تحلیل ساختار طبقاتی حاکمیت
–
سرشت اصلی ساختار فرمانروایی در شرایط کنونی، از دیدگاه طبقاتی، فرمانروایی خودکامگانهی لایههای گوناگون بورژوازی انگلی با رویساخت ولایت فقیهی است.
دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی در دست لایههای گوناگون بورژوازی انگلی، دربرگیرندهی بورژوازی دیوانسالار (بوروکراتیک)، بورژوازی مالی، بورژوازی بازرگانی سنتی و بورژوازی نظامی است. این لایههای بورژوازی در حاکمیت جمهوری اسلامی بسیار درهمتنیده شدهاند، ولی با کمی چشمپوشی بر سیاستهای همسو و ناسازگاریهای خرد و کلان آنها، میتوان بورژوازی دیوانسالار و بورژوازی مالی را نزدیک به هم خواند و بورژوازی نظامی و بورژوازی بازرگانی سنتی را همکار هم دانست. سرمایهداران دیوانسالار و سرمایهداران مالی هوادار بردباری در برابر غرب و بهبود پیوند با آن هستند و سرمایهداران نظامی و سرمایهداران بازرگانی سنتی برای امتیاز گرفتن از غرب و گریز از پیامدهای تحریم، “نگاه به خاور” دارند.
از دیدگاه اقتصادی، همهی لایههای گوناگون سرمایهداری بزرگ درون ساختار فرمانروایی، با بهرهگیری از ابزارهای زور حکومتی، در پیادهسازی سیاستهای نئولیبرالیستی دستوری از سوی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول با گامهای شتابان و همگام به پیش میروند.
بیگمان، سرشت طبقاتی ساختار فرمانروایی با شکل روبنایی قدرت سیاسی آن پیوندی تنگاتنگ دارد. نزدیک به چهار دهه، سرمایهداری بزرگ چیره بر ساختار فرمانروایی ایران، با کمک رویساخت ولایت فقیهی خود، توانست به بهانهی فشارهای بیرونی، و از راه امنیتی کردن فضای جامعه و سرکوب جنبشهای خواستاری تودههای مردم، و با فرمان “رهبری” سیاستهای بهرهکشانهی نئولیبرالیستی خود را با درهمآمیزی با یک اقتصاد چرکین رانتی به پیش ببرد.
این لایهها با هم در چگونگی ادارهی کشور درگیری دارند، ولی همیشه، بهویژه هنگام خیزشهای مردمی، برای “پاسداری از نظام” با هم همکاری میکنند.