سخن روز شماره ۹۸/81
۲9 بهمن ۱۳۹۸- ۱718 فوریه۲۰۲۰
هنوز واکنشی از طرف رفیق گرامی کسرا فروهی نسبت به بررسی انتقادی مقاله ی او در نویدنو با عنوان ارج گذاری زبان، احترام اندیشه، ارایه نشده است که قابل فهم است. بررسی انتقادی موضع او دو روز پیش انتشار یافته است.
نگارنده ولی در این بین سه مقاله ی دیگر را از رفیق گرامی کسرا فروهی در صفحه ی ۱۰ مهر مطالعه کرده ام. در بین آنها مقاله ی نظرگیر نگاهی به یاداشت «بحران فزایندهٔ اقتصادی و تهدیدهای راهبردی بر ضد مصالح ملی»، که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران انتشار یافته است از اهمیت راهبردی برای ادامه بحث برخوردار است. این مقاله را میتوان بازتابی از مواضع ۱۰ مهر اریابی نمود. (تاریخ انتشار ۳۰ مرداد ۱۳۹۸). لذا در این سطور به طور عمده بررسی مضمون نظرگیر و در عین حال پرتضاد این مقاله هدف نگارش است.
دو نکته ی اساسی در مقاله مطرح می شوند. نکته ی نخست، برخوردی انتقادی به مقوله ی «اسلام سیاسی» است که در مقاله ی مذکور نامه مردم و در کل، در نظرات طرح شده در ارگان مرکزی حزب توده ایران اغلب به چشم می خورد.
نکته ی دوم، طرح ضرورت «مبارزهٔ تئوریک بیرون جنبش، وحدت تئوریک درون جنبش» توسط رفیق فروهی است.
نکته ی نخست- در ارتباط با مقوله ی «اسلام سیاسی»، موضع انتقادی از دیدگاه مبارزه ی اتحادیِ حزب توده ایران مطرح می شود. به سخنی دیگر، در انتقاد رفیق فروهی موضع اصولی حزب توده ایران در برخورد به مذهب طرح نمی شود. این نارسایی، همانطور که خواهیم دید، انتقاد را به انتقادی پرتضاد، ولی سردرگم بدل می سازد.
حزب توده ایران حزب سیاسی- طبقاتی، حزب طبقه ی کارگر ایران است. حزب طبقه ی کارگر ایران از بدو تشکیل خود نسبت به باورهای مذهبی زحمتکشان برخوردی پرتفاهم و احترام آمیز داشته است. در حزب توده ایران رفقای پایبند به مذهب همیشه حضور داشته اند. نزدیکترین فرد به شخص نگارنده، پدر اوست که یک مذهبی پایبند و متعهد بود، و درعین حال در جلسات در باشگاه حزب در خیابان .. (میان میدان توپخانه و چهار راه نادری)، مادر و من را هم با خود می برد. میدانیم که اسکندر میرزا که یکی از پایه گذاران حزب توده ایران است نیز فردی معتقد به مذهب و متدین بود. در باشگاه حزب صحنه ی کارگرانی که به نماز ایستاده بودند، بارها ذکر شده است. لذا موضع حزب توده ایران، همچنان که در دوران پس از پیروزی انقلاب نیز با صراحت توسط رفقای رهبری حزب مطرح شد، مبارزه با مذهب نیست، مبارزه است علیه سواستفاده ی مذهب برای سلطه ی طبقات حاکم.
بی توجه ماندن سواستفاده ی ابزاری طبقات حاکم از «اسلام سیاسی» برای برقراری سلطه ی طبقات حاکم، در واقع هسته ی درست را در انتقاد رفیق گرامی کسرا فروهی تشکیل می داد، اگر از طرف این رفیق مطرح می گردید. بی توجهی به موضع شناخته ی شده حزب توده ایران اگر در انتقاد به برداشت کنونی برخی از رفقای حزب درباره ی «اسلام سیاسی» طرح شده بود، آن وقت انتقاد از حقانیت برخوردار می بود!
این حقانیت از این رو مستدل می بود، زیرا در دفاع از موضع برشمرده شده و شناخته شده ی حزب توده ایران نسبت به باورهای مذهبی توده های مردم قرار می داشت؛ زیرا انتقاد از موضع و منظری عملی میشد که به افشای «اسلام سیاسی» در شرایط کنونی به مثابه ی ابزار سلطه ی طبقات حاکم سرمایه دار در ایران می پرداخت! مضمون ارتجاعی «اسلام سیاسی» را در دفاع از منافع طبقات حاکم رسوا مینمود که در موضع ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی تبلور می یابد. تعمیق وابستگی اقتصادی ایران را به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی تظاهر می کند! در مقاله ما با چنین انتقادی روبرو نیستم که در زیر بیش تر شکافته خواهد شد. لذا باید انتقاد طرح شده را انتقادی انحرافی ارزیابی نمود.
موضع انتقادی علیه «اسلام سیاسی» در مواضع برخی از رفقای نویسنده در نامه مردم نیز از منظر مبارزه علیه سواستفاده از مذهب برای برقراری سلطه ی طبقات حاکم مطرح نمیشود و با در پرده ی ابهام باقی ماندن ساختار طبقاتی جامعه ایران و ٬٬نبرد طبقاتی از بالا٬٬، انتقاد به «اسلام سیاسی» را نزد این رفقا به نوعی انتقاد به مذهب بدل می سازد. این ناروشنی، این جنبه و سویه ی ابهام آمیز در نظرات برخی از رفقا در نامه ی مردم مورد انتقاد رفیق فروهی قرار دارد و نه بی توجهی آن رفقا به برداشت طبقاتی حزب توده ایران از مضمون «اسلام سیاسی»!
در مقاله ی «آگاهی کاذب ..» به این وجه و سویه پرداخته شده است و نباید اینجا تکرار گردد. اینجا تنها اشاره شود که رفیق گرامی کسرا فروهی (و همچنین رفقای گرد آمده در ۱۰ مهر)، همانطور در زیر شکافته می شود، گرفتار در «آگاهی کاذب»، در جستجوی جایگزینی برای سیاست مستقل حزب توده ایران هستند. امیدی که در صورت ادامه ی آن، بند ناف آنها را با حزب طبقه ی کارگر ایران پاره خواهد نمود.
درست ضعف برشمرده شده در ارزیابی برخی از رفقا در مقاله های نامه مردم از «اسلام سیاسی» است که مورد نظر رفیق فروهی و انتقاد او قرار دارد. او با صراحت قابل تحسین در ص ۲ مقاله می نویسد: «تاکید بر طرد هواداران اسلام سیاسی، نخستین نغمه بر هم زدن اتحادهای گسترده ای است که قرار است با تمام قوا علیه دیکتاتوری ولایت فقیه و سرمایه داری نئولیبرالیستی تشکیل شود.»
در ادامه رفیق فروهی نمونههایی از متحدان احتمالی را علیه دیکتاتوری ولایت فقیه اسم می برد، ازجمله مهندس میرحسین موسوی، اقتصاد دان فرشاد مومنی، حسین راغفر و علی دینی ووو که دارای مواضع تعریف شده ی مذهبی هستند.
بدین ترتیب انتقادِ رفیق فروهی نسبت به «برنامه حداقل» برای برپایی «جمهوری سکولار دمکراتیک» که در نامه مردم مطرح می شود، تنها به انتقاد به مفهوم «سکولار» در آن محدود می شود.
رفیق فروهی با تأیید «سیاست اجماع واشنگتن» موضع خود را نسبت به مقوله ی «حکمرانان خوب» شفافیت می بخشد، بدون آن که این نکته را با صراحت اظهار کند و نظر خود را درباره ی سیاست سازمان های مالی امپریالیستی به طور همه جانبه طرح نماید.
توضیح درباره ی «سیاست اجماع واشنگتن» تنها از زاویه ی مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران مورد بررسی قرار می گیرد. آن طور که رفیق فروهی توضیح می دهد، مبارزان پایبند به مذهب در ایران برای تحقق بخشیدن به «سیاست اجماع واشنگتن» می کوشند. آنها گویا از این طریق «بار اقتصاددانان چپ را در داخل کشور و [در] محفل های دانشجویی بر دوش کشیده اند». انتقاد او به موضع برخی از رفقا در نامه مردم بی توجهی نسبت به فعالیت این متحدان احتمالی در مبارزه ضد دیکتاتوری محدود می شود.
میدانیم که «سیاست اجماع واشنگتن» برنامههای سازمان های مالی امپریالیستی است برای تعیین کردن شرایط سیاسی برای دریافت اعتبار توسط کشورهای فقیر و در حال توسعه از بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و دیگر سازمان های مالی امپریالیستی! توضیح «سیاست اجماع واشنگتن» که شروط سیاسی را برای پرداخت اعتبار به کشورهای فقیر و توسعه نیافته در جهان سوم تشکیل می دهد، در سخن رفیق کسرا فروهی مطرح نمی شود! ابراز خرسندی او در مقاله از این دیکته ی شرایط سیاسی برای اهدای اعتبار توسط سازمان های مالی امپریالیستی به روشنی قابل شناخت است.
او تنها سویه ای را که می پندارد به سود برداشت اوست، مطرح می سازد. ولی از طرح سویه ی دیگر سیاست اعتباری و مالی امپریالیستی که اهرم به بند کشیدن مردم کشورهای جهان سوم است که از طریق تحمیل سیاست «ریاضت اقتصادی» توسط «حکمرانان خوب» به مورد اجرا گذاشته می شود، صرفنظر می کند!
بر این پایه است که در عمل، مبارزه علیه مذهب ارتجاعی توسط رفیق گرامی کسرا فروهی نفی میشود که اکنون به ابزار سلطه ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران بدل شده است.
به بیانی دیگر که همین معنا را می رساند، رفیق فروهی با انتقاد تنها به جنبه ی «سکولار» در نظرات طرح شده توسط برخی از رفقا در نامه مردم، همانطور که نشان داده شد، با هدف تصحیح و قرار دادن موضع این رفقا در جایگاه و موضع شناخته حزب توده ایران عملی نمی گردد. بلکه این انتقاد تنها با هدف مطلق سازی مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی حزب توده ایران عملی می شود. در زیر نشان داده خواهد شد که رفیق فروهی این مطلق سازی مبارزه ی دمکراتیک را به ابزار نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران – لااقل در شرایط کنونی – بدل می سازد!
با چنین موضعی این رفیق ولی خود به نفی مضمون نکته ی دوم در سخن خود می پرازد که آن را با زیر عنوان «مبارزه تئوریک بیرون جنبش، وحدت تئوریک درون جنبش» مطرح و آن را به عنوان وظیفه ی حزب توده ایران تعیین می کند!
به این نکته در بخش دوم پرداخته خواهد شد. اینجا تنها اشاره شود که انتقاد رفیق فروهی به مواضع برخی از رفقا در نامه مردم که در ابتدا انتقادی مستدل است، با نفی عملی سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران در دفاع از منافع طبقه ی کارگر ایران، از هدف اولیه منحرف میشود و به موضعی منجر می شود که برای نمونه نزد رفقای ۱۰ مهر به تأیید سرشت «ضد امپریالیستی» برای حاکمیت کنونی سرمایه داری وابسته در ایران میانجامد که باوجود سیاست ضد مردمی و ضد ملی حاکم، آنها بر آن می دارد، به سرشت «ضد امپریالیستی» حاکمیت باور داشته و آن را به مثابه ی ٬٬واقعیتی٬٬ بپندارند!
مقاله ی ذکر شده ی رفیق گرامی کسرا فروهی که در تاربخ ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ در صفحه ی ۱۰ مهر بازتاب یافته است، به عنوان «مطلب دریافتی» انتشار نیافته که دو مطالب دیگر از همین رفیق با آن مشخص شده است! لذا پذیرفتن انطباق برداشت نزد رفقای ۱۰ مهر و مضمون مقاله ی رفیق کسرا فروهی مستدل است. برای این انطباق علایم دیگری نیز وجود دارد که طرح آن سخن را به درازا میکشاند و باید به فرصتی دیگر واگذاشت!
نکته ی دوم، ضرورت «مبارزهٔ تئوریک بیرون جنبش، وحدت تئوریک درون جنبش»
در این صحنه که با عنوانی درست مطرح میشود نیز موضع رفیق گرامی کسرا فروهی پیگیر و مستدل نیست. زیرا این موضع از دیدگاه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران مطرح نمی شود.
او موضع خود را تنها به مبارزه «تئوریک» با «تفکرات لیبرالیستی» محدود میکند. در این برداشت او با مواضع برخی از رفقا در نامه مردم شریک و همراه است!
رفیق فروهی مبارزه با پیامدهای سیاست امپریالیستی را در اجرای مدل نئولیبرالیسم که اجرای آن پیامد گرایش منفی درصد سود سرمایه در نظام سرمایه داری است که مارکس برمی شمرد، مانند رفقای دیگری در مقاله های نامه ی مردم، به انتقاد به جزءی از کلیت نظام سرمایه داری محدود میکند و آن را جایگزین مبارزه علیه کلیت نظام سرمایه داری می سازد، زیرا مانند برخی از رفقا در نامه مردم، می پندارد که «طبقه ی کارگر ایران ..» در شرایط کنونی «توانایی راه اندختن مبارزه مستقل» خود را ندارد! از این رو این رفقا به نادرست نبرد طبقاتی جاری را به مبارزه ی دمکراتیک «علیه حکومت» محدود می کنند، تا استدلال خود را مقبول سازند!
این رفیق نیز مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران را نفی میکند و آن را مانند برخی از رفقا در نامه مردم با ضعف جنبش کارگری که گویا «برهمگان فرض است ..»، به اصطلاح مستدل می سازد، بدون آن که دریابد که درست برای بر طرف نمودن «ضعف تئوریک و سازمانی» جنبش تودهای و طبقه ی کارگر ایران، مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر از ضرورت مبرم برخوردار است که زنده یادجوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران نشان میدهد و درستی و واقع بینی آن را با کارکرد چهل ساله ی گذشته ی حزب توده ایران مستدل می سازد.
این رفقا که بدون ارایه هر استدلالی، تنها با طرح مقولهها و کاتگوری های شیء شده که بازتاب سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم کنونی است، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را که از دو بخش مبارزه اتحادی- دمکراتیک و مبارزه ی سوسیالیستی تشکیل می شود نفی میکنند و درستی نظر خود را با به اصطلاح استدلالی به اثبات می رسانند که جوانشیر نسبت به آن هشدار داده و از گرفتار شدن در آن برحذر می دارد.
زنده یاد جوانشیر بر حذر میدارد که گویا میتوان سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را زنده نگه داشت، اگر یکی از این وظیفه ها را به کنار راند و تعطیل نمود!
به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، این رفقا به کارگر تودهای در کارخانه ی دور افتاده که باید به تنهایی وظیفه ی حضور حزب طبقه ی کارگر ایران را در آن کارخانه به ثمر و سرانجام برساند و نقش نمایندگی آن را به تنهایی به دوش بکشد که مثال همیشگی زنده یاد منوچهر بهزادی برای خاطرنشان ساختن وظیفه ی ما تودهای های نسل جوان بود، توصیه می کنند، تنها برای دریافت دستمزد عقب افتاده مبارزه کند، بدون آن که به کارگران نشان دهد که «پدیده ی دستمزد عقب افتاده» که نامه مردم به درستی برجسته ساخته است، پدیدهای است ناشی از سقوط سطح سود در سرمایه داری و تنها با پایان بخشیدن به شرایط ناشی از سرمایه داری، پایان خواهد یافت! نکتهای که درباره ی همه وظایف دمکراتیک در جامعه ی سرمایه داری حاکم است.
رفیق گرامی کسرا فروهی با زیر عنوان «لزوم مبارزه تئوریک با تفکرات لیبرالیستی» در ادامه به طرح موضع انتقادی پرتضادی میپردازد که شکافتن همه ی سویه های آن سخن را به درازا می کشاند. تنها اشاره شود که او محق است، آن هنگام که از موضع طرح شده در مقاله ی نامه مردم انتقاد میکند که خواستار «ایجاد ساختارهای اجتماعی و مدنی شفاف .. [که برنامه حداقل آن گذار از دیکتاتوری ولایی است]» شده است. رفیق فروهی همانجا (ص ۳) هشدار میدهد که «چنین نگرش باز و بدون محدودیت ایدئولوژیک (فقط به شرط غیرمذهبی بودن) .. میتواند فضای مناسبی برای حضور گرایش های مدنی بی خاصیتی فراهم کند که نهایت در خدمت سرمایه داری جهانی درآیند.»
ولی این موضع انتقادی درست و به جا در نظر طرح شده از این رو به ثمر نمی رسد، زیرا از مبارزه ی مستقل طبقاتی حزب توده ایران دفاع نمیکند و نادرستی موضع «باز و بدون محدودیت ایئولوژیک» را از سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران بیرون نمی کشد. بلکه میکوشد با اشاره به خطر سواستفاده دشمن امپریالیستی، سرو ته استدلال خود را هم بیاورد! نگرانی به جا که میتواند موضع «باز و بدون محدودیت ایدئولوژیک»، مبارزه مدنی را به سوی مواضع ارتجاع غیرمذهبی سوق دهد، نگرانی به جایی است. ولی راه حلی که رفیق فروهی مطرح میکند در لباس «مبارزه تئوریک با تفکرات لیبرالیستی، راه حل مارکسیستی- تودهای برای شرایط کنونی در ایران نیست. ببینیم چگونه انتقاد درست در این زمینه نیز به گل می نشیند!
در ص ۴ رفیق کسرا فروهی زیرعنوان پرمضمونی را مطرح می سازد که پیش تر هم نقل شد: «مبارزه ی تئوریک بیرون جنبش، وحدت تئوریک درون جنبش»! او آن را برای «اندیشه ورزی چپ مارکسیستی لنینیستی ایران و بلکه منطقه» ضروری و حیاتی اعلام می کند. او با سخنانی پرطمطراق ولی توضیح داده نشده- لذا درک نشده، خواستار «سخن گفتن با توده با ادبیاتی جدید و بازکردن روزن هایی برای دمیدن هوای تازه در جنبش رخوت ناک و منزوی چپ و درافکندن طرح ساختارهایی اجتماعی و مدنی شفاف، هدفمند و مردم محور با برنامه حداقلی در جهت خواست های مردم!» می شود.
این مواضع و «ادبیات جدید» که در تأیید ٬٬خوانش جدید مارکس٬٬ شش ماه بعد از نگارش مقاله ی کنونی در مقاله ی اخیر او در نویدنو بازتاب یافته است و به جای «چپ مارکسیستی لنینیستی»، از نظرات «مارکسی» در آن صحبت به عمل آمده است، موضوع بررسی این سطور نیست و باید به آن به طور مجزا و پس از موضع گیری این رفیق نسبت به مقاله های انتقادی به موضع او که در نویدنو نیز انتشار یافت، پرداخت.
اشاره شد، وظیفه ی این سطور نشان دادن این نکته است که «مبارزه تئوریک بیرون جنبش» همانقدر فاقد مضمون مارکسیستی- تودهای است، که «وحدت تئوریک درون جنبش» فاقد چنین مضمونی است. زیرعنوان در مقاله، یک «انتزاع توخالی» را تشکیل میدهد، آن طور که مارکس طرح مورد «خاص» یا مشخص را در ابتدای بررسیِ کلیتِ واقعیت مینامد. مورد درک نشده ی «خاص» که از تقسیم اراده گرایانه ی بررسی کلیت در آغاز بررسی ضروری است، باید به بررسی همه ی لحظهها و جنبهها و سویه های پدیده تسری یابد تا کلیت واقعیت درک شود. از این رو مارکس از انتزاع توخالی، انتزاع درک نشده صحبت می کند. انتزاعی که تنها پس از درک جایگاه و کارکرده همه ی سویه ها در پدیده به برداشتی درک شده از واقعیت بدل می شود.
توضیح تئوریک این نکته و دیالکتیک خاص و عام در اینجا سخن را به درازا می کشاند. بزودی در برنامه درسهایی از کتاب تاریخ و دیالکتیک که در تودهای ها انتشار خواهد یافت، به بررسی آن باز میگردم که موضوع چند درس را تشکیل می دهد.
اشاره شد که زیرعنوان «مبارزه ی تئوریک در بیرون، وحدت تئوریک در درون جنبش»، عنوانی درک نشده و توخالی است. صدای اعتراض رفیق گرامی کسرا فروهی را میشنوم که محقانه فریاد می زند، «چنین نیست! شما دست به سفسطه بازی زده اید!» ولی درواقع او میخواهد «مبارزه تئوریک بیرون جنبش» را به مبارزه علیه مدل نئولیبرال سرمایه داری محدود کند که طشت رسوایی آن را حتی در کشورهای امپریالیستی نیز توسط توده های مردم بر سر هر بام زده می شود.
اعتراض او، پرخاش علیه نگارنده نیست، واکنشی است در برابر شناخت نارسایی و کمبود مضمون انتقاد به جزء نئولیبرالیسم، به منظور پنهان گذاشتن کلیت نظام سرمایه داری!
او میخواهد «مبارزه ی تئوریکِ» را در فعالیت اتحادی حزب توده ایران محدود به مبارزه علیه «نئولیبرالیسم» سازد که مبارزهای پوزیتویستی برای گویا ٬٬نجات٬٬ کلیت سرمایه داری است. دفاع به جای او از سخن اقتصاددان میهن دوست فرشاد مؤمنی درباره ی «آزادی ثمره ی عدالت اجتماعی است» که در کتاب وزین عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز مطرح میشود و رفیق فروهی آن را در مقاله ی خود نقل می کند، از موضع گذار از سرمایه داری مطرح نمی شود، بلکه از موضع ایجاد ثبات برای نظام سرمایه داری عملی می گردد. زیرا گویا میتوان سیاست اقتصادی نئولیبرال را «تعدیل نمود». تعدیل در «تعدیل». این نظریه پردازان می پندارند با ترکیب مواضع کینز و بازار – سرمایه گذاری با برنامه برای اقتصاد ملی برای ارتقای تولید داخلی «ارزش افزا» – میتوان به بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران حاکم شد!
آنها ثبات شرایط سرمایه داری و نه گذار از سرمایه داری را دنبال می کنند!
کتاب پیش گفته ی مومنی توسط نگارنده در بیش از یک سال پیش مورد بررسی انتقادی قرار گرفت و در مورد آن در تودهای ها مقاله هایی انتشار یافت. پرداختن بیش تر به آن اینجا ضروری نیست. تنها باید خاطرنشان ساخت که این مواضع، موضعی پوزیتویستی هستند، بدون آن که امکان تحقق آن برای کشورهای پیرامونی در چارچوب نظام سرمایه داری جهانی شده در دوران افول سرمایه داری به طور مستدل به اثبات رسانده شده باشد.
تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین نشان میدهد که تنها با گذار از نظام سرمایه داری و ایجاد شرایط اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی که باید به طور پیگیر و از طریق خروج از سیستم سرمایه داری به مورد اجرا گذاشته شود، میتوان پایان بحران اقتصادی- اجتماعی و ایجاد شکوفایی روزافزون و عدالت اجتماعی را به سود طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان عملی ساخت! اقتصاد ملی را برای تقویت و حراست از حق حاکمیت ملی تقویت نمود!
و رفیق گرامی کسرا فروهی، و همچنین برخی از رفقای تودهای در نامه مردم نیز با پذیرفتن «آگاهی کاذب»ی که به معنای پذیرش ایدئولوژی طبقات حاکم است که به مقوله ای شیء شده و به «کاتگوری پذیرفته شده» بدل شده است، به طور غیرمستدل تن می دهند.
به بیانی دیگر، این رفقا به پدیدهای باور دارند که ظاهراً به امری غیرقابل تغییر بدل شده است. گویا باید آن را نوعی «مشیت الهی» برداشت و پذیرفت و دریافت، که همان مقوله ی شیء شده ی «ضعف تئوریک و سازمانی .. طبقه ی کارگر ایران» است که رفیق فروهی نیز مطرح می سازد. شرایط واقعی نبرد طبقاتی جاری در ایران مطرح نمی شود. «پراتیک انقلابی» (مارکس) زحمتکشان و توده های مردم نقشی در بررسی ندارد. توصیف وضع، جای مبارزه برای تغییر شرایط را گرفته است. ماتریالیسم دیالکتیکی در ذهن این رفقا به ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی بدل شده است و زمینه تن دادن غیرمجازی را تشکیل می دهد – زیرا همانطور که مارکس در تزهای فویرباخ خاطر نشان می سازد، وظیفه تغییر شرایط و نه توصیف جهان است -.
چنین است حکایت درک نشده ی «ضعف تئوریک و سازمانی .. طبقه ی کارگر ایران» که با آن گویا نفی ضرورت مبارزه سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در شرایط کنونی مستدل می گردد!
درست بر همین پایه نیز است که دستیابی به «وحدت تئوریک درون جنبش»، به معنای بازگشت به مواضع «مارکسیست- لنینیستی» نیست که طرح شده بود و شش ماه بعد نزد رفیق گرامی کسرا فروهی به مواضع «مارکسی» فرارویده است! «وحدت تئوریک» که می تواند تنها در پذیرش سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن تحقق یابد، و باید آن را بر پرچم خود نگاشت، به اهرم برای پایان دادن به پاره پاره بودن جنبش تودهای تبدیل نمی شود. هدف و برنامه ای که همچنین پیش شرط بازگشت گردان های سردرگم طیف چپ ایران نیز به مواضع انقلابی است!
نه، به هیچ وجه، بازگشت به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران هدف این رفقا نیست؟! آیا چنین است؟؟؟
«وحدت تئوریک در درون جنبش» باید به «ادبیات جدید» مزین شود و محدود گردد «با برنامه حداقلی در جهت خواست های مردم»! بازهم انتزاعی توخالی و درک نشده!
برداشت درک نشده برای آن دیگر درست نیست! اکنون که رفیق گرامی کسرا فروهی دم خروس را نشان داده است و مواضع «مارکسی» خود را شش ماه پس از مقاله مورد بررسی علنی کرده است، میتوان به راحتی ریشه «وحدت تئوریک در درون جنبش» را همان تئورهای دانشگاههای بورژوازی دانست که روزانه و شبانه به خورد «پیشقراولان» و توده ها می دهند!
سهند گرامی، تصدیق میکنید که اگر آت و آشغال های غیر ضروری سخن شما را دور بریزیم، این نکته جدی از آن باقی میماند که شما، مانند برخی دیگر به دو نکته اعتقاد دارید و آن را چنین مطرح می سازید: «مبارزه با امپریالیسم و برای حاکمیت ملی در کشوری مانند ایران، مبارزه و حاکمیتی که ضرورتاً در لحظه [کنونی] نمیتواند به سرکردگی طبقه کارگر و برای تحقق فوری سوسیالیسم و نابودی سرمایهداری باشد»!
گرچه دو تز شما دو سوی متفاوت را از واقعیت هستی اجتماعی در ایران تشکیل میدهند که نبرد طبقاتی جاری با آن و پیامدهای آن روبروست، یعنی مساله ی حاکمیت ملی و مساله رشد سوسیالیستی، یک هدف ایدئولوژیک مشترک را دنبال می کنند.
هر دو تز میخواهند به تودهای ها القاء کنند که حزب توده ایران، یعنی حزب طبقه ی کارگر ایران،گویا دست و پا بسته گرفتار شرایط حاکمی است که جز تحمل آن، راهکار دیگر وجود ندارد.
این برداشت ایدئولوژیک روند ماتریالیسم تاریخی را روندی به مثابه ی یک «قانون طبیعی» می پندارد که در آن ردیف بهار، تابستان و پاییز و زمستان روندی اجتنابناپذیر است.
این برداشت ضد دیالکتیکی، نقش فعال و مبتکر انسان را برای تغییر شرایط نفی می کند. ماتریالیسم دیالکتیکی را به سطح ماتریالسم قدیمی بازمی گرداند که برای انسان تنها نقشی نظارهگر قایل است و میتواند تنها پس از وقوع حادثه به توصیف آن بپردازد.
صدای فریاد شما را میشنوم که میگوید که شما همه ی این چیزها را اتهام میدانید و مردود می شمارید. شما فعالیت می کنید! شبانهروز می کوشید که شرایط را به سود زحمتکشان تغییر دهید. در این امر من شخصاً تردید ندارم.
ولی از آنجا که شما سیاست انقلابی حزب توده ایران را از این طریق مُثله میکنید که آن را تنها به مبارزه ی اتحادی، یعنی به مبارزه ی دمکراتیک محدود می کنید، اگر هم واقعاً نمی خواهید، به همان نتیجه القای ناتوانی و رنجور و مظلوم و توسرخورده برای انسان تودهای میرسید که به آن اشاره شد.
شما با کلمهای در سخن امروزتان و در کلیه فعالیت فرهنگی عدالت بیان نمیکنید که برای تغییر شرایط به سود طبقه ی کارگر، به منظور دفاع از منافع طبقه ی کارگر که تنها حزب توده ایران خود را در برابر آن مسئول می داند، چه باید کرد؟
شما که به جای مبارزه برای تغییر شرایط به سود منافع آنی و آتی طبقه کارگر ایران، دفاع از احمدی نژاد را بر پرچم خود نوشتید که گویا قادر به «مبارزه با امپریالیسم» است، پس از حذف او تقریباً به نوحه سرایی پناه بردید، همانگونه که اکنون رفقای ۱۰ مهر با مرگ فرمانده سلیمانی دچار آن شدهاند. وضع ٬٬راه توده٬٬ ی قلابی نیز بهتر نیست. او هم یتیم شده است و میتواند تنها به میخ و به نعل بکوید. کلمهای ولی درباره ی وظیفه ی سوسیالیستی تودهای ها به زبان نیاورد.
برخی از رفقا در ساختار حزب توده ایران نیز هنوز از این طریق امید به اتحاد با بخشی از لایههای طبقات حاکم بسته اند که هم نوا با آن ها خواستار اجرای برنامه بورژوازی برای یک «جمهوری سکولار دمکراتیک» هستند که در آن «دمکراسی پارلمانی» بر قرار است. آنها پذیرش شرایط حاکمیت طبقات حاکم را – با پوزش، بخشی از لایههای آن را -، از این رو پذیرا می شوند، زیرا امیدوارند و می پندارند که حقوق دمکراتیک طبقه ی کارگر به آن ارزانی خواهد شد و زحمتکشان میتوانند آنوقت به «چانه زنی» با حاکمان برای بهبود شرایط زندگی خود بپردازند.
وضع در بقیه ی طیف چپ ایران اسفناک تر است که اشاره به آن سخن را باز هم طولانیتر می کند.
همه ی این مدافعان خجول طبقات حاکم این تز را مطرح میسازند که «شرایط برای برپایی سوسیالیسم مهیا نیست»!
سخنی که نادرست نیست، ولی هدفمند است. اشاره شد، هدفمند است برای پوشش دادن به این واقعیت که پاسخ ندهند که برای تغییر این وضع اسفناک تودهای ها و حزب طبقه ی کارگر ایران و طیف چپ ایران چه باید بکند؟
از کدام استراتژی باید پیروی بکند؟ کدام تاکتیکها را به کار گیرد که از عنصر مظلوم و سرخورد و تو سر خورده به ابژکت، به انسان فعال و هوشمندی بدل شود تا بتواند شرایط زندگی خود و زحمتکشان را تغییر دهد. شرایط را به سود منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران تغییر دهد که خود را حزب آن اعلام می کند!
همه ی این جریان ها نبود شرایط برپایی سوسیالیسم را بهانه قرار میدهند برای نفی ضرورت پاسخ به پرسش پیش، برای نفی مبارزه برای ایجاد این شرایط که تنها با تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران قابل دسترسی است.
کسی که هدف تاکتیکی گذار از دیکتاتوری را هدف استراتژیک خود اعلام می کند، نه برنامهای برای آینده دارد و نه مایل است برای آن برزمد! سخنان امروز شما نمونهای دردناک و در عین حال خشم آور است برای القای ناتوانی تودهای ها و حزب طبقه ی کارگر برای مبارزه برای تغییر شرایط حاکم.
من هنوز این امید را از دست ندادهام که شما و دیگر تودهای هایِ سردرگم با ادامه مشخص بحث مشخص، راه نزدیکی نظرها و مواضع را جستجو کنند. ببینیم شما چه خواهید کرد؟