انقلاب آری! تجزیه طلبی نه!

سخن روز شماره: ۶۶ (۳ مهر ۱٣۹۷)

حمله مسلحانه به نظامیان در اهواز فضای خوزستان را نظامی و امنیتی خواهد کرد و به جمهوری اسلامی برای سرکوب خواست های بر حق خلق عرب بهانه می دهد. در حال حاضر جنبش آزادی خواهی مردم ایران نیاز به اتحاد گسترده علیه رژیم ولایت فقیه دارد. نیروهای سیاسی برای نیرومند کردن این جنبش باید هزینه شرکت در آن را برای مردم کم تر کنند.

افزون بر این تصور این که یک جریان تروریستی و تجزیه طلب بدون کمک رژیم ارتجاعی عربستان سعودی بتواند به این کار دست بزند بسیار سخت است. دانستن این موضوع توده ها را از شرکت در تظاهرات اعتراضی بر حق نامصمم می کند چرا که آن ها به حق نگران تمامیت ارضی میهن ما هستند و نمی خواهند که با تجزیه طلبانی که با کمک امپریالیست ها نقشه تجزیه کشور را می کشند هم جبهه شوند.

توده ای ها همواره در ضمن محکوم کردن ستم ملی بر خلق های میهن و تایید حق تعیین سرنوشت آن ها مخالف تجزیه طلبی بوده اند. سرنوشت خلقهای ایران به گواه تاریخ مشترک آن ها به هم پیوسته است و نمی توان بدون ایرانی آزاد خلق عرب آزاد را تصور کرد. تنها راه درست مبارزه خلق های زیر ستم ملی هم گامی آن ها با جنبش آزادی خواهی همه ی مردم ستم دیده ایران است.

اما همزمان ما نباید با کسانی که در درون و برون رژیم با اشاره به این حمله «انقلاب» را در هر شرایط محکوم می کنند و تنها راه رسیدن به  آزادی را اصلاح رژیم می دانند هم صدا شویم.

در چهارچوب طراحی شده رژیم ولایت فقیه نمی توان به آزادی و عدالت اجتماعی دست یافت. تنها راه خوشبختی و آزادی با سرنگونی رژیم ولایت فقیه به دست مردم و برای استقرار آزادی و عدالت اجتماعی انجام خواهد گرفت. راه درست مبارزه سازماندهی و گسترش و پیوند میان جنبش های گوناگون اجتماعی، اقتصادی و آزادی خواهی است.

آنهایی که شیوه ی مبارزه را به اصلاح طلبی محدود می کنند باید به یاد داشته باشند که طبقه حاکمه به تظاهرات آرام  با خشونت پاسخ می دهد؛ به اعتراض های صلح آمیز مردان، زنان و کودکان غیر مسلح با سرکوب و کشتار پلیسی برخورد می کند. جمهوری اسلامی، هر کانال اعتراض قانونی و فعالیت سیاسی طبیعی را بسته است. جمهوری اسلامی آشکارا خود را برای جنگ علیه مردم آماده کرده است و از کاربرد خشونت در این باره هیچ ابایی ندارد.

شعار «عدم انقلاب» با خلع سلاح کردن مردم در برابر حمله های وحشیانه ستمگر، به تضعیف ستیزه جویی آنها، و به تضعیف اعتماد آنها به نیروی خود و نمایندگان سیاسی آن ها خواهد انجامید.

در مبارزه باید از تمام روش ها از جمله نافرمانی مدنی، اعتصاب، تحریم، تظاهرات و انقلاب استفاده کرد ولی هیچ کدام را نباید مطلق کرد. بنابراین نمی توان حرکت های کور مسلحانه، جدا از مردم و نامناسب با سطح کنونی جنبش را با حق استفاده جنبش توده ای از تمام اشکال مبارزه مقایسه کرد.

آن هایی که تصویری خشونت آمیز از انقلاب نشان می دهند یا از شکل های گوناگون انقلاب در زمان ما آگاهی ندارند و یا با ترس دادن توده ها می خواهند حق واکنش آن ها را در برابر زورگویان سلب کنند.




بحث هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران

نویدنو  21/05/1397 

 

  • این نوشتار بخش اول از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال 1391 خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.پیش از آغاز بحث، لازم به ذکر است که مطالب بیان شده، از سوی نگارنده ی این سطور برداشت های شخصی وی از متنِ برنامه ی حزب توده ی ایران است

مطلب دریافتی

 

بحث هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران

 بخش نخست: طرد رژیم ولایت فقیه

 نویسنده : ش.ماهور

این نوشتار بخش اول از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال 1391 خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.

پیش از آغاز بحث، لازم به ذکر است که مطالب بیان شده، از سوی نگارنده ی این سطور برداشت های شخصی وی از متنِ برنامه ی حزب توده ی ایران است و بدیهی است که ممکن است در تمام یا برخی از موارد، به صورت کامل بر دیدگاه ها یا اهداف نگارندگان برنامه، منطبق نباشد اما به باور من گسترش مباحثه پیرامون ابعاد و جنبه های گوناگون برنامه ی حزب توده ی ایران از نیازهای مبرم جنبش مترقی امروز میهن ماست و این مجموعه  یادداشت ها کوششی است هر چند اندک در این راه خطیر.

یکی از مواردی که در بحث پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران، مورد مناقشه‌ی گسترده است، مفهوم عبارت “طرد رژیم ولایت فقیه” است که در شعار حزب، به عنوان یکی از اهداف و نیز محورهای تشکیل جبهه‌ی واحد ضد دیکتاتوری، بر آن تاکید شده است. به باور من، عدم درک صحیح از این شعار می تواند، موجب درکی کژدیسه از بخش های دیگر برنامه ی حزب شود و در مقابل نیز برای درک مفهوم عبارت”طرد رژیم ولایت فقیه”، ناگزیر از مراجعه به سایر قسمت های برنامه ی حزب هستیم.

بخشی از هواداران و نیز منتقدان حزب توده ی ایران، از این شعار مفهوم سرنگونی را استنباط می کنند و مطابقِ دیدگاه خویش، این شعار را تایید یا تقبیح می‌کنند و از دیگر سو، عده ای نیز این شعار را تنها به مفهوم مخالفت با اصل ولایت فقیه و نه تمامیت جمهوری اسلامی،  قلمداد کرده و از آن نوعی رویکرد مبتنی بر اصلاح طلبی را نتیجه می گیرند، اما به نظر می رسد با بررسی دقیق تر برنامه ی‌حزب تراز نوین طبقه‌ی کارگر ایران نیز مراجعه به سایر اسناد و دیدگاه های منتشر شده از سوی این حزب، مفهوم طرد رژیم ولایت فقیه، متفاوت با دو دیدگاه مطرح شده باشد و نمی توان آن را به سادگی، به یکی از دو مفهوم پیش گفته فروکاست.

این شعار به مفهوم درخواست اصلاح ساختار ج ا و حفظ حاکمیت آن بدون ولایت فقیه نیست: در صفحه ی 73 برنامه‌ی مصوب کنگره‌ی ششم، به تصریح  بیان شده است که :” حزب توده‌ی ایران مدت هاست به هدف برچیدن بساط استبداد قرون وسطایی و برقراری آزادی های دموکراتیک، بر ضرورت وحدت، همکاری و همیاری نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور، در برپایی یک جبهه‌ی واحد در برابر استبداد پای فشاری کرده است.” و نیز در ادامه‌ی همان مطلب، مهمترین و نخستین وظیفه‌ی جبهه‌ی متحد را برچیدن بساط حاکمیت رژیم استبدادی و طرد رژیم ولایت فقیه بیان می‌کند. اگر برای حزب توده‌ی ایران،  تنها بحث حفظ ج. ا. بدون ولایت فقیه یا محدود کردن اختیارات ولی فقیه مورد نظر می‌بود، می توانست به سادگی شعار حذف اصل ولایت فقیه یا اجرای بی تنازل قانون اساسی را سر دهد، در حالی که شعار طرد”رژیم” ولایت فقیه را مطرح کرده است.

از سوی دیگر حزب در دو بخش از برنامه ی خود به صراحت انحلال ارگان های سرکوب گر از جمله سپاه، دادستانی، دادگاه های انقلاب، شورای نگهبان، مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام را خواستار شده است؛ خواسته هایی که حزب طبقه‌ی کارگر ایران در ذیل بخش‌های “برنامه ها و هدف های جبهه” و  “حقوق و آزادی های سیاسی، فردی و اجتماعی” بر می شمارد،(حزب توده ی ایران،1391، ص74 و75 و 78) درخواست انحلال نهادهایی چون سپاه، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت و … دقیقا درخواست انحلال رژیم است، لذا طرد رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، دقیقا به مفهوم حذف رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و استقرار یک حکومت ملی و دموکراتیک است.

اما چرا حزب به صراحت از لفظ سرنگونی استفاده نمی کند؟ البته پاسخ دقیق این سوال را باید از رفقای نگارنده ی برنامه پرسید اما به باور من حزب به درستی از کاربرد لفظ “سرنگونی” اجتناب می کند؛ زیرا اولا بخش عمده ای از نیروهای اپوزیسیونِ سرنگونی طلب، جریانات هوادار سیاست موسوم به “رژیم چنج” هستند و حزب توده ی ایران، همواره با جریانات وابسته و غیر مردمی، که برای سرنگونی ج ا خواستار مداخله نظامی کشورهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه – اسراییل، عربستان و …- هستند، مرزبندی اصولی و قاطعی داشته و دارد و ثانیا استفاده از این شعار به جای سرنگونی این حسن را دارد که امکان تجمیع نیروهای بیشتری را در جبهه ی متحد، دست کم برای مدتي و تا مرحله ی خاصی از مبارزه، فراهم می آورد.

بسیاری از کسانی که شعار طرد رژیم ولایت فقیه را در چارچوب اصلاح طلبی ارزیابی می کنند، برای اثبات درستی ادعایشان به بیانیه ها و تحلیل های متعددی اشاره می کنند که در مناسبت های مختلف و به ویژه در زمان انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 از سوی حزب توده ی ایران منتشر شده است. به عنوان نمونه می توان از مطلبی با عنوان”برنامه و ترفندهای ارتجاع برای انتخابات ریاست جمهوری” نام برد که در دوازدهم اسفند سال هشتاد و هفت منتشر شد و حزب در آن مقاله،  تحریم انتخابات را بدون تلاش برای ایجاد جنبشی فراگیر برای تعمیق مبارزه بر ضد ج.ا. به سود ارتجاع دانست و از تمام نیروهای مترقی خواست تا بر روی یک نامزد اصلاح طلب به توافق برسند. حزب همچنین در تحلیلی ذیل عنوان” بغرنجی های انتخابات پیش رو و ضرورت هوشیاری نیروهای آزادی خواه” که در اواخر فروردین ماه 1388 منتشر شد، از ضرورت احیای اصلاحات سخن گفت.

من تعارضی میان آن بیانیه ها و بحث مبارزه برای جایگزینی ج. ا. نمی بینم : متون و تحلیل های حزب دقیق و گویا هستند به شرطی که به یک نکته ی مهم و کلیدی توجه شود؛ سیاست حزب توده ی ایران برخلاف بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و به درستی، پای بر روی زمین دارد؛ حزب توده‌ی ایران چه در زمان ج. ا. و چه در دوره ی پهلوی، با اصلاحات مخالف نبوده و نیست و می توان نمونه های متعددی را از عملکرد و نیز متون حزب در این زمینه به شهادت طلبید که در این جا به ذکر چند  نمونه ی مشهور تر بسنده می کنم :

– برنامه ی دوم حزب توده ی ایران مصوب اردیبهشت ماه سال 1327 در بخش اصلاح شرایط دهقانان و…

– مصوبات پلنوم هفتم و کنفرانس وحدت ذیل عناوین: آزادی های دموکراتیک؛ تحول اقتصاد؛ اصلاحات اجتماعی و…مصوب مرداد1339

– مقاله “درباره ی دهه ی انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم” نوشته ی رفیق قدوه دنیا شماره یک سال 1352 ذیل عناوین رفرم و دو برخورد نادرست

– برنامه حزب مصوب پلنوم پانزدهم ذیل عناوین: زندگی و مشکلات مردم؛ اصلاحات سیاسی؛تامین حقوق و آزادی های دموکراتیک ؛اصلاحات اجتماعی؛فرهنگ و…

– مقاله مشهور و جنجالی اما بسیار دقیق رفیق جانباخته منوچهر بهزادی درباره ی شکل و ماهیت دولت به نام “از سرنگونی سلطنت استبدادی تا استقرار جمهوری ملی و دموکراتیک”

می توان این فهرست را همچنان ادامه داد و حتی می توان با استناد به مبارزات پی گیر حزب و هوادارانش برای مسایلی چون افزایش دستمزد، بهبود شرایط کار ، اصلاح قوانین مربوط به آزادی های دموکراتیک ، مبارزات برای حقوق زنان و کودکان و … حزب را به اصلاح طلبی متهم نمود  اما آیا این مواردِ واضح، با انقلابی بودن حزب طبقه ی کارگر ایران در تعارض است؟ به گمان من نه تنها چنین نیست بلکه با دقت در چنین مواردی، واقع بینی و احساس مسئولیت حزب توده ی ایران به صورتی بارز نمایان می شود؛ هیچ کس نمی تواند و  نباید بهبود زندگی روزمره ی توده ها را به فردای انقلاب موکول کند! حزب با اصلاحات مخالف نيست با اصلاح طلبی مخالف است؛ به عبارت دیگر حزب در عین تلاش برای پیشبرد و زمینه سازی امر انقلاب، برای بهبود وضعیت مادی و فرهنگی توده ها نیز تلاش می کند و اصولا آماده سازی بسترِ انقلاب از همین مسیر می گذرد و باید در این زمینه از کوچک ترین امکانات موجود بهره برد.

حزب با اصلاحات مخالف نیست بلکه با آن اندیشه ای مخالف است که گمان می کند با اصلاحات جزیی و محدود و بدون نیاز به انقلاب اجتماعی می توان جامعه را متحول نمود. از سوی دیگر نیز مواضع حزب توده ی ایران مرزبندي واضحی با جریانات چپی دارد که هر گونه تلاش برای بهبود شرایط زیست توده ها را به فردای انقلاب موکول می کنند؛ درک این جریانات از انقلاب مشابه درک مذهبیون از ظهور منجی موعود است حال آن که فرآیند اتقلاب اجتماعی پروسه ای دشوار، بغرنج، طولانی و نیازمند مبارزات پی گیر است.

نمونه ی کلاسیک این دو دیدگاه را می توان در تفاوت درک مارکس و پرودن از مبارزات کارگران مشاهده کرد؛ پرودن در کتاب فلسفه ی فقر خویش مخالف مبارزات کارگری برای بهبود شرایط کار و افزایش دستمزدها بود زیرا معتقد بود که این مبارزات مشروعیت بخش “کارمزدی” هستند حال آن که مارکس در پاسخ خویش به وی در کتاب”فقر فلسفه” پاسخ های مستدلی به این گونه برداشت های سطحی و نادرست می دهد .

اما آیا تلاش برای اصلاح  نافي  ایده های انقلابی نیست ؟ انقلاب برای وقوع نیازمند شرایط عینی معینی است. از سوی دیگر تغییرات کمی در مقطعی به تغییر کیفی مي انجامند که آن را انقلاب می نامیم ، رفورم ها در حد اعلاي خود منجر به تغییر کیفی می شوند. لذا همگامی با اصلاح طلبان تا بخشی از مسیر امری ضرور است ، اما در جایی از مسیر آنان متوقف شده و نیروهای انقلابی باید تغییرات را تا سر حد انقلاب پی بگیرند.

لذا نباید و نمی توان نیازهای روزمره کارگران را به فردای انقلاب موکول کرد؛ بی توجهی به شرایط زندگی کارگران از سوی هر دسته ، جناح یا حزبی که توجیه پذیر باشد ، به هیچ وجه از سوی حزب طبقه ی کارگر قابل قبول نیست و به علاوه می تواند از دیدگاه سیاسی ، طبقه کارگر را به آغوش ارتجاعی ترین جریانات دست راستی سوق دهد، حزب توده ی ایران از آن دسته جریاناتی نیست که انگلس در وصفشان گفت : ” با پرهیزگاری که در خور شهدای صدر مسیحیت است ، آنان چهارده تا شانزده ساعت کار را ، که بردوش کارگران سنگینی می کند ، تحمل می کنند !”

شعار طرد رژیم ولایت فقیه شعار بسیار دقیقی است که نه تنها آموزه ی ایدئولوژیک، ساختار بنیادی و راس رژیم را هدف قرار می دهد بلکه خط فاصل جدی میان اصلاح طلبان حکومتی و مدعیان دروغین اصلاحات با باورمندان به اصلاحات بنیادی و ساختاری ایجاد می کند ؛ هر کس باید تکلیف خود را با رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه روشن کند و کسی نمی تواند مانند خاتمی ادعای اصلاح طلبی داشته باشد و در عین حال از باور به ولایت فقیه سخن بگوید .

اما مفهوم این شعار در برنامه ی مصوب ششمین کنگره حزب ، ذیل عنوان ” منشوری  برای وحدت عمل و آزادی ایران از چنگال استبداد و دیکتاتوری ” کاملا مشخص شده است ؛ برچیدن رژیم دیکتاتوری !

و مکانیزم بر چیدن این رژیم نیز از طریق تشکیل جبهه ای متحد و متشکل از تمامی نیروهای مترقی است . به علاوه حزب واژه ی “طرد” را در بخش دیگری از برنامه نیز به کارگرفته است که توجه به آن، مفهوم مورد نظر نویسندگانبرنامه را مشخص می کند: در بخشی از برنامه ی حزب که به تحلیل وضعیت جهان و مبارزه در راه صلح و پیشرفت انسان ها می پردازد، مبارزه در راه تامین حقوق بشر در تمامی کشور های جهان و ” نفی و طرد حکومت های دیکتاتوری” را از شاخصه های اصلی جنبش های مترقی جهانی می شمارد و بدیهی است که در چنین زمینه ای نمی توان مفهومی اصلاح طلبانه را از واژه ی “طرد” استنتاج کرد.

علاوه بر موارد پیش گفته، ذکر این مطلب نیز خالی از فایده نیست که نگاهی به پیشینه ی  استفاده از واژه ی “طرد” در ادبیات حزب هم موید این ادعا است که این واژه ی  به مفهومی اصلاح طلبانه یا سازش کارانه به کار گرفته نشده است؛ احسان طبری در بررسی فازهای سه گانه ی انقلاب ایران و خط مشی های مختلف مخالفان رژیم پهلوی، دو خط مشی متفاوت را برمی شمارد: اول خط مشی سازش کارانه که از سوی بورژوازی لیبرال طرح می شد و خواستار اجرا قانون اساسی مشروطه بود و خط مشی انقلابی که خواستار “طرد رژیم پهلوی و استقرار جمهوری” بود.(طبری،1361،ص268) نکته ی مهم در این نوشته آن است که طبری این تحلیل را پس از واژگونی رژیم سلطنتی نگاشته است و به عبارت دیگر واژه ی ” طرد” را برای یک حکومت ساقط شده به کار برده است.

بنابرآنچه که گفته شد شعار حزب کاملا بر مبنای درک شرایط عینی و ظرفیت های جنبش و نیز توازن قوا تنظیم شده و مفهوم آن جایگزینی حکومت جمهوری اسلامی با یک حکومت ملی و دموکراتیک، از طریق شرکت وسیع ترین طیف نیروهای مترقی در جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری است.

 

برخی از منابع:

–      حزب توده ی ایران(1391)؛ برنامه ی حزب توده ی ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      حزب توده ی ایران(1396)؛ فراز هایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ی ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      طبری، احسان(1361)؛ نوشته های فلسفی و اجتماعی، بخش دوم؛ انتشارات پیک ایران

–      مهرگان،حیدر(1360)؛ اسناد و دیدگاه ها، حزب توده ی ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن 1357؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      نوید نو(1394)؛ حزب توده ی ایران و انتخابات سال 1388 دیدگاه ها و رویکردها؛ (؟)

یادداشت تحریریه نویدنو :

ضمن ارزش گذاری به تلاشی که برای تحلیل عبارت طرد ولایت فقیه از سوی رفیق ماهور انجام شده است، بر این باوریم که :

1-   با مرزبندی با بسیارس از جریانات مرتجع برانداز و نیز چپ هایی که درکی عینی از روند تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ندارند و براحتی نیز شعار سرنگونی می دهند، موافقیم و شاید این واژه طرد این مرزبندی را انجام می دهد.

2-   موضوع طرد بیش از هر چیز در بردارنده این حقیقت است که شعار سرنگونی مناسب شرایط انقلابی است که مستلزم برنامه، سیاست ها و تشکیلات و تیم سازی های ویژه ای نیز برای این منظور است و  تا زمانی که این شرایط در جامعه فراهم نشده باشد، باید این تمایل به جایگزینی رژیم ولایت فقیه با یک رژیم ملی و دموکراتیک را با واژه‌ی کلی تری بیان کرد که طرد می تواند بیانگر آن باشد. بر این اساس گمان می کنیم سرنگونی بیانگر یک شعار کاملا عملیاتی است در حالی که طرح بیانگر یک جهت گیری استراتژیک در راستای استقرار یک حاکمیت ملی و دموکراتیک به جای رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه است .

3-   استدلال رفیق ماهور مبنی بر اینکه این شعار طرد برای جذب طیف وسیع تری از همراهان بر علیه دیکتاتوری طراحی شده است، نمی تواند خیلی موجه باشد. چرا که طیف نیروهای شرکت کننده در جبهه ضد دیکتاتوری چندان به این شعار ما بستگی ندارد بلکه به ماهیت طبقاتی و اجتماعی آنها بستگی خواهد داشت. البته در این مورد بحث های دیگری هم هست که در حوصله این نوشته نیست.

4-    ضمناٌ دامنه مفهومی واژه طرد مجموعه کاملی از اقدامات اصلاح طلبانه و مدافع دموکراسی،آزادی ، دفاع از حقوق ملت و نهادهای انتخابی در برابر نهادهای انتصابی و دفاع از جمهوریت در برابر اسلامیت که با تاکید بر سکولاریسم و جدایی دین از حکومت نیز همراه است، و همینطور جایگزینی این ساختار سیاسی با یک ساختار سیاسی دموکراتیک و ملی را در خود دارد. این مفهوم هم اقدامات اصلاح طلبانه و قانونی  محدود کننده ولایت فقیه را در برمی گیرد و هم اقدامات اعتراضی و نافرمانی مدنی در جامعه را شامل می شود.

 

 نویدنو  23/06/1397 

  • این نوشتار بخش دوم از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال 1391 خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.

مطلب دریافتی

بحث هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران

 بخش دوم: تضادها و اولویت های جامعه کنونی

 نویسنده : ش.ماهور

 

این نوشتار بخش دوم از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال 1391 خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.

پیش از آغاز بحث، لازم به ذکر است که مطالب بیان شده، از سوی نگارنده ی این سطور برداشت های شخصی وی از متنِ برنامه ی حزب توده ی ایران است و بدیهی است که ممکن است در تمام یا برخی از موارد، به صورت کامل بر دیدگاه ها یا اهداف نگارندگان برنامه، منطبق نباشد.

تضاد اصلی جامعه ی ما:

جوامع بشری در فرآیند رشد و تکامل خود حامل تضاد ها و گره های مختلفی در جوانب گوناگون هستند. بسیاری از این تضادها در جوامعی که شیوه ی تولیدی آنها مبتنی بر استثمار فرد از فرد است، خصلت آنتاگونیستی دارند.

در حقیقت یکی از علل و جنبه های پیچیدگیِ شناختِ مسیر و فرآیند تکامل جوامع گوناگون ناشی از ویژه گی ها و تنوع تضادهای موجود و در نتیجه دشواری تشخیص آن تضادی است که حل آن نقش اساسی را در ایجاد تغییرات ماهوی دارد. جامعه ی ما نیز از این وضعیت مستثنی نیست؛ برخی از تضاد ها و مسائل پیش روی میهن ما عبارتند از:

–      تضاد خصلت اجتماعی کار با خصلت خصوصی مالکیت بر سرمایه و ثمره ی کار

–      تضاد خلق و امپریالیسم

–      تضاد خلق و رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه

–      تضاد حق حاکمیت ملل گوناگون ایران با مرکزگرایی

–      تضاد ها و مسائلی نظیر حقوق زنان، حقوق اقلیت های مذهبی و جنسی و …

بررسی و مطالعه ی  تضاد هایِ متعددِ هر جامعه ی معین، به منظور تشخیص تضاد اصلی در بین انواع تضاد های فرعی، وظیفه ی خطیری است که انجام آن، کلید حل صحیح مسائل را در اختیار نیروهای پیشرو و مترقی قرار داده و تعیین کننده ی خطوط اصلی و استراتژیک عمل انقلابی خواهد بود.

اما در اسناد کنگره، حداقل برای نگارنده ی این سطور ابهاماتی وجود دارد که در ادامه به آنها خواهم پرداخت اما پیش از آن ناچارم تا بر پایه ی آثار و کتاب های منتشر شده از تئوریسین های بزرگ حزب توده ی ایران، گریز مختصری به مبحث تضاد ها بزنم  و پس از مرور برخی مفاهیم، مجددا به ابهامات مستتر در عبارات مندرج در اسناد کنگره ی حزب خواهم پرداخت.

مروری بر بحث انواع تضاد:

تضاد ها را از جنبه های گوناگون می توان طبقه بندی کرد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از: تضادهای اصلی و فرعی، تضادهای آشتی پذیر و آشتی ناپذیر، تضادهای درونی(داخلی) و بیرونی(خارجی).

تضادهای درونی(داخلی) و بیرونی(خارجی):

نیک آیین تضاد درونی را مربوط به مناسبات متقابل جنبه های گوناگون در درون یک سیستم می داند و خودجنبی سیستم را ناشی از نقش اساسی این نوع تضادها ارزیابی می کند و در مقابل، تضاد بیرونی را تضاد بین اشیا و پدیده ها با محیط پیرامون یا جانبی آنها تغریف کرده و این نوع تضادها را به عنوان “شرایط” معرفی می کند.(نیک آیین،1358، ص 157). طبری هم درباره ی این دو نوع تضاد چنین می نویسد:” تضاد بیرونی یعنی تضاد بین یک سلسله اشیا و پدیده ها با اشیا و پدیده های دیگر و اما تضاد درونی یعنی تضاد بین جهات متقابل یک شیئ یا پدیده ی واحد که در درون خود آن شیئ یا خود آن پدیده می گذرد.” (طبری،1357،ص 29).

تضادهای آشتی پذیر و آشتی ناپذیر:

تضاد های آشتی ناپذیر که تنها در مورد جامعه و نه طبیعت مصداق دارند و مختص جوامع طبقاتی می باشند، آن دسته از تضادهایی هستند بین طبقات و اقشاری ایجاد می شوند که منافع اجتماعی آنان از ریشه با هم متباین است و تضاد های آشتی پذیر نیز آن دسته تضادهایی هستند که بین اقشار و طبقاتی رخ می دهند که منافع اساسی آن ها با هم توافق دارد و می توانند در مرحله ای کمابیش طولانی همکاری مشترک داشته باشند(طبری،1357،ص 29 و 30). نیک آیین و جوانشیر نیز با تعاریف مشابهی بر این نکات تاکید می کنند که  تضاد آنتاگونیستی مختص جامعه و نه طبیعت است و نیز آنتاگونیستی بودن یک تضاد مربوط به ماهیت  و پایه ی عینی آن تضاد بوده و ارتباطی با شیوه ی حل ان تضاد و یا طرز تفکر و دیدگاه ما نسبت به آن تضاد ندارد. .(نیک آیین،1358، ص 159) و (جوانشیر،1395،ص 63 و 64).

تضادهای اصلی و فرعی:

احسان طبری در تعریف این دو نوع تضاد چنین می نویسد: “تضاد اصلی آن تضادی است که تغییرات و رشد یک پدیده را معین می کند و بدون آن کیفیت نوین پدید نمی شود. تضاد فرعی تضادی است که بین جهات دیگر غیر عمده و غیر اساسی پدیده وجود دارد و پیدایش کیفیت نوین به حل آن بستگی ندارد” (طبری،1357،ص 29). ف.م.جوانشیر طی تعریفی مشابه تضاد اصلی را در بین تضادهای گوناگونِ یک روند تکاملی، آن تضادی می داند که”سرانجام سمت تکامل پدیده یا شیئ را تعیین می کند.” (جوانشیر،1395،ص 66). نیک آئین نیز تضاد اصلی را “تضادی درونی” می داند که “رابطه ی بین جنبه ها و گرایش های اساسی و قطعی و تعیین کننده ی یک شیئ یا پدیده را بیان می کند”(نیک آئین،1358،ص 158). در تعاریف ارایه شده از سوی نویسندگان مذکور چند نکته درباره ی تضاد اصلی حائز اهمیت است: اولا تئوریسین های نام برده، بر خلاف نظر مغشوش مائوئیست ها که در برخی موارد چندین تضاد اصلی را شناسایی می کنند، در بین تضادهای مختلف تنها یک تضاد را تضاد اصلی می دانند و ثانیا رفیق نیک آئین که قید “درونی بودن” را برای اصلی بودن یک تضاد، ذکر می کند اذعان دارد که تفاوت بین تضاد درونی و بیرونی مطلق نبوده و نسبت به این که کدام پدیده و روند مورد نظر باشد، تضاد می تواند داخلی یا خارجی ارزیابی شود(نیک آئین،1358، ص 157). وی همچنین، در یک جامعه ی طبقاتی یکی از خصوصیات تضاد اصلی را “اجتماعی- اقتصادی” بودن آن ذکر کرده که همه ی جوانب و شئون تکامل جامعه را تعیین می کند. (نیک آئین،1358،ص 159). ثالثا تمامی رفقای نام برده بر نقش و تاثیرات بعضا بسیار با اهمیت تضادهای فرعی نیز تاکید نموده اند.

همچنین لازم به یادآوری است که برخی جریانات چپ تضاد ها را به سه دسته تقسیم می کنند(سلمان، 1358، ص 21- 31):

تضاد اصلی (Principal Contradiction)؛  تضاد عمده  (Main  Contradiction)؛ تضاد فرعی) (Non-principal Contradiction؛

این دیدگاه “تضاد عمده” را دارای سه خصلت می داند:

الف – “تضاد عمده” در مرحله خاصی از گسترش پدیده به‌وجود می‌آید.

ب – “تضاد عمده” بیشترین تأثیر را بر تضادهای دیگر در مرحله ی مورد نظر به‌جای می‌گذارد.

ج – حل “تضاد اساسی” بدون حل “تضاد عمده” غیرممکن است.

چنین تقسیم بندی سه گانه ای( اصلی، فرعی، عمده) در بین آثار حزب توده ی ایران که در دسترس نگارنده بوده،  وجود ندارد و جستجوهای نگارنده نیز برای یافتن منبع کلاسیک یا دست کم منبع معتبرِ جهانی که موید چنین تقسیم بندی باشد تا کنون بدون نتیجه مانده است.

نکته ی دیگری که در بحث رابطه ی تضاد اصلی و تضاد های فرعی حائز توجه اساسی است، آن است که برای الویت بندی زمانی حل تضاد ها قاعده و دستور کلی وجود ندارد؛ به بیان دیگر در شرایطی، حل برخی از تضاد های فرعی پیش نیازِ حل تضاد اصلی هستند و در پاره ای موارد دیگر حل کامل بعضی از تضاد های فرعی منوط به حل تضاد اصلی می باشد و آنچه گه در این میان اهمیت دارد درک این مسئله است که حل تضادهای فرعی باید در راستای حل تضاد اصلی باشد.  

ابهام در متن اسناد کنگره درباره ی تضاد اصلی:

متاسفانه در اسناد مصوب ششمین کنگره ی حزب توده ی ایران، علیرغم تاکید صحیح بر اهمیت درک تضاد اساسی و نقش آن در تدوین راهکارهای عملی(حزب توده ی ایران،1393، صص 261-262) به نظر می رسد که دست کم، این مسئله به صورتی مبهم بیان شده است و در حالت بدتر- به عقیده ی نگارنده ی این سطور- این تضاد به نادرست تشخیص داده شده است؛ سند کنگره درباره ی تضاد اصلی چنین می گوید: ” … مرحله مشخص کنونی تضاد اصلی کشور ما که حل آن  می تواند تعیین کننده باشد در کجا است؟ آیا این تضاد در درون جامعه است و یا این که تضادی خارجی است؟ در این مورد، تاکید برنامه حزب بر وجود تضاد آشتی ناپذیر مردم با روبنای سیاسی دیکتاتوری ولایی و زیر بنای اقتصادی ناعادلانه کشورمان است. تحلیل های حزب ما در سال های اخیر به شکلی پی گیر نشان داده اند که در مرحله مشخص کنونی تضاد خارجی مهم است و در شرایطی نیز می تواند به عاملی تعیین کننده تبدیل گردد، ولی، هنوز تضادی فرعی است.” (حزب توده ی ایران،1393، ص262)

در عبارتی که از اسناد حزب نقل  شد، به درستی به درونی بودن و خصلتِ آشتی ناپذیرِ(آنتی گونیستی)  تضادهای”مردم با روبنای سیاسی دیکتاتوری ولایی” و “زیربنای اقتصادی ناعادلانه” اشاره شده است اما علاوه بر آن که به نظر می رسد رفقای نویسنده ی متن ترجیح داده اند تا به دلایلی، به جای عبارت صریح “تضاد کار و سرمایه” از عبارت “زیر بنای اقتصادی ناعادلانه”  استفاده کنند، گویا از به کارگیری واژه های “درونی” و “آشتی ناپذیری”، که بیان گر خصلت این تضادها هستند، اصلی بودن آنها را نیز مراد کرده اند؛ زیرا بلافاصله و در بخش پایانی همان قطعه “تضاد خارجی” – تضاد خلق با امپریالیسم(؟) – را  در مقایسه با دو تضاد پیش گفته، تضادی فرعی نامیده اند، در صورتی که درونی و آنتاگونیستی بودن تضاد لزوما به مفهوم اصلی بودنِ تضاد نیست . بنابر متن اسناد و همچنین بحث مختصری که درباره ی انواع تضاد ذکر شد موارد زیر هم نیازمند روشنگری و شرح بیشتر از جانب رفقای نویسنده اسناد هستند:

اول. آیا منظور از عبارت “تضاد مردم با زیر بنای اقتصادی ناعادلانه ” همان تضاد خصلت اجتماعی کار با خصلت خصوصی مالکیت بر سرمایه و ثمره ی کار در شیوه ی تولید سرمایه داری  یا  همان تضاد کار و سرمایه است؟

دوم. منظور از جمله ی “تضاد خارجی مهم است و در شرایطی نیز می تواند به عاملی تعیین کننده تبدیل گردد، ولی، هنوز تضادی فرعی است.”  چیست؟ یک پدیده ممکن است متاثر از چندین تضاد خارجی باشد لذا این شیوه ی نگارش متن این شائبه را برای خواننده ایجاد می کند که گویا کشور ما تنها با یک تضاد خارجی روبرو است. حالت دیگر آن است که تنها یکی از تضاد های خارجی مورد نظر نویسندگان بوده است لذا جای این پرسش باقی است که این تضاد کدام است و آیا تضاد خلق و امپریالیسم مورد نظر بوده است؟ اگر چنین است چرا به صراحت از این تضاد نام برده نشده است؟

سوم. نام بردن از دو تضادِ درونیِ مردم با “روبنای سیاسی دیکتاتوری ولایی و زیر بنای اقتصادی ناعادلانه” به چه معنی است؟ آیا جامعه ی ما به جای یک تضاد اصلی، با دو تضاد اصلی مواجه است؟

حل تضاد ها:

فارغ از آن که تضاد اصلی را تضاد با دیکتاتوری ولایت فقیه بدانیم یا خیر، حزب توده ی ایران، به درستی حل مسئله ی دیکتاتوری را گام نخست و اساسی برای گشودن سایر گره ها می داند و حل سایر تضادها را وابسته به حل این تضاد ارزیابی می کند البته مجددا یادآور می شوم که این تقدم زمانی لزوما به مفهوم اصلی بودن تضاد با دیکتاتوری نیست.  به عنوان نمونه دو تضاد چالش برانگیزی را که می توانند مطابق دیدگاه های گوناگون جناح ها و طیف های موجود درجنبش، تضاد اصلی ارزیابی شوند، در نظر بگیریم: تضاد خلق با امپریالیسم و تضاد کار و سرمایه؛ در ادامه با بررسی این تضاد ها نشان خواهیم داد که حل این تضادها وابسته و منوط به برچیدن رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه است.

اول. تضاد خلق با امپریالیسم: تضاد با امپریالیسم از تضاد های حادی است که پیش تر و در زمان انقلاب بهمن و نیز پیش ازآن، از سوی رهبران وقتِ حزب تراز نوین طبقه ی کارگر ایران، تضاد اصلی تشخیص داده می شد و سیاست ها و استراتژی های حزب پیرامون حل این تضاد سامان شده بودند. امروز نیز این تضاد با توجه به تخریب اردوگاه سوسیالیستی، تضعیف جنبش های کارگری جهان و در نتیجه تغییر توازن قوا به سود امپریالیسم، به شکلی بارز و بسیار موثر در تحولات کشور، منطقه و جهان نمود دارد. میهن ما امروزه علاوه بر خطر مستحیل شدن در اقتصاد سرمایه داری جهانی و قرار گیری در مدار آن که به علت تفوق بورژوازی بزرگ تجاری و بوروکراتیک و اتخاد سیاست های نئولیبرالیستی در معرض آن است،  به وسیله ی خطر مداخله ی نظامی توسط هارترین کشور امپریالیست تاریخ تهدید می شود. این مسئله خطری است واقعی که حزب توده ی ایران همواره درباره آن هشدار داده و خواستار اتحاد تمام نیروهای مترقی کشور و جهان، برای جلوگیری از بروز چنین فاجعه ی تمام عیاری شده است.  نکته ای که درباره ی این تضاد باید مورد ملاحظه قرار گیرد آن است که مقابله با نفوذ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی امپریالیسم به صورت کلی و به عنوان یک مرحله از سرمایه داری (و نه فقط درک امپریالیسم به عنوان سیطره جویی نظامی) تنها از طریق بسط حقوق و آزادی های دموکراتیک ممکن است. امروزه جمهوری اسلامی به علت سرکوب حقوق و آزادی های دموکراتیک که از اتحاد تمام نیروهای مترقی ممانعت به عمل می آورد موجب تضعیف شدید جبهه ی ضد امپریالیستی در میهن و منطقه شده است و نه تنها قادر به حل تضاد خلق و امپریالیسم نیست بلکه هیات حاکمه ی آن نیز به نمایندگی از بورژوازی بزرگ تجاری و بوروکراتیک، خصلت ضد امپریالیستی ندارد و عملکرد آن به صورت خواسته یا ناخواسته، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، تامین کننده ی منافع امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه است و در عمل به گسترش حوزه ی نفوذ آمریکا و نیز چرخش کشورهای عربی به سود اسرائیل یاری رسانده است و منطقه را به انبار و نیز بازار بزرگ سلاح های امپریالیست ها و از جمله آمریکا بدل ساخته است. از سوی دیگر در داخل کشور نیز علیرغم شعارهای آتشین خود با عملکرد نادرست موجب روی گردانی توده ها از مبارزات ضد امپریالیستی و تقویت جبهه ی هواداران امپریالیسم و صهیونیسم در داخل کشور شده است.

در شرایط کنونی مقابله با خطر رویاروییِ فاجعه بار نظامی، نه با استفاده از رجزخوانی های بی پایه و شعارهای تند و آتشین، که تنها به وسیله بسیج توده ها و جلب حمایت حداکثری آنها ممکن است و چنین وظیفه ای تنها با استقرار یک حکومت ملی و دموکراتیک که مورد پشتیبانی وسیع ترین اقشار و توده های میهن باشد، انجام پذیر است.

دوم. تضاد کار و سرمایه: مناسبات سرمایه داری به عنوان شیوه ی تولیدی مسلط که در زمان رژیم سابق با سرعتی روز افزون و البته با رشدی ناسالم و وابسته گسترش می یافت، با وقوع انقلاب بهمن دچار وقفه شد و اقتصاد کشور زیر فشار جو غالب و با تلاش های نیروهای مترقی، سمت و سوی ملی – دموکراتیک یافت اما امروزه پس از گذشت چند دهه از شکست فاز دوم انقلاب بهمن و با پیروزی و تسلط نیروهای ارتجاعی بر سپهر اقتصادی و سیاسی کشور، حاکمیت سیاسی در اختیار نیروهای حامی سرمایه داری بزرگ تجاری و بوروکراتیک است. این اقشارِ سرمایه داری در کنار سایر لایه های بورژوازی( مالی و صنعتی) با استفاده از سیاست های نئولیبرالیستی، سرکوب آزادی های مدنی و پایمال کردن حقوق دموکراتیک زحمت کشان در حال غارت منابع و استثمار شدید نیروی کار هستند. هژمونیک شدن ایده های نئولیبرالیستی، آرایش نیروهای جهانی به سود سرمایه داری، سرکوب آزادی های مدنی و پایمال کردن حقوق دموکراتیک توده ها موجب شده است تا علیرغم تحقق شرایط عینی انقلاب، توازن قوا به زیان طبقه ی کارگر و نیز زحمتکشان شهری و روستایی باشد. الگوی رشد سرمایه داری در ایران با ویژگی های خاص خود و  بر پایه ی اقتصاد تک محصولی(نفت و مشتقات آن) و خام فروشی، اقتصاد کشور را به اقتصادی مصرفی و غیر مولد بدل کرده است. فشار به زحمت کشان و مزد بگیران در جهت انعطاف پذیر کردن هر چه بیشتر بازار نیروی کار و حذف قوانین حمایتی از فرودستان و تاراج دارایی های عمومی تحت عنوان خصوصی سازی، این طبقات و اقشار را بیش از پیش به ورطه ی تیره روزی کشانده است. واردات بی رویه، صنعت زدایی و عدم حمایت از تولیدات داخلی(صنعتی و کشاورزی) به سود بورژوازی دلال، در کنارِ فساد و بی کفایتی مسئولین و سرکوب گسترده و ممانعت از ایجاد تشکل های صنفی و سیاسی مستقلِ مربوط به زحمت کشان، همه و همه از نتایج و در عین حال زمینه های پیشبرد سیاست های فاجعه بار نئولیبرالی هستند. این سیاست ها گام های نخستین برای ادغام بیشتر در “اقتصاد جهانی” و قرار گیری در زنجیره ی سرمایه ی فراملیتی را به شیوه ی مطلوب و توصیه ی شده ی نهاد های جهانی سرمایه داری تشکیل می دهند.

حل تضاد کار و سرمایه و فراروئیدن به انقلاب اجتماعی، از راه سازماندهی و اعمال هژمونی طبقه ی کارگر میسر است. مبارزه صنفی کارگران گام اول و مبارزه  سیاسی آنان گام دوم در جهت کسب آگاهی طبقاتی است. شکل گیری مبارزات صنفی و سیاسی کارگران نیازمند ، ایجاد تشکل ها، سندیکاها ، آزادی مطبوعات و در یک کلام برقراری حقوق دموکراتیک آنان است. چپ برای پیشبرد اهدافش نیازمند سازماندهی گسترده و سراسری است ؛ باید بتواند نسبت به جذب توده ها در زیر یک پرچم و شعار واحد اقدام کند و برای دستیابی به این اهداف نیازمند مقابله با پدیده / پروژه چپ هراسی و باز تعریف خود به جامعه است . نیروهای حامی زحمتکشان باید بتوانند پاسخ خروارها لجن پراکنی نیروهای ارتجاعی و نیز اپوزیسیون راست و تبلیغات جهانی سرمایه داری را بدهند و این موضوع نیازمند ارتباط نزدیک با توده هاست. دستیابی به این اهداف میسر نمی شود مگر با ایجاد یک فضای دموکراتیک که  این امر از راه جایگزینی رژیم دیکتاتوری حاکم با یک حکومت ملی – دموکراتیک محقق خواهد شد.

برخی از منابع:

  • -جوانشیر، ف.م.(1395)؛ مائوئیسم و بازتاب آن در ایران؛ مصحح عزیز الله علیزاده؛ انتشارات فردوس
  • -حزب توده ی ایران(1393)؛ ششمین کنگره ی حزب توده ی ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران
  • -سلمان،سلیم(1358)؛تضاد اساسی و تضاد عمده و مسئله وابستگی؛ کتاب جمعه، سال اول، شماره ی 26
  • -طبری، احسان(1361)؛ نوشته های فلسفی و اجتماعی، بخش دوم؛ انتشارات پیک ایران
  • -طبری، احسان(1357)؛ آموزش فلسفه ی علمی؛ انتشارات دریا
  • -طبری، احسان(1358)؛ برخی مسائل حاد انقلاب ایران، بخش دوم؛ انتشارات حزب توده ی ایران
  • -مهرگان،حیدر(1360)؛ اسناد و دیدگاه ها، حزب توده ی ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن 1357؛ انتشارات حزب توده ی ایران
  • -نیک آیین، امیر(1358)؛ ماتریالیسم دیالیکتیک و ماتریالیسم تاریخی کتاب اول؛ انتشارات حزب توده ی ایران

انتشار این سلسله مطالب به معنای موافقت کامل نویدنو با آن نیست و از هر نقد و تحلیلی در این عرصه استقبال می کند.

 




خودداری بی‌بی‌سی از بازپخش مصاحبه در باره‌ی ادلب

نویدنو  24/06/1397 

 

 

  • چرا بی‌بی‌سی برخلاف رویه‌ی مرسوم و همیشگی خود، در بخش‌های بعدی خبر از بازپخش این مصاحبه خودداری کرد؟ چرا ویدئوی مصاحبه در سایت بی‌بی‌سی قرار نگرفت؟ چرا این ویدئو در اینترنت در دسترس عموم قرار نگرفت؟ آیا خانم روستایی این موضوع را عادی می‌دانند و توضیحی را که مسئولان بی‌بی‌سی در مورد حجم بالای ویدئو و… برای قرار‌ندادن آن در سایت می‌دهند، می‌پذیرند؟

 

همه شواهد نشان از آن دارد که حمله به ادلیب به نقطه عطفی در روابط کشورهای درگیر در سوریه تبدیل شده است . همه رسانه های جریان مسلط فشارشان را گذاشته در دفاع از “غیر نظامیانی” که در صورت حمله کشته و آواره خواهند شد . “نقض حقوق بشر” به شاه بیت تمام رسانه ها تبدیل شده است . برای اولین بار حتی از تظاهرات “عظیم” مردم ادلیب علیه بشار اسد فیلم تهیه و توزیع کرده اند .

 ویدیو تظاهرات علیه اسد در ادلیب

در چند روز گذشته کلاه سفید ها که چند ماهی بود خبری از آن ها نبود در صحنه حضور پیدا کرده و نقش “ناجی بودن” خود را رسانه ای کرده اند و بی بی سی و ایران اینترنشنال بعنوان دو رسانه فارسی زبان بارها آن ها را نشان داده اند .

وایت هلمت در ادلیب 4 روز قبل

در ادامه ضمن جلب توجه شما به نوشته ساکر مفسر امریکایی که در همین شماره نویدنو با عنوان

آیا تجاوز بعدی امریکا به سوریه از قبل برنامه ریزی شده است ؟

منتشر شده است ، نوشته آقای مسعود امیدی در افشا یکی از ترفند های بی بی سی در هماهنگیش با این ارکستر سراسری نیروهای ضد مردمی و غارتگر را همراه با فیلم تظاهرات مردم ادلیب را به نقل از رادیو زمانه یکی دیگر از رسانه های بازیگر برنامه های امپریالیستی در منطقه و ایران تقدیم خوانندگان می نماییم . نویدنو

 

 

خودداری بی‌بی‌سی از بازپخش مصاحبه با خانم فرزانه روستایی در باره‌ی ادلب

 

 

خودداری بی‌بی‌سی از بازپخش مصاحبه با خانم فرزانه روستایی در باره‌ی ادلب

مسعود امیدی

نادر سلطان‌پور مجری خبر تلویزیون بی‌بی‌سی هم‌زمان با برگزاری نشست تهران بین روسای جمهوری ایران، روسیه و ترکیه در تاریخ 16 شهریور ماه ، ضمن مصاحبه‌ای با خانم فرزانه روستایی خبرنگار ایرانی مقیم کشور سوئد در باره‌ی برگزاری این نشست، ترجیح می‌دهد تا از ایشان در باره‌ی ارزیابی از “صحبت‌ها و اختلافاتی که برجسته‌تر شده بین تهران، مسکو و آنکارا” در این نشست، بپرسد. یعنی مجری بی‌بی‌سی در واقع از خانم روستایی می‌خواهد تا در صحبت پیرامون مسائل مربوط به اجلاس مورد بحث ، بر اختلافات ایران و روسیه با ترکیه در ارتباط با حمله‌ی ارتش سوریه برای آزادسازی ادلب متمرکز شود.  در واقع آقای سلطان‌پور ترجیح می‌دهد تا طرف مصاحبه را به اظهار‌نظر صرف در باره‌ی عدم توافق ترکیه با ایران و روسیه در مورد حمله به ادلب هدایت کند. و این در حالی است که در بیانیه‌ی 12 ماده‌ای مشترک روسای جمهور ایران، روسیه و ترکیه در نشست تهران توافقاتی بین سه کشور انجام شد که در بند 2 آن آمده است :

“بر پایبندی مستحکم و مستمر خود به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی جمهوری عربی سوریه و همچنین اهداف و اصول منشور ملل متحد تأکید ورزیده و تصریح نمودند که این اصول از سوی همگان باید محترم شمرده شود. روسای جمهور تصدیق نمودند که هیچ اقدامی، فارغ از عامل/ عاملان آن، این اصول را نباید تضعیف نماید. آنها تمامی تلاش‌ها به منظور ایجاد واقعیات جدید در صحنه میدانی به بهانه مبارزه با تروریسم را مردود شمرده و اراده خود برای ایستادگی در برابر مقاصد تجزیه طلبانه با هدف تضعیف حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه و همچنین امنیت ملی کشورهای همسایه را ابراز نمودند.”

در بند 4بیانیه آمده است :

” بر عزم خود مبنی بر ادامۀ همکاری برای نابودی نهایی داعش، جبهةالنصره و تمامی دیگر افراد، گروه‌ها، تشکل‌ها و موجودیت‌های وابسته به القاعده یا داعش در سوریه که از سوی شورای امنیت سازمان ملل شناسایی شده‌اند،تصریح کردند. روسای جمهور تاکید نمودند در جنگ علیه تروریسم، جداسازی بین گروه های تروریستی مذکور و گروه های معارض مسلح که به رژیم آتش بس پیوسته اند یا خواهند پیوست، از جمله با توجه به جلوگیری از تلقات غیرنظامی، بسیار حائز اهمیت خواهد بود.”

و در بند 5 این بیانیه نیز آمده است:

“بر این باور خود تصریح نمودند که منازعه سوریه هیچ راه‌حل نظامی نمی‌تواند داشته باشد و تنها از طریق یک فرایند سیاسی مذاکراتی می‌توان به آن پایان داد. روسای جمهور بر اراده خود جهت ادامه همکاری فعالانه به منظور پیشبرد فرایند سیاسی همسو با تصمیمات کنگره گفتگوی ملی سوریه در سوچی و قطعنامه 2254 شورای امنیت سازمان ملل تاکید ورزیدند.”

متن کامل بیانیه در لینک زیر در دسترس است:

https://www.khabaronline.ir/detail/802756/World/diplomacy

با این وجود مجری بی‌بی‌سی مایل است در اجرای درست  وظیفه‌ی محوله به خود مبنی بر جلب توجه مخاطب به کشتار غیرنظامیان در ادلب در صورت حمله برای آزاد سازی این شهر از دست تروریستها و آدمخواران، از طرف مصاحبه‌ی خود سخنانی در باره‌ی شکست نشست تهران در ارتباط با عدم توافق در مورد آزادسازی ادلب و ابراز نگرانی در باره‌ی قطعی بودن فاجعه‌ی انسانی و کشتار غیرنظامیان از سوی سوریه و متحدینش بشنود.

به هر صورت مخاطب این تلویزیون می‌تواند ببیند که طی روزها و ساعات گذشته چند بار مجریان این تلویزیون در بخش‌های مختلف خبری و گزارش‌های مختلفی که در ارتباط با سوریه و نشست تهران پخش کردند ، به تکرار این این واژه‌ها با هدف ایجاد نگرانی در ارتباط با کشتار غیرنظامیان در مخاطب پرداختند . بدون اینکه حتی یک بار به آنچه در بند 5 بیانیه مذکور در ارتباط با “جلوگیری از تلقات غیرنظامی” مورد توجه قرار گرفته است، اشاره ای کرده باشند.  البته این تلاش به بی‌بی‌سی محدود نبود و صدای آمریکا و تلویزیون ” من‌و‌تو”  و تمام رسانه‌های غربی و وابسته به آنها در ایجاد این جو و باوراندن یک فاجعه‌ی انسانی و جنایت بزرگ و نقض قطعی و گسترده‌ی حقوق بشر در ادلب به مردم جهان در هماهنگی کامل با یکدیگر عمل می‌کنند. آنها اساساً هیچ اشاره‌ای به ده‌ها هزار تروریست و داعشی آدم‌خوار مستقر در ادلب و خطر آن برای بشریت نمی‌کنند.  طوری خبر و گزارش می‌دهند که گویا دولت سوریه به همراهی متحدینش تنها برای کشتار مردم غیر‌نظامی و زنان و کودکان ادلب است که قرار است به ادلب حمله کنند و….!

با این وجود خانم فرزانه‌ روستایی در مصاحبه‌ی زنده و در پاسخ به پرسش خبرنگار بی‌بی‌سی در باره‌ی” اختلافات تهران و مسکو با آنکارا” سخنانی بر زبان راند و به حقایقی جلب توجه نمود که بی‌بی‌سی به‌هیچ‌وجه مایل به پخش آنها از رسانه‌ی خود نبود و بویژه با سیاست خبری این روزهای این رسانه مبنی بر ایجاد هر جه بیشتر نگرانی در مخاطب بابت تلفات غیر‌نظامیان و فاجعه‌ی انسانی و نقض حقوق بشر از سوی سوریه و متحدینش و مسکوت گذاشتن ماهیت تروریست‌های متمرکزشده در ادلب و خطر آن برای مردم سوریه و منطقه و جهان، سازگار نبود. به همین دلیل نیز علی‌رغم رویه‌ی مرسوم بی‌بی‌سی در بازپخش اینگونه مصاحبه‌ها در بخش‌های مختلف خبری ، از اجرای این رویه در ارتباط با این مصاحبه اجتناب شد. در بررسی بعدی مشخص شد که ویدئوی مصاحبه نیز نه در سایت بی‌بی‌سی و نه در اینترنت در دسترس قرار ندارد.

طی درخواست نگارنده‌ی‌این متن از خانم روستایی و در پی درخواست ایشان از بی‌بی‌سی، متن مصاحبه از ایشان دریافت شد. با توجه به اهمیت مطالب مطرح شده در این مصاحبه و جلوگیری از بازپخش (سانسور) آن در بخش‌های بعدی خبری و انتشار در سایت بی‌بی‌سی و اینترنت، متن کامل این مصاحبه از ویدئوی مربوطه استخراج شده و در اینجا نقل می‌شود :

خبرنگار بی‌بی‌سی: “خانم روستایی نظرتان در باره‌ی ارزیابی از صحبت‌ها و اختلافاتی که برجسته‌تر شده بین تهران، مسکو و آنکارا چیه؟ ”

خانم روستایی: “من فکر می‌کنم قبل از اینکه وارد اختلاف تهران، مسکو و آنکارا بشیم، یک توضیحی باید داده بشه که چرا ادلب مهمه. ادلب فقط توضیحش این نیست که در واقع جزء یکی از آخرین فطعاتیه که دولت سوریه باید به‌دست بیاره تا به عبارتی جنگ را برده باشه. این توضیح را شما باید بدونید که ادلب پس از سقوط رقه که تمام پایگاه‌های ISIS از بین رفت، تمام عوامل و کادرهای مهم القاعده و ISIS (داعش) از رقه فرار کردند .اینها کشته نشدند ، اینها طی توافقی با 50 اتوبوس خودشان و خانواده‌هایشان و چندین کامیون اسلحه از رقه خارج شدند و اینها در بیابان‌ها ناپدید شدند. بخش‌هایی از اینها در نقاط مختلف سوریه پنهان شدند، ریش‌شان را تراشیدند، زندگی عادی را شروع کردند، اما در واقع اینها متخصصان حملات انتحاری هستند، اینها معلم‌های جنگ‌های تروریستی و چریکی هستند. اینها همان کسانی هستند که آدم سرمی‌بریدند جلوی دوربین ها، اینها همان کسانی هستند که جلوی دوربین‌ ها آدم‌ها را قطعه‌قطعه می‌کردند، متخصص جنگ‌های نظامی چریکی هستند، در مجموع کادرهای اصلی ISIS و همان‌هایی را که این بلا را در سوریه …، آن کادرهای اصلی معمولاً در جایی مانند ادلب پنهان می‌شوند. درصورتی‌که دولت سوریه، ایران، کشورهای همسایه از این کانون بحران غافل بشند، به این مفهوم است که در یک آینده‌ی نزدیک و میان‌مدت ، دوباره اینها ارتباطشان را پیدا می‌کنند در یک کشور دیگری،  یا در خودِ سوریه دوباره اکتیو می‌شوند. حدود ده سال پیش این مجموعه در شمال پاکستان بود، اول به سوریه و مثلاً سودان رفتند . اما اگر در ادلب اینها کنترل نشوند، قطعاً دوباره در نقطه‌ی دیگری ….”

در اینجا مجری بی بی سی طاقتش تمام می‌شود و دوباره سعی می‌کند تا بحث را به وظیفه‌ی محوله به خود یعنی جلب توجه مخاطبان به کشتار غیر‌نظامیان در صورت حمله دولت سوریه و روسیه و ایران برای آزادسازی ادلب برگرداند . بنابراین سخن خانم روستایی را قطع می کند و می گوید:

” در ادلب سه میلیون نفر هستند. ده هزار نفر شبه نظامیان (نه تروریستها و آدم خواران داعشی!) و خانواده هایشان ، بیش از دو میلیون نفر غیرنظامیان هستندو…”  ایشان کاری به این حقیقت هم ندارد که این غیرنظامیان در ادلب از سوی تروریست‌ها به گروگان گرفته شده‌اند!

خانم روستایی دوباره رشته‌ی سخن را به دست می‌گیرد و ادامه می‌دهد:

” این ستون فقرات بحران ادلب است، چطور می‌شود  از 5/2 میلیون تا 3 میلیون نفر انسانی که در ادلب هستند، چطور می‌شود 10 تا 40 هزار نفر عوامل انتحاری و عوامل بسیار بسیار خطرناک که دست‌شان به قتل هزاران نفر آلوده است، اینها را می‌شود پیدا کرد. اینجا در واقع یک تضاد و تخاصم بین دو تئوری است: تئوری حقوق بشر که می‌خواد از انسانها دفاع کند و تئوری کارشناسان نظامی که می‌دونن اگر ادلب کنترل نشه، بزودی شاهد چند ادلب دیگری در سوریه ممکن است باشیم و این ادلب بعدی ممکن است در ترکیه باشد، ممکنه در مناطق دیگری باشد. من فکر می‌کنم برای این خیلی توضیحی وجود ندارد . اما فکر می‌کنم، من شخصاً احساس می‌کنم خطری که کادرهای القاعده ، خطری که آنها که منطقه را تهدید می‌کنند، کادرهای القاعده، کادرهای ISIS و کسانی که کارکشته هستند، بخصوص در سوریه، فکر می‌کنم دستگیری آنها و نابودی آنها برای آینده بسیار اهمیت دارد برای منطقه ، نه فقط برای سوریه. و فکر می‌کنم حتماً باید باهاشون برخورد بشه. اما تا آنجا که امکان داره، قطعاً باید مسائل حقوق بشری هم رعایت بشه و به شدت باید مراقب بود که هم حملات شیمیایی شروع نشود، چون می‌دونید که در سوریه هردو طرف، هم دولت سوریه از سلاح شیمیایی استفاده می‌کرد و هم شورشیان، باید تا آنجایی که امکان داره، بشود ابزاری را اعمال کرد که این اتفاق نیافته، اما در واقع خیلی برای سوال شما پاسخ دقیقی وجود نداره.”

اندیشیدن به چند پرسش زیر می‌تواند به درک بهتر حقایق مطرح شده در این مصاحبه و نقشی که خبرنگار بی‌بی‌سی تلاش دارد تا آن را بازی کند، یاری رساند:

چرا بی‌بی‌سی برخلاف رویه‌ی مرسوم و همیشگی خود، در بخش‌های بعدی خبر از بازپخش این مصاحبه خودداری کرد؟ چرا ویدئوی مصاحبه در سایت بی‌بی‌سی قرار نگرفت؟ چرا این ویدئو در اینترنت در دسترس عموم قرار نگرفت؟ آیا خانم روستایی این موضوع را عادی می‌دانند و توضیحی را که مسئولان بی‌بی‌سی در مورد حجم بالای ویدئو و… برای قرار‌ندادن آن در سایت می‌دهند، می‌پذیرند؟ آیا خانم روستایی برایشان مهم نیست که چرا بر خلاف رویه‌ی معمول بی‌بی‌سی این مصاحبه در بخش‌های بعدی خبر به‌هیچ‌وجه پخش نشد؟ آیا در این مورد پرسشی از مسئولان بی‌بی‌سی کردند؟ آیا خبرنگار بی‌بی‌سی اطلاع ندارد که دولت سوریه یکی از دولت‌های قانونی و به‌رسمیت شناخته‌شده در سازمان ملل متحد است و در چارچوب قوانین بین‌المللی از روسیه برای نجات کشور خود در برابر آدم‌خواران داعشی گسیل‌شده از 80 کشور که مورد حمایت سیاسی و نظامی و لجستیک غرب برای سرنگونی دولت و ایجاد حاکمیت بنیادگرا و وحشی دعوت کرده است تا به کمک این کشور بیاید؟ چگونه است که این منطق را به صورت وارونه در یمن می‌فهمد و سعی می‌کند تا با آن مردم را بفریبد؟ آیا خبرنگار بی‌بی‌سی در هنگام بیرون‌راندن داعش از مناطقی در عراق که با رهبری آمریکا انجام شد، نیز همین حساسیت به کشتار غیرنظامیان را از خود نشان داد؟ آیا از واژه‌ها و عباراتی چون “شبه‌نظامیان” و…برای توصیف داعشی‌های تروریست در آنجا استفاده کرد یا “تروریست‌ها”و…؟

23 شهریور 97

برگرفته از فیس بوک نویسنده




بحران حاکم بر ایران و راه خروج از آن

سخن روز شماره: ۶۵ (۱۹ شهریور ۱٣۹۷)

اخیراً در گفت و شنفت های متعددی این نظر مطرح شد که حزب توده ایران دارای برنامه‌ای برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران است و نیازی به تجدید نظر در آن و یا به روز شدن آن نیست. باید برای تحقق آن همه ی توده‌ای ها در کنار حزب طبقه کارگر برزمند.

این برنامه که در صفحه ۷۷ به بعد در کتاب ششمین کنگره حزب با عنوان: پیرامون وظایفِ حکومت دموکراتیک- ملی، انتشار یافته است در بندهای بسیاری از شفافیت و برّایی مضمونی لازم برخوردار است. آن‌ها را می‌توان به طور کامل مورد تأیید قرار داد. وظیفه ی این سطور پرداختن به بند: ج– پیشنهادهای حزب توده ایران برای برنامه اقتصادی مردمی، است که ضرورت به روز شدن آن به چشم می خورد.

در گفت و شنفت ها اغلب این پرسش مطرح می شود، که چه پیشنهادهای جایگزین برای پیشنهادهای طرح شده در برنامه حزب وجود دارد؟ گفته می‌شود که باید پیشنهادها را به طور مشخص مطرح ساخت و از سخنان بیهوده پرهیز نمود. این پرسش و خواست به جا و شایسته است. به آن بپردازیم.

 

پیشنهاد مشخص برای برنامه اقتصاد ملی بر پایه اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک باید داری دو ویژگی باشد:

اول– این پیشنهاد باید ضرورت بریدن از اقتصاد سیاسی دیکته شده ی امپریالیستی و خروج از نظام اقتصادی جهانی شده ی سرمایه مالی آن را مستدل سازد.

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که بورژوازی و خرده بورژوازی میهن دوست قادر نیست به خواست خود با باقی ماندن در سیستم نظام سرمایه داری جهانی برا ی حفظ استقلال اقتصادی کشور دست یابد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص  نشان دهد که منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی در این مرحله و به منظور نجات از وابستگی نواستعماری به نظام اقتصادی جهانی شده ی امپریالیستی، از وحدت برخوردار هستند؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که برای خروج از نظام سرمایه داری جهانی نیاز به جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد ملی– دمکراتیک وجود دارد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص ضرورت برپایی ایجاد یک جبهه متحد خلق را مستدل سازد که ساختار حاکمیتی– دولتیِ دمکراتیک– مردمی و ملی– ضد امپریالیستی را تشکیل می‌دهد.

                      – پیشنهاد مشخص نشان دهد که بدون چنین ساختاری اجرای برنامه اقتصاد ملی با سمت گیری سوسیالیستی ممکن نیست. به سخنی دیگر نشان دهد که موازین دمکراسی صوری پارلمانی برای دستیابی به این هدف کافی نیست. بدین ترتیب باید مکانیسم های لازم برای کنترل عمومی- اجتماعی کارکرد حاکمیت- دولت ایجاد شود؛

– از این رو  باید پیشنهاد مشخص ضرورت حضور فعال و مؤثر هژمونی طبقه کارگر را در چنین جبهه ی متحدی مستدل سازد؛

– به این منظور باید  پیشنهاد مشخص ضرورت گذار از دیکتاتوری را مستدل سازد به منظور ایجاد شرایط  برقراری هژمونی جبهه متحد خلق؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص ضرورت برپایی جبهه ضد دیکتاتوری را از چپ، به سخنی دیگر با تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و طبقه کارگر مستدل سازد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص منافع طبقه کارگر را به عنوان محک برای تشخیص منافع کل جامعه  مستدل سازد؛

– به این منظور باید پیشنهاد مشخص نشان دهد که منافع طبقه کارگر برای پایان بخشیدن به برنامه نئولیبرال خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که اکنون به شعار و خواست اعتصاب های در جریان در ایران بدل شده است، در انطباق است با منافع کل جامعه ایرانی. ازجمله با منافع بورژوازی ملی و میهن دوست و لایه‌های خرده بورژوازی که در خطر سقوط اقتصادی- اجتماعی قرار دارند.

 

با نشان دادن این نکات و تفهیم ضرورت پایبندی به مواضع پیش گفته، هویت طبقاتی حزب توده ایران جایگاه تاریخی خود را می یابد. رسالت تاریخی حزب طبقه کارگر برای متحدان آن روشن و شفاف می گردد. صحت درستی رسالت تاریخی حزب طبقه کارگر برای طرح این مواضع، مرز میان متحدان را روشن و صریح می سازد.

 

با چنین به روز کردن برنامه برای دولت ملی و دمکراتیک در برنامه حزب، آن وقت مضمون توسعه ی «تولید ارزش افزا» در برنامه حزب توده ایران دقیق و شفاف و برپایه نکته‌های فوق شکافته شده و برای توده ها قابل درک می گردد.

قابل درک می‌گردد که چرا توسعه ی کمّی و کیفی تولید داخلی در خدمت رشد نسبی عدالت اجتماعی قرار دارد. پیشنهادهای به جایی که در برنامه کنونی حزب در این ارتباط مطرح هستند، جملگی در نور چنین شفاف سازی و تدقیق و صراحت مضمون اقتصاد با سمت گیری سوسیالیستی، در جایگاه تاریخی ای قرار می‌گیرد که رسالت حزب توده ایران است و در عین حال اهرم تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر ایران نیز خواهد بود.

 

با چنین به روز نمودن برنامه اقتصادی ششمین کنگره ی حزب توده ایران به این پرسش درباره ی راه خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم پاسخی در خور و تاریخی داده می شود.

– این پاسخ اما به این معنا نیست که تحقق بخشیدن به آن به طور خودکار عملی خواهد شد و تحقق خواهد یافت!

– به این معنا نیست که لایه‌های میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی آن را بلافاصله خواهند پذیرفت و برای آن هورا فریاد خواهند زد.

–  به این معنا نیست که سدها در برابر برپایی جبهه ضد دیکتاتوری و متحد خلق بلافاصله بر طرف خواهند  شد. چنین انتظار و برداشتی پنداربافی ذهن گرایانه است. هنوز باید نبردهای بسیاری را در سنگرهای بی شماری با موفقیت به سرانجام و به ثمر رساند تا پیروزی نهایی ممکن گردد. گرامشی آن را «نبرد در سنگر»  می نامد. طرح منافع طبقه ی کارگر، آن طور که مارکس برجسته می سازد، شرط این پیروزی است.

 

ولی با چنین به روز شدن برنامه اقتصادی ششمین کنگره حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران به دو اهرم ضروری برای پیشبرد مبارزات دمکراتیک و سوسیالیستی طبقه کارگر دست می یابد.

این دو اهرم عبارتند از:

یک– هویت انقلابی حزب طبقه کارگر قابل شناخت می گردد، که به عنوان تنها نیرو برای تحولات بنیادین اقتصادی– اجتماعی می رزمد؛

دیگری– حزب توده ایران اهرم ضروری نظری– تئوریک را در اختیار خواهد داشت که به آن برای دست یابی به پیروزی در تفهیم مواضع طبقه کارگر نیازمند است.

از این طریق می‌تواند حزب طبقه کارگر ایران در سنگرهای مختلف فرهنگی- مدنی در نبرد طبقاتی جاری برتری براورد اندیشه و برنامه خود را برای توده های زحمتکش و همچنین برای متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک سازد. از این طریق شرایط برای تغییر تناسب قوا را برای اجرای رسالت تاریخی خود ایجاد می گردد.

 

با چنین تغییر در برنامه ی حزب طبقه کارگر ایران، دو سوی جدایی ناپذیر در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران به وحدت می رسند. سوی وظیفه ی دمکراتیک– اتحادی آن و سوی سوسیالیستی آن.

با چنین تغییر در برنامه ی حزب طبقه کارگر ایران، مبارزه ی دمکراتیک حزب از آن‌چنان پیگیری برخوردار خواهد شد که شرایط رشد درک فرهنگی– مدنی ضروری برای سمت گیری سوسیالیستی را برای توده های میلیونی مردم قابل شناخت و درک می سازد.




آب در هاون كوفتن یا زمین آرزو را شيار زدن

سخن روز شماره: ۶۴ (۱۸ شهریور ۱٣۹۷)

پیش گفتار

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم، و بى شك در تفاوت نيز خواهم مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟ (از شعرهای زندان طبری)

نخست باید گفته شود که حزب توده ی ایران خانه ی همه ی کسانی است که برای پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی آنها از بند استبداد ولایی و استثمار طبقاتی و استقرار سوسیالیسم  می رزمند. به سختی می توان با به یادداشتن جایگاه تاریخی حزب و هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی آن جای شایسته تری برای مبارزان راه سوسیالیسم پیدا کرد. در عین حال پذیرش این موضوع توسط هر رزمنده کمونیستی همزمان مسوولیتی را نیز بر دوش او می گذارد. این رزمنده باید برای نگهداری این خانه و بهبود آن آنگونه که خود می اندیشد بکوشد. بنابراین ارزیابی از فراورده کارکنان و معماران و مهندسان این خانه نیز همواره وظیفه او است.

برای ارزیابی کارکرد یک حزب سیاسی نگه کردن به برنامه آن هر چند لازم ولی کافی نیست. برای ارزیابی موفقیت عمل حزب نسبت به برنامه خود باید دید که چه مقدار از برنامه تصویب شده در تبلیغات روزانه و کارکرد عملی با توده ها و ارتباط با نیروهای متحد به کار گرفته شده است و به تحقق رسیده است. افزون بر این باید همواره تلاش کرد که برنامه را که بر پایه رویدادهای گذشته نوشته شده است و از لحاظ زمانی از رویدادهای روز عقب افتاده است با  بازنگری به روز کرد.

توصیه رها کردن “بحث های آکادمیک و غیرآکادمیکِ” و به “میان کارگران” رفتن نیز پاسخ شایسته ای به معضلی که در برابر ما قرار دارد نیست. همانطور که می دانیم هر کاری به جای خود. کار آکادمیک متناقض با آگاهی دادن به طبقه کارگر نیست بلکه این دو کار مکمل همدیگر هستند. به دشواری می توان تصور کرد که پیشاهنگ بدون داشتن تصویر روشن در باره ی چالش های کشور و راه های برون رفت از آنها در ذهن خود بتواند آگاهی درستی را به طبقه کارگر انتقال دهد.

افزون بر این جمله های کلیشه ای که “به جای حرف زدن برو میان کارگران کار کن” طنین دلخراشی در گوشم می اندازد و مرا به یاد بحث های ما با مائویستها و طرفداران چریک های فدایی در دوران سلطنت “شاهنشاهی” می اندازد. یاد دارم در یکی از این بحث ها رفیق طرفدار چریکها که نمی دانست ما هواداران حزب توده ایران هستیم پس از شنیدن حرف های ما با سخره گفت: شما هم مثل پیر و پاتل های حزب توده بجای اسلحه بدست گرفتن فسلفه بافی می کنید.

اندیشیدن بخشی از پراتیک انقلابی است. کار انقلابی بدون پشتیبانی اندیشه انقلابی شدنی نیست. از بن حتا تعریف کار انقلابی یک کار اندیشه ای است. بنابراین جدا کردن کار اندیشه ای از مبارزه طبقاتی زیبنده مارکسیست ها نیست. اگر چنین می بود هیچ وقت جهان با خواندن فراورده اندیشه ای مارکس در “سرمایه” دریافت و برداشت بهتری از سازوکارهای سرمایه بدست نمی آورد. کار روشنفکری جرم نیست؛ برای مارکسیستهای انقلابی اما کار روشنفکری که در تقویت گردان طبقاتی و برای واکاوی چالش های آن برای دگرگونی جهان نباشد بی هوده است.

بخش نخست

پس از این پیش درآمد کوتاه بگزارید برگردیم به گفتن آنچه که در دل سنگینی می کند.

با مطالعه روزانه رسانه های حزبی و دنبال کردن گفتگوهای حزبی  برخی ها با نگرانی به این برداشت می رسند که حزب برای برپا کردن یک جبهه ضددیکتاتوری و جلب اعتماد متحدان مبارزه علیه نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم را کم رنگ تر می کند.

برای برخورد با نگرانی بالا رجوع دادن به برنامه حزب کافی نیست چراکه ما سخن از سیاست عملی و روزانه حزب می کنیم. با نظر بالا تنها می توان سه برخورد منطقی گوناگون داشت.

یک – باید اثبات کرد که به این و یا به آن دلیل این نگرانی درست نیست. با اشاره کردن به این مقاله و یا آن مقاله روز باید اثبات کرد که در رسانه های حزبی به روشنی تصویری از حکومت آینده و سمت گیری غیرسرمایه داری آن در این پاراگراف و یا در آن پاراگراف داده شده است.

دو – باید اثبات کرد که این نگرانی درست است ولی سیاست حزب هم برای کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی برای جلب نظر متحدان آن به این و یا به آن دلیل درست است.

سه – باید اثبات کرد که مبارزه ضدسرمایه داری و تبلیغ سمت گیری رشد اقتصادی غیرسرمایه داری به این و یا آن علت در دستور کار کنونی ما نیست.

نگارنده بازتاب هیچ یک از سه گزینه بالا را به گونه روشن در رسانه های روز حزبی ندیده است. رسانه های روز حزبی نه به گونه محکم از سمت گیری غیرسرمایه داری حکومت آینده پس از سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع می کنند و نه کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی را تایید می کنند. بنابراین ما در میان یک بام و دو هوا مانده ایم. پاسخ روشن به این چالش می تواند کمک بزرگی به ادامه گفتگوی سازنده در این باره باشد.

بخش دوم

روزگارى گذشت بر ما، دراز، سراسر، رمز و راز، پر نشيب و فراز(از شعرهای زندان طبری)

آنچه که در این روزها در حزب توده ی ایران می گذرد شاید در تاریخ جهان بی همانند و بی نمونه باشد. نگارنده حزب و یا سازمانی را نمی شناسد که بسیاری از هواداران آن در بیرون از سازمانهای حزبی سازماندهی شده باشند. این دسته عضو حزب یا سازمانی دیگری نشده اند و مانند دیگرانی که به حزب آقای امیر خسروی پیوستند آنها پیوند عاطفی خود را با حزب نگسستند. و بسیاری از اینها با داشتن انتقادهای گاهن جدی به سیاستهای روز حزبی به دام ضدحزبی نیفتاده اند. این دسته خود به گروه های ناهمگون بخش شده اند که همدست نیستند. گاهی نکته های مشترک آنها با حزب توده ی ایران بیشتر از هم اندیشی با هم دیگر است.

پرسش بنیانی اما این است که با این دسته چه باید کرد؟

سیاست نادیده گرفتن آنها و مانند کبک سر به زیر برف کردن و ندیدن آنها در درازنای سالیان گذشته پاسخ درستی به این پرسش نبوده است. این دسته همچنان هست و همچنان خود را می نمایاند.

می توان با ضدحزبی خواندن آنها همه را با یک چوب راند و به گمان خود بغرنجی و پیچیدگی این گره کور را گشود و از بین برد. ولی اینکار افزون بر اینکه از رفتار درست خردمندانه حزبی بدور است نا رفیقانه نیز هست. و در دراز مدت نه تنها گره یی از کار فروبسته ما نمی گشاید بلکه با زدن گره های نوی آنرا کورتر نیز خواهد کرد.

بار گشایش این پیچیدگی تنها بر دوش حزب توده ی ایران نیست بلکه باری است که بر وجدان طبقاتی همه ی ما سنگینی می کند. هر کس از ما که عشق به زحمتکشان در دل و رویای رهایی آنها از هر بندی در سر دارد باید از اسب تندتاز تکروی پیاده شود و همراه کاروان گردد. همراه کاروان شدن آسان نیست؛ برخی ها آهسته گام می گذراند؛ برخی ها تندپا هستند؛ برخی هدف مند هستند؛ برخی سفر را هم بخشی از هدف می دانند. همراه شدن با کاروان به روحیه همکاری، همیاری، سازش، به هماهنگی و همپایی با دیگران نیاز دارد.

ولی پاداش این یکسانی و سازگاری با کاروان هم نشینی و گفتگو با دیگران است که انسان اجتماعی به آن نیاز دارد. گفتگویی که پیش درآمد هم اندیشی است و هم اندیشی آغاز عمل و هماهنگی نیروها برای ضربه کاری زدن به دشمن طبقاتی است. هم راهی با کاروان هر رهرویی را در جنگ با جانوران درنده نیرومندتر می کند.

با همه ی برتری هایی که هم نشینی، هم راهی، هم پایی، هم یاری، هم کاری و هم آهنگی نیروهای رزمی برای ما توده ای ها دارد اینگونه می نمایاند که پایان این جدایی و پراکندگی نزدیک نیست. هنوز ما باید اندکی دیگر چشم براه برآورده شدن آرزوی دیرینه ی همه ی ما برای یگانگی بمانیم.

چالش های یگانگی

حزب توده ی ایران به روشنی می گوید که حزب توده ی ایران خانه ی تمام کسانی است که جز پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی میهن از بندهای استبداد قرون وسطایی و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیت همهٔ رفقا و رزمندگان راه طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به ‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند. («نامه مردم»، شماره ی ۱۰۰۹)

افزون بر نگرانی “درون حزبی ها” از نفوذ امنیتی و ورود فرصت طلبان به درون حزب دلیل برآورده نشدن این خواست والای “درون حزبی ها” و آرزوی همیشگی “برون مانده ها” را باید در جمله ای دید که در آن حزب به درستی می گوید که آغوش حزب توده ی ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است.

به زبان دیگر آغوش حزب برای آنهایی باز است که به طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد به آن شیوه ای که حزب در برنامه خود ترسیم می کند باور دارند و نه برای توده ای هایی که به هر دلیلی به آن باور ندارند.

مشکل اساسی در اینجاست که بسیاری از توده ای های “برون مانده” به برنامه کنونی حزب باور ندارند و بنابراین دارای شرط عضویت در حزب نیستند.

می توان با اشاره به تاریخ حزب وفاداری و باور به سیاستهای روز حزب را برای عضوشدن زیر پرسش برد.

این درست است که در دوران شرکت در کابینه قوام هیچ کس برای درست یا نادرست دانستن اینکار از حزب به بیرون رانده نشد. در دوران مصدق هیچ کس برای پشتیبانی از سیاست مصدق و یا ناهمسویی با آن از حزب بیرون رانده نشد. در دوران خودکامی  و ستمگری شاه نیز هیچ کس برای برداشت گوناگون در باره ی چگونگی مبارزه با دستگاه فرمانروایی شاه از حزب به بیرون رانده نشده بود. هنگامی که حزب جنگ مسلحانه علیه دستگاه شهنشاهی را پذیرفت باز هم هیچ کس برای ناهمسویی با این روش از حزب به بیرون رانده نشد. و زمانی که رفیق اخگر، رفیق پورهرمزان و رفیق زرشناس با خوشبینی های سیاست روز حزب هم سو نبوده اند باز هم هیچ یک از آنها را از حزب به برون نرانده بودند. در درازنای تاریخ حزب توده ی ایران همواره برخورد اندیشه ها در برابر پیاده کردن سیاست روز آزاد بوده است ولی تبلیغ نظرهای غیرحزبی در بیرون ازحوزه های حزبی هرگز آزاد نبوده است.

بدین گونه به عنوان توده ای “برون مانده”  می توان در این یا آن نکته با برنامه حزب موافق نبود ولی رای اکثریت را پذیرفت و بیرون از حوزه های حزبی به تبلیغ سیاستهای رسمی حزب پرداخت و بدین گونه عضویت حزب را پذیرفت. ولی اشتیاقی برای پذیرش این نرمش در بیشتر توده ای های “برون مانده” دیده نمی شود.

 پس چاره کار در کجاست؟ از کجا باید آغاز کرد؟

نگارنده با درهم آمیختگی روند گفتگو با عضویت سازمانی سر سازگاری ندارد. برای بالا بردن بخت گفتگو میان توده ای ها باید روند گفتگو و روند پیوستن سازمانی به حزب توده ی ایران را از هم جدا کرد. جدا کردن این دو روند دست کم دو برتری دارد.

نخست اینکه بار بزرگی را از دوش توده ای های “بیرون مانده” برای باور به سیاست روز حزب توده ی ایران بر می دارد. نمی توان عضو حزب توده ی ایران بود و هم زمان سیاست دیگری را به جز سیاست حزب در باره ی جمهوری اسلامی و راههای مبارزه با آن را تبلیغ کرد. این یک اصل بنیادی کار حزبی در هر کجا است.

دوم اینکه ما با برتری دادن به آغاز گفتگو و جدایی آن از عضویت سازمانی نگرانی “درون حزبی”ها را در باره ی رخنه نیروهای امنیتی و میوه چینی نیروهای تاکنون بی کاره، جاه جوی و جاه خواه کاهش می دهیم.

باید به یاد داشت که توده ای ها “شورش گران کنجکاو”ی هستند، که باید “دروازه های شهرهای ناگشوده را” بگشایند! اما اکنون ما به آن ماهی می مانیم که راه از دریا گم کرده است و از بد روزگار به استخر غوکان راه یافته است و از “روزن تنگ خاطره ها، كه هر روز تنگتر” شده است دیگر یادی از بزرگی دریا ندارد.

برای شنیدن دوباره “نغمه ی خورشید در مدارها” و دل خوش نشدن “به بانگ قاشقک ها” باید راهی یافت. چیدن ستاره ها از گُل باغ آسمان و پیشکش کردن آن به زحمتکشان کار آسانی نیست. برای انجام این کار باید خردمند بود و ” خردمندی در دریافتن است.(ا.ط)” و دریافتن درست و همه سویه تنها در گفتگو با دیگران و صیقل دادن اندیشه شدنی است. بنابراین باید به آغاز گفتگو پرداخت.

نباید پایبندی به سیاست روز حزب توده ی ایران را پیش سامه این گفتگو بگذاریم.

بنابراین توده ای ها برای آغازیدن گفتگو با هم نیازی به هم اندیشی در باره ی چالش های سیاسی روز ندارند. برای گفتگو هیچ پیش سامه (شرط) به جز وفاداری به هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی حزب توده ایران نمی توان گذاشت. نگارنده بر این باور است که همه ی توده ای ها به مارکسیست- لنینیست باور دارند و خواهان یک جامعه سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر هستند.

برای فراهم کردن زمینه گفتگو ما به یک فراهمایی و میزگردی نیاز داریم که پایه های گفتگو را در آن بنیاد کنیم. این فراهمایی می تواند هم مجازی و هم حقیقی باشد. توده ای ها به یک مجمع تبادل نظر و گفتگو نیاز دارند که در آن با فراغ بال و آسودگی خاطر و بدون نگرانی از شکستن چارچوب های تشکیلاتی به پرواز اندیشه بپردازند. چرا که “سیمرغ را بال ها از پرواز است.(ا.ط)”

اگر ما راه گفتگو میان “درون حزبی ها” و توده ای های “برون مانده” را باز می گذاشتیم و میزگردی برای اینکار می داشتیم که هر کس می توانست آزادانه و بدون هراس از انگ خوردن در آن اندیشه خود را بازگو کند شاید دوست مان گلستانی پیش از شادباش گفتن به سردار جانی سلیمانی، این بازوی نظامی نئولیبرالها با برخورد با اندیشه دیگر توده ای ها به این پی می برد که تضاد میان ترامپ و پاسداران برابر با تضاد امپریالیسم و خلق نیست. و در این گفتگو بی گمان ما هم چیزی یاد می گرفتیم.

پایان سخن

چپاولگران و غارتگران زورگو و برباددهندگان گنجینه های میهنی و مردمی بر میهن شب زده ما چیره شده اند. دژ کهنه‌ و چرخ فرسوده ی سرمایه با پشتیبانی ولایت واپسگرا نه تنها آزادی را که نان را هم از مردم دریغ می کند. روزگار تهیدستان هرروز بدتر و سیاه‌تر می شود. سردمداران ستم‌پیشه بخت‌برگشتگان و جویندگان آب و نان را با هزاران شیوه خوار و کوچک می کنند.

دیدن این همه بدبختی و دریافتن ریشه های آن دل هر انسان با وجدانی را به درد می‌آورد و شعله‌های کینه را در قلبش می‌افروزد.

توده های  شیفته آزادی و  رنجبر برای پاره‌کردن زنجیرهای بردگی و وابستگی و یافتن بخور نمیر زندگی راهی به جز مبارزه برای رهیدن از دشامد (فاجعه) کنونی نمی بینند.

در این میان شگفتا که برخی از توده ای های “برون مانده” برای دستیابی به آزادی سازش با بورژوازی و نرمش در برابر خرده بورژوازی را درست می دانند ولی با برادران طبقاتی خود در “درون حزب” با نیش کینه برخورد می کنند. و دریغا که برخی از “درون حزبی ها” برای گسترش جبهه ضددیکتاتوری هزاران خط برای اصلاح طلبان می نویسند ولی از گفتگو با مادر زاده های طبقاتی خود در “برون حزب” سرباز می زنند.

واقعی ترین امکان نزدیکی توده ای ها به هم در حال حاضر شروع بدون شرط گفتگو است.

برای هم اندیشی، برای ساماندهی بهتر آن چه که می دانیم، برای دسته بندی بهتر آن چه که باید بدانیم، برای دانستن آن چیزهایی که ما را از هم جدا می کند چاره ای جز گفتگو نداریم. برای رسیدن به بهشت یگانگی نخست باید از دهلیز تاریک و پر پیچ و خم گفتگو با پیروزی بگذاریم و نشان دهیم که تاب شنیدن اندیشه هم دیگر را داریم.

توده ای ها در این باره می توانند از رفیقان اکثریتی ما بسیار چیزها یاد بگیرند. بیشتر دوستان اکثریتی ما در هیچ شرایط سیاسی از دوستی و گفتگو با هم پرهیز نکرده اند. این رفتاری است رشک آور ولی آموزنده برای ما.

 




به یاد آن «ببرهای عاشق» 

ناصر زرافشان

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱٣ شهريور ۱٣۹۷ –  ۴ سپتامبر ۲۰۱٨

 


به یاد آن «ببرهای عاشق»
ناصر زرافشان

… وینان
دل به دریا افکنان اند،
به پای دارنده ی آتش ها
زنده گانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
. . . .
در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند
و می میرند

امسال تابستان سی امین سالگرد فاجعه ی بزرگ قتل عام زندانیان سیاسی ایران در سال ۶۷ است. بنا به موازین حقوقی بین المللی مسئولیت سلامتی و حفظ جان زندانی به عهده ی مرجعی است که او را زندانی کرده، زیرا زندانی کننده آزادی زندانی را سلب و اختیار او برای زندگی به میل و انتخاب خویش را از او گرفته، و شکلی از زندگی را که خود تعیین کرده به او تحمیل می کند از این رو مسئولیت آنچه برای زندانی پیش آید را هم به عهده دارد. اما در ایران، چه در رژیم گذشته و چه در رژیم کنونی، حکومت گران، زندانیان سیاسی را گروگان های سیاسی خود می دانستند و می دانند و در رفتار با آنان حتی برای اصول خود و احکامی که در دادگاه های خود در مورد آنها صادر کرده اند هم پشیزی ارزش و اعتبار قائل نیستند. در رژیم گذشته در سال ۱٣۵٣ هنگامی که چریک های فدایی خلق سرتیپ زندی پور، رئیس شکنجه گاه موسوم به «کمیته مشترک» را اعدام کردند، چون عوامل آن رژیم از توانایی شناسایی و مقابله کردن با آنان عاجز بودند، زنده یادان بیژن جزنی، حسن ضیاء ظریفی، مشعوف کلانتری، عباس سورکی، عزیز سرمدی، احمد جلیل افشار و محمد چوپان زاده را که سال ها بود در زندان به سر می بردند و دوران محکومیت آنان رو به اتمام بود، همراه با دو تن از مجاهدین خلق – کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل از زندان خارج ساختند و آنان را در شیب تپه ی مشرف به زندان اوین، به رگبار بستند. در جمهوری اسلامی و در پایان جنگ ایران و عراق هم در تابستان ۶۷ هنگامی که مجاهدین خلق از عراق تهاجمی را علیه ایران آغاز کردند، گرچه این تهاجم پس از مدت کوتاهی با شکست مواجه شد، رژیم در مرداد ماه آن سال زندانیان مجاهد و در شهریور ماه زندانیان چپ را به شکل فجیعی قتل عام کرد.

آنچه گفته شد مربوط به مسئولیت این کشتارها از دیدگاه حقوقی است. اما ارزیابی مسائل از دیدگاه حقوقی معمولاً سطحی و گمراه کننده است، زیرا ماهیت و ریشه ی تاریخی – طبقاتی آنها را از نظرها پنهان می سازد. موازین حقوقی ضوابطی است که طبقات مالک و حاکم، خود برای محافظت از نظمی که به جامعه تحمیل کرده اند و برای تنظیم روابط میان خودشان وضع کرده اند. از دیدگاه تاریخی و طبقاتی، این جنایت سیاه، کشتار نیروهای بالنده و سازندگان تاریخ آینده ی جامعه به دست ارتجاعی است که دوره ی آن در تاریخ سپری شده اما ظرفیت درک این واقعیت و آمادگی پذیرفتن آن را ندارد و از این رو برایش راهی جز کشتن و منهدم کردن آنچه غیر از خود او است باقی نمانده است.

نخبگان یک نسل را که از میان مردم برخاسته و آتش مردم دوستی و بهروزی زحمتکشان در سینه های آنان شعله ور بود، به زیر خروارها خاک سیاه فرستادند و آنان را هم که جان به در برده بودند آواره غربت کردند تا بعداً بتوانند در دولت هاشمی رفسنجانی، نور چشمی های خود را فله ای به انگلیس – مهد سرمایه داری نولیبرال – بفرستند تا در آنجا سیاست های نو لیبرالی «تعدیل ساختاری» و «شوک درمانی» را فرا گیرند و چنین شد که وقتی آنان برگشتند با اشغال مواضع کلیدی اقتصاد کشور در سازمان های دولتی و نظام بانکی، بورس و به قول روزنامه نگاران قلم به مزدشان «پارلمان بخش خصوصی!» را اشغال و اقدام به خصوصی سازی اموال عمومی، قطع بودجه ی خدمات عمومی در عرصه های بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و دانشگاه ها و سایر خدمات اجتماعی – که استفاده کنندگان از آنها طبقات زحمتکش جامعه بودند – «آزاد سازی» تجارت خارجی یعنی خام فروشی و واردات بی رویه ی کالاهای مصرفی تجملی، در مقابل ثروت های طبیعی به ویژه نفت خام (که موجب رکود اقتصاد داخلی و گسترش بیکاری و رشد لایه های دلال و غیر مولد و انگل است) و در نتیجه رواج بیشتر فساد مالی و دلالی ها و سوء استفاده های کلان که زایده ی این گونه معاملات خارجی است و غارت قدرت خرید مردم از طریق تورم و سیاست های پولی نولیبرالی کردند، که نتیجه مستقیم این سیاست ها در عرصه ی اجتماعی رواج فردگرایی و اخلاقیات مبتنی بر نفع شخصی، اندیشه به خود و بی اعتنایی به مصلحت عمومی و تقوای اجتماعی است. و این ها همه درس هایی بود که آنان در مهد سرمایه داری نولیبرال فرا گرفته بودند. اموال عمومی و تأسیسات زیر بنایی جامعه، کارخانه ها و صنایع مادر که هزینه ایجاد برخی از آنها طی مدتی بیش از یکصد سال به تدریج از درآمد ملی یعنی از کیسه مردم تأمین و به مرور ایجاد شده بود، از طریق بند و بست های فاسد و کارشناسی ها و ارزیابی های غیرواقعی به ثمن بخس و در واقع رایگان به سرمایه داران نوکیسه واگذار شد. با اجرای سیاست های پولی نو لیبرالی، به دفعات ارزش پول ملی را کاهش دادند و هر بار از این طریق بخشی از قدرت خرید مردم را غارت کردند و برای آنکه از بی ارزش کردن پول ملی گفتگو نشود این پدیده را زیر عنوان کاذب و عوامفریبانه ی «گران شدن دلار» پنهان ساختند در حالی که طی این سال ها هیچ گاه دلار گران تر نشده و دلیل روشن آن هم این است که نرخ برابری و مبادله ی آن با طلا یا سایر ارزهای قوی و قابل تبدیل بین المللی تغییری نکرده و چنین نوساناتی نداشته است و این در واقع بی ارزش شدن ریال است که نمی خواهند از آن گفتگو کنند.

از سوی دیگر هم «عقل کل» ها و «اساتید اقتصادی» شان چپ و راست در مطبوعات وابسته و رنگین نامه های لوکسی که هزینه آنها از جیب خود مردم تأمین می شد، طوطی وار آیات مقدس لیبرالی را تکرار و در مزایای خصوص سازی ها و معجزات بازار آزاد که قرار بود تنظیم بهینه و معقول اقتصاد کشور یکسره به آن سپرده شود داد سخن می دادند و مطبوعات آنها هم این افاضات را با آب و تاب به خورد جامعه می دادند. اما ظرف یکی دو دهه نتایج معجزه آسای این سیاست ها برملا شد: غارت لگام گسیخته ی ثروت ملی، فساد گسترده ی مالی در همه ی سطوح، رکود و ورشکستگی اقتصادی، بحران مالی و زیست محیطی، کاهش هر روزه ی ارزش پول ملی، گرانی طاقت فرسا و افزایش بی مهار قیمت ها و فقر، حرمان و استیصال مردم و بحران های اجتماعی حاصل از آن: تباهی و بی اخلاقی و پدید آمدن گرگ آبادی که در آن هر کس تقلا می کند منافع خود را به زیان دیگران و با لگدمال کردن دیگران به دست آورد. گسترش بی مهار فقر و فحشاء و اعتیاد، بی هویتی، مسخ شدگی و بی تفاوتی سیاسی مغزهای تهی و بینی های عمل شده و لب های پف کرده و جوانانی که اکثریت آنان نه از دیروز جامعه اطلاعی و نه برای فردای آن چشم اندازی دارند گویی تاریخ ما را تنبیه می کند. و اکنون باید چراغ برداشت و دنبال آن نسل غیرتمند، آرمانخواه و آگاه، دنبال آن «ببرهای عاشقی» گشت که اکنون سه دهه است در سینه خاک سیاه خفته اند.

ثروت های مادی تلف شده، کارخانه ها، ماشین آلات و تجهیزات، نیروگاه ها و همه ی انواع دیگر نیروهای مولد بجز انسان را – اگر پول کافی برای آن وجود داشته باشد – می توان خرید و جبران کرد. اما انسان را … هیهات! چه کسی باید جواب این خسران عظیم را بدهد؟




باز هم در باره ی گفت و شنفت

سخن روز شماره: ۶۳ (۱۳ شهریور ۱٣۹۷)

 

ابرازنظر نظرگیر رفیق عزیز احسان، تکانه ی پرباری است برای بحث سازنده و خلاق میان توده ای ها. از آن شادم و از رفیق احسان صمیمانه تشکر می کنم.

 

بی تردید حزب توده ایران تنها سازمان سیاسی در ایران است که با مصوبات ششمین کنگره ی خود جهت گیری راهبری را برای نبرد طبقاتی در ایران نشان داده است، و همان طور که رفیق عزیز احسان با نقل از برنامه حزب طبقه کارگر نشان داده است، راه خروج از دیکتاتوری حاکم را ترسیم نموده است.

دفاع مداوم توده ای ها از مصوبات ششمین کنگره ی حزب و تعریف مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک برای فرازمندی اقتصادی- اجتماعی جامعه ایرانی و راه دستیابی به آن از طریق تلفیق و پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی- صنفی و سیاسی نشان انجام وظیفه ای است که رفیق احسان برای هر توده ای  بر روی آن انگشت می گذارد.

در ابرازنظر خود رفیق عزیز احسان به ثمرات این برنامه در بخش برپایی جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری اشاره دارد و سخنان قدیانی را به عنوان نمونه ای از موفقیت و درستی مصوبات حزب ذکر و برجسته می سازد.

این موفقیت حزب را باید در بخش برنامه ی اقتصادی نیز بازشناخت. اکنون که گروه های میهن دوست که خود را پیروان مطهری و بهشتی می دانند از قییل استاد فرشاد مومنی شرط فرازمندی و توسعه ی ایران را در کتاب ارزشمند خود با صلابت استدلال و توانمندی بیان توضیح می دهد، می توان به گوشه ای دیگر از درستی نظرات حزب توده ایران پی برد و آن را باز شناخت. استاد مومنی با دقت علمی در کتاب خود به اثبات می رساند که مبارزه برای رشد نسبی عدالت اجتماعی همزمان با تثبیت آزادی های فردی و اجتماعی از وحدتی جدایی ناپذیر برخوردار است. این موضع را حزب طبقه کارگر ایران در طول نبرد چندین دهه خود طرح و از آن دفاع نموده است.

 

بدین ترتیب توده ای ها با برنامه مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب طبقه کارگر ایران در سال ۱۳۹۱ از اهرم پرتوانی برای دفاع از سیاست حزب توده ایران برخوردارند و همان طور که رفیق عزیز احسان و پیش تر نیز رفیق عزیز هاتف در نامه های رد و بدل شده می طلبد، باید با کار نظری و عملی به ترویج و روشنگری درباره ی برنامه مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران پرداخت. بی تردید صفحه ی توده ای ها یکی از فعال ترین نیروها در این صحنه است.

 

این وظیفه اما به این معنا نیست که نباید این پرسش را مطرح نمود که آیا نباید این برنامه به روز شود؟ با شرایط تغییر یافته در ایران و جهان انطباق داده شود؟

آیا دورنمای رشد اقتصادی در ایران با منشور حزب چپ ایران (فداییان خلق) که منشوری برای اتحاد با «جمهوری خواهان» است و کم و بیش دارای محتوای مشابه با بخش های اجتماعی مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران داراست، تامین خواهد شد؟ آیا مانع برقراری سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان داخلی آن در ایران بر سرنوشت مردم و کشور خواهد شد؟

آیا رشد و توسعه ی اقتصادی ایران یز پایه روبنایی که در شرایط «دمکراتیک» حاکمیت سرمایه داری ممکن خواهد بود، می تواند جز بر پایه باقی ماندن در نظام اقتصاد سیاسی سرمایه داری عملی گردد که استاد فرشاد مومنی و نامه ی اخیر ۲۸ اقتصاددان به روحانی مطرح می سازند؟

آیا شرایط فرازمندی اقتصادی- اجتماعی ایران تنها با مضمون «اقتصاد ارزش افزا» در ابعاد ضروری تعریف شده است؟

آیا پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، که برنامه مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران خواستار آن است، در شرایط ادامه ی نظام سرمایه داری ممکن است؟

آیا پایان بخشیدن بی چون و چرا به سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که زحمتکشان ایران در مبارزه ی روزانه خود طلب می کنند، با حفظ روبنای تعریف شده تحت عنوان «دمکراسی» عملی خواهد شد؟

و یا شرط تحقق یافتن آن، گذار از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری نیست؟ گذار به سمت گیری سوسیالیستی نیست که حزب توده ایران خواستار آن است؟

مضمون اقتصاد سیاسی در دوران پس از دیکتاتوری، مضمون اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است که وظیفه ی تعریف آن را حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به عهده دارد تا از این طریق هویت خود را برای توده های زحمت و دیگر متحدان قابل شناخت سازد و به با طرح آن به رسالت تاریخی خود عمل نماید.

آیا مضمون «اقتصاد تولید افزار» در شرایط باقی ماندن حاکمیت در دست سرمایه داران، ادامه ی همان «راه سومی» است که در صفحه های ۵۷ و ۵۸ کتاب «ششمین کنگره حزب توده ایران (بهمن ماه ۱۳۹۱)» برشمرده می شود و به درستی دلیل شکست انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما اعلام می گردد؟

در آنجا می خوانیم: «انقلاب بهمن ۱۳۵۷، سپرده شدن رهبری انقلاب به خمینی و روحانیون هوادار او، و عملکرد فاجعه بار این نیروها در سی و چهار سال گذشته، آزمون تاریخی بزرگی بوده است که با رسوایی این نیروها و نمایش ورشکستگی نظری- اخلاقی آن ها همراه بوده است. این تجربه تاریخی در عین حال نشان داد که «راه سومی» که رهبران جمهوری اسلامی قول آنرا به مردم می دادند، چیزی جز همان نظام کهنه سرمایه داری نیست که این بار با روبنایی عقب مانده و قرون وسطایی در قالب دیکتاتوری ولایت فقیه خود را نمایان کرده است.» آیا باید تنها روبنا را «دمکراتیک» و مدرن نمود که پایبند به «دمکراسی پارلمانی» باشد؟

 

با توجه به این تجربه تاریخی است که باید

اول- جبهه ضد دیکتاتوری با مضمون توسعه یافته به معنای جبهه ی ضد دیکتاتوری- ضد امپریالیستی به روز شود که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی سال ۱۳۵۳ خود به عنوان تعریف جبهه ضد دیکتاتوری ذکر می کند.

این به این معناست که باید جبهه ضد دیکتاتوری از «چپ» برپا گردد. از طریق تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و متحدان نزدیک و دور آن در لایه های میهن دوست تا درون حاکمیت و پیرامون آن.

دوم- جبهه متحد خلق، به عنوان ساختار ضروری برای دوران پس از پیروزی بر دیکتاتوری تعریف گردد که مسئول تامین آینده و دورنمای رشد و توسعه دمکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی ایران است. باید جبهه متحد خلق برای رهبری انقلاب به وجه جدایی ناپذیر مبارزه ی ضد دیکتاتوری به روز گردد.

باید وحدت مضمونی جبهه ضد دیکتاتوری و توسعه ی دمکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی در نبرد طبقاتی در ایران در سیاست ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران تجلی یابد، تا هویت حزب توده ایران شناخته شود و کارکرد آن به پرچم ترقی خواهی در میهن ما بدل گردد.

 

البته رفیق عزیز احسان و دیگر رفقا محقند که این گفت و شنفت ها می تواند در درون حزب جریان داشته باشد. متاسفانه مشکل یک شیوه ی کارکردی است. شیوه ای که بر گرده تضادی حل نشده سنگینی می کند که این روزها با تضاد حل نشده میان حزب توده ایران و توده ای های «بیرونی» معروف شده است.

ریشه ی ایجاد شدن این تضاد ریشه ای  اسلوبی است. ریشه در شیوه ی کارکرد دمکراسی در حزب توده ایران دارد. این ریشه در دو مقاله ی پراهمیت نامه مردم که در همان کتاب کنگره ی ششم بازانتشار یافته قابل شناخت است. به این نکته به طور مجزا بازمی گردم تا سخن بیش از حد طولانی نشود.

فرهاد عاصمی ۱۲ شهریور ۱۳۹۷  ۳ سپتامبر ۲۰۱۸




در باره ی گفت و شنفت
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۶۲ (۱۲ شهریور ۱٣۹۷)

با سپاس از هر دو رفیق سیامک و فرهاد که گفتگوی شان را با ما خوانندگان “توده ای ها” در میان گذاشته اند. در اینجا تلاش می کنم با استناد و رجوع به “برنامه حزب توده ایران، مصوب سال 91″،  نظرم رادر باره بخش اول گفتگو یعنی “نقش چپ” به شرح زیر بیان کنم.

 

رفیق سیامک: “من ریشه بخش بزرگی از ماندگاری جمهوری اسلامی را [الف] در نبود پیش گزاری (ارائه) برنامه جایگزینی پیشرو؛ [ب]  پراکندگی “چپ” می دانم.” …. و [ج] انگار “چپ ها” اعتماد بنفس خود را نسبت به درستی برنامه جایگزینی و در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری از دست داده اند.”

 

الف) حزب در “برنامه حزب توده ایران، مصوبه کنگره ششم  بهمن ماه ۱۳۹۱” به طور دقیق برنامه جایگزینی پیشرو را ارایه کرده است و توجه خوانندگان و به ویژه رفقا سیامک و فرهاد را به صفحات 90-77 که در باره “وظایف حکومت دمکراتیک ائتلافی” سخن می گوید، جلب می کنم.

ب) پراکندگی چپ: حق با سیامک است و این پراکندکی در میان صفوف نیروهای سیاسی چپ انکارناپذیر است و امید که روزی این پراکندگی به هر دلیلی که هست بر طرف شود.

ج) به نظرم “برنامه حزب توده ایران” نشان می دهد که حزب از جمله معدود نیروهای سیاسی مترقی است که اولا در باره تمام مسایل ایران برنامه مترقی داشته و دوم، از همه  نیروهای دیگر سیاسی از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار است، با وجودی که از همه آنها بیشتر از سوی دو رژیم دیکتاتوری و استبدادی شاهنشاهی و ولایی ایران ضربه خورده است. این اعتماد به نفس بالای حزب است که هنوز رژیم بیشتر از همه از آن هراس بی حد و اندازه ای دارد و تمام نیروی اش را بسیج کرده است تا همچنان به ضربات خردکننده اش به حزب ادامه دهد.

 

رفیق سیامک در ادامه بخش اول سخن اش از رفیق فرهاد می پرسد: “به نظر شما دلیل این ناتوانی و نبود سرکردگی “چپ” در جنبش چیست؟ چگونه می توان پیشاهنگی اندیشه ی مارکسیستی را  در مبارزه علیه دیکتاتوری برقرار کرد؟

 

رفیق فرهاد به پرسش ایشان پاسحی طولانی می دهد که نکات مهم آن را ابتدا در اینجا نقل می کنم و سپس نظرم را ارایه می کنم

 

پاسخ رفیق فرهاد: ” [1] به نظر می رسد، بتوان ریشه ی ایجاد شدن تضاد عقب ماندن عنصر ذهنی را از عنصر عینی در مبارزه ی حزب توده ایران … در نیافتن کارکرد عملی برای مصوبه های انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران یافت که تاکنون نتوانسته است، به نیاز انقلابی جامعه پاسخی شایسته ارایه دهد و برای خروج از بحران فزاینده ی اقتصادی- اجتماعی پاسخی انقلابی و متناسب … ارایه دهد [منظور ایشان ارایه نکردن یک برنامه مشخص برای سیاسگذاری اقتصادی ملی- دمکراتیک است].

“[2] به سخنی دیگر، سیاست انقلابی حزب طبقه کارگر گرفتار این تضاد است که مبادا از جنبش توده ها جدا شود اگر برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی دیکته شده ی امپریالیستی ارایه دهد. حزم و احتیاط به عنصر تعیین کننده تبدیل شده است [منظور رفیق فرهاد این است که حزب می ترسد و احتیاط می کند برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیکی را در مقابل اقتصاد نئولیبرالی دولت و حاکمیت ایران ارایه کند].

“[3] حزب توده ایران [در دو رژیم گذشته و حال] خواستار برپایی جبهه واحدی علیه دیکتاتوری و علیه حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی بوده و هست. … تفاوت سیاست کنونی (حزب] با گذشته، واهمه از طرح پیشنهاد ترقی خواهانه ما برای چنین فرازمندی اقتصادی- اجتماعی در ایران است. در گذشته سخن و برنامه پیشنهادی ما پرچمدار مبارزه بود. موفقیت ما در این واقعیت نهفته بود. اکنون این کمبود به شدت محسوس است…

“[3] کمبود، نبود جستجوی جایگزین انقلابی برای گذار از نظام سرمایه داری با جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری است. … ادامه ی این کمبود، می رود که عنصر ذهنی را در حزب توده ایران به نیروی ترمزکننده بدل سازد برای رسیدن به عنصر عینی در نبرد طبقاتی در جامعه.

“[4] طبقه کارگر ایران خواستار پایان دادن بی چون و چرا به برنامه امپریالیستی اقتصاد کشور است. خواست اعتصاب ها [امروز] در اهواز و هفت تپه این نکته را به اثبات می رساند. باید برای این اقتصاد ضد مردمی و ضد ملی جایگزینی ارایه داد. تنها با چنین گامی، اعتماد به نفس زنده و فعال خواهد شد.

 

پاسخ رفیق فرهاد به پرسش رفیق سیامک را می توان این طور خلاصه کرد که تنها حزب توده ایران می تواند رهبری “چپ در جنبش” را به دست گیرد اگر 1) بتواند “حزم و احتیاط” برکنار ماندن از جنبش انقلابی ایران امروز را کنار بگذارد و 2) جایگزین اقتصاد نئولیبرالی که اقتصاد ملی- دمکراتیک باشد را با جسارت برای طبقه کارگر و مردم ایران ارایه کند.

به نظر می آید رفیق فرهاد هم مانند بسیاری کسان دیگر یا برنامه حزب توده ایران را نخوانده و یا اگر خوانده فراموش کرده است.

حزب توده ایران هیج باکی در ارایه یک “اقتصاد مردمی” نداشته و ندارد. حزب هیچ باکی ندارد تا اندیشه های مارکسیستی خود را به این دلیل پنهان کند که مبادا از “جنبش توده ها” برکنار بماند یا مبادا جبهه واحد ضددیکتاتوری و ضد استبدادی ایران برای طرد ولایت فقیه یعنی برچیدن کامل حاکمیت جمهوری اسلامی ایران شکل نگیرد و … . حزب بدون هیچ “حزم و احتیاط” در برنامه مصوبه ی سال 91 خود به طور کاملا شفاف “اقتصاد مردمی” / ملی- دمکراتیک مورد نظرش را در صفحات 86-82 پیشنهاد و بیان کرده است.

با خواندن این چند صفحه می بینیم  که حزب توده ایران هیج باکی ندارد به متحدین احتمالی آینده خود که از طریق یک جبهه واحد ضداسبتدادی و ضددیکتاتوری به قدرت می رسند و  یک حکومت دمکراتیک ائتلافی را در آینده برپا می کنند، سخن از “شیوه تولیدی سوسیالیستی” بزند و آن را به عنوان یکی از وظایف مهم چنین حکومتی پیشنهاد کند، اما در عین حال می گوید: “بر پایه درک ماتریالیسم تاریخی، حزب ما تکامل و تغییر انقلابی کشورمان به شیوهٔ تولیدی سوسیالیستی را به گذر از مرحله های مشخص جامعه، یعنی تغییرهای کمِی درجهٔ رشد نیروهای مولده و رابطهٔ آنها با مناسبات اجتماعی جامعه وابسته میداند.” پس می توان این طور نتیجه گیری کرد که حزب:

1) به دلیل مارکسیست بودن، هرگز اندیشه های خود را به خاطر “حزم و احتیاط” برکنارماندن از “جنبش توده ها” پنهان نمی کند

2) با شعار پیش به سوی تشکیل جبهه واحد ضداستبدادی و ضددیکتاتوری برای طرد کامل  ولایت فقیه یعنی برچیدن کامل حاکمیت ولایی ایران، حزب مانند همیشه به طور دقیق، شفاف و بی[واهمه] می گوید: الف) ترکیب و ساختار و ب) برنامه و اهداف جبهه واحد ضددیکتاتوری چه باید باشد و پیشنهادات مترقی و دمکراتیک و بشردوستانه خود را در صفحات 75-73 برنامه مصوب کنگره ششم 91 بیان می کند. و بلافاصله در صفحات 90-77 ، بدون هیج احتیاط و واهمه ای پیشنهادات خود را در باره وظایف یک حکومت دمکراتیک ائتلافیِ برامده از مبارزه این جبهه واحد ابراز می کند. پس از این نظر، هم، “سیاست کنونی (حزب] با گذشته” بر خلاف نظر رفیق فرهاد نه متفاوت، بلکه دقیقا همان است.

3) من رابطه بین “کمبودِ” یک “جایگزین انقلابی برای گذار از نظام سرمایه داری” را – که البته برخلاف نظر ایشان دقیقا ما به طور وضوح در پیشنهادات حزب در باره “وظایف یک حکومت دمکراتیک ائتلافی” (ر.ک. برنامه حزب توده ایران، صص 90-77) می بینیم- و عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی درک نمی کنم. چیزی که “عنصر ذهنی را [نه فقط] در حزب توده ایران [بلکه هر نیرو و جنبش سیاسی- اجتماعی] به نیروی ترمزکننده بدل [می]سازد  برای رسیدن به عنصر عینی در نبرد طبقاتی در جامعه”، نبودِ برنامه جایگزین اقتصاد نئولیبرالی نمی تواند باشد، بلکه به نبودِ ارتباط تنگاتنگ بین طبقه کارگر و سازمان ها و احزاب طبقه کارگری و نبودِ آموزش، تبلیغ و عمل و نبودهایِ دیگر بستگی تام و کمال دارد.

4) برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیکی که خواست رفیق فرهاد و طبقه کارگر است، چیزی غیر از آن می باشد که در صفحات 86-83 برنامه حزب به وضوح بیان شده است؟ غیر از ان چیزی است که خواست نه فقط کارگران هفت تپه، بلکه تمام کارگران ایران و جهان است؟ اگر”برنامه اقتصادی مردمی” طرح شده در برنامه حزب، ملی- دمکراتیک نیست، پس چیست؟ اگر نیست، مفهوم اقتصاد ملی- دمکراتیک چیست؟ یا این که منظورتان این است که حزب باید در هر یک از مقالات و شماره های “نامه مردم” این “برنامه اقتصادی مردمی” اش را تکرار کند.

 

حال دوباره بر می گردم به پرسش رفیق سیامک که “این ناتوانی و نبود سرکردگی “چپ” در جنبش چیست؟ چگونه می توان پیشاهنگی اندیشه ی مارکسیستی را  در مبارزه علیه دیکتاتوری برقرار کرد؟

به نظرمی آید از میانِ کارهای زیادی که چپ در ایران و سایر نقاط دنیا باید انجام دهد، مهمترین آن این است که از این همه بحث های آکادمیک و غیرآکادمیکِ بی سرانجام دست بردارد، از جای خود بلند شده، از عزلت و گیجی و بی انگیزگی در آید، میان کارگران برود و تمام انرژی اش را صرف آگاهی طبقه کارگر بکند، کاری که سندیکاهای کارگری متصل به بورژاوزی شب و روز به طرق مختلف در حال انجام آن هستند.

 

در پاسخ به تمام بحث و گفتگوی دو رفیق عزیز در دو بخش “وظیفه ی حزب توده ایران و سرنوشت “برون مانده های” توده ای باید بگویم:

“هویت مستقل طبقاتی حزب توده ایران” نه با کل بلکه فقط با رجوع و استناد به صفحات ۷۳ تا ۹۰ برنامه مصوب کنگره ششم بهمن ماه ۱۳۹۱ کاملا “قابل شناخت” و تمیز است. این برنامه هم دمکراتیک و هم سوسیالیستی است. باید یادآوری کرد که در برنامه نمی توان تمام جزییات یک برنامه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و زیست-محیطی را به طور جامع ارایه کرد. پس،   به قول زنده یاد جوانشیر که در اثر بزرگ خود “انتقاد و انتقاد زخود” بیاییم به این بحث های بی پایان و بی سرانجام پایان دهیم که حاصلی جز تخریب حزب توده ایران به همراه نخواهد داشت. رفیق سیامک و به ویژه رفیق فرهاد،  آن چه را که شما در باره آن بحث و گفتگو می کنید و به حق طالب آن هستید،  بار دیگر تکرار می کنم که دقیقا در صفحات ۷۳ تا ۹۰ برنامه حزب توده ایران حی و حاضر است.

اما،  در مورد نگرانی به جای رفیق سیامک در باره “چپ روی، و این که چه باید کرد تا حزب به یکپارچگی لازم برسد تا وظیفه خود را به کمک همه توده ای های درون و برون مانده حزب به نحو احسن انجام دهد،  تنها و تنها یک راه وجود دارد و آن این انجام این وظیفه خطیر است که تمامی افراد از هوادار و عضو ساده تا برجسته ترین اعضای فعلی و سابق حزب توده ایران در هر کجا – چه در آموزش به و تبلیغ میان زحمتکشان یدی و فکر ایران و چه در بحث و گفتگوی سازنده خود با تمامی نیروهای سیاسی مترقی داخل و خارج ایران – تلاش کنند تا تمامی پیشنهادات حزب خود را در مورد چیستی،  ساختار و اهداف جبهه واحد ضددیکتاتوری و ضداستبدادی و نبز در مورد وظایف حکومت دمکراتیک برآمده از مبارزه پیگیر این جبهه واحد را در گفتارها و سخنان خود به طور مداوم و پیگیرانه به کار بگیرند. تمامی این افراد باید تمام تلاش خود را بکنند تا این پیشنهادات را در حافظه خود بسپارند و خارج از این برنامه فعالیت و تبلیغ نکنند. تنها و تنها از این طریق است که نه تنها حزب توده ایران یکپارچه می ماند، که به نظرم هست،  بلکه بی شک مبارزه امروز مردم و به ویژه کارگران و خانواده های جان به لب رسیده شان را آگاهانه تر و با گام‌های استوارتر به پیش خواهد برد.

 

شما می توانید نتیجه تلاش پیگیر و مصرانه حزب توده ایران برای تشکیل جبهه واحد ضداستبدادی و ضددیکتاتوری ایران را امروز ببینید که چگونه حقانیت و بی نقص بودن این شعار کلیدی حزب از زبان ابوالفضل قدیانی با صدای بلند و با شجاعت هر چه تمام تر فریاد زده می شود که تنها راه واقعی ایرانیان و ایران از دو دشمن داخلی و بیرونی – یعنی ولی فقیه و حاکمیت ولایی اش و ترامپ وحشی و ضد بشر و امپریالیسم به رهبری حاکمیت پنهان آمریکا- همین شعار بی نقص حزب در برچیدن  نظام قرون وسطایی و مستبد ولایی از طریق مبارزات مدنی سراسری است  که جبهه واحد می تواند در آن نقش “ستاد مشترک” ایفا کند:

“همانطور که پیش از این نیز بارها گفته‌ام تداوم وضعیت رو به وخامت فعلی، ممکن است تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد. قفل شدگی راه اصلاح امور از طریق قانونی و حقوقی، باید با استفاده از ظرفیت‌های حقیقی یعنی مقاومت یکپارچه نیروهای سیاسی منتقد، مخالف، تحول‌خواه و سایر کسانی که خواستار اصلاحات ساختاری‌ اند با همراهی مردم شکسته شود. قانون اساسی متناقض فعلی- که قطعا بایستی به طور بنیادی تغییر کند- ظرفیت‌های خفته و مغفولی را در فصول سوم و پنجم داراست که بایستی به کار گرفته شود تا هیمنه استبداد شکسته شده و امکان تحول و اصلاح درونزا پدید آید. درخواست برکناری آقای خامنه‌ای از قدرت باید تبدیل به خواست علنی فعالین سیاسی و مدنی و فرهنگی شود. همانگونه که در اندونزی خواست برکناری دیکتاتور سابق آن کشور –سوهارتو- تبدیل به خواستی عمومی شد و همانگونه که خواست برکناری بن علی در تونس تبدیل به فریاد همگانی گردید. در این دو کشور این خواست عمومی نهایتا به شکست هیمنه استبداد انجامید و نظام سیاسی هرکدام در فرایندی –بدون دچار شدن به فروپاشی و ازهم‌گسیختگی نهادهای بروکراتیک- به مطالبات تن در دادند. در هیچ کشوری استبداد در غیاب مقاومت مدنی و ملی تن به اصلاح نداده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. طلب اصلاح بدون اراده مقاومت تنها مستبد را تحریض و تشویق به دست‌درازی بیشتر به منابع عمومی، سلطه شدیدتر بر ارکان قدرت و تحدید آزادی‌های مشروع و قانونی می‌کند تا به گمان خود پایه‌های قدرتش را تحکیم بخشد. وقت آن رسیده که طلب اصلاح و تحول تبدیل به اراده اصلاح و تحول شود. این اراده می‌تواند نظام اصلاح‌ناپذیر ولایت فقیه را وادار به پذیرش خواست عمومی از طریق برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی کند. با چنین اراده‌ای امکان تشکیل نظام جمهوری دمکراتیک بدون پیشوند و پسوند دور از دسترس نخواهد بود. به گمان من این شیوه مسالمت‌آمیزترین و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از بن‌بست فعلی کشور است.”

 

در پایان گفت که پراکندگی توده ای ها قابل درک بوده و دلیل ان می تواند نبود تشکیلات منظم باشد تا بتوان از این طریق سانترالیسم دمکراتیک را در تمام بدنه حزب رعایت کرد و به نظرات،  پیشنهادات و انتقادات به قصد بهتر کردن حزب گوش و عمل کرد. اینکه چرا این تشکیلات وجود ندارد و آیا هنوز آن شرایط بحرانی دهه شصت پایان نرسیده است و پرسش هایی از این دست،  شخصا هیچ اطلاعی ندارم. پس نمی توانم هیچ اظهار نظری در این باره بکنم. فقط امیدوارم این امر بسیار حیاتی،  که می تواند حزب توده ایران را هر چه توانمندتر و توده ای تر بکند، هر چه سریع تر رخ دهد که آرزوی خیل عظیمی از هواداران و دوستداران واقعی حزب از جمله خودم است که عاشق اش هستم و حاضرم چیزهای مهمی از زندگی ام را برایش فدا کنم. با این حال،  همان طور که گفتم،  در حال حاضر بهترین راهکار بسیج شدن تمام رفقای توده ای در آموزش و تبلیغ “برنامه حزب توده ایران، مصوبه کنگره ششم،  بهمن ۱۳۹۱ در میان طبقه کارگر و تمام مزدبگیران و سلب مالکیت شدگان ایرانی است، و نیز رساندن این پبام به تمام ایرانیان که برنامه حزب کم هزینه ترین، مترقی ترین و مسالمت آمیزترین و در عین حال انقلابی ترین و دمکراتیک ترین راهکار برای برجیدن حاکمیت ولایی و برپایی یک حکومت دمکراتیک با ائتلاف تمام نیروهای سیاسی مترقی داخل و خارج ایران می باشد.

 

دست همه شما رفقا گرامی را به گرمی می فشارم

و نیز پوزش می خواهم اگر کلماتی و جملاتی به کار بردم که باعث رنجش شما شده است.