تغییر شرایط نبرد طبقاتی در ایران!

سخن روز شماره ۶۸/۹۸

۲۲ دی ۱۳۹۸ – ۱۴ژانویه ی2020

 

شرایط نبرد طبقاتی با وقایع روزهای گذشته با تغییرات و ژرفش شایان توجه روبرو شده است!

سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم در منطقه و علیه ایران، در همخوانی با سیاست ضدمردمی و ضد ملی حاکمیت دیکتاتوری نظام سرمایه داری در ج ا، فاجعه‌های سنگینی را به مردم میهن ما تحمیل نموده است. سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکرائینی و مرگ سرنشینان آن تنها یک نمونه است برای درک همخوانی و هم سویی مضمــون سیاست امپریالیستی با سیاست ضد ملی و ضد مردمی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایرانِ ج ا.

حیثیت و اعتبار دستگاه عظیم دیکتاتوری طبقات حاکم به شدت برباد رفته است. ادامه سرکوب و غارت و استثمار زحمتکشان و پامال نمودن حقوق قانونی مردم برای رژیم دیکتاتوری به صورت گذشته سخت تر و حتی ناممکن گشته.

کوشش برای پر کردن خلاء قدرت ایجاد شده آغاز گشته و لایه‌های مختلفی از حاکمیت و پیرامون آن می‌کوشند گذار از دیکتاتوری را به شیوه ای سازمان دهند که در گذشته نزدیک در کشورهای دیگر نیز تجربه شده است.

هدف مسالحه ی طبقات حاکم جلوگیری از گذار انقلابی از دیکتاتوری است. طبقات حاکم می‌خواهند «با پرداخت سه ریال، هفت ریال را به سود خود» (امینی نخست وزیر شاه) حفظ کنند. طبقات حاکم می‌خواهند گذار از دیکتاتوری را توسط طبقات و لایه‌های زیر فشار اقتصادی و اقدام های غیرقانونی حاکمان ناممکن سازند. هدف ممانعت از تصاحب قدرت سیاسی است توسط طبقات زحمتکش و لایه های مدافع و متحد آنان که از منافع مشترک برخوردارند.

مسالحه میان لایه‌هایی از حاکمان تا سربرآوردن کودتایی نظامیانی، طیف امکانات مسالحه ی طبقات حاکم را برای واکنش در برابر تغییر شرایط تشکیل می دهد. ابراز حدس و گمان درباره ی سرشت این کوشش ها کار به جایی نمی برد. در صورت وقوع چنین مسالحه هایی باید نسبت به آن‌ها واکنشی متناسب با سرشت و کارکردشان نشان داد.

ولی وظیفه ی عمده ی کنونی در برابر جنبش ترقی خواهی و آزادی طلبی مردم میهن ما سیاستی را ضروری می‌کند که ضمن آمادگی برای واکنشی واقع‌بینانه و هشیارانه در برابر چنین کوشش های مسالحه طلبان نزد طبقات حاکم، سیاست مستقل انقلابی خود را برای تغییرات بنیادین با هشیاری به پیش ببرد.

در شرایط کنونی تجهیز و سازماندهی زحمتکشان بر پایه منافع آنی و آتی آن‌ها کماکان عمده ترین وظیفه است که باید دنبال گردد.

چنین سازماندهی در شرایط بهبود یافته‌ سهل تر شده است و باید از آن بهره گرفت. بی تردید تکیه به خواست مبارزات زحمتکشان در مراکز بسیار، خواست فرهنگیان و بازنشستگان و دانشجویان و زنان، در یک کلام، تکیه به تجربه ی مبارزاتی ماه های اخیر و خواست بیرون آمده از آن که در شعار «نان، کار، آزادی» تجلی یافته است، هدف مبرم مبارزاتی را در شرایط تغییر یافته تشکیل می دهد.

شعار آزادی اکنون دارای مضمونی مادی شده است و برای توده ها ملموس گشته: مرگ بر خامنه ای!

خواست زحمتکشان یدی و فکری و دیگر لایه‌های میهن دوست که خواستار پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نیازهای زندگی مردم شده اند، میوه رسیده ی این مرحله از مبارزات توده های زحمتکش است.

با تکیه به این ثمره ی به دست آمده در جریان مبارزات فداکارانه در سال‌های اخیر می‌توان نبرد طبقاتی کنونی را در شرایط تغییر یافته به طور هدفمند به سود منافع وسیع‌ترین لایه ها و طبقات زیر فشار به پیش برد.

 

مضمون پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی، مضمون شعار «نان، کار، آزادی- مرگ بر خامنه ای» را تشکیل می دهد. این مضمون انقلابی نه تنها پاسخگوی نیاز و خواست ترقی خوهانه ی زحمتکشان و کلیه خلق های ایران است برای تغییرات بنیادین در کشور، بلکه تنها اهرمی نیز است که مانع مسالحه ی ارتجاعی میان طبقات حاکم می‌گردد و بر روی مضمون احتمالی مسالحه میان آن ها تأثیر مثبت و به سود مردم و مصالح ملی ایران می گذارد.

 

افق روشن‌تر می گردد. ما پیروز خواهیم شد!

 




سیاست صلح آمیز و منافع ملی ایران
همزیستی مسالمت آمیز و مبارزه ی ضد امپریالیستی

فرهاد عاصمی

سخن روز شماره ۶۶/۹۸

۱۷ دی ۱۳۹۸ ۹ ژانویه ۲۰۲۰

در ٬٬کلمه٬٬ احسان ابراهیمی
مقاله‌ای با عنوان ترور سلیمانی و شکاف
های اجتماعی
انتشار داده است (۴
ژانویه ۲۰۲۰). نکته مرکزی
در این مقاله، توضیح اهمیت جایگاه ویژه
ی ایران در سیاستِ منطقه خاورمیانه است.
نظریه پرداز این جایگاه ویژه
را برای ایران ناشی از «اقتضای
عظمت ایران» ارزیابی می
کند. او می نویسد: «حضور
ایران در منطقه برای ایران امری الزامی
و ضروری است .. در‌واقع
حضور در منطقه، اقتضای عظمت ایران است
..».

در مقدمه، احسان ابراهیمی با
انتقاد به موضع «ایران
زداییِ» رژیم ولایی که «از
همان ده ۶۰» دنبال شده است
می‌پردازد که توسط «هسته
سخت قدرت و زمامداران اصلی جمهوری اسلامی
دنبال و اجرایی شده است.» انتقاد
به جای او به سیاست «ایران
زدایی»، همراه است با
انتقاد به جا به سیاست «شیعی
گری» این هسته ی سخت قدرت
در ایرانِ ج ا. او می نویسد:
«ایران و ایران دوستی به نفع
نوعی امت واحده اسلامی و فقه گرایی افراطی
و شیعه گرایی، منکوب و سرکوب» شده
است.

بر پایه استدلال فوق سپس نظریه
پرداز بر ضرورت کوشش برای سیاست ورزی به
منظور حفظ «عظمت ایران»
می پردازد که گویا مورد بی مهری
«بعضی از مخالفان سرسخت
جمهوری اسلامی» قرار دارد
که پیش تر به آن اشاره کرده است.

احسان ابراهیمی در مخالفت با
سیاست «نفی هرگونه حضور
[ایران] در
منطقه» و علیه «سیاست
انزوا طلبی منطقه ای برای آینده ایران»،
از سیاست «حضور در منطقه
[که] اقتضای
عظمت ایران است» دفاع می
کند. او برای سیاست مورد
نظر خود تعریفی ارایه می‌دهد مبنی بر
آنکه سیاست حضور در منطقه: «باید
دموکراتیک، توسعه گرا و در جهت اهداف
منافع ایران، منطقه و همسایگان باشد.»

ابراهیمی تعریف خود را تدقیق
می‌کند و می گوید: «پافشاری
بر اصل این حضور به معنای تأیید خط به خط
سیاست‌های رهبر و قاسم سلیمانی نیست، بل
پافشاری بر حقی است که در روندی دموکراتیک
و مبتنی بر مشارکت تمام کشورهای منطقه،
محقق می شود.»

سیاست صلح جویانه ایران

آنچه در موضع گیری پیش ناروشن
است، برجسته نشدن سرشت صلح جویانه ی
سیاست ایران است
!

بدون تردید ویژگی «دمکراتیک»
برای سیاست منطقه ای ایران که
احسان ابراهیمی به درستی خواستار آن است،
می تواند تنها به عنوان سیاستی صلح آمیز
درک شود
. سیاستی که
در عین کوشش برای حفظ حق حاکمیت ملی ایران
و تمامیت ارضی آن در جهت همکاری‌های صلح
آمیز و به سود منافع کشورهای منطقه عمل
می کند.

تصمیم «دمکراتیک»
اتخاذ کردن میان چند کشور در
ارتباط با یورش نظامی، سیاستی است که
امپریالیسم به منظور دور زدن سازمان ملل
متحد ابداع نموده است. «کشورهایی
که مایلند» که امپریالیسم
آمریکا و سازمان تجاوز گر ناتو برای ایجاد
دسته بندی های تجاوزگرانه خود ابداع کرده
است، به طور «دمکراتیک»
در اتحادیه تجاوزگر امپریالیستی
اتخاذ می شود.

بر این پایه است که تعریف سیاست
ملی و دمکراتیک برای ایران به عنوان یک
کشور بزرگ و دارای تاریخی چند هزار ساله،
باید با صراحت از ویژگی صلح آمیز و صلح
جویانه برخوردار باشد. صراحت
در این زمینه از این رو ضرورت «اقتضای
عظمت ایران» است، زیرا
مردم میهن ما می‌دانند که امپریالیسم
آمریکا و متحدان آن سیاست تنش میان کشور
ها، مذهب و قوم ها را دنبال می کنند.

سرشت سیاست ضد امپریالیستی،
سیاستی صلح آمیز در داخل و خارج از کشور
است
. تنها این سرشت
محک ارزیابی از کارکردها است. دفاع
در برابر تجاوز امپریالیستی که وظیفه‌ای
ملی برای هر ایرانی است، نیز سیاستی با
سرشت صلح آمیز است، زیرا علیه جنگ و تجاوز
امپریالیستی عمل می کند. بر
این پایه است که خنثی سازی هوشمندانه ی
تجاوزگری امپریالیسم گام نخست را در نبرد
ضد امپریالیستی تشکل می دهد.

حزب توده ایران چنین سیاست
با سرشت صلح جویانه را سیاست«همزیستی مسالمت
آمیز
» می‌نامد که
سرشت ویژه آن صلح جویانه بودن این سیاست
است
.

سیاست همزیستی مسالمت آمیز با
احترام به حقوق کشورهای دیگر، خواستار
احترام به حق حاکمیت و منافع قانونی ایران
است. در چارچوب چنین سیاستی
می‌تواند حتی دفاع مشترک میان همسایگان
از حاکمیت دمکراتیک خود نیز زمینه‌های
عملی بیابد. در سوریه ما
با چنین وضعی روبرو هستیم. حضور
ایران در سوریه دارای سرشت صلح جویانه
است. در جهت خنثی سازی توطئه
های امپریالیسم عمل می کند. از
هر نوع سیاست ٬٬خونخواهی٬٬ و ٬٬انتقام
جویی٬٬ به دور است و باید باشد. زیرا
چنین سیاستی بندها را از دست و پای تجاوزگری
امپریالیسم می گشاید.

سیاست همزیستی مسالمت آمیز
نمی‌تواند به معنای «تایید»
یک در میان سیاستی باشد که
احسان ابراهیمی آن را به طور ضمنی مورد
تأیید قرار می‌دهد و می نویسد: «پافشاری
بر اصل این حضور به معنای تایید خط به خط
سیاست‌های رهبر و قاسم سلیمانی نیست».

مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی

ناروشنی در این زمینه که نزد
برخی از نیروهای چپ ایران نیز دیده می
شود، ناشی از سردرگمی درباره ی تعریف
مبارزه ی ضد امپریالیستی در شرایط کنونی
در منطقه و جهان است. مبارزه
ی ضد امپریالیستی در شرایط کنونی در منطقه
و جهان، به معنای دفاع از حق حاکمیت ایران
و کشورهای دیگر دوست است که مورد تجاوز
قرار می گیرند. از این روست
که کمک ایران، روسیه و نیروهای میهن دوست
لبنانی برای خنثی سازی سیاست پاره پاره
کردن سوریه که توسط امپریالیست ها نبال
می شود، سیاستی در چارچوب سیاست همزیستی
مسالمت آمیز است. هر هدف
دیگر در این مبارزه سرشت مبارزه علیه
سیاست امپریالیستی را تضعیف می کند.
سیاست خنثی سازی هوشمندانه
کوشش تجاوزگرانه ی امپریالیسم را تضعیف
می کند.

سیاست همزیستی مسالمت آمیز
سیاستی صلح جویانه است که دفاع از تمامیت
ارضی و حق حاکمیت ملی خود و کشورهای دوست
را در منطقه و فراتر از آن با شیوه‌های
متناسب با چنین سیاست صلح جویانه دنبال
می کند. از این رو مخالف
تجاوز علنی و پوشیده امپریالیسم در کشورها
است. مخالف دامن زدن به
اختلاف‌های مذهبی و قومی در ایران و خارج
از آن است که سیاست تعریف شده ی استعمارگران
امپریالیست بوده و اکنون نیز است!

بر این پایه است که سیاست
همزیستی مسالمت آمیز نمی‌تواند سیاستی
برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و
قومی باشد. نمی‌توان با
سرشت استعمارگرانه این سیاست امپریالیستی
موافقت داشته باشد و به طریق اولی خود به
آن دست بزند.

بدین ترتیب برخورد به شخصیت
هر قربانی تجاوزگری امپریالیسم مانند
فرمانده قاسم سلیمانی باید برخوردی
افتراقی باشد. قتل عمد او
توسط امپریالیسم آمریکا اقدامی تروریستی
در سطح تروریسم دولتی است. آن
را باید محکوم نمود. باید
تضاد اقدام ترامپ را با حق حاکمیت ملی
نشان داد و اقدام را به محاکمه کشید.
باید از شخصیت و کوشش فردی قاسم
سلیمانی علیه تجاوزگری امپریالیسم دفاع
نمود و ارج نهاد. ولی
نمی‌توان با سیاست ماجراجویانه ی شیعی
گری که نظریه پرداز در مقاله خود نشان می
دهد موافقت داشت. باید
علیه سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی
و قومی موضع گرفت
. باید
خواستار سیاست ملی برای ایران با سرشتی
صلح آمیز شد
.




نگرانی کیهان لندن ناشی از چیست؟

سخن روز شماره ۶۵/۹۸
۱۷ دی ۱۳۹۸ – ۷ ژانویه۲۰۲۰

هراس نویسنده از رشد اندیشه ی انقلابی، نکته ی مرکزی را در نوشتار تشکیل می دهد.  ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جهان انگیزه ی نگارش مقاله است.

 مجید محمدی می‌کوشد این هراس را با حمله به چپ در کشورهای اروپایی پوشش دهد. او با انعکاس نادرست اشتباه در سیاست احزاب سوسیال دمکرات اروپایی می کوشد به سرهم بندی کردن مقاله‌ای بپردازد تا به وظیفه ی خود عمل کرده باشد. در این کوشش ولی موفق نیست، زیرا ریشه ی علّـی هیچ یک از پدیده‌های مورد اتهام خود را نه جستجو و نه طرح می کند. مجید محمدی با دنباله هم ردیف کردن ظاهرامر این یا آن حادثه، کار ژورنالیستی خود را به پایان می رساند. او به نقش خود به مثابه یک ژورنالیست ظاهربینِ بورژوایی به شدت پایبند است. برای او ٬٬واقعیت٬٬، دلیل درستی وجود واقعیت است. اگر «بخشی از مهاجران .. به ترامپ رأی داده اند»، برای او تأیید درست بودن  ٬٬واقعیت٬٬ برد ترامپ در انتخابات است.

شکست کوربین، بهانه است برای تبلیغ برای همفکران که امیدوار باشند. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جهان انگیزه ی نگارش مقاله ی در سطح غلطیده در کیهان لندن است.

با وجود این نمی توان بی توجهی چپ را از مساله ی عمده که ارتجاع بدون مقاومت تسلیم نمی شود، ندید و ذکر نکرد.

نبرد امروز با ارتجاع به جبهه متحد خلقی نیاز دارد که «تضاد اصلی» را علیه جبهه متحد ارتجاع مطرح سازد و نه با تقسیم نیرو و انواع ارزیابی ها، صلابت جبهه و مبارزه ی آن را به خطر اندازد. قطب بندی را باید همانند طبقات حاکم، به دور محور تضاد اصلی ایجاد نمود. تضادهای دیگر که باید به آن ها نیز پرداخت، جبهه های کمکی هستند و نه برعکس.

نیروی کهن، طبقات حاکم از تجربه و امکان های بیش تری برای دفاع از منافع خود برخوردارند. ترامپ و جانسون و دیگران با تکیه به این تجربه که اکنون در اتاق‌های فکر تنظیم هم می شود، به حمله به جبهه پراکنده ی نیروی نو و طبقات زیر ستم می پردازند. نیروی کهن و ارتجاع حاکم با یک شعار، شعار دفاع از منافع طبقاتی خود به جبهه پراکنپه ی نیروی نو میتازند. آتش کمونیست ستیزی (در ایران توده‌ای ستیزی) آجیل پای این سفره شناخته شده است.

از این رو باید نیروی نو و طبقات زیر ستم نیز با یک شعار، شعار دفاع از منافع طبقاتی خود که آن را منافع کل جامعه می‌دانند به صحنه ی نبرد وارد شوند.

آن‌ها باید درستی نظر خود و انطباق منافع خود و کل خلق را در تبلیغات و روشنگری خود به ثبوت برسانند. به این منظور باید منافع ملی و میهن دوستانه کل جامعه برجسته شود. باید سرشت ملی- میهن دوستانه و مردمی- دمکراتیک مبارزه برای منافع کل جامعه را در برابر خطر نواستعماری امپریالیستی برجسته ساخته و مورد دفاع قرار دهند. باید رابطه ی میان منافع دمکراتیک و مردمی نیروی نو و کل خلق با منافع ملی و میهن دوستانه آن‌ها برجسته و برای توده ها قابل درک شود.

کوربین و چپ در انگلستان نتوانستند برنامه خروج از اتحادیه ی اروپا را توسط ارتجاع به عنوان پاسخ به بحران مستولی بر این کشور دریابند. با نشناختن این تضاد اصلی کوربین و دیگران نتوانستند لبه تیز حمله را علیه بحران حاکم بر این کشور و نهایتاً علیه نظام سرمایه داری در کلیت آن سازمان دهند و دچار پراکندگی موضع شدند. قطب بندی در جامعه ایجاد شد، ولی نه بر سر تضاد اصلی، بلکه بر سر برنامه ی محافظه کاران.

 مجید محمدی در مقاله ی سطحی نگر خود در کیهان لندن با عنوانی که خود در غلتیدن نویسنده را در سطح برملا می‌سازد و نشان می‌دهد، به جای دیدن و طرح ریشه‌های پیروزی جونسون، به چپ ستیزی روی می آورد. عنوان ٬٬چپ با تنفر از میهن و مرز و رشد اقتصادی، بازنده است٬٬، تضاد حاکم بر بریتانیا (و نه ایران) را طرح می‌کند و به طریق اولی راه خروجی برای «چپ» مورد نظرش ارایه می دهد. سطحی نگری او آنجا نیز به چشم می خورد، هنگامی که شرایط در کشورهای شرق اروپا را مشابه می پندارد با انگلستان. او نقش تخریبی امپریالیسم را در این کشور نه درک می‌کند و به طریق اولی نشان نمی دهد.

جهانی سازی امپریالیستی فرومی ریزد

باوجود این مجید محمدی با پرحرفی های میان تهی خود ناخواسته به وجود بحران مستولی بر اقتصاد کشور امپریالیستی اعتراف می کند. او می‌کوشد این اعتراف را با توصیف وضع ضعیف ترین لایه انسان‌های در حاشیه جامعه سرمایه داری انگلستان بیان کند. ولی او درنمی یابد که با این اعتراف، این واقعیت را مورد تأیید قرار می‌دهد که «روند جهانگرایی و مرزهای باز» که تا دیروز کیهان لندن و امثال آن برایش سینه به تنور می چسباندند، اکنون دارای پیامدهای دیگری است.

با تبدیل شدن جمهوری خلق چین به قدرت اقتصادی جهانشمولی که مضمون جهانی سازی را تغییر داده است، روابط اقتصادی میان کشورها که تاکنون در خدمت منافع استعمارگران و امپریالیسم قرار داشت، به عکس خود بدل شده است. برنامه ایجاد کردن «جاده ابریشم جدید» که گام صلح آمیز در روابط میان کشورهاست و با سرمایه‌گذاری های میلیارد دلاری کشور سوسیالیستی چین به پیش برده می شود، واقعاً هم مضمون «روند جهانگرایی و مرزهای باز» را که با نام تاچر و ریگان جوش خورده است، «به ضرر انها»، به ضرر امپریالیسم و غارتگری و نظامی گریِ نواستعماری تغییر داده است.

فرار امپریالیسم به میهن پرستی توأم با نژادپرستی و بیگانه ستیزی و .. ناشی از این امر است.

نویسنده ی مقاله ی مجید محمدی پیروزی اندیشه ی خود را در سطر اول نوشتارش به رخ خواننده می کشد. کار «چپ» را پایان یافته اعلام می‌کند. و به او توصیه می‌کند تسلیم شود! او به خود اجازه برای این هنرنمایی برتری جویانه را از این رو می دهد، زیرا کوربین در انتخابت اخیر در بریتانیا شکست‌ خورده است.

نویسنده که فردی ظاهربین است و از اندیشه ی خود سرمست که گویا سخن آخر را به «چپ» گفته است، با شادی از شکست انتخاباتی کوربین در انگلیس، این شکست را تامیم می‌دهد و مطلق و محتوم برای همه‌ ی مبارزان ترقی خواه در سراسر جهان و لابد برای ایران می داند.

عجیب نیست که ژورنالیست ظاهر بین بورژوازی و خدمه مشابه آن نتواند مضمون نبرد طبقاتی جاری در انگلستان را درک کنند. شادی آن‌ها موقتی و کاذب است. او درک نکرده است که کوشش برای خروجِ بریتانیای کبیر از اتحادیه اروپا که جونسون پرچم دار آن شد، به معنای حل بحران عمیقی نیست که بر کلیت هستی مردم این کشور حکمفرماست. این بحران، صرفنظر از بحران ساختاری سرمایه داری، بحران تغییر تناسب قوا در صحنه ی نبرد میان دو سیستم است.

جونسون می‌کوشد با پریدن در آب و تکیه به تخته پاره های  ناسیونالیسم شوینستی و شرکت در جنگ تجاری ترامپ منافع طبقات حاکم را در این کشور امپریالیستی نجات دهد.

خواست خروج از اتحادیه اروپا توسط اکثریت حزب محافظه کار ناشی از امید واهی است که آن‌ها به تاکتیک ٬٬برکسید٬٬ به عنوان یک ٬٬مهندسی اجتماعی٬٬ برای غلبه بر بحران حاکم بر نظام حاکم امپریالیستی دل بسته اند. همین محافظه کاران در گذشته ورود به اتحادیه اروپایی را نیز با همین امید به مورد اجرا گذاشته بوده اند.

ترامپ می خواهد از مواضعی که چندی پیش توسط امپریالیسم جهانی به عنوان «قوانین بازار آزاد» مقدس اعلام شد و تحقق بخشیدن به آن دنبال شد، فرار کند. اکنون می‌خواهد از بندهای سازمان جهانی تجارت فرار کند. ٬٬آزادی٬٬ امپریالیسم آمریکا با اجرای سیاست برتری جویانه ی کنونی نیز تکرار همین کوشش ناموفق برای ٬٬مهندسی اجتماعی٬٬ است که تنها ابزار در اختیار ارتجاع در جهان و ایران است.

نویسنده ی مقاله در کیهان لندن زود شاد شده است. نبرد طبقاتی همه جا ادامه دارد و حرف آخر را توده ها به صحنه آمده خواهند زد، ازجمله در بریتانیای کبیر! نبرد زحمتکشان در فرانسه نمونه‌ای از این نبرد طبقاتی است!

بحث درباره ی علل مشخص شکست انتخاباتی کوربین در نشریات متفاوتی مطرح شده است و دلایل بسیاری برشمرده شده است که مقاله نویس کیهان لندن یا نخوانده است و با دست خالی به صحنه ی آمده است.

شکست کوربین ناشی از این واقعیت است که «جبهه متحد ارتجاع» در انگلیس توانست مدافعان نظام سرمایه داری حاکم را در این کشور دور پرچم خود جمع کند. کوربین ولی قادر به تشکیل «جبهه متحد خلق» نشد. او نتوانست مبارزه با بحران نظام سرمایه داری را به پرچم «جبهه متحد خلق» بدل سازد!

جونسون نیز با وعده‌های توخالی برخی از زحمتکشان را به رأی دادن به برنامه خود کشاند. این پدیده را نویسنده ی مقاله ی کیهان لند نیز دیده است. ولی ناگفته می‌گذارد که جونسون با طرح خواست چپ برای توسعه ی تولید، به این هدف دست یافت.  توسعه ی اقتصادی ای که قادر به تحقق بخشیدن به آن نخواهد بود. سیاست ضد مردمی جونسون در سال‌های آتی به تشدید بحران حاکم خواهد انجامید. آقای مجید محمدی می‌تواند این جمله را در دفتر خاطراتش ظبط کند!

جونسون همچنین از پدیده‌ای بهره  برد که در علم انسان شناسی (آنتروپولوژی) شناخته شده است. پدیده‌ای است که ریشه آن نزد حیوانات نیز قابل شناخت است. شیری که در تنهایی گیر کرده، طعمه ی خود را به گروه کفتارها می سپارد، تا زخمی بر ندارد. لایه‌های اجتماعی به حاشیه جامعه رانده شده نیز در همین وضع قرار دارند.

به سخنی دیگر کوربین نتوانست دفاع از منافع آنی و آتی توده های زحمتکش و زیر فشار، نسل جوان، زنان و مردانی را به پرچم مبارزه ی مشترک «جبهه متحد خلق» بدل سازد، وظیفه‌ای که در ایران نیز در برابر چپ قرار دارد، تا قادر شود مبارزه ی دمکراتیک توده ها را پیگیرانه ژرفش بخشد و سرشت رهایی بخش آن را نشان دهد که به معنای خروج از چنگال سلطه ی اقتصاد سیاسی در خدمت منافع طبقات حاکم است!

پاسخ به توده‌ای و چپ ستیزی روزنامه ی در خدمت منافع ارتجاع و قلم زن در آن، یعنی ٬٬کیهان لندن٬٬ پ مجید محمدی توسط میهن دوستان و به ویژه چپ انقلابی، کوشش است برای ارایه طرح جایگزین برای شرایط حاکم کنونی.

چنین برنامه ی جایگزین باید کلیت هستی جامعه را در برگیرد. باید شعار «نان، کار، مرگ برخامنه ای» مضمون آن را تشکیل دهد که مضمون آزادی را از انتزاعی توخالی به خواستی درک شده توسط توده ها بدل کرده است.

مردم میهن ما باید بتوانند در برنامه اقتصاد ملیِ جایگزین با سرشتی مردمی- دمکراتیک و میهن دوستانه- ضد امپریالیستی، منافع و نیازهای کنونی و آتی خود را بازشناسند و با این شناخت به دفاع از آن در نبردی نابرابر به صحنه آمده و جبهه متحد خلق را پایه ریزی کنند!




منافع ملی ایران و سیاست متضاد خارجی رژیم ولایی

سخن
روز ۶۵
/۹۸

۱۶
دی ۱۳۹۸ ۶ ژانویه ۲۰۲۰

مانور
مشترک دریایی چین، روسیه و ایران در دریایی
عمان هنوز پایان نیافته است که امپریالیسم
آمریکا ناخشنودی خود را نسبت به این مانور
که علیه کوشش اوست برای ایجاد برتری نظامی
در خلیج فارس، نشان داد
.
توطئه
ی تروریستی امپریالیسم آمریکا این بار
هم منافع ملی ایران و دیگر کشورهای منطقه
را هدف قرار داده است.
هدف
امپریالیسم آمریکا دامن زدن به تشنج و
بهره گیری از آن برای حفظ حضور خود در
منطقه خاورمیانه
و
پاره پاره کردن کشورهای آن، ازجمله ایران

است
.

ایران
باری دیگر با وضع خاصی
روبروست که پس از پیروزی و آزادی خرمشهر
از دست تجاوزگران خارجی و متحدان آن روبرو
بوده است
.

در
آن تاریخ حزب توده ایران با اعلام موضع
میهن دوستانه خود مبنی بر ضرورت پایان
دادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر، ارزیابی
میهن دوستانه خود را با شفافیت و قاطعیت
مطرح نمود
.
حزب
توده ایران ارزیابی خود را تنها بر پایه
ی
حفظ
منافع
ملی ایران

قرار داد و می بایستی قرار می داد
.
اکنون
نیز باید از همین شیوه ی علمی و مردمی و
ضد امپریالیستی پیروی نمود
.

سیاست
استعمارگرانه ی امپریالیسم از دیر باز
به اهمیت دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی
و قومی برای پیشبرد مقاصد خود پی برده است
و این سیاست ضد مردمی و ضد منافع خلق ها
را به سیاست عمومی خود بدل ساخته است
.
نباید
به دام آن افتاد.

رژیم
ضد مردمی و ضد دمکراتیک ج ا نیز سالیان
طولانی است که در اجرای سیاست دامن زدن
به اختلاف‌های مذهبی و قومی
به
متحد طبیعی سیاست امپریالیستی بدل شده
است
.
تفاوت
ظاهری میان دو سیاست شیعوی رژیم ولایی و
نواستعماری امپریالیسم نباید به
ابزار
پوشش
برای
رابطه
ماهوی میان دو سیاست ضد مردمی، ضد دمکراتیک
و تجاوزگرانه

بدل گردد
.
شرکت
ج ا در پاره پاره کردن یوگسلاوی، همکاری
با امپریالیسم آمریکا برای نابودی استقلال
افغانستان و نمونه‌های دیگر این رابطه
ی را نشان می‌دهد و پیامدهای فاجعه آمیز
آن را برای استقلال و تمامیت ارضی کشورها
به ثبوت می رساند
.

چنین
سیاستی در تضاد قرار دارد با سیاست
واقع‌بینانه همکاری میان جمهوری خلق
چین، جمهوری
فدراتیو
روسیه
و ایران که در مانور اخیر مشترک در دریای
عمان برگزار شد
.
رژیم
ولایی باید میان این دو سیاست جایگاه خود
را
با
صراحت

روشن سازد
.
ادامه
سیاست شیعوی به عنوان گویا ٬٬صدور انقلاب
اسلامی٬٬ سیاستی ارتجاعی و ضد انقلابی
است.

سیاستی
است تجاورگرانه
و علیه منافع خلق ها و به ویژه علیه منافع
ملی ایران
.

نباید
فراموش نمود که ولادیمیر پوتین اخیراً و
در ارتباط با حمله ی موشکی به صنایع نفتی
عربستان که امپریالیسم آمریکا آن را به
ایران نسبت داد، با صراحت بیان نمود که
روسیه
«نیروی
آتش نشانی نیست»!
نباید
فراموش کرد که سال هاست که ایران عضو ناظر
در گروه شانگهای است، بدون آنکه بتواند
به طور رسمی به عضویت آن
درآید.

باید
به سیاست به نعل و به میخ زدن پایان داد
.
سیاست
خارجی صلح آمیز حکم می‌کند که ایران
نیروهای خود را
در
کشورهای دیگر
به
کشور بازگرداند
.
بازگشت
نیروهای ایران از سوریه، بازگشتی ظفرنمون
است،

زیرا در جهت خنثی سازی سیاست استعمارگرانه
امپریالیستی برای پاره پاره کردن کشور
عربی سوریه مؤثر
بوده است
.

مردم
میهن ما برای تحقق بخشیدن به خواست خود
برای دستیابی به
«نان،
کار، آزادی»
عزمی
راسخ دارند.
رژیم
ولایی که سرکوبگر جنبش مردمی و دمکراتیک
در ایران است، بر پای
ه
ای

لرزان قرار دارد
.
مردم
میهن ما مبارزه برای گذار از دیکتاتوری
را دالان تاریخی مبارزه علیه تجاوزگری
امپریالیسم می‌دانند و از موضع انقلابی
خود عدول نخواهند کرد
.




سوگواریِ علی خدایی برای مهدی پرتوی

سخن روز شماره

علی خدایی در حالی که جمله ی زنده یاد فرزاد جهاد را که در دادگاه علیه پرتوی بیان کرده است و به خاطر آن جریمه نیز شده است و حکم تعزیری نیز گرفته است، مطرح نمی‌کند و در باره ی آن سکوت می کند. او سخن رفیق فرزاد جهاد را که گفته است «آقای پرتویی یا به ما دروغ گفته است و یا در دادگاه دروغ می گوید» را بازتاب نمی دهد. ولی به بیان سرتاسری سخنان و تعریف و تفسیر پرتوی می‌پردازد و به آینه ی مصاحبه پرتوی بدل می‌گردد که پس از آزادی از زندان درباره ی ماجرای اعتراف ها طرح کرده است. علی خدایی و بی بی سی می‌خواهند این تفسیر را به عنوان تاریخ سازی مبارزات حزب توده ایران، به خواننده بقبولانند.

۶۴/۹۸
۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

در پایگاه دوم تبلیغاتی خود، یعنی در بی بی سی، علی خدایی به شیوه ی قدیمی و

شناخته شده به سوگواری برای مهدی پرتوی نشست که تنها دو روز پیش با مرگ طبیعی در گذشت. او برای حفظ سنت گذشته ی خود، همزمان با انتشار عکس پرتوی که با لبخندیی ملیح و صورتی تراشیده و اُدکلن زده نشان داده می شود، عکسی نیز از زنده یاد کیانوری منتشر کرده است. عکسی که حاکمان و خائنان به انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما آن را انتشار داده‌اند تا علیه حزب توده ها، حزب طبقه ی کارگر ایران به سرور بنشینند.

تنها با مقایسه ی دو عکس، هدف پنهان در پشت سوگواری علی خدایی برای مهدی پرتوی برملا می شود. برملا می‌شود که

او با همین هدف، پیش تر نیز در ٬٬راه توده٬٬ قلابی عکس پرتوی را در کنار عکسی از زنده یاد احسان طبری انتشار داده است که بازانتشار عکسی است از آرشیو طبقات حاکم و ارتجاع.

شاید برخی ها کنار هم گذاردن انتشار دو جفت عکس پیش گفته را در ٬٬راه توده٬٬ قلابی و بی بی سی یک زیاده روی در انتقاد بدانند. اهمیت این مقایسه دریکی بودن اسلوب کارکردی است که توسط ٬٬راه توده٬٬ قلابی و هم توسط بی بی سی به کار گرفته شده است.

همان‌طور که می دانیم، اسلوبِ به کار گرفته شده، بازتاب کارکرد اندیشه‌ است؛

اسلوب به کار گرفته شده، ساختار اندیشه را نمایان می سازد؛

اسلوب به کار گرفته شده، جایگاه علّـی لحظه‌ها را در روند به ثمر رسیدن اندیشه منعکس می‌کند؛

اسلوب به کار گرفته شده، شکل بروز نمادین اندیشه را قابل شناخت می سازد؛

اسلوب به کار گرفته شده، شکل خاص تظاهر مضمون اندیشه را نمایان می سازد؛

بدین ترتیب، اسلوب به کار گرفته شده، آینه ی حرکت اندیشه در روند به ثمر رسیدن آن و انطباق اسلوب و مضمون اندیشه را قابل درک می سازد.

انطباق ساختار و کارکردِ اندیشه را می توان در اسلوب مورد استفاده برای بیان اندیشه شناخت و درک کرد. هگل حرکت اندیشه را در ساختار پدیده، شرط دریافت مضمون پدیده می داند.

تکرار انتشار دو عکس در ٬٬راه توده٬٬ قلابی و بی بی سی، اسلوبی است که همزادی اندیشه ی حاکم بر کارکرد این دو دستگاه تبلیغاتی ارتجاعی را قابل شناخت می سازد.

تبلیغات بورژوازی که ظاهری آراسته دارد، باید داشته باشد تا بتواند «آگاهی کاذب» را نزد خواننده و بیننده ایجاد سازد، تا بتواند ایدئولوژی حاکمان را به ایدئولوژی حاکم بدل کند، به این اسلوب پوشیده و ظاهر فریب نیاز دارد. این ابزار کار تبلیغاتی آن است. تبلیغات برای فروش کالا نیز از همین اسلوب بهره می گیرد. تبلیغ برای مصرف گرایی با عکسی از صحنه ی خوشآیند تبلیغ می شود.

علی خدایی که دیگر خود را پس از مرگ پرتوی تنها می پندارد، زمان را فرارسیده می داند برای خود جایی در کنار زنده یاد رحمان هاتفی دست و پا کند. او می خواهد با خاطره نویسی واقعیت نبرد حزب توده ایران را در سال‌های انقلاب مخدوش ساخته و به سود طبقات حاکم تغییر دهد. عجله ی او در انتشار این خاطرات در بی بی سی پس از مرگ پرتوی (اول ژانویه ۲۰۲۰) که مدت هاست آماده کرده است و قرارهای لازم را هم با بی بی سی بسته است، نشان این واقعیت است. نشان این واقعیت است که او آماده است به توصیه ی علی خامنه ای که اخیراً دوباره شیپور تبلیغات ضد توده‌ای را برداشت و سر داد، پاسخی شایسته ی خود بدهد.

در این تاریخ نویسی مظلومانه، نکته‌های ناروشنی وجود دارند که او پاسخ به آن‌ها را بدهکار باقی می ماند. همان‌طور که هنوز هم این پاسخ را بدهکار است که با کدام گذرنامه و ویزا برای خود و خانواده اش از خانه محل اقامت اعضای هیئت سیاسی حزب توده ایران در پراگ به آمریکا سفر نموده است. او این پاسخ را بدهکار است که چگونه او پس از چندین ماه اقامت در آمریکا از ایالات متحده آمریکا به اتریش نقل مکان نمود و در آنجا به عنوان مهاجر سیاسی توده‌ای به رسمیت شناخته شده است؟

او در این نوشتار نیز از کنار پاسخ به این پرسش می‌گذرد که علت «آزادی خیلی زود» او از قزل قلعه که به آن اشاره می‌کند چه بوده است؟ همان‌طور که نوشته است، هاتفی و پرتوی یک سال در همین زندان زندانی بوده اند. چرا او که در همین ارتباط دستگیر شده است، با سرعت مرخص شده است؟

ماجرا را او خود برای من تعریف کرده است. او گویا در جریان بازجویی هیچ سخنی نگفته است. تنها سکوت کرده است. ولی باوجود این بعد از چند روز مرخص می شود! او در داستان انتشار یافته در بی بی سی می‌کوشد با طرح حدس و گمان، علت آزادی خود را ٬٬تـرحم ماموران ساواک ٬٬ با «کارگر توده ای» بنمایاند! او برای جا انداختن تفسیر خود ماموران ساواک را در آغوش می گیرد.

در گفتگو با من در سال‌هایی که او همیشه سعی به آن داشت که نیم قدم عقب تر حرکت کند تا نتوانم چشم‌هایش را ببینم، او هیچ علتی برای آزاد شدن سریع خود ذکر نکرد. آیا اکنون پرده را بالا خواهد زد و پاسخی ارایه خواهد داد؟ حدس و گمانی را بیش از ترحم ساواکی ها برای آزادی سریع خود، قابل طرح می داند؟ باید تردید داشت!

او چاپ نشریه نوید را که اکنون پرتوی را مسئول آن می داند، برای من به نحوی دیگر توضیح داده است. او خود و ..

را در این زمینه فعال نامیده است. در سازمان سه نفره ی نوید، نیازی به تقسیم مسئولیت فراتر از امکان افراد وجود ندارد. او نمی‌تواند کار چاپ را انجام داده باشد آن طور که مدعی بود، ولی مسئولیت چاپ با پرتوی باشد و یا برعکس!

علی خدایی در حالی که جمله ی زنده یاد فرزاد جهاد را که در دادگاه علیه پرتوی بیان کرده است و به خاطر آن جریمه نیز شده است و حکم تعزیری نیز گرفته است، مطرح نمی‌کند و در باره ی آن سکوت می کند. او سخن رفیق فرزاد جهاد را که گفته است «آقای پرتویی یا به ما دروغ گفته است و یا در دادگاه دروغ می گوید» را بازتاب نمی دهد. ولی به بیان سرتاسری سخنان و تعریف و تفسیر پرتوی می‌پردازد و به آینه ی مصاحبه پرتوی بدل می‌گردد که پس از آزادی از زندان درباره ی ماجرای اعتراف ها طرح کرده است. علی خدایی و بی بی سی می‌خواهند این تفسیر را به عنوان تاریخ سازی مبارزات حزب توده ایران، به خواننده بقبولانند.

 

اسلوب طرح سویه ای از واقعیت که به نفع موضع فرد است و مسکوت گذاشتن سویه هایی که سخنان و موضع فرد را نفی و تضعیف می‌کند شیوه ای است که زنده یاد احسان طبری به عنوان اسلوب کار سفسطه بازان در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی توضیح می‌دهد و سرشت مزورانه ی آن‌ را نشان می دهد.

وظیفه و قصد این سطور بررسی مطالبی که بی بی سی از زبان علی خدایی درباره ی مبارزات حزب توده ایران مطرح ساخته است، نیست. تنها اشاره شود که ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، علت اصلی تکاپوی ارتجاع داخلی و خارجی در توده‌ای ستیزی است. علی خامنه ای و بی بی سی و علی خدایی در یک سوی صحنه، و نبرد روزافزون توده ها و توده‌ای ها در سوی دیگر صحنه قرار دارد.

علی خدایی مهره ی سوخته ایست. او شناخته تر از آن است که بتواند در جنبش رو به فراز توده‌ای در ایران نقشی ایفا سازد و یا آن را منحرف کند. علت اصلی آن، ناچاری اوست برای اجرای دستورهایی که دریافت می کند.

کمک گرفتن از بی بی سی توسط علی خدایی در جهت انجام دستورهای است که او دریافت می کند. یک توده‌ای را به بی بی سی راه نمی دهند. گفتنی های او به درد بی بی سی ها نمی خورد. ولی یک توده‌ای در بی بی سی، در ابتدا و پیش از همه، به افشای این رسانه امپریالیستی می پردازد. پرده ی کاذبی که این رسانه بر روی وقایع می کشد، تا به القای آگاهی کاذب نزد شنونده دست یابد را فاش می سازد. آن که چنین نمی کند، مدت هاست از حزب توده ایران و جنبش توده‌ای بریده است!

تکیه به دستگاه تبلیغات امپریالیستی، که همزمان به معنای اعتماد این دستگاه به فرد نیز است، شاید برای برخی ها بی‌اهمیت و غیره عمده باشد. اما این درس امروز نیست. این درس را زنده یاد طبری بارها گوشزد کرده است. او گفته است باید به ریزه کاری ها توجه کرد که در آن تضاد اصلی در پدیده قابل شناخت می گردد. در «کالا» در سرمایه داری، کلیت تضاد در شیوه ی تولید سرمایه داری نهفته است و از این رو مارکس آن را در سرآغاز اثر دورانساز خود، ٬٬سرمایه٬٬ قرار داده است. لنین ریزه کاری ها را یافتن «یاخته» ای می‌نامد که ساختار و کارکرد کلیت پدیده را نشان می دهد.

علی خدایی بی بی سی را پای دوم فعالیت تبلیغاتی خود می داند. چنین شیوه ی ضد توده‌ای را نمی‌توان از مدنظر دورداشت، هنگامی که به ارزیابی از فعالیت او می پردازیم!

۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

 
  •  



مساله ی ملی در ایران در انتظار راه حلی مردمی- تاریخی!

سخن روز شماره ۶۳/۹۸
۱۴ دی ۱۳۹۸ – ۴ ژانویه ۲۰۲۰

رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور در مقاله ی در بالاترین شاخه ی درخت بلبلی آواز برداشت اندیشه‌های شایسته ی توجهی را مطرح می‌سازد که بررسی برخی از آن‌ها ضروری به نظر می رسد. مهم‌ترین اندیشه ی طرح شده که به پاسخی مردمی- تاریخی نیاز دارد، مساله ی ملی در ایران است. جستجوی راه حل ترقی خواهانه و مردمی مساله ملی در سرزمین همه ی ایرانی‌ها با کثرت خلق های آن ازجمله از این رو نیز به مساله روز بدل شده است، زیرا بورژوازی به طور عملی و واقعی قادر به حل آن نیست، در دویست سال گذشته قادر به حل این وظیفه ی تاریخی نبوده است. از این رو حل مساله ملی در سرزمین مشترک ایرانی ها با خلق های متفاوت به وظیفه ی تاریخی طبقه کارگر ایران بدل شده است.

 

در مقاله ی پیش گفته، اندیشه ی انقلابی برای حل مساله ی ملی گام های بسیاری هنگام بررسی تاریخ جنبش ملی فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان برمی‌دارد که ولی به عللی که به آن اشاره خواهد شد، به زایش پیشنهاد سازنده ای فرا نمی روید. علت اصلی ناکامی اندیشه ی انقلابی در مقاله، عدول از سرشت انقلابی دیالکتیک ماتریالیستی است که اندیشه در کلیت خود به آن پایبند است. بی تردید برداشت‌های فئتیش شده درباره ی برخی اختلاف نظرها در ارزیابی از سیاست گذشته در جنبش کارگری ایران و جهان و پیامدهای ناشی از آن، در این ناکامی نقش دارد که به آن نیز پرداخته شد.

 

سطور کنونی پاسخ به دو پرسش را به عنوان وظیفه برای بررسی خود تعیین کرده است. یکی که عمده است و نقشی عمومی در جنبش کارگری ایران دارد. یعنی پاسخ دیالکتیکی- انقلابی به مساله ملی در ایران. و دیگری که در ظاهر عمومی نیست، زیرا اسلوب به کار گرفته شده در مقاله برای بررسی موضوع است. ولی از آنجا که در ارتباط است با اسلوب کارکرد اندیشه مارکسیستی در مقاله، نقشی عمومی نیز دارا است. لذا بررسی انتقادی آن ضروری است.

 

مساله ملی در ایران

در سرزمین ایران از دیرباز خلق های متفاوتی زندگی می‌کنند که دارای ریشه ی همبستگی تاریخی با یکدیگر هستند. در ایران یک ٬٬وحدت٬٬ لااقل صوری میان این خلق ها از گذشته های دور ایجاد شده است که عمدتاً دارای ریشه‌ ی اقلیمی- جغرافیایی دارا است. آن را می‌توان مشابه وحدت میان قبایل یک خلق برشمرد.

سرزمین ایران در طول تاریخِ مهاجرت انسان از زادگاه اصلی خود آفریقا به سراسر جهان گذرگاه گروه و خانوارهای متفاوت انسانی بوده است. سکونت بسیاری از آن‌ها در سرزمین ایران ریشه ی اشتراک منافع و در عین حال تناقض منافع میان آن‌ها را باعث شده است. تناقضاتی که به ویژه در زبان و اداب و رسوم میان خانوار- قبیله و دیرتر خلق ها نقش عمده‌ای در جامعه طبقاتی در دوران های گذشته یافته است.

گرچه در طول تاریخ ستم قدرت مرکزی ایجاد شده علیه گروه‌ها و قبیله ها و خلق های این سرزمین ستمی جنایتکارانه و در مراحلی فاجعه برانگیز بوده که حتی تا دوران کنونی ادامه یافته است، نمی‌توان نیاز حفظ وحدت سرزمین خلق های ایران را توسط خلق های آن در طول تاریخ نفی نمود.

نبردهای گذشته ضد ستمگران و طبقات حاکم توسط خلق های ایران، همیشه جانبدار بی تردید حفظ تمامیت سرزمین مشترک خلق های ساکن این سرزمین بوده است. آخرین نمونه ی خواست حفظ وحدت سرزمین خلق های ایران را می‌توان در مبارزه ی فرقه ی دمکرات آذربایجان و کردستان مشاهده نمود که در مقاله ی پیش گفته ی رفیق اسدپور نیز با برجستگی توصیف می شود و با نشان دادن احساس و عاطفه ی حاکم بر آن ترسیم می گردد. این ترسیم به ویژه هنگامی به نمایش احساس وابستگی و بهم تنیدگی تاریخی میان خلق های ایران در مقاله خواننده را تحت تأثیر قرار می دهد، هنگامی که دستاورد انقلاب شکست خورده و مصادره شده ی خلق های آذربایجان و کردستان به عنوان اهرم‌های در خدمت تثبیت رژیم سلطنتی ستمگر توصیف می شود. توصیفی که سرشت ملی– مردمی و حافظ وحدت سرزمین خلق های ایران را در جنبش ملی آذربایجان– کردستان در سال ۱۳۲۴–۲۵ برمی شمرد.

رژیم سلطنتی وابسته به امپریالیسم «نام فرقه و حکومت ملی آذربایجان را از میان برداشت. اما بخشی از میراث آن را به نام خود سکه زد.» رفیق اسدپور با اشاره به این واقعیت که رفرم ارضی شاه، میراث دزدیده شده ی انقلاب نافرجام آذربایجان و کردستان ایران است، کوششی موفقی انجام می‌دهد برای ترسیم نقش و جایگاه تاریخی فرقه دمکرات آذربایجان و کارکرد «حکومت ملی آذربایجان .. [که] طغیان اعتماد به نفس نظام قدیمی را به چالش گرفت و ضرورت و اظطرار اصلاحات را از همیشه آشکارتر ساخت.» در مقاله سخن از «تحقـق یک اتـوپیـا» طرح می‌شود که امروز نیز نیازمند تحقق یافتن است! نقش و جایگاه تاریخی فرقه دمکرات آذربایجان و کارکرد «حکومت ملی آذربایجان ..» به عنوان نشان نمادین کوشش قهرمانانه و جانبازانه ی خلق های ساکن سرزمین مشترک ایران ترسیم می‌گردد که به عنوان تکانه برای تغییرات بنیادین در سراسر ایران نقشی بزرگ ایفا نمود.

 

در این دوران است که اتحاد روزنامه‌ها و روزنامه نگاران دمکرات در ایران پا می‌گیرد و فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان در آن جایگاه خاص خود را دارا هستند. نبرد ضد امپریالیستی و ضد سلطنتی در این دوران که حزب توده ایران به عنوان اهرم اصلی نبرد رهایی بخش زحمتکشان و خلق های ایران اعلام و برای برپایی آن می رزمد، با تشکیل جبهه آزادی به دستاورد بزرگی نایل می شود. نبردی که پایان دادن به ستم ملی و حفظ وحدت سرزمین ایران را هدف خود تعیین کرده است.

 

راه حل انقلابی و میهن دوستانه مساله ی ملی

بدون تردید سیاست سرکوبگرانه ی همه ی دولت های فئودالی- بورژوازی در ایران علیه حقوق ملی خلق های ایران در دویست سال اخیر، چه در دوران سطلنت و چه در جمهوری اسلامی، نقش منفی بزرگی در ایجاد ناروشنی برای یک سیاست ملی- مردمی برای حقوق خلق های ایران ایفا نموده است. نقش منفی ای که باید آن را ریشه ی ایجاد گمراهی در یافتن راه حلی انقلابی- ترقی خواهانه در شرایط کنونی سلطه ی جهانی شده ی اقتصاد امپریالیستی نزد نیروهای چپ و ترقی خواه ارزیابی نمود.

برای نمونه رفیق عزیز بانو اسدپور نه خود در مقاله پیش گفته راه حلی را برای حل مساله ی در ایران ارایه می دهد، ونه در بررسی ای که هیئت تحریریه صفحه ی کارگاه دیالکتیک که او نقش چشم گیر در انتشار آن داراست، تاکنون به این وظیفه پرداخته شده است.

وضع نزد سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر) نیز بر همین منوال است. این رفقا نیز پیشنهاد مشخصی برای حل تضاد حاکم میان منافع خلق های ایران و حفظ وحدت ملی سرزمین همه ی ایرانی‌ها در اسناد ۲۴ مین کنگره ی خود ارایه نداشته اند. وضع گروه‌ها و احزاب دیگر چپ، ازجمله وضع حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نیز بهتر نیست.

 

پرسشی که مطرح است این پرسش است که حل کدام تضاد برای دست یافتن به راه حلی مردمی- ملی برای مساله ملی در هر کشوری و ازجمله در ایران ضروری است؟ این حقِ بی تردید و غیرقابل انکار هر خلق کوچک و بزرگ قطعی و حق تضمین شده هر کدام است از حقوق ملی تا سطح استقلال کامل برخوردار گردند. پاسخ ساده در بیان لنین فرموله شده است: خلق ها از حق استقلال کامل برخوردار هستند!

 

این فرمول راه حل عملی و محقانه تضاد میان خلق ها در برخورداری از حقوق ملی متساوی است. ولی این تضاد را نمی‌توان بی توجه به رابطه و تضادی حل نمود که در شرایط تاریخی مشخص میان سیاست استعمارگران و تجاوزگران امپریالیستی با حاکمان در کشورها با کثرت خلق برقرار است.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، بی توجهی به سوی تضاد میان خلق های ساکن یک سرزمین مشترک با ارتجاع داخلی و خارجی به مثابه ی یک کلیت، به معنای بی توجهی است به رابطه‌ میان استعمارگران و حاکمان و دولت های وابسته به آن در سرزمین کشورهای زیر نفوذ امپریالیسم با کثرت خلق.

 

این بی توجهی توسط نیروی ترقی خواه در کشورها با کثرت خلق در بررسی مساله می‌تواند به مانعی بدل گردد – و به طورعملی به چنین مانعی نیز تبدیل شده است برای یافتن راه حلی مردمی- دمکراتیک و ترقی خواهانه در مساله ی ملی در این کشورها. اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی با توجه ویژه به این سوی تضاد پاسخی همه جانبه برای یافتن راه حل مردمی- دمکراتیک و میهن دوستانه برای حل مساله ملی ارایه می‌دهد و حق برخورداری از خواست جدایی را در شرایط مشخص تاریخی کنونی در جهان (و ایران) به سطحی واقع‌بینانه و کارکردی انقلابی ارتقا می دهد.

 

سخن لنین که باید از «امیر افغان [رئیس قبیله] در برابر انگلستان استعمارگر نیز دفاع کرد»، توجه به این ظرافتی است که در دیالکتیک رابطه و تضاد میان حاکمان و امپریالیسم در یک کشور با کثرت خلق ها وجود دارد. همین ظرافت را می‌توان در واقعیت تاریخی دیگری نیز بازشناخت که در حال حاضر در جریان است.

گرچه با مضمونی متفاوت، دفاع از حق قانونی کردها در سوریه برای دستیابی به حق حاکمیت ملی، همین ظرافتِ دیالکتیکی رابطه و تضاد میان امپریالیسم آمریکا و طبقات حاکم را در سوریه قابل شناخت می سازد. در هر دو واقعه، رابطه- تضاد میان حاکمان با امپریالیسم در ارایه راهکار دخالت دیالکتیکی دارد.

چه در جریان نبرد داخلی در کشور جوان شوروی پس از پیروزی انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ و چه در مقاومت مردم سوریه برای حفظ تمامیت ارضی کشور خود با کثرت خلق نیاز تاریخی نبرد ضد امپریالیستی- ضد استعماری خلق ها نماین می‌شود که رابطه ی دیالکتیکی را میان حق حاکمیت ملی و نبرد ضد امپریالیستی- ملی قابل شناخت می سازد.

در شرایط کنونی تأیید «اتحاد تاکتیکی با امپریالیسم آمریکا» را که برخی از رهبران میهن دوست کرد در سوریه خواهان هستند و مدتی است به مورد اجرا گذاشته اند، باید به عنوان بی توجهی خشن به رابطه- تضاد میان امپریالیسم، میان سیاست استعمارگرانه ی امپریالیسم آمریکا و تضاد آن با دولت بشار اسد ارزیابی نمود.

 

به بیانی دیگر، شرایط نبرد رهایی بخش ملی در جهان در لحظه ی کنونی سلطه ی اقتصاد امپریالیستی و رابطه و تضاد ناشی از آن میان خلق حاکم در کشورهای با کثرت خلق، سویه ی دیگری از حل مساله ی مردمی- دمکراتیک و ترقی خواهانه ی حق ملی را تشکیل می‌دهد که بدون توجه به آن، می‌تواند مبارزه ی ملی به فاجعه‌ای تاریخی بدل گردد که به معنای وابستگی نواستعماری به امپریالیسم و اقتصاد سیاسی مورد نیاز امپریالیسم برای حفظ سیطره ی خود و بقای سرمایه داری دوران متاخر و افول آن است. پاره پاره شدن کشور فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی، عراق، و امثال آن تضاد پیش گفته را میان حل دمکراتیک مساله ی ملی و مبارزه علیه سیطره ی استعمارگرنه ی امپریالیسم قابل شناخت می سازد. امپریالیسم می‌کوشد ابزار وابستگی خلق ها را به خود به عنوان ابزار پوشش بر تزلزل و شکاف در نظام خود به خدمت بگیرد.

 

به طور مشخص در مورد حل مساله ی ملی در ایران باید سویه های سه گانه ی تضادهای برشمرده را در تنظیم برنامه برای حل تضاد ملی مورد توجه قرار داد. ارتجاع حاکم می‌کوشد این وضع را به سود خود با فرمول: ٬٬خواست ملی، جدای طلبی است٬٬ حل و فصل کند و نیروهای خواهان برخورداری از حق ملی را سرکوب نماید.

 

چپ انقلابی که حزب توده ایران آن را نمایندگی می‌کند نظری به کلی متفاوت دارا است. حزب توده ایران رابطه ی میان حاکمان را در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و امپریالیسم هم از منظر اشتراک منافع و هم از دیدگاه تناقضات میان آن مورد توجه قرار می دهد.

 

حل تضادهای میان خلق های ایران و در کلیت آن، توده های میلیونی مردم با طبقات حاکمِ سلب مالکیت کننده از توده های مردم و خلق های آن، ازجمله «مالکیت معنوی- زبان مادری» (اسدپور) و حل تضاد مردم میهن ما با امپریالیسم از وحدت ماهوی برخوردار است.

 

حل مساله ی ملی، تنها همزمان با حل تضاد میان خلق و امپریالیسم و متحدان داخلی آن قابل دسترسی است. مساله ی ملی، همچنان که برقراری حقوق متساوی میان زن و مرد، و به کرسنی نشاندن دیگر حقوق زحمتکشان یدی و فکری، روشنفکران، معلمان، دانشجویان و دیگر لایه‌های میهن دوست، به سخنی دیگر کلیت حقوق ترقی خواهانه و دمکراتیک مردم میهن ما در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران وحدتی را تشکیل می‌دهد که تنها با حل تضاد میان خلق و امپریالیسم و متحدان داخلی آن قابل دسترسی است.

انحراف از دیالکتیک این رابطه ی بغرنج در شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران و جهان، در هر جهت آن، یعنی تکیه به ارتجاع داخلی و یا خارجی، به مانع اتحاد و وحدت مبارزه نیروهای ترقی خواه تبدیل می‌شود و فاجعه انگیز خواهد بود.

سپردن حل این وظیفه ی تاریخی در برابر مردم میهن ما و همه ی خلق های آن به جریان های اتفاقی که پایبندی آن‌ها بر اسلوب دیالکتیکی بررسی واقعیت از کلیت وضع حاکم در جهان و ایران وجود ندارد که رفیق عزیز بانو اسدپور در مقاله ی   خود به آن تن می دهد، انحراف از تداوم اندیشه ی انقلابی- دیالکتیکی نزد این رفیق است.

 

دچار شدن به این انحراف توسط او و دیگر مبارزان چپ دارای ریشه‌ای مشترک است. پذیرش غیرانتقادی و فئتیش گونه ی اختلاف‌ها درباره ی سیاست گذشته حزب توده ایران و پذیرش غیرانتقادی برداشت‌های تبلیغاتی دشمن امپریالیستی درباره ی اشتباه ها در اتحاد شوروی ریشه مشترک این انحراف را نزد در طیف چپ ایران تشکیل می دهد. به طور مجزا باید به آن پرداخت.

طیف چپ این انحراف را می‌کوشد به کمک برخورد فئتیش گونه به مساله های مورد اختلاف حل کند. در مقاله مورد بحث «ندادن اسلحه» توسط اتحاد شوروی به فرقه ی دمکرات آذربایجان و کردستان نمونه‌ای از این برخورد فئتیش گونه را تشکیل می‌دهد. در این برخورد شرایط مشخص جهانی و در منطقه میان امپریالیسم و اتحاد شوروی به سادگی از مدنظر دور می شود. انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در اتخاذ سیاست اتحاد شوروی به کنار گذاشته می شود. در ایران و همچنین در یونان که حزب کمونیست قدرت دولتی را در اختیار گرفته است ما با وضعی مشابه روبرو هستیم. و نمونه‌های دیگر.

 

سلطه ی ایدئولوژی فردگرایی طبقات حاکم بر اندیشه طیف چپ ایران با برخورد فئتیش گونه به مساله ها پوشش داده می شود. ویژگی عمده ی در برخورد فئتیش گونه که حاکمان به چپ تحمیل نموده اند، بی‌نیازی از گفت و شنفت است. به کمک برخورد فئتیش گونه به پدیده ها، اندیشه ی سردرگم خود را در موضعی برتر می پندارد و می نماید. چگونگی کارکرد القای اندیشه ی ارتجاعی و مقدس گونه و سحرآمیز نزد این روفقا در برخورد فئتیش گونه ی آن‌ها تظاهر می‌کند که از طریق کوشش برای القای غیرانتقادی موضع خود از طریق تن ندادن به بحث به عنوان موضع برتر عملی می گردد.

نبود آمادگی برای بحث مشخص درباره موارد اختلاف و یافتن نکته‌های مشترک که رفیق دنیر ایشچی آن را وظیفه ی روز می داند، مانع جدی برای نزدیکی گروها در طیف چپ ایران است که باید بر آن غلبه نمود.

 

در چنین شرایطی است که استعاره ی شعرگونه ی ٬٬در بالاترین شاخه ی درخت بلبلی آواز برداشت٬٬، که گذار از زیر رنگین کمان اندیشه ی دیالکتیکی را تداعی می کند، استه تیک انقلابی مضمون خود را از دست می دهد.




اطلاعیه: سواستفاده بابک امیر خسروی به بهانه ی پیوستن زنده یاد رفیق بانو ملکه محمدی به ابدیت .

سخن روز شماره ۶۲/۹۸
۹ دی ۱۳۹۸ – ۳۰ دسامبر۲۰۱۹

در اطلاعیه ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران کلیه سویه های زندگی مبارزه جویانه بانوی توده‌ای برشمرده شده است و نباید چیزی به آن اضافه نمود مگر تصحیح یک اشتباه.

رفیق ملکه محمدی در بهمن ماه 1361 ، در جریان یورش نخست به حزب توده ایران دستگیر شده بود. اما در اطلاعیه کمیته مرکزی، به اشتباه آمده است که رفیق ملکه در یورش دوم به حزب، یعنی در اردیبهشت ماه 62 دستگیر شده است.

انگیزه ی نگارش این سطور، چگونگی برخورد بابک امیر خسروی پس از درگذشت رفیق توده‌ای است. او برخی ارتباط ها را بهانه کرده است برای وارد کردن زخم دیگری بر پیکر  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران. شاید احساس نوستالژیک نیز نقشی در این میان ایفا کند، اما هدف عمده بابک امیر خسروی دامن زدن به تشتت در جنبش توده‌ای و ادامه  توده ای ستیزی اوست.

او رویدادی را با آب و تاب و پس از مرگ رفیق زنده یاد تعریف می‌کند تا به خیال تو به توده ستیزی دامن بزند. این در حالی است که نکته تازه ای را آشکار نمی کند. رویدادی  که نشان از مقاومت و ادامه ی نبرد حزب توده ایران پس از پیروزی کودتای ۲۸ مرداد است.

بی خبرانی که با ارتجاع ساخته اند، این سویه مغرورانه و سرافرازانه هستی حزب توده ایران را برجسته نمی کنند، ولی با حدس و گمان و اما و اگر ها می خواهند به اختلاف دامن زنند. برای نمونه تذکر رفیق کامبخش را از محتوای آموزشی آن تهی می سازند.

تذکر رفیق زنده یاد کامبخش هیچ معنای دیگری ندارد جز تاکید  بر این نکته که در مبارزه می باید همه ی جانب ها را دید و بر پایه آن عمل کرد. این درسی است که می توان از سخن یک رهبر حزبی دریافت که افسر نظامی نیز است. لذا باید سخن رفیق کامبخش را درس آموزی برای آینده و نه به مثابه ی موضعی انتقادی درک نمود.

تا آنجا که من سرگذشت را در گفت و شنفنی از رفیق کیانوری شنیده ام، هنگامی که او با گردش به سوی ماموران پشت سر به تیراندازی از درون جیب پالتو آغاز می کند،  ماموران که یکی شان تیر خورده و افتاده است آنچنان سراسیمه و از حرکت غیرمترقبه  یکه زده شده اند که اقدام فوری به تیراندازی نیز نکرده اند. تیراندازی به طرف رفیق کیانوری با فاصله نسبتا زیاد انجام شد. 

بابک امیر خسروی بی تردید با احساس های متفاوتی این سطور را در پایان راهی نوشته است که در زیک زاک طی نموده است. او، مانند بسیاری نتوانست توانایی خود را به درستی بشناسد. او در طول سال ها فعالیت خود در حزب توده ایران، بیش از آن نمود که بود و در توان داشت.

من به طور مشخص به ماموریت های او به جنوب (اهواز- خرمشهر) و کوشش برای همکاری با زنده یاد عسگر دانش و دیگران فکر می کنم . به ماموریت او به تبریز که همراه زنده یاد حمید صفری برای رسیدگی رفتند و مانند سفر به اهواز که با دعوا و اوقات تلخی بازگشتند. صحنه ی گفتگو در خانه حزب در شانزدهم آذر در جلسه ی معروف به «شهرستان» که من یکی از اعضای آن بودم، در خاطرم است. نارضایی زنده یاد جوانشیر و همچنین زنده یاد شلتوکی نسبت به چگونگی کارکرد بابک امیر خسروی چشم گیر بود.

مورد دیگری که به  چگونگی توانایی بابک امیرخسروی می اندیشم اقدام او برای سپردن جایگاه سازمان جوانان توده ایران در سازمان جهانی جوانان دمکرات به سران کنفدراسیون است که زنده یاد منوچهر بهزادی بارها به این مورد برای نشان دادن ویژگی شخصیت بابک امیر خسروی  در دیدارها در لیپزیک استناد نمود. امیر خسروی بلافاصله پس از انجام این امر به غرب رفت. گویا دریافت ویزا و اقامت در فرانسه شرط انجام آن می بوده است.

من همچنین به دو مورد دیگر نیز فکر می کنم . او در جریان پلنوم هیجدهم کوشید تا با ایجاد دسته بندی حزب را پاره کند و موردی که چندی بعد و در جریان سفر من به پاریس پیش آمد.  من هنوز مسئولیت سازمان های حزبی را به رفیق صفری تحویل نداده بودم. هنوز راه توده (دوره اول) تحت نظر من در آلمان انتشار می یافت. او و رفیقی از افسران حزبی که نامش را الان به خاطر ندارم، در خانه بابک  امیرخسروی در پاریس از من خواستند که سازمان های حزبی و امکانات مالی حزب را تحویل ندهم.  من را برای پاره پاره کردن حزب تشویق کردند.

پیامد این تلاش های تفرقه افکنانه و  ضد توده ای بابک امیرخسروی را می توان درچگونگی مواضع کنونی او نسبت به  تاریخ مبارزات حزب توده ایران و ایدئولوژی حزب دید.  این پیامد عیان تر از آن است که نیازی به توضیح بیش تر باشد.

او اکنون نیز می خواهد با سوء استفاده از نام و خاطره ی رفیق زنده یاد حزبی بانو ملکه محمدی، برای سر خود  نمدی دست و پا کند. کوششی عبث و ناموفق .

 زنده یاد ملکه محمدی تا به آخر یک توده‌ای «پایبند به تعهد و امضای خود در زیر آنکت عضویت در حزب توده ایران» (خسروی روزبه، دفاعیات) باقی ماند.

انتشار این نامه ولی به خودی خود، حاوی نکته پر ارزشی است که نباید از مد نظر دور داشت، زیرا همان طور که اشاره شد، تیراندازی زنده یاد کیانوری به مامورانی که قصد دستگیری او را داشتند و مقاومت در برابر آنان، گوشه ای از نبرد و مبارزه ی حزب توده ایران را در گذشته تشکیل می دهد.




فردگرایی، شاخ گاو مقدسی به نام فئتیش!

سخن روز شماره ۶۱/۹۸

۴ دی ۱۳۹۸ -۲۵دسامبر۲۰۱۹

می خواهم بدانید که من از «گفت و شنفت میان این و اون و آن خبر ندارم»!

مارکس مضمون مذهبی ٬٬فئتیش٬٬ را در کارکرد مذهب های ساده ی قدیمی به طور استهزاآمیزی تغییر داد و به روابط جدید میان انسان‌ها در سرمایه داری منتقل نمود. مذهب های قدیمی برای چیزهای بی جان قدرت‌های ماورای طبیعی قایل بودند. مارکس آن را با مفهوم «ارزش ذاتی کالا» به روابط میان انسان‌ها منتقل نمود. ارزش ذاتی ای که گویا از قدرتی سحرآمیز برخوردار است و همانند مقدسات مذهبی قابل ستایش و حراست است.

باور به فردیت و اتمیزاسیون انسان در جامعه سرمایه داریِ دوره ی متاٰخر آن یکی از این ٬فئتیش٬٬ها است که جای خود را در اندیشه ی چپ گشوده است و به ارزشی ذاتی و محترم، مانند یک شاخِ گاو مقدس بدل شده است. تا چه حد بتوان این مفهوم را نزد مذهب قدیمی نیز همان سلطه یِ ٬٬ایدئولوژی طبقات حاکم٬٬ نامید، یک مساله است. ولی می‌توان بی تردید آن را نشان سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم در سرمایه داری دوران متاٰخر و افول آن نزد طیف چپ ایران ارزیابی نمود.

این حاکمان توانسته اند با القای فردیت و اتمیزاسیون به انسان به مثابه ی ارزشی ذاتی و ٬٬دمکراتیک٬٬، نقش جانبدارانه و انتقادی اندیشه ی انقلابی چپ را خنثی و یا حتی باید گفت فلج کنند. حاکمان توانسته اند حفظ فردیت را به عنوان ارزشِی ذاتی در رابطه ی میان آنسان در نظام سرمایه داری به توده ها بقبولانند و حفظ آن را وظیفه ای مدنی و مقدس گونه جلوه دهند.

با چنین برداشت فئتیشی از روابط میان انسان ها، مارکسیسم به مثابه اندیشه ی انتقادی برای تغییر شرایط هستی انسان در جامعه ی طبقاتی از محتوای انقلابی آن تهی می‌شود. هنگامی که برداشت مقدس گونه ی «این نظر من است» حاکم گردد و پذیرفته شود که حفظ چنین برداشتی وظیفه‌ای ٬٬تاریخی٬٬ برای چپ است که بی توجهی به آن گویا اشتباهی نابخشودنی از کار در می آید، برای طبقات حاکم تردیدی باقی نمی‌ماند که به هدف تحمیل ایدئولوژی خود به عنوان ایدئولوژی حاکم به توده ها دست یافته اند!

«این نظر من است»، شناخت دیالکتیکی از واقعیت را به سخره می گیرد. «حقیقت» تنها با توجه به کلیت قابل شناخت است که در آن اهرم دید جمعی تعیین کننده است.

نظر من، نظری است از انعکاس واقعیت از زاویه دید فردی. برای شناخت کلیت نمی‌تواند «نظر من» کافی باشد. «نظر من» تنها در ترکیب دیالکتیکی آن با نظر و زاویه دیدهای دیگر، به مثابه اهرم شناخت از واقعیت به ثمر می رسد. انسان موجودی گروه زی نیست. انسان موجودی اجتماعی است. بدون اجتماع، ٬٬انسان٬٬ مفهومی توخالی و درک نشده باقی می ماند.

آیا علت دیگری را می‌توان برای قطع تبادل نظر میان گردان های چپ ایران یافت که رفیق دنیر ایشچی در مقاله ی آیا چپ ایران به وظیفه ی تاریخی خود عمل می کند؟ بر جسته می سازد؟ این رفیق دقیقاً ایجاد شدن چنین وضعی را نزد چپ ایران برجسته می‌سازد و مورد بررسی قرار می دهد! این رفیق ازجمله می نویسد:

«امروز نه “راه کارگر” ، نه “اتحاد فدائی” ، نه حزب توده ایران” و نه “حزب چپ ایران فدائیان خلق” و نه دیگران حاضر نیستند تا در یک چنین روزهای حیاتی زیر یک سقف جمع گردند. آنها با امضای مشترک اعلامیه نمیدهند، اکسیون های مشترک نمیگذارند، شعارهای خود را همگون و هماهنگ نمیکنند. آنها همیشه میگویند که با همدیگر در ارتباط بوده و مذاکره می کنند. این در حالی است که مناسبات ارتباطی آنها در پایین ترین سطوح روابط عمومی است؛ نه در بالاترین سطوح دفاتر سیاسی. ..».

مشابه این پدیده را می‌توان میان توده‌ای ها نیز مشاهده نمود. می توان میان رفقایی نیز مشاهده نمود که به قول رفیق شبگیر حسنی در مقاله ی شعار مرگ بر نئولیبرالیسم و مرزبندی با اصلاح طلبان، بر ضرورت وحدت چپ باور دارند. همان‌طور که توده‌ای ها نیز بر ضرورت وحدت خود در حزب توده ایران باور دارند و «فریاد اتحاد و همبستگی شان گوش فلک را کر کرده است ..»، ولی قادر به گذار از سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم نیستند و نمی‌توانند در گفت و شنفت ها میان توده‌ای ها شرکت کرده و نقشی سازنده ایفا سازند.

پیامد این محافظه کاری غیرمستدل و بدون هر نیازمندی عینی میان افراد و سازمان های چپ یک مشکل تنها برای شکل رابطه ی فئتیش گونه میان آن‌ها نیست. تأثیری مستقیم و تباه‌کننده نیز بر روند رشد اندیشه ی انقلابی و یافتن راهکارهای ضروری تاریخی در نبرد طبقاتی جاری دارا است. زیرا این توهم را ایجاد می‌کند که گویا راه نزدیکی فرد و گروه، تقلیل مضمون «حداقل های مشترک» است.

به جای یافتن درک مشترک از سیاست طبقاتی به سود طبقه ی کارگر در شرایط کنونی، در جستجوی «حداقل»هایی هستند تا گویا بتوانند حداکثری را به دور خود جمع نمایند. «جمهوری سکولار دمکراتیک» نمونه‌ای از چنین تقلیل گرایی غیرمستدل است.

مضمون اتحادها بر پایه نیاز تاریخی ناشی از کلیت مرحله رشد انقلابی جامعه

بر خلاف برداشت فردی و از موضع «نظر من»، مضمون اتحادها بر پایه نیاز تاریخی جامعه تعیین می‌شود که ناشی از کلیت مرحله رشد انقلابی جامعه است. این برداشت مارکسیستی در اندیشه چپ جایی ندارد. دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که منافع طبقاتی کدام طبقات مظهر و نمود عینی منافع کل جامعه است؟

دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که آیا «جبهه متحد ارتجاع» منافع طبقات حاکم را به عنوان منافع کل جامعه عنوان نمی‌کند و نمی کوشد آن را به توده ها بقبولاند؟

دیگر به این پرسش پاسخ داده نمی‌شود که آیا نباید طبقات سلب مالکیت شده نیز از این اسلوب مبارزه ی طبقاتی بهره گیرند و عینیت منافع خود را به مثابه منافع کل خلق نشان دهند و درستی تاریخی برداشت خود را برای آن‌ها به ثبوت برسانند؟

خیر! آن‌ها می کوشند مضمون «حداق مشترک» را همانند شاخ گاو مقدسی با نام فئیتیش به ذات روابط میان خود بدل سازند و آن را به اهرم دعوت ناموفق مداوم برای اتحاد عمل مطرح سازند و دل خود را در «فریاد اتحاد و همبستگی گوش فلک را کر کنند»، خوش سازند.

آیا باید در چنین شرایطی تردید داشت که «مجلس موسسانی» که در آن، آن طور که رفیق دنیر ایشچی به درستی ممکن می‌داند، چپ حداقلی را تشکیل خواهند داد، در خدمت منافع طبقات حاکم با رنگ و بوی دیگر بدل گردد؟

سیاست مستقل طبقاتی

چپ سردرگم نمی‌تواند اندیشه ی خود را از زیر فشار سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم برهاند، بدون آنکه با بازگشت به سیاست مستقل طبقاتی خود، محور فعالیت اتحادی خود را و در تعمیق آن، وحدت سازمانی و کارکری خود را بر پایه اندیشه مارکسیستی از منافع طبقاتی طبقه کارگر ایران متمرکز سازد.

باید منافع طبقاتی زحمتکشان را به مثابه تبلور نمادین و تاریخی منافع کل خلق درک نمود. منافعی که ناشی از ضرورت تاریخی روند انقلاب ملی- دمکراتیک در ایران است.

ضرورت تاریخی در دوران کنونی تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری است که بدون بازگشت به آن، چپ قادر نخواهد شد از سردرگمی ناشی از پذیرش ایدئولوژی فرد گرایی ایدئولوژی طبقات حاکم رهایی یابد و به وظیفه ی تاریخی خود در نبرد طبقاتی جاری در ایران به طور انقلابی عمل کند.