تزریق زهر قراردادهای موقتی به رگ همبستگی طبقاتی!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹۴ ( ۱ بهمن)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

حکومت های ناکارامد و دولت های سرسپرده نزدیک به یک قرن ثروت عظیم نفتی کشور را وارد حساب های بانکی دوستان، اعضای خانواده و  دسته و گروه خود کرده اند و یا در بهترین حالت با بلندپروازی های دیوانه وار خرج پروژه های مصرفی و بنایی پوچ کرده اند.

دولتمداران ناصلاح با عدم استفاده صحیح از درآمدهای نفتی بجای سرمایه گزاری در صنعت های بنیادی و اشتغال زا، با تشویق و ترویج اقتصاد رانتی و انگلی به تعداد بیکاران سرگردان در شهرهای بزرگ هر روز افزودند. پرداخت سود به سپرده هاي بانكي در ايران تا  ٢٥ درصد، يكي از اشكال تقسيم درآمد ثروت نفت كشور ميان لايه هاي ثروتمند است.

تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که حتا در مواقعی که تعداد بیکاران از رقم نجومی امروز بسیار کمتر بوده است. این نیروی کار نه جذب صنایع تولیدی که می توانست متضمن استقلال کشور و حل کننده درست مشکل بیکاری باشد، بلکه جذب فعالیت های زودگذر عمرانی و دستگاه بوروکراتیک دولتی و ارتشی شده است. و دولت های گوش به فرمان شاه و ولایت فقیه در دوران مختلف بجای تاسیس یک بخش کشاورزی مدرن و بارآور از طريق حمایت از کشاورزان خرد كه بر اساس شرایط اقلیمی کشور پايه ريزي شده باشد، با وارد کردن بیرویه مواد غذایی کشاورزان برنج، گندم، جو و دیگر حبوبات كشاورزان را مجبور به فروش زمین خود به باغداران و ویلاسازان کردند.  این کشاورزان اگر در گذشته فقیر بودند، حداقل برنج شب و گندم نان صبح را داشتند ولی با فروش زمین دیگر سرنوشت شان چرخشی غم انگیز یافت. و بعد از خرج پول ناچیز به دست آمده از فروش زمین، این کشاورزان بخت برگشته چاره دیگری به جز مهاجرت به شهرهای بزرگ در برابر خود ندیدند.

حال همان نوع سیاست مداران نالایق بعد از یک قرن برای درمان  وبای  مزمن بیکاری ما را به انتخاب طاعون فروش استقلال کشور و استثمار بیش از پیش زحمتکشان دعوت می کنند.

تا سال ها جمهوری عوامفریب اسلامی حداقل در کلام از کارگران تمجید و از حقوقشان دفاع می کرد. ولی با وزیدن باد زهرآگین سمومی و کویری نئولیبرالیسم  جمهوری اسلامی حجاب  شرم و حیا از چهره  بدرید و با ریاست جمهوری آقای رفسنجانی رسما به صف دلباختگان و چاکران نئولیبرالیسم پیوست.

دولت های مختلف جمهوری اسلامی با الهام از همتاهای غربی خود اندک اندک تعداد زیادی از کارگران و کارمندان را با لغو قردادهای دایمی پیشین عملن مجبور به انعقاد قراردادهای موقتی کرده اند. با حذف قرار دادهای جمعی و دائمی و با رشد قرار دادهای فردی و موقتی سرمایه داری به شکل اولیه و وحشی و بی مهار غارت و استثمار خود برگشته است. بیش از صد سال مبارزه کارگری برای حداقل امنیت شغلی و تامین یک زندگی بخور و نمیر در دهه های اخیر به عقب برگردانده شده ا ست. مبارزه کارگری که نتیجه آن اجبار پذیرش کارفرمایان مختلف به تعهدات قانونی و اجرای ان نسبت به کارگران استخدامی خود بوده است، با جهان یک قطبی شده و نفوذ افکار و شیوه اداری نئولیبرالی از بین رفته است.

هر چند که شواهد ظاهری فروش اقتصاد مستقل کشور به تازگی به گوش و چشم همگان رسیده و نمایان شده است، ولی پایه های اصلی آن درزمان دولت اول رفسنجانی چیده شده است و سپس توسط دولت های دیگر کم و بیش و بی سروصدا ادامه یافته است. طبقه انگلی اداری (بورکراتیک) مدت هاست که به این نتیجه رسیده است که برای تامین منافع خود مجبور به پیوند با اقتصاد امپریالیستی است تا با استفاده از چتر حفاظتی که شرکت های فراملی در مقابل سیاست مداران دیوانه و جنگجوی کشورهای امپریالیستی فراهم می کنند، چند صباحی دیگر به زندگی زالویی خود ادامه بدهد.

تبانی طبقات انگلی با نیروهای امپریالیستی برای استثمار کارگران و مستعمره کردن کشور نه پدیده جدید و نه مختصر به کشور ماست. تاریخ همه کشورهای “در حال رشد”  نشان دهنده این است که که طبقات انگلی همواره برای سرکوب شورش های مردمی و اعتراضات کارگری از حمایت بی دریغ دوستان امپریالیستی خود بر خواردار بوده اند و وقتی که “آوار عظيم انقلاب بر فراز کاخ”هایشان میگسلد، آغوش گرم امپریالیست ها برای تسلی باز است.

یکی از شرط های اولیه شرکت های بزرگ فرا ملی برای سرمایه گزاری در کشورهای “در حال رشد”، عدم وجود تشکیلات مستقل قوی کارگری است. به منظور استثمار بدون مانع طبقه کارگر، در صدر آرزوها و خواست های شرکت های بزرگ فرا ملی، رواج قرارداد موقت کاری قرار دارد. قراردادهای موقت به این شرکت ها امکان می دهد که بدون دردسر و با حمایت قانون های  مصوب شده توسط طبقات انگلی این کشورها، کارگران را آن طور که می خواهند و برای مدتی محدود استخدام کنند و بعد از انجام کار، آن ها را دوباره به ارتش عظیم بیکاران برگردانند. و همزمان به این شرکت ها اجازه می دهد که هر صدای حتا خفیف اعتراضی کارگری  را با اخراج کارگران معترض در نطفه خفه کند.

دولت های مدرن که بزعم همه ی بندبازی های جامعه شناسان بورژوازی برای نهان کردن حقیقت همواره غلام حلقه بگوش طبقات حاکم بوده و هستند، به جای حل کردن مشکل بیکاری که در ذات خود اثبات کننده بی کفایتی دولتمداران سرمایه داری است، از این فاجعه اجتماعی برای احیا دوباره و عمومی کردن قراردادهای موقت بنفع غنی تر کردن دوستان خود بهره گرفته اند.

قراردادهای موقت، بویژه در مشاغلی که در مستمر و دائمی بودن آن هیچ تردیدی نیست، فقط برای فشار به کارگران و استثمار هر چه بیشتر آنان به کار گرفته می شود. قراردادهای موقت کارگران را به معنای واقعی کلمه به برده تبدیل کرده است. کارگر برای سیر کردن شکم فرزندان گرسنه خود باید به هر ذلتی تن در دهد تا اخراج نشود و به عقب صف طولانی بیکاران رانده نشود. در ماه های نزدیک به تمدید قرارداد، کارگران بسیاری از دلهرگی و اضطراب حتا از خواب شب نیز محروم می مانند و شب ها را به جای خواب به فکر کردن در باره ی روز مبادای  فردای بیکاری می گذرانند.

کارگر برای اجرای بعضی از مشاغل ذاتا خطرناک نیاز به آموزش های ایمنی و مراقب دراز مدت دارد که شامل آموزش کارگران موقتی نمی شود. علاوه بر ان حقوق ناچیز کارگران موقت آنها را  مجبور می کند که با تقبول اضافه کاری به استهلاک جسمی و روحی مزمن دچار شوند و یا برای گذران زندگی از ساعت خواب خود بکاهند و در جایی دیگری به نوعی مشغول کار شوند. در نتیجه صدمات جسمی در محیط کار به علت خستگی و کم خوابی افزایش می یابد و خانواده های زحمتکش بسیاری را بی سرپرست می کند. به همین دلیل درصد صدمات جسمی در محل کار میان کارگران موقت به طور قابل توجهی بالاتر از همکاران دائمی شان است. ازدياد ارقام مرگ كارگران در جريان كار در ايران در سال هاي اخير، نشاني از اين امر است.

بدین ترتیب با حیله گری بی نظیری بار عظیم امنیت شغلی و تضمین برنامه کاری آینده از دوش کارفرمایان برداشته شده و بدوش از پیش ضعیف شده کارگران و کارمندان گذاشته شده است.

در ضمن پایه های اجتماعی خانواده نیز با غیاب بیش از حد نان آور خانه سست می شود. کودکان از بهره بردن از دو مدرب محروم می شوند که می تواند موجب عواقب اخلاقی جبران ناپذیری  شود. علاوه بر آن جوانان کارگر بدون داشتن امنیت شغلی و اطمینان از آینده خود جرات ازدواج به خود نمی دهند.

بدتر از همه کار موقت در روابط کارکنان در محل کار نقش منفی ایفا می کند چرا که  کارکنان موقت در کنار و همراه همکاران دائمی برای ماه ها و سال ها به انجام کار مشابه مشغولند، ولی از مزیت های مشابه برخوردار نیستند. قراردادهای موقت همبستگی طبقاتی کارگران را از بین می برد و  بین آنان تفرقه می اندازد. چرا که کارگران را به درجات یک، دو و سه تقسیم می کند. کارگران درجه یکآن کارگرانی هستند که بخت برخورداری از مزیت های قرارداد دائمی را دارند و کارگران درجه سه کارگرانی هستند که با انتظار پشت درهای کارخانه ها و شرکت های خدماتی منتظر اخراج برادران طبقاتی خود با قرارداد موقت هستند تا فرصت یابند برای لختی خانواده خود را از گرداب گرسنگی نجات دهند.

در نظامی که بنای وجودی  خود را بر پایه و ستون وحشیانه ترین  شکل سرمایه داری استوار کرده است، کسب سود استثماری بهر نوعی حلال و مقدس است. این گونه است که دلال هایِ انسان زیر نام پرطمطراق «خدمات نیروی انسانی،» جوانان بیکار را با قراردادهای پیمانی بدون هیچ حقوقی به اجاره کارخانه ها، کار گاه ها، شرکت های ساختمانی و غیره می گذارند. وضعیت کلی کارگران کارگاه‌های کوچک که  ۷۰   درصد از کل کارگران کشور را تشکیل می دهند، از این هم اسفبارتر است چراکه طبق آمار غیر قابل اعتماد خود رژیم شرایط کاری این دسته کارگران اصلن  مشمول هیچ قانونی نیست.

بدین ترتیب کارفرمایان صنایع و موسسات خدماتی، ساختمانی و عمرانی با حمایت نمایندگان اداری خود در حاکمیت جمهوری اسلامی تقریبا قرارداد دائم را در واقع از بین برده اند. به طوری که این گونه قرارداد های استثماری برده وار  که در ابتدا به چند در صد هم نمیرسید، به اعتراف منابع مورد اعتماد خود رژیم،  امروز حدود ۹۵ درصد از قرارداد های کارگران در حوزه های مختلف و مشاغل گوناگون را تشکیل می دهد.

نمونه های بی شماری از کارگران و کارمندان در کشور وجود دارد که بعد از تمدید قرارداد شش ماهه متوالی، ده سال هنوز به طورموقت در استخدام هستند. حتا در آنجا که طبق بعضی از قوانین و مقرارت توالی و تکرار قرار داد موقت باید منجر به استخدام دائمی شود،کارفرمایان با حمایت نهادهای دولتی با هزار دوز و کلک از جمله اخراج موقت، شانه از زیر بار این مسولیت هم خالی می کنند.

استدلال اصلی طرفداران قراردادهای موقت این است که انعطاف “بازار کار” و آزادی کارفرما و خلاص کردن او از شرایط استخدام افراد جدید و شرکتهای خارجی  را به سرمایه گزاری تشویق می کند و بدین ترتیب مشاغل جدیدی ایجاد می شود که به نوبه خود در سطح کشوری موجب رشد اقتصادی می شود.

این در صورتی است که بنا بر آمار خود رژیم سهم دستمزد کارگر از کل قیمت کالا بیش از ده درصد نیست. و سوال به جای دیگر اینستکه چرا پول های نفتی در ۳۵ سال موجب رشد نشده است؟ سرمایه خارجی چه ویژگی خاصی دارد که نسبت به پول نفت خود کشور میتواند رشد اقتصادی بیافریند؟ در ثانی آیا می توان با طبقه کارگر موقتی، خسته، کم خواب، بدون تحصیلات جدید مهارتی، بدون حس امنیت، بدون دورنمای آینده نظام اقتصادی با توسعه پایدار و متوازن بنا کرد. این دروغ بزرگی ست که حاکمان جمهوری اسلامی برای فروش استقلال کشور به مردم می گویند. این دروغ آشکاری ست که حتا روی گبلز را سفید می کند.

از  عواقب زیانبار دیگر قراردادهای موقت میتوان از کاهش قدرت خرید کارگران و در نتیجه کاهش تقاضای آن ها برای کالا نوشت که خود به چرخش اقتصاد سرمایه داری ضربه می زند. جالب توجه اینست که اقتصاد دانان مزدبگیر دولت های جمهوری اسلامی قراردادهای موقتی را در تقویت رقابت پذیری قیمت کالاهای ایرانی ضروری می دانند، ولی کسی از پایین آمدن کیفیت کالاها صحبت نمی کند.قراردادهای موقتی نسبت به آموزش کارگران و به روز کردن مهارت شغلی آنها بی تفاوت است و بدین ترتیب به کیفیت کالای تولیدی در درازمدت ضربه می زند و از قدرت رقابت آن ها با کالاهای خارجی می کاهد.

بسیاری از عوامل رژیم در “خانه کارفرمایان” که با تقلب “خانه کارگر” خوانده می شود، با بی شرمی در دفاع از قرار داد موقت می گویند که این کار کارگر را آزاد می گذارد که برای مقابله با تورم دائمی جامعه با فسخ آسان قرارداد موقت خود در استخدام شرکت دیگری با حقوق بهتری قرار گیرد. از این بگذریم که این آقایان، مبارزه با تورم وحشتناک را به دوش اقدامات شخصی کارگران می گذارند و دوستان دولتی خود را از این کار معاف می سازند. هدیه دروغینی که آن ها در بسته بندی زرین به کارگران اهدا می کنند، چیزی به جز حباب نیست. آیا کشوری که دارد زیر آوار سنگین بیکاری خفه می شود، آن قدر فرصت شغلی ایجاد می کند که کارگر بتواند مانند خرید میوه، آنرا ورچین کند؟ آیا کارفرمایان ایرانی که در استثمار قرون وسطایی معروف هستند از حقوق متوسط کارگر در رشته تولیدی یا خدماتی خود اطلاع ندارند؟ یا این که یک شبه برای سعادت آخرت خود به حاتم بخشنده و کریم مبدل شده اند؟

ما از کارفرمایانی صحبت می کنیم که حتا برای فرار از قید و بندهای قوانین ناقص قراردادهای سه ماهه، قراردادهای ۸۹ روزه با کارگران می بندند.

در جواب استدعا کارگران از دولت برای نظارت عوامل استثمارگران با وقاحت تمام از بیهودگی دخالت دولت در قراردادهای میان کارگر و کارفرما صحبت می کنند و با عوام فریبی برای تایید نظرات خود از کشورهای اسکاندیناوی از جمله دانمارک یاد می کنند. بدون آنکه صحبتی از تاریخ درخشان مبارزات اتحادیه های کارگری در این کشورها بکنند و بدون آنکه اشاره ای به هجوم روزافزون نئولیبرال ها به این مدل و عقب نشینی دائمی  اتحادیه های کارگری بکنند.

بدین ترتیب با عادی کردن قراردادهای موقت  در کشوری بدون سازمان های مستقل کارگری عوامل طبقات انگلی در رژیم سنگ ها را بستند و سگ های حافظ منافع سرمایه داران را برای حمله به کارگران و حقوقشان رها کردند.

نتیجه

به شهادت تاریخ و به گواه دوست و دشمن، در تاریخ معاصر اگر تلاشی برای متشکل کردن و بهبود شرایط کاری زحمتکشان شده است توسط حزب طبقه کارگر بوده است که نه تنها به وظیفه خود اگاه بوده، بلکه آن را تا حد توان و با جدیت در شرایط به غایت نا مطلوب به عمل تبدیل کرده است. برای اولین بار کارگران با حقوق اولیه و ابتدایی خود آشنا شدند و یاد گرفتند که برای تامین حق کار و داشتن قراردادهای استخدامی و  برخورداری از بیمه و تامین اجتماعی باید بطور متشکل مبارزه کنند.

پس از انقلاب، باز هم با تلاش مشخص و برنامه دار حزب تازه آزاده شده طبقه کارگر و فشار معنوی دیگر نیروهای “چپ” امکان تصویب و اجرا یک قانون کار مترقی و بر کنار گذاشتن قردادهای روزمزدی و موقتی وجود داشت. با فشار متشکل نیروهای سوسیالیستی و تشکیلات نیمه آزاد کارگری قانون ارتجاعی کار آقای توکلی که در آن فروش نیروی کار از طرف کارگر به اجاره اتاق یک صاحب خانه به یک مستاجر تشبیه شده بود، به طور جدی زیر سوال رفت. ولی بزودی با چرخش به راستِ آشکار کل نظام جمهوری اسلامی نهال ضعیف تضمین حقوق کارگران از ریشه کنده شد.

و اکنون شرکت های فراملی با همدستی و همکاری طبقات انگلی کشور می خواهند با وابستگی کامل اقتصادی به اصطلاح ایران را متصل به بازار جهانی کنند. برای هموار کردن راه این سرسپردگی استثمار طبقه کارگر و از بین بردن همبستگی طبقاتی آن قدم اول است. باید گفت که در طول حاکمیت جمهوری اسلامی قانون کار در عمل با تفسیرها و به طریق های مختلف پشتیبان کارفرما بوده است و حتا تنظیم و تطبیق دستمزد کارگران با نرخ تورم که در اکثر کشورهای سرمایه داری معمول است، در جمهوری اسلامی  اجرا نشده و نمی شود. با اجرای کامل و بدون درد سر قانون “عرضه و تقاضا” در ”بازار کار”  شرایط استثماری بی نظیری برای کارفرمایان در ایران به وجود آمده است.

بسیاری از نیروهای سوسیالیستی سال ها به جای جدی گرفتن وظیفه خود در متشکل کردن و آموزش دادن کارگران برای مبارزه صنفی و سیاسی، اغفال زرق و برق “اقتصاد جهانی” شدند و بنوعی به شرایط  تحمیلی ان تن در دادند. ولی درست در زمانی که تعداد شغل عرضه شده به مراتب کمتر از تعداد متقاضیان کار است، مسولیت نیروهای سوسیالیستی و کارگری در تشکیل سندیکاهای مستقل در دفاع از حقوق زحمتکشان و تقویت همبستگی طبقاتی دربرابر تعارض کارفرمایان برجسته تر می شود.

همزمان باید خاطر نشان کرد که هرچند که فشار همه جانبه و متحد به دستگاه های اجرایی رژیم برای آهسته کردن و یا توقف این روند لازم است، ولی نباید این گونه وانمود کرد که حتا اگر اعتراضات گسترده به عقب نشینی تاکتیکی و موقتی رژیم بیانجامد تضمین حقوق ابتدایی کارگران در جمهوری اسلامی به حل نهایی خود رسیده است. واقعیت اینست که که حل دائمی و اساسی مساله  قراردادهای موقتی ربط مستقیم به انتخاب راه رشد اقتصادی کشورها دارد. حتا در کشورهای پیشرفته صنعتی با ایجاد شرکت های و آژانس های بزرگ و زالویی کاریابی موقت (Temp agency) شرکت های فراملی موفق شدند که نیروی کار را هم مانند هر کالای قابل مصرف دیگری به مدتی که نیاز دارند به کار گیرند و پس از آن مانند آشغالی آن را به زباله دان بیکاری بیاندازند. قراردادهای موقت در بازار کار اروپا روزانه در حال رشد است. تعداد کل کارکنان موقت و درصد این کارکنان موقت در میان کل نیروی کار در بسیاری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا در حال افزایش است. درصد بالای بیکاری و حمله مستمر چندین ساله نئولیبرالیست ها به اساس جامعه های رفاهی و تسلیم سوسیال دموکرات ها و رهبران اتحادیه ها در برابر این حمله را باید از دلایل اصلی این افزایش دانست. بنابر این قراردادهای موقت در همه کشورهای سرمایه داری با همه تنوع در شکل روبنایی آن ها دائما در حال گسترش است و حل نهایی آن به نتیجه نبرد گردان کار بر علیه سلطه هجومی سرمایه بستگی دارد.

آنچه به کشور ما مربوط می شود اینست که فقط با جايگزينی یک “اقتصاد سياسي” مردمي و مليِ بجای حاکمیت بلا منازع سرمایه می توان زندگی زحمتکشان را بهبود و کشور را از وابستگی نو استعماری نجات داد. یکی از وظایف اصلی نیروهای سوسیالیستی توضیح به هم تنیدگی مبارزه برای آزادی های فردی و راه رشد اقتصادی ملی و دموکراتیک است. حتا اگر ممکن باشد، ولی چگونه می توان با کنار زدن روبنایی ولایت فقیه راضی بود و کاری به شرایط زندگی برده وار زحمتکشان و بهره کشی مدرن آن ها نداشت. مبارزه بر علیه قراردادهای موقتی از مبارزه بر علیه سياست ضد کارگری و ضد ملي و راه رشد سرمایه داری رژیم جدا نیست.




طنين «صداي بي صدايانِ در بند»!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹۳ ( ۲۸ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
سعيد شيرزاد با لب دوخته، در سي و هفتمين روز اعتصاب غذاي خود به بيمارستان امام خميني منتقل شد!
 
جمهوري اسلامي اي كه سلطه خود را داعش گونه بر مردم ايران برقرار كرده است، با اجراي سياست ديكته شده توسط امپرياليسم،  فقر و فلاكت براي مردم ميهن ما را به واقعيتي دردناك بدل ساخته است. «كودكان كار و خيابان» يكي از قربانيان اين سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي هستند كه ثدايشان همانند «صداي بي صدايانِ در بند»، توسط جانبازترين و شريف ترين مبارزان ميهن و مردم دوست بازتاب مي يابد.
سعيد شيرزاد يكي از اين مبارزان است.
مبارزه ي جانبازانه زندانيان سياسيِ بسياري، با به صحنه بردن آخرين حربه ي خود، “قطره قطره مردن”، عليه سلطه تروريسم دولتي- قضايي- امنيتي ديكتاتوري، حماسه ي شكوهمند، فراموش نشدني و نهايتاً پيروزمند مبارزه ي مردم ميهن ما را به ثبت تاريخ مي رسانند. مردمي كه حماسه ي انقلاب بهمن ٥٧ را آفريدند،
«بد سگالان مردمي آزار» مي پندارند كه با «عدم قبول نامه هاي رسمي اعتصاب غذا» از خود براي جناياتي كه مرتكب مي شوند «سلب مسئوليت» مي كنند. اما مردم ميهن ما «گل كينه هاي مشت شده»ي خود را روز پيروزي محتوم، همانند «رنگين كمان» نثار «پايمردي مردان» خواهند نمود و مسئولان را به پاي ميز دادخواهي خواهند كشانيد.
 
مبارزه عليه تروريسم دولتي- قضايي- امنيتي، مبارزه اي است عليه مجريان برنامه اقتصاد سياسي “خصوصي سازي و آزادي سازي” امپرياليستي. مبارزه اي است عليه سلطه اقتصاد جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي. مبارزه اي است مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي. مبارزه اي است به منظور تفهيم برنامه “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيكي كه يكي از اهداف بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را تشكيل مي دهد.
بايد مدافعان اصل هاي اقتصادي و “حقوق ملت” در قانون اساسي را با تفهيم “اقتصاد سياسي” ملي- دموكراتيك تجهيز نمود. بايد پرچم اين برنامه مردمي و ملي را به اهرم مبارزه براي حذف ديكتاتوري ولايي بدل كرد. چنين مبارزه اي بازتاب «طنين صداي بي صدايانِ در بند» و «كودكان كار و خيابان» و شركت فعال در مبارزه حماسه آفرين “قطره قطره مردن” زندانيان سياسي است. چنين مبارزه اي سنگ بناي پيروز ي نهايي است!



«هسته ي سياسي» خواست هاي مطالباتي!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹۲ ( ۲۵ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

تحقيقات ميداني چهار استاد جامعه شناس دانشگاه “ينا” در شرق آلمان پديده ي غيرمترقبه اي را در اين كشور قابل شناخت ساخته است. آن ها اين پديده را «هسته سياسي» خواست هاي مطالباتيِ طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان آلمان ناميده اند كه به مثابه «بادي از شرق» مي وزد! ريشه اين پديده را اين دانشمندان جامعه شناس آلماني، «سياسي بودن تصميمات حاكميت» سرمايه داري در آلمان ارزيابي مي كنند كه با برنامه هاي به اصطلاح “اصلاحيِ” نوليبرال، نابودي دستاوردهاي چندين دهه زحمتكشان و بهبود شرايط كار آنان را عملي ساخته است.

برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي”، يك برنامه سياسي- اقتصادي در “نبرد طبقاتي از بالا” است كه به منظور طرح “مساله اصلي”، يعني مساله مالكيت به سود طبقات حاكم سرمايه داري، به مورد اجرا گذاشته مي شود. از اين رو نيز پاسخ شايسته زحمتكشان به طور روزافزون تلفيق خواست مطالباتي با خواست براي تغيير شرايط، تغيير شرايط مالكيت در نظام است.

در شرايط مشخص نبرد طبقاتي در ايران، خواست بازگشت به قراردادهاي رسمي، لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضا، حداقل دستمزد در سطح مكفي براي زندگي زحمتكشان و خانواده آن ها، حفظ مزاياي قانون كار به سود زحمتكشان و نهايتاً خواست پايان دادن به سياست ضد مردمي و ضد ملي “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي”، «هسته هاي سياسي» روز را در مطالبات زحمتكشان تشكيل مي دهد و در مبارزات آنان و سازمان هايشان مطرح مي گردد.

طرح اين خواست ها كه خواست هاي “بينابيني” هستند، خواست هايي هستند كه مي توانند با مبارزه ي پيگير زحمتكشان در مرحله ي “رقابت آزاد” در نظام سرمايه داري كم و بيش تحقق يابند، در شرايط سلطه “اقتصاد سياسي” نوليبرال در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي تحقق ناپذيرند. تنها با تغيير كليت نظام حاكم، تغيير شرايط مالكيت سرمايه دارانه، و برقراري “اقتصاد سياسي” به سود زحمتكشان و دستيابي به اين خواست ها ممكن مي گردد.

بر اين پايه است كه طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما براي تحقق بخشيدن به خواست هاي خود بايد به حاكميت ديكتاتوري ولايي پايان دهند كه به مجري برنامه امپرياليستي در ايران تبديل شده است. از اين روست كه طبقه كارگر و متحدين نزديك آنان بايد بر سر يك “اقتصاد سياسي” جانشين براي ايران توافق كنند. “اقتصاد سياسي” اي كه  در خدمت رشد اقتصادي- اجتماعي مردمي و دموكراتيك ايران و حافظ منافع ملي كشور است.

حزب توده ايران، همانند آيت الله منتظري و ديگر مدافعان، برنامه جايگزين را “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مي داند كه در اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبيت شده. اين اصل ها كه بايد به روز گردد و آيت الله منتظري در خاطراتش مورد پشتيباني قرار مي دهد، پيش شرط شكوفايي سه بخش عمومي- دموكراتيك (دولتي)، خصوصي و تعاوني اقتصاد ايران است.

حاكميت راستگرا با به ورشكست كشاندن بخش عمومي- دموكراتيك، زمينه مورد نظر خود را براي به اجرا درآوردن برنامه ديكته شده امپرياليستي به وجود آورد و به منظور تحقق بخشيدن به آن، سلطه ي ديكتاتوري ولايي را برقرار ساخت.

همان طور كه آيت الله منتظري نيز در خاطرات خود برجسته مي سازد، پيامد سياست ضدمليِ استقراضي حاكميت ولايي جز وابستگي نومستعمره ي كشور به سرمايه مالي امپرياليستي نخواهد بود. مقاله ي تحقيقاتي در نامه مردم، تبديل ايران به نومستعمره ي سرمايه مالي امپرياليستي را از طريقِ تفيض «امتياز بهره برداري از پروژه ها» به سرمايه مالي امپرياليستي كه بايد با استقراض از آن ها عملي گردد، به اثبات مي رساند. همان طور كه مقاله تحقيقاتي انتشار يافته در نامه مردم (٩ آذر ٩٥) نشان مي دهد، «برنامه ششم توسعه، “اقتصاد مقاومتي”، يا تسليم كردن كشور به كلان سرمايه داري جهاني»، تمام شرايط مورد خواست سرمايه مالي امپرياليستي را تامين و از اين طريق تعميق وابستگي ايران را به اقتصاد جهاني امپرياليستي تكميل مي كند.

آيت الله منتظري و ديگر مدافعان اصل هاي اقتصاد دموكراتيك و ملي در قانون اساسي، همانند حزب توده ايران از اين اصل ها دفاع مي كنند. در خاطرات خود، آيت الله منتظري نقض اصل ٨١ قانون اساسي را توسط حاكميت محكوم مي كند. طبق اين اصل، «دادن امتياز … به خارجيان مطلقاً ممنوع است».  همانجا او درباره ي خطر وابستگي اقتصادي- سياسي كشور هشدار مي دهد.

بدون ترديد جبهه مدافعان اصل هاي دموكراتيك اقتصاد سياسي مدافع منافع ملي ايران، زمينه ضروري را براي تجهيز توده ها و در مركز آن طبقه كارگر عليه اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي و مجريان آن در ايرانِ جمهوري اسلامي تشكيل مي دهد.

پرچم “اقتصاد سياسي” مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب زمينه لازم را در اختيار طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان ايران قرار مي دهد، با دفاع از اصل هاي مردمي و ملي آن، «هسته سياسي» خواست هاي خود را در جهت سازماندهي زحمتكشان و مردم زير فشار به آگاهي عمومي بدل كرده، براي آن روشنگري و تبليغ نمايند و شرايط پايان بخشيدن به حاكميت نظام سرمايه داري وابسته و حذف انقلابي ديكتاتوري ولايي را به وجود آورند.

اهميت توافق بر سر يك جايگزين مردمي و ملي براي اقتصاد سياسي ايران در شرايط كنوني از منظر ديگري نيز پراهميت است. نبود يك جانشين و جايگزين “چپ” و دموكراتيك در جامعه، خطر پاقرص كردن “پوپوليسم راست” را تقويت مي كند. تجارب بسياري از كشورهاي اتحاديه اروپايي نشان مي دهد كه در كشورهايي مانند فرانسه، هلند، اتريش و … كه جنبش “چپ” ضعيف و فاقد يك برنامه ي جايگزين عليه “اقتصاد سياسي” نوليبرال است، جريان هاي راست و نازي هاي جديد به آساني توسعه مي يابند. كشور امپرياليستي آلمان اكنون با چنين وضعي روبروست. اين در حالي است كه در كشور پرتغال كه حزب كمونيست نقش پراهميتي در مقاومت در برابر سياست “رياضت اقتصادي” به عهده دارد و يا در انگلستان پس از پديدار شدن جريان “كوربي” در حزب كارگر، رشد “پوپوليسم راست” ديده نمي شود.

علت روحي- جامعه شناسانه ي اين مقاومتِ زحمتكشان و مردم عليه “پوپوليسم راست” را جامعه شناس آلماني گوتس ايزنبرگ، در مقاله “شبح پوپوليسم” (جهان جوان، ١٤ ژانويه ٢٠١٧) برمي شمرد: آگاه بودن آنان از آن كه بايد عليه چه كس و براي چه تغييري در شرايط برزمند!

تقويت جريان هاي پوپوليستي در ايران، صرفنظر از آن كه رهبري آن در دست كدام دولت (روحاني يا احمدي نژادها) باشد، نيز از نبود جايگزين چپ به سود خود بهره مي برد. نبايد گول پروژه هاي “امضاي حقوق شهروندي” و يا “خانه سازي مهر” و امثال آن را خورد. اين تظاهرات چپ نمايانه، ابزار اجراي برنامه راستگراي اقتصاد سياسي امپرياليستي هستند. مبارزه با سياست ضد مردمي و ضد ملي، تنها با طرح “اقتصاد سياسي” مردمي و مليِ جايگزين ممكن است.

همان طور كه در مقاله تحقيقاتي در نامه مردم در پايان برجسته مي شود، بايد به «برنامه هاي ضد ملي، با اتحادِ ملي “نــه” گفت. … نقش كارگران و زحمتكشان ايران در وزن و اعتبارِ اين اتحادِ ملي بي بديل است. بي ترديد، جنبش اعتراض آنان به اين برنامه هاي اقتصادِ ضد ملي، حمايتِ همه جانبه ي ملي را در پي خواهد داشت.»




زندانيان سياسي را آزاد كنيد!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹١ ( ۲۳ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

آرش صادقي و همرزمان ديگرش، بانوان هاجر پيري و زينب سكاوند، علي شريعتي، سعيد شيرزاد، نزار زكا، محمد رضا نكونام، مهدي كوخيان، فواد يوسفي، حميد رضا جلالي، و ديگراني كه نامشان در اين فهرست نيامده، با اعتصاب غذاي خود در زندان، مبارزه عليه رژيم ديكتاتوري را به اوجي شكوهمند در تاريخ مبارزاتِ رهايي بخش مردم ميهن ما رسانده اند.

اين مبارزان با جانفشاني خود، با «قطره قطره مردن» نشان مي دهند كه تروريسم دولتي- قضايي به ابزار حاكميتِ داعش گونه در جمهوري اسلامي بدل شده است. ابزاري كه در خدمت اجراي برنامه اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي ديكته شده توسط امپرياليسم قرار دارد.

حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي و نماينده آن، دستگاه ديكتاتوري ولايت فقيه، براي ادامه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي خود، هيچ مرز انساني، اخلاقي و حتي مذهبي را محترم نمي شمرند. در اين زمينه همه نيروهايي نيز توافق دارند كه حامي نظام سرمايه داري كنوني هستند و به “استحاله” آن دل بسته اند!

واقعيت اما اين است كه رژيم ديكتاتوري در وابستگي خود به اجراي سياست اقتصادي امپرياليستي آن چنان پيش رفته است و سرنوشت خود را به آن گره زده است، كه حذف ديكتاتوري بدون حذف “اقتصاد سياسي” ديكته شده امپرياليستي ناممكن شده است.

از اين روست كه نبرد نابرابر زندانيان سياسي كه با “اعتصاب غذا”، با سلاح “جان”، با سلاح “قطره قطره مردن” عليه دسيسه هاي دشمن طبقاتي به پيش مي برند، شكوهمندترين و جانفشانه ترين نبرد آزاديخواهانه و رهايي بخش طبقاتي مردم ميهن ما را در مرحله كنوني تشكيل مي دهد. نبرد جانفشانانه در دفاع از حقوق شهروندي و قانوني مردم ميهن ما و  براي حفظ استقلال و حاكميت ملي در برابر تجاوز سرمايه مالي امپرياليستي.

از همه امكان ها براي قطع دست خونين تروريسم دولتي- قضايي استفاده كنيم. برگزاري نشست ها و جمع آوري امضا و نامه نگاري به مقامات داخلي و خارجي و مطبوعات و …

 

زنداني سياسي آزاد بايد گردد!

مراقبت از زندانيان اعتصابي توسط شوراي حقوق بشر سازمان ملل!

 




برنامه ششم توسعه، «اقتصاد مقاومتي»، يا تسليم كردن كشور به كلان سرمايه داري جهاني!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۹۰ ( ۲۳ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

مقاله ي تحقيقاتي در نامه مردم (١٠١٣، ٩ آذر ٩٥) با توانايي شايسته اي به تحليل “برنامه ششم” ارايه شده توسط دولت حسن روحاني پرداخته و به اثبات مي رساند كه اين برنامه نه تنها در خدمت «توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كشور» نيست، كه با نقض اصل هاي متعددي از قانون اساسي، «جز تسليم كشور به كلان سرمايه داري جهاني و داخلي نيست».

مقاله تحقيقاتي با نقل از “خاطرات آيت الله منتظري”، روند تبديل شدن ايران را به نومستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي افشا مي كند: «اصل ٨١ قانون اساسي مي گويد: دادن امتياز تشكيل شركت ها و موسسات در امور تجارتي و صنعتي و كشاورزي و معادن و خدمات به خارجيان مطلقاً ممنوع است … اين خلاف نص صريح قانون اساسي است».

برباد رفتن استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي، فرهنگي، نظامي و به ويژه نابودي دستاوردهاي اجتماعي و رفاهي زحمتكشان از اين طريق عملي مي گردد كه همان طور كه مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد، برنامه به اصطلاح «توسعه» كشور بر «جلب سرمايه گذاري خارجي» استوار است. حجم اين سرمايه گذاري ٣٢٥ ميليارد دلار در پنج سال آينده خواهد بود. به آن بايد سرمايه گذاري خارجي در صنعت نفت و گاز را افزود كه در برنامه يكصد ميليارد دلار عنوان مي شود. مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد كه اين رقم بالغ بر ٢٠٠ ميليارد دلار است.

مقاله تحقيقاتي سپس با افشاي اين امر كه طبق قراردادهاي تحميليِ امپرياليستي، «در تمام مدل هايي كه تامين سرمايه با طرف “خارجي” است، هزينه هاي مالي [بخوان بهره] در بهاي تمام شده ي پروژه منظور مي شود و “اصل و فرع سرمايه”  – افزون بر سود تضمين شده – كه بايد از محل بهره بردازي و فروش محصولات و خدمات پروژه مستهلك شود، [تا اين زمان] امتياز بهره برداري از پروژه در تملك “سرمايه خارجي” باقي خواهد ماند. … كشور طي پنج سال آينده مي بايد ٣٢٥ ميليارد دلار به “انحصار”ها و “تراست”هاي فراملي امپرياليستي بدهكار شود و به تبع آن، “مديريت” اغلب تاسيسات زيربنايي كشور به كنترل آن ها در خواهد آمد …». مقاله به درستي «ابعاد فاجعه ي» در راه را برجسته مي كند كه مضمون آن وابستگي نومستعمره ي كشور است كه ناشي از اجراي “اقتصاد سياسي” ديكته شده ي امپرياليستي است. مقاله «اين سمت گيري اقتصادي» را به درستي «تسليم كشور به كلان سرمايه داري جهاني و داخلي» مي نامد.

مقاله تحقيقاتي نشان مي دهد كه ايجاد وابستگي اقتصاد كشور به “اقتصاد سياسي” امپرياليستي در بخش “صنعت نفت و گاز” نيز از همين ابعاد فاجعه برانگيز براي استقلال اقتصادي و نهايتاً سياسي كشور همراه خواهد بود.

مقاله نشان مي دهد كه «از “پيش شرط”هاي جهان امپرياليستي  – به ويژه امپرياليسم آمريكا –  براي حضور و سرمايه گذاري در كشورمان، فراهم آمدن بسترهاي “امنيتِ” سرمايه گذاري، يا به عبارت ديگر فراهم كردن “جزيرهء ثبات”ي براي سرمايه است.»

مقاله ي تحقيقاتي با نقل سخن پدرام سلطاني، “نايب رئيس اتاق ايران”، نشان مي دهد كه خيانت حاكميت سرمايه داري براي تبديل ايران به كشور نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي يا ايجاد “جزيره ثبات براي سرمايه”، با هدف حفظ رژيم ولايي انجام مي شود. به سخن ديگر، رژيم ضد مردمي و سركوبگر ديكتاتوري ولايي، ابزار اجراي “اقتصاد سياسي” امپرياليستي با اين اميد واهي است كه “انحصار”ها و “تراست”هاي فراملي امپرياليستي «از كشور ما مراقبت كنند»! پدرام سلطاني اين توهم را چنين بيان مي كند: «قراردادهاي درازمدت [بخوان بدهي هاي غيرقابل بازپرداخت] ابزارهايي هستند كه ما در آينده مجدداً دستخوش بحران هايي مثل تحريم هاي گذشته نشويم، چرا كه هر قدر به جامعه جهاني پيوند بخوريم [بخوان مقروض و وابسته تر باشيم]، لطمه تحريم به شركت هاي خارجي و اين كشورها [امپرياليستي] بيشتر خواهد بود.»

بي باوري رژيم به اميد بستن به «مراقبت» سرمايه مالي امپرياليستي از رژيم ديكتاتوري، در كوشش براي «تقويت دستگاه هاي سركوبگري، امنيتي و نظامي كشور» تبلور مي يابد. مقاله برجسته مي سازد كه «نظام حكومتي اي كه افزايش درآمدهايش در آينده را به اعطاي امتيازات اقتصادي وابسته كرده است، نمي تواند به رشد مستقل “نظامي” دست يابد.»

مقاله تحقيقاتي به درستي نشان مي دهد كه پيامد “برنامه ششم توسعه” جز تشديد “اقتصاد رياضتيِ تحميلي به مردم” نخواهد بود. معاف بودن «سرمايه گذاري هاي خارجي از پرداخت هر گونه ماليات، بيمه، عوارض و جز اين ها» همراه خواهد بود با تشديد «وصول ماليات ها و عوارض دولتي … از درآمدهاي ناچيز كارگران، كاركنان دولتي، اصناف، پيشه وران، مشاغل و اشخاص حقيقي، صنايع، شركت ها و كارگاه هاي كوچك و بزرگي كه از دايرهء بده بستان هاي مافيايي قدرت بيرون اند.»

بدين ترتيب مقاله تحقيقاتي علت تشديد شيوه ي تروريستي سركوب زحمتكشان توسط دستگاه هاي قضايي- امنيتي رژيم ديكتاتوري را نشان مي دهد و ريشه خشونت را در ادامه اجراي برنامه امپرياليستي به اثبات مي رساند.

 

در پايان مقاله تحقيقاتي با قاطعيت و شفافيت مورد تاكيد قرار مي دهد
مقاله را بخوانید:

http://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1013.pdf




طرح نظر، اسلوبی ضروری! (٢)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۹ ( ۲۲ دی)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ارتباط با مقاله پيش كه در آن اسلوب انتقادي طرح نظر به عنوان اسلوب ماركسيستي- توده اي مورد توجه قرار گرفت (شماره ٨٧، ١٧ دي ٩٥)، پرسش هاي متعددي مطرح شده اند كه در سطور زير به برخي از آن ها مي پردازم.

١– تعريف «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» چيست؟

به منظور پاسخ به اين پرسش، من باري ديگر «تفصيل بيشتر»ي را مطالعه كردم كه زنده ياد احسان طبري در جلد دوم نوشته هاي فلسفي و اجتماعي تحت عنوان “شمه اي دربارهء سيستم، ساختار و عمل كرد” نگاشته و لذت بردم (ص ٢٣٢).

لذت بردن تنها در جامع بودن رساله و امكان آموزش از آن نيست، بلكه استه تيك طنين و مضمون واژه هاي ساخته شده و به كار گرفته شده براي بيان مقوله اي چند لايه، بازتابي است از اوج انديشه فلسفي و شاعرانه آموزگار چند نسل از توده اي ها و در عين حال نشاني است از جنايت «حاكميت اوباشان» در جمهوري اسلامي كه چنين شخصيت تاريخي را زجركش كردند. جنايتي كه اين روزها دكتر عبدالكريم سروش نيز آن را مورد تائيد قرار داده و آثار شكنجه هاي هولناك را بر تن و روح حساس و ظريف انسان والايي شهادت داده است كه همانند درخت «ايستاده» به ابديت پيوست. دكتر سروش از «دفاع غيورانه» او در جلسه ي تشكيل شده خبر مي دهد (زيتون، ١٢ دي ١٣٩٥).

در اين سطور هدف ارايه «كل جامع» مضمون سخنان رفيق طبري نيست كه در حوصله نوشتار كنوني نيست. اما مطالعه ي رساله را به منظور درك پرسش طرح شده به همه علاقمندان قوياً توصيه مي كنم. مطالعه رساله به ويژه براي پرسش دومي كه طرح شده است نيز از اهميت بسيار برخوردار است. پرسشي كه برمي گردد به مساله چگونگي عملكرد  نيروهايي كه گذار از يك سيستم را به سيستم ديگر به روندي آگاهانه، و از اين طريق، هدفمند بدل مي سازند. به اين منظور بايد «اسلوب ديالكتيك» را در «برخورد سيستمي، تحليل ساختاري- عمل كردي (ستروكتور و فونكسيون) با طرح قوانين» آن، مورد توجه قرار داده و به كار گرفت.

٢– پرسش دوم، مساله «ثبات و تغيير» در سيستم است

به طور مشخص، همان طور كه در مقاله قبلي نيز اشاره شد، اين پرسش مطرح است كه بايد با طرح مشخص نظرات متفاوت، راه ايجاد ««قطب بندي» و «دوگانگي» را در «ساختار»ها ممكن ساخت، كه طبري برمي شمرد؛ و يا آن طور كه برخي ها معتقدند، بايد با طرح “مواضع”، به تماشاگران، افراد ذينفع و علاقمندان امكان انتخاب ميان دو “موضع” را ارزاني داشت.

به منظور جلوگيري از طول كلام، مي توان «دوران گذار …» را دوراني ارزيابي كرد كه به قول رفيق طبري «نيروي كهن» «دخلش ته كشيده». اين به معناي پايان امكان مانور و فاجعه برانگيزي آن نيست، بلكه به معناي پايان بازتوليدي است كه بر پايه آن، هستي سيستم استوار است. هستي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري مبتني است بر انباشت ارزش اضافه توليد شده توسط نيروي كار كه گرايشي منفي، به سوي كاهش دارد (ف م جوانشير، اقتصاد سياسي، ص ١٥٨). اقتصاد سياسي روند جهاني سازي امپرياليستي به سود سرمايه مالي – كه با نابودي توليد و رشد حبابي نقدينگي در بورس ها همراه است -، كه با سياست هاي جنگ  طلبانه، از جمله عليه محيط زيست، به خطري براي ادامه حيات بر روي زمين بدل شده  است، نشان عيني دوران گذار از سرمايه داري به سوسسياليسم است. انگلس بر اين نكته در يكي از نامه ها در پايان عمرش تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «نبايد در انتظار پايان رمق شيوه توليد سرمايه داري» نشست!

با اين مقدمه و تعريف از مرحله گذار، به اين پرسش پاسخ دهيم كه بايد با طرح مشخص نظرها، به ايجاد شدن «قطب بندي» در سيستم كمك نمود و يا آن طور كه برخي ها عمل مي كنند، «مواضع» را توضيح داد و در انتظار رشد آگاهي مخاطبان نشست. نمونه ي جالب از چنين برداشتي را رفيق احمد سپيداري در مقاله اي با عنوان “خصوصي سازي ها در خدمت كيست”؟ (نويدنو ١٨ دي ١٣٩٣) مطرح مي سازد. بررسي مقاله آموزنده است!

در انديشه طرح شده در مقاله، رفيق سپيداري دو «ساختار» را در سيستم مورد بررسي، در برابر هم قرار مي دهد و رابطه ي آن ها را در سيستم مطلق مي سازد. طبري هدف چنين اسلوبي را كوشش براي ايجاد «تعادل و ثبات در سيستم» ارزيابي مي كند و آن را مردود مي داند، زيرا «ثبات نسبي و تغيير مطلق است» (همانجا). استدلال آموزگار توده اي ها در باره ضرورت تحليل «سيستمي» در رساله بر اين پايه قرار دارد. او با نفي مطلق سازي «ساختار» و يا «زيرساختارها» در سيستم، ترفند بورژوازي را براي «ثبات» وضع افشا مي كند.

پيش از آن كه به بررسي مقاله رفيق سپيداري بپردازيم، اضافه شود كه كه آموزگار چند نسل از توده اي ها همانجا «ص ٢٣٣) با اشاره با «محمل پيدايش تغييرات در سيستم» از «شاعران و چاپلوس دربار شاهان ايران» نقل مي كند كه خواستار «ابد مدت» بودن سيستم حاكمند. طبري اما ثبات را «درنگ در منزلگاه تكامل» اعلام مي كند كه «درنگي سپنج و موقت است … [و اضافه مي كند] امروز نيز سردمداران بورژوازي جهاني مايلند اين نظام را در تاريخ ابدي سازند. سوسيال دموكرات ها نيز به كمك آن ها شتافته اند.»

زنده ياد طبري در پاسخ به «گربزان ابله» [حيله گران]، گوشزد مي كند كه «هر سيستم اجتماعي … به هر جهت داراي “ذخيرهء معيني” از رشد، “كارمايهء معيني” از قابليت زيست است … پايان اين ذخيره پايان طبيعي سيستم است. … در طبيعت و اجتماع هميشه زوال يك سيستم نتيجه پايان طبيعي انرژي آن سيستم نيست، بلكه مي تواند در اثر عوامل تحميل گر داخلي و خارجي باشد. در جامعه از زماني كه سيستم در وادي فرتوتي گام گذاشت، ديگر شرايط مساعد پديد مي شود و در اثر اين يا آن عمل موثر داخلي و يا خارجي، سيستم ناچار است منزل را به ديگري بپردازد.»

پرسشي كه به طور مشخص مطرح و موضع بحث و گفتگوي كنوني است، اين پرسش است كه آيا طرح نظرها و بحث و «تنازع» در باره ي آن، در خدمت انجام وظيفه اي قرار دارد كه در برابر توده اي ها و حزب توده ايران مطرح است و يا اسلوبي موثر است كه رفيق نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در بيستمين كنگره ي حزب كمونيست پرتغال به كار گرفت و يا رفيق سپيداري در مقاله پيش گفته دنبال مي كند.

به طور كوتاه اشاره شود كه رفيق سپيداري در كل مقاله به مخالفت با سياست “خصوصي سازي” نمي پردازد. كلمه اي عليه اين دستور ضد مردمي و ضد ملي اقتصاد سياسي امپرياليستي مطرح نمي كند. هدف مقاله كه در عنوان آن نيز به روشني تبلور مي يابد،  در پايان چنين بيان مي شود: «تا زماني كه نظام ولايت فقيهي و منطقه “پرواز ممنوع” سلطه اش بر اقتصاد كشور وجود دارد، امكان هيچ نوع خصوصي سازي ديگري نيست و خصوصي سازي تنها يك معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومي توسط اين مافياي قدرت است.»

انتقاد رفيق سپيداري به «اعتدال گرايان دولت روحاني و چه اصلاح طلبان»، كه بنا به اذعان خودش «بيش از گذشته در شيپور خصوصي سازي مي دمند»، از موضع انتفاد به كليت اين سياست ضد مردمي و ضد ملي نيست. او مي كوشد يك بار ديگر براي  “نخبگان لايه اي از بورژوازي”  به اثبات برساند، و اين موضع قدرت مقاله و فراز آن است، كه «بايد باور داشت … كه اعتدال گرايان دولت روحاني و چه اصلاح طلبان … كه آن ها كارگزاران شخص ولي فقيه اند و نه اصلاح طلبي خواهان مشروط كردن و تعديل قدرت آن.» [راستي چند بار بايد وضعي را كه حتي دانش آموزان ابتدايي نيز دريافته اند، تكرار كرد؟ و تذكر داد كه حاكميت سرمايه داري در ايران ج ا يك دست است، زيرا يك سياست اقتصادي مشترك را دنبال مي كند!]

انتخاب مخاطب ها در مقاله رفيق سپيداري باري ديگر نشان مي دهد كه اين رفيق موضعي انتقادي به سياست ضدمردمي و ضد ملي خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي ندارد. سياستي كه اجراي آن بدون نابودي دستاوردهاي قانوني و اجتماعي طبقه كارگر ممكن نيست! واقعيتي كه در برابر چشم زحمتكشان جريان دارد و آن ها عليه آن مي رزمند! اين رفيق در مقاله خود موضعي عليه تعميق وابستگي اقتصادي- سياسي- نظامي نومستعمره اي ايران به اقتصاد امپرياليستي ابراز نمي كند كه پيامد اجراي برنامه امپرياليستي است!

مخاطبان مقاله، هم چنان كه در مقاله “طرد سياست پشتيباني از بد در برابر بدتر” (نامه مردم ٢٥ آبان ٩٥) نيز انجام مي شود (نگاه شود به مقاله ي وحدت روندي پرتضاريس (٥) در توده اي ها شماره ٨١، ٢٦ آذر)، نه توده هاي زحمت و لايه هاي زير فشار اند. چه در اين صورت، بايد آن ها را عليه كليت سياست ديكته شده ي امپرياليستي تبليغ و تجهيز كرد. مخاطبان مقاله از اين رو آن هايي هستند كه گويا «داعيه  تقويت بخش عرفي اقتصاد (دولتي، تعاوني و خصوصي) را دارند …ِ»!

انتقاد اما به اين «داعيه»داران، از موضع منافع زحمتكشان و لايه هاي محروم جامعه عملي نمي گردد. چه در آن صورت بايد آن ها لااقل به عنوان متحدان دور طبقه كارگر مورد تشويق قرار مي گرفتند و به عنوان متحدان نبرد عليه سلطه نواستعماري اقتصاد  امپرياليستي مورد خطاب قرار مي گرفتند، تجهيز مي شدند، با آن ها ارتباط سازماني و نظري برقرار مي شد و غيره و غيره! براي آن ها توضيح داده مي شد كه در دنياي كنوني، اجراي برنامه امپرياليستي، به معناي برباد دادن استقلال اقتصادي و سياسي ايران و تبديل آن به نومستعمره اقتصاد امپرياليستي است!

انتقاد به اين «داعيه»داران، از موضع دفاع از اجراي سياست امپرياليستي خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي انجام مي شود و گفته مي شود: «كساني كه داعيه تقويت بخش  عرفي اقتصاد (دولتي، تعاوني و خصوصي) را دارند، نمي توانند و نبايد از خصوصي سازي هايي حمايت كنند كه نظام ولايت فقيهي و منطقه “پرواز ممنوعِ” سلطه اش بر اقتصاد كشور وجود دارد، امكان هيچ نوع خصوصي سازي ديگري نيست و خصوصي سازي تنها يك معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومي توسط اين مافياي قدرت است. …»!

راستي كدام “خصوصي سازي” را رفيق سپيداري به اين «داعيه»داران توصيه مي كند؟

آيا آن وقت عجيب مي ماند كه چنين انديشه اي درّ حوزه حزبي را بر روي انديشه انقلابيِ توده اي ببندد؟ حاضر به بحث و گفتگوي صميمانه و رفيقانه با آن نباشد؟ بگويد من «موضع»ام را مي نويسم و تو هم «موضع»ات را در سايت بنويس، تا خواننده به طور “دموكراتيك به تصميم گيري” در باره ي درستي و نادرستي هر كدام قضاوت كند!

آيا عجيب مي ماند كه زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها، درست در اشاره به ترفند بورژوازي براي ممنوع اعلام كردن بحث ميان توده اي ها از طريق غيرقانوني اعلام كردن حزب طبقه كارگر و افشاي برداشت سوسيال دموكرات اضافه كند: «بورژوازي بر آن است كه سازماند بندي (Institutionilisation) و نظام بندي و اداره جامعه (Regulation)، قادر است تنازع و انقطاب [قطب بندي] سيستم را حل كند و آن را در مجرائي بياندازد كه برايش قابل مهار كردن باشد. …» (همانجا ص ٢٣٤).

آيا واقعا رفقاي عضو كميته مركزي حزب توده ايران كه بي سر و صدا به چنين وضعي تن مي دهند، به مسئوليت سنگين شان در برابر تاريخ حزب توده ها، در برابر خاطره ي مبارزاني از جنس رحمان هاتفي ها توجه دارند؟

 

مايلم در پايان به نكته اي بپردازم كه در كتاب جديد در دست مطالعه از فيلسوف ايتاليايي خواندم و آن را با موضوع بحث كنوني ميان توده اي ها در ارتباط مي بينم. پيش تر نيز نوشتم كه او در اين كتاب اشكال مختلف نبرد طبقاتي را از ديدگاه ماركس- انگلس و آثار كلاسيك آن ها در طول روند ماترياليسم تاريخي مورد بررسي قرار مي دهد و برمي شمرد. اولين نبرد طبقاتي و ضدانقلاب در تاريخ ١٢ هزارساله دوران “سنگ نو”، ضدانقلاب عليه جايگاه زن در جامعه بدوي است (١).

در ارتباط با بحث كنوني، انتقاد لوزوردو به انديشه سوسيال دموكرات در طول صد سال اخير، از اين موضع انجام مي شود كه او اين انديشه را مانع «تنازع و قطب بندي» در لايه هاي سرمايه داري مي داند. لوزردو با طرح موضع مانيفست  حزب كمونيست كه نبردهاي مداوم ميان لايه هايي از بورژوازي عليه لايه هاي ديگر را  برمي شمرد. ازجمله عليه «بخش هايي از خود بورژوازي»، به توضيح نظر خود مي پردازد.

آنچه به موضع طبقه كارگر در برابر نبرد ميان لايه هاي بورژازي بازمي گردد، بلاترديد ضرورت شركت در آن هاست. مبارزه اي كه همه بنيان گذاران ماركسيسم بر آن تاكيد دارند. اما همان طور كه از كتاب لوزوردو نيز قابل برداشت است، اين جانبداري از “چپ”ترين مواضع و لايه ها تنها با حفظ مواضع مستقل طبقه كارگر، مجاز است. دفاع از چپ ترين  مواضع و لايه هاي، دفع راست ترين مواضع است. در اين زمينه مقاله رفيق سپيداري گام هاي مبهم و متزلزلي بر مي دارد، اما نكته عمده در آن، آن است كه مواضع حزب تود ايران را مطرح نمي سازد و صحنه نبرد را تنها ميان لايه هاي بورژوازي پهن مي كند! سر منافع طبقه كارگر در نبرد طبقاتي در جامعه بي كلاه مي ماند! معلوم نيست چه كسي و كي بايد از آن دفاع كند؟

علت اين برداشت غيرماركسيستي- توده اي، اين باور نادرست است كه گويا چون انقلاب سوسياليستي امروز در ايران ممكن نيست، پس مبارزه براي سوسياليسم ضرورت ندارد! اين برداشت ريشه در بي باوري به جريان داشتن “دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم” دارد كه رفيق زنده ياد رحمان هاتفي نيز بر آن تاكيد دارد و در بيستمين كنگره حزب كمونيست پرتغال نيز مورد تائيد قرار گرفت!

آيا زمان آن فرا نرسيده است كه به اين نكته ها پراهميت براي چگونگي مبارزه ي ترويجي- روشنگرانه و تبليغي پرداخت؟ آيا اكنون كه رفقاي مسئول حزبي همه راه هاي ممكن سازماني را بر روي اين بحث ها بسته اند، مجاز نيست از توده اي ها دعوت نمود با شركت خود در آن ها و طرح نظر و مواضع به وظيفه اي كه زنده ياد طبري آن را با «تنازع و انقطاب» در سيستم تعريف مي كند، عمل كرد؟

 

پس از نگارش، عنوان مقاله در نامه مردم ٧ دي ١٣٩٥ «مبارزه با سياست هاي خصوصي سازي رژيم از پيكار با “اصلاح قانون كار” جدا نيست» را خواندم و شاد شدم. مضمون مقاله اما “ضد شادي” بود! “فيلسوف” نويسنده مقاله كماكان به «توصيف وضع» قناعت كرده و از اين طريق به ماركس دهن كجي مي كند. باز هم بايد اميدوار بود كه عنوان مقاله در پايان آن تكرار مي شود. شايد اين گام، زمينه ي طرح اين انديشه را نزد رفقايي تشكيل دهد كه از خود بپرسند، آيا زحمتكشان مي خواهند بدانند، چگونه بايد «مبارزه براي افزايش دستمزد [را سازمان داد تا] از پيكار با لايحه “اصلاح قانون كار” و نيز از مبارزه يي منسجم و پيگير با تمام سياست هاي رژيم در ارتباط با “آزاد سازي اقتصاديِ” در جهت “جذبِ سرمايه هاي” امپرياليستي جدا» نباشد؟ آيا جز طرح يك “اقتصاد سياسي” مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي مي توان چنين مبارزه اي را سازمان داد و به پيش برد كه عنوان مقاله طلب مي كند؟ آيا اين عنوان تنها مي خواهد توهم ايجاد پيوند ميان مبارزه ي صنفي و سياسي را نزد خواننده ايجاد سازد، بدون آن كه گامي در ايجاد اين پيوند بردارد؟ آيا سرشت سركوب حاكميت ديكتاتوري با دستگاه قضايي آن، سطح مبارزه ي صنفي را در ايران به سطح مبارزه ي سياسي- انقلابي ارتقا نداده است؟ آيا پرداخت دستمزد عقب افتاده در ايران ج. ا. (همچنين در عربستان سعودي) كه با شلاق و زندان پاسخ داده مي شود، جز با سرنگوني ديكتاتوري ممكن است؟

آيا زحمتكشان نمي خواند بدانند كه انگيزه و يا علت محدوديت و تن دادن به «قناعت» نزد “فيلسوف” توصيف كننده ي وضع در ايران در مقاله ي نامه مردم كدام انگيزه است؟ آيا اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران ضروري نمي دانند به اين پرسش زحمتكشان پاسخ دهند؟ (به مقاله به طور جداگانه پرداخته مي شود)

١- پيش تر اطلاعات جمع آوري شده در اين باره را من در چند مقاله ارايه داده ام و علاقمندان مي توانند به آن در توده اي ها مراجعه كنند. در اين زمينه به ويژه كتاب رفيق عبداله اوچلان كه ادعانامه او در دادگاه حقوق بشر اروپايي است، بسيار آموزنده است. او روند چهار هزار ساله گذار از جامعه بدوي به برده داري را در منطقه “هلال ماه” در شرق تركيه امروز و غرب ايران ترسيم مي كند. افسانه هاي يوناني را با افسانه هاي سومرآيي در ارتباط قرار مي دهد. او به كمك آخرين كشفيات باستان شناسي نزد سومري ها كه از خانواده ي زباني آريايي (هند و اروپايي) هستند،‏ “انقلاب كشاورزي” را توسط زنان به اثبات مي رساند و چگونگي عملي شدن ضد انقلاب را عليه موقعيت مركزي زنان در خانواده و گروه هاي رشد يابنده انسان ها توسط مردان ترسيم مي كند.  (نگاه شود ازجمله به مقاله ي شماره ٣٦ سال ١٣٩٤ ١١ شهريور با عنوان “بازتابي از مضمون كتاب وارثان گيلگامش اثر عبداله اوچلان)




آفتابی مراست در دیدار که مکدر نمی شود نگه ش!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۸ ( ۲۰ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

در طول تاریخ نسبتا کوتاه مدرن بشری موسسات دینی همواره با اجرای نقش مهم روبنایی خود به عنوان دژ دفاعی  جامعه طبقاتی عمل کرده اند. این موسسات با پشتیبانی طبقات حاکم با ایجاد انواع و اقسام قوانین اخلاقی و دینی به تقدیس اختلاف طبقاتی پرداختند. و زمانی که ترس از دوزخ و تشویق و ترغیب برای رسیدن به بهشت آسمانی توده های محروم را از شورش بر علیه ناعدالتی ها باز نداشت، اسقف  ها مجبور شدند که برای “هدایت” توده ها به راه راست مجازات و پاداش آسمانی را با شکنجه و زندان زمینی ترکیب و تکمیل کنند.

در آغاز سال ۱۵۹۳، ستاره شناس دلاور، جوردانو برونو به جرم ارتداد توسط استنطاق مذهبی روم دستگیر شد و همان سال به اتهام عدم اعتقاد به احکام مرکزی و کلیدی مذهب کاتولیک، از جمله لعنت ابدی، تثلیث، الوهیت مسیح، و باکره بودن حضرت مریم محاکمه شد. در نهایت پس از ۷ سال شکنجه و زندان دستگاه تفتیش عقاید او را گناهکار دانست و سپس او را در بوته آتش سوزاندند.

۱۰ سال بعد از آتش زدن برونو گالیله اعلام کرد که خورشید مرکز منظومه شمسی است، و زمین در گردش مداوم بر روی محور خود و به دورخورشید است.

کلیسای کاتولیک او را مجبور به نفی دیدگاه های خود کرد و با شکنجه و شلاق از او اعتراف گرفت که زمین مرکز جهان است. اما با وجود این اعتراف از ترس گسترش نظرات “الحادی” گالیله او را تا آخر عمر به بازداشت خانگی محکوم کردند.

برای یافتن جواب این پرسش که چرا دستگاه تفتیش دولتی کاتولیک دانشمندان و ستارگانشان را به حال خود رها نکرد باید به پیوند نظام طبقاتی با ايدئولوژیِ ایدالیستی توجه کنیم. در طول تاریخ ايدئولوژی ایدالیستی برای حفظ امتیاز طبقاتی قدرت مندان به کار گرفته شده است و بدین ترتیب دفاع از ارزش ها، آموزه ها و قوانین این ايدئولوژی دفاع از طبقات انگلی حاکم بر جامعه بوده و هست. “شب پرستان” کاتولیک می دانستند که با قبول مرکزیت خورشید و نه زمین در منظومه شمسی، نظام خدایی بهره کشی نیز دیر یا زود به زیر سوال خواهد رفت. و خوف آن داشتند که در زمانی نه چندان دراز مرکزیت خورشید در منظومه شمسی به مرکزیت مردم به روی زمین بدل شود.

ولی دستگاه تفتیش عقاید دین کاتولیک با تمام آتش زدن ها و زندانی کردن ها نتوانست زمین را از گردش به دور خورشید باز دارد و نتوانست از تابش و اهمیت خورشید بکاهد. بر خلاف آرزوهای اوهامی اسقف ها نابودی پیکر دانشمندان به محو افکارشان نیانجامید. چند سالی گذشت ولی از خاکستر برونو گل اندیشه گالیله رویید. چند سال دیگری گذشت و دانه کوچکی که گالیله در زمین خشک و بایر علم کاشت به درخت تناوری به نام علم ستاره شناسی تبدیل شد.

هرچند که کشیشان کم عقل که “انديشه”شان “از پر مگس فراتر” نمي رفت به عبث تلاش کردند که این جهان پهناور بی نهایت را به کره زمین و رجال دینی و سیاسی آن محدود کنند. ستاره شناسی کنونی به ما می آموزد که تنها در کهکشان راه شیری ما بیش از ۲۰۰ میلیارد ستاره وجود دارد. تخمین زده می شود که در جهان قابل مشاهده ما بیش از ۲۰۰ میلیارد کهکشان وجود دارد.

قرن ها بعد در مکانی دیگر همان رفتار با شکلی دگر ولی با همان خصلت و نیت با دانشمند دیگری تکرار می شود. در خبر ها به نقل از آقای سروش می خوا نیم.

یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان – سال۶۳؟–  بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست ‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابقگفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد. (http://zeitoons.com/23628)

از این بگذریم که چرا آقای سروش با علم به ادعای رژیم مبنی به تواب شدن طبری این نکته مهم را بیش از ۳۰ سال در سینه دل مخفی داشته است. اگر در سال های نخست از “هدایت” اسلامی شریعتمداری خوف داشت، حداقل در چندین سال گذشته در فراغت غربت میتوانست این موضوع را برای برائت طبری از اتهام تواب شدن مطرح کند. اتهامی که حتا شاعر ارجمندی چون سایه با گفتن “توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیم” بدون تأمل انتقادی لازم این ادعای واهی و پوچ را دربست پذیرفته بود.

نگارنده در چند جلسه ی سخنرانی آقای محمد تقی جعفری شرکت داشته است.  او دریایی از اطلاعات بود ولی به قول شریعتی “به اندازه بند انگشت عمق نداشت” با این حال او را بر خلاف روحانیون آن زمان تشنه قدرت و ثروت ندیدم.

جواب سوال اینکه چرا چنین شخصی “محاجه” با “اسیری” را پذیرفت، ولی ساده است. هم آقای سروش و هم آقای جعفری از عواقب رد کردن چنین دعوتی به شدت هراس داشتند. دستور از بالا بود. برای دستگاه تفتیش عقاید جمهوری اسلامی این “محاجه” مهم بود. آن ها میخواستند با وارد میدان کردن دو تن از بهترین فلسفه دانان دینی خود، پشت طبری “فک شکسته” را به خاک بمالند. کاری که در زمان آزادی او آرزو بردل، از آن درمانده بودند. جالب این است که شنگجه گر بی عقلی مثل شریعتمداری سال ها مدعی آن بود که طبری را با استدلال و منطق اسلامی به راه راست هدایت کرده است. کاری که به قول سروش از توانایی بهترین فلسفه دان جمهوری اسلامی در برابر طبریِ که “حال و روز خوشی نداشت” خارج بود. چرا که با همه درد و شکنجه “احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد”.

طبری از سرنوشت برونوهای کشور ما همچون مقنع، رازی، حافظ، خیام، بیرونی، سهروردی و دیگران آگاه بود .او می دانست که “شب پرستان” و “ژاژخايان” که “اوج عظمت را در شكوه حشرات می بينيد” همیشه از روشن اندیشی دانشمندان آزاده و بلندای پرواز افکارشان می ترسند و بر خود می لرزند. این گونه است که او با تمام درد و رنج جسمی نگذاشت که “زخم های”ش “بساط عيش” “بدسگالان مردمی آزار” شود.

او می دانست که کاهنان دین با تحمیق مردم آن ها را بر علیه عاشقان می شورایند. او که می دانست که “ناكسانِ سرمست از باده فتح، ابلهانه مى پندارند كه جاويدند”، با شنیدن اراجیف جعفری که در آن “خورشيد انكار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد”،  تهوع اش می گیرد و به ناگاه “تکانی می خورد” و با علم به اینکه “شب را پايانى هست” با فکی شکسته لب به سخن می گشاید.

با آنکه می داند که “شبى تيره است، سكوت چيره است، زنجره ها حاكميت شب را جار مى زنند”، ولی با “دفاعی غیورانه” سکوت شب تیره را هر چند برای دمی می شکند.

او با این کار ایمان خود را به این که “تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هايمان خواهد گذاشت” نشان می دهد.

سوال مهم اما اینست که چرا قوه قضایی، مدیران زندان و “فک”شکنان می خواهند با “اسیری” که به جرم  کودتا و جاسوسی دستگیر شده است، به جای اثبات اتهامات “محاجه” فلسفی کنند؟

دلیل این کار همان است که دستگاه تفتیش عقاید کاتولیکی را بیش از پنج قرن پیش به آتش زدن برونو و آزار و شکنجه گالیله کشاند. یعنی برای دفاع از دستگاه دینی ايدئولوژی ایدالیستی که برای تطهیر و حفاظت از نظام طبقاتی ساخته و پرداخته شده است.

تسليم احتمالی طبری به عنوان فیلسوفی که “خوشبختی فرد” را “تنها در درون يک جامعه خوشبخت ممکن” می داند برای “مغزهای معينی که برای بودن خود، حتّا نبودن تمام جهان را هم تصويب می‌کنند” و برای آنها که “جمع را منکرند، شمع را منکرند، سحر رامنکرند”  برای آنها که  “از پشيزِ گدایِ روستايی” می دزدند “تا بر ميلياردهای خود بيفزايند”، برای آن ها که  “به خاطرِ اشياء، اشخاص را نابود، می کنند می توانست نوید پیروزی بزرگی باشد.

آن ها می خواستند با زبان طبری “گندآبیِ خودمحوری” انسان را دائمی تلقین کنند و”فرازستانِ معطرِ بزرگواریِ انسانی” را “پندارهای پوچ خيال‌پرستان ديوانه” بنمایانند. آن ها می توانستند با تسليم طبری حقانیت “نظام گرگانۀ بهره‌کشی” را ثابت کنند.

اما در زمانی که “چشمه خورشيدِ خاور، در نگاهى خشكيد” و ” جاهلان، بر جهل خويش باليدند، ناكسان، مستانه خنديدند” و “شب پرستان” با “رنگ شب … پاشیدن … بر ستاره ها” در نقشه این بودند که خورشید را از ذهن ها پاک کنند، طبری از “تبعیدگاه اندیشه” خود”، “در حياط قيرگون شب” بیرون می آید و “تکانی” می خورد. در این جاست که “بر مردابِ” “تن خسته و زخمى” طبری، “نیلوفر اندیشه مى روید” و او در “چاه شب” و در مقابل “بدسگالان مردمى آزار،  ژاژخايان دشمن كار،” از  “چشمه خورشيدِ” “دفاعی غیورانه” می کند.

او می داند که نتیجه این گستاخی شکنجه بیش تر است. ولی آگاهانه “زخم ها را شعله ور” مى خواهد “زخم ها را زخم تر” مى خواهد “تا شود بزمگه نور به پا” و “كز دل تيرگى پست و بلندِ يلدا، به جهاند فردا.”

و با این وفاداري به آگاهي و دانش و اعتقادش، او بار دگر ثابت کرد که “خاموشی مرگ”ش “رساتر از آن بانگی است” که می‌خواستند خفه‌اش کنند.

«موزائيك»ها همه از كتاب اشعار زندان احسان طبري با عنوان “ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري- حماسهء نبرد انسان” برگرفته شده است. ISBN 978-91-88005-20-5

 




امکان راه رشد غیر سرمایه داری در جهان چند قطبی!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۷ ( ۱۷ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

یکی از عوامل مهمی که موجب دوام طولانی نظام سرمایه داری شده است، تمرکز آن در حفظ محتوا اصلی نظام با ایجاد اشکال مختلف اداری- حقوقی بوده است. به همان اندازه که نظام سرمایه داری در حفظ ذات خود یعنی در حفظ مقدس بودن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استثمار فرد از فرد سخت جان، سر سخت،  مقاوم، انعطاف ناپذیر و نرمش ناپذیر بوده است، به همان اندازه در تعیین شکل دولتی، حقوقی و ادرای برای تامین این اصل مقدس از  انعطاف، نرمش، سازگاری بی نظیری برای تطبیق به شرایط تاریخی و محیطی مشخص بر خوردار بوده است.

بدین ترتیب این نظام به اشکال مختلف در شرایط تاریخی و محیطی گوناگون ظاهر شده است. از دیکتاتوری نظامی مستقر شده بر افکار ناسیونالیستی، دینی، فاشیستی گرفته تا دولت های سوسیال دموکرات در اسکاندیناوی. از جمهوری دو حزبی آمریکا تا پادشاهی دو حزبی انگلیس همه این اشکال اداری- حقوقی بدون ایجاد مشکلات بنیادی برای اصل مقدس نظام سرمایه داری در کنار هم وجود داشته و دارند.

این یک واقعیت است که نظام اقتصادی- اجتماعی (فرماسیون) حاکم بر جمهوری اسلامی سرمایه داری است که بنا بر شرایط محیطی و تاریخی خود و برای حفظ منافع طبقاتی بورژوازی انگلی تجاری و اداری اکنون شکل دیکتاتوری ولایت فقیهی به خود گرفته است.

بنابراین دیالکتیک بین محتوای اقتصادی- طبقاتی و شکل حکومتی در  جمهوری اسلامی منجر به استقرار وحشیانه ترین اقتصاد سرمایه داری بدوی و خشن همراه با دیکتاتوری و محدود کردن آزادی های شخصی و اجتماعی شده است.

رژیم ولایت فقیه مانند رقیب منطقه ای خود عربستان سعودی که رژیم استوار بر احکام وهابی است، شانس ادامه حیات خود را در پیوند با اقتصاد امپریالیستی جهانی می بیند. هرچند که شواهد بیشماری وجود دارد که این پیوند نا میمون در نهایت به انحلال رژیم های اینگونه منجر می شود، ولی بررسی و تحلیل حاکمان این رژیم از اوضاع خارجی و شرایط اجتماعی و اقتصادی داخلی، آن ها را به این نزدیکی و اتصال مجبور می کند. چرا که تنها آلترناتیو وابستگی به امپریالیسم جهانی تن در دادن به حاکمیت مردم است که این رژیم ها چون “جن از بسم الله” از آن وحشت دارند.

رژیم ولایت فقیه با همه تفاوت شکلی و مرحله ای خود به ویژه در ۲۵ سال گذشته به واضح نشان داده است که وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را تنها راه نجات خود در مقابل انقلاب و شورش های مردمی می بیند. تمام جناح ها و دولت ها بدون استثنا از دولت رفسنجانی و دولت عوام فریب احمدی نژاد گرفته تا دولت خاتمی و روحانی همگان در ترسیم راه رشد اقتصادی کشور همواره همنظر بوده اند. از حذف بندهای اقتصادی مترقی قانون اساسی تا حذف رایانه ها و از تغییرات ارتجاعی قانون کارگر تا فشار و تضیق علیه اعتراضات کارگری همه با اشتراک نظر و توافق جناح ها و برای جلب اعتماد و تشویق سرمایه گزاری شرکت های امپریالیستی انجام شده است.

به همین دلیل ضربه زدن و خلاصی یافتن از بافت روبنایی و ولایت فقیه ی و دفاع از آزادی های شخصی و سیاسی با تلاش برای استقلال اقتصادی متکی بر اهداف ملی و دموکراتیک گره خورده است. اما همه گروه های سیاسی فعال این تنیدگی را نمی ببینند و یا به ان اذعان ندارند.

نیروهای  مخالف جمهوری اسلامی را از این منظر می توان به دو دسته عام تقسیم کرد.

گروه اول متشکل از نیروهایی مختلف و ناهمگون است که در یک نقطه اشتراک نظر دارند. همه این نیروها تغییر روبنایی حکومت را بدون ارتباط با تغییرات بنیادی راه رشد اقتصادی نه تنها ممکن می دانند، بلکه آن را حتا کافی می دانند. این نیروها متشکل از دو قطب متفاوت است؛ در یک سوی آن طیف وسیعی از طرفداران براندازی از جمله سازمان مجاهدین خلق و گروه های مختلف سلطنت طلب وجود دارند و در سوی دیگر آن، طیف وسیعی از طرفداران اصلاح طلب غیر حکومتی وجود دارند که حتا بعضی شان به “سلطنت کردن” و نه “حکومت کردن” ولایت فقیه راضی هستند.

گروه دوم متشکل از نیروهای سوسیالیستی است که واژگونی رژیم ولایت فقیه را نه تنها برای دستیابی به آزادی های شخصی و حقوقی لازم می داند، بلکه برای تامین استقلال ملی کشور و استقرار عدالت اجتماعی ضروری می بیند.

برای نیروهای سوسیالیستی  مبارزه برای آزادی های دموکراتیک با تعیین راه رشد اقتصادی پیوند دیالکتیکي دارد.

نمی توان مبارزه با خصلت های استبدادی رژیم ولایت فقیه را از مبارزه علیه تبانی طبقات حاکم با حامیان امپریالیستی خود برای وابسته کردن هر چه بیشتر کشور به سرمایه جهانی جدا کرد. همه جناح ها با وجود اختلافات و شکاف های درونی در اجرا توصیه هاي بانک جهانی برای ادامه اقتصاد نولیبرالی با هم همگامند، بنابراین خصلت مشترک ضد ملی دارند.

و از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که هر گونه مبارزه صنفی به اجبار به رویارویی با رژیم و مبارزه سیاسی می انجامد. چرا که مبارزه زحمتکشان برای بهبودی شرایط زندگی خود همواره با سرکوب وحشیانه نیروهای پلیسی رژیم ولایت فقیه روبرو می شود.

بنابراین ما میان مبارزه ی دموکراتیک و سوسیالیستی نه تنها تضادی مصنوعی نمی بینیم، بلکه معتقد به وحدت دیالکتیکی بین این دو نوع مبارزه هستیم. دلایل اینکه چرا مبارزه آزادی خواهانه کنونی ما باید دورنما و افق سوسیالیستی داشته باشد روشن است.

رژیم  از یک طرف با اجرای اقتصاد نئولیبرالی، کمر مردم، به ویژه زحمتکشان را زیر فشار اقتصادی خم کرده است. و از طرف دیگر صدای اعتراضی آن ها را برای تامین نان وحشیانه و بی رحمانه  سرکوب می کند. ندیدن پیوستگی درونی این دوگانگی می تواند تحلیلگران را به بیراهه بکشاند. همان طور که رفیق عاصمی در مقاله پیش (طرح نظر، اسلوبی ضروری)  تذکر داده است، شرایط موجود بر جمهوری اسلامی با شرایط موجود در کشورهای اروپایی کاملا فرق می کند و هر گونه کپی برداری می تواند عواقب ناگواری برای جنبش سوسیالیستی کشور داشته باشد.

در وضعیت مشخص جمهوری اسلامی تضاد اصلی با تضاد عمده با هم تنیده اند و در آمیخته شده اندبنابراین، تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی تضاد اصلی  است. نمی توان بدون ضربه زدن به پایگاه طبقاتی رژیم و راه رشد اقتصاد نولیبرالی آن بطور جدی صحبت از واژگونی استبداد دینی کرد.

تنها با تغییر شکل خارجی و مبارزه با روبنای سیاسی ولایی رژیم، تضاد اصلی حل نخواهد شد. تنها با حل تضاد اصلی است که کشور ما می تواند با پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل، گام در راه برقراری اقتصاد ملی و دموکراتیک بر دارد. بدین ترتیب تلاش های روشنگرانه و افشاگرانه ما اگر مهر و نشان سوسیالیستی نداشته باشد از حد افشاگری بورژوازی عبور نمی کند.

افق سوسیالیستی دادن به مبارزه دموکراتیک فقط با ترسیم دقیق راه گذار از بیابان بایر سرمایه داری به سرزمین سرسبز سوسیالیسم ممکن است. راهنوردان این راه باید با نقشه بر دست، توده ها را قانع کنند که این تنها راهی است که ما را بدون اغفال شدن از سراب کویری سرمایه داری میتواند هر روز با گام های استوار به سرچشمه مقصود نزدیک کند. راهی که در آغاز سوسیالیستی نیست، ولی هر روز نیز با گمراهه بی افق سرمایه فاصله می گیرد.

هر چند که یادآوری این نکته لازم و ضروری است، ولی بدون توضیح مستدل محتمل بودن و امکان پذیری راه رشد غیر سرمایه داری در شرایط فعلی داخلی و جهانی از یک ادعا فراتر نمی رود.

یکی از پیش شرطهای مهم امکان راه رشد غیر سرمایه داری در کشور ما وجود یک نظم جهانی چند قطبی است.

جهان بعد از شکست اردوگاه سوسیالیسم  بیش از یک ربع قرن یک قطبی بوده است. در این یک ربع قرن بسیاری از دست آورده های اجتماعی  بشری و استقلال ملت ها از بین رفت و به عقب رانده شد. امپریالیسم سرمست از نوشیدن شراب جهان یک قطبی شده مانند میخواره ای وحشی مقراض به دست به هر گلی که از آن بوی عدالت اجتماعی، آزادگی و استقلال می آمد حمله کرد و از شاخه برید. از اشغال نظامی کشورها تا حمله به دست آوردهای جنبش کارگری، از کنترل و نظارت دائمی حرکات و رفتار مردم تا حذف فیزیکی مخالفان همه و همه از نتایج  منفی جهان یک قطبی شده بوده است. نتایجی که حتا مخالفان غیرامپریالیستی سوسیالیسم را برای اردوگاه سوسیالیسنم دلتنگ کرده است.

ولی علائم بسیاری نشانگر این است که نظم جهانی قدیمی یک قطبی، نظمی که سیاستمداران آمریکایی به طور خاص یک تنه و متکبر نقشه جهان را در نهاد خانه های تاریک خود طراحی می کردند، دیگر از بین رفته است. هر روز ما شاهد هر چه فرو ریختن موقعیت استثنایی ژئوپلتیک و ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا هستیم. در زیر کوتاه به برخی از این عوامل نگاه خواهیم کرد.

تصمیم عجولانه و غیر منطقی رئيس جمهور آمریکا به اخراج 35 دیپلمات روسی و خانواده های آنان در پاسخ به ادعای حملات اینترنتی روسی به دفتر حزب دموکرات را می توان از آن جمله دانست. اخراج دیپلمات های خارجی که به احتمال بسیار زیاد در این حمله ادعایی دست نداشته اند، یک واکنش عصبی و نمادین و يا اقدامي تحريك آميز است. بهر جهت اقدامي نه مناسب و عقلانی. تصمیمی که بیشتر به واکنش انقباضی عصبی یک مار زخمی می ماند تا به یک تصمیم سیاسی عاقلانه رئيس جمهور یک ابر قدرت.

با این کار شأن و منزلت ایالات متحده زیر سوال رفته است و آمریکا دارد موقعیت خود را به عنوان رهبر جهان از دست می دهد. این تصمیم نا بخردانه نشانه ضعف آمریکا و ناکارآمدی نظام سیاسی آن است.

هر چند که آمریکا با وجود تضعیف اقتصادی هنوز جزو کشورهای برتر جهان از لحاظ اقتصاد است. اما به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف شده است. نمونه دیگری از افول امریالیسم امریکا توافقنامه صلحی است که به تازگی در سوریه میان ترکیه و روسیه و بدون حضور ایالات متحده منعقد شده است. ایالات متحده در انعقاد این توافقنامه حتا بعنوان یک بازیگر کوچک نیز مورد مشورت قرار نگرفته است.

جهان یک قطبی و  جهان یک ابرقدرتی  دیگر وجود ندارد. فروپاشی نظم جهانی قدیمی را می توان در به چالش کشیده شدن نهادهای بنیانی و بنیادی سرمایه داری از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از طرف چین، هند و روسیه به وضوح دید. چین از لحاظ اقتصادی، روسیه از لحاظ سیاسی و هندوستان از لحاظ فرهنگی جزو ارکستر بزرگ جدید جهانی هستند که در حال تنظیم و نواختن سمفونی دیگری هستند.

در اینجا وارد شدن به مساله اخلاقی و یا طرفداری سیاسی از کشور جدیدی از نظم نوین جهانی مساله ای است فرعی و غیر ضروری. آنچه برای ما مبلغان راه رشد غیر سرمایه داری و طرفداران اقتصاد ملی- دمکراتیک مهم است، اینست که نظم  جدید جهانی در حال شکل گیری ما را از افتادن در تله محتوم مرگبار سرمایه داری نجات می دهد و افق نوی را برایمان می گشاید.

استقلال ملی و منافع زحمتکشان به ما حکم می کند که راه رشد غیر سرمایه داری در پیش گیریم و در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد.

با پایه گذاری یک اقتصاد مختلط متشکل از نهادهای اقتصاد قوی عمومی و دموکراتیک، همراه با اقتصاد تولیدی بورژوازی ملی سالم و میهن دوست و توسعه بخش تعاونی می توان هم استقلال کشور را  تضمین کرد  و هم شرایط زندگی  زحمتکشان را بهبود داد.

برای تحقق این امر می توان و باید بدرستی و خردمندانه از امکانات جهان چند قطبی شده استفاده کرد. می توان از کمک صنعتی چین و هند و حمایت سیاسی روسیه برای تحقق این امر بهره گرفت.

گروه های خوش نیت بسیاری در گذشته در جهان بشدت یک قطبی آلترناتیوی در برابر اقتصاد ديكته شده ي امپرياليستي نمی دیدند. ولی اکنون با جهان چند قطبی در حال تکوین نياز به طرح و ارائه یک اقتصاد سیاسی که برنامه حد اقل کارگری نیز هست، برای نیروهای  سوسیالیستی به نیاز مبرمی بدل شده است.

آنچه به حزب توده ايران برمی گردد، تدوین و تکامل برنامه راه رشد اقتصادی در مرحله ملي–  دموكراتيك انقلاب است. راه رشدی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی هر روز با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله می گیرد.