وجه تمایز روشنفکر مارکسیستِ مدافعِ طبقه کارگر با روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی فلسفه ماركسيستي با زبانِ ساده ي مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٣ ( ارديبهشت27)

واژه راهنما: تئوريك. آموزشي

مسائل پیچیده را با زبانِ ساده ي نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم. فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

از: سيامك

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات رفیق عاصمی در مورد “دیالکتیک مشخص” خوانده شود.

اغلب افراد خوش نیت غیر مارکسیست وقت خواندن مقالات مارکسیست ها، از ما به خاطر دو مسئله گله مند هستند:
١-  چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

٢–  چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

این نوشته سعی می کند تا به دو ادعای بالا جواب بدهد.

١- چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

واقیعت این است که فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل نیست. اگر مشکلی احساس می شود، ریشه در جای دیگر دارد.
مشکل در این است که خبرنگاران و تحلیل گران بورژواری مغز ما را به خواندن روایات سهل و قابل حس عادت داده اند. ولی مارکسیست ها بر اساس دیالکتیک مارکسیستی نمی توانند به این گونه روایات که اساس آن توصیف حسی و سطحی پدیده هاست قانع باشند. بطور مثال اگر مارکس مثلِ اقتصاددانان بورژوازی به توصیف قابل حس و مشاهده “عرضه و تقاضا” در اقتصاد سرمایه داری بسنده می کرد، هیچوقت به کنه تئوری”ارزش اضافی” پی نمی برد و بجای تحلیل هزاران صفحه ای پدیده ها، به توصیف چند صفحه ای آنچه قابل مشاهده بود، قانع می شد.

همان طور که اگر علم فیزیک به توصیف تجربیات حسی روزانه بشر قناعت می کرد، ما هیچ وقت شاخه ای به اسم کوانتا فیزیک (quantum physics) که فقط با محاسبات ریاضی و آزمایشات پیچیده می توان صحت آن را ثابت کرد، نداشته ایم.

در تحلیل اقتصاد سرمایه داری، مارکس مانند هر دانشمند، با وسواس، ولی‌ با اسلوب دیالکتیکی خود به تحلیل موضوع مورد مطالعه خود می پردازد. مارکس کارعلمی خود را در این می دانست که با استفاده از اسلوب دیالکتیک، با مطالعه ظاهر پدیده ها، همچون جراحی ماهر کالبد آن ها را بشکافت و بدین طریق باطن و راز درونی آن ها را آشکار کند.

بخاطر همین، ما وقتی به تحلیل شرایط روز ایران می پردازیم، نمی توانیم به توصیف قابلِ حس و مشاهده و سطحی پدیده ها قناعت کنیم. (١) دیالکتیک مارکسیستی به ما مي آموزد که باید از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص شروع کنیم. ولی برای تکمیل این تحلیل باید به تاریخ و گذشته پدیده ها بنگریم، چرا که فهم درست این پدیده ها بر حسب دیالکتیک با کاوش آن ها در بستر تاریخی، اجتماعی و تکاملی آن ارتباط دارد. بازهم کار ما در اینجا نمی تواند خاتمه یابد، چرا که تمام زحمات ما بیهوده است اگر ما تصویری از آینده ترسیم نکنیم. یعنی باید نشان دهیم که در صورت ادامه روند کنونی، آینده کشور را چگونه می بینیم؟ علاوه بر این، باید نشان دهیم که ناگزیر به ادامه روند كنوني در ايران نیستیم و باید یک آلترناتیو روشن را به صورت علمی برای خواننده محتمل و قابل درک کنیم. باید نشان دهیم که شرایط جهانی و داخلی به آن مرحله مناسب رسیده است که ما بتوانیم با کمک عوامل ذهنی، از جمله سازماندهی و تشکل طبقه کارگر، امکان بالقوه را به واقعیتی بالفعل تبدیل کنیم.

موفقیت ما در این کار ارتباط مستقیم به تسلط ما بر اسلوب دیالکتیکی دارد. وقتی‌ از شرایط روز کشور صحبت می‌کنیم، باید با مطالعه شکل برونی پدیده‌ها، مضمون آن ها را تحلیل کنیم. ما باید با توصیف ‌ساختمان ظاهری و نحوه تشکل این پدیده، ارتباط متقابل آن ها و راز درونی آن ها را افشا کنیم. باید راه تحلیل درست را با دیدن اشکال مختلف سیستم های مذهبی‌، قضائی، حقوقی و دولتی گم نکنیم و با تحلیل مناسبات تولیدی، سمتگیری اقتصادی و طبقاتی ماهیتِ واقعی‌ شرایط کشور را افشا کنیم. باید با علم به این که مضمون می تواند در شرایط متفاوت زمان و مکان به اشکال مختلف ظاهر شود، بتوانیم جهت عمده و پایدار آن را به عنوان ماهیت واقعی این پدیده ها برای خواننده آشکار کنیم.

همزمان با آن که یک پدیده را به صورت منحصر بفرد با تمام خصلت ها و خصایص موجود آن بررسی می کنیم، باید به طور موازی به خواص مشترک آن با پدیده های مشابه در پهنه جغرافیا و تاریخ نیز اشاره کنیم، تا با برجسته کردن خاصیت های مشترک و ماهوی، عمومیت ذاتی این پدیده های منفرد را نشان بدهیم. باید نشان بدهیم که هر چند که رشد سرمایه داری در ایران خصلت های ویژه خود را دارد، ولی‌ همان نظام سرمایه داری است که ما با اشکال مختلف در تاریخ و جغرافیا جهان می بینیم. علاوه بر آن باید مواظب باشیم که در جزییات غرق نشویم و اجزأ را در کلیت آن ببینیم و نشان دهیم که کل فقط از جمع ریاضی اجزأ آن تشکیل نمی شود، بلکه دارای کیفیت بسیار متفاوت از تک تک اجزأ آن است.

مجموعه این شیوه همان است که نگارنده آن را رابطه مدام بین توصیف وضعیت مشخص و انتزاع مجرد پدیده ها می نامد. این شیوه دیالکتیکی به ما کمک می کند تا به توصیف اشکال ظاهری و روبنای یک پدیده به اتکاي ارقام و ارایه فاکت های گوناگون قتاعت نکنیم و با توجه به خصوصیات منحصر بفرد، عمومیت این پدیده را با پدیده های مشابه از یاد نبریم و با مطالعه کلیت آن، در اجزأ غرق نشویم.

اسلوب دیالکتیکی تحلیل پدیده ها، مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. یعنی به ما نشان می دهد که سرمایه داری با وجود سازماندهی خود در اشکال مختلف از دیکتاتوری ولایی تا دموکراسی اروپایی، ماهیت همانند دارد. این ماهیت یکسان می تواند بر حسب شرایط زمانی و مکانی شکل های برونی متفاوت به خود بگیرد. مثلا کشورهای سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی که زمانی بخاطر توازن داخلی و خارجی قوا بنفع طرفداران سوسیالیسم، مجبور بودند به زحمتکشان خود امتیازاتی بدهند و به دولت های خود شکل سوسیال دموکراسی بدهند، با تغییر این توازن، با حفظ ماهیت گذشته، شکل نئولیبرالی به دولت های خود می دهند. و یا تعویض آقای احمدی نژاد با آقای روحانی تغییری در ماهیت سرمایه داری نظام نمی دهد.

و یا وقتی بعضی ها از بعضی از اجزأ نظام جمهوری اسلامی بطورغلو آمیز به وجد می آیند، ما یادآور می شویم که خصلت های اجزأ به طور اساسی با کل آن وابسته است. و جمهوری اسلامی در کل آن یک نظام سرمایه داری با شکل ظاهری واپسگرای ولایی است، اگر چه در این جا و آن جا به طور موقت و گذرا، اجزأ متفاوت و متمایز به چشم بخورد.

و این مسلم است که توجه و به کاربری تمام نکات بالا در یک تحلیل همه جانبه مارکسیستی از شرایط موجود می تواند درک آنرا برای خوانندگان نا آشنا یا کم آشنا با اسلوب دیالکتیک مشکل ‌کند.

٢- چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

جواب به سوال دوم اینست که تحلیل مارکسیست ها از شرایط، با کاربرد اسلوب علمیِ دیالکتیکِ مارکسیستی همه جانبه تر است، چرا که با توصیف شکل ظاهری پدیده ها راضی نمی شود و با شیوه علمی، راز نهفته درونی و ماهیت واقعی این پدیده ها را افشا می کند. آیا این کار از عهده کس دیگری جز مارکسیست ها بر می آید؟ جواب مثبت است، چرا که دیالکتیک مارکسیستی مانند هر علم دیگری قابل یادگیری و استفاده عملی است. اگر غیر مارکسیست ها علاقه ای به بهره گیری از این اسلوب ندارند، این به خاطر کند ذهنی آن ها در یادگیری اسلوب دیالکتیک نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی آن هاست. آن ها علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده های اقتصادی و اجتماعی برای تغییر آن ها در راه سعادت بشر ندارند و به تغییر شکل ظاهری آن ها راضی‌ هستند.

ولی‌ خاستگاه طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری حکم می کند که آن ها تنها به تغییر شکل استعمار و استثمار راضی نمی شوند و به دنبال آنند که ماهیت این پدیده ها را بطور بنیادین و دايمی تغییر دهند. آن ها در روند مبارزه با استعمار و استثمار پی گیرتر و مستمرتر و مصمم تر از دیگران عمل می کنند، چرا که در این نبرد، چیزی به جز زنجیر اسارت از دست نمی دهند. و اگر می خواهند در این نبرد پیروز شوند، تسلط بر اسلوب دیالکتیک نه تنها لازم، بلکه ضروری است. این تسلط عامل ذهنی است که شانس این پیروزی را زیاد و محتمل می کند.
با کاربرد اسلوب دیالکتیک، تضاد اصلی و بنیادی یک فرماسیون بدون توجه به اشکال مختلف ظاهری آن، برای آن ها روشن می شود. با علم به این تضاد اصلی‌ آن ها می توانند تمام نیروی خود را برای حل آن به کار ببرند. هر چند که مبارزه برای حل تضادهای دیگر به عنوان زیر مجموعه این تضاد اصلی مهم است. آن ها به همین دلیل با توجه به اهمیتِ مبارزه برای آزادی های دموکراتیک، در این نقطه متوقف نمی شوند و مبارزه را تا برقراری سوسیالیسم که حل کننده تضاد اصلی ”کار و سرمایه” است، ادامه می دهند.

حق بجانبی مارکسیست ها در این است که تنها طبقات زحمتکش نشان داده اند که در راه تامین منافع ملی حتا حاضرند از منافع کوتاه و میان مدت خود بگذرند. به خاطر همین پیگیری و استمرار در مبارزه است که استقلال سیاسی حزب طبقه کارگر مهم است. تجربه به ما نشان می دهد که احزاب کارگری که به خاطر اتحاد بر علیه دیکتاتوری و یا مبارزه متحد ضد امپریالیستی از خط مستقل حزب طبقه کارگر صرف نظر کرده و یا کوتاه آمده اند، ممکن است که در کوتاه مدت به این جنبش ها کمک کرده باشند، ولی در دراز مدت نفوذ سیاسی خود را برای تعمیق این جنبش ها و جهت گیری سوسیالیستی آن تضعیف کرده اند. درس گیری از تجارب کمونیست های مصری در زمان ناصر و کمونیست های ونزوئلایی در دوران چاوز در دو قطب مختلف برای ما لازم است.

نتیـجه:
فهم مقالات مارکسیست ها به خاطر عمق آن و بهره گیری از شیوه دیالکتیک می تواند برای خواننده مشکل باشد، ولی این مشکل به خاطر عادت خواننده به تحلیل های سطحی متداول است. اما ما با استفاده از علم انتقال دانش می توانیم از برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، پرگویی، کلی گویی، گنده گویی، حرف های قلمبه و سلمبه و غلو گویی پرهیز کنیم و همانطور که رفقای جانباخته توده ای ما ( طبری، جوانشیر، نیک آیین و دیگران) با موفقیت به ما نشان دادند، مسائل پیچیده را تا حد امکان با زبان ساده نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم.

دقیقا به خاطر استفاده از اسلوب دیالکتیک مارکسیستی، تحلیل مارکسیست ها همه جانبه تر است. ولی روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی به خاطر خاستگاه طبقاتی خود علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده ها و افشا راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها برای تغییر آن در راه سعادت بشر ندارند.

یادمان باشد که تنها فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

سیامک

اضافه شد: روشنگريِ انتقادگونه ي رفيق عزيز سيامك، بجا و محقانه است! موجز و سهل نگاشتن كه مشخصه آموزگاران حزبيِ نام برده توسط رفيق سيامك است كه نام بسياري ديگر را هم مي توان به آن اضافه نمود، يكي از توانايي هاي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است. سهل نگاري و به زبان توده ها سخن گفتن، و در عين حال زبان علمي ماركسيستي- توده اي را به كار بردن، آن سلاح برّايي است كه توانست در چند صبحاحي كه امكان فعاليت علني و نيمه علني در ايران پس از انقلاب بهمن وجود داشت، آن چنان موثر واقع شود كه فعاليت روشنگرانه حزب توده ها به خطر عمده براي ارتجاع داخلي و خارجي بدل گردد. يكي از عللِ يورشِ ددمنشانه ارتجاع را به حزب توده ايران بايد اين توانايي آن دانست. هدف آن حذف اين توانايي است.

آنچه به سرنوشت نگارنده باز مي گردد كه بايد با تهي دستي ادبي، در تنهايي بنويسد، و در شرايط برخورد كينه توزانه رفقاي مسئول حزب توده ايران حتي از امكان تبادل نظر فرهنگي- ادبي با حزبش محروم باشد، لااقل اين نكته مثبت را دارا است كه در درازاي زمان، در جهت توضيح نظر خود، گام هايي بردارد.

مدت ها مقاله ها را پيش از انتشار براي دبيرخانه حزب ارسال داشته ام، با تمنا براي ابرازنظر. هيچ گاه پاسخي دريافت نكردم. از جمله در ارتباط با مقاله اخير ”نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك“. تمناي من پيش از انتشار مقاله در توده اي ها از مسئولان حزبي آن بود كه رفيق نويسنده مقاله كارگري، به تبادل نظر با من در باره نكته هاي طرح شده در مقاله بپردازد، پيش از آن كه مقاله انتشار يابد! سكوت پرسش برانگيزي؟ اين طور نيست؟! اما نبرد ادامه دارد!

به قول زنده ياد سياوش كسرائي، اين شاعر توده اي در شعرش ”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“، «پل مي كشد به ساحل آينده شعر من، تا رهروان، سرِ خوشي از آن گذر كنند، پيغام من، به بوسه ي لب ها و دست ها، پرواز مي كند. باشد كه عاشقان، به چنين پيك آشتي، يك ره نظر كنند. … اين ذرّه ذرّه گرمي خاموش وار ما، يك روز بي گُمان، سر مي زند به جايي و خوشيد مي شود. …»

فرهاد

بررسي ديالكتيكي اين شعر زنده ياد رفيق سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران در مقاله اي در ”تبعيدگاه“ «مقال هاي وارده» در اخبار روز انتشار يافت. بررسيِ ناتمامي كه تكميل خواهد شد.

١- دريچه حسي شناخت از پديده ها، دريچه نخست و از نظر انسان شناسي (آنتروپولوژي) ارثيه ي دوران هستي جانوري انسان همو زاپينس است.




نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه! نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم بار «تفكرات خرده بورژوايي»؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٢ (٢٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك. نبرد طبقاتي

بهم پيوستگي كليت واقعيت. سه بُعدِ زماني تاريخ. وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. دو مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر. استقلال سياست حزب توده ايران. نبرد فرهنگي- مدني. چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟ مبارزه عليه نسخه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي اقتصادي“ مبارزه اي دموكراتيك.

 

«انقلاب سوسياليستي تنها نبردي موضعي در يك جبهه نيست، بلكه دوراني را در برمي گيرد كه در آن تندترين برخوردهاي طبقاتي، و رديفي طولاني از نبردهاي موضعي در تمام جبهه ها جريان خواهد داشت، به سخني ديگر، نبردي در اطراف پرسش ها در ارتباط با اقتصاد و همچنين سياست …» (لنين) (١)

 

در ابرازنظري نسبت به مقاله ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي (٢)، رفيق عزيز ”ابي“ با سخناني محبت آميز نسبت به رفيق سيامك و نگارنده، مساله نبرد ايدئولويك را در اين مرحله فرازمندي جامعه برجسته ساخته و با پرسش پراهميت خود، زمينه تنظيم نوشتار كنوني را پايه ريخت:

«مي خواهم بدانم، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در ميان توده هاي مردم و طبقه كارگر بايد از چه ويژگي هايي برخوردار باشد و به منظور جلوگيري از شيوع اين تفكر مخرب در مديران ارشد صنايع ملي، چه تدبيري بايد در نظر گرفته شود»؟ (٣)

در مقاله ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“ (٤) و همچنين در مقاله ”ديالكتيك مشخص …“ (٥) نيز جنبه هايي از همين موضوع مورد توجه قرار گرفت. در آنجا نشان داده شد كه براي درك مضمون پديده ها، جفت متضاد در پديده را بايد بازشناخت، و كمّيت و كيفيتِ رابطه لحظه تاريخي ميان آن ها را نشان داد. در همانجا همچنين به سويه هايي از اهميت مساله ”استقلال سياست حزب طبقه كارگر“ پرداخته شد.

 

استقلال سياست حزب طبقه كارگر

از ديدگاه نظري- تئوريك، اهميت حفظ استقلال سياست حزب طبقه كارگر در بررسي پديده هاي اجتماعي، از بهم پيوستگي- بهم تنيدگي ماترياليستيِ كليتِ ”واقعيت“ ناشي مي شود. كليت هستي اجتماعي انسان در دل كليت هستي بر روي زمين فهميده مي شود كه به نوبه خود، در دل جهان به مفهوم عام آن قرار دارد و بخشي از آن را تشكيل مي دهد. بي جهت هم نيست كه مثلاً هستي بر روي زمين، با سرنوشت محيط زيست وحدتي جدايي ناپذير داراست.

اين «كليت داراي سه بُعد است، بُعد اكنون، آينده و گذشته! اين سه بُعد وحدتي را تشكيل مي دهند.» به سخني ديگر، «ماركسيسم عبارت است از انديشه ي شناخت تاريخي، هنگامي كه گذشته را مورد بررسي قرار مي دهد؛ انديشه آزاديبخش، هنگامي كه در باره آينده مي انديشد؛ و آن هنگام كه انديشه ي ماركسيستي براي درك وضع زمان حال مي انديشد، انديشه تشخيص وضع حال است. اين سه بعد زمانيِ شناخت از پديده ها، از يك پارچگي برخوردار است. از اين رو تشخيص وضع كنوني بدون آگاهي از گذشته و انديشيدن در باره آينده (كه بُعد ممكن يك حقيقت تاريخي را تشكيل مي دهد) ناممكن است.» (٦)

 

با توجه به برداشت ماركسيستي- توده اي برشمرده شده در باره سه بُعد زمانيِ ”واقعيت“، ضرورت حفظ استقلال سياست حزب توده ايران، و يا به بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تعيين مضـمون خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر ايران در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب همان قدر قابل شناخت و درك مي شود، كه به اهميت برخورد علمي، به سخني ديگر، بدون پيشداوري به گذشته و ترسيم ساختار دورنماي جامعه آينده، شناخته و درك مي گردد. بانيان سوسياليسم علمي، ماركس و انگلس با بررسي از اين كليت بهم پيوسته تاريخ جامعه بشري است كه آينده آن را ترسيم مي كنند كه «بر پايه برقراري اصل آزادي و رشد هر فرد (انديديوم)» قرار دارد (مانيفست حزب كمونيست) و همراه است با «نابودي همه روابطي كه زير سلطه آن، انسان يك موجود تحقير شده، برده بي حرمت شده، به دور و كنار رانده شده» بدل شده است! (٦آ)

 

بدين ترتيب، پرسش در باره ي مضمون نبرد نظري- تئوريك در مبارزه ”ايدئولوژيك“ براي دوران ملي- دموكراتيك انقلاب كه رفيق عزيز ”ابي“ مطرح مي سازد، پاسخي قابل درك دريافت مي كند. اين پاسخ هم پاسخي ”عام“ است و هم ”خاص“. پاسخ عبارت است از كوشش براي انتقال مشخص جامعه شناسي علمي يا ماركسيستي كه مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و پايبند به اسلوب ديالكتيكِ ماترياليستي است، به درون جامعه.

اين يك نبرد فرهنگي- مدني است كه هدف آن، پاسخ به پرسش در باره ”چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“ است. (٧) در اين نبرد فرهنگي- مدني است كه تضاد ميان سودورزي شخصي در سطح خرد و كلان آن با منافع گونه ي انسان براي زحمتكشان و توده هاي ميليوني قابل درك مي گردد. تضادي كه وحـدت خود را در پاسخ به پرش «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟» مي يابد!

 اين مبارزه بايد روشنگريِ ”مشخص“ باشد، از كلي گويي و ابهام زبان و بيان دوري كند. از اين روست كه حفظ زبان ماركسيستي- توده اي ضروري است! روشنگري بايد صراحت و شفافيت دارا باشد. به ظريف ترين پرسش ها و نگراني ها پاسخ دهد. پاسخي كه بدون شركتِ دموكراتيك و آگاهانه توده ها ناممكن است. پاسخي كه مضمون آن تنها دست در دست مبارزه فرهنگي- مدني پيش گفته، قابل درك است.

انديشه ماركسيستي- تودهاي بايد در بررسي هر پديده، سه بُعد پيش گفته را در تحليل مشخص از پديده مورد بحث نشان دهد و قابل شناخت سازد. صراحت بيان در اين زمينه، به معناي يقين داشتن علمي به درستي موضع خود است كه به معناي تسلط آگاهانه به موضوع دارد. مانورهاي ”سياسي“، بخشي از واقعيت را مطرح ساختن و امثال آن، محاسبات خرده بورژوامآبانه است كه در طول زمان با نتايج منفي روبرو خواهد شد.

براي نمونه، نمي توان به خاطر ايجاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ در ايران كنوني، از طرح منافع سوسياليستي طبقه كارگر دوري جست و از اين طريق استقلال سياست حزب طبقه كارگر را فدا نمود! اين يك تقلب است كه نه متحدان به آن باور خواهند كرد. و نه در طول زمان مي توان با چنين برداشتي، نقش گردان آگاه و سازمان يافته طبقه كارگر را ايفا نمود. در برابر چنين شيوه پرسش برانگيز، بايد نشان داد و مستدل ساخت كه دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع ملي ايران است كه بدون درك بهم پيوستگي ”آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي“ توسط متحدان قابل دسترسي نيست!

اين مبارزه اي سخت و بغرنج است، زيرا شخم زدنِ صحنه نشناخته ي را تشكيل مي دهد. حزم و احتياط همانقدر ضروري است كه به جسارت انقلابي نياز است. مبارزه ي اين چناني با تصورات خرده بورژوامآبانه، پديده هاي جديد و نشناخته را كه براي توده ها يك ”انتزاع توخالي“ است، به ”انتزاعي پر“ (ماركس)، به شناختي درك شده تبديل مي كند.

براي نمونه، مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١ كه در آن با توانايي بر ضرورت «پيوند» يا «تلفيق» ميان مبارزه صنفي و سياسي تكيه شده است: «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»، آن هنگام قابل درك مي گردد كه پيوستگي سه بُعد تحليل از شرايط حفظ گردد. به سخني ديگر، با پايبندي به اين شيوه تحليلِ پديده، ناروشني در اين باره بر طرف شود كه مضمون «مبارزه سياسي» در اين مصوبه از چه سرشتي برخوردار است؟ از كدام دورنما برخوردار است؟ قابل درك شود كه دورنما، دورنمايي در چارچوب نظام حاكم سرمايه داري نيست، بلكه دورنمايي در چارچوب جامعه سوسياليستي است؟

با بياني ديگر، با توجه به انديشه نظري- تئوريك پيش گفته در باره بهم پيوستگي- بهم تنيدگي سه بُعد انديشه ماركسيستي- توده اي است كه مضمون نظر زنده ياد رفيق ف م جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ شناخته و درك مي شود، هنگامي كه او «برنامه حداقل كارگريِ» حزب توده ايران را «پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي» حزبِ طبقه كارگر تعريف مي كند! تعريفي كه در آن «وظايف دموكراتيك» و هم «وظايف سوسياليستي» يك ”انتزاع توخالي“ نيست، بلكه انتزاعي درك شده، به قول ماركس ”انتزاعي پر“ است!

در «برنامه حداقل كارگري»، مبارزه براي خواست هاي رفاهي- مطالباتي- صنفي، مبارزه دموكراتيك تعريف مي شود. و مبارزه براي وظيفه سوسياليستي، انتقال آگاهي طبقاتي از طريق قابل شناخت ساختن سه بُعد پيش گفته نبرد طبقاتي تعريف مي شود كه مبتني است بر جامعه شناسي علمي، مبتني است بر علمِ ماترياليسم تاريخي و ماترياليسم ديالكتيك!

مبارزه عليه تشديد استثمار طبقه كارگر به دنبال اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «انديشكده»هاي آن، بنا بر اين تعريف، مبارزه ي دموكراتيك است. نبايد سرشت دموكراتيك اين مبارزه از اين رو فراموش شود، زيرا زير سلطه رژيم ديكتاتوري ولايي، مبارزه دموكراتيك- صنفي براي دريافت دستمزد عقب افتاده نيز به سطح مبارزه ”سياسي“ ارتقا يافته و به مبارزه سياسي بدل شده است!

مبارزه عليه برنامه ”آزاد سازي اقتصادي و خصوصي سازي“، در جامعه امروزي ايران ج ا نيز نبردي سياسي است، اما سرشت دموكراتيك آن بلاترديد است. از اين رو نمي تواند اين «مبارزه سياسي» جايگزين مبارزه براي «وظيفه سوسياليستي» در «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران تلقي گردد.

 

نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم

متاسفانه خواننده با مطالعه مقاله ”وظايف و چالش هاي جنبش كارگري در مرحله كنوني …“ (٨)، با مضمون ديگري روبروست از آنچه كه رفيق جوانشير آن را به مثابه انديشه ماركسيستي- توده اي طرح و مستدل مي سازد! اين مقاله نامه مردم كه در كليت خود، مقاله اي موفق است، به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد، مضمون «مبارزه سياسي» را به سطح انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي دهد! (به اين نكته در زير پرداخته خواهد شد)

علت نظري- تئوريك براي كمبود

١- استقلال سياست طبقه كارگر و برّايي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله حفظ نمي شود؛

٢- استقلال سياست مستقل طبقه كارگر در سايه سياست ضروري براي ”اتحاد اجتماعي“ به منظور گذار از رژيم ديكتاتوري قرار داده مي شود. امري كه به نوبه خود، توان ضروري را از حزب توده ايران سلب مي كند، بتواند با تجهيز زحمتكشان در لايه هاي مختلف آن كه مقاله با توانمندي برمي شمرد، شرايط عيني براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ را از ”پايين“ ايجاد سازد. (٩)

جبهه اي كه پيش شرط است براي تحقق بخشيدن به انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي كه به نوبه خود، و از طريق انتقال آگاهي طبقاتي- ماركسيستي به درون طبقه كارگر، ممكن مي گردد و تدارك آن به منظور گذار از نظام سرمايه داري هـم اكنـون ضروري است!

مارتين لوتر كينگ، مبارزه ضد نژادپرستي در ايالات متحده ي آمريكا كه در سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته ي تاريخ اروپايي در جريان نبرد ترور شد، در پاسخ مدعيان كه صبر را به سياه پوستان آمريكايي توصيه مي كردند، مي گويد: «عدالتي كه به آينده حواله مي شود، نفي حق برخورداري از عدالت است!» (١٠) ضرورت مبارزه براي انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي به درون طبقه كارگر اكنـون، تنها نتيجه گيري مستدل از سخنان مارتين لوتر كينگ است!

 

«تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»

عنوان فوق از متنِ مقاله پيش گفته ي نامه مردم گرفته شده است. پيش از اين عنوان، مقاله نقش پراهميت «جنبش كارگري» را در «جنبش مردمي» نشان داده و «جنبش كارگري» را «به مثابه بخشِ جدايي ناپذير جنبش مردمي» معرفي و موضع درست خود را مستدل مي سازد.

پيش از اين بخش، مقاله با موفقيت «ضرورت پيوند مبارزه براي خواست هاي فوري [را] با برنامه هاي اقتصادي» توضيح مي دهد و مي نويسد: «ضرورت دارد كه به موازات بسيج و سازماندهي كارگران حول شعارهاي مطالباتي شان …، موضوع مبارزه عليه برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي در راستاي رشد آگاهي طبقاتي زحمتكشان طرح …» گردد.

سپس در بخش «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي» كه مقاله آن را به درستي «مبرم» ارزيابي مي كند، مي نويسد: «جنبش كارگري ضمن تقويت صف هاي خود در عرصه سنديكايي و تاكيد بر اتحاد عمل گسترده و فراگير در دفاع از شعارهاي مطالباتي صنفي خود … مي بايد خواست هاي سياسي خود نظير حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، عدالت اجتماعي، حق حاكميت ملي و استقلال و آزادي بيان، اجتماعات و حزب ها را … طرح و پيگيري كند. تلفيق اين دو عرصه سياسي و صنفي وظيفه اي مبرم و تاخير ناپذير محسوب مي شود.»

به راحتي قابل شناخت است كه خواست هاي طرح شده، چه «مطالباتي- صنفي» و چه آزادي ها و حقوق «سياسيِ» تضمين شده در قانون اساسي، همگي خواست هايي هستند كه در چارچوب نظام سرمايه داري قابل دسترسي اند. به سخني ديگر خواست هاي دموكراتيكي هستند كه در شرايط معمولي در يك نظام سرمايه داري، قابل دسترسي اند، اما در ايرانِ ج ا، به دنبال سياست خشن رژيم ديكتاتوري، به خواست ها بينابينيِ سياسي بدل شده اند كه تنها با گذار از ديكتاتوري قابل دسترسي هستند.

اين خواست ها، البته داراي سرشتي ترقي خواهانه و عدالت جويانه هستند، اما خواست هاي سوسياليستي نيستند. خواست هايي نيستند كه نظام سرمايه داري را در كليت آن مورد پرسش قرار مي دهند، و جايگزين سوسياليستي براي آن را برمي شمردند و ضرورت دستيابي به آن را مستدل مي سازند! امري كه مضمون «وظيفه سوسياليستي» حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد و در چارچوب «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران مطرح شده است!

بدين ترتيب مقاله با كمبود روشنگري- تبليغي در جهت توضيح دورنماي آينده روبروست. انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي طرح نمي شود كه ماركس و انگلس آن را در مانيفست حزب كمونيست توضيح مي دهند. مقاله به طريق اولي، مبارزه براي هدف سوسياليستي آينده را مستدل نساخته و رابطه و «پيوند» آن را با مبارزه مطالباتي- صنفي امروز طبقه كارگر ايران قابل شناخت نمي سازد! مقاله به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد. به سخني ديگر، سياست مستقل حزب طبقه كارگر و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله جايي نمي يابد.

اين كمبود كه ظاهراً به علت توجهِ ضروري براي برپايي اتحاد اجتماعي، براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ انجام مي شود، متاسفانه از اين رو غيرسازنده است، زيرا اهرم آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر منتقل نمي سازد. براي طبقه كارگر ضرورت مبارزه تاكتيكي به مثابه اهرم دستيابي به هدف استراتژيك قابل درك نمي شود. به بياني ديگري كه همين معنا را مي رساند، ديالكتيك وحدت مبارزه ي تاكتيكي و استراتژيكي توضيح داده نمي شود، و اهميت آن براي ”آگاهي طبقاتي“ قابل شناخت و درك نمي گردد!

امري كه خطر آمادگي براي بده و بستان در چارچوب نظام سرمايه داري را نزد كارگران تغذيه مي كند. اين پندار را تغذيه مي كند كه مبارزه دموكراتيك، گويا مبارزه اي ”ناب“ است، شيوه ”عملي“، ”پراگماتيكي“ دست يابي به هدف است كه گويا با مبارزه براي سوسياليسم رابطه و پيوند ندارد. گويا ”اقتصاد بازار اجتماعي“ كه نام دوران نبرد طبقاتي ميان دو سيستم در دهه هاي ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته است كه وزير اقتصاد آلمان امپرياليستي، ارهارد، آن را تبليغ مي نمود، گويا ناشي از وجود كشورهاي سوسياليستي در جهان نبود! با چنين برداشتِ انحرافي از نبرد طبقاتي، جستجوي ”سازش“ بر سر سياستِ نسوزاندنِ ”سيخ و كباب“، به تنها هدف تبديل مي شود. و عملاً، ضرورت وجود و مبارزه براي خط مشي انقلابي حزب توده ايران نفي مي گردد. و … و … و …

 

«نخستين مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر وفاداري آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه در پيوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتكشان است. … منافع كوتاه مدت و بلند مدت … وظايف نزديك، به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستي. اين دو را بايد با دقت علمي به هم پيوند داد.» (ف. م. جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“. ص ١٦)

«دومين مشخصة حزب طرازنوين طبقة كارگر وفاداري آن است به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم. بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقة كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (جوانشير، همانجا، ص ٣٠)

١- و ا لنين، كليات، جلد ٢٢، ص ١٤٥ به آلماني- به نقل از دكتر سلتزام، جهان جوان ٢٢ آوريل ٢٠١٦.

٢- ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي …“، مقاله شماره ٣، فروردين ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

٣-  مطالعه ي نقل قولي از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه و ا لنين آن را در سال ١٩١٦ در سويس نوشت و در سال ١٩١٧ در روسيه منتشر شد، مرا بر آن داشت براي چندمين بار ادامه نگارشِ مقاله ي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را در ارتباط با مساله ”برنامه ريزي“ به كنار بگذارم. اين كنار گذشتن اين بار با سرزنش كم تري همراه است، زيرا مقاله رفيق عزيز سيامك با عنوان ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“، كه امروز (٤ ارديبهشت ٩٥) در توده اي ها انتشار يافت، به نكته هاي اساسي در اين زمينه پرداخته است. اكنون كه كار نخست بر روي اين موضوع توسط نگارنده پايان يافته، مايلم به پرسش رفيق ”ابي“ بازگردم كه در ارتباط با تعيين هدف براي برنامه ريزي اقتصادي- اجتماعي براي اين مرحله از انقلاب نيز است!

نقل قول در باره نظر لنين: «ديالكتيك به جاي سحر و جادو» به چه معناست؟ نظريه پرداز ”دات“ كه مي خواهد شيوه تحليل لنين را در آثار او مانند ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ و يا ”چه بايد كرد؟“ و ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ كه نام مي برد، برشمرد و براي خواننده توضيح دهد، به طور مشخص منظورش كدام شيوه و اسلوب كار لنين است؟

پاسخ به اين پرسش ساده است. كافي است كه بررسي توجه خود را به يافتن ”جفت متضادها“ در پديده جلب كند كه شناخت آن ها و شناخت نقش آن ها، مضمون پديده را قابل درك مي سازد. نام اين شيوه بررسي، شيوه يا اسلوب ديالكتيك مشخص است كه به قول دات، علم است و مي توان آن را آموخت.

به اين منظور بايد براي شناخت مضمون، دو سوي رابطه ميان متضادها شناخته و درك شود: هم تضاد ميان آن ها و هم وحدت آن ها شناخته و درك شود كه در مقاله دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟مقاله شماره ٧، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) جنبه هايي از آن نشان داده شد.

در اينجا اضافه شود كه درك اين دو سو از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها درك مي شود. به سخني ديگر درك شود كه به گفته زنده ياد احسان طبري …، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»، به سخني ديگر نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله چهارگانه آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) برمي شمرد و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه بر مي گردد به نظر آنتونيو گرامشي در ارتباط با «نبرد در سنگر».

نقل قول پيش گفته از مقاله اي است با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، كه ديتمار دات Dietmar Dath نگاشته و در آن به توصيف توانايي بي همتاي لنين براي نشان دادن «وابستگي متقابل ميان درك آگاهانه روابط اقتصادي در جامعه و مبارزه روزِ مبتني بر تاكتيك و استراتژي برنامه ماركسيستي توسط مبارزان كارگري» مي پردازد. (جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٨، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

٥- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٦- توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ بهم پيوستگي كليت“ در نشريه Aufhebung ، نشريه فلسفه ي ديالكتيكي، شماره ٢٠١٥/٧. مچر در رساله خود، نظر فيلسوف ديگر آلماني، هانس هينس هولس را در باره انديشه ديالكتيكي توضيح مي دهد كه هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوري] بازتاب“ ارايه مي كند. مچر در رساله خود ضمن توضيح بهم تنيدگي كليت واقعيت مورد نظر هولس، به آن اضافاتي در باره سه بُعد زماني واقعيت مي افزايد و تئوري را توسعه مي دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصيه مي شود.

٦آ- كارل ماركس، انتقاد به فلسفه حقوق هگل، م ا كليات، جلد ا، ص ٣٨٥، همانجا ص ٢٤

٧- در اين زمينه در مقاله ”اقتصاد سياسي“ (٣) اين مرحله كه در دست تهيه است، نكته هايي مطرح شده است.

٨-  نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ ارديبهشت ٩٥، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3183-2016-0

٩- به طور مجزا به مساله وظيفه مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ پرداخته خواهد شد كه حلقه واسطي است ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. استقلال مبارزه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي، استقلالي نسبي نسبت به استقلال سياست انقلابي حزب طبقه كارگر است.

١٠- به نقل از مقاله موميا ابوجمال، زنداني سياسي در آمريكا در ”جهان جوان“ ٩ مه ٢٠١٦. او كه يك روزنامه نگار و عضو سازمان ”پلنگان سياه“ است كه قريب به سي سال در ”اطاق مرگ“ و در انتظار اجراي حكم اعدام گذراند. زير فشار مبارزه مدافعان وسيع خود در آمريكا، حكم اعدام به حبس ابد تبديل شده است. ابوجمال كه در زندان به بيماري هپاتيس ب دچار شده است، نياز به درمان ويژه دارد. مقامات مسئول به طور غيرقانوني مانع برخورداري او از اين حق قانوني اند. مبارزه براي درمان و آزادي او در آمريكا و جهان ادامه دارد.




نگرانيِ اندیشه سوسیال دموکرات از چیست؟ استراتژي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

از اساسنامه حزب توده ايران دفاع كنيم. ترفندهاي دشمن طبقاتي. شخصيت حقوقي و حقيقيِ رزمين مهرگان.

 

از: فرهاد

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد و

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

١- دفع يورش و ترفند ارتجاع!

رفیق رزمین مهرگان در نوشتاری که در “فیس بوک” انتشار داد، آن چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول بلندپایه حزب توده ایران است، بدون آن که از جسارت معرفی خود به عنوان چنین مسئولی برخوردار باشد! از جمله او توضیحی در این باب ارایه نمی دهد که چرا او در نوشتاری که در آن ظاهراَ به عنوان مسئول مالی حزب توده ایران می نویسد و در آن از مسئول دیگری از حزب توده ایران ارایه گزارش مالی ای را انتظار دارد، باید آن را در چارچوب و در صحنه «مدلِ اقتصادی» یک «شرکت سرمایه ای» امپریالیستی مطرح سازد که «تنها هدف آن دستیابی به “سود و انباشت سرمایه”» است؟ شئری تورکله، یک جوان آمریکایی، «فیس بوک» را به درستی دستگاه «خود کنترل» در خدمت سازمان های امنیتی کشورهای سرمایه داری می نامد»؟ (1)

راستی چرا رفیق رزمین مهرگان که خود را در نوشتارش مسئول مالی حزب توده ایران می نماید، نوشتارش را در یک نشریه حزبی و یا نزدیک به آن، همانند “صدای مردم” منتشر نمی سازد که در آن ترجمه هایی با همین نام از او انتشار می یابد؟

به سخنی دقیق تر، چرا رفیق رزمین مهرگان که در نوشتارش خود را همانند مسئول مالی حزب توده ایران نگرانِ سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» می نماید، به اساسنامه حزب توده ایران پایبندی نشان نمی دهد؟ اساسنامه ای که با صراحت فراخواندن یک جلسه رسمی را برای بررسیِ گزارش مسئولی که به ذعم او سرمایه حزب را «هاپولی» (؟) کرده است، خواستار نمی شود و به “فیس بوک” پناه می برد؟

بالاخره رفیق رزمین مهرگان که اکنون مدعی است به وظیفه مسئولیت مالی حزب توده ایران از این طریق کمک می کند که حل و فصل آن را در «مدل اقتصادی یک شرکت سرمایه ایِ» نظام سرمایه داری امپریالیستی عملی سازد، لابد از این سطح از درايت برخوردار است که قادر باشد در ذهن خود به این پرسش بپردازد، که مسئولی که رهبری وقت حزب توده ایران او را شایسته اعتماد دانسته و «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را در اختیار او گذاشته است، دارای این حق اساسنامه ای نیز است در شکل تعیین شده در اساسنامه، گزارش دهد و از خود سلب مسئولیت بکند، یا خیر؟

چرا این رفیق که مسئول دیگر حزب توده ایران را متهم می کند که گویا می خواهد «از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند»، طبق ظوابط اساسنامه حزب عمل نمی کند، جلسه مسئولیت و شخصیت داری را فرانمی خواند که در آن مسئول مورد خطاب توهین آمیز او، پاسخگو باشد؟

چرا رفیق گرامی رزمین مهرگان که با انواع نام های مستعار، ازجمله در فیس بوک، سیمای پرسش برانگیزی برای شخصیت حقوقی خود دست و پا می کند، و خود را مسئول حزب توده ايران مي نمايد، حاضر نیست در یک جلسه مسئولیت دارِ حزبی، پرسش هایی را به عنوان فرد حقیقی با مسئولیت حقوقی مطرح سازد که طرح آن ها ظاهراً وظیفه اوست؟

 

وظیفه سطور کنونی طرح چنین پرسش هایی نیست که می توان به آن هنوز ادامه داد، ازجمله در برابر مسئول شناخته شده حزبي و با تمنا براي پاسخ به آن ها،  بلکه به ویژه اشاره به این نکته است که البته یک مسئول عالیرتبه حزب توده ایران موظف است برای حفظ سرمایه توده ای ها حساسیت نشان بدهد، و حتی پس از سال ها سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را روشن سازد، حتی اگر قرار است بررسی او تنها پاسخ به پرسشی تاریخی باشد!  امري که اکنون چنین نیست!

پرسش كجاز و به جاي مسئول حزبی و يا توسط مسئول شناخته شده و سخنگوي حزب توده ايران، رفيق محمد اميدوار، اما در عین حال، به این معنا نیز است که حساسیت و انجام وظیفه حزبی باید در عین حفظ و احترام گذاشتن به اساسنامه حزب طبقه کارگر، از شکلی نیز برخوردار باشد که شایسته حزب توده ایران و سنت و گذشته ی فعالیتی آن است!

آیا رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد رفیق حیدر مهرگان را به مثابه نامی مستعار یدک می کشد، می تواند در ارثیه ادبی اين رفیق پلمیکی، حتی با مخالفان و دشمنان حزب، جمله ای از قبیل «با انداختن موشی در دیگ “آشتی سراسری حزبی” نمی شود در “آش بازگشت به حزب شریک شد”»، بیابد؟!

آیا مخالفت با پايان بخشيدن به مساله تشتت نظري و سازماني حزب توده ايران كه رفيق عزيز سيامك در پيشنهاد سازنده خود مطرح ساخته است، با فرهنگ و زبانی كه فراشان و «عمله»ي (ا ط) «دولت اوباشان» (ن کیانوری) به کار می برند و سخن می رانند، افشاگر ماهيت و شخصيت رزمين مهرگان نيست؟ (٢)

آیا برخورد توهین آمیز با رفیق مسئول حزبی ای که از این درجه اعتماد برخوردار بوده است که «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» به او سپرده شود، توهین به حزب توده ایران نیست؟

آيا نوشتار رزمين مهرگان نمي تواند سناريوي تنظيم شده در «انديشكده»ي باشد كه هدف آن، ناممكن ساختن پايان تشتت نظري و سازماني در حزب توده ايران است؟ آيا اين فرد كه مترجم اعلاميه ها و مواضع احزاب كمونيست و منتشر كننده آن در ”صداي مردم“ است، نمي تواند بازيگر سناريويي باشد كه در چنين «انديشكده»ي نگاشته و تنظيم شده است؟

 

دفاع از منافع ويژه و خاص

رفیق گرامی رزمین مهرگان در نوشتارش تردیدی باقی نمی گذارد که هدف حمله اوباشگرانه او، ممانعت از شرکت نگارنده در حوزه حزبی و سهم داشتن در زندگی و هستی حزبی توده ایران است، هدف ي كه ظاهراً كماكان از پشتيباني مسئول شناخته شده حزبي نيز برخوردار است. به پندار مهرگان، دستاویز «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» که گویا «هاپالو» (؟) شده است، ابزار مناسبی برای تحمیل چنین ممانعتی است. اما از آنجا که امكان ندارد، ادعاهاي خود را در چارچوب اساسنامه حزبی توده ایران مطرح سازد، و يا نوشتارش را در ارگان حزب منتشر کند و حتی در “صدای مردم” که در آن با همین نام مطلب منتشر می کند، انتشار دهد (نشريه ي اينترنتيي اي كه به قولي، «به كشكولي مي ماند كه همه چيز در آن ريخته مي شود»)، مجبو است به ”فیس بوک“ پناه ببرد! آیا در چنین شرایطی، او به وظیفه خود به عنوان مسئول حزب توده ایران عمل می کند، و یا از منافع خاص و ویژه ای دفاع می کند که مسئولان حزبی باید برای شناخت آن بکوشند؟

اين منافع خاص و ويژه چيست و در خدمت كيست؟ انطباق ”منطقي“ اين منافع خاص و ويژه با دفاعِ اوباشانه ي او از رهبري كنوني حزب توده ايران نگران كننده نيست؟ فردي كه انديشه نظري او، ريشه در برداشت و ”منطق“ مذهبي دارد كه در مقاله ديالكتيك قديمي دوآليستي يا ماترياليست ديالكتيكي؟ نشان داده شد. (٣)

 

٢- استراتژي انقلابي در دوران غيرانقلابي

نگرانی واقعی اندیشه سوسیال دموکرات از وضع ایجاد شده که نوشتار رفیق رزمین مهرگان ظاهر آن را تشکیل می دهد، و  ظاهري است كه دشمن طبقاتي به آن نياز دارد، در این امر قرار دارد که بحث در باره مساله “استرتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی” که باید به کمک آن، ادامه مبارزه برای تحقق بخشیدن به مصوبه های پراهمیت ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 سازمان داده و به ثمر رسانده شود، به مساله روز در جنبش توده ای تبديل شده و در برابر حزب توده ایران قرار دارد. (٤)

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران در همه ابعاد به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد؟

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

  • چگونگی مبارزه برای ایجاد پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی، به سخنی دیگر میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که ضرورت آن در مصوبه های ششمين كنگره حزب توده ايران تصریح می شود، و
  • همچنین شناخت اهمیت مبارزه به منظور نشان دادنِ رابطه میان دموکراسی- عدالت اجتماعی و منافع ملی ایران که مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران را تشکیل می دهد و سیمای مردمی و ملیِِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، و
  • نهایتاُ پاسخ به پرسش در باره چگونگی مبارزه ی پیگیر به منظور ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری پرسش هاي مطرح در برابر حزب طبقه كارگر هستند که اهرم پراهمیت مبارزاتی جنبش مردمی را در این مرحله تشکیل می دهد و مي تواند مبارزه برای گذار از شرایطِ ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت نولیبرال نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را به ثمر برساندن.

آري، پاسخ به اين پرسش ها وظیفه روز است و نکته های اساسیِ بحث را میان توده ای ها تشکیل می دهد!

به ویژه توضیح و نشان دادن رابطه میان حق حاکمیت ملی ایران و مبارزه عملی برای حفظ آن، که باید با ارایه برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به جای نسخه امپریالیستی به آن عمل شود، نقشي مركزي در ميان وظايف پيش رو داراست. زیرا نسخه اِعمال شده ی امپریالیستی، ایران را به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی بدل می سازد و استقلال اقتصادی- سیاسی آن را نابود می کند. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

پاسخ فکر شده ي مبتني بر خردِ جمعی به این پرسش هاي عاجل، و نياز روز جنبش توده اي است

نياز به بحث و گفتگو در باره چگونگی مبارزه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران که باید بیان “استراتژی انقلابی در دوران غیرانقلابی” برای دوران کنونی باشد، غیرقابل انکار است. بحث هاي انحرافي و مقاله هايي كه در آن جاي بازتاب مبارزات زحمتکشان خالی است، و تکرار مکررات در مقاله های شابلون وار هر دو هفته یک بار که در آن تبلیغات دستگاه های حاکمیت مطرح می گردد (٦)، به نیازهای پیش پاسخ انقلابی و توده ای نمی دهد.

 

گشودن راه بحث و گفتگوی رفیقانه و با احساس مسئولیت نیاز روز!

کوشش برای انحراف از این مساله های جدی سیاسی و پرسش های تاریخی، نگرانی اصلی اندیشه سوسیال دموکرات را در جنبش توده اي تشکیل می دهد. اندیشه ای که می خواهد  در چارچوب تحکیم سیاست “آشتی طبقاتی” در جامعه حرکت و حزب طبقه کارگر را به دنباله روی از این یا آن لایه حاکم در نظام سرمایه داری سوق داده و مبارزه آن را در چارچوب نظام محدود سازد.

این اندیشه تسلیم طلبانه  – در همه اشکال “راه توده”ای، “عدالت”ی، “10 مهری” و انواع ديگر آن – می خواهد به جای مبارزه برای ایجاد هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، به جاي طرح پیشنهاد جایگزین اقتصادی- اجتماعی  برای نسخه امپریالیستی “آزادسازی و خصوصی سازی اقتصادی”، مبارزه حزب طبقه کارگر را به بده و بستان با نظام سرمایه داری محدود و منحرف سازد.

 

بدین ترتیب ما با تفاوت ارزیابی از شرایط، شیوه ها و اسلوب متفاوت مبارزه برای حل آن روبرو هستیم.

بي پاسخ ماندن انتقادهاي سازنده، فقدان امكان بحث شفاف و رفيقانه بر پايه اسلوب علم جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي، در عمل به ابزار سواستفاده دشمن طبقاتي و انديشه هاي فتنه گرا در جنبش توده اي تبديل مي شود. در حالي كه بحث هاي رفيقانه در چارچوب اساسنامه حزب، اعتبار حزب توده ايران را ارتقا مي بخشد، رهبران آن را از عنصرهاي نشناخته، به مبارزان شناخته شده و با انديشه ي مبارزه جويانه بدل مي سازد و …

از این رو این اندیشه خواستار بحث و گفتگوی سیاسی میان توده ای ها نیست! جلسه پرسش و پاسخ را در حزب تعطیل نموده است! مانع شرکت توده ای هایی در فعاليت حزبي می شود که مایلند این بحث ها در حوزه های حزبی مطرح گردد، مساله آموزش و خودآموزی به مساله روز توده ای ها بدل شود، پرسش در این باره که “چه کتابی را می خوانی” جای  پرسش “چه خبر” را بگیرد و انواع دیگر مساله های این چنانی در زندگی حزبی!

 

در چنین شرایطی است که باید از این رفقا پرسید، مساله بر سر وجود اختلاف ارزیابی در باره پرسش و وظایف پیش گفته مطرح است كه راه حل آن بحث و گفتگوست، یا از منافع ویژه خاصی دفاع و دستیابی به آن دنبال می شود؟

در چنين شرايط است كه مهرگان را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبري حزب توده ایران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» نوشتار خود را منتشر سازد که به ارزیابی مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی در اثرش “سلطه دیژیتال”، نشان «فروپاشی سیاسیِ» نیروی نو و ابزار تبدیل کردن نیروی نو به دستگاه «خود کنترل» در برابر سازمان امنیتی نظام سرمایه داری است؟! (٥)

 

مقاومت غیرمنطقی در برابر این مساله ها، نشان قدرت و توانمندی اندیشه سوسیال دموکرات در حزب طبقه کارگر ایران نیست که توانسته است گره های پراهمیتی را برای بقا و تداوم هستی و مبارزه ی حزب طبقه کارگر در دو دهه اخیر بگشاید و با تصویب مصوبه های ششمین کنگره حزب، پرواز ققنوس توده ای را ممکن سازد.

اندیشه ای که می پندارد كه مي توان نبرد اقتصادی- اجتماعی طبقه کارگر را در چارچوب حفظ نظام سرمايه داري به پیش برد، به خطا می رود. اين انديشه، سياست خود را با نامناسب بودنِ ”توازن قوا“ در نبرد طبقاتي روز، سياستي مستدل مي پندارد. گويا تناسب قوا چنين حكم مي كند، كه گذار از نظام سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است! برای این اندیشه غیرانقلابی، نبود شرایط گذار از نظام سرمایه داری، «تکانه»ای برای مبارزه به منظور ایجادِ شرایط ضرور برای گذار نیست، بلکه تسلیم به این شرایط و جا خوش کردن در آن وظیفه روز اعلام می شود! بحث اما در باره شيوه هاي مبارزه است به منظور تغيير تناسب قوا، كه پيامد آن، «تغيير» مورد نظر ماركس است!

جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران از توان، سنت و پیشین مبارزاتی- تجربی و نظری- ایدئولوژیکی بزرگی برخوردار است. باید با تجهیز همه جانبه این توان و با پایان بخشیدن به تشتت نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر به کمک پیشنهاد سازنده و فکر شده رفیق سیامک، ابتکار تاریخی به دست آمده را توسعه داد و نبرد طبقاتی را به پیش راند!

 

پديداز شدن عنصرهايي از قبيل مهرگان ها در شرايط برشمرده شده عجيب نيست! امكان  سواستفاده از چنين وضعي، عناصري از قبيل مهرگان و اخگرها را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبری حزب توده ایران، و يا بدون احساس خطرِ افشا شدن شخصيت دروغين حقوقي خود توسط مسئول شناخته شده ي حزب توده ايران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» بنويسد و به جاي مسئول هاي شناخته شده حزبي، ”طرح پرسش“ كند!

آیا طرح مساله پراهمیت حفظ و حراست از سرمایه مالی توده ای ها توسط اين فرد در فیس بوک، توهین به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟ آیا راه روشن نمودن مساله مالی در حزب توده ایران دارای راه اساسنامه ای نیست؟ آیا برخورد اوباشانه به رفیقی که در کنار رفیق عزیز علی خاوری تنها مسئول حزبی است که برای انجام وظایف حزب توده ایران پیش از یورش ها به حزب به خارج از کشور گسیل شد و همانند رفیق علی خاوری مورد اعتماد رهبری وقت حزب تا آن اندازه بود که سرمایه حزب به او سپرده شود، برخورد اوباشانه به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟

آیا طرح این چنانیِ مساله مالی در فیس بوک عليه آن مسئول حزب توده ايران که پنج سال پس از تصویه حساب مالی با حزب توده ایران و سپردن سرمایه پولی حزب و تحویل سازمان های حزبی در خارج از کشور به مسئولان انتخاب شده در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، توسط همین مسئولان جدید – به طور مشخص رفيق زنده ياد حميد صفري –، مامور شرکت در کمیته انگلستان حزب توده ایران و حل و فصل اختلاف نظرها میان رفقای حزبی در انگلستان شد، توهين به حزب توده ايران نيست؟ در جريان اين ماموريتِ نگارنده و در سفر به انگلستان، رفیق گرامی محمد امیدوار از طرف نگارنده به مسئولیت سازمان حزبی در انگلستان تعیین شد!

آیا هدف اصلی چنین برخورد توهین آمیز به مسئول وقت حزبی، توهین به حزب توده ایران، رهبري كنوني آن و تاریخ حزب طبقه كارگر ايران نیست؟

١- نگاه شود به مقاله شماره ٤ فروردين ٩٥، هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟، انسان به مثابه ”كالا“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٥٣ بهمن ٩٤، پيش بسوي آشتي حزبي، «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» (ا ط) …

٣- نگاه شود به مقاله شماره ٧ ارديبهشت ٩٥، دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥، ”ديالكتيك مشخصِ“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٥- نگاه شود به مقاله پيش گفته در ١، و همچنين مقاله شماره ٦ ارديبهشت ٩٥، هشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٦- (نگاه شود به مقاله شماره ٧١ اسفند ٩٤، ”نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد“  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700  و ”ديالكتيك مشخص“ كه به آن در شماره ٤ اشاره شد.




مذهبِ ارتجاعي و زن ستيز، سد رشد نيروهاي مولده در ايران! «زنان از ميدان به در مي شوند!!!»

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

نقش ضد ملي و ضد رشد مدنيتِ زن ستيزي در ج ا ايران. زنان «ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!». بحراني در سطح هستي گونه ي انسان.

 

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين با توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن و برقراري سلطه مذهب ارتجاعي بر شئون كشور در سال هاي بعد، مي توان نقش مذهب ارتجاعي را به مثابه مانعي براي رشد نيروهاي مولده در ايران باز شناخت.

 

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي دموكراتيك و آزاديبخشِ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد اجتماعي- مدنيِ انقلاب بهمن است.

اكنون اما مذهب حاكم به طور روزافزون زنان ميهن ما را، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند، به آشپزخانه تبعيد مي كند و برايش بچه داري را تنها وظيفه اجتماعي- انساني اعلام مي كند. روندي كه به بندهاي جديدي بر دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند.

خروج اجباري تعداد هر روز بيش تري از زنان ميهن ما از چرخه توليد اجتماعي، تنها با خطر عقب گرد مدنيت در ايران همراه نيست، كه تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

نامه ي سرگشاده سي بازيگر زن كه بانويِ هنرمند فقيهه سلطاني آن را در روز كارگر امسال منتشر ساخت، در تائيد پديده سقوط قهقرايي و ارتجاعيِ موقعيت اجتماعي و جايگاه زن در ايرانِ جمهوري اسلامي است. در اين نامه، سي زن هنرمند سينما و تلويزيون با اشاره به پيامد «ورود سرمايه گذاران خصوصي» در صنعت سينمايي در ايران، ازجمله به مساله «از ميدان به در شدن» هنرمندان اشاره مي كنند كه در ارتباط تنگاتنگ با تبديل شدن مذهب ارتجاعي و زن ستيز به سد راه رشد نيروهاي مولده در ايران قرار دارد.

هنرمندان زن در اين نامه ازجمله اين پرسش را مطرح مي سازند كه «چگونه است كه اكثريت بانوان موجه اين حرفه به دليل تشكيل خانواده و ازدواج كه توصيه و دستور اسلام است، در تلويزيون و سينماي جمهوري اسلامي – ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!»؟

 

گرد شومان، جامعه شناسِ ماركسيستِ آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

مساله پناهندگانِ گرسنه ي افريقايي به اتحاديه اروپا كه بخش بزرگي از آن ها از ساكنان همين ناحيه از افريقا هستند و در اين روزها به مثابه ي مساله عمده ي تاريخ حيات گونه انساني رخ مي نمايد و بدل شده است، نقش ظالمانه ي خروج نيروهاي مولده را از چرخه توليد نشان مي دهد و تاثير آن را در تاريخ رشد كشورهاي افريقايي به اثبات مي رساند.

بحران ضد انساني پناهندگان، نشاني از اين جنايت تاريخيِ برده دارانه است كه نظام سرمايه داري در جهان به منظور انباشت اوليه سرمايه براي مردمان سرزمين گهواره انسان، و بشريت در كليت آن، ايجاد نموده است! پيامد اين جنايت تاريخي سرمايه داري، تنها عليه مردمان افريقا، رشد مدنيت و رشد نيروهاي مولده آن متوجه نيست، بلكه بشريت را با بحراني در سطح هستي گونه انسان روبرو ساخته است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهب ارتجاعي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ به خيابان ها تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني و آزادي زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق و آزادي زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند.

نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

١-  نگاه شود به مقاله شماره ٣ فروررين ٩٥ در صفحه توده اي ها، ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716




به عبث خواستند انديشه اش را بگيرند! «بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد»!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٠ (١٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

به مناسبت سالگردِ به ابديت پيوستن احسان طبري

 

در درازنای تاریخ کم نبوده اند مبارزانی که جان، این گوهرِ یکتا و جوهرِ زندگی را در راه آزادی و برابری از دست داده اند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده او در پهنه جهان و زمان نیست، بلکه بیش تر از آنست که ستمگران و ریاکاران روزگار نه تنها جان او، بلکه به عبث خواستند اندیشه اش را نیز از او بگیرند.

آن ها با شکنجه و آزار می خواستند او را تا اندازه یک طلبه تهی مغز پایین بیاورند. بدون آنکه بدانند «ﺑﺮ ﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ رويد»! (احسان طبري، شعر زندان)
طبری از پندار و اندیشه خود زیاد گفته است. ولی سخن چندانی در باره رفتار و کردار خود نگفته است. می خواست دیگران با دیدن کنش و واکنش او در زندگی، خود به داوری بنشینند. برای آن هایی که با او از نزدیک آشنا نبوده اند و نشست و برخاست همیشگی نداشته اند، چاره ای جز کاوش نوشته های او نیست.
برای آگاهی از منش و کردار این بزرگ مرد باید جان مایه او را شکافت، باید ردپای تراوش قطرات اندیشه او را بروی جاده سفید کاغذ موشکافی کرد. او میهن را چه می دانست؟ مذهب و واپسگرایی را چگونه می دید؟ چگونه انسانی را می پسندید؟

نگارنده بر آنست که با چینه بندی گوشه هایِ گوناگون نوشته هایِ خود این آموزگار رنجبران، چهره واقعی او را برای دگران نمایان کند. ما این را پس از تلاش گزمگان برای غبارآلود کردن چهره درخشان  او، نه تنها به او، بل به همه ی اردوگاه کار و مبارزان آینده و گذشته اش بدهکاریم. تردیدی نیست که او در زندگی پر بار خود بیش خواند،  بسیار می دانست و فراوان نوشت. ولی کوشش ما بر آن است، تا نظراتی را برجسته کنیم که «شب پرستان» کوشیدند وارانه جلوه دهند.

طبری میهن دوستی دلباخته بود. ولی این میهن دوستی با مردم دوستی آمیخته بود و دلش همیشه برای رنجبران، تهی دستان و نفرین شدگان این سرزمین می طپید. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت». او به گذشته ایران فخر می فروشید، ولی هرگز به دام شونیزم فارس نیافتاد. ردپای ستم شاهان خودکامه و پرخاشگر را بر مردمان دیگر می دید و می دانست: «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». و با شمشیر قلم، قلب لایه های بالایی را نشانه می گرفت و می گفت: «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود».

 

از آن جا که گزمگان به عبث کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که «اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است، جا دارد که گریزی به نوشته های او در باره مذهب بزنیم .او نه تنها اسلام را نجات بخش ایران نمی دانست، بل «روایان عرب [را که] با روش خشن خود، کشتار جمعی به ویژه کشتار سرشناسانِ» کشور را در بند کشیدند، دشمنی داشت و خوشحال بود که «به تدریج ایرانیان […] که با مقاومت کمی تسلیم شده بودند، به مقاومت بسیار» پرداختند.

او «مقولات مذهب [را] انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» می دانست و بر این بود که «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند. او از خود می دانست، تا جوهر دوگونه ی دین را با آشکاریِ «آیات متناقض […] [که] با هیچ سریشی نمیشد به هم چسباند»، نشان دهد.

او فلسفه وجودی بهشت و دوزخ را به چالش می کشد و با زبان خیام می گوید: «با برگزیدن می و عشق همان کار می کنیم که سر انجام نصیب ما خواهد شد». او از این که «ایرانیان از پارینه شراب نوش بوده اند» و از این که با اینکه «نهی اسلام آن ها را خشمگین ساخت»، ولی آن ها راه های زمینی بودن خود را پیدا کردند و «کمتر به تبعیت» دست زدند، خوشنود است. نماز و روزه را آداب و رسوم ظاهری و پوچ» می داند و با زبان بسطامی آن را «جز ایستادگی تن و… گرسنگی شکم» نمی داند. و همیشه «به زهرخند استهزا به خرافات دین و عصبه مذهبی» نگریسته است.

 

طبری به جز جسته و گریخته در شعرهایش، چیزی در باره خود ننوشته است، ولی در لابلای نوشته های بیشمارش می توان دریافت که چگونه اخلاقی را پربار و برتر می شمرد. حافظ را بخاطر «بی نیازیش، فروتنی حقیقی و صمیمانه اش، امید و خوش بینی پایان ناپذیرش، مهربانی و کرامت بی دریغ»، نه تنها متفکر و هنرمند، بلکه یک انسان بزرگوار و دوست داشتنی می دانست.

او دلیری و بی پروایی را ستایش می کند و از اینکه «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار»، خشنود است. و همچنین دفاع از دانش را در دوران دانش ستیزی برجسته می کند و زكرياي رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. ولی انسان ترسو را ننگ تاریخ نمی داند و پیشنهاد می کند که این گونه انسان ها «در شرایط دشوار ارتجاعی که انقلابی با تعقیب و زندان و شکنجه و محکومیت و مرگ سر و کار دارد، پای در جاده فعالیت انقلابی نگذارد» و یا اگر «حس میکند که از عهده پیکار مقدس و رنجبار انقلابی بر نمی آید»، «خود را کنار بکشد».
اما این را هم خوب می داند که تنها اراده مبارزه کافی نیست و «شب پرستان»، «اگر مشاهده کنند که کسی متوجه طلب حق است»، «او را استهزا و تحقیر میکنند». او می داند که در «خرد، اندوه بسیار است» و در سراسر گیتی «خردمندی نیابی شادمانه». او می داند که روشن اندیشان همواره با واپسگرایان در نبرد بوده اند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» آنان بود و بسیاری از آنان «بنا بر اصرار روحانیون» کشته شدند.

او می داند، هنگامی که «ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى  ﺟﻼدان»، گاهی آدمی زیر شکنجه و آزار ناگزیر می شود که «از جبین، گره خشم را بگشاید». چرا که «شب ﺗﻴﺮﻩ اﺳﺖ، ﺳﻜﻮت ﭼﻴﺮﻩ  اﺳﺖ» و همیشه «درِ اختیار بر آدمی گشوده نيست». زمانه «پر از تعصب و جهل خرافی»، «نمایندگان موج نیرومند حریت فکری» را «به سالوسی وا میدارد» و آن ها را وادار می کند «به نحوی با محیط سازش کنند». انسان را وا می دارند تا در یک جایی «ایات قران را تلاوت»، «ولی در محفلی دیگر دردی کِشی» کند.
او از ما می خواهد در داوری، دادگر باشیم و تنها با سنجش یک رفتار، به داوری انسان هایی که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین میزداید»، ننشینیم.  او می گوید، گر چه گاهی روشن اندیشی‌ «وظیفه خوارِ زورمندان عصر» مي شود، ولی «طبع نازک و روح عدالت پرستش از این دغلان زورگو بیزار» است و «اﮔﺮ روزى از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﺑﺎزﮔﺮدد»، چون ديگر «هوشمندان جهان به زهرخند استهزا» به آن ها می نگرد.
«بجاست که در این دوران ما به» جانِ «روشنی درود بفرستیم» که کلامش «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» مي درخشد.

منابع در اين نوشتار: برخی بررسی‌ها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران و ﺷﻌﺮهاﯼ زﻧﺪان.

شعرهاي زندان نگاه شود به توده اي ها www.tudehia.com




”ديالكتيك مشخصِ“ استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران! ”ديالكتيك مشخصِ“ مبارزه ي ”سياسيِ“ طبقه كارگر! جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٩ (9 ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

درك آگاهانه ي روابط اقتصادي در جامعه. مضمون مبارزه روز. پبوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- صنفي و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي. الويت مبارزه طبقاتي بر اتحادي در جامعه. وحدت تضاد اصلي و روز در ايران. دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصلي“. پختگي شرايط عيني انقلاب. ضعف نظري و سازماني شرايط ذهني انقلاب. جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا ”بالا“؟ شرايط پديدار شدن مهرداد اخگرها و رزمين مهرگان ها؟

 

از: فرهاد

 

ديالكتيك مشخص!

پرسش رفيق عزيز ”ابي“ در باره نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، با انتشار مقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩٥٥ كه نگارنده متاسفانه نخوانده بود و از طريق توجه دادن رفيق عزيزي آن را با ديركرد مطالعه نمود، به مساله اي عيني و ملموس بدل شد كه مرا بر آن داشت، ”ليوانِ آب“ را هم بر زمين بگذارم و به اين مساله بپردازم.

اول ببينيم ”ديالكتيك مشخص“ يعني چه؟ پاسخ ساده و شفاف است: جستجوي دو لحظه و يا دو عنصرِ متضاد در پديده و شناخت دو سوي رابطه ميان آن ها كه به معناي شناخت تضاد و وحدت ميان آن ها است، تعريف ”ديالكتيك مشخص“ است كه اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي را به منظور درك مضمون پديده تشكيل مي دهد!(١)

براي نمونه در جامعه سرمايه داري، تضاد ميان ”كار و سرمايه“ كه ”تضاد اصلي“ ناميده مي شود، دو قطب متضادي را تشكيل مي دهد كه بدون شناخت آن ها، مضمون نظام استثمارگر سرمايه داري درك نمي شود!

درك همه جانبه ي ”تضاد و وحدت“ در جفت متضاد از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها شناخته و درك مي شود. به سخني ديگر، درك مي شود كه به گفته زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»! و يا، نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله «چهارگانه» آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) توصيف مي كند و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه آنتونيو گرامشي آن را «نبرد در سنگر» به منظور دستيابي به هژموني ايدئولوژيك در جامعه مي نامد. شناختي كه حزب طبقه كارگر را در وضعي قرار مي دهد كه بتواند «استراتژي انقلابي را در دوران هاي غيرانقلابي» به پيش ببرد!

توانايي بي همتاي و ا لنين، يكي از بانيان سوسياليسم علمي و رهبر انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ كه در همه آثار او تظاهر مي كند، در اين امر متمركز مي گردد كه تحليل ماترياليست ديالكتيكي را به طور مشخص به كار مي برد و مي آموزاند. لنين در نوشتارهايش «رابطه متقابل ميان درك آگاهانه از روابط اقتصادي در جامعه را توسط پرولتاريا و شكل و مضمون مبارزه روزِ در جريان نشان مي دهد» (٢).

تنها بر پايه درك اين رابطه ميان ”تئوري و عملكرد اجتماعي“ است كه «تاكتيك و استراتژي در برنامه حزب طبقه كارگر كه هدف آن تحقق بخشيدن به برنامه ماركسيستي است، عملي مي گردد».

***

 

در مقاله ي ”تحول هاي سياسي، مطالبات زحمتكشان، و وظايف جنبش كارگري“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٣) كه با تعويق مطالعه كردم، گام هاي موفقي در جهت تحقق بخشيدن به ”ديالكتيك مشخصِ“ مورد نظر لنين در ارزيابي موضوع مورد بررسي برداشته شده است كه در ارتباط قرار دارد با ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر. امري كه در انطباق است با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١.

پرسشي كه مطرح است اين پرسش است كه مضمون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر كه در مقاله طرح مي شود، به سطح برداشت لنيني ارتقا مي يابد، ياخير؟ و اگر در اين زمينه كمبودي ديده مي شود، علت نظري- تئوريك آن چيست؟

 

سياست مستقل طبقه كارگر

جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر

مقاله پيش گفته نامه مردم به تحليل «مرحله احياي مناسبات با امپرياليسم» در ايرانِ جمهوري اسلامي پرداخته است كه در آن «رژيم ولايت فقيه» به مثابه نماينده ي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهانيِ امپرياليستي، در صدد مهندسي اِعمال حاكميت خود و حفظ هژموني ايدئولوژي خود بر جنبش مردمي و در مركز آن كارگري است. نامه مردم ضمن تحليل سياست طبقات حاكم، به درستي به انتقاد از «نحله هاي فكري اي معين در جنبش كارگري- سنديكايي» مي پردازد كه مدعي هستند كه مبارزه طبقه كارگر گويا بايد به مثابه حواشيِ مبارزه سياسي ميان طبقات حاكم در جامعه جريان داشته باشد! به سخني ديگر، «نحله هايي» هستند كه «مسائل جنبشِ كارگري [را] جدا از تحول هاي صحنه سياسي، معادله هاي سياسي كشور و توازن قوا در حاكميت» نمي دانند.

به عبارت ديگر، اين «نحله هاي فكري در جنبش سنديكايي- كارگري» اين هدف را دنبال مي كنند كه خواسته هاي مطالباتي- دموكراتيك كارگران را وابسته اي به «معادله هاي سياسيِ كشور و توازن قوا در حاكميت» تبديل سازند. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آن ها  سياست مستقل طبقه كارگر را غيرضرور ارزيابي كرده و اين سياست را زائده اي از مبارزه ميان لايه هاي طبقات حاكم مي دانند و مي خواهند آن را به كمك سازمان هاي زرد و نمايندگان وابسته به حاكميت در آن ها، به زحمتكشان القا كنند و بباورانند!

مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم با صراحت چنين برداشتي را كه مي گويد ”نبايد وارد عرصه سياسي شد و [بايد] جنبش سنديكايي را از موضوعات سياسي دور نگه داشت“، نادرست ارزيابي كرده و مي نويسد چنين ديدگاهي: «نه تنها ديدگاهي ست غلط، بلكه براي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي بسيار زيان بار خواهد بود.»

مقاله ي نامه مردم مورد تاكيد قرار مي دهد كه «مبارزه در راه خواست هاي فوري اي نظير: افزايش عادلانه دستمزدها …، ضمانت امنيت شغلي كارگران، لغو قراردادهاي موقت، احياي حقوق سنديكايي [و غيره]، از پيكار هوشيارانه، منسجم و متحد و آگاهانه – با بهره گيري از همه ي روزنه ها-  بر ضد برنامه هاي اقتصادي رژيم … جدا نمي تواند باشد. …». و از اين موضع ماركسيستي- توده اي چنين به نتيجه گيري مي پردازد: «دورنماي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي، [به] تقويت و تحكيم پيوندِ اين جنبش با جنبش سراسري مردم بر ضدِ ارتجاع و استبداد مذهبيِ حاكم» نياز دارد. و اضافه مي كند: «جدا كردن مبارزه جنبش كارگري، خصوصاً مبارزات صنفي- رفاهي، از محتواي سياسي و مرزبنديِ مصنوعي با آن، تاكيد مي كنيم: مرزبنديِ ذهني و مصنوعي ميان وظايف و مسئوليت هاي سياسي [- طبقاتي- ملي] با وظايف و مسئوليت هاي صنفي در جنبش كارگري، به هيچ روي به سود آماج هاي دور و نزديك جنبش كارگري نيست.»

بدون ترديد، ارزيابي مقاله نامه مردم در جهت برداشت پيش گفته لنين قرار دارد و بايد آن را دستاوردي شايسته ي انديشه ماركسيستي- توده ايِ حزب طبقه كارگر ايران ارزيابي نمود. اما آيا مقاله كه بدون هر ترديد مقاله اي موفق است و آموزنده، به هدف در برابر خود  –  نشان دادن رابطه ميان مبارزه صنفي و مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري – دست مي يابد، … به سخني ديگر، آيا همين مقاله با همين شفافيت وظيفه ديگر در مقابل نبرد طبقاتي در جامعه را نيز در سطح ضرور و ممكن، قابل شناخت مي سازد كه برداشت لنيني از ”ديالكتيك مشخص“ مي آموزاند؟

 

مبارزه ”سياسيِ“ طبقه كارگر، مبارزه اي مشخص

همان طور كه در سطور پيش با نقل قول از مقاله نامه مردم نشان داده شد، بودِ وضع معيشتي اسفبار براي زحمتكشان و نبودِ حق برخورداري دموكراتيك طبقه كارگر از حقوق سنديكايي در ايرانِ كنوني در جمهوري اسلامي  – كه هر دو بخشي از مبارزه دموكراتيك طبقه كارگر را تشكيل مي دهد -، كه مقاله با موفقيت نشان مي دهد، در ارتباط مشخص قرار دارند با سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي كه رژيم ديكتاتوري ولايي، به مثابه نماينده نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي مجري آن است.

به سخن ديگر، نامه مردم در افشاي شرايطي كه تحت تاثير آن، مبارزه ”دموكراتيكِ“ طبقه كارگر جريان دارد، موفق است.

اما مقاله اين موفقيت را در چارچوب مبارزه ي ”اتحادي“ طبقه كارگر در ايرانِ جمهوري اسلامي كه بيان ”تضاد روز“ در ايران است، محدود مي سازد. به سخني ديگر، انتقال آگاهي از مضمون ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ را در ايران در سطحي منجمد مي سازد كه به سطح درك مفهوم لنيني ارتقا نمي يابد.

علت اين امر، محدود ساختن مفهوم ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ به شكل بروز ”تضاد روز“ است كه ميان مبارزه براي خواست هاي ”دموكراتيك- صنفي“ و سلطه ديكتاتوري حاكميت نظام سرمايه داري جريان دارد. به سخني ديگر، محدود ساختن اسلوب لنيني به كار بردن ”ديالكتيك مشخص“، تنها به بررسي شكل كنوني استثمار نظام سرمايه داري! محدوديتي كه به معناي چشم قروبستن به ”كليـت“ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در نظام سرمايه داري كنوني در ايرانِ جمهوري اسلامي از كار در مي آيد! مساله را بشكافيم!

مفهوم لنيني به معناي نشان دادن رابطـه ميان «درك آگاهانه از روابـط اقتصادي در جامعه توسط پرولتاريا» و  «مبارزه ي روز پرولتاريا است». امري كه با ”تضاد اصلي“ يا ”تضاد ميان كار و سرمايه“ بيان مي شود. ”تضاد اصلي“ در دوران ”رقابت آزاد“ و يا اكنون در مرحله امپرياليستيِ نظام سرمايه داري، يكي است. تنها شكل و شدت استثمار متفاوت است!

لذا افشاي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي، و جلب مبارزه طبقه كارگر به سوي آن، به معناي قابل شناخت ساختن تنها ”شكل“ و ”شدت“ استثمار در شرايط سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است. به معناي انتقال ”آگاهي طبقاتي“ مورد نظر لنين، يعني قابل شناخت ساختن ”مضمون“ تضاد كار و سرمايه نيست كه انتقال آن اولين وظيفه را در برنامه حزب توده ايران تشكيل و زنده ياد رفيق جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ نشان مي دهد!

او در اين كتاب كوچكِ باليني همه توده اي ها، مضمون مبارزه سياسي را، مبارزه ي طبقاتي- سوسياليستي ارزيابي كرده و صلابت نظري آن را براي بحث كنوني ما مستدل مي سازد! او همانجا نشان مي دهد كه وظيفه اي كه لنين در نقل قول پيش مي آموزاند، تنها از طريق قابل شناخت ساختن دو قطب متضاد در ديالكتيك نبرد سياسي- طبقاتي روز و نه در مبارزه مطالباتي- دموكراتيك ممكن مي گردد.

نشان دادن ”شكل“ تضاد، به سخني ديگر، قابل شناخت ساختن ”ابزار روز“ استثمار كارگران، در مورد مشخص بحث كنوني، يعني اجراي برنامه ”آزاد سازي و خصوصي سازي“ نوليبرال امپرياليستي كه مقاله ي نامه مردم آن را در همه ابعاد ضد مردمي و ضد ملي آن افشا مي كند، هنوز به معناي قابل شناخت و درك كردنِ ”تضاد كار و سرمايه“ نيست، كه مضمون مبارزه طبقاتي مبتني بر انديشه علميِ ماترياليسم تاريخي- ديالكتيكي را تشكيل مي دهد! و منطبق است با «تاكتيك و استراتژي در برنامه ماركسيستيِ حزب طبقه كارگر»!

 

مبارزه طبقاتي زائده اي از مبارزه ي اتحادي؟

با بياني ديگر مي توان گفت كه انتقاد به جاي مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم به موضع «نحله هاي فكري»اي كه رابطه ميان مبارزه مطالباتي- دموكراتيك را با مبارزه سياسي- طبقاتي نفي مي كنند، تا سطح برداشن لنيني پيگير نيست! اين ناپيگيري ناشي از آن است كه ارايه و مستدل ساختن سياستِ طبقاتي حزب طبقه كارگر كه وظيفه نخست آن، انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است، ناپيگير باقي مي ماند. انديشه از حركت آن جا باز مي ماند كه بايد مضمون واقعي نبرد طبقاتي را به كمك ”ديالكتيك مشخصِ“ نبرد روز براي پرولتاريا قابل شناخت و درك نمايد! نشان دهد كه دو قطب متضاد، در ”كليت“ نظام كنوني ايرانِ جمهوري اسلامي، يعني منافع طبقه كارگر از يك سو و منافع طبقه سرمايه دار از سوي ديگر، در چه مرحله اي از رشد ”تضاد اصلي“ در جامعه قرار دارد. و چرا مي توان و بايد عمق رشد تضاد اصلي را در اين مرحله واقع بينانه ارزيابي نمود و صلابت نظري بودِ آن را نشان داد. تضادي كه حل آن تنها با گذار از نظام استثمارگر سرمايه داري تحقق مي يابد!

 

مقاله، جمهوري اسلامي را به مثابه يك ”كليت“ درك نمي كند و مطرح نمي سازد. و لذا، ”حقيقت“ را كه در لحظه تاريخي كنوني بر واقعيت انطباق كامل دارد، قابل شناخت نمي سازد!

نظام سرمايه داري حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن با بن بستي تاريخ روبرو هستند. در تركيب كليت اقتصادي- اجتماعي خود، نظام جمهوري اسلامي در ايران امكان عقب نشيني مسالمت آميز در برابر خواست هاي دموكراتيك و قانوني مردم را ندارد! و از سوي ديگر، با بن بست اقتصادي اي روبروست كه خروج از آن تنها با جهت گيري ملي- دموكراتيك ممكن است، كه اين رژيم از سر تا پاي آن قادر به گام نهاند در اين سو نيست. گذار از ديكتاتوري و از نظام اقتصادي وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي كه از طريق اجراي دستورات سازمان ها مالي آن انجام مي شود، به وحدت رسيده اند!

به سخني ديگر، ”تضاد اصلي و روز“  بر يكديگر منطبق شده است! مضمون خواست هاي دموكراتيك به سطح خواسته هاي سياسي- طبقاتي ارتقا يافته است. جامعه ايراني به طور عيني در شب پيش از يك تحول انقلابي قرار دارد كه تنها از اين رو شيپور ظفرنمون آن خاموش است، زيرا جنبش مردمي و در مركز آن كارگري در سطح آگاهي لازم و سازماندهي ضروري قرار ندارد!

امري كه ناشي از ناتوانيِ گذراييِ تئوريك سازمان هاي مبارز، و در مركز آن حزب طبقه كارگر است!

 

عمده مبارزه طبقاتي است!

علت وضع برشمرده شده كه در ناپيگيري انديشه در مقاله پيش گفته كارگري نامه مردم رخ نشان مي دهد، اين برداشت در آن است كه گويا مبارزه طبقاتي پرولتاريا در ايران، وابسته و زائده اي است از ”اتحادهاي اجتماعي“ و نه برعكس!

امري كه به معناي تن دادن به اين برداشت است كه گويا طبقه كارگر و حزب آن به استقلال ارزيابي و سياست در جامعه طبقاتي نياز ندارد، زيرا، همان طور كه «نحله فكري» مورد انتقادِ درست مقاله نامه مردم مي انديشد، گويا «وابسته و زائده اي» از لايه هاي حاكميت نظام طبقاتي سرمايه داري است!

ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه نبرد طبقاتي را وابسته از امر پراهميت ”اتحادها اجتماعي“ ارزيابي مي كند كه وظيفه آن، «گذار از ديكتاتوري» است. به سخن ديگر، ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه به اين پرسش پاسخ نمي دهد  – پيش تر نيز در مقاله ديگر طرح شده بود –  كه آيا وجود يك طبقه كارگر آگاه به حقوق طبقاتي خود به سود برپايي «جبهه ضد ديكتاتوري» از ”پايين“ است، يا خير؟!

 

جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا از ”بالا“؟

آيا جبهه ضد ديكتاتوري را مي توان از ”پايين“ يا از ”بالا“ برپا داشت؟ از ”پايين“، از طريق و به كمك سازماندهي كارگران آگاه و يا از ”بالا“ و از طريق و به كمك بده و بستان با لايه هاي ملي و ميهن دوست؟ البته بايد هر دو امكان را به كار گرفت. اما كدام شيوه عمده است؟

مبارزه براي درك نقش و شخصيت تاريخي جنبش كارگريِ آگاه و سازمان يافته در نبرد براي گذار از ديكتاتوري توسط ميهن دوستان ديگر، تنها، شيوه ي نيست كه شكل صوري برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را قابل شناخت مي سازد، بلكه همچنين، علت علـّيِ برپايي آن را تشكيل داده و قابل شناخت مي سازد! بدين ترتيب، علتِ صوري و علت علّي ضرورتِ تاريخيِ برپايي جبهه ضد ديكتاتوري به وحدت رسيده اند!

آيا لايه هاي بورژوازي و خرده بورژوازي آن هنگام براي به رسميت شناختن حقوق كارگران آمادگي بيش تري نشان مي دهند، كه كارگران و جنبش كارگري پراكنده و ناآگاه به حقوق و منافع طبقاتي خود است، و يا آن هنگام كه طبقه كارگر را نيرويي فهيم، انقلابي و هوشيار و سازمان يافته تجربه كنند؟

آيا طبقه كارگر كه شركت مبارزه جويانه آن در «جبهه ضد ديكتاتوري» پيش شرط گذار از ديكتاتوري است، بايد نقش عنصر آگاه و فعالِ تاريخي را در نبرد ضدديكتاتوري به عهده داشته باشد، و يا بايد در دنباله روي از لايه هايي از طبقات بورژوازي و خرده بورژوازي، انقلاب ملي- دموكراتيك ايران  را به ثمر برساند؟

 

پرسشي كه اكنون مطرح است كه پرسشي است كه تنهـا در برابر حزب طبقه كارگر مطرح است، اين پرسش است، كه آيا مقاله در نشان دادن ”تضاد اصليِ“ حاكم بر جامعه نيز موفق است كه نشان دادن آن پيش شرط ارتقاي سطح آگاهي طبقاتي، به سخني ديگر، ارتقايِ آگاهي سوسياليستيِ طبقه كارگر است؟ … كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است؟ … كه به معناي قابل شناخت ساختن ضرورت انقلاب سوسياليستي و براندازي نظام سرمايه داري است كه مـادر همه معضلات طبقه كارگر و ديگر توده زحمتكش و محروم است؟ وظيفه سوسياليستي اي، آري پايبندي به انجام وظيفه اي كه تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است و هيچ حزب ديگر به آن نه عمل مي كند و نه موظف است عمل بكند؟ پاسخ بدون ترديد منفي است!

 

تئوري و پراتيك

خب، ممكن است گفته شود كه هدف ايـن مقـاله اصلاً چنين چيزي نبوده، مساله طرحِ ”تضاد اصلي“ در جامعه هدف مقاله نبوده است! اين پاسخِ پيگيري نيست، زيرا

اولاً- همان طور كه اشاره شد، به وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي در جريان نبرد روزانه به درون طبقه كارگر نپرداخته است! آن هم، همان طور كه لنين مي گويد، درست هنگامي كه در جريان نبرد براي خواسته هاي دموكراتيك، انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي از هر زماني آسان تر است و سهل تر توسط زحمتكشان دست اندركار در مبارزه قابل دريافتن و در ذهن به ثمر رساندن است. به سخني ديگر، هنگامي كه ”تئوري و پراتيك“ در تنگاتنگ ترين رابطه قرار دارند و رابطه مضموني آن ها با يكديگر براي زحمتكشان سهل تر قابل شناخت و درك است!

ثانياً- آيا براي زحمتكشان ي كه هنگام روبرو شدن با درك ”وحدت تئوري و عمل- مبارزه“، كه به كمك توضيح و روشنگري ”پيشقراول سازمان يافته خود“ عملي مي گردد، و از اين طريق ”تضاد اصلي“ در جامعه سرمايه داري درك مي شود، … به سخني ديگر، آيا براي پرولتارياي آگاه كه از اين طريق با دورنماي ضروري استراتژيك در سياست انقلابي حزب توده ايران آشنا گشته و ضرورت دستيابي به هدف استراتژيك را درك نموده است، … با بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آيا براي زحمتكشاني كه به كمك توضيحات روشنگرانه حزبشان به سطح آگاهي طبقاتي والاتري دست يافته اند، پذيرش اهميت هدف تاكتيكي براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ قابل لمس تر و قابل درك تر نمي شود؟ پاسخ بي ترديد مثبت است!

آيا از اين طريق انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته، پيگير تر نخواهد بود و عميق تر درك نخواهد شد؟ آيا هنگامي كه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي كه آن را رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري» مي نامد، تفهيم شود، مضمون درست انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته عميق تر درك نمي شود؟

اين در حالي است كه هنگامي كه اين رابطه به علت ناپيگيري انديشه برقرار نمي شود، مبارزه جنبس كارگري در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ منجمد مي گردد كه مقاله نامه مردم نادرستي- محدوديت آن را پيش تر نشان داده بود.

 

دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصليِ“ جامعه سرمايه داري بدون برقراري پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك   و سوسياليستي قابل شناخت نمي گردد! و بدين ترتيب، منطق مقاله ي نامه مردم به سطح اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ فرا نمي رويد!

 

ايست كردن انديشه در توضيح و قابل شناخت ساختن علل نابساماني هاي اقتصادي- اجتماعي به منظور برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ كه هدف آن گذار از مانع اصلي براي برخورداري از حقوق دموكرتيك است، ايستي غيرقابل توجيه است. هم از ديدگاه نبرد طبقاتي در جامعه – برنامه استراتژيك حزب طبقه كارگر –  و هم از ديدگاه كمكِ آگاهانه طبقه كارگر براي برپايي اتحادِ دموكراتيك به منظور گذار از ديكتاتوري (و نه تنها جابجايي لايه هايي از حاكميت). اتحادِ دموكراتيك و ملي با شركت طبقه كارگر تنها هنگامي برپا خواهد شد كه طبقه كارگر، آگاه و سازمان يافته باشد و آگاهانه روند مبارزه براي برپايي اين اتحادها را با مبارزات اعتصابي و غيره به پيش ببرد.

اولويت نبرد طبقاتي بر مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي، از منطق ماترياليست- ديالكتيكي‌ فوق ناشي مي شود! الويتي كه با سكوت در باره ”تضاد اصلي“ در جامعه و بي توجهي به اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ حفظ نمي شود. زيرا، همان طور كه لنين نشان مي دهد، روند انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر قطع و يا حداقل محدود كرده و مانع ايجاد شدن پيش شرط ضرور، يعني سازماندهي انقلابي طبقه كارگر مي شود.

***

 

نگارنده ترديد ندارد كه ظهور افرادي كه خود را توده اي و حتي مسئول حزبي مي نمايند، مانند رفيق مهرداد اخگر يا رزمين مهرگان، تنها در شرايطي ممكن مي گردد و به آن ها امكان فتنه گري ارزاني مي دارد، كه شرايط بحثِ انتقادي رفيقانه و شفاف و صريح در حزب توده ايران تعطيل شده باشد. امري كه در تضاد است با حفظت از مصالح عاليه حري توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

انگار سلب حق توده اي ها براي بحث سياسي و شركت در زندگي حزبي از اين رو ضروري شده است كه نبايد سياست انقلابي حزب توده ايران به صورت علني و در شرايط دموكراتيك تعيين گردد، بلكه بايد در «انديشكده»هاي مخفي و شناخته نشده تحقق يابد؟ (٤)

١- در مقاله ”ديالكتيك دوآليستي و يا ماترياليستي»،  جنبه هايي از همين بحث طرح شده اند كه مراجعه به آن سودمند است http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726

٢- اين نكته را ديتمار دات Dietmar Dath در مقاله ي با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، در ”جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦ بازتاب مي دهد.

٣- شماره ٩٩٥، ٢ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3147-2016-0

٤- واژه استه تيك «انديشكده» را اخيراً در مقاله اي در نامه مردم خواندم و لذت بردم. مقاله آن را به عنوان جايگزين براي واژه ”تينك تانك“هاي توليد كننده استراتژي و تاكتيك هاي امپرياليستي به كار برده است.




مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب! درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٨ (٦ ارديبهشت) 

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

مسير ملي- دموكراتيك جايگزين براي سرمايه داري. نپِ روسي و نپِ چيني. مشكلات چين. جهان يك قطبي نيست. رهبري طبقه كارگر در مسير ملي- دموكراتيك ضروري است. سلامت طبقاتی حزبِ طبقه كارگر. مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در حزب. خرد جمعی و انتقاد سازنده جايگزين شايسته.

 

از: سيامك

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات روشنگرانه رفیق عاصمی در مورد ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب خوانده شود. در این حال سعی شده که به بعضی از سوالات مطرح شده جواب داده شود.

مقدمه
همانطور که رفیق عاصمی توضیح داده اند (1)، نه تنها انتخاب راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، اتفاق دیگری به جز ادامه راه در مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی نمی افتاد.

امید بعضی دوستان این است که با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” ایران به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل شود. بدون وارد شدن به این که کره جنوبی با چه مشکلات بزرگ اجتماعی درگیر است و حاصلات رشد اقتصادی متعدد در این کشور به جیب چه کسانی رفته است، باید بگویم که ایران به دلایل مختلفی نمی تواند کره جنوبی شود. علاوه بر وجود نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی تبدیل شد. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رشد افکار سوسیالیستی، کره جنوبی را همراه با ژاپن به ویترین سرمایه داری شرق دور تبدیل کنند، همان طور که به آلمان غربی بعد از جنگ برای تحصل این جایگاه در اروپا کمک کرده اند. همچنین باید ذکر کرد که سرمایه گذاری گسترده علاوه بر چشمداشت بهره سریع و زیاد، احتیاج به یک حاکمیت کم و بیش یکدست و کم و بیش سرسپرده دارد که در مورد ایران صادق نیست.
علاوه بر آن ايران با سابقه تاريخي و همچنين با تجربه هاي انقلابي متعدد كه در آن انقلاب بهمنِ ٥٧ مردم ميهن ما جايگاهي تاريخي و نقشي بزرگ در خاورميانه و جهان ايفا كرده است كه حتي سردمداران امپرياليستي نيز نمي توان بر آن چشم بپوشند.

بنابر این با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان، ایران به دلایل ذکر شده به کره جنوبی تبدیل نمی شود، بلکه در نهایت و در بهترین حالت اگر وارد شدن به “تجارت آزاد جهانی” را انتخاب کند، به ترکیه کنونی تبدیل شود که متاسفانه آرزوی بسیاری از دوستان نیز هست. اين دوستان كه مي پندارند مي توان به رشد اقتصادي تركيه چشم داشت، چشم بر كليت واقعيت در اين كشور مي بندند. اين دوستان نقش ضد مردمي و ارتجاعي حاكميت سرمايه داري كنوني را در تركيه از مد نظر دور مي دارند كه با برنامه سركوب آزادي و حقوق مردم و خلق هاي اين كشور، و همچنين برقراري جو مذهب ارتجاعي بر تركيه، كمك به داعش و همكاري نزديك با عربستان و ديگر شيخ نشينان ارتجاعي، به عنصر مجري برنامه امپرياليسم آمريكا براي نقشه خاور ميانه بزرگ بدل شده است كه يكي از آماج هاي آن، نابودي استقلال و تماميت ارضي ايران است.

با وجود عدم اعتماد ما به نیت های “تجارت آزاد جهانی”، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. کسانی که به زبان ما این طور تبلیغ می کنند، یا حرف ما را نفهمیده اند و یا آن را تحریف می کنند.

اگر راه رشد سرمایه داری برای کشور ما مسیر درستی نیست و در این حال کناره گیری از  “تجارت آزاد جهانی“ به نفع ما نیست، پس چاره چیست؟
انقلاب ملی- دموکراتیک

در این جاست که ما برای بهره داری درست از مزایای  “تجارت آزاد جهانی” و اجتناب از تبدیل شدن به یک کشور نومستعمره، پیش شرط هایی قایل می شویم.

همان طور که رفیق عاصمی نشان داده است، این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.

ما به مسیری که شامل شرایط بالا باشد، مسیر ملی و دموکراتیک می نامیم، که در این حالی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی دارای فاصله قابل توجه ای با راه رشد سرمایه داری نیز هست.

هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که اکثر فعالان سیاسی، از جمله آقای آصفی، در این مورد هم عقیده هستند. حتا در ابتدا انقلاب که امکان اجرا این پیش شرط ها مناسب تر بود، حزب توده ایران سعی فراوان کرد که تا حداقل با ایجاد صنایع پتروشیمی از طرف کشورهای سوسیالیستی به رشد اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک کمک کند. ولی‌ سران ضد کمونیست جمهوری اسلامی بر ضد منافع ملی کشور و زحمتکشان عمل کرده و این پیشنهاد ها را بدون مطالعه رد کردند.
در شرایط کنونی که جهان برای اولین بار بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی دیگر جهان یک قطبی نیست، می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. در اینجا اصلا وارد بحث ترکیب و کیفیت این چند قطبی بودن نمی شوم. فقط ذکر این مسئله کافی است که این چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. همان طور که جمهوری اسلامی با زیرکی بی نظیری در عرصه سیاسی از عدم وجود یک قطبی بودن جهان برای ادامه حیاط خود و بر ضد منافع  ملی استفاده می کند.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابرین وجود مدیران دولتی با خصلت های بورژوازی و خرده بورژوازی نه تنها در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک اجتناب ناپذیر است، بلکه به خاطر تحکیم اتحاد میان طبقات متحرک این مرحله، ضروری نیز هست. وقتی هر سه طبقه مهم ترین پایگاه مادی این مرحله هستند، نمی توان انتظار داشت که نمایندگانشان در مدیریت آن شرکت نداشته باشند. ما نباید به چپ روی کمونیست های یونانی گرفتار شویم و با عدم درک درست مرحله انقلاب، خود را از پشتیبانی طبقات متحد محروم کنیم و به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی بهای لازم را ندهیم.

آن چه نمایندگان طبقه کارگر باید بر آن واقف باشند، خصلت دوگانه خرده بورژوازی و ناپیگیر بودن بورژوازی ملی در تعمیق انقلاب است. به همین خاطر بسیاری از رفقا، از جمله نگارنده و رفیق عاصمی بر این عقیده هستند که رهبری طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب ضروری است. این نظر بر پایه تجربیات افریقای جنوبی و ونزؤلا و عدم وجود اردوگاه سوسیالیستی استوار است.

در این حال ما بر حسب آموزش خلاق توده ای خود می دانیم که این امر تنها به خاطر خواست ما تحقق نخواهد گرفت، ولی همزمان دست گرفتن از این هدف و “تسلیم شدن به واقعییت موجود” را نیز نادرست می دانیم. تجربه انقلاب به ما نشان داده است که در شرایط انقلابی، بسیاری از “نا ممکن ها” ممکن می شوند. می توان بر پایه یک پلاتفرم مشترک از طرفداران طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی و با ارایه یک آلترناتیو روشن، زحمتکشان را که بر اساس پایگاه طبقاتی خود گرایش شدیدی به عدالت اجتماعی و آزادی دارند، به نیروی بالقوه ای تبدیل کرد که ضامن تحقق این امر شوند.

 

موفقیت حزب طبقه کارگر در این امر با سلامت طبقاتی این حزب ارتباط مستقیم دارد. در این نکته من هم مانند رفقای بسیار دیگر نگران نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوازی در صفوف حزب هستم. پیروزی افکار خرده بورژوازی در حزب یعنی از بین رفتن دژ دفاع از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب از درون. به نظر من، این نگرانی بی دلیل نیست و باید آن را جدی گرفت. اسکان بلند مدت رهبری در کشورهای غربی زمینه را برای هجوم این افکار به سلامتی طبقاتی حزب آماده می کند. نشانه های مخرب آن را به روشنی می توان در تاریخ همین دهه اخیر حزب دید که خودبزرگ بینی و خودمحوری  از طرفی و جاه طلبی و انحصارطلبی از طرف دیگر، دارد جای خرد جمعی و انتقاد سازنده را می گیرد. در این برهه ما هم خودشیفتگان خاطره نویس داریم که خود را محور همه رویدادهای معاصر می دانند و هم انحصارطلبان که حزب را بخشی از اموال شخصی خود می دانند و حتا مانع از ورود دوباره افراد صادق با گذشته روشن در صف حزب می شوند. این دو گرایش و خوی هر چند به ظاهر متضاد هم هستند، ولی در باطن به نظر من ریشه در نفوذ تفکرات خرده بورژوازی در حزب دارند. یکی آشتی با بورژوازی تجاری و بوروکراتیک داخلی را تبلیغ می کند و دیگری آشتی طبقاتی بر پایه نظرات سوسیال دموکراسی اروپایی را.

برای سلامتی طبقاتی حزب، مبارزه با هر دو گرایش ضروری و لازم است. ولی این کار ساده ای نیست و تنها با رابطه مستقیم و روزانه با طبقه کارگر و با ورود و وجود گسترده آن در تمام نهادهای حزبی از جمله  رهبری، حل خواهد شد. و این در زمانی اتفاق میافتاد که حزب طبقه کارگر بطور علنی و فعال در کشوری که طبقه اش زندگی می کند، فعالیت کند. تا آن زمان فقط می توان با انتخاب هوشیار رهبری حزب از خانواده های کارگری و از خانواده های مبارز توده ای که در مهاجرت ثابت کرده اند که برای منافع زحمتکشان حاظر بوده اند که از منافع شخصی و جاه طلبی ها و مقام پرستی ها بگذرند، تا حدی از این گرایش ها جلوگیری کرد.
تجربیات چینی‌ انقلاب ملی‌ و دمکراتیک

با معذرت از تمام دوستان خوش نیتی که جمهوری خلق چین را یک کشور سرمایه داری می دانند، باید بگویم که این ادعا بیشتر از “قشون سرمایه” بیان می شود تا دستاوردهای عظیم اقتصادی این کشور را به پای نظام سرمایه داری بنویسند و از این طریق برای این نظام مشروعیت کسب کند. واقعییت اما این است که رشد اقتصادی مستمر و تقریبا ثابت چین دقیقا پیامد مطالعه دقیق متون مارکسیستی و استفاده از تجربیات سوسیالیستی دیگر کشورها و انطباق خلاق آن با شرایط تاریخی کشور و بازنگری از مرحله انقلاب است.

یکی از نشانه های ساده ای که می تواند ادعای ما را در مورد سرمایه داری نبودن چین ثابت کند، ضربه نخوردن این کشور از بحران سراسری اقتصادی نظام سرمایه داری است.

آن کشورهایی که در زیرمجموعه نظام سرمایه داری قرار دارند، در عصر “گلوبالیزم“ سرمایه، مانند گذشته نمی توانند از اهرم های سیاست های تجاری، مالی و پولی معمول برای مقابله با بحران و تنظیم سیاست مناسب استفاده کنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فرا ملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است.

ولی این در مورد چین صادق نيست، چین نه تنها ضربه چندانی از این بحران نخورده است، بلکه حتا موفق شده است که به رشد اقتصادی خود کم و بیش ادامه بدهد. رشد اقتصادیی که در زمان بحران سرمایه داری توجه خود را به بازار داخلی جلب کرده و حتا با سرمایه گذاری و تکامل زیر ساختِ کشور (infrastructure) موجب توسعه اجتماعی و فرهنگی آن شده است. با بالا بردن حداقل دست مزد، توان خرید زحمتکشان برای خرید محصولات داخلی افزایش یافت و موجب رشد تولید داخلی شد. همچنین دولت با بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی داخلی به حمایت گسترده از این بخش دست زده است  .

این فقط به این خاطر ممکن است که همان طور كه رفیق عاصمی به آن اشاره کرده اند، در جمهوری خلق چین در کنار شیوه تولید سرمایه داری، اهرم های اصلی و کلیدی اقتصاد چین بر پایه مالکیت عمومی- دموکراتیک استوار است. همراه با این بخش باید از نقش مثبت بورژوازی ملی یاد کرد که به گفته محققان، ابداع گر پایه گذاری و رشد در صنایع سبک بوده است. رهبری حزب کمونیست چین با برنامه ریزی دقیق موفق شد که بورژوازی ملی را وادار به سرمایه گذاری و مدیریت در بخش های مخابرات، نرم افزارها، سخت افزارها و دیگر بخش های صنعتی سبک بکند. همراه با این ها، بخش بزرگی از اقتصاد چین بر محور تعاونی های بزرگ و کوچک می چرخد. علاوه بر این ها، چین دارای برنامه دقیق کوتاه و بلند مدت در همه زمینه ها است که حتا بر حسب محیط های جغرافیایی و دخالت مقامات و منتخبان محلی تنظیم شده است.

چین بعد از انقلاب اهتمام قابل توجه ای برای رشد زیر بنا و روبنای کشور نشان داده است. هم در بخش صنایع سنگین و راه سازی سرمایه گذاری گسترده شده است و هم خدمات بهداشتی و تحصیلی توسعه یافته است.

چین با تکیه بر این سه بخش عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی و تعاونی ها و با برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاران خارجی را مجبور به قبول شرایطی کرد که تامین کننده منافع ملی کشور بوده است.

چین به درستی به این نتیجه رسیده است که مرحله گذار از یک کشور دهقانی و صنعتی عقب افتاده به سوسیالیزم مدرن یک مرحله دراز مدت و زیگزاگ دار است که تنها با خلاقیت خارق العاده می تواند امکان پذیر شود. برای تحقق این منظور چینی‌ها اجرای یک “نپِ” چینی‌ را ضروری دید‌ند.
همراه با تمام توضیحات درست حزب کمونیست روسیه و دیگر احزاب کمونیستی در باره دلایل شکست سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی من می توانم کوتاه بودن زمان سیاست لنینیNew economic policy ”نپ“NEP  را اضافه کنم. حتا بسیاری از رفقا و همراهان لنین با این سیاست مخالفت کردند و شاید به همین دلیل این سیاست درست چندان دوام نیاورد و زیر فشار مارکسیست های خشک متوقف شد. این مارکسیست ها با درک مکانیکی از رابطه زیربنا و روبنا بر این عقیده بوده اند که همراه با تغییر زیربنای اقتصادی و حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، همزمان با شکل گیری جامعه طرازنوین، انسان های طرازنوینی هم ساخته می شوند که منافع زحمتکشان را برتر از منافع سوداگرانه خود می دانند.

غافل از این که نقش روبنا که استوار بر خرافات کلیسایی و عادت چندین صد ساله بود، تملک خصوصی بر ابزار را مقدس می دانست و محکم تر و تغییر ناپذیرتر از آنی بود که تصور می رفت. هر چند که زیر بنا نقشی تعیین کننده دارد، ولی آنها تاثیر دیالکتیکی روبنا را بر زیر بنا از یاد برده بوده اند و از سخت جانی نمادهای فرهنگی روبنا مانند مذهب، اخلاق، رسوم و عادات دیرینه غافلگیر شدند. این طور به نظر می رسد که جمهوری خلق چین با مطالعه این تجارب به این نتیجه رسیده است که دوران گذار بلند مدت تر از آن است که در مرحله اول تصور می شد. “نپِ” چینی با بازار دهقانان شروع شد و با سرمایه گذاری خارجی محدود در مناطق از قبل تعیین شده ادامه پیدا کرد.
دقیقا با توجه به سیاست لنین که با صراحت به دهقانان گفته بود که ما شرایط بازار را تعیین می کنیم، دولت چین هنوز تسلط بر صنایع سنگین، بخش انرژی، راه، مخابرات، تحصیل، بهداشت، تجارت خارجی و بانک ها را در دست خود نگه داشته است و حتا مالک بیش از ۵۰ درصد بسیاری از بخش های خصوصی است. دقیقا بدلیل همین کنترل همه جانبه اهرم های اصلی اقتصاد، چین توانست واکنش سریعی در مقابل بحران اقتصادی سرمایه داری انجام بدهد. همزمان به خاطر کنترل دولت بر بانک ها نه تنها آن ها زیر بحران خرد نشدند، بلکه قادر شدند با حمایت مالی از شرکت دولتی، بعضی از شرکت های بزرگ بحران زده غربی را بخرند.

همزمان با این ساختار محکم زیر بنایی، چین با اتکا به فرهنگ ملی چینی و تجربه ۶۰ ساله در راه بنیانگذاری سوسیالیزم دارای فرهنگ بسیار قوی جمع گرایانه و سکولار است که همان طور که رفیق عاصمی ذکر کرده اند، با نهادهای ارتجایی- مذهبی جمهوری اسلامی در تضاد است. چین دارای نهادهای مدنی بسیار گسترده، از جمله ۷۰۰۰۰۰ هزار خبرنگار رسمی و بیش از ۱۱۰۰۰ روزنامه و مجله است. بر خلاف تبلیغات رسانه های غربی، مطبوعات حزبی مملو از بحث ها گسترده در باره انواع گوناگون معضل های اجتماعی هستند.
مشکلات چین

دستاوردهای عظیم جمهوری خلق چین متاسفانه بدون مشکلات و عواقب ناخواسته نیست. حتا مطبوعات حزبی از وجود پارتی بازی، رشوه، اختلاس، شکاف اجتماعی، جنایت در جامعه انتقاد می کنند. در چین ۳۴۵۰۰۰ ملیونر و ۱۸۹ ملیاردر وجود دارد. ساختار جدید جامعه در بافت حزب کمونیست نیز تاثیر گذاشته است که ارگان های حزبی به آن واقف هستند. از ۸۳ ملیون اعضای حزب فقط ۷ ملیون کارگران صنعتی و ۲۵ ملیون از کارگران بخش کشاورزی و ماهیگیران هستند. تعداد مدیران دولتی عضو حزب به ۱۹ ملیون رسیده است. مسلم است که این ترکیب در دراز مدت در بافت طبقاتی و بالطبع در سیاست حزب تاثیر خواهد گذاشت.

نگرانی این که مدیران دولتی به بوروکرات ها تبدیل شوند، نگرانی جدی است. در اینجا می توانم به دلیل دومی که به نظر من موجب فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم شده است اشاره کنم.

دلیل دوم، افول از سیاست لنینی در مورد انتخابی بودن و چرخشی بودن مدیران دولتی است. بنا بر اعتقاد بر خصلت شورایی نظام سوسیالیستی، لنین معتقد بود که مدیران بعد از مدتی از مدیریت خارج و وارد چرخه مستقیم تولید شوند. تجربه نشان داده است که رعایت نشدن این امر مهم موجب رشد آرام ولی متداوم یک کاست بوروکراتیک در جوامع سوسیالیستی شد که حمایت از منافع کاستی خود را به منافع کل جامعه و طبقه کارگر ترجیح داد. این کاست در حالی که هر اندیشه خلاق را با چماق ضد سوسیالیستی بودن سرکوب می کرد، به پرورش افکار اپورتونیستی و رفتار چاپلوسانه در داخل حزب دامن زد. و این امر از خصلت شورایی و دموکراتیکِ سوسیالیزم کاهید و ضربه جبران ناپذیری به احساس مردم به مالک بودن کشور خود زد. بنابرین بخشی که همانطور كه رفیق عاصمی بدرستی از آن یاد می کند، می بایست به بخش عمومی- دموکراتیک تبدیل شود، به بخش دولتی- بوروکراتیک تبدیل شد. در نتیجه هم عمومی بودن و هم دموکراتیک بودن مالکیت اموال عمومی، ابزار تولید و محصولات تولیدی زیر سوال رفت.

متاسفانه با اجرا نگذاشتن این اصل لنینی خطر شکل گیری یک کاست غیر دموکراتیک و بوروکراتیک در جمهوری خلق چین خطری است جدی و واقعی.
نتیـجه
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتيو واقعي را براي حفظ حق حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران تشكيل مي دهد.

ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

برای تحقق این امر می توان از کمک صنعتی چین بهره گرفت. هر چند که میان ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور ما و جمهوری خلق چین فرسنگ ها فاصله است، می توان از تجربیات آن برای موفقیت مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب استفاده کرد. تجربياتي كه بايد بر شرايط خاص ايران منطبق ساخت. همزمان با درس گیری از شکست اردوگاه سوسیالیزم می توان با دموکراتیزه کردن مدیریت دولتی از شکل گیری مخرب عوامل بوروکرات که موجب رشد فساد داخلی و جاده صاف کن نفوذ امپریالیزم هستند، تا حدی جلوگیری کرد. تنها با وجود بر قراری این شرایط ما می توانیم به یک رابطه برابر با “تجارت آزاد جهانی“ دست یابیم که زمینه ساز رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی باشد و از تبدیل کشور به نومستعمره امپریالیسم مالی جهانی جلوگیری کند.
سیامک

1- نگاه شود به مقاله ی  “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (2)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709




دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٧  (٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

انديشه نظارهِ گرِ ظاهربين. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاريخيِ جانبداري.

پيش گفتار: رفيق رزمين مهرگان چندي پيش نوشتاري در ”فيس بوك“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده اي ها نيز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فيس بوك“ براي انتشار نوشتارش در مقاله ي با عنوان هزاران دوست، يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخي ديگر از انديشه هاي مطرح شده توسط او در نوشتار ديگر با عنوان ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“، شكافته شد (٢). در اين سطور انديشه غيرديالكتيكي در نظرات او مورد موشكافي قرار مي گيرد.

انديشه دوآليستي

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ي ظاهربين، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

بايد توجه داشت كه انسان براي حفظ زندگي و بازتوليد آن در طول تاريخ، از خود رفتاري مطابق با قوانين ناخودآگاه ديالكتيكي بروز مي دهد. اما ”درك“ ضرورت عملكرد ديالكتيكي خود را در ذهن، تنها در سطحي دوآليستي- غيرديالكتيكي به ثمر مي رساند، مگر آن كه انديشه مجهز به ”تئوري شناخت“ ماترياليست ديالكتيكي باشد. آگاهي به تئوري شناخت، روندي روشنفكرانه است و بايد به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زير، بررسي ”تئوري شناخت“ نيست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پديده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. كيفيت وحدت جفت متضاد براي اين انديشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پديدار شدن پدیده ها را محدود و مكانيكي درک می کند. علل علـّي و صوري پديدار شدن پديده در انديشه جاي شايسته دارا نيست. تاریخی بودن پديده ها را در نمی یابد.

بر اين پايه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوري پديدار شدنِ روند تاریخیِ هستي كه در گذران شب و روز  تظاهر مي كند، به سخنی دیگر، براي درك تغییر، رشد و تکامل، همچنين به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درك تن و جانش  – كه انديشه ي ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته مي پندارد -، انسان نيست، وجودش قابل درك نيست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار مي دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن كه گذرایی بودن آن را كه ناشي از علل گذراي پديدار شدنش است، درک کند. يا تنها مكانيكي و محدود درك مي كند.

در انديشه دوآليستي تنها تكرار مكانيكي پديده ها به ثمر مي رسد. اين انديشه نمي تواند در ذهن خود اين برداشت را به ثمر برساند كه ”رودخانه ي امروز، رودخانه ديروز“ نيست! تكرار مكانيكي از ”چرخ گردون“ …!

از اين رو، به وظيفه جستجوي علل پديدار شدن پديده نه باور دارد و نه مي انديشد. براي اين انديشه «همان آش و همان کاسه»، هميشه «همان آش و همان کاسه» باقي مي ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسي تئوري شناخت در انديشه دوآليستي ساده انگارانه كمك است براي درك علت ناتواني آن در دريافت مضمون پديده. به اين منظور مي تواند بررسي شعري كه رفيق گرامي رزمين مهرگان در آغاز نوشتارش ذكر كرده است، كمك باشد:

«تو اول بگو با كيان دوستي، پس آنگه بگويم كه كيستي»!

 

تئوري شناختِ نهفته در اين شعر، مبتني است بر شيوه قياسِ منطقي Indution كه شناخت مورد ”خاص“ي، زمينه شناخت مورد ”خاص“ ديگر است ( Deduktion نتيجه گيري منطقي از ”عام“). اين تئوري شناخت كه توسط اولين نمايندگان انديشه ايده آليست  عيني در هزارسال پيش در ايران به كار گرفته شد – مانند بيروني، ابن سينا و ديگران -، اهرم پراهميتي را در نبرد عليه انديشه ايده آليسم ذهني تشكيل داد. اين اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگي در نبرد براي تغييرِ جامعه مذهبي مبتني بر نظام برده داري- فئوداليسم آسيايي بود. انديشه روشنفكرانه به منظور شناخت جامعه فئودالي آن دوران با روابط اقتصادي- اجتماعي محدود و ساده اش، هنوز نياز به ”تئوري شناخت“ رشد يافته اي مانند اسلوب ديالكتيكي تجزيه و تحليل شرايط پيچيده نظام سرمايه داري كنوني ندارد.

رفيق عزيز سيامك در نوشتار قبلي با عنوان ”هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي“ (٣)، توجه را به گوشه اي پراهميت از پيچيدگيِ ايدئولوژي جامعه كنوني جلب مي كند و نسبت به آن هشدار مي دهد. اين پيچيدگي كه مبتني است بر رشد نيروهاي مولده كه بغرنجي روابط اجتماعي كنوني پيامد آن است، بدون شناخت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، غيرقابل شناخت و درك است. البته مي توان اسلوب نتيجه گيري قياسي را در بررسي منطقي امروزي نيز به كار برد. اما نمي توان آن را به مثابه تنها اهرم تحليلي براي نيروي نو در شناخت و درك پديده ها پنداشت و به آن قناعت كرد!

نيروي نو و ترقي خواه مسلح به انديشه دوآليستي ساده انگارانه نمي تواند وظايف مبارزاتي خود را براي تغيير در جامعه ي سرمايه داري با موفقيت به سرانجام برساند. زيرا مبارزه عليه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم كنوني، بدون شناخت علل بروز پديده ها توسط زحمتكشان ناممكن است. بر خلاف دوران برده داري- فئودالي كه ”مشيت الهي“ براي توضيح و توجيه مردم زير سلطه ايدئولوژي مذهبي حاكميت آن دوران كافي بود، و ”امير“ و ”ولايت فقيه“ به نمايندگي از طرف خداوند، سخن مي راند و هنوز در ايران مي راند، ”تئوري شناخت“ مبارزان تاريخيِ پيش گفته براي مبارزه امروز ناكافي است!  قناعت به چنين سطح تئوري شناخت، تن دادن به شرايط حاكم و ناتواني براي تغيير آن است! در اين امر ترديدي روا نيست! كمبود تاثير روشنگرانه و تبليغي مقاله هاي ”كارگري“ در نامه مردم كه به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشي از ناتواني براي نشان دادن عريان و مبارزه جويانه علل پديده هاي ضد كارگري در ايران جمهوري اسلامي است. (٤)

ناتواني ناشي از چنين برداشتِ مكانيكي، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. انديشه اي كه تغيير را در پديده در ظاهرِ گويا ماندگار آن نمي بيند و درك نمي كند، عجيب هم نيست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»اي براي حرکت و تغییر آن در يابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک كند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ي ظاهر بين است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ي یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (ديرتر به اين نكته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد مي تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد كه او آن را براي عنوان نوشتارش انتخاب كرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درك وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاريخي جانبداري

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نيروي نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده اي ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادي گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پيغام“ – تقديم به كودكان ميهنم-، شعر زندان).

براي رفيق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخني ديگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پديده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود كه این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فيس بوك“ و انتشار نوشتارش در آن، گامي اتفاقي نيست، قانونمند است!

در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٥) نامه شجاعانه آقاي مهدي كروبي بازتاب شايسته يافته و مورد موشكافي قرار گرفته است. نكته ي به جايي كه نامه مردم از نامه كروبي برجسته مي سازد، خواست او براي برگزاري «دادگاه علني مطابق با اصل ١٦٨ قانون اساسي» است. امكاني كه در اختيار رژيم ديكتاتوري در ايران همانقدر نيست كه رفيق گرامي رزمين مهرگان نيز نمي تواند براي اثبات ادعاي حقوقي خود در نوشتارش به موازين قانوني- اساسنامه اي در حزب توده ايران تن دهد و به جاي آن، به ”فيس بوك“ پناه مي برد. (٦)

از این رو اين رفيق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور كه اين رفيق در نوشتار خود مي نويسد، خواستار «طلب بخشایش» مي شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شركت در زندگي حزبي براي نگارنده اعلام مي كند.

به سخني ديگر، جانبداری براي او داراي سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولايت“! و … و … است! جانبداري از يك قطب تضاد و نه از روند تاريخي در جهت حل مساله پيش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی 88” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفيق ديگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـي بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی اين خط مشي انقلابي منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود كه رفيق مهرگان آن را به پندار خود به ”پيرهن عثمان در فيس بوك“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه رهبری کنونی حزب آن را احيا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران كه در نوشتار رفیق فاطمی دنبال مي شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ي سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببيند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سركوبگرانه نزد “رهبر” و  تبديل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفيق گرامي مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده اي ها را با «رعايت حق متقابل و طبق عرف رسانه اي» قابل توجيه مي داند. رفيق مهرگان اما تاكنون به تمنا براي تدقيق نظر و توضيح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه اي» پاسخي نداده است. او در باره اين نكته كه او يك مسئول حزب توده ايران است كه در سخنانش خود را چنين مي نمايد، نيز پاسخي نداده است!

٢- ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”كالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٤- نگاه شود به مقاله ي نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد!، مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

٥- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظري تسليم طلبان و مدافعان اعتماد سازي با رهبري استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

٦- در اساسنامه حزب توده ايران شرايط اساسنامه اي (قانوني) براي شفاف سازي در باره ادعاي رفيق مهرگان كه در نوشتارش طرح مي كند و خود را يك مسئول حزب توده ايران مي نمايد، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظرياتِ رفیق فاطمی را كه هدف آن انحراف در خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، در ”فيس بوك“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نيز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدين ترتيب، اين فرد با ”پروفيلي“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!