چرا توده‌ای‌ها در میان دو خط غلط گرفتار شدند؟

پرسش:
پس در این موارد، ما با گروه‌هایی مثل «ده مهر» و «عدالت» هم‌عقیده هستیم؟

پاسخ:
نه رفیق جان، وارونه‌ی آن. به دید ما، این گروه‌ها ضربه‌ی سنگینی به تلاش برای کشاندن حزب توده‌ی ایران به سوی مارکسیسم-لنینیسم زده‌اند.

پرسش:
چرا به نظر شما گروه‌های توده‌ای مانع گسترش ایدئولوژی کمونیستی در حزب شدند؟

پاسخ:
گروه‌های «توده‌ای» مانند «ده مهر» و «عدالت» بزرگ‌ترین ضربه را به تلاش توده‌ای‌های درستکار و باریک‌اندیش برای مارکسیست-لنینیست کردن حزب زده‌اند. رهبری کنونی حزب در جاه‌انداختن ایدئولوژی کنونی حزب پیروز شد، زیرا جایگزینی که این گروه‌ها در برابر خط دموکرات-سوسیالیستی حزب به پیش گذاشته‌اند، یک جایگزینی واپس‌گرا و ضدکمونیستی، یعنی هواداری از یک لایه‌ی بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است.

اگر این گروه‌ها به خط مستقل طبقاتی حزب طبقه‌ی کارگر باور داشتند و خط مشی سیاسی خود را بر آن پایه برنامه‌ریزی می‌کردند، بدون تردید فشار بر رهبری حزب به آن اندازه سنگین می‌شد که می‌توانست هم‌سنگی نیروها در درون و برون حزب را به سود مارکسیست-لنینیست‌ها دگرگون کند و بدین‌گونه ایدئولوژی کمونیستی را به حزب برگرداند.

اما شوربختانه، اینگونه نشد. توده‌ای‌ها خود را در میان این دو دیدگاه گرفتار می‌بینند: یک گروه که به مارکسیست-لنینیست سوگند می‌خورد، زیر چتر یک لایه‌ی بورژوازی انگلی در حاکمیت جمهوری اسلامی جای خوش کرده است و گروه دیگر که ضدولایت فقیه است، چندان باوری به مارکسیسم-لنینیسم ندارد.




خط دموکرات-سوسیالیستی در حزب

پرسش:
بگذارید موضوع گفت‌وگو را به مسائل امروز حزب بکشانیم. به نظر شما، خط غالب در حزب چه ویژگی‌هایی دارد؟

پاسخ:
هیچ تردیدی نیست که خط چیره در حزب، خط سوسیال‌دموکراسی است و اگر بخواهیم تیزبین باشیم، بیشتر به خط دموکرات سوسیالیستی، مانند دی‌لینک (Die Linke) آلمان و دیگر حزب‌های «چپ» اروپایی می‌ماند. نوشته‌های «نامهٔ مردم» و به ویژه به سوی آینده به روشنی این گرایش را به نمایش می‌گذارد.

پرسش:
چگونه می‌توان بازتاب این خطِ غیرِمارکسیست‌-لنینیستی را در تحلیلِ جنگ‌ها و سیاستِ جهانی در «نامهٔ مردم» دید؟

پاسخ:
در تحلیل‌های جنگ در اوکراین و کشتار بورژوازی صهیونیسم در غزه، ما این خط غیرمارکسیست-لنینیستی را می‌بینیم. برای نمونه، «نامهٔ مردم» هنوز درک روشنی درباره‌ی جهان چندقطبی به پیش نگذاشته است و گاهی سخنان برخی از رهبران حزب درباره‌ی پوتین و روسیه شگفت‌آور است. درباره‌ی اسرائیل هم در «نامهٔ مردم» بیشتر درباره‌ی دولت دست‌راستی نتانیاهو سخن گفته می‌شود تا نهاد بورژوازی صهیونیستی و ارتش فاشیستی. کسانی که به سخنرانی رفیق امیدوار در روز یک‌شنبه، ۱۸ اوت، گوش کردند، می‌دانند که ما از چه سخن می‌گوییم. این رفیق با شگفتی، بدون داشتن نگاهی تاریخی به چالش فلسطین، به‌گونه‌ای ریشه‌ی کشتار همگانی کنونی ارتش فاشیستی اسرائیل در غزه را رویداد هفتم اکتبر می‌داند. با این همه، فراموش نشود که حزب توده ایران، درباره یورش فاشیستیِ اسرائیل به ایران، دیدگاهِ درست و میهن‌دوستانه داشته است.

در برابر چالش‌های درون کشور نیز این گنگ‌گویی و دوگانگی دیده می‌شود. با اینکه از اقتصاد نئولیبرالیستی انتقاد می‌شود، نوشته‌های «نامهٔ مردم» آن را زیر ذره‌بین ضدسرمایه‌داری نمی‌گذارد و گاهی گرایش‌هایی به اصلاح‌خواهان از میان خط‌های نوشته‌ها چشمک می‌زنند. ما این چشمک‌زنی را در دوپهلوگویی سرمقاله‌ی «نامهٔ مردم» شماره‌ی ۱۲۴۱، «بن‌بست سیاست‌های حکومت ولایی و ضرورت سازماندهی جنبش مردمی برای نجات ایران»، به روشنی می‌بینیم.




شایسته‌سالاری در برابر راه هم‌فکری‌سالاری

پرسش:

چرا به نظر شما انتصاب رفقای هم‌نظر در پست‌های مختلف حزبی کار درستی نیست؟ مگر همیشه در حزب دسته‌ای مخالف دسته‌ی دیگر نبوده‌اند؟

پاسخ:

نخست اینکه، در کارهای حزبی و حتا در هر کاری، باید اسلوب و شیوه‌ی درست را به‌کار برد. سنجش هم‌دیدگاهی نه‌تنها یک شیوه‌ی درست برای گزینش نیست، بلکه زیان‌بخش است و راه را برای چاپلوسان و کاسه‌لیسان باز خواهد کرد. شیوه‌ی درست این است که نخست به واکاوی همه‌ی سویه‌ها و زمینه‌های گوناگونِ کاری که باید انجام شود پرداخت و پس از آن به دنبال رفیقی گشت که شایستگی و توانِ انجام این کار را دارد.

دوم اینکه، کاربرد واژه‌ی «دسته» درباره‌ی حزب پیش از انقلاب درست نیست. دو دیدگاه گوناگون درباره‌ی چگونگی انقلاب در میهن ما بود که در سال‌های ۵۰ شکاف میان آن‌ها بزرگ‌تر شد. از یک‌سو دیدگاه رفیق اسکندری، رادمنش و … که رفیق خاوری هم تا پیش از زندان با این دیدگاه همراه بود. از سوی دیگر دیدگاه رفیق کیانوری و هواداران سرنگونی محمدرضا و خط مشی انقلابی. ولی نه‌تنها هیچ دیدگاهی تلاش نکرد که هواداران دیدگاه دیگر را از حزب بیرون کند، بلکه درک می‌کرد که برای پایداری یگانگی حزب، همسنگی دیدگاه‌های گوناگون در نهادهای رهبری برجسته است. در کمیته‌ی مرکزی پس از انقلاب، هر دو دیدگاه در کنار هم کار می‌کردند و جمهوری اسلامی هواداران هر دو دیدگاه را به دار آویخت.

ولی خوب، نتیجه مثبتِ یک‌دست‌سازی حزب از سوی رفیق خاوری، نبودِ انشعاب در دو–سه دهه گذشته در حزب است، ولی بهای سنگین آن، کناره‌گیری بسیاری از توده‌ای‌ها بود.




آسیب‌شناسی شیوه‌ی انتخاب رفقا

پرسش:
مثل اینکه این‌کار در آوردن افراد به هیئت سیاسی هم تکرار می‌شد.

پاسخ:
بسیاری از عضوهای حزب، به دلیل جایگاه والای خاوری، از او گوش‌شنوایی داشتند. هنگامی که او رفیقی را نامزد هیئت سیاسی می‌کرد، دیگران می‌پذیرفتند، مگر اندک کسانی مانند رفیق مسعود که جاافتاده بودند و سرد و گرم روزگار را چشیده بودند.

رفیق ملکی به رفیق فرهاد درباره‌ی کنگره‌ی پنجم گفته بود که رفیق خاوری با آوردن یک رفیق نو به هیئت سیاسی، شمار فرصت‌خواهان و جاه‌خواهان را در درون حزب بالا برده است. شگفتی در این است که تاریخ نشان داد که حق با رفیق مسعود ملکی بود و آن رفیق که نه جهان‌دیده بود و نه در کار حزبی زبده و تنها برای جا‌خواهی به آن‌جا آمده بود، پس از زمان کوتاهی خود از حزب بیرون رفت.

رفیق مسعود گفت که رفیق خاوری گاهی به نادرستیِ تصمیم خود پی می‌بُرد. برای نمونه، کار به جایی رسیده بود که حتا رفیق خاوری درباره‌ی یک رفیق تازه‌کار، که خود او را بالا آورده بود، گفته بود که این رفیق را آوردیم تا در «نامهٔ مردم» بنویسد، ولی او همه‌ی خوانندگان را بی‌سواد کرد. رفیق خاوری هم‌زمان به این رفیق می‌فهماند که باید گوش‌شنوایی داشته باشد و دیدگاه او را در نوشته‌ها بازتاب دهد.




سوسیال‌دموکرات‌سازی حزب

پرسش:

از غلوها که بگذریم، نظر واقعی رفیق خاوری نسبت به نقش و ساختار حزب چه بود؟

پاسخ:
رفیق ملکی بارها به رفیق فرهاد گفته بود که رفیق خاوری هیچ شوری برای ساختن یک حزب کمونیستی ندارد، بلکه بیشتر دوست دارد که حزب توده‌ی ایران یک حزب فراگیر و توده‌ای شود؛ چیزی مانند حزب «چپ».

پرسش:
رفیق خاوری چرا و چگونه نظر رفیق صفری درباره‌ی سوسیال‌دموکرات کردن حزب را قبول کرد؟

پاسخ:
رفیق خاوری دیدگاه رفیق صفری درباره‌ی سوسیال‌دموکرات کردن حزب را پذیرفته بود. او به رفیق فرهاد گفته بود که خود هنوز مارکسیست-لنینیست است، ولی زمان دگرگون شده و سخن رفیق صفری در این‌باره (سوسیال‌دموکرات‌سازی حزب) درست است. خوشبختانه، این برنامه به دلیل هوشیاری برخی از شرکت‌کنندگان کنگره‌ی سوم، مانند رفیق اردشیر، نتوانست پیاده شود.

پرسش:
گویا این نظر زیر تأثیر فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم شکل گرفته بود. رفیق خاوری پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم چه تغییرات دیگری در مورد نظرات حزبی خود داد؟

پاسخ:
رفیق خاوری دیگر به یک تشکیلات هم‌دست، هم‌گام و سازمان‌یافته باور نداشت و خواهان آن بود که حزب توده‌ی ایران، مانند هر حزب اروپایی، دارای بخش‌های مستقل در هر کشوری باشد. پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم، او مانند خیلی‌ از حزبی‌ها سردرگم بود که حتا پیشنهاد برگشت حزب به ایران را به رفیق فرهاد داده بود. این رفیق در نامه‌ای به رفیق فرهاد از دو برنامه گوناگون برای آینده حزب نوشت: یکی برگشت به ایران و دیگری بخش‌های مستقل حزبی در هر کشور اروپایی.  خواهشمندم که رفیق بایگانی آن نامه را پیدا کند و آن بخش را در اینجا چاپ کند.

فراموش نشود، از سکوی امروز نگاه کردن به این سخنان شگفت‌انگیز است، ولی باید به یاد داشت که پس از یورش ددمنشانه‌ی جمهوری اسلامی به حزب، فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم بدون تردید ضربه‌ی بزرگی به چارچوب ایدئولوژیک و ساختار حزب زده بود.




دیدن روشنایی و تاریکی: دیالکتیک در داوری رفقا

.پرسش:
چگونه می‌توان شخصیت یک رفیق را با دید دیالکتیکی بررسی کرد؟

پاسخ:
نمونه‌ی درخشان چنین داوری انسانی را در صبر تلخ رفیق عمویی می‌بینیم. او، از بلندا و والایی شخصیت رفیق کیانوری سخن می‌گوید و هم‌زمان از لغزش‌ها، کاستی‌ها و ندانم‌کاری‌های او پرده برمی‌دارد. این است روش دیالکتیکی: دیدن روشنایی و تاریکی در کنار هم و سنجش انسان‌ها نه در بُرز و بالای اسطوره، بلکه در اندام انسانی.

گیرایی خواندن صبر تلخ در این است که رفیق عمویی همین شیوه را در بررسی ایستادگی‌ها و کاستی‌های خود هم به‌کار می‌برد. او نشان می‌دهد که چگونه قهرمان زندان‌های محمدرضا، زیر شکنجه می‌شکند و برنامه‌ی کودتا را می‌پذیرد و گرداننده‌ی اعتراف‌های زیر شکنجه می‌شود، و باز هم نشان می‌دهد که پس از آن دوران سیاه، چگونه همین انسان از همه‌ی دام‌های بیشمار رژیم در زندان با سربلندی گذر می‌کند.




از بت‌سازی تا قهرمان‌سازی: مرز ستایش و واقعیت

پرسش:
آیا منظور شما قهرمان‌سازی از رفقای زندانی هم هست؟

پاسخ:
بسیاری از رفیقان ما، دیگر کمونیست‌ها و رزمندگانی با ایدئولوژی دیگر در تاریخ، زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها کشته شدند، ولی نام و آرمان خود را نفروختند. برخی‌ها زیر شکنجه‌ تا دم مرگ ایستادگی کردند و سرفراز ماندند و برخی‌ها، زیر فشارهای توان‌سوز، ناگزیر به خاموشی یا اعتراف ساختگی شدند. اما حتا آنان نیز شایسته‌ی ارجمندی‌اند، چرا که هیچ انسانی را که زیر ابزارهای وحشیانه‌ی شکنجه تاب نیاورده است، نمی‌توان محکوم کرد. چشم‌داشت «قهرمانی مطلق» از انسان، بی‌جا و غیراخلاقی است. کسانی مانند وارطان و کتیرایی از اندکان و کمیابان در میان تبار انسانی‌اند.

آنچه می‌توان و باید از یک رفیق همراه و همرزم امید داشت، درستی، همبستگی و پایداری به پیمان تا اندازه‌ی توان انسانی اوست. فراتر از این، چشم‌داشت بی‌جاست. اگر کسی به هنگام شکنجه یا فشار خرد شد، نه کم‌توانی او، بلکه باید ددمنشی دشمن را سرزنش کرد. یک رزمنده‌ی طبقاتی از پیش نمی‌داند که در برابر شکنجه‌های ددمنشانه‌ی گزمگان بیمار، تن و روان او چگونه برخورد می‌کند و چه توانی نشان می‌دهد. ارزش واقعی یک رفیق نه در کم آوردن او زیر شکنجه، بلکه در راهی است که برگزیده و در آن، تا اندازه‌ی توانش، ایستادگی کرده است.

این قهرمان‌باوری نیز از فرهنگ شیعه به ما رسیده است و در فرهنگ‌های اروپایی دیده نمی‌شود؛ حتا در دیگر فرهنگ‌های بزرگ شرقی نیز به این اندازه دیده نمی‌شود.انسان، با همه‌ی کاستی‌ها و توانایی‌هایش، هنگامی که گام در راه برابری و آزادی مردم برمی‌دارد، والاترین باشنده است.




رفیقان ما انسان‌های مبارز بودند، نه فرشته های پاک

پرسش:
لطفاً توضیح دهید که بت‌سازی چگونه می‌تواند در جنبش «چپ» اثر بگذارد و اندیشه‌ها را محدود کند؟

پاسخ:
بت‌سازی، این خوی دیرینه‌ی انسان، از پرستش خدایان سنگی و چوبی آغاز شد و آرام‌آرام به جان فرهنگ‌ها و جنبش‌ها نیز راه یافت. چه در دین و چه در سیاست، هرجا که کسانی بت ساخته‌اند، اندیشه به زنجیر کشیده شده، و زبان نقد و پرسشگری بریده شده و خاموشی چیرگی یافته است.

شگفت‌آور نیست اگر ببینیم جنبش «چپ» ما نیز، با همه‌ی سخن‌های خود درباره‌ی روشنگری و خردمندی، گاه در دام همین فرهنگ گرفتار آمده است؛ فرهنگی که، به گفته‌ی دکتر سروش، بخشی از میراث شیعه است.

پرسش:

به نظر شما، چرا از رفقای مبارز و جان‌داده‌ی ما نباید تقدیر شود؟

پاسخ:
سخن از ستایش ویژگی‌های والای برخی از رفیقان و دوستان ما نیست . سخن این است که ما نیز، ناخواسته و نادانسته، گاه در همین چاله‌ی بت‌سازی افتاده‌ایم. از رفیقان خود تندیس ساخته‌ایم و آنان را بر فراز سپهر نشانده‌ایم؛ گویی از گوهر دیگری فرای سرشت انسانی ساخته شده‌اند.

رفیقان ما انسان‌هایی بودند با درخششی شایان ستایش، و در کنار آن لغزش‌هایی ناگزیر و کژ‌روی‌هایی گاه پرهزینه. ما مارکسیست‌ها، بیش از هر کس، باید بدانیم که هیچ انسانی سزاوار ستایش پیامبرگونه نیست.

پرسش:
انتظار چه ویژگی‌هایی از رفقای ارزشمند صحیح است؟

پاسخ:
برای ما همین بس است که رفیقان‌مان دانش خویش، شور جوانی خویش و گاه جان، این گوهر یکتای بی‌همانند خویش را، در راه آزادی و بهروزی انسان‌ها، به‌ویژه رنجبران، پیش‌کش کرده‌اند. باید دانست که از یک انسان، سوای آنچه انسانی است، نباید چشم داشت. رفیقان ما فرشته نبودند و نیستند. با این همه، ارزش آن‌ها در این است که با همه‌ی این کاستی‌های انسانی، در راه مردم گام گذاشته‌اند و بدون امید به پاداشی، همه‌ی سرمایه‌ی زندگی خود را با جوانمردی بخشیدند.