به بهانه یورشِ 7 اردیبهشت 1362
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۱۴ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

(در بزرگداشتِ رهبریِ به خون خفته حزب)

    نباید گذاشت اسرارِ این جنایتِ حیوانی و هولناک علیه زندانیانِ توده ای به خاک سپرده شود!

6 اردیبهشت 1397

روز 7 اردیبهشت، مصادف است با سالروزِ یورشِ وحشیانه و سازمان یافتهء ارتجاع داخلی با اشاره و هدایت مستقیم سازمانهای جاسوسیِ امپریالیسمِ نابکار، و بازداشت و شکنجه دسته جمعی رهبری و کادرهای برجسته حزب طبقه کارگر ایران – حزب توده ایران- درسال 1362 که ما آنرا با عنوانِ “یورشِ دوّم” می شناسیم. همچنین آغاز پیگرد و یورش به رهبری و کادرهای سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) که روندِ وحدتِ خود با حزب را دنبال میکردند.

درباره علل،  اهداف و تبعاتِ یورش های مزبور، (اولی در 17بهمن1361 و دومی در شب 6 به 7 اردیبهشت1362)؛ تاکنون مطالب افشاگرانه و تحلیلی بسیاری انتشار یافته است. درسالهای اخیر، علاوه بر “نامه مردم” – ارگان مرکزی حزب- و سایت مربوطه، سایت ها و نشریاتِ توده ایِ دیگری در فضای اینترنت مشغول فعالیت هستند که هرکدام با توان و دانش و تجربه خود، هیمه هایی در زیر آتش مبارزات مردم ایران می گذارند و گوشه هایی از حقایقِ تاریخی مربوط به این رخدادِ ننگین را که به “فاجعه ملّی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان شوم1367” انجامید، بازگو کرده و می کنند اما  متاسفانه جدا – جدا…

واقعیتی که همه دوستان و دشمنان انقلاب بهمن57 به زبان و یا در دل، به آن اذعان دارند این است که “حزب توده ایران” در سالهای 57-62 که انقلابِ نوپای خلق قهرمان ایران درگیر توطئه های رنگارنگ ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی بود، از قوی ترین، علمی ترین، باتجربه ترین و انقلابی ترین کادرهای رهبری طول تاریخ خود برخوردار بوده است.

رفقای رهبری در قامتِ کمیته مرکزی، هیئتِ سیاسی، هیاتِ دبیران وهیات تحریریه نشریات حزبی، علاوه بر اینکه همگام و شجاعانه در هر سه عرصه مبارزه سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک می رزمیدند، درعین حال به شهادت همه اسناد و شواهد موجود، حزب را به  تاثیرگذارترین نیرویِ سیاسی در سالهای اولیه انقلاب بدل ساخته بودند… اما به قول نیما یوشیج، “همیشه چشم دریده هایی هستند که تابِ دیدنِ خورشید را ندارند”! و خورشید از دید دشمنانِ چشم دریده، همان الماسِ درخشانِ جاویدِ زحمتکشان – حزب توده ایران – بود. آری؛ خورشید، این کوره ظلمت سوزِ نورآفرین…

جلب سازمان مطرح فدائیان خلق به همکاری و وحدت با حزب، افشا و خنثی سازی پی درپی توطئه های ارتجاع و امپریالیسم وهمچنین، گنجاندن بیشتر پیشنهادات انقلابی و مترقی خود در قانونِ اساسیِ برآمده از بزرگترین انقلاب خلقی و ضدامپریالیستی آن دوره، نشان از صلابت و مبارزه اصولی رهبری حزب در همه عرصه های یادشده داشته  و دارد که دشمنان طبقه کارگر ایران با خروارها سمپاشی و تحریف و دروغ و شعبده ای نتوانسته و نخواهند توانست بر آن سرپوش بگذارند.

اگر به قول رفیق عاصمی، مقوله متافیزیکیِ “جداییِ روح از جسم” واقعیت می داشت؛ و اگر برای لحظاتی، چشمان خود را ببندیم و قوه تخیل خود را پرواز دهیم، می بینیم که همه آن اندیشمندان و فرهیختگان با انبوهی از آثارِ بی بدیلِ خود در دست، با چشمانی نگران بر ما می نگرند و از ما می پرسند:

“رفقای عزیز! شما اکنون در غیابِ ما چه می کنید؟ با یکدیگر می جنگید یا با دشمنانِ سوسیالیسم؟ اگر درحال مبارزه با دشمنان طبقه کارگر ایران هستید، پس چرا جدا – جدا؟… شما را چه شده است؟ ما که در کنار شما هستیم! چرا با یکی شدن و وحدت نظری وعملی خودتان درصحنه نبرد سیاسی وطبقاتی، انتقام خون های به ناحق ریخته ما را از دشمنان توده های کار و زحمت ایران نمی گیرید؟ چرا شما با یکدیگر وحدت نمی کنید و منتظر و نگرانِ چه چیزی هستید؟ پس ما تا به کِی، یگانگیِ شما را “چشم در راه” باشیم…؟”

 

در سالروزِ یورشِ ناجوانمردانه 7 اریبهشت1362 به رهبریِ در خون تپیده حزب توده ایران، بازخوانیِ برخی حقایق و اسنادِ حزبی در سالهای سرکوب و آتش و خون به شرح زیر می تواند به مثابه تلنگری، ما را متوجه ضرورت وحدت نظری- عملی و رسالت و وظایفِ پیشِ رویِ توده ای ها در جنبشِ انقلابی امروزِ مردم میهن ما نماید.

 

(لطفا جهت مشاهده و مطالعه سند مورد نظر، بر روی عبارت موردنظر در زیر کلیک کنید):

 

 بولتن داخلی حزب توده ایران (تحلیل رویدادهای هفتگی) 26 اسفند 1361 ( پس از یورش اول )        

                                           

 بولتن داخلی حزب توده ایران (تحلیل رویدادهای هفتگی) 15 فروردین1362 ( پیش از یورش دوم )    

 

 نباید گذاشت اسراراین جنایت حیوانی وهولناک علیه زندانیان توده ای به خاک سپرده شود (راه توده40 دوراول 16/2/1362)  

  

 تکنولوژی پزشکی «سیا» در خدمت جمهوری اسلامی ایران1  (راه توده41 دوراول 23/2/1362)  

 

 تکنولوژی پزشکی «سیا» در خدمت جمهوری اسلامی ایران2  (راه توده42 دوراول 30/2/1362)

                                         

جزوه “انسان، تاریخ، انسان!  یاد واره و اسامی شهدای حزب ازیورش وحشیانه… ازبهمن1361”

                    

 به سوی ستارگان چنین می روند …    ( sic itur ad astra – virgile  )

 

  نامه افشاگرانه رفیق کیانوری به خامنه ای از زندان در توصیف شکنجه ها 16 بهمن 1368

 

حکم تاریخ به پیش می رود – مصاحبه نورادین کیانوری با سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)   شهریور1361 

 

 

 

 

 

 




مبارزه براي صلح، اهرم مبارزه عليه جنگ طلبي امپرياليسم!

سخن روز شماره: ۱۳ ( ۷ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

در سخن روز پيشين برخي نكته ها در ارتباط با مبارزه براي صلح به مثابه ملات مبارزه توامان عليه امپرياليسم و عليه نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي در ايران و عليه رژيم ديكتاتوري نماينده آن مورد توجه قرار گرفت. متن و مضمون مصوبه ي كميته ي مركزي حزب كار كره كه روز جمعه ٢٠ آوريل ٢٠١٨ انتشار يافت مي تواند كمك باشد براي انديشيدن درباره ي چگونگي مبارزه ي براي صلح در ايران در شرايط كنوني. لذا ترجمه ي كوتاه شده ي مصوبه به نقل از جهان جوان ٢٣ آوريل ارايه مي شود.

 

در اين مصوبه كه داراي شش بند است، استقلال سياست ملي و انسان دوستانه دولت جمهور خلق كره، موضع ملي- مردمي شفاف و قاطع آن از جايگاهي رفيع موج مي زند. در اين مصوبه نه از گدايي از امپرياليسم و نه از تهديد ديگران سخني مطرح است. هيچ موضع ضدامپرياليستي فدا نمي شود و بر باد داده نمي شود:

 

در بند اول، موفقيت آزمايش هاي اتمي و توليد «بمب هاي كوچك و بسيار بزرگ اتمي» و ساخت و آزمايش  «موشك ها با بعدي جهاني» اعلام و گفته مي شود كه بدين ترتيب به «تسليحات اتمي قابل اعتماد تحقق بخشيده شده است.»

«از روز ٢١ آوريل ٢٠١٨ به آزمايش هاي اتمي پايان داده مي شود و مركز آزمايش ها در شمال برطرف مي شود، تا شفافيت تصميم تضمين گردد» .(٢)

«قطع آزمايش ها گامي پراهميت در روند خلع سلاح اتمي در جهان است، و جمهوري ما به صف همراهان كوشمند جهاني براي پايان بخشيدن كامل به آزمايش هاي اتمي مي پيوند.» (٣)

«ما تا آن هنگام از به كاربردن بمب هاي اتمي پرهيز مي كنيم، كه عليه كشور ما تهديد و فتنه گري اتمي به كار گرفته نشود، و از توسعه ي سلاح اتمي و يا تكنولوژي آن در جهان خودداري خواهيم نمود.» (٤)

«همه ي نيروي انساني و منابع ماترياليستي در اين سو به كار انداخته خواهد شد كه اقتصاد سوسياليستي قدرتمندي برپا داريم و سطح زندگي خلق را به طور چشم گير ارتقا دهيم.» (٥)

«روابط نزديك و گفتگو با همسايگان و جامعه ي بين المللي را فعال خواهيم نمود، تا زمينه مناسبي را براي همكاري ها ايجاد سازيم و صلح و امنيت را در شبه جزيره ي كره و در جهان حفظ كنيم.» (٦)

 

بدين ترتيب، جمهوري دمكراتيك خلق كره با سياستي مستقل و سوسياليستي به صحنه ي نبرد جهاني با امپرياليسم بازمي گردد كه در آن مبارزه براي حفظ صلح و نوسازي جامعه حلقه هاي تعيين كننده را دارا هستند. تحقق بخشيدن به چنين سياست مستقل، ملي و مردمي تنها آن هنگام ممكن است كه برنامه ي نوسازي جامعه، شفاف است . مورد اعتماد توده هاي مردم قرار داشته باشد.

در ايران و تا آن هنگام كه به مساله حفظ صلح و نوسازي مستقل ايران پاسخي شفاف و قابل كنترل داده نشود، مبارزه براي حفظ حاكميت ملي و راه تعالي اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور گشوده نخواه شد.

٥ ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٥ آوريل ٢٠١٨




مبارزه براي صلح، اهرم اتحاد ضدديكتاتوري!

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

حزب توده ايران در سرمقاله ي اخير در نامه مردم به درستي خطر تجاوز امپرياليستي را خاطرنشان مي سازد و با پيشنهادهايي براي ممانعت از اجرايي شدن سياست جنايتكارانه ي امپراليسم آمريكا و شركاء، بر ضرورت تشديد مبارزات ضدامپرياليستي پاي مي فشرد.

 

چگونه مي توان به اين سياست واقع بينانه و ضروري تحقق بخشيد؟

سرمقاله ي پراهميت ارگان مركزي حزب توده ايران همانجا دفع اين خطر را به درستي با ايجاد وحدت و توافق توده هاي مردم بر سر مبارزه ي ضد امپرياليستي در جامعه توضيح مي دهد و برپايي اتحادهاي اجتماعي را به منظور روشنگري و مبارزه عليه سياست خارجي نادرست حاكميت سرمايه داري در ايران ضروري مي داند.

بدين ترتيب بايد حلقه ي واسط ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و مبارزه عليه سياست ماجراجويانه رژيم ولايت فقيه را يافت و به عنوان اهرم برپايي اتحادهاي اجتماعي در مبارزه ي با خطر خارجي و سياست حاكميت سرمايه داري در ايران به خدمت گرفت.

رفيق عزيز اميد نياز به يافتن اين نكته را در ابرازنظر اخير خود خاطرنشان مي سازد: «چگونگي حل توامان سه تضاد مورد اشاره و امكان پذيري [تحقق بخشيدن به] آن در صحنه عمل»! او انديشيدن مشخص به اين چگونگي را نياز لحظه اعلام مي كند. اين رفيق به درستي برجسته مي سازد كه «طبقه كارگر نمي تواند مبارزات صنفي- سياسي خود را بدون توجه به واقعيت [خطر] اشغال [احتمالي] گوشه اي از ميهن توسط متجاوزين، يعني چگونگي حل تضاد عمده و روز به پيش ببرد.»

رفيق عزيز ابي در ابرازنظر اخير خود به پرسش درباره ي چگونگي پاسخ مي دهد و مي نويسد: «به نظر من دفاع از ميهن بدون بسيج طبقه كارگر و اقشار زحمتكش و توده هاي شهر حول دفاع از دمكراسي و توليد داخلي، اقتصاد ملي، حقوق عادلانه، برگشت صنايع خصوصي شده، ملي شدن [- تحت كنترل ملي قرار گرفتنِ] تجارت خارجي [در چارچوب برنامه اقتصاد ملي] و مبارزه با فساد ميسر نمي باشد.»

 

در سخن روز قبلي، به يكي از اين پيشنهادها براي مساله ي «چگونگي» پرداخته شد. اين پيشنهاد با توجه به آمادگي حزب چپ ايران (فداييان خلق) براي مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال تنظيم و طرح شد. پيشنهاد شد كه در اين باب گام مشخصي برداسته شود. اين پيشنهاد كه داراي سرشتي ”بينابيني“ است مي تواند با پيشنهادهاي مشابه تكميل و توسعه داده شود.

در ارتباط با كوشش براي يافتن زبان و عمل مشترك با حزب چپ ايران در مبارزه عليه برنامه نئوليبرال ديكته شده از طرف امپرياليسم، نكته هايي بيان شد. بايد اين پيشنهاد ”بينابيني“ را با پيشنهادهاي ديگري تكميل و توسعه داد.

 

شعار مبارزه براي صلح يكي از اين نوع پيشنهادهاي بينابيني را تشكيل مي دهد. پيشنهادي كه مي تواند پيوند مبارزه عليه سياست ماجراجويانه حاكميت نظام سرمايه داري ايران و ديكتاتوري ولايي و عليه كوشش امپرياليستي را ايجاد سازد و عليه جو سازي ضد ايراني در جهان به منظور تدارك يورش نظامي به ايران، موثر گردد. چرا بايد در شهرهاي اروپايي تنها عليه حاكميت ديكتاتوري تظاهرات شود؟ چرا نبايد آن را با مبارزه عليه خطر تجاوز امپرياليستي تكميل نمود؟ آيا نمي توان از اين طريق عليه سياست هم راهي كشورهاي اروپايي با آمريكا براي نقض ”فرجام“ فعال بود و از اين طريق نيروهاي سلطنت طلب و .. را از صحنه تبليغاتي در كشورهاي سرمايه داري به كنار راند و دور نمود؟

نمونه ي ديگر براي چنين پيشنهادهاي بينابيني، كوشش براي روشنگري درباره ي ضرورت ايجاد بحث و گفتگو در جامعه براي برنامه اقتصاد ملي مبتني بر اقتصاد سياسي جايگزين است. و پيشنهادهاي ديگر.

 

هم زمان با چنين مبارزه ي روشنگرانه مي توان پيوند ميان مبارزه ي ضد امپرياليستي و ضد ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن در ايران و خارج از ايران سازمان داده شود. اين مبارزه در ارتباط با نبرد عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال، دفاع از خواست هاي كارگران و ديگر لايه هاي زحمتكش و …، كه در آن، آزادي هاي فردي و اجتماعي، پايان دادن به حجاب اجباري و غيره، سويه هاي ديگري را از وظايف روز در مبارزه تشكيل مي دهد، مي تواند هم زمان و بهم تنيده تحقق يابد. اين طور نيست؟

 

با چنين برنامه ي مبارزاتي كه برنامه اي تام و تمام است، با چنين برنامه ي عمل و پراتيك، با چنين برنامه ي مبارزاتي انقلابي است كه نگراني درباره ي بغرنجي «وحدت مبارزه» كه گويا مي تواند به معناي بي توجهي به ”عمده“ از كار در آيد، پايان مي يابد!

با چنين برنامه مبارزاتي است كه ضرورت مبارزه ي تنها براي دفاع از ميهن و تماميت ارضي و حق حاكميت ملي از اذهان مبارزه ان صديق رخت برمي بندد و ”اميد“ در دل ها به جاي پرسش هاي انتزاعي، شب را تا صبح با تدارك مبارزه ي فردا به صبح مي رساند!

با چنين برنامه تام و تمام، تلفيق مشخص نبرد عليه تضاد سه گانه اي به طور عملي تحقق مي يابد كه توافق بر سر وجود و ضرورت هم زمانِ آن ميان توده اي ها برقرار است! اين طور نيست؟!

 

متاسفانه نظر حزب چپ ايران (فداييان خلق) در باره ي پيشنهادهاي مبارزاتي مشخص در سخنان  رفيق نادر عصاره و يا رفيق نعمت پور و مصاحبه ديروز رفيق بهروز خليق با اخبار روز مطرح نمي شود.

از اين رو بايد بررسي و توافق بر سر چنين بيشنهادهاي مشخص را به فهرستي افزود كه رفيق ناصر موذن كه پيشنهاد شد وظيفه ي تماس و مذاكره را با حزب چپ ايران پي گيري كند، با اين رفقا مطرح ساخته و موافقت آن ها را براي مبارزه دمكراتيك- رهايي بخش مشترك جلب كند. بحث در مطبوعات حزبي در اين زمينه وظيفه روز است و نه «فرار از بيهودگي»!

***

 

با برخي از پاتالوژها در طول كار شغلي آشنا شدم كه صبح ها بافت هايي را كه براي آزمايش توسط پزشكان مختلف ارسال شده بود، پهن  مي كردند و به تماشا و خواندن نوشته ها روي ورقه هاي ضميمه مي پرداختند. اين كار اغلب تا نزديكي هاي ظهر طول مي كشيد و وقت غذا خوردن فرا مي رسيد و به نهارخانه مي رفتند. بعد از صرف غذا باز هم در اين باره صحبت مي كردند كه با توجه به داده هاي همكاراني كه بافت ها را براي آزمايش و بازبيني ارسال كرده اند، كار روي كدام بافت را بايد نسبت به بافت ديگر اولويت داد. در اين ضمن عصر شده بود و كمك ها در آزمايشگاه روانه ي خانه شده بودند و يا تدارك رفتن را مي ديدند. خب قرار مي شد كار را صبح فردا آغاز كنند. روز بعد بحث بر سر اين بود كه آيا بايد كار را با بافت هاي امروز ارسال شده و يا با بافت هاي ارسال شده در روز گذشته بايد آغاز كرد؟ سپس قرار بر اين مي شد كه بررسي شود كه آيا در ميان ارسالي هاي روز جديد موارد عجله اي وجود دارد يا خير؟

كار برخي از توده اي ها هم دارد به اينجا ختم مي شود كه بحث درباره ي ضرورت پيوند مبارزه ي صنفي و سياسي را كه حل شده‏، در ارتباط قرار دهيم با تعيين وزن كدام مبارزه و انتخاب كدام تضاد براي مبارزه ي امروز؟

با اين شيوه كار به جايي نمي رسد. براي آغاز كار ما اسلوب علمي در اختيار داريم. بايد ديد در نبرد طبقاتي جاري در ايران زحمتكشان اكنون كدام مسايل را مطرح كرده اند. اين آن خط سرخي است كه بايد دنبال كنيم. از توده ها آموختن، آموختن اسلوب ديالكتيكي در نبرد طبقاتي است براي شناخت كيفيت پديده!

اين آموزش، آموزش انقلابي از نبرد طبقاتي است، يعني آموزش براي تغيير شرايط است. مبارزه ي زحمتكشان اغلب مبارزه اي است كه براي شناخت ضرورتش، كارگران بسيار گرسنگي كشيده، شلاق خورده، به زندان افتاده شده اند. در اين نبرد است كه آن ها با گوشت و پوست خود ضرورت پايبندي به ديالكتيك پيوند نبرد دمكراتيك- سياسي- طبقاتي را دريافته اند. به زحمتكشان و تجربه ي توده هاي مردم بايد اعتماد كرد.

اين اعتماد كوركورانه البته نيست. بايد تجربه ي انقلابي را از ديدگاه انديشه ي علمي ماركسيستي- توده اي تعميم داد. با اين تعميمِ حركت واقعي توده ها است كه گردان پيشرو قادر مي شود شعارهاي روز را از نبرد جاري بيرون بكشد، شعارهاي اشتباه را حذف كند و «دروازه ي ناگشوده ي شهر ها را بگشايد»! ماركس آن را در تز سوم فويرباخ توضيح مي دهد و مي گويد: «تطابق تغيير اوضاع و فعاليت انساني مي تواند فقط به مثابه پراتيك انقلابي بررسي گردد و تعقلاً درك شود.»

تفاوت برخورد ماترياليستي ماركسيستي با ماترياليست پاتولوژيست هايي كه پيش تر از آن ها صحبت بود، آگاه بودن توده اي ها به اهميت پراتيك انقلابي است و بس!

 

مبارزه عليه اقتصاد سياسي ديكته شده توسط امپرياليسم، بدون مبارزه براي صلح ممكن نيست. مبارزه براي حفظ صلح و دفع تجاوز امپرياليستي، بدون مبارزه عليه مجريان سياست نئوليبراليسم در ايران ممكن نيست. مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري و مجري اين برنامه نواستعماري، بدون مبارزه براي آزادي و در راس آن آزادي زنان ممكن نيست.

اين است ساختار و مضمون مستقل سياست طبقاتي حزب توده ايران!

 

به جاي هدر دادن نيرو و توان و فرصت ها ووو، بايد با يافتن شعارهاي روز كه دو شعار مبارزه عليه نئوليبراليسم و مبارزه براي صلح و مبارزه ي رهايي بخش ملي در مركز آن قرار دارد، كار عملي و پراتيك انقلابي را ادامه داد. افشاگري عليه سياست تجاوزگرانه امپرياليسم، عليه سياست نظامي ماجراجويانه ي ارتجاع حاكم، عليه خطر كودتاي نظامي، براي آزادي و رهايي زنان از قيد بندهاي ارتجاعي مذهب، كه رفيق عزيز ابي برمي شمرد مي تواند با كدام شعار هاي مشخص به ميان توده ها برده شود؟

چنين است پرسش مشخص روز كه ابرازنظرها بايد بر محور آن طرح گردد.

رفقاي ابرازنظر كننده در اين زمينه آستين ها را بالا بزنند، با پرسش و جستجو از زحمتكشان و ديگر مبارزان ميهن دوست، پرسش هاي مشخص را انتقال دهند و و و. اين است وظيفه ي روز!

آن وقت خواهيم ديد كه با همه ي ناچيزي توان، مي توان كمّيتي قابل توجه و كيفيتي استثنايي را به حركت اندازيم.

اول ارديبهشت ١٣٩٧ – ٢٢ آوريل ٢٠١٨




استه تيك نبرد منفي- مسالمت آميز
“نوید نو” ستاره ای در حال افول!

سخن روز شماره: ۱۱ ( ۳ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

فيلسوف ماركسيست معاصر ايتاليايي دومينكو لوزوردو در كتابي با بيش از ٢٥٠ صفحه تاريخ نبرد مسالمتآميز- منفي را در جهان مورد بررسي قرار داده است. كتاب با طرح پرسش درباره ي مقاومت بدون استفاده اززور نزد مسيحيان دوران آغازين تا نظرات تولستوي، گاندي، مارتين لوتر كينگ، دالي لاما، و ..‏، به بررسيتجربه ي مبارزه ي منفي در تاريخ بشري مي پردازد و پيامدهاي آن را به كمك اسناد تاريخي نشان مي دهد.لوزوردو تجربه هاي مبارزات منفي- مسالمت آميز- بدون اعمال زور را در نبرد رهايي بخش ملي مردمكشورهاي مستعمره با برداشت لنيني در همين زمينه مقايسه مي كند و به نتيجه گيري از تجارب مي پردازد.

او با لنين، راه حل فعال و آگاهانه ي مشخص را براي شرايط مشخص لحظه ي تاريخي به عنوان نتيجه گيريماركسيستي از تحقيقات پژوهشگرانه خود اعلام مي كند و مخالف مطلق كردن شيوه ي منفي مبارزه است!

وظيفه ي اين سطور بيان مضمون چشم گير كتاب ارزشمند نيست كه علاقمندان مي توانند آن را به آلماني وايتاليايي و احتمالاً انگليسي مطالعه كنند (ISBN 978-3-86754-105-3). وظيفه، كمك گرفتن از مضمونمورد نظر كتاب براي بررسي پديده اي است كه صفحه وزين “نويدنو” گرفتار آن است.

امروز كه ايميل اين صفحه با مطالب سه شماره ي متوالي به دستم رسيد و آن ها را ورق زدم، واقعيتي كه مدتياست مرا به خود مشغول داشته، با آن چنان شفافيتي در برابر چشم ذهن جان گرفت كه بلافاصله ضرورت بحثدرباره ي استه تيك نبرد منفي را تفهيم كرد.

 

آيا مي توان با توجه به شرايط حساس كنوني در نبرد طبقاتي در ايران، به شيوه ي مبارزه ي منفي در جامعهو به ويژه در مبارزه ي درون حزبي قانع بود؟

 

بديهي است بدون نگرش مجدد به “با پچپچة پاييز” نمي توان به توصيف استه تيك وضع حاكم بر نويدنوپرداخت. با لذتي غبطه برانگيز كتاب را باري ديگر خواندم و برخي از نكته ها را ياداشت كردم كه به طورمجزا ارايه مي شود. اكنون مي خواهم در ابتدا به اصل موضوع بپردازم. به وضعي كه رفيقي آن را «فرار ازبيهودگي» ناميد.

 

بايد همين جا توجه را به نظر رفيق عزيز اميد جلب كنم كه در ابرازنظر امروز او طرح شده است. او بهدرستي مي نويسد: «به صرف درهم تنيدگي سه تضاد كنوني نمي توان تفاوت تضاد عمده (و در شرايطمخاطره آميز كنوني تضاد خلق با امپرياليسم) با دو تضاد ديگر را ناديده گرفت و با همه برخورد يكسانداشت.»

استه تيك پديده، موزوني ساختار ديالكتيكي آن را قابل شناخت مي سازد. آيا نبرد عليه شيوه ي مبارزه ي منفيكه برخي از توده اي ها دنبال مي كنند، بدون آن كه به ريشه ي ضرورت پناه بردن به «فرار از بيهودگي»برخورد كنند، يكي از آن «عمده هاي مبارزه با خطر تجاوز امپرياليستي» نيست كه رفيق عزيز آبرهاميانبراي آن هشدار و رفيق اميد آن را در ابرازنظر خود بازتاب مي دهد؟

 

براي درك استه تيك نبرد طبقاتي، بايد شرايط مشخص تاريخي حاكم بر نبرد مورد توجه قرار گيرد و زمينه يانديشيدن در اين باره باشد. به سخني ديگر، نمي توان ارزش كار “سياه” ترجمه ها را در نويدنو دريافت،بدون آن كه شرايط نبرد طبقاتي در ايران زمينه ي بررسي را تشكيل دهد.

استه تيك ديالكتيكي هر پديده، ازجمله چگونگي خرج كردن توانِ در اختيار مبارزان، تنها در هم نوايي آن بادرك شرايط نبرد طبقاتي در ايران قابل شناخت است. اين نكته را مي توان در كتاب “ماترياليسم تاريخي” اثر«باليني» (توده اي ها- رفيق محسن) كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي نگاشته دريافت. اگر هم شيوه ي مبارزهي منفي در لحظاتي در تاريخ كمك است و شايد مجاز، تنها آن هنگام از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است كه انتخاب آن پيامد ضرورت شرايط نبرد طبقاتي باشد.

زنده يادجوانشير در كتاب “حماسة داد”، بدون آن كه از استه تيك سخني گفته باشد، اين استه تيك را در ارتباطبا مرگ سهراب و افراسياب ترسيم و قابل دريافت مي كند. او اين دو داستان را در شاهنامه براي توصيفمضمون تراژيك در تاريخ ايران به كمك مي گيرد. اما با اين پرسش كه در دوران «فروپاشي اجتناب ناپذيردموكراتيسم دودماني» و زوال نقش پهلوانان در جامعه، چگونه مي توان در كنار رستم، سهراب نيز در صحنهي تاريخ باقي بماند، «اگر قدرت رستم دو برابر شود، با چنين نيرويي چه بايد كرد»، معرفت به ساختارديالكتيكي استه تيك در اين دو تراژدي و لذا در نبرد طبقاتي ممكن مي گردد.

زنده ياد جوانشير با توانايي مضمون استه تيك متفاوت دو تراژدي را در شاهنامه ي فردوسي تفهيم مي كند.

به اين منظور رفيق جوانشير جايگاه تاريخي دو تراژدي را در شاهنامه در كنار هم قرار مي دهد، مرگسهراب و مرگ افراسياب. با اين مقايسه به درك «بينش سياسي- اجتماعي فردوسي و محتواي واقعي شاهنامه»دست مي يابد. رفيق جوانشير مي نويسد: «از برخورد فردوسي نسبت به لحظات تراژيك و گسترش آن ها ميتوان دريافت كه او كدام تضاد اجتماعي- تاريخي را در زمان مورد بحث خود غيرقابل حل مي دانسته و ازميان رفتن كدام ارزش ها را دردناك مي شناخته است؛ دردي كه تا عمق جان فردوسي را مي سوزاند.» (ص٣٣٣).

 

تاكيد شود، گفتگو تاكنون درباره ي ضرورت جستجو و شناخت استه تيك يك پديده يا شيوه در نبرد طبقاتياست!

آيا پذيرفتن مبارزه ي منفي در سيماي «فرار از بيهودگي» از طريق روي آوردن به ترجمه مطالب مثبت،بدون ايجاد ارتباط مضمون آن با شرايط نبرد طبقاتي كنوني در ايران، از استه تيك ديالكتيكي برخوردار است؟مضمون «هم نوايي» در رابطه ي ديالكتيكي ميان دو متضاد در كليت پديده ي مورد بررسي را قابل شناختمي سازد؟ آيا استه تيك بزرگي گوش و يا چشم نزد اين يا آن حيوان ناشي از شرايط هستي او نيست؟

 

اكنون كه حزب توده ايران شرايط حاكم بر كشور را با شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦ مشابه ارزيابي مي كند،وظايفي در برابر انتشارات و فعاليت هاي ديگر توده اي قرار دارد، كه پاسخ واقع بينانه به چگونگي آنپراهميت است. رفيق عزيز ناهيد استه تيك اين نكته را در ابرازنظر اخير خود برجسته مي سازد و مي نويسد: «آيا .. رسالت ما اين است كه هر دو هفته يكبار، سه شنبه ها، سرمقاله خواني كنيم و بي چون و چرا [مضمونآن را] بپذيريم؟ .. بايد بي وقفه بين مردم بود و پژواك فريادها و دردهاي آنان بود»!

آيا با اين جمله توضيح بيش تري براي شناخت مضمون استه تيك هم نواي نبرد توده اي ها با نبرد طبقاتي درجامعه ايران ضروري است؟

آيا با اين توضيح مي توان براي شيوه ي منفي «فرار از بيهودگي» تفاهم داشت؟ آيا شناخت نادرستي اين شيوهما را موظف نمي سازد علل پديدار شدن آن را جستجو كنيم و رفع نمايم؟

 

شناخت اين استه تيك در ابرازنظر رفيق عزيز ناهيد لذت بخش است، اما هدف نيست. اهرم است برايانديشيدن به اين پرسش كه چرا بايد به عادت دو هفتگي كه برمي شمرد تن داد، هنگامي كه شرايط انقلابي درجامعه با سرعت رشد مي كند؟ اهرم است براي ارتقاي آگاهي طبقاتي در شرايط كنوني حاكم بر ايران. استهتيك ابرازنظر رفيق ناهيد از اين رو پراهميت است كه مسئوليت زاست!

نيرو و توان بالايي كه در نويدنو وجود دارد، بايد هدفمند براي وظايف روز تجهيز شود كه در برابر حزبطبقه ي كارگر قرار دارد. هنگامي كه به جاي بحث و گفتگو شيوه ي “سكوت” اعمال مي شود بدون آن كهدرباره ي ضرورت آن توضيحي داده و يا استدلالي ارايه گردد، خشن ترين شكل ممكن نقض وظيفه و استه تيك كاركرد انقلابي حزب توده ايران خود مي نمايد.

 

خبري كه مرا بسيار نگران كرده است و اميدوارم نادرست باشد، اين خبر است كه گويا رفيق گرامي نويدشمالي خواستار محدود بودن مقاله ها در صفحه ي نويدنو به ترجمه ي مقالات و بيانيه ها و غيره شده است.اميدوارم كه اين رفيق گرامي اين خبر را تكذيب كند و نظرش را درباره ي وظيفه ي نويدنو در شرايط كنونيكه در بيانيه ي كميته مركزي حزب توده ايران كه او دبير دوم آن است، مشابه شرايط سال هاي ٥٥ و ٥٦اعلام شده ابراز دارد.

 

هنگامي كه رفيق عزيز آرش وجداني تصميم كميته مركزي حزب توده ايران را درباره ي برگزاري نشست باتوده اي ها اعلام مي كند، استه تيك ضرورت ها را در نبرد طبقاتي كنوني در ايران قابل شناخت مي سازد.هنگامي كه مسئولان درجه اول حزبي با سكوت و توضيح ندادن درباره ي ضرورت بازپس گرفتن اين تصميم،آن را يك «گاف» كميته ي مركزي قلمداد كردن، بي توجهي به استه تيك اين ضرورت ها نيست؟

آيا راه لنيني خروج از اين تنگناي تاريخي شفاف سازي در اين زمينه نيست؟ آيا شيوه ي مبارزه ي منفي درسيماي «فرار از بيهودگي» شيوه ي لنيني است؟

آيا رفقاي گرامي محمد اميدوار و نويد شمالي با سكوت خود دستاورد گذراندن حزب را از معبر پرخطر نابوديكه با موفقيت انجام داده اند، با سكوت متكبرانه و ناشي از سردرگمي به خطر نمي اندازند؟ آيا آن هنگام كه درهر مورد ممكن تجربه ي رهبري جمعي دوران انقلاب بهمن را «اشتباه آميز» ناميدن، نبايد به اين نكته نيزانديشد كه آيا شيوه ي تك روانه ي كاركرد امروز و پافشاري غيرمستدل بر آن از طريق شيوه ي سكوت ميتواند «اشتباه آميز» باشد؟

 

 




اتحاد در مبارزه عليه اقتصاد سياسي نئوليبرال!

سخن روز شماره: ۱۰ ( ۱ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

 

يكي از پايه گذاران حزب چپ ايران (فداييان خلق) با نام نادر عصاره در مصاحبه اي (اخبار روز ٢٨فرودرين ١٣٩٧) برخي از نظرات اين حزب را توضيح مي دهد. وظيفه ي اين سطور بررسي سرشت اين مواضع و جايگاه تاريخي- اجتماعي آن در شرايط كنوني در جهان و به ويژه در ايران نيست. وظيفه، بررسي نقطه هاي مشترك براي نبرد اتحادي عليه رژيم ديكتاتوري است.

به برخي از نشانه هاي سرشت اين نظرات كه رفيق فرخ نعمت پور در “كارانلاين” مطرح كرده است در مقاله ي “انديشه هايي درباره ي نبرد طبقاتي جاري در ايران و وظايف پيش روي” مورد بررسي قرار گرفت وسرشت پوزيتويستي آن نسان داده شد.

در كليت مي توان مدعي شد كه در مضمون مواضع، تاييد پوزيتويستي نظام سرمايه داري به ويژه نزد نعمت پور و هم نزد عصاره در ارتباط با “شكل” گذار از ديكتاتوري در ايران است. بايد آن را پرداختن كفاره ي چپ روي هاي گذشته تاريخي فعاليت جنبش چريكي ارزيابي نمود.

 

مبارزه ي مشترك عليه سياست نئوليبراليستي

سرشت نظرات طرح شده توسط رفيق نعمت پور در كارانلاين و رفيق عصاره در اخبار روز درستي موضع حزب توده ايران را مورد تاييد قرار مي دهد كه امكان وحدت ميان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و حزب چپ ايران در حال حاضر وجود ندارد. وظيفه حزب توده ايران براي حفظ ارتباط و تبادل نظر با حزب چپ ايران به منظور يافتن زمينه مشترك نظري- تئوريك و تدارك شرايط وحدت اما به قوت خود باقي است.

 

جدا از اين نكته، همان طور كه حزب توده ايران در نامه مردم اعلام كرده است، امكان فعاليت مشترك در شرايط كنوني ايران با حزب چپ ايران (فداييان خلق) به منظور گذار از ديكتاتوري وجود دارد و بايد فعالانه مورد توجه قرار گيرد. فعاليت مشترك به منظور «نفي كليت نظام جمهوري اسلامي ايران» كه حزب چپ ايران آن را به بيان رفيق نادر عصاره «نظامي ارتجاعي، استبدادي، تبعيض آميز، مخرب و خطرناك براي كشور ما مي داند».

اين جنبه ي مبارزه ي مشترك مي تواند ازجمله موضوع تبادل نظر و يافتن پراتيك انقلابي در مبارزه ي اتحادي مشترك باشد.

بيان «پراتيك انقلابي» به “شكل” تغيير باز نمي گردد، بلكه با واژه ي «پراتيك انقلابي»، اشاره به سرشت كيفي مبارزه به منظور تغيير حاكميت كنوني مورد نظر است. شكل نهايي ضروري براي تغييرات، اگر به طور اراده گرايانه از پيش تعيين نشود، در تحليل نهايي متناسب با تناسب قوا در لحظه گذار – كه مي تواند از نظر زماني طولاني نيز باشد – پديدار خواهد شد. بحث اضافي در اين باره غيرضروري است و اگر به مثابه پيش شرط مطرح شود، انحرافي متقابل از انحراف قديمي است كه چريك هاي فدايي خلق سال ها گرفتار آن بودند.

 

بدون ترديد يكي از عمده ترين نكته هاي مورد توافق و زمينه مبارزه مشترك اتحادي، نكته اي است كه رفيق نادر عصاره در مصاحبه خود مطرح ساخته است. اين رفيق مورد تاكيد قرار مي دهد كه «حزب چپ ايران(فداييان خلق) خود را بخشي از جنبش چپ جهاني عليه سرمايه داري و براي سوسياليسم مي داند.» بر اين پايه است كه «مبارزه با سياست نئوليبراليستي در داخل كشور» را حزب چپ ايران وظيفه ي خود ارزيابي مي كندكه در هماهنگي با همين وظيفه در سطح «جنبش جهاني در انديشه و هم در عمل» قرار دارد. «تغيير تناسب قوا در سطح جهان عليه ايدئولوژي نئوليبراليسم و جايگزيني آن .. تلاش اين حزب در جهت سوسياليسم خواهدبود.»

 

اين موضع شفاف و صريح حزب چپ ايران (فداييان خلق) را كه رفيق نادر عصاره مطرح مي سازد، حزب توده ايران بسيار مثبت ارزيابي مي كند و آن را براي همكاري مشترك زمينه عملي مهمي مي داند. پيشنهاد ميشود در كميسيوني مشترك مضمون، شعارها و تاكتيك هاي مناسب و متناسب در اين زمينه جستجو گردد.

رفيق عزيز ناصر موذن كه مسئوليت طرح نظرات حزب توده ايران را در نشست پايه گزاري حزب چپ ايران به عهده داشت، مي تواند مواضع حزب طبقه كارگر ايران را در اين زمينه منتقل ساخته و بر سر شيوه هاي همكاري و مبارزه ي مشترك با رفقاي حزب چپ ايران به توافق نايل گردد.




انديشه هايي درباره ي نبرد طبقاتي جاري در ايران و وظايف پيش روي

سخن روز شماره: ۹ ( ۳۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

ديروز پس از شنيدن سخنان رفيق عزيز فرخنده آشنا در تلويزيون سازمان راه كارگر، در نوشتاري توجه به موضع انتقادي اي جلب شد كه اين رفيق كارگر مبارز درباره ي مبارزات كارگري در صنعت نفت ايران هنگام انقلاب بهمن ٥٧ از صحبت كرد. بازگشت به اين نكته براي درك اهميت مبارزات كارگري كنوني در ايران براي گذار از ديكتاتوري و نوسازي جامعه پراهميت است.

رفيق آشنا با اشاره به مبارزات اعتصابي كارگران صنعت نفت ايران در جريان انقلاب بهمن و نقش آن در كوبيدن ميخ آخر به تابوت رژيم سلطنتي، اظهار تاسف كرد كه كارگران پس از پيروزي انقلاب به مبارزه ي اعتصابي خود براي تعميق انقلاب ادامه ندادند. مبارزات كارگري و اعتصاب ها تحت تاثير سنت هاي مذهبي و جو ايجاد شده با رنگ مذهبي كه دفاع از «دست پينه بسته» را بر پرچم خود نگاشته بود، ادامه نيافت. انقلاب از تكانه ي اصلي ناشي از نبرد طبقاتي محروم شد. روند بازتوليد جريان زنده و فعال جنبش انقلابي كارگري در ماه هاي بعد، با توطئه جنگ عراق عليه ايران و به ويژه با يورش ناجوانمردانه به حزب توده ايران و ديگر نيروهاي چپ، محدود شد.

اين ارزيابي براي شرايط نبرد طبقاتي امروزي در ايران و نقش اعتصابات كارگري كه چندين ماه است ادامه دارد، توسعه مي يابد و به حركتي بهم پيوسته و سراسر بدل مي شود، و بايد بشود تا موثر گردد، نيز پراهميت است.

پيش تر نيز در نوشتاري در ارتباط با مبارزات اعتصابي در مصر در سال هاي ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٩ به همين وضع اشاره شده بود. آن جا هم اين مبارزات با علل مشابه ي متاسفانه ادامه نيافت. جنبش فعال كارگري در مصر در اين دوران كه مي رفت مُهر خود را بر وقايع بزند، در جريان “بهار عربي” در مصر به زائده ي فعاليت “اخوان المسلمين” بدل شد.

بدين ترتيب، توجه دادن رفيق عزيز آشنا را به مساله ي نقش مبارزات كارگري در كوبيدن ميخ پاياني به رژيم سلطنتي و همين كاركرد براي شرايط كنوني، بايد جدي گرفته شود. بايد درباره ي آن و گام هاي ضروري براي جلوگيري از پديدار شدن تجربه ي منفي گذشته، انديشيد و شيوه هاي مناسب مبارزه را شناخت و به مورد اجرا گذاشت.

نكته ي نخست براي درك اهميت توجه رفيق آشنا به مساله ي مبارزات كارگري براي آينده و نوسازي جامعه ايراني در دوران پيش رو، در ارتباط بي واسطه قرار دارد با دو تجربه گذشته در جهان. يكي تجربه ي كمون پاريس كه ماركس نتايج از آن را در “جنگ داخلي در فرانسه” تئوريزه كرده است و ديگري تجربه ي انقلاب اكتبر كه در تزهاي آوريل ١٩١٧ لنين تبلور مي يابد. (تز پنجم، به نقل از اووه- ينز هئير، مساله قدرت و تصاحب قدرت امروز- كنفرانس علمي در ارتباط با صدمين سالگرد انقلاب اكتبر)

هر دو تجربه مساله ضرورت داشتن تصور روشن و صريح از شكل دولت و مضمون دمكراتيكِ حاكميت انقلابي را نشان مي دهد. به نظر ماركس در بررسي پيش گفته، بدون تحقق بخشيدن به هژموني حاكميت انقلابي و شكل مناسب با مضمون انقلاب، آينده ي تحولات انقلابي بي دورنما از كار در مي آيد. تجربه ي انقلاب اكتبر روسيه كه در آن به اين نظر ماركس توجه دقيق شد، در واقع پل انتقال مضمون نظر ماركس و پراتيك لنيني را براي شرايط كنوني ايران تشكيل مي دهد. و همچنين اهميت توجه دادن رفيق عزيز فرخنده آشنا را قابل شناخت مي سازد كه با ابرازنظر خود بحث درباره ي اين نكته را به كانون توجه و موضوع اين سطور بدل كرده است.

هدف طرح موضع و ارزيابي انتقادي از شرايط سال ٥٧ ايران را نبايد به عنوان اعتراض به “كم كاري” كارگران صنعت نفت ايران در آن دوران و يا در مصر ارزيابي نمود. و همچنين نبايد آن را به معناي نواختن شيپور انقلاب سوسياليستي در شرايط كنوني ايران فهميد. بايد آن را جستجوي علل عيني و ذهني بي توجهي به تجربه كمون پاريس و انقلاب اكتبر در ايران ارزيابي نمود. اين جستجو بايد با هدف پاسخ به وظيفه ي روز مبارزه طبقاتي طبقه كارگر ايران درك گردد. بايد به معناي كوششي براي گذار از ديكتاتوري و بازسازي مردمي- ملي- ضدامپرياليستي جامعه ي ايراني درك شود.

ضرورت پرداختن به چگونگي باز و نوسازي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني پس از گذار از ديكتاتوري، و ازجمله انديشيدن درباره ي مساله “شكل” حاكميت و “مضمون” برنامه فرازمندي جامعه را مي توان براي نمونه از نظرات به شدت پوزيتويستي دريافت كه فرخ نعمت پور در “كارانلاين” انتشار داده است كه ظاهراً مضمون نظرات “حزب چپ ايران (فداييان) را نيز تشكيل مي دهد.

ضرورت دفاع از اقتصاد سياسي امپرياليستي در اين نوشتار با توانايي «نئوليبراليسم به توليد ثروت و ارزش اضافي» به اصطلاح “مستدل” مي شود. “جايگزين ناپذير” بودن تسليم “چپ” به اين برنامه و تبديل شدن آن را به مجري برنامه امپرياليستي از قبيل سيريزا در يونان‏، توسط نعمت پور از طريق اعلام تاييدآميز ادعاي تاچر و ريگان و مركل و شركا عملي مي گردد. مدعي است كه اين برنامه خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي كه سازمان هاي مالي امپرياليستي اِعمال مي كنند، براي زحمتكشان “كار و درآمد” ساز است و لذا بايد برنامه “چپ” پس از ديكتاتوري در ايران باشد.

او مدافع تغيير «روبنا» است كه رفيق عزيز فرخنده آشنا نسبت به توطئه آن در سخنانش كه در نوشتاري ديگر به آن اشاره شد، هشدار مي دهد و خاطر نشان مي سازد كه سپردن ماهواره ي مجاني به ايران با هدف القاي آن عملي شده است! به اين نظرات به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

“عدالت” اين نوشتار مدافع صريح اقتصاد سياسي نئوليبرال را انتشار داده است. متاسفانه اما توضيح و افشاگري و روشنگري ضروري درباره ي آن را انجام نمي دهد. اين در حالي است كه در اين گروه، رفيقاني كه آمادگي ابرازنظر منطقي عليه اين مواضع دارند، حضور دارند. آن ها متاسفانه به نظاره گرهاي تنها غرولند كن بدل شده اند.

 بايد اميدوار بود كه با انتقال دعوت كميته مركزي حزب توده ايران براي بحث و گفتگو ميان توده اي ها درباره ي برنامه اقتصاد ملي متكي بر اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه از صحبت هاي مجازي به واقعيت عيني- ماترياليستي، كه خبر آن را رفيق آرش وجداني منتقل كرد، مواضع ماركسيستي- توده اي در اين زمينه تنظيم و مشخص گشته و به مثابه اهرم پرتوان جنبش كارگري و همه مردم ميهن دوست ايراني از لايه هاي ديگر جامعه براي نبرد به منظور گذار از ديكتاتوري و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي بدل گردد.

نگرانی و انتظار توده ای ها برای به راه افتاد عینی و واقعی نشستی که کمیته مرکزی حزب توده ایران برگزاری آن را اعلام نموده است انکارناپذیر است. شعر زیبا و پرمعنایی که رفیق عزیز ابی ارسال کرده است در این باره بسیار گویاست

دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
چشم ها در انتظار کاروانی با صدای زنگ

اين وظيفه ي ضروري- تاريخي در برابر حزب طبقه كارگر ايران، همه ي توده اي ها و جنبش پرتوان و مبارز كارگري ايران قرار دارد.

٢٩ فروردين ١٣٩٧ – ١٨ آوريل ٢٠١٨

 




دغدغه ی نبرد طبقاتی روز در ایران!

سخن روز شماره: ۸ ( ۲۹ فروردین ۱٣۹۷ )

رفیق عزیز محسن كه همیشه با نظر و راهنمایی ها راهگشاست، در دو ابراز نظر گذشته به مساله ارتباط با سازمان راه كارگر اشاره دارد و آن را نزدیك ترین جریان به حزب طبقه كارگر ایران ارزیابی می كند. آدرسی را به ابراز نظر ضمیمه كرد كه در ارتباط است با ابتكار ایجاد تلویزیون اینترنتی این سازمان.

با دقت و وسواس برنامه ٢٢ فروردین این تلویزیون را گوش دادم. رفیق فرخنده آشنا، رفیق كارگری سخن گفت كه بسیار دلنشین و آشنا بود. سخنان رفیق ارژنگ بامشاد به توصیف شرایط بسنده كرد.

چكیده ی سخن رفیق فرخنده آشنا برجسته ساختن ضرورت توجه به نبرد طبقاتی جاری در ایران و شرایطی است كه نبرد در آن جریان دارد. رفیق آشنا «این مبارزه را متعلق به من» اعلام كرد. او اضافه كرد كه جنبش از این مرحله «گذر كرده است كه بخواهیم درباره ی دزدی ها، ضربه به محیط زیست و .. افشاگری كنیم»!

این رفیق مبارز كارگر هشدار داد كه «آلترناتیو را می خواهند به تغییر روبنا محدود سازند». «برای طبقه كارگر بیم و امید» مطرح است. «طرح نشدن مشكل های كارگری [در افكار] به چشم می خورد». «امید، نیروی عظیم ماست. تنها نیروی كه توان تغییر دارد اگر با هشیاری، اهرم پیشبرد خواست هامان را ایجاد كنیم، تشكل های قدرتمندمان را به وجود بیاوریم، سازماندهی را انجام دهیم».

بدین ترتیب این رفیق مبارز كارگر با سطح والا و زیبای آگاهی طبقاتی- اجتماعی طبقه ی كارگر ایران بركمبود مضمون راهبردی در نبرد طبقاتی كنونی در ایران انگشت گذاشت. او خواستار برجسته ساختن مضمون ضد كارگری این ترفند دشمن طبقاتی شد كه می خواهد «آلترناتیو را به تغییر روبنا محدود سازد». ترفندی كه با در اختیار گذاشتن «ماهواره ی مجانی در اختیار ج ا می خواهد توده ها را بگرداند»!

رفیق عزیز فرخنده آشنا با اشاره به مبارزات كارگران صنعت نفت در انقلاب بهمن ٥٧، هشیار داد كه تنها«هشیاری طبقه كارگر» می تواند در مبارزه ی طبقاتی كنونی نتایج مثبتی برای زحمتكشان و تمام مردم به همراه داشته باشد. او هشدار داد كه طبقه كارگر ایران باید از «تجربه آن دوران» دوری كند. باید برخلاف آنزمان كه پس از پیروزی انقلاب صحنه مبارزات كارگری را قطع نمود، با جدیت به مبارزه ی اعتراضی-اعتصابی ادامه دهد. وظیفه ای كه طرح و روشنگری درباره ی برنامه آلترناتیوی كه زیربنای جامعه را متغیر می سازد و باید با هژمونی طبقه كارگر به سرانجام رسانده شود، نتیجه گیری عقلایی از آن است.

بدیهی است كه مواضع رفیق عزیز فرخنده آشنا بی كم و كاست وظیفه ی طبقه كارگر ایران و حزب آن است و سیمای مضمون نبرد نزدیك ترین متحد برای حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، آن طور كه رفیق محسن اشاره دارد.

رفیق ارژنگ بامشاد در “تحلیل سیاسی” توصیف ظاهر پدیده های سه گانه ای را به عهده گرفت. مساله یارز، نقش اقتصادی سلطه ی «بیت» و خطر كودتای نظامی را بررسی با در برابر هم قرار دادن خطر«دولت نظامی .. و مرد قدرتمند» كه آن را به درستی در ارتباط با «دیكتاتوری» مطرح نمود، در برابر سیاست «اصلاح طلبان با برنامه آشتی ملی» آن ها، بحث را در سطح وقابع منجمد نمود.

رفیق بامشاد بر ضرورت «سازمان داد نیروی مردم، معلمان، كارگران، زنان، دانشجویان» تاكید داشت و استفاده از «شبكه های قدرتمند شده ی عمومی» را توصیه نمود. اما متاسفانه كلمه ای درباره ی مضمون برنامه اقتصاد سیاسی ای سخن نگفت و اشاره ای به آن نداشت كه رفیق آشنا آن را تلویحا به مثابه «آلترناتیو» ترقی خواهانه در برابر «آلترناتیو محدود به روبنا» مطرح ساخته است.

بدین ترتیب وظیفه حزب طبقه كارگر ایران در برابر جریان پایبند به مبارزه ی طبقاتی كه رفیق عزیز فرخنده آشنا مطرح و درباره ی آن روشنگری كرد، و هم در برابر كمبود ارزیابی انقلابی در سخنان رفیق ارژنگ بامشاد تردیدناپذیر است. طرح آلترناتیو انقلابی، طرح برنامه اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی ملی-دمكراتیك توسط حزب توده ایران، گره ای را تشكیل می دهد كه بدون گشودن آن، مبارزه ی طبقاتی در ایران از مرحله ی كنونی فراتر نخواهد رفت.

از این روست كه گفتگوهای ایجاد شده میان توده ای ها از اهمیت تاریخی برخوردار است تا با توافق بر سرمواضع نظری- تئوریك درباره ی استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران، با توانی به مراتب بالاتر به وظیفه ی اصلی برای تجهیز و سازماندهی مبارزه زحمتكشان و دیگر نیروهای میهن دوست وارد صحنه ی عملی وپراتیك انقلابی گردد.

رفیق محسن عزیز، رفقای دیگر دست اندركار كه ذكر نام یك یك غیرضروری است، لطفن كمك كنید تا گفتگوها میان توده ای ها با موفقیت به پیش برده شود تا بتوانیم جمعی به وظیفه ی اصلی بپردازیم. به گفته رفیق ناهید، ما «حرفی برای گفتن داریم ..».

«و از چه رنگین كمان ها و از چه دوزخ ها گذشتیم!» (اط، با پچپچه پاییز، ١٢).

٢٨ فروردین ١٣٩٧ – ١٧ آوریل ٢٠١٨




اسلوب دفاع از جايگاه تاريخي حزب طبقه ي كارگر

سخن روز شماره: ۷ ( ۲۷ فروردین ۱٣۹۷ )

جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر، در ايران حزب توده ايران، از واقعيت عيني طبقاتي بودن نظام سرمايهداري ناشي مي شوداستقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، از واقعيت عيني نبرد طبقاتي جاري در ايرانناشي مي شود.

آگاهي اجتماعي در حزب توده ايران درباره ي كليت هستي اجتماعي و نبرد طبقاتي جاري در ايران مبتني استبر جامعه شناختي ماركسيستي كه اسلوب آن ديالكتيك ماترياليستي استاين تئوري شناخت علمي اهرم شناختاز تاريخ و وظايف در برابر هر نسل استاين اهرم يگانه و جايگزين ناپذير است.

وجود برداشت هاي متفاوت سياسي از شرايط در جامعه كنوني ايران، آن هنگام سودمند و كمك است كه قادرباشد سويه هاي متفاوت واقعيت را به كمك زاويه ديد هر مبارزي بنماياند و همه جانبه تر نشان دهد و بشناساند،تا ارزيابي از واقعيت كامل تر شود.

از اين رو بايد بر سر اسلوب شناخت، توافق كامل و بلاترديد ميان توده اي ها برقرار باشداين محك تشخيصموضع توده اي از غيرتوده اي است.

بر اين پايه است كه بيان شفاف رفيق عزيز ااميد در ابرازنظر اخيرش به مقاله ي رفيق عزيز سيامك، شاديبرانگيز است هنگامي كه مي نويسد «پايه هاي وحدت ايدئولوژيك حزب توده ايران آن قدر تنومند و نيرومندبوده و هست كه بتوانيم ادعا كنيم در ميان اكثريت قاطع رفقاي توده ي وحدت ايدئولوژيك برقرار است ..».

رفيق عزيز اميد به درستي «تفاوت در نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» را در بخش دوم جمله ي خوددرواقع به مثابه نشان تاييد تنومندي و صلابت انديشه ي نظري– تئوريك حزب طبقه كارگر مطرح مي سازد وآن را ناشي از زاويه «نگرش به صحنه تحولات سياسي جامعه» ارزيابي مي كند.

بر اين پايه است كه بايد توافق بر سر پذيرش ضرورت برنامه ي مستقل طبقاتي حزب توده ايران به عنواندستوركار براي گفتگو به منظور ايجاد وحدت نظري و سازماني توده اي ها و در حزب طبقه ي كارگر ايرانمورد تاييد شركت كنندگان در بحث باشدبا توافق بر سر اين نكته مي تواند بحث درباره ي جايگاه برداشتهاي مشخص متفاوت در انديشه عملي گردد.

البته مي توانند و بايد رفقاي توده اي و هوادار با «حفظ ديدگاه هاي فعلي خود» در بحث شركت كنندبا روشنشدن دستور كار براي گفتگو، اين رفقا ارتباط «ديدگاه» خود را با دستوركار برقرار خواهند كردآن را مستدلخواهند نمودارتباط آن را با برداشت نظري– تئوريك ماركسيستي– لنينيستي توده اي ها و حزب توده ايراننشان خواهند دادآيا به طور مشخص «ميدان وسيع تر و گسترده تري» براي ايجاد يگانگي مي توان نشانداد؟

به نمونه ي ديگري در همين باب بنگريمحزب توده ايران آمادگي خود را براي همكاري با حزب چپ پايهريخته شده در هفته هاي اخير، در چارچوب نبرد مشترك اتحادي– دمكراتيك در جامعه اعلام كرده استحزببدون ترديد با تمام توان براي نزديكي و فعاليت مشترك انقلابي با حزب جديد خواهد كوشيد.

اين موضع شفاف و قاطع حزب توده ايران در هماهنگي كامل است با نفي قاطع وحدت با اين حزب و يا با هرجريان ديگر كه بر مبناي انديشه ي ماركسيستي قرار نداشته باشداين موضع ها درست و مطابق با انديشه تودهاي و اسلوب شناخت ديالكتيكي از واقعيت است كه نماينده ي حزب توده ايران آن را در نشست مطرح ساختهاستزيرا نشان ضرورت حفظ جايگاه تاريخي دفاع، جانبداري و شركت فعال در نبرد طبقاتي طبقه كارگر درايران است از موضع جامعه شناختي علمي.

اين اصل در ارتباط با رابطه با توده اي هايي كه آن “اقليت غيرقاطع” را در نظر رفيق عزيز اميد تشكيل ميدهند نيز صدق مي كندبايد با همه ي اين رفقا در رابطه اي صميمانه و عميق در ارتباط و گفتگو بود و پلهاي ضروري را براي شناخت از انديشه و اسلوب ماركسيستي– لنينيستي توسط اين رفقا فراهم ساخت.

به اين منظور مي توان پيشنهاد تكنيكي رفيق عزيز اميد را براي برپايي ستون خاصي در اين زمينه در توده ايها در كنار پيشنهادهاي رفيق عزيز سيامك مثبت ارزيابي نمودبه طور قطع پيشنهاد رفيق عزيز آرش كهدعوت كميته مركزي حزب توده ايران را اطلاع داده است، نمونه اي ديگر از اشكال ممكن است كه مي تواندهمزمان نيز عملي گرددجايگاه مركزي حزب توده ايران در سازماندهي وظيفه ي پيش رو ترديدناپذير است.

همان طور كه رفيق سيامك در مقاله ي اخير برجسته مي سازد، بحث ها بايد داراي دستوركار مشخصي باشدتا نيرو و زمان به هدر نرود. به نظر مي رسد كه اين دستور كار با توجه به نكات ذكر شده در بالا، پاسخ بهپرسش درباره ي ضرورت استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران و مضمون آن براي شرايط كنوني درايران است.

در ارتباط با اطلاعي كه فرخ نگهدار انتشار داده است و به ابرازنظر جديد رفيق عزيز اميد نيز راه يافته، ميتوان نكته ي زير را طرح نمود، زيرا پلي است براي درك ضرورت توافق بر سر دستور كار براي بحث.

اگر بتوان انتقادي به شركت نمايندي حزب توده ايران در كنگره ي مشترك فداييان بيان نمود، به علت «حتيچند ماه ديركرد» اطلاع از آن نيست كه رفيق عزيز آرش آن را در ابرازنظر اخيرش مطرح مي سازد، بلكهانتقاد به علت نبود بحث و گفتگو در اين باره با توده هاي حزبي و هواداران حزب استسكوت درباره يموضع گيري حزب كه بايد موضع گيري اي جاافتاده و پا قرص كرده باشد، نمي تواند تنها ميان چند رفيقتحقق يابد.

ضرورت كار و انديشه ورزي جمعي در اين زمينه و موارد مشابه از اين واقعيت ناشي مي شود كه مي توان وبايد اين امكان ها را وسيله و پل براي ارتقاي برداشت جمعي از وظيفه ي دفاع از جايگاه تاريخي حزب تودهايران بدل نموداين امر ممكن نيست، مگر آن كه آن را به هنگام به موضوع بحث و گفتگو براي ارتقاي آگاهيجمعي تبديل نمود كه زنده ياد رفيق هوشنگ ناظمي در “ماترياليسم تاريخي” مي آموزد و از آن در نوشتاريديگر نقل شد.

انتقاد، به اسلوب سكوت حاكم بر حزب است، آنجا كه هنگام بحث خلاق و فعال و روشنگرانه است، تا سياستعلمي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران نه تنها توسط آن حداقل غير قاطعِ مورد نظر رفيق عزيزاميد، بلكه به ويژه توسط آن هايي كه در سالن نشست براي برپايي حزب چپ جديد حضور دارند نيز شناخته ودرك شود! «بايد بي وقفه ميان مردم بود» كه رفيق عزيز ناهيد آن را راه «پژواك فريادها و دردها» مي نامد وضرورت آن را خاطر نشان مي سازد.

آيا نماينده ي حزب توده ايران در اين نشست، ارزيابي نظري حزب توده ايران را از گام اين رفقا مورد بررسيقرار داده است كه در گذشته نزديك ترين گردان چپ به حزب توده ايران بودند و پل هاي منطقي و عاطفيبسياري حزب طبقه كارگر ايران را با آن ها مربوط ساخته است؟ آيا در توضيح ضرورت پايبندي اين رفقا بهمواضع مدافعان طبقه كارگر ايران و ضرورت دفاع از منافع طبقه كارگر كه از منافع كل مردم ميهن ما دفاعمي كند، در سخنراني سخني به ميان آورده شده است؟

آيا ضرورت توجه و طرح اين جنبه ها در برخورد انتقادي به پديده زايش يك جريان حزبي چپ در ايران نميتوانست در بحث هاي پيش از شركت در نشست در كلن، در بحث و گفتگوها در حزب و يا با هواداران آنپديدار شود و به نطق نماينده ي [گوياتام الاختيار كه با خبر شدن از نظراتش چند ماه ديرتر نيز تغييري بهوجود نمي آورد، افزوده گردد؟

عنوان “ديپلوماسي مخفي” اشاره به بي توجهي به اصل ارتباط زنده و مداوم با توده اي ها و هواداران است.بي استفاده گذاشتن امكان براي آموختن و آموزاندن متقابل استمبارزه با گرايش حزب طبقه كارگر به سوياسلوب “كيش شخصيت” است كه پيامدهاي تلخ آن در طول تاريخ دردناك تر از آن است كه بايد در اين سطوربه آن پرداخت.

سخن ماركس و انگلس در مانيفست كمونيستي يك برنامه است، اسلوب است، كه بدون آن هويت تاريخي حزبتوده ايران عملاً نفي مي شود«كمونيست ها شرم دارند نظر خود را از توده ها پنهان دارند

٢٧ فروردين ١٣٩٧ – ١٦ آوريل ٢٠١٨