“ملاحظات” ۱۰مهر برای چیست؟
تلفیق مبارزه ی داخل و خارج از کشور

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

رفقای
هیئت تحریریه ۱۰ مهر

تلفیق
مبارزه ی داخل و خارج از کشور

شما چندین ماه پیش با پیشنهاد سازنده برای
گفت و شنفت میان شما و توده‌ای ها خواستار صحبت‌های تلفنی شدید. چند دور از صحبت‌ها عملی شد. 

در
ماه دسامبر سال گذشته اروپایی شما در نامه‌ای پیشنهاد قطع موقت گفت و شنفت ها  را به دلیل 
علنی کردن بخشی از آن از طرف من دادید. شما به طور مشخص طرح مضمون این یا
آن نکته را از بحث‌ها در “توده‌ای ها”، نشان بی توجهی من به «توافق بر
سر» انتشار مضمون بحث‌ها اعلام کردید که پیش از توافق بر سر انتشار آن‌ عملی شده
است. شما اضافه نمودید که از این طریق من به «ملاحظات»ی که شما دارید، بی توجهی
نشان داده‌ام و «هر آنچه که خواسته ام، انجام داده ام»!

اکنون با انتشار موضع شما در شماره ی ۱۶۵
نشریه با عنوان دفاع از حاکمیت ملی، مهم‌ترین وظیفه مبارزاتی در شرایط
کنونی (http://10mehr.com/maghaleh/01021398/3283
می‌توان هسته ی مرکزی بحثی را بازشناخت که
در گفت و شنفت ها از طرف من مطرح شد و شما از موضع گیری صریح و شفاف درباره ی آن
طفره رفتید. در سطور زیر مایلم موضع شما را نقادی کنم و تضاد آن را با
سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران نشان دهم.
تنها به طور جنبی به این نکته اشاره کنم
که ادعای شما در نامه دسامبر گذشته که گویا من با علنی کردن مضمون بحث ها، نسبت
به «ملاحظات» شما بی توجهی نشان داده ام، نادرست است. من قایل
به «ملاحظاتی» نیستم. برای خودم نیستم و برای همه ی آن‌ها که خود را توده‌ای
عنوان می کنند، قایل نیستم. ملاحظاتی که من به آن پایبند هستم، ملاحظات تنها نسبت به
منافع عالیه حزب توده ایران در نگهداری جانبدارانه از منافع طبقاتی طبقه کارگر
ایران است که بیان مضمون حقانیت حزب توده ایران را تشکیل می دهد، خود را حزب طبقه
کارگر ایران بداند! برای من تنها استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران ٬٬تقدس٬٬ دارد و نه
هیچ «ملاحظاتی»!
آنچه که شما و دیگر مدعیان توده‌ای
بودن، «ملاحظات» قلمداد می سازید و خواستار حراست از آن‌ها توسط توده‌ای ها
هم می شوید، همان‌طور که در زیر نشان خواهم داد، ملاحظات برای حفظ منافع
طبقاتی لایه‌های حاکم در ایران است که بارها خصومت طبقاتی خود را
علیه منافع طبقه کارگر ایران نشان داده‌اند و به ثبوت رسانده اند

«دفاع از حاکمیت ملی» در تعریف و مفهوم طبقاتی آن به مثابه سیاست و خط
مشی مستقل طبقاتی کارگری است که حزب توده ایران از آن حراست می کند
. «دفاع از حق حاکمیت
ملی» از منظر منافع طبقه ی کارگر ایران است که از منافع کل جامعه دفاع می کند! 
منافع کل جامعه ی ایرانی در شرایط کنونی،
مبارزه علیه سیطره ی نواستعماری امپریالیسم و نظام سرمایه داری وابسته به آن در
ایران است
!
به طور عینی بورژوازی با وابستگی خود به
اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، حقابنیت تاریخی خود را برای دفاع از منافع ملی
ایران بر باد داده است
دوران حفظ منافع ملی به رهبری بورژوازی به طور عینی پایان
یافته است

خواهیم دید که «دفاع از حاکمیت ملی» که شما
در مقاله ی پیش گفته طرح نموده اید، دارای خصلت طبقاتی در خدمت منافع طبقه کارگر
ایران نیست. دارای
خصلت دفاع از منافع لایه‌هایی از طبقات حاکم است که شما می‌خواهید آن را به
عنوان «دفاع از حاکمیت ملی» ایران
قلمداد سازید. این سیاست سوسیال دمکراتیک راست که در شب جنگ جهانی اول با
تصویب بودجه جنگ تجاوزی امپریالیستی، کارگران و زحمتکشان کشورهای متفاوت را به قتل
یکدیگر واداشت نیز با «دفاع از حاکمیت ملی» توسط حزب
سوسیال دمکرات آلمان توجیه شد.
خواهیم دید که لنین دفاع از حق حاکمیت ملی
را توسط طبقه کارگر به مفهوم «مبارزه ی انقلابی علیه جنگ»، «به معنی اقدام انقلابی علیه
دولت خودی» ارزیابی می‌کند!

مبارزه ی انقلابی علیه جنگ طلبان!

چکیده ی مقاله ی انتشار یافته در شماره
۱۶۵ مهر، کوشش است برای در ابهام قرار دادن دو نکته ی عمده:
اول- در ابهام قراردادن مضمون موضع مستقل طبقه ی کارگر ایران- حزب توده ایران؛
دوم- در ابهام قراردادن منافع طبقه کارگر ایران در دفاع از حق
حاکمیت ملی به مثابه «منافع ملی همه ی خلق های
ایران»!

اول– سیاست مستقل طبقه ی کارگر ایران
توضیح سیاست امپریالیسم آمریکا برای
برقراری سیطره خود ازجمله بر ایران، زمینه مرکزی ارزیابی را در موضع گیری ۱۰ مهر
تشکیل می دهد. آن را
باید گام آغازین به جایی در ارزیابی دانست و پذیرفت. آنچه با آن نمی‌توان موافقت داشت، طرح نشدن ارزیابی مستقل
طبقاتی از دید منافع طبقه کارگر ایران در برابر خطر عاجل امپریالیسم است.

گام انحرافی چشم بستن به سویه
ی پراهمیت اشتراک منافع ارتجاع داخلی و جهانی
 در ارزیابی است. 
اشتراک منافع ارتجاع داخلی و خارجی دارای
قدمتی چندین دهه در دوران جمهوری اسلامی است. چشم بستن بر این واقعیت، لزوماً مانع دیدن منافع مستقل
طبقاتی زحمتکشان نسبت به خطر ناشی از سلطه ی ارتجاع داخلی و خارجی بر سرنوشت
ایران، سرزمین تاریخی خلق های ساکن آن می گردد. 
اشتراک منافع میان ارتجاع امپریالیستی و
داخلی در ایران دارای سویه های بسیاری است. 
بدون تردید، اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی که سیاست اقتصادی مشترک ارتجاع داخلی و خارجی را
تشکیل می دهد که علیه منافع توده های مردم و در مرکز آن طبقه کارگر قرار دارد،
عمده ترین سویه را در این اشتراک منافع تشکیل می‌دهد که در ارزیابی «گم» (اط) می شود. 

پیامد چنین برداشت یک سویه، مانع شناخت
سرشت سویه ی تقابل منافع میان امپریالیسم و طبقات حاکم ارتجاعی در ایران است به
مثابه ی دعوا بر سر منافع خود و سهم خود در غارت زحمتکشان و منابع ملی ایران
.
۱۰ مهر این تقابل را به عنوان مضمون
برخورد منافع میان مردم میهن ما، در مرکز آن طبقه ی کارگر ایران و امپریالیسم
قلمداد می‌کند و آن را با خصلت «دفاع از حاکمیت ملی» می
پندارد و می نماید.
این در حالی است که دفاع از حق حاکمیت ملی
از منظر طبقه ی کارگر ایران، مبارزه با امپریالیسم و سلطه ی نواستعماری آن همانقدر
است که مبارزه علیه حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است. مضمون
نبرد رهایی بخش مردم میهن ما، دارای دو سوی مبارزه ضد امپریالیستی و ضد سرمایه
داری است
. 
از این رو حق حاکمیت ملی در دوران گذار از
سرمایه داری به سوسیالیسم در جهان، تنها با برداشت طبقه کارگر و نه بورژوازی داخلی
هماهنگی دارد. دوران تاریخی تعریف حق حاکمیت ملی بر پایه منافع طبقه
بورژوازی در جهان سپری شده است، زیرا بورژوازی هر کشور تنها به عنوان وابسته ی
اقتصاد امپریالیستی می‌تواند به سلطه ی خود بر زحمتکشان در کشور دست یابد. او باید
منافع ملی مردم را به امپریالیسم با ثمن بخس بفروشد. خصوصی
سازی و نابودی قوانین ملی که به آن عمل می کند، نشان این پایان یافتن دوران تاریخی
است از تعریف حق حاکمیت ملی بر پایه منافع بورژوازی در هر کشوری.
مضمون تاریخی کنونی حق استقلال و حاکمیت
ملی می‌تواند تنها با دفاع از منافع طبقه کارگر علیه سلطه ی امپریالیسم و سرمایه
داران متحد داخلی آن تحقق یابد. بر این پایه است که طبقه کارگر از منافع همه ی خلق دفاع می‌کند
و تنها طبقه مدافع حق حاکمیت ملی است.
از بررسی سویه های دیگر به منظور جلوگیری
از طولانی شدن سخن صرفنظر می شود. تنها اشاره شود که ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر، سرکوب
طبقه کارگر و حزب آن، حزب توده ایران و وجه های دیگری نقاط تلاقی اشتراک منافع
امپریالیسم و ارتجاع داخلی در جمهوری اسلامی هستند.

دوم– در ابهام قراردادن منافع طبقه کارگر ایران در دفاع از حق حاکمیت ملی به مثابه«منافع
ملی همه ی خلق های ساکن سرزمین تاریخی ایران
»!
در پس پرده ی قرار دادن اشتراک منافع
ارتجاع خارجی و داخلی و پیامد آن، یعنی تبدیل تقابل اختلاف دزدان به تضاد میان
منافع ملی ایران و امپریالیسم که برشمرده شد، به در پرده ابهام قرار گرفتن حق دفاع
از منافع ملی که در شکل دفاع از حق حاکمیت ملی ایران در نبرد ضد امپریالیستی و ضد
نظام سرمایه داری تجلی می‌کند می انجامد.
دفاع طبقه کارگر ایران از حق حاکمیت ملی
از این رو دفاع از حق همه ی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن است، زیرا از محدودیت
اشتراک منافع ارتجاع خارجی و داخلی آزاد شده است؛ زیرا
مضمون نبرد رهایی بخش کنونی مردم میهن ما را در دوران کنونی مبارزه با سیطره
سرمایه مالی امپریالیستی بر کشورهای جهان تشکیل می‌دهد که هدف آن تبدیل ایران به
نومستعمره سرمایه مالی بین‌المللی است؛ زیرا منافع طبقه ی کارگر ایران برشی انقلابی
است با منافع نظام سرمایه داری حاکم داخلی که صرفنظر از شکل تظاهر مذهب ارتجاعی و
یا سکولار در آن، دارای منافع طبقاتی مشترک با امپریالیسم است.
مضمون نبرد رهایی بخش کنونی، مضمون رهایی
از سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی داخلی است که در شرایط کنونی
همراه است با سلطه ی سرمایه بورکراتیک-نظامی- مالی در
ایران.

سقوط سطح ارزیابی واقعیت سلطه مشترک
سرمایه مالی خارجی و داخلی که با چشم بستن بر واقعیت سلطه ی اقتصاد سیاسی
امپریالیستی- اسلامی
در ارزیابی هیئت تحریریه ٬٬۱۰ مهر٬٬ انجام می شود، همان‌طور که نزد تحریریه ٬٬راه
توده٬٬ و یا ٬٬عدالت٬٬ نیز عملی می گردد، سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را به
سطح دفاع از منافع این یا آن لایه‌ از حاکمان بدل می‌ سازد و می‌کوشد سیاست خود را
به عنوان سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، به وظیفه ی عمومی همه ی خلق بدل سازد.
در ابهام قرار دادن منافع طبقه کارگر
ایران در دفاع از حق حاکمیت ملی به مثابه منافع ملی کل جامعه،
سلب حق طبقه کارگر ایران است به عنوان مدافع مستقل از منافع ملی و حق حاکمیت ملی
در صحنه ی نبرد اجتماعی حضور یابد. تحمیل سلطه ی منافع حاکمان است به زحمتکشان.بدل نمودن طبقه ی کارگر به جریان وابسته به طبقات حاکم است. چنین برداشتی به معنای محکوم اعلام کردن طبقه کارگر است
برای تبدیل شدن به ابزار «مقاومت رهبری جمهوری اسلامی
در مقاومت علیه یورش های آمریکا»! برای زحمتکشان
قرار داشتن در کنار قداره بندان سرکوب گر خود به وظیفه ی ملی بدل می گردد. سیاست
«ماجراجویی» طبقات حاکم توجیه می شود.پذیرش مضمون ضد ملی آن به جبر تاریخی برای
زحمتکشان بدل می گردد.

۱۰ مهر این سیاست وابستگی به لایه‌های
حاکمان را چنین بیان می کند
:
«برنامه‌ کنونی امپریالیسم آمریکا و اروپا برای کشورهای
منطقه و خطرات جدی آن برای استقلال و تمامیت ارضی ایران، برای رهبری جمهوری اسلامی‌
چاره‌ای جز مقاومت علیه یورش‌های آمریکا باقی نمی‌گذارد
حضور نیروهای ایران در دیگر کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه در
سوریه، نه آن‌طور که ادعا می‌شود ناشی از 
«ماجراجویی» یا  «گسترش‌طلبی» جمهوری
اسلامی، بلکه یک اقدام دفاعی پیش‌گیرانه و ضروری برای حفظ موجودیت کشور است
و این مقاومت باید مورد پشتیبانی جدی همه نیروهای میهن‌دوست،
صلح‌طلب، و ضدامپریالیست ایران قرار گیرد

در برابر این سیاست، باید مضمون
نبرد رهایی بخش را نبرد ضد استعماری
– ضد امپریالیستی– ضد دیکتاتوری ارزیابی
نمود و اعلام داشت. 
این موضع را می‌توان نزد لنین
در جدل با تروتسکی نیز مشاهده نمود
.

جدال لنین و ترتسکی در زمان
جنگ که مشاجره است بر سر شعارِ ترتسکی «مبارزه برای صلح»با دفاع لنین از «شکست کشور خودی» مضمونی
طبقاتی می یابد.
لنین می گوید: یک طبقه ی انقلابی در جریان یک جنگ ارتجاعی نمی‌تواند
خواستار چیزی جز شکست دولتش باشد.
تروتسکی می‌نویسد خواستار شکست روسیه
بودن «امتیاز دادن ناخواسته و
ناموجه به اسلوب سیاسی سوسیال- میهن‌پرستی
است که مبارزه ی انقلابی علیه جنگ و شرایط پدید
آورنده ی آن را با گرایشی – که در اوضاع فعلی خودسرانه است – به سوی شر کوچک‌تر
جایگزین می‌کند.»
یک «مبارزهه ی انقلابی علیه جنگ» فقط فریادی پوچ و بی‌معنی است مگر اینکه به معنی اقدام
انقلابی علیه دولت خودی حتی در زمان جنگ باشد .. اقدام انقلابی زمان جنگ علیه دولت خودی مسلماً نه تنها به
معنی خواستار شکست ش بودن، بلکه کمک کردن حقیقی به چنین شکستی است.
… 
یک انقلاب در زمان جنگ به معنی جنگ داخلی
است؛ تبدیل کردن جنگ بین دولت ها به یک جنگ داخلی، از یک طرف با عقب‌نشینی‌های
نظامی («شکست ها») دولت ها تسهیل می‌شود؛ از طرف دیگر شخص نمی‌تواند واقعاً
برای چنین تبدیل کردنی بدون تسهیل کردن شکست تلاش کند.

جستجو نکردن راه حل مستقل طبقاتی برای چپ
ایران در موضع ۱۰مهر در این واقعیت تجلی می‌یابد
که به خواست لزوم برپا خاستن چپ ایران در کلیت آن، و چپ توده‌ای
به طور اخص در برابر اشتراک منافع ارتجاع خارجی و داخلی نمی انجامد. 
ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب خود قرار دارد. این تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی
اجتماعی میهن ما به معنای قرار داشتن حل مساله ی دمکراسی و استقلال ایران در پیش
روی چپ و دیگر لایه‌های میهن دوست است. این دو مساله، مضمون نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد. مضمونی که می‌تواند تنها با پایان بخشیدن به سلطه ی
استعماری
– نواستعماری امپریالیسم و متحدان داخلی آن به ثمر و سرانجام برسد.

ناامیدی مستدل نیست. مبارزات کارگری که ادامه دارد، رشد خواست های صنفی- دمکراتیک به سیاسی برای پایان دادن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» که از درون مبارزات اعتصابی-اعتراضی نزد زحمتکشان یدی و فکری فراروید، پیش شرط های
تجهیز و سازماندهی توده های میلیونی مردم میهن ما است. ایجاد شدن گروه‌های امدادِ شورایی برای کمک به سیل زدگان می‌تواند
در سازماندهی مقاومت و نبرد توده های مردم نقش چشم گیری ایفا سازد. آیا چپ در این شوراها فعال است؟
چپ می‌تواند با تکیه به این روند عینی
مبارزاتی در جامعه و با ارایه راهکار جایگزین برای اقتصاد امپریالیستی- اسلامی، به نقش تاریخی خود عمل کند. با چنین وظایف سنگینی، جایی برای نومیدی وجود ندارد.

رفقای گرامی ۱۰ مهر
تضادی که در مبارزه ی توده‌ای های صادق در
شرایط کنونی می‌توان تشخیص داد، نیافتن دیالکتیک مشخص و ضروری تلفیق مبارزه در
داخل و خارج از کشور است. سردرگمی
در این زمینه در جنبش توده ای تنها متوجه فعالیت شما رفقا نیست. پدیده‌ای عمومی است.
این تضاد در این نکته خود می نماید که بخش
مبارزه ی توده‌ای ها در خارج از کشور نتوانسته است از وابستگی به بخش داخل کشور
رهایی یابد. از این
رو این دو بخش نتوانسته اند با استقلال نسبی هر بخش، به تلفیق مبارزه ی علنی خارج
از کشور   مخفی داخل کشور بپردازند. مبارزه ی علنی حزب تحت تأثیر مبارزه مخفی قرار گرفته است و
تحت شرایط آن به مورد اجرا گذاشته می شود.

بر این پایه است که «ملاحظات» در داخل
از کشور یک به یک به مبارزه خارج از کشور منتقل شده است. در حالی که در نبرد در خارج از کشور شرایط متفاوتی وجود
دارد. بدون تردید این شرایط مشابه
دوران گذشته نیست که مبارزان در خارج از کشور از حمایت کشورهای سوسیالیستی برادر
برخوردار بودند. اما نمی‌توان
شرایط داخل و خارج را مشابه ارزیابی نمود. از این رو نیز نمی‌توان انطباق کامل اشکال و مضمون مبارزه
در دو صحنه را ارزیابی ای واقع‌بینانه دانست.

بدون شک عدم یافتن تلفیق دیالکتیکی مبارزه داخل و خارج  به دموکراسی درون حزبی ضربه جدی زده است که
مانع از بحث های گسترده و جدی درونی حزبی در باره مسائل کلیدی در حساس ترین برهه
کشور و حیات حزب ما شده است. به خاطر همین سال هاست که کنگره، کنفرانس و یا حتا یک پلنوم وسیع  در حزب برگزار نشده است.

توده های صادق حزبی نیز برای حفظ وحدت و ترس از انشعاب عدم اجرای
دموکراسی درون حزبی را از ناچاری قبول کرده اند.

ولی باید دانست که حرف هایی که برای قوی کردن سیاست مستقل طبقاتی
حزب توده ایران گفته می شود نه تنها حیات حزب را به خطر نمیاندازد بلکه  موجب نشاط و فرح بخشی حزب می شود. مسدود کردن
فضای بحث درون حزبی از ترس انشعاب مانند از ترس مرگ خودکشی کردن است.

می‌توان و باید با تحمل خطراتی در خارج از
کشور، کوشید آزادی نسبی موجود را در خدمت طرح مواضعی که طرح آن در داخل کشور همیشه
ممکن نیست، به کار گرفت. با یافتن
اشکال ممکن، می تون از این طریق به دیالکتیک تلفیق مبارزه درون و خارج دست یافت.




انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه
ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

انقلاب بولیوار ونزوئلا از دو سو در خطر است. از سوی یورش
مداوم ارتجاع داخل و خارج، و از سوی بی برنامگی برای تداوم آن که بر دولت نیکلاس مادورو
حاکم است. مقاله‌ای شایان توجهی، آندره شئر، عضو تحریریه روزنامه جهان جوان در
تاریخ سوم ماه مه ۲۰۱۹ و با اسناد به روز درباره ی وضع روند انقلابی و مبارزه علیه
ضد انقلاب در ونزوئلا نگاشته است. در آن، ضمن نشان دادن یورش ها مداوم، از جمله
آخرین کوشش کودتایی ناموفق در ۳۰ آوریل ارتجاع در این کشور، خطراتی را گوشزد می‌کند
که به دنبال ادامه ی اشتباه های چندی در سیاست انقلابی حاکم، خطرات عاجلی هستند و
به سود ضد انقلاب عمل می کنند.

او نشان می‌دهد که ارتجاع جهانی و داخلی با پیگیری در صدد
خفه کردن انقلاب از طریق محاصره ی اقتصادی کشور است. ارتجاع این سیاست را همزمان
با کوشش های کودتایی متفاوت تقویت می‌کند و در انتظار تسلیم انقلاب به فشارها است.

اشتباه های دولت مادورو

مقاله پس از برشمردن ریز توطئه های خارجی و داخلی و ارایه
اسناد درباره ی آن، به بررسی اشتباه های دولت انقلابی می پرداز و در آن دو سویه از
سرگردانی حاکم را برجسته می کند. یکی نداشتن برنامه مشخص برای مبارزه با توطئه های
ضد انقلاب در ایجاد شرایط نابسامان اقتصادی- اجتماعی؛ و دیگری فقدان همکاری حزب
متحد سوسیالیستی که حزب حاکم است با دیگر نیروهای انقلابی و به ویژه حزب کمونیست
ونزوئلا.

در روزهای اخیر و زیر فشار شرایط بحرانی دولت مادورو آمادگی
خود را برای برگزاری یک «کنگره بولیواری خلق» اعلام داشته است. قرار است در آن
برنامه مشترکی میان هشتاد حزب و سازمانی که از انقلاب بلیواری دفاع می‌کنند برای
ادامه انقلاب به تصویب برسد. با امید برای برگزاری کنگره و موفقیت آن برای یافتن
برنامه مشترک، نمی‌توان نسبت به شرایط نامساعدی که تحت آن کنگره برگزار می شود
اشاره نداشت.

بدون تردید یکی از اشتباه های دولت ونزوئلا و دستگاه تبلیغات
دولتی در این خود می نماید که فشار و محاصره ی اقتصادی امپریالیسم و پیامدهای آن
جدی گرفته نشد و خطرات ناشی از آن با افشاگری لازم برای مردم همراه نبوده است.
برعکس دولت کوشید، خطرات را بی‌اهمیت جلوه دهد و با طرح برنامه‌هایی در سطح،
پیروزی بر خطرات را تبلیغ کند.

وضعی که ما در ایران نیز با آن روبرو هستیم. تفاوت اما در
سرشت حاکمیت در ایران و در ونزوئلا است.

گام هایی از قبیل نشان دادن مواد مصرفی احتکار شده در
انبارها در رسانه‌ها و تلویزیون به نمایش گذاشته شد، اما همزمان وضعی طبیعی درباره
ی وجود مواد مصرفی ترویج شد که اما با تجربه روزانه مردم در انطباق نبود.

مادورو خود در ایجاد توهم درباره ی وضع طبیعی و هنجار
اقتصادی نقش ایفا کرد. برای نمونه در سال ۲۰۱۴ برنامه‌ای را برای بهبود وضع
اقتصادی اعلام نمود. طبق این برنامه «در سه مرحله، سه ماه، دو سال و چهار سال»
باید گویا وضع اقتصادی کشور رو به آرامش و ثبات حرکت خواهد کند. در دسامبر سال
۲۰۱۶ مادورو در تلویزیون دولتی اعلام داشت که سال ۲۰۱۷، «سال نفس کشیدن اقتصاد»
خواهد بود. در نوامبر ۲۰۱۷ در جریان یک رژه ی نظامی اعلام نمود که سال ۲۰۱۸ «سال
گذار از مشکلات اقتصادی» خواهد بود. و در نطق سال نوی ۲۰۱۹ در روز ۱ ژانویه قول
داد که در جریان ۱۲ ماه آینده کشور با موفقیت در گذار از مشکلات اقتصادی روبرو
خواهد شد.

وضع آن‌چنان است که تنها مخالفان این وعده‌ها را علیه دولت
مطرح نمی سازند، بلکه مدافعان مادورو نیز با تمسخر از آن‌ها یاد می کنند.

دولت مادورو از گام های قاطع علیه ایجاد کمبود مواد مصرفی و
خوراکی توسط گروه‌های بازرگانی فعال و یا هرج و مرج ایجاد شده توسط آن‌ها در مساله
ارز سر باز زد. از یک سو مادورو نسبت به سلب مالکیت از کلاهبردارها و تبدیل شرکت
های آن‌ها به شرکت های دولتی هشدار داد – برای نمود با قانون کنترل قیمت ها در سال
۲۰۱۴، به علت کمبود نان در سال ۲۰۱۷، و مشکلات وسایل نقلیه شهری و منطقه ای سال
۲۰۱۸، اما همه ی این هشدارها بدون هر گونه پیامدی باقی ماندند.

دزدی و رشوه خواری بدون هر گونه پیامدی باقی ماند و ادامه
یافت. دزدان و رشوگیران در دولت، هنگامی افشا می‌شوند که برای نجات خود به
اپوزیسیون پیوسته اند.

اعلام برنامه ی استراتژیک شفاف و صریح توسط دولت مادورو و
نمایندگان دولت او برای گذار از بحران تا امروز اعلام نشده است. هر دو کوشش بزرگ
در آغاز سال ۲۰۱۸ با ارز دیجیتال و انتشار اسکناس جدید بدون نتایج باق مانده اند.

دفاع از سرمایه و یا از انقلاب

بحث در این باره که برای بازسازی اقتصادی چه باید کرد در
دولت مادورو و حزب سوسیالیست متحده وجود دارد که اما دور این محور انجام می‌شود که
برای بهبود وضع اقتصادی باید به اتحاد با بخش خصوصی تن داد تا به سرمایه‌گذاری
بپردازد، و یا مساله تعمیق انقلاب بولیواری به مساله ی روز بدل شده است؟

متأسفانه چنین بحثی بسیار نادر در سطح عمومی انجام می شود.
در این میان دو سیاستمدار وارد صحنه ی بحث شده اند: الیاس یانوآ و ویلمار کاسترو
زاتلدو. هر دو آدم‌های غیر عمده‌ای در سیاست کشور آمریکای جنوبی نیستند. یانوا در
سال ۱۹۹۶ به طور مخفی به جنبش چاوز پیوسته و در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ معاون ریس
جمهور چاوز است. و از سال

۲۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ وزیر امور خارجه و ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ وزیر فرهنگ ونزوئلا.

کاسترو  زاتلدو در
کودتای نافرجام چاوز در سال ۱۹۹۲ شرکت داشته و هشت سال فرماندار منطقه ی فدرال
یورتوگیزا و اکنون وزیر کشاورزی دولت مادورو.

کاسترو  زاتلدو
جریانی را رهبری می‌کند که خواستار گشودن راه برای سرمایه‌گذاری خصوصی در اقتصاد و
خصوصی سازی شرکت های دولتی است. در بحثی در تلویزیون او برای بورژوازی در همکاری
با دولت و مردم برای ایجاد شرایط «اقتصاد تولیدی» یک «نقش تاریخی» قایل شد. این
اتحاد می‌تواند «فرمول جادوگرانه» باشد برای رشد جامعه. مساله بر سر «برپایی یک
بورژوازی انقلابی» است به منظور ایجاد «اقتصاد تولیدی برای احیای» (تولید ارزش
افزون) کشور.

الیاس یانوآ در ۱۳ آوریل ۲۰۱۹، روز پیروزی علیه کودتاچیان
۲۰۰۲ در بحث وارد شد و در دفاع از «فعالان در بدنه» جنبش بولیواری چاویست پرداخت.
این فعالان شرکت های دولتی را آشغال نموده اند که دولت می‌خواهد آن‌ها را به
عاملان خصوصی تحویل دهد. برای نمونه «شرکت 
آروس» در سال ۲۰۰۷ توسط هوگو چاوز پایه ریزی شد با برنامه برای تولید برنج.
در پایان سال ۲۰۱۷ این «شرکت سوسیالیستی» و شرکت های دیگر دولتی برای مواد خوراکی
منحل شد تا گویا به «بورکراتیسم و اختلاط وظیفه ها» پایان داده شود.

آشغال ها در هفته گذشته از این رو انجام شد، زیرا که مجریان
خصوصی جدید، به نقض تعهد خود برای دستورالعمل ها درباره ی حفظ شرایط کار کارکنان
متهم شده‌اند. و یا این دستورالعمل که بخشی از تولید در اختیار مردم منطقه محل
شرکت گذاشته شود. (با چنین وضعی در ایران نیز روبرو هستیم که در مصاحبه ی حسین
اکبری در نویدنو مطرح شد). تنها پاسخ دولت به اعتراض ها، سرکوب اشغالگران توسط
نیروهای امنیتی بود.

در سراسر کشور «روند امنیتی کردن قدرت مردم» در جریان است.می
دانیم که «فاشیسم در شیلی نیز از روز ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ظاهر و فعال نشد، بلکه از
ماه ها پیش از طریق قوه قضایه و بخش ارتجاعی ارتش.» (وضعی که در ایران به اوج
زشتیِ جنایتکارنه ای نایل شده است!). «دانشجویان، کارگران، کشاورزان در ابتدا
دستگیر و زندانی شدند و زمین های آشغال شده با زور تخلیه شد. همه این‌ اقدام ها
این وظیفه را داشتند که سازمان های خلقی را تضعیف کنند و مردم را سرگرم دفاع کرده
و به فرار وادارند.» در پایان یانوا خواستار می شود: «از تاریخ بیاموزیم»!

نمونه ی دیگر برای خصوصی سازی ها شبکه مغازه های فروش مواد
خوراکی است. حزب کمونیست ونزوئلا در جولای ۲۰۱۸ نابود کردن این شبکه را مورد
انتقاد قرار داده است که با قیمت های مناسب به تقسیم موارد خوراکی به مردم خدمت می
کند. این شرکت منحل شد که همراه است با تظاهرات کارکنان آن و مردم.

مادور بدون برنامه است

در بیانیه سندیکای «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» برای اول
ماه مه آمده است: «هنگامی که یورش و تهدیدات امپریالیسم- یانکی به اوج خود رسیده
است، ما با وضع گرانی غیرقابل تحمل، فروپاشی خدمات عمومی، نابودی و از بین رفتن
شرکت های دولتی، دزدی و رشوه و بریزو بپاش مسئولین و بوروکرات های دولتی» روبرو
هستیم. انتقاد «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» که سندیکای نزدیک به حزب کمونیست
ونزوئلا است، خاطر نشان می‌سازد که «طبقه کارگر زیر پیامدهای بحرانی قرار دارد که
سرمایه داری وابسته داخلی و محاصره ی جنایتکارانه امپریالیسم یانکی و اروپایی
ایجاد نموده اند. درحالی که زحمتکشان زیر شرایط سخت تر شدن زندگی دست و پا می زند،
مردم میهن ما در خیابان از روند انقلابی دفاع می‌کنند و خواستار گام های به سود
استثمار شدگان و زحمتکشان زیر فشار هستند تا کشور را از زیر فشار بحران خارج
سازند.»

در برابر توده ی انبوهی از زحمتکشان در برابر قصر ریاست
جمهوری در روز اول ماه مه، نیکلاس مادورو اشاره‌ای به این انتقادها نکرد. تنها گفت
که در آخر هفته ی آینده در کنفرانس ملی بزرگی که برگزار خواهد شد، می‌توانند مردم
انتقادهای خود را مطرح سازند. او اعلام نمود که کنگره ی خارج از نوبت حزب
سوسیالیست و «کنگره بولیواری خلق» – که در آن هشتاد حزب و سازمان انقلابی شرکت
دارند – طرح لازم را برای خروج از بحران نشان خواهد داد.

تجربه در جریان در ونزوئلا، همان‌طور که در برزیل و آرژانتین
نیز تجربه شد، نشان می‌دهد که روند انقلابی در کشورها بدون برنامه‌ای مشخص وشفاف و
زمانبدی شده، نمی‌تواند به پیروزی دست یابد. چنین برنامه‌ای را نمی‌توان در شرایط
بحرانی تدارک دید. به این منظور باید در دوران های آرامش نسبی، رئوس و سرخط برنامه
اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب تعیین شده باشد.

در ایران نیز با همین مشکل روبرو هستیم. هستند افرادی که
بدون هرگونه استدلالی، تنها با طرح جبهه ضد دیکتاتوری که باید از ٬٬بالا٬٬ و میان
گروه‌ها گویا برپا شود، دل خوش می‌کنند و وظیفه خود را پایان یافته می پندارند.
تنها جبهه ضد دیکتاتوری ای در ایران می تواد با روند رشد اقتصادی- اجتماعی در
چارچوب جبهه متحد خلقی فراروید، که پیش تر در نبرد سخت و بی امان طبقاتی، ار
٬٬چپ٬٬ برپا شده باشد. در غیر این صورت مشکلات راه به سنگ پاره هایی بدل خواهد شد
که برطرف کردن آن‌ و به یک سو راندن آن‌ زیر فشار سیاست محاصره اقتصادی و یورش
نظامی و … ارتجاع خارجی و داخلی، همیشه ممکن نخواهد شد و یا با سختی و هزینه ی
توانفرسا همراه خواهد بود.

خطر شکست انقلاب از بی برنامگی و سردرگمی، متحد سیاست
محاصره ی اقتصادی و توطئه های کودتایی است.




برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸)

رفیق عزیز احسان
پیش از همه چیز لازم می‌دانم از پیگیری شما در روشنگری درباره ی نکته‌های مورد بحث تشکر کنم. گفت و شنفتی که شما با صرف وقت و پذیرش هزینه شخصی دنبال می کنید، سویه ی پراهمیتی را از دیالکتیک مبارزه ی توده‌ای ها در شرایط ایران و خارج از کشور قابل شناخت می سازد. دیالکتیکی که این امکان را می گشاید که رفقایی که آمادگی برای شرکت در بحث دارند، در آرامش منطقی و با سرشتی رفیقانه، ناروشنی ها را شفاف سازند. زنده باد شما.

در بحث که در آن می‌تواند انتقاد «بی رحمانه» (رفیق مهربان) نیز مطرح شود، جستجوی «گناه» دنبال نمی شود. با ارزیابی شرایط، علل علّی این یا آن کمبود و انحراف جستجو می شود، برای رفع آن در مبارزه ی آینده. بدین ترتیب، من در جستجوی «گناه» حزب نیستم. من اذعان دارم که جانبدار برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران هستم که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران توصیف می‌کند و درستی آن را به ثبوت می رساند.
طبق این برنامه حداقل کارگری که پایبندی به آن هویت حزب طبقه کارگر ایران را قابل شناخت می سازد، مبارزه ی «دمکراتیک و سوسیالیستی» از وحدت در همه شرایط برخور است. نمی‌توان گفت که چون تناسب قوا گذار به سوسیالیسم را در شرایط کنونی برای ایران ناممکن ساخته است، پس نیازی به مبارزه ی سوسیالیستی نداریم و باید تمام نیرو را برای مبارزه ی دمکراتیک-اتحادی مصرف سازیم. 
واقعیت زندگی و نبرد طبقاتی می‌آموزد که می‌تواند مبارزه برای سوسیالیسم امروز هم ضروری باشد و است، زیرا همان‌طور که شما نیز مورد تأیید قرار داده اید، خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی در جریان مبارزات کارگران و دیگر زحمتکشان در ایران شبانه به شعار سراسری و عمومی تبدیل شده است که با تغییر تناسب قوا در جامعه همراه است. این شعار نشان رویدن خواست سوسیالیستی از درون خواست دمکراتیک- مطالباتی است که به طور پیگیر توسط طبقه کارگر ایران مطرح شده است.

رفیق عزیز احسان، مبارزه ی «فرهنگی» چیست؟ دارای چه مضمونی است؟ چگونه می‌توان به آن عمل کرد؟
رفیق عزیز محمد امیدوار در مقاله ی ٬٬بحثی پیرامون زمینه‌های تاریخی اختلاف و مشکلات نیروهای اپوزیسیون بر سر ائتلاف وسیع٬٬ در قریب به سی سال پیش در مجله دنیا شماره ۱، سال ۱۳۷۱ مساله ی «فرهنگی» را مطرح می سازد. او در افشاگری و روشنگری درباره ی علل«سرنوشت اسف بار مملکت و میلیون‌ها انسانی که ناچارند در شرایط ترور و اختناق زندگی کنند»به مساله «ضعف فرهنگی» میان نیروها اشاره دارد که «هر کس، دیگری را مقصر می‌داند ..». او به درستی موضع ضد توده‌ای و ضد کمونیستی نیروها را علت ناتوانی برای «استقرار دمکراسی در میهن استبداد زده ما ..» ارزیابی می‌کند و اضافه می کند: «به گمان نگارنده، این پدیده بیش از هرچیز نشانگر ضعف فرهنگی، بی باوری به دمکراسی و آزاد اندیشی ..» است.

رفیق عزیز، حق با شماست، «گناه حزب نیست که سازمان ها و احزاب چپ به این جبهه [ضد دیکتاتوری] تاکنون نپیوسته» اند. صرفنظر از آنکه مساله ی جستجوی گناه و تقصیر مطرح نیست، این پرسش به جاست که برای تغییر شرایط برشمرده شده در قریب به سی سال پیش توسط سخنگوی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر چه می بایستی انجام دهد؟ آیا می‌توانسته است از تجربه گذشته ی حزب در دوران ملی کردن صنایع نفت و یا مبارزه با چپ روی چریک های فدایی خلق برای مبارزه «فرهنگی» کنونی بهره مند شود؟ آیا بهر مند شده است؟ آیا رفیق عزیز امیدوار می‌تواند مقاله‌ای در این زمینه را عنوان سازد؟
اگر به کتاب تاریخ مختصر ایران نوشته ی رفیق رسول مهربان مراجعه کنیم و یا به مقاله هایی که از «صدای بی بند مردم ایران»، یعنی رادیو پیک ایران انتشار یافت مراجعه کنیم، خواهیم دید که همه جا در کوشش حزب توده ایران، این نکته خود می نماید که توصیف و توضیح درباره ی برنامه حداق کارگری حزب توده ایران، ستاره ی راهنما در مبارزه ی فرهنگی حزب طبقه کارگر ایران بوده است. ما همه جا از مبارزه دمکراتیک پیگیر و دورنمای سوسیالیستی آن صحبت کرده ایم. با تجربه شخصی خود در آن سال‌ها و سال‌های مبارزه با چپگرایی خوب می‌دانم که مبارزه ی توده‌ای ها دارای این دو وجه بوده و هنوز هم هست.
اگر اکنون تنها از سوسیالیسم تنها در نشست های بیرونی و با احزاب کمونیستی دیگر سخن می رود، هنگامی که نماینده حزب سخن می راند، ولی در مقاله های نامه مردم در این سال‌ها خبری از تبلیغ برای سوسیالیسم وجود ندارد، درست علت علّی آن کمبودی است که رفیق عزیز محمد امیدوار قریب به سی سال پیش مطرح ساخت و در اخیراً هم در پرسش و پاسخ خود آن را علت پا نگرفتن جبهه ضد دیکتاتوری نامید! جبهه ضد دیکتاتوری، همان‌طور که در شرایط سودان و الجزیره نیز دیده می شود، اگر به طور مضمونی تدارک نشده باشد، به طور غیرمترقبه و خودجوش و لذا متزلزل و در خطر سرکوب مداوم، در شرایط استثنایی ای ایجاد می‌شود که مبارزه ی روز توده ها آن را ایجاد می کند. در چنین شرایطی سازماندهی مبارزه اگر ناممکن نباشد، بسیار سخت خواهد بود. در چنین شرایطی تنها ارتباطات پیش ایجاد شده برنده است. از این رو نیز ارتجاع می‌تواند حاکم گردد. مخالفان انقلاب اکتبر، مخالفان تدارم و سازماندهی آن از پیش اند که پیروزی آن را برای بلشویک ها تأمین نمود! این را فراموش نکنیم.
خب رفیق عزیز احسان، یک بار از رفیق عزیز محمد امیدوار بپرسید که کدام تدارک مشخص را حزب در همه ی این سی سالی که او سخنگوی حزب توده ایران است، برای پیروزی نبرد انقلابی دیده است و انجام داده است؟ در کدام مقاله مبارزه «فرهنگی» حزب توده ایران تبلور یافته است که در آن دورنمای ضروری برای تدارک پیروزی نبرد انقلابی توضیح داده شده است؟ کدام توضیح«فرهنگی» و نبرد در سنگر انجام شده است که در آن دورنمای سوسیالیستی به عنوان تنها دورنمای ممکن برای خروج از بحران حاکم بر نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی توضیح داده شده است؟
پرسش شما از این رفیق ضروری است، پرسش من همیشه بی جواب مانده است و حتی جواب سلام من را هم نمی دهد. بپرسید که به نظر این رفیق مضمون مبارزه «فرهنگی» با «ضعف فرهنگی» حاکم یعنی چه؟ آیا مبارزه با آن معنایی دیگر دارد، جز توضیح و استدلال برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران؟

البته که جبهه ضد دیکتاتوری نمی‌تواند تنها از «سازمان ها و احزاب چپ مارکسیستی یا سوسیالیستی بنا» گردد. آیا کسی چنین خواستی را مطرح نموده است؟ آیا در “توده‌ای ها” شما چنین خواستی را در مقاله‌ای خوانده اید؟ خیر! آنچه که خوانده‌اید این خواست است که باید جبهه ضد دیکتاتوری را در کف خیابان و از چپ برپا داشت که شما در همین نوشتار نیز آن را مورد تأیید قرار می دهید. این خواست به این معناست که باید لزوم پایان دادن به اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی امپریالیستی- اسلامی را به موضع روشنگری و افشاگریِ حزب طبقه کارگر بدل نمود. امری که بدون ارایه پیشنهاد جایگزین، بحث «لقی» از کار در می آید. نمی‌توان گفت این را نمی‌خواهیم و نفی می کنیم، بدون آنکه گفته شود چه چیز را می خواهیم. این دو سو لازم و ملزوم یکدیگراند. در غیراین صورت سخن ما انتزاعی توخالی از کار در می‌آید و توده ها آن را درک نمی‌کنند و از آن دفاع نمی کنند.
اما اندیشه‌ای که می پندارد که توازن قوا برای ارایه جایگزین ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی وجود ندارد، با علاقه در پشت این ادعا پنهان می‌شود که این جبهه نمی‌تواند تنها از «سازمان ها و احزاب چپ مارکسیستی یا سوسیالیستی بنا کرد چرا که این باور خود می تواند نشانگر از دمکراتیک نبودن چنین جبهه باشد.»
این همان «تکثرخواهی» رفیق عزیز محمد امیدوار در مقاله ی پیش گفته در مجله ی دنیا است که به کمک آن خواستار اتحاد «ازجمله با سلطنت طلب‌ها [می شود] .. تا آنجا که فاشیسم و نژادپرستی را تبلیغ نکنند». او می نویسد: «ما معتقدیم که قبول اصل پلورالیسم، دمکراسی و منشور جهانی حقوق بشر حکم می‌کند تا همه نیروها تا آنجایی که فاشیسم و نژادپرسیتی را تبلیغ نکنند، آزاد باشند تا نظرات خود را تبلیغ کنند و در فردای آزادی میهن، این نظرات را برای تصمیم نهایی به مردم ارائه دهند. ..».

رفیق عزیز احسان، در برنامه اقتصادی پیشنهاد شده در برنامه کنونی حزب به درستی خواست «رشد تولید داخلی» و ایجاد «تولید ثروت افزون» مطرح شده است. این بیان، بیان شکل تقویت تولید داخلی است که من با آن موافقم. اما درباره ی مضمون «تولید ثروت افزون» موضع مبهم است. در آنجا با صراحت از اصل اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک دفاع نمی شود، در حالی که مرحله انقلاب ایران، توسط حزب توده ایران مرحله ی ملی- دمکراتیک تعریف شده است. 
این ابهام عامداً ایجاد شده است. زیرا این پنداشت حاکم است که گذار به سوسیالیسم در شرایط کنونی تناسب قوا در ایران، واقع‌بینانه نیست. 
این ابهام اما باد را از بادبان کوشش برای تغییر تناسب قوا در ایران توسط حزب طبقه کارگر ایران خارج کرده است. دیگر برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران نیست که پرچم فعالیت روشنگرانه-ترویجی و تبلیغی حزب را تشکیل می دهد که در آن مبارزه ی دمکراتیک آنقدر پیگیر است که به مبارزه ی سوسیالیستی فرا می‌روید که در برابر چشم ما در ایران عملی شده است و شما نیز آن را مورد تأیید قرار داده اید. دمکراسی به «پلورالیسم» تنزل داده شده این تا «همه» در آن جای داشته باشند!
توضیح برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران، اندیشه نظری- تئوریکی که این روز ها در «پراتیک انقلابی» (مارکس، تز اول فویرباخ) طبقه کارگر ایران بار دیگر مورد تأیید قرار گرفته است، مضمون مبارزه ی «فرهنگی» است که رفیق عزیز محمد امیدوار سی سال است از کمبود آن در ایران و در میان اپوزیسیون می نالد، ولی خود اهرم پایبندی به آن را از کف داده است، زیرا مبارزه برای برپایی سوسیالیسم را به عنوان اهرم برای تغییر تناسب قوا به کار نمی گیرد؟ آیا می گیرد؟ بپرسید در کدام مقاله در این سی سال چنین اصلی برای توده ها توضیح داده شده است؟

رفیق احسان عزیز، بدون طرح برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی، نمی‌توان وحدت منافع ارتجاع جهانی و داخلی را برای توده ها قابل شناخت ساخت. تزلزلات اخیر درباره ی شناخت دشمن اصلی که وحدت منافع این دو جریان ارتجاعی است حتی نزد جریان هایی مانند ۱۰ مهر، راه توده و عدالت، بار دیگر ضرورت صراحت و شفافیت مبارزه ی فرهنگی-طبقاتی حزب توده ایران را برجسته می سازد. جبهه ضد دیکتاتوری، آن طور که زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی آن را در سال ۱۳۵۳ توضیح می دهد، جبهه ای ضد امپریالیستی- مردمی-دمکراتیک است. در آن سلطنت طلبان و دیگر مهره‌های امپریالیستی همانقدر جای ندارند که آن‌هایی جا ندارند و نخواهند داشت که دارای منافع مشترک با امپریالیسم هستند.
بدون چنین صراحتی، یعنی بدون صراحت وحدت برنامه دمکراتیک و سوسیالیستی در سیاست حزب توده ایران، برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ ممکن نخواهد شد و امکان برقراری هژمونی طبقه کارگر و همه لایه‌های میهن دوست در جبهه متحد خلق آینده تأمین نخواهد شد. 
لطفن از رفیق عزیز محمد امیدوار بپرسید، کدام استدلال علیه چنین ارزیابی وجود دارد؟

***

ابراز نظرهای ردوبدل شده با رفیق احسان در زیر آورده می شود

احسان

9 ساعت ago

رفیق فرهاد عزیز،

۱) گناه حزب نیست که سازمان ها و احزاب چپ به این جبهه تاکنون نپیوسته
اند.

۲) سیاست حزب توده ایران بنا بر اساسنامه، برنامه و ارگان مرکزی اش
کاملا طبقاتی است و تا امروز از آن نه تزلزلی نشان داده و نه عقب نشسته است. این
سخن شما گزنده و تلخ است و اگر کسی شما را دقیقا نشناسد می تواند مدعی شود شما دارید
به حزب توهین می کنید.

۳) جبهه متحد ضددیکتاتوری را تنها نمی توان تنها سازمان ها و احزاب چپ
مارکسیستی یا سوسیالیستی بنا کرد، چرا که این باور خود می تواند نشانگر از دمکراتیک
نبودن چنین جبهه باشد. در این جبهه هر سازمان و حزبی مترقی باورمند به و خواهان
سرنگونی مسالمت آمیز رژیم جمهوری اسلامی بدون دخالت کشورهای خارجی است می تواند به
این جبهه بپیوندد که جز این راهی عقلانی و سریع تر برای کسب این هدف اولیه وجود
ندارد.

۴) حزب در ترویج و روشنگری حببه واحد ضددیکتاتوری هم صریح است و هم مصر
است که حکومت ملی-دمکراتیک ائتلافی آینده باید سیاست اقتصادی مردمی ای را پیشه
کند، که خواست تمام زحمتکشان یدی و فکری است. (رجوع کنید به بخش اقتصاد مردم و
توسعه اجتماعی “برنامه”).

۵) اگر واقعا بتوان بند بند برنامه حزب را متصل به هم خواند و تحلیل کرد
– نه جدا جدا -، به آسانی می توان درک کرد که نوک یکی از تیزترین پیکان های برنامه
و مرام حزب دقیقا اقتصاد مردمی و ملی-دمکراتیک مورد نظر شما و تمام زحمتکشان یدی و
فکری ایران – یعنی پایان دادن به “خصوصی سازی زندگی اجتماعی” است.”عمومی و سراسری”
کردن”پایان دادن خصوصی سازی زندگی اجتماعی” اولا در شعار کلیدی حزب”صلح، آزادی،
استقلال، عدالت اجتماعی، و طرد رژیم دیکتاتوری فقهی” موجود است، که سالها پیش طرح
شده است؛ دوم این که نیاز به این کار نیست چرا که مردم خود آن را در چند اخیر به
شعار عمومی و سراسری بدل کرده اند. چیزی که امروز نیاز است همان جبهه واحد ضددیکتاتوری
است که بتواند این اعتراضات را مانند یک ستاد مشترک پیش ببرد همان طور که “تشکل
مشاغل حرفه ای سودان” به نمایندگی از تمام سازمان و احزاب مترقی سودانی از جمله
حزب کمونیست این کشور این وظیفه را از آغاز انقلاب سودان تا امروز به گردن داشته
است و تا امروز درست و مردمی رفتار کرده است، که واقعا قابل تحسین و درس آموز است
برای تمامی نیروهای سیاسی مترقی ایران.

۶) بر خلاف نظر شما که معتقدید “برنامه حزب بر ثباتی پای می فشارد که
هنگامه آن با مبارزات طبقه کارگر سپری شده است”، سخت بر این باورم که برنامه حزب
دقیقا منطبق با خواست ها و مطالبات امروز تمامی زحمتکشان یدی و فکری ایران است،
چرا که نشانگر هوشمندی حزب است که دقیقا بر چند نکته مهم انگشت گذاشته است که تنها
امروز بلکه فردا و آینده دور و نزدیک طبقه کارگر و تمامی طبقات اجتماعی دیگر باید
به یاد داشته باشند که ۱) امپریالیسم به رهبری آمریکا و حکومت ارتجاعی منطقه مانند عربستان و
حکومت نژادپرست اسرائیل دشمن آنها هستند و هرگز خواهان استقرار حتی همان دمکراسی
غربی هم در ایران نبوده و نیستند. ۲) تنها سیاست اقتصادی که می تواند منافع اکثریت جامعه ایران را تامین
کند از طریق استقرار حکومتی ملی-دمکراتیکی است که سیاست اقتصادی اش مردمی و به نفع
اکثریت باشد، و ۳) راه نجات آنها از این مثلث شوم دشمنان خارجی و منطقه و برپایی حکومت
ملی دمکراتیک برای تامین عدالت های چندگانه فرهنگی، اجتماعی. سیاسی و اقتصادی و زیست-محیطی
از راه تشکیل جبهه ای قدرتمند از تمامی نیروهای سیاسی مترقی ایرانی است. و هر سه
امر بالا دقیقا در برنامه حزب توده ایران به خوبی و با استدلال های قوی آمده و
اثبات شده است. پس هنوز برنامه حزب نو و قوی است و نیازی به بازنویسی یا جایگزینی
با هر چیزی که شما فکر می کنید نیست.

وظیفه امروز همه توده ای ها، رفیق فرهاد، دو چیز
است: ۱) تشویق سازمان و احزاب مترقی به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری و دینی ایران
است، و این تنها راه به زیر کشیدن رژیم مستبد و دینی ایران است و این را انقلاب
جاری سودان اثبات کرده است (رجوع شود به مقاله دیروز نامه مردم در مردم سودان). ۲) تبلیغ وذترویج
بند بند برنامه حزب توده ایران در میان مردم حاضر در خیابان ها و محیط های کار و
تلاش بی وقفه برای سازماندهی آنها برای برپایی اعتراضات سراسری مردمی، راه مسالمت
آمیزی که تا امروز سودانی نشان داده اند که بهترین راهکار برای سرنگونی جمهوری
اسلامی است.

دست شما و همه توده ای را صمیمانه می فشارم،

احسان

***

رفیق احسان عزیز

باید تفاوت قایل شد، میان سیاست مستقل حزب توده
ایران که مضمون آن در شرایط کنونی، کوشش است برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ.

و این پرسش که آیا اکنون «سازمان یا حزب چپ دیگری»
وجود دارد «که علاقمند باشد به این جبهه پیشنهادی حزب توده ایران بپیوندد»!

نکته نخست، یعنی طرح سیاست مستقل طبقاتی حزب
طبقه کارگر ایران، هویت طبقاتی حزب توده ایران را برجسته می سازد. در این زمینه
کوچک‌ترین تزلزل و عقب نشینی مجاز نیست. ناروشنی در این زمینه، سیاست حزب را برای
توده های زحمتکش مبهم ساخته و برّایی آن را زایل می سازد.

نکته دوم، یعنی نشان دادن ضرورت برپایی جبهه ضد
دیکتاتوری از چپ در استدلالِ بحث های ترویجی و تبلیغی حزب توده ایران، اهرم جلب
سازمان ها و نیروهای چپ است برای شناخت و دریافت صحت درستی سیاستِ انقلابی حزب
توده ایران.

حق با شماست، این نیروها به علل «فرهنگی»- ایدئولوژیک،
یعنی گرفتار بودن در مواضع توده‌ای ستیزانه و ضد کمونیستی در زیر فشار تبلیغات
طبقات حاکم، هنوز آمادگی برای مبارزه مشترک با حزب طبقه کارگر ایران نشان نمی
دهند. صراحت در مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی برای مضمون جبهه متحد خلق، یعنی برای
برنامه اقتصاد ملی متکی به اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، مبارزه‌ای
است «فرهنگی». «نبرد در سنگر» (گرامشی) است.

حق با شماست در این زمینه سیاست حزب توده ایران
موفق ترین سیاست میان جریان های چپ در ایران است. علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال
امپریالیستی- اسلامی نوشتن و گفتن ضروری است. طشت بی آبرویی این سیاست ضد مردمی و
ضد ملی را همه ی چپ ها در ایران بر سر بام های خود می زنند. نوک پیکان نیزه این
نبرد ولی ارایه ی راهکار مشخص جایگزین برای آن است که باید برجسته نمود. مبارزات
طبقه کارگر و زحمتکشان یدی و فکری و همه لایه‌های دیگر در ایران در سال‌های اخیر
نوک این پیکان را با شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی مطرح کرده است.
باید این خواست را به شعار عمومی و سراسری بدل نمود و از این طریق به سردرگمی نیروهای
چپی پایان داد که زیر فشار بار «فرهنگی» هنوز برای فعالیت مشترک با حزب توده ایران
آمادگی نشان نمی دهند.

تنها با ارایه برنامه جایگزین و مستدل ساختن
درستی آن برای شرایط مشخص حاکم بر ایران است که مخالفت با اقتصاد سیاسی نئولیبرال
امپریالیستی- اسلامی از مرز مخالفتی پوزیتویستی و در تأیید شرایط نظام سرمایه داری
وابسته به اقتصاد امپریالیستی می‌گذرد و به پیشنهاد انقلابی برای تغییرات بنیادین
بدل می‌گردد که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است.

با چنین نوک پیکان نبرد طبقاتی است که دو نکته ی
پیش گفته در سیاست حزب به وحدت می رسند. نکته ی آشکار شدن هویت سیاست مستقل طبقاتی
حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، و مضمون مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی
برای جلب نیروهای چپ دیگر به جبهه ضد دیکتاتوری از چپ!

رفیق عزیز احسان، همان‌طور که قابل شناخت است،
مواضع میان ما تقریباً در انطباق است. برنامه ی حزب بر ثباتی پای می فشارد که
هنگامه آن با مبارزات طبقه کارگر سپری شده است. هنگامه حرکت اندیشه و راهکار فرارسیده
است. آن طور که زنده یاد طبری می گوید، هنگامه «گشودن دروازه شهرهای ناگشوده»
فرارسیده است!

***

احسان

11 ساعت ago

۱) بله این جبهه واحد ضددیکتاتوری می تواند از سوی چپ تشکیل شود، ولی
پرسش این است که آیا هیچ سازمان یا حزب چپ دیگری هست که علاقمند باشد به این جبهه
پیشنهادی حزب توده ایران بپیوندد. اگر آری، نام این گروه ها دقیقا چیست؟ اگر نه،
چرا؟

پرسش دوم این است که آیا به فرض این جبهه واحد
ضددیکتاتوری از چپ شکل بگیرد، الف) به طور ملموس از چه وزنه ای در سطح جامعه
برخوردار است؛ ب) آیا مخالفین نظام را تنها چپ های مارکسیست تشکیل می دهند و از بین
آنها نیروهای مترقی دیگری هیچ وجود ندارد؟ پاسخ پرسش آخر به نظرم منفی است و آنها
هم باید به این جبهه بپیوندند.

معضل همان طور که پیشتر گفتم، این است که ۱) عدم شکل نگرفتن
این جبهه فرهنگی است، یعنی سازمان ها و احزاب مترقی ایران، بر خلاف دشمنانشان اهل
همکاری و فعالیت های جمعی نیستند؛ ۲) این سازمان ها و احزاب سیاسی ایران، اشتباهات تاریخی و تاکتیکی همدیگر
را به پای خیانت همدیگر به مردم می دانند و به یکدیگر به همین دلیل اعتماد ندارند؛
۳) بر خلاف هدف حزب توده ایران، اهداف آنها بیشتر به سمت آزادی های فردی
و رفع مشکلات روبنایی است و غیره.

در پایان نوشته تان گفته اید که “حزب توده ایران
باید آخرین گام خود را بردارد و پرچم آینده برنامه اقتصاد ملی بر پایه اقتصاد سیاسی
مرحله ملی-دمکراتیک انقلاب، به جبهه واحد ضددیکتاتوری مضمونی ترقی خواهانه و چپ
دهد تا هم راه آینده را روشن و هم عدالت اجتماعی را از انتزاعی و توخالی بودن نجات
دهد”.

در نقد جمله بلند بالای شما باید گفت: ۱) برنامه حزب توده
ایران دقیقا همین حرف شما را تدوین و انتشار داده است. ولی اگر هنگام خوانش و تحلیل
برنامه چند دهه صفحه ای برنامه حزب فقط مثلا یک دو صفحه مربوط به ” اقتصاد مردمی”
توجه کنیم، نمی توانیم درک درستی از اهداف اقتصادی حزب توده ایران داشته باشیم.
اگر به بخش دوم یا سوم برنامه برگردیم، می بینیم که چندین صفحه آن مربوط به اقتصاد
سیاسی – نئولیبرالی است که حزب به شدت مخالف آشکارش را اعلام کرده است. با خواندن
این بخش است که می توانیم متوجه شویم که منظور حزب از “اقتصاد مردمی” در مرحله ملی-دمکراتیک
انقلاب ایران چیزی جز اتخاذ سیاست اقتصادی مورد نظر شما نیست. و نمی دانم چرا
مدام، با این که برنامه حزب و مقالات عدیده چاپ شده در “نامه مردم” در نکوهش
اقتصاد سیاسی نئولیبرالی و تاکید بر اقتصاد مردمی به طور آشکار بیان شده است، باید
این امر را همچون چوب الفی بر سر حزب کوبید. ۲) دقیقا به خاطر ضدیت آشکار حزب و برنامه
و نشریات آن با اقتصاد سرمایه داری نئولیبرال و تاکید مکرر آن بر اقتصاد مردمی است
که سازمان یا حزبی دیکر حاضر نیست به این جبهه پیوندد. ۳) موضع حزب در باره آینده و سیاست اقتصادی
حکومت بعد کاملا روشن است و سال های سال است که راه نجات ایران را نه تنها به تمام
توده ای ها و مردم بلکه به تمامی سازمان ها و احزاب سیاسی ایران گوشزد و تاکید
مصرانه کرده است.

حزب توده ایران پرچمدار همان آرمان بلند، مردمی
و بشردوستانه ای است که شما به دنبال آن هستید، و بسیار خرسندم که هم حزب و هم شخص
شما ا رفیق عاصمی از این آرمان خود دست نکشیده اید و همه ما باید به این آرمان
افتخار کنیم و برای استقرار آن سخت بکوشیم.

دست تان را می فشارم




آموزش از نبرد انقلابی در سودان برای ایران

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۳ ارديبهشت ۱۳۹۸)

مرور کوتاه وقایع در سودان و الجزیره نشانی است برای وضعی که
تکرار آن در ایران نیز ممکن است. دیکتاتوری طبقات حاکم در نظام طبقاتی، محکوم به
زوال است. زیرا شکل خشن و یا پوشیده ی اِعمال سلطه ی حاکمان برای حفظ منافع خود در
تضاد قرار دارد با منافع توده های زحمتکش و محروم در جامعه. دوران رضامندی، به
دوران طغیان و یورش به مواضع حاکمان فرامی روید و خواستار تغییر شرایط حاکم است.

روند گذار از شرایط ارتجاعی و کهن به شرایط ترقی خواهانه و
نو در جامعه، روندی محتوم است. تاریخ جوامع طبقاتی، تاریخ نبرد طبقاتی است که هدف
آن برقراری منافع نیروی نو در جامعه است. تنها مغرضان و بی خبران می پندارند که می‌توانند
روند تاریخی رشد انقلابی جامعه را نفی کنند.

غرض و بی‌خبری اما متحدی استخوان دار دارد. متحدی که از
ابزار ایجاد ابهام نزد نیروی نو وسیع‌ترین بهره را می برد.

ایجاد ابهام با توجیه استحاله پذیری نیروی کهن آغاز می‌شود و
با ایجاد ابهام برای آنچه که باید جایگزین کهن شود، به راه خود ادامه می دهد.
ایجاد ابهام برای نظمی که تنها راه حل است برای خروج از بحران ایجاد شده ناشی از
سرآمدن زمان نظام کهن. انواع تالی را مطرح می‌سازند تا جایگزین واقعی در پرده ی
ابهام قرار گیرد. و آن هنگام که ایجاد ابهام در مرداب تبلیغ تکثر راه‌ها به خاک می
نشیند،  نزد مغرضان و بی خبران دوران سکوت
درباره ی تنها جایگزینی که حل تاریخی تضاد حاکم را ممکن می‌سازد آغاز می شود.

در ایران ما اکنون با چنین وضعی روبرو هستیم.

– پنداشت درباره ی استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری ولایی به
درستی بر باد رفته است؛

– پنداشت برای جداسازی حل مساله ی ٬٬آزادی٬٬، بدون حل مساله
ی ٬٬عدالت اجتماعی٬٬ بر باد رفته است؛

– پنداشت برای جایگزین هایی که از یک سو خواستار عدالت
اجتماعی است، ولی آن را به آینده ی بعد از دیکتاتوری حواله می‌دهد در برابر چشمان
ما در سودان و الجزیر و پیش تر در دیگر کشورهای «بهار عربی» بر باد رفته و می رود.

کوشش برای ایجاد شدن سردرگمی درباره ی آنچه که باید جایگزین
وضع حاکم گردد تا در این کشورها شرایط نوین و ترقی خواهانه زندگی اجتماعی پا
بگیرد، آن‌چنان صحنه ی نبرد طبقاتی را در این کشورها انباشته است، که می تواند
تنها به سود نیروهای ارتجاعی پایان یابد. جا به جا شدن نظامیان یکی از ابزارهای
مؤثر ایجاد ابهام و تداوم آن در نبرد طبقاتی- انقلابی جاری را تشکیل می دهد. بیرون
آمدن ٬٬سیسی٬٬ و ٬٬رضاخان٬٬ دیگر از زیر کاسه ی زیر نیم کاسه دمکراسی در سودان و
الجزیره و همچنین در ایران اما محتوم نیست. می‌توان علیه آن بپاخاست. باید
بپاخاست!

بپاخاستنی که اما نیاز به تدارک دارد. تدارکی که در شرایط
حاکم کنونی از نامتناسب ترین شرایط برخوردار است. در سودان و در ایران!

می‌خواهند در ایران نیز مبارزه آزادی طلبی و ضد دیکتاتوری
خلق را با چنین بحران و سردرگمی روبرو سازند. حاکمان بهر جهت چنین می‌خواهند و آن
بی خبرانی که اکنون در فکر چاره نیستند نیز ناآگاهانه باد به بادبان دشمن می
رانند.

سکوت کنونی آن‌ها درباره ی جایگزین نظام سرمایه داری وابسته
به اقتصاد جهانی امپریالیستی الزاماً روند انقلابی ضد دیکتاتوری را دچار چنین
سردرگمی می خواهد. این تنها اهرم باقی‌مانده در دست حاکمان است که اکنون که دیگر
خود قادر به القای آن نیستند، القای آن را به وظیفه ی آنانی که با سکوت خود در
خدمت منافع ارتجاع قرار دارند، گذاشته است.

درسی که از وقایع سودان و الجزیره برای ایران باید گرفت، این
آموزش است که نبرد ضد دیکتاتوری، بدون نبرد و بدون جدل بر سر اقتصاد سیاسی ترقی
خواهانه آینده، سیاستی کور و در خدمت ارتجاع است و خواهد بود. در خدمت منافع طبقات
حاکم که با بهره گیری از روابط و امکان های سنتی خود، مبارزه توده ها را به گمراه
و سردرگمی می کشانند.

در ایران اما ما با تجربه ی انقلابی پر بار طبقه کارگر ایران
و متحدان نزدیک آن روبرو هستیم که دورنمای نبرد و مبارزه را می نمایاند. مبارزات
اعتراضی- اعتصابی کارگران هفت تپه، اهواز، هپکو، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و
دیگر لایه‌های محروم و زیر سلطه ی حاکمان از آن‌چنان ابهت عملی و انقلابی- مضمونی
برخودار است که تنها مغرضان آن را نمی‌خواهند ببینند و سرمشق قرار دهند.

مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی زحمتکشان یدی و فکری برای
دریافت دستمزد عقب افتاده به شناخت بر ضرورت گذار از اقتصاد سیاسی امپریالیستی-
اسلامی فرا رویده است. پایان بخشیدن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» که در همه ی
صحنه‌های نبرد طلب می شود، دستور کار است برای چپ ایران و در مرکز آن حزب توده
ایران برای ارایه جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک. جایگزینی که تحقق بخشیدن به
آن وظیفه ی جبهه متحد خلق است که مضمون جبهه ضد دیکتاتوری را از انتزاعی توخالی به
برنامه‌ای ترقی خواهانه و هدفمند بدل می سازد.

تنها با جستجو و تنظیم برنامه ی جایگزین برای شرایطی که باید
برانداخته شود، می توان به سردرگمی ای پایان داد که می‌تواند در انتظار مردم میهن
ما و مبارزات ضد دیکتاتوری آن نیز باشد که اکنون مردم سودان و الجزیره با آن روبرو
هستند. در این امر تردیدی روا نیست!




هنگامه ی گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» کی فرامی رسد؟

سخن روز شماره: ۹ ( ۲ ارديبهشت ۱۳۹۸)
مقدمه برای سخن روز

گفته شد که هیئت تحریریه نویدنو با بازانتشار
مقاله ی، پرسش ها در برابر چپ ایران! گفت و شنفت با محمد مالجو، و منطق دیالکتیک
ماتریالیستی که ارزیابی از ابرازنظر ع ع در اخبارروز است، موافقت نکرده است، زیرا
بازانتشار را دخالتی غیرمجاز در بحث در نوشتارهایی در نشریه ی دیگری ارزیابی می
کند. این شیوه ناپسند است، زیرا با «اصل ژورنالیسم حرفه ای» هم نوا نیست. در سطور
زیر، نگرشی انتقادی به این برداشت انتشار می یابد.

حق با شماست، رفیق گرامی آرش وجدانی، پایبندی به
اصل «ژورنالیسم حرفه ای» پر اهمیت‌تر است از انتشار ٬٬منطق دیالکتیک ماتریالیستی٬٬
در نویدنو!

حق با شماست رفیق گرامی آرش وجدانی، هنگامی که
مقاله ی رفیق عزیز محمد امیداوار، ٬٬اهمیت و نقش مارکسیسم در رهاسازیِ طبقهٔ
کارگر و ستم‌دیدگان در دوران ما٬٬ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران،
تاریخ پایان کوشش توده‌ای ها را برای ترویج اندیشه ی مارکس- انگلس- لنین و دیگر
بانیان سوسیالیسم علمی به ایران، با قتل عام رهبران و دانشمندان توده‌ای یکی اعلام
می کند، پایبندی به اصل «ژورنالیسم حرفه ای» پر اهمیت تر است از انتشار ٬٬منطق
دیالکتیک ماتریالیستی٬٬ که کوشش نسل های بعدی توده‌ای ها را برای انتقال اندیشه
مارکسیستی به درون کشور به نمایش می گذارد!

حق با شماست رفیق
گرامی آرش وجدانی، هنگامی که رفیق عزیز محمد امیدوار در مقاله ی ٬٬بحثی پیرامون
زمینه‌های تاریخی اختلاف و مشکلات نیروهای اپوزیسیون بر سر ائتلاف وسیع٬٬ در مجله
دنیا، ارگان سیاسی و تئوریک کمیته مرکزی حزب توده ایران، دوره ششم، شماره ۱،
زمستان ۱۳۷۱، منطق «اصل پلورالیسم، دمکراسی و منشور جهانی حقوق بشر» را زمینه
تئوریک برای همکاری با «نیروهای طرفدار سلطنت» اعلام می‌کند، «تا آنجائی که فاشیسم
و نژادپرستی را تبلیغ نکنند» و خواستار آزادی آنان می‌شود که  «آزاد باشند تا نظرات خود را تبلیغ کنند و در
فردای آزادی میهن، این نظرات را برای تصمیم نهایی به مردم ارائه دهند» (ص ۱۳)،
دیگر جایی برای ٬٬منطق دیالکتیک ماتریالیستی٬٬ باقی نمی‌ماند که موافقت شما را با
انتشار آن در نویدنو قابل توجیه ساخته و پایبندی شما را به «اصل ژورنالیسم حرفه
ای» مورد تردید قرار دهد!

حق با شماست رفیق
گرامی آرش وجدانی، هنگامی که به گفته ی رفیق عزیز محمد امیدوار در همان صفحه ی
مقاله در مجله ی دنیا، ارگان سیاسی و تئوریک حزب، و در دفاع از «اصل پلورالیسم
..»، به سرزنش نیروهایی می‌پردازد که قادر به «تحمل نظرات مخالف ولو ارتجاعی»
نیستند، «نیروهایی که به هر دلیل و بهانه نمی‌توانند تحمل نظرات مخالف ولو ارتجاعی
را داشته باشند»، پایبندی شما به «اصل ژورنالیسم حرفه ای» قابل درک است. قابل درک
است که با انتشار بحث با ابرازنظری در اخبارروز در نویدنو موافق نباشید که در آن،
تفاوت ماهوی «منطق صوری ارسطویی» و «منطق دیالکتیک ماتریالیستی» نشان داده می‌شود
و مستدل می گردد.

رفیق گرامی آرش
وجدانی پایبندی شما به «اصل ژورنالیسم حرفه ای»، شرکت در چنین بحثی را در نویدنو
مجاز نمی کند! حق با شماست، زیرا واقعاً هم انتشار چنین بحثی پای نویدنو را به
صحنه ی گفت و شنفتی می گشاید که با سیاست سکوت درباره ی کوشش کنونی توده‌ای
ها  برای انتقال اندیشه ی مارکسیستی- توده
ای به ایران توسط رفیق عزیز محمد امیدوار هم نوایی ندارد. کوششی که رفیق عزیز محمد
امیداوار آن را پایان یافته می پندارد و می خواهد! سکوتی که بر ضرورت انتقال
اندیشه ی علمی مارکس- انگلس- لنین به صحن بحث میان چپ ایران در شرایط کنونی برقرار
شده است. سکوتی که ضرورتِ تاریخی این کوشش را نفی می کند! سکوتی که مرگ آن را رفیق
عزیز محمد امیدوار پس از قتل زنده یادانی از قبیل نیک آیین‌ها و طبری ها در مقاله
ی اخیر خود در نامه مردم تصدیق کرده است و با بستن دفتر، صورت مساله را پایان
یافته قلمداد می سازد!

حق با شماست رفیق
گرامی آرش وجدانی، در چنین شرایطی چگونه می‌تواند نامی از کتاب لئو کفلر به میان
آورده شود که درسنامه ای است برای درک ٬٬دیالکتیک مشخص٬٬ مورد نظر بانیان
سوسیالیسم علمی و کوشش آموزگاران توده‌ای برای انتقال آن به درون توده‌ای ها و چپ
ایران؟

چنین است مضمون «ژورنالیسم
حرفه ای» نزد برخی از رفقا!

شما از کجا آمده‌اید
و می‌خواهید به کجا بروید برای من ناروشن است، پایبندی به «اصل ژورنالیسم حرفه ای»
شاید نشانی برای پاسخ به پرسش باشد. پرسشی که با این
پرسش همراه است که برای این رفقا هنگامه ی گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» چه زمانی
فرا می رسد؟




انسان؛ زراندوز فرومایه یا رباینده آتش

سخن روز شماره: ۸ (۳۱ فروردین ۱۳۹۸)

انديشه های طبقه حاكم، همواره باورهای حاكم در هر دوره است (مارکس)

اندیشه های بنیادی نئولیبرالیستی در تار و پود
میهن ما رخنه کرده است. شکارچیان آفتاب از تابیدن هر گونه اندیشه ی پیشرفته سوسیالیستی
در تاریک خانه میهن جلوگیری می کنند و این پرنده دل انگیز را بال می چینند و در قفس
های آهنین خود زندانی می کنند. ولی اندیشه های نئولیبرالی که با زیربنای سرمایه
داری جمهوری اسلامی همخوانی دارند بی هیچ راهبندی (مانعی) همچو آب آلوده
و زهرآگین به کشتزارهای کوچک و بزرگ اندیشه پروری جامعه ما رانده می شود.

آوازه گران (مبلغان) نئولیبرالیسم در این راه
از کمک رادمنشانه شیفتگان نئولیبرال نواندیشان دینی خود در برون از کشور نیز بهره
مند هستند. گستراندن باورهای خودخواهانه در کشوری که در آن “ره چنان بسته
كه پرواز نگه در همين يك قدمی می ماند” و شب پرستان “آسمان اندیشه را بی
ستاره می خواهند” نه تنها آزاد است بلکه چپاول گران خودکام در پخش آن بسیار پرشور
هم هستند.  

نوشته های نویسندگانی که پیامی جز خودمداری
ندارند همچو شیره تریاک با گشاده دستی به جوانان تشنه آگاهی ما آشامیده می
شود. 

نگاهی کوتاه به گزاره هایی (جمله هایی) که
جوانان بین خود پخش می کنند نشان از ریشه دواندن اندیشه هایی چون سرسپردن به
سرنوشت، بی هودگی آگاهی سازی، بی هودگی دور اندیشی و آینده نگری، باور به اینکه چشمه
شکست و پیروزی هر کس در زندگی از درون خود او می جوشد، دارد. نئولیبرال
ها می کوشند تا با بهره برداری از دستگاه های فرهنگ ساز و رسانه های گروهی گسترده
ای که در دست دارند، ضدارزش های طبقه های انگلی را بین لایه ها و طبقه های دیگر
همچون یگانه راه بهروزی انسان پخش کنند.

تنها از نویسنده پندارگرایی چون پائولو کوئلیو ( Paulo Coelho) پیام های زیر چون آیه های آسمانی در فضای مجازی در پرواز هستند.

زندگی می‌خواهد که تو افسانه ی شخصی ات را بزی ای.

 اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی، انسان شادی خواهی بود. 

وقت خود را بیهوده تلف توضیح دادن ها نکنید” مردم فقط انچه را که دوست دارند بشنوند” می شنوند.

هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان، هر دو توسط یک دست نوشته شده اند، هراس مان را از دست می‌دهیم.

این پیام ها به جوانان ما می آموزند که آن ها
در رویارویی با زندگی تنها هستند و اگر بیکار و ناتوان هستند، دیگران را نباید
سرزنش کرد،
گناه آن بر دوش خودشان است. هر کس آهنگر زندگی
خود هست، او می تواند از این فلز زنجیری به پا بسازد و
یا پتکی برای گسستن زنجیرها. این گنج جویان تبهکار به جوانان ما پند می دهند که در
اکنون زندگی کنند و از بلندپروازی ها برای دگرگونی جامعه پرهیز کنند چرا که مردم
گوش شنوا ندارند و سرنوشت ما از پیش نبشته شده و دگرگون ناپذیر است.     

این پیام ها جوانی پرورش می دهد که خودمدار است،
راه چاره را در درون خود می جوید، خود سرزنش کن است، افسرده و پریشان است، پیکار
جو نیست بلکه سرسپرده سرنوشت است، تنهاست، دیگران را گرگ خویش می بیند، همبستگی نمی
شناسد، خوشبختی همگانی برای او بیگانه است، ژرف اندیش و
خِردپیشه نیست، باریک اندیش است، به دنبال پیروزهای کوتاه و زودگذر است.

 دیدگاه بورژوازی
می خواهد که هر انسانی در جزیره تنهایی خود همچون رابینسون کروزو بزیید. و اگر
ناگزیر به پیوند با کس دیگری است، این نیاز را با خرید و فروش کالا با رابینسون
کروزوهای دیگر جزیره های همسایه در  بازار
آزاد برآورده کند. هر رفت و آمدی،  هر پیوندی
که برای باروری بازار نباشد، پوچ و بی هوده است. نئولیبرالیسم می خواهد انسانی
آموزش دهد که از هم گون خود، از جمع انسانی خود جدا باشد. بورژوازی می خواهد از
انسان جانوری بیافریند که سازه ها و ساختارهای بازار را می شناسد و در
چارچوب آن با دیگران نشست و برخورد دارد.  به زبان
دیگر، انسان آرمانی سرمایه داری جانوری مصرف کننده است. 

به گفته رفیق فرزانه ما طبری، “انسان بدون
جمع انسانی جانوری از نوع “پریمات ها” و “هوموئید ها” باقی می
ماند و به درجه انسان نمیرسد.”

 نئولیبرالیسم
انسانی را می ستاید که تنها به خود و نیازهای خود می اندیشد. و چه بسا که چنین انسانی
نیک بختی خود را در داشتن کالاهای رنگارنگ ببیند و انسانی شود که “به خاطرِ اشياء،
اشخاص را نابود کند.” (ا.ط)

مارکسیست ها باید در برابر تراوش اندیشه های خودمدارانه
بورژوازی از ارزش های در زير خاک پنهان شده انسان اجتماعی بگویند. اندیشه
بورژوازی ستایشگر و نگهبان بندهای بردگی انسان به اشیاء است. اين اندیشه از انسان پیله
ای به خود تنيده ای می سازد که همیشه کرم است و هرگز به پروانه ای که به عشق شمع جمع
در آتش می سوزد دگردیسی نمی کند. او کرمی است تنها، در زندان گرم و سپید تنهایی
خود.   

فردی که در بهشت خودساخته و تنهای خود از جمع
کناره می گیرد و یا با آن در ستیز است، نمی تواند خوشبخت باشد. چرا که ویژگی های
انسانی و جمع گرایی جامانده در روند تکاملی در او هنوز زنده و نیرومند است. کسی
که تنهاست چون بوته ای خشک و بی ریشه در گردباد رویدادها به این سو و آن سو پرتاب
خواهد شد. چرا بی ریشه است؟ برای این که فرد در جامعه انسانی، در خاک جمع
ریشه می گیرد. چرا خشک است؟  برای این که
درخت رویش فرد، برای شکوفایی از جویبار جمع آبیاری می شود.  

آیا فرد، در دست نادیدنی جمع در نمایش خیمه شب
بازی که ما آن را زندگی می نامیم، همچو عروسکی به بازی گرفته می شود؟

آشکار است که هرگز چنین نیست. اگر کسی به نام
مارکسیسم این چنین پیامی دارد به بی راهه رفته است. شکوفتن فرد در جمع، به این
معنا نیست که فرد در دریای بی کران جمع، همچون کشتی بی ناخدا، گرفتار خیزاب های
(موج های) سنگدل است. اگر این گونه بود، مارکس سخن از پراتیک انقلابی انسان، برای
دگرگونی آن چه که به زور بر دوش او گذاشته شده است، نمی راند.  

یار فرهیخته و دلاور ما طبری، به روشنی
می گوید که “مطلق کردن « جمع»  و تنزل فرد به حد جزء و تابع محض و مکانیکی در
داخل جمع یعنی همانند ساختن فرد انسانی با شعور به پیچ و مهرهٔ بی جان یک دستگاه
بغرنج لاشعور، انحراف بزرگ و خطرناکی است”.  

سخن از پیوند دیالکتیکی فرد با جمع است. فرد و جمع یک جفت متضاد دیالکتیکی
هستند که هم با همند و هم در برابر هم. سخن مارکسیست ها این است که در آنجایی که
آزادی بی مرز فرد به زیان جمع است، ما برای آن مرز می گذاریم. اگر هر کس تنها به
برآورده شدن نیازهای خود بیندیشد، ما در این روند دیر یا زود به جایی می رسیم که نیاز
او روبروی نیاز دیگران خواهد ایستاد و با آن برخوردی آشتی ناپذیر خواهد کرد. بنابراین
مرز گزاری لگام زدن به خویی است که به هستی دیگران آسیب می رساند.   

ولی مرز گزاری برای رام کردن ویژگی های جانور گونه فرد ” نباید
به صورت محو ابتکار، شخصیت، استقلال، حقوق دموکراتیک فرد در آید. نباید فرد را به
برده مقررات، به بوروکرات، به ماشین، به اوتومات بدل کند.” (ا.ط)

پیمان میان فرد و جمع دوسویه و دوگانه است.

این پیمان دوسویه است. برای این که فرد خودخواسته و آگاه از برخی از
آزادی های خود چشم می پوشد تا از پرتو خورشید جمع تن خود را گرم کند. و برای
سپاسگزاری از این پیشکش دلکش، فرد انجام وظیفه ای را در درون جمع و برای همنشینی
با او به گردن می گیرد. نمی توان از میوه های رنگارنگ، خوشبو و خوش مزه
جمع بهره جست ولی برای نگه داری و آبیاری این باغ بالنده و زندگی بخش کاری انجام
نداد. و از سوی دیگر کوره جمع بدون هیزم فرد گرمایی ندارد. فردها،
آن اتم های هیدروژنی هستند که در روند درهم آمیزی و گدازش، اخگرهای فروزنده و آتشین
جمع را می سازند.

این پیمان دوگانه است. برای این که فرد همیشه در تضاد میان ویژگی های
فردی و اجتماعی خود درگیر است. از یک سو می خواهد که آزاد، سرکش و خودخواه باشد و
از سوی دیگر می خواهد که خود را در آغوش جمع گم کند و در کنار دل پر مهر و دست
نوازشگر مادرگونه جمع همچو کودک بی پناهی آرام بگیرد.

همان گونه که می بینیم انسان در جهان سرمایه داری، در
برزخ میان جانور – انسان گرفتار است. بنابراین همان گونه که انسانی کردن انسان برای
سوسیالیست
ها بسیار سخت است، جانور سازی انسان نیز برای
نئولیبرال
ها آسان نیست.

برای همین بگو مگو و گفت و گو در باره ی فردگرایی
و جمع ‏گرایی یک جستار آهنجیده (انتزاعی) نیست بلکه نبرد “سنگر به سنگر”
برای چیرگی ویژگی های انسانی انسان است. پیامد این نبرد می تواند نگرش لایه های
اجتماعی میانی به زندگی را دگرگون کند و توانایی ان ها را در واکاوی پدیده ها و رویدادها
نیرومند سازد.

ولی انسانی کردن انسان روندی است دشوار، پیچاپیچ
و خارآگین که در آن آدمیزاد بسیار “جُبّه های چرکین را باید بَر کَند تا مرمرین انسانی نمودار
شود.” (ا.ط)

همچنین باید دانست که “پیدایش جامعهٔ نو و
انسان نو همروند است.” در پراتیک انقلابی و در راه پیکار برای یک جامعه نو، پایه
های آفرینش انسان نو گذاشته می شود. “عمل مقدم عبارتست از اجراء انقلاب برای ایجاد
محملهای عینی اجتماعی – اقتصادی و سیاسی رشد انسان”.(ا.ط)




سیلاب رودها و رگبار خشم توده ها

سخن روز شماره: ۷ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)

پنداشتی که خشم فروخورده ی قرون
جوشیده از خرابه ی فرتوت روزها (نادر نادرپور)

برف، باران و سیلاب ویرانگر بسیاری از شهرهای میهن
ما را در کام خود فرو برده و پیامدهای سنگینی آن بر دوش نازک
توده های رنج و تهی دستان افتاده است. پیشکش نوروزی دولت به زحمتکشان، سوگواری
در غم از دست رفتگان بوده است و سیلاب اشک های پر خون در چشم. این
دولت پوشالی به جای کنش همچو تماشاگری انگشت به دهان از پهنه ی این رویداد ناگوار
گیج و آشفته شده است.

هنگامی که آب سرکش جان شهروندان بی پناه را در
گرداب خود می گیرد، گردانندگان شهرها درگیر زدوخورد ها و کشمکش ها ی درونی برای پر
کردن کیسه های پول خود هستند. برخی از این کارگزاران بی خرد و نادان خدا را
سپاسگزارند که “با بارش‌های کنونی، ایران از خطر کم‌آبی رهایی یافت”! این
کارناشناسان به جای پذیرفتن خویش کاری (وظیفه) سرپرستی و هم آهنگی گروه های امداد
از کشاورزان می خواهند که سردهنه آبگیر کشت زارها 
را ببندند.  

این پنداربافان که خواب دستیابی به فن آوری اتمی را می بینید حتا یک ریال برای خرید سامانه های پیشرفته پیش بینی بارش ها هزینه نمی کنند و در پیشگیری سرازیر شدن سیلاب به شهرها و روستاها و سازماندهی برون بری مردم از بخش های سیل زده ناتوانند.

 مردم اما دلسرد و ناامید از یاری رسانی دولت مانند همیشه خود انجمن
های همبستگی ساخته اند تا به داد سیل زدگان برسند.    

باید پرسید که آیا نقش و نیروی دولت نئولیبرال
روحانی در جامعه به ان اندازه ای کم شده است که دیگر حتا توان یاری رسانی به مردم
به هنگام رویدادهای ناگوار و پیامدهایش را هم ندارد؟

اما این گونه نیست! ناتوانی دولت تنها در زمان
کمک رسانی به نیازمندان آشکار می شود. و گرنه همین دولت در نگهبانی از طبقه های
انگلی بورژوازی بسیار هم توانا است و می تواند با گسترش خصوصی سازی دارایی های
مردم را به پشیزی به سرمایه داران بفروشد و یا با دادن ارز دولتی خزانه میهن را تهی
کند. دوستان آقای روحانی در دزدی های کلان، همچون دستبرد هفت میلیارد یورویی
پتروشیمی پشتیبانی می شوند ولی همین دستگاه دولت برای رویارویی با پیامدهای
جانگداز سیلاب پول برای زیرساختارهای نیازمند ندارد . این رویداد ناگوار یک بار دیگر
چشم توده ها را در برابر ناتوانی رژیم برای سازماندهی کمک رسانی و نگه داری از جان
و  خانه مردم نشان داد. نابسامانی ها و رویدادهای
لگام  گسسته کنونی نشانه ورشکستگی، واگرایی
و ازهم پاشیدگی بی برگشت ساختار نهادهای دولتی است.

روزگار شگفتی است. دولت نئولیبرال برای گذاشتن کاهی
بر دوش سرمایه داران اندوهگین است و می گرید ولی چشمی نابینا در برابر کوهی از بار
گرانی و سختی بر دوش توده ها دارد.  کوهی از خوراک روزانه از سوی ازمابهتران بدور ریخته می شود ولی کاهی
از آن به شکم تهی کودکان کار و کارتون خواب نمی
رود . زراندوزان
می خواهند که کمر مردم زیر بار گرانی و گرفتاری ها  به اندازه ای خم
شود که توان دیدن خورشید نداشته باشند و به کوچکی خود در برابر نامردمان روزگار
باور کنند.   

دو رنگی در گفتار و رفتار دولت نئولیبرال آقای
روحانی به ان اندازه است که دیگر با هیچ سیه کاری نمی توان آنرا پنهان کرد. این
درندگان در شکار همیشگی سرمایه هستند و اگر گوشه چشمی  به توده ها 
می کنند نه برای آرامش و آسایش آن ها بلکه همچو زالو برای مکیدن خون است.

این دورویان  با ریا و دروغ می خواهند همه ی بدبختی ها از گرسنگی مردم تا ویرانی میهن
را به پای آمریکا بنویسند ولی این نئولیبرالها با دوستان نئولیبرال آمریکایی خود
در دستگاه  ترامپ همیار و همکار هستند. نئولیبرالهای
آمریکایی و میهنی هر دو دشمن توده های ما و در اندیشه غارت سرمایه های میهن هستند. تیر
مرگبار امپریالیسم امریکا نه به سوی ستم پیشگان سرمایه پرست جمهوری اسلامی بلکه به
دل های گرم و تن های خسته کارگران، کشاورزان، تهی دستان، حاشیه نشینان، کم داران و
کودکان خیابانی شلیک می شود. لاف زنی های پوچ ضدآمریکایی نیرنگ کاران رژیم هم نه تنها آسیبی به
امپریالیسم نمی زند بلکه با وابستگی هرروز گسترده تر به سرمایه جهانی همراه است و
دود این یاوه گرایی ها تنها به چشم زحمتکشان می رود.

از آرمان های والای انقلاب بهمن دیگر نه آزادی
مانده است و نه برابری.

این بیدادگران و مفت خوران فربه می گویند که در
میهن ما “عدل نهج البلاغه ای علی” فرمانروا است و همه با هم
برابرند. راست هم می گویند! مردم میهن ما در گرسنگی با هم برابرند. جوانان ما در بیکاری
با هم برابرند. زنان ما در زندانی کردن زیبایی برونی خود با هم برابرند. کشاورزان
ما در بی ابی و سیلاب با هم برابرند. سیل زدگان ما در آوارگی و بی خانمانی
با هم برابرند. کارگران ما در نداشتن حق تشکل صنفی با هم برابرند. زندانیان ما در
شکنجه شدن با هم برابرند. خلق های ما در برابر ستم شوونیسم با هم برابرند. ستمگران
حکومتی در ستم پیشگی با هم برابرند. زمین دزدان در زمین خوری با هم برابرند. رانت
خوران ما در دستیابی به درآمدهای بادآورده با هم برابرند. کلان دیوان سالاران دولتی
در دزدی سرمایه توده ها با هم برابرند.

این گزمگان آزادی کش با پررویی بی همتایی می
گویند که
آزادی در میهن ما فراوان  است. آری این چنین نیز هست! مردم
آزادند گرسنه باشند، بی کار و بی خانه باشند. جوانان آزادند تا معتاد شوند. ناداران
و تنگ دستان آزادند که آزادانه کلیه های خود را در بازار آزاد بفروشند. برای سیر
کردن فرزندان گرسنه زنان جوان آزادند که خود را در بازار آزاد “پوست و گوشت”
به آزادی بفروشند. سرمایه داران آزادند که از مزدبگیران بهره کشی کنند. رانت
خواران آزادند که سرمایه مردم را بچاپند. بانکداران و کاغذبازان آزادند که اندوخته
ناچیز مردم را بربایند. زمین خواران آزادند که زمین را پول
کنند. ستمگران آزادند که بر پشت کارگر شلاق زنند. ولی فقیه آزاد
است که پول نفت را هزینه رویای جهان گشایی و آرزوی بیمارگونه سرکردگی جهان
اسلام خود کند.   

آزادی و برابری به راستی فراوان
است.  

اما بدا به حال این چپاول گران
بدسگال  که مردم این گونه آزادی و برابری را
نمی خواهند. رویگردانی مردم از دستگاه فرمانفرمایی جمهوری اسلامی سرمایه داری برای
همین گرسنگی ها، بیکاری ها، آوارگی ها، زن‌ستیزی‌ها، دزدی ها، کاستی
ها، ندانم کاری ها، کمبود ها و ستم هاست.      

رشته های پیوند جمهوری اسلامی سرمایه داری با
مردم حلقه به حلقه از هم دریده می شود. شیرازه این رژیم
از هم گسسته است. مردم  آه ندارند که با ناله
سودا کنند. نمی توان دیگر با پند و اندرزها دل‌خوش
و خشنود بود و این کژروان را به راه راست کشاند. درد بیکران توده‌های
به جان رسیده و زخم های ژرف به تن رنجبران را نمی توان با سخنهای پوچ و بی پشتوانه
مرهم گذاشت. جمهوری اسلامی زمین شوره زاری است که با کاشتن دانه “اصلاح خواهی”
هم بارور نخواهد شد. اصلاح خواهی آن
آبی نیست که بتواند آتش تشنگی توده ها برای برابری و آزادی را خاموش کند.
آسمانه (سقف) آرزوها را باید بالا برد. نیاز و
خواست توده ها بسیار بلندتر از اندام کوتاه اصلاح خواهی است.      

گلوی مردم پر از خشم است ولی ددمنشان می
خواهند لبهایشان را با زور بدوزند. همان گونه که زن دلیر چادری به تلویزیون
رژیم گفت دیگر این زورگویی ها کارایی ندارد. شکم گرسنه نان
می خواهد و با زور شلاق بیداد نمی توان آن را پر و سیر کرد. بیمی دیگر از دستگیری و
شکنجه و مرگ نیست. بیمی اگر هست بیم اندک اندک مردن کودکان گرسنه است.  مردم دیگر دریافتند
که دستیابی به برابری و آزادی با گدایی از زراندوزان و دژخیمان شدنی است. آن ها دیگر
می دانند که گذر
از رنج ها بی رزم شدنی نیست و باید دل به دریایِ خروشانِ نبرد
سپرد. در رویارویی با خیزش توده ها فرمانروایان مردم آزار پاسخی به جز خودکامگی و پرخاشگری بیشتر ندارد و نمی تواند داشته
باشد. هرروز دست‌ شمشیر بدست این آدمکشان دلی را نشانه می گیرد و
خون می ریزد. دشت های میهن از خون آزادی خواهان لاله زار شده است.     

 فنر بردباری
توده ها آن چنان فشرده شده است که بی گمان به ناگهان پرش می کند و کاخ ستم را
سرنگون. پس آنگاه خشم توده ها همچو آتشفشانی زبانه خواهد
گرفت و آتش به خرمن “زور و زر و تزویر” خواهد افکند .

گویا سیلاب رودها تلنگرزن رگبار خشم توده ها
شده است. روزی می آید که توده‌های شیفته آزادی و برابری زنجیرهای بردگی پاره می
کنند و کهنه دژ ستم و سرمایه را واژگون می سازند. آن روز بسیار نزدیک
است. نه! من خواب ندیده ام. من چشمک زدن های ستاره ی قرمز را در کهکشان دوردست
آزادی می بینیم.

ابرهای نومیدی را باید پس راند تا پرتو جانبخش
خورشید امید نمایان شود. کالی این زمین به سر رسیده است، زمین پیکار آماده شخم زدن
است. اگر اکنون ما ستاره نکاریم نمی توانیم فردا نور درو کنیم. درو نخواهد کرد آن کس
که نکاشت.

نگو خسته ام! پای بسته ام! دست
شکسته ام!

خو اگر به راه رفتن و برخاستن شود
دست شکسته بار دگر پُتک زن شود (کسرایی)




کلید پیروزی نبرد ضد استعماری- ضد امپریالیستی- ضد دیکتاتوری است

سخن روز شماره: ۶ (۲۴ فروردین ۱۳۹۸)

نگرشی به مقاله ی ٬٬امپریالیسم و آینده ی ما٬٬ از پرویز
صداقت در اخبارروز از ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ ۱۰ آوریل ۲۰۱۹

مقاله به درستی رابطه ی ارتجاع جهانی- امپریالیستی را با
ارتجاع داخلی، یعنی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی در سطور زیر نشان
می دهد، بدون آن که از آن به نتیجه گیری برای سیاست مستقل طبقاتی چپ بپردازد:
«امپریالیسم یک رابطه‌ی اجتماعی جهانی مبتنی بر سلطه و انتقال ارزش اقتصادی از
کشور تحت سلطه است. سیاست‌های اقتصادی چهار دهه‌ی گذشته در ایران نیز کماکان مبتنی
بر استمرار وضعیت پیرامونی / تحت سلطه‌ی آن در نظام اقتصاد جهانی بوده است و نشانی
از یک سیاست اقتصادی ضدامپریالیستی نمی‌بینیم.»

مقاله با وسواس کامل به توصیف سویه های بسیاری از شرایط
داخلی و خارجی مستولی بر ایران می پردازد و از آن به نتیجه‌گیری غیرمستدلِ «نومید
کننده ای» می‌رسد و می نویسد: «شرایط نومیدکننده‌ای وجود دارد. مجموع تحولات چهار
دهه‌ی گذشته عناصر پیوندبخش اجتماعی را بسیار کم‌رمق ساخته است. آرایش و مواضع
نیروهای سیاسی نیز نومیدی نسبت به چشم‌اندازهای موجود را تشدید می‌کند.»

جستجو نکردن راه حل مستقل طبقاتی برای چپ ایران در این
واقعیت تجلی می‌یابد که ناامیدی نسبت به لایه‌های حاکم، به نتیجه‌گیری برای لزوم
برپا خاستن چپ نمی انجامد. ناامیدی به اطلاح طلبان حکومتی به طرح انجام وظیفه ی
مستقل چپ فرانمی روید: «به‌طور کلی همه‌ی جناح‌های رسمی موجود در نظام سیاسی مستقر
و از جمله جریان موسوم به ٬٬اصلاح‌طلب٬٬، هیچ یک برنامه‌ای عملی برای برون‌رفت از
بحران‌های موجود ندارند.»

چنین ارزیابی ای نیز می توان در کتابی که دیروز توانستم به
مرور آن بپردازم، مشاهده کرد. در ٬٬تنها راه بقا، رد تئوری بقا٬٬، همین روحیه سر‌خوردگی
و نومیدی از این رو برقرار است، زیرا پاسخ به پرسش وظیفه ی در برابر چپ ایران،
پاسخ به چگونگی حل تضاد اصلی دوران کنونی برای ایران نیست. حل تضاد خلق با
استعمار- نو استعمار و متحدان داخلی آن!

ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب خود قرار دارد. این
تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی اجتماعی میهن ما به معنای قرار
داشتن حل مساله ی دمکراسی و استقلال ایران در پیش روی چپ و دیگر لایه‌های میهن
دوست است. این دو مساله، مضمون نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد.
مضمونی که می‌تواند تنها با پایان بخشیدن به سلطه ی استعماری- نواستعماری
امپریالیسم و متحدان داخلی آن به ثمر و سرانجام برسد.

وحدت منافع ارتجاع جهانی و داخلی را مقاله به درستی برجسته
می کند. وحدت منافع نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و شکل داعش
گونه ی دیکتاتوری آن را مقاله با دقت برجسته می سازد. از این ارزیابی، تنها یک
وظیفه ی انقلابی نتیجه می شود. وظیفه ی حل همزمان دو مساله ملی و دمکراتیک!

ناامیدی مستدل نیست. مبارزات کارگری که ادامه دارد، رشد
خواست های صنفی- دمکراتیک به سیاسی برای پایان دادن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی»
که از درون مبارزات اعتصابی- اعتراضی نزد زحمتکشان یدی و فکری فراروید، پیش شرط
های تجهیز و سازماندهی توده های میلیونی مردم میهن ما است. ایجاد شدن گروه‌های
امدادِ شورایی برای کمک به سیل زدگان می‌تواند در سازماندهی مقاومت و نبرد توده
های مردم نقش چشم گیری ایفا سازد. آیا چپ در این شوراها فعال است؟

چپ می‌تواند با تکیه به این روند عینی مبارزاتی در جامعه و
با ارایه راهکار جایگزین برای اقتصاد امپریالیستی- اسلامی، به نقش تاریخی خود عمل
کند. با چنین وظایف سنگینی، جایی برای نومیدی وجود ندارد