سرچشمه ي واحد اوباشگريِ ترامپ و ديكتاتوريِ رژيم ولايي
از مالكيتِ «سلب مالكيت شدگان» دفاع كنيم!

سخن روز شماره: ۳۸ (۴ تیر ۱٣۹۷)

 هنگامي كه كارگران و معلمان و ديگر توده هاي مردم ميهن ما خواستار پايان بخشيدن بي چون و چرا به سياست اقتصاد سياسي امپرياليستي مي شوند كه سران جمهوري اسلامي در ايران آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامند، ناشي از سرچشمه واحدي است كه دو شيوه ي اوباشگرانه و تروريستي اِعمال شده توسط ترامپ و رژيم ولايي عليه زحمتكشان و توده هاي مردم ميهن ما دارا است.

اين شيوه كه زنده ياد احسان طبري آن را به «تقلاي اوباشانة خرمگسي بر جدار شيشه» تشبيه مي كند، خود را در كاركرد و بيان امپرياليسم آمريكا و رژيم ديكتاتوري ولايي متبلور مي سازد. سياست «بردباري صفر درجه» كه دولت آمريكا خشونت تروريستي خود را عليه خانواده هاي مهاجر از مكزيك مي نامد و با جدا ساختن «٢٣٤٢ كودك از پدر و مادر آن ها در فاصله ي پنجم ماه مه تا ٩ ژوئن امسال به مورد اجرا گذاشته شده است» (جهان جوان، ٢٠ ژوئن ٢٠١٨)، نشان نقض تروريستيِ حقوق بشر و قوانين ايالات متحده ي آمريكا توسط دولت ترامپ است.

اتخاذ و اجراي چنين سياست داعش گونه را تنها حاكميتي مي تواند عملي سازد كه داراي ابزارهاي ترور عليه توده ي مردم است و آماده براي به كار بردن آن مي باشد. سياست «حكومت اسلامي» در عراق و سوريه عليه مردم بي دفاع كه با سر بريدن و شكم پاره خشونت برتري جويانه ضد انساني خود را عيان نمود، همان قدر چنين سياست تروريستي است كه سياست رژيم ولايي در «جمهوري اسلامي» ايران، سياستي تروريستي است كه عليه كارگران اعتصابي به كاربرده مي شود. پشت خونين از شلاق و زندان و قتل كارگران و معلمان براي دريافت دستمزد عقب افتاده، حكم زندان براي وكيل مدافع متهمان سياسي، تحميل ”قطره قطره مردن“ به زنداني سياسي كه از همه ي امكان هاي قانوني محروم است، چنين سياست تروريستي و غيرقانوني است كه حاكميت نظام سرمايه داري در ايرانِ «جمهوري اسلامي» به مورد اجرا مي گذارد.

نمونه دستگيري چندمين بار بانو نسرین ستوده، وكيل مدافع زندانيان سياسي و در روزهاي اخير دستگيري وکیل مدافع ديگر، بانو زینب طاهری به همين علت، تبلور سياست تروريستي و داعش گونه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است. اين سياست تروريستي نشان اين امر، نشان اين واقعيت است كه براي مبارزان زنداني تنها حربه مبارزه عليه فشار تروريستي دولتي، اعتصاب غذا باقي مانده است كه بانو طاهری بلافاصله بعد از دستگيري با آن در زندان قرچک آغاز كرده است. مبارزه اي كه طبري آن را همانجا با استعاره ي زيباي «چنبره ي غوغاگر زنبور بر گرد گُل مينا» ترسيم مي كند.

 

اجراي سياست تروريستي حكومتي را نظام سرمايه داري دوران فروپاشي و افول براي حفظ سلطه ي خود ضروري مي داند. سردمداران آن اين ضرورت را از درون قانونمندي هستي اين نظام استثمارگر و غارتگر توجيه مي كنند. با اجراي قريب به چهار دهه سياست خصوصي سازي و آزادسازي نئوليبرال در جهان، سرمايه مالي به ثروت هاي سوداگرانه ي نجومي دست يافته است كه نتيجه گيري قانونمند از آن كه مي پندارند و اميدوار هستند، حل مساله ي ”مالكيت“ به سود  خود يك بار براي هميشه است.

در طول تاريخ همه ي نظام هاي غارتگر و استثمارگر برده داري و فئودالي نيز چنين پنداشته و چنين كرده اند. هرم ها در مصر، نمايشگاه و قتل گاه اسپارتاكوس ها، ”كلو سئوم“ در رم، گنبد ”زكستين“ در واتيكان و انواع ديگر چنين ساختمان ها كه در اوج قدرت و براي نمايش ثروت و موضع خداگونه ي حاكمان برپا شده است، همگي با طرح مساله يمالكيتبه سود طبقات حاكم و حل غارتگرانه آن به مورد اجرا گذاشته شده اند.

مالكيت برده دارانه بر هستي برده و يا مالكيت فئودالي بر دهقان وابسته به زمين، و اكنون مالكيت ”دمكراتيك“ بر سرنوشت برده ي روزمزد، از طريق برقراري مالكيت سرمايه دارانه بر ابزار توليد اجتماعي و زمين به مورد اجرا گذاشته مي شود و آن را ”خصوصي سازي“ مي نامند. نقض همه ي دستاوردهاي قانوني طبقه كارگر را با اجراي سياست ”آزاد سازي اقتصادي“ به مورد اجرا مي گذارند كه به ابزار كاركردي طبقات حاكم براي برقراري ”مالكيت“ بلا منازع سرمايه دارانه بر نيروي كار برده ي روزمزدِ امروزي بدل ساخته اند.

مانند گذشته ابزار جنگ و سركوب نظامي مورد استفاده قرار مي گيرد، اما سپس با قراردادهاي اسارت بار، سلطه ي بلامنازع بر ”مالكيت“ سرمايه مالي تحقق بخشيده مي شود كه با خريدن ثروت توده ها با عنوان ”خصوصي سازي“، به آن به اصطلاح قانونيت مي بخشند.

 

در برابر برنامه سلب مالكيت از مالك هاي واقعي، از توده هاي مردم، ماركس «سلب مالكيت از سلب مالكيت كنندگان» را قرار مي دهد و آن را وظيفه و رسالت تاريخي براي طبقه كارگر اعلام مي كند كه از مالكيت عمومي و مالكيت توده هاي مردم دفاع و حراست مي كند.

 

يورش سرمايه ي سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن را در ايران مي توان دوران ”باروك جديد“ نيز ناميد كه با به رخ كشيدن و به نمايش گذاشتن ثروت و قدرت حاكمان همراه است، و مي تواند براي انسان و بشريت با فاجعه هاي بزرگ نيز همراه باشد. از اين رو بايد سياست «مداراي صفر درجه» دولت ترامپ و سياست داعش گونه سركوبگرانه ي رژيم ديكتاتور ولايي را از درون قانونمندي رشد نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري در جهان و ايران تعريف نمود و ابعاد ضد انساني و غيرقانوني آن را نشان داد و قابل درك ساخت.

بايد برنامه ي جايگزين در دفاع ازمالكيت عموميرا عليه آن به پرچم مبارزه عليه اين سياست تروريست دولتي بدل نمود.




سرنوشت يونان هشدار مي دهد!
خروج از سيستم اقتصاد امپرياليستي تنها راه رهايي بخش ملي

سخن روز شماره: ۳۷ (۲ تیر ۱٣۹۷)

 

تنها دو بانك آلماني از برنامه «كمك براي نجات يونان» در ٣ سال اخير ٩ر٢ ميليارد يورو سود برده اند. اين رقم را دولت خانم مركل به دنبال پرسش نماينده اي ازحزب سبز آلمان به اطلاع نمايندگان رساند. بانك مركزي آلمان مبليغ ٤ر٣ ميليارد و بانك كا اف و نيز ٤٠٠ ميليون يورو سود بابت اعتبارهايي كه به دولت يونان دادهاست، دريافت نمود. گرچه اتحاديه اروپايي در سال ٢٠١٢ تعهد كرده است كه سودهاي را از اين تاريخ به بعد به دولت يونان برگرداند، اما تنها براي سال هاي ٢٠١٣ و١٤ به تعهد خود عمل كرده اند (جهان جوان ٢٢ ژوئن ٢٠١٨). سود از سودهاي پرداخت نشده در سال هاي ١٥ تا ٢٠١٧ كه به صدها ميليون يور بالغ مي شود،بازپرداخت نمي گردد.

 

اين نمونه ي كوچك نشان مي دهد كه اهداي اعتبار و برنامه هاي به اصطلاح «نجات»، همان طور دروغين است كه به اصطلاح تخصيص اعتبار براي بازسازي خرابيهاي ناشي از جنگ هاي تحميل شده به افغانستان، عراق، كشورهاي يوگسلاوي پاره پاره شده وغيره نيز دروغين اند و تنها منابع سودورزي سرمايه مالي امپرياليستي راتشكيل مي دهد. به راه انداختن جنگ، تنها با فروش اسلحه سود سازد نيست، بلكه با ابزار «بازسازي» نيز چنين ابزار غارتگرانه اي را در اختيار سرمايه ماليامپرياليستي قرار مي دهد.

 

از اين روست كه خواست بريدن بي چون و چرا از سيستم اقتصاد سياسي امپرياليستي براي كشورهاي جهان اجتناب ناپذير است. در غير اين صورت كمر از زيرقروض خارجي صاف نخواهند نمود و كشور به نو مستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل مي شود.

مردم يونان بايد از ماه اوت آينده براي دومين بار به تقليل ١٨ درصدي حقوق بازنشستگي خود تن بدهند تا دولت يونان قادر به پرداخت چنين سودهاي كلاني به بانك هايخصوصي و دولتي امپرياليستي باشد. با چنين سودها است كه سرمايه امپرياليستي به خصوصي سازي بهترين و سودآورترين تكه هاي اقتصاد اين كشورها مي پردازد.در يونان بندر سالونيكي و ١٤ فرودگاه پرسود آن را شركت هاي آلماني از آن خود كرده اند.

نومستعمره هاي جديد، تكه تكه به “مالكيت” غارتگران نيز تبديل مي شود. اينست مضمون ضد انساني و ضد ملي سياست اقتصادي نئوليبرال كه حاكميت جمهورياسلامي آن را «اقتصاد اسلامي» مي نامد. پايان بخشيدن به رژيم ديكتاتوري در خدمت سرمايه سوداگر داخلي و خارجي مبرم ترين وظيفه در برابر مبارزان ميهن دوستايران قرار دارد. بايد براي اين سياست اقتصادي به غايت ضد مردمي و ضد ملي، اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك را در ايران برقرار نمود كه در آن منافع زحمتكشان وهمه ي لايه هاي ميهن دوست حفظ و رشد و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني ممكن مي گردد.




وضعیت بحرانی جامعه ایران در حال زایش است
نویسنده: ابی

سخن روز شماره: ۳۶ (۳۰ خرداد ۱٣۹۷)

 

باسلام به خانواده بزرگ حزب توده ایران

رفقای گرامی به من این افتخار بزرگ داده شده که با زبان ساده کارگری همه توده ایها را به گفتگوی وحدت ، جهت یک پارچه شدن همه جریان های شریف توده ای زیر پرچم پر افتخار حزب توده ایران دعوت نمایم. البته من کوچک تر از آنم که شما دانشمندان و بزرگواران واستاتید محترم رابه این امر خطیر فراخوان نمایم ولی چه کنم ؟ وظیفه است. رفقا بهتر میدانند که وضیعت بحرانی جامعه ایران در حال زایش است و زیر پوست شهر غوغایی است که اگر نادیده انگاشته گردد ، گناهی نابخشودنی است. فضای حاکم آلوده به یأس ونومیدی کم کم به چه باید کرد ( چگونه میخواهیم زندگی کنیم ) تبدیل شده و می شود. عباراتی مانند مواظب کلاه خودت باش ، به توچه به فکر خودت باش، به ، درد مشترکمان گران است ، بدل گردیده . گارگران ، معلمان ، بازنشستگان و دیگر حقوق بگیران ،فوج فوج به کف خیابان ها آمده وزندان وشلاق را تجربه می کنند. محله های فقیر نشین، حاشیه شهرها، کودکان کار با مادران رنگ پریده شان و پدران بیمار واز کار افتاده شان ، پیر مردان و بیوه زنانی که از درون زباله ها روزیشان را می جویند ، دیگر از این وضع واین اختلاف طبقاطی لعنتی خسته شده اند. به عبارتی دیگر شرایط عینی انقلاب، میرود که بر جامعه حاکم گردد.و در اینجاست که باید گفت : رفقا زمان آن رسیده که ضعف هایمان را آنچنان بر صورت یکدیگر بکوبیم که از شدت درد گریه مان بگیرد.( منصور یاقوتی) البته ضعف ما از اصول نیست ، از عدم پایبندی به آرمان طبقه گارگر و مصالح عالیه حزب توده ایران نیست. ضعف ما پراکندگی است، ضعف ما رو در رو شدن با رفقایمان و حل اختلاف در دیدگاههای سیاسی مان است.
رفقا وقت تنگ است و خلق در رنج، برای رهایی از این گرداب ، ما نیاز به یکی شدن داریم، دست من کمک ز دست شما میکند طلب.
رفقا فراموش نکنید که شما تربیت شده دامان حزب توده ایران وشاگردان وهمرزمان دانشمندان شهید و فقید توده ای هستید و از آنان درس گرفته اید ، همانانی که با افتخار می گفتند ، هر توده ای خود به تنهایی یک حزب (حزب توده ایران) است ، پس شایسته است به ندای وحدت سایت توده ای ها به مدیریت دکتر فرهاد عاصمی جواب مثبت داده تا با اتحادمان دشمنان را کور ودرخت تناور حزب ارانی ها ، روز به ها ، طبری ها ، جوانشیر ها کیا نوری ها، رحمان ها وعمویی ها را پر بارتر کرده تا شرط ذهنی عقب مانده از عینیت در راه را، غنا بخشیم. موفق باشید.




خواست های بینابینی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۳۵ (۲۸ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق فرهاد بسیار عالی توانستید تحلیل بسیار درستی برای شناساندن گره ی کور در پیشنهاد علمی و درست استاد مومنی ارائه کنید و آن را با سیاست های مترقی و دمکراتیک حزب طبقه ی کارگران ایران پیوند دهید.
برای اجرای پیشنهاد علمی این استاد میهن دوست و دانشگاهی ایران، ما هرگز نمی توانیم مانند ایشان و بسیاری از نیروهای سیاسی دیگر درون و بیرون ایران به حکومت دیکتاتوری ولایی ایران دل ببندیم و منتظر اصلاحات در سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها بمانیم آن طور که سر مقاله ی جدید “راه توده” همچنان خوانندگانش را سعی دارد اقناع کند با شرکت در انتخابات ما می توانیم اصلاحات و تغییرات به وجود بیاوریم.

مشکلات اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی کشور را هرگز نمی توان از مشکل سیاسی آن که ریشه در اسلام سیاسی ولی فقیه مطلقه دارد جدا دانست. گره کوری که شما شناسایی کرده اید تنها از طریق همگانی کردن چهار خواسته بنیادین زیر بین تمامی مردم و زحمتکشان معترض ایران امروز است:
۱) لغو کامل نظارت استصوابی شورای نگهبان
۲) حذف ماده ها و تبصره های اضافه شده به قانون اساسی تنظیم شده در اوایل انقلاب و برکناری ولی فقیه مطلقه
۳) تشکیل قوه قضائیه صد در صد مستقل غیرسیاسی و غیر مذهبی
۴) حذف تمام نهادهای اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی که در موازات نهاد های قانونی، مردمی و دولتی قرار گرفته و یک دیکتاتوری چند بعدی بوجود آورده اند

با طرح چهار شعار و مطالبه خاص برای رفع این چهار مانع خاص بزرگ و گسترش دادن این مطالبات میان طبقات مزدبگیر و افزودن این مطالبات به مطالبات صنفی به حق اتحادیه ها و تشکل های کارگری و کارمندی می توان به طور مسالمت آمیز این حکومت ولایی را از طریق سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات برای تحقق بخشیدن این مطالبات چهارگانه بنیادین به زیر کشید، به شرطی که غالب نیروهای مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران تحت این شعارها و مطالبات گرد هم بیایند.

عدم شرکت در تمامی انتخابات محلی و سرتاسری تحمیل شده از سوی شورای نگهبان – که هیچ هزینه مادی مانند از دست شغل، زندان و شکنجه و… ندارد- به تنهایی می تواند دست کم ۵۰% قدرت این حکومت به شدت وابسته به انتخابات صوری محلی و سراسری را از بین ببرد، چرا که انتخابات از ابتدای انقلاب بهانه به دست رژیم داده تا در بیرون کشور وانمود به مشروع بودن حکومتش بکند و در داخل بهانه ای برای سرکوب نیروهای مترقی و دمکراتیک باشد. بی جهت نیست که این ولایت فقیه و اسلام سیاسی باورمند به ولایت فقیه و مرجع که هیچ اعتقادی به شعور و درک مردم برای تعیین سرنوشت خود ندارد، انتخابات را مانند کشورهای دیکتاتوری دینی مانند عربستان به کل باطل نمی کند و هر از چند گاهی که موقعیت سیاسی اش در جهان و داخل ایران به شدت به خطر می افتد همین ولی فقیه مطلقه دست به دامن حتی بی دین ها و مخالفین نظام کریه و ضدبشری اش می شود که در انتخابات شرکت کنند. این یعنی بزرگترین ضعف این حکومت ولایی که در تمام سیاست های داخلی و خارجی اش پر از تناقض است. باید روی این ضعف اش یعنی گردن اش یعنی قلبش فشار هر چه تمام تر آورد. اصلا این حکومت با تناقض زنده بوده و به بقای اش ادامه می دهد. پس باید با تناقض هایش جنگید. یعنی نمی توان هم خواهان انتخابات بود و هم خواهان رساندن فقط نمایندگان مطیع ولی فقیه به مجلس و دفتر ریاست جمهوری. به قول معروف “یا خر یا خرما”. ولی مردم باید فقط خرما بخواهند، چرا که هم شیرین است و هم بسیار پرانرژی. تمام.

از شما خواهش می شود این مقاله را در رسانه های پرمخاطب تر ( که البته نمی دانم کدام رسانه پرمخاطب تر است) مانند اخبارروز هم برسانید.

دست تان را به گرمی می فشارم
در مبارزه مانند همیشه سربلند و پایدار باشی




سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران
نامه سرگشاده به رفیق امید

سخن روز شماره: ۳۴ (۲۶ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق عزیز امید روز بخیر

 

در ابتدا مورد تاکید قرار دهم که من شما را طرفدار سانسور نمی دانم. ارزیابی من از شما این ارزیابی است که رفیقی علاقمند و جانبدار مصالح عالیه ی حزب توده ایران هستید.

شاید به کار بردن واژه سانسور در سخن پیش زمینه سوتفاهم باشد. شاید بهتر بود می نوشتم که سایت ”توده ای ها” تنها انتشار صفت ها را و واژه های ناباب را حذف می کند. بهر جهت برداشت شما از توضیح سیاست سایت ”توده ای ها”، برداشتی ذهنی است.

این که من شما را به عنوان رفیقی علاقمند ارزیابی می کنم، در انتظار من نیز تبلور می یابد. من خواستار آن هستم که نیرو و توان را به مساله عمده که توضیح و تبلیغ برای استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است، قرار دهیم.

 

چرا از صفحه هایی که می خواهید با آن ها به وحدت نظری برسید، بازخواست نمی شود که چرا موضع خود را نسبت به استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، نسبت به مضمون برنامه حداقل کارگری آن روشن نمی سازند؟

 

چرا شما و یا رفیق عزیز ابی که به توده ای بودن “راه توده” شهادت می دهید، انها را فرا نمی خوانید تا موضع خود را نسبت به مساله ی عمده ی پیش گفته در وحدت نظری میان توده ای ها بیان دارند؟

 

به نظر من عمده ترین وظیفه در پیش رو برای ایجاد وحدت نظری در جنبش توده ای، ایجاد شفافیت هر جریانی نسبت به دو پرسش پیش است. اهمیت این امر، یک خواست ذهنی نیست. عینیت روند انقلابی در ایران نشان می دهد که نارسایی فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران در این زمینه باید برطرف گردد. در این زمینه در گفتگو با رفیق عزیز ناهید برخی نکته ها عنوان شده است و نیاز به تکرار در اینجا نیست. اما «روزه ی سکوت» که ذکر کردید، آنچنان خشن در فعالیت روشنگرانه- تبلیغی حزب توده ایران به چشم می خورد که نمی توان در برابر آن ساکت ماند. آن وقت دیگر وضع جریان های انحرافی دیگر به کلی روشن است!

 

شما می دانید که من تنها از دور دستی بر آتش دارم و نقش مستقیمی در تصویب مصوبه های انقلابی در ششمین کنگره ی حزب توده ایران ندارم که در آن ها، مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، ایجاد پیوند میان مبارزه ی صنفی- دمکراتیک- اتحادی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی به تصویب رسیده است.

چرا باید تنها ”توده ای ها” در دفاع و توضیح این مصوبات فعال باشد؟

چرا رفقایی که با هشیاری انقلابی و تحلیل دقیق مارکسیستی- توده ای مصوبه های ذکر شده را طرح و به تصویب رسانده اند، نباید در این زمینه فعال تر باشند؟

 

تغییرات انقلابی در ایران در پیش است. حزب توده ایران شرایط کنونی و پیش از انقلاب بهمن ۵۷ را مشابه ارزیابی نموده است. رفقا به عقب ماندن عنصر ذهنی از عنصر عینی اذعان دارند.

آیا مگر جز مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، اهرم انقلابی دیگری در اختیار توده ای ها هست تا این عقب افتادگی عنصر ذهنی را برطرف سازد؟ اگر هست، کدام است؟

 

رفیق عزیز امید، نیروی ما کم تر از آن است که بتوان آن را در صحنه های فرعی به هدر داد. فرصت کم است و برای من از همه کم تر.




از بحران اقتصادي- اجتماعي چگونه «دور شويم»؟
وظيفه ي روز در برابر حزب توده ايران

سخن روز شماره: ۳۳ (۲۵ خرداد ۱٣۹۷)

سخن روز این شماره دارای دو بخش است. بخش نخست ابرازنظر رفیق عزیز ناهید در باره وحدت است و بخش دوم پاسخ به چالش های درستی است که رفیق ناهید مطرح می کند.

بخش نخست :

رفیق عزیز دکتر عاصمی، استدلالات شما کاملا صحیح و بجا هستند. البته من معتقدم که وظیفه تلاش برای وحدت حزب در درجه اول متوجه مرکزیت حزب میباشد. اما این بدان معنا نیست که زحمات شما در راه این هدف بی اثر بمانند. تا رسیدن به آن هدف بسیاری خواهند آمد و خواهند نوشت و تعدادی در ابتدا یا نیمه راه یا حتی کمی مانده به خط پایان پا پس میکشند. پس به کار خود ادامه دهید چون درست بوده و نیاز روز است. سپاس از شما!

من اما سوالی دارم که پیش از طرح آن ناچارم این توضیح را بدهم که من به مرکزیت حزب انتقاد داشته و دارم و حداقل آنها را کم کار دانسته یا بهتر بگویم در بهترین حالت آن را در حد لازم کوشا و خلاق نمیبینم. به همین سرمقاله دیروز نامه مردم سر بزنید.

انتقادات کاملا درستی را متوجه استمرار طلبان که به غلط نام اصلاح طلب یا اعتدالیون را یدک میکشند و ولی فقیه کرده، اما راهکاری نه پیش پای مردم و نیروهای سیاسی گذاشته و نه در برابر رژیم. یک حزب سیاسی که نمایندگی طبقاتی را داراست که بیشترین ضربه را از تداوم شرایط موجود می خورند و در صورت وقوع جنگ به وضعیت اسفبارتری دچار خواهند شد، موظف است که به حاکمیت دیکتاتوری نیز هشدار داده و راه برون رفت از این مخمصه را نیز برای ثبت در تاریخ پیش روی آن بگذارد.

به سوالم بر میگردم.

با وجود تمام این انتقاداتی که به رهبری حزب داریم یا دارم (که البته این انتقاد به سایر احزاب و سازمان های چپ حتما با شدت بیشتری میتواند مطرح شود)، اما بیاییم و خود را به جای مرکزیت حزب بگذاریم و ببینیم با شناختی که هم ما و هم حزب از کارنامه تک تک گردانندگان سایتهای مورد بحث جاری داریم، چه از لحاظ سیاسی-تشکیلاتی و چه از لحاظ روحیات شخصی، تلاش برای وحدت آنان نتیجه بخش خواهد بود؟

من قصد توهین به هیچ کس را ندارم و قصد کاشتن بذر یاس را هم ندارم و اگر صلاح ندیدید این کامنت من را منتشر نکنید، اما از همه حرف و حدیث ها و شواهد امنیتی هم که بگذریم.

آیا میتوان جمعی را که یک سر آن از احمدی نژاد طرفداری کرده و دیگر سر آن چشم به دهان روحانی و حجاریان و عبدی دوخته را زیر یک سقف آورد؟

کسانی که در اوج بحران تشکیلاتی مسئولیت خطیر تشکیلاتی خود را ترک میکنند و ریش و قیچی را دست کسی می سپارند (حمید صفری) که نباید بسپارند آیا قابل اتکا یا ارزش به همکاری گرفتن مجدد را دارند؟

شما یکی از معتمدین رهبری وقت حزب بوده اید و امتحان خود را چه پیش و چه بعد از انقلاب پس داده اید. شما فرزند راسخ و خلف حزب هستید و جایتان در درون تشکیلات حزب است. اگر کسی این ضرورت را درک نمیکند باید در آینده پاسخگو باشد. اما همه را به “کیش خویش” پنداشتن اشتباه است.

این به معنای پیگیری این بحث در سایت شما نیست، این بحث صد در صد مفید است اما مخاطبین آن نه سایتهای مشخص که توده های حزبی باید باشند.

این نظر من است و باز هم تاکید میکنم که انتشار یا عدم انتشار آن را به تشخیص شما رفیق عزیز میسپارم.

موفق باشید!

 

بخش دوم :

رفيق عزيز ناهيد در ابرازنظر اخير، ضمن توضيح مواضع خود، امكان شناخت چگونگي سياست روشنگرانه- تبليغي حزب را ايجاد ساخته است. بدين ترتيب اين رفيق با گامي راهگشا، شرايط خروج بحث را درباره ي وظيفه در برابر حزب توده ايران در شرايط كنوني، از بن بست سردرگم خارج كرده است. اهميت اين گام مشخص، ايجاد اين امكان است كه انديشه ي منتقد توده اي بتواند درباره ي راه خروج هم بينديشد و با طرح آن، بحث را از سطحي بيرون آورد كه مدت هاست، سياست انقلابي حزب طبقه كارگر را فلج نموده است. «فلج موتي» كه بايد آن را علت عمده اي در ايجاد شدن فاصله ميان ذهنيت و عينيت در شرايط انقلابي كنوني در ايران ارزيابي نمود.

پس از آن كه سرمقاله ي توصيه شده توسط رفيق ناهيد را مطالعه كردم با عنوان: يك سال پس از «حضور حداكثري مردم» در «انتخابات پرشور» و به خطر افتادن حق حاكميت (نامه مردم١٠٥٣، ٢١ خرداد ٩٧)، مضمون علل «كم كار»ي، و «در بهترين حالت در حد لازم كوشا و خلاق» نبودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب را كه رفيق ناهيد مورد خطاب قرار داده است، دريافتم.

درستي برداشت انتقادي رفيق ناهيد از نارسا بودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب به صورت كريستالي پاك و شفاف مي درخشد. در جمع بندي در پايان مقاله ي دو صفحه و نيمي ارگان مركزي حزب توده ايران، مضمون اين نقد خود مي نمايد و قابل شناخت است: «.. فقط و فقط حضور موثر مردم در صحنه زير شعار صلح و عدالت [اجتماعي] و [براي] برآورده شدن خواست هاي مبرمشان مي تواند [مردم] همچون سپري قدرتمند در صيانت از حق حاكميت ملي در برابر “جنگ اقتصادي” نيروهاي هار راست گرا در كاخ سفيد عمل كند و ميهن ما را از دام جنگ افروزي ترامپ- نتانياهو- بن سلمان دور كند.»

اين سخن عام و مبهم كه جمع بندي از گفته شده ها را در پايان مقاله ي نامه مردم تشكيل مي دهد، مورد انتقاد است. ماركس چنين سخن مبهم را انتزاعي «توخالي» مي نامد، زيرا سخني درك نشده و غيرقابل درك براي توده ها است. چرا اين انتزاع توخالي و درك نشده است و لذا درك نشده نيز توسط توده ها باقي مي ماند و به باد هوا و نه باد بادبان مبارزه ي مردم بدل مي شود؟ مطلب را بشكافيم.

اين نتيجه گيري را نويسنده ي مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران به مثابه ي پادزهري در برابر زهري مطرح مي كند كه آن را در بخش نخست همين جمله ارايه كرده است. به سخن ديگر، اين جمله ي پاياني مقاله كل نتيجه گيري را از تجزيه و تحليل دو صفحه و نيمي خود چنين توصيف مي كند و آن را وظيفه ي توده ها در شرايط كنوني ارزيابي مي كند: «برخلاف نگرش و تلاش هاي آن دسته از اصلاح طلبان از قبيل سعيد حجاريان ها كه در راستاي جلوگيري از ورود مردم به صحنه سياست هاي سرنوشت ساز فعالانه نقش آفريني مي كنند»!

نويسنده مي خواهد بگويد: اي مردم ايران! شما اهرم پرتوان خنثي نمودن تلاش حجاريان ها هستيد! البته سخني درست است. اما چه نقشي در تجهيز توده ها دارد؟

به سخني ديگر راه مبارزه با توطئه ي “مهندسي انتخاباتي” يك سال پيش كه بنا به ارزيابي به جاي همين سرمقاله همه ي لايه هاي حاكميت در آن نقش ويژه خود را ايفا نمودند، و اكنون بنا به توضيح هاي مستدل سرمقاله با شكل جديدي ادامه آن را به پيش مي رانند، خنثي كردن «نگرش و تلاش هاي آن دسته از اصلاح طلبان از قبيل حجاريان» اعلام مي شود!؟ مبارزه ي مردم براي عدالت اجتماعي كه به «عدالت» محدود مي شود، مبارزه اي كه اقتصاد سياسي نئوليبرال را مورد يورش قرار مي دهد و پايان بي چون و چراي آن را مي طلبد، به مبارزه براي خنثي ساختن نظرات حجاريان ها محدود و خدشه دار مي شود. آيا چنين مقاله نويسي بيش از انسا نويسي ژورناليستي است كه علي خدايي استاد كم همتاي آن است؟

به سخني ديگر، حزب طبقه كارگر ايران نتيجه گيري خود را در مقاله، بنا به نارسايي سخن نويسنده، از ارزيابي از كليت شرايط حاكم بر ايران بيرون نمي كشد كه مضمون سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران است. بلكه نتيجه گيري را از كاركرد لايه اي از حاكميت و پيرامونيان آن بيرون مي كشد كه بنا به استدلال منطقي خود مقاله، يك ترفند تكراري به شيوه ي “مهندسي اجتماعي” است براي سرگرم و سرگردان نگاه داشتن مردم و مبارزان!

بدين ترتيب قابل شناخت است كه سرشت «كم كار»ي و «در بهترين حالت در حد لازم كوشا و خلاق» نبودن سياست روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران كه مورد نقد رفيق عزيز ناهيد است، يك پديده ي كمّي در اين سياست نيست، بلكه پديده اي كيفي است: نتيجه گيري از درون سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران بيرون كشيده نمي شود، بلكه واكنشي احساسي است نسبت به كاركرد توطئه گرانه ي ارتجاع حاكم و متحدان رنگارنگ آن! واكنشي كه توسط «مردم» نيز نشان داده مي شود و به طور قانونمند در سطح احساسي باقي مي ماند و با سپري شدن زمان و سركوب و غيره، بر باد مي رود و مي سوزد. ريشه ي عقب ماندن شرايط ذهني از شرايط عيني شفاف نمي شود؟

اگر ارزيابي نامه مردم از موضع سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران – و نه به مثابه واكنش نسبت به سياست حاكمان (چه در شكل مثبت آن نزد جريان هاي انحرافي، و چه شكل منفي آن در نامه مردم) – انجام شود، وضع چنين نخواهد بود. به اين نكته بازمي گردم. اينجا تنها اشاره شود، كه اهميت ارزيابي از موضع سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران در اين نكته نيز نهفته است كه برداشت احساسي و واكنشي توده ها در برابر ترفند هاي ارتجاع حاكم را در دالان درست و با جهت گيري درست هدايت نمي كند و از اين طريق سطح آگاهه ي طبقاتي را در جامعه ارتقا نمي دهد و شرايط تجهيز توده ها را ايجاد نمي سازد.

لذا بايد يكي از عمده ترين علل عقب ماندن عنصر ذهني از عيني را در جامعه فقدان موضع روشن و صريح مبتني بر سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران ارزيابي نمود! اين نكته در ارتباط با راست روي توده هاي زحمتكش در كشورهاي سرمايه داري متروپل نيز صدق مي كند كه پيش تر به آن اشاره شده است.

اهميت بحث و شركت فعال در آن توسط توده اي هاي جانبدار خلق و زحمتكشان كه خود را مسئول در برابر حق حاكميت ملي ايران احساس مي كنند، و با طرح نكته ها از ديدگاه ها و زاويه هاي ديد متفاوت انجام مي شود، نقش تعيين كننده براي شناخت و درك كليت واقعيت دارد. اهميت انتقاد در نقش سازنده آن نهفته است. انتقاد غرولند نيست. انتقاد ديالكتيكي اهرم شناخت دقيق تر واقعيت و آموزش از آن در نبرد طبقاتي است.

سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران، پاسخ افشاگرانه و روشنگرانه و انتقاد منطقي به «استمرار طلبان كه به غلط نام اطلاح طلبان يا اعتداليون را يدك مي كشند» (ناهيد) نيست. اين افشاگري لازم است. اين يك فعاليت ضروري تبليغاتي است كه بايد با لحن و بيان مناسب و متناسب مطرح گردد تا تاثير بگذارد، اما نمي تواند جايگزين سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران باشد. سياستي كه در آن موضع طبقاتي حزب توده ايران متبلور مي گردد، آن طور رفيق عزيز ناهيد مي گويد: «راهكار .. پيش پاي مردم و نيروهاي سياسي» مي گذارد!

ستون فقرات اين سياست علمي- طبقاتي- توده اي را بايد با شناخت تضادهايي در جامعه در مرحله تاريخي بيرون كشيد كه حل آن ها، راه رشد ترقي خواهانه جامعه را مي گشايد! اين كمبود كيفي، هسته ي مركزي نارسايي در سياست روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران است كه به “بررسي” سطح نظرات اين و آن مي پردازد، در حالي كه بايد تضاد را در موضع آن ها با منافع مردم به ويژه در بخش اقتصاد كشور برملا سازد. تا هنگامي كه اين نارسايي برطرف نگردد، نه قادر خواهيم بود با شركت فعال در بحث و گفتگو در جنبش توده اي ايجاد وحدت نظري و سازماني را به پيش برانيم و نه قادر خواهيم بود، «راهكار .. پيش پاي مردم و نيروهاي سياسي» قرار دهيم. سخنان عام ما در سطح انتزاع توخالي توسط توده ها درك نمي شود و كوشش ما بر باد مي رود. فاصله ميان عنصر ذهني و عيني بزرگ تر خواهد شد. جايگاه تاريخي حزب توده ها بر باد خواهد رفت. لطفاً ارزيابي از اين نكته را با همين سياهي و سفيدي ترسيم شده ببينيم!

اين انتقاد را نگارنده نيز مانند رفيق عزيز ناهيد بارها مطرح كرده است، در نامه نوشته است، تمنا نموده است با رفيق نويسنده ي مقاله گفتگويي داشته باشد و و و، همه بلا اثر مانده است. رفيق عزيزي به شوخي اما گفته است كه «رفيق عاصمي در دبيرخانه ميز كار خود را دارد». منظور گويا توجه رفقا به انتقادات است!

در ارزيابي انتشار يافته از ابرازنظر پراهميت رفيق عزيز ناهيد نوشتم كه طرح سياست مستقل حزب توده ايران و توضيح برنامه حداقل كارگري حزب، تنها اهرم پرتوان براي تفهيم سياست دمكراتيك- سوسياليستي حزب طبقه كارگر براي توده هاي زحمتكش و كليه ميهن دوستان است. تنها اهرم براي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي است. سكوت در اين باره، خلع سلاح غيرمستدل حزب طبقه كارگر از كار در مي آيد.

نبايد فراموش نمود كه جريان هاي انحرافي سياست نادرست خود را با دنباله روي از اين با آن لايه حاكميت انجام مي دهند. رفيق ناهيد به آن اشاره دارد. مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران نيز به طور عملي همين سياست را دنبال مي كند، از اين طريق كه وظايف در برابر حزب طبقه كارگر را در شرايط انقلابي كنوني از سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران بيرون نمي كشد. با سكوت غير مستدل از اين وظيفه مي گذرد و خود را مشغول توصيف اين يا آن سخن آن لايه هايي مي سازد كه سياستشان، مانند سياست ديگر لايه هاي حاكميت به بن بست كشيده شده است. آيا نبايد اين دو سياست را دو روي يك سكه ارزيابي نمود؟

نبايد فراموش كرد كه طرح سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران پايان راه نيست. آغاز آن است. با طرح آن فعاليت روشنگراني- تبليغي حزب تغييري كيفي خواهد داشت. به پرچم مبارزاتي توده ها بدل خواهد شد، مي تواند بشود اگر هوشمندانه، جسور و انقلابي و در عين حال واقع بينانه و هشيارانه عمل كنيم! آري، سوسياليسم يك امكان است، بكوشيم براي تحقق آن در ايران، هشيارانه ترين و منطقي ترين و در عين حال جانفشانانه، كوشش خلاق را ارايه دهيم.

 

رفيق عزيز ناهيد، دست شما را به گرمي مي فشارم و براي ابرازنظرتان تشكر مي كنم. نمي دانم رفيق ناهيدي هستيد كه يكديگر را يكي دو بار ديده ايم يا خير؟

 

٢٣ خرداد ١٣٩٧ – ١٣ ژوئيه




گفتگو ميان توده اي ها و مشكلات آن

سخن روز شماره: ۳۲ (۲۳ خرداد ۱٣۹۷)

واقعیت آن است که بحث در این باره که کدام ابرازنظرها قابل انتشار نیست، میان ما به طور نهایی به نتیجه نرسیده است. خطر حرکت در مرزی که یک سوی آن ایجاد شرایط برای تخلیه ی گفتنی ها و از سوی دیگر جهت یافتن رشد ترقی خواهانه ی بحث ها قرار دارد، درست این خطر است که بحث ها نتواند به هدف خود که یک ضرورت تاریخی را در جنبش توده ای تشکیل می دهد، دست یابد و عملن، آن طور که رفیق عزیزی می نویسد، «مأیوس کننده» از کار در آید.

آنچه بر سر آن توافق است، این نکته است که مساله با سانسور نظرات حل نمی شود. تصمیم بر آن است که آن چه انتشار نیابد و یا از نظری حذف شود، با نقطه گذاری نشان داده شود. اين حذف به برخورد زشت و نامانوس محدود بماند/

زندگی نشان می دهد که توده ای ها، منجمله نگارنده، هنوز باید برخورد استه تیک مدنی را بیاموزند. آموزشی که برای تغییر انقلابی شرایط مدنیت در ایران پراهمیت است. پیش آهنگ از ديدگاه تمدني عقب مانده، چگونه می تواند نسبت به وظیفه ی خطیر خود پایبند و پیگیر باشد؟

این یک درس اخلاقی نیست، هست، اما اخلاق تنها سویه ی مساله نیست. اسلوب کار است که نشان سطح رشد اخلاق است که آن هنگام اخلاقی انقلابی است، هنگامی که انتقاد را به حربه ی توسعه ی شناخت از واقعیت به منظور تغییر آن بدل می کند. انتقاد ماتریالیست دیالکتیکی، از این رو انتقادی مکانیکی- ماتریالیستی نیست، زیرا در آنچه که کهن و میرنده است، اما خط سرخ ادامه روند را قابل شناخت می سازد، به سطح نوین آن بالا می‌کشد و کیفیت نوین را برپا می دارد. مضمون قانون نفی در نفی دیالکتیکي، آن هسته ی استه تیک دیالکتیکی است که محک استواری نظری و صداقت و جانبداری توده ای را در انتقاد تشکیل می دهد.

به نظر می رسد، باید محدودیت برای انتشار ابرازنظر را نه در اِعمال سانسور، بلکه با این به اصطلاح «شرط» مربوط نمود که نظر دهنده، نظرش را درباره ی موضوع بحث ها نیز مطرح سازد. این شرط پیش شرط نیست، بلکه مرزی است برای جدی بودن ابرازنظر و ابرازنظر کننده. البته واژه های توهین آمیز و خشونت غیرضرور کماکان قابل انتشار نیست و باید با نقطه گذاری مشخص گردد.

آنچه که اما به بحث میان توده ای ها مربوط می شود، با این مشکل روبروست که آن هایی که سیاستی متفاوت از سیاست رسمی حزب را تبلیغ می کنند، توضیحی برای صحت و درستی مواضع خود نمی دهند. راه توده، مهر، عدالت و دیگران، نویدنو نیز استثنا نیست، سیاست خود را به مورد اجرا می گذارند، و از کنار موضع بحث می گذرند.

موضوع بحث یک عنصر ذهنی نیست. موضوع بحث شناخت تضادی است میان دو متضاد که حل ماتریالیست- دیالکتیکی آن، رشد ترقی خواهانه ی روند را ممکن می سازد. جز این اسلوب، اندیشه سرشت انقلابی خود را از دست می دهد، دیگر اندیشه ای مارکسیستی- توده ای نیست.

جریان هایی که خود را توده ای می نامند، ولی سیاست خود را خارج از این اسلوب قرار می دهند، بدون آن که بکوشند اسلوب دستیابی به سیاست خود را توضیح دهند و قابل فهم سازند، صحنه ی نظم مبارزه ی حزب توده ایران را ترک می کنند و یا می خواهند آن رابه طور غیرمستدل تغییر دهند.

این سیاست، به طور عملی و ماتریالیستی، پاره پاره بودن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را به دنبال دارد، و اگر آگاهانه انجام می شود، سیاستی پرسش برانگیز است!

هنگامی که سایتی که خود را توده ای می نامد، با جسارت یک بی خرد و یا اوباش از کنار ضرورت عینی موضع گیری علمی می گذرد و یا می پندارد که هر کس کار خودش را بکند و آش خودش را بپزد، هنگام حل اصل مساله، مساله وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران نیز گویا با کمک دست غیب حل خواهد شد، موظف است استدلال کند که چرا این موضع را درست می داند، موظف است برای دیگران پل درک نظر و سیاست خود را بسازد و ارایه دهد. در غیر این صورت، چرا نباید آن را دنباله روی از این یا آن لایه از حاکمان ارزیابی نمود؟ چرا باید نسبت به این ارزیابی خشمگین شد؟

تغییرات اجتناب ناپذیر در ایران که ناشی از ژرفش و تشدید نبرد طبقاتی در جامعه است، در راه است. تردید در این زمینه غیر مستدل است، زیرا انتقاد کنندگان نمی تواند دو متضاد روز دیگری را در جامعه ایرانی نشان دهند كه حل آن روند رشد ترقي خواهانه جامعه را به پيش مي راند، جز تضاد ميان طبقه کارگر و دیگر لایه های زیر فشار با شکل روبنای دیکتاتوری که در خدمت حفظ و تداوم زيربناي نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی قرار دارد و عمل می کند. متضادی که حل آن، شرایط رشد ترقی خواهانه و در صورت شکست کوشش نیروی نو، راه حل ارتجاعی را تحکیم می کند.

در شماره ي اخير «مهر»، با مضمون نظرات اقتصاددان فرشاد مومنی در مصاحبه ی اخیر او آشنا شدم و بنا داشتم درباره ی آن بنویسم. یک جنبه ی آن چه در ذهن دارم، به بحث در این سطور بازمی گردد که همین جا مطرح می سازم.

فرشاد مومنی که در کتاب ارزشمند و شایان توجه خود «آزادی را میوه شیرین عدالت اجتماعی» ارزیابی می کند و درستی و صلابت نظر خود را با فاکت و تجزیه و تحلیل علمی آن ها به ثبوت می رساند، و لذا از نظر اندیشه ترقی خواهانه نزدیک ترین اندیشه را در لایه های حاکمان با نظرات حزب توده ایران دارد، در برابر معضلی قرار دارد که قادر نیست آن را در سیستمی حل کند که می کوشد و امیدوار است. در ارزيابي از كتاب او مقاله اي در توده اي ها انتشار يافت.

گرچه موضع او تغییرات بنیادین را دنبال می کند. برای نمونه او ترديد باقي نمي گذارد كه بدون وجود یک برنامه برای اقتصاد ملی، سرمایه گذاری خارجی نادرست و علیه منافع ملی ایران و مردم آن عمل خواهد نمود. با وجود این نمی تواند معضلی را كه خود مطرح می کند، حل کند. معضلی که مطرح می کند این است که چرا حسن روحانی که مومنی در پنج سال اخیر بارها مورد خطاب انتقادی قرار داده است، به سخنان هوشمندانه او پاسخ نمی دهد، پاسخ مثبت نمی دهد. خبر امروز این خبر است که سایت نقد اقتصاد سیاسی را حاکمان تعطيل كردند و از بین بردند. این پاسخی مثبت است، اما به سود حاکمان. چرا حسن روحانی به این بحث ها و نظرات اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز که با برداشتی پوزیتویستی می خواهد مشکلات دولت ایران را برطرف سازد، وقعی نمی گذارد؟ بی خرد است یا مجری سیاستی خاص؟

مجری سیاستی خاص است روحانی و کلیت نظام حاکم. مجری اقتصاد سیاسی دیکته شده از طرف امپریالیسم است که هدف آن حل مساله «مالکیت» در نظام سرمایه داری دوران افول است. عمده ترین مساله ای که در نظام برداری با به بردگی گرفتن انسان، در نظام فئودالی با تبدیل زحمتکش آزاد به دهقان وابسته به زمین و در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری، تبدیل انسان به «نیروی کار آزاد» که همان بردگی روزمزدی است، عملي مي شود. فرشاد مؤمنی گرامی که علیه نظام برده‌داری مدرن امپریالیستی می‌نویسد و نشان می‌دهد كه سياست «تعدیل اقتصادی» در سی سال گذشته اِعمال جنایت تاريخي علیه ایران و مردم آن است، تا آن هنگام که امیدوار است که می‌تواند روحانی ها را متقاعد سازد، صحنه ی پوزیتیوستی حفظ غیرمستدل شرایط حاکم را ترک نخواهد نمود.

برای اینکه بهترین متحدان تاریخی ما بتوانند این سطح از مبارزه را ترک کنند، تنها حزب توده ایران است که باید مبتنی بر مصوبات ششمین کنگره ی خود که تعریف مرحله ی انقلاب را ارایه داده است، اقتصاد سیاسی و برنامه اقتصاد ملی را برای مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب مطرح سازد و ضرورت تاریخی عمل به آن را مستدل کرده و قابل درک برای توده ها سازد. البته باید چنین برنامه ازجمله با کمک گرفتن از نظرات مؤمنی ها و دیگران، انجام شود. تا آن هنگام که حزب توده ایران به این نیاز تاریخی برای تغییرات بنیادین در ایران عمل نکند، نه حرکتی ایجاد خواهد شد و نه تجهیز آگاهانه در جامعه تحقق خواهد یافت. نبرد انقلابی ناشی از ژرفش تضاد روز و اصلی جامعه به پیش خواهد رفت، اما موفقیت آن نامعلوم است. احتمالن ارتجاع داخلی با کمک ارتجاع خارجی «راه حل خود» را به کرسی خواهد نشاند. با کودتا نظامی و یا با برپایی جنگ داخلی! این همین سرنوشت در برابر مساله ی یک پارچگی حزب توده ایران نیز قرار دارد!

اکنون اگر گروه‌هایی که خود را توده‌ای می نامند، به سیاست غیرمستدل خود ادامه دهند، انگار ارزیابی پیش به آن‌ها مربوط نمی شود، در کدام جایگاه قرار دارند؟ پاسخ رفقایی که مسئولانه و جانبدارانه می کوشند معضل وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را حل کنند و آن را ممکن سازند، و یا مانند ابرازنظر کننده ی گرامی “رک گو” که خود را توده‌ای نمی‌داند اما خواستار بهبود مبارزه ی چپ در ایران است، چیست؟ آیا باید به نظر آن‌ها بحث را به صحنه ی اصلی و تاریخی برد یا کماکان به «سوزن دوزی بی انتها» ادامه داد و روند پاره پاره کردن حزب را که سیاست ارتجاع است، ادامه داد؟

آیا راه توده، مهر، عدالت و دیگران پاسخی برای گفتن دارند؟

 

بیست دوم خرداد ۱۳۹۷ دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۸




توده اي ستيزي، برائت طلبي بي سرانجام تاج زاده
«نيم گام به پيش، يك گام كامل به سوي تمدن»

سخن روز شماره: ۳۱ (۲۰ خرداد ۱٣۹۷)

 

مصطفي تاج زاده در مصاحبه با “راديكال اعتماد آنلاين” رابطه «ميان آزادي و عدالت اجتماعي» را مورد تاييد قرار مي دهد، «توهمات اصلاح طلبان بابت نعمات اقتصاد نولييراليستي» را «اشتباه» اعلام مي كند و «ولايت فقيه را عامل اصلي به وجود آمدن وضعيت كنوني در كشور ما به حساب مي آورد». او همزمان به منظور برائت طلبي از اعتراف ها، موضع توده اي ستيزي خود را برجسته مي سازد. (به نقل ازمقاله ي تاملي بر سخنان تاج زاده .. نامه مردم، ١٠٤٧).

 

رفيق عزيز ابي، در ابرازنظري، تركيب «صداقت فريبنده» و «توده اي ستيزي كينه توزانه» را دور روي سكه اي مي داند كه نشان بي برنامگي و سردرگمي رقبا و مخالفان و دشمنان حزب توده ايران است.

 

بن بست اقتصادي- اجتماعي ناشي از اِعمال برنامه امپرياليستي براي اقتصاد ايران با عنوان “اقتصاد اسلامي” در سه دهه ي اخير توسط همه ي لايه هاي توده اي ستيز، كه دفاع از آن، تاج زاده و ديگران را در كنار ارتجاعي ترين لايه هاي حاكميت قرار داد، به سرگشتگي آن ها انجاميد و اكنون آن ها را به اعتراف به نادرستي آن وا مي دارد. اعترافي واقع بينانه است، اما صميمانه نيست. برعكس، اعترافي است از روي ناچاري كه چاشني برائت از آن به طور سنتي توده اي ستيزي است!

 

اين موضع توده اي ستيزانه اما در عين حال اعترافي ناخواسته نيز است به واقع بيني و صحت درستي مواضع حزب توده ايران و پيشنهادهاي آن براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني پس از انقلاب بهمن و هم اكنون هم. از اين رو موضع مذبوحانه ي توده اي ستيز مصطفي تاج زاده و هم پياله هايش كه مي كوشند با «لبخند»، اعتراف به «اقدامات غيرقانوني» خود را عليه حزب توده ايران، تلطيف كنند، اعتراف به درستي تعريف انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما توسط حزب طبقه كارگر به عنوان انقلاب ملي- دمكراتيك است كه توده اي ستيز هاي رنگارنگ آن را بر باد دادند!

 

وظيفه ي انقلاب ملي- دمكراتيك، رشد ترقي خواهانه ي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه تنها با مبارزه عليه امپرياليسم و عليه نظم اقتصادي ديكته شده از طرف امپرياليسم ممكن است، كه ايران را صادر كننده تك محصولي مواد خام مي خواهد. آن ها كه اين نياز تاريخي مردم ميهن ما را به ثمن بخس براي برقراري سلطه ي “اسلام ارتجاعي” و سلطه ي «ولايت فقيهه» فروختند، بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي را به ايران و مردم آن تحميل نمودند، و ايران را به وابسته نومستعمره به اقتصاد امپرياليستي بدل ساختند، نمي توانند با توده اي ستيزي در برابر مردم ميهن ما تقاضاي برائت كنند.

 

پاسخ شايسته به اين موضع ارتجاعي، ضد حقوق قانوني مردم ميهن ما و قانون شكني عليه بهترين فرزندان خلق هاي ايران كه تاج زاده اكنون به آن اعتراف مي كند، مبارزه ي بي امان براي تفهيم اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب ايران است. اعتراف به وجود رابطه ي ميان آزادي و عدالت اجتماعي كه مصطفي تاج زاده اكنون با موهاي سپيد شده از آن صحبت مي كند، كافي نيست. آن ها كه به طور «غيرقانوني رصدشون مي كرد» و اكنون كينه توزانه عليه بهترين فرزندان آن ها مانند ناخدا بهرام افضلي موضع مي گيرد، راه دستيابي به «آزادي به مثابه ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» را آن هنگام و امروز نشان مي دهند.

 

مبارزه با توده اي ستيزي ارتجاع و سرخوردگان رنگارنگ آن، طرح اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك براي رشد ترقي خواهانه جامعه ايراني است، تفهيم صلابت نظري و عملي چنين برنامه اي است كه دستاوردهاي آن در جمهوري خلق چين در همين سال هاي سرگرداني “اقتصادي اسلامي” در ايران، نه تنها آينده ي درخشان چين و مردم آن را تعيين كرده است، كه مي رود آينده ي جهان را نيز رقم زند. مقاله ي چين: با ثبات و با رشد سريع اقتصادي، سياسي و اجتماعي در خدمت جامعه بشري (نامه مردم ١٠٥٢، ٧ خرداد ٩٧)، گوشه هايي از اين تجربه پايان نيافته را بازگو مي كند و نبايد به آن چيزي افزود.

 

اين تجربه ي در جريان در چين، نشان مي دهد كه بازسازي جامعه عقب نگه داشته شده و نيمه مستعمره ممكن است. مي توان با برنامه و سازماندهي مركزي براي اقتصاد و رشد مدنيت اجتماعي و فرهنگ، وظيفه هاي بزرگ و تاريخي را در كوتاه ترين زمان و با موفقيت چشم گير عملي ساخت. براي تحقق يافتن چنين برنامه ي ملي و دمكراتيك در ايران، بايد به سياست تبه كارانه ضد توده اي و ضد كمونيستي حاكمان و پيرامونيان آن پايان داد. آن ها بايد احترام شايسته و متمدانه خود را نسبت به قديمي ترين و با تجربه ترين حزب تاريخ ايران، جايگزين رفتار اوباشگرانه و بي خردانه ي خود عليه حزب توده ايران سازند. اگر آن ها آن هنگام هم كه به اقدامات غيرقانوني خود اعتراف مي كنند، با اتهام سخيف به جنگ عليه حزب توده ايران ادامه مي دهند، از اين روست كه در برابر پيشنهادهاي حزب طبقه كارگر ايران براي رشد ترقي خواهانه كشور، چيزي براي گفتن ندارند.

 

شايد نقل نكته اي از كتاب: چين، آن طور كه من آن را مي بينم، در اين سطور، براي آقاي تاج زاده كمك باشد با شرمگيني به دست شويي ها در ايران اسلامي و نوك كفش خود پس از خروج از آن ها بيانديشد! شايد كمك باشد براي پوست عوض كردن متمدنانه و درآوردن لباس كهنه و ناپاك توده اي ستيزي از تن. بياموزد كه دمكراسي، آموزش و فرهنگ و موضع متمدنانه نيز است.

 

اگون كرنس، در كتاب پيش گفته از تابلويي در دست شويي در اتوبان جديد در چين نقل مي كند كه مي تواند آموزنده باشد. او در بالاي توالت مردانه تابلويي مي بيند به زبان چيني كه توجه اش را جلب مي كند. از مترجم درباره ي متن تابلو پرسش مي كند. مترجم آن را چنين ترجمه مي كند: «نيم گام به پيش به سوي توالت، يك گام كامل است به سوي تمدن».

 

شايد آقاي مصطفي تاج زاده نيز قادر مي بود با ترك توده اي ستيزي، گامي به سوي تمدن بردارد.