همزيستي مسالمت آميز، مبارزه براي صلح است

سخن روز شماره: ۱۷ (۱۲ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

دوست عزيز رضا پ، شادي نسبت به ابرازنظر شما سوهاي متفاوتي دارد:

ابراز و وجود نظر به تنهايي شادي آفرين است كه نشان علاقه ي شما «به عنوان يك غيرماركسيست» براي آشنا شدن با نظر توده اي هاست. شادي آفرين است، زيرا دوست «غيرماركسيت» آن را ابراز كرده است. شادي آفرين است كه دوستي و نه برخوردي خصمانه و ضد توده اي بر نظر حكمفرماست. شادي آفرين است، زيرا مواضع خود را شفاف مطرح مي سازد و توضيح مي دهد. شادي آفرين است، زيرا در جستجوي راه حل براي بغرنجي ها در هستي و ادامه حيات صلح آميز مردم ميهن ما است. نكاتي كه فهرست آن را مي توان طولاني تر نيز نمود.

 

به نظر مي رسد مي توان طرح يك نكته را در نظر پرمحتواي شما از اين رو دقيق تر مورد توجه قرار داد، زيرا شما به درستي آن را «راه مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني» ارزيابي مي كنيد. راه حلي كه تحقق بخشيدن به آن به طور بي واسطه در ارتباط قرار دارد با چگونگي شرايط حاكم بر هستي مردم ميهن ما و روند تغييرات و رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه ي ايراني. به سخني ديگر، در ارتباط بي واسطه قرار دارد با پاسخ به اين پرسش كه به منظور «مبارزه با امپرياليسم» بايد چه شرايطي در ميهن ما برقرار باشد؟

شما به مساله شرايط حاكم بر ايران در ابرازنظرتان مي پردازيد بدون آن كه آن را بشكافيد. «ناصر گونه»و «سادات گونه» بودن «حكومت ايران» به چه معناست؟ رابطه ي چنين وضع هاي فرضي با «مبارزه باامپرياليسم» چيست؟ و پرسش هاي ديگري كه مي تواند كمك باشد براي يافتن آن نقطه ي گره اي در بحث كه داراي هدف ميهن دوستانه براي ايجاد ساختن شرايطي در ايران است كه منافع توده مردم ميهن ما راحفظ كند، و هم بتواند نقش مبارزه با امپرياليسم را در نظم همزيستي مسالمت آميز مورد نظر شما تحقق بخشد.

 

از منظر انديشه ماركسيستي چگونگي شرايط حاكم بر ايران و مبارزه ي با نفوذ پوشيده و يا علني-تجاوزگرانه- نظامي امپرياليسم در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد. بدون ترديد اشكال نفوذ “مسالمت آميز” و باانعقاد قرارداد و برقراري روابط “دوستانه” و انواع ديگر آن و گام هاي تجاوزگرانه و حتي نظامي درانواع ممكن آن يك هدف مشترك را دنبال مي كنند و آن تبديل ايران به نيمه مستعمره ي نظام سلطه گرامپرياليسم جهاني است.

مي خواهند شرايط استعمار قرون گذشته را با وابستگي نواستعماري دوباره بر كشورهاي جهان برقرارسازند. اين روند ضد انساني حتي در مرزهاي كشورهاي پيراموني ايست نمي كند. مي خواهد سلطه ي خود را بر سرنوشت توده ي مردم و زحمتكشان كشورهاي “خودي” نيز برقرار سازد. فقر روزافزون «٩٩درصدي ها» در كشورهاي متروپل امپرياليستي نشان اين امر است. مي خواهند با ثروت نجومي و سوداگرانه به چنگ آورده، روشنايي چراغ كوچه ها را هم به ابزار سوداگري سرمايه «خصوصي» بدل سازند. شركت سويسي نستله هفتاد درصد مصرف آب آشاميدني در جهان را از طريق ريختن آب هاي طبيعي از كشورهاي مختلف در بطري و فروش آن، به اهرم سوداگري خود با «خصوصي سازي آب آشاميدني» بدل ساخته است.

از اين روست كه براي ماركسيست ها و توده اي ها، اما همچنان براي هر ميهن دوست «غيرماركسيست»نيز وظيفه ي «مبارزه با امپرياليسم در لحظه مشخص كنوني»، مبارزه با برنامه ي اقتصادي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي است كه مي خواهند به همه ي كشورها تحميل كنند. به طور مسالمت آميز ويا از طريق جنگ و تجاوز علني.

اكنون كه فرانسه، انگليس و آلمان نيز به خواست ترامپ براي تجديدنظر در “برجام” پيوسته اند كه نبايد آنرا عجيب ارزيابي نمود، به آساني قابل شناخت است كه قراردادها را آن ها ابزارهايي ارزيابي مي كنند كه به كمك آن بايد سلطه ي اقتصادي خود را گام به گام بر مردم كشورهاي ديگر حكمفرما سازند. اين قراردادها، شكل تداركاتي گام هاي علني برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است.

گرچه ميان «ناصر گونه» و «سادات گونه» بودن حكومت ها تفاوت هايي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد، تعيين كننده اما اين امر است كه آيا در ايران شرايط اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي- تمدني اي برقرار است و يا بايد بشود كه قادر باشد در برابر اين نفوذ سلطه ي نظام سرمايه داري دوران افول درشكل تئوليبرال آن مقاومت بكند؟

 

چنين شرايطي در ايران كنوني وجود ندارد. برعكس حاكمان و به ويژه «رهبر كنوني» اجراي برنامه ديكته شده ي امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت هاي ايران بدل كرده است. او با حكم غيرقانوني به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي در سال ١٣٨٥ پرداخته است – اصل هاي قانون اساسي تنها در همه پرسي از مردم قابل تغييرند -. اين اقدام غيرقانوني توان مقاومت مردم را در برابر تجاوز پوشيده و به ويژه علني امپرياليسم در دفاع از ميهن و منافع ملي نابود مي سازد. يكي از راه هاي خريدن وجب به وجب خاك و ثروت هاي ايران، نابود سازي توليد داخلي است. مي خواهند تپه هايي كه بر روي آن ني شكر و يا چغندر قند و غيره توليد مي شود، به فروش برسانند. از اين رو خصوصي سازي مجتمع نيشكر هفت تپه را عملي ساختند و اكنون با فروش زمين هاي آن به سرانجام مورد نظر خود مي رسانند. مقاومت كارگران هفت تپه و خواست بازگرداند خصوصي سازي مجتمع نشان و بيان مقاومت آنان و يكي بودن منافع كارگران و منافع ملي مردم ميهن است!

تجاوزگران اسرائيلي نيز اول قانون گذراندند كه اگر فلسطيني ها ٥ سال زمين هاي خود را آباد نكنند، زمين متعلق به دولت مي شود. سپس دور زمين ها ديوار كشيدند و راه رسيدن فلسطيني ها را براي نگهداري و كار روي درختان كهن زيتون آن ها مسدود ساختند. توليد داخلي را نابود نمودند و اكنون زمين ها را تصاحب كرده اند. در اروپا همين تاكتيك نابودي توليد با پرداخت سالانه «جايزه» به دهقانان براي بكر گذاشتن زمين هاي كشاورزي آغاز شد. اكنون سرمايه مالي سوداگر اين زمين ها را از دهقانان مي خرد تا از جايزه استفاده كند.

اولين گام واقعي در مبارزه عليه امپرياليسم پايان بخشيدن به اجراي اين برنامه ضد مردمي و ضد ملي و در خدمت منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن در ايران است. اميد بستن به شرايط «ناصرگونه» و امثال آن مبهم تر از آن است كه بايد درباره ي مضمون آن امروز در اين سطور سخني بيش ترگفت. بحث درباره ي اقتصاد ملي و مردمي- ضد امپرياليستي ميان توده اي ها در جريان است و از دنبال كردن آن ها توسط شما بايد شادمان بود.

گام دوم توافق بر سر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك و برنامه اقتصاد ملي متكي به آن است. برنامه براير شد و توسعه اقتصادي- اجتماعي ايران كه نه تنها با تجهيز همه ي ميهن دوستان توان و آمادگي براي مقاومت در برابر توطئه هاي امپرياليستي و يا حتي تجاوز نظامي آن را بيكران مي سازد، بلكه همچنين پيش شرط است براي خروج ايران از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم كه اقتصاد سياسي امپرياليستي كه آن را«اسلامي» مي نامند، ايجاد ساخته و به مردم ميهن ما تحميل كرده است.

تنها با در اختيار داشتن اهرم اقتصاد ملي- دمكراتيك است كه امكان تحميل سياست صلح جويانه ي همزيستي مسالمت آميز به امپرياليسم ممكن مي گردد و شرايط «مبارزه با امپرياليسم» كه شما طلب ميكنيد، ايجاد مي شود.

با اميدواري ادامه بحث را با انديشمندان «غيرماركسيست» آرزو دارم و آن را پيش شرط يافتن زبان مشترك براي حفظ منافع مردم و منافع ملي ايران ارزيابي مي كنم كه همچنين مضمون «تحليل هاي درخشان ٥٧ تا انتهاي ٦١» تشكيل مي دهد كه ذكر كرده ايد.

دستتان را مي فشارم

(لینک به نوشته دوست عزیز رضا پ: https://tudehiha.org/fa/5662)

فرهاد عاصمي

١٠ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٣٠ آوريل ٢٠١٨




استراتژی امپریالیسم
نویسنده: رضا پ

سخن روز شماره: ۱۶ ( ۱۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

با درود . من نمیدانم در بین بحثهای تئوریک شما بنده به عنوان یک غیرمارکسیست اجازه دارم وسط بحثهای شما بنویسم یا خیر .

۱- طبق گزارشات برخی رسانه ها عربستان در تدارک اعزام نیرو به سوریه است.
۲- ترکیه قبلا وارد شمال سوریه شده است
۳- ایران بنوعی در همه مسائل منطقه درگیر است .
۴- چین در قالب طرح توسعه “یک جاده یک کمربند” در حال گسترش نیات خود به کشورهای زیادی در مسیر طرح است
۵- با توجه به گزارشات رسانه ها آمریکا بنا دارد از سوریه خارج شود و با توجه به سوابق پشتیابانی از نیروهای سوپرارتجاعی مانند داعش نیروی خود را برای استقرار وسیعتر “داعشوکراسی ” در شمال و شمال شرقی افغانستان و گسترش آن در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان و احتمالا ترکمنستان برای سد کردن طرح “یک جاده -یک کمربند” چین بکار می
برد
۶- روسیه از منافع گازی در قالب جلوگیری از احداث خطوط لوله گازی قطر و احتمالا ایران و منافع ژئواستراتژیک خود در سوریه و شرق مدیترانه حفاظت میکند . (یک مسیر مهم و کوتاه خطوط لوله گاز از بزرگترین منابع گازی در خلیج فارس متعلق به ایران و قطر از کشوره های عراق و سوریه میتواند عبور کند ) بنابرین روسیه به قیمت کمی خواهان تحویل سوریه به غرب نیست .
۷- چین در قالب حفاظت از منافع استراتژیک خود در مسیر ” یک جاده – یک کمربند” اگر قرار باشد نا امنی باشد نا امنی در سوریه را به نا امنی در شمال افغانستان ترجیح میدهد .
۸- مذاکرات “این” و “اون” روسای جمهوری دو کره چشم انداز صلح در بخش جنوبی چین را تقویت کرده است . حرکت استراتژیک چین دور زدن دریا و از شمال شرقی در مرز آسیای میانه است نه جنوب و جنوب شرقی . بنابرین منطقه آسیای مرکزی برای آمریکا و چین و تقابل آنها مهمتر از منطقه کره میشود .
۹- استراتژی امپریالیسم به جان همدیگر انداختن مستقیم ایران و عربستان و ترکیه و احتمالا مصر در مناطق غیر خودی یعنی در سوریه و یا یمن یا عراق و احتمالا در آینده نزدیک در شمال و شمال شرق افغانستان میباشد .
۱۰- اگر تحولات مهم ایران و درون انقلاب را از روز بیست و سه بهمن تا اکنون بطور یکپارچه بنگریم منطقا میرسیم به این نقطه میرسیم که حکومت ایران که تا حدودی فعلا “ناصرگونه” است بعد از رهبر کنونی به احتمال زیاد “سادات گونه” میشود .( تحلیلهای درخشان “۵۷- تا انتهای۶۱” چنین پیش بینیهایی را قبلا کرده است ) . بنابرین خطرحمله مستقیم امپریالیسم مگر در حالتهای خاص و بصورت لوکال و جزئی بسیار کم است . به جای حمله توطئه های گوناگون به جان همدیگر انداختن کشورهای منطقه که همیشه بوده است تقویت میشود .(جنگ ایران – عراق و اشغال کویت توسط صدام و جنگ یمن و برکشیدن طالبان و کشاندن بسیار ظریف نیروهای ترکیه به شمال سوریه از جمله این توطئه هاست ) .
۱۱- وظیفه مبرم آزادیخواهان منطقه در وجه بین المنطقه ای برافراشتن پرچم صلح بین تمام دول و ملل منطقه و همکاریهای اقتصادی صرفنظر از نوع حکومتها و نوع مسائل داخلی آنهاست .این است راه مبارزه با امپریالیسم در لحظه مشخص کنونی .




دست ها را بگيريم تا برخاستن و رفتن بخواهيم!

سخن روز شماره: ۱۵ ( ۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

انتقاد به جاي رفيق عزيز ناهيد هم زمان با نوشتار رفيق عزيز اميد نشان عيني درك ضرورت تاريخي اي است كه توده اي ها با آن روبرو هستند و نيازمند آنند. اينضرورت تاريخي، همان طور كه رفيق عزيز سيامك و ديگر رفقا خاطرنشان مي سازند، گفتگو توده اي ها براي يافتن راه حل هاي منطقي و متكي به خرد جمعي ومبارزه ي مشترك است!

نقش رفقا در نويدنو بدون ترديد نقشي كليدي در اين مرحله است كه در عين حال بار سنگيني از مسئوليت را نيز بر دوش دارد. آن ها با توجه پروسواس به مصالح عاليهي حزب توده ايران، حزب طبقه ي كارگر ايران، بايد گره ي كاري را بگشايند كه بدون كمك آن ها گشودني دردناك خواهد بود.

آن ها بايد ديالكتيك پايبندي به ديسيپلين حزبي و نياز جنبش توده اي را به گفتگوي جمعي براي شرايط مشخص كنوني بيابند. به اين منظور بايد بر سر تعريف دقيق“شرايط مشخص كنوني” توافق داشت. آن را برشمريم.

ظاهراً برخي از رفقا در رهبري حزب هستند كه از حق ويژه اي برخوردارند كه مستدل نيست. حق ويژه براي نقض مصوبات كميته ي مركزيحزب توده ايران!

همان طور كه رفيق عزيز آرش وجداني اعلام داشت، كميته ي مركزي حزب توده ايران تصميم به برگزاري نشستي گرفته است كه خبر آن را اين رفيق اعلام نمود. ازآن جا كه نمي توان بدون هر نشاني پذيرفت كه وجدان توده اي رفيق عزيز آرش وجداني به او اجازه مي داده حقيقت را مسخ كند، و به نادرست ادعاي تصميم كميتهمركزي حزب طبقه كارگر را اعلام كند، مي توان درستي تصميم اعلام شده را پذيرفت.

در برابر اين تصميم كميته ي مركزي حزب توده ايران، ظاهراً رفقاي دبير اول و دوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر ايران از حق ويژه و استثنايي برخوردارند كه دووجه دارد. يكي– اين تصميم را نقض كنند؛ دوم– اين كه خود را آن قدر آزاد احساس كنند كه نسبت به اقدام خود پاسخگو نيز نباشند. آيا قابل تصور است كه رفقا كهاستادان دانشگاه در بريتانيا هستند، داراي اين حق ويژه باشند كه به پرسش هاي دانشچويان كلاس خود پاسخ ندهند؟

آيا استفاده از اين حق ويژه در حزب توده ايران از اين رو مجاز است كه گويا حزبي از يك كشور عقب افتاده ي آسيايي است كه بايد استعمارگران در ابتدا مدنيت رابرايش به ارمغان آورند؟ و پس از آن كه مردم آن متمدن شدند از حق انتظار پاسخ برخوردار شوند؟

بدين ترتيب قابل شناخت است كه شرايط حاكم بر هستي واقعي حزب توده ايران در سال ١٣٩٧ شمسي، در هفتاد و ششمين سال پايه گذاري حزب طبقه ي كارگر ايرانآن چنان شفاف و صريح است كه رفقاي نويدنو و ديگر رفقاي مسئول و جانبدار مصالح عاليه حزب توده ايران بتوانند به «پيمان» خود وفادار باشند و به اين نقضغيرمستدل مصوبه كميته ي مركزي حزب توده ايران پايان بخشند!

شايد برگزاري يك همه پرسي در اين زمينه ضروري و كمك باشد، چنانچه راه گشوده نشود.

۶ اردی‌بهشت ۱۳۹۷ – ۲۶ آوریل ۲۰۱۸




به بهانه یورشِ 7 اردیبهشت 1362
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۱۴ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

(در بزرگداشتِ رهبریِ به خون خفته حزب)

    نباید گذاشت اسرارِ این جنایتِ حیوانی و هولناک علیه زندانیانِ توده ای به خاک سپرده شود!

6 اردیبهشت 1397

روز 7 اردیبهشت، مصادف است با سالروزِ یورشِ وحشیانه و سازمان یافتهء ارتجاع داخلی با اشاره و هدایت مستقیم سازمانهای جاسوسیِ امپریالیسمِ نابکار، و بازداشت و شکنجه دسته جمعی رهبری و کادرهای برجسته حزب طبقه کارگر ایران – حزب توده ایران- درسال 1362 که ما آنرا با عنوانِ “یورشِ دوّم” می شناسیم. همچنین آغاز پیگرد و یورش به رهبری و کادرهای سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) که روندِ وحدتِ خود با حزب را دنبال میکردند.

درباره علل،  اهداف و تبعاتِ یورش های مزبور، (اولی در 17بهمن1361 و دومی در شب 6 به 7 اردیبهشت1362)؛ تاکنون مطالب افشاگرانه و تحلیلی بسیاری انتشار یافته است. درسالهای اخیر، علاوه بر “نامه مردم” – ارگان مرکزی حزب- و سایت مربوطه، سایت ها و نشریاتِ توده ایِ دیگری در فضای اینترنت مشغول فعالیت هستند که هرکدام با توان و دانش و تجربه خود، هیمه هایی در زیر آتش مبارزات مردم ایران می گذارند و گوشه هایی از حقایقِ تاریخی مربوط به این رخدادِ ننگین را که به “فاجعه ملّی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شوم1367” انجامید، بازگو کرده و می کنند اما  متاسفانه جدا – جدا…

واقعیتی که همه دوستان و دشمنان انقلاب بهمن57 به زبان و یا در دل، به آن اذعان دارند این است که “حزب توده ایران” در سالهای 57-62 که انقلابِ نوپای خلق قهرمان ایران درگیر توطئه های رنگارنگ ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی بود، از قوی ترین، علمی ترین، باتجربه ترین و انقلابی ترین کادرهای رهبری طول تاریخ خود برخوردار بوده است.

رفقای رهبری در قامتِ کمیته مرکزی، هیئتِ سیاسی، هیاتِ دبیران وهیات تحریریه نشریات حزبی، علاوه بر اینکه همگام و شجاعانه در هر سه عرصه مبارزه سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک می رزمیدند، درعین حال به شهادت همه اسناد و شواهد موجود، حزب را به  تاثیرگذارترین نیرویِ سیاسی در سالهای اولیه انقلاب بدل ساخته بودند… اما به قول نیما یوشیج، “همیشه چشم دریده هایی هستند که تابِ دیدنِ خورشید را ندارند”! و خورشید از دید دشمنانِ چشم دریده، همان الماسِ درخشانِ جاویدِ زحمتکشان – حزب توده ایران – بود. آری؛ خورشید، این کوره ظلمت سوزِ نورآفرین…

جلب سازمان مطرح فدائیان خلق به همکاری و وحدت با حزب، افشا و خنثی سازی پی درپی توطئه های ارتجاع و امپریالیسم وهمچنین، گنجاندن بیشتر پیشنهادات انقلابی و مترقی خود در قانونِ اساسیِ برآمده از بزرگترین انقلاب خلقی و ضدامپریالیستی آن دوره، نشان از صلابت و مبارزه اصولی رهبری حزب در همه عرصه های یادشده داشته  و دارد که دشمنان طبقه کارگر ایران با خروارها سمپاشی و تحریف و دروغ و شعبده ای نتوانسته و نخواهند توانست بر آن سرپوش بگذارند.

اگر به قول رفیق عاصمی، مقوله متافیزیکیِ “جداییِ روح از جسم” واقعیت می داشت؛ و اگر برای لحظاتی، چشمان خود را ببندیم و قوه تخیل خود را پرواز دهیم، می بینیم که همه آن اندیشمندان و فرهیختگان با انبوهی از آثارِ بی بدیلِ خود در دست، با چشمانی نگران بر ما می نگرند و از ما می پرسند:

“رفقای عزیز! شما اکنون در غیابِ ما چه می کنید؟ با یکدیگر می جنگید یا با دشمنانِ سوسیالیسم؟ اگر درحال مبارزه با دشمنان طبقه کارگر ایران هستید، پس چرا جدا – جدا؟… شما را چه شده است؟ ما که در کنار شما هستیم! چرا با یکی شدن و وحدت نظری وعملی خودتان درصحنه نبرد سیاسی وطبقاتی، انتقام خون های به ناحق ریخته ما را از دشمنان توده های کار و زحمت ایران نمی گیرید؟ چرا شما با یکدیگر وحدت نمی کنید و منتظر و نگرانِ چه چیزی هستید؟ پس ما تا به کِی، یگانگیِ شما را “چشم در راه” باشیم…؟”

 

در سالروزِ یورشِ ناجوانمردانه 7 اریبهشت1362 به رهبریِ در خون تپیده حزب توده ایران، بازخوانیِ برخی حقایق و اسنادِ حزبی در سالهای سرکوب و آتش و خون به شرح زیر می تواند به مثابه تلنگری، ما را متوجه ضرورت وحدت نظری- عملی و رسالت و وظایفِ پیشِ رویِ توده ای ها در جنبشِ انقلابی امروزِ مردم میهن ما نماید.

 

(لطفا جهت مشاهده و مطالعه سند مورد نظر، بر روی عبارت موردنظر در زیر کلیک کنید):

 

 بولتن داخلی حزب توده ایران (تحلیل رویدادهای هفتگی) 26 اسفند 1361 ( پس از یورش اول )        

                                           

 بولتن داخلی حزب توده ایران (تحلیل رویدادهای هفتگی) 15 فروردین1362 ( پیش از یورش دوم )    

 

 نباید گذاشت اسراراین جنایت حیوانی وهولناک علیه زندانیان توده ای به خاک سپرده شود (راه توده40 دوراول 16/2/1362)  

  

 تکنولوژی پزشکی «سیا» در خدمت جمهوری اسلامی ایران1  (راه توده41 دوراول 23/2/1362)  

 

 تکنولوژی پزشکی «سیا» در خدمت جمهوری اسلامی ایران2  (راه توده42 دوراول 30/2/1362)

                                         

جزوه “انسان، تاریخ، انسان!  یاد واره و اسامی شهدای حزب ازیورش وحشیانه… ازبهمن1361”

                    

 به سوی ستارگان چنین می روند …    ( sic itur ad astra – virgile  )

 

  نامه افشاگرانه رفیق کیانوری به خامنه ای از زندان در توصیف شکنجه ها 16 بهمن 1368

 

حکم تاریخ به پیش می رود – مصاحبه نورادین کیانوری با سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)   شهریور1361 

 

 

 

 

 

 




مبارزه براي صلح، اهرم مبارزه عليه جنگ طلبي امپرياليسم!

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در سخن روز پيشين برخي نكته ها در ارتباط با مبارزه براي صلح به مثابه ملات مبارزه توامان عليه امپرياليسم و عليه نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و عليه رژيم ديكتاتوري نماينده آن مورد توجه قرار گرفت. متن و مضمون مصوبه ي كميته ي مركزي حزب كار كره كه روز جمعه ٢٠ آوريل ٢٠١٨ انتشار يافت مي تواند كمك باشد براي انديشيدن درباره ي چگونگي مبارزه ي براي صلح در ايران در شرايط كنوني. لذا ترجمه ي كوتاه شده ي مصوبه به نقل از جهان جوان ٢٣ آوريل ارايه مي شود.

 

در اين مصوبه كه داراي شش بند است، استقلال سياست ملي و انسان دوستانه دولت جمهور خلق كره، موضع ملي- مردمي شفاف و قاطع آن از جايگاهي رفيع موج مي زند. در اين مصوبه نه از گدايي از امپرياليسم و نه از تهديد ديگران سخني مطرح است. هيچ موضع ضدامپرياليستي فدا نمي شود و بر باد داده نمي شود:

 

در بند اول، موفقيت آزمايش هاي اتمي و توليد «بمب هاي كوچك و بسيار بزرگ اتمي» و ساخت و آزمايش  «موشك ها با بعدي جهاني» اعلام و گفته مي شود كه بدين ترتيب به «تسليحات اتمي قابل اعتماد تحقق بخشيده شده است.»

«از روز ٢١ آوريل ٢٠١٨ به آزمايش هاي اتمي پايان داده مي شود و مركز آزمايش ها در شمال برطرف مي شود، تا شفافيت تصميم تضمين گردد» .(٢)

«قطع آزمايش ها گامي پراهميت در روند خلع سلاح اتمي در جهان است، و جمهوري ما به صف همراهان كوشمند جهاني براي پايان بخشيدن كامل به آزمايش هاي اتمي مي پيوند.» (٣)

«ما تا آن هنگام از به كاربردن بمب هاي اتمي پرهيز مي كنيم، كه عليه كشور ما تهديد و فتنه گري اتمي به كار گرفته نشود، و از توسعه ي سلاح اتمي و يا تكنولوژي آن در جهان خودداري خواهيم نمود.» (٤)

«همه ي نيروي انساني و منابع ماترياليستي در اين سو به كار انداخته خواهد شد كه اقتصاد سوسياليستي قدرتمندي برپا داريم و سطح زندگي خلق را به طور چشم گير ارتقا دهيم.» (٥)

«روابط نزديك و گفتگو با همسايگان و جامعه ي بين المللي را فعال خواهيم نمود، تا زمينه مناسبي را براي همكاري ها ايجاد سازيم و صلح و امنيت را در شبه جزيره ي كره و در جهان حفظ كنيم.» (٦)

 

بدين ترتيب، جمهوري دمكراتيك خلق كره با سياستي مستقل و سوسياليستي به صحنه ي نبرد جهاني با امپرياليسم بازمي گردد كه در آن مبارزه براي حفظ صلح و نوسازي جامعه حلقه هاي تعيين كننده را دارا هستند. تحقق بخشيدن به چنين سياست مستقل، ملي و مردمي تنها آن هنگام ممكن است كه برنامه ي نوسازي جامعه، شفاف است . مورد اعتماد توده هاي مردم قرار داشته باشد.

در ايران و تا آن هنگام كه به مساله حفظ صلح و نوسازي مستقل ايران پاسخي شفاف و قابل كنترل داده نشود، مبارزه براي حفظ حاكميت ملي و راه تعالي اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور گشوده نخواه شد.

٥ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٥ آوريل ٢٠١٨




مبارزه براي صلح، اهرم اتحاد ضدديكتاتوري!

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

حزب توده ايران در سرمقاله ي اخير در نامه مردم به درستي خطر تجاوز امپرياليستي را خاطرنشان مي سازد و با پيشنهادهايي براي ممانعت از اجرايي شدن سياست جنايتكارانه ي امپراليسم آمريكا و شركاء، بر ضرورت تشديد مبارزات ضدامپرياليستي پاي مي فشرد.

 

چگونه مي توان به اين سياست واقع بينانه و ضروري تحقق بخشيد؟

سرمقاله ي پراهميت ارگان مركزي حزب توده ايران همانجا دفع اين خطر را به درستي با ايجاد وحدت و توافق توده هاي مردم بر سر مبارزه ي ضد امپرياليستي در جامعه توضيح مي دهد و برپايي اتحادهاي اجتماعي را به منظور روشنگري و مبارزه عليه سياست خارجي نادرست حاكميت سرمايه داري در ايران ضروري مي داند.

بدين ترتيب بايد حلقه ي واسط ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و مبارزه عليه سياست ماجراجويانه رژيم ولايت فقيه را يافت و به عنوان اهرم برپايي اتحادهاي اجتماعي در مبارزه ي با خطر خارجي و سياست حاكميت سرمايه داري در ايران به خدمت گرفت.

رفيق عزيز اميد نياز به يافتن اين نكته را در ابرازنظر اخير خود خاطرنشان مي سازد: «چگونگي حل توامان سه تضاد مورد اشاره و امكان پذيري [تحقق بخشيدن به] آن در صحنه عمل»! او انديشيدن مشخص به اين چگونگي را نياز لحظه اعلام مي كند. اين رفيق به درستي برجسته مي سازد كه «طبقه كارگر نمي تواند مبارزات صنفي- سياسي خود را بدون توجه به واقعيت [خطر] اشغال [احتمالي] گوشه اي از ميهن توسط متجاوزين، يعني چگونگي حل تضاد عمده و روز به پيش ببرد.»

رفيق عزيز ابي در ابرازنظر اخير خود به پرسش درباره ي چگونگي پاسخ مي دهد و مي نويسد: «به نظر من دفاع از ميهن بدون بسيج طبقه كارگر و اقشار زحمتكش و توده هاي شهر حول دفاع از دمكراسي و توليد داخلي، اقتصاد ملي، حقوق عادلانه، برگشت صنايع خصوصي شده، ملي شدن [- تحت كنترل ملي قرار گرفتنِ] تجارت خارجي [در چارچوب برنامه اقتصاد ملي] و مبارزه با فساد ميسر نمي باشد.»

 

در سخن روز قبلي، به يكي از اين پيشنهادها براي مساله ي «چگونگي» پرداخته شد. اين پيشنهاد با توجه به آمادگي حزب چپ ايران (فداييان خلق) براي مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال تنظيم و طرح شد. پيشنهاد شد كه در اين باب گام مشخصي برداسته شود. اين پيشنهاد كه داراي سرشتي ”بينابيني“ است مي تواند با پيشنهادهاي مشابه تكميل و توسعه داده شود.

در ارتباط با كوشش براي يافتن زبان و عمل مشترك با حزب چپ ايران در مبارزه عليه برنامه نئوليبرال ديكته شده از طرف امپرياليسم، نكته هايي بيان شد. بايد اين پيشنهاد ”بينابيني“ را با پيشنهادهاي ديگري تكميل و توسعه داد.

 

شعار مبارزه براي صلح يكي از اين نوع پيشنهادهاي بينابيني را تشكيل مي دهد. پيشنهادي كه مي تواند پيوند مبارزه عليه سياست ماجراجويانه حاكميت نظام سرمايه داري ايران و ديكتاتوري ولايي و عليه كوشش امپرياليستي را ايجاد سازد و عليه جو سازي ضد ايراني در جهان به منظور تدارك يورش نظامي به ايران، موثر گردد. چرا بايد در شهرهاي اروپايي تنها عليه حاكميت ديكتاتوري تظاهرات شود؟ چرا نبايد آن را با مبارزه عليه خطر تجاوز امپرياليستي تكميل نمود؟ آيا نمي توان از اين طريق عليه سياست هم راهي كشورهاي اروپايي با آمريكا براي نقض ”فرجام“ فعال بود و از اين طريق نيروهاي سلطنت طلب و .. را از صحنه تبليغاتي در كشورهاي سرمايه داري به كنار راند و دور نمود؟

نمونه ي ديگر براي چنين پيشنهادهاي بينابيني، كوشش براي روشنگري درباره ي ضرورت ايجاد بحث و گفتگو در جامعه براي برنامه اقتصاد ملي مبتني بر اقتصاد سياسي جايگزين است. و پيشنهادهاي ديگر.

 

هم زمان با چنين مبارزه ي روشنگرانه مي توان پيوند ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن در ايران و خارج از ايران سازمان داده شود. اين مبارزه در ارتباط با نبرد عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال، دفاع از خواست هاي كارگران و ديگر لايه هاي زحمتكش و …، كه در آن، آزادي هاي فردي و اجتماعي، پايان دادن به حجاب اجباري و غيره، سويه هاي ديگري را از وظايف روز در مبارزه تشكيل مي دهد، مي تواند هم زمان و بهم تنيده تحقق يابد. اين طور نيست؟

 

با چنين برنامه ي مبارزاتي كه برنامه اي تام و تمام است، با چنين برنامه ي عمل و پراتيك، با چنين برنامه ي مبارزاتي انقلابي است كه نگراني درباره ي بغرنجي «وحدت مبارزه» كه گويا مي تواند به معناي بي توجهي به ”عمده“ از كار در آيد، پايان مي يابد!

با چنين برنامه مبارزاتي است كه ضرورت مبارزه ي تنها براي دفاع از ميهن و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي از اذهان مبارزه ان صديق رخت برمي بندد و ”اميد“ در دل ها به جاي پرسش هاي انتزاعي، شب را تا صبح با تدارك مبارزه ي فردا به صبح مي رساند!

با چنين برنامه تام و تمام، تلفيق مشخص نبرد عليه تضاد سه گانه اي به طور عملي تحقق مي يابد كه توافق بر سر وجود و ضرورت هم زمانِ آن ميان توده اي ها برقرار است! اين طور نيست؟!

 

متاسفانه نظر حزب چپ ايران (فداييان خلق) در باره ي پيشنهادهاي مبارزاتي مشخص در سخنان  رفيق نادر عصاره و يا رفيق نعمت پور و مصاحبه ديروز رفيق بهروز خليق با اخبار روز مطرح نمي شود.

از اين رو بايد بررسي و توافق بر سر چنين بيشنهادهاي مشخص را به فهرستي افزود كه رفيق ناصر موذن كه پيشنهاد شد وظيفه ي تماس و مذاكره را با حزب چپ ايران پي گيري كند، با اين رفقا مطرح ساخته و موافقت آن ها را براي مبارزه دمكراتيك- رهايي بخش مشترك جلب كند. بحث در مطبوعات حزبي در اين زمينه وظيفه روز است و نه «فرار از بيهودگي»!

***

 

با برخي از پاتالوژها در طول كار شغلي آشنا شدم كه صبح ها بافت هايي را كه براي آزمايش توسط پزشكان مختلف ارسال شده بود، پهن  مي كردند و به تماشا و خواندن نوشته ها روي ورقه هاي ضميمه مي پرداختند. اين كار اغلب تا نزديكي هاي ظهر طول مي كشيد و وقت غذا خوردن فرا مي رسيد و به نهارخانه مي رفتند. بعد از صرف غذا باز هم در اين باره صحبت مي كردند كه با توجه به داده هاي همكاراني كه بافت ها را براي آزمايش و بازبيني ارسال كرده اند، كار روي كدام بافت را بايد نسبت به بافت ديگر اولويت داد. در اين ضمن عصر شده بود و كمك ها در آزمايشگاه روانه ي خانه شده بودند و يا تدارك رفتن را مي ديدند. خب قرار مي شد كار را صبح فردا آغاز كنند. روز بعد بحث بر سر اين بود كه آيا بايد كار را با بافت هاي امروز ارسال شده و يا با بافت هاي ارسال شده در روز گذشته بايد آغاز كرد؟ سپس قرار بر اين مي شد كه بررسي شود كه آيا در ميان ارسالي هاي روز جديد موارد عجله اي وجود دارد يا خير؟

كار برخي از توده اي ها هم دارد به اينجا ختم مي شود كه بحث درباره ي ضرورت پيوند مبارزه ي صنفي و سياسي را كه حل شده‏، در ارتباط قرار دهيم با تعيين وزن كدام مبارزه و انتخاب كدام تضاد براي مبارزه ي امروز؟

با اين شيوه كار به جايي نمي رسد. براي آغاز كار ما اسلوب علمي در اختيار داريم. بايد ديد در نبرد طبقاتي جاري در ايران زحمتكشان اكنون كدام مسايل را مطرح كرده اند. اين آن خط سرخي است كه بايد دنبال كنيم. از توده ها آموختن، آموختن اسلوب ديالكتيكي در نبرد طبقاتي است براي شناخت كيفيت پديده!

اين آموزش، آموزش انقلابي از نبرد طبقاتي است، يعني آموزش براي تغيير شرايط است. مبارزه ي زحمتكشان اغلب مبارزه اي است كه براي شناخت ضرورتش، كارگران بسيار گرسنگي كشيده، شلاق خورده، به زندان افتاده شده اند. در اين نبرد است كه آن ها با گوشت و پوست خود ضرورت پايبندي به ديالكتيك پيوند نبرد دمكراتيك- سياسي- طبقاتي را دريافته اند. به زحمتكشان و تجربه ي توده هاي مردم بايد اعتماد كرد.

اين اعتماد كوركورانه البته نيست. بايد تجربه ي انقلابي را از ديدگاه انديشه ي علمي ماركسيستي- توده اي تعميم داد. با اين تعميمِ حركت واقعي توده ها است كه گردان پيشرو قادر مي شود شعارهاي روز را از نبرد جاري بيرون بكشد، شعارهاي اشتباه را حذف كند و «دروازه ي ناگشوده ي شهر ها را بگشايد»! ماركس آن را در تز سوم فويرباخ توضيح مي دهد و مي گويد: «تطابق تغيير اوضاع و فعاليت انساني مي تواند فقط به مثابه پراتيك انقلابي بررسي گردد و تعقلاً درك شود.»

تفاوت برخورد ماترياليستي ماركسيستي با ماترياليست پاتولوژيست هايي كه پيش تر از آن ها صحبت بود، آگاه بودن توده اي ها به اهميت پراتيك انقلابي است و بس!

 

مبارزه عليه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، بدون مبارزه براي صلح ممكن نيست. مبارزه براي حفظ صلح و دفع تجاوز امپرياليستي، بدون مبارزه عليه مجريان سياست نئوليبراليسم در ايران ممكن نيست. مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري و مجري اين برنامه نواستعماري، بدون مبارزه براي آزادي و در راس آن آزادي زنان ممكن نيست.

اين است ساختار و مضمون مستقل سياست طبقاتي حزب توده ايران!

 

به جاي هدر دادن نيرو و توان و فرصت ها ووو، بايد با يافتن شعارهاي روز كه دو شعار مبارزه عليه نئوليبراليسم و مبارزه براي صلح و مبارزه ي رهايي بخش ملي در مركز آن قرار دارد، كار عملي و پراتيك انقلابي را ادامه داد. افشاگري عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم، عليه سياست نظامي ماجراجويانه ي ارتجاع حاكم، عليه خطر كودتاي نظامي، براي آزادي و رهايي زنان از قيد بندهاي ارتجاعي مذهب، كه رفيق عزيز ابي برمي شمرد مي تواند با كدام شعار هاي مشخص به ميان توده ها برده شود؟

چنين است پرسش مشخص روز كه ابرازنظرها بايد بر محور آن طرح گردد.

رفقاي ابرازنظر كننده در اين زمينه آستين ها را بالا بزنند، با پرسش و جستجو از زحمتكشان و ديگر مبارزان ميهن دوست، پرسش هاي مشخص را انتقال دهند و و و. اين است وظيفه ي روز!

آن وقت خواهيم ديد كه با همه ي ناچيزي توان، مي توان كمّيتي قابل توجه و كيفيتي استثنايي را به حركت اندازيم.

اول ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




استه تيك نبرد منفي- مسالمت آميز
“نوید نو” ستاره ای در حال افول!

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايي دومينكو لوزوردو در كتابي با بيش از ٢٥٠ صفحه تاريخ نبرد مسالمتآميز- منفي را در جهان مورد بررسي قرار داده است. كتاب با طرح پرسش درباره ي مقاومت بدون استفاده اززور نزد مسيحيان دوران آغازين تا نظرات تولستوي، گاندي، مارتين لوتر كينگ، دالي لاما، و ..‏، به بررسيتجربه ي مبارزه ي منفي در تاريخ بشري مي پردازد و پيامدهاي آن را به كمك اسناد تاريخي نشان مي دهد.لوزوردو تجربه هاي مبارزات منفي- مسالمت آميز- بدون اعمال زور را در نبرد رهايي بخش ملي مردمكشورهاي مستعمره با برداشت لنيني در همين زمينه مقايسه مي كند و به نتيجه گيري از تجارب مي پردازد.

او با لنين، راه حل فعال و آگاهانه ي مشخص را براي شرايط مشخص لحظه ي تاريخي به عنوان نتيجه گيريماركسيستي از تحقيقات پژوهشگرانه خود اعلام مي كند و مخالف مطلق كردن شيوه ي منفي مبارزه است!

وظيفه ي اين سطور بيان مضمون چشم گير كتاب ارزشمند نيست كه علاقمندان مي توانند آن را به آلماني وايتاليايي و احتمالاً انگليسي مطالعه كنند (ISBN 978-3-86754-105-3). وظيفه، كمك گرفتن از مضمونمورد نظر كتاب براي بررسي پديده اي است كه صفحه وزين “نويدنو” گرفتار آن است.

امروز كه ايميل اين صفحه با مطالب سه شماره ي متوالي به دستم رسيد و آن ها را ورق زدم، واقعيتي كه مدتياست مرا به خود مشغول داشته، با آن چنان شفافيتي در برابر چشم ذهن جان گرفت كه بلافاصله ضرورت بحثدرباره ي استه تيك نبرد منفي را تفهيم كرد.

 

آيا مي توان با توجه به شرايط حساس كنوني در نبرد طبقاتي در ايران، به شيوه ي مبارزه ي منفي در جامعهو به ويژه در مبارزه ي درون حزبي قانع بود؟

 

بديهي است بدون نگرش مجدد به “با پچپچة پاييز” نمي توان به توصيف استه تيك وضع حاكم بر نويدنوپرداخت. با لذتي غبطه برانگيز كتاب را باري ديگر خواندم و برخي از نكته ها را ياداشت كردم كه به طورمجزا ارايه مي شود. اكنون مي خواهم در ابتدا به اصل موضوع بپردازم. به وضعي كه رفيقي آن را «فرار ازبيهودگي» ناميد.

 

بايد همين جا توجه را به نظر رفيق عزيز اميد جلب كنم كه در ابرازنظر امروز او طرح شده است. او بهدرستي مي نويسد: «به صرف درهم تنيدگي سه تضاد كنوني نمي توان تفاوت تضاد عمده (و در شرايطمخاطره آميز كنوني تضاد خلق با امپرياليسم) با دو تضاد ديگر را ناديده گرفت و با همه برخورد يكسانداشت.»

استه تيك پديده، موزوني ساختار ديالكتيكي آن را قابل شناخت مي سازد. آيا نبرد عليه شيوه ي مبارزه ي منفيكه برخي از توده اي ها دنبال مي كنند، بدون آن كه به ريشه ي ضرورت پناه بردن به «فرار از بيهودگي»برخورد كنند، يكي از آن «عمده هاي مبارزه با خطر تجاوز امپرياليستي» نيست كه رفيق عزيز آبرهاميانبراي آن هشدار و رفيق اميد آن را در ابرازنظر خود بازتاب مي دهد؟

 

براي درك استه تيك نبرد طبقاتي، بايد شرايط مشخص تاريخي حاكم بر نبرد مورد توجه قرار گيرد و زمينه يانديشيدن در اين باره باشد. به سخني ديگر، نمي توان ارزش كار “سياه” ترجمه ها را در نويدنو دريافت،بدون آن كه شرايط نبرد طبقاتي در ايران زمينه ي بررسي را تشكيل دهد.

استه تيك ديالكتيكي هر پديده، ازجمله چگونگي خرج كردن توانِ در اختيار مبارزان، تنها در هم نوايي آن بادرك شرايط نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت است. اين نكته را مي توان در كتاب “ماترياليسم تاريخي” اثر«باليني» (توده اي ها- رفيق محسن) كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي نگاشته دريافت. اگر هم شيوه ي مبارزهي منفي در لحظاتي در تاريخ كمك است و شايد مجاز، تنها آن هنگام از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است كه انتخاب آن پيامد ضرورت شرايط نبرد طبقاتي باشد.

زنده يادجوانشير در كتاب “حماسة داد”، بدون آن كه از استه تيك سخني گفته باشد، اين استه تيك را در ارتباطبا مرگ سهراب و افراسياب ترسيم و قابل دريافت مي كند. او اين دو داستان را در شاهنامه براي توصيفمضمون تراژيك در تاريخ ايران به كمك مي گيرد. اما با اين پرسش كه در دوران «فروپاشي اجتناب ناپذيردموكراتيسم دودماني» و زوال نقش پهلوانان در جامعه، چگونه مي توان در كنار رستم، سهراب نيز در صحنهي تاريخ باقي بماند، «اگر قدرت رستم دو برابر شود، با چنين نيرويي چه بايد كرد»، معرفت به ساختارديالكتيكي استه تيك در اين دو تراژدي و لذا در نبرد طبقاتي ممكن مي گردد.

زنده ياد جوانشير با توانايي مضمون استه تيك متفاوت دو تراژدي را در شاهنامه ي فردوسي تفهيم مي كند.

به اين منظور رفيق جوانشير جايگاه تاريخي دو تراژدي را در شاهنامه در كنار هم قرار مي دهد، مرگسهراب و مرگ افراسياب. با اين مقايسه به درك «بينش سياسي- اجتماعي فردوسي و محتواي واقعي شاهنامه»دست مي يابد. رفيق جوانشير مي نويسد: «از برخورد فردوسي نسبت به لحظات تراژيك و گسترش آن ها ميتوان دريافت كه او كدام تضاد اجتماعي- تاريخي را در زمان مورد بحث خود غيرقابل حل مي دانسته و ازميان رفتن كدام ارزش ها را دردناك مي شناخته است؛ دردي كه تا عمق جان فردوسي را مي سوزاند.» (ص٣٣٣).

 

تاكيد شود، گفتگو تاكنون درباره ي ضرورت جستجو و شناخت استه تيك يك پديده يا شيوه در نبرد طبقاتياست!

آيا پذيرفتن مبارزه ي منفي در سيماي «فرار از بيهودگي» از طريق روي آوردن به ترجمه مطالب مثبت،بدون ايجاد ارتباط مضمون آن با شرايط نبرد طبقاتي كنوني در ايران، از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است؟مضمون «هم نوايي» در رابطه ي ديالكتيكي ميان دو متضاد در كليت پديده ي مورد بررسي را قابل شناختمي سازد؟ آيا استه تيك بزرگي گوش و يا چشم نزد اين يا آن حيوان ناشي از شرايط هستي او نيست؟

 

اكنون كه حزب توده ايران شرايط حاكم بر كشور را با شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦ مشابه ارزيابي مي كند،وظايفي در برابر انتشارات و فعاليت هاي ديگر توده اي قرار دارد، كه پاسخ واقع بينانه به چگونگي آنپراهميت است. رفيق عزيز ناهيد استه تيك اين نكته را در ابرازنظر اخير خود برجسته مي سازد و مي نويسد: «آيا .. رسالت ما اين است كه هر دو هفته يكبار، سه شنبه ها، سرمقاله خواني كنيم و بي چون و چرا [مضمونآن را] بپذيريم؟ .. بايد بي وقفه بين مردم بود و پژواك فريادها و دردهاي آنان بود»!

آيا با اين جمله توضيح بيش تري براي شناخت مضمون استه تيك هم نواي نبرد توده اي ها با نبرد طبقاتي درجامعه ايران ضروري است؟

آيا با اين توضيح مي توان براي شيوه ي منفي «فرار از بيهودگي» تفاهم داشت؟ آيا شناخت نادرستي اين شيوهما را موظف نمي سازد علل پديدار شدن آن را جستجو كنيم و رفع نمايم؟

 

شناخت اين استه تيك در ابرازنظر رفيق عزيز ناهيد لذت بخش است، اما هدف نيست. اهرم است برايانديشيدن به اين پرسش كه چرا بايد به عادت دو هفتگي كه برمي شمرد تن داد، هنگامي كه شرايط انقلابي درجامعه با سرعت رشد مي كند؟ اهرم است براي ارتقاي آگاهي طبقاتي در شرايط كنوني حاكم بر ايران. استهتيك ابرازنظر رفيق ناهيد از اين رو پراهميت است كه مسئوليت زاست!

نيرو و توان بالايي كه در نويدنو وجود دارد، بايد هدفمند براي وظايف روز تجهيز شود كه در برابر حزبطبقه ي كارگر قرار دارد. هنگامي كه به جاي بحث و گفتگو شيوه ي “سكوت” اعمال مي شود بدون آن كهدرباره ي ضرورت آن توضيحي داده و يا استدلالي ارايه گردد، خشن ترين شكل ممكن نقض وظيفه و استه تيك كاركرد انقلابي حزب توده ايران خود مي نمايد.

 

خبري كه مرا بسيار نگران كرده است و اميدوارم نادرست باشد، اين خبر است كه گويا رفيق گرامي نويدشمالي خواستار محدود بودن مقاله ها در صفحه ي نويدنو به ترجمه ي مقالات و بيانيه ها و غيره شده است.اميدوارم كه اين رفيق گرامي اين خبر را تكذيب كند و نظرش را درباره ي وظيفه ي نويدنو در شرايط كنونيكه در بيانيه ي كميته مركزي حزب توده ايران كه او دبير دوم آن است، مشابه شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦اعلام شده ابراز دارد.

 

هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني تصميم كميته مركزي حزب توده ايران را درباره ي برگزاري نشست باتوده اي ها اعلام مي كند، استه تيك ضرورت ها را در نبرد طبقاتي كنوني در ايران قابل شناخت مي سازد.هنگامي كه مسئولان درجه اول حزبي با سكوت و توضيح ندادن درباره ي ضرورت بازپس گرفتن اين تصميم،آن را يك «گاف» كميته ي مركزي قلمداد كردن، بي توجهي به استه تيك اين ضرورت ها نيست؟

آيا راه لنيني خروج از اين تنگناي تاريخي شفاف سازي در اين زمينه نيست؟ آيا شيوه ي مبارزه ي منفي درسيماي «فرار از بيهودگي» شيوه ي لنيني است؟

آيا رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي با سكوت خود دستاورد گذراندن حزب را از معبر پرخطر نابوديكه با موفقيت انجام داده اند، با سكوت متكبرانه و ناشي از سردرگمي به خطر نمي اندازند؟ آيا آن هنگام كه درهر مورد ممكن تجربه ي رهبري جمعي دوران انقلاب بهمن را «اشتباه آميز» ناميدن، نبايد به اين نكته نيزانديشد كه آيا شيوه ي تك روانه ي كاركرد امروز و پافشاري غيرمستدل بر آن از طريق شيوه ي سكوت ميتواند «اشتباه آميز» باشد؟

 

 




اتحاد در مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال!

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

يكي از پايه گذاران حزب چپ ايران (فداييان خلق) با نام نادر عصاره در مصاحبه اي (اخبار روز ٢٨فرودرين ١٣٩٧) برخي از نظرات اين حزب را توضيح مي دهد. وظيفه ي اين سطور بررسي سرشت اين مواضع و جايگاه تاريخي- اجتماعي آن در شرايط كنوني در جهان و به ويژه در ايران نيست. وظيفه، بررسي نقطه هاي مشترك براي نبرد اتحادي عليه رژيم ديكتاتوري است.

به برخي از نشانه هاي سرشت اين نظرات كه رفيق فرخ نعمت پور در “كارانلاين” مطرح كرده است در مقاله ي “انديشه هايي درباره ي نبرد طبقاتي جاري در ايران و وظايف پيش روي” مورد بررسي قرار گرفت وسرشت پوزيتويستي آن نسان داده شد.

در كليت مي توان مدعي شد كه در مضمون مواضع، تاييد پوزيتويستي نظام سرمايه داري به ويژه نزد نعمت پور و هم نزد عصاره در ارتباط با “شكل” گذار از ديكتاتوري در ايران است. بايد آن را پرداختن كفاره ي چپ روي هاي گذشته تاريخي فعاليت جنبش چريكي ارزيابي نمود.

 

مبارزه ي مشترك عليه سياست نئوليبراليستي

سرشت نظرات طرح شده توسط رفيق نعمت پور در كارانلاين و رفيق عصاره در اخبار روز درستي موضع حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهد كه امكان وحدت ميان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و حزب چپ ايران در حال حاضر وجود ندارد. وظيفه حزب توده ايران براي حفظ ارتباط و تبادل نظر با حزب چپ ايران به منظور يافتن زمينه مشترك نظري- تئوريك و تدارك شرايط وحدت اما به قوت خود باقي است.

 

جدا از اين نكته، همان طور كه حزب توده ايران در نامه مردم اعلام كرده است، امكان فعاليت مشترك در شرايط كنوني ايران با حزب چپ ايران (فداييان خلق) به منظور گذار از ديكتاتوري وجود دارد و بايد فعالانه مورد توجه قرار گيرد. فعاليت مشترك به منظور «نفي كليت نظام جمهوري اسلامي ايران» كه حزب چپ ايران آن را به بيان رفيق نادر عصاره «نظامي ارتجاعي، استبدادي، تبعيض آميز، مخرب و خطرناك براي كشور ما مي داند».

اين جنبه ي مبارزه ي مشترك مي تواند ازجمله موضوع تبادل نظر و يافتن پراتيك انقلابي در مبارزه ي اتحادي مشترك باشد.

بيان «پراتيك انقلابي» به “شكل” تغيير باز نمي گردد، بلكه با واژه ي «پراتيك انقلابي»، اشاره به سرشت كيفي مبارزه به منظور تغيير حاكميت كنوني مورد نظر است. شكل نهايي ضروري براي تغييرات، اگر به طور اراده گرايانه از پيش تعيين نشود، در تحليل نهايي متناسب با تناسب قوا در لحظه گذار – كه مي تواند از نظر زماني طولاني نيز باشد – پديدار خواهد شد. بحث اضافي در اين باره غيرضروري است و اگر به مثابه پيش شرط مطرح شود، انحرافي متقابل از انحراف قديمي است كه چريك هاي فدايي خلق سال ها گرفتار آن بودند.

 

بدون ترديد يكي از عمده ترين نكته هاي مورد توافق و زمينه مبارزه مشترك اتحادي، نكته اي است كه رفيق نادر عصاره در مصاحبه خود مطرح ساخته است. اين رفيق مورد تاكيد قرار مي دهد كه «حزب چپ ايران(فداييان خلق) خود را بخشي از جنبش چپ جهاني عليه سرمايه داري و براي سوسياليسم مي داند.» بر اين پايه است كه «مبارزه با سياست نئوليبراليستي در داخل كشور» را حزب چپ ايران وظيفه ي خود ارزيابي مي كندكه در هماهنگي با همين وظيفه در سطح «جنبش جهاني در انديشه و هم در عمل» قرار دارد. «تغيير تناسب قوا در سطح جهان عليه ايدئولوژي نئوليبراليسم و جايگزيني آن .. تلاش اين حزب در جهت سوسياليسم خواهدبود.»

 

اين موضع شفاف و صريح حزب چپ ايران (فداييان خلق) را كه رفيق نادر عصاره مطرح مي سازد، حزب توده ايران بسيار مثبت ارزيابي مي كند و آن را براي همكاري مشترك زمينه عملي مهمي مي داند. پيشنهاد ميشود در كميسيوني مشترك مضمون، شعارها و تاكتيك هاي مناسب و متناسب در اين زمينه جستجو گردد.

رفيق عزيز ناصر موذن كه مسئوليت طرح نظرات حزب توده ايران را در نشست پايه گزاري حزب چپ ايران به عهده داشت، مي تواند مواضع حزب طبقه كارگر ايران را در اين زمينه منتقل ساخته و بر سر شيوه هاي همكاري و مبارزه ي مشترك با رفقاي حزب چپ ايران به توافق نايل گردد.