شاعر توده ای، سیاوش کسرائی! نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد در جستجوی خورشیدساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!




مضمون و نتيجه گيري نزد ”راه توده“ در تضادند!

مقاله شماره: 1394 / 61 (10 اسفند)

واژه راهنما: زبان، شکل بروز آگاهی. ساختار آگاهی. کیفیتِ آگاهی. منطق علمی. ترفند ژورنالیستی.

 

فردا نمايش ميان تهي انتخابات در ايران برگزار مي شود. پيش تر، يعني در تاريخ ٢٢ بهمن ماه ١٣٩٤، ”راه توده“ي قلابي در «سرمقاله شماره ٥٤٠» خود به واقعيتي اعتراف مي كند كه نبايد آن را گذاشت و به سادگي گذشت!

اين اعتراف چنين بيان شده است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

براي تاكيد بر اين ارزيابي خود، ”راه توده“ از «تجربه مجلس ششم و هم مجلس هاي بعدي» شاهد مي آورد.

درواقع هم سرشت نمايشي و عاطل و باطل بودن نقش ”مجلس اسلامي“ در بازتاب نیاز و خواستِ مردم بيش از آن برملا و افشا شد است كه بايد براي آن استدلالي اضافي ارايه داشت. انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه توانست به استبداد سلطنتي هزاران ساله پايان دهد، نتوانست مانع باز سازي ديكتاتوري در ايران گردد.

رژيم ديكتاتوري ولايي با نقض اصل های 43 و 44 قانون اساسی و گام نهادن در راه به اصطلاح “رشد” اقتصادِ وابسته به اقتصادِ جهانيِ امپرياليستي، به همان بختكي بدل شد كه رژيم سلطنتي سال ها نماينده آن بود. مجلس همان قدر به بازيچه دست لايه هاي غارتگر سرمايه داران تجاري و بوروكراتيك تبديل شد كه دستگاه قضايي آن تبديل شد. منافع توده هاي ميليوني زحمتكشان و ديگر محرومان و لايه هاي مياني جامعه همان قدر به منبع غارتِ ارتجاع داخلي و خارجي تبديل شد كه در دروان سلطنتي چنين بود. استقلال اقتصادي كشور با اجراي برنامه ی ديكته شده ی نوليبرالِ امپرياليستي همان قدر برباد داده مي شود كه در دوران پيش از انقلاب بهمن بر باد داده شد.

لذا شناخت ”راه توده“ي قلابي، شناختي درست است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

پس چه بايد كرد؟ از شناختِ مضمونِ ضد مردمی و ضد ملی «واقعيت» حاكم بر ايران بايد به چه نتيجه گيري نايل شد كه بتوان آن را نتيجه گيري اي منطقي و پيگير از «واقعیت» حاکم بـه سـود زحمتکشان و لایه های وسیع مردم محروم و زیر فشار ارزيابي نمود؟

پیش از آنکه این نتیجه گیری را نزد ”راه توده“ مورد توجه قرار دهیم که در تضاد با مضمون توضیحات آن از «واقعیت» قرار دارد، توضیح یک نکته مفید است:

می دانیم که زبان، شکل بروز آگاهی است. منطقِ نهفته در بیان، بازتاب ساختار آگاهی – عرفانی، هنری، علمی – است. زبان و بیان و چگونگی بروز آن (برای مثال شکل بروز انواع هنرها)، کیفیتِ آگاهیِ انسان را قابل شناخت می سازد. ازجمله این نکته را قابل شناخت می سازد که آیا صغرا و کبرای سخن با نتیجه گیری در انطباق هستند؟ به سخنی دیگر، آیا آن ها با یکدیگر دارای رابطه علّی- علمی هستند؟ آیا شناختِ «واقعیت» ضد مردمی و ضد ملی حاکم بر ایران که مجلس – هم چنان که قوه قضایه، رسانه ها و … – را به بازیچه و ابزار غارتگری خود تبدیل نموده است، از منطق علمی برخوردار است؟ آیا پایبندی به منطق علمی، “راه توده” را بر آن می دارد اذعان کند که «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»؟! پاسخ منفی است!

راه توده از اذعان خود به «واقعیت»، از عبث بودن انتخابات مجلس اسلامی، به نتیجه گیری عکس نایل می شود و می گوید: «از همينجاست كه اهميت مشاركت در انتخابات روشن مي شود»! به سخني ديگر، در ”منطق“ي كه ”راه توده“ مي خواهد آن را «مشي توده ي» بنمايد، مضمون و نتيجه گيري در تضاد قرار دارند، هم سو نیستند!

البته، البته ”راه توده“ خود نيز اين تضاد را تشخيص داده است. مي داند كه بازيِ نخ نما شده و نمايش تكراري انتخابات را مردم با شم هشيارِ طبقاتیِ خود جدي نمي گيرند. او به درستي مي داند كه «تعيين كننده آن آگاهي است كه در جامعه و در ميان مردم شكل گرفته …» است!

مردم و توده ای ها گرفتار بندهای زيركي گونه ی نويسنده ي «سرمقاله» نمی شوند که به منظور انحراف مضمونِ تحليل و نتيجه گيري نادرست خود، به بازی لفظی با «آگاهی» مردم می پردازد! هدف برای طرح «آگاهی»، مسكوت گذاردن این پرسش است که بايد چه انتظاري از «آگاهي» عبث بودن انتخابات داشت؟ به كدام سو بايد توجه اين «آگاهي» را جلب نمود؟

نويسنده اگر هم از سطح «آگاهی» مردم سخن می راند که باید برای «سازماندهي وسيع ترين اتحادها» توسط «طرفداران اصلاح و تغيير» مورد بهره گيری قرار گیرد، و یا به مردم توصیه «دخالت فعالانه تر در سرنوشت» خود را می کند، نه برای «اصلاح و تغییر» است، بلکه به منظور خواستار شركت وسيع مردم در انتخابات شدن است كه خود پيش تر به عبث بودن نتايج آن اعتراف داشته است: «از همینجاست که اهمیت مشارکت در انتخابات روشن می شود!»

همان طور كه ديده مي شود، ترفند به كار گرفتن مضموني منطقي، از طریق به کار گرفتن ترفندِ ژورناليستيِ بازی با الفاظ، به ضد خود بدل می شود.

مضمون منطقي در خدمت منافعِ مردم و در جهت دادن به «آگاهی» آن ها قرار ندارد، بلکه در خدمت به منافع ارتجاع در کلیت آن، در خدمت برای حفظ شرایط حاکم و حفظ «واقعیت» دردناک برای مردم قرار دارد.

زیرا، اگر اين اعتراف درست است، كه درست است، كه حاكميت سرمايه داري كنوني به رژيم ديكتاتوري داعش گونه از اين رو نياز دارد كه بتواند به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود ادامه دهد! – عليـرغـم فاجعه و بحران اقتصادي- اجتماعيِ عميقِ ایجاد شده علیـه منافع زحمتكشان و منافع ملي ادامه دهد!

از اين رو هم خامنه اي و ديگر سردمداران رژيم ابايي در اعلام علني و بي رو در بايستي نقش میان تهی “انتخابات مجلس اسلامی” ندارند. و ترکیب نمایندگان را با ابزار نظارت استصوابی تعیین می کنند!

«سرمقاله»ی ”راه توده“ از این رو در خدمت سیاست ارتجاع قرار دارد، زیرا نه تنها مضمـونـي براي «اصلاح و تغيير» طرح نمي كند كه به معناي جهت دادنِ مبارزه جویانه به «آگاهي» توده هاست، بلكه با خاك به چشم توده ها ريختن، «اهميت مشاركت در انتخابات» را در «سرمقاله» خود و عنوان آن برجسته مي سازد!

 

چند روز پيش، رفیق باقر فاطمي، نوشتاري مفصل با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به صفحه ی توده اي ها ارسال نمود. در اين نوشتار، در باره خدعه گري و تقلب علي خدايي نكته هاي جالبي ذكر شده است.

نوشتار باقر فاطمي چنين آغاز مي شود: «اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند. …».

ترفند و زیرکیِ ژورنالیستیِ “راه توده” در همه سطوح در جریان است. توده ای ها اما گرفتار ادعای «مشی توده ی» آن و یا انتشار عکس رهبران حزب در آن نخواهند شد!

به طور جداگانه نوشتار رفیق باقر فاطمی با حذف بخشی از آن منتشر خواهد شد.




واقع گراییِ انقلابی‌ یا تسلیم طلبیِ واقعی؟!

 

مقاله شماره: 1394 / 60 (9 اسفند)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد: رهبری حزب طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک. چماق “واقع گرایی”. “ستاره راهنما”ی دفاع از زحمتکشان. رابطه پیشگام و توده‌ ‌ها.

مقدمه
بورژوازی و احزاب طرفدارش از هر موقعیتی استفاده می کنند تا احزاب کارگری و طرفدارانش را به “رمانتیسم” و دور بودن از واقعیت متهم کنند. اینها ما را “دایناسور”، “جزمگرا”، “عقب مانده” و “استالینیست” می خوانند، تا با خیال خود، به استدلال خود وزن محکمی بدهند.

ولی‌ واقعیت چیست؟

واقعیت این است که احزاب کارگری از صادق ترین و مدرن‌ترین احزاب جهانند. این احزاب بدون هیچ ریاکاری و با وضوح خود را طرفدار منافع کارگران و دیگر زحمتکشان فکری و یدی می ‌خوانند. و به صراحت می گویند که برای یک جامعه مدرن بعد از سرمایه داری با فرماسیون اجتماعی و اقتصادی جدید، یعنی سوسیالیسم مبارزه می‌کنند، “که برای اشیا، اشخاص را نابود نمی کند”!

در مقابل، ریاکاریِ احزاب بورژوازی تا به آن حد رسیده که هیچ کدام به طور واضح خود را طرفدار منافع بورژوازی نمی خوانند، بلکه اهداف خود را با استفاده از پراگمتیسمِ سیاسی و تحت کلماتی همچون جامعه “همه طبقاتی!” پنهان می کنند، تا به طور واضح جوابی‌ به سوال “تو در کدوم قشون ایستاده‌ای”، ندهند. ولی‌ در نهایت همیشه “دم خروس” معلوم می شود. بطور مثل، وقتی‌ که این احزاب برای مبارزه با ویروس نئولیبرالی که جهان را به ورطه نابودی کشانده است، داروی نئولیبرالی تجویز می کنند!

دوستان سوسیال دمکرات آن ها هم بدون هیچ خجالت از این برنامه ‌ها حمایت می کنند. آخر کدام طبیب برای علاج سرطان به مریض سلول های سرطانی تزریق می‌کند؟

واقع گرایِ تسلیم طلب

دوست اصلاح طلبی می گفت که هیچ کسی‌ بدون وارد شدن به صحنه بازی، برنده بازی نمی شود!

او صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که بورژوازی آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. سوال این جاست که آیا ورود ما به صحنه چنین بازی ای، به آن رسمیّت و مشروعیت نمی دهد، بدون آن که کوچک ترین شانسی‌ برای برنده شدن ما در این بازی وجود داشته باشد؟

واقع گرایانِ تسلیم طلب دائماً چکش “واقعیت” را به سرّ نیروهای مترقی می کوبند. گاهی اوقات دلایل این آقایان بسیار جلف و قبیح می شود. مثلا آقای روحانی می‌گوید «چون لباس دیگری وجود ندارد، پس باید یکی‌ از لباس های موجود را خرید». ایشان این طور تلقین می‌کند که جمهوری اسلامی تنها “فروشگاه لباس” و نمایندگان مختلف بورژوازی کمپرادور تنها “لباس” موجود این “فروشگاه” هستند. به همین دلیل عقلِ “واقع گرا” حکم می‌کند که “لباس غیر شیک” داشتن از بی‌ لباسی بهتر است؟!

متاسفانه بسیاری از دوستان حزب، که طرفدار اصلاحِ رژیم هستند هم دائماً تلقین و تبلیغ می کنند که راه حل دیگری به جز وارد شدن به بازی باطل و بی‌ پایان، که در آن تنها شرط انتخاب میا‌‌ن “بد” و “بدتر” حاکم است، وجود ندارد! این ها هم با استفاده از چماق “واقع گرایی” ما را به “رمانتیزم انقلابی” و “تفکر انتزاعی” متهم می کنند.

این ها با آوردن دلایل مختلف سعی‌ می کنند که ما را از تحقق اهداف ملی‌ و دمکراتیک به دور کنند.

 

در زیر به دو دلیلی که بسیار مورد استفاده این دوستان است، اشاره می‌کنم:

1- مهم ترین معضلِ جامعه‌ ما عدم آزادی است!

ما باید برای تحقق آزادی مبارزه کنیم، مطرح کردن هر موضوع دیگری انحراف از این هدف اصلی‌ است.

در این مورد باید گفت که برای حزب طبقه کارگر، آزادی یک مفهوم مجرد نیست، بلکه پیوند محکم دیالیکتیکی با عدالت اجتماعی دارد. هرگونه فشاری که حزب را مجبور به انتخاب بین این دو مقوله کند، مصنوعی و مکانیکی است. برای ما آزادی بدون عدالت اجتماعی یک آزادی واقعی‌ نیست، و عدالت اجتماعی بدون آزادی دائماً در معرض تهدید قدرت طلبان، انحصار طلبان، فسادگران و اختلاس گران قرار دارد.

2- بسیار از مشکلات اقتصادی ما ریشه در رشد ناقص سرمایه داری دارد، نه‌ در خود نظام سرمایه داری!

رشد صحیح سرمایه داری به ما کمک می ‌کند که در دنیای “پسا صنعتی”، خود را به بازارِ آزاد جهانی‌ وصل کنیم و با سرمایه دار کردن بخش کوچکی از جامعه، تمام جامعه را مرفه کنیم.

سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟
این است واقع گراییِ آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت، سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم!
واقع گرایِ انقلابی

‌واقع گراییِ انقلابی‌  از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نشأت می‌گیرد، ولی‌ این تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، خود را در چارچوب وضعیت موجود زندانی نمی کند. بلکه تحلیلی است که افق واضح سوسیالیستی دارد و قطب نمای آن به سوی “ستاره راهنما”ی دفاع از منافعِ زحمتکشان تنظیم شده است. و این “ستاره راهنما” مانع از آن می شود که یک انقلابی خود را در محدوده تنگ انتخاب میان “بد” و “بدتر” محبوس کند، چونکه این انتخابی بدون افقِ واضح است.

مبارزه ی حزب توده‌ ایران یکی‌ از بارزترین نشانه‌های این واقع گرایی انقلابی است! بطور مثال، اعلان مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی از طرف حزب که چپ‌ های پیش از انقلاب را شوکه کرده بود، انعکاس دهنده دقیق این سیاست است. تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، حزب را به این نتیجه رساند که دیگر رژیم قادر به ادامهٔ حیات خود نیست و مردم نیز حاضر به تحمل وضع موجود نیستند. ولی‌ پیش از دوران انقلاب، حزب هیچ وقت دچار تسلیم واقعیت “تثبیت” رژیم نشد و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را فراموش نکرد. این یک واقع گرایی تمام عیار انقلابی است که حزب نه تنها دنبال رُوی توده‌‌ها نشد، بلکه درست به آن قدر پیشگام بود که توده ‌‌ها را در پشت سر تنها نگذارد.

بسیاری بعضا از دوستان خوش نیت حزب سعی‌ می کنند که ما را از واقع گرایی انقلابی بدور و به منجلاب واقع گرایی تسلیم طلبانه حول بدهند. این است واقع گرایی آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم.
پروفسور شانگ chang که حتا خود را مارکسیست هم نمی داند در کتاب “۲۳ نکته در باره سرمایه داری که آن ها به تو نمی گویند”، در باره دروغ هایی که دوستان تسلیم طلب ما بدون هیچ تحقیق و مطالعه قبول کرده اند، از جمله چنین می‌نویسد: 1- بازار آزاد وجود ندارد، ۹- ما در جامعه‌ “پسا صنعتی” زندگی‌ نمی‌کنیم، ۱۳- سرمایه دار کردن سرمایه داران، دیگران را مرفه نمی کند.
سوال بعدی این است که به چه دلیل این دوستان رشد سرمایه داری را اجتناب ناپذیر می‌دانند؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد و پایه ‌های یک اقتصاد ملی‌ و دمکراتیک را بنیان گذاشت؟ چطور می‌توان بدون یک برنامه اقتصادی ملی‌ و دمکراتیک مبنی بر اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

 

نتیجـه
1- طبقات حاکم بورژوازی و احزاب طرفدار آن ها دائماً از “پایان تاریخ” و قبول بی‌ بدیلی سرمایه داری صحبت می کنند. آن ها با ترفندهای مختلف به ما تلقین می کنند که سعی‌ ما باید نه‌ متمرکز به روی تغییر “واقعیت”، بلکه بر اصلاح آن باشد. مثلا با زیرکی خاص، بحران نظام اقتصادیِ سرمایه داری را به بحران مالی‌ تقلیل می دهند و این طور تلقین می کنند که این یک بحران ذاتی سیستم سرمایه داری نیست، بلکه بحرانی است ناشی‌ از زیاده خواهی‌  و بلندپروازی چند بانک بزرگ و مدیرانشن در اینجا و آنجا.

2- بحث اصلی نباید بر روی ضروری بودن راه رشد غیر سرمایه داری متمرکز باشد، بلکه باید بر روی ضرورت برقراری هژمونی انقلاب ملی‌ و دمکراتیک متمرکز گردد. به نظر من، در زمان غیابت اردوگاه سوسیالیستی ضروری است که انقلاب ملی‌ و دمکرتیک زیر نظر مستقیم حزب طبقه کارگر رهبری شود.

شرکت ساده در یک جبهه‌ گسترده و ملی‌ دیگر برای تضمین تعمیق اهداف ملی‌ و دمکراتیک کافی‌ نیست. تجربه افریقا جنوبی، ونزولا و غیره ثابت کرده است، که تنها رهبری حزب طبقه کارگر با برنامه اقتصاد ملی ای که بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب استوار است، می تواند تضمین کننده تحول و گذر از اهداف مرحله سیاسی به اهداف مرحله اجتماعی و اقتصادی باشد.

و این هم صحیح است که تحقق این امر کاری است بسیار بسیار مشکل. و دقیقا به همین دلیل ما به همکاری همه نیروهایی که مستقیم و بدون زیگزاگ، مرحله انقلاب را مرحله ملی‌ و دمکراتیک ارزیابی می کنند و راه رشد غیر سرمایه داری را لازم و اجتناب ناپذیر می‌دانند، احتیاج داریم!




تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر! چگونه شرايط حاكم تغيير مي يابد؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٩ (٢ اسفند)

واژه راهنما: وحدت نظر و عمل (تئوري و پراتيك) در فلسفه ماركسيستي- توده اي. پرسشِ ”براي كي؟“، ”به سود كي؟ مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي.

 

تفاوت مبارزان پايبند به انديشه ماركسيستي- توده اي با ديگر مبارزان در اين نكته تبلور مي يابد كه آن ها به پرسشِ ”براي كي“، ”به سود كي“ هميشه پاسخي روشن و شفاف مي دهند. در نظر و عملكرد آن ها نبايد موضع جانبداري از زحمتكشان، از منافع زحمتكشان را با ذربين جستجو نمود، اين جانبداري جان مايه نظر و عملكرد آن ها را تشكيل مي دهد.

اين شيوه، تنها اسلوبي است كه امر تحكيم انقلابيِ «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» را كه رفيق سيامك در ابرازنظرش برجسته مي سازد، به پيش برده و تعميق مي بخشد.

اما چگونه مي توان اين شيوه را به طور مداوم به مورد اجرا گذاشت، بدون آن كه نظر و عملكرد به شابلوني خسته كننده و نخ نما شده بدل شده و از كشش لازم براي جلب مبارزان برخوردار نباشد؟

مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤، كمك بزرگي براي درك نكته برشمرده شده است. به بررسي مشخص آن بپردازيم.

 

موضوع مقاله، بررسيِ ”حركتِ“ ايجاد شده در مبارزه كارگران را نويد مي دهد و آن را در خلاصه طرح شده در آغاز مقاله نيز چنين برجسته مي كند كه «بر نارضايتيِ كارگران و زحمتكشان از وضعيت موجود، در ماه هاي اخير، افزوده شده و جنبش اعتراضي پراكنده، دامنه گسترده تري پيدا كرده است. …»! به عبارت ديگر، عنوان و خلاصه مقاله، حركت و تغيير شرايط را كه رفيقي در نامه اي با واژه «مقدورات» برشمرده، مورد توجه قرار مي دهد.

متاسفانه متن مقاله اما به طرح مشخص حركت كه در مبارزه كارگران ايجاد شده است و نويد گسترش مبارزات را مي دهد كه پيش شرط ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ است، نمي پردازد.

در عوض، در متن، بازتاب وسيع سخنان وزير كار و ديگر سردمداران حاكميت چشم گير است.

 

به سخني ديگر، مقاله از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ «پراكنده» كارگري به چشم مي خورد و خود پيش تر نويد «گسترش» آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بررسي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.

اضافه بر آن، چكيده ي مضمونِ ضد كارگري و ضد ملي تبليغات مطرح نمي شود، بلكه هر بار با نقل دو تا سه سطر از سخنان سردمداران رژيم، سياست رژيم توصيف و تنها با كلماتي انتقادي و افشاگرانه همراه است.

بدين ترتيب مقاله نه تنها با اين خطر روبروست كه مطالعه آن خارج از حوصله زحمتكشان بوده و آن ها از مطالعه آن از اين رو چشم بپوشند كه روزانه و به طور مستمر تبليغات رژيم را از رسانه ها دريافت مي كنند، بلكه همچنين با اين پيامد هم روبروست كه زحمتكشان از مطالعه ي مقاله، دستاوردي براي مبارزه روزانه خود دريافت نمي كنند.

به سخني ديگر، مقاله به تكانه نظري- عملكردي براي تداوم و تعميق مبارزه كارگران تبديل نمي شود. رابطه نظر و عملكرد از ديدگاه مبارزه كارگران نه مطرح و به طريق اولي پاسخي دريافت نمي دارد.

 

براي آن كه سخني انتزاعي بيان نشده باشد، نقل قول سخنان سردمداران رژيم در مقاله را مورد توجه قرار دهيم:

در ارتباط با طرح ”استاد شاگردي“، و با اشاره به سخنان خامنه اي، احمدي نژاد و ذكر شماره تبصره مربوطه در برنامه ششم، و اطلاعات ديگر، ١٨ سطر نگاشته شده است كه بخش عمده آن نقل قول از وزير كار و رسانه ها است. ازجمله ربيعي حق دارد به سود رئيس جمهور به تبليغ بپردازد و بگويد: «بنا بر گزارش خبرگزاري ايلنا، ٢١ دي ماه، ربيعي، وزير كار، گفت: ”بخش هاي مناقشه برانگيز اين لايحه [لايحه برنامه ششم توسعه] ازجمله تبصره ٣٣ به دستور رئيس جمهور حذف شد … قرار شد بخش هاي كارگري [لايحه] توسط مشاوران وزارت كار بازنويسي شود“».

 

آنچه در مقاله گفته نمي شود:

– كلمه و اشاره اي به مبارزات زحمتكشان عليه لايحه در مقاله گفته نمي شود؛

– به سخني ديگر، برجسته نمي شود كه مبارزه كارگران تكـانـه عقب نشيني رژيم از مفاد لايحه ضد كارگري بوده است و نه حسن نيت آقاي رئيس جمهور كه ربيعي القا مي كند؛

– به سخني ديگر، نقش رشد يابنده مبارزه كارگران و موفقيت آن گفته و برجسته نمي شود، كه نشان گذار از مرحله «پراكندگي» مبارزات و علامت عيني «گسترش» و سراسري شدن آن است؛

– گفته و نشان داده نمي شود كه گذار از «پراكندگي» مبارزات در شرايط حاكم در نظام سرمايه داري در ايران، از اين رو روندي قانونمند است، زيرا «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت سوسياليستي به خود مي گيرد» (ف م جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، زيرا نظام سرمايه داري با سلب حقوق صنفي كارگران، به مبارزات صنفي به طور عيني سرشتي سياسي- طبقاتي- سوسياليستي مي دهد؛

– به سخني ديگر گفته نمي شود كه تعداد روزافزون مبارزات كارگري، كيفيت جديدي را در جنبش كارگري ايجاد كرده است، كه در پديده پشت سر گذاشتن «پراكندگي» و «گسترش» مبارزه تظاهر مي كند؛ تظاهري كه بايد آن را بيان عيني نياز به كيفيت جديدي براي سازماندهي مبارزات ارزيابي نمود؛

– توضيحي كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي (انتقال جامعه شناسي علمي) به درون جنبش كارگري است؛

– توضيحي كه به معناي روشنگري و آموزش در باره رابطه ميان تئوري و عمل است – جان مايه انديشه ماركسيستي- توده اي -؛

– گامي كه به نوبه خود كمك و تكانه اي ديگر براي درك ضرورت پشت سر گذاشتن مرحله «پراكندگي» بوده و به تقويت روند ”اتحاد و تشكيلات“ كمك مي كند كه شعار جنبش كارگري ايران از آغاز آن بوده و شعاري است كه با تاريخ حزب توده ايران عجين شده؛ و … و …؛

سخن كوتاه، مقاله با عدول از وظيفه نگارش بر پايه ي اصلِ ”براي كي“، ”به سود كي“، عملاً با تكرار تبليغات رژيم كه گويا حذف تبصره به دستور رئيس جمهور عملي شده است، چروكيده و مچاله مي شود! به قول زنده ياد احسان طبري «لـق» مي شود.

نيش هاي قلمي اينجا و آنجا در سطورِ مقاله يا در پرانتز، نقش دل خوش كنك را در مقاله ي تهي از مضمون مبارزه جويانه ايفا ساخته و نمي تواند جايگزين براي وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر باشد. جايگزيني باشد براي انتقال منطق انديشه ماركسيستي- توده اي كه در آن وحدت ”تئوري و عمل“ حاكم است!

انسان، از آن هنگام كه از گذشته حيواني خود جدا شد، انديشيد، انديشيد براي عمل به منظور پاسخ دادن به نيازهاي خود.

انديشه و كار- عملكرد از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند! انديشه اي كه بخش عمده ي كوشش اش بازتاب دادن داده هاي رسانه هاي نظام حاكم است، كدام وظيفه عملكردي، كدام هدف را دنبال مي كند؟ با چه كسي به گفتگو نشسته؟ براي ”كي“ مي نويسد؟

 

رسانه هاي دولتي مي كوشند با تبليغات خود در جامعه در افكار عمومي به سود نظرات خود قطب بندي ايجاد كنند. اين تبليغات شكل تظاهر نبرد طبقاتي از ”بالا“ را تشكيل مي دهد كه به منظور ايجاد و حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم انجام مي شود.

وظيفه جانبداري از منافع زحمتكشان در مطبوعات كارگري و به طريق اولي در نامه مردم، ايجاد قطب بندي متقابل عليه تبليغات دشمن طبقاتي است. توضيحات آماري و ارقام در تبليغات كارگري تنها زماني به قطب بندي متقابل مي انجامد، هنگامي كه نبرد طبقاتي از ”پائين“ با مضموني جانبدارانه به مقابله با نبرد طبقاتي از ”بالا“ وارد صحنه گردد.

براي نمونه، توضيح نظريِ روندِ برشمرده شده در آغاز مقاله در باره پايان «پراكندگي» و گسترش مبارزه جمعي و تعميق همبستگي و اتحاد كارگران، هنگامي به ايجاد شدن قطب بنديِ نظري مي انجامد – به عبارت ديگر، براي ايجاد و حفظ هژموني انديشه ماركسيستي- توده اي به ثمر مي نشيند – كه ضرورت اين روند براي گذار از شرايط كنوني نشان داده شود، هنگامي كه با ارايه استدلال، اين ضرورت قابل شناخت گردد. به سخني ديگر، هنگامي كه با توضيحات مستدل با زباني مناسب و متناسب براي زحمتكشان، مضمون اهميت اين گسترش آن چنان شكافته شود كه توسط زحمتكشان درك گردد.

به اين هدف با كلمات پراكنده در ميان نقل قول ها و يا در پرانتز و غيره نمي توان دست يافت. براي دستيابي به اين هدف، بايد ضرورت مبارزه متحد و همبسته سراسري توضيح داده شود. بايد رابطـه ميان بود و تداوم شرايط حاكم استبدادي از يك سو و فقدان ”اتحاد و تشكيلات سراسري“ كارگران، از سوي ديگر، نشان داده شود. و از اين طريق، ضرورت بهره گرفتن از تمامي امكان ها و اشكال مبارزاتي براي ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ در جنبش سراسري كارگري مستدل گردد. بايد اين ضرورت را با زباني مناسب و متناسب مستدل ساخت و آن را به عنوان ابزار عليه تبليغات دشمن طبقاتي به كار گرفت.

به سخني ديگر،

– بايد مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران كه در آن وظيفه ايجاد «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي تصريح شده است، توضيح داده و مستدل گردد؛

– بايد براي زحمتكشان اين واقعيت شفاف شود كه مبارزه براي دريافت دستمزد عقب افتاده، براي دريافت حداقل دستمزد براي يك زندگي محقانه و …، از اين رو به مبارزه اي سياسي تبديل شده است، زيرا نه تنها به وسيله دادگاه هاي اسلامي و احكام داعش گونه زندان و شلاق براي كارگران، بلكه همچنين با «هجوم سازمان شبه نظامي بسيج» روبرو است (١)؛

– بايد براي زحمتكشان شفاف گردد كه در چنين شرايطي در نظام سرمايه داري در ايران، دريافت دستمزد عقب افتاده بدون مبارزه گسترده و سراسري ممكن نيست، زيرا رژيم ديكتاتوري حاكم با عملكرد خود، خواست هاي صنفي- دموكراتيك را به سطح خواست هاي سياسي ارتقا داده است. لذا دستيابي به دستمزد محقانه و در سر موعد بدون گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري ممكن نيست! (مصوبه ديگر ششمين كنگره!)

 

مقاله پيش گفته نامه مردم به كلي تهي از يك چنين موضع جانبدارانه به سود اثبات مواضع و خواست هاي كارگري، ازجمله مساله پراهميت ”حداقل دستمزد براي سال ١٣٩٥“ است كه در آغاز همين مقاله به آن اشاره شده است. اين سخن به اين معنا نيست كه طبقه كارگر ايران از حركت باز خواهد ماند. واقعيت جز اين حكم مي كند. اين سخن به اين معناست كه نامه مردم از جنبش كارگري عقب مي ماند، و همان طور كه رفيق سيامك نيز اشاره نمود، وظيفه را ديگران به دوش خواهند كشيد. اين سياست به طور عملي به پراكندگي در جنبش دامن مي زند. شرايط ايجاد انحراف به راست و هم ”چپ“ را در جنبش توده اي تقويت مي كند.

 

انديشه اي كه چنين مي نويسد، دچار سردرگمي در اين باره است كه چگونه بايد از شرايط نامساعد حاكم كنوني گذشت كه پيش تر رفيق ديگري با واژه توجه به «مقدورات» به آن اشاره كرده بود. چنين انديشه اي، شناختي از مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي ندارد!

در نامه اي كه در سال ١٣٨٩به اين رفيق عزيز در رابطه با مبارزه روشنگرانه- تبليغي نگاشته شد، نكته هايي ذكر شد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند مفيد و سازنده باشد (نقل با تغييراتي محدود):

بحث ميان ما حساس‏تر از آن است كه بتواند تنها با بيان موضع‏ها، به نتيجه مطلوبِ يكى شدن نظرها منجر شود. از اين روى مى خواهم رشته گفتگو را به آن نكته محدود كنم كه شما مطرح كرده‏ايد، يعنى به مساله «مقدورات» كه با توجه به آن مى توان با «متحدين» زبان مشترك در «امر مشخص» يافت. براى نمونه در مورد مشخصِ مبارزه با «يورش همه‏جانبه و برنامه‏ريزى شده ارتجاع به دستاوردهاى تاريخى طبقه كارگر ايران». [قابل شناخت است كه نظر رفيق در گفتگو حول اين نكته مي گردد كه بايد به خاطر جلب متحدان، مبارزه سوسياليستي را محدود نمود!]

 

اگر عنصر «مقدورات» را در مبارزه اجتماعى امرى ايستا ارزيابى كنيم، اين به معناى پذيرش پايان حركت، پذيرش پايان جنبش است، پذيرش پايان تغيير و دگرگونى است كه پيامد آن تن دادن به قناعت فكرى و عملى است، تن دادن به تبليغات دشمن طبقاتى است كه مى خواهد ضرورت اين قناعت را القا كند. پس براى انديشه ديالكتيكى، برخلاف انديشه حاكم بر منطق صورى، «مقدورات» نيز مقوله‏اى ايستا نيست و نمى تواند باشد.

چرا چنين است؟ چرا انديشه ديالكتيكى كه به خدمت گرفتن منطق صورى را براى ارزيابى هر پديده نفي نمي كند، اما به آن قناعت هم نمي كند؟ – منطق صوري به برشمردن فاكت ها و داده ها كه ظاهر واقعيت امر را قابل شناخت مي سازد، بسنده مي كند -. علت براي قناعت نكردن انديشه ديالكتيكي تنها به برشمردن فاكت، از اين روست، كه به شناختِ «مقدورات» حاكم در وضع ايستاى آن قناعت نمي كند، بلكه با پايبندي به نظر ماركس، پرسش درباره چگونگى تغيير «جهان» را در شرايط برقراري «مقدورات» حاكم برجسته مى سازد. به سخني ديگر، چنين شيوه اي را وظيفه انديشه انقلابى مى داند! زيرا «سوداي تغيير را در سر دارد» (يادها و چهره ها، ص ٤٥)

پاسخ صراحت دارد! زيرا، هيچ چيز در وضع ايستا وجود ندارد! نياز ما به نگاه به وضع ايستاي پديده، تنها براى بررسى ”آزمايشگاهىِ“ شرايط حاكم بر آن وجود دارد. از اين رو بايد به قول لنين، عامداً حركت را قطع كنيم. تنها از اين رو به بررسىِ ”آزمايشگاهى“ي وضع در سكون نياز داريم، تا بتوانيم از درون آن، روند و قوانين و راه‏هاى حركت و تغيير آن را بشناسيم و به كمك منطق ديالكتيكى آن‏ها را درك كنيم.

از اين روى، بر خلاف منطق صورى كه كار بررسي را با شناخت «مقدورات» در وضع ايستا و ”آزمايشگاهى“ آن پايان يافته اعلام مى كند، منطق ديالكتيكى به آن قناعت نمى كند و در همان لحظه ي بررسى نيز حركت و تغيير «مقدورات» را تحت تاثير تغيير مداوم شرايط داخلى و خارجى حاكم بر آن، دنبال مي كند، مورد توجه قرار مى دهد و لذا كليت واقعيت پديده را در بهم پيوستگي و بهم تنيدگي جوانب و سويه هاي مختلف آن در وضع حركت و تغيير آن درك مى كند. شيوه بررسى اى جز اين، شيوه ديالكتيكى بررسى نيست. (لئو كفلر در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ – كه در مورد چاپ ترجمه آن به صورت كتاب پيش‏تر تبادل نظر كرده بوديم – اين نكته پراهميت را در وسعت توضيح مى دهد.)

 

تغيير شرايط حاكم بر «مقدورات»، امرى سحرآميز و مبهم نيست! تغيير آن برپايه تغيير شرايط درونى و بيرونى حاكم بر آن قرار دارد. انسان با شناخت امكان تغيير، شناخت قوانين حاكم بر تغيير، به اين امر نيز آگاهى مى يابد، مى تواند آگاهى بيابد كه چگونه مى توان هم اكنون، در لحظه «مشخص» تاريخى كه در آن بررسى جارى است، بر روند تغيير تاثير گذاشت؟

براى نمونه در بحث و تبادل نظر ميان ما، چگونه مى توان به بهترين وجه و با موفقيت عليه «يورش ارتجاع به دستاوردهاى طبقه كارگر» به مبارزه پرداخت، از «سكتاريسم» پرهيز نمود و «پيوند با جنبش سراسرى ضداستبدادى» و «متحدين» را ممكن و عملى ساخت؟ (در اين بين سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٨٥٩ با عنوان «طرح ”هدفمند كردن يارانه‏ها“، اقتصاد نوليبرالى و مدافعان ”شرمگين“ احمدى نژاد» را خواندم كه در قله توانايى، به «چگونه» مورد نظر من، پاسخ داده است!)

 

در بحث ميان ما، پاسخ به اين پرسش‏ها بسيار نزديك است، اما منطبق نيست. اين نكته را بشكافيم.

آنجا كه ماركس و انگلس در مانيفست مى نويسند كه طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مى كند، نزد شما و من دو برداشت متفاوت را ايجاد مى سازد. منظور شما آنست كه اگر ما منافع طبقه كارگر را «مصرانه همواره» مطرح سازيم، دچار سكتاريسم مى شويم. اين سخنى درست است! اما چنين خواستى را من مطرح نمى سازم، چنين برداشتى را من از سخنان در مانيفست ارايه نمى دهم كه وظيفه ما تنهـا ارايه «مصرانه همواره» منافع طبقه كارگر است. برداشت من از نظر ابراز شده در مانيفست آنست كه بايد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران «مصرانه همواره» رابــطه ميان منافع طبقه كارگر را با منافع كل جامعه مطرح ساخته و آن را قابل شناخت ازجمله براي متحدان سازد! در هر سه صحنه ”سياسى، اقتصادى و تئوريكِ“ مورد نظر لنين مطرح سازد! (كه در مقاله پيش گفته نامه مردم شماره ٨٥٩ مطرح شده است!)

در مورد «مشخص» كنونى، بايد حزب توده ايران «مصرانه همواره» نشان دهد كه وجود «قانون كار دموكراتيك» و حفظ آن، اگر چه دفاع از منافع زحمتكشان را هدف عاجل خود مى داند، در واقع اما دفاع از منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه نيز مى باشد. بايد نشان دهد كه اِعمال برنامه امپرياليستى ”آزادسازى اقتصادى“ توسط «دولت ضدملى و ضدكارگرى احمدى نژاد» از اين رو عملى مى شود، تا با نابودى و پايمال ساختن قانون كار كه دستاورد نبرد طبقاتى سال‏هاى پس از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ طبقه كارگر است، منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه را نابود سازد. بايد نشان دهد كه ”خصوصى سازى“ كه به نابودى توليد داخلى مى انجامد، و بيكارى و فقرِ زحمتكشان را باعث مى شود، سياستى ضدملى است، يعنى سياستى ضد منافع كل جامعه مى باشد. (بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را بارى ديگر خواند و هضم ذهني نمود و از توانايى آن براى توضيح رابطـه ميان منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه لذت برد)

از اين طريق، حزب توده ايران رابــطه ميان منافع طبقه كارگر و كل جامعه را در هر سه سطح سياسى، اقتصادى و تئوريك «مصرانه همواره» مطرح و نظر مانيفست را توضيح داده، براى زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان قابل درك مى سازد. از اين طريق ما آگاهانه و فعال در تغييـر شرايط داخلى و خارجى حاكم بر «مقدورات» تاثير مى گذاريم و براى «تغيير جهان» مبارزه مى كنيم كه ماركس آن را وظيفه انديشه انقلابى در هر لحظه و هر عمل روزانه اعلام كرده است! وحدت انديشه انقلابي و عملكرد انقلابي در اين لحظه تحقق مي يابد!

اين توضيح به معناى تكرار خسته كننده مواضع تئوريك در هر مقاله، كه ضرورت عمل به آن مورد ترديد شماست، نيست، بلكه ايجاد همان ارتباط انديشه ميان دو بخش وظايف دموكراتيك و سوسياليستى حزب طبقه كارگردر مقاله است كه حد فاصل ميان انديشه سوسيال دموكرات و چپ انقلابى را تشكيل مى دهد.

همان‏طور كه ديده مى شود، فاصله ميان دو برداشت زياد نيست، اما اين همان فاصله تعيين كننده ميان شيوه توده‏اى و غيرتوده‏اى نگارش است، بى تفاوت از آنكه گوينده و نويسنده در «روستايى» و يا در «كميته مركزى حزب» فعاليت نمايد.

سرمقاله جديد نامه مردم كه آن را پس از نگارش نامه فوق خواندم، مرا بسيار خوشحال نمود. تداوم پيگير و «مصرانه همواره» اين ارزيابى و سياست برخاسته از آن را خواستارم و دستتان را مى فشارم.

فرهاد آوريل ٢٠١٣، سوم ارديبهشت ١٣٩٢

 

مايه تاسف بسيار است كه نگارنده اجازه گفتگوي چشم در چشم با نويسنده مقاله هاي كارگري ندارد و او نيز ظاهرا مجاز نيست حتي در نامه اي خصوصي نسبت به انتقادها موضع بگيرد. چقدر نيازمند گفتگو هستم!

١- حكومت ايران خود را براي دور جديد سركوب كارگران آماده مي كند. اخبارروز، ٣٠ بهمن ١٣٩٤

در گزارش، خبر يورش بسيج به كارگران معدن دولتي مسِ خاتون آباد در ٢٦ ژانويه به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به بيكار شدن ١٧٠ نفر از كارگران قراردادي، ذكر شده است. در اين يورش ٢٨ كارگر دستگير شدند. آن ها فعلا به قيد وثيقه آزاد شده اند، اما با اتهامات جنايي مواجه هستند.




اول بگو «در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٨ (٢٧ بهمن)

واژه راهنما: ابرازنظر رفيق نصرت. ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“. مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. خط مشي انقلابي حزب توده ايران.

 

رفيق نصرت، در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟“، مقاله را «داوري نادرست»ي از مضمون نامه امضا شده با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ كه در صفحه ”١٠ مهر“ انتشار يافته، ارزيابي مي كند. انتقاد او بازمي گردد به گويا بي توجهي نگارنده به نظرهايي كه در تائيد مواضع نامه مردم و «دفاعِ قاطعانه از حزب توده ايران، ايدئولوژي، هويت طبقاتي و تاريخ و سنن» آن در نامه ذكر شده است. رفيق نصرت طرح مساله «حزب چپ» را در آن نامه، نكته اي «عام» ارزيابي مي كند، در حالي كه موضع نامه، توانمندي ”خاص“، توانمندي حزب توده ايران است.

لنين پيش شرط براي حتي ”اتحادهاي اجتماعي“ را روشن بودن مواضع متحدان مي داند. بديهي است كه اين ارزيابي به طريق اولي براي «مساله وحدتِ توده اي ها» صدق مي كند. از اين رو در اشاره اي كوتاه به ابرازنظر رفيق نصرت، به اهميت مركزي ارايه نظر روشن و شفاف در باره مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران توسط او و ديگران توجه داده شد. صراحت و مشخص بودن پيشنهاد رفيق سيامك در زمينه مورد بحث، نمونه وار است و مي تواند سرمشق قرار گيرد.

در سطور زير، ضرورت پيش گفته، به طور گذرا مستدل مي گردد. مساله ضرورت تنظيمِ برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي انقلابي جامعه ايراني، با پذيرش مصوبه حزب توده ايران، به طور قانونمند مطرح مي گردد. در اين زمينه به طور مجزا بازهم سخن خواهد رفت. همين طور در باره اهميت مستدل ساختن حقانيت و درستي «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران و نكته هاي ديگر …

 

دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم

كارگر انقلابي روس در ”ده روزي كه دنيا را تكان- تغيير داد“ از فرد سوسيال رولوسيونري كه بسيار زياد گفت، پاسخ به همان پرسشي را انتظار داشت كه زنده ياد حيدر مهرگان، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران در ”آرش كمانگير“ در برابر توده اي ها مطرح مي كند: «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»

 

اين پرسشِ احساسي و عاطفي، از مضموني عميق تر از آن برخوردار است كه در ظاهرامر مي نمايد!

اين پرسش عاطفي دريچه اي است به سوي شناخت و درك ”مرحله ي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ در تاريخ بشري. گذاري كه در آن روزها تنها تجربه ي گذراييِ ”كمون پاريس“ را در چنته داشت. با وجود اين، با انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ روسيه، ناقوس گذار از دوران سرمايه داري و آغاز نبرد مشخص براي پايه ريزي جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان به صدا در آمد. دوراني كه در آن «آرش دژخيم نيست، آرش دژخيمِ دژخيم» است (حيدر مهرگان، همانجا، ص ١٩)، آرش از «سلب مالكيت كنندگان، سلب مالكيت مي كند»، آن طور كه ماركس بيان كرده.

 

ما با دو روند متفاوت، اما بهم پيوسته و بهم تنيده روبرو هستيم

يكي- برش انقلابي براي تدارك مرحله ي گذار كه با پيروزي سياسي نيروي نو و ترقي خواه بر نيروي كهن و از طريق برقرار هژموني آن در جامعه عملي مي گردد؛ (١)

ديگري، دوران طولاني و تدريجيِ تحقق بخشيدنِ عملي به اين گذار كه مساله اي تمدني- فرهنگي را تشكيل مي دهد، و ازجمله رشد تكنولوژيكي- نيروهاي مولده، جايگاه علم در توليد و … را در بر مي گيرد.

 

اين درست است كه برخي از ”آرش“ها مضمون ”ديكتاتوري پرولتاريا“ را درك نكردند و سيمايي دژخيمانه انتخاب نمودند. اين اشتباه، ناشي از ناتواني از درك مضمون مورد نظر ماركس بود. اشتباهي كه از نيروي نو توان نوسازي انقلابي را در گذشته گرفت و به طور موقت پيروزي ضدانقلاب را ممكن ساخت. جريمه ي كه نيروي ترقي خواه براي اين اشتباه پرداخت، كه از حساب توده هاي زحمتكش در سراسر جهان مي پردازد كه اكنون زير مهميز سياست اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي رنجر مي برند، بسيار سنگين است. از آن اما درس هاي ضروري در بخش فرهنگي- آزادي هاي سوسياليستي و هم در بخش اقتصادي- اجتماعي براي نيروي نو حاصل شده است.

يورش سوم به سنگر سرمايه داري با تجربه اي پربار در چنته عملي خواهد شد!

 

باوجود اين اشتباه و پيامدهاي سنگين آن، كه بررسي آن وظيفه اين سطور نيست، نمي توان مضمون تعريف ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را براي دوران كنوني نفي نمود. اين گذار بنا به عللي كه در زير برشمرده مي شود، مستدل است.

 

بر پايه ايـن زمينه ي تاريخي- نظري است كه اهميت و اصوليتِ تعريف حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ شناخته و عمق، چند لايگي و نقش سازمانده آن براي مبارزه توده اي ها درك مي شود.

از اين روست كه مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ كه اين تعريف را احيا نموده است، پرسش عاطفي- استه تيكي را كه رفيق هاتف رحماني با «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» مطرح ساخته، در سطح علمي در برابر همه توده اي ها، صرفنظر از جايگاه لحظه آن ها در جنبش توده اي، مطرح نموده است!

تعريف علمي حزب توده ايران در باره انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه آن را «انقلاب ملي- دموكراتيك» ارزيابي كرده است، و سرچشمه سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، پاسخ به پرسش در باره ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ است. هيچ توده اي نمي تواند از كنار پاسخ روشن و صريح به اين پرسش بگذرد!

بحث در باره ”مرحله گذار“ كه مرحله ”ملي- دموكراتيك“ پيش شرط آن است، البته جايز و ضروري است. سكوت در باره اين نكته مركزي اما خير!

اين گذار، به آن نسبت كه نقش طبقه كارگر در آن بزرگ تر و تعيين كننده تر باشد، مي تواند كوتاه تر و كم درد تر براي زحمتكشان عملي گردد. مرحله ملي- دموكراتيك و به طريق اولي برپايي سوسياليسم، يك روند طولاني است. در اين روند بايد راه هاي مشخصِ برآوردهِ شدنِ نيازهاي مادي و معنويِ زحمتكشان و ديگر لايه هاي اجتماعي، پاسخ مدني- تمدني و رشد يافته و به طور مداوم به روز شدهِ خود را بيابد. امري كه به همان برقراري ”عدالت اجتماعي نسبي“ در طول زمان است. بايد به نيازهاي فرهنگي- بهداشتي- آموزشي و حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي زحمتكشان و لايه هاي ديگر جامعه پاسخ هاي مدني- تمدني متناسب با سطح رشد اقتصادي- اجتماعي داده شود. برقراري و حفظ صلح در جهان يكي از عمده ترين اين نيازها را تشكيل مي دهد.

بدون شركت طبقه كارگر در رهبري جامعه چنين روندي با پيروزي نهايي همراه نخواهد بود!

 

تعريف انقلاب ملي- موكراتيك، از يك سو به بحث در باره دوران ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ در جامعه ي بشري پايان مي بخشد. زيرا امكان باز و نوسازي جامعه بشري را برپايه نظام استثمارگري كه در خدمت انباشت سود و سرمايه براي مشتي سرمايه دار قرار دارد، نفي مي كند. اين نفي، از سوي ديگر نفي ي مستدل است، داري علت تاريخي قابل شناخت است. با رشد نيروهاي مولده، زمينه تامين نيازهاي مادي و معنوي انسان در سطحي به وجود آمده است كه اين گذار را در دسترس قرار مي دهد. گذاري كه همزمان به فاجعه براي محيط زيست پايان مي بخشد!

تجربه چهل سال اخير تاريخ جامعه سرمايه داري، كه پيامد آن انباشت ثروت در دست معدودي است (٦٢ ثروتمندترين فرد در جهان، ثروتي برابر ٥ر٣ ميليارد انسان دارا هستند!)، نشان مي دهد كه تنها با گذار از اين نظام ناعادلانه كه به دومين ابزار – بعد از بمبِ اتمي – براي نابودي زندگي بر روي زمين تبديل شده است، شرايط تداوم انساني جامعه بشري تامين مي گردد. زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اين روند را روند «مردُمشِ انسان» مي نامد!

فاجعه ناشي از عملكرد نظام سرمايه داري در باره وضع كنوني حاكم بر ميهن ما ايران نيز صدق مي كند. پايان بخشيدن به نابساماني ها و بحران اقتصادي- اجتماعي در ايران كه زير چكمه غارت نظام سرمايه داري نوليبرال قرار دارد، به جز گذار از اين نظام ناممكن است. تنها حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران است كه با تعريف علمي از مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم، وظيفه سازماندهي اين گذار را در برابر خود مطرح و پايبندي به آن را مستدل ساخته است.

 

گرچه گذار به سوسياليسم مساله روز در ايران نيست، مبارزه روشنگرانه براي تفهيم ضرورت آن به زحمتكشان و كليه لايه هاي ميهن دوست، به سخني ديگر، مستدل ساختن ضرورت تحقق بخشيدن به ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ مطرح است. مي دانيم كه اين گذار مرحله اي بسيار طولاني را در تاريخ تشكيل مي دهد كه بايد در همكاري و همياري عمومي زحمتكشان و لايه هاي ميهن و انسان دوست، با برقراري ”اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك“ عملي گردد، لذا پرسشِ عاطفيِ زنده ياد هاتف رحماني، پرسش روز با مضموني تاريخي- علمي است كه در برابر هر توده اي مطرح است، صرفنظر از جايگاه كنوني او در جنبش توده اي.

بدون روشني در اين زمينه، بحث در باره پايان پراكندگي در جنبش توده اي ناپيگير و سردرگم خواهد بود.

١- فردا هشتادمين سالگرد پيروزي ”جبهه خلق“ در اسپانيا است. روند پيروزي و سرنوشت ”جبهه خلق“ در اسپانيا و انقلاب بهمن ٥٧ در ايران گرچه متفاوت است، اما از نقاط مشتركي نيز برخوردار است. حزب كمونيست اسپانيا كه نيرو و تكانه برپايي اين جبهه بود و نقش تعيين كننده اي در نبرد براي حفظ آن ايفا نمود، در دولت ”جبهه خلق“ شركت نداشت! بانو ”دولورس اباراروري“ با نام مستعار ”لا پاسيوناتا (شيفتگي)، انسان را به ياد بسياري از توده اي ها در نبرد براي پيروزي انقلاب بهمن مردم ميهن ما مي اندازد. حيفم آمد اين خبر را خواندن و گذشتن، بدون بازتاب آن. (”جهان جوان ١٣ فوريه ٢٠١٦)




حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران! «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» (حيدر مهرگان)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٧ (٢٥ بهمن)

واژه راهنما: نگرشی به پیشنهاد “10 مهر”. «حزب چپ» و جايگاه اجتماعي آن. رسالت تاريخيِ بازسازي سوسياليستي جامعه ايران. ديالكتيك مبارزه دموكراتيك با اتحادهاي اجتماعي. تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس! ستاره ی راهنما، دفاع از مبارزات طبقه كارگر است!

 

با انتشار پيشنهاد راهگشاي رفيق سيامك با عنوان ”پيش بسوي آشتي سراسري حزب“، گام بزرگي در جهت پايانِ پراكندگي در جنبش توده اي برداشته شده است. اين اما به اين معنا نيست كه همه پرسش ها در اين زمينه مطرح و پاسخ خود را يافته است! ازجمله اين پرسش كه به خواست برپايي يك «حزب چپ» چه پاسخي بايد داد؟

براي نمونه، جريان ”١٠ مهر“ در نوشتاري با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ از «ضرورت حضور حزب چپ و توانمندي» صحبت مي كند كه «توانايي روشنگري و بسيج توده ها را عليه توطئه هاي دول امپرياليستي و همدستان مرتجع منطقه اي آن ها داشته باشد، برنامه هاي ضدملي و ضددموكراتيك حاكميت را …افشا نمايد و از مبارزات حق طلبانه مردم ايران، به خصوص زحمتكشان حمايت كند.» (٢٢ بهمن ١٣٩٤)

به سخني ديگر، ”١٠ مهر“ كه روز پايه گذاري حزب توده ايران را به عنوان نام براي خود انتخاب كرده است، تا مانند ”راه توده“ خود را توده اي بنمايد – يكي با عكس رهبران حزب و ديگري با تاريخ پايه ريزي حزب توده ايران -، به توده اي ها توصيه مي كند، حزب طبقه كارگر ايران را منحل و به جاي آن، «حزب چپ» كه حتما بايد «توانمند» نيز باشد، پايه بريزند! «حزب چپ»ي كه وظيفه گذار از نظام سرمايه داري در برنامه آن جايي ندارد!

 

«آقايان» البته در اين نوشتار، استدلالي در باره ضرورت بودِ «حزب چپ» ارايه نمي دهند، سخني در باره نظر خود ابراز نمي كنند كه چرا گويا دوران بودِ حزب طبقه كارگر در ايران، دوران عملكردِ انقلابي حزب توده ايران پايان يافته است؟! با كدام استدلال بايد حزب طبقه كارگر، رسالت تاريخي خود را براي بازسازي سوسياليستي جامعه ايران پايان يافته اعلام و خود را منحل كند؟

اگر «آقايان» جسارت ابرازنظر مي يافتند، همان به اصطلاح استدلال هايي را طرح مي كردند كه در مقاله ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤)“ از نظر مداحان سرمايه داري مطرح شد كه به آن نام «خوانش پسامدرن ماركس» نام نهاده اند! (١).

در آن جا از جمله استدلالي كه اين «آقايان» در نوشتار خود طرح نكرده اند، تا علت وجود و بودِ خود را پنهان دارند، به قول رفيق سيامك از زبان «طرفدار خجالت کش» نظام سرمايه داري طرح شده است: در آن مقاله، «مرشدانِ» «خوانش جديد از انديشه ماركس» افشا شده اند كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، و براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين «آقايان» در آنجا به مثابه گردان مبلغ گويا پايان يافتن نبرد طبقاتي در جامعه و برقراري «صلح و آشتي طبقاتي» افشا شده اند.

اين انديشه از اين رو به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد و موضع خود را توجيه پذير مي داند، زيرا در لايه بندي در طبقه كارگر تغييراتي ايجاد شده است (هسته مركزي با قرارداد رسمي، گروهي با قرارداد موقت و سفيد و اشكالِ ديگرِ ناامني هاي شغلي …) و يا، از تعداد كارگران در مراكز توليدي در كشورهاي متروپل كاسته شده است. در حالي كه حذف اشتغال كاربردر كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است! اين انديشه ي ضد كارگري از اين تغييرات، پايان وجود طبقه كارگر و نقش گوركني آن را براي نظام سرمايه داري نتيجه مي گيرد.

با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامند، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كنند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

اين انديشه مي كوشد بر پايه به اصطلاح استدلال هاي فوق، به نفي ضرورتِ بود و مبارزه حزب طبقه كارگر بپردازد و آن را تبليغ و توجيه كند. حزبي كه گذار از سرمايه داري و پايه ريز جامعه بدون استثمار انسان از انسان را دنبال مي كند. به اين منظور، اين انديشه ي مدافع نظام سرمايه داري، نقش عمده مبارزات دموكراتيك را در جامعه مطلق مي سازد.

 

ريشه مخالفت اين «آقايان» با خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در باره آن پيگيرانه سكوت مي كنند و به آن در مقاله پيش گفته پرداخته شد، از نقش آگاهانه و يا ناآگاهانه آن ها براي به ثمر رساندن برنامه ارتجاع داخلي و جهاني سيرآب مي شود. برنامه اي كه بود و مبارزه انقلابي حزب توده ايران را بر نمي تابد و نابودي حزب طبقه كارگر ايران را دنبال مي كند!

تبليغ برنامه جايگزين ساختن «حزب چپ» به جاي حزب توده ايران كه بدون هر استدلال و ضرورت قابل شناخت مطرح مي شود، عملاً ادامه شيوه ي جنايتكارانه قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ١٣٦٧ از كار در مي آيد.

 

مي دانيم كه براي تحقق بخشيدن به مبارزه دموكراتيك، به ”اتحادهاي“ اجتماعي نياز است. در عين حال تجربه نشان مي دهد كه رشد، تعميق و تحكيم دستاوردهاي دموكراتيك – كه هدف آن دفع ناهنجاري ها از قبيل ”سياست رياضت اقتصادي“ و كوشش براي بهبود شرايط زندگي توده ها (تعيين حداقل دستمزد، پرداخت سر موعد آن و …) در شرايط حاكميت نظام سرمايه داري است -، به معناي ايجاد شدن شرايط گذار از نظام سرمايه داري، به معناي «استحاله» آن و به طريق اولي، به معناي آماده شدن شرايط براي برپايي نظام سوسياليستي نيست.

لذا مطلق نمودن نقش مبارزه دموكراتيك، به معناي ابدي ساختن بقاي نظام سرمايه داري از كار در مي آيد. با چنين هدفي اين انديشه مي كوشد ديالكتيك رابطه ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را در اذهان مبهم و مخدوش ساخته و از اين طريق، نظام سرمايه داري را «پايان تاريخ» قلمداد سازد.

«حزب چپ»، سازماني در سطح ”اتحاد دموكراتيك“ در جامعه است كه نيروي كمكي را براي نبرد طبقاتي زحمتكشان تشكيل مي دهد. رابطه و پلي است كه مي تواند شناخت ضرورت گذار از شرايط حاكم را در نظام سرمايه داري براي زحمتكشان قابل درك سازد. اما همان طور كه تجربه اين حزب در يونان در سال گذشته نشان داد، «حزب چپ»، جايگزيني براي حزب طبقه كارگر نيست كه گذار ار نظام سرمايه داري را بر درفش خود نوشته است و ضرورت آن را با ارايه جامعه شناسي علميِ مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مستدل مي سازد.

حزب كمونيست يونان كه به درستي پايان يافتن بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان را تنها با گذار از نظام سرمايه داري ممكن مي داند، محق است. اما هنگامي كه بهره گرفتن از مبارزه اتحادهاي دموكراتيك اجتماعي را براي كمك به درك ضرورت گذار از سرمايه داري توسط زحمتكشان نفي مي كند، محق نيست.

 

تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس!

اولين وظيفه اي كه حزب توده ايران پس از ١٠ مهر ١٣٢٠ به آن پرداخت، اتحاد و سازماندهي طبقه كارگر ايران بود! وظيفه اي كه از حزب كمونيست ايران به ارث برده بود. از اين روست كه از آغاز پايه ريزي حزب توده ايران، جايگاه توده اي ها در «قشون» زحمتكشان ترديد ناپذير بود و دوست و دشمن مي دانستند كه ”باد قشون طبقه كارگر بر درفش حزب توده ايران مي وزد“ كه زنده ياد حيدر مهرگان، رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران آن را در اثرش ”آرش كمانگير“ عنوان مي كند و با استعاره ي استه تيكِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» براي ترسيم جايگاه قهرمان ملي ايران، روزبه برمي شمرد (ص ٢٧).

 

رفيق سيامك همانجا به درستي بر اين نكته تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیسم نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت آن شک کرده اند.»

در ايران هم ما با چنين ترديدي نزد زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم روبرو هستيم. بحران اقتصادي- اجتماعي ناشي از نظام اقتصاد سرمايه داري حاكم بر ايران كه ويژگي وابستگي آن به اقتصاد جهاني امپرياليستي هر روز هويداتر و رسواتر مي شود، دفاع از انديشه ترقي خواهانه سوسياليستي را در مركز توجه زحمتكشان قرار مي دهد.

جنبش كارگري ايران كه مي رود مرحله پراكندگيِ مبارزات خود را با توسعه و تحكيم اتحاد و برپايي سازمان سراسري و مستقل خود پشت سر بگذارد (٢)، از هر روز بيش تر به حزب مستقل خود با سياست انقلابيِ كارگري نياز دارد، همان طور كه حزب طبقه كارگر در برابر اين مبارزات از هر روز بيش تر مسئول و پايبند است!

 

سكوت در برابر موضعِ انقلابي خط مشي حزب توده ايران در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب و ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

آن ها مي خواهند باد قشون طبقه كارگر را كه بر درفش حزب توده ايران مي وزد، منحرف سازند و از حزب توده ايران، جريان سردرگمي بسازند كه «ستاره راهنماي» خود را گم كرده است: دفاع از مبارزات طبقه كارگر!

 

آن ها مي خواهند پيام زنده ياد حيدر مهرگان را نفي كنند كه جايگاه حزب توده ايران و توده اي ها را با پرسشِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»، نشان مي دهد و با تكرار شعرِ ”آرش كمانگير“ شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران، وظيفه امروز و هر روز توده اي ها را فرياد مي زند:

 

آري، آري، زندگي زيباست.

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست.

گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.

ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست.

١- (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651)

٢- نگاه شود به ”بيانيه تشكل هاي كارگري در رابطه با دستمزد سال ٩٥“ اخبار روز ٢١ بهمن ١٣٩٤

١٣٩٤




پیش بسوی آشتی سراسری حزبی «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٦ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد!

 

فيلسوف آلماني توماس مچر اين پرسش را در كتابي كه در دست مطالعه دارم، مطرح مي سازد كه ماركسيسم به چه معناست، چيست؟ فلسفه عمل، انديشه علمي، تئوري انتقاديِ اجتماعي و …؟ مچر سپس با بررسي افتراقي و ظريفي، مضمون ايدئولوژي و تئوري شناخت (علم) را شكافته و با اشاره به نظر هولس، كه ماركسيسم را تئوري فلسفي شناخت كليت بهم پيوسته واقعيت مي نامد، به توضيح نكته ي مركزي اي مي پردازد كه بيان آن هدف اين سطور است.

پيش شرطِ «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، پايبندي به سرشت انتقادي- ديالكتيكي انديشه ماركسيستي- توده اي است.

به سخني ديگر، حركت آزاد انديشه ي انتقاديِ مبتني بر شناخت همه جانبه شرايط حاكم، كه به منظور گذار از اين شرايط انجام مي شود، امكان تحليل مشخص از شرايط مشخص را به وجود مي آورد. زنده ياد احسان طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي“ (جلد اول) حركت آزاد انديشه ي علمي در مرزها ترسيم مي كند – و براي اين حركت آزاد انديشه در صحنه هنر، نوعي ”جنون“ نيز قايل مي شود. رفيق سيامك آن را پل «زدن مدامِ رابطه بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد» مي نامد!

 

با مطالعه تحليل رفيق سيامك عزيز كه در ارتباط با مقاله ”تنه اصلي حزب توده ايران“ دريافت شد، مي توان جولان آزاد انديشه ماركسيستي- توده اي را كه ريشه در نگرش بانيان سوسياليسم علمي به واقعيت دارد، بازشناخت و لذت برد. لذت برد كه چگونه «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، مي تواند توده اي ها را قادر سازد، مرحله بغرنج گذار از تشتت نظري و سازماني را به سود نبرد مشترك پراهميت براي تغيير شرايط در ايران به سود زحمتكشان و ميهن دوستان و حفظ منافع ملي ميهن همه ايرانيان بگشايد!

لذت ببرد از اين واقعيت كه دشمن طبقاتي – با وجود جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي – قادر نشد و نخواهد شد، انديشه علميِ ريشه دوانده و پا قرص كرده ي ماركسيستي- توده اي را در ميهن ما براندازد!

زنده باد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

 

رفيق سيامك سخنش را با شعر زنده ياد احسان طبري آغاز مي كند:
ارانی گفت

در شطی که آن جنبنده تاریخ است

مشو زآن قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند

بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.   (احسان طبري)
دوستی می گفت که پراکندگی و شکاف در میان هواداران حزب، شعار ”جبهه واحد ضّد دیکتاتوری“ را کم رنگ می‌کند. و چه درست می گفت. آن طور که تجربه من نشان می دهد، هواداران و اعضاي حزب بعد از انقلاب، امروز به گروه های زیر تقسیم شده‌اند:

١- سياست را  ول  کرده اند و به دنبال زندگی خصوصی هستند.

٢- سلطنت طلب شده اند.

٣- به بخشی از بورژوازی بورکرات و یا تجاری داخل ایران تبدیل شده اند.

٤- طرفدار مبارزه برای محیط زیست و حقوق بشر شده اند.

٥- از تاریخ حزب بریده اند و در سیاست داخلی اصلاح طلب‌ و در سیاست جهانی سوسیال دموکرات شده اند.

٦- به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند.

٧- مصوبات  کنگره ششم را قبول دارند، ولی با جناح سوسیال دموکرات حزب زاویه دارند.

٨- در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات.
صحبت امروز من با گروه های ٫۶ ۷و ۸ است. واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیست نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت اين نظام شک کرده اند.

اگر ”هنوز آتش عشق به زحمتکشان در سینه ما شعله ور است“، باید محکمتر، آشکارتر، آماده تر، بیشتر و متحدتر به صحنه بیاییم. وقتِ آن است که خود را فراموش کنیم، از خود مرکزی، خودگرایی دور شویم و به منافع زحمتکشان و به شکوفایی جمعی فکر کنیم.


دنیای ما آن قدر مسایل پیچیده و در هم بافته دارد که دیگر نمی توان اين انتظار را داشت که همه اعضا و هواداران در مورد همه موضوعات با هم هم عقیده باشند.

ستاره ي راهنماي توده‌ ای ها در آسمان سیاست باید جانبداری و طرفداری مستمر و خستگی‌ ناپذیر از منافع زحمتکشان، همراه‌ با احترام به تمامیت ارضی و منافع ملی‌ باشد.

هر توده‌ای باید صادقانه از خود سوال کند که آیا برنامه حزب انعکاس دهنده نور این ستاره هست؟ آیا او برنامه حزب را در خط اصلی‌ و کلی‌ آن قبول دارد؟ و اگر جواب مثبت است، دیگر فکر منافع شخصی‌ و پافشاری بر عقاید فردی معنا ندارد.
اگر هر کسی‌ هر نظری را که فقط مورد قبول خود اوست تبلیغ کند، که دگر، فلسفه وجودی یک حزب که سمبل همگامی، همصدایی، و همکاری اعضا آن‌ در حول یک سیاست مشترک است از بین می رود. ما باید گام های خود را  به سمت این قطب نماي درخشان تنظیم کنیم، ولی این به این معنا نیست که اعضا و هواداران از ابراز عقیده پرهیز کنند. برعکس، حوزه های حزبی باید آن چنان که در تاریخ حزب معمول بوده است، مملو از بحث های جدی و عمیق باشد تا حزب همچنان جوشان و زنده بماند. ولی بیرون از حوزه های حزبی همه با هم باید به تبلیغ و ترویج سیاست رسمی و جمعیِ حزب پایبند باشیم.

اگر نظری در اقلیت است، باید طرفدارن آن با احترام به رأی جمع، با صبر و استدلال سعی‌ کنند تا دیگران را به آن نظر قانع کنند.
ولی‌ برای رسیدن به مرحله آشتی حزبی پیش شرط هایي لازم است که در زیر به آن می‌پردازم

اول می‌پردازم به وظایف گروه های ششم (به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند) و هشتم (جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات درون حزب )

 

گروه ششم باید به نقطه های زیر پایبند باشد:

۱- پذیرفتن برنامه کنگره ششم و رهبری منتخب آن. ممکن است بعضی از رفقا، گروه خود را از نظر سابقه حزبی و سیاسی با تجربه تر از برخی از اعضای کمیته مرکزی فعلی بدانند و بهمین دلیل آن را در سطح خود ندانند. ولی باید یادآور شد که این رفقا خود میدان را بدون رقابت جدی ترک کرده اند. کمیته مرکزی فعلی، رهبری واقعی و نه خیالی حزب است. هر نو مقایسه ای با رهبری گذشته غیر علمی و غیر دیالیکتیکی است.

٢- اگر این رفقا  هنوز به حمایت از جناحی خاص در رژیم معتقد هستند، باید شرط این حمایت را بر حسب زیر مدون كنند:

اول- تکیه بر یک تحلیل طبقاتی که به وضوح ثابت کند که افراد کلیدی جناح مورد نظر از طبقه بورژوازی کمپرادر (تجاری و بوراکراتیک) نیستند؛

دوم- باید ثابت کنند که برنامه اقتصادی این جناح با هدف های ملی و دموکراتیک ما در کلیت خود همخوانی دارد. در اینجا باید یادآور شد که این به معنای داشتن خصلت سوسیالیستی براي برنامه ي اين جناح نیست. ولی باید این برنامه مهر و نشان از افقی مردمي- دموكراتيك و ملي برخوردار باشد که آن را از مسیر معمولیِ راه رشد سرمایه داری جدا می‌کند؛

سوم باید ثابت شود که این جناح به آزادی های دموکراتیک معتقد است. برای ما دفاع از بازگشایی این یا آن روزنامه کافی نیست. حق متشکل شدن زحمتکشان در سندیکاهای مستقل و دیگر نهادهای مدنی، آزادي احزاب سياسي- طبقاتي و … باید بطور واضح از طرف این نیروها به رسمیت شناخته شود؛

چهارم- باید ثابت شود که این نیروها طرفدار خجالت کش ولایت فقیه نیستند. اگر توان و كشش مبارزه با آن را ندارند، حداقل از محدودیت حوزه قدرت آن دفاع کنند؛

پنجم- باید ثابت شود که این نیروها در مقابل کارشکنی های سینه چاکان ولایت فقیه، جرات رجوع به مردم را دارند و به دنبال معامله با ولایت فقیه نیستند. به نظر من در برنامه آقای موسوی بسیاری از شرایط بالا وجود داشت.

 

در مقابل، گروه هاي درون حزبی باید شرایط زیر را فراهم کنند

1- با صراحت و به وضوح بگویند که دفاع از سیاست بعد از انقلاب حزب و رهبری وقت آن، جرم نیست؛

2- دعوت رسمی و عمومی اين گروه از همه برون رفتگان به بازگشت به صفوف حزب (این شامل کسانی که به دلایل امنیتی اخراج شده اند نمی شود، ولی به این دسته از اخراجی ها باید یک فرصت دیگر داد تا در یک جلسه عادلانه به سوال ها و شک و شبه های موجود جواب کامل و قانع کننده بدهند)؛

٣ایجاد فضای بحث آزاد درون حزبی.

 

وظایف متقابل گروه هاي هفتم (با جناح سوسیال دموکرات درون حزب زاویه دارند ) و هشتم (در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات) نسبت به هم.

 

وظایف پیش شرطی که گروه هفتم باید برای آشتی حزبی به آن عمل کند:

1- قبول این موضوع که گرایش دارانِ سوسیال دموکرات در رهبری، افراد منتخب کنگره ششم هستند؛

٢- قبول این موضوع که افراد این جناح با تکیه بر ارتباطات بین المللی خود، در احیا دوباره حزب نقش بزرگی داشته اند؛

٣- مبارزه با گرايش نظريِ سوسيال دموكرات، یک مبارزه ایدئولوژیک و درون حزبي است و باید از درگیری های شخصی و برون حزبي پرهیز کرد.

 

وظیفه درونحزبی ها در برابر گروهِ داراي زاويه با نظر سوسيال دموكرات:

١- قبول این نکته که وجود این گروه برای سلامت طبقاتی و گرایش انقلابی حزب لازم و مفید است؛

٢- فراهم کردن بازگشت بدون شرط این رفقا به صفوف حزب؛

3توضیح صریح اینکه چرا مقالات روشنگرانه و کارگری از رابطه دیاليکتیکی بین وظایف روز و دموکراتیک حزب با وظایف میان مدت انقلابی و سوسیالیستی حزب بی بهره است (يا به نظر مي رسد بايد باشد).

 

در این مورد توضیح زیر ضروری است:

افشا و روشنگری هر پدیده را می توان با سه اسلوب زیر بررسی کرد

اول– افشای ظاهر و روبنای این پدیده به اتکا ارقام و ارایه فاکت های گوناگون. هرچند که این کار درست و افشاگرانه است، ولی در سطح پدیده ها باقی می ماند و با باطن آن رابطه نمی زند. کاری ست که از پس هر خبرنگار معمولی بر می آید؛

دوم– برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، كه در گفتن حرف های قلمبه و سلمبه در باره ی محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و … خلاصه مي شود. با اینکه ظاهر این کار به یک تحلیل جدی پدیده ها می ماند، ولی به همان شیوه اول کاری ست سطحی، و از پس هر روشنفکرِ چپِ کافه نشین بر می آید؛

سوم– اسلوب دیاليکتیکی تحلیل پدیده ها که مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. کار روشنگرانه اگر با این اسلوب مسلط نشود، همیشه در سطح باقی می ماند. بقول مارکس، اگر ظاهر پدیده ها با باطن آن ها همسان و مساوی بود، دیگر نیازی به علم نبود. بسیاری از مقالات روشنگرانه ”نامه مردم“ در سطح باقی می ماند و بقول رفیق عاصمی، به وظیفه دموکراتیک حزب عمل می کند، ولی از ارتباط دادن آن به وظیفه انقلابی و سوسیالیستی توده اي ها عاجز است. راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها را افشا نمی کند و دقیقا به همین دلیل هم نمی تواند راه حل تغییر انقلابی این پدیده ها را  به خواننده نشان بدهد. باید یادمان باشد که فلسفه مارکسیستی، فلسفه توصیف پدیده ها برای تغییر آن در راستای منافع زحمتکشان و در آیندهِ نه چندان دور برای نجات بشریت است.

 

گروه طرفدار تغییرات ریشه ای و انقلابی در درون حزب باید این سوال رفیق عاصمی را جدی بگیرد: اگر نشان دادن راه تغییر ذاتی پدیده های اجتماعی به نفع زحمتکشان کار حزب توده ایران نیست، پس وظیفه کیست؟

این سوال مهمی است، اینطور نیست؟

مسلم است که اگر ما این وظیفه را بدوش خود نگیریم، تاریخ نیز بی کار نمی ماند و این وظیفه را به دیگران می سپارد. در آن صورت ادعای ما مبنی بر حزب طبقه کارگر بودن ادعایی پوچ بیش نيست.

 

رفقا! جهان و میهنمان دوران حساسی را پشت سر می گذراند

یک فرصت تاریخی بزرگی نصیب ما شده است تا منافع شخصی و عقاید فردی را به کنار بگذاریم و به منافع زحمتکشان و سرنوشت جمعی بشر فکر کنیم. وظیفه تاریخی ما حکم می کند که با هم متحد باشیم، لعنت ابدی تاریخ بر ما خواهد بود اگر از این فرصت غفلت کنیم.

متحد شدن گروه ها ی شش وهفت وهشت نه تنها ممکن است، بلکه تحقق آن اجتناب نا پذیر است.

شاد و موفق باشید

سیامک

 

كلمه اي نبايد به اين ارزيابيِ جانبدارِ مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، جانبدار رشد جنبش توده اي بر پايه انديشه بانيان سوسياليسم علمي و در انطباق با شرايط مشخص امروز در ايران و جهان و وظايف توده اي ها در برابر آن، افزود!

بدون ترديد مي تواند ارزيابي ”كارنامه سياه و ضد مردمي روحانيون حاكم در سي و هفت سالگي انقلاب بهمن ٥٧“ كه در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، انتشار يافته است (شماره ٩٩٣، ١٩ بهمن ١٣٩٤)، به عنوان زمينه مشترك براي مبارزه همه توده اي ها پذيرفته شود، و بر پايه آن، نبرد حزب طبقه كارگر براي آينده سازمان يابد!

بايد اميدوار بود و انتظارمند كه رفقاي مسئول حزبي هرچه سريع تر گام هاي ضروري را در ايجاد شرايط تحقق بخشيدن به خواست مشترك توده اي ها و هدايت جنبش توده اي به درون «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» بردارند.




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤) موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٥ (٢٠ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638   بخش سوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرايط سالمِ بحث درون حزبي. مبارزه ي روشنگرانه- تبليغيِ متناسب با خط مشي انقلابي. «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

ادامه ي بحث در باره روشنگري و تبليغ طبقاتي (كه پيش تر آغاز و پايان نيافته بود)

 

وظيفه تبليغات نشان دادن آشكار دو قطبِ متضاد در پديده است.

در موضوع مورد بحث، تضاد ميان موضعِ ارتجاعيِ مالكيت مرد بر زن، در برابر موضع ترقي خواهانه تساوي حقوق ميان زن و مرد و آزادگي زن و مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صريح اين تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندي نظري در جامعه كمك مي كند. قطب بندي نظري به نوبه خود، پوشيده ترين و عميق ترين زواياي تضاد را آشكار ساخته، روند تاريخي پديدار شدن آن را قابل شناخت كرده و از اين طريق، به تجهيز نيرو در هر دو سوي تضاد مي انجامد.

تجهيز نيرو در سمت قطب ارتجاعي، ضمن آنكه خطر تهاجم تروريستي و ددمنشانه آن را تشديد مي كند و لذا بايد هشيار بود، همه پرده هاي دروغين كه ارتجاع براي ”تلطيف“ موضع خود به كار مي گيرد را مي درد و به فروپاشي آن ها كمك مي رساند. ابزار ”تلطيف“ ارتجاع براي حفظ ”مالكيت“ خود، يعني سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعي حاكم، رنگ مي بازد و به عنوان ابزار حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم افشا مي شود. با تعميق افشاگري فرهنگي به سود نيروي نو و ترقي خواه، مبارزه آن براي ايجاد ارتباطِ عاطفي- فرهنگي با زحمتكشان تقويت مي گردد.

از اين رو مبارزه تبليغي در پايان هر روشنگري، عمده ترين تكانه براي حركت جنبش و اهرم تغيير تناسب قوا در دست نيروي ترقي خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغيير شرايط الزامي است.

 

ضرورت چنین تبليغِ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان 27 ژانویه 2016). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ي گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبیِ اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

 

به طور خلاصه می توان گفت که وظیفه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه جنبش زنان میهن ما با پدیده ای دو سویه روبروست. دو سویی که در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند. یک سو، قابل شناخت ساختن مرحله رشد تاریخی جامعه است كه شناخت آن تنها با درك برداشت ماترياليسم تاريخي از تاريخ ممكن مي گردد. اين سو، وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. و سوی دیگر، شناخت سرشتِ فرهنگ حاکم بر جامعه است که بیان و شکل تظاهرِ هژمونی ایدئولوژی حاکم را تشکیل می دهد. اين سو، وظيفه دموكراتيك حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. مبارزه با این هر دو سو به كمك نبرد روشنگرانه و تبليغي ضروری و اجتناب ناپذیر و در عین حال جدایی ناپذیر نیز است.

باید از یک سو کوشش برای حفظ روابط قبیله ای- برده داری خانگی را توسط لایه های حاکم بر ملا ساخت که می خواهند روابط اقتصادی- اجتماعی را در مرحله یک نظام سرمایه داری عقب مانده که در آن بقایای مالکیت فئودالی نیز در شکل مالکیتِ وقف مذهبی و دیگر اشکال نیمه فئودالی در آن برقرار است، حفظ و منجمد سازند.

از سوی دیگر، باید علیه تبلیغ و عملکردِ فرهنگیِ چنین حاکمیتی به مبارزه ي روشنگرانه و تبلیغی پرداخت. در این زمینه به ویژه باید براي یافتن زبان مناسب به منظور توضیح شرایط بغرنج فرهنگی برای توده ها كوشيد. درك شرايط بغرنجِ فرهنگي در موارد بسیاري براي توده ها از اين رو با مشگل روبروست، زيرا فرهنگ حاكم در شکل باور به سنت ها و اداب و رسوم حاکم نزد توده ها به سطح يك برداشت ”طبيعي“ ارتقا يافته و تثبيت شده است و از اين رو، پذیرش افشاگری در باره شرایط عینی حاکم برایشان با سختی همراه و روندي طولاني و پرتضاريس را تشكيل مي دهد.

در برابر مشکلات برای توضیح بغرنجي ها نباید دچار هراس گشت و تسليم شرايط شد. زيرا، تنها در عملکرد، هنگام ارایه توضیح و کوشش برای قابل درک نمودن نظر است که مبارزان جنبش زنان و دیگر روشنگران قادر خواهند شد کمبودهای زبان روشنگرانه و عملکرد تبليغي خود را بر طرف سازند. هراس از اشتباه در این زمینه بغرنج در نبرد ایدئولوژیک در جامعه و در ارتباط با زحمتکشان، نباید به معنای فرار از انجام این وظیفه روشنگرانه- افشاگرانه تلقی گردد.

«خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

به منظور نشان دادن اهميت گذارِ فعاليت تبليغي در ارگان سياسي حزب توده ايران از سطح فعاليت تبليغيِ سوسیال دموكرات و ارتقاي آن به سطح فعاليت تبليغيِ طبقاتي كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، اشاره به كوشش نظري محافل ضد ماركسيستي كمك است. اين محافل كه نظريات خود را در پوشش به اصطلاح «خوانش جديد» و يا «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس» ارايه مي دهند، انحراف انديشه ماركسيستي را به سوی برنامه ”تعمييرات اجتماعي“ دنبال کرده و می خواهند اندیشه مارکس را به آن محدود سازند.

هدف، القاي برداشتي از انديشه ماركس است كه در آن، نقش توامان انديشه ماركسيستي- توده اي به منظور مبارزه براي «تساوي حقوق» Emazupation و رهايي و آزادگي انسان در جامعه سرمايه داري از یک سو، و شناخت «هويت تاريخي» خود براي زحمتكشان به منظور سازماندهی گذار از نظام سرمايه داري از سوی دیگر، مبهم و غيرقابل شناخت گردد. هدف غيرقابل شناخت ساختن وحدت و پيوندِ «مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي» در مبارزه ي اجتماعي- طبقاتي است. مبارزه براي تساوي حقوق زن و مرد، بدون مبارزه عليه نظام برده دارانه ي سرمايه داري كه مبتني است بر ”بردگيِ روزمزدي“، مضمون مبارزه ”فمينيستي“ در جامعه سرمايه داري را تشكيل مي دهد كه خطر جدي اي را براي نظام به همراه ندارد.

نفي خطر جدي براي نظام سرمايه داري حاكم توسط جنبش ”فمينيستي“ اما به معناي نفي نقش مثبت اين جنبش در جامعه سرمايه داري نيست و يا به اين معناي نيست كه نيروي ترقي خواه بايد نسبت به آن بي اعتنا باشد. برعكس، اين نيرو بايد ضمن شركت در آن، براي رفع كمبود و يا عليه ايجاد شدن انحراف در آن – براي نمونه محدود شدن آن به سكسيسم، پرنوگرافيسم و … – بكوشد. درك طبقاتي خود را با پيگيري طرح و درستي و ضرورت توجه به برطرف ساختن اين كمبود را مستدل سازد.

موضع خانم معاون رئيس جمهور روحاني و خانم صدراعظم آلمان، آنجلا مركل در چنين ساختاري قابل درك مي شود.

بحث در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري براي قرار دادن سهم و درصدي براي شركت زنان در مقام هاي رهبري شركت ها و غيره، كه خانم آنجلا مركل، يكي از «مرشدان» آن است که قانون مربوطه را نيز در اين كشور به تصويب رسانده، دقيقاً در چنين «خوانش جديد» از انديشه ماركس انجام مي شود كه براي نظام سرمايه داري بي خطر است! همان طور که برنامه ورود 50 زن به مجلس اسلامی در ایران که حاکمیت دیکتاتوری تدارک آن را برای انتخابات آینده دیده است – در حالي كه شمشير دامكلوس ”نظارت استصوابي شوراي نگهبان“ حمام خون به پا كرده است -، خطری را برای نظام سرمایه داری کنونی در ج ا ايجاد نمي سازد!

همان طور كه اشاره شد، هدف این سطور نفی این ”اصلاحات“ نیست، برعکس، باید کوشید همین امکان را در خدمت مبارزه برای انتخاب زحمتکشان زن، کارگران کارخانه،پرستاران و معلمان به عنوان نمایندگان مجلس قرار داد. در عین حال اما باید بر ضرورت گذار از نظام سرمایه داری پای فشرد.

 

«مرشدان» اين «خوانش جديد از انديشه ماركس» كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين انديشه كه به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد، زيرا از تعداد كارگران در مراكز توليد كشورهاي متروپل كاسته شده است (حذف اشتغال كاربر در كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است!)، با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامد، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

در مقاله ”گرامشي پسامدرن“ كه فيلسوف ايتاليايي استفانو گ. آزارا Stefano G. Azzara نگاشته، اين كوشش را او در ارتباط با موضع واقعیِ گرامشي افشا می کند و نقش خوانش ضد ماركسيستي از آن را توضيح مي دهد. فيلسوف ايتاليايي اهميت مبارزه توامان براي «تساوي حقوق انسان» و «عليه نظام سرمايه داري» را در جنبش كارگري مورد تاكيد قرار داده و پايبندي به آن را قوياً توصيه كرده و خطر گرفتار آمدن به انديشه ضد ماركسيستي را گوشزد مي كند (جهان جوان، ٢١ ژانويه ٢٠١٦).

در كتاب پرمايه ي ”يادها وچهره ها“، نويسنده كتاب در توصيف و ترسيم شخصيتِ «شيوانگاري» و زندگي زنده ياد رفيق احمد اعطا (احمد محمود)، برداشت ماركسيستي- توده اي احمد محمود را در رومان هاي او از دو سوي نبردِ برشمرده شده در موضع ماركس نشان مي دهد و از اين طريق، تعلق او را به جنبش توده اي به اثبات مي رساند.

نويسنده كتاب كه متاسفانه حتي نام مستعاري از او را هم نگارنده نمي شناسد تا بر زبان آرد و بنگارد، در صفحه ٤٤ كتاب به نقل از ژان هيتيه، منتقد فرانسوي، هدف نگارشِ رُمان را چنين بازگو مي كند: «هدف رُمان، شناخت زندگي نيست، بازآفريني آن است. تحليل آن نيست، انگاشت آن است» و خود اين تعريف را تكميل كرده و اضافه مي كند: «و بازآفريني زندگي، از دگرسازي آن جدا نيست.»

نويسنده كتاب كه رُمان هاي احمد محمود را داراي چنين سرشتي ارزيابي مي كند و او را در رديف بالزاك و شولوخف و ديگران قرار مي دهد، براي «رئاليسم اجتماعي» در مضمون رُمان هاي رفيق احمد محمود چنين نقشي قايل است و آن را در صفحه ٤٥ اثرش چنين ترسيم مي كند: «… احمد محمود در داستاهايش نه در انديشة تفسير زندگي كه در سوداي تغيير آن بوده است.» (پیش تر واژه های بازآفرینی زندگی و سودای تغییر زندگی از اين بخش از كتاب به عاریه گرفته شده بود).

 

اگر خانم «معاون رئيس جمهور» اعتقادي هم به انديشه ”به انتظار نشستن در كوپه قطار“ ندارد تا ”قطار به ايستگاه“ موعود برسد، انديشه سوسيال دموكرات نيز با قناعت در بيان ريشه ماترياليست- تاريخي و ديالكتيكي ي موضع طبقاتي ي «تاريك انديشان»، خط مشي انقلابي حزب توده ايران را از اين طريق نقض مي كند، كه گامي براي تغيير شرايط ذهني حاكم كه علت ايجاد «هژموني ايدئولوژي طبقات حاكم» است و به مثابه «هژموني حاكم» تظاهر مي كند، در تبلیغات خود بر نمي دارد.

معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در جهت انتقال آگاهي طبقاتيِ مبتني بر انديشه علمي ماترياليسم- تاريخي و ديالكتيكی در تبليغات خود عمل نكند، كدام حزب ديگر بايد چنين بكند؟ معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در مقاله تبليغي خود، به طور مشخص به انتقال پيش شرط آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش دست نزد، در كدام مقاله بايد به اين وظيفه عمل كند؟

تكرار شود، انتقاد افتراقي و ظريف طرح شده در اين سطور، اين هدف را دنبال نمي كند كه مقايسه اي ميان انديشه سوسيال دموكرات از نوع طرح شده در سطور بالا كه نقش مثبتي در سازماندهي تداوم مبارزه حزب توده ايران در دو دهه اخير دارا بوده است، با انديشه ضد توده اي نزد ”راه توده“ي مدافع دولت روحاني و يا ”عدالت“ مدافع به قول خودشان موضعِ «خرده بورژوايي» احمدي نژاد گونه و ديگران باشد، بلكه كوششي است در چارچوب ”نبرد درون حزبي“ براي صيقل دادن خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه متاسفانه و تحت عملكرد همين جريان سوسيال دموكرات شرايط سالم تظاهر خود را در درون حزب از دست داده است و به خارج از ساختار حزب منتقل شده. اين جريان كه نمي تواند و يا نمي خواهد ظرافت افتراقي انتقاد را درك كند، آن را «مته به خشخاش گذاشتن» و يا «راندن موضوع ها به حاشيه ها» مي نامد كه گویا از «ذهن بسيار پيچيده و انباشته از پيش داوري ها» برمي خيزد (١١)

 

برخورد دشمنانه و كينه توزانه ی مهرداد اخگر در مقاله خود در صداي مردم، يك ظاهر دارد و يك باطن و مضمون. مضمون آن مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ضديت با شيوه مبارزه ي علمي- طبقاتي ي حزب توده ايران است كه جوانبي از آن در سطور پيش مورد بررسي قرار گرفت، ولي گفتني ي بسياري ناگفته باقي ماند.

انتقاد به عملكرد و فلسفه حاكم بر نويدنو و يا در موارد مشابه، همان طور كه اشاره شد، به معناي نفي نقش مثبت و افشاگرانه آن عليه ديكتاتوري حاكم بر ايران نيست و نبايد از اين سطور چنين برداشتي عملي شود. انتقاد به قطع يك جانبه بحث سياسي از طرف نويدنو، و يا تصميم پرسش برانگيز ممنوع القلم كردن نگارنده در اين نشريه به خاطر مخالفت يك «عضو كميته داخلي حزب توده ايران» است كه با بهانه هاي غير اصولي توجيه مي شود (و برقراري شرايط حاكم بر جامعه ايراني را در عملكردِ نويدنو در ذهن تداعي مي كند). اين انتقاد ظريف و افتراقي، از ديدگاه برداشتِ شخصي توسط نگارنده مطرح نمي شود. انتقاد به طرح چنين تهمت ها و مشابه آن عليه نگارنده، كه مهرداد اخگر پرچمدار آن شده است، از اين ديدگاه ضروري است، زيرا كوششي براي پنهان داشتن سياستي است كه آگاهانه و يا ناآگاهانه، قطع و ممنوع ساختن بحث سياسي را در حزب توده ايران دنبال مي كند و سدي است در برابر ضرورت وجود امكان براي ”نبرد درون حزبي“ بر سر مواضع سياسي- نظري اي كه به قول رفيق كيانوري در رساله پيش گفته، تاريخ حزب را شكل مي دهد.

 

باز هم بر اين نكته تاكيد شود كه هدف اين سطور تبليغ براي اخراج انديشه سوسيال دموكرات از درون حزب توده ايران نيست. در نامه اي كه چند روز پيش به رفيقي از هيئت تحريريه نويدنو نگاشته شد، در همين زمينه چنين آمده است: «اضافه كنم، كه من بهيچ وجه معتقد نيستم كه دارندگان انديشه سوسيال دموكرات جايي در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ندارد. تاريخ حزب ما نشان مي دهد كه دارندگان چنين انديشه اي هميشه در حزب حضور داشته و فعاليت كرده اند. اين موضع حاكم در حزب توده ايران، موضعي ماركسيستي- توده اي است، زيرا موضعي كه هدفِ راندن انديشه سوسيال دموكرات از حزب توده ايران را دنبال بكند، عملاً خواستار ”تقسيم جنبش كارگري در ايران“ شدن از كار در مي آيد.

آنچه مورد انتقاد است، اين امر است كه برعكس، انديشه سوسيال دموكرات آن جرياني است كه دانسته و يا ندانسته خواستار تقسيم حزب طبقه كارگر و جنبش توده اي به گروه ها و دسته هاي متعدد است! (هدفي كه اگر آگاهانه دنبال شود، پرسش برانگيز است و) سياست كنوني اِعمال شده در حزب و در نويدنو، چنين برداشتي را تداعي مي كند.»

 

موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»

با اشاره به «نامه دوم منتشر شده در سايت ”١٠ مهر“»، مهرداد اخگر مطالبي را مطرح مي سازد كه در ارتباط قرار دارد با «وحدت طلبيِ» امضا كنندگان نامه اي سرگشاده كه به بيان او، «چندان نيازمند پاسخگويي مفصل نيست». واقعا هم مهرداد اخگر نكته اي جدي را در اين زمينه در پاسخ خود مطرح نمي كند. اما او با بي پاسخ گذاشتن مساله ي عمده، آن چنان نسبت به «”اتحاد طلبي“ آقايان» موضع مي گيرد كه شايسته بررسي دقيق تر است.

در موضع گيري مهرداد اخگر در باره «”اتحاد طلبي“ آقايان»، از خط مشي انقلابي حزب توده ايران صحبتي به ميان نمي آيد، چه رسد به دفاع از آن. خط مشي انقلابي اي كه در آن، برداشت از «اتحاد» و هم مفهوم «وحدت» از ديدگاه حزب طبقه كارگر ايران تعريف شده است.

تعريف «اتحاد» اجتماعي در ايران در شرايط كنوني در نظر حزب توده ايران دقيق است. صحبت بر سر ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ عليه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است كه مرز شركت در آن، مي تواند تا درون لايه هايي از حاكميت ادامه داشته باشد، به شرط آنكه داراي موضعي مردمي- ضد ديكتاتوري و ملي باشند.

همچنين تعريف «وحدت» با حزب طبقه كارگر ايران، تعريفي شناخته شده است. پذيرش اساسنامه حزب و انديشه بانيان سوسياليسم علمي به مثابه ايدئولوژي حزب طبقه كارگر و پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نكته هاي كليدي را در آن تشكيل مي دهد.

خاطرنشان ساختن موضع انقلابي حزب توده ايران در مورد ”اتحاد“هاي اجتماعي و ”وحدت“ نظري- سياسي با حزب طبقه كارگر ايران بر پايه خط مشي انقلابي آن، يك وظيفه تعطيل ناپذير را در برخورد با دشمنان، مخالفان و حتي هواداران بالقوه حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد. شيوه سكوت و مطرح نساختن اين مواضع، همانند سكوت علي خدايي در مصاحبه با بي بي سي از كار در مي آيد. او با بازي در صحنه مورد نظر بي بي سي، به پاسخگويي به پرسش هاي آن پرداخت، به جاي طرح مواضع حزب توده ايران در برابر ترفندهاي رسانه معلوم الحال امپرياليستي، زيرا او جانبدار اين مواضع نيست.

پيش از آنكه مهرداد اخگر بازي هاي لفظي در باره موضع اين يا آن فرد را در باره ”سانتراليسم دموكراتيك“ طرح نمايد كه با هدف هاي كاريريستي عنوان شده اند، بايد اين نكته را برای آنان برجسته می ساخت، كه بدون روشن بودن موضع هيچ فرد و جرياني در برابر خط مشي تعريف شده و انقلابي حزب توده ايران و ارزيابي علمي آن از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ايران، او در جايگاهي قرار ندارد كه در باره اصل سانتراليزم- دموكراتيك كه بر مبناي آن نظربندي در حزب توده ايران انجام مي شود، سخن براند. براي شناخت سره از ناسره، محك، اين يا آن سخن كاريريست ها و یا «تربچه های پوک» نيست، محك، دفاع پيگير و مستدل از خط مشي انقلابي حزب توده ايران است! اما چگونه مي تواند فردي كه خود مخالف خط مشي انقلابي حزب است، آن را به موضوع مركزي جدل سياسي- نظري با مخالفان بدل سازد؟

سكوت و طرح نساختن اين مواضع شفاف و صريح در نظرات حزب توده ايران، و محدود ساختن نظراتِ پاسخ گونه ي خود به سويه هاي امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، بيان و نشان ناتواني از درك اهميت موضع گيري مبارزه جويانه- سياسي و ايدئولوژيك با ترفندهاي رنگارنگ دشمن از يك سو و يا بي اعتقاديِ مهرداد اخگر به مواضع انقلابي در مبارزه سياسي- نظري حزب توده ايران از سوي ديگر است!

مهرداد اخگر نه تنها در فعاليت امنيتي- اطلاعاتي نقشي توانا از خود نشان نمي دهد، بلكه در صحنه كارزار تبليغاتي- روشنگري نيز بايد همانند نگارنده هنوز بسيار بياموزد! اي كاش اكنون كه از ”حق“ دفاع از حزب توده ايران در نشريات هوادار حزب برخوردار شده است، در اين زمينه در سال نوين ٢٠١٦ و يا لااقل از سال ١٣٩٥ كوششي مضاعف از خود نشان بدهد.

جريان هايي از قبيل ”١٠ مهر“ بايد در ابتدا ضرورت بودن خود را در جنبش به اثبات برسانند! بود و به اصطلاح ”فعاليت“ سياسي- نظري آن ها كدام هدف را دنبال مي كند؟ به كجا مي خواهد برود؟!

اين «آقايانِ» اتحاد طلب، در جلسه بزرگداشتي كه در كلن براي رفيق كارگر سنديكاليستي برگزار كردند، از همه چيز گفتند، جز از وضع جنبش كارگري ايران در شرايط كنوني. آن ها براي جلوگيري كردن از صحبت «سه دقيقه»اي نگارنده در باره مبارزه كارگران و زحمتكشان در ايران، تا مرز دست بگريبان شدن نيز پيش رفتند، تا شايد بتوانند از صحبتي بيش از برنامه عزاداري كه ضروري است، در ديدار طرح نشود.

نشست مي بايستي به «چله نشيني ياس ها و شكست ها» تبديل شود كه زنده ياد رفيق اسماعيل شاهرودي در شعر ”تلاش“ سروده است (”يادها و چهره ها)، غافل از آنكه در همين شعر «دروازه عشق و زندگي» نيز ترسيم مي شود كه در انتظار گشودن توسط مبارزان توده اي است!

بي جهت هم نيست كه زنده ياد احسان طبري در ارزيابي از شعر اين رفيق مي نويسد: «”آينده“، سفينه اشعاري است كه اميد را با رنج و دردِ عميق مي ستايد. ولي نكته عمده در آن درد نيست، اميد است. احساس مي كني كه در پس اين كلمات مردي است كه زانو مي زند. … اين اميد دردناك و سرسخت به خوبي ديده مي شود …» (همانجا ص ١٠٢)

چرا اين جريان ها و شركا موضع خود را در برابر تعريف علمي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران و ضرورت فرازمندي جامعه برپايه اين تعريف علمي با صراحت روشن نمي سازند؟ پرسشي كه در برابر ”راه توده“ و ”عدالت“ و … نيز قرار دارد!

مقاله توصيفي و پر مايه اي كه ”عدالت“ اين روزها تجديد چاپ نموده است، و در آن تضاد و وحدت «هواداري از امپرياليسم [و] ضديت با ولايت فقيهه» توسط «بخشي از جنبش روشنفكري ايران» مورد بررسي قرار گرفته و نادرستي آن به اثبات رسانده شده است، با سكوت در باره موضع «پيروان سوسياليسم علمي» در دفاع از خط مشي انقلابي كارگري، به همان راهي مي رود كه ”١٠ مهر“ و يا ”راه توده“ مي رود. پرگويي بي محتوا، آنجا كه بايد «دروازه عشق و زندگي» گشوده شود!

سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران، در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، در ابراز پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

اين جريان و شركا چه موضعي در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران دارا هستند كه زنده ياد رفيق جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در اثر پراهميت ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ برمي شمرد و نشان داده و مستدل مي سازد و اكنون در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ با «زانوزدن» توده اي ها در حزب طبقه كارگر ايران و در سايه سرپرستي رفيق عزيز علي خاوري احيا شده است؟

در اين جزوه ي باليني هر توده اي، رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران» را مي شكافد و نشان مي دهد كه سرشت انقلابي آن، ايجادِ پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است! اين «آقايان» رنگارنگ چه موضعي در برابر توضيحات رفيق جوانشير دارا هستند كه بيان نمي كنند؟

پاسخ به اين پرسش ها – كه مهرداد اخگر مطرح نمي سازد! – پيش شرط ارزيابي از اين جريان ها و هر مدعي ديگري است كه خود را توده اي مي نامد!

اگر مهرداد اخگر اين مواضع را در برخورد به «نامه دوم منتشر شده در سايت ١٠ مهر» طرح نمي سازد، هدفي را دنبال مي كند كه پيش تر نيز به آن اشاره شد. هدف پنهان داشتن موضع خود عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

١١- از نامه رفيق عزيزي به تاريخ ٨ فوريه و ٢٦ ماه مه ٢٠١٥