چگونه مي توان به فاجعه ي «فقر مطلق» در ايران پايان داد؟

سخن روز شماره: ۵۱ (۱۹ مرداد ۱٣۹۷)

 

طبق گزارش اخير فيليب آلستون، گزارشگر ويژه ي سازمان ملل براي فقر و حقوق بشر در جهان به سي و هشتمين دوره ي ارگان مربوطه در ژنو در هفته ي گذشته (٢٢ ژوئن  ٢٠١٨ که در توده‌ای ها انتشار یافت)، ٤٠ ميليون آمريكايي «در فقر» زندگي مي كنند. ٥ر١٨ ميليون از آن «دچار فقر شديد» (فقر مطلق) هستند. ٣ر٥ ميليون آمريكايي «در شرايطی زندگی می‌کنند که مردم در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند». اين شرايط به معناي آن است كه بايد روزانه با پنج دلار زندگي كنند.

اين آمار وحشتناك از ثروتمند ترين كشور و بزرگترين اقتصاد در جهان، بي پايه و اساس بودن شعار انتخاباتي حسن روحاني را در انتخابات سال ٩٦ افشا مي كند كه تعهد كرده بود «تا پايان دولت دوازدهم فقر مطلق را از طريق اشتغالزايي و رونق اقتصادي از بين ببريم!»

فقر، زاییده ی اقتصاد در خدمت یک درصدی ها و علیه ۹۹ درصدی  ها در همه ی کشورهای جهان است. پيامد توليد فقر براي توده ها بخش عمده اين اقتصاد است تا انباشت ثروت را در قطب ديگر ممكن سازد.

 

رسول خضري، عضو كميسيون اجتماعي مجلس از فاجعه ي رشد «فقر مطلق» در ايران در سال جاري خبر مي دهد «كه از ١٢ درصد به قريب به ٥٠ درصد ارتقا يافته» است. او كه «با خبرنگار خبرگزاري خانه ملت» به گفتگو نشسته است، علت فاجعه پيش آمده را ناشي «از مديريت ناصحيح و حواله دادن نابساماني ها به دشمن خارجي، شانه خالي كردن از مسئوليت» توسط دولت مي داند.

او خاطرنشان مي سازد و افشا مي كند كه با «در آمد زايي ٢٠٠ هزار ميليارد تومان از جيب مردم [توسط] دولت در جريان نوسانات ارزي در كشور‌..»، دولت روحاني نقش ويژه اي در ارتقاي درصد «فقر مطلق» در كشور داشته است.

 

افشاگري يك فرد عضو كميسيون اجتماعي در مجلس ايران را بايد افشاگري فردي ارزيابي نمود كه قاعدتن باید جانبدار حقوق اجتماعي مردم باشد. مي توان به طور مشروط چنين پيش شرطي را هم در مورد خاص كنوني و شخص خضری پذيرفت. به ويژه با این نظر او موافقت نمود كه دولت روحاني ساده انگارانه علت فاجعه را مطلق گرانه تاثير كاركرد «دشمن خارجي» قلمداد مي سازد تا «شانه» از زير مسئوليت دولت خود براي ايجاد شدن «نابساماني اقتصادي» خالي كند.

باوجود اين نمي توان با اين توهم موافقت داشت كه گويا علت علّي ايجاد شدن فاجعه تنها «مديريت ناصحيح است»! چنين برداشت و ارزيابي در سطح بررسيِ پديده ي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران باقي مي ماند.

بررسي در سطح غلطيده اي كه تنها مي تواند به اين نتيجه غير مستدل فرارويد كه گويا با رفتن روحاني و آمدن فردی ديگر، براي نمونه احمدي نژاد، يا رئيسي، يا قاليباف و يا يك دولت نظامي و مقتدر و و و، مشكل و بحران ژرف يابنده حاكم بر جامعه ي ايراني برطرف خواهد شد.

چنين توهمي را محمد خاتمي نيز با پيشنهاد ١٥ ماده اي خود در جمع نمايندگان اصلاح طلب ادوار مجلس دامن مي زند. او نيز اذعان دارد كه مردم زير بار ستم اقتصادي و سياست «رياضت اقتصادي» گرفتارند و از اين رو بپاخواسته اند، اما راه حل اصلاح طلبانه اي كه مطرح مي سازد، كوچكترين اشاره اي به سياست اقتصادي حاكميت ندارد و راه حلي براي آن ارايه نمي دهد.

گذار از ديكتاتوري، بدون گذار از اقتصاد نئوليبرال راه اصلاحات بنيادين را در ايران مي بندد. تحولات انقلابي توسط توده هاي زحمتكش و محروم در روند متين و هوشمندانه ي انقلابي تحقق خواهد يافت!

 

حزب توده ایران ارزیابی دیگری از علت علّي ایجاد شدن بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم کنونی در ایران دارد که روزانه ژرفش می‌یابد و راه حل انقلابی- بنیادین خود را می طلبد. علت علّي بحران کنونی اعمال اقتصاد سیاسی «اسلامی» است که در سه دهه اخیر توسط همه ی دولت های نظام سرمایه داری کنونی به مورد اجرا گذاشته شده است. نقش  «مديريت ناصحيح» دولت ها وجود داشته و مؤثر نیز بوده است، همان‌طور که «دشمن خارجي» نیز نقشی تبه کارانه برای ایجاد شدن «نابسامانی»ها داشته و دارد. اما این عنصرها از این رو توانسته اند تأثیر تخریبی خود را شکوفا سازند، زیرا نظام سرمایه داری حاکم به مجری برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی بدل شده است.

بر این پایه است که خواست جنبش انقلابی در میهن ما براي پایان بخشیدن قاطع به اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرال امپریالیستی که آن را حاکمان «اسلامی» اعلام کرده اند، در سطح خواستي مردمي و مليِ عمومي فرارویده است.

 

رژیم دیکتاتوری ولایی با اجرای برنامه امپریالیستی با ظاهری «اسلامی» شرایط وحدت مبارزه ی ضددیکتاتوری و ضد اقتصاد امپریالیستی- اسلامی را ایجاد کرده است. تلفیق این دو تضاد، تلفیق تضاد  روز و اصلی در جامعه است که به وحدت رسیده‌اند و توامان به مثابه علت علّی تشدید بحران فزاینده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی در ایران بدل شده اند.

 

تضاد توده های میلیونی مردم با رژیم دیکتاتوری، یعنی تضاد برای حل مساله دمکراسی و برقراري حقوق قانونی و دمکراتیک مردم و زحمتکشان یدی و فکری عليه سلطه ي حاکمیت کنونی، که به دنبال شیوه ی حاکمیت استبدادی ولایت فقیه که خود را «سایه خدا بر روی زمین» می پندارد و اعلام می‌کند تعمیق یافته است، بدون حل تضاد خلق با اقتصاد نئولیبرال- اسلامی برطرف نمي شود. و این وظیفه  از عهده ی روحانی، خاتمي با ١٥ ماده پيشنهادي او و دیگر نمایندگان نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی بر نمی آید.

به این منظور باید با گذار از دیکتاتوری و سلطه ی طبقات رانت خوار کنونی، شرایط دمکراتیک برقراری حقوق قانونی زحمتکشان و توده های میلیونی را در ایران ايجاد ساخت و با برنامه‌ای ملی- دمکراتیک برای اقتصاد ایران، به نابسامانی ها پایان داد.

این وظیفه می تواند تنها توسط یک جبهه متحد خلق به مورد اجرا گذاشته شود که برپایی آن را حزب توده ایران گام قانونمند تداوم جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری در ایران ارزیابی می کند.




خاتمي و پيشنهاد ١٥ ماده اي او

سخن روز شماره: ۵۰ (۱۸ مرداد ۱٣۹۷)

 

در روز گذشته (١٤ مرداد) محمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاح طلب پیشین در جمع نمايندگان اصلاح طلب ادوار مجلس باري ديگر برنامه ١٥ ماده اي خود را با تغييراتي مطرح ساخت. هدف پیشنهاد حفظ نظام جمهوري اسلامي است كه به گفته ي او «از انقلاب برآمده» است. او اما نمي خواهد اين نوزاد انقلاب را با زنده كردن دستاوردهاي انقلاب حفظ كند. بلكه او میخواهد به این هدف با تداوم اجراي سياست اقتصادي اي دست یابد كه نوزاد انقلاب را با مرگ روبرو ساخته است.

خواست آزادي زندانيان سياسي و پايان دادن به «حصر» كه خاتمي طلب مي كند، خواستي به جا و شايسته است، اما كافي و جامع براي دفاع از سرشت مردمي- دمكراتيك و ملي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما نيست. استه تيك ناشايستگي و ناهنجاری پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي آن جا متبلور مي شود كه نسبت به اقتصاد سياسي اسلامي- امپرياليستي سكوت برقرار است. او درباره ي دستاورد انقلاب بهمن که هدف آن برپايي جامعه اي با رشد موزون و مداوم عدالت اجتماعي است، سخن نمي راند كه در اصل هاي اقتصادي در سطح قانون اساسي تثبيت شد و پامال منافع طبقات حاكم رانت خوار كنوني گشته است كه دستگاه ولايت فقيه نماينده و سود بر آن است و دستِ ريزه و كلان خواران ديگر را نيز برای غارت باز گذاشته است.

اقتصاد اسلامي- امپرياليستي نئوليبرال حاكم، اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي وارداتی كه علت علّي نابساماني و بحران فزاينده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران است، در سخنان و پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي جايي ندارد.

او در این باره سکوت می‌کند که «اقتصاد اسلامی» با پیامدهای فاجعه آمیز آن برای زحمتکشان یدی و فکری میهن ما که زنان اولین قربانیان آن هستند، توسط سازمان های مالی امپریالیستی دیکته شده است و رژیم دیکتاتوری ولایی آن را با «حکم حکومتی» غیرقانونی خود در سال ۱۳۸۵ به برنامه رسمی همه ی دولت های نظام سرمای داری بدل ساخته است.

خاتمی که به نابسامانی زندگی توده های مردم اذعان و اعتراف دارد، در این باره سکوت می‌کند که برنامه خصوصی سازی و حراج ثروت‌های مردم و ملی دستور صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به حاکمان ارتجاعی کنونی است که پیامد آن وابستگی نو استعماری به اقتصاد جهانی امپریالیستی است که ضربه پذیری کنونی اقتصاد ایران را موجب شده است؛

خاتمی سکوت می‌کند که نابودی حقوق زحمتکشان در برخورداری از قراردادهای رسمی و جمعی، رشد ۵۰ درصدی فقر مطلق را در ایران موجب شده است که رسول خضری، نماینده مجلی کنونی به آن اعتراف دارد؛ و بسیاری نکته ی دیگر که با سکوت برگذار می شود که افشاگر ناهنجاری استه تیک ژست دمکرات مآب محمد خاتمی اصلاح طلب در پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای اوست.

 

بر اين پايه است كه برنامه ١٥ ماده اي پيشنهاد شده تنها به بررسي  در سطح غلطيده اي نزول مي كند كه تنها مي تواند به اين نتيجه غير مستدل فرارويد كه گويا با حل مساله ي «خودي و غيرخودي» و يك سري نكته ها در اين سطح، روند انقلابي در جريان و يورش توده هاي مردم به مواضع دشمن طبقاتي پايان خواهد يافت.

خاتمي با دفاع نيم بند از «ايجاد فضاي باز و امن و آزاد سياسي»، به دفاع از «حقوق ملت» نمي پردازد كه در اصل ٢٦ و ديگر اصل هاي مربوطه ی قانون اساسی تثبيت شده اند و پامال سلطه ي ارتجاع و مذهب ارتجاعي شده اند. او از حق فعاليت آزاد احزاب سياسي، در مركز آن حزب توده ايران و ديگر نيروهاي چپ دفاع نمي كند كه محك برقراري آزادي در ايران است. او از آزادي زنان براي برخورداري از حق تعيين سرنوشت خود دفاع نمي كند كه محك كيفيت آزادي در جامعه است.

او در اين بند و در بندهاي ديگر پيشنهاد خود (مانند تغيير نگاه رسانه هاي ملي، محدود كردن دايره غيرخودي، رفع محدوديت هاي بي جا در انتخابات، پايان دادن افراط و تندروي)، حفظ نظام را با حفظ شرايطي دنبال مي كند كه علت علّي بحران حاكم كنوني را در همه ي سطوح هستي اجتماعي مردم ميهن ما تشکیل می دهد. علت بحران اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- امنيتي و بحران در حفظ منافع ملي و تماميت ارضي كشور.

رئيس جمهور پيشين اذعان دارد كه مردم زير بار ستم اقتصادي و سياست «رياضت اقتصادي» گرفتارند و از اين رو بپاخواسته اند، اما راه حل اصلاح طلبانه اي كه مطرح مي سازد، كوچكترين اشاره اي به سياست اقتصادي حاكميت ندارد و راه حلي براي آن ارايه نمي دهد. «شنيدن اعتراض مردم»، تاييد «خطر جدي براي زندگي مردم»، تاييد «اعتراضات به حق» مردم وغيره به سطح ارايه ي پيشنهاد جايگزين براي سياست اقتصادي اسلامي- امپرياليستي فرانمي رويد. بلكه برعكس، با چماق ««فضاي پيچيده امروز» كه ساخته خود حاكمان است، تسليم «معترضان دلسوز» را به اين شرايط خواستار مي شود. او مي خواهد جنبش زحمتكشان يدي و فكري را براي تغيير شرايط فلج کرده و به تسليم وادارد.

گفته شد كه خواست آزادي زندانيان سياسي و پايان دادن به «حصر» كه خاتمي طلب مي كند، خواستي به جا و شايسته است، اما كافي و جامع نيست. استه تيك ناشايستگي و ناهنجاری اين خواست در پيشنهاد ١٥ ماده اي خاتمي آن جا متبلور مي شود كه نسبت به اقتصاد سياسي اسلامي- امپرياليستي سكوت برقرار است. اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي اي كه علت علّي نابساماني و بحران فزاينده ي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي در ايران است.

 

 بايد به اصلاح طلبان و شخص خاتمي هشدار داد كه دستشان را در دست آخرين نخست وزير شاه نگذارند!

گذار از ديكتاتوري، بدون گذار از اقتصاد نئوليبرال، راه اصلاحات بنيادين را در ايران مي بندد. تحولات انقلابي توسط توده هاي زحمتكش و محروم در روند متين و هوشمندانه ي انقلابي تحقق خواهد يافت! اين نيازي تاريخي است. در اين امر ترديدي روا نيست.

اصلاح طلبان صادق مي توانند و بايد در اين رود اصلاح طلبانه ي بنيادين و مسالمت آميز توده ها نقشي سازنده ايفا سازند. به اين منظور مي توانند آن ها با پذيرش نيازها و خواست هاي به حق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي توده ها، به مبارزه ي آنان بپوندند. به خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی!

بايد خواستار گذار از ديكتاتوري و اقتصاد ضد مردمي و ضد ملي اسلامي شد كه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي از قبيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است.

بايد با دفاع از «وحدت ملي» خواستار يك بحث و بررسي عمومي و آزاد درباره ي آينده ي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني شد. حزب توده ايران به اين منظور برپايي جبهه متحد خلق را پيشنهاد مي كند كه با تنظيم چنين برنامه مردمي- دمكراتيك و ملي براي اقتصاد كشور، شرايط آزادي انتخاب را در جامعه براي مردم ايجاد می سازد.




آمریکا به دنبال تغییر رژیم ایران نیست

سخن روز شماره: ۴۹ (۱۷ مرداد ۱٣۹۷)

 

ترامپ را دیوانه خواندند، و او را بی برنامه و هدف پنداشتند. او یک ملی گرای افراطی و نژادپرست و زن باز است، ولی همه ی این ارزیابی ها به معنای درک سیاست طبقاتی ترامپ و طبقات حاکم امپریالیسم آمریکا نیست! پاسخ وزیر دفاع این کشور به اعتراض ها به سیاست تحریم اقتصادی و برنامه ی تجاوز نظامی امپریالیسم به ایران، اجازه می دهد، سرشت برداشت‌های  سطحی گفته پیش را دریابیم.

همچنین سرشت جنگ زرگری ای را دریابیم که در روزها و هفته‌های اخیر میان خامنه ای و روحانی از یک سو و ترامپ و دیگران از سوی دیگر جریان داشت، تازمینه ی آغاز مذاکرات میان دو کشور را ایجاد سازد. مذاکرات در همین روزها در کشور سومی میان فرستادگان دو طرف آغاز شد و یا می شود. به این نکته بازمی گردم.

 

همان‌طور که در رسانه‌ها مطرح شد، وزیر دفاع آمریکا روز جمعه ی گذشته اعلام نمود که این کشور سیاست سقوط یا تغییر رژیم ایران را در پیش ندارد. این اظهارات آخرین سندی است که در تأیید این ارزیابی است که طبقات حاکم امپریالیسم آمریکا سیاست تحقق بخشیدن به هدف‌های اقتصادی- سیاسی- نظامی خود را دنبال می‌کنند و برای تحقق بخشیدن به آن در جهان به متحدانی نیاز دارند. متحدانی سر به راه و مجری برنامه‌های آن ها.

این اما به معنای نبرد بر سر سهم میان متحدان نیست. نبرد میان آمریکا و حاکمان جمهوری اسلامی ایرانی و یا عربستانی و یا خانم مرکل آلمانی جای خود را در سهم خواهی داراست که نباید از آن به نتیجه‌گیری ذهنی پرداخت.داد.

به سخنی دیگر نمی توان رقابت و تناسب وابستگی متحدان را به یکدیگر، خارج از برنامه کلی نظام سرمایه داری جهانی شده ارزیابی نمود. خانم مرکل با سپردن تعهد برای ارتقای هزینه‌های نظامی در چارچوب سازمان تجاوزگر ناتو، که به معنای خریدن سلاح و ابزارهای نظامی از امپریالیسم آمریکا است، باید همان قدر به تغییر وضع تناسب بازرگانی میان آلمان و آمریکا تن دهد و تناسب وابستگی خود را به آمریکا تنظیم کند که جمهوری اسلامی حاکم بر ایران باید چنین کند. خرید صد میلیاردی سلاح توسط عربستان سعودی از امپریالیسم آمرکا در اولین دیدار با ترامپ و ولیعهد این کشور نمونه ی دیگری در این رابطه ی نواستعماری و استثمارگرانه است.

 

نظام سرمایه داری حاکم بر ایران که مجری برنامه ی اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، برنامه‌ای که با حکم حکومتی غیرقانونی آیت الله خامنه ای در سال 1385 به برنامه رسمی دولت های ایران جمهوری اسلامی بدل شده است، نمونه‌ای از رژیمی را تشکیل می‌دهد که به متحد طبیعی سیاست اقتصادی- اجتماعی امپریالیسم تبدل شده است. چنین رژیم وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی می‌تواند تنها بر سر سهم خود از غارت مردم ایران و ثروت‌های ملی کشور با امپریالیسم به مذاکره بنشیند.

خواست آمریکا که گویا می‌خواهد با فشار و تهدید تنها به محدود کردن رفتارهای تهدیدآمیز ایران دست یابد که وزیر دفاع این کشور در همان سخنان مطرح می سازد، به معنای خواست تسلیم بلاشرط رژیم دیکتاتوری ولایی است.

 

نامه ی هشدارآمیز گروهی از ایرانیان میهن دوست مقیم آمریکا به وزیر امور خارجه این کشور در هفته ی پیش (در توده‌ای ها انتشار یافت) مبنی بر دفاع از حق توده های مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود و کشورشان، از اهمیت بزرگی برخوردار است و باید آن را ارج نهاد. مضمون این نامه که هدف حذف دیکتاتوری و باز و نوسازی خانه ی ویران شده ی همه ی ایرانیان را دنبال می‌کند که به دنبال سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم ولایی به وظیفه ی همه ی میهن دوستان بدل شده است، گامی درست و روشنگرانه است.

این گام میهن دوستانه نشانی است بر احساس و درک مبارزان بر ضرورت تاریخی برپایی یک جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری و پایه ریزی برنامه برای اقتصادی ملی و مردمی- دمکراتیک برای نوسازی و رشد ترقی خواهانه ی ایران توسط همه ی مبارزان میهن دوست و در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری ایران.

برپایی چنین جبهه گسترده ی ضد دیکتاتوری را حزب توده ایران تنها اهرم موثر برای هدفی ارزیابی می‌کند که به نیاز تاریخی جامعه ی ایرانی بدل شده است. این نیاز هر روز بیش تر توسط گروه و محافل بیش تری شناخته و ضرورت مبارزه برای دستیابی به آن درک می شود. بدون برپایی چنین جبهه ی مردمی و میهنی، مذاکره با آمریکا توسط رژیم ولایی و دولت آن، به

معنای تعمیق وابستگی ایران به اقتصاد امپریالیستی و برنامه‌های جهانی تجاوزگرانه آن است.




یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران
نویسنده: احسان

پس از با خبر شدن از سفر رفیق احسان به ایران، تمنا شد گزارشی از سفر تنظیم کند. در این گزارش که پیش رو دارید، این رفیق عزیز برداشت های خود را از آنچه در سطح وقایع دیده است بازگو می کند و به رابطه ی آن ها با سیاست اقتصادی حاکم اشاره دارد.

در ارتباط با مبارزه ی کارگران، ارزیابی این رفیق دال بر این است که سطح آگاهی طبقاتی در میان زحمتکشان، به ویژه جوانان نازل است و نیاز به کوشش برای انتقال آن توسط نیروهای چپ و در مرکز آن حزب توده ایران  وجود دارد.

برای نمونه او مساله ی پراهمیت تلفیق مبارزه ی علنی و مخفی صنفی- سیاسی طبقه کارگر را برجسته می سازد و خواستار شرکت مشخص مبارزان ساکن خارج از کشور در آن می شود. وظیفه ای که به نظر او با توجه به نکته های امنیتی می تواند با بازگشت و یا در دیدارها عملی گردد.

بی تردید چنین ارتباط ها میان مبارزان در خارج و داخل کشور، که همان طور که رفیق عزیز احسان خاطرنشان می سازد باید با توجه به همه ی جوانب امنیتی انجام شود، می تواند به انتقال آگاهی طبقاتی به درون نسل جدید زحمتکشان بسیار کمک نماید.

بدین ترتیب اهمیت توجه به یافتن رابطه ها برای ایجاد ارتباط میان مبارزه داخل و خارج از کشور، در کنار تلفیق میان مبارزه ی علنی و مخفی در ایران برجسته می گردد.

برای انجام این وظیفه باید برنامه ی هوشمندانه داشت. حفظ مسئولیت فردی، در عین دفاع از برنامه و خط مشی حزب توده ایران در تلفیق دو مبارزه از اهمیت بالای برخوردار است. ازاین رو ابرازنظر و راهنمایی رفقای با اطلاع و تجربه در این زمینه کمک بزرگی در این صحنه از نبرد طبقاتی- انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

 

“توده ای ها”

 

یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران

 

در این یادداشت کوتاه سعی خواهم کرد از ورودم به فرودگاه خمینی  تهران تا زادگاهم و بالعکس را در چند پاراگراف با زیر-عناوین مختلف برای تان بنویسم تا دریابیم مردم چگونه زندگی می کنند،  چه می خواهند و چه کسی یا نیرویی به معنای واقعی می تواند به کمک شان بیاید.

 

از فرودگاه تا شمال ایران

تورم را به محض ورود به فرودگاه احساس خواهی کرد. به عنوان مثال،  سیم کارت تلفن را که در کشورهای غربی تقریبا رایگان به شما می دهند باید به مبلغی بسیار گزاف بخرید و غیر از آن،  باید حتما تمامی مشخصات شما با رویت شناسنامه،  کارت ملی و یا پاسپورت ایرانی تان در وبسایتی خاص ثبت شود وگرنه به شما سیم کارت فروخته نخواهد شد. کرایه از فرودگاه تا شمال بیش از دویست هزار تومان است یعنی یک چهارم حقوق پایه ی یک کارگر،  که اندکی بیش از یک میلیون است. این کرایه که شاید برای هزینه های زندگی یک راننده ماشین شخصی یا خطی و خانواده اش کافی نباشد. نشان از این دارد که آن کارگر یا خانواده های فقیر و کم درآمد حتی شاید توان یک مسافرت بین شهری در سال هم نتوانند داشته باشند، بویژه اگر آن کارگر دارای خانواده و فرزند(آنی) باشد. سفری که برای هر انسان زنده یک ضرورت برای تنفس از کار سخت روزانه و نفسی تازه کردن برای شروع مجدد همان کار سخت و طاقت فرسا باشد. نباید شک کرد که به دلیل بالا بودن کرایه های داخل شهر و تاکسی های تلفنی حتی برای برخی خانواده های دارای فرزند و بدون وسیله نقلیه شخصی، رفتن به خانه اقوام در همان شهر یا از روستا به شهر هم ناشدنی باشد. گرانی و تورم افسارگسیخته ی اخیر که نه فقط ناشی از هیاهوی ترامپ فاشیست و دار و دسته نئوکان اش در کاخ سفید و دولت های ارتجاعی و فاشیست منطقه بلکه سیاست های غلط دولت در کنترل ارزهای خارجی و نیز ناشی از وارد کردن بی کنترل کالاهای وارداتی توسط رانت خوازان و رانت دهندکان ، زندگی بر مردم زحمتکش مزدبگیر به طرزی باورنکردنی هر روز سخت تر و سخت تر شده لست و از این شرایط هم وخیم تر خواهد شد.

 

محیط زیست

با این که ساعت سه صبح به تهران رسیدم،  به دلیل آلودگی بسیار بالای هوای تهران،  تنفس بسیار سخت است. سال ها پیش در هر زمان از سال می توانستی رودخانه هایی را بین تهران – شمال ببینی که پر از آب بود و حال باید افسوس چنین مناظری را بخوری. هر روز چندین بار با قطعی آب و برق مواجه می شوی حتی در شمال ایران . کشاورزان به سختی می توانند برنجزارهای شان را آبیاری کنند چرا که آب پشت سدها تمام یا در حال پایان و آب چاه های سطحی و نیمه عمیق نیز رو به پایان است یعتی فاجعه کم آبی روزمینی و زیرزمینی. رودخانه تجن کنار پارک ملل ساری که هر شب مهمانان زیادی را به خود جلب می کرد و می کند،  کاملا خشک و بی آب است و این به آن معنی است که صاحبات زمین های پایین دست سد آبی برای ابیاری زمین های کشاورزی خود ندارند. ابن وضعیت کم آبی بی شک در اینده به مراتب وضعیت بدتری به خود خواهد گرفت. علاوه بر این، باید توحه داشت که وقتی شمال ایران در جنین وضعیتی قرار دارد، شهرستان های دیکر، پس، باید سرایط حادتری داشته باشند. این می تواند خطرات بسیار بزرگی را در اینده نه چندان دور پدید آورد که مهم ترین ان کوچ جمعی مردم از مناطق بی یا کم آب به مناطق پرآب تر است و در صورت گسترش این کوچ جمعی که همین الان هم اغاز شده است، این خطر می تواند با مقاومت مردم شهرها و روستاهای مقصد در برابر مردم شهرهای مبدا شود و حتی با توحه به تجربه ی کشورهای دیکر می تواند به جنگ داخلی آب منجر شود.

 

زندگی دو راننده

می توان گفت تقریبا تمامی مردم به ویژه مردم زحمتکش و مزدبگیر ایران از فجایع اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی ایران باخبر هستند از جمله دو راننده خط تهران شمال. در گفت و گو با این دو راننده متوجه شدم که غالب مردم متاسفانه تمامی بدبختی و فجایع موجود ایران را در چند مساله ی جانبی می دانند: ۱- حضور ایران در منطقه و هزینه ی حاکمیت در کشورهای دیگر،  بی آن که بدانند هزینه های حکومت ولایی ایران در کشورهای دیگر نسبت به کل درآمد کشور چقدر است،  گرچه به هر مقدار هم قابل نکوهش است زمانی که مردم خود ایران به این نوع کمک های مالی نیاز حیاتی دارند. این امر را در شعارهای مردم در هر نوع اعتراض می توان شنید؛  ۲)  دزدی و فساد،  بی آن که بدانند چرا این همه فساد در همه ابعاد اجتماعی،  فرهنگی،  سیاسی و اقتصادی کشور موجود است؛ ۳) بیکاری، نبود امنیت شغلی و تورم بسیار شدید،  بی آن که بدانند ریشه این بیکاری و تورم وحشتناک اخیر ایران و بویژه نبود امنیت شغلی کجاست؛ دو راننده ای که از فرودگاه به شمال و  بالعکس هر دو برای تامین زندگی خود و خانواده خود مجبورند شب ها از خانواده دور باشند و ساعات بسیار اندکی را به خانه و تربیت فرزند(آن) خود اختصاص دهند. راننده دوم که فرزند خردسالی دارد،  تمام راه بازگشتم به فرودگاه در حال جر و بحث تلفنی با همسر خود بود که چرا خانمش پول کابینت آشپزخانه خانه جدیدشان را که حپدش سفارش داده بود، ” با فروش جواهرات خود نمی پردازد در حالی که قولش را داده بود”. یا “چرا از فلانی یکصد هزار تومان بدون مشورت و بی اطلاع قرض کرد و برای چه قرض کرد و پول را کجا هزینه کرد..”.  ریشه این نوع مشکلات در این است که ۱) بی اعتمادی بسیار بالا حتی بین اعضای یک خانواده به دلیل کم رنگ شدن اخلاق عمومی و شخصی افراد؛  ۲) همسر این راننده مانند غالب ایرانی ها به سبکی از زندگی خو گرفته است که حال با همان درآمد سابق ولی تورم شدید اخیر تطابقی ندارد و بالاجبار باید پول قرض کنند یا از بانک ها با هزار زحمت وام دریافت کنند تا بتوانند به همان سبک سابق به زندکی ادامه بدهند که این عملا نشدنی است. مثال دیگر زندگی فرزند خودم که کارگر کارخانه و دانشجو است که با توجه به درآمد ماهانه اش از بانکی وام دریافت کرد و بر اساس همان درآمد تصور می کرد سال‌های آینده هم می تواند اقساط بانگی اش را بازپرداخت کند ولی با توجه به تورم شدید اخیر توانایی بازپرداخت همان اقساط را ندارد در حالی که حقوق ماهانه امسال او اندکی افزایش پیدا کرد. این نشان از این دارد که بخش عظیمی از طبقه متوسط همین الان یا در آینده ای بسیار نزدیک یک تا چند پله از نظر اقتصادی به پایین سقوط کرده یا خواهند کرد. در عین حال تعداد بسیار اندکی از طبقه متوسط و مرفه به دلیل دسترسی به  روابط خاص با عناصر حاکمیت، یا امکانات مالی و اقتصادی خاص یک پله به سمت بالا صعود خواهند کرد. به عنوان مثال مدیر کارخانه ای که می شناسم یک دو ماه پیش از تورم اخیر مواد خام تولید شده در داخل ایران را برای چندین ماه بعد خریداری کرده و حال بلافاصله پس از تورم اخیر ۲۰% به قیمت محصولاتش افزوده است پس یک شبه صاحب میلیون ها تومان درآمد شده است. خب،  طبیعی است که طبقه صعود کرده به طبقه مرفه و چنین مدیر یا مدیرانی که حتی سابقا از چپ بوده یا به آن علاقمندی داشته از  دولت های اعتدالگرا  و اصلاح طلبان حکومتی معتقد به بازار آزاد بدون کنترل دولت بر قیمت ها یعنی سیاست اقتصادی نئولیبرال ایران حمایت کرده و انتظار تحول و تغییر از بالا به پایین هستند نه از پایین به  بالا. سعی می کنم در پاراگراف پایانی توضیح دهم چرا غالب مردم یا حتی چپ های بریده ی سابق به اعتراضات و اعتصابات نه می پیوندند و نه به آن اعتقادی دارند و راهکار چیست.

 

رانندگی در خیابان ها

به ندرت راننده ای را در شهر می بینی که در هنگام رانندگی قوانین راهنمایی رانندگی را رعایت کند و هر کس حق خود می داند که با بوق های ممتد از چپ یا راست از راننده جلویی سبقت بگیرد. به قول یکی از ساکنین شهر زادگاه ام،  اینجا اگر قوانین راهنمایی رانندگی را بخواهی رعایت کنی، یا این تو هستی که عامل ترافیک یا تصادف محسوب می شوی، یا که باید قید آوردن خودروی شخصی ات به خیابان های شهر را بزنی. این بی قانونی کردن ریشه در کجا دارد؟  این همه شتاب در رانندگی برای چیست؟  به سختی علت را می توان درک کرد. در حالی که نمی توان نقش دولت های ایران را در دهه های اخیر در این گونه رفتارها و اعمال نادیده گرفت، باید اذعان کرد که این رفتارها ناشی از نبود تنوع در زندگی شخصی افراد در جامعه هم است چرا که برخی راننده ها در ساعت های شلوغ و پرترافیک ماشین هایشان را برای امری ضروری از خانه بیرون نمی اورند بلکه برای گذران وقت و تفریح است و بوق زدن و توقف در کنار هر دختر و خانمی در خیابان یا تعقیب راننتده دختر یا زن در هنگام رانندگی و ایجاد مزاحمت کردن. این به نوعی تفریح و سرگرمی برای افراد بویژه پسرها و مردهای جوان بدل شده است. ناگفته نماند این گونه رفتارها را به راحتی می توانی در افراد متاهل سن بالاتر هم ببینی.  در هر خیابانی ماشین ها دوبله سوبله  پارک هستند. یکی پیاده می شود و داد می زند میدان…؛  خیابان… و دنبال مسافر می گردد تا بلکه بتواند با مسافرکشی داخل شهری لقمه نانی به خانه ببرد. دیگری ماشین رادر وسط خیابان پارک می کند تا سریع برود داخل مغازه ای چیزی بخرد و برگردد و برود. همه چیز گویی طراحی شده اند تا ترا عصبی کنند. این گونه است که به سختی می توان آدم خندانی را در خیابان ها ببینی.

 

 

پشت خیابان های اصلی و مغازه های شهر چه خبر است؟

در هر کوچه و پس کوچه ای شما شاهد ساخت و ساز ساختمان های چندین طبقه هستید که بساز و بفروش ها به آن مشغول هستند. آخر چطور ممکن است در کوچه ای به عرض نهایت ۸ متر ردیف ردیف ساختمان های بلند بسازید و هم بتوانید آب و گاز و برق کافی را برای ساکنان تامین کنید؟  شهرداری ها در ابتدا به این بساز بفروش ها مجوز ساخت ساختمان های مثلا بیش از سه طبقه را در کوچه ها و خیابان های باریک نمی دهند. ولی بساز بفروش ها با پرداخت جریمه پولی به شهرداری برای طبقات مازاد ساختمان برای ساخت ساختمان های بلند مجپز ساخت می کیرند. این را اقای حسن روحانی در مناظره تلفنی اش به اقای قالیباف در مناظره تلویزیونی برای انتخابات‌ اخیر ریاست حمهوری هم گفت و طعنه ای به اش زد. این یعنی چه؟  پاسخ بدیع و نیاز به توضیح ندارد. به سختی می توانید بویژه در بخش های مناسب شهر که طبقه متوسط زندگی می کنند ساختمان دو یا سه طبقه ببینید چرا که بساز بفروش ها بلافاصله به صاحبان این گونه ساختمان ها در ساخت ساختمان های بلندتر و بلندتر یا مشارکت کرده تا سودهای کلانی را به جیب بزنند،  یا که از آنها خریداری می کنند تا تمامی سود را خود صاحب شوند. با فروش ساختمان های خود، طبقه متوسط می تواند مسکن ارزان تر در مناطق ضعیف تر خریداری کند و مابقی پول و سرمایه را صرف پرداخت بدهی ها و هزینه های زندگی و تحصیل فرزندان خود بکنند. این یعنی راندن طبقات متوسط به حاشیه های شهر که در آنجا مسکن یا اجاره مسکن ارزان تر و مقرون به صرفه است.

 

وقتی زمینی یا ساختمانی کوتاه در داخل شهر پیدا نشود، که به سختی پیدا می شود،  به سمت زمین ها و باغ های اطراف شهرها هجوم می بزند و با خرید ارزان تر این نوع زمین ها به ساخت ویلاها می پردازند و به مشتری های پولدارتر همان شهر یا شهرهای دیگر می فروشند. این یعنی فقرا آرام آرام باید از شهرهای خود کوچ کنند و به جاهای ارزان تر کوچ کنند چرا که برای ادامه سبک سابق زندگی خود یا برای پرداخت هزینه ها و شهریه های بسیار سنگین فرزندان دانشجوی خود در دانشگاه های غیرانتفاعی و غیردولتی را ندارند. با وجود این همه بی خانمان در شهرها‌،  بسیاری از همین ساختمان های نوساخت خالی و بلااستفاده است به سه دلیل: ۱) قدرت خرید مسکن برای غالب مردم بسیار کاهش یافته یا از بین رفته است و ۲) بساز بفروش ها به نوعی مسکن های تازه ساخت را احتکار می کنند تا بتوانند در آینده با قیمت چندین برابر بفروشند. ۳) با وجود افزایش یافتن وام های مسکن از سوی بانک ها،  به دلیل بالا و طویل المدت بودن اقساط، افراد به سختی توان دریافت چنین وام هایی را دارند باز هم حداقل به سه دلیل: ۱) نداشتن کار ثابت یا قراردادی یا استخدامی ۲) نداشتن پول اولیه ی چند ده میلیون تومانی  برای افتتاح حساب در بانک مسکن و سپس برای شش تا یک سال در بانگ نگه داشتن تا بتواند مستحق دریافت وام مسکن شود. مثلا اگر شما نتوانید حدافل تا سی میلیون تومان پول نقد در بانگ برای شش ماه یا یک سال در بانگ مسکن حسابی باز کیند به شما وامی پرداخت نخواهد شد. ۳) پیدا کردن دو تا سه ضامن برای گرفتن وام مسکن. وقتی توان خرید مسکن ندارید، ترجیح می دهید مسکنی را رهن کامل کنید تا ماهانه اجاره پرداخت نکنید . فرض وامی به شما تعلق بگیرد این وسط باید به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال هر ماه اقساط دست کم یک میلیون تومانی به بانک بازپرداخت کنید. این بسته به مقدار وام شما و طول بازپرداخت وام دارد. هر چه وام شما بیشتر اقساط ماهانه شما بیشتر. حال می توانید حدس بزنید اولا چه کسانی در این روند برنده و بازنده اند. بانک های مسکن ایرانی با دریافت سودهای بسیار بالا – جز برای خریدارانی که برای اولین بار وام دریافت می کنند که سود وام مسکن شان حدود چهار در صد است که این افراد هم به دلیل نداشتن سی میلیون تومان اولیه برای بازکردن حساب، بسیار نادر هستند- عملا وام گیرندگان را به برده هایی تبدیل کرده اند که باید بیش از یک دهه برای آنها کار کنند و سود و اصل وام را پرداخت کنند. پس وام گیرندگان،  که معمولا کارمندان دولتی با قرارداد کاری هستند،  عملا و به واقع جز طبقه کم درآمد جامعه محسوب می شوند نه جز طبقه متوسط. بگذارید با ذکر مثال،  این مساله را روشن تر بیان کنم. کارمندی را با درآمد ماهانه بیش از سه میلیون تومان در نظر بگیرید که باید بیش از یک میلیون از درآمدش را به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال به بانک مسکن بدهد تا بتواند اصل وام و سود بالای ۱۵% را بازپرداخت کند. آیا این کارمند را می توان جز طبقه متوسط به شمار آورد؟  یا معلمی را با حقوق دو میلیون در نظر بگیرید. آیا او می تواند اصلا چنین وامی دریافت کند؟  اگر هم وام به او داده شود،  و اقساط ماهانه ی وام او بیش از یک میلیون باشد،  این معلم عملا و به واقع به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال باید با باقی مانده ی درآمد که حدود یک میلیون است زندگی کند که حداقل حقوق پایه ی یک کارگر ساده است. پس معلمان هم نمی توانند جز طبقه متوسط جامعه باشند جز تعدا اندکی از آنها که در بازار داغ تدریس خصوصی کلاس های کنکور مشغول به کار هستند یا که دارای یک شغل اضافه ی دیکر مانند رانندکی و مسافرکشی هستند.

 

کلاس های خصوصی و نئولیبرالی شدن آموزش

بخش عظیمی از درآمد ماهانه یا سالانه طبقه متوسط و مرفه به جیب موسسات خصوصی مختص کلاس های کنکور هزینه می شود. این موسسات البته به دلایلی توانستند دانش آموزان حتی مقاطع ابتدایی و راهنمایی را هم جذب خود کنند و به نوعی جیب خانواده های کم‌درآمد و حتی مرفه را خالی کنند. بسته به درآمد خانواده است که ایا دانش آموز توان یادگیری بهتر و بیشتر در کدام نوع از این موسسات را دارد یا خیر. هر چه بیشتر پول بدهید،  فرزند شما در موسسه  بهتر با معلمان حرفه ای تر مشغول به تحصیل خواهد بود. تبلیغات چنان گسترده است که شمایی که فرزندان تان را که در مدارس غیردولتی هم تحصیل می کند،  گاه مجبور می شوید او را به این موسسات خصوصی هم بفرستید تا پس از تعطیلی مدرسه در عصر یا اوایل شب به یادگیری بیشتر بپردازد. این می تواند به دلایل زیر باشد: ۱) مدارس دولتی گاها ففط برای حضور و غیاب دانش آموز گویی باز و بسته می شود. ۲) دبیران مدارس دولتی انرژی و انگیزه کافی برای تدریس بهتر و قویتر ندارند. به قول معروف به همان اندازه که پول می دی،  آش می خوری؛  ۳) برخی معلمان دروس اختصاصی مانند ریاضی،  فیزیک و.. و زبان انگلیسی،  برای کشاندن دانش آموزان مدارس دولتی وحتی غیردولتی ضعیف تر از نظر علمی به موسسات خصوصی،  در کلاس درس کم‌کاری می کنند؛  ۴) برخی دبیران مدارس دولتی توان تدریس در سطح کنکور را ندارند،  ۵) بیشتر خانواده ها به این باور رسیدند که تنها موسسات خصوصی هستند که می توانند به فرزندان شان کمک کنند تا به دانشگاه های مهم و دولتی کشور راه پیدا کنند در حالی که این هیچ واقعیت ندارد یا بسیار کم به واقعیت نزدیک است. یعنی معلمان مدارس دولتی هم در صورت نداشتن دغدغه های مالی واقعا توانایی رساندن دانش آموزان به سطح علمی کنکور را دارا هستند؛  ۶) هم تراز نبودن سطح سوالات امتحانات داخلی و نهایی مدارس یا امتحان ورودی دانشگاه ها. ۷)تعداد زیاد دانش آموزان در کلاس های مدارس دولتی و حتی اخیرا غیردولتی. و…. همه اینها ریشه در چند دلیل اصلی دارد: غالب خانواده ها سرگرم به زدن این در به آن در برای تامین هزینه های فرزندان خود برای رفتن به دانشگاه ها شده اند،  حتی خانواده های کم درآمد که گاه برای تحقق این امر مجبورند املاک و مسکن خود را به فروش برسانند. این کنکور لعنتی هم رقابت بی معنا بین خود دانش آموزان از دورافتاده‌ترین روستاها تا بهترین و گرانترین مدارس کشور است که شهریه آنها از ۱۰ میلیون تومان در سال تا گاهی به هفتاد تا هشتاد میلیون در سال و گاه بیش از این. و هم رقابت بی معنا بین خانواده ها. کنکور و فارغ التحصیلان از دانشگاه هایی که شغلی برای اغلب آنها وجود خارجی ندارند. شما در هیچ کجای دنیا نمی بینند که این همه تعداد دانشگاه های مختلف دولتی و غیردولتی در هر کوی و برزن مثل قارچ در تمام شهرهای کوچک و بزرگ و حتی شهرک ها سر در آورده باشند. این رقابت هیچ مفهومی ندارد جز این که نوع و سیستم اقتصاد بیمار یک کشور است که شما را مدام وامی دارد در رقابتی بی‌معنایی شرکت کنید برای دریافت مدرک تحصیلی بالاتر برای دستیابی به یک شغل. وقتی برای دیپلم شغلی نیست،  می کویی اگر لیسانس بگیری به کار دست پیدا می کنی. وقتی با لیسانس کار پیدا نمی کنی،  می گویی فوق لیسانس بگیرم،  حتما کار پیدا می کنم. تا این که فکر می کنی حتما باید مدرک دکتری داشته باشی تا به کار دست یابی. با مدرک دکتری،  وقتی می بینی متناسب با مدرکت کار نیست، به فکر فرار و مهاجرت از کشور می افتی. برای مهاجرت به خارج بویژه کانادا،  و حتی برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری در داخل ایران باید مدرک زبان انگلیسی آیلتس داشته باشی و این مدرک به خودی خود جیب میلیونها خانواده ی ایرانی را هر روز دارد خالی تر و خالی تر می کند. به غیر از شغل،  اگر دارای مدرک تحصیلی بالا نباشی،  ازدواج تقریبا برایت دشوار خواهد بود. “تو که شغل نداری،  حداقل مدرک دانشگاهی که باید داشته باشی، وگرنه فرزندم دلش به چی خوش باشد”. خلاصه تحصیل در دانشگاه و تلاش برای گرفتن مدرک بالاتر دانشگاهی به یک فکر فردی و جمعی غالب ایرانیان بدل شده است و به نوعی میلیونها خانواده هر سال درگیر این مشکل و معضل پیچیده هستند بی آن که در نهایت به چیزی دست یابند. تنها چیزی که کسب می شود کسب میلیونها میلیون تومان پول است که از جیب خانواده ها بیرون و به جیب تگ تک موسسات خصوصی و غیردولتی می رود، که عملا اموزش و یادکیری را نئولیبرالیزه کرده اند در حالی که این وظیفه طبق قانون اساسی ایران که آموزش را رایگان می داند بر دوش تمامی مدارس و دانشگاهذهای دولتی است که هیچ کس نه کنترلی بر آن دارد و نه برای کسی اهمیتی دارد. گاهی آدم تعجب می کند که این کشور چگونه اداره می شود. اصلا آیا کسی هست که مسئولیتی به کردن بگیرد؟  پاسخ بی شک منفی است.

 

مهاجرت

همین امروز یا فردا کشورهای غربی بویژه انگلیسی زبان به ایرانیان اجازه اقامت بدهند،  بی شک می توان گفت بی شک  ده ها میلیون ایرانی درخواست اقامت می دهند تا هر چه سریع تر از کشوری که در به نوعی زندان شده اند، رهایی یابند”. این جمله نقلی از یک خانم با تحصیلات دانشکاهی بود در پاسخ به پرسش من  که چرا می خواهد مهاحرت کند، در این جمله مفاهیم و پیام های بسیاری نهفته است که حال که دولت و حاکمیت به آن پاسخگو نیست، وجدان نیروهای سیاسی دمکراتیک و مترقی و بویژه چپ داخل و خارح کشور باید پاسخگو باشند که چرا مردم  بویژه جوانان تحصیل‌کرده دانشکاهی راه دیگری جز مهاجرت پیش روی خود نمی بینند.

 

 

کارگران، دانشجویان و معلمان

پس از بحث و گغت و گو با یک کارگر کارخانه تولیدی در باره دلایل و ریشه های شرایط جذب کارگر و کار و شرایط کار در کارخانه، از او جویا شدم چرا کارکران کارخانه ی شما برای دریافت حفوق به خود متحدانه اعتراضی نمی کنند. در پاسخ به سه مساله ی زیر اشاره کرد: ۱) وفتی یک لشکر بیکار پشت درب کارخانه ها (یعنی در جامعه) وجود دارد، شما با اعتراض همیشه در معرض اخراج هستی چرا که استخدام نيستی . ۲) کارگران در محیط کارخانه متحد  نیستند و برای دور هم جمع کردن و حتی گفت و کو با دیکر کارگران ترسناک است چون در میان همین کارگران همیشه هستند که بلافاصله به مدیران کزارش بدهند که مثلا فلانی دارد کارگران را بر علیه کارخانه بسیح می کند و در این صورت هم بلافاصله اخراج خواهی شد. ۳) عدم دسترسی به مشاغل دیکر، یعنی وقتی اخراح شوی، تفریبا بعید به نظر میاید بتوانب شغلی دیکر برای خود دست و پا کنی. پس نبود کار، خود دهن کارگران را برای بیان اعتراض و شکایت از شرایط بد دستمزد و شرایط سختی کار در محیط کار می بندد. پس می توان نتیجه گرفت  که این کارکر و کارکران راه مبارزه کارکری را بلد نیستند و نیاز اموزش هم نظری و هم تشکیلاتی دارند  تا بدانند چگونه باید دست به تشکیل تشکل های علنی و مخفی بزنند و نیز از قوانین موجود در قانون کار موجود ایران که هنوز از برخی از حقوق کارگر دفاع می کند آشنا شوند.

 

هستند دانشجویانی حتی در شهرستانها که به ریشه های بحران و مشکلات عدیده حامعه دست کم فکر می کنند ولی غالب انها حتی انهایی که فکر می کنند ریشه های بحران چندکانه ایران را دریافته اند، اندیشه های انها یا هنوز به خوبی شکل نکرفته، یا ناقص است یا از بنیان غلط و غیرعلمی است. مثلا اکر حرف از اقتصاد نئولیبرالی می زنند، نشان از این دارد ما هنوز از زیر و بم این نوع اقتصاد ضدبشری شناخت کافی نداریم.  یا وقتی از “ارزش افزوده ” مارکس سخنی به میان می اورد، یا ناقص است یا توان تفهیم آن به کارگر را ندارد. و از همه مهمتر توان کشف اهمیت اتحاد با طبقه کارکر و مزدبکیر را در به زیر کشیدن حاکمیت ولایی ایران را ندارند و همه این عوامل و نیز عوامل دیکر نشان می دهد که این نیروی عظیم دانشکاهی هم نیازمند کار تشکیلاتی و نظری دارند و هم نیازمند شناخت از نیروی بینان کن اتحاد خود با کارکران و اقشار دیکر جامعه هستند.

 

در کفت و کو با معلمان، دریافتم که برخی از انها هنوز هیج شناختی از ریشه های بحران سیاسی و افتصادی داخلی و منطفه ای ایران ندارند. و سطح آندیشگی انها از سطح به عمق راه نیافته است. انها نیز مانند، ان کارگر بالا، هراس عجیبی از اعتراض و  اعتصاب دارند با این که برخلاف کارگر بالا، استخدام دولت هستند و به راحتی نمی توان انها را اخراج کرد. از همه مهمتر، رغبتی به کارهای تشکیلاتی علنی و مخفی ندارند. و به نظر می اید از این نظر بسیار از کارگران و حتی دانشجویان عقب هستند. شاید به همین دلیل باشد که اعتراضات معلمان نه تنها عمق پیدا نمی کند بلکه اقشار دیگر جامعه را به اعتراضات خود نمی توانند به خود جلب کنند. به همین دلیل می توان گفت هم نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور و هم اتحادیه های صنفی مستقل شهرهای بزرگ مانند تهران باید به کارهای هم نظری و هم تشکیلاتی در میان این نیروی عظیم معلمان در شهرستان های کوج و بزرک دیکر دست بزنند تا بتوانند با بالا بردن شناخت معلمان از ریشه های بحران های عدیده ایران انها را به اعتراضات پراکنده ی خود جلب کنند تا بتوانند برای کسب حقوق از دست رفته خود و نیز برای جلوکیری از خصوصی شدن هر جه بیشتر آموزش و یادگیری  موثرتر و قدرتمندتر در برابر دولت و حاکمیت بایستند.

 

خلاصه و نتیجه گیری

در تک تک پاراکراف های بالا به راحتی می توان درک کرد که با وحود شرایط عینی برای قیام مردم، شرایط ذهنی و فکری تقریبا همه ی اقشار زحمتکش یدی و فکری مناسب یک قیام گسترده نیست به چند دلیل که سعی می کنم به مهمترین انها در زیر اشاره کنم: ۱) سرکوب هر نوع تشکل سیاسی به دست سرکوبکران دولتی و حکومتی. برای رشد و تعمیق شرایط ذهنی، چاره ای جز رو اوردن به فعالیت های مخفی نیست. ۲) درک نشدن ریشه های مشکلات و بحران های چندگانه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از سوی اقشار مختلف جامعه از راننده گرفته تا کارکر و دانشحو و معلم. برای این کار، تیروهای سیاسی مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران باید تلاش مجدانه و شبانه روزی کنند تا به هر شکل ممکن بتوان شرایط ذهنی و فکری یک قیام همکانی را مهیا کرد.برای این کار ، تنها باید به صفوف تمانی لین اقشار مختلف حامعه رفت و تا در کنار انها به این نوع فعالیته ها پرداخت . ۳) پس هر کس که توانایی بهبود شرایط ذهنی مردم را دارد بویژه انهایی که در خارج کشور زندکی می کنند ولی تواتایی بازگشت به ایران را دارند، باید برگردند. می توانم با اطمینان صد در صد بگویم که حاکمیت با بازگشت افراد ناشناخته ی فعال در تشکیلات سیاسی کاری ندارد. پس این افراد توانمند سیاسی مترقی و دمکرات می توانند وارد کشور شوند و بلافاصله شروع به فعالیت گسنرده سیاسی مخفی در میان اقشار مختلف جامعه بزنند. برای این کار، خود این افراد باید به طور حد، قبل از ورود و بازگشت به ایران اموزش چگونکی فعالیت های سیلسی مخفی ببینند وکرنه بزودی لو رفته و دجار مخمصه های بزرکی خواهد شد چراکه دشمن ظاهرا بسیار قوی تر از آنی هست که تصورش را بتوان کرد. ۴) مهمترین عامل برای تعمیق اعتراضات و اعتصابات و سراسری کردن آنها، تشکیل یک جبهه متحد ضددیکتاتوری در داخل و خارج کشور است تا بتوان هم از بیرون و هم از درون این شرایط ذهنی را میان اقشار مختلف مردم بهبود بخشید و نیز بتوان یک حکومت دمکراتیک و مترقی عدالت و ازادی خواه را برای تمامی زحمتکشان یدی و فکری و برای تمامی قومیت های متنوع ایران بزرگ برپا کرد. اعتقاد خودم این است که هر نیروی سیاسی بتواند این نقش خود را بهتر و گسترده تر انجام بدهد، پیزوز این میدان نبرد نابرابر بین مردم و حاکمیت تا دندان مسلح خواهد بود و به باور من یک جبهه متحد لز نیروهای سیاسی چپ از همه بیشتر از این توانایی برخوردار لست اکر بتوانند اختلافات اندک خود را کنار گذاشته و فقط بر مشترکات بسیار مهم خود برای شروع یک مبارزه ی خود که از سویی دمکراتیک و سوسیالیستی از سوی دیکر تکیه و تاکید کنند.

 

این گوی و این میدان




جان داد تا ديگر فقر را تحمل نكند
گذر از دیکتاتوری برای پایان دادن به سياست رياضت اقتصادي!

سخن روز شماره: ۴۹ (۱۵ مرداد ۱٣۹۷)

 

«ميثم ١٢ ساله از شاگردان ممتاز مدرسه بود». به گزارش شهروند، ميثم در بعد از ظهر سه شنبه ١٩ تيرماه امسال با اين پيام كه «خودكشي عشق منه»، به دست جلاد فقر به «دار» آويخته شد.

خبر اين تراژدي كه در صفحه ي توده اي ها هم بازانتشار يافت، پرده از روي پيامدهاي بحران اقتصادي- اجتماعي اي برمي دارد كه آگاهانه و به دست حاكمان ديكتاتور و رئيس جمهورهاي آن به توده هاي ميليوني مردم ميهن ما تحميل مي گردد. از اين طريق تحميل مي گردد كه برنامه ي وارداتي «رياضت اقتصادي» را بر سرنوشت مردم ميهن ما مستولي ساخته اند.

برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط سرمايه ي مالي امپرياليستي عامل اصلي ايجاد فقر است، زيرا همان طور كه رفيق عزيز سيامك نيز در مقاله ي: اقتصاد نئوليبرالي كشور ما را نو مستعمره خواهد كرد، نشان مي دهد، انباشت سود و سرمايه براي ثروتمندان بدون ايجاد فقر براي توده ها ممكن نيست. نزول نسبي سود سرمایه در چرخه ي اقتصادي در نظام سرمايه داري دوران افول نمي تواند توسط این نظام جز با تحميل فقر به توده هاي ميليوني و ميلياردي در جهان جبران شود.

تكرار وضعي كه بر ايران حاكم است را مي توان در سطوح ديگري در تمام كشورهاي زير سلطه ي اقتصاد نئوليبرالي مشاهده نمود. براي نمونه به وضع فقر در برخي از كشورهاي سرمايه داري متروپل نظري بيافكنيم.

طبق گزارش اخير فيليب آلستون، گزارشگر ويژه ي سازمان ملل براي فقر و حقوق بشر در جهان به سي و هشتمين دوره ي ارگان مربوطه در ژنو در هفته ي گذشته (٢٢ ژوئن ٢٠١٨)، كه با اعتراض و تهديد نماينده ي ترامپ در شوراي امنيت هم روبرو شد، ٤٠ ميليون آمريكايي «در فقر» زندگي مي كنند. ٥ر١٨ ميليون از آن «دچار فقر شديد» هستند. ٣ر٥ ميليون آمريكايي «در شرايط زندگي مردم در كشورهاي جهان سوم زندگي مي كنند».

آمريكا در ميان گروه كشورهاي او اِ سه دِ  – سازمان همكاري اقتصادي و رشد -، داراي بالاترين سطح مرگ كودك است. داراي بالاترين سطح فقر جوانان است.

سياست رياضت اقتصادي براي مردم ايالات متحده آمريكا به ابزار كمكي براي انباشت سود و سرمايه در اين كشور از اين طريق تبديل شده است كه تنها در سال ٢٠١٧، ثروتمندان از تقليل ماليات ها برخوردار بودند كه بالغ بر يك و نيم بليون دلار بود. پرداخت اين هديه ي مالياتي از طريق صرفه جويي در هزينه براي خدمات اجتماعي عملي شد، آن طور كه در گزارش ذكر مي شود كه نماينده دولت آمريكا را به اعتراض و تهديد واداشت.

طبق اين گزارش، ١٤٠ ميليون از مردم آمريكا، يعتي قريب به شست درصد مردم اين كشور در شرايط نابساماني اجتماعي زندگي مي كنند (Prekär).

در چنين شرايط است كه شعار تظاهرات در ٧٠ شهر آمريكا، تنها در واشنگتن روز ٢٣ ژوئن ٢٠١٨ با شركت ٥٠ هزار نفر، شعار «مبارزه با فقر و نه يورش به فقرا» است كه بر روي پرده ها حمل مي شد.

نمونه اي ديگر. علت آتش سوزي وحشتناك در يونان در چند روز پيش، آن طور كه افشاگري هاي ماموران آتش نشاني برملا ساخت، اجراي همين سياست رياضت اقتصادي است. مامور آتش نشاني در كرتا، جزيره ي بزرگ يوناني افشا نمود كه در اين جزيره تنها دو هلكوپتر قديمي براي مبارزه با آتش وجود دارد. او اضافه كرد كه اگر در دو منطقه همزمان بايد به خاموش كردن آتش پرداخت، باید «به خدا پناه برد»! در شهر ديگر نزديك آتن كه ٣٠٠ هزار جمعيت دارد، ٩ ماشين آتش نشاني وجود دارد كه تنها نيمي از آن قابل استفاده است! آتش سوزي با «دار»زدن بيش از ٨٢ تن همراه شد.

در برابر اين وضع، بخش اعظم آخرين وديعه كشورهاي اروپايي به يونان بالغ بر ١٥ ميليارد يورو، براي بازپرداخت سود بانك هاي قرض دهنده مصرف شد: ١٣ ميليارد يورو!

به نمونه ي كشور آلمان كه ثروتمندترين دوران تاريخ خود را مي گذراند و ثروتمند ترين كشور در اتحاديه اروپاست بنگريم: «در حالي كه در سال ١٩٦٥ هر ٧٥ مين كودك نياز به دريافت كمك هاي اجتماعي داشت، امروز هر پنجمين كودك نيازمند چنين كمكي است. .. اكنون وضع چنين است كه هر كودكي كه در يك خانواده كم درآمد بزرگ مي شود، به احتمال ٧٠ درصد در بزرگ سالي دچار وضع نابسامان اجتماعي است. .. لااقل نيمي از مردم جمهوري فدرال آلمان در فقر و يا در وضع عدم امنيت اجتماعي زندگي مي كند.» (ورنر زپمان، آينده ي دزديده شده).

 

سرنوشت «كودكان كار»، «آدامس فروش ها»، «شيشه پاك كن ها» و «ميثم»هاي ديگر در ايران دور از سرنوشت كودكان در ايالات متحده و آلمان نيست. شرايط تحميل شده به همه ناشي از سياست اقتصادي به سود برنامه نئوليبرال خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است در تمام كشورهاي زير سلطه سرمايه مالي امپرياليستي. براي كشورهاي جهان سوم به ويژه ايران، وابستگي نواستعماري كشور عنصري فراتر از در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.

 

با چنين ارزيابي از سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكم بر ايران كه آن را رژيم ديكتاتوري ولايي «اسلامي» مي نامد، بايد خواست زحمتكشان ميهن ما را براي پايان دادن به خصوصي سازي و حراج ثروت هاي متعلق به مردم و نسل هاي آينده و همچنين پايان دادن به نابودي حقوق اجتماعي زحمتكشان يدي و فكري، مورد تاييد قرار داد و از آن دفاع نمود.

خواست پايان بخشيدن به سياست اقتصادي «اسلامي» بدون گذار از ديكتاتوري ولايي كه ضامن اجراي اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي است ممكن نخواهد بود. با توجه به اين نياز تاريخي مردم ميهن ما براي خروج از فقر و بي ساماني، بايد براي برپايي جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري كه حزب توده ايران خواستار آن است، با ديگر نيروهاي ضد ديكتاتوري كوشيد.

برنامه جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملي براي اقتصاد «اسلامي» می تواند راه رشد اقتصادي اجتماعي آينده را ترسيم و به پرچم مبارزه ی توده های جان به لب رسیده برای تحقق بخشیدن به «آزادي، ميوه شيرين عدالت اجتماعي  بدل شود» که خواست توده های میلیونی مردم میهن ماست.




آموزش انقلابي را به حربه انتقال آگاهي طبقاتي بدل سازيم!

سخن روز شماره: ۴۸ (۱۱ مرداد ۱٣۹۷)

 

در ابرازنظر خود رفيق عزيز ابي ازجمله مساله ي آموزش انديشه ي بانيان سوسياليسم علمي و «افكار و ادبيات سوسياليستي و مبارزات حال و گذشته ي طبقه ي كارگر ايران و جهان» را براي تربيت نسل جديد توده اي ها مورد تاكيد قرار مي دهد، و با اشاره به «وظيفه ي تك تك ما كمونيست هاي قديمي» و حزب توده ايران، بر ضرورت انتقال «افكار انقلابي در ميان نسل جوان، خصوصن نسل كارگران جوان» انگشت مي گذارد.

اين مواضع صريح و قاطع انقلابي براي نگارنده تكانه و انگيزه اي بود، باري ديگر جزوه ي باليني هر توده اي را به دست گيرم، سيماي مردمي حزب توده ايران را و باري ديگر مطالعه كنم. در اين اثر جاوداني، زنده ياد رفيق جوانشير (فرج الله ميزاني)، دبير فراموش نشدني كميته مركزي حزب توده ايران، «وفاداري به ماركسيسم- لنينيسم» را مشخصه حزب توده ايران اعلام مي كند و برجسته مي سازد كه دشمن و دوست به پايداري حزب طبقه كارگر ايران در انجام اين وظيفه اعتراف دارند. از سرهنگ زيبايي گرفته تا جريان هاي سال هاي اخير كه با نام ”خوانش جديد ماركس“ به تجديد در آموزش بانيان سوسياليسم علمي مي پردازند، وفاداري حزب توده ايران را به وظيفه خود نمي بخشند. اولي ها به عبث مي خواهند از حرب توده ايران چهره ي يك ”خائن“ را بنمايند، و دومي ها به نفي مبارزات انقلابي حزب توده ايران مي پردازند، تا شايد بتوانند، تاريخ جنبش كارگري ايران را با فراموشي اين مبارزات به فراموشي بسپارند. غافل از آن كه تاريخ حزب توده ايران، تنها تاريخي است كه جنبش كارگري ايران داراست و زدودني نيست. ”در مسجدي است كه كندني نيست“ (١).

 

زنده ياد جوانشير در تعريف سرشت انقلابي حزب توده ايران، دو سويه از هستي حزب طبقه كارگر ايران را برجسته مي سازد: «نخست اين كه اصول اساسي و انقلابي ماركسيسم را كه احزاب انترناسيونال دوم به فراموشي سپرده بودند، از نو زنده كرده؛ دوم اين كه ضرورت هاي ناشي از آغاز دوران نوين در جامعه بشري – دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم –  را منعكس مي كند ..» (همانجا ص١٠)

زنده ياد جوانشير با تكيه بر اين نكته كه «بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقة كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد» (همانجا ص ٣٠)، سه زمينه ضروري را در مبارزه ي نظري- آموزشي حزب توده ايران براي «وفاداري به تئوري انقلابي» چنين برمي شمرد:

الف- انتشار و ترويج ماركسيسم- لنينيسم در ميان زحمتكشان؛

ب-  كاربرد ماركسيسم- لنينيسم براي درك درست دوران تاريخي، مبارزات طبقاتي و تحول اوضاع سياسي- اجتماعي كشور و جهان و قرار دادن اين تحليل در پايه و اساس برنامه و مشي حزب؛

پ-  نبرد با انواع جريان هاي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي و دفاع از سلامت تئوري انقلابي.

 

بي ترديد براي دستيابي به سطحي از توانايي كه پاسخگوي وظايف پيش باشد، بايد همه ي توده اي ها و حزب توده ايران حركتي فعال و خلاق ديگري را ايجاد سازد. خوشبختانه از گذشته ارثيه ي بزرگي در اختيار ماست كه به همت حزب توده ايران آثار زيادي از آن تجديد چاپ شده است و با كيفيتي بسيار شايسته در اختيار است. دسترسي الكترونيكي به متن آن ها ممكن است. باوجود اين بايد حركتي براي پخش و فروش وسيع آن ها سازمان داده شود.

توليد آثار و ترجمه هاي جديد نيز مي تواند در اين زمينه كمك بزرگي باشد كه امكان سازماندهي تحقق يافتن آن را بايد مورد بررسي قرار داد و دست به كار شد.

نهايتاً كوشش براي آن بخش خاص از وظيفه است كه رفيق جوانشير آن را با بيان «نبرد با انواع جريان هاي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي و دفاع از سلامت تئوري انقلابي» مطرح مي سازد. اين بخش پراهميت به وظيفه ي مبارزاتي روز براي توده اي ها بازمي گردد كه در آن مي تواند نقش تك تك رفقا و هواداران و همچنين ارگان مربوطه سازمان حزبي با اوج گيري بيش تر موفقيت سياست حزب توده ايران را تضمين كند.

مبارزه با نظرات تئوريك- سياسي انحرافي ضد ماركسيستي و ضد لنينيستي اكنون از ابعادي برخوردار شده است كه بدون سازماندهي دقيق و هشيارانه براي آن، صرف نيروي موجود از تاثير كاركردي ضروري برخوردار نخواهد شد. شايد ارگان هاي مسئول حزبي بتوانند در اين زمينه گام هاي مثبت بيش تري را ممكن ساخته و سازمان دهند.

 

خودآموزي- شركت در نبرد عليه توده اي ستيزي

در كنار چنين برنامه اي در كاركرد حزب توده ايران مي توانند توده اي ها در هر كجا كه هستند، فعال تر از گذشته نقش مثبت و سازنده ي خود را متبلور سازند. اين فعاليت مي تواند در دو صحنه تبلور يابد.

اول- در صحنه ي نبرد براي خودآموزي؛

دوم- در صحنه نبرد ترويجي- روشنگرانه و تبليغي عليه جريان هاي مخالف و ضد توده اي. در اين زمينه افشاگري عليه سياست و مواضع طبقات حاكم از جاي ويژه اي برخوردار است كه بايد به طور مشخص درباره ي آن سخن گفت.

 

در صحنه ي نبرد براي خودآموزي، شايد اين پيشنهاد كمك باشد كه رفقا براي خود و يا در حوزه و سازمان حزبي به طور جمعي برنامه ي مطالعاتي را تنظيم و به مورد اجرا بگذارند كه به طور سختگيرانه با اين هدف همراه باشد، از مطلب مطالعه شده و يا بخش و جنبه هايي از آن، خلاصه اي در نوشتاري بازتاب يابد.

بدون ترديد چنين گامي آسان نيست و به زمان و ممارست نياز دارد. اما مي تواند امكان عملي اي را براي هر رفيقي تشكيل دهد، در ارتقاي و تدقيق نظر خود بكوشد، آن را در جريان بازتاب نظرِ مطالعه شده تقويت و رشد دهد و نقشي خلاق در آموزش ديگران ايفا سازد.

صحنه ي اين كاركرد انقلابي بسيار فراخ است. براي نمونه من اين روزها مقاله ي جالبي را درباره ي شرايط حاكم فقر بر سرنوشت كودكان در آلمان مطالعه كرده ام كه در آن ازجمله اين جنبه مورد توجه قرار گرفته است كه نقش فقر حاكم بر كودكان در آلمان ثروتمند، چه پيامدهاي تمدني در اين جامعه سرمايه داري پيش رفته ايجاد ساخته است و به كدام خطرات روحي- روانيِ اجتماعي و فردي دامن مي زند.

با مطالعه ي اين مقاله، ذهن من مشغول به پاسخ به چنين پرسشي در ارتباط با شرايط هستي كودكان كار در ايران است. چنانچه فرصت براي دنبال نمودن اين صحنه از نبرد اجتماعي را بيابم، چه بسا بتوانم نقشي سازنده در اين زمينه ايفا سازم. ازجمله در پاسخ به همين پرسش و موضوع در برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه.

چنين نبردي را مي تواند و لطفن بايد هر رفيق به طور شخصي سازمان دهد. ماركس در پاسخ به نقش فرد در رشد اجتماعي، اين نقش را نقشي ارزيابي مي كند كه حامل و تحقق بخشنده به گام ترقيخواهي در جامعه است. به نظر او، ترقي اجتماعي بر دوش فرد قرار دارد!

لذا مي توان مدعي شد كه نبايد در انتظاري مبهم نشست. از همين امروز و هم اكنون بايد كار را آغاز نمود. كاري كه انگيزه ي آن مي تواند نسبت به علايق فردي و همچنين مطالعه ي اتفاقي در لحظه ي تاريخي آغاز گردد. بي ترديد مي توان در طول زمان و ايجاد شدن شرايط سازماني لازم براي آن در حزب طبقه كارگر، به ارتقاي سطح و كيفيت انجام اين وظيفه كمك بسيار نمود.

 

نكته ي پراهميت ديگر كه مي توان آن را به طور فردي آغاز نمود، شركت و بررسي نظرات مخالفان و حاكمان است. چنين كوششي مي تواند نقش بسيار پراهميتي را در نبرد طبقاتي جاري ايفا سازد. خوشبختانه در اين زمينه رفقاي بسياري فعال هستند كه بازتاب مثبت آن هر روز بيش تر در صفحه هاي هوادار حزب توده ايران از قبيل نويدنو ديده مي شود و مايه خوشنودي است.

بديهي است كه هر رفيق با سبك كار خود در اين زمينه فعال است و رنگارنگي و پرسويه بودن كوشش ها را به ارمغان مي آورد. سازماندهي چنين نبردي در حوزه و سازمان حزبي كمك بزرگي به رشد آموزش در فعاليت توده اي ها داراست.  بازتاب وقايع و مبارزات گذشته بخش پراهميتي از اين نبرد روشنگرانه- تبليغي را تشكيل مي دهد. بخش ديگر برخوردهاي پولميكي- افشاگرانه است كه در آن بايد هم جنبه ترويجي و هم تبليغي مورد توجه قرار گيرد.

 

”خبرنگاري انقلابي“

حتي طرح و ارسال عنوان و آدرس الكترونيكي نوشتارها كه به نظر رفيقي بايد نسبت به آن واكنش نشان داده شود به صفحه هاي توده اي، نقش مثبت و خلاقي است كه امكان دسترسي به نظرات ها را توسعه داده و امكان بررسي و پاسخگويي به آن ها را مي گشايد. نام اين كوشش را مي توان ”ژورناليسم و خبرنگاري انقلابي“ گذاشت.

 

اسلوب فكر و مبارزه

با طرح جنبه ي ترويجي «در نبردِ فرهنگي در سنگر»(گرامشي) منظور ايجاد ارتباط مشخص موضوع بررسي و بحث است با انديشه ي نظري- تئوريك ماركسيستي- لنينيستي. ايجاد چنين پل تفهيمي براي صلابت منطق نوشتار و هم به منظور اقناع مخاطب ضروري است. زنده ياد احسان طبري درباره ي فن چنين نوشتاري بسيار نكته ها مي آموزاند كه تكرار آن ها در اينجا سخن را به درازا مي كشاند. نكته پراهميتي كه او برجسته مي سازد، آموزش درست قوانين حركت در طبيعت و اجتماع است. اين نكته را ازجمله در «اسلوب فكر و مبارزه» (ص ٨٥،  گزيده اي از آثار) برمي شمرد. فرد مبارز بايد:

اولا، قوانين حركت طبيعت و اجتماع را به درستي بشناسد، يعني داراي جهانبيني دقيقي باشد؛

ثانياً، بتواند معرفت فلسفي خود را بر واقعيات خارجي تطبيق كند ..؛

ثالثاً، از اغراض و خود پسندانه شخصي عاري باشد و با شيفتگي علمي خاصي در قضايا دقت كند، نه با يك نظر سود جويي انفرادي.

بدين ترتيب مطالعه ي سيستماتيكِ انديشه ي ماركسيستي- لنينيستي در آثار موجود و آموختن براي انتقال مشخص آن به صحنه نبرد روزانه است كه زنده ياد طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها توصيه مي كند. من به نوبه خود با مطالعه آثار حزب توده ايران و انديشمندان آن در اين زمينه كوشيده ام، به وظيفه و نياز دل و ذهن خود به عنوان يك توده اي جانبدار و پيگير پاسخ دهم. اين مطالعه را كوشيدم با مطالعه آثار نظريه پردازان ديگر كشورها و احزاب كارگري توسعه دهم. يكي از آثاري كه به من براي درك مشخص و به كارگيري انديشه ي و تحليل ديالكتيكي كمك بسيار نمود، مطالعه كتاب تاريخ و ديالكتيك، اثر ماركسيست لهستاني- آلماني لئو كفلر است. كتاب را به فارسي برگرداندم و انتشار يافت كه در توده اي ها قابل دسترسي است.

 

مضمون‌«ديالكتيك مشخص» را كه احسان طبري نيز به كار مي گيرد و آن را در جمله «معرفت فلسفي خود را بر واقعيات خارجي تطبيق» دهد بيان مي كند، كه ذكر شد، من چنين درك مي كنم و به كار مي گيرم:

هنگام مطالعه ي مقاله يا كتاب يا بررسي ي پديده اي و يا سخنان افراد، دو تضادي را در آن جستجو مي كنم كه حل آن، رشد ترقي خواهانه ي اي را ممكن مي سازد كه مضمون دو تضاد را در پديده تشكيل مي دهد.

اين دو متضاد مي تواند يا به طور شفاف مطرح و قابل شناخت باشد. و يا نظريه پرداز و سخنگو مي كوشد آگاهانه و يا ناآگاهانه جايگزيني براي آن مطرح سازد، تا به هدفي كه دنبال مي كند دست يابد. تضادها مي تواند ناشي از بغرنجي و چندلايگي پديده نيز در ابهام قرار داشته باشد و بيرون كشيدن آن ها نياز به كنار زدن لايه ها و سويه هايي در پديده دارد كه روند اصلي رشدِ پديده را در لحظه ي تاريخي مي پوشاند. شناخت اين لايه ها و سويه ها هميشه آسان نيست، زيرا ممكن است كه در پديده مواضعي چشم و نظرگيري دارا باشد و رنگ و ظاهر خود را به پديده تحميل كرده باشد. از اين روست كه طبري مي گويد بايد «تنه اصلي درخت را حتي از شاخه هاي تنومندي نيز تميز داد، كه روند اصلي رشد آن را تحت تاثير قرار مي دهد.»

در چنين شرايطي بايد هميشه به اين پرسش پاسخ داد كه ماركس- انگلس مطرح مي سازند. آن ها مي پرسند، نيازهاي هستي پديده چگونه، با چه ابزاري توليد مي شود؟ روند رشد پديده با پاسخ به اين پرسش روشن مي شود. چرخ چوبي دوران عتيق براي گاري، و چرخ هواپيماي فانتوم آمريكايي مرحله و شيوه ي توليد تاريخي حاكم را قابل شناخت مي سازد.

 

به منظور شناخت روند رشد پديده بايد شرايط تاريخي هستي و رشد پديده را در حركت آن مورد توجه قرار داد. حركتي كه مي تواند در لحظه بررسي، از ثبات برخوردار باشد و در بي حركتي، خودبنمايد. به سخني ديگر، بايد پديده را در بطن شرايط ماترياليسم تاريخي هستي و رشد و شدن آن جاي داد و مورد توجه و پژوهش قرار داد.

در سفري به جزيره ي تنريف، با قايق از برابر صخره اي به بلندي ٦٠٠ متر عبور كردم. بر روي سطح مشرف به دريا در صخره از بالا به پايين، ديوارهايي از سنگ به طور عمودي وجود دارد كه روند پديدار شدن كليت صخره را در طول زمان قابل شناخت مي سازد. قابل شناخت مي سازد كه صخره لايه به لايه با مواد مذاب خارج شده از كوه آتشفشانِ تئيده در جزيره پديدار شده است. ديوارهاي عمودي در زمان هاي بعدي آبشارهاي سنگ مذاب را تشكيل مي دهد كه از صخره سرد شده به پايين سرازير شده است. اين «سنگ نوشته ها» (اط) با ثبات خود، روند رشد طولاني و مرحله اي صخره را قابل شناخت مي سازد.

با روشن شدن جايگاه تاريخي پديده در متن انديشه ي فلسفه ي ماترياليسم تاريخي، مي توان آن هنگام به كمك اسلوب ديالكتيك ماترياليستي جايگاه مشخص منافع طبقاتي حاكم را در پديده ي اجتماعي نيز بازشناخت. در اين لحظه است كه انسان به مضمون پديده ي مشخص مورد بررسي در جامعه دست يافته است.

با شناخت منافع طبقاتيِ طبقات متفاوت، يافتن تضادهاي موجود در پديده از ديدگاه انديشه جامعه شناختي علمي ماركسيستي آسان و ممكن مي گردد. براي نمونه، در جامعه سرمايه داري كنوني در ايران، طبقه كارگر از منافع خود دفاع مي كند. اين منافع در شرايط سلطه ي اقتصاد سياسي نئوليبرال امپرياليستي- اسلامي، در گام نخست، منافع دمكراتيك انسان زحمتكش است. دفاع از حقوق قانوني طبقه كارگر است. مبارزه اي است عليه هدف هاي ضد انساني و ضد ملي اقتصاد سياسي حاكم. بدين ترتيب، دفاع از حق قانوني برخوردار شدن زحمتكشان از سنديكاي آزاد و يا دستمزد شايسته، نبردي عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال است كه از يك سو تشديد استثمار نيروي كار و از سوي ديگر نابودي قوانين ملي را در دفاع از حقوق طبقه كارگر دنبال مي كند.

در چنين شرايط است كه حقوق دمكراتيك طبقه كارگر، از داشتن سنديكاي آزاد تا تقليل ساعات كار و خواست قراردادهاي رسمي وغيره، به دفاع از حقوق ملي كليه ي مردم ميهن فرامي رويد. حل تضاد ميان كار و سرمايه در شرايط سلطه ي روابط نواستعمارانه ي امپرياليستي، راه خروج از بحراني را مي گشايد كه كليه ي هستي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي مردم ميهن ما را به خطر انداخته است.

 

بدين ترتيب، طبقه ي كارگر ايران با دفاع از منافع خود، به دفاع از منافع انساني و ملي همه مردم ميهن مي پردازد و با حل آن راه فرازمندي ترقي خواهانه را به روي كليت جامعه ايراني مي گشايد. با شناخت منافع طبقه كارگر، از طريق شناخت راه حل تضاد اصلي در جامعه ميان طبقه ي كارگر و سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي، روند رشد ترقي خواهانه كليت جامعه در مرحله ي تاريخي كنوني شناخته و درك مي شود.

 

همين شناخت را مي توان براي نمونه در بررسي سطوري كه در مقاله ي: وحدت مبارزه براي مالكيت عمومي- دمكراتيك و عليه استعمار- امپرياليسم، در ارتباط با سخنان خامنه اي نگاشته شد، نيز بازشناخت.

از ديدگاه ماترياليسم تاريخي، بورژوازي وابسته به اقتصاد استعماري- نواستعماري در ايران كنوني، همچنان كه گروه هاي ديگر آن در گذشته، با اين تضاد براي رشد تاريخي خود روبرو بوده و است كه نتوانسته است از استقلال ضروري براي رشد بي بند خود برخوردار شود. آن ها نتوانستند، استقلال اقتصادي خود را تثبيت كنند، گرچه توانستند در دوران هايي از استقلال نسبي سياسي برخوردار شوند. نتوانستند تاثير استعماري- نواستعماري سلطه ي امپرياليسم را از گردن خود دور ساخته و به از بين ببرند.

بدين ترتيب بورژوازي ايران نتوانست در طول دو قرن حق حاكميت ملي ايران را با توانمندي و به طور پيگير تحقق بخشد و تثبيت كند. تضاد ميان حق حاكميت ملي از يك سو، و وابستگي سياسي- اقتصادي از سوي ديگر نسبت به استعمارگران- امپرياليسم به مثابه ي بندي بر گردن بورژوازي ايراني باقي ماند و مانده است.

خامنه اي در سخنان خود مي كوشد اين تضاد عيني را لاپوشاني كرده و تضادي ديگر را جاي آن قرار دهد. تضادي كه او «ديپلوماسي ايدئولوژيك» مي نامد و آن را در زرورق «منافع ملي» مي پوشاند.

با شناخت تضاد عيني ناشي از سطح رشد ماترياليسم تاريخي جامعه ي ايراني  – كشور نيمه مستعمره در نظام سرمايه داري جهاني شده ي امپرياليستي -، تضاد طبقاتي اي به آساني قابل شناخت مي گردد كه مي توان آن را «نبرد كه بر كه» در سطح جهاني نيز ناميد، براي دستيابي به سهم در مرحله رشد مشخص ماترياليست- تاريخي در نظام جهاني سرمايه داري توسط بورژوازي حاكم بر ايرانِ جمهوري اسلامي عليه سودجويي امپرياليسم!

اين تضاد، «تضاد ملي» جامعه ايراني نيست، آن طور كه خامنه اي مدعي است، بلكه تضاد ميان لايه هاي غارتگران داخلي و خارجي است!

بدين ترتيب براي افشاگري درباره ي سياست ضد مردمي و ضد ملي حاكميت بورژوازي كنوني در ايران، نبايد سخنان بسياري از آن ها را در مقاله هاي خود منتقل نمود كه ”ژورناليسم مدرن“ آن را توصيه مي كند، تا نوشتار گويا با فاصله از وقايع و وضع حاكم، نقشي ”دمكراتيك“ ايفا و رنگي ”علمي“ به خود بزند.

ژروناليسم مدرن كه در دانشگاه هاي بورژوايي آن را مي آموزانند، ابزار تحميق توده ها از اين طريق است، كه درست امكان شناخت و درك تضاد اصلي را در ابهام قرار مي دهد. در برابر اين اسلوب طبقاتي، زنده ياد طبري، به نقل از بانيان سوسياليسم علمي، دقت در مرحله فاكتوگرافي را ضروري مي داند. انگلس از آن صحبت مي كند كه هر چقدر جمع آوري داده ها و اطلاعات موثق همه جانبه تر و دقيق تر باشد، تدارك بررسي ماترياليست تاريخي با اسلوب ديالكتيك ماترياليستي موفق تر خواهد بود. اما یک خبرنگار انقلابی اگر چه که فاكتوگرافي ژرف و گسترده دارد ولی توانایی او در کاربرد آن ها در تحلیل پدیده ها و رویدادها است و  نه در بازتاب آن ها. پس از تحلیل خبرنگار انقلابی راه حل انقلابی تضادهای نهان شده در پدیده ها را هم نشان می دهد. يك بخش در كتاب تاريخ و ديالكتيك را لئو كفلر در توضيح اين نكته نگاشته است كه مطالعه ي پروسواس آن سودمند است.

بدين ترتيب مي توان با شناخت دو تضاد حاكم بر پديده (سخن و غيره)، نبرد ترويجي- روشنگرانه و تبليغي توده اي را با كيفيتي انقلابي و خلاق و زنده و در عين حال با تدارك همه جانبه و بي طرفانه ي داده ها كه ”ژورناليسم و خبرنگاري انقلابي“ خواستار آن است («از اغراض و خودپسندانه شخصي عاري باشد و با شيفتگي علمي خاصي در قضايا دقت كند، نه با يك نظر سود جويي انفرادي» اط) عملي ساخت و نقش پراهميتي را در انتقال آگاهي طبقاتي به كارگران جوان كه رفيق عزيز ابي با واقع بيني خواستار آن است عملي نمود.

١تاريخ جنبش كارگري ايران، تاريخ حزب توده ايران است!

 




در شرایط نوین کنونی جامعه بسنده کردن به حذف دیکتاتوری تقلیل گرایی است
نویسنده: ابی

سخن روز شماره: ۴۷ (۷مرداد ۱٣۹۷)

 

باسلام به همه توده ای های زحمتکش وتشکر از انتشار نامه رفقا فرهاد ، هاتف و مهربان

 

رفقای گرامی همانطور که میدانید در دوماه گذشته نوسانات بازار ارز، سقوط ارزش پول ملی ومتقاعب آن گرانی بی سابقه اجناس داخلی و خارجی، کاهش بیش از صددرصد قدرت خرید، فشار مضاعفی را بر قشر کم درآمد، طبقه کارگر ودیگر زحمتکشان شهر و روستا وارد آورده وخواهد آورد.

 

این سیل ویرانگر بخش عظیمی از حقوق بگیران نیمه مرفع و اقشار میانی را از جا کنده که پس از آرامشی نسبی آنان را در گودال فرودستان رها خواهد نمود. هجوم بی سابقه اقشار میانی برای خرید مسکن، سکه و ارزهای خارجی، حکایت از جلو گیری و مقاومت در برابر این سقوط است.

 

گرانی اجاره مسکن تا چند برابر دست مزد مصوب قانون کار و غارت یک شبه ی دست مزد ها واندوخته های چند ساله طبقات فرودست شرایط نوینی را به جامعه ایرانی تحمیل نموده که بسنده کردن به حذف دیکتاتور و تشکیل حکومتی سکولار با توجه به جبهه ضد دیکتاتوری نوعی تقلیل گرایی و از دست دادن موقعیت و شرایط تاریخی ایجاده شده می باشد.

 تجربه نشان میدهد  هنگامی که امنیت شغلی و مسئله نان و درآمد مطرح است دیگر مسائل دمکراتیک در حاشیه قرار میگیرد، شاید شعار روحت شاد رضا شاه را بتوان چنین تعبیر نمود.

رفقا توجه فرمایند، علت ناکام ماندن جنبش اصلاحات مگر جز بی تفاوتی به شرایط اقتصادی اکثریت مردم  فرودست چیز دیگری بود؟

بنابر این من نظرات مطرح شده از سوی رفیق کبیر جناب دکتر عاصمی را ترجیح میدهم و می پندارم بدون سمت گیری سوسیالیستی وشناساندن عامل فقر و ویرانی اقتصاد ملی به توده ها و بدون مطرح نمودن بازگشت ثروت و صنایع خصوصی شده به عموم ملت، ما هیچ شانسی در تشکیل دولت بعد از دیکتاتوری نخواهیم داشت.

موفق باشید.

 




زنده باد گفتگو میان توده ای ها!
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۴۶ (۶ مرداد ۱٣۹۷)

از نامه ها و بحث های جدی شما سه رفیق فرهاد، هاتف و مهربان در باره سیاست های حزب لذت برده ام. با هاتف در جایی که می گوید نوشته های “توده ای ها” زیادی بر سیاست گذاری های مرتبط به اقتصاد ملی- دمکراتیک متمرکز شده است، موافقم، گرچه یک ضرورت و از اصول بنیادین یک عدالت خواهان اجتماعی است و به نظر من هم حزب و نامه ی مردم به اندازه کافی در این باره، بویژه در شماره های اخیرش به سیاست های مخرب اقتصاد نئولیبرالی انتقاد و آن را محکوم کرده است. بنابر این، همان طور که خیلی وقت پیش تاکید کردم و نیز رفیق هاتف هم در نوشته های بالا تاکید به حق می کند، بسیار حائز اهمیت و حیاتی است که حزب و تک تک توده ای های وفادار به حزب توده ایران سعی وافر بکنند تا شرایط ذهنی نیروهای زحمتکش و مزدبگیر یدی و فکری را بهبود بخشیده و به آموزش فکری آنها مبادرت جدی بورزند. این را در سفر کوتاه ام به ایران، به طور جد با تمام وجودم مشاهده و احساس کرده ام. در گفت و گوهای مختلفی که با اقشار مختلف جامعه ی امروز ایران داشته ام از راننده خودروهای شخصی بگیر تا دانش آموزان، دانشجویان و معلمان و کارگران.

 

با حفظ سیاست های بنیادین حزب طبقه کارگر، یعنی حزب توده ایران، باید به طور جد به نیازها و خواسته های به حق تمام اقشار و قومیت های مختلف مردم ایران امروز توجه کرد، نه تماما آنچه که یک نظام صد در صد سوسیالیستی از ما طلب می کند.،  که داشتن چنین نظامی در ایران امروز آرزویی عبث و محال است. آنچه که ابتدا باید به آن توجه عمیق داشت این است که مردم ایران امروز، نه ایران فردا، نیاز ضروری به یک حکومت مترقی، دمکراتیک، ملی و سکولار دارند تا آنها را از بند گرفتاری های موجود و جاری ایران از جمله نبود آزادی، عدالت اجتماعی و نیز از فقر و فساد و دزدی های نهادینه شده در تار و پود حاکمیت و دستگاه های دولتی و غیردولتی ایران و نیز فشارهای نظام های سرمایه داری جهان بر گردن باریک تر از موی طبقات مزدبگیر و زحمتکش ایران نجات دهد،  برای تحقق این امر ضروری، باید در اندیشه تشکیل یک جبهه ی متحد ضددیکتاتوری ولایی ایران بود و باید کوشش بسیار زیاد و کشف کرد چگونه می توان اهداف مشترک و اصلی همه ی نیروها و احزاب و سازمان های مخالف این حاکمیت ولایی را در داخل و خارج ایران کشف و سپس آنها را به تشکیل چنین جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری ولایتی ایران امروز تشویق کرد. برای اتحاد،  یک امر مهم را نباید فراموش کرد و آن که این هر یک از نیروها برای سرنگونی رژیم دست به یک “اتحاد موقت”می زنند،  نه اتحاد ابدی،. بنابراین پس از پیروزی بر دیکتاتوری ولایی ایران،  هر نیروی سیاسی در یک فضای دمکراتیک این حق را خواهد داشت تا اندیشه های و اصول بنیادین خود را تبلیغ کند و آنها را در صورت رسیدن به قدرت سیاسی آینده کشور به اجرا در آورد،  و یا نیروهای سیاسی دیگر در قدرت را از طریق فعالیت های سیاسی به تصویب قوانین جدید و اجرای اصول دمکراتیک سیاسی و اقتصادی از جمله برداشتن “سیاست اقتصادی خانمان برانداز و ضد بشری نئولیبرال”  وادار کند.

 

هر گونه کوتاهی در تشکیل جبهه متحد ضددیکتاتوری، خواسته یا ناخواسته ما را همراه این حکومت ولایی و نیز همراه امپریالیسم به رهبری نئوکان های کاخ سفید دیروز و امروز و فردا می کند، چرا که هر یک از این دو اهریمن داخل و خارج خواهان حفظ یا استقرار یک نوع حکومت غیردمکراتیک هستند. اولی خواهان حفظ قدرت فعلی و دیگری خواهان یک قدرت جدید و مطیع نظام سرمایه داری جهانی به رهبری آمریکا است. برای شروع،  مجبور به اتحاد با هر فرد و نیروی سیاسی ضد ولایت فقیه داخل ایران مانند قدیانی ها و با هر نیروی سیاسی ضد دیکتاتوری فقهی و خواهان ایجاد یک نظام دمکراتیک واقعی و غیرمذهبی هستیم، چرا که بدون داشتن یک نظام دمکراتیک و ملی که خواهان حفظ تمامیت ارضی و نقشه جغرافیایی ایران امروز است، نمی توان به استقرار یک نظام سوسیالیستی آینده دست یافت،  ولی با داشتن یک نظام دمکراتیک می توان برای برپایی یک نظام سوسیالیستی تلاش و مبارزه کرد و به آن نزدیک و نزدیک تر شد. آیا بدون داشتن یک نظام دمکراتیک،  مردم کشورهای اسکاندیناوی می توانستند این همه به عدالت و خدمات اجتماعی بسیار حیاتی دسترسی داشته باشند؟  باید با حقیقت زندگی کرد،  نه با خیال  توهم. ولی می توان برای رسیدن به حقیقت،  رویا در ذهن پروراند،  چرا که انسان بدون رویا زمین تفته ای

است که نمی توان بر آن پای گذاشت (به نقل از رمان اورلاندو).

 

کشور ما در شرایط بسیار فاجعه باری در سطح منطقه ای و جهانی قرار دارد و آن دخالت مستقیم نظامی ( که در حال حاضر کمی بعید به نظر می‌آید) یا غیرمستقیم کشورهای خارجی می تواند ایران و تمام مردم را گرفتار یک نظام غیردمکراتیک دیگر بکند و دهه ها رنج و درد دیگر. این را به وضوح می توان در سیاست ها و عملکردهای نئوکان های دیروز و امروز و فردای کاخ سفید دید، چرا که حاکمیت ولایی ایران نمی خواهد و نمی تواند مطیع آمریکا و متحدان جهانی و منطقه ای باشد چرا که با اطاعت محض موجودیت اش محلی از اعراب در داخل و خارج ایران ندارد.

 

راه نجات کشورمان نه تسلیم به امپریالیسم به رهبری آمریکاست و نه ادامه ی روند اکنونی همین حاکمیت ولایی و فقهی قرون وسطایی با ژست ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی اش. این تفکر را باید با سرعت هرچه تمامتر به جامعه ی ایران امروز تزریق کرد، وگرنه ما به نقطه ای ممکن است برسیم که غالب مردم راه نجات خویش از این برزخ را دخالت کشورهای خارجی بدانند. باید به راه سوم یعنی “برپایی یک نظام دمکراتیک و ملی” اندیشید که تنها و تنها با اتحاد همه نیروهای سیاسی مترقی و عدالت جو در جبهه واحد ضددیکتاتوری شدنی است وگرنه باید شاهد آن باشیم که مردم به اسقبال هر حکومتی غیردمکراتیک و مطیع نظام سرمایه داری ای بروند که امپریالیسم می خواهد چه از طریق دخالت نظامی و چه از طریق دخالت سیاسی و اقتصادی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد.

 

از نظر اقتصادی و روحی روانی،  جامعه ی ایران امروز بسیار شبیه یکی دو سال قبل از حمله آمریکا و متحدانش به عراق است که از یک سو،  ارزش پول ملی اش چنان سقوط کرده بود که برای خرید یک ماشین قراضه باید یکی دو کیسه پر از اسکناس پرداخت می شد و نیز فقر و گرسنگی و نبود داروهای ضروری ناشی از تحریم های فلج کننده آمریکا و تمامی متحدان جهانی اش به چنان اندازه ای رسید که کودکان و سالمندان زیادی را به کام مرگ کشاند. از سویی دیگر،  از آنجایی که مردم عراق خود را برای تغییر رژیم صدام ناتوان می دیدند،  وقتی سربازان آمریکایی به خاک کشورشان پا گذاشتند، می شد دید افرادی را که روی لوله های تفنگ سربازان آمریکایی گل سرخ می گذاشتند، از این روست که مردم یا افرادی از میان مردم معترض ایران شعارهایی سر می دهند که باب طبع من و شما نیست. در این میان،  مقصر تنها خود نظام دیکتاتوری  ایران و حتی حکومت های خارجی نیستند. مقصر اصلی، پراکندگی و تفرقه بین همه نیروهای سیاسی مخالف حاکمیت ولایت فقهی در داخل و خارج از اوایل انقلاب تا به امروز هستند که به دلایل پوچ و بی معنی و گاه خودخواهانه حاضر به اتحاد برای به زیر کشیدن این حکومت ولایی نیستند. پس چگونه می توان انتظار داشت که اعتراضات و اعتصابات مردم شکل سراسری به خود بگیرد وقتی معترضان و اعتصاب کنندگان عملا بدون پشتیبان سیاسی هستند و هر روز شاهد دعواهای سیاسی بین سازمان ها و احزاب سیاسی سابق و امروز ایران هستند؟ مردم این پراکندگی و این دعواهای زرگری سیاسی و ایدئولوژیکی را چگونه تعبیر کنند،  جز این که بگویند که “وقتی این نیروها حاضر به اتحاد نیستند، پس روزی که هر یک از آنها به قدرت سیاسی برسند به نوعی نظام دیکتاتوری دیگر بدل خواهند شد”. این گونه است که مردم به نیروهای متفرق سیاسی داخل و خارج ایران نه اعتمادی دارند و نه دل می بندند. این گونه است که اعتراضات و اعتصابات سراسری نمی شود چرا که ۱) هیچ نیروی سیاسی در داخل ایران نیست تا آنها را پشتیبانی و آنها را تشویق کند به هم پیوند داشته باشند؛ ۲) سرکوب از سوی حاکمیت هر روز شکل جدید و پیچیده‌تری به خود می گیرد؛ ۳) مبارزه سیاسی در دوران سرکوب و اختناق را تجربه نکرده و به طور حرفه ای یاد نگرفته اند ( مثلا مبارزه علنی و مخفی)،  ۴) بمباران تبلیغاتی غرب و حتی تبلیغات داخلی که به شیوه های مختلف هم به آشفتگی و ترس و هراس های مختلف مردم را می افزایند و هم مستقیم و غیر مستقیم راه نجات ایران را آمریکا و متحدانش معرفی می کنند. مردم،  در این میان،  به نوعی گیج و منگ باقی مانده اند و خود و سرنوشت خود و فرزندان خود و ایران را به نیروی ای سپرده اند که یا هیچ وجود خارجی ندارد و یا اگر هم دارد آن نیرو،  بی شک،  دشمن چند دهه آینده ایران خواهد بود.

 

نشستن و بحث های سیاسی و نظری فردی و متمرکز شدن به نقاط ضعف کوچک و بزرگ میان خود در وبسایت ها و رسانه های اجتماعی مختلف مانند فیسبوک هرگز مشکلی را حل نخواهد کرد. باید به فکر تشکیل تشکل های سیاسی علنی و مخفی بود تا بتوان فعالیت های سیاسی علنی و مخفی گروهی در داخل خود ایران را آغاز کرد و در پیوند دادن اعتراضات و اعتصابات پراکنده در ایران به طور جد و بی وقفه تلاش فکری و عملی کرد.

 

ضمن تقدیر و تشکر از رفقا هاتف، مهربان و فرهاد و نیز دیگر رفقای دیگر در این وب‌سایت یا وب‌سایت های دیگر به طور جد خواهش می شود تا برای تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری، شروع فعالیت های نظری و عملی برای بهبود شرایط ذهنی معترضین و اعتصابیون ایرانی و پیوند اعتراضات و اعتصابات پراگنده تلاش مضاعف بکنند. این تنها کاری است که شما می توانید برای برآورده کردن نیازهای مردم زحمتکش فکری و یدی ایران انجام دهید.

به امید تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری و استقرار حکومتی مترقی، دمکراتیک و سکولار در ایران که آرزوی اکثریت مردم ایران امروز برای ایجاد عدالت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای همگان است.

 

دست تان را می فشارم

احسان