ارتجاع حزب توده ایران را پاره پاره می خواهد!

سخن روز شماره: ۶ ( ۲۵ فروردین ۱٣۹۷ )

می دانیم كه ارتجاع حزب توده ایران را پاره پاره می خواهد تا پیامد قتل عام جنایتكارانه ی توده ای ها را درسال ٦٧ ابدی سازد.

“غیرقانونی” اعلام كردن حزب طبقه ی كارگر با هدف قطع رابطه ی حزب و توده ای هابا توده ی زحمت میهن دنبال می شود. ایجاد بدگمانی و تشتت نظری میان توده ای ها ابزار دیگری در اختیارارتجاع رنگارنگ داخلی و خارجی برای دستیابی به هدف سركوبگرانه خود است.

این شناخت و ارزیابی توده ای ها را مسئول می سازد برای سرنوشت وحدت نظری و سازمانی حزب طبقهكارگر ایران. این منطق مبتنی است بر اسلوب دیالكتیكی ارزیابی از واقعیت، زیرا راه مبارزه ی انقلابی را باترفند ارتجاع نشان می دهد و قابل شناخت می سازد.

رفیقی با نام «یك دوست» به نكته ای در نامه ای اشاره داده است. ممنونم.

آیا اشاره ی «یك دوست»، همزمان اشاره به جای خالی «یك دوست» نیست؟

آیا هنگام تنگ تر نشستن فرا نرسیده است؟

آیا همزمان با بحث و گفتگوی رفیقانه و انتقادی در نشریات، هنگام زمزمه رفیقانه و عاطفی در كنار هم فرانرسیده است؟

آیا راه دیگری برای در وسط جریان خروشان تاریخ قرار داشتن، متصور است؟

٢٥ فروردین ٩٧ – ١٤ آوریل ١٨




«اگر حجم بالاي نقدينگي كنترل نشود» …

سخن روز شماره: ۵ ( ۲۴ فروردین ۱٣۹۷ )

در مصاحبه با اعتماد، عبدالله رمضان زاده هشدار مي دهد كه «تا وقتي كه نتوانيم حجم بالاي نقدينگي را كنترلكنيم، هميشه بايد منتظر چنين تهديدهايي باشيم». او كه در ارتباط با «نوسانات ارز» صحبت مي كرد، تكنرخي كردن ارز را توسط دولت روحاني گامي درست عليه «حجم بالاي نقدينگي» ارزيابي نمود و نقشقهرمانيِ نجيب زاده– شواليه گونه ي آقاي جهانگيري را در دفع تهديدها و خنثي سازي «همگرايي بين عواملداخلي و خارجي» در ايجاد ساختن بحران ارزي برجسته نمود و مورد تمجيد قرار داد.

آقاي رمضان زاده با صداقت و در شفافيت كامل وضع بحراني حاكم بر اقتصاد ملي ايران را توصيف مي كند وازجمله نقدينگي نجومي كه «سالانه بر آن اضافه مي شود» و امكان سواستفاده ي «شركت هاي بزرگ [با]منابع مالي» عظيم را نام مي برداو آن را «ابزار» آن ها براي ايجاد بحران ارزيابي مي كند: «دو مشگل دراقتصاد كشور وجود دارديكي حجم بالاي نقدينگي كشور است كه هر چند وقت يك بار به جايي سرازير شده وبحران مي آفريند. .. دوم اين كه ما با افراد و گروه هايي روبه رو هستيم كه عليه منافع كشور تلاش مي كنند. .. آن ها شركت هاي بزرگ و منابع مالي اي در اختيار دارند و مي توانند در بازار ارز هم [!] تلاطم ايجادكنند

هر دو نكته ي مثبت كه رمضان زاده در سخنانش به آن ها اشاره مي كند كه گويا در محدود ساختن بحرانارزي چند روز موثر بوده اند، نارسا و تصادفي استبه ويژه “شانسي” كه آقاي رمضان زاده به آن برايمديريت” بحران ارز چند روز گذشته اشاره دارد، گام تعميراتي و امكاني تصادفي است.

با همان استدلال هاي مشابه ي كه امروز “تك نرخي” كردن ارز توجيه مي شود كه دولت روحاني پس ازگذشت پنج سال از دوره ي رياست جمهوري اش به تعمير و “مهندسي” آن پرداخت، دولت احمدي نژاد “ارزرا دو نرخي” كرد.

فهرماني جهانگيري و انتقال ارز از درآمد نفت به بانك مركزي، با همه ي “ارزش” آن، گامي تصادفي وهمچنين با سرشتي به شدت تعميراتي استآيا مي توان چنين كاركرد اقتصادي– اجتماعي را مورد تاييد قرارداد؟ پاسخ منفي است.

بحران تعميق يابنده ي اقتصادي– اجتماعي حاكم بر هستي مردم ميهن ما و سرنوشت كشور ناشي از اِعمالبرنامه ي ديكته شده ي امپرياليستي استنسخه ي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي كه برنامه رسميدولت احمدي نژاد و روحاني و ديگران است، توليد كننده ي اين «حجم بالاي نقدينگي» استهدف اين اقتصادايجاد شرايط سلطه ي «سرمايه مالي» بر شئون اقتصادي– اجتماعي كشور است كه ازجمله بانو فرنگيس بياتآن را در بررسي پژوهشگرانه خود نشان مي دهد كه به آن در نوشتاري ديگر اشاره شد.

با گام هاي تعميراتي و تصادفي نمي توان به نبرد با بحران اقتصادي– اجتماعي حاكم پرداختاين “مبارزهدوكيشوت وار” به سخره گرفتن وظايف واقعي در برابر ميهن دوستان و همه مردم دلسوز ميهن ماستادامهاين سياست امپرياليستي، وابستگي اقتصادي و نهايتاً سياسي و .. كشور را به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستيتشديد و ايران را عميق تر در مرداب وابستگي نواستعماري به اقتصاد امپرياليستي فرئ خواهد برداز اينطريق امكان دفع تجاوزات امپرياليسم و خطرات براي تماميت ارضي ايران را برباد خواهد داد.

بايد جايگزين اين اقتصاد ديكته شده ي را خواستار شد و به مورد اجرا گذاشتبايد به اجراي اقتصاد سياسيامپرياليستي كنوني كه در خدمت سودورزي «شركت هاي بزرگ و منابع مالي» عظيم آن ها قرار دارد، باقاطعيت پايان دادبايد برنامه ي اقتصاد ملي– دمكراتيك در خدمت منافع توده ي مردم و حق حاكميت ايران رابر كرسني نشاند.

حزب توده ايران خواستار چنين برنامه ميهن دوستانه و مردمي است و آن را ضامن دفع خطر امپرياليسم وتوطئه هاي در راه آن و همدستان داخلي امپرياليسم مي داندبه منظور تحقق بخشيدن به چنين برنامه مردمي وملي است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري ولايي را اجتناب ناپذير مي داند.

بايد به توهم درباره ي امكان استحاله رژيم ديكتاتوري پايان دادبايد با دفاع از منافع توده ي مردم و منافع مليو حق حاكميت ملي، دستاوردهاي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را احيا نمود و به ثمر رساند.




زنان محروم ترين حلقه ي قرباني نظام سرمايه داري وابسته ي حاكم!

سخن روز شماره: ۴ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

بانو فرنگيس بيات در مقاله ي پژوهشگرانه اي با عنوان «اقتصاد ثاني و رهاشدگي زنان» از «استثمار پلكاني» نام مي برد كه قربانيان نخست آن زنان زحمتكش در ايران هستند. زنان در پايين ترين و كف اين پلكان غارت و استثمار در ايران، «يك سوم و يا حتي يك چهارم دستمزد مرسوم» را دريافت مي كنند.

پژوهشگر با توانايي نقش سلطه ي «سرمايه مالي» را در ايرانِ جمهوري اسلامي در روند استثمار نيروي كار محروم از همه ي حقوق و تامين هاي اجتماعي افشا مي كند و نشان مي دهد كه شرايط دهشتناك و غيرانساني حاكم بر نيروي كار زحمتكشان كه زنان ضعيف ترين حلقه آن را در ايران تشكيل مي دهند، زاييده «حاكميت بازار نئوليبرال» است.

نتايج چشم و نظرگير مقاله ي پژوهشگرانه بانو فرنگيس بيات كه بخش هايي از آن در نوشتاري مجزا نيز مورد بررسي قرار گرفت، در تاييد موضع حزب توده ايران است كه خواستار پايان دادن به بي چون و چرا به تحميل اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به مردم ميهن ما است.

طبقه كارگر ايران در كليت آن قرباني نخست اين سياست امپرياليستي است كه زنان زحمتكش ميهن ما ضعيف ترين حلقه ي آن را تشكيل مي دهند. نابودي توليد داخلي و ورود كالاهاي لوكس و غيرضروري و ديگر پديده هاي ضد مردمي و ضد ملي اجراي اين برنامه ي امپرياليستي كه «فساد سالاري» را بر ايران حكمفرما ساخته است، ناشي از سرشت ضد انساني اين برنامه است. مكانيسم «بازار» و در مركز آن «بازار مالي» كه در نتايج پژوهش ارايه شده به عنوان محرك اصلي ايجاد شدن بحران حاكم در ايران افشا مي كند، قابل تعمير و تلطيف نيست.

بايد اين اقتصاد سياسي تحميلي كه استقلال اقتصادي ايران را برباد مي دهد و ايران را به نومستعمره ي اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد، با رژيم ديكتاتوري حاكم كه با ابزار داعش گونه سلطه ي غيرقانوني خود آن را به مردم ميهن ما تحميل مي كند به ذباله دان تاريخ افكند. بايد جايگزين ملي- دمكراتيك يك اقتصاد مردمي و ضد امپرياليستي را پايه ريخت.

اين وظيفه روز همه ي ميهن دوستان در همه ي طبقات و لايه هاي مردم ميهن ما است و بايد عليرغم خواست ارتجاع حاكم بر كرسني نشانده شود. نه رژيم ديكتاتوري استحاله پذير است و نه اقتصاد سياسي امپرياليستي تعمير پذير.

تنها اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك قادر است اصل انساني «آزادي ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» است را به واقعيت در ميهن ما بدل سازد.

حزب توده ايران با تمام نيرو براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه ي ميهني و طبقاتي مي زرمد و از همه ي ميهن دوستان دعوت مي كند مشتركن براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري با برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك همكاري كنند.

٢٣ فروردين ١٣٩٧ – ١٢ آوريل ٢٠١٨




پـل بـزنیـم!

سخن روز شماره: ۳ ( ۲۳ فروردین ۱٣۹۷ )

 

توصیف استه تیك رفیق عزیز احسان در ابرازنظر دیروز، روند زیبا و والایی را ترسیم می كند كه گفتگو میان توده ای ها آفریده است. رفیق عزیز احسان دستیابی توده ای ها را به اهمیت پایبندی به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه كارگر ایران، پایبندی به برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران و شناخت وحدت مبارزه برایگذار از دیكتاتوری و نظام سرمایه داری كنونی وابسته به اقتصاد امپریالیستی در بحث نظری- تئوریك، «نشانفهم عمیق حزب .. از جامعه و طبقات و شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران و نشان پشتیبانی دلسوزانهو متفكرانه»ی توده ای ها «از مردم و نشان از امید و مبارزه ی راستین با نظام دیكتاتوری ولایی كشور وبرپایی یك نظام دمكراتیك و ملی ..» ارزیابی می كند. او «طنین بلورین» (اط) سیاست طبقاتی حزب توده ایران را ترسیم می كند!

از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم!

اكنون كه به گفته ی رفیق عزیز امید «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها ایجاد شده است، هنگام پل زدن به اندیشه ی متحدان نزدیك و دور در نبرد ضد دیكتاتوری فرا رسیده است كه رفیق عزیز ناهید با واقع بینی در ابرازنظر دیروز خود مطرح ساخته است. بحثی كوتاه در این زمینه سودمند است.

رفیق عز یز ناهید نام این پل را با تكیه به سخن دبیرملی حزب كمونیست فرانسه، پیئر لارنت، در ابرازنظرخود از اصلاحات با انقلاب دفاع می كنیم! پیشنهاد می كند و می نویسد: «باید گفت كه ما همه خواهان اصلاحات ایم تا آن حد كه حاضریم برایش انقلاب كنیم».

رفیق عزیز ناهید به درستی كوشش برای جلب «اصلاح طلبان واقعی» را به مثابه «متحدان ما در مرحله ملی دمكراتیك» انقلاب پر اهمیت می داند. «اگر نیروهای چپ و طرفدار عدالت اجتماعی متحد ما در مواجهه با تضاد بنیادین هستند، اصلاح طلبان واقعی متحدان ما در مواجهه با تضاد روبنایی» جامعه كنونی ایران، مبارزه با دیكتاتوری هستند.

مضمون این پل چیست؟

به نظر می رسد می توان حل دو وظیفه را به عنوان مضمون پل ارتباط ذهنی- روحی- عاطفی با«اصلاح طلبان واقعی» نامید تا به كمك آن، متحدان دور را به متحدان نزدیك و متحدان متزلزل را به با ثبات بدل ساخت.

یكی– شركت فعال در مبارزه ی روزانه آن هاست. شركت در بحث درباره ی دغدغه های روزانه ی آنهاست؛

دومی– ایجاد شرایط ضروری برای شناخت راه حل دغدغه های روزانه آن ها از طریق تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك انقلاب است.

به سخنی دیگر، تفهیم این نكته كه مبارزه با بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی وغیره در ایران كنونی در شرایط سلطه ی هژمونی نظام سرمایه داری در ایران به طور عام و سرمایه داری وابسته ی كنونی به طورخاص ناممكن است!

به این منظور باید ما در مبارزه روزانه آن ها شركت فعال داشته باشیم. باید در عین حال «مخرج مشترك» نظری- تئوریك میان توده ای ها را كه در برنامه حداقل كارگری حزب توده ایران تبلور می یابد، نشان دهیم و تفهیم كنیم. اهمیت تنظیم یك برنامه ی روشنگرانه- تبلیغی منطبق با نیاز كنونی انكارناپذیر است.

برای عمل به گام نخست، باید همه ی توده ای ها به خبرنگاران توده ای بدل شوند. باید تضادهایی را كه متحدان اصلاح طلب ما در شرایط حاكم ایران با آن ها روبرو هستند و مطرح می كنند، برای انتشار روزانه در نشریات حزب توده ایران انتقال دهیم. باید ضمیمه ی كارگری نامه مردم را روزانه فعال كنیم، باید مبارزه پراهمیت زنان را كه می تواند به تكانه حركت انقلابی تبدیل شود، روزانه انتشار دهیم و از زیر چتر”فمینیستی” غیرطبقاتی، به زیر چتر “فمینیسم طبقاتی” هدایت كنیم.

در چنین روندی است كه گردان كارشناسان و دانشمندان توده ای ساخته می شوند. در چنین روندی است كه جایگزین اقتصاد سیاسی ملی- دمكراتیك به جای اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه كه در شرایط كنونی جز”تئولیبرالیسم” نیست و نمی تواند باشد، به متحدان نزدیك و دور ما تفهیم می گردد.

در این روند است كه طبقه كارگر ایران پرچم مبارزه ی طبقاتی خود را در این مرحله به اهتزاز در می آورد!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨




خرسندی ”راه توده“ و آن چه حسین راغفر نگفت!

سخن روز شماره: ۲ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در ”راه توده“ خلاصه شده ی مقاله ی حسین راغفر كه یك «پژوهشگر اقتصادی» معرفی می شود، به نقل از ”شرق“ منتشر شد. عنوان مقاله ”بیماری نظامی اقتصاد ایران درمان می شود؟“ است.

موضوع این بیماری، یكی از ”بیماری“ های ”راه توده“ نیز است كه می پندارد توانسته است درمان اصلی و سیستمی را برای بحران اقتصاد- اجتماعی در ایران بیابد. از این رو انتشار خلاصه مقاله راغفر حتماً در حال شادی و تهییج احساسی- عاطفی در ”راه توده“ انجام شده است. با احترام به این خوشحالی ”راه تود“، با مضمون سخنان پژوهشگر اقتصادی ”شرق“ نمی توان موافقت داشت.

در این سطور مساله درستی و یا نادرستی شركت نظامیان در اقتصاد كشور موضوع بررسی نیست. این سیاست حتی اگر ”از این شاخه به آن شاخه فرجی“ هم می بود كه ”عدالت“ چی ها می پندارند، درمان سیستمی «بیماری» اقتصاد سیاسی حاكم بر میهن ما نیست. بیماری، خود اقتصاد سیاسی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی است كه برنامه ای است در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی در اقتصاد جهانی شده ی نظام نواستعماری امپریالیستی.

از این رو به اصطلاح ”استدلال“ های پژوهشگر اقتصادی به ”خرده كاری“ و «سوزن دوزی بی انتها» (اط) می نگردد، آن جا كه باید به ”كلیت“ پدیده ی بحران اقتصادی- اجتماعی ناشی از برنامه دیكته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی نگاه شود و علیه آن موضع گرفته شود.

حزب توده ایران سیاست علمی كه كلیت هستی منافع مردم میهن ما و منافع ملی ایران را مورد توجه قرار می دهد، دنبال می كند. مبارزه با سواستفاده نظامیان و روحانیون و دیگر عنصرهای مكلا در غارت ثروت های ملی و متعلق به مردم میهن ما و نسل های آینده، مبارزه با بخشی از این ”كلیت“ است. برداشت مردمی- ملی حزب توده ایران ”كلیت“ نظام اقتصادی- اجتماعی ارتجاعی را هدف قرار می دهد كه با چماق داعش گونه ی مذهب ارتجاعی بختك وار بر سر و دوش مردم میهن ما سوار است.

افشاگری علیه لایه های در دعوا وظیفه ای به جاست، اما شركت در دعوای گروه های مختلف در حاكمیت نظام، امیدی واهی به استحاله پذیری رژیم دیكتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد سیاسی امپریالیستی داشتن است. گرفتار این توهم بودن است كه با ادامه سیاست اقتصادی دیكته شده خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی در دست دولت روحانی، نسخه ی درمان پیچیده شده است!

٢١ فروردین ١٣٩٧ – ١٠ آوریل ٢٠١٨

آدرس مقاله ی ”راه توده“

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2018/merts/640/raghfar.html




ديپلـوماسـي مخفـي؟

سخن روز شماره: ۱ ( ۲۱ فروردین ۱٣۹۷ )

 

در آخر هفته ي ١٢ فروردين ٩٧، در شهر كلن/ آلمان ”حزب چپ ايران‌(فداييان)“ پايه ريزي شد. فرخ نگهدار نيز يكي از مهمانان بود. او در نوشتاري خبر شركت نماينده ي حزب توده ايران را در نشست و نطق او در آن را همانجا منتشر نمود. خبر داد كه حزب توده ايران دعوت به اتحاد با حزب چپ را رد كرده است.

انتشار خبر پيش كه هم راه است با سكوت نشريه نامه مردم ارگان مركزي حزب توده ايران از وقايع، پرسش برانگيز است. آيا پديده ي ”ديپلوماسي مخفي“ داراي علت خاصي است؟ آيا بحث در نشريات حزبي و در حوزه هاي حزبي درباره ي برنامه ي پايه ريزي ”حزب چپ ايران“ امري از زمره ي ”محرمات“ است؟

چرا دبيران كنوني كميته ي مركزي حزب توده ايران نيازي براي طرح دعوت و بحث با توده اي ها درباره ي سياستي كه حزب طبقه كارگر بايد در اين زمينه اتخاذ كند، احساس نمي كنند؟ چرا خبر شركت و نوشتار طرح شده در نشست انتشار نيافته است؟

آيا رفقاي گرامي كه در نشست ها با حرارتي شايسته و تواني بالا براي اقناع شنوندگان سخن مي رانند، تبادل نظر با توده اي ها را در مسايل روزانه و پراهميتي مانند مساله پايه گذاري يك ”حزب چپ ايران“ بر نمي تابند؟ آيا پاسخي دريافت خواهد شد؟

٢١ فروردين ١٣٩٧  ١٠ آوريل ٢٠١٨




خـرده كـاری «سـوزن دوزی بـی انتهـا»!
استـه تیـك خودبخودی و آگاهانه در ”با پچپچة پاییز“

 

زنده یاد احسان طبری در ”با پچپچه پاییز“ استه تیك دیالكتیك پراتیك انسان را با چنان استعاره هایی ترسیم می كند، كه مراجعه به آن، هر بار گذاری هراس انگیز و لذت بخش است از زیر رنگین كمانِ شناختِ دیالكتیك ماتریالیستی.

در این كتاب، همانند دیگر آثار خود، آموزگار توده ای ها «فلسفه»ی هستی خود، هستی احسان طبری، و هم هستی ”انسان“ را ترسیم می كند. برای احسان طبری، آن طور كه در ”دیدار با خویشتن“ در ارتباط با «میهن» می نویسد، «”تجلی فلسفی“ اجرای وظایفِ بشری» مضمون هستی او را تشكیل می دهد (بازگشت، همانجا) *.

عجیب هم نیست كه طبری رابطه ی دیالكتیكی خرده كاری بی پایان، «خیزاب خزر بر ماسه ها چنگ می كشد» (١)، «سوزن دوزی بی انتها» (١٢)، «از خاك سیاه، گیاه خِرَد رویید» (١٠) و «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» را با پراتیک آگاهانه، با «زرگری افسونگر»، با «چنبره ی غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا» (٤) در جای جای اندیشه ی دیالكتیكی خود در این «حماسة انسان» ترسیم می كند.

طبری برای قابل درك ساختن این رابطه، رابطه میان ”خود بخودی“ و ”آگاهانه“، پل استه تیك دیگری را نیز ترسیم می كند كه از مضمون آن، نقش آگاهانه در پراتیك با برجستگی خود می نماید.

«اینك می روم با باری از پنبة پیری .. ولی ”تكرار“ تمرین است و تمرین زرگری و ریزه كاری یاخته ها و گویچه ها، و دگرگونی، غبار ملال را می ستُرد.» (٦) او دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه را «رمزنامة آفرینشم در تمرین ابدی آن، آری تا این پلكان آدمی گری ..» می داند (٨).

از این رابطه ی دیالكتیكی است كه زنده یاد طبری خود و «حماسة انسان» خود را «پیام آوران دگرگونی» می نامد كه گرچه گذرایی است، ابدی است. «بدان منگر كه سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیلةام .. و رَسَنِ پًرندینم از میخ ازل تا میخ ابد» (٩).

او این ابدیت را در اندیشه و عمل نشان می دهد و به مثابه رهنمودی جبرگونه (امپراتیو) تلقی می كند. «مرا ببخش ای نبیرة من! با رؤیای نوشخند تو زیسته ام. در گوش های ناخواسته از زمان، در دخمة ناساخته از مكان و مانند كیمیاگران و اكسیرسازان پندار بافتم تا از آن حقیقت بزاید. هر آغازی خطر كردن است و آرزو پروردن.» (٩)

«تنها عمل لازم است تا دگرگون سازیم. .. آه چه دشوار است از سرای سخن جنبیدن، از پل ”عمل“ گذشتن و كاری ارزنده را سزنده بودن. بیهوده زاهد بسطامی، دزد به دار آویخته را پای نبوسید و نگفت: آفرین باد! به جایی رسید در خورد این دار شد.

همه ذرّات عمل است. جهان را در بوتة عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می كنند. شیارهای مغز، دفتر تاریخ است: سنگ چندان غلطید كه گیاه شد. گیاه چندان رویید كه خزیدن آموخت. از خزنده نژاد خورشیدِ خِرد طلوع كرد. عمل! عمل خون آلود! ..» (١٠)

 

با توجه به دیالكتیك خودبخودی و آگاهانه و استه تیك نهفته در آن كه با مطالعه ی اندیشه ی آموزگار توده ای ها قابل شناخت می شود، آیا تكرار «تقلای اوباشانه خرمگس بر جدار شیشه ها» نشان فاصله از آن چه باید باشد، درك این دیالكتیك نیست؟

آیا تكرار بحث های خرد بی پایان و توصیف اشتباه ها در ”شكل“ بیان، اما مسكوت گذاشتن ”مضمون“، انحراف از اسلوب شناخت دیالكتیك ماتریالیستی نیست؟

آیا تكرار «فقر فاكتولوژیك» (عدالت) و یا سكوت درباره ی مضمون نبرد طبقاتی در شرایط ایران و راه حل آن (نویدنو، امید و دیگران) و یا نیافتن راه كار ضروری در عمل برای حل وظیفه ی در برابر توده ای ها در ارتباط با تدارك و ایجاد شرایط وحدت نظری و سازمانی در حزب طبقه كارگر، «زرگری افسونگر» و «چنبره ی غوغاگر زنبود بر گرد گل مینا» است و یا بی باوری به آن كه امروز ”ما“ و نه ”من“ «سراپای قبیلة»، و «خود را برگی از بیشه ای شمردن» هستیم. و باید «پویای زیستن را در فضاهای مرده بپراكنیم»؟

آیا زمان آن فرا نرسیده است كه به این وضع زشت و پست در هستی حزب توده ایران، حزب طبقه كارگر ایران پایان بخشیم؟ و نبرد طبقاتی را به مرحله ای والاتر ارتقا دهیم؟

آیا تك تك ما وظیفه ی مشترك برای «واژگون ساختن همة ابعاد» نداریم تا «همة خوارشدگان بالا بیفزایند»؟

آیا نباید به «عزایم خوانی عتیق» پایان داد و «به دریا برویم تا ناچیزی استخر غوكان را دریابیم»؟!

 

.. باری شراره ی انقلاب بالا گرفت .. و من با شگفتی دیدم كه زنده ام و همراه دكتر جودت و مسعود اخگر و حمید صفری در هواپیما عازم ایرانیم: «این كه می بینم به بیداری است یا رب، یا به خواب!»

پس از سی سال، تهران تهرانِ سال ١٣٢٧ نبود. .. محصولِ عجیب الخلقه ی سرمایه داری وابسته كه مامای شوم كودتای ٢٨ مرداد زایانده و رویانده [آن] بود.

در اثرِ سرازیر روستائیان، مردم نیز تغییر چهره و لهجه داده بودند. به نظر من همه چیز غریبه بود و روح می بایست تقلایی به كار بَرَد تا خود را با این محیطِ آشفته، با این آمیزه ی مدرنیسم آمریكایی و خودسازی پوچِ شرقی جور كند. ولی احساسِ من این بود كه به سنگر تاریخی خود برگشته ام. به قول گُته: «این جا من انسانم، و باید در این جا زیست كنم» (فائوست).

بدون نوعی سرگیجه برای وطن، عزمم از همان آغاز جزم بود كه آزمونِ مهاجرت تكرارپذیر نیست. باید در سرنوشتِ مردمی كه گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شركت جست و در بد و نیك و داد و یا بیدادِ زمانه ای كه بر این انسان ها (كه باشندگانِ گورگاهِ پدران ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً ”تجلی فلسفی“ اجرای وظایف بشری خود در این گوشه ی جهان بود كه به من تعلق دارد و دستِ بی رحمی كه مرا از آن رانده بود، اینك به دستِ توانای مردم كوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود.

درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته ی صدفین كه هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو كه خـزر می خروشد و در این سو كه كـویـر شنگرفی خفته است. اینك من، فرزندی كه با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینك با موی سپید و دلی از غم ها سیاه باز آمدم. با او آن چه می خواهی بكن كه اینك بار دیگر با عتبه بوسی بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای كوچك از عمر در چنتا دارد.

هفته ها در منگی این «انتقال بزرگ» در نزدِ دوستانی بسیار مهربان و سپس خویشانی به همان اندازه مهربان چشم به راه همسرم زیستم و اینك فصلی از زندگی كه در سال ١٣٢٧ بریده بود، از بهار ١٣٥٨ ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.

 

* به نقل از ”بازگشت“ در ”از دیدار خویشتن“




گفتگو بر پایه مواضع نظری مشخص و برای پراتیک انقلابی!
بیایید سال نو را با گفتگوی سازنده آغاز کنیم!

 

وقتی نوشته رفیق امید را خواندم خوشحال شدم. شادمان از اینکه حزب توده ی ایران هنوز فرزندانی دارد که دقیق و باریک بین هستند و به ویژگی‌های زیباشناختی یک نوشته توجه دارند و به یادآوری ناگفته ها و نانوشته ها می پردازند. وقتی که پاسخ رفیقان “نوید نو” را خواندم باز دلشاد شدم از اینکه انتقاد جدی گرفته شد و تلاش شد که با برهان و حفظ حرمت کلام و با لحنی دوستانه جواب پرسشها داده شود.

آنچه که مرا بیش از هر چیز دیگر خشنود کرد باز شدن فضای گفتگو است. ولی آنچه که مایه نگرانی من شده است نگاه به پس موضوع گفتگو است. امید من این بود که  موضوع گفتگو پیوندی به مسائل درگیر روز داشته باشد. امیدم این بود که نگاه شرکت کنندگان در گفتگو به جلو باشد.

میهن ما در آب غرق می شود و در آتش می سوزد. ولی رفیقان عزیز به بحثی درگیرند که اگرچه به جای خود می تواند سودمند باشد ولی گزینش زمان ان بسیار بد است. برای نخستین بار جنبش اجتماعی و جنبش اقتصادی دارد به هم پیوند می خورد. برای نخستین بار زنان با برداشتن روسری به خیابانها می ریزند و کارگران اعتصاب گسترده می کنند. شرایط عینی انقلاب مدت هاست که به وجود آمده است و شرایط ذهنی در حال شکل گیری است. ولی بدون نقش تعیین کننده ما در این جنبشهای جداگانه شرایط ذهنی آنگونه که ما می خواهیم شکل نخواهد گرفت.

تضادهای اقتصادی اجتماعی کشور و تضاد های درونی حاکمیت هر روز شدت می گیرد. همه ما از این تضادها سخن می گوییم و از آنها به عنوان آوان مرگ نیرویهای میرنده سخن می رانیم ولی کمتر از برنامه های جایگزینی چیزی می گوییم. انتقاد از ساختار میرنده بدون پایه گزاری ساختار بالنده نو به چه درد می خورد؟

وقتی بخش غیرمارکسیست اپوزیسیون از کمبودها و کاستی ها می گوید در اندیشه ریشه یابی آنها در نظام سرمایه نیست و همیشه آنها را در سطح روبنای ولایت متوقف می سازد. اگر ما بنا است که توده ها را از بند زنجیر سرمایه و تازیانه ولی فقیه نجات بدهیم باید به آنها بگوییم که جایگزینی ما برای این همه بدبختی، نداری، بیکاری، نبود آب و نان، آلودگی هوا چیست.

نقطه حرکت گفتگوی میان توده ها باید از اینجا آغاز شود. وگرنه گفتگویی که هزاران فرسنگ از دردها و رنج های مردم بدور است چه بدرد توده ها می خورد؟

رفیقان درگیر گفتگوی ما باید به توده ها بگویند که چه گره ای از گره های پیچیده جنبش را با گفتن اینکه رفیق صفری می خواست که “رفیق کیانوری و طبری خائن اعلام شوند” حل می شود؟ آیا طرح این موضوع مسله اصلی روز است؟ بی ریب (شک) روزی خواهد آمد که گروهی متخصص به بررسی همه جانبه رویدادهای حمله به حزب و آنچه که در زندان بر سر رفیقان ما گذشت خواهد پرداخت. ولی آیا این درست است که نیروی اندک خود را در حساس ترین لحظه پس از انقلاب به جای کاربرد برای به دست گرفتن رهبری جنبش مصروف نامه بیش از ۲۰سال پیش منسوب به رفیق کیانوری بکنیم؟

آن گفتگویی سازنده است که به مشی سیاسی ای که برای راه حل تضادهای گوناگون جامعه ارائه می شود بپردازد و به کارایی سازمانی و افزایش دانش سیاسی عضوها و هواداران حزب بیانجامد.

همه ما می دانیم که مثلن کاوش، جست و جو و گفتگو در باره نقش حزب در دوران انقلاب هر چند که می تواند سودمند باشد ولی با گرسنگی و بی آیندگی که مردم ما در حال حاضر به ان درگیر هستند و از ما چشم داشت راهنمایی دارند فرسنگها فاصله دارد.

نباید به بهانه انتقاد به سردرگمی و شکست روحی عضوها و هواداران دامن زد. نباید با هم جبهه شدن با دشمن طبقاتی تیشه بر ریشه خصلتهای طبقاتی حزب زد. دشمنان طبقاتی که همیشه در کمین هستند هنگامه شکست به میدان می آیند و سره را با ناسره می آمیزند تا ما را از تلاش برای دگرگونی های مورد نیاز جامعه باز دارند.

این نباید به معنای انتقاد نکردن تعبیر شود. باید روزی به بررسی همه این انتقادها و پرسشها  پرداخت ولی آنروز امروز نیست. امروز ما درگیر چالشهای بزرگتری هستیم که به آینده تمامیت ارضی کشور و راه رشد اقتصادی آن پیوند دارد که راه حل آن تعیین کننده سرنوشت میلیونها هم میهن است. اگر ما به این چالش نپردازیم  بجای رهبری رویدادها به پیروی از آنها دچار می شویم. آنوقت اگر حتا موفق به ویران کردن  بنیان ولایت شویم ولی ارمغانی برای زحمتکشان نداریم.

گرانیگاه گفتگوی ما (نقطه ثقل بحث) باید چگونگی پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی ما باشد. اکنون که راه گفتگو باز شده است باید از این هدیه ای نوروزی که به ما پیشکش شده است بیشترین سود را برد. بهتر است که رفیق امید و رفیقان ما در “نوید نو” مرکز بحث را در پیوند مبارزه صنفی و سیاسی قرار دهند و دایره گفتگو را محدود کنند. در حال حاضر در متن جامعه جنبش آزادی خواهانه  زنان، مبارزه صنفی کارگران و مبارزه سیاسی جریان دارد. چگونه می توان هژمونی اندیشه ی مارکسیستی را  در مبارزه علیه دیکتاتوری برقرار کرد؟ چه نوع اندیشه ها و سخنهای تهییجی و تبلیغاتی در انجام اینکار مفید است؟ چه نوع سازماندهی در شرایط کنونی مبارزه سودمند است و کاربرد دارد؟ با چه نیروهای اجتماعی و در چه مورد می توان وارد گفتگو شد؟ چه کسی و چگونه باید آغازگر این گفتگو باشد؟

بیایید سال نو را با بحث و گفتگوی سازنده آغاز کنیم. از طرح مساله هایی که برای پیشبرد نزدیکی نظری و سازمانی در جنبش توده ای کمک نیست، خودداری کنیم.

در وحله ی نخست نظرات خود را درباره مضمون سیاست مستقل حزب توده ایران در شرایط پیچیده کنونی انتشار دهیم.