اتحاد براي گذار از ديكتاتوري و برنامه اقتصاد ملي جبهه ضد ديكتاتوري و تجهيز زحمتكشان

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣١ (١٥ مرداد)

واژه راهنما: گذار از ديكتاتوري مرحله اي مستقل؟ برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ يا از ”پايين“؟ «مرحله دموكراتيك» و «مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني» (مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران را در سال ١٣٩١). وحدت ”آزادي و عدالت اجتماعي“. «توهم زايي» سيريزا و آموزش از آن براي ايران. ضرورت مكمل براي برنامه «حداقلي …».

در بخش دوم بررسي نظريات شيدان وثيق (اخبار روز اول مرداد ١٣٩٤) به بررسي بحث هاي در جريان ميان گردان هاي متفاوت چپ ايران در باره شكل و مضمونِ اتحادهاي اجتماعي، ضرورت پيوند ميان خواست دموكراتيك و سياسي، و بيش از آن، پرداخته شد. وظيفه سطور زير بررسي رابطه ميان اتحاد اجتماعي براي گذار از ديكتاتوري ولايي و برنامه اقتصادي- اجتماعي اي است كه بايد پس از اين گذار در ايران به مورد اجرا گذاشته شود.

ضرورت و اهميت اين بحث و شفافيت در باره برنامه اقتصادي- اجتماعي پس از حذف ديكتاتوري در ايران، يكي از درس هاي پراهميتي است كه گردان هاي متفاوت چپ ترقي خواه ايران مي توانند از «نـه» بزرگ مردم يونان به سياست ”رياضت اقتصادي“ ديكته شده توسط سازمان هاي حاكم سرمايه مالي امپرياليستي و سرنوشت تراژيك آن بياموزند. در يونان هم در باره پايان سياست ديكته شده ”رياضت كشي“ي نوليبرال در جبهه چپ سيريزا توافق كامل وجود داشت، بدون آنكه به مساله بعد از «نـه» پاسخ داده شده باشد، بدون آنكه پيگير در باره اقتصاد سياسي پس از «نـه»، بحث انجام و برنامه اقتصادي اي كه بايد به مورد اجرا گذارده شود، مورد مطالعه قرار گرفته باشد. همين وضع در كشورهاي ”بهار عربي“ نيز ديده شد و زمينه سواستفاده نيروهاي راست مذهبي و غيرمذهبي را در مصر و … ايجاد نمود.

در ارتباط با بحث و ابرازنظر در باره ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني كه از مدتي پيش ميان برخي از نظريه پردازان در ”اخبار روز“ دنبال شد، نگارنده با برخي نوشتارها و اكنون نيز در بحث كنوني با نگرش به برخي جنبه هاي مساله ”اقتصاد سياسي“ براي اين مرحله شركت مي كند.

نكته اساسي وظيفه سطور كنوني، پاسخ به اين پرسش است كه گذار از ديكتاتوري ١- آيا يك ”مرحله“ رشد مستقل جامعه را تشكيل مي دهد كه مبتني است بر ”اقتصاد سياسي“ خاص ”مرحله“ خود؛ و يا ٢- اين گذار، بخشي جدايي ناپذير از مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني است كه بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ آن به منظور تنظيم يك ”برنامه اقتصادي ملي“ ضروري است؟

پاسخ به اين دو پرسش، پيش شرط براي پاسخ واقع بينانه به پرسش پراهميت چگونگي و محتوا و مضمون فعاليتِ روشنگرانه و تبليغي توسط نيروهاي خواستار گذار از ديكتاتوري است. فعاليتي كه بايد به منظور برپايي ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ عملي گردد. به سخني ديگر، پاسخ به اين پرسش است كه آيا مي توان چنين جبهه وسيعي را تنها در بحث و گفتگو با نمايندگان و نخبگان لايه هاي متفاوت نيروهاي ميهن دوست و ضد ديكتاتوري به منظور يافتن «مخرج مشترك»ها برپا نمود، و يا برپايي چنين جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري، نياز قطعي به حضور فعال و خلاق زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم زير سلطه ديكتاتوري دارد كه مي تواند تنها با طرح خواست هاي آن ها در مبارزه كنوني عملي گردد؟

در زمينه ”اقتصاد سياسي“ به ويژه در ارتباط با ”انحصارات طبيعي“ در اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك بايد نكاتي مورد بررسي قرار گيرد كه به آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد. مقوله ”انحصارات طبيعي» بازمي گردد به نيازهاي اوليه اجتماعي توده مردم و مصالح امنيت و منافع ملي كشور كه نمي تواند مورد سودورزي سرمايه داخلي و خارجي قرار گيرد و به ابزار انباشت سرمايه براي آن ها تبديل شود.

برخلاف بحث ها نزد «چپ دگر» كه نسبت به مساله ”اقتصاد سياسي“ بي توجه است، و رابطه جدايي ناپذير ميان آزادي و عدالت اجتماعي را مورد توجه قرار نمي دهد و به ويژه نسبت به برنامه نوليبرال ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي سكوت پرسش برانگيزي از خود نشان مي دهد، در مقاله ”اتحاد عمل و تشديد مبارزه براي تحقق حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، ضروري و تاريخ ساز است“ در نامه مردم (٢٣ تير ١٣٩٤)، به اين نكات در وسعت ضرور پرداخته مي شود. همچنين رابطه خواست هاي دموكراتيك با مساله ملي در مقاله تشريح و توصيف مي گردد كه بخشي پراهميت را در مستدل ساختن برنامه اقتصادي پس از گذار از ديكتاتوري تشكيل مي دهد.

استدلال براي ضرورت پرسش در باره برنامه اقتصادي براي مرحله بعد از گذار از ديكتاتوري در مقاله فوق طرح شده است. در مقدمه، به منظور طرح برنامه اقتصادي، چنين آمده است: «مرحله گذار به دموكراسي در كشور ما در شرايط موجود، تغييري … بر پايه بسيج طيفي وسيع از طبقه ها و قشرها در يك جبهه واحد مي تواند باشد. اين لاجرم ”اتحادي تاكتيكي“ و فراطبقاتي با هدفِ بسيار مشخص و دقيق خواهد بود، يعني مبارزه براي طردِ كامل ديكتاتوري ولايي. …».

مقاله سپس در تكميل استدلال ضرورت طرح برنامه اقتصادي، به مساله پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك و سياسي- طبقاتي شركت كنندگان در اتحاد براي گذار از ديكتاتوري مي پردازد و برجسته مي سازد كه «مرحله گذار به دموكراسي، تنها در محدوده گذار از حكومت ولي فقيه و پي ريزي حكومتي جمهوري و اجراي دموكراتيك انتخابات بر اساس راي مردم نمي تواند متوقف شود، زيرا اكثريت مردم، به همراه رابطه هاي اجتماعي و سياسي شان با يكديگر، در بُعدهاي اقتصادي- اجتماعي مناسبات تنگاتنگي دارند كه با همان آزادي هاي دموكراتيك به طور ارگانيك پيوسته اند.» (تكيه همه جا از نگارنده)

اضافه شود كه با توجه به تجربه در جريان در كشور يونان، اهميت توجه به «بُعدهاي اقتصادي- اجتماعي» از اهميت ويژه برخوردار است و بايد مورد توجه همه گردان هاي چپ ترقي خواه و آزادي طلب قرار گيرد. ديرتر برخي از سويه هاي بُعدهاي اقتصادي- اجتماعي طرح و بررسي خواهد شد.

پس از اين مقدمه، مقاله نامه مردم به طرح «چارچوب برنامه اقتصاد ملي … براي گذار از ديكتاتوري» مي پردازد كه با «جوابگويي به ٤ سوال مرتبط به هم» همراه است. به بيان مقاله، اين پرسش ها مشخصه «برنامه حداقلي يك جبهه وسيع [ضد ديكتاتوري] در مرحله كنوني ميهن ما» هستند «كه به طور مستقيم بر زندگي معيشتي مردم و همين طور حاكميت ملي كشور تاثير مي گذارند.» مقاله آن را «مرحله دموكراتيك» مي نامد.

سرشت «برنامه حداقلي …» چيست؟ در زير نشان داده خواهد شد كه اين برنامه، هنوز برنامه مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را تشكيل نمي دهد، بلكه بيان ”اقتصاد سياسي“ يك نظام سرمايه داري پايبند به آزادي و حقوق دموكراتيك قانوني است. همچنين نشان داده خواهد شد كه سويه هاي پراهميتي از برنامه اقتصادي در چنين نظام سرمايه داري ي ”دموكراتيك“ نيز بايد در طرح «برنامه حداقلي» تكميل گردد تا بتوان آن را برنامه همه جانبه اي حتي براي يك نظام سرمايه داري پايبند به آزادي ها و حقوق دموكراتيك و همچنين منافع ملي ارزيابي نمود. بحث اساسي بر سر اين نكته است كه تكميل نمودن «برنامه حداقلي» ارايه شده در مقاله پيش گفته، كمك براي برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري است و لذا نقشي اجتناب ناپذير داراست!

٤ پرسش در «برنامه حداقلي» به زمينه هاي زير بازمي گردند:

١- مساله عدالت اجتماعي نسبي

«تعيين درجه بهره منديِ زحمتكشان (حقوق بگير و روزمزدي) از ”ثروت مليِ“ حاصل شده از كار ارزش افزا از چه جايگاه قانوني و صنفي برخوردارند، يا به عبارت ديگر، آيا زحمتكشان از حقوق قانوني صنفي در دفاع از منافعشان برخوردار خواهند بود و يا قانون ”عرصه و تقاضا“ ديكته كننده درجه بهره وري اكثريت مردم (زحمتكشان) از ”ثروت اجتماعي“ خواهد بود.»

٢- جايگاه اجتماعي بخش خصوصي

«سرمايه داري خصوصي توليدي ”مولدِ ارزش“ در ”اقتصاد سياسي“ ايران در چه جايگاهي بايد قرار گيرد؟»

٣- مضمون اقتصاد سياسي در برنامه اقتصاد ملي

«آيا به ”سرمايه داري توليدي خصوصي ارزش افزا“ به طور برنامه ريزي شده و در سطح ملي مي بايد اولويت داد و يا اينكه ارضاي تقاضاي بازار در جامعه يي شديدا مصرفي به هدف ”ثروت آفريني خصوصي“ از هر طريق بدون نظارت قوانين ملي مي بايد اولويت داشته باشد؟»

٤- تداوم برنامه نوليبرال يا اقتصاد ملي

«آيا ”بازار آزاد“ (بي نظارت) تعيين كننده چگونگي و اندازه ”انباشت سرمايه“ براي ”رشد حداكثري“ اقتصاد خواهد بود و يا اقتصاد ملي با اولويت قرار دادن ”توسعه“ است كه درجه ”رشد“ را به صورت متوازن و در ”سطح ملي“ و بر اساس برنامه ريزي مدون ملي معين خواهد كرد؟»

مقاله پاسخ كلي خود را به پرسش ها با توجه به «تجربه دو دهه تعديل هاي اقتصادي جامعه ستيز در ايران و ديگر كشورها مانند يونان و اسپانيا»، به صورت زير مطرح مي سازد: «”حذفِ كامل الگوي اقتصاد نوليبرالي، مخرج مشتركي بنيادي در سطح ملي است كه منافع قشرها و طبقه هاي مرتبط با توليد و كار ارزش افزا  – يعني زحمتكشان شهر و روستاها و سرمايه داران بخش صنعتي و ارزش افزا و مولد –  را در بر دارد.“»

چارچوب برنامه «حداقلي» اقتصادي- اجتماعي ي برشمرده شده «مي تواند همزمان منافع طبقه ها و قشرهاي زحمتكش (حقوق بگير و روزمزدي) و سرمايه داري مولد را براي مرحله دموكراتيك تامين كند. اين اتحادي خواهد بود تاكتيكي (گذرا) بين نيروهاي سياسي طرفدار منافع زحمتكشان براي همكاري با نيروهاي سياسي طرفدار منافع بخش هايي از بورژوازي بر ضد ديكتاتوري. اين اتحادي است ضروري و تاريخ ساز در مرحله كنوني به منظور شكست دادن استبداد از طريق تغيير توازن نيرو به وسيله بسيج نيروهاي سياسي اي كه مخرج مشترك هاي سياسي (آزادي و دموكراسي) و اقتصادي (طرد نوليبراليسم) دارند.»

برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ يا از ”پايين“؟

بدون ترديد، طرح ارايه شده براي مرحله گذار از ديكتاتوري زمينه همكاري و اتحاد نيروهاي ضد ديكتاتوري و مخالف برنامه نوليبرال امپرياليستي را در سطح «حداقل»، آن طور كه در مقاله ذكر مي شود، «براي مرحله دموكراتيك» پوشش مي دهد. اما نكته هاي پراهميتي از برنامه اقتصاد ملي براي همين «مرحله دموكراتيك» بدون پاسخ مي ماند كه برخي از آن ها، مساله تركيب مختلط اقتصاد ملي، مساله تامين نيازهاي اوليه از قبيل بهداشت، آموزش رايگان، مساله تامين آب آشاميدني و ديگر نيازهاي عمومي، و مساله هاي در ارتباط با منافع كلان اقتصاد ملي و همچنين امنيت ملي است كه در كليت آن بايد از طريق حفظ ”انحصارات طبيعي“ توسط بخش عمومي اقتصاد و به دست دولت ملي و دموكراتيك و در شرايط كنترل شفاف سازمان هاي دموكراتيك و احزاب سياسي به سود مردم تحقق يابد.

پيش تر اشاره شد كه مقوله ”انحصارات طبيعي» بازمي گردد به نيازهاي اوليه اجتماعي توده مردم و مصالح امنيت و منافع ملي كشور كه نمي تواند مورد سودورزي سرمايه داخلي و خارجي قرار گيرد و به ابزار انباشت سرمايه براي آن ها تبديل شود.

«تعيين درجه بهره منديِ زحمتكشان (حقوق بگير و روزمزدي) از ”ثروت ملي“»، تنها محدود به حق قانوني برخورداري از «حقوق قانوني صنفي در دفاع از منافعشان» نيست. براي نمونه، تامين نيازهاي عمومي جامعه از قبيل آموزش رايگان، بهداشت و سرپرستي پزشكي مدرن كه بايد يا به صورت رايگان و يا در چارچوب بيمه هاي اجتماعي سازمان يابد و ديگر نيازهاي از اين قبيل، وابسته به سرمايه گذاري وسيعي است كه بايد جايگاه آن در برنامه اقتصاد ملي در همين مرحله نيز روشن و شفاف بوده و ميان نيروهاي شركت كننده در جبهه ضد ديكتاتوري طرح و بر سر آن توافق وجود داشته باشد.

ضرورت اين نكته را تجربه تراژيك مردم يونان مي آموزد. كدام تضمين وجود دارد كه پس از برقراري دولت «مرحله دموكراتيكِ» بيرون آمده از ”جبهه ضد ديكتاتوري“، كه همان همتاي يوناني آن (سيريزا) در ايران مي بوده، مشابه اين تجربه در ايران وقوع نيابد؟ اكنون بيش از نيمي از مردم يونان فاقد بيمه هاي پزشكي و اجتماعي در حالي هستند كه نيمي از جوانان بيكارند، سطح بيمه بازنشستگي گذران زندگي سالمندان را تامين نمي سازد و ….

البته كه گذار از ديكتاتوري پيروزي بزرگي را تشكيل خواهد داد و مبارزه طبقاتي پس از آن تعطيل نخواهد شد. اين يك مساله است. مساله اما تنها به اين واقعيت عيني محدود نمي شود. نمي توان وضع روحي و ذهنيت زحمتكشاني را از مد نظر دور داشت كه به توصيه چپ ترقي خواه از جبهه ضد ديكتاتوري اي پشتيباني كرده است كه با استقرار آن، با همان ”برنامه رياضت اقتصادي“اي دست بگيريان باشد كه اكنون مردم يونان در پايان چنين راهي دست بگيربان و با سرخوردگي از جنبش سيريزا روبرو و با خطر مايوس شدن از مبارزه روبرو هستند!

تامين آب آشاميدني كه معضلي داغ در ايران امروز را تشكيل مي دهد و دولت روحاني مي خواهد آن را از طريق توسعه واردات آب آشاميدني از خارج از كشور ”حل كند“، تن دادن به سياست ”خصوصي سازي“ پوشيده امپرياليستي است. ٦٧ درصد آب آشاميدني در جهان (!!) متعلق به شركت نستله سوئيسي و در بطري هاي آن به فروش رسانده مي شود! اين معضل ايران نبايد در فهرست پيش گفته در برنامه «اتحاد حداقلي» براي «مرحله دمكراتيك» اصلاً طرح گردد و پاسخ مردمي و دموكراتيك بيابد؟

از مساله اعتياد، فحشا، بيمارهاي واگير، مخارج درمان و آموزش و … در اين سطور آگاهانه دوري مي شود.

پرسشي كه به درستي با مطالعه طرح براي «مرحله دموكراتيك» در ذهن تداعي مي شود، اين پرسش است كه مسكوت گذاشتن مرحله بعدي رشد اقتصادي- اجتماعي، يعني «مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني» (كه يكي از مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران را در سال ١٣٩١ تشكيل مي دهد)، مي تواند كمكي براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري باشد يا خير؟!

به سخني ديگر، اين پرسش مطرح است كه طرح نيازهاي عمومي لايه هاي مختلف مردم كه برخي از آن ها در بالا عنوان شد، چه نقشي مي تواند در برپايي جبهه ضد ديكتاتوري ايفا سازد؟ طرح و دفاع از نيازهاي عمومي لايه هاي مختلف زحمتكشان كه زحمتكشان زن محروم ترين لايه آن را تشكيل مي دهد  – امري كه در اعتصابات اخير پرستاران، و ديگر زنان سرپرست خانواده به وسعت در جامعه طرح شد -، مي تواند چه نقشي در برپايي جبهه ضد ديكتاتوري داشته باشد؟

بدون پاسخ دقيق و شفاف به اين پرسش ها توسط همه لايه هاي متفاوت چپ، نيروي ترقي خواه چپ به اين شكل و يا آن شكل، در اين سطح يا در آن سطح، به دنباله روي بورژوازي بدل مي شود! در اين امر ترديدي نبايد به خود راه داد! نبايد از نظر دور داشت كه بخش ”اصلاح طلب“ لايه هاي پيش گفته كه مي تواند و بايد در جبهه ضد ديكتاتوري شركت و نقش پراهميت داشته باشد، هنوز آبستن اميد به ”استحاله“ رژيم ديكتاوري است!

به منظور پاسخ به پرسش نقش دفاع از نيازهاي زحمتكشان در نبرد براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري  – و يا سكوت در باره آن -، بايد پيش تر به پرسشِ پراهميت ديگري پاسخ داد. اين پرسش بازمي گردد به اين امر كه آيا مي توان ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ را تنهـا در بحث و تبادل نظر با نمايندگان بورژوازي ملي و ميهن دوست عملي ساخت، به عبارت ديگر به اصطلاح از ”بالا“ به برپايي آن دست يافت؟

به سخني ديگر كه همين مضمون را مي رساند، آيا برپايي جبهه ضد ديكتاتوري بدون تجهيز توده هاي زحمتكش، يك «توهم زايي» غيرمستدل نيست؟

آيا حل مساله حاكميت سياسي در ايران كه مضمون «گذار از ديكتاتوري» را در هر شكلي تشكيل مي دهد، ازجمله در شرايط آزادي انتخاب، بدون سازمان يافتگي توده هاي مردم و در مركز آن زحمتكشان يدي و فكري به منظور دستيابي به خواست هاي دموكراتيك و سياسي خود، عملي و تحقق پذير خواهد بود؟ به سخني ديگر، آيا شركت فعال زحمتكشان يدي و فكري براي دستيابي به منافع خود، پيش شرط گذار از ديكتاتوري است و يا، پيامد اين گذار؟ آيا بدون جايگاه والاي كشور سوسياليستي كوبا ميان كشورهاي آمريكاي لاتين، تسليم آمريكا به روند عادي سازي روابط ميان دو كشور ممكن بود؟

آيا نبايد براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، ضمن تجهيز زحمتكشان (در همه لايه بندي هاي آن كه مقاله نامه مردم به آن اشاره دارد)، همچنين به منظور قانع ساختن لايه هاي بورژوازي ميهن دوست، به اين نكته پرداخت و به اين پرسش پاسخ همه جانبه، دقيق و مستدل داد كه چرا رابطه عيني و جداناپذير ميان «مرحله دموكراتيك» و «ملي- دموكراتيك» رشد جامعه وجود دارد؟ و با تفهيم اين واقعيت به اين پرسش پاسخ داد كه چرا ”اقتصاد سياسي“ي مرحله پس از گذار از ديكتاتوري، يعني مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، بخشي جدايي ناپذير را از مرحله دموكراتيك تشكيل مي دهد؟ به سخني ديگر، نشان داد و مستدل ساخت كه ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند؟!

آيا به اين منظور نبايد سرشت برنامه مرحله ملي- دموكراتيك را به مثابه يك برنامه اقتصادي- اجتماعي ويژه برشمرد و تشريح نمود؟ تشريح نمود كه چرا برنامه اقتصاد ملي در اين مرحله نياز به بخش عمومي (دولتي)ي اقتصاد و بخش خصوصي ي ميهن دوست دارد كه در هماهنگي تنگاتنگ وظيفه رشد و توسعه اقتصادي- اجتماعي را در ايران بر عهده داشته باشند؟

تشريح نمود كه چرا وظيفه دفاعِ بخش عمومي اقتصاد از بخش خصوصي (و تعاوني) در اقتصاد سياسي اين مرحله، واقعيت ضروري عيني و انكارناپذير را براي توسعه و شكوفايي اقتصادي- اجتماعي ايران تشكيل مي دهد؟ توضيح داد كه چرا واقعيت پيش گفته، زمينه عيني وحدت منافع زحمتكشان و بورژوازي ميهن دوست را تشكيل مي دهد و همچنين زمينه ذهني همكاري و همياري آن ها را در نبرد براي حفظ منافع ملي بوجود مي آورد كه مضمون نبرد رهايبخش كشورهاي پيراموني در برابر يورش نظام استعمارگرِ سرمايهِ مالي امپرياليستي است؟

به سخني ديگر، بايد پيش تر به پرسشي پاسخ داد كه همين معنا را مي رساند و از زمينه تاريخي و اجتماعي نيرومندي نيز در جامعه ايران برخوردار است. اين، پاسخ به اين پرسش است كه آيا نبايد برنامه اقتصاد ملي مورد نظر را با دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ٥٧ در اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي، كه بايد بر شرايط امروزه انطباق داده شود، تكميل نمود؟

آيا نبايد در مقام دفاع از اقتصاد مختلط تثبيت شده در قانون اساسي، ترفندهاي ارتجاع حاكم را برملا ساخت كه چگونه با به ورشكست كشاندن بخش اقتصاد عمومي، غارت و خصوصي سازي آن را تدارك ديد؟ آيا نبايد نشان داد كه ارتجاع حاكم براي دسترسي به اين هدفِ ضد مردمي و ضد ملي خود، اصل ٢٦ قانون اساسي را پايمال نمود؟ آيا نبايد نشان داد كه ارتجاع حاكم با نقض اصل هاي پيش، وابستگي اقتصادي و نهايتاً سياسي ايران را به اقتصاد جهاني امپرياليستي از طريق اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ عملي ساخت، به اميد حفظ حاكميت سركوبگرانه خود؟

آيا نبايد با چنين سياست مردمي و مدافع منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه، ازجمله از منافع سرمايه داران ملي و ميهن دوست دفاع مي كند، زمينه برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ را از ”پائين“ تدارك ديد؟

آيا مي توان مستدل ساخت كه در دوران كنوني سلطه اقتصاد جهاني امپرياليستي براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ايران، بدون شركت فعال و آگاهانه زحمتكشان امكان موفقيتِ ”اقتصاد سياسي“ نظام سرمايه داري ي ”دموكراتيك“ و ”ملي“ كه قوانين فعاليت سنديكايي و آزادي احزاب را هم تامين كند، وجود دارد، آيا اين يك موضع واقع بينانه و نه يك «توهم زايي» غير مستدل است؟ تاكنون هيچ استدلالي در باره امكان توسعه يك نظام سرمايه داري ”دموكراتيك“ توسط هيچ جريان و يا فردي ارايه نشده است. تنها نمونه هايي ذكر شده اند از قبيل تركيه و … هستند! كشوري كه با تائيد امپرياليسم آمريكا، در همين روزها پنجاه و نهمين جنگ را پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي آغاز نمود. جنگي عليه مردم خود و عليه كشور عربي سوريه!

آيا براي پاسخ به پرسش واقع بينانه بودن و يا «توهم زا» بودن امكان تحقق يافتن يك نظام ”بورژوازي دموكراتيك“، تجربه اخير مردم يونان آموزنده نيست كه در آن «كودتاي سرمايه مالي امپرياليستي» به پيروزي رسيد؟!

 

صرفنظر از آنكه برپايي يك جبهه گسترده ضد ديكتاتوري از ”بالا“ بدون فشار از ”پايين“، بدون تجهيز و سازماندهي زحمتكشان به دور خواست هاي قانوني و به حقشان كه «تكانه»ي (احسان طبري) كوشش فعال و خلاق آن ها را در سطح جامعه تشكيل مي دهد، پا نخواهد گرفت و پا قرص نخواهد نمود!

صرفنظر از آنكه، بدون تجهيز زحمتكشان در سطح جامعه و حضور فعال و خلاق آن ها در مبارزات اجتماعي، پيگيري يك جبهه گسترده ضد ديكتاتوري در طول زمان  – همانند تجربه اخير در يونان -،  از تضمين برخوردار نخواهد بود! خطر تسليم چنين جبهه گسترده اي كه تنهـا از ”بالا“ بر پا شده باشد، هميشه مانند شمشير داموكلس بالاي سر مبارزات مردم آويزان خواهد بود و چه بسا امكان تحقق تجربه تلخ اخير يونان در ايران هم وجود خواهد داشت!

اين يك «توهم زايي» است كه در ايران بتواند بدون شركت فعال و مبارزجويانه زحمتكشان يدي و فكري، بدون دفاع همه جانبه ي لايه هاي مياني جامعه از خواست هاي به حق و قانوني زحمتكشان، جبهه ضد ديكتاتوري اي پا بگيرد و گذار از ديكتاتوري را ممكن سازد! از اين رو مبارزه ي روشنگرانه براي نشان دادن و مستدل ساختنِ ضرورت دفاع لايه هاي مياني ي جامعه تا درون بورژوازي ميهن دوست از منافع زحمتكشان – كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند -، پيش شرط برپايي و موفقيت پيگيرِ جبهه ضد ديكتاتوري است!

همچنين مبارزه روشنگرانه به منظور نشان دادن و مستدل ساختن ضرورت يك اقتصاد مختلط عمومي- خصوصي براي دوران پس از گذار از ديكتاتوري، پيش شرط پراهميت ديگر را در برپايي جبهه ضد ديكتاتوري تشكيل مي دهد!

آيا پذيرش موفقيتِ ”اقتصاد سياسي“ سرمايه داري ي ”دموكراتيك“ و ”ملي“ در دوران كنوني سلطه اقتصاد جهاني امپرياليستي براي كشورهاي پيراموني ازجمله ايران، بدون يك اقتصاد مختلط عمومي- خصوصي و در همكاري و همياري با ديگر كشورهايي كه از چرخه اقتصاد نوليبرالي خارج مي شوند، وجود دارد؟

آيا ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه نسبت به ”اقتصاد سياسي“ نظام سرمايه داري ي ”دموكراتيك“ و ”ملي“ از اين رو برتر و موثرتر نيست كه در آن، شرايط رشد روزانه عدالت اجتماعي نسبي در هماهنگي با رشد و توسعه اقتصادي- اجتماعي تضمين شده است؟

به سخني ديگر، آيا در شرايطي كه حفظ منافع زحمتكشان در سطح حفظ منافع ديگر لايه هاي ميهن دوست از پشتيباني عملي و توافق شده در برنامه اقتصاد ملي برخوردار است، زمينه همبستگي عيني و ذهني موفق تري ميان لايه و طبقات ميهن دوست براي رشد موزون اقتصادي- اجتماعي در جامعه ايراني و همچنين دفاع از منافع ملي در برابر يورش پوشيده و علني سرمايه مالي امپرياليستي برقرار نيست؟

با صراحت بايد مورد تاكيد قرار گيرد كه مواضع طرح شده در مقاله پيش گفته نامه مردم، دقيق ترين و مستدل ترين مواضع شايسته تائيد است كه تنها مي تواند در نكته برشمرده پيش تكميل گردد!

در اين مقاله، ”برنامه اقتصاد ملي“ طرح نشده است. چه بسا مي تواند با طرح آن، ازجمله طرح ضرورت تركيب مختلط اقتصاد كشور و نكته هاي ديگر مورد توجه قرار گيرد.

 

در نبرد براي حفظ حق حاكميت ملي ي سرزمين چند هزار ساله خلق هاي ساكن ايران، بدون ترديد ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، برتر از هر ”اقتصاد سياسي“ ديگر است.

اين برتري به ويژه در شرايط خطر يورش علني و پوشيده سرمايه مالي امپرياليستي كه به منظور تبديل ايران به نومستعمره خود و تحميل نقشه جغرافياي خاورميانه بزرگ عملي مي شود، انكار ناپذير است. بدون ترديد همبستگي همه نيروهاي زحمتكش و ميهن دوست در چارچوب اقتصاد سياسي ي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، زمينه ذهني و عيني گسترده تري را در جامعه براي گذار از ديكتاتوري ايجاد خواهد نمود. (١)

١- نگاه شود همچنين به ”طبقه کارگر، پیگیرترین مدافع منافع ملی!“، فروردين ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491  و ”زمینه عینی اتحادهای اجتماعی!“ ارديبهشت ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494 و «”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه!»، ارديبهشت ١٣٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2503 و ”ديالكتيك منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه“ ارديبهشت ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516  و  «بحث بر سر ”اقتصاد سياسي“ و يا خرده كاري»، ارديبهشت ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2512  و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه اقتصاد ملي“، فروردين ١٣٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482




«وطن پرستي» داريم تا «وطن پرستي»! نگرشي به جنس «وطن پرستي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٣٠ (١٣ مرداد)

واژه راهنما: معيار سنجش محدوديت آزادي و تعميق نبرد طبقاتي.

معيار براي سنجش شدت سركوب آزادي در ايران، شدت رنجي است كه بايد زنان زحمتكش با دستمزد سه بار زير مرز فقر و يا محروم بودن زنان حتي از تماشاي بازي واليبال و يا تعقيب به خاطر رعايت نكردن ”پوشش اسلامي“ تحمل كنند.

معيار تشديد نبرد طبقاتي در ايران، شدت توده اي ستيزي ي دستگاه هاي تبليغات ارتجاع حاكم در نظام سرمايه داري است. در اين صحنه، نقش «عملة ارتجاع» (احسان طبري)، نقشي چشم گير و در عين حال افشا كننده براي سنجش تعميق تضاد اصلي در جامعه است.

”امير ايراني“ در ابراز نظري نسبت به مقاله اردشير قلندري با عنوان ”شادي هاي گذرا!“ (اخبار روز ٣١ تير ١٣٩٤)، موضع «يك وطن پرست ايراني» را در برابر موضع «يك توده اي»، «وطن پرستي» را در برابر «توده اي» بودن قرار داد! ادعايي ميان تهي و غير مستدل!

 

موضع توده اي ها و حزب توده ايران در دفاع از منافع ملي ايران و حراست از ميهن كه آن را «ميهن دوستي ترقي خواهانه» مي نامند، شفاف و از صراحت برخوردار است!

به برخي از اين مواضع اشاره كنيم و آن را با «ميهن پرستي»ي از جنس مدعيان  مقايسه نمايم؟!

١- توده اي ها و حزبشان مخالف بي چون و چراي اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي هستند كه قريب به سي سال است كه در ايران به مورد اجرا گذاشته شده است. اين برنامه كه در خدمت انباشت سود و سرمايه در نظام سرمايه داري جهاني شده امپرياليستي قرار دارد، خواستار نقض قوانين ملي كشورها است. مقرر مي دارد كه براي سودورزي سرمايه مالي امپرياليستي، بايد همه قوانين حمايتي از توليد داخلي ملغي گردد، بايد با ”آزاد سازي اقتصادي“، كليه قوانين اجتماعي حامي زحمتكشان لغو شود، بايد با اعمال برنامه ”خصوصي سازي“، ثروت ها و منابع ملي به صاحبان سرمايه ي سوداگر مالي داخلي و خارجي به فروش رسانده و وجب به وجب، سرزمين هزاران ساله خلق هاي ايراني براي هميشه به مالكيت آن ها واگذار گردد! خواستار آنند كه ”آينه و شمعدان نقره عروس“ كه مي تواند تنها يك بار به فروش رسانده شود، براي هميشه به مالكيت آن ها در آيد!

توده اي ها و حزبشان اجراي اين سياست ضد ملي و ضد مردمي را خيانت به منافع ملي ايران و به حراست از تمايت ارضي آن ارزيابي مي كنند!

موضع «وطن پرستي» مدعياني از جنس  ”امير ايراني“ در اين باره چيست؟

٢- توده اي ها و حزبشان ”حكم حكومتي“ غيرقانوني ”رهبر“ را كه در سال ١٣٨٥ به منظور نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي صادر شد، يك خيانت ضد ملي، خيانتي به منافع ملي مردم ايران ارزيابي مي كنند.

اين ”حكم حكومتي“ وجاهت قانوني ندارد، زيرا تغيير اصل هاي قانون اساسي تنها با همه پرسي عمومي مجاز است. اين اقدام غيرقانوني ”رهبر“ كه ”شرايطِ به اصطلاح ”قانوني“ي اِعمال آن در زمان رياست جمهوري احمدي نژاد پايه ريزي و اكنون به دست رئيس جمهور روحاني به وسعت ادامه دارد، خيانتي است كه شرايط به اصطلاح ”قانوني“ مورد نياز سرمايه مالي امپرياليستي را براي تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني شده امپرياليستي در اختيار امپرياليسم قرار داده و نشان وابستگي حاكميت نظام سرمايه داري كنوني در ايران به اقتصاد امپرياليستي است.

خيانتي كه در نگاه مردم ايران و در مركز آن زحمتكشان يدي و فكري در همه لايه بندي هاي كنوني آن، محكوم است!

موضع «وطن پرستي» مدعياني از جنس ”امير ايراني“ در اين باره چيست؟

٣- توده اي ها و حزبشان پايمال كردن اصل ٢٦ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن توسط حاكميتي كه به مظهر خيانت به منافع ملي مردم ايران تبديل شده است را اقدامي ضد مردمي ارزيابي مي كنند كه به اين منظور توسط رژيم ديكتاتوري به مورد اجرا گذاشته مي شود، تا با ايجاد خفقان عمومي، سياست ضد ملي خود را به مورد اجرا بگذارد. سياست ضد مردمي و ضد حقوق قانوني مردم ميهن ما، روي ديگر سياست ضد ملي رژيم ديكتاتوري ولايي است! وحدت منافع سركوبگرانه و ضد ملي نظام حاكم سرمايه داري انكارناپذير است!

اوج سرشت ضد مردمي و ضد ملي اين سياست خائنانه را مي توان در برخورد رژيم ديكتاتوري به حقوق زحمتكشان ايران، به ويژه عليه زنان ايراني و خلق هاي ساكن اين سرزمين چند هزار ساله دريافت. عملكرد ضد مردمي و ضد ملي ديكتاتوري شفاف است و صراحت دارد!

موضع «وطن پرستي» مدعياني از جنس ”امير ايراني“ در اين باره چيست؟

٤- تفاوت موضع و ارزيابي مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي ي شفاف و صريح توده اي ها و حزبشان و «وطن پرستي» از جنس مدعيان رنگارنگ آن است كه توده اي ها از منافع زحمتكشان و ميهن دوستان ايراني دفاع مي كنند، كه دفاع از منافع كل مردم ايران است! در حالي كه «عمله» ارتجاع دفاع از منافع طبقات و لايه هاي حاكم سركوبگر و وابسته به نظام اقتصاد امپرياليستي را وظيفه خود مي دانند. صراحت اين «وطن پرستي» در وابستگي به امپرياليسم در نظر ابراز شده مشهود است!

٥- آيا در چنين شرايطي مي توان تعجب كردن كه «وطن پرستي» از جنس مدعيان رنگارنگ، چاره ديگري داشته باشد جز ”مكيدن بر پستانك كپك زده“ شوروي ستيزي و توده اي ستيزي؟ متوصل شدن به ”دستاوردهاي“ شكنجه گران آبرو باخته؟




از «انقلاب مشروطه حل مساله دموكراسي» دستور روز است! در «ديدار به منظور بحث و گفتگو» چه گذشت؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٩

واژه راهنما: ارايه اولين بخش از بحث ها در ديدار در كلن در تاريخ سوم مرداد ١٣٩٤.

هدف، ارايه گزارش از ديدار نيست. اما برخي از نكته هاي طرح شده، شايسته بازگو شدن هستند. يكي از آن ها، مضمون عنوان اين سطور است كه گفتگو در باره آن، تا به حيات ”آلته فويرواخه“ در كلن/ آلمان هم كشيد. نويسنده اين سطور مي كوشد با طرح درك خود از بحث، مساله را بشكافد كه مي تواند با سخنان ديگر شركت كنندگان تدقيق و تكميل گردد.

صحبت بر سر آن بود كه چرا حل مساله آزادي در ايران از زمان انقلاب مشروطه تاكنون به نتيجه نرسيده است؟

ارزيابي ي وضع حاكم بر ايران در لحظه كنوني، اين نتيجه گيري را مورد تائيد قرار مي دهد كه پس، مبارزه براي آزادي و دموكراسي، كماكان مساله اساسي و ”تضاد عمده“، ”تضاد روز“ جامعه ايراني را تشكيل مي دهد كه حل آن، به معناي گشوده شدن راه ترقي اجتماعي خواهد بود. طبقه كارگر كه دست بگريبان مبارزه براي ”دستمزد عقب افتاده“ است، در بهترين حالت، يكي از گروه نيروهايي را تشكيل مي دهد كه در اين مبارزه شركت دارد.

اين نكته اي درست است كه مساله آزادي و دموكراسي در ايران از بيش از صد سال موضوع مبارزه لايه هاي متفاوت مردم ايران را تشكيل داده است، و هنوز حل نشده باقي مانده. از اين رو و به درستي، اين ”تضاد عمده“، كماكان، تضاد روز را در جامعه تشكيل مي دهد و حل خود را مي طلبد. بررسي علت و يا علل اين امر، بررسي اي كه بتوان از آن به نتايج ملموس و در عين حال واقع بينانه و عملي براي ادامه مبارزه به منظور برقراري و تحكيم آزادي و دموكراسي رسيد، نياز به تامل و دقت دارد.

حل نشدن مساله آزادي در طول صد سال اخير، به اين معنا نيست كه اين مبارزه تاكنون با موفقيت روبرو نبوده است. بوده است. اما موفقيت نتوانسته است پايدار شده و به پايه و اساس گام بعدي ي روند ترقي خواهي تبديل گردد. به سخني ديگر، براي نمونه پس از پيروزي انقلاب بهمن، ”حقوق ملت“ و اصل ٢٦ قانون اساسي بيرون آمده از دل اين انقلاب مردمي و دموكراتيك اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران، چنين پيروزي را تشكيل مي دهد. اما با پايمالي اين اصل، روند تحكيم آن مختل شد و نهايتاً شرايط دهشتناك ديكتاتوري ولايي كنوني بر هستي مردم ايران سلطه يافت.

طرح اين پرسش كه چرا تحكيم ”حقوق ملت“ و ازجمله اصل ٢٦ قانون اساسي ممكن نشد، با پاسخ هاي متفاوت روبروست كه شناخته شده هستند. پاسخ هايي كه از ”صداي تعلين فاشيسم“ تا … ادامه دارند.

نگارنده مايل است پاسخ به اين پرسش را از جايي ديگر آغاز كند كه در پايان آن، شناخت مكانيسم هاي روند و يا روندهايي كه شكل ديكتاتوري حاكم كنوني را ممكن ساخت و تداوم آن را ممكن مي سازد، قرار دارد. به سخن ديگر، مايلم بررسي را با طرح اين پرسش آغار كنم كه مضموني كه ارتجاع براي دسترسي به آن، به پايمال ساختن اصل ٢٦ قانون اساسي نياز داشت، كدامست؟ ارتجاع براي دستيابي به كدام منافع، نابودي دستاورد انقلابي مردم را در بخش ”حقوق ملت“ هدف قرار داد؟ وجود آزادي هاي دموكراتيك و قانوني، آزادي بيان و نظر و مطبوعات مستقل، آزادي اجتماعات و فعاليت آزاد صنفي و سياسي لايه و طبقات متفاوت، كدام خطر و محدوديت را براي ارتجاع ايجاد مي ساخت و اكنون هم مي سازد؟

علت اساسي اي كه ارتجاع داخلي و حاميان خارجي آن را بر آن داشت، هدف سركوب آزادي ها و پايمال نمودن دستاورد اصل هاي ”حقوق ملت“ در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن را دنبال كنند، حفظ منافع اقتصادي، حفظ منافع طبقاتي ارتجاع حاكم است. منافعي كه با بود و تحكيم آزادي و دموكراسي هاي قانوني به سود مردم، برايشان قابل دستيابي نيست.

به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، ميان سركوب آزادي هاي قانوني و حفظ منافع ارتجاع حاكم، يك پيوند جدايي ناپذير برقرار است. نبايد گول توجيهات ”اخلاقي“ يا ”مذهبي“ يا ”سنت“ي و غيره دستگاه تبليغات آن ها را خورد، بايد وحدت سركوب آزادي و حفظ منافع آن ها را دريافت تا توانست در نتيجه گيري متقابل، خود نيز به اين نتيجه رسيد كه پيروزي و تحكيم آزادي و دموكراسي، تحكيم ”حقوق ملت“، بدون حفظ منافع اقتصادي، منافع طبقاتي لايه و طبقات زحمتكش و محروم و مياني جامعه و سرمايه داري ملي و ميهن دوست، ناممكن است. اين دو، آزادي و منافع طبقاتي ي لايه و طبقات پيش گفته نيز از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند. به سخني ديگر آزادي و عدالت اجتماعي مقوله هايي توامان و بهم تنيده را در حفظ هستي اجتماعي مردم تشكيل مي دهند.

اگر از صد سال پيش تاكنون، مردم ميهن ما نتوانسته است، آزادي و دموكراسي را برقرار و تداوم آن را ممكن سازد، اگر با وجود فداكاري ها و از خود گذشتگي هاي بيشمار در جريان انقلاب مشروطه و به ويژه انقلاب بهمن نتوانسته است بقاي دستاوردها را تحكيم بخشيده و بازگشت ناپذير سازد، علت بي توجهي به وحدت ميان آزادي و عدالت اجتماعي است. بي توجهي به اين واقعيت است كه برقراري عدالت اجتماعي براي زحمتكشان، آن زمينه اقتصادي- اجتماعي را ايجاد مي سازد، كه دفاع از آن براي زحمتكشان، عملاً به معناي دفاع از هستي روزانه شان، دفاع از آزادي ها و حقوق دموكراتيك شان است!

بر پايه اين شناخت از واقعيت نبرد طبقاتي- اجتماعي است كه در پس پيروزي انقلاب بهمن، محور عمده سياست حزب توده ايران، مبارزه براي تعميق انقلاب بزرگ مردم بود. مبارزه براي تعميق انقلاب از پيروزي سياسي به پيروزي در صحنه اقتصادي به سود توده هاي زحمتكشِ جامعه، هدف مبارزات حزب توده ايران را در سال هاي كوتاه فعاليت علني آن تشكيل مي داد. مبارزه براي تصويب ”قانون كار“ مترقي، تحقق بخشيدن به بند ج و د اصلاحات ارضي، تحكيم اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه به معناي تحقق بخشيدن شفاف و قابل كنترل عمومي بر اجراي اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي و بيش از اين ها را تشكيل مي داد، مبارزه براي تحكيم آزادي و دموكراسي در ايران و پاسداري از منافع ملي ايران انقلابي هدف جانبازي ي توده اي ها را تشكيل مي داد.

اكنون شرايط حاكم نسبت به شرايط در سال هاي پس از انقلاب داراي تفاوت هاي چشم گيري است. اما در بهم تنيدگي و وحدت مقوله ي آزادي و عدالت اجتماعي ترديدي نبايد به خود راه داد. تنها با مبارزه توامان براي آزادي و عدالت اجتماعي نسبي مي توان آن نيروي اجتماعي ضروري را براي گذار از ديكتاتوري در جبهه گسترده اي جمع نمود.

به اين منظور بايد ”اقتصاد سياسي“ي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را به محور اتحاد نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست بدل نمود. اين ”اقتصاد سياسي“، پرچم عيني مبارزه را تشكيل مي دهد. مبارزه براي جلب ذهن و دل لايه هاي مردمي، پرچم روشنگري و استدلال براي ضرورت ”اتحاد“ و يا ”جبهه“ است. تجهيز و سازماندهي توده هاي زحمتكش براي دستيابي به خواست هاي دموكراتيك- صنفي و حقوق سياسي و عدالت خواهانه (قانون كار مترقي و …) خود، «تكانه» و موتور برپايي اتحاد و يا جبهه گسترده در جامعه است.

–        بايد در كوشش روشنگرانه و تبليغي نشان داد، كه ”اقتصاد سياسي“ اين مرحله با ساختار مختلط عمومي (دولتي) و خصوصي (و تعاوني) خود، جانبدار و مدافع منافع زحمتكشان و سرمايه داري ملي و ميهن دوست است؛

–        بايد نشان داد كه چگونه بخش عمومي اقتصاد عنصر خادم منافع مردم و حافظ منافع ملي ايران است، هنگامي كه عملكرد آن در كنترل شفاف و تثبيت شده سازمان هاي مدني، سنديكاها، احزاب و ديگر سازمان هاي دموكراتيك و مدني قرار دارد؛

–        بايد نشان داد كه چرا و چگونه بخش عمومي اقتصاد، مدافع منافع و حامي توسعه بخش خصوصي اقتصاد ملي است؛

–        بايد نشان داد كه وحدت منافع اين دو بخش اقتصاد، به معناي وحدت منافع زحمتكشان و بورژوازي ملي و ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه است؛

–        بايد نشان داد كه تامين نيازهاي اوليه مردم ميهن ما تنها از عهده بخش عمومي اقتصاد و نه توسط بخش خصوصي، به ويژه شركت هاي مالي امپرياليستي ممكن است.

 تنها با شناخت ضرورت وحدت مبارزه براي دموكراسي و عدات اجتماعي نسبي مي توان شرايط گذار از رژيم ديكتاتوري حاكم را ايجاد و همچنين زمينه ي حفظ و تحكيم آزادي و دموكراسي را در ايران، نهايتاً و پس از صد سال مبارزه، به طور پيگير تامين نمود!




شكست استراتژي ”استحاله رژيم“ و نگراني فرخ نگهدار!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٨ (٥ مرداد)

واژه راهنما: امضاي ”موافقت نامه اتمي“ گامي به سود ”نقشه جغرافياي بزرگ خاورميانه“. گذار از ديكتاتوري، تنها راه عيني.

حمله غير مستدل و ميان تهي فرخ نگهدار به موضعِ انتقاديِ حزب توده ايران نسبت به امضاي توافقنامه بر سر مساله ”اتمي“، كه آن را «موضع گيري عقده اي و از سر خشم» مي نامد، ريشه در واقعيت ديگري دارد كه شكافتن آن مي تواند كمك باشد براي شناخت و درك ”تضاد عمده“ي حاكم بر جامعه ايراني در شرايط كنوني.

١- پيروزي آزادي مي بخشد

رژيمي كه با موفقيت بزرگ در شكست سياست ”تحريم“ امپرياليستي روبرو باشد، شرايطي را كه به اين پيروزي انجاميده است بزرگ مي دارد و در منظر ديدگاه قرار مي دهد. پيروزي به دست و بال عملش آزادي مي بخشد.

رژيم ديكتاتوري حاكم بر ايران اما نه تنها اسماعيل عباس عبدي، دبيركل كانون صنفي معلمان ايران را آزاد نمي سازد، بلكه به گزارش «حقوق معلم و كارگر» بيش از صد معترض معلم را در برابر مجلس اسلامي به بند مي كشد كه در اعتراض به دستگيري عباس عبدي تجمع كرده اند؛ زنان ايران را از ديدن بازي واليبال كه به گفته خانم معاون امور زنان رئيس جمهور روحاني تا چند سال پيش ممكن بود، از ديدن بازي واليبال هم منع مي كند. كارگران اعتصابي خواستار در يافت دستمزد ماه ها عقب افتاده را پيش از به زندان اندختن، شلاق مي زند! ليستي كه مي توان بي نهايت ادامه داد.

٢– دو جام زهر

مقايسه «نوشيدن جام زهر» در پايان تداوم بي خردانه جنگ عليه عراق پس از آزادي خرمشهر و همين نوشيدن با عنوان «نرمش قهرمانانه» مستدل است. هر دوي اين سركشيدن هاي زهر كه به مردم ميهن ما تحميل شد، در پايان شكستِ سياستي ضد مردمي و ضد ملي تحقق يافت كه ارتجاع حاكم راست عليه تثبيت انقلاب بهمن و اكنون به منظور تعميق وابستگي به نظام اقتصاد امپرياليستي به مردم ميهن ما تحميل كرده است. سياستي ضد مردمي و ضد ملي كه با اين هدف واهي كه بقاي رژيم ديكتاتوري را تضمين كند، همراه است.

پايان ”تحريم“ها كه دقيق تر «تعليق» آن هاست و در مصوبه شوراي امنيت نيز تثبيت و مكول به تائيد سازمان كنترل انرژي اتمي در وين گذاشته شده است، تسليم به پايان دادن به سياستي است كه عليه منافع ملي مردم ميهن ما در جريان بود. ثروت هاي نجومي هزينه شده در اين پروژه، به حساب نسل امروز و آينده مردم ميهن ما بر باد داده شده است، به جاي استفاده بهينه از آن براي بهبود شرايط زندگي مردم.

٣– امضاي توافق نامه

امضاي اين توافقنامه نه تنها تضميني براي بقاي رژيم ديكتاتوري نخواهد بود (سرنوشت ليبي و سوريه چنين مي آموزد!)، بلكه برعكس، شرايط مساعدتري را براي به مورد اجرا گذاشتن برنامه استراتژيك امپرياليسم آمريكا به منظور تحقق بخشيدن به ”نقشه خاورميانه بزرگ“ براي اين كشور ايجاد كرده است. وابستگي اقتصادي ايران به نظام سرمايه مالي امپرياليستي كه از طريق اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ قريب به سي سال ايجاد شده است، و از دوران رياست جمهوري احمدي نژاد با حكم غيرقانوني ”رهبر“ به سياست رسمي دولتي تبديل گشته، با امضاي اين موافقتنامه تشديد خواهد شد. وابستگي اقتصادي گام به گام به تعميق وابستگي سياسي فرا خواهد رويد.

تجربه اخير يونان در اين باره آموزنده است. با تسليم اكثريت راستگرا در حزب سيريزا و تائيد سياست ”رياضت اقتصادي“ي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليسم اروپايي در مجلس يونان، كه به كمك راي احزاب راست عملي شد، خصوصي سازي ١٤ فرودگاه از تمام فرودگاه ها در يونان را به وظيفه روز دولتِ تسليم شده، بدل ساخت. اين ١٤ فرودگاه، فرودگاه هاي سودآور هستند. فروش اين فرودگاه ها كه بايد ٥٠ ميليارد يورو به صندوق دولت سرازير كند، همانند ٩ ميليارد قرض جديد در هفته اخير، تنها براي بازپرداخت قرض و سود گذشته به كار گرفته خواهد شد! آيا اين وابستگي سياسي، به دنبال وابستگي اقتصادي نيست؟ نشان تبديل شدن يونان به نيمه مستعمره نظام مالي امپرياليستي نيست؟ آيا نشاني مي توان يافت كه دال بر قرار نداشتن دولت روحاني و كليت نظام سرمايه داري حاكم در ايران، پس از امضاي توافقنامه، در چنين وضعي باشد؟

٤- تحليل و ارزيابي عيني وضع ايران

گذار از ديكتاتوري در ايران، بدون حذف آن ناممكن است. اين يك ارزيابي عيني و نه احساسي است.

شرايط حاكم در ايران كه به گوشه اي از آن اشاره شد، نشان مي دهد كه تنها راه ممكن حل ”تضاد عمده“ در دوران كنوني در ايران، پايان بخشيدن به رژيم ديكتاتوري است. ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ كه وظيفه حل اين تضاد را به عهده دارد، از ارزيابي دقيق شرايط عيني حاكم بر ايران نتيجه مي شود. نهايتاً وسعت و توانمندي اين جبهه، شكل اين گذار را تعيين خواهد كرد.

آن هايي كه همانند فرخ نگهدار به سراب «توهم زايي» در باره ”استحاله رژيم“ چنگ مي زند، جز پولميك ميان تهي، ”استدلالي“ براي گويا درست بودن اميد واهي خود ارايه نمي دهند. در همين نوشتارِ گويا ”انتقادي“ و با حسن نيت و با زباني دوستانه، فرخ نگهدار براي درستي «سياست ها و اقدامات حكومت»، كلمه اي باب استدلال، مطرح نمي سازد. او درستي سياست دولت روحاني و مدافعان آن را كه «قضاوت بي غرضانه و منصفانه» مي نامد، مي خواهد از اين طريق گويا به اثبات برساند كه ارزيابي حزب توده ايران را در بيانيه آن، ”مغرضانه و غيرمنصفانه“ بنمايد كه گويا ريشه ذهني و عاطفي و نه مستدل، منطقي و عيني دارد!




«چپ دگر» و سرگرداني! پيرامون نظريات شیدان وثیق كه واقعيت را اراده گرايانه تصوير مي كند! (دو)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٧ (١ مرداد)

واژه راهنما: «چپ دگر» و شيوه آنارشيستي. تحريف و ادعاي ميان تهي. برنامه حداقل كارگري (جوانشير). پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي، ميان دموكراسي و منافع ملي. چه موقع خواست دموكراتيك به خواست ضد سرمايه داري فرامي رويد؟ فاعل اجتماي و لايه بندي آن. ديالكتيك نفي. شكل و مضمون اتحادهاي اجتماعي. روي سخن به مخاطب اصلي است.

در بخش يك بررسي نظريات شيدان وثيق در مقاله ”ماركس، يهودي سرگردان و …“ (١) نشان داده شد كه او مي كوشد به كمك برداشت نظاره گرِ ظاهربين از واقعيت، ساختار طبقاتي جامعه را نفي كند. او مي كوشد به اين هدف از طريق مطلق سازي ي اهميت غيرعمده در پديده دست يابد. پيامد نفي ساختار طبقاتي جامعه توسط «چپ دگر»، سرگرداني نظري اي است كه اين «جنبش تساوي طلبي دموكراتيك» (گاسپار ميكلوس تاپاس) و يا «چپ غير چپ» (جيمز پتراس)، ازجمله به منظور برپايي اتحادهاي اجتماعي، با آن روبروست. انديشه «چپ دگر»، سرگردان در جنگلِ نظريه هايي است كه خود اراده گرايانه از واقعيت ترسيم مي كند. آن طور كه براي نمونه نظريه پرداز شيدان وثيق در نوشتار ”چپ دگر در برابر سه پرسش بنيادين“ (اخبار روز ٢٨ آبان ١٣٩١) انجام مي دهد.

ارزيابي بهزاد كريمي از نظريات شيدان وثيق در مقاله «آسيب اصلي در ”پروژه وحدت چپ“» (اخبار روز ٣٠ خرداد ١٣٩٤) هسته مركزي اين نظريات معلول و انحرافي را با سخنان زير برملا مي سازد: «نگرشي كه البته در يك بافت منطقي نما عضله بندي شده … [اما] ذهني و بيگانه با زندگي است.» به اين سخنان نبايد هيچ نكته ديگري را اضافه نمود. كريمي به درستي «هدفِ» اين نظريات انحرافي را واداشتن جنبش چپ به «در جا زدن» اعلام مي كند كه «چنين چپي را الزاماً در خدمت وضع موجود قرار مي دهد … از كمترين دخالت ورزي براي تغيير دادن وضع موجود باز مي ماند … همان ”جنبش، همه چيز و هدف، هيچ چيز“ معروف …»!

در اين ارزيابي از نظرات وثيق، مضمون مقاله ”زمان نتيجه گيري“ كه در ٢٥ خرداد ١٣٩٤ (اخبار روز) نگاشته است، تغييري نمي دهد. «وام گيري»هاي او از سخنان ماركس نيز تغييري در موضع او ايجاد نمي سازد. هدف اعلام شده او تثبيت شرايط سردرگمي چپ تساوي طلبِ دموكراتيك است كه بايد از طريق نفي مبارزه طبقاتي و نفي ضرورت فعاليت سازمان هاي دموكراتيك و همچنين احزاب طبقاتي- سياسي ي زحمتكشان (در همه لايه بندي امروزي آن) عملي گردد. اين نظرات مي كوشد ضرورت سازماندهي جنبش ترقي خواهي را در جامعه از اين طريق نفي كند كه سازماندهي مبارزه را به سطح برپايي سازمان هاي پراكنده و موقتي از نوع NGO ها بدل سازد كه بايد از طريق برپايي «روندهايي از چپ با بينش هايي نزديك به هم … با وحدتي پلوراليستي … به يك جريان قابل ملاحظه اجتماعي تبديل» شوند، عملي گردد. به نظر او، وظيفه آن ها به طور بلافصل و بدون تصاحب قدرت دولتي «پيش روي به سوي الغاي مالكيت خصوصي بر وسايل توليد، تصاحب و كنترل جمعي نيروهاي مولده و مديريت جمعي و مشاركتي نيروهاي مادي و معنوي توسط خود توليد كنندگان و كاركنان به صورتي مستقيم و بي واسطه است» (شيدان وثوق، زمان نتيجه گيري). به سخني ديگر، او برپايي جريان هاي آنارشيستي و سازمان ستيز را توصيه مي كند!

موضعي به شدت در تضاد با برداشت ماركسيستي- توده اي!

 در زير نشان داده خواهد شد كه برخلاف اين برداشت كه گويا چنين نگرشي داراي سرشتي «وحدت گريزانه» (بهزاد كريمي) است، به اصطلاح از زير بوته بيرون نمي آيد، بلكه پيامد منطقي نظرياتي است كه خواستار تداوم و ثبات شرايط حاكم هستند! لذا نمي توان اين نگرش را به آساني خالي از «غرض و مرض سياسي» ارزيابي نمود.

اكنون ببينيم اين «غرض و مرض سياسي»، چه مكانيسمي را دنبال مي كند. همان طور كه در بخش نخست همين نوشتار بيان شد، اين نظريات در دانشگاه هاي بزرگ خصوصي و دولتي در كشورهاي سرمايه داري تدريس مي شود، از بودجه هاي كلان برخوردار است و ”تينك تانك“هايي با سازمان هاي وسيع براي برنامه ريزي را در جهان در اختيار دارد كه وظيفه آن، برقراري سلطه ايدئولوژي حاكم نظام سرمايه داري امپرياليستي بر مردم كشورها و ازجمله نيروهاي چپ در آن ها است. نقش راهبردي برنامه ريزي اين موسسات در تحميل برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال در سراسر جهان، چشمگير است!

 

برخي از اين ابزار هاي نظري را مورد موشكافي قرار دهيم:

١- ابزار تحريف و ادعاي نادرست

انديشه «چپ دگر» كه شيدان وثيق آن را در مقاله پيش گفته به قول كريمي در اوج توانايي نمايندگي مي كند، جنبش چپ پيگير، ماركسيستي- توده اي را به نادرست متهم مي سازد كه گويا ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي پيوند قايل نيست! مي نويسد: «جنبش تاريخي چپ ماركسي در كشورهاي تحت سلطه استبداد، چون كشور ما ايران … يا مبارزه با استبداد را مطلق كرده و امر برابري- رهايي را به آينده اي نامعلوم و غيرقابل دست رس واگذارده است و يا دومي را به نام سوسياليسم مطلق كرده و امر مبارزه براي آزادي- دموكراسي متعارف را ناديده و به سخره گرفته است …».

او براي اثبات درستي نظر خود هيچ سندي ارايه نمي دهد. نمي گويد چه كسي، كجا و چگونه، چنين گفته يا نوشته است كه ارزيابي او را گويا مستدل مي سازد!؟

زنده ياد ف. م. جوانشير در كتاب ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، سياست پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و نبرد با سرمايه داري را توسط حزب توده ايران با عنوان «برنامه حداقل كارگري» (ص ٤٠) در طول سال هاي مبارزه حزب توضيح مي دهد. «پيوند» دو مبارزه ي دموكراتيك و سياسي، يكي از مصوبه هاي پراهميتي را تشكيل مي دهد كه در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ نيز به تصويب رسيده است. جوانشير در اثر خود ازجمله مي نويسد: «برنامه ما، … برنامه حداقل كارگري بود. برنامه اي بود كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير – آن طور كه لنين توصيه مي كند – به هم پيوند مي دهد و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستي عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت» مي كند. او همانجا (ص ٤١) «دو نكته بسيار مهم را يادآوري» و اضافه مي كند: اول- «در دوران ما، هدف هاي دموكراتيك با آن كه بورژوائي است، اما تحقق آن [نه تنها در ايران] در ظرفيت بورژوازي نيست … [از اين رو] دفاع پيگير از اين هدف ها به دوش طبقه كار مي افتد [افتاده است]. شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.

دوم، … حركت جنبش ضد امپرياليستي، بيش از پيش خصلت ضد سرمايه داري دارد و شعارهاي دموكراتيك نيز خصلت بورژوائي خود را از دست داده و بار مردمي و ضد سرمايه داري پيدا مي كنند.»

همين مضمون را مقاله ”اتحاد عمل و تشديد مبارزه براي تحقق حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، ضروري و تاريخ ساز“ در نامه مردم (٢) برمي شمرد. در آنجا پيوند ميان خواست دموكراتيكِ تامين «زندگي معيشتي مردم» و خواست سياسيِ حفظ «حاكميت ملي» در مرحله «گذار از ديكتاتوري به دموكراسي …» طرح و ضرورت پايبندي به برقراري پيوند ميان آن ها مستدل مي گردد.

٢- مبهم ساختن «فاعل اجتماعي»

واقعيت تغيير در لايه بندي ي طبقه كارگر كه پيامد رشد نيروهاي مولده در دوران افول و پوسيدگي شيوه توليد سرمايه داري است، انكارناپذير است. ناروشني در درك اين لايه بندي ايجاد شده، براي مدتي نقطه ثقل مبارزات كارگري- اجتماعي را براي گذار از نظام سرمايه داري در جهان نزد بسياري از مبارزان مورد پرسش قرار داد. اين روند اكنون به پايان خود رسيده است. ازجمله تجربه كنوني در يونان نشان مي دهد كه شناخت شفاف جايگاه مبارزات طبقاتي براي چنين گذاري، بسرعت جاي خود را در مبارزات دموكراتيك مي گشايد و نقش تعيين كننده خود را باز مي يابد كه مي تواند تنها البته با توجه به لايه بندي كنوني نيروهاي زحمتكشي كه با فروش نيروي كار خود زندگي مي كنند، به عنصر موثر تاريخي براي گذار بدل گردد.

كوچكترين اشاره اي به اين بحث ها در نظريات «چپ دگر» طرح نمي گردد، چه رسد كه به بررسي آن پرداخته شود. لايه بندي در ساختار طبقه كارگر و زحمتكشان در نظريات طرح شده، بي مقدمه و بدون هر استدلالي، به مثابه ابزار نفي واقعيت ساختار طبقاتي جامعه عنوان و براي باوراندن آن به انديشه ي ”چپ“ كوشش مي شود. كوشش مي شود «بار مردمي و ضد سرمايه داري» شعارهاي دموكراتيكِ لايه هاي متفاوت فروشندگان نيروي كار، از اين طريق به خدمت حفظ نظام سرمايه داري گرفته شود، كه امكـان ارتقا سطح شعارهاي دموكراتيك در شرايط بحران اقتصادي- اجتماعي در جامعه و غليظ شدن جوهر سرشت ضد سرمايه داري در شعارهاي دموكراتيك  – كه جوانشير برجسته مي سازد! –   نفي گردد. «نـه» بزرگ بيش از ٦١ درصد از مردم يونان به سياست نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي، سرشت ضد سرمايه داري خود را درست هنگامي در درخششي انكارناپذير نشان مي دهد كه دولت سيريزا، به جاي خروج يونان از زير سلطه نظام ديكته شده سرمايه مالي امپرياليستي، تسليم فشار آن مي گردد.

نه بزرگ مردم يونان، دموكراتيك ترين تصميم اكثريت قاطع مردم آن است كه خواستار نپذيرفتن قرضه هايي است كه به مردم يونان تحميل شده است. اين نپذيرفتن تنها به معناي خروج از سيستمي است كه چنين قرضه هايي را به سود سرمايه مالي امپرياليستي به مردم يونان تحميل كرده. تن ندادن به تصميم مردم، حقوق دموكراتيك آن ها را پايمال و استقلال ملي كشور آن ها را بر باد مي دهد، اما از آن جا كه «چپ دگر» يا چپ «تساوي طلبِ دموكراتيك» يا «چپ غير چپ» مبارزه طبقاتي را نفي مي كند، به تنها گام پيگير براي تحقق بخشيدن به خواست دموكراتيك مردم يونان، يعني خروج از سيستم حاكم تن نمي دهد. برعكس، «نه» بزرگ مردم را به «بيهودگي» و «سوپاپ بخار»ي بدل مي سازد، كه بانو پروين اشراقي در همين رابطه در مقاله خود عنوان مي كند (اخبار روز، ٢٢ تير ١٣٩٤) و وظيفه آن باورندان بيهوده بودن مبارزه عليه نظام حاكم به زحمتكشان كه به سخني ديگر، به معناي حفظ شرايط حاكم نظام سرمايه داري است.

هنگامي كه معاون رئيس جمهور روحاني در امور زنان، خانم شهين دخت مولاوردي اعتراف به اين امر دارد كه حتي شركت بانوان در تماشاي بازي واليبال كه تا دو سال پيش «امري عادي تلقي مي شد» و «خواسته و مطالبه مشروع» است، ولي در شرايط سلطه رژيم ديكتاتوري ولايي امكان تحقق يافتن ندارد، براي هيچ هوشمندي جاي ترديدي باقي نمي ماند كه خواست دموكراتيكِ «حداقلي»ي زنان ميهن ما به سطح خواست سياسي اي ارتقا يافته است كه تنها با حذف كامل ديكتاتوري، به سخني ديگر، تنها از طريق خروج از سيستم حاكم كنوني تحقق پذير مي گردد. آري. براي تحقق بخشيدن به خواست هاي دموكراتيك و قانوني زنان و همه مردم ايران، بايد رژيم ديكتاتوري حذف شود (٣). بدين ترتيب، سخن جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در اوج منطق آن قابل درك مي شود كه تحقق بخشيدن به خواست هاي دموكراتيك در دوران كنوني از عهده بورژوازي بر نمي آيد و به وظيفه اي سوسياليستي بدل شده است.

وظيفه اين سطور، ترسيم لايه بندي طبقه كارگر در دوران افول شيوه توليد سرمايه داري، نقش و وظايف كنوني آن، ازجمله در ايران نيست. آنچه در اين سطور هدف است، نشان دادن اين نكته است كه هنگامي كه نظريه پردازِ «چپ دگر» در پرسش سوم خود در مقاله پيش گفته مي نويسد: «جنبش هاي اجتماعي در همه جا امروز در تكاپوي ابداع شكل هاي نويني از مشاركت و خودسازماندهي اند»، لزوم جستجوي اشكال آنارشيستي نويني را به جنبش ترقي خواهي ي چپ توصيه مي كند كه اثبات ضرورت آن را مستدل نمي سازد. نظرات او، تزهاي ميان تهي باقي مي مانند!

 

٣- ديالكتيك نفي

نظريه پرداز «چپ دگر» مي خواهد با شيوه نفي ي آنچه كه آن را نادرست اعلام مي كند  – يعني واقعيت ساختار طبقاتي جامعه و نبرد طبقاتي -، درستي و صلابت تزهاي اثبات نشده و غيرمستدل خود را گويا به اثبات برساند و آن ها را به چپ بقبولاند و بباوراند. شيوه اي كه نام آن ”ديالكتيك نفي“ است و اسلوبي است كه ”مكتب فرانكفورت“ براي آن تبليغ مي كند (٤).

”ديالكتيك نفي“ مي تواند به عنوان اسلوبيِ مشروط براي شناخت از واقعيت به كار گرفته شود. هنگامي كه براي نمونه يك پزشك مي كوشد علت يك بيماري شناخته نشده را نزد بيمار به كمك علائم بيماري تشخيص دهد، مي تواند با نفي بيماري هايي كه به طور قطع داراي علائم ديده شده نزد بيمار نيستند، حيطه جستجوي علت اصلي بيماري را محدود سازد. اما نهايتاً بايد علت بيماري نشناخته را به طور مثبته قطعي ساخته و تشخيص بيماري را بر پايه اسلوب هاي علمي به سرانجام برساند.

مخالفت نظريه پرداز با «… ايدئولوژي، ساختار و شيوه، به ويژه در اشكال چپ و ماركسيستي آن …» و با «تحزب كلاسيك» در هيچ نوشتاري (ازجمله در نوشتار اخير ”زمان نتيجه گيري“) مستدل نمي شود و نادرستي آن ها به اثبات رسانده نمي شود. او در هيچ يك از نوشتارهايش حتي كلامي هم براي اثبات ادعاهاي خود طرح نكرده است!

سردرگمي در اين كوره راه، كار را به آنجا مي كشاند كه «چپ دگر» نتواند براي اتحادهاي اجتماعي نيز ساختار مناسب را بيابد و تا آنجا كه صادقانه مي انديشد، به ورطه اي فرومي افتد كه بهزاد كريمي آن را به درستي همان ”جنبش، همه چيز و هدف، هيچ چيز“ ارزيابي مي كند. نظريه پرداز، اين سردرگمي آنارشيستي را چنين برمي شمرد: به طور بلافصل و بدون تصاحب قدرت دولتي «پيش روي به سوي الغاي مالكيت خصوصي بر وسايل توليد، تصاحب و كنترل جمعي نيروهاي مولده و مديريت جمعي و مشاركتي نيروهاي مادي و معنوي توسط خودِ توليد كنندگان و كاركنان به صورتي مستقيم و بي واسطه» (شيدان وثوق، ”زمان نتيجه گيري“).

در ادامه به نگرش واقعبينانه به مساله اتحادهاي اجتماعي و مساله وحدت نيروهاي چپ در ايران، در برابر نظريات انحرافي «چپ دگر»، نظر بيفكنيم:

اتحادهاي اجتماعي

در ابرازنظر هوشمندانه اي نسبت به مقاله «آسيب اصلي در ”پروژه وحدت چپ“» (٣١ خرداد ١٣٩٤) ”البرز“ تعريف دقيقي از اتحادهاي اجتماعي را ارايه مي دهد: «اتحادي بر پايه برنامه»ي مشخص. او نمونه هايي براي اين برنامه در سطور بعدي برمي شمرد: «برنامه مشتركي بر پايه نيازهاي كشور در زمينه هاي محيط زيست، مسائل ملي، مسائل آموزشي، جوانان، زنان، ورزش، اعتياد، بيكاري و … در سمت و سويي دموكراتيك و عدالت خواهانه».

در ابرازنظري ديگر (٣٠ خرداد)، همين نظريه پرداز (٥)، به تفاوت ميان ”وحدت“ و ”اتحاد“ اشاره دارد و در ابرازنظر ديگري نسبت به مقاله «چپ ايران اتحاد عمل را از كجا آغاز مي كند؟»، آن را تدقيق كرده و ويژگي اتحاد را همكاري «نيروهاي مختلف جبهه چپ كشور در همان لباسي كه هستند، پيرامون دغدغه هاي آني و امروز كشور …» تعريف مي كند.

چنين اتحادهاي دموكراتيك براي پاسخ به دغدغه هاي لحظه را مقاله پيش گفته نامه مردم، «اتحادهاي تاكتيكي» مي نامد كه مي تواند به سوي «اتحادهاي استراتژيك» فرارويد. به اين منظور مقاله ميان سرشت دموكراتيك و ملي اتحادها پيوند برقرار مي كند: «در راه به وجود آوردن ”اتحادها“، بسيار منطقي تر است  – كه بر اساس پذيرش ابتدايي چارچوبي مشخص كه در برگيرنده خواست هاي كلانِ دموكراتيكِ مردم در سطح ملي باشد-  سعي شود حزب ها و سازمان هاي موجود را به پذيرش و مسئوليت پذيري عملي، و فعاليت بر محور اتحادهاي ”تاكتيكي“ ترغيب كرد، و با تجربه آموزي، به سوي اتحادهاي ”استراتژيك“ اقدام نمود.»

براي نمونه، مي تواند مضمون چنين اتحادها، مبارزه با پديده هاي سلطه ديكتاتوري حاكم در نظام سرمايه داري كنوني در ايران و اقدام مشترك عليه آن باشد. اگر چنين وحدتي اكنون وجود مي داشت، با چه توانمندي و با كدام ابتكارهاي موثر مي توانست خواستار آزادي زنداني دربند، اسماعيل عباس عبدي، دبيركل كانون صنفي معلمان ايران، آزادي همه زندانيان سياسي در ايران و پايان بخشيدن به حصر رهبران جنبش سبز و … بشود؟!

براي مرحله گذار از ديكتاتوري، ايجاد اتحادها برشمرده شده تاكتيكي تا استراتژيكي و نهايتاً برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري ضروري است. اين گذار كه در عين حال گذار به مرحله فرازمندي ملي- دموكراتيك جامعه ايراني است، نيازمند برنامه اقتصاد ملي اي است كه شناخت شكل و مضمون آن، به بحث و گفتگوي محتاج است كه بايد به طور مشخص به آن پرداخت. در اين سطور بايد اما در ارتباط با بحث با «چپ دگر» و تجربه كنوني در يونان، به يك نكته اشاره داشت.

پيش تر بيان شد كه «چپ دگر» دچار سردرگمي در باره تعريف شكل و مضمون ”وحدت“ و ”اتحاد“ است. اين سردرگمي، متاسفانه تنها سردرگمي اي نيست كه جنبش چپ، و ازجمله جنبش ترقي خواهي چپ ميهن ما مي تواند با آن روبرو باشد. مساله پراهميت تر، سرگرداني در برابر اين پرسش است كه پس از گذار از ديكتاتوري، پس از پايان بخشيدن به سياست نوليبرال ضد مردمي و ضد ملي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي، كدام برنامه اقتصاد ملي جايگزين بايد به مورد اجرا درآيد؟

مخالفت با اجراي برنامه نوليبرال يك مساله است. جايگزين براي آن مساله اي ديگر!

در يونان هم در باره پايان سياست ديكته شده ”رياضت كشي“ي نوليبرال در جبهه چپ سيريزا توافق كامل وجود داشت، بدون آنكه به مساله بعد از «نـه» پاسخ داده شده باشد، بدون آنكه كلمه اي در باره اقتصاد سياسي پس از «نـه» بحث انجام شده باشد و برنامه اقتصادي اي كه بايد به مورد اجرا گذارده شود، مورد مطالعه قرار گرفته باشد. همين وضع در كشورهاي ”بهار عربي“ نيز ديده شد و زمينه سواستفاده نيروهاي راست مذهبي و غيرمذهبي را در مصر و … ايجاد نمود.

از اين رو بحث در باره اقتصاد سياسي در ايران پس از گذار از ديكتاتوري، بحثي پراهميت است كه ازجمله نامه مردم  در مقاله پيش گفته به آن پرداخته است و بايد به طور مجزا مورد بررسي قرار گيرد. بايد اميدوار بود كه در ديدار شنبه ٢٥ جولاي ٢٠١٥ كه آگهي برگزاري آن در اخبار روز منتشر شده است، شرايط براي پرداختن به اين نكته پراهميت وجود داشته باشد.

چنين اتحادهاي دموكراتيك براي دغدغه هاي لحظه، مي تواند در طول زمان و با تعميق تضاد اصلي در جامعه و رشد نبرد طبقاتي به ”وحدت“ نيروهاي شركت كننده در آن نايل گردد. پس از تسليم بخشي از رهبري سيريزا در يونان، اكنون اين كشور با چنين صحنه اي روبروست. ميكيس تئودوراكيس، آهنگساز كهنسال و كمونيست يوناني پس از اين تسليم، خواستار احياي ”جبهه متحد خلق“ گشته است كه جنگ پارتيزاني را عليه اشغال آلمان نازيست در جنگ دوم جهاني رهبري نمود.

وحدت ميان گردان هاي چپ، بر خلاف اتحادهاي اجتماعي، مي تواند اما تنها بر پايه ارزيابي مشترك طبقاتي از ساختار و مبارزات اجتماعي تحقق يابد. شناخت پايگاه طبقاتي نيروي اصلي نبردهاي انقلابي در جامعه كه بايد مبتني بر منافع طبقاتي آن ها باشد، توسط گردان هايي كه با «لباس» هاي خود در ابتدا در جبهه مشترك اتحادها شركت داشتند، پيش شرط تحقق يافتن چنين ”وحدت“  است. پس از پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما مي رفت چنين شرايطي در ايران ايجاد گردد كه ضد انقلاب فرصت را موقتاً از نيرو نو وترقي خواه گرفت. تاريخ باري ديگر نيروي چپ را در ايران در برابر چنين تجربه اي قرار داده است. بايد براي تحقق آن، به مبارزه ي روشنگرانه و ترويجي و نظري و همچنين عملي ادامه داد.

١- «ماركس، ”يهودي سرگردان“ …»، اخبار روز ٢٥ تير و www.tudeh-iha.com تير ١٣٩٤.

٢- نامه مردم شماره ٩٧٧، ٢٢ تير ١٣٩٤

٣- در مقاله ”رژيم ولايت فقيه و ادامه مهندسي خواست هاي جنبش زنان“ (نامه مردم ٩٧٧، ٢٣ تير ١٣٩٤) كه وضعيت برشمرده شده در مبارزه دموكراتيك زنان در ايران از آن نقل شد، شرايط سركوب خواست هاي قانوني زنان در ايران با ظرافت تشريح و توصيف مي گردد. مخاطب سخنِ مقاله، اما تنها خانم ملاوردي و آن بخش از حاكميت است كه پشتيبان سياست «توهم زايي» در اين باره است كه گويا مي توان با ادامه سلطه رژيم ديكتاتوري نيز به ”اصلاحات“ دست يافت! جنبش دموكراتيك زنان كه فاعل تاريخي ي پراهميتي را در نبردِ ضد ديكتاتوري در كنار و همراه ديگر لايه هاي زحمتكشان ميهن ما تشكيل مي دهد، عنصر اصلي در پيشبرد نبرد براي دستيابي به حقوق دموكراتيك و تمدني زنان در ايران و مخاطب اصلي است.

٤- علاقمندان مي توانند براي آشنايي با نظرات اين مكتب به مقاله هاي دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم (دي ١٣٨٧)  http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa مراجعه كنند.

٥- ”البرز“ همانجا بر ضرورت «تحولات انديشه اي» نزد «اجزاء جنبش چپ خواهان تحولات عميق و عدالتخواهانه در اجتماع» اشاره كرده و آن را با ارايه نمونه هايي نشان مي دهد. ازجمله واژه استه تيك ”فرگشت“ را براي تكامل تدريجي Evolution كه براي نگارنده شناخته نبود، پيشنهاد مي كند. متشكرم.




مارکس، یهودی سرگردان و نگرش نظاره گرِ ظاهربين! پيرامون نظرات شیدان وثیق كه عمده را نمی بیند! (یک)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٦ (٢٦ تير)

واژه راهنما: ماركسولوژي و نفي مضمون ماركسيسم. ظاهر و مضمون. غيرعمده ابزار دستكاري. گذشته در خدمت آينده. فراگشت Evolution پديدار شدن زبان نزد انسان.  قانون ديالكتيكي نفي در نفي. ديدگاه ماركسيستي در باره انسان شناسي.

مارکسولوژی marxologie نام “علم”ی است که در دانشگاه های کشورهای سرمایه داری تدریس می شود. هدف آن، نفی اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی، مارکس و انگلس است که به مثابه نظم نوینِ جامعه شناسي علمي با نام مارکسیسم در متن تاریخِ اندیشه انسانی ظبط شده. به منظور نفی مضمونِ اندیشه ی تاریخی- طبقاتی از جامعه انسانی که در مفهوم “مارکسیسم” نهفته و مبتنی است بر برداشت ماتریالیستی از تاریخ، مداحان سرمایه داری می کوشند برای اسلوب بررسی مشخصِ واقعیت با نام اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی، جایگزینی ارایه دهند. این جایگزین، نگرش ظاهربینانه به واقعیت است. مارکس آن را نگرش نظاره گرِ ظاهربین می نامد. نگرش نظاره گرِ ظاهربین، ظاهر پدیده و یا واقعیت امر را مطلق می سازد. در نتيجه، مضمون پدیده غیرقابل شناخت و درک باقی ماند.

عمده را در پس غیرعمده پنهان ساختن، یکی از ابزارها در خدمت مطلق ساختن ظاهر پدیده است. این شیوه به طور وسیع در نگرش به اصطلاح “خوانش جدید مارکس” به کار گرفته می شود.

شیوه دیگر در همین به اصطلاح نگرش مدرن به مارکسیسم، تغییر زبان علمی آن است. هدف از این تغییر زبان، ناروشن ساختن و نهایتاً متزلزل کردن منطق نهفته در زبان علمی از این طریق است که آن را با اصطلاحات مشابهِ من درآوردی و میان تهی جایگزین سازند. برای نمونه واژه “مارکسی” را به عنوان جایگزین واژه علمی مارکسیسم به کار بردن: «جنبش تاریخی چپ مارکسی در کشورهای زير سلطه استبداد …».

زبان شیوای شیدان وثیق در مقاله “چپ دگر در برابر سه پرسش بنیادین” (اخبار روز، 28 آبان 1391) که آن طور که می گوید، «سهمیه» او برای پروژه «شکل دهی ”تشکل بزرگ چپ“» است، ویژگی های برشمرده شده مارکسولوژی را نشان می دهد.

در اندیشه «شکل دهی ”تشکل بزرگ چپ“»، کوشش به منظور نفی برداشتِ طبقاتی- تاریخی از جامعه سرمایه داری که برداشت مارکسیستی- توده ای از جامعه است، ازجمله از جامعه سرمایه داری کنونی ایران، به بهترین وجه قابل شناخت است. به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

وظیفه سطور زیر دو بخش را در بر می گیرد. بخش نخست، نشان دادن اسلوب عملکرد این به اصطلاح “علم” در خدمت نظام سرمایه داری است. در بخش دوم، بررسی برخی از نظرات هدف است که نظریه پرداز شیدان وثیق از موضع برداشت پوزیتویستي از واقعيت، در مقاله پيش گفته طرح مي سازد كه پيامد عملي آن، همان طور كه بهزاد كريمي در مقاله «آسيب اصلي در ”پروژه وحدت چپ“» (اخبار روز ٣٠ خرداد ١٣٩٤) نشان مي دهد، به انحراف کشاندن آنچه «تشکل بزرگ چپ» نامیده می شود از راه دست يابي به ”اتحاد عمل“ و يا ”وحدت“ است. نظراتی که خواسته یا ناخواسته در خدمت ابدی ساختن شرایط حاکم در ایران قرار دارد. به سخنی دیگر، نظريات طرح شده، برداشت های پوزیتویستی ای را تشکیل می دهد که در پس سیمای واژه هایی با ظاهر “چپ” طرح، همان طور كه در زير نشان داده خواهد شد، اما از مضمونی عمیقاً راستگرایانه برخوردارند.

چگونه غیرعمده به ابزار دستکاری بدل می شود

برای اندیشه چپ انقلابی امری طبیعی است که هنگامی که در کلن/ آلمان جلسه ای برگزار می کند که مدتی محل فعالیت مطبوعاتی کارل مارکس بوده است، سخنش را با مضمون اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی آغاز کند. این آغاز تنها به معنای یافتن رابطه مکانیکی میان گذشته و حال نیست، بلکه به خاطر يافتن امكان ادامه راه با مضمـونـي است که آغاز شده. از این رو نیز ضروری است، دستاوردها و ناکامی های گذشته بررسی شده و از آن آموخته شود. آنچه که به آن “نفی در نفی” می نامند. نفی ي كهن میرنده و رشد و ارتقای هسته ي نويي که در آن وجود دارد و به آینده تعلق دارد.

فعل آلمانی aufheben داری سه مفهوم است. ١- لغو كردن (قانون)، ٢- حفظ- نگهداري كردن و ٣- از زمين بلند كردن- ارتقا دادن! آنچه در پدیده به گذشته تعلق دارد، و «دخلش به ته کشیده» (احسان طبری) و حقانیت وجودی خود را از دست داده، نفی (لغو) مي شود، نطفه ی نوینی که در درون گذشته بسته شده، حفظ و نگهداري شده و به سطحی والاتر ارتقا داده می شود. از درون اين روند ديالكتيكي ”نفي در نفي“، مضمون و ساختار نوین پدیدار می گردد.

به همین علت نیز اندیشه ی ترقی خواهی که به قول کارل مارکس وظیفه تغییر و نه توصیف شرایط را دارد (که فلاسفه تاکنون به آن بسنده كرده اند)، با توضیح مضمون اندیشه مارکسیستی- توده ای آغاز می کند. هیچ بیان و توضیح مبتنی بر برداشت ماتریالیستی از تاریخ که استوار است بر اسلوب ماترياليسم دیالکتیکی، بدون ارایه چنین ارزیابی ای از گذشته، لااقل در کلی ترین بیان، به آینده راه ندارد.

 

گذشته در خدمتِ آینده

پسیکولوژ معاصر آلمانی توماس زودندورف در کتاب خود با عنوان ”تفاوت“، ”آنچه انسان را به انسان بدل مي سازد“ که در آن به بررسی زمان و چگونگی پديدار شدن و رشد زبان نزد انسان هموزاپینس پرداخته. او اين روند را در مقایسه با امکان ارتباطی حیوانات، به ویژه وجود ذهنیت معيني نزد پیريمات ها، مورد بررسي قرار داده است. او نشان مي دهد كه ”خاطره“، سفر به گذشته است که اما در خدمت آینده قرار دارد. سگ در آزمایش معروف پاولوف که با شنیدن زنگ، بزاق دهانش به راه می افتد، به علت خاطره غذای پیش نیست، بلکه به علت انتظار برای غذایی است که زمان آن فرارسیده است. زودندورف تز خود را بر پايه اسلوب های جدید تحقیقاتی بر روي مغز مستدل مي سازد كه انطباق مركز ”خاطره“ و ”انتظار“ را در مغز در عكس هاي رنگي در MRT نشان مي دهد. (١)

از اين رو مي توان آموزش از گذشته را پيش شرط براي موفقيت تجربه ي در پيش ارزيابي نمود. او این ارتباط بیولوژیک- پسيكولوژيكی را در خدمت حفظ هستی انسان مي داند كه زمينه تغيير اولوسیونر مغز و عملكرد آن در گذشته ي تاريخي و پيش شرط ايجاد شدن ”زبان“ به مثابه اهرم ارتباطي در گروه كوچك خانوار انسان بوده است.

گذشته در خدمت آینده. بدون شناخت دقیق گذشته، برنامه ریزی برای آینده ناممکن است.

از این رو اندیشه مارکسیستی- توده ای با نگاه دقیق به گذشته، راه آینده را به کمک آموزش از آن هموار می سازد. برخلاف چنین نگرشِ مستدل كه تحقيقات ذكر شده بر روي مغز انسان آن را قطعي مي سازد، اندیشه مارکسولوژی با هدفی دیگر، برخورد به گذشته را آغاز می کند. انديشه مبتني بر نظريه ماركسولوژي به لعاب چپ نیاز دارد تا موضع راست و پوزیتویستی خود را در خدمت وضع موجود به کرسی بنشاند. از این رو از «یهودی سرگردان»ی آغاز می کند که جواب هایش گویا همه «باطل» هستند و «فاقد کارایی»! باید پرسید، اگر چنین است، چرا با مارکس آغاز می کند؟ چرا با طرح آنچه که خود بر نافذ بودن آن اعتماد دارد، آغاز نمی کند؟ و ده ها پرسشی این چنانی!

صحبت بر سر آن نیست که به نبود سایه و سویه ای از برداشت مارکسیستی- توده ای در اندیشه طرح شده در باره «تشکل بزرگ چپ» انتقاد شود. انتظار يافتن سايه يا سويه اي از برداشت ماركسيستي- توده اي در نظرات در باره «تشكل بزرگ چپ»، انتظاری  عبث است. صحبت بر سر آن است که اندیشه ی «تشکل بزرگ چپ» می کوشد مضمون اندیشه مارکسیستی- توده ای را برای شرایط مبارزه گذشته و کنونی در ایران از این طریق دور بزند که به طور اراده گرایانه ظاهرغیرعمده و سرگذشت زندگي فردي كارل ماركس را جایگزین مضمون عمده، يعني مضمون نظر او سازد، ظاهرِ سرهم بندی شده و اراده گرایانه ای را جایگزین مضموني سازد كه جهان را دگرگون ساخته است.

«حکایت حقیقی»ي مورد نظر اندیشه ی «تشکل بزرگ چپ» که «یهودی سرگردان» را جایگزین اندیشه و اسلوب شناخت واقعیت توسط بزرگ ترین اندیشمند تاریخ نظام سرمایه داری قرار می دهد، با شفافیت کامل هدف “علم”ی را برملا می سازد که مضمون مارکسولوژی را تشكيل مي دهد.

آنچه که او گویا «پرسش های صد و چهل سال پیش … در تاریخ چپ مارکسیستی … [می نامد که] امروزه همگی یا باطل شده اند و یا فاقد کارایی می باشند …»، ادعاها و تزهاي ميان تهي هستند كه به مثابه ابزار و اساس عملكرد این به اصطلاح “علم”، وارد صحنه مي شوند. هدف آن ها جستجوی اشتباهات و آموختن از آن ها نيست. همان طور كه در سطور زير نشان داده خواهد شد، حتي سايه ي کوششی برای تغییر شرایط حاکم نظام استثمارگر و ضد بشری سرمایه داری که در کنار بمب اتمی به امکان دیگری برای نابودی هستی بر روی زمین تبدیل شده است، در نظرات طرح شده توسط نظريه پرداز وجود ندارد. اين نكته را بهزاد كريمي در مقاله خود با ظرافت نشان مي دهد.

برشمردن ظاهرامر و نه مضمون، اهرم باوراندنِ موضع

آنچه که اندیشه ای که می خواهد خود را با آن “چپ” بنماید، به خدمت مي گيرد، نه مضمون، که ظاهر امر است. این روند را در سخنان شیوای شیدان وثیق دنبال کنیم که خطاب به «دوستان گرامی» در نشست در شهر کلن/ آلمان بر زبان می راند: «140 سال پیش … جوان بیست و پنج ساله ای که تازه دکترای فلسفه اش را گرفته بود»، در منطقه ي رسیدن «رود موزل که در همین نواحی جاری است» به رود رین کنار کلن که در آن «دکتر مارکس»، «انقلابی یهودی سرگردان … به دفاع از زحمتکشان تاکستان هایی … که زیر فشار سنگین ستم و استثمار ملاکان دست به مبارزه زده بودند، … مقاله» می نویسد و دچار «سانسور» می شود و «سرانجام و ناگزیر برای ادامه پیکاری که خصلت ضد سیستمی و ضد سرمایه داری اش بیش از پیش برایش آشکار و روشن می شد، کشورش آلمان را برای همیشه ترک می کند … از پاریس نیز اخراج می شود، … قبل از مهاجرت [برای همیشه (که لابد از قلم افتاد)] به لندن، در بروکسل مستقر» مي شود و «در سال 1848 مانیفست کمونیست را به رشته تحریر در می آورد و برآمدن کمونیسم نوین را نوید می دهد [و] بدین سان، تاریخ جهانی سوسیالیسم مدرن، در سِکانس های مختلف اش، از این لحظه، به شکرانه تلاقی اتفاقی دو رخ داد [!] در محل تلاقی دو رودخانه راین و موزل و توقیف روزنامه ی راینی، آغاز می شود. چه بسا اگر این دو تلاقی سیاسی، جنبش موکاران موزلی و سانسور استبدادی روزنامه راینی اتفاق نمی افتاد، جنبشی به نام چپ مارکسی [جایگزین زبانی برای مارکسیسم!] سیری دیگر می پیمود.» به سخني ديگر، انديشه داهيانه ماركس، به جاي ”كاپيتال“، به رومان نويسي روي مي آورد!

همان طور که دیده می شود، بسیار گفتنی، اما کلمه ای از مضمون اندیشه مارکس طرح نمی شود. کلمه ای از مضمون فلسفی اندیشه مارکسیسم برای شنونده و خوانده طرح نمی شود. اندیشه ای که پایه گذار اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از واقعیت است. اسلوبی که پايبندي به آن برای تشخیص وظایف امروز جنبش کارگری و کمونیستی- توده ای همانقدر ضروری است که در گذشته بوده است. اندیشه ای که می خواهد خود را “چپ” بنماید، و می داند کماکان نمی تواند مضمون اندیشه مارکس را به انتقاد بكشد و بايد آن را دور بزند، ظواهر و شکل های تهی از مضمون را برجسته مي سازد، تا در آب گل آلوده شده، مضمون اندیشه پنهان بماند!

نظریه پرداز سپس به توضیح علت «نقل حکایت حقیقی» پیش گفته خود در «تشکل بزرگ چپ» می پردازد، تا از ضعرا و کبرهای ظاهر امر برشمرده شده خود، به هدف نفی مضمونی که طرح نکرده و نادرستی آن را به اثبات نرسانده است، میان بر بزند. اندیشه ای که می خواهد خود را “چپ” بنماید، علت «نقل حکایت حقیقی» خود را چنین توضیح می دهد: «که بگوییم پرسش های اصلی امروزی ما نسبت به پرسش های صد و چهل سال پیش، در اساس، چندان تغییر و تحولی نکرده اند و هم چنان، به رغم دگرگونی های تاریخی، همان ها باقی مانده اند. … نه این که این پرسش ها … [در تاريخِ] سپری شده ی چپ مارکسیستی، پاسخ ها نیافته، [يافته، اما] به تقریب می توان گفت که امروزه همگی یا باطل شده اند و یا فاقد کارایی می باشند. ما هم چنان در اندر خم تکاپوی نظری و عملی برای کشف پاسخ هایی نوین، متفاوت و دیگر برای پرسش های اساسی و بنیادینی هستیم …».

بدين ترتيب، ”ماركسولوژي“ به ذم خود ماركسيسم را نفي مي كند!

پايان بخش نخست كه بايد اميدوار بود مضمون ميان تهي آنچه به نام علم ماركسولوژي معروف شده است براي خواننده روشن شده باشد. در بخش دوم، به كار گرفته شدن اسلوب ظاهربين نظاره گرِ در خدمت تائيد شرايط حاكم به نقد كشيده خواهد شد كه پيامد عملي آن، به انحراف کشاندن آنچه «تشکل بزرگ چپ» نامیده می شود است. در اين زمينه بهزاد كريمي در مقاله پيش گفته بسيار نكات آموزنده بيان داشته است. تنها مي توان نكات معدود را به آن افزود.

١- نگاه شود همچنين به مقاله ”انسان“، ديدگاه ماركسيستي در باره انسان شناسي ـآنتروپولوژي) و برداشت هاي بنيادي آن در دو بخش در تارنگاشت توده اي ها   http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa   و http://www.tudeh-iha.com/?p=1071&lang=fa




«مصرف مطلوب» در ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك و سوسياليستي! پيرامون پرسش خانم فروغ اسدپور در ارتباط با مساله «مصرف مطلوب»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٥ (١٩ تير)

واژه راهنما: ديالكتيك رشد نيروهاي مولده و آزادي هاي سوسياليستي. «شرايط، سطح دانش را به سطح شعور مسئولان تنزل داده بود» (نشست دانشمندان اتحاد شوري پس از پيروزي ضدانقلاب). «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم». شيوه مصرفي در جامعه سوسياليستي- كمونيستي. انتقاد سازنده و مرز آن با انتقاد پوزيتويستي. اقتصاددانان آلماني هاري نيك، كلاوس بلسينگ، يورگ گولدبرگ، مانفرد زون.

مقاله اردشير زراعي قنواتي را با عنوان پرسش آميزِ «چرا سوسياليست ها بايد از ميراث تاريخي خود شرمنده باشند؟» با لذت مطالعه كردم و از منطق روشنگرانه آن بسيار آموختم كه به پرسش هاي بسياري با «نرمي زبان و استواري منطق» (احسان طبري) پاسخ مي دهد.

يك پرسش بانو فروغ اسدپور از اردشير زراعي قنواتي كه به نقل از «دوست ليبرالي [كه] از يك دوست چپ پرسيده است»، پرسشي متقابل را در ذهنم آفريد. پرسش نقل شده «دوست ليبرال» چنين است:

«مي توانيد كشوري را نام ببريد كه با ايدئولوژي سوسياليستي وضع بهتري رو براي مردمانش فراهم كند؟ نظام سرمايه داري و ليبرال توانسته در كشورهاي اروپايي و آمريكاي شمالي وضع بهتري رو براي مردمانش فراهم كند. چرا سوسياليسم و نظام سوسياليستي هنوز در هيچ كشوري بطور مطلوب نتيجه بخش نبوده است؟ آيا واقعا كوبا، شوروي سابق، كره شمالي، … مي توانند معرف نظام سوسياليستي باشند؟ اگر نمي توانند، دليل شما چيست؟»

اشاره بر ضرورت بررسي مشخص و تاريخي هر پديده كه «اردشير عزيز» در توضيح خود عنوان كرد، ازجمله براي شناخت علل «مطلوب» يا مطلوب نبودن «نظام سوسياليستي» در كشورهاي برشمرده شده را «فروغ عزيز» مي پذيرد. و بر همين پايه، پرسش طرح شده را هوشمندانه تدقيق مي كند. «فروغ عزيز» مي پرسد، «چرا شوروي همزمان نتوانست رشد نيروهاي توليدي اش را تضمين كند … چرا حتي با سرعتي كمتر نتوانست فضاي باز سياسي ايجاد كند … اين بحث براي من مهمتر است، زيرا رو به آينده دارد.»

هوشمندي تدقيق پرسش از اين رو مستدل است، زيرا در واقع هم دو پديده ”رشد نيروهاي مولده“ مبتني بر برداشت ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي و تضمين ”آزادي هاي قانوني ي سوسياليستي“ كه در پرسش طرح مي شود، از وحدتي جدايي ناپذير بر خوردارند.

رشد نيروهاي مولده مبتني بر برداشت ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي (١) و رشد آزادي هاي قانوني سوسياليستي (٢) از اين رو در ارتباط تنگاتنگ مضموني قرار دارند، زيرا رابطه ميان دو پديده ي نوين و نشناخته را تشكيل مي دهند. رابطه نشناخته ميان اقتصاد سياسي سوسياليستي و آزادي هاي سوسياليستي. اين رابطه، نهايتاً، رابطه ميان زيربنا و روبناي جامعه سوسياليستي را تشكيل مي دهد كه تجربه اي نشناخته است كه بايد آن را شناخت و درك كرد. مضموني، به قول ماركس ”توخالي“ كه بايد با شناخت همه جانبه آن به انتزاعي ”پر“، به سخني ديگر شناخته و از اين طريق درك شده تبديل گردد!

چگونه مي توان مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي را كه ماركس مي توانست تنها در عام ترين ساختار منطقي آن برشمرد، در همه اجزاي چند لايه آن توسط كمونيست ها در مرحله برپايي چنين جامعه اي در اين يا آن كشور شناخته و درك شود، بدون آن كه در وسيع ترين سطح ممكن در باره آن به بحث و تبادل نظر تخصصي و علمي پرداخته شود؟ ماركس در باره جامعه بي طبقه كمونيستي تنها يك نظر عام ابراز داشته است. ماركس از درون تحليل همه جانبه شيوه توليد سرمايه داري، به اين شناخت علمي دست يافت كه بايد مالكيت عمومي بر ابزار توليد بزرگ اجتماعي، جايگزين مالكيت فردي بر آن گردد. شناخت ضروري براي سازماندهي و برپايي ساختار مشخص نهايي را او وظيفه كمونيست هاي آينده ارزيابي نمود. وظيفه اي كه تنها در شرايط آزادي بيان و عقيده ممكن مي گردد.

در اولين نشست دانشمندان اتحاد شوروي پس از پيروزي ضد انقلاب در اين كشور، جمله پراهميتي در سند نهايي به تصويب رسيد كه بايد مضمونِ آن را دريافت. دانشمندان شوروي نوشتند: «شرايط، سطح دانش را به سطح شعور مسئولان حزبي تنزل داده بود!»

هيچ گاه ديگر نبايد چنين وضعي پيش آيد. اگر پيش نيامده بود، كه بحث در باره علل آن را «اردشير عزيز» با توانايي انجام داد و به سختي بتوان نكته اي به آن افزود، آن وقت پاسخ بخش پراهميت دوم پرسش «فروغ عزيز» نيز در همان دوران داده شده بود و نه اكنون، ازجمله آن طور كه هاري نيك، اقتصاددان آلماني در كتاب خود با عنوان ”بحث هاي اقتصادي در آلمان دموكراتيك“ داده است. (٣)

هاري نيك، ازجمله با طرح اين پرسش در كتاب خود: «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم»، درست به مساله اي مي پردازد كه «فروغ عزيز» در ارتباط با مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليسم مطرح مي كند. نيك و اقتصاددانان ديگر ماركسيست از قبيل كلاوس بلسينگ در كتاب ”آينده سوسياليستي“ (٤) و يورگ گولد برگ در اثر خود با عنوان ”رشد مساوي الحقوق جنوب“ به مساله توضيح و تعريف ”اقتصاد سياسي“ سوسياليسم مي پردازند. (٥) اقتصاددان ماركسيست ديگر آلماني با نام مانفرد زون نيز در كتاب ”در مرحله گذار قرار داريم“ نظريات جالبي در بخش هاي روبنايي جامعه سوسياليستي آينده را برمي شمرد (٦)

گرچه اختلاف نظرهاي كم و بيش و در مواردي جدي ميان ارزيابي ها براي آينده وجود دارد، اما مي توان بر اين نكته تكيه نمود كه همگي پاسخ به پرسش هاري نيك را درباره «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟»، آن چنان پاسخ مي دهند كه نگرشي جديد را به مساله «مصرف مطلوب» طرح مي سازد. همگي در اين امر اتفاق نظر دارند كه «مصرف مطلوب» در جامعه كمونيستي آينده تفاوتي ماهوي با «مصرف مطلوب» مورد نظر نظام سرمايه داري داراست و بايد دارا باشد! اين ارزيابي ها، «مصرف مطلوب» كالاها در فروشگاه هاي پر زرق و برق كشورهاي سرمايه داري را كه هدف انباشت سود و سرمايه براي اقليتي غارتگر و استثمارگر ممكن مي سازد، در نوري ديگر قرار مي دهد.

آنچه براي بحث در اين سطور مورد نظر است، اين نكته است كه اگر آزادي هاي بورژوايي را كشورهاي سوسياليستي به سطح آزادي هاي سوسياليستي ارتقا داده بودند (دستاوردهاي بزرگي در ارتباط با مضمون حقوق دموكراتيك ازجمله در كوبا به دست آمده است. مرگ و مير كودكان در نازل ترين سطح و به مراتب كمتر از سطح پيشرفته ترين كشورهاي سرمايه داري قرار دارد، و …)، اگر ….، آن وقت دير يا زود اين پرسش مطرح مي شد كه آيا سخن خروشچف كه اعلام نمود ”از سطح و الواني توليد بزودي از غرب پيشي خواهيم گرفت“، با مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليسم همخواني دارد يا خير؟

اگر امروز پاپ كاتوليك فرانسيسكا و بسياري ديگر عليه «مصرف» سرمايه دارانه كه به معناي نابودي زمينه هستي بر روي زمين است موضع مي گيرد، به وظيفه اي عمل مي كند كه در سال هاي ١٩٦٠ در برابر اقتصاد اتحاد شوروي نيز مطرح شد، ولي پاسخي روا و سوسياليستي- كمونيستي نيافت. طبق گزارش OECD در سال ٢٠٣٠ به سه و در سال ٢٠٦٠ به شش كره زمين نياز است تا بتوان نابودي زمين خاكي را جبران نمود.

علت دست نيافتن به پاسخ علمي به چگونگي «مطلوب» بودن مصرف در جامعه سوسياليستي توسط رهبران آن روز، همان علتي است كه «دوست ليبرال … فروغ عزيز» نيز با آن روبروست. علت، درك نادرست از نظر ماركس است كه تامين نيازهاي همه جانبه انسان را در جامعه كمونيستي نويد مي دهد.

شيوه مصرفي بايد در جامعه سوسياليستي- كمونيستي از چه ويژگي برخوردار باشد

متاسفانه كوشش برخي از اقتصاددانان اتحاد شوروي در سال هاي ١٩٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي، مانند ليبرمان كه در سال ١٩٦٢ در پراودا نظرياتش را مطرح ساخت، يا تنظيم ”سيستم اقتصادي نوين“ در آلمان دمكراتيك كه در زمان دبير اولي والتر اولبريشت عملي شد، متاسفانه ادامه نيافت و به ثمرِ ضروري نرسيد. به اين پرسش اكنون در ابعاد وسيعي پاسخ داده شده است كه بايد به آن به طور مستقل پرداخت.

هاري نيك در كتاب پيش گفته، انقلاب انفورماتيك را پيش شرط ايجاد شدن شيوه توليد كمونيستي ارزيابي مي كند. شيوه توليدي كه قادر است به نيازهاي همه جانبه فرد در جامعه پاسخ «مطلوب» دهد. آنچه كه او اما برجسته مي سازد، پاسخ به سطح و نوع نياز انسان است! با پاسخ به چگونگي نياز مي توان به آن «مطلوبي» دست يافت كه هدف است، كه به طور قطع، خواسته و هدف نظام استثمارگر سرمايه داري نمي تواند باشد!

كلاوس بلسينگ در اثر ذكر شده، نيازها را به «نيازهاي ضروري براي هستي – براي همه انسان ها -، نيازهاي پايه اي – نسبت به شرايط مشخص سنتي و رشد هر جامعه-، نيازهاي بي معنا – كه از طريق تبليغات ايجاد مي شود- و نيازهاي لوكس كه مفتخوران غارتگران خواستار آن هستند، تقسيم مي كند.»

آنچه در اين سطور طرح آن اهميت دارد، تكيه به اين نكته است كه موضع انتقادي سازنده و خلاق، تنها زماني خواسته يا ناخواسته موضعي پوزيتويستي و در خدمت حفظ شرايط حاكم از كار در نمي آيد، هنگامي كه با ارايه پيشنهاد و راه براي بيرون رفتن از تنگنايي همراه باشد كه مورد انتقاد قرار مي گيرد. اين به اين معنا نيست كه انتقاد بدون پيشنهاد مجاز نيست، بلكه به اين معناست كه انتقاد سازنده، قرار داشتن خود را در مرز درغلطيدن به درّه هولناك پوزيتويسم در نظر داشته باشد. به قول زنده ياد سياوش كسرائي در شعر ”خطر“ (نهم بهمن ١٣٦٤)، بايد «جاده لغزنده و شب تاريك» را «بر فراز درّه ره باريك» در مد نظر داشت تا «در چنين گردنه صعب و چنان تنگه هول، با چراغي كه نفس مي بردش دم به دم، از يورش باد، كج نيفتاد به چپ و راست»!

١- يا دقيق تر، ”اقتصاد سياسي“ مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم كه «اردشير عزيز» چندلايگي و بغرنجي روند آن را به طور موشكافانه در پاسخ خود برمي شمرد.

٢- به عبارت ديگر، رشد آزاد بيان و عقيده كه دستاورد نظام بورژوازي در مرحله رشد انقلابي آن است كه در مرحله امپرياليستي و ارتجاعي آن، به سخني ديگر، در دوران افول نظام سرمايه داري، با انواع دستكاري ها از محتوا خالي شده.

٣- نگارنده بخش هايي از آن را در مقاله هاي اخير در اخبار روز در ارتباط با برنامه اقتصاد ملي دوران ملي- دموكراتيك مطرح كرده است.

٤- نظر او را را هم نگارنده در همان مقاله نقل كرده است.

٥- گولدبرگ در اثر خود به بررسي نظام اقتصادي- اجتماعي در آسيا و افريقا و آمريكاي لاتين- جنوبي مي پردازد و استقلال شيوه توليد ”سرمايه دارانه“ را در اين قاره ها در برابر رشد كلاسيك سرمايه داري در اروپا و آمريكاي شمالي نشان مي دهد كه زمينه بررسي ماركس بوده – ماركس در موارد متعدد به آن اشاره دارد -.

٦- و ازجمله مساله منطقه اي شدن توليد اقتصادي را در آن نشان داده و آن را عنصري جدي در نفي عملكرد تمركز و انباشت سرمايه در نظام سرمايه داري قرار مي دهد.




چپ ايران اتحاد عمل را از كجا آغاز مي كند؟ آموزش از ”نـه“ بزرگ مردم يونان كمك است؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٢٤ (١٨ تير)

واژه راهنما: وحدت در حزب طبقه ي كارگر و اتحادهاي اجتماعي. دشمن طبقاتي توانسته است زبان علمي ”چپ“ را بي اعتبار كند. زبان، شكلِ تظاهر آگاهي. زبان، آنچه انسان را به انسان بدل مي سازد (توماس زودندورف). سميناري علمي در باره ”تعريف“ مقوله هاي وحدت و اتحاد.

”البرز“ گرامي، شما با ابرازنظر ٦ تير خود نسبت به مقاله ”وحدت و اتحاد، كدام يك، هر دو، بر كدام پايه؟“ (اخبار روز ٤ تير ١٣٩٤) هوشمندانه رشته پراهميت ادامه بحث را انتخاب و برجسته ساخته ايد. نگارنده متاسفانه با ديركرد به آن مي پردازد. از ديركرد عذر مي خواهم.

شما ازجمله در ابرازنظر خود مي نويسيد: «… بجاي صرف انرژي براي سر در آوردن از بحثهاي سردرگم ”پروژه وحدت“، بيائيم بپردازيم به موضوعي كه شما در يكي از بندهاي پاياني نوشتار خود به آن پرداخته ايد: ”… مساله وحدت در حزب واحد طبقه كارگر را نبايد با مساله ”اتحاد“هاي اجتماعي يكي گرفت، گرچه در ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند. «اتحادهاي» اجتماعي بر سر كوچك ترين، گذرايي ترين، تا بر سر پراهميت ترين خواسته هاي دموكراتيك و قانوني زحمتكشان، خواسته هاي جنبش زنان، جوانان، خلق هاي ساكن ايران، حفظ محيط زيست وغيره وغيره، ممكن و ضروري است. به بيان علي صمد – در مقاله بسيار ارزشمند ”چپ نو بدنبال يافتن زبان مشترك و متحد براي برآمد در جامعه“ (اخبار روز ٢٤ خرداد) -، اتحادها «بر اساس حداقل ها»، مي تواند زمينه رشد مبارزه مشترك را ميان لايه هاي چپ و ميهن دوست ايجاد و تقويت كرده و آن را حتي به سود «وحدت چپ نو» در اتحادي سراسري ارتقا دهد. …“». شما در ابرازنظر چنين ادامه مي دهيد: «در ارتباط با بيان فوق شما، ميخواهم بگويم، مطلب سنجيده اي است، اما اشكال كار اينجاست كه در اذهانِ مردم كشور بصورت عام، و اذهان احادِ جنبش چپ بصورت اخص، تعاريف گوناگوني از واژه هايي چون وحدت، اتحاد، طبقه كارگر، چپ، چپ نو وجود دارد. واقعيات زندگي در كشور نشان داده كه هر گاه سخن از وحدت و اتحاد به ميان آمده، همه چيز عملا به محلول شدن در يكديگر، و در فاصله كوتاهي پس از آن به انشقاق از يكديگر انجاميده است.»

اميدوارم اجازه دارم شما را رفيق گرامي ”البرز“ خطاب كنم. اين اميدواري از اين رو مجاز و رواست، زيرا مستدل است! شما در همين يك جمله خود، كنه فاجعه اي را كه ارتجاع داخلي و جهاني توانسته است به ”چپ“ ايران تحميل كند، برجسته ساخته ايد و پاسخ براي دفع آن را نيز ارايه مي دهيد!

دشمن طبقاتي توانسته است زبان علمي ”چپ“ را از او سلب كند!

زبان، كه شكل بروز و تظاهر آگاهي انسان است، از ديدگاه اولوسيونر رشد انسان هموزاپينس، عمده ترين اهرم بقاي هستي انسان مدرن در طول تاريخ است. انساني كه هنگام جدا شدن از زندگي جانورانه گذشته خود، به قول زنده ياد احسان طبري «كمي بيش از يك بوزينه درك مي كرد» (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد ٢، ص ٣٥٤)، گام در راهي دشوار و ناهموار گذاشت كه مي توانست تنها با رشد اولوسيونر قابليت ارتباط ميان افراد معدود خانوار و گروه كوچك از طريق رشد زبان (ايما، اشاره، حالت و انواع صداها را حيوان نيز داراست) با موفقيت طي كند. (توماس زودندورف Thomas Suddendorf، ”تفاوت“، ”آنچه انسان را به انسان بدل مي سازد“. پسيكولوژ آلماني در كتاب خود نقش اولوسيونر زبان را در رشد آنتروپولوژيك انسان مورد پژوهش قرار داده و انطباق مراكز زبان و فعاليت حافظه ذهني انسان را در مغز نشان مي دهد. او اين مراكز را به مثابه وحدت ديالكتيكي مضمون اولوسيون زبان- شعور- شناخت- منطق توضيح مي دهد).

اوج اين رشد اولوسيونرِ در فرازمندي آنتروپولوژيكِ گونه انسان و اُونتولوژيك فرد انسان مدرن، شناخت ساختار طبقاتي بودن جامعه است. شناخت اين واقعيت است كه «تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي است» (مانيفست كمونيستي). زبان علمي مبتني بر انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس و لنين، نشان و بيان جايگاه والاي آگاهي اجتماعي انسان همو زاپينس است كه با كسب قله آگاهي تاريخي به همو زاپينس زاپينس بدل مي شود. به انسان آگاهي بدل مي شود كه به جايگاه طبقاتي- تاريخي خود معرفت يافته است.

آيا اين بزرگ ترين فاجعه براي انسان زحمتكش و ”چپ“ نمي بود اگر دشمن طبقاتي قادر شود و يا مي شد براي هميشه زبان علمي او را از او سلب كند؟ «… اگر درختان برهنه توسكا، پوشش سبز حيات را در حجم بلند ذهن خود، به نسيان جاويد بسپرند! و دودكش علم شده بر فرق خانه ها، علي الدوام از كار بماند! …» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان)، فاجعه روز محشر، آپوكاليپس نخواهد بود؟ پاسخ مثبت است!

از اين رو بايد چپ راستين تمام توان خود را به منظور بازيابي زبان علمي خود به كار گيرد تا ديگر ازجمله مساله ”وحدت“ و ”اتحاد“، آن طور كه شما به آن اشاره داريد، به معضلي گويا غيرقابل شناخت بدل و به عنوان ”مشيت الهي“ و ”سرنوشت“ محتوم تلقي نگردد.

رفيق گرامي البرز، رشته هوشمندانه انديشه شما را بر داريم و با برگزاري سميناري علمي در باره ”تعريف“ مقوله هاي پيش گفته، به اين ناروشني و سردرگمي نظري پايان دهيم! به اين منظور، آنجا كه شرايط برگزاري نشست وجود دارد، مي توان آن را سازمان داد. با توافق هيئت تحريريه ”اخبار روز“ مي تواند شكل نوشتاري ارايه ”تعريف“ از مقوله هاي وحدت و اتحاد ازجمله با بهره گرفتن از امكان ”ميز احزاب“ در نشريه، كمكي شايان به اين روشنگري نظري باشد. هيئت تحريريه اخبار روز مي تواند براي مثال تاريخ معيني را براي ارايه نوشتارها تعيين كند. و ابتكارات ديگر …

شايد نگاهي به ”نـه“ بزرگ مردم يونان در اين تابستان گرم مبارزات اقتصادي- اجتماعي كنوني كمكي باشد براي شناخت آن زمينه ضروري براي انديشيدن به ”تعريف“ وحدت و همچنين اتحاد ”چپ“ ايران و از اين طريق پاسخ به اين پرسش كه نقطه آغاز ”تعريف“ را كجا بايد جستجو كرد؟

يكي از ابزارهاي پراهميت براي انحراف انديشه چپ، ايجاد ابهام در شناخت اين امر نزد آن است كه چرا طبقات حاكم آزادي هاي قانوني و مدني را پايمال مي سازند؟

به اين منظور ارتجاع مي كوشد رابطه ميان شيوه ديكتاتوري حاكميت خود را با سياست اقتصادي اي كه ارتجاع اِعمال مي كند، ازجمله در رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران، در ابهام نگاه دارد. انواع ابزارها را ارتجاع براي دسترسي به اين هدف ضد مردمي به كار مي گيرد. از انواع تبليغات ايدئولوژيكِ ارتجاعي تا انواع ابزارهاي سركوبگرانه، از مطق سازي اهميت بلاترديد ”آزادي و حقوق فردي“ و محدود ساختن آن به زكسيسم، پرونوگرافيسم و … در كشورهاي متروپل كه به منظور در پرده ابهام قرار دادن حقوق و آزادي هاي دموكراتيك افراد انجام مي شود –  تا مطلق سازي ابزارهاي ”اخلاقي“ي مذهبي و سنتي و غيره در كشورهاي پيراموني و به ويژه اسلامي  – كه باز هم به منظور در پرده ابهام قرار دادن حقوق و آزادي هاي دموكراتيك افراد، به ويژه زنان، انجام مي شود – از چنين هدفي سيرآب مي گردد.

فشارِ سركوب و بي قانوني حاكميت طبقات حاكم مي تواند با اين انحراف نزد ”چپ“ همراه باشد كه نتواند ”پيوند“ ميان ديكتاتوري و سياست اقتصادي حاكم را به موقع و با شفافيت لازم تشخيص دهد.

بيش از ٦١ درصد مردم يونان نشان دادند كه توانستند رابطه ميان ”اقتصاد سياسي“ي نوليبرال را به مثابه سياستي عميقاً ضد مردمي و ضد حقوق و آزادي هاي دموكراتيك خود تشخيص دهند. آن ها با ”نـه“ بزرگ خود، راي به تغيير شرايط اقتصادي حاكم دادند كه آن ها را به انسان وابسته و كشورشان را به كشور نيمه مستعمره و زائده دست و پا بسته ي ”اقتصاد سياسي“ نظام مالي امپرياليستي بدل ساخته است. آن ها راي به بريدن از اين ”اقتصاد سياسي“ي ضد مردمي و ضد ملي دادند.

 

شناخت ”پيوند“ ميان آزادي و حقوق دموكراتيك مردم و تغيير شرايط اقتصادي حاكم بر يونان، شناخت تعيين كننده اي است كه مي تواند براي چپ ايران نيز آموزشي پراهميت در ايجاد اتحادهاي اجتماعي ميان لايه هاي مختلف جامعه باشد. ايران نيز همانند يونان قريب به سي سال در شرايط اِعمال خشن ”اقتصاد سياسي“ نوليبرال دست و پا مي زند. ايجاد اين ”پيوند“ در انديشه چپ ايران در همه لايه بندي هاي آن، مي تواند آموزشي موفق از تجربه كنوني مردم يونان باشد كه راه جستجو و ارايه ”تعريف“ علمي از وحدت و اتحاد را هموار سازد.