گفتگو میان توده‌ای ها، دودِ سیاه یا دودِ سفید؟
نویسنده: امید

به نظر ما، مساله وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران، که تنها تحت کنترل رهبری کنونی تحقق خواهد یافت، دارای دو مرحله ی به کلی متفاوت است. یکی مرحله ی وحدت نظری- تئوریک بر سر ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم و مبتنی بر آن پذیرش ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران است

در این مرحله،، آن را مرحله ی پیش از وحدت تشکیلاتی باید نامید، می توانند و باید توده ای ها مواضع نظری- تئوریک و اساسنامه ای خود را روشن سازند و با شفافیت اعلام کنند؛

مرحله وحدت تشکیلاتی، به معنای تقاضای عضویت مجدد فرد فرد مبارزان است در حزب توده ایران. در این مرحله شفاف بودن گذشته ی مبارزاتی هر فردی برای حزب و ارگان های رسمی آن اجتناب ناپذیر است. به طور قطع رهبری حزب در این زمینه و بر پایه موازین اساسنامه ای رفتار خواهد نمود.

“توده ای ها”

 

سخن روز شماره: ۲۵ (۵ خرداد ۱٣۹۷)

پیش درآمد

در واتیکان، شیوه دیرینه و مرسوم برای انتخاب رهبرکاتولیک های جهان (مقام پاپ اعظم ) این است کههمه ی اسقف های اعظم از اقصی نقاطِ جهان درکلیسای بزرگ واتیکان جمع شده و جلسه می گذارند تا ازمیانِ خود یک کشیش عالیرتبه و واجدِ شرایط را به عنوان رهبر مذهبی مسیحیان جهان انتخاب نمایند و تازمانی که پاپ انتخاب نشده باشد، از دودکش کلیسا جهت اطلاع انبوهِ مردمی که گرداگردِ کلیسا با چشمانی نگران تجمع کرده اند، “دود سیاه” را به نشانه اینکه جلسه مشورتی اسقف های اعظم جهان هنوز به نتیجه لازم نرسیده، بیرون می دهند. از قضا در جریان انتخابِ پاپ بندیکت شانزدهم- رهبر اسبقِ کاتولیک های جهان، این تشریفات 3-4 روز به طول انجامید تا آنکه مردمِ واتیکان درپی مشاهده دودهای سیاهِ متوالی,بالاخره موفق شدند با شادمانیِ خاصی، بالاخره خروجِ “دود سفید” را از دودکش کلیسای بزرگ واتیکان به نشانه “خبرِ انتخابِ پاپِ جدید” مشاهده نمایند.

 

آیا روند “گفتگو میان توده ای ها” که به شهادت انبوه نوشتارهای گذشته و با پیشگامی رفقای سایت مهر و توده ای ها کلید خورده و اکنون وارد مرحله نوینی شده، می تواند نقش تاریخ ساز خود را ایفا نماید؟

“توده ای” کیست و عنوانِ ” توده ای ها” به چه کسانی اطلاق می شود؟ آیا تنها رفقای درون تشکیلات،توده ای محسوب می شوند و دراین صورت تکلیفِ “همهٔ رفقا و رزمندگانِ راه طبقهٔ کارگر که در دهه‌های اخیر و به‌ ویژه پس ازضربهٔ ددمنشانه به حزب دردههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند” و در اسناد حزبی مکررا به “وحدت”فراخوانده شده اند، چه می شود؟

آیا ادامه این گفتگوها و ایجاد همگرایی میان توده ای های خارج از تشکیلات حزبی به خودی خود کافی است؟ جایگاه و نقش رفقای رهبری حزب در این گفتگوها و فرجام نیک یا بدِ آن کجاست؟

متر ومعیارِ اصولی و دستور جلسه منطقی برای آغاز جدی و چندجانبه این گفتگوها با هدف ایجاد همگرایی و برقراری وحدت نظری و عملی میان “توده ای ها” کدام هاست؟

آیا با ادامه این روند، از “دودکش” گفتگو میان توده ای ها “دودِ سفید” خارج خواهد شد وهمه اعضا و هواداران حزب با شعف و شادی و همچون تنی واحد، مبارزه سازمان یافته و موثر خود را برای سعادت و بهروزی خلق های تحت ستم ایران رقم خواهند زد؟…

 

تا کنون به برخی ازاین پرسش ها در کنار انبوهِ اسناد حزبی ومقالاتِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب)، وهمچنین توسط رفقای سایت های مهر و توده ای ها، و نیز در لابلای نظرات ابرازشده توسط رفقا آرش، درویش، احسان، محسن، ابی، ناهید، و… دیگران پاسخ هایی داده شده و البته این امر نیاز به مطالعه یکپارچه دارد که اکنون به همت سایت توده ای ها فراهم آمده است. نگارنده این سطور نیز پیش ازاین در حدّ بضاعتِ خود، درلابلای نظرات یا مقالاتی چون: “رفقا! خلق در انتظار شماست!” ویا درنظری با عنوان”نقدها را بُوَد آیا که عیاری گیرند؟“، به نکاتی اشاره داشته است اما این نوشتار می کوشد در پیِ رشد و تکاملِ گفتگوهای جاری، به بویژه به برخی پرسش هایِ تازه مطرح در چند بخش متوالی پاسخ دهد.

 

یادآورمی شود ایده اولیه تهیه چنین نوشتاری یکماه و نیم پیش شکل گرفت و بتدریج به نگارش در آمد اما بنا بر ملاحظاتی، در وقت خود تکمیل وانتشار نیافت. اکنون بخشِ نخستِ این نوشتار که به بررسی دیدگاه های حزب توده ایران درباره “وحدت توده‌ای ها” اختصاص دارد، تقدیم رفقا می گردد. پیشاپیش همه رفقای خود را به تصحیح خطاهای اندیشه وقلمِ نگارنده ومشارکت مسئولانه دربحث فرامی خوانم.

 

دیدگاه حزب توده ایران درباره “وحدت توده‌ای ها“

رفقای کادر رهبری حزب توده ایران که در پیِ یورش هایِ وحشیانه دهه 60 با تلاشِ فراوان توانسته اند از وجودِ مادّی و معنویِ حزب طبقه کارگر ایران صیانت وپاسداری کنند و انتشارِبی وقفه و موفقِ نامه مردم (ارگان مرکزی حزب) را در کارنامه خود دارند، تا کنون در قالب اسناد مصوب حزبی، برخی دیدگاه ها و نظرات خود را در باب مقوله “وحدت توده ای ها” درمیان گذاشته اند. ازمیان اسناد مصوّبِ سال های اخیر، دو سند بیش از همه جلب توجه می نماید که برای تبیین موضوع بحث در زیر به آن ها استناد و اشاره می گردد:

 

در بند21 از “سند کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبت 75مین سالگردِ تاسیسِ حزب توده ایران” می خوانیم:

“حزب تودۀ ایران در بحث‌های سال‌های اخیر میان نیروهای چپ درباه ماهیتِِ یکحزبِ چپ تأکید داشتهه یک حزبِ رزمندهٔ انقلابی با داشتن ماهیتِ طبقاتیِ روشن و بنیادهایِ نظریِ مشخص شکل می‌گیرد و نمی‌تواند همانند جبهه گسترده از نظریات و سیاست‌هایِ متفاوت (مانند سازمان آزادی‌بخش فلسطین) عمل کند که در آن طیف‌های گوناگونِ نظری- سیاسی گِردِ هم می‌آیند و برای رسیدن به یک برنامۀ مبارزاتیِمشترک مذاکره می‌کنند. چنین تجربیاتی در سال‌های اخیر بارها در دیگر نیروهایِسیاسی کشور تجربه شده است که نتیجهٔ آن را به‌روشنی می‌توان دید.
ساختارِ حزب ما همچنان بر پایهٔ اصل مرکزیتِ دموکراتیک استوار است. ما ضمنِاعتقادِ عمیق به حقوق اعضا و هوادارانِ حزب برای بیانِ آزادِ نظرهایشان در ساختارهای حزبی و حقِ انکارناپذیر آنها در تعیینِ سیاست و برنامهٔ مبارزاتیِ حزب معتقدیم که رازِ ماندگاریِ حزب در ۷۵ سال گذشته، علاوه بر ریشه‌های عمیقِ مردمی آن که عمده‌ترین عامل است، نظم واعتقادِ تشکیلاتیِ رفقا و هوادارانِ حزب و پاسداری آنها از اصل مرکزیتِ دموکراتیک بوده است.
شرایطِ کنونی کشور، اوج‌گیری بحران رژیم ضدمردمی ولایت فقیه، و سربلند کردن جنبشِ اعتراضیِ توده‌ها می‌طلبد که صفوفِ حزب بیش از پیش تقویت گردد و انسجامِسازمانیِ آن ارتقا یابد. حزب تودهٔ‌ ایران متعلق به همهٔ کسانی است که به وظیفهٔ تاریخی حزب طبقهٔ کارگر، و آرمان‌ها و برنامهٔ حزب باورمندند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیتِ همهٔ رفقا و رزمندگانِ راهِ طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیلِ دشواری‌هایِ پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلاتِ حزبی دور مانده‌اند.

حزب ما به همهٔ وفاداران به آرمان‌هایِ طبقهٔ کارگر نیاز دارد تا بتواند هرچه قدرتمندانه‌تر پرچم پرافتخارِ حزبِ ارانی‌ها، روزبه‌ها، رحمان هاتفی‌ها، و فاطمه مدرسی‌ها را برافراشته نگه دارد. آغوشِ حزب تودۀ ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است. حزب تودۀ ایران خانۀ تمامِ کسانی است که جز پیروزیِ طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهاییِ میهن از بندهای استبدادِ قرونِ وسطایی و استقرارِسوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. قدرتِ ما در وحدتِ ماست.” (به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۰۹، ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵)

به باورِ نگارنده و موافقت همه رفقای توده ای، بر این سند تاریخی کلمه ای نه میتوان و نه باید افزود زیرا که بیان و لحنِ آن، به حد کافی و شافی و معرّفِ “دردِ مشترک” همه توده ای ها به ویژه در برهه کنونی است. سند اذعان دارد که جمع قابل توجهی (اگر نگوییم انبوهی) از رفقای توده ای در پی یورش های دهه60 به طور ناخواسته از صفوفِ تشکیلاتِ خود بازمانده اند و کمیته مرکزی حزب در اعلامی رسمی، همچون پدری خردمند، آغوشِ خود را به روی همه باورمندانِ به سوسیالیسم و اساسنامه و برنامه مصوب حزب باز می نماید.

و اما رهبری حزب سه سال و نیم پیش ازآن، درسند مصوب کنگره ششم حزب با عنوان “سی سال از یورش وحشیانه رژیم ولایت فقیه برای نابودی حزب توده ایران می گذرد“، نگاهی نسبتا متفاوت به مقوله وحدت توده ای ها از خود ارائه داده بود. مستند نگارنده برای این متفاوت بودن، نقدهای متعددی بود که با انتشار این سند در برخی سایت ها و نشریات توده ایانعکاس یافت که نگارنده الزاما با همه آن ها موافق نبوده، اما پرسش مهمی را در ذهن خود دارم که امیدوارم پاسخ آ نرا بیابم .

ابتدا پاراگراف مربوط به بحث را به نقل از سند در زیر می خوانیم:

” ما درسال گذشته با فراخوان‌های گوناگونی برای “وحدت حزب” روبه‌رو بوده‌ایم. ویژگی این فراخوان‌ها نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب آن و جا انداختنِ این نظر بوده است که، پدیده‌یی به نام “حزب توده ایران” وجود خارجی ندارد، و تنها “طیف‌های گوناگون توده‌ای” با نظرهای سیاسی مختلف پیرامون نشریه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی معینی وجود دارند، و راهِ “وحدت حزب توده ایران” از مسیر مذاکرات میان این گروه‌ها و “طیف‌ها”ی رنگارنگ می‌گذرد. بدیهی است که پیام وحدتی که در آن عملاً وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب کنگره‌های سوم، چهارم، پنجم، [و طبعاً در دنباله آن‌ها کنگره ششم] حزب توده ایران به کلی نفی شده است و تاریخ حزب توده ایران با یورش رژیم جنایتکار ولایت فقیه، در بهمن ماه ۱۳۶۱، پایان یافته تلقی می‌شود، را نمی‌توان از سر دلسوزی و با هدف دستیابی به وحدت حزب ارزیابی کرد…” (به نقل از نامه مردم، شماره 915، 7 اسفند ماه1391)

رفیق درویش در ابراز نظر اخیر خود به درستی می نویسد: “واقعیت تلخی است که حدود دو دهه شاهد پدیده‌ای هستیم که در تاریخ حزب توده ایران بی‌سابقه است. یعنی وجود افراد، گروه‌ها و سایت‌هایی که توسط توده‌ای‌های مومن به آرمان‌های حزب اداره می‌شوند که ارتباطی با تشکیلات حزب توده ایران ندارند…”

درشرایط کنونی که روند گفتگوهای جاری با حضور محسوس یا نامحسوس رفقای عزیزی از”نشریه ها و پایگاه های توده ای” نظیر مهر، نویدنو و توده ای ها میرود تا به تعبیر رفیق لنین”کوه های یخ را از جا بکند و راه را به همه نشان دهد”، با مطالعه این بخش از سند، این پرسش مطرح می شود که فراخوان سال گذشته (یعنی سال1390) در سند مزبور، اولا از سوی کدام “گروه ها و طیف های رنگارنگ” مطرح شده و ثانیا چرا تنظیم کنندگان سند از این”نشریه ها و پایگاه های اینترنتی معین” که هدفشان از فراخوانِ وحدت، “نفیِ کاملِ وجودِ حزب توده ایران و کمیته مرکزیِ منتخب آن و اعلام پایان تاریخ مصرف حزب در پی یورش های دهه 60” بوده، نامی نبرده اند؟

و ثالثا چرا انبوه مخاطبان سند مذکور و خوانندگانِ پرشماری که با اشتیاق زیادی مطالب ارگان مرکزی و اسناد حزبی را مطالعه می کنند، نباید با اسامی و ماهیت این “سایت های معین” که وجود حزب و تاریخ و سنن و اسناد مصوب و کمیته مرکزی منتخب ارگان های صلاحیتدار حزبی را کلا نفی می کنند، به عنوان جریان های خائن به طبقه کارگر ایران آشنا نشوند؟

اگرچه شخصا به فرجام گفتگوهای جاری میان توه ای ها خوشبین و امیدوار هستم، لیکن از آنجا که درنهایت یک پای ثابت گفتگوی سازنده میان توده ای ها رفقای کادر رهبری حزب خواهند بود و یا باید ( بهتراست و یا ای کاش) باشند، امیدوارم رفقای رهبری به هر طریق ممکن با شفاف سازی پیرامون این موضوع، گامِ امیدوارکننده ای بردارند و به هر نحوی که صلاح می دانند، پل ارتباطی خود را با گفتگوهای جاری برقرار سازند و به نحوی که خود صلاح می دانند، با رهنمودهایی سازنده، این روند را مورد حمایت خود قرار دهند.

رندی تعریف می کرد: شبی در کوچه ای تاریک و در زیر یکی از تیرهای برق روشن، فرد جوانی به ظاهر دنبالِ چیزی می گشت. عابری از راه رسید و از او پرسید: دنبال چیزی می گردید؟ می توانم به شما کمک کنم؟ آن فرد جواب داد: بله دسته کلیدم را گم کرده ام. عابر پرسید: بفرمایید حدودا کجا گم کردید تا کمک تان کنم؟ فردجوان پاسخ داد: راستش را بخواهید من دسته کلیدم را زیر آن یکی تیربرق گم کردم ولی چون چراغش سوخته آمده ام زیر این تیر برقی که چراغش روشن است!

بی تردید، “توده ای هایِ مومن” که نشریه ها و پایگاه هایِ اینترنتی را اداره می کنند ویا آن ها را می خوانند و رفیق درویش به آن ها اشاره دارد، بیشمارند. امروز هر “توده ای واقعی” می داند که بدون وحدت ایدئولوژیک و مبارزه سازماندهی شده در زیر چتر و نام پرافتخار حزب توده ایران راه به جایی نخواهد برد و چیزی جز سراب و بیراهه و کژراهه دشمنانِ طبقاتی انتظارش را نمی کشد.

در بخش بعدی این نوشتار، به این پرسش به جایِ رفیق درویش خواهم پرداخت که : “کدامیک از سایت‌هایی که خود را «توده‌ای» معرفی می‌کنند، در موضوع «وحدت» جای دارند؟ به گمانم پرسش مهمی است…

پایان

تاریخ: 1 خرداد 1397




رژیم دیکتاتوری در بن بست!

سخن روز شماره: ۲۴ (۳ خرداد ۱٣۹۷)

 

اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران در ارتباط با تهدیدات وزیر امور خارجه آمریکا علیه حق حاکمیت و تمایت ارضی ایران (دوم خرداد 1396) ابعاد بن بستی را برمی شمرد و توصیف می‌کند که ایرانِ جمهوری اسلامی با اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصادی- اجتماعی خود در گرداب آن فرو رفته است. این بن‌بست همه ی لایه‌های حاکمیت و سیاست آن ها را در بر می گیرد. از ارتجاعی ترین جریان «اصول گرا» تا «اصلاح طلبان» حاکم. بن بستی که پیامد منطقی سیاست ضد دستاوردهای انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ماست که ناشی است از اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی در سه دهه ی گذشته در ایران.

همه ی لایه‌های بورژوازی تجاری، بوروکراتیک، نظامی تا خرده بورژوازی حاکم و پیرامونیان آن‌ها با برنامه و سیاست خود به بن‌بست رسیده اند.

بحران تعمیق یابنده حاکم پیامد این بن‌بست اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی است که ناشی از سلطه ی حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی وسلطه ی اهرم دیکتاتوری داعش گونه ی آن برای تحمیل این سیاست به مردم میهن ما! سیاست ضد مردمی و ضد ملی ای که در وهله ی نخست علیه منافع زحمتکشان یدی و فکری، زنان و دیگر لایه‌های محروم و سرکوب شده است، عمل می کند.

بازگشت ظریف، وزیر خارجه دولت روحانی با دست خالی از مذاکرات با دولت های امپریالیستی اروپایی درباره ی «نجات» برجام، نشان بن بستی است که کلیت نظام سرمایه داری حاکم در گرداب آن فرو رفته است. دیکتاتور ولایی که خود را سایه خدا بر روی زمین می‌داند در مرکز این گرداب قرار دارد، زیرا با حکم حکومتی غیرقانونی خود، راه نابودی اقتصاد ملی و مردمی را گشود و اجرای سیاست اقتصادی دیکته شده ی امپریالیستی را که «اقتصاد سیاسی اسلامی» نامید، دستور داد و به برنامه رسمی دولتی جمهوری اسلامی بدل ساخت!

بن‌بست ناشی از این بحران، اضافه بر لایه‌های حاکمیت، همه ی لایه‌های اپوزیسیونی را در برگرفته است که دل به سیاست مدارا با شرایط حاکم بسته اند و امید به استحاله رژیم دارند. اما این بن‌بست سیاست اپوزیسیون «چپ»ی را هم گرفتار کرده است که راه خروج از بن‌بست را در ایران تنها منوط به حل مساله «آزادی» می داند، زیرا می‌خواهد به سیاست اقتصاد سرمایه داری در ایران ادامه دهد.

جریان های «چپ» در اپوزیسیون و یا در لایه‌هایی از حاکمیت، در خارج و در ایران، فاقد برنامه ی برای اقتصاد ملی– دمکراتیک هستند. محدود ساختن توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی به «اقتصاد ارزش افزا»، بدون پاسخ به سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی، خواسته یا ناخواسته، ادامه اقتصاد نئولیبرال امپریالیستی از کار در می آید، زیرا دوران تاریخی اقتصاد سرمایه دارانه ی «ملی» در جهان پایان یافته است.

تجربه همه ی کشورهای از قبیل لیبی، سوریه و .. در این زمینه آموزنده است. تجربه کنونی ایران که با اجرای سیاست نئولیبرال دیکته شده کشور را در کام عمیق‌ترین بحران اقتصادی فرو برده است، نمونه ی دیگری از این تجربه را قابل شناخت می سازد. یا باید با قاطعیت و با برنامه هوشمندانه ی ملی-دمکراتیک که متکی بر امکان ها واقعی و عینی- ذهنی کنونی جامعه ایرانی است، از قرار داشتن و گرفتار بودن در سیستم جهانی اقتصاد امپریالیستی خارج شد و با برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک علیه سلطه سرمایه مالی امپریالیستی قدعلم نمود، و یا در بحران فروتر رفت ودربن بست فاجعه انگیزتر باقی و گرفتار ماند و تسلیم بندهای نواستعماری امپریالیستی شد. امکان سومی در چشم انداز نیست!

در ایران وضع با سیاست ماجراجویانه نظامی اجرا شده، وضعی بغرنج تر است. خواست خروج رسمی و علنی نیروهای نظامی ایران از سوریه، که در اعلامیه کمیته ی مرکزی حزب توده ایران با صراحت مطرح شده است، ضرورتی تاریخی است. تجربه ی فاجعه بار ادامه جنگ ایران و عراق پس از آزادی خرمشهر نباید دوباره وقوع یابد. رژیم دیکتاتوری ولایی در این باره مسئولیت تاریخی دارا است.

اکنون که دولت سوریه از ثبات نسبی برخوردار شده است، دولت ایران باید با اعلام موضع حق دفاع از کشور دوست در صورت نیاز سوریه و درخواست آن در آینده، به طور رسمی و علنی نیروهای نظامی خود را از سوریه خارج سازد و راه را برای فشار به ترکیه، به آمریکا و دیگران برای خروج نیروهای خود از این کشور بگشاید.

از این روست که دولت سوریه با توجه به حق حاکمیت ملی خود و دفاع از یک پارچگی تمامیت ارضی خود خواستار خروج همه ی نیروهای خارجی است. به این خواست باید احترام گذاشت و به عنوان یک کشور دوست از آن پشتیبانی نمود.

 

همان‌طور که بیان شد، سیاست ارتجاعی و ضد ملی همه ی لایه‌های حاکمیت سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به سخنی دیگر، سیاست لایه‌های بورژوازی و خرده بورزوازی حاکم به بن‌بست رسیده است. این بن‌بست اما دامن گیر کلیه ی جریان ها و لایه‌هایی از خرده بورژوازی و بورژوازی در اپوزیسیون نیز است، زیرا شرایط حاکم بر ایران تنها راه حلی انقلابی داراست که حزب توده ایران آن را ترسیم نموده و درستی آن را به اثبات رسانده است.

بحران رشد یابنده در ایران که با تعمیق نبرد طبقاتی همراه است و در آن خواست های مطالباتی و سیاسی- طبقاتی پا قرص می کند، نبردی که تعمیق آن در رشد و توسعه ی مبارزات اعتصابی کارگران، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی، رشد جنبش رهایی بخش زنان علیه فشارهای فرهنگی- تمدنی و اقتصادی، و .. هر روز شفاف‌تر قابل شناخت می‌شود. و اعتراف ها و هشدارهای اصلاح طلبانی از قبیل تاجزاده که خطر کودتای نظامی را گوشزد می کنند، بدون آنکه آن را محکوم کنند، – که عملاً هشداری به منظور ترساندن مبارزان از تبه کاری ارتجاع و توصیه به تسلیم از کار در می‌آید -، روی دیگرسیمای بحران و بن بستی است که ایرانِ جمهوری اسلامی در آن فرو رفته است و تنها راه حلی انقلابی دارد!

اکنون هنگام گشودن راه برای طی مرحله رهایی بخش در ایران فرا می رسد که حزب توده ایران خواستار حل انقلابی آن است! هنگامه ای که توده‌ای ها با جانبداری یکپارچه برای حل بحران و بن‌بست حاکم می کوشند و آن را ضرورتی تاریخی ارزیابی می کنند. نشان دادن درستی و واقع‌بینانه بودن برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، اهرم تجهیز توده ها در این مرحله است به منظور حل بحران اقتصادی-اجتماعی و بن‌بست حاکم بر هستی مردم میهن ما. برنامه‌ای به منظور دفاع از حق حاکمیت ملی ایران، سرزمین تاریخی همه ی خلق های ساکن آن.

تنها اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که در آن «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است (فرشاد مومنی)، تنها راه دست یابی به تغییرات انقلابی و بنیادین در ایران است که برنامه ی اعلام شده حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل می‌دهد و قادر است با برپایی جبهه ضد دیکتاتوری با برنامه‌ای مردمی و ملی برای باز و نوسازی اقتصادی- اجتماعی جامعه ی ایرانی، وسیع‌ترین نیروهای تحول خواه واصلاح طلب را متشکل سازد. پرچم مرحله ی مبارزه رهایی بخش!

دوم خرداد 1397 – 23 مه 2018




یکپارچگی  توده ای ها شدنی است!

سخن روز شماره: ۲۳ (۳۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفیق درویش از آشفتگی و نبود انسجام در گفتگوی میان توده ای ها نوشت که سخن بجایی است. حرکت کنونی وحدت گرایی ضرورت زمان است که با تعمیق جنبش انقلابی و فشار برون ماندگان حزبی برای همدوش شدن با رفقای درون حزبی در این مبارزه روزانه و تنگاتنگ پیوند ناگسستنی دارد.

این روند در آغاز خود تنیدگی احساس و خرد است. بیان دردی است که ریشه در پراکندگی دارد و نشان از عشق به حزب و آرمان های آن دارد که همچو کفتری در سینه زندانی شده است و مجال پرواز با جمع و فرصت شکوفایی نمی یابد. “دردمندی، آغاز عشق است و عشق آغاز اندیشیدن.”(ا.ط).

از سوی دیگر آزمودن یکپارچگی در پهنه عمل شاید آن گامی باشد که در حال حاضر ما را از بحث های بی سرانجام و تکراری نجات و به روند اعتمادسازی میان درون- و برون حزبی ها یاری می دهد. “جهان را در بوته ی عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند.”(ا.ط )

ما در مرحله حساسی از زندگی حزب به سر می بریم که در ان هیچ تلاشی در راه یکپارچگی بیهوده نیست.

ولی آنچه که مسلم است پس از بازتاب نخستین سرخوردگی ها و  ته نشین شدن احساس درماندگی باید گفتگو را  همانگونه که رفیق درویش پیشنهاد می کنند در سه زمینه ایدئولوژیک، سازمانی و سیاسی متمرکز کرد.

“آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سِزَنده بودن!”(ا.ط)




ايران با يك جنگ فرسايشي ديگر روبروست؟
دفاع از حق حاكميت ملي، بخشي جدايي ناپذير در نبرد ضدامپرياليستي!

سخن روز شماره: ۲۲ (۲۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در اعلاميه كميته ي مركزي حزب توده ايران (٢١ ارديبهشت ١٣٩٧) هوشمندانه به خطر كشانده شدن پاي ايران به يك جنگ فرسايشيِ ديگر اشاره مي شود و با نتيجه گيري از آن، هشدار داده مي شود كه «حزب توده ايران بر اين باور است كه به هر صورتِ ممكن بايد با اتخاذ سياستي دقيق و سنجيده از دام جنگ افروزي ترامپ- نتانياهو گريخت و آن را بي ثمر گذاشت. ..».
از اين رو اعلاميه با توجه به توطئه هاي امپرياليسم و «سرنوشت دردناك كشورهاي منطقه مانند يمن، ليبي، عراق و سوريه ..»، خواستار «دفاع از صلح» و تبديل اين شعار « به شعاري محوري در متن جامعه» مي گردد. بايد مبارزه براي صلح را به اهرم جلب «مردم به مبارزه ي مشترك زير شعار صلح وعدالت» و عليه «هر نوع بهانه جويي و لاف زني ماجراجويانة ..» نيروهاي ارتجاعي در داخل و خارج از كشور بدل ساخت كه «يكي از شيوه هاي بر پا داشتن پايه هاي نظري و تحكيم و تقويت ديدگاه هاي نيروهاي راستگراي افراطي است».

بر اين پايه است كه خواست خروج نيروهاي ايراني از سوريه مستدل و گامي در جهت حفظ منافع ملي ايران است.
خروج نيروهاي ايراني از سوريه و اعلام رسمي آن از اين رو گامي درست است، زيرا موفقيت هاي دولت سوريه براي به عقب راندن دشمنان استقلال و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي اين كشور با موفقيت هاي چشمگير همراه بوده است. موفقيتي كه با كمك هاي درخواست شده از روسيه و ديگر نيروهاي دوست به دست آمده است.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه، به معناي نفي امكان كمك رساني به دولت و ملت اين كشور براي تحكيم حق حاكميت خود و آزاد سازي بخش هاي هنوز زير سلطه ي بيگانه نيست. اين دفاع بايد علني وشفاف و در مرحله ي كنوني عمدتاً سياسي باشد.
خروج نيروهاي نظامي ايراني از سوريه همچنين به معناي نفي ضرورت كمك رساني نظامي به اين كشور در آينده در صورت تقاضاي دولت منتخب آن نيست. درخواست براي برخورداري از اين دفاع حق قانوني دولت سوريه بر پايه منشور سازمان ملل و رساندن كمك به آن حق قانوني هر كشور دوست، ازجمله ايران است. اين مبارزه اي قانوني براي دفاع از حق حاكميت ملي كشورها است كه بخش جدايي ناپذيري را در نبرد ضد امپرياليستي تشكيل مي دهد

رژيم ديكتاتوري ولايي با سياست ماجراجويانه ي خود در منطقه هدف ديگري را دنبال مي كند. صدور”اسلام سياسي” كه پيام آن ايجاد نفاق مذهبي ميان مردم ميهن ما و كشورهاي ديگر است، هدف نيروهاي راست ارتجاعي براي اِعمال سركوب داخلي مردم ايران و پا قرص كردن جايگاه خود در كشورها منطقه است. اين سياست نه تنها سرشتي ضد امپرياليستي دارا نيست، كه برعكس، در هم خواني با سياست امپرياليستي است براي دامن زدن به “اختلاف” ها مذهبي و ملي در كشورهاي متفاوت.
“مدل تفرقه انداز و حكومت كن” كه ابزار برقراري سلطه ي استعمارگران در طول تاريخ است، “مدلي”است كه حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايرانِ جمهوري اسلامي در داخل و خارج از كشور دنبال مي كند.
با توجه به اين وجه ضد مردمي و ضد مليِ سياست حاكميت جمهوري اسلامي در ايران است كه حزب توده ايران در ادامه اعلاميه پيش گفته با اشاره به تشديد نابساماني در «اقتصاد كشور و زندگي و معيشت مردم كشورمان» كه با ادامه سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري با «دشواري فزاينده روبرو خواهد شد» و پيامدهاي آن «ضربه اي جدي به جنبش مردمي براي رهايي از زنجيرهاي استبداد خواهد بود»، از «همةنيروهاي ترقي خواه و آزادي خواه ايران و منطقه» خواستار تحقق بخشيدن به «وظيفه .. و تلاش مشترك وهماهنگ براي چلوگيري از وقوع فاجعة جنگي تازه در منطقه خاورميانه و ايران» مي گردد.
بايد دفاع از صلح و جلوگيري از وقوع هر نوع مناقشة نظامي را در هماهنگي با مبارزه براي پاسخ دادنبه خواست هاي مبرم مردم جان به لب رسيده به اهرم تغييرات انقلابي در ايران بدل نمود!

٢٤ ارديبهشت ١٣٩٧ – ١٤ مه ٢٠١٨




”مهندسي اجتماعي“ و نبرد متضادها داراي يك سرشتند؟پرسش اصلي: بـه سـود كـي؟

سخن روز شماره: ۲۱ (۲۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

در جريان بررسي اسلوب انديشه «چپ سابق» كه با نمونه ي چنين اسلوبي نزد رفيق فرخ نعمت پور كه عضو هيئت تحريريه كار آنلاين است، انجام شد (توده اي ها، مقاله ي ٢٢، ١٨ ارديبهشت ١٣٩٧)، اين پرسش طرح گشت كه آيا گره گشايي بغرنجي و بحران ها در جامعه از طريق شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“ كه شيوه ي كاركرد لوبي يسم در نظام سرمايه داري است، به نوعي همان نظر ماركسيستي را درباره ي حل تضاد ميان متضادها در جامعه تشكيل نمي دهد؟

به سخني ديگر، آيا نبايد شيوه ي مورد استفاده ي لوبي يسم را نيز مانند اسلوب ماركسيستي به مثابه تكانه رشد از طريق حل تضادهاي جاري در جامعه ارزيابي نمود؟

به منظور درك تفاوت ماهويي دو اسلوب، توجه به سرشت و جهت گيري آن ها تعيين كننده است.

سرشت اسلوب، به پرسش درباره ي به سود كي كه لنين مطرح مي سازد، پاسخ مي دهد؛

جهت گيري اسلوب، تفاوت مضمون انقلابي و ارتجاعي را در اسلوب قابل شناخت و درك مي سازد.

نمونه اي را مورد توجه قرار دهيم، تا هر دو جنبه متفاوت در اسلوب ماركسيستي و در لوبي يسم بورژوايي تفهيم گردد.

 

بحث درباره ي ارزيابي از انقلاب انفرماتيك حتي در ”تالك شوها“ نيز قطع نمي شود. در يكي از آن ها بانو سارا واگن كنشت، ماركسيست آلماني عضو حزب چپ آلمان گفت، انقلاب انفرماتيك نه خوب است و نه بد. در خدمت چه كسي عمل مي كند، سرشت آن را قابل شناخت مي سازد.

در واقع هم چطور مي توان هنگام پاسخ به سرشت پديده ي انقلاب انفرماتيك، پرسشِ بـه سـود كـي؟ را ناديده گرفت! هنگامي كه اين انقلاب ”چهارم“ در كشورهاي سرمايه داري به عنوان ابزار براي تشديد استثمار، بيكاري، فقر و فلاكت براي «٩٩ درصدي ها» و ثروتمند تر شدن و برقراري سلطه ي بلامنازع «١ درصدي ها» عمل مي كند!

 

بدين ترتيب قابل فهم است كه براي شناخت سرشت هر پديده و اسلوبي كه در روند وقايع در جامعه موثر است بايد به دو وجه عمده در كاربرد آن توجه كرد. هر دو وجه داراي ماهيتي عيني و ماترياليستي هستند. يكي- عمل در خدمت به منافع كدام طبقات و ديگري- عمل در جهت رشد و تغيير ترقي خواهانه در جامعه!

 

در حالي كه شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“، يعني شيوه ي كاركرد لوبي يسم فاقد هر دو وجه به سود زحمتكشان است، يافتن متضادها در جامعه كه اسلوب ماركسيستي- توده اي را تشكيل مي دهد، داراي اين هر دو ويژگي است. هم در خدمت منافع روز طبقه كارگر و هم در جهت تداوم روند ترقي خواهانه رشد جامعه.

درباره ي شيوه ي لوبيسم و كاركرد آن در اين صفحه نوشتارهايي انتشار يافته و نبايد در اين سطور به آن پرداخت. تنها اينجا اشاره شود كه به طور عيني شيوه اي با ويژگي هاي مافيايي، پنهاني، تفرقه اندازانه در جامعه است. بر اين پايه است كه آن جا هم كه مي تواند براي نمونه نقشي در محدود ساختن گراني در بازار سرمايه داري ايفا سازد، بلافاصله در صحنه تقليل ارزش دستمزد زحمتكشان انتقام خود را مي گيرد.

 

هنگام بررسي نظر رفيق فرخ نعمت پور در نوشتار پيش گفته، موضع او بيان شد كه انگبزه ي خود را در دفاع از اجراي اقتصاد سياسي نئوليبرال در ايران از اين رو مستدل مي پندارد، زيرا گويا اين برنامه با موفقيت به «بازتوليد توليد و مناسبات توليدي» در جامعه سرمايه داري نايل شده است، در حالي كه ”مدل شوروي“ نتوانسته است به همين هدف در كشورهاي سوسياليستي اروپايي دست يابد.

هر دو ويژگي برشمره شده در اين نظر چشم گير است. هم سرشت ضد كارگري آن و هم جهت گيري ارتجاعي آن براي حفظ شرايط موجود! اوبي يسم ناب!

 

رفيق نعمت پور مضمون نظر ماركس و انگلس و لنين را درنيافته است. به ويژه او درنيافته است كه ماركسيسم- لنينيسم از موضع جانبداري تاريخي براي حفظ هستي گونه ي انسان و هم از موضع دفاع از منافع لحظه ي طبقه كارگر استدلال مي كند. سرشت ترقي خواهانه و انسان دوستانه ي ماركسيسم در اين امر ريشه دارد.

با اسلوب لوبي يسم نمي تواند ”چپ“ به وظايف خود در برابر مردم ميهن ما پاسخگويِ مسئولي باشد.




فرجام برجام!

سخن روز شماره: ۲۰ (۲۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

نخست اینکه خیلی ها می پرسند که چطور ترامپ بدون در نظر گرفتن رای کنگره امریکا توانست امریکا را از برجام خارج کند. پاسخ این پرسش این است که از لحاظ حقوقی برجام یک توافق نامه است و نه یک قرارداد. بنابراین رییس جمهور وقت امریکا حق دارد که کشور خود را از هر توافق نامه ای خارج کند.

تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا تا تسلیم کامل جمهوری اسلامی راضی نمی شود. بنابراین این احتمال که امریکا با همه سرسپردگی جمهوری اسلامی به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول می خواهد که جمهوری اسلامی به برده حلقه به گوش تبدیل شود وجود دارد.

دلیلی که ترامپ برای خروج از برجام می آورد این است که اگر ایران به سلاح هسته ای دست یابد خاورمیانه به میدان رقابت اتمی تبدیل خواهد شد. دلیلی مضحک تر از این وجود ندارد. این دلیل بی دلیل نشان از کبر قدرت مندان امپریالیسم امریکا دارد. امپریالیسم می داند که  با در دست داشتن اهرم های بزرگ جنگ افزاری، اقتصادی و مالی نیازی به دلیل ندارد. او همان می کند که منافع اش حکم می کند.

سه نکته اصلی توافق نامه برجام شامل نکته های زیر است. یک- اورانیوم ایران به مدت ۱۵ سال به اندازه ۹۸ درصد کاهش می یابد و در نهایت تنها ۳۰۰ کیلوگرم باقی می ماند. دو- ایران به آژانس بین المللی انرژی اتمی اجازه نظارت و بازرسی فوق العاده می دهد. سه- مجازات های شدید مالی که باعث نابودی اقتصاد ایران شد، به تدریج لغو خواهد شد.

بدین ترتیب احتمال اینکه ایران بتواند در آینده دور یا نزدیک قادر به تولید بمب اتمی شود اصلن وجود ندارد. در ثانی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده اند که ایران بخش مربوط به خود در توافق هسته ای را اجرا کرده است. آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز که مسئول کنترل ایران است در ۱۱ گزارش اظهار داشته است که ایران به طور کامل به تعهدات خود تا کنون عمل کرده است. در یک بیانیه ای آژانس بین المللی انرژی اتمی اعلام کرده است که: “بازرسان تأیید کرده اند که ایران تمام اقدامات لازم را که در این توافق نامه ذکر شده است است، اجرا کرده است و همچنان می کند.”

بیایید نخست ببینیم که پس از برون رفتن امریکا از توافق نامه برجام چه اتفاقی در آینده نزدیک خواهد افتاد.

پس از خروج امریکا از برجام در  ۳۰-۴۵ روز اول هیچ اتفاق ویژه ای نخواهد افتاد.

۱۲۰ روز بعدی صرف مذاکره مجدد خواهد شد. بیش تر ناظران سیاسی اروپا بر این نظر هستند که ترامپ در این دوره به طور کامل به ایران فشار خواهد آورد تا به میز مذاکره بیاید و شرایط جدید امریکا را  بپذیرد.

فراموش نشود که امضاء کنندگان برجام علاوه بر ایران و اتحادیه اروپا پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه) و آلمان  نیز هستند.

پس از این مدت اگر مذاکره به جایی نرسد زمان مذاکره در داخل امریکا و بیرون امریکا (بین امریکا،  اتحادیه اروپا،  روسیه و چین) برای اجرای تحریم های جدید فرا می رسد.

در این مذاکرات به ویژه نقش اتحادیه اروپا مهم است. اتحادیه ی اروپا باید به یک جمع بندی کلی برسد که بین ایران و امریکا کدام را انتخاب کند؟ از یک طرف اروپا منافع اقتصادی خوبی را در ایران  پس از برجام برقرار کرده است و همزمان نه تنها نیازی به هجوم جدید پناهندگان در صورت وقوع جنگ نمی بیند، بلکه می خواهد از آن پرهیز کند. از طرفی دیگر امریکا توان مجازات اقتصادی اروپا را خواهد داشت ولی این کاری نیست که بتوان با آسودگی خاطر انجام شود. با جهان چند قطبی کنونی چه بسا که اروپا به سمت ژاپن. چین و روسیه گرایش یابد.

به همین دلیل، فدریکا موگرینی وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا پیش تر اعلام کرده است که اتحادیه اروپا به این توافقنامه هم چنان وفادار است. با این اعلان سریع وزیر امور خارجه اتحادیه اروپا اگر ایران مایل باشد می تواند به شکلی توافقنامه را نجات دهد.

منافع اقتصادی اروپا حکم می کند که دولت های اروپایی مواظب باشند که به شرکت های اروپایی آسیب نرسد و همکاری اقتصادی آغاز شده دوباره تشدید شود. اگر تهدید های لغو کلی توافق نامه از طرف ایران هم جدی شود، به سرمایه گذاری شرکت های اروپایی ضربه جدی خواهد خورد.

ایالات متحده به وضوح اظهار داشت که شرکت ها و بانک های اروپایی باید ظرف شش ماه از ایران خارج شوند؛ در غیر این صورت ممکن است تحت تاثیر تحریم های ثانوی قرار گیرند. رئیس کاخ سفید همچنین اعلام کرد که ایالات متحده به مجازات آن کشورهایی که به ایران کمک می کنند تا به سلاح هسته ای دست یابد نیز خواهد پرداخت. این جمله آخر نگرانی را بین سیاستمداران اروپایی زیادتر کرده است. چرا که امریکا می تواند هر گونه همکاری با ایران را کمک به دستیابی به سلاح هسته ای قلمداد کند.

اگر دستگاه قدرت امریکا بخواهد می تواند جهنمی برای شرکت های اروپایی که در ایران سرمایه گزاری می کنند ایجاد کند. تبادل  کالاها نیاز به پرداخت ارز دارد و  نظارت بر نقل و انتقال ارز در دست آمریکا است. افزون بر این با تحریم های اقتصادی و بانکی جدید درآمد ارزی ایران بسیار کاهش خواهد یافت و چون بخش بزرگ ذخیره ارزی دلار است همواره با نوسانات دلار و بحرانهای مالی در نوسان است.

با این وجود، اتحادیه اروپا، به خاطر تامین منافع اقتصادی خود در ایران به حفظ توافق هسته ای با ایران علاقه دارد و به این آسانی این بار تسلیم امریکا نخواهد شد.

اگر اتحادیه اروپا پس از بررسی  هزینه- سود (cost -benefit) همراه نشدن با امریکا با همکاری چین و روسیه به پایداری برجام ادامه دهد (که تاکنون شواهد بر این است) آنگاه اقتصاد ایران چندان ضربه یی نخواهد خورد. ایالات متحده برای اقتصاد ایران مهم نیست، چرا که هنوز هیچ سرمایه گذاری آمریکایی در ایران وجود ندارد، اما بسیاری از سرمایه گذاری های اروپایی ها در ایران در جریان است.

اما یک راه سوم نیز وجود دارد. آن این که با وجود آن که امریکا خود را از توافق نامه برجام کنار کشیده است ولی به تحریم های تازه ای دست نزند.

با این کار امریکا اروپایی ها را به میدان جنگ دیپلماتیک وارد  خواهد کرد، جایی که آن ها از طرف امریکا می توانند با ایران در باره ی  آزمایش موشک های بالستیک و عدم دخالت در خاورمیانه مذاکره بکنند.

بنابراین برای رژیم ایران امکان مانور زیادی برقرار نیست. رژیم یا باید با ترامپ وارد گفتگو شود؛ یا با اروپایی ها، روس ها و چینی ها همکاری کند و یا این که برنامه هسته ای خود را دوباره  احیا کند.

ولی تنها مذاکره با ترامپ می تواند برجام را نجات بدهد. امکانات دیگر ربطی به برجام ندارد و در صورت موفقیت توافق نامه دیگری خواهد شد.

چه باید کرد؟

تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند تا توده ها را زیر پرچم ناسیونالیستی- شیعوی گرد آورد و با سوار شدن به روی موج ضدامپریالیستی مردم ما کشتی در حال غرق شدن خود را به ساحل امن برساند. ولی نیروهای مترقی باید این ترفند را افشاء کنند و همزمان با افشاء هدف های شوم ترامپ در کنار دیکتاتورها قرار نگیرند. گفتن این که اگر امریکا حمله کند ما باید در کنار برادران سپاه با سربازان آمریکایی بجنگیم (با وجود بیان احساس زیبای میهن دوستی ما) برای سیاست روشنگری ما بسیار زیان بخش خواهد بود. همچین جمله هایی توده ها را به این باور می رساند که راه سومی بین ترامپ و خامنه ای وجود ندارد. نیروهای مترقی باید از بازگویی سخن های ساده و احساسی پرهیز کنند و با زبانی روشن پیچیدگی مشکل ایجاده شده و راه حل هایی را که ما را نه به دام امپریالیسم و نه به دام دیکتاتور می اندازد را برای آنها توضیح دهند.

خطر جنگ هر چند که جدی است به هیچ وجه فوری نیست. شرایط کنونی جهان به ویژه دراروپا آن چنان نیست که امپریالیسم بتواند با تحمیق دوباره توده های غرب و برای تامین هدف های نظامی و اقتصادی  خود به جنگ و اشغال کشور تازه ای بپردازد. واکنش اولیه رهبران اروپایی به روشنی نشان می دهد که ما با شرایط ایجاد جو مناسب اشغال عراق و لیبی سال ها فاصله داریم. و با آنکه تونی بلر در پارلمان انگلیس برای نقش خود در دروغ پردازی برای جوسازی و زمینه سازی اشغال عراق محکوم به زندان نشده است (تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا برای زمینه چینی اشغال عراق مدعی شد که عراقی ها می تواند در عرض ۴۵ دقیقه لندن را با سلاح کشتار جمعی نابود کنند) ولی از لحاظ اخلاقی ابرو باخته است و نخست وزیر جدید بریتانیا به این راحتی نمی تواند با همراهی با ترامپ گام در همان راه بگذارد. اگر ترامپ تصمیم به حمله داشته باشد باید برای جلب نظر مردم خود و دولت های اروپا حداقل دو سال به طور دائم به تبلیغات سیاسی و انتشار دروغ بپردازد.

نقشه ترامپ به نظر من در وهله اول اصلن ایجاد جنگ نیست. مگر اینکه جمهوری اسلامی با دیوانه بازی به تحریکات بی مورد به یک خودکشی نظامی دست بزند که اینکار با عملگرایی که ما از سران جمهوری می شناسیم در تضاد است. طبقه های سلطه گر امریکا جنگ طلب و سلطه طلب هستند ولی احمق نیستند. برای جنگ شرایط ایجاد جو جنگ لازم است که دستگاه طبقاتی امریکا با ایجاد ان شرایط هنوز خیلی فاصله دارد. به نظر من نقشه طبقه های حاکم امریکا اول این است که با آشنایی به خصلت های عملگرایانه رژیم ولایت فقیه آنها را به تسلیم کامل وادارند (فراموش نشود که جمهوری اسلامی برای زنده ماندن حتا حق طبیعی میهن ما (مانند هر کشور دیگری) را برای بهره برداری صلح آمیز از انرژی هسته ای را فروخت.)  و اگر سلطه گران آمریکایی در این کار موفق نشده اند می خواهند آنقدر فشار اقتصادی وارد کنند که رژیم از درون بترکد و  کنترل اوضاع به دست نیروهای طرفدار امریکا در داخل جمهوری اسلامی و برون آن بیفتد.

تجربه جهانی نشان می دهد که مبارزه موفقیت آمیز با خطر تجاوز امپریالیست ها فقط در توان حکومت های ملی و دموکراتیک است. این حکومت ها با ایجاد یک اقتصاد ملی و  مردمی و دخالت دادن توده ها در نهادهای تصمیم گیری میهن خود را تا میزان زیادی در برابر حمله امپریالیست ها بیمه کرده اند. باید یادمان باشد که هم در عراق و هم در لیبی و هم در سوریه پیش زمینه های اشغال کامل از تجویز سیاست های نئولیبرالی شروع شده بود که هر سه رژیم پذیرفته  و در حال انجام کامل ان بوده اند.

سه تضاد در هم تنیده در جامعه امروز ایران حاکم است: تضاد خلق با دیکتاتوری؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئولیبرالی و در پایان تضاد خلق با امپریالیسم ( خطر تجاوز امپریالیسم علیه تمامیت ارضی میهن) .

تنها شرایطی که می تواند این سه تضاد را به سود توده های زحمتکش،  خلق های محروم و بیشتر مردم ایران حل کند ایجاد یک اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک بر پایه صلح, آزادی و عدالت اجتماعی است. برای طرفداران حزب طبقه کارگر و دیگر نیروهای مترقی راه دیگری به جز توضیح پی در پی و روزانه این حقیقت وجود ندارد.




رفقا! خلق در انتظارِ شماست!
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۱۹ (۱۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!*

(بحثی در باب بازگشت دوباره “حزب توده ایران” به صحنه تحولات سیاسی جاری در ایران)

تاریخ: 17 اردیبهشت 1397

“در تاریخِ معاصرِ ایران دو جریان ازنظر فکری، دارای تبعاتِ سیاسی و اجتماعیِ بسیار گسترده، غنی و پایداری بودند. یکی جریان مشروطه بود که برای نخستین بار ایرانیان را با مفاهیم و فلسفه مدرنِ سیاسیِ غرب آشنا کرد به ‌نحوی‌ که امروزه حتی بسیاری از بنیان‌هایِ فکری همچون اصلِ تفکیکِ قوا، انتخابِ نمایندگان مجلس، قانونِ اساسی، پاسخگو بودنِ نهادهای حکومتی، آزادیِ بیان، آزادیِ اندیشه و آزادیِ انتخاب… ازجمله مفاهیمی هستند که از جریان مشروطه به ‌دست ‌آمده است… جریان دومی که بیشترین اثرگذاری را در تاریخِ معاصرِ ایران داشته، “حزب توده ایران” بوده است. حزب توده ایران همچون مشروطه، با خودش مفاهیمِ جدیدی را وارد سپهرِ سیاسی و اجتماعیِ ایران کرد… علی‌رغم اینکه تشکیلاتِ حزب توده ایران بعد از کودتایِ ۲۸مرداد درهم‌ شکسته شد، ولی افکار وعقایدِ حزب توده ایران مثلِ سیلی که از کوه سرازیر می‌شود، جامعه روشنفکریِ ایران و اقشار و لایه‌هایِ تحصیل‌ کرده را تحت تأثیر خود قرارداد… حتی جریانی که امروز به‌ عنوانِ اصلاح‌طلب و یا روشنفکریِ دینی نیز می‌شناسیم، مُلهَم و متأثر از ادبیاتِ رادیکال و انقلابیِ چپ‌ گرایانه حزب توده ایران بودند…”

این ها بخشی ازاظهاراتِ روزیکشنبه 16 اردیبهشت1397 صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با “اعتماد آنلاین” با عنوان “سالگردِ انحلالِ حزب توده از سوی دادستانی انقلاب در اردیبهشت‌ماه سال۶۲” است. شخصیتی ملی، اصلاح طلب، عملگرا، روشن بین، ضد توده ای و…یا هر صفت و نامی که بر او بگذاریم؛ اما این عبارات؛ چکیده تحلیل و ارزیابیِ شخصیتی است مستقل، فرهنگی و دانشگاهی، با مخاطبانی بیشمار و برخوردار از هوشِ سیاسیِ نسبتا بالا که درگفتگوی رسانه ای خود، برخی پرسش ها را به باور نگارنده این سطور، عمدا بی پاسخ می گذارد.

منظور، طرح خود به خودیِ این پرسش مهم و کلیدی در ذهن مخاطبان پس از خواندن این گفتگو است که آیا “افکار و عقاید” حزبی که تشکیلاتش یکبار با کودتای 28مرداد ازهم پاشید، خواهد توانست باری دیگر نیز درپیِ ضربات سهمگین ناشی از یورش ارتجاع و امپریالیسم درسالهای 61-62 (که با هدف ریشه کنی حزب و مرگ یک ایدئولوژی،  به حذف فیزیکی اکثریت قریب به اتفاق کادرهای رهبری آن انجامید)، “مثل سیلی که از کوه سرازیر میشود”، ققنوس وار سربلند کند و دوباره، جامعه و صحنه تحولات سیاسی امروز ایران را “تحت تاثیر” حضور وفعالیتِ موثرِ خود قرار دهد؟

اگر پاسخ برخی افراد و جریاناتِ سیاسی به این پرسش منفی است، آنها لااقل باید بتوانند دلایل بروزِ نگرانیِ ولیِ مطلقه فقیه از خطرِ بازگشتِ مجددِ توده ای ها به عرصه سیاستِ روزِ جامعه ایران را که در دوسه سال پیش، حتی خواستار تشدید تبلیغات ضدّتوده ای از صدا و سیمای ج.ا.ا شده بود، توضیح دهند. ولی آیا دلیلی جز وجود “غرورِما” در برابر تبه کاری و “سنگدلیِ دشمن” برای توضیح نگرانی سردمدارِ مستبدِ رژیم ولایی متصور است؟

از طرفی، اذعان یا اشاره تلویحیِ صادق زیباکلام به حضورِ تاثیرگذارِ حزب توده ایران در اعماق جامعه، آیا اثباتی بر اعتراف رذیلانه امثال موسوی اردبیلی نیست که پس از یورش های ارتجاع به حزب در نماز جمعه گفته بود: “این حزب ریشه های عمیقی در جامعه ما دارد و کار به این آسانی ها نیست”؟

و اما دادن “پاسخِ مثبت” به پرسشِ پیش گفته، وظایفِ سنگینی را بر دوشِ توده ای ها گذاشته و درعین حال نیز، این پرسشِ مهم را در مقابل سیمای همه آنها با هر نام و عنوان و سایت و نشریه ای قرار میدهد که برای حضورِ مجدد و منسجم و موثر در عرصه تحولاتِ پرشتابِ کنونی جامعه، چقدر آمادگی در خود می بینند؟ نه برای فعالیت علنی درپسِ روزهایی که ولایت فقیه با جنبش انقلابی توده ها به زیرکشیده شده باشد، خیر! برای امروز که هنوز جبهه واحدِ نیرومند  یا آلترناتیو مشخصی برای جایگزینی و هدایتِ جنبش بعداز گذر از سدّ دیکتاتوری وجود ندارد ولی باید پا بگیرد. درغیر اینصورت ممکن است رژیمِ ولایتِ فقیه سرنگون شود ولی تغییرات انقلابی پا نگیرد!

بعبارتی دیگر، به زیر کشیدنِ ولایت مطلقه فقیه به تنهایی میتواند نه به انقلاب، که به نابودی زیرساختها، فروپاشیِ تمامیتِ ارضی وسلطه نیروهای ارتجاعی دیگر نظیر سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، احمدی نژادی ها و…  بیانجامد که مدت هاست برای کسبِ قدرتِ سیاسی دندان تیز کرده اند. پُر بیراه نیست اگر بگوئیم “عبور از جنبش اصلاح طلبی”، تله خطرناکی است که چنین نیروهایی پیش پای مردم ِ به ستوه امده از ظلم رژیم ولایی قرار داده اند و شدیدا نیز مورد حمایت جریان راست افراطی درون و پیرامون حکومت قرار دارد با این نیت که با سیاستِ یک تیرِ و دو نِشان، بساط همه نیروهای مترقی و دمکراسی خواه و صلح طلب را “یکجا” جمع کنند!

ارزیابی دقیقِ حزب توده ایران از ظرفیت و توانِ جنبشِ انقلابی جاری و لایه ها و اقشار و طبقاتِ ملی – دمکرات با هدفِ برپاییِ اتحادهایِ هرچه وسیعتر و خلقی، در برنامه و اسناد مصوب کنگره ششم بازتاب یافته و میتواند به مثابه پلاتفرم سیاسی و راهنمای وحدتِ نظر و عملِ همه توده ای ها قرار گیرد. دراین میان اگر رفقایی هنوز با بخشی از مصوبات حزب مخالفت و یا زاویه ای دارند، باید بتوانند دلایل خود را مطرح و ابهامات خود را با گشاده رویی رفقای رهبری حزب برطرف کنند؛ آنهم همین امروز و نه فردا؛ که فردا خیلی دیر است.

یکی از پرسش های نگارنده این سطور، موضع صریحِ ما درقبال جنبش موسوم به “اصلاح طلبی” و همچنین “اصلاح طلبانِ رادیکال و پیشرو” نظیر زیباکلام ها و تاج زاده ها و قدیانی ها میباشد که به لحاظِ نظری، در اسنادِ حزبیِ مصوّب و بیانیه ها و اعلامیه های منتشره در نامه مردم، مورد توجه کمیته مرکزی حزب توده ایران قرار داشته ولی نمی دانم چرا بخشی از ما “توده ای ها” در پراتیکِ خود، عموما با سکوت از کنار آن می گذریم!

درهمین ارتباط، درسند “فرازهایی از76 سال سیرِ تکاملیِ دیدگاهها و برنامه های حزب توده ایران”(بهمن1396) چنین آمده است:

“باید توجه داشت که اصلاح طلبان، نمایندگان طبقه و قشرهایی مشخص در جامعه اند که به نوبه خود خواستار تغییرهایی در جامعه اند. مهم تراینکه، بخش های مهمی از بدنه و رهبریِ جریان های پیشروتر و رادیکال ترِ اصلاح طلب، با دیکتاتوریِ ولاییِ حاکم در تضادّ مستقیم قرار دارند. تردیدی نیست که میزان انتظار از همه نیروهایِ اجتماعی یکسان نیست و انتظارِ بالاتر داشتن از ظرفیت هر قشر اجتماعی، بیهوده، زیان بار و تلف کننده آن نیروست. ازجانب دیگر، نفی همان ظرفیتِ موجود و حتی گاه محدود نیز به از دست دادنِ نیرویی منجر می شود که هر ذرّه ای ازآن در شرایطِ کنونی برای جنبشِ مردمیِ کشورمان در مبارزه با استبدادِ حاکم ارزنده و ضرور است. اصلاح طلبان بخشِ مهمی از جنبشِ مردمی و مبارزه برای گذار از دیکتاتوری را تشکیل می دهند، ولی بر پایه تجربه های به دست آمده تاکنون، می توان گفت که به تنهایی در مبارزه برای طردِ رژیمِ ولایتِ فقیه موفق نبوده اند.”

پرسش مشخص تر من این است که با توجه به اینکه هنوز جوهر خودکارِ سند “فرازهایی از 76 سال…” خشک نشده،  آیا به صِرفِ طرحِ شعارِ نظرگیر ولی محدودِ “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا” در خیزش اعتراضی دیماه1396، میتوان به این نتیجه گیری شتاب زده نائل شد که مردم ایران از جنبش اصلاح طلبی (ونه اصلاح طلبان!) – با همان تعبیری که از سند مذکورنقل شد-، عبور کرده اند و با این استدلال، به جنبشِ اصلاح طلبی و نقش و جایگاهِ مهمِ آن در پیشبرد مبارزه برای گذر از دیکتاتوریِ ولایی بی توجه بود؟

امروز، خطرِ دستِ کم انگاشتن و کم بها دادن به نیروهای وسیع و متکثرِ اقشارِ بینابینی جامعه ، لایه های متوسط روبه پایینِ مترقی و رادیکالِ اقشارِ خرده بورژوازی یا دمکراتهای انقلابی، و بالاخره مطلق انگاشتن نقش پرولتاریا در اعتراضات فزاینده موجود(چپ روی)، به همان اندازه خطا و زیانبار است که دل بستن به اعتدالگرایانی مثل مرحوم رفسنجانی و روحانی که همه اعتبارشان را مدیون”جنبش سبز” بوده و یا هستند، دنباله روی مطلق از خرده بورژوازی و بورژوازی داخلی یا ملی ودمکرات(راست روی) و یا حمایت محض وچشم بسته از جنبش های خود بخودی (عمل  گرایی).

برهمین پایه است که باید تلاش کنیم مفهوم “سیاست و مشیِ  مستقلِ طبقاتیِ حزب طبقه کارگر ایران” را طرح و تبیین نموده و جایگاه تاریخی آنرا برای آگاهی توده های زحمتکش میهن خود مستدل سازیم.

اینها همه آن دسته خطراتی به شمار می آیند که میتواند جنبش انقلابیِ درحال تکوین و تاکتیکها و سیاست هایِ حزب طبقه کارگر ایران و عملکرد توده ای ها در صحنه عمل سیاسی و پراتیک انقلابی را گرفتار سردرگمی و  دستخوش جاماندگی از جریانِ کُند، ولی عمیقِ تحولاتِ سیاسی و تغییراتِ بنیادینِ اجتماعی و تاریخی در میهن ما  نماید. تغییر و تحولاتی که تحقق آنها در تحلیلِ نهایی، جز با اراده آهنین و دستانِ پرتوانِ توده هایِ آگاهِ زحمت و کار رقم نخواهد خورد. این را نیز باید بدانیم که رویدادهای تاریخی با کسی تعارف ندارند و هرگز منتظرِ کسی نمی مانند!

و بالاخره  این پرسش و دغدغه ذهنی که چرا وقتی برخی اصلاح طلبان رادیکال و پیشرو در داخل میهن، با شجاعتی ستودنی و در نامه هایی سرگشاده، همه اعتبار و اقتدار و حیثیت و جایگاهِ پوشالیِ ولی مطلقه فقیه را این چنین به چالش می کشند و او را به درستی،  منشاء و مسبّبِ اصلیِ ایجادِ بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ کنونیِ جامعه معرفی می کنند، چرا نباید مثلا در سایت وزین “توده ای ها”، به عنوان “ذره ای و ظرفیتی کوچک، ولو محدود” مورد توجه و تحلیل مشخص و حتی پشتیبانی قرار گیرند؟

نیک میدانم که با این نوشتار و ابرازِ نظر، ازهم اکنون انتقادات یا اتهاماتِ بیشمارِی را از چندسو به سمت “امید” روانه کرده ام مبنی براینکه: “همین اصلاح طلبان 21 سال است که در میدانِ عمل امتحانِ خود را پس داده اند و رفوزه شده اند!  تبلیغِ دنباله روی از بورژوازی و خرده بورژوازی! تبلیغِ برای سازشِ طبقاتیِ طبقه کارگر با بورژوازی! دل بستن به نق و نال هایِ گهگاهیِ بورژوازیِ ضعیفِ داخلی علیه انحصار و رانت خواری و فسادِ گسترده بورژوازی نولیبرال،… وبالاخره این انتقاد که مفاهیمی مثل خرده بورژوازی مترقی و رادیکال و یا دمکراتهای انقلابی فقط در مقطع انقلاب57 مفهوم داشت و امروز نه حاکمیت، حاکمیتِ آن روزهاست و نه مردم، آن مردمِ ساده لوحی که افسانه ظهورِ عکسِ امام در ماه را  باور می کردند و برخی نیز حتی آنرا می دیدند و به دیگران نشان می دادند! و الخ…

اما بر می گردم به اصل سخن و آن، چرایی و چگونگیِ ضرورتِ آفرینش حماسه ای دیگر به دست توده ای ها در آینده ای نه چندان دور: “بازگشتِ دوباره حزب توده ایران به صحنه تحولاتِ سیاسیِ جاری در ایران”. حضوری آهسته و پیوسته، ظهور و بازگشتی دوباره برای باز کردن دوباره دربِ گلخانه ها، شکستنِ همه قفل ها، به دارِ نور کشیدنِ تبردارانِ ظلمت، و آغازیدنی دوباره از جایی که ناتمام ماندیم… رویشی دوباره و کوششی آگاهانه برای دستیابی به آماجهای برزمین مانده انقلاب بهمن57…

نگارنده این سطور، پس از برگزاریِ کنگره وحدت و بنیادگذاریِ حزبِ چپِ ایران(فدائیان خلق)، در پاسخ به  نوشتارِ فرخ نگهدار در سایتِ عصرنو که به فکرِ یارگیری از میان “توده ای های جداشده از حزب” افتاده بود، در صفحه فیس بوک ایشان در زیرِ همان پست با عنوانِ درباره حزب چپ ایران(فداییان خلق)، با لحنی رفیقانه گفتم و نوشتم:

“هردو تشکل (مورد اشاره) طبعا درکنار ریزش ها و گسست ها، با رویش ها و پیوندهایِ تازه ای مواجه بوده اند و به باورِ من؛ دیر یا زود، “حزب توده ایران” بدلیل داشتن ریشه دراعماقِ جامعه خود و باور و ایمانِ بی خدشه به نیرویِ تاریخ سازِ توده های کار وزحمت، بارِدیگر بزرگترین حزبِ سیاسیِ ایران خواهد بود. بنابراین از آبدیده ترهایی چون شما که در مسیر پروسه وحدت حزب و سازمان درگذشته کوشش زیادی مبذول داشته اید، هم اکنون هم انتظار میرود مساعی خودرا همچنان مصروف پیگیری همان روند گذشته با ایده هایی نو ازطرفِ تشکلِ نوبنیاد به مثابه یکی از گردانهایِ چپِ ایران نمایید. اینکه فرموده اید “با شناختی که از بخشِ بزرگی از توده ای های جداشده از حزب دارم، برخلاف چپ روهای تندرو، آنها به لحاظِ فکری عاطفی و سیاسی با فدائیانی که حزب تازه را به وجود آورده اند، همسویی ها وهمپوشی های فراوان دارند”، ممکن است ازسوی نااهلان و بددلان به “تلاش برای یارگیری ازصفوف طرف یا رقیب مقابل” تعبیر شود که قطعا چنین منظوری نداشته و ندارید…”

حال، علیِ خامنه ای دژخیم یا صادقِ زیباکلامِ آزادیخواه؛ هیچ فرقی نمی کند. مهم این است که به تدریج گوشهایی پیدا شده و می شوند که طنین صدای گام های بازگشت حزب توده ایران به صحنه تحولات سیاسی و عرصه پراتیک انقلابی در درون میهن را می شنوند، حتی اگر هم نخواهند! همان طنینِ موزونِ”چنبره غوغاگرِ زنبور بر گِردِ گلِ مینا”(ا.ط)، برای تحقق بخشیدن به عملِ منسجم، آگاهانه و هدفمند در مسیر تحول و تکامل تاریخ… که برای دیکتاتورها، صدایی بس گوشخراش و هولناک است.

تجربه مبارزات خلق های از بند رسته و آزمون تاریخی مردم درایران در انقلاب57 به ما می آموزد که گوشِ دیکتاتورها به سبب ماهیتِ ارتجاعی و جایگاهِ طبقاتیِ ستمگرانه ای که در سمت خلاف تحول و تکاملِ تاریخ دارند، عادت بیشتری به شنیدن صدای عنکر الاصواتِ “تقلایِ اوباشانه، جنجالی، بی برنامه و ویرانگرِ خرمگس بر جدارِ شیشه”(ا.ط) دارد.

آن کسانی که ستم می کنند و آن کسانی که ستم می بینند، هرگز نمی توانند تلقی واحدی از جهان و سیر تکاملی تاریخ و جامعه انسانی داشته باشند و”ما آدمی زادگانیم: شورشگرانِ کنجکاو، مورانِ خِرَدمند، قافله ای کِش پایان نَه”(ا.ط)

اما توده های میلیونیِ رنج و زحمت و کار در ایران – کارگران و زحمتکشانِ یدی و فکری- درطولِ تاریخ نشان داده اند که همیشه گوشِ شنوایی برای شنیدنِ “حرفِ حق” داشته و دارند ولواینکه بر زبان توده ای ها جاری شود.

زنده یاد احسان طبری، در پایانِ مقاله ای از سالهای دهه 40 و50 خود که بعداز انقلاب آنها را در کتابی باعنوانِ “مسائلی از فرهنگ و هنرو زبان” درمرداد1359 گردآوری کرد، می نویسد: “اگر شما با جنجال، زباله خود را بر دوشِ زمانه بار کنید، او صبور است و اگر لازم باشد می گذارد تا دورِ شما به پایان برسد. سپس آنرا از دوشِ خود خواهد افکند.”

ای جوی بیا به هم همآوا گردیم

با چشمه و شطّ و رود، یکجا گردیم

پیوند کنیم روشنی با پاکی

باشد روزی دوباره دریا گردیم…

**********

* رفیق علی خاوری، صدرِ سابقِ کمیته مرکزیِ حزب توده ایران در خاطراتی از روزهایِ انقلاب57، درباره روزِ آزادیِ خود از زندان چنین گفته است: “با آخرین گروهِ زندانیانِ سیاسی از زندانِ قصر آزاد شدم… درشب اول بهمن درمیدان جلوی زندان قصر انبوه بزرگی تظاهرکننده جمع بودند و شعار می دادند. آخرین بازماندگانِ زندانیانِ سیاسی با وسائل خودشان در پشت درِ بزرگِ زندان جمع شده بودند و آماده خروج از زندان. افسرِ نگهبان در سردرِ زندان با بلندگو روبه زندانیان گفت:

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!

پایان مطلب

 




خطر تجاوز خارجي را به اهرم انقلابي بدل كنيم!

سخن روز شماره: ۱۸ (۱۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در گفتگوي هايي در روز اول ماه مه امسال با برخي از مبارزان توده اي و چپ مساله خطر تجاوز خارجي به ايران موضوع بحث بود. به نظر مي رسد كه مبارزه عليه اين خطر بايد از دو منظر مورد توجه قرارگيرد:

يكي- كوشش براي تجهيز نيروهاي صلح طلب در جهان و ايران عليه توطئه تجاوزگري پوشيده و علني-نظامي امپرياليسم. وظيفه اي كه با هشياري از طريق انتشار بيانيه گروهي از مبارزان فعال در ايران پس از حمله تبهكارانه آمريكا، انگليس و فرانسه به سوريه به بهانه دروغين و شرم آور به كار بردن سلاح شيميايي توسط دولت سوريه به نقطه ي اوج جديدي نايل شده است.

در كنار انتشار و توسعه اين كوششِ ميهن دوستانه ي مبارزان در ايران و به منظور هم ياري براي ادامه آندر ايران، اكنون در خارج از كشور بايد همه ي نيروهاي صلح طلب را تجهيز نمود. بايد خطر ادامه جنگ عليه مردم سوريه و توسعه آن به سرزمين ايرانيان را براي مردم جهان برملا ساخت و نشان داد كه چرا اين اقدام تبهكارانه گامي است در جهت برپايي جنگ سوم جهاني.

بايد نشان داد كه نظام سرمايه داري امپرياليستي كه با بحران تعميق يابنده روبروست، هر روز بيش تر به سوي راه حل تبهكارانه جنگ براي نجات از بحران حركت مي كند. انتخاب ترامپ در آمريكا به عنوان رئيس جمهور، دولت نظامي حاكم بر اين كشور، چنان كه بحران كشورهاي امپرياليستي مانند انگليس وكوشش امپرياليسم فرانسه براي نابودي دستاوردهاي زحمتكشان در اين كشور، چنانچه كوشش نتانياهو، سلطان عربستان و تركيه و .. همه در اين سو است كه ارتجاع جهاني براي حل مشكلات خود راه حل برپايي جنگ و نهايتاً جنگ جهاني را دنبال مي كند. آمار مخارج بيش از ٧ر١ بليون دلاري نظامي درجهان كه سهم امپرياليسم آمريكا در آن ٦١٠ ميليارد دلار است، يعني بيش از يك سوم كل مخارج در جهان كه امروز در رسانه هاي انتشار يافت (سازمان اس اي پ ار اي)، بايد نشاني ديگر از اين واقعيت ارزيابيشود.

امپرياليسم مي كوشد سرشت كوششِ صلح آميز در «تجارت آزاد جهاني» را خنثي سازد كه ازجمله درپروژه ي «راه جديد ابريشم» توسط جمهوري خلق چين دنبال مي شود. اين پروژه، آن طور كه دبير كل حزب كمونيست چين در كنگره ي اخير اين حزب اعلام نمود، اين هدف را دنبال مي كند كه «تجارت آزاد جهاني» را از حيطه ي سلطه ي سرمايه ي مالي امپرياليستي خارج سازد و آن را به اهرم صلح آميز در روابط بين المللي بدل نمايد.

اكنون تجارت جهاني در حيطه ي سرمايه مالي امپرياليستي نقش سركوبگرانه و غارتگرانه اي را در خدمت حفظ منافعِ سرمايه ي مالي امپرياليستي ايفا مي كند. تعيين گمرك بر واردات نمونه اي براي اين نقش مورد نظر امپرياليسم است. نقض قوانين ملي و اجتماعي حاكم بر جامعه در چارچوب اقتصاد سياسي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي، نموه ي ديگر را براي همين كوشش تشكيل مي دهد. هدف آن غارت ثروت كشورهاي جهان سوم و تشديد درجه استثمار نيروي كار آن است.

از اين رو امپرياليسم مي كوشد سرشت صلح آميز «تجارت آزاد جهاني» را در چارچوب همزيستي مسالمت آميز ميان كشورها با نظام متفاوت اقتصادي- اجتماعي خنثي و با سياست جنگ طلبانه و تجاوزگرانه ي خود جايگزين سازد.

امپرياليسم مي خواهد با ابزار برپايي جنگ هاي منطقه اي و نهايتاً جهاني اين كوشش صلخ آميز خنثي سازد.

مقايسه ي كشتار ٣٠٠ بازرگان مغول توسط محمد خوارزمشاه با شرايط كنوني در جهان گامي همه جانبه و دقيق نيست، اما مردم ميهن ما تجربه تلخ بي توجهي حاكمان به شيوه ي صلح آميز در روابط متقابل سودمند ميان خلق ها و تحميل شيوه رابطه و تجاوزگرانه را كه منافع حاكمان را تامين مي كند، در خاطره ي تاريخي خود دارند.

جنبه ي دومي كه در اين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد، اشاره به بي توجهي حاكمان به سياست ميهن دوستانه و صلح آميز در شرايط كنوني در ايران است. سياست ضد مردمي اي كه روي ديگر سياست تجاوزگرانه امپرياليستي را تشكيل مي دهد.

در گفتگوها ارتباط مبارزه ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و نظام سرمايه داري وابسته در ايران برجسته شد. نشان داده شد كه رژيم ديكتاتوري ولايي كه مجري برنامه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم در ايران است، داراي منافع “طبيعي” مشترك با سرمايه داري جهاني است. لذا دعواي آن ها برسر تقسيم سهم خود از غارت منابع متعلق به مردم ميهن ما و نسل هاي آينده ساكن سرزمين همه ي خلقهاي ايران است و نه بر سر منافع ملي ايران و يا سرنوشت دمكراسي در ايران.

امپرياليسم جهاني مي كوشد با تشديد فشار بر حاكمان ديكتاتور در ايران، با “برجام” جديدي به هدف تشديد وابستگي نواستعماري مردم ميهن ما، بفاي نظام سرمايه داري را در جهان و ايران تحكيم كند. اشتراك منافع ارتجاع جهاني و داخلي در اين جنگ زرگري انكارناپذير است.

ارتجاع حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري داعش گونه آن نيز كه همانند همتاي خود در عربستان مردم را به شلاق مي كشد و در زندان ها زجر كش مي كند و روزانه به قتل مي رساند و اعدام مي كند، با شيوه و با سياست ماجراجويانه ي مشابه، به سياست رقباي خود در جهان پاسخ مي دهد و منافع مردم ميهن ما و صلح در منطقه را به خطر مي اندازد.

دفاع از حق حاكميت ملي مردم سوريه كه فدراسيون روسيه با جسارت و هشياري قابل تحسين آن را به طور علني و با برجسته ساختن دفاع از منشور سازمان ملل متحد دنبال مي كند، از جنسي ديگر است و هدف ديگري را دنبال مي كند از آنچه رژيم ديكتاتوري در ايران ماجراجويانه و به طور غيرشفاف وپوشيده دنبال مي كند.

روسيه با سر بلند و از موضعي بالا مي كوشد حق حاكميت مردم سوريه و دولت ملي آن را در انطباق با قوانين بين المللي حفظ كند، نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران مي كوشد صحنه نفوذ ايدئولوژي ارتجاعي «اسلام آمريكايي» را در منطقه ايجاد و توسعه دهد. سياست روسيه در سوريه بدون ترديد در جهت حفظ منافع ملي اين كشور نيز قرار دارد. اما آيا مي توان توسعه اسلام ارتجاعي داعش گونه رژيم ديكتاتوري در ايران را با آن هم جنس ارزيابي كرد؟ پاسخ منفي است!

اين به اين معنا نيست كه مردم ميهن ما نبايد از منافع ملي مردم سوريه در برابر توطئه هاي امپرياليستي دفاع كنند. اين دفاع بايد انجام شود و آن جا كه ضروري و ممكن است، دفاعي نظامي نيز باشد. چنين همبستگي اما با سياست ماجراجويانه ي رژيم ديكتاتوري ولايي هم جنس نيست، متضاد است!

 

بدين ترتيب، سياست ضد مردمي رژيم حاكم در ايران در شكل ماجراجويانه كنوني آن به ابزار تشديد فشار به مردم ميهن ما بدل شده است و خطر تجاوز و دستبرد امپرياليستي را در منطقه و ايران تشديد كرده است.از اين روست كه وحدت مبارزه ضد امپرياليستي و ضد نظام وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و شكل ديكتاتوري حاكميت آن، كه در بحث ها مطرح شد، قابل درك مي شود.

 

انتقال اين شناخت و مبارزه براي درك مضمون آن به صحنه تبليغات عليه خطر جنگ در ايران و خارج ازكشور، به حزب توده ايران و مبارزه ي ميهن دوستانه ي مبارزان داخلي و خارجي كمك مي كند، تجهيز نيروهاي حامي صلح را در ايران و جهان عملي سازند. چنين سياست اصولي همزمان مانع آن خواهد شد كه برخي ها بپندارند كه به علت خطر تجاوز خارجي بايد به همكاري با رژيم ديكتاتوري پرداخت.

برعكس، بايد خطر جنگ را به اهرم پيشبرد مبارزه ي انقلابي براي تحولات بنيادين در ايران بدل نمود.

 

براي پيشبرد چنين مبارزه ي صلح جويانه و در عين حال انقلابي بايد كميسيون ويژه اي در حزب توده ايران تشكيل شود كه مبارزه را در هر دو سو، عليه خطر تجاوز خارجي، و در سوي جلب متحدان ايرانيبه منظور سازماندهي مبارز به پيش ببرد. بايد ازجمله و در وحله ي نخست با مراجعه مشخص به حزب چپ ايران (فداييان خلق) كوشيد با آن به سياست و مبارزه ي مشتركي دست يافت.

١٢ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨