دگرگون کن، دگرگون شو

سخن روز شماره: ۵ (۲۲ فروردین ۱۳۹۸)

در قلب هاى
شيار خورده مان، بذر سبز حيات را بنشان (ا.ط)

در داوری باید
دادگر بود. حق هر انسان و از جمله یک هوادار حزبی هست که با خط مشی گذشته و یا
کنونی حزب موافق نباشد. ولی انسان باید به ویژه در برابر آنهایی که دیگر امکان
دفاع از خود و سیاست خود را ندارند دادگر باشد و با پروا و دور اندیشی داوری کند.
وظیفه رفیق حزبی حتا از این هم بالاتر است. یک رفیق حزبی باید جانبداری طبقاتی را در
انتقاد خود از یک خط مشی از یاد نبرد و اصول و اسلوب مارکسیستی  را در انتقاد بکار گیرد.  

کسانی که رفیقان
جانباخته راه آزادی و برابری ما را قربانی ساده اندیشی خود می دانند بسیار از حقیقت
بدور و در داوری سخت گیر هستند. ما از کسانی سخن می گوییم که از اندیشمند ترین
و داناترین ایرانیان سده کنونی بوده اند. آنها تجربه مبارزه حیدرخان عمواوغلی را بر دوش داشتند؛ همنشین ارانی و
کنشگر جنبش ملی کردن نفت بودند؛ تجربه مبارزه در دوران مخفی را داشتند؛ بسیار کتاب
خوانده بودند؛ تاریخ میهن و جهان را خوب می شناختند؛ از نوترین تئوری های انقلابی
و مارکسیستی آگاه بودند؛ پرکار بودند. باید به یاد داشت که فراورده های نوشتاری
رفیق طبری تنها چه از کمیت و چه از کیفیت از همه ی رهبران “چپ” و
“راست” کنونی میهن ما بیشتر بوده است. بسیاری از این رفیقان نزدیک به یک
چهارم سده در زندان بودند؛ با گروه های گوناگون اجتماعی و سیاسی نشست و برخاست و
گفتگو داشتند؛
رنگین کمان نیروهای
سیاسی و اجتماعی در میهن را خوب می شناختند.  

رهبری پس
از  انقلاب در زمان اندکی حزب را به یکی از
نیرومندترین و سازمان‌یافته ترین حزب سیاسی دگرگون کرده بود. سخن تنها پشتیبانی از
این اندیشمندان نیست، سخن از پشتیبانی ازخط مشی انقلابی هم هست که این رفیقان سازنده و کارشناس
آن بوده اند.

ساده اندیش
خواندن همچنین گروه بی همانند مبارزان و دانشمندان خود یک ساده اندیشی است.

این رفیقان
به خوبی می دانستند که جمهوری اسلامی بورژوازی زده بدنبال بهانه ای برای یورش به
حزب می گردد. نگارنده خود چند هفته پیش از یورش نخست از زبان یک عضو هیئت سیاسی
وقت شنیده بود که “زندان منتظر ماست”.

زنده یاد کیانوری
در بھار سال ١٣۵٩ در پرسش و
پاسخ گفت: ما به ھیچ وجه چنین امکانی [قتل عام کمونیست ھا حتی بدتر از عراق و
اندونزی] را رد نمی کنیم… تمام سیاست ما اینست که چنین امکانی پیش نیاید…  

پس چگونه می توان گفت که رهبران حزب نمی دانستند که چه می کردند و آقای خمینی آنها را گول زد؟ آنها از نقشه یورش جمهوری اسلامی آگاه بوده اند ولی چه می توانستند بکنند؟ بیرون فرستادن رهبری و عضو های برجسته می توانست زمان یورش را نزدیک تر و پهنه آن را گسترده تر کند. اگر رهبری در آن روزها تصمیم به فرار می گرفت بهانه جمهوری اسلامی برای یورش مستدل تر می شد. کس را که ریگی در کشف نیست چرا نقشه فرار می کشد؟ پهنه سیاست و ژرفی تعقیب و گریز گسترده تر و پیچیده تر از آن بود که برخی از رفیقان اکنون به آن به سادگی می اندیشند.

این هم درست نیست که بگوییم که اگر حزب چند تا رهبر برجسته را پیش از یورش به بیرون می فرستاد دیگر ما با سختی هایی که روبرو شده بودیم روبرو نمی شدیم. گرفتاری های حزب پس از یورش در مهاجرت تنها به برون نفرستادن رهبران برجسته بر نمی گردد. نباید آشفتگی پس از یورش را فراموش کرد، باید همزمانی پیروزی کوتاه مدت نیروهای بورژوازی در اردوگاه سوسیالیستی را هم به یاد داشت. فرایندها و پدیده های پیچیده و رویدادهای همزمان بسیاری ما را به سرنوشت امروز ما کشانده است. نباید در برسی روند گذار از کذشته به امروز فروکاست گرایانه تنها یک رویداد و یا یک کارکرد را مطلق کرد. گواه نادرستی این گونه اندیشه یک بعدی سرنوشت دردناک کنونی سازمان اکثریت است که تقریبن همه ی رهبری خود را پس از یورش به بیرون فرستاده بود ولی نتوانست جایگاه خود را دوباره بیابد. .

حزب پس از یورش
نخست و دوم در برون کشور به اندازه کافی رهبران برجسته داشت که بتوانند آهوی زخمی
حزب را
دوباره چالاک
پا کنند.
آوانسیان،  رادمنش، خاوری، عاصمی، کسرایی، برومند، صفری،
لاهرودی، اسکندری، اذرنور، امیر خسروی، فروغیان، شاندرمنی، بلوریان، نامور، نوروزی،
امیرخیزی اینها از رهبران برجسته و آزاد پس از یورش بوده اند. در کنار آنها کادرهایی
همچون فرجاد، آزادگر،انور حقیقی، مهراقدم، حيدريان، ناخدا انور و بسیاری از
گردانندگان تشکیلات استانی حزب هم بوده اند. بنابراین همان گونه که می بینید پرسش
“شدید تر شدن ضربه” را نمی شود با کمبود رهبران و کادرها پیوند داد. هم
اکنون هم اگر ما کمیت و کیفیت رهبری زنده مانده پس از یورش را با همه ی رهبران کل گروه های
“چپ” کنونی هم سنجی کنیم  باز
آنها دست بالا را دارند.

ولی این که
چرا برایند کار دست اندرکاران پس از یورش حزب بهتر از این نشد یک سخن دیگری است که
نیاز به کار پژوهشی آینده در باره آن دارد؟

رفیقی که گویا
“دسته” را رهبری کنونی حزب می داند باز به تنهایی به داوری نشسته است.
تا آنجا که من می دانم بیشتر شرکت کنندگان کنفرانس ملی یا درگذشته اند و یا دیگر
در حزب نیستند و به کارهای دیگری سرگرم هستند. اگر “گناهی” در آن زمان
انجام شده باشد گذاشتن آن بر دوش رهبری کنونی از دادگری بدور است. حق هر کسی است
که با خط مشی و شیوه رهبری حزب موافق نباشد ولی نباید چشم بر این واقعیت آشکار بست
که دست اندرکاران کنونی حزب در زنده کردن حزب بسیار کارا بوده اند و بسیار رنج ها کشیده
اند. ان ها از خانواده، بالا رفتن از نردبان کاری گذشتند تا حزب را دوباره سازمان
دهی کنند. شعار “ترد ولایت فقیه” را به شعار خلق تبدیل کرده اند. از یگانگی
و یکپارچگی حزب نگهبانی و نگه داری کرده اند.

جمهوری اسلامی
با هزاران ترفند توانست آهنگ رویش حزب را کُند کند ولی نتوانست آن را بایستاند. چرا
که “دشمن سنگ دل است ولی ما مغروریم!” حزب امروز زنده است و با همه ی زخم ها
از نیرومندترین و سوسیالیستی ترین و سازمان یافته ترین نیروی “چپ” میهن
ماست.

هم سنجی رهبری گذشته و رهبری کنونی هم بسیار نادرست است. رفیقان امروز ما در دورانی که اندیشه سوسیالیستی زیر یورش شبانه روزی است بدون دلگرمی معنوی و پشتیبانی مادی  اردوگاه سوسیالیسم کار می کنند. گذاشتن خط مشی گذشته در برابر خط مشی کنونی کار خردمندی نیست و از روش دیالکتیکی نیز بدور است. هر دو خط مشی با دانش به این که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک است آرایه (شکل) گرفته است. تلاش هر دو خط مشی برای سرکردگی طبقه کارگر در انقلاب ملی و دموکراتیک بوده و هست.

هر خط مشی می
دانست و می داند که پیروزی در این کار نیاز به یک جبهه متحد خلق نیرومند دارد. هر
دو خط مشی می دانست و می داند که با همه ی دوگانگی و بدمزاجی خرده بورژوازی باید
راهی برای همگامی و به “چپ” 
کشاندن
آن یافت.

بررسی آن چه در گذشته گذشت تا آن جا سودمند است که بتوان با آن پاسخی به چالش هایی که ما هم اکنون با آن روبرو هستیم یافت. باید در فردای روز آزادی یک گروه پژوهشی را گرد هم آورد تا همه ی سویه های خط مشی گذشته و آن چه را که بر رفیقان اندیشمند و دلیر ما گذشت را برای ما روشن کند.  

تا ان زمان ما باید با همه ی ناسازگاری ها و
ناهمسانی های درونی نیروی خود را یکپارچه و یگانه در راه نیرومند کردن سنگر طبقه
کارگر، رنجبران، تهی دستان در جبهه ضددیکتاتوری بکار گیریم. بگذارید که
“دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”

انجام پیروزمند
این کار نیاز به گرد آمدن همه ی ما دور خط مشی کنونی حزب دارد. با همه کندی ها، با
همه سستی های احتمالی این حزبی است که برایند شرایط  عینی و ذهنی کنونی است. اگر پاسخ  برنامه حزب به نیازهای امروز توده ها باید
گسترش یابد تا با رویدادهای روز همخوانی بیشتری داشته باشد باید گام به میدان
گذاشت. “سیمرغ را بال ها از پرواز است.
تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم.”

باید به جای
دراز کردن انگشت اتهام به سوی همدیگر
راه چاره نشان داد. هر کسی خود باید راه درست انجام این کار را دریابد. “هر کس در عصاره ی خود با عشق به تبار
انسانی خود بجوشد.”

این گرز و این
میدان. گام در راه
مبارزه بگذار، کوشش کن تا درستی ها نیرومند و نادرستی ها دگرگون شوند، خود هم برای دگرگونی
آماده و دلیر باش، راه دیگری نیست. حزب توده ی دیگری نیست و نخواهد بود.   




بغرنجی رابطه ی نبرد فرهنگی- طبقاتی

سخن روز شماره: ۴ (۱۹ فروردین ۱۳۹۸)

بارها ابرازنظر شما رفیق عزیز احسان برای
من تکانه ای برای اندیشیدن بوده است. از شما ممنونم.

ابراز
نظر شما به مقاله ی ٬٬می خواستیم به اینجا برسیم٬٬ نمونه‌ای
از این ارزیابی هاست (۱). شما در پاراگراف نخست پرسشی را مطرح می سازید که پراهمیت
است و نیاز به بررسی دقیق‌تر دارد: پرسش برمی‌گردد به رابطه میان داشتن برنامه
برای دورنمایی که در ایرانِ پس از دیکتاتوری باید برپا داشت و «نقش مساله فرهنگی
که رفیق امیدوار در مصاحبه اخیرش به آن اشاره کرده است». او در سخنرای چندی پیش
خود، به درستی موضع توده‌ای ستیزی را نزد برخی از جریان ها چپ، یکی از علل عمده
ی پا نگرفتن بحث میان حزب توده ایران و چپ سرگردان ایرانی برای تشکیل جبهه ضد
دیکتاتوری ارزیابی کرد.

شما می نویسید: «آیا مشکل اصلی در عدم شکل‌گیری
جبهه واحد/ متحد ضددیکتاتوری ولایی ایران – (که تنها حزب توده ایران به حق خواهان
آن است) .. تنها و تنها به نداشتن برنامه اقتصادی ملی مربوط است که رفیق عاصمی
تاکید مصرانه بر آن دارد یا دلیل یا دلایل دیگری هم در این عدم شکل‌گیری این اتحاد
بویژه در بین چپ های مارکسیست هم وجود دارد، از جمله مساله فرهنگی که رفیق امیدوار
در مصاحبه اخیرش به آن اشاره کرده است؟»

شما در ابرازنظر خود با تأکید بر رابطه
ی میان ضرورت داشتن «برنامه اقتصاد ملی و .. ازجمله مساله ی فرهنگی» راه بررسی
دیالکتیکی را گشوده اید. شما با نفیِ شیوه ی در برابر هم قرار دادن دو سوی مختلف
پدیده، و تأکید بر نگرش همه جانبه بر سر راه برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، نکته ی
عمده ای را مطرح ساخته اید. نکته‌ای که مطالعه ابرازنظر شما را «تکانه» (اط)
اندیشیدن می سازد.

حق با شماست رفیق عزیز احسان، باید علیه
توده‌ای ستیزی و مواضع ضدکمونیستی رزمید. این نبرد، نبردی است فرهنگی- ایدئولوژیک.
اما همزمان نبردی است بر سر راهکارها که حزب توده ایران مطرح می سازد.

راهکارهایی که متوجه «حل بنیادین» گره‌های حاکم بر زندگی اجتماعی مردم میهن ماست
که حزب توده ایران در مصوبات ششمین کنگره ی خود به تصویب رسانده است.

نبرد علیه توده‌ای ستیزی در نبرد طبقاتی
جاری بی تردید راهی طولانی را  در برابر
توده‌ای ها و حزبشان قرار می دهد. در این نبرد فرهنگی- ایدئولوژیکِ روشنگرانه و
ترویجی، ارایه ی دورنمایی که شرایط حاکم کنونی را نفی دیالکتیکی می‌کند
ضروری است. راهکار و هدف با یکدیگر در انطباق هستند. تنها با چنین مجموعه از موضع
دیالکتیکی است که نبرد علیه توده‌ای ستیزی با موفقیت روبرو می شود. 

 من
مطالعه مجدد کتاب رفیق رسول مهربان را توصیه می‌کنم که در آن با ارایه اسناد و نقل
مطلب از روزنامه های حزب توده ایران و جریان ها ضد توده‌ای در ٬٬جبهه ملی٬٬ نشان
می‌دهد که پیروزی کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، بدون کارکرد توده‌ای ستیزها ممکن نمی شد. در
برابر این سیاست ضد توده ای، در هر سخن و سند حزب توده ایران که در این دوران
انتشار یافت راهکار خروج از بحران طرح می شود! ارایه راهکار «بنیادین»  برای شرایط مشخص بر شمرده و مستدل می‌گردد.

گرچه راهکارها به دکتر مصدق نیز به طور
مستقیم اطلاع داده می‌شود که زنده یاد کیانوری آن را در ٬٬حزب توده ایران و دکتر
محمد مصدق٬٬ توضیح می دهد، روی سخن اصلی حزب طبقه ی کارگر اما توده ی مردم و
زحمتکشان هستند. زیرا بدون تجهیز توده ها و انتقال آگاهی به درون لایه‌های زحمتکش
یدی و فکری، بدون مخاطب قرار دادن آن ها، مبارزه علیه توده‌ای ستیزی، نبردی بی
سرانجام است. به سخنی دیگر، مبارزه ی حزب توده ایران برای برپایی جبهه ضد استعماری
در آن دوران و جبهه ضد دیکتاتوری اکنون، مبارزه‌ای است برای پرپایی جبهه از
٬٬چپ٬٬!
سعی به جلب لایه‌هایی از حاکمیت، نقشی دوم دارد.

وضع در مبارزه  علیه توده‌ای ستیزی اکنون هم تغییر نیافته است.
اکنون نیز باید آن طور که زنده یاد طبری می گوید، با شناخت و دریافت وحدت نبرد
طبقاتی و فرهنگی به مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری رفت و یورش ارتجاع داخلی
و خارجی را دفع نمود. تنها با پایبندی به وحدت نبرد طبقاتی و فرهنگی می توان به
جنگ رفت: «به نبرد می‌روم و شمشیرم چوبینه است: شمشیر واژه ها.» (با پچپچه پاییز،
۶).

رفیق عزیز، نبرد فرهنگی چه تعریفی دارد؟
مضمون آن برای شرایط کنونی در ایران به چه معناست؟ بی تردید باید برداشت مشترک در
این زمینه میان توده‌ای ها برقرار باشد. این‌طور نیست؟ در غیر این صورت، سخن
«انتزاعی توخالی»، یعنی درک نشده باقی می ماند. در پاسخ به بانو فروغ اسدپور،
مضمون نبرد فرهنگی بیان شد (۲).

می‌دانیم که مبارزه ی فرهنگی، مبارزه‌ای روشنگرانه- ترویجی است در جامعه علیه برداشت‌ها و
سنت و اداب و رسومی که به «کاتگوری»های مورد پذیرش توده ها تبدیل شده‌است (مارکس).
این کاتگوری ها پیامد و ثمره ی سلطه ی ایدئولوژی حاکمان است که به ایدئولوژی حاکم
بدل شده است. ایدئولوژی حاکمِ طبقات حاکم، در خدمت حفظ شرایط صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی حاکم قرار دارد. لذا مبارزه ی فرهنگی، آن طور که مارکس می گوید، مبارزه‌ای است برای «نشان دادن ریشه‌های زمینی» تصوراتی که
طبقات حاکم به آن «لباس آسمانیِ» منافع خود را پوشانده اند و در طول زمان به
برداشت‌های سنتی، اداب و رسوم وغیره بدل شده و مورد پذیرش توده ها قرار گرفته است.
آیا به کار بردن ترکیب «چپ سنتی» توسط توده‌ای ستیزان به جای نام حزب طبقه کارگر
ایران، و یا منع انتشار نوشتارهایی که در آن دفاع از حزب توده ایران از موضع
انقلابی توضیح داده می شود، به «کاتگوری»های مورد قبول توده‌ای ستیزان بدل نشده
است؟ پاسخ مثبت است. آن‌ها می کوشند با به خدمت گرفتن این شیوه ها، ناتوانی
استدلالی خود را در برابر موضع انقلابی- علمی حزب توده ایران پرده پوشی کنند. عدم
آمادگی برای بحث آن‌ها با توده‌ای ها پیامد چنین وضعی است. بحث درباره ی علل زمینی
پدیده‌های حاکم بر ایران و مردم آن، ٬٬چپ٬٬ سرگردان ایران نه تنها سخنی برای گفتن
ندارد، بلکه حتی «جواب سلام» (سهراب مبشری) چپ انقلابی، سلام توده‌ای ها را هم نمی
دهد!

موضع کمونیست ستیزی که شکل ایرانی آن توده‌ای
ستیزی است، ثمره ی فعالیت تبلیغاتی ارتجاع داخلی و خارجی است. رفیق عزیز رسول
مهربان آن را در صفحه های بی شماری از کتاب ٬٬گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران٬٬
نشان می‌دهد. برای نمونه مروری بر وقایع روزهای ۲۲ تا ۲۸ مرداد ۳۲ در این باره
آموزنده است. یعنی در روزهایی که لوئی هندرسون و گرملیت روزولت در تهران به
سازماندهی کودتای ضد ملی آمریکایی مشغولند. رفیق مهربان در بخش ٬٬از انحلال مجلس
تا کودتای ۲۵ مرداد٬٬ (ص ۴۸۹ به بعد) نمونه‌های چشمگیری از توده‌ای ستیزی و هدفی
را که با آن ارتجاع دنبال می‌کند و در آن روزها با موفقیت دنبال کرد، توضیح می
دهد. مطالعه ی این کتاب می بایستی به وظیفه ی مجدد همه ی علاقمندان به دریافت
نتایج توده‌ای ستیزی، به ویژه توده‌ای ستیزان ٬٬چپ٬٬ بدل گردد. این مطالعه برای
بحث میان ما نیز پراهمیت است و مطالعه آن توصیه می شود.

حزب توده ایران تنها نیروی است که بعد از
انحلال مجلس هفدهم از طریق رفراندوم، خواستار برگزاری «مجلس موسسان» می‌شود که
تنها راه برای «بی اثر ساختن .. دربار به عنوان کانون تحریک و توطئه علیه نهضت
مترقی کشور ما برای همیشه ..» است (۴۸۸، روزنامه شجاعت به جای بسوی آینده). راهکار
انقلابی پیشنهاد شده ستاره ی راهنمای روند تغییرات بنیادین در ایران آن روز است.
زیرا هدف آن رهایی ملی از سلطه ی استعمار است.
به این راهکار انقلابی مصدق تن
نداد. در روز ۲۲ مرداد ۳۲ حزب توده ایران که توسط زنده یاد سرهنگ مبشری از برنامه
ی کودتای ۲۵ مرداد با خبر شده است، و آن را رفیق کیانوری تلفنی با مصدق در میان
گذاشته است، در اعلامیه ای خطر را برای مردم توضیح می دهد: «مردم شرافتمند تهران
توطئه خائنانه کودتا در شرف اجرا است. برای درهم شکستن این توطئه آماده شوید ..»
(همانجا، ص ۴۹۹). می‌توان نمونه‌های بسیار دیگری را ذکر کرد که نشان احساس مسئولیت
حزب توده ایران نسبت به سرنوشت مردم و ایران است که همه جا با ارایه راهکار
انقلابی همراه است، اما سخن را به درازا می کشاند. هدف این سطور نشان دادن موضع
توده‌ای ستیزی نمایندگان بورژوازی و ٬٬چپ٬٬ خلیل ملکی است که چگونه به ابزار
پیروزی کودتای ۲۸ مرداد بدل شد.

رفیق مهربان می نویسد، در مقابل این
هشدارهای صریح و دقیق حزب توده ایران، روزنامه های طرفدار دولت [مصدق] سکوت مطلق
کردند. دکتر مظفر بقائی قاتل افشارطوس و توطئه گر بزرگ که حتی بعد از انحلال مجلس
آزادانه به فعالیت مشغول بود و در حالی که رهبران حزب توده ایران در اختفا و بی
خانمانی به سر می‌بردند (۳)، در روزنامه ٬٬شاهد٬٬ نوشت: «توده ای ها قصد کودتا
دارند و نظرشان از انتشار خبر کودتای جعلی انحراف افکار عمومی است. اخبار بسیار
موثق که به دست ما رسیده [از طرف سفیر آمریکا] حاکی است که حزب توده در نظر دارد
دست به یک کودتای کمونیستی بزند.» (شاهد، ۲۴ مرداد). تکرار همین سناریو در سال ۶۲
آغازگر نابودی دستاوردهای انقلاب بزرگ مردم میهن ما است. این‌طور نیست؟

نقطه ی ضعف توده‌ای ستیزها امکانات فنی و
مالی آن‌ها نیست. نقطه ضعف توده‌ای ستیزها، ازجمله «چپ جدید دمکراتیک» که نامه
مردم در مقاله‌ای آن‌ها را به درستی چنین می نامد، تهی بودن سفره آن هاست از
راه حل و راهکار انقلابی که قادر به پاسخ به نیازهای تاریخی مردم میهن ما باشد.

این سخن البته مطلق گرانه و یک سویه نیست.
من بهیچ وجه نمی‌خواهم بسیاری از سخنان و کارکرد چپ توده‌ای ستیز را نفی کنم. نقاط
مشترک با آن‌ها بسیار است که باید اهرم نزدیکی و تفاهم میان گردان های چپ میهن ما
باشد. موضع گیری انتقادی حزب توده ایران، همان‌طور که در گفت و شنفت با محمد مالجو
نیز برجسته شده است، متوجه ی بی توجهی آن‌ها به عمده در شرایط مشخص است.
لذا بحث با آن‌ها در وهله  نخست، طرح مساله
در صحنه ی مشخص نبرد طبقاتی روز در کشور است و نشان دادن عمده در آن. بدون شناخت
عمده در شرایط مشخص، مبارزه ی طبقه کارگر و حزب آن علیه توده‌ای ستیزی و هم علیه
شرایط حاکم بر جامعه  که کمر آن زیر بار
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی خم شده است، به نتایج ضروری و دلخواه تاریخی دست
نخواهد یافت.

در بحث‌های سیاسی با سرشت کم و بیش
پولمیکی، محور اصلی بحث و بررسی، یافتن تضاد در سخن ضد توده‌ای ها است و
استدلال علیه آن.
بحث منطقی و یک به یک با بند بند نوشتار و مواضع آن‌ها و
نشان دادن بی پایگی آن از منظر دیالکتیک ماتریالیستی، ضروری است. این سویه ی بحث
اما ٬٬آجیل دور خورش٬٬ است. توضیح تئوریک در اطراف موضوع بحث، همیشه به دو علت
ضروری است.

اول برای کنترل انتقادی نظرات خود. نظریه پردازی، همان‌طور که طبری می آموزاند، بیان موضع حزب است در شرایط
مشخص توسط این یا آن فرد توده ای. طبری آن را در دیباچه ی با پچپچه پاییز، نشان
«صداقت» نظریه پرداز ارزیابی می‌کند. فروغ اسدپور آن را با واژه ی «ناصادقانه» نزد
طبری وارد بحث علیه توده‌ای ها کرده است که منظورش درک نادرست از تئوری است. طبری
در دیباچه می نویسد: «صداقت در آنست که هر کس در عصارهء خود با عشق به تبار انسانی
خویش بجوشد». همین مضمون را در پیش گفتار چاپ اول نوشته‌های فلسفی و در ارتباط با
«ضرورت کوشش برای اجتهاد در مسائل تئوری عمومی مارکسیستی- لنینیستی انکار ناپذیر
است و تئوری از هر سخن الکنی در این زمینه می تواند غنی تر شود. ..»، مطرح می
سازد. بدین ترتیب می‌توان براهمیت شیوه ی توضیح نظری شرایط و مستدل ساختن صحت و
درستی آن در هر سخن و نوشتار پی برد.

 دوم
توضیح تئوریک موضع حزب طبقه کارگر برای نسل جوان نیز ضروری است
که باید گام به
گام با نظرات تئوریک آشنا شود. هیچ گاه نباید بحث و سخن توده‌ای ها در سطح
ژونالیستی باقی بماند که تنها ظاهر قضیه را برجسته می‌سازد و مضمون را پنهان می
کند. مضمون پدیده را تنها با درک تضادی که در آن وجود دارد و تکانه ی رشد و تغییر
آن است می‌توان دریافت. نظریه پرداز ع ع به مقاله‌ای در اخبارروز وجود منطق
دیالکتیکی را رد می‌کند (۴). او درست به این علت چنین می کند، زیرا تنها با منطق
نهفته در دیالکتیک ماتریالیستی، گذرایی بودن شرایط حاکم به کمک نشان دادن متضادها
در پدیده به اثبات می رسد. به سخن ع ع که در سطح برداشت هگل از دیالکتیک است به
طور مجزا پرداخته خواهد شد.

برای نمونه مقاله‌ای که امروز از نامه مردم
خواندم با عنوان ٬٬نپذیرفتنِ
واقعیت عملکرد امپریالیسم، به مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی لطمه خواهد زد
٬٬
(۱۲ فروردین ۱۳۹۸)، باوجود مضمون به جا و شایسته ی خود، با این کمبود روبروست که
تضاد میان مردم میهن ما با امپریالیسم را نشان نمی‌دهد و عمده نمی سازد. مضمون
نبرد رهایی بخش مردم میهن ما که تضاد اصلی روز آن‌ها با امپریالیسم در صد سال
گذشته است،
طرح نمی شود. طرح نمی‌شود زیرا بررسی تئوریک مرحله کنونی در نگارش
نقشی ندارد.

نگرش انتقاد «بی رحمانه» (رفیق عزیز
مهربان، با رسول مهراب اشتباه نشود!» به مقاله، متوجه ی مضمون آن نیست که واقعیت‌های
بسیاری را نشان می‌دهد و تفهیم می کند. نگرش انتقادی به اسلوب به کار گرفته شده
است.

مقاله با توانایی جنبه‌های مختلف خطر سیطره
ی امپریالیسم را با دقت توضیح می‌دهد و خطرات آن را گوشزد می‌کند و برای توجه به
آن‌ها هشدار می دهد، ولی مواضع درست خود را به عنوان مضمون تضاد مردم با
سیاست امپریالیستی توضیح نمی دهد. مضمونی که مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی
را در ایران تشکیل می‌دهد!

مقاله که با توانایی به توصیف ٬٬آجیل دور
خورش٬٬ می پردازد، نکته ی عمده را از توصیف پرتوان خود بیرون نمی کشد و برای
خواننده تفهیم نمی کند. سویه های سیاست امپریالیسم را مقاله که به درستی برجسته می‌سازد
و رابطه ی آن را با شرایط حاکم بر ایران نشان می دهد. نتیجه‌گیری برای تفهیم تضاد
اصلی مردم میهن ما با امپریالیسم و متحدان داخلی آن، مسکوت می‌ماند، رابطه میان
نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی با سیاست نواستعماری امپریالیسم
نشان داده نمی‌شود و تأثیر آن بر روی زندگی توده های مردم میهن ما به خواننده
تفهیم نمی شود. آن وقت عجیب نیست که نتیجه‌گیری از بحث لاغر و نحیف از کار درمی
آید: «نپذیرفتن وجود و عملکرد سیاست‌های امپریالیستی و به‌ویژه در برههٔ زمانی
کنونی در قالب برنامه‌های خطرناک دولت ترامپ نه‌تنها کمکی به امر مبارزه نیروهای
آزادی‌خواه و میهن‌دوست علیه دیکتاتوری ولایت فقیه نمی‌کند،‌ بلکه در خدمت رژیم
ولایی خواهد بود.»

طرح تضاد اصلی، یعنی مبارزه مردم میهن ما
برای احراز استقلال اقتصادی- سیاسی ملی علیه سیطره ی امپریالیسم، به سخنی دیگر طرح
مضمون نبرد رهایی بخش ملی به عنوان تضاد اصلی میان مردم ایران و امپریالیسم، پله و
پل درک وابستگی رژیم ولایت فقیه به سیاست اقتصادی امپریالیستی است که توسط سازمان
های مالی آن دیکته می‌شود و حاکمیت سرمایه داران در ایران دستور آن ها را به
برنامه رسمی دولتی بدل ساخته است. نشان دادن وحدت سیاست امپریالیسم و ارتجاع حاکم
بر ایران پله و پل است برای درک تضاد اصلی علیه اتحاد ارتجاع داخلی و جهانی که می
کوشند آن را با جنگ زرگری بر سر سهم خود از غارت در ابهام قرار دهند و مانند سال
۳۲، احیاناً با کودتایی در شکلی ممکن، به مردم میهن ما تحمیل کنند.

در مبارزه ی علیه مواضع توده ستیزانه و ضد
کمونیستی «شمشیر چوبینه» ما تنها آن هنگام مؤثر است، هنگامی که «نبرد» را در
صحنه ی عمده انجام دهد.
از این رو باید همیشه همراه باشد با جایگزینی که ما در
برابر ضد توده‌ای ها برای عبور از شرایط مشخص لحظه مطرح می‌سازیم و به آن با تمام
توان عمل می کنیم. در تمام دوران مبارزه برای 
ملی کردن صنعت نفت در ایران که مصدق رهبری آن را داشت، نشان دادن ضرورت
برپایی جبهه ضد استعماری سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر
ایران را تشکیل می دهد. توده‌ای ستیزها علیه این هدف به جنگی نابرابر با حزب طبقه
کارگر پرداختند و نهایتاً آن را با کودتا به سود خود به پایان رساندند.

تنها با طرح سیاست مستقل طبقاتی خود می
تواند حزب توده ایران در نبرد فرهنگی و طبقاتی با موفقیت روبرو شود.
زنده یاد جوانشیر آن را برنامه حداقل کارگری می نامد. مضمون این برنامه
حداقل، پیگری بی چون چرا در مبارزه ی دمکراتیک توده هاست که به مبارزه ی
سوسیالیستی فرامی روید. «لب بسته با عزم پیمان ایستاده ام» (اط همانجا، ۵). در
برابر چشم ما در ایران مبارزه ی دمکراتیک به سوسیالیستی فرا رویده است.
مبارزه ی پیگیر  طبقه کارگر و همه لایه‌های
محروم برای دریافت دستمزد عقب افتاد به شعار «پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی
اجتماعی» فرارویده است.

چپ رنگارنگ و «دمکراتیک» و عمدتاً توده‌ای
ستیز نیز از کنار واقعیت رشد خواست دمکراتیک به سوسیالیستی در ایران با سکوت می
گذرد. پرداختن به این واقعیت را برنمی تابد. مبارزه علیه توده‌ای ستیزی ولی از
دالان افشاگری و روشنگری درباره ی ضرورت توجه به «پراتیک انقلابی» زحمتکشان می
گذرد که مارکس- انگلس در تز اول فویرباخ توضیح می دهند. روشنگری و تبلیغ انقلابی
درباره واقعیت نبرد روز در ایران است که مواضع نظری و سیاسی حزب توده ایران را
تشکیل می‌دهد و در مصوبات ششمین کنگره ی آن به تصویب رسیده است.

رفیق عزیز احسان، همان‌طور که اشاره کردید،
نبرد فرهنگی و طبقاتی وحدتی را تشکیل می‌دهد که باید درک کرد و به کار گرفت.
«رزمی است که رُستمانش بایستی. بحری است که سَندبادانش شایستی ..»
(ا ط،
همانجا).

۱- 
https://tudehiha.org/fa/8859

۲- 
https://tudehiha.org/fa/8692

۳- در ص ۴۶۶ کتاب خود،
رسول مهربان «اعلام قانونی بودن حزب توده ایران و هیاهوی وابستگان دربار» را برمی
شمرد. «اعلام نظر و رأی بازپرس شعبه ۱۳ تهران در مورد عدم دخالت رهبری و فعالین
حزب توده ایران در توطئه ترور شاه معدوم و اعلام قانونی بودن حزب توده ایران ..»،
ضد توده‌ای هایی ازقبیل بقایی، شمس قنات آبادی را به شدت نگران می سازد. شمس قنات
آبادی با استناد به حکم صادر شده مقام قضایی از «توده ای شدن دکتر مصدق» صحبت می
کند. «واقعیت این است که رای بازپرس در دیماه سال ۳۱ صادر شده و حاصل یک تلاش ۵
ساله وکلای حزب توده ایران بود و هیچ ربطی به دولت دکتر مصدق نداشت.»

۴- ع ع در ابرازنظر در
اخبارروز

عنوان : منطق صوری و منطق دیالکتیک
ما یک ابزار ارزیابی منطقی بیشتر نداریم. آنهم همان دستگاه سه پاره ای ست که بهش “قیاس” میگن. نام “منطق صوری” هم از همین “فرم” سه گانه میاد. دو مقدمه و یک نتیجه. ارستو برای اولین بار قانون مندی
های این دستگاه را فرموله میکنه. اما دستگاه ساخته ی ارستو نیست. بخشی از بافت استدلالی ذهن انسانه. مثل زبان که ما باهاش حرف می زنیم اما دستور نویس ها قانون هاش را
کنار هم می گذارند. نیازی به گفتن نیست که “منطق
دیالکتیک” منطق نیست، نوعی شیوه ی دیدن هستی ست. رر
٨۹۲۲۹ – تاریخ انتشار : ۱۰ فروردين ۱٣۹٨   




پرسش ها در برابر چپ ایران!

سخن روز شماره: ۲ (۱۴ فروردین ۱۳۹۸)

گفت و شنفت با محمد مالجو

آقای محمد مالجو گرامی، رفیق گرامی

با خرسندی و شادی 
«تجدیدنظر در دعاوی» طرح شده توسط خود را انجام می‌دهم که شما در ابرازنظری
به مقاله ی ٬٬ایجاد توهم دمکراسی تمام‌عیار فراطبقاتی٬٬ خواستار آن شده‌اید. (۱)

هنگامی که رفیق محمد مالجو «خواستار گذار از نظام سرمایه
داری حاکم بر ایران» است، هنگامی که رفیق محمد مالجو دفاع از «مبارزه ی زحمتکشان
هفت تپه و اهواز و معلمان و …» را وظیفه ی چپ در ایران می‌داند و مایل است برای
بحث و گفت و شنفت در باره ی وظایف عمده ی چپ در ایران در شرایط کنونی شرکت کند، و
برای یافتن راهکارهای ضروری بکوشد، صد البته نه تنها به «تجدیدنظر در دعاوی» خود
می پردازم، بلکه از بدفهمی خود خشمگین و متأثر می‌شوم و طلب پوزش می کنم.

پیش تر ارزیابی انتقادی خود را از موضع گیری های شما در
مصاحبه با اخبارروز در مقاله‌ای با عنوان ٬٬چپ باید قامت ارزیابی طبقاتی را
بازیابد٬٬ که شما آن را به طور مبهمی در مصاحبه مطرح نموده بودید، ارایه داده ام.
متأسفانه مقاله ی من تنها امکان انتشار در تبعید گاه مقاله ها در اخبارروز یافت که
من ستون «مقاله های وارده» را در آن چنین می نامم. احتمالاً به این علت شما مقاله
را مطالعه نکردید و موضع انتقادی خود را نسبت به آن منتشر ننمودید.

رفیق گرامی، هیچ هدف دیگری را دنبال نمی کنم، جز این هدف که
چپ ایران به عمده بپردازد.
به بحث درباره ی استراتژی و تاکتیک‌های ضروری
بپردازد، تا به کمک آن به وظیفه ی تاریخی خود برای پایان بخشیدن به «خصوصی سازی
زندگی اجتماعی» در ایران عمل کند.

می‌دانیم که در ایران شرایطی حاکم است که باید آن را در
ابتدا تعریف نمود و بر سر تعریف آن به توافق رسید.

می‌دانیم که گام بعدی برای چپ ایران ارایه جایگزینی است که
می‌خواهد برای اقتصاد سیاسی کنونی نظام سرمایه داری ارایه دهد که مردم میهن ما را
با فقر روبرو ساخته و ایران را به نومستعمره ی اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل
نموده است.

سرشت ضدمردمی و ضدملی اقتصاد سیاسی حاکم را مبارزه ی کارگران
و معلمان و دانشجویان و دیگر لایه‌های شرکت کننده در مبارزات سال‌های اخیر، با درد
و شکنجه و زندان و اعتصاب غذا و دیگر شیوه‌ها به اثبات رسانده اند. خواست «پایان
بخشیدن به‌خصوصی سازی زندگی» توسط مبارزان ستاره ی راهنمایی است که چپ ایران برای
یافتن راه در اختیار دارد. پرچمی است در دفاع از یک اقتصاد سیاسی مردمی و دمکراتیک
و ملی که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد و اکنون پامال
شده است.

ایران، سرزمین کهنسال خلق های ساکن آن هر روز بیش تر به
گرداب وابستگی اقتصادی به سرمایه مالی امپریالیستی فرو می رود. حاکمیت نظام سرمایه
داری در ایران برای حفظ شرایط اجرای این اقتصاد سیاسی است که باید «آیت الله قاتل»
را به ریاست قوه ی قضایه بنشاند، تا «سایه خدا را بر روی زمین» حفظ کند. ولی همین
حاکمیت با چنین شیوه‌هایی راه را بر هر تغییر دمکراتیک و اصلاحی بسته است.

در چنین شرایطی، راهکار چپ ایران برای نجات کشور از وابستگی
نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی و نجات مردم 
از سلطه ی دیکتاتوری چیست؟

برای نیازهای تاریخی مردم در برخورداری از آزادی و دمکراسی و
عدالت اجتماعی، برای حفظ استقلال اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی میهن ما ایرانی ها، چپ
ایران چه راهکاری را پیشنهاد می‌کند و ضروری می داند؟ بحث عمده، این بحث است.

بحثی است که کمک است برای شناخت نیازهای مردم و راه تحقق
بخشیدن به آن و برای شناخت اهمیت حفظ استقلال ملی ایران که بدون خروج از سیستم
اقتصاد امپریالیستی دست‌ نیافتنی است.

نظام سرمایه داری حاکم کنونی، مانند همه ی گذشته حاکمیت
طبقات سرمایه دار و فئودال، – و صرفنظر از شکل سکولار و یا مذهبی و یا ترکیباتی از
آن -، نتوانسته است به پرسش تاریخی مردم میهن ما برای خواست و نیاز به آزادی و
دمکراسی- عدالت اجتماعی و استقلال ایران، پاسخی به جا و شایسته بدهد. انقلاب
مشروطیت را به بن‌بست کشاند. رهبران پیروزی توده های مردم را بر ٬٬استبدا صغیر٬٬
نابود ساخت. با کودتای مرداد سی و دو دستاوردهای نبرد برای ملی کردن صنعت نفت را
برباد داد. تجربه ی چهل سال اخیر نیز نشان داده است که طبقات حاکم سرمایه دار
کنونی قادر به حل مساله ی دمکراسی و حفظ استقلال ایران نیستند.

زندگی واقعی صد سال گذشته ی مردم میهن ما و مبارزات کنونی
زحمتکشان یدی و فکری حل دو نیاز مردم میهن ما را برای آزادی- عدالت اجتماعی و
استقلال در برابر چپ ایران مطرح کرده است. نیازی که مضمون نبرد رهایی بخش ملی
مردم میهن ما را تشکیل می دهد.

آیا نباید به وظیفه ی تاریخی در برابر چپ وفادار بود و به آن
عمل کرد؟ آیا نباید هشیارانه و با حزم و احتیاط عمل کرد تا با کم‌ترین هزینه ی
انسانی همراه باشد؟ گفت و شنفت دمکراتیک در این زمینه، وظیفه ی روز چپ ایران است.

می‌دانیم که شرکت مبارزان ساکن ایران در این بحث‌ها آسان
نیست. می‌دانیم که برای مبارزان خارج از کشور نیز امنیت کامل در این بحث‌ها وجود ندارد.
باوجود این شرایط نمی‌توان به عمده نپرداخت و برای ایجاد شدن فضای لازم نکوشید که
حق قانونی مردم میهن ما و خلق های این سرزمین کهنسال است، در مرکز آن
زحمتکشان  که زنان ضعیف ترین حلقه ی آن را
تشکیل می دهند.

بر این پایه است که نمی‌توان با بحث‌های انحرافی موافقت
داشت.

با شرکت در بحث‌های عمده می‌توان اما فضای مناسب را در ایران
ایجاد نمود.

در این بحث‌ها می‌توان جایگزین واقعی را برای برطرف نمود
بحران روزافزون بر ایران توضیح داد و درستی آن را به اثبات رساند. آن را به توده
ها تفهیم نمود.

در این بحث‌ها می‌توان نادرستی سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی
حاکمیت سرمایه داری را در ایران برملا ساخت.

این بحث‌ها حاکمیت را زیر فشار قرار می‌دهد و اقدام‌ها
غیرقانونی آن را علیه مبارزان محدود می سازد.

این بحث‌ها در عین حال به معنای قرار داشتن در کنار مبارزانی
است که به زندان افکنده و شکنجه می شوند. به معنای قرار داشتن در کنار زندانیان
سیاسی است که «قطره قطره مردن» را تجربه می کنند. به معنای در کنار زنان جسور میهن
ما قرار داشتن ست که برای دفاع از حقوق قانونی و انسانی خود و تساوی حقوق به زندان
افکنده و شکنجه می شوند.

می‌دانیم که حاکمیت دیکتاتوری نمی‌خواهد و نمی‌تواند در
برابر خواست های قانونی توده مردم به کوچک‌ترین عقب نشینی تن بدهد. دیکتاتوری
سرنوشت خود را با حلقه ی واسط اقتصاد سیاسی- امپریالیستی که «اقتصاد اسلامی» می
نامندش، عملاً به دست راست ترین گروه‌های امپریالیستی از قبیل ترامپ و نتان یاهو
سپرده و سرنوشت ایران را به آن گره زده است.

در چنین شرایط است که وظیفه ی دفاع از دمکراسی و استقلال
ملی در نبرد رهایی بخش کنونی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن، به وظیفه ی روز چپ
ایران بدل شده است.

در انتظار ایجاد شرایط برای بحثی سازنده میان چپ ایران،
دستتان را می فشارم

۱-

عنوان : پرسش از اقای عاصمی
آقای عاصمی گرامی،

در دو اظهارنظر جداگانه تان چنین نوشته اید:

یکم) «محمد
مالجو که خواستار گذار از نظام سرمایه داری حاکم بر ایران نیست. از این رو نیز موافق نیست که
نبرد طبقاتی کنونی در ایران ژرفش یابد.
»

دوم) «… مالجو … علیه
مبارزه ی زحمتکشان هفت تپه و اهواز و معلمان و …
موضع می گیرد و به منظور توجیه شرایط حاکم قلم می زند.»

سپاسگزار میشوم مویدهایی برای این اتهامها از سخنان
شفاهی یا نوشته های مکتوب من به خوانندگان ارائه بفرمایید. در غیر این صورت، گمان میکنم که توقع تجدیدنظر در دعاوی تان
به هیچ وجه ناموجه نباشد.




«می خواستیم به اینجا برسیم؟»

سخن روز شماره: ۱ (۶ فروردین ۱۳۹۸)

… امسال اصلا چیزی نمی خریم. اومدیم یک دوری بزنیم و برویم. نمی توانیم بخریم. مسئولین خودشان گوشت و میوه نمی خرند؟ نمی دانند پول آب، برق، گاز چقدر شده؟ تا کی باید نظاره گر باشیم؟ چرا ما همه اش می ترسیم بی پرده حرف بزنیم. ما حاضریم بیایند ما را بگیرند و ببرند …تا کی باید اینجوری واسیم و نگاه کنیم؟ انقلاب کردیم که به اینجا برسیم؟ …

بریده ها از سخنان مردم که می‌توان آن‌ها را در رسانه‌ها شنید و خواند از عمق بحران روزافزون اقتصادی- اجتماعی در ایران حکایت می‌کند  که در آن، دو جهت متفاوت را می‌توان دریافت. جهت رشد تضاد میان سلطه ی طبقات حاکم و مقاومتی که در برابر آن نزد توده های مردم رشد می کند. اما همچنین جهت افسردگی و مأیوس شدن انسان‌هایی که به مقاومت منفی و فردی  پناه می‌برند و می‌گویند «امسال اصلاً چیزی نمی خریم»!

هدف سیاست زدایی ار توده ها و ایجاد باور
نزد آن‌ها به ضرورت قناعت و صرفه جویی، هدف عمده‌ای را در تحمیل برنامه ٬٬ریاضت
اقتصادی٬٬ طبقات حاکم تشکیل می دهد. این سیاست عمده ترین ابزار تحمیل رضا و تسلیم
به توده ها در جنته ی حاکمان اسلامی و متحدان سکولار آن‌ها در کشورهای سرمایه داری
است.

اگر دفاع و تقویت جهت نخست با نشان دادن
دورنمای انقلابی وظیفه ی روز مبارزان آگاه است، شناخت خطری که در جهت سر‌خوردگی
توده ها  عمل می کند نیز وظیفه روز مبارزان
علیه رژیم دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی به غایت ضد مردمی «اسلامی» آن است. نباید
فراموش نمود که جهت سر‌خوردگی توده ها، زمینه و صحنه ای است که می‌تواند مورد
سواستفاده ی ارتجاع سلطنت طلب و مجاهدین قرار گیرد که هر دو گردان ذخیره ی
امپریالیسم هستند.

در کشورهای سرمایه داری پیشرفته و
امپریالیستی نیز این هر دو سوی مبارزه جویانه و تسلیم طلبانه به چشم می خورد.
فاشیسم نوین در این کشورها پا بر دوش افسردگی و سیاست زدگی توده ها قرار می دهد.
تحقیقات میدانی در این زمینه نشان داده است که آنجا که برنامه ی مشخص و مبارزه
جویانه ای توسط نیروهای چپ و مدافعان زحمتکشان مطرح می شود، خطر افسردگی و سواستفاده
ی فاشیسم کم‌تر و محدودتر است و برعکس.

گناه و کم کای از مردم نیست که برخی ها می‌خواهند
القاء کنند و از آن دم می‌زنند که ٬٬مردم جز این رژیم، رژیم دیگری حقشان نیست٬٬.
واکنش و عصیان مردم بدون دورنمایی که آن ها بتوانند آن را دورنمای مورد خواست خود،
دورنمایی که از منافع عاجل و روز و آینده ی آن ها دفاع می کند بشناسند و دریابند،
نمی‌تواند توقیت گردد و پا بگیرد. تنها گذاشتن مردم، تنها به معنای خانه نشین
شدن مبارزان نیست. باید آن را همچنین به معنای بی برنامگی گردان ها متشکل مبارز
نیز درک نمود.

مقاله ی ٬٬گرایش به حرکت‌ها و خواست های
مردمی، و ظهور صف بندی های ضد چپ٬٬ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۲۷
اسفند ۱۳۹۷) با تحلیل همه جانبه ی خود از روند نبرد طبقاتی در ایران در سال پایان
یافته، بر اهمیت «نقش و وظیفهٔ عمده نیروهای چپ در مرحلهٔ کنونی» اشاره دارد. نامهٔ
مردم «مرکز ثقل» این وظیفه ی خطیر را یافتن «مخرج مشترک» میان «لایه ها و طبقات
اجتماعی» ارزیابی می‌کند که باید «نمایندگان سیاسی» آن‌ها در گفت و شنفت با یکدیگر
جستجو کرده و اعلام کنند.      

همانجا مقاله برنامه ی پیشنهادی خود را
برای «گردهمایی نمایندگان سیاسی» مطرح می‌سازد که نبرد بر دور «محور شعار ٬٬حذف
حاکمیت مطلق ولایت فقیهه٬٬ در راستای گذار از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک
در سطح ملی» است.

ارزیابی واقع‌بینانه ی مقاله درباره «تحول
های مهم سال پیش رو [که همراه خواهد بود] با طرح هرچه بیشتر خواست های مردمی و
گرایش به سوی ایده‌های ترقی خواهانه» بی تردید گذار از مرحله ی دیکتاتوری و
استقرار حقوق و آزادی‌ها فردی و اجتماعی قانونی را در دستور مبارزه قرار داده
است. 

بی تردید آزادی و رهایی از سلطه ی
دیکتاتوری عجین شده است با خواست بهبود شرایط زندگی مردم و پایان یافتن سیاست ضد
مردمیِ ٬٬ریاضت اقتصادی٬٬. شعار ٬٬آزادی و نان٬٬ که در سخنان پیش گفته مردم
بازتاب یافته است، شعار مرکزی نبردهای سال آینده را تشکیل خواهد داد. مقاله ی نامه
مردم با واقع بینی سرشت این گرایش را «ایده های ترقی خواهانه» اعلام می کند.

 توده ی مردمی که سخنانشان در آغاز بازتاب داده
شد، مبارزان هفت تپه، پولاد اهواز، معلمان و پرستاران، بازنشستگان و مال باختگان
ودیگر لایه‌های زیر فشار مردم، به دمکراسی و نان نیاز دارد! 

مردمی که می‌گویند  «ما حاضریم بیایند ما را بگیرند و ببرند»،
«امسال اصلا چیزی نمی خریم» «بودجمون به این قیمت ها نمی رسه» به آزادی و نان
نیاز دارند!

«مخرج مشترک» مورد خواست توده های زیر سلطه
که برنامه ی نشست آینده ی مبارزان چپ است، حذف دیکتاتوری است برای تأمین «نان و
آزادی»!

برنامه ی اقتصاد ملی برای توده های مردم که
در آن، توده ها امکان خروج از بحران مستولی بر هستی و زندگی خود را بازشناسند،
اهرم و پرچم پرتوان مبارزاتی برای توده های زحمتکش و محروم است.  تجهیز توده های محروم  و زحمتکشان 
برای نبرد در راه گذار از دیکتاتوری به برنامه ی اقتصاد  ملی برای برقراری آزادی و عدالت اجتماعی نیاز دارد.

چپ انقلابی تردید ندارد که تنها با ارایه
برنامه جایگزین برای اقتصاد ملی که در آن سرشت عدالت جویانه ی برنامه برای توده ی
زحمتکش و محروم جامعه و در مرکز آن طبقه کارگر قابل شناخت و دریافت باشد، قادر
خواهد شد تحقق بخشیدن به خواست گذار از دیکتاتوری را از چپ عملی سازد.

مبارزه افشاگرانه علیه توطئه های بی بی سی
و دیگر گردان های تبلیغاتی دشمنان مردم میهن ما، همچنین مبارزه ی ترویجی و
روشنگرانه علیه سرگردانی چپ رنگارنگ «جدید یا موکراتیک» به منظور یافتن مخرج مشترک
«نان، آزادی»، بدون داشتن برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی طبقات حاکم به منظور
تجهیز و سازماندهی توده های محروم و زیر فشار با موفقیت روبرو نخواهد شد.

مبارزه با زبان نرم و با محتوای قاطع علیه
هیستری توده‌ای ستیزی و ضد کمونیستی وظیفه ی عاجل حزب توده ایران است که این روز
ها ابعاد وسیع و دقیق‌تری را در برابر یورش سیاسی- تبلیغاتی چپ سرگردان و سفسطه گر
به خود می‌گیرد که مایه خرسندی است. این مبارزه نمی‌تواند بدون مبارزه برای تفهیم
جایگزین اقتصاد سیاسی برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب به توده های میلیونی
محروم، که چپ سرگردان به نفی آن می پردازد، با موفقیت روبرو باشد. باید هویت و
سرشت مردمی و دمکراتیک چنین اقتصاد سیاسی را در برابر پیشنهادهای سوسیال دمکرات
جریان های سرگردان «چپ جدید و دمکراتیک» قرار داد که مقاله نامه مردم به آن اشاره
دارد.

بدون مبارزه ی اقتصادی، بدون نشان دادن
تفاوت و سرشت مردمی اقتصاد ملی- دمکراتیک در برابر اقتصاد سوسیال دمکرات و انواع
دیگر آن، سازماندهی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ ناممکن است. باید به چنین سرابی
پایانی قاطع داد!




نوروز امسال خوشبویه امید دارد!

سخن روز شماره: ۱۱۰ (۲۹ اسفند ۱٣۹۷)

بهار می‌شود
یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار می‌شود
زمین شکاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند
هر آنچه مانده بود زیر برف
جوان و شسته رُفته آشکار می‌شود.

سیاوش کسرایی

با آن‌که شماری از جشن ها ایرانیان باستان به گرد فراموشی
سپرده شده است، اما هنوز‌ هم نوروز با همه زخم های ژرف بر
تن زنده است و از یادگاه تاریخی مردم ما پاک نشده است. از روزگاران
کهن تاکنون باشندگان اين سرزمين باستانی، بزرگداشت نوروز را برپا داشتند. می دانیم
که نیاکان ما با چه ترس و دلهره نوروز را در دل ها نهان کرده
بودند و پنهانی آن را جشن می گرفتند. آن ها با چه دلیری نوروز را در برابر
فرمانروایان نافرهیخته عرب و از یورش ددمنشانه مغول ها در دل
ها زنده نگه داشتند و به دودمان های پسین پیشکش کردند.

تاریک اندیشان ژرفا و پهنای نوروز را
دست کم گرفته بودند. آن ها نمی دانستند که نوروز را همچون يک آیین دیرینه و در دل نشسته نمی
توان از ویر(حافظه) مردم زدود
و نشانه های آن را از بین برد. با آمدن هر بهاری مردم با
همه ی بازداشتگی ها فرمانرایان بیگانه به یاد نوروز می
افتادند.

نوروز يکی از
زيباترين پیشکش گذشتگان ما  است. نوروز
آغاز سال نو، شکوفايی طبيعت، پشت سرگذاشتن سختي و گرفتاری‌های زمستانی بسيار
شورانگیز است. نوروز
نمود با شکوه دیالکتیک میان  آن چه میرنده
است و آن چه از آن زنده می شود و پا می گیرد.

این رویداد شادی آفرین بیش‌تر از سه هزار سال است که جشن گرفته
می‌شود و برای مردم میهن ما با تاریخی پر از پستی‌ها و بلندی‌های و فراز و نشیب
های فراوان نوروز همیشه مهمان هرساله بوده است.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که ريشه نوروز این آیین
کهن به دوران جمشيد شهريار بزرگ دودمان پيشدادی برمی گردد. از برای
همین در تاریخ نوشتاری ما از  “نوروز
جمشيدی” یاد شده است.

فردوسی شاعر میهن دوست و توانای زبان پارسی می
گوید که جمشيد بازه (فاصله)  بين
دماوند تا بابل را در يک روزه پيمود و بر تخت زرين نشست و زان پس مردمان آن روز (
روزهرمزد) را “نوروز” خواندند.

گذشتگان ما در این روز جشن گُل
می‌گرفتند (گویا این آیین در افغانستان به نام جشن گُل سرخ هنوز هر چند که کم جان
ولی زنده است). سینه دشت‌ها و تپه‌های سبز در پیرامون و گوش و کنار شهر از گُل‌های
سرخ و زرد و آبی پروار بود. مردمان تن پوش های زیبا  با رنگ
های روشن چو زرد و سرخ و آبی به تن می‌کردند. آن‌ها می‌کوشیدند تا برای زمانی
هرچند کوتاه با طبیعت یکی شوند، با او دمی 
تازه کنند و این تازگی را تا چندین روز جشن بگیرند.  با آمدن نوروز زندگی در همه جاها رنگ و بوی دیگری
به خود می گرفت. مردم خانه تکانی می کردند تا سردی زمستان را با همه سنگینی زندگی
از خانه بدور ریزند. گذشتگان ما نوروز را
روزی می دانستند که در آن می بایست غم ها ز دل زدود  و سردی جا مانده از زندگی را به بیرون انداخت.
مهرورزی را جانشین کینه ها کرد.

نوروز چو رنگین کمان است. همه
ی رنگ ها در نوروز خوش آیند بود. با این همه رنگ سفید نشانه خوشبختی و در برابر سیاهی شب دلنواز و دلربا است. رنگ سبز که گوشه چشمی به رنگ طبیعت در
بهار دارد رنگ نیکی و خوبی است و در برابر خشکی و نازایی خاکستری زمستان اندام
افراشته می کند.    

نوروز چون سر آغاز بهار، با زندگی روزانه مردم پيوند ناگسستنی داشت و
برزگران به چشم خود دگرگونی زمین و آمادگی شخم خوردن آن را می دیدند. باور بر اين بود که نوروز روز
زایمان دوباره زمين است. در گذشته‌های دور نوروز افزون بر این اینکه آغاز سال نو و رسيدن بهار
بوده باشد، روز کشاورزان هم بوده است. در اين روز کشاورزان برنامه‌های ويژه‌ی خودشان را داشتند که
هم اکنون به فراموشی سپرده شده است.  روز دهقان‌، همراه خوشی
و شادمانی بود. کشاورزان بهار را جشن می گرفتند و هيجان‌انگيز به آن خوش آمد می
گفتند.

در  آغاز کشت و کار زنان کشاورزان رنجبر در نوروز، به پيشانه گاوها که افزار کار بودند رنگ می انداختند و گردن‌بندی‌های رنگارنگ می‌بافتند  و به گردن  گاوهای پُرکار می‌آويختند و بدینگونه به پيشواز بهار و شکوفايی طبيعت می رفتند. مردم برای جشن و پایکوبی به دامن تپه های سرسبز و صحراها می رفتند و با طبیعت بهاری در آمیخته و با آن هم  آجین می شدند.

 کشاورزان به پاشيدن دانه های بهاری به روی زمین آماده مي پرداختند. با
آنکه با فرارسیدن نوروز زمان کشت و کار توان فرسا نیز فرا می
رسید مردم آن را گرامی می
داشتند چرا که کار سخت را فراهم کننده نان شب می دانستند. 

زنان ایران باستان برای بزرگداشت نوروز و پیشوازی از آمدن بهار آماده
می شدند، خوراک می پختند، سبزه می
کاشتند و خانه تکانی می
کردند.

زنان در آستانه‌ نوروز با شستن فرش‌ها و گردگیری پاکیزگی و شادی، شور
را در آستانه بهار به خانه می آورند. در گذشته‌های دور زنان نوروز را با جشن های
ویژه خود گرامی می‌داشتند. تا پاسی از شب به آوازخوانی و داستان خوانی می‌پرداختند.
و هوای آنشب شور ویژه ای داشت. در اين شب زنان دور ديگ گرد هم می آمدند (گویا این
آیین هنوز در بخشی از افغانستان کنونی پایدار است) و تا نزديکی های سپیده دم شادی
و پایکوبی می کردند و ترانه می خواندند.

نوروز اما همیشه نمایشگاه
جایگاه طبقاتی دارایان نیز بوده است. زراندوزان با آزمندی شگفت انگیزی زور خود را با زر به
نمایش می گذاشتند. آن ها در آستانه نوروز سامان (اسباب) خانه خود را نو می کردند. درون
خانه‌  خانواده‌های دارا هنگام خانه تکانی با خون انگشتان و عرق تن زنان
رنجبر آمیخته بود. میهمانان نوازی اربابان و پذیرائی مهمانان با کار توانفرسای مردان رنج شدنی بود.

ناداران و تهی دستان هم
نوروز را جشن می‌گرفتند، اما به گونه ای دگرگون از ديگران. اما گرامی‌داشت نوروز
در میان تنگ دستان یک رنگتر و خودمانی تر 
و اندکی گُل‌گون‌تر بود. طبیعت به اندازه نظام فئودالی ستمکار و کنس (خسیس)
نبود و به رنجبران گُل های پیش بهاری به رایگان پیشکش می کرد. بوی گُل آن دریابد که خود چیند. پیوند تهی دستان با گُل پیوند
انسان با  طبیعت بود.
آن ها در کنار هم گرد می آمدند و آش تهی از گوشت را می
خوردند و آرزو می کردند که روزی دارای کار،  نان، خانه و سرپناه شوند.

برای پیشواز نوروز، اين نخستين روز بهاری خانه‌ها را باید با خانه تکانی پاک کرد. اما مادری که در خانه ی تهی از همه چیز زندگی می کرد چیزی نداشت تا آن را تکان دهد. پدر خانه بدبختی و تهی دستی را نه از نظام فئودالی بلکه در پای سنگین پسر می دید که سال پیش گام نخست به خانه گذاشت.

سبزه‌زارها و دامنه‌های
کوه‌ها، جایگاه روزانه این خانواده‌ها در روزهای سال نو می‌بود . گویا با گریز از
خانه برای دمی گریز از کام مرگبار گرسنگی شدنی بود. تاب ساختن، گُل چیدن که نیاز
به پول زیادی نداشت.

پيش از نوروز، زنان تنگ دست، سبزه می‌کاشتند و برای کودکنشان از پارچه
های ژنده تن پوش نو می‌دوختند.
کودکان پاک و بی گناه فرا رسيدن نوروز را بی‌تابانه چشم به راه بودند. نوروز، برای
بچه ها يک روز فراموش نشدنی بود. آن روز همه بچه‌ها يکجا گرد هم آمده  و بازی می کردند.
شکاف طبقاتی برای زمان کوتاهی فراموش می شد اما مزه خوراکی
های بسيار گوارا  به کام کودکان رنج ناآشنا
بود.  

در این روز به ‌يادماندنی پيرمردان تهی دست در پشت بام خانه، و یا در تپه های بلند و یا در میان سرای خانه گرد هم می آمدند و داستان سرایی می کردند و  شاهنامه می‌خواندند.

دریغا! که نوروز تهی دستان و رنجبران در روند گذر از نظام فئودالی به
سرمایه داری چندان دستخوش دگرگونی نشده است. سفره ی نوروزی
آن ها همچنان کم رنگ است اگر چه آنها رویاهای پُررنگی
دارند.

جشن نوروز يکی
از جشن ‌های باستانی مردم است که پیشینه چندهزارساله دارد. اين جشن مانند همه ی
پدیده های فرهنگی ایستا نبوده و همچون کوهی مانا ولی پویا در برخورد با رودهای
خروشان پیشامدها، رخدادها، و رویدادهای روزگار دستخوش دگرگونی شده است.  زنده ماندن و جان سختی نوروز زیر گردبادهای ویرانگر
روزگار نشانه استقلال نسبی روبنا از زیربنا است. آیینی که برای زمانی دیگر ساخته
شده بود و با زیربنای خود هم آهنگی داشته است دیگر اکنون زندگی مستقل خود را می
گذراند.     

پس از انقلاب نوروز رنگ باخته بود.

چند روزی پیش از روز نخست فروردین ۵۸ آخوند شهر که پنهانی از بازاریان پول
نوروز برای مسجد می گرفت به مردم می گفت که گرامی‌داشت نوروز با آساها
(قانون ها)  و داده های آیین اسلامی هم خوانی ندارد. او می
گفت که جشن
گیری نوروز کاری است ناروا و ناپسند. آموزگار تاریخ که همراه او در خرید بود به او
گفت که نوروز بهانه‌ای برای خوشی و آشتی است و این آیین چگونه می تواند با اسلام ناسازگار و ناهمسو باشد.

در آن هنگام آموزگار
تاریخ نمی دانست
که هم شادی و هم آشتی روزی جای به گریه و کینه می دهد. او نمی دانست که نوروزستیزی از اندیشه‌ی‌
تندروان دینی برمی خیزد!

اما مردم را رای دیگری بود. هنوز که
نوروز پشت دروازه زمستان ناشکیبا چشم به راه آمدن بود شهر پرخروش و پر هیاهو می
شد. مردم با همه ی سختی ها و نگرانی‌های‌شان، چهره به سیلی سرخ کرده و با سرمستی
به بیرون می امدند. از جنب‌وجوش گردشگاه ها می شد گمان زد که تهی دستان، به دنبال یک
بهانه برای فراموشی تنگدستی و آرامش و خوشی می بودند. تنگ دستان در روزهای پیش از
نوروز غم‌وغصه‌های‌شان را درون گنجه خانه پنهان می کردند تا همراه دیگران بهنجار،
روامند (معمولی)  باشند.  
 

با این همه در آن سال ها نوروز برای توانگران به همان
اندازه نوروزهای پیشین پربار و پرسود بود. روزهای پیش
از نوروز،  نوروز بازاریان بزرگ و فروشندگان رنگارنگ بود.
بازارشان گرم بود و جیب هایشان پر پول. پارچه فروش از رهن گذاشتن سینه بند زن تهی
دست شرمی نداشت و آجیل فروش پسته های مانده، بسته و کوچک را به او پسادست (نسیه)
می فروخت.

جشن خاموش از روز نخست سال نو و تا چندین
روز که سبزه زارهای شهر اذین گُلهای دل انگيز می شدند، دنباله داشت.
در آن روزها نوروز آمیخته از هیجان و دلهره بود. همه از فردای خود بی خبر بودند و
برای آینده انقلاب دل نگران. جوانان دشمنی سیاسی را به کنار می گذاشتند و پاسخ کینه
و دل آزردگی، دلتنگی، رنجش، رنجیدگی را برای لختی هم که
شد با لبخند و آغوش گرم می‌دادند.

حتا در سال‌های جنگ پای مردم چمن های
سبزه‌زارها را آهنگین می کوبید، حتا در آن سال
های سخت شیخان کوچک و بزرگ نتوانستند نوروز را از یاده
مردم شهر بزدایند.

هيجان‌ انگیزترين و
باشكوه‌ترين جشن نوروزي در شهر برگزار می‌شد. مردم برای پيشوازی نوروز، خانه ها،
کوچه ها، جاده هاي شهر را پاک و تميز می کردند. 
با اینکه آن سال ها پر از خوشبختی و نیک‌بختی نبود، باز هم مردم به پیمان خود با نوروز
وفادار بودند. آنها امید داشتند به سر آغاز خوشبختی‌ها و پایان روزهای سیاه. آنها
برای رهایی از زمستان سرد و خشک آماده بودند. و چه جان فشانی ها که نکردند. افسوس
و دریغ! انگبین شیرین انقلاب به کام مردم نرفت. سرمایه داری بازرگانی و سرمایه داری
دیوان سالاری میوه انقلاب را ز دست رنجبران دزدید.

 با این همه امسال باید آغاز سال نو را گرامی داشت.

سالی که نکوست از بهارش
پیداست. نیاکان ما براين باور بوده اند که اگر گام درست در روز سال نو بگذارند، آن سال يك
سال نيكو و پربار خواهد بوده و اگر روز نخست سال به سختی بگذرد، شگون آن سال خوب
نيست‌.

به گمانم شگون امسال خوب است.  

 گرچه مانند
سال گذشته تنگ دستان ما سفره رنگین که هیچ سفره با نان نیز ندارند. اگر چه
شورمستان ما مانند پارینه جامشان تهی از 
می است. با این همه بهار امسال به گونه دگری می آید. بهار امسال همراه خود عطر
دل انگیز امید دارد. کور سوی روشنایی را می توان در
پایان این دهلیز دراز و تاریک دید.

امسال گویی نوروز سرآغاز بالندگی، رویندگی، زایندگی و
سرافراشتگی است. تهی
دستان، رنجبران و آزادی خواهان دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. و سیب از
درون پوسیده جمهوری اسلامی دیگر گندیده تر از آن است که بتوان آن را با کیمیای
بزکی نجات داد. سران جمهوری اسلامی را دیگر توان فرمانروایی نیست.

همراه نوروز بهار آهسته اهسته می اید.
هوای شهر هنوز مملو از بوی باران شب های گذشته است.  

گویی طبیعت آیین نوروز را می داند و
با شست و شوی کوچه و پس کوچه های شهر به پیشواز آسمان آبی و برگ های سبز درختان می
رود. سرسبزی دوباره درختان پرستوها را به شور و شادی می آورد.

کبوترهای سرمست خسته از پنهان کردن
نوک ها در پرهای نرم و گرم، نوک های هم
دیگر را به هم می سایند تا در لانه دلباختگی تخم
کفترهای آینده را بگذارند. 

چشمه ها با هوای گرم دم عاشقان یخ دل
را آب کرده اند و به دشت ها برای باروری دانه ها و سرسبزی درخت
ها روانه شده اند.

غنچه های نیمه باز باغچه که در خواب
زمستانی رفته بودند با آواز پرندگان و نوازش گرم پرتو خورشید به بهار باور می آورند.
کسانی که در زمستان خراشیده و چتر زده بودند شراب در جام لبریز می
کنند و برای تندرستی بهار جاودان می نوشند. آفتاب
که باور به توانایی جان بخش خود را از دست
داده بود با دیدن جنبش و جوش دوباره ی زمینیان جان می گیرد.

مردم از بیکاری و گرسنگی خسته شده اند
و می دانند که دیگر جمهوری اسلامی سرمایه داری دستاوردی برای شان  نخواهد داشت. سال که نو می شود همه چیز باید نو
شود. کشاورزان با دانه در انبار با بی تابی چشم به راه نوروز و نرمی و مهمان نوازی
دوباره خاک هستند. کارگران آماده رزم در برابر دیو نئولیبرالیسم خود را سازمان می
دهند. آن ها دیگر می دانند که
باید گُل برافشاند و می در ساغر انداخت و فلک را سقف شکافت و طرحی نو درانداخت.

باید پلی از دانش و رزم هم آهنگ ساخت
تا ما را از این زندان زمستانی تاریک و سرد به بهار گرم آزادی و برابری رساند.

تولد بهار را
به روى دست هاى جنگل بزرگ ديده ام (سیاوش کسرایی)

تاریک اندیشان دینی نزدیک به چهاردهه کوشیده اند که نوروز را از بین ببرند. در کنار آن این واپسگرایان تلاش فراوان کرده اند که نوروز غیرمذهبی را آلوده خرافات دینی کنند. اما نشد. نوروز پاک و زنده ماند.نوروز پاینده ماند.
نوروز به فرزندان رنج و کار، به رزمندگان راه آزادی و برابری خجسته باد!




لبـه تیـز مبارزه علیه کدام تضاد؟

سخن روز شماره: ۱۰۹ (۲۱ اسفند ۱٣۹۷)

پاسخ به این پرسش که لبه تیز مبارزه را باید علیه کدام تضاد در جامعه متوجه ساخت، تنها میان توده ای ها و در بحث ها در حزبِ شان مطرح نیست، بلکه میان احزاب کمونیستی و کارگری در اروپا نیز مساله روز است. در شهر مونتسر آلمان، اخیرا حزب کمونیست آلمان، حزب کار بلژیک، حزب کمونیست نوین هلند و حزب کمونیست لوکزامبورگ نشستی برگزار کردند. در آن به صورت میهمان حزب کار سویس نیز شرکت نمود.

بحث مرکزی در نشست، درباره ی تعیین وظایف مبارزاتی احزاب کارگری در اتحادیه اروپا است. گزارشی از این نشست در اوتست، ارگان حزب کمونیست آلمان (10 آوریل) و جهان جوان (14 آوریل 2017) انتشار یافت. ازجمله حزب کمونیست آلمان با توصیف چگونگی برقراری سلطه امپریالیسم آلمان در اتحادیه اروپایی، و حزب نوین کمونیست هلند  – در هماهنگی با دیگر احزاب شرکت کننده – روندی را افشا نمود که شیوه تجاوزگرانه یورش امپریالیسم آمریکایِ “ترامپ” را قابل شناخت می سازد.

همه نظرها در این امر توافق دارند که علت اساسی و مرکزی ایجاد سلطه ی امپریالیسم در توانایی آن برای «ایجاد شرایط تحمیل دیسیپلین به طبقه کارگر» قرار دارد. امپریالیسم قادر شد شرایط  تولید اجتماعی را به کمک برنامه ی نولیبرال “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی” آن چنان سازمان دهد که «دیسیپلین الزامات جهانی» مورد نظر خود را به عنوان یک امر گریزناپذیر، یک “مشیت الهی” به طبقه کارگر تحمیل کرده و آن را به عنوان ایدئولوژی حاکم بقبولاند. امری که تحت «تاثیر پیروزی ضدانقلاب در کشورهای سوسیالیستی، در سطح تمام اروپا بر آگاهی سیاسی طبقه کارگر،به شدت تاثیری منفی داشت».

این موفقیت از طریق نابودی احساس و نیاز همبستگی در طبقه کارگر در برابر نظام سرمایه داری ممکن شد، که به کمک ایجاد لایه بندی در صفوف زحمتکشان عملی گشت! آن را “آزاد سازی” سرمایه از بندهای قانونی و دستاوردهای طبقه کارگر نامیدند. این امر از این طریق عملی شد، که یک هسته ی مرکزی کارگران متخصص را با حفظ شرایط قراردادهای رسمی حفظ کردند. دیگر کارگران را به کارگران موقت و “اجاره ای” و امثال آن بدل نمودند. و به هسته ی مرکزی کارگران نیز به طور مداوم گفتند که اگر بهترین و ارزان ترین نباشید، تولید را به کشور بنگالدش و غیره منتقل خواهیم نمود!

این سیاست ضد کارگری و ضد انسانی را نظام سرمایه داری به دست احزاب «آزادی خواه استبداد پذیر» و تسلیم طلبِ سوسیال دموکرات تحقق بخشید. بلیر، شورودر و دیگران نام این عنصرهای خائن به منافع طبقه کارگر است.

پرسشی که اکنون با توجه به لایه بندی طبقه کارگر که ناشی از سیاست امپریالیستی نولیبرال است، در برابر ما قرار دارد، این پرسش است که «اکنون نه تنها باید رابطه میان گروه های سرمایه داری [مثلا میان “آزادی خواهان استحاله پذیر” با ولایت فقیه در ایران] را شناخت و آن را موضوع افشاگری و روشنگری و لبه تیز مبارزه ی نظری- سیاسی قرار داد، بلکه همچنین باید توضیح و روشنگری درباره ی تضاد میان “سرمایه و کار” را به عنوان لبه تیز مبارزه ی طبقاتی درک و توضیح داد!

وظیفه ی کمونیست ها در چنین شرایط چیست؟ کدام شیوه های مناسب تر را باید به کار گیریم تا با موفقیت سطح نازل آگاهی طبقاتی طبقه کارگر را ارتقا بخشیم؟» (حزب نوین کمونیست هلند)

لبه تیز مبارزه در ایران علیه کدام تضاد؟

این پرسش ها که در برابر احزاب کارگری و کمونیستی در اروپا و در ارتباط با سلطه سرمایه مالی امپریالیستی مطرح است، در ایران از چه ترکیب و ویژگی برخوردار است و خود را در کدام تضاد میان مردم و نظام سرمایه داری متبلور می سازد؟

در سه شماره ی متوالی، یعنی در شش هفته، سرمقاله ی نامه مردم  –  مقاله اخیر با عنوان «فروپاشی های نظریه پردازای ها و توّهم آفرینی ها …» (23فروردین 1396) –  در بحثی مستدل با اصلاح طلبان به آن ها می آموزد  که “استحاله رژیم ولایت فقیه” یک توّهم است و باید از آن گذشت. در مقاله ی اخیر اصلاح طلبان نام «آزادی خواهانِ استبدادپذیر» را یدک می کشند.

با مضمونِ افشاگری در مقاله علیه عقب افتاده ترین نیروها و لایه های موجود در حاکمیت می توان موافقت کامل داشت، اما نه با این برداشت که این افشاگری به طور مداوم تنها وظیفه ی حزب طبقه کارگر ایران، حزب توده ایران است که باید به طور متوالی مضمون سرمقاله های ارگان آن را تشکیل دهد؟! این طور نیست؟

اگر می بایستی «با موفقیت سطح نازل آگاهی طبقاتی طبقه کارگر را ارتقا بخشیم؟»، که احزاب کارگری در اروپا در نشست اخیر خود بر ضرورت آن انگشت می گذارند، وظیفه ی دیگری نیز در برابر حزب توده ایران و همه ی توده ای ها وجود ندارد؟ آیا طرح این پرسش که با چه شعار و افشاگری و روشنگری می توان و باید به ارتقای سطح آگاهی طبقاتی در ایران پرداخت، یک پرسش “چپ روانه” است، و یا کوشش برای جستجوی متضادی در جامعه کنونی ایران است که نبرد طبقاتی علیه رژیم دیکتاتوری ولایی را تعمیق می بخشد؟

اگر سرمقاله ی نامه مردم که در سطور پایانی خود به درستی «تضادهای موجود بین مردم با حاکمیتِ “نماینده ی خدا بر زمین” و “اقتصاد سیاسی” ناعادلانه حاکمِ [بخوان سرمایه داری! را] در کشورمان» مطرح می سازد، آیا دچار چپ روی شده است؟ آیا هنگامی که سرمقاله تضادهای برشمرده را به عنوان تضاد طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری با روبنای نظام (دیکتاتوری “نماینده ی خدا بر زمین”) و با «”اقتصاد سیاسی” ناعادلانه حاکم [سرمایه داری]»، به عنوان تضاد با زیربنای نظام سرمایه داری بنامد، آیا دچار چپ روی شده است؟

پاسخ منفی است! اما به کاربردن اصطلاح های مارکسیستی- توده ای کمک است برای آن که اندیشه به گام بعدی وظیفه و عملکرد حزب طبقه کارگر بیاندیشد! وظیفه ای که در آن کوشش برای ارتقای سطح نازل آگاهی طبقاتی طبقه کارگر در مرکز توجه حزب آن قرار دارد؟! آیا سخن گفتن با “زبان” مارکسیستی- توده ای کمک خواهد بود برای اندیشیدن از منظر منافع طبقه کارگر به نبرد طبقاتی در ایران؟ و یا باید به کار بردن اصطلاح های مارکسیستی- توده ای را یک “چپ روی” ارزیابی نمود؟ (*)

سرمقاله نامه مردم در سطور پایانی، تضاد میان مردم و دیکتاتوری ولایی و تضاد میان منافع مردم و «”اقتصاد سیاسی” ناعادلانه حاکمِ» و «برنامه های اقتصادی نولیبرالی به نفع ثروتمندان» را مطرح می سازد، که به آن اشاره شد. به سخنی دیگر، در حالی که سرمقاله وحدت تضاد عمده [تضاد با شکل دیکتاتوری حاکمیت] و تضاد اصلی [تضاد با “اقتصاد سیاسی” حاکم] را در هستی اجتماعی میهن ما و مردم آن شناخته و مطرح می سازد، شعار ضرورت حل دو تضاد روبنایی و زیربنایی را مطرح نمی کند. از این طریق، وظیفه ی کوشش برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر در نبرد طبقاتی «گم می شود» (اط). انگار اندیشه در مرداب نازایی کامل فرو می رود و به جای «گشودن دروازه های ناگشوده» (اط، با پچپچه پاییز)، یک بار دیگر گوشزد می کند که حل تضادها «هیچ گاه از مسیر تعویض رئیس جمهور بر طبق رهنمود “رهبر” و به وسیله ی “اقتصاد صدقه ای” …» نمی گذرد! سخنی که نادرست نیست، اما سقوط است از صغرا و کبراهای طرح شده در سرمقاه ی نامه مردم.

اندیشه ای که قادر به شناخت وحدت تضاد عمده و اصلی در شرایط کنونی در ایران شده است، به عبارت دیگر، اندیشه ی که به این شناخت دست یافته است که شکل دیکتاتوری حاکمیت نظام سرمایه داری و اجرای برنامه نولیبرال در ایران لازم و ملزوم یکدیگرند، به بیان دیگر که همین معنا را می رساند، اندیشه ی که شناخته و درک کرده است که اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی” در ایران بدون وجود دیکتاتوری ناممکن است، اما به جای طرح شعارگذار انقلابی از دیکتاتوری، خود و خواننده را باز و باز به بحث درباره ی “بازی مهندسی انتخابات” بازمی گرداند و اندیشه را با آن مشغول می کند، به وظیفه ی ارتقای سطح آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و دیگر مردم زیر فشار کمک می کند؟! اگر پاسخ منفی است که هست، آن وقت عجیب هم نیست که سرمقاله یکی از «فعالیت های مهم و مشترک نیروهای مترقیِ آزادی خواه را در هفته های آینده، افشا کردن “آزادی خواهان استبدادپذیر”» بپندارد و اعلام کند، ونه تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر برای گذار از دیکتاتوری (همانجا، ص 2).

آیا اندیشه ای که قادر به شناخت وحدت تضاد عمده و اصلی در مرحله “انقلاب ملی- دموکراتیک” در ایران نایل شده است، اما به طرح “اقتصاد سیاسی” ملی- دموکراتیک نمی پردازد و آن را به عنوان جایگزین انقلابی برای اقتصاد سیاسی “اسلامی” و “اقتصاد صدقه ای” و نولیبرالِ امپریالیستی مستدل نمی سازد، دچار “راست روی” نمی شود؟

(*) ابوجمال، مبارزه آمریکایی در نوشتار کوتاهی که مضمون آن در بخش خبرهای صفحه توده ای ها انتشار یافت، نشان می دهد که استعمارگران با تحمیل زبان خود به بردگان دزدیده شده و مردم دیگر کشورهای مستعمره، سلطه ی ایدئولوژی خود را برقرار ساختند و آن را به ایدئولوژی حاکم بدل نمودند.




راهکار انقلابیِ «سازماندهی و رهبری اعتراض ها»

سخن روز شماره: ۱۰۸ (۲۰ اسفند ۱٣۹۷)

مقاله ی افشاگرانه و در عین حال ترویجی-
روشنگرانه ی “کنکاشی در راهکارهای مبارزه برای تقویت نقش جنبش کارگری- سندیکایی در
لحظه کنونی“ (نامه مردم ۱۳ اسفند ۱۳۹۷) تبلوری است از توانایی اندیشمندان توده‌ای  برای رهبری جنبش انقلابی در «لحظه کنونی» در
ایران. صلابت نظری و استدلالی مقاله، مطالعه ی آن را به لذتی غرورآمیز بدل می سازد.

در این مقاله دو «راهکار» ارتجاعی و در خدمت
حفظ شرایط حاکم کنونی افشا می گردد. همانجا نشان داده می‌شود که «راهکار [دفاع]
صرفاً از جنبه صنفی و رفاهی جنبش اعتراضی کارگران ..» و «راهکار سازماندهی [طبقه
کارگر و مبارزات اعتراضی] از بالا»، کوشش های ارتجاعی هستند به منظور دفع «حضور
توده های کارگر در مبارزات جاری». هدف هر دو «راهکار»، تبدیل کردن «جنبش سندیکایی
موجود زحمتکشان و اعتراض های روبه گسترش کارگری به زاییده جناح ها حکومتی» است که
با هدف خدمت حفظ منافع آن‌ها و بقای حاکمیتشان عملی می گردد.

با چنین افشاگری و روشنگری پرتوان، مقاله در
ادامه به طرح «راهکار» انقلابی می پردازد. مقاله راهکار انقلابی را شفاف و با صراحت چنین ترسیم می کند: «در اوضاع حساس
کنونی مهم‌ترین مسأله در مبارزات کارگری و سندیکایی تکیه به توده های کارگر و
سازماندهی و رهبری اعتراض ها است.»

مقاله «تکیه به توده های کارگر» را برای
سازماندهی و رهبری اعتراض ها، در برابر کوشش راهکارهای ارتجاعی قرار می‌دهد. نکته‌ای
که تفاوت ماهوی میان راهکار ارتجاعی و انقلابی را قابل شناخت می سازد. سره
را از ناسره جدا می کند. تضاد اصلی میان سازمان های «زرد» و انقلابی را برجسته
می سازد.

این تضاد در این نکته متبلور می‌گردد که کوشش
راهکار ارتجاعی به گام های صدقه گونه و تشکیل «کمیته ها و صندوق ها و از این قبیل
امور» خلاصه می‌شود که همراه است با «بی توجهی به بدنه کارگری» و مبارزات و خواست
های آن. در حالی که راهکار انقلابی با تکیه به پدیده ی «حضور توده های کارگر در
مبارزات جاری»، آن را به عنوان خط سرخ در نبرد طبقاتی جاری برجسته می سازد.
به سخنی دیگر «پراتیک انقلابیِ» توده ها را (مارکس) در مرکزتوجه قرار می‌دهد و
نمونه ی «تجربه مبارزه کارگران شکر هفت تپه، پولاد اهواز، هپکو اراک، ماشین سازی
تبریز، تکنسین ها و کارگران فنی برق و توانیر و نیز فرهنگیان ..» را برای توصیف
روند برمی شمرد.

بدین ترتیب تضاد اصلی میان راهکار انقلابی و
ارتجاعی در قرار داشتن منافع طبقه کارگر در برابر منافع حاکمان برجسته می شود.
همان‌طور که مقاله نشان می دهد، راهکار ارتجاعی می‌کوشد مبارزات را در سطح «صنفی و
رفاهی» منجمد سازد. در حالی که در نبرد طبقاتی جاری در ایران «توده های کارگر» در
مبارزات اعتراضی- اعتصابی خود با هشیاری به «تلفیق خواست های سیاسی و صنفی
[پرداخته] و مخالفت در برابر اقدام های ضد کارگری رژیم» را به آماج های راهکار
انقلابی خود بدل ساخته اند. امری که ناشی از آگاهی طبقاتی رشد یافته زحمتکشان
ایران است. مبارزه ی هدفمند کارگران در ایران به ثبوت می رساند  که زحمتکشان یدی و فکری در ایران با شناخت
منافع طبقاتی خود به سطح طبقه کارگر ایران فرارویده اند.

مقاله به درستی از واقعیت بروز شخصیت و هویت
تاریخی طبقه کارگر ایران در مبارزات اخیر، به این نتیجه‌گیری به جا می‌رسد و آن را
برجسته می‌سازد که از اهمیت راهبردی برخوردار است. مقاله بر این پایه  بر ضرورت تقویت راهکار انقلابی پای می فشارد.

 در عین
حال مقاله با ارزیابی از سطح کمّی توسعه ی مبارزات، هشدار می‌دهد که باید «گام های
بلند و امیدوار کننده»را در مبارزات اعتراضی کنونی بیش از توان آن پربها نداد.
باید اما این گام ها را که نشان «میزان معینی از آمادگی در توده های کارگر در سطح
کارگاه ها و کارخانه ها» است، تقویت نمود «و در جهت قوام و تقویتش همه جانبه
مبارزه کرد». از این رو مقاله خواستار آن است «که باید راهکاری را برجسته و عمده
ساخت که تکیه به توده های وسیع کارگران و سازماندهی آنان محور و کانون اصلی آن
[راهکار] باشد».

مقاله با توجه به محدودیت «گام ها»ی مبارزاتی
تاکنون، و به منظور گذار از محدودیت آن ها، به درستی بر «اهمیت پیوند اعتراض های
پراکنده به یکدیگر» اشاره می کند و خاطر نشان می‌سازد که باید «در هر تجمع،
اعتصاب، تحصن و گردهمایی بر آن [سراسری شدن مبارزه] پافشاری کرد». به سخنی دیگر،
مقاله اهمیت همبستگی گردان های متفاوت کارگری را در مبارزات خواستار می گردد.

مقاله به درستی سراسری شدن مبارزه را در سطح
کشور به مثابه ی رشد کیفی مبارزات ارزیابی می کند. رشدی که با تبدیل شدن
شعار مرکزی خواست ها مبنی بر پایان بخشیدن به روند «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» به
شعار سراسری، از مضمونی انقلابی برخوردار می‌گردد به منظور تغییرات بنیادین در
ایران.

این ارزیابی را مقاله به معنای روشنگری، ترویج
و تئوریزه کردن نظری موضع حزب توده ایران در این باره می داند که چرا مبارزه ی
دمکراتیک- مطالباتی و سیاسی- سوسیالیستی در جامعه ی طبقاتی از وحدتی جدایی ناپذیر
برخوردارند؟ چرا مبارزه ی پیگیر دمکراتیک الزاماً به مبارزه ی سوسیالیستی فرا می
روید؟

روند سراسری شدن مبارزه در ایران از طریق
«پیوند اعتراض های پراکنده به یکدیگر» و «تلفیق خواست های سیاسی و صنفی و مخالفت
در برابر اقدام های ضد کارگری رژیم» را مقاله دو وجه راهکار انقلابی ارزیابی می‌کند
که  به کمک آن می‌توان مبارزه را در شرایط کنونی در ایران به پیش برد و «بنیه
جنبش کارگری و توأم با آن بنیه جنبش ضد استبدادی را تقویت کرد». و به درستی اضافه
می کند: «سازماندهی اعتصاب ها، طرح شعارهای صحیح و منطبق با ظرفیت و توانِ جنبش،
وظیفه‌ای درنگ ناپذیر بوده و هست.»

بدون تردید مقاله با توانایی اشکال و ساختار
گذار از محدودیت «گام ها»ی مبارزاتی را نشان می دهد و ضرورت چنین گذاری  را در ایران با شفافیت ترسیم می‌کند و درستی آن
را به ثبوت می رساند. شناخت سه عنصر مبارزاتیِ پراهمیت در توصیف وضع، یعنی  «پیوند اعتراض های پراکنده به یکدیگر» و «تلفیق
خواست های سیاسی و صنفی و مخالفت در برابر اقدام های ضد کارگری رژیم» که در اجرای
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی تظاهر می‌کند و عملی می شود، شناختی ضروری و کمک
کننده است برای توسعه ی نبرد طبقاتی در سطح جامعه که «فقط و فقط با مبارزه
متحد و متشکل و اتحادِ عمل فراگیر ..» می‌تواند به سلاح واقعی «مقاومت در برابر
یورش رژیم» تبدیل گردد و مؤثر واقع شود

.

پرسشی که مطرح است، این پرسش است که چرا باید
این «راهکار» انقلابی تنها در مبارزه علیه تصمیمات «شورای عالی کار برای
تعیین دستمزد ۹۸» به کار گرفته شود؟ که در پایان مقاله به صورت رهنمود طرح می گردد!

چرا باید مبارزه زحمتکشان که در شرایط کنونیِ
نبرد طبقاتی در ایران به سطح خواست گذار از «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» فرارویده
است، با توجه به منطق درست راهکار انقلابی برشمرده شده توسط مقاله، تنها به مبارزه
برای تعیین «دستمزد ۹۸» محدود گردد؟ مگر 
تعیین «دستمزد» پنج بار زیر مرز فقر و فشار استثمارگرانه ی «مقررات زدایی»
که هدف آن نابودی حقوق قانونی و انسانی کارگران است، ابزار ایجاد شرایط «خصوصی
سازی زندگی اجتماعی» را در ایران تشکیل نمی دهد؟ مگر این شناخت برای کارگران از
طریق «پیوند میان خواست صنفی و سیاسی» ایجاد نشده است؟ چرا باید با محدود ساختن
«راهکار» انقلابی که از درون «پراتیک انقلابی» بخش فعال و مبارزه جوی کارگران
بیرون آمده و فرارویده است، به اهرم تجهیز طبقه ی کارگران ایران و ایجاد شرایط
خواست سراسری شدن مبارزه قرار نگیرد؟ مگر «تکیه به توده های کارگر [به منظور]
سازماندهی و رهبری اعتراض ها» به معنی حرکت اندیشه و عمل از خواست مشخص طرح شده
توسط آن‌ها نیست، به معنی «طرح شعارهای صحیح و منطبق با ظرفیت و توان جنبش، [که]
وظیفه درنگ ناپذیر است» نیست که مقاله به درستی در پایان خود طلب می کند.

چرا طرح خواست و «شعار» پایان دادن به‌ خصوصی سازی زندگی کمک به ایجاد همبستگی
کارگران در سراسر ایران نیست؟ همبستگی کارگران آیا در جهت جلب نیروهای بینابینی و
متحدان دورتر طبقه کارگر در نبرد ضد دیکتاتوری نخواهد بود؟

چرا باید نگران بود که طرح خواست کارگران علیه
«خصوصی سازی زندگی اجتماعی» که اکنون در مراکز تولیدی، فرهنگی، بازنشستگان، زنان و
دانشجویان و دیگر لایه‌های میهن دوست اجتماعی مطرح است و بازتاب آن را می‌توان در
همه ی مبارزات یافت، گویا زودرس و نادرست است؟ و نباید آن را به شعار مرکزی
و سراسری برای جنبش اعتراضی- اعتصابی بدل نمود؟

چرا می پنداریم که طرح خواست پایان بخشیدن به‌ خصوصی سازی زندگی اجتماعی به «تشدید شدن
مبارزه و به کارگیری سلاح اعتصاب» کمک نمی‌رساند و «راه تأمین منافع صنفی و سیاسی
کارگران و زحمتکشان» را نمی گشاید و 
«سازماندهی، اتحاد عمل، مبارزه با رژیم ولایت فقیه» که جمله ی پایانی مقاله
نظرگیر نامه مردم را تشکیل می دهد، پرتوان تر به پیش نمی راند؟

آیا حذف خواست پایان دادن به ‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی در مبارزات کنونی
در ایران، راهکار انقلابی را به راهکاری بدل نمی‌سازد که مانند دو راهکار ارتجاعی
توصیف شده در مقاله، راهکار حفظ شرایط حاکم از کار در آید؟

آیا بدون پیوند و تلفیق مبارزه ی ضد دیکتاتوری و ضد اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی، مبارزه ی توده های زحمتکش با خطر انحراف به سوی حفظ شرایط بازتولید دیکتاتوری با سیمایی دیگر پس از گذار از بن‌بست کنونی بدل نمی شود؟ که پیامد آن  حفظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی خواهد بود و با برباد رفتن استقلال اقتصادی- سیاسی ایران، کشور را به نومستعمره ی امپریالیسم بدل خواهد کرد

آیا استدلالی قابل طرح وجود دارد که نشان دهد و مستدل سازد که می توان بدون مبارزه برای برپایی جبهه متحد خلق، به هدف هایی که ما برای جبهه ضد دیکتاتوری قائل هستیم دست یافت؟!




راهکار، شکل بروز هویت طبقاتی چپ در ایران

سخن روز شماره: ۱۰۷ (۱۷ اسفند ۱٣۹۷)

 

در ردیف ٬٬گفتگوی اخبار روز با صاحب نظران در باره اوضاع ایران٬٬، گفتگو با رفیق ناصر زرافشان دارای جایگاه خاصی است، زیرا نظرات طرح شده در پاسخ‌ها به دور محور استقلال سیاست طبقاتی زحمتکشان متمرکز است. مرز نظرات طرح شده با نظرات راست و متمایل به مواضع سوسیال دمکراتیک در جنبش چپ ایران، دارای محورهایی است که مرور آن سودمند و آموزنده است.

رفیق زرافشان در پاسخ‌های خود جای تردید نمی‌گذارد که خواست های سیاسی در جامعه «ریشه‌های اقتصادی» دارد. او از این برداشت علمی به این نتیجه‌گیری درست نایل می‌شود که طبقات حاکم می کوشند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، تا منافع طبقاتی خود را به عنوان منافع کل جامعه و منافع طبقات محکوم بنمایند و این برداشت را به آن ها القاء کنند. از این رو آن‌ها می کوشند «نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی خود را بر زحمتکشان و بویژه بر طبقه ی کارگر حفظ کنند».

از این رو طبقات حاکم «مخالف خط مشی مستقل کارگری» هستند.

رفیق زرافشان که بر لزوم اتحادهای اجتماعی برای تغییرات در ایران تأکید دارد، به درستی  بر لزوم حفظ خط مشی مستقل طبقه کارگر پای می فشارد. زیرا بدون «چنین هویت» شفاف و تعریف شده، «٬٬همکاری موردی، اتّحاد و ائتلاف٬٬  با دیگران .. [بدون] چنین هویت [هر] نیروی مستقلّی به زائده ی بی مزد و منّت دیگران تبدیل خواهد شد که فقط از گرده ی آن بار بکشند.»

 

راهکار طبقاتی، شکل بروز هویت
مارکسیست ایتالیایی، استفانو جی. آسارآ، استاد تاریخ فلسفه و فلسفه ی سیاسی در دانشگاه اوبینو/ ایتالیا، در رساله ای درباره ی وضع اسف بار چپ در ایتالیا به نتیجه‌گیری های مشابهی دست می‌یابد که مروری کوتاه به آن برای ادامه بررسی سودمند است.

آسارآ برباد رفتن هویت چپ را در ایتالیا علت موفقیت‌های پوپولیستی راست و فاشیست های جدید ارزیابی می‌کند که پس از پیروزی ضد انقلاب در سال‌های هشتاد و نود قرن پیش تاریخی اروپایی که با فروپاشی اتحاد شوروی همراه بود، تحقق یافت. او ریشه‌های این روند را در برداشت ٬٬اوروکمونیسم٬٬ در سال‌های پیش از آن مورد بررسی قرار می‌دهد و می نویسد:

«چپ از بحران ناشی از پیروزی ضد انقلاب در این سال‌ها بیرون نیامد و نتوانست هویت تاریخی- طبقاتی خود را بازیابد، زیرا نتوانست راهکارهایی طبقاتی خود را برای ترسیم دورنمای جامعه ارایه داده و آن را به زحمتکشان و توده های زیر فشار تفهیم کند.» (جهان جوان ۲۷ فوریه ۲۰۱۹)

 

رفیق زرافشان نیز «فقدان یک چشم انداز» را علت «پراکندگی و تفّرق» نیروی چپ در ایران و« یکی از دلائل اصلی عدم موفقیت و عقیم ماندن جنبش های اجتماعی دهه های اخیر» ارزیابی می کند. او در پاسخ به پرسش «در ایران چه خبر است»، مانند اندیشه ی راست اصلاح طلب و سوسیال دمکرات حاکم بر جنبش چپ ایران به گفتن اینکه “بحران است” بسنده نمی کند بلکه در پاسخ به پرسش اخبار روز می گوید «در ایران بحران عمیقی جریان دارد که دارای وجوه گوناگون اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … است».

افزون بر این، نظرات طرح شده با نظرات انواع جریان های سردرگم چپ و متمایل به برداشت سوسیال دمکرات و اصلاح طلبان در حاکمیت و دیگران متفاوت است، زیرا خواستار طرح «چشم انداز» برای شرایط ایران می گردد.

 

با چنین پیش شرط فلسفی- سیاسی است که او خواستار داشتن مرز مشخص برای هویت چپ می گردد. هویتی که در ارایه «راهکارهایی طبقاتی  برای ترسیم دورنمای جامعه» خلاصه می‌شود که باید آن را به پرچم مبارزه ی «زحمتکشان و توده های زیر فشار» در شرایط کنونی بدل ساخت.

با چنین برداشت طبقاتی عجیب هم نیست که رفیق زرافشان در مصاحبه سیاست «خصوصی سازیها و نتایج اقتصادی آنها را» مورد انتقاد قرار می‌دهد که «سیاست کلان کشور» را تشکیل می دهد. او این موضع انتقادی خود را در سخنش مستدل می سازد. به نظر او «نمایندگی و رهبری [امری] طبقاتی است».

از این رو رفیق زرافشان ضروری می‌داند که «هر جریان سیاسی بکوشد» با توضیح درستی مواضع خود جریان های دیگر را  «جذب شعارهای خود کند و بدنبال سیاست های خود بکشاند». امری که باید با توضیح مواضع خود و نشان دادن حقانیت تاریخی آن ها به مثابه ی مواضع تاریخی جامعه، تحقق یابد. به چنین هدفی نمی توان « با انکار حقوق و منافع طبقات اجتماعی دیگر» دست یافت. آن طور که جریان های راست و حاکم دنبال می کنند. «نمیتوان بدون به رسمیت شناختن حقوق و منافع زحمتکشان، فقط برای به قدرت رسیدن خود از گرده ی آنها بار» کشند. «هر جریان سیاسی شعار وحدت میدهد امّا این وحدت گویا فقط در پیروی چشم و گوش بسته از خطّ سیاسی همان جریان معنی پیدا میکند».

 

سیاست شفاف مستقل طبقاتی، آن طور که ازجمله حزب توده ایران نیز دنبال می‌کند و مورد تأیید رفیق زرافشان نیز است، همان‌طور که اشاره شد، نشان دادن و ارایه «راهکارهایی طبقاتی  برای ترسیم دورنمای جامعه» است. دورنمایی که با نفی اقتصاد سیاسی نئولیبرال آغاز می‌شود و به برنامه جایگزین برای آن تکمیل می گردد. تنها با چنین ارزیابی از حال و راهکار برای آینده است که جنبش چپ ایران قادر است در مبارزه ی اتحادی خود با موفقیت به جلب نیروهای ضد دیکتاتوری بدل گردد و نقش تاریخی خود را در نبرد طبقاتی جاری در ایران با موفقیت به سرانجام ضروری برساند.

خوشبختانه شناخت ضرورت بیان راهکار برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی ایران نزد نیروهای مبارزه و در مرکز آن جنبش آگاه کارگری پاقرص می کند. ارتقای مبارزه ی مطالباتی زحمتکشان یدی و فکری به خواست سیاسی و ترقی خواهانه «پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی» نشان این امر و سطح بالای آگاهی طبقاتی زحمتکشان است. برای نمونه، مبارزه ی مطالباتی  برای دریافت دستمزدهای عقب افتاده و علیه دستمزدهای زیر مرز فقر که  شعارهای مبارزاتی تحصن معلمان را نیز تشکیل می‌دهد که امروز ۱۲ اسفند در تهران آغاز شد، «راهکاری» را به نمایش می‌گذارد که در راستای آن می‌توان و باید «دورنمای» ترقی خواهانه را برای ایران بازشناخت وبا بهره گیری هوشمندانه  مضمون آن را برای توده ها توضیح داد و تفهیم نمود.