تحلیل جمعی از توده ایهای داخل کشور از شرایط جهان و ایران

سخن روز شماره ۱
۳ شهریور ۱۴۰۳، ۲۴ اوگوست ۲۰۲۴

شرایط جهانی

جهان به سرعت به سمت چندقطبی شدن پیش میرود. ریشه تقریبا تمام درگیریهای فعلی از این حقیقت ناشی میشود.

امریکا به هیچ وجه خواهان از دست دادن هژمونی خود در جهان نیست و تا آخرین نفس میجنگد و در این راه حتا از نابودی جهان توسط بمب هسته ای ابایی ندارد.  بطور مثال نخست وزیر بنگلادش پس از رد تقاضای امریکا برای تسلط بر خلیج بنگال با ایجاد پایگاه نظامی در جزیره سنت مارتین و دوستی و رابطه صمیمی با چین و هندوستان مجبور به فرار شد. امریکا توسط مارکوس جدید فیلیپین که پسر مارکوس قبلی از دوستان بزرگ امریکا است در نقشه تاسیس ناتو آسیایی با شرکت ژاپن و کره جنوبی و فلیپین است.

در گوشه و کنار دنیا قطبهای جدید ساخته میشود و حتا کشورهایی که سالیان دراز طرفدار هژمونی امریکا و غرب بوده اند امروز به صحیح بودن این سیاست شک دارند و حداقل میخواهند که فقط با یک قطب دادوستد و مراوده نداشته باشند. عربستان سعودی نه تنها نقشه مصادره پول های روسیه در بانک های غربی را محکوم کرد بلکه در فکر خارج کردن دارایی های خود از بانکهای غربی است.

ترکیه و مجارستان عضو ناتو بارها گفته اند که غرب باید تفکر هژمونیک خود را کنار بگذارد. این دو کشور در قلب ناتو با نقشه های امپریالیسم امریکا برای حفظ جهان تک قطبی به رهبری امریکا مبارزه میکنند. اوربان گفت که توازن قوا بین قدرتهای جهانی به نفع چین برهم خورده است و اگر امریکا این حقیقت را قبول نکند کار به جنگ خواهد کشید. امریکا با تمام تلاشهای خود حتا نتوانست هندوستان را به سمت نقشه های خود در اوکراین و علیه روسیه بکشاند. مسلم است که این کشورها از یک موضع مترقی مخالف برنامه های هژمونیک امریکا نیستند. ولی به هر حال اینطور به نظر میرسد که بورژوازی این کشورها برای حفظ منافع خود دیگر نمیخواهند که تمام تخم مرغ های خود را در سبد امریکا بگذارند. بسیاری نیروها و کشورهای دیگر در گوشه و کنار دنیا هم نمیخواهند که مثل گذشته از سیاستهای استعماری و صهیونیستی تبعیت کنند .

رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی و سیاست عدم مداخله در امور داخلی دیگر کشورها در سیاست خارجی جمهوری خلق چین را به چنان قدرت بزرگ جهانی تبدیل کرده است که جذابیت بیشتری برای کشورها در حال رشد دارد.

فهم روند چندقطبی شدن جهان برای درک مناسبات بین‌المللی کنونی بسیار پراهمیت است. تلاش امریکا برای ایجاد انقلابات رنگی در کشورهای مختلف، ادامه جنگ در اوکراین، تحریک چین در تایوان و برافروختن آتش جنگ در خاورمیانه را باید از این منظر تحلیل کرد. گسترش دائمی ناتو در اروپا، عملیات نظامی ناتو که یک پیمان جنگی غربی است در خاورمیانه سالها بدون جواب از سوی دیگر کشورها ادامه داشت.

تا اینکه چین و روسیه با تاسیس بریکس، پیمان شانگهای و دیگر پیمانهای منطقه ای به مقابله با این پرخاشگری پرداختند. چین و روسیه در مبارزه علیه سلطه جویی و هژمونی آمریکا نقشی با اهمیتی دارند. این دو کشور با ایجاد سازمانهای همکاری مختلف امکان همکاری بین کشورهایی  که خواهان توسعه اقتصادی بدون از دست دادن استقلال خود هستند، را فراهم کرده اند. گروه اقتصادی بریکس ۱۱ عضو دارد که اکثریت آن نظام سرمایه داری دارند که ۴۰  درصد جمعیت و حدود ۴۰ درصد اقتصاد کل جهان را تشکیل می دهد. کشورهای زیادی در صف عضویت ایستاده اند. علاوه بر این سازمان همکاری شانگهای  ۸ عضو دارد و گروه اقتصادی اوراسیا با ۱۷ عضو به رهبری چین، هند و روسیه نظام تک قطبی مورد نظر امریکا را زیر فشار قرار داده است.

شرایط ژئوپلیتیک و نظام حقوقی و سیاسی جهان در حال تغییر است و به موجب آن ایدئولوژی امپریالیستی برای حق آقایی امریکا به شدت زیر سوال رفته است. گلوبالیزم ابتکاری نولیبرالیسم در تقسیم جهان به بازار نیروی کار و مواد خام از یک طرف و تولید صنعتی و فن آوری و صدور سرمایه از طرف دیگر با شکست مفتضحانه ای روبر شده است. الان کشورهایی که به هر دلیلی نمیخواهند استقلال خود را در مقابل امریکا از دست بدهند، میتوانند با مبادله و مراوده با جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه، سیاست استقلالی خود را عملی کنند.

جواب کشورهای امپریالیستی به این بحرانها نظامی‌گری و جنگ طلبی برای حفظ هژمونی و کسب سود است.

اوکراین

پس از فروریختن دیوار برلین، امپریالیسم امریکا هر سال ناتو را به سمت مرزهای روسیه گسترش داد. روسیه ضعیف دوره گرباچف و یلتسین نه توان و نه خواست مقابله با سلطه جویی امریکا را داشت. حتا هنگامی که ناتو به یوگسلاوی حمله کرد و آنرا به شش کشور مختلف تقسیم و صربستان را کاملا ایزوله و از دسترسی به دریا محروم کرد، با اینکه روسیه با این عمل ناتو مخالف بود ولی احساس نمیکرد که توان نظامی مقابله با یکه تازی امپریالیسم را دارد.  

ولی در سال ۲۰۰۸، ویلیام برنز،  سفیر سابق امریکا در روسیه و هم کسینجر به سیاستمداران آمریکایی گفته بودند که خط قرمز روسیه اوکراین است. غرب از کودتای فاشیستهای اوکراین علیه رئیس جمهور منتخب طرفدار صلح با روسیه حمایت و در مورد جنگ علیه روسی زبانان در دنباس سکوت کرد. ناتو و امریکا به اوکراین قول عضویت در ناتو را دادند.

امریکا اوکراین را میدان جنگ بین امپریالیسم غرب و کسانی که در تلاش چند قطبی کردن جهان هستند میداند. داوید آراخامیا، یکی از رهبران حزب زلنسکی، در مورد هدف روسیه گفت: «اگر ما متعهد می شدیم که به دنبال عضویت در ناتو نرویم، آنها آماده بودند که به جنگ پایان دهند. آنها واقعاً تا آخرین لحظه امیدوار بودند که ما را مجبور به امضای چنین توافقی کنند، تا بی‌طرف شویم. ». او ادمه میدهد که  «وقتی از استانبول برگشتیم، بوریس جانسون [نخست وزیر سابق انگلیس] به کیف آمد و گفت که ما اصلاً با آنها قرارداد نمی‌بندیم و بیایید فقط بجنگیم».  

گرهارد شرودر، صدر اعظم سابق آلمان هم با تایید این موضوع در مورد شکست مذاکرات صلح در استانبول گفت: «هیچ اتفاقی نمی‌توانست بیفتد زیرا همه چیز در واشنگتن تصمیم گرفته شد». صدر اعظم سابق دیگر آلمان، خانم مرکل با صراحت گفت که قرارداد یک و دو مینسک که اوکراین با روسیه بسته بود تزیینی بود و هیچگاه قرار نبود که اجرا شود. سخنرانی بایدن وقت کنار کشیدن از کاندیتاتوری رئیس جمهوری کاملا این نقشه را فاش میکند. با نقل به مضمون او گفت که به عنوان رهبر جهان در مقابل تهاجم روسیه در اوکراین مقاومت کرد.  امپریالیستهای غربی در طول دو سال گذشته مدام گفته بودند که سلاحهای غربی اوکراین برای دفاع از اوکراین است و به هیچ وجه نباید در خاک روسیه مصرف شود. ولی اینروزها ما دیدیم که تمام کشورهای غربی در جریان حمله اوکراین به داخل روسیه در کورسک با افتخار گفتند که اوکراین حق استفاده از این سلاحها در داخل روسیه را دارد.

 هر چقدر جنگ در اوکراین به ضرر امریکا باشد، تهاجم اسرائیل به فلسطینی ها و قلدری آن در منطقه بیشتر خواهد شد. سیاست میلیتاریستی امپریالیسم موجب ادامه درگیری اوکراین و غزه است. امپریالیسم با رد شدن از تمام خط قرمزهای چین به  تحریک و تدارک جنگ علیه چین به بهانه تایوان نیز میپردازد.

متاسفانه بعضی از احزاب و سازمانهای چپ ایرانی اهمیت این موضوع را به خوبی درک نکرده اند. یک گروه با جملاتی مثل “تجاوز رژیم پوتین به اوکراین”، “گروه ارتجاعی حماس” اصلا این جنگها را با توجه به چند قطبی شدن جهان و ژئوپلیتیکی تحلیل نمی کند. نظم جهانی مبتنی بر قوانین امریکا بیش از یک دهه در بحران و در  حال دگرگونی بوده است. جنگ اوکراین نشان داد که  نظم‌های بین‌المللی جدیدی در حال ظهور هستند و جهان  چند قطبی اکنون یک واقعیت است. درگیری روسیه و اوکراین انتقال طولانی مدت به دنیای چند قطبی را تسریع کرده است.

 امپریالیسم امریکا ۴۵۷ پایگاه نظامی بزرگ و کوچک در سراسر جهان دارد. این پایگاه برای پخش گل بین مردم و یا برای تضمین حقوق زنان (آنطور که امپریالیسم امریکا در افغانستان ادعا کرده بود) به وجود نیامده اند، بلکه وظیفه اصلی آنها سرکوب مردم محلی و حفاظت از هژمونی جهانی امپریالیسم است. برای اولین بار در تاریخ ۵۰۰ سال گذشته جهان، سوسیالیسم مدل چینی موفق شد که یک قدرت اقتصادی بزرگ، غیراروپایی و غیر سفیدپوست بنا کند که هژمونی اقتصادی و فرهنگی امپریالیستی اتلانتیک را به چالش بکشاند. جمهوری خلق چین به هیچ وجه نمیگذارد روسیه در اوکراین شکست بخورد. شکست و فروپاشی روسیه به معنای همسایگی ناتو با چین و کریدور بدون مزاحمت ناتو از اروپا، روسیه به چین خواهد بود. وظیفه چپ جهانی تقویت چند قطبی شدن جهان در مقابل تجاوزگری و جنگ افروزی امپریالیسم است.

ولی این وظیفه جهانی به معنی ترک مبارزه طبقاتی در داخل کشور نیست. گروهی از چپ با سواستفاده از اینکه جمهوری اسلامی عضو بریکس است، بدون درک ترکیب بریکس و استفاده روسیه و چین از هر شکافی در جبهه امپریالیسم نه تنها با براندازی جمهوری اسلامی مخالف هست بلکه سعی میکند که کل چپ را زیر پرچم ولی فقیه جمع کند. این چپها با عدم درک وظیفه سوسیالیستی با نامه نویسی به جلیلی، کاندیدای ریاست جمهوری که بحران اقتصادی کشور را میخواست با کوچک کردن دولت و کارها را به دست مردم سپردن حل کند، ضربه شدیدی به اعتبار چپ در بین روشنفکران جامعه زدند.

قتل عام اسرائیل در غزه

حمله وحشیانه و غیر انسانی اسرائیل به مردم بیگناه غزه که با حمایت تمام کشورهای غربی، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و نیوزلاند انجام میشود را هم باید بخشی از تلاش امپریالیسم برای حفظ هژمونی خود دانست.

پایان نظم ژئوپلیتیکی سابق که توسط امپریالیسم به خصوص امریکا و بریتانیا به خلقهای خاورماینه تحمیل شده بود اسرائیل را مجبور کرد که نقاب معمولی و مظلومانه خود را از چهره بردارد و با علم به اینکه هیچ قدرت غربی به دنبال مجازات او نیست به قتل و عام غیرنظامیان بپردازد.

اسرائیل میداند که موجودیتش در یک جهان چندقطبی در خطر است. اسرائیل غرق  بازار جهانی سرمایه داری  است و در ۱۵-۲۰ سال گذشته سیاست های اقتصادی نولیبرالی و تحمیل ریاضت اقتصادی- اجتماعی را به زحمتکشان اسرائیل چه یهودی تبار و چه فلسطینی تبار تحمیل کرده است.

نقشه امریکا این بود که با اتوریته نظامی خود و بر اساس این حقیقت که خاورمیانه با اجرای اقتصاد نولیبرالی از لحاظ اقتصادی به امپریالیسم وابسته است، اسرائیل را با کمک پیمان ابراهیم به دیگر کشورهای عربی پیوند دهد. اگرچه این نقشه هنوز کنار گذاشته نشده است ولی با جنگ غزه، پیمان آشتی میان گروه های فلسطینی و صلح بین عربستان و ایران که با کوشش چین انجام شده است دیگر به سادگی قبلی قابل اجرا نیست. علاوه بر این امریکا در فکر ایجاد کریدور هندوستان-عربستان-اسرائیل برای مقابله با بریکس و پیمان شانگهای بوده است که آنرا هم نتوانست به جامه عمل بپوشاند.

افکار عمومی در خاورمیانه خیلی به سود چین و روسیه است و امپریالیسم فقط میتواند به روی صهیونیستهای اسرائیل به عنوان متحد مستحکم حساب باز کند. با علاقه ای که ترکیه، امارت و عربستان به قطب مقابل نشان میدهند و بی میلی اردن و مصر به اجرای برنامه های امریکا، امپریالیسم مجبور است که نقش ژاندارمی اسرائیل در خاورمیانه را پررنگ تر کند.

از طرف دیگر اسرائیل موجودیت و حیات آینده خود را در باقی ماندن در جبهه امپریالیسم و تقابل با چین و  روسیه میبیند. قبل از جنگ کنونی غزه اسرائیل اصلا فکر نمیکرد که چین و روسیه با وضوح کامل از فلسطینی ها دفاع کنند.

ناتو که پس از الغای پیمان ورشو مشروعیت خود را از دست داده بود با همکاری روشنفکران و دانشمندان و سازمانهای جاسوسی خود خطر تروریسم اسلامی را خلق کرد. امپریالیسم به رهبری ناتو به این بهانه به کشورهای افغانستان، عراق و سوریه تجاوز کرد و لیبی را کاملا تجزیه کرد. ناتو میخواهد که برادرهای کوچک خود را در خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا بسازد. امپریالیسم غرب قبلا با تقلب اسرائیل را در نقشه اروپا گنجاند و برای همین نقشه بعدی امریکا و غرب پس از شکست احتمالی برنامه ناتوی عربی- اسرائیلی عضویت اسرائیل در ناتو است.

ما با دو جبهه کاملا نابرابر روبرو هستیم. از یک طرف ارتش صهیونیستی با حمایت تمام عیار امپریالیسم و از سوی دیگر کودکان سنگ به دست و آورگان فلسطینی. چطور میتوان این دو را با هم در یک ترازو گذاشت و مقایسه کرد؟ آیا هیچ فرقی میان ستمگران و ستمدیدگان نیست؟ آیا خوارشدگان فلسطینی حق دفاع مشروع از وطن و خلق خود ندارند؟

اخیرا نتانیاهو نه تنها قطعنامه ۲۴۲ و بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ ۱۹۶۷ و پیمان اسلو برای تاسیس دو دولت را رد کرد بلکه وقیحا گفت که کل کرانه باختری مال اسرائیل است. اسرائیل فقط از واکنش امریکا نگران است. تا امریکا و کشورهای غربی با اسرائیل هستند اسرائیل لزومی به پایبندی به قوانین بین المللی نمیبیند.

در این میان نظر دو دسته از چپهای ایرانی در مورد جنگ غزه حیرت آور است.

بعضیها یادشان رفته است که جنبشهای اجتماعی  در سازمانهایی که در دسترس است و آرزوهای مردم را در برنامه خود بازتاب میدهد متشکل میشوند. با اینکه امپریالیستها و صهیونیستها در تاسیس حماس نقش غیرقابل انکاری داشتند و افکار ارتجاعی در این سازمان نفوذ دارد ولی در تکامل چند دهه خود حماس به یک سازمان مقاومت تبدیل شده است.  بعضی از چپها یادشان میرود که در غزه گروه های مارکسیستی هم هستند ولی در مقابل قدرت حماس و نفوذ آن بین مردم کوچک هستند. حماس اگر سازمان دهنده مقاومت مردم نبود، مردم خود غزه آنها را (با قولی که اسرائیل در مورد پول و کارت سبز داده است) به نیروهای اسرائیلی تحویل میدادند ولی اینطور نشد. بلکه برعکس.

این دسته بدون در نظر گرفتن اینکه  ارتش هار یک نیروی استعماری برای نابودی گروههای کوچک مقاومت در یک کشور مستعمره در جنگ است، هدفهای سیاسی و ضداستعماری گروههای مقاومت را زیر سایه افکار ارتجاعی قرار میدهد. مسله اصلی خلق فلسطین در غزه چیست؟ حجاب هست یا فرار از گلوله ها و بمبهای بی امان ارتش اسرائیل؟ نماز است یا رهایی سرزمین خود از اشغال ۷۵ ساله اسرائیل؟ مگر میتوان در این جنگ نابرابر به فلسطینها گفت که علیه حماس شورش کنند؟ مگر میتوان به آنها گفت که بخاطر ارتجاعی بودن ایدئولوژی حماس، پشت به سازمانی کنند که خود به آن رای دادند؟ اگر مردم غزه با این ایدئولوژی قرابت نداشتند پس چرا در گروه های مارکسیستی خود را سازماندهی نکردند؟ اکثر نیروهای مارکسیستی، مسیحی و غیردینی فلسطینی نقش حماس را در مقاومت فلسطین قبول دارند.

  این شرم آور است که در بین خلقهای خاورمیانه، فقط بخش بزرگی از بورژوازی ایران و لایه های فوقانی متوسط  طرفدار صهیونیسم اسرائیل هستند. ایندسته بدون در نظر گرفتن ماهیت ارتجاعی مذهب یهود و ارتدوکسهای یهودی که خیلی شبیه به ارتجاع اسلامی در جمهوری اسلامی است اسرائیل را بهتر از جمهوری اسلامی میدانند.

گروه دیگر چپ بخاطر نقش پر حرف و ادعا جمهوری اسلامی علیه اسرائیل  آن را رهبر جبهه مقاومت میداند و از تمام چپها میخواهد که زیر رهبری نظامیان جمهوری اسلامی قرار گیرند؟

طرفداران چپگرای سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی درک نمیکنند که تمام قدرتهای اسلامی منطقه سعی میکنند که رهبری جهان اسلام را به دست خود گیرند و در این راه فلسطینی ها را به گروگان گرفته اند. بدست گیری رهبری جهان اسلام که موقعیت ژئوپلیتیکی این کشورها را در منطقه تقویت میکند، تامین کننده منافع هنگفتی برای بورژوازی این کشورها است.

این دسته از چپها چیزی از رقابت مصر و عربستان (دشمنان اخوان المسلمین) ؛ ترکیه و قطر(دوستداران اخوان المسلمین)  با جمهوری اسلامی شیعه- حجتیه برای رهبری جهان اسلام نمیگوید. جالب توجه است که لفاظی های ترکیه به رهبری اردوغان علیه اسرائیل شدیدتر از لفاظی جمهوری اسلامی است. بعضی از ایدولوگ های جمهوری اسلامی بطور صریح میگویند که جنبش های اسلامی خاورمیانه ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی برای جمهوری اسلامی هستند. آنها میگویند که قلمرو خواهی جمهوری اسلامی باید اساس ایدئولوژیک داشته باشد تا نقش جمهوری اسلامی را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه در منطقه ارتقاء دهد.

وضعیت جمهوری اسلامی

شرایط نظامی و امنیتی

رژیم به طرفداران خود اینطور القا میکند که گویا بزرگترین قدرت خاورمیانه است. ترور دکتر اسماعیل هنیه، در قلب تهران و در خانه امنیتی سپاه پاسداران، آب پاکی بر این ادعای بی اساس ریخت و موجب تحقیر اسفبار قدرقدرتی جمهوری اسلامی شد. اهمیت این ترور در این استکه پس از امضای توافق اتحادی گروههای فلسطینی در چین، پس از بازگشت نتانیاهو از سفر امریکا و قبل از مذاکرات صلح اجرا شد. سوال تمام افراد داخل و خارج نظام اسلامی این است که چه کسانی و چطور در داخلِ نظام و نهادهای  اطلاعاتِی و امنیتی آن اطلاعات فوق محرمانه را برای ترورِ هنیه را به موساد اسرائیل داده اند؟

از دست رفتن مشروعیت نظام، تحریم انتخاباتی مردم، بحران های عدیده، دزدان مختلفی را در نهادهای جمهوری اسلامی پرورش داده است. این دسته که دیگر اعتقادی به حیات جمهوری اسلامی ندارد با دزدی از اموال عمومی تا فروش اطلاعات نظامی میخواهد کیسه خود را پر از پول کند.

دلیل واضح آن را باید در ماهیت نهادهای امنیتی جست وجو کرد که برای ضربه به کمونیستها و افشای” جاسوسان شوروی” تاسیس شدند و برای همین لانه جاسوسان ریز و درشت غرب هستند. همکاری اطلاعاتی سپاه پاسداران با ام ای۶ برای ضربه زدن به حزب توده ایران و نیروهای ملی و مترقی اتفاقی نبود.

تمام این عوامل موجب تضعیف رژیم در مقابله با رقبای سنتی منطقه ای شده است. سوراخهای امنیتی بسیاری که در سالهای گذشته در جمهوری اسلامی دیده شد شاهد تغییر توازن قوا به نفع دشمنان جمهوری اسلامی در منطقه است. جواب سمبلیک قبلی جمهوری اسلامی به اسرائیل هم نشان داد که رژیم با تمام پولی که برای صنعت نظامی هزینه کرده است، حتا قادر به یک ضربه زدن جدی به اسرائیل نیست. بدون شک بخشهایی از بورژوازی ایران از این موقعیت برای تحکیم حاکمیت خود استفاده خواهد کرد.

شرایط تنش و شبهه جنگ تا سالها ادامه خواهد داشت. اسرائیل و بخشی از بورژوازی جمهوری اسلامی حیات خود را مدیون شرایط شبهه جنگی میدانند.

شرایط اقتصادی نولیبرالی

پس از انتخابات رئیس جمهوری مشخص شد که  سیاست کلی رژیم ولایت فقیه بدون هیچ تغییری مثل همیشه بر اساس اقتصاد نولیبرالی و توافق با امریکا در مورد برجام (یا به قول عباس عراقچی، وزیر خارجه دولت پزشکیان رفع تحریم) و سرکوب مردم در داخل است. پزشکیان صحبت از«دولت وحدت ملی» می کند که همان صلح موقت بین جناحهای مختلف بورژوازی است. در برنامه کلی ارائه شده دولت از خواسته کارگران و دیگر زحمتکشان خبری نیست.

اقتصاد مورد نظر پزشکیان سرمایه داری  نولیبرالی است. او بارها از کوچک کردن دولت، عدم  مداخله دولت در اقتصاد، واگذاری فعالیت اقتصادی به مردم، تنظیم خودبخودی بازارها، خصوصی سازی صحبت کرد که تمام این حرفها ریشه در افکار نولیبرالیستی او دارد. او هم مثل دیگر رئیس جمهوران چشمک به چپ خواهد زد و به سمت راست خواهد پیچید و دستور  بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را اجرا خواهد کرد. به همین دلیل سوپرنولیبرالی مثل همتی وزیر اقتصاد و دارایی میشود.

جمهوری اسلامی در ذات خود غربگرا است. تمام بچه های سران آن در کشورهای غربی مشغول درس خواندن و یا ولگردی و یا پول اندوزی هستند. تمام کسانی که از داخل جمهوری اسلامی از رژیم ولایت فقیه خسته  میشوند به غرب فرار و یا مهاجرت می کنند. هم بورژوازی ایران دور شاه و هم اکنون بورژوازی جمهوری اسلامی  در نظام سرمایه داری غربی غرق است.

اگر بخشی از این بورژوازی برای فرار از تحریم و از روی اجبار به بریکس چشمک میزند برای حفظ نظام است. با اینکه جمهوری اسلامی تمام بندهای قرارداد برجام را اجرا کرد؛ پانزده سال غنی سازی ارونیوم تعطیل بود؛ امریکا نه تنها تحریم را لغو نکرد بلکه با خارج شدن از قراداد برجام حتا تحریمها را بیشتر کرد. حاکمیت جمهوری اسلامی که به علت عدم مشروعیت و سرکوب و بحران اقتصادی، تنها به بقای فردای خود فکر می کند، برای جلوگیری از ورشکستگی کامل اقتصادی مجبور به تجارت و دوستی با شرق شد. مطمعنا امپریالیسم امریکا تا تسلیم کامل جمهوری اسلامی بخصوص به رسمیت شناختن اسرائیل و یا حداقل دوری از دشمنی با آن  به لغو تحریم ها نخواهد پرداخت. اجرای  دستورات بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که از دوران دوران احمدی نژاد عمیق تر شد نیز موجب برداشتن تحریمها نشد. 

ما  در اینجا نمیخواهیم که به تفصیل شرایط فاجعه آور اقتصادی مردم را توصیف کنیم. وضعیت به حدی خراب است که تمام ارگانهای جمهوری اسلامی از آن شکایت و همدیگر را در این مورد متهم میکنند. فقط دو مثال برای درک عمق این شرایط ناگوار کافی است. فقر آنچنان گریبانگیر مردم فقیر شده است که برای زنده ماندن مجبور به فروش اعضای بدن خود میشوند. بازار فروش عضو آنچنان داغ و گرم هست که حتا بازار سیاه خود را ایجاد کرده است که در آن نرخ رایج عضو حتا با قیمت ده برابر بیشتر به فروش میرسد. بدینترتیب کلیه یک میلیارد تومانی را پولداران مریض کلیوی میتوانند در بازار سیاه بخرند که با بی وجدانی یک تیم پزشکی عمل جراحی به روی فروشنده و خریدار را به سرعت انجام میدهد. رفقایی از خارج کشور که امکان سفر به ایران را ندارند به اشکال مختلف میتوانند ویدوهایی این بازار کثیف، همراه با بازار فحشا و کودکان کارتن خواب و خیابان گرد را در رسانه اجتماعی ببینند.  

مواد غذایی روزانه گران میشود و عمده فروشان و خرده فروشان قیمت این کالاها را به مبادله دلار با تومان مرتبط کرده اند. روزنامه همشهری تایید کرد که قیمت نان در ۱۰ استان حدود ۲۵ درصد افزایش یافته است. وضعیت انقدر بد است که حتا مسعود پزشکیان که روز شنبه در جلسه علنی مجلس گفت: «مردم در وضعیت سخت اقتصادی قرار دا رند و بی‌عدالتی در بخش‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وجود دارد…. مردم ما را پاسخگوی نیازهای خود نمی‌بینند.»

 سیستم سرمایه داری جمهوری اسلامی پر از ابتکارات عجیب و غریبی برای استثمار کارگران است که حتا به فکر شیطان هم نرسیده است. جالب اینکه تمام این ابتکارات که خیلی از آنها حتا بر خلاف قانون هستند مورد حمایت تمام دولتها  قرار میگیرند. شرایط استخدامی کارگران هر روز بدتر میشود. قرادادهای موقت و حجمی که زیر نظر شرکت های پیمانکاری است گسترش یافته است. به خصوص در صنعت نفت وگاز و پتروشیمی این شیوه استثمار رایج شده است. دولت قبلی قراردهای موقت را حتا در مشاغلی دائمی مجاز دانسته است. بر اساس این قراردادها بعضی از کارگران ساعتی مزد میگیرند و مزایای آنها به پیمانکار پرداخت میشود. قرارداد حجمی کارگران گرسنه را مجبور میکند که ساعات کاری خود را افزایش دهند.

نه مردم به انتخابات رئیس جمهوری

رژیم با علم به نفرت عظیم مردم از خود این دفعه به رئیس‌جمهوری نیاز داشت که بتواند بدون به چالش کشیدن کل نظام لایه‌های ناراضی و پادرهوای جامعه را به خود جلب کند. بر اساس آمار رسمی خود جمهوری اسلامی ۶۰ درصد از واجدان شرایط در دور اول و ۵۰ درصد آنها در دور دوم انتخابات را تحریم کردند. شواهد نشان میدهد که انتخاب آقای خامنه ای برای سمت ریاست جمهوری از همان اول مسعود پزشکیان “اصلاح طلب” بود. پزشکیان که در انتخابات اخیر مجلس دفعه اول از سوی هیئت‌های اجرایی به خاطر عدم التزام عملی به نظام ردصلاحیت شده بود اینبار بلافاصله مورد مهر و محبت این شورای نگهبان قرار گرفت.

خامنه ای در سخنرانی خود در باره رئیس جمهور جدید نتوانست شوق خود را پنهان کند و گفت: «توصیه موکد من تعامل سازنده مجلس با دولت جدید است همه کمک کنند که رئیس جمهور بتواند وظایفی را که در قبال کشور دارد انجام بدهد.» و پس از آن با کندذهنی به افشای نقشه های خود به نام دولت میپردازد و می گوید: «دولت برنامه هایی دارد که مجلس باید از آن حمایت کند»

شهرام دبیری، معاون پارلمانی پزشکیان در توییتر نوشت: «رئیس جمهور به صراحت اعلام کرده که وزرا را با تایید رهبر معظم انقلاب معرفی خواهد کرد». پزشکیان در مجلس گفت: «به بنده اعتماد کنید، اینطور نیست که اگر جهت‌گیری کسی در مقابل ولایت باشد بنده با او کنار بیایم» او گفت:  «وزیر ارشاد که نمی‌آمد، آقا به او دستور داده و آمد».

اسماعیل خطیب مرتجع، وزیر اطلاعات، با تجربه در قوه قضایی جنایتکار،  ید تولایی در سرکوب اعتراضهای مردم دارد. احمد دنیامالی، وزیر ورزش، شکنجه گر زندانهای بندرانزلی بوده است که با دوستی با قالیباف از نردبان ترقی به بالا کشیده شد.  عبدالناصر همتی، وزیر اقتصاد مهندس خصوصی سازی و متفکر نولیبرال است.   

۱۸ میلیون رای تقلبی به ابراهیم رئیسی را اصلاح طلبان انتخابات اقلیتی میدانستند ولی در روزهای اول پس از اعلام انتخابات رأی ۱۷میلیونی پزشکیان را پیروزی بزرگ خواندند ولی خیلی زود از اصلاح طلبی پزشکیان ناامید شده اند و یک بار دیگر فهمیدند که گول مهندسی انتخاباتی خامنه ای را خورده اند. در کابینه او جایی برای به اصطلاح اصلاح طلبان پیدا نشد، ولی چندین وزیر دولت روحانی،  چندین وزیر دولت رئیسی و نظامیان جدید حضور دارند.

آذر منصوری دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی و رئیس جبهه اصلاحات ایران گفت که ما از اول میدونستیم که تایید پزشکتان از سوی شورای نگهبان برای رقابتی کردن انتخابات است. «ترکیب کابینه با معدل مورد انتظار فاصله دارد».«بیش از ۸۰ درصد قدرت کشور در اختیار ارکان دیگر قدرت است»

به گزارش اقتصادنیوز، جلیل رحیمی جهان آبادی، نماینده نماینده سنی مذهب مجلس شورای اسلامی  در شبکه اجتماعی اکس نوشت: « یک وزارتخانه به اهل سنت که با همه وجود شما و جنبش اصلاحات را یاری نمودند؛ نرسید. کجای این کابینه وفاق ملی است؟ ما مگر بخشی از ملت ایران نیستیم.» عبدالحمید اسماعیل‌زهی، امام جمعه اهل سنت زاهدان گفت: «وعده‌هایی که داده شده بود با این وزرا محقق نمی‌شوند» و ادامه داد که  « ۳۰۰ وزیر در دولت‌های مختلف آمده‌اند و رفته‌اند» سهم زنان فقط یک وزیر بوده و اهل سنت هم راهی به وزارت نداشته‌اند.

تنها برخورد آقای خاتمی در مقابل انتقادات به کابینه  پزشکیان این بود که او با “طرح نور” که در مورد حجاب است مخالف است. ولی فرمانده کل انتظامی کشور، رادان پس از ملاقاتی که با رییس جمهور داشته است گفت: «در صحبتی که با همدیگر داشتیم ایشان قانون را ملاک خودشان می‌دانند و بایستی مسیر را دنبال کنیم».  همانطور که قابل انتظار بود خاتمی چیزی در مورد خط اقتصادی کابینه پزشکیان نگفت.

مردم با تحریمهای متوالی انتخابات نمایشی رژیم ولایت فقیه نشان دادند که برای ایجاد تغییرات اساسی در زمینه اقتصادی و اجتماعی و باز کردن فضای سیاسی هیچ ابهامی در مورد جناح های مختلف داخل و اطراف جمهوری اسلامی ندارند. مردم پس از سالها اعتقاد به تغییرات تدریجی از داخل با تجربه فهمیدند که اگر حتا بعضی از اصلاح طلبان واقعا طرفدار تغییر باشند این تغییر در چارچوب حفظ نظام امکان ناپذیر است. نه بزرگ مردم، نه به – راه رشد سرمایه داری نولیبرالی، – تحقیر مردم، – سرکوب زنان، – قتل بهایی ها و سنی مذهبها، – استثمار از طبقه کارگری که حق تشکل در سندیکاهای مستقل ندارد است.

نقش  طبقات

– طبقه بورژوازی متشکل است از بورژوازی بوروکرات که غارت منابع کشور را پس از سرنگونی رژیم شاه در دست گرفت؛ بورژوازی تجاری که جانشین بورژوازی کمپرادور رژیم شاه شد و منافع هنگفتی از تجارت به دست آورد. در کنار این دو دسته بورژوازی، نظامیان، بانکداران، زمینداران، مسکن سازان هستند که منافع گروه های خود را به منافع جامعه ترجیح میدهند. بورژوازی نامشهود ملی زیر فشار شدید بورژوازی تجاری و بوروکرات در حال فروپاشی کامل است و همزمان از سیاستهای ضدکارگری رژیم سود میبرد.

البته ما معتقد هستیم که تا تثبیت نشدن کامل جهان چند قطبی بورژوازی ملی برای ادامه حیات خود دیر و یا زود به بورژوازی جهانی وصل میشود. 

در کل بورژوازی بوروکراتیک در فکر مصالحه با غرب به هر قیمتی است. ولی ازانجا که تمام حاکمیت را در دست خود ندارند باید طرحی برای تسلیم بچیند که مورد قبول دیگر جناحهای بورژوازی قرار گیرد. بخش انگلیسی- آمریکایی بورژوازی بوروکراتیک و بخش های  فوقانی متوسط در ایران نه تنها از تحریم ضدبشری و غیرقانونی، دزدی پول ایران، ترور دانشمندان هسته‌ای حمایت میکنند بلکه حتا به تحریک آمریکا و اسرائیل برای حمله احتمالی نظامی میپردازند .  این دسته با هماهنگی نزدیک با سلطنت طلبان طرفدار امپریالیسم به دنبال ایرانی سرمایه داری بدون آخوند و ریش و تسبیح هستند که با امپریالیسم و صهیونیسم در یک جبهه قرار دارد.

جناح نظامی با حمایت بورژوازی تجاری فکر میکند که با ساختن بمب اتمی میتواند از نظام در مقابل فشار خارجی حفاظت کند. این جناح برای کسب سلاح هسته ای منافع مردم ما را فدا کرده است، زیرا میداند که تمام پیامدهای تحریم غرب ضربه به مردم به خصوص طبقه های محروم و زحمتکش میزند. یکی از دلایل نگاه به شرق رژیم وزن سنگین بورژوازی تجاری و نظامیان در حاکمیت جمهوری اسلامی هست.  بورژوازی تجاری که به کسب سودهای بادآورده عادت کرده است نمیتواند تا وقت آشتی تمام و کمال رژیم با غرب از مبادلات میلیاردی صرف نظر کند.

نظامیان هم برای مشروعیت فعالیتهای خود به تکنولوژی نظامی شرق نیاز دارند. نظامیان حتا پس از آشتی احتمالی رژیم با غرب به خاطر عدم اعتماد غرب به آنها  هیچ وقت قادر به تحکیم قدرت با تکیه به کشورهای غربی نخواهند شد. در حالیکه برای بورژوازی تجاری معامله معامله است و تا موقعی که کسب سودهای نجومی ممکن است، معامله شرقی یا غربی ندارد، ولی حیات آینده نظامیان به ناف نگاه به شرق بسته است.

طبقه کارگر امروز ما قابل مقایسه با طبقه کارگر دوره شاه نیست. طبقه کارگر کنونی در ایران دارای یکی از بالاترین تحصیلات در بین کارگران کل خاورمیانه هست و  حداقل تحصیل کارگران  صنعتی دیپلم هست. لحن رفقای خارج از کشور طوری است که انگار آنها با کارگر سالهای بیست طرف هستند. جملات دستوری و عالمانه این رفقا در مورد ضرورت ایجاد سندیکا، تلفیق مبارزه سندیکایی با سیاسی و غیره به وضوح نشان میدهد که تا چه حد این رفقا از حقیقت جامعه کارگری فاصله دارند. بجرات میتوان گفت که هیچ کارگر صنعتی در ایران نیست که نفهمد خصوصی سازی همان اقتصاد نولیبرالیستی است.

بااینکه طبقه کارگر حق تشکیل سندیکای مستقل ندارد ولی به درجات مختلف موفق شده است که این ضعف را جبران کند. به خصوص تشکلات  معلمان و بازنشستگان توانستند که اعتراضات بزرگی را سازماندهی کنند و ارتباط آنرا با مبارزه علیه دیکتاتوری و نولیبرالیسم درک میکنند. نظام سرمایه داری اسلامی جمهوری اسلامی با سرکوب کارگران، با مخالفت با تشکل کارگران در  سندیکاها و با خصوصی سازی و اخراج گسترده کارگران، قدرت پایگاه طبقاتی چپ در جامعه را تضعیف کرده است.

اینکار عامدانه فروپاشی احتمالی جمهوری اسلامی را به نفع نیروهای راست طرفدار سرمایه داری و امپریالیسم تمام خواهد کرد. ضعف دیگر جنبش کارگری فراهم نبودن شرایط ذهنی انقلاب است که مربوط به عدم ارتباط چپ ها با پایگاه طبقاتی خود است.

نیروهای طرفدار بورژوازی با رسانه های مختلفی که از سوی امپریالیسم تامین مالی میشوند با پایگاه اجتماعی خود یعنی بورژوازی غرب گرا و لایه های فوقانی طبقه متوسط در داخل کشور در تماس هستند، ولی نیروهای چپ نه تنها اینگونه رسانه های پرسروصدا ندارند، بلکه به علت حساسیت شدید رژیم به حضور چپ در مراکز و محافل کارگری حتا برای تماس معمولی با کارگران با مشکلات عدیده ای روبرو هستند.

– خرده بورژوازی و لایه های مختلف متوسط که هر روز فقیرتر میشوند- این دسته شامل دانشجویان، پرستاران، کارمندان، زنان، خرده فروشان، و معلمان میشود. آنها بطور غریزی با طبقه کارگر منافع مشترکی دارند ولی در این حال آنها در آروزی همیشگی بالا رفتن از نردبان ترقی و فاصله گرفتن از فقرا هستند. این آرزو میتواند از سوی نیروهای راست به خصوص در برخورد با مسائلی مثل فلسطین و اسرائیل مورد سواستفاده قرار گیرد. آمارهای خود رژیم ولایت فقیه نشان میدهند که طبقه متوسط زیر فشار شدید اقتصادی هر روز کوچکتر میشود. برای همین اگر چپ به مشکلات آنها هم توجه خاصی کند پتانسیل همراهی آنها با طبقه کارگر با وجود تمام تلاش نیروهای راست زیاد است.

شرایط چپ  

بحران تمام وجود جمهوری اسلامی را فراگرفته است؛ فساد عمیق، حاکمیت غیرقانونی گروههای آنارشیست اسلامی، درگیری داخلی بین جناحها، نفوذ امنیتی غربی ها، عدم استقلال قوه قضایی تماما نشانگر این حقیقت است. تمام جناح های داخل و حتا خارج از حاکمیت طرفدار و مجری راه رشد سرمایه داری با ریاضت کشی و خصوصی سازی هستند.  

تمام شاخصهای شرایط عینی انقلاب مثل تنفر مردم از رژیم، بحرانهای اقتصادی، عدم مشروعیت، عدم توانایی مدیریت کشور و ریزش انسجام درونی برقرار است. تمام شاخصهای شرایط عینی مثل زوال تولید و نیروهای مولدۀ، کاهش درآمد عمومی طبقات پایینی و متوسط، بیکاری و تورم مزمن و پشت کردن مردم به نظام و عدم توانایی نظام در اداره کشور پایه های فروپاشی داخلی را فراهم میکند. شرایط عینی انقلاب برقرار است.  خوش شانسی رژیم در این است که مخالفین آن، چه اپوزیسیون راست و چه چپ قدرت بسیج و سازماندهی مردم را ندارند.  

بعضی از چپ ها از این حقیقت آشکار سواستفاده میکنند و خود را در کنار جمهوری اسلامی قرار میدهند. اینها یادشان میرود که فروپاشی رژیم از داخل حتمی است و اگر آنها با همکاری با دیگر نیروهای چپ به جنبش براندازی کمک نکنند این خطر است که فروپاشی به نفع نیروهای راست تمام شود.

شرایط ذهنی انقلاب با شرایط عینی انقلاب همراه نیست. قدرت چپ در پیوند با پایگاه طبقاتی طبیعی آن است. شعار سرنگونی بدون این پیوند ارگانیک و توانایی کشاندن پایگاه خود به میدان نبرد فقط در سطح شعار میماند و کسی آنرا جدی نمیگیرد. پیشگامان طبقه کارگر علاوه بر سازماندهی طبقه کارگر باید بتوانند که نظر نیروهای میانی را به برنامه های خود جلب کنند.

متاسفانه چپ خارج کشور هنوز به یک اجماع عمومی برای اتحاد نرسیده است. مشکل دیگر چپ این است که نتوانست مشعل مبارزه را به جوانان بسپارد. نگاهی سطحی به رهبران و مطرح شدگان این گروه ها نشان از کهولت جسم و ذهن این سازمان ها دارد. وجود بابک خسروی ۹۰ ساله، شالگونی، اشرف دهقانی ۸۰ ساله، بهزاد کریمی، رقیه دانشگری، فتاپور، نگهدار ۷۵ ساله و امیدوار، شمالی ۷۰ ساله و غیره در این سازمانها که هر کدام که از چهره های معروف و شناسنامه سازمان خود هستند  نشانگر این واقعیت است که تمام این احزاب در جوانگرایی شکست خوردند و یا بدتر از آن اصلا به دنبالش نرفتند. در مقابل آن، نیروهای راست در تشکیلات خود دائما جوانگرایی میکنند و به همین دلیل با جوانان راحت تر ارتباط برقرار میکنند.                 

رفقای چپ خارج کشور هنوز عمق فاجعه ای که عدم اتحاد چپ در داخل ایجاد کرده است را به خوبی درک نکرده اند. چپ تا حدی در جامعه ما در حال ضعیف شدن است که برای وزنه شدن به اتحاد میان تمام نیروهایی که دیکتاتوری ولایت فقیه و اقتصاد نولیبرالی را قبول ندارند احتیاج مبرم و ضروری دارد.




نوروز بزرگ‌ترین جشنِ خلقی و نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی توان‌گران

سخن روز شماره ۵
۲۸ اسفند ۱۴۰۲، ۱۸ مارس ۲۰۲۴

طبری می‌گوید که “نوروز بزرگ‌ترین جشنِ خلقی مردم ایران است.”

با آن‌که جشن‌های باستانی فراوانی به گرد فراموشی سپرده شده‌اند، ولی نوروز با همه زخم‌های ژرف بر تن زنده است و از یادگاه تاریخی مردم ما پاک نشده است. نیاکان ما پس از اسلام با ترس و دل‌هره نوروز را در دل‌ها نهان کرده بودند و پنهانی آن را جشن می‌گرفتند. آن‌ها با دلیری نوروز را با پول دادن به فرمان‌روایان عرب و پنهان‌کاری از ددمنشان مغول‌ها زنده نگه داشتند و به دودمان های پسین پیش‌کش کردند.

تاریک اندیشان رژیم ولی فقیه هم ریشه نوروز را در فرهنگ زمینی ما دست کم گرفته بودند و نمی‌دانستند که نوروز را نمی‌توان به این آسانی از یاد مردم زدود. با آمدن هر بهاری مردم با همه ی بازداشتگی‌ها سردمداران زورگو به یاد نوروز می‌افتادند و می‌افتند.

نوروز زمان آمادگی زمین، برای حس کردن  دست نوازش‌گر و آفریننده کشاورز نیز هست. با آن‌که با فرارسیدن نوروز زمان کشت و کار توان‌فرسا نیز فرا می‌رسید، مردم آن را گرامی می‌داشتند، چرا که کار سخت را فراهم کننده نان شب می دانستند. خاک بوی تازگی می‌گیرد که کشاورز را در رویا و آرزوی کشتی پربار سرمست می کند. کشاورزان به پاشيدن دانه‌های بهاری به روی زمین آماده مي پرداختند.

برای همین طبری می گوید که “کاشتِ نمونه‌وار گندم و برنج و جو و باقلا و کاجیله و ارزن و نخود و ماش در جشن نوروز و برخی رسوم دیگر نمودارِ خصلتِ کشاورزی جشن است“.

در  آغاز کشت و کار، زنان کشاورزان رنج‌بر در نوروز، به پيشانه گاوها که افزار کار بودند رنگ می‌انداختند و گردن‌بندی‌های رنگارنگ می‌بافتند  و به گردن  گاوهای پُرکار می‌آويختند و بدین‌گونه به پيشواز بهار و شکوفايی طبيعت می‌رفتند. مردم برای جشن و پای‌کوبی به دامن تپه‌های سرسبز و صحراها می‌رفتند و با طبیعت بهاری در آمیخته و با آن هم  آجین می‌شدند.

 زنان ایران باستان برای بزرگ‌داشت نوروز و پیشوازی از آمدن بهار آماده می شدند، خوراک می پختند، سبزه می‌کاشتند و خانه تکانی می‌کردند. زنان در آستانه‌ نوروز با شستن فرش‌ها و گردگیری و پاکیزگی خانه،  شادی و شور را در آستانه بهار به خانه می‌آورند. در گذشته‌های دور زنان نوروز را با جشن‌های ویژه خود گرامی می‌داشتند. تا پاسی از شب به آوازخوانی و داستان خوانی می‌پرداختند. و هوای آنشب شور ویژه‌ای داشت. در اين شب زنان دور ديگ گرد هم می‌آمدند (گویا این آیین هنوز در بخشی از افغانستان کنونی پایدار است) و تا نزديکی‌های سپیده دم شادی و پایکوبی می‌کردند و ترانه می‌خواندند.

افزون بر این، نوروز نمود با شکوهی از دیالکتیک زندگی و مردگی؛ از زایش زندگی پرجوش از تن خسته و روان افسرده کهنگی ی که میرنده است.

طبری می‌افز‌اید که نمی توان نوروز را “تنها جشن کشاورزی دانست”. “بهار در تفکر اسطوره ای نیاکانِ انسان، یادآورِ از نو زنده شدنِ مرده است. طبیعتِ بی جان در این ماه بار دیگر بر می جوشد. درختِ خشک برگ می کند. زمینِ سیاه سبز می شود بوتۀ بی جان گُل می دهد، برفِ گداز، نهرهای جوشان را به راه می اندازد و تابشِ خورشید، جانوران را از خوابِ زمستانی بر می انگیزد.”

بهار همراه نوروز می آید. بهار فصل خانه تکانی، نوسازی و بازسازی  است. جهان کهنه و پیر که به چشم مرده می‌نمود، دوباره در بهار جان می گیرد و جوان می‌شود. دیالکتیک طبعیت این است؛ مرده‌ها به زنده‌گان تازه‌ای دگرگون می‌شوند.

پس از برگ ریزان خزان، زمستان هم هم اکنون به دم پایانی خود نزدیک می شود. ماه‌ها چشم به راهی ما برای بهار جان بخش به پایان می‌رسد. خورشید از خواب زمستانی برمی خیزد و با توانایی می‌درخشد. شب دراز یلدایی به سر می اید و روشنی درازتر می شود . زمستان با همه‌ی سرسختی خود به ناگزیر جای خود را به بهار می‌دهد.

بهار آغازی نو است که انگیزه زنده بودن را نیرومند می‌کند. دشت و صحرا دوباره سبز، گُل‌ها شکوفا می شوند و مرغ‌های بهاری با آواز گوش نواز خود خواب‌زدگان را بیدار می‌کنند. دست افسون گر بهار هنرمندانه به آنی چادر سبز را روی زمین پهن می‌کند. بهار با زبردستی، به رنگ‌کاری تپه ها، جنگُل‌ها و کوه‌ها  می‌پردازد. گُل‌های رنگارنگ پیرامون، آواز خوش پرندگان نشانه‌های طبیعتی است که با دست و دل بازی برای ما خوراک و آب در سفره می‌چیند. بهار برف را آب می‌کند تا چهره‌های پنهان شده دوباره آشکار شوند. باران بهاری چشمه‌های زلال را به دشت‌های خفته روان می‌کند، زمین را از خواب سنگین زمستانی بیدار و زنده می‌کند تا زندگی به زمین می گردد.  گُل‌ها با خوش بویه (عطر)  خود هوا را پر می‌کنند. جوانه‌های ریز  و سبز روی شاخه‌های درخت سر بر می‌اورند. پروانه‌ها که از سردی زمستان به پرواز دور شمع‌های شب دل خوش بودند دوباره در باغ  و بیشه به دنبال معشوقه گُل می‌گردند. بلبلان آواز خوانان به سوی لاله زار پرواز می کنند و مگس مرغ از انگبین لاله های سرخ و سپید سر مست می‌شود.

گرمایی که بهار با خود می‌آورد، رخسار یخ زده را آب می‌کند و تن را از تن پوش های سنگین می‌رهاند و روان افسرده  را شاد می‌سازد. کارشناسان زیبایی شناسی می‌گویند که شوری که بهار در انسان برمی‌انگیزد، در نهاد انسان نهفته است.  خورشید درخشان، درازی روز، گرمایی تن، سبزی طبعیت، آواز پرندگان مایه‌ی شادی روان می‌شود. در روانی که شاد است، دانه امید کاشته می‌شود. انسان که زمستان را جاودانه می‌یافت، هنگامی که بوسه آفتاب به گونه را حس می‌کند و آسمان پاک و آبی را می‌بیند، باور به سرافرازی زندگی در او نیرومند می‌شود. بهار مرز میان رویا و واقعیت را در هم می‌شکند و به رویای آینده‌ای روشن بال‌های نیرومند پرواز می‌دهد. بهار فصل عاشقان هم هست. نیاکان ما آواز بُلبُل در باغ‌چه و پرواز پروانه به دور گُل را در پیوند ناگسستنی با دل‌دادگی می‌دیدند.   

نوروز اما همیشه نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی دارایان نیز بوده است. طبری در این باره سخن از “عامل پیوند فرهنگ با زندگی سیاسی جامعه (اشرافیت شاهنشاهی و نظام زمره ای)” می‌گوید.

زراندوزان با آزمندی شگفت‌انگیزی زور خود را با زر به نمایش می‌گذاشتند. آن‌ها در آستانه نوروز سامان (اسباب) خانه خود را نو می‌کردند. درون خانه‌ خانواده‌های دارا هنگام خانه تکانی با خون انگشتان و عرق تن زنان رنج‌بر آمیخته بود. میهمان نوازی اربابان و پذیرایی مهمانان با کار توان‌فرسای مردان رنج شدنی بود.

شوربختانه، نوروز هنوز هم نمایش‌گاه جای‌گاه طبقاتی است. ما در سفره‌های لایه‌های گوناگون بورژوازی “صد ناز و نعمت”  و در سفره‌های طبقه کارگر و لایه‌های پایینی “نان جو آلوده با خون” را  می‌بینیم.

دریغا! که نوروز تهی‌دستان و رنج‌بران در روند گذر از نظام فئودالی به سرمایه‌داری چندان دست‌خوش دگرگونی نشده‌است. سفره‌ی نوروزی آن‌ها هم‌چنان کم رنگ است، اگر چه آن‌ها رویاهای پُررنگی دارند.

شاملو می سراید:

نوروز
بی گندم ِ سبز و سفره می آید،
بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور

با این همه، نوروز نماد پیروزی اهورا بر اهریمن،  پیروزی نیکی بر بدی، و پیروزی بهار بر زمستان است. انسان در طبیعت دگرگون شده پیرامون، سراسر شور رستاخیز می شود و در می یابد که می‌توان بهار زندگی  را با سازندگی و رزمندگی برپا ساخت.

بگذارید انسان‌ها با الگوگیری از طبیعت، تن پوش نومیدی زمستان را به دور ریزند و با رویشی  نو، نیرومند پای در راه آزادی و برابری بگذارند، تا نوروز آینده نمایش‌گاه نیروی سازنده کارگران و رنج‌بران شود.

 نوروز امسال برای طبقه کارگر و دیگر رنج‌بران نوید آزادی و رهایی از سردی فرمان‌روایی سرمایه با کمک واپس‌گرایان دینی است.

این ذره ذره گرمی خاموش وار ما
یک روز بی گمان
سر می زند جایی و خورشید می شود (کسرایی)

نوروز به مردمان رنج و کار، به رزمندگان راه آزادی و برابری خجسته باد!




کُلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور

سخن روز شماره ۴
۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ۱۵ مارس ۲۰۲۴

بهار دیگری می‌آید، ولی دل‌های مادران هم چنان ابری، چشمان کودکان هنوز گریان، دست‌های پدران تهی است. بهار دیگری می‌آید، بدون نان، باغ بی آواز بلبل، آسمان بی ستاره. می‌آید، ولی چلچلان آزادی هنوز در بندند و پای به زنجیر، نای پرواز ندارند. بهار می‌آید، ولی صدای هجوم کرکسان شوم، آواز کم جان بلبلان باغچه را خفه کرده‌است.

کسرایی هم به دنبال بهار گمشته می گردد.

جستم به هر سپیده دمانش نیافتم
آخر به شکوه نعره برآوردم ای بهار
کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ ازوست

بهار می‌آید، باز هم امروز، ستم‌پیشگان آزادی را زیر پای زمستان قربانی می‌کنند. گروه کوچک خودکامی بر سرنوشت مردم کارکن چیره است. داروغگانی که جار تقدس آیه‌های آسمانی می‌کشند در خیابان‌ها فرمان می‌رانند. این گزمگان دزد، لگد می‌زنند به شکم کودک گرسنه، می‌دزدند کلیه تنگ‌دست، بهره می‌گیرند از تن زن بیوه  بی نوا، می‌ربایند رویای دختر جوان، ناسزا می‌دهند به باورهای کرد، عرب، بلوچ و ترکمن. موهای زنان دلاور ما زیر روسری چو گُل آفتاب‌گردان نور ندیده پژمرده می‌شوند. زندانیان سیاسی ما در چنگال دژخیمان خون‌آشام شکنجه می‌شوند.

دست‌اندرکاران زورمند همه‌ی فصل‌های میهن را زمستان کرده‌اند. این زمستان تنها برای ما ستم، بی‌کاری، مردم‌کُشی و گرسنگی و جنگ‌افروزی به ارمغان آورده است. این زمستان دراز، بهار دزدان و بهره‌کشان و دوزخ تنگ‌دستان و بهره‌دهندگان شده‌است. هنوز در این زمستان از کارگران برده وار بهره‌کشی می‌شود و بی‌کاران در جستجوی نان کلیه فروشی می‌کنند. هنوز در این زمستان  زنان و کودکان کارگر در کارخانه‌های آجرپزی دوازده تا شانزده ساعت روزانه کار می‌کنند. در این زمستان، مادر تهی‌دستی که چندین فرزند دارد، به ناگزیر کودکی را به بازار کار می‌فرستد. کودک که توان کار ندارد، ولی گرسنگی برادران و خواهران کوچک‌تر او را هر روز خسته‌تر از روز پیش به سر کار روان می‌کند. کودک خشت زن هنوز خورشید سر بر نیاورده به سر کار می‌رود و پس از خفتن خورشید، او هنوز به خانه بر نگشته‌است. در این زمستان تهی‌دستان و تنگ‌دستان از گرسنگی می‌میرند و دارایان  پرخور  برای مکش چربی  در کلینیک‌ها بستری می‌شوند. فروشگاه‌ها از خوردنی ها  انباشته است، ولی “تقدس مالکیت خصوصی” شکم‌های کودکان را گرسنه نگه می‌دارد.

پس از بیش از چهل سال ستم، دزدی و بهره‌کشی، آن چه که برای هم میهنان ما مانده‌است، بلوچ بدون نان، کرد بدون جان، عرب بدون زبان، کشاورز بدون دان، کودک بی‌خانمان، ول‌گرد بی‌آشیان، کارخانه‌های بسته، کارگران بی‌کار، بی‌کاران بی نهار، یوز پلنگ بدون غزال، پلنگ بدون جنگُل، دریای مازندران  بدون ماهی خاویار، دریاچه ارومیه بدون میگوی  آرتمیا و فلامینگو، تالاب انزلی بدون  نيلوفرهای زيبا، برگه‌های گُل لوتوس، اردک ماهی، کویر بدون بلدرچین است.

چه سروهای جوانی که به پای بهار نهادیم و باز هم دریغ از آمدنش؟ زمستان آن چنان در خانه‌ها لانه کرده‌است که کسی را توان در بروی بهار گشادن نیست؟ زمستان چنان زنجیری به پاهای بهار زندانی شده در زیرزمین تاریک و نمناک بسته است که بهار را نای جنبش نیست. سال‌هاست که ما برای مهمانی بهار آماده ایم، سماور هم چنان جوشان است.

با این همه باید امیدوار بود.

برای این که نمی‌توان باور داشت که ۱۴ میلیارد سال تکامل ماده و آفرینش شعور انسانی برای زراندوزی آزمندان بوده‌است. نمی‌توان باور داشت  که مشعل آزادی برای همیشه خاموش شده‌است. نمی توان باور داشت که سپیده دم رهایی از یوغ سرمایه هرگز فرا نخواهد رسید. باور کنیم که گُل دیگر نمی‌شکفد؟ باور کنیم دشت بدون پروانه را؟ یزد بدون یوز پلنگ را؟ باور کنیم مرگ “اشخاص” را به خاطر “اشیا”؟ باور کنیم که نظام بهره‌کشی جاودان و به‌روزی انسان دست نیافتنی و آفریده اندیشه دیوانگان شب‌گرد است؟

نیاکان ما براين باور بوده اند که سالی که نکوست از بهارش پیداست. “نه” بزرگ مردم نوید دهنده دگرگونی‌های بزرگی است.

مردم ما به زمستان ولایی “نه” گفته‌اند و چشمه امید در جامعه را جوشان کرده‌اند. مردم چراغ امیدی راه برافکنده‌اند که روشنایی و گرمابخش ره نوردان  شب است . امید امسال امیدی کور نیست، امیدی است که ریشه در “نه” بزرگ مردم به بورژوازی انگُلی دارد. دانه‌ی امیدی که این “نه” در دل های شخم زده کاشته است می‌روید. “نه” توده ها ستاره‌ی درخشانی در آسمان تاریک رزم آویزان کرده است. “نه”  نوید آینده روشنی را می‌دهد که ستم بهره‌کشی در ان جایی ندارد.

شهباز درنده رژیم همه‌ی توان خود را به کار خواهد برد تا چنگال به گُلوی بلبل امید بیاندازد. این “نه” لنگر دریادلان نشسته در کشتی میان خیزاب نومیدی شده‌است. مردم ما با “نه” بزرگ خود نشان داده‌اند که زمستان فرمانروا بر جامعه‌ی ما با همه درازی‌اش جاودان نیست، بهار بی گمان می اید. بهار دیر کرده‌است، ولی این “نه” آن چنان سیلی به گوش پاسداران شب زمستانی زده‌است که آن ها هم اکنون گیج شده‌اند؛ پنجره‌ای برای آمدن بهار گشوده شده‌است. امید است که با نیروی بازوان توده‌های رنج و کار، با بال پرواز رویای جوانان آزادی خواه، با آرزوی نان گرسنگان، با شور برابر بودن خلق های مان، بهار انسانی، ساخته شود.

برماست تا این خیزاب ستم ورزی و عدالت‌خواهی را خروشان نگه‌ داریم تا کرانه‌های زمستان را ویران کند. شورش‌ها و خیزش‌های پی در پی سال های گذشته، هم راه با این “نه” دیکتاتورشکن نشان می‌دهد که توده‌ها از زمستان جاودانی که خودکامگان پرگزند برایشان ساخته‌اند دیگر خسته شده‌اند و پا به میدان نبرد طبقاتی گذاشته اند تا بهاری جاودان برپا کنند. با سازمان‌دهی آتش‌فشان خشم توده ها می‌توان کاخ ستم را به آتش کشید. بهاری که انسان‌ها می‌سازند، بهاری است جاودان، نه مانند بهار زمین که با بند بودن به زنجیر کشش خورشید گذرا است. بهار انسانی را نه خزانی است  و نه زمستانی. فصل‌ها سراسر بهار است.

گرچه سفره تنگ‌دستان از نان تهی، جام مستان از می تهی، بهار امسال شمعی را روشن کرده‌است که در پایان دهلیز دراز و تاریک می‌درخشد. “نه” بزرگ مردم، نوروزی بالنده، روینده و زاینده به ارمغان می‌آورد. مردم می‌دانند که باید “گُل برافشانیم و می در ساغر اندازیم، فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.”دست‌گاه فرمان‌روایی جمهوری اسلامی آن چنان از درون پوسیده‌است که نمی‌توان آن حتا با آب زمزم نجات داد. کبوترهای سرمست دوباره  تخم می‌گذارند؛ چشمه‌ها نور یخ دل را آب می‌کند؛ غنچه‌های نیمه باز باغچه به بهار باور می‌آورند؛ جام شراب لبریز می‌شود؛ گرمای آفتاب به زمینیان جان می‌دهد. بهاری که با “نه” آغاز شده به دل سرد زمستان تیری رها کرده‌است و که دل شب‌پرستان را از تپش وا می‌دارد.

آری! تا زمانی که فرزندان آزادی در برابر بهره‌کشی و ستم ایستاده‌اند، امید است.  تا زمانی که اندکی از ما در میان توفان سهمگین، زیر رگبار گُلوله ستم‌گران از کنار کلبه‌های ستم‌دیدگان بی تفاوت نمی‌گذریم و صدای رنجورشان را نشنیده نمی‌گیریم، امید زنده است. تا زمانی که چند تایی از ما برای شرکت در جشن و سرور به پای‌بوسی زورگویان شکم فربه  به کاخ‌های ظلم نمی‌رود. و تا زمانی که بخش کوچکی از ما هم‌راه تهی‌دستان کوخه‌نشین برای نان شب نبرد می‌کند، امید  زنده‌است.

باید در برابر صدای ناخراش شیپور یورش پاسبانان “سرمایه”، ما سمفونی دل‌نشین ایستادگی و شورش گردان “کار” را سازمان‌دهی کنیم.  هم‌نوازی را جانشین تک‌نوازی کنیم و تاری هم‌نواخت و هم‌اهنگ بنوازیم و متحد و متشکل شویم. بدون تردید آرزوها و هدف‌های مان به بار خواهد رسید.

تا زمانی که ارمغان دل‌انگیز بهاری، آزادی و برابری در میهن ما جاودان نشود، نمی توان چشم به روی رنج کوخ‌نشینان و شکنجه پای به زنجیربستگان بست. تا برابری جانشین زرگری، تا برادری جانشین دشمنی، تا مهر مادر جانشین بوی پول، تا عشق جانشین کینه کور نشود، نمی توان آرام گرفت.

گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین‌های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه‌های سنگ
از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد (کسرایی)




راه رهایی راستین زن، از راه رهایی مرد جدا نیست!

سخن روز شماره ۳
۱۶ اسفند ۱۴۰۲، ۶ مارس ۲۰۲۴

“پیش رفت اجتماعی را می توان با جای گاه اجتماعی زن بازشناخت .” (مارکس)

بی ریب هشت مارس در میهن ما رنگ و بوی خود را دارد. زن در میهن ما افزون بر رنجی که همانند دیگر زن های کشورهای پیش رفته سرمایه داری می کشد، درد دیگری را نیز در دل دارد؛ واپس گرایان و گزمگان شب او را نیمه می خوانند. نیمی از مردم میهن ما که چرخ خانواده و جامعه را با توانایی می گردانند، زیر پندارهای بیمارگونه بازمانده از دوران برده داریِ – فیودالی رنج می برند.

زنان دلیر و آگاه ما علیه زن ستیزی رژیم ستم‌پیشه ولایت فقیه برخاستند. زنان آزادی خواه و  سرفراز با ایستادگی پرخروش خود هر روز دستگاه زن ستیز را وادار به پس نشینی می کنند. نبرد زنان جوان ما در سرزمینی که زیر چکمه واپس گرایان خون می ریزد برجسته است. در جنبش زنان نیرویی خفته است که اگر با پهنه های دیگر خیزش اجتماعی پیوند یابد همچون پیکانی از کمان رها شده دل چرکین رژیم را نشانه می گیرد.

زنان ما خواهان آزادی پوشش و حقوق مدنی برابر با مردان هستند. نبرد برای برابری حقوق زنان با مردان در ایران، نبرد انقلابی علیه دیکتاتوری واپس گرا نیز است. بی ریب باید برای حقوق مدنی زن رزمید و هم زمان دانست که این پایان کار نیست.

مگر پدر، برادر، هم سر و پسر زن در میهن ما آزاد است که زن با رسیدن به آن ها به آزادی رسد؟ آزادی راستین زن هنگامی فرا خواهد رسيد که جامعه از شرايط بردگی روزمزدی فرا رويد و انسان با رهایی از بهره کشی به انسانی با نهاد انسانی دگرگون شود. آزادی راستین زنان با نبرد برای گذار انقلابی از سرمایه داری و بهره کشی انسان از انسان پیوند ناگسستنی دارد.

*****

به مناسبت ۸ ام مارس “توده ای ها” یک شعر و یک مقاله از احسان طبری در باره نقش زن در تاریخ را تقدیم خوانندگان می کند.

*****

قـو خورشيـد را انتظـار مـى كشـد

از شعرهای زندان احسان طبری
منبع: از کتاب “حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان طبری”؛ نوشته زنده یاد فرهاد عاصمی

- بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن -

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك ‏هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ‏ات را، زيبائى شاعرانه ‏ات را.
سقف خانه‏ هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه ‏هاى آرزويت گل گرفتند،
و آسمانِ خانه‏ ات هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.
***
دنيايت را باغچه‏ اى نهادند، در حياط خلوت خانه‏ ات،
كه با پرچين غمينِ تنهايى … محصور شده بود،
قلبِ خونينت را كاشتى،
و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج‏ ها را، و قصه ‏هاى بى پايانِ حقارت ‏ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.
***
آسمان بر تو حكم راند،
به كثرت باران ‏هايش،
و ترا نيمه خواند.
زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.
حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.
همسرانت بر تو حكم راندند
و تو، مرهم دردهايشان بودى.
عاشقانت بر تو حكم راندند
آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،
فرزندانت بر تو حكم راندند
هم آنانى كه ديروز از پستان‏ هايت شيره حيات مى مكيدند.
و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.
ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.
تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.
ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه ‏ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى كردى.
***
اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.
اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.
اگر بال‏ هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد.

يك روز، چون امروز، خورشيد به خانه ‏مان آمد، همانگونه كه بر تو تابيد، بر من تابيد و بر غنچه تابيد.
تو شكفتى، من شكفتم، و گل ‏هاى باغچه شكفت،
و پرنده ‏اى كوچك، اما خوش آواز، بر پرچين غمين حياط خانه‏ مان نشست،
و در جشن افتتاح عطر باغچه ‏مان، شادمانانه خواند،
و تو خواندى و من خواندم و آنگاه هم ‏صدا شديم، و يك صدا خوانديم.

*****

احسان طبری: چهره زن در فرهنگ و تاریخ ایران

منبع:  مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران ۱۸ اسفند ۱۳۵۸

از قدیمی ترین ایام که در آن اسطوره ای تاریخ ما است آغاز کنیم. در آن هنگام که گاتاها ویشت ها و دیگر بخش های اوستا کتاب مقدس زرتشت نوشته شد، ما به نام زنان نامور متعددی برخورد میکنیم. در اساطیر زرتشتی بعضی از ایزدان زن هستند، مانند آناهیتا یا ناهید که الهه ی زیبای نمو و فراوانی بود و چیستا که رب النوع دانش است و تقریبا همسنگ است با مینروا الهه خرد در یونان و همتای او آتنا الهه خرد در اساطیر قدیم روم و احتمالا رتا خدای دارایی نیز الهه ایست زن. در اوستا و دیگر کتب مذهبی زرتشتی که به زبان پهلوی نوشته شده نام زنان بسیاری به میان می آید، مانند دغدو که نام مادر زرتشت است، هوی همسر زرتشت، پورو چیستا دختر کوچک و محبوب زرتشت، مشیآنه نخستین زن آفریده اهورا مزدا، مانند حوا در اساطیر سامی و شهرناز و ار نواز که دختران جمشید بودند و جهیکا دخت اهریمن و زن نابکار در قبال ناییریکا که مظهر زن نیکوکار است و غیره.

از این اساطیر دینی که بگذریم در حماسه ملی ما نیز چهره زن فراوان است. در داستان های حماسی منظوم و منثور به چهره زن گاه به مثابه مظهر عشق، گاه به مثابه مظهر دلاوری، گاه به مثابه مظهر مکر و دغل برخورد میکنیم. در حماسه عظیم منظومه فردوسی چهره زن جای برجسته ای دارد مانند فرانک، رودابه، جچریره، سودابه، تهمینه، گرد آفرید، بانو گشسپ، فرنگیس، منیژه و غیره.

در دوران اشکانیان و ساسانیان داستان های منظوم و منثور دیگری درباره عشق نگاشته شده است که در آن چهره زن دارای نقش مرکزی است، مانند داستان های خسرو شیرین، ویس و رامین، زال و رودابه و نیز درقه و گل شاه، هما و همایون، رابعه و بکتاش و غیره که پس از اسلام تنظیم شده است. در تاریخ سیاسی ایران برخی از زنان نقش مهمی بازی کردند، مانند آمی تیستی یا هما‌ زن کوروش هخامنشی، آتسا دختر کوروش، رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم و زن اسکندر.

پورشات همسر داریوش سوم، آذرمیدخت و توراندخت، ملکه های ایران در اواخر ساسانیان، تا بیاییم به پس از اسلام حره ختلی عمه سلطان محمود و چهار ترکان خاتون که این واژه به ترکیه جغتایی به معنای شهبانو است، مانند ترکان خاتون، همسر ملک شاه سلجوقی و ترکان خاتون، همسر سلطان سنجر و ترکان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزم شاه و ترکان خاتون همسر اتابک سعد بن زنگی ودیرتر در دوران صفوی پری خان خانم دختر شاه اسماعیل صفوی و باز هم دیرتر در دوران قاجار مهدعلیا مادر ناصرالدین شاه و غیره.

ذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که نام برخی از زنان اشرافیت ساسانی با تاریخ اسلام و به ویژه تشیع پیوند خورده. از جمله نام شهربانو، دختر یزدگرد ساسانی که همسر حسین ابن علی، شهید کربلا و مادر امام چهارم زین العابدین است و نامه کیهان بانو که مادرامام جعفر صادق است.

اینها زنان قشرهای فوقانی جامعه ایرانی هستند که نامی شدند ولی از میان مردم و عامه نیز، علی رغم محیط نامساعد زنان بسیاری برخاستند.

در تاریخ شعر ایران میتوان از شعرای نامداری مانند رابعه بنت کعب قزداری، شاعر پارسی گوی عرب نژاد، مهستی گنجوی، پروین اعتصامی نام برد. در تاریخ خوشنویسان ایران به نام مریم بانو نائینی، نسخ نویس معروف زمان فتحعلی شاه برخورد میکنیم. در افسانه های عامیانه و خلقی چهره زنان بسیار با خصائل متاوت وارد شده، مانند نمکی، کلثوم ننه، هفت لنگه گیس، مادر فولادزره، ملکه فرخ لقا، وغیره و یا در دو داستان کهن و خلقی ما (یعنی سمعک عیار و داراب نامه) چهره های زنان متعددی وارد میشود که از آنها میتوان به ویژهنام های روز افزون (سمعک عیار) و جهان افروز (داراب نامه) را یادآوری کرد که دلاوری روز افزون و جهان افروز مانند گردآفرید و گردید(خواهر بهرام چوبین) و آذر همایون (راهبه آتشکده اصفهان که در مقابل اسکندر مقاومت کرد،) مایه آفرین و شگفت انگیز است.

با این حال شخصیت واقعی زنان ایرانی علیرغم موانع اجتماعی و خرافات و رسوم ما تجلی یافته و اثرات خویش را جابجا در تاریخ کشور ما به جای گذاشته است. ما به همه نیاکان زن خود که این همه رنج را تحمل کردند و آن همه فضیلت را پدید آورده اند درود میفرستیم. همانطور که در یک پژوهش تاریخی خانم شیرین بیانی در مورد تحولی که در سرنوشت زن پس از هجوم مغول ایجاد شده، به درستی تشریح گردیده. در این دوران تا حدی نقش خاتونآن مغول با مردان در خور مقایسه است، زیرا در نزد مغول آن سر کوفتگی زنان در جامعه ما سنت نداشت. لااقل به آن شدت موجود نبود، حتی در قبایل عرب هم به اندازه ایران نبوده و احتمالا ایرانیان در مسئله حجاب و تعدد زوجات دخالت داشته اند، زیرا چنانکه گفتیم حجاب و تعدد زوجات خاص اشرافیت ایران بود و قضاوت هایی که در شاهنامه و یا ویس ورامین شده نشان میدهد که تحقیر شخصیت زن متاسفانه یک سنت اشرافی ایرانی است. آری زن در سراسر تاریخ ایران، به ویژه زنان زحمتکش شهر و ده علی رغم حقوق بدیهی انسانی خود، با خشونت سرکوب شدند و در محیط حرم و اندرون این سر کوفتگی و بی حقی بدون مغز، اثرات منفی خود را در روحیات زنان باقی گذاشته است و زنان ما رنج آن را تا امروز متحمل میشوند.

از زمان مشروطیت زن ایرانی به تدریج وارد عصر رهایی جنسی و اجتماعی خود میشود. آزادیخواهان و متجددان  زن و مرد در این زمینه سخن بسیار گفته و تلاش فراوانی کردند. همین سخن ها و تلاش ها همراه با فشار زمان بعدها سلسله پهلوی را که عمده ی نقشش ترمزتاریخ از راه برخی عقب نشینی های ظاهری بود، به اتخاذ تدابیری غالبا صوری در مورد زن ایرانی که در درجه اول شامل زن طبقات ممتاز میشد، مجبور ساخته بود. البته آنها می کوشیدند خود را منجی زن ایرانی نشان دهند و اشرف پهلوی با همه خصایص نا برازنده خود در این زمینه ادعا ها داشت. و حال آنکه زنان سلسله پهلوی مانند تاج ملوک، مادر شاه مخلوع و اشرف و فرح و فاطمه و یک جوخه ی دیگری از این قبیل، بیشتر دنبالگر سنن پری خانم ها و مهدعلیا ها بودند، و نه نمودار یک زن رشد یافته امروزی.

جامعه سرمایه داری زن را به مثابه برده خانگی، عروسک، افزار تفریح، و زنان زحمتکش را به عنوان نیروی کار ارزان تر می پذیرد، ولی برخلاف دعاوی جریانات به اصطلاح زن گرایانه (فیمنیست) بورژوازی در آمریکا و اروپا، مسئله بر سر روابط زن و مرد و یا مردانه بودن تاریخ و ضرورت شکاندن حکومت مردان در جهان نیست. خود مردسالاری نتیجه وجود بهره کشی و ستم طبقاتی از تبدیل مسئله زن درجامعه به موضوع تضاد زن و مرد سفسطه  گمراه کننده ایست. در جامعه طبقاتی مردان زحمتکش از زنان زحمتکش سرنوشت بهتری ندارند و ستم مرد خود محصول وجود ستم طبقاتی است که مرد نیز قربانی آن است.

سخن بر سر رهایی اجتماعی انسان و در عین حال رهایی صنفی زن است. این دو جهت را اصلا نمیتوان و نباید تفکیک کرد. تقدم البته با رهایی اجتماعی است که چون تحقق یابد بنا گزیر رهایی صنفی زن را نیز با خود دارد «چون که صد آید، نود هم پیش ماست. »زنان ما همانطور که از اقدامات دوران پهلوی (که ایجاد یک نمایی دروغین شرکت زنان در مجلس یا کابینه میخواست مسئله بی حقی خانوادگی، فردی و اجتماعی و صنفی زن را حل شده جلوه دهد) برحذر و متنفر بودند، باید از قبول نظریات زن گرایی دروغ  و مضر بورژوازی غرب که به جای آنکه دشمن اصلی (امپریالیسم و طبقات ممتاز جامعه) را معرفی کند، مرد را به عنوان دشمن اصلی زن معرفی میکند، احتراز ورزند و مبارزه در جای اصلی در صحنه جامعه انجام دهند.

برای زنان ما که حتی در تیرگی های قرون با نام های پرتو افکنی درخشیده اند، نبرد در دو جبهه، جبهه اجتماعی و جبهه صنفی هر دو در پیوند نزدیک با هم ضرور است. در این ذره ای تردید نیست که زن ایرانی با فروریختن تمام باری که گذشته ای طولانی بر دوش جسم و جانش نهاده است، به یکی از دو ستون اصلی جامعه در همه گستره ها بدل خواهد شد و به انواع اسارت ها، صنفی، طبقاتی، ملی وغیره خاتمه خواهد داد. برای این کار مبارزه و زمان لازم است. سیر عمومی تاریخ عصر ما به سود ماست. هیچ نیرویی قادر نیست از رهایی کامل زن ایرانی مانند زنهای خلق های دیگر و تبدیل شدن آنها به اعضای تام الحقوق جامعه و سازندگان تمام عیار تاریخ جلوگیری کند.




پاسخ به برخی پرسش ها در باره ی درگیری میان امریکا و جمهوری اسلامی

سخن روز شماره ۲
۱۸ بهمن ۱۴۰۲، ۷ فوریه ۲۰۲۴

۱- مبنای طبقاتی “سیاست‌خارجی ماجراجویانه جمهوری اسلامی” چیست؟
۲- مبنای طبقاتی سیاست‌های دشمنانه امپریالیستهای غرب با ایران چیست؟
۳- آیا استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای به اصطلاح نیابتی با نیت دفاع از تمامیت ارضی ایران کاریست درست یا مردود؟
۴- آیا مداخله جمهوری اسلامی در درگیری‌های سوریه کاریست درست یا مردود؟

در این شکی نیست که امپریالیسم آمریکا پرخاش ترین، دست یازنده ترین، تنش آفرین ترین و جنگ خواه ترین کشورجهان است. نزدیک به ۱۴ هزار کیلومتر دور از مرزهای خود در خلیج فارس نیروهای جنگی دربرگیرنده ناوگان جنگی با کلاهک های اتمی دارد.

امپریالیسم آمریکا خود را سرور همه جهان می داند و در همه ی جای دنیا حضور نظامی دارد و با جنگ افروزی کشورهای گوناگون را درگیر جنگ ناخواسته می کند. امپریالیسم، در این میان به ویژه با جمهوری خلق چین در جنگ است و در دریای چین جنوبی ناوگان های جنگی دارد و آشکارا بر خلاف سیاست پذیرفته شده نهادهای قانون گذاری خود در باره ی یک چین واحد، از تایوان پشتیبانی می کند. امپریالیسم امریکا هم چنین در نزدیکی کوبا، کره، ژاپن، استرالیا پایگاه نظامی و یا ناوگان جنگی دارد.

ولی هیچ یک از کشورهایی که ما می شناسیم که هدف جنگ افروزی امپریالیسم آمریکا هستند، مانند کوبا، چین، ونزوئلا و حتا جمهوری دموکراتیک کره، هیچ کدام ازاین کشورها در پاسخ به جنگ افروزی های امپریالیسم امریکا، جنگ نیابتی برپا نکرده اند. امریکا ناوگان های سنگین جنگی در دریای جنوبی چین دارد، و ما می دانیم که گروه های چریکی بسیاری در آن پیرامون هوادار چین هستند و می توانند یک موشک به سوی کشتی های جنگنده امریکا پرتاب کنند، ولی چین از این کار پرهیز می کند. و با اینکه در نپال، در فیلیپین و در برمه گروه های هوادار چین هستند و چین به آسانی می توانند این کار را انجام بدهد، ولی خردمندانه این کار نمی کند.

راه درست نبرد ضدامپریالیستی، شاخ به شاخ شدن جنگی با امریکا نیست. این همین چیزی است که آمریکا می خواهد و همه می دانند که امریکا با همه ی آسیب های احتمالی، صددرصد در چنین جنگی برنده خواهد شد. امپریالیسم امریکا فن اوری بسیار پیشرفته ای دارد که می تواند یک هواپیمای جنگی از مکزیک-سیتی بفرستد و پایگاه های حوتی ها را در یمن بمباران کند و برگردد. صنعت جنگی امپریالیسم امریکا خیلی پیشرفته تر از آن است که حتا چین و روسیه با همکاری هم، توان پیروزی در یک جنگ، بدون کاربرد بمب اتمی را ندارند. البته هر کشوری حق دارد و باید در برابر تجاوز مستقیم و یا غیرمستقیم امپریالیسم به مرزهای خود از تمامیت ارضی خود در برابر هر دشمن نیرومندی دفاع کند.

هم اکنون بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی هر کشوری، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک با راه رشد غیرسرمایه داری  است که این کار هم اکنون با روند چند قطبی شدن جهان، شدنی است. بهترین دفاع از تمامیت ارضی یک کشور برپایی عدالت اجتماعی، تضمین حقوق های دموکراتیک و آزادی های دموکراتیک مردم هست. کوبای سوسیالیستی که بسیار تنگ دست تر از کشور ما هست، با اقتصاد ملی و عدالت اجتماعی توانست آن چنان نیرومند شوند که تحریک های همیشگی بیش از ۶۰ سال امپریالیسم نتوانست کار را به جایی دل خواه بکشاند. راه رشد غیرسرمایه داری، برپایی عدالت اجتماعی، ارجمندی آزادی ها و حقوق دموکراتیک مردم، بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی کشورها در زمان کنونی ماست.

نیروهای راست آمریکا از دید تاریخی با اسرائیل پیوند ایدئولوژیک ویژه ای دارند و افزون بر آن لابی بورژوازی صهیونیسم درآمریکا آن چنان نیرومند است که هیج سیاست مداری بدون پشتیبانی آن ها و یا دست کم پذیرش آن ها نمی تواند در دستگاه سیاسی آمریکا راه یابد. افزون بر این، از همان آغاز بورژوازی صهیونیسم پایگاه امپریالیسم در خاورمیانه پر تب و تاب بوده است. از همان روز نخست بورژوازی صهیونیسم، نقش ژاندارمی برای امپریالیسم را در خاورمیانه پذیرفت. خاورمیانه برای آمریکا ناآرام، تنش آمیز، سرکش بوده و هست و امریکا هیچ گاه به آن اعتماد نداشته است. انقلاب های گوناگونی در آنجا شده که منافع امپریالیسم را زیر خطر برد.  بخش پیش رو حزب بعث در عراق در آغاز به منافع امپریالیسم ضربه جدی زد. قذافی می خواست ارز آفریقایی برای دادوستد میان کشورهای آفریقایی پدید آورد. جمال عبدالناصر کوشش کرد که اسرائیل را سرجای خودش بشناند. الجزایر توانست در برابر امپریالیسم فرانسه به پیروزی برسد. همه ی این روی دادها امپریالیسم آمریکا را به ناگزیر، برای پشتیبانی از پیش آهنگی خود، هژمونی خود، واداشت که بورژوازی صهیونیستی را در آن جا به به ژاندارمی بگمارد.

آمریکا فرای چالش اسرائیل، هیچ دشمنی با جمهوری اسلامی ندارد. نه با روبنای دینی آن و نه با زیربنای سرمایه داری آن دشمنی دارد. امریکا همین روبنای دینی را در عربستان سعودی، مصر، بحرین ووو به آسانی می پذیرد و با آن ها به آسانی  کنار می آید و برایش هیچ چالشی نیست و زیربنای سرمایه داری آن ها، به ویژه اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی، همان چیزی است که آمریکا می خواهد. آمریکا حتی آماده است که جمهوری اسلامی به گنده گویی های خود بسنده کند و مانند آقای اردوغان باشد و دست به درگیری های نیابتی و عملی علیه اسرائیل نزند. اگر این چنین شود، امریکا جمهوری اسلامی را با آغوش باز می پذیرد و حتا پیمان صلح پایدار بسته می شود.

پیش از یورش ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم علیه خلق فلسطین، همه روی دادها نشانگر این بود که امپریالیسم امریکا دل بستگی چندانی به حضورنظامی جنگی سنگین در خاورمیانه ندارد. امپریالیسم امریکا می خواست که نیروهای هر چه بیش تری را برای رویارویی با جمهوری خلق چین به دریای چین جنوبی بفرستد، تا بتواند روند پیش رفت اقتصادی چین را کند. این را هم نباید از یاد برد که آمریکا مانند گذشته نیاز به نفت خاورمیانه ندارد، زیرا خود در این زمینه به خودکفایی رسیده است. آمریکا هم اکنون از ترس جنبش بزرگ ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی در خاورمیانه خواستار حضور نظامی سنگین در خلیج فارس است.

آمریکا خواهان سرسپردگی رژیم هایی مانند ایران است. جنگ اوکرایین نشان داده است که امپریالیسم امریکا خواهان سرسپردگی دربست کشورهای اروپایی هم هست. تا جمهوری اسلامی با سرسپردگی صددرصد خود، از دشمنی با اسرائیل دست بر ندارد، هم چنان زیر ذره بین امریکا خواهد بود.

این یک حقیقت است، ولی همه کارشناسان آمریکایی، چینی و روسی می گویند که هم اکنون تمامیت ارضی ایران از سوی آمریکا زیر خطر نیست. بایدن به هیچ وجه نمی خواهد پیش از انتخابات، خود را در یک جنگ پیچیده و غیرقابل پیش بینی درگیر کند. دموکرات ها نمی خواهند که تن های بی جان سربازان آمریکایی در رسانه ها نشان داده شوند، حتا اگر شمارشان کم باشد. یادمان باشد که امپریالیسم امریکا حق خود می داند که صدها هزار تن را در خاورمیانه به بهانه جنگ با تروریسم بکشد، ولی خود توان و خواست از دست دادن حتا یک سرباز را ندارد.

دستگاه سیاسی آمریکا خیلی زود پس از یورش حماس به اسرائیل گفت که هیچ نشانی از جای پای جمهوری اسلامی در این یورش، در هیچ کجا دیده نمی شود. با این که هواداران امپریالیسم، مانند آقای رضا پهلوی و خانم مسیح علی نژاد که در مردم و میهن فروشی سرشناس هستند، از امریکا خواستند که ایران را به بهانه این که ریشه همه ی “تروریسم” در جمهوری اسلامی ایران است، بمباران کند، ولی آمریکا پیوسته با خون سردی گفته است که نشانی در باره ی درستی این سخن در دست ندارد. یادمان باشد که فن آوری امنیتی امپریالیسم امریکا پیش رفته ترین در جهان است، و آن ها با ماهواره ها و دستگاه های شنود گفت و گوهای سران جمهوری اسلامی با دیگران در خاورمیانه را زیر بازرسی خود دارند.

یادمان باشد که پیش از تنش کنونی، حتا پس از یورش ارتش فاشیستی اسراییل به فلسطین، گفت و گو میان جمهوری اسلامی و غرب در باره ی برجام دوباره آغاز شده بود. گفت و گوی غیرمستقیم میان امریکا و جمهوری اسلامی هم با کوشش قطر در روند برنامه ریزی بود. امریکا برای خویشتن داری جمهوری اسلامی در جنگ غزه، حتا برخی از پول ها را در عراق آزاد کرد.

درباره سوریه کمک نظامی جمهوری اسلامی به سوریه را نمی توان با دست یازی و پرخاش گری آمریکا در سوریه با هم سنجید. بر پایه قانون های بین المللی آقای اسد رئیس جمهور برگزیده یک کشور مستقل، عضو سازمان ملل متحد بوده و دولت او از جمهوری اسلامی کمک خواست. در این کار هیچ قانون بین المللی زیر پا گذاشته نشده است. هر کشوری مستقلی می تواند از کشورهای دیگر درخواست کمک سیاسی، اقتصادی و نظامی بکنند. همین کار را آمریکا در سراسر جهان انجام می دهد، به کشورهای دوست، در آسیا، آمریکای لاتین و به ویژه اروپا کمک نظامی می کند.

رنج بران سوریه از اسد برای پیاده کردن برنامه های نئولیبرالیستی بی زار بودند و دست به شورش قانونی و بر حق زدند. ولی امپریالیسم با همکاری واپس گرایان خاورمیانه مانند عربستان، قطر، ترکیه ووو تلاش کرد که رییس جمهور برگزیده را سرنگون کند و یک پارچگی کشور را از میان بر دارد.  همه ی نیروهایی که در برابر این نقش امپریالیسم به شیوه های گوناگون ایستادگی کردند، در این روی داد مشخص نقش مثبتی بازی کردند.

(یادمان باشد که ما در این جا در باره ی کارکرد نیروهای جنگی جمهوری اسلامی در سوریه داوری نمی کنیم. به گفته آقای احمدی نژاد، رییس جمهور پیشین، این نیروها در سرکوب مردم هم شرکت داشتند. کیهان نوشت که احمدی نژاد از آقا پرسید که چرا ما به یک دیکتاتور که مردم خود را می کشد کمک می کنیم. آقا در پاسخ گفت آیا کسی برای دفاع از منافع ملی به دیکتاتور بودن یک رییس جمهور فکر می کند؟(نقل به مضمون)).

از یاد نباید برد که کمک جمهوری اسلامی به سوریه، به دلیل علوی بودن دستگاه فرماندهی سوریه بوده است که با سیاست گسترش شیعه جمهوری اسلامی در خارمیانه هم خوانی دارد. و گرنه ،همین جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست ها به لیبی و عراق خاموشی برگزید و هنگام یورش امپریالیسم به افغانستان با آن ها همکاری کرد.

بورژوازی نظامی جمهوری اسلامی برای حقانیت خود، برای مشروعیت خود میان پایگاه اجتماعی خود، به تنش آفرینی نیاز دارد. اگر این گونه تنش آفرینی ها نبود، بورژوازی نظامی به یک لایه نیرومند در میان طبقه بورژوازی انگلی در کشور ما دگرگون نمی شود. بل که مانند همه ارتش های جهان می بایست زیر بازرسی دستگاه فرمان دهی سیاسی جامعه باشد و دستور نمایندگان سیاسی کشور را پیاده کند. ولی ما می دانیم که سپاه هم صنعت جنگی دارد، هم تجارت می کند، هم در بندرها کار گمرکی می کند، هم سیاست خارجی را تعیین کند و هم دست به جنگ نیابتی فرای نهادهای دولتی می زند و هم تبلیغ های جنگی علیه آمریکا و اسرائیل را در رسانه ها در دست دارد. فلسفه وجودی بورژوازی نظامی در تنش آفرینی است.

بورژوازی نظامی برای خوشنودی احساسات ضدامپریالیستی پایگاه طبقاتی خود در میان خرده بورژوازی سنتی، لومپن پرولتاریا که دارای میلیون ها عضو در رده های پایینی سپاه، بسیج، جهاد سازندگی، نهادهای جانبازان، دستگاه امنیتی و سیاسی ایدولوژیک هستند به گنده گویی ها و جنگ های نیابتی دست می زند، تا حقانیت و مشروعیت خود را در میان آنان نیرومند کند. اگر دست به این کار نزند، در درگیری میان لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کم توان تر خواهد شد.




کشورهای غربی هیچ کاری برای جلوگیری جنگ در اوکرایین و فلسطین نکردند!

ترجمه سخنرانی ولفگانگ استریک (Wolfgang Streeck) در کنفرانس «جایگزین‌های جنگ – راه‌هایی به سوی صلح» در ۴ نوامبر. ولفگانگ استریک جامعه‌شناس اقتصادی آلمانی و مدیر بازنشسته مؤسسه ماکس پلانک برای مطالعه جوامع در کلن است.

سخنان استریک برای درک شرایط قفل شده جنگی در اوکرایین و فلسطین مهم است. با اینکه او سخنی از امپریالیسم و سیاست های امپریالیستی نمی گوید، ولی به خوبی نقشه های امپریالیسم امریکا برای آغاز جنگ ها و عدم تمایل آن به صلح را افشا می کند.

این مطلب برای “توده ای ها” تنظیم و کوتاه شد.

*****

جنگ در اوکراین و اسرائیل برای هر ناظری فعال قابل پیش بینی بود. متحدان غربی اوکراین و اسرائیل به رهبری کوته فکر ایالات متحده هیچ کاری برای جلوگیری از این فجایع انجام ندادند. آنها در عوض به آنها کمک کردند. و برای جنگ هیچ راهبردی جز پیروزی کامل نظامی ندارند.

اعتماد کردن به ایالات متحده برای حل مسائل برای آنها یک قمار است، زیرا ایالات متحده نشان داده است که اغلب زمانی که سیاست داخلی اقتضا می‌کند، از جنگ‌ها خارج می‌شود.

بدیهی بود که هم جنگ در اوکراین و هم جنگ فعلی در خاورمیانه آغاز خواهد شد. این بینشی است که نه تنها سرویس امنیتی دولت داشت، بلکه در دستگاه های عادی سیاسی دولتی نیز وجود داشت. تفکر کوتاه‌مدت، رهبری ایالات متحده، متحدان غربی اوکراین و اسرائیل را وادار کرد تا هیچ کاری برای جلوگیری از این بلایا انجام ندهند. آنها در عوض به آنها کمک کردند.

این واقعیت که از جنگ در خاورمیانه جلوگیری نشد، احتمالا بخشی از غیر قابل حل بودن سیاست راه حل دو دولتی بود.

اوکراین و اسرائیل کاملاً به حمایت ایالات متحده وابسته هستند. اما هر دو در لبه آنچه ایالات متحده می تواند تحمل کند، عمل می کنند. ایالات متحده با توجه به اینکه قوی ترین قدرت نظامی جهان است، نمی تواند در هیچ جنگی شکست بخورد. اما آنها می توانند بدون دستیابی به آنچه  که می خواستند از جنگ خارج شوند. برای آنها اهمیت چندانی ندارد، شکست خوردن در جنگ ها برای ایالات متحده دردناک نیست نگاه کنید به ویتنام، عراق، افغانستان. اگر به جدول تلفات نگاه کنید، تعداد  سربازانی که ایالات متحده در جنگ ها از دست می دهد، دردناک نیستند.

بنابراین، چشم انداز اوکراین به ویژه نامشخص است. مهمترین چیز برای رئیس جمهور بایدن در آینده، پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده است. اگر در مورد حمایت از اوکراین در ایالات متحده اختلاف نظر ایجاد شود، درگیری برای حمایت از اوکراین چیزی نیست که مایه شکست بایدن در انتخابات شود.

اسرائیل با ۹۰ بمب هسته ای خود در پنج کشتی جنگی که بیشتر آنها توسط آلمان ها ساخته شده است، از اوکراین قوی تر است.

موساد چه می دانست؟

به نظر می رسد که قیام حماس در ۷  اکتبر کشف نشد. آن هم درمکانی که باید تحت فنی ترین نظارت در کل جهان باشد. با این حال، از کشف برنامه ریزی ۲۰۰۰۰ نفر برای شورش اجتناب می شود!؟ سرویس امنیتی حتما آن را می دانست.

در اسرائیل، متحدان بین المللی نتانیاهو اکنون امید خود را به کمک ایالات متحده بسته اند، تا آنها را از بدترین بحران بین المللی پس از پایان جنگ جهانی دوم خارج کند. هیچ ایده ای در مورد استراتژی خروج و سناریوی پس از جنگ وجود ندارد.

به همین ترتیب، نمی‌توان تصور کرد که حامیان اهداف جنگ رادیکال اوکراین نمی‌دانستند که طرح آمریکا برای یک اوکراین وابسته به ناتو با موشک‌های آماده برای حمل کلاهک هسته‌ای، واکنش نظامی روسیه را برمی انگیزد.

این که کشورهایی که کف زدند و در جنگ‌ها مشارکت داشتند، اکنون پشت این ادعاها پنهان شده‌اند که جنگ اوکراین نتیجه جنون امپریالیستی روسیه است و جنگ غزه به دلیل جنون  یهودی‌ستیز اسلام گرایان است. تنها راه حل آنها برای این جنگ ها پیروزی کامل نظامی است. که به آن نخواهند رسید.

سه پیشنهاد در مورد پیش نیازهای صلح در جهان، در اوراسیا و در خاورمیانه:

سه پیشنهاد برای پیش نیازهای صلح در جهان، اوراسیا و خاورمیانه در کنفرانس توزیع شد، شرایطی که برای برقراری صلح باید رعایت شود.

(۱) در جهان

مهمتر از همه، ایالات متحده باید بیاموزد که این کشور باید و می تواند به عنوان یک قدرت در میان سایرین، در دنیای چند قطبی زندگی کند. این کشور باید از مفهوم خودپسندانه خود یعنی «شهر درخشان روی تپه» [استثناگرایی آمریکایی] و «ملت ضرور» بودن خلاص شود. ایالات متحده باید درک کند که درس مهمی برای یادگیری  دارد، آن هم اینکه، دیگر کشورها برای شهروندان خود و برای جهان کمتر ضروری نیستند.

آموختن این درس سخت است و تا زمانی که طبقه حاکم آمریکا بتواند با کنترل سیستم مالی جهانی و مجتمع نظامی-صنعتی با ۷۵۰  پایگاه نظامی در سراسر جهان که از این کنترل حمایت می کنند، زندگی کند، بعید است که آموخته شود.

از آنجایی که ایالات متحده واقعاً نمی تواند یک جنگ خارجی را به دلیل برتری تکنولوژیکی و ژئواستراتژیک خود ببازد، امید به یک رژیم صلح جهانی باید این باشد که آن بخش از مزایای امپراتوری، که به مردم آمریکا داده می شود، در یک برهه زمانی دیگر برای اطمینان از کسب رضایت و ثبات داخلی کافی نباشد. نخبگان آمریکایی آن را از درون مجبور خواهند کرد تا بر نیازهای داخلی تمرکز کنند تا خواسته های بین المللی.

با این حال، این امر چیزی نزدیک به یک خیزش سیاسی را در جمعیتی که عمیقاً متفرق و بی‌سازمان است می طلبد که در جنبه‌های تعیین‌کننده عمیقاً گرفتار مجتمع نظامی-صنعتی است. یک ترامپ جدید، یا یک ریاست‌جمهوری ترامپی، شاید می‌تواند منجر به انزواطلبی مفیدی برای ایالات متحده و جهان شود، اما حتی این گزینه با توجه به مقاومتی که می‌توان از دولت آمریکا انتظار داشت، بعید است.

ممکن است ان زمان که ایالات متحده می توانست به یک صلح کننده یا حافظ صلح تبدیل شود، دیگر گذشته باشد.

(۲) در اوراسیا

در جنگ اوکراین، جناح افراطی حاکم باندرا از جنبش ناسیونالیستی اوکراین باید درک کند که اهداف جنگی که آن ها برای رسیدن به انها، نسل جوان کشور را قربانی می کنند غیر واقعی است و همیشه بوده است. ادامه پیگیری این اهداف به معنای مرگ صدها هزار نفر در طول چندین سال خواهد بود، بدون اینکه در نتیجه جنگ در مقایسه با خطوط مقدم فعلی و انچه در مینسک و استانبول روی میز بود، تغییر قابل توجهی ایجاد شود.

دولت فعلی اوکراین شدیدا معتقد است که اهداف جنگی اعلام شده قابل دستیابی است (اوکراین در ناتو و اتحادیه اروپا، کریمه جزو سباستوپول در اوکراین، استان های روسی زبان ترجیح می دهند اوکراینی صحبت کنند). برای اینکه متحدانشان به ویژه توسط دولت جانسون در بریتانیا و دولت بایدن در ایالات متحده، به انها دروغ گفته اند.

هیچ دلیلی وجود ندارد که انتظار داشته باشیم متحدان اروپای غربی اوکراین، به رهبری نظامیگری اخلاقی سبز (آلمان) ، حقیقت را به دولت اوکراین یا مهمتر از همه به مردم اوکراین بگویند. این نیز به این دلیل است که انها نیازی به اعزام نیروهای خود به کشتارگاه روسیه و اوکراین ندارند.

تنها چیزی که انها متعهد شده اند این است که سلاح های مورد نیاز را برای جنگجویان نیابتی اوکراینی خود تامین کنند. نه برای پیروزی، که غیرممکن است، بلکه برای شکست نخوردن. از آن جایی که قدرت و امتیازات انها به افسانه پیروزی نهایی احتمالی بستگی دارد، دولت فعلی اوکراین هم به ان اعتقاد دارد یا وانمود می کند که این کار را انجام می دهد. این امر به ویژه برای ایالات متحده مناسب است که از رویارویی هسته ای با روسیه اجتناب می کند و در واقع برای تضمین اهداف جنگی خود که دست و پا بستن روسیه و کنترل ایالات متحده بر اروپای غربی از طریق ناتو است به ان نیاز ندارد.

بنابراین پایان جنگ یعنی صلح اکنون و نه در پنج سال اینده یا دیرتر، باید به دولت اوکراین تحمیل شود، اگر نه توسط متفقین، پس توسط شهروندان خود، در یک نوع قیام مردمی. به دلیل وضعیت اضطراری، مخالفت با جنگ نیابتی اوکراین نمی تواند از نظر سیاسی سازماندهی شود، حداقل نه بلافاصله. با این حال، جالب توجه است که تعداد مردان جوان اوکراینی که از ثبت نام در ارتش اوکراین امتناع می کنند، به نظر می رسد در حال افزایش است.

یک مدرک غیرمستقیم این امر، اخراج سریع رؤسای دفاتر استخدام نظامی محلی از سوی زلنسکی به دلیل دریافت رشوه از سربازان وظیفه برای اعلام عدم شایستگی آنها برای خدمت سربازی است. مدت کوتاهی پس از ان، پاکسازی مشابهی در میان مقامات ارشد خدمات بهداشت ملی برای همان جرم گزارش شد. (مثل همیشه، فساد از فرزندان ثروتمندان و طبقه متوسط محافظت می کند، در حالی که کشتن و مرگ به کسانی که نمی توانند راه خود را ازادانه خریداری کنند، واگذار می شود).

یک صلح زودهنگام به جای یک صلح دیرهنگام، هر دو با شرایط یکسان، شاید امید به این باشد که به جای اعتماد به “برنامه های بازسازی” مانند اتحادیه اروپا که به اوکراین به عنوان پاداشی برای فدا کردن جان خود برای “ارزش های ما” (غربی) وعده داده شد، تعداد جوانانی که زندگی و انسانیت را ترجیح می دهند افزایش یابد.

نیاز به یاداوری است که سبزهای المان با حمایت اخلاقی ، سالها پیش با موفقیت برای لغو خدمت سربازی مبارزه کردند. بنابراین، انها اکنون می توانند به حامیان شبه نظامی خود اطمینان دهند که دخالت انها در جنگ در اوکراین محدود به تماشای کشتار از تلویزیون در اتاق نشیمن انها خواهد بود.

 (۳) در خاورمیانه

این که ایا صلح در خاورمیانه وجود خواهد داشت، نه به اسرائیل یا فلسطینی ها، بلکه به کشورهای اطراف انها بستگی دارد. به نظر می رسد اسرائیل هیچ برنامه ای برای چگونگی خروج از جنگ و هیچ برنامه ای، به غیر از بمباران غزه به عصر حجر و نابودی دشمنان اسلامگرای اسرائیل یک بار برای همیشه، برای دوره پس از جنگ ندارد. هنگامی که کسی سعی می کند منطق پشت این را حدس بزند، نمی تواند به این نتیجه نرسد که اعتماد به نفس اسرائیل به فرار از این مخمصه، به این دلیل است که ۹۰ بمب هسته ای در اختیار دارد که به احتمال زیاد در پنج زیردریایی خود مستقر کرده است، که بیشتر انها توسط المان تامین می شود (و نه توسط ایالات متحده شکاک گسترش سلاح های هسته ای).

توانایی هسته ای اسرائیل به ان چیزی می دهد که در اصطلاحات استراتژیک تسلط تشدید (escalation dominance) نامیده می شود. سلطه ای که ممکن است رهبران اسرائیل را متقاعد کند که می توانند هر کاری که می خواهند در غزه انجام دهند. با این حال، این برای همسایگان و حامیان اسرائیل قابل قبول نیست، شاید به استثنای المان سبز افراطی (که برای یک بار هم که شده به نظر می رسد خوشحال است که در معرض بمباران هوایی قرار نگیرد).

در حالی که عملیات غزه ادامه دارد، از جمله کشتار بی رویه و معلول کردن و گرسنگی دادن هزاران نفر، اگر نه ده ها هزار غیرنظامی – به نظر می رسد که هفته ها، اگر نه ماه ها طول بکشد – برنامه هسته ای ایران، به عنوان مثال، به طور کامل از سر گرفته خواهد شد و کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا ممکن است با یک جنگ داخلی روبرو شوند.

حتی عربستان سعودی ممکن است اشفتگی سیاسی داخلی را تجربه کند، دولت مصر ممکن است سقوط کند، ایالات متحده با نفرت نامحدود در میان جوامع مسلمان در سراسر جهان و غیره مواجه خواهد شد.

در چنین شرایطی، پنج قدرت بزرگ در شورای امنیت سازمان ملل متحد ممکن است برای جلوگیری از جهنم جهانی تشویق شوند. اگر معجزه ای رخ ندهد، این امر مستلزم تغییر رژیم در اسرائیل است، چیزی که اگر ممکن باشد، فقط ایالات متحده می تواند آن را انجام دهد. سپس پنج قدرت بزرگ باید به طور مشترک راه حل دو کشور را در فلسطین، بدون زندان های باز مانند غزه برای ۱۶  سال اجرا و نظارت کنند.

در صورت موفقیت، چنین مانور حافظ صلح مشترک طولانی مدت می تواند راه را برای یک نظم جهانی جدید، بهتر و با ثبات تر از نظم تحت سلطه ایالات متحده پس از ۱۹۹۰ باز کند.

جایگزینی، که ما باید از ان بترسیم، این است که اسرائیل از سلاح های خود برای دفاع از “حق وجود” خود به عنوان اخرین راه حل علیه نیروهای ایرانی و دیگر نیروهای اطراف کشور با عواقب جهانی کاملا غیر قابل پیش بینی استفاده کند.




نامه سرگشاده اسرائیلی ها به اسرائیلی ها: ما سزاوار دانستن حقیقت در مورد رویداد ۷ اکتبر هستیم

منبع: mondoweiss.net

ما به عنوان اسرائیلی خواستار یک کمیسیون رسمی در مورد وقایع ۷ اکتبر هستیم. نسل کشی در غزه به نام قربانیان اسرائیلی انجام می شود و ما هنوز نمی دانیم چه کسی کشته شد، چگونه کشته شد و چه کسی انها را کشت. ما خواستار پاسخ هستیم و شما هم باید پاسخگو باشید.

توسط نامه سرگشاده  اکتبر 31، 2023  11

یادداشت سردبیر: بیانیه زیر توسط گروهی از شهروندان اسرائیلی نوشته شده است که می خواهند برای امنیت خود و از ترس انتقام دولت ناشناس بمانند.

به هموطنان اسرائیلی ما،

ما شما را از مه نسل کشی دعوت می کنیم. ما غمگین هستیم و برای “خودمان” و همچنین کسانی که اکثر شما آن ها را نادیده می گیرند یا به عنوان “حیوانات” در نظر می گیرند، نگران هستیم.

 هنگامی که مقامات نظامی اسرائیل شروع به انتشار شایعات در رسانه های انگلیسی زبان اسرائیلی در مورد “نوزادان گردن زده” کردند، ما بلافاصله ناراحت شدیم. ما متوجه شدیم که تبلیغات دولت ما مانند حملات مرگبار قبلی در غزه نخواهد بود.

در حالی که اسرائیل همچنان تصاویری از “ساختمان های حماس” در اردوگاه پناهندگان غزه را برای توجیه بمباران انها منتشر می کند، لفاظی های داخلی و بین المللی اسرائیل اکنون حاوی چیزهایی است که بسیار شبیه به تبلیغات نازی ها است.

ما می دانیم هدف از این تبلیغات چیست. بیش از ۸۵۰۰ کودک، زن و مرد بومی فلسطینی نابود شده اند و این تعداد هنگام نوشتن این نامه ما افزایش می یابد. بسیاری از انها در زیر اوار خانه هایشان گیر افتاده اند و به ارامی می میرند. دیگران با تشنگی، گرسنگی و بیماری های عفونی مواجه هستند. در عین حال، چهره های ارشد اسرائیلی، حتی رئیس جمهور ما، مدام فریاد می زند که “هیچ غیرنظامی بیگناهی” در غزه  وجود ندارد.

اشتباه نکنید، انچه اسرائیل اکنون در غزه انجام می دهد، برای دهه ها اسرائیلی ها را ازار خواهد داد. اکنون زمان ان است که اطمینان حاصل کنیم که همه اسرائیلی ها این را درک می کنند. و این درک باید با افشای کامل در مورد وقایع ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اغاز شود.

در اینجا چند خواسته وجود دارد که هر اسرائیلی باید در حال حاضر مطرح کند، حتی اگر نسل کشی جاری غزه را انکار کند. اولین مورد یک لیست جامع از تمام قربانیان اسرائیلی است که شناسایی شده اند. هیچ لیست جامعی در وب سایت رسمی دولت وجود ندارد. لیست منتشر شده توسط Ha’aretz جزئی است. برخی از نام ها منتظر “پاک شدن برای انتشار” هستند و ما می خواهیم بدانیم که این به چه معنی است.

فقدان یک لیست جامع، سه هفته پس از ان رویداد، منجر به درخواست بعدی شهروندان اسرائیلی می شود – ایجاد یک کمیسیون تحقیق رسمی. شکست های گسترده واحدهای اطلاعاتی و رزمی و همچنین اصرار اسرائیل بر تبدیل کردن غزه به یک زندان در فضای باز در دهه های گذشته، باید توسط چنین کمیسیونی مورد توجه قرار گیرد. ما می خواهیم بدانیم که چگونه این شکست ها به تلفات غیرنظامیان در ۷ اکتبر و روزهای بعد کمک کرد.

علاوه بر این، به گفته سخنگوی حماس، ۵۰ اسیر اسرائیلی در نتیجه تصمیم دولت ما برای بمباران غزه کشته شده اند. شما ممکن است سخنگوی حماس را یک منبع قابل اعتماد بدانید یا ندانید، اما ما می دانیم که اسرای اسرائیلی، عزیزان بسیاری از ما، در سراسر نوار غزه پراکنده شده اند و به نظر می رسد اسرائیل مکان دقیق انها را نمی داند.

شهروندان اسرائیلی باید از خود بپرسند که ایا از بمباران بی رویه ای که زندگی اسرا را تهدید می کند، حمایت می کنند. یک معامله مبادله (تبادل اسیران با زندانیان فلسطینی) روی میز است. ما می دانیم که حماس از روز اول این پیشنهاد را ارائه کرده است. انتقام نسل کشی کورکورانه اسرائیل جان اسرای اسرائیلی را نادیده می گیرد.

و در حالی که ارتش ما انسان ها را در غزه نابود می کند، پلتفرم های تبلیغاتی اسرائیل، به ویژه در خارج از کشور، بیش از حد حرکت می کنند. بقایای سوخته عزیزان در اطراف رژه می رود، بی نام، تنها با درخواست های غیر انسانی برای ریشه کن کردن زندانیان اردوگاه پناهندگان غزه. پس از دیدن این تصاویر، با هدف مخاطبان غربی و با بی توجهی کامل به خانواده های بازماندگان، ما یک بار دیگر متوجه می شویم که همه ما سزاوار دانستن اطلاعات دقیق در مورد اینکه این قربانیان چه کسانی هستند و چگونه کشته شده اند، هستیم.

بدون تحقیقات مستقل، ما فقط می توانیم امیدوار باشیم که مقالات پراکنده و شهادت بازماندگان را جمع اوری کنیم. تئوری توطئه شکوفا خواهد شد. ما در حال حاضر شاهد تلاش هایی برای انکار این واقعیت هستیم که غیرنظامیان اسرائیلی توسط جنگجویان حماس کشته می شوند.

علاوه بر این، ما تلاش های اسرائیل برای برچسب زدن به سربازان کشته شده و دیگر عوامل امنیتی خود، به عنوان قربانیان ترور که معادل با تلفات غیرنظامیان است را رد می کنیم. اگر یک سرباز اسرائیلی فقط یک غیرنظامی اسرائیلی باشد، یک غیرنظامی اسرائیلی هم پس فقط یک سرباز است. ما این معادله خطرناک را رد می کنیم.

در نهایت، این سوال که چه کسی برخی از غیرنظامیان اسرائیلی را کشته است، ما را ازار می دهد.  این گزارش از چندین گزارش منتشر شده  است که برخی از انها توسط ارتش اسرائیل کشته شده اند. این که ایا انها در تقابل اتش میان طرفین گرفتار شدند، یا عمدا با تانک یا هلیکوپتر به منظور از بین بردن جنگجویان حماس، یا برای جلوگیری از اسیر شدن آن ها توسط حماس، مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند را ما نمی دانیم، ما سزاوار پاسخ در این باره هستیم.

ما خواستار پاسخ هستیم زیرا نسل کشی در غزه به نام قربانیان اسرائیلی انجام می شود، حتی اگر خانواده های سوگوار به شدت مخالف این قساوت انتقام جویانه باشند. ما خواستار پاسخ هستیم و شما هم باید پاسخگو باشید.




کینه توزان زن ستیز، آرمیتا را، نشکُفته به خواب فرستادند!

سخن روز شماره ۱
۱ آبان ۱۴۰۲، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۳

ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک‏هاى چون خونت را،

 نگاه عاشقانه ‏ات را، زیبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه ‏هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه ‏هاى آرزویت گِل گرفتند،

و آسمانِ خانه ‏ات هماره ابرى بود، و تو خورشید را انتظار مى کشیدى.

***

اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند، اگر لبخند را از لبانم گرفتند،

ترا هرگز لبخند نیاموختند،

اگر بال‏هاى مرا شکستند،

ترا هرگز پرنده نخواستند. (احسان طبری)

آرمیتا، غنچه ای نشده باز، سنگ دلانه پژمرده شد. مادرش آرزو داشت که روزی دخترک را شکُفته، زیبا و خوش بو به گُلستان بزرگ سالگان بفرست. مادر با چه رنج ها این جوجه را ورزش پرواز یاد داد. این بلبل تازه درآورده پَر، در یکی از نخستین پروازش در برون از لانه و دور از چشم های نگران مادر، با تیر ستم واپس گرایان به خاک افتاد و برای همیشه به خواب رفت. این بلبل نورسیده می بایست، سال های درازی هوای باغچه را با آواز دل نواز خود شاداب می کرد.

آرمیتا دلیر بود و با گستاخی نخواست به دستور نیرنگ کاران پُرگَزَند، موهای زیبای خود را زیر روسری پنهان کند. با این که تلخی‌ها و شیرینی‌های روزگار چندان نچشیده بود، روانش او را به سبزه زار آزادی می کشاند. با همه ی جوانی به داوری خود در باره ی درستی و نادرستی باور داشت و سخنان گزمگان شب پرست در باره ی “پاکی زن” برایش پشیزی ارزش نداشت.

او ماهی سیاه کوچولوی کنجکاوی بود که از بوی لجن مرداب به جان آمده بود و در رویای هم سفر شدن با نهنگ های دریا بود، ولی دریغ که هنوز به رودخانه نرسیده، مرغ ماهی خواری که در کمین ماهی سیاه های کوچولوی سرکش و بی پروای میهن نشسته است، او را به کام خود فرو برد.    

دل آرمیتا مانند هر جوان دیگری، پر از نهال های آرزوهای گُل نکرده بود و در سرش شور عشق “ناروا” داشت. آرمیتا آتشی سوزانی بود که خواست روشنی در شب شهر بیافریند، ولی به ناگهان دستی ناپاک او را به تاریکی جاودان فرو راند.

پس از آن که او به خواب جاودانه رفت، نوای رنج او و آزاری که بر او رفته است، پژواک دلپذیر ترانه بی گناهی، پاکیزگی و بی باکی او جهان را پُر کرد. و جیغ جیغ گوش خراش کلاغ های سیاه در باره ی زنان را به گوش جهانیان رساند.  

خواب رفتن آرمیتا هر چند که دل خراش است، ولی بدبختانه شگفت انگیز نیست. 

دستگاهی که مردسالار است، دختر را هم چون قناری خوش آواز در قپس خانه می خواهد، نه در پرواز آزاد، در جنگل، بر نوک سرو والا. این خدانشناسان دین دار برای رسیدن به بهشت، زندگی دختران ما را دوزخ کرده اند.

شگفتا! که ستم گران خودکامه چه شمشیری به دست شب گردان نادان و بی خرد خود داده اند که این چنین لاله سَر می بُرند و شقایق به خون می کشند. شمشیری که به دست آریوبرزن بود، برای سرزمین ایران، سینه یورش گران یونانی می درید، شمشیر این ژاژخاهای پلید بوسه ی مرگ بر گلوی دختران ما می زند.    

بی زاری از این همه ستم، راه گلو را برای دم زدن می بندد. چگونه جمهوری اسلامی توانست انسان هایی بسازد که خِرَد را در خاک و دل ها را سنگ کرده اند؟

یک انسان خردمند از درک ژرفا و پهنای این همه تاریک اندیشی ناتوان است. چگونه می توان به این آسانی برای پاسبانی از «ناموس» دختران ما، آن ها را بی جان کرد؟ باید به این گماشتگان مردم آزار گفت: “اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟”

مارکس می گوید که در روند پدیدار شدن جامعه ی طبقاتی برده‌داری، «زن [و کودک] به نخستین برده در تاریخ» دگرسان شدند، پس از آن این بردگی آن ها با کمک مذهب و روحانیان همچون بخشی از فرهنگ نهادینه شد. آیینی که در زمان برده داری، در آن زن هم چون برده در دست مرد زمین دار گرفتار بود، برای رژیم هنوز پایدار است.

اگر این ناروایان بی دادگر به راستی بر این باور هستند که نگهبانی از روسری زن، برجسته تر از مرگ و زندگی مردم است، پس چرا دستگاه بهره کشی سرمایه داری جمهوری اسلامی به دنبال کمک و یاری به مردم تنگ دستی که از گرسنگی به فروش “ناموس” خود می پردازند، نمی رود؟

در جامعه ای که زبان دگراندیشان را می بُرند، کارگردان پیر را با چاقو می کُشند، چرا به خواب همیشگی فرستادن دختر بدون روسری زشت باشد؟ در کشوری که بر پشت کارگری که دست مزد پرداخت نشده خود را می خواهد، تازیانه می زنند، و جان دختر بی روسری را می ستایند، ستم نهادینه می شود. نبرد برای دست مزد پرداخت نشده کارگران، نبرد برای حق دختران و زنان بی روسری، از نبرد علیه نظام سرمایه داری و روبنای واپس گرای اسلامی آن جدا نیست.