سخنان قدیانی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۶۱ (۱۲ شهریور ۱٣۹۷)

ابوالفضل قدیانی: اعمال دونالد ترامپ و عملکرد آقای خامنه‌ای عملا دو لبه یک قیچی‌اند که با هم‌افزایی تن ملت ایران را مجروح می‌کند

سخنان زیر از قدیانی دقیق و بی نقص بودن شعار کلیدی حزب توده ایران – یعنی جبهه واحد ضداستبدادی ایران برای طرد کامل ولایت فقیه- را اثبات می کند:

همانطور که پیش از این نیز بارها گفته‌ام تداوم وضعیت رو به وخامت فعلی، ممکن است تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد. قفل شدگی راه اصلاح امور از طریق قانونی و حقوقی، باید با استفاده از ظرفیت‌های حقیقی یعنی مقاومت یکپارچه نیروهای سیاسی منتقد، مخالف، تحول‌خواه و سایر کسانی که خواستار اصلاحات ساختاری‌ اند با همراهی مردم شکسته شود. قانون اساسی متناقض فعلی- که قطعا بایستی به طور بنیادی تغییر کند- ظرفیت‌های خفته و مغفولی را در فصول سوم و پنجم داراست که بایستی به کار گرفته شود تا هیمنه استبداد شکسته شده و امکان تحول و اصلاح درونزا پدید آید. درخواست برکناری آقای خامنه‌ای از قدرت باید تبدیل به خواست علنی فعالین سیاسی و مدنی و فرهنگی شود. همانگونه که در اندونزی خواست برکناری دیکتاتور سابق آن کشور –سوهارتو- تبدیل به خواستی عمومی شد و همانگونه که خواست برکناری بن علی در تونس تبدیل به فریاد همگانی گردید. در این دو کشور این خواست عمومی نهایتا به شکست هیمنه استبداد انجامید و نظام سیاسی هرکدام در فرایندی –بدون دچار شدن به فروپاشی و ازهم‌گسیختگی نهادهای بوروکراتیک – به مطالبات تن در دادند. در هیچ کشوری استبداد در غیاب مقاومت مدنی و ملی تن به اصلاح نداده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. طلب اصلاح بدون اراده مقاومت تنها مستبد را تحریض و تشویق به دست‌درازی بیشتر به منابع عمومی، سلطه شدیدتر بر ارکان قدرت و تحدید آزادی‌های مشروع و قانونی می‌کند تا به گمان خود پایه‌های قدرتش را تحکیم بخشد. وقت آن رسیده که طلب اصلاح و تحول تبدیل به اراده اصلاح و تحول شود. این اراده می‌تواند نظام اصلاح‌ناپذیر ولایت فقیه را وادار به پذیرش خواست عمومی از طریق برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی و تغییر نظام سیاسی کند. با چنین اراده‌ای امکان تشکیل نظام جمهوری دمکراتیک بدون پیشوند و پسوند دور از دسترس نخواهد بود. به گمان من این شیوه مسالمت‌آمیزترین و کم‌هزینه‌ترین راه برون‌رفت از بن‌بست فعلی کشور است.

برای خواندن کل سخنان قدیانی به لینک زیر رجوع کنید:
https://www.kaleme.com/1397/06/11/klm-268547/




گفت و شنفت میان رفیق سیامک و رفیق فرهاد

سخن روز شماره: ۶۰ (۱۰ شهریور ۱٣۹۷)

رفیق عزیز! بگذارید گفتگوی مان را در سه بخش یک- نقش “چپ”، دو- وظیفه حزب توده ی ایران و سه- سرنوشت “برون مانده های” توده ای دسته بندی کنیم.

نقش “چپ”

رفیق سیامک:

تضادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور و تضاد های درونی درون و پیرامون حاکمیت هر روز شدت می گیرد.  برای نخستین بار خواست های سیاسی جنبش اجتماعی طبقه های متوسط و خواست های جنبش اقتصادی طبقه کارگر  به هم پیوند خورده است.  به زبانی دیگر شرایط عینی انقلاب فراهم است. بیشتر مردم از شعارهای اصلاح خواهان گذشته اند و شرایط ذهنی، هر چند آهسته تر از شرایط عینی، ولی در حال شکل گیری است. اما اینگونه به چشم می خورد که ما (“چپ ها”) نقش تعیین کننده ای در جنبش های جداگانه اعتراضی و  در شکل گیری شرایط ذهنی آنگونه که شایسته و بایسته ماست نداریم.

نبودن “چپ” در رهبری و سازماندهی جنبش به طور جدی پرسش برانگیز است. برای نمونه خیزش دی ماه از مرز “جناح های درونی” و چالش گزینش بین “بد و بدتر”  گذر کرد و خواسته های آزادی خواهی را با خواسته های اقتصادی پیوند داد و پیوند مبارزه صنفی با مبارزه سیاسی انجام شد. اما ما به تماشگری  رویدادها بسنده کردیم و سازمان دهنده و راهبر این خیزش نبوده ایم.

برخی ها عامل های برونی مانند کران مندی های (محدودیت های) عملی، جو ضدکمونیستی، پخش بودن رهبری، نبود توانایی گسترده، کمبود مالی، پیچیدگی سیاسی، و شتاب رویدادها را بزرگ می کنند و به درون نمی نگرند که در پی چاره ای باشند که تاثیر عامل های برونی برای رهبری جنبش را کمتر کند.

به یاد داشته باشیم که این تنگنایی ها برای “چپ ها” در دوران شاه نیز وجود داشته است ولی بازدارنده تلاش برای به دست گرفتن رهبری جنبش نشده بود.

من ریشه بخش بزرگی از ماندگاری جمهوری اسلامی را در نبود پیش گزاری (ارائه) برنامه جایگزینی پیشرو و  پراکندگی “چپ” می دانم. ما از تضادها به عنوان آوان مرگ نیروی های میرنده سخن می رانیم، ولی کمتر از برنامه های جایگزینی چیزی می نویسیم. انتقاد از ساختار میرنده بدون پیش گزاری جایگزینی بالنده برای این همه بدبختی، نداری، بیکاری، نبود آب و نان، آلودگی هوا کاربرد چندانی ندارد.

انگار “چپ ها” اعتماد بنفس خود را نسبت به درستی برنامه جایگزینی و در پیش گیری راه رشد غیر سرمایه داری از دست داده اند.

به نظر شما دلیل این ناتوانی و نبود سرکردگی “چپ” در جنبش چیست؟ چگونه می توان پیشاهنگی اندیشه ی مارکسیستی را  در مبارزه علیه دیکتاتوری برقرار کرد؟

رفیق فرهاد:

بررسی همه ی نکته های شایان توجه و نظرگیری که مطرح کردید در این گفت و شنفت سخن را بسیار به درازا می کشاند. یک نکته که این روزها توجه من را به خود جلب کرده است، که به عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی در نبرد طبقاتی که برشمردید کمک نموده، چگونگی موفقیت حزب توده ایران در حفظ تداوم کاری و زنده نگه داشتن حزب طبقه کارگر است.

با سرکوب خشن رهبری و کادرها و فعالین حزب به دنبال یورش ارتجاع داخل و متحدان خارجی آن به حزب ما پس از پیروزی انقلاب، و سردرگمی های سال های نخست پس از آن، به ویژه پس از کنگره ی … ، رهبری حزب از یک دستی و انسجام درونی برخوردار شد. بدون تردید این موفقیت تاریخی را باید علت اصلی پایداری مبارزه و حفظ شرایط تداوم آن ارزیابی نمود و ارج نهاد و از رفیق عزیز علی خاوری و دیگر رفقایی که آن را ممکن ساختند صمیمانه تشکر نمود. این دستاورد تاریخی نقطه ی گره ای مرکزی را برای ادامه مبارزه ی حزب تشکیل می دهد و نقشی برجسته ایفا نموده است.

رفقای دست اندرکار که به گفنه ی رفیق عزیز خاوری »از بد حادثه« و به دنبال سرگردانی سال های فعالیت رفیق زنده یاد حمید صفری، وظیفه ی هدایت حزب را به عهده داشتند، آرامش و احتیاط را به محور سیاست خود در حزب توده ایران بدل نمودند. به درستی ثبات عمده شد. آنچه آشنا و شناخته بود، زمینه ساز امنیت و آرامش ارزیابی شد. آنچه می توانست آرامش را برهم زند، به کنار رانده شد.

این برنامه توانست با موفقیت زمینه تداوم کار و فعالیت حزب را در سال های بعدی ایجاد سازد. نظرات طرح شده در حزب با حرکتی موزون تا ششمین کنگره ی حزب گام های معتبر و موفقی را در تحکیم مواضع نظری و ایدئولوژیک در حزب ایفا نمود. بدون تردید اعلام مرحله انقلابی در ایران به مثابه مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه که گذار بی تردید را از مرحله انقلاب بورژوا دمکراتیک تشکیل می دهد و مصوبه های دیگر این کنگره در تثبیت مواضع انقلابی حزب طبقه کارگر ایران نقش تعیین کننده ای یافت.

باوجود دستاوردهای ششمین کنگره ی حزب، جدل سازنده ی درونی درباره ی پایبندی به سیاست احتیاط و حزم و گام به گام که تاکنون با موفقیت نیز روبرو بوده است، پایان نیافت. نتیجه گیری منطقی از مصوبه های پیش گفته ششمین کنگره نتوانست در سال های پس از آن با رشد وظایف و کارکرد حزب شیوه های ضروری را برای حرکت جنبش توده ای ایجاد سازد. اکنون ما با تضادی روبرو هستیم که شما برشمردید و رفقای دیگر نیز آن را در گفتگوهای دیگر نیز اذعان داشته و عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی را مورد تایید قرار می دهند، بدون آن که برای رفع آن کارکردی مورد توافق جمعی قرار گرفته باشد و به مورد اجرا گذاشته شده باشد. به نظر می رسد، بتوان ریشه ی ایجاد شدن تضاد عقب ماندن عنصر ذهنی را از عنصر عینی در مبارزه ی حزب توده ایران که بازتاب اجتماعی آن نیز انکارناپذیر است، در نیافتن کارکرد عملی برای مصوبه های انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران یافت که تاکنون نتوانسته است، به نیاز انقلابی جامعه پاسخی شایسته ارایه دهد و برای خروج از بحران فزاینده ی اقتصادی- اجتماعی پاسخی انقلابی و متناسب با مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران ارایه دهد.

به سخنی دیگر، سیاست انقلابی حزب طبقه کارگر گرفتار این تضاد است که مبادا از جنبش توده ها جدا شود اگر برنامه ی جایگزین برای اقتصاد سیاسی دیکته شده ی امپریالیستی ارایه دهد. حزم و احتیاط به عنصر تعیین کننده تبدیل شده است. چسبندگی آنچه آشنا است، نقش حرکت جسورانه و هوشمدانه ی انقلابی را محدود ساخته است. تکیه به جربان های ضد دیکتاتوری در حاکمیت و پیرامون آن از وزن بیش تری برخوردار شده است. این جریان ها پیشنهادهای خود را برای تغییر شرایط اقتصادی در کشور ارایه داده اند. پیشنهادهایی که همگی در سطح حفظ شرایط موجود قرار دارند. گذار از دیکتاتوری به مثابه گذار از نظام اقتصادی حاکم دنبال نمی شود. دل به انقلاب بورژوا- دمکراتیک در شرایط ی بسته اند که سرمایه مالی امپریالیستی تحمیل سلطه ی خود را از طریق برپایی شرایط استعماری جدید دنبال می کند. برنامه ی تعریف شده ی امپریالیسم حل کردن مساله مالکیت به سود خود است. حفظ و تحکیم سلطه ی حاکمیت سرمایه مالی امپریالیستی در چارچوب سله ی »توتالیتاریستی« آن که سمیرا امین در آخرین سخنانش برجسته می سازد، بازتولید »گلادیاتورها« به مثابه یک »مدل اقتصادی« در جهان است. من این برده داری جدید را در نوشتاری که در دست نگارش دارم، وسیع تر مورد توجه قرار خواهم داد و توضیح خواهم داد. کدام اندیشه متین می خواهد انکار کند که در ایران وابسته به چنین اقتصاد امپریالیستی امکان شکوفایی اقتصادی- اجتماعی با رشد عدالت اجتماعی ممکن خواهد بود؟ چنین برداشتی جز سراب هیچ نیست. در یونان نیز حزب سیریزا در همین تله افتاد. به جای خروج از اقتصاد سیاسی نئولیبرال، و از آنجا که برنامه ی ب فکر شده ای در اختیار نداشت، تن به دستورات اتحادیه اروپا داد. ایران بدون خروج از سیستم اقتصاد سیاسی امپریالیستی روز به روز در عمق دره ی وابستگی فروتر خواهد رفت.

حزب توده ایران واهمه دارد با جدا شدن از  خط حاکم نزد نیروهای موافق نظام سرمایه داری در حاکمیت و پیرامون آن، دچار انفراد گردد. این واهمه آنجا خود را نشان می دهد که این فکر بیان می شود که گویا در ایران شرایط مشابه ی مانند در یونان حاکم است. گویا حزب توده ایران مانند حزب کمونیست یونان از سیاستی جزمگرایانه برای برپایی سوسیالیسم در این کشور دفاع می کند. چنین نیست.

حزب توده ایران به طور سنتی در ایران خواستار برپایی جبهه واحدی علیه دیکتاتوری و علیه حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی بوده و هست. در دوران سلطنت و اکنون هم. این به این معناست که ما همیشه خواستار برپایی جبهه متحد خلق بوده ایم. تفاوت سیاست کنونی با گذشته، واهمه از طرح پیشنهاد ترقی خواهانه ما برای چنین فرازمندی اقتصادی- اجتماعی در ایران است. در گذشته سخن و برنامه پیشنهادی ما پرچمدار مبارزه بود. موفقیت ما در این واقعیت نهفته بود. اکنون این کمبود به شدت محسوس است. خطر به کناره جریان تاریخ رانده شدن از این بی حرکتی ناشی می شود.

کمبود، نبود جستجوی جایگزین انقلابی برای گذار از نظام سرمایه داری با جهت گیری ضد امپریالیستی- ضد سرمایه داری است. این کمبود می تواند از طریق بحثی علمی- انقلابی در درون حزب و در جامعه عملی گردد و تنها حزب توده ایران قادر به عملی ساختن چنین بحثی است. به راه افتادن چنین بحثی به تکانه ی پرتوانی برای رشد نبرد طبقاتی در جامعه بدل خواهد شد. شیوه و نبردی  که می توانست ارتباط سیاست انقلابی حزب را با حرکت انقلابی و پراتیک روزانه طبقه کارگر برقرار سازد. ادامه ی این کمبود، می رود که عنصر ذهنی را در حزب توده ایران به نیروی ترمزکننده بدل سازد برای رسیدن به عنصر عینی در نبرد طبقاتی در جامعه.

با ادامه ی چنین وضعی بی تردید، جنبش کنونی انقلابی در ایران راه خود را بدون رهبری حزب طبقه کارگر ادامه خواهد داد. این خطر جدی برای هستی حزب طبقه کارگر ایران است. برای اولین بار می تواند در تاریخ صدساله ی جنبش کمونیستی- توده ای در ایران برشی ناروا و ناخواسته در جایگاه حزب توده ایران ایجاد گردد.

آن طور که شما گفتید، اعتماد به نفس را نباید از دست داد. اعتماد به نفس را تنها می توان با تکیه به نبرد و پراتیک انقلابی واقعن موجود در ایران حفظ نمود. طبقه کارگر ایران خواستار پایان دادن بی چون و چرا به برنامه امپریالیستی اقتصاد کشور است. خواست اعتصاب ها در اورز در اهواز و هفت تپه این نکته را به اثبات می رساند. باید برای این اقتصاد ضد مردمی و ضد وملی جایگزینی ارایه داد. تنها با چنین گامی، اعتماد به نفس زنده و فعال خواهد شد.

وظیفه حزب توده ی ایران

رفیق سیامک:

حزب توده ی ایران با تشخیص درست تضادها برای دگرگونی اجتماعی در حوزه های ضد امپریالیستی، ضد دیکتاتوری و برای برپایی رشد ملی- دموکراتیک علیه اقتصاد نئولیبرالی مبارزه می کند. و ما بازتاب این مبارزه را در نوشته های “نامه مردم” می بینیم.

ولی با این وجود شما می گویید که حزب در انجام وظیفه ی اصلی خود کوتاهی می کند. و از جمله از طرح نکردن مساله اقتصاد سیاسی گله و شکایت دارید. اگر ما به نوشته های “نامه مردم” نگاه کنیم در کلیت خود هر چند با کمبودهایی، به نظر من توجه لازم به این امر داده می شود. ولی شما پافشاری می کنید که این مساله در هر نوشته ای مطرح شود.

آیا فکر نمی کنید که یاداوری اینکار در هر نوشته ای آنرا کمی مصنوعی کند؟ من با پذیرش به نیاز طرح اقتصاد سیاسی کمبود آن را گاهی به دور بودن از موضوع نوشته شده می بینم و گاهی کوتاهی را در  چیره دست نبودن نویسنده می بینیم. ولی شما نگران عدم درک اهمیت این مساله و یا حتا فراموشی خطی و عمدی آن از سوی رهبری حزب می دانید.

این نگرانی از کجا ریشه می گیرد؟

رفیق فرهاد:

در پاسخ به پرسش پیش نکته های اصلی در این زمینه مطرح شدند. همان طور که می گویید، نگرانی از خطر برقراری ایدئولوژیک این برداشت است که به ضرورت گذار از سرمایه داری و انتخاب راه رشد با سمت گیری سوسیالیستی باور ندارد. طرح نشدن شفاف و صریح یک برنامه برای اقتصاد ملی برپایه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک، بلکه طرح »اقتصاد تولید محور« که گویا پاسخگو خواهد بود برای رشد عدالت اجتماعی نسبی و تضمین شرایط رشد گام به گام آن، ناشی از ناروشنی نظری- تئوریک در زمینه اقتصاد سیاسی ضروری برای ایران است. همان طور که بیان شد، این واهمه برقرار است که با طرح برنامه مستقل ظبقاتی خود، حزب طبقه کارگر از بقیه ی صف جنبش ضد دیکتاتوری جدا و منفرد خواهد شد. با این ارزیابی نمی توان موافقت داشت. ایجاد نشدن شرایط یک بحث شفاف و دمکراتیک در این باره، نشان صلابت موضع نیست.

متاسفانه در این زمینه شرایط یک بحث نظری- تئوریک در حزب ایجاد نشده است و حتی بسیاری آگاهانه با آن مخالفت می کنند. اخیرن مصاحبه ای از رفیق احمد جواهریان شنیدم که با حرارت قابل تحسینی از روند انقلابی جاری در ایران دفاع می کرد و درباره ی قانونمندی آن سخن می راند که مرا بسیار خوشنود ساخت. او اما در آن مصاحبه که خیال می کنم در یکی از رسانه ها پخش می شد و رفیقی آدرس آن را برایم ارسال کرده بود، بیان نکرد که این روند انقلابی در پیش که او مورد تایید قرار می دهد، باید به کجا ختم شود، به کجا ختم خواهد شد؟ اگر نباید این روند انقلابی با سرنوشت برقراری یک »دیکتاتوری« دیگر روبرو گردد، دیکتاتوری سرمایه مالی امپریالیستی، باید کدام برنامه را مطرح و از آن دفاع کند؟

متاسفانه این رفیق هم که نظرات بسیار چشم و نظرگیری را مطرح ساخت، آماده نیست در گفتگویی درباره ی راه رشد آینده به صحبت بنشینیم. من برای چنین بحثی بسیار آماده هستم و شاد خواهم شد. رهبری کنونی حزب اگر می کوشد به عقب ماندن عنصر ذهنی نسبت به عنصر عینی پایان بخشد، چاره ای ندارد به این پرسش پاسخ دهد که جایگزین اقتصادی- اجتماعی برای دوران پس از دیکتاتوری چیست؟ کدام راه دیگر برای پشت سر گذاشتن چنین عقب ماندگی وجود دارد؟ آیا کسی  و نظریه پردازی سخنی مشخص در این باره دارد؟ برای نمونه ابرازنظر کننده رضا پ. صلاح دانست به جای پاسخ به این پرسش، صحنه ی بحث را ترک کند.

وضع رفیق عزیز امید، بهتر نیست. در حالی که در بحث مورد تایید قرار داد که استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، گام نخست را تشکیل می دهد، حاضر به گفت و شنفت درباره ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران نبود. بحث را در نامه های ردوبدل شده به انحراف کشاند و بالاخره هم قطع کرد.

متاسفانه رهبری کنونی حزب نیز آمادگی برای این بحث مشخص نشان نمی دهد، ولی همان طور که رفیق عزیز هاتف و مهربان نیز بیان کردند، از عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی در نبرد طبقاتی در ایران شکایت دارند. این تضاد، تضاد اصلی است که باید حل گردد. تضادی که ابعاد آن تنها با یک بحث علمی و متکی بر سنگ پایه اندیشه مارکسیستی- توده ای  قایل شناخت است. تضادی که و برطرف ساختن آن پیش شرط حرکت جهشی عنصر ذهنی در جهت عنصر عینی است. طرح چنین بحثی در جامعه ای که تشنه ی راه حل منطقی و انقلابی، برای بحران حاکم است – روزنامه ها پر است از این بحث، می تواند به راحتی به موتور و تکانه ای برای جنبش های مردمی و اعتصابات کارگری گردد.

رفیق سیامک:

انگار گرانیگاه گفتگوی ما (نقطه ثقل بحث) در راهیابی برای پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی مورد توافق بیش تر توده ای ها است. ولی هنگامی که به گونه مشخص در باره رویدادهای کشور گفتگو می شود، گفتگو به مبارزه ی ضد ديكتاتوری محدود می گردد.

شما با تکیه به کنگره ششم به درستی اهمیت زیادی برای پیوند مبارزه ی دمكراتيك- اتحادی ضد ديكتاتوری و مبارزه ی سوسياليستی می دهید. و برخی از توده ای ها با اشاره به فضای درون کشور شرایط مبارزه ضد ديكتاتوری را فراهم تر از مبارزه ی ضدسرمایه داری می ببینند. به نظر من درست به همین دلیل ما باید شعله مبارزه علیه اقتصاد نئولیبرالی را بالا ببریم.

برخی وقتی سخن از پیش گزاری برنامه جایگزینی به توده ها می شود ما را به بحث مکانیکی درباره “درون کشوری ها” و “برون کشوری ها” می کشانند و اینگونه وانمود می کنند که “برون کشوری ها” بازتاب درستی از رویدادهای کشور ندارند و دچار خیال بافی هستند.

بگذریم از اینکه تجربه پیش از انقلاب حزب توده ایران نشان داده است که تصویر “برون کشوری های” حزب با یاری خبری “درون کشوری های” حزب از بسیاری از گروه های درون کشوری به واقعیت نزدیک تر بوده است.

ولی از سوی دیگر من و شما  که می خواهیم سیاست حزب توده ی ایران را “چپ تر ” کنیم، وجود دیگر رفیقان را که با ما هم رای نیستند فراموش می کنیم.

آیا فکر نمی کنید که ما دچار “چپ روی” شده ایم و باید به حزب اجازه دهیم که برابری و هم چندی (تعادل) نظرهای گوناگون را در سیاست های روزانه نگه دارد و تلاش کند که همسنگی نظرهای گوناگون در حزب حفظ شود تا حزب یکپارچه بماند؟

رفیق فرهاد:

رفیق سیامک عزیز، مساله »چپ تر« کردن سیاست حزب توده ایران مطرح نیست. مساله برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران مطرح است که هویت حزب ما تشکیل می دهد و آن را از هویت جریان های دیگر میهن دوست و »چپ« جدا و برجسته و قابل شناخت می سازد.

افسانه دولت چپ میانه، چپ راست و مرکزی و فلان و به همان را فراموش کنیم. این ها تنها برای این طرح می شود که این توهم ایجاد شود که گویا سرمایه داری را می توان رام نمود و آن را در چارچوب »بازار سوسیال« به انجام وظیفه گمارد. سخنان فروزان آصف نخعی که از »نوستالژی برباد رفته« صحبت می کند که در توده ای ها بازانتشار داده شد، نمونه ای از چنین برداشت است که تن به ارزیابی غیرتاریخی از واقعیت می دهد. در شرایط سلطه ی توتالیتاریستی سرمایه مالی امپریالیستی یا باید علیه وابستگی نواستعماری قد علم نمود و با خروج از سیستم با این خطر عینی به مبارزه پرداخت و یا باید تسلیم شد و به برده ی گلادیاتوری بدل شد که نقش »مدل اقتصادی« سرمایه مالی امپریالیستی برای دوران کنونی است. سرمایه مالی امپریالیستی توانسته است با »آزادسازی اقتصادی« زحمتکشان را تقسیم کند. گروه های دارای قرارداد رسمی را در برابر انواع گروه های دیگر قرار دهد. آن ها را در رقابت باهم، به جان هم بیاندازد و همبستگی طبقاتی آن ها به دست خودشان پایمال سازد. خروج از این سیستم تنها با خواست پایان دادن به انواع اشکال قراردادهای موقت، غیررسمی و غیرمتعارف ممکن است. تنها یک قرارداد رسمی با بهره بردن از همه ی خدمات کارگری برای هر زحمتکش مبارزه ای انسانی و هوشمندانه علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی است. این خواست را باید بر پرچم مبارزه طبقه کارگر نوشت و ضرورت آن را برای مبارزان میهن دوست تا به درون لایه هایی از حاکمیت کنونی  نفوذ داد. بحث برای »چپ تر« کردن سیاست، بحثی انحرافی است!

همین ارزیابی را باید از سیاست خصوصی سازی امپریالیستی داشت. این اولین بار در تاریخ نیست که طبقات حاکم می خواهند مساله مالکیت را به سود خود پایان بخشند و آن را برای همیشه حل کنند. اگر آغاز سلطه ی مذهب بر جامعه در ده هزار سال پیش در دوران سنگ نو  نزد قبایل سومرها در کوه های تارزوس- زاگرس به ابزار حل مساله مالکیت در نظام برده داری بدل شد و مالکیت برده دارانه را بازتاب حاکمیت خدا و محکومیت انسان مفلوک سرکوفت شده اعلام نمود، امروز نیز مذهب سرمایه امپریالیستی از همین ابزار بهره می جوید. نظام جهانی شده ی سلطه ی امپریالیستی، سمیرا امین آن را نظام توتالیتاریستی می نامد، می خواهد مساله مالکیت خود را حل و به سود خود ابدی سازد. همان طور که در دوران سومرها، قبایل شکست خورده در جنگ به بردگی تن می دادند تا زنده بمانند، اکنون نیز تبلیغات امپریالیستی می کوشد انسان زحمتکش را به تن دادن به شرایط بردگی دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی مجبور سازد. به این منظور تهدید می کند که »سرمایه ی فراری« به جایی که زحمتکشانش به شرایط او تن می دهند خواهد رفت. این ابزار سلطه ی توتالیتاریستی سرمایه مالی در خدمت حل مساله ی مالکیت قرار دارد. با ثروت سوداگرانه، می خواهد همه چیز را طبق موازین »قانونی« بخرد! از این روست که باید به این پرسش پاسخ داد که جامعه ی انسانی می تواند با چقدر مالکیت خصوصی زندگی کند؟ آیا جامعه مجاز است سرنوشت نیازهای اولیه خود را برای تامین سلامت و آموزش و مسکن و دیگر نیاز ها از این قبیل به سرمایه خصوصی بسپارد؟ آیا جامعه مجاز است، و تا کجا مجاز است تولید مواهب مورد نیاز زندگی انسان را به ابزار سودورزی سرمایه بدل سازد؟ به آسانی قابل شناخت است که طرح این پرسش ها در جامعه »چپ«روی نیست. مساله روز برای تامین شرایط هستی جامعه ی انسانی است. طرح این پرسش ها و انتقال این بحث ها به درون جامعه اهرم شناساندن هویت حزب توده ایران است. مقاله ی بسیار آموزنده در نامه مردم که امروز در توده ای ها بازانتشار یافت، با عنوان برای آگاهی کارگران چه باید کرد؟، نشان می دهد که تنها با طرح چنین پرسش ها در جامعه است که می توان سطح آگاهی اجتماعی را ارتقا داد، روند رهایی بخش و تساوی جویانه سوسیالیستی را توضیح داد و برای زحمتکشان قابل شناخت و درک نمود. چنین سیاستی »چپ«روی نیست، نیاز واقعی جامعه امروزی است. نیازی که تنها توسط حزب توده ایران می تواند و باید مطرح و پاسخ خود را دریافت دارد. تنها با چنین سیاستی است که به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، به تلفیق مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی پایبند باقی خواهیم ماند.

رفیق عزیز سیامک، استه تیک دچار نشدن به »چپ روی«، بستگی دارد به تشخیص تفاوت دو نکته و درعین حال تشخیص ارتباط میان این دو نکته. این دو نکته، از یک سو بیان هویت و از سوی دیگر، تبلور چگونگی پراتیک انقلابی حزب توده ایران است.

پایبندی به سیاستی که هویت حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، نمی تواند با مفهوم »چپ روی« تعریف شود. به کار بردن این مفهوم می تواند هنگام تشخیص تناسب ضروری تاریخی برای کارکرد در ابعاد این سیاست به کار گرفته و به عنوان »چپ روی« و یا »راست روی« نامیده شود. استه تیک دوری از »چپ روی« در این رابطه، در عین حال استه تیک دوری از »راست روی« نیز است. حفظ تاریخی استه تیک این سیاست را، واقع بینانه بودن سیاست می نامیم. سیاستی که در ارتباط است با کمیت و کیفیت سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران که در تعریف برنامه حداقل کارگری آن تبلور می یابد.

هویت حزب توده ایران برای مبارزان در برنامه حداقل کارگری آن قابل شناخت می شود. طرح برنامه اما کافی نیست. ضروری است که با پاسخ کارکردی و عملی که مارکس آن را پراتیک انقلابی می نامد، رسالت تاریخی حرب طبقه ی کارگر ایران برای طبقه کارگر و دیگر مبارزان قابل شناخت شود. بدین ترتیب، مقوله ی هویت و رسالت حزب طبقه ی کارگر ایران، نمی تواند موضوع ارزیابی ای باشد که می توان آن را با تعریف »چپ روی« و یا »راست روی« تعریف نمود. حزب توده ایران آن هنگام به عنوان حزب طبقه کارگر ایران برداشت و ارزیابی می شود که هویت و رسالت آن در بیان و کارکرد برای زحمتکشان قابل شناخت و درک باشد. در غیر این صورت نمی توان حزب فاقد این دو ویژگی را حزب طبقه کارگر ارزیابی نمود. محک این تشخیص که به آن اشاره شد، استقلال سیاست طبقاتی و برنامه حداقل تاریخی حزب است که پاسخگوی نیاز لحظه تاریخی و دورنمای جنبش طبقاتی کارگری است.

یافتن تناسب ضروری میان دو بعد برنامه حداقل کارگری، یعنی میان بعد دمکراتیک- اتحادی و نیمه ی جدای ناپذیر دیگر آن، یعنی وظیفه ی سیاسی- سوسیالیستی می تواند موضوع بحث درباره ی »چپ روی« و یا »راست روی« حزب طبقه کارگر باشد. حفظ استه تیک این تناسب همیشه آسان نیست. زیرا با تغییر شرایط که روندی مداوم در جامعه است، تناسب میان دو بعد در نوسان است. باید ترازو را هر روزه و به طور مداوم تراز نمود. برای نمونه، اکنون که برای توده ها در ابعاد وسیع قابل شناخت شده است که لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی استعداد و توانایی رهبری جامعه را ندارند. اکنون که توده های زحمتکش با تجربه ی دو سده بورژوازی به ناتوانی آن برای بهبود شرایط هستی زحمتکش پی برده اند، باقی ماندن در سایه اصلاح طلبان و برداشت های آن ها از جمله در ارتباط با سیاست اقتصادی برای ایران، نشان »راست روی« و نه »چپ روی« است. »چپ روی« در این زمینه ان وقت قابل پذیرش است که حزب توده ایران نمی خواست و نمی کوشید لایه های میهن دوست در بورژوازی را به جبهه متحد خلق دعوت کند و نمی کوشید برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را که در ششمین کنگره حزب تعریف آن را به تصویب رسانده است، برای آن ها توضیح دهد و بخواهد به تنهایی این برنامه را به مورد اجرا بگذارد. »چپ روی« کوشش برای اعمال برنامه حداقل کارگری بدون توجه به مواضع دیگر نیروهای میهن دوست است. این در حالی است که حزب توده ایران همیشه خواستار ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری و متحد خلق با این نیروها بوده و است. سیاست کنونی حزب در این زمینه مدبرانه و هوشمندانه است. از این روست که باید برنامه ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب را اکنون به روز نمود. آن را به تکانه ی حرکت فعال و خلاق برای برپایی دو جبهه ضروری و تاریخی بدل نمود. چنین سیاستی حتمن و بدون تردید »چپ روی« نیست. بیان تاریخی استه تیک تناسب میان دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است.

سیاست مستقل حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن، نیاز روز و تنها برنامه ممکنی است که می تواند مبارزه ی انقلابی طبقه کارگر، متحدان نزدیک آن و همه ی میهن دوستانی را از مرحله کنونی به پیش براند که خواستار حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور در برابر تجاوزات امپریالیستی هستند. وحدت مبارزه ی ضد دیکتاتوری و ضد نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی از این رو جدایی ناپذیر است، زیرا سرنوشت سلطه ی نظام نئولیبرال دیکته شده توسط امپریالیسم با سرنوشت دیکتاتوری ولایی به یکدیگر گره خورده است و جدایی ناپذیر است. به آن هایی که می پندارند می توان فعلن تنها مبارزه ضد دیکتاتوری را به پیش برد و دیرتر با مساله عدالت اجتماعی بازگشت – جریان هایی که حتی از برداشت اقتصاددانان میهن دوست از قبیل فرشاد مومنی ها نیز عقب مانده تر هستند – باید دیالکتیک وحدت مبارزه علیه دیکتاتوری و علیه امپریالیسم را تفهیم نمود. وحدت مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی و سوسیالیستی را در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران تفهیم نمود!

سرنوشت ”برون مانده های” توده ای

رفیق سیامک:

موفقیت یک حزب نه تنها به درستی سیاست آن، بلکه بسته به این هم است که تا چه اندازه توده های حزبی به این سیاست درست خوی می گیرند و آن را برای نهادینه شدن به میان توده ها می برند. اگر روند جانشینی سیاست گذشته از گنجایش روحی- روانی توده های حزبی در آن دوران تندتر نمی شد، شاید ما امروز از پشتیبانی بخش بزرگی از این رفیقان برخوردار بودیم.

رفیق، متاسفانه این گونه به چشم می خورد که توده ای ها به “سوزن دوزی بی انتها”  دچار شده اند و کمتر در یک گفتگوی سازنده که به حل تضادهای گوناگون جامعه پیوند دارد، درگیر هستند.

بسیاری درگیر قهرمان سازی از رفیقان جان باخته ما هستند. برخی ها (عدالت) با واکاوی نوشته های “نامه مردم” به خرده گیری شگفت انگیزی می پردازند. برخی دیگر نیز پس از گذشت نزدیک به چهل سال خود را زندانی سیاست های درست آن زمان حزب کرده اند. درک نمی کنند که با تغییر شرایط، ارزیابی های گذشته به تاریخ پیوسته است. اکنون در ایران ما با یک نظام نمونه وار سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی روبرو هستیم. هر نوع  احساس و عاطفه برای گذشته برباد رفته ی انقلاب، ذهن گرایی و خوش باوری غیرمستدل است. یک نوستالژی غیرمستدل است.

شاید اگر ما گفتگو کردن با هم را با تقاضای عضویت (بنا بر اساسنامه حزبی هر کس چه با گذشته حزبی و یا هوادار نو می تواند با پرکردن آنکت حزبی تقاضای عضویت کند) جدا کنیم کار ما برای سبک و سنگین کردن چالش ها آسان تر می شود.

چرا یافتن زبان مشترک میان توده ای ها برای کاوش، جست و جو و گفتگو در باره  سختی هایی مانند گرسنگی، بی آبی. بی کاری و بی آیندگی که توده ها  با آن درگیر هستند  این همه سخت شده است؟

رفیق فرهاد:

رفیق جان، اشاره شد که چسبدگی گذشته و موفقیت در آنچه به دست آمده به سد جدید در برابر تحرک انقلابی اندیشه و کارکرد بدل شده است. طبری این نکته را در هستی تاریخی بشر نیز در نوشته های فلسفی و اجتماعی به موضوع بررسی خود بدل می کند. این خطری جدی است، زیرا عادت ها به وضع موجود با گام های بی صدا و نرم وارد زندگی انسان می شود، زیر پتو و عبای ما جای می گیرد و جا خوش می کند.

باید از پویه تنیده به دور خود آگاهانه خارج شد. باید جسارت آگاهانه را جایگزین حزم و احتیاط نمود. سختی در این باب البته با وضع روحی- روانی و احساسی- عاطفی هر فرد در ارتباط است. جا خوش کردن البته خوشایند است. حرکت و کندن اما تنها پایبند به احساس و عاطفه نیست، روندی آگاهانه است. توده ای ها باید این سویه هستی انسان را نزد خود تقویت کنند. چاره ای جز این برای خروج از شرایط کنونی به نظر نمی رسد. به این منظور باید ساختارهای ضروری را شفاف و با صراحت مطرح نمود و توضیح داد. در بحث هایی که میان توده ای ها آغاز شد، توضیح داده شد که بحث درباره نزدیکی و نهایتن وحدت نظر و موضع یک روند روشنفکرانه است که در آن هر کس می تواند شرکت کند و نقش داشته باشد که نظم بحث را رعایت می کند. اما عضویت در حزب توده ایران روندی اساسنامه ای داراست. این دو را نمی توان به یکدیدگر پیوند زد. شاید در کشورهای دیگری چنین امری ممکن بوده است. شاید نزد ما نیز ممکن گردد، اما نمی توان شرکت در بحث را منوط به حل پیش از موعد مساله وحدت و تعیین شکل آن در آغاز تعیین نمود. این روندی باز است. باید در طول زمان و هنگامی که زمان آن فرا رسید، به آن پرداخت.

برخی از رفقا ازجمله در گروه »مهر« دارای چنین تصورات هستند. رفیق عزیز امید درست به این علت از عمق بحر مطالعه بیرون نمی آید و نبرد ضروری واقعی را موکول به حل ذهنی مشکلات در لحظه ی حاضر می کند. در اینجا یک ایراد در اندیشه وجود دارد. من نتوانستم آن را بیابم و پاسخ نهایی برای آن داشته باشم. اما مکانیسم و تضاد درونی این برداشت برایم شناخته شده است. این رفقا در شرایطی نیستند که بتوانند با استواری از سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران دفاع کنند. (علت را نمی دانم. می تواند روشنفکرانه باشد و یا عللی دیگر داشته باشد). می خواهند این ناتوانی را از این طریق دور بزنند که مساله ی عضویت و یا حتی شرکت هم طراز خود را در ساختار قانونی کنونی حزب توده ایران به هم گره بزنند. به نظر این رفقا، با حل معضل سازمانی، خب می توان در درون حزب درباره ی برنامه مستقل طبقاتی حزب به گفتگو نشست و آن را زمانی حل نمود. به نظر آن ها کارکرد و عملکرد مشترک پشتوانه ی ایجاد شدن زمینه ی مشترک نظری خواهد بود. این برداشتی نادرست است و باید مقاومت رهبری کنونی حزب را در برابر آن مورد تایید قرار داد. آنچه نمی توان مورد تایید قرار داد، نیافتن شیوه های ضروری است برای خارج کردن باد از بادبان تصورات نادرست این رفقا از این طریق که با ایجاد ساختارهای مناسب، در بحث و گفتگوی رفیقانه، مرزهای مبهم و غیرمنطقی تصورات این رفقا نشان داده شود. شرکت نکردن رفقای مهر و دیگران در این بحث که من همیشه آمادگی خود را برای آن اعلام کرده ام، ناشی از خطر است که آن ها نیز در شرکت در بحث حس می کنند. سیاست »هر کس به راه خود برود« که متاسفانه رفیق عزیز آرش نیز در نامه ای مطرح نمود، ناشی از احساس همین خطر روشن شدن مرزها است. رفیق عزیز محمد امیدوار (نقل به مضمون) در نامه ای به من نوشت که »شما که مخالف نظرات من هستید، چرا علاقمند به دیدار و گفتگو با من هستید؟«

از این رو پرسش برانگیز است که رفقای فعال در بحث ها، ادامه بحث را به حل مساله شکل وحدت منوط بدانند. حزب توده ایران باید بی تردید گام نخست را برای برپایی شرایط شرکت توده ای ها در بحث ها ایجاد سازد. کمبود چنین حرکتی انکارناپذیر و غیرموجه است. تنها با گشوده شدن چنین صحنه ای توسط حزب طبقه کارگر ایران، شرایط ضروری برای برطرف شدن تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای ایجاد و گشوده خواهد شد.

رفیق سیامک:

هنوز “چپ” به یک رویکرد سازنده و خردمندانه در برابر انتقاد و انتقاد کنندگان  نرسیده است و فرهنگ درست انتقاد را یاد نگرفته است.

برخی از “چپ” ها انتقاد از خود را با پشیمانی و پوزش خواهی از گذشته تا مرز خودکشی سیاسی کشانده اند.

برخی ها به بهانه انتقاد به سردرگمی و شکست روان توده های حزبی و هواداران دامن می زنند. و با درهم ریزی سره با ناسره  گاهی با دشمن طبقاتی ما هم سو می شوند و تیشه بر ریشه خود ما می زنند. نباید از یاد برد که دشمنان طبقاتی با درگیر کردن ما به “سوزن دوزی ها” از نیروی ما برای همگامی و همیاری برای دگرگونی های نیازمند جامعه می کاهند.

و برخی ها نیز به انتقاد به شیوه فرقه ای می نگرند و نه با چشم طبقاتی. انتقادی که جانبداری طبقاتی دارد می تواند به شیوه و یا اندیشه سیاسی این یا آن گروه “چپ” در باره ی واکاوی یک رویداد انتقاد داشته باشد. ولی همزمان گردان یگانه زحمتکشان را نیرومند کند. یادگیری نگاه به انتقاد با چشم طبقاتی ما را از به دام افتادن در فرقه گرایی می رهاند. به یاد دارم در جایی رفیق طبری در برابر کسانی که از رفیق اسکندری انتقاد می کردند یادآوری می کند که رفیق اسکندری در برابر دشمن طبقاتی رفیق طبقاتی ماست.

برخی ها زمانی که سخن از وحدت می شود توجه به این ندارند که کار دسته جمعی نیاز به سازش دارد. نمی توان با همه ی عضوها و هواداران یک حزب در باره ی همه ی چالش های کشوری و جهانی هم رای بود. حتا حزب های بورژوازی اروپا کسانی را که در باره ی چالش های پایه ای به گونه ای دیگر می اندیشند بدون تعارف به بیرون می اندازند. کار حزبی بدون یک مرکزیت مصمم که نشان دهنده راه و هماهنگ کننده گام های پراکنده است شدنی نیست. نمی توان دانش و تجربه ی  پراکنده عضوهایی را که از خلق ها، سن ها، خوی ها، رفتار و کردار گوناگون هستند بدون یگانگی و هماهنگی به یک نیروی مادی دگرگون ساز در جامعه تبدیل کرد.

از سویی دیگر بدون دموکراسی درون حزبی، حزب به یک درخت بی شاخه و برگی می ماند که توانایی جذب نیروی خورشیدی توده ها را از دست می دهد. از خرد جمعی سود نمی جوید و به این گونه رهبری پیله ای بدور خود می تند که به جای پروانه شدن کفن مرگ او می شود.

به نظر شما چگونه می توان همسنگی (توازن) میان جانبداری طبقاتی و نزدن ضربه به وجهه ی اجتماعی و تبلیغاتی حزب را در انتقاد رعایت کرد؟ چگونه می توان به کار مرکزیت برای نگهداری از یگانگی تشکلاتی و سازمانی احترام گذاشت و همزمان دموکراسی حزبی را گسترش داد؟

رفیق فرهاد:

ببینید رفیق عزیز سیامک، انتقاد دو وجه دارد. یکی زبان آن است و دیگری مضمون آن. شخص من به زحمت دارم آرام آرام می آموزم که زبان انتقادی را آن طور بیاموزم که طبری آن را با »نرم« مشخص می کند. البته با توجه به سنم دیگر امیدی زیادی در این باب ندارم. مضمون انتقاد اما روی دیگر سکه است که در آن نمی توان کوتاه آمد و به سازش های غیرطبقاتی تن داد. این نکته را هم طبری بارها برجسته ساخته است. آنچه شما با جانبداری طبقاتی مطرح می کنید، دقیقن همین مضمون انتقاد است. من دیشب کتاب عبداله اوچلان را درباره ی تاریخ سومرها مطالعه می کردم تا از آن برای آغاز هنر و صنعت قالیبافی در منطقه ی فرهنگی ایران بزرگ نکته هایی را بیرون بکشم که برای نوشتن یک مقاله در ارزیابی کتاب علی حصوری به عنوان »سفرنامه فرش« به آن نیاز دارم. هنگام مطالعه ی مجدد تاریخ سومرها نظرم به نکته ای جلب شد که بیان آن در این ارتباط سودمند است. اما اول بگویم که سومرها اولین گروه از انسان های آریایی زبان در کوه های تارزوس و زاگرس هستند که زنان آن ها انقلاب کشاورزی را در دوازده هزارسال پیش عملی ساختند، ولی با اولین ضدانقلاب توسط مردان سومرایی از جایگاه تاریخی مادرسالار به پایین کشانده شدند، و با برپایی اولین جامعه برده دارانه توسط مردان در جامعه سومرها، زنان به اولین بردگان در تاریخ تبدیل شدند.

نکته ای که برای بحث درباره ی سرشت طبقاتی بودن انتقاد از مطالعه ی دیشب نصیبم شد این شناخت است که اوچالان در ارتباط با جامعه برداه دارانه سومرها مطرح می سازد. آنچه که مارکس نوشیدن شهد پیشرفت در کاسه سر قربانیان ترسیم می کند، در ارتباط با ایجاد شدن ایدئولوژی مذهبی و دولت برده داری قرار دارد. در روند برپایی جامعه ی برده دارانه که برای آن دوران تنها امکان رشد مدنیت برای جامعه ی انسانی را تشکیل می دهد، تصورات پیشین میستیک (عرفانی) نزد انسان به کنار رانده می شود. اندیشه مذهبی راه برقراری سلطه تک خدایی را گام به گام می گشاید که نهایتن در مذهب یهودی در چهار هزاره دیرتر حاکم می گردد. این روند با آن چنان فشار سلطه ی مذهبی اعمال می گردد که برده ها داوطلبانه در قبر شاهان جای می گیرند تا شاه- خدا در زندگی بعدی از خدمت آن ها برخوردار شود. کشف هشت هزار مجسمه ی برده و سربازان پادشاه چینی در قبر او و یا به خاک سپردن زنان فرعون در قبر او نمونه هایی از سنگینی قدرت ایدئولوژیک طبقات حاکم است برای حفظ سلطه ی خود. اوچالان این فشار را در جامعه سومرایی به عنوان »اِعمال سیستماتیک روز« توسط طبقات حاکم برمی شمرد که موجب می شود که »دیالکتیک رابطه ی میان حاکمان و قربانیان آن ها به محک برای هویت جامعه تبدیل شود«. محکی که در مرحله ی اوج پذیرش آن توسط جامعه،  برای هر دو طبقه ی حاکم و محکوم از ارزشی مساوی برخوردار است. جز با این ارزیابی نمی تواند قربانی کردن داوطلبانه ی کودک توسط پدر و مادر را در تاریخ درک نمود.

مضمون انتقاد طبقاتی باید علیه چنین برداشت و محکی در جامعه بپاخیزد. این انتقاد باید علیه دشمنان طبقاتی کوبنده و بدون رحم و تزلزل باشد. اما در برابر محکومان که باید روابط پیچیده ی حاکمیت و طبقات حاکم را دریابند تا بتوانند علیه آن بپاخیزند، انتقاد باید داری زبانی نرم باشد، باید از سرشت توضیح و شکافتن و روشنگری برخوردار باشد تا موثر افتد. از این روست که باید نبرد ضدامپریالیستی را به عنوان جنبه ای جدایی ناپذیر در نبرد ضد دیکتاتوری درک نمود و امپریالیسم  مورد انتقاد قرار داد. در این زمینه کوچکترین نرمش ناموجه است و به قول طبری مبارزه را »لق« می کند. اما انتقاد نسبت به متحدان ضد دیکتاتور باید زبانی نرم و روشنگرانه داشته باشد، تا متحدان نزدیک و دور بتوانند زیروبم نظرات حزب طبقه کارگر را دریابند و همراه ما در جبهه ضددیکتاتوری به نبرد علیه امپریالیسم و سیاست اقتصادی آن برزمند. باید برایشان توضیح داد که چرا خروج از زیر دیکتاتوری و متحد طبیعی آن امپریالیسم، تنها از طریق برپایی اقتصاد ملی- دمکراتیک ممکن می گردد. چرا تنها با شرکت فعال طبقه کارگر و قرار دادن منافع طبقاتی آن که بپاخاستن علیه منافع طبقات حاکم است، می توان به پیروزی نهایی دست یافت. پیروزی ای که با سختی همراه است، و با اشتباه ها و تصحیح ها و اصلاح ها و با از نوآغاز کردن ها.

با توجه به چنین بغرنجی در نبرد طبقاتی است که حزب طبقه کارگر باید از موازینی متناسب برخوردار باشد تا بتواند نبرد سخت طبقاتی را به پیش برد. اصل سانترالیزم، یعنی تبعیت از تصمیم اکثریت توسط کلیت حزب همان قدر از درون وجود عینی »سیستماتیک زور« طبقات حاکم در جامعه ی طبقاتی قابل درک است، که ضرورت بحث رفیقانه و بی خطر در درون حزب پیش از رای گیری قابل درک است. نقض این دیالکتیک که در دوران استالین و مائو پیش آمد، به درون حزب محدود نمی ماند و نماند. یک روی مشکلات کنونی در حزب توده ایران برمی گردد به این محدود شدن بحث در درون حزب طبقه کارگر که از این طریق اِعمال می شود که تنها آن ها که با نظر من موافقند، حق دارند در آن شرکت کنند. این، تضاد مرکزی را بر سر راه رشد توانایی حزب توده ایران تشکیل می دهد که موجب عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی در حزب و در جامعه بدل شده است.

رفیق سیامک:

این درست است که نمی توان در دروازه حزب را بدون دودلی امنیتی (وسواس) و بدون اندیشیدن به یگانگی سیاسی- سازمانی به روی هواداران گروه های توده ای باز کرد. ولی هیچ دلیلی برای نپذیرفتن گفتگو با کسانی که با ما هم گذشته و در مورد امپریالیسم  و سیاست خانمان برانداز اقتصاد نئولیبرالی نظام با حزب توده ایران هم رای هستند وجود ندارد. با برتری اندیشه جانبداری طبقاتی و پس راندن اندیشه فرقه ای می توان با هم برای راهیابی ساختن یک دنیای تهی از هر گونه ستمی به گفتگو پرداخت. حتا اگر برخی از گردانندگان یک گروه تماس های امنیتی با جمهوری اسلامی داشته باشند نمی توان هواداران آن ها را به این دلیل از دور گفتگو بیرون راند.

هم اکنون ما گروه های گوناگون داریم که زیر نام توده ای به کار اندیشه ای می پردازند.

۱- گروه عدالت: این گروه خصلت عمیق ضدامپریالیستی و ضد نئولیبرالی دارد.

۲- گروه ۱۰مهر: این گروه آشکارا با “سوسیال دموکراسی”سازی حزب مخالف است.

۳- گروه راه توده: هر چند که گردانندگان این گروه هنوز در بند “نبرد که بر که” گرفتار  و خواهان دنباله روی توده ای ها از یک جناح حکومتی هستند، ولی نشانه هایی از بازنگری به این ارزیابی، هر چند ناپایدار و ناگهانی و جسته و گریخته در میان هواداران دیده می شود.

۴- گروه توده ای ها: این گروه وظیفه خود را مبارزه با “سوسیال دمکراسی” سازی اندیشه توده ای می داند و با این گرایش در هر کجا که ریشه بگیرد مبارزه می کند.

برخی ها با “مبصر کلاس” خواندن شما معتقدند که شما به گفتگوی برابر باور ندارید و از موضع بالا و حق به جانب برخورد می کنید.

شما چرا این گروه ها را انحرافی می خوانید؟ با انحرافی خواندن آنها چگونه می توان چشم انداز گفتگوی سازنده را پدید آورد؟

رفیق فرهاد: 

رفیق جان به طور مشخص بگویم. این درست است که گروه عدالت به شهادت شما »خصلت عمیق ضدامپریالیستی و ضد نئولیبرالی دارد«. ولی این پرسش مجاز است که چرا به درون حزب بازنمی گردد؟ در این گروه رفقای صادقی هستند که من آن ها را خوب می شناسم. از توانایی های بسیاری برخوردار هستند که برای حزب طبقه کارگر ایران گم شده اند، چرا؟ پاسخ ساده است، آن ها مطلق گرایانه استقلال سیاست حزب توده ایران را از این طریق نقض می کنند که می خواهند این سیاست را به دفاع از یک لایه در جامعه محدود سازند، دفاع از خرده بورژوازی! آن ها دانسته و یا ناآگاهانه می خواهند انتقاد حزب توده ایران را به نظام سرمایه داری از این طریق »لق« کنند که آن را به انتقاد به لایه های فوقانی طبقات حاکم محدود سازند. آن ها تشخیص نمی دهند که اندیشه ی خرده بورژوازی در شرایط کنونی، یعنی در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم تنها آن هنگام به طور پیگیر موضعی ترقی خواهانه خواهد یافت که جانبدار مواضع سوسیالیسم علمی باشد و نه هر آنچه که با عنوان »عدالت« اسلامی، یعنی خیرات و بخشش و غیره فهمیده می شود. برنامه ی خانه سازی »مهر« آن روی مدالی است که صندوق بین المللی پول به سینه احمدی نژاد زد که در مسابقه ی خصوصی سازی تا آن تاریخ نفر اول شد. خانه های پروژه مهر را بخش خصوصی ساخت و موجب شد که زحمتکشان قادر به برخورداری از موهبات نشوند. این خانه ها به وسیله سودورزی در ایران بدل شده است. در این زمینه تحقیقات جالبی در اخبار روز انتشار یافت.

چرا این رفقا آماده به بحث نیستند درباره مواضعشان؟ بارها از آن ها دعوت شده است و اکنون نیز تکرار می کنم. در بحث میان توده ای ها شرکت کنند و مواضع خود را توضیح داده و درستی ان را قابل شناخت سازند. همین وضع در ارتباط با گروه مهر مطرح است. جایگزین برای مخالفت برای سوسیال دمکراتیک سازی حزب چیست؟ توضیح دهند. چرا در بحث شرکت نمی کنند. بحث مشخص و نه کلی گویی هایی که همان سوزن دوزی بی انتها است که شما به آن اشاره کردید. راه توده نیز مصرانه مشغول به سوزن دوزی بی انتها است. جالب است که این اواخر تغییر شرایط را می بیند و بر آن انگشت می گذارد، اما در سطح اصلاح طلبان. تغییرات را به سود روحانی توجیه می کند و نه برای گذار از نظان سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی. لذا در بند پوزیتویستی تایید شرایط حاکم، به سود لایه ای از حاکمیت، منجمد می شود.

رفیق سیامک:

من بر این رای هستم که ما نباید گفتگو با هیچ یک از گروه های مدعی توده ای را به بهانه ی انحرافی بودن و یا خطر امنیتی داشتن کنار بگذاریم.

در این گفتگوها هر گروهی با تکیه به هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی حزب توده ایران باید برای درستی خط مشی سیاسی خود و مستقل بودن آن جدل کند و دلیل بیاورد.

گفتگو با گروه هایی که همچون شاخه های گوناگون از ریشه یک درخت آب و غذا گرفته اند نمی تواند بیهوده باشد. کارشناسان بازاریابی بر این رای هستند که نگهداری یک مشتری بسیار آسان تر از به دست آوردن یک مشتری نو است. حزب توده ی ایران نیاز به کسانی دارد که پیام آن را به میان توده ها ببرند. در این راه بهره برداری از کسانی که در حزب بزرگ شده اند و به گذشته آن دلبستگی دارند و به تلاش آن برای ساختن یک جامعه آزاد، برابر و دادگرانه باور دارند بسیار آسان تر از دستیابی به هواداران نو است. بنابراین نباید این گنجینه بزرگ را که آسان نیامده بدست را از دست داد یا بدتر از آن به سوی دیگران راند.

به نظر شما وظیفه توده ای های “برون مانده ” برای حفظ استقلال طبقاتی حزب چیست؟ و وظیفه حزب توده ی ایران در برابر این گروه ها چیست؟

رفیق فرهاد:

حق با شماست، بحث با هیچ رفیق “برون مانده ” نباید قطع شود. حتی از طریق نامه نویسی میان ما. این کوشش زمان بر و سخت است، اما می تواند بسیار موفق باشد. رفقای حزبی باید از این شیوه که شیوه ی مارکس و انگلس نیز بوده است بهره گیرند. باید رابطه های فردی را تقویت کنند و آن را به شط اصلی نبرد حزبی بکشانند.

در واقع وظیفه ی همه توده ای ها در درون و یا بیرون از حزب، رفیق در رهبری و یا هوادار جدید حزبی یکی است. اندیشیدن و تدقیق سویه های برنامه مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای شرایط کنونی و انتقال آن به نبرد روز حزب و جنبش توده ای. یافتن استه تیک دیالکتیک تناسب میان مبارزه دمکراتیک- اتحادی حزب و مبارزه ی سوسیالیستی آن وظیفه ی اصلی روز است. پایبندی به این کوشش به شکوفایی نبرد حزب فراخواهد روید و مساله وحدت نظری- سازمانی حزب را به ثمر خواهد رساند. بدون تردید کمبود در یافتن استه تیک  تناسب تاریخی میان دو وجه مبارزه ی دمکراتیک- سوسیالیستی توسط رهبری حزب در شرایط کنونی، علت اصلی تداوم تشتت نظری و سازمانی در حزب طبقه کارگر است. با برافراشتن پرچم راهبردی و متناسب برای مبارزه برای تحقق بخشیدن به وظایف دوگانه حزب توده ایران در شرایط کنونی، پشتیبانی هر توده ای و زحمتکشان و کل طبقه کارگر ایران از مواضع حزب طبقه کارگر دوباره تحکیم خواهد شد و مانند دوران پس از بهمن ۵۷ حزب توده ایرن و مواضع آن نقش تعیین کننده تاریخی خود را خواهند یافت. عقب مانندن عنصر ذهنی از عینی پایان خواهد یافت. بکوشیم این گره و تضاد را در کارکرد خود بر طرف سازیم.

 




دلسوزی یا تخریب ناآگاهانه حزب توده ایران؟
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۵۹ (۹ شهریور ۱٣۹۷)

پیش از بررسی «تشتت آرا در میان توده ای ها[1]»، ضروری است به مفاهیمِ “انتقاد”، «سانترالیسم دمکراتیک»، «انتقادازخودِ درون حزبی»، و به ویژه «آزادی انتقاد»

بپردازیم. که ارتباط تنگاتنگی با  مقاله «تشدت آرا در …” دارد.  لازم به یاداوری است که توضیحات و دیدگاه مطرح شده در پیش و پس از نقل قول‌ها کاملاً شخصی است و ربطی به دیدگاه خود حزب توده ایران ندارد، که ممکن است متفاوت با دیدگاه این نگارنده باشد.

 انتقاد «عبارت است از شیوه کشف تضادهای درونی ِ تکامل اجتماعی و پیداکردن راههای رفع و حل این تضادها به قصد تسریع تکامل. … روند تکامل اجتماعی نبردی مداوم بین نو و کهنه است. … در این نبرد مداوم، نو … کهنه را نفی تا خود را مستقر سازد». بین این نوع انتقاد مارکسیستی و دو نوع دیگر انتقاد _ بورژوا-لیبرالی و خرده-بورژوایی – تفاوتی عظیم هست. انتقاد بورژوا-لیبرالی غیرعلمی، «ذهنی و هدف آن اصلاح و «تعمیر نظام موجود»، و انتقاد خرده-بورژوایی غیرسازنده و «ویرانگر» است و هدف آن، نه نفی کهنه، بلکه «نفی همه چیز» است، و چیزی که از این نوع انتقاد زاده می شود، «آنارشیسم و پوچی» است. در حالی که انتقاد مارکسیستی «سازنده، علمی و هدف آن استقرار نو به جای کهنه» است، که مارکس از آن به عنوانسلاح انتقاد در نبرد طبقاتی نام می برد. «این اسلحه انتقاد چنان است که در شرایطِ تکامل یافته ترِ نبرد طبقاتی می‌تواند به انتقاد با اسلحه بدل شود» (تأکیدها، اصل است). انتقاد طبقه کارگر و احزاب مدافع طبقه کارگر، از جمله حزب توده ایران «از نظام سرمایه داری و همه نظام های بهره کش» اولاً «انعکاسی… از قانون نفی نفی دیالکتیک تکامل اجتماعی» و ثانیاً طرد و نفیِ  «اساس سلطه طبقات ستمگر، اساس سلطه امپریالیسم و ارتجاع» است، اما «می‌کوشد … دستاورد تمدن بشری و نسل های گذشته زحمتکشان را حفظ کرده و [آن را] پایه تکامل آینده قرار دهد. این انتقاد طبقاتی و پیکارجو[یانه]، … و در عین حال سازنده است، نه ویرانگر[2]» (ف. م. جوانشیر، صص.5-3) (تاکیدها اصل است)

سانترالیسم دمکراتیک و انتقادازخودِ درون حزبی: “اصل سازمانی سانترالیسم دمکراتیک … رکن اساسی سازماندهی [احزاب کمونیستی، از جمله] حزب [توده ایران] است» و این اصل «بهترین شرایط را برای نقد و بررسی مداوم کار حزبی – یعنی انتقادازخود- فراهم می کند. اصولاً انتقاداز خود با دمکراسی درون حزبی ملازمه دارد. اگر دمکراسیِ حزبی مراعات نشود و اعضای حزب نتوانند در زندگی حزبی به طور جدی مشارکت نمایند، طبعاً سخنی از ارزیابی بی نظرانه [یعنی بی طرفانه] کار حزبی و یا انتقاد و انتقادازخودِ سالم نمی‌تواند در میان باشد» (همانجا، ص 7).

  آزادی انتقاد و مضرات آن: جوانشیر (همانجا، ص 9) می گوید:«لنین بنیادنگذار احزاب طراز نوین کارگری … اثر خود، چه باید کرد، را با حمله به آزادی انتقاد آغاز می‌کند و می نویسد:

آزادی انتقاد یکی از بدترین شعارهای امروزی است … هر شخص بیگانه‌ای که این شعار مدِ روز را، که سر هر گذری تکرار می شود، بشنود و به کنه اختلاف موجوده بین مباحثه کنندگان پی نبرده باشد، باید به خود بگوید: «مطلب نباید به این سادگی‌ها باشد”. (لنین، منتخبات، جلد اول، بخش اول، ص 244).

جوانشیر (همانجا، ص 10) در ادامه می گوید: «مدعیان آزادی انتقادخواستار تغییر ایدئولوژیک و سازمانی حزب اند و می‌خواهند چیز دیگر – و البته نوینی – را به جای آن جانشین کنند. حمله لنین به “آزادی انتقاد … متوجه این نوع انتقاد است، متوجه کسانی از نوع برنشتین [یا برنشتاین] است که پدر اپورتونیسم راست در اروپا بود. طبیعی است که این نوع انتقاد در حرب [توده ایران] آزاد نیست و نباید هم باشد. رفقای حزبی باید نسبت به این افراد و جریان هایی که نقش خرابکارانه خود را زیر نام انتقاد و انتقادازخود لنینی پنهان می کنند، به خرابکاری خود لباس دلسوزی پوشانده و ادعا می‌کنند که مقصودشان بهتر کردن حزب است، حساسیت داشته باشند. در برابر این نوع انتقاد باید مقاومت کرد و به طالبین انتقاد آزاد باید حرف لنین را تکرار کرد که:

آقایان شما آزادید … هر کجا که دلتان می‌خواهد بروید، ولو آنکه منجلاب باشد؛ ما معتقدیم که جای حقیقی شما هم همان منجلاب است … ولی دست از سر ما بردارید و به ما نچسبید و کلمه بزرگ آزادی را ملوث نکنید… ما هم آزادیم نه فقط علیه منجلاب، بلکه با هر کسی  هم، که راه را به سوی منجلاب کج می‌کند، مبارزه نماییم.” (لنین، همانجا، 249)

برای درک بیشتر و نمونه‌هایی از مضرات آزادی انتقاد، که ضربات بسیار سنگینی را در سال های 1325 و 1332 به حزب توده ایران وارد کرده است، به صفحه12-10 مقاله جوانشیر رجوع کنید.

 

بررسی مقاله تشتت آزا در میان توده‌ای ها

برای بررسی مقاله فوق، ضمن استناد به نکات نقل شده بالا از کتابچه «انتقاد و انتقادازخود» اثر جوانشیر، از منابع دیگر مانند اعلامیه حزب توده ایران در باره انتخابات ریاست جمهوری سال 88؛ برنامه حزب توده ایران، مصوبه کنگره ششم- بهمن ماه 1391؛ و چند شماره از نامه مردم، ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران، نیز استفاده خواهم کرد تا به همه موارد مطرح شده در مقاله «تشتت آرا در میان توده‌ای ها» هم پاسخ بی طرفانه ای بدهم و هم خوانندگان محترم بتوانند این حزب را بهتر بشناسند.

به «گمانِ» نویسنده ی مقاله یاد شده، دلیل تشتت آرا به ویژه بین هواداران حزب توده ایران (نامه  مردم) می‌تواند اول) اشتباه یا غیرشفاف بودن برخی مواضع حزب و دوم) عدم رعایت دقیق دو اصل مهم حزبی: “سانترالیسم دمکراتیک» و انتقادازخود» باشد. نویسنده مقاله معتقد است هر آنچه را که در نشریات رسمی و علنی حزب بازتاب می یابند،  «عمومی» است و هر کس – چه از درون و چه از بیرون حرب – می‌تواند از آن‌ها انتقاد کند و یا آن‌ها را به نقد بکشاند. مسایل دیگر را غیرعمومی و درون حزبی می‌داند و از نظر ایشان «همه توده‌ای ها» می‌توانند به شکل علنی حتی در شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک از مسایل دورن حزبی هم انتقاد کنند.

 برخلافِ گمان نویسنده، بر اساس ماده 5 اساسنامه حزب توده ایران، هر عضو حزب – نه هواداران یا افراد بیرون حزب – این حق را دارد 1) در بحث و حل مسایل مربوط به سیاست حزب شرکت کرده و نظر و پیشنهاد خود را به اطلاع ارگان های بالاتر تا عالی ترین مقام حزب از طریق «جلسات سازمانی که عضو  آن است» برساند؛ و 2) «به منظور آشکار ساختن نقایص کار و بر طرف کردن آن‌ها»، می تواند طرز کار هر یک از ارگان ها و مسئولین حزبی را از طریق «جلساتی سازمانی که عضو آن است» و یا از طریق «نوشته به ارگان های بالاتر»، مورد انتقاد اصولی قرار دهد (همانجا، ص 7، تأکید از این نگارنده است). پس، این «اعضای حزب [از آن جایی که] در زندگی روزمره خود با توده مردم مشی حزب را محک می زنند، درجه صحت و میزان نفوذ آن را در می یابند و با مشکلات کار برخورد دارند. آن‌ها [یعنی اعضا] می‌توانند و باید در بحث و حل مسایل مربوط به حزب شرکت ورزند. نقایص کار حزب را کشف کرده و موافق موازین اساسنامه ای، به رفع آن کمک کنند». (جوانشیر، صص 8-7)

نویسنده محترم، دلیل دیگر تشتت آرا در میان توده‌ای ها را رعایت نکردن سانترالیرسم دمکراتیک و انتقاد از خود می داند.  همان طور که جوانشیر می گوید: در شرایط عادی انتقاد و انتقادازخود طبق موازین اساسنامه ای حزب دقیقاً اجرا خواهد شد، ولی «زمانی که زندگی عادی حزب مختل شود، و اجرای اساسنامه به دشواری برخورد، بررسی انتقادی کار حزب و مشارکت همه اعضای حزب و سازمان های حزبی در این امر مهم نیز دشوار می‌گردد و لازم می‌آید که بسته به شرایط نوین شیوه‌های دیگری پیش گرفته شود، تا این دشواری رفع شود و برخورد انتقادی به کار حزب همچنان جاری باشد» (همانجا، ص8). این می‌تواند به این معنی باشد که به دلیل ضربه‌های سختی که در دهه 60 از سوی رژیم جمهوری اسلامی ایران بر حزب و رهبراتش وارد شد،رکن بنیادین سانترالیسم دمکراتیک حزبی را شاید هنوز نتوان از آن و رهبران فعلی‌اش انتظار داشت.  ولی همان‌طور که زنده یاد جوانشیر می گوید، در شرایط نوین باید شیوه‌های دیگری برگزید. به نظرم یک راه می‌تواند این باشد که توده‌ای های هنوز علاقمند به فعالیت‌های حزبی ولی بدون ارتباط تشکیلاتی با حزب خودشان، قبل از هر ابراز نظر فردی ابتدا به طور جد سعی کنند پیش از هر چیز برنامه حزب توده ایران، مصوب کنگره ششم- بهمن 1391 به طور دقیق و سپس نامه مردم را به طور مرتب بخوانند تا ناخواسته نظر مخالف موضع حزب به دیگران انتقال ندهند. اگر دسترسی به این نشریات ندارند، نباید نظر شخصی خود را به عنوان نظر، دیدگاه یا موضع حزب مطرح کنند. در این وضعیت، درست و بهتر است بگویند: متأسفانه در مورد فلان مساله، نمی‌دانم موضع حزب چیست، ولی نظر شخصی من فلان است.

الف) تشدت آرا در باره سه مساله داخلی ایران

 الف.1) «مطابق نظر تحلیلگران در آن ایام، شکست احمدی نژاد در آن انتخابات [سال 88] «تنها با تمرکز بر سر یک کاندیدا می تواسنت میسر باشد.

جمله بالا  به اشکال زیر قابل تفسیر است:

یک) احمدی نژاد را می‌شد شکست داد، اگر حزب توده ایران به مردم یا طرفدارانش می گفت: فقط به میرحسین موسوی رأی دهید تا با تقسیم نشدن رأی ها میان او و کروبی بتوان «نمایندگان رژیم ولی فقیه» را شکست داد. آیا وافعا به یقین می‌توان گفت صدای حزب توده ایران به گوش همه مردم رسید، و اگر رسید، آیا و تا چه میزان از آن حرف شنوی داشتند؟

 دو) اگر حزب توده ایران «تعلل» نمی‌کرد و «قاطع» به مردم می‌گفت به موسوی رأی دهید، و به فرض مردم، هم، به حرف حزب گوش می دادند، و موسوی برنده می شد، آیا کودتای انتخاباتی در سال 88 رخ نمی داد؟

سه) نکته مهم دیگر اینکه نویسنده عملاً به کودتا و دزدیدن رأی مردم توسط حاکمیت باور ندارد و فکر می‌کند اگر طرفداران حزب و مردم فقط به موسوی رأی می دادند، حاکمیت به رأی مردم احترام می گذاشت و او به جای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران می شد.

  حال بیاییم نگاهی بیاندازیم به اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبتِ انتخابات ریاست جمهوری سال 88  (نامه مردم، 18 خرداد1388 )، که  می گوید

حزب ما با بررسی برنامه‌های اعلام شده … و کارنامه عمل‌کرد میر حسین موسوی و کروبی معتقد است که توان این نامزدها، حتی در صورت پایبندی شان به قول‌ها و برنامه های اعلام شده، می‌تواند در سطحی محدود به احیای روند اصلاحات یاری رساند». با این حال، «حزب ما روند انتخابات کنونی را نه در چارچوب رأی دادن به موسوی یا کروبی، بلکه تجهیز نیرو برای شکست محمود احمدی نژاد و محسن رضایی، نامزدهای رژیم ولایت فقیه می داند. (تأکید از این نگارنده است)

 اول اینکه، همان‌طور که نویسنده، خودش، گفت قصد اصلی حزب رأی به موسوی یا کروبی نبوده و تنها شکست نامزدان ولی فقیه بود، به دلایلی که در ابتدای اعلامیه به آن‌ها اشاره می کند. دوم، همان‌طور که حزب توده ایران در ابتدای همین اعلامیه به درستی حدس زد، می شد شکست سنگینی را به نامزدان ولی فقیه تحمیل کرد، «اگر انتخابات بدون دخالت های وسیع و تقلب های گسترده نیروهای وابسته به سپاه، بسیج و گروه‌های قداره بند وابسته به دفتر ولی فقیه برگزار» می‌شد (همانجا). بنا بر این، به نظر این نگارنده، بی رغبتی حزب توده ایران به و عدم تأکید آن بر رأی دادن به موسوی می‌توانست به دو دلیل زیر باشد:  الف) هم ناتوانی این دو کاندیدای ریاست جمهوری در صورت اجزایی کردن قول‌ها و برنامه هایشان و هم وجود سدهایی قدرتمند مانند نهادهای در هم تنیده ی نظامی- سیاسی – اقتصادی که در دوره خاتمی هم وجود داشت و او را با وجود در دست داشتن دو نهاد مجلس و دولت و نیز دیگر رؤسای جمهور ایران عملاً به یک تدارکاتچی بدل کرده اند و ب) دخالت و تقلب گسترده قابل پیش‌بینی نهادهای نظامی وابسته به ولی فقیه، که حزب به درستی آن را حدس زده بود.

ایراد بالا را باید بیش از هر کس بر خود اصلاح طلبان گرفت که بر رأی به فقط یکی از دو کاندیدها تأکید نکرده بودند، اما اگر ایرادی هست، به همه است. علت را باید در این جستجو کرد که هیچ‌کس به کودتا فکر نمی‌کرد که برای نخشتین بار به این آشکاری در جمهوری اسلامی رخ داده است.

 به فرض، حزب مانند خود اصلاح طلبان و غالب مردم اشتباه کرد به مردم و طرفدارانش نگفت که

فقط به میرحسین موسوی رأی دهید. باید درک کرد که اشتباهات و “نقایص نیز مانند همه پدیده‌ها همواره در حال پیدایش و تغییر و تکامل اند. نقصی که پدید آمد و رفع شد، نقص دیگری پدید … و گسترش می یابد. … مشی حزب محصول شناخت حزب از واقعییات خارج است و هر چه اطلاع[ات] حزب بیشتر و شناخت آن کاملتر باشد، نقایص موجود روشن‌تر دیده خواهد شد» (جوانشیر، ص 8). با کسب این شناخت ها و اطلاعات و درس از این تجریبات مرتبط به انتخابات صوری و کذایی ایران است که حزب توده ایران اولین نیروی مترقی سیاسی ایران بوده است که سالها پیش از مهندسی انتخابات به دست حاکمیت ولایی ایران پرده برداشت و این انتخابات را مانع پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی ایران می داند.

 از همه مهمتر اینکه چرا باید به این نوع اشتباهات و نقایص برای سالها دامن زد و راجع به آن‌ها بحث‌های بی پایان کرد. به گفته ی جوانشیر، به راه انداختن بحث‌های دائمی و جلسات بحث بی سرانجام – مانند رأی به موسوی یا کروبی به مدت یک دهه –  چیزی ورای «انتقادازخودِ لنینی» است (همانجا، ص 20) و چنین عملی نه تنها دلسوزی نیست، بلکه برعکس تخریب است، که یک انتقاد برون حزبی را بخواهیم آگاهانه یا ناآگاهانه به درون حزب و هوادارانش بکشیم و آن را از دورن بپاشیم. شبکه‌های مجازی از جمله مکان هایی است که هر کس می‌تواند خود را عضو یا طرفدار این یا آن سازمان و حزب جا بزد تا آن را تخریب کند. پس باید به طور جد هوشیار بود.

الف.2) یک) در شعار «طرد رژیم ولایت فقیه»، حزب دقیقاً مشخص نمی‌کند که آیا برانداز است یا غیربرانداز. اگر برانداز است، متکی به چه نیرویی، و اگر غیربرانداز، پس چرا به مشارکت در انتخابات به عنوان روشی برای تغییرات تدریجی بی اعتناست؟ … دو) به نظر می‌آید در میان توده‌ای هایِ خارج از حزب عقلانیت بیشتری وجود داشته است. … اما همانند حزب، در میان توده‌ای های بیرون حزب نیز گاه تشدت آرا آشکارا به چشم می خورد. که برخی روی اصلاح طلبان و نیز اعتدال گراها [که رویکردی غربگرایانه و نئولیبرالی] و برخی دیگر روی اصولگرایان، آن هم جریانات منتسب به احمدی نژادها [با رویکردی عدالت خواهانه] سرمایه‌گذاری کرده اند.

 

  پیش از هر چیز باید به دو موضع متفاوت حزب توده ایران در اوایل انقلاب و پس از آن تفاوت بزرگ قایل بود. در اوایل انقلاب، این حزب خواهان «جلوتر [راندن] انقلاب» و رساندن آن به «پیروزی کامل» بود. همه تلاش اش «رفع موانع پیشرفت» بود . آن زمان، از «مانع پیشرفت» انتقاد می‌کرد تا «اساس انقلاب محکم شود»(حوانشیر، ص 5، تأکید اصل نیست)، ولی از زمانی که انقلاب توسط خمینی و دار و دسته اش به شکست کامل کشانده شد، موضع حزب کاملاً تغییر کرده و، حال، کل حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی را سدی عظیم برای پیشرفت و تکامل جامعه و کشور ایران می‌داند و، ینابراین، خواهان طرد و نفی کامل این نظام و سلطه ستمگر استوار بر اصل ولایت مطلقه فقیه است که در زیر به آن دقیق پرداخته خواهد شد.

یک) برای درک بهتر شعار کلیدی حزب توده ایران، عبارتِ «طرد رژیم ولایت فقیه» را باید در کنار  عبارتِ «جبهه واحد ضداستبدادی یا ضددیکتاتوری ایران» گذاشت. شعار کامل این حزب در پایین صفحه اول تمام شمارگان «نامه مردم» و «ضمیمه کارگری نامه مردم» به ترتیب به این گونه است:

با هم به سوی جبهه واحد ضددیکتانوری، برای آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی و

طرد کامل رژیم ولایت فقیه

 

ِپیش به سوی سازماندهی مبارزه منسجم و سراسری کارگران و زحمتکشان بر ضد  ظلم، بی عدالتی، محرومیت، و سرکوب حقوق صنفی کارگران، برای تشکیل سندیکاهای مستقل کارگری و در راه طرد رژیم ولایت فقیه

 

  توجه کامل و دقیق به کل شعار به ما می‌گوید منظور حزب از طرد ولایت فقیه چیست. در برنامه حزب توده ایران[3]، (از این پس، برنامه) می خوانیم:

بحث بر سر تحول های آتی میهن ما، و گزینش راه، در سالهای اخیر به طور عمده پیرامون دو انتخاب اساسی اصلاحات، و یا انقلاب و تحول های بنیادین، متمرکز بوده است. حزب توده ایران  معتقد است که، تحول های اجتماعی روند های بغرنج و قانونمندی اند که بیرون از اراده این یا آن شخصیت و یا نیروی سیاسی، عملی میشوند. تجربه های گوناگون سالهای اخیر، از جمله تلاشهای ناکام جنبش مردمی در راه پیشبُرد امر اصلاحات در سالهای 1384- 1376 نشان داد که ظرفیت چارچوبهای حاکم برای اصلاح به منظور عملی کردن خواست های اکثریت مردم ما، بسیار محدود است. (ص 69)

حزب ما همچنین معتقد است که، دستیابی به تحولهای بنیادی تنها از راه شرکت فعال و سازمان یافته نیروهای اجتماعی در جنبش سراسری ضداستبداد ولایی، و تغییر شیوه حکومتمداری در میهن ما امکانپذیر است. حزب توده ایران، … معتقد است که، چون نظام سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بیعدالتی دهشتناکی که سرتاپای جامعه را فراگرفته است، حل کند، بنابراین، ایران همچنان در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد” (ص 70). برای اطلاعات بیشتر در مورد اهداف چنین انقلابی به «برنامه»، ص 70، مراجعه کنید.

 اصل «ولایت فقیه »، … همه ساختارهای اجرایی، قانونگذاری، و قضایی را به شدت زیر تأثیر قرار داده، و بر خلاف اصل صریح قانون اساسی، استقلال سه قوه کشور را از بین برده است … از آن جایی که نخستین و مهمترین وظیفه چنین جبهه یی، بر چیدن بساط حاکمیت رژیم استبدادی و طرد رژیم ولایت فقیه است، مهمترین خصلت آن نیز، ضد دیکتاتوری و ضد استبداد ولایی است. (ص 70). برای اطلاعات بیشتر در باره چیستی جبهه واحد ضداستبدادی و پیشنهادهای حزب توده ایران در برپایی این جبهه به «برنامه»، ص 73، رجوع کنید

پس، مفهوم طرد کامل رژیم ولایت فقیه برابر با راه انداختن یک انقلاب اجتماعی دیگر برای برچیدن کامل این حاکمیت مستبد ولایی ایران و جایگزین کردن آن با یک حکومت دمکراتیک ائتلافی است. ولی حزب توده ایران، مخالف جنگ مسلحانه می باشد، چرا که جنگی که در آن توازن نیرو برقرار نیست، برابر است با فرستادن مردم به کشتارگاه رژیم و نیز از دست رفتن بهترین رهبران و کادرهای سیاسی همه نیروهای مترقی. (تأکیدها از این نگارنده است)

دو) از آن جایی که این رژیم بارها و بارها اثبات کرده است نه اصلاح پذیر و نه تغییرپذیر است، حزب توده ایران «به مشارکت در انتخابات به عنوان روشی برای تغییرات تدریجی [نه تنها] بی‌اعتنا [بلکه بی اعتقاد]ست و راهکار حزب عدم مشارکت در هر نوع انتخابات مهندسی شده حاکمیت بوده و تنها راه نجات ایران را تشکیل یک جبهه متحد و واحد ضددیکتاتوری برای برچیدن کامل این نظام مستبد دینی می داند.

هر گونه کجروی از «برنامه» و شعار بنیادین مبتنی بر مبارزه طبقاتیِ حزب، که تأمین کننده منافع تمام زحمتکسان یدی و فکری ایران است، برابر با انحراف از مبارزه طبقاتیِ حزب توده ایران امروز است و هر توده‌ای درون و برون حزبیِ باید بداند که گرایش به یا «سرمایه‌گذاری» روی سه جناح حاضر در سپهر سیاسی ایران – اصلاح طلبان حکومتی، اعندال گرایان و اصول گرایان معتدل، میانه رو و تندرو –  برابر با انحراف از و پشت کردن به حزب توده ایران  است. نه تنها این افراد از عقلانیت بیشتر از حزب خود برخوردار نیستند، بلکه، آگاهانه یا ناآگاهانه،  آشکارا به ایدئولوژی مارکسیست-لنینیستی حزب و آزمان های آن و نیز آرمان‌های سابق یا حال خودشان پشت کرده اند. خواسته ی این‌گونه “آزادی انتقاد”ها – آگاهانه یا ناآگاهانه – «تغییر ایدئولوژی حزب و جایگزینی آن با چیز نو” است که باید سرسختانه با آن مقابله کرد

الف.3) هم نشریه راه توده . هم نامه مردم با تصویر نفرت انگیزی که توسط رسانه‌های وابسته به امپریالیسم علیه سپاه پاسداران می سازند، همنوا شده اند؛ نفرتی که در حقیقت به دلیل دخالت مؤثر آن در سرکوب داعش در سوریه و عراق ترویج می شود، نه مثلاً آلود بودن این نهاد به فساد، همانند سایر نهادهای جمهوری اسلامی… هواداران این دو گروه به حصوص نامه مردم به جای گفتگوهای سازنده با مخاطبانی که خواهان برخورد مناسب و معین (نه کلی نگرانه) با عملکردهای مشخصی از سپاه پاسداران هستند، آنان را به تشویق نظامیگری در ایران متهم می کنند. (تأکید از این نگارنده است)

همنوایی نامه مردم با رسانه‌های امپریالیستی تهمتی بسیار سنگین به حزب توده ایران است، که باید با ارایه سند و مدرک از نشریات این حزب این همنوایی را اثبات کرد. آیا هدف حمله رسانه‌های امپریالیستی به سپاه پاسداران با هدف حمله حزب توده ایران به این نهاد نظامی- سیاسی- اقتصادی یکی است که بتوان به آن انگ همنوایی با این رسانه‌ها زد؟ همچنین باید یاداور شد که دلیل مشترکی برای ضدیت راه توده و نامه مردم با سپاه پاسداران وجود ندارد. در اینجا کاری به نشریه راه توده و صاحبان و طرفدارنش ندارم که چگونه از خود دفاع خواهند کرد.  ولی در باره ضدیت حزب توده ایران با سپاه پاسداران، توجه خوانندگان محترم را بار دیگر به «برنامه» این حزب جلب می‌کنم تا بدانیم که آیا دلیل ضدیت آن با سپاه پاسداران (در اینجا منظور نه سربازان مشغول به خدمت در این نهاد نظامی، بلکه فرماندهان ریز و درشت آن است) ناشی از دخالت سپاه پاسداران در سرکوب داعش در عراق و سوریه است یا  بر مبنای یک بررسی دقیق علمی از آرایش طبقاتی جامعه ایران امروز است:

نکته پراهمیت در بحث دگرسانی در آرایش طبقاتی جامعه، رشد سرطانی سرمایه داری

بوروکراتیک جدید و نقش فزاینده جَرگه سالاری نظامی (اُلیگارشی نظامی)، یعنی سپاه پاسداران، است. فعالیتهای اقتصادی سپاه در مقام لایهٔ مسلطِ سرمایه داری کنونی بوروکراتیک ایران … جنبه های مهمی از آرایش طبقاتی در جامعه را آشکار می سازد که باید نسبت به آن فوق العاده حساس و دقیق بود. ریشه اصلی رشد و برآمدِ این جَرگه سالاری نظامی را باید در ساختار سرمایه داری مخدوش کشور ما و نیز برنامه های تعدیل اقتصادی جستجو کرد. با افزایش درآمدهای نفت در سالیان اخیر [یعنی دوران ریاست جمهوری احمدنژاد]، قشر فوقانی کارگزاران رژیم با استفاده از رانت حکومتی و با برداشت غیرقانونی از درآمدهای ملی و دستبرد زدن به آنها بر میزانِ ثروت، و به موازات آن، نفوذِ خود در حاکمیت افزوده اند.عملکرد اقتصادی – سیاسی سپاه (یعنی لایه یی که اکنون دست بالا را در سرمایه داری بوروکراتیک ایران دارد) در تضاد با منافع اکثریت مردم است … (برنامه، ص 60) (تاکیدها اصل نیست)

 این دو لایه سرمایه داری از عمده ترین نیروهای ارتجاعی مخالف هر نوع جنبش ترقیخواهانهٔ مردمی به شمار می آیند. سرمایه داری بوروکراتیک ایران، که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران (جَرگه سالاری نظامی) در آن نقش عمده دارند، در کودتای خونین انتخابات ریاست جمهوری اخیر [یعنی سال 88 که «به دستور مستقیم ولی فقیه رای میلیونها ایرانی در آن به خشن ترین شکل ممکن لگدمال کرد» ص 67 و ]، احمدی نژاد را بر کرسی قوه مجریه گمارد، و در رویدادهای سالهای اخیر همواره نقشی عمیقاً ضدمردمی و بر ضد جنبش آزادیخواهانه مردم ما داشته است. فساد مالی شدید و رانتخواری، ویژگی اصلی این سرمایه داری است. … (ص 64) (تاکیدها اصل نیست)

با خواندن مطالب بالا، خوانندگان این نوشته، خود، در باره سپاه پاسداران قضاوت کنند و ببینند آیا ضدیت نامه مردم و حزب توده ایران با آن به دلیل سرکوب داعش در عراق و سوریه  است یا به دلایلی که در بالا ذکر شد و آیا می‌شود این موضع حزب را همنوایی با رسانه‌های امپریالیستی قلمداد کرد.

اینجا بار دیگر باید هشدار داد که باید در برابر «آزادی انتقاد» مقاومت کرد و سخن لنین را تکرار کرد: مطلب نباید به این سادگی‌ها باشد..

 

ب) تشدت آرا در باره سیاست حارجی رژیم ایران

 

ب.1.) نظر حزب در مورد رفراندم  «استقلال» کردستان عراق به گونه‌ای بود که گویی از جدا شدن کردستان عراق از دولت مرکزی حمایت می کرد. … چکیده نظر نامه مردم در این خصوص بر این دلیل استوار بود که سیاست‌های غلط دولت های مرکزی با مسایل خلقها، آنان را به حدایی تشویق می سازد. در درست بودن این دلیل تردیدی نیست. … این نگاه نادقیق می‌توانست القاء‌کننده این ایده نیز باشد که چون جمهوری اسلامی به مساله خلقها کم توجه است، خلقهای ایرانی نیز حق دارند که خواستار جدایی از میهن ما باشند. … در آن زمان، مدافعان نامه مردم بر پایه همین نگاه غیرشفاف به مخالفت آشکار با مخالفان رفراندم استقلال کردستان عراق برخاسته بودند.(تأکیدها اصل نیست)

اول اینکه به کارگیری واژگان و عباراتِ «گویی، نگاه نادقیق، می توانست، و نگاه غیرشفاف» خود نشان از عدم اطمینان و نخواندن نشریات و نداشتن اطلاعات کافی از موضع حزب توده ایران در باره رفراندم عراق است. دوم اینکه خواسته یا ناخواسته حزب در ردیف دو رژیم نژادپرست و ارتجاعی منطقه – اسرائیل و عربستان سعودی که پیگیرانه خواهان استقلال کامل کردستان عراق از دولت مرکزی آن بودند  – قرار گرفت. سوم اینکه چرا باید از واژه «کم توجهی» به جای «بی توجهی» آشکار و غیرقابل انکار رژیم مستبد ولایی ایران به حقوق خلقهای ایران  استفاده کرد.

حال، برای اطلاع خوانندگان محترم این نوشته، نگاهی به مقاله[4] «در دفاع از صلح و در حمایت از حقوق خلق های ایران!»، شماره 1029نامه مردم، به تاریخ 19 تیر ماه 1396  می‌اندازیم، تا ببینیم آیا این حزب دیدگاه اش را در باره این رفراندم شفاف و دقیق بیان کرده است یا خیر:

در شرایطی که تحول های سیاسی ای پرشتاب در منطقه روی می‌دهند و امپریالیسم و ارتجاع منطقه طرح هایی خطرناک به قصد تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه در سر می پرورانند، هر گونه درگیری نظامی در مرزهای ایران و با هر توجیهی، تمامیت ارضی و ثبات کشور را به مخاطره خواهد انداخت. … از سوی دیگر، اعلام برگزاری رفراندم در رابطه با استقلال اقلیم کردستان» از جمهوری عراق از سوی مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان برخی نگرانی‌هایی را در باره پیامدهای پیش‌بینی نشدنی و مهم سیاسی این اقدام در درون مرزهای ایران دامن زده است. … فعالیت‌هایی سازمان یافته از سوی برخی دولت های منطقه و حامیان بین‌المللی شان به منظور جلب حمایت نیروهای سیاسی در بخش‌های چهارگانه کردستان در سوریه، عراق، ایران و ترکیه در جهت آغاز کارزاری برای سازماندهی جنبش های حدایی طلبانه در خاورمیانه در دو سال گذشته در جریان بوده است.

اینکه دولت آمریکا از 2014 – در زیر پوشش مبارزه به منظور محدود و محصور کردن منطقه های زیر کنترلش داعش – به طور سیستماتیک از نیروهای کرد سوریه، به ویژه یگان های مدافع خلق» در قالب ارتش دمکراتیک سوریه، حمایت های سیاسی، ملی و تسلیحاتی کرده است، نمی‌تواند تصادفی باشد. … این واقعیت که عربستان و اسراییل به طور بی سابقه ای به شکل دهی ائتلافی قدرتمند و فعال در قبال تحول های منطقه و از جمله در رابطه با درگیری سوریه و نیز همچنین اقلیم کردستان مشغول بوده اند، این نگرانی را که آتش درگیری‌های مرحله بعد از جرقه منطقه کردستان بر هوا خاست، تقویت می کند. (نامه مردم، شماره 1029)

این مقاله از نامه مردم به طور کاملاً شفاف و دقیق می‌گوید مخالف جدایی اقلیم کردستان از دولت مرکزی عراق است و عمل جدایی خلق ها از کشورشان را در راستای نقشه های شوم امپریالیسم آمریکا و متحدان آن و نیز در راستای تلاش بی سابقه دو رژیم اسراییل و عربستان قلمداد می کند. انتشار بیانیه حزب کمونیست عراق در همین شماره نامه مردم، خود، دلیل دیگر از موضع مجکم، شفاف و دقیق حزب توده ایران در قبال رفراندم اقلیم کردستان عراق است.

ب.2) شاید بر پایه همین نگاه غیردقیق در مورد مسایل قومی و ملی باشد که «نامه مردم» نسبت به اقدام‌های دو حزب کردستانی در ایران، یعنی حزب دمکرات کردستان … و حزب کومله … موضعگیری نکرد. در حالی که این تحرکات ضد ملی در شرایط فعلی … بسیار خطرناک و خائنانه است. (تأکید اصل نیست)

 زیر-عنوان مقاله بالا می گوید:

ما به تلاش‌های مسموم با هدف جنگ افروزی و درگیری در مرزهای

 غربی کشور مان «نه» می گوییم!

 

به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور، حل عادلانه مسأله ملی ضرورتی اجنتاب ناپذیر است! (ص 1)

در صفحه6 همین شماره، نامه مردم در خطاب به جمهوری اسلامی و احزاب کردستانی می گوید:

به برخوردهای نظامی در کردستان خاتمه دهید

روابط عمومی قرارگاه حمزه سیدالشهدا سپاه پاسداران … در روز 2تیرماه اعلام کرده بود که در یک درگیری مسلحانه در استان کردستان عده‌ای از نیروهای کرد را به قتل رسانده است. … رسانه‌های کردی گزارش کرده‌اند که تیروهای سپاه پاسداران، در نیمه دوم خرداد ماه، ارتفاعات کوهستانی مهاباد و مریوان را نیز هدف «حملات توپخانه ای» قرار داده اند.

نیروهای سیاسی کردستان باید میدان مبارزه خود را با درک شرایط بغرنج منطقه و با هوشیاری انتخاب کنند … گام های آغازین در مسیر چنین انتخابی عبارتند از: ارزیابی دقیق موازنه نیروها، درک دقیق شرایط عینی و دهنی و توجه به درجه آمادگی مردم – نه فقط در کردستان بلکه در کل ایران – برای حمایت از شعارهای تاکتیکی و استراتژیک مبارزاتی و همچنین تأمل بر شرایط منطقه و جهان (تأکید از این نگارنده است). ما … نمی‌توانیم نگرانی مان را پنهان بداریم. مثلا مصاحبه آرش صالح، نماینده حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) در امریکا… نمی‌تواند نگرانی حامیان واقعی خلق کرد را برنیانگیزد. اینکه چرا حزب دمکرات کردستان باید به طور ویژه و مشخص دغدغه جلب نظر مشاعد مقام های آمریکایی … را داشته باشد.

 سؤال دیگر ما [یعنی حزب توده ایران) این است که بر پایه چه ارزیابی و برآرودی از شرایط مبارزاتی، رفقای کرد از بازگشت به از سرگرفتن مباره مسلحانه در کردستان – پس از سپری شدن بیش از دو دهه از کنار گذاشتن آن – دفاع کرده و  تاکتیک‌های مبارزه شان را تعیین کرده اند؟

 

در دفاع از صلح و در حمایت از حقوق خلق های کرد

حزب توده ایران، که از ابتدای بنیان‌گذاری اش همواره در راه حل مساله ملی بر مبنای رفع ستم ملی در چارچوب ایرانی یگانه و مستقل پیگیرانه مبارزه کرده است، … (ص 6)

ما حل مساله ملی را در چارچوب وطن واحد – یعنی در چارچوب حفظ تمامیت ارضی یک ایران فدرال – خواستاریم. (ص 7) (تأکیدها اصل نیست)

حزب توده ایران در شماره1058 نامه مردم به تاریخ 29 مرداد 1397، در انتهای مقاله[5] «کودتای ۲۸ مرداد، اوضاع حساس کشور، مداخله‌های خارجی و درس‌های امروزی آن!»، نیز به تحرکات مسلحانه در کردستان ایران واکنش نشان داده و نسبت به آن هشدار داده است:  

 

دخالت روزافزون نیروهای خارجی در کشورهای همسایهٔ ایران، تلاش برای صدور جنایتکاران داعش که در سوریه و عراق شکست خورده‌اند به دیگر کشورهای منطقه و همچنین بالا گرفتن درگیری‌ های نظامی در کردستان ایران، همگی، خطراتی جدی‌اند که نمی‌توان از کنار آن‌ها به‌سادگی گذشت. (ص 6) (تأکیداصل نیست)

حال، باید پرسید: آیا حزب توده ایران دیدگاه اش را در قبال مسایل قومی و ملی در نشریه خودش، نامه مردم، شفاف و دقیق بیان کرده است یا خیر؟؛ آیا حزب  با جمله امریِ «به برخوردهای نظامی در کردستان خاتمه دهید!» تحرکات دو حزب کردستانی را محکوم کرده است یا خیر؟

ب.3) نامه مردم هرچند مخالف دخالت های نظامی و غیرنظامی امپریالیستی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا است، اما با ماجراجویی خواندن دخالت های جمهوری اسلامی در این مناطق، هواداران خود را در این زمینه با رسانه‌های امپریالیستی همصدا کرده است. گرایش عمومی طرفداران نامه مردم در قبال سیاست خارجی روسیه به همین شکل است … به عنوان مثال، با این القائاتِ رسانه‌های مذکور همصدا می‌شوند که روسیه ایران را در سوریه به حاشیه رانده و حال نیز دریای خزر[6] را از چنگ ایران در آورده است.(تأکیدها اصل نیست)

حال، چند پرسش اینجا مطرح می شود: آیا «ماجراجویی های» رژیم جمهوری ایران در خاورمیانه و شمال آفریقا، به ویژه از شروع جنگ داخلی در عراق و سوریه آغاز شده است، یا از همان ابتدای انقلاب؟ اگر خیر، گرچه می‌توان به یقین گفت که امپریالیسم به این سادگی‌ها دست از سر ایران بر نمی دارد، چرا رژیم جمهوری اسلامی سوریه را ترک نمی‌کند تا بهانه‌ها و تهدیدهای دشمنان خارجی به ایران را کاهش دهد، حال که حکومت بشار اسد توانسته است تقریباً بر تمامی خاک خود تسلط یابد؟ آیا حکومت بشار اسد، خود، در دامن زدن به این جنگ داخلی هیچ مقصر است؟

برای اینکه دیدگاه حزب را در باره جهان و خاورمیانه بدانیم، لازم است بار دیگر به «برنامه» رجوع کنیم که بویژه در باره سوریه و بشار اسد می گوید:

در سوریه نیروهای واپسگرای اسلامی و محفل های وابسته و مورد حمایت مستقیم عربستان سعودی، قطر، و ترکیه و در هماهنگی با کشورهای امپریالیستی، سعی کردند و موفق شده اند که مبارزه برحق مردم برای اصلاحات عمیق دموکراتیک و تغییرهای پایه ای اقتصادی به نفع زحمتکشان

را از مسیر خود منحرف سازند. مقاومت بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، در برابر خواستِ مردم برای انجام اصلاحات دموکراتیک، و در پیش گرفته شدن سیاست سرکوب خونین جنبش مردمی از سوی دولت مستبد حاکم، به طور عملی عرصه را برای نیروهای ارتجاعی و راست گرا هموار کرده است تا در هماهنگی با امپریالیسم، کشور را به آستانه جنگ داخلی بکشانند. … آنچه به وضوح آشکار است این است که، ضعف ساختاری نیروهای چپ و دموکرات، به دلیل دهه ها حاکمیت استبدادی و نبودِ شرایط ضروری برای سازماندهی نیروهای چپ و طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان،

دستبرد زدن به این دستاوردها و سوار شدن نیروهای ارتجاعی بر امواج این جنبشها را ممکن و محتمل میسازد

آیا می توان در هیچ یک از رسانه‌های امپریالیستی خواند یا شنید که مبارزات مردم سوریه، توسط عربستان، قطر، ترکیه با هماهنگی کشورهای امپریالیستی به انحراف کشیده شد و تیروهای اسلامگرای قرون وسطایی داعش و دیگر شورشی ها توسط همین کشورها سوریه را نزدیک به یک دهه گرفتار جنگ ویرانگر داخلی کرده اند؟ اگر خیر، انگ زدن همنوایی نامه مردم با رسانه‌های امپریالیستی به چه معناست؟

حال ، نگاهی به نامه مردم، شماره 1051 بیندازیم که در باره «ماجراجویی های[7]» رژیم جمهوری  اسلامی می گوید:

دولت اسرائیل با بهره‌گیری از تصمیم آمریکا به خروج از برجام، از روز ۱۸ اردیبهشت دامنهٔ عملیات نظامی بر ضد دولت سوریه و مواضع سپاه پاسداران در این کشور را گسترش داد. … با توجه به زمان این درگیری‌ها، روشن است که شدّت گرفتن تحرّک نظامی اسرائیل در هماهنگی تنگاتنگ با تصمیم آمریکا به خروج از برجام بوده است. در چنین شرایط خطرناکی، بهانهٔ حضور نیروهای برون‌مرزی سپاه پاسداران در سوریه … خطر بالقوهٔ شعله‌ور شدن جنگی تمام‌عیار و قرار گرفتن ترامپ در کنار نتانیاهو برای ضربه زدن به منافع ملی میهن ما را افزایش داده است. حضور و عملکرد تحریک کنندهٔ نیروهای برون‌مرزی رژیم ولایی صرفاً بهانه به اسرائیل و امپریالیسم آمریکا برای مقابله‌جویی وکشاندن ایران به جنگی گسترده و ویرانگر می‌دهد، و هیچ نقشی در دفاع از امنیت ملی ندارد.

شرایط پُرتنش کنونی نه‌فقط به مبارزهٔ جاری مردم ما با رژیم دیکتاتوری حاکم کمکی نمی‌کند، بلکه ادامۀ آن، همان‌طور که جنگ ویرانگر ایران و عراق نشان داد، ضربه‌ای جدی به جنبش مردمی برای رهایی از زنجیرهای استبداد خواهد بود.

 آیا اعلامیه فوق کسی از جمله توده‌ای ها را به همصدایی با رسانه های امپریالیتسی دعوت می کند؟ آیا این اعلامیه به درستی ریشه جنگ داخلی سوریه و عراق و درمان آن را  تشخیص نداده است؟ آیا این اعلامیه به درستی به رژیم جمهوری اسلامی و هوادارانش هشدار نمی‌دهد که در شرایط خطیر منطقه ای و داخلی که ایران و تمام ایرانیان را تهدید می‌کند، فقر و فلاکت از سر و کول تمام زحمتکشان یدی و فکری ایران بالا می‌رود و دارد به ویرانی زندگی خانوادگی اکثریت مردم و به ویژه کارگران ایران منجر می شود که حتی نان را باید از نانوایی ها نسیه خرید کنند، رژیم جمهوری اسلامی باید از ماجراجویی های منطقه ای و حتی جهانی اش دست بردارد؟ آیا «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام نیست»؟ آیا هنوز وقت آن نشده است تا رژیم ارتجاعی و دیکتاتوری ایران برای نجات خودش هم که شده است، دست از ماجراجویی های نظامی در اینجا و آن جای جهان بردارد؟ آیا چنین برخوردهایی با حزب توده  ایران مانند آن «عده ای [نیست که] «تحت عنوان چپ در شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی امروز جامعه ایران با توجه به مساله فشارهای آمریکا، تحریم ها و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا در تلاشند تا دفاع از حاکمیت ایران و به ویژه دولت روحانی [و این روزها از سپاه پاسداران و احمدی  نژادها به عتوان نیروهای عدالت خواه] را به عنوان وظیفه ملی  چپ معرفی کرده و مبارزه طبقاتی را به محاق ببرند[8]»؟

در اینجا لازم می‌دانم چند سطری از سخنان اخیر آقای خامنه ای را در باره منافع ملی ایران در اینجا نقل کنم تا در یابیم سیاست خارحی و داخلی رژیم جمهوری اسلامی تا چه اندازه می‌تواند این منافع ملی ایران را تأمین کند و، نیز، آیا هدف سیاست خارجی ایران چیزی غیر از صدور انقلاب و ارزش‌های دینی مد نظر این رژیم در منطقه و جهان است؟

 در سخنرانی 22 مرداد 1397، ایشان منافع ملی را این‌گونه توضیح می دهد: تعریفِ «مورد نظر بنده این است که منافع ملی آن وقت منافع ملی هستند که با هویت ملی ملت ایران، با هویت انقلابی ملت ایران در تعارض نباشند.” سپس ادامه می دهد: “منافع ملی باید با هویت ملی تطبیق داده شود، نه اینکه هویت ملی تابعی از موضوعاتی تحت عنوان منافع ملی قرار گیرد». ایشان هویت ملی را مبتنی بر سه عنصر «مسلمان بودن، انقلابی بودن و عمق تاریخی» می داند.

 حال سؤال این است آیا تمام سیاست‌های داخلی و خارجی ایران در تمام دهه های اخیر خارج از این تئوریِ من در آوردی رهبرانش از جمله آقای خامنه ای بوده است یا خیر؟ کدام سیاست داخلی و خارجی ایران در دهه های گذشته با منافع واقعی ملی ایران همسو بوده است؟ آخرین پرسش، اگر سیاست خارجی رژیم ایران ژست صرفاً ضدصهیونیستی، ضدآمریکایی ضدارتجاعی و ضدسرمایه داری نیست تا به امیال پلید داخلی و خارجی اش برسد، چرا تمام سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم دقیقاً در تضاد آشکار و غیرقابل انکار با منافع طبقات مختلف مردم ایران است؟ چگونه ممکن است سیاستگذاری های خارجی اش ضدسرمایه داری، ضد نژادپرستی و ضدارتجاعی  و «دیتی و انقلابی»، ولی سیاستهای داخلی اش دقیقاً ضد طبقه کارگر، ضد تمام مزدبگیران و خلاصه ضد مردمی  و تنها تأمین کننده تام و تمام منافع طبقات سرمایه دار و ارتجاعی باشد؟

 تبیین و تعریف هویت و منافع ملی ایران از سوی خامنه ای نه تنها عمقِ خطرناک ایدئولوژی «دینی، انقلابی و تاریخیِ» او و این رژیمِ به غایت خطرناک را در سیاست های هم داخلی و هم خارجی نشان می‌دهد – که چندین دهه بر تمام زیر و بم زندگی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایرانیان تأثیرگذار بوده است و منافع ملی ایران و ایرانیان را فدای این ایدئولوژی کرده است –، بلکه می‌تواند همه آنهایی را که به این جناح سیاسیِ اصلاح طلب حکومتی و اعتدال گرا یا به آن جناح اصولگرا دل بسته اند، از خواب بیدار کند و راه دیگری برای نجات ایران و برپایی هر چه بیشتر عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیابند. آن راه جز با تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری ایران هرگز میسر نخواهد بود. پس بیاییم وقت و انرژی مان را، نه روی بحث‌های تمام نشدنی و بی سرانجام، بلکه روی تشکیل چنین جبهه ای صرف و متمرکز کنیم.

به امید روزی که همه افراد، شخصیت ها، گروه ها، سازمان ها و احزاب مترقی برای یک بار در تاریخ سیاسی ایران هم که شده است، اختلافات جزیی خود را کنار گذاشته و با هم در جبهه ای واحد گرد هم آیند تا بتوانند ریشه استبداد و بی عدالتی را از این سرزمین کهن برچینند.

[1]              . http://www.iran.chabar.de/news.jsp?essauld=88326

[2]              .https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/Enteghad_az_khod.pdf

[3]              .https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/Barnameh.pdf

[4]              . https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1029.pdf

[5]              . https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1058.pdf

[6]              . برای اطلاعات بیشتر در باره نظر حزب توده ایران در زمینه دریای خزر به دو منبع زیر رجوع کنند

  1. https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1058.pdf
  2. http://rahman-hatefi.net/navidenou-961-97-194-970525.htm

 

[7]              .  https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1051.pdf

[8]              .  http://rahman-hatefi.net/navidenou-962-97-202-970601.htm




نوستالژی بربادرفته

سخن روز شماره: ۵۸ (۸ شهریور ۱٣۹۷)

مقدمه:

 

سخنان فروزان آصف نخعی در نکات بسیاری توصیفی درست از واقعیت است. ولی پاسخگوی نیاز کنونی مبارزه ی مردم نیست. او می پندارد گذار از اصلاح طلبان، گذار از اصلاح طلبی نیست. این سخنی مشخص نیست. تعیین کننده شرایطی است که در چارچوب آن باید اصلاحات تحقق یابد تا عدالت اجتماعی را که او عمده می‌داند و برای آن جایگاه نخست پیش از توسعه سیاسی قایل است، در مرکز هدف تغییرات و اصلاحات بنیادین قرار دهد.

شرایط ضرور برای چنین اصلاحات بنیادین کدامست؟ آیا نباید به سیاست خانمان برانداز خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی که «سرمایه سالاری» را برپاداشته است که او محکوم می کند، پایان داده شود؟ آیا نباید برای این سیاست ضد مردمی و ضد ملی جایگزینی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی برقرار گردد؟

برپایی چنین شرایطی به حرکتی آگاهانه و انقلابی نیاز دارد. تدارک آن را در چارچوب برپایی جبهه ضد دیکتاتوری از «چپ»، جبهه ضد دیکتاتوری- ضدامپریالیستی ایجاد سازیم.

 

فروزان‌ آصف‌نخعی

۶  ابر مشکل در کشور، دوباره به بحث‌هایی از این منظر که کشور برای برون‌رفت از این وضعیت به چه راه‌حل‌هایی نیاز دارد، دامن زده است. تجربه کشورهای در حال گذار از سنت به مدرنیته، حاکی از آن است که توسعه سیاسی یعنی تکامل دولت، حاکمیت قانون و انتخابات آزاد و پاسخگو بودن، تنها آن زمان قابل تحقق است که در چارچوب گفتمان عدالت و مشروعیت، بسیج اجتماعی و رشد اقتصای درآید و در نهادهای عمومی و خصوصی قابل تکرار و نهادینگی باشند؛ به عبارت دیگر بخش دوم/ بستر رشد در حوزه عمومی بخش اول به شمار می‌رود.

به نظر می‌رسد این اصول در دوره اصلاحات با تکیه بر محوریت توسعه سیاسی به فراموشی سپرده شد و غفلت از آن باعث ایجاد بحران مالی عظیمی در ایران شد. این بحران مالی که در دوره دولت‌های نهم و دهم نطفه‌اش در ایران گذاشته شد به رشد قارچ‌گونه بانک‌ها و موسسات اعتباری به نوعی سرمایه سالاری بی سابقه در کشور منجر شد. سرمایه‌سالاری همه آرمان‌ها و تحرکات انقلاب اسلامی ۵٧ را به سخره گرفت و اکنون نیز در برابر پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو فارغ از اینکه شورای نگهبان باید موشکافی لازم برای انطباق با شرع را مد نظر قرار دهد، مقاومت می‌کند.

بحران مالی‌ای که مالباختگان را روانه کف خیابان کرد، حاکی از آن است که سرمایه‌سالاری در ایران وارد فاز نوینی از انسجام‌یافتگی و فساد شده به نحوی که حل آن نیازمند برنامه علمی و بسیج اجتماعی است. فساد سرمایه‌سالاری در اواخر قرن نوزدهم که اروپا به تدریج صنعتی می‌شد، کارگران را در قالب اتحادیه‌های کارگری به حرکت درآورد. آنان برای افزایش دستمزد و ایمنی هنگام کار، خواهان حق سخنرانی در ملاء عام، حق سازماندهی و حق رای و تامین عدالت بودند تا بتوانند از طریق آن به توسعه سیاسی نیز تحقق ببخشند. این دوره با به سرعقل آمدن سرمایه‌داری و تحقق حقوق سندیکاهای کارگری همراه بود.

این وضعیت با قدرت گرفتن سرمایه‌سالاری مالی و سرکوب کارگران و سندیکاهای کارگری به ویژه در دوره تاچر و ریگان توانست یک مرحله تاریخی جهان را از اهداف انسانی خودش به دور ساخته و بنیادگرایی بازار را وارد مرحله نوینی کند. اشغال جهانی وال استریت، پاسخی بود به سرکوب گسترده‌ای که اصحاب سیاست و جناح‌های مختلف آن، با همکاری رسانه‌ها اعمال می‌کردند. از این منظر جنبش اشغال وال‌استریت بازگشتی است محتوایی و نه شکلی، به بسیج اجتماعی، بحث عدالت و رشد اقتصادی که در اواخر قرن نوزدهم میان کارگران و سندیکاها رواج پیدا کرده بود. جنبش اشغال وال استریت می‌خواست دوباره جامعه را از پایین به بالا سازمان بدهد، فضاهای خودمختاری برای زندگی را تقویت و با تامین استقلال خود بر اشکال مختلف کنترل ایدئولوژیکی و سیاسی نظام سرمایه سالارانه غلبه کند.

در ایران نیز مشروعیت مدنی در مرکز ساختار گفتمان مشروطیت قرار داشت. از اجزای اصلی این گفتمان به گفته آبراهامیان استقلال، ملی‌گرایی، مشروط‌سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی است. در این گفتمان بسیج سیاسی به منظور اصلاحات سیاسی صورت می‌گرفت. در دوره نهضت ملی هرچند اقتصاد کشور در محاصره شکوفا شد، ولی استراتژی گفتمان نهضت بر تقویت دموکراسی پارلمانی، استقلال و مشروط‌سازی قدرت پادشاه به قانون اساسی مبتنی بود.

در گفتمان جمهوریخواهی در انقلاب اسلامی ۵٧، آزادی، استقلال، نفی نظام سلطنتی، برقراری نظام مردم‌سالار دمکراتیک، محور حرکت بود. در دوم خرداد ٧۶ نیز توسعه سیاسی بر محوریت قانون‌گرایی، مشروط‌سازی قدرت حاکمان و حقوق مدنی شهروندان تاکید می‌کرد. از چکیده فوق برنمی‌آید که گفتمان عدالت، بسیج اجتماعی برای تامین حقوق افراد و رشد اقتصادی مبتنی بر تامین پاسخگویی به نیاز اقشار مختلف و احیای زندگی آنان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده باشد.

اکنون که به سخنان مالباختگان و فرودستان گوش می‌دهیم مشخص می‌شود که عبور از دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا، به معنای عبور از اصلاحات نیست. بلکه به معنای این است که از نظر آنان هر یک از دو جناح برای تحقق طرحی که به طور نسبی عدالت را در زندگی آنان معنا و تحقق کند و اجازه دهد تا حوزه‌های خودمختار سلوک شخصی‌شان را غنی و معنوی سازند، آن‌گونه که انقلاب ۵٧ در ابتدا چنین تجربه‌ای را میسر کرده بود، منتفی است، ضمن آنکه از منظر آنان توسعه سیاسی نیز در این وانفسا وجه‌المصالحه‌ای برای سکوت بیشتر و تداوم سرمایه‌سالاری شده است.۲۳ اوت ۲۰۱۸




خروج انقلابی از سرمایه داری نیازی همه بشری

سخن روز شماره: ۵۷ (۵ شهریور ۱٣۹۷)

 

سمیرا امین، اقتصاددان مارکسیست مصری- فرانسوی در آخرین کتاب خود خواستار برپایی «انترناسیونال کارگری و خلق های جهان برای خروج انقلابی از صورتبندی اقتصادی- اجتماعی حاکم سرمایه داری» به مثابه ی وظیفه ی همه بشری می‌شود تا از تبدیل شدن کشورها و خلق ها به نومستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی جلوگیری به عمل آید و به سلطه ی «توتالیتاریسم امپریالیسم» پایان داده شود.

در ادامه ترجمه ی مقاله ی کوتاه شده از بخشی تز مرکزی کتاب که در نشریه «افریقا- آسیا»  انتشار یافت (۸شتم اوت ۲۰۱۸) می خوانید.

 

نظامی که سی سال است بر جهان حاکم است، به طور چشم گیر از یک مرکزیت تمام عیار برخوردار است. سلطه ی  مرکزیتی که در منطقه و در سطح جهانی، در اقتصاد، سیاست، نظامیگری، و در صحنه ی اجتماعی و فرهنگی حاکم است.

چند هزار شرکت های عظیم و چند صد سازمان مالی که با یکدیگر به صورت کارتل در ارتباط قرار دارند، نظام تولیدی را در هر کشور و در سطح جهانی به ابزارهای منبع سود رسانی به خود بدل ساخته اند. از این طریق الیگارشی مالی حاکم، بخش روزافزونی از تولید و کار شرکت های زیر مجموعه را تصاحب می کنند. آن‌ها سود تولید و کار را به رانتی تنها به نفع خود تبدیل کرده اند.

پس از برقراری سلطه ی خود بر احزاب سنتی راست و چپ و سندیکاها، اکنون این الیگارشی سلطه سیاسی مطلق خود را برقرار ساخته است. رسانه‌ها به مثابه گروه  روحانی جدید این مذهب حاکم، به زیردستان فرمان بر الیگارشی مالی بدل شده است و این روحانیون مذهب جدید وظیفه ایجاد زمینه تولید نظر را برای غیرسیاسی نمودن افکار عمومی با جدیت به مورد اجرا درمی آورد. الیگارشی مالی اهمیت نظام چند حزبی را در جامعه به صفر رسانده است و آن را از طریق برقراری یک حزب سرمایه ی انحصاری جایگزین ساخته است. دمکراسی پارلمانی نمایندگان مردم مضمون خود را از دست داده است.

این سیستم سرمایه داری دوران پایانی دارای نظمی کاملا بسته و یکپارچه است و تمام ویژگی‌های یک نظام «توتالیتاریسم» را داراست. گرچه از بیان آن با وسواس دوری می شود. این نظم حاکم از یک توتالیتاریسم تشکیل می‌شود که در شرایط فعلی هنوز «نرم» است، اما این نظم هنگامی که اکثریت کارگران و خلق ها به این نتیجه برسند که باید علیه آن قد علم نمود، در هر لحظه آماده است از اهرم سرکوب بهره گیرد. امکان چنین قیامی وجود دارد …

اضافه بر آن وظایف مبارزاتی در صحنه محیط زیست نیز وجود دارد، به ویژه در ارتباط با تغییر وضع هوا که سرمایه داری نسبت به حل آن دارای هیچ پاسخ سازنده ای نیست. مساله قرارداد پاریس، تنها ریختن خاک به چشم انسان است.

همچنین در صحنه رشد علوم و اختراعات تکنولوژیک، ازجمله در علم انفرماتیک، این نظام دارای هیچ پاسخ انساندوستانه نیست. اهرم علم و پیشرفت آن، بدون هر نوع احساس مسئولیت به زیر مهمیز سود رسانی برای سرمایه مالی کشیده شده است.

وضع ایجاد شده را باید شکل نویی از جهانی سازی امپریالیستی ارزیابی نمود که در خدمت قدرت‌های سنتی امپریالیستی مانند ایالات متحده ی آمریکا، اروپای مرکزی و ژاپن قرار دارد. هدف آن‌ها استثمار و غارت منابع کشورهای جنوب است که همراه با استثمار نیروی کار در این کشورها و تقسیم دوباره ی کشورها میان خود است. این نیروها می کوشند مواضع ویژه تاریخی خود را حفظ کنند و مانع آن گردند که کشورهای پیرامونی از حیطه تعیین شده برای آن‌ها در این نظم خارج شوند.

 

تاریخ قرن پیش، هنگامی که به طور دقیق مورد توجه قرار گیرد، نشانگر کوشش خلق های پیرامونی برای خروج از سیستم جهانی استعماری است. آن‌ها  یا کوشیدند با راه رشد سوسیالیستی و یا با نبرد رهای بخش از این نظام خارج شوند. این مبارزه فعلا از دستور روز خارج شده است. بازتولید سلطه ی استعماری امپریالیسم که اکنون در جریان است، ناشی از این وضع شکننده ی ایجاد شده در نبرد رهایی بخش ریشه دارد.

برای حفظ وضع موجود امپریالیست های سه گانه پیش گفته تحت رهبر ی ایالات متحده آمریکا نظم دسته‌جمعی جهانی ای ایجاد ساخته اند. بخشی از ناتو بودن که بی‌واسطه با ساختار اروپا گره خورده است، و همچنین ژاپن بخش جدایی ناپذیر این امپریالیسم جمعی را تشکیل می دهد. …

در چنین شرایطی است که برپایی یک انترناسیونال کارگری و خلق ها جهان در نبرد علیه مبارزه طلبی امپریالیسم جمعی امروزی محور پراهمیتی را تشکیل دهد.

خروج از نظام سرمایه داری گرفتار در بحران سیستمی، یک ضرورت تاریخی را تشکیل می دهد، و نه کوشش برای خروج از بحران حاکم بر سرمایه داری. چنین امکانی وجود ندارد.

۱- هدف برپایی یک انترناسیونال جدید است و نه یک جنبش. از این رو ضروری است که کرسی ای برای بحث در این باره ایجاد گردد. …

۲- به این منظور باید تجربه ی تاریخی انترناسیونال کارگری مورد بررسی مجدد قرار گیرد. نباید این تجربه را با ادعای آنکه کهنه شده است، کنار گذاشت. مساله این نیست که در تجربه گذشته به جستجوی مدلی برویم. بلکه باید با پرداختن به آن به شکلی دست یافت که برای شرایط نبرد امروز به آن نیاز است.

۳- فراخوان برای برپایی انترناسیونال جدید باید برای تعداد هرچه بیش تر سازمان های ارسال شود که اکنون در نبرد روزانه با سرمایه داری دست بگریبان هستند. اولین گروه مسئول برای این برپایی بایستی هرچه زودتر ایجاد شود …




هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است

 سخن روز شماره: ۵۶ (۲ شهریور ۱٣۹۷)  

 

زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم

 

***

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲ شهريور ۱٣۹۷ –  ۲۴ اوت ۲۰۱٨

نه دولت و نه بخش خصوصی، هفت‌تپه ملک کارگران است

میدان – مرضیه امیری: تقریبا یک هفته است تمامی بخش‌های شرکت نیشکر هفته‌تپه در اعتصاب هستند و کارگران هفت‌تپه نسبت به قراردادها، پایین بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی معترضند؛ خواسته‌هایی که مدت‌هاست برای محقق‌شدن آنها تجمع و اعتصاب می‌کنند و فریاد می‌زنند «گرسنه‌ایم گرسنه». اما در این تابستان، کارگران هفت‌تپه علاوه بر بیان مطالبات قبلی، نسبت به تجزیه شرکت نیشکر هفت‌تپه نیز اعتراض دارند و اعلام کردند، شورایی تشکیل داده‌اند تا بر کارفرما و اداره شرکت نظارت کنند. اسماعیل بخشی، عضو سندیکای نیشکر هفت‌تپه این طرح را داده است و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشته‌اند. به گفته بخشی، از ۱۴بخش شرکت ۲۲ نماینده انتخاب شده و از میان خود یک هیات مدیره برگزیده‌اند. اسماعیل بخشی رسیدن به این تصمیم را نتیجه پشتِ ‌سرگذاشتن ۱۰ سال اعتراض و پرورش روحیه مطالبه‌گری میان کارگران هفت‌تپه می‌داند و می‌گوید: «هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که برای نجات اینجا باید از میان جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشد و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.» مصاحبه‌ زیر در روزهای اعتصاب اخیر کارگران هفت‌تپه در مردادماه با اسماعیل بخشی انجام شده است.

حدود ده سالی است که نام نیشکر هفت‌تپه را در میان اعتراضات کارگری می‌ شنویم. چه اتفاقی طی این یک دهه در هفت‌تپه افتاده که نه تنها این اعتراضات ادامه داشته بلکه با قوت بیشتری پیگیری شده است؟

بحران نیشکر هفت‌تپه از عقب‌افتادگی حقوق‌ها شروع شد؛ مزایا را کاهش دادند و پرداخت دستمزدها به تعویق می‌ افتاد. از دهه ۸۰ اولین اعتصاب‌های کارگری شکل گرفت و بعد از مدتی با مقاومت کارگران برخی مطالبات پاسخ داده شد. در آن دوره هرچند باز هم پرداخت دستمزد بی‌نظم بود اما حقوقی را که یک ماه عقب افتاده بود، ماه بعد پرداخت می‌کردند. در بهمن ماه سال ۹۴ اوضاع کارگران هفت‌تپه به مراتب بدتر از قبل شد، شرکت به بخش خصوصی واگذار شد و کارفرمایان جدید با هزار وعده وعید پا به هفت‌تپه گذاشتند. گفتند دستمزدها را افزایش می‌دهیم و مزایای شما را می‌پردازیم و مشخصاً هیچ‌کدام از این قول و قرارها محقق نشد. حداقل زمانی که شرکت دولتی بود، وضعیت قراردادها بهتر بود و طبقه‌بندی مشاغل لحاظ می‌شد. اما بعد از خصوصی‌سازی شرکت، نهایت تلاش کارفرمایان این بوده است که قرادادها را به نفع خود ببندند، از دستمزدها بزنند و هرروز وعده‌ای روی وعده قبل بدهند. چنین شرایطی بار روانی بسیار شدیدی بر کارگران تحمیل کرده و اعتماد کارگر به کارفرما کاملا از بین رفته است. منِ به‌عنوان نماینده، امروز پای مذاکره با کارفرما نمی‌روم،‌ چون اعتماد کارگر به من از دست می‌ رود. ما امروز روی حرکت جمعی خودمان که تاریخی ۱۰ساله دارد،‌ تکیه کرده‌ایم.

واگذاری شرکت نیشکر هفت‌تپه به بخش خصوصی چه تغییری در سازوکار تولید و حیات نیروی کار ایجاد کرد؟

مسئله قرادادها، پایین‌بودن دستمزد و تاخیر در پرداخت مطالبات مزدی مواردی است که کارگران نیشکر هفت‌تپه نسبت به آن اعتراض دارند. حقوق تعداد زیادی از کارگران را از سال ۹۴ و ۹۵ تاکنون پرداخت نکرده‌اند، حق بیمه‌ها پرداخت نشده و حالا با تصمیم‌های غلط بحث تجزیه شرکت را مطرح کرده‌اند. نیشکر هفت‌تپه برای مردم این منطقه حکم یک‌جور کعبه را دارد، برایشان یک آرمان است. ما معتقدیم نیشکر هفت‌تپه یک صنعت ملی است که می‌تواند برای اهالی این منطقه شغل ایجاد کند. روزی مردم خود مالک این صنعت بودند و تا قبل از اینکه بخش خصوصی بیاید، اصلا بحث مالکیت به این شکل معنایی نداشت. زمانی که بخش خصوصی به هفت‌تپه آمد، گفتند شرکت را ۵ ساله اجاره کردیم، بعد دو کارفرما دچار اختلاف شدند و مدیریت شرکت را دو بخش کردند. یکی از آنها گفت یک زمین ۴هزارمتری نیشکر هفت‌تپه را می‌خواهد تغییر کاربری بدهد. در این هوای گرم خوزستان زمین را به تاکستان و کشت انگور اختصاص دادند و گفتند ما کارخانه شکر می‌خواهیم احداث کنیم. ما که کارگر اینجاییم، هیچ اثر عملیاتی از این تصمیم‌ها نمی‌بینیم. واقعیت این است که حرف‌زدن از این تصمیم‌گیری‌ها فقط برای بانک‌ها و ارائه تسهیلات فریبنده است. تسهیلاتش را می‌گیرند، بدون اینکه صنعتی ایجاد شود. اصلا شیوه مدیریتی و کاری که این کارفرمایان خصوصی انجام می‌دهند، شفاف نیست. آنها تلاش می‌کنند میان کارگران برای خودشان حامی جذب کنند و پیگیری خواسته‌های جمعی کارگران را دچار خلل کنند. نمی‌دانم در این مملکت کجا گفته‌اند سیاست یعنی دروغ. مبنای سیاست‌ورزی هر کسی که در مقام مدیریتی می‌نشیند، دروغ گفتن و عدم شفافیت است. کارگران روی شرکت هفت‌تپه و تجزیه آن حساس هستند و هیچ دروغ و مخفی‌کاری را برنمی‌تابند.

حدود یک هفته است که کارگران نیشکر هفت‌تپه دوباره دست به اعتصاب زده‌اند. در دور جدید اعتراضات مطالبات محوری کارگران چیست؟

وضعیت قراردادها، بیمه و مزایا باید قانونی شود. کارگری که ۱۰سال است در این شرکت کار می‌کند، الان استاد کار شده اما همچنان کف حقوق را دریافت می‌کند. طبق قانون کار، مزد کارگران باید مشمول طبقه‌بندی مشاغل شود اما کارفرمایان هفت‌تپه از این قانون تعدی می‌کنند. مزایا هم طی این سال‌ها هیچ تغییری نکرده است. حق غذا ۲ هزار و ۵۰۰ تومان است، الان به شما با این قیمت یک آب معدنی هم نمی‌دهند، بعد کدام کارگری با ۲۵۰۰ تومان می‌تواند یک غذای گرم بگیرد. ما می‌گوییم تمامی این موارد باید مطابق قانون باشد، هرچند به قانون کار بسیار نقد داریم و معتقدیم این قانون نه در حمایت کارگران بلکه به سمت منافع کارفرماست اما حتی در همین حد هم برای ما کارگران اجرا نمی‌شود و نتوانسته برای کارفرما تعهد ایجاد کند.
مسئله دیگر امروز ما، بحث مالکیت نیشکر هفت‌تپه است. ما با خصوصی‌سازی و تجزیه هفت‌تپه مخالفیم. به ما می‌گویند می‌خواهیم صنعت به این منطقه بیاوریم، الان دو سال گذشته، در این مدت چه صنعتی آورده‌اند؟ کشت گوجه‌فرنگی برای زمین‌های هفت‌تپه تعریف کرده‌اند، درحالی که کشت همزمان گوجه فرنگی و نیشکر در زمین برای نیشکر بسیار زیان‌ده است. کسانی برای زمین‌های هفت‌تپه تصمیم می‌گیرند که هیچ چیز از مختصات کشت‌وکار در آن را نمی‌دانند. تبلیغ می‌کنند که کارخانه شکر می‌خواهند بزنند، کو؟ کجاست؟ تمام این تبلیغات فقط برای گرفتن تسهیلات بانکی است. کارگر هفت‌تپه می‌گوید، اصلاً من اشتباه می کنم اما حق من است که بدانم دولت تحت چه قراردادی با چه تبصره و موادی اینجا را به بخش‌خصوصی واگذار کرده است. به ما می‌گویند چیزی را واگذار نکرده‌ایم اما اسناد و مدارک خلاف این را نشان می‌دهد. نظام سرمایه‌داری ماهیتش در حمایت از کارفرماست، هرکجا می‌رویم از فرمانداری گرفته تا دولت از ما حمایتی نمی‌کند. وزارت کار به ما می‌گوید نمی‌ترسید که از کارفرما برای نپرداختن حق بیمه شکایت می‌کنید، اخراجتان می‌کند. خوب وظیفه وزارت کار این است یک حفاظ قانونی برای ما درمقابل کارفرما و اقدام به اخراج ایجاد کند، نه اینکه چنین پاسخی بدهد. ما اینها را برنمی‌تابیم. مدیرعامل شرکت طی ۹ ماه گذشته پایش را در کارخانه نگذاشته است. کارخانه خوراک دام هفته پیش آتش گرفت، امید اسد بیگی کارفرمای شرکت حتی نیامد ببیند چه خبر است. کار اطفای حریق را ما خودمان انجام دادیم، بدون ماسک و دستکش. یعنی حتی بچه‌های آتش‌نشانی شرکت ماسک و دستکش نداشتند. بعد از این حادثه خود من مشکل ریوی پیدا کردم و سایر کارگرانی هم که در محل حضورداشتند، همین مشکلات برایشان پیش آمده است. حدود ۲۰۰نفر از کارگران هفت‌تپه بدون لباس مخصوص، کار سم‌پاشی انجام می‌دهند و در گرمای ۶۰ درجه با دست سم‌پاشی می‌کنند، با کار سخت و بدون ایمنی استثمار شده و بعد از پایان دوره سم‌پاشی هم اخراج می‌شوند. ما نسبت به این ناامنی سلامت و شغلی کارگران معترض هستیم.

اعتراضات کارگران نیشکر هفت‌تپه چندسالی است که به طور مستمر ادامه دارد و همان‌طور که توضیح دادید، برحسب شرایط، محتوای مطالبات آنها نیز امروز از سطح مطالبات روزهای اعتصابات دهه ۸۰ فراتر رفته است. سندیکای نیشکر هفت‌تپه در پیش‌بردن این اعتراضات و مطالبات چه نقشی داشته است؟

نمایندگان واقعا نقش داشتند، گرچه حرف و حدیث طی این سال‌ها زیاد بوده اما نمایندگان امروز قدرت پیدا کرده و کار خود را انجام می‌دهند. آنها از حق و حقوق کارگران مطلع هستند و این جنبش کارگری را در هفت‌تپه آغاز کردند. اعضای سندیکا روحیه مطالبه گری را بین کارگران زنده کردند. کارگران پیشرو و مطلع با متشکل‌شدن می‌توانند برای احقاق حقوق کارگران قدرتی جمعی بسازنند. سندیکا و نمایندگان کارگران باید خواستنی‌هایی که کارگر نمی‌داند را خواستنی کنند. یعنی باید آنقدر تکرارش کنند تا کارگران خواسته‌هایی را که حق آنهاست، فریاد بزنند. تازمانی که این خواسته‌ها به صورت فردی گفته شود، کارفرما و سرمایه‌دار هیچ توجهی به آنها نمی‌کند ولی زمانی که این خواسته‌ها به صورت جمعی به فریاد درمی‌آید، کارگران می‌توانند قدرت سهم‌خواهی داشته باشند. نماینده هرچقدر هم تنهایی فریاد بزند، هیچ دستاوردی جز هزینه دادن شخصی ندارد.

شما به عنوان یک کارگر و کسی که مدت‌هاست جزو نمایندگان کارگران بوده‌اید، چه راه‌حلی برای پایان‌یافتن بحران نیشکر هفت‌تپه دارید؟

کارفرماهایی که به عنوان بخش خصوصی آمدند و نیشکر هفت‌تپه را گرفتند، هیچ دانش اقتصادی و شناخت تجربی نسبت به محصول نیشکر ندارند. تصمیم‌گیری‌های آنها بدون انسجام عمل و ثبات است. در ایران دولت برای حل بحران‌هایش تمام امید خود را به سرمایه‌دار و بخش خصوصی بسته است تا به عنوان یک ناجی عمل کرده و بازار را برایش متعادل کند. کارفرمای بخش‌خصوصی هم نهایت سوء استفاده را می‌کند و هر فشاری را بر گرده کارگر وارد می‌کند. نیشکر هفت‌تپه هم جزئی از همین کلیت است. در این شرایط ما باید چکار کنیم؟ جامعه فرودست باید چکار کند؟ ما قدرت می‌خواهیم تا بتوانیم وضعیتی را که برایمان پیش آورده‌اند، تغییر دهیم. تابستان فصل بسیار مهمی برای کشت و کار نیشکر است. آبیاری از برج ۱۲ شروع شد، کارفرما کجا بود؟ ما امسال به تناسب جمعیت هر بخش از شرکت نیشکر هفت‌تپه نماینده تعیین کردیم. طرحی که ارائه کننده‌اش من بودم و با همراهی دیگر کارگران آن را به اجرا گذاشتیم. تقریبا از ۱۴بخش نیشکر هفت‌تپه حدود ۲۲ نماینده تعیین شد و از میان آنها یک هیأت مدیره انتخاب کردیم. در واقع یک انتخابات واحد را ما به انتخابات جزیی تبدیل کردیم. در تمامی بخش‌های نیشکر هفت‌تپه ما این کار را پیش بردیم، چون با قاطعیت باور داریم راهی جز این برایمان نمانده است. این طرح حالت یک سازمان نظارتی پیدا می‌کند و بر عملکرد و ماندگاری این مدیران نظارت کرده و سپس برای اداره شرکت تصمیم‌ می‌گیریم. هفت‌تپه نمادی کوچک از ایران است. زمانی که دولت قدرتی برای نظارت ندارد، نظارت مستقل و از پایین تشکیل دادیم و با قدرت آن را پیش می‌بریم. اصلاً نیازی به مذاکره تک به تک میان کارگران و کارفرمایان نیست، کارگر به این نتیجه رسیده، شورایی باید به عنوان نماینده قوی باید وجود داشته باشد که در اداره هفت‌تپه نظارت و مداخله کند. قدرت نیز، همه کارگرانی هستند که به این نمایندگان رأی دادند. با این پشتوانه نمایندگان در برابر بازداشت و اخراج حمایت می‌شوند. امروز ما با پشت‌سرگذاشتن تاریخ ۱۰ ساله اعتراضات و مطالبه‌گری‌مان، در سطحی از قدرت هستیم که این شورا را تشکیل دادیم. هفت‌تپه برای ما یک آرمان و یک صنعت ملی است. هفت‌تپه را هرگز ملک کسی نمی‌دانیم؛ نه دولت و نه بخش خصوصی. نیشکر هفت‌تپه برای ماست. ما به این نتیجه رسیدیم، برای نجات اینجا باید از جامعه کارگران ناظرانی وجود داشته باشند و همین را هم با تشکیل شورا عملی کردیم و با قدرت آن را پیش خواهیم برد.




سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی

سخن روز شماره: ۵۵ (۳۱ مرداد ۱٣۹۷)

 

نویسنده: احسان

 

جنبه ی دیگر و پر اهمیت سخن خامنه ای از “جنگ نخواهد شد؛  مذاکره نخواهیم کرد”، در ارتباط قرار دارد با رابطه ی سیاسی بین ایران و کشورهای دیگر که بررسی مشخص آن ضروری به نظر می رسد.

 

به نظر نمی آید که سخنان پیش در ارتباط باشد با سیاست اقتصادی نئولیبرالی دولت های مطبوع او. اتخاذ چنین سیاستگذاری های اقتصادی را ما در دولت روسیه هم می بینیم. درعین حال این کشور نیز خواستار جنگ نیست. گرچه چندان رابطه خوشی بین آن و آمريکا برقرار نیست.

 

بررسی علل اتخاذ سیاست اقتصادی نئولیبرالی دولت های ایران و رابطه سیاسی بین ایران  با کشورهای دیگر باید به طور مجزا عملی گردد. این نوع اقتصاد تحمیل طبقه سرمایه دار بر دولت هایی که یا خود جزئی از این طبقه اند یا سرمایه آن طبقه آن ها را به قدرت رسانده است، می باشد. یعنی انتخاب و اتخاذ این یا آن سیاست اقتصادی بسته به نوع حکومت در قدرت است،  که سیاست هایش منافع طبقات فرادست یا طبقات فرودست را برآورده می کند. به عنوان مثال،  دولت فعلی روسیه سیاست اقتصادی نئولیبرال را در کشورش پیاده می کند تا منافع اقتصادی الیگارشی های روسی را تامین کند.

 

 

این که چرا سیاستگذاری های اقتصادی ایران می تواند مشابه دیگر کشورها از جمله آمریکا و روسیه، اما متفاوت سیاستگذاری های فرهنگی،  اجتماعی،  سیاسی  اش با دیگر کشورها باشد،  بستگی به بسیاری از مسائل داخلی و منطقه ای و جهانی دارد. چیزی که نباید هرگز در درک سیاستگذاری های سیاسی حاکمیت ایران در داخل و خارج کشور فراموش شود،  پیچیدگی نوع خود حاکمیت ایران است. یکی از مهمترین پیچیدگی ها ژست ضدصهیونیستی و ضدامپریالیستی اش در چهار دهه اخیر است،  که به ابزار قدرتمندی تبدیل  شده است تا ۱) به ماجراجویی هایش در خاورمیانه و آفریقا ادامه دهد تا به خیال خودش انقلاب و ارزش های دینی اش را به سرتاسر دنیا گسترش دهد که در این بین میلیاردها دلار سرمایه،  علاوه بر کمک مالی و نظامی به این یا آن گروه یا سازمان خارجی و نیز صرف آموزش خارجی ها و تبلیغات دینی در داخل و خارج کشور می‌کند که  به جیب این یا آن باند مافیایی در داخل کشور می رود؛  ۲) هم نیروهای سیاسی و مترقی داخل کشور و هم هر نوع مطالبه سیاسی و صنفی، .. ایرانیان داخل ایران را به بهانه های مختلفی سرکوب و نابود کند،  که مهمترین بهانه همان “جنگ اش با صهیونیسم و امپریالیسم” است؛  و در نهایت ۳) به قدرت بلامنازع سیاسی اش در ایران ادامه دهد تا بتوان منافع اقتصادی خود یا کسانی را تامین کند که نظاما را در قدرت حفظ می کنند.

 

این که خامنه ای جنگ نمی خواهد،  باید پرسید برای چه جنگ نمی خواهد. این خواست از سر میهن دوستی و به منظور حفظ سلامت و هستی مردم میهن ما نیست. علت دارای دو دلیل بسیار ساده است: ۱) جنگ را کسی طلب می کند که بخواهد به قدرت خود بیفزاید یا قدرت از دست رفته یا در حال از دست رفتن را بازیابد،  نه که قدرتش را از دست بدهد. این حکومت از هر لحاظ ضعیف چرا باید طالب جنگ با آمریکا باشد که توان نظامی این دو کشور به هیچ وجه قابل قیاس با هم نیستند. ۲) در داخل کشور با بحران های فزاینده ی عدیده ای به ویژه اقتصادی رو به رو است که یک روز جنگ مستقیمش با آمریکا به معنی نابودی کامل او در داخل است به دلیلی نفرتی که در این چهار دهه در دل ایرانیان کاشت.

 

 

این که خامنه ای با آمریکا مذاکره نمی کند،  نه به خاطر تضاد یا تشابه سیاست های اقتصادی این دو کشور،  بلکه به خاطر نرسیدن زمان لازم به مذاکره است. هر وقت زمان مذاکره برای بقای نظام مستبد حاکم  ایران فر رسد،  آن ها این کار را خواهند کرد،  چرا که این تنها راه ادامه حیات جمهوری اسلامی است،  نه برآورده کردن مطالبات اجتماعی،  فرهنکی، سیاسی و اقتصادی مردم ایران. حاکمیت ولایی می پندارد تنها با کنار آمدن با نیروی برتر خارجی می‌تواند بقا یابد. در این نقطه حیاتی است که میان نظان سرمایه داری ایران و دولت آمریکا توافق وجود دارد. دولت آمریکا چیزی فراتر از توان این رژیم از او مطالبه نمی کند. چیزی که آمریکا از ایران می خواهد هرگز اجرای عدالت اجتماعی،  سیاسی و اقتصادی نبوده و نخواهد بود. خواست آن ها این است: از عربده های سیاسی ضد اسرائیلی و ضد آمریکایی دست بکشد؛  ادعای قدرت برتر در خاورمیانه نکند و نخواهد جای اسرائیل و عربستان را بگیرد؛ … در نهایت به او اجازه دهد تا یک پایگاه نظامی در ایران مستقر کند.

 

برای ایران اما دست کشیدن از ماجراجویی ممکن نیست.

 

میهن ما به یک سیاست خارجی صلح جویانه و در عین حال جانبدار حقوق مردمی و ملی خلق های دیگر است که از توان این رژیم برنمی آید. راهی که جمهوری اسلامی پیش گرفته است،  ایران را نابود خواهد کرد.

 

آمریکا و دولت پنهان آن  چیزی که از ایران و تمام کشورهای دنیا از جمله چین و روسیه می خواهد نه اجرای عدالت،  بلکه تسلیم به قدرت بلامنازع آنان است.

 

 

حاکمیت با اتخاذ این نوع سیاست خارجی با ژست ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی  بسیاری را در خارج – از خاورمیانه تا آفریقا – و داخل ایران- از چپ های مذهبی و غیرمذهبی عدالت خواه را فریب داده است. حاکمیت این دام را چنان با استادی پهن کرده است که برخی از  توده ای های سابق ولی هنوز عدالت خواه را گرفتار خود کرده است،  تا جایی که خواهان رویارویی ایران با آمریکا هستند،  چرا که می گویند یکبار مرگ و یکبار شیون و نیز می گویند بالاخره یکی باید جلوی قلدری های آمریکا در منطقه و جهان بایستد.

 

 

امیدوارم که توانسته باشم حرفم را برسانم. جمهوری اسلامی تاکنون موفق شده است هر روزنه پیروزی مردم را ببندد. باید به این روند ضد ملی با دفاع از مبارزات در جریان در ایران پایان داد. نباید اجازه داد که همه چیز، حتی محیط زیست به معنای واقعی از بین بروند تا همه نیروهای سیاسی به خاطر ژست مردمی بودن هم که شده دست به دست هم دهند؟




اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک

سخن روز شماره: ۵۴ (۲۹ مرداد ۱٣۹۷)

 

موفقیت‌های اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی چشم گیر در جمهوری خلق چین که با اجرای برنامه اقتصادی ملی- دمکراتیک حزب کمونیست چین به دست آمده است، زنگ خطری تنها برای ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی در اروپا نیست، بلکه همه ی محافلی را که به قول مثال «پوست را روی آب، روان می بینند»، به فعالیت واداشته است . آن‌ها می کوشند تا با انواع شیوه‌ها این موفقیت را مورد پرسش قرار دهند و مانع آن گردند که کشورهای دیگر از شیوه‌ها در چین برای شرایط مشخص کشور خود بیاموزند.

وضع در ایران جز این نیست و نمی تواند باشد. کوشش رفیق گرامی رضا پ. که در ابرازنظرهای خود این هدف را به نمایش می‌گذارد که گویا در جستجوی راه رشدی مناسب برای ایران است، نمونه‌ای از این شیوه‌ها است.

او اخیرن چند ابرازنظر در ارتباط با بحث در اطراف اقتصاد سیاسی برای ایران پس از گذار از دیکتاتوری ارسال کرد که در توده‌ای ها انتشار یافت و پاسخ‌هایی نیز داده شد.

به منظور ادامه ی سازنده و فعال بحث، از او تمنا شد، اقتصاد سیاسی ای را پیشنهاد کند که می پندارد می‌تواند برای ایران مناسب بوده و دسترسی به نتایج مثبت را نوید می دهد. متأسفانه او اما به این تمنا وقعی نگذاشته و در ابرازنظر جدید خود، با شکلی دیگر، بر ادامه کوشش خود پای می فشارد.

 

برای نمونه رفیق رضا پ می‌کوشد فقر تاریخی بر کشور چین را که پیامد سیاست استعماری دو سده ی امپریالیست ها و نتایج دو «جنگ تریاک» تحمیل شده به این کشور و مردم آن و دیگر عوامل تاریخی، ازجمله پیامد سلطه ی نظام فئودالی- برده‌داری سالیان طولانی است، ناشی از «سیستمی» بنماید که «در بازه زمانی ۱۹۴۹ تا سال‌های ۱۹۸۰» برقرار بوده است. نظریه پرداز که خود را فردی «چپ» می نماید، سال پیروزی انقلاب خونین و دردناک چین را به رهبری حزب کمونیست چین، نه آغاز دوران پیروزی نبرد رهایی بخش کشور کهنسال چین علیه سلطه استعمار و عواقب آن می‌داند که با برقراری قدرت طبقه کارگر ایان یافت، بلکه می‌خواهد آن را سال آغاز فقر در این کشور بنماید.

او که زیر فشار داده‌ها و اطلاعات انکارناپذیر به پیروزی سه دهه اخیر این کشور برای خارج کردن یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر اعتراف دارد، می‌کوشد بهره گرفتن از تجربه ی چین را توسط مبارزان ایرانی مورد پرسش قرار دهد. او این کوشش خود را مستدل نمی سازد، بلکه آن را با یک تز پا به هوا به اصطلاح توجیه می‌کند و می نویسد: «لزوما نباید شبیه آن [مدل چینی] در ایران خودمان تکرار شود.» برای ارایه ی استدلالی علیه و یا به سود تجربه ی چین، نیازی به بررسی مشخص تجربه وجود ندارد. او ظاهرن این راه پر درد و سر را نمی پسندد.

اندیشه ی نظریه پرداز که می‌کوشد مدل چینی را بی‌اعتبار سازد، آن را که مدل قابل ملاحظه ی مورد نظر حزب توده ایران است و می‌توان از آن برای اقتصاد سیاسی در مرحله ی پس از دیکتاتوری در ایران آموخت، نفی و از  «تکرار» این تجربه برحذر می دارد.

حزب توده ایران تردید ندارد که تنظیم یک برنامه ی مشخص برای اقتصاد ملی ایران می‌تواند و باید تنها با توجه به شرایط مشخص موجود در ایران و با توجه به تاریخ میهن ما و نتایج پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما عملی گردد. وظیفه‌ای که اقتصاددانان و کارشناسان ایرانی نقش تعیین کننده در آن دارا هستند. این برنامه مشخص می‌تواند و باید از دستاوردهای خلق های دیگر بهره مند گردد، ازجمله از دستاوردهای مدل چینی که آن را در این کشور «سوسیالیسم چینی» می نامند. این اما به معنای «تکرار» این تجربه نیست.

«تکرار» شیوه ی آنانی است که نسخه ی نئولیبرال دیکته شده توسط سازمان ها مالی امپریالیسم را به عنوان شاگردان خوب و «نمونه وار» به مورد اجرا می گذارند. مصاحبه ی افشا گرانه فرشاد مؤمنی و مقاله  فروپاشی کامل اقتصاد ایران در حال وقوع است توسط اقتصاددان میهن دوست     پیامدهای چنین «تکرار» را برملا می سازد.

رفیق گرامی رضا پ. که رفته بود نظر جامعی درباره ی برنامه‌ مورد نظر خود  ارایه دهد و از این طریق به عنوان یک نظریه پرداز شناخته شده در تنظیم برنامه اقتصاد ملی شرکت کند – گرچه آب آمد و غلام ببرد -، در عوض با ابزار تهدید به صحنه می‌آید و می‌خواهد علت فاجعه اقتصادی حاکم را در ایران بر دوش «چپ» قرار دهد که گویا با «راست» همدستان است و با سیاست خود لقمه چرب و گوشت فیله را به حلقوم «سرمایه های امپریالیستی» سرازیر می کند.

او بی محابا مسئولیت وضع نابسامان «سرمایه صنعتی ایران» را متوجه مدافعان مالکیت عمومی بر ثروت‌های ملی مردم میهن سازد. او  که می‌داند که «سرمایه صنعتی ایران» به دنبال اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت دیکتاتوری در مرز خصوصی سازی شدن قرار دارد، مسئولیت را از دوش حاکمیت برداشته و آن را متوجه مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک بر ثروت‌های ملی مردم میهن می سازد و با وجدانی آرام می نویسد: «سرمایه صنعتی ایران که در بنگاه های بزرگ فولاد و سیمان و برق و آب و فاضلاب وغیره برآمده از انقلاب ۵۷ متمرکز شده اند، و روی لبه تیغ قرار دارند، می‌توانند با هل دادن توسط چپ و کشیدن آن توسط راست به سوی سرمایه های امپریالیستی سوق پیدا کنند ..».

نظریه پردار رضا پ. به راحتی «آب خوردن» (سیاوش کسرایی، شعر درباره ی اعدام محجوب)، و به منظور تهمت زدن به «چپ» جای علت و معلول را عوض می کند. او در پرده پوشی و دفاع از سیاست خانمان برانداز نظام سرمایه داری وابسته حاکم در ایران، مسئولیت روند ضدملی خصوصی سازی ها را از دوش رژیم دیکتاتوری ولایی برمی‌دارد و به دوش مدافعان مالکیت عمومی- دمکراتیک می گذارد!

هدف رضا پ. از همه ی صغرا و کبراها یک چیز است و بس. او می‌خواهد وضع حاکم را حفظ کند.

او می‌خواهد نبرد مبارزان علیه سلطه ی اقتصاد نئولیبرالی را بشکند و  نرم سازد تا تن به سلطه ی لایه ی دیگری از حاکمان بسپارند که او آن‌ها را «ترقی خواهان ملی- دمکراتیک» می‌نامد که گویا تنها «اندکی گرایش به راست» دارند.

به نظر نظریه پرداز که قادر نیست حتی گوشه‌ای از برنامه این ترقی خواهان نوظهور را برملا و مطرح ساخته و در صحنه قضاوت عمومی قرار دهد، مدعی است  که آن ها گویا نسخه ی معجزه آسا در آستین دارند. به این منظور او مالکیت عمومی- دمکراتیک را «عقب گرد» ارزیابی می‌کند و هشدار می دهد: «نیاز به عقب گرد به سیستم دولتی نیست»! اراده ی ترقی خواهان کافی است: «انتخاب با ترقی خواهان است»!    آآآ مین