ايران با يك جنگ فرسايشي ديگر روبروست؟
دفاع از حق حاكميت ملي، بخشي جدايي ناپذير در نبرد ضدامپرياليستي!

سخن روز شماره: ۲۲ (۲۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در اعلاميه كميته ي مركزي حزب توده ايران (٢١ ارديبهشت ١٣٩٧) هوشمندانه به خطر كشانده شدن پاي ايران به يك جنگ فرسايشيِ ديگر اشاره مي شود و با نتيجه گيري از آن، هشدار داده مي شود كه «حزب توده ايران بر اين باور است كه به هر صورتِ ممكن بايد با اتخاذ سياستي دقيق و سنجيده از دام جنگ افروزي ترامپ- نتانياهو گريخت و آن را بي ثمر گذاشت. ..».
از اين رو اعلاميه با توجه به توطئه هاي امپرياليسم و «سرنوشت دردناك كشورهاي منطقه مانند يمن، ليبي، عراق و سوريه ..»، خواستار «دفاع از صلح» و تبديل اين شعار « به شعاري محوري در متن جامعه» مي گردد. بايد مبارزه براي صلح را به اهرم جلب «مردم به مبارزه ي مشترك زير شعار صلح وعدالت» و عليه «هر نوع بهانه جويي و لاف زني ماجراجويانة ..» نيروهاي ارتجاعي در داخل و خارج از كشور بدل ساخت كه «يكي از شيوه هاي بر پا داشتن پايه هاي نظري و تحكيم و تقويت ديدگاه هاي نيروهاي راستگراي افراطي است».

بر اين پايه است كه خواست خروج نيروهاي ايراني از سوريه مستدل و گامي در جهت حفظ منافع ملي ايران است.
خروج نيروهاي ايراني از سوريه و اعلام رسمي آن از اين رو گامي درست است، زيرا موفقيت هاي دولت سوريه براي به عقب راندن دشمنان استقلال و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي اين كشور با موفقيت هاي چشمگير همراه بوده است. موفقيتي كه با كمك هاي درخواست شده از روسيه و ديگر نيروهاي دوست به دست آمده است.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه، به معناي نفي امكان كمك رساني به دولت و ملت اين كشور براي تحكيم حق حاكميت خود و آزاد سازي بخش هاي هنوز زير سلطه ي بيگانه نيست. اين دفاع بايد علني وشفاف و در مرحله ي كنوني عمدتاً سياسي باشد.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه همچنين به معناي نفي ضرورت كمك رساني نظامي به اين كشور در آينده در صورت تقاضاي دولت منتخب آن نيست. درخواست براي برخورداري از اين دفاع حق قانوني دولت سوريه بر پايه منشور سازمان ملل و رساندن كمك به آن حق قانوني هر كشور دوست، ازجمله ايران است. اين مبارزه اي قانوني براي دفاع از حق حاكميت ملي كشورها است كه بخش جدايي ناپذيري را در نبرد ضد امپرياليستي تشكيل مي دهد

رژيم ديكتاتوري ولايي با سياست ماجراجويانه ي خود در منطقه هدف ديگري را دنبال مي كند. صدور”اسلام سياسي” كه پيام آن ايجاد نفاق مذهبي ميان مردم ميهن ما و كشورهاي ديگر است، هدف نيروهاي راست ارتجاعي براي اِعمال سركوب داخلي مردم ايران و پا قرص كردن جايگاه خود در كشورها منطقه است. اين سياست نه تنها سرشتي ضد امپرياليستي دارا نيست، كه برعكس، در هم خواني با سياست امپرياليستي است براي دامن زدن به “اختلاف” ها مذهبي و ملي در كشورهاي متفاوت.
مدل تفرقه انداز و حكومت كن” كه ابزار برقراري سلطه ي استعمارگران در طول تاريخ است، “مدلي”است كه حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايرانِ جمهوري اسلامي در داخل و خارج از كشور دنبال مي كند.
با توجه به اين وجه ضد مردمي و ضد مليِ سياست حاكميت جمهوري اسلامي در ايران است كه حزب توده ايران در ادامه اعلاميه پيش گفته با اشاره به تشديد نابساماني در «اقتصاد كشور و زندگي و معيشت مردم كشورمان» كه با ادامه سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري با «دشواري فزاينده روبرو خواهد شد» و پيامدهاي آن «ضربه اي جدي به جنبش مردمي براي رهايي از زنجيرهاي استبداد خواهد بود»، از «همةنيروهاي ترقي خواه و آزادي خواه ايران و منطقه» خواستار تحقق بخشيدن به «وظيفه .. و تلاش مشترك وهماهنگ براي چلوگيري از وقوع فاجعة جنگي تازه در منطقه خاورميانه و ايران» مي گردد.
بايد دفاع از صلح و جلوگيري از وقوع هر نوع مناقشة نظامي را در هماهنگي با مبارزه براي پاسخ دادنبه خواست هاي مبرم مردم جان به لب رسيده به اهرم تغييرات انقلابي در ايران بدل نمود!

٢٤ ارديبهشت ١٣٩٧ – ١٤ مه ٢٠١٨




”مهندسي اجتماعي“ و نبرد متضادها داراي يك سرشتند؟پرسش اصلي: بـه سـود كـي؟

سخن روز شماره: ۲۱ (۲۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در جريان بررسي اسلوب انديشه «چپ سابق» كه با نمونه ي چنين اسلوبي نزد رفيق فرخ نعمت پور كه عضو هيئت تحريريه كار آنلاين است، انجام شد (توده اي ها، مقاله ي ٢٢، ١٨ ارديبهشت ١٣٩٧)، اين پرسش طرح گشت كه آيا گره گشايي بغرنجي و بحران ها در جامعه از طريق شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“ كه شيوه ي كاركرد لوبي يسم در نظام سرمايه داري است، به نوعي همان نظر ماركسيستي را درباره ي حل تضاد ميان متضادها در جامعه تشكيل نمي دهد؟

به سخني ديگر، آيا نبايد شيوه ي مورد استفاده ي لوبي يسم را نيز مانند اسلوب ماركسيستي به مثابه تكانه رشد از طريق حل تضادهاي جاري در جامعه ارزيابي نمود؟

به منظور درك تفاوت ماهويي دو اسلوب، توجه به سرشت و جهت گيري آن ها تعيين كننده است.

سرشت اسلوب، به پرسش درباره ي به سود كي كه لنين مطرح مي سازد، پاسخ مي دهد؛

جهت گيري اسلوب، تفاوت مضمون انقلابي و ارتجاعي را در اسلوب قابل شناخت و درك مي سازد.

نمونه اي را مورد توجه قرار دهيم، تا هر دو جنبه متفاوت در اسلوب ماركسيستي و در لوبي يسم بورژوايي تفهيم گردد.

 

بحث درباره ي ارزيابي از انقلاب انفرماتيك حتي در ”تالك شوها“ نيز قطع نمي شود. در يكي از آن ها بانو سارا واگن كنشت، ماركسيست آلماني عضو حزب چپ آلمان گفت، انقلاب انفرماتيك نه خوب است و نه بد. در خدمت چه كسي عمل مي كند، سرشت آن را قابل شناخت مي سازد.

در واقع هم چطور مي توان هنگام پاسخ به سرشت پديده ي انقلاب انفرماتيك، پرسشِ بـه سـود كـي؟ را ناديده گرفت! هنگامي كه اين انقلاب ”چهارم“ در كشورهاي سرمايه داري به عنوان ابزار براي تشديد استثمار، بيكاري، فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي ها» و ثروتمند تر شدن و برقراري سلطه ي بلامنازع «١ درصدي ها» عمل مي كند!

 

بدين ترتيب قابل فهم است كه براي شناخت سرشت هر پديده و اسلوبي كه در روند وقايع در جامعه موثر است بايد به دو وجه عمده در كاربرد آن توجه كرد. هر دو وجه داراي ماهيتي عيني و ماترياليستي هستند. يكي- عمل در خدمت به منافع كدام طبقات و ديگري- عمل در جهت رشد و تغيير ترقي خواهانه در جامعه!

 

در حالي كه شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“، يعني شيوه ي كاركرد لوبي يسم فاقد هر دو وجه به سود زحمتكشان است، يافتن متضادها در جامعه كه اسلوب ماركسيستي- توده اي را تشكيل مي دهد، داراي اين هر دو ويژگي است. هم در خدمت منافع روز طبقه كارگر و هم در جهت تداوم روند ترقي خواهانه رشد جامعه.

درباره ي شيوه ي لوبيسم و كاركرد آن در اين صفحه نوشتارهايي انتشار يافته و نبايد در اين سطور به آن پرداخت. تنها اينجا اشاره شود كه به طور عيني شيوه اي با ويژگي هاي مافيايي، پنهاني، تفرقه اندازانه در جامعه است. بر اين پايه است كه آن جا هم كه مي تواند براي نمونه نقشي در محدود ساختن گراني در بازار سرمايه داري ايفا سازد، بلافاصله در صحنه تقليل ارزش دستمزد زحمتكشان انتقام خود را مي گيرد.

 

هنگام بررسي نظر رفيق فرخ نعمت پور در نوشتار پيش گفته، موضع او بيان شد كه انگبزه ي خود را در دفاع از اجراي اقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران از اين رو مستدل مي پندارد، زيرا گويا اين برنامه با موفقيت به «بازتوليد توليد و مناسبات توليدي» در جامعه سرمايه داري نايل شده است، در حالي كه ”مدل شوروي“ نتوانسته است به همين هدف در كشورهاي سوسياليستي اروپايي دست يابد.

هر دو ويژگي برشمره شده در اين نظر چشم گير است. هم سرشت ضد كارگري آن و هم جهت گيري ارتجاعي آن براي حفظ شرايط موجود! اوبي يسم ناب!

 

رفيق نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

با اسلوب لوبي يسم نمي تواند ”چپ“ به وظايف خود در برابر مردم ميهن ما پاسخگويِ مسئولي باشد.




فرجام برجام!

سخن روز شماره: ۲۰ (۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

نخست اینکه خیلی ها می پرسند که چطور ترامپ بدون در نظر گرفتن رای کنگره امریکا توانست امریکا را از برجام خارج کند. پاسخ این پرسش این است که از لحاظ حقوقی برجام یک توافق نامه است و نه یک قرارداد. بنابراین رییس جمهور وقت امریکا حق دارد که کشور خود را از هر توافق نامه ای خارج کند.

تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا تا تسلیم کامل جمهوری اسلامی راضی نمی شود. بنابراین این احتمال که امریکا با همه سرسپردگی جمهوری اسلامی به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول می خواهد که جمهوری اسلامی به برده حلقه به گوش تبدیل شود وجود دارد.

دلیلی که ترامپ برای خروج از برجام می آورد این است که اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد خاورمیانه به میدان رقابت اتمی تبدیل خواهد شد. دلیلی مضحک تر از این وجود ندارد. این دلیل بی دلیل نشان از کبر قدرت مندان امپریالیسم امریکا دارد. امپریالیسم می داند که  با در دست داشتن اهرم های بزرگ جنگ افزاری، اقتصادی و مالی نیازی به دلیل ندارد. او همان می کند که منافع اش حکم می کند.

سه نکته اصلی توافق نامه برجام شامل نکته های زیر است. یک- اورانیوم ایران به مدت ۱۵ سال به اندازه ۹۸ درصد کاهش می یابد و در نهایت تنها ۳۰۰ کیلوگرم باقی می ماند. دو- ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه نظارت و بازرسی فوق العاده می دهد. سه- مجازات های شدید مالی که باعث نابودی اقتصاد ایران شد، به تدریج لغو خواهد شد.

بدین ترتیب احتمال اینکه ایران بتواند در آینده دور یا نزدیک قادر به تولید بمب اتمی شود اصلن وجود ندارد. در ثانی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده اند که ایران بخش مربوط به خود در توافق هسته ای را اجرا کرده است. آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز که مسئول کنترل ایران است در ۱۱ گزارش اظهار داشته است که ایران به طور کامل به تعهدات خود تا کنون عمل کرده است. در یک بیانیه ای آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده است که: “بازرسان تأیید کرده اند که ایران تمام اقدامات لازم را که در این توافق نامه ذکر شده است است، اجرا کرده است و همچنان می کند.”

بیایید نخست ببینیم که پس از برون رفتن امریکا از توافق نامه برجام چه اتفاقی در آینده نزدیک خواهد افتاد.

پس از خروج امریکا از برجام در  ۳۰-۴۵ روز اول هیچ اتفاق ویژه ای نخواهد افتاد.

۱۲۰ روز بعدی صرف مذاکره مجدد خواهد شد. بیش تر ناظران سیاسی اروپا بر این نظر هستند که ترامپ در این دوره به طور کامل به ایران فشار خواهد آورد تا به میز مذاکره بیاید و شرایط جدید امریکا را  بپذیرد.

فراموش نشود که امضاء کنندگان برجام علاوه بر ایران و اتحادیه اروپا پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه) و آلمان  نیز هستند.

پس از این مدت اگر مذاکره به جایی نرسد زمان مذاکره در داخل امریکا و بیرون امریکا (بین امریکا،  اتحادیه اروپا،  روسیه و چین) برای اجرای تحریم های جدید فرا می رسد.

در این مذاکرات به ویژه نقش اتحادیه اروپا مهم است. اتحادیه ی اروپا باید به یک جمع بندی کلی برسد که بین ایران و امریکا کدام را انتخاب کند؟ از یک طرف اروپا منافع اقتصادی خوبی را در ایران  پس از برجام برقرار کرده است و همزمان نه تنها نیازی به هجوم جدید پناهندگان در صورت وقوع جنگ نمی بیند، بلکه می خواهد از آن پرهیز کند. از طرفی دیگر امریکا توان مجازات اقتصادی اروپا را خواهد داشت ولی این کاری نیست که بتوان با آسودگی خاطر انجام شود. با جهان چند قطبی کنونی چه بسا که اروپا به سمت ژاپن. چین و روسیه گرایش یابد.

به همین دلیل، فدریکا موگرینی وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا پیش تر اعلام کرده است که اتحادیه اروپا به این توافقنامه هم چنان وفادار است. با این اعلان سریع وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا اگر ایران مایل باشد می تواند به شکلی توافقنامه را نجات دهد.

منافع اقتصادی اروپا حکم می کند که دولت های اروپایی مواظب باشند که به شرکت های اروپایی آسیب نرسد و همکاری اقتصادی آغاز شده دوباره تشدید شود. اگر تهدید های لغو کلی توافق نامه از طرف ایران هم جدی شود، به سرمایه گذاری شرکت های اروپایی ضربه جدی خواهد خورد.

ایالات متحده به وضوح اظهار داشت که شرکت ها و بانک های اروپایی باید ظرف شش ماه از ایران خارج شوند؛ در غیر این صورت ممکن است تحت تاثیر تحریم های ثانوی قرار گیرند. رئیس کاخ سفید همچنین اعلام کرد که ایالات متحده به مجازات آن کشورهایی که به ایران کمک می کنند تا به سلاح هسته ای دست یابد نیز خواهد پرداخت. این جمله آخر نگرانی را بین سیاستمداران اروپایی زیادتر کرده است. چرا که امریکا می تواند هر گونه همکاری با ایران را کمک به دستیابی به سلاح هسته ای قلمداد کند.

اگر دستگاه قدرت امریکا بخواهد می تواند جهنمی برای شرکت های اروپایی که در ایران سرمایه گزاری می کنند ایجاد کند. تبادل  کالاها نیاز به پرداخت ارز دارد و  نظارت بر نقل و انتقال ارز در دست آمریکا است. افزون بر این با تحریم های اقتصادی و بانکی جدید درآمد ارزی ایران بسیار کاهش خواهد یافت و چون بخش بزرگ ذخیره ارزی دلار است همواره با نوسانات دلار و بحرانهای مالی در نوسان است.

با این وجود، اتحادیه اروپا، به خاطر تامین منافع اقتصادی خود در ایران به حفظ توافق هسته ای با ایران علاقه دارد و به این آسانی این بار تسلیم امریکا نخواهد شد.

اگر اتحادیه اروپا پس از بررسی  هزینه- سود (cost -benefit) همراه نشدن با امریکا با همکاری چین و روسیه به پایداری برجام ادامه دهد (که تاکنون شواهد بر این است) آنگاه اقتصاد ایران چندان ضربه یی نخواهد خورد. ایالات متحده برای اقتصاد ایران مهم نیست، چرا که هنوز هیچ سرمایه گذاری آمریکایی در ایران وجود ندارد، اما بسیاری از سرمایه گذاری های اروپایی ها در ایران در جریان است.

اما یک راه سوم نیز وجود دارد. آن این که با وجود آن که امریکا خود را از توافق نامه برجام کنار کشیده است ولی به تحریم های تازه ای دست نزند.

با این کار امریکا اروپایی ها را به میدان جنگ دیپلماتیک وارد  خواهد کرد، جایی که آن ها از طرف امریکا می توانند با ایران در باره ی  آزمایش موشک های بالستیک و عدم دخالت در خاورمیانه مذاکره بکنند.

بنابراین برای رژیم ایران امکان مانور زیادی برقرار نیست. رژیم یا باید با ترامپ وارد گفتگو شود؛ یا با اروپایی ها، روس ها و چینی ها همکاری کند و یا این که برنامه هسته ای خود را دوباره  احیا کند.

ولی تنها مذاکره با ترامپ می تواند برجام را نجات بدهد. امکانات دیگر ربطی به برجام ندارد و در صورت موفقیت توافق نامه دیگری خواهد شد.

چه باید کرد؟

تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند تا توده ها را زیر پرچم ناسیونالیستی- شیعوی گرد آورد و با سوار شدن به روی موج ضدامپریالیستی مردم ما کشتی در حال غرق شدن خود را به ساحل امن برساند. ولی نیروهای مترقی باید این ترفند را افشاء کنند و همزمان با افشاء هدف های شوم ترامپ در کنار دیکتاتورها قرار نگیرند. گفتن این که اگر امریکا حمله کند ما باید در کنار برادران سپاه با سربازان آمریکایی بجنگیم (با وجود بیان احساس زیبای میهن دوستی ما) برای سیاست روشنگری ما بسیار زیان بخش خواهد بود. همچین جمله هایی توده ها را به این باور می رساند که راه سومی بین ترامپ و خامنه ای وجود ندارد. نیروهای مترقی باید از بازگویی سخن های ساده و احساسی پرهیز کنند و با زبانی روشن پیچیدگی مشکل ایجاده شده و راه حل هایی را که ما را نه به دام امپریالیسم و نه به دام دیکتاتور می اندازد را برای آنها توضیح دهند.

خطر جنگ هر چند که جدی است به هیچ وجه فوری نیست. شرایط کنونی جهان به ویژه دراروپا آن چنان نیست که امپریالیسم بتواند با تحمیق دوباره توده های غرب و برای تامین هدف های نظامی و اقتصادی  خود به جنگ و اشغال کشور تازه ای بپردازد. واکنش اولیه رهبران اروپایی به روشنی نشان می دهد که ما با شرایط ایجاد جو مناسب اشغال عراق و لیبی سال ها فاصله داریم. و با آنکه تونی بلر در پارلمان انگلیس برای نقش خود در دروغ پردازی برای جوسازی و زمینه سازی اشغال عراق محکوم به زندان نشده است (تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا برای زمینه چینی اشغال عراق مدعی شد که عراقی ها می تواند در عرض ۴۵ دقیقه لندن را با سلاح کشتار جمعی نابود کنند) ولی از لحاظ اخلاقی ابرو باخته است و نخست وزیر جدید بریتانیا به این راحتی نمی تواند با همراهی با ترامپ گام در همان راه بگذارد. اگر ترامپ تصمیم به حمله داشته باشد باید برای جلب نظر مردم خود و دولت های اروپا حداقل دو سال به طور دائم به تبلیغات سیاسی و انتشار دروغ بپردازد.

نقشه ترامپ به نظر من در وهله اول اصلن ایجاد جنگ نیست. مگر اینکه جمهوری اسلامی با دیوانه بازی به تحریکات بی مورد به یک خودکشی نظامی دست بزند که اینکار با عملگرایی که ما از سران جمهوری می شناسیم در تضاد است. طبقه های سلطه گر امریکا جنگ طلب و سلطه طلب هستند ولی احمق نیستند. برای جنگ شرایط ایجاد جو جنگ لازم است که دستگاه طبقاتی امریکا با ایجاد ان شرایط هنوز خیلی فاصله دارد. به نظر من نقشه طبقه های حاکم امریکا اول این است که با آشنایی به خصلت های عملگرایانه رژیم ولایت فقیه آنها را به تسلیم کامل وادارند (فراموش نشود که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن حتا حق طبیعی میهن ما (مانند هر کشور دیگری) را برای بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای را فروخت.)  و اگر سلطه گران آمریکایی در این کار موفق نشده اند می خواهند آنقدر فشار اقتصادی وارد کنند که رژیم از درون بترکد و  کنترل اوضاع به دست نیروهای طرفدار امریکا در داخل جمهوری اسلامی و برون آن بیفتد.

تجربه جهانی نشان می دهد که مبارزه موفقیت آمیز با خطر تجاوز امپریالیست ها فقط در توان حکومت های ملی و دموکراتیک است. این حکومت ها با ایجاد یک اقتصاد ملی و  مردمی و دخالت دادن توده ها در نهادهای تصمیم گیری میهن خود را تا میزان زیادی در برابر حمله امپریالیست ها بیمه کرده اند. باید یادمان باشد که هم در عراق و هم در لیبی و هم در سوریه پیش زمینه های اشغال کامل از تجویز سیاست های نئولیبرالی شروع شده بود که هر سه رژیم پذیرفته  و در حال انجام کامل ان بوده اند.

سه تضاد در هم تنیده در جامعه امروز ایران حاکم است: تضاد خلق با دیکتاتوری؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئولیبرالی و در پایان تضاد خلق با امپریالیسم ( خطر تجاوز امپریالیسم علیه تمامیت ارضی میهن) .

تنها شرایطی که می تواند این سه تضاد را به سود توده های زحمتکش،  خلق های محروم و بیشتر مردم ایران حل کند ایجاد یک اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک بر پایه صلح, آزادی و عدالت اجتماعی است. برای طرفداران حزب طبقه کارگر و دیگر نیروهای مترقی راه دیگری به جز توضیح پی در پی و روزانه این حقیقت وجود ندارد.




رفقا! خلق در انتظارِ شماست!
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۱۹ (۱۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!*

(بحثی در باب بازگشت دوباره “حزب توده ایران” به صحنه تحولات سیاسی جاری در ایران)

تاریخ: 17 اردیبهشت 1397

“در تاریخِ معاصرِ ایران دو جریان ازنظر فکری، دارای تبعاتِ سیاسی و اجتماعیِ بسیار گسترده، غنی و پایداری بودند. یکی جریان مشروطه بود که برای نخستین بار ایرانیان را با مفاهیم و فلسفه مدرنِ سیاسیِ غرب آشنا کرد به ‌نحوی‌ که امروزه حتی بسیاری از بنیان‌هایِ فکری همچون اصلِ تفکیکِ قوا، انتخابِ نمایندگان مجلس، قانونِ اساسی، پاسخگو بودنِ نهادهای حکومتی، آزادیِ بیان، آزادیِ اندیشه و آزادیِ انتخاب… ازجمله مفاهیمی هستند که از جریان مشروطه به ‌دست ‌آمده است… جریان دومی که بیشترین اثرگذاری را در تاریخِ معاصرِ ایران داشته، “حزب توده ایران” بوده است. حزب توده ایران همچون مشروطه، با خودش مفاهیمِ جدیدی را وارد سپهرِ سیاسی و اجتماعیِ ایران کرد… علی‌رغم اینکه تشکیلاتِ حزب توده ایران بعد از کودتایِ ۲۸مرداد درهم‌ شکسته شد، ولی افکار وعقایدِ حزب توده ایران مثلِ سیلی که از کوه سرازیر می‌شود، جامعه روشنفکریِ ایران و اقشار و لایه‌هایِ تحصیل‌ کرده را تحت تأثیر خود قرارداد… حتی جریانی که امروز به‌ عنوانِ اصلاح‌طلب و یا روشنفکریِ دینی نیز می‌شناسیم، مُلهَم و متأثر از ادبیاتِ رادیکال و انقلابیِ چپ‌ گرایانه حزب توده ایران بودند…”

این ها بخشی ازاظهاراتِ روزیکشنبه 16 اردیبهشت1397 صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با “اعتماد آنلاین” با عنوان “سالگردِ انحلالِ حزب توده از سوی دادستانی انقلاب در اردیبهشت‌ماه سال۶۲” است. شخصیتی ملی، اصلاح طلب، عملگرا، روشن بین، ضد توده ای و…یا هر صفت و نامی که بر او بگذاریم؛ اما این عبارات؛ چکیده تحلیل و ارزیابیِ شخصیتی است مستقل، فرهنگی و دانشگاهی، با مخاطبانی بیشمار و برخوردار از هوشِ سیاسیِ نسبتا بالا که درگفتگوی رسانه ای خود، برخی پرسش ها را به باور نگارنده این سطور، عمدا بی پاسخ می گذارد.

منظور، طرح خود به خودیِ این پرسش مهم و کلیدی در ذهن مخاطبان پس از خواندن این گفتگو است که آیا “افکار و عقاید” حزبی که تشکیلاتش یکبار با کودتای 28مرداد ازهم پاشید، خواهد توانست باری دیگر نیز درپیِ ضربات سهمگین ناشی از یورش ارتجاع و امپریالیسم درسالهای 61-62 (که با هدف ریشه کنی حزب و مرگ یک ایدئولوژی،  به حذف فیزیکی اکثریت قریب به اتفاق کادرهای رهبری آن انجامید)، “مثل سیلی که از کوه سرازیر میشود”، ققنوس وار سربلند کند و دوباره، جامعه و صحنه تحولات سیاسی امروز ایران را “تحت تاثیر” حضور وفعالیتِ موثرِ خود قرار دهد؟

اگر پاسخ برخی افراد و جریاناتِ سیاسی به این پرسش منفی است، آنها لااقل باید بتوانند دلایل بروزِ نگرانیِ ولیِ مطلقه فقیه از خطرِ بازگشتِ مجددِ توده ای ها به عرصه سیاستِ روزِ جامعه ایران را که در دوسه سال پیش، حتی خواستار تشدید تبلیغات ضدّتوده ای از صدا و سیمای ج.ا.ا شده بود، توضیح دهند. ولی آیا دلیلی جز وجود “غرورِما” در برابر تبه کاری و “سنگدلیِ دشمن” برای توضیح نگرانی سردمدارِ مستبدِ رژیم ولایی متصور است؟

از طرفی، اذعان یا اشاره تلویحیِ صادق زیباکلام به حضورِ تاثیرگذارِ حزب توده ایران در اعماق جامعه، آیا اثباتی بر اعتراف رذیلانه امثال موسوی اردبیلی نیست که پس از یورش های ارتجاع به حزب در نماز جمعه گفته بود: “این حزب ریشه های عمیقی در جامعه ما دارد و کار به این آسانی ها نیست”؟

و اما دادن “پاسخِ مثبت” به پرسشِ پیش گفته، وظایفِ سنگینی را بر دوشِ توده ای ها گذاشته و درعین حال نیز، این پرسشِ مهم را در مقابل سیمای همه آنها با هر نام و عنوان و سایت و نشریه ای قرار میدهد که برای حضورِ مجدد و منسجم و موثر در عرصه تحولاتِ پرشتابِ کنونی جامعه، چقدر آمادگی در خود می بینند؟ نه برای فعالیت علنی درپسِ روزهایی که ولایت فقیه با جنبش انقلابی توده ها به زیرکشیده شده باشد، خیر! برای امروز که هنوز جبهه واحدِ نیرومند  یا آلترناتیو مشخصی برای جایگزینی و هدایتِ جنبش بعداز گذر از سدّ دیکتاتوری وجود ندارد ولی باید پا بگیرد. درغیر اینصورت ممکن است رژیمِ ولایتِ فقیه سرنگون شود ولی تغییرات انقلابی پا نگیرد!

بعبارتی دیگر، به زیر کشیدنِ ولایت مطلقه فقیه به تنهایی میتواند نه به انقلاب، که به نابودی زیرساختها، فروپاشیِ تمامیتِ ارضی وسلطه نیروهای ارتجاعی دیگر نظیر سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، احمدی نژادی ها و…  بیانجامد که مدت هاست برای کسبِ قدرتِ سیاسی دندان تیز کرده اند. پُر بیراه نیست اگر بگوئیم “عبور از جنبش اصلاح طلبی”، تله خطرناکی است که چنین نیروهایی پیش پای مردم ِ به ستوه امده از ظلم رژیم ولایی قرار داده اند و شدیدا نیز مورد حمایت جریان راست افراطی درون و پیرامون حکومت قرار دارد با این نیت که با سیاستِ یک تیرِ و دو نِشان، بساط همه نیروهای مترقی و دمکراسی خواه و صلح طلب را “یکجا” جمع کنند!

ارزیابی دقیقِ حزب توده ایران از ظرفیت و توانِ جنبشِ انقلابی جاری و لایه ها و اقشار و طبقاتِ ملی – دمکرات با هدفِ برپاییِ اتحادهایِ هرچه وسیعتر و خلقی، در برنامه و اسناد مصوب کنگره ششم بازتاب یافته و میتواند به مثابه پلاتفرم سیاسی و راهنمای وحدتِ نظر و عملِ همه توده ای ها قرار گیرد. دراین میان اگر رفقایی هنوز با بخشی از مصوبات حزب مخالفت و یا زاویه ای دارند، باید بتوانند دلایل خود را مطرح و ابهامات خود را با گشاده رویی رفقای رهبری حزب برطرف کنند؛ آنهم همین امروز و نه فردا؛ که فردا خیلی دیر است.

یکی از پرسش های نگارنده این سطور، موضع صریحِ ما درقبال جنبش موسوم به “اصلاح طلبی” و همچنین “اصلاح طلبانِ رادیکال و پیشرو” نظیر زیباکلام ها و تاج زاده ها و قدیانی ها میباشد که به لحاظِ نظری، در اسنادِ حزبیِ مصوّب و بیانیه ها و اعلامیه های منتشره در نامه مردم، مورد توجه کمیته مرکزی حزب توده ایران قرار داشته ولی نمی دانم چرا بخشی از ما “توده ای ها” در پراتیکِ خود، عموما با سکوت از کنار آن می گذریم!

درهمین ارتباط، درسند “فرازهایی از76 سال سیرِ تکاملیِ دیدگاهها و برنامه های حزب توده ایران”(بهمن1396) چنین آمده است:

“باید توجه داشت که اصلاح طلبان، نمایندگان طبقه و قشرهایی مشخص در جامعه اند که به نوبه خود خواستار تغییرهایی در جامعه اند. مهم تراینکه، بخش های مهمی از بدنه و رهبریِ جریان های پیشروتر و رادیکال ترِ اصلاح طلب، با دیکتاتوریِ ولاییِ حاکم در تضادّ مستقیم قرار دارند. تردیدی نیست که میزان انتظار از همه نیروهایِ اجتماعی یکسان نیست و انتظارِ بالاتر داشتن از ظرفیت هر قشر اجتماعی، بیهوده، زیان بار و تلف کننده آن نیروست. ازجانب دیگر، نفی همان ظرفیتِ موجود و حتی گاه محدود نیز به از دست دادنِ نیرویی منجر می شود که هر ذرّه ای ازآن در شرایطِ کنونی برای جنبشِ مردمیِ کشورمان در مبارزه با استبدادِ حاکم ارزنده و ضرور است. اصلاح طلبان بخشِ مهمی از جنبشِ مردمی و مبارزه برای گذار از دیکتاتوری را تشکیل می دهند، ولی بر پایه تجربه های به دست آمده تاکنون، می توان گفت که به تنهایی در مبارزه برای طردِ رژیمِ ولایتِ فقیه موفق نبوده اند.”

پرسش مشخص تر من این است که با توجه به اینکه هنوز جوهر خودکارِ سند “فرازهایی از 76 سال…” خشک نشده،  آیا به صِرفِ طرحِ شعارِ نظرگیر ولی محدودِ “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا” در خیزش اعتراضی دیماه1396، میتوان به این نتیجه گیری شتاب زده نائل شد که مردم ایران از جنبش اصلاح طلبی (ونه اصلاح طلبان!) – با همان تعبیری که از سند مذکورنقل شد-، عبور کرده اند و با این استدلال، به جنبشِ اصلاح طلبی و نقش و جایگاهِ مهمِ آن در پیشبرد مبارزه برای گذر از دیکتاتوریِ ولایی بی توجه بود؟

امروز، خطرِ دستِ کم انگاشتن و کم بها دادن به نیروهای وسیع و متکثرِ اقشارِ بینابینی جامعه ، لایه های متوسط روبه پایینِ مترقی و رادیکالِ اقشارِ خرده بورژوازی یا دمکراتهای انقلابی، و بالاخره مطلق انگاشتن نقش پرولتاریا در اعتراضات فزاینده موجود(چپ روی)، به همان اندازه خطا و زیانبار است که دل بستن به اعتدالگرایانی مثل مرحوم رفسنجانی و روحانی که همه اعتبارشان را مدیون”جنبش سبز” بوده و یا هستند، دنباله روی مطلق از خرده بورژوازی و بورژوازی داخلی یا ملی ودمکرات(راست روی) و یا حمایت محض وچشم بسته از جنبش های خود بخودی (عمل  گرایی).

برهمین پایه است که باید تلاش کنیم مفهوم “سیاست و مشیِ  مستقلِ طبقاتیِ حزب طبقه کارگر ایران” را طرح و تبیین نموده و جایگاه تاریخی آنرا برای آگاهی توده های زحمتکش میهن خود مستدل سازیم.

اینها همه آن دسته خطراتی به شمار می آیند که میتواند جنبش انقلابیِ درحال تکوین و تاکتیکها و سیاست هایِ حزب طبقه کارگر ایران و عملکرد توده ای ها در صحنه عمل سیاسی و پراتیک انقلابی را گرفتار سردرگمی و  دستخوش جاماندگی از جریانِ کُند، ولی عمیقِ تحولاتِ سیاسی و تغییراتِ بنیادینِ اجتماعی و تاریخی در میهن ما  نماید. تغییر و تحولاتی که تحقق آنها در تحلیلِ نهایی، جز با اراده آهنین و دستانِ پرتوانِ توده هایِ آگاهِ زحمت و کار رقم نخواهد خورد. این را نیز باید بدانیم که رویدادهای تاریخی با کسی تعارف ندارند و هرگز منتظرِ کسی نمی مانند!

و بالاخره  این پرسش و دغدغه ذهنی که چرا وقتی برخی اصلاح طلبان رادیکال و پیشرو در داخل میهن، با شجاعتی ستودنی و در نامه هایی سرگشاده، همه اعتبار و اقتدار و حیثیت و جایگاهِ پوشالیِ ولی مطلقه فقیه را این چنین به چالش می کشند و او را به درستی،  منشاء و مسبّبِ اصلیِ ایجادِ بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ کنونیِ جامعه معرفی می کنند، چرا نباید مثلا در سایت وزین “توده ای ها”، به عنوان “ذره ای و ظرفیتی کوچک، ولو محدود” مورد توجه و تحلیل مشخص و حتی پشتیبانی قرار گیرند؟

نیک میدانم که با این نوشتار و ابرازِ نظر، ازهم اکنون انتقادات یا اتهاماتِ بیشمارِی را از چندسو به سمت “امید” روانه کرده ام مبنی براینکه: “همین اصلاح طلبان 21 سال است که در میدانِ عمل امتحانِ خود را پس داده اند و رفوزه شده اند!  تبلیغِ دنباله روی از بورژوازی و خرده بورژوازی! تبلیغِ برای سازشِ طبقاتیِ طبقه کارگر با بورژوازی! دل بستن به نق و نال هایِ گهگاهیِ بورژوازیِ ضعیفِ داخلی علیه انحصار و رانت خواری و فسادِ گسترده بورژوازی نولیبرال،… وبالاخره این انتقاد که مفاهیمی مثل خرده بورژوازی مترقی و رادیکال و یا دمکراتهای انقلابی فقط در مقطع انقلاب57 مفهوم داشت و امروز نه حاکمیت، حاکمیتِ آن روزهاست و نه مردم، آن مردمِ ساده لوحی که افسانه ظهورِ عکسِ امام در ماه را  باور می کردند و برخی نیز حتی آنرا می دیدند و به دیگران نشان می دادند! و الخ…

اما بر می گردم به اصل سخن و آن، چرایی و چگونگیِ ضرورتِ آفرینش حماسه ای دیگر به دست توده ای ها در آینده ای نه چندان دور: “بازگشتِ دوباره حزب توده ایران به صحنه تحولاتِ سیاسیِ جاری در ایران”. حضوری آهسته و پیوسته، ظهور و بازگشتی دوباره برای باز کردن دوباره دربِ گلخانه ها، شکستنِ همه قفل ها، به دارِ نور کشیدنِ تبردارانِ ظلمت، و آغازیدنی دوباره از جایی که ناتمام ماندیم… رویشی دوباره و کوششی آگاهانه برای دستیابی به آماجهای برزمین مانده انقلاب بهمن57…

نگارنده این سطور، پس از برگزاریِ کنگره وحدت و بنیادگذاریِ حزبِ چپِ ایران(فدائیان خلق)، در پاسخ به  نوشتارِ فرخ نگهدار در سایتِ عصرنو که به فکرِ یارگیری از میان “توده ای های جداشده از حزب” افتاده بود، در صفحه فیس بوک ایشان در زیرِ همان پست با عنوانِ درباره حزب چپ ایران(فداییان خلق)، با لحنی رفیقانه گفتم و نوشتم:

“هردو تشکل (مورد اشاره) طبعا درکنار ریزش ها و گسست ها، با رویش ها و پیوندهایِ تازه ای مواجه بوده اند و به باورِ من؛ دیر یا زود، “حزب توده ایران” بدلیل داشتن ریشه دراعماقِ جامعه خود و باور و ایمانِ بی خدشه به نیرویِ تاریخ سازِ توده های کار وزحمت، بارِدیگر بزرگترین حزبِ سیاسیِ ایران خواهد بود. بنابراین از آبدیده ترهایی چون شما که در مسیر پروسه وحدت حزب و سازمان درگذشته کوشش زیادی مبذول داشته اید، هم اکنون هم انتظار میرود مساعی خودرا همچنان مصروف پیگیری همان روند گذشته با ایده هایی نو ازطرفِ تشکلِ نوبنیاد به مثابه یکی از گردانهایِ چپِ ایران نمایید. اینکه فرموده اید “با شناختی که از بخشِ بزرگی از توده ای های جداشده از حزب دارم، برخلاف چپ روهای تندرو، آنها به لحاظِ فکری عاطفی و سیاسی با فدائیانی که حزب تازه را به وجود آورده اند، همسویی ها وهمپوشی های فراوان دارند”، ممکن است ازسوی نااهلان و بددلان به “تلاش برای یارگیری ازصفوف طرف یا رقیب مقابل” تعبیر شود که قطعا چنین منظوری نداشته و ندارید…”

حال، علیِ خامنه ای دژخیم یا صادقِ زیباکلامِ آزادیخواه؛ هیچ فرقی نمی کند. مهم این است که به تدریج گوشهایی پیدا شده و می شوند که طنین صدای گام های بازگشت حزب توده ایران به صحنه تحولات سیاسی و عرصه پراتیک انقلابی در درون میهن را می شنوند، حتی اگر هم نخواهند! همان طنینِ موزونِ”چنبره غوغاگرِ زنبور بر گِردِ گلِ مینا”(ا.ط)، برای تحقق بخشیدن به عملِ منسجم، آگاهانه و هدفمند در مسیر تحول و تکامل تاریخ… که برای دیکتاتورها، صدایی بس گوشخراش و هولناک است.

تجربه مبارزات خلق های از بند رسته و آزمون تاریخی مردم درایران در انقلاب57 به ما می آموزد که گوشِ دیکتاتورها به سبب ماهیتِ ارتجاعی و جایگاهِ طبقاتیِ ستمگرانه ای که در سمت خلاف تحول و تکاملِ تاریخ دارند، عادت بیشتری به شنیدن صدای عنکر الاصواتِ “تقلایِ اوباشانه، جنجالی، بی برنامه و ویرانگرِ خرمگس بر جدارِ شیشه”(ا.ط) دارد.

آن کسانی که ستم می کنند و آن کسانی که ستم می بینند، هرگز نمی توانند تلقی واحدی از جهان و سیر تکاملی تاریخ و جامعه انسانی داشته باشند و”ما آدمی زادگانیم: شورشگرانِ کنجکاو، مورانِ خِرَدمند، قافله ای کِش پایان نَه”(ا.ط)

اما توده های میلیونیِ رنج و زحمت و کار در ایران – کارگران و زحمتکشانِ یدی و فکری- درطولِ تاریخ نشان داده اند که همیشه گوشِ شنوایی برای شنیدنِ “حرفِ حق” داشته و دارند ولواینکه بر زبان توده ای ها جاری شود.

زنده یاد احسان طبری، در پایانِ مقاله ای از سالهای دهه 40 و50 خود که بعداز انقلاب آنها را در کتابی باعنوانِ “مسائلی از فرهنگ و هنرو زبان” درمرداد1359 گردآوری کرد، می نویسد: “اگر شما با جنجال، زباله خود را بر دوشِ زمانه بار کنید، او صبور است و اگر لازم باشد می گذارد تا دورِ شما به پایان برسد. سپس آنرا از دوشِ خود خواهد افکند.”

ای جوی بیا به هم همآوا گردیم

با چشمه و شطّ و رود، یکجا گردیم

پیوند کنیم روشنی با پاکی

باشد روزی دوباره دریا گردیم…

**********

* رفیق علی خاوری، صدرِ سابقِ کمیته مرکزیِ حزب توده ایران در خاطراتی از روزهایِ انقلاب57، درباره روزِ آزادیِ خود از زندان چنین گفته است: “با آخرین گروهِ زندانیانِ سیاسی از زندانِ قصر آزاد شدم… درشب اول بهمن درمیدان جلوی زندان قصر انبوه بزرگی تظاهرکننده جمع بودند و شعار می دادند. آخرین بازماندگانِ زندانیانِ سیاسی با وسائل خودشان در پشت درِ بزرگِ زندان جمع شده بودند و آماده خروج از زندان. افسرِ نگهبان در سردرِ زندان با بلندگو روبه زندانیان گفت:

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!

پایان مطلب

 




خطر تجاوز خارجي را به اهرم انقلابي بدل كنيم!

سخن روز شماره: ۱۸ (۱۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در گفتگوي هايي در روز اول ماه مه امسال با برخي از مبارزان توده اي و چپ مساله خطر تجاوز خارجي به ايران موضوع بحث بود. به نظر مي رسد كه مبارزه عليه اين خطر بايد از دو منظر مورد توجه قرارگيرد:

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پس از حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه به نقطه ي اوج جديدي نايل شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوششِ ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران و به منظور هم ياري براي ادامه آندر ايران، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ و نهايتاً جنگ جهاني را دنبال مي كند. آمار مخارج بيش از ٧ر١ بليون دلاري نظامي درجهان كه سهم امپرياليسم آمريكا در آن ٦١٠ ميليارد دلار است، يعني بيش از يك سوم كل مخارج در جهان كه امروز در رسانه هاي انتشار يافت (سازمان اس اي پ ار اي)، بايد نشاني ديگر از اين واقعيت ارزيابيشود.

امپرياليسم مي كوشد سرشت كوششِ صلح آميز در «تجارت آزاد جهاني» را خنثي سازد كه ازجمله درپروژه ي «راه جديد ابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود. اين پروژه، آن طور كه دبير كل حزب كمونيست چين در كنگره ي اخير اين حزب اعلام نمود، اين هدف را دنبال مي كند كه «تجارت آزاد جهاني» را از حيطه ي سلطه ي سرمايه ي مالي امپرياليستي خارج سازد و آن را به اهرم صلح آميز در روابط بين المللي بدل نمايد.

اكنون تجارت جهاني در حيطه ي سرمايه مالي امپرياليستي نقش سركوبگرانه و غارتگرانه اي را در خدمت حفظ منافعِ سرمايه ي مالي امپرياليستي ايفا مي كند. تعيين گمرك بر واردات نمونه اي براي اين نقش مورد نظر امپرياليسم است. نقض قوانين ملي و اجتماعي حاكم بر جامعه در چارچوب اقتصاد سياسي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي، نموه ي ديگر را براي همين كوشش تشكيل مي دهد. هدف آن غارت ثروت كشورهاي جهان سوم و تشديد درجه استثمار نيروي كار آن است.

از اين رو امپرياليسم مي كوشد سرشت صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را در چارچوب همزيستي مسالمت آميز ميان كشورها با نظام متفاوت اقتصادي- اجتماعي خنثي و با سياست جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ي خود جايگزين سازد.

امپرياليسم مي خواهد با ابزار برپايي جنگ هاي منطقه اي و نهايتاً جهاني اين كوشش صلخ آميز خنثي سازد.

مقايسه ي كشتار ٣٠٠ بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط متقابل سودمند ميان خلق ها و تحميل شيوه رابطه و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است. سياست ضد مردمي اي كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايران است و نه بر سر منافع ملي ايران و يا سرنوشت دمكراسي در ايران.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، با “برجام” جديدي به هدف تشديد وابستگي نواستعماري مردم ميهن ما، بفاي نظام سرمايه داري را در جهان و ايران تحكيم كند. اشتراك منافع ارتجاع جهاني و داخلي در اين جنگ زرگري انكارناپذير است.

ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه همانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه و با سياست ماجراجويانه ي مشابه، به سياست رقباي خود در جهان پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است و هدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران ماجراجويانه و به طور غيرشفاف وپوشيده دنبال مي كند.

روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را در انطباق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ ايدئولوژي ارتجاعي «اسلام آمريكايي» را در منطقه ايجاد و توسعه دهد. سياست روسيه در سوريه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور نيز قرار دارد. اما آيا مي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟ پاسخ منفي است!

اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه در برابر توطئه هاي امپرياليستي دفاع كنند. اين دفاع بايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست، متضاد است!

 

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشار به مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه و ايران تشديد كرده است.از اين روست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

 

انتقال اين شناخت و مبارزه براي درك مضمون آن به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج ازكشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه ي مبارزان داخلي و خارجي كمك مي كند، تجهيز نيروهاي حامي صلح را در ايران و جهان عملي سازند. چنين سياست اصولي همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايران بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايرانيبه منظور سازماندهي مبارز به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




همزيستي مسالمت آميز، مبارزه براي صلح است

سخن روز شماره: ۱۷ (۱۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

دوست عزيز رضا پ، شادي نسبت به ابرازنظر شما سوهاي متفاوتي دارد:

ابراز و وجود نظر به تنهايي شادي آفرين است كه نشان علاقه ي شما «به عنوان يك غيرماركسيست» براي آشنا شدن با نظر توده اي هاست. شادي آفرين است، زيرا دوست «غيرماركسيت» آن را ابراز كرده است. شادي آفرين است كه دوستي و نه برخوردي خصمانه و ضد توده اي بر نظر حكمفرماست. شادي آفرين است، زيرا مواضع خود را شفاف مطرح مي سازد و توضيح مي دهد. شادي آفرين است، زيرا در جستجوي راه حل براي بغرنجي ها در هستي و ادامه حيات صلح آميز مردم ميهن ما است. نكاتي كه فهرست آن را مي توان طولاني تر نيز نمود.

 

به نظر مي رسد مي توان طرح يك نكته را در نظر پرمحتواي شما از اين رو دقيق تر مورد توجه قرار داد، زيرا شما به درستي آن را «راه مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني» ارزيابي مي كنيد. راه حلي كه تحقق بخشيدن به آن به طور بي واسطه در ارتباط قرار دارد با چگونگي شرايط حاكم بر هستي مردم ميهن ما و روند تغييرات و رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه ي ايراني. به سخني ديگر، در ارتباط بي واسطه قرار دارد با پاسخ به اين پرسش كه به منظور «مبارزه با امپرياليسم» بايد چه شرايطي در ميهن ما برقرار باشد؟

شما به مساله شرايط حاكم بر ايران در ابرازنظرتان مي پردازيد بدون آن كه آن را بشكافيد. «ناصر گونه»و «سادات گونه» بودن «حكومت ايران» به چه معناست؟ رابطه ي چنين وضع هاي فرضي با «مبارزه باامپرياليسم» چيست؟ و پرسش هاي ديگري كه مي تواند كمك باشد براي يافتن آن نقطه ي گره اي در بحث كه داراي هدف ميهن دوستانه براي ايجاد ساختن شرايطي در ايران است كه منافع توده مردم ميهن ما راحفظ كند، و هم بتواند نقش مبارزه با امپرياليسم را در نظم همزيستي مسالمت آميز مورد نظر شما تحقق بخشد.

 

از منظر انديشه ماركسيستي چگونگي شرايط حاكم بر ايران و مبارزه ي با نفوذ پوشيده و يا علني-تجاوزگرانه- نظامي امپرياليسم در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. بدون ترديد اشكال نفوذ “مسالمت آميز” و باانعقاد قرارداد و برقراري روابط “دوستانه” و انواع ديگر آن و گام هاي تجاوزگرانه و حتي نظامي درانواع ممكن آن يك هدف مشترك را دنبال مي كنند و آن تبديل ايران به نيمه مستعمره ي نظام سلطه گرامپرياليسم جهاني است.

مي خواهند شرايط استعمار قرون گذشته را با وابستگي نواستعماري دوباره بر كشورهاي جهان برقرارسازند. اين روند ضد انساني حتي در مرزهاي كشورهاي پيراموني ايست نمي كند. مي خواهد سلطه ي خود را بر سرنوشت توده ي مردم و زحمتكشان كشورهاي “خودي” نيز برقرار سازد. فقر روزافزون «٩٩درصدي ها» در كشورهاي متروپل امپرياليستي نشان اين امر است. مي خواهند با ثروت نجومي و سوداگرانه به چنگ آورده، روشنايي چراغ كوچه ها را هم به ابزار سوداگري سرمايه «خصوصي» بدل سازند. شركت سويسي نستله هفتاد درصد مصرف آب آشاميدني در جهان را از طريق ريختن آب هاي طبيعي از كشورهاي مختلف در بطري و فروش آن، به اهرم سوداگري خود با «خصوصي سازي آب آشاميدني» بدل ساخته است.

از اين روست كه براي ماركسيست ها و توده اي ها، اما همچنان براي هر ميهن دوست «غيرماركسيست»نيز وظيفه ي «مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني»، مبارزه با برنامه ي اقتصادي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه مي خواهند به همه ي كشورها تحميل كنند. به طور مسالمت آميز ويا از طريق جنگ و تجاوز علني.

اكنون كه فرانسه، انگليس و آلمان نيز به خواست ترامپ براي تجديدنظر در “برجام” پيوسته اند كه نبايد آنرا عجيب ارزيابي نمود، به آساني قابل شناخت است كه قراردادها را آن ها ابزارهايي ارزيابي مي كنند كه به كمك آن بايد سلطه ي اقتصادي خود را گام به گام بر مردم كشورهاي ديگر حكمفرما سازند. اين قراردادها، شكل تداركاتي گام هاي علني برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است.

گرچه ميان «ناصر گونه» و «سادات گونه» بودن حكومت ها تفاوت هايي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد، تعيين كننده اما اين امر است كه آيا در ايران شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- تمدني اي برقرار است و يا بايد بشود كه قادر باشد در برابر اين نفوذ سلطه ي نظام سرمايه داري دوران افول درشكل تئوليبرال آن مقاومت بكند؟

 

چنين شرايطي در ايران كنوني وجود ندارد. برعكس حاكمان و به ويژه «رهبر كنوني» اجراي برنامه ديكته شده ي امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت هاي ايران بدل كرده است. او با حكم غيرقانوني به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي در سال ١٣٨٥ پرداخته است – اصل هاي قانون اساسي تنها در همه پرسي از مردم قابل تغييرند -. اين اقدام غيرقانوني توان مقاومت مردم را در برابر تجاوز پوشيده و به ويژه علني امپرياليسم در دفاع از ميهن و منافع ملي نابود مي سازد. يكي از راه هاي خريدن وجب به وجب خاك و ثروت هاي ايران، نابود سازي توليد داخلي است. مي خواهند تپه هايي كه بر روي آن ني شكر و يا چغندر قند و غيره توليد مي شود، به فروش برسانند. از اين رو خصوصي سازي مجتمع نيشكر هفت تپه را عملي ساختند و اكنون با فروش زمين هاي آن به سرانجام مورد نظر خود مي رسانند. مقاومت كارگران هفت تپه و خواست بازگرداند خصوصي سازي مجتمع نشان و بيان مقاومت آنان و يكي بودن منافع كارگران و منافع ملي مردم ميهن است!

تجاوزگران اسرائيلي نيز اول قانون گذراندند كه اگر فلسطيني ها ٥ سال زمين هاي خود را آباد نكنند، زمين متعلق به دولت مي شود. سپس دور زمين ها ديوار كشيدند و راه رسيدن فلسطيني ها را براي نگهداري و كار روي درختان كهن زيتون آن ها مسدود ساختند. توليد داخلي را نابود نمودند و اكنون زمين ها را تصاحب كرده اند. در اروپا همين تاكتيك نابودي توليد با پرداخت سالانه «جايزه» به دهقانان براي بكر گذاشتن زمين هاي كشاورزي آغاز شد. اكنون سرمايه مالي سوداگر اين زمين ها را از دهقانان مي خرد تا از جايزه استفاده كند.

اولين گام واقعي در مبارزه عليه امپرياليسم پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي و در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن در ايران است. اميد بستن به شرايط «ناصرگونه» و امثال آن مبهم تر از آن است كه بايد درباره ي مضمون آن امروز در اين سطور سخني بيش ترگفت. بحث درباره ي اقتصاد ملي و مردمي- ضد امپرياليستي ميان توده اي ها در جريان است و از دنبال كردن آن ها توسط شما بايد شادمان بود.

گام دوم توافق بر سر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي متكي به آن است. برنامه براير شد و توسعه اقتصادي- اجتماعي ايران كه نه تنها با تجهيز همه ي ميهن دوستان توان و آمادگي براي مقاومت در برابر توطئه هاي امپرياليستي و يا حتي تجاوز نظامي آن را بيكران مي سازد، بلكه همچنين پيش شرط است براي خروج ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم كه اقتصاد سياسي امپرياليستي كه آن را«اسلامي» مي نامند، ايجاد ساخته و به مردم ميهن ما تحميل كرده است.

تنها با در اختيار داشتن اهرم اقتصاد ملي- دمكراتيك است كه امكان تحميل سياست صلح جويانه ي همزيستي مسالمت آميز به امپرياليسم ممكن مي گردد و شرايط «مبارزه با امپرياليسم» كه شما طلب ميكنيد، ايجاد مي شود.

با اميدواري ادامه بحث را با انديشمندان «غيرماركسيست» آرزو دارم و آن را پيش شرط يافتن زبان مشترك براي حفظ منافع مردم و منافع ملي ايران ارزيابي مي كنم كه همچنين مضمون «تحليل هاي درخشان ٥٧ تا انتهاي ٦١» تشكيل مي دهد كه ذكر كرده ايد.

دستتان را مي فشارم

(لینک به نوشته دوست عزیز رضا پ: https://tudehiha.org/fa/5662)

فرهاد عاصمي

١٠ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٣٠ آوريل ٢٠١٨




استراتژی امپریالیسم
نویسنده: رضا پ

سخن روز شماره: ۱۶ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

با درود . من نمیدانم در بین بحثهای تئوریک شما بنده به عنوان یک غیرمارکسیست اجازه دارم وسط بحثهای شما بنویسم یا خیر .

۱- طبق گزارشات برخی رسانه ها عربستان در تدارک اعزام نیرو به سوریه است.
۲- ترکیه قبلا وارد شمال سوریه شده است
۳- ایران بنوعی در همه مسائل منطقه درگیر است .
۴- چین در قالب طرح توسعه “یک جاده یک کمربند” در حال گسترش نیات خود به کشورهای زیادی در مسیر طرح است
۵- با توجه به گزارشات رسانه ها آمریکا بنا دارد از سوریه خارج شود و با توجه به سوابق پشتیابانی از نیروهای سوپرارتجاعی مانند داعش نیروی خود را برای استقرار وسیعتر “داعشوکراسی ” در شمال و شمال شرقی افغانستان و گسترش آن در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان و احتمالا ترکمنستان برای سد کردن طرح “یک جاده -یک کمربند” چین بکار می
برد
۶- روسیه از منافع گازی در قالب جلوگیری از احداث خطوط لوله گازی قطر و احتمالا ایران و منافع ژئواستراتژیک خود در سوریه و شرق مدیترانه حفاظت میکند . (یک مسیر مهم و کوتاه خطوط لوله گاز از بزرگترین منابع گازی در خلیج فارس متعلق به ایران و قطر از کشوره های عراق و سوریه میتواند عبور کند ) بنابرین روسیه به قیمت کمی خواهان تحویل سوریه به غرب نیست .
۷- چین در قالب حفاظت از منافع استراتژیک خود در مسیر ” یک جاده – یک کمربند” اگر قرار باشد نا امنی باشد نا امنی در سوریه را به نا امنی در شمال افغانستان ترجیح میدهد .
۸- مذاکرات “این” و “اون” روسای جمهوری دو کره چشم انداز صلح در بخش جنوبی چین را تقویت کرده است . حرکت استراتژیک چین دور زدن دریا و از شمال شرقی در مرز آسیای میانه است نه جنوب و جنوب شرقی . بنابرین منطقه آسیای مرکزی برای آمریکا و چین و تقابل آنها مهمتر از منطقه کره میشود .
۹- استراتژی امپریالیسم به جان همدیگر انداختن مستقیم ایران و عربستان و ترکیه و احتمالا مصر در مناطق غیر خودی یعنی در سوریه و یا یمن یا عراق و احتمالا در آینده نزدیک در شمال و شمال شرق افغانستان میباشد .
۱۰- اگر تحولات مهم ایران و درون انقلاب را از روز بیست و سه بهمن تا اکنون بطور یکپارچه بنگریم منطقا میرسیم به این نقطه میرسیم که حکومت ایران که تا حدودی فعلا “ناصرگونه” است بعد از رهبر کنونی به احتمال زیاد “سادات گونه” میشود .( تحلیلهای درخشان “۵۷- تا انتهای۶۱” چنین پیش بینیهایی را قبلا کرده است ) . بنابرین خطرحمله مستقیم امپریالیسم مگر در حالتهای خاص و بصورت لوکال و جزئی بسیار کم است . به جای حمله توطئه های گوناگون به جان همدیگر انداختن کشورهای منطقه که همیشه بوده است تقویت میشود .(جنگ ایران – عراق و اشغال کویت توسط صدام و جنگ یمن و برکشیدن طالبان و کشاندن بسیار ظریف نیروهای ترکیه به شمال سوریه از جمله این توطئه هاست ) .
۱۱- وظیفه مبرم آزادیخواهان منطقه در وجه بین المنطقه ای برافراشتن پرچم صلح بین تمام دول و ملل منطقه و همکاریهای اقتصادی صرفنظر از نوع حکومتها و نوع مسائل داخلی آنهاست .این است راه مبارزه با امپریالیسم در لحظه مشخص کنونی .




دست ها را بگيريم تا برخاستن و رفتن بخواهيم!

سخن روز شماره: ۱۵ ( ۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

انتقاد به جاي رفيق عزيز ناهيد هم زمان با نوشتار رفيق عزيز اميد نشان عيني درك ضرورت تاريخي اي است كه توده اي ها با آن روبرو هستند و نيازمند آننداينضرورت تاريخي، همان طور كه رفيق عزيز سيامك و ديگر رفقا خاطرنشان مي سازند، گفتگو توده اي ها براي يافتن راه حل هاي منطقي و متكي به خرد جمعي ومبارزه ي مشترك است!

نقش رفقا در نويدنو بدون ترديد نقشي كليدي در اين مرحله است كه در عين حال بار سنگيني از مسئوليت را نيز بر دوش داردآن ها با توجه پروسواس به مصالح عاليهي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران، بايد گره ي كاري را بگشايند كه بدون كمك آن ها گشودني دردناك خواهد بود.

آن ها بايد ديالكتيك پايبندي به ديسيپلين حزبي و نياز جنبش توده اي را به گفتگوي جمعي براي شرايط مشخص كنوني بيابندبه اين منظور بايد بر سر تعريف دقيقشرايط مشخص كنوني” توافق داشتآن را برشمريم.

ظاهراً برخي از رفقا در رهبري حزب هستند كه از حق ويژه اي برخوردارند كه مستدل نيستحق ويژه براي نقض مصوبات كميته ي مركزيحزب توده ايران!

همان طور كه رفيق عزيز آرش وجداني اعلام داشت، كميته ي مركزي حزب توده ايران تصميم به برگزاري نشستي گرفته است كه خبر آن را اين رفيق اعلام نمودازآن جا كه نمي توان بدون هر نشاني پذيرفت كه وجدان توده اي رفيق عزيز آرش وجداني به او اجازه مي داده حقيقت را مسخ كند، و به نادرست ادعاي تصميم كميتهمركزي حزب طبقه كارگر را اعلام كند، مي توان درستي تصميم اعلام شده را پذيرفت.

در برابر اين تصميم كميته ي مركزي حزب توده ايران، ظاهراً رفقاي دبير اول و دوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر ايران از حق ويژه و استثنايي برخوردارند كه دووجه دارديكي– اين تصميم را نقض كنند؛ دوم– اين كه خود را آن قدر آزاد احساس كنند كه نسبت به اقدام خود پاسخگو نيز نباشندآيا قابل تصور است كه رفقا كهاستادان دانشگاه در بريتانيا هستند، داراي اين حق ويژه باشند كه به پرسش هاي دانشچويان كلاس خود پاسخ ندهند؟

آيا استفاده از اين حق ويژه در حزب توده ايران از اين رو مجاز است كه گويا حزبي از يك كشور عقب افتاده ي آسيايي است كه بايد استعمارگران در ابتدا مدنيت رابرايش به ارمغان آورند؟ و پس از آن كه مردم آن متمدن شدند از حق انتظار پاسخ برخوردار شوند؟

بدين ترتيب قابل شناخت است كه شرايط حاكم بر هستي واقعي حزب توده ايران در سال ١٣٩٧ شمسي، در هفتاد و ششمين سال پايه گذاري حزب طبقه ي كارگر ايرانآن چنان شفاف و صريح است كه رفقاي نويدنو و ديگر رفقاي مسئول و جانبدار مصالح عاليه حزب توده ايران بتوانند به «پيمان» خود وفادار باشند و به اين نقضغيرمستدل مصوبه كميته ي مركزي حزب توده ايران پايان بخشند!

شايد برگزاري يك همه پرسي در اين زمينه ضروري و كمك باشد، چنانچه راه گشوده نشود.

۶ اردی‌بهشت ۱۳۹۷ – ۲۶ آوریل ۲۰۱۸