سخن روز شماره: ۱۹ (۱۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
رفقا! خلق در انتظارِ شماست!*
(بحثی در باب بازگشت دوباره “حزب توده ایران” به صحنه تحولات سیاسی جاری در ایران)
تاریخ: 17 اردیبهشت 1397
“در تاریخِ معاصرِ ایران دو جریان ازنظر فکری، دارای تبعاتِ سیاسی و اجتماعیِ بسیار گسترده، غنی و پایداری بودند. یکی جریان مشروطه بود که برای نخستین بار ایرانیان را با مفاهیم و فلسفه مدرنِ سیاسیِ غرب آشنا کرد به نحوی که امروزه حتی بسیاری از بنیانهایِ فکری همچون اصلِ تفکیکِ قوا، انتخابِ نمایندگان مجلس، قانونِ اساسی، پاسخگو بودنِ نهادهای حکومتی، آزادیِ بیان، آزادیِ اندیشه و آزادیِ انتخاب… ازجمله مفاهیمی هستند که از جریان مشروطه به دست آمده است… جریان دومی که بیشترین اثرگذاری را در تاریخِ معاصرِ ایران داشته، “حزب توده ایران” بوده است. حزب توده ایران همچون مشروطه، با خودش مفاهیمِ جدیدی را وارد سپهرِ سیاسی و اجتماعیِ ایران کرد… علیرغم اینکه تشکیلاتِ حزب توده ایران بعد از کودتایِ ۲۸مرداد درهم شکسته شد، ولی افکار وعقایدِ حزب توده ایران مثلِ سیلی که از کوه سرازیر میشود، جامعه روشنفکریِ ایران و اقشار و لایههایِ تحصیل کرده را تحت تأثیر خود قرارداد… حتی جریانی که امروز به عنوانِ اصلاحطلب و یا روشنفکریِ دینی نیز میشناسیم، مُلهَم و متأثر از ادبیاتِ رادیکال و انقلابیِ چپ گرایانه حزب توده ایران بودند…”
این ها بخشی ازاظهاراتِ روزیکشنبه 16 اردیبهشت1397 صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با “اعتماد آنلاین” با عنوان “سالگردِ انحلالِ حزب توده از سوی دادستانی انقلاب در اردیبهشتماه سال۶۲” است. شخصیتی ملی، اصلاح طلب، عملگرا، روشن بین، ضد توده ای و…یا هر صفت و نامی که بر او بگذاریم؛ اما این عبارات؛ چکیده تحلیل و ارزیابیِ شخصیتی است مستقل، فرهنگی و دانشگاهی، با مخاطبانی بیشمار و برخوردار از هوشِ سیاسیِ نسبتا بالا که درگفتگوی رسانه ای خود، برخی پرسش ها را به باور نگارنده این سطور، عمدا بی پاسخ می گذارد.
منظور، طرح خود به خودیِ این پرسش مهم و کلیدی در ذهن مخاطبان پس از خواندن این گفتگو است که آیا “افکار و عقاید” حزبی که تشکیلاتش یکبار با کودتای 28مرداد ازهم پاشید، خواهد توانست باری دیگر نیز درپیِ ضربات سهمگین ناشی از یورش ارتجاع و امپریالیسم درسالهای 61-62 (که با هدف ریشه کنی حزب و مرگ یک ایدئولوژی، به حذف فیزیکی اکثریت قریب به اتفاق کادرهای رهبری آن انجامید)، “مثل سیلی که از کوه سرازیر میشود”، ققنوس وار سربلند کند و دوباره، جامعه و صحنه تحولات سیاسی امروز ایران را “تحت تاثیر” حضور وفعالیتِ موثرِ خود قرار دهد؟
اگر پاسخ برخی افراد و جریاناتِ سیاسی به این پرسش منفی است، آنها لااقل باید بتوانند دلایل بروزِ نگرانیِ ولیِ مطلقه فقیه از خطرِ بازگشتِ مجددِ توده ای ها به عرصه سیاستِ روزِ جامعه ایران را که در دوسه سال پیش، حتی خواستار تشدید تبلیغات ضدّتوده ای از صدا و سیمای ج.ا.ا شده بود، توضیح دهند. ولی آیا دلیلی جز وجود “غرورِما” در برابر تبه کاری و “سنگدلیِ دشمن” برای توضیح نگرانی سردمدارِ مستبدِ رژیم ولایی متصور است؟
از طرفی، اذعان یا اشاره تلویحیِ صادق زیباکلام به حضورِ تاثیرگذارِ حزب توده ایران در اعماق جامعه، آیا اثباتی بر اعتراف رذیلانه امثال موسوی اردبیلی نیست که پس از یورش های ارتجاع به حزب در نماز جمعه گفته بود: “این حزب ریشه های عمیقی در جامعه ما دارد و کار به این آسانی ها نیست”؟
و اما دادن “پاسخِ مثبت” به پرسشِ پیش گفته، وظایفِ سنگینی را بر دوشِ توده ای ها گذاشته و درعین حال نیز، این پرسشِ مهم را در مقابل سیمای همه آنها با هر نام و عنوان و سایت و نشریه ای قرار میدهد که برای حضورِ مجدد و منسجم و موثر در عرصه تحولاتِ پرشتابِ کنونی جامعه، چقدر آمادگی در خود می بینند؟ نه برای فعالیت علنی درپسِ روزهایی که ولایت فقیه با جنبش انقلابی توده ها به زیرکشیده شده باشد، خیر! برای امروز که هنوز جبهه واحدِ نیرومند یا آلترناتیو مشخصی برای جایگزینی و هدایتِ جنبش بعداز گذر از سدّ دیکتاتوری وجود ندارد ولی باید پا بگیرد. درغیر اینصورت ممکن است رژیمِ ولایتِ فقیه سرنگون شود ولی تغییرات انقلابی پا نگیرد!
بعبارتی دیگر، به زیر کشیدنِ ولایت مطلقه فقیه به تنهایی میتواند نه به انقلاب، که به نابودی زیرساختها، فروپاشیِ تمامیتِ ارضی وسلطه نیروهای ارتجاعی دیگر نظیر سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، احمدی نژادی ها و… بیانجامد که مدت هاست برای کسبِ قدرتِ سیاسی دندان تیز کرده اند. پُر بیراه نیست اگر بگوئیم “عبور از جنبش اصلاح طلبی”، تله خطرناکی است که چنین نیروهایی پیش پای مردم ِ به ستوه امده از ظلم رژیم ولایی قرار داده اند و شدیدا نیز مورد حمایت جریان راست افراطی درون و پیرامون حکومت قرار دارد با این نیت که با سیاستِ یک تیرِ و دو نِشان، بساط همه نیروهای مترقی و دمکراسی خواه و صلح طلب را “یکجا” جمع کنند!
ارزیابی دقیقِ حزب توده ایران از ظرفیت و توانِ جنبشِ انقلابی جاری و لایه ها و اقشار و طبقاتِ ملی – دمکرات با هدفِ برپاییِ اتحادهایِ هرچه وسیعتر و خلقی، در برنامه و اسناد مصوب کنگره ششم بازتاب یافته و میتواند به مثابه پلاتفرم سیاسی و راهنمای وحدتِ نظر و عملِ همه توده ای ها قرار گیرد. دراین میان اگر رفقایی هنوز با بخشی از مصوبات حزب مخالفت و یا زاویه ای دارند، باید بتوانند دلایل خود را مطرح و ابهامات خود را با گشاده رویی رفقای رهبری حزب برطرف کنند؛ آنهم همین امروز و نه فردا؛ که فردا خیلی دیر است.
یکی از پرسش های نگارنده این سطور، موضع صریحِ ما درقبال جنبش موسوم به “اصلاح طلبی” و همچنین “اصلاح طلبانِ رادیکال و پیشرو” نظیر زیباکلام ها و تاج زاده ها و قدیانی ها میباشد که به لحاظِ نظری، در اسنادِ حزبیِ مصوّب و بیانیه ها و اعلامیه های منتشره در نامه مردم، مورد توجه کمیته مرکزی حزب توده ایران قرار داشته ولی نمی دانم چرا بخشی از ما “توده ای ها” در پراتیکِ خود، عموما با سکوت از کنار آن می گذریم!
درهمین ارتباط، درسند “فرازهایی از76 سال سیرِ تکاملیِ دیدگاهها و برنامه های حزب توده ایران”(بهمن1396) چنین آمده است:
“باید توجه داشت که اصلاح طلبان، نمایندگان طبقه و قشرهایی مشخص در جامعه اند که به نوبه خود خواستار تغییرهایی در جامعه اند. مهم تراینکه، بخش های مهمی از بدنه و رهبریِ جریان های پیشروتر و رادیکال ترِ اصلاح طلب، با دیکتاتوریِ ولاییِ حاکم در تضادّ مستقیم قرار دارند. تردیدی نیست که میزان انتظار از همه نیروهایِ اجتماعی یکسان نیست و انتظارِ بالاتر داشتن از ظرفیت هر قشر اجتماعی، بیهوده، زیان بار و تلف کننده آن نیروست. ازجانب دیگر، نفی همان ظرفیتِ موجود و حتی گاه محدود نیز به از دست دادنِ نیرویی منجر می شود که هر ذرّه ای ازآن در شرایطِ کنونی برای جنبشِ مردمیِ کشورمان در مبارزه با استبدادِ حاکم ارزنده و ضرور است. اصلاح طلبان بخشِ مهمی از جنبشِ مردمی و مبارزه برای گذار از دیکتاتوری را تشکیل می دهند، ولی بر پایه تجربه های به دست آمده تاکنون، می توان گفت که به تنهایی در مبارزه برای طردِ رژیمِ ولایتِ فقیه موفق نبوده اند.”
پرسش مشخص تر من این است که با توجه به اینکه هنوز جوهر خودکارِ سند “فرازهایی از 76 سال…” خشک نشده، آیا به صِرفِ طرحِ شعارِ نظرگیر ولی محدودِ “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا” در خیزش اعتراضی دیماه1396، میتوان به این نتیجه گیری شتاب زده نائل شد که مردم ایران از جنبش اصلاح طلبی (ونه اصلاح طلبان!) – با همان تعبیری که از سند مذکورنقل شد-، عبور کرده اند و با این استدلال، به جنبشِ اصلاح طلبی و نقش و جایگاهِ مهمِ آن در پیشبرد مبارزه برای گذر از دیکتاتوریِ ولایی بی توجه بود؟
امروز، خطرِ دستِ کم انگاشتن و کم بها دادن به نیروهای وسیع و متکثرِ اقشارِ بینابینی جامعه ، لایه های متوسط روبه پایینِ مترقی و رادیکالِ اقشارِ خرده بورژوازی یا دمکراتهای انقلابی، و بالاخره مطلق انگاشتن نقش پرولتاریا در اعتراضات فزاینده موجود(چپ روی)، به همان اندازه خطا و زیانبار است که دل بستن به اعتدالگرایانی مثل مرحوم رفسنجانی و روحانی که همه اعتبارشان را مدیون”جنبش سبز” بوده و یا هستند، دنباله روی مطلق از خرده بورژوازی و بورژوازی داخلی یا ملی ودمکرات(راست روی) و یا حمایت محض وچشم بسته از جنبش های خود بخودی (عمل گرایی).
برهمین پایه است که باید تلاش کنیم مفهوم “سیاست و مشیِ مستقلِ طبقاتیِ حزب طبقه کارگر ایران” را طرح و تبیین نموده و جایگاه تاریخی آنرا برای آگاهی توده های زحمتکش میهن خود مستدل سازیم.
اینها همه آن دسته خطراتی به شمار می آیند که میتواند جنبش انقلابیِ درحال تکوین و تاکتیکها و سیاست هایِ حزب طبقه کارگر ایران و عملکرد توده ای ها در صحنه عمل سیاسی و پراتیک انقلابی را گرفتار سردرگمی و دستخوش جاماندگی از جریانِ کُند، ولی عمیقِ تحولاتِ سیاسی و تغییراتِ بنیادینِ اجتماعی و تاریخی در میهن ما نماید. تغییر و تحولاتی که تحقق آنها در تحلیلِ نهایی، جز با اراده آهنین و دستانِ پرتوانِ توده هایِ آگاهِ زحمت و کار رقم نخواهد خورد. این را نیز باید بدانیم که رویدادهای تاریخی با کسی تعارف ندارند و هرگز منتظرِ کسی نمی مانند!
و بالاخره این پرسش و دغدغه ذهنی که چرا وقتی برخی اصلاح طلبان رادیکال و پیشرو در داخل میهن، با شجاعتی ستودنی و در نامه هایی سرگشاده، همه اعتبار و اقتدار و حیثیت و جایگاهِ پوشالیِ ولی مطلقه فقیه را این چنین به چالش می کشند و او را به درستی، منشاء و مسبّبِ اصلیِ ایجادِ بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ کنونیِ جامعه معرفی می کنند، چرا نباید مثلا در سایت وزین “توده ای ها”، به عنوان “ذره ای و ظرفیتی کوچک، ولو محدود” مورد توجه و تحلیل مشخص و حتی پشتیبانی قرار گیرند؟
نیک میدانم که با این نوشتار و ابرازِ نظر، ازهم اکنون انتقادات یا اتهاماتِ بیشمارِی را از چندسو به سمت “امید” روانه کرده ام مبنی براینکه: “همین اصلاح طلبان 21 سال است که در میدانِ عمل امتحانِ خود را پس داده اند و رفوزه شده اند! تبلیغِ دنباله روی از بورژوازی و خرده بورژوازی! تبلیغِ برای سازشِ طبقاتیِ طبقه کارگر با بورژوازی! دل بستن به نق و نال هایِ گهگاهیِ بورژوازیِ ضعیفِ داخلی علیه انحصار و رانت خواری و فسادِ گسترده بورژوازی نولیبرال،… وبالاخره این انتقاد که مفاهیمی مثل خرده بورژوازی مترقی و رادیکال و یا دمکراتهای انقلابی فقط در مقطع انقلاب57 مفهوم داشت و امروز نه حاکمیت، حاکمیتِ آن روزهاست و نه مردم، آن مردمِ ساده لوحی که افسانه ظهورِ عکسِ امام در ماه را باور می کردند و برخی نیز حتی آنرا می دیدند و به دیگران نشان می دادند! و الخ…
اما بر می گردم به اصل سخن و آن، چرایی و چگونگیِ ضرورتِ آفرینش حماسه ای دیگر به دست توده ای ها در آینده ای نه چندان دور: “بازگشتِ دوباره حزب توده ایران به صحنه تحولاتِ سیاسیِ جاری در ایران”. حضوری آهسته و پیوسته، ظهور و بازگشتی دوباره برای باز کردن دوباره دربِ گلخانه ها، شکستنِ همه قفل ها، به دارِ نور کشیدنِ تبردارانِ ظلمت، و آغازیدنی دوباره از جایی که ناتمام ماندیم… رویشی دوباره و کوششی آگاهانه برای دستیابی به آماجهای برزمین مانده انقلاب بهمن57…
نگارنده این سطور، پس از برگزاریِ کنگره وحدت و بنیادگذاریِ حزبِ چپِ ایران(فدائیان خلق)، در پاسخ به نوشتارِ فرخ نگهدار در سایتِ عصرنو که به فکرِ یارگیری از میان “توده ای های جداشده از حزب” افتاده بود، در صفحه فیس بوک ایشان در زیرِ همان پست با عنوانِ درباره حزب چپ ایران(فداییان خلق)، با لحنی رفیقانه گفتم و نوشتم:
“هردو تشکل (مورد اشاره) طبعا درکنار ریزش ها و گسست ها، با رویش ها و پیوندهایِ تازه ای مواجه بوده اند و به باورِ من؛ دیر یا زود، “حزب توده ایران” بدلیل داشتن ریشه دراعماقِ جامعه خود و باور و ایمانِ بی خدشه به نیرویِ تاریخ سازِ توده های کار وزحمت، بارِدیگر بزرگترین حزبِ سیاسیِ ایران خواهد بود. بنابراین از آبدیده ترهایی چون شما که در مسیر پروسه وحدت حزب و سازمان درگذشته کوشش زیادی مبذول داشته اید، هم اکنون هم انتظار میرود مساعی خودرا همچنان مصروف پیگیری همان روند گذشته با ایده هایی نو ازطرفِ تشکلِ نوبنیاد به مثابه یکی از گردانهایِ چپِ ایران نمایید. اینکه فرموده اید “با شناختی که از بخشِ بزرگی از توده ای های جداشده از حزب دارم، برخلاف چپ روهای تندرو، آنها به لحاظِ فکری عاطفی و سیاسی با فدائیانی که حزب تازه را به وجود آورده اند، همسویی ها وهمپوشی های فراوان دارند”، ممکن است ازسوی نااهلان و بددلان به “تلاش برای یارگیری ازصفوف طرف یا رقیب مقابل” تعبیر شود که قطعا چنین منظوری نداشته و ندارید…”
حال، علیِ خامنه ای دژخیم یا صادقِ زیباکلامِ آزادیخواه؛ هیچ فرقی نمی کند. مهم این است که به تدریج گوشهایی پیدا شده و می شوند که طنین صدای گام های بازگشت حزب توده ایران به صحنه تحولات سیاسی و عرصه پراتیک انقلابی در درون میهن را می شنوند، حتی اگر هم نخواهند! همان طنینِ موزونِ”چنبره غوغاگرِ زنبور بر گِردِ گلِ مینا”(ا.ط)، برای تحقق بخشیدن به عملِ منسجم، آگاهانه و هدفمند در مسیر تحول و تکامل تاریخ… که برای دیکتاتورها، صدایی بس گوشخراش و هولناک است.
تجربه مبارزات خلق های از بند رسته و آزمون تاریخی مردم درایران در انقلاب57 به ما می آموزد که گوشِ دیکتاتورها به سبب ماهیتِ ارتجاعی و جایگاهِ طبقاتیِ ستمگرانه ای که در سمت خلاف تحول و تکاملِ تاریخ دارند، عادت بیشتری به شنیدن صدای عنکر الاصواتِ “تقلایِ اوباشانه، جنجالی، بی برنامه و ویرانگرِ خرمگس بر جدارِ شیشه”(ا.ط) دارد.
آن کسانی که ستم می کنند و آن کسانی که ستم می بینند، هرگز نمی توانند تلقی واحدی از جهان و سیر تکاملی تاریخ و جامعه انسانی داشته باشند و”ما آدمی زادگانیم: شورشگرانِ کنجکاو، مورانِ خِرَدمند، قافله ای کِش پایان نَه”(ا.ط)
اما توده های میلیونیِ رنج و زحمت و کار در ایران – کارگران و زحمتکشانِ یدی و فکری- درطولِ تاریخ نشان داده اند که همیشه گوشِ شنوایی برای شنیدنِ “حرفِ حق” داشته و دارند ولواینکه بر زبان توده ای ها جاری شود.
زنده یاد احسان طبری، در پایانِ مقاله ای از سالهای دهه 40 و50 خود که بعداز انقلاب آنها را در کتابی باعنوانِ “مسائلی از فرهنگ و هنرو زبان” درمرداد1359 گردآوری کرد، می نویسد: “اگر شما با جنجال، زباله خود را بر دوشِ زمانه بار کنید، او صبور است و اگر لازم باشد می گذارد تا دورِ شما به پایان برسد. سپس آنرا از دوشِ خود خواهد افکند.”
ای جوی بیا به هم همآوا گردیم
با چشمه و شطّ و رود، یکجا گردیم
پیوند کنیم روشنی با پاکی
باشد روزی دوباره دریا گردیم…
**********
* رفیق علی خاوری، صدرِ سابقِ کمیته مرکزیِ حزب توده ایران در خاطراتی از روزهایِ انقلاب57، درباره روزِ آزادیِ خود از زندان چنین گفته است: “با آخرین گروهِ زندانیانِ سیاسی از زندانِ قصر آزاد شدم… درشب اول بهمن درمیدان جلوی زندان قصر انبوه بزرگی تظاهرکننده جمع بودند و شعار می دادند. آخرین بازماندگانِ زندانیانِ سیاسی با وسائل خودشان در پشت درِ بزرگِ زندان جمع شده بودند و آماده خروج از زندان. افسرِ نگهبان در سردرِ زندان با بلندگو روبه زندانیان گفت:
رفقا! خلق در انتظارِ شماست!
پایان مطلب