نوستالژی بربادرفته

سخن روز شماره: ۵۸ (۸ شهریور ۱٣۹۷)

مقدمه:

 

سخنان فروزان آصف نخعی در نکات بسیاری توصیفی درست از واقعیت است. ولی پاسخگوی نیاز کنونی مبارزه ی مردم نیست. او می پندارد گذار از اصلاح طلبان، گذار از اصلاح طلبی نیست. این سخنی مشخص نیست. تعیین کننده شرایطی است که در چارچوب آن باید اصلاحات تحقق یابد تا عدالت اجتماعی را که او عمده می‌داند و برای آن جایگاه نخست پیش از توسعه سیاسی قایل است، در مرکز هدف تغییرات و اصلاحات بنیادین قرار دهد.

شرایط ضرور برای چنین اصلاحات بنیادین کدامست؟ آیا نباید به سیاست خانمان برانداز خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که «سرمایه سالاری» را برپاداشته است که او محکوم می کند، پایان داده شود؟ آیا نباید برای این سیاست ضد مردمی و ضد ملی جایگزینی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی برقرار گردد؟

برپایی چنین شرایطی به حرکتی آگاهانه و انقلابی نیاز دارد. تدارک آن را در چارچوب برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از «چپ»، جبهه ضد دیکتاتوری- ضدامپریالیستی ایجاد سازیم.

 

فروزان‌ آصف‌نخعی

۶  ابر مشکل در کشور، دوباره به بحث‌هایی از این منظر که کشور برای برون‌رفت از این وضعیت به چه راه‌حل‌هایی نیاز دارد، دامن زده است. تجربه کشورهای در حال گذار از سنت به مدرنیته، حاکی از آن است که توسعه سیاسی یعنی تکامل دولت، حاکمیت قانون و انتخابات آزاد و پاسخگو بودن، تنها آن زمان قابل تحقق است که در چارچوب گفتمان عدالت و مشروعیت، بسیج اجتماعی و رشد اقتصای درآید و در نهادهای عمومی و خصوصی قابل تکرار و نهادینگی باشند؛ به عبارت دیگر بخش دوم/ بستر رشد در حوزه عمومی بخش اول به شمار می‌رود.

به نظر می‌رسد این اصول در دوره اصلاحات با تکیه بر محوریت توسعه سیاسی به فراموشی سپرده شد و غفلت از آن باعث ایجاد بحران مالی عظیمی در ایران شد. این بحران مالی که در دوره دولت‌های نهم و دهم نطفه‌اش در ایران گذاشته شد به رشد قارچ‌گونه بانک‌ها و موسسات اعتباری به نوعی سرمایه سالاری بی سابقه در کشور منجر شد. سرمایه‌سالاری همه آرمان‌ها و تحرکات انقلاب اسلامی ۵٧ را به سخره گرفت و اکنون نیز در برابر پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو فارغ از اینکه شورای نگهبان باید موشکافی لازم برای انطباق با شرع را مد نظر قرار دهد، مقاومت می‌کند.

بحران مالی‌ای که مالباختگان را روانه کف خیابان کرد، حاکی از آن است که سرمایه‌سالاری در ایران وارد فاز نوینی از انسجام‌یافتگی و فساد شده به نحوی که حل آن نیازمند برنامه علمی و بسیج اجتماعی است. فساد سرمایه‌سالاری در اواخر قرن نوزدهم که اروپا به تدریج صنعتی می‌شد، کارگران را در قالب اتحادیه‌های کارگری به حرکت درآورد. آنان برای افزایش دستمزد و ایمنی هنگام کار، خواهان حق سخنرانی در ملاء عام، حق سازماندهی و حق رای و تامین عدالت بودند تا بتوانند از طریق آن به توسعه سیاسی نیز تحقق ببخشند. این دوره با به سرعقل آمدن سرمایه‌داری و تحقق حقوق سندیکاهای کارگری همراه بود.

این وضعیت با قدرت گرفتن سرمایه‌سالاری مالی و سرکوب کارگران و سندیکاهای کارگری به ویژه در دوره تاچر و ریگان توانست یک مرحله تاریخی جهان را از اهداف انسانی خودش به دور ساخته و بنیادگرایی بازار را وارد مرحله نوینی کند. اشغال جهانی وال استریت، پاسخی بود به سرکوب گسترده‌ای که اصحاب سیاست و جناح‌های مختلف آن، با همکاری رسانه‌ها اعمال می‌کردند. از این منظر جنبش اشغال وال‌استریت بازگشتی است محتوایی و نه شکلی، به بسیج اجتماعی، بحث عدالت و رشد اقتصادی که در اواخر قرن نوزدهم میان کارگران و سندیکاها رواج پیدا کرده بود. جنبش اشغال وال استریت می‌خواست دوباره جامعه را از پایین به بالا سازمان بدهد، فضاهای خودمختاری برای زندگی را تقویت و با تامین استقلال خود بر اشکال مختلف کنترل ایدئولوژیکی و سیاسی نظام سرمایه سالارانه غلبه کند.

در ایران نیز مشروعیت مدنی در مرکز ساختار گفتمان مشروطیت قرار داشت. از اجزای اصلی این گفتمان به گفته آبراهامیان استقلال، ملی‌گرایی، مشروط‌سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی است. در این گفتمان بسیج سیاسی به منظور اصلاحات سیاسی صورت می‌گرفت. در دوره نهضت ملی هرچند اقتصاد کشور در محاصره شکوفا شد، ولی استراتژی گفتمان نهضت بر تقویت دموکراسی پارلمانی، استقلال و مشروط‌سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی مبتنی بود.

در گفتمان جمهوریخواهی در انقلاب اسلامی ۵٧، آزادی، استقلال، نفی نظام سلطنتی، برقراری نظام مردم‌سالار دمکراتیک، محور حرکت بود. در دوم خرداد ٧۶ نیز توسعه سیاسی بر محوریت قانون‌گرایی، مشروط‌سازی قدرت حاکمان و حقوق مدنی شهروندان تاکید می‌کرد. از چکیده فوق برنمی‌آید که گفتمان عدالت، بسیج اجتماعی برای تامین حقوق افراد و رشد اقتصادی مبتنی بر تامین پاسخگویی به نیاز اقشار مختلف و احیای زندگی آنان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده باشد.

اکنون که به سخنان مالباختگان و فرودستان گوش می‌دهیم مشخص می‌شود که عبور از دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا، به معنای عبور از اصلاحات نیست. بلکه به معنای این است که از نظر آنان هر یک از دو جناح برای تحقق طرحی که به طور نسبی عدالت را در زندگی آنان معنا و تحقق کند و اجازه دهد تا حوزه‌های خودمختار سلوک شخصی‌شان را غنی و معنوی سازند، آن‌گونه که انقلاب ۵٧ در ابتدا چنین تجربه‌ای را میسر کرده بود، منتفی است، ضمن آنکه از منظر آنان توسعه سیاسی نیز در این وانفسا وجه‌المصالحه‌ای برای سکوت بیشتر و تداوم سرمایه‌سالاری شده است.۲۳ اوت ۲۰۱۸




خروج انقلابی از سرمایه داری نیازی همه بشری

سخن روز شماره: ۵۷ (۵ شهریور ۱٣۹۷)

 

سمیرا امین، اقتصاددان مارکسیست مصری- فرانسوی در آخرین کتاب خود خواستار برپایی «انترناسیونال کارگری و خلق های جهان برای خروج انقلابی از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی حاکم سرمایه داری» به مثابه ی وظیفه ی همه بشری می‌شود تا از تبدیل شدن کشورها و خلق ها به نومستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی جلوگیری به عمل آید و به سلطه ی «توتالیتاریسم امپریالیسم» پایان داده شود.

در ادامه ترجمه ی مقاله ی کوتاه شده از بخشی تز مرکزی کتاب که در نشریه «افریقا- آسیا»  انتشار یافت (۸شتم اوت ۲۰۱۸) می خوانید.

 

نظامی که سی سال است بر جهان حاکم است، به طور چشم گیر از یک مرکزیت تمام عیار برخوردار است. سلطه ی  مرکزیتی که در منطقه و در سطح جهانی، در اقتصاد، سیاست، نظامیگری، و در صحنه ی اجتماعی و فرهنگی حاکم است.

چند هزار شرکت های عظیم و چند صد سازمان مالی که با یکدیگر به صورت کارتل در ارتباط قرار دارند، نظام تولیدی را در هر کشور و در سطح جهانی به ابزارهای منبع سود رسانی به خود بدل ساخته اند. از این طریق الیگارشی مالی حاکم، بخش روزافزونی از تولید و کار شرکت های زیر مجموعه را تصاحب می کنند. آن‌ها سود تولید و کار را به رانتی تنها به نفع خود تبدیل کرده اند.

پس از برقراری سلطه ی خود بر احزاب سنتی راست و چپ و سندیکاها، اکنون این الیگارشی سلطه سیاسی مطلق خود را برقرار ساخته است. رسانه‌ها به مثابه گروه  روحانی جدید این مذهب حاکم، به زیردستان فرمان بر الیگارشی مالی بدل شده است و این روحانیون مذهب جدید وظیفه ایجاد زمینه تولید نظر را برای غیرسیاسی نمودن افکار عمومی با جدیت به مورد اجرا درمی آورد. الیگارشی مالی اهمیت نظام چند حزبی را در جامعه به صفر رسانده است و آن را از طریق برقراری یک حزب سرمایه ی انحصاری جایگزین ساخته است. دمکراسی پارلمانی نمایندگان مردم مضمون خود را از دست داده است.

این سیستم سرمایه داری دوران پایانی دارای نظمی کاملا بسته و یکپارچه است و تمام ویژگی‌های یک نظام «توتالیتاریسم» را داراست. گرچه از بیان آن با وسواس دوری می شود. این نظم حاکم از یک توتالیتاریسم تشکیل می‌شود که در شرایط فعلی هنوز «نرم» است، اما این نظم هنگامی که اکثریت کارگران و خلق ها به این نتیجه برسند که باید علیه آن قد علم نمود، در هر لحظه آماده است از اهرم سرکوب بهره گیرد. امکان چنین قیامی وجود دارد …

اضافه بر آن وظایف مبارزاتی در صحنه محیط زیست نیز وجود دارد، به ویژه در ارتباط با تغییر وضع هوا که سرمایه داری نسبت به حل آن دارای هیچ پاسخ سازنده ای نیست. مساله قرارداد پاریس، تنها ریختن خاک به چشم انسان است.

همچنین در صحنه رشد علوم و اختراعات تکنولوژیک، ازجمله در علم انفرماتیک، این نظام دارای هیچ پاسخ انساندوستانه نیست. اهرم علم و پیشرفت آن، بدون هر نوع احساس مسئولیت به زیر مهمیز سود رسانی برای سرمایه مالی کشیده شده است.

وضع ایجاد شده را باید شکل نویی از جهانی سازی امپریالیستی ارزیابی نمود که در خدمت قدرت‌های سنتی امپریالیستی مانند ایالات متحده ی آمریکا، اروپای مرکزی و ژاپن قرار دارد. هدف آن‌ها استثمار و غارت منابع کشورهای جنوب است که همراه با استثمار نیروی کار در این کشورها و تقسیم دوباره ی کشورها میان خود است. این نیروها می کوشند مواضع ویژه تاریخی خود را حفظ کنند و مانع آن گردند که کشورهای پیرامونی از حیطه تعیین شده برای آن‌ها در این نظم خارج شوند.

 

تاریخ قرن پیش، هنگامی که به طور دقیق مورد توجه قرار گیرد، نشانگر کوشش خلق های پیرامونی برای خروج از سیستم جهانی استعماری است. آن‌ها  یا کوشیدند با راه رشد سوسیالیستی و یا با نبرد رهای بخش از این نظام خارج شوند. این مبارزه فعلا از دستور روز خارج شده است. بازتولید سلطه ی استعماری امپریالیسم که اکنون در جریان است، ناشی از این وضع شکننده ی ایجاد شده در نبرد رهایی بخش ریشه دارد.

برای حفظ وضع موجود امپریالیست های سه گانه پیش گفته تحت رهبر ی ایالات متحده آمریکا نظم دسته‌جمعی جهانی ای ایجاد ساخته اند. بخشی از ناتو بودن که بی‌واسطه با ساختار اروپا گره خورده است، و همچنین ژاپن بخش جدایی ناپذیر این امپریالیسم جمعی را تشکیل می دهد. …

در چنین شرایطی است که برپایی یک انترناسیونال کارگری و خلق ها جهان در نبرد علیه مبارزه طلبی امپریالیسم جمعی امروزی محور پراهمیتی را تشکیل دهد.

خروج از نظام سرمایه داری گرفتار در بحران سیستمی، یک ضرورت تاریخی را تشکیل می دهد، و نه کوشش برای خروج از بحران حاکم بر سرمایه داری. چنین امکانی وجود ندارد.

۱- هدف برپایی یک انترناسیونال جدید است و نه یک جنبش. از این رو ضروری است که کرسی ای برای بحث در این باره ایجاد گردد. …

۲- به این منظور باید تجربه ی تاریخی انترناسیونال کارگری مورد بررسی مجدد قرار گیرد. نباید این تجربه را با ادعای آنکه کهنه شده است، کنار گذاشت. مساله این نیست که در تجربه گذشته به جستجوی مدلی برویم. بلکه باید با پرداختن به آن به شکلی دست یافت که برای شرایط نبرد امروز به آن نیاز است.

۳- فراخوان برای برپایی انترناسیونال جدید باید برای تعداد هرچه بیش تر سازمان های ارسال شود که اکنون در نبرد روزانه با سرمایه داری دست بگریبان هستند. اولین گروه مسئول برای این برپایی بایستی هرچه زودتر ایجاد شود …




هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است

 سخن روز شماره: ۵۶ (۲ شهریور ۱٣۹۷)  

 

زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم

 

***

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲ شهريور ۱٣۹۷ –  ۲۴ اوت ۲۰۱٨

نه دولت و نه بخش خصوصی، هفت‌تپه ملک کارگران است

میدان – مرضیه امیری: تقریبا یک هفته است تمامی بخش‌های شرکت نیشکر هفته‌تپه در اعتصاب هستند و کارگران هفت‌تپه نسبت به قراردادها، پایین بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی معترضند؛ خواسته‌هایی که مدت‌هاست برای محقق‌شدن آنها تجمع و اعتصاب می‌کنند و فریاد می‌زنند «گرسنه‌ایم گرسنه». اما در این تابستان، کارگران هفت‌تپه علاوه بر بیان مطالبات قبلی، نسبت به تجزیه شرکت نیشکر هفت‌تپه نیز اعتراض دارند و اعلام کردند، شورایی تشکیل داده‌اند تا بر کارفرما و اداره شرکت نظارت کنند. اسماعیل بخشی، عضو سندیکای نیشکر هفت‌تپه این طرح را داده است و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشته‌اند. به گفته بخشی، از ۱۴بخش شرکت ۲۲ نماینده انتخاب شده و از میان خود یک هیات مدیره برگزیده‌اند. اسماعیل بخشی رسیدن به این تصمیم را نتیجه پشتِ ‌سرگذاشتن ۱۰ سال اعتراض و پرورش روحیه مطالبه‌گری میان کارگران هفت‌تپه می‌داند و می‌گوید: «هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که برای نجات اینجا باید از میان جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشد و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.» مصاحبه‌ زیر در روزهای اعتصاب اخیر کارگران هفت‌تپه در مردادماه با اسماعیل بخشی انجام شده است.

حدود ده سالی است که نام نیشکر هفت‌تپه را در میان اعتراضات کارگری می‌ شنویم. چه اتفاقی طی این یک دهه در هفت‌تپه افتاده که نه تنها این اعتراضات ادامه داشته بلکه با قوت بیشتری پیگیری شده است؟

بحران نیشکر هفت‌تپه از عقب‌افتادگی حقوق‌ها شروع شد؛ مزایا را کاهش دادند و پرداخت دستمزدها به تعویق می‌ افتاد. از دهه ۸۰ اولین اعتصاب‌های کارگری شکل گرفت و بعد از مدتی با مقاومت کارگران برخی مطالبات پاسخ داده شد. در آن دوره هرچند باز هم پرداخت دستمزد بی‌نظم بود اما حقوقی را که یک ماه عقب افتاده بود، ماه بعد پرداخت می‌کردند. در بهمن ماه سال ۹۴ اوضاع کارگران هفت‌تپه به مراتب بدتر از قبل شد، شرکت به بخش خصوصی واگذار شد و کارفرمایان جدید با هزار وعده وعید پا به هفت‌تپه گذاشتند. گفتند دستمزدها را افزایش می‌دهیم و مزایای شما را می‌پردازیم و مشخصاً هیچ‌کدام از این قول و قرارها محقق نشد. حداقل زمانی که شرکت دولتی بود، وضعیت قراردادها بهتر بود و طبقه‌بندی مشاغل لحاظ می‌شد. اما بعد از خصوصی‌سازی شرکت، نهایت تلاش کارفرمایان این بوده است که قرادادها را به نفع خود ببندند، از دستمزدها بزنند و هرروز وعده‌ای روی وعده قبل بدهند. چنین شرایطی بار روانی بسیار شدیدی بر کارگران تحمیل کرده و اعتماد کارگر به کارفرما کاملا از بین رفته است. منِ به‌عنوان نماینده، امروز پای مذاکره با کارفرما نمی‌روم،‌ چون اعتماد کارگر به من از دست می‌ رود. ما امروز روی حرکت جمعی خودمان که تاریخی ۱۰ساله دارد،‌ تکیه کرده‌ایم.

واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی چه تغییری در سازوکار تولید و حیات نیروی کار ایجاد کرد؟

مسئله قرادادها، پایین‌بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی مواردی است که کارگران نیشکر هفت‌تپه نسبت به آن اعتراض دارند. حقوق تعداد زیادی از کارگران را از سال ۹۴ و ۹۵ تاکنون پرداخت نکرده‌اند، حق بیمه‌ها پرداخت نشده و حالا با تصمیم‌های غلط بحث تجزیه شرکت را مطرح کرده‌اند. نیشکر هفت‌تپه برای مردم این منطقه حکم یک‌جور کعبه را دارد، برایشان یک آرمان است. ما معتقدیم نیشکر هفت‌تپه یک صنعت ملی است که می‌تواند برای اهالی این منطقه شغل ایجاد کند. روزی مردم خود مالک این صنعت بودند و تا قبل از اینکه بخش خصوصی بیاید، اصلا بحث مالکیت به این شکل معنایی نداشت. زمانی که بخش خصوصی به هفت‌تپه آمد، گفتند شرکت را ۵ ساله اجاره کردیم، بعد دو کارفرما دچار اختلاف شدند و مدیریت شرکت را دو بخش کردند. یکی از آنها گفت یک زمین ۴هزارمتری نیشکر هفت‌تپه را می‌خواهد تغییر کاربری بدهد. در این هوای گرم خوزستان زمین را به تاکستان و کشت انگور اختصاص دادند و گفتند ما کارخانه شکر می‌خواهیم احداث کنیم. ما که کارگر اینجاییم، هیچ اثر عملیاتی از این تصمیم‌ها نمی‌بینیم. واقعیت این است که حرف‌زدن از این تصمیم‌گیری‌ها فقط برای بانک‌ها و ارائه تسهیلات فریبنده است. تسهیلاتش را می‌گیرند، بدون اینکه صنعتی ایجاد شود. اصلا شیوه مدیریتی و کاری که این کارفرمایان خصوصی انجام می‌دهند، شفاف نیست. آنها تلاش می‌کنند میان کارگران برای خودشان حامی جذب کنند و پیگیری خواسته‌های جمعی کارگران را دچار خلل کنند. نمی‌دانم در این مملکت کجا گفته‌اند سیاست یعنی دروغ. مبنای سیاست‌ورزی هر کسی که در مقام مدیریتی می‌نشیند، دروغ گفتن و عدم شفافیت است. کارگران روی شرکت هفت‌تپه و تجزیه آن حساس هستند و هیچ دروغ و مخفی‌کاری را برنمی‌تابند.

حدود یک هفته است که کارگران نیشکر هفت‌تپه دوباره دست به اعتصاب زده‌اند. در دور جدید اعتراضات مطالبات محوری کارگران چیست؟

وضعیت قراردادها، بیمه و مزایا باید قانونی شود. کارگری که ۱۰سال است در این شرکت کار می‌کند، الان استاد کار شده اما همچنان کف حقوق را دریافت می‌کند. طبق قانون کار، مزد کارگران باید مشمول طبقه‌بندی مشاغل شود اما کارفرمایان هفت‌تپه از این قانون تعدی می‌کنند. مزایا هم طی این سال‌ها هیچ تغییری نکرده است. حق غذا ۲ هزار و ۵۰۰ تومان است، الان به شما با این قیمت یک آب معدنی هم نمی‌دهند، بعد کدام کارگری با ۲۵۰۰ تومان می‌تواند یک غذای گرم بگیرد. ما می‌گوییم تمامی این موارد باید مطابق قانون باشد، هرچند به قانون کار بسیار نقد داریم و معتقدیم این قانون نه در حمایت کارگران بلکه به سمت منافع کارفرماست اما حتی در همین حد هم برای ما کارگران اجرا نمی‌شود و نتوانسته برای کارفرما تعهد ایجاد کند.
مسئله دیگر امروز ما، بحث مالکیت نیشکر هفت‌تپه است. ما با خصوصی‌سازی و تجزیه هفت‌تپه مخالفیم. به ما می‌گویند می‌خواهیم صنعت به این منطقه بیاوریم، الان دو سال گذشته، در این مدت چه صنعتی آورده‌اند؟ کشت گوجه‌فرنگی برای زمین‌های هفت‌تپه تعریف کرده‌اند، درحالی که کشت همزمان گوجه فرنگی و نیشکر در زمین برای نیشکر بسیار زیان‌ده است. کسانی برای زمین‌های هفت‌تپه تصمیم می‌گیرند که هیچ چیز از مختصات کشت‌وکار در آن را نمی‌دانند. تبلیغ می‌کنند که کارخانه شکر می‌خواهند بزنند، کو؟ کجاست؟ تمام این تبلیغات فقط برای گرفتن تسهیلات بانکی است. کارگر هفت‌تپه می‌گوید، اصلاً من اشتباه می کنم اما حق من است که بدانم دولت تحت چه قراردادی با چه تبصره و موادی اینجا را به بخش‌خصوصی واگذار کرده است. به ما می‌گویند چیزی را واگذار نکرده‌ایم اما اسناد و مدارک خلاف این را نشان می‌دهد. نظام سرمایه‌داری ماهیتش در حمایت از کارفرماست، هرکجا می‌رویم از فرمانداری گرفته تا دولت از ما حمایتی نمی‌کند. وزارت کار به ما می‌گوید نمی‌ترسید که از کارفرما برای نپرداختن حق بیمه شکایت می‌کنید، اخراجتان می‌کند. خوب وظیفه وزارت کار این است یک حفاظ قانونی برای ما درمقابل کارفرما و اقدام به اخراج ایجاد کند، نه اینکه چنین پاسخی بدهد. ما اینها را برنمی‌تابیم. مدیرعامل شرکت طی ۹ ماه گذشته پایش را در کارخانه نگذاشته است. کارخانه خوراک دام هفته پیش آتش گرفت، امید اسد بیگی کارفرمای شرکت حتی نیامد ببیند چه خبر است. کار اطفای حریق را ما خودمان انجام دادیم، بدون ماسک و دستکش. یعنی حتی بچه‌های آتش‌نشانی شرکت ماسک و دستکش نداشتند. بعد از این حادثه خود من مشکل ریوی پیدا کردم و سایر کارگرانی هم که در محل حضورداشتند، همین مشکلات برایشان پیش آمده است. حدود ۲۰۰نفر از کارگران هفت‌تپه بدون لباس مخصوص، کار سم‌پاشی انجام می‌دهند و در گرمای ۶۰ درجه با دست سم‌پاشی می‌کنند، با کار سخت و بدون ایمنی استثمار شده و بعد از پایان دوره سم‌پاشی هم اخراج می‌شوند. ما نسبت به این ناامنی سلامت و شغلی کارگران معترض هستیم.

اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه چندسالی است که به طور مستمر ادامه دارد و همان‌طور که توضیح دادید، برحسب شرایط، محتوای مطالبات آنها نیز امروز از سطح مطالبات روزهای اعتصابات دهه ۸۰ فراتر رفته است. سندیکای نیشکر هفت‌تپه در پیش‌بردن این اعتراضات و مطالبات چه نقشی داشته است؟

نمایندگان واقعا نقش داشتند، گرچه حرف و حدیث طی این سال‌ها زیاد بوده اما نمایندگان امروز قدرت پیدا کرده و کار خود را انجام می‌دهند. آنها از حق و حقوق کارگران مطلع هستند و این جنبش کارگری را در هفت‌تپه آغاز کردند. اعضای سندیکا روحیه مطالبه گری را بین کارگران زنده کردند. کارگران پیشرو و مطلع با متشکل‌شدن می‌توانند برای احقاق حقوق کارگران قدرتی جمعی بسازنند. سندیکا و نمایندگان کارگران باید خواستنی‌هایی که کارگر نمی‌داند را خواستنی کنند. یعنی باید آنقدر تکرارش کنند تا کارگران خواسته‌هایی را که حق آنهاست، فریاد بزنند. تازمانی که این خواسته‌ها به صورت فردی گفته شود، کارفرما و سرمایه‌دار هیچ توجهی به آنها نمی‌کند ولی زمانی که این خواسته‌ها به صورت جمعی به فریاد درمی‌آید، کارگران می‌توانند قدرت سهم‌خواهی داشته باشند. نماینده هرچقدر هم تنهایی فریاد بزند، هیچ دستاوردی جز هزینه دادن شخصی ندارد.

شما به عنوان یک کارگر و کسی که مدت‌هاست جزو نمایندگان کارگران بوده‌اید، چه راه‌حلی برای پایان‌یافتن بحران نیشکر هفت‌تپه دارید؟

کارفرماهایی که به عنوان بخش خصوصی آمدند و نیشکر هفت‌تپه را گرفتند، هیچ دانش اقتصادی و شناخت تجربی نسبت به محصول نیشکر ندارند. تصمیم‌گیری‌های آنها بدون انسجام عمل و ثبات است. در ایران دولت برای حل بحران‌هایش تمام امید خود را به سرمایه‌دار و بخش خصوصی بسته است تا به عنوان یک ناجی عمل کرده و بازار را برایش متعادل کند. کارفرمای بخش‌خصوصی هم نهایت سوء استفاده را می‌کند و هر فشاری را بر گرده کارگر وارد می‌کند. نیشکر هفت‌تپه هم جزئی از همین کلیت است. در این شرایط ما باید چکار کنیم؟ جامعه فرودست باید چکار کند؟ ما قدرت می‌خواهیم تا بتوانیم وضعیتی را که برایمان پیش آورده‌اند، تغییر دهیم. تابستان فصل بسیار مهمی برای کشت و کار نیشکر است. آبیاری از برج ۱۲ شروع شد، کارفرما کجا بود؟ ما امسال به تناسب جمعیت هر بخش از شرکت نیشکر هفت‌تپه نماینده تعیین کردیم. طرحی که ارائه کننده‌اش من بودم و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشتیم. تقریبا از ۱۴بخش نیشکر هفت‌تپه حدود ۲۲ نماینده تعیین شد و از میان آنها یک هیأت مدیره انتخاب کردیم. در واقع یک انتخابات واحد را ما به انتخابات جزیی تبدیل کردیم. در تمامی بخش‌های نیشکر هفت‌تپه ما این کار را پیش بردیم، چون با قاطعیت باور داریم راهی جز این برایمان نمانده است. این طرح حالت یک سازمان نظارتی پیدا می‌کند و بر عملکرد و ماندگاری این مدیران نظارت کرده و سپس برای اداره شرکت تصمیم‌ می‌گیریم. هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است. زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم. اصلاً نیازی به مذاکره تک به تک میان کارگران و کارفرمایان نیست، کارگر به این نتیجه رسیده، شورایی باید به عنوان نماینده قوی باید وجود داشته باشد که در اداره هفت‌تپه نظارت و مداخله کند. قدرت نیز، همه کارگرانی هستند که به این نمایندگان رأی دادند. با این پشتوانه نمایندگان در برابر بازداشت و اخراج حمایت می‌شوند. امروز ما با پشت‌سرگذاشتن تاریخ ۱۰ ساله اعتراضات و مطالبه‌گری‌مان، در سطحی از قدرت هستیم که این شورا را تشکیل دادیم. هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. نیشکر هفت‌تپه برای ماست. ما به این نتیجه رسیدیم، برای نجات اینجا باید از جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشند و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.




سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی

سخن روز شماره: ۵۵ (۳۱ مرداد ۱٣۹۷)

 

نویسنده: احسان

 

جنبه ی دیگر و پر اهمیت سخن خامنه ای از “جنگ نخواهد شد؛  مذاکره نخواهیم کرد”، در ارتباط قرار دارد با رابطه ی سیاسی بین ایران و کشورهای دیگر که بررسی مشخص آن ضروری به نظر می رسد.

 

به نظر نمی آید که سخنان پیش در ارتباط باشد با سیاست اقتصادی نئولیبرالی دولت های مطبوع او. اتخاذ چنین سیاستگذاری های اقتصادی را ما در دولت روسیه هم می بینیم. درعین حال این کشور نیز خواستار جنگ نیست. گرچه چندان رابطه خوشی بین آن و آمريکا برقرار نیست.

 

بررسی علل اتخاذ سیاست اقتصادی نئولیبرالی دولت های ایران و رابطه سیاسی بین ایران  با کشورهای دیگر باید به طور مجزا عملی گردد. این نوع اقتصاد تحمیل طبقه سرمایه دار بر دولت هایی که یا خود جزئی از این طبقه اند یا سرمایه آن طبقه آن ها را به قدرت رسانده است، می باشد. یعنی انتخاب و اتخاذ این یا آن سیاست اقتصادی بسته به نوع حکومت در قدرت است،  که سیاست هایش منافع طبقات فرادست یا طبقات فرودست را برآورده می کند. به عنوان مثال،  دولت فعلی روسیه سیاست اقتصادی نئولیبرال را در کشورش پیاده می کند تا منافع اقتصادی الیگارشی های روسی را تامین کند.

 

 

این که چرا سیاستگذاری های اقتصادی ایران می تواند مشابه دیگر کشورها از جمله آمریکا و روسیه، اما متفاوت سیاستگذاری های فرهنگی،  اجتماعی،  سیاسی  اش با دیگر کشورها باشد،  بستگی به بسیاری از مسائل داخلی و منطقه ای و جهانی دارد. چیزی که نباید هرگز در درک سیاستگذاری های سیاسی حاکمیت ایران در داخل و خارج کشور فراموش شود،  پیچیدگی نوع خود حاکمیت ایران است. یکی از مهمترین پیچیدگی ها ژست ضدصهیونیستی و ضدامپریالیستی اش در چهار دهه اخیر است،  که به ابزار قدرتمندی تبدیل  شده است تا ۱) به ماجراجویی هایش در خاورمیانه و آفریقا ادامه دهد تا به خیال خودش انقلاب و ارزش های دینی اش را به سرتاسر دنیا گسترش دهد که در این بین میلیاردها دلار سرمایه،  علاوه بر کمک مالی و نظامی به این یا آن گروه یا سازمان خارجی و نیز صرف آموزش خارجی ها و تبلیغات دینی در داخل و خارج کشور می‌کند که  به جیب این یا آن باند مافیایی در داخل کشور می رود؛  ۲) هم نیروهای سیاسی و مترقی داخل کشور و هم هر نوع مطالبه سیاسی و صنفی، .. ایرانیان داخل ایران را به بهانه های مختلفی سرکوب و نابود کند،  که مهمترین بهانه همان “جنگ اش با صهیونیسم و امپریالیسم” است؛  و در نهایت ۳) به قدرت بلامنازع سیاسی اش در ایران ادامه دهد تا بتوان منافع اقتصادی خود یا کسانی را تامین کند که نظاما را در قدرت حفظ می کنند.

 

این که خامنه ای جنگ نمی خواهد،  باید پرسید برای چه جنگ نمی خواهد. این خواست از سر میهن دوستی و به منظور حفظ سلامت و هستی مردم میهن ما نیست. علت دارای دو دلیل بسیار ساده است: ۱) جنگ را کسی طلب می کند که بخواهد به قدرت خود بیفزاید یا قدرت از دست رفته یا در حال از دست رفتن را بازیابد،  نه که قدرتش را از دست بدهد. این حکومت از هر لحاظ ضعیف چرا باید طالب جنگ با آمریکا باشد که توان نظامی این دو کشور به هیچ وجه قابل قیاس با هم نیستند. ۲) در داخل کشور با بحران های فزاینده ی عدیده ای به ویژه اقتصادی رو به رو است که یک روز جنگ مستقیمش با آمریکا به معنی نابودی کامل او در داخل است به دلیلی نفرتی که در این چهار دهه در دل ایرانیان کاشت.

 

 

این که خامنه ای با آمریکا مذاکره نمی کند،  نه به خاطر تضاد یا تشابه سیاست های اقتصادی این دو کشور،  بلکه به خاطر نرسیدن زمان لازم به مذاکره است. هر وقت زمان مذاکره برای بقای نظام مستبد حاکم  ایران فر رسد،  آن ها این کار را خواهند کرد،  چرا که این تنها راه ادامه حیات جمهوری اسلامی است،  نه برآورده کردن مطالبات اجتماعی،  فرهنکی، سیاسی و اقتصادی مردم ایران. حاکمیت ولایی می پندارد تنها با کنار آمدن با نیروی برتر خارجی می‌تواند بقا یابد. در این نقطه حیاتی است که میان نظان سرمایه داری ایران و دولت آمریکا توافق وجود دارد. دولت آمریکا چیزی فراتر از توان این رژیم از او مطالبه نمی کند. چیزی که آمریکا از ایران می خواهد هرگز اجرای عدالت اجتماعی،  سیاسی و اقتصادی نبوده و نخواهد بود. خواست آن ها این است: از عربده های سیاسی ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی دست بکشد؛  ادعای قدرت برتر در خاورمیانه نکند و نخواهد جای اسرائیل و عربستان را بگیرد؛ … در نهایت به او اجازه دهد تا یک پایگاه نظامی در ایران مستقر کند.

 

برای ایران اما دست کشیدن از ماجراجویی ممکن نیست.

 

میهن ما به یک سیاست خارجی صلح جویانه و در عین حال جانبدار حقوق مردمی و ملی خلق های دیگر است که از توان این رژیم برنمی آید. راهی که جمهوری اسلامی پیش گرفته است،  ایران را نابود خواهد کرد.

 

آمریکا و دولت پنهان آن  چیزی که از ایران و تمام کشورهای دنیا از جمله چین و روسیه می خواهد نه اجرای عدالت،  بلکه تسلیم به قدرت بلامنازع آنان است.

 

 

حاکمیت با اتخاذ این نوع سیاست خارجی با ژست ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی  بسیاری را در خارج – از خاورمیانه تا آفریقا – و داخل ایران- از چپ های مذهبی و غیرمذهبی عدالت خواه را فریب داده است. حاکمیت این دام را چنان با استادی پهن کرده است که برخی از  توده ای های سابق ولی هنوز عدالت خواه را گرفتار خود کرده است،  تا جایی که خواهان رویارویی ایران با آمریکا هستند،  چرا که می گویند یکبار مرگ و یکبار شیون و نیز می گویند بالاخره یکی باید جلوی قلدری های آمریکا در منطقه و جهان بایستد.

 

 

امیدوارم که توانسته باشم حرفم را برسانم. جمهوری اسلامی تاکنون موفق شده است هر روزنه پیروزی مردم را ببندد. باید به این روند ضد ملی با دفاع از مبارزات در جریان در ایران پایان داد. نباید اجازه داد که همه چیز، حتی محیط زیست به معنای واقعی از بین بروند تا همه نیروهای سیاسی به خاطر ژست مردمی بودن هم که شده دست به دست هم دهند؟




اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک

سخن روز شماره: ۵۴ (۲۹ مرداد ۱٣۹۷)

 

موفقیت‌های اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی چشم گیر در جمهوری خلق چین که با اجرای برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیک حزب کمونیست چین به دست آمده است، زنگ خطری تنها برای ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی در اروپا نیست، بلکه همه ی محافلی را که به قول مثال «پوست را روی آب، روان می بینند»، به فعالیت واداشته است . آن‌ها می کوشند تا با انواع شیوه‌ها این موفقیت را مورد پرسش قرار دهند و مانع آن گردند که کشورهای دیگر از شیوه‌ها در چین برای شرایط مشخص کشور خود بیاموزند.

وضع در ایران جز این نیست و نمی تواند باشد. کوشش رفیق گرامی رضا پ. که در ابرازنظرهای خود این هدف را به نمایش می‌گذارد که گویا در جستجوی راه رشدی مناسب برای ایران است، نمونه‌ای از این شیوه‌ها است.

او اخیرن چند ابرازنظر در ارتباط با بحث در اطراف اقتصاد سیاسی برای ایران پس از گذار از دیکتاتوری ارسال کرد که در توده‌ای ها انتشار یافت و پاسخ‌هایی نیز داده شد.

به منظور ادامه ی سازنده و فعال بحث، از او تمنا شد، اقتصاد سیاسی ای را پیشنهاد کند که می پندارد می‌تواند برای ایران مناسب بوده و دسترسی به نتایج مثبت را نوید می دهد. متأسفانه او اما به این تمنا وقعی نگذاشته و در ابرازنظر جدید خود، با شکلی دیگر، بر ادامه کوشش خود پای می فشارد.

 

برای نمونه رفیق رضا پ می‌کوشد فقر تاریخی بر کشور چین را که پیامد سیاست استعماری دو سده ی امپریالیست ها و نتایج دو «جنگ تریاک» تحمیل شده به این کشور و مردم آن و دیگر عوامل تاریخی، ازجمله پیامد سلطه ی نظام فئودالی- برده‌داری سالیان طولانی است، ناشی از «سیستمی» بنماید که «در بازه زمانی ۱۹۴۹ تا سال‌های ۱۹۸۰» برقرار بوده است. نظریه پرداز که خود را فردی «چپ» می نماید، سال پیروزی انقلاب خونین و دردناک چین را به رهبری حزب کمونیست چین، نه آغاز دوران پیروزی نبرد رهایی بخش کشور کهنسال چین علیه سلطه استعمار و عواقب آن می‌داند که با برقراری قدرت طبقه کارگر ایان یافت، بلکه می‌خواهد آن را سال آغاز فقر در این کشور بنماید.

او که زیر فشار داده‌ها و اطلاعات انکارناپذیر به پیروزی سه دهه اخیر این کشور برای خارج کردن یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر اعتراف دارد، می‌کوشد بهره گرفتن از تجربه ی چین را توسط مبارزان ایرانی مورد پرسش قرار دهد. او این کوشش خود را مستدل نمی سازد، بلکه آن را با یک تز پا به هوا به اصطلاح توجیه می‌کند و می نویسد: «لزوما نباید شبیه آن [مدل چینی] در ایران خودمان تکرار شود.» برای ارایه ی استدلالی علیه و یا به سود تجربه ی چین، نیازی به بررسی مشخص تجربه وجود ندارد. او ظاهرن این راه پر درد و سر را نمی پسندد.

اندیشه ی نظریه پرداز که می‌کوشد مدل چینی را بی‌اعتبار سازد، آن را که مدل قابل ملاحظه ی مورد نظر حزب توده ایران است و می‌توان از آن برای اقتصاد سیاسی در مرحله ی پس از دیکتاتوری در ایران آموخت، نفی و از  «تکرار» این تجربه برحذر می دارد.

حزب توده ایران تردید ندارد که تنظیم یک برنامه ی مشخص برای اقتصاد ملی ایران می‌تواند و باید تنها با توجه به شرایط مشخص موجود در ایران و با توجه به تاریخ میهن ما و نتایج پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما عملی گردد. وظیفه‌ای که اقتصاددانان و کارشناسان ایرانی نقش تعیین کننده در آن دارا هستند. این برنامه مشخص می‌تواند و باید از دستاوردهای خلق های دیگر بهره مند گردد، ازجمله از دستاوردهای مدل چینی که آن را در این کشور «سوسیالیسم چینی» می نامند. این اما به معنای «تکرار» این تجربه نیست.

«تکرار» شیوه ی آنانی است که نسخه ی نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان ها مالی امپریالیسم را به عنوان شاگردان خوب و «نمونه وار» به مورد اجرا می گذارند. مصاحبه ی افشا گرانه فرشاد مؤمنی و مقاله  فروپاشی کامل اقتصاد ایران در حال وقوع است توسط اقتصاددان میهن دوست     پیامدهای چنین «تکرار» را برملا می سازد.

رفیق گرامی رضا پ. که رفته بود نظر جامعی درباره ی برنامه‌ مورد نظر خود  ارایه دهد و از این طریق به عنوان یک نظریه پرداز شناخته شده در تنظیم برنامه اقتصاد ملی شرکت کند – گرچه آب آمد و غلام ببرد -، در عوض با ابزار تهدید به صحنه می‌آید و می‌خواهد علت فاجعه اقتصادی حاکم را در ایران بر دوش «چپ» قرار دهد که گویا با «راست» همدستان است و با سیاست خود لقمه چرب و گوشت فیله را به حلقوم «سرمایه های امپریالیستی» سرازیر می کند.

او بی محابا مسئولیت وضع نابسامان «سرمایه صنعتی ایران» را متوجه مدافعان مالکیت عمومی بر ثروت‌های ملی مردم میهن سازد. او  که می‌داند که «سرمایه صنعتی ایران» به دنبال اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت دیکتاتوری در مرز خصوصی سازی شدن قرار دارد، مسئولیت را از دوش حاکمیت برداشته و آن را متوجه مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک بر ثروت‌های ملی مردم میهن می سازد و با وجدانی آرام می نویسد: «سرمایه صنعتی ایران که در بنگاه های بزرگ فولاد و سیمان و برق و آب و فاضلاب وغیره برآمده از انقلاب ۵۷ متمرکز شده اند، و روی لبه تیغ قرار دارند، می‌توانند با هل دادن توسط چپ و کشیدن آن توسط راست به سوی سرمایه های امپریالیستی سوق پیدا کنند ..».

نظریه پردار رضا پ. به راحتی «آب خوردن» (سیاوش کسرایی، شعر درباره ی اعدام محجوب)، و به منظور تهمت زدن به «چپ» جای علت و معلول را عوض می کند. او در پرده پوشی و دفاع از سیاست خانمان برانداز نظام سرمایه داری وابسته حاکم در ایران، مسئولیت روند ضدملی خصوصی سازی ها را از دوش رژیم دیکتاتوری ولایی برمی‌دارد و به دوش مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک می گذارد!

هدف رضا پ. از همه ی صغرا و کبراها یک چیز است و بس. او می‌خواهد وضع حاکم را حفظ کند.

او می‌خواهد نبرد مبارزان علیه سلطه ی اقتصاد نئولیبرالی را بشکند و  نرم سازد تا تن به سلطه ی لایه ی دیگری از حاکمان بسپارند که او آن‌ها را «ترقی خواهان ملی- دمکراتیک» می‌نامد که گویا تنها «اندکی گرایش به راست» دارند.

به نظر نظریه پرداز که قادر نیست حتی گوشه‌ای از برنامه این ترقی خواهان نوظهور را برملا و مطرح ساخته و در صحنه قضاوت عمومی قرار دهد، مدعی است  که آن ها گویا نسخه ی معجزه آسا در آستین دارند. به این منظور او مالکیت عمومی- دمکراتیک را «عقب گرد» ارزیابی می‌کند و هشدار می دهد: «نیاز به عقب گرد به سیستم دولتی نیست»! اراده ی ترقی خواهان کافی است: «انتخاب با ترقی خواهان است»!    آآآ مین




تشدید جنجال ضد کمونیستی- توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره: ۵۴ (۲۸ مرداد ۱٣۹۷)

تشدید جنجال ضد کمونیستی- تودهای ستیزی

 

در سایت نقد اقتصاد سیاسی، فرهاد نعمانی، استاد اقتصاد در دانشگاهی در کانادا مقاله‌ای انتشار داده است درباره ی پیدایش و تحول اقتصاد سیاسی. نظریه پرداز در رساله خود نظراتی را مطرح می‌سازد که شناخت آن‌ها بدون مطالعه ی کتاب کاپیتال مارکس ممکن نیست. اقتصاددانِ نظریه پرداز اما از این آزادی برخوردار است، همه دانش به عاریه گرفته از مارکس را برای تعریف اقتصاد سیاسی، بدون ذکر نام مارکس و با ذکر منابع دست دوم به سرانجام دلخواه خود برساند.

این شیوه ی آکادمیک کمونیست ستیزی است که تشدید آن در ارتباط مستقیم قرار دارد با بحران تعمیق یابنده صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در دوران افول آن. نه تنها می کوشند از اندیشه ی مارکس، سرشت انقلابی آن را برای تغییر واقعیت پامال کنند، آن طور که در «خوانش جدید مارکس» انجام می دهند، بلکه همزمان می کوشند با تحریف واقعیت و تاریخ علم اقتصاد، نام غول تاریخ فرهنگ و اندیشه ی انقلابی گونه ی انسانی را به سطح اندیشه یک کاسبکار تنزل دهند که تنها در فکر «دخل روز» و رساله نویسی پرطمطراق است و از اندیشه ی داهیانه بدون ذکر منبع بهره می جوید و سرخ نمی شود.

نمونه ی دیگر ایرانیِ کمونیست ستیزی را نشریه ی قلم یآران به نمایش می‌گذارد که خود را یک نشریه روشنفکری اصلاح طلب اسلامی می نامد. این نشریه، توده‌ای ستیزی را از این رو دامن می زند، زیرا بورژوازی اصلاح طلب با دویست سال ادعای رهبری مبارزه ی برای رهایی ملی ایران، با موفقیت روبرو نبوده است. وابستگی نواستعماری میهن همه ی ایرانیان زیر رهبری بورژوازی اصلاح طلبی تعمیق یافته است که در جمهوری اسلامی کنونی به مجری برنامه ی امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی تبدیل شده است.

 

همه ی توده‌ای ستیزان باید بدانند که مبارزان توده‌ای هیچ گاه تسلیم نشدند، تواب نشدند و به نفی مواضع خود نپرداختند و نمی پردازند. اگر چنین بود که توده‌ای ستیزان می‌خواهند در تبلیغات خود القاء کنند، آن وقت توابین را حلوا حلوا می‌کردند و برایشان کرسی تدریس دانشگاهی برمی افراشتند.

زجرکش کردن آن ها، نشان غرور مبارزان تودهای است که زنده یاد احسان طبری با بیان: «دشمن سنگدل است. ولی ما مغروریم» در با پچپچه ی پاییز به سنگ نبشه جاویدان تبدل کرده است.

 

کمونیست ستیزی فرهاد نعمانی در اخبار روز بازانتشار یافته.

پاسخ شایسته ی احساسی- عاطفی به یاوه گویی های نشریه قلم ياران توسط رفیق عزیزسیامک پورجزنی داده شده است و می‌توان آن را در اخبار روز مطالعه نمود: http://www.akhbar-rooz.com/index.jsp

 

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند تبلیغات خود را به حافظه تاریخی طبقه کارگر ایران بدل سازند.

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند «پیروزی» خود را بر مبارزان «توده ای» به عنوان «واقعیت» به حافظه تاریخی طبقه کارگر ایران بسپارند.

نه دشمن و نه دشمن کاران قادرند آوازه ی نبرد رزمجویانه ی زنده یاد احسان طبری را از خاطر طبقه کارگر ایران و مبارزان توده ای حذف کنند.

 

شهادت دکتر عبدالکریم سروش از نبرد رزمجویانه احسان طبری در اسارت دشمن، شهادتی مستدل برای تاریخ است:

پس از خاتمه‌ی آن مناظرات، یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان -سال۶۳؟- بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابق) گفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد.

http://www.kurdane.com/article-2373.html

 




فرشاد مؤمنی خواستار  برنامه برای اقتصاد ملی است

سخن روز شماره: ۵۳ (۲۵ مرداد ۱٣۹۷)

 

در مصاحبه‌ای که با فرشاد مؤمنی در کلمه (۲۱ مرداد ۹۷) انتشار یافت، اقتصاددان میهن دوست خواستار تنظیم یک برنامه برای اقتصاد ملی ایران است.

او در مصاحبه با این پرسش روبرو است که «به جای مشاور رئیس جمهور یا تیم اقتصادی» او، چه «نسخه ای برای اقتصاد می‌پیچد که عملیاتی باشد»؟ «پیشنهاد کاربردی شما برای بازار ارز، انرژی و .. چیست؟»

استاد اقتصاد با هشیاری خطر افتادن به صحنه سوزن دوزی بی‌انتها را دفع می‌کند و می‌گوید: «برای همه این بازارها نمی‌توان در بحثی کوتاه راه‌حل مطرح کرد»!

او با اشاره به تجربه ی دوران جنگ با عراق و تشریح درآمد ارزی کشور که بسیار نامساعدتر بود، نظر خود را که در کتاب اخیرش نیز طرح کرده است تکرار می‌کند و از آن به نتیجه‌گیری برای ضرورت داشتن یک برنامه جامع برای اقتصاد ملی می پردازد.

او مورد تأکید قرار می دهد: «وقتی که در سطح توسعه و در سطح کلان دچار اختلال و آسیب می‌شویم، .. اهداف اقتصاد خرد مانند بهینگی و کارایی ..» نیز  قربانی می شود. مؤمنی با اشاره به تجربه دوران جنگ نقش  «تولیدکنندگان و فرودستان را از منظر اقتصاد سیاسی به عنوان متحدان استراتژیک» دولت ملی برجسته می‌سازد و فقدان چنین وضعی را در دوران اقتصاد سیاسی «تعدیل ساختاری» علت اصلی نابسامانی و بحران حاکم ارزیابی می کند.

 

مصاحبه کننده با پرسش های بسیاری از اقتصاددان، مصاحبه را از هدفی که می‌توانست سازنده باشد دور می کند. بحث در مورد برنامه اقتصاد ملی کلان در تمام طول مصاحبه دیگر طرح نمی‌شود و به طریق اولی مورد توجه قرار نمی گیرد.

 

وظیفه ی این سطور پرداختن به پرسش ها و پاسخ های بسیار به جا به آن‌ها توسط مومنی نیست که اقتصاددان مطرح می سازد. علاقمندان می‌توانند با مراجعه به آدرس مصاحبه در پایان نوشتار با این پرسش ها و پاسخ‌ها آشنا شوند که چیزی نیست جز «سوزن دوزی بی انتها» (اط).

 

وظیفه ی این سطور دنبال کردن اندیشه ی به جا و شایسته استاد اقتصاددان است درباره  ضرورت تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی که در آن با توجه به شرایط و امکان ها مشخص کنونی، روند رشد و توسعه ای مردمی- دمکراتیک و ملی در ایران ممکن می گردد. انتظار طرح پرسش در این زمینه را نمی‌توان از طبقات حاکم و نمایندگان آن داشت. این وظیفه در برابر نیروهای ترقی خواه و میهن دوستی قرار دارد که با طرد اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم، بنا دارند روند شکوفایی اقتصادی- اجتماعی را برای ایران و مردمان آن ممکن سازند.

به این منظور وظیفه‌ای سنگین در برابر استادان اقتصاد و کارشناسان میهن دوست قرار دارد. باید شرایط بحثی وسیع و دمکراتیک را درباره ی برنامه اقتصادی برای دوران پس از گذار از دیکتاتوری ایجاد نمود. در این زمینه همه مسئول و متعهد اند.

حزب توده ایران بر ضرورت چنین کوشش جمعی باور دارد و آن را در مصوبات مختلف ارگان های خود مورد تأکید قرار داده است. برپایی یک جبهه متحد از همه ی نیروهای میهن دوست برای به ثمر رساندن این وظیفه ی تاریخی تردیدناپذیر است.

– چنین کوششی به نبرد امروز توده ها برای آینده ی بهتر مضمون قابل لمس و درک می بخشد؛

– برای مبازه ی آن‌ها پرچمی افراشته ایجاد می کند؛

– خواست های مبارزان را جهتی هدفمند و ترقی خواهانه می بخشد.

 

وجود چنین برنامه ی مشخص خطر انحراف های راست و چپ را تقلیل می دهد. از این طریق امکان سواستفاده امپریالیسم و سلطنت طلبان و مجاهدین و دیگر مخالفان شکوفایی ملی- دمکراتیک ایران و بهبود زندگی و هستی همه ی خلق های ایرانی ساکن سرزمین کهن مان محدود و دفع می شود.

 

https://www.kaleme.com/1397/05/21/klm-268233




سعید حجاریان تضاد اصلی را نمی‌بیند
تضاد مردم با حاکمیت ولایی تضادی آشتی ناپذیر است

سخن روز شماره: ۵۲ (۲۳ مرداد ۱٣۹۷)

 

 

در نوشتاری سعید حجاریان به بررسی پرسشی (اندیشه پویا) می‌پردازد که معضل کنونی  جامعه ی ایرانی را تشکیل می‌دهد و در اذهان مردم به وجود آمده است. این پرسش چنین است: «چرا از جامعه و دولتی ولایی فاصله گرفته ایم؟»

این نکته بی‌اهمیت است که روی سخن او ظاهراً به برخی از نمایندگان مجلس و یا افرادی در حاکمیت است. پراهمیت آن است که او پاسخی از دیدگاه مردم میهن ما ندارد برای حلی تضادی که میان منافع مردم و میهن و  مضمون سلطه ی دیکتاتوری ولایی به وجود آمده و به مساله روز مردم تبدیل شده است.

 

او می‌کوشد تضاد عینی مردم و حاکمیت اسلام ارتجاعی را با تشریح تکنیکی مشکلات در امر قانون گذاری حل کند. او راه حلی را مورد بررسی قرار می‌دهد که به اذعان او، راه حلی عملی و قابل اجرا نیست. می‌خواهد از این سخنان خود به شکلی بسیار کم‌رنگ درک ناکارآمدی کارکرد ساختار روبنایی حاکم را در ایران برای برخی ها ممکن سازد و آن‌ها را به تن دادن به تغییرات قانع سازد.

 

این کوشش سعید حجاریان را می‌توان یک نیمه اصلاح ارزیابی نمود به منظور جلب راست ترین مواضع ارزیابی نمود. اصلاحی که وظیفه ی آن  تأثیر بر روی راست ترین لایه ها در جمهوری اسلامی است. همان‌طور که رفیق عزیز ش. ماهور در مقاله ی: بحث‌هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ایران (در توده‌ای ها بازانتشار یافت) برجسته می سازد، حزب توده ایران همیشه موافق حتی اصلاح های این چنانی نیز است، ولی آن را راه حل تضاد حاکم میان منافع توده های مردم و سلطه ی دیکتاتوری نمی داند.

 

باید انتظار داشت که تحت تأثیر رشد شرایط برای تغییرات بنیادین- انقلابی در ایران، انواع چنین پیشنهادهایی توسط افراد بسیاری از لایه‌های حاکمیت مطرح گردد. پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای محمد خاتمی در روزهای گذشته نیز از جنس همین پیشنهاد و کوشش است. پرسش هایی که  مصاحبه کننده ای پاسخ به آن‌ را در مصاحبه‌ای همان جا از فرشاد مؤمنی انتظار دارد، نمونه‌ای دیگری از چنین کوشش ها است.  هدف آن‌ها همگی ترمز روند رشد یابنده ی انقلابی در جامعه است که گرچه نک نیزه ی مبارزه آن متوجه و علیه سلطه ی دیکتاتوری ولایی است، اما تکانه اصلی آن اجرای اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم است که حاکمیت سرمایه داری کنونی آن را «اسلامی» می نامد.

ولی فقیه اجرای این اقتصاد سیاسی وارداتی را  با «حکم حکومتی» غیرقانونی خود در سال ۱۳۸۵  به برنامه رسمی دولت های ایران بدل نمود. او به طور غیرقانونی اصل های اقتصادی قانون اساسی را که تنها با همه‌پرسی از مردم قابل تغییرند، نقض نمود. تضاد مردم با حاکمیت ولایی تضادی آشتی ناپذیر است، زیرا وظیفه ی دیکتاتوری که به ابزار سرکوب مردم بدل شده است، اِعمال خشن و داعش گونه ی اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم است.

 

سعید حجاریان می خواهد تضاد مردم را با سلطه ی دیکتاتوری به سطح مشکلات قانون گذاری تقلیل دهد. سعید حجاریان می‌کوشد تضاد تعمیق یابنده ی توده های زحمتکش و لایه‌های هر روز بیش تر مردم را با اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی در ابهام قرار دهد و سیر مبارزه را با کلیت نظام سرمایه داری حاکم و نماینده استبدادی آن ولایت فقیه که خود را نماینده خدا بر روی زمین می داند،  به سوی تغییرات صوری در جامعه منحرف سازد.

 

زحمتکشان ایران و لایه‌های محروم که زنان بخش اصلی آن را تشکیل می دهند، جلب سراب‌ها نمی شوند. آن‌ها با مبارزات متین اعتراضی و اعتصابی خود شرایط ذهنی تغییرات بنیادین- انقلابی را در ایران ایجاد خواهند ساخت. آن‌ها می‌دانند که مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از چپ، یعنی از طریق تجهیز توده های زحمتکش و زیر فشار، تنها راه مبارزه ی سازنده و هدفمند برای چنین بحثی هایی است. در جریان این مبارزه و رشد شرایط برپایی جبهه ی ضد دیکتاتوری، طرح خواست های مطالباتی توده ها پاسخ ضروری خود را برای برنامه ی اقتصاد ملی نیز خواهد یافت که هر روز به موضوع اصلی بحث‌ها بدل می گردد.

نمونه ی جدیدی برای چنین بحث هایی که نشان نیاز پاسخ مردمی- دمکراتیک و ملی به تنظیم برنامه ی اقتصاد ملی برای ایران است، در مصاحبه ای نیز قابل شناخت است که در همین روز ها با فرشاد مومنی، اقتصاد دان و استاد دانشگاهی انجام  شده و در کلمه انتشار یافته است. باید این بحث‌ها را از گفت و شنفت درباره ی تعمیر پوزیتویستی وضع اقتصادی کنونی دورنمود. چنین تعمیراتی که ناممکن است را مصاحبه کننده می‌کوشد بر مصاحبه تحمیل کند و مصاحبه را به آن محدود سازد. این بحث‌ها را باید به نیاز عمومی، یعنی به سوی بحث درباره ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک هدایت نمود. به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.