آیا توده‌ای ناب وجود دارد؟ 

سخن روز شماره: ۸۸ (۲۳ آذر ۱٣۹۷)

 

رفیق گرامی جواد نکته بین زربین به دست در جستجوی توده‌ای ناب است. آیا چنین موجودی را می‌توان یافت؟

به منظور پاسخ به این پرسش سودمند است ببینیم زنده یاد احسان طبری به چنین پرسشی در جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی، هنگامی که به بررسی جنبش مارکسیستی در ایران می پردازد چه پاسخ داده است.

پاسخ، با بیان آموزگار چند نسل از توده‌ای ها که می‌خواهم با بازنویسی بخش هایی از نظر او از تاریخ جنبش کمونیستی ارایه دهم، پاسخ به رفیق گرامی جواد نکته بین نیست. نگرش به واقعیت شرایط نبرد امروز توده‌ای ها، هدف در این سطور است که متأسفانه قادر نشده است دیالکتیک متناسب شرایط نبرد حزب توده ایران را در تلفیق امکان ها در داخل و خارج از کشور بیابد.

یکی از پیامدهای جنبی چنین وضعی این امر است که فردی بتواند پنهان در پس نامی، و بدون احساس مسئولیت، هرزگاهی بنویسد، در حالی که حتی مایل به تدقیق سخنش نیز نیست که از چه صحبت می کند. هنوز این رفیق بیان نکرده است که منظورش کدام «اعلامیه هشتاد حزب کارگری و کمونیستیِ جهان» است که به آن در ابرازنظرش نسبت به مقاله ی «آیا حزب توده ایران به نبرد طبقاتی در ایران باور دارد؟» اشاره دارد. چنین مضمونی در هفته ی گذشته در توده‌ای ها انتشار یافت.  پس از این سیر خسته‌کننده و فرمال، باز گردیم به مساله ی جدی.

 

چیستی یک توده‌ای، ویژگی نظری و کارکرد انقلابی

رفیق زنده یاد احسان طبری در بخش ”مارکسیسم” در کتاب پیش گفته با زیرعنوان ”فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری در ایران”، درواقع خط سرخ اندیشه‌ و کارکردی را نشان می‌دهد که باید آن را ویژگی چیستی یک توده‌ای ارزیابی نمود. او در صفحه دویست به بعد کتاب و در پی گفتار در پایان کتاب که عنوان ”آرمان اجتماعی سراب نیست” داراست، به پرسش درباره ی چیستی  یک توده‌ای انقلابی پاسخ می دهد، و روند رشد آن را در ایران ترسیم می‌کند که برای نبرد امروز تودهای ها بازنویسی و بازخوانی آن سودمند است.

 

طبری در آغاز توضیح خود، مارکسیسم را «آموزش فلسفی- اقتصادی، اجتماعی منسجم و هماهنگ»ی می‌نامد  که با «سه جزء: فلسفه، اقتصاد، کمونیسم علمی (مسائۀِ مربوط به ایجاد جامعۀ نوین) … مبتنی بر پیش‌زمینه های اقتصادی (پیدایش سرمایه داری)، اجتماعی (پیدایش پرولتاریای طنعتی) و فکری (پیدایش دیالکتیک ایده آلیستی و ماتریالیسمِ متافیزیک و اقتصاد بورژوائی و سوسیالیسم تخیلی و علوم طبیعی معاصر» پدیدار می‌شود. لذا «از زمین عریان نجوشیده است».

او سپس با توجه به شرایط اقتصادی- اجتماعی ایران در این دوران که پیش تر در کتاب  توصیف شده است، به این نتیجه‌گیری می‌رسد که در چنین شرایطی اندیشه ی مارکسیستی «تنها به عنوان اسلوب علمی و انقلابی و نقادانه تفکرِ علمی و اجتماعی می‌توانست در کشور ما راه یابد». طبری دیرتر این پدیده را تقدم ذهن بر عین ارزیابی می کند.

او تاریخ این روند را با ذکر مقالۀ ای در «روزنامۀ اختر» 18 مارس 1880، «ایران نو» و بیان «نقش سوسیال دمکرات های روس در جریان مشروطیت» برمی شمرد و با نقل داده‌ها از دو مقاله ی رفیق  زنده یاد ع. آگاهی در مجلۀ دنیا دورۀ دوم، سال سوم – شماره چهار- و دهم – شماره دو-، بازگو می کند.

ادامه ی روند رشد جنبش پیش از تشکیل حزب کمونیست ایران را در دوران انقلاب مشروطیت توسط مبارزان کارگر کمونیست ایرانی، و در شرایطی که عامل عینی رشد آن نیز ایجاد می شود، زنده یاد طبری در ادامه برمی شمرد: «در سال 1904، مهاجران ایرانی مقیم قفقاز حزب ”همت” و پس از آن ”حزب اجتماعیون عامیون” را به رهبری نریمان نریمانف به وجود آوردند. … احزاب نامبرده با ترکیب پرولتاری و به دست گروهی روشنفکران پرورده در مکتب سوسیال دمکراسی انقلابی به وجود آمدند. … نقشی فوق‌العاده بزرگ در جنبش انقلابی شمال ایران در دوران مشروطیت ایفا کردند. … که بیشتر غرق در فعالیت عملی انقلاب بودند … از حدود دمکراتیسم انقلابی فراتر نمی رفتند، ولی حوزه های سوسیال دمکرات  – در جنب کارخانه های چرم سازی تبریز –  از جهت صرفاً تئوریک» فعال بودند. «این حوزه ها در سال 1908 با پلخانف و کارل کائوتسکی وارد مکاتبه شدند … مهم‌ترین مسأله این بود که آیا در ایران شرایط عینی و ذهنی برای پیدایش پرولتاریا به وجود آمده، و آیا پرولتاریا باید در انقلاب مستقل عمل کند، یا با قشرهای خرده بورژوائی همراه بورژوازی برود.»

 

همان‌طور که دیده می شود، پرسش درباره هویت و شخصیت تاریخی طبقه کارگر، حزب آن و سرشت مبارزات آن، پرسشی قدیمی است. هنوز این پرسش برای همه ی گردان های مبارز انقلابی پاسخ نهایی خود را نیافته است. روشن نیست که دفاع از خرده بورژوازی و نمایندگان آن، دفاع از فرد است یا از روند انقلابی که آن‌ها در آن نقشی تاریخی، یعنی گذرایی دارا هستند. هنوز دفاع از خرده بورژوازی و بورژوازی میهن دوست، توسط برخی از مبارزان، به معنای دفاع از مساله های عینی رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران درک نمی شود.

چنین برداشتی را رفیق جمشید طاهری پور نیز در مقاله ی اخیرش در اخبار روز با عنون ”قبای ژنده خود را اینجا بیاویزیم” ابراز می دارد. او که در سال‌هایی به شناخت ضرورت دفاع از روند انقلابی باور کرده بود که حزب توده ایران توصیه می کرد، اکنون مدعی است که حزب طبقه کارگر ایران در جریان انقلاب بهمن به دفاع از «خمینی» و نه از تغییرات عینی ایجاد شده حکم داد.

با چنین برداشت مکانیکی در دفاع از روند انقلابی است که برخی از مبارزان توده‌ای هم، مانند منتقدان به سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب بهمن، می پندارند که دفاع حزب طبقه کارگر از”خمینی” و نه از پدیده ی ”دمکراسی انقلابی” بود که او برای دورانی نمایندگی آن را نزد لایه‌های خرده بورژوازی به دوش گرفت، و بسیار زود از نفس افتاد. به سخنی دیگر، دفاع به معنای دفاعی مکانیکی از این لایه ها درک می شود. بازگردیم به گوارش اندیشه طبری درکتاب:

«از سال 1916 در قفقار حزب ”عدالت”  به رهبری اسداله غفارزاده … جای احزاب گذشته را گرفت … و همین حزب بود که در انزلی موفق شد نخستین کنگرۀ حزب کمونیست ایران را در 30 خرداد 1299 (20 ژوئن 1920) تشکیل دهد. … با جنبش انقلابی گیلان و سپس تغییر رژیم قاجار به پهلوی … نقش مهمی ایفا نمود. حزب کمونیست ایران از همان آغاز نتوانست ویژگی‌های جامعۀ ایران را دریابد … دچار برخی اشتباهاتِ و گاه جدی شد. این اشتباهات تصادفی نبود و دارای پایۀ و اساس تئوریک بود. … سلطان زاده در کنگرۀ دوم انترناسیونال کمونیستی … (در جریان انقلاب گیلان) … گفت: … در مقام مقایسه با جنبش های بورژوا- دمکراتیک (در کشورهای عقب افتاد و در دفاع از آن ها، در ارتباط با) ایران [که در آن این نیروها] قدرت حاکمه را به دست گرفته اند، [اگر] همان اصل را بکار بندیم، نتیجه‌اش جز این نخواهد بود که توده ها را به دامن ضد انقلاب برانیم. … مسأله عبارتست از انجام و حفظِ انقلاب کاملاً کمونیستی. …».

 

طبری سپس با اشاره به «تندروی ها» ناشی از چنین برداشت‌های تئوریک که نشان نقش ذهنیت انقلابی نزد مبارزان است، و «حاکی از عدم توجه به درجۀ نُصج عینیِ جامعۀ کشور ماست، … انقلابِ ایران … دچار شکست گردید». و بلافاصله در ص 205 اضافه می کند: «ولی حق آنست که در جریان انقلاب گیلان، حکمِ ضرورت وحدت نیروها مورد حمایت کنگرۀ خلق های خاورقرار گرفت، و رهبری جدید، بر راس آن حیدرعمواقلی، … تزهای تازۀای مطرح کرد … حزب بدین سان در راه اصلاح اشتباهات اساسی خود گام بزرگی برداشت. تزها، مولفان و یا مؤلف آن هر که باشد… به طورِ کلی مشخصات جامعۀ ما را به درستی مطرح می‌کند و وظایف جنبش را به درستی ارائه می نماید. …».

 

طبری مبنای تصحیح اشتباه ها را «طرح درست مشخصاتِ جامعه و وظایف جنبش» ارزیابی می‌کند که برای شرایط کنونی نیز اهمیت مرکزی دارد. «مشخصات جامعه» ایران در آن دوران و اکنون دارای دو وجه است. داخلی و خارجی. شناخت «وظایف جنبش» متکی به شناخت هر دو عنصر داخلی و خارجی دارد. رشد عینی شرایط داخلی اقتصادی- اجتماعی در ایران جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که اکنون ما با نظام سرمایه داری روبرو هستیم. نظامی که در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی و در وابستگی نواستعماری به آن قرار دارد.

 

زنده یاد طبری در ادامه به توصیف شناخت واقعیت شرایط ایران در آن دوران می نویسد:

«در آن ایام حزب کمونیست ایران با مسئلۀ بغرنج ”تشخیص ماهیت طبقاتی و اجتماعی حکومت رضاخان” روبرو بود، و هم در این زمینه در آغاز دچارِ برخی سردرگمی ها شد … [بغرنجی] بازشناسی سیمای اجتماعی او [رضاخان] و کشفِ متضاد بودن این چهره را دشوار می ساخت. حزب از خوشبینی موقتِ دوران اولیه، به بدبینی شدید کشانده شد، و تصمیمات کنگرۀ دوم حزب حاکی از این سر‌خوردگی است. … در مجموع، کنگرۀ مسائل را ”از چپ” حل کرد. امکان رشدِ سرمایه داری را در ایران، یعنی آن پروسۀ واقعی که مدت‌ها بود در ایران می گذشت و گسترش می یافت، ندید. … محتوای طبقاتی کودتا و تحولِ رژیم را متوجه نشد، و اصرار ورزید که در حزب ”انقلاب ملی” که به وسیلۀ خود کمونیست‌ها از ائتلاف سازمان های توده‌ای به وجود می آید، سرکردگی باید در دست کمونیست‌ها باشد.»

 

نقل نسبتاً طولانی از کتاب از این رو سودمند است، زیرا اکنون که آموزگاه توده‌ای ها اشتباه ها را برشمرد، هنگام نتیجه‌گیری از سخنان خود را فرا رسیده ارزیابی می‌کند. ارزیابی ای که به موضوع شیوه ی نقد از شرایط که نگرش به آن در سطور حاضر دنبال می شود، برمی‌گردد. طبری چنین ادامه می دهد: «اینک پس از گذشتِ دهه ها و حل شدنِ مسئله، انتقاد کردنِ این راه حل‌ها آسان است. ولی باید دشواری کمونیست‌ها را دید. علت تنها در اطلاعِ تئوریک نبود. … سرشت متضاد و پیچیدۀ رژیم، در آغاز به سختی قابل تشخیص بود، و عناصرِ انقلابی حق داشتند نسبت به آن، که پس از برخورد تسامح آمیز اولیه به سرکوب خشنِ جنبش و حزب کمونیست دست زد، و مختصاتِ خشنِ استبداد و سازشکاریِ خود را با امپریالیسم بیشتر روشن ساخته بود بدبین باشند.»

 

همان‌طور که قابل شناخت است، جهت و سرشت انتقاد سازنده طبری علیه فرد مبارز نیست، در توضیح شرایط است.  کوشش است برای شناخت همه جانبه ی شرایط و درک مضمون آن که توجه به آن، ریشه ی ایجاد شدن اشتباه را تشکیل می دهد. انتقاد خصلت انتقام جوی ندارد. راهگشا است.

 

واقعیت این است که شرایط نبرد توده‌ای ها و حزب توده ایران در دوران سه دهه ی اخیر نیز لااقل با همان بغرنجی ای روبرو است که در دوره ی مورد بحث کتاب روبرو است. بررسی این مرحله و شرایط آن وظیفه ی سطور کنونی نیست. وظیفه کوشش برای درک شرایطی است که ریشه ی انتقاد های متقابل را در جنبش توده ای تشکیل می‌دهد. به این نکته دیرتر اشاره خواهد شد.

زنده یاد طبری سپس با اشاره به مصوبه کنگره ی دوم حزب کمونیست ایران «برای ترویج مارکسیسم … انتشارات ادواری و ترجمه ایِ مارکسیستی با استفاده از کمکِ کمینترن و احزاب کمونیست آلمان و اتریش – کارل وه نر، کمونیست آلمانی -، ”پیکار” در برلن و ”ستاره سرخ” در وین» را ذکر می‌کند و بررسی این کوشش ها را «وظیفۀ شریفی» می‌نامد تا «تاریخ این مطبوعات و محتوی آن ها از لحاظ ترویج تئوری عمومی و استنتاجات انطباقی آن مورد بررسی قرار گیرد، و مسیر تکاملی فراگیری و گوارشِ مارکسیسم در ایران روشن شود.»

 

با اشاره به مبارزات اعتصابی که حزب کمونیست سازمان دهنده ی آن بود، برای نمونه «اعتصاب نه هزار نفری در مؤسسات شرکت نفت ایران و انگلیس و در سال 1310 یک اعتصاب بزرگ دیگر در کارخانه وطن اصفهان … کمونیست های ایرانی در فراگیری مارکسیسم گامی به پیش بر می دارند. دکتر تقی ارانی … با شور و شجاعتی حماسه آمیز به نشر مجله ی ”دنیا” دست زد … ولی ارانی لنینیسم و مارکسیسم در پراتیک را هنوز فرصت نکرده بود به حد کافی مطالعه کند. بالاخره فراموش نکنیم که وی با 36 سالگی زندانی شد، و طی این مدت در زمینه‌های سیاسی و فرهنگی فعالیت بزرگی انجام داد بود. …»

 

در نتیجه‌گیری از سیر در تاریخ انتقال اندیشه ی مارکسیستی به ایران، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها در ادامه می نویسد: «برای آن که سازمان انقلابی طبقه کارگر به وجود آید، این سازمان به حزب تراز نوین لنینی بدل شود، یعنی امورِ خود را بر اساس مرکزیت دمکراتیک به معنای جدّیِ این واژه بگرداند، برای آنکه این سازمان مشیِ سیاسی دور و نزدیک خود را بر بنیاد اصولیت انقلابی و با روحِ واقع‌بینی و بدون انحراف به چپ و راست تنظیم کند، برای این که سازمان در سبکِ عمل خود سرسختی انقلابی را با نرمش درآمیزد و بتواند به رهبریِ معنویِ خلق نائل آید، وجود شرایط عینی و ذهنی لازم است. تحقق خودِ این شرایط به زمان نیازمند است» و با اشاره به رشد عامل ذهنیِ در آموختن ایدئولوژی مارکسیستی در ایران «قبل از نُصج عاملِ مهم عینی آن (گسترش پرولتاریایِ صنعتی) در جامعۀ ما … [به این نکته اشاره می‌کند که] در جامعه‌ای که در آن شرایط عینی و ذهنی یاد شده پدید نیامده است، دچار اشکالات فراوانند.»

سپس طبری با نگرش به راه طی شده برجسته می‌سازد که «کمونیست های ایرانی، علی‌رغم شرایط بسیار بسیار دشوار و نامساعد اجتماعی، در جامعه‌ای با ترکیب نیرومند خرده بورژوائی، در جامعه‌ای با دریوزگی عمومی … درفش اندیشه هائی را برافراشتند که برخی برای درک کلیات آن تنها می توانستند به قدرتِ تصور و انتزاع پناه برند. …

یکی از شرایطِ ویژه ای ک رخنه مارکسیسم را در جامعۀ ایران با دشواری روبه رو می‌ساخت (و حتی تا حدودی هنوز می‌سازد [که در دهه های اخیر و زیر فشار مذهب ارتجاعی تشدید شده است]، نفوذ ایدئولوژی‌های قرون وسطائی مذهبی و عرفانی و خراباتی است که سابقۀ چند هزار ساله در کشور ما دارند و ایدئولوژی فردمنشانۀ نوظهور بورژوائی است. … مارکسیسم باید بر این پوسته ها و لایه‌های متحجر دیرینه در یاخته های دماغی جامعه غلبه کند … ایجاد ارتشی از انسان‌های مستقل، به خود متکی، مردم دوست و دارای اندیشۀ علمی و آمادۀ فداکاری و حاضر به تشکل پذیری و خواهان تحول بنیادی جامعه کار ساده‌ای نیست. به این کار باید خود تاریخ، خود تکامل جامعه، خود دگرگونی طبقات، خود تحول عناصر انقلابی یاری رساند، زیرا بی‌مایه فطیر است … و این تأثیر عین وذهن در نسج تاریخ معاصرِ  ما از ویژگی‌های مهم آنست. …

چنین است سرنوشت مارکسیسم در ایران: راهی بس دشوار، بس توان فرسا  و پر از فراز و نشیب!» و با اندیشیدن به توانایی های مبارزان گذشته خاطرنشان می‌سازد که «درک این دشواری ها باید در ما نسبت به رهگشایانِ دلیری که خواستند از میان بیابانی بی فریاد، خلق را به چمنزارِ خرم آرزو برسانند، احساسِ سپاس و آفرین پدید آورد، چیزی که این رهگشایان با همۀ کمی ها، شکست ها و نارسائی هایشان، در خورد آنند.» و اضافه می کند: «با وجود تمام دشواری ها، حزب مارکسیست های ایرانی در ادوار مختلف آن، تنها حزبی است که ادامه کاری خود را طی قریب به هفتاد سال [اکنون بیش از صد سال] حفظ کرده، و کار حیرت انگیزی در انبوه توده  های مردم انجام داده، و از طریق انواع انقلاب ها، تظاهرات، اعتصابات، تبلیغاتِ سیاسی و فلسفی … نقش عمیق و پردامنه ای را در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده … این ادعا نیست. این بیان واقعیت است. …

این که در این جریان طولانی، در این راه از جهت سیاسی، اجتماعی، فکری و روحی بسیار بسیار دشوار، اشتباهات، رفیقان نیمه راه، عناصر ضعیف و خائن، شکست ها، سردرگمی ها پیدا شود عجیب نیست. کمونیست‌ها حق ندارند خطا ها را توجیه کنند یا آن‌ها را مقّدر و محتوم بشمارند. … ولی ما در عین حال حق نداریم از سبب شناسیِ علمی پدیده‌ها بگریزیم و به دماگوژی های ارزان و سخنان وجاهت انگیز بسنده کنیم و از سر بی مسئولیتی دربارۀ کار پر رنج دیگران حکم صادر نمائیم [و آن را آیه وار تکرار کنیم]. چنین روشی حق کشی و ناسپاسی نسبت به کسانی است که بالاترین قدرت و استعداد ممکن خود  را در شرایط ناساز و دشوار اجتماعی در جهت هدف خویش به کار برده اند».

طبری برجسته می سازد: «ارزیابی علمی از حوادث، نقد مشخص از کمبود و خطا، قدرشناسی بجا از کار انجام شده در چارچوب مقدورات اجتماعی، هم علمی ترین و هم عادلانه ترین روش است که می‌تواند از هر باره سازنده و پرورنده باشد.»

 

همان‌طور که قابل شناخت است، زنده یاد طبری با تکیه بر روی «توان»ها انگشت می گذار. قدرت مبارزان را برجسته می کند. آن را عمده ارزیابی می نماید و دفاع و بزرگ داشت آن را توصیه می کند. تکیه ی مداوم بر ضعف‌های احتمالی، بر اشتباه ها، بدون نشان دادن همزمان شرایط بغرنج، سنگ را روی سنگ باقی نمی گذارد. به برداشت‌های یک سویه نزد مخالفان یاری می رساند. در عین حال نشانی از هوشمندی نقد و کمک به توجیه سیاست خود را قابل شناخت نمی سازد.  هنوز عکس بزرگ مائوتسه تنگ در میدان بزرگ در پکن توجه دوست و دشمن را به خود جلب می کند. در حالی که ناشی از اشتباه های بزرگ در دروان اخیر حیات او، صدمات سنگینی در خاطره ها زنده است.

در ادامه طبری همین روند را در رشد جنبش کمونیستی ایران بر می‌شمرد و می نویسد: «لذا با همۀ فراز و نشیبِ [راه طی شده ی] مارکسیسم و حزب طبقه کارگردر ایران، خلق های کشور ما می‌توانند به خود ببالند که یکی از نخستین خلق های آسیا، و به قولِ مورخ شوروی پاولویچ، ”پیشتاز کوچک و جسور” آسیای بزرگ در فرا گیری جهان بینی انقلابی و ایجاد سازمان انقلابی هستند. … وظایف دائمی مارکسیست ها یافتِ استراتژی و تاکتیک درست، فراگیری اسلوب درست رهبری و مبارزه و پرورش رهبران و کادرهای شایسته و سیر به طرف پیروزی است.  …

حزب توده ایران در دوران حیاتِ خود که موضوعِ بحث این کتاب نیست، در فراگیری، ترویج و انطباق مارکسیسم گام ها پیش رفت، و امروز در کنار مساعد بودن شرایط اجتماعی، شرایط  ذهنی نیز مساعدتر از همیشه است….».

 

آرمان اجتماعی سراب نیست، در ادامه ی نوشتار در بخش دوم انتشار می یابد.




ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جایگاه پیشاهنگ
شعار سراسری و همه خلقی

سخن روز شماره: ۸۷ (۲۰ آذر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفتی کوتاه نکته ی پراهمیتی در هماهنگی با رفیق عزیزی مطرح شد که بازگویی آن سودمند است. این رفیق با اشاره به فعالیت جاری دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، مورد تأیید قرار داد که حزب طبقه کارگر ایران «در این مبارزه از جسارت کافی» برخوردار است.

این ارزیابی بدون تردید واقع‌بینانه است. مقاله های انتشار یافته در نامه مردم و ازدیاد سرعت تجدید نشریات دیگر توده‌ای با نوشتارهای پرمضمون در زمینه ی توضیح و توجیه سیاست حزب توده ایران نشان صحت این ارزیابی است که شاد کننده است. وظیفه ی همه ی توده‌ای ها در تقویت این روند آشکار است و غرورانگیز!

 

آیا به منظور تقویت این روند انقلابی می‌توان گام های مشخص دیگری برداشت؟

به سخنی دیگر، آیا فعالیت تبلیغی- ترویجی پیشاهنگ به منظور تجهیز و سازماندهی توده ها در نبرد طبقاتی جاری، از تناسبی عینی برخوردار است؟ آیا اشکال و مضمون فعالیتِ پیشاهنگ طبقه کارگر؟ دارای محکی عینی است؟

به بیان دیگری که همین معنا را می رساند، آیا فعالیت ذهنی پیشاهنگ برای تجهیز و سازماندهی توده ها در نبرد جاری طبقاتی باید با تغییر شرایط عینی، تغییر یابد؟ محک عینی برای این تغییر شکل و مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه آیا در ارتباط قرار دارد با ژرفش نبرد انقلابی در ایران؟

محک این ژرفش چیست و چگونه می‌توان آن را در مبارزات روزمره دنبال نمود؟

 

تجربه ی حزب توده ایران در ارایه ی پاسخی مستدل به پرسش های پیش بسیار غنی است. برای نمونه، بدل شدن نشریه نویدنو از نشریه ای هرازگاه به نشریه ی روزانه در مرحله رشد روند انقلاب بهمن 57 در ایران؛ تبدیل نوشتارهای طولانی تحلیلی به نوشتارهای کوتاه تبلیغی- ترویجی در نویدنو در این مرحله؛ طرح هر روز دقیق‌تر و شفاف‌تر شعارهای راهگشا که قله ی آن اعلام ضرورت نبرد مسلحانه علیه رژیم سلطنتی است، روند تغییر انقلابی فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد که یکی از غنی ترین و شکوهمند ترین تجربه‌های حزب طبقه ی کارگر ایران در دوران انقلاب بهمن 57 است.

همین پدیده را می‌توان در فعالیت مرکزی حزب نیز در این دوران مشاهده نمود. مجله دنیا در این دوره به نشریه ای ماهانه بدل شد. جلد رنگی و کلفت آن، به رنگ سفید و کاغذ معمولی بدل گشت.

 

توصیف این تجربه البته به این معنا نیست که اکنون در ایران ما با شرایط مشابهی روبرو هستیم و یا باید به تکرار مکانیکی این تجربه‌های ذی قیمت پرداخت. بهیج وجه. هدف از بیان این نمونه ها، جلب توجه به این نکته است که با تغییر شرایط نبرد در جامعه، با ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران شیوه و اشکال فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه حزب توده ایران پا به پای این ژرفش تغییر یافته و غنی تر می شود.

می‌دانیم که به آنچه داریم و به آنچه که با آن با تمام توان خود عمل می کنیم، نباید قانع بود. می‌دانیم که هنگام «گشودن دروازه ی شهر های ناگشوده» فرا می رسد. می‌دانیم که با چنین ارزیابی، «سیمرغ را بال از پرواز است»، می‌دانیم که «خواستن، توانستن است». زیرا با خواستن، پیشاهنگ نیاز بیش تر به جستجوی امکان های خاموش و به کنار رفته و رانده شده دارد، و به جستجوی آن‌ها برمی خیزد. آری نیروی پیشاهنگ با وظایف آن رشد یافته، رشد می کند و و و. و این «بایای تاریخ است»!

 

از صفحه ی اخبار روز باید سپاس گذار بود که خبر مبارزات مردم میهن ما را با پشتکار انتشار می دهد. این کوشش نقش کمکی و برجسته‌ای را در روند کنونی مبارزات انقلابی مردم میهن ما ایفا می سازد. ولی آن طور که در زیر نشان داده خواهد شد، مضمون همه جانبه ی نبرد در جریان در ذهن به ثمر نرسیده است. از این رو نیز خبر مورد نظر زیر با عنوان کلی «طی روز جاری حداقل 13 تجمع اعتراضی برگزار شد»، تنها در ستون خبرهای دست راست صفحه انتشار یافته است. متن خبر چنین است:

روز گذشته، برخی از مردم نیازمند غیرپوششی کمیته امداد و بهزیستی شهرستان هندیجان با تجمع در مقابل کمیته امداد امام این شهر، خواستار توجه دولت و مسئولان به وضعیت اسفناک معیشتی خود شدند.
سهمیه‌های کمیته امداد امام خمینی هندیجان در جذب مردم نیازمند بسیار کم است، بنابراین نمی‌توانند قشر زیادی از مردم را تحت پوشش و چتر حمایتی قرار دهند.
شهرستان هندیجان یکی از شهرستانهای استان خوزستان است.

 

این خبر افشاگر، چند نکته را قابل شناخت می‌سازد که توجه به آن برای درک روند ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران پراهمیت است که محک عینی را برای پیشاهنگ تشکیل می‌دهد، هنگامی که باید و می‌خواهد شکل و مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی خود را در انطباق با ژرفش نبرد طبقاتی جاری در کشور به روز سازد. تناسب دیالکتیکی ضروری را میان آن دو ایجاد سازد.

نکته ی مرکزی این خبر، نشان دادن تضادی است که میان محروم ترین لایه‌های جامعه و نظام حاکم سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی وجود دارد. اهمیت آن تنها افشای این تضاد نیست که وجود آن بی تردید امری پنهان از مبارزان نیست. اهمیت آن نشان دادن حرکتی است که تا سطح این لایه‌های پیرامونی و به کنار جامعه رانده شده ایجاد شده است.

خبر، خواننده را به یاد مصاحبه با فرد روستایی می‌اندازد که از دورترین روستای کشور برای اولین بار به تهران آمده بود تا در انقلاب بهمن 57 مردم شرکت کند!

 

اهمیت خبر، قابل شناخت ساختن روند ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در جامعه است

اهمیت خبر، هشدار است به پیشاهنگ، با توجه به این وقایع که به نظر آن‌قدر کوچک می‌نماید، که تنها برایشان در ستون جنبی و با عنوانی کلی جایی برای انتشار وجود دارد، ارزیابی خود را از شرایط  روند انقلابی تدقیق کند!

به سخنی دیگر، خبر تنها به عنوان پدیده‌ای کمّی مورد توجه قرار نگیرد، بلکه به کمک آن، کیفیت جدید در حال پاقرص کردن در روند انقلابی شناخته شود. پدیده ی حرکت انقلابی نزد لایه‌های کناری جامعه به عنوان آغاز توسعه ی پراهمیت تجهیز خود جوش در جامعه شناخته و درک گردد. سازمان یافتن خودجوش توده ها دارای سویه های مثبت و منفی است. پیشاهنگ باید برای تبدیل آن (و نمونه‌های دیگری از آن) به شط پرجوش و خروج انقلابی، یعنی به منظور تقویت سویه ی مثبت پدیده بکوشد. بکوشد اشکال ضروری را برای سازماندهی پدیده ی جدید بیابد و به کار گیرد.

 

وزن انگیزش اجتماعی چنین خبر کوچکی برای پیشاهنگ طبقه کارگر می تواند اما در عین حال نقش تکانه ای را نیز ایفا سازد برای طرح این پرسش که چگونه باید فعالیت تبلیغی- روشنگرانه- افشاگرانه خود را با ژرفش تغییرات جاری در نبرد هماهنگ ساخته، تناسب دیالکتیکی را میان تغییر شرایط و فعالیت خود ایجاد ساخت.

 

به نظر می رسد، که در روند انقلابی در ایران زمان آن فرا می‌رسد که کمّیت حرکت اعتراضی- اجتماعی، هر روز لایه‌های فرودست بیش تری را در برمی گیرد. حرکتی که به ویژه از دو سو هشدار دهنده است. یکی- آنکه حرکت اعتراضی- مطالباتی توده ها و لایه‌های به کنار جامعه رانده شده، بیکار و محروم را نیز دربر می‌گیرد و یا در جریان است در برگیرد. لایه‌هایی که تنها امیدشان «کمیته ی امداد» است!  به سخنی دیگر، هنگام سازماندهی این لایه ها نیز روند انقلابی جاری فرامی رسد که می‌توان با ایجاد ارتباط با آن ها، آن‌ها را به نیروی انقلابی برای تغییر شرایط سازمان داد، باید کوشید سازمان داد. گامی که در عین حال پوشش حفاظتی برای رهبرای جنبش کارگری نیز می‌تواند باشد.

سویه ی دوم- می‌دانیم که نیروهای راست و فاشیستی در کشورهای سرمایه داری توانسته اند با دنبال کردن و طرح نیازهای لایه‌های کناری و گرفتار در شرایط محرومیت شدید در جامعه، آن‌ها را برای مقاصد خود مورد سواستفاده قرار دهند. این خطر در ایران از سوی جریان های سلطنت طلب و مجاهدین و دیگران وجود دارد. عمال امپریالیسم در این زمینه فعالند. ترامپ و شیوه ی سواستفاده ی آن را نباید فراموش نمود.

 

وظیفه ی روز چیست؟ چگونه می‌تواند پیشاهنگ طبقه کارگر با توجه به دیالکتیک امکان های متفاوت مبارزان در ایران و خارج از کشور، فعالیت خود را توسعه داده، شکل و مضمون آن را متناسب با نیاز روز در نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران بآراید؟ می‌دانیم که در شرایط سلطه ی رژیم دیکتاتوری ولایی امکان مبارزان در داخل و خارج از کشور یکی و همسان نیست. آیا می‌توان با توجه به این واقعیت، همه جانبه تر به وظیفه ی تجهیز و سازماندهی توده ها کمک نمود؟

شاید بتوان نکته‌های بیرون کشیده شده از تجربه ی گذشته حزب توده ایران و سازمان نوید را در سال‌های پیش از انقلاب مورد توجه قرار داد.

 

بدون تردید نقطه ی مرکزی در به روز کردن و متناسب ساختن فعالیتِ تبلیغی- ترویجیِ پیشاهنگ با روند رشد و ژرفش نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران، انتشار روزانه نه تنها کمّی خبر و وقایع در نبرد توده ها است. بها دادن به کیفیت خبرها از اهمیت بسیار برخوردار است.

باید خواست و مطابات توده ها را حتی المقدور وسیع و با بیان خود آن‌ها انتقال و بازتاب داد. کاری دشوار است. امکانات محدود هستند. از این رو باید به این پرسش پاسخ داد که کدام شرایط را برای توسعه امکان ها باید تغییر داد، برای تغییر کدام شرایط کوشید؟

نکته ی پراهمیت دیگر در انتقال خبرها که به معنای بها دادن به مضمون وقایع است و کمک به جهت گیری هدفمند آن‌ها، افزودن موضع شفاف پیشاهنگ نسبت به وقایع هنگام انتشار خبر آن است. گامی که به معنای هویت تاریخی بخشیدن به حرکت توده است!

باید جایگاه وجهت حرکت وقایع را توضح داد.  از این طریق می توان مضمون جهت گیری وقایع را از دیدگاه منافع توده ها نشان داد. سرشت تضاد میان مراجعه کنندگان به «کمیته امداد» را با سلطه ی ارتجاع نشان داد. سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی وقایع را نشان داد.

 

کوششی که روزانه باید با هدف یافتن شعاری همراه باشد که جنبش مردمی را به جنبشی سراسری بدل می سازد. جنبش مردمی که با یک شعار برای تغییر شرایط و سلطه ی حاکمان به صحنه می آید. زنده یا احسان طبری آن را در جهان بینی ها و جنبش ها … پراهمیت ارزیابی می‌کند و می نویسد: «در جریان جنبش، وجود یک شعار مشخص و ساده و همه فهم و قابل لمس برای عامه، موجب حرکت همگانی [خواهد] شد …» (ص 104).

 

چنین شعاری از عینیت خواست جنبش انقلابی ناشی می شود

نتیجه‌گیری عینی از خواست های توده های مردم، از «پراتیک انقلابی« آن ها، امکان یافتن شعار سراسری و همه خلقی را در ایران نشان می دهد.

برای توده ها که زیر فشار بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی قرار دارند که ناشی از اِعمال سیاست اقتصادی- اجتماعی خصوصی سازی و نابودی دستاوردهای طبقه کارگر است، خواست پایان دادن به برنامه امپریالیستی- اسلامی نئولیبرال به طور عینی و ذهنی به خواستی عمومی، به نیازی سراسری بدل شده است.

توده های مردم دریافته‌اند که دیکتاتوری ولایی ابزار وشکل حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است که با سیاست اقتصاد اسلامی- امپریالیستی، ایران و مردم آن را هر روز عمیق‌تر در بحران فزاینده فرو می برد. برای توده ی زحمتکش، برای طبقه کارگر، برای معلمان، زنان، جوانان، دانشجویان، بازنشستگان و همچنین لایه‌های محروم و زیر فشار کناری در جامعه وحدت هستی دیکتاتوری و نظام سرمایه داری قابل لمس شده است.

شرایط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از پایین فراهم شده است، می شود. با چنین شعاری می تواند تجهیز و سازماندهی توده های مردم از مرحله اعتصابات کارگری در واحدهای متفاوت در هفت تپه، صنایع ذوب آهن، معادن، معلمان، رانندگان ترابری و و و، به سطح سراسری و همه خلقی فراروید و «موجب حرکت همگانی» شود. چنین شعار همگانی به عنوان شعار مرکزی علیه دیکتاتوری ولایی همچنین مناسب‌ترین شعار برای جلب لایه‌های میهن دوست در حاکمیت و پیرامون آن را به جبهه ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد.

 

بدیهی است چنین شعار سراسری بدون ارایه جایگزین برای اقتصاد نئولیبرال از محدودیت برخوردار است. فضای سواستفاده دشمنان انقلاب را می گشاید. درست بر این پایه است که باید رابطه میان خواست جبهه ضد دیکتاتوری را با شعاری سراسری برای پایان بخشیدن به اقتصاد امپریالیستی- اسلامی ایجاد نمود و آن را برای توده ها تفهیم کرد.

باید شعار سراسری ضد اقتصادِ سیاسی حاکم را با برنامه ی جایگزین برای این اقتصاد ضد مردمی و ضد ملی عجین نمود!

 

باید با طرح هدف‌های مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی در برنامه اقتصاد ملی متکی بر اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک به منظور گذار از نظام سرمایه داری وابسته، زمینه عینی و ذهنی را برای برپایی جبهه متحد خلق فراهم ساخت، کوشید تا فراهم گردد. امری که در ارتباط تنگاتنگ با پیروزی نهایی انقلاب پیش رو دارد و مانع تکرار شکستی می‌شود که انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما تجربه نمود.




رفیق عزیز ش. ماهور، درود به شما

سخن روز شماره: ۸۶ (۱۹ آذر ۱٣۹۷)

 

نفرت به شرایطی که فاصله ی مکانی را میان ما آن‌چنان دور ساخته است که نمی‌توانم شما را در بربگیرم و برای سخنان رفیقانه و سازنده تان با صمیمیت بفشارم. خوشبختانه پاسخ روشنگرانه ی شما مواضع مشترک را برجسته می‌سازد و راه ادامه بحث سازنده را به طور فراخ می گشاید که شادی آور است. به نظر می‌رسد که تنها دو نکته باید تدقیق گردد.

اول- حفظ سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران در شرایط کنونی می‌تواند با کدام اشکال و با چه مضمونی به طور جمعی به پیش برده شود؟

دوم- از کدام امکان ها می‌توان به منظور تقویت بحث درون حزبی بهره گرفت به منظور عمل به وظیفه ی دو گانه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ایران؟

 

رفیق عزیز ماهور میان ما توافق برقرار است که «برنامه حداقل» که در شرایط کنونی در ایران پیش شرط است برای تغییرات بنیادین، سرشتی عینی دارد!

سرشتی که توسط مبارزان از لایه‌ها و طبقات متفاوت در کشور آن‌چنان برداشت نمی‌شود که توسط حزب توده ایران برداشت می شود. تعریف مرحله انقلاب به عنوان مرحله ی ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ی ایرانی، که سرشت عینی وظایف را در «برنامه حداقل» تعیین می کند، و حزب توده ایران آن را در مصوبات ششمین کنگره خود در سال 1391 تصویب کرده است، همان‌طور که از مبارزات کنونی اعتراضی و اعتصابی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان کشور برمی آید که در نزدیک به دو سال اخیر پاقرص کرده است و می‌رود به خواست و شعار سراسری توده های مردم بدل گردد، دو وجه روشن و انکارناپذیر دارد:

یکی- پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی دیکته شده ی امپریالیستی، یعنی خصوصی سازی و نابودی دستاوردهای اجتماعی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان که از طریق مقررات زدایی انجام می گیرد؛

دیگری- پایان بخشیدن به تروریسم دولتی که با اهرم امنیتی و قضایی و همچنین سرکوب داعش گونه ی زحمتکشان توسط رژیم دیکتاتوری ولایی به مورد اجرا گذاشته می شود. به سخنی دیگر پایان بخشیدن به رژیم دیکتاتوری که شکل اِعمال حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است.

 

این «برنامه حداقل» مورد تأیید همه ی لایه ها و طبقات و شخصیت‌هایی نیست که می‌توانند و باید با طبقه ی کارگر برای تحقق بخشیدن به آن در جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری همکاری کنند. لذا امکان تحقق بخشیدن به این «برنامه حداقل» که نیاز روز جامعه ی ایرانی است و سرشتی عینی دارد وابسته به دو امر است.

– آیا ما قادر خواهیم بود با فعالیت و کارکرد تبلیغی- ترویجی- روشنگرانه خود آن‌ها را قانع سازیم و منطق و دل آن‌ها را به دست آوریم؟ امری که نیاز به برنامه‌ای وسیع ، شفاف و درعین حال باز برای انجام آن وجود دارد؛

– نکته ی دوم که برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل باید به آن عمل کرد، شرکت فعال در «پراتیک انقلابی» در جریان و مبارزات روزمره ی واقعی در جامعه است که مبارزات طبقه کارگر هر روز بیش تر به ستون فقرات آن بدل می گردد. شرکت فعال و هوشمندانه حزب توده ایران در این صحنه ی عملی، شرکت هوشمندانه است در روند انقلابی در جریان. قرار داشتن در «وسط شط جریان تاریخ» است. حضوری است که با تجربه غنی گذشته حزب طبقه کارگر ایران برای پیروزی هرچه مسالمت آمیزتر و کم دردتر نبرد کنونی از اهمیت تام و مبرم برخوردار است.

این شرکت کمک است برای رفقایی مانند رفیق عزیز ناصر زرافشان هویتی را که جستجو و به مبارزان توصیه می کنند، در حامل واقعی و تاریخی آن بازیابند. تاریخ مبارزات بیش از یک صد ساله ی مبارزان کمونیست و توده‌ای را تاریخ و ارثیه ی تاریخی چپ ایران ارزیابی کنند و با پیوشتن به آن، آن را تقویت نمایند.

 

رفیق عزیز ش. ماهور، به نظر می‌رسد برای انجام وظیفه ی پیش گفته، تنظیم هرچه سریع‌تر یک برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی که وحدت منافع ارتجاع داخلی و خارجی را تحکیم کرده است، کوششی ضروری است. حضور فعال در بحث و بررسی برای به ثمر رساندن چنین کوششی خود به تنهایی اهرم پرتوانی برای تجهیز توده ها و سازماندهی آن‌ها خواهد بود.

ایجاد شرایط شرکت توده های مبارزه در تنظیم چنین برنامه جایگزین، و تبدیل آن به بحث و جستجویی همه گیر در جامعه، با ارایه ی شعاری ساده و برای توده ها قابل فهم ممکن می‌گردد و به آن ها امکان  شرکت واقعی و عملی در سرنوشت خود می دهد. این، اوج دمکراسی توده‌ای است که می تواند به اهرم برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری از پایین بدل گردد.

ایجاد شدن چنین بحثی در سطح ملی، لایه‌های میانی و خرده بورژوازی و میهن دوستان را در لایه‌های فوقانی بورژوازی می‌تواند جلب کند. شرایط اقناع آن‌ها را ایجاد سازد که بتوانند بپذیرند که در دوران فرازمندی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگیِ ملی- دمکراتیک میان منافع طبقه کارگر و لایه‌های میهن دوست میانی جامعه وحدت عملی و عینی وجود دارد.

توده های میلیونی را قانع سازد که دفاع طبقه کارگر از منافع خود، دفاع از منافع توده های مردم وخلق های ایران است!

لایه‌های میانی جامعه درمی یابند که نقش حمایتی مالکیت عمومی- دمکراتیک از بخش خصوصی میهن دوست روندی واقعی و ضرورتی تاریخی در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب است. این شناخت آمادگی آن‌ها را برای  همکاری در جبهه ضد دیکتاتوری و مهم‌تر در جبهه متحد خلق که «دولت ملی» را تشکیل خواهد داد، ایجاد خواهد ساخت.

 

دوم- نکته دوم که ناشی از شرایط سلطه ی ارتجاع حاکم در ایران است، یافتن مناسب ترین شکل برای بحث درون حزبی در حزب طبقه کارگر ایران است که بالاترین سطح دمکراسی را در حزب توده ایران ممکن می سازد. یافتن دیالکتیک تلفیق میان سانترالیسم و دمکراسی در درون حزب همیشه مورد توجه حزب توده ایران بوده و اکنون نیز است. بحث دو ساله درباره ی برنامه نوین حزب که بهآن اشاره کردید، نشان این امر و بیان پایبندی حزب توده ایران به این اصل اساسیِ لنینی حزب ترازنوین طبقه ی کارگر ایران است. باید آن را با توجه به امکانات ارتباطی کنونی توسعه داد. در این توسعه می‌توان ایجاد شرایط حضور نظرات متفاوت و برداشت‌های گاه بحث انگیز را در درون حزب با جسارت انقلابی ایجاد نمود.

تنها از این طریق می‌توان دیالکتیک واقع‌بینانه ای را برای  بحث درون حزبی در شرایط بحرانی در ایران ایجاد نمود. تنها از این طریق می‌توان امکان فعالیت متفاوت مبارزان توده‌ای در خارج و داخل را دسته نمود. بدون تردید رفقای فعال در خارج نیز در معرض خطر یورش ارتجاع قرار دارند. هر چه شناخته شده تر بیش تر. با وجود این، خطر علیه آن‌ها متفاوت است از علیه رفقای داخل کشور. همه نباید میان ایران و خارج در رفت و آمد باشند. شاید برخی ها آماده هستند «بگویند وبمیرند»، در حالی که باید برخی ها «بمیرند و حرف نزنند»، آن طور که زنده یاد خسروی روزبه در دفاعیه خود می نویسد.

 

رفیق عزیز ماهور باید شرایط بحث درون حزبی را گشود تا توانست تناسب متناسب دیالکتیکی را در شرایط کنونی برای عمل انقلابی به اصل سانترالیسم دمکراتیک توسعه و بر روی پای نیازمندی امروزه قرار داد.

دستتان را می فشارم و شما را صمیمانه در برمی گیرم




پاسخ به «آیا حزب توده ایران به مبارزه طبقاتی در ایران باور دارد؟»
نویسنده: ش.ماهور

 

گفت­و­گویی در مبارزه مشترک و سویه­ های دموکراتیک و سوسیالیستی آن

 

در آمد

در تاریخ 14 آذرماه سال جاری، سایت وزین “توده ای ها” مطلبی را به نام” آیا حزب توده­ی ایران به مبارزه­ی طبقاتی در ایران باور دارد؟” منتشر نمود. نگارنده مقاله،  رفیق ارجمند فرهاد عاصمی، در بخش عمده­ای از نوشته­ی خویش، به بررسی و نقد آخرین قسمت از مجموعه­ی یادداشت­های من،  درباره­ی  برنامه­ی حزب توده­ی ایران که در سایت نوید نو منتشر شده است، پرداخته­اند. در اینجا وظیفه­ی خود می­دانم که از رفیق عاصمی عزیز به علت فرصتی که برای بررسی مطلب من اختصاص دادند تشکر کنم و همچنین خرسندی و مسرت خودم را از تداوم سنت گفت­و­گو میان هواداران حزب توده­ی ایران اعلام نمایم. امیدوارم این گونه گفت­و­گوها به منسجم­تر شدنِ بیشتر دیدگاه­های هواداران حزب یاری رساند و به اتحاد عمل حول نظرات رسمی حزب توده ی ایران بیانجامد.

آیا مبارزه­ی مشترک، نافی مبارزه­ی طبقاتی است؟

رفیق عاصمی با ذکر بخشی از متنِ نوشته­ی من درباره­ی ضرورت مبارزه­ی مشترک، تشکیکی را در خصوص مبارزه­ی طبقاتی بیان کرده­اند. ابتدا بخشی را که ایشان به آن استناد کرده­اند ذکر می­کنم و بعد از بیان نتیجه­گیری وی، می­کوشم تا موضع خویش را تشریح کنم. قسمتی از یادداشت من که مورد استناد ایشان قرار گرفته، مربوط به لزوم مبارزه­ی مشترک است:”  حزب توده ی ایران آتيه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواھان و نيروھای مترقی وابسته می داند. این مبارزه، عرصه ھای گوناگونی از زندگی اجتماعی را در بر می گيرد و به ھمين علت نيروھای مختلف با گرایشات گوناگون و خاستگاه ھا و مواضع طبقاتی متباین، با توجه به اھداف و منافع خود، می توانند و باید در چنين مبارزه ای شرکت جویند.”

رفیق عاصمی پس از نقل ­قول بالا، به درستی متذکر شده­اند که مشخص نیست که این مطلب دریافت و درک من- نگارنده­ی این سطور-  از برنامه­ی حزب است و یا از متن برنامه استخراج شده است، لذا لازم است که یادآور شوم، حزب در صفحه­ی 69 برنامه مصوب کنگره­­ی ششم، چنین می نویسد:” آینده میهن ما در گرو مبارزه مشترک تمام آزاد­ی­خواهان در راه تحول­های بنیادین است”. از سوی دیگر، درخواست تشکیل جبهه­ی واحد از سوی حزب، مفهوم دیگری به جز دعوت به شرکت نیروهای مختلف با اهداف و منافع گوناگون حول یک برنامه­ی حداقلی ندارد. اما آیا چنین رویکردی، چنان که رفیق عاصمی تشکیک کرده­اند،  در تعارض با پذیرش سیاست مستقل طبقاتی و ماهیت طبقاتی مبارزه نیست؟ آیا پذیرش شعار جبهه­ی واحد لزوما به مفهوم اولویت بخشیدن به اهداف دموکراتیک در برابر اهداف سوسیالیستی مبارزه است؟ فارغ از آنکه تا چه حد با ارزیابی رفیق عاصمی از آرایش صحنه­ی مبارزه داخلی، توازن قوا و بحث شرایط عینی و ذهنی طبقه­ی کارگر موافق باشیم یا خیر، دست­کم از سوی خودم چنین اطمینان می­دهم که در زمره­ی کسانی نیستم که رفیق عاصمی چنین توصیف­شان کرده است:” هنوز بسیاری وحدت این مبارزه را نپذیرفته اند. این دو مبارزه را جدا از هم مورد توجه قرار می دهند. می پندارند در یک مرحله باید به این و در مرحله دیگری به آن مبارزه پرداخت .آن‌ها وحدت این دو مبارزه را نه تنها نمی پذیرند، بلکه می پندارند که این دو وظیفه در برابر هم قرار دارد. می پندارند مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه برای دمکراسی را به خطر می اندازد، به جای آن که آن را تقویت کند”. اما احتمالا درک ما از مفهوم مبارزه­ی جبهه­ای متفاوت است: من گمان می­کنم که بسیاری از نیروهای اجتماعی و نمایندگان سیاسی­شان، به تناسب ظرفیت­های خویش و بر مبنای منافع اجتماعی-طبقاتی خود در مبارزه­ی ضد دیکتاتوری مشارکت خواهند کرد. این مشارکت با شدت و ضعف گوناگون و در عرصه­های مختلفی انجام خواهد گرفت. طبقه­ی کارگر و حزب آن به عنوان پی گیرترین نیروی خواهان تغییرات بنیادی در جامعه، مبارزه را تا آخرین مرحله­ی آن پی خواهد گرفت و سایر نیروها مطابق منافع خود در مراحل خاصی از مبارزه متوقف شده و حتی ممکن است منافع­شان در تضاد با منافع طبقه­ی کارگر قرار بگیرد. پیش­روی طبقه­ی کارگر برای دستیابی به حقوق دموکراتیکش، برای تامین هژمونی­اش و برای تعمیق مبارزه­اش، بسیاری از متحدین امروزش را به دشمنان فردا تبدیل خواهد کرد اما این حقیقت نافی منافع مشترک امروز ما در عرصه هایی چون آزادی­های دموکراتیک نیست و عدم توجه به این اشتراک منافع موجب خواهد شد تا در تشخیص دوست و دشمن در لحظه­ی کنونی مبارزه دچار خطا شویم. از طرف دیگر نیز، اشتراک منافع محدود و گذرای ما قطعا نباید به معنای فراموش کردن یا سرپوش گذاشتن بر روی تضادهای حادِ میان منافع نیروهای مختلف مشارکت کننده در جبهه باشد.

تئوری مرحله­ای انقلاب نباید به مفهوم توقف در یک مرحله انقلاب تعبیر شود بلکه این تئوری در ارتباط با نظریه­ی انقلاب مداوم لنینی و به عنوان آماده­سازی مرحله­ی بعد درک می­شود.    

   مبارزه مشترک و سیاست مستقل طبقاتی

  مبارزه­ی مشترک نه تنها به هیچ­وجه نافی سیاست مستقل طبقاتی نیست بلکه حضور نیروهای مختلف در جبهه و مشارکت در مبارزه، مطابق درک لنینی از آن، بدون اختلاط صفوف نیروها و فراموش کردن اهداف بلند مدت انجام می شود و ما ناچاریم در بخش هایی از مبارزه همدوش سایر نیروها گام برداریم بدون آن که با آنان درآمیزیم. اصولا نگرانی­های بیان شده در مقاله­ی من ناشی از همین ضرورتِ مبارزه مشترک است. سیاست مستقل طبقاتی به مفهوم داشتن برنامه­­ی مستقل طبقاتی، تشکیلات مستقل و … است. لازمه اتخاذ چنین سیاستی، قربانی نکردن اهداف بلندمدت پرولتاریا در پای اهداف کوتاه مدت مبارزه است. اهداف کوتاه مدت و برنامه­ی مبارزه، در یک چهارچوب مشخص و در ذیل یک استراتژی معین طبقاتی تنظیم می­شوند. برای درک چگونگی تامین این اهداف در برنامه­ی حزب، کافی است به این حقیقت توجه شود که جبهه­ی پیشنهادی، درکنه خود دارای سرشت ضدامپریالیستی – ضد سرمایه داری است و دقیقا به همین علت است که برنامه­ی پیشنهادی حزب مورد موافقت اپوزیسیون راست قرار نخواهد گرفت مگر آنکه از تامین هژمونی خود و امکان تبدیل پرولتاریا به پیاده نظام خود اطمینان حاصل نمایند که چنین مباد!

نگرانی از به محاق رفتن مضمون سوسیالیستی مبارزه و برنامه­ی ب

رفیق عاصمی به درستی از نادیده گرفته شدن سویه­ی طبقاتی مبارزه نگران است و راه رفع این نگرانی را اتخاذ یک سیاست همه جانبه­ی طبقاتی می­داند. من نه تنها این نگرانی را کاملا درک می کنم بلکه کاملا در آن شریکم اما راه رفع این نگرانی را در تک­روی نمی دانم: باید بر این نکته درنگ کردکه نهایتا مسئله نه بر روی کاغذ که در دنیای واقعی و بر اساس نیرو حل خواهد شد و تضعیف حزب طبقه­ی کارگر تنها به برتری سایر نیروهای اجتماعی یاری می­رساند.  علی­رغم تمام انتقاداتی که ممکن است به برنامه­ی فعلی یا تشکیلات و… داشته باشیم، در شرایط فعلی باید به قول مذهبی ها به حبل­المتین حزب چنگ بزنیم و از هر عملی که موجب تشتت و تفرقه بشود، بپرهیزیم. سایت توده­ای­ها پیش­تر، خبر از تدوین برنامه­ی ب داده بود و رفیق عاصمی نیز نه تنها در مقاله­ی خود بر آن تاکید کرده است، افزون بر این، از پیشنهاد شکل گیری برنامه­ی پ از سوی رفقای 10 مهر، نیز خبر داده­اند؛ همین مسئله نشانه­ای از نتیجه­ی چنین رویکردی است :  در چنین شرایطی ارایه برنامه ی جدید خارج از تشکیلات حزب، تنها می تواند به تشتت بیشتر نیروها بیانجامد. از دیگر سو، رفیق عاصمی در بخشی از مقاله، به دیدگاه رفیق زرافشان درباره­ی هویت چپ می­پردازند و از آن لزوم تدوین یک برنامه­ی جدید را نتیجه می گیرند؛ آن­چه که رفیق زرافشان درباره­ی هویت چپ می­گوید اگر  به عنوان لزوم متشکل شدن نیروهای چپ درک نشود، به نوعی، تقلیل شناسنامه و هویت چپ، به نماد ها خواهد بود، به عبارت دیگر من آنچه را که ر. زرافشان فعالیت با شناسنامه می نامد، متشکل شدن در حزب یا دست کم جبهه و حول یک برنامه­ی مشخص می­دانم. فعالین منفردی همچون رفیق زرافشان، علیرغم ارزشمند بودن فوق العاده­ی مبارزات­شان، نمی توانند به صورت واقعی با “شناسنامه” ی مورد نظرشان فعالیت کنند؛ چنین رفقایی ممکن است بتوانند با پرچم سرخ­شان در تظاهرات اعتراضات خیابانی شرکت کنند – و البته هزینه­های سنگین آن را هم ،دلیرانه ، بپردازند- اما تقلیل شناسنامه به چنین نمادهایی فاقد اثر لازم بر پیشبرد جنبش خواهد بود. من شخصا گمان می­کنم شناسنامه و هویت هواداران حزب برای فعالیت، برنامه ی مصوب فعلی است؛ صف مستقل طبقاتی به مفهوم داشتن برنامه­ی مشخص طبقاتی است و لاغیر! از طرف دیگر حتمن لازم است تا برنامه یا هر سند دیگری به دلیل سرعت روند حوادث و تغییرات شرایط جامعه، مورد بازبینی مجدد قرار بگیرد و طبیعتا تمام اعضا، دوست­داران و هواداران حزب نه فقط مجازند بلکه موظف هستند تا در این­باره مسئولانه فعالیت کنند. برنامه­ی فعلی، پیش از تصویب، قریب دو سال در معرض دید و نظر تمام رفقا بوده و روند تصویب آن بسیار دموکراتیک بوده است و دلیلی وجود ندارد که حزب این فرآیند دموکراتیک را در برنامه­ی آتی هم متوقف کند اما گمان می کنم هر گونه پیشنهادی برای تدوین برنامه ی جدید یا اصلاح برنامه­ی فعلی، باید با حزب مطرح شود و نباید فراموش کرد که تصویب برنامه یا تغییر آن فقط و فقط در صلاحیت کنگره است و تا زمانی که برنامه­ی فعلی- که توسط عالی ترین مجمع حزبی تصویب شده – معتبر است باید برای اجرای بند به بند آن کوشید و از هر اقدام انفرادی جدا پرهیز کرد.




آیا حزب توده ایران به نبرد طبقاتی در ایران باور دارد؟

 سخن روز شماره: ۸۵ (۱۴ آذر ۱٣۹۷)

 

 

نگرانی رفیق ش. ماهور و رابطه ی دیالکتیکی میان نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی

 

 

در همین آغاز به پرسش طرح شده پاسخ دهم و بگویم که بلی حزب توده ایران قویاً به نبرد طبقاتی در جامعه باور دارد و با تمام توان آن را به پیش می راند. مقاله های که این روزها در نامه مردم برای دفاع از نبرد روزانه ی اعتراضی- اعتصابی طبقه کارگر ایران انتشار یافته است، نشان روشن و قاطع برای این باور و مبارزه ی حزب طبقه کار گر ایران است.

همین پاسخ را هم می‌توان درباره ی برداشت رفیق عزیز ش. ماهور ابراز نمود. این رفیق هم با قاطعیت از نبرد طبقاتی کارگران و منافع آن‌ها  دفاع می کند. او حتی در نتیجه‌گیری از مضمون مقاله در پایان آن، با هشیاری و حساسیت نسبت به خوشبینی به آشتی طبقاتی هشدار می‌دهد و بر حفظ و پایداری بر روی «سیاست مستقل طبقاتی» حزب توده ایران تأکید دارد.

 

بدین ترتیب هدف مقاله ی رفیق عزیز ماهور که تحت تأثیر تجربه تلخ و جنایتکارانه قتل عام توده‌ای ها، رهبران و دانشمندان آن در سه ده ی پیش قرار دارد که ارتجاع حاکم در همکاری و همیاری با ارتجاع جهانی عملی ساخت، حفظ هویت طبقاتی خط مشی انقلابی حزب توده ایران است. هدفی که نزد خواننده احساس غرورآمیز پایداری توده‌ای ها را بر سر مواضع طبقاتی خود بیدار و زنده نگه می دارد.

 

در این ارتباط این رفیق در بخش نتیجه‌گیری در پایان مقاله و پس از آنکه بحث شایسته ای درباره تغییرات نزد لایه‌های خرده بورژوازی و بورژوازی ملی در ایران و همچنین در ارتباط با مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران و در جنبش جهانی کمونیستی طرح می کند، می نویسد: «از آنچه [درباره ی مبارزه اتحادی در ایران] گفته شد نباید نتیجه گرفت که هیچ زمینه ی مشترکی برای فعالیت و مبارزه بین طبقه کارگر و بورژوازی ملی وجود ندارد؛ در حوزه های بسیار محدود و معینی نظیر صلح یا استقلال و همچنین برخی آزادی های مدنی نظیر آزادی‌های زنان، مذهب، مطبوعات و … می‌توان با این گروه تشریک مساعی داشت. اما نباید فراموش کرد که اگر در جبهه خاصی با این جناح بورژوازی فعالیت مشترک داریم، این فعالیت نباید به سیاست مستقل طبقاتی ما لطمه بزند و ما را از پی‌گیری منافع اساسی طبقه کارگر غافل کرده و در حد کارگزار و پیاده نظام این جناح از بورژوازی و مدافع منافع آنان تقلیل دهد. … این جناح به خوبی به منافع طبقاتی خود آگاه است … و [می کوشد] هژمونی خود را در جبهه متحد اِعمال کند. …».

 

این امکان وجود داشت که پس از ارایه ارزیابی فوق به عنوان مقدمه بر مقاله ی پرمضمون رفیق عزیز ش. ماهور، رساله ی 22 صفحه‌ای او را بازانتشار داد و به کارهای دیگر پرداخت. ولی انگیزه ی رفیق ماهور برای نگارش رساله مانع این تقلیل گرایی غیرمجاز می گردد. او در صفحه ی دوم مقاله که به صورت خلاصه نیز در آغاز مقاله در نویدنو انتشار یافته، نکته ی پراهمیتی را مطرح می‌سازد که خواننده را مجذوب می‌کند و دست و پای ذهن او را می بنند به طور سرسری از روی انگیزه ی نگارش رساله بگذرد. در آنجا می خوانیم:

«حزب توده ایران آتیه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواهان و نیروهای مترقی وابسته می داند. این مبارزه، عرصه های گوناگونی از زندگی اجتماعی را در بر می‌گیرد و به همین علت نیروهای مختلفی با گرایشات گوناگون و خاستگاه ها و مواضع طبقاتی متباین، با توجه به اهداف و منافع خود می‌توانند و باید در چنین مبارزه‌ای شرکت جویند.»

 

متأسفانه نقل سطور پیش که در اینجا در گیومه قرار دارد، در نوشتار رفیق ماهور در گیومه انتشار نیافته است تا بتوان به آن در برنامه حزب توده ایران مراجعه نمود و مضمون نظر ابراز شده را در متن اصلی و به شکل و بیان انجام شده مطالعه کرد. روشن نیست که آیا جملات ذکر شده، برداشت رفیق ماهور از برنامه حزب، مصوبه ی ششمین کنگره است و یا برداشتی از متن آن و با توجه به مضمون مورد نظر برنامه، انتقال یافته است. از این رو تنها می‌توان مضمون مطرح شده را مورد توجه و بررسی قرار داد. نزد توده‌ای ها درباره ی مضمون مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب تشتت برداشت وجود دارد. به علل نظری این تشتت، در نوشتارهای دیگری پرداخته شده است و می‌توان به آن‌ها مراجعه نمود.

 

در‌واقع هم بیان «حزب توده ایران آتیه ی کشور را به مبارزه ی مشترک تمام آزادی خواهان و نیروهای مترقی وابسته می داند»، موضعی پرسش برانگیز است. آیا باید آن را به این مفهوم درک نمود که گویا حزب توده ایران برای نبرد طبقاتی در جامعه نقشی برای «آتیه ی کشور» قایل نیست، آن طور که اکنون به شکل مبارزات اعتراضی- اعتصابی در ایران جریان دارد؟ آیا باید آن را به مفهوم مطلق ساختن مبارزه ی اتحادی حزب توده ایران ارزیابی نمود که در بخش وظیفه ی مبارزه ی دمکراتیک حزب طبقه کارگر قرار دارد؟ که به معنای نفی مبارزه ی سوسیالیستی حزب در شرایط کنونی و در سرنوشت «آتیه کشور» می بوده است؟ که به نوبه خود، به معنای نفی نقش نبرد طبقاتی جاری در ایران است برای طرح بازگشت ثروت‌های مردمی به مالکیت عمومی- دمکراتیک. خواستی که دارای جهت گیری سوسیالیستی است و از آن تنها طبقه کارگر و متحدان نزدیکش در مبارزه ی جاری دفاع می کنند؟

 

طبقه ی کارگر ایران در دفاع از منافع صنفی خود در «پراتیک انقلابی» (مارکس) کنونی در ایران، آگاهانه به شناختِ ضرورت پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال دست یافته است. خواست بازگرداندن مالکیت ثروت‌های مردمی- ملی که خصوصی سازی شده‌اند به مالکیت عمومی- دمکراتیک، بازگرداندن به مردمی که صاحبات اصلی آن هستند، نشان این شناخت و آگاهی شکوهمند است. شناختی که در اوج قله استه تیک درک دیالکتیکی از نبرد طبقاتی قرار دارد که در شعر زندان زنده یاد احسان طبری با انتزاع آسمانیِ قرار داشتن «در کاکل بلند کوه‌ها که اولین تماشاگر سپیده دمانند، و اولین آشیانۀ زمینی اشعۀ خورشید» ترسیم می شود. (به آن کس که به او می اندیشم).

 

در عین حال، این شناخت و خواست نشان می‌دهد که طبقه کارگر ایران در مبارزه انقلابی خود در دفاع از منافع صنفی خود، از منافع کل مردم میهن ما، از منافع ملی ایران دفاع می‌کند و علیه دستبرد نواستعماری سرمایه ی مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن می رزمد.

طبقه کارگر و منافع آن به محملِ تاریخی ترقی خواهی در ایران فرارویده است!

 

دفاع از منافع طبقه کارگر که با منافع کل جامعه ی ایرانی عجین شده است، که طبقه کارگر ایران برای حفظ آن به قیمت زندان و شکنجه و مرگ می رزمد، در عین حال نشان می‌دهد که نظام سرمایه داری فاقد دورنما است، زیرا به زائده ی نواستعماری اقتصاد جهانی بدل شده است.

 

رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران

نبرد طبقاتی کنونی در ایران که خواستار گذار از نظام سرمایه داری است، دورنما و جهت گیری سوسیالیستی رشد جامعه را مستدل ساخته و ضرورت آن را به عنوان تنها جایگزین ممکن به ثبوت می رساند.

 

پرسش های طرح شده در پاراگراف پیش، و پرسش های مشابه دیگری که می‌تواند طرح شود، این مساله ی مرکزی را مطرح می‌سازد که رابطه ی دیالکتیکی میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران در شرایط کنونی دارای چه ویژگی و سرشت پراهمیت است. بدون درک همه جانبه ی این رابطه، جنبش قادر به انجام وظایف تاریخی خود نخواهد بود.

 

پیوند مبارزه ی صنفی- مطالباتی- دمکراتیک با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است و بخش مهمی را از برنامه حزب تشکیل می دهد، به چه معناست و چگونه باید به مورد اجرا گذاشته شود؟ با چه شعار ها و با چه نبرد تبلیغی- ترویجی که «نبرد در سنگر» گرامشی را در ایران کنونی تشکیل می‌دهد، می تواند با موفقیت به پیش برده شود؟

نکته ی مرکزی، یعنی شعار مشترک برای دستیابی به شناخت درباره ی چگونگی به پیش بردن همزمان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران، هنوز در جنبش توده‌ای با شفافیت لازم مورد توافق همه ی توده‌ای ها قرار نگرفته است.

علت عقب بودن عنصر ذهنی از عنصر عینی، یعنی عقب بودن توان جنبش توده‌ای برای تجهیز و سازماندهی توده ها علیه نظام سرمایه داری، که برخی از رفقا در گفت و شنفت های فی مابین به درستی بر روی آن انگشت می‌گذارند و رفیق عزیز ماهور نیز به آن اشاره می کند، ناشی از نیافتن پاسخ مشترک درباره ی چگونگی این مبارزه، درباره ی رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی است.

هنوز بسیاری وحدت این مبارزه را نپذیرفته اند. این دو مبارزه را جدا از هم مورد توجه قرار می دهند. می پندارند در یک مرحله باید به این و در مرحله دیگری به آن مبارزه پرداخت. آن‌ها وحدت این دو مبارزه را نه تنها نمی پذیرند، بلکه می پندارند که این دو وظیفه در برابر هم قرار دارد. می پندارند مبارزه برای سوسیالیسم، مبارزه برای دمکراسی را به خطر می اندازد، به جای آن که آن را تقویت کند.

وجود تشتت نظری و سازمانی در حزب توده ایران و در کل جنبش چپ میهن ما ناشی از ناروشنی در این زمینه است.

رفیق عزیز ناصر زرفشان این ناروشنی را به معنای ناروشن بودن «هویت چپ» تعریف می کند.

 

برداشت درست مرحله‌ای بودن تغییرات دمکراتیک و سوسیالیستی در ایران که در گفت و شنفت با رفیق عزیز احسان در سخن روز پیش به آن پرداخته شد، که به این معناست که هدف انقلاب در پیش در ابتدا گذار از دیکتاتوری است که وظیفه ی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری را تشکیل می‌دهد و سرشتی دمکراتیک داراست و اتحاد وسیع اجتماعی توده های زحمتکش ستون فقرات آن را تشکیل می‌دهد و لایه‌های میانی تا درون بخش‌هایی از حاکمیت کنونی نیروی کمکی وعقبه ی جبهه ضد دیکتاتوری هستند، و پس از پیروزی در این مرحله، مرحله ی دوم آغاز می‌شود که در آن باید تغییراتِ اقتصادی- اجتماعی به دست جبهه متحد خلق و دولت بیرون آمده از آن به ثمر رسانده شود؛ به سخنی دیگر هنوز برخی از رفقا واقعیت دو مرحله ی تغییرات بنیادین در ایران را دلیل گویا مرحله‌ای بودن مبارزه ی روز می پندارند. آن‌ها ضرورت مبارزه ی همزمان برای دو هدف دمکراتیک و سوسیالیستی را در شرایط کنونی نفی می کنند. آن‌ها این دو مبارزه را مبارزه‌ای توامان نمی دانند و ضرورت آن را هم‌اکنون نمی پذیرند.

پراتیک انقلابی طبقه کارگر ایران این روزها اما صحت درستی برداشت وحدت این دو وظیفه و درستی ارزیابی نظری در باره ی سرشت مشترک دمکراتیک- سوسیالیستی این دو مبارزه را باری دیگر به اثبات رسانده است. تئوری و پراتیک در انطباق کامل قرار دارند.

 

شناخت و درک این رابطه ی دیالکتیکی از این رو از مبرمیت تاریخی برخوردار است، زیرا مضمون برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

تشتت نظری در این باره امکان دسته کردن نیروی توده‌ای ها را در داخل و خارج از کشور برای پیشبرد وظیفه ی حزب طبقه کارگر ناممکن می سازد، ساخته است و باید هرچه زودتر به آن پایان داد.

 

در گفت و شنفتی که دیروز با برخی از رفقای «10 مهر» برگزار شد، رفیق عزیزی بیانی را در این زمینه مطرح ساخت که بسیار جالب توجه است و می‌تواند کمک باشد برای درک رابطه میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که ویژگی خاص «سیاست مستقل طبقاتی» حزب طبقه کارگر است که رفیق عزیز ماهور در رساله ی خود توجه به آن را مورد تأکید قرار می دهد.

موضوع مشخص درگفت و شنفت دیروز این پرسش است که آیا میان برنامه ی جایگزین – ب –  علیه برنامه نئولیبرال، برای نوسازی «آتیه کشور» و مبارزه ی روز در جریان در چارچوب نبرد طبقاتی جاری برای به عقب راندن حاکمیت و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان، که یک رفیق برای سهولت درک آن را برنامه – پ – نامید، آیا رابطه‌ای برقرار است، چه رابطه‌ای بر قرار است؟

همان‌طور که دیده می‌شود در گفت و شنفت، اندیشه‌ای شایان توجه و راهگشا پدیدار و نکته جدیدی مطرح شد که جلب نظر می کند. این رفیق، او را رفیق ب. بنامیم، در ارتباط با برنامه – ب – که من طرح کرده ام، و با اشاره به مبارزه روز و وظایفی که اکنون در برابر جنبش توده ای قرار دارد، ترکیب جالب برنامه – پ – را مطرح نمود.

منظور رفیق ب.، پرسش درباره ی مبارزه ی روز توده ای ها در شرایط وجود سلطه حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران است به منظور بهبود شرایط هستی زحمتکشان در لحظه ی کنونی و پیش از گذار از دیکتاتوری و پیروزی انقلاب ملی- دمکراتیک. یعنی پیش از هنگامی که تحقق بخشیدن به برنامه – ب – به مساله روز «دولت ملی» تبدیل شده است که در برنامه حزب توده ایران ذکر شده است. دولتی که باید از درون جبهه متحد خلق بیرون آید.

در ابتدا اشاره شود که بدیهی است که یک «دولت ملی» به مفهوم یک دولت بیرون آمده از “انتخابات آزاد برای دموکراسی پارلمانتاریستی“ در نظام سرمایه داری، مورد نظر برنامه حزب توده ایران نیست. چنین برداشتی باور خوش خیالانه به دمکراسی بورژوازی است که می‌تواند باری دیگر تجربه تلخ بعد از انقلاب بهمن را به واقعیتِ تلخ دیگری تبدیل کند. رفیق عزیز ماهور در رساله اش این خاطره ی تلخ را زنده می‌کند و از این رو برای پایبندی به «سیاست مستقل طبقاتی» حزب توده ایران هشدار می دهد.

به سخنی دیگر، در گفت و شنفت دیروز، رفیق عزیز ب. وجه دمکراتیک مبارزه ی حزب طبقه کارگر و همه ی توده ای ها را با بیان و فرمول برنامه –  پ –  مطرح نمود که البته وجه پراهمیتی از نبرد طبقاتی جاری را تشکیل می دهد. در واقع «نبرد در سنگر» مورد نظر گرامشی در وسیع ترین ابعاد آن است

 

در این زمینه نظر حزب توده ایران شفاف و صریح و از نظر تئوریک پرصلابت است. زنده یاد جوانشیر آن را در قله استه تیک برداشت دیالکتیکی به مثابه مبارزه ی دمکراتیک پیگیری برمی شمرد، که آن قدر پیگیر است، که در طول زمان به مبارزه ی سوسیالیستی فرامی روید!

نبرد طبقاتی طبقه کارگر ایران در این روزها صلابت تئوریک و درستی موضع سیاسی حزب توده ایران را به ثبوت رسانده است.

 

مضمون دیالکتیکی نبرد طبقاتی جاری در ایران، رابطه ی میان دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را برای اندیشه ی جستجوگر قابل شناخت و درک می سازد. حزب توده ایران همیشه به این سیاست پایبند بوده و باید باشد. ما با هیچ گام اصلاحی واقعی نه تنها مخالف نیست که زیر فشار مبارزه ی توده ها حاکمیت نظام سرمایه داری مجبور به آن تن دادن به آن می شود، بشود. بلکه ضمن تایید گام اصلاحی، خواستار تعمیق آن می گردد. فراموش نکنیم، توده‌ای ها آن‌قدر اصلاح طلب هستند که به خاطر تحق بخشیدن به آن انقلاب می کنند!

 

یک نمونه از چنین گام احتمالی اصلاحی رژیم دیکتاتوری را مورد توجه قرار دهیم که باید آن را بیش تر یک “معجزه“ نامید. چنانچه رژیم دیکتاتوری زیر فشار نبرد اعتراضی- اعتصابی کارگران، زیر فشار نبرد طبقاتی طبقه کارگر مجبور بشود به تشکیل سندیکاهای آزاد کارگری گردن نهد، و یا خصوصی سازی هفت تپه را به شکل تعاونی کارگری درآورد که محمد مالجو توصیه می کند، حزب توده ایران نه تنها مخالفتی با آن ندارد، بلکه بلافاصله خواستار برگزاری کنگره ی سراسری سندیکاهای آزاد کارگری  می شود. از تشکیل تعاونی کارگری دفاع می کند، و در عین حال هشدار می دهد که در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری و در چارچوب سیستم اقتصادی چنین نظامی، این تعاونی دورنمایی ندارد و ورشکست خواهد شد. همان طور که تعاونی ها در پس از پیروزی انقلاب بهمن نیز ورشکست شدند، هنگامی که به دنبال پیروزی راستگرا ها روند تعمیق انقلاب از سیاسی به اقتصادی- اجتماعی ممکن نشد. همان‌طور که اصلاح ارضی ناپلئون پس از کودتای او، آن طور که مارکس در کتاب هیجدهم برومئر … می نویسد، تنها شرایط امپراتور شدن ناپلئون را ایجاد نمود و دهقانان را با ورشکستگی روبرو ساخت.

حزب توده ایران و توده‌ای ها با نشان دادن سرشت اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی برای توده های زحمت کش توضیح خواهند داد و تشریح خواهند کرد که دورنمای برقراری یک نظام سرمایه داری مستقل را اقتصاد سیاسی امپریالیستی نابود ساخته است و تنها راه وابستگی نواستعماری به اقتصاد جهانی شده ی را  برای همه ی کشورها باقی گذاشته است. ما برای توده های زحمت کش توضیح خواهیم داد و تشریح خواهیم نمود که برای حفظ تعاونی ها باید کلیت نظام اقتصادی سرمایه داری را به زباله دان تاریخ انداخت و جایگزین ملی- دمکراتیک اقتصاد ملی را تحقق بخشید.

با منظور تحقق بخشیدن به چنین برنامه –  ب -،  حزب توده ایران و جنبش توده ای به طور مداوم در نبرد در سنگر و در نبرد روزانه و نبرد در شرایط سلطه ی نظام سرمایه داری شرکت فعال دارد. حزب طبقه کارگر با «هویت طبقاتی سیاست مستقل» خود در این نبرد روزانه ی دمکراتیک شرکت می کند که مضمون آن، پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک پیگیر است با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی هدفمند در جامعه!

 

با چنین سیاست همه جانبه ی طبقاتی برای هیچ رفیقی جای نگرانی باقی نمی ماند، ازجمله برای رفیق عزیز ماهور. نگرانی در این باره که با تکیه ی یک سویه به مبارزه ی اتحادی و بی توجهی به اهمیت مبارزه ی طبقاتی می تواند برای

هویت طبقاتی حزب توده ایران و سیاست مستقل طبقاتی آن  خطری جدی به وجود آید.




مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی

سخن روز شماره: ۸۴ (۱۱ آذر ۱٣۹۷)

 

پاسخ به ابرازنظر رفیق احسان 30 نوامبر 2018

 

رفیق عزیز احسان ممنون برای ابرازنظر و توضیح های مفصل شما که کمک است برای شناخت وظایف روز در برابر حزب توده ایران و همه ی توده‌ای ها در روند تعمیق یابنده ی نبرد طبقاتی در ایران.

 

اول- شما سخن من را از مقاله ی «واکاوی …» نقل می‌کنید و می نویسید: «پیوند» میان دو وظیفه «دمکراتیک و سوسیالیستی»، اما به معنای تحقق همزمان دمکراسی و سوسیالیسم نیست. حل ”تضاد عمده“، یا تحقق یافتن خواست دمکراتیک، الزاماً با تحقق یافتن حل ”تضاد اصلی“ همزمان نباید باشد و نیست.

از این سخن شما به این نتیجه می‌رسید که من هم مانند حزب به «مرحله ای بودن استقرار سوسیالیسم در ایران باور دارید» (باور دارم).

متأسفانه نقل سخن من کامل نیست. نقل کمک و پلی نیست برای درک مضمون مورد نظر پاراگرافی که تنها جمله ی نخست آن انتقال داده شده است. اندیشه‌ای که در آنجا مطرح، ولی انتقال نیافته است، برجسته ساختن و تکیه به ضرورت پیوند دو مبارزه صنفی و سیاسی است که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران را نیز تشکیل می دهد.

 

رفیق عزیز، باید دو پدیده ی متفاوت را از یکدیگر جدا کرد تا بتواند مضمون مورد نظر سخن من درک شود.

یکی پیوند مبارزه ی دمکراتیک- صنفی- مطالباتی (یعنی مبارزه برای حل تضاد عمده و روز در جامعه) است با مبارزه ی سوسیالیستی است. این دو جدایی ناپذیر هستند و باید در جریان نبرد طبقاتی به طور توامان به آن پرداخت. زنده یاد جوانشیر وحدت دو مبارزه را در «سیمای مردمی حزب توده ایران» با وسعت و دقت و به طور همه جانبه نشان داده است و نباید آن را در این سطور مطرح ساخت. این وحدت را امروز می‌توان در مبارزه طبقه کارگر ایران بازشناخت. خواست پرداخت دستمزد عقب افتاد و بازگرداندن ثروت‌های خصوصی سازی شده به مالکیت عمومی- دمکراتیک که در اعتصاب کارگران هفت تپه و غیره مطرح است و اسماعیل بخش به خاطر طرح توامان آن زیر شکنجه و ضرب و شتم در زندان قرار دارد، نشان درستی برداشت وحدت و پیوند دو مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی در نبرد واقعی طبقاتی در جامعه امروز ایران است که مارکس آن را در تزهای فویرباخ «پراتیک انقلابی» می نامد. به گفته ی جوانشیر، مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی کارگران هفت تپه آن‌چنان پیگیرانه مطرح شده است که به خواست سوسیالیستی فرارویده است.

من می‌دانم که شما با این ارزیابی توافق کامل دارید. ولی در پایان ابرازنظر خود ناخواسته از آن عدول می کنید، از برداشت وحدت مبارزه دمکراتیک- سوسیالیستی عدول می کنید. ناخواسته بر «پراتیک انقلابی» واقعی در ایران چشم می بندید. محک درستی تئوری را که پراتیک است، ناخواسته نفی می کنید.

آنجا که در پایان ابرازنظر خود به درستی می نویسید که پس از به ثمر رسیدن «تلاش حزب برای برپایی یک حکومت ملی- دمکراتیک در ایران … از روز نخست برپایی چنین حکومتی در ایران گام بزرگ دوم خود را [حزب و توده‌ای ها] بر می دارند و وظیفه بسیار بزرگ‌تر از امروزش را که مبارزه برای  استقرار سوسیالیسم در ایران باشد، با استواری هرچه بیشتر برمی دارد»، برداشتی را قابل شناخت می سازید که در عمل، مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را در مبارزه ی روز حزب طبقه کارگر برای ایجاد پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی ناخواسته نفی می کند.

 

پدیده دیگر که باید آن را به طور مشخص مورد توجه قرار داد تا توانست مضمون سخن من را دریافت که به طور کامل منتقل نشده است، مساله «روند» رشد تاریخی جامعه است. مساله ی درک علم ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی از «روند» گونه بودن رشد جامعه است. اهمیت درک روند گونه بودن رشد جامعه، همان‌طور که در سطور پیش نشان داده شد، پیامد کارکردی در مبارزه روز دارد. بی توجهی به آن موجب می‌شود که مفهوم «مرحله» مکانیکی و نه دیالکتیکی درک شود.

 

برای درک این مضمون ضروری است، “دیالکتیک مرحله و روند“ توضیح داده شود.

تزهای فویرباخ که در چند مقاله کوشش بعمل آمد برداشت مارکسیستی- توده‌ای آن به کمک ترجمه زنده یاد پورهرمزان شکافته شود، درست بر روی این نکته متمرکز می‌شود که رشد جامعه یک «روند» است. باید اذعان کنم که برنامه‌ام آن بود که روندگونه بودن رشد جامعه را به طور مجزا در مقاله‌ای بشکافم که هنوز فرصت نشده است و امکان آن در این سطور نیز وجود ندارد. ولی ادامه ی جمله‌ای همه ی آن انتقال نیافته است، مضمون تفاوت میان مرحله و روند را بیان می‌کند و برای اندیشه قابل شناخت می سازد. در آنجا با نقل تاریخ شکست انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما نشان داده می‌شود که مرحله ی سرنگونی دیکتاتوری و تعمیق انقلاب یک رود واحد را تشکیل می دهد. سرنگونی دیکتاتوری تنها آن هنگام پیگیر است که آن‌چنان تحقق یابد که مرحله تعمیق انقلاب از سطح پیروزی دمکراتیک را به عمق اقتصادی- اجتماعی ممکن سازد. در غیر این صورت دیکتاتوری و رایط استثمار و سرکوب به شکلی جدید بازتولید می شود. آن‌ها که این روند گونه بودن پدیده را درک نمی کنند، بازگشت دیکتاتوری را نشان بی‌فایده بودن انقلاب می‌دانند و مبارزه برای تحقق انقلاب را بی جا اعلام می‌کند و خواستار اصلاحات می‌شوند وغیره وغیره که می‌دانم با چنین ارزیابی موافق هستید.

ببینیم در جملات نقل نشده، این مضمون چگونه بیان شده است:

«انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما که با گذشتن از دالان سرنگونی رژیم سلطنتی- ساواکی در آغاز موفق به حل ”تضاد عمده“ شد، تنها نمونه در این زمینه [در زمینه ی حرکت گام به گام] نیست. این اما به معنای ضرورت جدایی دو مبارزه از یکدیگر [مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی] و ”اولی“ و ”دومی“ بودن و گویا مرحله ای بودن مبارزه و بالطبع مرحله ای بودن فعالیت تبلیغی و ترویجی- آموزشی برای وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر، یا به سخنی دیگر، جدا بودن مبارزه تبلیغی از یک سو و ترویجی- آموزشی از سوی دیگر نیست.

ایجاد جدایی در اندیشه یک پارچه نبرد طبقاتی در جامعه، با خطر دچار شدن به موضع پوزیتویستی همراه است.»

دوم- پرسش پراهمیتی که شما در ادامه ی ابرازنظر خود مطرح ساخته‌اید و از این طریق آن را به سخن روز بسیار مهمی بدل ساخته اید، پرسش در این باره است: «دیدگاه اقتصادی چگونه باید باشد تا بتوان گفت که دارای جهت گیری سوسیالیستی است؟»

بدون تردید حزب توده ایران، همان‌طور که شما اشاره دارید، تنها سازمان سیاسی- تاریخی در میهن ماست که در هشتاد سال گذشته برای برقراری سوسیالیسم در ایران مبارزه کرده است. به عنوان رفیقی که با دوازده سالگی عضو سازمان جوانان توده شده‌ام و تا کنون که هشتاد ساله هستم، شاهد این روند غرورآمیز برای هر توده‌ای هستم. لذا مدافع دیدگاه اقتصادی خزب توده ایران هستم که به عنوان تنها حزب سیاسی ایران خواهان پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال است که شما در عمل‌کرد انواع شخصیت‌های حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی در همه ی این سال‌ها برمی شمرید.

چنین «دیدگاه اقتصادی» در‌واقع هم ویژگی «جهت گیری سوسیالیستی» را در درون خود دارد. کسی که منکر چنین امری باشد، یا مقرض است یا کم خرد. من وجود چنین موضعی را نزد حزب توده ایران مورد تأیید قرار می‌دهم و از این رو نیز خود را یک توده‌ای حامی و مدافع آن می دانم. بحث میان ما اما چیز دیگری است که می‌کوشم در سطور بعد باری دیگر بشکافم.

صحبت بر سر این است که آیا حزب توده ایران باید هم اکنون موضعی را که در«دیدگاه اقتصادی» نظرات خود نهفته دارد با توده های زحمتکش و طبقه کارگر در میان بگذارد، صحت درستی موضع خود را برای آن‌ها مستدل سازد، نشان دهد که چرا خروج از سیستم نظام نئولیبرال که می طلبد، ضروری است و بدون پایان بخشیدن به این اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی نمی‌توان به بازسازی و نوسازی مردمی- دمکراتیک اقتصادی- اجتماعی در ایران پرداخت و بحران فزاینده را پایان بخشید؟ و یا باید حزب طبقه کارگر ایران به گفته ی مارکس با «شرم» مواضع خود را همچنان در دل نهفته نگه دارد و از طرح آن با توده ها وحشت داشته باشد؟

برخی سکوت را ضروری می دانند، زیرا می پندارند از این طریق آن سر طیف متحدان در جبهه ضد دیکتاتوری که تا درون لایه‌های حاکمیت می رسد، با وحشت از اتحاد با حزب توده ایران دوری می‌کنند. امری که راه ایجاد شدن جبهه ضد دیکتاتوری مسدود می سازد.

ما با تضادی روبرو هستیم. تضاد میان بیان جسورانه سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای طبقه کارگر و یا قرار دادن این سیاست تحت تأثیر برداشت‌هایی که می‌تواند نزد این یا آن لایه از حاکمیت نسبت به سرشت حزب طبقه کارگر ایران وجود داشته باشد. به سخنی دیگر، پذیرش سیاست لایه‌هایی از طبقات حاکم. شیوه ای که جریان های انحرافی به این یا آن شکل نیز دنبال می کنند. ”عدالت” دنباله روز از خرده بورزوازی را توصیه می کند. ”راه توده” از لایه سرمایه داران کلان را.

رفیق عزیزی دیروز لینک مقاله ی اخیر آقای قدیانی را ارسال کرده است که خواندم و در پاسخ نوشتم: اما اهمیت اصلی سخن قدیانی برای گقت و شنفت میان توده ای ها از این رو است، زیرا به صراحت و شفافیت دو تاکتیک را در برابر هم قرار می دهد. یکی تاکتیک پوزیتویستی مدافعان نظام سرمایه داری که تنها دنبال ایجاد روابط مبتنی بر سکولار و حقوق دمکراتیک بورژوازی  – برخورداری از حق سندیکا و غیره –  هستند. این خواست پوزیتویستی می خواهد شرایط نظام سرمایه داری حاکم را “قانونی” کرده و ادامه ی آن را تثبیت کند. این سیاست درست از دید بورژوازی مبارزه جو با استبداد، سیاستی  است که در آن می توان با شفافیت “هویت” سخنگو و نظام مورد نظر او را تشخیص داد. باید برای این صداقت از او تشکر کرد. او خواستار نظام سرمایه داری است با پایبندی به اوصول قوانین دمکراسی پارلمانی. اضافه کردم: «همین انتظار را باید از مبارزان مدافع طبقه ی کارگر داشت. هویت حزب توده ایران باید در مبارزه ی تاکتیکی برای برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری نیز برای خواننده بلافاصله شفاف باشد و صراحت داشته باشد. نمی توان برای ممانعت از رمیدن قدیانی ها که نزدیک ترین متحدان ما در لایه هایی از حاکمیت هستند، از قابل شناخت بودن هویت خود وحشت داشت و چنان عمل کرد که گویا یا دروغ می گویم و یا می خواهیم سر آن ها کلاه بگذاریم.» در ادامه نوشتم:

از زنده یاد طبری در بررسی تاریخ دو قرن اخیر ایران در جهانبینی ها و … در ایمیل پیش برایتان نقل کردم که او برای نظام سرمایه داری دورنمایی نمی بینید. این ارزیابی بعد از سی سال به اثبات رسیده است. چطور می تواند در چنین شرایطی میان شما و من هنوز بحث و چانه زنی در این باره ادامه یابد که در برنامه حزب نیز تثبیت سکولاریسم، دمکراسی بورژوایی و غیره ذکر شده است یا خیر و یا آیا کافی است و یا خیر؟

 

رفیق … عزیز، مساله بر سر این نکته نیست که این یا آن شرط و بند را باید به برنامه حزب افزود و یا در آن وجود دارد. صحبت بر سر آنست که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران تنها نیروی سیاسی- اجتماعی در ایران است که می تواند و باید ضرورت گذار از نظام سرمایه داری را در جامعه مطرح ساخته، آن را مستدل کرده و دورنمای ممکن آینده را ترسیم و صحت درستی آن را به اثبات برساند. درغیر این صورت، قدیانی ها هژمونی را با ما تقسیم نخواهند کرد و خواستار آن خواهند شد که ما از آن ها دنباله روی کنیم. (این نکته را شما نیز در نوشتارتان مورد تأیید قرار داده اید!) انقلاب بهمن درست بر سر چنین موضعی با شکست روبرو شد، زیرا نتوانست از انقلاب سیاسی به انقلاب اقتصادی- اجتماعی تعمیق یابد. زیرا جبهه متحد خلق برپا نشد! باید تاریخ باری دیگر تکرار گردد؟

 

این روزها که کتاب طبری را درباره تاریخ دو قرن اخیر ایران می خوانم که در آن شیوه ی مبارزه اشراف فئودال- بورژوا و شیوه مبارزه ی دمکراسی انقلابی را در این دوران توضیح می دهد، باز هم بیش تر به این نتیجه می رسم که همان طور که او نشان داد، نارسایی شیوه و کارکرد جنبش دمکراسی انقلابی که نمایندگان آن در انقلاب مشروطه ستارخان ها و باقرخان ها و دیگران بودند، علت اصلی عدم موفقیت انقلاب مشروطه و دیگر جنبش های دمکراتیک و انقلابی است. آن ها هنوز از وجاهت تاریخی هویت خود بی خبر بودند. طبقه کارگر هنوز “به طبقه برای خود بدل نشده بود”.  این نارسایی در آن دوران اجتناب ناپذیر بود. هنوز جنبش کارگری از حزب انقلابی برخوردار نبود. هنوز رهبران مبارزه طبقه کارگر شبانه از درون کارگران سربرنفراخته بودند و مانند اسماعیل بخشی ها در این روزها زیر چشم ماموران مواضع و منافع طبقه کارگر را ابستاده برنمی شمردند. هنوز یک تجربه ی صد ساله ی انقلابی را طبقه کارگر ایران پشت سر نگذاشته بود. هنوز حزب توده ایران هشتاد ساله نشده بود. این نارسایی اما اکنون اجتناب پذیر است. تن دادن به شیوه ی گذشته، با این به اصطلاح استدلال که اگر هویت خود را مطرح سازیم منفرد می شویم و نمی توانیم در مبارزه ی اتحاد نقشی داشته باشیم، تنها کمبود نیست، یک جرم تاریخی است که جریمه و تاوان آن را طبقه کارگر و توده های میلیونی مردم می پردازند. رفیق عزیز بحث بر سر این مساله مرکزی است.»

 

رفیق احسان عزیز، صحت مواضع را در بحث‌های نظری باید با واقعیت «پراتیک انقلابی» توده ها سنجید. ژرفش نبرد طبقاتی در ایران جای تردید باقی نمی‌گذارد که وحدت مبارزه ی دمکراتیک- مطالباتی- صنفی با مبارزه ی سیاسی- سوسیالیستی از این رو در ایران امروز تحقق یافته است، زیرا هیچ مدلی از رشد سرمایه داریِ دمکراتیک و مبتنی بر قانون و مقررات یک دمکراسی پارلمانی در شرایط کنونی سیطره سرمایه مالی امپریالیستی برای هیچ کشور متصور و ممکن نیست. هنگامی که کوربین، رهبر حزب کارگر انگلستان نیز بازگرداندن خصوصی سازی ها را با موفقیت طلب می‌کند و مورد پشتیبانی توده های زحمتکش بریتانیا قرار می گیرد، نمی‌توان برای ایران مساله اقتصاد چایگزین مردمی- دمکراتیک را برای اقتصاد ملی کشور پس از گذار از دیکتاتوری طرح ننمود. چنین سیاستی ما را به عقبه جنبش انقلابی کنونی بدل می سازد. جایگاه تاریخی حزب توده ایران را در مبارزه ی طبقه کارگر ایران برباد می‌دهد تا در عوض دل لایه‌های ضد دیکتاتور را در حاکمیت گویا به دست آورد.

 

در شرایط کنونی تنها طرح برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک و تبدیل آن به موضوع اصلی بحث در جنبش کارگری و ضد دیکتاتوری در ایران، تنها شیوه ای است که در تداوم نبرد طبقاتی طبقه کارگر ایران قرار دارد و در سطح کنونی ژرفش آن جای دارد. تنها با چنین تاکتیک است که روند انقلاب نُصج خواهد گرفت، تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ژرفش خواهد یافت، شرایط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از پایین ایجاد خواهد شد، روند برپایی جبهه متحد خلق پاقرص خواهد نمود و سرنوشت انقلاب آینده سرنوشتی دیگر خواهد شد از آنچه که سرنوشت انقلاب بهمن است.

 

 




هویت طبقاتی، پایان بحران نظری چپ است

سخن روز شماره: ۸۳ (۷ آذر ۱٣۹۷)

 

در گفت و شنفتی که اخیراً در برخی از صفحه ها انتشار یافت، رفیق ناصر زرافشان با اشاره به «بحران نظری» نزد گروه های چپ میهن ما، بر ضرورت برطرف ساختن این بحران پافشرد. رفیق زرافشان به درستی هشدار داد که نیروی ترقی خواه چپ در ایران تنها آن هنگام می تواند نقشی سازنده و شایسته برای تغییرات بنیادینِ در پیش رو در ایران ایفا سازد، هنگامی که با «هویت و شناسنامه» خاص خود در مبارزات اجتماعی شرکت کند. تنها با شفافیت این هویت خاص، طبقه کارگر و چپ انقلابی قادر است در اتحاد با نیروهای دیگر اجتماعی روند نبرد طبقاتی را در جامعه ژرفش بخشد و به پیش براند.

مضمون عمیق این سخنان روشنگرانه گام ضروری ای را توصیف می‌کند که نیروی چپ انقلابی باید اکنون برای پایان بخشیدن به بحران نظری نزد خود و برای دست یافتن به هویت طبقاتی بردارد. این گام افشاگری علیه «خصوصی سازی، انعطاف پذیر کردن، مقررات زدایی، بی قانونی» است. افشاگری درباره ی این برنامه که حاکمیت سرمایه داری در ایران آن را در هماهنگی کامل با سازمان های مالی امپریالیستی به مورد اجرا می‌گذارد تا از مالکیت خود دفاع کند.

چپ انقلابی تنها آن هنگام می‌تواند هویت طبقاتی خود را در صحنه ی مبارزات روز نشان دهد که بتواند ضرورت حل تضاد میان مالکیت طبقات حاکم و مالکیت عمومی– دمکراتیک توده مردم را مستدل سازد و راه حل تضاد را برای زحمتکشان و دیگر مبارزان میهن دوست با شعاری مشخص و ساده و برای عامه قابل لمس کرده و تفهیم نماید.

طبقات حاکم و نمایندگان آن در هماهنگی کامل با سرمایه مالی امپریالیستی «با هولدینگ ها» عمل می‌کنند، تا تیغ «مقررات زدایی یا بی قانونی» را به صورت زحمتکشان و مردم میهن ما بکشند. شلاق و زندان و تهدید به حکم اعدام توسط حاکمان انواع این تیغ ها است که آن‌ را برای حفظ مالکیت خود به خدمت می گیرند. این‌ها ابزارهای امنیتی- قضایی طبقات حاکم است برای تثبیت مالکیت خود.

مبارزه با این ابزارهای ضد مردمی طبقات حاکم، آن هنگام مبارزه‌ای با هویت چپ، با شناس‌نامه ی چپ خواهد بود که در ارتباط قرار داشته باشد با حل تضاد حاکم به سود «مالکیت عمومی– دمکراتیک» توده های مردم.

مبارزه ی انقلابی روزانه برای تأمین «معیشت و نان سنگک» طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان از این رو به مبارزه علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی تبدیل شده است، زیرا میان خواست مطالباتی زحمتکشان که خواستی دمکراتیک است و خواست حل مساله ی مالکیت به سود توده های مردم که خواستی سیاسی است، وحدت مضمونی برقرار شده است.

زحمتکشان با ژرفش نبرد طبقاتی دریافته‌اند که خواست های مطالباتی- صنفی آن‌ها بدون مبارزه سیاسی علیه طبقات حاکم به نتیجه نمی رسد. «نان سنگک» بدون گذار از شرایط سلطه ی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی قابل دسترسی نیست. شعار «نان سنگک» و «پایان خصوصی سازی» از وحدتی مضمونی- تاریخی برخوردار شده است؛ باید همزمان حل گردد.

اهرم انقلابی این وحدت، یعنی حفظ مالکیت عمومی بر ثروت‌های ملی، تنها هنگامی از نقشی تعیین کننده در مبارزان روزمره برخوردار می‌گردد که به شعار و خواستی سراسری برای طبقات زحمتکش و همه ی نیروهای بینابینی و لایه‌های میانی جامعه تبدیل گردد. امری که به سازمانی سراسری نیاز دارد. به جبهه ضد دیکتاتوری از پایین نیاز دارد.

جبهه ی ضد دیکتاتوری ای که با دفاع پیگیر از خواست های دمکراتیک مردم، مساله ی حل تضاد میان مالکیت حاکمان و محکومان را در دستور کار خود قرار داده است.

مبارزه علیه برنامه دیکته شده ی امپریالیستی در ایران که با سیمای مذهب ارتجاعی با نام «اقتصاد اسلامی» اِعمال می گردد، به دورنمایی، به برنامه ی اقتصاد ملی جایگزینی نیاز دارد که باید به جای وضع کنونی برپا شود.

این روز ها در میهن ما روند انقلابی می کوشد پاقرص کند. این روند انقلابی به برنامه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نیاز دارد و نیاز به سازمانی دارد که ضرورت تاریخی تحقق یافتنِ این برنامه مردمی و ملی را برای توده ها تفهیم کند.

جنبش انقلابی نیاز به جبهه متحد خلقی دارد به منظور تحقق بخشیدن به برنامه برای حفظ مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم میهن ما و به منظور دفاع از آن در برابر یورش ارتجاع داخلی و خارجی.

چنین است مضمون «هویت و شناسنامه» چپ انقلابی. پیوند میان خواست «نان سنگک» و «پایان خصوصی سازی»، پیوند میان حل تضاد میان مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم و مالکیت ارتجاع داخلی و خارجی بر ثروت‌های ملی و متعلق به توده ها و نسل های آینده ی مردم میهن




انقلاب رخ می کند!

سخن روز شماره: ۸۲ (۶ آذر ۱٣۹۷)

 

تحولات ژرف و بنیادی در ساختِ جامعه و انتقال قدرت حاکمه از دست طبقه ای به دست طبقه ی دیگر که به صورت انقلاب رخ می کند، از زمین برون نمی جوشد و از غیب ظاهر نمی گردد، بلکه ثمرۀ قانونمندِ یک دوران طولانی نُصج و تدارک در بطنِ همان جامعه است. هنگامی که مناسبات و موازین موجود، به جای آنکه محرک پیشرفتِ مادی و معنوی جامعه شود، این پیشرفت را ترمز می‌کند و حتی به عقب می کشد، از جائی مساعد، از میان طبقات و قشرهائی که بدین یا بدان نحو در تحول جامعه ذی مَدخَل و آن را آگاه یا نا آگاه شائقند، انتقاد از این مناسبات و موازین به تدریج آغاز می گردد. این انتقادات با همه آنکه در آغاز غریب و «کفرآمیز» به نظر می‌رسد و افکار عمومی نیز آن‌ها را در گوش خویش سنگین می یابد.، چون حق است، چون بیانگر مطالبات رشد جامعه و خواستِ واقعی اکثریت مردم است، دیر یا زود رخنه می کند: نخست مرغوبانه و با پیشرفتی نامحسوس، اندک اندک جسورانه و پرآوا، سرانجام پرخاشگر و تازنده. این اندیشه‌های تحول طلبانه تدریجاً دل ها و خردها را در چنبرۀ خویش می‌آورد، و به سخن دکابریست های روس، سرانجام «از اخگر شعله بر می خیزد»: از اخگری کورسو و نامرئی، شعله هایی جهانفروز که در آن کاخ های پرنخوتِ کهن فرو می سوزد. چنین است منطق درونی پویائی تاریخ، اگر چه گاه دوران های سکوت و رکود و در جا زدن ها، حتی سیر قهقرا، در مسیر این پویائی عمومی می‌تواند پیش آید و پیش می آید.

تمام انقلاب‌های تاریخ چنین مراحل تدارکاتی و زمینه سازی های پر رنج فکری و سازمانی و تمرینِ پرواز و نشیبِ یورش و واپس نشینی، و بار دیگر یورش را گذرانده و می‌گذرانند تا به هدف دست یابند.

این نیروی تحول طلب از همان آغاز به دنبال آرمان هایِ از جهت تاریخی بحق و موجَهِ خویش بالا می افرازد، با مردانگی و از خودگذشتگی به میدان می آید، از سرِ زندگی آرام و بی دردسر و نیل به مقامات و ثروت و تَنَعم از راه تسلیم به یوغ زورگویان جامعه می گذرد، ولی عزم او و صحت راه او برای پیروزیِ او شرط لازم است، شرط کافی نیست. این نیرو تا مدت‌ها از حریف پیر ولی کار دیده، قسّی و خُدعه گر خویش در عرصۀ منازعه ناتوان‌تر است، و گاه دچار شکست های سنگین و خطاهای مُهلک می شود، گاه منفرد می‌گردد. حتی برخی از آنان که این نیرو به سودشان می رزمد، گاه، ولو با دردمندی، قهرمانِ شکست‌خورده را تنها می گذارند؛ ولی سرانجام این نیرو، با نبردِ خود شرایط را نیز تغییر می دهد، و به گفته دکتر تقی ارانی، با شنایِ بر خلاف جهت جریان، به تدریج خودِ این جهت را دگرگون می سازد.

این نیرویِ تحول طلب در کورۀ سوزانِ رزم آزموده می شود، جسارت انقلابی را با بصارتِ سیاسی در می آمیزد، و دشمن را چنان که هست، می شناسد. خود را چنان که هست می شناسد. راه‌های موثرِ نبرد را می یابد، و از شکاف ها و تضادها ماهرانه استفاده می‌کند تا آنکه بر دشمن ظفر یابد.

این یک منظرۀ کلی و تجریدی است، ولی منظره ایست واقعی. جنبش انقلابی … ایران نیز همین مسیر پر تضاریس را گذرانده است و تاریخ این جنبش خود گواهی روشن بر آنست.

در جریان تدارکی، آن هائی که اندیشه‌های نوین انقلابی را بیان و پخش می کنند، یعنی به پَرده دَری و افشاءِ معایبِ سرشتی و عضوی نظم موجود می پردازند و محکومیت تاریخی آن را مُبرهن می‌سازند و نظام نوینِ آتی را طراحی می نمایند، نقش بزرگی دارند، زیرا به گفتۀ مارکس، اندیشه، با رخنه در توده های، به نیروی مادی بدل می شود، و لذا قادر است نیروهای مادی مسلط و متفرعن را از تختِ سیادت به زیر آورد.

در آستانۀ انقلاب … معمولاً روشنگران و راهگشایانی پدید می‌شوند … روشنگری چیست؟ روشنگری به معنای علمی کلمه، یک مقولۀ جامعه شناسی است و آن جریانی است اجتماعی و سیاسی.

روشنگران مایلند معایب جامعه را اصلاح کنند، اخلاقیات تباه، سیاست ظالمانۀ موجود، موازینِ عقب‌مانده زندگی روزانه را از اشاعۀ اندیشه‌هایی دربارۀ نیکی، عدالت، انسانیت، تمدن، نظم، قانون وغیره، و نیز از راهِ علوم و معارف اصلاح نمایند.

در پایۀ روشنگری و فرهنگ پروریِ بورژوائی، بر خلافِ افشاگریِ انقلابی پرولتاری، این اندیشۀ خطا وجود داشت که بدون شناختِ قوانین تکامل اقتصادی- اجتماعی، بدون تجهیزِ نیروهای اجتماعی ذی نفع و سیر آن‌ها به سوی یورش قاطع علیه پاسدارانِ وضع موجود می‌توان کاری انجام داد و لذا با موعظه و خطابه و نوشتن نامه‌ها و رساله های ارشادی در درجه اول به سراغ زمامداران وقت می‌روند و ترجیح می دهند، بدون شرکت «عوام الناس» و توده های جاهل و تاریک و به اصطلاح «رَجَاله»، و انحصاراً به یاری رجال «مُنوّر» دستگاه دولت، اصلاحاتِ ضروری را تحقق بخشند.

…

احسان طبری (جهانبینی ها و جنبش های اجتماعی، فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داریٌ 80 به بعد)