کمونیست ستیزی در جهان و ایران

سخن روز شماره ۳

۲۸ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶ آوریل ۲۰۲۰

سرمایه داری می‌کوشد نبرد میان دو سیستم سوسیالیستی و سرمایه داری را علیه پاندمی ویروس کرونا مخدوش سازد.

سرمایه داری می‌خواهد با این شیوه کمبود فاجعه آمیز کارکرد خود را در صحنه ی پاسخ انساندوستانه به نیازهای پرشکی- درمانی توده های وسیع مردم کشورهای متروپل و پیرامونی و در حال رشد پرده پوشی کند.

سرمایه داری می‌خواهد با طرح اتهام های واهی و دروغین به جمهوری خلق چین، نقش چشمگیر و پرتوان کمک‌های کشورهای سوسیالیستی مانند چین و کوبا را در کنار کمک کشور روسیه حتی به ایالات متحده آمریکا، خدشه دار ساخته و نفی کند.

برخی از لایه‌های حاکمیت در نظام سرمایه داری وابسته در ایران نیز با چنین صداهای ناهجار و ضد انسانی و ضد کمونیستی هم صدا شده اند.

این روزها که تبلیغات ترامپ و امپریالیسم آمریکا می‌کوشد پاندمی کرونا را یک بیماری «چینی» اعلام کند؛ این کشور را عامل اصلی نابسامانی اجتماعی در آمریکا قلمداد سازد؛ کوششی که هدف آن پرده پوشی فقدان هر نوع قانون حمایت اجتماعی از توده های محروم و طبقه کارگر آمریکا در این کشور امپریالیستی است، نیازمند کمک متحدان خود در کشورهای دیگر است.

نکته ی جالب آن است که در ایران نیز با همین اتهامات علیه جمهوری خلق چین موضع گیری می شود.

«هیئت مؤسس تشکل های مؤسس اتحادیه تشکل های اسلامی دانشجویالن ایرانی (داتا)» در «بیانیه اعتراضی»ای که در آن مضمون نظرات ترامپ بازتاب یافته است، دولت چین را «متهم می‌سازد با پنهانکاری درباره میزان آسیب رسانی ویروس کرونا .. باعث همه گیری جهانی آن شده باشد» (کلمه ۲۳ فروردین ۹۹).

در ٬٬کلمه٬٬ نشریه ی اینترنتی نزدیک به اصلاح طلبان در حاکمیت جمهور اسلامی، مجتبی نجفی به نشر نوشتاری می‌پردازد که در آن موضع ضد جمهوری خلق چین توصیه می‌شود و این موضع را مطابق با سیاست «نه شرقی و نه غربی» جمهوری اسلامی اعلام می کند.  افراد دیگری در همین نشریه از قبیل نصرت لشنی از وابستگی ایران به چین می نالد. علی افشاری نیز در مقاله ی دیگر بر همین کرنای زشت می دمد.

برخلاف این سازهای ضد کمونیستی، وزارت خارجه ایران و سپاه پاسداران با موضع گیری دیپلوماتیک ولی سازنده و به جای خود، تضادی را در ایران متبلور می‌سازند که میان لایه‌های حاکمیت جمهوری اسلامی برقرار است و نشان تزلزل درونی آن می باشد.

پاسخ دیپلوماتیک وزیر امور خارجه که همراه است با نادرست ارزیابی نمودن سازهای ناهنجار ضد کمونیستی علیه جمهوری خلق چین که توانسته است در کوتاه ترین زمان و با محدود ساختن صدمات و هزینه‌های اقتصادی- اجتماعی بر پاندمی ویروس کرونا در چین غالب گردد و در سطح وسیعی به کمک رسانی به کشورهای دیگر، ازجمله به ایران عمل کند، پاسخی شایسته و به جا است. پاسخی است در جهت بهبود و تعمیق روابط میان دو کشور.

همچنین موضع گیری سپاه پاسداران علیه سازهای ناهنجار علیه جمهوری خلق چین در بخشی از حاکمیت و پیرامون آن در جمهوری اسلامی، موضعی درست و در خدمت تعمیق روابط میان دو کشور است.

همکاری و شرکت مشترک سه کشور چین، روسیه و ایران در مانور دریایی در دریای عمان و خلیج فارس که چندی پیش عملی شد و باید آن را علت اصلی قتل تروریستی فرماند سلیمانی توسط امپریالیسم آمریکا ارزیابی نمود، رابطه ی میان موج کمونیست ستیزی کنونی را در ایران و نقش مثبت برخی از محافل را در ایران در روابط دیپلوماتیک ایران با چین افشا می کند.

بی تردید این نشانه‌های مثبت به معنای کمونیست دوستی این محافل عملی نمی شود. آن را نباید نشان استحاله پذیری حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی پنداشت.

گام های دیپلوماتیک میان کشورها در ارتباط قرار دارد با نیازهای مشخص کشورها در سیاست خارجی آن‌ها در شایط مشخص تاریخی. دشمنان سرسخت نیز می‌توانند به متحدان تبدیل گردند، آن‌گونه که در جنگ جهانی دوم مشاهده شد.

تنها هنگامی می‌توان گامی را گامی در دور شدن از کمونیسم ستیزی ارزیابی نمود که بازتاب آن در کشور نیز قابل دیدن باشد.

هنگامی که آزادی زندانیان سیاسی حتی در شرایط بیداد پاندمی کرونا عملی نمی شود؛ هنگامی که دستمزد کارگران با دستبرد بی شرمانه به سبد معیشت زحمتکشان در سال‌های اخیر تعیین می شود؛ هنگامی که سیاست اقتصادی حاکم بر کشور تغییری مردمی- دمکراتیک نمی یابد، هر نوع خوش خیالی در امکان استحاله ی رژیم ولایی فاجعه برانگیزتر خواهد بود.

ابزار و شعار «نه شرقی و نه غربی» که دستاورد کمونیست ستیزان برای موضع گیری به سود امپریالیسم در نبرد میان دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی در جهان است، و هنوز اینجا و آنجا نقش کارکردی و عملی نیز در سیاست جمهوری اسلامی ایفا می سازد. سخنان توده‌ای ستیزانه و نادرست خامنه ای درباره ی حزب توده ایران در گذشته نزدیک نمونه‌ای از آن است.

در جهان امروز که نبرد میان دو سیستم با سرعت روافزون رشد می کند، جایی برای مواضع ضد کمونیستی در ایران باقی نمی گذارد. با حذف صریح این موضع، می‌توان و باید راه تعمیق روابط را میان ایران و کشورهای دیگر با مواضع علیه سلطه گری امپریالیسم در جهان گشود و تقویت کرد.




باز هم درباره تضاد!

سخن روز شماره ۲

۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ۱ آوریل ۲۰۲۰

برخی از رفیقان توده ای به حق می پرسند اگر “تضاد عمده” عمده است، پس “تضاد اصلی” هم اکنون تضادی غیرعمده است و بنابراین در دستور کار ما نیست؟ برخی دیگر از رفیق های توده ای باز هم به حق می پرسند اگر یک تضاد ویژه، “تضاد اصلی” است، پس دیگر تضادها تضادهای فرعی و بنابراین غیرعمده هستند و در دستور کار ما هم اکنون ما نیستند!

برخی ها هم در این میان در تلاش هستند که آب را گل آلود کنند تا از آن ماهی بگیرند. آن ها می کوشند که با سرگرم کردن ما به بازی با مقوله ها و واژه های ویژه ای، ما را از واکاوی درست درونمایه خود پدیده بدور کنند. جدل کنونی در باره ”تضاد عمده” و “تضاد اصلی” از این گونه است.

شاید برخی از ناسازگاری دیدگاه های ما با هم، ریشه در برداشت دگرگون و گاهن متضاد ما از این دو مقوله داشته باشد. مقوله ها و واژه ها در پیوند با جهان بیرونی آفریده شده اند تا ما را به دریافت بافت درونی پدیده های پیچیده کمک کنند. ولی هم اکنون خود این مقوله ها نکته بنیانی گفتگوهای ما شده اند و نه تنها کمکی به ما در شناخت پدیده ای پیچیده نمی کنند بلکه با بالا کشیدن پرده تاریکی، شناسایی پدیده را دشوارتر می کنند.  

شاید برخی ها پیشنهاد کنند که برای برون رفت از این آشفتگی بهتر است که به فرهنگ نامه ها نگاه کنیم.

مقوله های “تضاد عمده” و “تضاد اصلی” از واژه های آشنای “تضاد”، “عمده” و “اصلی” ساخته شده اند و بنابراین نباید دریافتن معنی این دو مقوله و کاربرد آن ها چندان دشوار باشد.

معنی “تضاد” را لغت‌نامه دهخدا “با یکدیگر دشمنی کردن”؛ فرهنگ فارسی معین “ضد یکدیگر بودن”؛ و فرهنگ فارسی عمید “با یکدیگر ضد بودن” برگردان می کند. بنابراین همانگونه که می بینیم، این واژه در فرهنگ نامه های گوناگون کم و بیش همسان هم  برگردان می شود.

اما هنگامی که به واژه نامه ها و فرهنگ نامه های پارسی برای برگردان واژه عربی “عمده” نگاهی می اندازیم سردرگمی ما از این هم بیشتر می شود. واژه نامه دهخدا “عمده” را به “بزرگ و کلان”، فرهنگ پارسی معین “عمده” را به “برجسته و مهم” و فرهنگ پارسی عمید “عمده” را از جمله به “اصلی” برگردان می کند. واژه نامه دهخدا برگردان واژه عربی(اصل+ی)  “اصلی” را “بنیادی، واقعی، عمده “ می داند. فرهنگ پارسی معین “اصلی” را به “حقیقی، اساسی، عمده” برگردان می کند. پس می بینیم که واژه نامه ها و فرهنگ نامه های پارسی “عمده” را برابر با “اصلی” و “اصلی” را یکسان با “عمده” می دانند و برای حل آشفتگی و گیجی در باره معنی واقعی دو واژه بسیار بکار برده شده در ادبیات مارکسیستی به ما چندان کمکی نمی کنند.  

برخی ها هم شاید پیشنهاد کنند که بهتر است که ما معنی این مقوله ها را از سرچشمه های مارکسیستی بیاموزیم. تعریف زیر را می توان چکیده ای از آموزه های ما از اندیشمندان مارکسیست در باره ی این مقوله ها دانست. هر پدیده دارای تضادهای کوچک و بزرگ؛ اصلی و فرعی فراوانی است. با همه ی تضادهای گوناگونی که در یک پدیده هست، تنها یک تضاد است که با حل آن می توان سرشت درونی خود پدیده را  دگرگون ساخت. آن تضادی که جدل و بده بستان درونی یک پدیده را موجب می شود، تضاد ماهوی در یک پدیده است که تضاد اصلی خوانده می شود.  

تضاد اصلی مربوط به تضاد درونی پدیده هاست. به زبان دیگر پس از حل این تضاد، آن پدیده نیز از دید ماهوی دگرگون می شود و کیفیت کهن از بین می رود و با نفی در نفی به مرحله‌ای بالاتر تکامل می‌یابد و به پدیده دیگری دگرگون می شود. برای نمونه می توان از تضاد اصلی کار و سرمایه در نظام سرمایه داری سخن گفت که اگر این تضاد به سود زحمتکشان حل شود، ما به پدیده دیگری به نام سوسیالیسم فرارویی می کنیم.  

تضاد عمده، اما به یک تضاد غیراصلی گفته می شود که در زمان معینی در زندگی یک پدیده چنان برجسته می شود که حل تضاد اصلی پدیده به حل این تضاد عمده وابسته می شود. به سخنی دیگر، نمی توان بدون حل این تضاد عمده در راه حل تضاد اصلی گامی کارساز برداشت. 

با این روشنگری و بازنمود (توضیح) هر چند که گامی به جلو برداشته شده است، ولی ما همچنان از پیوند این دو تضاد با هم و یا برجستگی و برتری و یا جلوتر بودن یکی از آن ها در برابر دیگری سخنی نگفته ایم.

بدین گونه همان گونه که پیش از این نیز گفته ام، به دید نگارنده کاربرد مقوله هایی همچون “تضاد عمده” و “تضاد اصلی” که ما از آن ها برداشت هم خوان و یکسانی نداریم، گفتگوی ما را دشوارتر می کند. جا دارد که هم اکنون همان دلیل ها دوباره بازگویی شود. گاهی برای نیفتادن به چاه بی ته گفتگوهای بی سرانجام بهتر است که از بررسی تجریدی یک پدیده دوری جست و به بررسی مشخص آن پرداخت تا خود نامگذاری ویژگی های گوناگون یک پدیده برای ما هدف نشود بلکه هدف و تمرکز اصلی ما به روی دریافتن خود ویژگی ها باشد. در این هنگام جا دارد که یک گام به پس گذاشت و جستجو کرد که چه مقوله های دیگری را می توان برای روشن کردن سرشت پدیده بکار برد. پس بهتر است به جای جستار در باره مفهوم واقعی مقوله های یاد شده ما به بررسی خود تضادها بپردازیم.

به باورم همه ی نیروهای سوسیالیستی و کارگری و از میان آن ها توده ای ها در شرایط کنونی میهن ما دو تضاد را برجسته تر از دیگران می دانند؛ یک- تضاد میان مردم ستمدیده و فرمانروایان ستم گر، دو-  تضاد میان طبقه کارگر و توده های رنجبر و لایه های میانی از یک سو، و طبقه سرمایه داری انحصاری ( بورژوازی بوروکرات، تجاری و مالی) از سوی دیگر. بنابراین اگر ما برای واکاوی این تضادها در جامعه به جای کاربرد “تضاد عمده” و “تضاد اصلی ” سخن از تضاد روبنایی و تضاد زیربنایی بورزیم، گفتگوی میان ما آسان تر خواهد شد.

تضاد زیربنایی، تضاد بین کار و سرمایه است که تا برچیدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید پابرجا خواهد ماند و اما تضاد روبنایی مربوط به تضاد حقوقی مردم با شکل سیاسی- حقوقی نظام سرمایه داری است که می تواند دیکتاتوری فاشیستی، دیکتاتوری دینی، دیکتاتوری شاهنشاهی و یا ریخت های دیگر «دمکراسی پارلمانی» باشد که در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری پشتیبان ماندگاری مالکیت خصوصی را بر ابزار تولید هستند. این تضاد تا سرنگونی این حکومت ها پابرجا خواهد ماند.

بنابراین شناخت تضاد زیربنایی در جامعه برای پیکار ما بسیار با ارزش است. مردم میهن ما همانند بیش تر کشورهای جهان، زیر نظام سرمایه داری زندگی می کنند. آری این نظام به گونه ای نارسا (ناقص) در کشور ما پایه گزاری شده است. آری روبنای این رژیم مانند همه ی کشورهای سرمایه داری ریخت تاریخی و ویژگی های محلی خود را دارد. ولی با همه ی این ویژگی ها، نظام اقتصادی و اجتماعی فرمانروا در میهن ما یک نظام سرمایه داری است. بنابراین تضاد زیربنایی نهفته در این نظام، تضاد کار و سرمایه است. مبارزه برای حل این تضاد بسود گردان کار همواره و بدون در نظر گرفتن شکل روبنایی آن وظیفه اصلی ما است.   

تضاد روبنایی در میهن ما تضاد میان حقوق سیاسی و دموکراتیک توده ها  با دیکتاتوری دینی است. اما هنگامی که از تضاد روبنایی سخن می گوییم، باید یادمان باشد که دستگاه بزرگ ستم طبقاتی نمی توانست بی همیاری و همکاری بی دریغ نهادهای دینی زنده بماند. خود ولایت فقیه در سخنرانی های گوناگون خود بارها گفته است که از پشتیبانان اقتصاد نئولیبرالی در کشور بوده است.

بنابراین مبارزه دموکراتیک زحمتکشان دستی و اندیشه ای (یدی و فکری) و مبارزه زنان و خلق ها برای دستیابی به حقوق مدنی بـا مبارزه ضد بهره کشی علیه سرمایه داری پیوند ناگسستنی دارد. تنیدگی تضاد روبنایی و تضاد زیربنایی تا اندازه ای است که نمی توان انگاشت که رژیم توان و خواست عقب نشینی در برابر خواست های مردم را داشته باشد. برداشت این که می توان به دیکتاتوری ولایتی ضربه ای کاری زد و آن را ناتوان کرد، بدون آن که ضربه ای به پایگاه طبقاتی آن زد که سود کلانی از اقتصاد سرمایه داری می برد، بسیار پندارگرایانه و ساده اندیشی است. برای همین هم هرگونه مبارزه صنفی و دموکراتیک در جمهوری اسلامی ایران نبرد علیه ولایت فقیه نیز هست و خودبه خود به یک پیکار سیاسی و طبقاتی فرا می‌روید.

 بایستگی (ضرورت) حل هم زمان دو تضاد روبنایی (تضاد با شکل دیکتاتوری حاکمیت) (اصل ولایت‌فقیه در تضاد آشکار و آشتی ناپذیر با حاکمیت مردم است) و زیربنایی (تضاد با اقتصاد سیاسی نظام) انکارناپذیر است.    

بنابراین نبرد ضدسرمایه داری بدون توجه به شیوه اداری، حقوقی، قضایی نظام بهره کشی همیشه بخش جدانشدنی از پیکار ما است. اگر این چنین نبود، ما دیگر به یک حزب کمونیست نیازی نداشتیم. برای حل تضادهای دیگر ما می توانیم با ساختن جبهه ضددیکتاتوری و یا جبهه ضدامپریالیستی برای حل این تضادها تلاش کنیم. ازبن (اصلن) زاییده شدن حزب کمونیست برای حل تضاد بنیادی- زیربنایی است و بدین گونه بخش هایی از پیکار ما که در پیوند با انجام این وظیفه می شود، تا واژگونی نظام سرمایه داری پابرجا می ماند. آگاه سازی وسازماندهی کارگران برای حل تضاد میان کار و سرمایه به سود گردان کار از وظیفه همیشگی و روزانه حزب طبقه کارگر است.

با این تعریف هر دو تضاد روبنایی و زیربنایی از تضادهای مهم و برجسته جامعه ما می شوند. با این تعریف نه می توان از کارگران خواست تا سرنگونی رژیم از مبارزه علیه نظام سرمایه داری دست بردارند و نه می توان از آزادی خواهان خواست که تا برچیدن مالکیت خصوصی بر افزار تولید دست از مبارزه برای دستیابی به حقوق دموکراتیک خود بکشند. درک تنیدگی این دو تضاد در شرایط کنونی بدین گونه آسان تر می شود.

بنابراین به نظر نگارنده در هم خوانی با موضع انقلابی حزب توده ایران، نبرد با رژیم ولایت فقیه از پیکار علیه اقتصاد سرمایه داری – نئولیبرالی آن جدا نیست.

اگر ما تنها به نبرد برای حل تضاد روبنایی (تضاد دیکتاتوری ولایتی با حقوق مدنی توده ها) که تضاد روز است، خشنود باشیم، اگر در این پیکار پیروز شویم، نه تنها تضاد درونی پدیده حل نشده است و کیفیت نوینی آفریده  نشده است، بلکه ما حتا از فراهم کردن شرایط ذهنی این کار سرباز زده ایم. شرایطی که می بایست با آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و به سوی خود کشاندن لایه های میانی ما را در نبرد برای حل تضاد زیربنایی نیرومندتر کند. برایند این سست کاری ذهنی و ناتوانی عملی جایگاه شکننده ما هنگام گفتگو با نیروهای غیرپرولتری برای پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل و گام گذاشتن در راه رشد غیر سرمایه داری می شود. و این کار همان انجام دوباره تجربه جانگداز مردم آفریقای جنوبی است.

آن هایی که این پیوند دیالکتیکی را نمی بینند و هم اکنون تنها حل تضاد روبنایی را برجسته می کنند، باید بتوانند به پرسش های زیر پاسخ دهند.

– آیا مستقل از ذهن ما مبارزه طبقاتی در جامعه وجود دارد یا نه؟ اگر نبرد طبقاتی در جامعه وجود دارد که این حقیقتی است که حتا غیرمارکسیست ها هم به آن باور دارند، پس وظیفه ی ما به عنوان نیروهای سوسیالیستی و کارگری در برابر این مبارزه چیست؟

– خواست کارگران نه تنها سرنگونی رژیم ولایت فقیه که حتا واژگونی نظام سرمایه داری- اسلامی نیز  است. واکنش ما در برابر این ویژگی ضدسرمایه داری جنبش کارگری چیست؟

– آیا باید به کارگران بگوییم که برای اتحاد با نیروهای ضددیکتاتوری هم اکنون تا فردای پس از سرنگونی ولایت فقیه از نبرد طبقاتی دست بردارند و یا دست کم از ژرفش آن بکاهند؟ آیا نبرد طبقاتی را باید تا سرنگونی رژیم از دستور کار روز برداشت ؟

 – چگونه می توان به کارگران آگاهی طبقاتی داد و آنها را برای پیشاهنگی آماده کرد و هم زمان نبرد طبقاتی را تا فردای واژگونی ولایت فقیه به کنار گذاشت؟

–زحمتکشان با باور به کی و بر پایه چه امیدی باید نبرد برای نان و کار را به فردا واگذار کنند؟ چه کسی  جلوگیر آن می شود که برسر رنجبران میهن ما مانند زحمتکشان آفریقای جنوبی نیز کلاه گذاشته نشود؟  چه کسی ما را باز می دارد که مانند حزب کمونیست آفریقای جنوبی پیاده کننده اقتصاد نئولیبرالی نشویم؟  

افزون بر این، راستش این است که همه ی نیروهای “چپ” و “راست” از جنبش زنان، آزادی خواهی لایه های میانه و حتا اعتصاب های کارگری علیه رژیم پشتیبانی می کنند. ما چگونه می توانیم ویژگی های نبرد خود را برای حل تضاد روبنایی (تضاد مردم با شکل دیکتاتوری حاکمیت) در برابر راه حل دیگر نیروها به توده ها نشان بدهیم؟ زحمتکشان با دیدن چه نشانه هایی در مبارزه ما علیه روبنای ولایت فقیهی رژیم می توانند سیاست ما را از سیاست دیگران تمیز دهند، آن را جانبدار منافع خود درک کنند و به صف ما بپیوندند؟ مهر و نشان ما چیست و کجاست؟ آیا یکی از ویژگی های حزب طبقه کارگر که آن را از حزب و سازمانهای بورژوازی و خرده بورژوازی جدا می کند همین باور به نبرد طبقاتی و سازماندهی آن نیست؟ 

شاید برخی ها بگویند که ما با نبرد بر علیه اقتصاد نئولیبرالی دولت روحانی خود را از دیگر دشمنان ولایت فقیه جدا می کنیم. ولی باید گفت که روشنگری در باره ی پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی را بسیاری از کسان از میان آن ها آقای نگهدار نیز انجام می دهند. تنها یک راه برای شناساندن راه ما مانده است، آن هم پایداری به خط مستقل طبقاتی و پافشاری به گام گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری است.

بنابراین نکته برجسته در گفتگوی کنونی در هم تنیدگی تضاد حقوقی مردم با ستمگران دینی و تضاد بنیادی بیشتر مردم با نظام سرمایه داری است و همان گونه که کنگره ششم حزب توده ی ایران می گوید، باید برای حل هر دو تضاد تلاش کرد. بدین گونه نامگذاری چنین تضادهایی به خودی خود هدف نیست.




از هدف قراردادن پیامدهای پاندمی کرونا به دوش زحمتکشان ممانعت کنیم!

سخن روز شماره ۱

۸ فروردین ۱۳۹۹، ۲۸ مارس ۲۰۲۰

جهان با پیامدهای اپیدمی کرونا در وضعی تغییر یافته قرار گرفته است که توسط نظریه پردازان ایرانی و خارجیِ بسیاری و با برداشت‌های اقتصاد- اجتماعی گوناگون در رسانه‌ها به توضیح آن پرداخته اند و می پردازند. برای نمونه در اخبارروز امروز (۲۷ فروردین ۱۳۹۹) مقاله‌ای از دیوید هاروی در این زمینه انتشار یافته است که در توده‌ای ها بازانتشار یافت. هدف سخن امروز کنونی  انتقال این نوشتارها و یا ابرازنظر مشابه درباره اپیدمی کرونا نیست.

 هدف توجه به وظیفه‌ای است که در شرایط کنونی در برابر کمونیست‌ها در جهان و ما توده‌ای ها در ایران قرار دارد.

این وظیفه عبارت است از ممانعت بعمل آوردن از موفقیت کوشش ضد انسانی نظام سرمایه داری به منظور سرازیر کردن پیامدها و بار این اپیدمی به دوش زحمتکشان است.

این وظیفه در ایران، تنها با درک مبرمیت گذار از دیکتاتوری ولایی به منظور تحقق بخشیدن به هدف‌های ملی- دمکراتیک در مرحله ی کنونی در ایران تحقق پذیر است که تنها با جهت گیری ترقی خواهانه تغییرات بنیادین ممکن خواهد شد.

 گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان، در بیانیه ای این نکته را برای شرایط کشور امپریالیستی آلمان می شکافد و توضیح می دهد. آن‌ها به نکته ی پراهمیتی اشاره دارند که آن را «توانایی جامعه بورژوازی» می نامند که عبارت است از «بهره گیری از این وضع اسفناک برای ابزارسازی آن به سود منافع سرمایه و از کار انداختن دمکراسی بورژوایی در سایه بحران ایجاد شده».

دیوید هاروی در مقاله ی پیش گفته خود در اخبارروز، این وجه از واقعیت را در ایالات متحده ی آمریکا به تفصیل برمی شمرد. برخلاف موضع گیری گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان ولی خواستار صریح و شفاف مبارزه برای ممانعت از این برنامه طبقات حاکم در سرمایه داری نمی شود. او اشاره می‌کند که این هدف با گام هایی به مراتب بلندتر از آنچه برنی ساندرز خواستار آن است، ممکن می گردد.

 رفقای پیش گفته در آلمان با نقل نظر «ارزش زدایی» از مارکس که طبقات حاکم آن را در شرایط بحرانی در «سطحی تاکنون بی سابقه» به مورد اجرا می‌گذارند و تجربه می اندوزند، توجه را به این نکته جلب می‌کنند که «فقیرترین لایه ها در در کشورهای اصلی سرمایه داری در پایان بی نواتر و فقیرتر خواهند بود». آن‌ها تردید دارند که در پایان اثری از «لایه های میانی در جامعه سرمایه داری» وجود داشته باشد. این رفقا ازجمله به نابودی شرایط بهداست و تأمین سلامتی در آلمان اشاره دارند که نارسایی خود را در این بحران به وضوح نشان داده است.

آن‌ها ازجمله نگرانی از تعمیق نابسامانی در ادامه روند خصوصی سازی- پول سازانه بخش پزشکی- درمانی را در آلمان برجسته می سازند. با نقل سخن «رئیس شرکت سود برای سرمایه»، هندریک لئبر، این رفقا نگرانیِ خود را از وضع بحرانی در شرایط بحرانی کنونی در آلمان مستدل می سازند. آقای لئبر در همین ماه مارس در نشریه فوکوس می نویسد: «من خطاب به گروه خود گفتم: بگذار به شکار برویم! زیرا امکان های عالی بسیار در راه است!»

 گروه کمونیستی در حزب چپ آلمان سپس به نتیجه‌گیری می‌پردازد و می گوید: «مارکسیست ها این شرایط را چنین توضیح می دهند: در بحران انباشت سرمایه تشدید می شود. سرمایه .. پیامد این فروریز (کراش) را بر دوش مزد بگیرانی که تنها امکان فروش نیروی کار خود را برای گذران زندگی دارا هستند از این طریق سرازیر می‌کند که آن‌ها دیگر حتی امکان فروش نیروی کار خود را از دست می دهند.»

این رفقا به درستی در پایان برجسته می‌سازند که «بحران در جریان از سوی دیگر بسیاری را حساس‌تر و برای دریافت مواضع و پیشنهادهای جایگزین ترقی خواهانه آماده‌تر می سازد».

 در چنین شرایطی است که باید با طرح برنامه‌هایی که آینده ی سوسیالیستی را ترسیم می کنند، به استقبال این آمادگی شتافت و با توضیح های روشنگرانه و افشاگرانه، جهت گیری درست را نزد آنان تقویت نمود.

در ایران مبارزه علیه دیکتاتوری به مرحله‌ای والاتر ارتقا می یابد، به مرحله‌ای که برای تجهیز زحمتکشان علیه دیکتاتوری با ارایه جایگزین انسان دوستانه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک همراه است!




حزب توده ی ایران و انقلاب ملی- دموکراتیک
از رفیق احسان

پیش از هر چیز باید از رفیق عاصمی سپاسگذاری کنم که با نوشتن مقاله‌ای مفصل با عنوان «تضاد اصلی، تضاد عمده-روزدر مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب ایران» به پرسش من پاسخ دادند که تضاد عمده روز ایران بین کدام نیروها است: بین کار و ثروت یا بین توده های عظیم مردم و حاکمیت دیکتاتوری ولایی ایران.

در این ابراز نظر به نوبه خود به عنوان یک توده ای نه از سوی حزب توده ایران تلاش می کنم در باره دیدگاه ارزشمند شما و حزب توده ایران در باره تضاد عمده یا روز ایران به دو پرسش پاسخ دهم:

۱) آیا برداشت من از موضع شما در باره تضاد عمده اشتباه بوده است؟
با عرض پوزش باید بگویم که نتوانستم در وبسایت شما آن مقاله شما را به عنوان منبع اشاره کنم که در آن گفته اید تضاد اصلی بین کار و ثروت است. از آنجایی که خوانندگان را به نوشته مورد ارجاع نداده بودم، سخن من مستند و بنابراین بی‌اعتبار است.

۲) ایا تشخیص “تضاد عمده/ روز ایران از سوی حزب توده ایران و شما تفاوت دارد و چرا؟
شما در مقاله «نضاد اضلی …“ آشکارا، مانند حزب توده ایران، تضاد عمده یا روز را تضاد بین خلق و حاکمیت دیکتاتوری تشخیص داده اید آن جا که می گویید “… تضاد عمده و روز… در ایران میان توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران بر قرار است”

تا اینجا پس موافقیم که حزب و شما هر دو تضاد را به درستی بین اکثریت زحمتکشان یدی و فکری و حاکمیت ولایی ایران تشخیص داده اید و بر آن پا می فشارید. شما در این مقاله و نیز در مقاله های بیشماری در تارنگاشت توده ای ها، به کرار و به درستی تاکید می کنید که گذر از حاکمیت ولایی نباید به “سرمایه داری خوب” یا حاکمیت صرفاً دمکراتیک ختم شود که در آن ایران و به ویژه زحمتکشان یدی و فکری، مانند غالب کشورهای دنیا، تنها به آزادی های فردی دست یابند- که البته به گفته مارکس گامی بزرگ به سوی آزادی های اجتماعی است، اما ابزار تولید همچنان در دست طبقه سرمایه دار باشد و شیوه غارت و استثمار انسان و طبیعیت به قوت خود باقی بماند. بزودی متنی از دبیر کل حزب کمونیست آفریقای جنوبی ترجمه خواهد شد که نه تنها به ما می‌گوید باید از یک حکومت دمکراتیک دفاع کنیم، بلکه به ما کمک بسیار خواهد کرد هم انقلاب ملی-دمکراتیک را بهتر درک کنیم و هم اینکه چگونه باید آن را پیش برد تا ما را به سوی تحقق سوسیالیسم سوق دهد.

مشکل، پس، کجا است؟
مشکل آنجاست که متاسفانه شما خوانندگان خود را به نوشته هایی از رفقا امیدی، فرج الهی، جواهریان و مانند آنها ارجاع می دهید تا نشان دهید که خواست و هدف اصلی حزب توده ایران در تغییر حکومت همان است که “این رفقا به دنبال آن هستند: سرمایه داری “ناب یا خوب”. بارها از شما رفیق عاصمی تمنا کرده ام و بار دیگر در اینجا خواهش می کنم خوانندگان خود را با ارجاع به سندهای حزبی یا ارگان مرکزی اش، نامه مردم، ارجاع دهید تا این گفته خود را اثبات کنید که هدف امروز حزب توده ایران استقرار «سرمایه داری خوب» است و با عدول و انحراف از اصول بنیادین مارکسیسم، منافع بنیادین طبقه کارگر ایران را نادیده گرفته یا می گیرد.

برای رفع این مشکل یا سوتفاهم، در اینجا شما و خوانندگان تارنگاشت توده ای ها را به چند مقاله از نامه مردم ارجاع می دهم که نشان می‌دهد حزب توده ایران نه تنها هرگز به منافع زحمتکشان ایران پشت نکرده است، بلکه دقیقا همان هدف عالی بشردوستانه- محو نظام سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم- را در ایران همواره پیگیری می کند که شما هم پیگیر آن هستید.

در سرمقاله نامه مردم با عنوان “جبهه واحد ضددیکتاتوری همراه با برنامه اقتصادی مترقی: تنها راه به سوی مرحله ملی-دمکراتیک” به تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، آمده است که “رویارویی با الیگارشی و حذف کامل برنامه های اقتصادی نئولیبرالی با مبارزه با دیکتاوری ولایی برای دمکراسی و گذار به مرحله “ملی-دمکراتیک” رابطه گسست ناپذیری دارند. در غیر این صورت، مبارزه با دیکتاتوری ولایی در بهترین حالت به تغییرهای بی ثبات نمادین و جا به جایی های کانون های رنگارنگ قدرت محدود خواهد شد … از این روی، افشاگر کردن ماهیت این لایه های انگلی و مرزبندی کردن با آنها به خاطر دقیق و پاکیزه کردن صف بندی شرکت کنندگان در جبهه واحد ضددیکتاتوری ضروری است” (نامه مردم، ۱).

پس می بینیم که شما و حزب دراین مساله خاص دقیقاً در یک راستا حرکت می کنید و هر دوی شما نه تنها حاضر نیستید با هر گروهی سیاسی در جبهه واحدی برای تغییر این حاکمیت دیکتاتوری قرار بگیرید، بلکه تاکید دارید که هدف نهایی باید کنار گذاشتن سیاست اقتصادی سرمایه دارانه نئولیبرالی حاکم بر کشور باشد، وگرنه همان طور که شما در مقاله تان اشاره و تاکید کرده اید انقلاب ملی-دمکارتیک بعدی ما هم مانند انقلاب ملی-دمکراتیک سال ۵۷ محتوم به شکست خواهد بود. دقیقا همان طور که شما به نقل از کتاب زنده یاد جوانشیر، سیمای مردمی حزب توده ایران، گفته اید، در این مقاله، حزب توده ایران تاکید می کند که “فقط با اتکا به نیروهای اجتماعی بالنده، در دست داشتن “برنامه مردمی حداقلی” و کار سیاسی سازمان یافته … می توان شرایط ضروری برای گذر از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک را به صورتی موثر پرورانید” (همانجا).

آخرین بند این مقاله با این تاکید پایان می یابد که “در جهت ترقی میهن مان [باید] برنامه اقتثصادی مترقی به هدف توسعه اجتماعی-اقتصادی” در دست داشت (همانجا)، که با ارجاع به برنامه حزب توده ایران، مصوب سال ۹۶ می توانیم دریابیم که سیاست اقتصادی مردمی و مترقی حزب کاملا جهت گیری سوسیالیستی دارد، نه که خواهان یک “سرمایه داری خوب” باشد، انگ ناچسبی که هرگز به تن پاک این حزب پشتیبان طبقه کارگر ایران نمی چسبد.

در مقاله دیگری از نامه مردم با عنوان “گزارش هیئت سیاسی به کمیته مرکزی حزب توده ایران ….” آمده است که “مدافعان نظریه دگردیسی رژیم … معتقد بوده اند و هستند که از انجایی که دوران انقلاب های اجتماعی (و لابد مبارزه طبقاتی) به پایان رسیده است، هر گونه شیوه مبارزاتی که به انقلاب بینجامد نادرست است …” در اینجا هم می بینیم که حزب توده ایران نه تنها خواستار یک انقلاب اجتماعی ملی-دمکارتیک است، بلکه برای تحقق آن به مبارزه طبقاتی هم ایمان و برآن تاکید دارد. به همین دلیل است که در بندی دیگر بلافاصله به نقل از لنین پس از توصیف وضعیت انقلابی در یک کشور می نویسد: “هر وضع انقلابی به انقلاب منجر نمی شود و علاوه بر شرایط عینی [مانند آنچه در شرایط انقلابی ایران وجود دارد]، شرایط ذهنی، یعنی سازماندهی و فعالیت و توان طبقه انقلابی [مانند طبقه جان به لب رسیده زحمتکشان یدی و فکری ایران] در پیشبرد انقلاب نیز باید وجود داشته باشد تا بتواند نظام سیاسی کهنه را در هم شکند [و نظامی نو را “با کیفیت نوین” جایگزین کند]. (نامه مردم، ۲). پس می بینیم که موضع گیری حزب در باره وضعیت مشخص امروز ایران دقیقا انقلابی است و خواهان گسترش آگاهی ذهنی و توان انقلابی طبقه زحمتکس و سازماندهی آنهاست، که بدون این دو انقلاب محال است. دقیقا به خاطر همین موضعگیری های انقلابی و باورمندی به مبارزه طبقاتی و “جهان بینی و پایبندی حزب ما به منافع کارگران و زحمتکشان است” (همانجا) است که حتی برخی از نیروهای سیاسی چپ، “برغم این که اکثر این نیروها از ضرورت اتحاد عمل سخن می گویند، “با دیدگاه های جان سخت ضدتوده ای” شان حاضر به تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری نیستند تا بتوان “حول یک برنامه سیاسی و مبارزاتی مردمی مشترک” (همانجا) به مصاف این دیکتاتوری الیگارشی، دینی و سرکوبگر رفت.

حل این تضاد عمده بین توده های عظیم کار و زحمت از یک سو و حاکمیت دیکتاتوری دینی از سوی دیگر تنها با تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری شدنی خواهد بود، جبهه ای که “همراه با برنامه [ای] برای برپایی دمکراسی، برنامه حداقلی اقتصادی به سود مردم را” هم باید در دستور کار خود قرار دهد.. “حزب توده ایران، مختصات کلی برنامه اقتصادی ای به سود مردم را در اسناد مصوبه کنگره ششم خود- بهمن ماه ۱۳۹۱- ارایه کرده است. (نامه مردم، ۳).

پس همان گونه که پس از ارجاع خوانندگان خود به دو کتاب بسیار ارزشمند رفیق نیک آیین – ماتریالیسم تاریخی و ماتریالیسم دیالکیتک، برای تشریح تضاد – و اثر گرانقدر رفیق جوانشیر- سیمای مردمی حزب توده ایران برای تشریح ضرورت توجه به دمکراسی و جهت گیری سوسیالیستی در اقتصاد- نشان داده اید و همان گونه که این نگارنده با ارجاع خوانندگان به مقالاتی از نامه مردم، ارگان مرکزی حزب و برنامه مترقی اش، نشان داده ام، می توانیم بگوییم موضع سیاسی و اقتصادی شما در حل تضاد عمده و روز ایران دقیقا با حزب یکسان است، چرا که هر دو خواهان تغییر این نظام ولایتی و جایگزین شدن آن با یک حکومت دمکراتیک هستید که در سیاست اقتصادی اش از جهتگیری سوسیالیستی برخوردار باشد، وگرنه شاهد حاکم شدن حکومتی در اینده ایران خواهیم بود، که در نهایت خوش بینی بتواند برای زحمتکشان ایران آزادی های فردی به ارمغان بیاورد.

حال به برخی از انتقادات شما در مورد ابراز نظر پیشین خودم پاسخ می پردازم:
۱) می پذیرم که از مرحله انقلاب ملی-دمکراتیک تعریفی ارایه نکرده ام، چرا که هدفم تنها طرح یک پرسش بود که شما به آن پاسخ داده اید.

۲) این نگارنده هرگز “مرحله ملی-دمکراتیک را با مرحله سوسیالیستی جامعه یکی ارزیابی” نکرده ام. نمی دانم بر اساس کدام سخنم در ابرازنظرهای پیشینم به چنین نتیجه گیری ای رسیده اید. حزب توده ایران همان طور که در برنامه اش می گوید و من هم به ان باور دارم، برای محو سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم باید از چند مرحله بگذریم که نخستین ان همین مرحله ملی-دمکراتیک است. این که تا چه اندازه و تا چه زمان نیاز است گذر از مراحل اولیه یک انقلاب ملی-دمکراتیک به مرحله سوسیالیسم برسیم، دقیقا بستگی دارد به این که چه نوع قدرت سیاسی و با چه نوع ایدئولوژی و سیاستگذاری هایی به ویژه فرهنگی و اقتصادی بر کشور ما حاکم شود. همچنین بستگی به این دارد که آیا در هنگام یا پس از سقوط این رژیم دیکتاتوری نیروهای باورمند به سوسیالیسم در جبهه ای واحد تا دستیابی به اهداف نهایی در کنار هم می مانند و با دو دشمن ارتجاعی داخلی و نیروهای امپریالیستی خارجی به مبارزه همه جانیه شان ادامه می دهند یا خیر، امری که با کمال تاسف شاهد بودیم که پیشنهاد حزب توده ایران برای تشکیل چبهه متحد خلق ایران در اوایل انقلاب ۵۷ از سوی دیگر نیروهای مترقی یا نسبتا مترقی سیاسی شرکت کننده در انقلاب شکوهمند ملی- دمکراتیک ۵۷ جدی گرفته نشد و هم ما و هم آنان تجربه بسیار تلخ شکست آن انقلاب ملی دمکراتیک را چشیده ایم.

پس همان گونه که شما هم به درستی اشاره کرده اید باید “بر ضرورت ایجاد هژمونی اندیشه و کارکرد طبقه ی کارگر ایران و حزب آن در رهبری جامعه پای فشرده شود”، دست کم پس از سرگونی این رژیم سرکوبگر ارتجاعی. حزب توده ایران این را دست یکم در همین انقلاب ۵۷ اثبات کرده است که اگر فضای دمکراتیکی بر کشور حاکم باشد، چگونه می تواند در کوتاه مدت از چند قطره به دریایی عظیم تبدیل شود. خودتان بی شک از این توانایی عظیم حزب خبر دارید که از چند عضو در روزهای نخست پیروزی انقلاب به چند ده هزار عضو در دو سه سال پس از انقلاب گسترش یافته بود، که نه تنها ارتجاع داخل بلکه امپریالیسم را به وحشت انداخته بود و در نهایت این دو دست در دست هم تصمیم به سرکوب همه جانیه ان گرفتند. اما این حزب نابود شدنی نیست، چرا که هدف اول و آخرش تامین منافع تمام زحمتکشان و تمامی خلق های ساکن در سرزمین ایران است.

۴) به نقل از رفیق زنده یاد نیک آیین گفته اید که «تضاد اصلی به آن‌گونه تضاد داخلی می‌گوییم که رابطهٔ بین جنبه‌ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده یک شیء یا پدیده را بیان می کند.» و خاطر نشان می‌سازد (ص ۱۸۷) که «بدون حل این گونهٔ تضادهای اصلی (اساسی) کیفیت نوین پدید نمی گردد»! در تایید سخنان شما به مقالاتی از نامه مردم و برنامه حزب توده ایران در بالا رجوع شد که این حزب هم دقیقا مانند شما و رفیق نیک آیین بر این باور است که بدون یک برنامه اقتصادی مترقی و مردمی (که بی شک باید جهتگیری سوسیالیستی داشته باشد)، هرگز نمی توان تحولی بنیادین را در زندگی زحمتکشان یدی و فکری ایران پس از تغییر این رژیم دیکتاتوری شاهد بود. پس بر خلاف گفته شما، (برداشت «حزب توده ایران»، با تعریف پیش گفته ی رفیق نیک آیین هم خوانی”) کامل دارد.

۵) گفته اید: “حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، حل تضاد عمده و روزی است که تنها می‌تواند در بهترین حالت، شکل حاکمیت سرمایه داری را در ایران تغییر دهد.” اگر همراه با “برنامه اقتصادی مردمی” برای رشد و اعتلای اقتصاد و صنایع کوچک و بزرگ آن همراه نباشد، که حزب، همان گونه که در چند شماره ای که به انها رجوع کردیم، بر آن تاکیدی بسیار ویژه دارد.

۶) آری، اگر تغییر رژیم حاضر هم با “برنامه برپایی دمکراسی” و هم با “برنامه اقتصادی مردمی” همراه نباشد، “باید روند تعمیق یابنده ی انقلابیِ در جریان را روندی محتوم و از پیش تعیین شده و جایگزین ناپذیر ارزیابی نمود” که کشور هرگز با تحولی بنیادین به سود منافع زحمتکشان روبرو نخواهد بود و بار دیگر برای چندمین بار باز هم مرحله واقعی ملی-دمکراتیک در ایران آغاز و پیگیری نخواهد شد.

۷) آری، “باید حزب توده ایران با تکیه به موضع انقلابی خود بر ضرورت درک نیاز تاریخی برای حل دو تضاد در ایران پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران قابل شناخت سازد”، که هم شما و هم حزب در این راه تلاش فراوانی کرده‌اید.

۸) نه این نگارنده به عنوان یک توده ای و نه حزب توده ایران هرگز در اندیشه “تعدیل مضمون «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» نبوده ایم، بلکه شما با ارجاع خوانندگان به نشریاتی که به عنوان نشریه حزبی شناخته نیستند و یا به افرادی که حتی خودشان ادعای عضویت در حزب را ندارند، می خواهید به ناحق نشان دهید حزب از اصول بنیادین خود که دفاع همه جانیه از منافع زحمتکشان ایران می باشد، عدول کرده است. دقیقا همان گونه که به چند منبع رسمی حزب رجوع شد، حزب توده ایران “در انجام وظیفه ی تاریخی- ضروری” خود نه تنها عدول نکرده ، بلکه سرسختانه تلاش کرده و “پافشاری” می کند “که تنها با سمت گیری سوسیالیستی [می توان] روند عقب راندن و شکست ارتجاع داخلی و خارجی در ایران [را] ممکن” سازد، و با انتخاب یک “اقتصاد سیاسی دیگری” آن ” «کیفیت نوین» … را برای توده های میلیونی مردم و در راس آن زحمتکشان یدی و فکری، و خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران برپا سازد.” اگر می پندارید چنین نیست، خوانندگان را به اسناد خود حزب و ارگان مرکزی اش ارجاع دهید، نه به (رفیق جوان رود در ۱۰ مهر و رفیق امید در مقاله‌ای در توده‌ای ها).

۹) نمی دانم منظورتان از برخی از رفقا کیست که “با ایجاد ابهام در تعریف مرحله ی انقلاب در حزب توده ایران، مضمون آن را با مضمون «انقلاب دمکراتیک بورژوایی» عوض کنند.” تا جایی که من می دانم دست کم از ۱۳۵۵ شمسی تاکنون حزب بر سرمرحله ملی-دمکارتیک بودن انقلاب در ایران تاکید ورزیده است. اگر منظور تان این نگارنده است که این برچسب را به من بزنید که با “نقل قول از مائو تئوریزه” اش کرده ام، کاملا نادرست است. دست کم در ابرازنظر پیشینم نگفتم که “شرایط عینی و ذهنی گذار به سوسیالیسم در ایران وجود [دارد یا] ندارد».

در برنامه حزب کمونیست آمریکا آمده است که بسیاری از مردم بی آن که سوسیالیست یا مارکسیست باشند، خواسته های سوسیالیستی دارند (نقل به مضمون). پرسش مهم این است که چه نیروی مارکسیست-لنینیستی معتقد به سوسیالیسم و کمونیسم در امروز ایران وجود دارد که بر فرض قابل اجرایی بودن بلافصل سوسیالیسم در ایران امروز از چنان توازن قوایی برخوردار است که بتواند نه تنها این رژِیم را سرنگون کند، بلکه بلافاصله قدرت سیاسی را در دست بگیرد و تحقق سوسیالیسم را در این کشور آغاز کند. آیا شما، رفیق عاصمی عزیز، چنین توازن قوایی را در درون یا بیرون ایران می بینید؟ آیا نیروی سیاسی دیگری جز حزب توده ایران هست که با ارایه یک برنامه سیاسی و اقتصادی مشخصی تاکنون پا به میدان گذاشته باشد؟ اگر فقط این حزب است، توازن قوایش در برابر هزاران دشمن ریز و درشتش تا چه اندازه است؟ اینها را نمی گویم تا نشان دهم نمی شود سوسیالیسم را در کشوری مانند ایران پیاده کرد که مطالبات تمامی اقشارزحمتکش اجتماعی ایران – کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و پرستاران – کاملا سوسیالیستی است، بلکه می خواهم بگویم که باید واقع بین بود و با حقیقت زندگی کرد. اگر صرف برنامه حداقل کارگری باشد، حزب توده ایران از آن برخوردار است و نیز تمام قد در طی تمام این سالها از آن سرسختانه دفاع کرده و خواهد کرد.

۱۰) با شما و حزب کاملا موافقم که “بدون گذار انقلابی از شکل دیکتاتوری حاکم ولایی که تضاد عمده و روز را در ایران تشکیل می‌دهد که میان «توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران» برقرار است از یک سو، و برقراری اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که مضمون مورد نظر حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی جامعه ایران است و تضاد اصلی را در جامعه ی ایرانی تشکیل می دهد از سوی دیگر، سقف تیره ی آسمان ایران دریده نخواهد شد و بازسازی هستی اقتصادی- اجتماعی توده های مردم میهن ما پا نخواهد گرفت”.

به نظرم غیر از برنامه حداقلی کارگری ایران – که هم شما و هم حزب بر آن تاکید ویژه دارید-، امر مهم دیگری که کمتر مورد توجه قرار می گیرد رسانه های به ویژه فرهنگی و هنری و تبلیغی است که نه تنها حزب توده ایران، بلکه احزاب چپ و کارگری جهان از آن برخوردار نیستدند یا بسیار کم از ان بهره مندند و تمام آنها در کنترل و خدمت طبقه سرمایه داران است. یکی از خواسته ها و مطالبات مهم حزب از حکومت جایگرین بعدی باید داشتن رسانه های عمومی مانند روزنامه، تلویزیون و رادیو باشد. بدون اینها نمی توان به مردم و به ویژه جوانان آگاهی و شناخت از وضعیت موجود داد. بدون آگاه کردن و سازماندهی مردم نمی توان بتدریج به قدرت سیاسی دست یافت. بدون قدرت سیاسی هم نمی توان برنامه های مترقی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و زیست-محیطی را در کشور محقق کرد.

بهترین و موفق ترین سالهای فعالیت و حیات سیاسی حزب در همان چند سال نخست انقلاب ۵۷ بود که تنها با داشتن چند نشریه و آزاد بودن فعالیت سیاسی توانست به چنان قدرتی دست یابد که حاکمیت در نهایت مجبور به اتخاذ شدیدترین و بی رحمانه ترین شیوه های سرکوب بر ضد این حزب طبقه کارگر شد. ما توده ای ها بیاییم، پس، در این راه دشوار بیشتر به حزب مان کمک کنیم. حزب هم باید از توان تک تک توده ای ها کمال استفاده را بکند. هم ما و هم حزب باید تمام تلاش مان این باشد که با کار شبانه روزی نیروهای جوان و تازه نفس را هم برای این روزهای سخت و هم شاید برای فردایی روشن جذب کنیم تا بتوانیم به قدرتگیری طبقه کارگر و سپردن رهبری انقلاب ملی-دمکرتیک به آنها راه را برای تحقق مراحل بعدی سوسیالیسم مهیا کنیم.

از این دره (= تغییر حاکمیت ولایی ایران) تا آن قله (=سوسیالیسم) راه دراز و دشواری در پیش است که هر توده ای باید با تمام توانش کار و مبارزه کند.

دست تان را می فشارم
احسان

منابع

۱)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4716-2020-02-18-09-05-06

۲)
htps://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4750-2020-03-17-00-42-25
۳)
https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3904-1050-10-2-14




حزب توده ایران و سلامتی مردم میهن ما
حفظ سلامتی وظیفه‌ای عمومی در اقتصاد سیاسی مترقی

سخن روز شماره ۸۵

۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲ مارس ۲۰۲۰

ابرازنظر رفیق عزیز آبی به درستی اشاره به کمبودی دارد که در صفحه ی توده‌ای ها به چشم می خورد. کمبود نگرش به وضع سلامت زحمتکشان در شرایط شیوه اپیدمی کرونا در ایران.

دو نکته ی اساسی در سخن رفیق آبی ذکر شده است که زمینه ی سطور زیر است که با نگرش به تدارکِ برگزاری کنگره هفتم حزب توده ایران نگاشته می شود. مسئولیت عمومی- دولتی برای سلامت مردم و نقش اقتصاد سیاسی حاکم برای تحقق بخشیدن به ایجاد شرایط لازم برای تحقق بخشیدن به این مسئولیت عمومی- دولتی، دو نکته مذکور را تشکیل می دهد.

در ابتدا ابراز نظر راهگشای رفیق عزیز ابی:

باتشکر از رفیق عزیز احسان وابراز محبت شان ودر تایید گفته های این رفیق باید بگویم که برخورد با رفقای قدیمی می بایست حساب شده وبسیار محترمانه و رفیقانه صورت بگیرد. بعضی از این رفقا گله مندند و می توان دلشان را بدست آورد، این درصورتی است که مواضع ضد مردم نداشته باشند. رفقا ترجیح می‌دهم کمی هم به مسئله روز، شیوع ویروس کرنا بپردازم. متاسفانه مردم این مسئله را جدی نگرفته اند و خیلی اعتقاد دارند که در ماه های آینده به پیک شیوع آن خواهیم رسید. توزیع مواد ضد عفونی کننده به درستی صورت نمی گیرد و دلالان شروع به خرید واحتکار این مواد کرده وبا قیمت تا چهار برابر به فروش می‌رسانند. دولت هیچ کنترلی بر توزیع ندارد
دلالان این دزدان سرگردنه، در این چند روزه دست بکار شده و کیسه گشادشان را حتی به قیمت قتل وعام مردم گشادتر دوخته اند. سرمایه های کثیف آنان در این چند ساله علیه مردم و بر ضد امنیت اجتماعی در پشت نقاب خرید و فروش و کاسبی پنهان بوده است. اما امروزه نقش کشنده وضد انسانی و ضد اجتماعی وضدملی این سرمایه ها ودارندگان آن به وضوح روشن گردیده. سرمایه آنان برای سلامت جامعه از ویروس کرنا بدتر است. در این شرایط ضمن آگاه نمودن مردم از خطر شیوع ویروس کرونا نقش مخرب سرمایه داران را در جهت در تخریب وسلامت جامعه افشا باید نمود. با این وضعیت توزیع
مواد ضد عفونی کننده وگرانی که دلالان به وجود آورده اند اگر پای ویروس به محله های فقیرنشین کشیده شود خدای ناکرده ما با فاجعه انسانی ونسل کشی بی سابقه ای مواجه خواهیم شد

 سرمایه داری قادر به تأمین سلامت توده ها نیست

واقعیتِ ناتوانی نظام حاکم سرمایه داری در ایران برای تأمین شرایط حفظ سلامت توده های مردم، به ویژه زحمتکشان تنها در شرایط ایران قابل شناخت نیست، بلکه همچنین در آلمان امپریالیستی نیز واقعیتی انکار ناپذیر است.

علت این وضع، جهت گیری کارکرد دولت- حاکمیت در نظام سرمایه داری است در جهت حفظ منافع اقتصادی طبقات حاکم. برای نمونه وزیر ٬٬سلامتی٬٬ در آلمان در مصاحبه‌ای به پرسش درباره ی ضرورت اندازه‌گیری درجه ی حرارت بدن افراد در مراکز رفت و آمد، ازجمله در مرزها و ایستگاه های قطار، با این اقدام با این پاسخ مخالفت نمود، که این اقدام «می تواند تنها بخشی از بیماران احتمالی را شناسایی کند»!

مخالفت آقای وزیر با اندزه گیری دیجیتال حرارت بدن توده ها، با پیشنهاد برای بر طرف ساختن نارسایی این شیوه همراه نشد. او برای نمونه نگفت که  ما برای جبران این نارسایی اندازه‌گیری حرارات بدن، میان مردم وسیله ی نمونه برداری از آب دهان آن‌ها را پخش می‌کنیم تا هر مادری با کشیدن چوب با پنبه بر سر آن بر مخاط دهان کودک و یا مادر و خواهر و شوهر و ..، نارسایی شیوه قبلی را جبران کند.

آقای وزیر ٬٬سلامتی٬٬ در آلمان نمی‌توانست چنین پیشنهاد و یا پیشنهادهای مشابه ای را برای ایجاد شرایط به منظور تأمین سلامتی مردم مطرح سازد، زیرا بودجه دولتی برای چنین اقداماتی در این کشور ثروتمند وجود ندارد و یا آنقدر محدود شده است که هیچ بلندپروازی را به سود میلیون‌ها انسان اجازه نمی دهد. می‌خواهند این مخارج را بر دوش بیمه های بیماری بگذارند که بودجه ی آن را باید کارگران و دیگر زحمتکشان با حقوق خود تأمین کنند.

منظور از «دولت کوچک» که آقای رئیس جمهور روحانی حتی در شرایط بحران اپیدمی کرونا در ایران نیز خواستار آن می شود، به معنای تقلیل سرمایه‌گذاری برای سرکوب مردم نیست. منظور از «دولت کوچک» حذف بودجه برای تأمین سلامتی توده های مردم است که وظیفه‌ای عمومی- اجتماعی است که دولت باید اهرم اجرای آن باشد.

بر این پایه است که حزب توده ایران برای برنامه اقتصاد ملی پس از گذار از دیکتاتوری خواستار تأمین رایگان شرایط سلامتی و سرپرستی پزشکی توده های مردم کشور است.

تفاوت برنامه ترقی خواهانه مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران و برنامه ارتجاعی تبلیغ برای ٬٬مصونیت مذهبی٬٬ در باربر بیماری که حاکمیت ارتجاعی کنونی در ایران مشغول به آن است، می‌تواند کمک باشد برای تجهیز و سازماندهی توده ها، ازجمله به منظور طرح خواست اجرای وظیفه ی دولتی در شرایط کنونی در ایران توسط حاکمیت ارتجاعی و ضد مردمی.

می‌توان خواست تأمین شرایط حفظ سلامتی را به اهرم پرتوان ایجاد آگاهی علیه مذهبی ارتجاعی و ضد مردمی بدل نمود و مقاومت توده ها را در این سو تقویت کرد.

 اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک و سلامتی مردم

در برنامه برای اقتصاد ملی، همان‌طور که اشاره شد، تصریح وظیفه ی عمومی- دولتی برای تأمین شرایط حفظ سلامتی توده های مردم، به ویژه زحمتکشان که زنان محروم ترین لایه ی آن هستند، از اهمیت قطعی برخوردار است و انتقال این خواست به میان توده ها کمک بزرگی برای ایجاد شدن آگاهی اجتماعی به این حق توده ها است و می تواند اهرم پرتوانی را برای تجهیز و سازماندهی مقاومت در برابر رژیم دیکتاتوری را تشکیل می دهد.

چنین خواستی ولی تنها آن هنگام ارزشی بیش از کاغذی دارد که بر روی آن نگاشته می شود، هنگامی که به طور عینی شرایط زیربنایی در جامعه در جهت گیری ترقی خواهانه قرار داشته باشد.

در قانون اساسی ج ا و همچنین در همین قانون در آلمان امپریالیستی، این وظیفه تصریح شده است. ولی نظام سرمایه داری به ویژه در دوره ی مدل نئولیبرال آن قادر و مایل به تحقق بخشیدن به این وظیفه ی عمومی- اجتماعی نیست. برعکس، به این وظیفه اجتماعی به مثابه ی صحنه ی جدیدی برای سودورزی سرمایه سوداگر می نگردد. از این رو تبلیغ برای «دولت کوچک»، حذف وظایف اجتماعی و عمومی و انتقال آن به بخش خصوصی انجام می شود.

برنامه اقتصاد ملی لذا تنها آن هنگام به طور عینی مؤثر خواهد بود که اقتصاد سیاسی نظم جدیدِ انقلابی حاکم بر ایران برای دوران پس از دیکتاتوری، در خدمت توده های مردم و در مرحله ی نخست محروم ترین لایه و طبقات آن قرار داشته باشد. چنین اقتصاد سیاسی، جز اقتصاد سیاسی با جهت گیری سوسیالیستی نیست و نمی‌تواند باشد.

دیروز خبر پایان یافتن اوج اپیدمی کرونا در جمهور خلق چین اعلام شد. مردم چین در این نبرد که جنگی واقعی است، پیروز شدند، زیرا همان‌طور که حزب کمونیست این کشور اعلام کرده است، همه ی اقدام ها در جهت «حفظ سلامت مردم» قرار دارد و عملی شده است.




چرا به کنگره می رویم؟

سخن روز شماره ۸۴

۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰ مارس ۲۰۲۰

حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران برگزاری هفتمین کنگره ی خود را تدارک می بیند. اگر این پرسش مطرح شود که چرا به کنگره می رویم، نیاز به کنگره رفتن در چه واقعیتی نهفته است؟ پاسخ‌های بسیاری دارد. در میان آن ها، برخی از پرسش ها، پرسش های مادر، پرسش هایی هستند که «سنگ زیر بنا» را تشکیل می دهند.

پرسش مادر و پرسش درباره ی مضمـون سنگ زیربنا، از این رو پرسش نخست را تشکیل می دهد، زیرا با طرح آن، از یک سو سرشت ترقی خواهانه ی حزب توده ایران برجسته و شفاف می‌گردد. هویتی که خود را از بقیه ی جریان های سردرگم در طیف چپ جدا می سازد؛ و از سوی دیگر جهت گیری وظیفه های پیش رو را تعیین و جایگاه آن‌ها را در مبارزه ی انقلابی، در نبرد طبقاتی حاکم تعیین می کند.

سنگ زیر بنای حزب طبقه ی کارگر ایران را جانبداری آن از منافع طبقه ی کارگر ایران که انقلابی ترین و پیش رو ترین طبقه ی در ایران است، تشکیل می دهد.

جورج لوکاش، فیلسوف مجارستانی طبقه ی کارگر را از این رو انقلابی ترین طبقه می داند، زیرا تنها از دیدگاه منافع عینی این طبقه است که می‌توان برای دستیابی به تغییر عملی شرایط در جهت ترقی خواهی به نتیجه‌گیری تئوریک پرداخت. لوکلش در اثرش تاریخ و آگاهی طبقاتی می نویسد: «پیش از مارکس و انگلس هیچ تئوریسین سوسیالیستی قادر نبود در هستی طبقه ی کارگر در جامعه، آن روندی را دریابد که در دیالکتیک بود- هستی واقعی طبقه ی کارگر نهفته است. تنها با شناخت و برداشت مارکس- انگلس از عینیت هستی طبقه ی کارگر است که می توان به تئوری عمل‌کرد انقلابی [ابژکت تاریخی، طبقه ی کارگر] دست یافت.» (به نقل از اریش هان، موضع پرولتاریا، جهان جوان ۶ مارس ۲۰۲۰).

هیچ حزب و سازمانی در ایران خود را نماینده و سخنگوی یک طبقه ی اجتماعی، سخنگوی طبقه ی کارگر ایران اعلام نمی کند، جز حزب توده ایران.

 ویژگی خاص دفاع از منافع طبقاتی طبقه ی کارگر ایران، یک برداشت احساسی و عاطفی نیست، گرچه در هر تاروپود آن، ظریف ترین و تُـرد تـرین احساس و عاطفه ی انسانی نهفته است. حزب توده ایران از منافع طبقه ی کارگر ایران دفاع می کند، زیرا زحمتکشان با شدیدترین رژیم استثمار نیروی کارشان رو برو و دست بگریبانند و علیه آن می رزمند تا زندگی حقیرانه ی خود و خانواده ی خود را تأمین کنند.

کدام انسان پایبند به استه تیک انسان دوستی می‌تواند در این نبرد بی‌طرف باشد؟ هیچ کس! شعر زندان زنده یاد احسان طبری با عنوان پیمان، که خطاب به آنانی سروده شده است که رنج می کشند، نمود انقلابی این جانبداری است!

در این شعر که با «بی تفاوت نخواهم زیست» آغاز می شود، سوگند جانبداری حزب توده ایران از منظر سرنوشت سخت زحمتکشان با پراحساس ترین و پرعاطفه ترین واژه‌ها ترسیم می شود: به رنج ها، به دردها، به خانه‌های سرد وحقیرتان، به گناه بی‌گناه کودکان و اشک های پنهانی و آشکار و …، سوگند وفاداری جانبدارانه تکرار و خاطرنشان می شود.

ولی در کنار این سویه ی انسانی و انسان دوستانه، صلابت سنگ زیربنای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران از  سویه ی دیگری نیز برخوردار است، که بازتاب فعال و پرهیجان و انقلابی وظیفه ی توده‌ای ها و حزبشان است برای شرکت در نبرد طبقاتی طبقه ی کارگر ایران. شرکتی هوشمندانه و هدفمند. به منظور پایان دادن به استثمار انسان از انسان در ایران و فراتر از آن.

این سویه از سرشت حزب توده ایران، سویه مبتنی بر وظیفه ی تاریخی- ضروری است که در برابر حزب طبقه ی کارگر ایران قرار دارد. در این سویه احساس و عاطفه ی انسانی «گم» نمی شود، به سطحی بالاتر و فعال تر ارتقا می یابد. به سخنی دیگر به صحنه ی تعقل علمی- انقلابی ارتقا می یابد. سطحی که در آن ضرورت تاریخی برای پایان دادن به استثمار انسان توسط انسان مستدل می‌گردد که با هدفِ برپایی جامعه ی آرمانی مورد نظر حزب طبقه ی کارگر ایران تحقق می یابد!

در این سویه از نبرد، بدون هر نوع تعارف و خود بزرگ بینی، حزب توده ایران تنها سازمان و حزب سیاسی است که اکنون با ارثیه ی گذشته در چنته، قریب به هشتاد سال در نبردی سخت و پرهزینه و با از دست دادن بهترین جان های خود شرکت دارد.

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران بر چنین سنگ زیربنایی تاریخی- ضروری استوار است.

چرا طبقه ی کارگر ایران انقلابی ترین طبقه است؟

پاسخ به این پرسش، پاسخی سهل و در عین حال پیچیده است. سهل است، زیرا درک ضرورت شرکت در مبارزات روزمره ی زحمتکشان برای حقوق قانونی و دمکراتیک خود، نیاز به استدلال خاصی ندارد. بی‌نیازی توضیح های اضافی برای ضرورت شرکت در نبرد طبقه کارگر را می‌تواند در «تلخیص دیالکتیکی»ای دریافت که  سندیکالیست قدیمی سندیکای خبازان، رفیق عباس خرم، با بیان این جمله می آموزاند: «تشکیلات کارگرى لازمه زندگى طبقه‏ کارگر است مگر این که کارگر نباشد»! (مصاحبه با سندیکالیست عباس خرم در توده‌ای ها بازانتشار یافت).

حزب توده ایران سویه ی مبارزه ی دمکراتیک را در جامعه، مبارزه‌ای «طبیعی» ارزیابی می کند. مبارزه‌ای که از سرشت دفاع از منافع طبقه ی کارگر توسط حزب طبقه کارگر ایران ناشی می شود.

رفیق عباس خرم در همین مصاحبه از شرکت «وارطان» و «خسروی روزبه» در مبارزات روزمره ی سندیکای خبازان حکایت می کند. نقل می‌کند که مبارزان در گروه «وارطان» توصیه می‌کردند مبارزه سندیکایی و سیاسی را جدا از هم بداریم. مبارزه‌ای که وظیفه ی حزب سیاسی است!

با نقل این گوشه‌ از نبرد هشتاد ساله ی حزب توده ایران، سهل بودن درک ضرورت شرکت حزب توده ایران در مبارزه ی سیاسی در جامعه به اثبات می رسد. از این رو این برداشت که باید حزب توده ایران در مبارزات سیاسی برای هدف های آتی و دورنمایی شرکت فعال داشته باشد، برداشتی شفاف است و درک آن آسان است. گردان های انحرافی و در کلیت آن طیف چپ ایران نیز در شناخت این وضع، با مشکل اساسی روبرو نیستند. آن‌ها نیز به مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی می پردازند.

پیچیدگی  پاسخ به این پرسش که چرا طبقه ی کارگر انقلابی ترین طبقه در سرمایه داری است، از این نقطه شروع می‌شود که در ارتباط قرار دارد با رابطــه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی!

این رابطه، رابطه‌ای مکانیکی نیست. برداشت مکانیکی از پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی را می‌توان تقریباً نزد همه ی گروه‌های طیف چپ ایران مشاهد کرد. آن‌ها که می‌گویند باید مبارزه ی دمکراتیک را تعمیق بخشید تا در پایان راه سوسیالیسم برپاشود، نظریه پردازانی هستند که رابطه میان دو مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی را مکانیکی درک می کنند. آن را روندی «طبیعی» درک می‌کند که گویا بدون شرکت فعال و هوشمندانه ی انسان تاریخی، مانند جریان ساعات روز و یا فصل جریان دارد و تحقق می یابد. آن‌هایی که در انتظار ایجادشدن سطح رشد نیروهای مولده در سرمایه داری به سطحی هستند که دیگر «رمق» آن پایان یافته است، آن طور که مارکس در ارتباط با ظهور شیوه ی تولیدی نو برجسته می‌سازد، نیز ماتریالیست های مکانیکی هستند.

وابسته نمودن مبارزه برای سوسیالیسم به سطح رشد نیروهای مولده، برداشتی مکانیکی و غیردیالکتیکی است، زیرا جایگاه و نقش انسان تاریخی را در روند تغییر و رشد جامعه نفی می کند. این اندیشه ی مکانیکی، با بازگشت به ماتریالیسم فویرباخی، وظیفه ی انسان را به نظاره‌گری و توصیف گری وضع در جریان و یا تحقق یافته تنزل می دهد.

جورج لوکاش در همان اثر ذکر شده، «بر ضرورت گذار از شیوه ی نظاره گری تأکید دارد، زیرا این شیوه ناتوان است برای شناختِ کلیت واقعیت».

نزد برداشت مکانیکی از نقش سطح رشد نیروهای مولده برای مبارزه برای سوسیالیسم، انسان، در مورد مشخص بحث کنونی طبقه ی کارگر ایران، از سوبژکت- انسان تاریخی فعال به ابژکت بدل می‌شود. طبقه ی کارگر را به بازیچه شرایط تبدیل می شود.

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که حزب توده ایران مطرح می سازد، از این رو برداشتی مکانیکی نیست، زیرا مضمون مبارزه ی دمکراتیک را قابل شناخت می سازد. زیرا مضمون رهایی بخش مبارزه دمکراتیک را قابل شناخت می سازد.

هنگامی که «وارطان» و «خسروی روزبه» از سندیکالیست ها می‌خواهند به مبارزه ی صنفی با پیگیری ادامه دهند که در مصاحبه رفیق عباس خرم تبلور می یابد، انگشت بر سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک می گذارند. زیرا با پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک، سرشت انقلابی آن برای تغییر بنیادین سرمایه داری تظاهر می‌کند و قابل شناخت و درک می شود. قابل درک می‌شود که بهبود شرایط زندگی زحمتکشان در سرمایه داری دست‌نیافتنی است و نهایتاً تنها با گذار از سرمایه داری قابل دستیابی است.

 بر این پایه است که زنده یاد ف. م. جوانشیر، یکی از مبارزان توده ای فعال در ایران همزمان با وارطان و روزبه، در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را دارای دو بخش تفکیک ناپذیر و بهم پیوسته و بهم تنیده اعلام می کند.

تعریف مارکسیستی از شخصیت انسان، انسان را به عنوان موجودی بیو- پسیکو- سوسیال مشخص می کند. شخصیت انسان تاریخی را تشکیل شده از سه بخش جدایی ناپذیر می داند. زیرا روند جدایی انسان از گذشته حیوانی و رشد آنتروپولوژیکی انسان تاریخی، تنها در بود و تأثیر همزمان و توامان تغییرات در سه عنصر  بدن، روح و روابط اجتماعی نزد انسان ممکن گشته است. رشد انسان بدون تأثیر توامان و بهم تنیده ی سه سویه ی پیش در ایجاد شدن آگاهی و شخصیت انسان تاریخی ناممکن می بوده است.

 برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، آینه ی سرشت انقلابی طبقه ی کارگر در جامعه طبقاتی سرمایه داری ایران است. این برنامه مرز و خط متمایز اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی است با همه کوشش های راست و چپ روانه برای انحراف آن. این برنامه انقلابی اهرم پر توان تجهیز و سازماندهی طبقه ی کارگر و متحدان زحمتکش او در شرایط کنونی در ایران است. نبردی که گرچه می تواند طولانی باشد، ولی تنها برنامه برای پیروزی نهایی است!




برنامه ی جایگزین، تکانه ی رشد اجتماعی!
خبر برگزاری پلنوم وسیع کمیته مرکزی در نامه مردم

سخن روز شماره ۸۳

۱۸ اسفند ۱۳۹۸، ۸ مارس ۲۰۲۰

در مقاله ی تحول دمکراتیک بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست که اخیراً در نویدنو انتشار یافته است، رفیق مسعود امیدی دو جایگزین پیش رو را در روند رشد جامعه ی ایرانی مطرح و مورد بررسی قرار می دهد. پیش از آن که به بررسی دو «آلترناتیو»ی که او با استه تیک موشکافانه ی یک پژوهشگر باریک اندیش برای شرایط کنونی ممکن می‌داند بپرازیم، باید به این نکته اشاره کرد، که داشتن جایگزین، هنوز به معنای تعریف سرشت «آلترناتیو» نیست. در اصل سرشت واژه ی آلترناتیو یا جایگزین، سرشتی خنثی است!

جایگزین به خودی خود تنها به معنای طرح برنامه ای است که باید تحقق هدف آرمانی مورد نظر را ممکن سازد.

بدون طرح آرمان مورد نظر، مبارزه ی طبقاتی «در سنگر» (گرامشی) اصلاً ممکن نیست. «سرابی بیش نیست»!

با طرح برنامه جایگزین، نبرد از وضع انتزاعی به صحنه ی مشخص منتقل می شود. برای توده ها از مفهومی توخالی به هدف و برنامه‌ای قابل لمس و درک بدل می گردد.

«نبرد در سنگر» وزن مبارزه را بر روی شفاف سازی آگاهی اجتماعی قرار می دهد. و ارتباط آن را با «عدالت اجتماعی» به عنوان شرایط کارکرد روابط در زیربنای جامعه در آگاهی اجتماعی برقرار می سازد. در میان صحنه‌های متفاوت در «نبرد در سنگر»، نبرد فرهنگی- هنری جایگاه خاصی داراست. زیرا صحنه ی پیچیده‌ای است. در آن بی مهابا نمی‌توان عمل نمود. در عین حال ولی بدون روشنگری هوشمندانه موفقیت در دسترس نخواهد بود.

مقاله طب اسلامی خطرناک تر از کرونا که توسط  مسعود نقره کار در اخبارروز انتشار یافته (۳ مارس ۲۰۱۰- بازانتشار در توده‌ای ها) پیچیدگی صحنه نبرد فرهنگی را قابل شناخت می سازد. برای نمونه، صحنه ی مبارزه علیه خرافات و پندارهای مذهب ذهنگرا در مبارزه ی فرهنگی، صحنه ی پیچیده، ظریف و حساسی است.

در یک سو باید با محترم داشتن باورهای مردم، روشنگری را درباره ی خرافات به پیش برد. از سوی دیگر باید مفهوم مذهب را با ظرافت و به طور افتراقی برای توده ها قابل شناخت ساخت. در این زمینه باید میان مذهب به عنوان اهرم ضروری حل و فصل مساله های مطرح در جامعه در مرحله ی معینی از رشد تاریخی آن، تفاوت قایل شد از مفهوم ٬٬مذهب٬٬ به عنوان مرحله ای از رشد آگاهی انسان در خدمت شناخت محیط پیرامون و شناخت از خود در مرحله رشد تاریخی.

طرح جایگزین برای برپایی شرایط آرمانی، آغاز نبرد برای دستیابی به هژمونی لازم برای تحقق هدفِ آرمانی است!

نیروهای راست و به ویژه «راست جدید» از اهرم طرح جایگزین بسیار بهره می برند. هنگامی که خانم مرکل، صدراعظم آلمان در سال ۲۰۰۸ از آن صحبت نمود که «جایگزینی جز نجات بانک ها» وجود ندارد که با بازی در بورس ها صدها هزار میلیون بدهی غیرقابل پرداخت ایجاد کرده بودند، آلترناتیوی را به مردم این کشور تحمیل نمود که به معنای بدهکاری غیرقابل بازپرداختِ مردم است به بانک های خصوصی تا روز قیامت! اگر «راست نو» هدف خود را برای برطرف کردن بحران سرمایه داری حاکم می‌خواهد با تحمیل اخراج خارجی ها، با دامن زدن به برتری جویی نژادپرستانه به کرسی بنشاند، نمونه ی دیگری از دست و دل بازی راست است برای بهره بردن از مبارزه ی «در سنگر» مورد نظر گرامشی.

رفیق امیدی سرشت جایگزین مورد نظر «چپ انقلابی» را در جمله ی زیر قابل شناخت می‌سازد هنگامی که در پایان مقاله به افشاگری علیه «آلترناتیو» راست می‌پردازد و می نویسد: «حال می توان جریان های سیاسی به اصطلاح دموکراتیک سکولار با جهت گیری نئولیبرالی را به عنوان آلترناتیو تصور کرد که به هزار و یک ترفند و با بهره گیری از رسانه های مسلط در صددند تا با فریب توده های کار و زحمت، پشتیبانی آن ها را جلب کنند. در حالی که دموکراسی آن ها که با تامین مطالبات حداقلی معیشتی و اجتماعی توده های کار و زحمت هیچ نسبتی ندارد، منطقاَ فاقد هر گونه جذابیتی برای آنهاست.»

 دو «آلترناتیو» ارتجاعی و ترقی خواهانه در ایران

بدین ترتیب با توجه به مضمون سطور پیش، دو «آلترناتیو» ارتجاعی و ترقی خواهانه در شرایط کنونی در ایران مطرح است. به درستی برنامه ی جایگزین چپ تنها آن زمان ٬٬چپ٬٬ است، هنگامی که «جهت گیری سوسیالیستی» را به عنوان هدفِ آرمان مورد نظر خود مطرح ساخته و در «نبرد در سنگر» به منظور ایجاد هژمونی فرهنگی- ایدئولوژیک برای آن برزمد!

پاسخ به این پرسش که آیا «آلترناتیو سومی» وجود دارد و یا خیر، پاسخی منفی است. آلترناتیوی که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را وعده می‌دهد و مدعی است که با رشد دمکراسی در جامعه به دو هدف «آزادی و عدالت اجتماعی» دست می یابیم، از این رو جایگزینی پندارگونه و ذهن گرا را مطرح می سازد، زیرا رابــطـه ی مورد نظر گرامشی را در تاکتیک «نبرد در سنگر» میان آگاهی اجتماعی- فرهنگی- ایدئولوژیک و زیربنای جامعه طرح نمی‌کند و به آن پاسخ نمی‌دهد.

اندیشه ی نهفته در «آلترناتیو سوم»، مضمون آرمانیِ فرهنگی- ایدئولوژیک جامعه ی سوسیالیستی- کمونیستی، یعنی جامعه ی همبسته ی انسان آزاد را به طور ذهنگرا به شرایط زیربنایی سرمایه داری منتقل می‌سازد. می پندارد با برقرای آزادی، شرایط تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی ایجاد می‌شود.

این اندیشه درک نمی‌کند که بدون ایجاد شدن شرایط عینی هستی اجتماعی، یعنی ایجاد شرایطی که بنا به سرشت خود گام به گام به ضرورت استثمار انسان از انسان پایان می دهد، ایجاد شرایط ذهنی- فرهنگی- ایدئولوژیک برای جامعه «آزاد و همبسته» ناممکن است!

برپایه ی برداشت ذهن گرایانه از رشد جامعه، اندیشه ی نهفته در «آلترناتیو سوم» مساله اصلی را که طبقات حاکم با صراحت مطرح می سازند، مسکوت می‌گذارد!

طبقات حاکم حل مساله مالکیت را به سود خود، به مساله ی مرکزی در سرمایه داری بدل ساخته‌اند. نمی‌توان بدون طرح برنامه متقابل در برابر آن، به نیاز تاریخی توده های سلب مالکیت شده ی مردم پاسخ ی ترقی خواهانه داد. مبارزات اخیر زحمتکشان در ایران با شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی نیاز تاریخی جامعه ی ایرانی را در برابر توده های مردم مطرح ساخته است. «آلترناتیو سوم» می‌خواهد با طرح مقوله ی «دمکراسی خواهی» این روند ترقی خواهانه را خنثی سازد.

میان آگاهی اجتماعی و شرایط شیوه ی تولید حاکم رابطه‌ای محتوایی و مضمونی برقرار است.

همان قدر که نمی‌توان بدون توجه به سطح رشد شیوه تولیدی حاکم، راه حل‌های ذهنی برای تازاندن تغییرات بنیادین را در دورنمای مبارزه  در جامعه قرار داد، فرار به جلو توسط ذهن پندارگرا به منظور انتقال شکل و مضمون دمکراسی جامعه ی آزاد آینده به شرایط سرمایه داری نیز فاقد کارکرد واقع‌بینانه و ضروری از کار در می‌آید.

چنین انتقال مکانیکی و اراده گرایانه شرایط روبنایی از دوران سوسیالیسم به سرمایه داری، پنداری انحرافی و غیر مستدل است. باید آن را کوششی برای نفی جستجوی اشکال واقعی و ممکن دمکراسی خواهی در شرایط کنونی ارزیابی نمود.

وضع پیش رو در جامعه ی ایرانی از ویژگی خاصی  در این زمینه برخوردار است که باید به آن به طور مجزا پرداخت. اینجا تنها اشاره شود، که پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی که شعار زحمتکشان در مبارزات سال‌های اخیر است، به این معنا نیز است که یافتن اشکال و مضمون واقع‌بینانه برای کنترل مالکیت عمومی توسط احزاب و سازمان ها و ممانعت کردن از انحراف وظیفه ی بخش عمومی (دولتی) اقتصاد، وظیفه ی دمکراتیک روز پس از گذار از دیکتاتوری را در ایران تشکیل می‌دهد. اشکال کنترل عمومی- دمکراتیک مالکیت خلق که در ابتدا به دولت منتخب مردم سپرده می‌شود! 

«دمکراسی خواهی» انتزاعی با طرح اشکال دورنمایی شکل و مضمون دمکراسی در جامعه ی سوسیالیستی آینده برای حل مساله های ناشی از سطح رشد شیوه ی تولیدی کنونی، اسلوبی خیالپردازانه اتوپیایی از کار در می‌آید. بیش از این. اسلوبی انحرافی است. زیرا توجه را نسبت به ضرورت حل مشخص مساله ی کنترل عمومی بر شرایط تغییر و رشد زیربنای اقتصادی را به سود زحمتکشان، از مد نظر دور می‌دارد.

انتقال شرایط دمکراتیک در جامعه ی آرمانی آینده به شرایط سرمایه داری، از سرشت خیالپردازانه برخوردار است. تاریخ «سوسیالیسم تخیلی» و انواع «کمون»سازی ها توسط چپ سردرگم در قرن گذشته نمونه‌هایی از این خیالپردازی هستند.

از سوی دیگر، تجربه ناموفق «مدل شوروی» که با پامال شدن حق دمکراتیکِ سوسیالیستی طبقه ی کارگر پیروز در این کشور و برخورداری از حق بیان عقیده و نظر آزاد، نتوانست گام های اصلاحی ضروری را برای رشد اقتصادی- زیربنایی در جامعه بردارد، روند متقابل خیالپرازانه را نزد مارکسیسم عامیانه قابل شناخت می‌سازد.

آزادی و دمکراسی سوسیالیستی نمی‌تواند در شرایط عقب‌ماندگی شیوه ی تولید حاکم ایجاد شود – مارکس این نکته را با این اشاره نشان می‌دهد که می‌گوید: «تا رمق شیوه ی تولید کهنه پایان نیابد، شیوه تولید نو پا قرص نمی‌کند!»

تجربه ی موفق تاکنون در جمهوری خلق چین، برداشت واقع‌بینانه و مسئولانه را از رابطه میان زیربنا و روبنا، میان شیوه ی تولید مرحله ی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم که حزب توده ایران آن را مرحله ی ملی- دمکراتیک برای ایران می نامد، قابل شناخت می‌سازد.

رشد فرهنگ جدید در جامعه ی چین چشمگیر است. صرفنظر از اشتباه های احتمالی انجام شده، روند مبارزه علیه شیوع ویروس کرونا در چین، سرشت فرهنگ ترقی خواهانه را قابل شناخت می‌سازد. تصمیم ضروری شده برای حفظ سلامت کل جامعه چین و فراتر از آن و قرار دادن منطقه ای با جمعیت بیش از ده میلیون زیر قرنطینه بدون برخوردهای چشمگیر عملی شد. تأمین نیازهای مردم در چنین وسعتی همانقدر به رشد فرهنگی مشخص نیاز دارد، که پذیرش چنین قرنطیه ی نسبتاً طولانی نیز بدون وجود و رشد فرهنگ ضروری ناممکن است.

در ایران ارتجاع می‌کوشد بحث درباره ی نبرد علیه کرونا را با اندیشه ی مذهبی و فرهنگی قهقرایی غالبِ خود در جامعه به سرانجام برساند. اعتراض ها در ایجاد قرنطینه در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نمونه ی دیگری از فرهنگ حاکم را در سرمایه داری قابل شناخت می‌سازد که در آن پاسخ ترقی خواهانه به نیازهای جامعه مرکز ثقل اندیشه ی ایدئولوژیک را تشکیل نمی‌دهد. در آلمان امپریالیستی ثروتمند، مساله تأمین مخارج لازم برای ماسک و و و در هر گفتگوی رسمی و در رسانه‌ها مطرح می‌شود. می‌خواهند مخارج این وظیفه ی عمومی- دولتی را به دوش شرکت های بیمه بیماری قرار دهند که با پول زحمتکشان هزینه ی وظیفه های درمانی خود را تأمین می‌کند. در چنین جامعه ای، فرهنگی حاکم نیست که در آن منافع کل جامعه، منافع گونه ی انسان در برابر منافع فرد انسان مطرح باشد! سرشت ضد انسانی سرمایه داری در چنین شرایطی برجسته و قابل شناخت می‌شود!

دمکراسی در چین شرایطی را برای برپایی «عدالت اجتماعی» ایجاد می‌سازد که نمی‌توان آن «سرابی» ذهن گرایانه ارزیابی نمود.

برنامه ی جایگزین ترقی خواهانه باید رابطه پیش گفته را میان ایدئولوژی و زیربنا در «نبرد در سنگر» مورد نظر گرامشی بازتاب دهد و آن را برای توده های زحمت قابل شناخت و درک سازد. ضرورت مشخص بودن برنامه از این امر سیرآب می‌شود.

دمکراسی و نبرد دمکراتیک اهرم پرتوان مبارزه برای دستیابی به سوسیالیسم از این رو هستند، زیرا پیگیری در مبارزه ی دمکراتیک، سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را شفاف می‌سازد که به معنای نشان دادن و مستدل ساختن ضرورت جهت گیری سوسیالیستی- کمونیستی در زیربنای جامعه است. نشان دادن ضرورت گذار از مرحله استثمار انسان از انسان در جامعه ی طبقاتی است.

تنها در چنین شرایط است که برنامه جایگزین به تکانه ی دمکراتیک برای تغییرات ترقی خواهانه بدل می‌شود.

سرشت تاریخی موضع حزب توده ایران برای تلفیق خواست های آنی- دمکراتیک توده ی زحمت و خواست دورنمایی آن، تنها از طریق «جهت گیری» جایگزینی حفظ می شود، که با صراحت و قاطعیت دفاع از آرمان ترقی خواهانه- سوسیالیستی را مطرح می سازد، برای درستی آن به روشنگری و تبلیغ می پردازد.

«گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بدون ایجاد یک پارادایم جدید فکری و فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک و بدون برهم زدن قوانین بازی سیستم سرمایه داری که برای پاسداشت نهادهای آن شکل گرفته اند، بدون نهادینه سازی تعاریف جدیدی از آزادی، دموکراسی، عدالت احتماعی، حقوق بشر و… و بدون غالب شدن بر هژمونی نظری مدافعان سیستم سرمایه داری با اتکا بر کار مداوم علمی و پژوهشی (فراتر از چارچوب های متعارف ایدئولوژیک) توسط مدافعان اندیشه سوسیالیسم علمی غیر ممکن است»، آن طور که در مقاله ی رفیق مسعودی به عنوان وظیفه ی روز «چپ انقلابی» ذکر شده است. انتقال استدلال‌ها علیه آلترناتیو راست در سیمای یک «سرمایه داری خوب» که در مقاله برشمرده می شود، ضرورت ندارد. ولی:

هنگامی که باید به این پرسش پاسخ داد که برای شرایط مشخص ایران چپ انقلابی چه برنامه ی جایگزینی را پیشنهاد می کند، باید به چه نکته‌هایی اندیشید و موضع خود را برای توده ها در آن‌ها شفاف نمود؟ بررسی این نکته از نظر اسلوبی بر چه پایه‌ای قرار دارد؟ تجربه انقلاب بهمن ۵۷ و مبارزات سال های اخیر زحمتکشان یدی و فکری چه جایگاهی در آن دارا هستند؟ نقش مبارزه ی فرهنگی- ایدئولوژیک که در آن کوشش هنری در این زمینه از وضع خاصی برخوردار است، چه صحنه‌های نبرد را در بر می‌گیرد برای ایجاد و برقراری هژمونی اندیشه ی ترقی خواهانه و انقلابی؟ و دارای چه ارتباط ماهوی است با پیشنهادها برای تغییرات زیربنایی در جامعه؟ صحنه ی فراخ بحث‌های پیش رو شفاف می شود.

به منظور ایجاد رابطه میان برداشت‌های نظری با واقعیت تجربه انقلاب بهمن و مبارزات اخیر پاسخ به پرسش های پیش و امثال آن در اسناد کنگره ی هفتم حزب توده ایران سودمند است که خبر تدارک آن در اطلاعیه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران درباره ی «برگزاری نشست (پلنوم) وسیع کمیته مرکزی» در نامه مردم انتشار یافته است (هشتم اسفند ۱۳۹۸).

شرکت فعال و سازنده ی توده‌ای ها در این زمینه بی تردید راهگشا است. برای تنظیم این جانشین ترقی خواهانه به وظیفه خود عمل کنیم.

این وظیفه را تنها می‌توان با تکیه به منافع طبقه ی کارگر ایران به ثمر و سرانجام ضروری- تاریخی رساند. از این رو باید بررسی و پاسخ به پرسش ها از موضع استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران عملی گردد. بحث‌های کناری و انحرافی در شرایط کنونی بسیار مضر و علیه باروری اندیشه انقلابی هستند. برخورد ایدئولوژیک افشاگرانه با آن‌ها ضرورت تام دارد.




تحول دموکراتیک، بدون سمت گیری سوسیالیستی سرابی بیش نیست
مسعود امیدی

حال می توان جریان های سیاسی به اصطلاح دموکراتیک سکولار با جهت گیری نئولیبرالی را به عنوان آلترناتیو تصور کرد که به هزار و یک ترفند و با بهره گیری از رسانه های مسلط در صددند تا با فریب توده های کار و زحمت ، پشتیبانی آن ها را جلب کنند . در حالی که دموکراسی آن ها که با تامین مطالبات حداقلی معیشتی و اجتماعی توده های کار و زحمت هیچ نسبتی ندارد ، منطقاَ فاقد هر گونه جذابیتی برای آنهاست.

مسعود امیدی

عکس تزئینی است

آنچه “ضرورت گذار از سرمایه دارای به سوسیالیسم” را اجتناب ناپذیر می کند ، دقیقا ناشی از کارکرد عینی سازوکارهای درونی و تضادهای اساسی این سیستم است که با هیچ مدلی از رویکردهای کینزی، نئوکینزی ، انواع جهت گیری سوسیال دموکراتیک در حوزه های سیاسی و اقتصادی -اجتماعی و با هیچ جادو و جنبلی نمی توان مانع از آن شد. این گزاره نه یک باور دترمینیستی بلکه دقیقا مبتنی بر شناخت علمی از مناسبات عینی جامعه سرمایه داری معاصر است. اما نکته مهم تر اینکه این گذار تنها در یک فرآیند انقلابی امکان پذیر است. با اینکه نیاز جدی به آموختن روزافزون دستاوردهای علوم اجتماعی در حوزه های مختلف برای چپ انقلابی به منظور ارائه آلترناتیو مدیریت اقتصادی و اجتماعی کاربردی برای جامعه ضروری است، اما بر اساس تجارب متعدد تاریخی هر گونه تلاش برای نشاندن انواع جهت گیری های مصلحانه غیرطبقاتی، غیر رادیکال و غیر انقلابی در برابر سیستم سرمایه داری بی تردید محکوم به شکست است. گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم بدون ایجاد یک پارادایم جدید فکری و فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی و ایدئولوژیک و بدون برهم زدن قوانین بازی سیستم سرمایه داری که برای پاسداشت نهادهای آن شکل گرفته اند، بدون نهادینه سازی تعاریف جدیدی از آزادی، دموکراسی، عدالت احتماعی ، حقوق بشر و… و بدون غالب شدن بر هژمونی نظری مدافعان سیستم سرمایه داری با اتکا بر کار مداوم علمی و پژوهشی (فراتر از چارچوب های متعارف ایدئولوژیک) توسط مدافعان اندیشه سوسیالیسم علمی غیر ممکن است. بی شک این استیلای هژمونیک در حوزه نظری نه تنها نافی ضرورت تغییر توازن قوای اجتماعی و سیاسی به نفع نیروهای مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان نیست، بلکه دقیقا این ها حوزه های مختلف این تحول و گذار بوده ، بر هم تاثیر متقابل داشته و همدیگر را تقویت و تکمیل می کنند.

امید که در جامعه ما نیز آنها که در فضاهای آکادمیک ادعای باورمندی و پایبندی به ارزش های اخلاقی و روش شناسی در حوزه های علمی دارند، رویکرد شرافتمندانه ای را در برخورد با چنین پژوهش هایی ( اشاره به “اقتصاد نئولیبرال در آیینه پژوهش های اقتصادی”) در پیش بگیرند و تابوهای سخت جان شده در اذهان خود را در برابر این فکت های معتبر علمی به چالش بکشند. عقل سلیم جامعه بشری چاره ای جز پذیرش این حقیقت ندارد که سوسیالیسم تنها یک انتخاب نیست بلکه یک الزام اجتماعی و تاریخی بر اساس دیالکتیک تحولات اجتماعی است که البته بدون کار برنامه ریزی شده ، سازمان یافته ، هدایت و رهبری شده در پراتیک مبارزات اجتماعی حاصل نمی شود. علی رغم هیستری ضد سوسیالیستی و ضدکمونیستی وسیعا ترویج شده از سوی نهادهای مسلط آکادمیک ، فکری و فرهنگی ، آموزشی ، رسانه ای ، مراکز قدرت و سیاستگزاری ، محافل مدیریت اجتماعی و… ، دوران ما دوران پایان لیبرال دموکراسی و اجتناب ناپذیری گذار به سوسیالیسم است. کارنامه فاجعه بار سرمایه داری و نئولیبرالیسم در جهان که با شکل گیری و رشد نئوفاشیسم همراه بوده است، مهم ترین دلیل این امر است. برای جوامع کم توسعه و پیرامونی نیز اقتصاد ملی بدون جهت گیری سوسیالیستی و در چارچوب تقسیم کار جهانی در عصر نئولیبرالیسم و جهانی سازی ، سرابی بیش نبوده است. و به همین دلیل هیج تحول ملی و دموکراتیکی بدون جهت گیری سوسیالیستی دربردارنده هیچ گونه چشم انداز روشن برای توده های کار و زحمت نخواهد . یعنی توده های کار و زحمت باید با ارتقای آگاهی طبقاتی خود در مرحله ملی دموکراتیک برای سوسیالیسم و عدالت اجتماعی مبارزه کنند. برای ده ها میلیون توده های کار و زحمت نمی توان خواسته ملموس و روشن عدالت اجتماعی را از مطالبات عام دموکراتیک و آزادی خواهانه منفک نمود و آن را به بعد موکول کرد. این به معنی سوء استفاده از توده های کار و زحمت به عنوان گوشت دم توپ برای تحولات باصطلاح دموکراتیکی است که به جای جهت گیری سوسیالیستی ، مسیر نئولیبرالی را دنبال می کند. هر تحول سیاسی و اجتماعی بدون جهت گیری سوسیالیستی هیچ یک از مشکلات فقر و محرومیت و فاصله طبقاتی، بیکاری ، کودکان کار، دستفروشی و کارتن خوابی، کولبری و گورخوابی، کلیه فروشی و… را برای توده های کار و زحمت حل نخواهد کرد. زیرساخت های بهداشتی و درمانی مناسب را برای ارائه خدمات رایگان به توده های مردم برای درامان ماندن از بیماری های مختلف و… ایجاد نخواهد کرد، زیرساخت های مورد نیاز برای مدیریت بحران را در کشور در شرایط سیل و زلزله و اپیدمی های گسترده از جمله کرونا و…ایجاد نخواهد کرد، نرخ فزاینده بیماری های شغلی و حوادث کار و پیامدهای زیانبار و مرگبار آنها را کاهش نخواهد داد ، زیرساخت ها و فرصت های آموزشی و رشد علمی و فرهنگی را برای ده ها میلیون نفر از توده های کار و زحمت فراهم ایجاد نخواهد کرد و….، ایجاد اشتغال همگانی را به وظیفه مهم حاکمیت تبدیل نخواهد کرد ، حاکمیت را موظف به تامین مسکن برای توده های عظیم کار و زحمت نخواهد کرد ، امکانات ورزش همگانی را در سطح وسیع ملی در شهر و روستا ، در کارخانه، مدرسه و دانشگاه و فضاهای عمومی در اختیار مردم قرار نخواهد داد، سازکارهای نظارت دموکراتیک واقعی کارگران و سازمان های صنفی آن ها را در قالب سندیکاها و اتحادیه ها بر فضاهای کسب و کار جهت کنترل رعایت حقوق قانونی نیروی کار برابر الزامات و استانداردهای پذیرفته شده در سازمان بین المللی کار برنخواهد تابید ….

حال می توان جریان های سیاسی به اصطلاح دموکراتیک سکولار با جهت گیری نئولیبرالی را به عنوان آلترناتیو تصور کرد که به هزار و یک ترفند و با بهره گیری از رسانه های مسلط در صددند تا با فریب توده های کار و زحمت ، پشتیبانی آن ها را جلب کنند . در حالی که دموکراسی آن ها که با تامین مطالبات حداقلی معیشتی و اجتماعی توده های کار و زحمت هیچ نسبتی ندارد ، منطقاَ فاقد هر گونه جذابیتی برای آنهاست.

به همین دلیل است که طبقه کارگر به ویژه در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم باید با اهداف خود، پرچم خود و شعارهای خود در انقلاب دموکراتیک شرکت کند و حداکثر تلاش خود را به کار گیرد تا تعریف خود از دموکراسی و مفهوم اجتماعی آن را در جامعه ترویج نموده و آن را به گفتمان هژمون تبدیل کند.

۹ اسفند ۹۸

برگرفته از فیس بوک نویسنده