حاکمیت بورژوازی جمهوری اسلامی علیه دکترین اختاپوس بورژوازی صهیونیسم

برنامه کنونی جمهوری اسلامی این است که با هر شیوه‌ای، به ویژه با کاربرد دیپلماسی از پیاده شدن دکترین اختاپوس بورژوازی صهیونیسم جلوگیری کند.

این دکترین فاشیستی که در تضاد با همه‌ی قانون‌های شناخته‌شده و پذیرفته جهانی نیز است، از اسراییل می‌خواهد که به جای یورش به  نیروهای جانشینی رژیم جمهوری اسلامی که بازوهای این اختاپوس هستند، باید به سر این اختاپوس، یعنی جمهوری اسلامی ضربه بزند..

بر پایه همین دکترین اختاپوس است که نتانیاهو هدف پایانی ارتش اسراییل را جلوگیری از دست‌یابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای و پیروزیدر هدف‌های کوچکتر می‌داند.

نقشه بورژوازی صهیونیسم با پشتیبانی امپریالیسم غرب به بردگی کشاندن خلق‌های خاورمیانه، با ویران کردن کشورهای کلیدی است.

هر ایرانی میهن‌دوستی باید تحریم‌ اقتصادی و یورش جنگی به ایران را محکوم کند. سرنوشت ایران با دست‌های توانای مردم ایران نوشته خواهد شد.

نیروهای میهن- و مردم فروش هوادار امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم، به دنبال ساختن کلاهی از این نمد هستند و در این راه هیچ شرمی از پشتیبانی از یورش به کشور ما ندارند.

مصی علینژاد گفت: برای من جای خوشحالی و خرسندی دارد اگر ببینم هر حرکتی باعث تضعیف جمهوری اسلامی می شود!!

هر حرکتی؟ یعنی حتا نابودی پالایشگاه‌های ایران و بمباران سایت‌های هسته‌ای با خطر بیمار شدن میلیون‌ها ایرانی؟!

منشه امیر، کارشناس خاورمیانه هوادار بورژوازی صهیونیسم بارها گفته‌است که زمان آن رسیده که کشورهای غربی، به ویژه آمریکا و اروپا، خطر نفوذ رژیم اسلامی ایران را درک کرده و به اسراییل اجازه دهند که کار این رژیم را یک‌سره کند.

برای نبرد با پیاده شدن دکترین اختاپوس، جمهوری اسلامی نه تنها باید در برون از مرزها چالش‌های دیپلماتیک را حل کند، بل‌که باید در درون مرزها نیز به آرام کردن جنگ‌خواهان بپردازد و اگر نیاز به آن باشد با گلوله و چوبه‌دار به خواست‌های آزادی‌خواهانه و صنفی مردم   پاسخ دهد.




”چپ” نباید به دام رومانتیسم سیاسی بیفتد

کشورهای بزرگ خاورمیانه دارای منافع اقتصادی گوناگون هستند. آن‌ها برای دست‌یابی به این منافع به برپایی اتحادهای درهم و پیچیده و گاهی گذرا می‌پردازند. اگرچه که با دید سطحی درگیری‌ها و تنش‌ها رخت مذهبی و ایدیولوژیک بر خود می‌پوشانند، ولی این درگیری‌ها ریشه در تنش‌های ژئوپلیتیکی دارند که در شکاف مذهبی بازتاب می‌یابند.

”چپ” نباید به دام رومانتیسم سیاسی بیفتد و یکی از این بازی‌گران را نجات بخش خلق‌های خاورمیانه بداند و به روی آن سرمایه‌گذاری کند. روشن است که گناه جمهوری اسلامی در آن چه که هم اکنون در خاورمیانه می‌گذرد به اندازه گناه کُشتار بیش از ۴۰ هزار فلسطینی که ۷۰ درصد آن زنان و کودکان بوده‌اند، نیست. ولی به این دلیل نمی‌توان از منافع اقتصادی بورژوازی انگلی در خاورمیانه چشم پوشید و آن‌را رهبر “محور مقاومت” خواند. چنین نقش رومانتیستی به جمهوری اسلامی دادن با داده‌ها و رخ‌دادها هم‌خوانی ندارد.

با این همه، نمی‌توان باور کرد که یک ایران پیش‌رو و سکولار در آینده با جاه‌خواهی‌های کشورهایی مانند اسراییل، ترکیه و عربستان درگیر نشود. هم‌چنین نمی‌توان هم باور کرد که چنین ایرانی از حق خود برای فرمان‌روایی در تنگه هرمز بگذرد و یا خواهان راه زمینی از ایران تا به لبنان و انرژی هسته‌ای نباشد. این هم به دور است که چنین ایرانی برای پاسبانی از منافع ملی ما از ریشه‌های تاریخی، فرهنگی، مذهبی ووو برای برپایی اتحادها با دیگر کشورها و گروه‌ها سود نجوید.

ولی آنچه که آشکار است چنین ایرانی به دنبال حل آشتی‌جویانه و صلح‌آمیز تضاد منافع ملی خود با دیگر کشورها است و با تنش‌آفرینی پای نیروهای جنگی امپریالیسم آمریکا را در خلیج فارس باز نخواهد کرد.




دیدگاه ”چپ” در مورد مسائل ژئوپلیتیک

یکی از پایه‌های مهم در سیاست هر گروه و یا کشور “چپ” هم‌بستگی جهانی با خلق‌های دربند و طبقه‌های رنج‌بر دیگر کشورها هست. پشتیبانی از جنبش رهایی‌بخش خلق فلسطین یک سیاست کلیدی برای همه‌ی ”چپ”‌های ایران بوده و است. یک ایران پیش‌رو و دموکراتیک و یا سوسیالیستی نمی‌تواند چشم به روی ستم بورژوازی صهیونیسم بر خلق فلسطین ببندد. این سیاست بدون تردید خاری در چشم نژادگرایانه بورژوازی صهیونیسم خواهد شد و این رژیم فاشیستی را با یک ایران آزاد و پیش‌رو بد خواهد کرد. اگرچه که یک دولت پیش‌رو و “چپ”  در ایران آینده بدون هیچ تردیدی به جنگ‌های جانشینی علیه اسراییل نخواهدپرداخت، ولی پشتیبانی سیاسی و اخلاقی چنین کشور بزرگ با سرچشمه‌های زیرزمینی گسترده از خلق فلسطین، دشمنی اسراییل را بر خواهد انگیخت.

در چنین هنگامی این دولت پیش‌رو از هر زمینه دوستی با کشورهای دیگر خاورمیانه سود خواهد جست تا اتحاد استواری علیه پرخاش‌گری‌های اسراییل برپا سازد. این دوستی نمی‌تواند جدا از تاریخ، نژاد، زبان و مذهب میهن و مردم ما باشد. بدون تردید چنین دولت پیش‌رو به سوی هر کشور و گروهی که با ایران آینده به گونه‌ای زبان مشترک دارد دست دوستی دراز خواهد کرد و چه بسا برخی از این گروه‌ها به دلیل شیعه بودن برای هدف‌های ژئوپلیتیک یک ایران پیش‌رو دوباره برجسته شوند.

یک ایران پیش‌رو در اندیشه منافع ملی همه‌ی ایرانیان نیز هست و بدون تردید برای برتری جای‌گاه ژئوپلیتیک خود خواهان پیوند زمینی ایران، عراق، سوریه و لبنان برای دست‌یابی به بازار اروپا خواهد شد. از سوی دیگر، یک ایران پیش‌رو نمی‌تواند از پاسبانی جای‌گاه بسیار برجسته تنگه هرمز که گذرگاه ۲۰ درصد نفت جهان است چشم پوشی کند. هم چنین یک دولت پیش‌رو و ”چپ” نمی‌تواند از حق ایران برای داشتن انرژی هسته‌ای برای هدف‌های صلح‌آمیز و یا حتا داشتن جنگ‌افزار هسته‌ای تا زمانی که اسراییل هم دارای این جنگ‌افزار است، بگذرد.




دیدگاه ”چپ” در مورد جنگ نیابتی

باید به جداسازی منافع بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی و منافع ملی ایران پرداخت. ”چپ”‌ها مانند راست‌های هوادار امپریالیسم و صهیونیسم نیستند که برای جاه‌خواهی‌های خود خواهان بمباران ایران از سوی ارتش فاشیستی اسراییل باشند. ”چپ”‌ها هم‌واره میهن‌دوست بوده‌اند و هستند و برای منافع راستین ملی آن می‌جنگند.

بگذارید به یک فردای پساجمهوری اسلامی در ایران بیندیشیم که در آن دولت در دست نیروهای پیش‌رو و ”چپ” است. آنچه که می‌توان بدون هیچ تردیدی گفت این‌است‌که یک ایران پیش‌رو به دنبال هم‌زیستی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه با همسایگان و دیگر کشورهای خاورمیانه است و دست به گروه‌سازی برای جنگ‌های جانشینی با دیگر کشورهای خاورمیانه نخواهد زد. این گونه جنگ‌ها از سوی هیچ یک از کشورهای پیش‌رو جهان به کار برده نمی شود و هیچ یک از این کشورها به تنش‌ها دامن نمی‌زنند. کوبا، جمهوری دموکراتیک کره و  جمهوری خلق چین به این‌گونه روی‌کردها روی خوش نشان نمی‌دهند.

افزون بر این، تجربه نشان داده‌است که سرمایه‌گذاری به روی این گروه‌ها به افزایش آمادگی جنگی امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس و دیگر جاهای خاورمیانه انجامید و بسیاری از کشورهای همسایه را نیز از ترس جمهوری اسلامی به دامن امپریالیسم آمریکا و بورژوازی صهیونیسم انداخته‌است و سود انحصارهای جنگ‌افزارسازی را بیش‌تر کرده‌است. بدون هیچ تردیدی سیاست ژرف کردن شکاف‌های مذهبی در خاورمیانه در راستای سیاست‌های درگیری‌جویانه امپریالیسم و صهیونیسم بوده‌است. نشانه‌های فراوانی نیز در دست است که حتا خود جمهوری اسلامی هم پس از ضربه های بزرگی که از  سوی ارتش فاشیستی اسراییل به این گروه‌ها زده شده‌است می‌خواهد از این سیاست دوری گیرد. سیاست برون‌مرزی جمهوری اسلامی در خاورمیانه کنونی در روند دگرگونی‌های بزرگی است.    




ابزار دین و ایدیولوژی برای برتری ژئوپلیتیکی

درگیری ژئوپلیتیکی میان این کشورها در شکاف مذهبی بازتاب می‌یابد.

عربستان سعودی، جمهوری اسلامی و ترکیه همگی جاه‌خواهی‌هایی برای رهبری جهان اسلام دارند، اما دیدگاه آن‌ها برای چگونگی این رهبری گوناگون است.

جمهوری اسلامی از گروه‌هایی مانند علوی‌ها در سوریه، حزب الله در لبنان و شورشیان حوثی در یمن پشتیبانی می‌کند. این کار جمهوری اسلامی را با عربستان سعودی درگیر کرده‌است. هر دو کشور برای نفوذ در یمن، عراق، سوریه و لبنان به نبرد گرم و سرد پرداختند و هم‌چنان می‌پردازند.

عربستان سعودی و امارات متحده عربی در باره‌ی پرسش‌های مذهبی و سیاسی با یک‌دیگر هم‌راستا هستند. قطر و ترکیه با هم نزدیکی دارند و به ویژه در پشتیبانی از اخوان‌المسلمین و حماس هم‌کاری می‌کنند. دوستی قطر با اخوان‌المسلمین این دو کشور را با قطر و ترکیه بد کرده بود، که حتا پس از پیمان آشتی، هم‌چنان در نهان همین‌گونه است.

اردن و عربستان سعودی به دلیل وابستگی اقتصادی و امنیتی اردن به عربستان سعودی، به یک‌دیگر نزدیک هستند.

قطر به دلیل سیاست‌هایش در برابر  اخوان‌المسلمین، گاهی با اردن در تضاد است. ولی اردن به دلیل اقتصادی، تلاش می‌کند تا پیوند آن با قطر تیره نشود. مصر السیسی، با اخوان‌المسلمین دشمن است و با عربستان و امارات هم‌سو است. این کشور به  دلیل  اخوان‌المسلمین با قطر و ترکیه چندان خوب نیست.

ترکیه هم اکنون در تلاش است تا رهبری دوران عثمانی خود را در جهان اسلام زنده کند و خود را پاسبان و نگهبان مسلمانان زیر ستم در جهان می‌داند. منافع ترکیه در سوریه، جایی که هم با جنبش‌های استقلال‌خواه کُردها و هم با بشار اسد رییس جمهور سوریه (که جمهوری اسلامی پشتیبان او است) و در عراق با منافع جمهوری اسلامی در تضاد است. از سوی دیگر، ترکیه و جمهوری اسلامی هم اکنون در برابر اسراییل با هم هم‌کاری می کنند.




جاطلبی هایترکیه

ترکیه یک کشور نفت‌خیز نیست، ولی یک کشور برجسته در گذر نفت و گاز خاورمیانه و خزر برای فروش در اروپا است. این جای‌گاه به ترکیه کمک کرده است تا در دادوستد نفت و گاز دست داشته‌باشد و از هزینه‌های ترابری- حمل و نقل-  سود ببرد. با این همه، جاه‌خواهی‌های اقتصادی ترکیه گاهی با منافع همسایگانش در تضاد است، به ویژه تلاش‌های کاوش و نویابی (اکتشافی) نفت و گاز در مدیترانه شرقی، ترکیه را  با کشورهایی مانند یونان، قبرس، اسراییل و مصر درگیر کرده‌است.

ترکیه در دریای مدیترانه شرقی به دنبال دست‌یابی به چندین هدف مهم است که بیش‌تر ژئوپلیتیکی، اقتصادی و برای دست‌یابی به انرژی استوار است. ترکیه به دنبال دست‌یابی به  گاز طبیعی و نفت در دریای مدیترانه شرقی است. برای همین، با یونان و قبرس در باره‌ی مرزهای دریایی در مدیترانه درگیر است. ترکیه دشمن «کنگاش گاه گاز شرق مدیترانه» (Eastern Mediterranean Gas Forum – EMGF)است که قبرس، مصر، اسرائیل، یونان، اردن و فلسطین عضو آن هستند.

ترکیه دوستی نزدیکی با دولت توافق ملی لیبی (GNA) دارد و با آن پیمانی در باره‌ی مرزهای دریایی امضا کرده است. این پیمان به ترکیه اجازه می‌دهد که حق یونان و مصر را در آن بخش از دریای مدیترانه به چالش بکشد. افزون بر این، بهره‌جویی از سیاست‌های برون مرزی پررنگ و ژئوپلیتیک می‌تواند به ملی‌گرایی و افزایش پسندیدگی (محبوبیت) دولت ترکیه در درون و برون از مرزها کمک کند.




منافع اقتصادی جمهوری اسلامی در خاورمیانه

جمهوری اسلامی منافع اقتصادی بزرگی در کشورهای عراق، سوریه و یمن دارد که به دست‌رسی به سرچشمه‌های نفت و گاز این کشورها در پیوند است. با نفوذ خود با کمک نیروهای جانشینی جمهوری اسلامی می‌تواند دست‌رسی به سرچشمه‌های  نفتی، به ویژه در عراق و سوریه، را فراهم کند. جمهوری اسلامی در تلاش است تا یک کریدور زمینی از ایران، عراق، سوریه و لبنان بر پا سازد که بازرگانی را با اروپا بدون نیاز از گزار از تنگه هرمز آسان‌تر می‌کند.

جمهوری اسلامی با پشتیبانی از گروه‌هایی مانند حزب‌الله در لبنان و شبه‌نظامیان در سوریه برای بازرگانی دست‌رسی خود را به بندرهایی مانند بندر لاذقیه در سوریه را آسان‌تر می‌کند. جمهوری اسلامی منافع اقتصادی بزرگی در عراق دارد و از نفوذ خود برای بستن پیمان‌ها، سرمایه‌گذاری و دست‌رسی به بخش نفت عراق بهره‌برداری می‌کند. منافع اقتصادی جمهوری اسلامی در سوریه نیز بزرگ است. سوریه نیاز به بازسازی پس از جنگ‌ چندساله دارد که برای شرکت‌های ایرانی، به‌ویژه شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران بسیار پرسود می‌باشد. جمهوری اسلامی با کمک نیروهای جانشینی خود، مانند حزب‌الله لبنان و عراق، به دور زدن تحریم‌ فروش نفت و قاچاق کالاهای نفتی می‌پردازد.

جمهوری اسلامی با کمک حزب‌الله و شبه‌نظامیان در عراق به قاچاق نفت از سوریه و عراق پرداخته است که بسیار پرسود است. جمهوری اسلامی در کشورهای عراق، سوریه و یمن سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در بازسازی زیرساخت‌ها، به‌ویژه در بخش‌هایی مانند انرژی، ارتباطات و ساخت‌وساز انجام داده‌است. حزب‌الله کنترل بخش‌هایی از اقتصاد لبنان و بازرگانی لبنان را در دست خود دارد. شبه‌نظامیان در عراق نیز دارایی‌های کلیدی، مانند میدان‌های نفتی یا تولید کشاورزی دارند. این دو گروه جانشینی برای اقتصاد جمهوری اسلامی مهم هستند. 

همه‌ی این‌ها برای بخش‌های گوناگون بورژوازی بازرگانی برجسته است و بورژوازی نظامی هم به فراهم کردن شرایط شایسته سودورزی هم برای خود و هم برای بورژوازی بازرگانی می‌پردازد.




منافع عربستان سعودی در خاورمیانه

عربستان سعودی در خاورمیانه چندین منافع درهم‌تنیده اقتصادی و سیاسی مهم دارد که به‌ویژه به تولید نفت و جای‌گاه استراتژیک جغرافیایی آن پیوند خورده‌است. هر آشوب و تنشی در خاورمیانه می‌تواند این سرچشمه درآمد هنگفت را برهم ریزد. گلوگاه‌های برجسته‌ای مانند تنگه باب‌المندب و تنگه هرمز برای فروش نفت این کشور بسیار برجسته است. دست‌رسی عربستان سعودی به گذرگاه‌های بازرگانی کلیدی، مانند کانال سوئز و تنگه باب‌المندب، توان چانه‌زنی این کشور را بالا می‌برد. عربستان سعودی دادوستد گسترده اقتصادی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) مانند امارات، کویت، بحرین و عمان دارد. بازرگانی و رفت‌وآمد سرمایه میان این کشورها برای اقتصاد عربستان برجسته است.

عربستان سعودی یک سرمایه‌گذار بزرگ در مصر، لبنان و اردن می‌باشد. عربستان سعودی کمک‌های پولی و وام به کشورهایی مانند مصر، لبنان و بحرین برای سرمایه‌گذاری در برنامه های زیرساختی می کند. وابستگی اقتصادی این کشورها نفوذ سیاسی عربستان  را گسترش می دهد. بخش گردش‌گری مذهبی و دیدار مسلمانان از مکه و مدینه برای اقتصاد عربستان بسیار برجسته است. در دست داشتن شهرهای مذهبی  ابزارهای شایسته خوبی به عربستان سعودی برای گسترش نیروی نرم خود در جهان اسلام فراهم می کند. عربستان سعودی از توان اقتصادی خود برای دگرگونی‌های سیاسی مانند میانجی‌گری بین گروه‌های رقیب در یمن یا گروه‌های سیاسی در لبنان به سود خود بهره‌جویی می کند.

برای همین، پاسبانی از امنیت خلیج فارس و دیگر جاهای خاورمیانه، برای منافع اقتصادی عربستان و امنیت زیرساخت‌های انرژی و دست‌رسی به گذرگاه‌های بازرگانی برجسته است.