نامش قرن ها دوام خواهد آورد

حسن رحمان پناه

• امروز ۱۴ مارس ۲۰۱۹ میلادی سالروز مرگ کارل مارکس رهبر بزرگ پرولتاریای جهانی است. فیلسوف، تاریخ دان، جامعه شناس، اقتصاددان و متفکر بزرگ و انقلابی پرولتاریایی جهانی که تمام عمر خود را در تبعید و در فقر، صرف خدمت به بشریت و رهایی طبقه کارگر و مردم تحت ستم از چنگال نظام طبقاتی سرمایهداری نمود …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲٣ اسفند ۱٣۹۷ –  ۱۴ مارس ۲۰۱۹

امروز ١۴ مارس ٢٠١٩ میلادی سالروز مرگ کارل مارکس رهبر بزرگ پرولتاریای جهانی است. مارکس که در ۵ مه سال ١٨١٨ در (تریر، پروس) در یک خانواده یهودی چشم به جهان گشوده بود در ١۴مارس ١٨٨٣ در (لندن، انگلستان) دیده از جهان فرو بست. مارکس، فیلسوف، تاریخ دان، جامعه شناس، اقتصاددان و متفکر بزرگ و انقلابی پرولتاریایی جهانی است که تمام عمر خود را در تبعید و در فقر، صرف خدمت به بشریت و رهایی طبقه کارگر و مردم تحت ستم از چنگال نظام طبقاتی سرمایهداری نمود. مارکس اندیشمند تغییر جهان، خالق گروندریسه، کاپیتال و همراه دوست و یار وفادارش انگلس، نویسنده اثاری همچون مانیفست حزب کمونیست، ایدئولوژی المانی و دهها کتاب، رساله، مقاله و کار تحقیقی و خدمات جاودانه به بشریت و رهایی طبقه کارگر و انسان ستمدید، از بردگی، از خودبیگانگی و رسیدن به جهان آزاد ، برابر و عاری از ستم و سرکوب (جهان کمونیسم) بود.
بورژوازی اگر زنده بودن مارکس را تحمل نکرد و از چندین کشور اروپائی تبعید، اخراج و از حق زندگی عادی و دادن تابعیت محرومش کرد، در بعد از مرگش نیز، از سویی با تحریف افکار و ایده هایش و از سوی دیگر با وحشت پراکنی از اهداف و آرمان هایش، همیشه در جنگ و جدال با مارکس بوده و قصد دادن تصویری وارونه از این رزمنده انقلابی را داشته است. اما هر ساله و بر خلاف ادعاهای صاحبان زور و سرمایه ، در نظر سنجی های نهادهای سرمایهداری و علارغم میل آنان، مارکس کماکان در ردیف اولین چهره ها و شخصیت های تعیین کننده سال بوده است. این حقیقت به معنای این جمله داهیانه مارکس است که نوشت “اگر انسان در جسم خود فانی است، اما در عملکرد خود ماندگار است”. ماندگاری مارکس در “عملکرد خود” تنها به خود او مربوط نیست، بلکه به طبقه اجتماعی تحول بخشی ارتباط دارد که تغییر جهان سرکوبگرانه کنونی به پراتیک اگاهانه و متحدانه آن طبقه (طبقه کارگر) مربوط است که مارکس مسیر تئوری این تحول را در عملکرد روزانه این طبقه نشان داد.
از سوی دیگر، مارکس از جانب پیروان دروغینش نیز تحریف و آنچه به نام وی به خورد جامعه و طبقه کارگر داده شده، فرسنگ ها با آنچه مارکس گفته در تئوری و پراتیک فاصله داشته و دارد. مارکس در دوران حیات خود از چنین تحریفاتی که امروز بسیار گسترده تر از گذشته ادامه دارد، اگاه بود و به درست متذکر شد که “من مارکسم، نه مارکسیست”. امروز در برابر تحریفات و “ایسم” های جعلی و نامارکسیست های که روزانه به اسم مارکس حکم صادر میکند، برای کمونیست های راستین و طبقه کارگر اگاه و متعهد به تغییر نظام سرمایهداری و ایجاد جامعه سوسیالیستی، هیچ راهی به جز مراجعه به خود مارکس وجود ندارد. 

شاید هیچ نوشتهای تا به حال به اندازه سخنرانی انگلس بر مزار مارکس در ١٧ مارس ١٨٨٣ هنگام وداع با یار دیرینش، بیانگر جایگاه و شخصیت مارکس و نقش وی در تاریخ تاکنون نباشد. به پاس خدمات کارل مارکس و جایگاه رفیع وی در خدمت به انسانیت و جا انداختن سوسیالیسم علمی و نقد رزمنده و کوبنده نظام طبقاتی سرمایهداری و در گرامیداشت ١٤١مین سالگرد مرگش، سخنرانی انگلس را مجددآ منتشر میکنم . امید است خدمت هر چند کوچک به مارکس والا و بزرگ باشد.

١٤مارس ٢٠١٩

سخنرانی انگلس بر مزار مارکس بعد از مراسم خاکسپاریش در لندن ،١٧مارس ١٨٨٣
یک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر ١۴مارس، بزرگترین اندیشمند روزگار ما از اندیشیدن باز ایستاد. فقط دو دقیقه او را تنها گذاشته بودیم، همینکه به اتاق آمدیم، دیدیم که آرام روی صندلی خوابیده است – اما این بار برای همیشه.
مرگ این مرد چنان ضایعه‌ای برای پرولتاریای رزمنده اروپا و امریکا و برای تاریخ علوم است که ابعادش غیر قابل اندازه‌گیری است. جای خالی‌ای که با رفتن این روح پُر عظمت بوجود آمده است بزودی زود همه جا احساس خواهد شد.
همانطور که داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پی بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این حقیقت ساده را که تا قبل از او در زیر کوهی از ایدئولوژی پنهان شده بود، این حقیقت که بشر پیش از آنکه بتواند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازد، باید بخورد، بیاشامد، سرپناه و پوشاک و غیره داشته باشد؛ این که بنابراین تولید وسایل مبرم مادی، و نتیجتاً میزان رشد اقتصادی کسب شده توسط هر مردم معیّن یا در هر دوره معیّن، آن زیربنایی را تشکیل میدهد که بر روی آن، دولت، مفاهیم حقوقی، هنر و حتی نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پیدا کرده‌اند… و در پرتو این نور است که بنابراین باید همه اینها را تبیین کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما این همه‌اش نیست. مارکس قانون ویژه حرکت ناظر بر شیوه تولید سرمایه‌داری عصر حاضر و آن جامعه بورژوایی که زاده این شیوه تولید است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسأله‌ای را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدین سوسیالیستی که در صدد حلش بودند در تمام بررسی‌های قبلی، در تاریکی کورمالی‌اش میکردند.
دو کشف این چنینی برای یک عمر کافی است. خوشبخت آن که نائل آمدن به حتی یکی از این کشفیات نصیبش شود. اما در هر زمینه‌ای که مارکس به تحقیق پرداخت – و او در زمینه‌های بسیار متعددی تحقیق کرد، که هیچکدامشان سطحی نبودند – در همه زمینه‌ها، حتی در ریاضیات، به کشفیات مستقلی نائل شد.
چنین بود این مَردِ دانش. اما این هنوز حتی نیمی از وصف او نیست. دانش برای مارکس نیرویی بلحاظ تاریخی پویا و انقلابی بود. گرچه برای او هر کشف جدید در این یا آن عرصه‌ از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربُردهایش بتمامی قابل تصور نبود خشنودی فراوانی بهمراه داشت، وقتی کشفیات تأثیری فوری و انقلابی بر صنایع، و بر تکامل تاریخی در کل میگذاشتند، شعفی از نوعی کاملا متفاوت احساس میکرد. بعنوان مثال، او از نزدیک پیشرفتها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال میکرد و در این اواخر بخصوص کارهای مارسل دپره [١] را.
برای اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابی بود. مأموریت واقعیش در زندگی این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایه‌داری و نهادهای دولتی مخلوقش مدد برساند، به آزادی و رهایی پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانی وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوی او بود. با چنان شور، با چنان سرسختی و با چنان کامیابی مبارزه کرد، که کمتر کسی با او رقابت میکند. کار او در اولین “روزنامه جدید راین” در سال ١٨۴٢، روزنامه “به پیش” پاریس در ١٨۴۴، “روزنامه آلمانی بروکسل” در ١٨۴٧، “روزنامه جدید راین” در ١٨۴٨- ١٨۴٩ و بعلاوه جزوه‌های میلیتانت بیشمار، کار در سازمانهای پاریس، بروکسل و لندن، و بالأخره تاجی بر سر همه اینها، تشکیل انجمن بین‌المللی کارگران – این خود براستی دستاوردی بود که بنیانگذارش میتواند بحق بر آن ببالد حتی اگر هیچ کار دیگری نکرده باشد.
و در نتیجه، مارکس بلحاظ مورد نفرت و تهمت و لجن‌پراکنی بودن سرآمد زمانه خودش بود. حکومتها – هم مطلقه و هم جمهوری – او را از ممالک خود تبعید کردند. بورژواها – چه محافظه کار و چه اولترا- دمکرات – در بدنام کردن و لجن‌پراکنی به او گوی سبقت از هم ربودند. همه اینها را او همچون تارعنکبوت کنار میزد، نادیده میگرفت، و تنها زمانی پاسخ میداد که ضرورتی فوق‌العاده مجبورش میکرد. و او مُرد در حالی که میلیونها کارگر انقلابی همرزمش – از معادن سیبری تا کالیفرنیا، در همه بخشهای اروپا و امریکا، از صمیم قلب دوستش دارند، خالصانه به او احترام میگذارند و در فقدانش سوگوارند — و گرچه شاید مخالفان او بسیار بودند، اما من به جرأت ادعا میکنم که بعید است حتی یک دشمن شخصی داشته باشد.
نام او قرنها دوام خواهد آورد، و کارش هم چنین خواهد بود.




مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب ایران
نگاهی به ظاهر و مضمون رساله ی فروغ اسدپور

مقاله ی شماره ۷۳/ ۱۳۹۷

۲۳ اسفند ۱۳۹۷ ۱۴ مارس ۲۰۱۹

بانو رفیق فروغ اسدپور خود را
یک «مارکسیست» اعلام
می کند. این رفیق در آغاز
رساله ای مدعی است که احسان طبری مارکسیسم
را درک نکرده است و «حتی
در بعضی موارد، درک تا مغز استخوان،
ناصادقی را از مارکسیسم به نمایش می
گذارد».

نگارنده که یک توده‌ای است،
مایل است در سطور زیر نگاهی به ظاهر و
مضمون رساله ی رفیق اسدپور بیاندازم.
زیرا رفیق اسدپور در صفحه ی۱۳
رساله ی خود مورد تأیید قرار می‌دهد که
«موضوع نمود و ظاهر، و
تفاوت آن با ذات و باطن، موضوع جالبی است».
این حکم دیالکتیک ماتریالیستی
در ارتباط با رساله ی رفیق گرامی اسدپور
نیز صدق می کند.

اسلوب بررسیِ معیوب

بانو
رفیق فروغ اسدپور در رساله ای با عنوان
٬٬چرا
چپ،
۱۷ اسفند ۵۷ زنان را در خیابان تنها
گذاشت٬٬،
به بررسی پراهمیتی برای نبرد امروز مردم
میهن ما پرداخته است که باید آن را ارج
نهاد (اخبار
روز ۱۵ اسفند، ۶ مارس ۲۰۱۹).
رفیق
اسدپور در جستجوی عللی است که می‌توان
آن‌ها
را
برای
ایجاد
شدن
شرایطی
مسئول
دانست
که به تداوم سلطه ی ارتجاع مذهبی در ایران
انجامیده است.
او
با طرح این پرسش که «زنان
کجای تاریخ کتبی و شفاهی ما جا دارند؟»،
سویه ی بس پراهمیتِ
ضرورتِ
شناخت
شرایط هستی زن ایرانی
را
برای ٬٬چپ٬٬ ایران مطرح می‌سازد (ص
۲، از این به بعد تنها شماره ی ص چاپ پانزده
صفحه ای
رساله ذکر می شود).
بی
تردید
بحث
درباره ی مضمون تساوی حقوق زن و
سازماندهی
مبارزه برای
آزادی
زن در شرایط کنونی ایران
وظیفه ی خطیری
را
در مبارزات کنونی مردم
میهن ما تشکیل می دهد.
امری
که به نوبه ی خود می‌توان و باید آن را
تکانه ی مهمی در پیشبرد نبرد طبقاتی کنونی
در ایران دانست.

تأکید
شود که مبارزه ی طبقاتی و فرهنگی علیه
سلطه ی مذهب ارتجاعی حاکم به منظور احقاق
حقوق
انسانی و مدنی زن که محروم ترین لایه
زحمتکشان میهن ما نیز است،
سویه ی پراهمیتی را در نبرد طبقاتی کنونی
در ایران تشکیل می دهد.
از
این رو باید مورد تأیید قرار داد که رفیق
اسدپور با انتشار رساله ی خود مساله ی
پراهمیتی
را برای دوران کنونی طرح نموده است که در
آن، شناخت
پیوند دیالکتیکی میان مبارزه فرهنگی و
طبقاتی در جامعه طبقاتی ایران
برای
ژرفش نبرد علیه دیکتاتوری و احق
اق
حقوق زنان انکارناپذیر است
.

رفیق
گرامی اسدپور
مایل است در
رساله ی خود
کمبودها و علل کمبودها
و نارسایی‌ها را در این نبردِ چپ
در گذشته نشان دهد.
خواستی
که به طور منطقی همراه است با طرح
راهکار عملی مورد نظر نظریه
پرداز برای طیف چپ ایران.
ولی
متاسفانه
سفره ی مقاله از طرح چنین برنامه‌ای بکلی
خالی است.
در
پانزده صفحه رساله چنین بحث
مضمونی
اصلاً مطرح نمی شود
.

مبارزه
ی فرهنگی و طبقاتی

به
نظر می رسد، علت این تهی بودن سفره انتقاد،
ناروشنی درباره ی مبارزه فرهنگی در جامعه
و ارتباط آن با مبارزه ی طبقاتی باشد.
در
این زمینه نیز رساله نکته‌ای را مطرح نمی
سازد.
ولی
تنها با پر بودن سفره،
به سخنی دیگر با
ارایه راهکاری مشخص، انتقاد
به سطح انتقاد دیالکتیکی فرامی روید
.
رفیق
اسدپور گرامی که خود را یک مارکسیست اعلام
می‌کند که
«مارکس
را خوانده است»
(۱)،
نمی‌تواند قانون دیالکتیکی ٬٬نفی در
نفی٬٬ را نشناسد.
تنها
پایبندی به اسلوب دیالکتیکی انتقاد است
که انتقاد را
از «سوزن
دوزی بی انتها»
(اط)
فراتر
ارتقا می دهد
و می‌تواند کمک باشد برای چپ ایران در
نبرد روز خود علیه سلطه
ی اندیشه ی مذهبی حاکم.

می‌دانیم
که مبارزه ی فرهنگی،

مبارزه‌ای روشنگرانه-
ترویجی
است در جامعه علیه برداشت‌ها و سنت و اداب
و رسومی که به «کاتگوری»
های
مورد پذیرش توده ها تبدیل شده‌است
(مارکس).
این
کاتگوری ها پیامد و ثمره ی سلطه ی ایدئولوژی
حاکمان است
که به ایدئولوژی حاکم بدل شده است.
ایدئولوژی
حاکمِ
طبقات حاکم، در خدمت حفظ شرایط صورتبندی
اقتصادی-
اجتماعی
حاکم قرار دارد.
لذا
مبارزه ی فرهنگی، آن طور که مارکس می گوید،
مبارزه‌ای
است برای
«نشان
دادن ریشه‌های زمینی
»
تصوراتی
که طبقات حاکم به آن
«لباس
آسمانی
»
پوشانده
ا
ند
و در طول زمان به برداشت‌های سنتی، اداب
و رسوم وغیره بدل شده
و
مورد پذیرش توده ها قرار گرفته

است
.
رفیق
اسدپور سهل انگارانه و تقلیل گرایانه،
نبرد بغرنج فرهنگی-
طبقاتی
مورد نظر مارکس را «نبردهای
ضد هژمونیک با مذهبی ها
»
می‌نامد
(۲).

بدون
تردید، مبارزه علیه «هژمونی
مذهب»
تنها
به معنای روشن ساختن ریشه
ی تاریخی ایجاد شدن و ضرورت ایجاد شدن
اندیشه مذهبی در برابر برداشت‌های میستیک،
جادویی و عرفانی انسان در دوران گذار از
جامعه ی کمونیستی کهن به نظام برده‌داری
است

که قریب به چهارهزار سال به طول انجامید.
این
مبارزه ی روشنگرانه امروز
با
وظیفه ی انتقال آگاهی درباره ی راهکار
«زمینی»
به
توده ها برای برپایی آن
شرایط آرمانی روبروست که باید جایگزین
باورهای «آسمانی»
گردد،
که در لباس باورهای مذهبی به «کاتگوری»های
پذیرفته شده در آمده است که به نوبه خود،
به ابزار برقراری و حفظ هژمونی طبقات حاکم
در جامعه ی طبقاتی بدل
گشته.

«هژمونی
مذهب»
در
روند برپایی صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی
برده‌داری حاکم شد
که در دوران سنگ نو تحقق یافت که دوازده
هزار سال پیش آغاز شد.
با
ایجاد شدن اولین نظام برده دارانه در
منطقه
ی بین النهرین
توسط سومری ها، ایدئولوژی مذهبی به مثابه
ی ابزار برقراری سلطه ی نظام
مردسالار
برده
داری
پا گرفت.
ایدئولوژیِ
مذهبیِ
چند خدایی و دیرتر تک خدایی از این رو
ایدئولوژیی
زن ستیزانه
در همه ی مذهب ها است، زیرا برقراری نظام
برده‌داری تنها با اجرای یک ضد انقلاب
علیه موقعیت اقتصادی زن در تولید کشاورزی
ممکن می بود.

زن
با «انقلاب
کشاورزی»
در
همین منطقه ی بین
النهرین
در دوران مادرسالاری در جامعه کهنِ
کمونیستی، در
کنار موقعیت معنوی خود به
عنوان ٬٬مادر٬٬
در
مرکز
ثقل خانواده،
از موقعیت اقتصادی برجسته‌ای نیز
در
بازتولید هستی مادی
خانوار
برخوردار شده بود.
با
ایجاد شدن فرهنگ
شخم زدنِ
زمین، به ویژه پس از اهلی کردن گاو توسط
مرد، به
سخنی دیگر، با رشد نیروهای مولده،
شرایط مادی-
زیربنایی
سلطه
ی حاکمیت مردسالارانه در جامعه بدوی ایجاد
گشت.
بدین
ترتیب ضرورت
پدیدار شدن ایدئولوژی متناسب با زیربنای
مادی جدید ایجاد
شد.
مذهب
شکل بروز
ایدئولوژی جامعه
ی برده‌داری است که به گفته مارکس-
انگلس
«زن
را به اولین برده در تاریخ»
بدل
ساخت.
گذار
چهارهزار ساله ی از مادر سالاری به
پدرسالاری در تاریخ، صلح آمیز تحقق نیافت.
همان‌طور
که از اشعار همر نیز برمی آید، خدای مرد،
نبیره خدای اولیه که زن بود، مادر بزرگ
خود را به وضع سبعانه ای نابود ساخت.

بانو
سهیلا وحدتی در مقاله ی ٬٬حقوق و مجازات
زنان در قانون آشور میانه٬٬، همانقدر
موضع ضد زن ستیزِ
ایدئولوژی نظام برده‌داری را
در
گذشته نشان می‌دهد که خبر دو روز پیش که
مردان مذهبی اسرائیلی در اورشلیم مانع
دعاخوانی زنان در کنار دیوار مقدس شدند،
و
یا مخالفت کلیسای کاتولیک در به رسمیت
شناختن آخوند زن،
سرشت زن ستیزانه مذهب را در دوران
«لیبرالیسم»
حاکم
بر نظام سرمایه داری
نشان می‌دهد.

در
قانون آشور که در کتیبه های کشف شده نگاشته
شده است و بانو وحیدی آن را به فارسی
برگردانده، بریدن گوش و دماغ و نک پستان
زن توسط مرد و شوهر مجاز شناخته
می
شود.
در
ایران امروز
موضع ضد زنِ
مذهب
دوران قبیله‌ای و برده‌داری در
هزاروچهارصد
سال پیش،
ازجمله در این پدیده قابل شناخت می گردد
که
با حکم مذهبی،
بیست و یک سال زندان برای زن جوانی که
روسری اجباری را از سر برداشته
صادر می شود.
شرایط
عتیقه ای که برای باورمندان به سنت‌های
مذهبی،
به سطح «کاتگوری»
قابل
پذیرش اجتماعی
بدل
شده است.
سلطه
ی دیکتاتوری مذهبی ولایی «سایه
خدا بر روی زمین»
به
مردم میهن
ما
با
فشار
سلطه ی ایدئولوژی شرایط عتیقه ای قبیله‌ای
و
برده‌داری
تحمیل می
شود.
پشت
خونین کارگر خواستار دریافت دستمزد عقب
افتاده و پشت
زندانی سیاسی زیر ضربه‌های تازیانه که
واقعیت
روزانه را در ایران تشکیل می دهد،
با «حکم
مذهب»
زن
ستیز و
ضد انسانی
حاکم عملی
می گردد.
این
نمونه ها،
رابطه میان دو سوی
زن و انسان ستیزی
حکم مذهبی را در
ایرانِ جمهوری اسلامی
قابل شناخت می‌سازد که
برخی ها آن را به «اسلام
عزیز»
نسبت
می دهند.

از
این رو مبارزه ی فرهنگی برای شناختن این
روابط، مبارزه‌ای عاجل و ضروری است و چپ
ایران باید برای آن برنامه‌ای منسجم و
علمی داشته باشد.
باید
طیف مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی فمینیستی
را در شرایط مشخص کنونی در ایران شناخت و
بر پایه آن برای
مبارزه ی فرهنگی
برنامه‌ریزی نمود.

دیالکتیک
رابطه و پیوند مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی
امروز در ایران از
چنین ریشه ی ماتریالیسم تاریخی از هستیِ
جامعه ی طبقاتی سیرآب
می شود.
تنها
با شناخت دقیق آن توسط چپ و داشتن راهکاری
مشخص برای شرایط حاکم در
ایران به
منظور عمل به این
وظیفه روز،
که رفیق اسدپور به درستی بر ضرورت آن
پای می فشارد، موفقیت
در این زمینه ممکن خواهد
شد.

وظیفه
ی روز چپ ایران برای روشنگری درباره ی سنت
و باورهای مذهب حاکم که مضمون نبرد فرهنگی
چپ را تشکیل می دهد، تنها آن هنگام به
وظیفه‌ای مارکسیستی بدل می‌گردد و ارتقا
می‌یابد که رفیق اسدپور می طلبد، هنگامی
که ریشه ی رابطه میان شکل حاکمیت ارتجاعی-
مذهبی
و نیاز آن را به «سایه
خدا بر روی زمین»
برای
توده های مردم ایران روشن شود.

هنگامی
که
رابطه
ی شکل دیکتاتوری حاکمیت مذهبی

و شرایط
«زمینی»
حاکمیت
نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی
امپریالیستی
در
ایرانِ جمهوری اسلامی

برای توده های مردم و در مرکز آن زحمتکشان
یدی و فکری رو
شن
گردد که زنان در آن محروم ترین لایه ی زیر
فشار را تشکیل می دهند
.
در
این نبرد می توان
و باید از «آزادی
های بورژوازی و لیبرالی»
بهره
گرفت.
از
این روست که حزب توده ایران پیگیرترین
مدافع آزادی و دمکراسی در ایران بوده و
است.

اسلوب
بررسی

موضع
انتقادی من در ابرازنظر به رساله ی رفیق
اسدپور در اخبارروز که
همانجا و در صفحه ی توده‌ای ها انعکاس
یافت،
نبود ارایه اسلوب تعریف شده ی «چالاک
و هشیارِ»
(۷)
مارکسیستی
برای شناخت
و درک
تلفیق
مبارزه ی فرهنگی و طبقاتی در ایران
در
رساله
است
که امیدوارم
توسط رفیق
اسدپور

جبران شود
.
کمبودی
که با فقدان ارایه تعریف علمی از
دیدگاه مارکس
برای این
نبرد آغاز می گردد.

رفیق
اسدپور می‌کوشد این کمبود عمده را در
رساله خود از این طریق به اصطلاح جبران
کند،
که با طرح شلوغ نظرات
نظریه پردازان دیگر، راهی بگشاید
برای دفاع ضمنی
و خجولانه
از مواضع
«دمکراسی
بورژوایی و لییرالی»
(۱۱)
که
ارتباط مضمونی با موضع طرح شده در رساله
توسط نظریه پرداز ندارد.
کوشش
برای تبدیل مارکس به مدافع دمکراسی
بورژوایی، کوششی یک سویه، غیرتاریخی و
غیردیالکتیکی است.
آن
طور که رفیق اسدپور می گوید، «درک
تا مغز استخوان ناصادقی را از مارکسیسم
به نمایش می‌گذارد ..»
(۱).
به
این نکته پرداخته خواهد شد.

نبود
تعریف مارکسیستی برای بررسی مورد نظر
رساله در آغاز سخن،
دست هر روشن‌فکر «چالاک
و هشیار»
را
می گشاید با
جمع آوری برخی ٬٬سیتات٬٬ ها خواسته
و یا ناخواسته به
تار کردن آب
بپردازد،
تا به کمک آن،
نظر
مورد دلخواه خود را طرح و آن
را حتی برای
برخی اندیشه‌های انتقادی نیز قابل پذیرش
بنماید.
این
شیوه
ولی با این خطر نیز همراه است که نظراتی
که
در لفافه ی واژه‌ها و پرداخت ها بسته
بندی شده ارایه می
شود،
در
بررسی متمرکز و علمی
به
آسانی به عنوان برداشت های
،
نادرست
در
معر
ض
دید و اندیشه قرار گیرد
.
چنین
سرنوشت می تواند

به عنوان «درک
تا مغز استخوان ناصادقی ..»
به
نمایش گذاشته شود و یا به عنوان موضعی ضد
کمونیستی و توده‌ای ستیزانه برداشت شود.

در
این سطور بنا ندارم برخوردهای ناروا به
زنده یاد احسان طبری و نظرات او را نشان
دهم.
آن
را به فرصتی دیگر می گذارم.
ولی
یک
نکته‌
را
در رساله باید همین جا طرح
نمود که
در ارتباط با وظیفه نگارش کنونی قرار
دارد.
این
نکته تفاوت میان «نمود
و ظاهر»
است
که
رفیق فروغ اسدپور آن
را
در رساله ی خود مطرح ساخته است تا
«ذات
و باطن»
(۱۳)
نظر
خود را در پشت
آن قرار دهد.
«این
عمده کردن جهت غیرعمده حادثه و در پرده
گذاشتن ماهیت آن به حساب نمودها
و ظواهر است.»
(احسان
طبری، به نقل از ص ۱۳ رساله ی اسدپور).
این
نکته
از وزنی بالا برای درک نبرد طبقاتی کنونی
در ایران برخوردار است.

موضع
پوزیتویستی در تأیید مرحله ی انقلاب
٬٬بورژوا

دمکراتیک٬٬

در رساله
در لابلای گفته‌ها علیه این و آن نظر و
این یا آن نظریه پرداز، دو موضع شایسته ی
دقت مطرح می شود.

یکی
مخالفت با مرحله ی ملی

دمکراتیک
انقلاب ایران است؛

دیگری،
توصیه برای توجه به
«دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی
..
[
و]
دمکراسی
پارلمانی
»
توسط
چپ
است
(۱۱).

نظریه
پرداز در لفافه ی توضیح مواضع دیالکتیکی
مارکس در ارتباط با
روند ترقی اجتماعی

در بحث با «روبرت
اوئن»،
توصیه ی خود را در
دفاع از «آزادی
های بورژوازی و دمکراسی لیبرالی»
به
اصطلاح مستدل می سازد.
اسدپور
که مخالف نتیجه‌گیری ٬٬خاص٬٬ و ٬٬مشخص٬٬
برای پدیده روز بر پایه ی استدلال نهفته
در ٬٬عام٬٬ است و «٬٬توده
ای٬٬ها»
را
مورد انتقاد قرار می‌دهد که گویا دچار
آن هستند (۱۲)،
می‌کوشد از بحث جدا شده از متن تاریخی
میان مارکس و اوئن، برای شرایط مشخص نبرد
امروز ایران به نتیجه‌گیری بپردازد.
شیوه
ی نتیجه‌گیری
از عام برای توضیح ٬٬خاص٬٬، بدون تکمیل
شدن بلافاصله آن با شیوه ی بررسی شرایط
مشخص ٬٬خاص٬٬ و انطباق آن با اصل بیان شده
در ٬٬عام٬٬، شیوه ای
موفق و علمی نیست.

به
کار گیری دو شیوه ی
استنتاجی و قیاسی (ایندوکتیو
وددوکتیو)
لازم
و ملزوم یک دیگرند.
به
سخنی دیگر، هنگامی که نیاز به
بهره گرفتن از
دو اسلوب پیش گفته در استدلالی مبتنی بر
برداشت دیالکتیک ماتریالیستی برای
مستدل ساختن تز طرح شده
وجود دارد، تنها آن هنگام استدلال به سطح
ارزیابی مارکسیستی فرامی روید، که درستی
ارزیابی با نشان دادن نتیجه مشترک در هر
دو اسلوب ممکن باشد.
عامیت
اصولی اهمیت «دمکراسی
بورژوازی و لیبرالی»
در
شرایط مشخص تاریخ گذشته و شرایط کنونی در
ایران آن هنگام به اثبات می رسد، که بررسی
شرایط مشخص حاکم بر ایران در گذشته
و حال، اصلاً
امکان برقراری «دمکراسی
بورژوازی و لیبرالی»
را
به اثبات برساند.
چنین
استدلالی را رفیق اسدپور ارایه نمی‌دهد
و مدیون به خواننده باقی می ماند.

بدون
چنین بررسی مشخص که شیوه ی کارکرد حزب
توده ایران و
همه ی «توده
ای ها»
است
و
باید باشد
که زنده یاد احسان طبری استاد و آموزگار
بی تردید توده‌ای
ها و چپ ایران،
آن را در آثارش می آموزاند،
بررسی
به سطح بررسی مارکسیستی-
توده‌ای
ارتقا نمی یابد.

به
سخنی دیگر و به منظور بررسی مبتنی بر
دیالکتیکِ ماتریالیستی مورد نظر بانیان
سوسیالیسم علمی، باید هر نظریه پردازی
تز
خود را با
صراحت
مطرح ساخته، تعریف علمی آن را بیان نموده
و درستی آن را
مستدل سازد.
این
است شیوه و اسلوب کارکرد مارکسیستی در
نظریه پردازی.
رفیق
اسدپور نه تنها در بخش توضیح مبارزه فرهنگی
علیه
مواضع مذهب حاکم
به چنین شیوه ای پایبند نیست، بلکه در
ارتباط با طرح
و دفاع از «دمکراسی
بورژوازی و لیبرالی [و]
دمکراسی
پارلمانی»
که
در لفافه ی
طرح نظر و
هننگام انتقاد به دیگران، آن را
به صحنه بحث می اندازد
نیز، همین
ضعف اصولی را در نظریه پردازی به نمایش
می
گذارد.

روح
بحث مارکس با اوئن برمی‌گردد به نگرش
دیالکتیک ماتریالیستی به پدیده ی روند
پرتضاد و
پرتضاریس
رشد جامعه ی سرمایه داری.
انتقال
آن به ایران امروز و نتیجه‌گیری از آن
درباره
ی سیاست اعلام شده حزب توده ایران، اسلوبی
معیوب و غیردیالکتیکی است.
چنین
انتقاد به
تعریف
حزب توده ایران
از مرحله ملی-
دمکراتیک
انقلاب معسوب
و
نادرست
است.
حتی
به مثابه یک
٬٬تز کمکی نحیف٬٬ قادر
به اثبات گویا نادرستی بینش استراتژیک
حزب توده ایران از این مرحله ی رشد جامعه
ی ایرانی نیست.
به
سختی بتوان آن را «چالاک
و هوشیار»
(۷)
ارزیابی
نمود.

چنین
اسلوبی، اسلوب اسکولاستیکی
از نوع اسلوب کلیسای کاتولیک است.
زیرا
روح بررسی مارکس از «دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی ..
[و]
دمکراسی
پارلمانی»
که
بحثی «عام»
در
گفت و شنفت با اوئن
است، قابل انطباق به شرایط «خاص»
کنونی
در ایران در سال‌های پیش و ازجمله در
دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن نیست.
شرایط
حاکم
بر ایران را
باید به طور مشخص مورد بررسی قرار داد و
از آن به نتیجه‌گیری پرداخت.

همین
جا اشاره شود که شیوه ی نقل مطلب از
نوشته‌های طبری همه
جا بدون ذکر صفحه انجام می شود
.
این
شیوه با این خطر روبروست که فرد نقل کننده،
روح و مضمون اصلی بحث را منتقل نسازد
.
این
شیوه را کلیسای کاتولیک در دوران اوج
اسلوب اسکولاستیکی برای محکوم کردن انسان
ها در دادگاه های انگیزسیون به کار گرفته
است.
برای
نمونه در فیلمی درباره ی شرایط در اسپانیا
در دوران انقلاب کبیر فرانسه،
نشان داده شد که کلیسای کاتولیک
از
تأیید فرد در این باره که در مهمانی مشخصی
گوشت خوک نخورده است، او را به یهودی بودن
متهم می‌کند و برای اثبات این اتهام مورد
شکنجه قرار می دهد.

اسدپور
در توضیح ضرورت توجه به آزادی‌های سیاسی
لیبرالی و دمکراسی پارلمانی و اثبات درستی
نظر خود به استدلال مثبت از
تز طرح شده توسط خود
نمی پردازد.
درستی
تز خود را،
همانند ماموران انگیزسیون
به ثبوت نمی رساند.
بلکه،
همان‌طور که اشاره شد، بی توجهی همه ی
نظریه پردازان گذشته را به
«مدرنیته»،
دلیل
درستی نظر خود اعلام می کند
.

او
علت علّـی پدیدار شدن وضع کنونی، یعنی
وضع ناشی از سلطه ی دیکتاتوری مذهبی را
یک به یک
ناشی از اشتباه شخصیت‌های برشمرده شده
و به ویژه حزب توده ایران قلمداد می سازد!
او
به اثبات نمی‌رساند که حزب توده ایران
بایستی در شرایط مشخص حاکم در ۱۷ اسفند
۵۷ چه می‌کرده است تا انقلاب به شکست
کشانده نشود؟

مطلق
نمودن دفاع از حقوق زنان به مثابه مبارزه
برای ژرفش انقلاب سیاسی به انقلاب اقتصادی
در ایران در آن روزها، درغلطیدن در سطح
است.
مطلق
نمودن «نمود
و ظاهر»
است.
بی
توجهی مجرمانه است به «ذات
و باطن»
روند
در جریان در ایران در آن دوران
.

انقلاب
بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما تنها آن هنگام
می‌توانست دوام بیاورد و به پیروزی دست
یابد و حقوق زنان را به واقعیت قانونی و
فرهنگی در ایران بدل سازد،
هنگامی که شرایط ایجاد شده برای تعمیق
تغییرات اصلاحی در ایران می
توانست
برپایه ی تداوم یابد.
برای
دسترسی به این هدف، برپایی جبهه متحد خلق
که در آن طبقه کارگر نیز سهم محقانه ای در
هژمونی می داشت، ضروری
بود.
پیش
شرط برپا
شدن جبهه متحد خلق،
ازجمله
و لااقل
برقراری اتحاد عمل و یا بهتر وحدت چپ در
ایران بود که حزب توده ایران و سازمان
فداییان خلق دنبال می کردند.

مبارزه
ی عمده و کوشش عمده ی حزب توده ایران می
بایستی در سوی
کوشش برای تعمیق انقلاب سیاسی به اقتصادی-
اجتماعی
قرار می‌داشت و قرار داشت.
این
هدف استراتژیک حزب توده ایران، تنها سیاست
واقع‌بینانه و انقلابی بود که می بایستی
در شرایط نامساعد تناسب قوا در ایران به
سود رشد
ترقی خواهانه ایران،
تحقق یابد.
تحققی
که نیاز به مبارزه‌ای همه جانبه در
جامعه
داشت با مضمونی پراگماتیک و اصلاح طلبانه.
هیچ
استراتژی و تاکتیک دیگری در این دوران
وجود نداشت.

تناسب
قوای حاکم و توطئه های ارتجاع داخلی و
خارجی اما
امکان تغییر تناسب قوا را به سود انقلاب
ممکن نکرد.
سرگردانی
گروه‌های بسیاری از ٬٬چپ٬٬ در این دوران
بار منفی خود را به صحنه نبرد طبقاتی
انداخت.

این
مشکلات،
اما به معنای
نفی
ضرورت و
دستی
مبارزه
برای دستیابی به تغییر تناسب قوا
توسط
حزب توده ایران و سازمان فداییان خلق
ایران
(اکثریت)
در
آن دوران نبود
.

پیروزی
ارتجاع را نمی‌توان به عنوان نادرستی آن
استراتژی و تاکتیک ارزیابی نمود، همان‌طور
که نمی‌توان آن را به معنای درستی
استدلال درباره توجه به «آزادی
بورژوازی و لییرالی»
به
مثابه دوای درد اعلام نمود.
یورش
ارتجاع خارجی و داخلی به جنبش ترقی خواهی
چپ ایران در آن سال‌ها در تأیید درستی
سیاست استراتژیک و تاکتیکی ماست.

برای
اثبات نادرستی استراتژی و تاکتیک حزب
توده ایران در این دوران و
اثبات ضرورت
عمده کردن دفاع از «آزادی
های بورژوازی و لیبرالی»
در
شرایط آن لحظه ی تاریخی به
مثابه ی
راه نجاب انقلاب،
تنها اسلوب مارکسیستی برای بررسی انتقاد
به کارکرد انقلابی حزب توده ایران و سازمان
فداییان خلق ایران (اکثریت)
در
آن دوران است.

انتقادِ
ناروای
طرح شده
توسط
رفیق فروغ اسدپور به
حزب توده ایران،
در
تاریخ نبرد طبقاتی در ایران
متأسفانه تنها نیست!
به
این نکته باید به طور مجزا پرداخت.
اما
با توجه به وظیفه ی این سطور که بحث درباره
ی اسلوب بررسی تاریخی مارکسیستی
است، طرح نکته زیر برای شناخت شرایط حاکم
بر ایران در آن دوران و اکنون ضروری است.
ضروری
است برای تعیین هویت تاریخی نبرد طبقاتی
کنونی در ایران و ارایه راهکار انقلابی
برای خروج از بحران همه ی جانبه و فزاینده
حاکم بر آن.
ضروری
است برای پاسخ به این پرسش که آیا آن دوران
و اکنون، ایران در مرحله بورژوا-
دمکراتیک
و ملی-
دمکراتیک
انقلاب قرار داست و یا دارد.

ایران
اکنون (و
در آن دوران)
باید
بتواند به استقلال واقعی اقتصادی-
سیاسی-
فرهنگی
دست یابد.
این
پیش شرط برای
پیروزی انقلاب بورژوا-
دمکرایک
و ملی دمکراتیک یک
سان است.
در
طول لااقل صد سال اخیر، بورژوازی ایران
قادر به ایجاد پایه‌های مادی و معنوی
استقلال همه جانبه ی ایران نبوده است.
تجربه
ی چهل ساله در جمهوری اسلامی با نظام
سرمایه داری وابسته آن به اقتصاد جهانی
امپریالیستی، کوچک‌ترین روزنه ای را
برای بورژوازی کنونی و حاکم برای تأمین
استقلال همه جانبه ایران نشان نمی دهد.
وضع
سلطه ی احتمالی بورژوازی سکولار نیز جز
این نخواهد بود.
هیچ
استدلال قابلی در نفی ارزیابی فوق مطرح
نشده است.
نمی‌تواند
مطرح گردد.
شرایط
کنونی در جهان، منطقه و نزد بورژوازی
ایرانی چنین ارزیابی را به عنوان ارزیابی
واقع‌بینانه به ثبوت می رساند.

سلطه
ی نواستعماری امپریالیسم اکنون بر ایران
برقرار است و تشدید می شود.
از
این رو این امید پنداشت گونه که گویا
می‌توان در ایران با «آزادی
های بورژوازی و دمکراسی لیبرالی ..
دمکراسی
پارلمانی»
در
چارچوب یک انقلاب بورژوا-
دمکراتیک
به ٬٬آزادی و عدالت اجتماعی٬٬ دست یافت،
خیال پردازی غیرمستدل است.
موضعی
است پوزیتویستی در
خدمت حفظ شرایط
ادامه
حیات نظام سرمایه داری در
ایران
که در چنگال اقتصاد جهانی امپریالیستی
هر روز عمیق‌تر در مرداب وابستگی نواستعماری
فرومی
رود.

چپ
سرگردان در ایران این موضع را دنبال می
کند، زیرا همان‌طور که رفیق عزیز مبشری
می گوید، هنوز قادر به گذار از موضع ضد
کمونیستی نبوده است.
بر
این پایه است که چپ سرگردان ایران قادر و
مایل به بحث باز و شفاف و رفیقانه درباره
ی مرحله انقلاب ایران نیست.
بحثی
که می‌توان به دستیابی به برنامه حداقل
مشترک چپ بیانجامد و آن را به نیروی بدل
سازد که قادر است مهر خود را بر نبرد طبقاتی
جاری در ایران بزند.

بحث
جسورانه و رفیقانه درباره ی مرحله انقلاب
در ایران می‌تواند مضاعف بر آن دورنمای
استراتژیک و تاکتیک‌های ضروری را برای
مبارزان شفاف سازد.

حزب توده
ایران آماده برای چنین بحث رفیقانه و شفاف
است.

مفهوم
صورتبندی و فرماسیون نزد مارکس

برگردیم
به اسلوب کار بررسی در رساله ی مورد بحث.
رفیق
فروغ اسدپور، می
کوشد
موضع تأیید آمیز خود را از
«دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی ..
[و]
دمکراسی
پارلمانی»
در
ارتباط با شرایط پس از انقلاب بهمن ۵۷،
از این طریق مستدل سازد که از مارکس کمک
بگیرد.
چنین
شیوه ای در بحث میان مارکسیست ها متداول
و مجاز است.
به
این منظور اسدپور مفهوم
«فرماسیون»
را
به بحث وارد می‌کند

او
«انقلاب
۵۷»
را
به
درستی پیامد
مرحله ی طی نشده‌ و
نیم بندی
ارزیابی می‌کند که در
رشد اقتصادی-
اجتماعی
ایران حاکم
است.
او
این
«وجه
ناگذار»
را
با توجه به برداشت مارکس از مقوله ی
«فرماسیون»،
«فرماسیون
اقتصادی-
سیاسی-
اجتماعی
ایران ..»
(۱۳)
در
این مرحله توصیف و تعریف می کند.

باید
بیان نمود که رفیق اسدپور پیش تر توضیح
های وسیع‌تر و دقیق‌تر نیز از وضع اقتصادی-
اجتماعی-
فرهنگی
ایران ارایه کرده است و از وجود «یک
اقتصاد التقاطی»
(۳)
حاکم
بر ایران در
شب انقلاب بهمن سخن رانده است.
لذا
می‌توان توصیف و تعریف او را از شرایط
اقتصادی-
اجتماعی
ایران در
دوران انقلاب بهمن به عنوان «انقلاب
بهمن وجه ناگذرای فرماسیون اقتصادی-
سیاسی-
اجتماعی
ایران»
(۱۳)
پذیرفت.

طبق
این برداشت، ایران
در شرایطی قرار دارد که در آن، آن طور که
مارکس توضیح می دهد، شکل
ناب یک صورتبندی اقتصادی

اجتماعی
مشخص برقرار نیست
.
زیربنای
حاکم رشد موفق سرمایه داری را در ایران
تأمین نکرده
است، زیرا زیر سلطه ی نفوذ نواستعماری
اقتصاد سیاسی امپریالیستی قرار دارد.
در
روبنای جامعه نیز جای آزادی‌های بورژوازی
و دمکراسی پارلمانی خالی است.
در
چنین شرایطی، به گفته ی به جای رفیق اسدپور
پیامد انقلاب بهمن آن است که «استبداد
کهن را به جامعه ی دین پوشاند و آن را
٬٬تمامیت٬٬ بخشید»
(همانجا).

توضیح
بیش از این در این سطور درباره نظر مارکس
درباره ی تفاوت مفهوم
دو
مقوله ی صورتبندی اقتصادی-
اجتماعی
و فرماسیون که اخیراً در مقاله‌ای در
صفحه ی توده‌ای ها به
آن پرداخته شد، ضروری نیست.
تنها
گفته شود که برش و
شکاف میان
زیربنا و روبنا در
هستی کل
جامعه در ایران
در
این مرحله قابل شناخت است.
ایران
شرایط گذاری را می‌گذراند.
آن
را می‌توان با رفیق اسدپور «وجه
ناگذاری فرماسیون اقتصادی-
سیاسی-
اجتماعی
ایران»
بیان
نمود.

رفیق
اسدپور از وضع وجود شکاف در شرایط «اقتصادی-
سیاسی-
اجتماعی»
ایران
به این نتیجه‌گیری می‌رسد که چنانچه چپ
ایران و به ویژه حزب توده ایران به جای
تکیه بر ضرورت تعمیق انقلاب بهمن از مرحله
سیاسی به اقتصادی جانب «دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی ..
[و]
دمکراسی
پارلمانی»
را
می گرفت، گویا
موضع مارکس را مورد تأیید قرار می‌داد و
انقلاب را نجات می داد.
تاییدی
که به معنای پذیرش تعریف ٬٬بورژوا-
دمکراتیک٬٬
از انقلاب بهمن
است.

حزب
توده ایران ولی با ارایه تعریف مرحله ی
انقلاب به عنوان ملی-
دمکراتیک
و
خواستار جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد
آن،
به نظر اسدپور،
گویا از موضع مارکس عدول کرده است.

رفیق
اسدپور معتقد
است که در سال ۵۷ توجه به سرشت ملی-
دمکراتیک
انقلاب غیرمجاز
و غیرمستدل است.
این
رفیق، طرح چنین تعریف را
دلیل تنها گذاشتن جنبش زنان در سال ۵۷
توسط حزب توده ایران می
داند، و نتیجه می‌گیرد که
گناه شکست انقلاب و ایجاد
شدن
«٬٬سال
صفر٬٬ برای زنان و آزادی‌های مدنی»
بر
گردن
حزب توده ایران قرار
دارد!
(۱۳)

«جای
زخم نبرد طبقاتی»
بر
بدن حزب توده ایران و توده‌ای ها از اتهام
های ناروا و نادرست بیش
از این هاست.
این
روزها که کتاب رفیق عزیز
رسول مهربان را با
عنوان گوشه‌های از تاریخ معاصر
ایران
باری دیگر مطالعه می کنم، بسیاری از جای
زخم های
نبرد طبقاتی با همه ی سوزشش
برایم زنده شد.
ازجمله
در ارتباط با جنبش ملی و دمکراتیک در
آذربایجان و کردستان ایران در سال ۱۳۲۴
که رفیق اسدپور گرامی آن را بزرگ می‌دارد
و در ارتباط با «حق
رأی زنان»
بر
قدمت کارکرد
«حکومت
ملی فرقه ی دمکرات»
در
ایجاد تساوی حقوق میان زنان و مردان در
ایران می نویسد:
«نخستین
بار حکومت ملی فرقه ی دمکرات در آذربایجان
بود که به سال ۱۳۲۴ حق رأی زنان را به رسمیت
شناخت ..»
(۲).

بدین
ترتیب قابل شناخت است که سفره ی حزب توده
ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران که فرقه ی
دمکرات آذربایجان و کردستان بخش‌های
جدایی ناپذیر آن را تشکیل می دهد، در
مبارزه برای «دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی ..»
آنقدرها
هم خالی نیست که ادعا می شود.

راهکار
انقلابی چیست؟

به
منظور چنین بررسی، یک بار دیگر یادآور
شود که ارزیابی
رفیق گرامی اسدپور از
راهکار ضروری،
با ابهام زیر روبروست که باید امیدوار
بود توسط او بر طرف گردد.

این
رفیق مرحله انقلاب ایران را مرحله بورژوا

دمکراتیک
ارزیابی می کند
.
ارایه
نکرده

تعریف مشخص او از مرحله انقلاب در
ایران و
دفاع بدون
استدلال
از «دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی ..
[و]
دمکراسی
پارلمانی»
به
مثابه یک امر مشخص برای شرایط ایران، چنین
ادعایی را توسط
من
مستدل می سازد.
امیدوارم
که ارزیابی من نادرست است و رفیق دانشمند
در ادامه نگارش آن را تصحیح کند.

ما
اکنون با چنین موضع غیرمستدلی در نظرات
بخش
هایی
از چپ ایران روبرو هستیم.
متأسفانه
این
مبارزان
استدلالی برای ارزیابی خود و ضرورت قناعت
چپ به چنین برداشت غیرواقع بینانه از
شرایط حاکم بر ایران
ارایه نمی دهد.
نمی‌تواند
هم بدهد.
زیرا،
همان‌طور که اشاره شد،
نمی‌تواند مستدل سازند
که در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی امپریالیسم
در خدمت سرمایه مالی خود،آیا
اصلاً امکان رشد سرمایه داری با توجه به
«دمکراسی
و آزادی‌های سیاسی لیبرالی
..»
در
جهان
، در
ایران
وجود
دارد
؟
«دمکراسی
پارلمانی»
در
کشورهای پیشرفته و امپریالیستی ناکارآمدی
خود را نشان داده است.
فرو
می ریزد.
آیا
دفاع از «دمکراسی
پارلمانی»
در
شرایط مشخص سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی
در جهان، واقع‌بینانه است؟ یا خواستی
ارتجاعی را تشکیل می‌دهد که
در تأیید شرایط حاکم مورد نظر امپریالیسم
در جهان است؟
رشد جریان های فاشیست در کشورهای سرمایه
داری چنین روندی را نشان نمی دهد؟

نتیجه
گیری

در
شرایط حاکم بر ایران، برداشت بورژوا-
دمکراتیک
از مرحله ی انقلاب داشتن، از این رو به
طور کلی نادرست است، زیرا سلطه ی مذهب
قرون وسطی و متعلق به دوران برده‌داری و
قبیله‌ای، همان‌طور که رفیق اسدپور نیز
به درستی برجسته می سازد، مانع اصلی
تغییرات در جامعه است.
گذار
از دیکتاتوری به مساله مبرم و حاد جامعه
ایرانی بدل شده است.
ایجاد
شرایط برای چنین گذاری نیاز به نبرد
طبقاتی-
فرهنگی
توامان دارد.
نبردی
که باید در طول آن تجهیز و سازماندهی
زحمتکشان یدی و فکری زیر شعارهای مشترک
برای گذار از دیکتاتوری عملی گردد.
نبردی
که بدون داشتن هویت و ارایه دورنمایی که
باید جایگزین شرایط کنونی گردد، نبردی
ناکارآمد خواهد بود و به گفته رفیق عزیز
ناصر زرافشان طبقات زحمتکش و محکوم را به
«دنباله
روی بورژوازی»
بدل
خواهد ساخت.

ارایه
ی چند
سطر از نوشتار بنت گیلوم که مقاله‌ای در
توصیف ٬٬راه تساوی حقوق٬٬ زنان در جمهوری
خلق
چین در شرایط کنونی نگاشته،
شاید
برای ادامه ی بحث ما نیز سودمند باشد.
می
دانیم
که
چین
دوران انقلاب ملی-
دمکراتیک
را می‌گذراند که حزب کمونیست
چین
آن را «سوسیالیسم
چینی»
نامیده
است.
گیلوم
ضمن ارایه آمار شرکت زنان در اقتصاد جمهوری
خلق چین، سطح برابر حقوق، امکان زنان برای
تحصیلات عالی وغیره و غیره، به قانون «یک
کودک»
که
در سال اخیر لغو شد نیز
اشاره دارد.
او
وجه مثبت این قانون را ازجمله در ارتقای
موقعیت زن در خانواده چینی برجسته می
سازد.
«اکنون
تنها دختر خانواده نقش شاهزاده خانمی را
ایفا می‌سازد که پیش تر تنها برای پسر در
خانواده مرسوم بود».
خانواده
ها، ازجمله دو پدر و مادر بزرگ نیز همه ی
امکان ها را برای تربیت و ترقی همه ی جانبه
ی «تنها
دختر»
به
خدمت می گیرند.

بدین
ترتیب سنت و برداشت گذشته از زن در این
کشور فرومی ریزد.
هنگامی
که از «همه
ی ما»
در
صحبت‌ها مطرح می گردد، «زنان
بخشی طبیعی و جداناپذیر برای چینی ها»
است.

(اوتست،
جمعه ۸ مارس ۲۰۱۹).

بدین
ترتیب، در جمهوری خلق چین فرهنگ نوینی در
حال پاگرفتن است که با تبدیل شدن آن به
«کاتگوری»های
پذیرفته شده توسط توده ی مردم
چین،
می‌تواند
بر پایه ی آن
دفاع از نبرد طبقاتی جاری در این کشور
برای استقرار سوسیالیسم و پایان بخشیدن
به استثمار انسان از انسان استوارتر
به پیش برده شود.
راهی
تاریخی و شاخص برای رشد مدنیت در این کشور
و در کشورهای دیگر.

باید
امیدوار بود که رفیق گرامی بانو فروغ
اسدپور با جسارت «چالاک
و هشیار»
خود
رشته ی بحث را بردارد و راه نزدیکی مواضع
را نرد چپ ایران بیش تر بگشاید.

هنوز
گفتنی درباره ی مضمون رساله رفیق گرامی
بسیار است که به فرصتی دیگر می سپارم.




خیزش های کارگری و راستگرایی و چپگرایی  در “چپ”

مقاله شماره: ۷۱ (۲۸ بهمن ۱۳۹۳)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/8451

پیش گفتار

در چهل سالگی انقلاب شکوهمند ملی و دموکراتیک بهمن جا دارد که نگاهی کوتاه به راستگرایی و چپگرایی در “چپ” امروز و دریافت و برخورد آن ها با خیزش های کنونی کارگری بیندازیم.

اگر چهل سال پیش چپگرایی در “چپ” آنچنان گسترده بود که حتا حزب توده ی ایران را چپگرایان آن زمان “راست” می خواندند اما امروز دیگر راستگرایی در “چپ” ان چنان دست بالا دارد که حتا راستگرایان در “چپ” حزب توده ی ایران را “چپگرا” می دانند.  حقیقت اما این است که حزب توده ی ایران با داشتن فراز و نشیب در درازنای تاریخ خود همواره در جای خود بوده است. این دیگر نیروها هستند که بسته به جایگاه مشخص خود در زمان مشخص گاهی حزب را در سوی “راست” خود و گاهی در سوی “چپ” خود می بینند. این تنها یک ادعای جسورانه نیست بلکه حقیقتی است که با پژوهش تجربی به آسانی به اثبات می رسد . خواننده ی باریک بین تنها با نگاهی به طیف راستگرایان در “چپ” امروز در می یابد که بیشتر آن ها همان چپگرایان پس از انقلاب هستند.

 گذری کوتاه به آنچه که در میهن می گذرد

حکومت جمهوری اسلامی در دنباله زندگی زالویی خود به سیاست سازش با امپریالیسم و سرکوب آشکار توده ها روی آورده است. کارگران و زحمتکشان را از سازمانگری و سازماندهی با زور به دور نگاه می دارد و هم زمان برای کاهش تحریم و تهدیدهای خارجی در برابر امپریالیست ها کرنش می کند.

چالش های اقتصادی،  اجتماعی و سياسی که ساختار جمهوری اسلامی با آن درگیر است، ریشه در نظام سرمايه داري با شیوه نئولیبرالی آن در میهن ما دارد. در پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالی در کشور ما همه ی دسته های جمهوری اسلامی از اصلاح خواهان تا بنیادگرایان دست داشته اند. پیاده سازی رهنمود های اقتصادی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول که از سوی همه ی دولت های جمهوری اسلامی انجام گرفته است همزمان کارایی  تحریم ها و برّایی زورگویی امپریالیست ها در جلوگیری از پیوند بازرگانی جمهوری اسلامی با دیگر کشورها را  بیشتر کرده است.

اکنون هم پیامدهای ناگوار برایند و فرجام  سیاست اقتصادی نئولیبرالی که با همکاری دشمنان درون و برون مرزی مردم ایران پیاده شده است و می شود، و هم بار توان فرسای تحریم اقتصادی امپریالیست ها  بر دوش زحمتکشان میهن ما سنگینی می کند.

همان گونه که ما بارها گفته ایم سختی و اندوه بر آمده از سیاست های اقتصادی نئولیبرالی انگیزه خیزش های اقتصادی را  میان زحمتکشان افزایش داده و به عنصر تعیین کننده ای در جنبش تبدیل کرده است. اکنون ما می بینیم که مبارزه مردم نه تنها از منظر کمی دگرگون شده است بلکه از لحاظ کیفی نیز شکل دیگری گرفته است. شرکت طبقه های زحمتکش در مبارزه، ترکیب طبقاتی جنبش در حال رشد را تغییر داده است.

خیزش های کارگری با اوج گیری بیشتر خود در آغاز به مبارزه برای خواسته های اقتصادی خود برخاست، ولی سرکوب دستگاه های امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی به زودی کارگران را به یک جهش آگاهی سیاسی رساند. آن ها به روشنی دریافتند که بدبختی های بر آمده از خصوصی سازی نه تنها به شیوه و چگونگی پیاده سازی آن پیوند ندارد، که برخی ها مدعی هستند، بلکه به گونه سرراست (مستقیم) با ساختار زیربنایی- روبنایی جمهوری اسلامی پیوند دارد.

بیشترکسانی که در این اندیشه بوده اند که در جمهوری اسلامی مبارزه برای خواست های اقتصادی می تواند غیر سیاسی باشد و یا باور به اصلاح های سیاسی نهادهای کلیدی جمهوری اسلامی بدون تغییرات زیربنایی داشته اند، دیگر امروز دریافته اند که خصوصی سازی سرمایه های ملی توسط حاکمیت و سرکوب کارگران اعتراض کننده در واقع دو روی یک سکه است و جمهوری اسلامی به خاطر خصلت سرمایه داری- دیکتاتوری خود توان پذیرش مبارزه اقتصادی و صلح آمیز کارگران را ندارد و مبارزه برای دگرگونی سیاسی بدون دگرگونی اقتصادی دست کم از پشتیبانی زحمتکشان برخوردار نیست. 

طبقه کارگر ایران در این دوران نئولیبرالی سازی میهن برای نخستین بار در جایگاه درخور خود ایستاده است و رهبری خواست های اقتصادی و رهبری مبارزه با سیاست های نئولیبرالیستی را به دست گرفته است. دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی جامعه با ارجمندی به طبقه کارگر می نگرند. آزادی خواهان مبارزه رهبران جنبش کارگری را که با پایداری در برابر شکنجه گران ایستاده اند پاس می دارند.

ژرفا و گستردگی مبارزه کارگران تا به آن اندازه بوده است که برخی از اصلاح خواهان را نگران کرده است. طبقه کارگر با آگاهی و هوشیاری گول بندبازی های گوناگون جناح های ریاکارجمهوری اسلامی را نخورده است و همه ی آن ها را همچون نمایندگان رنگارنگ نظام سرمایه داری- مذهبی کنونی می داند.

رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، مبارزه کارگران علیه خصوصی سازی، رانتخواری و سیاست اقتصادی ضدملی نئولیبرالی را بخشی از برانگیختگی علیه یورش غارتگرانه ی امپریالیسم جهانی ارزیابی می کند که در تداوم مبارزه علیه سلطه ی سرکوبگرانه ی خودش است. دستگاه های امنیتی پلیسی فرمانبر سرمایه داری اداری، بازرگانی و مالی با ترس دادن و سرکوب و زندان و شکنجه، می خواستند کارگران را ناگزیر به پذیرش بردگی کنونی سازند. اما درماندگی جمهوری اسلامی سرمایه داری تا به آن اندازه است که برای جلوگیری از گسترش مبارزه ضدنئولیبرالی سرمایه داری گاهگاهی ناگزیر به آزاد کردن برخی از دستگیرشدگان کارگر می شود و یا ناگزیر به نمایش کمدی اعتراف تلویزیونی می پردازد تا از وجهه اجتماعی کارگران مبارز و از خطر پیشاهنگی آن ها در مبارزه کمی بکاهد.

در کشوری که  سازمان های صنفی و مستقل کارگری بازداشته (ممنوع) است،  همبستگی کارگران در مبارزه علیه بیکاری، قرارداد سفید، کار ناپایدار، نبود قانون کار پیشرو، و نداری ستایش آفرین است. آن چه که مایه خشنودی و پایه خوشبختی است، دموکراسی خواهی و دموکراسی پذیری و تمرین روند مبارزه ی دمکراتیک کارگران است. در جمهوری اسلامی  که خشنودی ولایت فقیه والاتر از آزادی توده ها است، ما می بینیم که کارگران با خرد همگانی و با سبک و سنگین کردن سود و زیان، رای به دنبال کردن مبارزه اعتصابی می دهند و نه تک روانه.

ولی از یاد نباید برد که مبارزه کارگران هنوز خودجوش و بدون رهبری یگانه و سازماندهی مرکزی است. و اگر این ضعف مبارزه کارگری با نبود هماهنگی آن با جنبش آزادی خواهی همراه باشد، سرکوب آن برای رژیم بسیار آسان می شود.

“چپ” های سوسیال دموکرات

حزب توده ی ایران مرحله انقلاب را ملی و دموکراتیک می داند که وظیفه های ویژه و مشخصی را در برابر مبارزان قرار می دهد.

انقلاب در پیش باید تضادهای حل نشده وسه گانه ی بنیانی ریشه گرفته در جامعه را حل کند. از یک سو تضاد بین بیشتر مردم ستمدیده ما با فرمانروایان ستمگر. از سوی دیگر تضاد بین  سیاست نواستعماری امپریالیست ها و منافع توده های زحمتکش و خلق های ایران. تضاد سوم پیوسته است به تضاد بین طبقه کارگر و توده های زحمتکش و لایه های میانی با تعدادی از طبقه سرمایه داری انحصاری متشکل از بورژوازی بوروکرات و تجاری و مالی.

در چندین سال گذشته بیشتر سازمان های “چپ” که در سوی راست این جنبش قرار دارند، نیازی به مبارزه ضدامپریالیستی ندیده اند و تمرکز چندانی هم برای بسیج مردم در راه حل تضادی که برایند سیاست های اقتصادی نئولیبرالی است نکرده اند.

“چپ” های سوسیال دموکرات با مطلق کردن مبارزه برای آزادی های دموکراتیک حتا حزب توده ی ایران را “چپگرا” خواندند و به مبارزه ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالی ما  خُرده گرفتند و با چشم خواری به ما نگریستند. در این سال ها ما بارها از آن ها شنیده ایم که چون مردم از ستم چندگانه مذهبی رنج می برند، بنابراین بسیج آزادی خواهان آسان تر است و نباید وقت ارزشمند و توان کم “چپ” را در راه مبارزه طبقاتی و علیه اقتصاد نئولیبرالی بکار برد. در واقع هم این “عذر بدتر از گناه” بوده است که  “چپ” سوسیال دموکرات نخست زمان و نیرو برای سازماندهی و آگاهی سازی طبقاتی کارگران به کار نمی برد و سپس همین تنبلی سیاسی را دلیل بر ضرورت تمرکز یک چشمی به روی مبارزه آزادی خواهی می داند.

مبارزه برای آزادی و تلاش برای اتحاد با دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی علیه ستمگران زورگو همواره بخشی از مبارزه روزانه و بلندمدت “چپ”ها بوده است. ولی آنچه که در سال های گذشته به ویژه از سوی “چپ” های سوسیال دموکرات فراموش شده بود انجام وظیفه سوسیالیستی “چپ”ها بوده است. از گروه ها و سازمان های کوچک “چپ” که بگذریم می توان با گستاخی گفت که تنها حزب توده ی ایران به دیالکتیک میان وظیفه های دموکراتیک و وظیفه های سوسیالیستی آگاه بوده است و هست.

اگر در گذشته دلیل “چپ” های سوسیال دموکرات برای تمرکز یک سویه به روی مبارزه آزادی خواهانه تا اندازه ای دست کم برای خودشان توان پذیرش داشت. ولی جای شگفتی است که هم اکنون که طبقه کارگر خود به میدان آمده است و رهبری خیزش های ضد سیاست های نئولیبرالی را به دست گرفته است، این “چپ”ها (نگاه شود به گفتگو با جمهوری خواهان، آقای مالجو و دیگران) هم چنان در این باره سخن ژرف و پرباری نمی گویند و به خاموشی گراییده اند.

برای نخستین بار مبارزه بی امان و خستگی ناپذیر طبقه کارگر علیه خصوصی سازی نقش انقلابی این طبقه را برای دیگر طبقه ها و لایه های میانی به روشنی نشان داده است. ولی مانند خیزش های آزادی خواهی گذشته که با خیزش های کارگری پیوند نداشت، مبارزه ی دلاورانه کارگران تنها ماند و با آتش زیر خاکستر آزادی خواهی پیوند نخورده است و این بزرگترین ناتوانی جنبش انقلابی در میهن ماست. دلیل نبود پیوند میان خیزش های دموکراتیک لایه های میانی و مبارزه طبقاتی زحمتکشان علیه بورژوازی انگلی را باید در کمبود آگاهی سازی در باره ی یک برنامه اقتصادی جانشینی از سوی نیروهای “چپ” به ویژه “چپ” های سوسیال دموکرات جستجو کرد و یافت.   تنها حزب توده ی ایران است که چارچوب کلان یک اقتصاد ملی و دموکراتیک جایگزینی را در سندهای گوناگون با توده ها در میان گذاشته است.

“چپ” می بایست با نشان دادن یک برنامه اقتصادی جایگزینی پیشرو از زمان به دست آمده کنونی که طبقه کارگر با خودآگاهی و با شم طبقاتی خود به میدان آمده است بهره بگیرد و به لایه های میانی به روشنی بازنمود کند که سرمایه داری در میهن ما تا کنون نتوانسته است و پس از این هم نخواهد توانست که چالش های بزرگ جامعه ما از میان آن ها نابرابری، دنبال ماندگی را حل کند.

بی ریب “چپ”ها باید برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری با نیروهای غیر پرولتری به روی یک برنامه و خواست های مشترک به هم رایی، هم سازگاری و هم آهنگی بپردازند. ولی وظیفه  “چپ”ها به ویژه  “چپ”های مارکسیستی- سوسیالیستی در اینجا به پایان نمی رسد. تلاش برای آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و انجام وظیفه سوسیالیستی همواره بخش بزرگی از  خیش کاری “چپ”ها است. انجام این کار نخست مرز ما را با دیگران در میان توده ها روشن می سازد. افزون بر این انجام وظیفه سوسیالیستی ما را از یک نیروی بی مُهر و نشان در جبهه ضددیکتاتوری به دور می کند و ما را در برخورد با رفتار نابخردانه و ویژه سازانه (انحصار طلبانه) نیروهای غیرپرولتری نیرومند و توانمند می کند. چرا که ما با نیرو گذاشتن تنها در راه  برپایی جبهه ضددیکتاتوری و فراموشی وظیفه سوسیالیستی پایگاه طبقاتی خود را ناتوان می کنیم و آنگاه که این پایگاه را بی جان کرده ایم، توان به “چپ” کشاندن جبهه ضددیکتاتوری از درون را نیز از دست می دهیم و در پایان به افزاری برای نیروهای “راست” در پهنه ی “سیاست” دگرگون می شویم.

کمونیست های چپ گرا

از سوی دیگر ما با کمونیست های چپ گرا روبرو هستیم که با دریافت نادرست خود از انقلاب، مبارزه کنونی مردم میهن ما به ویژه مبارزه ضد اقتصاد نئولیبرالی زحمتکشان را انقلاب سوسیالیستی می دانند.

اگر تضادهای سه گانه در میهن ما با هم پیوند درونی و دیالکتیکی نداشت در واقع می توانست در سه انقلاب جداگانه حل آن انجام گیرد. انقلاب ضددیکتاتوری، انقلاب رهایی بخش و انقلاب سوسیالیستی. ولی به خاطر پیوند و ریشه در هم داشتن تضادها ما انقلابی را که باید  راه حل این سه تضاد را پایه گزاری کند، انقلاب ملی و دموکراتیک می دانیم.

بنابراین تا آنجا که به ویژگی های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری انقلاب آینده برمی گردد حزب توده ی ایران با کمونیست های چپ گرا هم رای هست.

ما و کمونیست های چپ گرا به درستی خطر امپریالیسم را برجسته می کنیم و شرایط  و فضای کنونی کشور را مناسب رشد نیروهای وابسته به امپریالیسم می بینیم و نسبت به کوشش برای رشد این نیروها هشدار می دهیم. کمونیست های چپ گرا به درستی می گویند که بورژوازی انگلی درون کشور در پیوند نزدیک با نمایندگان سیاسی خود در بیرون از کشور قرار دارد و وظیفه بازتاب خواست ها و آرزوهای گروهای وابسته به امپریالیسمِ برون کشور را در رسانه های درون کشور به عهده دارد. پایه ی سیاست گروهای وابسته به امپریالیسم دست در دست گذاشتن و چشم به راه نیروهای امپریالیستی برای کمک بودن است. کمونیست های چپ گرا باز هم به درستی اشاره می کنند که  هیچ نیروی امپریالیستی به منافع کشور و مردم ما فکر نمی کند و به همین خاطرسرنوشت مردم ایران تنها توسط خود مردم ایران باید چیده شود.

کمونیست های چپ گرا که مانند حزب توده ی ایران خواستار دگرگونی های بنیادین هستند به درستی به نقش چرکین بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و مالی در از بین بردن اقتصاد ملی و خصوصی سازی سرمایه های همگانی (عمومی) و به پیامدهای غم انگیز آن برای زحمتکشان اشاره می کنند.

کمونیست های چپ گرا به درستی می گویند که اگر قرار است که ساختاری پایدار و پربار جایگزین نظام کنونی سرمایه داری- اسلامی شود، ما نیاز به برنامه ای داریم که فراتر از امروز و فراتر از سرنگونی می رود. بدون نقشه و بدون داشتن افزار برای پیاده کردن این  نقشه نمی توان انتظار داشت که سرنگونی به جای درستی پایان یابد.

برای اینکه زحمتکشان بتوانند نقشی در آینده کشور داشته باشند و بهره از سرنگونی رژیم به آن ها برسد، کمونیست های چپ گرا مانند ما به این رای هستند که جنبش “چپ” نیاز به در پیش گرفتن یک سیاست مستقل با هویت مستقل طبقاتی و سازمان دهی و رهبری سیاسی نیاز دارد. آن ها مانند ما می دانند و می گویند که چاره رنجبران جز وحدت و تشکیلات نیست.

اما در ارتباط با مبارزه ی اتحادی در ایران، با اینکه کمونیست های چپ گرا به درستی سخن گفتن با دیگران و سیاست اتحاد و انتقاد با دیگران را بسته به “شناسنامه” داشتن و هویت مستقل “چپ” می دانند، پنداربافانه مبارزه کنونی را تا سطح سوسیالیستی افزایش می دهند و کارهای اتحادی با دیگر نیروهای اجتماعی برای آزادی را دست کم می گیرند.

کمونیست های چپ گرا نه تنها ما را عملن از جنبش آزادی خواهی جدا می کنند بلکه حتا از این هم فراتر می روند و گاهن نقش دموکراسی خواهی را در جنبش کنونی دست کم می گیرند و با برجسته کردن خواست های معیشتی و معاشی مطالبات اقتصادی را مطلق و آن را از آزادی خواهی به طور مصنوعی نه تنها جدا می کنند، بلکه اهمیت مبارزه برای آزادی را به میزان زیان بخشی و غیر دیالکتیکی پایین می آورند.

کمونیست های چپ گرا نیز مانند “چپ”های سوسیال دمکرات ها دیالکتیک رابطه ی مبارزه ی گام به گام را در روند انقلاب ملی- دمکراتیک درنیافته اند. می دانیم که برای “چپ” سوسیال دمکرات گام به گام بودن مبارزه برای گذار از دیکتاتوری و سازماندهی ترقی خواهانه ی شرایط اقتصادی- اجتماعی، دو مرحله  متفاوت را در فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. از این رو آن ها مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی را از یکدیگر جدا می سازند و هر کدام را تافته جدا بافته از دیگری می پندارند. کمونیست های چپ گرا، برعکس به گام به گام بودن سازماندهی مبارزه ی  ضد دیکتاتوری و فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه باور ندارند. آن ها می پندارند، تنها مبارزه ی سوسیالیستی کمونیست ها دارای اهمیت است. آن ها به مبارزه ی اتحادی در جامعه ی کنونی ایران باور ندارند. باور ندارند که باید به این منظور در جستجوی “برنامه مشترک حداقل” با لایه های خرده بورژوازی و دیگر میهن دوستان بود. بر این پایه است که کمونیست های چپ گرا مضمون انقلاب ضددیکتاتوری را با انقلاب سوسیالیستی یکی می پندارند.

برخی از کمونیست های چپ گرا در واکاوی وضعیت کنونی در ایران بر این باورند که با گسترش خیزش کارگری بخش هایی از بورژوازی ملی و لایه های بالایی خرده بورژوازی که برای سرمایه شان احساس خطر می کنند رفته رفته به رژیم بیشتر نزدیک می شوند. آن ها سپس با تردید می پرسند که پس برای تغییرات با چه نیروهایی می توان همکاری کرد؟ آن ها سپس با اشاره به نیروهای غیرپرولتری می گویند که این ها یک نیروهایی هستند که تا یک مراحلی همدلند و همکاری می کنند ولی پس از پایان مراحل نخست آن ها یا غیر فعال می شوند و یا با بالاهایی زدوبند می کنند.

کمونیست های چپ گرا نه تنها از فشار نظام سرمایه داری- اسلامی به بورژوازی ملی چیزی نمی گویند بلکه در باره ی پتانسیل انقلابی طبقه متوسط و نیروهای میانی هم چیزی نمی گویند. بلکه حتا گاه گاهی با شریک دانستن آن ها در قدرت مطلق گرانه تصویری ارتجاعی از آن ها می کشند. کمونیست های چپ گرا در مجموع نقش طبقات اجتماعی و قشرهای متوسط را بسیار ارتجاعی ارزیابی می کنند.

برخی ازکمونیست های چپ گرا  نقش نیروهای میانی و طبقات متوسط را تا به آن اندازه واپسگرا می دانند که حتا پیشاپیش امکان گزار دموکراتیک- مسالمت آمیز را در هر کشوری نفی می کنند. چرا که بر این باورند که یکی از ویژه گی های لایه های میانی در جامعه ها به ویژه در جامعه ی ما ضد “چپ”بودن است و به همین دلیل گزار راحت و کم هزینه را در میهن ما  عملی نمی دانند. بدین گونه این کمونیست های چپ گرا اما با این پیشگویی و پیشداوری تصویری تاریک از جذب نیروهای میانی به برنامه حداقل نیروهای کارگری به دست می دهند.

ما نباید همه ی نیروهای بینابینی را با سازشکار و ضد “چپ” خواندن از خود برانیم و تلاشی برای جذب آن ها نکنیم و پاسخ درست به این چالش را به گذر زمان واگذاریم. آنچه که نادرست است از دست دادن خط مستقل “چپ” در همکاری فراطبقاتی در جبهه ضددیکتاتوری است نه سیاست همکاری و جذب.

کمونیست های چپگرا از این واقعیت که “چپ”ها سال ها به وظیفه ی سوسیالیستی خود عمل نکرده اند نتیجه وارونه می گیرند. اگر لایه های میانی جذب ایدیولوژی های رنگارنگ بورژوازی شده اند این به دلیل کم کاری روشنگرانه “چپ”ها در باره ی اقتصاد جایگزینی بوده است. اکنون نمی توان همان لایه هایی را که تصویر روشنی از آن جامعه ای که “چپ” می خواهد ندارند “ضدچپ” خواند و از همکاری با آن ها پرهیز کرد. حتا اگر نیروهای بینابینی رفیقان نیمه راه هستند و تا آخر راه با ما نمی مانند، ما نمی توانیم نقش آن ها را در این مرحله از انقلاب نادیده بگیریم و برای آن برنامه ای نداشته باشیم. افزون بر هر چند که چرخش نیروهای بورژوازی و خرده بورژوازی در روند مبارزه ممکن است، ولی حتمی نیست. همان گونه که ما در جمهوری خلق چین دیده ایم نیروهای پرولتری اگر رهبری انقلاب را به عهده داشته باشند و برهان های قوی علمی و عملی برای جذب نیروهای میانی و بورژوازی ملی داشته باشند، می توانند رهبری خود را به این نیروها بپذیرانند.

کمونیست های چپ گرا توجه نمی کنند که همان گونه که شرکت “بدون شناسنامه”ی طبقه کارگر در اتحادهای اجتماعی به دنباله روی از طبقه های دیگر می انجامد. بهای چندان ندادن به جذب نیروهای میانی و طبقه متوسط و قانع کردن و جلب متحدان ما به برنامه حداقل نیز درست نیست. ما برای تحقق بخشیدن برنامه ی خود نیاز به جلب طبقه متوسط و نیروهای میانی داریم و به گفته گرامشی برای هژمونی خود باید سنگر به سنگر برای جلب اعتماد آن ها بجنگیم و مسلمن در اینکار کم بها دادن به مبارزه محیط زیستی، برابری جنسی، دموکراسی خواهی و حقوق بشری به کار ما برای جلب این نیروها ضربه جدی خواهد زد و آن ها را به دامن بورژوازی می راند.

بدین گونه چون کمونیست های چپ گرا  اعتمادی به مبارزه آزادی خواهی همراه با دیگر نیروهای اجتماعی ندارند، وظیفه نیروهای “چپ” را هم به کار سوسیالیستی محدود می کند و وظیفه دموکراتیک ما را به کلی فراموش می کنند. اما طبقه کارگر  با رد کردن اتحاد با دیگر طبقه های زیر ستم و تنها پا گذاشتن به راه مبارزه ی سوسیالیستی، در واقع رهبری مبارزه آزادی خواهی را به قشرهای بالایی و میانی واگذار می کند.

پایان سخن

ما نباید بین عدالت اجتماعی و آزادی دیوار چین بسازیم. به خاطر شرایط خاص کشور ما که استثمار سرمایه داری و سلطه مذهبی را در هم تنیده است، مرحله کنونی انقلاب ما شامل عنصرهای آزادی و عدالت اجتماعی می شود. مبارزه علیه ایدئولوژی مذهب ارتجاعی و ساختار آن در ایران، جنبه ی پر اهمیت مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی را تشکیل می دهد. در این مبارزه ما به «برنامه مشترک حداقل» با توده های وسیع و لایه های اجتماعی نیاز داریم. به نظر حزب توده ی ایران انقلاب ملی و  دموکراتیک دارای دو وظیفه همزمان (وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی) است که ما نباید با مطلق گرایی، یکی را برتر و یا با اندیشه مکانیکی یکی را جلوتر از دیگری بپنداریم. ما سال ها کوشیدیم که با تاکید به رابطه دیالکتیکی عدالت اجتماعی و آزادی زیر بار گزینش و برتری و جلوتر انداختن یکی از دیگری نرویم. ما سال ها کوشیدم که آزادی را بدون سوسیالیسم و سوسیالیسم را بدون آزادی بی مفهوم بنامیم.

جنبش آزادی خواهی بخش بزرگی از جنبش پرولتری هم هست و جنبش آزادی خواهی طبقه کارگر بخشی از مبارزه طبقاتی او هم هست. باید در این مرحله از انقلاب برای تحقق همه ی آزادی های معمولی (که به غلط به دموکراسی بورژوازی معروف شده است)  مبارزه کرد.

باید هم با طرفداران آزادی خواهی مطلق (“چپ” های سوسیال دموکرات) که نبرد آزادی خواهانه و اتحادهای گسترده اجتماعی را تا مرز تسلیم و از دست دادن سیاست مستقل طبقاتی تبلیغ می کنند جدل ایدئولوژیک کرد و هم با طرفداران مطلق انقلاب سوسیالیستی که برای برجسته ساختن مبارزه طبقاتی از هر اتحاد آزادی خواهانه برای بیم داشتن از دست دادن خصلت پرولتری پرهیز می کنند.

باید از دریافت خشک از مبارزه طبقاتی پرهیز کرد. طبقه کارگر و نمایندگان آن تنها  با کارهای اقناعی و جلب نیروهای میانی می تواند از گرایش منفی جنبش جلوگیری کند و آنرا به “چپ” بکشاند. این به “چپ” کشاندن از طریق ارتجاعی خواندن این نیروها و یا سکوت ما درباره ی موضع مستقل ما انجام نخواهد شد. هر دو نادرست است.

و از سوی دیگر نیاز و چاره ی رنجبران برای دستیابی به اتحادهای اجتماعی تنها از مجرای سازماندهی و ارایه ی برنامه ی جایگزین برای شرایط اقتصادی- اجتماعی حاکم کنونی برآورده خواهد شد. باید به گفته رفیق کاوالف، مارکسیست روسی «پاسخی سوسیالیستی به نئولیبرالیسم» امپریالیستی داد (نگاه کنید به پیش گفتار رفیق عزیز مهربان بر نوشته “درباره ی وظایف کمونیست ها” برگردان رفیقان “10 مهر”  که در “نویدنو”، “10 مهر”  و” توده ای ها” منتشر شده است.).

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/8451




سبد معیشت کارگران ۳ میلیون و ۷۵۹ هزار تومان تعیین شد 

• رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها این مقدار را «حداقلی» و نشانه ی «همدلی» گروه کارگری در برابر دولت و کارفرمایان خواند و گفت امیدوار است دولتی‌ها و کارفرمایان، این را نشانه ی «حسن نیت»در نظر بگیرند! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۵ بهمن ۱٣۹۷ –  ۱۴ فوريه ۲۰۱۹

 


مجموع هزینه سبد معیشت یک خانوار ۳.۳ نفری برای سالجاری ۳ میلیون و ۷۵۹ هزار و ۲۶۲ تومان تعیین شد. به گزارش خبرنگار ایلنا، پس از برگزاری جلسه امروز کمیته مزد شورای عالی کار، مجموع هزینه‌های سبد معیشت یک خانوار ۳.۳ نفری برای سال جاری ۳ میلیون و ۷۵۹ هزار و ۲۶۲ تومان تعیین شد.

فرامرز توفیقی رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها این مقدار را «حداقلی» و «همدلی» و نشانگر «حسن نیت» گروه کارگری در برابر دولت و کارفرمایان خواند و گفت امیدوار است دولتی‌ها و کارفرمایان، همدلی گروه کارگری و قبول رقم بسیار حداقلیِ سبد معیشت را «حسن نیت»در نظر بگیرند و آنها هم در جلسات شورای عالی کار با کارگران همراهی کنند و حداقل همین ۴۰ درصدی را که خودشان قبول کرده‌اند، روی دستمزد اِعمال کنند.
توفیقی با تاکید بر اینکه این عدد بسیار حداقلی‌ست و ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان، حتی حداقل‌های زندگیِ متوسط یک خانوار کارگری را پوشش نمی‌دهد، اضافه کرد: قصد گروه کارگری تداوم سه‌جانبه‌گرایی بوده و تنها برای اینکه بتوانیم مذاکرات سه‌جانبه را با دولت و کارفرمایان پیش ببریم، این عدد حداقلی را قبول کرده‌ایم.
وی تاکید کرد: خودِ دولتی‌ها و کارفرمایان نیز می‌دانند که این عدد، کف معاش حداقلی یک خانوار متوسط هم نیست و حداقل‌های واقعی زندگی بیش از ۴ میلیون تومان در ماه است اما برای ورود به چانه‌زنی‌های سه‌جانبه، این عدد، مبنای مذاکرات در شورای عالی کار خواهد بود.
توفیقی تاکید کرد: همین عددی که سه طرف پذیرفتند، نشان‌دهنده تورم ۴۰ درصدی هزینه‌های زندگی است.
او گقت: اگر بخواهیم براساس واقعیت‌های ملموس صحبت کنیم باید بگوییم تورم هزینه‌های زندگی بالای ۵۰ درصد است و این ۴۰ درصد بسیار حداقلی است.
او تاکید کرد: البته با توجه به پذیرش رقم ۳ میلیون و ۷۵۹ هزار تومان، باید بگوییم این ۴۰ درصد را هر سه طرف مذاکره پذیرفته‌اند و دیگر جای چانه‌زنی ندارد؛ مزد باید خیلی بیشتر از رقم افزایش یابد.




اقتصاد در خدمت عموم مردم

اقتصاد در خدمت عموم مردم

جون مک دونل، وزیر اقتصاد در دوات سایه جرمی کوربین در بریتانیا است که در صورت پیروزی حزب کارگر در انتخابات آینده، سازماندهی سرنوشت اقتصاد این کشور را در دولت کوربین هدایت خواهد نمود. او در کتابی که این روزها با عنوان Ecnomics for the Many انتشار داده است، مواضع دولت آتی را درباره ی برنامه اقتصادی برمی شمرد. این مواضع در آغاز کتاب چنین توصیف می گردد: «ما به هیچ چیز کمتری قانع نیستیم، جز برپایی جامعه ای عادلانه، دمکراتیک و پیگیر در تأمین رفاه عمومی

گرچه شرایط حاکم بر کشور امپریالیستی انگلستان با ایران که زیر سلطه ی اقتصاد امپریالیستیاسلامی دست و پا می‌زند و همانند انگلستان دچار بحران اقتصادی تشدید یابنده است، قابل مقایسه نیست، باوجود این نگاهی به مضمون کتاب مک دونل می‌تواند برای درک شرایط و اشکال نبرد طبقاتی کنونی در ایران سودمند باشد. به ویژه مقایسه میان برنامه ی طرح شده در این کتاب و برنامه ی جایگزین به جای برنامه اقتصاد امپریالیستیاسلامی در ایران سودمند است.

مک دونل با اشاره به انتخاب کوربین به ریاست حزب کارگر بریتانیا در سپتامبر سال 2015، آن را آغاز دوران استحاله ی سیاسی انگلستان می نامد. چنین راهی را حاکمیت سرمایه داری وابسته در ایران مسدود ساخته است. در حالی که کلیت حاکمیت سرمایه داری در ایرانِ جمهوری اسلامی خواستار اجرای برنامه نئولیبرال خصوصی سازی و نابودی قوانین اجتماعی در دفاع از منافع زحمتکشان و همه ی مردم و خلق های ایران است، برنامه ارایه شده در این کتاب وظیفه ی بازسازی اقتصادیاجتماعی را به سود «رفاه عمومی» یا عدالت اجتماعی دنبال می کند.

سه اصلی که در این کتاب برجسته می شود، آن طور که سدریک دوراند امروز در جهان جوان (نهم ژانویه ی 2019)

خاطرنشان می سازد، نشان آن است که «چپ” در سه صحنه ی تعیین کننده ی اجتماعی، جایگاه خود را در نبرد ایدئولوژیک بازمی یابد: مساله ی مالکیت، استقلال تکنولوژیکی و عدالت اجتماعی

پیامد صحنه ی مالکیت که در چهل سال گذشته با خصوصی سازی هستی اقتصادی جامعه به سود گروه کوچکی تغییر یافته است، با شفافیت و با داده‌های آماری در کتاب نشانداده می شود. پیامد چنین وضع، ایجاد نابسامانی های ناشی از نابودی دستاوردهای اجتماعی توده های مردم است: نابودی روزافزون عدالت اجتماعی، رشد ناامنی اقتصادی، رشد بخش مالی اقتصاد، تقلیل سطح سرمایه گذاری، تشدید تفاوت نابسامانی ها در مناطق مختلف کشور، وخیم تر شدن شرایط کار وغیره؛

در ایران نیز ما با همه ی این نابسامانی ها روبرو هستیم. روز کار شانزده ساعته در بخش‌های اقتصادی آزاد، بی آبی مناطق، بیکاری و تشدید فقر در کنار ثروت‌های نجومی وغیره نمونه‌هایی از پیامد خصوصی سازی در ایران نیز است.

برنامه مک دونل بازگرداندن خصوصی سازی ها از طریق به حرکت انداختن سه اهرم است: اولتوسعه ی بخش تعاونی؛ دومتوسعه کنترل مستقیم و غیرمستقیم فعالیت اقتصادی در محل و منطقه ها؛ عمومی (دولتی) ساختن بخش‌های استراتژیک اقتصادیاجتماعی.

اولوظیفه ی انقلاب دمکراتیک در مساله ی مالکیت، عبارت است از تأمین نیازهای اقتصادی جامعه که باید به سود عمومی تحقق یابد. همزمان با تغییر در وضع مالکیت عمومی، بازتولید شرایط و ایجاد قابلیت تأثیر گذاری عمومی بر روی حفظ محیط زیست است.

دومبا مفهوم استقلال تکنولوژیکی، منظور بازتولید حاکمیت عمومی بر پایگاه های دیجیتالی است که اکنون از استقلال بی درو پیکری برخوردار هستند. این مونوپول ها در صحنه دیجیتالی با کارکرد خود، منافع عمومی را به خدمت دستیابی به سود برای خود بدل ساخته اند. از این رو باید کارکرد آن‌ها محدود گردد و در خدمت منافع عمومی قرار داده شود. در کتاب اندیشه‌های بسیاری در این زمینه مطرح شده است.

سومسومین صحنه ی در برنامه طرح شده در کتاب، ارایه ی طرحی همه جانبه برای امور و نیازهای عمومی جامعه است. نام آن«حق برخورداری از نیازهای هستی» است: آموزش، سلامتیبهداشت، وسایل نقلیه ی عمومی، ارتباطات، آموزش و تربیت کودکان و سرپرستی سالمندان و امثال آن.

به منظور دستیابی به این هدف‌ها باید سرمایه‌گذاری وسیع عمومی انجام گرددا هدف تولید فرصت شغل در بخش‌های خدماتی و تولیدی است ..

سدریک دوراند در پایان توصیف کتاب بر این نکته تأکید دارد که تغییر شرایط نشان می دهدکه دوران اقتصاد نئولیبرال به پایان خود رسیده است.

ترجمه کتاب و یا بازتاب نکات وسیع‌تری از مضمون آن می‌تواند کمک باشد برای درک بهتر شرایط نبرد علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستیاسلامی در ایران و ارایه طرح جایگزین مردمیدمکراتیک و ملیضدامپریالیستی در میهن ما.

بر خلاف شرایط در بریتانیا، مبارزه علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستیاسلامی دارای صحنه ی پر اهمیت ملی است که علیه تبدیل ایران به نومستعمره ی اقتصاد امپریالیستی عمل می‌کند و سرشت رهایی بخش برنامه جایگزین را تشکیل می دهد.




کارگران فولاد: به تهران می رویم! 

• کارگران فولاد بیست و هفتمین روز اعتراضات خیابانی خود را برگزار کردند. گارد ویژه در برابر آن ها صف کشید، کارگران اعلام کردند برای ادامه ی اعتراضات خود به تهران می ایند. آن ها خواهان برکناری استاندار خوزستان شدند + مشروح سخنرانی دو تن از کارگران در اعتراضات امروز …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۶ دسامبر ۲۰۱٨

 


اخبار روز: کارگران فولاد اهواز برای بیست و هفتمین روز از آغاز اعتصاب طولانی خود به خیابان های شهر اهواز آمدند و بر ادامه ی اعتراض خود تا تحقق مطالباتشان پافشاری کردند. در راهپیمایی امروز شعارهای کارگران با شعارها و مطالبات عمومی نظیر «گرانی، تورم، بلای جان مردم» به هم آمیخت.
نیروهای گارد ویژه با صف آرایی در برابر کارگران کوشیدند آن ها را از ادامه ی راهپیمایی خود در خیابان های اهواز و از جمله حضور در برابر دفتر ولی فقیه باز دارند، اما راهپیمایی و تظاهرات کارگران ادامه یافت و کارگران در برابر دفتر نماینده ی خامنه ای سخنان پرشوری ایراد کردند. دولتی کردن کارخانه و نظارت کارگران بر آن در روزهای اعتراض کارگران در میان خواست های آن ها صراحت بیشتری یافته است. تاکید بر همبستگی طبقاتی با دیگر بخش های کارگری در ایران، دعوت از مردم شهر اهواز، دانشجویان و دیگر اقشار مردم برای پیوستن به این اعتراض و آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی از جمله دیگر مطالباتی است که به طور بی وقفه در تظاهرات کارگران تکرار شده و به این تظاهرات خصلت یک حرکت ملی و فراکارخانه ای داده است.

سخنرانی های کارگران نشانه ی هدف های روشنی است که آن ها در اعتراضات خود دنبال می کنند. امروز عبدالله درویشی یکی از کارگران اعتصابی در سخنانی خطاب به نیروهای گارد ویژه که در برابر کارگران صف کشیده بود گفت: ما نه تروریستیم، نه داعشیم، نه به جایی وصلیم، نه شاخه نظامی هستیم که جلومان صف کشیده اید. ما از شمائیم و شما هم از مائید. اون کسانی که الان تو قمارخونه ها، اقازاده ها تو کانادا و استرالیا قمار میزنند متهم ردیف اول و باعث بدبختی تمام ما مردم ایران اون اقایونند، ادرس رو اشتباه اومدید.
او در سخنان خود بار دیگر دانشجویان و هموطنان خود را به پشتیبانی از مبارزات و مطالبات کارگران دعوت کرد و تاکید کرد که سرنوشت مردم ایران در این مبارزه به هم پیوند خورده است.

طارق خلفی دیگر کارگر اعتصابی فولاد اهواز در سخنان خود تاکید کرد که چنانچه به خواست های کارگران پاسخ داده نشود، هزار و پانصد کارگر اعتصابی فولاد اهواز از هفته ی آینده در تهران خواهند بود. او با اشاره به توطئه های استاندار خوزستان تصریح کرد از امروز برکناری این استاندار بی لیافت یکی از خواست های اصلی کارگران اهواز است.




اثری شوُرانگیز از دانشمندِ فرهیخته، شاعر و انساندوستِ بزرگ

 

خوشه ای از اِقلیم های زیباخیز و بشردوستانۀ شعر و ادبِ پارسی
با پچپچۀ پاییز
( نثرِ موزونِ شاعرانه در چهارده بند)
اثری شوُرانگیز از دانشمندِ فرهیخته، شاعر و انساندوستِ بزرگ
احسان طبری

 

با پچپچۀ پاییز – دیباچه آغازین

https://tudehiha.org/wp-content/uploads/2018/12/00-با-پچپچۀ-پاییز-دیباچه.mp3

 

 

01

2با-پچپچۀ-پاییز-بند




مبارزه طبقه کارگر ضد اقتصاد نئولیبرالی همچنان ادامه دارد

فراخوان به اعتصاب و تجمع در نیشکر هفت تپه 

 

بیش از هزار کارگر موافق ادامه اعتصاب

همکاران عزیز. زنان و مردان هفت تپه! هزاران درود و خسته نباشید بابت اعتصاب و تجمعات باشکوه. تمام کارگران ایران از ما امید گرفتند و ما از حمایت آنها انرژی گرفتیم. کارگران عزیز فولاد، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و … و مردم در همه جا از ما حمایت کردند. دولت و کارفرما، انواع کلک ها را استفاده کردند و ما هم تجارب جدیدی کسب کردیم. امروز لازم است که برای کسب مطالبات مان اقدامات تکمیلی را ادامه دهیم. یک نظرسنجی شد که با توجه به آزاد نشدن اسماعیل بخشی و با توجه به خلف وعده مسوولان که هنوز شرکت به بخش دولتی داده نشده چند نفر موافق ادامه اعتصاب هستند؟ بیش از هزار کارگر رای به ادامه اعتصاب و تجمع دادند.

همکاران عزیز هفت تپه!

– ما به مسوولینی که حامی کارفرما و مدیر جدیدش هستند اعتراض داریم!

-تا اسماعیل عزیز که ضرب و شتم کبود شده آزاد نشود دست از اعتراض برنخواهیم داشت. علی نجاتی کارگر بازنشسته با ناراحتی قلبی را با ضرب و شتم دستگیر کردند. اول به دروغ گفتند برای ماجرای دیگری است اما بعدا اعلام شد برای اعتصابات ما دستگیرش کردند. سپیده قلیان، عضوی از خانواده ماست که بابت همدلی با ما دستگیر و اذیت شده است. ما دفاع از آنها را ادامه خواهیم داد.

-ما تا خلع ید از بخش خصوصی و کسب همه مطالبات، اعتراضمان را ادامه میدهیم. خواسته ی ما فقط چند ماه دستمزد نیست؛ تعویض مدیر نیست؛ تغییر مالکیت و تعیین تکلیف نهایی مالکیت شرکت بود و هست!

– نیروهای امنیتی، با دست پاچگی و از ترس تجمعات ، نمایندگان را تحت فشار قرار دادند. دولتی ها سراسیمه هر کاری کردند که پایان تجمعات را اعلام کنند. اکنون تعدادی از همکاران هنوز در اعتصابند. الان همگی آموختیم که نماینده کارگر بهتر است موضوع را با کارگران درمیان گذاشته و بدون کسب تکلیف از همکاران پای میز توافق اجباری نروند. و یا وقتی دیدند نمیتوانند نظر اعتراضی کارگر را منتقل کنند اصلا به پای میز مذاکره اجباری نروند. خسته نباشید. الان تجربه همه ما بیشتر شده.

-کانال ها و افرادی هستند که همراه با مسوولین و بر خلاف مطالبات و خواست ما حرکت میکنند. اول به نام کارگر شروع کردند و فریاد میزدند تا آزادی اسماعیل و تا لغو خصوصی سازی دست از اعتصاب برنمیدارند ولی بعد حرف عوض کردند و تصاویر مقامات را با تمجید منتشر کردند و ناگهان شدند سخنگوی دولت و مقامات امنیتی و فریاد زدند “مدیر جدید تبریک! همه چیز درست شد! “. اینگونه رفتارها از نظر کارگران هفت تپه قابل قبول نیست.

-حضرات برای خودشان تصمیم گرفته اند ” شورای اسلامی کار” منفور که از سوی کارگران طرد شده را به ما پیشنهاد بدهند. خیر! ما تشکل و نماینده ی مستقل خود را داشته و خواهیم داشت.

طی همین روزهای آتی به طور کامل و همگی دست از کار خواهیم کشید! به قول همکاران اگر تا روز جمعه اسماعیل و آقای نجاتی آزاد نشدند و حالا که بیش از هزار نفر به ادامه تجمع رای قطعی داده اند و بعد از این اعتصاب باشکوه، با اتحاد بیشتر، بار دیگر اعتصاب و تجمع اعتراضی را نخست و در قدم اول در شرکت از سر میگیریم. در این تجمعات مسالمت آمیز تصویر مقامات را در دست نمیگیریم و فقط شعار خودمان را میدهیم. تجمعات را ادامه میدهیم تا اول اسماعیل عزیزمان و نیز آقای علی نجاتی آزاد شوند.

در تجمعات، به صورت جمعی و شورایی تصمیم اول و آخر را خودمان میگیریم و اجازه نخواهیم داد تعدادی را تهدید و اذیت کنند و به زور اعلام کنند که به توافق رسیدیم. زمان انتقال تجمع از درون شرکت به مقابل فرمانداری را هم در روز اعتصاب با مشورت با هم اعلام خواهیم کرد. لطفا این پیام را به سایر همکاران منتقل کنید.
از همکاران عزیز و از مدیران تمام کانال ها اولا میخواهیم که لطفا این نامه که صدای مستقل اعتراض کارگران هفت تپه است را منتشر و لطفا هرچه سریعتر نظرات و پیشنهادات را هم از طریق @Kargare۷tape به ما منتقل کنند.

ما موفق شدیم صدای خود را به تمام ایران و جهان برسانیم. موفق شدیم بسیاری از مسوولین را وادار کنیم به زبان خود اعتراف کنند که خصوصی سازی بلای جان کارگران است. اما ما کارگران هفت تپه بیش از این ها توان داریم. تا اینجا ما پیروزیم اما با وعده راضی نشده و باید کارمان را تکمیل کنیم. تا آزادی دوستان بازداشت شده، ( بخشی، نجاتی، قُلیان)، خلع ید از بخش خصوصی و بازگرداندن شرکت به بخش دولتی و تحت نظارت کارگران یا بازگرداندن مالکیت شرکت به شرکت تعاونی کارگری، به مبارزه متحدانه خود ادامه خواهیم داد.
در دو روز آینده بحث و مشورت میکنیم و زمان قطعی اعتصاب کامل را اعلام میکنیم. نظرتان را برای ما بفرستید. ما بیش از هزار کارگریم و قطعا پیروز خواهیم شد!

جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه- از بخش های مختلف- سه شنبه ١٣ آذرماه ٩٧

منبع: سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

 

 

 

 

علیرغم احضار و تهدید کارگران توسط وزارت اطلاعات 
مجمع عمومی کارگران فولاد به ادامه ی تجمعات رای داد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۵ آذر ۱٣۹۷ –  ۶ دسامبر ۲۰۱٨

 


دیروز و در پی بیست و ششمین روز اعتصاب و تجمع و راهپیمائی اعتراضی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، اداره اطلاعات اهواز طی تماسی تلفنی حدود ده نفر از آنان را به این نهاد احضار کرد.

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، مسئولین اداره اطلاعات اهواز پس از حضور این کارگران در محل این نهاد امنیتی، احضار آنان را به عنوان یک نشست و صحبت پیرامون اعتراضات خیابانی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد عنوان کردند و در نهایت به آنان اعلام نمودند چنانچه از روز شنبه ۱۷ آذر ماه، تجمعات خیابانی کارگران ادامه پیدا کند این احضارها طور دیگری خواهد بود و نسبت به توقف تجمعات اعتراضی برخوردهای لازم صورت خواهد گرفت.

بنا بر این گزارش، در پی این احضار و تهدیدها، صبح امروز پنج شنبه ۱۵ آذر ماه، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اقدام به برگزاری مجمع عمومی در محل شرکت کردند و پس از شنیدن مسائلی که مسئولین اداره اطلاعات اهواز با همکارانشان مطرح کرده بودند بطور متحدانه ای بر ادامه تجمعات خیابانی که هر هفته از روز شنبه تا چهارشنبه انجام میشود تاکید و اعلام نمودند تا رسیدن به مطالبات بر حق خود تسلیم هیچ فشاری نخواهند شد.

احضار و تهدید به برخوردهای امنیتی و قضائی با کارگران گروه ملی صنعتی فولاد در حالی انجام میشود که آنان امروز پنج شنبه ۱۵ آذر ماه، ۲۷ روز است فریاد حق خواهی سر میدهند و در این مدت هیچیک از مسئولین استانی و کشوری گامی را برای راه اندازی تولید و پرداخت حقوقهای معوقه آنان و پایان دادن به مصائب غیر قابل تحملی که نزدیک به ٣۵۰۰ کارگر این مجتمع عظیم صنعتی و خانواده هایشان با آن مواجه هستند بر نداشته اند.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، ۲۷ روز است در خیابانهای اهواز در جوش و خروش اند، آنان و خانواده هایشان هیچ روزنه امیدی برای زندگی و بقا، جز راه اندازی تولید و دریافت بموقع حقوقهایشان ندارند و آنوقت حکومتگران و نهادهای امنیتی چشم در چشم آنان و میلیونها نفر از مردم ایران و جهانیان، در مقابل شرایط به غایت فلاکتباری که همین آقایان خود باعث و بانی آن برای کارگران گروه ملی صنعتی فولاد و میلیونها کارگر در سراسر کشور بوده اند اعلام میدارند اعتراضات خود را متوقف کنید و بی سر و صدا خود را تسلیم فقر و فلاکت و درد و رنج ناشی از آن و مرگ تدریجی کنید.