دوستی آمریکا و اسراییل علیه مردم خاورمیانه

آمریکا دوست بهتر و پایدارتری نمی‌تواند در خاورمیانه پیدا کند. اگر چه بسیاری از سردم‌داران عرب دست‌نشانده بوده و هستند، ولی خاورمیانه انبار باروت است. آمریکا ناصر در مصر، اسد در سوریه، قذافی در لیبی، البکر و صدام در عراق و شورش‌های فلسطینی‌ها در اردن ملک حسین که هر کدام سرشت ضدآمریکایی داشتند را فراموش نمی‌کند.

پیوندهای فرهنگی و ایدیولوژیک میان این دو کشور فراوان است. بخش بزرگی از جامعه آمریکا، به ویژه مسیحیان انجیلی آمریکایی، یهودیان آمریکایی اسراییل را بخشی از فرهنگ مسیحی و غربی خود می‌داند که باید به هر بهایی از آن پشتیبانی کرد. پشتیبانی از اسراییل، برای پاسبانی از منافع  آمریکا در خاورمیانه برجسته است. گروه‌های لابی بسیار نیرومند اقتصادی- سیاسی هوادار اسراییل در آمریکا، سیاست‌مداران را به دوستی و پشتیبانی از اسراییل وا می‌دارند.

هم اکنون، جای‌گاه امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه در روند کم‌توان‌تر شدن است. حتا کشورهای دوست و وفادار عرب در خلیج فارس عضو بریکس می شوند و ترکیه عضو ناتو خواهان عضو شدن در بریکس است. به زبان دیگر، دوست وفادار، پایدار و هم منافع آمریکا در خاورمیانه، همانا اسراییل است. نیروی نظامی و استواری رژیم اسراییل نقش برجسته‌ای در سر جای نشاندن کشورها و خلق‌های ضدآمریکا در خاورمیانه بازی کرده که به سود آمریکا بوده‌است. ولی از سوی دیگر هنگامی که پرخاش‌گری اسراییل از مرزهای پذیرفته شده دست‌نشاندگان غرب می‌گذرد، این دوستی پیامدهای ناگواری، هم‌چون کشانده شدن کشورهای بیش‌تری به سوی سیاست ضدآمریکایی داشته است و دارد.

افزون بر این، در ۳۰ کیلومتری کرانه غزه میدان گاز غزه مارین است. این میدان در دهه ۱۹۹۰ میلادی از سوی شرکت بریتانیایی BG Group (که اکنون بخشی از شرکت شل است) پیدا شد. میدان گاز غزه مارین دارای ۳۰ میلیارد متر مکعب گاز طبیعی است که می تواند برای اسراییل بسیار ارزشمند باشد.




اتحاد استراتژیک آمریکا و اسراییل برای چه و که؟

اگر چه که امپریالیسم آمریکا دیگر نیاز چندانی به نفت خاورمیانه ندارد، ولی بسیاری از دوستان آمریکا، به ویژه در اروپا و آسیا، به نفت و گاز خلیج فارس وابسته هستند. آمریکا به این متحدان کمک می کند تا دست‌رسی به سرچشمه‌های انرژی کم بها داشته‌باشند.

یکی از هدف‌های استراتژیک امپریالیسم آمریکا برای آمادگی جنگی در خلیج فارس کم کردن نفوذ روسیه و چین در خاورمیانه و رام کردن جمهوری اسلامی است. آمادگی جنگی آمریکا در خلیج فارس مایه نیرومند شدن این هم‌کاری و دل‌گرمی دوستان آمریکا می‌شود. آمادگی جنگی آمریکا برای بازدارندگی در برابر درگیری‌ها و پاسبانی از رفت‌وآمد کشتی‌ها به ویژه بازرگانی از تنگه هرمز، نیز است. ۲۰  درصد نفت جهان از تنگه هرمز گذر می‌کند. آمریکا نگران رقابت ژئوپلیتیکی با دیگر نیروهای جهانی، به ویژه چین و روسیه است که دارای منافع استراتژیک در خاورمیانه هستند. هر دو کشور با پیوند نزدیک‌تر با کشورهای نفت‌خیز خلیج فارس و خاورمیانه نفوذ خود را افزایش داده‌اند. خلیج فارس بدون آمریکا می‌تواند دروازه‌ها را برای چین و روسیه باز کند، تا اهرم‌های خود را افزایش دهند، و اگر این‌گونه شود می‌تواند منافع اقتصادی و استراتژیک  آمریکا در خاورمیانه را به خطر بیندازد.

آمریکا دوست سرسخت اسراییل هم بوده و هست و کمک‌های نظامی و دیپلماتیک گسترده‌ای را برای آن فراهم کرده‌است. پشتیبانی سراسری امپریالیسم آمریکا از بورژوازی صهیونیستی آمیخته سازه‌های پیچیده ژئوپلیتیکی، استراتژیک، اقتصادی- سیاسی و تاریخی و فرهنگی است. اسراییل دوست استراتژیک امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه‌ای است که سرشار از سرچشمه‌های زیرزمینی مانند نفت و گاز است. این نفت و گاز به ویژه برای بزرگ‌ترین دشمن آمریکا، یعنی چین ارزش فراوانی دارد. اسراییل دوست بسیار نزدیک آمریکا در خاورمیانه‌ای است که با کمک آمریکا ناپایدار شده‌است.




منافع استراتژیک آمریکا و اسراییل

آمریکا منافع اقتصادی و فن‌آوری هم در دوستی با اسراییل دارد. اسراییل یک بازی‌گر برجسته در نوآوری تکنولوژیکی، به ویژه در زمینه‌هایی مانند امنیت سایبری، جنگ و اطلاعات است. آمریکا از پیش‌رفت‌های اسراییل سود می‌برد و دو کشور در بخش‌های گوناگون با هم برنامه‌های مشترک دارند. بسیاری از جنگ‌افزارهای نوین انحصارهای جنگ‌افزارسازی آمریکا از سوی اسراییل در خاورمیانه آزمایش می‌شوند. 

اقتصاد و بازارهای اسراییل و  آمریکا در هم تنیده شده‌است و دو کشور دادوستد گسترده‌ای با هم دارند. آمریکا و اسراییل هم‌چنین یک پیمان بازرگانی آزاد دارند که مالیات‌های گمرکی میان دو کشور را کاهش می‌دهد. آمریکا به اسراییل کالاهای کشاورزی مانند گندم، ذرت، میوه‌ و فراورده‌های شیری، داروسازی و  پزشکی هم می‌فروشد. اسراییل یکی از فروشندگان بزرگ کالاهای فن‌آوری و فراورده‌های صنعتی به آمریکا است. اسراییل یکی از پیش‌رفته‌ترین کشورهای جهان در زمینه‌های تکنولوژی، به ویژه در بخش‌های نیمه‌رساناها، رباتیک و امنیت سایبری است. بیوتکنولوژی اسراییل پیش‌رفت‌های چشم‌گیری دارد و به آمریکا نیز فروخته می‌شود. اسراییل یکی از پیش‌رفته‌ترین کشورهای جهان در زمینه کشاورزی است و میوه‌های تازه، سبزی و گل‌ به آمریکا می‌فروشد.  در سال ۲۰۲۲، دادوستد میان اسراییل و  آمریکا ۵۰ میلیارد دلار کالا و خدمات بود. موازنه بازرگانی یک میلیارد دلار به سود اسراییل بود. آمریکا یکی از بزرگ‌ترین کمک‌کنندگان جنگی اسراییل است. این کمک‌ها بیش‌تر برای خرید جنگ‌افزارها از  آمریکا است. اسراییل از آمریکا سیستم‌های دفاع موشکی مانند گنبد آهنین (Iron Dome)، جنگنده‌های F-35 و سیستم‌های هوایی پیش‌رفته خریده‌است. آمریکا در سال‌های گذشته سالانه ۳.۸ میلیارد دلار کمک جنگی به اسراییل کرده‌است. این کمک‌ها به اسراییل اجازه می‌دهد تا فن‌آوری‌های پیش‌رفته‌ای مانند هواپیماهای جنگی و ابزارهای راداری را خریداری کند و آمریکا نیز منافع اقتصادی و سیاسی از فروش این جنگ‌افزارها به دست می‌آورد. آمریکا به اسراییل جنگنده‌ها، هلیکوپترهای جنگی، تانک‌ها، موشک‌ها، بسیاری از نرم‌افزارهای فن‌آوری اطلاعات، سیستم‌های کامپیوتری، و ابزارهای ارتباطی می‌دهد.




جامعه طبقاتی و دموکراسی

در جامعه طبقاتی، دموکراسی به معنای راستین آن نمی‌تواند ریشه بدواند. سیاست‌های پارلمانی کشورهای سرمایه‌داری کم‌وبیش به سود طبقه‌های فرمان‌روا پیاده می‌شود.

گام گذاشتن یک حزب سوم، به ویژه با دیدگاهی سوسیالیستی در دنیای سیاست امریکا بی‌اندازه دشوار است. آن چه که روشن است با شرکت در انتخابات آمریکا نمی‌توان دگرگونی‌های ریشه‌ای به سود طبقه‌های رنجبر و لایه‌های تنگ‌دست فراهم کرد. تنها راه دگرگونی، سازمان‌دهی جنبش‌های مردمی و نیرومندتر کردن دموکراسی شورایی از پایین و پدید آوردن یک دیدگاه سوم با سیاست مستقل کارگری است.

البته این به دین معنا نیست که دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان با هم‌یک‌سان هستند. باید با تحلیل مشخص از شرایط مشخص زمان به بررسی این ناهم‌سانی‌ها پرداخت. در زمانی که دموکرات‌ها در چهار سال گذشته جهان را تا مرز جنگ اتمی کشانده‌اند، اگر ترامپ و دست‌یارانش به گفته‌های انتخاباتی خود در باره‌ی صلح وفادار بمانند و به پیاده‌کردن آن بپردازند، برای صلح جهانی به‌تر است. افزون بر این، در نبود یک دیدگاه نیرومند سوسیالیستی، حزب جمهوری‌خواه به رهبری ونس توانست بخش بزرگی از طبقه‌کارگر را به سوی برنامه‌های اقتصادی خود بکشاند.

انجام سیاست‌های ضدجنگی جمهوری‌خواهان وابسته به برایند درگیری درونی لایه‌های گوناگون بورژوازی در در دست‌گاه فرمان‌دهی امپریالیسم امریکا و کارایی فشار صلح‌خواهان از پایین است. نیروهای پیش‌رو می‌توانند با سازمان‌دهی کارگران و رنج‌بران از پایین به دولت ترامپ برای پیاده کردن پیمان‌های خود به طبقه‌کارگر فشار بیاورند. این پیروزی هم بستگی به برایند نبرد طبقاتی از پایین دارد.
نباید از یاد برد که تضاد میان لایه‌های گوناگون بورژوازی در امریکا، یک تضاد آشتی‌پذیر است و آن‌ها هرگاه که از پایین از سوی جنبش‌های مردمی زیر فشار باشند و یا احساس کنند که باد تاریخ به بادبان بریکس برای برپایی یک جهان چندقطبی می‌دمد، دوباره با هم دوستی خواهند کرد.




پای‌گاه اجتماعی دو حزب بزرگ بورژوازی در امریکا

پای‌گاه اجتماعی هریس بخش بزرگی از لایه‌های میانی، دانشگاهیان، کارمندان بالا و میانی دولتی است. پای‌گاه اجتماعی هریس، کارمندان شهری، هواداران کورتاژ، هواداران محیط زیست، ضدراسیست، روشن‌اندیشان و کسانی که دیدگاه اخلاقی و اجتماعی پیش‌رو دارند، ولی چندان دشواری و نگرانی اقتصادی ندارند، بودند.

هیچ کسی به‌تر از برنی سندرز در این باره سخن نگفت. سندرز پس از شکست هریس گفت که پس از آن که حزب دموکرات طبقه کارگر را رها کرده‌است، هم اکنون دریافته است که طبقه کارگر هم آن را رها کرده ‌ست.

او افزود که مردم از شرایط کنونی ناخشنود هستند و رهبری دموکرات از این شرایط دفاع کرد، و همین کار مردم آمریکا را که خواهان دگرگونی هستند را خشم‌گین کرد. سندرز می‌پرسد آیا “سودهای کلان و مشاوران پُردرآمد که حزب دموکرات را کنترل می‌کنند، درد و بیگانگی سیاسی را که ده‌ها میلیون آمریکایی دچار شده‌اند، درک خواهند‌کرد؟ او گفت: “آیا ما می‌توانیم با الیگارشی نیرومندی که این همه توان اقتصادی و سیاسی دارد درگیر شویم؟ شاید نه”.

پای‌گاه اجتماعی ترامپ بخشی از طبقه کارگر سفید‌پوست، فراموش‌شدگان جامعه و همه‌ی آن‌هایی که با نخبگان و از مابهتران دشمنی دارند، است. ترامپ از پشتیبانی طبقه کارگر سفید، به ویژه آن‌هایی که در جاهای دورافتاده زندگی می‌کنند، برخوردار است. یاری از آن‌ها از جهانی شدن، صنعت‌زدایی و کاهش کارهای تولیدی زیان فراوان دیده‌اند. سیاست‌های ترامپ در باره‌ی “نخست آمریکا”، سخت‌گیری او در باره‌ی دادوستد با چین، و ناسازگاری او با برخی دادوستدهای آزاد جهانی در میان این گروه‌ها طنین‌انداز شده‌است.

به زبان دیگر، هنگامی که دموکرات‌ها به طبقه‌کارگر پشت کرده‌اند، از آن جایی که گام گذاشتن یک دیدگاه سوم در پهنه سیاست امریکا، اگر نگوییم ناشدنی، بل‌که بی‌گمان بی‌اندازه دشوار است، جمهوری‌خواهان دردهای این طبقه را به زبان آورده‌اند.




خاستگاه طبقاتی کامیلا هریس

نهادهای مالی روی‌کرد هریس به مقررات و سیاست‌های اقتصادی بانکی را به‌تر از دیگر دموکرات‌ها می‌دانستند. هریس هوادار سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، انرژی پاک و فن‌آوری بوده‌است که می‌توانست به سود نهادهای مالی باشد که پروژه‌ها و سرمایه‌گذاری های بزرگ را در این زمینه‌ها رهبری می‌کنند. پشتیبانی او از انرژی سبز می‌توانست برای سرمایه‌گذاری نهادهای مالی در بخش‌هایی مانند انرژی‌های تجدیدپذیر، و برنامه‌های زیرساختی پایدار سودمند باشد.

انحصارهای جنگ‌افزارسازی هم با سیاست هریس در باره‌ی افزایش هزینه‌های جنگی و افزایش آمادگی نظامی آمریکا هم‌سو بودند. هریس هنگام سناتوری خود نیز از پشتیبانان افزایش بودجه جنگی و آمادگی نظامی برای یک ارتش نیرومند بود که هم سوی دیدگاه و منافع انحصارهای جنگ‌افزاری است. این سیاست با منافع پیمان‌کاران جنگی که از هزینه‌های جنگی دولت سود می‌برند، نیز هم‌سو است. او عضو کمیته نیروهای مسلح سنا هم بود و از بودجه فن‌آوری های پیش‌رفته جنگی، پرسنل نظامی و برنامه‌های امنیت‌ملی پشتیبانی کرد. پیمان‌کاران نظامی، مانند پیمان‌کاران هوافضا، فن‌آوری جنگی و تولید جنگ‌افزارها از این بودجه بهره‌مند می‌شوند. هریس از سرمایه‌گذاری در نوسازی زرادخانه های هسته‌ای و سیستم‌های جنگی برای بالا بردن آمادگی جنگی امریکا پشتیبانی کرد.

سیاست برون‌مرزی هریس برای آمادگی جنگی در جاهای کلیدی مانند اروپا و آسیا با منافع انحصارهای جنگ‌افزارسازی هم‌سو است. سیاست او در باره‌ی متحدان ناتو و هند و اقیانوس آرام، به پیمان‌کاران جنگی این باور را داد که سیاست اتحادهای نظامی و افزایش هزینه‌های جنگی دنبال خواهندشد. این سیاست‌ها به سود شرکت‌های بخش جنگی، از تولیدکنندگان جنگ‌افزار گرفته تا شرکت‌های امنیت سایبری است. خاست‌گاه طبقاتی هریس و گروه انتخاباتی دموکرات‌ها از همین لایه‌های بورژوازی بوده و هست.




خاست‌گاه طبقاتی ترامپ

(Werner Rügemer) کارشناس سیاسی چپ آلمانی در باره‌ی خاست‌گاه طبقاتی این دو حزب می‌گوید که ترامپ نماینده سیاسی شرکت‌های بزرگ فن‌آوری در دست‌گاه فرمانروایی آمریکا است.

دولت پیشین ترامپ، خواهان پیاده کردن “مقررات ضدانحصار” بر ضد شرکت‌های بزرگ فن‌آوری نبود. دولت ترامپ در برابر هیولاهای فن‌آوری، مانند آمازون، گوگل، فیس‌بوک و اپل در هم‌سنجی با قانون‌گذاران اروپایی ملایم‌تر برخورد کرد.

اگر چه پشتیبانی صنعت فن‌آوری از دونالد ترامپ یک‌پارچه نبود، ولی شرکت‌های بزرگ فن‌آوری، به ویژه آن‌هایی که اقتصاد جهانی دارند، از کاهش مالیات، مقررات‌زدایی و مالیات پایین شرکت‌ها در دوران ترامپ سود بردند. برخی از رهبران فن‌آوری، مانند پیتر تیل و الون ماسک در هر دو انتخابات از ترامپ پشتیبانی کردند.

برخی دیگر از رهبران این فن‌آوری، درگیری ترامپ با چین را به سود خود می‌دانند. شرکت هایی مانند “اپل” و “کوالکام” که بازی‌گران اصلی در بازار فن‌آوری جهانی بودند، از “سخت‌گیری در برابر چین” ترامپ پشتیبانی کردند. قانون کاهش مالیات سال ۲۰۱۷ از ۳۵ درصد به ۲۱ درصد به شرکت‌های بزرگ فن‌آوری کمک کرد که تا سود برون از کشور را با نرخ مالیات پایین تر به کشور بازگردانند.

انحصارهای نفت و گاز هم بخشی از خاست‌گاه طبقاتی ترامپ هستند. از آن‌جایی که ترامپ چالش‌های آب و هوایی را نمی‌پذیرد و اجازه افزایش تولید نفت، گاز و بنزین را هم داده‌است و می‌خواهد برخی از مالیات‌ها را هم از روی تولید انرژی فسیلی بردارد، دوست‌های خوبی در این بخش پیدا کرده‌است. بخش بزرگی از بورژوازی صنعتی شکست خورده و خُرد شده زیر رقابت جهانی، مانند صنعت پولاد نیز از هواداران ترامپ هستند. خاست‌گاه طبقاتی ترامپ از همین لایه‌های گوناگون بورژوازی است. این لایه‌ها بخش بزرگی از هزینه انتخاباتی ترامپ را پرداختند و بدون تردید نقش برجسته‌ای در سیاست‌گزاری دولت ترامپ خواهندداشت.




مردم کارکن و رنج‌بر سال دشواری را در پیش خواهند داشت

مالیات پلکانی که به دلیل نبود یک دست‌گاه کارکن مالیاتی نمی‌تواند چندان کارا باشد که بگذریم، بودجه این دولت هم مانند بودجه دولت‌های دیگر چاره‌ساز چالش‌های میهن و دشواری‌هایی که مردم ما با آن روبرو هستند، نیست.

برخی از درآمدها با خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی و فروش دارایی‌های دولت فراهم می‌شود که این کار همان دنبال کردن سفارش‌های نئولیبرالیستی است که آقای همتی وزیر دارایی و بودجه از هواداران سینه چاک آن است.

دولت برای به دست آوردن پول برای پرداخت هزینه‌های خود به ناچار هم اوراق بدهی چاپ می‌کند و هم از  ۲۸ درصد از پول نفتی که باید به صندوق توسعه ملی سپرده شود، وام می‌گیرد. 

این شیوه‌های پیدا کردن پول، مایه تورم می‌شود. افزون بر این، افزایش نرخ ارز هم تورم‌زا است.

با این که پیش‌بینی نمی‌شود که تورم پایین‌تر از ۳۰ درصد بیاید، افزایش دست‌مزد کارمندان و دریافتی بازنشستگان با نرخ تورم هم‌خوانی ندارد. افزون بر این، برخی از کالاهای روزانه مردم به دلیل کاهش ارز ارزان برای خرید آن‌ها از برون از مرزها، گران‌تر می‌شود.

حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی درباره بودجه سال آینده می‌گوید: «ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی کالاهای اساسی، ۳ میلیارد دلار کاهش یافته است و این کار منجر به گرانی کالاهای اساسی خواهد شد و تورم را به دنبال خواهد داشت.»

به زبانی دیگر، با افزایش تورم و افزایش دست‌مزدی که با آن هم‌خوانی ندارد، مردم کارکن و رنج‌بر سال دشواری را در پیش خواهند داشت.