بیانیۀ حزب تودۀ ایران: شیوه های کهنه قلب واقعیت ها در پوشش «نو»

منتشر شده در – تیر 20, 1398

در
روزهای اخیر اعلامیه‌ای با عنوان “حزب چپ ایران (فدائیان خلق): نه به
تحریم و جنگ، نه به جمهوری اسلامی!”، از سوی هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) در پایگاه اینترنتی “اخبار روز” منتشر شده است که برخی
نکته‌های طرح شده در آن برای حزب ما  مایهٔ  تأسف فراوان است.

این اعلامیهٔ‌ حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
که به‌نظر می‌رسد با هدف نقد موضع‌گیری‌های دیگر حزب‌های اپوزیسیون ایران و
روشن کردن دیدگاه‌های این حزب دربارۀ تحول‌های اخیر ایران و منطقه و نیز
احتمال خطر درگرفتن جنگ تنظیم و منتشر شده است، با ‌شیوهٔ کهنهٔ قلب
واقعیت‌ها، تلاش می کند این‌گونه وانمود کند که گویا سیاست حزب تودهٔ ایران
در مخالفت با جمهوری اسلامی نیست و از این روی، در اعلامیهٔ ۶۹ حزب کارگری
و کمونیستی جهان- اعلامیه‌ای که به‌ابتکار حزب ما منتشر شده است- به
مبارزهٔ مردم میهن ما و ماهیت حکومت جمهوری اسلامی در آن اشاره ای  نشده
است.                                                   

در اعلامیهٔ هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) از جمله می خوانیم: “اخیراً به‌پیشنهاد حزب تودهٔ
ایران بیانیه‌ای علیه جنگ و دولت آمریکا صادر شد که مورد پشتیبانی ۶۹ حزب و
تشکل کمونیست و چپ قرار گرفت. در این بیانیه به‌حق به دولت امریکا از
زاویهٔ سودجوئی و سلطه‌گریش، که آماده است جهان را به آتش کشد، برخورد شده
است، اما پیرامون حکومتی که چهل سال است مردم ایران را وحشیانه سرکوب می
کند، در سرنوشت مردم کشورهای دیگر دخالت کرده و صدور اسلام  انقلابی  را 
در دستور گذاشته  است، هیچ کلامی به‌میان نیامده است. …”

ما اطمینان داریم که صادرکنندگان این بیانیه
از موضع‌گیری‌های روشن ما که در شمار زیادی از اعلامیه‌های کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، سرمقاله‌های “نامهٔ مردم” (ارگان مرکزی حزب تودهٔ ایران)،
و همچنین مطلب‌ها و جستارهایی تحلیلی در زمینهٔ واپس‌ماندگی نظری و عملی و
معضل‌های بنیادین اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور و‌ در محکومیت
رژیم ولایت فقیه و سیاست‌های سرکوبگرانه و ضد ملی آن در خلال چهل سال
حاکمیتش منتشر شده است بی اطلاع نیستند، اما اینکه چرا در این بیانیه تلاش
می‌کنند خلاف این واقعیت را به خوانندگان اعلامیه و طرفداران‌شان القا
کنند، به‌طور جدی جای سئوال دارد، به‌ویژه به‌لحاظ “نو” بودن شیوۀ عمل این
دوستان در این بیانیه و همچنین مدعیاتشان در طرفداری از مسیر همکاری و
اتحاد عمل با نیروهای چپ. برای روشن شدن حقیقت امر در ارتباط با اینکه
موضع‌گیری‌های حزب تودهٔ  ایران نسبت به رژیم حاکم  چیست ، فقط به دو نمونه
که در زیر می‌آید اشاره می کنیم: 

“هیچ نیروی ملی، میهن‌دوست، و آزادی‌خواهی
نمی‌تواند مدافع ادامه یافتن تنش‌های کنونی و خواهان حمله نظامی به میهن ما
باشد. تجربه نشان داده است که زحمتکشان شهر و روستا اولین و اصلی‌ترین
قربانیان هر جنگ و درگیری نظامی خواهند بود. افزون بر این، ادامۀ تشنج‌های
کنونی و ٬جنگی شدن٬ شرایط کشور بهانه‌ای خواهد بود برای شدت یافتن جو خفقان
و سرکوب در میهن ما. ما نیز همچون همهٔ نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور،
مخالف سرسخت دخالت کشورهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه به منظور ٬تغییر
رژیم٬ در ایران هستیم. طرد رژیم استبدادی حاکم بر میهن ما و استقرار حکومتی
دموکراتیک و مردمی که بتواند آزادی و استقلال میهن‌مان را تأمین کند و راه
اجرا و تحقق عدالت اجتماعی و پایان دادن به ظلم و فساد کنونی را باز کند
تنها از طریق مبارزهٔ مردم میهن ما و نیروهای ملی و آزادی‌خواه آن
امکان‌پذیر است… بیاید دست در دست هم با شعار ٬نه به تحریم‌های ضد
انسانی، نه به جنگ، و نه به دیکتاتوری٬ برای حفظ صلح در منطقه که  پشتوان
برقراری اوضاعی مساعد به‌منظور تشدید مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه
خواهد بود، راه را هموار کنیم… ” [برگرفته  از: اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، ۲ تیرماه ۱۳۹۸].

جالب اینجاست که این دوستان لابد توجه 
دارند که شعاری را که در اعلامیه‌شان پس از نشر اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی ما
مطرح کرده اند شباهت‌های زیادی با همین شعار حزب تودهٔ  ایران دارد!

نمونه دیگر:

“در ایران نیز رژیم ولایت فقیه بیش از پیش
با بحران‌های همه‌جانبهٔ سیاسی- اقتصادی روبرو است. تشدید فشارهای کمرشکن
اقتصادی که میلیون‌ها تن از هم‌میهنان ما را به زندگی در زیر خط فقر رانده
است، تورّم، سقوط ارزش ریال، ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی کشور،
بیکاری فزاینده، و فساد و ظلم بی‌سابقه حکومتگران، در مجموع شرایط انفجاری
حادّی را در کشور پدید آورده است. سیاست‌های مخرب و ضدملی رژیم ولایت فقیه
که بر اساس تأمین منافع کلان سرمایه‌داری تجاری و رانت‌خوار و دلال کشور
تنظیم و اجرا شده است، اقتصاد کشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده است.
برای سردمداران رژیم ولایت فقیه مهم‌ترین هدف حفظ نظام سیاسی کنونی، یعنی
حفظ رژیم ولایت فقیه به هر قیمتی است. تصور اینکه موضع‌گیری‌ها و سیاست‌های
سران ارتجاعی و ضدمردمی حکومت جمهوری اسلامی در راستای حفظ منافع ملی است،
سراب خطرناکی است که باید آن را با تمام توان به‌چالش کشید و افشا کرد.
سران رژیم ولایی ایران همان‌طور که در گذشته نیز نشان داده‌اند، برای حفظ
٬نظام٬ خود آماده‌اند که هر گونه ٬نرمش قهرمانانه٬ و ٬نوشیدن جام زهر٬ را
به‌جان بخرند تا بتوانند چند صباحی بیشتر به حیاتشان ادامه دهند” [برگرفته
از: اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران زیر عنوان: “صف کشی جنگ طلبان در
دو سوی جهان و خطرهایی که میهن ما و صلح در منطقه را تهدید می کند! “، ۲۲
اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸].

بر خلاف نیروهایی که در سال‌های اخیر امکان
استحالهٔ رژیم و شرکت کردن در انتخابات‌های پی در پی و “انتخاب میان بد و
بدتر” سیاست اصلی‌شان بوده است، حزب ما اساس سیاستش بر اصل مبارزهٔ مشترک و
خلل‌ناپذیر با رژیم استبدادی و ضد مردمی ولایت  فقیه و گشودن راه  به سمت
تحولات بنیادین، دموکراتیک، و پایدار متمرکز بوده است. به‌دلیل محتوای همین
سیاست و نیز به‌سبب مبارزۀ پیگیر و خلل‌ناپذیر حزب تودهٔ ایران، حزب ما در
خانوادهٔ  بزرگ حزب‌های کارگری و کمونیستی و همچنین دیگر نیروهای مترقی
جهان از جایگاه و احترامی ویژه برخوردار شده است. و بر پایهٔ این جایگاه
توانسته است کارزارهایی گسترده در حمایت از مبارزهٔ مردم ایران سازمان‌دهی
کرده و درنتیجه توجه افزون‌تر نیروهای مترقی در جهان را نسبت به این مبارزه
جلب کند. سازمان‌دهی انتشار ده‌ها نامۀ اعتراضی از سوی شماری از بزرگ‌ترین
اتحادیه‌های کارگری جهان به سرکوب حرکت‌های کارگری و دستگیری و زندانی
مبارزان جنبش کارگری میهن، جلب حمایت حزب‌های گوناگون کارگری از مبارزه
کارگران و زحمتکشان ایران و همچنین تلاش در راه رهایی زندانیان سیاسی-
عقیدتی، از جمله فعالیت‌های موفقی است که توده‌ای‌ها به آن‌ها  افتخار
می‌کنند.

و نکتۀ آخری که شاید به‌نظر ‌رسد یادآوری آن
به دوستان حزب چپ ایران (فدائیان خلق) لازم باشد این است  که، رسیدن به
موضع‌گیری‌ای مشترک در بیانیه‌ای دربارۀ خطر درگیری جنگی دهشتناک در منطقه
خاورمیانه- یعنی جنگی که بی‌گمان عواقبی فاجعه‌بار برای میهن ما در بر
خواهد داشت- که بیش از ۷۲ حزب (زیرا پس از نشر نخست بیانیه حزب ما تعداد
دیگری از حزب‌های کارگری جهان به امضا کنندگان آن پیوستند) از ۶۸ کشور جهان
(که شماری از این حزب‌ها حزب‌های شریک در قدرت دولتی و ائتلاف‌های حاکم
هستند) بر سر آن توافق کنند، این مسئلهٔ بدیهی و ضروری است که متن بیانیه
به‌شکلی باید تدوین شود که همه این حزب‌ها بتوانند بر سر آن هم‌داستان
شوند. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که در همین بیانیۀ مشترک
در محکوم کردن تحریم‌ها در دفاع از مبارزۀ مردم ایران موضع‌گیری شده است.
در بیانیه می‌خوانیم: “حزب‌های کمونیست و کارگری، دولت آمریکا و نمایندگان
ستیزه‌جو و جنگ‌طلب آن مانند مایک پومپئو و جان بولتون را به‌شدّت محکوم
می‌کنند که افزایش تنش و خطر اقدام نظامی علیه ایران را شروع کردند و نیز
از تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان وسیله‌ای برای تحمیل سختی به مردم ایران و
کشاندن آنها به تسلیم استفاده کردند. حزب‌های امضاکننده همچنین معتقدند که
این اقدام‌ها، تأثیرهای فاجعه‌باری بر مبارزهٔ مداوم مردم ایران برای تحقق
صلح، حاکمیت ملّی،  و عدالت اجتماعی، و نیز تحقق حقوق بشر و حقوق دموکراتیک
دارد.”

ما ضمن ابراز تأسف مجدد از این شیوۀ کهنه و
ناپسند برخورد با حزب تودۀ ایران، امیدواریم که این‌گونه برخوردهای
غیردوستانه جای خود را به برخورد سالم نظری و سیاسی و همچنین حرکت به سمت
همکاری عملی و جدی در مبارزه  بر ضد رژیم ارتجاعی و ضد مردمی ولایت فقیه
بدهد!

حزب تودۀ ایران

۲۰ تیرماه ۱۳۹۸




بیانیۀ حزب تودۀ ایران: شیوه های کهنه قلب واقعیت ها در پوشش «نو»

شش

منتشر شده در – تیر 20, 1398

در
روزهای اخیر اعلامیه‌ای با عنوان “حزب چپ ایران (فدائیان خلق): نه به
تحریم و جنگ، نه به جمهوری اسلامی!”، از سوی هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) در پایگاه اینترنتی “اخبار روز” منتشر شده است که برخی
نکته‌های طرح شده در آن برای حزب ما  مایهٔ  تأسف فراوان است.

این اعلامیهٔ‌ حزب چپ ایران (فدائیان خلق)
که به‌نظر می‌رسد با هدف نقد موضع‌گیری‌های دیگر حزب‌های اپوزیسیون ایران و
روشن کردن دیدگاه‌های این حزب دربارۀ تحول‌های اخیر ایران و منطقه و نیز
احتمال خطر درگرفتن جنگ تنظیم و منتشر شده است، با ‌شیوهٔ کهنهٔ قلب
واقعیت‌ها، تلاش می کند این‌گونه وانمود کند که گویا سیاست حزب تودهٔ ایران
در مخالفت با جمهوری اسلامی نیست و از این روی، در اعلامیهٔ ۶۹ حزب کارگری
و کمونیستی جهان- اعلامیه‌ای که به‌ابتکار حزب ما منتشر شده است- به
مبارزهٔ مردم میهن ما و ماهیت حکومت جمهوری اسلامی در آن اشاره ای  نشده
است.                                                   

در اعلامیهٔ هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ
ایران (فدائیان خلق) از جمله می خوانیم: “اخیراً به‌پیشنهاد حزب تودهٔ
ایران بیانیه‌ای علیه جنگ و دولت آمریکا صادر شد که مورد پشتیبانی ۶۹ حزب و
تشکل کمونیست و چپ قرار گرفت. در این بیانیه به‌حق به دولت امریکا از
زاویهٔ سودجوئی و سلطه‌گریش، که آماده است جهان را به آتش کشد، برخورد شده
است، اما پیرامون حکومتی که چهل سال است مردم ایران را وحشیانه سرکوب می
کند، در سرنوشت مردم کشورهای دیگر دخالت کرده و صدور اسلام  انقلابی  را 
در دستور گذاشته  است، هیچ کلامی به‌میان نیامده است. …”

ما اطمینان داریم که صادرکنندگان این بیانیه
از موضع‌گیری‌های روشن ما که در شمار زیادی از اعلامیه‌های کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، سرمقاله‌های “نامهٔ مردم” (ارگان مرکزی حزب تودهٔ ایران)،
و همچنین مطلب‌ها و جستارهایی تحلیلی در زمینهٔ واپس‌ماندگی نظری و عملی و
معضل‌های بنیادین اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور و‌ در محکومیت
رژیم ولایت فقیه و سیاست‌های سرکوبگرانه و ضد ملی آن در خلال چهل سال
حاکمیتش منتشر شده است بی اطلاع نیستند، اما اینکه چرا در این بیانیه تلاش
می‌کنند خلاف این واقعیت را به خوانندگان اعلامیه و طرفداران‌شان القا
کنند، به‌طور جدی جای سئوال دارد، به‌ویژه به‌لحاظ “نو” بودن شیوۀ عمل این
دوستان در این بیانیه و همچنین مدعیاتشان در طرفداری از مسیر همکاری و
اتحاد عمل با نیروهای چپ. برای روشن شدن حقیقت امر در ارتباط با اینکه
موضع‌گیری‌های حزب تودهٔ  ایران نسبت به رژیم حاکم  چیست ، فقط به دو نمونه
که در زیر می‌آید اشاره می کنیم: 

“هیچ نیروی ملی، میهن‌دوست، و آزادی‌خواهی
نمی‌تواند مدافع ادامه یافتن تنش‌های کنونی و خواهان حمله نظامی به میهن ما
باشد. تجربه نشان داده است که زحمتکشان شهر و روستا اولین و اصلی‌ترین
قربانیان هر جنگ و درگیری نظامی خواهند بود. افزون بر این، ادامۀ تشنج‌های
کنونی و ٬جنگی شدن٬ شرایط کشور بهانه‌ای خواهد بود برای شدت یافتن جو خفقان
و سرکوب در میهن ما. ما نیز همچون همهٔ نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور،
مخالف سرسخت دخالت کشورهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه به منظور ٬تغییر
رژیم٬ در ایران هستیم. طرد رژیم استبدادی حاکم بر میهن ما و استقرار حکومتی
دموکراتیک و مردمی که بتواند آزادی و استقلال میهن‌مان را تأمین کند و راه
اجرا و تحقق عدالت اجتماعی و پایان دادن به ظلم و فساد کنونی را باز کند
تنها از طریق مبارزهٔ مردم میهن ما و نیروهای ملی و آزادی‌خواه آن
امکان‌پذیر است… بیاید دست در دست هم با شعار ٬نه به تحریم‌های ضد
انسانی، نه به جنگ، و نه به دیکتاتوری٬ برای حفظ صلح در منطقه که  پشتوان
برقراری اوضاعی مساعد به‌منظور تشدید مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه
خواهد بود، راه را هموار کنیم… ” [برگرفته  از: اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی
حزب تودهٔ ایران، ۲ تیرماه ۱۳۹۸].

جالب اینجاست که این دوستان لابد توجه 
دارند که شعاری را که در اعلامیه‌شان پس از نشر اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی ما
مطرح کرده اند شباهت‌های زیادی با همین شعار حزب تودهٔ  ایران دارد!

نمونه دیگر:

“در ایران نیز رژیم ولایت فقیه بیش از پیش
با بحران‌های همه‌جانبهٔ سیاسی- اقتصادی روبرو است. تشدید فشارهای کمرشکن
اقتصادی که میلیون‌ها تن از هم‌میهنان ما را به زندگی در زیر خط فقر رانده
است، تورّم، سقوط ارزش ریال، ورشکستگی بسیاری از واحدهای تولیدی کشور،
بیکاری فزاینده، و فساد و ظلم بی‌سابقه حکومتگران، در مجموع شرایط انفجاری
حادّی را در کشور پدید آورده است. سیاست‌های مخرب و ضدملی رژیم ولایت فقیه
که بر اساس تأمین منافع کلان سرمایه‌داری تجاری و رانت‌خوار و دلال کشور
تنظیم و اجرا شده است، اقتصاد کشور را در آستانه سقوط کامل قرار داده است.
برای سردمداران رژیم ولایت فقیه مهم‌ترین هدف حفظ نظام سیاسی کنونی، یعنی
حفظ رژیم ولایت فقیه به هر قیمتی است. تصور اینکه موضع‌گیری‌ها و سیاست‌های
سران ارتجاعی و ضدمردمی حکومت جمهوری اسلامی در راستای حفظ منافع ملی است،
سراب خطرناکی است که باید آن را با تمام توان به‌چالش کشید و افشا کرد.
سران رژیم ولایی ایران همان‌طور که در گذشته نیز نشان داده‌اند، برای حفظ
٬نظام٬ خود آماده‌اند که هر گونه ٬نرمش قهرمانانه٬ و ٬نوشیدن جام زهر٬ را
به‌جان بخرند تا بتوانند چند صباحی بیشتر به حیاتشان ادامه دهند” [برگرفته
از: اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران زیر عنوان: “صف کشی جنگ طلبان در
دو سوی جهان و خطرهایی که میهن ما و صلح در منطقه را تهدید می کند! “، ۲۲
اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸].

بر خلاف نیروهایی که در سال‌های اخیر امکان
استحالهٔ رژیم و شرکت کردن در انتخابات‌های پی در پی و “انتخاب میان بد و
بدتر” سیاست اصلی‌شان بوده است، حزب ما اساس سیاستش بر اصل مبارزهٔ مشترک و
خلل‌ناپذیر با رژیم استبدادی و ضد مردمی ولایت  فقیه و گشودن راه  به سمت
تحولات بنیادین، دموکراتیک، و پایدار متمرکز بوده است. به‌دلیل محتوای همین
سیاست و نیز به‌سبب مبارزۀ پیگیر و خلل‌ناپذیر حزب تودهٔ ایران، حزب ما در
خانوادهٔ  بزرگ حزب‌های کارگری و کمونیستی و همچنین دیگر نیروهای مترقی
جهان از جایگاه و احترامی ویژه برخوردار شده است. و بر پایهٔ این جایگاه
توانسته است کارزارهایی گسترده در حمایت از مبارزهٔ مردم ایران سازمان‌دهی
کرده و درنتیجه توجه افزون‌تر نیروهای مترقی در جهان را نسبت به این مبارزه
جلب کند. سازمان‌دهی انتشار ده‌ها نامۀ اعتراضی از سوی شماری از بزرگ‌ترین
اتحادیه‌های کارگری جهان به سرکوب حرکت‌های کارگری و دستگیری و زندانی
مبارزان جنبش کارگری میهن، جلب حمایت حزب‌های گوناگون کارگری از مبارزه
کارگران و زحمتکشان ایران و همچنین تلاش در راه رهایی زندانیان سیاسی-
عقیدتی، از جمله فعالیت‌های موفقی است که توده‌ای‌ها به آن‌ها  افتخار
می‌کنند.

و نکتۀ آخری که شاید به‌نظر ‌رسد یادآوری آن
به دوستان حزب چپ ایران (فدائیان خلق) لازم باشد این است  که، رسیدن به
موضع‌گیری‌ای مشترک در بیانیه‌ای دربارۀ خطر درگیری جنگی دهشتناک در منطقه
خاورمیانه- یعنی جنگی که بی‌گمان عواقبی فاجعه‌بار برای میهن ما در بر
خواهد داشت- که بیش از ۷۲ حزب (زیرا پس از نشر نخست بیانیه حزب ما تعداد
دیگری از حزب‌های کارگری جهان به امضا کنندگان آن پیوستند) از ۶۸ کشور جهان
(که شماری از این حزب‌ها حزب‌های شریک در قدرت دولتی و ائتلاف‌های حاکم
هستند) بر سر آن توافق کنند، این مسئلهٔ بدیهی و ضروری است که متن بیانیه
به‌شکلی باید تدوین شود که همه این حزب‌ها بتوانند بر سر آن هم‌داستان
شوند. البته این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که در همین بیانیۀ مشترک
در محکوم کردن تحریم‌ها در دفاع از مبارزۀ مردم ایران موضع‌گیری شده است.
در بیانیه می‌خوانیم: “حزب‌های کمونیست و کارگری، دولت آمریکا و نمایندگان
ستیزه‌جو و جنگ‌طلب آن مانند مایک پومپئو و جان بولتون را به‌شدّت محکوم
می‌کنند که افزایش تنش و خطر اقدام نظامی علیه ایران را شروع کردند و نیز
از تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان وسیله‌ای برای تحمیل سختی به مردم ایران و
کشاندن آنها به تسلیم استفاده کردند. حزب‌های امضاکننده همچنین معتقدند که
این اقدام‌ها، تأثیرهای فاجعه‌باری بر مبارزهٔ مداوم مردم ایران برای تحقق
صلح، حاکمیت ملّی،  و عدالت اجتماعی، و نیز تحقق حقوق بشر و حقوق دموکراتیک
دارد.”

ما ضمن ابراز تأسف مجدد از این شیوۀ کهنه و
ناپسند برخورد با حزب تودۀ ایران، امیدواریم که این‌گونه برخوردهای
غیردوستانه جای خود را به برخورد سالم نظری و سیاسی و همچنین حرکت به سمت
همکاری عملی و جدی در مبارزه  بر ضد رژیم ارتجاعی و ضد مردمی ولایت فقیه
بدهد!

حزب تودۀ ایران

۲۰ تیرماه ۱۳۹۸




اپورتونیسم راست و مکتب فرانکفورت
خصوصی سازی و مساله ی مالکیت زحمتکشان

مقاله ی شماره ۱۲ سال ۱۳۹۸

فرهاد عاصمی

اهمیت مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران از سال ۱۳۹۱ درباره ی ضرورت ایجاد پیوند میان مبارزه ی مطالباتی- صنفی و سیاسی در نبرد طبقاتی که دارای دورنمای ترقی خواهانه با جهت گیری سوسیالیستی است، دوگانه است: درستی و صلابت نظری- تئوریک آن از یک سو، و همچنین نقش آن در مبارزه ی روزانه از سوی دیگر.

صلابت نظریِ این مصوبه نقش
ستاره ی راهنما را در تعیین استراتژی حزب
طبقه کارگر تشکیل می دهد. صلابت
کارکردی آن که اهرم اثبات درستی تئوری
است، در مبارزات تاکتیکی در جریان در
جامعه خود را نشان می‌دهد و درستی خود را
به اثبات می رساند؛ در زیر خواهیم دید که
درستی مصوبه به اثبات رسیده است!

وظیفه ی این سطور ضمن توضیحاتی
در زمینه دوگانه ی پیش، افشای نظراتی
است که کوشش می‌شود به عنوان نظر حزب توده
ایران مطرح گردد که از نظرات در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ اقتباس شده است
.

مبلغان این نظرات می‌کوشند
نظرات انحرافی «اپورتونیسم
راست» را از این مکتب
ارتجاعی جایگزین برنامه حداقل کارگری
حزب توده ایران کن
ند.
این در حالی است که مضمون
برنامه‌ حداقل کارگری حزب توده ایران،
صلابت درستی نظری خود را در روند ژرفش
نبرد طبقاتی در کشور در مبارزات اعتراضی-
اعتصابی سال‌های اخیر طبقه
کارگر یدی و فکری ولایه های دیگر میهن
دوست در ایران باری دیگر به اثبات رسنده
است. سکوت مطبوعات حزبی و
هوارداران آن درباره ی اثبات عملی صحت
برنامه حزب توده ایران در «پراتیک
انقلابی» (مارکس) توده
های زحمت پرسش برانگیز است.

می‌دانیم که خواست پایان دادن
به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی در مبارزات
کارگران و دیگر لایه‌های مبارز در ایران
در سال‌های اخیر به نقطه ی عطفی در این
مبارزات دست یافت که باید آن را تاییدی
در درستی و واقع‌بینانه بودن یکی از مصوبه
های ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارزیابی
نمود که بر لزوم «پیوند
میان مبارزه صنفی- سیاسی»
در نبرد طبقاتی حکم می دهد.

در مبارزه اعتراضی- اعتصابی
خود زحمتکشان و کل طبقه ی کارگر ایران به
این شناخت دست یافت که مبارزه برای دریافت
دستمزد عقب افتاده به سطح مبارزه برای
گذار از نظام سرمایه داری وابسته ی حاکم
فرارویده است
؛ به وحدت مضمون دست
یافته است
. آری،
مبارزه علیه تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
طبقه ی کارگر با مبارزه برای گذار از شرایط
دیکتاتوری حاکم گره خورده و به وحدتِ
مضمونی
دست یافته است.

تحمیل ستم اقتصادی و فقر به
نوبه خود، به عنوان ابزار سلطه ی طبقاتی
حاکمان افشا و شناخته شده است که در خدمت
تحمیل اقتصاد سیاسی به سود خود قرار دارد.اقتصاد سیاسی ای که هدف آن
حل مساله ی مالکیت به سود طبقات حاکم
ارتجاعی در داخل و متحدان جهانی آن، سرمایه
مالی امپریالیستی است
.

وحدت کارکردی و نظری خواست
مطالباتیِ
ِ دمکراتیک و خواست
سیاسیِ تغییرات بنیادین در نظام حاکم که
گام نخست آن گذار از دیکتاتوری است، در
پی پیگیری زحمتکشان
در دفاع از خواست
های قانونی خود
در نبرد طبقاتی در
جامعه
، به واقعیت اثبات شده و
غیرقابل انکار بدل شد
ه است.

درستی و صلابت سخن رفیق زنده
یاد، فرج الله جوانشیر، دبیر کمیته ی
مرکزی حزب طبقه کارگر و نظریه پرداز
مارکسیست توانمند در اثر بالینی توده‌ای
ها با عنوان سیمای مردمی حزب توده ایران،در روند جاری ژرفش
نبرد طبقاتی در ایران به ثبوت رسیده است.
جوانشیر
موضع حزب توده ایران را
چنین توصیف می‌کند و می گوید:
حزب
توده ایران در مبارزه ی دمکراتیک آن‌قدر
پیگیر است که مبارزه ی دمکراتیک به مبارزه
ی سوسیالیستی فرا می روید!
این
دستاورد بزرگ در مطبوعات حزبی تاکنون طرح
نشده است. ولی
اپورتونیسم راست نبود شرایط برای تحقق
بخشیدن به سوسیالیسم را به موضوع بحث بدل
ساخته است و نقل و نبات سخنوری هاست.
دّر
حزب توده ایران را بر روی اندیشه ی انقلابی
پایبند به نظرات حزب می بندند، و پنجره
را برای ورود اندیشه اپورتونیسم راست
فراخ می گشایند!

نتیجه‌گیری زحمتکشان از شرایط
نبرد طبقاتی این نتیجه‌گیری است که بدون
«تغییرات بنیادین» در
ایران که ضرورت آن در یکی دیگر از مصوبات
ششمین کنگره ی حزب توده ایران تصریح می
شود، طبقه ی کارگر ایران و دیگر لایه‌های
زحمتکش و میهن دوست قادر نخواهد شد به
خواست های قانونی و دمکراتیک خود دست
یابد. برای تحقق بخشیدن به
این مصوبه کنگره ی حزب توده ایران،
مبارزه نیاز به تجهیز و سازماندهی زحمتکشان
دارد
.

چنین هدفی را بخشی از رهبری
حزب توده ایران به عللی که برشمرده خواهد
شد، برنمی تابد. برای
دستیابی به هدف خود، مدافعان «اپورتونیسم
راست» در رهبری حزب توده
ایران که رفیق گرامی احمد جواهریان
(سپیداری) نقش
سخنگوی آن را به عهده دارد، می کوشند
اندیشه ی راست عاریه گرفته از ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را جایگزین مصوبه ششمین
کنگره ی حزب سازند.

اندیشه نهفته در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ می‌کوشد پدیده‌های اجتماعی
را در نبرد طبقاتی جدا از زیربنای
اقتصادی
ِ زاینده آن، طرح سازد.
هدف از این جدا سازی، ایجاد
این ابهام است که گویا با برقرار شدن
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ که در شرایط
مشخص ایران، سکولار بودن جامعه و حاکمیت
قله خواست را تشکیل می دهد، شرایط برای
«تغییرات بنیادین»
مورد نظر مصوبه حزب توده ایران
آماده خواهد شد. «اپورتونیسم
راست» می‌خواهد با حفظ
نظام سرمایه داری به تغییراتی در روبنا
بسنده کند. موضع پوزیتیویستی
و در تأیید بقای سلطه ی نظام سرمایه داری
در نظر مداحان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ انکار
ناپذیر است.

دل خوش کنانه نسبت به «قواعد
بازی» در نظام سرمایه داری،
سهل انگارانه مدعی می‌شوند که با ایجاد
٬٬دمکراسی٬٬ و ٬٬حقوق بشر٬٬ در ایران که
برقراری تساوی حقوق زن و مرد بخشی از آن
را گویا در نظام سرمایه داری تشکیل می
دهد، برای اولین بار طبقه ی کارگر از حقوق
قانونی خود مانند کارگران در کشورهای
سرمایه داری امپریالیستی برخوردار خواهد
شد. می‌خواهند این مضمون
اپورتونیستی راستگرانه سوسیال دمکرات
را جایگزین «تغییرات
بیادین» سازند که مصوبه
دیگر ششمین کنگره ی حزب توده ایران را
تشکیل می دهد! بر این پایه
است که «اپورتونیسم راست»
به زحمتکشان توصیه می‌کند به
منظور دسترسی به خواست های صنفی خود در
شرایط حضور ٬٬دمکراسی٬٬ مبارزه را در
سندیکاهای آزاد به پیش ببرند!

این در حالی است که مضمون تعریف
مارکسیستی- توده ایِ از
«تغییرات بنیادین» و
یا انقلابی، تغییر شرایط هم در روبنا-
حاکمیت و به ویژه در زیربنای
جامعه را در برمی گیرد که به معنای تغییر
در اقتصاد سیاسی حاکم است
.

همچنین برای ایران ادعا می‌شود
که با گام نیم بند گذار از دیکتاتوری،
بدون دست زدن به زیربنای جامعه، جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری وسیع‌تر و پرتوان
تر خواهد شد. ادعاهایی که
با برباد دادن موضع ضد امپریالیستی و
مضمون ضد سرمایه داری جبهه ضد دیکتاتوری
همراه است که تعریف آن را زنده یاد منوچهر
بهزادی، دبیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران در سال ۱۳۵۴ به سطح دانش و شناخت
توده‌ای ها از مضمون جبهه ضد دیکتاتوری
بدل نموده است. پیامد
چنین برداشتی بر باد رفتن سیاست طبقاتی
مستقل حزب توده ایران است، برباد رفتن
هویت طبقاتی حزب طبقه ی کارگر ایران است
!

این ابهام و انحراف را
اندیشه پیش گفته از این طریق به اصطلاح
مستدل و واقع‌بینانه ارزیابی و القا می
کند، زیرا گویا تناسب قوای حاکم برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی در ایران
ناممکن ساخته است
.

در این استدلال خواسته و یا
ناخواسته این انحراف جا انداخته می‌شود
که تعریف حزب توده ایران از مرحله انقلاب
در ایران، نادرست است. گویا
مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک
در ایران یک مرحله تام و تمام گذار از
سرمایه داری نیست – آن طور که در چین و
ویتنام و کوبا و… در جریان است -،
بلکه به طور مستقیمِ به معنای
برپایی ٬٬سوسیالیسم٬٬ است که گویا
تنها طبقه ی کارگر در آن ذینفع است
.

از تحریفِ مواضع انقلابی حزب
توده ایران، اپورتونیسم راست به این
نتیجه‌گیری می پرداز و آن ازجمله از زبان
رفیق گرامی جواهریان اعلام می کند و
می‌گوید لذا باید خواست برای برپایی
سوسیالیسم را در شرایط کنونی غیرواقع
بینانه ارزیابی نمود. این
برداشت آنوقت ارزیابی خود را از مبارزه
برای «تغییرات بنیادین»
طرح می کند.

مضمون «تغییرات
بنیادین» واقعی که حزب
توده ایران خواستار آن است، توسط این
برداشت به عنوان نظرات «اپورتونیسم
چپ» اعلام می‌شود و مبارزه
با آن را هدف عمده خود اعلام می‌کند.
این برداشت، با بستن دّرِ حزب
توده ایران بر روی اندیشه ی انقلابی در
حزب، سرشار از خشنودی به محفل گرایی روی
می‌آورد و به اکثریت آرای خود می بالد!

این اندیشه ی پوزیتویستی با
چنین به اصطلاح استدلالی، نامناسب بودن
تناسب قوای را در جامعه ی ایرانی، گویا
به ٬٬اثبات٬٬ می‌رساند و آن را به ابزار
تعطیل نمودن مبارزه ی سوسیالیستی حزب
توده ایران بدل می سازد. حتی
یک بار در مطبوعات حزبی، خواست برآمده از
«پراتیک انقلابی»
(مارکس) طبقه
کارگر ایران طرح نشده است. به
طریق اولی مقاله‌ای نظری و سیاسی در این
باره نگاشته نشده است. آن
وقت است که عجیب نیست که انواع جریان های
٬٬کمونیستی٬٬ پا بگیرند؟

رفقای زحمتکش توده‌ای در روز
اول ماه مهر در شهر کلن آلمان که در کنار
غرفه یکی از این جریان ها غرفه حزب را
برپاکرده بودند، مجبور شده بودند با
خودکار بر روی کاغذ چاپ دین ۴، آزادی
زندانیان سیاسی را طلب کنند و آن را بر
چادر غرفه وصل نمایند تا غرفه حزب در کنار
عکس‌های بزرگ بخشی و قلیان و خواست آزادی
زندانیان سیاسی در غرفه مجاور «گم»
نشود!

پیامد مواضع نظری
سیاسی «اپورتونیسم
راست
»، برباد رفتن
هویت و جایگاه تاریخی حزب توده ایران است
!

شیوه ی کارکرد تبلیغاتی
«اپورتونیسم راست»
آموزنده است. رفیق
گرامی احمد جواهریان در مقاله خود در
نویدنو با عنوان «اپورتونیسم
راست
» و «اپورتونیسم
چپ
»، به اثبات درستی
مواضع اپرتونیسم راست نمی پردازد. او
می‌کوشد به اصلاح با اثبات نادرستی مواضع
«اپورتونیسم چپ» که
گویا آن را به کمک نظرات لنین انجام می
دهد، درستی مواضع «اپورتونیسم
راست» را به اصطلاح به
اثبات برساند. او به نقد
مقاله خود پاسخی نمی دهد!؟
می‌خواهد با سکوت و بر روی پاشنه ی نمدی،
مساله را حل و فصل کند. پاسخ،
ارزیابی از مواضع رفیق گرامی جواهریان و
طرح مواضع انتقادی نسبت به آن جایی در
مطبوعات هوادار حزب ندارد! کارکرد
خود را با «شیوه برخورد به
مسائل» ضروری اعلام می
کنند. گویا تنها شیوه ی
ممکن در نبرد نظری- سیاسی،
شیوه ای است که رفیق گرامی جواهریان اتخاذ
می‌کند و از تقدس نیز برخوردار است.

شناخت مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب در ایران توسط متحدان نزدیک و دور
طبقه ی کارگر از این رو پراهمیت است، زیرا
سرمایه داران میهن دوست و دیگر لایه‌های
مبارز غیرتوده ای نیز بهره گیران از اقتصاد
سیاسی آن هستند.

تعریف علمی- انقلابی
از مرحله ی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن
ما به عنوان مرحله ملی- دمکراتیک
انقلاب، خدشه ناپذیر است. حل
مساله آزادی و دمکراسی و حفظ و تحکیم
استقلال ملی که مردم میهن ما با مبارزه ی
خود قریب به دویست سال برای دستیابی به
می کوشند، هنوز در انتظار تحقق یافتن است.
می‌خواهند مضمون و محتوای این
تعریف علمی- انقلابی را
خدشه دار سازند، آن را از محتوا انقلابی
تهی سازند.

دفاع و توضیح مضمون و محتوای
تعریف علمی- انقلابی حزب
توده ایران از انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم
ایران از این رو ضروری است،زیرا در
روند فرازمندی اقتصادی
اجتماعی ِ مبتنی بر اقتصاد
سیاسی ملی
دمکراتیک،
بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست و
مخالف وابستگی نواستعمار
ی ایران
به اقتصاد جهانی شده در خدمت سرمایه مالی
امپریالیستی،
مانند طبقه ی کارگر
ایران
ذینفع است. وحدت
منافعی که در جمهوری خلق چین انکار ناپذیر
است.

اپورتونیسم راست که اندیشه ی
سوسیال دمکرات مداح نظام سرمایه داری را
از مکتب فرانکفورت اقتباس می کند، و
می‌خواهد آن را جایگزین اندیشه مارکس-
انگلس- لنین و
دانشمندان توده‌ای در خون خفته یِ حزب
توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران سازد،
با در ابهام قرار دادن وحدت منافع همه
ی خلق ها و لایه‌های میهن دوست و زحمتکش
در مرحله ملی
دمکراتیک
انقلاب، بی پروا به تعطیل مبارزه ی
سوسیالیستی حزب توده ایران می پردازد
.

وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی
حزب توده ایران را «اپورتونیسم
چپ» اعلام می کند! رفیق
جواهریان می خواهد با سکوت و آسه برو، از
کنار پاسخگویی به انتقاد طفره رود!

بر این پایه است که بورژوازی
میهن دوست و نیروهای صادق و میهن دوست در
لایه‌های میانی جامعه، با شناخت برنامه
اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله
ی ملی- دمکراتیکِ فرازمندی
جامعه به بخش پراهمیتی در برپایی جبهه
گسترده ی ضد دیکتاتوری و به طبع آن جبهه
متحد خلق تبدیل خواهند شد. برخلاف
سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی-
اسلامی، که می کوشند با بده و
بستان های دوره ای با امپریالیسم و از
طریق برباد دادن حق حاکمیت ملی ایران، بر
سر ادامه حاکمیت خود بر ایران به توافق
برسند، میهن دوستان واقعی ذینفع هستند
برای دفاع از دستاوردهای مردمی-
دمکراتیک و ضد امپریالیستی
انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما. این
گروه‌ها و لایه ها متحدان مبارزه توده‌ای
ها در نبرد علیه دیکتاتوری و برپایی جبهه
گستره ضد دیکتاتوری هستند
. جلب
آن‌ها با اهرم آگاهی آن‌ها
از مضمون
اقتصاد سیاسی ملی
دمکراتیک
ممکن خواهد شد
.

«اپورتونیسم راست» که
دستیابی توده‌ای ها را به هدف جلب متحدان
واقعی برنمی تابد، با ایجاد ابهام در
مضمون مرحله ی ملی- دمکراتیک
انقلاب – ابهام سازی که شیوه حاکم بر مکتب
فرانکفورت است -، می‌کوشد
به وظیفه‌ای عمل کند که یک بار با کوله
بار سوغاتی که زنده یاد رفیق حمید صفری
از سفر به ایالات متحده به همراه دشت و
می‌خواست آن را جایگزین اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی در ایدئولژی حزب توده
ایران سازد، به حزب توده ایران تحمیل
نماید بستن درِّ حزب توده ایران بر روی
اندیشه ی انقلابی، چنین هدفی را دنبال می
کند.!

بدیهی است که با شناخت لایه‌های
میانی و غیرتوده ای از مضمون مرحله ی ملی-
دمکراتیک انقلاب، برپایی جبهه
ضد دیکتاتوری به عنوان روی دیگر جبهه متحد
خلق، تقویت می شود. بدین
ترتیب شرایط برای گذار از دیکتاتوری و
«تغییرات بنیادین» در
ایران که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده
ایران است، آماده‌تر می گردد. اندیشه
ی «اپورتونیسم راست»،
به هر علتی، چنین برنامه ی انقلابی را
برنمی تابد. از این رو می
کوشد، مرحله گذار از دیکتاتوری را از
مرحله برنامه نوسازی جامعه جدا سازد
.
پایبندی آن در این نظریه پردازی
به اندیشه طرح شده توسط مداحان و پایه
ریزان ٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ مانند آدورنو،
هابرماس و دیگران انکار ناپذیر است.

جدا سازی تغییرات در روبنا و
در زیربنای جامعه که به منظور جایگزین
ساختن اندیشه ی طبقاتی بودن جامعه انجام
می شود، می‌کوشد تئوری ضد مارکسیستی
خود را با به خدمت گرفتن تئوری
«پلورالیسم»
توجیه کند.

اندیشه برقرار بودن «پلورالیسم»
در جامعه، هسته ی مرکزی انحراف
این اندیشه از مارکسیسم را تشکیل می‌دهد

و ناخواسته بر ملا می‌سازد که این اندیشه
سنخیتی با اندیشه ی انقلابی مارکسیست-
لنینیستی ندارد. این
برداشت ازجمله در «خوانش
جدید مارکس»، موضعی عمیقاً
پوزیتویستی و دشمن اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم علمی دارد.

این مداحان شرمسار نظام سرمایه
داری، «پلورالیسم»
حاکم را در برداشت روحی-
پسیکولوژیک انسان که ریشه در
زاویه دید هر فرد در جایگاه تاریخی لحظه
دارد، مطلق می سازند، و آن را به سطح عام
روابط حاکم بر جامعه ی طبقاتی ارتقا می
دهند. آن را ٬٬دمکراتیک٬٬
و عین دمکراسی نیز می نامند. ما
با ترسیم مار به جای نگارش واژه ی مار
روبرو هستیم.

زاویه دید متکثر برای انسان
ولی اهرم کمک دریافت همه جانبه تر از
واقعیت را تشکیل می دهد. جایگزین
ساختار طبقاتی جامعه و نبرد طبقاتی در آن
نمی شود.

این ترفندهای شناخته شده علیه
مارکسیسم- لنینیسم،
ایدئولوژی حزب توده ایران که در اساسنامه
و برنامه آن به تصویب رسیده است، یک بار
دیگر نیز در کنگره ی دوم حزب به خدمت گرفته
شد و به دنبال مقاومت توده‌ای بی اثر گشت.
کوشش مصممانه ی «اپورتونیسم
راست» برای حذف اندیشه
مارکس- انگلس- لنین
و دانشمندان در خون خفته ی حزب توده ایران
انکارناپذیر است. آیا باید
آن را سناریوی تنظیم شده ارزیابی نمود؟

با جدا سازی تغییر شکل دیکتاتوری
حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد
امپریالیستی- اسلامیِ در
ایران از زیربنای اقتصادی حاکم، هر دو
مصوبه پراهمیت ششمین کنگره ی حزب توده
ایران از مضمون انقلابی آن تهی می شود.

رفقایی از قبیل احمد جواهریان
که در صحبت‌های علنی برای نمونه با رادیو
پویا انکار می‌کند که یک توده‌ای است و
همانجا خود را یک «روشنفکر
چپ نظریه پرداز» معرفی می
کند، تمام توانایی روشنفکرانه خود را
برای بی اثر ساختن دو مصوبه پیش گفته ی
ششمسن کنگره ی حزب توده ایران به کار می
گیرد، بدون آنکه آمادگی برای گفتگو درباره
ی به اصطلاح درستیِ دلایل و نظرات خود
داشته باشد. این رفیق با
کلی گویی هایی عام می‌کوشد مواضع ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ را به مواضع جاافتاده در حزب
توده ایران بدل سازد. آن
طور که برای نمونه می‌توان آن را در
اعلامیه اخیر کمیته ی مرکزی حزب توده
ایران بازیافت که به مناسبت سرنگونی
هواپیمای بی سرنشین آمریکایی بر روی فضای
هوایی ایران توسط سپاه پاسداران انتشار
یافت. به این نکته در زیر
اشاره خواهد شد.

مواضع «اپورتونیسم
راست» در نظرات ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ رابـطه میان
پدیده‌ها و وقایع سیاسی را با زیربنای
حاکم
نفی می کند. نفی
می‌کند
که کارکرد حاکمیت در نظام سرمایه
داری، میوه ی این زیربناست؛ علت پدیدار
شدن وقایع سیاسی در جامعه است، «اپورتونیسم
راست» می کوشد وقایع را
تنها در سطح پدیده مورد توجه قرار دهد و
به بررسی آن را در همین سطح محدود سازد.
با هیچ سخنی علت ٬٬دیوانگی
ترامپ٬٬، علت خروج بریتانیا از اتحادیه
اروپا، علت سیاست ارتجاعی و ضد زحمتکشان
که ماکرون در فرانسه دنبال می کند، علت
نامعلومی آینده ی ٬٬ائتلاف بزرگِ٬٬ دولت
خانم مرکل در آلمان و نمونه‌هایی دیگر
را از این قبیل در هیچ نوشتاری به عنوان
شرایط حاکم بر زیربنای نظام سرمایه داری
مطرح نمی سازد. علت پدیده‌های
پیش گفته را به عنوان علت وجود بحران
حاکم بر نظام اقتصادی
اجتماعی
سرمایه داری دوران افول در جهان
مطرح
نمی کند
. آن را
نشان دوران گذار از سرمایه داری به
سوسیالیسم
ارزیابی نمی کند.

برعکس با صراحت به نفی دوران
گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم در جهان
می پردازد، چنانچه رفیق گرامی جواهریان
نیز در مقاله انشار یافته در نویدنو در
توضیح مثبته مواضع «اپورتونیسم
راست» برای حزب طبقه کارگر
ایران انجام می دهد. این
رفیق به منظور اثبات تز خود حتی یک استدلال
هم مطرح نمی کند. اما ادعای
خود را به عنوان واقعیت غیرقابل انکار
تلقین می کند.

به سخنی دیگر، ترفند ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬ در توضیح وقایع، پنهان کردن
رابطه میان وقایع سیاسی
نظامی
در جهان با روابط تولیدی در جامعه است؛

پنهان نمودن رابطه سرشت ضد مردمی و ضد
دمکراتیک روبنای نظام حاکم است با سرشت
زیربنایی نظام؛ پنهان نمودن رابطه ی
قانومند کارکردی و ساختاری نظام سرمایه
داری از نوع ٬٬دمکراتیک٬٬ با ٬٬دمکراسی
پارلمانی٬٬ و شکل دیکتاتوری آن ازجمله
در ایران با اقتصاد سیاسی حاکم بر جامعه
است که با پنهان نمودن علل زیربنایی انجام
می‌شود تا به هدف تأیید مثبته ی شرایط
حاکم نایل گردد.

سیاست راست و ارتجاعی مداحان
٬٬مکتب فرانکفورت٬٬ از این طریق و با این
ترفند مطرح می‌شود که مساله ی مرکزی را
در زندگی اجتماعی در جامعه ی طبقاتی در
پرده نگه دارد و آن را اصلاً مطرح نسازد!
انگار در
جامعه ی طبقاتی اصلاً مساله ای به نام
مساله ی مالکیت وجود ندارد!
مساله ی اصلی در جامعه ی
طبقاتی چیست؟

می‌دانیم که مساله مالکیت
است که بانیان سوسیالیسم علمی آن را با
علم ماتریالیسم تاریخی می آموزند
.

نظام سرمایه داری نئولیبرال
در ایران و جهان برنامه خصوصی سازی را با
شدتی فاشیست مآبانه مطرح و به مورد اجرا
گذاشته و می‌خواهد آن را هرچه زودتر به
واقعیت گویا غیرقابل بازگشت در هر کشوری
بدل سازد. با جا انداختن
چنین سیاستی، نظام نئولیبرال امپریالیستی
امیدوار است هر چه زودتر مساله ی مالکیت
را به سود خود در جامعه به سرانجام مطلوب
برساند. آن وقت هم چیز را
خریده است و «سند مالکیت»
آن را در جیب دارد!

ماکرون با تصویب نامه ی دولتی
از نوع «حکم حکومتی»
مشابه آن در دیکتاتوری در
ایران، برای فرانسه همان هدف مشترک را
دنبال می‌کند که در ایران دیکتاتوری
ولایی با لغو غیرقانونی اصل های اقتصادی
بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵۷
مردم میهن ما دنبال کرده است. خصوصی
سازی و آزاد سازی سرمایه از بندهای قانونی
حامی زحمتکشان را به مورد اجرا گذاشته
است. ماکرون در مهد دمکراسی
و خامنه ای در دیکتاتوری سیاه کنونی در
ایران می‌خواهند مساله مالکیت طبقات
فرادست را یک بار برای همیشه حل و فصل
کنند. از ین روست که سیاست
فاشیست مآب در فرانسه و دیگر کشورهای
سرمایه داری، ازجمله در ایران، حل مساله
ی مالکیت را به مساله اصلی در سیاست خود
تبدل کرده است و شلاق کش به عملی ساختن آن
پرداخته است.

مبارزات اعتراضی- اعتصابی
طبقه کارگر ایران و همه ی زحمتکشان میهن
دوست ایرانی با هشیاری و آگاهی ناشی از
ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه، با جسارت
به طرح مساله مالکیت زحمتکشان می‌پردازد
و
علیه خصوصی سازی زندگی اجتماعی،
علیه این سیاست ارتجاعی و ضد مردمی قد علم
می کند. شعار پایان دادن
به‌خصوصی سازی زندگی اجتماعی را طرح می
کند. به سخنی دیگر توده های
زحمتکش میهن ما ریشه طبقاتی نبرد طبقاتی
را در ایران دریافته‌اند و آن را به عنوان
علت حکم شلاق بر پشت کارگر گرسنه می‌دانند.
آن ها ابزار سرکوب مبارزانی
از قبیل بخشی ها و قلیان ها، معلمان و..
را در دست حاکمان به عنوان
ابزار ادامه غارت و استثمار کارگران
بازشناخته اند و نظریه پردازان راست در
گردان چپ در ایران می‌خواهند این رابطه
را در ابهام قرار دهند و از مدنظر زحمتکشان
پنهان دارند! ذهی توهم سهل
انگارانه!

برای
جلب توجه به شیوه ایجاد ابهام در ٬٬مکتب
فرانکفورت٬٬، مایلم از اعلامیه کمیته ی
مرکزی حزب توده ایران که چند روز پیش
انتشار یافت (۲ تیر ۱۳۹۸)
کمک بگیریم. اعلامیه
ای که درباره ی کلیت آن توافق نظر است،
ولی نسبت به نکته رابطه ی پدیده و
زیربنای نظام سرمایه داری در ایران

بی توجهی می‌کند
. در
سطح برداشت آدرنومآبانه که یکی از عمده
ترین نمایندگان مکتبِ فرانکفورت است و
نماینده ی اندیشه ی راستگرای ٬٬سوسیالیستی٬٬
است، منجمد می شود.

در
آنجا، تقـابـل دو رژیم حاکم بر ایران
و امپریالیسم آمریکا مطلق گرانه،
یک سویه
مطرح می‌شود و با نقل پر حوصله
ی فاکت ها تزیین می گردد.ولی
سویه رابطه میان دو رژیم
امپریالیستی و سرمایه داری وابسته به
امپریالیسم در ایران مطرح نمی گردد که
در اجرای اقتصاد حاکم در دو کشور تبلور
می یابد
.

رجز
خوانی ها مطرح می‌شود
و
به درستی به سخره گرفته می‌شود،
ولی
با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران
، میان دو حاکمیت ارتجاعی
امپریالیستی و تابع امپریالیسم
در
ایرانِ جمهوری اسلامی
سخنی به میان
آورده نمی شود
. رابطه
میان آن ها
مطرح نمی گردد که در
اقتصاد حاکم بر هر دو
کشور تبلور
می یابد
.

رجز
خوانی ها مطرح و به درستی به سخره گرفته
می شود، ولی با سکوت درباره ی رابطه و
توافق متقابل بر سر اقتصاد سیاسی حاکم بر
ایران میان دو حاکمیت ارتجاعی امپریالیستی
و تابع امپریالیسم، سخنی به میان آورده
نمی شود.

رابطه
میان خطر برخورد نظامی از یک سو، با شرایط
حاکم بر ایران در بخش اقتصاد سیاسی دیکته
شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی
از سوی دیگر بر قرار نمی شود. رابطه
ی خطر نظامی علیه ایران با شرایط حاکم در
نبرد طبقاتی جاری در ایران ایجاد نمی شود.
موضع زحمتکشان ایران علیه
خصوصی سازی زندگی اجتماعی طرح نمی گردد.

نه
از شعار پایان دادن به‌خصوصی سازی زندگی
اجتماعی که شعار روز همه ی گردان های
زحمتکش در ایران است، که شعار روزانه ی
جنبش های اعتراضی- اعتصابی
در ایران است، سخنی به میان آورده نمی
شود. شعار آزادی زندانیان
سیاسی و خواست سیاسی فعالیت آزاد احزاب
سیاسی، در مرکز آن فعالیت آزاد حزب توده
ایران طرح نمی شود. خواست
توده های مبارز برای پایان بخشیدن به
پیروزی حاکمیت طبقات حاکم در ایران از
برنامه نئولیبرال امپریالیستی- اسلامی
نه طرح می‌شود و به طریق اولی به اهرم
افشاگری علیه رژیم دیکتاتوری مجری این
فرامین بدل نمی گردد. توضیح
داده نمی‌شود که مانند وضع در لیبی و
سوریه، اجرای این فرامین گام نخست را برای
یورش و توطئه نظامی تشکیل می دهد.
توطئه و خطر یورش نظامی در
شرایط تضعیف توان ایران که پیامد اجرای
اقتصاد سیاسی امپریالیستی- اسلامی
حاکم است، ذکری نمی یابد.

رابطه
ی مضمونی میان زیربنای اقتصادی-
اجتماعی در ایالات متحده آمریکا
و جمهوری اسلامی ایران در اعلامیه حزب
توده ایران جایی ندارد و در این باره سکوت
برقرار است. اندیشه ی بانیان
سوسیالیسم جایی ندارد. ولی
آنچه بیان می شود، ظواهری است که در انواع
خود روی رسانه‌ها پخش می گردد. نقل
قول‌های تکرای و پرحوصله ی این ظواهرامر
سطور متعددی را در بر می گیرد!

در
یک سو در اعلامیه، توضیح
و توصیف سیاست و مواضع امپریالیسم و سیاست
نواستعماری آن قرار دارد.
و در سوی دیگر، توصیف و توضیح
پرحوصله
ی سخنان این و آن در حاکمیتی قرار دارد که
با انواع حیله‌ها می‌کوشد خطر یورش نظامی
امپریالیسم را به ایران
به ابزار به منظور توجیه
تداوم سلطه ی خود بدل سازد و ضرورت تن دادن
به آن را به توده ها بقبولاند.
حاکمیت سرکوبگری که می‌خواهد
خطر تهدید نظامی را به ابزار برای اقناع
مبارزان برای تحمل سلطه خود بدل سازد.

آن
وقت عجیب هم نیست که بسیاری از مبارزان
که در میان آن‌ها رفقای صادق توده‌ای
نیز قرار دارند، دچار سردرگمی در این
زمینه هستند که کدام
خط مشی، خط مشی توده‌ای است؟

دوازده تیرماه ۱۳۸۷




دومین تجمع بزرگ اعتراضی بازنشستگان در سال ۹۸ برگزار شد

دومین تجمع بزرگ اعتراضی بازنشستگان در سال ۹۸ برگزار شد 

• عده ای از زنان و مردان بازنشسته, امروز در مقابل مجلس تجمع کردند. در پایان قطعنامه شورای بازنشستگان ایران خوانده شد و سپس تظاهرکنندگان به سمت سازمان برنامه و بودجه راهپیمایی کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲٨ خرداد ۱٣۹٨ –  ۱٨ ژوئن ۲۰۱۹

اخبار روز – گزارش دریافتی: در پی فراخوان گروه های تلگرامی فرهنگیان و کارگران از همه بازنشستگان کشوری، لشکری، تامین اجتماعی و سایر صندوق های بازنشستگی، تجمعی با حضور حدود ۶۰۰ تن از مطالبه گران در ساعت ده و در مقابل مجلس شورای اسلامی بر گزار شد. این مراسم به درخواست بازنشستگان کشوری و به ویژه فرهنگیان و با مجوز وزارت کشور بر پا شد. 
مجوزدار بودن تجمع مانع از حضور نسبتا گسترده نیروی انتظامی، عکاسان و فیلمبرداران اداره ی اطلاعات و همچنین عوامل اطلاعاتی و لباس شخصی نشده بود.
این شعارها در ابتدای تجمع و لابلای سخنرانی ها و با استفاده از بلندگو سرداده شدند:

‌فریاد فریاد، از این همه بی داد! 
تا حق خود نگیریم، از پا نمی نشینیم! 
حقوق های نجومی، فلاکت عمومی!
مجلس خیانت می کند، دولت حمایت می کند!
خط فقر ۷ میلیون، حقوق ما دو میلیون! 
معیشت، منزلت، سلامت حق مسلم ماست!
معلم زندانی آزاد باید!
درمان رایگان، حق بازنشستگان!
درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شوید!

اولین سخنران خانم رضائیان کوشنده فرهنگی با لحن اعتراضی خواستار تحقق مطالبات بر حق فرهنگیان شد، سپس خانم بختیاری در مورد عدم تحقق همترازی ٨۰ درصدی حقوق بازنشستگان با شاغلان همردیف سخنرانی گفت. وی گفت: با وجود تصویب قانون همتراز شدن حقوق بازنشسته با شاغل بطوریکه بازنشسته بتواند ٨۰ درصد حقوق کارکنان شاغل را دریافت کند، دولت عملن توجهی به این مصوبه ی قانونی نمی کند و در بودجه نیز هیچ ردیفی برای آن قائل نشده است.
بعد از وی خانم اسفندیاری قطعنامه ی این تجمع را برای حاضرین خواند.
در تجمع امروز، طرح شعارها و مطالبات خاص مستخدمان کشوری و به ویژه فرهنگیان چشمگیر بود. پلاکاردها، بنرها و دست نوشته های آنان در طول مراسم کاملا به چشم می خورد.
بنابر این گزارش، تا پیش از مراسم و در فراخون ها، گروه های فرهنگی و کارگری از طرح مطالبات همه ی بازنشستگان کشوری، لشکری، نامین اجتماعی و سایر صندوق های بازنشستگی سخن می راندند.
از نیمه ی زمانی مراسم، تعدادی از کارگران کانون بازنشستگان فلزکار مکانیک و تنی چند از کارگران مستقل، این شعارها را سر دادند که با استقبال و همصدایی تمام حاضران مواجه شد:

تشکل، سندیکا، حق مسلم ماست!
کارگر زندانی آزاد باید گردد!
کارگر، دانشجو، معلم اتحاد اتحاد!
جنگ افروزی را رها کن، فکری به حال ما کن!

بعد از پایان مراسم، برخلاف برنامه ی از پیش تعیین شده، تجمع کنندگان در حالیکه شعارهای صنفی سر می دادند به سمت سازمان برنامه و بودجه حرکت کردند. بعداز دقایقی توقف در این محل و ادامه شعارهای صنفی، راهی ایستگاه مترو بهارستان شدند. 
تجمع حدود ساعت ۱۲/٣۰ پایان یافت.
      
 

قطعنامه ای که پایان تجمع خوانده شد:

قطعنامه ای که پایان تجمع خوانده شد:

 




اعتراض نویسندگان افغانستان به حکم زندان برای سه نویسنده ایرانی

• جمعی از نویسندگان افغانستان، با امضای بیانیه‎ای، ضمن محکوم کردن صدور حکم زندان برای سه نویسنده ایرانی، این احکام را «نقض آشکار آزادی بیان و قلم» اعلام کرده‌اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱ خرداد ۱٣۹٨ –  ۲۲ می ۲۰۱۹

جمعی از نویسندگان افغانستان، با امضای بیانیه‎ای، ضمن محکوم کردن صدور حکم زندان برای سه نویسنده ایرانی، این احکام را «نقض آشکار آزادی بیان و قلم» اعلام کرده‌اند.

آنها در این بیانیه از «جمهوری اسلامی ایران» خواسته‌اند «هر چه‌ زودتر حکم این سه نویسنده را ملغی اعلام کرده و اصل “آزادی بیان، بدون حصر و استثنا، برای همگان” را رعایت کند.»
در بیانیه جمعی از نویسندگان افغانستان، امضاکنندگان ضمن طرح پرسش‌هایی از جمله این‌که «امنیت کشور» چه ربطی به مسائلی چون «انتشار نشریه فرهنگی» و «حضور بر مزار احمد شاملو، محمد مختاری و جعفر پوینده» دارد، اعلام کرده‌اند: «ما نویسندگان افغانستان، سوا از آن‌که هر کدام‌مان در کجای جهان قرار گرفته‌ایم و چه طرز فکری داریم، این حکم را نقض آشکار آزادی بیان و قلم شمرده و آن را صریحاً محکوم می‌کنیم.»

صدور حکم زندان برای رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن واکنش گسترده اهل قلم را برانگیخته است.
علاوه‌ بر واکنش «کانون نویسندگان ایران» و «انجمن صنفی داستان‌نویسان»، دو روز پیش نامه سرگشاده بیش از ۹۰۰ نویسنده و مترجم و شاعر ایرانی نیز در محکوم کردن این حکم منتشر شد که بنا به گزارش‌های دریافتی شمار امضاها اکنون به هزار نفر رسیده است.




سرشت مردمی- دمکراتیکِ میهن دوستی حزب توده ایران

سخن روز شماره: ۱۶ (یک شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱٣۹٨ – ۱۹ مه ۲۰۱۹)

آن هنگام که حزب توده ایران پس از آزادی خرمشهر خواستار
پایان دادن به جنگ میان عراق و ایران شد، حفظ وحدت سیاست ملی و مردمی را مورد توجه
و نظر داشت که برآمده از انقلاب ملی- دمکراتیک بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما بود. حزب
طبقه کارگر ایران با شناخت همه جانبه از سیاست امپریالیسم در انحراف انقلاب مردمی
بهمن ۵۷، توطئه ی به راه انداختن جنگ را گامی در این سو ارزیابی نمود. اکنون نیز
حزب توده ایران همین ارزیابی را از توطئه های امپریالیسم داراست که هدف آن برقراری
همه جانبه ی سیطره ی نواستعماری امپریالیسم بر ایران است!

امپریالیسم، در راس آن امپریالیسم آمریکا کماکان همان سیاست
را ادامه می دهد. هدف این سیاست برقراری سلطه ی سیطره ی نواستعماری خود بر ایران
است. به طور عینی ادامه جنگ در آن دوران و ادامه ی سیاست ماجراجویانه ی نظامی
حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی اکنون در یک سو قرار دارد. ادامه جنگ در آن دوران، شکست
انقلاب را رقم زد و پیروزی ارتجاع حاکم کنونی را تحقق بخشید. ادامه سیاست
ماجراجویانه نظامی رژیم ولایی، مکمل گام پیش است.

ادامه جنگ در آن دوران به معنای ایجاد زمینه ی لازم به منظور
حفظ منافع مشترک ارتجاع امپریالیستی و ارتجاع داخلی در ایران است. سیاست کنونی
ماجراجویانه نظامی حاکمیت ارتجاعی در ایران ابزار ادامه این برنامه و مکمل ایجاد
شرایط برای بندوبست با امپریالیسم است.

این واقعیت که ارزیابی حاکمیت کنونی از سیاست امپریالیسم،
نادرست است که می پندارد می‌تواند به توافقی با امپریالیسم برای بقای خود نایل
شود، مساله ای است که به آن باید به طور مجزا پرداخت. تنها در اینجا اشاره شود که
امپریالیسم به چیزی کمتر از کلیت ایران راضی نخواهد شد. این است هدف رابطه ی شلاق
و مذاکره که ترامپ این روزها تکرار کرده است. به این نکته «رهبر» در سخنان اخیرش
اذعان می کند، ولی به نتیجه‌گیری مردمی- دمکراتیک و ملی نمی پردازد. ادامه و تشدید
سرکوب زحمتکشان و غارت و تشدید استثمار آن‌ها نشان آن است.

رشد همکاری میان ارتجاع جهانی و داخلی در حاکمیت جمهوری اسلامی
در سه دهه ی اخیر انکارناپذیر است. جایگزینی اقتصاد سیاسی تثبیت شده در قانون
اساسی برآمده از انقلاب بهمن توسط حاکمیت با برنامه ی دیکته شده توسط سازمان های
مالی امپریالیستی با عنوان خود افشاگرِ اقتصاد «اسلامی» – که به برنامه رسمی دولت
های نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل شده است -، روند
قانونمند در ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر است.

اکنون نیز تهدیدات امپریالیسم آمریکا و گام های عهدشکنانه
آمریکا با برقراری و توسعه ی محاصره ی اقتصادی، ادامه ی توطئه ای است که حزب توده
ایران نسبت به آن، آن هنگام هشدار داد. اکنون نیز حزب توده ایران خواستار بازگشت
رسمی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی از سوریه است. سیاست ماجراجویانه نظامی حاکمیت
جمهوری اسلامی در آن دوران و اکنون با هدف مشابهی انجام می‌شود که هیچ رابطه‌ای با
منافع ملی ایران و حقوق قانونی خلق های ساکن سرزمین باستانی مشترک آن‌ها ندارد.

سایه‌های خدا بر روی زمین می‌آیند و می روند، سیاست علمی
و انقلابی حزب توده ایران با صلابت منطق پرتوان خود پابرجا و استوار است.
زیرا
سیاست ملی و میهن دوستانه حزب توده ایران، سیاستی مردمی و دمکراتیک است. از منافع
طبقه کارگر که پیشرو و انقلابی ترین طبقه در جامعه است دفاع می‌کند که همزمان
دفاعی از منافع همه ی مردم میهن ما و خلق های ساکن آن است.

سرشت مردمی و دمکراتیک و ماهیتِ میهن دوستی انقلابی تقسیم
ناپذیر است!

این ارزیابی از مضمون سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، حزب
طبقه ی کارگر ایران در آن دوران و اکنون به قوت خود باقی است.

توده‌ای های صادق و استوار بر مواضع میهن دوستانه، مردمی و
دمکراتیک حزب توده ایران از این رو مدافع استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر
هستند، زیرا آن را به سود مردم میهن ما می دانند؛ به سود طبقه ی کارگر و همه
زحمتکشان یدی و فکری که زنان وخلق ها کوچک، ضعیف ترین حلقه آن را تشکیل می دهند،
ارزیابی می کنند.

تنها با چنین سیاست مردمی و ملی است که می‌توان نبرد
ضدامپریالیستی را به ثمر رساند؛ می‌توان توان انقلابی را در ایران دور محور ٬٬چپ٬٬
متمرکز نمود و راه ترقی خواهانه آینده را گشود.

مبارزه با جنگ طلبی و سیطره سرکوبگرانه ی امپریالیسم، در راس
آن امپریالیسم آمریکا تنها از عهده ی یک نظام مردمی و دمکراتیک برمی آید. نظام
کنونی حاکم بر ایران با سیاست ضد مردمی و ضد دمکراتیک خود نشان داده است که گردانی
ضد امپریالیسم نیست و با قرار داشتن در سیستم اقتصاد امپریالیستی نمی تواند به طور
عینی چنین گردانی باشد. دعوای میان ارتجاع خارجی و داخلی، دعوا بر سر تقسیم غنایم،
غارت منافع و تشدید استثمار مردم میهن ما است و بس!

از این روست که حل تضاد دمکراتیک در ایران با حل تضاد میان
خلق و غارتگران عجین شده است، یکپارچه شده است. بدون پایان بخشیدن به‌خصوصی
سازی زندگی اجتماعی، گذارِ ترقی خواهانه از دیکتاتوری کنونی ممکن نیست.

«بنا نیست جنگی انجام بگیرد. نه ما دنبال جنگ هستیم، نه آنها»
(«رهبر»)، یک خبر است و نه ارایه ی تحلیل اوضاع کنونی.

مایک پومپئو، وزیر امورخارجه آمریکا با اظهارات متفاوت در
تأیید و نفی این سخنان، به سیاستی ادامه می‌دهد که شیوه ی کارکرد امپریالیسم
آمریکاست. در حالی که او در مذاکره با وزیر امور خارجه روسیه برنامه حمله به ایران
را نفی می کند، سخنگوی کرملین، دیمیتری پسکوف هشدار می‌دهد که مایک پومپئو در سفر
به روسیه، تضمینی برای این که جنگ با ایران در نگیرد نداده است.

سخن پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز سویه ی دیگری از همکاری
ارتجاع داخلی و خارجی را در ایران برملا می سازد. در گذشته پوتین ایران را «همکار
استراتژیک» نامیده بود. امروز می‌گوید که مجبور است، سخنی را که بارها در مذاکرات
بیان کرده است، علنی کند. او هشدار می‌دهد که خروج ایران از برجام نادرست است و
موضع جمهوری اسلامی را تضعیف می کند. زیرا «با خروج ایران از این توافق همه فراموش
می کنند که آمریکا نخستین کشوری بود که خروج از برجام را کلید زد. همه از یاد
خواهند برد که طرف پیشگام در فروپاشی برجام ایالات متحده بود و همه ایران را مقصر
خواهند خواند.»! او سیاست تنش زدایی را توصیه می کند. و هشدار می‌دهد که «در آن
صورت [خروج ایران از برجام] افکار عمومی و جهان به شکل هدفمند به این سمت (علیه
ایران) هدایت خواهد شد.»

پوتین با اشاره به اینکه «روسیه آتش نشان نیست و ما نمی
توانیم همه آنچه را که بطور کامل به ما بستگی ندارد، نجات دهیم»، به طور عملی خط
فاصل را با «همکار استراتژیک» که پیش تر درباره رابطه با ایران بیان کرده بود،
نشان می‌دهد و مورد تجدیدنظر قرار می دهد.

برای بحث این سطور سخنان نقل شده از این اهمیت برخوردار است
که روشن می‌کند که سیاست ماجراجویانه نظامی جمهوری اسلامی در همان نهری در جریان
است که سیاست جنگ طلبانه و ماجراجویانه امپریالیسم آمریکا در جریان است. این آب‌ها
به هم می‌رسند و یکدیگر را تقویت می کنند. سرشت ضد دمکراتیک و ضد انسانی مشترک آن‌ها
از این ریشه در واقعیت برخوردار است.

سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران علیه این وحدت منافع
ارتجاع خارجی و داخلی متوجه است.
هر ارزیابی دیگر، هر
کوشش برای عمده کردن سویه ای از واقعیت، از طریق بی توجهی به «کلیت» که «حقیقت» را
قابل شناخت می سازد (هگل)، که ازجمله در ابرازنظری مطرح شده است، در تضاد قرار
دارد با سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر ایران. این سخن به این معنا نیست که
پرسش در این زمینه مجاز نیست و اگر کسی نظری دیگر داشت، گویا وابسته به ارتجاع
است. این سخن به این معناست، که نمی‌توان با انحراف از سیاست طبقاتی حزب توده
ایران توسط هیچ رفیق و یا مدعی موافق بود.

 سیاست خارجی حاکمیت نظام
سرمایه داری در ایران از این رو نمی‌تواند از منافع ملی ایران دفاع کند، زیرا
سیاستی ضد مردمی و ضد دمکراتیک است. ادامه ی جنگ با عراق پس از آزادی خرمشهر که
حزب توده ایران با صراحت با آن مخالفت کرد، گامی بود که با منافع مردم میهن ما در
هم سویی قرار داشت. مبارزه‌ایِ شفاف علیه امپریالیسم و علیه جنگ طلبی آن بود.
سیاستی صلح آمیز و در دفاع از منافع ملی ایران و مردم آن بود و هست!

سیاست ملی و مردمی حزب توده ایران در آن
زمان، اکنون نیز به قوت خود باقی است. دفاع از صلح، مبارزه با تشنج که
ابزارهای امپریالیسم آمریکا و اروپایی برای تثبیت سلطه خود بر کشورهای و خلق های
در جهان است، تنها با سیاستی هشیار . هوشمندانه با سرشتی ملی- مردمی ممکن خواهد
بود. این سیاست با ادعای «مذاکره سم است؛ جنگ نخواهد شد!» که «رهبر» در دیدار «با
کارگزاران نظام» مطرح می‌سازد تفاوت ماهوی دارد.

خواست خروج رسمی نظامیان ایران از سوریه و
بازگشت آن‌ها پس از کمک به دفع توطئه ی تجاوزگرانه امپریالیسم که حزب توده ایران
خواستار آن است، سیاستی ملی و مردمی و دمکراتیک است که در راستای خواست پایان
بخشیدن به جنگ پس از آزادی خرمشهر قرار دارد.

تحقق بخشیدن به این خواست ملی و مردمی می‌تواند
با تنظیم برنامه مبارزه ی توده‌ای ها در ایران و خارج از کشور ممکن گردد که کمک
بزرگی خواهد بود برای تفهیم سرشت و مضمون سیاست مردمی- دمکراتیک و ملی حزب طبقه ی
کارگر ایران، حزب توده ایران!




چگونگی عمل‌کرد ماشین اقتصادی اتحاد شوروی

مقاله سوم از سری مقالات بررسی صنعتی کردن اتحاد شوروی را برای روسیاهی سوسیالیزم‌ستیزان (استالین‌ستیزان)، جاعلان، لیبرالها، نئولیبرالها و بطور کلی، تمامی حامیان و طرفداران حفظ نظام ضدانسانی سرمایه‌‌داری، به همه انسانهای جستجوگر، آگاه و عدالت‌خواه تقدیم می‌دارم.

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد،

پژوهشگر مسائل پشت صحنه

http://www.sovross.ru/articles/1838/43919

برگردان: ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/05/10

١۹ اردیبهشت- ثور ١٣۹۸

مدتها قبل از ظهور شرکتهای فراملیتی اتحاد شوروی عظیم‌ترین ساختار کورپراسیون اقتصادی جهان بود

مقاله نخست (١)، مقاله دوم (۲)

گذار اتحاد شوروی از سیاست اقتصادی جدید به صنعتی شدن به این معنی بود، که کشور از گاری در حال از کار افتادن پیاده، به اتوموبیل بسیار قوی سوار شد. اتحاد شوروی با سوار شدن بر این «اتوموبیل»، بطرز جهشی به جایگاهی رسید که بقایش بدون رسیدن به آنجا ممکن نبود. حالا دیگر تقریبا هیچ کس چگونگی ایجاد آن ماشین را به یاد ندارد. سعی می‌کنم نقشه آن را بدون پرداختن به جزئیات توضیح دهم.

در پایان کار طراحی، ماشین به نماد یک واحد کل، یک مکانیزیم هماهنگ، حتی به یک ارگانیسم و یک اقتصاد بسیجی بدل گردید که سمبل استقلال اقتصادی اتحاد شوروی بود و مقابله آن با هر گونه محاصره و تحریم اقتصادی را ممکن ساخت. صنایع مقتدر دفاعی ایجاد و راه‌اندازی شد. در ضمن، در سال‌های ۱۹۸٠، زمانی که حاکمیت به نقد اقتصاد اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی پرداخت، هدف همه نقدها آن اقتصاد بود، که از اواخر سالهای ۱۹۵٠ شکل گرفته و اهمیت اقتصادی دوره صنعتی کردن را از دست داده بود (نمی‌حواهم اقتصاد استالینی بنامم).

نوع این ماشین را می‌توان به شرکت عظیم متشکل از کارگاهها و مؤسسات تولیدی جداگانه تشبیه نمود، که برای تولید کالای آماده ایجاد شده بود. این محصولات نتیجه مالی (سود) نداشتند، بلکه، کالاهای مشخصی بودند. شاخص‌های هزینه‌ فقط نقش سمت‌دهی را بازی می‌کردند.

تقسیم کار، تخصصی و تعاونی کردن موجب تقویت همیاری شرکت‌کنندگان در فرایند و کارآیی تولیدی کل کورپراسیون گردید. در میان مؤسسات تولیدی و مشارکت‌کنندگان اصولا هیچگونه رقابتی وجود نداشت. این رقابت فقط می‌توانست به از هم گسستن کورپراسیون منجر شود. همیاری در چهارچوب کار مشترک جایگزین رقابت گردید. کارخانه‌ها و مؤسسات مواد خام، انرژی، کالاهای نیم‌ساخته تولید می‌کردند، که از آنها کالاهای اجتماعی برای توزیع در میان تولیدکنندگان ساخته می‌شد. توزیع محصولات اجتماعی در سطح کارخانه‌ها و بخش‌های جداگانه صورت نمی‌گرفت.

همه این ماشین عظیم تولیدی را نهادهای رهبری و همآهنگ کننده کورپراسیون «اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی»، عبارت از دولت، وزارتخانه‌ها، ادارات، مقدم بر همه، وزارتخانه‌های ذیربط که به تناسب پیچیده‌تر شدن ساختار اقتصاد ملی اتحاد شوروی دائما بر تعداد آنها اضافه می‌گشت، مدیریت می‌کردند. در نزد هر وزارتخانه اتحاد شوروی شعبات و ادارات ناظر بر امور محلی تشکیل گردید. سازمان برنامه دولتی، وزارت دارایی (مالیه)، بانک مرکزی، تأمینات کشوری و کمیته دولتی قیمت‌گذاری نقش همآهنگ‌کننده و نظارتی ایفاء می‌کردند. آنها نیز شبکه‌های محلی خاص خود را داشتند.

عظیم‌ترین کورپراسیون‌های‌ غربی، بخصوص فراملیتی‌های مرتبط با بخش واقعی اقتصاد نیز دارای چنین ساختار سازماندهی و مدیریتی می‌باشند. هیچگونه روابط بازاری در میان آنها وجود ندارد. محاسبات شرطی مبتنی بر قیمت انتقال (در داخل کورپراسیون‌ها) وجود دارد. تفاوت کورپراسیون‌های غربی با ماشین اقتصادی اتحاد شوروی این است، که نتایج مالی (سود)، اساس فعالیت آنها را تشکیل می‌دهد، سود در میان کارکنان تقسیم نمی‌شود، و بواسطه صاحبان (سهامداران) تصرف می‌شود.

مقایسه اقتصاد استالینی با عظیم‌ترین کورپراسیونها را می‌توان در آثار متعددی مشاهده کرد. ای. ام. براتیشف وس. ن. کراشنینیکوف در کتاب «روسیه می‌تواند ثروتمند شود» (مسکو، «گراآل»، ١۹۹۹، صفحات ١۵- ١۶) می‌نویسند: «مدتها قبل از ظهور شرکتهای فراملیتی، اتحاد شوروی عظیم‌ترین ساختار کورپراسیون اقتصادی جهان بود.اقتصاد مشارکتی، هدف اقتصادی و عملکرد دولت در قانون اساسی مشخص شده بود. اتحاد شوروی بعنوان یک کورپراسیون، سازوکار علمی قیمتهای مناسب داخلی را بگونه‌ای تدوین نمود و به اجرا گذاشت، که استفاده از ثروتهای طبیعی به نفع اقتصاد ملی را امکان‌پذیر ساخت». قیمت پائین سوخت و دیگر حاملهای انرژی در مقایسه با قیمت جهانی آنها مهمترین ویژگی آن بود… رویکرد شرکتی به اقتصاد بمثابه یک ارگانیسم کامل، تخصیص بودجه کافی برای بخش‌های سرمایه‌گذاری، توان دفاعی، ارتش، علوم، آموزش و پرورش، فرهنگ را مد نظر داشت، هر چند از منظر خودخواهی و عوامل نزدیک به بازار خوردن فوری همه چیز لازم است».

برخی از اصول مدل اقتصادی اتحاد شوروی در دوره صنعتی کردن را یادآور می‌شوم:

ــ مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید،

ــ نقش تعیین‌کننده دولت در اقتصاد،

ــ مدیریت مرکزی،

ــ مجموعه یک اقتصاد واحد،

ــ خصلت بسیجگر،

ــ خودکفایی حداکثری،

ــ سمتگیری در وهله اول به سوی شاخص‌های طبیعی (فیزیکی)،

ــ مناسبات کالایی- پولی محدود،

ــ توسعه سریع صنایع گروه آ (تولید وسایل تولیدی) نسبت به صنایع گروه ب (تولید کالاهای مصرفی

ــ ترکیب انگیزه‌های مادی و اخلاقی کار،

ــ غیرمجاز بودن درآمدها و تملک ثروتهای مادی بدون کار و زحمت بواسطه برخی شهروندان،

ــ تأمین مایحتاج زندگی آحاد جامعه، خصلت اجتماعی تملک و الی‌آخر.

ضمن تأکید بر روی برخی اصول، لازم به ذکر است منتقدان مدل شورایی که در سالهای١۹۸٠ اتحاد شوروی را فلج کردنذ، عاشق عبارت مخرب «ساختار فرماندهی اداری» بودند. اما هدف آنها حمله به برنامه‌ریزی اقتصاد ملی، یعنی مدل اقتصادی مخالف با به اصطلاح اقتصاد بازاری بود، که در ورای پرده آن یک اقتصاد با سمتگیری در جهت کسب سود و ثروت‌اندوزی قرار داشت. در مدل اقتصادی اتحاد شوروی صحبت برنامه‌ریزی دستوری (مرکزی) مطرح است که در آن، برنامه بمنزله قانون و لازم‌الاجرا بود. بر خلاف برنامه‌ریزی غیرمتمرکز که پس از جنگ جهانی دوم در اروپای غربی و ژاپن به اجرا گذاشته شد، جنبه مشورتی برای فعالیت اقتصادی مؤسسات داشت. ضمنا، برنامه‌ریزی مرکزی فقط خاص مدل اقتصادی اتحاد شوروی نبود. تمامی کورپراسیون‌های بزرگ غربی امروزی نیز دارای چنین ساختاری می‌باشند.

استالین طی اظهارات ۲۹ ژانویه سال ١۹۴١ خود بر این نکته تأکید نمود، که خصلت برنامه‌ای اقتصاد ملی اتحاد شوروی موجب تأمین استقلال اقتصادی کشور گردید: «اگر ما یک مرکز برنامه‌ریزی…برای تأمین‌ استقلال اقتصاد ملی نداشتیم، صنایع در سمت کاملا دیگری توسعه می‌یافت، همه چیز از صنایع سبک آغاز می‌شد نه از صنایع سنگین. ما قوانین اقتصادی سرمایه‌داری را بر هم زدیم، آنها را واژگون کردیم. ما چون از صنایع سنگین شروع کردیم نه از صنایع سبک، موفق شدیم. پیروزی ما بدون برنامه‌ریزی مرکزی ممکن نبود. پس، اقتصاد سرمایه‌داری چکونه توسعه یافت؟ همه کشورها از صنایع سبک شروع کردند. چرا؟ برای اینکه صنایع سبک بسیار سودآور است. پس چرا سرمایه‌داران هیچ علاقه‌مندی به توسعه ذوب‌آهن، صنایع نفت و غیره نشان نمی‌دادند؟ زیرا برای آنها سود مهم است، و سود را هم،  قبل از هر چیز، از صنایع سبک بدست می‌آوردند. ولی ما از صنایع سنگین آغاز کردیم و این هم نشان داد، که ما به اقتصاد سرمایه‌داری وابسته نبودیم… موضوع سودآوری به ساخت و ساز، قبل از همه، به صنایع سنگین که نیازمند سرمایه‌گذاری‌ هنگفت توسط دولت و اطمینان به این که زودبازده نیست، بستگی دارد. اگر هم، مثلا، قرار بود برای ایجاد صنعت سرمایه‌گذاری شود، در این حالت صنعت آرد بیش از همه سودآور است، و سپس، بنظر می‌رسد، تولید اسباب‌بازی. بعد از این هم سرمایه به ایجاد صنعت شروع ‌کرد».

استالین همیشه تأکید می‌کرد، که اقتصاد برنامه‌ریزی شده موجب تعادل بین عرضه و تقاضا، تولید و مصرف می‌گردد. فقط بر پایه یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده می‌توان بر اقتصاد منفور بازاری (سرمایه‌داری) غلبه کرد، که بحران اضافه تولید آن از آغاز قرن نوزده جهان سرمایه‌داری را تکان داد، باعت رنج و عذاب میلیونی انسان‌ها گردید و با استفاده از منابع مادی، ماهیت غارتگرانه خود را به نمایش گذاشت.

در اتحاد شوروی از برخی روش‌های برنامه‌ریزی استفاده می‌شد که تا آن موقع برای مدیران پیشرو غربی ناشناخته بودند. مقدم بر همه، تعادل میان بخشها که بکمک آن نسبت مبادله کالاهای میانی در حجم تعیین شده و ساختار تولید محصول نهایی مشخص می‌شد. گفته می‌شود، که مدل تعادل میان بخشها (در غرب آنها را مدل «هزینه- ساخت» می‌نامند) بواسطه یک مهاجر روس بنام واسیلی لئونتی‌یف (١۹٠۶- ١۹۹۹) طرح‌ریزی و تدوین گردید. به همین سبب، به وی جایزه اقتصادی نوبل اهدا شد، اما تعادل میان بخشها را سازمان برنامه‌ریزی دولتی اتحاد شوروی در نیمه اول سالهای ١۹۲٠ (بطور آزمایشی)، حتی قبل از اینکه و. لئونتی‌یف نخستین مقاله‌اش را در این زمینه منتشر کند، به کار بست. و در ادامه تمام برنامه‌های سالانه و پنج ساله در اتحاد شوروی بر اساس تعادل میان بخشها تدوین می‌گردید.

ضمن صحبت از اصولی مانند سمت‌گیری به سوی شاخصهای طبیعی (فیزیکی) در شرایط برنامه‌ریزی و ارزیابی نتایج فعالیت‌های اقتصادی، بار دیگر تأکید می‌کنم، که شاخص هزینه‌ها نقش کمکی ایفاء می‌کرد و نه در جهت کسب سود حداکثری، بلکه، بمنظور کاهش هزینه تولید کالا مورد استفاده قرار می‌گرفت.

آنچه که به اصل توسعه سریع گروه صنایع آ (تولید ابزار تولیدی) در ارتباط با گروه ب (تولید کالالهای مصرفی) مربوط می‌شود، این است که آن فقط شعار دوره «جهش بزرگ» سالهای ١۹٣٠ نبود. این اصل دائمی بود و با عطف توجه به اینکه اقتصاد اتحاد شوروی از همان ابتدا در محیط خصمانه قرار گرفته بود، مبارزه موفقیت‌آمیز با آن، توسعه سطح بالای گروه صنایع آ را امکان‌پذیر ساخت. جالب این است که این یک اصل دگم نبود و آهنگ توسعه گروه‌های‌ صنایع آ و ب پس از جنگ کاهش یافت.

اصل تقسیم مدل اقتصادی اتحاد شوروی توزیع کالاهای عمومی را بطور دقیق مشخص کرده بود. حل تضاد بین ماهیت اجتماعی تولید و شکل خصوصی تملک مهمترین آنها بود، که خطر بحران تولید بیش از حد را مرتفع ساخت.تولید اضافی حاصل از کار مشترک، از طریق سازوکار کاهش قیمت خرده فروشی کالاها و خدمات، از راه تشکیل و گسترش بنیادهای اجتماعی مصرف، بین تمامی اعضای جامعه بطور کاملا مساوی تقسیم می‌شددر چشم‌انداز میان مدت استالین گذار به توزیع رایگان کالاهای دارای اهمیت حیاتی، از جمله نان را پیش‌بینی کرد (او پس از پایان جنگ این موضوع را مطرح، و زمان اجرای آن را مشخص نمود- سال ١۹۶٠). این، نمونه اصل «اساس درآمد پایه» بود که ده سال است غرب در باره آن حرف می‌زند، اما بی‌فایده.

مهمترین اجزاء و قطعات ماشین اقتصادی اتحاد شوروی که یادآور نشدم، عبارت بودند از: «انحصار دولتی بازرگانی خارجی؛ انحصار دولتی ارز؛ انحصار دولتی فعالیتهای بانکی، نظام گردش مالی دوگانه داخلی (گردش نقدی و غیرنقدی)؛ استفاده از شکل تعاونی اقتصاد و تولید خرده کالایی علاوه بر شکل دولتی اقتصاد. علاقمندان می‌توانند به کتاب «اقتصاد استالین»، تألیف همین قلم رجوع نمایند (مسکو: بنیاد تمدن روسی، ۲٠١۶).

ادامه دارد…

 (1)- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/18/

(2)- https://eb1384.wordpress.com/2019/04/28/




انقلاب بولیواری ونزوئلا در خطر است

سخن روز شماره: ۱۲ ( ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸)

انقلاب در خطر است، زیرا برنامه
ی مشخص برای ادامه آن وجود ندارد

انقلاب بولیوار ونزوئلا از دو سو در خطر است. از سوی یورش
مداوم ارتجاع داخل و خارج، و از سوی بی برنامگی برای تداوم آن که بر دولت نیکلاس مادورو
حاکم است. مقاله‌ای شایان توجهی، آندره شئر، عضو تحریریه روزنامه جهان جوان در
تاریخ سوم ماه مه ۲۰۱۹ و با اسناد به روز درباره ی وضع روند انقلابی و مبارزه علیه
ضد انقلاب در ونزوئلا نگاشته است. در آن، ضمن نشان دادن یورش ها مداوم، از جمله
آخرین کوشش کودتایی ناموفق در ۳۰ آوریل ارتجاع در این کشور، خطراتی را گوشزد می‌کند
که به دنبال ادامه ی اشتباه های چندی در سیاست انقلابی حاکم، خطرات عاجلی هستند و
به سود ضد انقلاب عمل می کنند.

او نشان می‌دهد که ارتجاع جهانی و داخلی با پیگیری در صدد
خفه کردن انقلاب از طریق محاصره ی اقتصادی کشور است. ارتجاع این سیاست را همزمان
با کوشش های کودتایی متفاوت تقویت می‌کند و در انتظار تسلیم انقلاب به فشارها است.

اشتباه های دولت مادورو

مقاله پس از برشمردن ریز توطئه های خارجی و داخلی و ارایه
اسناد درباره ی آن، به بررسی اشتباه های دولت انقلابی می پرداز و در آن دو سویه از
سرگردانی حاکم را برجسته می کند. یکی نداشتن برنامه مشخص برای مبارزه با توطئه های
ضد انقلاب در ایجاد شرایط نابسامان اقتصادی- اجتماعی؛ و دیگری فقدان همکاری حزب
متحد سوسیالیستی که حزب حاکم است با دیگر نیروهای انقلابی و به ویژه حزب کمونیست
ونزوئلا.

در روزهای اخیر و زیر فشار شرایط بحرانی دولت مادورو آمادگی
خود را برای برگزاری یک «کنگره بولیواری خلق» اعلام داشته است. قرار است در آن
برنامه مشترکی میان هشتاد حزب و سازمانی که از انقلاب بلیواری دفاع می‌کنند برای
ادامه انقلاب به تصویب برسد. با امید برای برگزاری کنگره و موفقیت آن برای یافتن
برنامه مشترک، نمی‌توان نسبت به شرایط نامساعدی که تحت آن کنگره برگزار می شود
اشاره نداشت.

بدون تردید یکی از اشتباه های دولت ونزوئلا و دستگاه تبلیغات
دولتی در این خود می نماید که فشار و محاصره ی اقتصادی امپریالیسم و پیامدهای آن
جدی گرفته نشد و خطرات ناشی از آن با افشاگری لازم برای مردم همراه نبوده است.
برعکس دولت کوشید، خطرات را بی‌اهمیت جلوه دهد و با طرح برنامه‌هایی در سطح،
پیروزی بر خطرات را تبلیغ کند.

وضعی که ما در ایران نیز با آن روبرو هستیم. تفاوت اما در
سرشت حاکمیت در ایران و در ونزوئلا است.

گام هایی از قبیل نشان دادن مواد مصرفی احتکار شده در
انبارها در رسانه‌ها و تلویزیون به نمایش گذاشته شد، اما همزمان وضعی طبیعی درباره
ی وجود مواد مصرفی ترویج شد که اما با تجربه روزانه مردم در انطباق نبود.

مادورو خود در ایجاد توهم درباره ی وضع طبیعی و هنجار
اقتصادی نقش ایفا کرد. برای نمونه در سال ۲۰۱۴ برنامه‌ای را برای بهبود وضع
اقتصادی اعلام نمود. طبق این برنامه «در سه مرحله، سه ماه، دو سال و چهار سال»
باید گویا وضع اقتصادی کشور رو به آرامش و ثبات حرکت خواهد کند. در دسامبر سال
۲۰۱۶ مادورو در تلویزیون دولتی اعلام داشت که سال ۲۰۱۷، «سال نفس کشیدن اقتصاد»
خواهد بود. در نوامبر ۲۰۱۷ در جریان یک رژه ی نظامی اعلام نمود که سال ۲۰۱۸ «سال
گذار از مشکلات اقتصادی» خواهد بود. و در نطق سال نوی ۲۰۱۹ در روز ۱ ژانویه قول
داد که در جریان ۱۲ ماه آینده کشور با موفقیت در گذار از مشکلات اقتصادی روبرو
خواهد شد.

وضع آن‌چنان است که تنها مخالفان این وعده‌ها را علیه دولت
مطرح نمی سازند، بلکه مدافعان مادورو نیز با تمسخر از آن‌ها یاد می کنند.

دولت مادورو از گام های قاطع علیه ایجاد کمبود مواد مصرفی و
خوراکی توسط گروه‌های بازرگانی فعال و یا هرج و مرج ایجاد شده توسط آن‌ها در مساله
ارز سر باز زد. از یک سو مادورو نسبت به سلب مالکیت از کلاهبردارها و تبدیل شرکت
های آن‌ها به شرکت های دولتی هشدار داد – برای نمود با قانون کنترل قیمت ها در سال
۲۰۱۴، به علت کمبود نان در سال ۲۰۱۷، و مشکلات وسایل نقلیه شهری و منطقه ای سال
۲۰۱۸، اما همه ی این هشدارها بدون هر گونه پیامدی باقی ماندند.

دزدی و رشوه خواری بدون هر گونه پیامدی باقی ماند و ادامه
یافت. دزدان و رشوگیران در دولت، هنگامی افشا می‌شوند که برای نجات خود به
اپوزیسیون پیوسته اند.

اعلام برنامه ی استراتژیک شفاف و صریح توسط دولت مادورو و
نمایندگان دولت او برای گذار از بحران تا امروز اعلام نشده است. هر دو کوشش بزرگ
در آغاز سال ۲۰۱۸ با ارز دیجیتال و انتشار اسکناس جدید بدون نتایج باق مانده اند.

دفاع از سرمایه و یا از انقلاب

بحث در این باره که برای بازسازی اقتصادی چه باید کرد در
دولت مادورو و حزب سوسیالیست متحده وجود دارد که اما دور این محور انجام می‌شود که
برای بهبود وضع اقتصادی باید به اتحاد با بخش خصوصی تن داد تا به سرمایه‌گذاری
بپردازد، و یا مساله تعمیق انقلاب بولیواری به مساله ی روز بدل شده است؟

متأسفانه چنین بحثی بسیار نادر در سطح عمومی انجام می شود.
در این میان دو سیاستمدار وارد صحنه ی بحث شده اند: الیاس یانوآ و ویلمار کاسترو
زاتلدو. هر دو آدم‌های غیر عمده‌ای در سیاست کشور آمریکای جنوبی نیستند. یانوا در
سال ۱۹۹۶ به طور مخفی به جنبش چاوز پیوسته و در سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ معاون ریس
جمهور چاوز است. و از سال

۲۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ وزیر امور خارجه و ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۸ وزیر فرهنگ ونزوئلا.

کاسترو  زاتلدو در
کودتای نافرجام چاوز در سال ۱۹۹۲ شرکت داشته و هشت سال فرماندار منطقه ی فدرال
یورتوگیزا و اکنون وزیر کشاورزی دولت مادورو.

کاسترو  زاتلدو
جریانی را رهبری می‌کند که خواستار گشودن راه برای سرمایه‌گذاری خصوصی در اقتصاد و
خصوصی سازی شرکت های دولتی است. در بحثی در تلویزیون او برای بورژوازی در همکاری
با دولت و مردم برای ایجاد شرایط «اقتصاد تولیدی» یک «نقش تاریخی» قایل شد. این
اتحاد می‌تواند «فرمول جادوگرانه» باشد برای رشد جامعه. مساله بر سر «برپایی یک
بورژوازی انقلابی» است به منظور ایجاد «اقتصاد تولیدی برای احیای» (تولید ارزش
افزون) کشور.

الیاس یانوآ در ۱۳ آوریل ۲۰۱۹، روز پیروزی علیه کودتاچیان
۲۰۰۲ در بحث وارد شد و در دفاع از «فعالان در بدنه» جنبش بولیواری چاویست پرداخت.
این فعالان شرکت های دولتی را آشغال نموده اند که دولت می‌خواهد آن‌ها را به
عاملان خصوصی تحویل دهد. برای نمونه «شرکت 
آروس» در سال ۲۰۰۷ توسط هوگو چاوز پایه ریزی شد با برنامه برای تولید برنج.
در پایان سال ۲۰۱۷ این «شرکت سوسیالیستی» و شرکت های دیگر دولتی برای مواد خوراکی
منحل شد تا گویا به «بورکراتیسم و اختلاط وظیفه ها» پایان داده شود.

آشغال ها در هفته گذشته از این رو انجام شد، زیرا که مجریان
خصوصی جدید، به نقض تعهد خود برای دستورالعمل ها درباره ی حفظ شرایط کار کارکنان
متهم شده‌اند. و یا این دستورالعمل که بخشی از تولید در اختیار مردم منطقه محل
شرکت گذاشته شود. (با چنین وضعی در ایران نیز روبرو هستیم که در مصاحبه ی حسین
اکبری در نویدنو مطرح شد). تنها پاسخ دولت به اعتراض ها، سرکوب اشغالگران توسط
نیروهای امنیتی بود.

در سراسر کشور «روند امنیتی کردن قدرت مردم» در جریان است.می
دانیم که «فاشیسم در شیلی نیز از روز ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ ظاهر و فعال نشد، بلکه از
ماه ها پیش از طریق قوه قضایه و بخش ارتجاعی ارتش.» (وضعی که در ایران به اوج
زشتیِ جنایتکارنه ای نایل شده است!). «دانشجویان، کارگران، کشاورزان در ابتدا
دستگیر و زندانی شدند و زمین های آشغال شده با زور تخلیه شد. همه این‌ اقدام ها
این وظیفه را داشتند که سازمان های خلقی را تضعیف کنند و مردم را سرگرم دفاع کرده
و به فرار وادارند.» در پایان یانوا خواستار می شود: «از تاریخ بیاموزیم»!

نمونه ی دیگر برای خصوصی سازی ها شبکه مغازه های فروش مواد
خوراکی است. حزب کمونیست ونزوئلا در جولای ۲۰۱۸ نابود کردن این شبکه را مورد
انتقاد قرار داده است که با قیمت های مناسب به تقسیم موارد خوراکی به مردم خدمت می
کند. این شرکت منحل شد که همراه است با تظاهرات کارکنان آن و مردم.

مادور بدون برنامه است

در بیانیه سندیکای «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» برای اول
ماه مه آمده است: «هنگامی که یورش و تهدیدات امپریالیسم- یانکی به اوج خود رسیده
است، ما با وضع گرانی غیرقابل تحمل، فروپاشی خدمات عمومی، نابودی و از بین رفتن
شرکت های دولتی، دزدی و رشوه و بریزو بپاش مسئولین و بوروکرات های دولتی» روبرو
هستیم. انتقاد «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» که سندیکای نزدیک به حزب کمونیست
ونزوئلا است، خاطر نشان می‌سازد که «طبقه کارگر زیر پیامدهای بحرانی قرار دارد که
سرمایه داری وابسته داخلی و محاصره ی جنایتکارانه امپریالیسم یانکی و اروپایی
ایجاد نموده اند. درحالی که زحمتکشان زیر شرایط سخت تر شدن زندگی دست و پا می زند،
مردم میهن ما در خیابان از روند انقلابی دفاع می‌کنند و خواستار گام های به سود
استثمار شدگان و زحمتکشان زیر فشار هستند تا کشور را از زیر فشار بحران خارج
سازند.»

در برابر توده ی انبوهی از زحمتکشان در برابر قصر ریاست
جمهوری در روز اول ماه مه، نیکلاس مادورو اشاره‌ای به این انتقادها نکرد. تنها گفت
که در آخر هفته ی آینده در کنفرانس ملی بزرگی که برگزار خواهد شد، می‌توانند مردم
انتقادهای خود را مطرح سازند. او اعلام نمود که کنگره ی خارج از نوبت حزب
سوسیالیست و «کنگره بولیواری خلق» – که در آن هشتاد حزب و سازمان انقلابی شرکت
دارند – طرح لازم را برای خروج از بحران نشان خواهد داد.

تجربه در جریان در ونزوئلا، همان‌طور که در برزیل و آرژانتین
نیز تجربه شد، نشان می‌دهد که روند انقلابی در کشورها بدون برنامه‌ای مشخص وشفاف و
زمانبدی شده، نمی‌تواند به پیروزی دست یابد. چنین برنامه‌ای را نمی‌توان در شرایط
بحرانی تدارک دید. به این منظور باید در دوران های آرامش نسبی، رئوس و سرخط برنامه
اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب تعیین شده باشد.

در ایران نیز با همین مشکل روبرو هستیم. هستند افرادی که
بدون هرگونه استدلالی، تنها با طرح جبهه ضد دیکتاتوری که باید از ٬٬بالا٬٬ و میان
گروه‌ها گویا برپا شود، دل خوش می‌کنند و وظیفه خود را پایان یافته می پندارند.
تنها جبهه ضد دیکتاتوری ای در ایران می تواد با روند رشد اقتصادی- اجتماعی در
چارچوب جبهه متحد خلقی فراروید، که پیش تر در نبرد سخت و بی امان طبقاتی، ار
٬٬چپ٬٬ برپا شده باشد. در غیر این صورت مشکلات راه به سنگ پاره هایی بدل خواهد شد
که برطرف کردن آن‌ و به یک سو راندن آن‌ زیر فشار سیاست محاصره اقتصادی و یورش
نظامی و … ارتجاع خارجی و داخلی، همیشه ممکن نخواهد شد و یا با سختی و هزینه ی
توانفرسا همراه خواهد بود.

خطر شکست انقلاب از بی برنامگی و سردرگمی، متحد سیاست
محاصره ی اقتصادی و توطئه های کودتایی است.