراشته نگه می داشتیم.   

ما برای یک زندگی آرام و آسوده در کومه های تنهایی خود و به دور از مردمی که دوستشان داشتیم ساخته نشده بودیم. ما کنجکاو بودیم و در رمزھا و چیستان ھای پیرامون خود باریک می شدیم. ما ناقوس وار خواب رفتگان را بیدار کردیم و خواب از چشم ستمکاران پراندیم. چیزهایی که ما می خواستیم برای طبقه های بهره کش آرامش زدا بود و کارهایی که ما برای رسیدن به اماج های انسانی می کردیم  آسایش از آنها می ربایید. برای تلاش مان، راستگویی، درست کاری و جان فشانی هایمان ستاره نیک بختی ما به تندی در آسمان مردم ما بالا گرفت.

ولی دیرزمانی است که بهار و تابستان رفتند، فصل های میهن سراسر زمستان شد.

آتشی که دلبستگی به رنجبران در سینه ی عاشق ما روزی فروزینه کرده بود به سختی خاموش می شود. هر چند که گرمای سوزان آن  گاهی ته کش کند، ولی چون آتش زیر خاکستری جان را گرم نگه می دارد و جلوی یخ زدگی دل را در هنگامه ی نومیدی می گیرد.

با این همه، در دوران شکست و پس از براورده نشدن امیدها و برباد رفتن آرزوهای والا، برخی ها با دلشکستگی در گودال نومیدی و بدبینی فرو رفتند  و حتا درخت بارور باور به آرمان های انسانی و کارایی نبرد کم کم از ریشه در درون شان خشکید. برخی ها از آرمان های دیرین خود دست شستند و پایه باورشان به آینده درخشان سست شد. حتا در دل چند تن انگشت شمار ترس جای امید را گرفت.

در دوران شکست پرنده پندار و دلتنگی پر و بال می گیرد، ولی روی پروازش نه به اینده که به گذشته است. به گفته هراکلیتوس راه فراز و راه نشیب هر دو یک راه است؛ هر سرپایینی، سربالایی دارد. اما برخی ها در سربالایی نبرد افتان و خیزان شدند و نمی دانستند که پایشان را در کجا بگذارند. چون گذاشتن هر گام  توان فرسا بود به برگشت گرایش پیدا کردند، چرا که سرازیری است و آسان.   

بیرون کشیدن حقیقت، از میان خاک روبه و خار و خاشاکی که شکست از خود به جا می گذارد، کاری است بس دشوار. در این شوره زار کویری که هر سرابی چشمه آب می نماید، حقیقت رازی است که سربستگی شگفت انگیزی دارد. بدین گونه ارزیابی برخی ها از رویدادها هیچ شالوده استواری ندارد و دیدگاه شان سوار بر اسب لنگی است که  همراه کاروان گمراهی راه به بیابان دارد.     

در دوران آرمان زدگی، برخی از ان هایی که آرمان گرا همچنان مانده اند راه برون رفت از دلزدگی را از آن چه که می گذرد دلبستگی به آن چه که در گذشته بوده است می دانند؛ گریز از نبرد گام به گام و لاک پشتی امروز و پناه بردن به یادبوده های سرفراز گذشته که از جهش آهوی تیزپای زمان پس مانده است، مایه دلگرمی انها می شود. دام زرین و فریبنده رژیم هم بسیاری از دل های شکسته انسان های سر خورده را به سوی خود می کشاند.   

بی ریب برخی ها خود را به دشمن فروختند و بی گمان برخی ها هم ناخواسته گرفتار بند دروغ پردازی های دشمن شدند. دشمن بی گمان در این جا و ان جا برای پیشبرد آماج های خود کسانی دارد، ولی نمی توان به این دلیل همه ی آنهایی را که دیدگاهی همچون ما ندارند از گماشتگان دشمن دانست. اگر دیدگاه نادرستی در میان برخی از کمونیست ها جوانه می زند، برای این است که دانه کژاندیشی در دل و مغز برخی ها از پیش لانه داشته است؛ دشمن تنها به آن آب داده است. اگر این چنین نبود مارکس از “آگاهی دروغین”  سخن نمی گفت. 

برای مارکسیست ها حقیقت دست یافتنی است، اگر چه تاریخی و نسبی است. آن چه که به آسانی دیده می شود، نمود برونی پدیده است، درونه پدیده که گردایش (مجموع) ویژگی های کمابیش پویا و ناآشکار است از چشم پنهان می ماند. یک کاوشگر باید کوهستان مه آلود پیکار را بپیماید و همه ی زیر و بم آن را؛ فراز و نشیب ها را بشناسد، پس از آن در جای بلندی زیر پرتو خورشید آن را تماشا کند و برای بالا رفتن برنامه ای برای پیروزی بر دشواری ها و ابزار نیاز نبرد بریزد. بدین گونه می توان راه به روی دریا داشت و جادو زده ی “غوکان استخر” نشد. کاخ های پنداری را باید درهم ریخت، ولی باید اندیشه هایی امیدبخش و شورانگیز در باره ی آینده داشت. به گفته لنین هنگام واکاوی داده ها باید واقع بینی خشک را با شور انقلابی درآمیخت.   

پلورالیسم برای ما به معنای همسنگی دیدگاه های درست و نادرست نیست، بلکه پلورالیسم به معنای برخورد دیدگاه هایی است که سویه های گوناگون یک پدیده را روشن می کنند. یک دیدگاه نادرست هم می تواند دارای نکته های درستی باشد که ما را به دریافت حقیقت نزدیکتر می کند. بدین گونه باید دانست که هیچ کدام از ما فراتر و یا فروتر از دیگران نیست. نمی توان همیشه اندیشه نادرست را با بداندیشی، بدخواهی و بدسرشتی همراه دانست. به جای بدگمانی و انگ زدن به یکدیگر باید در برابر یک دیدگاه نادرست کوشید تا دریابیم که آن دیدگاه چگونه و چرا درست می نماید. برخی ها در باره ی رفیقان دیروز و فردای خود واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان می رانند؛ لب به سخن های زشت می آلایند. ما نباید برای نشان دادن گرمی جان بخش آتش، دیگران را به دهانه آتشفشان بیندازیم و پاک بسوزانیم.   

باید از بد زبانی و بد گمانی دوری و پرهیز کرد.  نباید با نیش کینه و زبان درشت با دوستان برخورد کرد. با دوستان باید بیشتر سر نرمی و سازش داشت و اندرز دادن و خرده گیری را پیشه کرد. گفتگو خشک اندیشان را نرم می سازد، برخورد زشت اما ان ها را می رماند. گزندگی سخنان دوست گاهی از زهر نیش دشمن می تواند کشنده تر باشد. باید با چهره ای گشاده با دوستان روبرو شد.

از سوی دیگر، برای نرنجاندن دوست نباید زبان سخن گفتن را بست؛ نباید با چرب زبانی و چاپلوسی با دوستان برخورد کرد. شنیدن برخی از خرده گیری ها تلخ است، ولی چون داروی تلخی می تواند درمان بیماری باشد. فرشته نگهبانی نیست که ما را از لغزش بپرهیزاند، همین خرده گیری ها به دیدگاه های هم دیگر است که اندیشه ما را تیز و برّا می کند. 

نکته به نکته از اندیشه نادرست خرده باید گرفت.  در برابر کژاندیشی دوستان باید پرده در و خرده گیر بود، ولی بی شرم نبود و بی آبرویی نکرد. انتقادی که به واژه های زشت آلوده شود از گوشت و خونش تهی می شود. دیدگاه نادرست را باید به چالش کشید، ولی باید ارج و آزرم دوست را نگه داشت. برخی از ما شمشیر خود را برای خودنمایی و دوست زنی درخشان و تیزمی کنند و نبرد با دشمن را از یاد برده اند. خرده گیری از دوست اگر پیشرو نباشد و شمشیر به سوی دشمن نشانه نگیرد، تیشه بر ریشه زدن است؛ بر شآخه نشستن و بن آن را بریدن است. خرده گیر اما باید در چارچوب داوری هایی که خود به زبان می راند، قلم زند.     

با این همه شاید بهتر است که پذیرفت که یگانگی دشوار است. به جای آتش فروزان در دلی که از عشق به رنجبران سرچشمه می گرفت، بدبختی خودگرایی گریبان ما را گرفته است. تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای مان جان می دهند، ولی خواب سنگینی ما را در می رباید. جادوگران ریاکار سرمایه توانستند با هزاران دروغ راه جویان راه داد و آزادی را گمراه کنند.

برنامه ای که کمر بر نابودی کمونیست ها بسته بود هنوز پابرجا است. پراکندگی ما را تنها در برابر جهان ستم و سرمایه رها می کند که آماجی فرای خرد کردن ایستادگی ندارد. دشمن زمین بد گمانی را کود می دهد تا همیشه پراکنده بمانیم. باید هشیار بود، ولی منش های شایسته نباید رنگ و بوی خود را از دست دهند و نباید هر دوست “کژاندیشی” را دشمن انگاشت. نباید آسمان پاک دوستی را با ابرهای دشمنی تیره ساخت. آگهی سازان سرمایه داری می گویند که نگه داشتن یک خریدار وفادار بسیار آسان تر از پیدا کردن یک خریدار نو است. نگه داشتن توده ای های امروز بسیار آسان تر از پدید آوردن توده ای های فردا است.  زندگی آقای خامنه ای، روحانی و سپاهیان کوتاه است؛ آن ها با همه ی جان سختی  و دلبستگی خود به دنیا جاودان نیستند؛ با رفتن شان راه مه آلوده کنونی روشن می شود و دیدن آینده تهی از بهره کشی آسان. 

بنابراین شاید بهتر است که بگذاریم زمان گرد و خاک را بروباند تا چهره حقیقت از پس پرده نمایان شود. این به معنای دوری از برخورد دیدگاه ها نیست، ولی بهتر است که دوستانه با هم  گفتگو کرد و همزمان شعله آرزوی همرایی و همگامی را پایین کشید و برای دوستی آینده از دشمنی هم اکنون با هم کاست. همگرایی و همگامی آینده کمونیست ها با هم کلید پیروزی در نبرد طبقاتی فردا است.

در فردای پیروزی انقلاب آن دوستانی که خود را امروز توده ای می خوانند، خانه ی دیگری سوای حزب توده ی ایران ندارند و این گردان خاموش امروز می تواند فردا برای طبقه کارگر و رنجبران ما لشکر آماده نبرد باشد. می توان این پراکندگی غم انگیز را به گفته پوشکین به “اندوهی تابناک” دگرگون کرد و دوستی ها را نخشکاند تا در فردای آزادی گل کند.

گردهمایی دوروبر یک کار مشترک فرهنگی میان کسانی که دیدگاه های سیاسی ناهمسانی دارند، یخ بدبینی را می شکند و دوستی را برای فردا نگه می دارد.

” این جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست.”

در پایان به جاست که افزوده شود که ما در میان راه آموختیم که دگرگونی جهان دشوار تر از ان بود که می پنداشتیم و پراکندگی در دوران شکست ژرف تر و گسترده تر از آن است که در زمانی کوتاه و با گفتگویی گذرا از میان برداشته شود، ولی اگر خوش بین نباشیم کسی از ما را یارای گام گذاشتن در این راه پیچاپیچ و خارآگینی نیست.

تن دوستداران برابری اجتماعی و آزادی می تواند آن چنان ناتوان باشد که حتا زیر کوبان تازیانه ستمگر در هم شکند، ولی روان انسان از چیز دیگری ساخته شده است. این گونه است که “روی مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید”. شب پرستان نمی توانند گذشته را برگردانند و پرزوران امروز اگر چه که می توانند پھلوانی را که  آینده را در مشت خود  دارد چند گامی به پس برانند، ولی نمی توانند  او را برای همیشه از پیشرفت باز دارند. آینده بی گمان با دست رنجبران آگاه و آگاهان رنجبر ساخته می شود.

بگذارید تا ان زمان با کینه از نیروی هم نکاهیم.