خـبر طـرح  ب  بـرای بـرنامه اقتصـاد ملـی بـرای ایـران

مقاله شماره:۶۵ (۲ آذر ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7737

 

توده‌ای ها با کمک و همکاری برخی از رفقا و صاحب نظران در صدد تنظیم طرح – ب – برای اقتصاد ملی برای ایران در مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب است. به این منظور سودمند به نظر می رسد که برخی از مقاله های انتشار یافته در کتاب اقتصاد ملی در این صفحه بازانتشار یابد. در این مقاله ها سویه هایی از ساختار، مضمون، هدف و سرشت برنامه برای اقتصاد ملی در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه مورد توجه قرار گرفته است.

مقاله ها با توجه به بحث‌ و بررسی درباره ی تجربه ی گذشته در اتحاد شوروی و در کشورهای دیگری از قبیل جمهوری دمکراتیک آلمان، یوگسلاوی نگاشته شده است. به ویژه توجه به نتایج تاکنون در تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین در این زمینه پراهمیت است برای تنظیم برنامه برای ایران، بدون آنکه الگوبرداری مجاز باشد. در نگارش مقاله ها از نتیج بررسی نظریه پردازان مارکسیست و نتیجه‌گیری های نظری و عملی نسبت به تجربه گذشته و کنونی به رشته ی تحریر درآمده اند.

نگارش مقاله ها همچنین در ارتباط قرار دارد با بررسی انتقادی مشخص از نظراتی که توسط برخی از صاحب نظران ایرانی در ارتباط با شرایط حاکم بر کشور در مطبوعات مطرح گشته است. کوشش شده است با توجه به این نظرات و شرایط مشخص در ایران، پیشنهادهای ممکن از دید برداشت حزب توده ایران از مرحله ملی دمکراتیک فرازمندی جامعه به بحث گذاشته شود و از آن به نتیجه‌گیری های لازم و ممکن نایل گردد.

 

شاید مطالعه این یا آن مقاله برای خواننده علاقمند انگیزه ی شرکت فعال در تنطیم طرح  – ب –  را در این صفحه ایجاد و یا تقویت نماید که بزودی انتشار خواهد یافت. شرکت فعال در تنظیم چنین برنامه‌ای از ضرورت تام از این رو برخوردار است که انجام این وظیفه، به کار و همیاری جمعی وسیع نیاز دارد.

مشارکت فعال و خلاق رفقا و علاقمندان در تنظیم برنامه – ب – به مثابه برنامه جایگزین علیه اقتصاد دیکته شده ی امپریالیستی از ضرورتی تاریخی برخوردار است. چنین برنامه جایگزین علیه اقتصاد سیاسی امپریالیستی با عنوان «اقتصاد اسلامی» وظیفه ای میهنی و جمعی از این روست، زیرا اقتصاد ضد مردمی و ضد ملی نئولیبرال که نیز توسط کلیت حاکمیت یک دست شده در نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی به مورد اجرا گذاشته شده است. قریب به سی سال است که این برنامه دیکته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی برای همه ی کشورهای جهان، در ایران به مورد اجرا گذاشته شده است و لااقل از سال 1385 و با حکم حکومتی غیرقانونی آیت الله خامنه یی به برنامه ی رسمی مشترک همه ی دولت ها در ایران بدل شده است.

شرکت فعال و خلاق وسیع مدافعان زحمتکشان یدی و فکری، زنان و جوانان و دیگر لایه‌های زیر فشار و محروم می تواند با جستجوی مشترک راهکارهای عملی برای پاسخ به پرسش های موجود در ارتباط با تنظیم برنامه ی واقع‌بینانه برای اقتصاد ملی جایگزین، در عین حال کمک باشد به پیشبرد روند نزدیکی و وحدت نظری و عملی- سازمانی در جنبش ترقی خواهانه و انقلابی چپ ایران در کشور. می‌دانیم که بدون برنامه برای آنچه که می‌خواهیم برپا داریم، راه سو استفاده و به انحراف کشاندن مبارزه برای تغییرات بنیادین با خطر روبروست.

 

باز انتشار دو مقاله 11/1391 و 58/1392

 

لینک کتاب اقتصاد ملی – برنامه اقتصاد ملی https://tudehiha.org/wp-content/uploads/2017/04/eghtesad.pdf

 




خصوصی سازی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۸۱ (۳۰ آبان ۱٣۹۷)

به ويدئوی زیر هم توجه کنید که آقای علی افشاری،  عضو سابق دفتر تحکیم وحدت که حال در واشنگتن آمریکا سکونت دارد،  در مصاحبه با بی بی سی دقیقا همان حرف های بی بی سی را تکرار می کند که مشکل از خود خصوصی سازی شرکت ها یا بنگاه های دولتی نیست،  بلکه مشکل را در روند واگذاری یا سپردن شرکت ها و بنگاه ها به افراد ناشایست و ناتوان می بیند.

 

http://www.bbc.com/persian/tv-and-radio-46257905

 

آقای افشاری که از اصلاح طلبان خارج از کشور است توضیح نمی دهد که چرا کارگران شرکت هفت تپه خواهان بازگرداندن شرکت خصوصی شده شان به دولت هستند. توضیح نمی دهد چرا که خود مانند تمام اصلاح طلبان داخل و خارج کشور خواهان هر چه بیشتر خصوصی شدن شرکت و بنگاه های دولتی هستند،  ولی نه واگذاری آنها به شکل خصولتی- یعنی نهادهای نظامی- اقتصادی سپاه.

 

ولی خواست به حق کارگران هفت تپه که خواهان بازگرداندن شرکت به دست دولت یک علت بیشتر ندارد و آن تضمین حقوق،  تضمین قرارداد و حتی استخدام است که اینها در واقع تضمین امنیت شغلی و بیمه و بازنشستگی است که بخش خصوصی این تضمین ها را نمی دهد و دولت هم با فروش بنگاه های دولتی دقیقا در پی این هدف ضدکارگری علیه تمام زحمتکشان یدی و فکری است.

 

در مصاحبه با علی افشاری،  بی بی سی بخشی از سخنان اسماعیل بخشی را پخش می کند تا همزمان به دو هدف مرموزانه خود دست یابد:

۱) بگوید اسماعیل بخشی آن فرد مناسبی نیست که لایق نمایندگی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه باشد،  چرا که او از واژگانی مانند “کثیف” استفاده می کند وقتی از تلویزیون ایران سخن می گوید، ولی اگر به ویدئوی زیر را که سخنان آقای بخشی را کامل پخش می کند گوش کنیم متوجه می شویم او آن واژه رادقیقا در حالت عصبی بیان می کند. ولی دقیقه بعد که سخن او با تشویق حضار قطع می شود سخن خود را اصلاح می کند و بی جای عبارت “تلویزیون کثیف و ضد مردمی”،  می گوید “تلویزیون ضد مردمی”.

 

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=89933

 

علاوه بر آن،  بی بی سی پس از پخش اندکی از سخنان بخشی،  در گفتگو با آقای افشاری از عبارت “آقای بخشی و هم مسلکان او [منظور مصاحبه گر بی بی سی از “هم مسلکان” احتمالا”  چپگرا هستند] استفاده می کند،  که این بار می بینیم هدف خود یعنی “حقیر و کوچک شمردن آقای بخشی “- را با زبانی آشکار و مستقیم تر بیان می کند.

 

۲) به ببیندگان القا کند فقط این بی بی سی است که رسانه مردمی و دمکراتیک است و خبرها را همان طور که هستند،  به سمع و نظر شنوندگان و ببیندگان خود می رساند،  در حالی که رئیس سابق او و همکارانش در بخش بی بی سی فارسی گفت: “کار ما خبررسانی نیست،  بلکه خبرسازی است”،  این یعنی بی س بی سی و امثالهم خبر را آن طور می سازند که به نفع نظام و طبقه سرمایه داری ایران و جهان باشد،  نه طبقات محروم و زحمتکش،  به همین دلیل کل سخنان آقای بخشی را پخش نمی کند.

 

در این ویدئو و مصاحبه،  هم،  به وضوح شاهدیم که اصلاح طلبانی مانند علی افشاری همصدا با رسانه های سرمایه داری مانند بی بی سی هستند که می خواهند علت اعتراضات و اعتصابات کارگران و معلمان را تنها و تنها اعتراض صنفی نشان دهند،  نه اعتراضات صنفی و سیاسی چپگرایانه و ضد سرمایه دارانه.

 

راهکار اصلاح طلبانی مانند آقای اقشاری و این رسانه های وابسته به نظام سرمایه داری جهانی این است که “خصوصی سازی باید درست صورت گیرد”، یعنی به نهادهای نظامی و اقتصادی حاکمیت -“خصولتی ها”- سپرده نشود،  بلکه به افرادی خارج از این نهادها که از شایستگی و توانایی بهبود و توسعه این بنگاه های خصوصی شده برخوردارند. در حالی که اعتراضات اخیر کارگران و معلمان به روشنی نشان می دهند که آنها نه تنها از حقوق صنفی شان از دست رفته یا معوق خود به اعتراض برخاستند،  بلکه آشکارا نشان داده اند مخالف خصوصی سازی بنگاه های دولتی و کالایی شدن آموزش و درمان هستند،  دو امری که صد در صد در مخالفت با سیاست اقتصادی نئولیبرالی حاکم بر ایران و جهان است.

 

 

علاوه بر این،  افشاری ها و بی بی سی ها نشان می دهند که مخالف بسیار جدی هر نوع دخالت دولت ها در اقتصاد هستند یعنی طرفدار و مبلغ اقتصاد آزاد (عنصر سوم نئولیبرالیسم) هستند، اقتصادی آزادی که در آن تنها کسانی در رقابت (عنصر دوم اصلی نئولیبرالیسم) برنده اند که از ثروت و سرمایه مالی بیشتر (عنصر اول نئولیبرالیسم) برخوردارند، چرا که همان طور که آقای افشاری در پایان مصاحبه اش می گوید “دولت ها – در ایران و جهان – [نمی توانند] کارفرما و حتی تاجر خوبی باشند”. یعنی برای دست در اندرکاران اقتصاد نباید هیچ گونه دخالت و نظارتی باشد. این سخن آقای اقشاری دقیقا همان سخن آقای روحانی رئیس جمهور به شدت نئولیبرال ایران است که می گوید: “اقتصاد نه کار ماست،  و نه کار شما [برادران نظامی پلسدار], و اقتصاد را باید سپرد به دست مردم”،  بی آن که بگوید منظورش از مردم کیست.

 

اعتراض کارگران و معلمان و دانشجویان در هفته های اخیر نسبیت به خصوصی سازی و کالایی شدن آموزش دقیقا از اینجا سرچشمه می گیرد که چون دولت پس از واگذاری طبق اصول بنیادین اقتصاد نئولیبرالی و خصوصی سازی حق دخالت و نظارت بر بنگاه های اقتصادی را ندارد،  پس اصلا نباید این بنگاه های دولتی را به بخش خصوصی یا “خصولتی و رفاقتی” واگذار کند. از قضا، مانند دیگر تناقضات در تمامی سیاست های مختلف حاکمیت ولایی ایران، سیاست خصوصی سازی گریبان آن را به طور جدی گرفته است،  چرا که از یک سو از ابتدای انقلاب ۵۷ مدعی عدالت خواهی و ضد سرمایه داری و حتی ضدامپریالیست بوده است،  از سوی دیگر تلاش می کند با واگذاری بنگاه های دولتی به بخش خصوصی منافع کلان سرمایه داران بازاری و تجاری را تامین کند. مکث در این نوع تناقضات موجود در تمامی سیاستهای  داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است مهمی توان به ذات اسلام سیاسی پی برد و دشمنی این اسلام سیاسی با طبقه کارگر و تمامی زحمتکشان یدی و فکری ایران و کشورهای منطقه و خاورمیانه و بخش های از آفریقاست.

 

نتیجه گیری:

جریان اصلاح طلبی ایران و اصلاح طلبانی مانند افشاری ها،  گنجی ها و تاجزاده ها و خاتمی ها،  و رسانه ها و تمامی جناح های سیاسی داخل ایران،  و تمامی رسانه های وابسته به امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهان دنبال یک هدف هستند: فضای سیاسی-اقتصادی بدون مزاحم تا بتوان زحمتکشان یدی و فکری و محیط زیست آنها را با قدرت و بی رحمی هر چه تمام تر غارت،  چپاول و استثمار کنند. و تنها یک جریان سیاسی مترقی می تواند سد بزرگی برای تمامی این دشمنان داخلی و خارجی ایجاد کند: مارکسیست های واقعی.

 




یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران
نویسنده: احسان

پس از با خبر شدن از سفر رفیق احسان به ایران، تمنا شد گزارشی از سفر تنظیم کند. در این گزارش که پیش رو دارید، این رفیق عزیز برداشت های خود را از آنچه در سطح وقایع دیده است بازگو می کند و به رابطه ی آن ها با سیاست اقتصادی حاکم اشاره دارد.

در ارتباط با مبارزه ی کارگران، ارزیابی این رفیق دال بر این است که سطح آگاهی طبقاتی در میان زحمتکشان، به ویژه جوانان نازل است و نیاز به کوشش برای انتقال آن توسط نیروهای چپ و در مرکز آن حزب توده ایران  وجود دارد.

برای نمونه او مساله ی پراهمیت تلفیق مبارزه ی علنی و مخفی صنفی- سیاسی طبقه کارگر را برجسته می سازد و خواستار شرکت مشخص مبارزان ساکن خارج از کشور در آن می شود. وظیفه ای که به نظر او با توجه به نکته های امنیتی می تواند با بازگشت و یا در دیدارها عملی گردد.

بی تردید چنین ارتباط ها میان مبارزان در خارج و داخل کشور، که همان طور که رفیق عزیز احسان خاطرنشان می سازد باید با توجه به همه ی جوانب امنیتی انجام شود، می تواند به انتقال آگاهی طبقاتی به درون نسل جدید زحمتکشان بسیار کمک نماید.

بدین ترتیب اهمیت توجه به یافتن رابطه ها برای ایجاد ارتباط میان مبارزه داخل و خارج از کشور، در کنار تلفیق میان مبارزه ی علنی و مخفی در ایران برجسته می گردد.

برای انجام این وظیفه باید برنامه ی هوشمندانه داشت. حفظ مسئولیت فردی، در عین دفاع از برنامه و خط مشی حزب توده ایران در تلفیق دو مبارزه از اهمیت بالای برخوردار است. ازاین رو ابرازنظر و راهنمایی رفقای با اطلاع و تجربه در این زمینه کمک بزرگی در این صحنه از نبرد طبقاتی- انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

 

“توده ای ها”

 

یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران

 

در این یادداشت کوتاه سعی خواهم کرد از ورودم به فرودگاه خمینی  تهران تا زادگاهم و بالعکس را در چند پاراگراف با زیر-عناوین مختلف برای تان بنویسم تا دریابیم مردم چگونه زندگی می کنند،  چه می خواهند و چه کسی یا نیرویی به معنای واقعی می تواند به کمک شان بیاید.

 

از فرودگاه تا شمال ایران

تورم را به محض ورود به فرودگاه احساس خواهی کرد. به عنوان مثال،  سیم کارت تلفن را که در کشورهای غربی تقریبا رایگان به شما می دهند باید به مبلغی بسیار گزاف بخرید و غیر از آن،  باید حتما تمامی مشخصات شما با رویت شناسنامه،  کارت ملی و یا پاسپورت ایرانی تان در وبسایتی خاص ثبت شود وگرنه به شما سیم کارت فروخته نخواهد شد. کرایه از فرودگاه تا شمال بیش از دویست هزار تومان است یعنی یک چهارم حقوق پایه ی یک کارگر،  که اندکی بیش از یک میلیون است. این کرایه که شاید برای هزینه های زندگی یک راننده ماشین شخصی یا خطی و خانواده اش کافی نباشد. نشان از این دارد که آن کارگر یا خانواده های فقیر و کم درآمد حتی شاید توان یک مسافرت بین شهری در سال هم نتوانند داشته باشند، بویژه اگر آن کارگر دارای خانواده و فرزند(آنی) باشد. سفری که برای هر انسان زنده یک ضرورت برای تنفس از کار سخت روزانه و نفسی تازه کردن برای شروع مجدد همان کار سخت و طاقت فرسا باشد. نباید شک کرد که به دلیل بالا بودن کرایه های داخل شهر و تاکسی های تلفنی حتی برای برخی خانواده های دارای فرزند و بدون وسیله نقلیه شخصی، رفتن به خانه اقوام در همان شهر یا از روستا به شهر هم ناشدنی باشد. گرانی و تورم افسارگسیخته ی اخیر که نه فقط ناشی از هیاهوی ترامپ فاشیست و دار و دسته نئوکان اش در کاخ سفید و دولت های ارتجاعی و فاشیست منطقه بلکه سیاست های غلط دولت در کنترل ارزهای خارجی و نیز ناشی از وارد کردن بی کنترل کالاهای وارداتی توسط رانت خوازان و رانت دهندکان ، زندگی بر مردم زحمتکش مزدبگیر به طرزی باورنکردنی هر روز سخت تر و سخت تر شده لست و از این شرایط هم وخیم تر خواهد شد.

 

محیط زیست

با این که ساعت سه صبح به تهران رسیدم،  به دلیل آلودگی بسیار بالای هوای تهران،  تنفس بسیار سخت است. سال ها پیش در هر زمان از سال می توانستی رودخانه هایی را بین تهران – شمال ببینی که پر از آب بود و حال باید افسوس چنین مناظری را بخوری. هر روز چندین بار با قطعی آب و برق مواجه می شوی حتی در شمال ایران . کشاورزان به سختی می توانند برنجزارهای شان را آبیاری کنند چرا که آب پشت سدها تمام یا در حال پایان و آب چاه های سطحی و نیمه عمیق نیز رو به پایان است یعتی فاجعه کم آبی روزمینی و زیرزمینی. رودخانه تجن کنار پارک ملل ساری که هر شب مهمانان زیادی را به خود جلب می کرد و می کند،  کاملا خشک و بی آب است و این به آن معنی است که صاحبات زمین های پایین دست سد آبی برای ابیاری زمین های کشاورزی خود ندارند. ابن وضعیت کم آبی بی شک در اینده به مراتب وضعیت بدتری به خود خواهد گرفت. علاوه بر این، باید توحه داشت که وقتی شمال ایران در جنین وضعیتی قرار دارد، شهرستان های دیکر، پس، باید سرایط حادتری داشته باشند. این می تواند خطرات بسیار بزرگی را در اینده نه چندان دور پدید آورد که مهم ترین ان کوچ جمعی مردم از مناطق بی یا کم آب به مناطق پرآب تر است و در صورت گسترش این کوچ جمعی که همین الان هم اغاز شده است، این خطر می تواند با مقاومت مردم شهرها و روستاهای مقصد در برابر مردم شهرهای مبدا شود و حتی با توحه به تجربه ی کشورهای دیکر می تواند به جنگ داخلی آب منجر شود.

 

زندگی دو راننده

می توان گفت تقریبا تمامی مردم به ویژه مردم زحمتکش و مزدبگیر ایران از فجایع اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی ایران باخبر هستند از جمله دو راننده خط تهران شمال. در گفت و گو با این دو راننده متوجه شدم که غالب مردم متاسفانه تمامی بدبختی و فجایع موجود ایران را در چند مساله ی جانبی می دانند: ۱- حضور ایران در منطقه و هزینه ی حاکمیت در کشورهای دیگر،  بی آن که بدانند هزینه های حکومت ولایی ایران در کشورهای دیگر نسبت به کل درآمد کشور چقدر است،  گرچه به هر مقدار هم قابل نکوهش است زمانی که مردم خود ایران به این نوع کمک های مالی نیاز حیاتی دارند. این امر را در شعارهای مردم در هر نوع اعتراض می توان شنید؛  ۲)  دزدی و فساد،  بی آن که بدانند چرا این همه فساد در همه ابعاد اجتماعی،  فرهنگی،  سیاسی و اقتصادی کشور موجود است؛ ۳) بیکاری، نبود امنیت شغلی و تورم بسیار شدید،  بی آن که بدانند ریشه این بیکاری و تورم وحشتناک اخیر ایران و بویژه نبود امنیت شغلی کجاست؛ دو راننده ای که از فرودگاه به شمال و  بالعکس هر دو برای تامین زندگی خود و خانواده خود مجبورند شب ها از خانواده دور باشند و ساعات بسیار اندکی را به خانه و تربیت فرزند(آن) خود اختصاص دهند. راننده دوم که فرزند خردسالی دارد،  تمام راه بازگشتم به فرودگاه در حال جر و بحث تلفنی با همسر خود بود که چرا خانمش پول کابینت آشپزخانه خانه جدیدشان را که حپدش سفارش داده بود، ” با فروش جواهرات خود نمی پردازد در حالی که قولش را داده بود”. یا “چرا از فلانی یکصد هزار تومان بدون مشورت و بی اطلاع قرض کرد و برای چه قرض کرد و پول را کجا هزینه کرد..”.  ریشه این نوع مشکلات در این است که ۱) بی اعتمادی بسیار بالا حتی بین اعضای یک خانواده به دلیل کم رنگ شدن اخلاق عمومی و شخصی افراد؛  ۲) همسر این راننده مانند غالب ایرانی ها به سبکی از زندگی خو گرفته است که حال با همان درآمد سابق ولی تورم شدید اخیر تطابقی ندارد و بالاجبار باید پول قرض کنند یا از بانک ها با هزار زحمت وام دریافت کنند تا بتوانند به همان سبک سابق به زندکی ادامه بدهند که این عملا نشدنی است. مثال دیگر زندگی فرزند خودم که کارگر کارخانه و دانشجو است که با توجه به درآمد ماهانه اش از بانکی وام دریافت کرد و بر اساس همان درآمد تصور می کرد سال‌های آینده هم می تواند اقساط بانگی اش را بازپرداخت کند ولی با توجه به تورم شدید اخیر توانایی بازپرداخت همان اقساط را ندارد در حالی که حقوق ماهانه امسال او اندکی افزایش پیدا کرد. این نشان از این دارد که بخش عظیمی از طبقه متوسط همین الان یا در آینده ای بسیار نزدیک یک تا چند پله از نظر اقتصادی به پایین سقوط کرده یا خواهند کرد. در عین حال تعداد بسیار اندکی از طبقه متوسط و مرفه به دلیل دسترسی به  روابط خاص با عناصر حاکمیت، یا امکانات مالی و اقتصادی خاص یک پله به سمت بالا صعود خواهند کرد. به عنوان مثال مدیر کارخانه ای که می شناسم یک دو ماه پیش از تورم اخیر مواد خام تولید شده در داخل ایران را برای چندین ماه بعد خریداری کرده و حال بلافاصله پس از تورم اخیر ۲۰% به قیمت محصولاتش افزوده است پس یک شبه صاحب میلیون ها تومان درآمد شده است. خب،  طبیعی است که طبقه صعود کرده به طبقه مرفه و چنین مدیر یا مدیرانی که حتی سابقا از چپ بوده یا به آن علاقمندی داشته از  دولت های اعتدالگرا  و اصلاح طلبان حکومتی معتقد به بازار آزاد بدون کنترل دولت بر قیمت ها یعنی سیاست اقتصادی نئولیبرال ایران حمایت کرده و انتظار تحول و تغییر از بالا به پایین هستند نه از پایین به  بالا. سعی می کنم در پاراگراف پایانی توضیح دهم چرا غالب مردم یا حتی چپ های بریده ی سابق به اعتراضات و اعتصابات نه می پیوندند و نه به آن اعتقادی دارند و راهکار چیست.

 

رانندگی در خیابان ها

به ندرت راننده ای را در شهر می بینی که در هنگام رانندگی قوانین راهنمایی رانندگی را رعایت کند و هر کس حق خود می داند که با بوق های ممتد از چپ یا راست از راننده جلویی سبقت بگیرد. به قول یکی از ساکنین شهر زادگاه ام،  اینجا اگر قوانین راهنمایی رانندگی را بخواهی رعایت کنی، یا این تو هستی که عامل ترافیک یا تصادف محسوب می شوی، یا که باید قید آوردن خودروی شخصی ات به خیابان های شهر را بزنی. این بی قانونی کردن ریشه در کجا دارد؟  این همه شتاب در رانندگی برای چیست؟  به سختی علت را می توان درک کرد. در حالی که نمی توان نقش دولت های ایران را در دهه های اخیر در این گونه رفتارها و اعمال نادیده گرفت، باید اذعان کرد که این رفتارها ناشی از نبود تنوع در زندگی شخصی افراد در جامعه هم است چرا که برخی راننده ها در ساعت های شلوغ و پرترافیک ماشین هایشان را برای امری ضروری از خانه بیرون نمی اورند بلکه برای گذران وقت و تفریح است و بوق زدن و توقف در کنار هر دختر و خانمی در خیابان یا تعقیب راننتده دختر یا زن در هنگام رانندگی و ایجاد مزاحمت کردن. این به نوعی تفریح و سرگرمی برای افراد بویژه پسرها و مردهای جوان بدل شده است. ناگفته نماند این گونه رفتارها را به راحتی می توانی در افراد متاهل سن بالاتر هم ببینی.  در هر خیابانی ماشین ها دوبله سوبله  پارک هستند. یکی پیاده می شود و داد می زند میدان…؛  خیابان… و دنبال مسافر می گردد تا بلکه بتواند با مسافرکشی داخل شهری لقمه نانی به خانه ببرد. دیگری ماشین رادر وسط خیابان پارک می کند تا سریع برود داخل مغازه ای چیزی بخرد و برگردد و برود. همه چیز گویی طراحی شده اند تا ترا عصبی کنند. این گونه است که به سختی می توان آدم خندانی را در خیابان ها ببینی.

 

 

پشت خیابان های اصلی و مغازه های شهر چه خبر است؟

در هر کوچه و پس کوچه ای شما شاهد ساخت و ساز ساختمان های چندین طبقه هستید که بساز و بفروش ها به آن مشغول هستند. آخر چطور ممکن است در کوچه ای به عرض نهایت ۸ متر ردیف ردیف ساختمان های بلند بسازید و هم بتوانید آب و گاز و برق کافی را برای ساکنان تامین کنید؟  شهرداری ها در ابتدا به این بساز بفروش ها مجوز ساخت ساختمان های مثلا بیش از سه طبقه را در کوچه ها و خیابان های باریک نمی دهند. ولی بساز بفروش ها با پرداخت جریمه پولی به شهرداری برای طبقات مازاد ساختمان برای ساخت ساختمان های بلند مجپز ساخت می کیرند. این را اقای حسن روحانی در مناظره تلفنی اش به اقای قالیباف در مناظره تلویزیونی برای انتخابات‌ اخیر ریاست حمهوری هم گفت و طعنه ای به اش زد. این یعنی چه؟  پاسخ بدیع و نیاز به توضیح ندارد. به سختی می توانید بویژه در بخش های مناسب شهر که طبقه متوسط زندگی می کنند ساختمان دو یا سه طبقه ببینید چرا که بساز بفروش ها بلافاصله به صاحبان این گونه ساختمان ها در ساخت ساختمان های بلندتر و بلندتر یا مشارکت کرده تا سودهای کلانی را به جیب بزنند،  یا که از آنها خریداری می کنند تا تمامی سود را خود صاحب شوند. با فروش ساختمان های خود، طبقه متوسط می تواند مسکن ارزان تر در مناطق ضعیف تر خریداری کند و مابقی پول و سرمایه را صرف پرداخت بدهی ها و هزینه های زندگی و تحصیل فرزندان خود بکنند. این یعنی راندن طبقات متوسط به حاشیه های شهر که در آنجا مسکن یا اجاره مسکن ارزان تر و مقرون به صرفه است.

 

وقتی زمینی یا ساختمانی کوتاه در داخل شهر پیدا نشود، که به سختی پیدا می شود،  به سمت زمین ها و باغ های اطراف شهرها هجوم می بزند و با خرید ارزان تر این نوع زمین ها به ساخت ویلاها می پردازند و به مشتری های پولدارتر همان شهر یا شهرهای دیگر می فروشند. این یعنی فقرا آرام آرام باید از شهرهای خود کوچ کنند و به جاهای ارزان تر کوچ کنند چرا که برای ادامه سبک سابق زندگی خود یا برای پرداخت هزینه ها و شهریه های بسیار سنگین فرزندان دانشجوی خود در دانشگاه های غیرانتفاعی و غیردولتی را ندارند. با وجود این همه بی خانمان در شهرها‌،  بسیاری از همین ساختمان های نوساخت خالی و بلااستفاده است به سه دلیل: ۱) قدرت خرید مسکن برای غالب مردم بسیار کاهش یافته یا از بین رفته است و ۲) بساز بفروش ها به نوعی مسکن های تازه ساخت را احتکار می کنند تا بتوانند در آینده با قیمت چندین برابر بفروشند. ۳) با وجود افزایش یافتن وام های مسکن از سوی بانک ها،  به دلیل بالا و طویل المدت بودن اقساط، افراد به سختی توان دریافت چنین وام هایی را دارند باز هم حداقل به سه دلیل: ۱) نداشتن کار ثابت یا قراردادی یا استخدامی ۲) نداشتن پول اولیه ی چند ده میلیون تومانی  برای افتتاح حساب در بانک مسکن و سپس برای شش تا یک سال در بانگ نگه داشتن تا بتواند مستحق دریافت وام مسکن شود. مثلا اگر شما نتوانید حدافل تا سی میلیون تومان پول نقد در بانگ برای شش ماه یا یک سال در بانگ مسکن حسابی باز کیند به شما وامی پرداخت نخواهد شد. ۳) پیدا کردن دو تا سه ضامن برای گرفتن وام مسکن. وقتی توان خرید مسکن ندارید، ترجیح می دهید مسکنی را رهن کامل کنید تا ماهانه اجاره پرداخت نکنید . فرض وامی به شما تعلق بگیرد این وسط باید به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال هر ماه اقساط دست کم یک میلیون تومانی به بانک بازپرداخت کنید. این بسته به مقدار وام شما و طول بازپرداخت وام دارد. هر چه وام شما بیشتر اقساط ماهانه شما بیشتر. حال می توانید حدس بزنید اولا چه کسانی در این روند برنده و بازنده اند. بانک های مسکن ایرانی با دریافت سودهای بسیار بالا – جز برای خریدارانی که برای اولین بار وام دریافت می کنند که سود وام مسکن شان حدود چهار در صد است که این افراد هم به دلیل نداشتن سی میلیون تومان اولیه برای بازکردن حساب، بسیار نادر هستند- عملا وام گیرندگان را به برده هایی تبدیل کرده اند که باید بیش از یک دهه برای آنها کار کنند و سود و اصل وام را پرداخت کنند. پس وام گیرندگان،  که معمولا کارمندان دولتی با قرارداد کاری هستند،  عملا و به واقع جز طبقه کم درآمد جامعه محسوب می شوند نه جز طبقه متوسط. بگذارید با ذکر مثال،  این مساله را روشن تر بیان کنم. کارمندی را با درآمد ماهانه بیش از سه میلیون تومان در نظر بگیرید که باید بیش از یک میلیون از درآمدش را به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال به بانک مسکن بدهد تا بتواند اصل وام و سود بالای ۱۵% را بازپرداخت کند. آیا این کارمند را می توان جز طبقه متوسط به شمار آورد؟  یا معلمی را با حقوق دو میلیون در نظر بگیرید. آیا او می تواند اصلا چنین وامی دریافت کند؟  اگر هم وام به او داده شود،  و اقساط ماهانه ی وام او بیش از یک میلیون باشد،  این معلم عملا و به واقع به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال باید با باقی مانده ی درآمد که حدود یک میلیون است زندگی کند که حداقل حقوق پایه ی یک کارگر ساده است. پس معلمان هم نمی توانند جز طبقه متوسط جامعه باشند جز تعدا اندکی از آنها که در بازار داغ تدریس خصوصی کلاس های کنکور مشغول به کار هستند یا که دارای یک شغل اضافه ی دیکر مانند رانندکی و مسافرکشی هستند.

 

کلاس های خصوصی و نئولیبرالی شدن آموزش

بخش عظیمی از درآمد ماهانه یا سالانه طبقه متوسط و مرفه به جیب موسسات خصوصی مختص کلاس های کنکور هزینه می شود. این موسسات البته به دلایلی توانستند دانش آموزان حتی مقاطع ابتدایی و راهنمایی را هم جذب خود کنند و به نوعی جیب خانواده های کم‌درآمد و حتی مرفه را خالی کنند. بسته به درآمد خانواده است که ایا دانش آموز توان یادگیری بهتر و بیشتر در کدام نوع از این موسسات را دارد یا خیر. هر چه بیشتر پول بدهید،  فرزند شما در موسسه  بهتر با معلمان حرفه ای تر مشغول به تحصیل خواهد بود. تبلیغات چنان گسترده است که شمایی که فرزندان تان را که در مدارس غیردولتی هم تحصیل می کند،  گاه مجبور می شوید او را به این موسسات خصوصی هم بفرستید تا پس از تعطیلی مدرسه در عصر یا اوایل شب به یادگیری بیشتر بپردازد. این می تواند به دلایل زیر باشد: ۱) مدارس دولتی گاها ففط برای حضور و غیاب دانش آموز گویی باز و بسته می شود. ۲) دبیران مدارس دولتی انرژی و انگیزه کافی برای تدریس بهتر و قویتر ندارند. به قول معروف به همان اندازه که پول می دی،  آش می خوری؛  ۳) برخی معلمان دروس اختصاصی مانند ریاضی،  فیزیک و.. و زبان انگلیسی،  برای کشاندن دانش آموزان مدارس دولتی وحتی غیردولتی ضعیف تر از نظر علمی به موسسات خصوصی،  در کلاس درس کم‌کاری می کنند؛  ۴) برخی دبیران مدارس دولتی توان تدریس در سطح کنکور را ندارند،  ۵) بیشتر خانواده ها به این باور رسیدند که تنها موسسات خصوصی هستند که می توانند به فرزندان شان کمک کنند تا به دانشگاه های مهم و دولتی کشور راه پیدا کنند در حالی که این هیچ واقعیت ندارد یا بسیار کم به واقعیت نزدیک است. یعنی معلمان مدارس دولتی هم در صورت نداشتن دغدغه های مالی واقعا توانایی رساندن دانش آموزان به سطح علمی کنکور را دارا هستند؛  ۶) هم تراز نبودن سطح سوالات امتحانات داخلی و نهایی مدارس یا امتحان ورودی دانشگاه ها. ۷)تعداد زیاد دانش آموزان در کلاس های مدارس دولتی و حتی اخیرا غیردولتی. و…. همه اینها ریشه در چند دلیل اصلی دارد: غالب خانواده ها سرگرم به زدن این در به آن در برای تامین هزینه های فرزندان خود برای رفتن به دانشگاه ها شده اند،  حتی خانواده های کم درآمد که گاه برای تحقق این امر مجبورند املاک و مسکن خود را به فروش برسانند. این کنکور لعنتی هم رقابت بی معنا بین خود دانش آموزان از دورافتاده‌ترین روستاها تا بهترین و گرانترین مدارس کشور است که شهریه آنها از ۱۰ میلیون تومان در سال تا گاهی به هفتاد تا هشتاد میلیون در سال و گاه بیش از این. و هم رقابت بی معنا بین خانواده ها. کنکور و فارغ التحصیلان از دانشگاه هایی که شغلی برای اغلب آنها وجود خارجی ندارند. شما در هیچ کجای دنیا نمی بینند که این همه تعداد دانشگاه های مختلف دولتی و غیردولتی در هر کوی و برزن مثل قارچ در تمام شهرهای کوچک و بزرگ و حتی شهرک ها سر در آورده باشند. این رقابت هیچ مفهومی ندارد جز این که نوع و سیستم اقتصاد بیمار یک کشور است که شما را مدام وامی دارد در رقابتی بی‌معنایی شرکت کنید برای دریافت مدرک تحصیلی بالاتر برای دستیابی به یک شغل. وقتی برای دیپلم شغلی نیست،  می کویی اگر لیسانس بگیری به کار دست پیدا می کنی. وقتی با لیسانس کار پیدا نمی کنی،  می گویی فوق لیسانس بگیرم،  حتما کار پیدا می کنم. تا این که فکر می کنی حتما باید مدرک دکتری داشته باشی تا به کار دست یابی. با مدرک دکتری،  وقتی می بینی متناسب با مدرکت کار نیست، به فکر فرار و مهاجرت از کشور می افتی. برای مهاجرت به خارج بویژه کانادا،  و حتی برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری در داخل ایران باید مدرک زبان انگلیسی آیلتس داشته باشی و این مدرک به خودی خود جیب میلیونها خانواده ی ایرانی را هر روز دارد خالی تر و خالی تر می کند. به غیر از شغل،  اگر دارای مدرک تحصیلی بالا نباشی،  ازدواج تقریبا برایت دشوار خواهد بود. “تو که شغل نداری،  حداقل مدرک دانشگاهی که باید داشته باشی، وگرنه فرزندم دلش به چی خوش باشد”. خلاصه تحصیل در دانشگاه و تلاش برای گرفتن مدرک بالاتر دانشگاهی به یک فکر فردی و جمعی غالب ایرانیان بدل شده است و به نوعی میلیونها خانواده هر سال درگیر این مشکل و معضل پیچیده هستند بی آن که در نهایت به چیزی دست یابند. تنها چیزی که کسب می شود کسب میلیونها میلیون تومان پول است که از جیب خانواده ها بیرون و به جیب تگ تک موسسات خصوصی و غیردولتی می رود، که عملا اموزش و یادکیری را نئولیبرالیزه کرده اند در حالی که این وظیفه طبق قانون اساسی ایران که آموزش را رایگان می داند بر دوش تمامی مدارس و دانشگاهذهای دولتی است که هیچ کس نه کنترلی بر آن دارد و نه برای کسی اهمیتی دارد. گاهی آدم تعجب می کند که این کشور چگونه اداره می شود. اصلا آیا کسی هست که مسئولیتی به کردن بگیرد؟  پاسخ بی شک منفی است.

 

مهاجرت

همین امروز یا فردا کشورهای غربی بویژه انگلیسی زبان به ایرانیان اجازه اقامت بدهند،  بی شک می توان گفت بی شک  ده ها میلیون ایرانی درخواست اقامت می دهند تا هر چه سریع تر از کشوری که در به نوعی زندان شده اند، رهایی یابند”. این جمله نقلی از یک خانم با تحصیلات دانشکاهی بود در پاسخ به پرسش من  که چرا می خواهد مهاحرت کند، در این جمله مفاهیم و پیام های بسیاری نهفته است که حال که دولت و حاکمیت به آن پاسخگو نیست، وجدان نیروهای سیاسی دمکراتیک و مترقی و بویژه چپ داخل و خارح کشور باید پاسخگو باشند که چرا مردم  بویژه جوانان تحصیل‌کرده دانشکاهی راه دیگری جز مهاجرت پیش روی خود نمی بینند.

 

 

کارگران، دانشجویان و معلمان

پس از بحث و گغت و گو با یک کارگر کارخانه تولیدی در باره دلایل و ریشه های شرایط جذب کارگر و کار و شرایط کار در کارخانه، از او جویا شدم چرا کارکران کارخانه ی شما برای دریافت حفوق به خود متحدانه اعتراضی نمی کنند. در پاسخ به سه مساله ی زیر اشاره کرد: ۱) وفتی یک لشکر بیکار پشت درب کارخانه ها (یعنی در جامعه) وجود دارد، شما با اعتراض همیشه در معرض اخراج هستی چرا که استخدام نيستی . ۲) کارگران در محیط کارخانه متحد  نیستند و برای دور هم جمع کردن و حتی گفت و کو با دیکر کارگران ترسناک است چون در میان همین کارگران همیشه هستند که بلافاصله به مدیران کزارش بدهند که مثلا فلانی دارد کارگران را بر علیه کارخانه بسیح می کند و در این صورت هم بلافاصله اخراج خواهی شد. ۳) عدم دسترسی به مشاغل دیکر، یعنی وقتی اخراح شوی، تفریبا بعید به نظر میاید بتوانب شغلی دیکر برای خود دست و پا کنی. پس نبود کار، خود دهن کارگران را برای بیان اعتراض و شکایت از شرایط بد دستمزد و شرایط سختی کار در محیط کار می بندد. پس می توان نتیجه گرفت  که این کارکر و کارکران راه مبارزه کارکری را بلد نیستند و نیاز اموزش هم نظری و هم تشکیلاتی دارند  تا بدانند چگونه باید دست به تشکیل تشکل های علنی و مخفی بزنند و نیز از قوانین موجود در قانون کار موجود ایران که هنوز از برخی از حقوق کارگر دفاع می کند آشنا شوند.

 

هستند دانشجویانی حتی در شهرستانها که به ریشه های بحران و مشکلات عدیده حامعه دست کم فکر می کنند ولی غالب انها حتی انهایی که فکر می کنند ریشه های بحران چندکانه ایران را دریافته اند، اندیشه های انها یا هنوز به خوبی شکل نکرفته، یا ناقص است یا از بنیان غلط و غیرعلمی است. مثلا اکر حرف از اقتصاد نئولیبرالی می زنند، نشان از این دارد ما هنوز از زیر و بم این نوع اقتصاد ضدبشری شناخت کافی نداریم.  یا وقتی از “ارزش افزوده ” مارکس سخنی به میان می اورد، یا ناقص است یا توان تفهیم آن به کارگر را ندارد. و از همه مهمتر توان کشف اهمیت اتحاد با طبقه کارکر و مزدبکیر را در به زیر کشیدن حاکمیت ولایی ایران را ندارند و همه این عوامل و نیز عوامل دیکر نشان می دهد که این نیروی عظیم دانشکاهی هم نیازمند کار تشکیلاتی و نظری دارند و هم نیازمند شناخت از نیروی بینان کن اتحاد خود با کارکران و اقشار دیکر جامعه هستند.

 

در کفت و کو با معلمان، دریافتم که برخی از انها هنوز هیج شناختی از ریشه های بحران سیاسی و افتصادی داخلی و منطفه ای ایران ندارند. و سطح آندیشگی انها از سطح به عمق راه نیافته است. انها نیز مانند، ان کارگر بالا، هراس عجیبی از اعتراض و  اعتصاب دارند با این که برخلاف کارگر بالا، استخدام دولت هستند و به راحتی نمی توان انها را اخراج کرد. از همه مهمتر، رغبتی به کارهای تشکیلاتی علنی و مخفی ندارند. و به نظر می اید از این نظر بسیار از کارگران و حتی دانشجویان عقب هستند. شاید به همین دلیل باشد که اعتراضات معلمان نه تنها عمق پیدا نمی کند بلکه اقشار دیگر جامعه را به اعتراضات خود نمی توانند به خود جلب کنند. به همین دلیل می توان گفت هم نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور و هم اتحادیه های صنفی مستقل شهرهای بزرگ مانند تهران باید به کارهای هم نظری و هم تشکیلاتی در میان این نیروی عظیم معلمان در شهرستان های کوج و بزرک دیکر دست بزنند تا بتوانند با بالا بردن شناخت معلمان از ریشه های بحران های عدیده ایران انها را به اعتراضات پراکنده ی خود جلب کنند تا بتوانند برای کسب حقوق از دست رفته خود و نیز برای جلوکیری از خصوصی شدن هر جه بیشتر آموزش و یادگیری  موثرتر و قدرتمندتر در برابر دولت و حاکمیت بایستند.

 

خلاصه و نتیجه گیری

در تک تک پاراکراف های بالا به راحتی می توان درک کرد که با وحود شرایط عینی برای قیام مردم، شرایط ذهنی و فکری تقریبا همه ی اقشار زحمتکش یدی و فکری مناسب یک قیام گسترده نیست به چند دلیل که سعی می کنم به مهمترین انها در زیر اشاره کنم: ۱) سرکوب هر نوع تشکل سیاسی به دست سرکوبکران دولتی و حکومتی. برای رشد و تعمیق شرایط ذهنی، چاره ای جز رو اوردن به فعالیت های مخفی نیست. ۲) درک نشدن ریشه های مشکلات و بحران های چندگانه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از سوی اقشار مختلف جامعه از راننده گرفته تا کارکر و دانشحو و معلم. برای این کار، تیروهای سیاسی مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران باید تلاش مجدانه و شبانه روزی کنند تا به هر شکل ممکن بتوان شرایط ذهنی و فکری یک قیام همکانی را مهیا کرد.برای این کار ، تنها باید به صفوف تمانی لین اقشار مختلف حامعه رفت و تا در کنار انها به این نوع فعالیته ها پرداخت . ۳) پس هر کس که توانایی بهبود شرایط ذهنی مردم را دارد بویژه انهایی که در خارج کشور زندکی می کنند ولی تواتایی بازگشت به ایران را دارند، باید برگردند. می توانم با اطمینان صد در صد بگویم که حاکمیت با بازگشت افراد ناشناخته ی فعال در تشکیلات سیاسی کاری ندارد. پس این افراد توانمند سیاسی مترقی و دمکرات می توانند وارد کشور شوند و بلافاصله شروع به فعالیت گسنرده سیاسی مخفی در میان اقشار مختلف جامعه بزنند. برای این کار، خود این افراد باید به طور حد، قبل از ورود و بازگشت به ایران اموزش چگونکی فعالیت های سیلسی مخفی ببینند وکرنه بزودی لو رفته و دجار مخمصه های بزرکی خواهد شد چراکه دشمن ظاهرا بسیار قوی تر از آنی هست که تصورش را بتوان کرد. ۴) مهمترین عامل برای تعمیق اعتراضات و اعتصابات و سراسری کردن آنها، تشکیل یک جبهه متحد ضددیکتاتوری در داخل و خارج کشور است تا بتوان هم از بیرون و هم از درون این شرایط ذهنی را میان اقشار مختلف مردم بهبود بخشید و نیز بتوان یک حکومت دمکراتیک و مترقی عدالت و ازادی خواه را برای تمامی زحمتکشان یدی و فکری و برای تمامی قومیت های متنوع ایران بزرگ برپا کرد. اعتقاد خودم این است که هر نیروی سیاسی بتواند این نقش خود را بهتر و گسترده تر انجام بدهد، پیزوز این میدان نبرد نابرابر بین مردم و حاکمیت تا دندان مسلح خواهد بود و به باور من یک جبهه متحد لز نیروهای سیاسی چپ از همه بیشتر از این توانایی برخوردار لست اکر بتوانند اختلافات اندک خود را کنار گذاشته و فقط بر مشترکات بسیار مهم خود برای شروع یک مبارزه ی خود که از سویی دمکراتیک و سوسیالیستی از سوی دیکر تکیه و تاکید کنند.

 

این گوی و این میدان




به «تعديل اقتصادي» پايان دهيم!
مانيفستي براي اقتصاد سياسي پيشنهاديِ حزب توده ايران!

مقاله شماره: ۳۱ ( ۲۶خرداد ۱٣۹۷  )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6114

 

فرشاد مومني، استاد اقتصاد در دانشگاه علامه طباطبايي در سخنراني ١٣ خرداد ١٣٩٧ خود با عنوان ”بنيان هاي اقتصاد سياسي كشور در دوران برجام منهاي آمريكا“، به توضيح ارزيابي خود درباره ي برخي از علل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران پرداخت. بررسي دو موضع از ميان آن ها، وظيفه ي سطور كنوني است با اين هدف كه ساختار و كاركرد برنامه مورد نظر او براي اقتصاد ملي ايران شفاف تر گردد. موضع عليه سياست «تعديل اقتصادي» و به سود «برنامه» براي اقتصاد ملي ايران كه فرشاد مومني مطرح مي سازد.

هسته ي مركزي دو موضع ميهن دوستانه ي خود را مومني از اين رو به سود منافع مردم و ميهن ارزيابي مي كند كه عواقب سي سال اجراي برنامه «تعديل اقتصادي» را نشان مي دهد و افشا مي كند. او مي گويد: «امروز به واسطه ي اينكه نزديك سه دهه از اجراي برنامه ي فاجعه ساز تعديل اقتصادي مي گذرد ..»، ما با وضعي روبرو هستيم كه «خودِ توليد هم در ايران يك صورتكي بيش نيست و الان اسم توليد تبديل شده به يك محمل براي كسب رانت.»

به نظر او كه بايد آن را كاملاً مورد تاييد قرار داد، بدون «يك برنامه ي با انسجام و با كيفيت» خاص مطابق با امكان ها و نيازهاي ايران نمي توان عليه پيامدهاي اقتصاد سياسي «تعديل اقتصادي» به نتايج ضروري و مثبت براي بهبود اقتصاد ملي دست يافت. او اين ضرورت را از اين رو مستدل مي داند، زيرا، همان طور كه «مقام هاي رسمي كشور به صراحت» اذعان دارند كه «در يك دوره ي كوتاهي، هفت هزار بنگاه صنعتي تعطيل شده و واحدهاي هنوز تعطيل يا ورشكسته نشده هم با يك سوم ظرفيت شان كار مي كنند ..»، هيچ سرمايه گذاري به نتايج مورد نياز دست نمي يابد، ازجمله «سرمايه گذاري خارجي» كه «مقامات دولتي [آن را] راه نجات ايران» مي پندارند: سرمايه گذاري بدون برنامه اقتصاد ملي، «در يك افق ميان مدت يكي از دو سرنوشت [پيش گفته] را پيدا خواهد كرد.»

مومني پنداشت «مقام هاي رسمي كشور» را درباره ي نقش سرمايه گذاري خارجي كه در «برنامه منسجم و با كيفيت» خاص شرايط مشخص ايران به كار گرفته نشود، فاجعه بار ارزيابي مي كند و برجسته مي سازد «كه از ربع پاياني قرن هيجدهم تا امروز حتي يك تجربه ي موفق وجود ندارد كه كشوري كه صلاحيت هاي لازم را در زمينه ي به كارگيري سرمايه انساني و مادي خودش در مسير توسعه نداشته باشد، و بتواند از سرمايه خارجي خردورزانه و توسعه گرا استفاده بكند – حتي يك مورد هم وجود نداشته است.»

شفافيت و صراحت موضع گيري استاد اقتصاددان ايراني ترديدي باقي نمي گذارد كه موفقيت احتمالي برنامه اقتصاد ملي براي ايران  كه بايد داراي سرشت «منسجم و با كيفيت» خاص باشد، به دو شرط وابسته است. اول- پايان بخشيدن بي چون و چرا به سياست «تعديل اقتصادي» و دوم- تنظيم يك برنامه ي اقتصادي براي كليت تغييرات اقتصادي- اجتماعي!  برنامه اي كه «توسعه» را دست به دست رشد «عدالت اجتماعي» ايجاد سازد كه اين اقتصاددان ميهن دوست و مردمي در كتاب ارزشمند خود در بيان «آزادي، ميوه ي شيرين عدالت اجتماعي» خلاصه مي كند و ضرورت آن را به ثبوت مي رساند.

چنين اقتصاد سياسي را حزب توده ايران، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه مي نامد كه در آن، مطابق با امكان هاي داخلي و خارجيِ مجاز، شرايط هوشمندانه و خردورزانه رشد اقتصادي- اجتماعي براي جامعه كنوني ايران ايجاد شده است. اين شرايط خاص ميهن ما در دوران كنوني است كه اولويت ها را در برنامه تعيين مي كند. ازجمله براي سرمايه گذاري خارجي. چنين برنامه اي را تنها دانشمندان و متخصصين ايراني مي توانند با توجه به همه ي اطلاعات قابل دسترسي تنظيم كنند. لذا توصيه هاي سازمان هاي مالي امپرياليستي تنها آن هنگام قابل پذيرش هستند، كه ضرورت آن با توجه به نياز و امكان هاي ملي قطعي است.

حزب توده ايران چنين برنامه را براي اقتصاد ملي، ديگر به عنوان برنامه براي يك نظام معمولي و سنتي مبتني بر نظام سرمايه داري ارزيابي نمي كند كه در آن شيوه ي توليد سرمايه داري تحت سلطه ي هژموني سرمايه قرار دارد، بلكه اقتصاد سياسي اي ارزيابي مي كند كه در آن رشد موزون و گام به گام اقتصادي- اجتماعي كشور در خدمت توسعه ي «آزادي به عنوان ميوه شيرين عدالت اجتماعي» قرار دارد.

اين شيوه را حزب توده ايران، اقتصاد ملي- دمكراتيك مي نامد كه داراي سرشتي دمكراتيك و ضد امپرياليستي است و با سيستم اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بريده است.

به منظور تحقق بخشيدن به چنين برنامه ي مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي، برقراري هژموني جبهه مشترك همه ي ميهن دوستان پيش شرط است كه در آن نقش راهبردي منافع طبقه كارگر و همه ي زحمتكشان ستون فقرات را تشكيل مي دهد. طبقه كارگر با دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه و از رشد ترقي خواهانه اقتصادي- اجتماعي ايران دفاع مي كند.

مضمون مورد نظر حزب توده ايران را براي اقتصاد سياسي آينده در ايران مي توان در سخنان استاد مومني در سخنراني او به صورت زير بازيافت. مومني «دولت بي برنامه» را دولتي ارزيابي مي كند «كه قادر نيست اولويت هاي خودش را صحيح تشخيص بدهد .. و اگر ما مي خواهيم نجات پيدا كنيم، بايد [به] رويه اي كه .. با برنامه تعديل ساختاري (١٣٦٨) آغاز شد .. كه از منظر اقتصاد سياسي بزرگ ترين خطاي راهبردي پس از انقلاب [بود]» پايان دهيم.

او ريشه ي اين خطاي كلان را چنين برمي شمرد: «ساختار قدرت در ايران، متحدان استراتژيك خودش را تغيير داد. در طي سال هاي جنگ كه متحدان استراتژيك حكومت ايران فرودستان و توليد كنندگان بودند ..» به كنار رانده شدند.

ارزيابي حزب توده ايران نيز مشابه است. حزب طبقه كارگر ايران اين خطاي كلان را علت فرانروييدن انقلاب از مرحله سياسي به تغييرات دمكراتيك- مردميِ اقتصادي- اجتماعي ارزيابي مي كند كه با بالا گرفتن دست اسلام ارتجاعي عملي شد، كه مومني آن را در كتاب ارزشمند خود، به نقل از ادبيات آن سال ها باري ديگر «اسلام آمريكايي» مي نامد.

مومني با ارايه آمار ازجمله ذخيره ي ارزي ايران و قرض خارجي آن در پايان جنگِ هشت ساله، كه تقريبا در همان سطح پيش از جنگ باقي ماند، پيامد «اتحاد استراتژيك» را با فرودستان و زحمتكشان و توليد كنندگان ملي نشان مي دهد و مي نويسد: «از منظر اقتصاد سياسي اگر از من پرسيده بشود كه چرا ما توانستيم اين كار را بكنيم [پيروزي در جنگ]، پاسخ اش اين است كه متحدان استرتژيك حكومت جمهوري اسلامي در آن دوره فرودستان و توليد كنندگان بودند. دولت هم و غم خودش را روي منافع آن ها مي گذاشت .. شما مي بينيد كه بيش از نود درصد بار انساني اداره ي جنگ، در كل دوره ي جنگ بر عهده ي نيروهاي داوطلب بود.»

آيا مي توان سرشت مردمي- دمكراتيك انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را بهتر و دقيق تر توصيف و تشريح نمود؟ بايد ترديد داشت!

بر پايه ي اين ارزيابي علمي است كه استاد اقتصاد خواستار پايان دادن به اقتصاد سياسي نئوليبرال ديكته شده توسط امپرياليست مي شود كه آن را «شيوه ي بازارگرايي مبتذل» مي نامد كه بايد «كنار بگذاريم و به مباني قانون اساسي و به موازين علمي و عملي حاكم بر تحليل سطح توسعه برگرديم ..».

بدون ترديد رئوس طرح شده براي اقتصاد سياسي ملي- دمكراتيك نبايد خارج از اين ارزيابي قرار داشته باشد. اشتراك ارزيابي در زمينه برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك مبتني بر حفظ مصالح ملي در اين ارزيابي بر قرار است.

اين تائيد استراتژيك كه زمينه برپايي جبهه متحد خلق را در ايران تشكيل مي دهد كه خواست حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بود و اكنون نيز است، به معناي توافق كامل بر سر شيوه ي مبارزه براي تغيير شرايط و آماده سازي زمينه اجراي چنين برنامه اي نيست.

استاد مومني موضع راهبردي خود را از منظر حفظ كليت نظام مطرح مي سازد. پيش شرط چنين موضع، پذيرش استحاله پذيري رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي جهاني امپرياليستي است. حزب توده ايران با توجه به تاريخ سي ساله ي اخير در نبرد طبقاتي در جامعه كه با پيروزي نيروي ها ارتجاعي و راستگرا انقلاب بزرگ مردم ايران را بر باد داد كه مومني مورد تاييد قرار مي دهد، به اين نتيجه گيري تاريخي- منطقي مي رسد كه تنها با تغييرات بنيادين در ايران كه گام نخست آن حذف انقلابي رژيم ديكتاتوري است كه مجري سياست امپرياليستي است، راه رشد ترقي خواهانه و دمكراتيك جامعه ايراني گشوده خواهد شد.

استاد مومني اميد توهم ساز خود را در سخنراني چنين بيان مي دارد: «اگر حكومت آن خطاي راهبردي را اصلاح بكند. .. شخصاً بر اين باور هستم كه مي توانيم چشم اندازهاي روشني را براي آينده كشورمان تصوير كنيم و به دست خودمان به آن ها عينيت ببخشيم ..».

استاد مومني با واقع بيني موضع خود را مشروط اعلام مي كند و در ادامه سخن پاياني خود آن را چنين تفسير مي كند: «اما اگر باز هم اين بار همچنان بنا بر اين باشد كه دل خوش كنند .. و تغيير استراتژيك ندهند و همچنان اصرار كنند كه منافع وارد كننده ها و دلال ها و رباخوارها به منافع توليد كننده ها و عامه مردم و به ويژه فرودستان اولويت داشته باشد، ما نمي توانيم از اين شرايط [بحراني] بيرون بيايم.»

با توجه به اين اميد وهم گونه كه بر روي پيش شرط «اگر»ها قرار دارد و به «تغيير استراتژيك» طبقات حاكم دل بسته است، اهميت سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران و مبارزه براي تفهيم آن خود مي نمايد.

اين به اين معنا نيست كه خواستار «تغيير استراژيك» شدن توسط نظام حاكم نادرست است. چنين خواستي درست است و مورد تاييد. ولي بايد آن را به عنوان اهرم افشاگرانه- روشنگرانه به منظور تجهيز توده ها ارزيابي نمود و به كار گرفت، و نه به عنوان توصيه اخلاقي و كوشش براي تغييرات از ”بالا“!

موضع انقلابي حزب توده ايران براي تغييرات بنيادين، از اين روانقلابي است، زيرا تحليل خود را بر شناخت از و توضيحِ منافع طبقاتي ضد مردمي و ضد ملي  رژيم ديكتاتوري و نظام سرمايه داري حاكم، با توجه به كاركرد همه ي دولت هاي مهندسي شده ي رنگارنگ آن قرار مي دهد. به سخني ديگر، بر روي شرايطي قرار مي دهد كه زاييده اقتصاد سياسي حاكم است.

از اين رو دچار اين توهم نمي گردد كه گويا «حكومت» مي تواند و گويا حتي مي خواهد «خطاي راهبردي خود را اصلاح بكند» و «استراتژي خود را تغيير» دهد.

سياست «تعديل اقتصادي» كه دقيق تر بايد آن را ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ ناميد، شكل خشن و داعش گونه ي سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است، كه در ايران، توسط حاكميت ديكتاتوري ولايي نمايندگي و به سود طبقات حاكم به مورد اجرا قرار گرفته است. هدف نهايي آن تبديل ايران به وابسته نواستعماري به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي و تبديل مردم ميهن ما به برده هاي ”مدرن“ است.

اين شيوه ي غارتگرانه و ضد مردمي، تنهـا شيوه اي است كه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي امپرياليستي در دوران افول و پايان خود مي تواند به مورد اجرا بگذارد. خصوصي سازي همه عرصه هاي هستي اجتماعي كه سودبران آن در هر كشوري طبقات حاكم و نمايندگان آن هستند، ازجمله در ايران، متحدان استراتژيك سرمايه مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهند.

 آن ها با طرح مساله ي ”مالكيت“ به سود خود، كارپايه ي برپايي جامعه برده داري مدرن را به مورد اجرا قرار مي دهند. همان طور كه نظام برده داري كهن، ”مالكيت“ بر برده را برقرار نمود، همان طور كه در دوران فئوداليسم با انواع اشكال ويژه آن، طبقات حاكم ”مالكيت“ خود را بر زمين و تبديل كشاورز آزاد به بنده ي اسير زمين عملي ساختند، همان طور نيز سرمايه مالي سوداگر امروزي در جهان و ايران مي خواهد با اجراي خشن ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“ مساله ي ”مالكيت“ را به سود خود، و به خيال خام خود براي هميشه حل كند. انتظار «تغيير استراتژي» از اين طبقات حاكم داشتن، واقع بينانه نيست. حتي هنگامي كه مشروط مطرح گردد. لذا طرح آن را بايد به صورت افشاگرانه انجام داد و نه شرطي! به كار گرفتن چنين شيوه اي در ايران با هزينه سنگين همراه است. ولي در خارج از ايران خير!

بايد در برابر طرح مساله ”مالكيت خصوصي“ به سود طبقات حاكم، مالكيت توده هاي مردم را بر ثروت هاي ملي و متعلق به همه ي خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايران قرار داد. بايد زمين را به مالكيت عمومي منتقل نمود. بايد به اشكال پوسيده ي كهن، ازجمله موقوفه و بقاياي شرم آور بزرگ زمين داري پايان داد. اجراي بند ج و دال قانون تصويب شده مساله روز است. تنها با مالكيت عمومي بر ثروت هاي ملي، تامين نيازهاي اجتماعي به سود عدالت اجتماعي و توسعه ي دمكراتيك و ترقي خواهانه ايران ممكن است. خواستي كه توسط همه ميهن دوستان، توسط كارگران اعتصابي همان قدر مطرح مي شود كه معلمان، دانشجويان، زنان و ديگر لايه هاي فرودستان خواستار آنند.

سياست مستقل طبقاتي حزب توده ايران كه در جستجوي صادق ترين و مبارز ترين نيروها براي اتحادهاي اجتماعي مي رزمد، دچار اين توهم نيست كه طبقات حاكم داوطلبانه و از سر ”اخلاق اسلامي“ از منافع غارتگرانه و ضد مردمي و ضد ملي خود چشم مي پوشند. به زير كشيدن حاكمان يك وظيفه ي انقلابي توده هاست. هر چقدر تجهيز توده ها وسيع تر و عميق تر انجام شود، همانند انقلاب بهمن ٥٧، گذار انقلابي كم دردتر و مسالمت آميزتر انجام خواهد شد. براي دسترسي به اين هدف بايد برنامه ريخت و جمعي براي تحقق آن كوشيد.

حزب توده ايران در مضمون برنامه حداقل كارگري خود كه برنامه اي عميقاً دمكراتيك است، تدارك مسالمت آميز اين گذار را ايجاد نموده است. بايد مبارزه ي دمكراتيك را آن چنان عميق و پيگير انجام داد كه به تغييرات انقلابيِ ترقي خواهانه فرارويد! اين است وظيفه لحظه در برابر مبارزان مردمي و ميهن دوست!

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6114

 







دستاوردهای حزب توده ایران را تحكیم كنیم!
سیاست مستقل طبقاتی، نفی وابستگی طبقه كارگر است!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۰۳ (۲۲ بهمن ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

 

دستاورد بزرگ و تاریخی رهبری كنونی حزب توده ایران تنها حفظ هستی و تمامیت حزب طبقه كارگر ایران در چند دهه گذشته نیست. دورانی كه با تلاطمات شدید در نبرد طبقاتی در ایران و جهان هم زمان است. باید برگزاری ششمین كنگره حزب در سال ١٣٩١ و مصوبه های پراهمیت كنگره را به موفقیت های چشم و نظرگیر این رهبری افزود، تا ارزیابی صادقانه و رفیقانه ای از كاركرد این رفیقان در دوران سخت نبرد طبقاتی ارایه داد.

اكنون با ژرفش روزافزون نبرد انقلابی در ایران، حزب طبقه كارگر میهن ما با شرایط نوینی روبروست كه شناخت واقع بینانه آن برای تامین ادامه موفقیت های سیاسی حزب توده ایران اجتناب ناپذیر است. این شناخت از این رو اجتناب ناپذیر است، زیرا بدون دریافت همه جانبه ی شرایط، تداوم موفقیت ها و تحكیم آن ها با مشگل روبرو خواهد بود. نیاز به بحث و برخورد نظر در حزب و میان هواداران از چنین ریشه ی عینی برخوردار است.

 

نیاز به بحث و گفتگو را می توان به ویژه در هفته های مصادف با وقایع دی ماه در ایران مشاهده كرد. نكته ای كه در كنار این مشاهده توجه را جلب می كند، شرایطی است كه بحث ها تحت تاثیر آن قرار داشته و انجام می شود. تحت تاثیر این شرایط، بحث و گفتگوهای ضروری میان توده ای ها هنوز از استه تیك لازم و مناسب برخوردار نشده است. شكافتن این استه تیك در كنار پاسخ به دو پرسشِ عمده ی خطر تجزیه ایران و استقلال سیاست حزب توده ایران وظیفه ی این سطور است.

 

واقعیت بود و سویه های متفاوت بحث میان توده ای ها را می توان در پدیده هایی دریافت كه گویاست، اما شفاف نیست.

برای نمونه، سه اعلامیه كمیته ی مركزی حزب توده ایران در روزهای یورش انقلابی توده ها به مواضع ارتجاع در دی ماه چنین پدیده ای است. در آن ها می توان بازتابِ برداشتِ مشخصی را از شرایط حاكم در ایران بازشناخت. به مضمون این برداشت اشاره خواهد شد. اكنون توجه به این نكته منظور است كه انتشار این اعلامیه ها قطع شد، بدون آن كه علتی برای آن قابل شناخت باشد و یا طرح گردد.

بدین ترتیب می توان وجود بحث هایی را در پس پدیده ی انتشار و قطع بدون توضیحِ اعلامیه ها پذیرفت. پدیده ای كه ناشی است از ارزیابی های متفاوت از شرایط حاكم بر ایران. شرایطی كه انتشار سه اعلامیه را توسط كمیته مركزی حزب توده ایران ضروری ساخت. بی جواب ماندن علت قطعِ بدون مقدمه و بدون توضیح ضرورت قطع، اكنون به مثابه پرسشی ”مرموز“ و درك نشده در فضا آویخته است.

تناقض میان انتشار و ضرورت قطع انتشار اعلامیه ها، استه تیك موضوع بحث را تشكیل می دهد كه از یك سو گویاست، اما از سوی دیگر غیرشفاف است. به سخنی دیگر می توان پذیرفت، كه بحث های متناقضی درباره ی شرایط حاكم در كشور در حزب توده ایران جریان دارد.

هدف، بررسی نظر و تناقضات نیست، بلكه منظور روشن ساختن واقعیت بود و وجود بحث و گفتگو در كمیته ی مركزی حزب در این دوران است كه از یك سو انتشار اعلامیه ها را ضروری ارزیابی كرده است، از سوی دیگر عدول از چنین سیاستی را ضروری تشخیص داده است. تغییری كه به خودی خود می تواند درست و ضروری باشد. زیرا هنگامی كه شرایط تغییر می كند‏، بدیهی است كه می توان و حتا باید به تغییر و یا تصحیح كامل كاركرد و تاكتیك به كار گرفته شده دست زد. چنین كاركردی را باید پدیده ای ”طبیعی“ در زندگی حزب طبقه كارگر ارزیابی نمود و مورد تایید قرار داد.

میان هواداران حزب نیز شرایط مشابه ی مشاهده می شود. بیان نظرات متفاوت، نشان وجود نگرش های متفاوت در ارزیابی از شرایط نبرد است. تشدید بحث و نیاز به تبادل نظر انكارناپذیر است. تشدید فعالیت فرهنگی- تئوریك- نظری- سیاسی را می توان در نشریه های هوادار حزب، از قبیل نویدنو مشاهده كرد. چنین وضعی به جا و طبیعی است و در انطباق با شرایط در حال تغییر. چگونه می توانست وضع در یك حزب فعال و مسئول نسبت به سرنوشت توده ها جز این باشد؟

تشدید بحث ها و ارایه تفسیر از وقایع در روزهای دی ماه در ایران در همه ی نشریات غیرتوده ای نیز نشان ضرورت بحث و گفتگو را در جامعه نشان می دهد. طبق گزارش رسمی كه امروز اعلام شد، تعداد دستگیرشدگان در این روزها قریب به  پنج هزار و كشته شدن چندین نفر است كه از وسعت جنبش و شیوه ی خشن سركوب آن توسط حاكمیت نظام سرمایه داری پرده برمی دارد. ضرورت بحث و گفتگو در جامعه پیامد این واقعیت عینی است.

 

بدین ترتیب می توان پذیرفت كه نیاز به بحث و گفتگو میان مبارزان، در درون حزب، میان هواداران و در كل جامعه ضرورتی اجتناب ناپذیر را تشكیل می دهد كه ناشی از رشد و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه است. نیازی به جا و درست. اما همان طور كه اشاره شد، استه تیك شكل تحقق یافتن این بحث در حزب توده ایران، با شرایط كنونی هم خوانی ندارد. بررسی این نكته وظیفه ی سطور زیر است با هدف دریافت علل آن.

 

بحث سیاسینظری، اهرم روشنگری و هدایت نبرد طبقاتی

باید میان بحث سیاسی و نیازهای امنیتی در حزب طبقه ی كارگر تفاوت قایل شد. در حالی كه حفظ شرایط امنیتی در هر شرایطی ضروری است تا خطر سركوب ارتجاع كم تر موثر واقع شود، طرح مضمون سیاسی نظرها كه نقشی روشنگرانه برای ارتقای آگاهی طبقاتی ایفا می سازد، اجتناب ناپذیر است. برای نمونه بحث درباره ی نگرانی صادقانه رفیقی كه خطر تجزیه ایران را در وقایع روزهای دی ماه می بیند، تنها از این رو پراهمیت نیست كه وجود و شرایط ناشی از این خطر شفاف تر شناخته می شود. بلكه از این رو نیز بحثی پراهمیت است، زیرا راه مبارزه با این خطر را قابل شناخت می سازد.

 

بدین ترتیب می توان یكی از علل ممكن انتشار سه اعلامیه كمیته مركزی حزب را در جریان روزهای پرشور دی ماه دریافت كه با دستگیری پنج هزار و مرگ چندین مبارز همراه بوده است. روح حاكم بر اعلامیه ها حكایت از ارزیابی از وضع جامعه به عنوان پدیده ای در جهت تغییرات انقلابی در ایران دارد. قطع ادامه انتشار اعلامیه ها بدون توضیح و روشنگری سیاسی مبتنی بر چه برداشت سیاسی جدید از وضع پیش گفته است؟

آیا شناخت این امكان كه با سركوب یورش انقلابی، پایان آن قطعی به نظر می رسد، علت قطع سیاست اتخاذ شده است؟

آیا شناخت خطر تجزیه ی ایران توسط امپریالیسم علت تغییر سیاست است؟ به سخنی دیگر، آیا شناخت جنبش توده ها با مضمون ”انقلاب های رنگی“ و ارزیابی آن به عنوان توطئه ی امپریالیستی علت قطع انتشار اعلامیه است؟

آیا این برداشت و ارزیابی سیاسی در حزب طبقه كارگر حاكم شده است كه گویا رژیم ولایی استحاله پذیر است و باید با آن مدارا نمود؟ به سخنی دیگر، آیا با شناخت فاكت ها و شواهد جدیدی پذیرفته شده است كه با وجود همه گفته و ارزیابی های تاكنون، رژیم ولایی به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم آمادگی نشان می دهد و لذا باید با صبر و حوصله به استقبال رژیم دیكتاتوری رفت؟ و یا

آیا این برداشت نظری- سیاسی حاكم شده است كه تغییرات انقلابی نادرست است و همیشه ”به بازگشت دیكتاتوری“ می انجامد و باید از آن دوری نمود و تن به روند خود به خودی داد و مبارزه را همه چیز و هدف را هیچ پنداشت؟

 

منظور در این جا بررسی این امكان های احتمالی برای قطع سیاست اتخاذ شده كمیته مركزی حزب توده ایران در روزهای دی ماه نیست، گرچه می توان برای همه ی موارد در اندیشه ی سیاسی میان گروه های مختلف ایرانی، نمونه هایی ذكر نمود. هدف، بررسی اسلوب غیر سیاسی در كاركرد مشخص انتشار و قطع انتشارِ اعلامیه توسط كمیته مركزی حزب در روند اخیر است!

 

برای نشان دادن اندیشه ی سیاسی- نظری ممكن در پس كاركرد مورد بحث، نمونه هایی را می توان مورد توجه قرار داد. می توان سرمقاله ٦٣٤ ”راه توده“ را به شهادت گرفت. در این ”سرمقاله“، نظر سیاسی حاكم بر این جریان، با مطلق سازی خطر فاشیسم كه گویا هنوز وحشتناك تر از سلطه ی داعش گونه ی دیكتاتوری ولایی است، دفاع از دولت روحانی را توصیه می كند. مطلق گرایی به معنای بزرگ یا كوچك نمایی پدیده نیست. به معنای یك سویه نگری است، به معنای غیردیالكتیكی بودن شیوه است.

نمونه دیگر، مصاحبه ی بی بی سی با فرهاد فرجاد است. وظیفه و هدف مصاحبه، تكرار این ”تز“ توسط این رفیق نیمه راه است كه گویا انقلاب، بد چیزی است و بی ثمر و لذا باید راه تغییرات اصلاحی را دنبال نمود. او هم تجربه ی زندگی شخصی اش را مطلق گرانه جایگزین واقعیت نبرد طبقاتی واقعی در تاریخ جامعه بشری می كند، تا مقبول بی بی سی قرار گیرد. شناخت دیالكتیكی از واقعیت را ارزان برباد می دهد و كاسبكارانه به فروش می رساند، كاسبكارانه «به دست آموز دشمنان خلق بدل» می شود كه سیاوش كسرایی در قطعه ”پوكه“ «با زهر خند، به ”نخستین عهدشكن و پیروانش“ تقدیم می كند».

زنده یاد احسان طبری این ندا را در شعر كسرایی در مقدمه بر دفتر شعر ”به سرخی آتش، به طعم دود“، به عنوان «نفرت و طنز گزنده» ارزیابی می كند! ”پوكه“،  «فشنگی كه روزی از غریوهای انقلابی پر بود، حالا دیگر به پوكه ای بدل شده است. با سرب ش، رندان بازیچه های سربی ساخته اند، با باروت ش ”پاچه خیزك“.   خودش، به جای آن كه تیر عدالت باشد بر سینهء دشمن، اكنون آماج تیر ملامت است از جانب دوست، ولی خرسند است كه گرچه به صورت پوكه، ولی بهر حال ”زندگی می كند“» و توسط بی بی سی برای مصاحبه دعوت می شود. *

 

تفاوت میان اسلوب مبارزه و تفاوت نظر در ارزیابی از شرایط

وجود نظر متفاوت در حزب توده ایران، به ویژه هنگام تغییر توفانی شرایط، امری ”طبیعی“ و ضروری است. این تفاوت ها امكان شناخت و دریافت سویه های متفاوت شرایط را به وجود می آورد. ضرورت آن ناشی از این امر است. اما برای آن كه تفاوت ها بتوانند دسته شده و در خدمت مبارزه قرار گیرند، باید درباره ی اسلوب ارزیابی از تفاوت ها، چگونگی تشخیص عمده و غیره عمده وغیره وغیره در حزب طبقه كارگر توافق كامل بر قرار باشد.

لذا بررسی اسلوبی كه هدف اصلی این سطور است، از این رو پراهمیت است كه حزب طبقه كارگر را برای انجام وظیفه ی مشترك توده ای ها در نبرد طبقاتی كنونی تقویت می كند. به سخنی دیگر، وظیفه ی این سطور، بررسی این نكته است كه آیا در شرایط كنونی، اسلوب سكوت نسبت به شرایط نبرد در جامعه، اسلوبی ماركسیستی- توده ای است و كمك است برای پیشبرد مبارزه ی توده ها؟

 

آیا اسلوب سكوت، هنگامی كه اعلام موضع سیاسی برای توضیح جایگاه طبقاتی  حزب توده ایران در نبرد طبقاتی جاری ضروری است، قابل دفاع است؟

هدف، نشان دادن این نكته است كه گرچه اسلوب ”سكوت“ در ظاهر با دو نمونه ی ارایه شده در سطور پیش در تناقض قرار دارد كه مطلق گرانه موضع می گیرند، اما در مضمون با آن ها هم نوایی دارد و یكی است!

نمونه های ذكر شده از ”راه توده“ و سخنان فرجاد به عنوان ”سازمان دمكراتیك ..“، گویاست. موضعی سیاسی است كه می توان با مضمون آن موافق بود، و یا آن را به نقد كشید. هدف این گونه جریان ها، جلب نظر دیگران است. آن ها با بیان نظرات خود، نیروهای معینی را به خود جلب می كنند. وظیفه ی عینی ای كه در برابر آن ها قرار داده شده است، چیز دیگری نیست، جز جلب آن هایی كه آمادگی پذیرش نظرات را دارند و خارج نمودن این افراد از روند مبارزات واقعی در جامعه!

بی جهت هم نیست كه هر چه تعداد این جریان ها بیش تر باشد، به سود مقاصد ارتجاع داخلی و جهانی است. بی جهت هم نیست كه بی بی سی با آن ها مصاحبه ترتیب می دهد. هم علی خدایی و هم فرجاد از این ”امتیاز ویژه“ برخودار شده اند.

 

اما اسلوب سكوت حزب طبقه كارگر ایران در مساله های سیاسی به چه معناست؟ آیا نباید آن را  به این معنا دریافت كه دانسته یا ندانسته، قدرت حزب برای جلب نیروهایی كه می توانند به سازمان طبقاتی خود جلب  شود، فلج می شود؟

آیا حزب توده ایران امكانی دیگر برای جلب زحمتكشان به حزب خود دارد، جز طرح خواست ها و منافع دمكراتیك- صنفی روز و طبقاتی- دورنمایی زحمتكشان؟ جز طرح منافع ملی و دفاع از آن، ازجمله نشان دادن علل خطر تجزیه ایران و راه مبارزه با آن؟ نشان دادن نقش و تجربه ی راهبردی مبارزه ی طولانی حزب طبقه كارگر ایران در مبارزات خلق؟ آیا بحث و مستدل ساختن دلایل قطع اعلامیه های حزب طبقه كارگر، اهرم روشنگری و جلب زحمتكشان به سازمان طبقاتی آن ها نیست؟ آیا سكوت در این زمینه نمی تواند به ابزار سردرگمی زحمتكشان و به طبع آن گرفتار آمدن آن ها در بندهای جریان های انحرافی شود؟

 

١خطر تجزیه ایران

اشاره شد كه ضرورت بحث و مستدل ساختن تصمیمات حزب طبقه كارگر، تنها نقش تجهیز و سازماندهی زحمتكشان را به عهده ندارد. از درون این بحث ها، راه خروج از بحران جامعه شناخته، درك و تفهیم می شود.

برای درك نقش روشنگرانه و رهبری كننده ی بحث در حزب طبقه ی كارگر ایران، نگاهی به ”خطر توطئه امپریالیسم برای تجزیه ایران“ سودمند است. در تایید وجود احساس چنین خطری در كمیته ی مركزی حزب در وقایع دی ماه ٩٦ می توان نمونه هایی ذكر كرد. هدف اما اثبات و یا رد چنین ارزیابی نزد رهبری نیست. بلكه هدف نشان دادن ضرورت طرح موضع و بحث درباره ی چنین خطری برای یافتن راه مبارزه با این خطر و تفهیم آن به توده ها است.

پیش تر نیز اشاره شده است كه طرح این خطر و نتیجه گیری از آن، تنها آن هنگام مفهومی مبارزه جویانه دارد، یعنی دارای تفاوت كیفی با طرح علنی و یا پوشیده ی این نظرات نزد ”راه توده“ و فرجاد در مصاحبه با بی بی سی دارد،  هنگامی كه با هدف جستجوی راه تقلیل و یا نابودی خطر دنبال گردد.

به این منظور باید به بررسی علل ایجاد شدن این خطر پرداخت. در مورد مشخص شرایط ایران پاسخ به این پرسش اجتناب ناپذیر است كه آیا اِعمال اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط ارگان های مالی امپریالیستی علت ایجاد شدن این خطر است؟ به بیانی دیگر، آیا اجرای بی چون و چرای سیاست وارداتی ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، به معنای گشودن در و پنجره برای نفوذ امپریالیسم و متحدانش در هستی اقتصادی- اجتماعی مردم میهن ما نیست؟ هم صدا شدن ماكرون و مركل با ترامپ برای نقض قرارداد میان شش كشور با ایران در مورد مساله اتمی، در تایید برداشت تسلیم بلا شرط ایران به خواست امپریالیسم نیست؟ و از این طریق، كمك به درك علل ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی، و تضعیف شرایط مقاومت عمومی مردم در برابر یورش امپریالیسم نیست؟ نباید آن را به معنای تعمیق شرایط مورد نظر امپریالیسم برای تجزیه كشور ارزیابی كرد؟

بدین ترتیب آیا می توان سیاست نئولیبرال دیكته شده را گام نخست برای اجرای توطئه تجزیه ایران ارزیابی نمود یا خیر؟ آیا مقروض كردن و تحمیل قراردادهای نابرابر نواستعماری به كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ در جهت منافع سرمایه مالی امپریالیستی و نه در چارچوب برنامه اقتصاد ملی و مردمی انجام می شود، پیش شرط ژرفش بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی ازجمله در ایران نیست؟ آیا سیاست مقروض كردن كشورها كه تحت عنوان ”سرمایه گذاری خارجی“ انجام می شود، و یا به راه انداختن جنگ و برخوردهای داخلی، ابزارهای ایجاد شرایط بحرانی در این كشورها نیست؟ نمونه ی لیبی و سوریه، به طور مشخص انحراف مبارزات كارگری در مصر كه در در مقاله ی ”نتیجه گیری ها عام از مبارزات كارگران نیشكر هفت تپه“ (مقاله شماره ٩٦/٩٥) به آن پرداخته شد، چنین نمی آموزد؟

اگر پاسخ به همه ی این پرسش ها و بسیاری دیگر از این قبیل مثبت است، راه اساسی مبارزه با خطر تجزیه ایران چیست؟ آیا قطع ”سكوت” غیرمجاز و توضیح روشنگرانه در این زمینه، آیا ارایه اقتصاد سیاسی جایگزین برای ”مدل“ وارداتی مورد نظر امپریالیسم، اهرم مبارزاتی حزب طبقه كارگر را در این زمینه تشكیل نمی دهد؟ آیا ارایه برنامه اقتصاد ملی- دمكراتیك در برابر سیاست ضد ملی و ضد مردمی كنونی چنین نبرد روشنگرانه و رهایی بخش نیست؟ آیا سكوت در این باره مجاز است و مبارزه ی عینی است با خطر تجزیه ایران؟

آیا طرح برنامه ی اقتصاد ملی برای ایران، سیاستی در تداوم مصوبات عمده ششمین كنگره ی حزب توده ایران از سال ١٣٩١ نیست كه در آن مرحله انقلاب، مرحله ملی- دمكراتیك اعلام شده است؟

 

٢استقلال سیاست طبقاتی، نفی وابستگی طبقه ی كارگر و اصل جانبداری

نكته ی پراهمیت دیگر در ارتباط با مبارزه روشنگرانه درباره خطر تجزیه ایران، مساله استقلال سیاست حزب طبقه كارگر است!

اهمیت حضور مداوم و فعال این سیاست و توضیح آن توسط حزب توده ایران در جامعه به این معنا نیست، كه گویا بدون وجود چنین سیاست مستقلی، نبرد طبقاتی در جامعه ادامه نخواهد یافت! نبرد طبقاتی كور كورانه راه خود را خواهد گشود. اهمیت بودگی و توضیح سیاست مستقل حزب طبقه كارگر در هر لحظه ی نبرد طبقاتی، به معنای نقش راهبردی آن برای یافتن هدف استراتژیك و دورنمایی نبرد طبقاتی در جهت ترقی خواهی تاریخی، برای حذف استثمار انسان از انسان است.

رسالت حزب طبقه كارگر در جامعه، به بیانی دیگر، اهمیتِ رسالت نقش فعال برخورد انتقادی حزب، تنها به مساله های روزمره و خرد نیست. این وظایف تاكتیكی پراهمیت در مبارزه برای اصلاحات و بهبود شرایط است. وظایفی كه تنها آن هنگام از مضمونی تاریخی برخوردار می شود كه در خدمت هدایت مبارزات به سوی هدف نهایی قرار داشته باشد. مضمون اصل جانبداری تاریخی حزب طبقه كارگر از این رابطه دیالكتیكی نشئت می گیرد.

اسلوب ”سكوت“، اسلوب نفی ضرورت بحث و گفتگوی روشنگرانه در حزب و با هواداران، به طور عملی، به همه نكته های پیش گفته پشت می كند. این اسلوب، سیاست ماركسیستی- لنینیستی حزب را به طور عملی نفی و بی اثر می سازد. این اسلوب، در طول زمان سیاست انقلابی حزب طبقه كارگر را به سوی سیاست آشتی طبقاتی سوق می دهد.

 

چگونه می توان مضمون سوسیال دمكرات چنین سیاستی را به ثبوت رساند؟ مطلب را بشكافیم.

هنگامی كه به درستی گفته می شود كه بدون اتحادهای اجتماعی گذار از دیكتاتوری ناممكن است، اصلی ماركسیستی- توده ای بیان می شود. اما آن هنگام كه وظیفه و مبارزه ی اتحادی حزب طبقه كارگر مطلق گرانه به عنوان تنها وظیفه روز حزب مطرح می شود، موتور و تكانه ی پیش بردن همین نبرد به طور نظری و عملی نفی می گردد.

 

به بیانی دیگر، با برباد دادن ”سیاست حداقل كارگری“، اندیشه و پراتیك ماركسیستی- توده ای نفی می شود. زیرا به این سوی پراهمیت نبرد طبقاتی توجه نمی شود كه مخالفان دیكتاتوری در لایه های طبقات حاكم، به خاطر حفظ سلطه ی طبقات حاكم ادامه ی دیكتاتوری را مضر ارزیابی می كنند و از این رو خواستار تغییر آن هستند. آن ها می خواهند برای دستیابی به هدف خود، ”مردم“ را زیر ”پرچم آزادی خواهی“ خود جمع كنند. می خواهند تغییر انقلابی در پیش را از آغاز تحت شرایط مورد قبول خود قرار داده و وسعت و عمق آن را محدود سازند. آیا جریان ”راستگرا“ در انقلاب بهمن ٥٧ مردم میهن ما جز این هدفی را دنبال می كرد؟ پاسخ منفی است.

آن ها توانستند حتی با عقب نشینی هایی، مرحله ی توفانی آغاز تغییرات انقلابی را پشت سر بگذارند، و با اجرای توطئه ها بسیاری كه به كمك متحدان جهانی خود به مورد اجرا گذاشتند، نهایتاً سكان رهبری را در اختیار بگیرند و سلطه خواست خود را به مردم تحمیل كنند. مبارزه امروز كارگران و زحمتكشان و زنان میهن ما، علیه پیامدهای این موفقیت جریان ”راستگرا“ و متحدان جهانی آن متوجه است!

جریان های انحرافی ”راه توده“ و دیگران، ازجمله فرجادها، با مطلق نمودن وظیفه ی روز و دمكراتیك حزب توده ایران، استقلال سیاست حزب طبقه كاگر را برباد می دهند و آن را وابسته به سیاست طبقات حاكم می سازند.

آن ها به بردگان این سیاست تبدیل می شوند! زیرا آن ها از تجهیز و سازماندهی نیروهای تا به آخر انقلابی چشم می پوشند كه تنها موتور و تكانه ی روند تا به آخر انقلابی است .. كه تكانه ی رشد انقلاب از مرحله ی سیاسی به اقتصادی- اجتماعی است. دست نیافتن به این مرحله، انقلاب بهمن را با شكست روبرو نساخت؟ علت برباد رفتن جانفشانی توده ای ها و حزب آن، فرصت نیافتن برای تجهیز ضرور طبقه كارگر در این روند نبود؟

 

مبارزه علیه سیاست امپریالیستی برای تجزیه ایران نیز از همین قانونمندی پیروی می كند. امپریالیسم و متحدان داخلی و ”ایرانی“ آن، ازقبیل سلطنت طلبان، هیچ هدف دیگری را برای خواست ”رژیم چنج“ خود دنبال نمی كنند، جز گرفتن سرنوشت میهن و مردم ایران زیر مهمیز سلطه ی خود. درست به خاطر دنبال كردن چنین هدفی توسط دشمنان ایران، مردم میهن ما نباید تسلیم این سیاست ضد ملی و ضد مردمی شده و به برده ی اجرای آن بدل گردند. درست به خاطر چنین هدف دشمنان استقلال ایران، تغییر انقلابی دیكتاتوری و شرایط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، وظیفه تاریخی روز در برابر مردم میهن ما و حزب توده ایران است.

 

مبارزه علیه خطر تجزیه ی ایران، كه خطری واقعی و ماتریالیستی است، تنها با تجهیز و سازماندهی توده ها به ثمر خواهد رسید. بدون چنین تداركی، نبرد را مردم میهن ما از روز اول باخته اند. اگر بتوان امكان واقعی ای را برای دفع خطر تصور نمود، تنها امكان تجهیز آگاهانه توده ها است كه تنها با حضور فعال و هوشمند و دوربین حزب طبقه كارگر ایران قابل دسترسی است! راه دفع خطر خارجی، حذف انقلابی شرایط ضد مردمی و ضد ملی حاكم است!

 

پایداری بر سر حفظ سیاست مستقل حزب طبقه كارگر، بر سر حفظ برنامه ی ”حداقل كارگری“ حزب، بر سر حفظ وحدت وظایف دمكراتیك و سوسیالیستی حزب، بر سر هم سویی مبارزه ی تاكتیكی و استراتژیك حزب، بر سر حفظ اصل جانبداری تاریخی مبارزه ی حزب طبقه كارگر، یك خواست خودخواهانه و متكبرانه حزب توده ایران نیست. این سیاستی است در خدمت حفظ استقلال و تمامیت ایران، سرزمین همه ایرانیان، زن و مرد، با هر باور مذهبی و تعلق به هر خلق این سرزمین.

 

هر انحرافی از این سیاست ماركسیستی- توده ای، به معنای عملی برباد دادن استقلال حزب طبقه ی كارگر است. با برباد رفتن این استقلال سیاست طبقاتی،اصل جانبداریتاریخی حزب طبقه كارگر مخدوش می گردد. از این روست كه طبقه كارگر و حزب آن نه تنها نیازی به مستور ساختن نظرات خود ندارد، بلكه با طرح آن ها، اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها را در جهت تكامل تاریخی جامعه در اختیار می گیرد. در جهت هدف و گرایش عمومی رشد جامعه می رزمد.

 

بحث در اطراف خطر تجزیه ایران، به راه دستیابی عینی و مبارزجویانه پراتیك علیه این خطر شفافیت می بخشد. در این بحث است كه اهمیت مبارزه برای تجهیز و سازماندهی توده ها به آن ها تفهیم می گردد. اندیشه ای كه می كوشد این بحث پراهمیت اجتماعی را به بحث در محافل دربسته و میان برخی از ”نخبگان“ محدود سازد، دیالكتیك رابطه ی این بحث را با تجهیز و سازماندهی توده ها درنمی یابد.

چنین برد اشتی نقش رهبری چپ، و در مركز آن حزب توده ایران را در نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران مورد توجه قرار نمی دهد و عملاً نفی می كند. این در حالی است كه مبارزه علیه خطر تجزیه ایران، آن هنگام در جهت مثبت و تاریخی حركت خواهد كرد، كه راه تحكیم رهبری طبقه كارگر را در انقلابِ درپیش تامین كند.

 

بر پایه ارزیابی ماركسیستی- توده ای است كه باید چنین بحثی را، بحثی مشخص ارزیابی نمود. به سخنی دیگر بحث درباره ی تاكتیك های مشخص برای ایجاد هژمونی اندیشه ی مردمی- دمكراتیك و ملی- ضدامپریالیستی نزد توده های آماده به خیزش درك كرد. نكته ای كه موضوع ابرازنظر شایسته ی رفقا آرش، ابی و محسن و رفقای دیگر نیز است.

آیا اكنون تاكتیك دیگری در جهت تحقق بخشیدن به استراتژی تعمیق انقلاب ملی- دمكراتیك جز ارایه پرچم نبرد انقلابی علیه سیاست اقتصادی امپریالیستی وجود دارد؟ آیا روشنگری درباره ی نادرستی سیاست سكوت غیرمجاز سیاسی- نظری در حزب توده ایران، و میان هواداران و متحدان آن، گامی تاكتیكی در جهت استراتژی حزب طبقه كارگر برای مرحله ی كنونی نبرد طبقاتی در ایران نیست؟ آیا چنین سیاستی گامی پراهمیت و كیفی در جهت تحكیم دستاوردهای حزب توده ایران برنمی دارد؟

 

همه ی ما مسئولیم!

بدین ترتیب مشكل نخواهد بود دریافته شود كه اسلوب سكوتو تعطیل ساختن بحث سیاسینظری، كاركردی قانونمند و منطبق با وظایف حزب توده ایران نیست. ادامه ی این وضع، مستدل نیست. به سود مصالح عالیه حزب طبقه كارگر ایران نیست. امكان انتقال سیاست مستقل حزب توده ایران را به دورن طبقه كارگر و دیگر توده های میهن دوست توسعه می دهد.

نباید فراموش كرد كه در این زمینه تنها مسئولیت متوجه رفقایی نیست كه موافق اسلوب ”سكوت“ هستند و بحث را تنها در تنگ ترین محافل حزبی مجاز می دانند. این مسئولیت متوجه ی رفقایی نیز است كه احتمالاً خواستار طرح مواضع سیاسی حزب طبقه كارگر به مثابه اهرم روشنگری و انتقال آگاهی طبقاتی به دورن طبقه كارگر هستند، اما به هر علتی، به تحمیل یك اسلوب غیرماركسیستی- توده ای تن می دهند. به ویژه آن كه این ”علت“ها ظاهرا در سطح ”محرمات“ (تابو) درك می شود!

اشاره شد، منظور بی توجهی به مساله امنیتی در بحث ها نیست. منظور سكوت در برابر بحث و گفتگو با بدنه حزب و هواداران و در كل با طبقه كارگر ایران و دیگر میهن دوستان به منظور توضیح و تشریح مستدل بودن سیاست حزب توده ایران است!

 

حزب فعال و اندیشمند طبقه كارگر

اهمیت مسئولیت همه ی توده ای ها و هواداران در برابر اسلوب ”سكوت“، ناشی از خطر برباد رفتن اهرم انتقادی در مضمون اندیشه ماركسیستی- توده ای است. امری كه خواسته یا ناخواسته از حزب فعال و مبارزه ماركسیست- لنینیستی طبقه كارگر ایران، حزبی غیرفعال و ”در انتظار وقایع نشستن“ می سازد.

برای نمونه می توان برخورد به مضمون كتاب ارزشمند فرشاد مومنی نظری افكند. در این كتاب كه در همین صفحه مورد بررسی قرار گرفت، ما با پدیده ی بسیار پراهمیتی در نبرد طبقاتی جاری در ایران، در نبرد ضد دیكتاتوری روبرو هستیم. دیكتاتوری ای كه ابزار سلطه هژمونی استثمارگرانه و ضد ملی نظام سرمایه داری حاكم و متحدان جهانی آن است.

در این كتاب، نویسنده با موضع سیاسی ”اسلام انقلابی“  (و نه ماركسیستی)، رابطه ی دیالكتیكی میان ”آزادی و عدالت اجتماعی“ را نشان می دهد و به ثبوت می رساند كه «آزادی میوه ی شیرین عدالت اجتماعی» است. او به ثبوت می رساند كه بدون یك برنامه مركزی تنظیم شده با توجه به شرایط مشخص ایران، رشد و توسعه اقتصادی كشور ناممكن است و استقلال ایران بر باد می رود!

آیا وظیفه رفقایی در درون سازمان حزبی كه اسلوب ”سكوت“ را نادرست ارزیابی می كنند، طرح نیاز به بحث و گفتگو برای تنظیم چنین برنامه ای با  نظریه پردازانی از قبیل فرشاد مومنی نیست؟ آیا این رفقا نباید به خواست جریان های دیگر، كه برای نمونه حمید آصفی نماینده و سخنگوی آن است و با صراحت از مدافعال اقتصاد سیاسی «ملی- دمكرات» خواستار طرح پیشنهاد مشخص می شود، پاسخ دهند؟ آیا نمی تواند این پاسخ موافقت با برگزاری سمیناری علمی در این باره با این نظریه پردازان و گروه ها باشد؟

نگارنده برگزاری چنین سمینار علمی را برپایه كتاب ارزشمند فرشاد مومنی با عنوان ”عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز“ و مواضع سازنده ی انتقادی حزب توده ایران به آصفی پیشنهاد نمود. اما آیا این وظیفه ی حزب توده ایران نیست برگزاری چنین سمیناری را سازمان دهد؟ آیا بحث و گفتگو در این باره، یك شیوه ی روشنگرانه و تجهیز كننده ی توده های زحمتكش نیست؟ آیا توده ای ها می تواند با ”سكوت“ از كنار این پرسش بگذرند؟ آیا چنین بحثی نبردی عینی علیه سیطره ی هژمونی ارتجاع داخلی و متحدان جهانی آن برای تحمیل سیاست نئولیبرال نیست؟ آیا چنین بحث و گفتگو و برگزاری سمینار علمی، گام نخست را در مبارزه ی عملی علیه خطر امپریالیستی برای تجزیه ایران تشكیل نمی دهد؟ آیا چنین بحثی نقش مثبتی در رهبری جنبش مردمی و دمكراتیك و در جلوگیری از انحراف به راست و ”چپ“ ایفا نمی سازد؟ آیا چنین بحثی منطبق بر اصل ”جانبداری“ حزب توده ایران از ترقی اجتماعی نیست؟

 

این وظیفه ی تاریخی تنها در برابر رفقایی در درون حزب وجود ندارد كه خواستار تحقق بخشیدن به مصوبه های ششمین كنگره ی حزب توده ایران و تحكیم دستاوردهای پیش گفته آن هستند. بلكه همه ی اعضا و هواداران حزب در ایران و در هر كشوری در برابر این وظیفه و برای تحقق بخشیدن به آن مسئولند.

باید همه ی نیرو را در این سو به حركت درآورد. باید اسلوب غیرماركسیستیتوده ای سكوت  را به طور عملی نفی نمود. باید به طور عملی بحث و گفتگو درباره ی مساله های سیاسی- نظری را با توجه به زمینه های امنیتی، تشویق كرد و به كار گرفت. باید سد غیرضروری را در این زمینه بر طرف ساخت. بر طرف شدن چنین سد مصنوعی بلیرگونه در حزب كارگر انگلستان موجب موفقیت جریان سوسیال دمكرات كوربین در انگلستان شده است و قریب به نیم میلیون عضو جدید را به این حزب جلب كرده است.

 

فراموش نكنیم، برخلاف بی بی سی و دیگران كه می پندارند در ایران جریان سوسیال دمكرات دارای دورنمای واقع بینانه است، شرایط تاریخی و كنونی نبرد طبقاتی در ایران چنین آینده ای را نشان نمی دهد. انقلاب مشروطه، نبرد برای ملی كردن صنعت نفت، انقلاب بهمن، اعتصاب غذای مبارزان سیاسی و رهبران سازمان های كارگری و معلمان و دیگران در سال های اخیر در ایران، اعتصاب های كارگری در جریان كه در آن خواست های مشخص علیه اقتصاد سیاسی دیكته شده توسط امپریالیسم طرح شده است، ازجمله ادامه اعتصاب در ”هفت تپه“ با خواست لغو همه قراردادهای موقت و غیره و همچنین مبارزه ی دلیرانه زنان ایران علیه حجاب اجباری وغیره وغیره، نشان شرایطی است كه رشد و تعمیق روند انقلابی را در میهن ما نوید می دهد.

شركت آگاهانه برای كمك به این روند از طریق ارایه پرچم واقع بینانه و تاریخی برای اقتصاد جایگزین مردمی و ملی وظیفه ی روز اعضا و هواداران حزب توده ایران است كه هم زمان نقش راهبردی و جانبدار حزب طبقه كارگر ایران را در مبارزه طبقاتی جاری تحكیم و تداوم می بخشد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4881

* برای پررنگ نشان دادن ”تز“ ضرورت نفی تغییر انقلابی در جامعه، فرجاد امكان یافت از گذشته ی مبارزاتی خود و حزب توده ایران دفاع كند. آنجا كه او تحت تاثیر روحی سخنان و گذشته ی مبارزاتی خود، به دفاع از انقلاب اكتبر پرداخت و آن را تكانه ی اصلی برای تامین برخی از حقوق زنان در كشورهای سرمایه داری اعلام نمود، اشاره كرد كه زنان با انقلاب اكتبر به حقوق كامل سیاسی و اجتماعی دست یافتند. امری كه در آلمان و سویس و ایتالیا و غیره سال ها و سال ها دیرتر تحقق یافت. یا دستیابی به برخی از حقوق صنفی زحمتكشان در كشورهای سرمایه داری تنها زیر فشار واقعیت حقوق تثبیت شده ی كارگران در برخورداری از كار، حقوق مكفی، تامین سلامتی و بهداشت و آموزش و و و، در اتحاد شوروی تامین شد و اكنون بازپس گرفته می شود (كه فرجاد نگفت). سخنگو كه از پرحرفی حوصله اش سر رفته بود، با ابزار همیشگی پایان وقت، سخن فرجاد را قطع نمود و از او خواست «در یك جمله» نظرش را درباره ی تغییرات جامعه بیان كند. او نیز با طرح ”تز“ پیش گفته، ناخواسته علت برگزاری مصاحبه را با خود برملا ساخت. فرجاد با برباد دادن استقلال سیاست حزب طبقه كارگر، به برده ی سیاست بی بی سی تبدیل شد.

 

 




فرياد اي رفيقان، فرياد!

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۴ ( ۲۳ اسفند)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

ديالكتيك دو شعر

 

در بزرگداشت مبارزه جويانه ي خاطره ي “شهداي ٧ اسفند”، نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران سي و سومين سالگرد جنايت رژيم ولايي را محكوم مي كند (شماره ١٠٢٠). جنايتي كه «با راي بيدادگاه نظامي رژيم، به رياست محمد ريشهري، و تاييد خميني، رفسنجاني و خامنه اي» عملي شد.

بزرگداشت خطاب «به طلايه داران صبح اميد: ناخدا افضلي و ياران»، آن ها را «آذين بند درفش مبارزه مردم ايران» مي داند در نبرد عليه «استبداد، ارتجاع و امپرياليسم، براي عدالت اجتماعي، آزادي، استقلال، صلح و طرد رژيم ولايت فقيه» و خاطرنشان مي سازد كه «رفقاي قهرمان حزب … جان و هستي سوزان خود را نثار مبارزه در راه خوشبختي انسان ساختند. … حزب ما به داشتن چنين فرزندان فداكار، فروتن و ايثارگر به خود مي بالد! ياد آنان جاوانه و راهشان پر رهرو باد!»

بزرگداشت در پايان، شعر زيباي ه. ا. سايه را كه در آن مضمون نثار كردن «جان و هستي سوزان در راه خوشيختي انسان» در ترسيمي استه تيك توصيف مي شود، نقل مي كند كه راه «زندگي را زندگي بخشيدن» مي آموزد: «زندگي زيباست، اي زيبا پسند، … آن چنان زيباست اين بي بازگشت، كز برايش مي توان از جان گذشت» (2)

شعر «نقش خون … شقايق رسته در دامن دشت» را «سرگذشت مشت گره شد[ه]، مشت من»، سرگذشت زخم «پشت من» ترسيم مي كند، «هر كجا فرياد آزادي، منم»!

توصيف زيباي نبرد «در راه خوشبختي انسان»، توصيفي ايستاست. منفعل است. آن جا هم كه حركت در آن ترسيم مي شود، فداكارانه است، اما «بي بازگشت» است! راهگشا نيست! ترسيم صحنه ي ««خشكيده چون نعش بر ديوار» است!

توصيف منفعلِ نبرد «در راه خوشبختي انسان»، با روح مبارزه جويانه حاكم بر مضمون بزرگداشتِ نامه مردم كه قربانيان را «با سري افراشته و ايماني محكم» برمي شمرد، هم خواني ندارد.

«سرِ افراشته و ايمانِ محكم» در بزرگداشتِ نامه مردم، نشان ديالكتيك جفت “تاريخي و ضرورت” است … «منطق» چگونگي و شكل تحقق روند فرازمندي (رشدِ) هستي انسان و جامعه انساني را «در راه مبارزه براي خوشبختي انسان» قابل شناخت مي سازد! نشان مي دهد كه چگونه نيروي نو در نبرد سهمگين و در آغاز بدون دورنما، در طول زمان بر كهن غالب مي شود.

گذار انديشه از توصيف ظاهرِ وضع نزد سايه، به تصوير كليتِ جنبش فراگير هستي ي مبارزه جويانه ي بودِگي نيروي نو در سروده ي“اخگران اسفند” (به ياد شهداي ٧ اسفند) كه زنده ياد احسان طبري آن را در زندان جمهوري اسلامي سروده است، منطق «سرِ افراشته و ايمانِ محكم» را در بزرگداشت نامه مردم مستدل مي سازد.

طبري با گذار قاطع از توصيف منفعل و رضامند كه در شعر ه ا سايه تنها با ترسيم جاي مهرِ عملكردِ جنايتكارانه ي دشمن طبقاتي برشمرده مي شود، قله استه تيك بيان ديالكتيكِ نبرد تاريخي- طبقاتي، نبرد طبقاتي آگاهانه و منطق و ضرورت آن را قابل شناخت مي سازد: «يادت را در كوله بار زندگيم مي نهم …»! «يادرت را، هر پگاه بر چهره مي زنم، چون آب، تا برجهاندم از خواب، يادت را چون گِرده نان، بر سفرهء طعام خويش مي نهم هر روز …» (3)، كه «سر آن دارم كه غوغايي به راه اندازم» (با پچپچه پاييز،٨)، «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» ((همانجا، ٩).

يكي از نمونه هاي «شعر ناب» يا «نثر موزون شاعرانه»، نامي كه طبري به «دست افزار» مورد نيازش براي تصوير «باغي از عاطفه و انديشهِ» آگاهانه و خردمندانه ي ماركسيستي- توده اي خود داده است، در سروده ي “اخگران اسفند” خود مي نمايد. در اين شعر، طبري ديالكتيك پيش گفته را در تنگاتنگي با ديالكتيك “فرد و جمع” بيان مي كند. “اخگران اسفند” «به ياد شهداي ٧ اسفند» سروده شده، اما مضموني بسيار فراتر را در بر مي گيرد.

شناخت «برزگر پاك»، پايان «تنهائي»، برقراري وحدت ميان فرد و جمع و بيان روشن و صريح منطقِ ناسازگاري و «نساختن» با ايدئولوژي پسامدرن “اتوميزاسيون” انسان است كه مي كوشد فرد انسان را رقيب فرد ديگر القا، و منافع فردي انسان را در برابر منافع گونه انساني و در تضاد با منافع جمع قلمداد سازد،  …

طنين فرياد سياوش كسرايي در گوش ذهن مي كوبد:

فرياد اي رفيقان، فرياد!

مُردم از تنگ حوصلگي ها، دلـم گرفت!

 

«پايان تنهايي»، اوج روند “تاريخي” را در “كليت” آن ترسيم مي كند:

«در من روان شو! در عروق خون گرفته ام، بر زبان دوخته ام، بر قلب نفروخته ام. اي ماه، اي دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!»

ناسازگاري و «نساختن»، نبردي “آگاهانه”، پيگير و هدفمند است با منطقِ نظريِ شفاف خود: «تو گنج رمز رنج هائي، تو چراغ روشن كومهء ذهن مائي، … آسمان در سنگيني جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، …»؛

با افشاي ناهنجاري هاي زميني در اين دورانِ سخت كه علت دور شدنت از برابر ديده ام است، «زمين در نهفت گل آرزويت خوار شد». اما پايبندي من به “منطقِ” روند تاريخي، پايان «تنهائي» است كه با پل آگاهانه ي نبرد رزمجويانه، زنجيره نبرد را مي بافد:

«اي پنهان آشكار! يادت را قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مي نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاي اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ هاي گل سرخ، مي نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداي قامت شمشماد، در ني ني هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقاق ها، در آزادگي جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو. …».

(بخش هايي به نقل از صفحات ٩٤- ٩٩ كتاب “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري”، حماسه ي نبرد انسان در بند» (ISBN 978-91-88005-20-5) فرهاد عاصمي

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

١- سیاوش کسرایی، … به سرخی آتش، به طعم دود

2- ه ا سايه

آه مادر! پي گورم مگرد

نقش خود دارد نشان گور من

آن شقايق رسته در دامان دشت

گوش كن تا با تو گويد سرگذشت

هر كجا مشتي گره شد، مشت من

زخمي هر تازيانه، پشت من

هر كجا فرياد آزادي، منمم

من در اين فريادها دم مي زنم

عاشقان در خون خود غلطيده اند

زندگي را زندگي بخشيده اند

زندگي زيباست اي زيبا پسند

زنده انديشان به زيبائي رسند

آنچنان زيباست اين بي بازگشت

كه برايش مي توان از جان گذشت

3- احسان طبري، اخگران اسفند، به ياد شهداي ٧ اسفند

 اى برزگر بذرهاى پاك!

اى كشتكار بسيط خاك!

اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏ زمان كه تو را شناختم، هيچ ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج‏ هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه ‏هايت، به چاه سياه غرب درغلتيد.

آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرهء زمين زانو زد، و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

براى يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،

كه چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

كه در فراقت اشك‏ هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله‏ بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.

منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،

كه تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه ‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ ام، بر زبان دوخته ‏ام، بر قلب نفروخته ‏ام.

اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!




هشتم مارس، روز جهاني زن مبارك باد!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۳ ( ۱۶ اسفند)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ات را، زيبائى

شاعرانه ات را.

سقف خانه هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه هاى آرزويت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ات

هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

***

دنيايت را باغچه اى نهادند، در حياط خلوت خانه ات،

كه با پرچين غمين تنهايى … محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى، و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج ها را، و قصه هاى بى پايان

حقارت ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

***

آسمان بر تو حكم راند،

به كثرت باران هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

هم آنانى كه ديروز از پستان هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى

كردى.

***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد. (٨ مارس، از شعرهای زندان احسان طبری)

نبرد به منظور برقراري تساوي حقوق زنان و آزادي زن، نبرد براي آزادي انسان به معناي عام است! نبرد براي گذار انقلابي از سرمايه داري و استثمار انسان از انسان است! نبرد براي برقراري جامعه ي سوسياليستي و كمونيستي است!

تابلوي تساوي حقوق زن در سرمايه داري سيمايي ديگر و دروغين دارد. نيلوفر رحماني، اولين زني است كه براي او نيروي هوايي افغانستان پس از سلطه طالبان در اين كشور، امكان آموزش خلباني را به وجود آورده است. اين “امكان” از اين رو به وجود آمد كه گويا هواپيماهاي ناتو هزاران تُن بمب “حقوق زنان” را بر سر دهكده ها و مردم بي پناهِ اين كشور ريختند … و ارتش آلمان، آن طور كه افسانه دولتي مدعي است، گويا از امنيت آلمان در هندوكش دفاع مي كند و تساوي حقوق زنان را در سطح جهاني بر پرچم خود حك كرده است!

نيلوفر رحماني در سال ٢٠١٥ براي آموزش خلباني به آمريكا گسيل شد. بانوي اول ايالات متحده آمريكا، ميشله اوباما، به او نشان “Women of Courage Award” اهدا نمود.  در پايان دسامبر ٢٠١٦ مي بايستي نيلوفر به افغانستان بازمي گشت. اما او تقاضاي پناهندگي سياسي از آمريكا كرد.

طالبان و محافظه كاران در خانواده، او را به قتل تهديد كرده اند. زيرا يك زن حق ندارد خلبان باشد. ماموران امنيتي افغاني او را به دروغ گويي متهم مي كنند. (اوتست ٣ مارس ٢٠١٧)

چنين است وضع امنيت و تساوي حقوق براي زنان در افغانستان به دنبال جنگ ناتو!

با توجه به تفاوت رشد مدني در جامعه ايران نسبت به افغانستان، وضع حقوق زنان ميهن ما ايران به مراتب اسفبار تر است.

نيمي از مردم ميهن ما كه با توانايي هاي دانش و هنر و مواضع ترقي خواهانه اجتماعي چشمگيرند، زير ارتجاعي ترين تصورات دوران قبيله اي- برده داريِ مذهب ارتجاعي رنج مي برند. نبرد براي تساوي حقوق زنان در ايران، نبرد انقلابي عليه ديكتاتوري متكي به تصورات مذهب ارتجاعي نيز است.

 

………………………………………………………………………………………………………………………………

منبع: حماسهء نبرد انسان: دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، فرهاد عاصمی