انسان؛ زراندوز فرومایه یا رباینده آتش

سخن روز شماره: ۸ (۳۱ فروردین ۱۳۹۸)

انديشه های طبقه حاكم، همواره باورهای حاكم در هر دوره است (مارکس)

اندیشه های بنیادی نئولیبرالیستی در تار و پود
میهن ما رخنه کرده است. شکارچیان آفتاب از تابیدن هر گونه اندیشه ی پیشرفته سوسیالیستی
در تاریک خانه میهن جلوگیری می کنند و این پرنده دل انگیز را بال می چینند و در قفس
های آهنین خود زندانی می کنند. ولی اندیشه های نئولیبرالی که با زیربنای سرمایه
داری جمهوری اسلامی همخوانی دارند بی هیچ راهبندی (مانعی) همچو آب آلوده
و زهرآگین به کشتزارهای کوچک و بزرگ اندیشه پروری جامعه ما رانده می شود.

آوازه گران (مبلغان) نئولیبرالیسم در این راه
از کمک رادمنشانه شیفتگان نئولیبرال نواندیشان دینی خود در برون از کشور نیز بهره
مند هستند. گستراندن باورهای خودخواهانه در کشوری که در آن “ره چنان بسته
كه پرواز نگه در همين يك قدمی می ماند” و شب پرستان “آسمان اندیشه را بی
ستاره می خواهند” نه تنها آزاد است بلکه چپاول گران خودکام در پخش آن بسیار پرشور
هم هستند.  

نوشته های نویسندگانی که پیامی جز خودمداری
ندارند همچو شیره تریاک با گشاده دستی به جوانان تشنه آگاهی ما آشامیده می
شود. 

نگاهی کوتاه به گزاره هایی (جمله هایی) که
جوانان بین خود پخش می کنند نشان از ریشه دواندن اندیشه هایی چون سرسپردن به
سرنوشت، بی هودگی آگاهی سازی، بی هودگی دور اندیشی و آینده نگری، باور به اینکه چشمه
شکست و پیروزی هر کس در زندگی از درون خود او می جوشد، دارد. نئولیبرال
ها می کوشند تا با بهره برداری از دستگاه های فرهنگ ساز و رسانه های گروهی گسترده
ای که در دست دارند، ضدارزش های طبقه های انگلی را بین لایه ها و طبقه های دیگر
همچون یگانه راه بهروزی انسان پخش کنند.

تنها از نویسنده پندارگرایی چون پائولو کوئلیو ( Paulo Coelho) پیام های زیر چون آیه های آسمانی در فضای مجازی در پرواز هستند.

زندگی می‌خواهد که تو افسانه ی شخصی ات را بزی ای.

 اگر بتوانی همواره در اکنون بمانی، انسان شادی خواهی بود. 

وقت خود را بیهوده تلف توضیح دادن ها نکنید” مردم فقط انچه را که دوست دارند بشنوند” می شنوند.

هنگامی که بفهمیم سرگذشت ما و سرگذشت جهان، هر دو توسط یک دست نوشته شده اند، هراس مان را از دست می‌دهیم.

این پیام ها به جوانان ما می آموزند که آن ها
در رویارویی با زندگی تنها هستند و اگر بیکار و ناتوان هستند، دیگران را نباید
سرزنش کرد،
گناه آن بر دوش خودشان است. هر کس آهنگر زندگی
خود هست، او می تواند از این فلز زنجیری به پا بسازد و
یا پتکی برای گسستن زنجیرها. این گنج جویان تبهکار به جوانان ما پند می دهند که در
اکنون زندگی کنند و از بلندپروازی ها برای دگرگونی جامعه پرهیز کنند چرا که مردم
گوش شنوا ندارند و سرنوشت ما از پیش نبشته شده و دگرگون ناپذیر است.     

این پیام ها جوانی پرورش می دهد که خودمدار است،
راه چاره را در درون خود می جوید، خود سرزنش کن است، افسرده و پریشان است، پیکار
جو نیست بلکه سرسپرده سرنوشت است، تنهاست، دیگران را گرگ خویش می بیند، همبستگی نمی
شناسد، خوشبختی همگانی برای او بیگانه است، ژرف اندیش و
خِردپیشه نیست، باریک اندیش است، به دنبال پیروزهای کوتاه و زودگذر است.

 دیدگاه بورژوازی
می خواهد که هر انسانی در جزیره تنهایی خود همچون رابینسون کروزو بزیید. و اگر
ناگزیر به پیوند با کس دیگری است، این نیاز را با خرید و فروش کالا با رابینسون
کروزوهای دیگر جزیره های همسایه در  بازار
آزاد برآورده کند. هر رفت و آمدی،  هر پیوندی
که برای باروری بازار نباشد، پوچ و بی هوده است. نئولیبرالیسم می خواهد انسانی
آموزش دهد که از هم گون خود، از جمع انسانی خود جدا باشد. بورژوازی می خواهد از
انسان جانوری بیافریند که سازه ها و ساختارهای بازار را می شناسد و در
چارچوب آن با دیگران نشست و برخورد دارد.  به زبان
دیگر، انسان آرمانی سرمایه داری جانوری مصرف کننده است. 

به گفته رفیق فرزانه ما طبری، “انسان بدون
جمع انسانی جانوری از نوع “پریمات ها” و “هوموئید ها” باقی می
ماند و به درجه انسان نمیرسد.”

 نئولیبرالیسم
انسانی را می ستاید که تنها به خود و نیازهای خود می اندیشد. و چه بسا که چنین انسانی
نیک بختی خود را در داشتن کالاهای رنگارنگ ببیند و انسانی شود که “به خاطرِ اشياء،
اشخاص را نابود کند.” (ا.ط)

مارکسیست ها باید در برابر تراوش اندیشه های خودمدارانه
بورژوازی از ارزش های در زير خاک پنهان شده انسان اجتماعی بگویند. اندیشه
بورژوازی ستایشگر و نگهبان بندهای بردگی انسان به اشیاء است. اين اندیشه از انسان پیله
ای به خود تنيده ای می سازد که همیشه کرم است و هرگز به پروانه ای که به عشق شمع جمع
در آتش می سوزد دگردیسی نمی کند. او کرمی است تنها، در زندان گرم و سپید تنهایی
خود.   

فردی که در بهشت خودساخته و تنهای خود از جمع
کناره می گیرد و یا با آن در ستیز است، نمی تواند خوشبخت باشد. چرا که ویژگی های
انسانی و جمع گرایی جامانده در روند تکاملی در او هنوز زنده و نیرومند است. کسی
که تنهاست چون بوته ای خشک و بی ریشه در گردباد رویدادها به این سو و آن سو پرتاب
خواهد شد. چرا بی ریشه است؟ برای این که فرد در جامعه انسانی، در خاک جمع
ریشه می گیرد. چرا خشک است؟  برای این که
درخت رویش فرد، برای شکوفایی از جویبار جمع آبیاری می شود.  

آیا فرد، در دست نادیدنی جمع در نمایش خیمه شب
بازی که ما آن را زندگی می نامیم، همچو عروسکی به بازی گرفته می شود؟

آشکار است که هرگز چنین نیست. اگر کسی به نام
مارکسیسم این چنین پیامی دارد به بی راهه رفته است. شکوفتن فرد در جمع، به این
معنا نیست که فرد در دریای بی کران جمع، همچون کشتی بی ناخدا، گرفتار خیزاب های
(موج های) سنگدل است. اگر این گونه بود، مارکس سخن از پراتیک انقلابی انسان، برای
دگرگونی آن چه که به زور بر دوش او گذاشته شده است، نمی راند.  

یار فرهیخته و دلاور ما طبری، به روشنی
می گوید که “مطلق کردن « جمع»  و تنزل فرد به حد جزء و تابع محض و مکانیکی در
داخل جمع یعنی همانند ساختن فرد انسانی با شعور به پیچ و مهرهٔ بی جان یک دستگاه
بغرنج لاشعور، انحراف بزرگ و خطرناکی است”.  

سخن از پیوند دیالکتیکی فرد با جمع است. فرد و جمع یک جفت متضاد دیالکتیکی
هستند که هم با همند و هم در برابر هم. سخن مارکسیست ها این است که در آنجایی که
آزادی بی مرز فرد به زیان جمع است، ما برای آن مرز می گذاریم. اگر هر کس تنها به
برآورده شدن نیازهای خود بیندیشد، ما در این روند دیر یا زود به جایی می رسیم که نیاز
او روبروی نیاز دیگران خواهد ایستاد و با آن برخوردی آشتی ناپذیر خواهد کرد. بنابراین
مرز گزاری لگام زدن به خویی است که به هستی دیگران آسیب می رساند.   

ولی مرز گزاری برای رام کردن ویژگی های جانور گونه فرد ” نباید
به صورت محو ابتکار، شخصیت، استقلال، حقوق دموکراتیک فرد در آید. نباید فرد را به
برده مقررات، به بوروکرات، به ماشین، به اوتومات بدل کند.” (ا.ط)

پیمان میان فرد و جمع دوسویه و دوگانه است.

این پیمان دوسویه است. برای این که فرد خودخواسته و آگاه از برخی از
آزادی های خود چشم می پوشد تا از پرتو خورشید جمع تن خود را گرم کند. و برای
سپاسگزاری از این پیشکش دلکش، فرد انجام وظیفه ای را در درون جمع و برای همنشینی
با او به گردن می گیرد. نمی توان از میوه های رنگارنگ، خوشبو و خوش مزه
جمع بهره جست ولی برای نگه داری و آبیاری این باغ بالنده و زندگی بخش کاری انجام
نداد. و از سوی دیگر کوره جمع بدون هیزم فرد گرمایی ندارد. فردها،
آن اتم های هیدروژنی هستند که در روند درهم آمیزی و گدازش، اخگرهای فروزنده و آتشین
جمع را می سازند.

این پیمان دوگانه است. برای این که فرد همیشه در تضاد میان ویژگی های
فردی و اجتماعی خود درگیر است. از یک سو می خواهد که آزاد، سرکش و خودخواه باشد و
از سوی دیگر می خواهد که خود را در آغوش جمع گم کند و در کنار دل پر مهر و دست
نوازشگر مادرگونه جمع همچو کودک بی پناهی آرام بگیرد.

همان گونه که می بینیم انسان در جهان سرمایه داری، در
برزخ میان جانور – انسان گرفتار است. بنابراین همان گونه که انسانی کردن انسان برای
سوسیالیست
ها بسیار سخت است، جانور سازی انسان نیز برای
نئولیبرال
ها آسان نیست.

برای همین بگو مگو و گفت و گو در باره ی فردگرایی
و جمع ‏گرایی یک جستار آهنجیده (انتزاعی) نیست بلکه نبرد “سنگر به سنگر”
برای چیرگی ویژگی های انسانی انسان است. پیامد این نبرد می تواند نگرش لایه های
اجتماعی میانی به زندگی را دگرگون کند و توانایی ان ها را در واکاوی پدیده ها و رویدادها
نیرومند سازد.

ولی انسانی کردن انسان روندی است دشوار، پیچاپیچ
و خارآگین که در آن آدمیزاد بسیار “جُبّه های چرکین را باید بَر کَند تا مرمرین انسانی نمودار
شود.” (ا.ط)

همچنین باید دانست که “پیدایش جامعهٔ نو و
انسان نو همروند است.” در پراتیک انقلابی و در راه پیکار برای یک جامعه نو، پایه
های آفرینش انسان نو گذاشته می شود. “عمل مقدم عبارتست از اجراء انقلاب برای ایجاد
محملهای عینی اجتماعی – اقتصادی و سیاسی رشد انسان”.(ا.ط)




سیلاب رودها و رگبار خشم توده ها

سخن روز شماره: ۷ (۲۶ فروردین ۱۳۹۸)

پنداشتی که خشم فروخورده ی قرون
جوشیده از خرابه ی فرتوت روزها (نادر نادرپور)

برف، باران و سیلاب ویرانگر بسیاری از شهرهای میهن
ما را در کام خود فرو برده و پیامدهای سنگینی آن بر دوش نازک
توده های رنج و تهی دستان افتاده است. پیشکش نوروزی دولت به زحمتکشان، سوگواری
در غم از دست رفتگان بوده است و سیلاب اشک های پر خون در چشم. این
دولت پوشالی به جای کنش همچو تماشاگری انگشت به دهان از پهنه ی این رویداد ناگوار
گیج و آشفته شده است.

هنگامی که آب سرکش جان شهروندان بی پناه را در
گرداب خود می گیرد، گردانندگان شهرها درگیر زدوخورد ها و کشمکش ها ی درونی برای پر
کردن کیسه های پول خود هستند. برخی از این کارگزاران بی خرد و نادان خدا را
سپاسگزارند که “با بارش‌های کنونی، ایران از خطر کم‌آبی رهایی یافت”! این
کارناشناسان به جای پذیرفتن خویش کاری (وظیفه) سرپرستی و هم آهنگی گروه های امداد
از کشاورزان می خواهند که سردهنه آبگیر کشت زارها 
را ببندند.  

این پنداربافان که خواب دستیابی به فن آوری اتمی را می بینید حتا یک ریال برای خرید سامانه های پیشرفته پیش بینی بارش ها هزینه نمی کنند و در پیشگیری سرازیر شدن سیلاب به شهرها و روستاها و سازماندهی برون بری مردم از بخش های سیل زده ناتوانند.

 مردم اما دلسرد و ناامید از یاری رسانی دولت مانند همیشه خود انجمن
های همبستگی ساخته اند تا به داد سیل زدگان برسند.    

باید پرسید که آیا نقش و نیروی دولت نئولیبرال
روحانی در جامعه به ان اندازه ای کم شده است که دیگر حتا توان یاری رسانی به مردم
به هنگام رویدادهای ناگوار و پیامدهایش را هم ندارد؟

اما این گونه نیست! ناتوانی دولت تنها در زمان
کمک رسانی به نیازمندان آشکار می شود. و گرنه همین دولت در نگهبانی از طبقه های
انگلی بورژوازی بسیار هم توانا است و می تواند با گسترش خصوصی سازی دارایی های
مردم را به پشیزی به سرمایه داران بفروشد و یا با دادن ارز دولتی خزانه میهن را تهی
کند. دوستان آقای روحانی در دزدی های کلان، همچون دستبرد هفت میلیارد یورویی
پتروشیمی پشتیبانی می شوند ولی همین دستگاه دولت برای رویارویی با پیامدهای
جانگداز سیلاب پول برای زیرساختارهای نیازمند ندارد . این رویداد ناگوار یک بار دیگر
چشم توده ها را در برابر ناتوانی رژیم برای سازماندهی کمک رسانی و نگه داری از جان
و  خانه مردم نشان داد. نابسامانی ها و رویدادهای
لگام  گسسته کنونی نشانه ورشکستگی، واگرایی
و ازهم پاشیدگی بی برگشت ساختار نهادهای دولتی است.

روزگار شگفتی است. دولت نئولیبرال برای گذاشتن کاهی
بر دوش سرمایه داران اندوهگین است و می گرید ولی چشمی نابینا در برابر کوهی از بار
گرانی و سختی بر دوش توده ها دارد.  کوهی از خوراک روزانه از سوی ازمابهتران بدور ریخته می شود ولی کاهی
از آن به شکم تهی کودکان کار و کارتون خواب نمی
رود . زراندوزان
می خواهند که کمر مردم زیر بار گرانی و گرفتاری ها  به اندازه ای خم
شود که توان دیدن خورشید نداشته باشند و به کوچکی خود در برابر نامردمان روزگار
باور کنند.   

دو رنگی در گفتار و رفتار دولت نئولیبرال آقای
روحانی به ان اندازه است که دیگر با هیچ سیه کاری نمی توان آنرا پنهان کرد. این
درندگان در شکار همیشگی سرمایه هستند و اگر گوشه چشمی  به توده ها 
می کنند نه برای آرامش و آسایش آن ها بلکه همچو زالو برای مکیدن خون است.

این دورویان  با ریا و دروغ می خواهند همه ی بدبختی ها از گرسنگی مردم تا ویرانی میهن
را به پای آمریکا بنویسند ولی این نئولیبرالها با دوستان نئولیبرال آمریکایی خود
در دستگاه  ترامپ همیار و همکار هستند. نئولیبرالهای
آمریکایی و میهنی هر دو دشمن توده های ما و در اندیشه غارت سرمایه های میهن هستند. تیر
مرگبار امپریالیسم امریکا نه به سوی ستم پیشگان سرمایه پرست جمهوری اسلامی بلکه به
دل های گرم و تن های خسته کارگران، کشاورزان، تهی دستان، حاشیه نشینان، کم داران و
کودکان خیابانی شلیک می شود. لاف زنی های پوچ ضدآمریکایی نیرنگ کاران رژیم هم نه تنها آسیبی به
امپریالیسم نمی زند بلکه با وابستگی هرروز گسترده تر به سرمایه جهانی همراه است و
دود این یاوه گرایی ها تنها به چشم زحمتکشان می رود.

از آرمان های والای انقلاب بهمن دیگر نه آزادی
مانده است و نه برابری.

این بیدادگران و مفت خوران فربه می گویند که در
میهن ما “عدل نهج البلاغه ای علی” فرمانروا است و همه با هم
برابرند. راست هم می گویند! مردم میهن ما در گرسنگی با هم برابرند. جوانان ما در بیکاری
با هم برابرند. زنان ما در زندانی کردن زیبایی برونی خود با هم برابرند. کشاورزان
ما در بی ابی و سیلاب با هم برابرند. سیل زدگان ما در آوارگی و بی خانمانی
با هم برابرند. کارگران ما در نداشتن حق تشکل صنفی با هم برابرند. زندانیان ما در
شکنجه شدن با هم برابرند. خلق های ما در برابر ستم شوونیسم با هم برابرند. ستمگران
حکومتی در ستم پیشگی با هم برابرند. زمین دزدان در زمین خوری با هم برابرند. رانت
خوران ما در دستیابی به درآمدهای بادآورده با هم برابرند. کلان دیوان سالاران دولتی
در دزدی سرمایه توده ها با هم برابرند.

این گزمگان آزادی کش با پررویی بی همتایی می
گویند که
آزادی در میهن ما فراوان  است. آری این چنین نیز هست! مردم
آزادند گرسنه باشند، بی کار و بی خانه باشند. جوانان آزادند تا معتاد شوند. ناداران
و تنگ دستان آزادند که آزادانه کلیه های خود را در بازار آزاد بفروشند. برای سیر
کردن فرزندان گرسنه زنان جوان آزادند که خود را در بازار آزاد “پوست و گوشت”
به آزادی بفروشند. سرمایه داران آزادند که از مزدبگیران بهره کشی کنند. رانت
خواران آزادند که سرمایه مردم را بچاپند. بانکداران و کاغذبازان آزادند که اندوخته
ناچیز مردم را بربایند. زمین خواران آزادند که زمین را پول
کنند. ستمگران آزادند که بر پشت کارگر شلاق زنند. ولی فقیه آزاد
است که پول نفت را هزینه رویای جهان گشایی و آرزوی بیمارگونه سرکردگی جهان
اسلام خود کند.   

آزادی و برابری به راستی فراوان
است.  

اما بدا به حال این چپاول گران
بدسگال  که مردم این گونه آزادی و برابری را
نمی خواهند. رویگردانی مردم از دستگاه فرمانفرمایی جمهوری اسلامی سرمایه داری برای
همین گرسنگی ها، بیکاری ها، آوارگی ها، زن‌ستیزی‌ها، دزدی ها، کاستی
ها، ندانم کاری ها، کمبود ها و ستم هاست.      

رشته های پیوند جمهوری اسلامی سرمایه داری با
مردم حلقه به حلقه از هم دریده می شود. شیرازه این رژیم
از هم گسسته است. مردم  آه ندارند که با ناله
سودا کنند. نمی توان دیگر با پند و اندرزها دل‌خوش
و خشنود بود و این کژروان را به راه راست کشاند. درد بیکران توده‌های
به جان رسیده و زخم های ژرف به تن رنجبران را نمی توان با سخنهای پوچ و بی پشتوانه
مرهم گذاشت. جمهوری اسلامی زمین شوره زاری است که با کاشتن دانه “اصلاح خواهی”
هم بارور نخواهد شد. اصلاح خواهی آن
آبی نیست که بتواند آتش تشنگی توده ها برای برابری و آزادی را خاموش کند.
آسمانه (سقف) آرزوها را باید بالا برد. نیاز و
خواست توده ها بسیار بلندتر از اندام کوتاه اصلاح خواهی است.      

گلوی مردم پر از خشم است ولی ددمنشان می
خواهند لبهایشان را با زور بدوزند. همان گونه که زن دلیر چادری به تلویزیون
رژیم گفت دیگر این زورگویی ها کارایی ندارد. شکم گرسنه نان
می خواهد و با زور شلاق بیداد نمی توان آن را پر و سیر کرد. بیمی دیگر از دستگیری و
شکنجه و مرگ نیست. بیمی اگر هست بیم اندک اندک مردن کودکان گرسنه است.  مردم دیگر دریافتند
که دستیابی به برابری و آزادی با گدایی از زراندوزان و دژخیمان شدنی است. آن ها دیگر
می دانند که گذر
از رنج ها بی رزم شدنی نیست و باید دل به دریایِ خروشانِ نبرد
سپرد. در رویارویی با خیزش توده ها فرمانروایان مردم آزار پاسخی به جز خودکامگی و پرخاشگری بیشتر ندارد و نمی تواند داشته
باشد. هرروز دست‌ شمشیر بدست این آدمکشان دلی را نشانه می گیرد و
خون می ریزد. دشت های میهن از خون آزادی خواهان لاله زار شده است.     

 فنر بردباری
توده ها آن چنان فشرده شده است که بی گمان به ناگهان پرش می کند و کاخ ستم را
سرنگون. پس آنگاه خشم توده ها همچو آتشفشانی زبانه خواهد
گرفت و آتش به خرمن “زور و زر و تزویر” خواهد افکند .

گویا سیلاب رودها تلنگرزن رگبار خشم توده ها
شده است. روزی می آید که توده‌های شیفته آزادی و برابری زنجیرهای بردگی پاره می
کنند و کهنه دژ ستم و سرمایه را واژگون می سازند. آن روز بسیار نزدیک
است. نه! من خواب ندیده ام. من چشمک زدن های ستاره ی قرمز را در کهکشان دوردست
آزادی می بینیم.

ابرهای نومیدی را باید پس راند تا پرتو جانبخش
خورشید امید نمایان شود. کالی این زمین به سر رسیده است، زمین پیکار آماده شخم زدن
است. اگر اکنون ما ستاره نکاریم نمی توانیم فردا نور درو کنیم. درو نخواهد کرد آن کس
که نکاشت.

نگو خسته ام! پای بسته ام! دست
شکسته ام!

خو اگر به راه رفتن و برخاستن شود
دست شکسته بار دگر پُتک زن شود (کسرایی)




کلید پیروزی نبرد ضد استعماری- ضد امپریالیستی- ضد دیکتاتوری است

سخن روز شماره: ۶ (۲۴ فروردین ۱۳۹۸)

نگرشی به مقاله ی ٬٬امپریالیسم و آینده ی ما٬٬ از پرویز
صداقت در اخبارروز از ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ ۱۰ آوریل ۲۰۱۹

مقاله به درستی رابطه ی ارتجاع جهانی- امپریالیستی را با
ارتجاع داخلی، یعنی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی در سطور زیر نشان
می دهد، بدون آن که از آن به نتیجه گیری برای سیاست مستقل طبقاتی چپ بپردازد:
«امپریالیسم یک رابطه‌ی اجتماعی جهانی مبتنی بر سلطه و انتقال ارزش اقتصادی از
کشور تحت سلطه است. سیاست‌های اقتصادی چهار دهه‌ی گذشته در ایران نیز کماکان مبتنی
بر استمرار وضعیت پیرامونی / تحت سلطه‌ی آن در نظام اقتصاد جهانی بوده است و نشانی
از یک سیاست اقتصادی ضدامپریالیستی نمی‌بینیم.»

مقاله با وسواس کامل به توصیف سویه های بسیاری از شرایط
داخلی و خارجی مستولی بر ایران می پردازد و از آن به نتیجه‌گیری غیرمستدلِ «نومید
کننده ای» می‌رسد و می نویسد: «شرایط نومیدکننده‌ای وجود دارد. مجموع تحولات چهار
دهه‌ی گذشته عناصر پیوندبخش اجتماعی را بسیار کم‌رمق ساخته است. آرایش و مواضع
نیروهای سیاسی نیز نومیدی نسبت به چشم‌اندازهای موجود را تشدید می‌کند.»

جستجو نکردن راه حل مستقل طبقاتی برای چپ ایران در این
واقعیت تجلی می‌یابد که ناامیدی نسبت به لایه‌های حاکم، به نتیجه‌گیری برای لزوم
برپا خاستن چپ نمی انجامد. ناامیدی به اطلاح طلبان حکومتی به طرح انجام وظیفه ی
مستقل چپ فرانمی روید: «به‌طور کلی همه‌ی جناح‌های رسمی موجود در نظام سیاسی مستقر
و از جمله جریان موسوم به ٬٬اصلاح‌طلب٬٬، هیچ یک برنامه‌ای عملی برای برون‌رفت از
بحران‌های موجود ندارند.»

چنین ارزیابی ای نیز می توان در کتابی که دیروز توانستم به
مرور آن بپردازم، مشاهده کرد. در ٬٬تنها راه بقا، رد تئوری بقا٬٬، همین روحیه سر‌خوردگی
و نومیدی از این رو برقرار است، زیرا پاسخ به پرسش وظیفه ی در برابر چپ ایران،
پاسخ به چگونگی حل تضاد اصلی دوران کنونی برای ایران نیست. حل تضاد خلق با
استعمار- نو استعمار و متحدان داخلی آن!

ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب خود قرار دارد. این
تعریف حزب توده ایران از مرحله ی کنونی فرازمندی اجتماعی میهن ما به معنای قرار
داشتن حل مساله ی دمکراسی و استقلال ایران در پیش روی چپ و دیگر لایه‌های میهن
دوست است. این دو مساله، مضمون نبرد رهایی بخش مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد.
مضمونی که می‌تواند تنها با پایان بخشیدن به سلطه ی استعماری- نواستعماری
امپریالیسم و متحدان داخلی آن به ثمر و سرانجام برسد.

وحدت منافع ارتجاع جهانی و داخلی را مقاله به درستی برجسته
می کند. وحدت منافع نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی و شکل داعش
گونه ی دیکتاتوری آن را مقاله با دقت برجسته می سازد. از این ارزیابی، تنها یک
وظیفه ی انقلابی نتیجه می شود. وظیفه ی حل همزمان دو مساله ملی و دمکراتیک!

ناامیدی مستدل نیست. مبارزات کارگری که ادامه دارد، رشد
خواست های صنفی- دمکراتیک به سیاسی برای پایان دادن به «خصوصی سازی زندگی اجتماعی»
که از درون مبارزات اعتصابی- اعتراضی نزد زحمتکشان یدی و فکری فراروید، پیش شرط
های تجهیز و سازماندهی توده های میلیونی مردم میهن ما است. ایجاد شدن گروه‌های
امدادِ شورایی برای کمک به سیل زدگان می‌تواند در سازماندهی مقاومت و نبرد توده
های مردم نقش چشم گیری ایفا سازد. آیا چپ در این شوراها فعال است؟

چپ می‌تواند با تکیه به این روند عینی مبارزاتی در جامعه و
با ارایه راهکار جایگزین برای اقتصاد امپریالیستی- اسلامی، به نقش تاریخی خود عمل
کند. با چنین وظایف سنگینی، جایی برای نومیدی وجود ندارد




دگرگون کن، دگرگون شو

سخن روز شماره: ۵ (۲۲ فروردین ۱۳۹۸)

در قلب هاى
شيار خورده مان، بذر سبز حيات را بنشان (ا.ط)

در داوری باید
دادگر بود. حق هر انسان و از جمله یک هوادار حزبی هست که با خط مشی گذشته و یا
کنونی حزب موافق نباشد. ولی انسان باید به ویژه در برابر آنهایی که دیگر امکان
دفاع از خود و سیاست خود را ندارند دادگر باشد و با پروا و دور اندیشی داوری کند.
وظیفه رفیق حزبی حتا از این هم بالاتر است. یک رفیق حزبی باید جانبداری طبقاتی را در
انتقاد خود از یک خط مشی از یاد نبرد و اصول و اسلوب مارکسیستی  را در انتقاد بکار گیرد.  

کسانی که رفیقان
جانباخته راه آزادی و برابری ما را قربانی ساده اندیشی خود می دانند بسیار از حقیقت
بدور و در داوری سخت گیر هستند. ما از کسانی سخن می گوییم که از اندیشمند ترین
و داناترین ایرانیان سده کنونی بوده اند. آنها تجربه مبارزه حیدرخان عمواوغلی را بر دوش داشتند؛ همنشین ارانی و
کنشگر جنبش ملی کردن نفت بودند؛ تجربه مبارزه در دوران مخفی را داشتند؛ بسیار کتاب
خوانده بودند؛ تاریخ میهن و جهان را خوب می شناختند؛ از نوترین تئوری های انقلابی
و مارکسیستی آگاه بودند؛ پرکار بودند. باید به یاد داشت که فراورده های نوشتاری
رفیق طبری تنها چه از کمیت و چه از کیفیت از همه ی رهبران “چپ” و
“راست” کنونی میهن ما بیشتر بوده است. بسیاری از این رفیقان نزدیک به یک
چهارم سده در زندان بودند؛ با گروه های گوناگون اجتماعی و سیاسی نشست و برخاست و
گفتگو داشتند؛
رنگین کمان نیروهای
سیاسی و اجتماعی در میهن را خوب می شناختند.  

رهبری پس
از  انقلاب در زمان اندکی حزب را به یکی از
نیرومندترین و سازمان‌یافته ترین حزب سیاسی دگرگون کرده بود. سخن تنها پشتیبانی از
این اندیشمندان نیست، سخن از پشتیبانی ازخط مشی انقلابی هم هست که این رفیقان سازنده و کارشناس
آن بوده اند.

ساده اندیش
خواندن همچنین گروه بی همانند مبارزان و دانشمندان خود یک ساده اندیشی است.

این رفیقان
به خوبی می دانستند که جمهوری اسلامی بورژوازی زده بدنبال بهانه ای برای یورش به
حزب می گردد. نگارنده خود چند هفته پیش از یورش نخست از زبان یک عضو هیئت سیاسی
وقت شنیده بود که “زندان منتظر ماست”.

زنده یاد کیانوری
در بھار سال ١٣۵٩ در پرسش و
پاسخ گفت: ما به ھیچ وجه چنین امکانی [قتل عام کمونیست ھا حتی بدتر از عراق و
اندونزی] را رد نمی کنیم… تمام سیاست ما اینست که چنین امکانی پیش نیاید…  

پس چگونه می توان گفت که رهبران حزب نمی دانستند که چه می کردند و آقای خمینی آنها را گول زد؟ آنها از نقشه یورش جمهوری اسلامی آگاه بوده اند ولی چه می توانستند بکنند؟ بیرون فرستادن رهبری و عضو های برجسته می توانست زمان یورش را نزدیک تر و پهنه آن را گسترده تر کند. اگر رهبری در آن روزها تصمیم به فرار می گرفت بهانه جمهوری اسلامی برای یورش مستدل تر می شد. کس را که ریگی در کشف نیست چرا نقشه فرار می کشد؟ پهنه سیاست و ژرفی تعقیب و گریز گسترده تر و پیچیده تر از آن بود که برخی از رفیقان اکنون به آن به سادگی می اندیشند.

این هم درست نیست که بگوییم که اگر حزب چند تا رهبر برجسته را پیش از یورش به بیرون می فرستاد دیگر ما با سختی هایی که روبرو شده بودیم روبرو نمی شدیم. گرفتاری های حزب پس از یورش در مهاجرت تنها به برون نفرستادن رهبران برجسته بر نمی گردد. نباید آشفتگی پس از یورش را فراموش کرد، باید همزمانی پیروزی کوتاه مدت نیروهای بورژوازی در اردوگاه سوسیالیستی را هم به یاد داشت. فرایندها و پدیده های پیچیده و رویدادهای همزمان بسیاری ما را به سرنوشت امروز ما کشانده است. نباید در برسی روند گذار از کذشته به امروز فروکاست گرایانه تنها یک رویداد و یا یک کارکرد را مطلق کرد. گواه نادرستی این گونه اندیشه یک بعدی سرنوشت دردناک کنونی سازمان اکثریت است که تقریبن همه ی رهبری خود را پس از یورش به بیرون فرستاده بود ولی نتوانست جایگاه خود را دوباره بیابد. .

حزب پس از یورش
نخست و دوم در برون کشور به اندازه کافی رهبران برجسته داشت که بتوانند آهوی زخمی
حزب را
دوباره چالاک
پا کنند.
آوانسیان،  رادمنش، خاوری، عاصمی، کسرایی، برومند، صفری،
لاهرودی، اسکندری، اذرنور، امیر خسروی، فروغیان، شاندرمنی، بلوریان، نامور، نوروزی،
امیرخیزی اینها از رهبران برجسته و آزاد پس از یورش بوده اند. در کنار آنها کادرهایی
همچون فرجاد، آزادگر،انور حقیقی، مهراقدم، حيدريان، ناخدا انور و بسیاری از
گردانندگان تشکیلات استانی حزب هم بوده اند. بنابراین همان گونه که می بینید پرسش
“شدید تر شدن ضربه” را نمی شود با کمبود رهبران و کادرها پیوند داد. هم
اکنون هم اگر ما کمیت و کیفیت رهبری زنده مانده پس از یورش را با همه ی رهبران کل گروه های
“چپ” کنونی هم سنجی کنیم  باز
آنها دست بالا را دارند.

ولی این که
چرا برایند کار دست اندرکاران پس از یورش حزب بهتر از این نشد یک سخن دیگری است که
نیاز به کار پژوهشی آینده در باره آن دارد؟

رفیقی که گویا
“دسته” را رهبری کنونی حزب می داند باز به تنهایی به داوری نشسته است.
تا آنجا که من می دانم بیشتر شرکت کنندگان کنفرانس ملی یا درگذشته اند و یا دیگر
در حزب نیستند و به کارهای دیگری سرگرم هستند. اگر “گناهی” در آن زمان
انجام شده باشد گذاشتن آن بر دوش رهبری کنونی از دادگری بدور است. حق هر کسی است
که با خط مشی و شیوه رهبری حزب موافق نباشد ولی نباید چشم بر این واقعیت آشکار بست
که دست اندرکاران کنونی حزب در زنده کردن حزب بسیار کارا بوده اند و بسیار رنج ها کشیده
اند. ان ها از خانواده، بالا رفتن از نردبان کاری گذشتند تا حزب را دوباره سازمان
دهی کنند. شعار “ترد ولایت فقیه” را به شعار خلق تبدیل کرده اند. از یگانگی
و یکپارچگی حزب نگهبانی و نگه داری کرده اند.

جمهوری اسلامی
با هزاران ترفند توانست آهنگ رویش حزب را کُند کند ولی نتوانست آن را بایستاند. چرا
که “دشمن سنگ دل است ولی ما مغروریم!” حزب امروز زنده است و با همه ی زخم ها
از نیرومندترین و سوسیالیستی ترین و سازمان یافته ترین نیروی “چپ” میهن
ماست.

هم سنجی رهبری گذشته و رهبری کنونی هم بسیار نادرست است. رفیقان امروز ما در دورانی که اندیشه سوسیالیستی زیر یورش شبانه روزی است بدون دلگرمی معنوی و پشتیبانی مادی  اردوگاه سوسیالیسم کار می کنند. گذاشتن خط مشی گذشته در برابر خط مشی کنونی کار خردمندی نیست و از روش دیالکتیکی نیز بدور است. هر دو خط مشی با دانش به این که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک است آرایه (شکل) گرفته است. تلاش هر دو خط مشی برای سرکردگی طبقه کارگر در انقلاب ملی و دموکراتیک بوده و هست.

هر خط مشی می
دانست و می داند که پیروزی در این کار نیاز به یک جبهه متحد خلق نیرومند دارد. هر
دو خط مشی می دانست و می داند که با همه ی دوگانگی و بدمزاجی خرده بورژوازی باید
راهی برای همگامی و به “چپ” 
کشاندن
آن یافت.

بررسی آن چه در گذشته گذشت تا آن جا سودمند است که بتوان با آن پاسخی به چالش هایی که ما هم اکنون با آن روبرو هستیم یافت. باید در فردای روز آزادی یک گروه پژوهشی را گرد هم آورد تا همه ی سویه های خط مشی گذشته و آن چه را که بر رفیقان اندیشمند و دلیر ما گذشت را برای ما روشن کند.  

تا ان زمان ما باید با همه ی ناسازگاری ها و
ناهمسانی های درونی نیروی خود را یکپارچه و یگانه در راه نیرومند کردن سنگر طبقه
کارگر، رنجبران، تهی دستان در جبهه ضددیکتاتوری بکار گیریم. بگذارید که
“دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”

انجام پیروزمند
این کار نیاز به گرد آمدن همه ی ما دور خط مشی کنونی حزب دارد. با همه کندی ها، با
همه سستی های احتمالی این حزبی است که برایند شرایط  عینی و ذهنی کنونی است. اگر پاسخ  برنامه حزب به نیازهای امروز توده ها باید
گسترش یابد تا با رویدادهای روز همخوانی بیشتری داشته باشد باید گام به میدان
گذاشت. “سیمرغ را بال ها از پرواز است.
تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم.”

باید به جای
دراز کردن انگشت اتهام به سوی همدیگر
راه چاره نشان داد. هر کسی خود باید راه درست انجام این کار را دریابد. “هر کس در عصاره ی خود با عشق به تبار
انسانی خود بجوشد.”

این گرز و این
میدان. گام در راه
مبارزه بگذار، کوشش کن تا درستی ها نیرومند و نادرستی ها دگرگون شوند، خود هم برای دگرگونی
آماده و دلیر باش، راه دیگری نیست. حزب توده ی دیگری نیست و نخواهد بود.   




بغرنجی رابطه ی نبرد فرهنگی- طبقاتی

سخن روز شماره: ۴ (۱۹ فروردین ۱۳۹۸)

بارها ابرازنظر شما رفیق عزیز احسان برای
من تکانه ای برای اندیشیدن بوده است. از شما ممنونم.

ابراز
نظر شما به مقاله ی ٬٬می خواستیم به اینجا برسیم٬٬ نمونه‌ای
از این ارزیابی هاست (۱). شما در پاراگراف نخست پرسشی را مطرح می سازید که پراهمیت
است و نیاز به بررسی دقیق‌تر دارد: پرسش برمی‌گردد به رابطه میان داشتن برنامه
برای دورنمایی که در ایرانِ پس از دیکتاتوری باید برپا داشت و «نقش مساله فرهنگی
که رفیق امیدوار در مصاحبه اخیرش به آن اشاره کرده است». او در سخنرای چندی پیش
خود، به درستی موضع توده‌ای ستیزی را نزد برخی از جریان ها چپ، یکی از علل عمده
ی پا نگرفتن بحث میان حزب توده ایران و چپ سرگردان ایرانی برای تشکیل جبهه ضد
دیکتاتوری ارزیابی کرد.

شما می نویسید: «آیا مشکل اصلی در عدم شکل‌گیری
جبهه واحد/ متحد ضددیکتاتوری ولایی ایران – (که تنها حزب توده ایران به حق خواهان
آن است) .. تنها و تنها به نداشتن برنامه اقتصادی ملی مربوط است که رفیق عاصمی
تاکید مصرانه بر آن دارد یا دلیل یا دلایل دیگری هم در این عدم شکل‌گیری این اتحاد
بویژه در بین چپ های مارکسیست هم وجود دارد، از جمله مساله فرهنگی که رفیق امیدوار
در مصاحبه اخیرش به آن اشاره کرده است؟»

شما در ابرازنظر خود با تأکید بر رابطه
ی میان ضرورت داشتن «برنامه اقتصاد ملی و .. ازجمله مساله ی فرهنگی» راه بررسی
دیالکتیکی را گشوده اید. شما با نفیِ شیوه ی در برابر هم قرار دادن دو سوی مختلف
پدیده، و تأکید بر نگرش همه جانبه بر سر راه برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، نکته ی
عمده ای را مطرح ساخته اید. نکته‌ای که مطالعه ابرازنظر شما را «تکانه» (اط)
اندیشیدن می سازد.

حق با شماست رفیق عزیز احسان، باید علیه
توده‌ای ستیزی و مواضع ضدکمونیستی رزمید. این نبرد، نبردی است فرهنگی- ایدئولوژیک.
اما همزمان نبردی است بر سر راهکارها که حزب توده ایران مطرح می سازد.

راهکارهایی که متوجه «حل بنیادین» گره‌های حاکم بر زندگی اجتماعی مردم میهن ماست
که حزب توده ایران در مصوبات ششمین کنگره ی خود به تصویب رسانده است.

نبرد علیه توده‌ای ستیزی در نبرد طبقاتی
جاری بی تردید راهی طولانی را  در برابر
توده‌ای ها و حزبشان قرار می دهد. در این نبرد فرهنگی- ایدئولوژیکِ روشنگرانه و
ترویجی، ارایه ی دورنمایی که شرایط حاکم کنونی را نفی دیالکتیکی می‌کند
ضروری است. راهکار و هدف با یکدیگر در انطباق هستند. تنها با چنین مجموعه از موضع
دیالکتیکی است که نبرد علیه توده‌ای ستیزی با موفقیت روبرو می شود. 

 من
مطالعه مجدد کتاب رفیق رسول مهربان را توصیه می‌کنم که در آن با ارایه اسناد و نقل
مطلب از روزنامه های حزب توده ایران و جریان ها ضد توده‌ای در ٬٬جبهه ملی٬٬ نشان
می‌دهد که پیروزی کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، بدون کارکرد توده‌ای ستیزها ممکن نمی شد. در
برابر این سیاست ضد توده ای، در هر سخن و سند حزب توده ایران که در این دوران
انتشار یافت راهکار خروج از بحران طرح می شود! ارایه راهکار «بنیادین»  برای شرایط مشخص بر شمرده و مستدل می‌گردد.

گرچه راهکارها به دکتر مصدق نیز به طور
مستقیم اطلاع داده می‌شود که زنده یاد کیانوری آن را در ٬٬حزب توده ایران و دکتر
محمد مصدق٬٬ توضیح می دهد، روی سخن اصلی حزب طبقه ی کارگر اما توده ی مردم و
زحمتکشان هستند. زیرا بدون تجهیز توده ها و انتقال آگاهی به درون لایه‌های زحمتکش
یدی و فکری، بدون مخاطب قرار دادن آن ها، مبارزه علیه توده‌ای ستیزی، نبردی بی
سرانجام است. به سخنی دیگر، مبارزه ی حزب توده ایران برای برپایی جبهه ضد استعماری
در آن دوران و جبهه ضد دیکتاتوری اکنون، مبارزه‌ای است برای پرپایی جبهه از
٬٬چپ٬٬!
سعی به جلب لایه‌هایی از حاکمیت، نقشی دوم دارد.

وضع در مبارزه  علیه توده‌ای ستیزی اکنون هم تغییر نیافته است.
اکنون نیز باید آن طور که زنده یاد طبری می گوید، با شناخت و دریافت وحدت نبرد
طبقاتی و فرهنگی به مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری رفت و یورش ارتجاع داخلی
و خارجی را دفع نمود. تنها با پایبندی به وحدت نبرد طبقاتی و فرهنگی می توان به
جنگ رفت: «به نبرد می‌روم و شمشیرم چوبینه است: شمشیر واژه ها.» (با پچپچه پاییز،
۶).

رفیق عزیز، نبرد فرهنگی چه تعریفی دارد؟
مضمون آن برای شرایط کنونی در ایران به چه معناست؟ بی تردید باید برداشت مشترک در
این زمینه میان توده‌ای ها برقرار باشد. این‌طور نیست؟ در غیر این صورت، سخن
«انتزاعی توخالی»، یعنی درک نشده باقی می ماند. در پاسخ به بانو فروغ اسدپور،
مضمون نبرد فرهنگی بیان شد (۲).

می‌دانیم که مبارزه ی فرهنگی، مبارزه‌ای روشنگرانه- ترویجی است در جامعه علیه برداشت‌ها و
سنت و اداب و رسومی که به «کاتگوری»های مورد پذیرش توده ها تبدیل شده‌است (مارکس).
این کاتگوری ها پیامد و ثمره ی سلطه ی ایدئولوژی حاکمان است که به ایدئولوژی حاکم
بدل شده است. ایدئولوژی حاکمِ طبقات حاکم، در خدمت حفظ شرایط صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی حاکم قرار دارد. لذا مبارزه ی فرهنگی، آن طور که مارکس می گوید، مبارزه‌ای است برای «نشان دادن ریشه‌های زمینی» تصوراتی که
طبقات حاکم به آن «لباس آسمانیِ» منافع خود را پوشانده اند و در طول زمان به
برداشت‌های سنتی، اداب و رسوم وغیره بدل شده و مورد پذیرش توده ها قرار گرفته است.
آیا به کار بردن ترکیب «چپ سنتی» توسط توده‌ای ستیزان به جای نام حزب طبقه کارگر
ایران، و یا منع انتشار نوشتارهایی که در آن دفاع از حزب توده ایران از موضع
انقلابی توضیح داده می شود، به «کاتگوری»های مورد قبول توده‌ای ستیزان بدل نشده
است؟ پاسخ مثبت است. آن‌ها می کوشند با به خدمت گرفتن این شیوه ها، ناتوانی
استدلالی خود را در برابر موضع انقلابی- علمی حزب توده ایران پرده پوشی کنند. عدم
آمادگی برای بحث آن‌ها با توده‌ای ها پیامد چنین وضعی است. بحث درباره ی علل زمینی
پدیده‌های حاکم بر ایران و مردم آن، ٬٬چپ٬٬ سرگردان ایران نه تنها سخنی برای گفتن
ندارد، بلکه حتی «جواب سلام» (سهراب مبشری) چپ انقلابی، سلام توده‌ای ها را هم نمی
دهد!

موضع کمونیست ستیزی که شکل ایرانی آن توده‌ای
ستیزی است، ثمره ی فعالیت تبلیغاتی ارتجاع داخلی و خارجی است. رفیق عزیز رسول
مهربان آن را در صفحه های بی شماری از کتاب ٬٬گوشه هایی از تاریخ معاصر ایران٬٬
نشان می‌دهد. برای نمونه مروری بر وقایع روزهای ۲۲ تا ۲۸ مرداد ۳۲ در این باره
آموزنده است. یعنی در روزهایی که لوئی هندرسون و گرملیت روزولت در تهران به
سازماندهی کودتای ضد ملی آمریکایی مشغولند. رفیق مهربان در بخش ٬٬از انحلال مجلس
تا کودتای ۲۵ مرداد٬٬ (ص ۴۸۹ به بعد) نمونه‌های چشمگیری از توده‌ای ستیزی و هدفی
را که با آن ارتجاع دنبال می‌کند و در آن روزها با موفقیت دنبال کرد، توضیح می
دهد. مطالعه ی این کتاب می بایستی به وظیفه ی مجدد همه ی علاقمندان به دریافت
نتایج توده‌ای ستیزی، به ویژه توده‌ای ستیزان ٬٬چپ٬٬ بدل گردد. این مطالعه برای
بحث میان ما نیز پراهمیت است و مطالعه آن توصیه می شود.

حزب توده ایران تنها نیروی است که بعد از
انحلال مجلس هفدهم از طریق رفراندوم، خواستار برگزاری «مجلس موسسان» می‌شود که
تنها راه برای «بی اثر ساختن .. دربار به عنوان کانون تحریک و توطئه علیه نهضت
مترقی کشور ما برای همیشه ..» است (۴۸۸، روزنامه شجاعت به جای بسوی آینده). راهکار
انقلابی پیشنهاد شده ستاره ی راهنمای روند تغییرات بنیادین در ایران آن روز است.
زیرا هدف آن رهایی ملی از سلطه ی استعمار است.
به این راهکار انقلابی مصدق تن
نداد. در روز ۲۲ مرداد ۳۲ حزب توده ایران که توسط زنده یاد سرهنگ مبشری از برنامه
ی کودتای ۲۵ مرداد با خبر شده است، و آن را رفیق کیانوری تلفنی با مصدق در میان
گذاشته است، در اعلامیه ای خطر را برای مردم توضیح می دهد: «مردم شرافتمند تهران
توطئه خائنانه کودتا در شرف اجرا است. برای درهم شکستن این توطئه آماده شوید ..»
(همانجا، ص ۴۹۹). می‌توان نمونه‌های بسیار دیگری را ذکر کرد که نشان احساس مسئولیت
حزب توده ایران نسبت به سرنوشت مردم و ایران است که همه جا با ارایه راهکار
انقلابی همراه است، اما سخن را به درازا می کشاند. هدف این سطور نشان دادن موضع
توده‌ای ستیزی نمایندگان بورژوازی و ٬٬چپ٬٬ خلیل ملکی است که چگونه به ابزار
پیروزی کودتای ۲۸ مرداد بدل شد.

رفیق مهربان می نویسد، در مقابل این
هشدارهای صریح و دقیق حزب توده ایران، روزنامه های طرفدار دولت [مصدق] سکوت مطلق
کردند. دکتر مظفر بقائی قاتل افشارطوس و توطئه گر بزرگ که حتی بعد از انحلال مجلس
آزادانه به فعالیت مشغول بود و در حالی که رهبران حزب توده ایران در اختفا و بی
خانمانی به سر می‌بردند (۳)، در روزنامه ٬٬شاهد٬٬ نوشت: «توده ای ها قصد کودتا
دارند و نظرشان از انتشار خبر کودتای جعلی انحراف افکار عمومی است. اخبار بسیار
موثق که به دست ما رسیده [از طرف سفیر آمریکا] حاکی است که حزب توده در نظر دارد
دست به یک کودتای کمونیستی بزند.» (شاهد، ۲۴ مرداد). تکرار همین سناریو در سال ۶۲
آغازگر نابودی دستاوردهای انقلاب بزرگ مردم میهن ما است. این‌طور نیست؟

نقطه ی ضعف توده‌ای ستیزها امکانات فنی و
مالی آن‌ها نیست. نقطه ضعف توده‌ای ستیزها، ازجمله «چپ جدید دمکراتیک» که نامه
مردم در مقاله‌ای آن‌ها را به درستی چنین می نامد، تهی بودن سفره آن هاست از
راه حل و راهکار انقلابی که قادر به پاسخ به نیازهای تاریخی مردم میهن ما باشد.

این سخن البته مطلق گرانه و یک سویه نیست.
من بهیچ وجه نمی‌خواهم بسیاری از سخنان و کارکرد چپ توده‌ای ستیز را نفی کنم. نقاط
مشترک با آن‌ها بسیار است که باید اهرم نزدیکی و تفاهم میان گردان های چپ میهن ما
باشد. موضع گیری انتقادی حزب توده ایران، همان‌طور که در گفت و شنفت با محمد مالجو
نیز برجسته شده است، متوجه ی بی توجهی آن‌ها به عمده در شرایط مشخص است.
لذا بحث با آن‌ها در وهله  نخست، طرح مساله
در صحنه ی مشخص نبرد طبقاتی روز در کشور است و نشان دادن عمده در آن. بدون شناخت
عمده در شرایط مشخص، مبارزه ی طبقه کارگر و حزب آن علیه توده‌ای ستیزی و هم علیه
شرایط حاکم بر جامعه  که کمر آن زیر بار
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی خم شده است، به نتایج ضروری و دلخواه تاریخی دست
نخواهد یافت.

در بحث‌های سیاسی با سرشت کم و بیش
پولمیکی، محور اصلی بحث و بررسی، یافتن تضاد در سخن ضد توده‌ای ها است و
استدلال علیه آن.
بحث منطقی و یک به یک با بند بند نوشتار و مواضع آن‌ها و
نشان دادن بی پایگی آن از منظر دیالکتیک ماتریالیستی، ضروری است. این سویه ی بحث
اما ٬٬آجیل دور خورش٬٬ است. توضیح تئوریک در اطراف موضوع بحث، همیشه به دو علت
ضروری است.

اول برای کنترل انتقادی نظرات خود. نظریه پردازی، همان‌طور که طبری می آموزاند، بیان موضع حزب است در شرایط
مشخص توسط این یا آن فرد توده ای. طبری آن را در دیباچه ی با پچپچه پاییز، نشان
«صداقت» نظریه پرداز ارزیابی می‌کند. فروغ اسدپور آن را با واژه ی «ناصادقانه» نزد
طبری وارد بحث علیه توده‌ای ها کرده است که منظورش درک نادرست از تئوری است. طبری
در دیباچه می نویسد: «صداقت در آنست که هر کس در عصارهء خود با عشق به تبار انسانی
خویش بجوشد». همین مضمون را در پیش گفتار چاپ اول نوشته‌های فلسفی و در ارتباط با
«ضرورت کوشش برای اجتهاد در مسائل تئوری عمومی مارکسیستی- لنینیستی انکار ناپذیر
است و تئوری از هر سخن الکنی در این زمینه می تواند غنی تر شود. ..»، مطرح می
سازد. بدین ترتیب می‌توان براهمیت شیوه ی توضیح نظری شرایط و مستدل ساختن صحت و
درستی آن در هر سخن و نوشتار پی برد.

 دوم
توضیح تئوریک موضع حزب طبقه کارگر برای نسل جوان نیز ضروری است
که باید گام به
گام با نظرات تئوریک آشنا شود. هیچ گاه نباید بحث و سخن توده‌ای ها در سطح
ژونالیستی باقی بماند که تنها ظاهر قضیه را برجسته می‌سازد و مضمون را پنهان می
کند. مضمون پدیده را تنها با درک تضادی که در آن وجود دارد و تکانه ی رشد و تغییر
آن است می‌توان دریافت. نظریه پرداز ع ع به مقاله‌ای در اخبارروز وجود منطق
دیالکتیکی را رد می‌کند (۴). او درست به این علت چنین می کند، زیرا تنها با منطق
نهفته در دیالکتیک ماتریالیستی، گذرایی بودن شرایط حاکم به کمک نشان دادن متضادها
در پدیده به اثبات می رسد. به سخن ع ع که در سطح برداشت هگل از دیالکتیک است به
طور مجزا پرداخته خواهد شد.

برای نمونه مقاله‌ای که امروز از نامه مردم
خواندم با عنوان ٬٬نپذیرفتنِ
واقعیت عملکرد امپریالیسم، به مبارزه علیه دیکتاتوری ولایی لطمه خواهد زد
٬٬
(۱۲ فروردین ۱۳۹۸)، باوجود مضمون به جا و شایسته ی خود، با این کمبود روبروست که
تضاد میان مردم میهن ما با امپریالیسم را نشان نمی‌دهد و عمده نمی سازد. مضمون
نبرد رهایی بخش مردم میهن ما که تضاد اصلی روز آن‌ها با امپریالیسم در صد سال
گذشته است،
طرح نمی شود. طرح نمی‌شود زیرا بررسی تئوریک مرحله کنونی در نگارش
نقشی ندارد.

نگرش انتقاد «بی رحمانه» (رفیق عزیز
مهربان، با رسول مهراب اشتباه نشود!» به مقاله، متوجه ی مضمون آن نیست که واقعیت‌های
بسیاری را نشان می‌دهد و تفهیم می کند. نگرش انتقادی به اسلوب به کار گرفته شده
است.

مقاله با توانایی جنبه‌های مختلف خطر سیطره
ی امپریالیسم را با دقت توضیح می‌دهد و خطرات آن را گوشزد می‌کند و برای توجه به
آن‌ها هشدار می دهد، ولی مواضع درست خود را به عنوان مضمون تضاد مردم با
سیاست امپریالیستی توضیح نمی دهد. مضمونی که مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی
را در ایران تشکیل می‌دهد!

مقاله که با توانایی به توصیف ٬٬آجیل دور
خورش٬٬ می پردازد، نکته ی عمده را از توصیف پرتوان خود بیرون نمی کشد و برای
خواننده تفهیم نمی کند. سویه های سیاست امپریالیسم را مقاله که به درستی برجسته می‌سازد
و رابطه ی آن را با شرایط حاکم بر ایران نشان می دهد. نتیجه‌گیری برای تفهیم تضاد
اصلی مردم میهن ما با امپریالیسم و متحدان داخلی آن، مسکوت می‌ماند، رابطه میان
نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی با سیاست نواستعماری امپریالیسم
نشان داده نمی‌شود و تأثیر آن بر روی زندگی توده های مردم میهن ما به خواننده
تفهیم نمی شود. آن وقت عجیب نیست که نتیجه‌گیری از بحث لاغر و نحیف از کار درمی
آید: «نپذیرفتن وجود و عملکرد سیاست‌های امپریالیستی و به‌ویژه در برههٔ زمانی
کنونی در قالب برنامه‌های خطرناک دولت ترامپ نه‌تنها کمکی به امر مبارزه نیروهای
آزادی‌خواه و میهن‌دوست علیه دیکتاتوری ولایت فقیه نمی‌کند،‌ بلکه در خدمت رژیم
ولایی خواهد بود.»

طرح تضاد اصلی، یعنی مبارزه مردم میهن ما
برای احراز استقلال اقتصادی- سیاسی ملی علیه سیطره ی امپریالیسم، به سخنی دیگر طرح
مضمون نبرد رهایی بخش ملی به عنوان تضاد اصلی میان مردم ایران و امپریالیسم، پله و
پل درک وابستگی رژیم ولایت فقیه به سیاست اقتصادی امپریالیستی است که توسط سازمان
های مالی آن دیکته می‌شود و حاکمیت سرمایه داران در ایران دستور آن ها را به
برنامه رسمی دولتی بدل ساخته است. نشان دادن وحدت سیاست امپریالیسم و ارتجاع حاکم
بر ایران پله و پل است برای درک تضاد اصلی علیه اتحاد ارتجاع داخلی و جهانی که می
کوشند آن را با جنگ زرگری بر سر سهم خود از غارت در ابهام قرار دهند و مانند سال
۳۲، احیاناً با کودتایی در شکلی ممکن، به مردم میهن ما تحمیل کنند.

در مبارزه ی علیه مواضع توده ستیزانه و ضد
کمونیستی «شمشیر چوبینه» ما تنها آن هنگام مؤثر است، هنگامی که «نبرد» را در
صحنه ی عمده انجام دهد.
از این رو باید همیشه همراه باشد با جایگزینی که ما در
برابر ضد توده‌ای ها برای عبور از شرایط مشخص لحظه مطرح می‌سازیم و به آن با تمام
توان عمل می کنیم. در تمام دوران مبارزه برای 
ملی کردن صنعت نفت در ایران که مصدق رهبری آن را داشت، نشان دادن ضرورت
برپایی جبهه ضد استعماری سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر
ایران را تشکیل می دهد. توده‌ای ستیزها علیه این هدف به جنگی نابرابر با حزب طبقه
کارگر پرداختند و نهایتاً آن را با کودتا به سود خود به پایان رساندند.

تنها با طرح سیاست مستقل طبقاتی خود می
تواند حزب توده ایران در نبرد فرهنگی و طبقاتی با موفقیت روبرو شود.
زنده یاد جوانشیر آن را برنامه حداقل کارگری می نامد. مضمون این برنامه
حداقل، پیگری بی چون چرا در مبارزه ی دمکراتیک توده هاست که به مبارزه ی
سوسیالیستی فرامی روید. «لب بسته با عزم پیمان ایستاده ام» (اط همانجا، ۵). در
برابر چشم ما در ایران مبارزه ی دمکراتیک به سوسیالیستی فرا رویده است.
مبارزه ی پیگیر  طبقه کارگر و همه لایه‌های
محروم برای دریافت دستمزد عقب افتاد به شعار «پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی
اجتماعی» فرارویده است.

چپ رنگارنگ و «دمکراتیک» و عمدتاً توده‌ای
ستیز نیز از کنار واقعیت رشد خواست دمکراتیک به سوسیالیستی در ایران با سکوت می
گذرد. پرداختن به این واقعیت را برنمی تابد. مبارزه علیه توده‌ای ستیزی ولی از
دالان افشاگری و روشنگری درباره ی ضرورت توجه به «پراتیک انقلابی» زحمتکشان می
گذرد که مارکس- انگلس در تز اول فویرباخ توضیح می دهند. روشنگری و تبلیغ انقلابی
درباره واقعیت نبرد روز در ایران است که مواضع نظری و سیاسی حزب توده ایران را
تشکیل می‌دهد و در مصوبات ششمین کنگره ی آن به تصویب رسیده است.

رفیق عزیز احسان، همان‌طور که اشاره کردید،
نبرد فرهنگی و طبقاتی وحدتی را تشکیل می‌دهد که باید درک کرد و به کار گرفت.
«رزمی است که رُستمانش بایستی. بحری است که سَندبادانش شایستی ..»
(ا ط،
همانجا).

۱- 
https://tudehiha.org/fa/8859

۲- 
https://tudehiha.org/fa/8692

۳- در ص ۴۶۶ کتاب خود،
رسول مهربان «اعلام قانونی بودن حزب توده ایران و هیاهوی وابستگان دربار» را برمی
شمرد. «اعلام نظر و رأی بازپرس شعبه ۱۳ تهران در مورد عدم دخالت رهبری و فعالین
حزب توده ایران در توطئه ترور شاه معدوم و اعلام قانونی بودن حزب توده ایران ..»،
ضد توده‌ای هایی ازقبیل بقایی، شمس قنات آبادی را به شدت نگران می سازد. شمس قنات
آبادی با استناد به حکم صادر شده مقام قضایی از «توده ای شدن دکتر مصدق» صحبت می
کند. «واقعیت این است که رای بازپرس در دیماه سال ۳۱ صادر شده و حاصل یک تلاش ۵
ساله وکلای حزب توده ایران بود و هیچ ربطی به دولت دکتر مصدق نداشت.»

۴- ع ع در ابرازنظر در
اخبارروز

عنوان : منطق صوری و منطق دیالکتیک
ما یک ابزار ارزیابی منطقی بیشتر نداریم. آنهم همان دستگاه سه پاره ای ست که بهش “قیاس” میگن. نام “منطق صوری” هم از همین “فرم” سه گانه میاد. دو مقدمه و یک نتیجه. ارستو برای اولین بار قانون مندی
های این دستگاه را فرموله میکنه. اما دستگاه ساخته ی ارستو نیست. بخشی از بافت استدلالی ذهن انسانه. مثل زبان که ما باهاش حرف می زنیم اما دستور نویس ها قانون هاش را
کنار هم می گذارند. نیازی به گفتن نیست که “منطق
دیالکتیک” منطق نیست، نوعی شیوه ی دیدن هستی ست. رر
٨۹۲۲۹ – تاریخ انتشار : ۱۰ فروردين ۱٣۹٨   




پرسش ها در برابر چپ ایران!

سخن روز شماره: ۲ (۱۴ فروردین ۱۳۹۸)

گفت و شنفت با محمد مالجو

آقای محمد مالجو گرامی، رفیق گرامی

با خرسندی و شادی 
«تجدیدنظر در دعاوی» طرح شده توسط خود را انجام می‌دهم که شما در ابرازنظری
به مقاله ی ٬٬ایجاد توهم دمکراسی تمام‌عیار فراطبقاتی٬٬ خواستار آن شده‌اید. (۱)

هنگامی که رفیق محمد مالجو «خواستار گذار از نظام سرمایه
داری حاکم بر ایران» است، هنگامی که رفیق محمد مالجو دفاع از «مبارزه ی زحمتکشان
هفت تپه و اهواز و معلمان و …» را وظیفه ی چپ در ایران می‌داند و مایل است برای
بحث و گفت و شنفت در باره ی وظایف عمده ی چپ در ایران در شرایط کنونی شرکت کند، و
برای یافتن راهکارهای ضروری بکوشد، صد البته نه تنها به «تجدیدنظر در دعاوی» خود
می پردازم، بلکه از بدفهمی خود خشمگین و متأثر می‌شوم و طلب پوزش می کنم.

پیش تر ارزیابی انتقادی خود را از موضع گیری های شما در
مصاحبه با اخبارروز در مقاله‌ای با عنوان ٬٬چپ باید قامت ارزیابی طبقاتی را
بازیابد٬٬ که شما آن را به طور مبهمی در مصاحبه مطرح نموده بودید، ارایه داده ام.
متأسفانه مقاله ی من تنها امکان انتشار در تبعید گاه مقاله ها در اخبارروز یافت که
من ستون «مقاله های وارده» را در آن چنین می نامم. احتمالاً به این علت شما مقاله
را مطالعه نکردید و موضع انتقادی خود را نسبت به آن منتشر ننمودید.

رفیق گرامی، هیچ هدف دیگری را دنبال نمی کنم، جز این هدف که
چپ ایران به عمده بپردازد.
به بحث درباره ی استراتژی و تاکتیک‌های ضروری
بپردازد، تا به کمک آن به وظیفه ی تاریخی خود برای پایان بخشیدن به «خصوصی سازی
زندگی اجتماعی» در ایران عمل کند.

می‌دانیم که در ایران شرایطی حاکم است که باید آن را در
ابتدا تعریف نمود و بر سر تعریف آن به توافق رسید.

می‌دانیم که گام بعدی برای چپ ایران ارایه جایگزینی است که
می‌خواهد برای اقتصاد سیاسی کنونی نظام سرمایه داری ارایه دهد که مردم میهن ما را
با فقر روبرو ساخته و ایران را به نومستعمره ی اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل
نموده است.

سرشت ضدمردمی و ضدملی اقتصاد سیاسی حاکم را مبارزه ی کارگران
و معلمان و دانشجویان و دیگر لایه‌های شرکت کننده در مبارزات سال‌های اخیر، با درد
و شکنجه و زندان و اعتصاب غذا و دیگر شیوه‌ها به اثبات رسانده اند. خواست «پایان
بخشیدن به‌خصوصی سازی زندگی» توسط مبارزان ستاره ی راهنمایی است که چپ ایران برای
یافتن راه در اختیار دارد. پرچمی است در دفاع از یک اقتصاد سیاسی مردمی و دمکراتیک
و ملی که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما را تشکیل می‌دهد و اکنون پامال
شده است.

ایران، سرزمین کهنسال خلق های ساکن آن هر روز بیش تر به
گرداب وابستگی اقتصادی به سرمایه مالی امپریالیستی فرو می رود. حاکمیت نظام سرمایه
داری در ایران برای حفظ شرایط اجرای این اقتصاد سیاسی است که باید «آیت الله قاتل»
را به ریاست قوه ی قضایه بنشاند، تا «سایه خدا را بر روی زمین» حفظ کند. ولی همین
حاکمیت با چنین شیوه‌هایی راه را بر هر تغییر دمکراتیک و اصلاحی بسته است.

در چنین شرایطی، راهکار چپ ایران برای نجات کشور از وابستگی
نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی و نجات مردم 
از سلطه ی دیکتاتوری چیست؟

برای نیازهای تاریخی مردم در برخورداری از آزادی و دمکراسی و
عدالت اجتماعی، برای حفظ استقلال اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی میهن ما ایرانی ها، چپ
ایران چه راهکاری را پیشنهاد می‌کند و ضروری می داند؟ بحث عمده، این بحث است.

بحثی است که کمک است برای شناخت نیازهای مردم و راه تحقق
بخشیدن به آن و برای شناخت اهمیت حفظ استقلال ملی ایران که بدون خروج از سیستم
اقتصاد امپریالیستی دست‌ نیافتنی است.

نظام سرمایه داری حاکم کنونی، مانند همه ی گذشته حاکمیت
طبقات سرمایه دار و فئودال، – و صرفنظر از شکل سکولار و یا مذهبی و یا ترکیباتی از
آن -، نتوانسته است به پرسش تاریخی مردم میهن ما برای خواست و نیاز به آزادی و
دمکراسی- عدالت اجتماعی و استقلال ایران، پاسخی به جا و شایسته بدهد. انقلاب
مشروطیت را به بن‌بست کشاند. رهبران پیروزی توده های مردم را بر ٬٬استبدا صغیر٬٬
نابود ساخت. با کودتای مرداد سی و دو دستاوردهای نبرد برای ملی کردن صنعت نفت را
برباد داد. تجربه ی چهل سال اخیر نیز نشان داده است که طبقات حاکم سرمایه دار
کنونی قادر به حل مساله ی دمکراسی و حفظ استقلال ایران نیستند.

زندگی واقعی صد سال گذشته ی مردم میهن ما و مبارزات کنونی
زحمتکشان یدی و فکری حل دو نیاز مردم میهن ما را برای آزادی- عدالت اجتماعی و
استقلال در برابر چپ ایران مطرح کرده است. نیازی که مضمون نبرد رهایی بخش ملی
مردم میهن ما را تشکیل می دهد.

آیا نباید به وظیفه ی تاریخی در برابر چپ وفادار بود و به آن
عمل کرد؟ آیا نباید هشیارانه و با حزم و احتیاط عمل کرد تا با کم‌ترین هزینه ی
انسانی همراه باشد؟ گفت و شنفت دمکراتیک در این زمینه، وظیفه ی روز چپ ایران است.

می‌دانیم که شرکت مبارزان ساکن ایران در این بحث‌ها آسان
نیست. می‌دانیم که برای مبارزان خارج از کشور نیز امنیت کامل در این بحث‌ها وجود ندارد.
باوجود این شرایط نمی‌توان به عمده نپرداخت و برای ایجاد شدن فضای لازم نکوشید که
حق قانونی مردم میهن ما و خلق های این سرزمین کهنسال است، در مرکز آن
زحمتکشان  که زنان ضعیف ترین حلقه ی آن را
تشکیل می دهند.

بر این پایه است که نمی‌توان با بحث‌های انحرافی موافقت
داشت.

با شرکت در بحث‌های عمده می‌توان اما فضای مناسب را در ایران
ایجاد نمود.

در این بحث‌ها می‌توان جایگزین واقعی را برای برطرف نمود
بحران روزافزون بر ایران توضیح داد و درستی آن را به اثبات رساند. آن را به توده
ها تفهیم نمود.

در این بحث‌ها می‌توان نادرستی سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی
حاکمیت سرمایه داری را در ایران برملا ساخت.

این بحث‌ها حاکمیت را زیر فشار قرار می‌دهد و اقدام‌ها
غیرقانونی آن را علیه مبارزان محدود می سازد.

این بحث‌ها در عین حال به معنای قرار داشتن در کنار مبارزانی
است که به زندان افکنده و شکنجه می شوند. به معنای قرار داشتن در کنار زندانیان
سیاسی است که «قطره قطره مردن» را تجربه می کنند. به معنای در کنار زنان جسور میهن
ما قرار داشتن ست که برای دفاع از حقوق قانونی و انسانی خود و تساوی حقوق به زندان
افکنده و شکنجه می شوند.

می‌دانیم که حاکمیت دیکتاتوری نمی‌خواهد و نمی‌تواند در
برابر خواست های قانونی توده مردم به کوچک‌ترین عقب نشینی تن بدهد. دیکتاتوری
سرنوشت خود را با حلقه ی واسط اقتصاد سیاسی- امپریالیستی که «اقتصاد اسلامی» می
نامندش، عملاً به دست راست ترین گروه‌های امپریالیستی از قبیل ترامپ و نتان یاهو
سپرده و سرنوشت ایران را به آن گره زده است.

در چنین شرایط است که وظیفه ی دفاع از دمکراسی و استقلال
ملی در نبرد رهایی بخش کنونی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن، به وظیفه ی روز چپ
ایران بدل شده است.

در انتظار ایجاد شرایط برای بحثی سازنده میان چپ ایران،
دستتان را می فشارم

۱-

عنوان : پرسش از اقای عاصمی
آقای عاصمی گرامی،

در دو اظهارنظر جداگانه تان چنین نوشته اید:

یکم) «محمد
مالجو که خواستار گذار از نظام سرمایه داری حاکم بر ایران نیست. از این رو نیز موافق نیست که
نبرد طبقاتی کنونی در ایران ژرفش یابد.
»

دوم) «… مالجو … علیه
مبارزه ی زحمتکشان هفت تپه و اهواز و معلمان و …
موضع می گیرد و به منظور توجیه شرایط حاکم قلم می زند.»

سپاسگزار میشوم مویدهایی برای این اتهامها از سخنان
شفاهی یا نوشته های مکتوب من به خوانندگان ارائه بفرمایید. در غیر این صورت، گمان میکنم که توقع تجدیدنظر در دعاوی تان
به هیچ وجه ناموجه نباشد.




«می خواستیم به اینجا برسیم؟»

سخن روز شماره: ۱ (۶ فروردین ۱۳۹۸)

… امسال اصلا چیزی نمی خریم. اومدیم یک دوری بزنیم و برویم. نمی توانیم بخریم. مسئولین خودشان گوشت و میوه نمی خرند؟ نمی دانند پول آب، برق، گاز چقدر شده؟ تا کی باید نظاره گر باشیم؟ چرا ما همه اش می ترسیم بی پرده حرف بزنیم. ما حاضریم بیایند ما را بگیرند و ببرند …تا کی باید اینجوری واسیم و نگاه کنیم؟ انقلاب کردیم که به اینجا برسیم؟ …

بریده ها از سخنان مردم که می‌توان آن‌ها را در رسانه‌ها شنید و خواند از عمق بحران روزافزون اقتصادی- اجتماعی در ایران حکایت می‌کند  که در آن، دو جهت متفاوت را می‌توان دریافت. جهت رشد تضاد میان سلطه ی طبقات حاکم و مقاومتی که در برابر آن نزد توده های مردم رشد می کند. اما همچنین جهت افسردگی و مأیوس شدن انسان‌هایی که به مقاومت منفی و فردی  پناه می‌برند و می‌گویند «امسال اصلاً چیزی نمی خریم»!

هدف سیاست زدایی ار توده ها و ایجاد باور
نزد آن‌ها به ضرورت قناعت و صرفه جویی، هدف عمده‌ای را در تحمیل برنامه ٬٬ریاضت
اقتصادی٬٬ طبقات حاکم تشکیل می دهد. این سیاست عمده ترین ابزار تحمیل رضا و تسلیم
به توده ها در جنته ی حاکمان اسلامی و متحدان سکولار آن‌ها در کشورهای سرمایه داری
است.

اگر دفاع و تقویت جهت نخست با نشان دادن
دورنمای انقلابی وظیفه ی روز مبارزان آگاه است، شناخت خطری که در جهت سر‌خوردگی
توده ها  عمل می کند نیز وظیفه روز مبارزان
علیه رژیم دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی به غایت ضد مردمی «اسلامی» آن است. نباید
فراموش نمود که جهت سر‌خوردگی توده ها، زمینه و صحنه ای است که می‌تواند مورد
سواستفاده ی ارتجاع سلطنت طلب و مجاهدین قرار گیرد که هر دو گردان ذخیره ی
امپریالیسم هستند.

در کشورهای سرمایه داری پیشرفته و
امپریالیستی نیز این هر دو سوی مبارزه جویانه و تسلیم طلبانه به چشم می خورد.
فاشیسم نوین در این کشورها پا بر دوش افسردگی و سیاست زدگی توده ها قرار می دهد.
تحقیقات میدانی در این زمینه نشان داده است که آنجا که برنامه ی مشخص و مبارزه
جویانه ای توسط نیروهای چپ و مدافعان زحمتکشان مطرح می شود، خطر افسردگی و سواستفاده
ی فاشیسم کم‌تر و محدودتر است و برعکس.

گناه و کم کای از مردم نیست که برخی ها می‌خواهند
القاء کنند و از آن دم می‌زنند که ٬٬مردم جز این رژیم، رژیم دیگری حقشان نیست٬٬.
واکنش و عصیان مردم بدون دورنمایی که آن ها بتوانند آن را دورنمای مورد خواست خود،
دورنمایی که از منافع عاجل و روز و آینده ی آن ها دفاع می کند بشناسند و دریابند،
نمی‌تواند توقیت گردد و پا بگیرد. تنها گذاشتن مردم، تنها به معنای خانه نشین
شدن مبارزان نیست. باید آن را همچنین به معنای بی برنامگی گردان ها متشکل مبارز
نیز درک نمود.

مقاله ی ٬٬گرایش به حرکت‌ها و خواست های
مردمی، و ظهور صف بندی های ضد چپ٬٬ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۲۷
اسفند ۱۳۹۷) با تحلیل همه جانبه ی خود از روند نبرد طبقاتی در ایران در سال پایان
یافته، بر اهمیت «نقش و وظیفهٔ عمده نیروهای چپ در مرحلهٔ کنونی» اشاره دارد. نامهٔ
مردم «مرکز ثقل» این وظیفه ی خطیر را یافتن «مخرج مشترک» میان «لایه ها و طبقات
اجتماعی» ارزیابی می‌کند که باید «نمایندگان سیاسی» آن‌ها در گفت و شنفت با یکدیگر
جستجو کرده و اعلام کنند.      

همانجا مقاله برنامه ی پیشنهادی خود را
برای «گردهمایی نمایندگان سیاسی» مطرح می‌سازد که نبرد بر دور «محور شعار ٬٬حذف
حاکمیت مطلق ولایت فقیهه٬٬ در راستای گذار از مرحله دیکتاتوری به مرحله دمکراتیک
در سطح ملی» است.

ارزیابی واقع‌بینانه ی مقاله درباره «تحول
های مهم سال پیش رو [که همراه خواهد بود] با طرح هرچه بیشتر خواست های مردمی و
گرایش به سوی ایده‌های ترقی خواهانه» بی تردید گذار از مرحله ی دیکتاتوری و
استقرار حقوق و آزادی‌ها فردی و اجتماعی قانونی را در دستور مبارزه قرار داده
است. 

بی تردید آزادی و رهایی از سلطه ی
دیکتاتوری عجین شده است با خواست بهبود شرایط زندگی مردم و پایان یافتن سیاست ضد
مردمیِ ٬٬ریاضت اقتصادی٬٬. شعار ٬٬آزادی و نان٬٬ که در سخنان پیش گفته مردم
بازتاب یافته است، شعار مرکزی نبردهای سال آینده را تشکیل خواهد داد. مقاله ی نامه
مردم با واقع بینی سرشت این گرایش را «ایده های ترقی خواهانه» اعلام می کند.

 توده ی مردمی که سخنانشان در آغاز بازتاب داده
شد، مبارزان هفت تپه، پولاد اهواز، معلمان و پرستاران، بازنشستگان و مال باختگان
ودیگر لایه‌های زیر فشار مردم، به دمکراسی و نان نیاز دارد! 

مردمی که می‌گویند  «ما حاضریم بیایند ما را بگیرند و ببرند»،
«امسال اصلا چیزی نمی خریم» «بودجمون به این قیمت ها نمی رسه» به آزادی و نان
نیاز دارند!

«مخرج مشترک» مورد خواست توده های زیر سلطه
که برنامه ی نشست آینده ی مبارزان چپ است، حذف دیکتاتوری است برای تأمین «نان و
آزادی»!

برنامه ی اقتصاد ملی برای توده های مردم که
در آن، توده ها امکان خروج از بحران مستولی بر هستی و زندگی خود را بازشناسند،
اهرم و پرچم پرتوان مبارزاتی برای توده های زحمتکش و محروم است.  تجهیز توده های محروم  و زحمتکشان 
برای نبرد در راه گذار از دیکتاتوری به برنامه ی اقتصاد  ملی برای برقراری آزادی و عدالت اجتماعی نیاز دارد.

چپ انقلابی تردید ندارد که تنها با ارایه
برنامه جایگزین برای اقتصاد ملی که در آن سرشت عدالت جویانه ی برنامه برای توده ی
زحمتکش و محروم جامعه و در مرکز آن طبقه کارگر قابل شناخت و دریافت باشد، قادر
خواهد شد تحقق بخشیدن به خواست گذار از دیکتاتوری را از چپ عملی سازد.

مبارزه افشاگرانه علیه توطئه های بی بی سی
و دیگر گردان های تبلیغاتی دشمنان مردم میهن ما، همچنین مبارزه ی ترویجی و
روشنگرانه علیه سرگردانی چپ رنگارنگ «جدید یا موکراتیک» به منظور یافتن مخرج مشترک
«نان، آزادی»، بدون داشتن برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی طبقات حاکم به منظور
تجهیز و سازماندهی توده های محروم و زیر فشار با موفقیت روبرو نخواهد شد.

مبارزه با زبان نرم و با محتوای قاطع علیه
هیستری توده‌ای ستیزی و ضد کمونیستی وظیفه ی عاجل حزب توده ایران است که این روز
ها ابعاد وسیع و دقیق‌تری را در برابر یورش سیاسی- تبلیغاتی چپ سرگردان و سفسطه گر
به خود می‌گیرد که مایه خرسندی است. این مبارزه نمی‌تواند بدون مبارزه برای تفهیم
جایگزین اقتصاد سیاسی برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب به توده های میلیونی
محروم، که چپ سرگردان به نفی آن می پردازد، با موفقیت روبرو باشد. باید هویت و
سرشت مردمی و دمکراتیک چنین اقتصاد سیاسی را در برابر پیشنهادهای سوسیال دمکرات
جریان های سرگردان «چپ جدید و دمکراتیک» قرار داد که مقاله نامه مردم به آن اشاره
دارد.

بدون مبارزه ی اقتصادی، بدون نشان دادن
تفاوت و سرشت مردمی اقتصاد ملی- دمکراتیک در برابر اقتصاد سوسیال دمکرات و انواع
دیگر آن، سازماندهی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ ناممکن است. باید به چنین سرابی
پایانی قاطع داد!




نوروز امسال خوشبویه امید دارد!

سخن روز شماره: ۱۱۰ (۲۹ اسفند ۱٣۹۷)

بهار می‌شود
یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می‌کنی
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار می‌شود
زمین شکاف می‌خورد
به دشت سبزه می‌زند
هر آنچه مانده بود زیر برف
جوان و شسته رُفته آشکار می‌شود.

سیاوش کسرایی

با آن‌که شماری از جشن ها ایرانیان باستان به گرد فراموشی
سپرده شده است، اما هنوز‌ هم نوروز با همه زخم های ژرف بر
تن زنده است و از یادگاه تاریخی مردم ما پاک نشده است. از روزگاران
کهن تاکنون باشندگان اين سرزمين باستانی، بزرگداشت نوروز را برپا داشتند. می دانیم
که نیاکان ما با چه ترس و دلهره نوروز را در دل ها نهان کرده
بودند و پنهانی آن را جشن می گرفتند. آن ها با چه دلیری نوروز را در برابر
فرمانروایان نافرهیخته عرب و از یورش ددمنشانه مغول ها در دل
ها زنده نگه داشتند و به دودمان های پسین پیشکش کردند.

تاریک اندیشان ژرفا و پهنای نوروز را
دست کم گرفته بودند. آن ها نمی دانستند که نوروز را همچون يک آیین دیرینه و در دل نشسته نمی
توان از ویر(حافظه) مردم زدود
و نشانه های آن را از بین برد. با آمدن هر بهاری مردم با
همه ی بازداشتگی ها فرمانرایان بیگانه به یاد نوروز می
افتادند.

نوروز يکی از
زيباترين پیشکش گذشتگان ما  است. نوروز
آغاز سال نو، شکوفايی طبيعت، پشت سرگذاشتن سختي و گرفتاری‌های زمستانی بسيار
شورانگیز است. نوروز
نمود با شکوه دیالکتیک میان  آن چه میرنده
است و آن چه از آن زنده می شود و پا می گیرد.

این رویداد شادی آفرین بیش‌تر از سه هزار سال است که جشن گرفته
می‌شود و برای مردم میهن ما با تاریخی پر از پستی‌ها و بلندی‌های و فراز و نشیب
های فراوان نوروز همیشه مهمان هرساله بوده است.

برخی از پژوهشگران بر این باورند که ريشه نوروز این آیین
کهن به دوران جمشيد شهريار بزرگ دودمان پيشدادی برمی گردد. از برای
همین در تاریخ نوشتاری ما از  “نوروز
جمشيدی” یاد شده است.

فردوسی شاعر میهن دوست و توانای زبان پارسی می
گوید که جمشيد بازه (فاصله)  بين
دماوند تا بابل را در يک روزه پيمود و بر تخت زرين نشست و زان پس مردمان آن روز (
روزهرمزد) را “نوروز” خواندند.

گذشتگان ما در این روز جشن گُل
می‌گرفتند (گویا این آیین در افغانستان به نام جشن گُل سرخ هنوز هر چند که کم جان
ولی زنده است). سینه دشت‌ها و تپه‌های سبز در پیرامون و گوش و کنار شهر از گُل‌های
سرخ و زرد و آبی پروار بود. مردمان تن پوش های زیبا  با رنگ
های روشن چو زرد و سرخ و آبی به تن می‌کردند. آن‌ها می‌کوشیدند تا برای زمانی
هرچند کوتاه با طبیعت یکی شوند، با او دمی 
تازه کنند و این تازگی را تا چندین روز جشن بگیرند.  با آمدن نوروز زندگی در همه جاها رنگ و بوی دیگری
به خود می گرفت. مردم خانه تکانی می کردند تا سردی زمستان را با همه سنگینی زندگی
از خانه بدور ریزند. گذشتگان ما نوروز را
روزی می دانستند که در آن می بایست غم ها ز دل زدود  و سردی جا مانده از زندگی را به بیرون انداخت.
مهرورزی را جانشین کینه ها کرد.

نوروز چو رنگین کمان است. همه
ی رنگ ها در نوروز خوش آیند بود. با این همه رنگ سفید نشانه خوشبختی و در برابر سیاهی شب دلنواز و دلربا است. رنگ سبز که گوشه چشمی به رنگ طبیعت در
بهار دارد رنگ نیکی و خوبی است و در برابر خشکی و نازایی خاکستری زمستان اندام
افراشته می کند.    

نوروز چون سر آغاز بهار، با زندگی روزانه مردم پيوند ناگسستنی داشت و
برزگران به چشم خود دگرگونی زمین و آمادگی شخم خوردن آن را می دیدند. باور بر اين بود که نوروز روز
زایمان دوباره زمين است. در گذشته‌های دور نوروز افزون بر این اینکه آغاز سال نو و رسيدن بهار
بوده باشد، روز کشاورزان هم بوده است. در اين روز کشاورزان برنامه‌های ويژه‌ی خودشان را داشتند که
هم اکنون به فراموشی سپرده شده است.  روز دهقان‌، همراه خوشی
و شادمانی بود. کشاورزان بهار را جشن می گرفتند و هيجان‌انگيز به آن خوش آمد می
گفتند.

در  آغاز کشت و کار زنان کشاورزان رنجبر در نوروز، به پيشانه گاوها که افزار کار بودند رنگ می انداختند و گردن‌بندی‌های رنگارنگ می‌بافتند  و به گردن  گاوهای پُرکار می‌آويختند و بدینگونه به پيشواز بهار و شکوفايی طبيعت می رفتند. مردم برای جشن و پایکوبی به دامن تپه های سرسبز و صحراها می رفتند و با طبیعت بهاری در آمیخته و با آن هم  آجین می شدند.

 کشاورزان به پاشيدن دانه های بهاری به روی زمین آماده مي پرداختند. با
آنکه با فرارسیدن نوروز زمان کشت و کار توان فرسا نیز فرا می
رسید مردم آن را گرامی می
داشتند چرا که کار سخت را فراهم کننده نان شب می دانستند. 

زنان ایران باستان برای بزرگداشت نوروز و پیشوازی از آمدن بهار آماده
می شدند، خوراک می پختند، سبزه می
کاشتند و خانه تکانی می
کردند.

زنان در آستانه‌ نوروز با شستن فرش‌ها و گردگیری پاکیزگی و شادی، شور
را در آستانه بهار به خانه می آورند. در گذشته‌های دور زنان نوروز را با جشن های
ویژه خود گرامی می‌داشتند. تا پاسی از شب به آوازخوانی و داستان خوانی می‌پرداختند.
و هوای آنشب شور ویژه ای داشت. در اين شب زنان دور ديگ گرد هم می آمدند (گویا این
آیین هنوز در بخشی از افغانستان کنونی پایدار است) و تا نزديکی های سپیده دم شادی
و پایکوبی می کردند و ترانه می خواندند.

نوروز اما همیشه نمایشگاه
جایگاه طبقاتی دارایان نیز بوده است. زراندوزان با آزمندی شگفت انگیزی زور خود را با زر به
نمایش می گذاشتند. آن ها در آستانه نوروز سامان (اسباب) خانه خود را نو می کردند. درون
خانه‌  خانواده‌های دارا هنگام خانه تکانی با خون انگشتان و عرق تن زنان
رنجبر آمیخته بود. میهمانان نوازی اربابان و پذیرائی مهمانان با کار توانفرسای مردان رنج شدنی بود.

ناداران و تهی دستان هم
نوروز را جشن می‌گرفتند، اما به گونه ای دگرگون از ديگران. اما گرامی‌داشت نوروز
در میان تنگ دستان یک رنگتر و خودمانی تر 
و اندکی گُل‌گون‌تر بود. طبیعت به اندازه نظام فئودالی ستمکار و کنس (خسیس)
نبود و به رنجبران گُل های پیش بهاری به رایگان پیشکش می کرد. بوی گُل آن دریابد که خود چیند. پیوند تهی دستان با گُل پیوند
انسان با  طبیعت بود.
آن ها در کنار هم گرد می آمدند و آش تهی از گوشت را می
خوردند و آرزو می کردند که روزی دارای کار،  نان، خانه و سرپناه شوند.

برای پیشواز نوروز، اين نخستين روز بهاری خانه‌ها را باید با خانه تکانی پاک کرد. اما مادری که در خانه ی تهی از همه چیز زندگی می کرد چیزی نداشت تا آن را تکان دهد. پدر خانه بدبختی و تهی دستی را نه از نظام فئودالی بلکه در پای سنگین پسر می دید که سال پیش گام نخست به خانه گذاشت.

سبزه‌زارها و دامنه‌های
کوه‌ها، جایگاه روزانه این خانواده‌ها در روزهای سال نو می‌بود . گویا با گریز از
خانه برای دمی گریز از کام مرگبار گرسنگی شدنی بود. تاب ساختن، گُل چیدن که نیاز
به پول زیادی نداشت.

پيش از نوروز، زنان تنگ دست، سبزه می‌کاشتند و برای کودکنشان از پارچه
های ژنده تن پوش نو می‌دوختند.
کودکان پاک و بی گناه فرا رسيدن نوروز را بی‌تابانه چشم به راه بودند. نوروز، برای
بچه ها يک روز فراموش نشدنی بود. آن روز همه بچه‌ها يکجا گرد هم آمده  و بازی می کردند.
شکاف طبقاتی برای زمان کوتاهی فراموش می شد اما مزه خوراکی
های بسيار گوارا  به کام کودکان رنج ناآشنا
بود.  

در این روز به ‌يادماندنی پيرمردان تهی دست در پشت بام خانه، و یا در تپه های بلند و یا در میان سرای خانه گرد هم می آمدند و داستان سرایی می کردند و  شاهنامه می‌خواندند.

دریغا! که نوروز تهی دستان و رنجبران در روند گذر از نظام فئودالی به
سرمایه داری چندان دستخوش دگرگونی نشده است. سفره ی نوروزی
آن ها همچنان کم رنگ است اگر چه آنها رویاهای پُررنگی
دارند.

جشن نوروز يکی
از جشن ‌های باستانی مردم است که پیشینه چندهزارساله دارد. اين جشن مانند همه ی
پدیده های فرهنگی ایستا نبوده و همچون کوهی مانا ولی پویا در برخورد با رودهای
خروشان پیشامدها، رخدادها، و رویدادهای روزگار دستخوش دگرگونی شده است.  زنده ماندن و جان سختی نوروز زیر گردبادهای ویرانگر
روزگار نشانه استقلال نسبی روبنا از زیربنا است. آیینی که برای زمانی دیگر ساخته
شده بود و با زیربنای خود هم آهنگی داشته است دیگر اکنون زندگی مستقل خود را می
گذراند.     

پس از انقلاب نوروز رنگ باخته بود.

چند روزی پیش از روز نخست فروردین ۵۸ آخوند شهر که پنهانی از بازاریان پول
نوروز برای مسجد می گرفت به مردم می گفت که گرامی‌داشت نوروز با آساها
(قانون ها)  و داده های آیین اسلامی هم خوانی ندارد. او می
گفت که جشن
گیری نوروز کاری است ناروا و ناپسند. آموزگار تاریخ که همراه او در خرید بود به او
گفت که نوروز بهانه‌ای برای خوشی و آشتی است و این آیین چگونه می تواند با اسلام ناسازگار و ناهمسو باشد.

در آن هنگام آموزگار
تاریخ نمی دانست
که هم شادی و هم آشتی روزی جای به گریه و کینه می دهد. او نمی دانست که نوروزستیزی از اندیشه‌ی‌
تندروان دینی برمی خیزد!

اما مردم را رای دیگری بود. هنوز که
نوروز پشت دروازه زمستان ناشکیبا چشم به راه آمدن بود شهر پرخروش و پر هیاهو می
شد. مردم با همه ی سختی ها و نگرانی‌های‌شان، چهره به سیلی سرخ کرده و با سرمستی
به بیرون می امدند. از جنب‌وجوش گردشگاه ها می شد گمان زد که تهی دستان، به دنبال یک
بهانه برای فراموشی تنگدستی و آرامش و خوشی می بودند. تنگ دستان در روزهای پیش از
نوروز غم‌وغصه‌های‌شان را درون گنجه خانه پنهان می کردند تا همراه دیگران بهنجار،
روامند (معمولی)  باشند.  
 

با این همه در آن سال ها نوروز برای توانگران به همان
اندازه نوروزهای پیشین پربار و پرسود بود. روزهای پیش
از نوروز،  نوروز بازاریان بزرگ و فروشندگان رنگارنگ بود.
بازارشان گرم بود و جیب هایشان پر پول. پارچه فروش از رهن گذاشتن سینه بند زن تهی
دست شرمی نداشت و آجیل فروش پسته های مانده، بسته و کوچک را به او پسادست (نسیه)
می فروخت.

جشن خاموش از روز نخست سال نو و تا چندین
روز که سبزه زارهای شهر اذین گُلهای دل انگيز می شدند، دنباله داشت.
در آن روزها نوروز آمیخته از هیجان و دلهره بود. همه از فردای خود بی خبر بودند و
برای آینده انقلاب دل نگران. جوانان دشمنی سیاسی را به کنار می گذاشتند و پاسخ کینه
و دل آزردگی، دلتنگی، رنجش، رنجیدگی را برای لختی هم که
شد با لبخند و آغوش گرم می‌دادند.

حتا در سال‌های جنگ پای مردم چمن های
سبزه‌زارها را آهنگین می کوبید، حتا در آن سال
های سخت شیخان کوچک و بزرگ نتوانستند نوروز را از یاده
مردم شهر بزدایند.

هيجان‌ انگیزترين و
باشكوه‌ترين جشن نوروزي در شهر برگزار می‌شد. مردم برای پيشوازی نوروز، خانه ها،
کوچه ها، جاده هاي شهر را پاک و تميز می کردند. 
با اینکه آن سال ها پر از خوشبختی و نیک‌بختی نبود، باز هم مردم به پیمان خود با نوروز
وفادار بودند. آنها امید داشتند به سر آغاز خوشبختی‌ها و پایان روزهای سیاه. آنها
برای رهایی از زمستان سرد و خشک آماده بودند. و چه جان فشانی ها که نکردند. افسوس
و دریغ! انگبین شیرین انقلاب به کام مردم نرفت. سرمایه داری بازرگانی و سرمایه داری
دیوان سالاری میوه انقلاب را ز دست رنجبران دزدید.

 با این همه امسال باید آغاز سال نو را گرامی داشت.

سالی که نکوست از بهارش
پیداست. نیاکان ما براين باور بوده اند که اگر گام درست در روز سال نو بگذارند، آن سال يك
سال نيكو و پربار خواهد بوده و اگر روز نخست سال به سختی بگذرد، شگون آن سال خوب
نيست‌.

به گمانم شگون امسال خوب است.  

 گرچه مانند
سال گذشته تنگ دستان ما سفره رنگین که هیچ سفره با نان نیز ندارند. اگر چه
شورمستان ما مانند پارینه جامشان تهی از 
می است. با این همه بهار امسال به گونه دگری می آید. بهار امسال همراه خود عطر
دل انگیز امید دارد. کور سوی روشنایی را می توان در
پایان این دهلیز دراز و تاریک دید.

امسال گویی نوروز سرآغاز بالندگی، رویندگی، زایندگی و
سرافراشتگی است. تهی
دستان، رنجبران و آزادی خواهان دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. و سیب از
درون پوسیده جمهوری اسلامی دیگر گندیده تر از آن است که بتوان آن را با کیمیای
بزکی نجات داد. سران جمهوری اسلامی را دیگر توان فرمانروایی نیست.

همراه نوروز بهار آهسته اهسته می اید.
هوای شهر هنوز مملو از بوی باران شب های گذشته است.  

گویی طبیعت آیین نوروز را می داند و
با شست و شوی کوچه و پس کوچه های شهر به پیشواز آسمان آبی و برگ های سبز درختان می
رود. سرسبزی دوباره درختان پرستوها را به شور و شادی می آورد.

کبوترهای سرمست خسته از پنهان کردن
نوک ها در پرهای نرم و گرم، نوک های هم
دیگر را به هم می سایند تا در لانه دلباختگی تخم
کفترهای آینده را بگذارند. 

چشمه ها با هوای گرم دم عاشقان یخ دل
را آب کرده اند و به دشت ها برای باروری دانه ها و سرسبزی درخت
ها روانه شده اند.

غنچه های نیمه باز باغچه که در خواب
زمستانی رفته بودند با آواز پرندگان و نوازش گرم پرتو خورشید به بهار باور می آورند.
کسانی که در زمستان خراشیده و چتر زده بودند شراب در جام لبریز می
کنند و برای تندرستی بهار جاودان می نوشند. آفتاب
که باور به توانایی جان بخش خود را از دست
داده بود با دیدن جنبش و جوش دوباره ی زمینیان جان می گیرد.

مردم از بیکاری و گرسنگی خسته شده اند
و می دانند که دیگر جمهوری اسلامی سرمایه داری دستاوردی برای شان  نخواهد داشت. سال که نو می شود همه چیز باید نو
شود. کشاورزان با دانه در انبار با بی تابی چشم به راه نوروز و نرمی و مهمان نوازی
دوباره خاک هستند. کارگران آماده رزم در برابر دیو نئولیبرالیسم خود را سازمان می
دهند. آن ها دیگر می دانند که
باید گُل برافشاند و می در ساغر انداخت و فلک را سقف شکافت و طرحی نو درانداخت.

باید پلی از دانش و رزم هم آهنگ ساخت
تا ما را از این زندان زمستانی تاریک و سرد به بهار گرم آزادی و برابری رساند.

تولد بهار را
به روى دست هاى جنگل بزرگ ديده ام (سیاوش کسرایی)

تاریک اندیشان دینی نزدیک به چهاردهه کوشیده اند که نوروز را از بین ببرند. در کنار آن این واپسگرایان تلاش فراوان کرده اند که نوروز غیرمذهبی را آلوده خرافات دینی کنند. اما نشد. نوروز پاک و زنده ماند.نوروز پاینده ماند.
نوروز به فرزندان رنج و کار، به رزمندگان راه آزادی و برابری خجسته باد!