گزاره های احمد زید آبادی و پاسخ ابولفضل محققی

سخن روز شماره: ۷۳ (۲۸ مهر ۱٣۹۷)

مقدمه

 

 

در پاسخ روشنگرانه- افشاگرانه ابولفضل محقی نکته‌های بسیاری در ارتباط با نادرستی مواضع طرح شده توسط احمد زین آبادی مطرح شده است. با بسیاری از آن‌ها می‌توان موافق بود.

احمد زین آبادی ولی نکته‌هایی را نخواسته مطرح نموده است که بررسی آن‌ها وظیفه ی این سطور است. او درواقع تضادی را مورد تأیید قرار می دهد که میان سلطه ی خشن حاکمیت در جمهوری اسلامی با مردم میهن ما برقرار است. تضادی که ناشی از موضع سرکوبگرانه، ضد مردمی و ضد ملی سرمایه داری حاکم و دیکتاتوری داعش گونه ی ولایی در خدمت آن میان حاکمان و محکومان برقرار است. او اجباراً مورد تأیید قرار داده است که این تضاد به سطح تضادی آشتی ناپذیر رشد کرده است، زیرا دیکتاتوری مصمم است با همه ی ابزارهای سرکوب و با خطر نابودی استقلال و تمامیت ارضی ایران خواست غارت ثروت‌های متعلق به مردم و نسل های آینده را به خلق های کشور ما تحمیل کند. او اذعان دارد که حل این تضاد از طریق اِعمال این سیاست ضد مردمی و ضد ملی حاکمان خطرات بزرگی را برای سلامت و هستی مردم میهن ما در بردارد. اما او حتی کلمه‌ای هم در ذم سیاست ارتجاع حاکم برای گفتن ندارد و لذا موضع خود را به عنوان مداح رژیم دیکتاتوری افشا می کند.

تضاد دیگری که زین آبادی ناخواسته مورد تأیید قرار داده است، میان امکان توده های مردم در دفاع از خود و توانایی رژیم دیکتاتوری برای سرکوب آن‌ها برقرار است. او با برجسته ساختن به سبک یک ژورنالیست متعهد در برابر رژیم، این تضاد را وسیله قرار می دهد، از مردم خواستار تسلیم شدن و تن دادن به سیاست حاکمیت سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری را طلب کند. بازی زبانی با نقش و امکان های «اپوزسیون داخل و خارج» تنها برای ایجاد سردرگمی در مبارزه مردم مطرح می شود. هدف آن انحراف مبارزات انقلابی در ایران است.

واقعیتی که زین آبادی ها آگاهانه از مدنظر دور می‌دارند و نباید در تله آن افتاد، این واقعیت است که در ایران مبارزه ی متین اعتراضی- اعتصابی طبقه و لایه‌های زحمتکش و میهن دوست با گام هایی استوار به پیش می‌رود و با انتخاب هوشمندانه ترین شیوه‌های مبارزاتی، روز به روز سنگرهای جدیدی را تسخیر می کند. بدون تردید این روندی طولانی، سخت و پر تلفات خواهد بود. در این امر نباید تردید داشت. تناسب قوا میان ارتجاع و مردم چنین وضعی را تحمیل می کند. از این روست که توده های مبارز با جسارت و حزم و هشیاری انقلابی و از طریق انجام مانورهای ضروری حرکت عمومی انقلابی را در سراسر کشور به پیش می برند. صد آفرین بر آن ها!

آنچه که به کارکرد مدعیان «چپ» در خارج و داخل کشور بازمی گردد، برجسته ساختن این نکته ضروری است که این نیروها می‌توانند و باید از پراتیک انقلابی توده ها، از شعارهای آن‌ها که هر روز شفاف‌تر نظمی را برای آینده‌ ترسیم می‌کند که می‌خواهند جایگزین نظام سرمایه داری حاکم در ایران سازند، بهره گیرند و گام های ضروری را برای تنظیم برنامه اقتصاد ملی برای ایران، برنامه – ب -، بپردازند که پاسخگوی خواست توده ها برای پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی آمریکایی- اسلامی نئولیبرال است.

اکنون که در هر شعار اعتصابی خواست پایان بخشیدن به‌خصوصی سازی و پایان بخشیدن به نابودی های قانونی و محقانه حقوق زحمتکشان مطرح می گردد، نباید در تله پرحرفی های زین آبادی ها افتاد که آدرس عوضی می دهند. باید با بیرون کشیدن تضادهای واقعی در نبرد طبقاتی جاری در ایران که شعله های فروزان آن در مبارزات اعترضی- اعتصابی تا در درون زندان ها شعله‌ور است، به وظایف اصلی و هدفمند و در جهت تعمیق مبارزات پرداخت.

 

آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گربیفروزیش، رقص شعله‌اش در هر کران پیداست
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست
می‌گذارم کنده‌ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می‌رود پّرسوز
(سیاوش کسرایی، منظومه آرش کمانگیر)

فرهاد عاصمی

نویدنو  27/07/1397 

 

 

  • احمدزید آبادی ظاهرا مانیفستی را در نقد اپوزیسیون – البته به روایت خود منتشر کرده است . ابوالفضل محققی به نوشته او پاسخی داده است که به نقل از فیس بوک ایشان تقدیم خوانندگان می کنیم .

 

احمدزید آبادی ظاهرا مانیفستی را در نقد اپوزیسیون – البته به روایت خود منتشر کرده است . ابوالفضل محققی به نوشته او پاسخی داده است که به نقل از فیس بوک ایشان تقدیم خوانندگان می کنیم .

 

گزاره های احمد زید آبادی و پاسخ ابولفضل محققی  

۲۰ گزارۀ صریح و شفاف در بارۀ شرایط کشور

احمد زیدآبادی

۱. به دلیل وخامت وضع اقتصادی، پتانسیل انواع اعتراض‌های اجتماعی در ایران بسیار بالاست.

۲. این اعتراض‌ها به علت پراکندگی و ناهمسویی در انگیزه‌ها و منافع، در غیاب رهبریِ کاریزماتیکِ متکی بر تشکیلاتی قدرتمند و فراگیر، استعداد تبدیل شدن به حرکتی سیاسی برای تغییرات ساختاری را ندارند.

۳. اگر هم از ضرورت رهبر کاریزماتیک صرف نظر کنیم و ظهور آن را امری منسوخ شده بدانیم؛ ضرورت تشکیلات قوی با توان سازمان دهی بالا بر روی زمین و نه در عالم مجازی، برای هر حرکت سیاسی معنی‌دار، غیر قابل انکار است.

۴. تشکیلات اصطلاحاً مجازی هرگز جای تشکیلات عینی را نمی‌گیرد و بیشتر به کار سرگرمی و تفریحی سیاسی می آید.

۵. بدون اینگونه سازماندهی، حرکت‌های اعتراضی عموماً جنبۀ سلبی و تخریبی و هرج و مرج به خود می‌گیرد.

۶. در داخل ایران، تشکیلات یا سازمانی که بخواهد نقش هدایت اعتراض‌ها را به عهده گیرد؛ دیده نمی‌شود؛ اگر کسی می‌بیند آدرس آن را بدهد!

۷. امکان ایجاد چنین تشکیلات و سازمانی در داخل کشوردر حد صفر است. به گمانم هر فردی که نظام سیاسی ایران را از نزدیک بشناسد؛ این موضوع را باور کند؛ اما اگر کسی باور ندارد؛ می‌تواند امتحان کند!

۸. اپوزیسیون هزار تکه پارۀ خارج از کشور، توان توافق بر روی هیچ اصل ایجابی ندارد و از این جهت محکوم به تفرقۀ ابدی است.

۹. اگر کسی وقت و حوصلۀ شمارش مدعیان ریاست جمهوری آینده را در بین نیروهای مخالف داشته باشد، به راحتی می‌تواند صدها تن از آنان را شناسایی کند! این همه مدعی، محال است در اقلیمی بگنجند و برتری دیگری را بر خود بپذیرند. به همین علت آیندۀ آنان جنگ ۷۲ ملت خواهد بود.

۱۰. از این رو، اقشار آگاهتر جامعه به آنان اعتماد ندارند چرا که به زعم آنها، برخی از همین حکمرانان کنونی بر اثر سال‌ها آزمون و خطا و یا به عبارت بهتر، «آزمون برای خطا»! متوجه شده‌اند که ۲+۲ بیشتر از ۱۰ نمی‌شود؛ اما برخی از اجزای اپوزیسیون خارج از کشور هنوز می‌پندارند که ۲+۲ تحت هیچ شرایطی کمتر از ۲۸ نیست!

۱۱. این همه اما نظام حاکم را بیمه نمی‌کند و دو خطر بزرگ آن را تهدید می‌کند.

۱۲. در صورت تداوم ناکارآمدی وضع موجود، احتمال بروز هرج و مرج از راه گسترش اعتراض‌های بدون سازماندهی وجود دارد؛ موضوعی که می‌تواند ایران را تا حد سومالی‌لند با مخاطره روبرو کند.

۱۳. دولت آمریکا در صورت نومیدی از تغییر رفتار جمهوری اسلامی ممکن است به طور رسمی به سمت سیاست «تغییر رژیم» حرکت کند.

۱۴. در آن صورت نارضایتی عمومی می‌تواند اهرم لازم را برای پیشبرد سیاست تغییر رژیم در اختیار اطرافیان ترامپ قرار دهد.

۱۵. برای این منظور، دولت ترامپ ممکن است با گردآوری تحکم‌آمیز و آمرانۀ برخی چهره‌ها و گروه‌ها زیر چتر واحد و هدایت و منضبط کردن آنها از راه تشویق و تهدید، اپوزیسیون پر هیاهویی را سازمان دهد.

۱۶. این اپوزیسیون احتمالی با برخورداری از حمایت مالی و دیپلماتیک و  بخصوص رسانه‌ای ایالات متحده می‌تواند با جمعیت ناراضی در کشور ارتباط برقرار کرده و آنها را به سمت و سوی سیاسی دلخواه سوق دهد.

۱۷. سرانجام چنین حرکتی ممکن است سرنوشت صربستان عهد میلوشوویچ را در ایران تکرار کند.

۱۸. احتمال پیوستن برخی از گروه‌ها و چهره‌های مشهور به این اپوزیسیون از سر ناچاری و یا از باب «اکل میته» محتمل است.

۱۹. این سناریو، جنبۀ زشت و کریه سیاست است و از این رو، آن دسته از افرادی که سیاست را با دست‌های پاک جستجو می‌کنند، با آن همراه نخواهند شد.

۲۰. بنابر این زمین بازی امثال من نیست!

 

زمین بازی آقای زید آبادی و زمین بازی اپوزیسیون خارج از کشور !

ابوالفضل محققی

امروز برای سومین بار بیست گزاره” صریح وشفاف” ومن اضافه کنم” قطعی” آقای احمد زید آبادی را خواندم !برایم بسیار جالب بود! چه امری ایشان را چنین بر آشفته کرده که برعکس منش آرام و متین خود این بار شمشیراز رو بسته و تمامی اپوزیسیون خارج از کشوررا مجموعه ای هزار تکه که توان کوچکترین توافق را ندارند و محکوم به تفرقه ابدی هستند از دم شمشیر خود گذرانده است ؟ گزاره ائی که که من آن را بیشتر جوابیه یا خط کشی با اپوزیسیون خارج از کشور دیدم وبرائت از آنان وحمایت از حکومت !

اپوزیسیون خارج از کشوری که از نظرایشان چنان در توهم وخطا هستند که حتی اقشار آگاه تر جامعه نیز اعتمادی به آن ها ندارند ! ” برخی از حکم رانان کنونی همین حکومت را بر آنها ترجیح می دهند .”

اپوزیسیون بی شرم وفاقد اخلاق وهویتی که می توانند بازیگران خود فروخته ومرعوب سیاست های ترامپ واقمار پیرامونی آن گردند ودر زمین کثیفی که او تعین کرده بازی کنند! .

این حکم صریح شفاف و قطعی آقای زید آبادی است در مورد اپوزیسیون خارج از کشور!

او خود وامثال خود را پاک دستانی می داند که حاضر به بازی در چنین زمین کثیفی نیستند و همان زمین نسبتا مطهر جمهوری اسلامی را ترجیح می دهند !

این گزاره هم زمان سه پیام اساسی را با خود دارد . نخست نشان دادن این که این اعتراضات و شورش ها راه به جائی نمی برند و عمدتا برخاسته از دنیای مجازی بوده وقادر به تداوم و ریشه دار شدن نمی باشند! “هیچ تشکیلات وسازمان که به خواهد نقش هدایت اعتراض ها برعهده بگیرد دیده نمی شود !”

دوم هیچ جریان سیاسی به دلیل توانمندی حکومت اسلامی قادر به پا گرفتن در داخل کشور نیست وامکان ایجاد چنین تشکلی در حد صفر می باشد ! از این روجای نگرانی وجود ندارد ! و خطری از داخل متوجه حکومت نمی باشد. اپوزیسیون خارج از کشور هم که هزار پاره است و نا ساز با یک دیگر ومحلی از اعراب ندارند !

اما آن چه ایشان را چنین سراسیمه کرده و در مقام هشدار به حکومت اسلامی بر آورده ،ترس ازتغیر رویکرد دولت ترامپ است! از خواست” تغیر رفتارحکومت به تغیر حکومت .” که می تواند اپوزیسیون را دور هم گرد آورد و خطر جدی برای جمهوری اسلامی باشد.

از نظر ایشان اگر حکومت می خواهد بیمه شود بایستی که تغیر در رفتار خود در رابطه با ترامپ را بپذیرد و منانع از آن شود که این نیروی هزار تکه و پر هیاهوی اپوزیسیون تحت فرمان ترامپ قرار گیرند و وضعیتی مشابه صربستان را برای ایران رقم بزنند !

مهم ترین پیام ایشان این است که اگر چنین تغیری در رفتار حا کمان حاصل شود اقشار آگاه جامعه که اعتمادی به اپوزیسون خارج ندارند “برخی از همین حکومتیان” آزمون خطا داده را برمخالفان خطا کارآزمون نداده خارج ترجیح می دهند! “عمر حکومت اسلامی مستدام باد !”

چند بار این گزاره در واقع ” فرا خوان ” را خواندم .از لحن ونخوت خوابیده در روح آن ونگاه از بالائی که نسبت به اپوزیسیون خارج کشور در آن وجود دارد شوکه شدم .

آن چه که مسلم است بیشتر روی سخن آقای زید آبادی با جریان های سلطنت طلب و مجاهدین خلق است .که به زعم ایشان بازی گران زمین کثیف سیاستند و بازیچه در دست قدرت های خارجی. نیروهائی که می توانند سرنوشتی چون سرنوشت صربستان “میلوشوچی” را برای ایران رقم زنند و یا در اثر اغتشاشات داخلی ایران را به سوی سومالیزه شدن پیش ببرند . احساس خطر ایشان هم از همین نیروهاست ! ازپیوستن دیگر نیرو های اپوزیسیون به جریان معتقد به بر اندازی رژیم از طریق تکیه بر یک یا چند دولت کار ساز خارج .

از همین روخود را مسئول ،پاک دست و ناصح ملت وحکومت دیده و راه تغیر در رفتار حکومت را که می تواند از حمایت پاک دستان بهره مند شود را در مرکز گزاره به خوان” فرا خوان” خود برای پیش گیری از چنین روندی قرار داده است. .

آقای زید آبادی که از بازی در زمین پاک سخن می گوئید وغیر مستقیم اپوزیسیون خارج کشور را که من هم یکی از آنان می باشم بازیگران بی اراده در زمین های کثیف می خوانید !مستعد جذب درلشگر ترامپ، حداقل به اطراف خود نگاه کنید ! به خاوران ها , به زندان ها به گور های گمنام به طناب های آویخته شده در سرتاسر این ام القرای اسلامی !به زمانی مراجعت کنید که دسته دسته جوانان وروشنفکران این سرزمین اعدام می شدند. .

در آن زمان شما وامثال شما در کجای این زمین پاک بودید ؟ نسبت به این جنایت رژیم چه اعتراضی کردید؟ هنوز توان گفتن این که قتل عام هویدا ها ، فرخ رو پارسا ها ,خلعتبری ها، جنایتی هولناک توسط خمینی بود را ندارید ! هنوز نمی توانید حتی زیر زبانی هم که شده قتل عام هزاران نوجوان وجوان مجاهد گرم احساسات روزهای انقلاب را توسط بازهم خمینی وگروه مرگ او! “جنایت کارانی چون رئیسی، لاجوردی ،پور محمدی ها” را در زندان ها محکوم کنید! ونفرت خود ازاعدام دختران جوان بعد از برداشتن باکرگی آن ها ورفتن با جعبه شیرینی به در خانه هایشان را اعلام نمائید !

این چرخه خشونت قبل از هر چیز محصول حکومتی است که خمینی از روزنخست به قول خود “خدعه ” در کار کرد و آن را بر پا نمود ! محصول اطرافیانی است که به برکت این خدعه امروز برمسند نشسته واین سرزمین را به روزی انداخته اند که در طول تاریخ خود هرگز این همه سقوط نکرده وچنین روز هائی را ندیده بود ! از سقوط اقنصادی، تا سقوط اخلاقی!

هرگز در هیچ دوره این همه فرو مایه ،انگل اجتماعی ،اقتصادی , اخلاقی فاسد و غارت گر! بر مسند حکومت ایران ننشسته بودند !هرگز تاریخ ایران شاهد چنین مهاجرت عظیم نخبگان اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی وتحصیل کرده خود نبوده است !رقمی بالغ بر سه میلیون که از” شمار خرد سی میلیون بیش !” همان هائی که از نظر شما قادر به درک شرایط موجود نیستند و ودر سلک “اقشار آگاه جامعه که هنوز به برخی از حکومتیان دل بسته اند قرار نمی گیرند .” هیهات ،هیهات !که نمی گوئید هم گامی بخشی از اپوزیسیون با دول خارجی ، نتیجه مستقیم سیاست سرکوب و خفقانی است که رژیم جمهوری اسلامی بر جامعه حکم کرده است. همان سرکوبی که شما تلویحا در بند هفت گزاره خود آن را نقطه قوت رژیم می دانید که می تواند اورا بیمه کند.

آقای زید آبادی نخستین قدم در” پاک بازی” پای بندی به حقیقت است به هر بهای ممکن! حقیقت این که همین اپوزیسیون سال هاست به عنوان وجدان بیداراین سرزمین هرگز برای لحظه از مبارزه برای آزادی ،عدالت واستقلال درنگ نکرده است . این مطرح شدن خود شما جدا از مبارزه شخصتی تان محصول افشاگری ،تلاش و کمپین هائی است که همبین اپوزیسیون” هزار پاره شده بی مقدار!” در دفاع از شما ،امثال شما، آزادی بیان وقلم وعدالت اجتماعی داشته است. .

به راستی زمانی که همین اپوزیسیون آزادی خواه وعدالت طلب سرکوب می شد، تحت پیگرد مجبور به ترک وطن می گردید! شما بازیگر کدام بازی پاک در زمین پاک بودید ؟ چه امری بر شما مشتبهه شده که این چنین بی پروا بر اپوزیسیون می تازید ؟ بسیارند کسانی که بهتر از شما می اندیشند ، کارنامه ای بهتر دارند ودر زمین هیچ کس جز زمین پاک میهن و مردمان ستمدیده آن بازی نکرده اند ! زمینی که از خون شریفترین و آگاه ترین فرزندان این خاک سیراب شده است . آزادی خواهان خارج از کشور نه عناد دارند! ونه برعکس گفته شما دو بعلاوه دو را بیست وهشت می گویند .

ماهرگز بازی گران سرانگشت ترامپ ها نبوده ایم ! درکارنامه مبارزه خود که بسی فراتر از عمرشماو عمر جمهوری اسلامی است تن به فساد وجنایت های عظیمی که تمامیت حکومت اسلامی را تشکیل می دهد نداده ایم . هنوز تن بسیارانی از ما زخمی شلاق وشکنجه هائی است که کشیده ایم ! کیست چونان آزادی خواهان تبعیدی که پا کیزکی تن را از جوشیدن درتیزاب جان گاه حکومت اسلامی به دست آورده باشد . ما نه بازیگر در زمین کثیف حکومت اسلامی !نه در زمین ترامپ نبوده و نیستیم ! زمین ما در کنار سفره هائی است که مادران داغدار وطن سهم نان وشیر ما را بر کنار آن نهاده اند ! در قلب ستم دیدگان و آزادی خواهانی است که در سپیده دمان خونین نام بزرگ آزادی را فریاد زدند! درقلب پاک ترین خاک وطن در قلب خاوران است ! جائی که شما قادر به دیدن آن نیستید !

ابوالفضل محققی




سندی دیگر برای ایستاده به ابدیت پیوستن احسان طبری

سخن روز شماره: ۷۲ (۲۵ مهر ۱٣۹۷)

 

Billedresultat for ‫احسان طبری‬‎

دوست عزیزی رساله ی تز دکترایی را برایم ارسال کرد که باید آن را نشانی دیگر از پایمردی زنده یاد احسان طبری بر سر مواضع خود ارزیابی نمود.

در‌واقع می توان کوشش برای خدشه دار ساختن شخصیت فلسفی- سیاسی- فرهنگیِ احسان طبری را توسط دشمنان طبقاتی، «تجلیِ فلسفی» برداشتی ارزیابی نمود که او در: از دیدار خویشتن، در بخش «بازگشت» عنوان می کند.

در آنجا او هنگام بازگشت به ایران، وضع روحی خود را با این واژه‌ها توصیف و ترسیم می‌کند: «میهن، در این حالت برای من تماماً یک «تجلیِ فلسفی» اجرایِ وظایف بشری خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد و دستِ بی رحمی که مرا از آن رانده بود، اینک به دستِ توانای مردم کوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود.»

زندگی نشان داد که نبرد طبقاتی در ایران و «بی رحمی» طبقات حاکم تا پایان نبرد نهایی بر سر پیروزی نو بر کهن اد امه خواهد داشت. این شیوه ی بی رحمانه ی طبقات حاکم در ایران، آن «ماسک سرمایه» است که این حاکمان بر چهره دارند. لذا مبارزه تا پایان سلطه ی سرمایه، مبارزه‌ای ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

در عین حال اما این بی رحمی نشان ضعف تاریخی حاکمان، نشان گذرایی بودن آن ها است. نشان شناخت و دریافت درک شده و یا نشده از سرنوشتی است که درانتظارشان است. آن‌ها می کوشند این سرنوشت محتوم را ازجمله با تاریخ نویسی به سود خود به عقب اندازند و یا حتی دفع کنند. امیدی واهی. حاکمان خود با کارکرد شان، سند تفوفق روحی و تاریخی نیروی نو را مورد تأیید ناخواسته قرار می دهند.

نمونه ی چنین شیوه ای را می‌توان در رساله ی تز دکترای نیز یافت که دوست پیش گفته برایم ارسال نمود.

رساله با عنوان: تأملاتی در گفتمان معرفتی احسان طبری، که توسط فردی به نام محمد کشاورز بیضایی نگاشته شده است، فاقد هر نوع ارزش علمی است.

بازگویی و سرهم کردن نقل قول‌هایی است که تنها آن هنگام ارزشی واقعی و علمی دارد که از آثار شناخته شده ی زنده یاد احسان طبری برداشته می شود. آنجا که نقل هایی از کتاب‌ها و نوشتارهایی که به او انتساب داده می شود ذکر شده، ارزش علمی ندارد. این سرهم بندی کردن ها، برای نمونه با عنوان: کژراهه، از این رو ارزش علمی ندارد، زیرا زیر سلطه ی رژیم و توسط عوامل رژیمی تنظیم شده‌ که می خواهد هدف سیاسی ضد کمونیستی و ضد توده‌ای خود را با آن تزیین کند.

اگر این واقعیت می‌داشت که بیضایی ها در تزهای دکترای خود مدعی هستند که طبری و دیگر مبارزان توده‌ای پس از دستگیری و زندانی شدن «در پاییز سال ۱۳۶۰ ه. ش. .. در سال‌های پایانی حیات خود به مکتب اسلام توجه و اقبال قابل توجهی» به مضمون مورد نظر تزنویس نشان داده بود، آن وقت برای او کرسی دانشگاه فراهم می‌کردند و به نامش «بنیان» برپامی داشتند، آن طور که برای گرباچف انجام دادند.

 

واقعیت اما چیزی دیگر است. این «تز» و انواع دیگر آن که ماخذ اصلی مورد استناد در تز دکترای بیضایی هستند، نشان این امرند که طبری بر سر مواضع خود باقی ماند و به ابدیت پیوست. این شهادت را می‌توان از اظهارات دکتر عبدالکریم سروش نیز دریافت که به عنوان فرد مخالف با طبری در بحث‌ها تله ویزیونی در پس پیروزی انقلاب بهمن شرکت داشت و در آن‌ها علیه مواضع طبری موضع گیری کرده است.

دکتر سروش در گفتگویی چنین شهادت می دهد:

پس “پس از خاتمه‌ی آن مناظرات، یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان -سال۶۳؟- بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری “آوردند و مرا هم بدان مجلس فرا خواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست‌ با وی محاجه کند، اما من مطلقا “خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابق) گفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد”

 

در ارتباط با «کژراهه» و تنظیم آن توسط عناصری از قماش بیضایی ها، سخنان خواهر همسر احسان طبری شهادتی دیگر است. او که در بستر بیماری و مرگ به دیدار طبری در بیمارستان رفته است، شهادت داده است که طبری در برابر پرسش درباره ی این کتاب، گفته است که «آن را نمی شناسد»!

البته مضمون این کتاب دارای نقل قول‌هایی از سخنان طبری در اینجا و آنجای نوشته‌ها و گفته هایش است. این تعیین کننده نیست برای پذیرش سندیت آن. جمع آوری گفته‌ها  و بیرون کشیدن آن از درون متن مورد نظر و سرهم بندی کردن آن ها با هدفی مشخص فاقد هر نوع ارزش کار پژوهشی جدی است.

یکی از وظایف که باید به هنگام ایجاد شدن شرایط ضروری عملی گردد، تحقیقات موشکافانه برای چنین توطئه ها و ترفندها علیه نیروی نو در میهن ماست. تاریخ پاسخ ضرور را به این اقدام های تبه کارانه و ضدفرهنگی خواهد داد. حاکمان نمی‌توانند تا ابد تاریخ نویس تبه کاری های خود و تزیین آن باقی بمانند.

بررسی ارزش علمی این تزها غیرضروری است. نه موضوع آن‌ها ارزشی علمی دارد که چنین بررسی را ضروری سازد و نه اسلوب به کار گرفته شده در «پژوهش» مستدل است.

موضوع تز از طریق در برابر هم قرار دادن مواضع فلسفی- سیاسی- اجتماعی و علمی احسان طبری در آثار شناخته شده او با نظراتی که به او نسبت می‌دهند خلاصه می‌شود. حتی اگر مضمون ادعایی مورد نظر بیضایی واقعیت نیز داشت، نظرات انتساب داده شده به طبری، به معنای اثبات نادرستی نظرات پیش او نیست. نادرستی نظرات فلسفی- سیاسی را باید به طور مشخص به اثبات رساند. چنین شیوه ای حتی در یک جمله نیز در تز مطرح نمی گردد.

طرح چنین موضوعی به عنوان یک پژوهش علمی، با هدف به عرش رساندن «اسلام» مورد نظر خود به کار گرفته شده است. اسلام ارتجاعی که آن را «اسلام آمریکایی» نامیدند.

اسلوب کارکرد به اصطلاح پژوهشی انجام شده نیز از محتوایی برخوردار نیست که ضرورت برسی نوشتار بیضایی را به اثبات برساند. ابزار «اثبات» تزها در تز دکترای بیضایی را نوشتارهای عناصر دیگر در تزهای دکترای خود تشکیل می دهد. این عمده ترین شیوه ی «از رو نویسی» برای سرهم بندی کردن عنوان «دکترا» برای این یا آن «دکتر» است.

باید این کوشش های رسوا شده را به عنوان سند پایداری زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها بر سر مواضع و باورهای فلسفی- سیاسی- اجتماعی و ادبی او ارزیابی نمود و آن را به عنوان «تجلیِ فلسفی» نبرد ظفرنمون او بزرگ داشت.

باید این «نبرد در سنگر» (گرامشی) را تا پیروزی نهایی ادامه داد. باید به جای «عزایم خوانی»، طبری را در صحنه ی نبردی معرفی کرد که ازجمله در سروده های زندانش ترسیم می کند:

 

نه! محبوب من، هرگز چنین نبود! من آموخته‌ام این را، تو نیز بدان که بی گمان، زمان دق الباب خواهد کرد.

تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود و خورشید با لبخندی گرم، انحناء آسمان را عاشقانه خواهد پیمود، و آن گاه بهار مرهمی سبز بر زخم هایمان خواهد گذاشت.

(به آن کس که به او می اندیشم، سروده ی زندان)




مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی و شرایط حاکم

سخن روز شماره: ۷۱ (۲۱ مهر ۱٣۹۷)

 

به توصیه رفیق عزیزی مقاله ی: ۷۷ سال در بطن همه رویدادهای ایران، را مطالعه کردم که نویسنده ی آن دکتر سروش سهرابی است (راه توده ۶۶۳، ۱۲ مهر ۱۳۹۷).

مقاله با توانمندی نبرد بیش از هفت دهه حزب توده ایران و قریب به یک قرنی کمونیست های ایرانی را توصیف می‌کند و نکته‌های شایسته ی دقتی را مطرح می سازد. ازجمله رفیق سهرابی مساله ی نقش تولید طبیعی را در روستای ایران به عنوان علت سهم و کیفیت شرکت دهقانان در مبارزات گذشته مطرح می سازد. این عنصر متأسفانه با ارایه سند تحکیم نمی گردد که می‌تواند در ارتباط قرار داشته باشد با محدودیت مقاله در بررسی توصیفی از نبرد کمونیست‌ها در صد سال گذشته.

در ارتباط با مبارزه ی حزب توده ایران برای سازماندهی دهقانان، موفقیت حزب همه جانبه مورد توجه قرار نمی گیرد، گرچه از موفقیت‌های موضعی آن سخن به میان آمده است.

در این رابطه می‌توان اسناد بسیاری را در ٬٬دنیا٬٬ یافت. برخی از این اسناد را از نشریاتی که رفیق عزیزی در اختیار گذاشت طرح می کنم. مقاله ی: حزب توده ایران و جنبش دهقانان در سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۳۲ (دنیا سال چهارم، ۳، پاییز ۱۳۴۲). رفیق پرویز خلعت بری همانجا می نویسد: «در سال‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ تضاد میان مالکین و دهقانان به صورت جنبش های دهقانی در آمد و چنان دامنه ی وسیعی به خود گرفت که نه فقط موجب هراس طبقات حاکمه بلکه موجب نگرانی امپریالیسم را نیز فراهم ساخت. ..».

در ارتباط با فعالیت حزب توده ایران میان دهقانان در کنگره ی اول حزب تصمیماتی اتخاذ شد که در مقاله ی: نظری به تاریخ حزب توده ایران، توسط زنده یاد عبدالصمد کامبخش توضیح داده می‌شود (دنیا، سال هفتم، ۱، بهار ۱۳۴۵): «به منظور اجرای دستور کنگره ی اول در مورد تقویت کار در روستا، رهبری حزب در اوایل پاییز ۱۳۲۳ تصمیم به تشکیل اتحادیه دهقانان ایران گرفت. مرامنامه .. عمده ترین ماده آن عبارت بود از مبارزه علیه رژیم ارباب- رعیتی، تقسیم بلاعوض زمین‌های خالصه، بازخرید و تقسیم بلاعوض زمین‌های اربابی. مبارزه ی روزمره ی این اتحادیه در بسیاری از نقاط منجر به کامبیابی قابل توجه در زمینه لغو بیگاری ها و جلوگیری لز تجاوز مالکان گردید.

شعار های اتحادیه دهقانان چندین صد هزار دهقان را در صفوف آن گرد آورد. در اواخر سال ۱۳۲۵ این اتحادیه در گیلان، مازندران، کرمان، خراسان، همدان، کرمانشاه، اصفهان، فارس، قزوین، اراک، یزد دارای سازمان های وسیع بود. ..».

 

بدین ترتیب دیده می‌شود که در کشوری با حدود بیست میلیون نفر جمعیت، سازماندهی چندین صد هزار دهقان در کوتاه ترین فرصت زمانی ممکن است. رفیق سهرابی نیز به این موفقیت‌ها اشاره دارد. این امکان با اتخاذ شعارهایی توسط حزب توده ایران به دست آمد که از درون تضاد حاکم بر هستی دهقانان بیرون کشانده شد. نمونه ی دیگری از این موفقیت تصویب بندهای ج و دال رفرم ارضی پس از انقلاب بهمن توسط حزب توده ایران است.

کماکان حل مساله ی ارضی در شرایط کنونی در ایران نیز مطرح است. باید با گام های قاطع به تمام بقایای مالکیت و زمین داری بزرگ و موقوفه و دیگر شواهد گذشته ی ارتجاعی پایان داده شود. متأسفانه در این زمینه مقاله چشم گیر رفیق سهرابی نکته‌ای را مطرح نمی سازد. چنانچه در ارتباط با شرایط گذار از دیکتاتوری و نظام اقتصادی وابسته به اقتصاد امپریالیستی این رفیق سکوت می کند. این کمبودها، ارزش مقاله را مورد دستبرد قرار می دهد.

 

مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران باید با برجسته ساختن تضادهای موجود در جامعه عملی گردد. از این طریق می‌تواند مبارزه و فعالیت ترویجی حزب طبقه کارگر در انطباق قرار داده شود با شرایط لحظه ی تاریخی هستی توده های زحمتکش و همه ی مردم میهن ما. راه تجهیز و سازماندهی مبارزه زحمتکشان و طبقه ی کارگر در کلیت آن از این مجرای فعالیت ترویجی- تبلیغی می گذرد.




هموار کردن راه برای دسترسی به وسیع‌ترین توده ها

سخن روز شماره: ۷۰ (۱۹ مهر ۱٣۹۷)

 

رفیق عزیز مهرگان

جمله ی پایانی شما در نوشتارِ نظرگیرتان که برای عنوان این سطور انتخاب شد، راهگشاست برای ادامه گفت و شنفت میان توده‌ای ها. زیرا همان‌طور که اشاره دارید، می‌تواند «برنامه حداقل حزب توده ایران .. بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص» به روز شود تا شرایط «دسترسی به وسیع‌ترین توده های مردم» را تسهیل کند. چند نکته در ارتباط با این به روز شدن که برای فعالیت ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب طبقه کارگر امری بسیار عاجل را تشکیل می دهد. نیاز روز نبرد طبقاتی در ایران است.

 

بنوبه خود من هم مانند رفیق عزیز سیامک، مضمون نوشتار شما را مورد تأیید کامل قرار می دهم. با شما موافقم که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران از دیدگاه نظری و سیاسی، همه جانبه است و به نیاز روز نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران پاسخگو است. تنها به نظر می‌رسد که می‌تواند با خارج شدن آن از شکل عام که در توصیف شده است، و طرح آن با مضمونی مشخص منطبق بر شرایط مشخص، به حربه پرتوانی برای نبرد کنونی علیه رژیم دیکتاتوری بدل گردد و با نشان دادن دورنمای نبرد طبقاتی، امر تجهیز و سازماندهی توده های مردم، در مرکز آن طبقه کارگر ایران را در نبرد طبقاتی امروز رهبری کند.

به نظر می‌رسد مضامین صلح خواهی و استقلال و دیگر پنج آماجی که در شعار تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری نهفته است، و اکنون نیز در  فعالیت ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب مطرح می گردد، باید در فعالیت رسانه ای از شکل عام خارج شود و به طور  مشخص برای توده ها شکافته شده و مضمون آن قابل شناخت و درک گردد.

این آماج ها در مضمون «جبهه ضد دیکتاتوری» در شکل طرح شده، مفاهیم عامی را تشکیل می‌دهند که تنها طرح مشخص و ملموس آن، آن‌ها را به شعارهای مبارزاتی بدل می سازد.

برای نمونه شما به درستی اشاره دارید که «استقلال، یعنی پایبندی به استقلال زمینی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و .. در برابر هر نیروی خارجی و هر نیروی داخلی که این استقلال را نقض می کند. یعنی امپریالیسم و وابستگان به آن که برای نقض استقلال همه جانبه ایران تلاش می کنند.»

 

استقلال اقتصادی را مورد توجه قرار دهیم. تبلور نقض استقلال اقتصادی ایران آیا در اجرای اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی، یعنی سیاست «تعدیل اقتصادی» تظاهر نمی کند؟ آیا دیکتاتوری ولایی و امپریالیسم دو عنصری نیستند که مشترکن قریب به سی سال است در جهت نقض استقلال اقتصادی ایران عمل می کنند؟ آیا می‌توان نقض استقلال اقتصادی ایران را به عنوان منافع مشترک دیکتاتوری ولایی و امپریالیسم جهانی ارزیابی نمود؟ و از آن به این نتیجه‌گیری رسید که سرشت ضد دیکتاتوری و سرشت ضد امپریالیستی «جبهه ضد دیکتاتوری» دو روی یک سکه را تشکیل می‌دهند که باید آن را به طور مشخص برای توده ها توضیح داد و قابل درک نمود، تا گرفتار شعار «دشمن ما همینجاست، عوضی میگن آمریکاست» نشوند؟ تردید ندارم که هم رأی هستیم.

 

هنگامی که بتوانیم وحدت منافع دیکتاتوری و امپریالیسم را برای توده ها قابل شناخت سازیم، بدون تردید با این پرسش روبرو خواهیم بود که  پادزهر آن  چیست؟ چه سیاستی را باید علیه این خطر دوگانه، که در آن خطر دشمن خارجی عمده است، به کار گرفت؟ آیا برنامه جایگزین نباید ارایه برنامه اقتصا ملی- دمکراتیک باشد که مضمونی مردمی و ضد امپریالیستی دارد، یعنی خواستار خروج از نظام جهانی شده ی سرمایه داری است؟ سیاستی که پاسخ انقلابی است به وحدت منافع دشمن داخلی و خارجی؟ تردید ندارم که هم رأی هستیم.

برنامه حزب توده ایران در این زمینه برای توده ها از صراحت و جسارت انقلابی ضروری برخوردار نیست. مخالفت با اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی، بدون ارایه طرح جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی، مخالفتی «تجریدی»، برای توده های انتزاعی «توخالی» خواهد بود. نمی‌دانند با آنچه باید بکنند؟ بدون ارایه برنامه جایگزین، آن‌ها جایگزینی «مشخص» برای تحلیل «مشخص شرایط» حاکم دریافت نمی کنند.

 

رفیق مهرگان عزیز، توان حزب توده ایران برای ارایه چنین جایگزینی محدود است. این یک واقعیت است. اما مگر راه دیگری برای تقویت توان وجود دارد، جز طرح موضوع و کمک خواستن از توده ها برای حل بغرنج؟ طرح موضوع خود اهرم پرتوان تجهیز و سازماندهی توده ها برای یافتن راه حل و تحقق بخشیدن به آن است! این تجربه را کوبایی ها با موفقیت پشت سر گذاشتند. در جلسه‌ای سفیر کوبا درباره ی وضع کشور سخن گفت. ازجمله گفت که ارسال یک حلقه لاستیک کامیون کمک بزرگی است، زیر می‌تواند یک کامیون را به حرکت درآورد. در این جلسه که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی برگزار شد، او تجربه پیش را تعریف کرد و گفت، وقتی به فیدل گزارش شد که بنزین برای به حرکت درآوردن یک تراکتور هم نداریم، فیدل گفت «خب، از روستاییان بپرسید، چه باید بکنیم؟» پاسخ آن‌ها صراحت داشت، گفتند، «کاری که پیش از دریافت تراکتور می کردیم» و دست به کار شدند.

بدون پرچم اقتصاد سیاسی جایگزین، دست توده ها برای تغییر رژیم خالی است، زیرا نمی‌دانند که پس از گذار از تجاوز اقتصادی دیکتاتوری و متحد خارجی آن امپریالیسم، چه چیزی را باید جانشین آن کرد! این جانشین، که اکنون برایشان مبهم و توخالی است، تنها با کوشش برای شناخت و درک آن، به اهرم انقلابی تبدیل می شود. این است مفهوم «برپایی سوسیالیسم- کمونیسم» مورد نظر مارکس، در تعریف او از «کمونیسم».

می‌دانیم که مارکس کمونیسم را «یک آرمان» نمی‌داند که باید  برای انطباق واقعیت به آن رزمید. او کمونیسم را پراتیک برای تغییر شرایط می‌داند و چنین تغییری به جز با برنامه‌ای که در سر داریم، ممکن نیست. سخن انگلس که تفاوت هر استادکار از زنبور تنها در آن است که او آنچه را که می‌خواهد بسازد، پیش تر در اندیشه ساخته است، برای مبارزه امروز کارگران در هفت تپه نیز پراهمیت است. ارایه ی تعریف از «شورای آزاد» کارگران که امروز اطلاعیه درباره ی آن‌ را خواندم، برنامه جایگزین برای کارگران است در نبرد علیه «شورای اسلامی کار» دولتی که می‌خواهند به آن‌ها تحمیل کنند!

در ارتباط با صلح، آزادی و عدالت اجتماعی در مضمون «جبهه ضد دیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه» نیز می‌توان توضیحات مشابهی ارایه کرد. «عدالت اجتمای، یعنی مبارزه با هر نمودی از ستم طبقاتی که ناقص عدالت اجتماعی است» که بخش چهار را در مضمون مبارزه با دیکتاتوری در برنامه حزب تشکیل می دهد، در شکل طرح شده، مفهومی عام است.

برای تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی باید شرایط مشخصی را ایجاد نمود که گام نخست آن دست یابی به قدرت سیاسی در جامعه است. این نکته را باید به طور مشخص برای توده ها توضیح داد تا بر ضرورت گذار انقلابی از دیکتاتوری پی ببرند و برای دستیابی به آن جانفشانی کنند.

 

رفیق عزیز مهرگان، برای جلوگیری کردن از طول سخن، به آنچه گفته شد، بسنده می کنم. تنها اضافه کنم که سطور بالا را برای آموزش به شما ننوشتم و پوزش می‌طلبم که در ارتباط با نظر شما نوشتم. ولی نوشتن آن ضروری است برای رفقا و هواداران جوانی که برای اولین بار با موضوع بحث میان توده‌ای ها روبرو هستند. پیش تر هم در این زمینه نکته‌های انتشار یافته است، ازجمله در توضیح  برداشت مارکس- انگلس از ماتریالیسم دیالکتیک و تفاوت ماهوی آن با ماتریالیسم قدیمی- فویرباخ.

 




جبهه ضددیکتاتوری و سرشت آن
نویسنده: مهرگان

سخن روز شماره: ۶۹ (۱۶ مهر ۱٣۹۷)

 

دو خطا در بررسی موضوع وجود دارد. جهت روشن شدن موضوع مزاحم اوقاتتان می شوم . اول باید به این پرسش ها پاسخ داد:

۱- جبهه واحد ضد دیکتاتوری حل چه تضادهایی را بعهده دارد ؟

۲-چرا “چپ ” موجود غیر حزب اقبالی به این فراخوان نمی دهد،درحالی که دائم امر اتحاد را مطرح و حتی برای آن جلسه و هماهنگی وکنفرانس و… برگزار می کند؟

این دو پرسش و پاسخ ان ها برای حل مسئله بنیادی است . ابتدا به مضمون شعارتوجه کنیم . حزب توده ایران می گوید « با هم بسوی تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری برای صلح ، استقلال، آزادی ،عدالت اجتماعی و طرد رژیم ولایت فقیه”
هیچ شعاری بدون دقت نظری تنظیم نمی شود . در این شعار هم کلماتی که پشت هم ردیف شده اند هر یک ناظر به یک تضاد و برای تحقق هدفی نوشته شده اند، اگر چه مجموع آن ها در عرصه میدانی تفکیک ناپذیر و دیالکتیک واحدی را برای تغییربنیادی جامعه ما تشکیل می دهند.

-۱صلح اعلام مطلق مخالفت با جنگ بین کشورهای مختلف و در جهان است .یعنی از هر تلاشی برای صلح در هر سطحی حمایت می کنیم و تمام تلاش ها را برای تحقق آن بکار می بریم.

– ۲استقلال ، یعنی پایبندی به استقلال ، سرزمینی ،سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و… دربرابر هر نیروی خارجی و هر نیروی داخلی که این استقلال را نقض می کند. یعنی امپریالیسم و وابستگان به آن که برای نقض استقلال همه جانبه ایران تلاش می کنند.

– ۳آزادی ، یعنی رهایی ملت از دیکتاتوری روبنای حاکم از دست هر نیرویی که چه امروز و چه فردای آینده امر دیکتاتوری را وسیله ای برای نقض آزادی های جامعه ، مردم و زحمتکشان می داند.

– ۴عدالت اجتماعی ، یعنی مبارزه با هر نمودی ازستم طبقاتی که ناقض عدالت اجتماعی است . یعنی مبارزه برای حل تناقض طبقاتی و مبارزه با برنامه های تحمیلی امپریالیستی و داخلی که توده های وسیع کشور را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد ، یعنی در کوتاه مدت تحقق حقوق دموکراتیک مردم و زحمتکشان.

۵- طرد رژیم ولایت فقیه، یعنی ترکیب تمام نیروهایی که در راستای تحقق یکی و یا همه این خواسته ها مبارزه می کنند. خواسته ای که رژیم ولایت فقیه بزرگترین مانع تحقق آن است . نیروهایی صلح طلبند و زندگی در صلح را تحت هر رزیمی ترجیح می دهند، اما رژیم ولایت فقیه صلح طلب نیست . ،نیروهایی صلح و استقلال طلبند و مخالف دخالت امپریالیستی هستند، عملکرد رژیم ولایت فقیه اشکارا نشان می دهد که به هیچ یک پای بند نیست ، نیروهایی هم صلح طلبند ، هم استقلال طلبند و هم آزادی خواهند ، که بازهم سد اساسی تحقق خواسته های ان ها رژیم ولایت فقیه است ، و نیروهایی که به هر ۴ مبارزه وسیعا اعتقاددارند و برای ان می کوشند ، و طرد رژیم ولایت فقیه را شرط اساسی واولیه حرکت به سمت تحقق خواسته ها می بینند. در این طیفی که بر شمردم ، پیگیرترین ان کارگران و کمونیست ها هستند که در جایگاه ۴ قرار می گیرند.بنا بر این جبهه واحد ضد دیکتاتوری می تواند در عین حال بی هیچ پیش شرطی تمام این طیف را که در تضاد با حاکمیت رژیم ولایت فقیه قرار دارنددر بر گیرد و طبیعی است که هر یک از این طبف ها تا مرحله ای با جبهه راه خواهند آمد و ادامه نهایی این مسیر با پیگیرترین نیرو است . طلبعی است که هر چه بنیاد این جبهه از نیروهای چپ و مترقی بیشتری ترکیب شود قاطعیت و توان آن افزونتر خواهد بود.

باید توجه کرد که این شعار هم ایجابی است و هم سلبی . یعنی به طور طبیعی گروه هایی را از خود دور و گروه هایی را به خود نزدیک می کند. مثلا سلطنت طلب ها اولین خواسته این شعار یعنی صلح را بر نمی تابند و برای ایجاد جنگ و فتنه برنامه ریزی می کنندو….
موضوع دوم که چرا بسیاری از چپ ها که اتفاقا عنوان “رادیکال” را هم پسوند خود ساخته اند به این جبهه روی خوش نشان نمی دهند؟
در این جا دو موضوع وجود دارد که هردو اتفاقا اموری ذهنی هستند.

اول این که بسیاری از این چپ ها اساسا هویت خود را با “توده ای ستیزی” تعریف می کنند. این امری تاریخی و ناشی از رسوبات سال ها تلاش دشمنان و دوستان نادان حزب توده ایران وکوته بینی تاریخی این نیرو هاست . چاره آن از یک سو گرایش به واقع بینی این نیروها ، بازخوانی دوباره تاریخ و الزام عملی به نجمیع نیرو با وجود اختلاف های برنامه ای است و از سوی دیگر تلاش رفقای توده ای و حزب آن ها برای روشن کردن نکات تاریک و مورد مناقشه تاریخی است – (البته نباید از حق گذشت که توده ای ها در این مورد تاکنون هم سنگ تمام گذاشته اند، ولی گویا حکایت میخ آهنین و سنگ است) . از سوی دیگر فشار بدنه اجتماعی این نیروها برای پیش برد امر تحول در جامعه ایران است . نباید فراموش کرد که جبهه مورد نظر بیش از هر چیز و پیش از هر چیز باید در بدنه اجتماعی که نیروی مادی این تحولند اتفاق بیفتد. یعنی در کف خیابان ، در اداره ، در کارخانه و هر جایی که توده های عاصی از ستم خارجی و داخلی حضور دارند.

نکته دوم در مورد این چپ عبارت از این است که در تشخیص مرحله انقلاب با حزب توده ایران اختلاف نظر دارندو مرحله انقلاب را سوسیالیستی و وظیفه عمده را حل تضاد کار وسرمایه می دانند. طبیعی است که سنخیتی در دو راهبرد متفاوت وجود ندارد و باز طبیعی است که حتی به اتحاد عمل های موضعی هم تن ندهند. در اینجا هم چاره کار- اگر این نیرو ها را دارای وزن اجتماعی بدانیم – آن است که با روشنگری در بدنه اجتماعی آن ها ، برداشت نادرستشان از روند تحول و مرحله انقلاب را نشان دهیم . ( بگذریم از این که انواع تروتسکیست ها، چپ نویی ها و ماندگان در بقایای رسوبات مائوئیسم اساسا در بنیاد ها با چپ به اصطلاح آن ها “سنتی” یا اردوگاهی اختلاف دارند و نمی توان خیلی به همکاری آن ها امید بست . ) رفقا برای سنجش عیار نگاه این چپ رادیکال می توانند به بیانیه کنفرانس شش سازمان چپ در استکهلم سپتامبر ۲۰۱۸ در سایت گزارشگران مراجعه کنند .

برنامه حداقل حزب توده ایران اگر چه سنگ محک استقلال صف طبقاتی حزب است اما امر مقدسی نیست و می تواند بنا به “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” دستخوش تغییر و حک واصلاخاتی قرار بگیرد . آن چه حیاتی است هموار کردن راه برای از میان برداشتن بزرگترین سد وسیع ترین توده های مردم است .
رفقا فراموش نکنیم به قول یکی از رفقا “امر انقلاب بازی گلف روی چمن مصنوعی نیست ، بلکه تحولی است که تبدیل نو به کهنه را از بستر چرک و خونابه عبور خواهد داد .




جبهه ضددیکتاتوری و سرشتی ضد امپریالیستی آن

سخن روز شماره: ۶۸ (۱۴ مهر ۱٣۹۷)

رفیق عزیز احسان شما طبق معمول ابرازنظر پرمضمونی کرده‌اید که پاسخ دقیق را شایسته است.

۱- شما محق اید و با تیزبینی کمبودی را که در جمله ی «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی است» برجسته ساخته اید. شما به دقت عمده بودن «عدالت اجتماعی» را در رابطه میان آزادی و عدالت اجتماعی خاطرنشان ساخته اید، زیرا در‌واقع هم عدالت اجتماعی در جامعه بخش زیربنایی را برای آزادی و احساس آزاد بودن توده ها تشکیل می دهد. لذا وجود عدالت اجتماعی به مثابه ی پدیده ی عینی- ماتریالیستی در جامعه، مقدم بر احساس و برقراری شرایط آزادی است. زاینده ی آن است.

اهمیت برداشت اقتصاددان فرشاد مؤمنی در ایجاد رابطه ی میان آزادی و عدالت اجتماعی است در کتاب پرارزش: عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز، که بررسی آن در مقاله‌ای در توده‌ای ها انتشار یافت. همان‌طور که از عنوان کتاب نیز برمی آید، رابطه میان این دو مقوله ناشی از بهم پیوستگی دو مقوله آزادی و عدالت اجتماعی است که مؤمنی آن را در همانجا به اثبات رسانده و در بیان و موضعی شفاف علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال این بهم پیوستگی را مطرح می سازد. شما تبه کاری اقتصاد سیاسی نئولیبرال را با برشمردن سیاست تاچر و وارث آن خانم می در بریتانیا متذکر می شوید. ضعف موضع مومنی، موضع پوزیتویستی او است که همان‌طور که شما اشاره کرده اید،  می پندارد «می توان در همین حکومت اسلامی سرکوبگر، عدالت اجتماعی را برپا کرد».

به سخنی دیگر موضع انتقادی فرشاد مؤمنی کلیت روابط حاکم بر جامعه را در برنمی گیرد. انتقاد به اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی به سطح انتقاد دیالکتیکی فرانمی روید و لذا نمی‌تواند رابطه ی دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی را به مثابه ی دو مقوله ای در هستی اجتماعی ارزیابی کند، که همان‌طور که شما طرح آن را از نظر من مورد تأیید قرار داده اید، از «بهم تنیدگی و جدایی ناپذیری» شرایط دو مقوله برخوردار هستند. بهم تنیدگی و جدایی ناپذیری دو مقوله از سرشت روابط میان زیربنا و روبنای جامعه ناشی می شود.

مؤمنی علت فقدان عدالت اجتماعی و توسعه را در ایران محدود به نبود یک برنامه علمی برای اقتصاد می کند. برنامه‌ای که در دوران موسوی وجود داشته و اکنون ندارد. او مضمون ملی- دمکراتیک برنامه را که متأثر از اصل های ۴۴ و ۴۳ قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب ملی- دمکراتیک است در ارزیابی خود منظور نمی‌کند و مورد توجه قرار نمی دهد. از این رو انتقاد او در سطح پوزیتویستی باقی می‌ماند و به سطح انتقاد دیالکتیکی از کلیت روبنا و زیربنای حاکم بر ایران فرانمی روید. او خواستار پایان دادن به اقتصاد نئولیبرال و بازگشت به اقتصاد ملی- دمکراتیک نمی شود. نظرات او و ۲۸ اقتصاددان دیگر در نامه به روحانی نیز در همین سطح منجمد شده اند. باقی ماندن اقتصاد کشور در چارچوب اقتصاد سرمایه داری قادر نخواهد بود بهبود ضروری را در وضع زندگی زحمتکشان ایجاد کند. اقتصاد جهانی امپریالیستی ایجاد شدن چنین فضایی را اجازه نمی دهد. در کشورهای سرمایه داری متروپل نیز با وجود مبارزه ی سندیکا و احزاب چپ  دره میان فقر و ثروت به طور روز افزون عمیق‌تر می شود.

 

شما سرشت زیربنایی مناسب را برای حفظ بهم تنیدگی دو مقوله با ترکیب «آزادی حقیقی» (؟) در جامعه توصیف می‌کنید. منظور سرشتی است که دیگر مضمونی سرمایه دارانه ندارد؟ برای نمونه در «سوسیالیسم چینی»؟ همان‌طور که شما در ابرازنظر خود نشان داده اید، نمی‌تواند چنین مضمون ترقی خواهانه و به گفته ی شما «آزادی حقیقی» در جامعه سرمایه داری و به ویژه تحت شرایط سلطه ی نئولیبرالیسم وجود داشته باشد.

بدین ترتیب انتقاد دیالکتیکی به موضع مومنی، انتقاد به دفاع او از شناخت وجود رابطه میان دو مقوله نیست. در این زمینه باید برای او هورا کشید. انتقاد به موضع پوزیتویستی و این پندار است که گویا می‌توان در شرایط وجود سلطه نظام سرمایه داری بر «جمهوری اسلامی»، چنین رابطه‌ای را میان آزادی و عدالت اجتماعی برقرار نمود که او ضرورت آن را در کتابش به اثبات رسانده است و بر ضرورت حفظ آن با شفافیت و صراحت و جسارت حکم می دهد. در سطور زیر نشان داده خواهد شد که ارتباط برپایی جبهه ضد دیکتاتوری و دورنمای رشد اقتصاد ملی- دمکراتیک در ایران نیز تنها با جهت گیری سوسیالیستی رشد اقتصادی- اجتماعی ممکن می‌گردد که در اصل های اقتصادی در قانون اساسی تثبیت شده است و باید به روز شود.

ظرافت انتقاد دیالکتیکی، آن را می‌توان استه تیک انتقاد دیالکتیکی نیز نامید، هنگامی تبلور می‌یابد و می تواند متحدان برای ایجاد رابطه میان آزادی و عدالت اجتماعی را در جامعه به ما نزدیک کند، هنگامی که همان‌طور که شما نیز اشاره کرده اید، به ایجاد پل نزد آن‌ها برای شناخت سرشت رابطه ی دیالکتیکی میان دو مقوله فرا می روید. هنگامی که  شناخت بهم تنیدگی و جدایی ناپذیری دو مقوله را به عنوان سرشتی قابل شناخت می‌سازد که تحقق بخشیدن به آن در نظام سرمایه داری ممکن نیست.

دست یافتن به استه تیک انتقاد دیالکتیکی را بانیان سوسیالیسم علمی در قله ای بی همتا در ارتباط با برقرای رابطه میان ذهن و عین در تز اول فویرباخ به نمایش می‌گذارند که می‌توان از آن بسیار آموخت. در مقاله: استه تیک هوشمندانه نبرد طبقاتی علیه دیکتاتوری، کوشیدم آن را مطرح سازم.

شما در بخش دوم و پایانی ابرازنظر خود به سویه ای از نبرد برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری اشاره دارید و از آنکه این جبهه تاکنون برپا نشده است، به درستی ابراز تأسف می کنید. ولی پاسخی برای شناخت علت‌های این واقعیت منفی را مطرح نمی سازید. با اجازه ی شما می‌خواهم نازک بینی شما را در ارتباط با برخورد «نیشخند»وار شما دنبال کنم که متعجب هستید که چرا با وجود «اتحاد چند اتحادیه در دفاع از اعتصابات اخیر کامیون داران»، «تمام نیروهای سیاسی مترقی ایرانی داخل و خارج کشور (را بر آن نمی دارد) .. با وجود پیگیری حزب توده ایران دست به تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری» بزنند!

شما در حالی که پراتیک در جریان نبرد طبقاتی را در ایران به درستی «خبر بسیار خوش و مسرت بخش برای اعتراضات و اعتصابات داخل کشور و مبارزات کارگران و معلمان و …» ارزیابی می کنید، متعجب هستید که چرا «نیروهای سیاسی مترقی» نسبت به آن بی‌تفاوت هستند؟

۲- چرا  «با وجود پیگیری حزب توده ایران هنوز جبهه متحد ضد دیکتاتوری» پانگرفته است؟

رفیق احسان عزیز، شما قطعن مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم اخیر را مطالعه کرده‌اید با عنوان: واکاوی شعار «دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست». در این مقاله با دقتی چشم  و نظرگیر رابطه ی دیالکتیکی میان ارتجاع داخلی و خارجی مورد واکاوی قرار گرفته است، وحدت منافع ارتجاع داخلی و خارجی نشان داده شده است، سرشت سرکوبگر دیکتاتوری ولایی و سرشت تجاوزگر و جنگ طلب امپریالیسم برجسته شده و ریشه ی مشترک و بند نافع منافع هر دو در دفاع از سرکوبگری و استثمار  نظام سرمایه داری به اثبات رسانده شده است. باید مقاله را باری دیگر با دقت موشکافانه مطالعه نمود و مزه مزه ی ذهنی کرد، تا مضمون مقاله‌ای را که شما ابرازنظر خودتان را با خواندن آن نگاشته اید، یعنی مقاله ی: استه تیک هوشمندانه نبرد طبقاتی علیه دیکتاتوری، دریافت.

شما در حالی که پس از مطالعه ی این مقاله ابرازنظر خود را نگاشته و ارسال کرده اید، نازک بینی طرح شده در آن مقاله را برای نشان دادن رابطه میان نبرد ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی در ابرازنظر خود دنبال نکرده اید. نکات انتقادی ای که در ارتباط با سیاست نئولیبرالی همانجا مطرح کرده اید، همان‌طور که پیش تر نشان داده شد، نکات پراهمیت و نظرگیر هستند که شایسته طرح و بحث اند، اما رشته ی فکری ای را دنبال نمی‌کند که موضوع مقاله است.

ابرازنظر، اندیشه طرح شده در مقاله را تدقیق نمی کند، رشد نمی دهد، تصحیح نمی کند، با برخورد انتقادی به آن، شناخت از واقعت را توسعه نمی دهد. وظیفه ی انتقاد دیالکتیکی، اما چنین است. در تز اول فویرباخ قله ی چنین انتقادی مطرح شده است.

طرح مواضع و نظرِ شفاف و صریح و دقیق ضروری است. این ضرورت برای روشن شدن مرزهای مواضع و اندیشه اجتناب‌ناپذیر است. در گفت و شنفت و در جدل فکری که به منظور تدقیق مضمون ها انجام می‌شود و هدف آن توسعه شناخت از واقعیت است، باید رشته ی باریک اندیشه ی طرح شده دنبال گردد تا بتوان به نزدیکی مواضع دست یافت.

جنبش ضد دیکتاتوری در ایران رشته ی فکری طرح شده را نزد «نیروهای سیاسی مترقی داخل و خارج کشور» دنبال نمی کند، بلکه گروه ها تنها به طرح موضع خود بسنده می کنند. از این روست که این جنبش پا می کوبد، بدون آنکه گامی به جلو بردارد، بتواند بردارد. یک نمونه را بشکاقیم.

ناروشنی درباره ی جدایی ناپذیر بودن مبارزه ی ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی که حزب توده ایران با مقاله ی زنده یاد منوچهر بهزادی در سال ۱۳۵۳ در نامه مردم مطرح ساخت، نزد «تمام نیروهای سیاسی مترقی ایران داخل و خارج کشور» با سکوت برگزار می شود. این شیوه باعث آن است که میخ تعیین کننده برای تغییر انقلابی شرایط بر زمین میهن کوفته نشود که گذار از دیکتاتوری را ممکن می سازد. مقاله ی پیش گفته درباره ی شعار «دشمن ما همینجاست ..» این یک پارچگی نبرد و ضرورت آن را با دقت قابل شناخت می سازد. نشان می‌دهد که میان دیکتاتوری حاکم در ایران و دیکتاتور امپریالیستی اشتراک منافع وجود دارد. شیوه ی تروریستی دولتمداری هر دو، بی توجه به اشکال ظاهری آن ها، نشان آن است. اما از آنجا که پذیرش این وحدت به موضوع مبارزه ی روز «تمام نیروهای سیاسی مترقی ایران داخل و خارج کشور» بدل نمی شود،  آن فضایی ایجاد می‌شود که سلطنت طلبان و مجاهدین قادر شوند شعار انحرافی خود را به توده های زیر فشار تفهیم کنند. موفقیت راست پوپولیست در کشورهای سرمایه داری در کلیت خود از واقعیت سردرگمی چپ انقلابی در طرح شعارهایی ناشی می شود که تحقق بخشیدن به آن‌ها نیاز هستی امروز زحمتکشان در نبرد طبقاتی است. تحقیقات جامعه شناسی در کشورهای اروپایی و آمریکایی این نکته را به اثبات رسانده است. طرح نشدن خواست ها از چپ، فضای سواستفاده را برای راست فاشیستی ایجاد کرده است. این نکته را مقاله ی اخیر نامه مردم نشان می دهد.

تمام کوشش نیروهای چپ و ترقی خواه در جهان در جستجوی یک برنامه جایگزین  – ب –  برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی است که کشورهای جهان سوم را به نو مستعمره بدل می‌سازد و توده های زحمتکش را به برده های بی حق و گرفتار در چنگال استثمار سرمایه داری. پیشنهاد حزب توده ایران تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی مبتنی برای اقتصاد سیاسی است که دیگر سرمایه داری نیست، گرچه برای ارتقای سطح عدالت اجتماعی، تولید، خدمات اجتماعی وغیره از شیوه ی تولید سرمایه دارانه بهره می‌گیرد. ارتجاع داخلی و خارجی، دیکتاتوری ولایی و دیکتاتوری امپریالیسم مخالف چنین برنامه ی مردمی و ملی هستند. پس قرار دادن تضاد میان دو گروه حاکمان و محکومان در مرکز نبرد طبقاتی و تنظیم چنین برنامه‌ای برای خروج از نظام سرمایه داری جهانی شده ی امپریالیستی (-اسلامی)، وظیفه ی روز «تمام نیروهای سیاسی مترقی ایران داخل و خارج کشور» است. باوجود این هیچ‌کس مایل نیست رشته ی این اندیشه باریک بین را بردارد و نظر مشخص خود را در انتقاد به آن مطرح سازد.

آیا آن وقت باید متعجب شد که چرا جبهه ضد دیکتاتوری پا نمی گیرد؟

 

رفیق بهزادی، دبیر و عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی و سردبیر نامه مردم که ۵۹۹ شماره ی انتشار یافته آن در تهران این روزها توسط حزب در نامه مردم بازانتشار یافته است، در مقاله پیش گفته ی سال ۱۳۵۳ جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که  جبهه ضد دیکتاتوری در ایران دارای سرشتی ضد امپریالیستی است. این دو سویه جبهه ی ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی از سرشت نظام اقتصادی- اجتماعی آن‌ها ناشی می شود. یعنی از ماهیت و مضمون آن‌ها نشئت می گیرد. ریشه در منافع مشترک هستی آن‌ها دارد.

تاکنون کوشش برای بحث و گفت و شنفت مشخص در این باره نتوانسته است میان توده‌ای ها پابگیرد. همه ی کوشش ها برای توضیح نظری- تئوریک و سیاسی این وحدت که در نشریه حاضر انجام شده است، تاکنون پاسخ شایسته دریافت نکرده است. مقاله ی اخیردر نامه مردم که از آن صحبت شد، کمک برای درک وحدت منافع دیکتاتوری و امپریالیسم، میان ارتجاع داخلی و خارجی است، اما هنوز به سطح بحثی هدفمند برای تصحیح سیاستی فرانرویده است که بتواند آن علت اصلی را که شما در جستجوی پاسخ آن هستید، قابل شناخت و درک سازد. در این زمینه نیاز بحث مشخص انکارناپذیر است.

اگر نتایج بحثی که باید امیدوار بود به جریان بیفتد آن باشد که من تصور می‌کنم چنین خواهد بود، یعنی به توافق برسیم که میان مبارزه ی علیه دیکتاتوری و علیه امپریالیسم وحدت برقرار است، آن وقت به این پرسش نیز پاسخ داده شده است که هسته ی مرکزی این جبهه را آن نیروهای «مترقی داخل و خارج» تشکیل می‌دهند که موضعی ضد سرمایه داری دارند. توافق دارند که باید به قاطعیت به سیاست  اقتصادی نئولیبرال پایان داد. باید همزمان از نظام سرمایه داری گذر کرد تا توانست عدالت اجتماعی و آزادی را به ایران بازگرداند.

می‌بینیم که پاسخ به پرسش اصلی در بحث‌ها و گفت و شنفت های مشخص و هدفمند، شرایط نزدیکی مواضع را برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از «چپ» پایه می‌ریزد و به این امید واهی پایان می‌دهد که گویا جبهه ضد دیکتاتوری را می‌توان با لایه هایی از حاکمیت در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی برپاداشت. نیروهای راست تنها آن هنگام لنگان و لنگام عقبه ی جبهه ضددیکتاتوری را تشکیل خواهند داد که پرچم نبرد ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی با برنامه‌ای با جهت گیری سوسیالیستی برافراشته شود. روندی که همان‌طور که شما اشاره دارید، در مبارزه طبقه کارگر ایران هر روز شفاف‌تر و صریح‌تر تبلور می یابد. مارکس- انگلس این روند را در تز اول فویرباخ، «پراتیک» هدفمند انسان برای بازتولید زمینه هستی خود می نامند که مرز تعیین کننده میان ماتریالیسم قدیمی- فویرباخ و ماتریالیسم دیالکتیکی را تشکیل می دهد.

می‌دانیم که تزهای درباره ی فویرباخ را مارکس و انگلس برای انتشار ننوشته اند، بلکه این تزها آن هنگام نگاشته شده است که این دو بانی سوسیالیسم علمی زایمان ماتریالیسم دیالکتیکی را در فلسفه ی انقلابی سوسیالیستی به سرانجام و ثمر رساندند. در تز اول فویرباخ، قله ی این زایش بیان شده است که توضیح رابطه ی ذهن و عین است. آن‌ها با گذار از ماتریالیسم قدیمی- فویرباخ و همزمان با گذار از انتزاع و «تجرید» ایده آلیستی، دیالکتیک ماتریالیستی را پایه ریختند. آن‌ها محک و ملات  برداشت ماتریالیسم قدیمی و دیالکتیک ایده آلیستی را «فعالیت حسی انسان، یعنی پراتیک» اعلام کردند. آن‌ها در تز دوم «پراتیک» را از این رو محک درستی نظر «تجریدی» اعلام نمودند، زیرا «انسان باید در پراتیک، حقیقی بودن، یعنی واقعیت و توانایی ناسوتی بودن تفکر خود را اثبات کند».

در تز سوم، ‍«پراتیک انقلابی» توسط مارکس- انگلس به مثابه ی اهرم «تغییر اوضاع» مطرح می‌گردد که در «فعالیت انسانی» تبلور می یابد. انقلاب، کارکرد- پراتیک انسان برای تغییر شرایط است در افق امکان های موجود که به منظور تأمین بازتولید هستی انسان انجام می شود. روندی که با به کارگیری امکان های ایجاد شده در گذشته توسط پراتیک انسان به پیش برده می شود. پراتیکی آگاهانه و هدفمند برای دستیابی به دورنمایی که از بلندای لحظه ی تاریخی کنونی قابل دسترسی است انجام می شود. چنین است مضمون تزهای فویرباخ.

بدون درک این مضمون، برداشت ماتریالیسم قدیمی بر سیاست ما حکمفرما خواهد بود. پیش تر این نکته در مقاله‌ای در همین نشریه شکافته شده است، بدون آنکه واکنشی انتقادی به آن حتی توسط رفقایی که مبارزه را برای تغییرات با جهت گیری سوسیالیستی منوط به «سطح نیروهای مولده» می‌دانند انجام شود. بدین ترتیب جهت گیری سوسیالیستی به زمانی مبهم وعده داده می شود.

به جای پاگرفتن بحث سازنده و خلاق نظری- سیاسی، رفقایی که از همه بیش تر به چنین بحثی نیاز دارند، حتی حضور من را در چادر حزب توده ایران در جشن اوتست برنمی تابند. آن وقت عجیب هم نیست که افرادی مانند یاشارها با جسارت و آزادی یک مامور خواستا پاره پاره شدن حزب توده ایران می شوند.

شما به درستی در ایران روندی را مطرح می سازدید و آن را «خبر بسیار خوش و مسرت بخش برای اعتراضات  اعتصابات داخل کشور» ارزیابی می‌کنید که با خبر امروز درباره ی تشکیل اتحاد سراسری بازنشستگان ادامه دارد، کدام درس را می‌توان از این پراتیک توده ها در ایران برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری گرفت؟ باید رشته ی این فکر را در بحث‌ها دنبال کرد تا از سر‌خوردگی رها شویم و به جای نیاز به «نیشخند»، نبرد طبقاتی- انقلابی را در ایران به پیش ببریم.




استه تیک هوشمدانه ی نبرد طبقاتی علیه دیکتاتوری

سخن روز شماره: ۶۷ (۱۱ مهر ۱٣۹۷)

«چنبرۀ غوغاگر زنبور» علیه «تقلای اوباشانۀ» تروریسم دولتی (اط)

 

بدون تردید حاکمیت دیکتاتوری ولایی برای حفظ بقای خود جز با حربه ی سلطه ی غیرقانونی و ضد مردمی با توده های مردم و خلق های میهن ما روبرو نخواهدشد. سخنان نرم و سازش جوی روحانی خطاب به ترامپ در سازمان ملل که دم از قانون و قواعد منطقی و رسمی جهانی می‌زد تا موضع خود را توجیه کند، در تضاد آشتی ناپذیر با کارکرد غیرقانونی و سرکوبگرانه داخلی این نظام علیه مردم قرار دارد که توسط دولت و حاکمیت سرمایه داری با خشونت داعش گونه اِعمال می گردد. مواضع  نرمِ برخی از رهبرانِ  اصلاح طلب، تا آن هنگام که کلیت نظام و در راس آن اصل ولایت فقیه را مصون می دارد، ارزیابی دیگری را جز درباره ی دیگر نیروهای در حاکمیت اجازه نمی دهد. واقعیت عینی، اِعمال سیاست ضد مردمی و ضد ملی کلیت حاکمیت است که مصممانه به راه خشن و داعش گونه ی خود ادامه می دهد.

دیکتاتوری ولایی ابزار حاکمیت سرمایه داری است. جدایی نظری- تئوریک دو عنصر دیکتاتوری و نظام سرمایه داری  کنونی در ایران نزد برخی از نظریه پردازان فاقد هر نوع منطق قابل فهم است. برای طبقات حاکم و هم برای طبقات محکوم. طبقه کارگر ایران و دیگر لایه‌های محکوم علیه هر نوع کوشش نظری برای توجیه جدایی بین دو عنصر دیکتاتوری و نظام سرمایه داری پاسخی قاطع و منفی داده اند. زحمتکشان با پوست و گوشت و احساس و درک خود نادرستی توجیه جدایی نظری میان این دو عنصر را دریافته‌اند و در کارکرد روزانه آن را تجربه می کنند. آن‌ها «آزادی را میوه شیرین عدالت اجتماعی» (مومنی) درک می کنند. آن‌ها هیچ توجیهی را برای ایجاد جدایی میان آزادی و عدالت اجتماعی نمی پذیرند. آن‌ها سرنگونی دیکتاتوری و سلطه ی نظام اقتصادی- اجتماعی را که این دیکتاتوری زاینده وحافظ آن است خواستارند.  از این رو مبارزه علیه وحدت این دو عنصر، روزانه در مبارزات زحمتکشان شفاف‌تر مطرح می‌شود و پاقرص می کند. هر ارزیابی دیگر از واقعیت نبرد طبقاتی در ایران کنونی، از هیچ پایه و اساس منطقی و قابل بازتولید برخوردار نیست.

حاکمان به منطق وحدت دیکتاتوری و بود نظام سرمایه داری، به شهادت سیاست خود علیه مردم، پی برده و دست یافته اند. «تقلای اوباشانۀ» تروریسم دولتی نشان  شناخت حاکمان است از بهم پیوستگی بقای دیکتاتوری و نظام سرمایه داری حاکم!

آیا طبقات محکوم نیز به این منطق دست یافته اند؟ پاسخ بی تردید مثبت است.

«چنبرۀ غوغاگر زنبور» زحمتکش « بر گرد گل مینا»، به دور مبارزه ی اعتصابی- اعتراضی- روشنگرانه و ترویجی توسط لایه‌های متفاوت مبارزان  در ایران علیه سلطه ی دیکتاتوری و علیه اقتصاد سیاسی اسلامی- امپریالیستی حاکم نشان دریافت استه تیک نبرد طبقاتی توسط آنان است که در اعلامیه های کارگران هفت تپه، معلمان، سندیکاهای آزاد و قطره قطره مردن مبارزان زندانی تبلور می‌یابد و از سطح بالای آگاهی طبقاتی و دانش هوشمندانه مبارزاتی آن‌ها حکایت می کند.

وحدت میان شکل حاکمیت، میان سلطه ی غیرقانونی دیکتاتوری و مضمون ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی «اسلامی- امپریالیستی» اِعمال شده توسط آن، جای هیچ تردید باقی نمی‌گذارد که جایگزین آن نیز از وحدتی بلاتردید برخوردار شده است. دیکتاتوری، شکل ضروری اِعمال سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی است که مضمون هستی نظام را در ایران تشکیل می دهد، و باید همزمان به ذباله دان تاریخ سپرده شود.

دو عنصر روبنایی و زیربنایی کنونی شکل و مضمون بود و بقای هستی شرایط حاکم و شرط ثبات آن هستند. مارکس در برداشت ماتریالیسم جدید، ماتریالیسم دیالکتبکی، رابطه میان کارکرد (آگاهانه- ایدئولوژیک) و ساختار (اقتصادی- اجتماعی) هستی را در تزهای فویرباخ مستدل می سازد. در تز دوم، مارکس شرط «حقیقی بودن .. تفکر ..» انسان را در «پراتیک» او متبلور می‌داند و نه در «تئوری».  کارکرد- پراتیکِ سوبژکت تاریخی، انسان تاریخی، شکل بیان احساسی- منطقی و عقلایی هستی است که انسان به بازتولید آن می‌پردازد تا ثبات بود خود را ممکن سازد. در کارکرد انسان تاریخی رابطه میان خواست- عمل‌کرد هدفمند و تداوم، حفظ و ثبات هستی او قابل شناخت می گردد.

شکل حاکمیت نظام سرمایه داری کنونی در ایران از منطقی پیروی می‌کند که هستی نظام سرمایه داری را در جهان امروز تأمین و ثبات آن را ممکن می سازد. هیچ شکل هستی دیگری برای یک نظام سرمایه داری در ایران، جز شکل نئولیبرال اجرا شده آن،  ممکن و قابل تصور نیست. فشار شرایط دیکتاتوری در شرایط کنونی در ایران که در سیمای تروریسم دولتی تبلور می یابد، بازتاب ایرانی تروریسم دولتی امپریالیستی است که با جنگ و سرکوب و جدا ساختن کودکان از پدرومادرها اِعمال می شود. بقای سلطه ی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری جهانی در شرایط کنونی در ایران و جهان با شکل روبنایی دیگر قابل تصور نیست. هیچ استدلالی در نفی این ارزیابی توسط هیچ نظریه پردازی مطرح نشده است. نمونه‌هایی که اینجا و آنجا با نامیدن برخی کشورهای جنوب شرقی آسیا ذکر می شود، با یک بررسی مشخص شرایط نزد آن‌ها در زمان ایجاد شدن تغییرات در آنجا و چگونگی انطباق آن با شرایط ایران در شرایط کنونی همراه نیست.

ایجاد جدایی مصنوعی در وحدت دیکتاتوری و نظام سرمایه داری در ایران تاکنون توسط هیچ اندیشه و اندیشمندی به اثبات رسانده نشده است، حتی طرح نشده است. این پنداشت که در نظام سرمایه داری «دمکراتیک» احتمالی در جامعه ی ایرانی پس از دیکتاتوری پایبندی حاکمان به «قواعد بازی» محقق خواهند بود، امری اثبات شده نیست، حتی توسط هیچ اندیشمندی طرح هم نشده است. چنین برداشتی انتزاعی و پنداری اراده گرایانه و حسن نیتی غیرمستدل در شرایط جهانی است که ثبات نظام سرمایه داری را تضمین می کند. همچنین انتزاعی غیرمستدل است با توجه به تاریخ دویست ساله ی کوشش بورژوازی در ایران به منظور برپایی شرایط «دمکراتیک» در کشور! برباد رفتن دستاوردهای تاریخی مردمی و ضد امپریالیستی انقلاب بهمن تحت رهبری بورژوازی و خرده بورژوازی انقلابی آخرین نمونه ی آن است.

هر تزلزل در شناخت و دریافت وجود وحدت میان دو عنصر روبنایی و زیربنایی در خدمت ثبات نظام حاکم سرمایه داری و جایگزین های آن در سیستم سرمایه داری جهانی، غیرواقع بینانه است و به معنای کمک به بازتولید تجربه ی شکست انقلاب بهمن از باید درک شود.

وحدت میان شکل حاکمیت، میان سلطه ی غیرقانونی دیکتاتوری و مضمون ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی «اسلامی- امپریالیستی» اِعمال شده توسط آن، جای هیچ تردید باقی نمی‌گذارد که جایگزین آن نیز از وحدتی بلاتردید برخوردار شده است.

چنین جایگزین می‌تواند تنها در نظامی دمکراتیک- مردمی ایجاد شود که در آن حقوق قانونی و دمکراتیک زحمتکشان و دیگر لایه‌های میهن دوست حاکم و تثبیت و تضمین شده است. از این رو باید شرایط برقراری کنترل عمومی و مؤثر طبقات زحمتکش و لایه‌های زیر فشار در ساختار دولتی- حاکمیت نظام جدید ایجاد گردد. آزادی بیان و عقیده و تشکل های صنفی و سیاسی و امکان اتحادهای اجتماعی پیش شرط ها ضروری در این زمینه هستند که باید از صلابت قانونی برخوردار باشند.

در انطباق با چنین روبنایی سیاسی- اجتماعی، وجود برنامه اقتصاد ملی درچارچوب یک اقتصاد سیاسی مردمی و ملی انکارناپذیر است که در آن رشد نیروهای مولده در خدمت رشد نسبی و مستمر عدالت اجتماعی قرار دارد. تنظیم چنین برنامه برای اقتصاد ملی ضرورت بحث وسیع و دمکراتیک را در جامعه و در شایط کنونی میان نیروهای چپ و مردمی انکارناپذیر ساخته است.

به منظور تدارک چنین بحث وسیع و دمکراتیک، رفیق عزیز سیامک رساله ای را در دست تنظیم دارد که می‌تواند به مثابه شرکت در بحث میان توده‌ای ها و به منظور تعمیق گفت و شفت های تاکنون نقش برجسته‌ای ایفا سازد که بزودی در همین صفحه انتشار خواهد یافت. باید امیدوار بود که صفحه های دیگر نیز با بازانتشار آن و شرکت در بحث مشخص در این زمینه، نقش و مهر جنبش چپ و نقش تعیین کننده ی حزب توده ایران را در این زمینه تعمیق بخشند.




تروریسم دولتی زاینده ی تروریسم کور

سخن روز شماره: ۶۶ (۳ مهر ۱٣۹۷)

 

تروریسم دولتی با اعدام سنگ دلانه زندانیان سیاسی آغاز نمی شود؛

تروریسم دولتی با حکم زندان بیست و یک ساله برای دختری که روسری اجباری از سر برمی‌دارد آغاز نمی شود؛

تروریسم دولتی با حکم زندان و شلاق برای زحمتکشان آغاز نمی‌شود که دستمزد عقب افتاده‌ای خود را خواستارند؛

تروریسم دولتی با حکم حذف داوطلبان شرکت در انتخابات توسط شورای نگهبان آغاز نمی شود؛

تروریسم دولتی با انبوده زندانیان سیاسی و در حصر غیرقانونی آغاز نمی شود؛

تروریسم دولتی با این پندار آغاز نمی‌شود که خداگونه صاحبان و وارثان عقل و حقانیت تام هستند؛

تروریسم دولتی با برقراری سلطه ی سایه خدا بر روی زمین آغاز نمی شود؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که حقوق صنفی و سیاسی توده ها به طور غیرقانونی پامال می گردد؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که حداقل دستمزد کارگران را پنج برابر زیر صفر تعیین می کنند؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که حاکمان خود را مجریان برنامه اقتصاد امپریالیستی می داند که «اقتصاد اسلامی» می نامند؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که حاکمان با اجرای دستورات صندوق بین امللی پول ثروت‌های مردم و ملی را به فروش و تاراج سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن می سپارند و منافع ملی ایران و مردمان آن را بر باد می دهند؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که آب آشامیدنی را خصوصی سازی می‌کنند و در بطری به فروش می رسانند در حالی که صاحبان اصلی آن تشنه هستند؛

تروریسم دولتی آن هنگام آغاز می‌شود که حاکمان با برقراری سلطه ی خود حق حاکمیت و حقوق قانونی مردم و خلق های ساکن این سرزمین تاریخی را پامال می کنند.

پاسخ به این تروریسم دولتی سازمانداده شده، مقاومت مصمم و متین مبارزه ی انقلابی و نه تروریسم کور است. مبارزه ی مطالباتی و انقلابی که با اعتصاب های کارگری آغاز گشته و با صلابت قهرمانانه زحمتکشان در هفت تپه، اهواز، و دیگر مراکز صنعتی و خدماتی ادامه داشته و خواهد داشت تا بختک دیکتاتوری و رژیم سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی را از سر و دوش مردم به دور و به ذباله دان تاریخ بیاندازد، همان‌طور که با رژیم سلطنتی وابسته گذشته انجام داد.

تروریسم دولتی در عین حال آموزگار زحمتکشان است که حربه مبارزات طبقاتی و مطالباتی خود را هر روز برَاتر می‌سازند و با متانت و با آگاهی و با قاطعیت آن را به کار می گیرند. زحمتکشان اجازه نمی‌دهند که تروریسم دولتی مبارزه ی آن‌ها را به گمراه بکشاند. اقدام‌ تبه کارانه ی تروریسم دولتی می پندارد با چماق بزرگ سرکوب که در اختیار دارد، حاکمیت خود را تضمین کرده است.

طبقه کارگر و همه ی زحمتکشان یدی و فکری در برابر این تاکتیک ضد مردمی و ضد ملی ارتجاع حاکم و دستگاه دیکتاتوری آن مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی انقلابی خود را با آگاهی به کارمی برند و به تجهیز و سازماندهی توده های مردم ادامه می دهند.

طبقه کارگر با دفاع از منافع خود و خواست پایان بخشیدن به اجرای برنامه ی امپریالیستی خصوصی سازی و نابودی قوانین به سود زحمتکشان، از منافع کل جامعه، از آزادی و عدالت اجتماعی و از منافع ملی دفاع می کند.