تمایل واقعی مردم اوکراین به فدا کردن خود برای دولت بسیار کم است

سخن روز شماره ۱۰
۲۶ دی ۱۴۰۳، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۵

ولادیمیر ایشچنکو (Volodymyr Ishchenko)  جامعه‌شناس چپ‌گرا اوکراینی است که در حال حاضر در دانشگاه آزاد برلین مشغول به کار است

مصاحبه‌ای ایشچنکو با فیلیپ آلکوی و ساشا یاراپولسکایا از مجله Révolution Permanente

یادداشت: این متن که برای توده ای ها ترجمه شده است، توسط ما کوتاه شده است.

همانطور که اکنون می‌دانیم، حمله نظامی اوکراین در سال گذشته هیچ‌یک از اهداف خود را محقق نکرده است. در عوض، شاهد پیشروی نسبتاً موفق نیروهای روسی بودیم. این موضوع تأثیرات زیادی بر نگرش مردم نسبت به جنگ دارد. به‌ویژه در افکار عمومی، روندهای واضحی مشاهده می‌شود: وقتی اوضاع جبهه برای اوکراین خوب بود و امید به بهبود وجود داشت، حمایت از مذاکرات بسیار کم بود. اما هنگامی که وضعیت بدتر شد و امید به پیروزی اوکراین در جنگ کاهش یافت، حمایت از مذاکرات افزایش یافت، در حالی که اعتماد به زلنسکی کاهش یافت.

تعداد کسانی که سعی دارند از مرز عبور کنند زیاد است. آمار دیگری که بیشتر گویای وضعیت است، مربوط به اکثر مردان مشمول خدمت بین ۱۸ تا ۶۰ سال است که داده‌های خود را در اداره سربازگیری به‌روزرسانی نکرده‌اند. این مقررات به‌منظور بهبود کارایی سربازگیری در اوکراین معرفی شد و به‌جای استفاده از روش‌های خشونت‌آمیز برای دستگیری افراد از خیابان‌ها، تلاش می‌شود تا داده‌های تمام سربازان بالقوه جمع‌آوری شود تا سپس بتوان به‌طور مؤثرتر آنها را فراخواند. کسانی که داده‌های خود را به‌روز نمی‌کنند، جریمه‌های سنگینی خواهند شد و کسانی که جریمه را پرداخت نمی‌کنند، در کار و زندگی خود مشکلات بیشتری خواهند داشت.

بنابراین، این یک موضوع بسیار جدی است. اما باوجود همه این‌ها، اکثریت مردان اوکراینی به این تعهد عمل نکرده‌اند. و در مورد مردان اوکراینی خارج از کشور، برآوردها نشان می‌دهند که تعداد کمی از آنها داده‌های خود را به‌روزرسانی کرده‌اند، گرچه همه ملزم به انجام این کار بودند. این به این معنی است که تمایل واقعی برای فدا کردن خود برای دولت بسیار پایین است.

فراخوانی برای خدمت نظامی به‌طور فزاینده‌ای خشن‌تر می‌شود. ویدیوهایی از دستگیری‌های افراد مشمول خدمت در ملأعام و برخوردهای میان پلیس و ارتش از یک‌سو و مردم حاضر در محل از سوی دیگر منتشر شده است.

تحویل تسلیحات به اوکراین به کارایی سربازگیری اوکراین بستگی داشت. بنابراین ایالات متحده تحویل تسلیحات به اوکراین را به تغییر قانون سربازی در سال جاری مشروط کرد. این امر توسط بسیاری از سیاستمداران اوکراینی تأیید شده است. ایالات متحده از اوکراین انتظار داشت که سربازگیری خود را مؤثرتر کند.

مسئله فوری امروز کاهش سن سربازی است. این سن قبلاً از ۲۷ به ۲۵ سال کاهش یافت و اکنون فشار زیادی وجود دارد تا آن را بیشتر کاهش دهند، به ۲۲ یا حتی ۱۸ سال.

کوچک‌تر شدن جمعیت اوکراین

مقابل این فشار یک استدلال قوی وجود دارد. این گروه جوان‌ترین و در عین حال کوچک‌ترین بخش جمعیت اوکراین است. اگر این جوانان را به کشتار بفرستند، توانایی جمعیت اوکراین برای بازسازی پس از جنگ به‌طور قابل‌توجهی کاهش خواهد یافت. بر اساس پیش‌بینی‌های اخیر سازمان ملل در مورد جمعیت اوکراین، این کشور تا پایان قرن به تنها ۱۵ میلیون نفر کاهش خواهد یافت، در حالی که جمعیت آن در سال ۱۹۹۲، بلافاصله پس از فروپاشی شوروی، ۵۲ میلیون نفر بود.

و این حتی بدترین سناریو نیست. این پیش‌بینی بر اساس فرضیه نسبتاً خوش‌بینانه‌ای است که جنگ در سال آینده به پایان خواهد رسید و میلیون‌ها پناهنده، به‌ویژه زنان بارور، به کشور بازخواهند گشت و به تولیدمثل جمعیت اوکراین کمک خواهند کرد، که می‌توان گفت اصلاً قطعی نیست.

سه «انقلاب» اوکراینی – در سال‌های ۱۹۹۰، ۲۰۰۴ و ۲۰۱۴ – دولتی انقلابی و قوی ایجاد نکرده‌اند که قادر باشد یک دستگاه مؤثر بسازد تا ارتش و اقتصاد را بسیج کند. ایده پشت این «انقلاب‌ها» این بود که اوکراین باید به‌عنوان یک کشور پیرامونی وارد نظم جهانی تحت رهبری ایالات متحده شود. اما این نوع از ادغام تنها برای یک اقلیت از طبقه متوسط، برخی از اولیگارش‌ها و سرمایه‌گذاران فراملی سودمند بود.

در اوکراین دولت هنوز در حال بحث در مورد افزایش ملایم مالیات‌ها است – و آن هم پس از دو سال و نیم جنگ. این بسیار گویای میزان اعتماد اوکراینی‌ها به دولتشان و تمایل آنها برای دفاع از آن است. مشمولان خدمت عمدتاً از طبقات پایین هستند. این بیشتر افراد فقیر هستند که پولی برای رشوه دادن به ماموران سربازگیری ندارند تا آنها را رها کنند و افرادی که نتواسته‌اند از کشور فرار کنند.

طبقه کارگر ضعیف

طبقه کارگر در وضعیت کنونی نمی‌تواند نقشی ایفا کند. جنبش کارگری در اوکراین پیش از جنگ نیز ضعیف بوده است. آخرین اعتصاب سیاسی وسیع در سال ۱۹۹۳ توسط کارگران معادن دونباس انجام شد. آن‌ها خواستار خودمختاری برای دونباس و – به طرز عجیبی – روابط نزدیک‌تر با روسیه بودند. اما حتی این اعتصاب نیز با منافع “مدیران قرمز” که کارخانجات سابق شوروی را مدیریت می‌کردند ارتباط داشت. از آن زمان تاکنون اعتصاب گسترده‌ای صورت نگرفته است.

در طول سه دهه اخیر، تنها اعتصابات کوچک و عمدتاً محدود به شرکت‌ها یا صنایع خاص شاهد بوده‌ایم که به ندرت به دلایل سیاسی صورت گرفته‌اند. علاوه بر این، ناتوانی در آغاز یک اعتصاب سیاسی در جریان یورومیدان ۲۰۱۴ خود باعث تشدید خشونت‌ها شد زیرا جنبش اعتراضی نتواست فشار کافی بر دولتی وارد کند که آماده ارائه امتیاز نبود. این به راستگرایان رادیکال این امکان را داد که استراتژی اعتراضی خشونت‌آمیز خود را ترویج کنند.

از آغاز جنگ کنونی، اعتصابات ممنوع شده‌اند. اعتصاباتی که رخ داده‌اند احتمالاً اعتصابات غیررسمی بوده‌اند.

آنچه پس از جنگ خواهد شد، همچنان بستگی زیادی به نتیجه آن دارد. اما تا جایی که می‌دانیم، تقویت جنبش کارگری نیازمند رشد اقتصادی است تا کارگران از اخراج شدن جلوگیری کنند. این نیازمند بازسازی موفقیت‌آمیز اقتصاد اوکراین است.

در برخی از سناریوهای بسیار خوشبینانه – که لزوماً محتمل نیستند – سربازان اوکراینی که به اقتصاد اوکراین بازمی‌گردند ممکن است خواسته‌های بیشتری از دولت داشته باشند. این در برخی جنگ‌ها، به ویژه پس از جنگ جهانی اول، اتفاق افتاده است. اما در حال حاضر، این تنها حدس و گمان است. سناریوهای بسیار تیره‌تری به نظر می‌رسد که در حال حاضر محتمل‌ترند…

رشد مارکسیسم-لنینیسم میان جوانان

سومین بخش چپ اوکراین مارکسیست-لنینیستی است و به آنچه که من «احیای نئو-شوروی» می‌نامم تعلق دارد، امری که در بسیاری از کشورهای پساشوروی در حال وقوع است. این گروه‌ها عموماً در «کروژکی» – به معنای لغوی «دایره‌ها» – سازماندهی شده‌اند. این‌ها سازمان‌های سیاسی پیشرفته‌ای هستند که فراتر از گروه‌های مطالعه مارکسیست-لنینیستی هستند. در روسیه، این گروه‌ها بسیار محبوب‌تر هستند چرا که می‌توانند کانال‌های یوتیوب با صدها هزار مشترک راه‌اندازی کنند. در روسیه، بلاروس و آسیای مرکزی، کروژکی می‌توانند هزاران جوان را شامل شوند که حتی یک روز هم در شوروی زندگی نکرده‌اند، اما در مواجهه با واقعیت اجتماعی و سیاسی کشورشان نقد دارند و در مارکسیسم-لنینیسم سنتی ابزارهایی برای مقابله با این واقعیت پیدا می‌کنند. این گروه‌ها در اوکراین هم وجود دارند و حتی علی‌رغم سیاست‌های ضدکمونیستی و ناسیونالیسم ضدروسی در این کشور، رشد کرده‌اند.

این گروه‌ها از همان ابتدا علیه دولت‌های خود موضع گرفته و یک دیدگاه انقلابی-ناباورانه را اتخاذ کرده‌اند. این سوال پیش می‌آید که آیا اصلاً یک انقلاب اجتماعی، مانند آنچه که صد سال پیش در اوکراین و در دوران فروپاشی امپراتوری روسیه اتفاق افتاد ممکن است. با این حال، این گروه‌ها از همان ابتدا علیه فراخوان‌های اجباری، بین‌المللی‌گرایی و تلاش برای مشروعیت‌بخشیدن به اقدامات دولت اوکراین انتقاد کردند.

نقش راست‌های افراطی در اوکراین

این موضوع در طول جنگ در رسانه‌های غربی به‌طور گسترده‌ای مورد بحث قرار گرفته است. برخی از رسانه‌های لیبرال تلاش کرده‌اند راست‌های افراطی اوکراین را کمتر خطرناک از راست‌های افراطی غربی نشان دهند، زیرا آنها در سمت صحیح تاریخ قرار دارند و علیه روسیه می‌جنگند که دشمن مهم‌تری است. رژیم زلنسکی سعی کرده است با برگزاری مراسم رسمی برای گردان آزوف یا جشن تولد استپان باندرا، ناسیونالیست افراطی و هوادار نازی‌ها، این بخش‌های راست افراطی را جذب کند.

زمانی که در غرب در مورد راست افراطی اوکراین صحبت می‌شود، به‌نظر من مقایسه اشتباهی انجام می‌شود. به عنوان مثال، در فرانسه، راست افراطی، به ویژه تجمع ملی، حزب لوپن، بسیار کمتر از جنبش‌هایی که در اوکراین از آنها صحبت می‌کنیم، افراطی است. بعید است که حزب لوپن از نمادهای نازی استفاده کند و موضع ظریف‌تری در مورد سیاست‌های همکاری دولت ویشی در طول جنگ جهانی دوم دارد. آنها سعی می‌کنند خود را [از نازی‌گرایی] پاک کنند.

اما در اوکراین اینطور نیست. استپان باندرا و حتی بدتر از آن Waffen-SS، به ویژه توسط اعضای گردان آزوف آشکارا تجلیل می‌شود. میزان افراط‌گرایی راست افراطی اوکراین بسیار بیشتر از راست افراطی غربی است.

اخیراً یک کنفرانس بین‌المللی “ملت اروپا” در لویو، بزرگترین شهر غرب اوکراین برگزار شد که گروه‌هایی مانند راه سوم از آلمان، کاساپوند از ایتالیا و گروه‌های نئونازی مشابه از بسیاری از کشورهای اروپایی به آن دعوت شده بودند. همه سازمان‌های راست افراطی اصلی اوکراین، از جمله حزب اسووبودا و اعضای برجسته آزوف/سپاه ملی، در این کنفرانس شرکت کردند. این احزاب، سازمان‌ها و واحدهای نظامی اوکراینی به‌طور کلی به‌عنوان “راست افراطی” شناخته می‌شوند، اما آنها روابط بین‌المللی با گروه‌های غربی دارند که بسیار افراطی‌تر و خشن‌تر از احزاب راست افراطی مستقر هستند. به هر حال، اکثر واحدهای نظامی اوکراینی که در این کنفرانس شرکت کردند، با سرویس اطلاعات نظامی اوکراین GUR مرتبط هستند.

ظرفیت ایدئولوژیک راست افراطی اوکراین برای خشونت سیاسی بسیار بیشتر از احزاب راست افراطی غالب در غرب است. آنها سلاح‌های بسیار بیشتری دارند و بسیاری از ساختارهای شبه‌نظامی در اطراف واحدهای نظامی رسمی ساخته‌شده‌اند و قادر به خشونت سیاسی هستند. برخلاف احزاب راست افراطی غربی که به دنبال موقعیت پارلمانی هستند، قدرت راست افراطی اوکراین همیشه بر اساس توانایی آنها برای بسیج در خیابان‌ها و تهدید به خشونت بوده است. راست افراطی، به استثنای انتخابات سال ۲۰۱۲، زمانی که حزب راست افراطی اسووبودا بیش از ۱۰ درصد آرا را به دست آورد، نتوانسته است انتخاب شود. (با این حال، راست افراطی موفق شد در بسیاری از شوراهای محلی در غرب اوکراین بسیار قوی‌تر حضور داشته باشد و بزرگترین جناح‌ها را تشکیل دهد).

برخلاف احزابی که توسط الیگارشی‌ها (شرکت‌های بزرگ) یا لیبرال‌های ضعیف تشکیل شده‌اند، قدرت آنها عمدتاً بر اساس توانایی آنها برای بسیج خارج از پارلمان است. ناسیونالیست‌های اوکراینی می‌توانند به یک سنت سیاسی اشاره کنند که به سازمان ملی‌گرایان اوکراینی (OUN) برمی‌گردد که به خانواده‌ای از جنبش‌های فاشیستی در اروپای بین دو جنگ جهانی تعلق داشت. ناسیونالیست‌های اوکراینی پس از فروپاشی شوروی اغلب مستقیماً از OUN الهام گرفته‌اند. این سنت در دیاسپورای اوکراین [این عبارت به افراد اوکراینی که در خارج از کشور خود ساکن شده‌اند، اطلاق می‌شود.] ، به‌ویژه در آمریکای شمالی ادامه داشته است. مردم کانادا فقط اکنون می‌دانند که پس از جنگ جهانی دوم چه تعداد فاشیست اوکراینی را پذیرفتند. سایر جریانات سیاسی اوکراین پس از فروپاشی شوروی از مزیت یک سنت سیاسی حفظ‌شده برخوردار نیستند.

اعضای گردان آزوف امروز به‌عنوان قهرمانان جنگ تجلیل می‌شوند. آنها از توجه فوق‌العاده رسانه‌ها برخوردار هستند و خود را به‌عنوان یک واحد نخبه معرفی می‌کنند، ادعایی که رسانه‌ها آن را حفظ می‌کنند. بسیاری از سخنگویان آزوف به افراد مشهور تبدیل شده‌اند. آنها همچنین از سفیدکاری خاصی در رسانه‌های غربی که قبل از سال ۲۰۲۲ آنها را نئونازی می‌خواند، سود برده‌اند. امروز این به‌راحتی فراموش می‌شود.

از این گذشته، ما باید نه تنها به راست افراطی، بلکه در مورد همدستی نخبگان اوکراینی و غربی در سفید کردن راست افراطی و ناسیونالیسم قومی اوکراین نیز فکر کنیم. نه تنها در اوکراین، بلکه در غرب، بحث در مورد این موضوع می‌تواند بلافاصله منجر به طرد شود. به‌عنوان مثال، مارتا هاوریشکو، مورخ اوکراینی که به ایالات متحده نقل مکان کرد، همچنان به نوشتن مقالات انتقادی در مورد ناسیونالیست‌های اوکراینی، سیاست‌های قومی-ناسیونالیستی اوکراین و راست افراطی اوکراین ادامه می‌دهد و هزاران تهدید، تهدید به مرگ و تهدید به تجاوز دریافت می‌کند.

آزوف رشد کرده و حالا دو تیپ را تشکیل داده است: تیپ سوم حمله و تیپ آزوف در گارد ملی. به علاوه، واحد ویژه‌ای به نام “کراکن” وجود دارد که تحت نظر اطلاعات نظامی اوکراین (GUR) است. جذابیت سیاسی و شهرت آنها در رسانه‌ها به طرز چشمگیری افزایش یافته است. مشروعیت آنها نیز بیشتر شده است. بنابراین آنها تضعیف نشده‌اند بلکه تقویت شده‌اند. و برخلاف افسانه رایج، آنها از سیاست جدا نشده‌اند.

رادیکالیزه شدن راستگرایان افراطی اوکراین بستگی به ثبات حکومت زلنسکی و وضعیت اقتصادی اوکراین دارد. در صورت فروپاشی نهادهای دولتی و شکست اقتصادی، ملی‌گرایان شانس خوبی برای تثبیت قدرت خود خواهند داشت زیرا آنها نیروی سیاسی مشروع، شناخته‌شده و نظامی‌شده‌ای هستند.




فراخوان به سازمان‌ها و حزب‌های چپ ایران برای اتحاد علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی و جنگ‌طلبی صهیونیسم با حمایت غرب

نامه پیوست فراخوان به سایتها

رفقای گرامی،

در دنیای پیچیده و پرچالش امروز، که بحران‌ها و نابرابری‌ها روز به روز بیشتر می‌شود، جنبش‌های چپ و مترقی در سراسر جهان نیاز به همبستگی و اتحاد بیش از پیش احساس می‌کنند. در شرایط کنونی، که تضادهای طبقاتی، اجتماعی و اقتصادی در کشور ما و جهان به اوج خود رسیده است، بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتحاد میان نیروهای چپ برای مقابله با نابرابری‌ها، استثمار در داخل و استعمار جهانی هستیم.

در این راستا، از تمامی گروه‌ها، سایت ها و فعالان چپ دعوت می‌کنیم که برای همکاری و ایجاد یک جبهه واحد در مبارزات فراخوان زیر را برای فرستادن به احزاب و سازمان های چپ امضاء کنند. ما معتقدیم که تنها از طریق اتحاد و همبستگی می‌توانیم در برابر تهدیدات و بحران‌های داخلی و جهانی مقابله کنیم.

درخواست داریم که شما با امضای این فراخوان، به همبستگی و اتحاد فراگیر در جنبش چپ بپیوندید. همچنین برای دریافت پاسخ‌ها و امضاها از تمامی گروه‌ها و فعالان، مدت زمان یک ماه از تاریخ این نامه برای جمع‌آوری امضا و پاسخ‌ها در نظر گرفته خواهد شد.

با امید به پیروزی،

توجه: پاسخ‌ها و امضاها باید تا تاریخ [یک ماه از تاریخ نامه] به [آدرس‌ ایمیل تماس] ارسال شود: 

فراخوان

فراخوان دسته ها و سایت‌های چپ و مترقی به سازمان‌ها و حزب‌های چپ ایران برای اتحاد علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی و جنگ‌طلبی صهیونیسم با حمایت غرب

رفقا و دوستان عزیز، 

کشور و مردم ما در شرایط حساس و بحرانی کنونی، در معرض تهدیدات داخلی و خارجی قرار دارند.

از یک سو، جمهوری اسلامی با سرکوب گسترده، ایجاد فقر و بحران اقتصادی، و اعمال سیاست‌های ضد مردمی‌اش همچنان مردم را به سوی تباهی می‌برد. وضعیت زندگی مردم، به‌ویژه به دلیل سرکوب شدید آزادی‌خواهان و اجرای چند دهه سیاست‌های نئولیبرالی اقتصادی، اسف‌بار است. از سوی دیگر، غرب و ایالات متحده نیز از طریق تحریم‌های اقتصادی و جنگ‌طلبی شرایط زندگی را برای مردم دشوارتر کرده‌اند. خطر جنگ میان دیکتاتوری جمهوری اسلامی و رژیم فاشیستی اسرائیل با حمایت غرب هنوز در کمین است. 

جمهوری اسلامی از یک طرف سعی می‌کند با سازش با غرب، خطر حمله اسرائیل را به دور کند. احتمال دارد که در این سازش، جمهوری اسلامی به دلیل فشارهای داخلی و خارجی، دست به توافقاتی بزند که منافع ملی ما را به خطر اندازد. 

از طرف دیگر، طرفداران راست‌گرای غرب به رهبری امثال مصی علینژاد و رضا پهلوی، به دلیل برخورداری از حمایت‌های خارجی، در تلاش‌اند تا از خلاء موجود برای جاه طلبیهای خود سواستفاده کنند. این دسته اسرائیل را به حمله به ایران ترغیب و تشویق می‌کنند. 

در این شرایط، هرگونه تفرقه و اختلاف میان نیروهای مترقی و چپ تنها به سود دشمنان مردم ایران خواهد بود و ادامه روند فعلی به از دست رفتن موقعیت انقلابی مناسب برای جنبش آزادی‌خواهانه و عدالت‌اجتماعی جویانه خواهد انجامید. 

ما باید با یک جبهه چپ متحد وارد میدان شویم و به مردم نشان دهیم که راه رهایی از جمهوری اسلامی از بن‌بست رضا پهلوی نمی‌گذرد. اگر ما متحدانه وارد میدان نشویم، این خطر وجود دارد که مردم ایران در چنگال یک حکومت مستبد و اقتصاد نئولیبرالیستی دیگری گرفتار شوند. 

در این شرایط، باید به‌ویژه نیروهای چپ ایران، اعم از مارکسیست-لنینیست‌ها، مارکسیست‌ها، سوسیالیست‌ها، آنارشیست‌ها و تمامی جریان‌های مترقی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی به دست مردم ایران هستند و از تمامیت ارضی ما در برابر خطرات خارجی حمایت می‌کنند، متحد شوند تا در برابر هر دو خطر بزرگ، یعنی جمهوری اسلامی و صهیونیسم-امپریالیسم، ایستادگی کنند. تنها با اتحاد گسترده می‌توانیم خواسته‌های واقعی مردم ایران برای آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی- سیاسی و تمامیت ارضی را پیش ببریم و مانع از بازگشت به ساختارهای استبدادی و اقتصادی ضد ملی شویم. 

احترام متقابل میان گروه‌های چپ، احترام به تاریخ و سیاست‌های یک دیگر، و در عین حال حفظ هویت سازمانی و اصول خود، از ارکان ضروری اتحاد پایدار در جنبش چپ است. اتحاد میان گروه‌های چپ نباید به معنای همسان‌سازی یا نادیده گرفتن تفاوت‌های اساسی باشد، بلکه هدف باید ایجاد جبهه‌ای مشترک بر پایه اصولی مانند آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی- سیاسی،  احترام به تمامیت ارضی، حقوق بشر و محیط زیست باشد. این احترام به معنای پذیرش تفاوت‌ها و تمرکز بر نقاط مشترک فراوان است. 

تمام چپ‌ها در مبارزه با حکومت‌های استبدادی و دیکتاتوری ولی‌فقیه قربانیان زیادی داده‌اند. چپ‌های ایران با اقتصادی که مبتنی بر سرمایه‌داری وحشی و نئولیبرالیسم و رانت خواری است، مخالف‌اند. آن‌ها همچنین با دخالت کشورهای خارجی در تعیین سرنوشت ملت ایران مخالفند. چپ‌های ایران از حقوق کارگران، معلمان، کشاورزان و دیگر طبقات کم‌درآمد حمایت می‌کنند و به دنبال تحقق عدالت اجتماعی و اقتصادی هستند. علاوه بر این، چپ‌های ایران طرفدار حقوق برابر برای زنان، اقلیت‌های مذهبی و قومی، و دگراندیشان هستند. چپ‌های ایران به سوسیالیسم یا ایدئولوژی‌های مشابه اعتقاد دارند و به‌دنبال ایجاد جامعه‌ای سکولار هستند که در آن منابع و ثروت به‌طور عادلانه‌تر توزیع شود. این ویژگی‌های مشترک، در حالی که با تنوع‌های زیادی در جزییات نظری و استراتژی‌ها همراه هستند، اما همگی بر اصول عدالت اجتماعی، برابری، آزادی، استقلال کشور و احترام به تمامیت ارضی ایران تأکید دارند. 

ما به تمامی نیروهای چپ، ضد حاکمیت جمهوری اسلامی، دموکراتیک و ضددخالت خارجی در میهن عزیزمان، برای ایجاد یک جبهه واحد در برابر جمهوری اسلامی، راست‌گرایان مختلف، سلطنت‌طلبان و نیروهای جنگ طلب خارجی فراخوان می‌دهیم. اتحاد و همبستگی ما تنها راهی است که می‌تواند امید به تغییر و دگرگونی واقعی در ایران را زنده نگه دارد. 

ما از تمامی آزادی‌خواهان و فعالان اجتماعی می‌خواهیم که در کنار هم برای ایران آزاد، مستقل، دموکراتیک و با عدالت اجتماعی مبارزه کنند. ایران تنها با اتحاد واقعی نیروهای مردمی، بر ضد هرگونه سلطه، استبداد و دخالت خارجی خواهد توانست به سرنوشت بهتری دست یابد. 

هدفهای کمیته اتحادی چپ مورد نظر می تواند به شرح زیر باشد:

این کمیته پیشبرد فعالیت های میهندوستانه و دمکراتیک و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی را بر حسب اصول و مواضع زیراجرا می کند:

– کمیته براین نظر است که هرگونه تغییر وتحول درایران و درنهایت برچیدن نظام سرکوبگرجمهوری اسلامی باید بدست مردم ایران صورت گیرد.

– کمیته از حقوق کارگران ومبارزه شان برای تشکل های مستقل صنفی حمایت می کند.

– کمیته خواهان لغوحجاب اجباری و انحلال فوری گشت ارشاد و همه ارگانهای مشابه می باشد

– کمیته خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط همه فعالین کارگری ، معلمان و دانشجویان ودگراندیشان سیاسی است.

– کمیته خواهان آزادی، بیان ومطبوعات، اتحادیه های مستقل کارگری و احزاب واجتماعات است.

-کمیته خواهان جدایی کامل دین از دولت و آموزش است.

-کمیته خواهان تساوی حقوق همه اقوام و ملیتهای ایران است و از تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران دفاع می می کند.

-کمیته خواهان تساوی کامل حقوق زن ومرد و برچیدن هرگونه ستم و تبعیض ونابرابری درایران است.

– کمیته از مبارزه ملت فلسطین و همه خلقهای جهان علیه امپریالیسم و صهیونیسم حمایت می کند.

– کمیته درقبال خطر حمله نظامی به ایران مبادرت به برگزاری آکسیونهایی با مخالفت با تجاوز به ایران با شعار دستها ازایران کوتاه و هر تغییر و تحولی درایران یک امر داخلی است، می کند و به بسیج افکار عمومی می پردازد.

– کمیته وظیفه خود می داند تا درچهارچوب اصول فوق تصویری صحیح از مبارزه مردم ایران ارائه دهد وهمبستگی مردم کشورهای جهان بویژه اتحادیه های کارگری ونیروها وشخصیتهای مترقی را نسبت به مردم ایران را جلب نماید.

– تنها شرط عضویت دراین کمیته چه گروهی، چه فردی، چه ایدئولوژیک و چه غیر ایدئولوژیک، فقط بر اساس توافق در باره هدفهای ذکر شده بالا است.

با امید به پیروزی مردم ایران در راه آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی و حفاظت از تمامیت ارضی

امضاء کنندگان

سایت اشتراک eshtrak

سایت توده ای ها

سایت womens-power




سوسیالیسم کوبا همچنان زنده است

سخن روز شماره ۹
۲۰ دی ۱۴۰۳، ۹ ژانویه ۲۰۲۵

کوبا کشوری است که در طول تاریخ انقلابی خود با چالش‌های زیادی مواجه بوده است. از تحریم‌های بین‌المللی گرفته تا بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، مردم این کشور همواره با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده‌اند. اما آن‌ها با اراده‌ای قوی و همبستگی اجتماعی توانسته‌اند از این بحران‌ها عبور کنند. سیستم بهداشت و آموزش کوبا، که به عنوان دستاوردی بزرگ در سطح جهانی شناخته می‌شود، نمونه‌ای از موفقیت این کشور در مقابله با مشکلات است. همچنین، فرهنگ غنی و مقاومت مردم کوبا نشان می‌دهد که با وجود همه دشواری‌ها، این کشور توانسته است در برابر چالش‌های داخلی و خارجی پیروز شود.

چالش‌هایی که اخیراً از سوی طبیعت و مشکلات مربوط به سیستم برق ملی بر مردم جزیره تحمیل شده، با همت و همبستگی مردم قابل حل است. نتایج پیروزی بر مشکلات کاملاً مشهود است و این امر با میراث انقلاب، آموزش‌هایی که در طول سال‌ها آموخته شده، و قهرمانی مردم مرتبط است.

رئیس‌جمهور کوبا اخیرا در یک سخنرانی در این مورد گفت که «ما اینجا در حال مبارزه ایستاده‌ایم».

رئیس‌جمهور همچنین به سیاست خصمانه ایالات متحده اشاره کرد و یادآور شد که این سیاست در دو دوره مختلف ریاست‌جمهوری از احزاب مختلف، همچنان نسبت به کوبا ادامه داشته است. او تأکید کرد که این سیاست در طول سال‌های انقلاب کوبا همواره برقرار بوده است.دیاز-کانل با اشاره به تأثیرات محاصره اقتصادی آمریکا بر کوبا، که باعث کمبود مواد غذایی و دارو شده، خاطرنشان کرد که کشور همچنان مصمم به پیشرفت است و این پیشرفت را از طریق آنچه که او «مقاومت خلاقانه» می‌نامد، ادامه خواهد داد. این مقاومت فقط به معنای ایستادگی نیست، بلکه به معنای خلق کردن است، همانطور که در مواجهه با پاندمی کووید-۱۹، کوبایی‌ها واکسن‌هایی تولید کردند که جان انسان‌ها را نجات داد.

او افزود که محاصره امپریالیستی علیه این جزیره محکوم است و تأکید کرد که کوبا تنها نیست. رئیس‌جمهور درباره رفتار خصمانه امپریالیسم ایالات متحده اظهار داشت: «ما هیچ‌گونه دخالتی در امور داخلی‌مان را قبول نخواهیم کرد، مهم نیست از سوی چه کسی باشد.» او همچنین گفت که کوبا از ساخت سوسیالیسم دست نمی‌کشد و از رفاهی که از طریق سوسیالیسم به‌دست آمده، نخواهد گذشت.

دیاز-کانل در ادامه تأکید کرد که «ما هیچ مشکلی با مردم آمریکا نداریم» و تصریح کرد که کوبا درهای خود را به روی فرزندان آن کشور باز می‌کند، به ویژه به کوبایی‌هایی که به دلایل مختلف در ایالات متحده زندگی می‌کنند و کسانی که کشور خود را دوست دارند.

او همچنین اظهار داشت که کوبا آماده گفت‌وگو و تبادل نظر است، اما بدون پیش‌شرط. به گفته رئیس‌جمهور، همانطور که فیدل و رائول گفته‌اند، «ما قصد داریم یک رابطه متمدنانه برقرار کنیم»، مبنی بر این که «ما همیشه تفاوت‌های ایدئولوژیک خواهیم داشت، اما می‌توانیم روابط همسایگی داشته باشیم.» دیاز-کانل سپس به محیط خصمانه‌ای که اکنون با نتایج انتخابات در ایالات متحده تشدید شده است، اشاره کرد و گفت که برخی افراد از پایان انقلاب صحبت می‌کنند . وی افزود که نتایج این انتخابات برای کوبا پیش‌بینی‌پذیر بود. در خصوص انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری ایالات متحده، دیاز-کانل تصریح کرد که کوبا مصمم به ادامه پروژه سوسیالیستی خود است و آماده گفت‌وگو با ایالات متحده بر اساس برابری است.

کوبا در زمینه فناوری بیوفکتوری کشاورزی پیشرفت‌های چشمگیری داشته است. این کشور با استفاده از فناوری‌های زیستی، روش‌های نوآورانه‌ای برای افزایش بهره‌وری و پایداری کشاورزی ایجاد کرده است. کوبا در تولید کودهای زیستی و آفت‌کش‌های بیولوژیک پیشرو است که به کاهش وابستگی به مواد شیمیایی کمک می‌کند. همچنین، مراکز تحقیقاتی مختلفی در زمینه بیوتکنولوژی کشاورزی در این کشور فعال هستند.کوبا با استفاده از کشت بافت و فناوری بیوفکتوری، محصولات گیاهی عاری از ویروس تولید می‌کند و در جهت خودکفایی کشاورزی حرکت می‌کند. این کشور با همکاری‌های بین‌المللی، ظرفیت‌های بیوفکتوری خود را گسترش داده و به ترویج کشاورزی پایدار و مقابله با تغییرات اقلیمی کمک کرده است.

دانشمندان کوبایی در توسعه محصولات مهندسی ژنتیک، مانند ذرت و تنباکوی Bt مقاوم به آفات، نیز تحقیق می‌کنند. این تحقیقات به کوبا در مقابله با چالش‌های امنیت غذایی کمک کرده است. بیوفکتورها همچنین در کشاورزی پایدار و کنترل آفات از طریق میکروارگانیسم‌های مفید نقش دارند و به بهبود سلامت خاک و افزایش باروری کمک می‌کنند.در بیوفاکتوری که در کنار دانشگاه ماکسیمو گومز بایز در سیگو دِ آویلا قرار دارد و از ژانویه به یک شرکت دولتی متوسط به نام سبیوکا تبدیل شده است، پیشرفت‌های قابل توجهی در مدیریت اقتصادی و تولید بذرهای با کیفیت بالا صورت گرفته است. معرفی کلون‌های پرمحصول، مانند موز FHIA 04، و همکاری با موسسات بیوتکنولوژی گیاهی نقش کلیدی در این توسعه داشته است.

کوبا در حال گسترش استفاده از انرژی خورشیدی به عنوان بخشی از تلاش‌های خود برای کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی و افزایش سهم منابع تجدیدپذیر در تولید برق است. پروژه‌های خورشیدی در سرتاسر کشور، از جمله در مناطقی مانند سیگو د آویلا، در حال افزایش هستند. این پروژه‌ها نه تنها به تأمین برق پایدار کمک می‌کنند، بلکه به حفظ محیط زیست و ایجاد فرصت‌های شغلی در صنعت انرژی نیز می‌پردازند.از دیگر دستاوردها، پروژه‌های خورشیدی و اجتماعی در استان سیگو د آویلا بود. پروژه پارک خورشیدی با ظرفیت تولید ۲۰ مگاوات تا فوریه سال آینده به بهره‌برداری خواهد رسید و استان قادر خواهد بود در ساعات اوج مصرف برق با انرژی خورشیدی خودکفا شود.

در استان مرکزی سیِنفوئِگوس، اجرای پروژه‌های انرژی خورشیدی با  ظرفیت تولید دو هزار مگاوات در حال انجام است. این استان میزبان سه پارک خورشیدی است و کشور از آوریل آینده، از ۲۰۰ مگاوات برق تولید شده از انرژی خورشیدی بهره‌برداری خواهد کرد. این پروژه‌ها بخشی از تلاش‌های کشور برای کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی هستند.

در کنار این، صنعت گردشگری کوبا نیز از ظرفیت‌های طبیعی کشور بهره‌برداری می‌کند. جاذبه‌های طبیعی کوبا، سواحل زیبا و میراث فرهنگی غنی، این کشور را به مقصدی محبوب برای گردشگران تبدیل کرده است. صنعت گردشگری با استفاده از انرژی خورشیدی و دیگر منابع تجدیدپذیر می‌تواند به کاهش اثرات منفی زیست‌محیطی ناشی از توریسم کمک کند و در عین حال اقتصاد کشور را تقویت نماید.

کوبا به عنوان یکی از کشورهای پیشرفته در زمینه‌های اجتماعی و بهداشتی، توجه ویژه‌ای به گردشگری پایدار و مرتبط با توسعه اجتماعی دارد. این کشور از گردشگری به عنوان ابزاری برای ارتقاء توسعه اجتماعی و بهبود وضعیت معیشتی مردم بهره می‌برد. در واقع، کوبا تلاش دارد تا توریسم را نه تنها به عنوان یک منبع درآمد اقتصادی بلکه به عنوان یک راه برای تقویت منافع اجتماعی و فرهنگی کشورش معرفی کند.

در راستای این هدف، برخی از ویژگی‌هایی که کوبا را برای توریست‌هایی که از توسعه اجتماعی حمایت می‌کنند جذاب می‌کند، شامل موارد زیر است:

 کوبا به طور خاص بر برگزاری رویدادها و برنامه‌های فرهنگی تأکید دارد که به توریست‌ها فرصتی برای آشنایی با تاریخ، فرهنگ و سبک زندگی مردم کوبا می‌دهد. این برنامه‌ها شامل هنرهای محلی، موسیقی، رقص، و نمایش‌های فرهنگی است. کوبا از گردشگری برای ایجاد مشاغل جدید و تأمین منابع مالی برای پروژه‌های اجتماعی استفاده می‌کند. این کشور تأکید دارد که گردشگری نباید بر محیط زیست تأثیر منفی بگذارد و از پروژه‌های گردشگری که بر حفظ منابع طبیعی و تنوع زیستی تمرکز دارند، حمایت می‌کند.

 یکی از دستاوردهای مهم کوبا در زمینه توسعه اجتماعی، سیستم بهداشتی و آموزشی رایگان و با کیفیت آن است. گردشگران می‌توانند از طریق آشنایی با این سیستم‌ها، درک بهتری از نحوه مدیریت و اولویت‌های اجتماعی این کشور پیدا کنند.

 در کوبا، گردشگری به‌طور مستقیم به جوامع محلی و مناطق دورافتاده کمک می‌کند. از طریق اقامت در خانه‌های خصوصی (خانه‌های خانوادگی یا “کاسا پارتیکولار”)، توریست‌ها می‌توانند به توسعه اجتماعی و اقتصادی جوامع محلی کمک کنند. کوبا در تلاش است تا توریسم را به عنوان ابزاری برای کاهش فقر و بهبود توزیع درآمد در سطح کشور استفاده کند. این امر از طریق توسعه پروژه‌های گردشگری که به نفع تمام اقشار جامعه است، پیگیری می‌شود.

بنابراین، برای توریست‌هایی که از توسعه اجتماعی دفاع می‌کنند، کوبا یک مقصد جذاب است که ترکیبی از گردشگری پایدار، حفظ فرهنگ و ارتقاء رفاه اجتماعی را ارائه می‌دهد.زوراب پولولیکاشویلی، دبیرکل سازمان جهانی گردشگری، گفت: “کوبا یکی از امن‌ترین کشورهای دنیا برای بازدید است.”

در پایان ماه اکتبر، ۲,۴۹۰,۷۷۰ مسافر به کوبا وارد شدند که از این تعداد ۱,۸۴۴,۹۱۷ نفر بازدیدکنندگان ، معادل ۹۶.۱ درصد کل مسافران بین‌المللی بودند. این تعداد در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته کاهش بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر را نشان می‌دهد و تعداد بازدیدکنندگان بین‌المللی نیز بیش از ۱۲۸,۰۰۰ نفر کاهش یافته است.

طبق گزارش دفتر ملی آمار و اطلاعات (ONEI)، کشورهای کانادا، جامعه کوباییان مقیم خارج، روسیه، ایالات متحده، اسپانیا و مکزیک همچنان به‌عنوان مهم‌ترین بازارهای فرستنده گردشگر به کوبا شناخته می‌شوند.پیشتر، وزیر گردشگری، خوان کارلوس گارسیا گرندا، اعلام کرده بود که هدف اولیه ورود سه میلیون بازدیدکننده خارجی ، تا پیش از آغاز فصل اوج گردشگری ۲۰۲۴-۲۰۲۵به کوبا محقق نخواهد شد.

محاصره اقتصادی کوبا یکی از طولانی‌ترین و ظالمانه‌ترین تحریم‌ها در تاریخ معاصر است که از سوی ایالات متحده آمریکا علیه این کشور اعمال شده است. این تحریم‌ها نه تنها اقتصاد کوبا را تحت فشار قرار داده، بلکه باعث ایجاد مشکلات جدی برای مردم این کشور در تأمین نیازهای اساسی مانند دارو، غذا و سوخت شده است. با وجود این مشکلات، مردم کوبا با روحیه‌ای مقاوم و متحد همچنان به مبارزه ادامه می‌دهند و از حمایت‌های بین‌المللی به ویژه از سوی دوستان و کشورهای هم‌سو برخوردارند. این محاصره نه تنها ناعادلانه است، بلکه نقض آشکار حقوق بشر و اصل خودمختاری کشورها به شمار می‌رود. جهانیان باید با صدای واحد علیه این ظلم ایستاده و از حق کوبا برای توسعه و رفاه حمایت کنند.

دبیر اول کمیته مرکزی حزب و رئیس‌جمهور کوبا، میگل دیاز-کانل برمودز، مرگ گابریل اسکارر(Gabriel Escarrer)، بنیان‌گذار هتل‌های ملیا بین‌المللی(Meliá Hotels International) را تسلیت گفت و افزود: «اسکارر، که رهبری جهانی در صنعت گردشگری بود، روی کوبا سرمایه‌گذاری کرد و درس‌های بسیار ارزشمندی برای ما به جای گذاشت.»

گابریل اسکارر (Gabriel Escarrer) یک کارآفرین و تاجر اسپانیایی است که بیشتر به عنوان بنیان‌گذار گروه هتل‌های Meliá Hotels International شناخته می‌شود. او به دلیل فعالیت‌های تجاری خود و همچنین سرمایه‌گذاری‌هایش در صنعت گردشگری، نقش مهمی در توسعه صنعت هتلداری و توریسم در کشورهای مختلف، از جمله کوبا، داشته است.

 گروه هتل‌های Meliá یکی از بزرگترین سرمایه‌گذاران خارجی در صنعت گردشگری کوبا است. اسکارر و شرکتش در ساخت و مدیریت هتل‌ها و مجموعه‌های تفریحی در کوبا نقش داشته‌اند. این همکاری‌ها کمک زیادی به توسعه زیرساخت‌های گردشگری و هتلداری در کوبا کرده است.  با سرمایه‌گذاری در پروژه‌های هتل‌داری و توریسم، گروه Meliá برای هزاران نفر در کوبا فرصت‌های شغلی ایجاد کرده است. این فرصت‌ها شامل مشاغل در زمینه‌های مختلف از جمله خدمات مشتری، مدیریت هتل، نظافت و سایر خدمات مرتبط با صنعت توریسم می‌شود.این پروژه‌ها شامل ساخت هتل‌های مدرن، بهبود امکانات تفریحی و رفاهی، و ارتقای کیفیت خدمات توریستی می‌شود که به جذب گردشگران بیشتر و توسعه اقتصاد محلی کمک کرده است.

همکاری اسکارر با دولت کوبا در زمینه گردشگری باعث تقویت روابط تجاری بین اسپانیا و کوبا شده است. این روابط می‌تواند به کوبا کمک کند تا در بازارهای جهانی گردشگری جایگاه بهتری پیدا کند.در مجموع، گابریل اسکارر با سرمایه‌گذاری در صنعت هتل‌داری و توریسم در کوبا، نقش مهمی در توسعه اقتصادی و گردشگری این کشور ایفا کرده است.وزارت گردشگری کوبا نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد: «در دوران رهبری او، هتل‌های ملیا بین‌المللی به یکی از بازیگران کلیدی در توسعه صنعت گردشگری کوبا تبدیل شد و با سرمایه‌گذاری‌های قابل توجه و ایجاد تجربیات فراموش‌نشدنی برای بازدیدکنندگان، به این روند کمک کرد.»

ملیا بیش از ۳۰ سال است که در کوبا حضور دارد و طبق گفته مایت آرتیدا باروسو، مدیر بازاریابی هتل‌های ملیا در کوبا، این روند ادامه دارد و با افتتاح‌های جدید هتل‌ها و برندهایی مانند پارادیسوس، سول و اینساید پیش می‌رود. وی افزود که این مجموعه بیش از ۱۴,۹۰۰ اتاق در ۳۴ مرکز اقامتی دارد و کانادا همچنان بزرگترین بازار از نظر حجم مشتریان است. مفهوم آنها در تبلیغ مقصد گردشگری این است که با هتل‌های ملیا، بازدیدکنندگان می‌توانند روح کوبا را کشف کنند.

تحریم‌های اقتصادی و محاصره اقتصادی آمریکا علیه کوبا، یکی از نمونه‌های بارز سیاست‌های امپریالیستی است که تأثیرات منفی عمیقی بر زندگی مردم این کشور داشته است. این تحریم‌ها که به بهانه‌های سیاسی اعمال شده‌اند، نه تنها به اقتصاد کوبا آسیب می‌زنند، بلکه به شدت به حقوق بشر و شرایط معیشتی مردم کوبا لطمه وارد کرده‌اند. کشورهای مختلف و سازمان‌های بین‌المللی همواره از پایان دادن به این تحریم‌ها حمایت کرده‌اند، چرا که این اقدامات نه تنها هیچ گونه کمکی به تغییرات سیاسی در کوبا نمی‌کنند، بلکه باعث رنج بیشتر مردم و مشکلات انسانی می‌شوند.

به‌ویژه در شرایطی که کوبا درگیر بحران‌های اقتصادی و مشکلات ناشی از بیماری‌ها و تحریم‌های بین‌المللی است، این تحریم‌ها تنها فشار بیشتری بر مردم وارد می‌کنند. مجمع عمومی سازمان ملل نیز هر ساله با اکثریت قاطع خواستار لغو این تحریم‌ها می‌شود. تحریم‌های اقتصادی نه تنها به مردم کوبا آسیب می‌زنند بلکه بر روابط بین‌المللی و همکاری‌های انسانی میان کشورها تأثیر منفی می‌گذارند. سیاست‌های امپریالیستی آمریکا باید پایان یابد تا مردم کوبا بتوانند در صلح و رفاه زندگی کنند و ارتباطات انسانی و اقتصادی در سطح جهانی بهتر و موثرتر برقرار شود.

چندین کشور و سازمان بین‌المللی خواهان برداشتن محاصره اقتصادی علیه کوبا هستند. این کشورها و گروه‌ها به دلیل اثرات منفی این تحریم‌ها بر مردم کوبا و روابط بین‌المللی به ویژه در زمینه‌های اقتصادی و انسانی، خواستار لغو آن هستند. از جمله کشورهای عمده‌ای که خواهان رفع این تحریم‌ها هستند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 بیشتر کشورهای آمریکای لاتین از جمله ونزوئلا، مکزیک، بولیوی و نیکاراگوئه از حامیان اصلی کوبا هستند و همواره در مجامع بین‌المللی از لغو تحریم‌ها علیه این کشور حمایت کرده‌اند.جامعه کشورهای کارائیب (CARICOM): کشورهای عضو این سازمان مانند جمهوری دومینیکن، سنت کیتس و نویس، باربادوس و دیگر کشورهای کارائیب به طور مداوم خواستار پایان دادن به تحریم‌های کوبا شده‌اند. اتحادیه اروپا و برخی کشورهای اروپایی مانند اسپانیا به دلیل روابط تاریخی با کوبا، خواستار عادی‌سازی روابط و پایان دادن به تحریم‌ها هستند. اگرچه برخی کشورهای اروپایی همچنان در برخی زمینه‌ها از سیاست‌های تحریمی آمریکا پیروی می‌کنند.

بسیاری از کشورهای آفریقایی نیز در حمایت از کوبا، به خصوص به دلیل همکاری‌های گذشته در مبارزه با استعمار و کمک‌های بشردوستانه، خواهان لغو تحریم‌ها بوده‌اند.

 در سطح جهانی، مجمع عمومی سازمان ملل متحد هر ساله با اکثریت قاطع به قطعنامه‌هایی در حمایت از لغو تحریم‌های اقتصادی علیه کوبا رای می‌دهد. این قطعنامه‌ها به طور مداوم در برابر مخالفت‌های ایالات متحده و برخی متحدانش تصویب می‌شود.

این درخواست‌ها به دلیل اثرات منفی تحریم‌ها بر مردم کوبا و اقتصاد آن، به ویژه در زمینه‌های بهداشت، آموزش و دیگر نیازهای اساسی انسانی، مطرح می‌شود.

رئیس‌جمهور مکزیک به ترامپ پیشنهاد کرد که محاصره اقتصادی علیه کوبا را پایان دهد.رئیس‌جمهور مکزیک، کلودیا شینباوم، اظهار داشت که به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده، پیشنهاد کرده است که محاصره اقتصادی علیه کوبا و ونزوئلا که توسط این کشور اعمال شده، پایان یابد.وی تأکید کرد که این محاصره‌ها “تنها باعث رنج مردم می‌شوند و پدیده‌ای مانند مهاجرت را به وجود می‌آورند.”

بر اساس آمار رسمی، به دنبال سیاست‌های ایالات متحده، کوبا از اول مارس 2023 تا 29 فوریه 2024 زیان‌هایی به مبلغ 5.56 میلیارد دلار متحمل شد.

در طول شش دهه، خسارات ناشی از این محاصره، که هر ساله از سوی اکثریت کشورهای سازمان ملل متحد محکوم می‌شود، با در نظر گرفتن تغییرات ارزش دلار در برابر طلا در بازار بین‌المللی، بیش از 1.499 تریلیون دلار بوده است.

ادامه راه سوسیالیستی و راه فیدل کاسترو در کوبا نشان‌دهنده یک تلاش مستمر برای حفظ اصول انقلاب کوبا و ایجاد یک جامعه عادلانه و بدون طبقات است. فیدل کاسترو در طول دوران رهبری خود بر کوبا، با تأکید بر استقلال ملی، عدالت اجتماعی و مبارزه با امپریالیسم، به اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای پرداخت. پس از او، دولت کوبا همچنان بر اصول سوسیالیستی خود تأکید دارد و تلاش می‌کند با وجود چالش‌ها و فشارهای بین‌المللی، مسیر خود را در جهت بهبود زندگی مردم و حفظ انقلاب ادامه دهد. سیاست‌های اجتماعی، بهداشت و آموزش رایگان، و تکیه بر خودکفایی اقتصادی از جمله ارکان اصلی این راه بوده‌اند.

میگل دیاز-کانل، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا (PCC) و رئیس‌جمهور کشور، نوشت که فیدل، مانند خوسه  مارتی ، در هر ایده‌ی درست و در هر عمل انقلاب حضور دارد و در قلب مردم جای دارد. میگل دیاز-کانل نوشت که در هشتمین سالگرد درگذشت فیزیکی فرمانده فیدل کاسترو روز، کوبا امروز یاد و میراث او را به‌عنوان یک رهبر تاریخی انقلاب ارج می‌نهد.
او افزود: ” هرکس که می‌گوید که او در میان ما نیست، دروغ می‌گوید. فیدل در میان ما زنده است. حتی در میان کودکانی که بعد از مرگ او به دنیا آمده‌اند.”

مجلس ملی قدرت مردم نیز پیامی از رئیس خود، استبان لازو، منتشر کرد که در آن آمده است: بهترین تجلیل از آرمان‌ها و کارهای فیدل، عملی کردن روزانه اصول “مفهوم انقلاب” او است.منوئل ماررو، نخست‌وزیر کوبا، نیز اشاره کرد که فرمانده در هر کودک، در هر جوان، در کسانی که برای جهانی بهتر می‌جنگند، و در کسانی که از کشور و میهن خود دفاع می‌کنند، زنده است.

روبرتو مورالس اوخدا، دبیر سازمان کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا، در این روز تأکید کرد که “در هشتمین سالگرد مرگ فرمانده عزیزمان، عزم خود را برای ادامه انقلاب که او رهبری کرد و همچنان همیشه جوان باقی می‌ماند، تجدید می‌کنیم.”

در پایان، کوبا کشوری است که با وجود چالش‌های بی‌شماری که در طول تاریخ خود با آن‌ها روبرو بوده، همچنان با اراده‌ای قوی به پیش می‌رود. محاصره اقتصادی و فشارهای بین‌المللی نتواسته‌اند روح مقاومت و همبستگی مردم کوبا را شکسته و اراده آن‌ها را تضعیف کنند. دستاوردهای این کشور در زمینه‌های مختلف همچون بهداشت، آموزش، کشاورزی بیوفاکتوری، و انرژی‌های تجدیدپذیر، شاهدی بر قدرت تحول و پایداری کوبا است. مردم این کشور با حفظ اصول انقلاب و مبارزه برای عدالت اجتماعی، همچنان به ساختن آینده‌ای بهتر و مقاوم در برابر چالش‌ها ادامه می‌دهند. کوبا با تأسیس یک جامعه عادلانه و مستقل، نه‌تنها بر مشکلات غلبه کرده، بلکه از حمایت‌های جهانی نیز برخوردار است و به مسیر خود در جهت ساختن دنیایی بهتر برای همه ادامه می‌دهد.

منبع های کمکی

/en.granma.cu

.cubanews.acn.cu




به مناسبت سالگرد مرگ رفیق مسعود ملکی

سخن روز شماره ۸
۲۸ آذر ۱۴۰۳، ۱۸ دسامبر ۲۰۲۴

رفیق مسعود، نمونه بارزی از صداقت کمونیستی و جانبداری طبقاتی!

به مناسبت سالگرد مرگ رفیق مسعود ملکی

صداقت و استقامت دو ویژگی برجسته او بودند که شخصیت واقعی این انسان بزرگ را نشان می‌داد. رفیق مسعود چه در برخورد با دیگران و چه در مواجهه با خود، همواره با صداقت به اصول اخلاقی رفتار می کرد. او در برابر چالش‌ها و مشکلات سیاسی و شخصی، استقامت فراوانی نشان داد و هیچ‌گاه در برابر سختی‌ها تسلیم نشد.

در زندان‌ها، جایی که دیوارها از ظلم و سکوت پر بودند، رفیق مسعود با شجاعت و اراده‌ای استوار ایستادگی کرد. او در برابر شکنجه‌ها و فشارهای ساواک به اصول انسانی خود وفادار ماند و برای آزادی خود و هم‌میهنانش جنگید. فریاد رسای  “نه” او به دژخیمان در دل شب‌های تاریک زندان پژواک می‌یافت و به او و دیگر رفقا روحیه‌ای تازه می‌بخشید. پس از آزادی، رفیق مسعود همواره به یاد رفقای زندانی خود بود و برای دیدارشان به زندان برزجان می‌رفت و یار و غمخوار خانواده‌های آنها می‌شد.

رفیق فرهاد عاصمی می گفت که از همان روزی که در شعبه پژوهش او را دید، شیفته خصوصیات اخلاقی و فروتنی بی نظیراو شد.

رفیق ملکی، در اواخر تابستان سال ۱۳۶۲ از کشور خارج شد. هنگام ورود به آلمان با آغوش گرم رفیق فرهاد روبرو شد. رفیق مسعود در کنفرانس ملی حزب تودهٔ ایران، در سال ۱۳۶۴، به‌عضویت مشاور کمیتهٔ مرکزی حزب انتخاب شد و سپس در سومین کنگرهٔ حزب تودهٔ ایران، به‌عضویت کمیتهٔ مرکزی و کمی دیرتر به عضویت هیئت سیاسی کمیتهٔ مرکزی انتخاب شد.  دوستی و رفاقت میان این دو رفیق پس از یک وقفه چندین ساله پس از کنگره سوم همواره برقرار بود و حتا در دوران سخت پس از کنگره سوم این دو رفیق با احترام در مورد همدیگر صحبت می کردند.

این رفیق با اینکه در مسیر خود ثابت‌قدم بود ولی جزمی فکر نمی کرد، و برای همین اعتماد و احترام دوست و دشمن را به خود جلب کرد. این رفیق در روابط حزبی ساده و صادق بود و در روابطشان حتا با ضدحزبی ها  صداقت و وفاداری را رعایت می کرد. این رفیق با خلوصیت عاری از هرگونه جاه‌طلبی در زندگی خود به دنبال دستاوردهای طبقاتی و ارزش‌های انسانی رفت. رفیق  مسعود به جای جلب توجه یا کسب موقعیت‌های حزبی بالاتر، بر روی رشد و خلاقیت و خصلت طبقاتی حزب تمرکز می‌کرد.

در واقع، خلوص نیت و عدم وابستگی به موفقیت‌های حزبی شخصی، نشان از عمق انسانیت و آگاهی طبقاتی این رفیق بود. به هیمن دلیل هیچ وقت بازیچه دست کسی در درون حزب نشد و در هیچ تبانی علیه رفقای دیگر شرکت نداشت. او به رفیق فرهاد گفته بود که به شرافت حزبی خود قسم می خورد که هیچ وقت علیه توده ای های خارج از حزب ، نه در داخل حزب و نه در جاهای دیگر، بدگویی نکرد و اگر انتقادی به این رفقا داشت با عینک طبقاتی و با رعایت اصول مارکسیستی بیان کرد. 

این رفیق همواره در برابر تکروی و تصمیمات یکجانبه مقاومت می‌کرد و بر اهمیت وحدت و همدلی در حزب تأکید داشت. او معتقد بود که پیشرفت حزب تنها در صورتی ممکن است که همه اعضا در فرآیند تصمیم‌گیری مشارکت داشته باشند. این رفیق قهرمانانه در مقابل تکروی های رفیق عزیز خاوری مقاومت کرد و بارها می گفت که رفیق خاوری با همه زحمتهای بی نظیرش برای حزب، از وزن سنگین خود در درون حزب برای خاموش کردن صدای رفقای مخالف استفاده نامناسب می کند.

او همچنین در برابر هرگونه انحراف ایدئولوژیک و راست‌گرایی مقاومت کرد و این مخالفت‌ها در تصویب اصول مارکسیستی-لنینیستی در اساسنامه حزب تأثیرگذار بود.

این رفیق صادق هیچ وقت به دلیل حفظ  موقعیت و مقام بالای حزبی خود دست به سازش غیراصولی نزد و همیشه در مقابل برخوردهای نادرست با دیگر رفقا و تلاش برای تغییر ایدیولوژی حزب مقاومت کرد و هنگامی که با نامهربانی ها روبرو شد، آرام آرام خود را کنار کشید. این کار او نه تنها نشان‌دهنده تعهد به اصول اخلاقی و شرافت فردی بود، بلکه پیامی قوی به دیگران درباره لزوم پاسخگویی و پایبندی به اصول حزبی در  درون حزب ارسال کرد.

پس از ترک مسئولیت‌های حزبی، او فرصت را برای دوستی دوباره با رفیق فرهاد غنیمت شمرد و لحظات خوشی را با او گذراند. زندگی در سالمندان (Pflegeheim) به دور از فعالیتهای حزبی و عدم امکان تعمق فکری، برای او خیلی دردناک بود. ولی خوشبختانه دوستی عمیق و خالصانه ای با رفیق تنکابنی برقرار کرد که تا آخر عمرش دوام یافت. وقتی که رفیق فرهاد از او دیدار می کرد، به سرعت تنکابنی را هم به چای دعوت می کرد تا او تنها نباشد. رفیق تنکابنی به شوخی می گفت : از “نذری هایی” مسعود، چیزی هم به من می رسد.   

در پایان، می‌توان گفت که رفیق مسعود نه تنها یک مبارز و رفیق وفادار بود، بلکه نمونه‌ای از صداقت، استقامت و شجاعت در برابر هر گونه فشار و ظلم بود. او همواره به اصول اخلاقی پایبند بود و در زندگی شخصی و سیاسی خود هیچ‌گاه از اصول خود فاصله نگرفت. صداقت و خلوص نیت او نه تنها در روابط حزبی بلکه در برخورد با مخالفان و در موقعیت‌های دشوار نمایان بود. ایستادگی او در برابر تکروی‌ها و تصمیمات یکجانبه، و نیز مقاومت در برابر انحرافات ایدئولوژیک، همگی نشان از عمق آگاهی طبقاتی و تعهد به اصول مارکسیستی-لنینیستی داشت. رفیق مسعود با ترک بالاترین مقام حزبی، پایبندی به شرافت فردی و اصول اخلاقی را به رخ کشید و درس بزرگی از صداقت و مسئولیت‌پذیری به همه ما داد. او الگویی از انسانی با اراده و عزت نفس بود که در طول زندگی خود، همواره برای تحقق منافع طبقه کارگر جنگید و در مسیر حقیقت و عدالت قدم برداشت.




بازتاب خشم توده ها از نئولیبرالیسم در طرفداری از مهاجر و پناهنده ستیزی ترامپ

سخن روز شماره ۷
۱۶ آذر ۱۴۰۳، ۶ دسامبر ۲۰۲۴

در دنیای امروز، سیاست مبتنی بر خشم به عنوان یک روند جهانی، به ویژه در کشورهای پیشرفته‌ای مانند ایالات متحده و اروپا در حال گسترش است. این نوع سیاست‌ها که به طور گسترده از سوی افرادی چون دونالد ترامپ و هم‌فکرانش تبلیغ می‌شود، بر تقویت نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی و همچنین دامن زدن به احساسات منفی در برابر گروه‌های خاص مانند مهاجران و مخالفان تمرکز دارد.

در حالی که برخی این روند را با فاشیسم مقایسه می‌کنند، اما این رویکردها به طور دقیق با مفاهیم کلاسیک فاشیسم تطابق ندارد.

در ژانویه 2025، دونالد ترامپ که سیاستی مبتنی بر خشم بر ضد گروههای خاصی را در جهان گسترش داده است، برای دومین دوره خود به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده به قدرت می‌رسد. این نوع سیاست خشم علیه خارجیان و پناهندگان در کشورهای مختلفی وجود دارد، از جمله در اروپا که خود را قاره‌ای منطقی و بالاتر از احساسات خشونت‌آمیز می‌داند. برخی از لیبرال‌ها ممکن است این سیاست خشم را فاشیسم بنامند، اما این دقیق نیست.

ترامپ و هم‌فکرانش در سراسر جهان، مانند جورجیا ملونی در ایتالیا یا خاویئر میلی در آرژانتین، خود را فاشیست نمی‌نامند و از سمبل‌ها و لفاظی‌های مشابه استفاده نمی‌کنند. اگرچه برخی از پیروان آنها نمادها و سمبل‌های فاشیستی را به نمایش می‌گذارند، اما بیشتر آنها محتاط‌تر هستند. آنها لباس‌های نظامی نمی‌پوشند و از ارتش نمی‌خواهند که به کمکشان بیاید.

لنین بر این عقیده بود که فاشیسم زمانی ظهور می‌کند که سیستم سرمایه‌داری با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی شدید مواجه می‌شود. در چنین شرایطی، طبقه بورژوازی برای حفظ سلطه خود و جلوگیری از انقلاب کارگری، به استفاده از شیوه‌های استبدادی و دیکتاتوری مانند فاشیسم روی می‌آورد. لنین فاشیسم را به عنوان یک ایدئولوژی ملی‌گرایانه و نژادپرستانه می‌دانست که توسط بورژوازی برای تقسیم و تضعیف طبقه کارگر و دیگر اقلیت‌ها به کار گرفته می‌شود. به‌ویژه زمانی که سرمایه‌داری در بحران است، فاشیسم تلاش می‌کند تا وحدتی مصنوعی بین گروه‌های مختلف اجتماعی ایجاد کرده و بر هویت ملی و نژادی تأکید کند.راستگرایان افراطی امروز هم برای انجام همین ماموریتی که لنین برای فاشیسم قائل می شد به قدرت می رسند.

از نظر لنین، فاشیسم شکلی از دیکتاتوری بورژوازی است که در آن، طبقه سرمایه‌دار از نهادهای دموکراتیک و پارلمانی فاصله می‌گیرد و به حکومتی استبدادی و غیر دموکراتیک تبدیل می‌شود. این دیکتاتوری با هدف سرکوب شدید طبقه کارگر و جنبش‌های انقلابی به وجود می‌آید. ولی راستگرایان افراطی امروز مثل آنطور که لنین در باره فاشیسم می گفت از دموکراسی پارلمانی فاصله نمی گیرند.

سیاست آنها بر اساس یک لفاظی مدرن از توسعه و تجارت همراه با وعده‌های اشتغال و رفاه اجتماعی برای شهروندان تنظیم می شود.  پیام آنها به طور ساده این است که چین مراکز تولیدی کشور را بسته است؛ خارجیان و پناهندگان شغلهای باقی مانده را گرفته اند؛ آن خارجیان و پناهندگانی که کار ندارند دست به کارهای جنایی می زنند.

آنها به احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری که در چهارچوب توافق نئولیبرال عمل می‌کنند، انگشت اشاره می‌کنند و آنها را به دلیل الیت‌گرایی elitism – – مسخره می‌کنند. این گروه‌ها افراد خارج از رده‌های نخبگان را به عنوان نجات‌دهندگان معرفی می‌کنند و می‌گویند که آنها بالاخره صدای طبقات کارگری رهاشده و بی سرپرست و طبقه متوسط رو به افول را شنیده اند و می خواهند که شرایط را به نفع آنها تغییر دهند. آنها به طرز عصبی و تهاجمی سخن می‌گویند تا خود را از احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری که بدون احساسات در مورد چشم‌انداز وحشتناک اجتماعی و اقتصادی جهان امروز صحبت می‌کنند، متمایز کنند. آنها مرموزانه و با زیرکی و در نبود یک چپ قوی و متحد توانستند که خواستهای گروههای درمانده را فرموله کنند و آنها را به سمت برنامه های خود بکشانند.

این سوال پیش می‌آید که آیا رهبران جدید راست که به طور نزدیک با لیبرالیسم در ارتباط هستند – کار خاصی برای مردم انجام می‌دهند؟ بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که آنها در واقع تنها بر پایه همان فورمول ساختار اقتصادی-اجتماعیی که توسط احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کاری ایجاد شده، عمل می‌کنند. به عنوان مثال، این احزاب دست راستی هم مثل احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کار:

– از طریق خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی، ساختار اجتماعی را نابود کرده، با سیاست‌هایی مانند «اوبریزیسیون» اتحادیه‌های کارگری را تضعیف کرده و احساس بی‌ثباتی و تجزیه در جامعه ایجاد کرده‌اند.

– سیاست‌هایی را پیاده کرده‌اند که تورم را افزایش داده و دستمزدها را کاهش داده، در حالی که ثروت عده ای قلیل از طریق سیاست‌های مالیاتی ضعیف و بازارهای سهام روبه‌رشد افزایش یافته است.

– دستگاه سرکوب دولتی را تقویت کرده و سعی کرده‌اند، از جمله با هدف قرار دادن افرادی که می‌خواهند جنبش‌های کارگری را دوباره احیا کنند مخالفت‌ها را خفه کنند.

– جنگ و ویرانی را تشویق کرده‌اند، مانند حمایت از نسل‌کشی فلسطینیان توسط آمریکا و اسرائیل.

بنابراین، سیاست‌های مبتنی بر خشم و ساده سازی مشکلات جامعه فقط توسط موج راست‌گرایی خاص ایجاد نشده باشد بلکه در حال حاضر در جامعه در جریان است. دنیای خشم، محصول توافق نئولیبرالیستی – از احزاب قدیمی لیبرالیسم و محافظه‌کار- است. هیچ کدام از احزاب دست راستی و افراطی مانند آلمان (AfD)، جبهه ملی فرانسه (Rassemblement national) و ترامپ در دوره اول خود، هرچند با سیاست‌های به شدت ناخوشایند، این دنیا را نساخته‌اند. وقتی این گروه‌ها به قدرت می‌رسند، از جامعه‌ای که توسط توافق نئولیبرالیستی ساخته شده، بهره‌برداری می‌کنند.

با این حال، لفاظی ترامپ و همراهانش نگران‌کننده است. آنها با عصبانیتی بی‌پرده سخن می‌گویند و این خشم را علیه اقشار آسیب‌پذیر مانند مهاجران و مخالفان به کار می‌برند. ترامپ برای مثال، از پناهندگان به گونه‌ای صحبت می‌کند که گویی آنها آفات هستند که باید از بین بروند. زبان کهنه و فاسد، زبان مرگ و بی‌نظمی در لفاظی‌های راست‌گرایان خاص شنیده می‌شود. اما این لفاظی‌ها تنها لحن آنهاست، نه سیاست‌هایشان.  

احزاب قدیمی نئولیبرال قبلاً مرزها را نظامی کرده، به حاشیه‌نشین‌ها حمله کرده، برنامه‌های رفاهی را کاهش داده و هزینه‌های سرکوب داخلی و خارجی را افزایش داده‌اند. این احزاب خود را مدافع «رشد اقتصادی» می‌دانند، در حالی که این «رشد» تنها به سود ثروتمندان است. احزاب قدیمی نئولیبرال ادعا می‌کنند که از حقوق زنان برای کنترل سلامت خود دفاع می‌کنند، اما هیچ قانون‌گذاری برای تحقق این امر نمی‌گذارد. آنها می‌گویند که برای آتش‌بس‌ها تلاش می‌کنند، اما در حقیقت انتقال تسلیحات برای ادامه جنگ و نسل‌کشی را مجاز می‌کنند. توافق نئولیبرالیستی قبلاً جامعه را از هم گسسته است. احزاب راست‌گرای خاص تنها دورویی و مکر این احزاب را نشان می‌دهند و خود را به عنوان مخالف توافق نئولیبرالیستی معرفی می‌کنند، تا از آب گل آلود ماهی بگیرند.

اما عصبانیت کسانی که به این احزاب رأی می‌دهند غیرعاقلانه نیست. آنها زندگی اسف بار خود را می‌بینند و مشکلاتشان را به دولت نسبت می‌دهند. نمی‌توان آنها را ملامت کرد. نهادها دولتی که با این محرومان ارتباط هستند، کارمندان اجتماعی، شغل یابی و دفاتر رفاه نیستند، بلکه پلیس خشن است که حقوق بشری و مدنی‌شان را نادیده می‌گیرد. به همین دلیل، آنها دولت را به عنوان بخشی از توافق نئولیبرالیستی می‌بینند و از آن نفرت دارند. سیاستمداران راست‌گرا با سواستفاده از این نفرت و در نبود چپ قوی، به عنوان نجات‌دهندگان ظاهر می‌شوند، هرچند هیچ برنامه‌ای برای اصلاح خرابی‌هایی که سیاست‌های نئولیبرالیستی احزاب قدیمی ایجاد کرده‌اند، ندارند.

برای همین، برنامه راست‌گرایان، حل مشکلات اکثریت مردم نیست؛ بلکه تشدید آنها است. آنها با تحمیل نوعی ملی‌گرایی افراطی بر جامعه، که ریشه در نفرت از آسیب‌پذیران دارد، مشکلات را عمیق‌تر می‌کنند. این نفرت خود را در قالب میهن‌پرستی به نمایش می‌گذارد. این نوع از میهن‌پرستی به جای عشق به کشور، بوی خشونت، ناامیدی و کینه می‌دهد.

انسان‌ها به دنبال انسانیت و شرافت هستند، اما این آرزو تحت تاثیر فقر و ناامیدی قرار گرفته است.

خشم نهفته در این جریان‌های سیاسی بی‌دلیل نیست. بسیاری از افرادی که به این جهت‌گیری‌های راست‌گرایانه روی می‌آورند، از احساس ناامیدی و بی‌عدالتی ناشی از سیاست‌های احزاب قدیمی رنج می‌برند. با اینکه رهبران راست‌گرا مانند ترامپ و هم‌پیمانانش خود را به عنوان نجات‌دهندگان معرفی می‌کنند، سیاست‌هایشان در حقیقت به تشدید مشکلاتی که ادعا می‌کنند قصد حل آن‌ها را دارند، می‌انجامد. لفاظی‌های ملی‌گرایانه و پر از خشم آنها خطر ترویج فرهنگی از خشونت و نفرت را به همراه دارد.

نظر خیلی ها در حزب دموکرات هم در خفا همین جور است. بنا به گزارش سی ان ان، هنگام عملیات نجات برای کمک به سیل زدگان به ماموران گفته شده بود که از نجات دادن کسانی که پرچم حزب جمهوری خواه و یا عکس ترامپ آویزان کرده بودند، خودداری کنند. پس از پیروزی ترامپ و بازگشت او به ریاست‌جمهوری، برخی دموکرات‌های خشمگین به شیوه‌ای نژادپرستانه و حذف‌گرایانه واکنش نشان داده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که تعصب و تبعیض به‌طور انحصاری به ترامپ و هم‌فکرانش تعلق ندارد.

بیانیه‌هایی چون “امیدوارم همه‌شون اخراج بشن” یا “منتظر تحریم بعدی مسلمان‌ها هستم” از جمله پیام‌هایی است که پس از شکست کامالا هریس در انتخابات در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شد. دموکرات‌ها که همواره ترامپ را به عنوان یک فاشیست و مشابه هیتلر معرفی می‌کنند، اکنون خود در رفتارهایی خشونت‌آمیز و نژادپرستی غرق شده‌اند و به تکرار شیوه های او می پردازند.

کمپین هریس به جای اینکه مزایای برنامه‌های دموکرات‌ها برای مردم را مطرح کند، بیشتر بر روی تبلیغات علیه ترامپ تمرکز کرد. این رویکرد نه تنها منجر به ناامیدی و خشم از پیروزی ترامپ شد، بلکه باعث شد تا حملات زبانی و تهدید به مرگ علیه گروه‌های مختلف مانند مردان سیاه‌پوست، لاتین‌تبارها و اعراب افزایش یابد.

این رفتارها نشانه‌ای از ضعف حزب دموکرات است که در عوض تصویب قوانینی که زندگی مردم را بهبود بخشد، بیشتر به تحریک احساسات ضد جمهوری‌خواهان پرداخته بود. وعده‌هایی مانند بیمه درمانی برای همه و افزایش حداقل دستمزد که در دوران اوباما مطرح شد، هرگز محقق نشدند.

دموکرات‌ها به جای تمرکز بر مسائل واقعی و نیازهای رای‌دهندگان، به استراتژی‌هایی مانند استفاده از ترس از جمهوری‌خواهان پرداخته بودند. این در حالی است که حزب دموکرات در زمینه‌های مهمی همچون بهبود وضعیت اقتصادی، رفع نابرابری‌ها و حل مشکلات سیاه‌پوستان و اقلیت‌ها کاری انجام نداده است.

گروه‌های مختلف، به‌ویژه سیاه‌پوستان، از این وضعیت سردرگم و ناامید شده‌اند. در عین حال، بسیاری از گروه‌ها، مانند فلسطینی‌ها و لاتین‌تبارها، در برابر سیاست‌های جنگ‌طلبانه و ضد مهاجرتی دموکرات‌ها معترض هستند، اما از نظر بسیاری از دموکرات‌ها به دشمن تبدیل شده‌اند.

حزب دموکرات به جای مواجهه با مسائل داخلی و اصلاحات، بر اساس هیجانات و احساسات به پیش رفت و می‌رود. شکست‌ها و ناکامی‌های این حزب باید مورد نقد قرار گیرد، به‌ویژه زمانی که یک رئیس‌جمهور ضعیف با حمایت مالی و تبلیغاتی از ریاست‌جمهوری کنار می‌رود.

در نهایت، نه تنها ترامپ، بلکه دموکرات‌ها نیز در دنیای سیاست‌های خودکامه و نخبه‌گرایانه گرفتار شده‌اند. مردم امریکا از سیاست‌های فریبکارانه و بی‌عملی خسته شده‌اند، اما هنوز قدرت و ابزارهای تغییر را در دست ندارند. در حقیقت، این دو گروه اصلی سیاسی که به ظاهر مخالف یکدیگرند، در درون خود شباهت‌های زیادی دارند؛ هر دو به نوعی سیستم نئولیبرال را حفظ کرده و به جای پرداختن به ریشه‌های مشکلات اجتماعی و اقتصادی، به احساسات و تنش‌های سیاسی دامن می‌زنند. این وضعیتی است که تنها به نفع نخبگان و کسانی است که از وضعیت موجود بهره‌برداری می‌کنند و عملاً باعث می‌شود که مردم با احساس ناتوانی و ناامیدی در جستجوی تغییر واقعی بمانند.

در چنین شرایطی، نیاز به تحولی بنیادین در سیاست‌های جهانی و اجتماعی احساس می‌شود که نه تنها به رفع مشکلات اقتصادی و اجتماعی بپردازد، بلکه به بازسازی اعتماد مردم به نظام سیاسی و اصلاح واقعی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی کمک کند. انجام این کار فقط از عهده یک چپ متحد، برنامه دار و با اعتماد به نفس زیاد بر خواهد آمد. در غیر این صورت، خشم و نارضایتی مردم همچنان می‌تواند ابزارهایی برای نیل به قدرت‌های سیاسی باشد که تغییرات واقعی را به ارمغان نمی‌آورند.

با الهام از دو منبع

 /thetricontinental.org و //unac.notowar.net




نشست سران بریکس در کازان: برای جهانی عادلانه‌تر و صلح‌آمیزتر

سخن روز شماره ۶
۱۳ آذر ۱۴۰۳، ۳ دسامبر ۲۰۲۴

این نوشته به طور خلاصه مسائل کلیدی و اهداف استراتژیک بریکس را از بیانیه 2024 بازتاب می‌دهد و به موضوعات مهمی چون توسعه پایدار، امنیت، تجارت، فناوری، فرهنگ، و حقوق بشر پرداخته است.

در این راستا، ۱۳ کشور جدید به عنوان شریک به بریکس پیوستند که نشان‌دهنده گسترش نفوذ این گروه و تأکید بر اهمیت همکاری میان کشورهای در حال توسعه است. این گسترش عضویت و ارتقای سطح همکاری‌ها در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به وضوح تأثیرات زیادی بر آینده روابط جهانی خواهد داشت.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای نشست بریکس در کازان، کاهش تنش‌ها بین چین و هند بود. این دو کشور که از زمان استعمار بریتانیا اختلافات مرزی داشتند، در طول سال‌های متمادی درگیر درگیری‌های نظامی بودند. آخرین برخورد نظامی میان چین و هند در ژوئن ۲۰۲۰ در منطقه لاداخ رخ داد که موجب کشته شدن ده‌ها سرباز از هر دو طرف شد. پس از این درگیری‌ها، روسیه به‌عنوان یکی از اعضای اصلی بریکس، تلاش‌های دیپلماتیک گسترده‌ای را برای کاهش تنش‌ها و یافتن راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز آغاز کرد. در نتیجه، پیش از نشست کازان، توافقی میان چین و هند برای کاهش تنش‌ها و بازگشت به وضعیت صلح‌آمیز در مرزهای مورد اختلاف امضا شد. این توافق، هرچند به‌طور رسمی اعلام نشد، اما نشان‌دهنده پیشرفت در روابط میان این دو کشور مهم آسیایی بود.

در عرصه اقتصادی، بریکس به‌ویژه بر تقویت بانک توسعه نوین تأکید کرد. رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، در سخنرانی خود اشاره کرد که بریکس باید به درخواست کشورهای مختلف برای پیوستن به این گروه واکنش مثبت نشان دهد و گسترش عضویت بریکس را ترویج کند. بانک توسعه نوین که معادل صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بانک جهانی است، به‌ویژه برای حمایت از کشورهای در حال توسعه و کاهش وابستگی آن‌ها به بانک‌های غربی ایجاد شده است. این بانک از ابتدای تأسیس خود، توانسته است، بدون شرط هایی مانند خصوصی‌سازی یا کاهش خدمات عمومی، وام‌های قابل توجهی به کشورهای فقیر ارائه دهد. این رویکرد موجب شده است که کشورهای در حال توسعه بتوانند پروژه‌های زیربنایی خود را بدون فشار به انجام رسانند و در عین حال، از نظر مالی به‌طور مستقل عمل کنند. برای مثال، آفریقای جنوبی وام‌هایی برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر دریافت کرده‌ است که به گذار سبز این کشور کمک خواهد کرد.

در همین راستا، بریکس همچنین بر لزوم کاهش سلطه دلار در تجارت‌های بین‌المللی تأکید کرد. ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در نشست کازان گفت که استفاده از دلار به‌عنوان ابزار سیاسی باعث ایجاد بی‌اعتمادی به این ارز شده است. وی تأکید کرد که کشورهای عضو بریکس باید مکانیزم‌های جدیدی برای تسویه حساب‌ها با ارزهای محلی ایجاد کنند تا از وابستگی به دلار کاسته شود. در این راستا، گروه بریکس اقدام به ایجاد مکانیزم همکاری بانکی بریکس (ICM) کرده است که به بانک‌های کشورهای عضو اجازه می‌دهد تا از ارزهای محلی برای تسویه پرداخت‌ها و تأمین مالی پروژه‌های مختلف استفاده کنند.

در زمینه اصلاحات بین‌المللی، بریکس همچنین از اصلاحات سازمان ملل متحد، به‌ویژه در شورای امنیت، حمایت کرد. این شورا به‌عنوان یکی از ارگان‌های مهم تصمیم‌گیری در سطح جهانی، در حال حاضر تنها پنج عضو دائمی دارد که شامل ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه هستند. این پنج کشور به‌طور غیرمنصفانه‌ای حق وتو دارند که به معنای تأثیرگذاری بر تصمیمات شورای امنیت است. بریکس معتقد است که باید نمایندگی کشورهای در حال توسعه در شورای امنیت افزایش یابد تا بتواند به‌طور مؤثرتری به چالش‌های جهانی پاسخ دهد. در این بیانیه تأکید شده است که کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتینی باید نقش بیشتری در تصمیم‌گیری‌های جهانی ایفا کنند.

در کنار این مسائل، بریکس همچنین از فلسطین به‌عنوان یک کشور مستقل حمایت کرده و خواستار به رسمیت شناختن آن در سازمان ملل متحد شد. این گروه در بیانیه خود، از تشدید خشونت‌ها در جنگ اسرائیل و فلسطین ابراز نگرانی کرده و خواستار آتش‌بس فوری و کمک‌های بشردوستانه به مردم غزه شد. بریکس همچنین بر لزوم حمایت از راه‌حل دو دولتی برای ایجاد صلح پایدار در منطقه تأکید کرده است.

در خصوص جنگ اوکراین، بریکس نسبت به رویکردهای نظامی غربی انتقاد کرده و بر لزوم یافتن راه‌حل‌های دیپلماتیک تأکید نمود. این گروه اعلام کرد که از تمامی تلاش‌ها برای مذاکره و برقراری آتش‌بس و صلح در اوکراین حمایت می‌کند و به دنبال پیدا کردن راه‌حل‌های دیپلماتیک و میانجی‌گری در این زمینه است. بریکس به‌طور خاص به‌عنوان یک گروه مخالف ارسال کمک‌های نظامی به اوکراین است و بر اهمیت گفتگو و دیپلماسی برای حل بحران تأکید کرد و از تلاش‌های کشورهای مختلف برای میانجی‌گری در این جنگ حمایت کرد.

در نهایت، نشست بریکس در کازان تأکید کرد که گروه بریکس به‌دنبال یک نظم جهانی عادلانه‌تر و دموکراتیک‌تر است که در آن کشورهای در حال توسعه نقشی پررنگ‌تر ایفا کنند و بتوانند به‌طور مؤثری در تصمیم‌گیری‌های جهانی سهیم باشند.

هشت نکته کلیدی تصمیمهای نشست اخیر بریکس

1. تقویت چندجانبه‌گرایی و توسعه عادلانه جهانی

رهبران کشورهای بریکس بر اهمیت تقویت همکاری و همبستگی میان این کشورها برای ارتقای توسعه عادلانه و امنیت جهانی تأکید کردند. این همکاری بر پایه احترام متقابل و مساوات حاکمیتی، بهبود نظام چندجانبه بین‌المللی و گسترش فرصت‌ها برای کشورهای در حال توسعه (EMDCs) خواهد بود. اعضای بریکس همچنین تعهد خود به اصلاح شورای امنیت سازمان ملل را تأیید کردند تا نمایندگی کشورهای در حال توسعه افزایش یابد.

2. اصلاحات اقتصادی و مالی بین‌المللی

کشورهای بریکس خواستار اصلاحات در نهادهای مالی بین‌المللی، به‌ویژه صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، برای ایجاد سیستمی عادلانه‌تر و نمایندگی بیشتر کشورهای در حال توسعه هستند. تأسیس مکانیزم‌هایی نظیر “بانک توسعه جدید” (NDB) برای حمایت از پروژه‌های زیرساختی و توسعه پایدار در این کشورها مورد استقبال قرار گرفت. اعضای بریکس همچنین از استفاده از ارزهای محلی در تراکنش‌های مالی و تلاش برای افزایش کارایی سیستم‌های پرداخت بین‌المللی حمایت کردند.

3. امنیت و ثبات بین‌المللی

بریکس تأکید کرد که درگیری‌ها باید از طریق مذاکره و دیپلماسی حل‌وفصل شوند. این کشورها نگرانی‌های امنیتی منطقی همه کشورها را به رسمیت شناخته و از احترام به قوانین بشردوستانه بین‌المللی در مناطق درگیر حمایت کردند. بریکس همچنین در برابر تروریسم و تهدیدهای سایبری ایستادگی می‌کند و خواستار همکاری بین‌المللی برای مقابله با تهدیدات نوظهور در این حوزه‌هاست.

4. تغییرات اقلیمی و توسعه پایدار

بریکس بر تعهد خود به اجرای توافقنامه پاریس و حفظ تنوع زیستی تأکید کرد. این کشورها خواستار حمایت مالی از کشورهای در حال توسعه برای دستیابی به اهداف توسعه پایدار هستند. کشورهای بریکس همچنین به ایجاد «پلتفرم بازار کربن بریکس» برای ارتقای همکاری و تبادل تجربیات در زمینه بازارهای کربن و اقدامات زیست‌محیطی اشاره کردند.

5. تقویت همکاری اقتصادی و تجاری

کشورهای بریکس در زمینه توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل و تجارت آزاد، به‌ویژه در حوزه محصولات کشاورزی و فناوری اطلاعات، همکاری‌های گسترده‌ای را برنامه‌ریزی کرده‌اند. این همکاری‌ها شامل حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط (MSMEs) و ارتقای تجارت دیجیتال می‌شود. هدف از این اقدامات، افزایش رفاه اجتماعی و اقتصادی و تضمین زنجیره‌های تأمین پایدار است.

6. فناوری، نوآوری و امنیت دیجیتال

بریکس به نقش مهم فناوری و نوآوری برای رشد اقتصادی پی برده و به دنبال توسعه پروژه‌های مشترک در زمینه‌های هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و پزشکی هسته‌ای است. همکاری در زمینه امنیت سایبری و کاهش مخاطرات دیجیتال از اولویت‌های بریکس است و این کشورها تأکید کرده‌اند که استفاده از فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات باید تحت اصول امنیت و حاکمیت کشورها باشد.

7. تقویت تبادلات فرهنگی و اجتماعی

کشورهای بریکس به‌دنبال گسترش تعاملات مردمی، از جمله در زمینه فرهنگ، آموزش، ورزش و گردشگری هستند. آنها بر اهمیت برگزاری رویدادهایی نظیر جشنواره‌های فرهنگی، المپیادهای ورزشی و تبادلات آموزشی تأکید دارند که باعث تقویت درک متقابل و همبستگی فرهنگی بین ملت‌ها می‌شود.

8. برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان

توانمندسازی زنان و ترویج کارآفرینی در میان آنان از اهداف بریکس است. این کشورها تأکید کردند که زنان باید نقش فعالی در فرآیندهای تصمیم‌گیری داشته باشند و حمایت از دسترسی زنان به سرمایه و فناوری به تحقق این هدف کمک می‌کند. همچنین، بریکس از تلاش‌ها برای برابری جنسیتی در حوزه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حمایت می‌کند.




پول افزایش هزینه نظامیگری اروپا از جیب محرومان آن دزدی می شود

سخن روز شماره ۵
۹ آذر ۱۴۰۳، ۲۹ نوامبر ۲۰۲۴

افزایش هزینه‌های نظامی به توسعه صنعت دفاعی داخلی اروپا نیز کمک می‌کند. برخی ها از منظر کینیزم میلتاریستی در این فکر هستند که این امر می‌تواند موجب رشد اقتصاد و ایجاد فرصت‌های شغلی در کشورهای مختلف اتحادیه اروپا شود.

نیروی جنگی اروپا با یک تقویت قابل توجه مواجه است. با توجه به درخواست‌های سختگیرانه ناتو که قرار است در سال ۲۰۲۵ اعمال شود، بسیاری از دولتهای  اروپا تصمیم گرفته اند  که پول بیشتری برای دفاع صرف کند. طبق گفته‌های وزیران دفاع، اروپا نمی‌تواند از انتظارات جدید ناتو فرار کند و بودجه دفاعی افزایش خواهد یافت.

اخیراً برخی از کشورهای اروپا مانند دانمارک اعلام کرده اند که حدود سه درصد از تولید ناخالص داخلی خود را برای دفاع هزینه خواهند کرد. اگر اروپا بخواهد به سه درصد برسد، این موضوع سالانه ۳۰ میلیارد کرون هزینه خواهد داشت. وزیر خارجه دانمارک صاف و ساده گفت که پول افزایش نظامی از جیب محرومان جامعه دزدیده می شود. او گفت: نمی‌توان هم بودجه دفاعی را افزایش داد و هم سن بازنشستگی مردم اروپا را کاهش داد.

در مجموع، ۱۹۵ میلیارد کرون پول  (برابر با ۲۶ میلیارد یورو یا ۲۷ میلیارد دلار آمریکا) در ده سال آینده برای تسلیحات جنگی فقط در دانمارک مصرف خواهد شد. با این پول در طول ده سال می شود صد تا بیمارستان مجهز و یا هفت صد مدرسه مدرن در هر کشور اروپایی ساخت. با این پول صد هزار نفر بیکار و بیچاره می توانند کاملا در ده سال با کمک هزینه های اجتماعی زندگی کنند.

اما در حالی که سیاستمداران اروپا برنامه‌هایی برای تقویت موقعیت کشور خود در ناتو می‌ریزند، جای دارد که بپرسیم: چه کسی باید هزینه این تقویت نیروی جنگی ناتو را بپردازد؟

از دیدگاه تاریخی، همیشه مردم عادی بوده‌اند که اثرات هزینه‌های اضافی دولتی برای جنگ و تسلیحات را احساس کرده‌اند. مالیات‌های جدید، عوارض و کاهش‌های رفاهی ابزارهای رایجی هستند که دولت‌ها برای تأمین مالی بودجه‌های دفاعی از آنها استفاده می‌کنند.

بعضی از سیاستمداران اروپا  به تازگی شروع به صحبت در مورد “مالیات صلح” یا “مالیات جنگ” کرده‌اند.

ما همچنین از جنگ‌های پیشین مانند جنگ‌های افغانستان و عراق دیده‌ایم که کسانی که هزینه جنگ‌ها را پرداخت می‌کنند، نه سیاستمداران یا نخبگان اقتصادی، بلکه مردم عادی هستند. به ندرت فرزندان سیاستمداران به جنگ می‌روند و به ندرت آنها با تضعیف شرایط اقتصادی مواجه می‌شوند. این هزینه‌ها اغلب به‌طور غیرمستقیم از منابع عمومی تأمین می‌شود و موجب کاهش بودجه‌های اجتماعی و رفاهی می‌شود. به‌ویژه در دوران بحران‌های اقتصادی، این منابع می‌توانند به جای آنکه صرف تولید سلاح و تقویت نیروی نظامی شوند، به پروژه‌های اجتماعی، بهبود آموزش، بهداشت و زیرساخت‌ها تخصیص یابند. جنگ‌ها نه‌تنها موجب کشته شدن افراد می‌شوند، بلکه پیامدهای روانی و اجتماعی طولانی‌مدت برای بازماندگان دارند.

ما در اروپا می بینیم که چطور نظامی گری باعث سرکوب آزادی‌های فردی، محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی، و برقراری کنترل‌های شدید بر رسانه ها و کل جامعه شده است. نظامی‌گری به جای تمرکز بر حل ریشه‌ای مشکلات اجتماعی مانند فقر، نابرابری، و بی‌عدالتی، تنها موجب بهانه جویی و پیدا کردن دشمن فرضی برای کنترل بیشتر جامعه می شود و گروه های شبه فاشیستی و ضدخارجی را تقویت می کند.

این مردم عادی هستند که بیشترین خسارت‌ها را، هم از نظر اقتصادی و هم انسانی، متحمل می‌شوند. افزایش بودجه نظامی باعث نگرانی‌هایی در خصوص تخصیص منابع به بخش‌های دیگر مانند آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعی شد. در بلندمدت این موضوع می‌تواند فشار مالی بر اقتصاد کشورهای عضو وارد کند، به ویژه در زمانی که مشکلات اقتصادی دیگری نیز وجود دارد.

چرا بسیاری از اروپای‌ها این روند نظامیگری را پذیرفته‌اند؟

با وجود این حقیقت، به نظر می‌رسد که بخشی بزرگی از جمعیت اروپا از افزایش بودجه دفاعی حمایت می‌کنند.

آخر چطور ممکن است که کسانی که احتمالاً بیشترین عواقب افزایش نظامیگری را بر دوش خواهند کشید، همان کسانی هستند که به شدت از آن حمایت می‌کنند. چرا ظاهرا بسیاری از اروپای‌ها روند نظامیگری را پذیرفته‌اند؟

یک توضیح این است که اینکار ناشی از ترسی است که سیاستمداران و رسانه‌های جریان اصلی در دل مردم ایجاد کرده‌اند. تصویری از جهانی ترسناک کشیده شده که در آن تهاجم روسیه تهدیدی برای توسعه در سراسر اروپا است. این روایت باعث شده است که بسیاری احساس کنند که تقویت تسلیحاتی تنها راه درست است، حتی اگر در واقع راه‌حل‌های دیپلماتیک اغلب ممکن باشند.

برخی از کشورها و تحلیلگران به بهانه برگشت ترامپ بر این باورند که هنوز کشورهای اتحادیه اروپا در بسیاری از زمینه‌ها به صنایع نظامی ایالات متحده وابسته هستند و برای داشتن یک قدرت نظامی مستقل، باید  سرمایه‌گذاری بیشتری در صنعت جنگی اروپا کرد.

این نگرانی هست که تا زمانی که این ترس بر گفت‌وگوی عمومی حاکم باشد، همچنان مردم از بودجه دفاعی بیشتری حمایت خواهند کرد. و تا زمانی که مردم سوالی از تصمیم گیران سیاسی نپرسند، همچنان به جای رفاه و راه‌حل‌های صلح‌آمیز اولویت به باروت و گلوله داده خواهد شد.

در زمانی که عدم اطمینان اقتصادی و رکود در حال افزایش است و دونالد ترامپ چندین بار هشدار داده که اگر رئیس‌جمهور شود جنگ در اوکراین را متوقف خواهد کرد، تعجب‌آور است که نمایندگان اروپا همچنان بر فشار برای تقویت تسلیحاتی کشورهای خود ادامه می‌دهند.

جالب اینکه اکثر مردم اروپا خود را روشنفکر با نظر انتقادی به پدیده ها و ریدادها می دانند و حتا گاهی اوقات مسلمانان را برای باور مذهبی شان به سخره می گیرند. ولی اکثر مردم اروپا هم اکنون تمام مزخرفات سیاستمداران خود را بدون نظر انتقادی قبول می کنند. لیستی که بیشتر مردم اروپا بدون نظر انتقادی آنرا قبول کرده اند دراز است:

اوکراین، ناتو و امریکا در جنگ اوکراین بی تقصیر هستند این روسیه و رهبر دیکتاتور آن پوتین است که تجاوزگر است

اسراییل حق دفاع از خود دارد و این فلسطینی ها هستند که تروریست هستند

ناتو با حمله خود به عراق، لیبی و افغانستان سعی کرد به انها راه روش دمکراسی بیاموزد

چین در آسیا تجاوزگر است  

وووو

اعتماد راسخ مردم اروپا به سیستم و عدم تفکر انتقادی ممکن است یکی از دلایل تصمیمات نمایندگان مردم باشد. به هر حال زمان آن رسیده است که مردم اروپا به‌طور انتقادی به تصمیمات نمایندگان خود نگاه کنند، چرا که در نهایت این مردم هستند که باید بهای این تصمیمات و هزینه نظامیگری را بپردازند.

نظامی‌گری اروپا مستقیما با دیدگاه توسعه‌طلبی و سرشت امپریالیستی آن رابط دارد. نظامی‌گری ابزاری برای گسترش سلطه و نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اروپا و جلوگیری از  تشکیل جهان چند قطبی است.




هیچ محدودیتی برای ماجراجویی وجود ندارد. آنها با نژاد بشری قمار می‌کنند…

نوشته: دیمیتریس کونس تان تاکوپولوس

به نظر می‌رسد که رئیس‌جمهور بایدن، با توجه به پایان زیستی خود، تصمیم گرفته است که همه بشریت را همراه خود ببرد!

درباره تصمیم رئیس‌جمهور آمریکا برای اجازه دادن به نماینده‌اش، رئیس‌جمهور و دیکتاتور اوکراین—ولودیمیر زلنسکی (که مدت‌هاست دوره‌اش به پایان رسیده و به‌طور غیرقانونی در قدرت مانده است)، برای استفاده از سلاح‌های غربی به‌منظور حمله به عمق خاک روسیه چه می‌توان گفت و چه می‌توان نوشت ؟ این یک مأموریت است که زلنسکی نمی‌تواند بدون پرسنل ناتو انجام دهد و همانطور که هشدار منطقی رئیس‌جمهور پوتین نشان می‌دهد، ممکن است این امر به جنگ مستقیم بین ناتو و روسیه تبدیل شود. این هشدار با تجدید نظر در دکترین هسته‌ای روسیه همراه بود که شرایط استفاده از سلاح‌های هسته‌ای را گسترش داد.

 برخی از شخصیت‌های احمق و بی‌مسئولیتی که بخشی از طبقه سیاسی کنونی غرب را تشکیل می‌دهند، که از یک فرآیند انتخاب افراد پیچیده در یک سیستم فزاینده‌ً توتالیتر بیرون آمده‌اند، و به طور عمده توسط «بین‌المللی مالی» که دنیای ما را اداره می‌کند، « منصوب» شده‌اند می‌گویند پوتین بلوف می‌زند.

اما تنها راهی که می‌توان فهمید آیا پوتین بلوف می‌زند، بازی رولت روسی است؛ پوکر، با  وجود بشریت. ما مدت‌هاست که در فرایند تشدید متقابل گرفتار شده‌ایم که هر دو طرف را در وضعیتی قرار می‌دهد که هیچ‌کدام نمی‌توانند به راحتی عقب‌نشینی کنند، اما خطر درگیری هسته‌ای ناشی از اشتباه یا محاسبه اشتباه نیز افزایش می‌یابد. این فرآیند تشدید مداوم در نهایت به ویرانی هسته‌ای منتهی می‌شود، مگر اینکه آن را متوقف کنیم. اگر روسیه بیشتر از سوی غرب مورد حمله قرار گیرد آنها از پوتین چه انتظاری دارند ؟ آیا انتظار دارند که تسلیم شود؟ آیا انتظار دارند که بی‌سر و صدا بدون اینکه واکنشی نشان دهد به پرخاشگری غربی‌ها نظاره کند ؟ یا او خود درگیری را به یک شکل یا شکل‌های دیگر تشدید خواهد کرد؟ و غربی‌ها وقتی پوتین درگیری را تشدید کند، چه خواهند کرد؟

از همان ابتدا، سیاست سرنگونی رژیم یک ابرقدرت هسته‌ای، با استفاده از مردم اوکراین به عنوان «گوشت دم توپ»، محکوم به شکست بود. آمریکایی‌ها نمی‌توانستند رژیم‌های افغانستان، سوریه، ایران یا کوبا را سرنگون کنند؛ چه چیزی باعث می‌شود فکر کنند که می‌توانند رژیم روسیه را سرنگون کنند؟

دقیقا به این دلیل که تشدید مداوم جنگ به تدریج، اگر نه به طور اجتناب‌ناپذیر، به ویرانی هسته‌ای اروپا و اگر نه خود بشریت منتهی می‌شود، باید اکنون آن را متوقف کنیم. و راه متوقف کردن آن، وارد شدن به مذاکرات، نه تشدید با اقدامات تهاجمی جدید است.

سیاست ناتو هیچ کمکی واقعی به اوکراین نکرده است؛ بلکه تنها به تخریب بیشتر این کشور تحت عنوان حمایت از آن کمک کرده است.

 و چون رهبران ناتو و کسانی که تصمیمات واقعی پشت پرده را می‌گیرند، احمق نیستند، انگیزه واقعی آنها قطعاً نجات اوکراین ویران‌شده نیست، که پیش از این نیز در نتیجه سیاست‌های نئولیبرالی تحمیل‌شده از سوی صندوق بین‌المللی پول و غارت توسط اولیگارشی داخلی طرفدار غرب و شرکت‌های چندملیتی غربی ویرانی زیادی متحمل شده بود. هدف واقعی از همان ابتدای بحران اوکراین، تضعیف و نابودی دولت روسیه و جایگزینی رژیم پوتین با یک رژیم طرفدار غرب و جمهوری دست نشانده، حتی بیش از رژیم بوریس یلتسین، بود. کمترین چیزی که اکنون می‌خواهند این است که از پذیرش شکست در اوکراین اجتناب کنند، که به‌درستی باور دارند که ضربه سنگینی به هدف سلطه جهانی آنها—نه برای مردم، بلکه برای طبقات حاکم در «غرب جمعی» خواهد بود.

اما آیا ارزش آن را دارد که برای وارد شدن اوکراین به ناتو، با وجود بشریت قمار کرد؟

اروپا

چه می‌توان گفت درباره دیگر شخصیت‌های غیرقابل باور، مانند امانوئل ماکرون بانکدار سابق خانواده روتشیلد و کییر استارمر که اکنون فرانسه و بریتانیا را رهبری می‌کنند؟ هر دو به سرعت به تصمیم بایدن برای اجازه دادن به استفاده از سلاح‌های بریتانیایی و فرانسوی توسط رژیم زلنسکی واکنش نشان دادند. و چه می‌توان گفت درباره لهستان، که پیشتاز هیجان ضد روسی است، حتی اگر آن کشور نخستین جایی باشد که خطر نابودی از نقشه را در صورت وقوع جنگ هسته‌ای در اروپا خواهد داشت؟

خوشبختانه، چیزی در آلمان در حال حرکت است، جایی که اولاف شولتز، صدراعظم آلمان، با حمایت سوسیال دموکرات‌ها، سرانجام تصمیم به گفت‌وگوی تلفنی با پوتین گرفت، اما این تلاش‌ها توسط وزیر امور خارجه‌اش، که در سخن گفتن سبز است اما در عمل سیاه در روح و سیاست است، خراب شد.

ما باید دوباره تکرار کنیم: ایالات متحده، همراه با نهادهای بین‌المللی پول که به نظر می‌رسد آنها را کنترل می‌کند، اکنون با خطر جنگ هسته‌ای و انهدام بشریت روبرو است تا از شکست غرب در اوکراین جلوگیری کند و عضویت کیف در ناتو را تضمین کند. آنها کاملاً بی‌تفاوت به آنچه در اوکراین یا اروپا می‌گذرد، هستند. تنها چیزی که سیاست آنها تاکنون به دست آورده است، ویرانی اوکراین است، در حالی که به‌عنوان مدافع آن خود را معرفی می‌کند.

اختلاف یا همکاری بین ترامپ و بایدن؟

پسر ترامپ از مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا انتقاد کرد که جنگ را تشویق می‌کند. ولی نیروهای مسلح ایالات متحده، چه در جنگ اوکراین و چه در جنگ‌ها (قتل‌عام‌ها) در خاورمیانه جدی‌ترین و محافظه‌کارترین بازیگران هستند ، زیرا آنها هنوز تحت منطق «کشور-ملت»، حتی اگر امپریالیستی باشد، عمل می‌کنند. صنایع جنگی ممکن است بخواهند درگیری را طولانی کنند، اما ما باور نداریم و هیچ دلیلی برای این باور نداریم که ارتش ایالات متحده خطر و عواقب جنگ هسته‌ای را دست کم بگیرد. (روشن است که نویسنده ارتباط میان لایه های مختلف بورژوازی و نمایندگان سیاسی آنها را در حاکمیت امریکا درک نکرده است. )   

اما اینجا، ترامپ باید صحبت کند. اگر او مخالف است، باید دستور بایدن (و سایر خدمتگزارانش، مانند ماکرون و استارمر) را لغو کند و بایدن را برای هر آنچه که اتفاق می‌افتد مسئول بداند.

اگر این اتفاق نیفتد، این به این معنی خواهد بود که ترامپ ما را فریب داده است.

ترجمه از منبع defenddemocracy.press