«میانگین زرین» یا رابطه ی دیالکتیکی؟

سخن روز شماره ۴۴/۹۸
۱۱ آبان ۱۳۹۸– ۲ نوامبر

رفیق عزیزی جویا شده است که چرا «میانگین زرین» به عنوان شیوه ی لوبی ایسم تعریف شده است؟

برای بررسی اسلوب کار لوبی ایسم در
نظامِ سرمایه داری که درباره ی آن مقاله هایی در توده‌ای ها انتشار یافته است، اول
اسلوب کارکرد اندیشه ی دیالکتیکی، منطق دیالکتیکی را مورد توجه قرار دهیم

هدف اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در
بررسی پدیده ی نشناخته،
درک مضمون آن است. از این رو باید کلیت
ساختار و کارکرد پدیده درک شود.
باید با بررسی جزٔهای پدیده، رابطه میان آن‌ها و سوخت و
سازشان با محیط پیرامون شناخته شود
.
از این طریق درک مضمون تاریخی پدیده ی در حال تغییر و شدن
ممکن
می‌شود
. اندیشه از زیر رنگین کمان عبور می‌کند و به قله ی استه تیک منطق دیالکتیکی
دست می‌یابد.

ولی برای طی روند شناخت دیالکتیکی از پدیده ناشناخته باید
از کجا آغاز کرد؟
از مهم‌ترین جزٔ پدیده! اما مهم‌ترین جزٔ کدام جزٔ است؟
بدین ترتیب روشن می‌شود که آغاز بررسی با تحلیل یک جز،
آغازی موقتی است. از این رو می‌توان با هر
جزئی بررسی را آعاز نمود.
تنها
اجازه نیست نقطه ی آغاز را مطلق گرانه مهم‌ترین جز ارزیابی کرد. شخصیت انسان بدون
شناخت کارکرد مغز او ممکن نیست. ولی شناخت مغز او، تنها یک جز است از کل شخصیت
انسان که هدف استراتژیک شناخت از هموزاپینس زاپینس
را
تشکیل می دهد
. شناخت موجودی بیو- پسیکو- سوسیال!

برداشت مارکسیستی از نبرد طبقاتی، به
معنای درک روند ژرفش آن در جریان رشد تضاد اصلی در جامعه ی سرمایه داری است.
این هدف، هدفمند است، در چارچوب یک
استراتژی تعریف شده حرکت می‌کند
. این هدف ولی هدف از پیش تعیین شده، به معنای هدفی
تلئولوژیک و مبتنی بر سرنوشت نیست.
یک
امکان است
. امکانی
که انسان آگاه باید با نبرد سخت کوش و هوشمندانه خود آن را به واقعیت بدل سازد.

برای نمونه در انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم
میهن ما که حزب توده ایران آن را
«انقلاب
ملی- دمکراتیک» تعریف
می کند، هدف استراتژیک تعمیق
انقلاب از مرحله سیاسی – فاز نخست – به مرحله تغییرات اقتصادی
– اجتماعی
تعریف شده است. پیش
شرط تحقق نوسازی جامعه – فاز سوم -، تثبیت حاکمیت
انقلابی در فاز دوم انقلاب ۵۷ است. حزب توده ایران تمامی کوشش خود را برای
تحقق بخشیدن به این استراتژی
به حرکت
درآورد و کلیه نیروی خود و هواداران خود را در این سو به کار گرفت
. موفقیت
این سیاست علمی در خدمت استراتژی تعیین شده، آنچنان عظیم و سترک بود که دشمن
طبقاتی جز
با سرکوب خونین جنبش توده‌ای نمی‌توانست از تعمیق
انقلاب به فاز تغییرات بنیادین و نوسازی اقتصادی اجتماعی ممانعت کند
. بررسی
شرایط و توطئه ها
ی رنگارنگ و .. های
مشابه که به پیروزی مشترک ارتجاع داخلی و خارجی علیه سیاست هوشمندانه حزب توده
ایران انجامید، وظیفه ی این سطور نیست. تنها باید خاطرنشان ساخت که فقط با توجه
به
هدف استراژیک حزب توده ایران در سال‌ها
می‌توان درباره ی کلیت
استراتژیک مبارزه ی حزب اظهار نظر نمود
. چیزی
به آن افزود و یا از آن کاست
!

برخلاف منطقِ چنین اسلوب دیالکتیکی متکی
بر جامعه شناسی ماتریالیسم دیالکتیک، اسلوب جستجوی «
میانگین زرین» از نظر متدولوژیک، یک شیوه ی مکانیکی و از نظر فلسفی مبتنی
است
بر ذهن گرایی که در برداشت «تکثر حقیقت» حرکت می‌کند.
اندیشه ی ذهن گرا –
مانند کارل پوپر – موضع فرد–
اندیویدم را از این رو با واژه ٬٬دمکراتیک٬٬ تعریف می‌کند و آن را «عین دمکراسی»
قلمداد می سازد، زیرا ساختار طبقاتی جامعه را نفی می‌کند. از این طریق رشد و تغییر
در روند ترقی خواهانه ی جامعه را نفی می‌کند. فرد و تکثر و بی همتایی فرد را مطلق
می‌کند.

در چنین شرایطی اندیشه ی ذهن گرا برای
حل و فصل تقابل ها میان فردها در جامعه سرمایه داری، به جستجوی مکانیکی «
میانگین زرین» می‌رود تا همه را
٬٬راضی٬٬ کند
. هدف استراتژیک را از مد نظر دور می‌دارد. هدف استراتژیکی که باید به آن با
شرکت تکثرها- فردهای بی همتا
در نبردی
هدفمند دست یافت
. آن را به «حقیقت» بدل ساخت! اندیشه ذهن گرا حقیقت واحد عینی
را که در توجه به
«کلیت» روند ترقی خواهانه رشد جامعه ی بشری قابل
شناخت است،
با حقیقتِ ذهنی زاویه ی دید هر فرد- اندیودیوم
تاخت می‌زند.
به جستجوی مثقال هایی می‌رود
که باید در
«میانگین زرینی» جمع نمود که همه را شاد
و راضی سازد.
چنین برداشت و شیوه ی کارکرد، مضمون اسلوب
لوبی ایسم در جامعه سرمایه داری ٬٬دمکراتیک٬٬ است
!




رونق بخشنامه یا رونق تولید؟

سخن روز شماره ۴۳/۹۸
۸ آبان ۱۳۹۸– ۳۰ اکتبر

در روزنامه دنیای اقتصاد عنوان رونق بخشنامه یا رونق تولید؟ را خواندم و مقاله را به منظور مطالعه جدا نمودم. پس از خواندن مقاله ولی حتی یک کلمه هم درباره ی «رونق تولید» در آن
نیافتم. با خودم گفتم که لابد
مانند
بسیاری، ازجمله روزنامه ی دنیای اقتصاد نیز به خاطر ملاحظات نسبت به ٬٬حکم
حکومتی٬٬ علی خامنه ای، عنوان پیش گفته را به عنوان ٬٬گذاشتن پا خارج از دایره٬٬
به اندازه مجاز دانسته و وظیفه ی ٬٬انتقام٬٬ گرفتن از دیکتاتوری را با این عنوان
بی محتوا برای خود فیصله یافته ارزیابی می‌کند
.

مقاله افشا می‌کند که اسلوب معلول ٬٬مهندسی اجتماعی٬٬ به
منظور
«مبارزه با تحریم»ها تقریباً روزانه
صدور بخشنامه هایی را به دنبال داشته است که بخشی در «ضد و نقیص» با هم قرار
دارند. وظیفه ی آن‌ها کمک به توسعه ی «تولید» نیست، بلکه
باید
حل و فصل
«بازرگانی و ورود کالاها» را تنظیم کند.

آن طور که سایت کلمه افشا کرد، صحنه ی سیطره ٬٬اطلاعات سپاه
از حالت نظامی درآمده٬٬ است و این سازمان به سازمان موازی امنیتی تحت رهبری مستقیم
«
رهبر» بدل شده است. بدین ترتیب، روند تعمیق سلطه ی دیکتاتوری بخش‌هایی از وظایف
دولتی را در سطح ٬٬وزارت اطلاعات و امنیت٬٬ و وزیر آن به عنوان یک عضو دولت رسمی،
به کنار رانده است.

دو خبر
از دو نشریه در کنار هم چه واقعیتی را قابل شناخت، چه واقعیتی را برملا می‌سازد و
نشان می دهد؟
پاسخ سریع به این بسنده می‌کند
بگوید که «
دیکتاتوری ولایت فقیه» عنان گسیخته می
تازد، ساختارهای دولتی نابود و جامعه به سیر قهقرایی خود ادامه می‌دهد. پس باید آن را با جبهه ی ضد دیکتاتوری به ذباله دان تاریخ
انداخت!

ولی حزب
توده ایران در پس ظاهر امرِ برشمرده شده، بیش از آن می‌بیند!

حزب طبقه ی کارگر ایران کوشش ارتجاع را برای تمرکز قدرت «سایه خدا بر روی زمین» که شکل ٬٬آسمانی٬٬ سلطه ی زمینی نظام سرمایه داری
حاکم در ایرانِ جمهوری اسلامی است،
همچنین به عنوان نشان ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران ارزیابی می‌کند
. آن را نشان کوشش برای بستن شکاف هایی ارزیابی می‌کند که
هر روز بیش تر و عمیق‌تر در ساختارهای حاکمیت ایجاد می‌شود. به سخنی دیگر،
شرایط برای تغییرات انقلابی پس از سی سال سیاست ضد مردمی و ضد ملی نظام
سرمایه داری حاکمِ وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیسم فراهم تر می‌شود.

چنین ارزیابی از دو خبر توسط حزب توده ایران از این رو
پراهمیت است، زیرا توجه را به ضرورت کمک به ایجاد شرایطی جلب می‌کند که تغییرات
پیش رو را از تبدیل شدن آن به ٬٬عصیان خودجوش ناراضیان٬٬، به نبردی هوشمندانه و
رهبری شده بدل می‌سازد
. این آموزشی است که حسن رحمان پناه از وقایع روزهای اخیر در
عراق می‌گیرد و آن را با «غیبت جریان چپ و سوسیالیست» محکوم می‌کند. او به درستی این غیبت غیرمجاز را علت
سردرگمی ٬٬جنبش خودبخوی عصیانگر٬٬ ارزیابی می‌کند. در عراق، مانند کشورهای دیگر
٬٬بهار عربی٬٬ هیچ پیشنهاد جایگزینی از طرف «چپ و سوسیالیست» برای شرایط حاکم
ارایه نشده است. جنبش عصیانگر خودبخودی ستاره ی راهنمایی ندارد. مقاله ی نظرگیر
رحمان پناه در باره ی اوضاع کنونی مبارزات در عراق در توده‌ای ها بازانتشار یافت.

هر روز خبر خیزش های توده های مردم در کشورهای مختلف، ازجمله
در کشورهای عربی همسایه در رسانه‌ها مطرح می گردد، بدون آنکه این نبردها به ثمر
برسند و تغییرات بنیادینی را به سود زحمتکشان و محرومان موجب گردند
. ٬٬بهار عربی٬٬ به «شب تاریک پاییزی» که دل را به درد می‌آورد بدل شده است، آن طور که مومیا
ابو جمال، زندان سیاسی افریقایی تبار آمریکایی وضع این کشورها را درجهان جوان ۲۸
اکتبر تعریف می‌کند.

بی تردید اجرای قریب به نیم قرن سیاست استثمار خشن سرمایه
داری در فاز نئولیبرال آن شرایط تحولات انقلابی را در کشورهای بسیاری ایجاد ساخته
است.
ازجمله در ایران! این شناخت عینی حزب
توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران
از شرایط
حاکم کنونی است که متکی است به برداشت جامعه شناسی علمی
. این برداشت علمی، در عین حال راه خروج را نیز نشان می‌دهد.

این ارزیابی عینی از شرایط حاکم کنونی در ایران پس از اجرای
خشن سی سال اقتصاد سیاسی نئولیبرال، این شناخت را در لایه‌های هر روز بیش تر
فروشندگان نیروی کار خود و به ویژه نزد طبقه کارگر یدی و فکری شفاف‌تر می‌سازد که
بدون داشتن
برنامه ی جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی توسط مبارزان، مبارزه جانفشانانه و پرقربانی به ثمر نمی‌رسد.

توده های زحمت درک می‌کنند که دیکتاتوری علنی و پوشیده سرمایه
مالی در همه ی کشورهای جهان که گرفتار در بحران روزافزون هستند، جایی برای «
رونق تولید» باقی نمی گذارد، زیرا به آن نیاز ندارد!

سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان بومی آن در جستجوی بازار
برای فروش کالاهایی است که تولید کرده‌ است. سرمایه مالی امپریالیستی هدف غارت
ثروت‌های ملی خلق های کشورهای پیرامونی را دنبال می‌کند
. تجاوز نظامی و پاره پاره کردن آن‌ها این هدف را دنبال می‌کنند. هدف این کوشش بازگرداندن سود و سرمایه به سود سرمایه مالی امپریالیستی است!

هدف غارت منابع ملی مردم سوریه در برنامه امپریالیسم آمریکا
برای حفظ سلطه ی خود بر منابع نفتی این کشور تظاهر می‌کند
. وای بر نیروهای میهن دوست کرد، اگر در این زمینه نیز به بازیچه منافع
امپریالیسم، به «متحد تاکتیکی امپریالیسم» بدل گردند. در چنین صورتی، آن‌ها امکان
تاریخی مذاکره را با دولت سوریه برای تنظیم روابط ملی در سوریه بر باد خواهند داد!

ارایه ی یک برنامه جایگزین برای شرایط کنونی نظام سرمایه داری
از این رو ضروری است، زیرا آن طور که کلاوس پتر اورتلیب، استاد علوم طبیعی در
آلمان، در اثرش
نقد بر فتیشیسم مدرن توصیف می کند، اقتصاد سیاسی سرمایه داری در دور نئولیبرال
آن خود را «
بی جایگزین» تبلیغ می‌کند و این برداشت
غیرعلمی را به «فتیشیسم مدرن» در جامعه سرمایه داری بدل و آن را
در
سطح ایدئولوژی حاکم، به توده ها تحمیل کرده و قبولانده است
. از
این طریق نئولیبرالیسم می‌کوشد پوششی کاذب برای
فقدان
دورنمای امیدبخش بیابد که نظام سرمایه داری دوران افول دچار آن است
! آن
را «بی جایگزین» می‌نامد!

در چنین شرایط است که امید بستن به ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ در
یک «
جمهوری سکولار دمکراتیک» که گویا «رونق
تولید» و عدالت اجتماعی را به جامعه سرمایه داری ایران
ارزانی خواهد داشت، سرابی بیش نیست! باید جایگزین اقتصاد سیاسی مردمی و ملی، یعنی
اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک را در برابر آن طرح نمود و درستی مبارزه برای
آن را به اهرک نجهیز و سازماندهی توده های زحمت بدل نمود.

برداشت ماتریالیسم تاریخی حکم می‌کند که شرایط کنونیِ تحمیل
شده توسط نظام سرمایه داری را به عنوان «آغاز بربریت»
ی ارزابی کنیم که فردریش انگلس از آن صحبت می‌کند و روزآ لوکزامبورگ آن را
با «سوسیالیسم یا بربریت» در ذهن‌ها کاشت.

«بربریت
» در راه نیست، پاقرص می‌کند!

نباید نشست و انگشت به دهان نظاره‌گر پاقرص کردن «بربریت» بر جامعه انسانی، ازجمله در سرزمین همه ی ایرانیان بود. باید
برای تغییر وضع، برنامه ی جایگزینی داشت که فراتر از «جمهوری سکولار دمکراتیک»
است. این نیم گامی است ضرور
ی، پیروزی
در سنگر نخست است، ولی جدا از تغییر کلیت هستی اقتصادی
– اجتماعی
در ایران، گامی
از ابتدا ناکام از کار در می‌آید.

البته باید تفاوت قایل شد میان داشتن پرچم جایگزین، و ایجاد
شرایط برای به پیروزی رساندن آن
!
ولی بدون داشتن برنامه جایگزین،
دستیابی
به پیروزی اگر ناممکن نباشد، تنها وابسته به اتفاق های مثبت خواهد بود
. ولی
با برنامه جایگزین،
درونمای نبرد که عجین است با
نبرد امروز برای توده ها قابل شناخت می‌گردد
. قابل
شناخت می‌گردد که توده ها در برابر تحقق بخشیدن به وظیفه‌ای هستند که از یک

کلیت بهم پیوسته تشکیل می شود میان منافع آینده توده های مردم با منافع لحظه کنونی
آن‌ها در نبرد روز علیه دیکتاتوری
. سردرگمی نیروها،
«غیبت نیروهای چپ و سوسیالیست» علت و پیامد فقدان برنامه‌ی جایگزین
هوشمندانه برای آن چیزی است که نمی‌خواهیم! تردیدی در این امر نباید داشت، زیرا
گذشته، حال و آینده یک کلیت یک پار
چه را
تشکیل می‌دهد
. برداشت «مرحله»ای بودن این یک پارچگی نه با واقعیت عینی و نه با موضع
نظری- تئوریک
مارکسیستی در انطباق و هماهنگی است.

نگاه به صحنه ی هر کشوری که در سوزش تغییرات به خاک و خون
کشیده می شود، این نکته را می‌آموزد که
باید جایگزین برای آنچه را
که نمی‌خواهیم، به پرچم نبرد برای تغییرات بنیادین اقتصادی-
اجتماعی بدل سازیم. در ایران این جایگزین جز اقتصاد سیاسی
ملی- دمکراتیک نیست که حزب توده ایران مطرح ساخته است.




سخنی با نوید نو در باره اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره ۴۲/۹۸

۶ آبان ۱۳۹۸– ۲۸ اکتبر

مقاله ی نظرگیرِ انتشار یافته در نویدنو با عنوان اهمیت مبارزات دمکراتیک در پیشبرد اهداف برنامه ی حداقلی کارگری (۴ آبان ۱۳۹۸، ۲۷ اکتبر ۲۰۱۹) به درستی و با توانایی نقش حزب توده ایران را در نبرد دمکراتیک در ایران برجسته می‌سازد و نشان می دهد که این سیاست نقش تعیین کننده و تأثیر فرهنگی انکارناپذیر بر جامعه ی ایرانی داراست. مقاله این موضع تاریخی غرورآفرین را از درون برخورد به دو نظر مخالفان حزب طبقه کارگر نشان می‌دهد. مقاله همچنین از زبان «نوشته ی چلنگریان» خاطرنشان می‌سازد که «.. حزب توده [ایران] توانست .. با ترجمه ی تعداد قابل توجهی از آثار مارکس، انگلس و لنین .. اولین حزب مرجع در ارائه منابع تئوریکِ مارکسیستی در ایران باشد. ..».

این اعتراف دشمن را زنده یاد جوانشیر نیز در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و با توصیف سرشت «ترازنوین» برای حزب توده ایران، جایگاه انقلابی آن را برجسته می‌سازد: «نخست اینکه اصول اساسی و انقلابی مارکسیسم را که احزاب انترناسیونال دوم به فراموشی سپرده بودند، از نو زنده می کردند؛ دوم، اینکه ضرورت های ناشی از آغاز دوران نوین در جامعهٔ بشری – دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم را [تکیه از من]– منعکس کرده و به این مناسبت مشخصات نوینی کسب می‌کردند.» (ص ۱۰)

بدون تردید مضمون مقاله در بخش نخست که نیمی از صفحه ها را در برمی گیرد در نشان دادن نبرد گذشته ی حزب توده ایران بسیار موفق است و باید همه جانبه مورد تأیید قرار گیرد. ازجمله و به ویژه باید نظر نقل شده از مانیفست کمونیستی مورد تأیید قرار گیرد که «وجه تمایز کمونیست‌ها با دیگر احزاب .. تنها در آن است که .. در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند.» [تکیه از من]. علت این موضع انقلابی حزب کمونیست در این امر نهفته است که طبقه ی کارگر با دفاع از منافع خاص خود به مدافع تاریخی منافع کل جامعه بدل شده است. در مورد مشخص ایران، همان‌طور که در مقاله ی نویدنو به درستی ذکر می‌شود، طبقه ی کارگر ایران به طبقه ای بدل شده است که باید وظایف تاریخی در برابر جامعه ایران را حل کند: «به بیان دیگر، امروز تکلیف ناتمام انقلاب های بورژوا- دمکراتیک پیشین، به تمامی بر عهده ی طبقه ی کارگر است ..» (ص۵).

انتقاداتی که اکنون به سیاست بخشی از رهبری حزب توده ایران وارد است، بکلی از سرشت دیگری برخوردار است از آنچه در نیمه اول مقاله در نویدنو مطرح و به طور غیرمستقیم به نگارنده و دیگر منتقدان نسبت داده می‌شود.

۱– موضوع انتقاد به سیاست کنونی حزب که نگارنده مطرح می‌سازد و در مقاله با واژه‌های «چپ نما و سوپر انقلابی» معرفی می‌شود که مستدل نیست و بر واقعیت منطبق نیست، نقض سرشت انقلابیِ حزب طبقه ی کارگر ایران است. به آن مجزا پرداخته خواهد شد.

۲– یکی از موارد عدول از موضع انقلابی در سیاست کنونی رهبری حزب تفسیر رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی است. جوانشیر اهمیت این رابطه را از زبان لنین در ص ۱۷ کتاب پیش گفته که مقاله نیز به آن استناد می کند، چنین خاطرنشان می‌سازد: «بار دیگر تکرار می کنیم که فعالیت دموکراتیک با فعالیت سوسیالیستی پیوند ناگسستنی [تکیه از لنین] دارد.»

اندیشه ی غیرانقلابی مضمون این رابطه را مکانیکی و نه دیالکتیکی درک می‌کند. از این رو به شیوه ی لوبی ایسم به جستجوی «میانگین زرین» برای حفظ تناسب میان دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران می‌رود و می‌نویسد: «کسانی که شعارهای دمکراتیک حزب ..، پی‌گیری اهداف دمکراتیک توسط حزب .. [را به نادرست ارزیابی می کنند]، به این حقیقت توجه ندارند که حزب همواره و در طول تاریخ مبارزاتی اش به اهداف دمکراتیک اهمیت داده است [مورد اختلاف نیست! تکیه از من]، هر چند که ممکن است در برهه هایی از تاریخ خویش نتوانسته باشد آن ٬٬میانگین زرین٬٬ میان مبارزه دمکراتیک و مبارزات سوسیالیستی را به تمامی پی بگیرد.» (ص۵ و۶).

برداشت انقلابی از رابطه و پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که حزب توده ایران به آن باور دارد به جستجوی کمیت ٬٬میانگین زرین٬٬ نمی‌رود که گویا ترازو را در ٬٬بالانس٬٬ نگه می دارد. انتقادی که رفیق عزیز پاسخ دهنده به انتقاد بانو اسدپور در نادرستی سیاست حزب توده ایران پذیرا می شود، پذیرش گویا نیافتن این ٬٬میانگین زرین٬٬ است. در آنجا و دیرتر نیز این اندیشه نتوانست یک مثقال هم به این میانگین گویا نادرست سیاست رهبری حزب در آن دوره اضافه کند و یا کم کند، تا به نظر او ٬٬میانگین زرینی٬٬ باشد که رهبری وقت حزب در مبارزات پس از انقلاب بهمن می بایستی می یافت، تا کار به شکست انقلاب نکشد.

اسلوب یافتن ٬٬میانگین٬٬ موضوع بررسی کنونی نیست. اهمیت دریافت اسلوب این جستجو، در درک برنامه ی استراتژیک حزب توده ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب پس از انقلاب بهمن نهفته است. با روشن شدن استراتژی سیاست حزب توده ایران در این دوره است که تثبیت حاکمیت به سود تعمیق انقلاب از سیاسی به اقتصادی بود، تعریف برای ٬٬میانگین زرین٬٬ یافت نخواهد شد. مساله مساله ای کمّی نیست، کیفی است!

در این مورد من در نامه‌ای نظرم را برای نویدنو نوشتم. به جای پاسخ تحلیلی به آن، رابطه ی میان خود و توده‌ای ها را ممنوع نمود. شکل دیگری از اخراج توده‌ای ها از غرفه حزب توده ایران. شاید به این نکته به طور مجزا بپردازم.

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که در بیان «پیوند ناگسستنی» و نه در «میانگین زرین» تبلور می یابد، آن طور که زنده یاد جوانشیر نیز به درستی برجسته می سازد، در این امر نهفته است که مبارزه ی پیگیرِ دمکراتیک در جریان نبرد طبقاتی در جامعه، سرشت رهایی بخش خود را بروز می‌دهد.

به سخنی دیگر، در شرایط کنونی در ایران به راه حل سوسیالیستی فرامی روید، رویده است. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی که خواستی فراتر از پایان سیاست «تعدیل ساختاری» است، نشان این فرارویدن است. نشان جستجوی راه حل ترقی خواهانه ای است که پس از خشونت سی ساله استثماری و نواستعماری نظام سرمایه داری وابسته به موضوع روز در ایران بدل شده است که همه لایه‌های مبارزان آن را فریاد می‌زنند. صرفنظر از فراز و نشیب های پیش رو، این «گرایش سوسیالیستی» (مارکس) «به طور ناخواآکاه» و لی همچنین «آگاهانه» به نوک پیکان نبرد طبقاتی در ایران در مرحله ی ملی– دمکراتیک انقلاب بدل شده است. زحمتکشان درک می‌کنند که بدون گذار از نظام حاکم سرمایه داری، تحقق بخشیدن به مبارزه ی دمکراتیک ناممکن است، درک می‌کنند که گذار نیمه تمام، باری دیگر محدود می ماند به ظاهر ٬٬دمکراسی بورژوازی٬٬!

(در ارتباط با «گرایش سوسیالیستی» نگاه شود به نامه مارکس به انگلس مورخ ۲۵ مارس ۱۸۶۸ که در مقدمه برای مقاله ی نامه مردم با عنوان آیا مارکسیسم نگرشی پیرامون دگرگونی های ی آب و هوایی دارد؟ که در توده‌ای ها انتشار یافت.)

بدین ترتیب، بروز سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک پلِ انقلابی ارتباطی آن است، «پیوند ناگسستنی» آن است با مبارزه ی سوسیالیستی. این پلی انقلابی است، زیرا تغییر شرایط را ممکن می‌سازد که هدف اندیشه ی فلسفی حزب توده ایران است، باید باشد! کمیت مبارزه ی دمکراتیک نه! درک کیفیت مبارزه ی پیگیر دمکراتیک آری!

۳– برداشت کمّی از مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی که در اندیشه ی ٬٬میانگین زرین٬٬ نهفته است، ناشی از این برداشت غیردیالکتیکی است که گویا روند مبارزه ی ترقی خواهی، به سخنی دیگر، روند تغییر در کلیت شرایط حاکم در ایران، دارای مرحله های پله پله مانند است. باید یکی را پس از دیگری برداشت تا دچار «چپ نمایی و سوپر انقلابی»گری نشد. گویا کسی مانند لنین که پیوند ناگسستنی را شکل بروز رابطه دیالکتیکی میان این دو مبارزه حزب توده ایران ارزیابی می کند، به «سوپرانقلابی» بدل می شود.

در مقاله ی دوران، مرحله و دوره کوشیده شد رابطه میان گام ها که باید در هر سنگر نبرد به پیروزی رسانده شود از یک سو، و هماهنگی میان گام ها در یک مرحله به مثابه ی یک کلیت، از سوی دیگر نشان داده شود. از این رو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را نمی‌توان به مفهوم «مرحله» متفاوت درک نمود و خواست گام به گام از آن بگذریم. آن ها فازهای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب هستند. باید وحدت و پیوند میان آن‌ها را شناخت که تنها امکان برای درک مضون نبرد طبقاتی در نظام سرمایه داری است که باید به کمک آن، تغییر شرایط کل هستی اجتماعی را به ثمر رساند.

برداشت مرحله‌ای بودن مبارزه ی طبقاتی در همین مقاله ی نویدنو نیز ذکر و بر آن اذعان می‌شود. در ادامه در ص ۶ بر این نکته تأکید می‌شود که «درک حزب از دمکراسی، درکی کاملاً طبقاتی» است! به منظور توضیح این برداشت طبقاتی در ادامه گفته می‌شود: «برخلاف نیروهای لیبرال، [درک طبقاتی] در سطح آزادی‌های دمکراتیک [پس از دست یافتن به آن] متوقف نمی‌شود و تا دستیابی به حقوق دمکراتیک توده ها، که کاملاً خصلتی ضدسرمایه داری دارد، تعمیق می یابد و دقیقاً در اینجاست که پیوند مبارزات دمکراتیک و برنامه ی حداقلی کارگری شکل می‌گیرد.» بدین ترتیب ما با دو ٬٬مرحله٬٬ گام به گام روبرو هستیم: ٬٬مرحله مبارزه ی دمکراتیک و مرحله مبارزه سوسیالیستی٬٬ که باید پله پله برداشته شود!

تقسیم روند نبرد طبقاتی به مرحله های گام به گام که باید پله پله طی شود را می‌توان نزد نیروهای دیگری نیز یافت. در جریان شرکت در سمیناری در کلن، نگارنده با رفیق محمد رضا شالگونی آشنا شد. چند نامه میان ما در ارتباط با برنامه جایگزین پیشنهاد شده از طرف من به سمینار رد و بدل شد. در نامه‌ای که احتمالاً بی پاسخ خواهد ماند، ارزیابی از برداشت مرحله‌ای بودن مبارزه را که او برجسته ساخت، مورد توجه قرار دادم و نهایتاً دو پرسش طرح نمودم که در زیر نیز مطرح می‌کنم.

در آنجا نوشتم، شما «مرحله انقلاب ایران را مرحله ی «انقلاب سوسیالیستی» ارزیابی می کنید. ولی باوجود این ضروری می‌دانید فعلاً «از آلترناتیو سوسیالیستی» صحبتی به میان آورده نشود. به نظر شما، «تکرار هدف برنامه‌ای ما کمکی به روشن شدن مسائل متعددی که ما حالا با آن‌ها روبرو هستیم، نمی کند.» و اضافه کردم: «شما که به ضرورت ٬٬مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد٬٬ دارید، اما با برجسته ساختن ٬٬وظایف دمکراتیک بسیار پر‌رنگ و مهم .. در ایران امروز٬٬ بر این باورید که باید با اولویت بخشیدن به نبرد برای ٬٬رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم٬٬، مبارزه ی سوسیالیستی را فعلاً تعطیل نمود، گرچه پیش تر از ٬٬من .. به درستی .. به مبارزه فعال از همین امروز برای سوسیالیسم اعتقاد دارم٬٬، سخن رفته است.» .. «شما تضاد موجود [میان واقعیت عینی و عقب‌ماندگی ذهنی چپ] را از این طریق غیرقابل حل می دانید، زیرا به درستی از آن گلایه دارید که ٬٬متاسفانه چپ سوسیالیستی هنوز در حاشیه میدان است و نه در میانه میدان رویارویی های بزرگ.٬٬»

شباهت نظرات شگفت انگیز است؟ این‌طور نیست؟

دو پرسشی که مطرح ساختم چنین اند:

دو پرسش را می‌توان اکنون مطرح ساخت. یکی- آیا مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد برای «رهایی از چنگال رژیم تاریک اندیش حاکم» کمک و یا حتی ضروری است یا نه؟ دیگری، آیا عمل به وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی نیروی چپ ترقی خواه برای خروج آن از گل و لایی «حاشیه»ی شط مبارزه ی طبقاتی کنونی در ایران و قرار داشتن در مرکز شط خروشان این نبرد کمک و یا حتی ضروری است یا خیر؟ تدارک است برای «رویارویی های بزرگ» یا خیر؟

آیا اندیشه حاکم بر مقاله ی نویدنو به این دو پرسش مشخص پاسخی مشخص خواهد داد؟

باید امیدوار بود! اما نگرانی به جاست! تا هنگامی که انتشار مجله دنیا دوباره آغاز نشود، تا هنگامی که شرایط بحث درون حزبی میان توده‌ای ها در حزب توده ایران ایجاد نشود، تا هنگامی که به سیاست «خودی و غیرخودی» در حزب توده ایران پایان داده نشود و به این موضع افراطیِ برتری جویانه و نژادپرستانه ی راستگرا میان قایق نشینان و آن‌هایی که به ناحق به آب انداخته شده‌اند پایان داده نشود، انتظار دریافت پاسخ مشخص با نگرانی همراه خواهد بود. توده‌ای ها باید برای دریافت آن به مبارزه ی نظری ادامه دهند.




تجربه ی چین و وضع ایران

سخن روز شماره ۴۱/۹۸

۶ آبان ۱۳۹۸– ۲۸ اکتبر

در سایت کلمه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ رضا بابایی ضمن انتقاد به بسیاری از سویه های سیاست‌های جمهوری اسلامی، «خطای بزرگ» آن را «در حوزهٔ اقتصاد» می‌داند. نظریه پرداز «حذف تعاملات اقتصادی با کشورهای دیگر ..» را برای «امنیت کشور» خطرناک ارزابی می کند، «زیرا .. قدرت اقتصادی و حضور فعال در بازارهای جهانی، امنیت زا است ..». او برای نمونه، جمهوری خلق چین را مثال می‌زند و موفقیت «تجربه ی چین» را برمی شمرد. موفقیتی که به ایجاد پایه‌های «قدرت سیاسی» این کشور انجامیده است.

نظریه پرداز ولی تقلیل گرانه ایجاد شدن «قدرت سیاسی» جمهوری خلق چین را ناشی از «قبول سرمایه‌گذاری‌های خارجی» ارزیابی می‌کند و بر این مبنا گویا مخالفت ج ا را برای سرمایه‌گذاری های خارجی، به عنوان «خطای بزرگ اقتصادی» ج ا می‌داند.

بی تردید در موفقیت اقتصادی جمهوری خلق چین در سی سال اخیر شکستن محاصره ی اقتصادی و تکنولوژیکی امپریالیسم نقش تعیین کننده ای ایفا می کند. سیاست تحریم و محاصره ی اقتصادی اتحاد شوروی توسط کشورهای امپریالیستی از روز نخست پایه گذاری آن و دیرتر دیگر کشورهای اردوگاه سوسیالیسم ازجمله جمهوری خلق چین، مشخصه سیاست تجاوزکارانه امپریالیسم است. این سیاست به طور خشن و ضدانسانی علیه کوبای سوسیالیستی، ونزوئلا و یا هر کشور دیگری که خواستار برخورداری از حق حاکمیت ملی است، اکنون نیز اِعمال می‌شود. در مورد ایران وضع متفاوت است که در زیر به آن اشاره خواهد شد.

در شرایط تاریخیِ ویژه ای جمهوری خلق چین توانست با اتخاذ سیاست مدبرانه «نپ لنینی» که بر شرایط این کشور انطباق داده شد، محاصره اقتصادی امپریالیسم را بشکند و با جلب سرمایه‌گذاری های خارجی در شرکت های مختلط، رشد و توسعه ی ترقی خواهانه را در این کشور به پیش ببرد.

وضع تاریخی ایجاد شده در جمهوری خلق چین نشان می‌دهد که با اتخاذ اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک که در چین به آن نام «سوسیالیسم چینی» داده اند، شرایط عینی و ذهنی رشد و توسعه مستقل علم و تکنولوژی ممکن می‌گردد. چنین برنامه ی اقتصاد ملی، هدفگیری واقع‌بینانه ای را برای کشورهای جهان سوم در شرایط کنونی تشکیل می دهد. جمهوری خلق چین با این سیاست مردمی و ملی توانسته است سلطه اقتصادی امپریالیسم بر این کشور را بشکند، رشد تکنولوژی پیشرفته را ممکن سازد که در رشته‌های چندی چین مقام اول را در جهان نیز احراز کرده است. چین توانسته است با اجرای اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک به سلطه ی تحریم انتقال تکنولوژی پیشرفته توسط امپریالیسم به کشورهای خارج شده از سیستم سرمایه داری امپریالیستی پایان داهد. شرایط عینی حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی این کشور را به وجود آورده است. خروج بیش از یک میلیارد انسان از زیر فقر مطلق و تحقق بخشیدن به هدف رفاه نسبی در این سال‌ها دستاورد بزرگ موفقیت سیاست اقتصاد ملی مبتنی بر مرحله ی ملی– دمکراتیک انقلاب است با جهت گیری سوسیالیستی و ترقی خواهانه.

پایان یافتن فقر مطلق که برنامه حزب کمونیست چین و دولت این کشور برای سال ۲۰۲۰ است، به معنای تأمین نیاز همه ی مردم در برخورداری از تغذیه، سلامتی، فرهنگ رایگان و داشتن خانه برای سکونت است.

با توجه به این دستاوردها، نمی‌توان علت موفقیت اقتصادی- سیاسی چین را تنها به جلب سرمایه‌گذاری های خارجی محدود ساخت. باید کلیت سیاست ملی و مردمی در جریان را مورد توجه قرار داد که قادر شده است تمامی امکان ها را برای رشد و شکوفایی اقتصادی– اجتماعی به کار گیرد

برخلاف «مدل اتحاد شوروی» که ایجاد ثبات را از طریق حفظ مکانیکی برنامه مرکزی تلقی کرد، چین آمادگی برای تغییر و دگرگونی را با حفظ جهت دورنمای ترقی خواهانه رشد، به عنوان محک و اهرم ایجاد و توسعه ی ثبات اقتصادی– اجتماعی ارزیابی می‌کند. با حل مالکیت زمین که طبق قانون اساسی چین به مالکیت عمومی بدل شده است، شرکت عموم خلق از طریق مالکیت بر زمین در همه ی سرمایه‌گذاری ها تأمین شده است. هیچ سرمایه‌گذاری داخلی و یا خارجی، چه مستقل و چه با شرکت دولت در آن، مورد استثنایی را تشکیل نمی‌دهد. سود سرمایه ی کلان مالکیت عمومی بر زمین در خدمت رشد مداوم عدالت اجتماعی نسبی و ایجاد زیر بنای علمی- تکنولوژی مدرن قرار گرفته است. توسعه ی صنعتی در خدمت حفظ محیط زیست دستاورد دیگر حفظ سرمایه عمومی مردم از هرگونه دستبرد سوداندوزانه است

بی‌شک شرایط کنونی در ایران با شرایط جمهوری خلق چین بسیار متفاوت است. امکان تاریخی ایجاد شده در آن کشور برای ایران به دلایل متفاوت وجود ندارد. ولی تجارب بسیاری در جمهوری خلق چین می تواند برای ایجاد شرایط رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران نیز مورد بهره گیری قرار گیرد. باید با ایجاد شرایط بررسی و مطالعه ی امکان های ایران و با توجه به کارکرد موفق در چین به تنظیم برنامه‌ای هشیارانه و واقع‌بینانه برای رشد اقتصادی– اجتماعی ایران و خلق های آن پرداخت. رشدی که با ایجاد زیربنا و روبنای توسعه مداوم و نسبی عدالت اجتماعی، تحولی ترقی خواهانه را در ایران ممکن سازد.

در زیر سلطه ی دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت قرون وسطی ای سرمایه داری کنونی را در ایران تشکیل می دهد، نمی‌تواند چنین برنامه‌ای تنظیم گردد و به طریق اولی تحقق یابد. وابستگی اقتصادی رژیم دیکتاتوری ولایی به اقتصاد امپریالیستی سد راه هر گونه تغییر ترقی خواهانه، در خدمت مردم و در خدمت حفظ حق حاکمیت ایران در شرایط سلطه ی دیکتاتوری است. باید با پایان بخشیدن به سلطه ی دیکتاتوری ولایی، سنگر نخست برای رشد ترقی خواهانه اقتصادی- اجتماعی را در ایران فتح و گشوده شود. به این منظور باید برنامه ی جایگزین برای شرایط کنونی را تنظیم و در اختیار توده های مردم قرار داد و آن را به پرچم مبارزاتی در نبرد طبقاتی جاری بدل نمود. تنها با چنین اهرمی می‌توان تجهیز و سازماندهی توده ها را برای گذار از دیکتاتوری فراهم نمود.




تحکیم صلح در سوریه و مساله بازگشت نیروهای مسلح ایران!

سخن روز شماره ۴۰/۹۸

۳ آبان ۱۳۹۸– ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹

با عنوان «کرملین به جنگ پایان داد»، خبر و متن امضا شده توسط وزاری امور خارجه روسیه و ترکیه در روزنامه های مترقی در غرب انتشار یافت که پس از توافق میان پوتین و اردوغان بر سر چگونگی بازگشت صلح به سوریه در سوچی ممکن شد.

در بند اول این قرارداد، دو طرف بر سر «حفظ وحدت ملی و تمامیت ارضی سوریه و همچنین محافظت از امنیت ترکیه» به توافق رسیدند و تحقق بخشیدن به آن را به عنوان وظیفه ی دو طرف مورد تأیید قرار دادند. طبق بندهای دیگر، محافظت پلیس روسیه و ارتش سوریه در مرزهای بین دو کشور و پلیس روسیه و ارتش ترکیه در بخشی که ارتش ترکیه به خاک سوریه وارد شده است، مورد تأیید قرار می‌گیرد.

نکته پراهمیت برای کردهای شمال سوریه ایجاد شدن شرایط لازم برای شرکت در تنظیم قانون اساسی جدید در سوریه است. تاکنون کردهای سوریه حاضر به شرکت در آن نبودند، زیرا به امیدی کاذب دل بسته بودند بتوانند به کمک امپریالیسم آمریکا در شمال سوریه نیز منطقه ی کردنشین را به عنوان کشور به اصطلاح مستقل پایه بریزند. پنداری که باید به معنی تبدیل شدن کردها به زائده سیاست امپریالیسم آمریکا برای پاره پاره کردن سوریه تلقی بشود.

سیاست مدبرانه و هوشمندانه روسیه که در تنظیم آن لاورف، وزیر امورخارجه روسیه در کنار پوتین نقش برجسته‌ای ایفا کرد، برنامه امپریالیستی را برای پاره پاره کردن سوریه با شکست کامل روبرو ساخته است. الم و شنگه وزیر جنگ آلمان، کارن باور که رئیس حزب سوسیال مسیحی آلمان نیز است که از منافع سرمایه داری بزرگ آلمان دفاع می کند، واکنش قابل ترحم امپریالیسم آلمان است در برابر پیروزی سیاست مدبرانه روسیه که به ثمر رسیده است با هدف حفظ حق حاکمیت ملی سوریه و ایجاد شرایط برای حفظ تمامیت ارضی آن در آینده ی نزدیک.

سرشت تجاورزگرانه خواست ایجاد منطقه امن در شمال سوریه که آمریکا و ترکیه نتوانستند به آن تحقق بخشند، اکنون وقیحانه توسط آلمان و فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی مطرح می‌شود. برنامه وزیر جنگ آلمان که خواست علنی ماکرون، رئیس جمهور فرانسه نیز است، بی‌رنگ تر از آن است که جدی گرفته شود در برابر واقعیت موفقیت سیاست روسیه، سوریه که با دوری بیش تر ترکیه از غرب، کلیتِ قابل تأملی را برای درک شرایط در حال تغییر توازن قوا در جهان تشکیل می‌دهد.

در چنین شرایطی است که بدون تردید مساله خروج نیروهای مسلح ایران از سوریه به مساله عمده‌ای تبدیل شده است. خروج به‌موقع نیروهای مسلح ایران از سوریه همچنین در رابطه ج ا با سوریه و روسیه از اهمیت برجسته برخوردار است. ادامه حضور نیروهای مسلح ایران در سوریه برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی سوریه غیرضروری شده است. در صورت ادامه ی حضور نیروهای مسلح ایران در سوریه، ایران با این خطر روبروست که ولادیمیر پوتین در مصاحبه مطبوعاتی خود پس از امضای توافقنامه با ترکیه بر آن تأکید نمود و گفت: «سوریه باید از حضور نیروهای مسلح نظامی غیرقانونی خارجی آزاد شود»!

ج ا نباید در انتظار آن روزی بنشیند که به طور رسمی خروج نیروهای مسلح آن را خواستار شوند. در چنین روزی دیگر دستاوردهای رابطه سازنده این کشور با روسیه و سوریه برای حفظ استقلال سوریه برباد رفته است! آیا آن‌هایی که علیه مردم خود به جنگ می‌روند و منافع انسانی و قانونی زحمتکشان و دیگر نیروهای محروم ایرانی را پامال می کنند، قادر به درک ظرافت تصمیم گیری جسورانه اکنون برای خروج نیروهای مسلح ایران از سوریه خواهند بود؟ باید برای هوشمندی آن‌ها تردید داشت؟




جریان سوم در حال ظهور در ایران

سخن روز شماره ۳۹/۹۸

۳۰ مهر ۱۳۹۸– ۲۲ اکتبر ۲۰۱۹

«٬٬جریان سوم٬٬ در حال ظهور در ایران که بزودی تمامی جناح های سیاسی حاکمیتی را کنار زده، یا حاشیه نشین کرده و خود بر دو قوه به ظاهر انتخابی مجلس و دولت سلطه کامل پیدا خواهد کرد، جریانی کاملاً عوام فریب است که بهترین ابزار را برای کسب سلطه صد در صدی بر سیاست و اقتصاد ایران پیدا کرده است.

این ابزار عبارتند از : الف- تحریم های آمریکا. از این ابزار برای بیدار و شعله‌ور کردن حس ملی گرایی و ٬٬ضد امپریالیستی٬٬ و جذب چپ های گمراه مانند .. و ۱۹ مهر و خفه کردن اصلاح طلبان حکومتی و اعتدالگراها که خواهان رابطه با غرب هستند، بهره می‌گیرد. و

ب– فساد سیستمی که خود بنیادش نهاده را به ابزار عوامفریبی برای جلب توجه طبقه ی محرومِ ناآگاه و حتی جلب گمراه های چپ مانند .. و ٬٬تارنگاشت عدالت٬٬ تبدیل کرده است تا رأی آن‌ها را در دو انتخابات آینده مجلس و دولت قبضه کند.»

مضمون پیش در ابرازنظری ارسال شده است. بی تردید عمده در ابرازنظر، شناخت پدیدار شدن «جریان سوم» است و تفهیم برنامه ی آن. شناخت ابراز شده با دو پرسش همراه است، یکی– سرشت پدیده ی نوظهور؛ و دیگری راه مبارزه با آن!

جریان نوظهور در ایران پاسخی است که حاکمیت نظام سرمایه داری می‌کوشد با آن بحران حاکم را علیه ثبات خود مهار کند. این ترفند جدیدی است در روند کوشش برای تداوم سلطه ی مترلزل شده ی حاکمیت نظام. به منظور پوشاندن شکاف ها و درزهای ایجاد شده به دنبال ژرفش نبرد طبقاتی در ایران. آن را باید شیوه ی ٬٬مهندسی اجتماعی٬٬ ارزیابی نمود که شیوه ی اساسی برای راه حل تضادهای درون نظام سرمایه داری دانست.

این شیوه تنها برای حل مسایل روز به کار گرفته نمی شود، بلکه در سطح کلان نیز شیوه ی مشابهی را تشکیل می‌دهد. همان‌طور که این شیوه گران شدن دلار را می‌کوشد با تزریق پول نفت به بازار تعدیل بخشد، با به راه انداختن جریان هایی که در ظاهر از زیر بوته بیرون آمده اند، ولی در‌واقع در اتاق‌های فکر نظام سرمایه داری در سراسر جهان تنظیم می‌شوند، می‌کوشد بر بحران عمومی حاکم بر خود فایق آید. نظام سرمایه داری درایران نیز در چنین ساختار جهانی قرار دارد. این‌ها کمک‌های فکری «برادرانه» متحدان امپریالیست آن است.

با این شیوه‌ها در فرانسه، برزیل، اکئوادور، آرژانتین و بسیاری دیگر از کشورها روبرو هستیم. ماکرون با همین ادعاهای «راه سوم ظهور کرد» و اکثریت مطلق کرسی های پارلمان فرانسه را به حزب تازه ساز خود سپرد که رئیس جمهور فاشیست در برزیل به مقام ریاست رسید. این شیوه‌ها به ویژه در کشورهایی از زمینه ی مساعد برخودار است که در آن چپ انقلابی حضور ندارد و یا فعال نیست و دچار سردرگمی نظری و سیاسی است. ایتالیا همانقدر چنین نمونه‌ای است که ایران نیز چنین است.

آنجا که چپ انقلابی، در ایران حزب توده ایران، جایگزینی رهایی بخش برای شرایط حاکم ارایه نمی دهد، در و پنجره برای ورود چنین جریان های «سوم» و راست و فاشیستی باز می گردد. فقر و ثروت دو پدیده نیستند که یکی این سو و دیگری آن سو قرار دارد. این دو پدیده ی مشترکی هستند که ویژگی جامعه سرمایه داری است. آنجا که سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر به پرچم راهنمای جنبش های مردمی بدل نمی شود، انواع جریان های «سومی» پاقرص می‌کند که در دوره ی کنونی عمدتاً دارای سرشت راست و فاشیستی و ناسیونالیستی هستند.

ریشه ی عمیق تر نگرانی ای که ابرازنظر رفیق توده‌ای بازتاب می یابد، وجود سردرگمی نزد رهبری اپورتونیسم حاکم بر حزب توده ایران نهفته است. در نداشتن برنامه جایگزین برای کلیت هستی اجتماعی ایران در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی نهفته است. راه حل کلان نگرانی ابراز شده، برطرف نمودن این کمبود دهشتناک تاریخی در سیاست حزب توده ایران است که تراژدیی زشت و پرتضادی را با سنت فعالیت خلاق و هوشمندانه ی انقلابی حزب توده ایران در گذشته به نمایش می‌گذارد. برطرف نمودن این کمبود مساله ی روز مبارزه ی توده‌ای ها است. باید گفت طفلکی حزب طبقه ی کارگر ایران!

اما راه مبارزه با این جریان های نوظهور در شرایط سلطه کنونی دیکتاتوری ولایی چیست؟

مبارزه برای بازگشت حزب توده ایران به مواضع انقلابی، جای خود دارد، ولی نمی‌توان مبارزه ی طبقاتی را در کشور موکول به آن نمود. در شرایط مشخص کنونی چگونه باید علیه «جریان سوم» مبارزه نمود؟ منظور مبارزه ی تاکتیکی است! مبارزه برای دستیابی به هدف استراتژیک، یعنی گذار از دیکتاتوری به عنوان سنگر اول و تصاحب قدرت سیاسی به سود منافع طبقه ی کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می‌کند – که مبارزه‌ای طولانی است -. این مبارزه ی استراتژیک به جای خود! ولی امروز چه باید کرد تا ترفند روز دشمن طبقاتی را خنثی و یا لااقل کم اثر ساخت؟

پاسخ به پرسش باید به شدت عملگرا و تاکتیکی برای سازماندهی مبارزه ی روز باشد!

در شرایطی که آزادی انتخاب وجود ندارد، ٬٬انتخابات٬٬ صحنه ای دروغین و مسخره را تشکیل می‌دهد. در شرایطی که فساد و غارت برقرار است، مبارزه با فساد و دزدی توسط نظام ایجاد کننده ی آن شوخی ای مسخره و دورغین است.

هدف آن ها بازتولید ثبات حاکمیت ارتجاع حاکم و ایدئولوژی به غایت ضد مردمی و ضد ملی آن است. به دام آن نباید افتاد.

ولی باید از امکان ایجاد شده برای روشنگری و افشاگری به سود تغییرات ترقی خواهانه و دمکراتیک در جهت حفظ و تحکیم حق حاکمیت ملی بهره برد. باید امکان پیش رو را به اهرم تماس با توده های زحمتکش بدل ساخت و با انتقال برنامه ی جایگزین انقلابی برای شرایط کنونی، نقش راهبردی سیاست حزب طبقه کارگر را برایشان توضیح داد و تفهیم نمود.

نیاز به تفهیم ضرورت «اتحاد نیروها» نیست. آن را خود این نیروها در جریان نبرد روزانه حس و درک کرده‌اند و می‌کنند. باید پرچمی را به دست آن‌ها داد که با آن می توانند برای ایجاد اتحاد ها به منظور تغییرات انقلابی، در سنگر نخست در نبرد برای گذار از دیکتاتوری برزمند. باید ستاره ی راهنمایی را نشان داد که مبارزه ی دمکراتیک امروز طبقه ی کارگر را به دورنمای حفظ منافع کل جامعه گره می‌زند. باید سرشت رهایی بخش نبرد دمکراتیک را به آن‌ها تفهیم نمود که دورنمای سوسیالیستی رهایی را از انتزاعی توخالی به هدفی درک شده بدل می‌سازد.




نظام ملی- دمکراتیک – «نظام توحیدی»

سخن
روز شماره ۳۸
/۹۸

۲۴
مهر ۱۳۹۸ ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹

محسن
کدیور بدون تردید در انتقادهایش به علی
خامنه ای صادق است
.
همینگونه
نیز باید موضع او را علیه «ولایت
مطلق
ه»
دقیق
و صادقانه ارزیابی نمود
،
ه
نگامی
که در
٬٬کلمه٬٬
می‌نویسد
:
«
ولایت
مطلقه سرطانی بدخیم است ..
بدون
جراحی تمام‌عیار و خارج کردن این غده
بدخیم ٬٬ایران٬٬ روی سلامتی نمی‌بیند.
..
».
او
با چنین مواضع ضد دیکتاتوری بی تردید متحد
حزب توده ایران در جبهه ی ضد دیکتاتوری
است
.

در
آخرین جمله نوشتار خود
(۱۳
اکتبر ۲۰۱۹ در کلمه)
کدیور
گامی
دیگر را ترسیم و توصیف می کند که می‌توان
با آن موافقت داشت،
چنانچه
ناروشنی های آن برطرف گردد
.
او
در ادامه و در پایان نوشتارش می‌گوید
:
«واضع
است قرار نیست از چاله ولایت مطلقه مشتی
جاهل پر مدعا به چاه وابستگی سرمایه داری
فرنگی بیفتیم.»
با
چنین موضعی می‌توانیم ما حتی راهی طولانی
در کنار یکدیگر برای شکوفایی جامعه ترقی
خواه و
«سکولار»
ایران
که او خواستار آن است، طی کنیم.

«چاه
وابستگی سرمایه داری فرنگی»
ولی
تعریفی
مبهم است
برای
آینده ایران که بتواند پرچمی برای مبارزه
زحمتکشان باشد
.
طبقه
ی کارگر ایران با تجربه ی خود نظام سرمایه
داری
ِ
«فرنگی»
و
٬٬اسلامی٬٬ را که بدل خشن و سرکوبگرانه
همان
نظام
سرمایه
داری

است به اندازه کافی تجربه نموده است
.
با
همین تجربه نیز آموخته است که «نظام
توحیدی»
جز
به «ولایت
مطلق فقیهه»
نمی
انجامد که شکل دولتمداری مذهب ارتجاعی
برای حفظ نظام سرم
ایه
داری است
.
«جامعه
توحیدی
»
فاقد
هر نوع تضمینی است که بتواند پاسخگوی
به
سرانجام رساندن

مرحله ی ملی
–
دمکراتیک
انقلاب ایران باشد که در آن باید دو مساله
ی آزادی-
حقوق
دمکراتیک
زحمتکشان
و
استقلال ملی ایران از وابستگی نواستعماری
به سرمایه جهانی پس از دویست سال نبردی
سخت و خونین به
هدف
مورد خواست توده های زحمتکش و میهن دوست
مردم میهن ما و خلق های سالکن ایران
دست
یابد و
سرانجامی
ترقی خواهانه
را
برای جامعه ایرانی ممکن سازد
.

تناقض
گویی به نکته پیش محدود نمی‌ماند
.
خواست
ایجاد
«نظام
توحیدی»
که
محسن کدیور مطرح می‌سازد در تضاد است با
سخن خود او در این نوشتار که در آن خواستار
قرار داشتن «قانون
اساسی نظام دمکراتیک سکولار»
در
راس قوانین
می
شود

و

پذیرش آن
را
به عنوان

«سند
بالا دستی
..
در
جمهوری
سکولار»
مورد
تأیید قرار می‌دهد
.
چنین
خواستی تنها هنگامی از پیگیری برخوردار
است، هنگامی که باورها و سنت و مذهب به
عنوان حقوق داوطلبانه ی شهروندی برای
هرایرانی با صراحت مورد تأیید قرار گیرد
و در عمل تحقق یابد.
تجربه
ی چهل ساله ی اخیر، طبقه ی کارگر ایران را
به
آن سطح از آگاهی رسانده است که

با اعتقادات و باورهای مذهبی خود، به
کوچکترین ناروشنی در این زمینه تن
دهد.

همان‌طور
که دیده می شود، ابهام و ناروشنی ها در
سخن بسیار است
.
طبقه
کارگر ایران و دیگر لایه‌های زحمتکش و
محروم و زیر فشار نمی‌توانند با تجربه
چهل ساله تن به ه
یچ
ابهام
ی
بدهند
.
آن‌ها
با تجربه ی خود دریافته‌اند که سخن عام
و کلی گویی هیچ گاه در جهت حفظ منافع آن‌ها
عمل نکرده است.
درست
برعکس، ابهام و حرف ناروشن همیشه و در
عمل علیه محروم ترین زحمتکشان که زنان و
خلق های زیر فشار مضاعف در میان آن‌ها
محروم ترین را تشکیل می دهند، عمل کرده
است.

«قانون
اساسی نظام دمکراتیک سکولار»
و
یا
«چاه
وابستگی سرمایه داری فرنگی»
و
امثال آن، در تضاد است با خواست روشن و
صریح زحمتکشان یدی و فکری که خواستار گذار
از دیکتاتوری ولایی به عنوان چوب دست تحقق
بخشیدن
به
نظام سرمایه داری وابسته ی کنونی در ج ا
هستند
.
برای
کارگران
«سرمایه
داری فرنگی»
و
سرمایه داری «توحیدی»‌
دارای
ریشه ی مشترک
در
منافع
طبقات حاکمان
دارا
هستند
و از یک چشمه

سیرآب می‌شوند
.
کارگران
و دیگر زحمتکشان خواستار نظامی هستند که
در آن منافع توده های میلیونی مردم که
ستون فقرات آن را منافع طبقه کارگر تشکیل
می دهد، در راس همه ی تصمیم گیری ها قرار
داشته باشد و

طبقه کارگر در رهبری جامعه نقشی تعیین
کننده دارا باشد
.

طبقه
کارگر ایران با تجربه طولانی خود دریافته
است که باید سرنوشت خود و جامعه را به دست
گیرد، زیرا به تنها نیروی در جامعه بدل
شده است که قادر است به همه ی نابسامانی
ها، بی قانونی ها و بی‌عدالتی‌های اجتماعی
پایان دهد
.
هدفی
که منافع کل جامعه را در شرایط کنونی در
جهان تشکیل می‌دهد و قادر است حق حاکمیت
ملی ایران و خلق های آن را بر کرسی بنشاند
.

طبقه
ی کارگر ایران، برخلاف ابهام ها و ناروشنایی
ها در نظرات که پیش تر به برخی از آن‌ها
اشاره شد، از برنامه‌ای تعریف شده برای
اقتصاد ملی ایران دفاع می‌کند که ب
ا
خروج
از سیستم سرمایه داری امپریالیستی
،
به هر
نوع
وابستگی به اقتصاد سرمایه داری پایان
می‌دهد
.
این
برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی
–
دمکراتیک
فرازمندی جامعه ایرانی است.

در
این برنامه رشد اقتصادی
از
این طریق تضمین می‌شود که بازده کار
زحمتکشان تنها در خدمت ا
نباشت
ثروت برای مالکان ابزار تولید قرار ندارد،
بلکه از طریق دولتی که در آن طبقه کارگر
و سازمان های سیاسی و صنفی آن نقشی تعیین
کننده دارا هستند،
طبق
برنامه‌ای تنظیم شده

در خدمت شکوفایی اقتصادی
–
سیاسی
و فرهنگی کل جامعه قرار داده می‌شود.

میان
روبنای جامعه، یعنی حاکمیت و زیربنای آن،
یعنی اقتصاد سیاسی سرمایه داری برشی ایجاد
شده است
.
دیگر
نظام سرمایه داری بر قرار نیست، ولی هنوز
اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیز ایجاد نشده
است.
در
این دوران گذار که یک دوران تام و تمام را
تشکیل می دهد، رشد روزافزون عدالت اجتماعی،
بر طرف شدن فقر و محرومیت، برخورداری از
فرهنگ و بهداشت و سرپرستی پزشکی و
داشتن
خانه ی مناسب به حقوق بلاتردید هر فرد
زحمتکش بدل
گشته
است
.

چنین
برنامه‌ای
که
در
خدمت
منافع
و نیازهای انسانی

کل جامعه
عمل
می کند،
به
این معنا
نیز
است که باید انسان زحمتکش به طور آگاهانه
و در روندی طولانی شرایط مادی و معنوی
زندگی و رفاه اجتماعی را
برپا
سازد
.
در
این راه به متحدانی نیاز دارد که آن بخش
از سرمایه داران نمونه‌ای از آن هستند،
که آماده هستند در چارچوب
برنامه
اقتصاد ملی و برای دسترسی به هدف‌های
تعریف شده آن، سرمایه های خود را به کار
اندازند
.
آن‌ها
صرفنظر از باورهای مذهبی و تعلقات قومی
و امثال آن

متحدان این مرحله ی طبقه کارگر هستند
.
از
امکان ها
و
سرمایه ها
ی
داخلی و خارجی
و
همچنین علم و تکنیک پیشرفته

برای توسعه سرمایه و تولید و خدمات بهر
ه
گ
رفته
می‌شود.
هدف
چنین کارکرد هوشمندانه

تحقق بخشیدن به برنامه ی اقتصاد ملی
است.
به
منظور تحقق بخشیدن به

گام هایی که در برنامه اقتصاد ملی تعریف
شده است
.

بدین
ترتیب در یک دوران نسبتاً طولانی که برای
نمونه در جمهوری خلق چین تا سال ۲۰۵۰ طول
خواهد کشید، زمینه ی لازم برای ایجاد
شرایط رفاه و ترقی نسبی و متوسط اجتماعی
ایجاد خواهد شد
.
رشد
چنین اقتصادی تنها در چارچوب توجه سخت
گیرانه به حفظ محیط زیست و بهره گیری از
پیشرفت‌های علمی و دوری از مصرف غیرضروری
ممکن خواهد بود.
باید
به این پرسش پاسخ داد که «چگونه
می‌خواهیم زندگی کنیم؟»
آیا
تولید و مصرف کالا می‌تواند در خدمت
سودورزی قرار داشته باشد؟ سودورزی و ثروت
اندوزی مالکان ابزار تولید؟ و یا باید
تولید و مصرف در حد ضرورت یک زندگی انسانی
و با توجه به حفظ
٬٬مادر
زمین
٬٬
در
خدمت منافع کل جامعه ایرانی
قرار
داشته باشد
.
تولید
و مصرف عمدتاً محلی باشد.
در
خدمت
پاسخ به نیازهای

جامعه ی همبسته و انساندوست
باشد!




نبرد توده‌ای ها در زندان کلیتی یک پارچه

سخن روز شماره ۳۷
(۲۰ مهر ۱۳۹۸ – ۱۲ اکتبر ۲۰۱۹)

متاسفانه رهبری کنونی حزب توده ایران که بقول رفیق علی خاوری «از بد حادثه مسئولیت» خطیر رهبری حزب طبقه کارگر ایران را به دست گرفته است، با سیاست در ظاهر قهرمانانه ی ٬٬قهر کردن انقلابی٬٬ از رفقای زنده ی رهبری حزب در ایران که در چنگال دشمن طبقاتی گرفتار بودند و هستند، خواستار ارایه یک گزارش دقیق و مسئولانه توسط آنان از وقایع گذشته در زندان نشد.

این تنها اسلوب کارکرد تحقیات مسئولانه در این صحنه از زندگی و تاریخ مبارزات توده ای ها در زندان های ج ا است که می تواند با هم نوایی با شیوه فعالیت نظری حزب توده ایران بر پایه دیالکتیک ماتریالیستی، نتایح قابل اعتمادی را برای نگارش تاریخ نبرد توده ای ها در این صحنه ارایه دهد.

چنین شیوه ای باید اکنون نیز پایه و اساس شناخت از رفقایی باشد که به زندان می افتند و آزاد می شوند.

به پیشنهاد نگارنده به نشست پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در شب برگزاری کنفرانس ملی که در کابل برگزار شد، مصوبه ای در زمینه ی گزارش خواهی از توده‌ای های زندانی و مبارزات آن‌ها در زندان به اتفاق آرا به تصویب نشست رسید. در این مصوبه که با آرای هم ی شرکت کنندگان در نشست به تصویب رسید، تصمیم گیری درباره ی عضویت این رفقا در حزب به بررسی و ارزیابی نتایج تحقیقات به دست آمده موکول شده است.

رفیق عزیز حمید صفری نیز به این مصوبه رأی مثبت داد. گرچه روزهای بعد در جریان کنفرانس ملی، با نشان دادن عکس زنده یاد احسان طبری که لابلای ورق های دفترچه دستی‌اش قرار داده بود، سنگ پایه نقض مصوبه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران را گذاشت.

با سخنان شفاف و صریح رفیق عزیز علی عمویی، عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی که یکی از متهمین به «تسلیم شدن»ها می باشد، بی پایه و اساس بودن اتهامات اینچنانی به رفقای رهبری باری دیگر به اثبات می رسد.

پیش تر زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته ی مرکزی نیز در نامه ی به خامنه ای خبر آویزان کردن ٬٬قپانی٬٬ همسرش مریم را که در آن تاریخ بانویی هفتاد ساله بود، افشا کرده است.

اکنون برخی ها بی توجه به این مصوبه در پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران می کوشند با ایجاد دسته بندی در رهبری حزب توده ایران در دوران انقلاب بهمن و مبارزات در زندان، پاره پاره کردن حزب توده ایران را در این صحنه هم به جلو برانند.

این رفقا می کوشند به ذم خود با در برابر هم قرار دادن «مقاومت» و «تسلیم شدن» رفقای رهبری در این دوران به سیاست خطرناک و ضد توده ای پاره پاره کردن حزب توده ایران ادامه دهند.

تاریخ نبرد توده ای ها در زندان های ج ا که هر رفیقی تحت شرایط خاصی که در آن قرار داشت به پیش برده است، روندی یک پارچه را تشکیل می دهد. بی تردید، زمان روشنی های لازم را بر این نبرد خواهد تاباند و نشان خواهد داد که گردان آگاه پیش آهنگان طبقه ی کارگر ایران به تعهد و پیمان خود پایبند بوده و هست.

اشعار زندان احسان طبری نشان این پایداری و مقاومت قهرمانانه تاریخی هستند. رفقای مشغول پاره پاره کردن حزب توده ها با زبونی بر روی این اشعار سرپوش سکوت گذاشته اند.

بی خبران از نگرش مارکسیستی به کلیت پدیده، نمی خواهند کلیت واقعیت نبرد توده ای ها را در زندان ج ا به عنوان یک روند یک پارچه، در عین تفاوت های در آن، مورد توجه قرار دهند. بدین ترتیب این رفقا به نفی یک پارچگی تاریخ حزب توده ایران می پردازند. با انتخاب دوآلیستی «خوب» و «بد» به پاره پاره کردن حزب توده ایران می پردازند.

این بی خبران به پندار ضد دیالکتیکی پناه می‌برند که می پندارد، تاریخ هستی و نبرد حزب توده ایران یک روند یکپارچه نیست که تنها با شناخت کلیه ی لحظه‌ها و سویه ها و فراز و نشیب های آن، تاریخ نویسی انقلابی را به ثمر و سرانجام می‌رساند.

همین اندیشه غیردیالکتیکی نزد طیف چپ سردرگم ایران نیز آن را از شناخت تاریخ تغییر ناپذیر چپ در ایران بازمی دارد که بخش عمده ی آن تاریخ مبارزات حزب توده ایران است. موضع ضد توده‌ای که من در نشستی باری دیگر با آن روبرو شدم، خواستار آنست که ٬٬در مسجد را از بن بکند و به دور اندازد٬٬.

برخلاف اندیشه ی ذهنگرا که برای «متافیزیک» ریشه ی ذهنی قایل است، «متافیزیک ماتریالیستی» که هانس هینس هولس، فیلسوف آلمانی بر پایه ی تئوری انعکاس توضیح می‌دهد و مستدل می سازد، مبتنی است برزمینه ی ماتریالیستی برای اندیشه «ترانس سندال» (اندیشه ی متعالی برتر از حواس) نزد انسان. متافیزیک ذهنگرا نزد هگل و دیگران، اجباراً به مفهوم «خدا» ختم می‌شود که «عقل کل» است که ذهن ساخته‌ ی انسان است. هولس نادرستی این برداشت را ناشی از بی توجهی به کلیت پدیده که در حال شدن است می داند، می‌گوید که «افق اشپکولاتیف [مبتنی بر حدس و گمان] نزد برداشت ترانس سندال .. ناشی از بی توجهی به کلیت ..» در پدیده است.

آن طور که هولس تصریح می کند، برخلاف برداشت ذهن گرایانه و ضد دیالکتیکی، می توان «مدل برداشت متافیزیکی» را با توجه به کلیت یکپارچه واقعیت توضیح داد. «متافیزیک که بازتابی است [اشپکولاتیف از اندیشه ی] در ذهن، در‌واقع دیگر یک متافیزیک به معنای معمولی آن نیست، بلکه بازتابی از بازتاب واقعیت مادی است». از واقعیت اندیشه در مغز ما.

تنها با شناخت کلیت واقعیت ماتریالیستی، «متافیزیک» ذهنگرا به بازتابی ماتریالیسم دیالکتیکی تبدیل می‌شود و امکان شناخت همه ی جانبه را از پدیده ممکن ومضمون آن را قابل درک می‌سازد.

(نظرات هولس به نقل از ولفگانگ یانسن، فیلسوف و تاریخ و زبان‌شناس آلمانی در مقاله ی «چرا متافیزیک در چارچوب فلسفه ی مارکسیستی؟» – دفترهای مارکسیستی ۵/۲۰۱۹).

اندیشه غیر دیالکتیکی نزد بی خبران نیز می‌کوشد با نقض تئوری «انعکاس- بازتاب- آینه»، به ذم خود، به هدف پاره پاره کردن حزب توده ایران برسد. در ذهن ذهنگرای خود به دوآلیسم «خوب» و «بد» پناه می‌برد و به توضیح واقعیت معلول که در ذهن ساخته است می پرازد و آن را به حساب تاریخ مبارزات حزب توده ایران در زندان های ج ا می‌گذارد.

آندیشه ی «دوآلیستی» با ریشه ی مذهبی خود در برداشت ماتریالیسم قدیمی (فویرباخ) با شیوه ی نظاره‌گر ظاهربین می‌تواند تنها شکل پدیده و بروز خارجی آن را به کمک دستگاه حواس خود دریابد، مضمون پدیده را درک نمی‌کند.

تقسیم رهبری حزب توده ایران در دوران انقلاب بهمن، همانند قراردادن رهبری در برابر بدنه ی حزب که برخی از رفقا به آن پناه می برند، در خدمت تاریخ نگاری انقلابی نیست. تاریخ نویسی دشمن طبقاتی است، در خدمت منافع طبقات حاکم است و بس!

از این رو نیز بی خبران قادر نیستند فداکاری رهبری حزب را برای نجات جان توده ای های دربند، که زنده یاد کیانوری آن را در رساله ی سال ۱۳۷۳ متذکر می شود، به عنوان سویه ای فعال و آگاهانه در روند نبرد توده ای ها در زندان دریابند.

 

این مضمون را زنده یاد احسان طبری در شعر «گریز» خاطرنشان می سازد:

… ترا گریزان می خواهم ای غزال تیز پایم، از جنگل چنگال وحوش نامیمون، ترا رمیده می خواهم، از مرداب نفرت بار و دل انگیز، من رحم ها را بارور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندشهٔ مدام.

نه صیاد بوده ام، نی خوی صیادی در خود نهاده ام. پس ای غزال گریز پایم بگریز، بگریز.

چه آسان این بی خردانِ فاقدِ شناختِ اندیشه ی سترگِ دیالکتیک ماتریالیستی، در کنار دشمن طبقاتی و خائنینی از قماش پرتوی ها قرار می گیرند!

پیمان (به آنان که رنج می کشند)

بی تفاوت نخواهم زیست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه های سرد و حقیرتان، به دست های از فقر بسته تان، به گناه بی گناه کودکان یتم تان و اشک های پنهان و آشکار همسران تان، بی تفاوت نخواهم زیست …

به رنج هاتان سوگند، به زحم هاتان سوگند، سوگند به خانه های سرد و حقیرتان، سوگند به کودکان تان، که از تکه نانی شاد می شوند، سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست.

اط، شعر زندان

به نقل از کتاب دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری که در توده ای ها نیز انتشار یافته است.