فردگرایی- اتمیزسیون پیامد سلطه ایدئولوژی طبقات حاکم
تضادی که چپ باید بر آن فایق آید

سخن روز شماره ۵۷/۹۸
۱۴ آذر ۱۳۹۸ ۴ دسامبر

هنگامی که طبقات حاکم توانسته اند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، خود را در شرایط امن احساس می کنند. در ایرانِ ج ا حاکمان توانسته اند ایدئولوژی فردگرایی را با مفهوم «امت» به ایدئولوژی حاکم بدل سازند.

گرچه همه ی گروه‌های طیف چپ ایران، ازجمله بخش چپ انقلابی مخالفان بی تردید ایدئولوژی طبقات حاکم با رنگ و بوی قهقرایی مذهب ارتجاعی دوران قبیله‌ای جامعه هستند، پذیرفته‌اند که ایدئولوژی فردگرایی- اتومیزاسیون جامعه، ایدئولوژی درست و واقعی بینانه ای است و «پلورالیسم» عین مضمون دمکراسی است، زیرا هر کس مجاز است «نظر» خود را دارا باشد.

بدین ترتیب هدف اصلی ایدئولوژی اسلام ارتجاعی برای القای «امت» به جای شهروند به ثمر رسیده است، حتی ناخواسته نزد طیف چپ ایران. برداشتی که ساختار و کارکرد طبقاتی را در جامعه نفی می کند. در این مورد اندیشه ی مذهب ارتجاعی و بخش عمده‌ای از طیف چپ ایران ناخواسته و ناآگاهانه به توافق رسیده اند. مشترکن به نفی طبقاتی بودن ساختار جامعه که در آن نبرد طبقاتی در جریان است، تن داده اند. این ایدئولوژی را پذیرفته اند.

 

این واقعیت قطعی است که چپ انقلابی علیه چنین برداشتی رزمیده است. ولی به علت تشتت در صفوف آن که ناشی از پذیرش همین ایدئولوژی حاکمان است، مبارزه علیه فردگرایی هنوز به ثمر لازم نرسیده است. ولی شرایط تغییر می کند. «پراتیک انقلابی» توده های زحمت راهگشا است. عنوان بازگشت نیروی کار و زحمت به صحنه ی اصلی نبرد طبقاتی در جامعه نشان امیدبخش این تغییرِ شرایط است.

 

تغییر شرایط را می‌توان در ایران با توجه به ـپراتیک انقلابی» توده های زحمت تشخیص داد. شعار «نان، کار، مرگ بر خامنه ای [پیش تر آزادی]» بیان تغییری است که پیامد ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. آیا این شعار و این تغییر در طیف چپ ایران درک شده است؟ باید تردید داشت.

این تردید از این رو مستدل است، زیرا هنوز ضرورت بحث میان گردان های چپ پا نگرفته است. هر کدام بر روی موضع و نظر خود پای می فشارند. گرچه این مواضع و نظرها در کلیت خود یکسان هستند، برقراری بحث و همکاری پانمی گیرد. برای نمونه نگرانی وجود دارد که اگر نسبت به نظری که با آن توافق های بسیار نیز وجود دارد موضع گیری انتقادی و ابرازنظر تدقیقی- تصحیحی اتخاذ شود، می‌تواند آن  نظر را به «محور» رابطه تبدیل کند. و یا اگر درباره ی پیشنهاد جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم، ابرازنظری مشخص انجام شود، به معنای عدول از اصلی است که عبارت است از «به نظر ما در شرایط کنونی مساله دمکراسی عمده است» و به آن خدشه ای وارد می‌شود – مضمون پاسخ رفیق محمد رضا شالگونی به پیشنهاد جایگزین اقتصاد ملی- دمکراتیک برای اقتصاد سیاسی حاکم که به سمیناری در کلن ارایه شد -.

نمونه ی دیگر نیز شایسته ی توجه است. رفیق عزیز بانو فروغ اسدپور در سخنان رمضمون خود در این سمینار و در نوشتارهایی دیگر، از یک سو نیازمندی چپ را برای پایبندی به برداشت ساختار طبقاتی در جامعه و به طبع آن وجود نبرد طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار می دهد، ولی از سوی دیگر نمی‌تواند پا به صحنه ی بحث مشخص در این باره بگذارد. او که می‌پرسد اگر هم باید ساختار «هژمونیک» جامعه را نفی نمود – که به معنای نفی ساختار طبقاتی جامعه است -، از سوی دیگر هشدار می‌دهد که بالاخره باید وجود «دایره هایی را در ساختار جامعه» پذیرفت (نقل به مضمون).

فرار از بحث درباره ی برنامه حزب توده ایران نمونه ی دیگری در همین زمینه است. رفقای عزیزی به طور جدی برجسته می‌سازند که «برنامه حزب دو سال مورد بررسی قرار داشت و نسبت به آن، دو هزار ابرازنظر انجام شد»! بی توجه به آن که چنین شیوه ای به معنای بازگشت به ماتریالیسم فویرباخ است. در این شیوه کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران که ناشی از نیافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است، با حذف بحث درون حزبی، شیوه کارکرد حزب توده ایران از سطح دیالکتیک ماتریالیستی به سطح دیالکتیک قدیمی نزول می کند. در ماتریالیسم قدیمی بروز احساس و عاطفه ی انسانی در بحث‌ها کارکردی ندارد. این وجه عمده در نبرد طبقاتی «گم» می‌شود که مارکس در تزهای فویرباخ به عنون تفاوت میان دو براشت ماتریالیستی از واقعیت برجسته می کند. شیوه ی نظاره‌گر  ظاهربین جایگزین بحث درون حزبی می‌شود که در آن احساس و عاطفه ی انسان فعال و خلاق و جستجوگر انقلابی در نبرد طبقاتی نقش ایفا می‌کند که مارکس آن را در تز اول فویرباخ «پراتیک انقلابی» می نامد. شیوه ی بوروکراتیک، جایگزین شیوه ی انقلابی می شود.

 

بی تردید، آن طور که زنده یاد منوچهر بهزادی در مقاله ی صحنه ی مبارزه و شیوه ی مبارزه را حزب طبقه کارگر خود حزب باید انتخاب کند (مجله ی دنیا 4، تیرماه 1354) نیز برجسته می سازد، پاسخ به همه ی نکته‌های ذکر شده، برجسته ساختن و تعیین کننده ارزیابی نمودن پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است به عنوان حربه ی اصلی در نبرد علیه هژمونی و سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم.

بدون پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی که مبتنی است بر تحلیل و ارزیابی ماتریالیسم تاریخی با شیوه ی ماتریالیسم دیالکتیکی، حزب طبقه کارگر و به طبع دیگر نیروهای طیف چپ ایران قادر نخواهند بود علیه سلطه ی هژمونی ایدئولوژی ارتجاعی حاکم نقش تعیین کننده را در مبارزات ایفا سازند. آن‌ها به تماشاگر صحنه پس از وقوع آن تبدیل می‌شوند که جز توصیف وضع کاری نمی‌تواند بکند. باید به اعلامیه ها در این زمینه مراجعه نمود تا درستی این برداشت بازشناخته شود. نه در نامه مردم، نه در حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، نه در اعلامیه سازمان انقلابی کارگر (راه کارگر) می‌توان چیزی فراتر از توصیف ضع پس از وقوع آن یافت. توصیه برای مبارزه مسالمت آمیز و مدنی که خوشبختانه تنها در اعلامیه راه کارگر برجسته می شود، نشانی دیگر است از سردرگمی و ندانم کاری.

 

باید ساختار طبقاتی در جامعه را مورد تأیید قرار داد و سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر و دیگر گردان های طیف چپ ایران را بر پایه آن قرار داد، تا توانست از سردرگمی خارج شد و توانست در نبرد طبقاتی طبقاتی جاری نقشی تعیین کننده ایفا ساخت. نقشی که بدون یک جایگزین برای آنچه که نمی خواهیم، از صلابت و تونایی برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان برخوردار نخواهد شد. زحمتکشانی که در «چهار شهرستان – شهرری، شهریار، ساوجبلاغ و پاکدشت، قریب به سه میلیون نفر هستند».

باید به مبارزه ی طبقاتی بازگشت و با سازماندهی انقلابی و با استفاده از همه ی شیوه‌های ممکن به وظیفهی تاریخی علیه طبقات حاکم به نبرد پرداخت




اسلوب بررسی و مضمون توده‌ای ستیزی

سخن روز شماره ۵۶/۹۸
۱۲ آذر ۱۳۹۸ ۲ دسامبر

در آغاز با «نقل قول» موضع فردی که اندیشه‌اش باید موشکافی شود، بررسی شروع می شود. «سپس یک به یک موارد تحریف شده» در نقل قول «طرح» می‌شود و «نشان داده می‌شود که مضمون نقل قول – برخلاف ادعای آن – بازتاب واقعیت نیست».

روند شناخت از یک پدیده ی نو که در نقل پیش در ساده‌ترین شکل توصیف می شود، از چه ساختار و کارکرد دیالکتیکی برخوردار است؟ در سطور زیر کوشش می‌شود به دو پرسش درباره ی ساختار و کارکرد در هر پدیده از منظر اندیشه ی دیالکتیک ماتریالیستی پاسخ داده شود.

آغاز موقت

اندیشه ی دیالکتیکی در آغاز بررسی هر پدیده ی نو با این پرسش روبروست که بررسی را باید از کجا آغاز کند؟ از کلیت پدیده – که آن را نمی شناسد؟ – و یا از  جزها که در تقسیم پدیده با اسلوب منطق صوری در دسترس نخست قرار دارد؟ آغاز از جزها، آغازی درست است. ولی هم‌زمان باید هر آغازی را آغازی موقتی و گذار دانست، تا گرفتار مطلق گرایی در انتخاب این یا آن جز به عنوان جز “عمده“ و “تعیین کننده“ در پدیده نشد. زیرا تنها پس از بررسی همه ی جزءها و درک رابطه ی بهم تنیده آن‌ها و سوخت و ساز درونی و بیرونی آن‌ها می‌توان درباره ی جایگاه و وزن هر جز در کلیت پدیده ی نو و نشناخته آگاهی یافت.

در پایان این روند است که کلیت نو از انتزاعی «توخالی» (مارکس) به پدیده‌ای درک شده بدل می گردد. 

 

حرکت اندیشه ی پژوهشگر در پدیده ی نو

در بررسی دیالکتیکی به منظور دریافت مضمون کلیت یک پدیده – در مورد مشخص کنونی مضمون توده‌ای ستیزی -، لحظه‌ها و سویه های متفاوت تشکیل‌ دهنده ی کلیت، اجزای تشکیل دهنده ی آن از سه منظر مورد توجه قرار می گیرد.

۱- باید تضاد درونی در هر جز نشان داده شود؛ ۲- باید ریشه علّـی بود تضاد نشان داده شود؛ و ۳- باید جایگاه این تضاد در ساختار کلیت نشان داده شود.

با شناخت این سه نکته در هر جز تشکیل‌دهنده ی کلیت، رابطه درونی و تأثیر علّی جزها بر روی چگونگی روند ظهور و بودگی آن ها شناخته می شود، و نقش علّـی هر کدام در روند شدن همه ی جزها عیان می گردد. از این طریق، روند رشدِ بودگی و ریشه ی علّی تغییراتِ کلیتِ پدیده شفاف و قابل شناخت می گردد، مضمون پدیده درک می شود.

به سخنی دیگر، حرکت اندیشه ی پژوهشگر در جریان بررسی گام به گام و «یک به یک» جزها و در جریان شناخت تضادها و روند نفی در نفی تضادها در هر جز – تغییر ناشی از تأثیر شرایط – را در می‌یابد. اندیشه ی پژوهشگر پله به پله در ساختار پدیده جریان می‌یابد. با درک ریشه‌های علّی رشد و شدن کلیت پدیده که ریشه در تغییر جزءها دارد که زیر تأثیر روابط جزها و دادوستد خارجی آن‌ها با محیط پیرامون عملی می گردد، اندیشه ی پژوهشگر بهم تنیدگی و بهم پیوستگی ساختار پدیده را درمی یابد و آن را با انتزاع علمی در ذهن ترسیم می‌کند و در پایان با تعمیم بهم پیوستگی و بهم تنیدگی همه ی شناخت ها به مضمون پدیده دست می یابد.

در پایان چنین بررسیِ پژوهشگرانه، شناخت وحدت اسلوب بررسی دیالکتیکی با مضمون واقعیت خود می نماید و درک می شود. فردریش هگل در پرداختن اسلوب دیالکتیکی کشف شده توسط خود به چنین نتیجه‌گیری نایل شد، ولی همانطور که مارکس برجسته می سازد، درنیافت که با دستاورد خود به شیوه ی علمی بررسی به طور کلی دست یافته است.

 

اکنون می‌توان با مراجعه به دو مقاله ی روشنگرانه و افشاگرانه ای که در توده‌ای ها بازانتشار یافته (*)، سرشت و شیوه ی کارکرد توده‌ای ستیزان را دریافت. دو مقاله برای شناخت روند تحلیل بررسی بسیار آموزنده است.

در دو مقاله ی توده‌ای ستیزان در زیر چتر پرونده سازان – با افشای اندیشه و کارکرد بابابک امیر خسروی و در مقاله ی یک «پرسش اساسی» از ایرج مصداقی – روشنگری با نشان دادن نادرستکاری ایراج مصداقی به وظیفه‌ای که در مقابل خود نهاده دست می یابد.

همزمان بررسی با پایبندیِ سختگیرانه به اسلوب بررسی دیالکتیکی، این اسلوب را به طور شفاف ترسیم می‌کند و همچنین با توانایی چشمگیر مضمون توده‌ای ستیزی را نیز قابل شناخت می سازد. این شیوه را به عنوان ابزار دشمن طبقاتی برای پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر ایران بر ملا می سازد. مقاله نشان می‌دهد که تشدید توده‌ای و کمونیست ستیزی محکی است برای شناختن ژرفش نبرد طبقاتی در ایران و جهان. ژرفشی که در مقاومت روزافزون توده های زحمتکش در برابر نظام سرمایه داری وابسته ایران و حاکمیت دیکتاتوری آن به اقتصاد جهانی امپریالیستی بروز می‌کند و نمایان تر می گردد.

وظیفه ی این سطور بازتاب مواضع روشنگرانه و افشاگرانه ی پژوهش انجام شده در این دو نوشتار نیست که خود وظیفه‌ای درخور است که در دو مقاله به بهترین وجه عملی شده است. وظیفه بهره گیری از شفافیت و برّایی کارکرد دیالکتیکی در این دو مقاله است که کمک است برای توضیح اسلوب دیالکتیکی بررسی به منظور دست یافتن به مضمون پدیده ی مورد بررسی.

بر این پایه، مطالعه ی مقاله های پیش گفته ی برای من به ویژه از این رو بسیار لذت بخش است، زیرا می‌توان هنگام مطالعه آن، روند علمی بررسی پژوهشگرانه ی مارکسیستی- توده‌ای را با شفافیت دنبال کرد و از آن آموخت.

 

 *  (https://tudehiha.org/fa/10678) و (https://tudehiha.org/fa/10685)




«جنگ جهانی» یا جنگ طبقاتی داخلی؟

سخن روز شماره ۵۵/۹۸
۶ آذر ۱۳۹۸ ۲۷ نوامبر

مسئول بسیج و اکنون فرمانده سپاه در سخنانی که در نشریات انتشار یافت، اعتراض ها و تظاهرات آبان ۱۳۹۸ توده های مردم را «جنگ تمام‌عیار جهانی» نامید که علیه سلطه ی دیکتاتوری ولایی، شکل حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته در ایرانِ ج ا، جریان دارد و او آن را با سرکوب و کشتار یورش کنندگان به ساختار امنیتی و استثمارگر حاکم پایان یافته می پندارد. فرمانده سپاه می پندارد که جنگ طبقاتی حاکمان را علیه طبقات محکوم با کشتار بیش از ۱۴۳ یورشگر جان به لب رسیده به سود حاکمان به پایان رسانده است.

وظیفه ی این سطور بررسی بی‌پایه اساس بودن این سخنان و این پنداشت برای پایان «غائله» نیست که او ذکر نمود. به آن در نوشتارهای دیگر پرداخته شده است. وظیفه ی این سطور جلب توجه است به وضع روحی حاکم بر نظام دیکتاتوری و نتیجه‌گیری از آن برای مبارزات آینده توده های زحمتکش و محروم میهن ما.

 

دیکتاتوری ولایی و طبقات حاکم از «جنگ تمام عیار جهانی» علیه خود سخن می گویند. چنین برداشتی از نظر روحی و پسیکولوژی اجتماعی نمی‌تواند هیچ معنای دیگری داشته باشد که آن‌ها خود را با خطری کشنده و قدرتمند روبرو می بینند. آن ها از روی ناچاری مجبورند خطری را که از سوی توده های مردم علیه بود و هستی سیاه آن‌ها متوجه است و آن‌ها آن را احساس و درک می کنند، «جنگ جهانی» بنامند تا بتوانند همه ی نیروی ممکن خود را در نبرد طبقاتی از بالا برای مقابله با آن تجهیز کنند. تظاهر وحدت نظر میان همه ی جناح های حاکمیت که در عقب نشینی برخی از نمایندگان مجلس از مواضع خود بروز کرد، وحدت حاکمان را برملا ساخت و آن را به رخ مردم کشید.

به سخنی دیگر، حاکمان خطر مقاومت طبقات محروم را جدی می گیرند. ولی نه برای تن دادن به خواست های قانونی و انسانی آن ها. مصمم بودن آن‌ها برای برخورد بی مهابا و بدون هر مرز اخلاقی و انسانی و قانونی نشان دریافت خطر مبارزه ی توده های مردم و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است.

حاکمیت استبدادی سرمایه در جمهور اسلامی با قطع اینترنت و از کار انداختن کارکرد سراسری «رسانه ها جمعی» درعین حال باد را از بادبان تبلیغات برای «مبارزات مدنی» به مثابه تنها شکل مبارزاتی خارج ساخت. این گام ارتجاع نشان داد که نظراتی که می پندارد مبارزات مدنی جایگزین نبرد طبقاتی شده است، نادرست است و با واقعیت کارکرد طبقاتی حاکمان هم خوانی ندارد. حاکمان اقدام تبهکارانه را علیه توده ها از آن رو که منافع طبقاتی آن‌ها را به خطر می اندازد، در سطح برداشت «جنگ جهانی» ارزیابی می‌کنند و متناسب با آن به یورش به مبارزان می پردازند.

چنین شناخت واقعی از وضع روحی و پسیکلوژی اجتماعی طبقات حاکم از این رو ضروری است که مبارزان را از طبقات زیر فشار و محروم به انجام تدارکاتی متناسب با آن وا می دارد. آنانی که ضرورت تدارک متناسب را نفی می‌کنند و یا غیرضروری می پندارند و بر ادامه تنها «مبارزه ی مدنی» پای می فشارند، یا بی خبران و یا عوامل دشمن طبقاتی هستند.

حاکمیت در پیشبرد منافع طبقاتی خود دچار سوتفاهم نیست و لذا مقابله با آن محتاج به سازمان یافتگی بیش تر و چهار چوب عمل‌کرد مبارزاتی بیش تر است. باید واکنش‌های قابل فهم توده ها را در شرایط نامتناسب توازن نیرو جدی گرفت و آن را به عنوان تکانه برای سازماندهی تجربه شده ی مبارزه ی طبقاتی درک نمود.

 

مبارزات مدنی، مبارزات دمکراتیک در جامعه هستند برای تغییرات به سود بهبود شرایط زندگی و هستی توده های مردم. پایبندی و عمل پیگیر در مبارزات مدنی- دمکراتیک در تمام سطوح متنوع و ممکن در نبرد طبقاتی در جامعه از این رو ضروری است که در جریان پیگیری در مبارزات دمکراتیک، سرشت رهایی بخش آن ها خود می نماید. این سرشت از این طریق خود می نماید که نشان می‌دهد که به منظور دسترسی به هدف‌های دمکراتیک- مدنی باید از چارچوب شرایط حاکم سرمایه داری وابسته ی کنونی در ایران گذشت.

توده های میلیونی در جریان مبارزات دمکراتیک- مدنی برای خواست های مطالباتی بهبود شرایط زندگی خود درمی یابند که باید از شرایطی گذشت که دیکتاتوری ولایی ابزار حفظ آن همانقدر است، که برداشت «جنگ جهانی» نزد طبقات حاکم، ابزار کارکرد متناسب طبقات سرمایه دار وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را برای حفظ آن شرایط تشکیل می‌دهد. حفظ شرایط حاکم در دفاع از منافع طبقاتی خود در برابر یورش زحمتکشان به منظور سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان.

 

با چنین ارزیابی از نبرد طبقاتی در ایران است که زحمتکشان به لزوم تدارک متناسب برای گذار از شرایط حاکم در ایران دست می یابند. تدارک متناسب که نمی‌تواند تنها یک سخن توخالی باقی بماند! باید مضمون آن برای توده ها روشن و شفاف باشد تا بتوانند گام به گام به ایجاد شرایط برپایی تدارک متناسب بپردازند و آن را ایجاد کنند.

به سخنی دیگر زحمتکشان یدی و فکری و دیگر نیروهای مبارز مانند زنان، جوانان، بازنشستگان و دیگر لایه‌های زیر فشار طبقات حاکم در جریان ایجاد شرایط تدارک متناسب برای مقابله با یورش ددمنشانه دشمن طبقاتی بر لزوم تجهیز و سازماندهی نیروهای خود پی می‌برند. آن ها با تجربه ی روزانه خود و در نبردهای موضعی و متناوب پی می‌برند که باید ضمن بهره گرفتن از امکان ها جدید ارتباطی در مبارزات جاری در دوران های صلح نسبی در جامعه، از سازمان های آهنین و آبدیده شده ی طبقاتی نیز برخوردار شوند. باید همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد نگذارند و کار دشمن را با قطع اینترنت آسان نسازند.

 

زحمتکشان در تجربه روزانه خود و با نگاه هوشمندانه به مبارزات جاری در کشورهای دیگر و نتایج آن ها درمی یابند که مبارزه با دیکتاتوری بدون مبارزه برای برقراری جایگزینی که باید در جامعه برقرار گردد پس از تصاحب قدرت سیاسی و حذف دیکتاتوری، از تدارک متناسب برای مبارزه در نبرد طبقاتی در جامعه ایرانی برخوردار نیست.

طرح پرسش «چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم» هم اکنون، عمده ترین پرسش برای تدارک متناسب شرایط نبرد کنونی و نو و بازسازی جامعه ی شکوفای ایرانی آینده است که در آن هر فرد و هر خلقی بتواند در آزادی و در عدالت نسبی رشد یابنده اجتماعی زندگی کند.

به نظر حزب توده ایران چنین جایگزینی در شرایط کنونی نبرد رهایی بخش طبقاتی در ایران برنامه اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک است که درباره ی آن در نوشتارهای دیگر سخن رفته و همچنان به آن پرداخته خواهد شد.




از سرشت انقلابی مارکسیسم دفاع کنیم!

سخن روز شماره ۵۰/۹۸
۲۳ آبان ۱۳۹۸– ۱۵ نوامبر

کدام نیاز پژوهشی جداسازی را در بررسی ضروری می سازد؟

تاریخ مقابله بورژوازی با مارکسیسم  به اندازه عمر مارکسیسم طولانی است. بورژوازی در مبارزه خود علیه مارکسیسم از طرق مختلف و از طیف متفاوت تاکتیک ها استفاده کرده است. بورژوازی برای ادامه استثمار و استعمار از بدو شکل گیری مارکسیسم تا الان آن را در مقابل هدف های شوم خود دیده است و در این مبارزه طولانی از مقابله مستقیم فیزیکی، تهمت، افترا، تحریف گرفته تا تخلیه فلسفه مارکسیستی از محتوای انقلابی آن استفاده کرده است تا بدون مزاحمت به انباشت سرمایه ادامه دهد.

بورژوازی نه فقط هیچ تقابلی با مارکسیسم آکادمیک و خالی از تفکر انقلابی ندارند بلکه به انحای مختلف طالب تقویت آن نیز هست. در واقع یکی از هدف های بورژوازی برای گمراهی افرادی که به مارکسیسم گرایش دارند درگیر کردن آن ها به وظایف تحقیقاتی انتزاعی است که با حیات مردم عادی و مشکلات جامعه هیچ ارتباطی ندارد.

اشتباه نشود مارکسیسم نه فقط با تفکر انتزاعی مقابله ندارد بلکه آن را برای درک پیچیدگی جامعه انسانی لازم و ضرور می داند. ولی مارکسیسم تفکر انتزاعی را نه برای تحصیل آکادمیک بلکه برای تحلیل شرایط مشخص می خواهد و این تحلیل شرایط مشخص را نه برای توصیف اوضاع که برای یافتن راه حل تغییر شرایط حاکم  می خواهد.

غرق کردن ذهن توده ها به “سوزن دوزی های بی انتها”  بخشی از مقابله بورژوازی برای تخلیه مارکسیسم از تفکر انقلابی است. تحقیق در باره اختلاف نظر مارکس جوان با مارکس پیر، تحقیق در باره اختلاف نظر میکروسکوپی مارکس و انگلس، دلسوزی برای انحرافی که لنین در مارکسیسم خلق کرد، مارکسی  خواندن مارکسیسم، همه و همه فقط برای انحراف ذهن انقلابیونی که می خواهند جهان را تغییر دهند، ساخته شده است.

در همین ارتباط می توان سوال کرد که در حالی که مردم ما با  جمهوری اسلامی سرمایه داری درگیر هستند چرا و برای چه هدفی افرادی که انتزاع درباره ی ساختار اقتصادی سرمایه داری را ضروری و لازم می دانند.

پرسش من درباره ی نیاز پژوهشگرانه ای است که به منظور روشن ساختن آن و پاسخی فراتر از موضع مارکس به آن، از بررسی ٬٬کلیت٬٬ نظام سرمایه داری صرفنظر می شود؟ جدا سازی با هدف پروراندن «انتزاع درباره ی ساختار اقتصادی سرمایه داری ٬٬ناب٬٬» باید به چه پرسشی پاسخ بدهد؟ چگونه می‌تواند «روابط ذاتی نظامی اجتماعیاقتصادی» شناخته و درک شود، بدون آن که در آن، تأثیر ایدئولوژی حاکم و مقاومت و مبارزه ی استثمار شوندگان در برابر روابط سیاسیایدئولوژیک حاکم مورد توجه قرار گیرد؟

می دانیم که مارکس به درستی در بررسی از ٬٬کلیت٬٬ یک صورتبندی اقتصادیاجتماعی یا فرماسیون، رابطه ی سیاست و ایدئولوژی را با زیربنا و شیوه تولید حاکم به مثابه ی وحدتی جدا ناپذیر ارزیابی می کند!

بی تردید بدون توجه به این وحدت، یعنی بدون توجه به نبرد طبقاتی در جامعه ی طبقاتی، بررسی اقتصادی در آزمایشگاه ذهنیت، انتزاعی است که به طور قانونمند به بیراهه ختم می شود. زیرا قادر نیست وقایع «تاریخی» را که شما بررسی جداگانه آن‌ها را هدف پژوهش خود قرار داده اید، شفاف ساخته و علل علّـی پدیدار شدن تغییراتِ «تاریخی» را در فرماسیون مورد بررسی نشان دهد. شما برای پاسخ به چه نیازی، از صوررتبندی «اجتماعیاقتصادی» یاد می کنید که نزد مارکس صورتبندی «اقتصادیاجتماعی» نامیده می شود؟

برای نمونه، آن طور که یورگن کوشینسکی، اقتصاددان و دانشمند تاریخ شناس مارکسیست آلمانی در کتاب «خاکستر برای فونیکس» نشان می دهد، رابطه ی «سیاستایدئولوژی» با اشکال «تاریخی» ایجاد شده در شیوه ی تولید، آن‌چنان تنگاتنگ است، که بدون درک این رابطه، چگونگی ایجاد شدن اشکال «تاریخی» غیرقابل درک می شود. کوشینسکی در بررسی دوران های گذار (ترانسفورماسیون) در تاریخ برده داری به فئودالیسم و دیگر دوران های گذار (فئودالیسم به سرمایه داری و دیرتر دوران گذار به سوسیالیسم) نشان می‌دهد که بدون در نظر گرفتن نبرد طبقاتی در جامعه، اشکال تاریخی شیوه ی تولید در دوره گذار درک نمی شود.

برای درک ضرورت پایبندی به اسلوب مارکس برای بررسی کلیت واقعیت صورتبندی اقتصادیاجتماعی یا فرماسیون سرمایه داری، به سخنی دیگر به منظور درک سرشت رابطه ی ایدئولوژی با تغییرات ساختاری در شیوه تولیدی، نگاه به یکی از مواردی که کوشینسکی در کتابش به آن اشاره دارد سودمند است.

اشکال استثمار برده داری در رم غربی به طور عمده در دو صورت تبلور یافت. یکی بهره گیری از کار تعداد کمی برده در محیطی بسته (خانه و باغ) برای خدمات و تولید انواع سبزیجات و امثال آن در شهرها و پیرامون بلاواسطه شهرها. کنترل این تعداد بردگانی که در خانه و باغ استثمار می شدند، برای برده دار بدون داشتن ابزار سرکوب بزرگ ممکن بود. از این رو ضرورتی برای تغییر آن برای برده دار وجود نداشت. او می توانست با ایدئولوژی شناخته شده در خدمت حفظ منافع خود، به استثمار تا دوران های طولانی ادامه دهد. بقایای آن هنوز هم وجود دارد.

شکل دیگر استثمار برده داری، در سرزمین های بزرگ خارج از شهرها عملی می شد. در چنین شکلی، مساله ی کنترل برده و جلوگیری کردن از خرابکاری در تولید و ابزارها توسط برده، معضلی خاص را تشکیل داد که می بایستی برده دار با انواع ابزارها با آن به مقابله بپردازد. ساختن برج های مراقبت در وسط محیطی که به صورت دایره محدود می‌شد و تولید در ردیف های شعاع مانند عملی می گشت، یکی از این ابزارهاست که ٬٬بارون های تنباکو٬٬ در کوبا برای کنترل کار برده ها بپا داشتن. در مزارعه کشاوری بزرگ (لاتیفوندها) در روم غربی نمی‌توانست از ابزاری که بعدها در کوبا استفاده شد، بهره گرفته شود. کدام شیوه «تاریخی» در رم غربی به وجود آمد و ریشه سیاسیایدئولوژیک توجیه ضرورت آن چه بود؟

تأثیر «آنسامبل» شرایط در روند رشد نیروهای مولده بر روی ایدئولوژیِ برده داران در رم غربی راه حل دیگری را ممکن ساخت که برشینسکی توصیف می کند. برده دارنی که سرزمین های بزرگی را برای کار کشاورزی از امپراتور روم دریافت کرده بودند، برای فرار از ضرورت کنترل برده ها، در زمین‌های خود «کلن»ها را مستقر نمودند. این افراد کشاورزان آزاد، یا نظامیان سابق ارتش و انواع دیگر گروه‌ها بودند که تکه‌هایی از زمین‌ها را برای چند سال «به رهن» می گرفتند. آن‌ها در کنار نیروی کار خود، نیروی بردگان را نیز به کار می گرفتند. بدین ترتیب، مساله کنترل بردگان دیگر بر دوش برده دار بزرگ که اکنون صاحب لاتیفوندها شده بود، و قسمت‌هایی از آن را به کلن ها واگذار می کرد، قرار نداشت. بزودی نیاز اقتصادی با تغییر ایدئولوژی بر آن شد که زمین داران بزرگ بخواهند که کلن ها به طور دایم زمین‌ها را در رهن خود داشته باشند. «دهقان وابسته به زمین» در شیوه تولید فئودالی در رم غربی چنین راه «تاریخی» را طی نمود که ایجاد شدن آن بدون تأثیر ایدئولوژی حاکمان در نبرد طبقاتی ٬٬از بالا٬٬ و مقاومت برده ها از طریق خرابکاری و یا حتی قیام اسپارتاکوس که نشان نبرد طبقاتی از پایین است، قابل درک نیست. کسی که می‌خواهد روابط «اقتصادی سرمایه‌داری ناب» را بدون توجه به ایدئولوژینبرد ایدئولوژی از بالا و پایین، سرکوب و مقاومت و عصیان در تاریخ توضیح دهد، به بیراه می رود. چگونه می‌توان نبرد طبقاتی مشخص در جریان در این دوران را از تغییر شیوه تولید برده‌داری به فئودالی کنار گذاشت و آن را تکامل مارکسیسم نامید؟

هنگامی که دیگر کلن ها به اندازه کافی وجود نداشتند، همین برنامه را با برده ها که ٬٬آزاد٬٬ اعلام شدند به مورد اجرا گذاشتند. شیوه ی تولید برده‌داری گام به گام به شیوه ی تولید فئودالی بدل شد. ترانسفورماسیونی که تحت تأثیر وحدت دو عنصر روبنا و زیربنا، ایدئولوژی و شیوه ی تولید ممکن ایجاد شد و واقعیت «تاریخ» را تشکیل می دهد!

چگونه می‌توان این روند تغییرات در شیوه تولید برده‌داری به فئودالی را در رم غربی، بدون درک رابطه ایدئولوژیک حاکم بر روی شرایط اقتصادیاجتماعی در قرن پنجم و ششم تاریخ اروپایی درک کرد و «تاریخ .. ناب» آن را دریافت؟ چگونه می‌تواند «تاریخ در زمان و فضا همواره حاضر است» که می نویسید، کمک باشد برای درک «کلیت» واقعیت که «حقیقت» است؟ شیوه ی انتخاب شده نمی‌تواند مبنای درک علمی از «روابط ذاتی نظامی اجتماعی – اقتصادی با تاریخی معین» باشد که «تبیین می‌کنیم»، آن طور که به عنوان هدف تحقیقات ارایه شده در رساله ی کنونی اعلام شده است؟

هستی انسان تاریخی، هستی جامعه ی تاریخی است که انسان در آن زندگی می کند. «انسامبل شرایط حاکم است» (مارکس). بدون درک کلیت آن، درک تغییرات و علل علـّی تغییرات قابل دریافت نیست. اندیشه ی ٬٬بازخوانی جدید مارکس٬٬ می‌کوشد با ایجاد جدایی مصنوعی در کلیت از طریق طرح پرسش های غیرضروری و بی‌فایده برای رشد ترقی خواهانه جامعه، یعنی جنبه ی انقلابی اندیشه ی مارکس را کنار بگذارد. جنبه ی انقلابی را که با شناخت از ساختار طبقاتی جامعه فرامی روید، برای نسل های جوان «گم» (احسان طبری) کند و در پرده ابهام قرار دهد!

 




در سودان «در بر همان پاشنه می گردد» و سرنوشت حزب توده ایران!

سخن روز شماره ۴۹/۹۸
۲۱ آبان ۱۳۹۸– ۱۳ نوامبر

چپ سردر گم که ضرورت پیگیری مبارزه ی دمکراتیک را در شرایط کنونی مطلق می‌سازد و مبارزه ی سوسیالیستی را به کنار گذاشته، با استدلال های متفاوتی به توجیه برداشت خود می پرداز. چپ سردرگم، پیوند و جدایی ناپذیری مبارزه همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی را با به اصطلاح استدلال هایی توجیه می‌کند که نشان ترک اسلوب تحلیل مارکسیستی در بررسی و تحلیل از شرایط است. برای نمونه، می‌گوید مبارزه سوسیالیستی در شرایط کنونی نادرست است، زیرا گویا «توازن جهانی» مبارزه برای سوسیالیسم را غیرممکن ساخته است که بخش اپورتونیست در رهبر ی حزب توده ایران مطرح می سازد. و یا «با توجه به شرایط ایران، اولویت مبارزه، مبارزه برای دمکراسی است!»، آن طور که رفیق محمد رضا شالگونی، یکی از فعالین رده ی نخست ٬٬راه کار٬٬ در نامه اش در پاسخ به پیشنهاد نگارنده درباره ی جایگزین انقلابی متذکر شد، که من به سمیناری در کلن ارایه کردم.

نگاهی گذرا به سخنان رفیق بانو شادیا عبدل موننیم، عضو حزب کمونیست سودان، می‌تواند برای این رفقا درس شایان توجهی باشد. رفیق شادیا در گفتگو با جهان جوان که امروز انتشار یافت (۶ نوامبر ۲۰۱۹) برداشت حزب کمونیست سودان را درباره ی وقایع و تغییرات اخیر در سودان بازگو می‌کند که عنوان نوشتار جهان جوان است که در توده‌ای ها تکرار شد. این رفیق می‌گوید در حالی که جنبش ضد دیکتاتوری «به طور تعیین کننده تحت رهبری حزب کمونیست سودان و اتحادیه سندیکا اس پ آ قرار داشت»، هدف جنبش، یعنی «کنترل غیرنظامی حاکمیت» تحقق نیافت. و ادامه می دهد: «حزب کمونیست سودان از همان آغاز موافق مذاکرات انجام شده برای کنترل غیرنظامی حاکمیت نبود. ولی نباید فراموش نمود که مردم در سودان که سی سال است به مبارزه ادامه می دهند، خسته شده اند. اکثریت تصور می‌کند ٬٬کمی بهتر شدن، بهتر از هیچ است٬٬. ولی شادی همه جانبه نبود .. مردمی که جشن گرفتند، قراری را که بر سر آن توافق شده بود، ندیده بودند. با وجود این تصور من آن است که سودانی ها، ازجمله اعضای حزب کمونیست سودان مدافع موافقت نامه هستند. این تنها امکانی است که بتواند شرایط کم و بیش دمکراتیکی برقرار گردد.»

رفیق شادیا به پرسش در این باره که آیا در دو ماه گذشته، تغییری حاصل شده است، می گوید: «خیر، هیچ چیز تغییر نیافته است»، در بر همان پاشنه می گردد. و اضافه می کند: «ما به عنوان حزب کمونیست در تمام سال‌ها درباره ی مسایل مختلفی بحث و تحلیل کرده‌ایم که می‌تواند زمینه مساعدی برای کارکرد دولت کنونی باشد ..». درباره ی این نکات در گفتگو نکته‌ای ذکر نشده است.

آنچه که رفیق بانو شادیا با یک چشم خندان و یک چشم گرایان مطرح می سازد، می‌تواند سرنوشت آن‌هایی در ایران نیز باشد که با چشمانی باز ژرفش نبرد طبقاتی و تدارک آرام گذار از دیکتاتوری را توسط زحمتکشان و لایه‌های دیگر مبارزان ایران می بیندد و درک می کنند، ولی به وظایف مبرم خود بی توجه هستند. بخش رهبری اپورتونیسم حزب توده ایران بدون آنکه به مسئولیت خود به عنوان حزب طبقه ی کارگر ایران در برابر جنبش مردمی بیاندیشد، صحنه ی نبرد ترویجی- تبلیغی همه جانبه ی را خالی کرده و به بحث با اصلاح طلبان و اصلاح طلبی مشغول است. زیرا می پندارد با گذار از دیکتاتوری یک روند قانونمند ٬٬دمکراتیک٬٬ در ایران تحقق خواهد یافت. روندی که به طور طبیعی نظام بورژوایی دمکراتیک را برای مردم میهن ما به ارمغان خواهد آورد. از این رو مبارزه برای مترقی ترین تغییرات بنیادین را در ایران رها نموده است.

تغییرات در پیش در ایران که شکل آن و نتایجی که می‌تواند از آن برای ایران و ایرانی‌ها بیرون آید بکلی در ابهام قرار دارد، یک روند محتوم نیست! یک روند خودبخوی نیست. هزاران سرازیری لغزان در آن وجود دارد و دشمنان طبقاتی بیکار ننشسته اند!

درست با توجه به این خطرات است که نباید از مبارزه برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، یعنی مبارزه برای پیوند مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی عدول نمود. مبارزه ی دمکراتیک تنها هنگامی به نتایج تاریخی و بنیادین فرامی روید، که دورنمای سوسیالیستی آن برای توده ها قابل شناخت و درک شود، دورنمایی که سرشت رهایی بخش مبارزه دمکراتیک را نشان می دهد. سرشت رهایی بخشی که با پیوند میان مطالباتِ دمکراتیک اکنون و آینده، دورنمای سوسیالیستی را در برابر زحمتکشان ترسیم می‌کند و ضرورت آن را توضیح می دهد.

بخش اپورتونیست رهبری حزب توده ایران در حالی که در نشست های جهانی «مبارزه برای در اولویت قرار دادن گزینهٔ سوسیالیستی در جهان» را «ضرورتی عاجل» ارزیابی می کند، آن طور که در مقاله ی نامه مردم در هفت آبان ۱۳۹۸ به نقل از ۲۱ مین نشست سالانه ی بین‌المللی احزاب کارگری و کمونیستی از ۵۸ کشور جهان بر آن تصریح شده است، در فعالیت ترویجی و تبلیغی خود در ایران مبارزه ی سوسیالیستی را از برنامه حزب توده ایران حذف نموده است.

رفیق نماینده حزب توده ایران در سخنرانی خود در این نشست از یک سو «جنبهٔ مهمی از مبارزه ما در راه تحقق دگرگونی های بنیادی مترقی و سوسیالیسم» را مرکز ثقل فعالیت حزب توده ایران «در شرایط امروزی» اعلام می‌کند و به درستی بر «هدف اصلی پیکار کمونیست‌ها در هر دو عرصه ی ملی و جهانی» مبارزه به منظور «ادغام جنبش های مترقی با مبارزه با سرمایه داری انحصاری و برای جهانی سوسیالیستی» اعلام می‌کند و پای می فشارد، و از سوی دیگر در گزارش خود کلمه ی درباره ی چگونگی کوشش حزب توده ایران برای این «ادغام» در ایران مطرح نمی سازد، نمی‌تواند مطرح سازد، زیرا چنین کوشش در برنامه ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران وجود ندارد!

بخش اپورتونیست رهبری حزب توده ایران با منع بحث درون حزبی و با سکوت در برابر انتقادها به نارسایی و کمبود در سیاست خود، شیوه ی دورویانه ای را در برابر توده‌ای ها و توده های زحمتکش ایران از خود نشان می دهد. چنین شیوه ای شایسته حزب توده ایران با تاریخ درخشان مبارزاتی گذشته آن نیست. شیوه ی سکوت در برابر انتقادها، در تضاد است با نظر مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستی که می گویند: «کمونیست ها شرم دارند نظرات خود را از توده ها پنهان دارند!»

باید به بحث رفیقانه درون حزبی بازگشت. باید به تبدل شدن حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران به عنوان محفل مافیایی و ملک طلق چند رفیقی که سی سال سیاست ناموفقی را به مورد اجرا گذاشته‌اند و از نامتناسبی تناسب نیرو برای چپ انقلابی ناله می کنند، پایان داد!




«برخلاف دیدگاه رهبر»، جایگزین انقلابی را به ثمر برسانیم!

سخن روز شماره ۴۸/۹۸
۱۹ آبان ۱۳۹۸– ۱۱ نوامبر

نوشتاری از تاج زاده به تاریخ ۱۲ آبان ۱۳۹۸ در مطبوعات انتشار یافته است که شایان توجه به ویژه از این روست، زیرا روند ژرفش نبرد طبقاتی را در ایران قابل شناخت می سازد. بررسی ریشه‌های انتقادات و توصیف های او از وضع حاضر، درعین حال کمک است برای اندیشه چپ انقلابی به منظور درک ضرورت ارایه جایگزین انقلابی برای کوششی که در ایران در جریان است. کوشش در جریان در ایران توسط پیرامونیان نظام، کنار زدن ٬٬نرم٬٬ خامنه ای و حفظ کلیت نظام است. آن‌ها با تعقیب تز ٬٬کمی بهتر بیش تر از هیچ است٬٬، می کوشند راه حل نرم خود را جا بیاندازند. سیاستی که همان سیاست قدیمی «بد بهتر از بدتر است» می باشد. حزب کمونیست سودان تغییرات کنونی در این کشور را که به گفته رفیق شادیا عبدل مونیم، عضو حزب کمونیست سودان در گفتگو با رونامه جهان جوان امروز (ششم نوامبر ۲۰۱۹) متذکر می شود، انگار نوع سودانی گذار ٬٬نرم٬٬ را از دیکتاتوری ترسیم می کند. او پیامد چنین گذاری را «گردش در بر همان پاشنه» می‌نامد که نتایج حاصله از موافقت نامه برای دولت غیرنظامی- نظامی در این کشور است.

 

چپ سردر گم که ضرورت پیگیری مبارزه ی دمکراتیک را در شرایط کنونی مطلق می‌سازد، مبارزه ی سوسیالیستی را به کنار گذاشته است. چپ سردرگم با استدلال های متفاوتی پیوند و جدایی ناپذیری مبارزه ی همزمانِ دمکراتیک و سوسیالیستی را با به اصطلاح استدلال های متفاوتی توجیه می کند. برای نمونه، با این استدلال، زیرا گویا «توازن جهانی» مبارزه برای سوسیالیسم را غیرممکن ساخته است. این نظر بخش اپورتونیسم در رهبری حزب توده ایران است. و یا «با توجه به شرایط ایران، اولویت مبارزه، مبارزه برای دمکراسی است»، آن طور که رفیق محمد رضا شالگونی، یکی از فعالین رده ی نخست ٬٬راه کارگر٬٬ در نامه اش در پاسخ به پیشنهاد نگارنده درباره ی جایگزین انقلابی برای شرایط ایران که به سمیناری در کلن ارایه کردم، متذکر می‌شود.

«توازن جهانی» مورد نظر این رفقا که برای نمونه رفیق سپیداری در مقاله هایی در نویدنو آن را مطرح ساخت، از این اندیشه نشئت می‌گیرد که گویا حزب توده ایران با توجه به حضور فعال اتحاد شوروی در دوران پیروزی انقلاب بهمن در جهان، تز اولیانفسکی را پذیرفته و راه رشد غیر سرمایه داری را پیشنهاد می کند. بی تردید توجه به نقش کشورهای سوسیالیستی در جهان برای نبرد به منظور یافتن راهکار اقتصادی- اجتماعی با جهت گیری سوسیالیستی پراهمیت و ضروری است. ولی کلیت واقعیت ضرورت گذار را توضیح نمی دهد. حضور فعال کشورهای سوسیالیستی در جهان نقش جنبی را برای اتخاذ راه رشد سرمایه داری در گشورهای پیرامونی داراست. نقش اصلی را نبرد طبقاتی درون کشورها تشکیل می دهد. پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما تنها ناشی از «توازن جهانی» نبود. ابعاد سهمگین انقلاب توده های مردم نقش اساسی را ایفا ساخت. ولی حضور فعال حزب توده ایران با مواضع انقلابی و فعالیت ترویجی- تبلیغی سالیان دراز آن برای نشان دادن حقانیت تاریخی جهت گیری سوسیالیستی، عنصر اصلی را در ایجاد پایه‌های اقتصادی چنین رشدی در اصل های ۴۴ و ۴۳ قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ایفا نمود.

صرفنظر از آنکه اکنون با قدرتمند شدن جمهوری خلق چین تناسب قوا در جهان به طور محسوسی تغییر کرده است که همراه است با بحران ناشی از اقتصاد سیاسی نئولیبرال در همه ی کشورهای سرمایه داری، باید «توازن جهانی» را به طور روزافزون مثبت تر اریابی نمود. برداشت توده ها مبارزه در این باره که به منظور نجات محیط زیست، نجات ٬٬مادر زمین٬٬ باید از سرمایه داری عبور نمود، برای این رفقا در تعیین «توازن جهانی» محلی از اعراب ندارد. عمده ولی جنبه ی توازن در تناسب قوا در جهان نیست که زمینه ی ارزیابی حزب توده ایران را از وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی خود تشکیل می دهد. بخش اپورتونیسم رهبری حزب «توازن جهانی» را مطلق گرانه زمینه تصمیم گیری برای سیاست خود به خدمت می‌گیرد تا برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران را نقض کند. در این بحث میان توده‌ای ها مصممانه شرکت نمی کند، زیرا هیچ نظر مستدل و قابل طرحی ندارد!

عمده برای پاسخ به وظیفه ی روز در برابر حزب توده ایران۷ شرایط نبرد طبقاتی و ژرفش روزافزون آن در ایران است که پرسش جایگزین را برای آینده ایران مطرح می سازد! سیاست خصوصی سازی در ایران با همه اشکال آن با شکست روبرو شده است. بازگشت واحدهای خصوصی سازی شده به دولت مافیایی سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، آنجا هم که عملی گردد، راه حل بحران روزافزون نیست. در حالی که مبارزات زحمتکشان یدی و فکری در سراسر کشور در تب و تاب یافتن راه خروج برای وضع بحرانی حاکم بر نظام سرمایه داری و شکل دیکتاتوری حکومت آن است، بخش رهبری اپورتونیست حزب توده ایران، مبارزه برای سوسیالیسم را تنها در جلسات احزاب کمونیستی و کارگری مطرح می‌کند و مورد تایید قرار می‌دهد – آن طور که نماینده حزب در نشست اخیر ۲۱ حزب به درستی انجام داد. این رهبری اما برای مبارزه در ایران، کلمه‌ای از سوسیالیسم مطرح نمی‌سازد تا امثال تاج زاده ها نرمند، برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را مثله می‌کند تا به اصلاح طلبان حکومتی «امتیازهای بی جهت ایدئولوژیک و تئوری» بدهد! این رفقا مانند رفیق شالگونی از ٬٬٬راه کارگر٬٬ خواستار مبارزه تنها برای خواست های دمکراتیک می شود.

بارها اشاره شده است، که پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی که زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران به نقل از بانیان سوسیالیسم علمی مطرح و ضرورت آن را مستدل می سازد، به معنای در پیش بودن انقلاب سوسیالیستی نیست. برعکس، پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستیبه این معناست که باید برای تدارک انقلاب سوسیالیستی کار کرد، ضرورت آن را توضیح داد و درستی آن را برای شرایط کنونی ایران به ثبوت رساند. بخش رهبری اپورتونیست در حزب توده ایران وظیفه تدارک اندیشه‌ای و نظری سویالیسم را در میهن ما به بهانه نامتناسب ودن «توازن جهانی» تعطیل کرده است!




ضرورت حمایت و هدایت فعالان جوان حوزه‌ی کارگری از سوی چپ انقلابی

نویدنو

آنچه سبب می شود تا یک دانشجوی دامپزشکی به چهره ای برجسته  در اعتراضات  کارگری هفت تپه تبدیل شود، در واقع  ضعف و خلاء نقش کنشگرانه فعالان ریشه دار چپ در جنبش کارگری در شرایط پس از فاجعه ملی است. سپیده قلیان در واقع یک فعال دموکراتیک در حوزه مسائل اجتماعی و کارگری است. در کنار بسیاری از زنان جوانی که در حوزه های مختلف اجتماعی شامل رسانه، محیط زیست، کودکان کار، برابری طلبی زنان ، حقوق بشر و… کار می کنند، ایشان از معدود فعالان جوانی است که در حوزه کارگری فعال شده است. تردیدی نیست که این فعالیت برای اینکه دارای چشم انداز در حوزه کارگری باشد، باید با آگاهی و دانش مبارزه به طبقاتی علیه سیستم سرمایه داری معاصر ( نئولیبرالیسم ) همراه باشد. او هم مانند همه انسان ها محصول شرایط اجتماعی جامعه خود است و همینکه در فضای رواج و رونق انواع گفتمان های دموکراسی خواهی و آزادی خواهی و حقوق بشری و… لیبرالی، از بین حوزه های مختلف اجتماعی، کار در عرصه مسائل کارگری را برگزیده است، دارای ارزش است. سپیده جوانی است که برخی از جوانان مبارز هم سن‌ او در سال های دهه ‌ی چهل به دنبال ایجاد گروه های چریکی و خانه تیمی و مبارزه مسلحانه می رفتند و امروز او به کار اجتماعی در حوزه کارگری روی آورده است. جامعه ی ما برای این تغییر نگاه هزینه های بسیار داده است.

نام سپیده قلیان و اسماعیل بخشی به هم و به اعتراضات کارگری هفت تپه  گره خورده است. هم جنبش سندیکایی و کارگری جهانی، هم فعالان حقوق بشر و وکلا و از همه مهم تر کارگران هفت تپه  و جنبش دموکراتیک ایران و افکار عمومی این دو را در کنار اسامی دیگری چون عسل محمدی به عنوان نماد اعتراضات و مبارزات کارگری هفت تپه می شناسند. شواهد فراوان حاکی از خشونت در مراحل بازداشت و بازجویی نه تنها نسبت به آنها بلکه نسبت به خانواده های آنهاست. مصاحبه های سپیده قلیان پس از رهایی از بازداشت، دعوت اسماعیل بخشی از وزیر اطلاعات برای مناظره‌ی تلویزیونی، تایید عسل محمدی مبنی بر مشاهده شکنجه آن ها، ضرب و جرح و تهدید اعضای خانواده در هنگام بازداشت سپیده، پخش اعترافات نخ نمای ۲۰:۳۰ از سیمای سراسری و بسیاری شواهد دیگر تردیدی در مورد شکنجه آنها باقی نمی گذارد.

نوع عملکرد سرکوبگرانه ی حاکمیت در برخورد با کلیه‌ی مطالبات دموکراتیک سبب شده است که امپریالیسم با رسانه ‌های مسلط در اختیار خود، ژست دفاع از حقوق دموکراتیک در ایران بگیرد و خود را مدافع مطالبات دموکراتیک و چهره هایی نشان دهند که در ارتباط با این نوع اعتراضات شناخته شده اند. این در حالی است که امپریالیسم و رسانه های شرکتی آن در واقع نئوفاشیسم را نمایندگی می کنند و وقتی به جولیان آسانژ  و ادوارد اسنودن و….می رسند، دیگر نه حقوق بشر برایشان مطرح است، نه برایشان صرف می کند که سخنی از حق آزادی بیان  بشنوند و…. فعالان حوزه های دموکراتیک و عدالتخواهانه در ایران چنانچه از حداقلی از آگاهی طبقاتی برخوردار باشند، پوشالی بودن ژست های حقوق بشری بسیاری از دولت ها و نهادهای غربی مدافع حقوق بشر و … را درخواهند یافت.  آنچه به آنها فرصت گرفتن چنین ژست هایی را می دهد، از یک سو صف آرایی و توازن واقعی نیروها در عرصه‌ ی نبردهای اجتماعی در ایران است که مجموعه ‌ای از عوامل متعدد تاریخی، اجتماعی، سیاسی و تشکیلاتی مختلف، مانع از آن شده است تا چپ ریشه دار و انقلابی در جایگاه واقعی خود در توازن قوای سیاسی کشور قرار بگیرد. در چنین شرایطی مدافعان نئولیبرالیسم هم در ایران و هم در رسانه های مسلط فارسی زبان که علی رغم انتقاد از خود فوکویاما، همچنان علاقمند به تکرار شعار” پایان تاریخ ” و پایان مبارزه ‌ی طبقاتی و سوسیالیسم هستند، حجم عظیمی از افکار و اندیشه ها و نظریات را به شیوه های متنوع و گسترده در جامعه ترویج می کنند که از ظاهری دموکراتیک برخوردارند و چپ انقلابی را هدف قرار داده اند تا مانع از آگاهی طبقاتی فعالان اجتماعی و سیاسی و توده های مردم شوند.با اینکه در عمل امکانات مادی چپ انقلابی درارتباط گیری با توده وسیع مردم و انتشار دیدگاه ها و برنامه های خود در میان آن ها در مقایسه با آن محافل و رسانه ها بسیار ناچیز است، اما همه‌ی کاستی چپ انقلابی را نمی توان به امکانات مادی آن مرتبط دانست و در واقع بخشی از آن را باید ناشی از ضعف برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری و فاصله داشتن از ویژگی هایی دانست که لنین برای یک جزب پیشاهنگ انقلابی طبقه‌ی کارگر برشمرده است.

در چنین شرایطی که بخش قابل توجهی از فعالان چپ ریشه دار و با سابقه هم  مسیر عافیت طلبی و رفورمیسم  را در پیش می گیرند و با ژست دفاع از حاکمیت ملی در برابر اقدامات ضد دموکراتیک و ضد کارگری حاکمیت مماشات نشان می دهند، در شرایطی که فضای کار و تنفس  بخشی از چپ انقلابی به فضای مجازی و سایت ها و کانال ها محدود شده است، در شرایطی که ضعف، پراکندگی و عدم انسجام  نظری، سیاسی و تشکیلاتی  چپ انقلابی سبب شده است که کارگران و توده های مردم زحمتکش، مطالبه گر و معترض نتوانند با برنامه‌ ی چپ انقلابی ارتباط برقرار کنند و چپ در شرایط پیامد های فاجعه بار اجتماعی و اقتصادی  نئولیبرالیسم  و دیکتاتوری نتوانسته است نظر و اعتماد توده های معترض را جلب کند، بدیهی است که جنبش راه دیگری را جستجو کند و فضا برای برآمد چهره هایی چون سپیده قلیان ها به عنوان نماد و قهرمانان دفاع از مبارزه کارگری باز می شود.

جوانان حامی جنبش کارگری با تنوع نگاه و عملکرد واقعیتی کتمان ناپذیر و محصول همین وضعیت دشوار و پیچیده هستند. فرزندان زحمتکشان نشان می دهند که نمی توانند در برابر تاراج هستی مردم سکوت نمایند. این پدیده مبارکی در این برهه تاریخی از تحول اجتماعی ماست. در همین رابطه چگونگی برخورد چپ نیز با این پدیده قابل بررسی وطرح است. ما اعتقاد داریم که برخورد چپ با این جوانان باید تعاملی، حمایتگرانه و هدایتگرانه باشد.

تعجب آور نیست که رژیم جمهوری اسلامی با کلیت و همه‌ی جناح های خود از طریق فشار و اعتراف گیری از یک سو و امپریالیسم و رسانه های مسلط در اختیار آن ها از طریق ژست های دموکراسی خواهی و حقوق بشری خود از سوی دیگر، سناریوهای مختلفی را برای بهره برداری سیاسی از امثال سپیده طراحی کنند. در چنین شرایطی چپ انقلابی اساساَ باید سپیده قلیان ها را متعلق به جنبش کارگری و دموکراتیک دانسته و با تشریح و ترویج برنامه ها و آماج جنبش کارگری با هدف افزایش آگاهی طبقاتی و معرفی شاخص های شناخت دوستان و دشمنان جنبش کارگری، مانع ازتحقق سناریوهای احتمالی حاکمیت و رسانه های مسلط امپریالیستی در بهره‌برداری سوء از این وضعیت شود. آنچه امپریالیسم و جمهوری اسلامی می خواهند، این است که جوانانی چون سپیده هیچ گرایشی به جنبش چپ انقلابی ریشه دار کشور پیدا نکنند و به ویژه امپریالیسم رسانه ای بسیار تلاش می کنند تا اینگونه چهره ها را هر قدر که می تواند به فاصله گرفتن، مرزبندی و تقابل با جنبش ریشه دار چپ نیز سوق دهند. حرف و حدیث های تأیید نشده در باره اعتصاب غذای خشک  سپیده در روزهای پایانی بازداشت او و گمان های مختلف در باره چگونگی دوران زندان و چگونگی آزادی فعالان کارگری را، نمی توان برای قضاوت و موضع گیری و حتی ایجاد تردید در باره فعالان کارگری مورد استناد قرار داد. ( همان گونه که شاهدیم، سپیده بعد از آزادی موقت این بار خود نیز نسبت به سوء استفاده جناحی از زندانیان سیاسی و خانواده های ان ها هشدار داد و ان را محکوم کرد.[1] )

 بهتر آن است که  این آزادی فعالان کارگری را بیش از همه نتیجه‌ی چاره اندیشی هوشمندانه و مصلحت جویانه‌ی اتاق فکر جمهوری اسلامی در برابر رشد فزاینده‌ی جنبش کارگری تصور کنیم که از یک سو با آزادی آن ها، فشار اعتراضات اجتماعی و سیاسی داخلی  و بین‌المللی را بر خود کاهش می دهد و نمایشی از اقتدار و ثبات و رعایت ضوابط قانونی در برخورد با معترضان اجتماعی را از خود به نمایش می گذارد و از سوی دیگر با صدور احکام و وثیقه های بسیار سنگین به این چهره ها و سایر فعالان اجتماعی و سیاسی این پیام  را می دهد که هزینه این اعتراضات برای آن ها تا چه اندازه می تواند بالا باشد. از سوی دیگر نمی توان این احتمال را منتفی دانست که  آزادی مشروط فعالان کارگری ممکن است محصول توافق جناح های حاکمیت بر سناریویی خاص در جهت  تخریب آن ها و تضعیف جنبش کارگری باشد.

نباید از این حقیقت غافل بود که فعالانی چون سپیده قلیان از آن رو مورد توجه جنبش کارگری قرار می گیرند که جنبش کمونیستی اصیل و ریشه دار چپ کشور به دلایل مختلف نتوانسته است نقش لازم را در هدایت جنبش کارگری ایفا کند. دیکتاتوری حاکم شرایطی را ایجاد کرده است که فعالان دموکراتیک و مدنی در حوزه های مختلف به آسانی تبدیل به چهره های برجسته و نمادین می شوند. و جای تأسف آنکه در چنین فضایی هنوز هم  برخی از فعالان و جریان های چپ بیشتر مایلند تا به جای کنش اجتماعی و سیاسی بر ارائه ی تحلیل و … متمرکز باشند.

تردیدی نیست که همواره این امکان وجود دارد که پلیس برخی ها را به عنوان مبارز در صفوف جنبش کارگری رخنه دهد،  اما زیر سوال بردن فعالان جوان حوزه کارگری که شواهد متعدد در مورد اعمال فشار و شکنجه بر آنها و خانواده و بستگانشان وجود دارد، برخورد مسئولانه ای را بازتاب نمی دهد و در شرایطی که رسانه های امپریالیستی سعی می کنند تا خود را مدافع مطالبات دموکراتیک و حقوق بشری در ایران نشان دهند، می تواند نگاهی منفی نسبت به کسانی ایجاد کند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در جهت ایجاد تردید نسبت به این مبارزان جوان و به نوعی در هماهنگی با عاملان سرکوب عمل می کنند. علاج مقابله با ترفند های پلیسی چیزی جز وفاداری در همه حال به منافع طبقه ‌ی کارگر و زحمتکشان نیست. چپ انقلابی می تواند با ترویج و  فراگیر کردن این معیار اصیل داوری،  به شناخت مردم از فعالان حوزه کارگری و شناخت این فعالان از معیار عمل انقلابی کمک نماید.

 سپیده قلیان ها را باید به عنوان نماد نزدیکی جنبش زنان با جنبش کارگری و نیز نماد نزدیکی جنبش جوانان با جنبش کارگری و جنبش دموکراتیک با جنبش کارگری به رسمیت شناخت و به صورت گسترده مورد حمایت قرار داد.

ایجاد تردید در مورد جوانانی که به دفاع از طبقه‌ی کارگر و مطالبات آن ها بر آمده اند، و تضعیف اعتماد کارگران هفت تپه به آن ها اگر با ارائه‌ی آلترناتیو مناسبی همراه نباشد، می تواند به زیان جنبش کارگری بیانجامد. قطعاَ اتاق فکر حاکمیت نیز این حقیقت را به خوبی می داند و به آن امیدوار است. همانگونه که به همین ترتیب عدم درک  احتمالی منطق مبارزه طبقاتی و ضرورت درس آموزی از تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران و جهان و برقراری پیوند با جنبش ریشه دار چپ انقلابی از سوی این جوانان نیز می تواند به تضعیف و انحراف جنبش کارگری منجر شده و چشم انداز آن را ناروشن کند.

توده های به جان آمده مردم از ستم و دیکتاتوری و استثمار برای پیروی و حمایت از هیچ شخصیتی  منتظر تحلیل و دستور هیچ حزب و سازمانی نمی مانند، بلکه این شرایط عینی مبازه و نقش و کنش شخصیت ها در آن شرایط است که سبب رویکرد مردم به کسی یا جریانی می شود. جریان های ریشه دار جنبش چپ انقلابی باید به صورت جدی تصمیم بگیرند و برنامه ریزی کنند تا  کنش خود را بیشتر از صفحات نشریات مجازی و سایت ها به صحنه‌ ی اجتماع  منتقل کنند و برای این منظور باید مانند سپیده ها ، بخشی ها ، ستوده ها، نرگس محمدی ها و… هزینه دهند و البته بیشتر از اینها هم باید هزینه بدهند و آگاهانه تر و هوشیارانه تر از اینها نیز مبارزه کنند. چپ انقلابی باید ضمن دفاع از حقوق سپیده ها، از تلاش های اجتماعی، دموکراتیک و عدالتخواهانه آن‌ها نیز دفاع  کرده و تلاش های حاکمیت برای طراحی سناریوهای کثیف، اعمال فشار و تهدید و صدور احکام و وثیقه های سنگین برای تخریب آن‌ها را افشا و محکوم نماید. همزمان باید سوء استفاده تبلیغاتی رسانه های مسلط فارسی زبان و حکومت های امپریالیستی در دفاع از سپیده ها و معرفی خود به عنوان مدافع دموکراسی و حقوق بشر را نیز افشا سازد.  

خوشمان بیاید یا نه، سپیده قلیان ها به نماد مطالبات دموکراتیک در حوزه کارگری و جنبش کارگری تبدیل شده اند. باید با طرح درست مطالبات طبقه کارگر و الزامات عملی آن، توطئه ها و اقدامات سرگوبگرانه حاکمیت را افشا و جوانان پای بند به منافع طبقاتی زحمتکشان را حمایت و هدایت نمود. نباید به گسترش جو بدبینی و تردید نسبت به آن ها که می تواند از سناریو های پیچیده ‌ی حاکمیت باشد، کمک کرد. چنین رویکردی می تواند سبب ایجاد بدبینی و  تضعیف اعتماد جنبش کارگری به چپ انقلابی گردد.

 

[1] نامه سپیده قلیان به مردم ایران




مرحله ی گذار و تضادی که حزب کمونیست ونزوئلا نشان می‌دهد

سخن روز شماره ۴۵/۹۸
۱۲ آبان ۱۳۹۸– ۴ نوامبر

دبیرکل حزب کمونیست ونزوئلا، رفیق اسکار فیگوئرا، در سخنان پرمضمون و همه جانبه ای تضادی را در ونزوئلا برجسته می‌سازد که انقلاب بولیواری با آن روبروست. همانجا او مواضع حزب کمونیست این کشور و مصوبه های حزب کمونیست را برای خروج از بحران برمی شمرد و مستدل می‌سازد.

رفیق فیگوئرا ریشه ی «بحران جدی در ونزوئلا» را «وابستگی تولید به نظام سرمایه داری» اعلام می‌کند که با «الگویِ رانتی انباشت سرمایه مشخص می‌شود.» دبیرکل حزب کمونیست خاطرنشان می‌سازد که پس از آغاز انقلاب بولیواری به این «الگو .. برخوردی» صورت نگرفته است؛ نه در زمان چاوز و نه زمان ریاست جمهوری نیکولاس مادورو. باوجود این حزب کمونیست ونزوئلا مدافع انقلاب بولیواری است، زیرا این انقلاب «در مسیر رهایی بخش ملی» حرکت می‌کند. چاوز خواستار «جبهه ی متحدی از مردم قارهّ ما است.» او سرشت «رهایی بخش» انقلاب را «اسلوبی» ارزیابی می‌کند که حزب کمونیست ونزوئلا «از دیرباز به کارش گرفته .. واز دیدگاه ما بنیادین است.» (ص ۱، از حالا تنها شماره ی ص)

در ادامه گفتگو، رفیق فیگوئرا به مسایل فاز کنونی انقلاب که دور تثبیت حاکمیت انقلابی است می‌پردازد و پیش شرط آن را یافتن و به مورد اجرا گذاشتن برنامه ی اقتصادیِ منطبق با نیازهای جامعه در شرایط کنونی در ونزوئلا می‌داند. او از «بحث های موشکافانه و ادامه داری درباره ی سمت و سوی اقتصادی دولت» توسط حزب کمونیست سخن می راند که هدف آن «جستجوی رهیافتی انقلابی به منظور خروج از بحران ناشی از الگوی رانتی سرمایه داری [است]. باید بر برآوردن نیازهای مردم به وسیله فراهم کردن خدمات اجتماعی تمرکز» نمود. (۲)

برای دسترسی به این هدف است که حزب کمونیست ونزوئلا خواستار جبهه متحد خلق می‌شود و آن را «اتحادی گسترده بر ضد امپریالیسم» می‌نامد. گامی که باید با «سازماندهی و تشکیل جبههٔ طبقهٔ کارگر، دهقانان، مردم بومی و نیروهای مردمی» (۳) به ثمر رسانده شود. وظیفه ی «جبهه .. یک اتحاد گستردهٔ ضد امپریالیستی برای رو در رویی و شکست دادن تهاجم خارجی .. رو در رو شدن با اصلاح طلبان داخلی و جریان های تسلیم طلبی است که با گفتمان انقلابی ای دروغین، سرگرم تشکیل اتحادهایی اند که مخالف فرایند جنبش رهایی بخش ملی بوده و چشم اندازی مخالف با مسیر سوسیالیستی دارند.» (۴) باید در این جبهه گسترده «جایگاه طبقه کارگر، دهقانان و بومیان مشخص گردد». این جایگاه نمی‌تواند «تنها به یک گفتمان منطقی [پایان یابد]، بلکه [باید] با مشارکت واقعی در روند سازندگی نهادهای تولیدگر [عملی گردد]، به همین دلیل است که ما باید اتحادی گسترده بر ضد امپریالیسم را با همهٔ بخش ها، ازجمله دولت رئیس جمهور نیکلاس مادورو برپا کنیم. همهٔ آن‌هایی که خواهان دگرگونی جدی اجتماعی هستند، حتا بخش بورژوازی ملی را باید همراه ساخت.» (۳)

رفیق اسکار فیگوئر، دبیرکل حزب کمونیست ونزوئلا با اشاره به تضاد کنونی در جنبش انقلابی، وجود تضاد را امری طبیعی ارزیابی می‌کند و آن‌ها را «مشکل آفرین» نمی داند، و اضافه می‌کند «بروز تضاد می‌تواند سازنده باشد.. مساله این نیست که در درون جنبش تضادهایی می‌توانند وجود داشته باشند، چگونگی رویکرد ما با این تضادها است که می‌تواند مسأله سازد باشد!» (۳)

مساله های دیگری نیز در این گفتگو که در نامه مردم ۶ آبان ۱۳۹۸ بازانتشار یافته است، از طرف رفیق دبیرکل حزب کمونیست مطرح می گردد مانند مساله سرمایه‌گذاری خارجی. او برجسته می‌سازد که «ونزوئلا .. در عرصه ی رشد نیروهای مولده که در برپایی ساختارهای ملی مستقل امری کلیدی است، پیشرفتی نداشته است» (۱) او برجسته می‌سازد که «ما بر این باوریم که سیاست‌های اقتصادی لیبرالی نمی‌تواند ما را از بحران بیرون بیاورد.» بر این پایه است که او سرمایه‌گذاری خارجی را تنها در چارچوب برنامه ی اقتصاد ملی مفید می‌داند و برجسته می‌سازد که هدف «سرمایه گذاری خارجی .. حضورش را تنها به هدف سودبری مستقیم از ثروتی که فروش نفت با خود همراه می‌آورد توجیه خواهد کرد. سرمایه داران هرگز برای پیشرفت ونزوئلا از خود مایه نگذاشته اند، آن‌ها هرگز یک پشیز سرمایه‌گذاری نکرده اند.» (۲)

او در این راستا مخالفت حزب کمونیست ونزوئلا را با «سازش طبقاتی» اعلام می‌کند و مخالفت حزب کمونیست را با «مزایا و امتیاز [در خارج از برنامه اقتصاد ملی] به سرمایه‌گذاری خارجی» برجسته می‌سازد. رفیق دبیرکل حزب کمونیست ونزوئلا خواستار آن است که «پیشنهادها و نقش طبقهٔ کارگر و دهقانان و جمعیت های بومی برای برون رفت از بحران در نظر گرفته شود. (همانجا)

علاوه بر آن، رفیق اسکار فیگوئرا وجود سیاست برتری جویانه «خودی و غیر خودی» را در ونزوئلا توسط حزب حاکم و دولت مادورو مورد انتقاد قرار می‌دهد و سرشت برتری جویانه آن را محکوم می‌کند.

 

وضعی که دبیرکل حزب کمونیست ونزوئلا، رفیق اسکار فیگوئرا از شرایط حاکم بر کشور خود ترسیم می‌کند و تضادی را که برجسته می‌سازد که در تغییرات در روبنا و توسعه «سیاسی» محدود می‌ماند و به تغییرات در زیربنا، در اقتصاد سیاسی حاکم ایجاد نمی‌سازد. این تضاد در کشورهای دیگر مانند برزیل نیز وجود دارد، گرچه حزب کارگر برزیل و لولو رهبر آن نیز خود را مانند جنبش چاوزیسم، مبارزان راه سوسیالیسم می‌دانند. حزب کارگر نتوانست در طول ده سال حاکمیت در برزیل تغییرات بنیادین را در زیربنای جامعه پی ریزی کند. علت را باید سردرگمی و ندانم کاری درباره ی برنامه جایگزین برای اقتصاد نئولیبرالی است. بازگشت ارتجاعِ فاشیست به برزیل از طریق رأی مردم نشان «غیبت» اندیشه و کارکرد چپ ترقی خواه است، در مرکز آن چپ انقلابی در این کشورها.

«غیبت» مستمر اندیشه ی انقلابیِ حزب توده ایران، بی‌تفاوتی مزمن برای بحث درباره ی یک برنامه جایگزین برای تغییرات بنیادین در آینده در ایران توسط بخش اپورتونیست رهبری حزب طبقه کارگر، بی تردید به سردرگمی جبهه ی ضد دیکتاتوری دامن زده است. موضع حزب طبقه ی کارگر و دورنمایی که نشان می دهد، تنها برای طبقه کارگر از اهمیت قطعی برخودار نیست. متحدان دور و نزدیک نیز از آن بهره مند می‌گردند.

سخنان سرمداران اصلاح طلب که نامه مردم در مقاله ی دیگر همین شماره بازتاب می دهد، پیامد این «غیبت» و کمبود در سیاست حزب توده ایران است. چانه زدن‌های تاج زاده و امید او به استحاله رژیم، پیامد چنین «غیبت» غیرمجاز توسط حزب توده ایران در صحنه ی مبارزه ی انقلابی است! چنین وضع مبهم و دو دل، بازگشت دیکتاتوری بعدی را صیقل خواهد داد.

وضع در ونزوئلا، برزیل و کشورهای عربی و امثال آن نشان می‌دهد که حتی هنگامی که نیروهای ترقی خواه و ضد امپریالیست نیز – صرفنظر از شکل آن – قدرت حکومتی را در اختیار می گیرند، آنچنان در زیر فشار شرایط تشدید شونده ی نبرد طبقاتی قرار دارند، که زمان و فرصت تنظیم یک برنامه مردمی– دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی برای اقتصاد کشور بوجود نمی‌آید. دشمن طبقاتی با توطئه های رنگارنگ خود فرصت لازم را برای تنظیم یک برنامه دقیق و منطبق با شرایط و امکانات نخواهد داد. فشار از درون و بیرون، این دولت ها را مجبور می سازد، به طور عمده نقش آتش نشانی ایفا سازند. آیا شرایط بعد از انقلاب بهمین ۵۷ میهن ما تداعی نمی شود؟

بر این پایه است که باید با توجه به تغییرات انقلابی در پیش در ایران، بر اهمیت اندیشیدن و ارایه برنامه‌ای جایگزین برای شرایط بعد از گذار از دیکتاتوری پای فشرد. نسل های آینده این کمبود را به سیاست حزب توده ایران نخواهند بخشید. کوشش برای تنظیم برنامه اقتصاد ملی به عنوان جایگزین برنامه امپریالیستی نئولیبرال می‌تواند در جامعه و میان نیروهای ترقی خواه در طیف چپ با پیامدهای مثبت بسیار همراه باشد و به ایجاد پایه‌های اتحاد نیروها کمک رساند.

برنامه برای مرحله ملی– دمکراتیک انقلاب، که هنوز یک برنامه ی سوسیالیستی نیست، آن طور که حزب کمونیست ونزوئلا نیز آن را ارزیابی می کند، دارای ویژگی ضد امپریالیستیملی است که در خدمت حفظ و تحکیم استقلال ایران وایجاد شرایطی است که حفظ سرشت دمکراتیک تغییرات اقتصادیاجتماعی را در ایران تضمین می کند.

واگذار نمودن انجام این وظیفه به شرایط مبهم آینده، کمبود وحشتناکی را در سیاست کنونی حزب توده ایران تشکیل می دهد که پیامد آن می تواند رشد راستگرایانه ملی گرایی و سیاست‌های برتری جویانه امثال خارجی ستیزی و مدهب ستیزی و زن ستیزی بیش تر باشد و حتی به کودتای بناپارتی بیانجامد!

بخش اپورتونیست و تسلیم طلب رهبری حزب توده ایران که پرچم و ستاره ی راهنما را به دست توده ها ی مبارز نمی دهد، جنبش مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی ایران را خلع سلاح می‌کند!