برای بزرگ داشت هشتادمین سال روز ریش سپیدی که هزاران هزار سرو ناز و گل سرخ دل نواز در دشت آزادی کاشته است

باز انتشار مقاله شماره:۵۷ (۱۶ مهر ۱٣۹۷) برابر با اکتبر 8, 2018

چپاول گران سده هاست که در میهن ما فرمان رانده ا ند. جنگ سالاران سده هاست که فرزندان کار را به چاه نیستی فرستاده اند. ستم‌پیشه گان سده هاست به مردم ستم کرده اند. غارتگران سده هاست از دارایی اندک توده ها بی‌شرمانه دزدیده اند. این درندگان سده هاست که فرزندان آزادی خواه را به بند و دار کشیده اند.

در روزگاری که میهن در خون سروان بی گناه پوشانده بود، نوزادی زاییده شد که همنام “توده” بود.

او آمد، “نه از فراز، که از فرود، از زمین، نه آسمان”. او آمد، “عاشقانه آمد”، “بر لبانش زمزمه دردهایمان جارى بود، در دستانش، مرهم زخم کهنه سالیان”.

“فریاد برآورد:

آسمان را به آیش رها کنید! « زمین را به موران وامگذارید!”

او زمانی آمد که فرمان روایان تاریک اندیش رنگ گل سرخ را، بوی بنفشه را، آواز پرنده را، انسان زنده را، چشمه پالوده را  ناروا دانستند. رنگ سیاه را، بوی مرداب را، جیغ کلاغ را، دل مرده را، آب آلوده را به جا دانستند. بلبلان آواز نیک را از دشت ربودند، شب پره های پوزه باریک را در شب ستودند.

گل های سرخ را در زندان پرپر می کردند، گورستان های خود را سنگ مرمر می کردند. دل دشت را تهی از سرو والا می کردند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کردند.

ناباوران شب پرست به شب نشینی این کرکسان مرده خور می رفتند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشستند.

روزگار سختی بود، روز توده ها “چون روی بدخواهان شان تیره، دشمن بر جانشان چیره” بود. در زمانی که شب تیره بود، خاموشی بر شهر چیره بود و سراپای آزاده دلان را ناامیدی فرا گرفته بود، رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش توده ای که توان دیدن ستم بر کارگر و کشاورز را نداشته اند پای به میدان نبرد گذاشتند. توده ای ها شیفته آزادی و دل باخته توده های رنج بودند.

در زمانه ای که کسی به سلام کسی پاسخ نمی داد، “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید،  “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، آرزوی بزرگ آن ها پاره‌ کردن زنجیرهای بردگی بسته بر پای توده ها بود.

بسیاری از آنان یک شبه با شادی کودکانه بیگانه و با راز رزم هم خانه شدند. آنان هم سانان خود را هنگام گرد آوری هیمه و چراندن گاو و گوسپند و یا هنگام بازی در کوچه‌های پر از گرد و خاک تنها گذاشتند و کوله بار رهایی توده ها را به دوش کشیدند.

این  توده ای های جوان از مهربانی پدر و نوازش مادر و عشق به فرزند، از دارایی و جان گذشتند تا آتش آزادی را از خدایان بروبایند و به توده ها پیشکش کنند. در این راه آنان سخن های نیش دار و زخم زبان های بی شمار شنیدند. پرخاشگری‌ و آزار فراوان دیدند.

بسیاری شان در جوانی گام در این راه گذاشتند و برای دگرگون سازی پیرامون شب زده خود چیزها خواندند و رنج ها کشیدند.

آنان آموختتند که دانایی خوب است ولی دانای تنها راه به جایی نمی برد. اندک اندک یاد گرفتند که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

با دلاوری و پایمردی و با آهنگی بی شتاب ولی پایدار گام در راه ناشناخته و نارفته ای گذاشتند که در آن سوی آن مرگ با نیش خند پلید چشم به راه آنها بود. آن ها اگر چه حضور مرگ را می دانستند اما آن چه که آنان را به آن سوی مرز می کشاند جهانی تهی از بهره کشی انسان از انسان بود.

این مبارزان خویی آرام و دلی مهربان برای توده ها داشتند ولی تند و پرخاشگر در برابر دشمن خلق بودند. دلبستگی پرشوری به آرمان خود داشتند. با پند و اندرز به بهره کشان خرسند نبودند. برای ساختن جهانی نو پرکار و پربار بودند، تنبل و تن‌پرور نبودند.

اندیشه‌ی توده ای فراختر از زمان خود بود، ولی توده ای ها در آموزش توده ها ناشکیبا نبودند. اگر چه پیشرو ولی همگام توده ها بودند. آهنگ گام خود را با توان توده ها هم سان کردند.

در درگیری درشت مبارزه از ارزش ریزه‌کاری‌های فرهنگی ناآگاه نبودند. دستی در همه ی رشته های فرهنگی داشتند.  عمر را در تنگنای خود‌خواهی سر نکردند و دل‌خوش به چیدن واژه های بی معنا کنار هم نبودند. این گونه ماندگارترین شاهکارهای فرهنگی را هم چون مرواریدهای سپید و تابان از صدف اندیشه برون آوردند و به توده ها پیشکش کردند.

غزل و چکامه را،  نمایش و نمایش نامه را،  داستان و حماسه را، موسیقی و ترانه را به میان مردم بردند.

هنگامی که “انسان گرگ انسان” بود آن ها در یادمانان باشکوه، ارزش و جایگاه انسان و جامعه انسانی را ستودند. هنگامی که زراندوزان زشتی را پایدار کردند آن ها نان و زیبایی را در سفره همگان خواستند.

برای این همه از خودگذشتگی ها، تلاش فراوان، خون دل خوردن ها، بهره توده ای ها پاداش نبود. ستم گران و زور گویان و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ دادباخته (محکوم) کردند.

سرنوشت توده ای ها از این قاعده مستثنا نبود. هر چه “توده” در نزد توده ها دوست داشتنی تر شد بیزاری بهره کشان از توده ای ها افزون تر شد. از آن پس شکنجه، زندان و تیرباران هم زاد توده ای ها شد.

گاهی انگار در این شب بی پایانی که دشت را فرا گرفته بود تنها یک سرو سربلند و کشیده به آسمان آشیان پرندگان کوچ گر و سایبان مسافران خسته در راه بود. ستم گران برای پوشاندن رخت خاموشی بر تن خسته شهر گمان می کردند که با کوبه تبر و برانداختن سرو آزاده بر زمین آواز هر پرنده ای را خاموش می کنند.

بدین گونه تن وارطان را پاره پاره و دست هایش را بی ناخن کردند ولی “وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت”.

پس از زمان کوتاهی دشمنان توده ها فرزند دیگر توده، روزبه را به تیر بستند. ولی “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.

این رشته را سری دراز است و تو خود بهتر از من می دانی که بر سر آن ها چه گذشت.

می گویند که با یک گُل بهار نمی شود ولی با به خاک افتادن هر سروی زمستان تاریک فرمان روا نشد بلکه بهار آزادی نزدیک تر شد.

آن توده ای هایی که برای وفاداری به آرمان خلق و برای آزادی خواهی تیرباران نشدند شکنجه و زندانی شدند. بدین گونه توده ای ها مهمان همیشگی زندان بانان و قهرمانان زندان شدند.

در زندان روزگار تنهایی است، زمان به کندی می گذرد، انگار زمین از چرخش به دور خود و خورشید باز می ماند. حتا چشم به راه نشستن تازیانه دژخیم درنگی است برای گریز از یک نواختی روزگار بند. برای گردن افراشته بودن با “تن خسته و زخمى” باید از “اندیشه چابک و چالاک” یاری گرفت. برای ایستادگی تن باید دلی “روئین تن و بى باک” داشت.

دژخیمان در سیاهی شب زندان، یافتن حقیقت را دشوار می کنند. آن ها هر روز “بر طناب حیله، حلقه ها” می زنند تا زندانی چاه را از راه نیابد.

“شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند” تا زندانی خورشید را از یاد ببرد.

زندان بان یاد داشته های زندانی را از او می گیرد. “روزن تنگ خاطره ها”ی زندانی “هر روز تنگتر مى شود”. او روز را، خورشید را، بهار را، پرنده را، سرو را، عشق را،, دل را، دل عاشق را اندک اندک از یاد می برد.

این زورگویان می خواهند خُردی و نازکی برهان اندیشه را با تازیانه بلند و ستبر خود جبران کنند. آن ها که می دانند که هرگز از پستی خود به بلندای پر غرور و شکوه انسانی نخواهند رسید می خواهند زندانی را به اندازه ی خود کوچک و خوار کنند.

آن ها بر تن زندانی توده ای “زخم هاى بى شمار” می کارند و “آسمان ذهن” او را “بى ستاره” مى خواهند. ولی زندانی به “تبعید اندیشه” اش تن در نمی دهد.

هرچند که این شکنجه گران خرمست می کوشند که با آب و تاب و بازی های نمایشی آمیخته با دروغ و بزرگ‌سازی خود را خردمند بنمایاند ولی زندانی می داند که این “بدسگالان مردمى آزار” با همه ی بزرگ بینی و بزرگ سازی خود “اوج عظمت را در شکوه حشرات مى بینید”.  اندیشه این “ژاژخایان دشمن کار” با همه ی فلسفه دانان و بزرگ اندیشان خود “از پر مگس فراتر نمى رود”.

پادزهر زندانی توده ای  ورزش پرواز است. او با ورزش روزانه بال های خسته و شکسته رویا را نیرومند می کند. هر چه شاهین پندار توانا تر باشد شکار موش های اندیشه زدایی زندان بان آسان تر می شود.

زندانی توده ای با بال های زخمی ذهنش از بام خاردار بندش پرواز می کند و شب را در شب نشینی با ستارگان می گذراند.

پس از چای نوشی “با خیش نگاه” خود “زمینِ آسمانِ شب زده را شخم” مى زند تا پرتوی روشن و گرما بخش ستارگان از روزنه ها به زمینیان بتابد.
زندانی توده ای داستان مادربزرگی را می شنود که برای نوه ی جوان خود از آرش می گوید. او صدای پای زنان پرکار را بر تن پر آب شالیزار می شنود. زندانی توده ای برای مرگ نا به هنگام سهراب می گرید و به پاکی سیاوش آفرین می گوید و همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود. او آواز پتک بر پولادی می شنود که  کاوه از آن شمشیر رزم می سازد. زندانی توده ای فریاد آزادی توده ها را می شنود.”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”. تنها پژواک بانگ توده ها مرهم زخم و روزنه امید توده ای دربند است.

این گونه است که اندیشمند و رزمنده بزرگ توده ای در حالی که در زندان است ولی در زندان نیست. طبری “پرندهاى زیبا، در آسمان بر فراز سر” خود موج زنان می بیند. او حتا گمان می زند که این “پرنده مهاجر از برکه اى کوچک و آرام، از میان نهالستان هاى توسکا، از زادگاهش، از سواحل سبز آبى شمال” تنها برای دیدار او آمده است.

راز جاودانگی زندانی توده ای در باور خراش ناپذیر او به پیروزی راستی بر کژی، درستی بر نادرستی، روشنی بر تاریکی است. زندانی توده ای برای جشن پیروزی آزادی شراب از سرکه می سازد. هنگام رزم خنجر از ترکه می سازد. برای آزادی ماهی، دریا از برکه می سازد. هر چند یاخته زندان تنگ است، سرد است، تاریکی و خموشی در آن فرمان رواست، و او در بند “ناکسانِ سرمستی”  هست که “ابلهانه مى پندارند که جاویدند” و “با دوصد خدعه و نیرنگ، ز او انکار مى خواهند” و “بى هیچ گفتگو، او را “بردار مى خواهند” ولی باز زندانی توده ای می داند “که بى گمان، تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پیمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هایمان خواهد گذاشت”.

بدین گونه پاسداران شب پره خوی بهره کشان در تلاش همیشگی خود به عبث می کوشند به روی خورشید پرده ای سیاه بکشند. اما همان گونه که کشیش های خشک اندیش نتوانسته اند زمین را از چرخش بدور خورشید باز دارند، خونخواران ضحاک منش نیز نخواهند توانست که آزادی خواهان و آزادی خواهی را نابود کنند. این دست‌های تبه کار جوهای خون بسیاری آفریده اند. ولی انگار خون هر آزاده ای که بر زمین ریخته شد رودی روان شد که دشت بزرگ آزادی خواهی را آبیاری کرد.

آنچه را که خوانده اید داستان و افسانه نیست، حقیقت تلخ و شیرینی است که سرنوشت ما است. حکایتی است که بر سر ما گذشته است.

رزم ما شعر زندگی است، زنده و تپنده است، سرود ما از دشواری گذر می گوید ولی از ایستادن بی زار است و جنبش را  می ستاید.

سرگذشت توده ای ها، داستان درد ما، جدا از سرنوشت دیگر آزادی خواهان جهان نیست.

ما می خواهیم “دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”. “نصیب ما آسیب بود و توشه ما نبرد”. توده ای های جان باخته می دانستند و توده ای های امروز نیز می دانند که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان می نوشد.“

ما باکی از مرگ نداریم. آرمان بزرگ ما آینده درخشان برای نوادگان ماست.

دل سوز ما مباش، برای جان دادگان ما اشک مریز، برای ناکامی های ما افسوس نخور. ما آن کرده ایم که می بایست می کردیم. کوشیدیم باری را که تاریخ بر دوش ما نهاد به سر منزل مقصود رسانیم.

ما “در دکان هیچ نزول خواری” ننشسته ایم و نخواهیم نشست. “ما نرگس خودپسند دشتی نیستیم که در چشمه سارها به خویش می نگرد، ما تاک آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی انجام می رویم” .

اگر دلاوری ما را ارج می نهی، اگر دانش ما را می ستایی، اگر به شکیبایی و پایداری ما آفرین می گویی، اگر نابرابری و ستم را نمی پذیری، اگر هوای پاک و آب ناب می خواهی، با ما همراه شو. اگر خرسند از صدای غوکان برکه نیستی با ما به دریا بیا. ما نمی گوییم که با ما بودن آسان است ولی با همیاری هم خود را خوشبخت شاید نه ولی توده ها را خوشبخت خواهیم کرد و با این وظیفه “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خواهیم جوشید”.

“آری ما از قبیله سوختگانیم”. “تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود”.




کبوتر دیگری به ابدیت پرواز کرد!

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی     تا کیمیای عشق بیابیّ و زر شوی

«محمد عاصمی- کبر»، معروف به «فرهاد عاصمی»، یکی از بزرگترین مارکسیست – لنینست مبارز زنده ايرانی که به خاطر پيکار با امپریالیسم و رژیم های دیکتاتوری شاه و شیخ بیش از شش دهه از زندگی خود را در نبرد همیشگی گذراند، در شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، برابر با ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱  ميلادی، پس از ۹۹ روز بیماری سختی پس از جراحی قلب درگذشت.

هنگامی که «فرهاد عاصمی» هنوز عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بود، برخی از تازه به دوران رسیده ها که حتا یکی شان از برگزیدگان این رفیق برای مسئولیت انگلستان بوده است، با یک کودتای درون حزبی این رفیق را بر خلاف مصوبات اساسنامه حزب نه تنها از کمیته مرکزی اخراج کردند بلکه راه عضویت او در حزب را با قساوت بستند.

از آن هنگام به بعد خواهش «فرهاد» از حزب بسيار ساده بود. او نمی‌گفت مرا عضو کمیته مرکزی کنيد، او نمی‌گفت مرا بر روی کرسی «رهبری حزب » بنشانيد، او تنها می‌گفت مرا نه یک غیرتوده ای، بلکه عضو ساده حزب توده ایران حساب کنيد. ولی جناح راست حزب توده ایران، که خودش به خودش در نوشته هایش، عنوان توده ای واقعی را داده است، تا آخرين ثانيه مرگ «فرهاد»، ساعت ۹ شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، اين خواست را رد کرد.

باشندگانی که به نام بشر در این کره خاکی ما بسر می برند به دو گونه هستند. آدم ها گذری و پیش آمدی بدنیا می ایند، چند بامدادی سینه را برای زنده ماندن از هوا پر می کنند و سپس به دلیل های گوناگون و در شرایط گوناگون و در سن های گوناگون می میرند.  انسان ها ولی به جای زنده ماندن زندگی می کنند. پیش آمدی بدنیا آمدند، ولی هدفمند زندگی می کنند و به زندگی خود و دیگران سوی می دهند. سویی که در گذرگاه تکاملی انسان و برای انسانی کردن هر چه بیشتر جامعه انسانی است. انسانها زندگی خود را برای بهروزی دیگران می گذرانند.

“به هر مجلس به هر زندان ، به هر شادی به هر ماتم” از تلاش برای بهبودی شرایط زندگی رنج بران و تنگ دستان دست بر نمی دارند. از ان دسته از جانوران بی خیال انسان مانند نیستند که بگویند  “من مانند اسبی هستم، که از این بیابان گذشته ام، دیگر چه باک که پس از من، چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر بکنند یا از الماس! “.  

انسان ها “از ان  امواج جوشانی هستند که دائم در میان مانند”. انها نان و جان را، کار و بار را، دانه و پیمانه را، جام و کام را، شام و بام را، خانه و آشیانه را، دانه و کاشانه را ، عشق و عیش را، خیش و میش را برای همه می خواهند. برای خوشبختی جمع از آب و آتش می گذرند و به “بدبختی” فردی خود نمی اندیشند. برای خوشبختی دیگران خطر را بجان می خرند و  آتش را از خدایان و ثروت را از اربابان قدرت می گیرند و به رنج بران و تهی دستان ارزانی می کنند.  نابودی جسمشان با جاودانگی نامشان، کردارشان، رفتارشان همزاد است.

بدون شک رفیق فرهاد یک انسان شایسته و سزاوار این نام بود.  

مردی آزاده و در مهمان نوازی آوازه بود. هنگام مهمانی قلب بزرگ و مهمان نواز او بیشتر از خانه باشکوه می درخشید و دل و چشم مهمان را به سوی خود می کشاند. با این که همه ی سال های زندگی گران بهای خود را در نبرد برای بهبودی زندگی رنج بران گذاشته بود، ولی گدانمایی نمی کرد. سفره ای که برای مهمان پهن می کرد، هم رنگین بود و هم سنگین.   

بخشی از تاریخ ایران و حزب توده ی ایران هم در خانه ی این رفیق نوشته شده است. بزرگانی چون کیانوری و سیمین فردین در این خانه مهمان بوده اند. اولین ریزنوشته های انتشارات حزب که در دوران شاه به ایران فرستاده می شد در این خانه نمودارسازی شده بود. 

در این خانه هم بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی و خانوادگی اش به گفته خودش پای گرفت. ناسازگار با آن چه که او می خواست، به گفته خودش “شارلاتان هایی”با بدخواهي و بدسگالي از دل پاک او برای هدف های پلید خود سود جستند. یکی نان خورد و آرشیو بدزدید؛ یکی سوگند وفاداری خورد، ولی نوار گفت و گوهایش را به جمهوری اسلامی سپرد.

دکتر عاصمی پر حرف بود، ولی بیهوده سخن نمی گفت. پرکار و کارجو بود، ولی نامجو نبود. در کارها اهتمام داشت، ولی سودای نام نداشت. در کار حزبی پر جوش بود، ولی  مدهوش نبود. کاردان و دانا بود، در سازماندهی توانا بود.

جانب دار و وفادار بود، ولی خشک اندیش نبود، حقیقت را دوست دار بود. نگران کناره گیری رفیقان دانا و پرکار، ولی خوشنود از رفتن خود بزرگ بینان کم کار بود. از کج اندیشی بی زار بود، ولی با کج اندیشان بردبار بود، در سخن همیشه می گشود.  

با عدل و داد بود، از سهم خود در زندگی شاد بود، شرابی ناب و ترابی پاک بود. انسانی کمیاب بود.

چند ساعتی پیش از مرگ هنگامی که از تندرستی او پرسش شده بود. با صدایی کم توان گفت: حال من خوب نیست، ولی مبارزه را ادامه دهید.

پـرواز ادامه دارد!  

هیئت تحریریه تارنگاشت “توده ای ها”




آخرین عکسی که از آقای رئیسی دیدم!

سخن روز شماره ۳
۱۳ خرداد ۱۴۰۰، سه مه ۲۰۲۱

آخرین عکسی که از آقای رئیسی در یک نشریه دیدم، چندین ورق کاغذ لوله شده در دست راست داشت که به چماقی نیز می ماند. گیریم کاغذ است و بنا دارد نظر و مواضع دولت کنونی را مطرح سازد!؟

حزب توده ایران برخلاف طبقات حاکم، نظر و موضع خود را باصراحت و با صدای رسا با توده ها در میان می‌گذارد و برای آن‌ها جای تردید در مضمون نظرات خود باقی نمی گذارد. برای نمونه حزب توده ایران معتقد است که بدون یک برنامه مستقل اقتصادی برای اقتصاد ملی نمی‌توان به توسعه و رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران دست یافت.

از این رو تنظیم یک برنامه دقیق برای رشد و توسعه ی اقتصاد در سطح و در عمق برای کشور ضروری است. باید روشن ساخت که نیازهای روزانه و میان مدتی مردم چیست. چگونه باید به آن پاسخ داد؟ استراتژی رشد و توسعه باید با توجه به نیازهای عمومی و دراز مدت در دوران نبرد برای تبدیل جهان یک قطبی به چند قطبی به ثمر برساند.

هدف گیری چنین  سیاست اقتصادی باید خروج از سیستم سرمایه داری را دنبال کند. لذا آن‌هایی که دل به رشد غیرسرمایه داری بسته اند که گویا باید هنگام کمک همه جانبه کشورهای قوی سوسیالیستی عملی گردد، به طور عمل مبارزه برای سوسیالیسم را تعطیل کرده اند.




”طرح سند” کنگره هفتم یک گام به پس! – (بخش نخست و دوم)

مقاله ۸/۱۴۰۰
۲۴ اردی بهشت ۱۴۰۰، ۱۱ مه ۲۰۲۱

پیش گفتار

نوشتن طرح یک سند ۶۰-۷۰ صفحه ای کار آسانی نیست. برای همین باید از رنجی که رفیقان گرامی ما برای نوشتن آن کشیده اند سپاس گزاری کرد. 

می توان درون مایه این طرح را از زاویه ها و دیدگاه های گوناگون بررسی کرد. رفیقان بسیاری تا کنون رنج این کار را بر دوش کشیدند و پیشنهادها و خرده گیری های با ارزش خود را با دیگران در میان گذاشته اند. هم اکنون بر رفیقان گرامی نویسنده ”طرح سند” است که این بررسی ها را با کنجکاوی و موشکافی بخوانند و تا آن جا که شدنی است در نسخه آینده سند از ناکاستی ها بکاهند و در باره ی نکته های کلیدی آن در حوزه ها به گفتگو بپردازند.

در این نوشته نگارنده به بررسی دیدگاه کلیدی ”طرح سند” در باره ی نشدنی بودن راه رشد غیرسرمایه داری که به ویژه در بخش انقلاب ملی- دموکراتیک بازتاب یافته است می پردازد. در نوشته های آینده نگارنده به بررسی نکته های برجسته دیگری در ”طرح سند” خواهد پرداخت.

نگارنده به شرکت کنندگان کنگره هفتم هم سفارش می کند که همه ی این خرده گیری ها را با تیزنگری و باریک بینی بخوانند. همه ی این خرده گیری ها چه از “چپ” و چه از “راست” و چه در باره جهان بینی و یا مقوله ملی- دموکراتیک می توانند سویه های گوناگون پدیده ها را روشن سازند و ما را به حقیقت نزدیک تر.

جای گاه گم شده راه رشد غیرسرمایه داری در ”طرح سند”

در چندین جای ”طرح سند” گفته می شود که برجسته ترین شرط پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری پشتیبانی یک اردوگاه سوسیالیسم توانا و نیرومند است. برای نمونه ”طرح سند” می گوید:

میتوان گفت که در آن دورهٔ تاریخی، نیروهای هوادار بدیل یا گزینهٔ سوسیالیستی در جهان، و در رأس آنها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، امکان مسدود کردن و حتیٰ در مواردی عقب راندن کامل امپر یالیسم و جریا نهای راست گرا و ارتجاعی را فراهم کرده بودند. از این رو، نیروهای مترقی چپ و ملّی در بسیاری از کشورها، یا در حکم رهبری یا در جایگاهی مهم در رهبری یا جامعه برای پیشبُرد مبارزات رهای یبخش از استعمار و یا انقلابهای ملّی-دموکراتیک مطرح و نقش آفرین بودند. آن وضعیت دیگر وجود ندارد،[…] (همه ی درشت سازی های واژه ها در این نوشته از نگارنده است) (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۲)

باز هم در جای دیگر ”طرح سند” نوشته می شود:

حضور قدرتمند اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی و پشتیبانی اقتصادی-سیاسی اش از کشورهای در حال توسعهٔ جهان، امکان در پیش گرفتن راه رشد غیرسرمایه داری را برای شماری از این کشورها فراهم کرده بود. با از میان رفتن این پشتیبان سوسیالیستی قدرتمند، آن امکان نیز از میان رفت. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص  ۱۵)

بگذارید با هم کاوش کنیم که آیا این سخنان که سایه سنگین خود را در بخش ملی- دموکراتیک ”طرح سند” هم انداخته است درست است.

نخست باید پرسید که اگر این دلیل درست می بود، پس چرا لنین پیش از برپایی اردوگاه سوسیالیسم به پیروزی انقلاب سوسیالیستی در روسیه باور داشت. در باره پیروزی انقلاب سوسیالیستی خود ”طرح سند” در جای دیگری می گوید که “در دوران امپریالیسم، در هر جا که بتوان ضعیف ترین حلقهٔ زنجیر جهانی استثمار سرمایه داری را شکست، انقلاب می تواند رخ دهد”.(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۶۲)    

دوم این که با این که ”طرح سند” جمهوری خلق چین را در پیشرفت می بینید و می گوید که “هم زمان با افزایش قدرت اقتصادی جمهوری خلق جمهوری خلق چین که اکنون دوّمین قدرت اقتصادی بزرگ دنیاست، آمریکا که خود را در معرض سقوط از مقام ابرقدرتِ اقتصادی برتر جهان و عقب افتادن از جمهوری خلق چین می بیند،( طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۲)” ، ولی از پشتیبانی آن از در پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری در میهن ما چیزی نمی گوید.  

”طرح سند” با این که از پیشرفت روزافزون جمهوری خلق چین خشنود است و آن را در برابر افت امریکا برجسته می کند، ولی هنگام بررسی راه رشدغیرسرمایه داری سخنی از دگرگونی هم سنگی میان نیروهای سوسیالیستی و امپریالیستی به سود جمهوری خلق چین که می تواند پشتیبان راه رشد غیرسرمایه داری در میهن ما باشد گفته نمی شود. 

چگونه می توان راه رشد غیرسرمایه داری را وابسته به دوران شکوفایی سوسیالیسم دانست، ولی هم اکنون که اقتصاد جمهوری خلق چین هر روز شکوفاتر می شود و در برابر دستیازی امپریالیسم پهنه های نوینی را برای کمونیست ها می گشاید، گام گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری را شدنی ندانست. اگر سازه های برون مرزی برای در پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری این همه برجسته است، پس چرا نمی توان از پشتیبانی کشور نیرومند و سوسیالیستی همچون جمهوری خلق چین برای سمت گیری غیرسرمایه داری بهره جویی کرد؟

هنگامی که حتا جمهوری اسلامی برای گریز از فشار اقتصادی غرب می تواند با جمهوری خلق چین پیمان های اقتصادی بلندزمان ببندد، چرا یک دولت پیشرو نمی تواند با همکاری جمهوری خلق چین با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری پایه های رشد نیروهای مولده (که ”طرح سند” به روی آن پافشاری دارد) را در کشور نیرومند کند؟

سوم این که شاید اردوگاه نیرومند سوسیالیستی در جهان هرگز دیگر پدید نیاید، آیا باید اندیشه سوسیالیسم را برای همیشه فراموش کرد؟ چنین اندیشه ای را رفیقان گرامی نویسنده ”طرح سند” در جایی به روشنی بازگو می کنند و می گویند که “جهش انقلابی تاریخ بشر به سوسیالیسم مستلزم نفی کامل امپریالیسم و سرمایه داری است”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۸ ) .  نا گفته نماند که چنین اندیشه ای در باره پابرجا نشدن سوسیالیسم در یک کشور تا نابودی سرتاسری امپریالیسم، همسانی فراوانی با اندیشه  تروتسکی در باره ی انقلاب جهانی دارد.

یکی از دلیل های دیگری که ”طرح سند” برای نپذیرفتن راه رشد غیر سرمایه داری برجسته می کند “درجهٔ رشد نیروهای موّلد” است. بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی این دلیل بپردازیم.

تغییرهای کمّی در درجهٔ رشد نیروهای موّلد– شرایط عینی و ذهنی

”طرح سند” راه گریزی از نظام سرمایه داری نمی بیند، برای این که راه رشد غیرسرمایه داری را وابسته به “درجهٔ رشد نیروهای موّلد” نیز می داند و می نویسد که “[…] حزب ما تحوّل و تغییر انقلابیِ نظام اقتصادی-اجتماعی کشورمان به شیوهٔ تولید سوسیالیستی را به گذر از مرحله های اجتماعی مشخص، یعنی تغییرهای کمّی در درجهٔ رشد نیروهای موّلد و رابطهٔ آن ها با مناسبات اجتماعی جامعه، وابسته می داند”.(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱)     

شگفتی در این است که خود ”طرح سند” در جای دیگری با ستایش از لنین شرط پیروزی انقلاب سوسیالیستی را “سرمایه داری کاملاً توسعه یافته ” نمی داند و بدرستی می نویسد که “شناخت لنین از امپریالیسم سبب شد که او نخستین مارکسیستی باشد که از این درک متعارف فاصله بگیرد که انقلاب سوسیالیستی فقط در جوامعی امکان پذیر است که گذار به سرمایه داری کاملاً توسعه یافته را طی کرده اند”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۶۲)  

روشن نیست که ”طرح سند” به جای این که “از این درک متعارف فاصله بگیرد”، چرا هنگامی که سخن بر شرایط گذار به سوسیالیسم در میهن ما رانده می شود، به ناگهان شرایط دیگری به پیش روی خوانندگان می گذارد؟؟!

ولی ”طرح سند” با این که تلاش بسیار می کند که این اندیشه را که نباید هم اکنون به انجام وظیفه های سوسیالیستی پرداخت به خوبی جا بیندازد، در جاهای دیگر دچار تناقض گویی می شود.

”طرح سند” می نویسد که ” ایران از نظر اقتصادی-اجتماعی در زمرهٔ کشورهای در حال رشد سرمایه داری است”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱) ”طرح سند” در جایی دیگر می نویسد که “عمده ترین تضاد نظام اقتصادی سرمایه داری، تضاد میان خصلت اجتماعی تولید و تملک خصوصی سرمایه است؛” (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۰) .  

 روشن نیست که اگر نظام اقتصادی کشور ما سرمایه داری است و تضاد عمده نظام سرمایه داری تضاد “میان خصلت اجتماعی تولید و تملک خصوصی سرمایه ” است، پس چرا حزب طبقه کارگر نباید برای حل این تضاد به سود رنجبران تلاش کند؟

”طرح سند” باز هم به درستی در جای دیگری می نویسد که “شالودهٔ اقتصادی-اجتماعی جامعهٔ کنونی ایران نظام طبقاتی سرمایه داری است که در اقتصاد سیاسی آن، طبقهٔ کارگر و به طور کلی همهٔ زحمتکشان در معرض استثمار شکل های گوناگون سرمایه قرار دارند”. …(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰). ”طرح سند” پاسخی به این نمی دهد که اگر شالوده نظام طبقاتی بر “استثمار”  “طبقهٔ کارگر و به طور کلی همهٔ زحمتکشان” سوار است، پس چرا حزب طبقه کارگر نباید در اندیشه برهم زدن و واژگونی شالوده نظام طبقاتی سرمایه داری باشد؟

”طرح سند” برای گریز از انجام وظیفه سوسیالیستی از تلاش باز نمی ایستد و در جای دیگر می گوید که “واقعیت این است که در حال حاضر هنوز جنبش کارگری سازمان یافته و تشکلهای انقلابی پیشاهنگ، و به عبارت دیگر شرایط مادّی (عینی) و ذهنی ضرور برای به چالش کشیدن مستقیم سرمایه و براندازی «نظام سرمایه داری» در کشور ما و جایگزین کردن آن با نظام  سوسیالیستی شکل نگرفته است…(” طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

روشن نیست که چرا سازمان دهی کارگران که یک وظیفه ذهنی برای پیشاهنگ طبقه کارگر است، به ناگهان با نبود شرایط عینی در آمیخته شده است؟؟

بگذارید با هم کمی شرایط عینی را بشکافیم.

شرایط عینی در پیوند با ورشکستگی نظام اقتصادی و پدید آمدن بحران گسترده و همه گیر است. بدبختی و درماندگی بی اندازه توده های ستم‌‌زده کار را به آن جا رساند که حتا لایه های میانی که پیشتر چندان شوری برای شورش نداشته اند دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و بورژوازی انگلی هم آن چنان در چالش های حل نشده و شکاف درونی درگیر است که نمی تواند بدون دگرگونی فرمانروایی خود را پابرجا نگاه دارد. اگر این شرایط عینی برای واژگونی ولایت فقیه آماده است، پس برای چالش کشاندن زیر بنای آن هم آماده است.

اگر این گونه هست، پس چرا پذیرش شرایط عینی برای به چالش کشیدن سرمایه داری را در ”طرح سند” نمی توان یافت؟ راستش این است که آن شرایط عینی که ”طرح سند” برای انجام کارهای سوسیالیستی و به چالش کشیدن سرمایه داری می پذیرد، “رشد نیروهای مولده” است که ”طرح سند” بارها از آن سخن گفته است و آن را در آینده ای دور می بیند.

با این همه، در جاهای دیگری ”طرح سند” “شرایط عینی تحوّل بنیادی” و واژگونی ولایت فقیه را آماده می بیند، ولی به شرطی که به چالش کشیدن سرمایه داری نینجامد.

”طرح سند” می گوید که “امروزه شاهدیم که به رغم وجود شرایط عینی تحوّل بنیادی در ایران، شرایط ذهنی لازم، […]، موجود نیست“. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۳۵)

پس ”طرح سند” با برجسته کردن کم بود “رشد نیروهای مولده” و نبود اردوگاه سوسیالیسم، پای گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری را شدنی نمی داند. چون ”طرح سند” نوشته خود را با این پیش فرض (انگاره) آغاز می کند، ناگزیر است که یک سرشتی برای مرحله ملی- دموکراتیکی بسازد که با این پیش فرض هم خوانی داشته باشد. 

دگرگون کردن سرشت «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک»

هنگامی که راه رشد غیرسرمایه داری در دسترس نیست و روندی است نشدنی، به آن گاه ”طرح سند” تنها می تواند یک راه سرمایه داری را در جلوی چشمان خود ببیند. ولی از آن جایی که سرمایه داری کنونی میان رنجبران بی اندازه بی ابرو شده است، پس آن را تنها می توان در بسته های زرین «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی»  و «سرمایه داری خوب» به پیش رو گذاشت. 

نخست انقلاب ملّی-دموکراتیک از سرشت طبقاتی و اقتصادی خود تهی می شود و سپس یادآوری می شود که آن “یکی از راه های ممکنِ رسیدن به سوسیالیسم”(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۹) است. پس چرا ”طرح سند” چیزی در باره ی راه های دیگر نمی نویسد؟ آیا یکی از آن راه هایی که در اندیشه نویسندگان ارجمند ”طرح سند” است، رشد آرام نیروهای مولده و دگرگونی بی درد و سر سرمایه داری با «چهره ای انسانی» است؟

تهی سازی سرشت طبقاتی و اقتصادی انقلاب ملّی-دموکراتیک را ما در جاهای دیگر ”طرح سند” هم می بنینیم. برای نمونه، در هم سنجی با کنگره ششم، چرا “محدود کردنِ رشد سرمایه داری بزرگ” دیگر بخشی از برنامه ملی- دموکراتیک نیست؟ چرا “محو نقش محوری سرمایه های مالی خصوصی” دیگر بخشی از برنامه ملی- دموکراتیک نیست؟ چرا “تأمین و تضمین قانونی حداقل دستمزد برای زحمتکشان” بر داشته شد؟   

در هم سنجی با کنگره ششم، دیدگاه این طرح در باره برنامه ملی- دموکراتیک، یک پس روی آشکار است. خواست ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ دگرگونی های «بنیادین» زیربنایی- اقتصادی و پدید آوردن «کیفیت نوین» بوده است! ارزیابی کنگره ششم بر این بود که نبرد آزادی خواهانه و نبرد طبقاتی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. پیروزی در یک پهنه نیازمند پیروزی در پهنه ی دیگر است وگرنه، راه حل یک سویه راه حلی نازا و ناپایدار است!

بگذارید در زیر نگاهی به این داشته باشیم که برداشت حزب توده ایران در گذشته در باره ی مرحله ملی و دموکراتیک چه بوده است.

«…اکنون کشور ما در مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب اجتماعی قرار دارد. به عبارت دیگر، هدف تحول انقلابی کشور در مرحله ی کنونی عبارتست از انتقال قدرت حاکمه از دست طبقات و قشرهای ارتجاعی (سرمایه داران وابسته به امپریالیسم- ملاکان و قشر فوقانی و نصب داران لشگری و کشوری) به دست طبقات و قشرهای ملی و دمکراتیک (کارگران- دهقانان- سایر زحمتکشان شهری- قشر مهمی از روشنفکران و کارمندان ادارات و موسسلت صنعتی، کشاورزی و بازرگانی- خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی. .. (دنیا، دوره دوم، سال هفتم، ۴، زمستان ۱۳۴۵)

ببینید حزب توده ی ایران در ۵۵ سال پیش مرحله ملی و دموکراتیک را یک مرحله از انقلاب اجتماعی می دانست. هم اکنون ببینیم که دید نویسندگان ارجمند ”طرح سند” چیست؟ در سند، دیدگاه «مرحله ی ملی- دمکراتیک» به روشنی باز نمی شود، ولی با این همه با کمی جست و جو می  توان اندیشه کلیدی را در میان انبوهی از واژه ها یافت. رفیقان نویسنده ”طرح سند” می نویسند:

از این روی، در برههٔ کنونی، ما طردِ دیکتاتوری ولایت فقیه، و گذر به مرحلهٔ ملّی-دموکراتیک تحوّل اجتماعی را نخستین گام در مسیر این تغییرهای بنیادی، و تحقق این امر را مشروط به بسیج توده ها بر مبنای خواست های بی درنگ مادّی آنان می دانیم. .(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱)

همان گونه که می بینیم ”طرح سند” مرحله انقلابی ملی- دموکراتیک را چیزی بیشتر از “تحوّل اجتماعی” نمی داند. با این که حزب توده ی ایران در ۵۵ سال پیش از آن چون “انقلاب اجتماعی” یاد می کرد.

باز در جای دیگر رفیقان نویسنده ”طرح سند” برای زدودن هر تردیدی می نویسند که “صرفاً مرحله ای از تغییر و ایجاد شرایط به منظور امکان پذیر شدنِ انقلاب اجتماعی و انجام تغییرهای ماهوی در مناسبات تولید و ایجاد نظام نوین اقتصادی-اجتماعی است”..(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

”طرح سند” رک و راست می گوید که چرا انقلاب ملّی-دموکراتیک بخشی از انقلاب اجتماعی نیست. ”طرح سند” می نویسد:

نتیجهٔ نهایی آنچه ما انقلاب ملّی-دموکراتیک توصیف می کنیم، برخلاف انقلاب اجتماعی با تعریفی که پیشتر داده شد، حل اساسی تضاد بین کار و سرمایه در جامعهٔ سرمایه داری نیست،..(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

بنابراین روشن شده است که اگر ”طرح سند” انقلاب ملی- دموکراتیک را انقلاب اجتماعی بداند، به ناچار باید با نظام سرمایه داری درافتد و در اندیشه واژگونی آن باشد.

و برای این که جای هیچ تردیدی نباشد ”طرح سند” دوباره می گوید که “این بدان معنی است که کشور ما نیازمند تحقق دگرگونی های بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی در سطح «ملّی» است” […]…(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰). چرا ناگهان آن را دگرگونی بنیادین در سطح ملی می خوانند؟ مگر کشور ما نیاز به دگرگونی بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی در سطح غیرملی هم دارد؟

”طرح سند” روشن نمی کند که بر پایه چه داده هایی و یا واکاوی های طبقاتی این همه امیدوار است که “تحقق دگرگونی های بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی” را می توان بی آن که زیربنای سرمایه داری را دگرگون کرد انجام داد.

اندیشه‌ای که بر ”طرح سند” سنگینی می کند، همانا باور به ساختن «سرمایه داری خوب» با کمک بورژوازی تولیدگر و ارزش افزا در درون کشور است، اگر چه که ”طرح سند” همان شیوه را به درستی برای کشور های پیشرفت سرمایه داری نشدنی می داند. هیچ دلیلی آورده نمی شود که چرا این اندیشه می پندارد که بورژوازی کم توان ملی ایران در یک سیستم سرمایه داری جهانی و امپریالیستی می تواند ساختمان یک «سرمایه داری خوب» را بسازد، ولی بورژوازی کهنه کار و پرتوان کشورهای رفاه از انجام آن ناتوان هستند.

در هیچ جای ”طرح سند” سخنی در باره ی دریافت راستین توده ای از مقوله ملی- دموکراتیک که دوری از نظام سرمایه داری است گفته نمی شود. مرحله ی ملی- دمکراتیک، هم زمان با آن که یک مرحله سوسیالیستی نیست، دنبال کننده راه رشد سرمایه داری هم نیست. باید نا هم گونی و هم گونی میان مرحله ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی انقلاب را دریافت. وظیفه مرحله ی ملی- دمکراتیک، همان دنبال کردن راه رشد سرمایه داری با لگام زدن به بورژوازی انگلی نیست بلکه پیش زمینه سازی برای پایه گزاری نظام سوسیالیستی است.  

”طرح سند” با شناساسازی (توصیف) نوین از مرحله ملی- دموکراتیک، ویژگی ها و وظیفه های این مرحله را فراتر از یک مرحله بورژوا دموکراتیک نمی داند. بدین گونه، دیدگاه نویسندگان گرامی ”طرح سند” با دیدگاه برخی از رفیقان “ده مهر” در این باره بسیار نزدیک می شود. برای همین هم نگارنده همیشه گفته است که به جای مرزهای نادرست “خودی” و “ناخودی”، باید به دیدگاه ها نگریست. نگاهی به دیدگاه “ده مهر” و حزب توده ی ایران در باره ی مرحله انقلاب نشان می دهد که این دو با هم، دیدگاه کم و بیش یکسانی در این باره دارند. خواننده از خود می پرسد که چرا نویسندگان گرامی ”طرح سند” مانند رفیق جوانرود از “ده مهر” آشکارا مرحله انقلاب را بورژوا دموکراتیک نمی خوانند؟ در پاسخ باید گفت که رفیقان نویسنده ارجمند ”طرح سند” به سرشت بورژوا دموکراتیک انقلاب آینده باور دارند، ولی برای جاافتادگی مقوله ملی- دموکراتیک میان توده ای ها، خود را ناگزیر دیدند که نام آن را نگه دارند، ولی آن را از سرشت راستین آن تهی سازند.          

ما در مرحله ملی- دموکراتیک از یک اقتصاد سیاسی سخن می گوییم که وظیفه ساختن اقتصادی- اجتماعی جامعه به سود رنجبران را پیش روی خود دارد. و برای انجام این کار می توان و باید با همه ی نیروها از میان آن ها بورژوازی ملی و خرده بورژوازی شهر و روستا هم کاری و هم یاری کرد.

تنها «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» که سمت گیری غیرسرمایه داری داشته باشد می تواند در شرایط فرمانروایی اقتصاد سیاسی امپریالیستی استقلال ملی و پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی بیافریند. تنها راه فرازمندی کشورهای پیرامونی همین است.

دگرگون کردن سرشت مرحله «ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» که اندیشه‌ ی برتر در ”طرح سند” است، وظیفه سوسیالیستی حزب را به فراموشی می سپارد. تنها با پافشاری بر سمت گیری غیرسرمایه داری می توان از روند شکست هدف های انقلاب جلوگیری کرد. انجام وظیفه سوسیالیستی هم بخشی از استراتژی و هم بخشی از تاکتیک “چپ” انقلابی و نیروهای سوسیالیستی و از میان آن ها، حزب توده ایران است. انجام وظیفه سوسیالیستی به معنای انقلاب سوسیالیستی نیست. این به این معنی است که حزب کمونیستی که در یک جامعه سرمایه داری کار و کنش می کند (فرای این که سخن از چه گونه ای از سرمایه داری باشد) همواره چه بخواهد و چه نخواهد درگیر نبرد طبقاتی است و باید پیوسته تلاش کند که تضاد میان نیروی کار و سرمایه را به سود طبقه کارگر حل کند. این از وظیفه همیشگی و بنیانی یک حزب کمونیست در یک کشور سرمایه داری است. و گرنه می توان به برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری بسنده کرد.

از آن جایی که ”طرح سند” در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری را در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک نمی پذیرد، پس نیازی هم به تلاش برای هژمونی طبقه کارگر نمی بیند. ولی بگذارید بررسی کنیم که آیا می توان همین “تحولات اجتماعی” را که ”طرح سند” به دنبال پیاده کردن آن است، بی رهبری طبقه کارگر بدست آورد؟ 

برجسته کردن نقش بورژوازی ملی و فراموشی رهبری طبقه کارگر

”طرح سند” با بردباری چشمگیری به گزارش داده هایی می پردازد که تنها هدفش نشان دادن نبود «شرایط عینی و ذهنی» رهبری طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک است. و حتا سخنی از وظیفه سوسیالیستی ما که فراهم کننده شرایط ذهنی هست گفته نمی شود و بازتابی از شرایط کنونی میهن در ”طرح سند” داده می شود که انگار این شرایط ناگوار اگر جاودانه نیستند، بی گمان سال های درازی بی دگرگونی پابرجا می مانند.

”طرح سند” در بخش جهانی خود به درستی «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی» و «سوسیالیسم دموکراتیک» را اندیشه های نازا و ناکارساز می داند و می نویسد که ” اصول انسانی سوسیالیسمی که مارکس و انگلس و لنین و دیگران اندیشمندان سوسیالیسم علمی مطرح کردند همچنان معتبر است و امروزه بیش از پیش مورد توجه نظریه پردازان و زحمتکشان جهان است.” (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۶)، ولی انگار هنگامی که با شرایط ایران روبرو می شود، تنها چشم اندازی که روبروی خود می بیند همانا «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی» است.

از رفتار و کردار ضدمردمی و دیوان سالاری چرکین بورژوازی انگلی در میهن بسیار سخن رانده می شود، ولی راه چاره ی پیش گزاری شده فراتر از «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی» با پشتیبانی بورژوازی ملی نمی رود. ”طرح سند” در باره ی بورژوازی تولیدی می نویسد که ” [..] سرمایه داری تولیدی و متوسط و کوچک غیروابسته به حکومت و مافیای قدرت نیز در عرصهٔ اقتصاد حضور دارد […] این بخش از سرمایه داران در تحوّلهای دو دههٔ اخیر ایران از زمره نیروهای فعال بوده اند”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۳۳)

”طرح سند” حتا یک نمونه از کارهای برجسته و نبرد جان بازانه بورژوازی ملی علیه جمهوری اسلامی نمی تواند بیاورد، ولی در برابر آن پیکار روزانه طبقه کارگر را کوچک می کند و یا نادیده می گیرد.  

همان گونه که ”طرح سند” در بخش جهانی خود به درستی می گوید، سرمایه سرشت و قانون های کنش خود را دارد. ”طرح سند” به این نمی پردازد که چرا بورژوازی ارزش افزا هنگام افت نرخ سود، سرمایه خود را در بخش انگلی بکار نبرد. هیچ سخنی نیز از هم آهنگی و خشنودی بورژوازی ملی از برنامه های نئولیبرالیستی که به ارزانی نیروی کار و بدسازی شرایط کار آن انجامید گفته نمی شود. انگار رفیقان نویسنده ارجمند ”طرح سند” بر این باور هستند که لایه ارزش افزا بورژوازی بر پایه ارزش های انسانی خود به کنش اقتصادی می پردازد و نه بر پایه جایگاه طبقاتی خود.

باید از دید رومانتیستی به بورژوازی ملی دست برداشت. هیچ سرمایه داری برای دلبستگی های ملی و یا مردمی خود به سرمایه گزاری نمی پردازد. چگونه می توان خود را حزب طبقه کارگر خواند و هم زمان چشم اندازی که به این طبقه نشان داد که نمایندگان بورژوازی ملی، کسانی هم چون آقای حمید آصفی می خواهند.

شیوه ی نئولیبرالیستی نظام سرمایه داری در همه ی کشورهای جهان، تضاد میان نیروی کار و شیوه ی تولید سرمایه داری را ژرف تر کرده است. بنابراین، نمی توان از یک سو اقتصاد نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی را سرزنش کرد و از سوی دیگر به طبقه کارگر که بزرگترین هزینه ی را در برابر این شیوه ی تولید- گاهی حتا جان خود- پرداخته است گفت که هم اکنون برای آزادی نبرد کند و پس از سرنگونی برای رشد نیروهای مولده به بورژوازی ارزش افزا کمک کند. پس از آن اگر رویداد دیگری رخ نداده است، شاید نوبت آن باشد که از بهره کشی طبقه کارگر سخن بگوییم.       

”طرح سند” سخنی از این نمی گوید که پس از سرکوب خیزش های سال های گذشته، تنها ندای خروشانی که علیه رژیم برخاست از کارگران بوده است. آن ها تنور نبرد را با شور خود گرم نگه داشته اند و شعله امید در دل ها روشن کردند. کارگران به خوبی نشان داده اند که رهبری جنبش آزادی خواهی و برابری خواهی را هم زمان می توانند به دست گیرند. با این که به گفته ”طرح سند” پراکنده هستند؛ جدا از هم هستند؛ در کارگاه های کوچک هستند؛ سازمان دهی شایسته ندارند؛ سندیکا ندارند؛ ولی توانستند وظیفه انقلابی خود را انجام دهند.

به جا بود که ”طرح سند” به جای بزرگ کردن کم توانی های جنبش کارگری به دگرگون کردن بخش ذهنی آن که از برجسته ترین وظیفه حزب طبقه کارگر است می پرداخت. ”طرح سند” می توانست با ذره بین نبرد به کم توانی ها نگاه کند و راه های برون رفت از آن ها را نشان دهد. ”طرح سند” می توانست با نوآوری نشان دهد که چگونه می توان در شرایط کنونی سندیکا ساخت و آگاهی طبقاتی را بالا برد.     

طبقه کارگر در نبرد روزانه خود به آگاهی طبقاتی خود بسیار افزود، ولی برای فراتر رفتن از آن به پشتیبانی پیشاهنگانی نیز دارد که به جای بزرگ کردن کم بود سازماندهی کارگران، وظیفه خود را انجام دهند و برای نیرومند کردن سازماندهی به یاری طبقه کارگر بپردازند. طبقه کارگر چه نیازی به حزبی دارد که به  واقعیت گردن می نهد و در برابر آن سر فرود می آورد. طبقه کارگر به حزبی نیاز دارد که به او راه دگرگونی این واقعیت را نشان دهد. 

آری! بیشتر کارگران در کارگاه های صنعتی کوچک کار می کنند؛ آری! کارگران در سندیکاهای آزاد سازمان دهی نشده اند؛ ولی آیا  می توان نپذیرفت که طبقه کارگر در نظام سرمایه داری کنونی پرتوان ترین، استوارترین و خواستارترین طبقه برای دگرگونی ژرف اقتصادی- اجتماعی است؟ آیا  می توان پذیرفت که این طبقه ویژگی های طبقاتی هم چون هم بستگی و خواست دگرگونی های بنیادی را از دست داده است؟ آیا  می توان نپذیرفت که اعتصاب پی در پی و گسترده نشانه ای از آگاهی طبقاتی و کمک به آماده سازی شرایط ذهنی است؟

زندگی طبقآتی کارگران به اقتصاد تولیدی وابسته است. بنابراین طبقه کارگر پایدارترین نیرو در پیکار با سرمایه داری انگلی است. کارگران کار جمعی می کنند، سازماندهی جمعی را می دانند، راه حل های جمعی می شناسند و در جاهای استراتژیک اقتصاد و تولیدهای کلیدی جایگاه بسیار برجسته تری از دیگران دارند، بدین گونه طبقه کارگر برای رهبری پیکار دموکراتیک ملی از دیگر طبقه ها شایسته تر هست. طبقه کارگر بزرگ و با آگاهی طبقاتی بزرگترین دارایی انقلاب ملی و دموکراتیک است. طبقه کارگر تنها طبقه ای است که تا جان در پیکر خود دارد، برای آزادی استقلال ملی و عدالت اجتماعی می رزمد.   

برای جلوگیری از پیاده سازی دوباره یک گونه دیگر سرمایه داری، طبقه کارگر به پشت گرمی و باور بخش های دیگری از مردم رنجبران به برنامه های خود نیاز دارد. برای پذیراندن رهبری خود طبقه های کارگر در برنامه های خود خواست های توده های روستایی بی زمین، بخش هایی از روشن اندیشان، دانشجویان، جوانان و زنان و برخی از شرکت داران و بازرگانان کوچک و بورژوازی ملی را نیز برآورده می کند.

آن چه که بر انقلاب ما و نبرد رهایی بخش آفریقای جنوبی گذشته است، نشان می دهد که حتا هژمونی دمکرات های انقلابی “چپ” و شرکت کمونیست ها در دولت ملی و دموکراتیک به خودی خود هموار کننده راه رشد غیرسرمایه داری و پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک نیست.

حتا دستیابی به کارهای برجسته ای را که ”طرح سند” در زیر برای مرحله ملی- دمکراتیک برمی شمارد، نیاز به رهبری طبقه ی کارگر دارد که ”طرح سند” از آن سخنی به زبان نمی راند. ”طرح سند” از “تغییرات بنیادین” زیر سخن می گوید:

محو کامل سرمایه داری بوروکراتیک و رانت خوار از راه شفاف سازی و پاسخ گو بودن تمام نهادهای مدنی و دولتی؛…تنظیم و توزیع عادلانهٔ درآمد ملّی؛…نظارت شفاف و مستقیم دولت بر امرِ بازرگانی خارجی از طریق ملّی کردنِ آن؛..محدود کردن بخش مالی سرمایهٔ خصوصی سوداگر و بورس باز، به ویژه کوتاه کردن دستِ بانکهای خصوصی از نظامِ بانکی کشور؛…شفاف سازی فعالیت های سرمایه های خصوصی با ایجاد نهادهای قانونی مؤثر در امر مبارزه پیگیر با فساد اقتصادی و به ویژه تقلب های مالیاتی؛…ارزش افزایی از طریق بهبود فنّاوری مجاز خواهد بود و نه از طریق کاهش درآمدِ زحمتکشان، واردات کالاها، و تخریب محیط زیست؛… ایجاد نظامِ فراگیر و رایگان خدمات بهداشتی و درمانی و آموزشی در سراسر کشور بر مبنای نیاز هر شهروند؛ … ٣۵ساعت کار در هفته در کلیهٔ رشته های تولیدی، خدماتی، و اداری، و نیز تعدیل ساعت کار در هفته برای مشاغل سخت و زیان آور؛… حفظ استقلال سیاسی- اقتصادی از امپریالیسم؛…  (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱) 

برای آن که انجام کارهای بالا در این مرحله مانند انقلاب بهمن با دشواری روبرو نشود، ما به رهبری طبقه کارگر و پیشاهنگانش نیاز داریم، ولی ”طرح سند” از کنار آن با خاموشی می گذرد.

”طرح سند” هنگام بررسی شکست هدف های انقلاب برای فرارویی به دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی از کم توانی نیروهای “چپ” سخن می گوید، ولی چهل سال پس از آن که ما آموخته های فروانی بدست آورده ایم و چیزهای بسیاری یاد گرفته ایم، رهبری طبقه کارگر و یا دست کم، بودن طبقه کارگر در رهبری آینده جامعه را از یاد می برد.

چرا هدف بنیانی انقلاب ملی- دمکراتیک با نظام سرمایه داری برآورده نمی شود

دست کم ”طرح سند” این رک گویی را از خود نشان می دهد و به درستی می پذیرد که با از میان برداشتن  «تضاد بین توده های عظیم مردم و حاکمیت ولایی ایران ..»، کیفیت نوین پدید نمی آید.

به سخنی دیگر ”طرح سند” می گوید که حل تضاد میان «مردم و حاکمیت ولایی»، تنها روبنای نظام سرمایه داری را در ایران دگرگون می کند. آیا سرنگونی دیکتاتوری فرمان روا را می توان جدا از دگرگونی اقتصاد سیاسی کشور انجام داد؟ مگر روبنای ولایی جمهوری اسلامی بهترین گزینه برای پاسبانی از نظام سرمایه نیست؟ آری! می توان این نظام سرمایه داری را بیمار خواند؛ انگلی خواند؛ رانتی خواند؛ چرکین خواند. ولی نمی توان از این حقیقت گریخت که اقتصاد سیاسی با آن که اسلامی خوانده می شود، ولی سرمایه داری است. این یک کژ اندیشی است، اگر باور شود که تنها کشورهای رفاه اروپایی نظام های سرمایه داری هستند و در میهن ما گونه دیگر از سرمایه داری هست که در آن ها قانون های عام سرمایه داری را نمی توان یافت.  

راستش این است که رفیقان نویسنده ارجمند ”طرح سند” حتا پس از گذر به مرحله ملی- دموکراتیک کاری برای حل تضاد کار و سرمایه نمی خواهند انجام دهند. پرسش کلیدی در اینجا است که پس چرا طبقه کارگر و نیروهای سوسیالیستی دوروبر حزب ما گرد هم آیند؟ تا سال های بی شماری هیچ چشم انداز حتا کوچک سوسیالیستی برای آن ها در ”طرح سند” حزب یافت نمی شود، پس برای چه طبقه کارگر به دنبال نیروهای دیگر نرود؟

اگر هدف ملی- دموکراتیک ما دستیابی به آزادی است، اگر نیروهای دیگر بهتر از ما نباشند، دست کم بدتر از ما هم نیستند. اگر هدف ملی- دموکراتیک ما پس راندن بورژوازی انگلی هست، پس نیروهای دیگر هم خواهان آن هستند. پس مهر و نشان حزب طبقه کارگر در این اتحادهای اجتماعی در کجاست؟

هدف بنیانی انقلاب ملی- دمکراتیک حل تضاد سه گانه است. یک- میان مردم ستمدیده و فرمانروایان ستم گر؛ دو- میان سیاست نواستعماری امپریالیست ها  و طبقه های همکار درونی آن ها  و جنبش ملی و جهانی در برابر امپریالیسم؛ سه- میان طبقه کارگر و توده های رنجبر و لایه های میانی از یک سو و لایه های بورژوازی انگلی ( بورژوازی بوروکرات و تجاری و مالی) از سوی دیگر.

ویژگی ضدامپریالیستی مرحله ی ملی- دموکراتیک نبرد رهایی بخش، به معنای نبرد با یورش سرمایهِ مالی امپریالیستی به کشورهای پیرامونی نیز است. در نظام بهره کشی امپریالیستی امروز که زیر نام جهانی شدن (Globalisation) انجام می گیرد تنها سمت گیری ضدسرمایه داری می تواند فراهم کننده منافع ملی و استقلال کشور ما باشد. نظامی که سرمایه داری باشد خود به خود در گرداب بازار جهانی و نهادهای مالی امپریالیستی فرو خواهد رفت.

یک اقتصاد سرمایه داری در جهان امروز با پیوند خود به سرمایه جهانی و پیاده کردن دستورهای بنگاه های وابسته به سرمایه داری جهانی، هم استقلال میهن و هم منافع رنجبران را به فروش می گذارد. بنابراین واژه “ملی” نشان دادن ویژگی و سرشت ملیِ نهفته در نبرد طبقاتی نیز هست. نبرد ضد امپریالیستی امروز از دالان پیکار طبقاتی و ضددیکتاتوری می گذرد.

باید به یاد داشت که یکی از پیامدهای “جهانی سازی” که برخی توده ای ها آن را می ستایند از میان برداشتن استقلال ملی در  یک جامعه  سرمایه داری است، حتا اگر این کشور یک «جمهوری دمکراتیک» باشد. پس دست کم یکی از هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک برآورده نخواهد شد.    

در نظام سرمایه داری جهانی که نهادهای مالی امپریالیستی سیاست های اقتصادی کشورها را برنامه ریزی می کنند و خصوصی سازی و برده سازی کارگران و نابودی محیط زیست را به دیگر کشورها به زور می پذیرانند، نمی توان عدالت اجتماعی را پیاده کرد.

هر دگرگونی که بر پایه «دمکراسی» ناب چیده می شود و نظام سرمایه داری را به چالش نمی کشد در شرایط کنونی اقتصاد سیاسی جهانی شده ی امپریالیستی، هیچ معنای دیگر نخواهد فرای اقتصاد سیاسی نئولیبرالستی داشته باشد. این به این معنی است که عدالت اجتماعی هدف دیگر انقلاب ملی- دموکراتیک هم راه به جای نمی برد. آیا رفیقان گرامی نویسنده ”طرح سند” یک کشور سرمایه داری حتا در کشورهایی که به نام دولت رفاه پرآوازه شدند، می شناسند که از بند زنجیر سیاست های اقتصادی- اجتماعی نئولیبرالستی رهایی یافته باشند. همان گونه که ”طرح سند” در بخش جهانی می گوید، دولت رفاه سال ها است که دیگر افسانه شده است و برتری های آن را باید در تاریخ خواند.  

اگر انقلاب ملی-دموکراتیک سمت گیری ضدسرمایه داری نداشته باشد، در جهان امروز بورژوازی ملی نمی تواند پا بگیرد. بنابراین دستیابی پایدار به خواست های دموکراتیک مانند آزادی سازمان ها و حزب ها و سندیکاهای آزاد کارگری، در زیر نظام سرمایه داری وابسته به ”اقتصاد سیاسی“ جهانی امپریالیستی، شدنی نیست. افزون بر این، دولت و دستگاه سیاسی و سرکوبگر آن ابزار طبقاتی طبقه ی اقتصادی فرمانروا است، با چه منطقی می توان امیدوار بود که بورژوازی ملی نوپا پس از سرنگونی می خواهد و می تواند به خواست های اقتصادی اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر تن در دهد. ”طرح سند” هنگام بررسی مرحله انقلاب در میهن، هر آن چه را که در باره ی سرمایه داری در بخش جهانی گفته است، سراسر به فراموشی می سپارد و نظام سرمایه داری جدا از جهان و بورژوازی با ویژگی های دیگری در مهین ما می بیند.   

باید از رفیقان نویسنده ”طرح سند” پرسید که دریافت آن ها از عدالت اجتماعی چیست؟ اگر می توان در یک اقتصاد سرمایه داری به عدالت اجتماعی دست یافت، پس چرا در جای دیگری در ”طرح سند” نوشته می شود که ” آزادی واقعی بشر و عدالت اجتماعی بر پایهٔ از بین بردن نظام طبقاتی بنا می شود“.( طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۳۸)

بنابراین از آن جایی که تلاشی برای گام گذاشتن برای از میان برداشتن نظام طبقاتی در مرحله ملی- دموکراتیک برداشته نمی شود، پس می توان آن گونه آزادی و عدالت اجتماعی که ”طرح سند” به دنبال آن است را هم اکنون “واقعی” ندانست. رفیقان گرامی! آن چه را که “واقعی” نیست چه می توان خواند؟ افسانه ای، داستانی، دروغین، ساختگی!

اگر در توان سرمایه داری بود که عدالت اجتماعی را پیاده کند، پس چرا همه ی حزب های کمونیست در کشورهای حتا رفاه سخن از افزایش نابرابری می رانند و با این روند سر جنگ دارند؟

”طرح سند” در بخش جهانی به درستی می نویسد که “نباید فراموش کرد که به اصطلاح «چهرهٔ انسانی» سرمایه داری دولت های رفاه در قرن بیستم، بدون تکیهٔ مستقیم بر بهره کشی از منابع طبیعی و انسانی کشورهای در حال توسعه امکان پذیر نبود. و تازه همین دستاوردها نیز پس از فروریزی دولتهای سوسیالیستی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی به تدریج مورد دستبُرد دولت های سرمایه داری قرار گرفتند”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۲۰)

رفیق های نویسنده روشن نمی کنند که چگونه بورژوازی ملی میهن در کشوری با نظام سرمایه داری و بی آن که از پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم برخوردار باشد و بی آن که به بهره کشی از خلق های دیگر دست رسی داشته باشد می تواند عدالت اجتماعی را در میهن پایه گزاری کنند؟

پرسش پسین این است که هنگامی که استقلال ملی و عدالت اجتماعی با در پیش گیری راه رشد سرمایه داری دست نیافتنی است، در کشورهایی مانند کشورهای ما تا چه زمانی می توان به ارج گزاری طبقه های بهره کش نوین برای آزادی بها داد و روی آن سرمایه گزاری کرد؟ ”طرح سند” نمونه آفریقای جنوبی را نمونه کمابیش پیروز انقلاب ملی- دموکراتیک می داند. با این همه، در همین کشور آزادی هم زیر فشار هست. یکی از نمونه های فراوان یورش به آزادی در ماه مارس روی داد، پلیس در دهم مارس امسال دانشجویانی را که برای بالا رفتن هزینه های دانشگاهی راهپیمایی آرام کرده بودند با دل سنگی سرکوب کرد و یکی را کشت.

در کشوری که پیشینه ستمگری دارد و استقلال ملی و عدالت اجتماعی بر باد رفته است، آزادی هم دیر و یا زود بر باد خواهد رفت. همین درماندگی را در یکی دیگر از کشورهای پیشرفته “جهان سومی” یعنی هندوستان می بینیم. آروندتی روی (Arundhati Roy) نویسنده و کنشگر پرآوازه اجتماعی هندی به تازگی در گفتگویی با گاردین (the guardian 28 Apr 2021) به روشنگری در باره بورژوازی فرمانروای هندوستان پرداخت که با ناتوانی در برخورد با کرونا همه ی خلق های هندوستان را به مرز نابودی کشانده است. در همین هندوستان ماه ها است که راهپیمایی کشاورزان سرکوب می شود و ستم دوگانه بر زنان بی داد می کند.   

با دوری از راه رشد غیرسرمایه داری و با پافشاری بر رشد نیروهای مولده، چشم انداز آینده ”طرح سند” فراتر از شرایط امروز هندوستان نمی رود. یعنی پس سال های درازی، شاید پس از پنجاه سال که صنعت پایه گزاری شد و نیروهای مولده رشد کرده اند، شاید بتوانیم سوسیالیسم را در دستور کار روز خود بگذاریم. آن هم اگر نخواهیم، بورژوازی بومی را در برابر بورژوازی جهانی نیرومند کنیم.

 رفیقان گرامی نویسنده تنها یک نمونه بیاورند که کشوری با نظام سرمایه داری آن هم “در حال رشد” توانسته است از چنگال جهانی سازی امپریالیسم بگریزد و عدالت اجتماعی را در میهن خود برای مردمان رنجبر پیاده کند.

یکی از ویژگی های انقلاب ملی و دموکراتیک سرشت ضدسرمایه داری آن است.  پیکار با ستم  مذهبی و پایگاه طبقاتی آن بدون نبرد با خط اقتصادی نئولیبرالیستی کارساز نیست. لایه های بورژوازی انگلی، آینده خود را در پیوند و آمیزش با سرمایه جهانی می بیند، و اقتصاد کشور را برای سازگاری با این نیاز پایه گزاری کرده اند. بنابراین اندیشه ضربه زدن به دیکتاتوری و نگه داشت نهاد سرمایه داری راه کرد چاره سازی نیست. و نبرد با خط اقتصادی نئولیبرالیستی بی آن که نظام سرمایه داری را زیر ضربه برد، همان “سرمایه داری با چهره انسانی” است که در شرایط فرمانروایی جهانی سازی امپریالیستی نشدنی است.

انقلاب ملی و دمکراتیک باید سرشت اجتماعی داشته باشد که بازتاب کننده آرمان عدالت اجتماعی نیز است. جایگزین اقتصادی که انقلاب ملی و دمکراتیک پیشنهاد می شود، باید یک برنامه رادیکال برای دگرگونی پایه های ساختار سرمایه داری جمهوری اسلامی باشد.

به سخنی دیگر، باید از رژیم ولایت فقیه گذر انقلابی کرد، گذری که پایه های اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک با سمت گیری غیرسرمایه داری را در زمین کال جامعه ای بسیار نابرابر بکارد.  

نقش مستقل طبقه کارگر و همکاری و همگامی آن با دیگر طبقه های جامعه ما، با سه بخش کلیدی پیکار حزب سیاسی طبقه کارگر پیوند دارد. یک- نبرد سیاسی و آزادی خواهی، دو- نبرد اقتصادی و جنبش کارگری و سه- نبرد سوسیالیستی.

ما باید از هم اکنون آگاهی سوسیالیستی را میان کارگران و همچنین در میان رنجبران روستایی و لایه های میانی گسترش دهیم. با این کار بخت این که  طبقه کارگر، طبقه اجتماعی سیاسی پیروز و پرتوان پسا جمهوری اسلامی باشد، بیشتر می شود. این تلاش آگاهانه خود به خود به معنای سرکردگی طبقه کارگر در انقلاب ملی-دموکراتیک نیست، ولی دست کم ما پیش از آغاز بازی خود را باخته ندانسته ایم.

پایان سخن

رفیقان نویسنده ”طرح سند” سمت گیری غیرسرمایه داری را با سمت گیری سوسیالیستی برابر می گیرند تا پذیرفتن دلیل های خود را آسان تر کنند. نگارنده بارها گفته است اقتصاد ملی- دموکراتیک دیگر اقتصاد سرمایه داری نیست، ولی هنوز یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی هم نیست، هم زمان هم این است و هم آن. این درهم آمیختگی و جدایی دو فورماسیون را با اندیشه متافیزیکی نمی توان دریافت، باید برای درک آن از شیوه ی دیالکتیکی اندیشیدن کمک گرفت.  

فرازمندی اقتصادی- اجتماعی که همراه با دگرگونی های بنیادین در جامعه است، با برداشت کنونی ”طرح سند” از «مرحله ی ملی- دمکراتیک» بدست نخواهد آمد. همان گونه که دیدیم، برداشت بورژوا دموکراتیک از مرحله انقلاب با پابرجایی زیربنای اقتصادی سرمایه داری به هیچ یک از هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک نخواهد دست یافت.  

”طرح سند” تلاش می کند که انقلاب ملی- دموکراتیک را از هر گونه ویژگی طبقاتی تهی کند و با این کار آگاهانه از زیر بار کوشش برای رهبری طبقه کارگر در انقلاب‌ ملی- دمکراتیک خود را رها کند. ولی حتا دستیابی به آماج هایی که خود ”طرح سند” برای این مرحله پشت سر هم می چیند، تنها با رهبری طبقه کارگر شدنی است.

اندوخته های انقلاب ملی- دموکراتیک در آفریقای جنوبی به ما می آموزد که حتا با شرکت نمایندگان طبقه کارگر در رهبری انقلاب‌، هدف های والای آن می تواند شکست بخورد. تنها با هژمونی طبقه کارگر می توان رسیدن به این هدف ها را آسان تر کرد.

”طرح سند” امیدوار است که با هم کاری با بورژوازی ملی در درون کشور یک «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی» بسازد که هم “تحولات اجتماعی” انجام دهد و هم به “رشد نیروهای مولده” کمک کند.

پرسش اما این است که آیا می توان در شرایط فرمانروایی نظام مالی و اقتصادی- اجتماعی جهانی امپریالیستی از یک سرمایه داری ”دموکراتیک“ و “ملی” سخن گفت؟  سرنوشت غم انگیز سرمایه داری ”دموکراتیک“ در کشورهای زادگاه خود یعنی اسکاندیناوی چیزی دیگری به ما نشان می دهد! در این کشورها، بورژوازی بومی با پیوند خود با بورژوازی مالی جهانی با هزاران کلک و دروغ میزان سازمان دهی کارگران در سندیکاها و سازمان های سیاسی کارگری را بی اندازه کاهش داده است و نیروی چانه زنی اتحادیه ها هر سال کم تر می شود. نیروهای سوسیالیستی در این کشورها هم اکنون سخن از پس گردی “تحولات اجتماعی” بدست آمده و افت “رشد نیروهای مولده” می کنند.  

به جای سرسپردگی در برابر واقعیت، باید آن را دگرگون کرد و با باور به موضع انقلابی خود بر درهم آمیختگی و پیوند تضاد روبنایی و زیربنایی  پای فشرد و آن را برای توده های مردم و متحدان طبقه ی کارگر ایران باز کرد و درستی آن را نشان داد.

باید به جای نرمش در برابر دیگر نیروهای اجتماعی و پذیرفتن “واقعیت” دشواری کار، در باره ی پیامد جهانی  سازی امپریالیستی روشن گری کرد و به نیروهایی که نماینده طبقه های متحد طبقه کارگر هستند نشان داد که ماندن در سیستم اقتصاد سرمایه داری جهانی به معنای پیاده کردن دستورهای اقتصادی نهادهای مالی امپریالیستی است. و همین کار کشورهای پیرامونی را به کشورهای نیمه مستعمره دگرگون می کند و به بند اقتصادی می کشد که دیگر استقلال اقتصادی خود را از دست می دهد. 

انگار گفتن ” سوسیالیسم نسخهٔ از پیش نوشته ای ندارد.(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ص ۱۶)” و بازگویی چند باره در باره نادرست بودن خشک اندیشی در فلسفه علمی در ”طرح سند” برای هموار کردن  دگرگونی “خلاق” سرشت مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک است. خواننده با خواندن بخش هایی از این ”طرح سند” به این باور می رسد که گویا انجام وظیفه ی سوسیالیستی برابر با “چپ” روی و خشک اندیشی است. ولی راستش این است که ”طرح سند” تا سالیان درازی وظیفه ما را  تنها نبرد برای دموکراسی و “تغییرهای بنیادی” می داند. در ”طرح سند” از آگاهی سازی سوسیالیستی کارگران که آماده سازی شرایط ذهنی سوسیالیسم است کم تر سخن رانده می شود، ولی به جایش بارها رشد نیروی مولده برجسته می شود. رشدی که برون از خواست ما، برای دگرگونی است. نیروی مولده را تنها پس از به دست گیری رهبری انقلاب از سوی طبقه کارگر، می توان برنامه حزب طبقه کارگر دانست.     

سرچشمه های کمکی

طرح سند کنگره هفتم




در شرایط حدید در جهان و منطقه، چگونه با سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران عمل کنیم؟!

سخن روز شماره ۲
۳ اردی بهشت ۱۴۰۰، ۲۴ آوریل ۲۰۲۱

برخی از رفقا که خود را توده ای و کمونیست اعلام کرده اند، بلافاصله راه حل هایی نیز پیشنهاد می کنند و خواستار سازمان جدیدی می شوند. این پیشنهاد گام نخست در روند نابودی حزب توده ی ایران مثل حزب کمونیست سوریه در گذشته است.

خصلت جمهوری اسلامی را نمی توان با این و یا آن حرکت مشخص کرد و بر اساس آن برای حزب توده ی ایران تکلیف قائل شد. بی توجه به ساختار طبقاتی جامعه در ایران، نمی توان به وظیفه های در برابر حزب توده ایران پاسخی جامع داد.

برای نمونه، برپایی یک برنامه اقتصاد ملی نمی تواند خواست طبقات حاکم باشد. در حالی که هم اکنون توده ها به رهبری مبارزه طبقه کارگر علیه خصوصی سازی و سیاست های ریاضت کشی گام های بزرگی در این زمینه برداشته اند.

تدوین برنامه اقتصاد ملی برای رشد اقتصاد در سطح و در عمق، با توجه به نیازهای منطقه و پیشنهاد های توده های مردم (با توجه به شرایط نوین در کشور و قرارداد با جمهوری خلق چین و همچنین موافقت نامه ها با روسیه) صحنه ی بزرگ نبرد  طبقاتی مبتنی بر استقلال سیاست حزب توده ایران است.

صحنه دیگر مبارزه ما، مبارزه سیاسی برای آزادی های سیاسی و اجتماعی است.  

خواست آزادی زندانیان سیاسی که بخش عمده ی آن را مدافعان انقلاب تشکیل می دهند، که از جمله مادر بزرگ، مادر و بچه های کارگران در میان آن ها هستند؛ خواست آزادی احزاب و سازمان های سیاسی از جمله باز پس دادن دفتر حزب توده ایران، اعلام رسمی برگزاری قانونی دادگاه های در امور سیاسی در چارچوب قوانین مدنی و نه خارج از آن و امثال آن، وظیفه های روز مبارزه طبقاتی  در شرایط کنونی هستند.




خبری که در ایران مسکوت ماند! علت سکوت چیست؟

سخن روز شماره ۱
۱ فروردین ۱۴۰۰، ۲۱ مارس ۲۰۲۱

آنطور که روسیا تودی اطلاع داد، رئيس مجلس ج. ا.، قلیباف، دوشنبه ۲۱ فوریه ۲۰۲۱ با پیامی اختصاصی از طرف آیت الله خامنه ای برای ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه به مسکو سفر نمود. خبر در رسانه‌های غربی نیز سروکله ای در  خور مضمون آن نشان نداد.

در این پیام آیت الله خامنه ای باصراحت نسبت به سیاست استراتژیک خارجی ایران در جهت نزدیکی و همگامی با «شرق» صراحت دارد و اعلام می‌دارد که در جدل و مذاکرات آینده در ارتباط با سرنوشت برجام، در سیاست استراتژیک و سوق الجیشی خود تغییری نخواهد داد.

خامنه ای در نامه ی خود مورد تأکید قرار داده است که قرن بیست ویکم «بی تردید» قرن آسیا است. ایران می خواهد در  سیاست خارجی جانبدار، شرق در برابر غرب باشد و همچنین کشورهای نزدیک را مورد اولویت قرار می دهد. مضمونی که می‌توان از گزارش امیر عبدوالله یان در ارایه خبر، درباره مضمون پیام خامنه ای به پوتین، بر شمرد.

انتشار این خبر به طور مستقیم بر روی صفحه ی اینترنتی خامنه ای، اشاره به اهمیت مضمون و مأخذ آن دارد. این نکته را برجسته می‌سازد که سرنوشت قرارداد اتمی با غرب در سال ۲۰۱۵ تأثیری بر روی سیاست استراتژیک ج. ا. ندارد.

پیش تر هم مطبوعات داخلی درباره تدارک قرارداد ۲۵ ساله با چین نوشته بودند که به آن پیش تر در همین صفحه پرداخته شده بود.

کوشش برای برپایی یک دنیای چند قطبی، روسیه، چین  و ایران را به یک دیگر پیوند می دهد!

در نظر اول، مضمون خبر در تأیید نظر رفقای ۱۰ مهر و دیگران است، ولی آن‌ها نیز سکوت را ترجیح می‌دهند، زیرا تضاد درونی را در خبر درک نمی‌کنند و یا نمی‌خواهند مطرح سازند.

تضاد، تضادی چند سویه!

۱- تصحیح سیاست خارجی ج ا برای همگامی با روسیه و چین که گامی به جا و در جهت رشد ترقی خواهانه جامعه ی ایرانی است، نمی‌تواند در سطح جامعه به بحث گذاشته شود، در حالی که مدافعان اصلی انقلاب، طبقه کارگر و مبارزان آن زیر ضربه ی شلاق و در بند زندان ها هستند.

۲- روسیه و چین در هیچ جای سخنان خود نسبت به شرایط داخلی ایران سخنی ابراز نداشته اند. آن ها به درستی چنین سخنی را دخالت در امور داخلی ارزیابی می کنند. حل فصل آن را وظیفه ی نیروهای داخلی کشور می دانند. با این وضع در سوریه نیز روبرو هستیم. ایران، آنطور که سرگئی لاوروف اخیراً اظهار داشت به این اصل پیوسته است.

۳- حاکمیت ج ا ولی در کارکرد سیاسی خود در جامعه و با مدافعان آنقلاب فاقد برنامه است. خواستار سکوت تأیید آمیز مدافعان انقلاب درباره ی شرایط سیاسی کنونی است. تا کی؟ تاکی چنین سیاستی در داخل مانع رشد مناسبات با چین و روسیه ادامه خواهد یافت؟

بدون شرکت فعال در توضیح و موشکافی شرایط بغرنج و چند سویه، توده‌ای‌ها نقش راهبردی خود را در نبرد طبقاتی از دست می دهند.




سوسیالیسم، تنها بهارِ جاودانِ رنجبران!

سخن روز شماره ۵۲
۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ۱۷ مارس ۲۰۲۱

بهاران خجسته باد!

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی (حافظ )

ماه ها چشم به راهی برای فرا رسیدن بهار به پایان رسیده است. بهار با شکیبایی و پشتکاری، شب دراز یلدایی زمستان را آرام آرام پر از روز کرد و اندک اندک هر روز کمی از سردی زمستان  کاست. زمستان جاودانه می نمود، ولی بهار هر روز با توانایی و خواست کوشای خود به زمستان نزدیک تر شد و در پیچ واپسین از او جلو گرفت و هم اکنون آن را با سرافرازی پشت سر می گذارد و به گرمی روزهای بهاری می افزاید.

میان فصل ها، سنگین ترین وظیفه بر دوش بهار است. بهار باید با تلنگری دشت و صحرا را سبز و گُل  ها را شکوفا کند و شور آواز خوانی بلبلان دل مرده را دوباره برانگیزد. بهار باید آرزوی های نهفته و امیدهای پژمرده را زنده کند و جانی تازه بر جهان کهنه و پیر دمد. نوروز کهن ما نیز با بهار می آید و روزی نو را نوید می دهد. نیاکان ما نوروز را بخشی از فرهنگ ما کرده اند. فرهنگی که در آن  گُل و بُلبُل با دلداگی با هم پیمان عشق می بندند و بدین گونه، آن ها با بوی دلپذیر، رنگ روشن و گرم، و آواز خوش نوای خود دل های زنگ زده ی ما را زنده می کنند.

هنگامی که خورشید در بهار به گرم شدن زمین می پردازد، تن و روان ما از جوش درون می سوزد و ما پر جنب و جوش، شاد و اجتماعی می شویم. هیاهوی ناگهانی پرندگان، سر بر آوردن گیاهان سبز، رهایی از پوشش های سنگین زمستانی و نوازش نرم پرتو خورشید بر پوست، شور روان ما را  بر می انگیزاند. با بازگشت نور در بهار، نیاز به خواب کاهش می یابد، نیروی تن افزایش می یابد و شادی روان، انسان را به بازیگوشی می کشاند.  

پژوهش ها نشان می دهد که انسان مانند دیگر جانوران، دارای نوسان هورمونی فصلی نیست. پس در بهار چه رازی است که همه را به شور می آورد؟ این چه فرایند روانی و یا تنی است که نادار و دارا را در بهار به مستی وا می دارد و به تب عاشقانه دچار می کند؟   

بخش بزرگی از این شادمانی و شادکامی، سرچشمه در خورشید پرتوافشان دارد. روشنایی، در روند انسان شدن ما، از زمانی که گیاه بودیم تا زمانی که جانور شدیم، زندگی بخش و نیرو دهنده ی ما در روی شکم مادر زمین بود. در تک تک یاخته های ما، می توان جای پای نور را یافت.  ملاتونین (Melatonin) هورمون خواب نامیده می شود. در نیمه شب، زمانی که هوا تاریک است، این هورمون به تن روان می شود؛ در زمستان بیشتر از تابستان. هنگامی که هوا روشن می شود و نور به پلک چشمان برخورد می کند، نشانک هایی (سیگنال ها) به پشت عصب بینایی فرستاده می شود، تا تولید ملاتونین اندک اندک کم شود تا به آن جایی که بایستد و ما را بیدار سازد.   

در کنار ملاتونین، در جاهای ویژه ای در مغز، سروتونین (Serotonin) تولید می شود که اندازه و چگونگی دل و دماغ (حال و نشاط) ما را هماهنگ می کند و سروسامان می دهد. پژوهش گران دریافتند که  میزان تولید سروتونین در مغز به پرتو خورشید بستگی دارد. هنگام پاییز و زمستان تولید سروتونین پایین می آید که با افسردگی نیز پیوند دارد و هنگام بهار و تابستان این تولید افزایش می یابد که شور و نیرو در انسان می آفریند. بدین گونه، هنگامی که چراغ صبحگاهی در بهار دوباره روشن می شود، نیاز به خواب نیز کمتر می شود و خرمی، خوشی، شادمانی، شادی با خود به ارمغان می آورد.   

ما هنوز نمی دانیم، چرا تولید این دو هورمون به نور و تاریکی، بسیار وابسته هست، ولی ما چون جانوران، زندانی هورمون های خود نیستیم. ما انسان ها فراتر از بندهای روانی و بیولوژیک خود هستیم، زیرا ما همزمان جانورانی اجتماعی و فرهنگی نیز هستیم که در آن “از خاک سياه، گياه خِرَد روييد “(طبری) . امید به دگرگونی در بهار را، فرهنگ ما به ما پیش کش داده است. با آمدن بهار، ما آرزو داریم که این سال پربارتر از سال پیش باشد؛ ما چشم به راه یک جهش و یک پرش در شرایط زندگی خود هستیم. شاید این آرزو به دگرگونی ژرف و این امید به زندگی پربارتر است که بهار تن را  سوزان و روان را جوشان می کند.         

به همین گونه، ما نمی خواهیم بپذیریم که تاریکی در ماههای زمستان، بر ما سنگینی می کند. ما به زمستان هم خوی گرفته ایم و خود را با آن و یا آن را با خود سازگار کردیم. ما با پشتیبانی فرهنگ خود، برای دیدن زیبایی ها در زمستان نیز، چشمی بینا داریم. نور آبی زمستان، برف سپید، گردهمایی خانواده در تاریکی روشن شده با نور شمع، هم به گونه ای عاشقانه و دلپذیر است.  

ا گر چه که شکی در سازگاری ما با زمستان نیست، ولی این بهار است که ما را به جنبش وا می دارد و شیفتگی می آفریند و دلداگی می پروراند.

دگرگونی طبیعت در بهار نمی تواند سرشت طبیعی انسان را دگرگون نکند. دست افسون گر بهار، هنرمندانه به آنی گُل های خوش بو و رنگین کمانی را می آفریند که ما را شوریده و دلباخته می کند. شیوایی بهار، افسونگر است و دل می رباید. تابش خورشید، تن یخ زده زمستان را می گدازد و روان را می شوراند. سبزی زمین، گُل  شکوفه های درختان، آواز شیرین و نرم پرندگان، و صدای شرشر چشمه های زلال بهاری، نمی تواند انسان را به شیفتگی  نکشاند. گرمای بهاری تب عاشقی می آفریند و ما بی هیچ نگرانی خود را در آغوش افسون گر بهار می اندازیم و در برابر دلربایی، زیبایی و دلکشی او سر فرود می آوریم و به خواست خود، دل به دام او گرفتار می کنیم.        

این همه بوهای خوش و این همه رنگ های دلکش، ما را سر مست می کند و دانه امید که در زمستان دراز خشکیده شد، دوباره در بهار جوانه می زند.

با این همه، بهاری که در کومه تنهایی جشن گرفته شود، بهار خوش آیند ما نیست. ما انسان های تنهایی نیستم که در پیله خوشبختی خود شادمان باشیم، ما شاخه ای از درخت بزرگ انسانی هستیم. دردآور و دریغ انگیز است، بودن در جزیره خوشبختی خود، در دریای درماندگی دیگران؛ “چه عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار”. ترانه و آهنگی که می بایست بر آیند دل شادی های ما هنگام نوروز باشد، جای خود را به آوایی اندوهناک و دردی سوزناک می دهد که از دیدن این بی شماران رنجبر و زیر ستم بر می خیزد.

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم و بى شک در تفاوت نيز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟(طبری- شعرهای زندان)

بهار شایسته ما، بهار همگانی است. بهار ما با نیایش به خدایان به دست نمی آید، این بهار مانند بهار زمین با چرخش زمین و با پاهای خود نمی آید، این بهار ساختنی است و تنها با دستان پرتوان رزمندگان در نبرد می توان آن را آفرید.

ما بهاری برای مردمان خود می خواهیم که حتا در سردی جان سوز زمستان، گرمابخش خانه رنجبران باشد و شکم های گرسنه را سیر کند و زندان ها را تهی از زندانیان سیاسی. این بهار ساخته پیکار و کار روشن اندیشان رنجبر و رنجبران روشن اندیش است. 

سرنوشت مردم میهن ما، سرنوشت شگفت آور و غم انگیزی است. زیبایی زنان هنوز در زندان واپسگرایی پنهان شده است؛ شکم تنگدستان و تهی دستان هنوز گرسنه هست و  رانت خواران، دژخیمان و داروغگان هنوز فرمانروای دل و جان هم میهنان ما هستند. گزمگان رژیم

بر طناب حيله، حلقه ها زده اند.
بر پيرهن چاک چاک و دريده يوسف، وصله ها.
خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.
شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند. (طبری- شعرهای زندان)

  در این تردیدی نیست که بهار می آید، ولی زمستان رخت بر نمی بندد و سراسر نابود نمی شود. خیابان خوابی در بهار آسان تر می شود، خوراک های دور ریخته دارایان که گرسنگان از زمین آلوده بر می دارند بیشتر می شود، بیکاری کمتر می شود، ولی درد و رنج، بیکاری، مردم کُشی ، گرسنگی، بهره کشی و ستم هم چنان پابرجا می ماند. در چنین شرایطی باور به بهار راستین دشوار است. 

حتی هزار باغ پر از گُل بهار نیست
وقتی
پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان (مشیری)

آیا باید در برابر این واقعیت غم انگیز سر خم کرد و میوه از باغ دروغ خوشبختی چید؟ نه! نیروی بزرگ درک واقعیت و خواست و توانایی دگرگونی آن در ما نهفته شده است.

من خلاصه تكامل ميلياردها ساله ماده ام و لذا نيروی عظيم درک و دگرگون كردن در من نهان است. (طبری)

نومید نباید شد، سرمایه داری که زمستان جامعه انسانی است، گذرا است و ماندگار نیست. نومیدی کار رزمندگان نیست، کسی که امید به دگرگونی دارد، گام به پهنه نبرد می گذارد. باور بر پایان پذیری ستم و بهره کشی با دستان توانای انسان ها، ستاره ی درخشان ما در آسمان تاریک و دراز نبرد می شود. امید ما بی پایه نیست؛ امید ما بر تجربه تاریخی انسان و دانش ماتریالیسم تاریخی استوار است.  

رنج، گرسنگی و درماندگی ما بسیار است، ولی نبرد علیه ستم و رهایی از بهره کشی نیز به آن اندازه هست که ما را به آینده خوش بین و امیدوار کند. یک کمونیست می داند که سرمایه داری بر پایه  سست بهره کشی ایستاده است و پایدار نیست. خشم انباشته شده در دل توده ها، بی گمان به زودی ترکش می کند و کاخ ستمگران را ویران می سازد. خوشبختانه جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش آزادی خواهان هر روز گسترده تر و ژرف تر می شوند و هم گامی آن ها با هم بیشتر.

تنها ساختن یک جامعه ی سراپا انسانی که بهاری جاودان ارمغانش برای رنجبران است، ما را خوشبخت می کند. نشانه های فرارسیدن بهار زحمتکشان و بهار آزادی فراوان است. روز پیروزی فرودستان و ستمدیدگان چندان دور نیست و بهار نزدیک است. زمانی می رسد که همه ی فصل ها بهاران است. سوسیالیسم تنها بهار جاودان است.

این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز

(سیاوش کسرایی)

بهاران خجسته باد!




دروغ های امپریالیسم در باره ی “امپریالیسم” چین!

سخن روز شماره ۵۲
۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ۱۲ مارس ۲۰۲۱

جمهوری خلق چین بی گمان با دشواری های درونی خود دست پنجه نرم می کند، ولی رسانه های غربی در باره ی جمهوری خلق چین داستان های دوران جنگ سرد علیه اتحاد جمهوری شوروی سوسیالیستی را دنبال می کنند. هم اکنون نیز آنها به گردآوری دروغ در باره ی آن چه که در جمهوری خلق چین می گذرد می پردازند و زیرکانه سرمایه داری غربی را برتر می نمایانند. پس از روشن سازی در باره ی یک دروغ و پیش از پایان یافتن زمان پخش آن، دستگاه دروغ پردازی غرب دروغ نوینی پدید می آورد. به یاد داشته باشید، هنگامی که ایالات متحده در باره حقوق بشر در جمهوری خلق چین سخن می گوید، چیزی در باره ی دو میلیون زندانی خود نمی گوید؛ و چیزی در باره ی این که پلیس در آمریکا سالانه هزار تن- بیشتر آن ها رنگین پوست- را در خیابان ها می کُشد نمی نویسد.

بازگویی روزانه دروغ مانند ترانه ای است که پس از بارها شنیدن، انسان خود به خود و ناخودآگاه آن را زمزمه می کند. به همین دلیل،  میلیون ها تن در جهان بر این باورند که اویغورها در زندان های جمهوری خلق چین شکنجه و کُشته می شوند. این داستان های ساخته شده مانند داستان جنگ افزارهای شیمیایی و هسته ای در عراق، نوزادان دزدیده شده از بیمارستان در کویت، سربازان آدمکش لیبیایی که قرص های ویاگرا می خورند و روس هایی که برای کشتن نیروهای آمریکایی پاداش می دهند سراسر و سرتاپا دروغ است، ولی با بازگویی روزانه بخشی از مردم جهان به آن ها باور می کنند.   

چند سالی است که غرب که خود حق فرمانروایی و در دست داشتن سرنوشت خلق های بسیاری را در اروپا از آن ها گرفته است با دروغ می گوید که جمهوری خلق چین به کشتار خلق اویغور تُرک زبان که در ایالتِ خودمختارِ شین جیانگ در غربِ جمهوری خلق چین زندگی می کنند پرداخته است. تلویزیون کشورهای غربی از فروپاشی خانواده ها و زندانی کردن انسان هایی با نام و نشان سخن گفته اند که پس از آن در تلویزیون جمهوری خلق چین با آن ها گفتگو و دروغ گویی رسانه های غربی آشکار و نمایان شد.    

به تازگی ماکسیم ویواس (Maxime Vivas) نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی پس از بازدید از ایالت شین جیانگ، در باره خلق اویغور نوشت. او می گوید که در آن جا هم مسجد دید و هم آموزگار که به هر دو زبان ترکی و چینی شاگردان را آموزش می داد. او از آشپزخانه هایی بازدید کرد که برای مردم خوراک با گوشت حلال می پختند. بنگاه های خبری غربی مانند بی بی سی، نیویورک تایمز و سی ان ان، با دروغ آموزش در آموزشگاه های شین جیانگ را شستشوی مغزی می نامند. این بنگاه ها داعش را پس افتاده و واپسگرا می دانند، ولی برخی از تاریک اندیشان خلق ایغور را چون روشن اندیش به مردم غرب می نمایانند. دستگاه های دولتی و امنیتی آمریکا با جدایی خواهان  اویغور پیوند نزدیک دارند.  ویواس در کتاب خود پیوند دروغ پردازان را با  سیا (CIA) به روشنی نشان می دهد.   رسانه های غربی گزارش های دروغ آدریان زنز(Adrian Zenz) “چین شناس” در باره کشتار اویغورها را روزانه به خورد بینندگان خود می دهند؛ آن هم هنگامی که در کمتر از ده سال جمعیت اویغورها در شین جیانگ نزدیک به ۳ میلیون تن افزایش یافته است. آن ها دروغ را تا به آن جا گسترش دادند که می گویند که اویغوری که ریش داشته باشد دستگیر و زندانی می شود، ولی ویواس هنگام کار پژوهشی خود در این ایالت با بسیاری از ریش سپیدان و سیاهان گفتگو و نشست و برخاست داشته است. سیاه نمایی کار بزرگ ناداری زدایی جمهوری خلق چین در شین جیانگ کار را به آن جا رسانده است که حتا خود کارمندان سازمان ملل را به شگفتی درآورده است.   

هنگامی که غرب از جمهوری خلق چین سخن می گوید، بی گمان حزب کمونیست را به داستان خود پیوند می دهد تا این گونه وانمود کند که این حزب همچون دیکتاتوری همه ی نهادهای کشور را در دست دارد و مردم در این کشور هیچ کاره هستند. این نکته افزوده شود که بسیاری از کارشناسان مستقل می گویند که دولت جمهوری خلق چین میان مردم خود دوست داشتنی تر (محبوب تر) از دولت های غربی میان مردم خود است. بسیاری از کارشناسان ریشه این یورش دشمنانه غرب علیه جمهوری خلق چین را تنها در  برتری های اقتصادی جمهوری خلق چین نمی بینند، بلکه در پیروزی جمهوری خلق چین در نبرد در برابر کورونا می دانند. این پیروزی به روشنی برتری یک سیستم سوسیالیستی و مردمی را در فراهم کردن بهداشت و نبرد با بیماری را به مردم جهان نشان داده است. کورونا بیش از نیم میلیون آمریکایی را کُشته است، برای این که در این کشور سودورزی در بهداشت مهمتر از تندرستی مردم است. باید به یاد داشت که جمهوری خلق چین با بیش از یک میلیارد جمعیت بیشتر از آمریکا، تنها ۵۰۰۰ کُشته داده است.     

جمهوری خلق چین نخستین کشوری بود که با ویروس کورونا روبرو شد، و نخستین کشوری بود که این ویروس را شکست داد و با جمعیتی نزدیک به ۱,۵ میلیارد، بیماری کورونا نتوانست چندان در این کشور جان انسان ها را بگیرد. جمهوری خلق چین به تندی از گسترش این ویروس پیشگیری کرد و راه نبرد با آن را به دیگران آموخت. هم اکنون بسیاری از کشورهای غربی به دانش جمهوری خلق چین در این زمینه نیازمند و برای خرید ماسک و دیگر افزار نبرد با کورونا به جمهوری خلق چین وابسته هستند، ولی به جای سپاسگزاری، این کشورها جمهوری خلق چین را دشمن مردم می شناسانند.   

 یکی از دروغ های دیگری که به زبان “چپ” ولی با کمک بی دریغ “راست” پخش می شود در باره ی “امپریالیسم” بودن جمهوری خلق چین است. این بار هم دستگاه های دروغ پراکنی غربی با بازآفرینی مقوله “سوسیال امپریالیسم” علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آن را بر ضد جمهوری خلق چین به کار می برند. گویا سرمایه‌داران چینی با بیرون انداختن شرکت های غربی، به شیوه‌های گوناگون ارزش اضافی تولید شده از سوی خلق های آفریقا را از آفریقا به در می‌برند. ولی همگان می دانند که سرمایه گذاری چینی در زیرساختارهای کشورهای آفریقایی انجام می شود که پایه گزار و زیربنای پیشرفت اقتصادی این قاره است. جمهوری خلق چین در آفریقا راه آهن، شاه راه، آموزشگاه، بیمارستان، بندر، کارخانه و فرودگاه می سازد. افزون بر آن، جمهوری خلق چین در آفریقا شهر و شهرک نوین با زیرساختارهای درست و با زمینه پیشرفت می سازد. رییس جمهوری خلق چین در باره پیوند اقتصادی با آفریقا گفت که مردم جمهوری خلق چین مردم آفریقا را دوست دارند و از پیشرفت آفریقا خشنود هستند و از کمک به آفریقا پشتیبانی می کنند. او افزود که جمهوری خلق چین در این پیمان نامه ها و همکاری ها در چالش های درونی کشورهای آفریقایی خود را در نمی آمیزد، آفریقاییان خود باید راه پیشرفت اقتصادی خود را برگزینند. او همچنین گفت که همکاری و پیمان نامه ها با آفریقا پیش شرط سیاسی ندارند و جمهوری خلق چین به دنبال سودورزی خودخواهانه در سرمایه گذاری و همکاری مالی با آفریقا نیست. هم این نکته ها، درست وارونه آن رویکردی است که کشورهای امپریالیستی به کار می برند. هنگامی که کشورهای غربی با پیشنهاد پرداختن پول بیشتر واکسن از هم می دزدند، جمهوری خلق چین به بسیاری از کشورها یا با پول اندک و یا رایگان واکسن فرستاده است، از میان آن ها کشورهایی مانند مغولستان، مصر، ایران، عراق، افغانستان، نامیبیا و سنگاپور.  

در برابر این کمک ها، آمریکا هزینه های نظامی خود را برای یورش به دیگر کشورها افزایش می دهد که بیشتر از هزینه های نظامی بزرگترین کشورهای جهان با هم است. پس از پایان جنگ با ویتنام در سال ۱۹۷۹، جمهوری خلق چین حتا یک بمب در کشوری نینداخت، ولی بایدن تنها پس از یک ماه رییس جمهوری شدن به بمباران سوریه پرداخت.  به جاست که برخی از “چپ”ها دوباره مقوله امپریالیسم را بیاموزند.