پاسخ به «آیا حزب توده ایران به مبارزه طبقاتی در ایران باور دارد؟»
نویسنده: ش.ماهور

 

گفت­و­گویی در مبارزه مشترک و سویه­ های دموکراتیک و سوسیالیستی آن

 

در آمد

در تاریخ 14 آذرماه سال جاری، سایت وزین “توده ای ها” مطلبی را به نام” آیا حزب توده­ی ایران به مبارزه­ی طبقاتی در ایران باور دارد؟” منتشر نمود. نگارنده مقاله،  رفیق ارجمند فرهاد عاصمی، در بخش عمده­ای از نوشته­ی خویش، به بررسی و نقد آخرین قسمت از مجموعه­ی یادداشت­های من،  درباره­ی  برنامه­ی حزب توده­ی ایران که در سایت نوید نو منتشر شده است، پرداخته­اند. در اینجا وظیفه­ی خود می­دانم که از رفیق عاصمی عزیز به علت فرصتی که برای بررسی مطلب من اختصاص دادند تشکر کنم و همچنین خرسندی و مسرت خودم را از تداوم سنت گفت­و­گو میان هواداران حزب توده­ی ایران اعلام نمایم. امیدوارم این گونه گفت­و­گوها به منسجم­تر شدنِ بیشتر دیدگاه­های هواداران حزب یاری رساند و به اتحاد عمل حول نظرات رسمی حزب توده ی ایران بیانجامد.

آیا مبارزه­ی مشترک، نافی مبارزه­ی طبقاتی است؟

رفیق عاصمی با ذکر بخشی از متنِ نوشته­ی من درباره­ی ضرورت مبارزه­ی مشترک، تشکیکی را در خصوص مبارزه­ی طبقاتی بیان کرده­اند. ابتدا بخشی را که ایشان به آن استناد کرده­اند ذکر می­کنم و بعد از بیان نتیجه­گیری وی، می­کوشم تا موضع خویش را تشریح کنم. قسمتی از یادداشت من که مورد استناد ایشان قرار گرفته، مربوط به لزوم مبارزه­ی مشترک است:”  حزب توده ی ایران آتيه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواھان و نيروھای مترقی وابسته می داند. این مبارزه، عرصه ھای گوناگونی از زندگی اجتماعی را در بر می گيرد و به ھمين علت نيروھای مختلف با گرایشات گوناگون و خاستگاه ھا و مواضع طبقاتی متباین، با توجه به اھداف و منافع خود، می توانند و باید در چنين مبارزه ای شرکت جویند.”

رفیق عاصمی پس از نقل ­قول بالا، به درستی متذکر شده­اند که مشخص نیست که این مطلب دریافت و درک من- نگارنده­ی این سطور-  از برنامه­ی حزب است و یا از متن برنامه استخراج شده است، لذا لازم است که یادآور شوم، حزب در صفحه­ی 69 برنامه مصوب کنگره­­ی ششم، چنین می نویسد:” آینده میهن ما در گرو مبارزه مشترک تمام آزاد­ی­خواهان در راه تحول­های بنیادین است”. از سوی دیگر، درخواست تشکیل جبهه­ی واحد از سوی حزب، مفهوم دیگری به جز دعوت به شرکت نیروهای مختلف با اهداف و منافع گوناگون حول یک برنامه­ی حداقلی ندارد. اما آیا چنین رویکردی، چنان که رفیق عاصمی تشکیک کرده­اند،  در تعارض با پذیرش سیاست مستقل طبقاتی و ماهیت طبقاتی مبارزه نیست؟ آیا پذیرش شعار جبهه­ی واحد لزوما به مفهوم اولویت بخشیدن به اهداف دموکراتیک در برابر اهداف سوسیالیستی مبارزه است؟ فارغ از آنکه تا چه حد با ارزیابی رفیق عاصمی از آرایش صحنه­ی مبارزه داخلی، توازن قوا و بحث شرایط عینی و ذهنی طبقه­ی کارگر موافق باشیم یا خیر، دست­کم از سوی خودم چنین اطمینان می­دهم که در زمره­ی کسانی نیستم که رفیق عاصمی چنین توصیف­شان کرده است:” هنوز بسیاری وحدت این مبارزه را نپذیرفته اند. این دو مبارزه را جدا از هم مورد توجه قرار می دهند. می پندارند در یک مرحله باید به این و در مرحله دیگری به آن مبارزه پرداخت .آن‌ها وحدت این دو مبارزه را نه تنها نمی پذیرند، بلکه می پندارند که این دو وظیفه در برابر هم قرار دارد. می پندارند مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه برای دمکراسی را به خطر می اندازد، به جای آن که آن را تقویت کند”. اما احتمالا درک ما از مفهوم مبارزه­ی جبهه­ای متفاوت است: من گمان می­کنم که بسیاری از نیروهای اجتماعی و نمایندگان سیاسی­شان، به تناسب ظرفیت­های خویش و بر مبنای منافع اجتماعی-طبقاتی خود در مبارزه­ی ضد دیکتاتوری مشارکت خواهند کرد. این مشارکت با شدت و ضعف گوناگون و در عرصه­های مختلفی انجام خواهد گرفت. طبقه­ی کارگر و حزب آن به عنوان پی گیرترین نیروی خواهان تغییرات بنیادی در جامعه، مبارزه را تا آخرین مرحله­ی آن پی خواهد گرفت و سایر نیروها مطابق منافع خود در مراحل خاصی از مبارزه متوقف شده و حتی ممکن است منافع­شان در تضاد با منافع طبقه­ی کارگر قرار بگیرد. پیش­روی طبقه­ی کارگر برای دستیابی به حقوق دموکراتیکش، برای تامین هژمونی­اش و برای تعمیق مبارزه­اش، بسیاری از متحدین امروزش را به دشمنان فردا تبدیل خواهد کرد اما این حقیقت نافی منافع مشترک امروز ما در عرصه هایی چون آزادی­های دموکراتیک نیست و عدم توجه به این اشتراک منافع موجب خواهد شد تا در تشخیص دوست و دشمن در لحظه­ی کنونی مبارزه دچار خطا شویم. از طرف دیگر نیز، اشتراک منافع محدود و گذرای ما قطعا نباید به معنای فراموش کردن یا سرپوش گذاشتن بر روی تضادهای حادِ میان منافع نیروهای مختلف مشارکت کننده در جبهه باشد.

تئوری مرحله­ای انقلاب نباید به مفهوم توقف در یک مرحله انقلاب تعبیر شود بلکه این تئوری در ارتباط با نظریه­ی انقلاب مداوم لنینی و به عنوان آماده­سازی مرحله­ی بعد درک می­شود.    

   مبارزه مشترک و سیاست مستقل طبقاتی

  مبارزه­ی مشترک نه تنها به هیچ­وجه نافی سیاست مستقل طبقاتی نیست بلکه حضور نیروهای مختلف در جبهه و مشارکت در مبارزه، مطابق درک لنینی از آن، بدون اختلاط صفوف نیروها و فراموش کردن اهداف بلند مدت انجام می شود و ما ناچاریم در بخش هایی از مبارزه همدوش سایر نیروها گام برداریم بدون آن که با آنان درآمیزیم. اصولا نگرانی­های بیان شده در مقاله­ی من ناشی از همین ضرورتِ مبارزه مشترک است. سیاست مستقل طبقاتی به مفهوم داشتن برنامه­­ی مستقل طبقاتی، تشکیلات مستقل و … است. لازمه اتخاذ چنین سیاستی، قربانی نکردن اهداف بلندمدت پرولتاریا در پای اهداف کوتاه مدت مبارزه است. اهداف کوتاه مدت و برنامه­ی مبارزه، در یک چهارچوب مشخص و در ذیل یک استراتژی معین طبقاتی تنظیم می­شوند. برای درک چگونگی تامین این اهداف در برنامه­ی حزب، کافی است به این حقیقت توجه شود که جبهه­ی پیشنهادی، درکنه خود دارای سرشت ضدامپریالیستی – ضد سرمایه داری است و دقیقا به همین علت است که برنامه­ی پیشنهادی حزب مورد موافقت اپوزیسیون راست قرار نخواهد گرفت مگر آنکه از تامین هژمونی خود و امکان تبدیل پرولتاریا به پیاده نظام خود اطمینان حاصل نمایند که چنین مباد!

نگرانی از به محاق رفتن مضمون سوسیالیستی مبارزه و برنامه­ی ب

رفیق عاصمی به درستی از نادیده گرفته شدن سویه­ی طبقاتی مبارزه نگران است و راه رفع این نگرانی را اتخاذ یک سیاست همه جانبه­ی طبقاتی می­داند. من نه تنها این نگرانی را کاملا درک می کنم بلکه کاملا در آن شریکم اما راه رفع این نگرانی را در تک­روی نمی دانم: باید بر این نکته درنگ کردکه نهایتا مسئله نه بر روی کاغذ که در دنیای واقعی و بر اساس نیرو حل خواهد شد و تضعیف حزب طبقه­ی کارگر تنها به برتری سایر نیروهای اجتماعی یاری می­رساند.  علی­رغم تمام انتقاداتی که ممکن است به برنامه­ی فعلی یا تشکیلات و… داشته باشیم، در شرایط فعلی باید به قول مذهبی ها به حبل­المتین حزب چنگ بزنیم و از هر عملی که موجب تشتت و تفرقه بشود، بپرهیزیم. سایت توده­ای­ها پیش­تر، خبر از تدوین برنامه­ی ب داده بود و رفیق عاصمی نیز نه تنها در مقاله­ی خود بر آن تاکید کرده است، افزون بر این، از پیشنهاد شکل گیری برنامه­ی پ از سوی رفقای 10 مهر، نیز خبر داده­اند؛ همین مسئله نشانه­ای از نتیجه­ی چنین رویکردی است :  در چنین شرایطی ارایه برنامه ی جدید خارج از تشکیلات حزب، تنها می تواند به تشتت بیشتر نیروها بیانجامد. از دیگر سو، رفیق عاصمی در بخشی از مقاله، به دیدگاه رفیق زرافشان درباره­ی هویت چپ می­پردازند و از آن لزوم تدوین یک برنامه­ی جدید را نتیجه می گیرند؛ آن­چه که رفیق زرافشان درباره­ی هویت چپ می­گوید اگر  به عنوان لزوم متشکل شدن نیروهای چپ درک نشود، به نوعی، تقلیل شناسنامه و هویت چپ، به نماد ها خواهد بود، به عبارت دیگر من آنچه را که ر. زرافشان فعالیت با شناسنامه می نامد، متشکل شدن در حزب یا دست کم جبهه و حول یک برنامه­ی مشخص می­دانم. فعالین منفردی همچون رفیق زرافشان، علیرغم ارزشمند بودن فوق العاده­ی مبارزات­شان، نمی توانند به صورت واقعی با “شناسنامه” ی مورد نظرشان فعالیت کنند؛ چنین رفقایی ممکن است بتوانند با پرچم سرخ­شان در تظاهرات اعتراضات خیابانی شرکت کنند – و البته هزینه­های سنگین آن را هم ،دلیرانه ، بپردازند- اما تقلیل شناسنامه به چنین نمادهایی فاقد اثر لازم بر پیشبرد جنبش خواهد بود. من شخصا گمان می­کنم شناسنامه و هویت هواداران حزب برای فعالیت، برنامه ی مصوب فعلی است؛ صف مستقل طبقاتی به مفهوم داشتن برنامه­ی مشخص طبقاتی است و لاغیر! از طرف دیگر حتمن لازم است تا برنامه یا هر سند دیگری به دلیل سرعت روند حوادث و تغییرات شرایط جامعه، مورد بازبینی مجدد قرار بگیرد و طبیعتا تمام اعضا، دوست­داران و هواداران حزب نه فقط مجازند بلکه موظف هستند تا در این­باره مسئولانه فعالیت کنند. برنامه­ی فعلی، پیش از تصویب، قریب دو سال در معرض دید و نظر تمام رفقا بوده و روند تصویب آن بسیار دموکراتیک بوده است و دلیلی وجود ندارد که حزب این فرآیند دموکراتیک را در برنامه­ی آتی هم متوقف کند اما گمان می کنم هر گونه پیشنهادی برای تدوین برنامه ی جدید یا اصلاح برنامه­ی فعلی، باید با حزب مطرح شود و نباید فراموش کرد که تصویب برنامه یا تغییر آن فقط و فقط در صلاحیت کنگره است و تا زمانی که برنامه­ی فعلی- که توسط عالی ترین مجمع حزبی تصویب شده – معتبر است باید برای اجرای بند به بند آن کوشید و از هر اقدام انفرادی جدا پرهیز کرد.




آیا حزب توده ایران به نبرد طبقاتی در ایران باور دارد؟

 سخن روز شماره: ۸۵ (۱۴ آذر ۱٣۹۷)

 

 

نگرانی رفیق ش. ماهور و رابطه ی دیالکتیکی میان نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی

 

 

در همین آغاز به پرسش طرح شده پاسخ دهم و بگویم که بلی حزب توده ایران قویاً به نبرد طبقاتی در جامعه باور دارد و با تمام توان آن را به پیش می راند. مقاله های که این روزها در نامه مردم برای دفاع از نبرد روزانه ی اعتراضی- اعتصابی طبقه کارگر ایران انتشار یافته است، نشان روشن و قاطع برای این باور و مبارزه ی حزب طبقه کار گر ایران است.

همین پاسخ را هم می‌توان درباره ی برداشت رفیق عزیز ش. ماهور ابراز نمود. این رفیق هم با قاطعیت از نبرد طبقاتی کارگران و منافع آن‌ها  دفاع می کند. او حتی در نتیجه‌گیری از مضمون مقاله در پایان آن، با هشیاری و حساسیت نسبت به خوشبینی به آشتی طبقاتی هشدار می‌دهد و بر حفظ و پایداری بر روی «سیاست مستقل طبقاتی» حزب توده ایران تأکید دارد.

 

بدین ترتیب هدف مقاله ی رفیق عزیز ماهور که تحت تأثیر تجربه تلخ و جنایتکارانه قتل عام توده‌ای ها، رهبران و دانشمندان آن در سه ده ی پیش قرار دارد که ارتجاع حاکم در همکاری و همیاری با ارتجاع جهانی عملی ساخت، حفظ هویت طبقاتی خط مشی انقلابی حزب توده ایران است. هدفی که نزد خواننده احساس غرورآمیز پایداری توده‌ای ها را بر سر مواضع طبقاتی خود بیدار و زنده نگه می دارد.

 

در این ارتباط این رفیق در بخش نتیجه‌گیری در پایان مقاله و پس از آنکه بحث شایسته ای درباره تغییرات نزد لایه‌های خرده بورژوازی و بورژوازی ملی در ایران و همچنین در ارتباط با مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران و در جنبش جهانی کمونیستی طرح می کند، می نویسد: «از آنچه [درباره ی مبارزه اتحادی در ایران] گفته شد نباید نتیجه گرفت که هیچ زمینه ی مشترکی برای فعالیت و مبارزه بین طبقه کارگر و بورژوازی ملی وجود ندارد؛ در حوزه های بسیار محدود و معینی نظیر صلح یا استقلال و همچنین برخی آزادی های مدنی نظیر آزادی‌های زنان، مذهب، مطبوعات و … می‌توان با این گروه تشریک مساعی داشت. اما نباید فراموش کرد که اگر در جبهه خاصی با این جناح بورژوازی فعالیت مشترک داریم، این فعالیت نباید به سیاست مستقل طبقاتی ما لطمه بزند و ما را از پی‌گیری منافع اساسی طبقه کارگر غافل کرده و در حد کارگزار و پیاده نظام این جناح از بورژوازی و مدافع منافع آنان تقلیل دهد. … این جناح به خوبی به منافع طبقاتی خود آگاه است … و [می کوشد] هژمونی خود را در جبهه متحد اِعمال کند. …».

 

این امکان وجود داشت که پس از ارایه ارزیابی فوق به عنوان مقدمه بر مقاله ی پرمضمون رفیق عزیز ش. ماهور، رساله ی 22 صفحه‌ای او را بازانتشار داد و به کارهای دیگر پرداخت. ولی انگیزه ی رفیق ماهور برای نگارش رساله مانع این تقلیل گرایی غیرمجاز می گردد. او در صفحه ی دوم مقاله که به صورت خلاصه نیز در آغاز مقاله در نویدنو انتشار یافته، نکته ی پراهمیتی را مطرح می‌سازد که خواننده را مجذوب می‌کند و دست و پای ذهن او را می بنند به طور سرسری از روی انگیزه ی نگارش رساله بگذرد. در آنجا می خوانیم:

«حزب توده ایران آتیه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواهان و نیروهای مترقی وابسته می داند. این مبارزه، عرصه های گوناگونی از زندگی اجتماعی را در بر می‌گیرد و به همین علت نیروهای مختلفی با گرایشات گوناگون و خاستگاه ها و مواضع طبقاتی متباین، با توجه به اهداف و منافع خود می‌توانند و باید در چنین مبارزه‌ای شرکت جویند.»

 

متأسفانه نقل سطور پیش که در اینجا در گیومه قرار دارد، در نوشتار رفیق ماهور در گیومه انتشار نیافته است تا بتوان به آن در برنامه حزب توده ایران مراجعه نمود و مضمون نظر ابراز شده را در متن اصلی و به شکل و بیان انجام شده مطالعه کرد. روشن نیست که آیا جملات ذکر شده، برداشت رفیق ماهور از برنامه حزب، مصوبه ی ششمین کنگره است و یا برداشتی از متن آن و با توجه به مضمون مورد نظر برنامه، انتقال یافته است. از این رو تنها می‌توان مضمون مطرح شده را مورد توجه و بررسی قرار داد. نزد توده‌ای ها درباره ی مضمون مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب تشتت برداشت وجود دارد. به علل نظری این تشتت، در نوشتارهای دیگری پرداخته شده است و می‌توان به آن‌ها مراجعه نمود.

 

در‌واقع هم بیان «حزب توده ایران آتیه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواهان و نیروهای مترقی وابسته می داند»، موضعی پرسش برانگیز است. آیا باید آن را به این مفهوم درک نمود که گویا حزب توده ایران برای نبرد طبقاتی در جامعه نقشی برای «آتیه ی کشور» قایل نیست، آن طور که اکنون به شکل مبارزات اعتراضی- اعتصابی در ایران جریان دارد؟ آیا باید آن را به مفهوم مطلق ساختن مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران ارزیابی نمود که در بخش وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک حزب طبقه کارگر قرار دارد؟ که به معنای نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب در شرایط کنونی و در سرنوشت «آتیه کشور» می بوده است؟ که به نوبه خود، به معنای نفی نقش نبرد طبقاتی جاری در ایران است برای طرح بازگشت ثروت‌های مردمی به مالکیت عمومی- دمکراتیک. خواستی که دارای جهت گیری سوسیالیستی است و از آن تنها طبقه کارگر و متحدان نزدیکش در مبارزه ی جاری دفاع می کنند؟

 

طبقه ی کارگر ایران در دفاع از منافع صنفی خود در «پراتیک انقلابی» (مارکس) کنونی در ایران، آگاهانه به شناختِ ضرورت پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال دست یافته است. خواست بازگرداندن مالکیت ثروت‌های مردمی- ملی که خصوصی سازی شده‌اند به مالکیت عمومی- دمکراتیک، بازگرداندن به مردمی که صاحبات اصلی آن هستند، نشان این شناخت و آگاهی شکوهمند است. شناختی که در اوج قله استه تیک درک دیالکتیکی از نبرد طبقاتی قرار دارد که در شعر زندان زنده یاد احسان طبری با انتزاع آسمانیِ قرار داشتن «در کاکل بلند کوه‌ها که اولین تماشاگر سپیده دمانند، و اولین آشیانۀ زمینی اشعۀ خورشید» ترسیم می شود. (به آن کس که به او می اندیشم).

 

در عین حال، این شناخت و خواست نشان می‌دهد که طبقه کارگر ایران در مبارزه انقلابی خود در دفاع از منافع صنفی خود، از منافع کل مردم میهن ما، از منافع ملی ایران دفاع می‌کند و علیه دستبرد نواستعماری سرمایه ی مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن می رزمد.

طبقه کارگر و منافع آن به محملِ تاریخی ترقی خواهی در ایران فرارویده است!

 

دفاع از منافع طبقه کارگر که با منافع کل جامعه ی ایرانی عجین شده است، که طبقه کارگر ایران برای حفظ آن به قیمت زندان و شکنجه و مرگ می رزمد، در عین حال نشان می‌دهد که نظام سرمایه داری فاقد دورنما است، زیرا به زائده ی نواستعماری اقتصاد جهانی بدل شده است.

 

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران

نبرد طبقاتی کنونی در ایران که خواستار گذار از نظام سرمایه داری است، دورنما و جهت گیری سوسیالیستی رشد جامعه را مستدل ساخته و ضرورت آن را به عنوان تنها جایگزین ممکن به ثبوت می رساند.

 

پرسش های طرح شده در پاراگراف پیش، و پرسش های مشابه دیگری که می‌تواند طرح شود، این مساله ی مرکزی را مطرح می‌سازد که رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران در شرایط کنونی دارای چه ویژگی و سرشت پراهمیت است. بدون درک همه جانبه ی این رابطه، جنبش قادر به انجام وظایف تاریخی خود نخواهد بود.

 

پیوند مبارزه ی صنفی- مطالباتی- دمکراتیک با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است و بخش مهمی را از برنامه حزب تشکیل می دهد، به چه معناست و چگونه باید به مورد اجرا گذاشته شود؟ با چه شعار ها و با چه نبرد تبلیغی- ترویجی که «نبرد در سنگر» گرامشی را در ایران کنونی تشکیل می‌دهد، می تواند با موفقیت به پیش برده شود؟

نکته ی مرکزی، یعنی شعار مشترک برای دستیابی به شناخت درباره ی چگونگی به پیش بردن همزمان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران، هنوز در جنبش توده‌ای با شفافیت لازم مورد توافق همه ی توده‌ای ها قرار نگرفته است.

علت عقب بودن عنصر ذهنی از عنصر عینی، یعنی عقب بودن توان جنبش توده‌ای برای تجهیز و سازماندهی توده ها علیه نظام سرمایه داری، که برخی از رفقا در گفت و شنفت های فی مابین به درستی بر روی آن انگشت می‌گذارند و رفیق عزیز ماهور نیز به آن اشاره می کند، ناشی از نیافتن پاسخ مشترک درباره ی چگونگی این مبارزه، درباره ی رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی است.

هنوز بسیاری وحدت این مبارزه را نپذیرفته اند. این دو مبارزه را جدا از هم مورد توجه قرار می دهند. می پندارند در یک مرحله باید به این و در مرحله دیگری به آن مبارزه پرداخت. آن‌ها وحدت این دو مبارزه را نه تنها نمی پذیرند، بلکه می پندارند که این دو وظیفه در برابر هم قرار دارد. می پندارند مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه برای دمکراسی را به خطر می اندازد، به جای آن که آن را تقویت کند.

وجود تشتت نظری و سازمانی در حزب توده ایران و در کل جنبش چپ میهن ما ناشی از ناروشنی در این زمینه است.

رفیق عزیز ناصر زرفشان این ناروشنی را به معنای ناروشن بودن «هویت چپ» تعریف می کند.

 

برداشت درست مرحله‌ای بودن تغییرات دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران که در گفت و شنفت با رفیق عزیز احسان در سخن روز پیش به آن پرداخته شد، که به این معناست که هدف انقلاب در پیش در ابتدا گذار از دیکتاتوری است که وظیفه ی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری را تشکیل می‌دهد و سرشتی دمکراتیک داراست و اتحاد وسیع اجتماعی توده های زحمتکش ستون فقرات آن را تشکیل می‌دهد و لایه‌های میانی تا درون بخش‌هایی از حاکمیت کنونی نیروی کمکی وعقبه ی جبهه ضد دیکتاتوری هستند، و پس از پیروزی در این مرحله، مرحله ی دوم آغاز می‌شود که در آن باید تغییراتِ اقتصادی- اجتماعی به دست جبهه متحد خلق و دولت بیرون آمده از آن به ثمر رسانده شود؛ به سخنی دیگر هنوز برخی از رفقا واقعیت دو مرحله ی تغییرات بنیادین در ایران را دلیل گویا مرحله‌ای بودن مبارزه ی روز می پندارند. آن‌ها ضرورت مبارزه ی همزمان برای دو هدف دمکراتیک و سوسیالیستی را در شرایط کنونی نفی می کنند. آن‌ها این دو مبارزه را مبارزه‌ای توامان نمی دانند و ضرورت آن را هم‌اکنون نمی پذیرند.

پراتیک انقلابی طبقه کارگر ایران این روزها اما صحت درستی برداشت وحدت این دو وظیفه و درستی ارزیابی نظری در باره ی سرشت مشترک دمکراتیک- سوسیالیستی این دو مبارزه را باری دیگر به اثبات رسانده است. تئوری و پراتیک در انطباق کامل قرار دارند.

 

شناخت و درک این رابطه ی دیالکتیکی از این رو از مبرمیت تاریخی برخوردار است، زیرا مضمون برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

تشتت نظری در این باره امکان دسته کردن نیروی توده‌ای ها را در داخل و خارج از کشور برای پیشبرد وظیفه ی حزب طبقه کارگر ناممکن می سازد، ساخته است و باید هرچه زودتر به آن پایان داد.

 

در گفت و شنفتی که دیروز با برخی از رفقای «10 مهر» برگزار شد، رفیق عزیزی بیانی را در این زمینه مطرح ساخت که بسیار جالب توجه است و می‌تواند کمک باشد برای درک رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که ویژگی خاص «سیاست مستقل طبقاتی» حزب طبقه کارگر است که رفیق عزیز ماهور در رساله ی خود توجه به آن را مورد تأکید قرار می دهد.

موضوع مشخص درگفت و شنفت دیروز این پرسش است که آیا میان برنامه ی جایگزین – ب –  علیه برنامه نئولیبرال، برای نوسازی «آتیه کشور» و مبارزه ی روز در جریان در چارچوب نبرد طبقاتی جاری برای به عقب راندن حاکمیت و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان، که یک رفیق برای سهولت درک آن را برنامه – پ – نامید، آیا رابطه‌ای برقرار است، چه رابطه‌ای بر قرار است؟

همان‌طور که دیده می‌شود در گفت و شنفت، اندیشه‌ای شایان توجه و راهگشا پدیدار و نکته جدیدی مطرح شد که جلب نظر می کند. این رفیق، او را رفیق ب. بنامیم، در ارتباط با برنامه – ب – که من طرح کرده ام، و با اشاره به مبارزه روز و وظایفی که اکنون در برابر جنبش توده ای قرار دارد، ترکیب جالب برنامه – پ – را مطرح نمود.

منظور رفیق ب.، پرسش درباره ی مبارزه ی روز توده ای ها در شرایط وجود سلطه حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران است به منظور بهبود شرایط هستی زحمتکشان در لحظه ی کنونی و پیش از گذار از دیکتاتوری و پیروزی انقلاب ملی- دمکراتیک. یعنی پیش از هنگامی که تحقق بخشیدن به برنامه – ب – به مساله روز «دولت ملی» تبدیل شده است که در برنامه حزب توده ایران ذکر شده است. دولتی که باید از درون جبهه متحد خلق بیرون آید.

در ابتدا اشاره شود که بدیهی است که یک «دولت ملی» به مفهوم یک دولت بیرون آمده از “انتخابات آزاد برای دموکراسی پارلمانتاریستی“ در نظام سرمایه داری، مورد نظر برنامه حزب توده ایران نیست. چنین برداشتی باور خوش خیالانه به دمکراسی بورژوازی است که می‌تواند باری دیگر تجربه تلخ بعد از انقلاب بهمن را به واقعیتِ تلخ دیگری تبدیل کند. رفیق عزیز ماهور در رساله اش این خاطره ی تلخ را زنده می‌کند و از این رو برای پایبندی به «سیاست مستقل طبقاتی» حزب توده ایران هشدار می دهد.

به سخنی دیگر، در گفت و شنفت دیروز، رفیق عزیز ب. وجه دمکراتیک مبارزه ی حزب طبقه کارگر و همه ی توده ای ها را با بیان و فرمول برنامه –  پ –  مطرح نمود که البته وجه پراهمیتی از نبرد طبقاتی جاری را تشکیل می دهد. در واقع «نبرد در سنگر» مورد نظر گرامشی در وسیع ترین ابعاد آن است

 

در این زمینه نظر حزب توده ایران شفاف و صریح و از نظر تئوریک پرصلابت است. زنده یاد جوانشیر آن را در قله استه تیک برداشت دیالکتیکی به مثابه مبارزه ی دمکراتیک پیگیری برمی شمرد، که آن قدر پیگیر است، که در طول زمان به مبارزه ی سوسیالیستی فرامی روید!

نبرد طبقاتی طبقه کارگر ایران در این روزها صلابت تئوریک و درستی موضع سیاسی حزب توده ایران را به ثبوت رسانده است.

 

مضمون دیالکتیکی نبرد طبقاتی جاری در ایران، رابطه ی میان دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را برای اندیشه ی جستجوگر قابل شناخت و درک می سازد. حزب توده ایران همیشه به این سیاست پایبند بوده و باید باشد. ما با هیچ گام اصلاحی واقعی نه تنها مخالف نیست که زیر فشار مبارزه ی توده ها حاکمیت نظام سرمایه داری مجبور به آن تن دادن به آن می شود، بشود. بلکه ضمن تایید گام اصلاحی، خواستار تعمیق آن می گردد. فراموش نکنیم، توده‌ای ها آن‌قدر اصلاح طلب هستند که به خاطر تحق بخشیدن به آن انقلاب می کنند!

 

یک نمونه از چنین گام احتمالی اصلاحی رژیم دیکتاتوری را مورد توجه قرار دهیم که باید آن را بیش تر یک “معجزه“ نامید. چنانچه رژیم دیکتاتوری زیر فشار نبرد اعتراضی- اعتصابی کارگران، زیر فشار نبرد طبقاتی طبقه کارگر مجبور بشود به تشکیل سندیکاهای آزاد کارگری گردن نهد، و یا خصوصی سازی هفت تپه را به شکل تعاونی کارگری درآورد که محمد مالجو توصیه می کند، حزب توده ایران نه تنها مخالفتی با آن ندارد، بلکه بلافاصله خواستار برگزاری کنگره ی سراسری سندیکاهای آزاد کارگری  می شود. از تشکیل تعاونی کارگری دفاع می کند، و در عین حال هشدار می دهد که در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری و در چارچوب سیستم اقتصادی چنین نظامی، این تعاونی دورنمایی ندارد و ورشکست خواهد شد. همان طور که تعاونی ها در پس از پیروزی انقلاب بهمن نیز ورشکست شدند، هنگامی که به دنبال پیروزی راستگرا ها روند تعمیق انقلاب از سیاسی به اقتصادی- اجتماعی ممکن نشد. همان‌طور که اصلاح ارضی ناپلئون پس از کودتای او، آن طور که مارکس در کتاب هیجدهم برومئر … می نویسد، تنها شرایط امپراتور شدن ناپلئون را ایجاد نمود و دهقانان را با ورشکستگی روبرو ساخت.

حزب توده ایران و توده‌ای ها با نشان دادن سرشت اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی برای توده های زحمت کش توضیح خواهند داد و تشریح خواهند کرد که دورنمای برقراری یک نظام سرمایه داری مستقل را اقتصاد سیاسی امپریالیستی نابود ساخته است و تنها راه وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی را  برای همه ی کشورها باقی گذاشته است. ما برای توده های زحمت کش توضیح خواهیم داد و تشریح خواهیم نمود که برای حفظ تعاونی ها باید کلیت نظام اقتصادی سرمایه داری را به زباله دان تاریخ انداخت و جایگزین ملی- دمکراتیک اقتصاد ملی را تحقق بخشید.

با منظور تحقق بخشیدن به چنین برنامه –  ب -،  حزب توده ایران و جنبش توده ای به طور مداوم در نبرد در سنگر و در نبرد روزانه و نبرد در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری شرکت فعال دارد. حزب طبقه کارگر با «هویت طبقاتی سیاست مستقل» خود در این نبرد روزانه ی دمکراتیک شرکت می کند که مضمون آن، پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک پیگیر است با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی هدفمند در جامعه!

 

با چنین سیاست همه جانبه ی طبقاتی برای هیچ رفیقی جای نگرانی باقی نمی ماند، ازجمله برای رفیق عزیز ماهور. نگرانی در این باره که با تکیه ی یک سویه به مبارزه ی اتحادی و بی توجهی به اهمیت مبارزه ی طبقاتی می تواند برای

هویت طبقاتی حزب توده ایران و سیاست مستقل طبقاتی آن  خطری جدی به وجود آید.




مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی

سخن روز شماره: ۸۴ (۱۱ آذر ۱٣۹۷)

 

پاسخ به ابرازنظر رفیق احسان 30 نوامبر 2018

 

رفیق عزیز احسان ممنون برای ابرازنظر و توضیح های مفصل شما که کمک است برای شناخت وظایف روز در برابر حزب توده ایران و همه ی توده‌ای ها در روند تعمیق یابنده ی نبرد طبقاتی در ایران.

 

اول- شما سخن من را از مقاله ی «واکاوی …» نقل می‌کنید و می نویسید: «پیوند» میان دو وظیفه «دمکراتیک و سوسیالیستی»، اما به معنای تحقق همزمان دمکراسی و سوسیالیسم نیست. حل ”تضاد عمده“، یا تحقق یافتن خواست دمکراتیک، الزاماً با تحقق یافتن حل ”تضاد اصلی“ همزمان نباید باشد و نیست.

از این سخن شما به این نتیجه می‌رسید که من هم مانند حزب به «مرحله ای بودن استقرار سوسیالیسم در ایران باور دارید» (باور دارم).

متأسفانه نقل سخن من کامل نیست. نقل کمک و پلی نیست برای درک مضمون مورد نظر پاراگرافی که تنها جمله ی نخست آن انتقال داده شده است. اندیشه‌ای که در آنجا مطرح، ولی انتقال نیافته است، برجسته ساختن و تکیه به ضرورت پیوند دو مبارزه صنفی و سیاسی است که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران را نیز تشکیل می دهد.

 

رفیق عزیز، باید دو پدیده ی متفاوت را از یکدیگر جدا کرد تا بتواند مضمون مورد نظر سخن من درک شود.

یکی پیوند مبارزه ی دمکراتیک- صنفی- مطالباتی (یعنی مبارزه برای حل تضاد عمده و روز در جامعه) است با مبارزه ی سوسیالیستی است. این دو جدایی ناپذیر هستند و باید در جریان نبرد طبقاتی به طور توامان به آن پرداخت. زنده یاد جوانشیر وحدت دو مبارزه را در «سیمای مردمی حزب توده ایران» با وسعت و دقت و به طور همه جانبه نشان داده است و نباید آن را در این سطور مطرح ساخت. این وحدت را امروز می‌توان در مبارزه طبقه کارگر ایران بازشناخت. خواست پرداخت دستمزد عقب افتاد و بازگرداندن ثروت‌های خصوصی سازی شده به مالکیت عمومی- دمکراتیک که در اعتصاب کارگران هفت تپه و غیره مطرح است و اسماعیل بخش به خاطر طرح توامان آن زیر شکنجه و ضرب و شتم در زندان قرار دارد، نشان درستی برداشت وحدت و پیوند دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد واقعی طبقاتی در جامعه امروز ایران است که مارکس آن را در تزهای فویرباخ «پراتیک انقلابی» می نامد. به گفته ی جوانشیر، مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی کارگران هفت تپه آن‌چنان پیگیرانه مطرح شده است که به خواست سوسیالیستی فرارویده است.

من می‌دانم که شما با این ارزیابی توافق کامل دارید. ولی در پایان ابرازنظر خود ناخواسته از آن عدول می کنید، از برداشت وحدت مبارزه دمکراتیک- سوسیالیستی عدول می کنید. ناخواسته بر «پراتیک انقلابی» واقعی در ایران چشم می بندید. محک درستی تئوری را که پراتیک است، ناخواسته نفی می کنید.

آنجا که در پایان ابرازنظر خود به درستی می نویسید که پس از به ثمر رسیدن «تلاش حزب برای برپایی یک حکومت ملی- دمکراتیک در ایران … از روز نخست برپایی چنین حکومتی در ایران گام بزرگ دوم خود را [حزب و توده‌ای ها] بر می دارند و وظیفه بسیار بزرگ‌تر از امروزش را که مبارزه برای  استقرار سوسیالیسم در ایران باشد، با استواری هرچه بیشتر برمی دارد»، برداشتی را قابل شناخت می سازید که در عمل، مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را در مبارزه ی روز حزب طبقه کارگر برای ایجاد پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی ناخواسته نفی می کند.

 

پدیده دیگر که باید آن را به طور مشخص مورد توجه قرار داد تا توانست مضمون سخن من را دریافت که به طور کامل منتقل نشده است، مساله «روند» رشد تاریخی جامعه است. مساله ی درک علم ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی از «روند» گونه بودن رشد جامعه است. اهمیت درک روند گونه بودن رشد جامعه، همان‌طور که در سطور پیش نشان داده شد، پیامد کارکردی در مبارزه روز دارد. بی توجهی به آن موجب می‌شود که مفهوم «مرحله» مکانیکی و نه دیالکتیکی درک شود.

 

برای درک این مضمون ضروری است، “دیالکتیک مرحله و روند“ توضیح داده شود.

تزهای فویرباخ که در چند مقاله کوشش بعمل آمد برداشت مارکسیستی- توده‌ای آن به کمک ترجمه زنده یاد پورهرمزان شکافته شود، درست بر روی این نکته متمرکز می‌شود که رشد جامعه یک «روند» است. باید اذعان کنم که برنامه‌ام آن بود که روندگونه بودن رشد جامعه را به طور مجزا در مقاله‌ای بشکافم که هنوز فرصت نشده است و امکان آن در این سطور نیز وجود ندارد. ولی ادامه ی جمله‌ای همه ی آن انتقال نیافته است، مضمون تفاوت میان مرحله و روند را بیان می‌کند و برای اندیشه قابل شناخت می سازد. در آنجا با نقل تاریخ شکست انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما نشان داده می‌شود که مرحله ی سرنگونی دیکتاتوری و تعمیق انقلاب یک رود واحد را تشکیل می دهد. سرنگونی دیکتاتوری تنها آن هنگام پیگیر است که آن‌چنان تحقق یابد که مرحله تعمیق انقلاب از سطح پیروزی دمکراتیک را به عمق اقتصادی- اجتماعی ممکن سازد. در غیر این صورت دیکتاتوری و رایط استثمار و سرکوب به شکلی جدید بازتولید می شود. آن‌ها که این روند گونه بودن پدیده را درک نمی کنند، بازگشت دیکتاتوری را نشان بی‌فایده بودن انقلاب می‌دانند و مبارزه برای تحقق انقلاب را بی جا اعلام می‌کند و خواستار اصلاحات می‌شوند وغیره وغیره که می‌دانم با چنین ارزیابی موافق هستید.

ببینیم در جملات نقل نشده، این مضمون چگونه بیان شده است:

«انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما که با گذشتن از دالان سرنگونی رژیم سلطنتی- ساواکی در آغاز موفق به حل ”تضاد عمده“ شد، تنها نمونه در این زمینه [در زمینه ی حرکت گام به گام] نیست. این اما به معنای ضرورت جدایی دو مبارزه از یکدیگر [مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی] و ”اولی“ و ”دومی“ بودن و گویا مرحله ای بودن مبارزه و بالطبع مرحله ای بودن فعالیت تبلیغی و ترویجی- آموزشی برای وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر، یا به سخنی دیگر، جدا بودن مبارزه تبلیغی از یک سو و ترویجی- آموزشی از سوی دیگر نیست.

ایجاد جدایی در اندیشه یک پارچه نبرد طبقاتی در جامعه، با خطر دچار شدن به موضع پوزیتویستی همراه است.»

دوم- پرسش پراهمیتی که شما در ادامه ی ابرازنظر خود مطرح ساخته‌اید و از این طریق آن را به سخن روز بسیار مهمی بدل ساخته اید، پرسش در این باره است: «دیدگاه اقتصادی چگونه باید باشد تا بتوان گفت که دارای جهت گیری سوسیالیستی است؟»

بدون تردید حزب توده ایران، همان‌طور که شما اشاره دارید، تنها سازمان سیاسی- تاریخی در میهن ماست که در هشتاد سال گذشته برای برقراری سوسیالیسم در ایران مبارزه کرده است. به عنوان رفیقی که با دوازده سالگی عضو سازمان جوانان توده شده‌ام و تا کنون که هشتاد ساله هستم، شاهد این روند غرورآمیز برای هر توده‌ای هستم. لذا مدافع دیدگاه اقتصادی خزب توده ایران هستم که به عنوان تنها حزب سیاسی ایران خواهان پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است که شما در عمل‌کرد انواع شخصیت‌های حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی در همه ی این سال‌ها برمی شمرید.

چنین «دیدگاه اقتصادی» در‌واقع هم ویژگی «جهت گیری سوسیالیستی» را در درون خود دارد. کسی که منکر چنین امری باشد، یا مقرض است یا کم خرد. من وجود چنین موضعی را نزد حزب توده ایران مورد تأیید قرار می‌دهم و از این رو نیز خود را یک توده‌ای حامی و مدافع آن می دانم. بحث میان ما اما چیز دیگری است که می‌کوشم در سطور بعد باری دیگر بشکافم.

صحبت بر سر این است که آیا حزب توده ایران باید هم اکنون موضعی را که در«دیدگاه اقتصادی» نظرات خود نهفته دارد با توده های زحمتکش و طبقه کارگر در میان بگذارد، صحت درستی موضع خود را برای آن‌ها مستدل سازد، نشان دهد که چرا خروج از سیستم نظام نئولیبرال که می طلبد، ضروری است و بدون پایان بخشیدن به این اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی نمی‌توان به بازسازی و نوسازی مردمی- دمکراتیک اقتصادی- اجتماعی در ایران پرداخت و بحران فزاینده را پایان بخشید؟ و یا باید حزب طبقه کارگر ایران به گفته ی مارکس با «شرم» مواضع خود را همچنان در دل نهفته نگه دارد و از طرح آن با توده ها وحشت داشته باشد؟

برخی سکوت را ضروری می دانند، زیرا می پندارند از این طریق آن سر طیف متحدان در جبهه ضد دیکتاتوری که تا درون لایه‌های حاکمیت می رسد، با وحشت از اتحاد با حزب توده ایران دوری می‌کنند. امری که راه ایجاد شدن جبهه ضد دیکتاتوری مسدود می سازد.

ما با تضادی روبرو هستیم. تضاد میان بیان جسورانه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای طبقه کارگر و یا قرار دادن این سیاست تحت تأثیر برداشت‌هایی که می‌تواند نزد این یا آن لایه از حاکمیت نسبت به سرشت حزب طبقه کارگر ایران وجود داشته باشد. به سخنی دیگر، پذیرش سیاست لایه‌هایی از طبقات حاکم. شیوه ای که جریان های انحرافی به این یا آن شکل نیز دنبال می کنند. ”عدالت” دنباله روز از خرده بورزوازی را توصیه می کند. ”راه توده” از لایه سرمایه داران کلان را.

رفیق عزیزی دیروز لینک مقاله ی اخیر آقای قدیانی را ارسال کرده است که خواندم و در پاسخ نوشتم: اما اهمیت اصلی سخن قدیانی برای گقت و شنفت میان توده ای ها از این رو است، زیرا به صراحت و شفافیت دو تاکتیک را در برابر هم قرار می دهد. یکی تاکتیک پوزیتویستی مدافعان نظام سرمایه داری که تنها دنبال ایجاد روابط مبتنی بر سکولار و حقوق دمکراتیک بورژوازی  – برخورداری از حق سندیکا و غیره –  هستند. این خواست پوزیتویستی می خواهد شرایط نظام سرمایه داری حاکم را “قانونی” کرده و ادامه ی آن را تثبیت کند. این سیاست درست از دید بورژوازی مبارزه جو با استبداد، سیاستی  است که در آن می توان با شفافیت “هویت” سخنگو و نظام مورد نظر او را تشخیص داد. باید برای این صداقت از او تشکر کرد. او خواستار نظام سرمایه داری است با پایبندی به اوصول قوانین دمکراسی پارلمانی. اضافه کردم: «همین انتظار را باید از مبارزان مدافع طبقه ی کارگر داشت. هویت حزب توده ایران باید در مبارزه ی تاکتیکی برای برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری نیز برای خواننده بلافاصله شفاف باشد و صراحت داشته باشد. نمی توان برای ممانعت از رمیدن قدیانی ها که نزدیک ترین متحدان ما در لایه هایی از حاکمیت هستند، از قابل شناخت بودن هویت خود وحشت داشت و چنان عمل کرد که گویا یا دروغ می گویم و یا می خواهیم سر آن ها کلاه بگذاریم.» در ادامه نوشتم:

از زنده یاد طبری در بررسی تاریخ دو قرن اخیر ایران در جهانبینی ها و … در ایمیل پیش برایتان نقل کردم که او برای نظام سرمایه داری دورنمایی نمی بینید. این ارزیابی بعد از سی سال به اثبات رسیده است. چطور می تواند در چنین شرایطی میان شما و من هنوز بحث و چانه زنی در این باره ادامه یابد که در برنامه حزب نیز تثبیت سکولاریسم، دمکراسی بورژوایی و غیره ذکر شده است یا خیر و یا آیا کافی است و یا خیر؟

 

رفیق … عزیز، مساله بر سر این نکته نیست که این یا آن شرط و بند را باید به برنامه حزب افزود و یا در آن وجود دارد. صحبت بر سر آنست که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران تنها نیروی سیاسی- اجتماعی در ایران است که می تواند و باید ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را در جامعه مطرح ساخته، آن را مستدل کرده و دورنمای ممکن آینده را ترسیم و صحت درستی آن را به اثبات برساند. درغیر این صورت، قدیانی ها هژمونی را با ما تقسیم نخواهند کرد و خواستار آن خواهند شد که ما از آن ها دنباله روی کنیم. (این نکته را شما نیز در نوشتارتان مورد تأیید قرار داده اید!) انقلاب بهمن درست بر سر چنین موضعی با شکست روبرو شد، زیرا نتوانست از انقلاب سیاسی به انقلاب اقتصادی- اجتماعی تعمیق یابد. زیرا جبهه متحد خلق برپا نشد! باید تاریخ باری دیگر تکرار گردد؟

 

این روزها که کتاب طبری را درباره تاریخ دو قرن اخیر ایران می خوانم که در آن شیوه ی مبارزه اشراف فئودال- بورژوا و شیوه مبارزه ی دمکراسی انقلابی را در این دوران توضیح می دهد، باز هم بیش تر به این نتیجه می رسم که همان طور که او نشان داد، نارسایی شیوه و کارکرد جنبش دمکراسی انقلابی که نمایندگان آن در انقلاب مشروطه ستارخان ها و باقرخان ها و دیگران بودند، علت اصلی عدم موفقیت انقلاب مشروطه و دیگر جنبش های دمکراتیک و انقلابی است. آن ها هنوز از وجاهت تاریخی هویت خود بی خبر بودند. طبقه کارگر هنوز “به طبقه برای خود بدل نشده بود”.  این نارسایی در آن دوران اجتناب ناپذیر بود. هنوز جنبش کارگری از حزب انقلابی برخوردار نبود. هنوز رهبران مبارزه طبقه کارگر شبانه از درون کارگران سربرنفراخته بودند و مانند اسماعیل بخشی ها در این روزها زیر چشم ماموران مواضع و منافع طبقه کارگر را ابستاده برنمی شمردند. هنوز یک تجربه ی صد ساله ی انقلابی را طبقه کارگر ایران پشت سر نگذاشته بود. هنوز حزب توده ایران هشتاد ساله نشده بود. این نارسایی اما اکنون اجتناب پذیر است. تن دادن به شیوه ی گذشته، با این به اصطلاح استدلال که اگر هویت خود را مطرح سازیم منفرد می شویم و نمی توانیم در مبارزه ی اتحاد نقشی داشته باشیم، تنها کمبود نیست، یک جرم تاریخی است که جریمه و تاوان آن را طبقه کارگر و توده های میلیونی مردم می پردازند. رفیق عزیز بحث بر سر این مساله مرکزی است.»

 

رفیق احسان عزیز، صحت مواضع را در بحث‌های نظری باید با واقعیت «پراتیک انقلابی» توده ها سنجید. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران جای تردید باقی نمی‌گذارد که وحدت مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی از این رو در ایران امروز تحقق یافته است، زیرا هیچ مدلی از رشد سرمایه داریِ دمکراتیک و مبتنی بر قانون و مقررات یک دمکراسی پارلمانی در شرایط کنونی سیطره سرمایه مالی امپریالیستی برای هیچ کشور متصور و ممکن نیست. هنگامی که کوربین، رهبر حزب کارگر انگلستان نیز بازگرداندن خصوصی سازی ها را با موفقیت طلب می‌کند و مورد پشتیبانی توده های زحمتکش بریتانیا قرار می گیرد، نمی‌توان برای ایران مساله اقتصاد چایگزین مردمی- دمکراتیک را برای اقتصاد ملی کشور پس از گذار از دیکتاتوری طرح ننمود. چنین سیاستی ما را به عقبه جنبش انقلابی کنونی بدل می سازد. جایگاه تاریخی حزب توده ایران را در مبارزه ی طبقه کارگر ایران برباد می‌دهد تا در عوض دل لایه‌های ضد دیکتاتور را در حاکمیت گویا به دست آورد.

 

در شرایط کنونی تنها طرح برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک و تبدیل آن به موضوع اصلی بحث در جنبش کارگری و ضد دیکتاتوری در ایران، تنها شیوه ای است که در تداوم نبرد طبقاتی طبقه کارگر ایران قرار دارد و در سطح کنونی ژرفش آن جای دارد. تنها با چنین تاکتیک است که روند انقلاب نُصج خواهد گرفت، تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ژرفش خواهد یافت، شرایط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از پایین ایجاد خواهد شد، روند برپایی جبهه متحد خلق پاقرص خواهد نمود و سرنوشت انقلاب آینده سرنوشتی دیگر خواهد شد از آنچه که سرنوشت انقلاب بهمن است.

 

 




هویت طبقاتی، پایان بحران نظری چپ است

سخن روز شماره: ۸۳ (۷ آذر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفتی که اخیراً در برخی از صفحه ها انتشار یافت، رفیق ناصر زرافشان با اشاره به «بحران نظری» نزد گروه های چپ میهن ما، بر ضرورت برطرف ساختن این بحران پافشرد. رفیق زرافشان به درستی هشدار داد که نیروی ترقی خواه چپ در ایران تنها آن هنگام می تواند نقشی سازنده و شایسته برای تغییرات بنیادینِ در پیش رو در ایران ایفا سازد، هنگامی که با «هویت و شناسنامه» خاص خود در مبارزات اجتماعی شرکت کند. تنها با شفافیت این هویت خاص، طبقه کارگر و چپ انقلابی قادر است در اتحاد با نیروهای دیگر اجتماعی روند نبرد طبقاتی را در جامعه ژرفش بخشد و به پیش براند.

مضمون عمیق این سخنان روشنگرانه گام ضروری ای را توصیف می‌کند که نیروی چپ انقلابی باید اکنون برای پایان بخشیدن به بحران نظری نزد خود و برای دست یافتن به هویت طبقاتی بردارد. این گام افشاگری علیه «خصوصی سازی، انعطاف پذیر کردن، مقررات زدایی، بی قانونی» است. افشاگری درباره ی این برنامه که حاکمیت سرمایه داری در ایران آن را در هماهنگی کامل با سازمان های مالی امپریالیستی به مورد اجرا می‌گذارد تا از مالکیت خود دفاع کند.

چپ انقلابی تنها آن هنگام می‌تواند هویت طبقاتی خود را در صحنه ی مبارزات روز نشان دهد که بتواند ضرورت حل تضاد میان مالکیت طبقات حاکم و مالکیت عمومیدمکراتیک توده مردم را مستدل سازد و راه حل تضاد را برای زحمتکشان و دیگر مبارزان میهن دوست با شعاری مشخص و ساده و برای عامه قابل لمس کرده و تفهیم نماید.

طبقات حاکم و نمایندگان آن در هماهنگی کامل با سرمایه مالی امپریالیستی «با هولدینگ ها» عمل می‌کنند، تا تیغ «مقررات زدایی یا بی قانونی» را به صورت زحمتکشان و مردم میهن ما بکشند. شلاق و زندان و تهدید به حکم اعدام توسط حاکمان انواع این تیغ ها است که آن‌ را برای حفظ مالکیت خود به خدمت می گیرند. این‌ها ابزارهای امنیتی- قضایی طبقات حاکم است برای تثبیت مالکیت خود.

مبارزه با این ابزارهای ضد مردمی طبقات حاکم، آن هنگام مبارزه‌ای با هویت چپ، با شناس‌نامه ی چپ خواهد بود که در ارتباط قرار داشته باشد با حل تضاد حاکم به سود «مالکیت عمومیدمکراتیک» توده های مردم.

مبارزه ی انقلابی روزانه برای تأمین «معیشت و نان سنگک» طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان از این رو به مبارزه علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی تبدیل شده است، زیرا میان خواست مطالباتی زحمتکشان که خواستی دمکراتیک است و خواست حل مساله ی مالکیت به سود توده های مردم که خواستی سیاسی است، وحدت مضمونی برقرار شده است.

زحمتکشان با ژرفش نبرد طبقاتی دریافته‌اند که خواست های مطالباتی- صنفی آن‌ها بدون مبارزه سیاسی علیه طبقات حاکم به نتیجه نمی رسد. «نان سنگک» بدون گذار از شرایط سلطه ی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی قابل دسترسی نیست. شعار «نان سنگک» و «پایان خصوصی سازی» از وحدتی مضمونی- تاریخی برخوردار شده است؛ باید همزمان حل گردد.

اهرم انقلابی این وحدت، یعنی حفظ مالکیت عمومی بر ثروت‌های ملی، تنها هنگامی از نقشی تعیین کننده در مبارزان روزمره برخوردار می‌گردد که به شعار و خواستی سراسری برای طبقات زحمتکش و همه ی نیروهای بینابینی و لایه‌های میانی جامعه تبدیل گردد. امری که به سازمانی سراسری نیاز دارد. به جبهه ضد دیکتاتوری از پایین نیاز دارد.

جبهه ی ضد دیکتاتوری ای که با دفاع پیگیر از خواست های دمکراتیک مردم، مساله ی حل تضاد میان مالکیت حاکمان و محکومان را در دستور کار خود قرار داده است.

مبارزه علیه برنامه دیکته شده ی امپریالیستی در ایران که با سیمای مذهب ارتجاعی با نام «اقتصاد اسلامی» اِعمال می گردد، به دورنمایی، به برنامه ی اقتصاد ملی جایگزینی نیاز دارد که باید به جای وضع کنونی برپا شود.

این روز ها در میهن ما روند انقلابی می کوشد پاقرص کند. این روند انقلابی به برنامه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نیاز دارد و نیاز به سازمانی دارد که ضرورت تاریخی تحقق یافتنِ این برنامه مردمی و ملی را برای توده ها تفهیم کند.

جنبش انقلابی نیاز به جبهه متحد خلقی دارد به منظور تحقق بخشیدن به برنامه برای حفظ مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم میهن ما و به منظور دفاع از آن در برابر یورش ارتجاع داخلی و خارجی.

چنین است مضمون «هویت و شناسنامه» چپ انقلابی. پیوند میان خواست «نان سنگک» و «پایان خصوصی سازی»، پیوند میان حل تضاد میان مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم و مالکیت ارتجاع داخلی و خارجی بر ثروت‌های ملی و متعلق به توده ها و نسل های آینده ی مردم میهن




انقلاب رخ می کند!

سخن روز شماره: ۸۲ (۶ آذر ۱٣۹۷)

 

تحولات ژرف و بنیادی در ساختِ جامعه و انتقال قدرت حاکمه از دست طبقه ای به دست طبقه ی دیگر که به صورت انقلاب رخ می کند، از زمین برون نمی جوشد و از غیب ظاهر نمی گردد، بلکه ثمرۀ قانونمندِ یک دوران طولانی نُصج و تدارک در بطنِ همان جامعه است. هنگامی که مناسبات و موازین موجود، به جای آنکه محرک پیشرفتِ مادی و معنوی جامعه شود، این پیشرفت را ترمز می‌کند و حتی به عقب می کشد، از جائی مساعد، از میان طبقات و قشرهائی که بدین یا بدان نحو در تحول جامعه ذی مَدخَل و آن را آگاه یا نا آگاه شائقند، انتقاد از این مناسبات و موازین به تدریج آغاز می گردد. این انتقادات با همه آنکه در آغاز غریب و «کفرآمیز» به نظر می‌رسد و افکار عمومی نیز آن‌ها را در گوش خویش سنگین می یابد.، چون حق است، چون بیانگر مطالبات رشد جامعه و خواستِ واقعی اکثریت مردم است، دیر یا زود رخنه می کند: نخست مرغوبانه و با پیشرفتی نامحسوس، اندک اندک جسورانه و پرآوا، سرانجام پرخاشگر و تازنده. این اندیشه‌های تحول طلبانه تدریجاً دل ها و خردها را در چنبرۀ خویش می‌آورد، و به سخن دکابریست های روس، سرانجام «از اخگر شعله بر می خیزد»: از اخگری کورسو و نامرئی، شعله هایی جهانفروز که در آن کاخ های پرنخوتِ کهن فرو می سوزد. چنین است منطق درونی پویائی تاریخ، اگر چه گاه دوران های سکوت و رکود و در جا زدن ها، حتی سیر قهقرا، در مسیر این پویائی عمومی می‌تواند پیش آید و پیش می آید.

تمام انقلاب‌های تاریخ چنین مراحل تدارکاتی و زمینه سازی های پر رنج فکری و سازمانی و تمرینِ پرواز و نشیبِ یورش و واپس نشینی، و بار دیگر یورش را گذرانده و می‌گذرانند تا به هدف دست یابند.

این نیروی تحول طلب از همان آغاز به دنبال آرمان هایِ از جهت تاریخی بحق و موجَهِ خویش بالا می افرازد، با مردانگی و از خودگذشتگی به میدان می آید، از سرِ زندگی آرام و بی دردسر و نیل به مقامات و ثروت و تَنَعم از راه تسلیم به یوغ زورگویان جامعه می گذرد، ولی عزم او و صحت راه او برای پیروزیِ او شرط لازم است، شرط کافی نیست. این نیرو تا مدت‌ها از حریف پیر ولی کار دیده، قسّی و خُدعه گر خویش در عرصۀ منازعه ناتوان‌تر است، و گاه دچار شکست های سنگین و خطاهای مُهلک می شود، گاه منفرد می‌گردد. حتی برخی از آنان که این نیرو به سودشان می رزمد، گاه، ولو با دردمندی، قهرمانِ شکست‌خورده را تنها می گذارند؛ ولی سرانجام این نیرو، با نبردِ خود شرایط را نیز تغییر می دهد، و به گفته دکتر تقی ارانی، با شنایِ بر خلاف جهت جریان، به تدریج خودِ این جهت را دگرگون می سازد.

این نیرویِ تحول طلب در کورۀ سوزانِ رزم آزموده می شود، جسارت انقلابی را با بصارتِ سیاسی در می آمیزد، و دشمن را چنان که هست، می شناسد. خود را چنان که هست می شناسد. راه‌های موثرِ نبرد را می یابد، و از شکاف ها و تضادها ماهرانه استفاده می‌کند تا آنکه بر دشمن ظفر یابد.

این یک منظرۀ کلی و تجریدی است، ولی منظره ایست واقعی. جنبش انقلابی … ایران نیز همین مسیر پر تضاریس را گذرانده است و تاریخ این جنبش خود گواهی روشن بر آنست.

در جریان تدارکی، آن هائی که اندیشه‌های نوین انقلابی را بیان و پخش می کنند، یعنی به پَرده دَری و افشاءِ معایبِ سرشتی و عضوی نظم موجود می پردازند و محکومیت تاریخی آن را مُبرهن می‌سازند و نظام نوینِ آتی را طراحی می نمایند، نقش بزرگی دارند، زیرا به گفتۀ مارکس، اندیشه، با رخنه در توده های، به نیروی مادی بدل می شود، و لذا قادر است نیروهای مادی مسلط و متفرعن را از تختِ سیادت به زیر آورد.

در آستانۀ انقلاب … معمولاً روشنگران و راهگشایانی پدید می‌شوند … روشنگری چیست؟ روشنگری به معنای علمی کلمه، یک مقولۀ جامعه شناسی است و آن جریانی است اجتماعی و سیاسی.

روشنگران مایلند معایب جامعه را اصلاح کنند، اخلاقیات تباه، سیاست ظالمانۀ موجود، موازینِ عقب‌مانده زندگی روزانه را از اشاعۀ اندیشه‌هایی دربارۀ نیکی، عدالت، انسانیت، تمدن، نظم، قانون وغیره، و نیز از راهِ علوم و معارف اصلاح نمایند.

در پایۀ روشنگری و فرهنگ پروریِ بورژوائی، بر خلافِ افشاگریِ انقلابی پرولتاری، این اندیشۀ خطا وجود داشت که بدون شناختِ قوانین تکامل اقتصادی- اجتماعی، بدون تجهیزِ نیروهای اجتماعی ذی نفع و سیر آن‌ها به سوی یورش قاطع علیه پاسدارانِ وضع موجود می‌توان کاری انجام داد و لذا با موعظه و خطابه و نوشتن نامه‌ها و رساله های ارشادی در درجه اول به سراغ زمامداران وقت می‌روند و ترجیح می دهند، بدون شرکت «عوام الناس» و توده های جاهل و تاریک و به اصطلاح «رَجَاله»، و انحصاراً به یاری رجال «مُنوّر» دستگاه دولت، اصلاحاتِ ضروری را تحقق بخشند.

احسان طبری (جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی، فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داریٌ 80 به بعد)




خصوصی سازی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۸۱ (۳۰ آبان ۱٣۹۷)

به ويدئوی زیر هم توجه کنید که آقای علی افشاری،  عضو سابق دفتر تحکیم وحدت که حال در واشنگتن آمریکا سکونت دارد،  در مصاحبه با بی بی سی دقیقا همان حرف های بی بی سی را تکرار می کند که مشکل از خود خصوصی سازی شرکت ها یا بنگاه های دولتی نیست،  بلکه مشکل را در روند واگذاری یا سپردن شرکت ها و بنگاه ها به افراد ناشایست و ناتوان می بیند.

 

http://www.bbc.com/persian/tv-and-radio-46257905

 

آقای افشاری که از اصلاح طلبان خارج از کشور است توضیح نمی دهد که چرا کارگران شرکت هفت تپه خواهان بازگرداندن شرکت خصوصی شده شان به دولت هستند. توضیح نمی دهد چرا که خود مانند تمام اصلاح طلبان داخل و خارج کشور خواهان هر چه بیشتر خصوصی شدن شرکت و بنگاه های دولتی هستند،  ولی نه واگذاری آنها به شکل خصولتی- یعنی نهادهای نظامی- اقتصادی سپاه.

 

ولی خواست به حق کارگران هفت تپه که خواهان بازگرداندن شرکت به دست دولت یک علت بیشتر ندارد و آن تضمین حقوق،  تضمین قرارداد و حتی استخدام است که اینها در واقع تضمین امنیت شغلی و بیمه و بازنشستگی است که بخش خصوصی این تضمین ها را نمی دهد و دولت هم با فروش بنگاه های دولتی دقیقا در پی این هدف ضدکارگری علیه تمام زحمتکشان یدی و فکری است.

 

در مصاحبه با علی افشاری،  بی بی سی بخشی از سخنان اسماعیل بخشی را پخش می کند تا همزمان به دو هدف مرموزانه خود دست یابد:

۱) بگوید اسماعیل بخشی آن فرد مناسبی نیست که لایق نمایندگی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه باشد،  چرا که او از واژگانی مانند “کثیف” استفاده می کند وقتی از تلویزیون ایران سخن می گوید، ولی اگر به ویدئوی زیر را که سخنان آقای بخشی را کامل پخش می کند گوش کنیم متوجه می شویم او آن واژه رادقیقا در حالت عصبی بیان می کند. ولی دقیقه بعد که سخن او با تشویق حضار قطع می شود سخن خود را اصلاح می کند و بی جای عبارت “تلویزیون کثیف و ضد مردمی”،  می گوید “تلویزیون ضد مردمی”.

 

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=89933

 

علاوه بر آن،  بی بی سی پس از پخش اندکی از سخنان بخشی،  در گفتگو با آقای افشاری از عبارت “آقای بخشی و هم مسلکان او [منظور مصاحبه گر بی بی سی از “هم مسلکان” احتمالا”  چپگرا هستند] استفاده می کند،  که این بار می بینیم هدف خود یعنی “حقیر و کوچک شمردن آقای بخشی “- را با زبانی آشکار و مستقیم تر بیان می کند.

 

۲) به ببیندگان القا کند فقط این بی بی سی است که رسانه مردمی و دمکراتیک است و خبرها را همان طور که هستند،  به سمع و نظر شنوندگان و ببیندگان خود می رساند،  در حالی که رئیس سابق او و همکارانش در بخش بی بی سی فارسی گفت: “کار ما خبررسانی نیست،  بلکه خبرسازی است”،  این یعنی بی س بی سی و امثالهم خبر را آن طور می سازند که به نفع نظام و طبقه سرمایه داری ایران و جهان باشد،  نه طبقات محروم و زحمتکش،  به همین دلیل کل سخنان آقای بخشی را پخش نمی کند.

 

در این ویدئو و مصاحبه،  هم،  به وضوح شاهدیم که اصلاح طلبانی مانند علی افشاری همصدا با رسانه های سرمایه داری مانند بی بی سی هستند که می خواهند علت اعتراضات و اعتصابات کارگران و معلمان را تنها و تنها اعتراض صنفی نشان دهند،  نه اعتراضات صنفی و سیاسی چپگرایانه و ضد سرمایه دارانه.

 

راهکار اصلاح طلبانی مانند آقای اقشاری و این رسانه های وابسته به نظام سرمایه داری جهانی این است که “خصوصی سازی باید درست صورت گیرد”، یعنی به نهادهای نظامی و اقتصادی حاکمیت -“خصولتی ها”- سپرده نشود،  بلکه به افرادی خارج از این نهادها که از شایستگی و توانایی بهبود و توسعه این بنگاه های خصوصی شده برخوردارند. در حالی که اعتراضات اخیر کارگران و معلمان به روشنی نشان می دهند که آنها نه تنها از حقوق صنفی شان از دست رفته یا معوق خود به اعتراض برخاستند،  بلکه آشکارا نشان داده اند مخالف خصوصی سازی بنگاه های دولتی و کالایی شدن آموزش و درمان هستند،  دو امری که صد در صد در مخالفت با سیاست اقتصادی نئولیبرالی حاکم بر ایران و جهان است.

 

 

علاوه بر این،  افشاری ها و بی بی سی ها نشان می دهند که مخالف بسیار جدی هر نوع دخالت دولت ها در اقتصاد هستند یعنی طرفدار و مبلغ اقتصاد آزاد (عنصر سوم نئولیبرالیسم) هستند، اقتصادی آزادی که در آن تنها کسانی در رقابت (عنصر دوم اصلی نئولیبرالیسم) برنده اند که از ثروت و سرمایه مالی بیشتر (عنصر اول نئولیبرالیسم) برخوردارند، چرا که همان طور که آقای افشاری در پایان مصاحبه اش می گوید “دولت ها – در ایران و جهان – [نمی توانند] کارفرما و حتی تاجر خوبی باشند”. یعنی برای دست در اندرکاران اقتصاد نباید هیچ گونه دخالت و نظارتی باشد. این سخن آقای اقشاری دقیقا همان سخن آقای روحانی رئیس جمهور به شدت نئولیبرال ایران است که می گوید: “اقتصاد نه کار ماست،  و نه کار شما [برادران نظامی پلسدار], و اقتصاد را باید سپرد به دست مردم”،  بی آن که بگوید منظورش از مردم کیست.

 

اعتراض کارگران و معلمان و دانشجویان در هفته های اخیر نسبیت به خصوصی سازی و کالایی شدن آموزش دقیقا از اینجا سرچشمه می گیرد که چون دولت پس از واگذاری طبق اصول بنیادین اقتصاد نئولیبرالی و خصوصی سازی حق دخالت و نظارت بر بنگاه های اقتصادی را ندارد،  پس اصلا نباید این بنگاه های دولتی را به بخش خصوصی یا “خصولتی و رفاقتی” واگذار کند. از قضا، مانند دیگر تناقضات در تمامی سیاست های مختلف حاکمیت ولایی ایران، سیاست خصوصی سازی گریبان آن را به طور جدی گرفته است،  چرا که از یک سو از ابتدای انقلاب ۵۷ مدعی عدالت خواهی و ضد سرمایه داری و حتی ضدامپریالیست بوده است،  از سوی دیگر تلاش می کند با واگذاری بنگاه های دولتی به بخش خصوصی منافع کلان سرمایه داران بازاری و تجاری را تامین کند. مکث در این نوع تناقضات موجود در تمامی سیاستهای  داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است مهمی توان به ذات اسلام سیاسی پی برد و دشمنی این اسلام سیاسی با طبقه کارگر و تمامی زحمتکشان یدی و فکری ایران و کشورهای منطقه و خاورمیانه و بخش های از آفریقاست.

 

نتیجه گیری:

جریان اصلاح طلبی ایران و اصلاح طلبانی مانند افشاری ها،  گنجی ها و تاجزاده ها و خاتمی ها،  و رسانه ها و تمامی جناح های سیاسی داخل ایران،  و تمامی رسانه های وابسته به امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهان دنبال یک هدف هستند: فضای سیاسی-اقتصادی بدون مزاحم تا بتوان زحمتکشان یدی و فکری و محیط زیست آنها را با قدرت و بی رحمی هر چه تمام تر غارت،  چپاول و استثمار کنند. و تنها یک جریان سیاسی مترقی می تواند سد بزرگی برای تمامی این دشمنان داخلی و خارجی ایجاد کند: مارکسیست های واقعی.

 




بی بی سی دست در دست نئولیبرال های- اسلامی علیه منافع زحمتکشان
نویسنده: احسان

به علت اهمیت مساله خصوصی سازی این دیدگاه زیر عنوان سخن روز انتشار می یابد

***

سخن روز شماره: ۸۰ (۲۸ آبان ۱٣۹۷)

در یکی دو سه هفته اخیر بی بی سی چند مقاله و ویدئو انتشار داده است تا با زیرکی تمام علت ها و ناکامی های بخش خصوصی و خصوصی سازی شرکت ها و کارخانجات دولتی را ۱) سپردن آنها به دست افراد غیرکارشناس ۲) ضعف و سوءمدیریت ۳) عدم سرمایه گذاری کافی و… به خوانندگان و بینندگان خود القا کند،  نه بخواهد به جزئیاتی بپردازند که سیاست های خصوصی سازی و نئولیبرالی حاکم بر ایران و جهان چه بلایی بر سر مزدبگیران یدی و فکری آورده است.

.

به دقیقه ی ۱ و ۲۰ ثانیه ویدئوی زیر در بی بی سی گوش کنید تا فردی که دارد جلوی دوربین حرف می زند،  چه می گوید. برخلاف آقای اسماعیل بخشی نماینده اصلی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه که خواهان دولتی شدن مجدد شرکت شان یا اداره شورایی شرکت شان سخن می گوید، این سخنران می گوید “بخش خصوصی هر جا می رود،  آباد می کند. چرا اینجا (یعنی شرکت هفت تپه) این جوری یه.”

 

http://www.bbc.com/persian/iran-46249378

 

حال سخنان این فرد را با سخنآن آقای بخشی در همین روز گوش کنید تا ببینید چرا بی بی سی این ویدئوی زیر را برای ببیندگان خود برنگزید:

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=89928

 

هدف تمام گزارش ها و ویدیوهای  بی بی سی در چند هفته اخیر،  عملا دفاع از خصوصی سازی است،  ولی مخالف “خصولتی سازی” یعنی سپردن بنگاه دولتی به بنیادین های زیر کنترل ولی فقیه است. پس بی بی سی می خواهد بگوید نفس خصوصی سازی به خودی خود بد نیست،  هیچ،  بلکه خیلی هم خوب است،  به شرطی که به نهادهای نظامی- اقتصادی سپرده نشود.

 

ولی حرف مخالفان واقعی خصوصی سازی مبتنی بر سیاست های دیکته شده نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین المللی پول سخن دیگر است،  که می گویند دولت ها حق ندارند تمام مسئولیت ها و مشکلات اقتصادی یک کشور را از دوش خود بگیرند و بنابراین باید بر تمام بنگاه های اقتصادی،  حتی آنهایی را که واگذار کرده است نظارت کافی داشته باشد تا حق هیچ نیروی زحمتکشی پایمال نشود. دولت ها باید امنیت شغلی کارگران را تامین کنند چه در بخش های دولتی و چه خصوصی. باید قرارداد های موقت و شغل های بی قرارد لغو شود. و…

باید از بی بی سی پرسید که نتیجه ی اقتصاد نئولیبرالی که نتیجه تصمیمات رهبران سابق و فعلی کشورتان، “بریتانیای کبیر”،  مانند تاچر و کامرون و می و رهبران سابق سابق و فعلی ایالات متحده مانند ریگان و بوش و اوباما و ترامپ بوده و هست،  چه نتیجه مثبتی برای طبقه کارگر انگلیس و دیگر کشورها مانند فرانسه و آلمان به ارمغان آورده است که حال بخواهد برای طبقه مزدبگیر ایران بیاورد. به عنوان مثال بی بی سی نمی گوید اعتراضات اخیر کارگری در آلمان و فرانسه برای چیست. بی بی سی نمی گوید سیاست های اقتصادی نئولیبرالی که از سوی انگلیس و آمریکا،  تاچر و ریگان چه بلایی بر سر طبقه کارگر شیلی،  اروپای شرقی و حال بر سر طبقه کارگر انگلیس و آمریکا و سرتاسر دنیا آورده است.

 

چیزی که برنامه های بی بی سی و امثالهم به دنبال آن هستند این می باشد که دست برادران “قاچاقچی و صاحب تفنگ و پول و رسانه” کوتاه شود و رژیم تسلیم امپریالیسم شود و به جای این برادران ریش و پشم دار،  دوستانی کراوات دار از داخل یا شرکت ها و انحصارات فراملی و چندملیتی از اروپاو کانادا و آمریکا بیایند و به دلیل نیروی ارزان کار و مواد خام مفت،  طبقه مزدبگیر یدی و فکری و نیز حتی محیط زیست ایران را چپاول و استثمار کنند.

 

اینجاست که اتحاد همه نیروهای سیاسی مترقی داخل و خارج کشور می تواند تمامی زحمتکشان یدی و فکری ایران را از دو دشمن داخلی (حاکمیت ولایی و دولت های به شدت نئولیبرالی ایران) و خارجی (امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپایی اش،  پادشاهی ارتجاعی عربستان و رژیم نژادپرست اسرائیل) آگاه و سپس نجات دهد. آنها با تشکیل حکومتی ملی-دمکراتیک گام به گام می توانند با سیاست های اقتصادی تولید-محور برابری ها و عدالت های چندگانه سیاسی،  فرهنگی،  اجتماعی،  اقتصادی و زیست-محیطی را در سرزمین ایران پیاده کنند، و کشور را به استقلال اقتصادی برسانند،  تا طبقه زحمتکش را از بردگی و فلاکت نجات دهند.

 

ولی باید پذیرفت که این دو دشمن داخلی و خارجی از ابزاری بسیار قدرتمند به نام رسانه و شبکه های اجتماعی برخوردارند،  که هرگز فرصت و اجازه شنیدن این سخنان را به گوش تمام مردم ایران و جهان نمی دهند. این رسانه های داخلی مانند رادیو و تلویزیون دولتی ایران که تماما در خدمت نیروی سرکوب گر و نیز در خدمت سرمایه داری کلان تجاری است و رسانه های خارجی وابسته به امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهانی مانند بی بی سی،  رادیو فردا،  صدای آمریکا،  من و تو،  ایران اینترنشنال تماما در خدمت و تبلیغ برای نظام سرمایه داری نئولیبرالی جهانی شده بوده و خواهند بود و هرگز به اندازه سر سوزنی دلسوز و در خدمت زخمتکشان یدی و فکری ایران نبوده و نخواهند بود.

 

چه باید کرد؟  باید میان مردم رفت که در انتظارند.

بدون رفتن میان مردم و بدون روشنگری و تبلیغ و سازماندهی و بدون اتحاد نیروهای سیاسی مترقی نباید انتظار معجزه بود و بی شک باید پذیرای دو یا سه محتمل بسیار ناخوشایند برای آینده ایران بود.

 




دورنمای نبرد رهایی بخش طبقاتی در ایران

سخن روز شماره: ۷۹ (۲۶ آبان ۱٣۹۷)

در گفت و شنفتی رفیق ناصر زرافشان نکته ی شایان دقتی را مطرح ساخت. او از «شانس»ی سخن گفت که نبرد طبقاتی کنونی در ایران داراست تا بتواند نبرد برای تغییرات بنیادین را در ایران با موفقیت به ثمر برساند. این امکان و «شانس» در این نکته متمرکز شده است که جنبش برای تدارک شرایط دسترسی به موفقیت، باید «راهی طولانی» را طی کند و در جریان آن فرصت لازم را خواهد داشت، سازماندهی و برپایی ضرورت‌ها را برای پیروزی پیگیر نبرد به سرانجام برساند.

آیا حرکت و ژرفش نبرد طبقاتی کنونی در ایران در کار تدارک شرایط پیروزی و بهره وری از «شانس» تاریخی حرکت می کند؟ پاسخ مثبت است! دو پدیده را می‌توان در تأیید این امر ارزیابی نمود و مورد توجه قرار داد.

یکی- شناختِ ضرورت پیوند میان مبارزه ی صنفی و سیاسی است توسط طبقه کارگر و مبارزان در رشته‌های مختلف؛

دیگری- شناخت ضرورت رشد خواست های مطالباتی- سیاسی از شکل موضعی و در رشته‌های مختلف به خواست های عمومی و در سطح کلیت نبرد طبقاتی در جامعه است.

دو پدیده ی مذکور در مبارزات متفاوت کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و رانندگان اتوبسرانی شهری و ترابری و دیگر فعالین مشترک است، و گرایشی را در مبارزات زحمتکشان در ایران نشان می‌دهد که تقویت و توسعه ی همه جانبه آن کمک است برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ایران در سطح مبارزات صنفی و هم سیاسی. ریشه ی اشتراک مطالبات، پیامدهای مشترک سیاست ضدکارگری و ضدملی اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم است که حاکمان در ایران آن را «اقتصاد اسلامی» می نامند.

توسعه ی همه جانبه ی این دو پدیده در جهت تبدیل آن‌ها به مضمون نبردی که سراسر جامعه را در برگیرد، روندی نیست که یک روزه و در یک مبارزه به ثمر رسد. روندی امروز به فردا نیست. روندی طولانی است که باید آن را هشیارانه و با شیوه‌های متفاوت و با استفاده از همه ی امکان های علنی و پنهان، با نرمش و همچنین با قاطعیت به پیش برد.

بدون تردید موانع بسیاری در برابر رشد این روند وجود دارد. کوشش طبقات حاکم برای سرکوبگر این روند به کمک دستگاه امنیتی و قضایی، این روزها تکمیل می‌شود با اتهامات بی‌پایه و اساسی که برای نمونه وزیر جدید کار، شریعتمداری مطرح نموده است. او می‌کوشد سرکوب خشن و داعش گونه امنیتی- قضایی کارگران را با «نبرد در سنگرِ» فرهنگی تکمیل کند.

ارتجاع از همه ی شیوه‌ها به سود خود بهره می گیرد! نبرد فرهنگی از دید حاکمان، کوشش است برای توجیه ی سخیفِ ایدئولوژی حاکمان. ایدئولوژی ای که در سطح توده های مردم بی آبرور و برملا شده است. مذهب ارتجاعی که ابزار سرکوب امنیتی و قضایی را کماکان برای حفظ منافع طبقاتی خود به خدمت می گیرد و آن را به ابزار نابودی هر نوع حق مدنی انسان زحمتکش تبدیل نموده است و مبارزه ی به حق و مدنی کارگران را برای دریافت دستمزد عقب افتاده با شلاق و زندان و تهدید به اعدام پاسخ می دهد، به یک‌باره به یاد مدنیت و ارزش های فرهنگی- مدنی می‌افتد و بی شرمانه  مدعی است که گویا مبارزه ی اعتراضی- اعتصابی کارگران، مبارزه‌ای «مدنی» نیست!

خطر و مانع دیگر در برابر رشد و توسعه ی و تبدیل شدن خواست های موضعیِ صنفی- سیاسی به خواست های عمومی و سراسری در ایران، کوشش پوشیده و علنی امپریالیسم است برای کمک رساندن به متحدان خود در ایران، به سرمایه مالی- تجاری در طبقات حاکم. این خطر سویه های متفاوتی داراست.

اِعمال و توسعه ی «تحریم» ها توسط امپریالیسم یکی از جوانب این سیاست است. نباید هدف اصلی تحریم های امپریالیستی را علیه ژرفش نبرد طبقه کارگر ایران علیه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی نادیده گرفت. این درست است که تحریم ها علیه برخی از افراد و سازمان های وابسته به حاکمیت کنونی در ایران نیز متوجه است. اما نباید از نظر دور داشت که تحریم علیه این افراد در حاکمیت و امکان های در اختیار کل طبقات حاکم در ایران، هدف تسلیم بلاشرط آنان را به خواست امپریالیسم دنبال می کند. امپریالیسم خواستار آن است که حاکمان سرکوبگر زحمتکشان، زنان و مردان و خلق های ایران، بازهم بیش تر و بدون هر چانه زنی به مجریان  دستورات و سیاست مورد خواست امپریالیسم بدل گردند. هدفِ امپریالیسم، تعمیق وابستگی نواستعماری ایران است.

باید در سیاست تحریم امپریالیستی، میان تحریم با هدف ممانعت از ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، که علیه طبقه ی کارگر ایران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری متوجه است، و تحریمی که علیه حاکمیت یک دست نظام سرمایه داری کنونی متوجه است، تفاوت قایل شد. باید تفاوت سرشت ضد مردمی تحریم علیه زحمتکشان را از سرشت “چانه زنی“ میان امپریالیسم و طبقات حاکم جدا نمود، تا بتوان سیاست هوشمندانه و واقع‌بینانه مبارزاتی توده های زحمتکش را درک نمود که علیه هر دو متحد داخلی و خارجی متوجه است.

تنها با درک دو مضمون سیاست تحریم امپریالیسم و تفهیم آن به توده های مردم است که می توان ناروشنی درباره ی هدف فشار امپریالیسم به ایران را در اذهان بر طرف ساخت و دوگانگی سیاست امپریالیسم را در ایران و جایگاه ارتجاع داخلی را در آن برای توده ها قابل شناخت ساخت و تفهیم نمود. با قابل شناخت شدن دو سوی سیاست امپریالیستی، به این توهم پایان داده می‌شود که گویا می‌توان در انتظار استحاله ی رژیم دیکتاتوری، اصلاح طلبان مجری اقتصاد سیاسی دیکته شده امپریالیسم را متحدان “طبیعی“ جنبش ضددیکتاتوری ارزیابی نمود و به “اصلاح طلبان“ را مورد حمایت قرار داد. باید برای همه ی لایه‌های اجتماعی زیر فشار، درستی سیاست علیه سلطه ی کلیت حاکمیت نظام سرمایه داری را تفهیم نمود. تنها چنین سیاست قاطع و انقلابی است که کمک است برای آن لایه‌هایی تا درون حاکمیت که می‌توانند جایگاه خود را در مبارزه ی ضددیکتاتوری و ترقی خواهانه توده های مردم در کنار توده های زیر فشار و زحمتکش و میهن دوست بیابند.

تنها با چنین سیاستی برپایی جبهه ضددیکتاتوری از پایین، از کف جامعه ممکن خواهد شد. پا به پای چنین سیاست هوشمندانه برای برپایی جبهه ی ضددیکتاتوری، همزمان روند تجهیز و سازماندهی همه ی گردان های مبارزان در سازمانی سراسری ممکن می گردد. ضرورت مبارزه ی مشترک بر سر خواست ها و شعارهای مشترک و سراسری برای توده ها تفهیم می گردد. تجهیز توده ها و پایه ریزی سازمانی سراسری با شعار و خواست های عمومی- سراسری و همه خلقی ممکن می‌گردد و نبرد علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم به پیش می برده می شود.

تحقق بخشیدن به چنین برنامه ی مبارزاتی با دشواری ها روبرو است و روندی طولانی را تشکل می دهد.  ولی این روند طولانی با این «شانس» نیز همراه است که بتوان در جریان حرکت گام به گام و هشیارانه و انقلابی، به زمان مورد نیاز برای سازماندهی توده های زحمتکش در همه ی رشته‌ها و در سراسر ایران دست یابد.

خطر دیگری که باید با هشیاری به آن نگریست، کوشش امپریالیسم و ارتجاع داخلی است برای استفاده از گردان های کمکی خود از قبیل سلطنت طلبان، مجاهدین، و انواع جریان های دیگر که خود را حتی “چپ“ نیز می نمایند. نباید فراموش نمود که خطر به اصطلاح انقلاب‌های “رنگین“ پایان نیافته است. کوشش امپریالیسم و یاران ایرانی آن برای به کار گرفتن این امکان باید به طور مداوم مورد توجه قرار گیرد. آن‌ها می توانند از طریق بهره گیری از تکنولوژی مدرنِ اطلاع رسانی در جهت انحراف مبارزه ی متین و گام به گام زحمتکشان در نبرد اعتراضی- اعتصابی بکوشند. رسانه‌های امپریالیستی لحظه‌ای از فعالیت در این زمینه بازنمانده اند و نخواهند ماند. ازاین رو به طور مستمر هشیاری و آگاهی رسانی درباره ی این شیوه‌ها ضروری است.

یکی از علل شکست جنبش کارگری در مصر که توانسته بود تا سال 2009 به دستاوردهای بسیاری نایل گردد، و به نیروی نظرگیری علیه دیکتاتوری مبارک تبدیل شود، از طریق تبدیل شدن جنبش کارگری به دنباله روی جریان های  آن او جی و ترک شیوه ی مبارزاتی- اعتصابی خود، نقش تاریخی و ضروری خود را در نبرد طبقاتی جاری در مصر از دست داد. کارگران مصری سیاست انقلابی خود را به سود دنباله روی از امکان های ارتباط دیجیتالی در جریان «بهار عربی» در مصر کنار گذاشتند. بدین ترتیب گردان اصلی و توانمند مبارزه ی خلق از صحنه ی اصلی خارج شد و به کناره های جریان نبرد برای نوسازی کشور و جامعه رانده و بی اثر شد.

با توجه به آنچه بیان شد است که می‌توان «شانس» نبرد به منظور تغییر شرایط در ایران را همزمان، شانس طبقه ی کارگر ایران تلقی نمود به منظور سازماندهی سراسری خود که خوشبختانه در جریان است. نبردی که می‌تواند از طریق ارتقای هوشیارانه ی خواست های موضعی صنفی- سیاسی به سطح خواست سراسریِ همه ی توده های مردم و کلیه ی خلق های میهن ما عملی گردد.

این نبرد قهرمانانه نمی‌تواند بدون کمک جریان ها و احزاب سیاسی چپ در ایران به هدف نهایی نایل گردد. خواست پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال که سیما و مضمون ضد کارگری و ضد مردمی و ضد ملی آن هر روز بیش تر افشا و هر روز بیش تر به آماج نبرد اعتراضی- اعتصابی زحمتکشان بدل می گردد، نمی‌تواند بدون ارایه طرح و برنامه  – ب –  برای اقتصاد ملی- دمکراتیک به هدف دست یابد. نبرد طبقاتی کنونی به طرح جایگزینی نیاز دارد که می‌خواهد آن را با شکافتن سقف سلطه ی ارتجاع داخلی و خارجی در ایران مستقر سازد. باید برای آنچه که نمی خواهیم که اکنون بختک وار سلطه ی خود را بر سراسر هستی میهن ما برقرار ساخته است، آنچه را که می‌خواهیم طرح کنیم و آن را به پرچم و شعار مبارزاتی سراسری و مردمی بدل سازیم. رفیق زرافشان همانجا آن را «داشتن یک چشم انداز و هدف» می نامد.