سنگ زيربناي گفتگو ميان توده اي ها

سخن روز شماره: ۴۱ (۹ تیر ۱٣۹۷)

رفيق عزيز اميد روزبخير

در پرسش- پاسخي زنده ياد كيانوري از آن صحبت كرد كه توده اي ها از يك ريال تا جان خود را براي كمك به منظور پيش برد سياست انقلابي حزب توده ايران مي دهند.او با اين سخن، ارزيابي از كيفيت شركت توده اي ها را در نبرد ترقي خواهانه زحمتكشان و مردم ميهن ما برجسته ساخت و نه كميت آن را.

از آنجا كه مرخصي مطالعاتي شما براي برخي از رفقا طولاني شده است، خواستم با اين چند سطر ارزيابي خودم را از كوشش شما در روند «گفت و شنفت» (ر.خسروي) ميان توده اي ها خاطرنشان سازم. با آتشي كه در درون شما شعله ور احساس كردم، كيفيت كوشش شما را كيفيتي توده اي ارزيابي مي كنم و ترديد ندارم كه شما لحظه اي از هزينه كردن آن چشم نخواهيد پوشيد و نپوشيده ايد.

باوجود اين ارزيابي، نگارش اين سطور ضروري است، زيرا ما با مساله ي اسلوب كار توده اي و بحث در اطراف آن سروكار داريم. مساله ي سليقه و يا “ديدگاه” متفاوت مطرح نيست. شايد بررسي مساله از زاويه اسلوب عملكرد حزب توده ايران كمك به كوشش شما براي رفع مشكل موجود ميان توده اي ها براي دستيابي به وحدت نظري باشد. به نظر مي رسد اين مشكل هنوز با شفافيت توسط بسياري از رفقا شناخته نشده است.

كوشش شما از واقعيت قابل توجهي آغاز كرد كه غيرقابل انكار است. واقعيتِ وجود گروه هاي توده اي با انواع نام ها كه هر كدام با ارزيابي خود از شرايط نبرد طبقاتي درجامعه، «مشي توده ي» را به نحوي ديگر ارزيابي مي كنند و فعاليت خود را بر آن پايه بنا مي نهند. بدون ترديد بخش عمده اي از رفقاي توده اي در اين گردان ها نسبت به ارزيابي خود و درستي آن باور دارند. بررسي اين نكته موضوع اين سطور نيست كه همان طور كه اشاره شد، موضوع آن به مساله ي اسلوب كار علمي- انقلابي توده ايها بازمي گردد. به قول معروف به «سنگ پايه» ساختمان در ارزيابي ماركسيستي- توده اي بازمي گردد.

در چنين بررسي، گره ي اساسي و مركزي و تعيين كننده پاسخ به اين پرسش است كه براي نزديكي و وحدت نظري ميان گردان هاي متفاوت توده اي بايد از بررسي مواضع “فردي” (گروهي) افراد، به سخني ديگر از ديدگاه انديودوآليستي آغاز كرد، و يا بايد بررسي را از سنگ زيرين بناي سياست طبقاتي حزب توده ايران كه از درون مرحله ماترياليستي رشد جامعه قابل شناخت و تعريف است آغاز نمود؟

آغاز بحث از سنگ زیربنا، یعنی از برنامه مستقل طبقاتی حزب توده ایران برای دستیابی به وحدت نظری از این رو قطعی است، زیرا همان‌طور که اشاره شد، از ارایه ی تعریف برای مرحله ی تاریخی رشد در جامعه آغاز می شود. تعیین و تعریف مرحله رشد تاریخی جامعه به عنوان سنگ زیربنای بحث و نتیجه‌گیری علمی از آن، یک تصمیم اراده گرایانه نیست که بتوان آن را کنار گذاشت و دیدگاه دیگری را نقطه ی آغاز بحث و سنگ زیربنا اعلام نمود. پایبندی به حرکت برای تعیین سیاست مستقل حزب طبقه کارگر از تعریف لحظه ماتریالیست تاریخی رشد تاریخیِ جامعه نشات می گیرد كه به معنای جستجوی تضادهایی حاکم در روند رشد لحظه ی تاریخی هستي جامعه ی مشخص است که حل آن ها، راه ترقی خواهانه فرازمندی تاریخی جامعه را می گشاید.

بدین ترتیب، جز آغاز بررسی از سنگ زیربنا، از برنامه مستقل طبقاتی حزب توده ایران، آغازی دیگر برای یافتن راه ایجاد وحدت نظری میان توده‌ای ها وجود ندارد. می‌توان درباره ی تنـاسـب دو عنصر دمکراتیک و سوسیالیستی در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران براي لحظه ي مشخص تاريخي دارای نظرات مختلف بود، اما نمی‌توان ترکیب دمکراتیک- سوسیالیستی آن را مورد پرسش قرار داد و يكي را به سود ديگر تعطيل نمود.

چنين شيوه اي هيچ گاه مجاز نيست، زيرا عنصر اصلي “دروني” عقب ماندن رشد عامل ذهني از عامل عيني را در جامعه تشكيل مي دهد كه اكنون نيز ما با آن در ايران روبرو هستيم. ضرورت پايبندي مداوم به دو وظيفه ي دمكراتيك و سوسياليستي در نبرد طبقاتي روز در جامعه، ازجمله از ضرورت شناخت تضادها در جامعه و يافتن راه واقع بينانه براي حل و سنتز آن در لحظه ی تاریخی در مرحله رشد جامعه ناشي مي شود. حلي كه بايد داري جهت گيري ترقی خواهانه داشته باشد، تا راه حلي ماركسيستي-توده اي باشد. لذا پيوند ميان وظيفه ي دمكراتيك و سوسياليستي سنگ زيربناي ديگر گفتگو و به قول رفيق خسروي گفت و شنفت ميان توده اي ها باشد.

پیوند مبارزه صنفی و سیاسی که اکنون حتی تاجزاده نیز به ضرورت پایبندی به آن اذعان دارد، تنها آن زمان پیوندی مارکسیستی- توده‌ای و نه اپورتونیستی و سازشکارانه از کار در می آید، که در آن، آن طور که زنده یاد جوانشیر برجسته می سازد، خواست دمکراتيك آن چنان پیگیر باشد و آن‌چنان پیگیرانه و مصمم طرح گردد که به گذار از نظام حاکم سرمایه داری بیانجامد. به سخني ديگر، پيگيري خواسته هاي دمكراتيك بايد آن چنان مصممانه دنبال گردد كه ضرورت تحقق بخشيدن به آن ها به طور قانونمند به راه رشد با جهت گیری سوسیالیستی فرارويد و آن را به مثابه ی تنها راه رشد ترقی خواهانه برای توده ها قابل شناخت و درک سازد.

متاسفانه ميان ما اين مساله نهايتاً حل نشد. موضوع بخش سوم مقاله ي شما كه توضيح داديد، توضيح و توصيف جايگاه گردان هاي متفاوت، ازجمله صفحه ي “توده اي ها” درمبارزه و «مشي توده اي» است. اگر نگارش پايان يافت و شما آن را ارسال كرديد، از مطالعه ي آن خشنود خواهم شد. به نظر من اما سنگ زير بناي اساسيِ بحث و توافق بر سر برنامه حزب توده ايران است كه از درون تعريف مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب كه نظر منسجم حزب طبقه كارگر ايران را براي مرحله ي كنوني فرازمندي ترقي خواهانه جامعه ي ايراني تشكيل مي دهد، قابل شناخت و درك مي شود.

شركت نكردن گردان هاي ديگر در بحث در اطراف اين سنگ بناي اصلي براي وحدت نظري ميان توده اي ها نشان درك نشدن نكته اي است كه پيش تر به آن اشاره شد.اين تصور كه مي توان به طور پراگماتيستي و در عمل و در طول زمان به وحدت رسيد كه براي آن نمونه هايي در نپال و جاهاي ديگر نيز ذكر شده است، شيوه ي علمي-ماركسيستي نيست، زيرا با اسلوب كار ماركسيست- لنينيستي هم خواني ندارد.

سكوت و شركت نكردن جريان هايي كه شما از آن ها به طور مشخص نام برديد در گفتگو ميان توده اي ها به منظور ايجاد شرايط وحدت نظري، به نظر مي رسد در ارتباط باشد با موضع آن ها براي محدود ساختن نبرد طبقاتي در ايران در چهارچوب خواست اين يا آن لايه از حاكميت سرمايه داري. دفاع از احمدي نژاد يا روحاني و ..، از اينرو دنبال مي شود، زيرا اين جريان ها به درستي مواضع حزب توده ايران و ضرورت مبارزه براي تحقق بخشيدن به آن ها باور ندارند. آن ها رسالت طبقه كارگر ايران رابراي حل تضاد اصلي جامعه از اين طريق نفي مي كنند، كه آن را به مرحله اي نامعلوم در آينده منتقل مي سازند. بدين ترتيب آن ها نياز و ضرورتي براي پيوند ميان مبارزه ي دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران قايل نيستند. آن ها با ترك اصل لنيني استقلال سياست طبقاتي حزب طبقه كارگر، به دنباله روي لايه هايي از حاكميت سرمايه داري بدل مي شوند.

برخي نيز مخالف «ديالوگ» با جريان هاي انحرافي هستند. براي نمونه ابرازنظر كننده ي “ناظر” اين مخالفت را با طرح اين پرسش بيان مي كند كه از توده اي ها ميپرسد، مي خواهيد با امثال مومني ها اتحاد كنيد و يا با اين جريان ها؟

“ناظر” نيز بي باوري خود را نسبت به استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران از اين طريق به نمايش مي گذارد، كه اتحاد با مومني ها را در سطح مورد پذيرش آن هادنبال مي كند و نه در سطح برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كه مبارزه ي اتحادي- دمكراتيك در آن، آن هنگام پيگير است كه جهت گيري سوسياليستي را به متحدان نشان دهد. به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

در ارتباط با اشاره ي شما درباره ي اتحادها در طول زمان در كشورهاي ديگر، صرف نظر از آن كه ما از شرايط مشخص ايجاد شدن آن در نپال و جاهاي ديگر با خبرنيستم، و نمي دانيم وحدت ها در آنجا بر چه پايه اي انجام شده است، نمونه هايي نيز وجود دارد كه چنين وحدتي در دورنما نيست. به نظر مي رسد، با طرح اين پرسش كه ضرورت وجود اين يا آن گردان در خارج از ساختار حزب توده ايران چيست، براي بررسي مشخص وضع در ايران سودمند باشد و مي تواند پرسش راهنما و كمكي باشد براي يافتن راه و اسلوب مشترك براي برطرف نمودن چند پارگي.

اين گوي و اين ميدان. رفقا مي توانند نظر خود را در اين زمينه بيان كنند. چنانچه در برخي موارد به آن عمل نيز شده است. كمبود دمكراسي درون حزبي نمونه اي براي آناست كه رفقايي آن را مطرح مي سازند. به سخني ديگر اين رفقا اسلوب توده اي را براي بر طرف ساختن مشكل تفرقه نشان مي دهند كه كوشش براي انطباق اصل لنيني دمكراسي و سانتراليزم در شرايط مشخص كنوني نبرد طبقاتي در ايران در حزب طبقه كارگر ايران است. بحث مشخص است و مي توان آن را به منظور جستجوي علل كمبود و نارسايي جهت داد و دسته كرده و جمعي به ثمر رساند.

پيش از آن كه سخن بيش از اين به دراز بكشد، بازگردم به هدف اصلي نامه كنوني به شما كه نشان دادن ارزش كيفي مبارزه ي شما براي ايجاد شدن وحدت نظري ميان تودهاي ها است.

دستتان را مي فشارم و اگر مخالفتي ابراز نكنيد، اين نامه را انتشار خواهم داد، زيرا ارزشي فراتر از كوشش شما و من در اين زمينه داراست.

فرهاد عاصمي

٩ تير ١٣٩٧ ٢٨ ژوئن ٢٠١٨




ترفند مهندسي خيزش انقلابي مردم را افشا كنيم!

سخن روز شماره: ۴۰ (۷ تیر ۱٣۹۷)

نامه ي صد اصلاح طلب به محمد خاتمي، اظهارات تاجزاده در رسانه ها، نامه ي ١٨٧ نماينده مجلس به روحاني و پاسخ منفي روحاني به خواست كناره گيري دولت و … همگي از يك ويژگي مشترك برخوردار اند كه بايد آن را نشان صداي گوش خراش ترفند جديدي عليه  منافع مردم ميهن ما ارزيابي نمود. اين مدعيانِ گويا نگران وضع اقتصادي زحمتكشان و توده هاي دیگر زير فشار مردم، گرچه همه از نادرستي سياست اقتصادي و لزوم تغيير آن صحبت مي كنند، ولي مي كوشند بحران اقتصادي- اجتماعي ژرف يابنده را در ايران ناشي از تهديدات ترامپ بنمايند، تا علت اصلي بحران را پنهان دارند.

علت اصلي بحران را پنهان دارند، زيرا خواستار حفظ اقتصاد سياسي ديكته شده امپرياليستي هستند كه آن را ”اقتصاد اسلامي“ مي نامند. همه از لزوم تغيير و ”اصلاح“ برنامه ي اقتصادي سخن مي رانند، اما همگي در كنسرتي ناهنجار كوچك ترين اشاره اي به برنامه ضد مردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي نمي کنند و پايان بخشيدن بي چون و چراي آن را خواستار نمي شوند. آن ها خواستار به حراج گذاشتن ”مالكيت“ توده مردم ميهن ما به سود سرمايه سوداگر داخلي و خارجي هستند!

ما همچنين نزد جريان هاي چپ  با وضع مشابهي روبرو هستيم. اين جريان ها نيز با سكوت غيرمجاز درباره ي اقتصاد سياسي نئوليبرال و ضرورت قطعي براي پايان بخشيدن به آن، ناخواسته در كنار اين مدعيان و حاميان نظام سرمايه داري قرار مي گيرند.

تنها حزب توده ايران است كه خواستار پايان بخشيدن به اجراي اين سياست خانمان برانداز است كه ايران را هر روز در بندهاي تنيده ي اقتصاد جهاني امپرياليستي گرفتارتر ساخته و ايران را به كشور نيمه مستعمره آن بدل نموده است.

حزب توده ايران با تعريف مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب ايران، راه برون رفت واقعي از بحران ناشي از اقتصاد سياسي ”اسلامي“ را اجراي اقتصاد سياسيِ ملي- دمكراتيك اعلام نموده است. خواستار آن است كه جايگزين مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي براي سياست اقتصادي ديكته شده ي توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به مورد اجرا گذاشته شود. بايد به اجراي دستورات اين سازمان ها مالي امپرياليستي از قبيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و غيره بدون هر قيد و شرطي پايان بخشيد. برنامه ديكته شده اي كه رژيم ديكتاتوري ولايي آن را با ”حكم حكومتي“ غيرقانوني خامنه اي در سال ١٣٨٥ به برنامه رسمي دولت هاي ايران بدل كرده است. برنامه اي كه عليه منافع مردم و ملي ايران عمل مي كند و اجراي آن با سياست ”تعديل اقتصادي“ رفسنجاني پس از پايان جنگ عراق آغاز شد.

اكنون نيز دلسوزي هاي ظاهري تاجزاده ها كه «احترام به راي و خواست و مطالبات مردم» را ضروري مي داند، و ديگر سردمداران حاكميت نظام سرمايه داري و دست نشاندگان ديكتاتوري ولايي در مجلس كه خواستار «تغيير فوري تيم اقتصادي دولت» شده اند و حسن روحاني كه به «ارشادات مقام معظم رهبري» براي اقتصاد سياسي خانمان برانداز اعتراف مي كند، دلسوزي هاي ظاهر است. آن ها مي كوشند راه حلي براي سركوب و پايان بخشيدن به خيزش انقلابي مردم بيابند.

آن ها مي خواهند با اين ترفندها به مهندسي جنبش مردمي عليه بحران ناشي از اجراي سه دهه سياست ضدمردمي و ضد ملي اقتصادي بپردازند. سياست اقتصادي اي كه به سود سرمايه سوداگر داخلي بوروكراتيك، نظامي و متحدان خارجي آن عمل كرده و مي كند.

به اين منظور آن ها با بهره گيري از تهديدات ترامپ مي كوشند علت اصلي و واقعي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم را كه اقتصاد ”اسلامي“ ضد مردمي است پرده پوشي كنند. وحدت منافع تروريستي ترامپ و رژيم ولايي عليه منافع مردم ميهن ما در هم سويي اقدامات تبه كارانه در هر دو سوي مرزهاي ايران، شفاف تر از آن است كه بتواند مردم را بفريبد.

 

طبقه كارگر ايران و همه زحمتكشان يدي و فكري و لايه هاي مياني جامعه به تجربه ي خود و با گوشت و پوست خود علت نابساماني ها را در اعمال اقتصاد سياسي و برنامه ضد مردمي و ضدملي اقتصادي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني لمس و درک كرده اند و فريب نمي خورند.

آن ها مي دانند كه وجود رژيم ديكتاتوري براي اجراي داعش گونه ي اين سياست اقتصادي براي طبقات حاكم اجتناب ناپذير است.

توده هاي مردم مي دانند كه بايد براي رهايي از بحران اقتصادي- اجتماعي به سلطه ي داعش گونه ديكتاتوري ولايي و اجراي اقتصاد سياسي امپرياليستي- اسلامي پايان دهند.

 

نبرد طبقاتي و خيزش انقلابي با گام هاي موزون، متين و پيگير اعتصابي- اعتراضي كارگران زحمتكش و خانواده هاي آن ها و مردم محله، منطقه و شهرها به پيش مي رود و به پيروزي خواهد رسيد. در روند انقلابي نقش زندانيان سياسي با ”قطره قطره مردن“ در اعتصاب هاي غذاي مداوم و جنبش زنان براي رهايي از بندهاي سلطه ي جنسيتي و طبقاتي و جنبش دانشجويي و ديگر روشنفكران از اهميت بزرگ تاريخي برخوردار است و با پايان بخشيدن به ديكتاتوري راه پيروزي نهايي نبرد و خيزش انقلابي خلق هاي ميهن ما را خواهد گشود.




جانبدار سياست مستقل طبقاتي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران

سخن روز شماره: ۳۹ (۵ تیر ۱٣۹۷)

 

بازانتشار ”فراخوان عمومي – سرنگوني آري، به دست مردم و براي حاكميت مردم“ در صفحه توده اي ها با واكنش هايي همراه شده است كه نياز به بحث در اين باره را نشان مي دهد. در اين زمينه ابرازنظرهايي نيز ارسال شد كه انتشار يافت.

براي نمونه رفيق گرامي مهرگان تضادي را در واقعيت انتشار فراخوان به مثابه گامي «فردي» در برابر نياز جامعه برجسته مي سازد كه به ويژه در برابر «چپ» و سازمان هاي آن قرار دارد. اين دقت موشكافانه نشان هشياري منتقد است كه كمبود عمده اي را در نبرد طبقاتي در ايران برجسته مي سازد. او مي نويسد: امضاي «فردي» در دفاع از فراخوان توسط افرادي كه «در چپ عضو و فعال سازماني هستند … [داراي اين] معني روشن است كه نيروهاي سياسيِ داراي سازمان .. هنوز به بلوغ كار جمعيِ سازماني نرسيده اند.»

اين انتقاد اصولي كه نشان هشياري در يافتن تضادها در نبرد طبقاتي است كه تنها با حل آن راه گذار انقلابي از رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي گشوده مي گردد، موضع گيري بسيار شايان توجه و پر بار است و بايد آن را ارج نهاد.

رفيق عزيز احسان نيز با برجسته ساختن سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران و نشان دادن «شاخص» هميشگي آن در نبرد عليه امپراليسم، به وجود تضاد ديگري در ميان برخي از مبارزان براي سرنگوني انقلابي رژيم ديكتاتوري اشاره دارد كه آن را به عنوان كوشش «آقاي شهاب برهان» افشا مي سازد. اين كوشش، در اصرار شهاب برهان بر موضع غيرمستدلي قابل شناخت مي گردد كه انگار بايد مشخصه ي چپ غيرانقلابي باشد. موضعي كه در ادامه و دامن زدن به سياست افشا شده ي ضد توده اي تبلور مي يابد. رفيق احسان مي نويسد: «چرا ايشان سعي دارد موضوع نقدش را به هر ترتيبي به ضد حزب توده ايران ربط دهد ..»؟ در حالي كه «يكي از شاخص هاي بزرگ حزب توده ايران ضديت هميشگي اش با امپرياليسم به رهبري آمريكا بوده و هست»!؟

در راستاي نقد سازنده و فعال به ”فراخوان“، توده اي ها در مقدمه اي نقطه اساسي ضعف آن را برجسته كرد. اين نقطه ضعف، بيان تضاد اصلي است كه جنبش رهايي بخش كنوني مردم ميهن ما با آن روبروست. «فراخوان عمومي – سرنگوني آري، به دست مردم و براي حاكميت مردم» از اين كمبود اساسي رنج مي برد و در نارسايي خود غرق مي شود كه پاسخي براي دوران پس از سرنگوني انقلابي رژيم ديكتاتوري ارايه نمي دهد. روشن نمي كند كه توده هاي مردم براي دستيابي به «چه شرايطي» بايد برزمند؟ آنچه كه مي خواهيم به جاي رژيم ديكتاتوري قرار دهيم چيست؟ آيا دستگاه اداره سكولاري است براي ادامه ي اقتصاد سياسي امپرياليستي كه رژيم حيله گر آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامد؟

از اين رو در مقدمه توده اي ها ازجمله آمده است: «گذار از ديكتاتوري بايد با برنامه اي ملي- دمكراتيك براي رشد اقتصادي- اجتماعي ايران همراه باشد كه به پرچم مبارزه ي مردم عليه ديكتاتور و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي بدل گردد.

بدون برنامه شفاف و صريح براي رشد اقتصاد ملي به سود توده هاي مردم، هر فراخواني از كمبودي محتوايي برخوردار است. از اين رو نيز ضروري است كه امضا كنندگان فراخوان درباره ي چنين برنامه نيز نظرات خود را مطرح و آن را به بحث با توده هاي مردم بگذارند.»

اين مواضع انتقادي با نشان دادن تضادهاي عمده و اساسي در جنبش رهايي بخش كنوني مردم ميهن ما ضرورتي را برجسته مي سازد كه توجه به آن نياز روز جنبش انقلابي است. اين ضرورت شركت فعال و سازنده ي در توضيح مواضع انقلابي حزب توده ايران در چنين شرايط است.

ابرازنظر ديگري نيز ارسال شده است كه هنوز انتشار نيافته. اما مساله هاي مطرح در آن پراهميت هستند. از اين رو در اين سطور به بررسي آن پرداخته مي شود.

 

ابرازنظر كننده ”ناظر“ كه ظاهراً تمايلي به روشنگري براي سياست انقلابي حزب توده ايران در ارتباط با برپايي اتحادهاي اجتماعي ندارد، در ارتباط با «فراخوان …» مي نويسد: «زديد به سيم آخر؟ با پيشينه سياسي و ”مبارزاتي“ اكثر اين امضا كنندگان آشنا هستيد؟»

بدين ترتيب، ”ناظرِ“ محترم نشان مي دهد كه به نظر او و بر خلاف موضع حزب توده ايران، مضمون اتحادهاي دمكراتيك اجتماعي را براي گذار از ديكتاتوري نبايد از درون ضرورات تاريخي مبارزه دريافت، بلكه آن را بايد در ارتباط با افراد شركت كننده در آن قرار داد. بدين ترتيب، نمونه اي زنده از نبود درك انقلابي از «بلوغ كار جمعي» به نمايش گذاشته مي شود. نارسايي كه علت پراكندگي ميان مبارزان و ايجاد نشدن اتحادهاي اجتماعي است!

پيامد اين موضع فردپرسيِ انديويدوآليستي كه ”ناظرِ“ گرامي شرط كار جمعي در اتحادهاي اجتماعي مي پندارد، ممانعت كردن از ايجاد شدن اتحاد اجتماعي، حتي گذرايي و ناپايدارترين نوع آن است. اين انديشه ي ضد ماركسيستي- ضد توده اي كه قادر نيست با ارايه ي پيشنهادي كه توانايي حل تضادها را در درون اتحاد در جهت هدف استرتژيك جنبش مردمي داشته باشد، تمام هم خود را در جهت برپا نشدن اتحاد و يا حتي نابودي آن پس از ايجاد شدن به كار مي گيرد.

”ناظرِ“ محترم در ادامه ي ابرازنظرش، تزي را مطرح مي سازد بدون آن كه حتي كلمه اي براي به ثبوت رساندن آن بيان كند. او مدعي است كه ”فراخوان ..“ يك «ژست گيري در ظاهر ”مستقل“ [اما در] عمل و منطقا به سود آن اردو (ترامپ- نتانياهو- رجويست ها و متحدين منطقه اي آن ها)» است.

اين وظيفه ي ”نظارت“ كه ”ناظرِ“ محترم براي خودش تعيين كرده است، از هر نوع منطق و برهان دروني تهي است. ”ناظر“ كه برنامه ي مشخصي براي طرح ندارد، در پايان ابرازنظر با حمله به توده اي ها ناخواسته موضع ضد توده اي و برتري جويانه خود را برملا مي سازد. او مي نويسد: «اما در مورد شما!»

سپس به طرح پرسشي مي پردازد كه نشان انديشه اي است كه نتوانسته است سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران را دريابد. سياستي طبقاتي مستقلي كه صحت درستي و واقع بيني موضع آن از درون مضمون انقلابي آن قابل شناخت و درك است و نه از موضع فرد. به موضع اين «شما» و آن «شما» بازنمي گردد!

”ناظرِ“ محترم در پايان ابرازنظرش مي نويسد: «اما در مورد شما! تكليف خودتان را معلوم كنيد. بالاخره قصد اتحاد با امثال فرشاد مومني ها را داريد، يا با اين ها را؟ ..».

”ناظرِ“ محترم كه سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران را به رسميت نمي شناسد و باوري به برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران ندارد، درك نمي كند كه توده اي ها از برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيكي دفاع و پشتيباني مي كند كه نتيجه گيري منطقي- ديالكتيكي از مصوبه ششمين كنگره ي حزب توده ايران است كه در آن مرحله انقلاب ايران مرحله ي ملي- دمكراتيك اعلام شده است.

براي اين مرحله رشد اقتصادي- اجتماعي بايد برنامه اقتصاد ملي از ويژگي خاصي برخوردار باشد كه طرح آن و اثبات درستي آن و واقع بيني آن تنها از عهده انديشه ي ماركسيستي- توده اي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران برمي آيد كه از تجربه قريب به هشتاد سال مبارزه ي ترقي خواهانه و رهايي بخش برخوردار است و داراي ارثيه فرهنگي غني است كه آموزگاران برجسته و بي همتاي آن در صد سال گذشته براي ما به جا گذاشته اند.

حزب توده ايران وظيفه جلب فرشاد مومني ها و ديگران، ازجمله اقتصاددان سعيد رهنما را داراست كه يكي از امضا كنندگان ”فراخوان“ نيز است. وظيفه در برابر توده اي ها به منظور دستيابي ه اين هدف استراتژيك استدلال براي صحت درستي و واقع بين بودن اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك در برابر همه ي متحدان احتمالي و مدعيان از قبيل استاد سعيد رهنما است به منظور جلب آن ها به جبهه متحد خلق كه در آن موضع توده اي ستيزي به گذشته تعلق دارد.

اين مبارزه با متحدان احتمالي و مدعيان رنگارنگ، از اين رو نيز پراهميت و يا حتي بايد گفت، از اين رو تعيين كننده است، زيرا اهرم جلب و سازماندهي زحمتكشان از طريق بردن آگاهي اجتماعي- اقتثصادي سوسياليستي به درون طبقه كارگر است.

مبارزه ي اتحادي ما، آن طور كه زنده ياد جوانشير آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ برمي شمرد، عمدتاً مبارزه اي دمكراتيك است، ازجمله براي برپايي اتحادهاي وسيع و پايدار اجتماعي. اما از آن جا كه اين مبارزه ي دمكراتيك تا به آخر پيگير و هدفمند است، مي تواند و بايد به مبارزه سوسياليستي فرارويد تا به نتايح ضروري تاريخي براي پيروزي در شرايط كنوني نبرد طبقاتي در ايران و جهان دست يابد.

«دشمن سنگدل است. ولي ما مغروريم» (اط). رشد سرمايه دارانه در جهان امروز براي هيچ كشوري ممكن نيست. باقي ماندن در نظام اقتصاد سياسي امپرياليستي، به معناي گرفتار شدن در بندهاي نواستعماري اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي كه توسط سازمان ها مالي امپرياليستي تنيده شده است. متحدان صادق بايد به برنامه ما بپيوندند. اين يك حكم آمپراتيو تاريخي است! سوسياليسم يا بربريت!

٤ تير ١٣٩٧  ٢٥ ژوئن ٢٠١٨




سرچشمه ي واحد اوباشگريِ ترامپ و ديكتاتوريِ رژيم ولايي
از مالكيتِ «سلب مالكيت شدگان» دفاع كنيم!

سخن روز شماره: ۳۸ (۴ تیر ۱٣۹۷)

 هنگامي كه كارگران و معلمان و ديگر توده هاي مردم ميهن ما خواستار پايان بخشيدن بي چون و چرا به سياست اقتصاد سياسي امپرياليستي مي شوند كه سران جمهوري اسلامي در ايران آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامند، ناشي از سرچشمه واحدي است كه دو شيوه ي اوباشگرانه و تروريستي اِعمال شده توسط ترامپ و رژيم ولايي عليه زحمتكشان و توده هاي مردم ميهن ما دارا است.

اين شيوه كه زنده ياد احسان طبري آن را به «تقلاي اوباشانة خرمگسي بر جدار شيشه» تشبيه مي كند، خود را در كاركرد و بيان امپرياليسم آمريكا و رژيم ديكتاتوري ولايي متبلور مي سازد. سياست «بردباري صفر درجه» كه دولت آمريكا خشونت تروريستي خود را عليه خانواده هاي مهاجر از مكزيك مي نامد و با جدا ساختن «٢٣٤٢ كودك از پدر و مادر آن ها در فاصله ي پنجم ماه مه تا ٩ ژوئن امسال به مورد اجرا گذاشته شده است» (جهان جوان، ٢٠ ژوئن ٢٠١٨)، نشان نقض تروريستيِ حقوق بشر و قوانين ايالات متحده ي آمريكا توسط دولت ترامپ است.

اتخاذ و اجراي چنين سياست داعش گونه را تنها حاكميتي مي تواند عملي سازد كه داراي ابزارهاي ترور عليه توده ي مردم است و آماده براي به كار بردن آن مي باشد. سياست «حكومت اسلامي» در عراق و سوريه عليه مردم بي دفاع كه با سر بريدن و شكم پاره خشونت برتري جويانه ضد انساني خود را عيان نمود، همان قدر چنين سياست تروريستي است كه سياست رژيم ولايي در «جمهوري اسلامي» ايران، سياستي تروريستي است كه عليه كارگران اعتصابي به كاربرده مي شود. پشت خونين از شلاق و زندان و قتل كارگران و معلمان براي دريافت دستمزد عقب افتاده، حكم زندان براي وكيل مدافع متهمان سياسي، تحميل ”قطره قطره مردن“ به زنداني سياسي كه از همه ي امكان هاي قانوني محروم است، چنين سياست تروريستي و غيرقانوني است كه حاكميت نظام سرمايه داري در ايرانِ «جمهوري اسلامي» به مورد اجرا مي گذارد.

نمونه دستگيري چندمين بار بانو نسرین ستوده، وكيل مدافع زندانيان سياسي و در روزهاي اخير دستگيري وکیل مدافع ديگر، بانو زینب طاهری به همين علت، تبلور سياست تروريستي و داعش گونه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است. اين سياست تروريستي نشان اين امر، نشان اين واقعيت است كه براي مبارزان زنداني تنها حربه مبارزه عليه فشار تروريستي دولتي، اعتصاب غذا باقي مانده است كه بانو طاهری بلافاصله بعد از دستگيري با آن در زندان قرچک آغاز كرده است. مبارزه اي كه طبري آن را همانجا با استعاره ي زيباي «چنبره ي غوغاگر زنبور بر گرد گُل مينا» ترسيم مي كند.

 

اجراي سياست تروريستي حكومتي را نظام سرمايه داري دوران فروپاشي و افول براي حفظ سلطه ي خود ضروري مي داند. سردمداران آن اين ضرورت را از درون قانونمندي هستي اين نظام استثمارگر و غارتگر توجيه مي كنند. با اجراي قريب به چهار دهه سياست خصوصي سازي و آزادسازي نئوليبرال در جهان، سرمايه مالي به ثروت هاي سوداگرانه ي نجومي دست يافته است كه نتيجه گيري قانونمند از آن كه مي پندارند و اميدوار هستند، حل مساله ي ”مالكيت“ به سود  خود يك بار براي هميشه است.

در طول تاريخ همه ي نظام هاي غارتگر و استثمارگر برده داري و فئودالي نيز چنين پنداشته و چنين كرده اند. هرم ها در مصر، نمايشگاه و قتل گاه اسپارتاكوس ها، ”كلو سئوم“ در رم، گنبد ”زكستين“ در واتيكان و انواع ديگر چنين ساختمان ها كه در اوج قدرت و براي نمايش ثروت و موضع خداگونه ي حاكمان برپا شده است، همگي با طرح مساله ي ”مالكيت“ به سود طبقات حاكم و حل غارتگرانه آن به مورد اجرا گذاشته شده اند.

مالكيت برده دارانه بر هستي برده و يا مالكيت فئودالي بر دهقان وابسته به زمين، و اكنون مالكيت ”دمكراتيك“ بر سرنوشت برده ي روزمزد، از طريق برقراري مالكيت سرمايه دارانه بر ابزار توليد اجتماعي و زمين به مورد اجرا گذاشته مي شود و آن را ”خصوصي سازي“ مي نامند. نقض همه ي دستاوردهاي قانوني طبقه كارگر را با اجراي سياست ”آزاد سازي اقتصادي“ به مورد اجرا مي گذارند كه به ابزار كاركردي طبقات حاكم براي برقراري ”مالكيت“ بلا منازع سرمايه دارانه بر نيروي كار برده ي روزمزدِ امروزي بدل ساخته اند.

مانند گذشته ابزار جنگ و سركوب نظامي مورد استفاده قرار مي گيرد، اما سپس با قراردادهاي اسارت بار، سلطه ي بلامنازع بر ”مالكيت“ سرمايه مالي تحقق بخشيده مي شود كه با خريدن ثروت توده ها با عنوان ”خصوصي سازي“، به آن به اصطلاح قانونيت مي بخشند.

 

در برابر برنامه سلب مالكيت از مالك هاي واقعي، از توده هاي مردم، ماركس «سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان» را قرار مي دهد و آن را وظيفه و رسالت تاريخي براي طبقه كارگر اعلام مي كند كه از مالكيت عمومي و مالكيت توده هاي مردم دفاع و حراست مي كند.

 

يورش سرمايه ي سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن را در ايران مي توان دوران ”باروك جديد“ نيز ناميد كه با به رخ كشيدن و به نمايش گذاشتن ثروت و قدرت حاكمان همراه است، و مي تواند براي انسان و بشريت با فاجعه هاي بزرگ نيز همراه باشد. از اين رو بايد سياست «مداراي صفر درجه» دولت ترامپ و سياست داعش گونه سركوبگرانه ي رژيم ديكتاتور ولايي را از درون قانونمندي رشد نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري در جهان و ايران تعريف نمود و ابعاد ضد انساني و غيرقانوني آن را نشان داد و قابل درك ساخت.

بايد برنامه ي جايگزين در دفاع از ”مالكيت عمومي“ را عليه آن به پرچم مبارزه عليه اين سياست تروريست دولتي بدل نمود.




سرنوشت يونان هشدار مي دهد!
خروج از سيستم اقتصاد امپرياليستي تنها راه رهايي بخش ملي

سخن روز شماره: ۳۷ (۲ تیر ۱٣۹۷)

 

تنها دو بانك آلماني از برنامه «كمك براي نجات يونان» در ٣ سال اخير ٩ر٢ ميليارد يورو سود برده اند. اين رقم را دولت خانم مركل به دنبال پرسش نماينده اي ازحزب سبز آلمان به اطلاع نمايندگان رساند. بانك مركزي آلمان مبليغ ٤ر٣ ميليارد و بانك كا اف و نيز ٤٠٠ ميليون يورو سود بابت اعتبارهايي كه به دولت يونان دادهاست، دريافت نمود. گرچه اتحاديه اروپايي در سال ٢٠١٢ تعهد كرده است كه سودهاي را از اين تاريخ به بعد به دولت يونان برگرداند، اما تنها براي سال هاي ٢٠١٣ و١٤ به تعهد خود عمل كرده اند (جهان جوان ٢٢ ژوئن ٢٠١٨). سود از سودهاي پرداخت نشده در سال هاي ١٥ تا ٢٠١٧ كه به صدها ميليون يور بالغ مي شود،بازپرداخت نمي گردد.

 

اين نمونه ي كوچك نشان مي دهد كه اهداي اعتبار و برنامه هاي به اصطلاح «نجات»، همان طور دروغين است كه به اصطلاح تخصيص اعتبار براي بازسازي خرابيهاي ناشي از جنگ هاي تحميل شده به افغانستان، عراق، كشورهاي يوگسلاوي پاره پاره شده وغيره نيز دروغين اند و تنها منابع سودورزي سرمايه مالي امپرياليستي راتشكيل مي دهد. به راه انداختن جنگ، تنها با فروش اسلحه سود سازد نيست، بلكه با ابزار «بازسازي» نيز چنين ابزار غارتگرانه اي را در اختيار سرمايه ماليامپرياليستي قرار مي دهد.

 

از اين روست كه خواست بريدن بي چون و چرا از سيستم اقتصاد سياسي امپرياليستي براي كشورهاي جهان اجتناب ناپذير است. در غير اين صورت كمر از زيرقروض خارجي صاف نخواهند نمود و كشور به نو مستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل مي شود.

مردم يونان بايد از ماه اوت آينده براي دومين بار به تقليل ١٨ درصدي حقوق بازنشستگي خود تن بدهند تا دولت يونان قادر به پرداخت چنين سودهاي كلاني به بانك هايخصوصي و دولتي امپرياليستي باشد. با چنين سودها است كه سرمايه امپرياليستي به خصوصي سازي بهترين و سودآورترين تكه هاي اقتصاد اين كشورها مي پردازد.در يونان بندر سالونيكي و ١٤ فرودگاه پرسود آن را شركت هاي آلماني از آن خود كرده اند.

نومستعمره هاي جديد، تكه تكه به “مالكيت” غارتگران نيز تبديل مي شود. اينست مضمون ضد انساني و ضد ملي سياست اقتصادي نئوليبرال كه حاكميت جمهورياسلامي آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامد. پايان بخشيدن به رژيم ديكتاتوري در خدمت سرمايه سوداگر داخلي و خارجي مبرم ترين وظيفه در برابر مبارزان ميهن دوستايران قرار دارد. بايد براي اين سياست اقتصادي به غايت ضد مردمي و ضد ملي، اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك را در ايران برقرار نمود كه در آن منافع زحمتكشان وهمه ي لايه هاي ميهن دوست حفظ و رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني ممكن مي گردد.




وضعیت بحرانی جامعه ایران در حال زایش است
نویسنده: ابی

سخن روز شماره: ۳۶ (۳۰ خرداد ۱٣۹۷)

 

باسلام به خانواده بزرگ حزب توده ایران

رفقای گرامی به من این افتخار بزرگ داده شده که با زبان ساده کارگری همه توده ایها را به گفتگوی وحدت ، جهت یک پارچه شدن همه جریان های شریف توده ای زیر پرچم پر افتخار حزب توده ایران دعوت نمایم. البته من کوچک تر از آنم که شما دانشمندان و بزرگواران واستاتید محترم رابه این امر خطیر فراخوان نمایم ولی چه کنم ؟ وظیفه است. رفقا بهتر میدانند که وضیعت بحرانی جامعه ایران در حال زایش است و زیر پوست شهر غوغایی است که اگر نادیده انگاشته گردد ، گناهی نابخشودنی است. فضای حاکم آلوده به یأس ونومیدی کم کم به چه باید کرد ( چگونه میخواهیم زندگی کنیم ) تبدیل شده و می شود. عباراتی مانند مواظب کلاه خودت باش ، به توچه به فکر خودت باش، به ، درد مشترکمان گران است ، بدل گردیده . گارگران ، معلمان ، بازنشستگان و دیگر حقوق بگیران ،فوج فوج به کف خیابان ها آمده وزندان وشلاق را تجربه می کنند. محله های فقیر نشین، حاشیه شهرها، کودکان کار با مادران رنگ پریده شان و پدران بیمار واز کار افتاده شان ، پیر مردان و بیوه زنانی که از درون زباله ها روزیشان را می جویند ، دیگر از این وضع واین اختلاف طبقاطی لعنتی خسته شده اند. به عبارتی دیگر شرایط عینی انقلاب، میرود که بر جامعه حاکم گردد.و در اینجاست که باید گفت : رفقا زمان آن رسیده که ضعف هایمان را آنچنان بر صورت یکدیگر بکوبیم که از شدت درد گریه مان بگیرد.( منصور یاقوتی) البته ضعف ما از اصول نیست ، از عدم پایبندی به آرمان طبقه گارگر و مصالح عالیه حزب توده ایران نیست. ضعف ما پراکندگی است، ضعف ما رو در رو شدن با رفقایمان و حل اختلاف در دیدگاههای سیاسی مان است.
رفقا وقت تنگ است و خلق در رنج، برای رهایی از این گرداب ، ما نیاز به یکی شدن داریم، دست من کمک ز دست شما میکند طلب.
رفقا فراموش نکنید که شما تربیت شده دامان حزب توده ایران وشاگردان وهمرزمان دانشمندان شهید و فقید توده ای هستید و از آنان درس گرفته اید ، همانانی که با افتخار می گفتند ، هر توده ای خود به تنهایی یک حزب (حزب توده ایران) است ، پس شایسته است به ندای وحدت سایت توده ای ها به مدیریت دکتر فرهاد عاصمی جواب مثبت داده تا با اتحادمان دشمنان را کور ودرخت تناور حزب ارانی ها ، روز به ها ، طبری ها ، جوانشیر ها کیا نوری ها، رحمان ها وعمویی ها را پر بارتر کرده تا شرط ذهنی عقب مانده از عینیت در راه را، غنا بخشیم. موفق باشید.




خواست های بینابینی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۳۵ (۲۸ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق فرهاد بسیار عالی توانستید تحلیل بسیار درستی برای شناساندن گره ی کور در پیشنهاد علمی و درست استاد مومنی ارائه کنید و آن را با سیاست های مترقی و دمکراتیک حزب طبقه ی کارگران ایران پیوند دهید.
برای اجرای پیشنهاد علمی این استاد میهن دوست و دانشگاهی ایران، ما هرگز نمی توانیم مانند ایشان و بسیاری از نیروهای سیاسی دیگر درون و بیرون ایران به حکومت دیکتاتوری ولایی ایران دل ببندیم و منتظر اصلاحات در سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها بمانیم آن طور که سر مقاله ی جدید “راه توده” همچنان خوانندگانش را سعی دارد اقناع کند با شرکت در انتخابات ما می توانیم اصلاحات و تغییرات به وجود بیاوریم.

مشکلات اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی کشور را هرگز نمی توان از مشکل سیاسی آن که ریشه در اسلام سیاسی ولی فقیه مطلقه دارد جدا دانست. گره کوری که شما شناسایی کرده اید تنها از طریق همگانی کردن چهار خواسته بنیادین زیر بین تمامی مردم و زحمتکشان معترض ایران امروز است:
۱) لغو کامل نظارت استصوابی شورای نگهبان
۲) حذف ماده ها و تبصره های اضافه شده به قانون اساسی تنظیم شده در اوایل انقلاب و برکناری ولی فقیه مطلقه
۳) تشکیل قوه قضائیه صد در صد مستقل غیرسیاسی و غیر مذهبی
۴) حذف تمام نهادهای اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی که در موازات نهاد های قانونی، مردمی و دولتی قرار گرفته و یک دیکتاتوری چند بعدی بوجود آورده اند

با طرح چهار شعار و مطالبه خاص برای رفع این چهار مانع خاص بزرگ و گسترش دادن این مطالبات میان طبقات مزدبگیر و افزودن این مطالبات به مطالبات صنفی به حق اتحادیه ها و تشکل های کارگری و کارمندی می توان به طور مسالمت آمیز این حکومت ولایی را از طریق سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات برای تحقق بخشیدن این مطالبات چهارگانه بنیادین به زیر کشید، به شرطی که غالب نیروهای مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران تحت این شعارها و مطالبات گرد هم بیایند.

عدم شرکت در تمامی انتخابات محلی و سرتاسری تحمیل شده از سوی شورای نگهبان – که هیچ هزینه مادی مانند از دست شغل، زندان و شکنجه و… ندارد- به تنهایی می تواند دست کم ۵۰% قدرت این حکومت به شدت وابسته به انتخابات صوری محلی و سراسری را از بین ببرد، چرا که انتخابات از ابتدای انقلاب بهانه به دست رژیم داده تا در بیرون کشور وانمود به مشروع بودن حکومتش بکند و در داخل بهانه ای برای سرکوب نیروهای مترقی و دمکراتیک باشد. بی جهت نیست که این ولایت فقیه و اسلام سیاسی باورمند به ولایت فقیه و مرجع که هیچ اعتقادی به شعور و درک مردم برای تعیین سرنوشت خود ندارد، انتخابات را مانند کشورهای دیکتاتوری دینی مانند عربستان به کل باطل نمی کند و هر از چند گاهی که موقعیت سیاسی اش در جهان و داخل ایران به شدت به خطر می افتد همین ولی فقیه مطلقه دست به دامن حتی بی دین ها و مخالفین نظام کریه و ضدبشری اش می شود که در انتخابات شرکت کنند. این یعنی بزرگترین ضعف این حکومت ولایی که در تمام سیاست های داخلی و خارجی اش پر از تناقض است. باید روی این ضعف اش یعنی گردن اش یعنی قلبش فشار هر چه تمام تر آورد. اصلا این حکومت با تناقض زنده بوده و به بقای اش ادامه می دهد. پس باید با تناقض هایش جنگید. یعنی نمی توان هم خواهان انتخابات بود و هم خواهان رساندن فقط نمایندگان مطیع ولی فقیه به مجلس و دفتر ریاست جمهوری. به قول معروف “یا خر یا خرما”. ولی مردم باید فقط خرما بخواهند، چرا که هم شیرین است و هم بسیار پرانرژی. تمام.

از شما خواهش می شود این مقاله را در رسانه های پرمخاطب تر ( که البته نمی دانم کدام رسانه پرمخاطب تر است) مانند اخبارروز هم برسانید.

دست تان را به گرمی می فشارم
در مبارزه مانند همیشه سربلند و پایدار باشی




سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
نامه سرگشاده به رفیق امید

سخن روز شماره: ۳۴ (۲۶ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق عزیز امید روز بخیر

 

در ابتدا مورد تاکید قرار دهم که من شما را طرفدار سانسور نمی دانم. ارزیابی من از شما این ارزیابی است که رفیقی علاقمند و جانبدار مصالح عالیه ی حزب توده ایران هستید.

شاید به کار بردن واژه سانسور در سخن پیش زمینه سوتفاهم باشد. شاید بهتر بود می نوشتم که سایت ”توده ای ها” تنها انتشار صفت ها را و واژه های ناباب را حذف می کند. بهر جهت برداشت شما از توضیح سیاست سایت ”توده ای ها”، برداشتی ذهنی است.

این که من شما را به عنوان رفیقی علاقمند ارزیابی می کنم، در انتظار من نیز تبلور می یابد. من خواستار آن هستم که نیرو و توان را به مساله عمده که توضیح و تبلیغ برای استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است، قرار دهیم.

 

چرا از صفحه هایی که می خواهید با آن ها به وحدت نظری برسید، بازخواست نمی شود که چرا موضع خود را نسبت به استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، نسبت به مضمون برنامه حداقل کارگری آن روشن نمی سازند؟

 

چرا شما و یا رفیق عزیز ابی که به توده ای بودن “راه توده” شهادت می دهید، انها را فرا نمی خوانید تا موضع خود را نسبت به مساله ی عمده ی پیش گفته در وحدت نظری میان توده ای ها بیان دارند؟

 

به نظر من عمده ترین وظیفه در پیش رو برای ایجاد وحدت نظری در جنبش توده ای، ایجاد شفافیت هر جریانی نسبت به دو پرسش پیش است. اهمیت این امر، یک خواست ذهنی نیست. عینیت روند انقلابی در ایران نشان می دهد که نارسایی فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران در این زمینه باید برطرف گردد. در این زمینه در گفتگو با رفیق عزیز ناهید برخی نکته ها عنوان شده است و نیاز به تکرار در اینجا نیست. اما «روزه ی سکوت» که ذکر کردید، آنچنان خشن در فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران به چشم می خورد که نمی توان در برابر آن ساکت ماند. آن وقت دیگر وضع جریان های انحرافی دیگر به کلی روشن است!

 

شما می دانید که من تنها از دور دستی بر آتش دارم و نقش مستقیمی در تصویب مصوبه های انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران ندارم که در آن ها، مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، ایجاد پیوند میان مبارزه ی صنفی- دمکراتیک- اتحادی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی به تصویب رسیده است.

چرا باید تنها ”توده ای ها” در دفاع و توضیح این مصوبات فعال باشد؟

چرا رفقایی که با هشیاری انقلابی و تحلیل دقیق مارکسیستی- توده ای مصوبه های ذکر شده را طرح و به تصویب رسانده اند، نباید در این زمینه فعال تر باشند؟

 

تغییرات انقلابی در ایران در پیش است. حزب توده ایران شرایط کنونی و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ را مشابه ارزیابی نموده است. رفقا به عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی اذعان دارند.

آیا مگر جز مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، اهرم انقلابی دیگری در اختیار توده ای ها هست تا این عقب افتادگی عنصر ذهنی را برطرف سازد؟ اگر هست، کدام است؟

 

رفیق عزیز امید، نیروی ما کم تر از آن است که بتوان آن را در صحنه های فرعی به هدر داد. فرصت کم است و برای من از همه کم تر.