اپورتونیسم چپ و راست و مبارزه ی مشخص با آن

سخن روز شماره:۲۰ (یک شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹٨ – ۲ ژوئن ۲۰۱۹)

در ادامه ی گفت و شنفت میان توده‌ای ها

تعریف دو اپورتونیسم چپ و راست در شرایط
مشخص ایران چیست؟

اپورتونیسم چپ در شرایط مشخص ایران به این معناست که بدون تدارک ذهنی و سازمانی ضرور در جامعه، برپایی
سوسیالیسم به عنوان وظیفه ی روز حزب طبقه کارگر اعلام گردد. موضع سکتاریسی در این
اپورتونیسم چپ، برای نمونه به معنای تدارک نبرد مسلحانه و یا اشکالی در زیر مجموعه
چنین نبردی قرار دارد.

اپورتونیسم راست در شرایط مشخص ایران سیاستی است که به استحاله ی رژیم حاکم و نظام سرمایه داری کنونی باور
دارد و یا امیدوار است بتوان در طول زمان با تغییراتی در درون نظام سرمایه
داری  به نوعِ به اصطلاح دمکراتیک آن در
جهان امروز دست یافت و به تحقق بخشیدن به دمکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی برای
توده های زحمتکش نایل گردد و استقلال ملی ایران را حفظ کند.

سیاست واقع‌بینانه که باید حزب توده
ایران در شرایط مشخص کنونی ایران دنبال کند به چه معناست که در آن عنصر اپورتونیسم
چپ و راست حضور ندارد؟
 
به سخنی دیگر،

سیاست حزب توده ایران در مبارزه با
اپورتونیسم چپ و راست به چه معناست و دارای چه مشخصاتی است؟

به منظور گرفتار نشدن در دام دو نوع
اپورتونیسم برشمرده شده حزب توده ایران سیاست مستقل طبقاتی خود را با شفافیت تعریف
و اعلام کرده است. آن را برنامه ی حداقل کارگری در شرایط مشخص کنونی ایران می‌نامد
که بیان هویت طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران است. برنامه‌ای که دارای موضع
جانبدارانه نسبت به پیشرفتِ ترقی خواهانه ی اجتماعی برای ایران است.

برنامه ی مشخص حداقل کارگری حزب توده
ایران که از دو بخش تشکیل شده است، عبارتست از مبارزه برای دمکراسی و دفاع از حقوق
دمکراتیک طبقه کارگر و دیگر لایه‌های اجتماعی و مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده
ایران- تفهیم فرهنگی ضرورت برقراری نظام سوسیالیستی در طول زمان در ایران!

طبری در دربارهء تضاد و اشکال آن، گام
شناخت تضاد را آن هنگام کامل ارزیابی می‌کند که راه «حل تضاد» شناخته و ارایه شود.
به این نکته در دو نوشتار پیش و به ویژه در نوشتار پیام طبری دربارهء تضاد و
اشکال آن
پرداخته شد.

آیا حزب توده ایران با شناخت تضاد به
ارایه برنامه ی واقع‌بینانه برای مبارزه خود در پیش برد نبرد طبقاتی در ایران
امروز پرداخته است؟ پاسخ مشخص مثبت است.

آری حزب توده ایران با طرح برنامه حداقل
کارگری خود، راه هر نوع چپ روی و راست روی را در درون حزب توده ایران مسدود ساخته
است.

 حزب توده ایران می داند که شناخت و معرفت به
پدیده،
به معنای قرار دادن نکته ی فهمیده شده در کشو و قفسه و یا ظبط در
زونکتن نیست، بلکه به معنای به کارگرفتن آن است.

از این روست که طرح شدن خاص دوباره ی خطر
نفوذ و مؤثر شدن اپورتونیسم چپ و راست توسط رفیق گرامی احمد سپیداری پراهمیت است.
ضرورت جلب توجه توده‌ای ها به خطر اپورتونیسم چپ و راست در جنبش توده‌ای از این رو
واقع‌بینانه است، زیرا در این نکته سرگردانی نظری و به طبع آن کارکردی وجود
دارد که سیاست واقع‌بینانه حزب طبقه کارگر را ناروشن ساخته است
و پرسش درباره
ی آن را ضروری نموده است.

پیامدهای سنگین سرگردانی نظری- تئوریک و
کارکردی حزب توده ایران، پاره پاره شدن حزب است. گروه‌های توده‌ای که می توانستند
با دسته کردن نیرو و امکان های خود راه ناهموار را برای مبارزه ی توده‌ای ها هموار
سازند و کمک باشند، امروز به جریان های دنباله روی این یا آن لایه از بورژوازی
تبدیل شده‌اند و در عین حال که از درد یورش ارتجاع داخل و خارج به حزب و جنبش توده‌ای
زخمی و نالان هستند، ضمن لیسیدن زخم های خود، برای پیروی از این یا آن لایه
بورژوازی حاکم مسابقه گذاشته اند. رفقای عزیز ۱۰ مهر که در جستجوی خروج از بن‌بست
هستند، در جستجوی ٬٬راه سومی٬٬ هستند به عنوان جایگزین برای راه شناخته شده ی مورد
نظر حزب توده ایران.

این وضع اسفبار بی تردید ناشی از آن است که
سیاست کنونی حزب توده ایران خواسته و یا ناخواسته از خط و سیاست علمی و انقلابی
حزب طبقه کارگر ایران که در برنامه حداقل کارگری آن ترسیم شده است،  به دور افتاده است. کوشش ناموفق برای یافتن به
اصطلاح راه حل نظری- تئوریک به منظور تعریف شرایط حاکم نظام سرمایه داری به مثابه
سرنوشتی محتوم، بیان سرگردانی در این زمینه نزد برخی از رفقا و مسئولین حزب طبقه
کارگر است. صحبت بر سر چگونه باید شرایط حاکم نظام سرمایه داری را تغییر داد،
اصلاً طرح نمی شود. تئوری در خدمت سیاست پذیرش محتوم بودن بقای نظام سرمایه
داری قرار دارد.

«تکامل ماهوی کل» را که بانیان سوسیالیسم
علمی به عنوان هدف فعالیت مارکسیستی- توده ای تعریف کرده‌اند و طبری در رساله ی
خود توضیح می دهد، از این طریق نقض می شود که مبارزه ی دمکراتیک ضد دیکتاتوری را
که تضاد عمده ی روز را در ایران تشکیل می دهد و بدون حل آن «تعارض» ایجاد شده میان
توده ی مردم و رژیم دیکتاتوری قابل حل نیست، به عنوان «تضاد اصلی» در ایران تعریف
می شود. به آن در نوشتار پیام طبری .. پرداخته شد.

با گذار از دیکتاتوری در شرایط بقای نظام
سرمایه داری، «تکامل ماهوی کل» ایجاد نخواهد شد. تضاد اصلی حل نشده باقی خواهد
ماند. شکل سلطه ی نظام سرمایه داری احتمالاً تغییر می کند، اما شرایط سلطه ی
سرمایه باقی می ماند. تجربه ی ٬٬بهار عربی٬٬ نمونه‌ای از این وضع است و جریان نبرد
طبقاتی در سودان نیز می‌تواند متأسفانه به نمونه ی جدیدی بدل گردد. در سودان
مخالفان بشیر با نظامیان به توافق رسیده‌اند که دولتِ دوران گذار با شرکت
غیرنظامیان در کنار نظامیان تشکیل شود. ولی نظامیان حاکم حتی تلویزیون الجزیره را
هم برنمی تابند و آن را تعطیل کرده اند.

با همین نتایج باید احتمالاً در ایران نیز
پس از گذار از دیکتاتوری حساب نمود، اگر جبهه ی گسترده ضددیکتاتوری نتوانسته باشد
با برنامه خود درباره ی آنکه «چه جایگزینی پیشنهاد» می کند، وسیع‌ترین لایه ها
وطبقات زحمتکش را تجهیز و سازماندهی کرده باشد.

لذا باید تردید نداشت که گذار از دیکتاتوری
به معنای حل گویا یک «تضاد اصلی» نیست، بلکه گامی نیم بند و پوزیتویستی از کار در
خواهد آمد. لزوماً گامی خواهد بود در تثبیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد
جهانی امپریالیستی. احساس امنیت «رهبر» از اینکه جنگی در نخواهد گرفت، و پاسخ
متناسب و تأییدآمیز ترامپ به آن، از چنین واقعیتی سیرآب می شود!

به مبارزه برای برپایی جبهه گسترده ضد
دیکتاتوری در ایران باید با جدیت و هوشمندی ادامه داد. درعین حال باید ضرورت تغییر
کیفی و ماهوی گذار به مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه را با جهت گیری
سوسیالیستی توضیح داد و برای توده ها تفهیم نمود. آن طور که زنده یاد رفیق منوچهر
بهزادی در بررسی درباره ی جبهه ضد دیکتاتوری در سال ۱۳۵۴ نشان می‌دهد. او به درستی
جبهه ی ضد دیکتاتوری را دارای سرشت ضد امپریالیستی و با جهت گیری ترقی خواهانه و
سوسیالیستی تعریف می‌کند و ضرورت چنین سرشتی را مستدل می سازد. رهبران و دانشمندان
توده‌ای را شکنجه کردند و به قتل رساندند، زیرا آن‌ها این ارزیابی انقلابی را
ارایه دادند.

شرایط قانونی سمت گیری ملی- دمکراتی
(سوسیالیستی) در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبیت شده است. عقب
نشینی از آن مستدل نیست! گامی پوزیتویستی است. نشان سلطه ی اپورتونیسم راست بر
سیاست حزب توده ایران است!

درستی این نظر که در ایران – و در همه ی
کشورها – مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی مبارزه ی (دمکراتیک) عمده ی روز را تشکیل می‌دهد،
تنها به این معنا یک گام مستقل را تشکیل می‌دهد که رابطه آن با کلیت نظام
شناخته و درک و با تدارک ضروری ارتباط میان جبهه ضد دیکتاتور با سرشتی ضد
امپریالیستی و با جهت گیری سوسیالیستی برای توده ها تفهیم شده باشد.

بدون درک این رابطه، پذیرش مبارزه ضد
دیکتاتوری به مثابه یک گام مستقل، نادرست است. نادرست است، زیرا دیکتاتوری سرمایه
– در شکل دیکتاتوری ولایی در ایران و یا دیکتاتوری ٬٬دمکراتیک٬٬ در کشورهای دیگر
بر پایه دمکراسی پارلمانتیستی٬٬ پدیده ی مستقلی نیست، در خدمت تثبیت شرایط غارت و
استثمار در نظام سرمایه داری قرار دارد. دیکتاتوری و یا دمکراسی بورژوازی هدفی را
دنبال می کند. هدف ثبات شرایط حاکم بر نظام، ثبات نبرد طبقاتی از بالا را دنبال می
کند. البته دیکتاتورها برای منافع شخصی خود و اعوان وانصارشان نیز فعالند، سینه
زدن اصلی اما برای اجرای «ماسک سرمایه» (مارکس) است که بر صورت دارند. لذا نگرش به
دیکتاتوری ولایی در ایران، بدون توجه به رابطه ی آن با اقتصاد سیاسی حاکم، برداشتی
مارکسیستی- توده‌ای نیست، کلیت را مورد توجه قرار نمی دهد. ارزیابی خود را تنها بر
روی شرایط و شکل سلطه نظام معطوف می کند! در مقاله ی پیام طبری … نشان داده شد که
این برداشت، برداشتی هگلی از واقعیت است.

بدون ایجاد ارتیاط میان شکل حاکمیت و
زیربنای نظام اقتصادی- اجتماعی حاکم – یعنی کلیت نظام -، ارزیابی به درک مضمون
تضاد اصلی، یعنی درک تضادی که حل آن «تکامل ماهوی کل» را ممکن می سازد، دست نمی
یابد و نمی‌تواند به وظیفه ی تغییرات بنیادین مورد نظر مصوبه ششمین کنگره ی حزب
توده ایران برای تغییرات در ایران نایل شود.

این تضاد را در اندیشه و کارکرد خود
بشکافیم.

برنامه حداقل کارگر حزب توده ایران ساده و
قابل هضم ذهنی است. ما می‌گویم در جامعه ی طبقاتی میان طبقات حاکم و محکوم – و
همچنین درون گروه پایینی ها و بالاهایی ها نیز – اختلافات و «تقابل»هایی بر
سرمنافع ایجاد می‌شود که به منظور ادامه هستی مشترک در شرایط حاکم کنونی و آنجا که
حل در این شرایط ممکن نیست، در شرایط دیگر باید حل و فصل گردد.

پدیده‌ ایجاد شدن تقابل و تضادها به عنوان
تکانه رشد و تغییر در پدیده، با رشد ساختار نظام ها ایجاد می شود. بغرنج شدنی که
به دنبال رشد نیروهای مولده و ایجاد چندلایگی بیش تر در روابط تولیدی و اجتماعی
تشدید می شود. نیاز به یافتن اشکال پیشرفته‌تر و ترقی خواهانه برای حل تضادها به
منظور حفظ و رشد و تعالی پدیده در شرایط نوین نزد طبقه کارگر و حامیان آن ایجاد و
تشدید می شود.

بورژوازی در نظام سرمایه داری می‌کوشد «حل
تضاد» را از طریق به کارگیری ابزار٬٬لوبی ایسم٬٬ توجیه، القاء و ممکن سازد. این
ابزار به سود حفظ منافع آن‌هایی است که دارای امکان و روابط جاافتاده تر در جامعه
هستند. یعنی به سود طبقات حاکم.

طبقه کارگر خواستار حل این اختلاف‌ها و
تضادها به صورت دمکراتیک است.
این امر مضمون «هژمونی»
طبقه کارگر را تشکیل می‌دهد که به دمکراسی همانند هوا برای تنفس نیاز دارد. رفیق
عزیز آبی به درستی از کم اطلاعی درباره ی مضمون نظری و کارکردی هژمونی طبقه ی
کارگر در شرایط کنونی ایران صحبت می‌کند و خواستار شکافتن وسیع‌تر و دقیق‌تر مضمون
هژمونی طبقه کارگر است. به این منظور باید ضرورت تاریخی ایجاد شرایط نظری و
کارکردی هژمونی طبقه کارگر را به مضمون نبرد فرهنگی- طبقاتی در ایران بدل نمود
و
نه با پذیرش مضمون دموکراسی در سطح تاریخی حاکمیت دمکراتیک بورژوازی – که در شرایط
سلطه ی گلوبال سرمایه مالی امپریالیستی دیگر ناممکن است – به اهرم نبرد طبقاتی-
فرهنگی بدل نمود.

نمایندگان بورژوازی بلافاصله دفاع کارگران
را از دمکراسی می قاپند و می گویند، پس باید به ٬٬دمکراسی پارلمانتاریستی٬٬ رأی
داد و آن را ٬٬انتخابات آزاد٬٬ می نامند و برای صحت جریان آن قواعدی نیز پیشنهاد
می کنند. به سخنی دیگر، پیشنهاد و راه حل آن‌ها همیشه راه حلی است که گویا دست
یابی به آن با ابزار لوبی یسم به عنوان ٬٬آچار فرانسه٬٬ و یا ٬ژوکر٬٬ که گویا مشکل
گشای هر اختلاف است، ممکن است و آن را هر بار از جیب در می آورند. ترامپ می‌خواهد
با همه «بنشیند و مذاکره» کند. لوبی او قوانینی است که پذیرش دستور او را با جریمه
ی گرفتار شدن در محاصره، جنگ تجاری، گمرک بالاتر و تهدید به تجاوز نظامی برای طرف
مذاکره کننده اجباری می سازد. حتی سایه خدا در ایران نیز این نکته را دریافته است!

دمکراسی در شرایط کنونی در ایران و جهان
برای طبقه کارگر که با دفاع از منافع خود، دفاع از منافع کل جامعه را به  عهده گرفته است، از مفهوم و مضمونی دیگر
برخوردار است.
دمکراسی نزد طبقه کارگر دارای جهت ترقی
خواهانه است،
آینده را می نگرد و این دورنما را هدف حل «تضاد» و «تقابل» و
اختلاف‌ها در «تکامل ماهوی کل» اعلام می کند. از این رو مفهوم دمکراسی نزد
طبقه کارگر به عنوان نگرشی برای تغییر کلیت شرایط حاکم است.

دفاع از منافع کل جامعه، دفاع از منافع
ملی، دفاع از حاکمیت ملی در شرایط کنونی سیطره ی اقتصاد جهانی امپریالیستی که در
خدمت سرمایه مالی آن است، دیگر در حیطه ی وظیفه ی تاریخی بورژوازی قرار ندارد و
نمی‌تواند داشته باشد. این نکته به ویژه در کشورهای ٬٬جهان سوم٬٬ مانند ایران
بلاتردید است. طبقه کارگر به سرانجام رساندن این وظیفه ی تاریخی را به عهده گرفته
است. آزادی و استقلال ملی و پایان دادن به وابستگی نواستعماری از امپریالیسم به
وظیفه طبقه کارگر بدل شده است که اکنون پیش رو ترین و انقلابی ترین طبقه را در
ایران تشکیل می دهد. آیا روند تغییرات بنیادین که در جمهوری خلق چین اکنون در
جریان است و همه ی بندهای استعماری را می دّرد و به وابستگی استعماری- نواستعماری
این کشور کهنسال پایان می دهد، تردیدی باقی می‌گذارد برای ضرورت برقراری هژمونی
طبقه کارگر ازجمله در ایران به منظور پایان دادن به وابستگی به اقتصاد
امپریالیستی؟! برای توده‌ای ها جای تردید باقی نمی گذارد!

برخلاف طبقه ی کارگر، بورژوازی و اسلوب
لوبی ایسم که آن را دمکراسی می نامد، می کوشد اختلافات را در جهت ثبات شرایط حل
و فصل کند.
موضع پوزیتیوستی و در خدمت حفظ شرایط حاکم که در پیشنهادهای
اقتصادی روشن بین ترین نمایندگان آن مانند فرشاد مؤمنی و دیگران مطرح می شود، از
چنین سرشت برخوردار است. آن ها پیشنهادهای درست و موثری می‌توانند باشند، هنگامی
که در چارچوب اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک به مورد اجرا گذاشته شوند. یعنی هنگامی
که هژمونی طبقه کارگر نیز در رهبری جامعه مؤثر است و با ایجاد شرایط شرکت توده ها
در امر کنترل روند توسعه و گسترش، توسعه ی گام به گام عدالت اجتماعی را تضمین می
کند. به سخنی دیگر، هنگامی که جبهه متحد خلق رهبری سیاسی و اقتصادی جامعه را به
عهده دارد.

«چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم»؟

دو نکته ی ذکر شده، یعنی انطباق منافع طبقه
کارگر و لایه‌های دیگر اجتماعی و همچنین توجه به دورنمای ترقی خواهانه ی تغییرات
که در مضمون دمکراسی مورد نظر طبقه کارگر نهفته است، به چه معناست که ما توده‌ای ها
آن را با پرسش در این باره که «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم» مطرح می سازیم؟
تفاوت این پرسش ترقی خواهانه درباره ی چگونگی سازماندهی زندگی اجتماعی با لوبی
ایسم چیست که بورژوازی مطرح می سازد؟

مفهوم، مضمون و تعریف دمکراسی نزد طبقه
کارگر، که باید آن را به معنای حلِ «تضاد» و «تقابل» و اختلاف‌ها از دیدگاه
مارکسیستی- توده‌ای درک نمود، توضیح نظری این نکته است که مارکس انجام آن را وظیفه
ی مبارزه ی فرهنگی- طبقاتی برای تدارک فروپاشی نظام حاکم و پایان بخشیدن به شرایط
بقای آن می‌داند. مارکس تدارک ذهنی فروپاشی نظام سرمایه داری را از طریق توضیح
تئوریک و روشنگرانه برای توده ها آن هنگام ضروری می داند، هنگامی که هنوز زمان
واقعی و عینی فروپاشی نظام سرمایه داری در ایران نرسیده است.

گرامشی این مبارزه ی روشنگرانه- افشاگرانه
ی ترویجیِ را «نبرد در سنگر» می‌نامد که بیان دیگری برای مبارزه ی فرهنگی- طبقاتی
قاطع و شفاف در جامعه کنونی ایران نیز است. این وظیفه ی خطیر در وحله نخست، وظیفه
ی توده‌ای هاست. عمل‌کرد به این وظیفه پیش شرط است برای پایان دادن به سردرگمی طیف
چپ ایران، پیش شرط است برای امکان تأثیر خطر اندیشه و کارکرد اپورتونیسم چپ و
راست!

مبارزه ی پیش گفته ی فرهنگی- طبقاتی که
هرچقدر شفاف‌تر و قاطع تر و مستدل تر باشد، مؤثرتر خواهد بود، در وحله اول وظیفه ی
توده‌ای هاست. از این طریق آن‌ها به ایجاد اتحاد های متفاوت در نبرد برای دمکراسی
دست می یابند. قادر می‌شوند  مغز و قلب
توده ها را از طریق پیگیری مبارزه جویانه در دفاع از نیازها و خواسته‌ها و حقوق
دمکراتیکِ توده ها به دست آورند.  توده‌ای
ها با چنین مبارزه ی قاطع و شفاف و مستدل است که راه حل تضاد میان توده ها و
دیکتاتوری را هموار و شرایط رشد و شکوفایی جامعه را در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب
ایران ایجاد می سازند.

نبرد دمکراتیک، پل ارتباطی توده‌ای ها
برای تفهیم برنامه خود است به توده ها.
پلی که هرچقدر
محکم تر و قاطع تر و پیگیرتر بنا و به آن پیگیرتر عمل گردد، موفق تر است. موفق تر
نشان دادن در این نکته که هدف‌ها و حل تضادها نه تنها از طریق لوبی ایسم ممکن
نیست، بلکه تنها و نهایتاً با برقراری جامعه ی سوسیالیستی ممکن می گردد.

مبارزه ی امروز برای پیگیری در نبرد
دمکراتیک، مبارزه ایست که تنها آن هنگم مؤثر و قاطع خواهد بود که دورنمای رشد
خواست دمکراتیک را تفهیم کند، سوسیالیسم را در پایان خط نشان دهد.

بر این پایه است که حزب توده ایران از
وحدت مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی صحبت می کند.

وحدتی که نه تنها پاسخگو است به  پرحرفی های بی‌محتوای لوبی ایسم درباره
٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ و امثال آن، بلکه همچنین به طور مداوم پرسش درباره ی «چگونه
می خواهیم زندگی کنیم» را مطرح می سازد!

شرایط نبرد سخت است. تناسب قوا به سود ما
نیست. طبقه ی کارگر زیر فشار استثمار نئولیبرالی ورشد نیروهای مولده پراکنده و
دسته دسته شده است و به جای همبستگی، در بندهای رقابت تحمیل شده میان گروه‌های خود
دست و پا می زند؛ رشد چشم گیر نیروهای مولده در جریان انقلاب انفورماتیک که درواقع
می‌توانست با تدارک عملی برپایی شیوه تولید کمونیستی در خدمت برآوردن نیاز و
خوشبختی توده ها قرار گیرد، در اختیار طبقات حاکم قرار دارد و دسترسی ما را به
زحمتکشان تضعیف نموده است؛ رشد نیروهای مولده از طریق انقلاب انفورماتیک در دست
بورژوازی به ابزار فقر و آسیب بیش تر برای زحمتکشان و نابودی طبیعت تبدیل شده است،
و آینده ی هستی انسان و زندگی را بر روی زمین به خطر انداخته است. فهرستی که می‌توان
ادامه داد.

چنین فهرستی که نشان «تناقش» در حل
دمکراتیک تضادها در جامعه بورژوازی در ایران و در جهان است که به دنبال پافشاری
سمج و در عین حل ضد دمکراتیک و نابخردانه بورژوازی تحقق یافته است که ناشی از
«خاصیت افراطی» موضع نظام سرمایه داری حاکم است، راه یافتن پرسش پیش را در افکار
عمومی و حل تضاد نزد مردم میهن ما و همچنین توسط لایه های وسیعی از بشریت مسدود
ساخته است.

آری این فهرست طولانی از علل خارجی سختی
مبارزه ی طبقاتی واقعیتی انکارناپذیر است.
ولی آیا تنها این علل خارجی مسئولند
برای تناسب منفی علیه ما، علیه توده‌ای ها در ایران و کمونیست‌ها در جهان؟

تنها شیوه واسلوب علمی و انقلابی برای گذار
از این مرحله خطرناک در ایران وجهان، تبدیل خواست ها و نیازهای دمکراتیک
زحمتکشان و دیگر توده های زیر فشار به پل تفهیم و روشنگری برای دورنمای سوسیالیستی
و ضرورت مبارزه برای آن است که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران مطرح می
شود.

راه ممانعت از سلطه ی اپورتونیسم چپ و راست
نیز همین راه است. سردرگمی توده ها در این زمینه، تنها علت بیرونی که برشمرده شده
ندارد، بلکه از کمبود شفافیت و صراحت و قاطعیت سیاست حزب توده ایران در توضیح و
تفهیم برنامه حداقل کارگری حزب طبقه ی کارگر ایران نیز نشات می گیرد. تردید در این
زمینه روا نیست!

به مسئولیت خود در این زمینه اهمیت بدهیم.
به تصحیح سیاست خود بپردازیم تا از خطر چپ روی و راست روی در امان باشیم و در
مبارزه موفق و سربلند.




پیام طبری دربارهء تضاد و اشکال آن

سخن روز شماره: ۱۹ (چهار شنبه ۸ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۹ مه ۲۰۱۹)

زنده یاد احسان طبری در رساله ذکر شده ضروری می‌داند که
نظرات بانیان سوسیالیسم علمی را با بیان خود آن‌ها بازتاب دهد. وظیفه ی این سطور
نمی‌تواند تکرار انجام شده باشد. وظیفه نشان دادن برداشت نادرست از نظراتی است که
طبری در آنجا در ارتباط با «تضاد اصلی» و تضاد روز و عمده ای که به «تناقض» بدل
شده است ارایه می دهد.

ماهیت (پدیده) در شکل یک روندِ در جریان بروز می کند. در این
روند، ماهیت در هر لحظه از هستی و بودِ روند با ماهیت ابتدایی خود در تضاد قرار می‌گیرد.
«٬٬چیزی٬٬ که با حالت ابتدایی خود در تضاد باشد .. و وحدت خویش را در خود باز
یابد» (ص ۱۱۰). «سرچشمه تحول، همان بروز و حل تضاد در پدیده است.» (ص ۱۱۰). برای
حل تضاد، «چیز» به وحدتی دست می‌یابد که با تغییر ماهیت آن همراه است. «مبارزه و
درهم آمیزی به صورت مقولهء نو ..» پدیدار می شود.

اشکال متفاوت تضاد و چگونگی رشد آن در روند، در تغییر ماهیت
نقش ایفا می کند. برای شناخت و درک جایگاه تضادها «بررسی مشخص» شرایط در لحظه ی
معین ضروری است.

«تضاد ناهمساز» به تغییر ماهوی «چیز» و پدیدار شدن ماهیت نوین می
انجامد: این «تضاد باید تضادی عمیقاً ماهوی تلقی شود».

اشکال افراطی تضاد به «تناقض»
منجر می‌شود که ناشی از مقاومت افراطی یک سوی تضاد است (مقاومت رژیم ولایی در
ایران). «خاصیت افراطی تضاد (که آن را به صورت تناقض در می آورد) تنها در ماهیت
یکی از آن‌ها [ماهیت یکی از سویه ها، به اصطلاح هگل تز و آنتی تز و یا مثبت  منفی] مستتر است … [ولی] دو گانگیِ ماهیت وجود
ندارد .. نه اینکه اصولاً دو نوع ماهیت وجود دارد ..» (ص ۱۱۰).

برای درک تضاد رشد یابنده در هر پدیده و شیئی، به گفته ی
طبری که بازتاب نظر بانیان سوسیالیسم علمی است، نمی توان «بدون درک [چگونگی] حل تضاد،  به هویت خاص و کنکرت یک موضوع دست یافته و در
منطق ویژه ی آن راه یافت. .. تعقیب منطقی حل شدن و از نو گره بستن تضادها
.. [تکیه از ف ع]» ضروری است! (ص ۱۱۳) «تحلیل مشخصِ شرایط مشخص»!

به سخنی دیگر و برخلاف برداشتی که رفیق گرامی سپیداری در
مقاله ی تضاد اصلی و تضاد فرعی مطرح می سازد، تضاد دمکراتیک مردم میهن ما
با دیکتاتوری ولایی از یک سو سرشت دمکراتیک خود را حفظ می کند، زیرا می‌تواند در
شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری برای نمونه در یونان، ایتالیا و .. دارای اشکال
دیگری باشد از آنچه در شرایط خاص ایران داراست. ماهیت نظام ثابت می ماند. ولی از
سوی دیگر به علت «خاصیت افراطی» حاکم بر آن که بازهم مشخصه شرایط مشخص ایران کنونی
در جمهوری اسلامی و یا در پیش از انقلاب در رژیم سلطنتی است، رژیم دیکتاتوری به
مانع اصلی برای تغییر و حل تضاد بدل شده است، بدون آنکه بتوان برای تضاد سرشت تضاد
اصلی قایل شد که حل آن با ایجاد شدن کیفیت نوی همراه است.

اهمیت شناخت نظری- تئوریک افتراقی از وضع تضاد دمکراتیک میان
مردم و رژیم دیکتاتوری از این رو برای بحث میان توده‌ای ها عمده است، زیرا پذیرفتن
تـز نادرست از دیدگاه نظری و هم در عمل و کارکرد حزب توده ایران، به نفی ضرورت
پایبندی همزمان به مبارزه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر و مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی
آن منجر شده است!

چنین ارزیابی نادرست از موضع نظری و کارکردی و نتایج آن که
حزب طبقه ی کارگر ایران با آن روبروست، ناشی از این برداشت است  که گذار از رژيم دیکتاتوری به معنای حل یک تضاد
اصلی و ماهوی برای پیشرفت و ترقی خواهی در ایران ارزیابی می شود. در این برداشت،ترقی خواهی به سکولاریسم، تکثر و پایبندی به قواعد بازی بورژوایی در دمکراسی
پارلمانی و امثال آن محدود می‌گردد و به «برنامه حداقل مشترک» بدل می شود.

رفیق سپیداری با تبدیل غیرمستدل تناقض حاکم در تضاد میان
مردم و دیکتاتوری به تضاد اصلی، صرفنظر از چشم پوشیدن از مبارزه ی سوسیالیستی، و
صرفنظر از برداشتی جز آنچه طبری به نقل از بانیان سوسیالیسم علمی درباره ی اشکال
تضاد مطرح می سازد، کیفیت واقعی را در نبرد طبقاتی کنونی در ایران مخدوش می
کند.

این برداشت به معنای پذیرش تز هگل است که مارکس از آن عبور
می کند. «هگل .. در ماهیت اشیاء [نظام سرمایه داری ایران]  یک ٬٬دو گانگی٬٬ بین امر ٬٬ضرور٬٬ (که باید
چنان باشد) و امر ٬٬موجود٬٬ (که اکنون چنان است) معتقد بود .. مارکس این دوگانگی
تجریدی را در درون ماهیت قبول نداشت ..» (ص ۱۱۰).

اصلاح طلبان در ایران نیز به طور مداوم از آن صحبت می‌کنند
که رژیم «توحیدیِ» حاکم باید چگونه باشد! از نظر تئوریک، برداشت برای نمونه نزد
محمد خاتمی، و حتی استادان اقتصادی بسیاری نیز در همین سطح هگلی قرار دارد. برای
نمونه نشریه کلمه را بگشایم و به تاریخ ۷ خرداد ۹۸، یعنی دیروز بخوانیم. اسماعیل
علوی با همین برداشت عنوان مقاله ی خود را چنین انتخاب می کند: «عدالت، محور جامعه
توحیدی»! یعنی آن چه که باید باشد و نیست!

تضاد دمکراتیک میان مردم و رژیم ولایی آن‌چنان «خاصیت
افراطی» یافته است که بدون حل آن، راه رشد ترقی خواهانه در ایران گشوده نخواهد شد.
این سخنی درست است. نتیجه‌گیری از آن در این باره که ٬٬پس گذار از دیکتاتوری حل
تضاد اصلی در ایران است٬٬، با برداشت در رساله ی طبریهم خوانی ندارد.

«خاصیت افراطی» تضادِ دمکراتیک کنونی در ایران بیان شکــل
بروز تضاد است.  تضاد اصلی حاکم بر جامعه
ایرانی که تضاد میان کار و سرمایه در نظام سرمایه داری کنونی است، بیان مضمــون
تضاد است. تنها با تغییر مضمون «تضادِ عمیقاً ماهوی»، کیفیت نظام نو زاییده می
شود!

درک این تفاوت که همراه است با شناخت شیوه ی مبارزه ی ضروری
در این مرحله به منظور گشودن راه ترقی خواهانه ی فرازمندی جامعه، پیش شرط حل
تضاد است.
تا جامعه ایرانی «وحدت خویش را در خود بازیابد»!

تغییر تنها در شکل به معنای تداوم نظام سرمایه داری وابسته
به اقتصاد جهانی است. به معنای پذیرش رهبری بورژوازی، به معنای دنباله روی از آن
است توسط حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران.

این اندیشه ی هگلی پاسخ این پرسش را مدیون می‌ماند که آیا
مبارزه برای حفظ نظام سرمایه داری در ایران، در شرایط سلطه ی اقتصاد جهانی
امپریالیستی چیزی جز ادامه  اقتصاد سیاسی
نئولیبرال خواهد بود؟

آیا در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران جز ایجاد هژمونی
اندیشه و کارکرد طبقه کارگر تضمینی برای تغییرات بنیادین در ایران وجود دارد که
مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ است؟

آیا قادر خواهیم شد به هدف والای برقراری هژمونی طبقه کارگر
در این مرحله از نبرد طبقاتی دست یابیم یا خیر، یک مساله است. احتمالاً برای
دسترسی به این هدف باید در سنگرهای بسیاری به پیروزی دست یابیم. اما مساله عمده و
موضوع گفت و شنفت کنونی میان توده‌ای ها موضوعی دیگر است.

پرسش آن است که آیا مجاز هستیم به خاطر تنگی شرایط و محدودیت
امکان ها، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را نقض کنیم که خواستار مبارزه ی
همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی است؟

برنامه‌ای که خواستار پیگیری آن چنانی در نبرد دمکراتیک است
که خواست دمکراتیک به خواست سوسیالیستی فرا می‌روید که طبقه کارگر ایران درستی و
صلابت نظری و کارکردی آن را در اعتصاب های سال های اخیر به اثبات رسانده است؟
فراروید خواست دستمزد عقب افتاده به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی
جز این معنا می دهد؟

به منظور بیان این وضع خاص از «بررسی مشخص شرایط مشخص» در
نبرد طبقاتی در ایران کنونی باید نظر بانیان سوسیالیسم علمی را درباره ی «تکامل
ماهوی کل»
پدیده مورد توجه قرار داد که طبری ازجمله در صفحه ۱۱۱ رساله برجسته
می سازد.

با گذار از دیکتاتوری، ایران با «ماهیت» نوینی روبرو نخواهد
شد. شرط «تکامل ماهوی کل»، حل تضاد اصلی، تضاد میان کار و سرمایه کماکان به
قوت خود باقی خواهد ماند. سیریزا در یونان نیز می‌خواست این تضاد را در شرایط
اقتصاد نئولیبرالی حل کند. با وجود تحمیل بدترین شرایط در «ریاضت اقتصادی» به
زحمتکشان و توده های بی‌دفاع مردم، با شکست مفتضح روبرو شد و کناره گیری کرد. او
دولت بعدی را به راست افراطی خواهد سپرد که در انتخابات اروپا توانسته است رای
اکثریت مردم را به دست آورد! سیاست نادرست ٬٬چپ٬٬ در خدمت تقویت راست افراطی و
نوفاشیست ها!

وحدت تضاد دمکراتیک و سیاسی (سوسیالیستی- ترقی خواهانه)

به نظر می‌رسد باید به منظور درک نظری- تئوریک وضع خاص حاکم
بر ایران به این نتیجه ی مشترک رسید و آن را مورد تأکید قرار داد که دو تضاد
دمکراتیک و اصلی در جامعه کنونی به وحدت رسیده اند.

آن‌ها سرشت های دمکراتیک و سوسیالیستی (پیشرفت ترقی خواهانه)
خود را حفظ کرده اند، ولی شرایط خاص در ایران حل آن دو را به هم پیوند
زده است.

از این رو باید مبارزه ی ترویجی و تبلیغیِ روشنگرانه-
افشاگرانه حزب توده ایران در شرایط کنونی نیز بر پایه ی پیوند میان مبارزه ی پیگیر
دمکراتیک و سوسیالیستی سازمان داده شود تا پاسخی به جا به مصوبه ی ششمین کنگره ی
حزب توده ایران درباره ی پیوند مبارزه صنفی و سیاسی بدهد.

حزب طبقه ی کارگر ایران و جنبش توده‌ای نمی‌تواند بدون پاسخ
مشخص به این پرسش، به وظیفه ی تاریخی خود عمل کند. نمی‌تواند به سرگردانی نظری و
عملی ٬٬چپ٬٬ در ایران پاسخی شایسته بدهد. نمی‌تواند مبارزه برای برقرار هژمونی
نظری و کارکردی طبقه کارگر را برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب ایران رهبری کند.
نمی‌تواند از وابستگی نظری به انواع «تکثر»هایی که رسانه‌های طبقات حاکم مطرح می‌سازند
رها گردد.

از همه مهم تر، بدون پاسخ مشخص به پرسش پیش درباره ی سرشت
گذار از دیکتاتوری به عنوان یک مبارزه یِ عمده یِ دمکراتیک، حزب توده ایران
قادر به اتخاذ یک سیاست مستقل طبقاتی نخواهد شد.
پاره پاره بودن جنبش توده‌ای
ادامه خواهد یافت. سردرگمی نظری و کارکردی، سردرگمی استراتژیک و تاکتیکی ادامه
خواهد یافت.

مبارزه ی اتحادی- دمکراتیک از موضع انقلابی عملی نخواهد شد.
بلکه پذیرش آن به معنای پذیرش یک برنامه «حداقل مشترک»  که متحدان مضمون آن را دیکته خواهند نمود،
خواهد بود. چنین اتحادی، اتحاد دمکراتیک نخواهد بود. دنباله روی تمان عیار از کار
در می آید!

ما با روند گام به گامی در نبرد طبقاتی کنونی روبرو نیستیم
که برخی ها می پندارند. بلکه با روندی یکپارچه روبرو هستیم که «تکامل ماهوی کل»
را هدف خود قرار داده است، باید قرار دهد! در غیر این صورت سرنوشت انقلاب بهمن
باری دیگر در انتظار تغییرات انقلابی آینده نیز خواهد بود.

نبرد طبقاتیِ طبقه ی کارگر ایران در دوره اخیر با شعار و
خواست دمکراتیک برای دریافت دستمزد عقب افتاده، در برابر چشمان باز ما به شعار
پایان دادن به اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصاد امپریالیستی- اسلامی
فراروید.

این «پراتیک انقلابیِ» (مارکس) طبقه کارگر ایران نظر و پیام
طبری را در رساله پیش گفته در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی مورد تأیید قرار
می دهد.

جانفشانی و صدمات مبارزان در این مصاف در شرایط نامساعد در
مرحله سلطه ی همه جانبه ی نیروی کهن که با تلفات و درد و رنج بسیار همراه است،
نشان سطح والای آگاهی طبقاتی در ایران است. با سیاست انقلابی ترویجی- تبلیغیِ
طبقاتی- فرهنگی این سطح والای آگاهی طبقاتی را به سراسر ایران تسری دهیم!




تضاد خلق و دیکتاتوری ولایی، «تضاد اصلی»؟

سخن روز شماره: ۱۸ (یک شنبه ۵ خرداد ۱٣۹٨ – ۲۶ مه ۲۰۱۹)

خشنودی از پا گرفتن بحث نظری میان توده‌ای ها

در دو شماره ی پی درپی اخیرِ نویدنو، رفیق
گرامی احمد سپیداری دو مقاله ی نظرگیر انتشار داده است. در آنجا تضاد خلق با
دیکتاتوری ولایی به عنوان «تضاد اصلی» در ایران اعلام می شود. در مقاله دیگر
ناگفته توصیه می‌شود برای حل این «تضاد اصلی»، حزب توده ایران و جنبش توده ای
فعلاً از پایبندی به مبارزه سوسیالیستی چشم بپوشد.

دو مقاله عبارتند از تضاد اصلی- تضاد
فرعی
و نه اپورتونیسم راست و نه اپورتونیسم چپ.

اهمیت کوشش انجام شده برجسته شدن نیاز جنبش
توده‌ای است به روشنگری و شناختِ نکته‌های پراهمیتی که عبارتند از: ارزیابی
شرایط نبرد طبقاتی در ایران و وظایف حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران و
همچنین کل جنبش ٬٬چپ٬٬ در این مرحله.

به طور مشخص مضمون دو مقاله شفاف سازی برای
علل نیافتن به جا و ضروری جایگاه و نقش تضادها در مرحله ی کنونی و نیافتن راه مشخص
برای جلب متحدان در ایران است. این برداشت کلی نگارنده از موضوع دو مقاله است. اگر
نادرست است، قطعاً رفیق سپیداری آن را تصحیح خواهد نمود.

در ارزیابی از مساله های برشمرده شده،
نگارنده با رفیق سپیداری هم رأی است. من هم نکته‌های عمده و گرهی را در جنبش توده
ای و چپ، سردرگمی در تشخیص تضاد اصلی و تضاد روز (عمده و غیرعمده) نزد گروه‌هایی
از مبارزان ارزیابی می کنم. امری که به سردرگمی در اتخاذ استراتژی و تاکتیک‌های
متناسب با شرایط کنونی را دامن زده است. چنانچه موضوع بحث می‌توانست مشترکن تعیین
شود، البته سازنده تر می بود. برای همکاری در تعیین موضوع ها نگارنده آمادگی دارد.

به سخنی دیگر می‌توان انگیزه ی رفیق
سپیداری را برای نگارش دو مقاله، بررسی علل نیافتن رابطه ی متناسب دیالکتیکی
میان تضادهای حاکم بر ایران و ناتوانی برای تشخیص وظایف در برابر چپ در مرحله
کنونی ارزیابی نمود.

اسلوب بحث مبتنی بر
اندیشه ی مارکسیستی- توده ای

به نظر می‌رسد برای کمک به درک مشترک،
مناسب است که در ابتدا بر اسلوب بررسی به کار گرفته شده اشاره‌ای داشت.

گرچه در مقاله به نقل از لنین از آن‌هایی
صحبت به میان آورده می شود که «مخاطب قرار گرفته اند»، «مخاطب» دو مقاله  روشن نیست و در هیچ سطری از دو مقاله مورد خطاب
قرار نمی گیرد. به سخنی دیگر، نقل قول مشخصی از نشریه و یا سخنی مطرح نمی‌شود و
منبعی ذکر نمی گردد.
مخاطب انتزاعی است که خواننده مجاز است با خواست و نظر
خود آن را انتخاب کند. ازاین رو می تون اذعان داشت که ما با بررسی وضع خاصی
روبرو نیستیم.

هدف دو مقاله گویا طرح کلیات و مواضع عام
است که با کمک سه کتاب ذکر شده عملی می گردد. گامی شایسته، بدون آن که برای بحث
واقعاً موجود کمکی باشد.  به بیان دیگر،
بررسی ها، بررسی خاص شرایط نبرد طبقاتی در ایران نیست.  

واقعیت اما آن است که موضوع های انتخاب شده
در دو مقاله، نکته‌های مشخص هستند که درباره ی آن باید توافق مشترک یافت.
تعریف تضاد اصلی و تضاد روز که زنده یاد نیک آیین در کتاب خود ذکر کرده است را
احتمالاً هر توده‌ای خوانده است. تکرار آن کاری به جاست، محدود ماندن بحث
اما به تکرار نکته‌های عام کمک به شفافیت موضوع نمی کند.

بحث مشخص درباره ی شرایط مشخص کنونی ایران
و برداشت‌های متفاوت نزد رفقایِ توده‌ای و ٬٬چپ٬٬، بدون طرح مشخص نظرات به ثمر
نمی رسد.
بحث در سطح عام باقی می‌ماند و نیروی نظریه پردازانه از این طریق به
هدر می‌رود که با هدف طرح شده برای روشنگری در تضاد قرار می گیرد. به گفته ی لنین
باید مرز اختلاف نظر ها با شفافیت روشن باشد تا نزدیکی و همکاری پا بگیرد و دوام
بیاورد.

به کارگیری شیوه ی عام بحث در مورد نظرات
خاص، از مرحله ی اثبات مشخصِ وجود نظرِ مورد انتقاد طفره می رود. برای
نمونه وجود «اپورتونیسم چپ و راست» نزد این یا آن فرد و گروه به اثبات رسانده نمی
شود. طبری این شیوه را شیوه ی جدی و قابل دفاعی ارزیابی نمی کند. طبری خواستار آن
است که «بررسی نظریه‌ای که خواستار انتقاد آن هستیم، بر پایه اسلوب علمی انجام
گیرد» (نوشتاه ی فلسفی و اجتماعی، جلد ۲، ص ۱۸۷). این شیوه، اسلوب «بررسی مشخص
نکته ی مشخص» است! بحث عام در انتقاد پدیده و سخن مشخص، چنین اسلوبی را تشکیل نمی
دهد. چنین شیوه ای فرار است از پذیرش دقت علمی در سخن که از این طریق عملی می گردد
که برداشت خود را به عنوان موضع دیگری طرح و آن را مورد نقد قرار دهیم. اگر این
شیوه در صحنه ی جدلِ علمی اندیشه‌ها فرار نیست، لابد شیوه ی برتری جویانه است؟!

پیشنهاد برای طرح مشخص نظرات که زنده یاد
طبری نیز در همان نوشته‌های فلسفی (جلد دوم) در ارتباط با بحث با دکتر عبدالکریم
سروش مطرح می‌سازد (ص ۱۸۵)، و خواستار آن است که به طور مشخص ذکر شود که مارکس و
انگلسو کجا و در کدام صفحه و در چه ارتباطی نظری را مطرح ساخته اند، با این هدف
انجام نمی‌شود که به پولمیک با سروش بپردازد. هدف نشان دان اسلوب مارکسیستی-
توده‌ای در بررسی انتقادی است.

تضاد اصلی و تضاد روز

همان‌طور که رفیق نیک آیین برجسته می‌سازد
و در مقاله نقل شده است، تضاد اصلی آن تضاد است که با حل آن ما با پدیده‌ای با
مضمون و محتوای نو
روبرو خواهیم بود. کیفیت نوین. این تضاد، تضادی آشتی ناپذیر
است. حل آن، راه تغییرات بنیادین و ترقی خواهانه را می گشاید. از این رو سرشتی
انقلابی دارد.

تضاد اصلی در جامعه ی کنونی ایران – یعنی صحنه ی استثمار نئولیبرال اقتصاد سیاسیِ امپریالیستی- اسلامی -، تضاد
میان کار و سرمایه است.
حل این تضاد به معنای پایان یافتن نظام سرمایه داری و
برپایی نظام دیگری است که حزب توده ایران آن را مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب می‌نامد
و خواستار مبارزه برای تحقق آن است. حزب توده ایران حل تضاد اصلی را در ایران به
معنای آغاز جهت گیری سوسیالیستی ارزیابی می کند. از این رو مبارزه برای
حل تضاد اصلی را مبارزه سوسیالیستی حزب طبقه کارگر می نامد.
این مبارزه‌ای است
که از سه بخش نظری، اقتصادی و اجتماعی- فرهنگی تشکیل می شود.

تضاد روز که
می‌تواند متعدد باشد و باید میان آن‌ها عمده و غیرعمده را تشخیص داد و متناسب با
آن مبارزه ی طبقاتی را در  «نبرد در سنگر»
روزانه به پیش برد، همان‌طور که در مقاله ی رفیق سپیداری ذکر می شود، صحنه ی
نبرد دمکراتیک را در جامعه تشکیل می دهد.

در این صحنه نیز باید مضمون سه گانه ی پیش
گفته نبرد طبقاتی مورد توجه قرار داشته باشد. این ضرورت از این رو برقرار است، زیرا
آماج اصلی مبارزه دمکراتیک در نبرد طبقاتی، ایجاد اتحادهای اجتماعی در سطوح
متفاوت و با متحدان نزدیک و دور است.
ضرورت برپایی این اتحادها را باید
برای متحدان
در صحنه ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی قابل شناخت ساخت و ضرورت آن
را به طور نظری برایشان توضیح داد و تفهیم نمود.

مارکس این وظیفه را نشان دادن تئوریکِ
ضرورت فروپاشی نظام حاکم می داند که باید پیش از وقوع فروپاشی عینی از طریق
نشان دادن کل شرایط نظام حاکم عملی گردد. امری که به معنای نبرد مداوم روشنگرانه-
ترویجی در سه صحنه پیش گفته است که لنین آن را «سه جز مارکسیسم» می نامد.

مارکس می گوید: «با شناساندن کل روابط
حاکم، فعالیت تئوری، پیش از فروپاشی عملیِ [نظام حاکم]، به باور [نزد توده ها] بر
ضرورت ادامه شرایط حاکم پایان می دهد. از این رو منافع ویژه ی طبقات حاکم در این
نکته متمرکز می‌شود که برداشت ناشی از سردرگمیِ [تئوریک نزد توده ها]، از درهم و
بی ارتباط بودن سویه های متفاوتِ [پدیده- اجتماع] ابدی باشد.» (کلیات م ا ۳۲، ص
۵۵۳). (به نقل از مقاله ی دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران در همین صفحه).

تضاد عمده ی دمکراتیک روز در ایران در
شرایط کنونی،
تضاد میان توده های میلیونی و در مرکز آن
طبقه کارگر یدی و

فکری و دیگر لایه‌های میهن دوست است با
دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت نظام سرمایه داری حاکم است. نظامی که با بندهای
متعدد در وابستگی به اقتصاد سیاسی امپریالیستی گرفتار است.

تضادهای روز دمکراتیکِ بسیاری میان لایه‌های
متعدد جامعه ی ایران با حاکمیت دیکتاتوری 
و با زیربنای اقتصادی آن وجود دارد که می تواند در شرایط مشخصی نقش
«تکانه»ی پراهمیتی را در نبرد طبقاتی در جامعه ایفا سازد و چه بسا به سرآغاز
تغییرات ریشه‌دار تبدیل گردد. پرداخت نشدن دستمزد زحمتکشان، اجبارهای مذهبی و
فرهنگی، از قبیل تحمیل روسر وغیره نمونه‌هایی از این تضادهای روز هستند. رفیق
سپیداری برخی از آن‌ها را برشمرده است که در ارتباط قرار دارد با عمل‌کرد روزانه
در صحنه‌های متفاوت زندگی زنان، خلق ها، مبارزات صنفی و وقایع از قبیل تظاهرات اول
ماه مه بزرگداشت خاطره مبارزان و شخصیت‌های فرهنگی وغیره.

بدل شدن چنین تضادهای روز، برای نمونه خود
سوزی زحمتکشی در تونس در سال ۲۰۱۲، به تکانه ی انقلاب و گذار ار دیکتاتوری، سرشت
تضاد اصلی به آن نمی بخشد. تونس یک کشور سرمایه داری باقی ماند.

تضاد میان خلق های ایران با امپریالیسم، همان‌طور که رفیق سپیداری برجسته می سازد، سومین تضاد عمده را در شرایط
کنونی در ایران تشکیل می دهد. این تضاد، مضمون نبرد رهایی بخش ملی خلق های
سرزمین تاریخی ایران را برای دستیابی به استقلالِ اقتصادی- سیاسی تشکیل می‌دهد که
قریب به دویست سال است که جریان دارد.

بورژوازی ایران در نبرد رهایی بخش ملی – با
وجود موفقیت‌های بسیار که مدیون فداکاری انقلابیون و میهن دوستان بسیاری بوده است
– به هدف برقراری پیگیر استقلال ملی ایران دست نیافته است. رهبری این نبرد تاریخی
را بورژوازی وابسته ی کنونی به اقتصاد جهانی امپریالیستی، با دنباله روی از برنامه
ی اقتصادی دیکته شده ی امپریالیسم در سالیان طولانی گذشته برباد داده است.
بورژوازی وابسته ی کنونی، رهبری ای را که از توده های میلیونی مردم میهن ما به
دنبال پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ دریافت کرده بود، باسیاست اقتصادی- اجتماعی و
فرهنگی خود در خدمت تثبیت مذهب ارتجاعی – «اسلام آمریکایی» -، خود برباد داده است.

طبقه ی کارگر ایران که پیش رو ترین و
انقلابی ترین طبقه کنونی در ایران است و تنها نیروی اجتماعی است که دارای برنامه
اقتصادی- اجتماعی به منظور برقراری پایه‌های استقلال ایران در مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب ایران است، وظیفه ی تاریخی به پیروزی رساندن نبرد رهایی بخش مردم میهن ما
را به عهده گرفته است. نبردی که در ارتباط تنگاتنگ است با نبرد علیه دیکتاتوری و
ارایه جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم.

ارزیابی فوق در انطباق کامل است با مواضع
نظری در سه اثر، یعنی بیماری کودکی چپ روی، اثر لنین، درسنامه ی ماتریالیسم
دیالکتیک، نیک آیین و نوشته های فلسفی و اجتماعی طبری که رفیق سپیداری در دو مقاله
ی خود مطرح نموده است. چنانچه برداشت دیگری در این باره وجود داشته باشد، می‌توان
بحث را در این زمینه بر سر نکته ی مشخص ادامه داد و تعمیق بخشید.

آنچه که تاکنون طرح شده است را می‌توان
مواضع انقلابی حزب توده ایران ارزیابی نمود و صحت و درستی آن را به کمک نوشتارها و
اسناد حزب توده ایران نشان داد. در این سطور به منظور جلوگیری از طول سخن فعلاً از
طرح آن صرفنظر می شود. ولی می‌توان چکیده ی گفته شده را به عنوان مضمون «برنامه
حداقل کارگری حزب توده ایران»
نامید که زنده یاد جوانشیر آن را در اثر سیمای
مردمی حزب توده ایران
مطرح ساخته است.

در این اثر، وحدت
مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی امری قطعی و غیرقابل چشم‌پوشی برای شناخت هویت
طبقاتی حزب توده ایران به مثابه حزب طبقه کارگر ایران مطرح و به اثبات رسانده شده
است. جوانشیر وحدت مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را برای پیش برد انقلابی نبرد
طبقاتی ضروری و جایگزین ناپذیر می داند.

وظیفه برای پرداختن به مبارزه ی دمکراتیک
در کلیه طیف متغیر آن، کوشش برای حل تضادهای روز در جامعه است؛ که بیان
مضمون «نبرد در سنگر» (گرامشی) را تشکیل می دهد. این نبرد باید در هر «سه جز
مارکسیسم» عملی گردد.نشخیص تضاد عمده و غیرعمده میان این تضادها در هر لحظه
ی تاریخی مبتنی است بر شرایط و وقایع روز در جامعه.

در شرایط مشخص کنونی در ایران تضاد میان
توده های مردم و دیکتاتوری ولایی عمده ترین تضاد روز را در صحنه ی نبرد دمکراتیک
تشکیل می دهد. بدون حل این تضاد، حل تضاد اصلی – تضاد کار و سرمایه – و همچنین
تضادهای روز دیگر ناممکن است.

با وجود برقراری این وضع خاص در ایران
کنونی، نمی توان سرشت و خصلت تضاد مردم با دیکتاتوری ولایی را سرشتی ارزیابی نمود
که دارای خصلت «تضاد اصلی» است. زیرا با حل آن، ولی بدون حل تضاد میان کار و
سرمایه،
کیفیت نوینی در جامعه ایجاد نمی شود. در بر همان پاشنه ی نظام
سرمایه  دارانه می‌گردد که اکنون نیز می
گردد. تغییر تنها در شکل حاکمیت ممکن می شود. بدون تردید این پیروزی دمکراتیک
بزرگی خواهد بود، مانند انقلاب بهمن ۵۷، اما تضاد اصلی در جامعه دست نخورده باقی
می ماند. سودان اکنون چنین دوری را می گذراند.

ولی و چنانچه در نبرد طبقاتی در جامعه،
توسط گردان آگاه آن شرایطِ تئوریک- فرهنگی و سازمانده ی گذار از نظام سرمایه داری
پیش از پیروزی بر دیکتاتوری آماده شده باشد، و ضرورت تاریخی گذار از نظام سرمایه
داری در جهان امروز از طریق مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه ی سوسیالیستی برای توده ها
قابل شناخت شده باشد، با حل تضاد عمده ی روز – گذار از دیکتاتوری – امکان گذار از
نظام سرمایه داری گشوده خواهد شد. طبری آن را مرحله دوم انقلاب ارزیابی می‌کند که
در اسناد حزب توده ایران بازتاب یافته. تنها با چنین تدارک در مرحله ی کنونی است –
که ازجمله رفیق زرافشان آن را دورانی طولانی ارزیابی می‌کند – که امکان تکرار
سرنوشت انقلاب بهمن ۵۷ کم خواهد شد و تکراری محتوم نخواهد بود. تنها در شرایط
تدارک طولانی نبرد سوسیالیستی است که وحدت میان تضاد روز و اصلی در ایران کنونی به
ثمر و سرانجام ترقی خواهانه نایل می شود.

در غیر این صورت، نظام سرمایه داری پا برجا
می‌ماند و به این یا آن شکل، دیکتاتوری پوشیده و علنی، خشن و یا نرم و مذهبی یا
غیرمذهبی سرمایه دوباره بر ایران حاکم می شود. سرنوشت انقلاب بهمن تکرار می گردد.

بغرنجی درک وضع در این نکته خاص شرایط در
ایران نهفته است. آن را باید با دقت در ذهن به ثمر رسساند. این وضع خاص عبارت است
از آن که تضاد روز و تضاد اصلی به وحدت رسیده اند. حل تضاد اصلی، بدون
حل تضاد روز ممکن نیست.
باوجود این تضاد روز ولی دارای خصلت تضاد اصلی
نیست.

ضرورت حل دو تضاد در روند انقلاب پیش رو
تردید ناپذیر است و تنها با حل دو تضاد نتایج تاریخی پیگیر و بنیادین که حزب توده
ایران خواستار آن است در ایران پا قرص خواهد کرد و مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده
ایران به سرانجام موفق خود نایل خواهد شد.

چنین ارزیابی برای آینده ولی به این معنا
نیست که پیروزی برای حل دو تضاد در آینده ی نزدیک حتمی و محتوم است. معلوم نیست که
در شرایط کنونی، مانند در سودان، به شکلی از اشکال گذار از دیکتاتوری ولایی ممکن
نگردد، بدون آنکه شرایط برای حل تضاد اصلی به وجود آید. چنین وضعی حتی دارای
احتمالی بیش تر است از آن که در کوتاه مدت شرایط حل دو تضاد ایجاد شود، یعنی شرایط
برقراری هژمونی طبقه کارگر ایران پا قرص کند. چنین ارزیابی ولی حزب توده ایران،
توده‌ای ها و همه ی گروه‌های چپ را از ادامه ی پیگیر برای مبارزه ی سوسیالیستی
آزاد نمی سازد. تعطیل مبارزه سوسیالیستی را توجیه نمی کند.

نباید تعریف افتراقی و دقیق وحدت تضاد روز
عمده و تضاد اصلی را در شرایط مشخص در ایران، خدشه دار ساخت. نباید با اعلام کردن
تضاد عمده ی روز به عنوان تضاد اصلی، به نتیجه‌گیری برای  تعطیل حتی موقت مبارزه ی سوسیالیستی نایل شد.

با توجه به این مقدمه که انتظار نقد به آن
توسط رفقای دارای ارزیابی متفاوت و همچنین هم خوان انتظاری به جاست، دو تز طرح شده
در دو مقاله ی رفیق گرامی سپیداری همینجا مطرح و در بخش دوم نوشتار مورد بررسی
قرار داده می شود. ازجمله نشان داده خواهد شد که ارزیابی بالا با اثرهای برشمرده
شده در دو مقاله در انطباق کامل است.

تز اول-

در سطر پایانی مقاله یِ تضاد اصلی- تضاد
فرعی،
این تز طرح شده است: «.. در مرحله ی ملی- دمکراتیکی که قرار داریم، تضاد
میان مردم و حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی تنها تضادی ست که از ویژگی‌های تضاد اصلی
برخوردار است و نه هیچ تضاد دیگر»!

نگارنده با وجود کوشش بسیار و مطالعه ی
مجدد مبحث دربارهء تضاد و اشکال آن در جلد دوم نوشته‌های فلسفی و اجتماعی
(ص۱۰۸ تا ۱۱۸)، قادر به شناخت استدلالی برای اثبات این تزدر مقاله  نشدم. امیدوارم که رفیق گرامی سپیداری در این
زمینه کمک باشد.

(در ضمن، در مقاله ی خود رفیق سپیداری
عنوان درست مقاله احسان طبری را ذکر نمی‌کند که عبارت است از درباره ی تضاد و
اشکال آن
(ص ۱۰۸ تا ۱۱۸). صفحه ی نکته های نقل شده از کتاب هیچ جا بیان نمی
شود. گفته می‌شود که «در بحث مربوط به دیالکتیک در مجموعه نوشته‌های فلسفی- اجتماعی‌اش
.. استاد احسان طبری» چنین و چنان می گوید.

جز این مطلب، در جلد اول همین اثر ازجمله
با عنوان شمه ای درباره منطق دیالکتیک (ص ۱۹)  بحث‌هایی درباره ی دیالکتیک وجود دارد.)

تز دوم-

در مقاله ی نه اپورتونیسم راست و نه
اپورتونیسم چپ،
تز ناگفته ای ظاهراً با این هدف مطرح شده است که بی توجهی
کنونی در مبارزه ی مشخص حزب توده ایران نسبت به وظیفه مبارزه سوسیالیستی توجیه
شود.

مزاح گونه و گویا از قول افراد بی سیمایی
گفته می شود: «.. اگر راستی می‌خواهید به توچال بروید، پس چرا به طرف شهر می‌روید
..»؟! به نظر می‌رسد که باید  «مثل های
گسسته جانشین درک عمیق مسئله» گردد که لنین مورد انتقاد قرار می‌دهد و طبری آن را
در ص ۱۱۵-۱۱۶ جلد دوم کتاب خود مطرح می سازد.

این تز مبهم و فاقد تعریف جدی و علمی
جایگزین انتقادی است که بیان دقیق آن، پرسش درباره ی علت تعطیل مبارزه ی
سوسیالیستی در فعالیت روزانه حزب توده ایران است!

تا آنجا که می‌توان از کل مضمون مقاله درک
نمود، بیان «مثل های گسسته» دو هدف توجیهی را به عهده دارد. این نکته را باید
اینجا خاطرنشان نمود و دیرتر به اثبات رساند.

دو هدف عبارتند از: ۱- با پیروزی جبهه ضد
دیکتاتوری، به هدف نهایی – سوسیالیسم – دست خواهیم یافت. هدفی که امروز از این رو
دست نیافتی است و لذا مطرح نیست، زیرا تناسب قوا و سطح آگاهی طبقاتی برای آن آماده
نیست؛  و ۲- دستیابی به برپایی جبهه ضد
دیکتاتوری – که به معنای به ثمر رسیدن مبارزه ی دمکراتیک در برنامه حداقل کارگری
حزب توده ایران است -، و همان «یافتن مخرج مشترک حداقل» با متحدان برای گذار از
دیکتاتوری است، به عنوان تنها وظیفه ی روز تعریف می شود!

 در
کل متن نمی‌توان مدعی شد که درستی این تزها به اثبات رسانده شده است!

ولی این تزها به مساله ی اصلی بحث میان
توده‌ای ها پاسخ نمی‌دهد که آیا حتی آن هنگام که این دو تز درست و واقع‌بینانه
نیز می بودند، باید مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران را اکنون تعطیل نمود؟ آیا
میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران در شرایط کنونی تناسب قوا و سطح
آگاهی توده ها وحدت برقرار نیست؟ آیا مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران
دو مرحله خطی و یکی بعد از دیگری را در روند نبرد طبقاتی تشکیل می دهد و یا باید
مبارزه روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی حزب طبقه کارگر به طور مداوم و امروز هم، هر دو
مبارزه را دنبال کرده و به پیش ببرد؟

همینجا شایسته ی ذکر است که تزهای طرح شده
با مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران در تضاد هستند. به این نکته نیز پرداخته
خواهد شد.




گفت و شنفت پربار و سازنده با رفیق ملیحه

سخن روز شماره: ۱۷ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

بانو ملیحه گرامی، من اجازه دارم شما را رفیق بنامم، زیرا نه
تنها موضع خود را ٬٬چپ٬٬ ارزیابی می کنید، بلکه نظراتی که در ابرازنظر خود مطرح
کرده اید، بیان میهن دوستی مسئولانه و جانبدار شما از حق حاکمیت ایران است. سرشتی
که در دید تاریخی در شرایط کنونی در ایران و جهان از عهده ی بورژوازی برنمی آید.
وظیفه دفاع از حاکمیت ملی به وظیفه ی تاریخی طبقه کارگر ایران تبدیل شده است.
بورژوازی نمی‌تواند در نظام اقتصاد جهانی امپریالیستی بماند و برای تحقق بخشیدن به
این وظیفه ی ملی بپردازد. روند در جریان در جمهوری خلق چین نشان می‌دهد که پایان
بخشیدن به دوران استعمار، تنها تحت رهبری طبقه کارگر و با جهت گیری سوسیالیستی
ممکن است. به این بحث باید به طور مجزا پرداخت.

با وجود این نمی‌توانم از ابراز یک تأسف خودداری کنم. شما در
ابرازنظر دیگری می نویسید و مورد تأکید قرار می‌دهید که «وابستگی تشکیلاتی نداشته‌ام
و ندارم»! رفیق عزیز ملیحه، ٬٬چپ٬٬ باید وابستگی تشکیلاتی داشته باشد. باید در حزب
فعالیت کند. اهمیت شرکت در زندگی حزبی از این روست که تنها در درون سازمان انقلابی
است که ٬٬چپ٬٬ به طبقه آگاه انقلابی بدل می شود.

در بحث‌های داغ و پیگیر و جدل فکری درباره ی سویه های متفاوت
اندیشه در ٬٬چپ٬٬، از آن نوع که شما ظاهراً با بهزاد کریمی و جمشید طاهری پور نیز
دست بگریبان آن هستید و جای خالی من را در آن صحنه پرمی کنید، اندیشه ی انقلابی
و طبقاتی پالایش می‌یابد.

به نوبه خود متأسفم که حزب توده ایران در زمینه گفت و شنفت
بر سر مواضع طبقاتی با ٬٬چپ٬٬ با کمبود بزرگی روبروست که ناشی از تعطیل نبرد و جدل
درون حزبی در آن است. ناشی از جانشین شدن «مبارزه فرهنگی» در ابعاد بزرگ به جای
نبرد طبقاتی در حزب است که بازتاب آن در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی
بیرونی فعالیت نظری- سیاسی حزب توده ایران قابل شناخت است. می‌بینید که انتقاد به
طاهری پورها در آن سو، در این سو نیز نمود خود را دارد. این اما مساله ای دیگر است
و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

رفیق غزیز ملیحه، شما دو نکته اساسی را در ابرازنظر خود مطرح
ساخته‌اید که کلید درک شرایطی است که آن را در گفت و شنفت با رفیق سیامک به درستی
«بغرنج» ارزیابی می کنید.

اول- ماهیت حضور ایران در سوریه؛

دوم- حضور ایران در سوریه، دفاع از حاکمیت ملی ایران است؛

شما در ابرازنظر خود این دو تز را به صورت زیر مطرح می
سازید. من آن را از این رو «تز» می نامم، زیرا استدلالی برای ثبوت درستی آن در
ابرازنظر شما ارایه نشده است که قطعاً ناشی از شکل موضع گیری در ابرازنظر است که
از محدودیت برخوردار است نسبت به موضع گیری در یک نوشتار تنظیم شده. شما می نویسد:
«ماهیت حضور ایران در سوریه کاملاً متفاوت از ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر است.»
و«من سخت و صادقانه بر این باورم که خروج ایران از سوریه حاکمیت ملی ایران را به
خطر می اندازد.»

بدون تردید موافقید که یک سیاست مستقل طبقاتی که باید ٬٬چپ٬٬
دنبال کند، لااقل باید آن را برای حزب طبقه کارگر ایران بلاتردید ارزیابی نمود، سیاستی
است که منافع طبقه کارگر را مورد نظر و دفاع دارد، زیرا که به عنوان پیشروترین
طبقه از منافع کل جامعه دفاع می کند!

خواست پایان دادن به جنگ پس از آزادی خرمشهر که توسط حزب
توده ایران با جسارت انقلابی طرح و با پافشاری دنبال شد، از دیدگاه ترقی اجتماعی-
اقتصادی با توجه به منافع کل جامعه که محور آن منافع طبقه کارگر ایران است، از این
رو خواستی درست و عادلانه بود و هست، زیرا ادامه جنگ انقلاب را به انحراف می‌کشاند
و کشاند.

آغاز جنگ توسط امپریالیسم با هدف به احراف کشاندن انقلاب
انجام شده بود. سیاست طبقاتی حزب توده ایران به سود منافع طبقه کارگر در انطباق
کامل بود با منافع ملی همه ی لایه ها وطبقات در ایران، از این رو سیاستی ملی در
دفاع از «حاکمیت ملی ایران» بود و علیه توطئه ی امپریالیستی عمل می کرد.

حق با شماست، امپریالیسم جنگ داخلی در سوریه را آغاز کرد و
هنوز ادامه می دهد، زیرا هدف آن، پاره پاره کردن نه تنها سوریه که ایران است.
سوریه یک گام مرحله‌ای برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای است که برژنسکی سیاه روی
سفید ترسیم کرده است. هدف نهایی آن تنها ایران نیست. روسیه و چین و.. هدف نهایی
هستند. امپریالیسم برای آن که بتواند روند استعماری را بازگرداند، باید نبرد رهایی
بخش را در همه ی کشور ها از این طریق نابود سازد که کشورها را پاره پاره کرده و
قابلیت دفاع از خود را از آن‌ها سلب کند. اگر امروز خانم مرکل و آقای ماکرون می‌خواهند
وضع و اختلاف را در صربستان با کوزوو به سود هدف خود تنظیم کنند، از این روست که
با پاره پاره کردن یوگسلاوی، امکان دفاع از خود را از خلق های یوگسلاوی سلب کرده
اند.

با شما توافق کامل دارم که شرکت ایران در کنار روسیه در جنگ
داخلی در سوریه به سود حفظ تمامیت ارضی و حق حاکمیت سوریه – که هنوز پایان نیافته
– است، و در همچنین در خدمت حفظ حق حاکمیت ایران. دفاع روسیه از حق حاکمیت سوریه،
دفاع است از حق حاکمیت خود! ارتش روسیه به طور رسمی و علنی و با سربلندی نفرات خود
را از سوریه خارج کرده است. دفاع از سوریه اما ادامه دارد. چنین سیاست مدبرانه ای
می‌توانست از طرف ایران نیز انجام شود. اگر نمی شود، و در این نکته ارتباط
محتوایی ادامه جنگ بعد از آزادی خرمشهر و باقی ماندن سپاه پاسداران در سوریه قابل
شناخت می‌شود و به اثبات می رسد،
زیرا برنامه جمهوری اسلامی فراتر از دفاع از
حق حاکمیت سوریه و .. است.

با این برنامه نمی‌تواند سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
موافق باشد، نمی تواندهیچ چپ میهن دوست موفق باشد، زیرا ادامه آن، ادامه ی روندی
است که شکست انقلاب بهمن آغاز آن بود و پاره پاره شدن ایران دورنمای آن!

سیاست مستقل چپ نمی‌تواند واکنشی باشد نسبت به سخنان و سیاست
این و آن. سخنان طاهر پور و کریمی که من متأسفانه امکان مطالعه ی آن‌ها را تاکنون
نداشته ام، و یا نظرات اصلاح طلبان و سلطنت طلبان و دیگران و برخورد به آن‌ها یک
مساله است. سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و همه چپ میهن دوست یک مساله ی
دیگر.

برخلاف نظر برخی ها، خروج سپاه پاسداران از سوریه «عقب نشینی
در برابر امپریالیسم» نیست، خنثی سازی توطئه امپریالیسم است که می‌توانست با
پایان جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر نیز چنین خنثی سازی توطئه امپریالیسم در آن
دوران باشد.

این خروج همچنین به معنای برباد دادن «متحدان» در منطقه
نیست.

خواست خروج سربلند سپاه از سوریه اکنون و پایان دادن به یک
سیاست ماجراجویانه نظامی خارجی، که باید چپ ایران یک صدا مطرح سازد، رفیق عزیز
ملیحه، درست آن اهرم پرتوان نبرد در سنگر است در داخل برای به عقب راندن حاکمیت
نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران. به عقب راندن
ارتجاع حاکم که برای تحقق بخشیدن به سیاست ضد ملی ماجراجویانه خود، به سیاست ضد
مردمی و ضد دمکراتیک داخلی نیاز دارد.

با ارزیابی شما از مواضع اقتصادی استاد مؤمنی و دیگران
موافقت کامل دارم. من کتاب پرارزش استاد مؤمنی را مورد بررسی دقیق قرار داده‌ام و
رساله ای چندین صفحه‌ای در اطراف قدرت آن در توده‌ای ها انتشار داده ام. دفاع او
از تنظیم برنامه ی مرکزی برای اقتصاد ملی ایران، داع بی تردید حزب توده ایران نیز
است. تا آنجا که برایم مقدور است، نوشتارهای اقتصادی او را دنبایل می‌کنم و
پیشنهادهای او را به دولت می‌شناسم که پیشنهادهای نوشته بر روی آب اند که مؤمنی از
آن به درستی ناراضی است و مورد انتقاد قرار می دهد.

باوجود این، انتقاد من به نظرات او نیز بر پایه ی نظری و
کارکردی استوار است. «رشد و توسعه» در ایران و در هیچ یک از کشورهای مشابه، راه
حلی سرمایه دارانه ندارد. تنها برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی ملی-
دمکراتیک که حزب توده ایران پیشنهاد می کند، پیشنهادهای بسیار خوب استادان و
کارشناسان اقتصادی را از سطح پیشنهادهای پوزیتویستی خارج می‌سازد و آن‌ها را به
طور عینی به زمینه «رشد و توسعه» واقعی با «توسعه ی همزمان عدالت اجتماعی» بدل می‌سازد.
تجربه‌ای که در جمهوری چین در جریان است و می‌تواند با توجه به امکان ها و توانایی‌ها
در ایران با مضمون خاص برای ایران نیز به ثمر رسانده شود.

در این زمینه در توده‌ای ها نوشتارهایی مطرح شده است که در
آخرین آن با عنوان چرا اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران، برخی نکته‌ها
طرح شده است که امیدوارم بتواند با شرکت شما و دیگر رفقای علاقمند تکمیل گردد.

دستتان را می فشارم و برای گفت و
شنفت رفیقانه تشکر می کنم.




سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

آن هنگام که حزب توده ایران پس از آزادی خرمشهر خواستار
پایان دادن به جنگ میان عراق و ایران شد، حفظ وحدت سیاست ملی و مردمی را مورد توجه
و نظر داشت که برآمده از انقلاب ملی- دمکراتیک بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما بود. حزب
طبقه کارگر ایران با شناخت همه جانبه از سیاست امپریالیسم در انحراف انقلاب مردمی
بهمن ۵۷، توطئه ی به راه انداختن جنگ را گامی در این سو ارزیابی نمود. اکنون نیز
حزب توده ایران همین ارزیابی را از توطئه های امپریالیسم داراست که هدف آن برقراری
همه جانبه ی سیطره ی نواستعماری امپریالیسم بر ایران است!

امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا کماکان همان سیاست
را ادامه می دهد. هدف این سیاست برقراری سلطه ی سیطره ی نواستعماری خود بر ایران
است. به طور عینی ادامه جنگ در آن دوران و ادامه ی سیاست ماجراجویانه ی نظامی
حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی اکنون در یک سو قرار دارد. ادامه جنگ در آن دوران، شکست
انقلاب را رقم زد و پیروزی ارتجاع حاکم کنونی را تحقق بخشید. ادامه سیاست
ماجراجویانه نظامی رژیم ولایی، مکمل گام پیش است.

ادامه جنگ در آن دوران به معنای ایجاد زمینه ی لازم به منظور
حفظ منافع مشترک ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع داخلی در ایران است. سیاست کنونی
ماجراجویانه نظامی حاکمیت ارتجاعی در ایران ابزار ادامه این برنامه و مکمل ایجاد
شرایط برای بندوبست با امپریالیسم است.

این واقعیت که ارزیابی حاکمیت کنونی از سیاست امپریالیسم،
نادرست است که می پندارد می‌تواند به توافقی با امپریالیسم برای بقای خود نایل
شود، مساله ای است که به آن باید به طور مجزا پرداخت. تنها در اینجا اشاره شود که
امپریالیسم به چیزی کمتر از کلیت ایران راضی نخواهد شد. این است هدف رابطه ی شلاق
و مذاکره که ترامپ این روزها تکرار کرده است. به این نکته «رهبر» در سخنان اخیرش
اذعان می کند، ولی به نتیجه‌گیری مردمی- دمکراتیک و ملی نمی پردازد. ادامه و تشدید
سرکوب زحمتکشان و غارت و تشدید استثمار آن‌ها نشان آن است.

رشد همکاری میان ارتجاع جهانی و داخلی در حاکمیت جمهوری اسلامی
در سه دهه ی اخیر انکارناپذیر است. جایگزینی اقتصاد سیاسی تثبیت شده در قانون
اساسی برآمده از انقلاب بهمن توسط حاکمیت با برنامه ی دیکته شده توسط سازمان های
مالی امپریالیستی با عنوان خود افشاگرِ اقتصاد «اسلامی» – که به برنامه رسمی دولت
های نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل شده است -، روند
قانونمند در ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر است.

اکنون نیز تهدیدات امپریالیسم آمریکا و گام های عهدشکنانه
آمریکا با برقراری و توسعه ی محاصره ی اقتصادی، ادامه ی توطئه ای است که حزب توده
ایران نسبت به آن، آن هنگام هشدار داد. اکنون نیز حزب توده ایران خواستار بازگشت
رسمی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی از سوریه است. سیاست ماجراجویانه نظامی حاکمیت
جمهوری اسلامی در آن دوران و اکنون با هدف مشابهی انجام می‌شود که هیچ رابطه‌ای با
منافع ملی ایران و حقوق قانونی خلق های ساکن سرزمین باستانی مشترک آن‌ها ندارد.

سایه‌های خدا بر روی زمین می‌آیند و می روند، سیاست علمی
و انقلابی حزب توده ایران با صلابت منطق پرتوان خود پابرجا و استوار است.
زیرا
سیاست ملی و میهن دوستانه حزب توده ایران، سیاستی مردمی و دمکراتیک است. از منافع
طبقه کارگر که پیشرو و انقلابی ترین طبقه در جامعه است دفاع می‌کند که همزمان
دفاعی از منافع همه ی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن است.

سرشت مردمی و دمکراتیک و ماهیتِ میهن دوستی انقلابی تقسیم
ناپذیر است!

این ارزیابی از مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب
طبقه ی کارگر ایران در آن دوران و اکنون به قوت خود باقی است.

توده‌ای های صادق و استوار بر مواضع میهن دوستانه، مردمی و
دمکراتیک حزب توده ایران از این رو مدافع استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر
هستند، زیرا آن را به سود مردم میهن ما می دانند؛ به سود طبقه ی کارگر و همه
زحمتکشان یدی و فکری که زنان وخلق ها کوچک، ضعیف ترین حلقه آن را تشکیل می دهند،
ارزیابی می کنند.

تنها با چنین سیاست مردمی و ملی است که می‌توان نبرد
ضدامپریالیستی را به ثمر رساند؛ می‌توان توان انقلابی را در ایران دور محور ٬٬چپ٬٬
متمرکز نمود و راه ترقی خواهانه آینده را گشود.

مبارزه با جنگ طلبی و سیطره سرکوبگرانه ی امپریالیسم، در راس
آن امپریالیسم آمریکا تنها از عهده ی یک نظام مردمی و دمکراتیک برمی آید. نظام
کنونی حاکم بر ایران با سیاست ضد مردمی و ضد دمکراتیک خود نشان داده است که گردانی
ضد امپریالیسم نیست و با قرار داشتن در سیستم اقتصاد امپریالیستی نمی تواند به طور
عینی چنین گردانی باشد. دعوای میان ارتجاع خارجی و داخلی، دعوا بر سر تقسیم غنایم،
غارت منافع و تشدید استثمار مردم میهن ما است و بس!

از این روست که حل تضاد دمکراتیک در ایران با حل تضاد میان
خلق و غارتگران عجین شده است، یکپارچه شده است. بدون پایان بخشیدن به‌خصوصی
سازی زندگی اجتماعی، گذارِ ترقی خواهانه از دیکتاتوری کنونی ممکن نیست.

«بنا نیست جنگی انجام بگیرد. نه ما دنبال جنگ هستیم، نه آنها»
(«رهبر»)، یک خبر است و نه ارایه ی تحلیل اوضاع کنونی.

مایک پومپئو، وزیر امورخارجه آمریکا با اظهارات متفاوت در
تأیید و نفی این سخنان، به سیاستی ادامه می‌دهد که شیوه ی کارکرد امپریالیسم
آمریکاست. در حالی که او در مذاکره با وزیر امور خارجه روسیه برنامه حمله به ایران
را نفی می کند، سخنگوی کرملین، دیمیتری پسکوف هشدار می‌دهد که مایک پومپئو در سفر
به روسیه، تضمینی برای این که جنگ با ایران در نگیرد نداده است.

سخن پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز سویه ی دیگری از همکاری
ارتجاع داخلی و خارجی را در ایران برملا می سازد. در گذشته پوتین ایران را «همکار
استراتژیک» نامیده بود. امروز می‌گوید که مجبور است، سخنی را که بارها در مذاکرات
بیان کرده است، علنی کند. او هشدار می‌دهد که خروج ایران از برجام نادرست است و
موضع جمهوری اسلامی را تضعیف می کند. زیرا «با خروج ایران از این توافق همه فراموش
می کنند که آمریکا نخستین کشوری بود که خروج از برجام را کلید زد. همه از یاد
خواهند برد که طرف پیشگام در فروپاشی برجام ایالات متحده بود و همه ایران را مقصر
خواهند خواند.»! او سیاست تنش زدایی را توصیه می کند. و هشدار می‌دهد که «در آن
صورت [خروج ایران از برجام] افکار عمومی و جهان به شکل هدفمند به این سمت (علیه
ایران) هدایت خواهد شد.»

پوتین با اشاره به اینکه «روسیه آتش نشان نیست و ما نمی
توانیم همه آنچه را که بطور کامل به ما بستگی ندارد، نجات دهیم»، به طور عملی خط
فاصل را با «همکار استراتژیک» که پیش تر درباره رابطه با ایران بیان کرده بود،
نشان می‌دهد و مورد تجدیدنظر قرار می دهد.

برای بحث این سطور سخنان نقل شده از این اهمیت برخوردار است
که روشن می‌کند که سیاست ماجراجویانه نظامی جمهوری اسلامی در همان نهری در جریان
است که سیاست جنگ طلبانه و ماجراجویانه امپریالیسم آمریکا در جریان است. این آب‌ها
به هم می‌رسند و یکدیگر را تقویت می کنند. سرشت ضد دمکراتیک و ضد انسانی مشترک آن‌ها
از این ریشه در واقعیت برخوردار است.

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران علیه این وحدت منافع
ارتجاع خارجی و داخلی متوجه است.
هر ارزیابی دیگر، هر
کوشش برای عمده کردن سویه ای از واقعیت، از طریق بی توجهی به «کلیت» که «حقیقت» را
قابل شناخت می سازد (هگل)، که ازجمله در ابرازنظری مطرح شده است، در تضاد قرار
دارد با سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران. این سخن به این معنا نیست که
پرسش در این زمینه مجاز نیست و اگر کسی نظری دیگر داشت، گویا وابسته به ارتجاع
است. این سخن به این معناست، که نمی‌توان با انحراف از سیاست طبقاتی حزب توده
ایران توسط هیچ رفیق و یا مدعی موافق بود.

 سیاست خارجی حاکمیت نظام
سرمایه داری در ایران از این رو نمی‌تواند از منافع ملی ایران دفاع کند، زیرا
سیاستی ضد مردمی و ضد دمکراتیک است. ادامه ی جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر که
حزب توده ایران با صراحت با آن مخالفت کرد، گامی بود که با منافع مردم میهن ما در
هم سویی قرار داشت. مبارزه‌ایِ شفاف علیه امپریالیسم و علیه جنگ طلبی آن بود.
سیاستی صلح آمیز و در دفاع از منافع ملی ایران و مردم آن بود و هست!

سیاست ملی و مردمی حزب توده ایران در آن
زمان، اکنون نیز به قوت خود باقی است. دفاع از صلح، مبارزه با تشنج که
ابزارهای امپریالیسم آمریکا و اروپایی برای تثبیت سلطه خود بر کشورهای و خلق های
در جهان است، تنها با سیاستی هشیار . هوشمندانه با سرشتی ملی- مردمی ممکن خواهد
بود. این سیاست با ادعای «مذاکره سم است؛ جنگ نخواهد شد!» که «رهبر» در دیدار «با
کارگزاران نظام» مطرح می‌سازد تفاوت ماهوی دارد.

خواست خروج رسمی نظامیان ایران از سوریه و
بازگشت آن‌ها پس از کمک به دفع توطئه ی تجاوزگرانه امپریالیسم که حزب توده ایران
خواستار آن است، سیاستی ملی و مردمی و دمکراتیک است که در راستای خواست پایان
بخشیدن به جنگ پس از آزادی خرمشهر قرار دارد.

تحقق بخشیدن به این خواست ملی و مردمی می‌تواند
با تنظیم برنامه مبارزه ی توده‌ای ها در ایران و خارج از کشور ممکن گردد که کمک
بزرگی خواهد بود برای تفهیم سرشت و مضمون سیاست مردمی- دمکراتیک و ملی حزب طبقه ی
کارگر ایران، حزب توده ایران!




نبرد فرهنگی علیه ایدئولوژی طبقات حاکم در ایران

سخن روز شماره: ۱۵ (آدینه ۲۷ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۷ مه ۲۰۱۹)

ضرورت توجه به نبرد فرهنگی در ایران را
نشریه نویدنو در مقاله ی حضور در برابر «حضور»: طرح بحثی در برآمد چپ،
(شماره ۹۹۹، ۲۰ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) مطرح و مستدل نموده است. در آنجا به کوشش طبقات
حاکم برای انحراف توجه از تضاد روز حاکم بر جامعه اشاره می‌شود که هدف آن توصیه و
توجیه صبر و تحمل و رضا به توده ها در برابر نابسامانی های اقتصادی- اجتماعی است.

ارتجاع می کوشد با تبلیغ فرهنگ ٬٬رضامندی٬٬
به مثابه ارزشی طبیعی و هنجاری مبتنی بر فرهنگ، سنت و مذهب در ایران، بر دست و پای
رشد و اوج گیری روند عصیان و بپاخاستن توده ها علیه شرایط حاکم سلطه خود بند بزند
و از این طریق  به تحکیم موقعیت متزلزل خود
بپردازد.

ارتجاع حاکم می‌خواهد به کمک تبلیغ فرهنگ
خود به مثابه ٬٬واقعیت٬٬ طبیعی در جامعه ی ایرانی، روند عصیان طبقات زحمتکش را
علیه بحران اقتصادی- اجتماعی منحرف سازد. می‌خواهد ٬٬حقیقت٬٬ مورد علاقه و در خدمت
منافع خود را به عنوان واقعیت به توده های بقبولاند. می‌خواهد منافع خود را با
برقراری سیطره ی فرهنگی و ایدئولوژی مورد خواست خود، کماکان به مثابه ایدئولوژی
حاکم بر جامعه حفظ کند.

به سخنی دیگر، طبقات حاکم در نظام سرمایه
داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی می‌کوشند با به خدمت گرفتن رسانه‌های
تبلیغاتی خود، ازجمله در فیلم‌های سریال تلویزیونی، ممنوعیت فعالیت آزادِ مدنی-
فرهنگیِ توده های مردم را از یک سو، و با القای فرهنگ مورد خواست خود که توصیه به
صبر و رضامندی توده های زیر فشار است از سوی دیگر، گویا جایگزین ناپذیر بودن
ایدئولوژی خود را به توده های زیر سلطه ی خود بقبولاند و غارت و تشدید استثمار
زحمتکشان را در نظام ٬٬بازار٬٬ حاکم کماکان به مثابه ایدئولوژی حاکم حفظ کنند.

بانو بنفشه جمالی با توجه ی موشکافانه به
کوشش ارتجاع حاکم برای القای فرهنگ خود به مثابه وضع فرهنگی و هنجار طبیعی در
جامعه، روند در جریان را در مقاله ی خود مورد تأیید قرار می دهد. نظریه پرداز فعال
مدنی در مقاله ی  نگاهی به سریال‌های
شبکه نمایش خانگی: مردانی که خشونت می‌کنند، زنانی که عشق می‌ورزند،
 (اخبارروز ۲۳ اردی‌بهشت ۱۳۹۷)، به درستی از
«عزمی جدی در بدنه حاکمیت بخصوص بخش فرهنگی آن» خبر می‌دهد که «با خرج بودجه‌های
آن‌چنانی و در قالب پروژه‌های چشم‌نواز و با خریدن بازیگرانی که گویی غیر از پول،
هیچ متر و معیاری ندارند، به ترویج این‌گونه خشونت‌ها [می] بپردازند و با رنگ و
لعاب دادن به این خشونت‌ها، آن‌ها را امری عادی و طبیعی در هر رابطه عاشقانه‌ای
جلوه دهند». بانو جمالی اضافه می کند: «سریال ممنوعه و رقص روی شیشه شاید مثال‌های
کوچکی باشند از آنچه که این روزها در بسیاری از سریال‌ها به نمایش در می‌آیند. در
دوره‌ای که جامعه به‌شدت نسبت به خشونت خانگی، اسیدپاشی و کودک‌همسری حساس شده است
و جامعه مدنی به دنبال ایجاد فشار برای تصویب قوانینی برای مبارزه با خشونت‌های
خانگی، خشونت علیه زنان و کودک همسری است»، بودجه های کلان به مصرف می‌رسد و پروژه
های چشم نواز توسط حاکمان تهیه می شود.

دو سوی نبرد فرهنگی حاکمان و انسان زیر
سلطه، تضاد فرهنگی حاکم را در ایران قابل شناخت می سازد. نبردی که فعالین مدنی و
مردم دوست، با وجود خطرات بسیار برای سلامت خود تشدید کرده اند. آری چنین است
واقعیت «فرهنگ» و نبرد در سنگر واقعی در شرایط کنونی در ایران: بیان تضاد
برداشت فرهنگی حاکمان و طبقات محکوم!

همین مضمون را بانو پروین ذبیحی، فعال زنان
از شهر سنندج در مقاله ی قتل ناموسی ارمغان مردسالاری برای زنان کرد، (اخبار
روز ۲۴ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) در ارتباط با خشونت فرهنگی- سنتی- مذهبی در کردستان ایران
برملا می‌سازد که در «مرکزِ» حاکم در ایران نسبت به آن بی‌تفاوتی نشان داده می
شود. «.. بی تفاوتی» نسبت به خودکشی زنان. «قانون از تمام زنانی که خودسوزی و
خودکشی می کنند خیلی راحت می گذرد و حتی مذهب ما نیز رفتن بر سر قبر زنی که خودکشی
کرده را گناه می داند».

بانو ذبیحی خاطرنشان می‌سازد که این در
حالی است که هرگز  «اجازه ندادند که بتوانم
ازطریق یک نهاد مدنی به طور رسمی کارم را با سایر دوستانم شروع کنم .. سالها برای
تشکیل انجمن زنان تلاش کردم و همیشه با مقاومت مسئولان روبرو شدم .. متأسفانه به
ما فعالان زنان در کردستان اجازه فعالیت نمی دهند».

بانو ذبیحی در گفتگو با نشریه «دیگری»،
افشا می‌کند که حاکمان تنها فعالیت فرهنگی ای را مجاز می‌دانند که فرهنگ را به
ابزار تثبیت حاکمیت آن‌ها بدل کند. «به عنوان مثال انجمن های ادبی فرهنگی این
مناطق فقط به نقد و بررسی دیوان حافظ ، مولوی و ناری و بزرگمردان عرصه ادبیات و
زبان کردی و فارسی پرداخته اند و از این محدوده خارج نمی شوند».

سرنوشت فرهنگی- اقتصادی زن را بانو پروین
دبیحی در منطقه کردستان ایران افشا می‌کند و به عنوان ابزار سرکوب طبقاتی بر ملا
می سازد و می نویسد: «در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر روستاهای مریوان زن به
لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است، بسیار کم درس می خواند و بسیار زود شوهر داده می
شود. آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن غیرمعترض و مطیع مرد خانه
باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند. فشار تمامی این معضلات به
خودسوزی و خودکشی می انجامد»

«در مناطق کماسی و بخش هایی از دیگر
روستاهای مریوان زن به لحاظ اقتصادی کمتر مستقل است، بسیار کم درس می خواند و
بسیار زود شوهر داده می شود. آموزه های مذهبی نیز به آنان تعلیم می دهد که زن
غیرمعترض و مطیع مرد خانه باشند و همچنین ناموس پرستی در این مناطق بیداد می کند.
فشار تمامی این معضلات به خودسوزی و خودکشی می انجامد». او اضافه می کند: «فقر، جنگ،
دوران پساجنگ، خشونت خانگی و بسیاری مسائل دیگر زنان را وادار به خودکشی می کند».

دیگر تحقیقات میدانی نیز در زمینه‌های
مشابه ازجمله درباره ی وضع «کودکان کار»، همین نتایج را قابل شناخت می سازد. روند
خصوصی سازی آموزش، روندی آگاهانه است از طرف حاکمان. آموزش رایگان و اجباری که
قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن آن را به عنوان حق کودکان تضمین می کند،
در اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی جایی ندارد. شلاق بر پشت زحمتکش خواستار
دستمزد عقب افتاده، به خدمت گرفتن فرهنگِ عقب افتاده ی دوران عتیقه ای- قبیله‌ای
توسط مذهب ارتجاعی است که نقش ابزار حفظ سلطه ی حاکمیت نظام برده‌داریِ سرمایه
دارانه کنونی را ایفا می سازد.

بهم تنیدگی و بهم پیوستگی هستی فرهنگی و
طبقاتی در جامعه امروزی ایران جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که افشاگری علیه «ریشه ها
زمینی باورهای آسمانی» (مارکس)، جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که روشنگری درباره
ارتباط فرهنگ حاکم به مثابه ابزار اِعمال منافع طبقاتی طبقات حاکم، وظیفه عمده و
دمکراتیک روز همه ی فعالیت مدنی در ایران است.

 نشان دادن رابطه «فرهنگ» حاکم، فرهنگی که ارتجاع
می‌خواهد آن را به عنوان ٬٬حقیقت٬٬ مورد خواست و نیاز خود به توده های زحمتکش
بقبولاند، و منافع طبقاتی حاکمان انکار ناپذیر است.

«فرهنگ» شکل عمده ی است از بروز تضاد
طبقاتی در جامعه.
مبارزان مدنی در نبرد برای گذار از
دیکتاتوری، همان‌طور که نمونه‌های پیش می آموزد، نبرد فرهنگی را به پیش می برند که
ضرورت گذار از نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران را به مثابه دورنمای ممکن
برای توده ها قابل شناخت و دریافت می سازد.

با تقویت فرهنگ طبقاتی ترقی خواهانه،
نبرد طبقاتی را همه جانبه تر به اهرم برای روشنگری و تجهیز توده ها به منظور گذار
از دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته حاکم کنونی بدل سازیم.




تجربه‌ای آموزنده از اول ماه مه

سخن روز شماره: ۱۴ (سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۴ مه ۲۰۱۹)

در گفت و شنفت با رفیق کاووس که در ابرازنظری به مقاله ی دیالکتیک نبرد فرهنگی– طبقاتی در شرایط کنونی در ایران
انتشار یافت، به این نکته اشاره شد که شما نوشته‌اید که حزب باید برنامه برای نبرد فرهنگی- طبقاتی را تنظیم کند. حزب به این وظیفه عمل کرده است. آیا نباید همه ی توده ای ها برای تحقق بخشیدن به آن بکوشند؟

رفیق عزیز، توجه دادن شما به جاست، رفقای دیگری نیز دارای همین موضع هستند.رفیق عزیز احسان یکی از این رفقای علاقمند و فعال است. البته وظیفه ی توده‌ای ها کوشش همه جانبه برای تحقق بخشیدن به برنامه‌ای است که حزب توده ایران برای پیش برد نبرد طبقاتی در ایران تنظیم کرده است. اصلی که شما مطرح می‌کنید و مورد تأیید همه ی توده‌ای ها، ازجمله نگارنده است، اصلی عمده و پراهمیت است. 

چگونه باید این اصل عمده را در شرایط مشخص ایران عملی ساخت؟ شکل و مضمون کارکرد عملی و یا پراکتیک تاکتیکی برای تحقق بخشیدن به آن چیست؟ چگونه است؟ به منظور توضیح، تجربه‌ای را که از اول ماه مه است که در کلن با آن روبرو شدم، به کمک می گیرم.

روز اول ماه مه امسال، اا اردی‌بهشت ۱۳۹۸ در میدانی در کلن که غرفه ی حزب توده ایران برپا بود حاضر شدم.
در کنار غرفه ی حزب، حزب کمونیست کارگری با موزیک و پرچم و عکس‌های زندانیان سیاسی اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به فعالیت چشمگیری مشغول بود. امضا برای آزادی زندانیان سیاسی جمع آوری می شد، نوشتارهایی تقسیم می شد، و ..
موزیک انقلابی و رقص به اهرم «فرهنگی» به جایی برای جلب نظر و توجه مراجعه کنندگان به کار گرفته می شد. 

بدیهی است که دفاع از زندانیان سیاسی و خواستار آزادی آن‌ها شدند که حزب توده ایران نیز ازجمله در بیانیه اول ماه مه مطرح ساخته است، مبارزه‌ای درست است و مورد تایید. از این رو از فعالیت زنده ی رفقای حزب کمونیست کارگری خشنود بودم و خواستار صحبت و تماس با آن‌ها بودم. 
در چند جمله‌ای که توانستم با یکی از دست اندکاران داشته باشم، پشتیبانی خود را از فعالیت برای آزادی زندانیان سیاسی و به ویژه اسماعیل بخشی و سپیده قلیان که در کنار دیگر مبارزان معلم و کارگر به شخصیت‌های برجسته در نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی تبدیل شده‌اند بیان کردم. اضافه نمودم که شنیدن موزیک انقلابی که پخش می شد، ازجمله سرود سلام به پارتیزان های ایتالیای دوران جنگ دوم جهانی بسیار لذت بخش است. 
سپس پرسیدم که آیا به منظور نشان دادن مبارزات طبقه ی کارگر ایران، طرح خواست های مشخص مبارزات که مضمون نبرد طبقه ی کارگر ایران و نمایندگان انقلابی آن را برای بازدید کنندگان از غرفه دقیق‌تر تفهیم می کند، کمک نمی بود؟ پرسیدم که آیا طرح خواست بخشی برای پایان دادن به‌خصوصی سازی ٬٬هفت تپه٬٬ در پلاکارت ها کمک نبود برای شناساندن مضمون مبارزات کارگران هفت تپه و دیگر گروه‌ها مانند معلمان، بازنشستگاه و غیره در ایران به بازدیدکنندگان؟ گفت و شنفت ادامه نیافت.این یک مساله است.

آن بخش از تجربه که در ارتباط قرار دارد با مضمون گفت و شنفت کنونی درباره ی برنامه ی فرهنگی- طبقاتی حزب توده ایران و دفاع از آن توسط توده‌ای ها، کدام بخش این تجربه را تشکیل می دهد؟ 
آیا رفقای حزب کمونیست کارگری با کوشش خود در دفاع از بخشی و قلیان و دیگر زندانیان سیاسی که مورد پشتیبانی و احترام است، و نباید این کوشش را تنها گذاشت، از یک برنامه «کمونیست کارگری» که تعریف شخصیت تاریخی و مضمونی سازمان است، پیروی می کنند؟ باید تردید داشت. 
آن‌ها مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی را از محتوای «اندیشه ی ترقی خواهانه» طرح شده توسط این و دیگر زندانیان سیاسی تهی ساخته اند. 
آن‌ها با طرح نکردن خواست «پایان دادن به‌خصوصی سازی هفت تپه»، خواست را از محتوای «ترقی خواهانه»ی مبارزه جانفشامنانه ی آن‌ها تهی نموده اند!بدون تردید این رفقا ناخواسته چنین کرده اند. آن‌ها ناخواسته مضمونی را که به خاطر تحقق بخشیدن به آن اسماعیل بخشی، سپیده قلیان و رفقای دیگری در زندان سیاه ارتجاع دست و پا می‌زنند و شکنجه می‌شوند، در برابر انظار عمومی مطرح ننموده اند.این خواست در آلمان امپریالیستی هم مطرح است. سلب مالکیت از شرکت های بزرگ خانه اجاره ای نیز به خواست مطرح در این کشور تبدیل شده است.

به سخنی دیگر، آیا شعار آزادی زندانیان سیاسی بدون «تشکیل ٬٬جبهه٬٬ از چپ» که رفقای نویدنو به درستی بررسی و اندیشیدن درباره ی آن را در نوشتار خود مورد توجه قرار داده اند، تحقق خواهد یافت؟ آیا آزادی زندانیان سیاسی در ایران، آن طور که در جریان انقلاب بهمن تجربه شد، در پایان یک روند انقلابی در کشور قرار ندارد که مبارزان در ٬٬آزادی٬٬ تنها آن هنگام به آن دست می یابند که با مبارزه ی خود به تحقق بخشیدن به خواست زندانیان سیاسی بپردازند؟ نبود خواست زندانیان سیاسی در غرفه چشم گیر این رفقا در اول ماه مه در کلن، آن‌ها را در مظان اتهامی که ارتجاع مطرح ساخته است قرار می دهد. ارتجاع مدعی است که بخشی ها چون مورد دفاع در خارج از کشور توسط سازمان ها هستند، وابسته به آن‌ها هستند و از آن‌ها دستور می گیرند. تهمت ٬٬استفاده ی ابزاری از شعار آزادی زندانیان سیاسی٬٬ به ابزار زدن بخشی ها توسط حاکمان بدل شده است. 
تنها هنگامی این اتهام از محتوا تهی می‌شود که مبارزه برای خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی توسط مبارزان ٬٬آزاد٬٬ به عنوان یک خواست ترقی خواهانه درک شود و مبارزه برای تحقق بخشیدن به آن ادامه یابد! تدارک گذار از شرایط حاکم با نبردی انقلابی فراهم گردد که شعار عمده‌ای آن، پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی است.
آن‌ها با ادامه مبارزه برای خواست های اقتصادی- سیاسی- اجتماعی و فرهنگی زندانیان سیاسی شرایط آزادی زندانیان سیاسی را از ٬٬چپ٬٬ تدارک می بینند. زیرا به خواست آنان که به خواست و نیازی دمکراتیک و ملی برای سراسر هستی اقتصادی-اجتماعی- فرهنگی ایران بدل شده است، عمل می کنند. آزادی زندانیان سیاسی از ٬٬چپ٬٬، در این ارتباط، یعنی در جهت «ترقی خواهانه» رشد جامعه ی ایرانی.

دفاع از برنامه حزب توده ایران توسط توده‌ای ها و مبارزه ی مشترک و جانفشانانه برای تحقق بخشیدن به آن از این رو ضروری است که در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، با تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی، سمت گیری ترقی خواهانه در برنامه تضمین می شود. حد فاصل برنامه ی مارکسیستی- توده‌ای با انواع دیگر ٬٬کمونیستی٬٬ و ٬٬کارگری٬٬ و از این قبیل در دفاع از آزادی زندانیان سیاسی نیست.در این زمینه هم رأی و هم سو هستیم و در یک صف می رزمیم. 
خط فاصل آن است که حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در مبارزه ی دمکراتیک آن‌چنان پیگیر و پابرجاست که مبارزه به مبارزه ترقی خواهانه برای گذار از سرمایه داری فرا می روید. آن طور که در مبارزات کارگران هفت تپه در «پراتیک انقلابی» واقعاً موجود و در جریان در ایران به منظه ظهور رسیده است!




دیالکتیک نبرد فرهنگی- طبقاتی در شرایط کنونی در ایران

سخن روز شماره: ۱۳ (شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ – ۱۱ مه ۲۰۱۹)

کتاب پادشاه خورشید، مجموعه مقالاتی است از زنده یاد
احسان طبری که در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۶۲ در ایران نگاشته و در نشریه چیستا با نام
مستعار کاووس صداقت انتشار یافته است. از این مجموعه رفیق امید مقاله ی ٬٬میانگین
زرین٬٬ را در نویدنو شماره ۹۹۹ (۲۰ اردی‌بهشت ۱۳۹۸) انتشار داده است.

موضوع مقاله آموزنده، بحث درباره ی یافتن دیالکتیک مبارزه
انقلابی است در شرایط مشخص لحظه ی تاریخی. مبارزه‌ای که باید با توجه به همه ی
جوانب و سویه های شرایط حاکم  به مثابه ی
روند در حال شدن در هستی اجتماعی با هشیاری و هوشمندی جستجو گردد.

زنده یاد طبری هشدار می‌دهد که نیافتن این دیالکتیک «جریمه»
دارد.«الههء خشماگین ٬٬نِه- مِه- زیس٬٬» جریمه را «با عدم مراعات تناسب ضرور بین
دو قطبِ دیالکتیکی در یک پدیده (مانند مرکزیت و دمکراسی، مبارزه و سازش، کار و
آسایش،  جسارت و احتیاط و هزاران قطبین
دیگر)» تعیین و اِعمال می کند.

این سر نخ شایسته را برای ادامه ی گفت و شنفت میان توده‌ای
ها، مقاله ی ٬٬حضور در برابر «حضور»: طرح بحثی در برآمد چپ٬٬ که با امضای نشریه
نویدنو در همین شماره انتشار یافته، به موضع بحث درباره ی وظایف کنونی چپ در
ایران بدل می سازد.
به طور مشخص مضمون نبرد در سنگر مورد نظر گرامشی، موضوع
مقاله است و کوشش برای پیاده کردن آن در شرایط مشخص کنونی ایران.

موضوع بحث بسیار پراهمیت است و جدید نیست. گرامشی نیز در
«نبرد در سنگر» هدف مشخصی را دنبال می کند. به نظر او باید در این نبرد فرهنگی، به
نبرد با سلطه ی فرهنگ حاکمان پرداخت که می کوشند، هستی اجتماعی را آن چنان به خرده
ریزها تقسیم کنند که بتوانند در پس آن «کلیتِ» نظام را پنهان سازند.

هدف آن، «گم» شدن رابطه میان نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی
با مضمون نظام حاکم است. توده ها نباید قادر شوند، با درک «کلیت» شرایط حاکم در
نظام در خدمت منافع طبقاتی طبقات حاکم، راه خروج از شرایط حاکم سلطه ی آن‌ها را
تشخیص دهند و بیابند.

می‌دانیم که مقوله ی «فرهنگ»، بیان «کاتگوری»گونه ی روابط و
باورها و سنت‌های جاافتاده در جامعه است که مورد پذیرش توده هاست. حاکمان به کمک
این کاتگوری ها، ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم در جامعه بدل می سازند، ساخته
اند.

مقاله ی پیش گفته ی نویدنو با توانایی و ارایه آمار نشان می‌دهد
که در حوزه ی «فرهنگی» زندگی اجتماعی در ایران چه وضع اسفباری حاکم است: «همه آنچه
که به عنوان محصولات فرهنگی به خورد جامعه داده می شود، مجموعه‌ای از ابتذال متجلی
شده در انواع سریال های تلویزیونی .. است که بیش ترین بخش از وقت اوقات فراغت
اکثریت مردم جامعه را به خود اختصاص می دهد.»

ارتجاع توانسته است با ترفند های هدفمند ازجمله «کانال های
شبکه‌های اجتماعی [را] مملو از هجویات و شوخی ها و سرگرمی‌های بی محتوا» کند، با
این پیامد که «نشر کتاب و روزنامه در فلاکت بارترین وضعیت خود قرار دارد. ..».
دستگاه‌های ارتجاع جهانی نیز سهم خود را برای تقسیم و «آتومیزه» کردن انسان و
مضمون هستی روزمره آن به عهده دارند و به طور حرفه‌ای به آن عمل می کنند. این
فهرست در مقاله همه جانبه تر مطرح شده است. تکرار آن ضروری نیست.

مقاله در «کوتاه سخن» به نتیجه‌گیری می‌پردازد و به درستی
برجسته می‌سازد که چپ نیازمند یک برنامه ی همه جانبه است.
  رئوس این برنامه را مقاله «تمام امور زیست
جامعه، اعم از فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تفریح و سرگرمی» اعلام می کند. تصریح می‌کند
که باید «به لحاظ عملی به ایجاد پایگاه توده ای» برای همه ی این صحنه‌های نبرد
فرهنگی و .. در سنگر بپردازد. مقاله نوید می‌دهد که در همه ی این صحنه‌ها «با
تدارک گفتگوهایی» فعال باقی خواهد ماند.

دیگر احزاب کارگری و کمونیستی در کشورهای سرمایه داری نیز با
مساله نبرد «فرهنگی» به مفهوم «نبرد در سنگر» که همه ی جوانب زندگی اجتماعی را در
بر می گیرد، روبرو هستند. برای نمونه در مقاله‌ای با عنوان ٬٬ترقی خواهانه
بیاندیشم٬٬ در روزنامه جهان جوان نهم ماه مه ۲۰۱۹، ورنر زپمان، فیلسوف مارکسیست
آلمانی در بحث با سندیکاهای آلمان سویه هایی از همین موضوع نبرد روز را مطرح می‌سازد
و آن را در ارتباط با مبارزه برای «گذار از سرمایه داری» که در فعالیت کنونی سندیکاهای
در آلمان با سکوت روبروست، مورد بررسی قرار می دهد. به نظر او، بدون ایجاد ارتباط
در کلیت هستی اجتماعی و توضیح و روشنگری درباره ی آن، جنبش ترقی خواهانه قادر به
موفقیت ازجمله در نبرد «فرهنگی» و «علمی» نیست.

شرایط نبرد طبقاتی در آلمان امپریالیستی و ایران زیر سلطه ی
سرمایه ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بی تردید متفاوت است. با وجود این
ابزارهای «فرهنگی» سلطه طبقات حاکم در این کشور و ایران یکی است. اسلوب مبارزه با
آن نیز یکی است. این اسلوب را زپمان در ارتباط با «کارهای علمی دانشگاهی» توسط
روشنفکران در خدمت نظام امپریالیستی مورد بررسی قرار می‌دهد و آن را «کوشش طولانی
و ژرف برای بررسی این یا آن جنبه از پدیده و واقعیت» می‌نامد که «در پایان آن، با
این نتیجه‌گیری روبروست که ٬٬همه چیز را درباره ی آنچه نمی دانیم، می دانیم٬٬
(هربرت هورسن)»!

به سخنی دیگر «سوزن دوزی بی انتها» (اط)، آن شیوه حاکم است
برای «گم» شدن ارتباط میان جنبه‌های متفاوت پدیده های جامعه سرمایه داری حاکم است
که در شرایط ضد مردمی و ضد ملی ایران، علت اصلی و علّـی پدیده‌های هولناک بحران
اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی حاکم بر ایران را نیز تشکیل می دهد. مقاله ی نویدنو آن‌ها
را می شکافد.

می‌توان شیوه ی تقسیم کردن و به پیش بردن روند اتمیزاسیون را
که مقاله ی نویدنو به درستی به آن اشاره دارد و با هدف ایجاد ابهام درباره ی علل
علّی پدیده‌ها عملی می گردد چنین خلاصه کرد: سیستم‌ها و راهکارهایی که در توجیه
توضیح گونه ی شرایط حاکم قرار دارند.

آن‌ها صحنه‌های مختلف هستی اجتماعی را در بر می گیرند. آن‌ها
را می شکافند و می شکافند و زشتی ها و نابسامانی ها را ترسیم می کنند، بدون آنکه
ریشه علّـی پدیدار شدن آن‌ها  را نشان
دهند، چه برسد به آنکه آن را برجسته ساخته، بپرورانند و برای توده ها قابل دریافت
سازند.

شیوه ای که به توصیف ظاهرامر محدود می شود. شیوه ای که با
سکوت و گذشتن از کنار علل علّـی، امکان و شرایط شناخت از راه خروج از بحران را نمی
گشاید. زپمان در برابر این شیوه، طرح و روشنگری درباره ی «ترقی خواهی اندیشه» را
قرار می‌دهد.

این طرح، ایجاد ارتباط میان پدیده و مضمون آن است که هم شکل و هم مضمون پدیده را قابل شناخت می سازد.

برای نمونه می‌توان مقاله های بسیاری را ذکر کرد که در
ارتباط قرار دارد با مساله «کودک همسری» در ایران. فعالان مدنی بسیاری در ایران در
این زمینه می کوشند و با کارهای دقیق تحقیقات میدانی، «درد فردی» دختران خردسال را
برملا می سازند. دردی که از دزدیدن «عروسک بازی» تا صدمات بارداری زودرس، و .. را
تشکیل می‌دهد که برای مثال در مقاله ی ٬٬گزارشی از کودک‌همسری در روستاهای نیشابور: شوهرم مبصر کلاس
دهم است٬٬ در شرق نشان داده شده است (بازانتشار با مقدمه روشنگرانه در توده‌ای
ها).

چنین تحقیقات آن هنگام به هدف برای تغییر شرایط دست می یابد،
هنگامی که ارتباط پدیده کودک همسری را با شرایط زیربنایی نظام سرمایه داری وابسته
کنونی نشان دهد. هنگامی که پدیده ی کودک همسری را به مثابه ی ابزار روبنایی حاکمیت
به منظور حفظ شرایط زیربنایی حاکمیت نشان دهد و برملا سازد. ابزار مذهب ارتجاعی را
با سیمای ٬٬فرهنگ و سنت و مذهب٬٬ به خدمت حفظ سیطره ی طبقات حاکم افشا کند.

از این روست که مارکس خواستار نشان دادن کلیت شرایط حاکم
است.
با این هدف فعالیت فرهنگی- اجتماعی و .. به «سوزن دوزی بی انتها» مورد
نیاز حاکمان بدل نمی شود. مبارزه ی فرهنگی در سطح کارکرد «دست فروشان بازارهای
تنگ» منجمد نمی گردد. نشستن در «دکانچه نزول خواری» حاکمان نخواهد بود.

مارکس می گوید: «با شناساندن کلیت روابط حاکم، فعالیت تئوری،
پیش از فروپاشی عملی [نظام حاکم]، به باور بر ضرورت ادامه شرایط حاکم پایان می
دهد. از این رو منافع ویژه ی طبقات حاکم در این نکته متمرکز می‌شود که برداشت ناشی
از سردرگمی [تئوریک نزد توده ها]، از درهم و بی ارتباط بودن سویه های متفاوت
[پدیده- اجتماع] ابدی باشد.» (کلیات م ا ۳۲، ص ۵۵۳).

بر این پایه است که مبارزه ی ضروری که نویدنو پرسش های خود
را در آن باره از چپ مطرح می‌سازد و تدارک ادامه بحث را در این باره  وعده می‌دهد که از اهمیت درجه اول برخوردار
است. به سخنی دیگر، برشمردن فقر فرهنگی، سرگردانی فرهنگی و دیگر نکته‌های برجسته
شده در آنجا، تنها آن هنگام به اهرم پرتوان برای تغییر شرایط حاکم تبدیل می‌گردد
که رابطه ی نابسامانی ها با نظام حاکم سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی
نشان داده و مستدل گردد. آری طبری این مبارزه را همانجا در پچپچه پاییز، «دروازهء
شهرهای ناگشوده را بگشایم!» می نامد.

سازماندهی مبارزه وظیفه حزب توده ایران

جلوگیری از «نقض قوانین علمی تکامل [که] با عدم مراعات تناسب
ضرور بین دو قطب دیالکتیکی در یک پدیده» تحقق می‌یابد و با خطر «جریمه» الهه
خشمناک روبرو است که زنده یاد طبری نسبت به آن هشدار می دهد، تنها از عهده ی حزب
طبقه کارگر ایران و اندیشه ی جمعی نهفته در آن برمی آید.

برای هدر نرفتن نیرو، برای سازماندهی همه ی توان ها در خدمت
این هدف است که طبری درست در شرایط سال‌های ۱۳۶۰ که رابطه «مرکزیت و دمکراسی» در
حزب توده ایران در اوج توانایی دیالکتیکی استثنایی قرار دارد، آن را به عنوان
نمونه انتخاب می کند. این انتخابی اتفاقی نیست. او مبارزه برای دیالکتیک متناسب
را  برای «مرکزیت و دمکراسی» درون حزبی از
این رو انتخاب می کند، زیرا دسترسی به این دیالکتیک، کلید پیروزی است که آن
روزها در دست توده‌ای ها می درخشید. مبارزه ی یکپارچه، تبلور استه تیک حاکم بر این
دیالکتیک متناسب در آن دوران است!

اکنون نیز تنها با ایجاد
دیالکتیک در این صحنه اصلی نبرد طبقاتی حزب توده ایران است که می‌توان به بهترین
تقسیم کار و نبرد در همه ی صحنه‌های عمل فعال بود. این برداشت نادرست است که نیرو
کم داریم. این برداشت درست است که متأسفانه نتوانسته‌ایم تناسب ضروری را در
دیالکتیک «مرکزیت و دمکراسی» بیابیم. با حذف توان ها، با حذف هدفمند سویه ای از
توان ها، قادر به حل دیالکتیک میان مرکزیت و دمکراسی در شرایط کنونی نخواهیم بود.

نا گفته نماند که بازتاب مبارزه ی فرهنگی توده‌ای ها در
نویدنو و نشریه های دیگر، ازجمله در توده‌ای ها وجود دارد. آن را برجسته سازیم و
به پرورانیم. همه جانه بودن آن را با برنامه روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی تضمین
کنیم. مقاله ی میانگین زرین، اقتصاد سیاسی سیل، مارکس- انگلس و محیط زیست چنین
نمونه‌ هایی است.

دست اندرکاران دلسوز می‌توانند با ارسال آدرس بحث‌های مشخص
در ایران به شرکت در نبرد فرهنگی در نشریه ها کمک کنند و به الوانی این کوشش ها
یاری رسانند.