«امپرياليسم، آن امپرياليسم نيست»؟ سرشت جانبدارانه هنر!

مقاله شماره ١٣٩٣ / 42 (٦ بهمن)

واژه راهنما: «هنر مانند دانش و فلسفه وسيله ايست براي شناخت واقعيت» (احسان طبري، مسائلي از فرهنگ، هنر، زبان“ چاپ سوم، صفحه ٢٢). درك نادرست از «رئاليسم سوسياليستي». «وجدان علمي». موضع پوزيتيوستي تجديدنظر طلبي.

ابرازنظر كننده ”شهيدي“ در ارتباط با مقاله ”سخني با همه توده اي ها، اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز، احسان طبري ايستاده به ابديت پيوست“ (آذر ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423) مي نويسد:

فقط اشاره به مطالب ديگران و مطالب دست دوم و پژوهشي نيازمند رفرنس است. استاد پنجه اي و بي نياز[،] بي نياز از رفرنس هستند[،] چون مطالب عنوان شده ديدگاه خودشان است و باورهاي مطروحه نيز اظهر من الشمس بوده و نيازمند رفرنس نيست. اين كه بهتر بود حزب از نوابغي چون طبري به عنوان وسيله تبليغاتي بهره نمي برد و اين كه كاش او تحزب نمي پذيرفت و به پرورش استعدادهايش مي پرداخت[،] كجا نيازمند رفرنس است.

به خود آييم[،] دنيا مفهوم دوران را نقش ديگري زده[،] راه رشد[،] آيه هاي زميني م. ل نيست[.] صرفا دنيا به نگاه متكثر رسيده[.] حتي امپرياليسم هم آن امپرياليسم نيست و شاخصه هاي ديگري يافته[.] رفقا كسرايي[،] سايه[،] طبري و … اگر تحزب نمي پذيرفتند[،] بالنده و ممتازتر برمي آمدند. چهارچوب تفكرات حزبي نقطه تقابل آفرينش و خلق آثار زبده است[.] اين را تاريخ نشان داده است. هنرمند بايد فارغ از چهارچوب عمل كند تا بپايد و بپويد. امثال پنجه اي ها اگر از حزب كنار نمي كشيدند[،] امروز نامشان اين چنين مستقل و بي نياز از لانسه كردن حزبي در آسمان شعر و ادب نمي درخشيد. شب خوش رفقا!

١- هنر به مثابه يكي از شيوه هاي شناخت، بازتاب سطح و كيفيت شناختِ آگاهي هنرمند از جهان پيرامون (از جمله از خود به مثابه يك ابژكت مشخص) است. از آنجا كه انديشه هنرمندانه مي تواند با بي پرواييِ جسورانه در ”مرز“هاي چه بسا مه آلودِ شناخت لحظه تاريخي حركت كند كه زنده ياد احسان طبري آن را نوعي «جنون» مي نامد (مسائلي از فرهنگ، هنر، زبان، ص ٢٠)، ماهيتاً سرشتي جانبدارانه و ترقي جويانه داراست. محدود ساختن هنرمند در جولان انديشه هنرمندانه اش، محدود ساختن سازندگي و خلاقيت هنري اوست كه متاسفانه در گذشته در اتحاد شوروي و تحت تاثير كيش شخصيت استالين، چنين محدوديتي اعمال شد. «رئاليسم سوسياليستي»، نه به مفهوم موضعِ «جانبدارنه»ي هنرِ در خدمت پيشرفت تمدن سوسياليستي، كه به مفهوم تن دادن به محدوديت استه تيك («ذوقيات» ا ط) شناختِ هنرمندانه ي انديشهِ استالين درك شد.

اين هسته درست در انتقاد ابرازنظر كننده ”شهيدي“ به مورد ”خاص“ نادرست در شيوه عملكرد و درك نقش «حزب» در ارتباط با هنر و هنرمند در اتحاد شوروي، به انديشه اي ناحق بدل مي شود، هنگامي كه «جانبداريِ» هنر و هنرمند را از ترقي خواهي اجتماعي- تمدنيِ انسان، بندي بر دست و پاي خلاقيت انديشه هنري او بپندارد و بنمايد، از اشتباه خاص مشخصي،  به نتايج عام تئوريك بپردازد.

زيباترين اثر شاعرهاي توده اي كه او نام مي برد، درست جانبدار ترين، حزبي ترين آن ها هستند. درست آنجا كه موضع جانبدارانه در ذهن هنرمند تضعيف و بدتر از آن، نفي مي شود، نحيفي بر استعداد غلبه مي كند و خاموشي بر خلاقيتِ هنرمند حاكم مي گردد. «اين را تاريخ نشان داده است»، ازجمله در دهه هاي اخير!

ادبيات كلاسيك ايران نيز اين واقعيت تاريخي را مورد تائيد قرار مي دهد. براي نمونه، زنده ياد ف. م. ميزاني، جوانشير، در اثرش با عنوان ”حماسه داد“، موضع جانبدارانه ي فلسفي و سياسي فردوسي را در شاهنامه مورد بررسي قرار داده است. مطالعه و بازمطالعه اين اثر برجسته ماركسيستي در ارتباط با بحث كنوني توصيه مي شود.

احسان طبري در سروده هاي خود در بند زندانِ «حاكميت اوباشان» (زنده ياد نورالدين كيانوري) كه در اوج موضع جانبدارانه او خلق شده اند، زيباترين و استه تيك ترين استعاره و پندارها را آفريده است … «سوگند به رنج هايتان، سوگند به زخم هايتان، … من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست» (پيمان)، «تن خسته و زخمي است، ليك انديشه چابك و چالاك، روئين تن و بي باك، … شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند، بر تنم زخم هاي بي شمار است. … زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور مي خواهم، زخم ها را زخم تر مي خواهم، تا شود بزمگه نور به پا …» (بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد)، «من هر شب با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم، … اي آنكه آسمان ذهنم را بي ستاره مي خواهي، من هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان» (وعده ديدار)، «يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براي يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. يادت را مي نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاي اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ هاي گل سرخ، …، يادت را هر پگاه بر چهره مي زنم چون آب، تا برجهاندم ز خواب. …» (اخگران اسفند) و …، و … (نگاه شود به ”حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ به صورت پ دِ اف)

انديشه اي كه به هنرمند توصيه مي كند موضعي آزاد از «چهارچوب تفكرات حزبي» اتخاذ كند تا رها از بند جانبدارانه در نبرد طبقاتي حاكم، به «آفرينش و خلق آثار زبده» موفق شود، انديشه اي كه از هنرمند طلب مي كند در كنار صحنه نبرد طبقاتي در جامعه به نقش تماشگر «خلاق» بسنده كند، به جاي آنكه در «ميان شط خروشان تاريخ» (ا ط) قرار داشته باشد، تنها به اين توصيه و تنها به هنرمند بسنده نخواهد كرد. اين توصيه در عمل پاي همه مبارزان راه ترقي و نوزايي، پاي ”نيروي نو“ را به ميان مي كشد. تعريفي جديد و تائيدآميز براي «دوران» و «امپرياليسم» ارايه مي دهد. از «راه رشد»، «آيه» زدايي مي كند. و نهايتاً به نفي انديشه علمي، به نفي «م.ل» مي پردازد.

٢- ابرازنظر كننده ”شهيدي“ محق است هنگامي كه مي نويسد: «فقط اشاره به مطالب ديگران و مطالب دست دوم و پژوهشي نيازمند رفرنس است» كه احسان طبري آن را پايبندي به «وجدان علمي» مي نامد. ”شهيدي“ اما محق نيست با تكيه به اين برداشت، «نظريه پردازي» را بي نياز از «رفرنس» بداند. «رفرنس» در ارتباط با نظريه پردازي، نقش سند منبع را براي استدلال و اثبات نظريه و تز طرح شده توسط نظريه پرداز ايفا مي كند.

نقش دوگانه ”سند“ را بايد به طور افتراقي (differential) مورد توجه قرار دارد. از يك سو به مثابه ارايه فاكت و داده مشخص از يك نظر كه به منظور برخورد انتقادي به آن بايد ارايه شود. از سوي ديگر، به مثابه «رفرنس» براي تائيد نظريه و تز خود. انتقاد خسروي باقري به نوشته هاي «استاد پنجه اي و بي نياز»، تا آنجا كه نگارنده مي تواند قضاوت كند، انتقاد به ضعف استدلال و ناتواني اثبات تزهاي مطرح شده در نظر آن ها در باره توانايي و شخصيت تاريخي زنده ياد احسان طبري است. اگر نبايد نظريه «كاش او تحزب نمي پذيرفت و به پرورش استعدادهايش مي پرداخت» را آرزويي حسرت بار و يا ”اگر مگر“ي ساده دلانه تلقي كرد، چند تز در آن مطرح است كه درستي آن به اثبات رسانده نشده است!

احسان طبري هنگام بازگشت از مهاجرت سياسي طولاني تحميل شده به او، با ديدن «دماوند!»، خود را در  «ميهن»ي باز مي يابد كه چنين توصيف مي كند: «ميهن، در اين حالت براي من تماماً يك “تجلي فلسفي“ اجرايِ وظايفِ بشري خود در اين گوشه ي جهان بود كه به من تعلق دارد …» (از ديدار خويشتن، بازگشت، نگاه شود به انتشار كتاب به صورت پ د اف). حزب توده ايران كه او يكي از بانيان آن است و انديشه علمي ماركسيستي را كه او در سطح يك فيلسوف نظريه پرداز هضم ذهني كرده است، زمينه قطعي «پرورش استعدادهايش» مي داند. جنايت «حاكميت اوباشانِ» بي فرهنگ را نبايد با سخنان ميان تهي توجيه و تلطبف نمود! نبايد فراموش نمود كه زنده ياد احسان طبري، آموزگار چد نسل از توده اي ها، موضع تسليم و رضاي عافيت جويانه را در سخن و عمل هيچ گاه برنتافته است.

٣- ابرازنظر كننده ”شهيدي“ براي اثبات درستي نظر خود در باره مفهوم «دوران» و «مشخصه هاي جديد امپرياليسم»  و كهنه شدن «راه  رشد …» نه استدلالي و نه «رفرنسي» ارايه مي دهد. اگر چنين مي كرد، آن وقت ”دم خروس“ نظريات پوزيتويستي ي تز «پايان تاريخ» كه مداحان سرمايه داري و جيره خوارن امپرياليسم مطرح مي كنند، برملا مي شد.




چرا استحاله رژيم ولايت فقيه ناممكن است؟ اصلاح طلبان مبارز – اصلاح طلبان مماشات گرا!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٤١ (7 دی)

واژه راهنما: نگراني رژيم ديكتاتوريِ وابسته به اقتصاد امپرياليستي، مستدل است. توده اي ستيزي در خدمت خنثي سازي اين نگراني رشد يابنده و برملا شده نزد مردم ميهن ما، افشاگر سرشت ضد مردمي و ضد ملي نظام سرمايه داري حاكم است!

استحاله Trasformation به معناي دگرگون شدن پديده است. علت علّي اين روند، وجود نطفه، بافت و … در پديده است كه در جريان رشد خود، با دگرديسي اجزا و نهايتاً كليت پديده، پديده نوين را پايه ريزي مي كند. در ارتباط با رشد جامعه انساني در طول تاريخ مي توان چنين نمونه هايي يافت. گذار از برده داري به فئوداليسم به ويژه در اروپا، چنين نمونه اي است. با رشد نيروهاي مولده، بازده توليد به شيوه برده داري از قرن چهارم تاريخ اروپايي آن چنان سير نزولي را طي نمود كه استقرار نظم مبتني بر شيوه توليد ارباب- رعيتي كه دهقان وابسته به زمين، برده پيشين ”آزاد شده“، اجازه داشت بخشي از توليد را سهم خود بداند، بر شيوه توليد گذشته برتري يافت.

بر پايه اين تعريف، گذر از جامعه مبتني بر استثمار نيروي كار به جامعه تهي از استثمار، از اين رو از طريق استحاله ناممكن است، زيرا نطفه و ساختار جنيني جامعه بي طبقه و عاري از استثمار، در شيوه توليد نظام سرمايه داري وجود ندارد، تا با رشد خود، به فرازمندي جامعه عاري از استثمار فرارويد.

“دمکراسی” اهرم پرتوان برای تدارک برپایی جامعه عاری از استثمار انسان است و لذا مبارزه برای دستیابی به آن وظیفه روزانه نیروی نو را تشکیل می دهد. باوجود این، برقراری دمکراسیِ سوسیالیستی نیاز به برش انقلابی در روند فرازمندی جامعه مبتنی بر استثمار انسان از انسان دارد. از این روست که مبارزه برای سوسیالیسم، جفت دیالکتیکی و توامان مبارزه برای دمکراسی را تشکیل می دهد.

***

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در مقاله ”رژيم ولايت فقيه استحاله ناپذير است پيش به سوي جبهه ضد ديكتاتوري“، استحاله ناپذير بودن رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه را با توانمندي موشكافانه اي نشان مي دهد و به اثبات مي رساند (شماره ٩٦٠، ٢٦ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-781-93-419-930909.htm).

“تارنگاشت عدالت” اقدام به بازانتشار اين مقاله پراهميت سياسي- تئوريك نامه مردم مي كند، اما از آنجا كه جسارت و خواست و توان دفاع از آن را ندارد، موضع خود را در عنوانِ ”از يا ميرحسين تا براندازي!“ خلاصه کرده و به وظيفه ستيز با موضع انقلابي حزب توده ايران كه مقاله نامه مردم آن را با توانايي توضیح داده است، عمل می کند و در عين حال، ناتواني خود را از ارايه يك موضع انتقاديِ مستدل پنهان مي سازد!

بدين ترتيب، ”عدالت“ خود را در جمعي مي يابد و مي خواهد در آنجا جايي براي خود دست و پا كند كه در مقاله پراهميت ديگري كه در نامه مردم با عنوان «محمد توسلي، حزب توده ايران و تفكر براندازانه» انتشار يافته، افشا گشته است (شماره ٩٦١،١٠ آذر ١٣٩٣، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2704-2014-1).

”عدالت“ها و ”وتوسلي“ها خواستار مماشات با رژيم ديكتاتوري هستند. اين جريان ها و شخصيت ها با «سخنان مشمئز كننده خود» كه اين مقاله نامه مردم پيامدهاي آن ها را در گذشته برمي شمرد، مي خواهند موضع ضد توده ايِ خود را به نمايش بگذارند و «سركوب كردن هاي وحشيانهِ [توده اي ها را] توجيه پذير» سازند.

مقاله ”رژيم ولايت فقيه استحاله ناپذير است …“، دفاع حزب توده ايران از دولت اصلاحات محمد خاتمي خاطرنشان کرده و با تحليل روند كوشش بي ثمرِ «”فرايند اصلاح طلبي“»ی حكومتي در آن سال ها، به نتيجه گيري انقلابي از اين تجربه تلخ مي پردازد: «… خصلتِ اين اصلاح طلبي- اصلاح طلبي از نوعِ ”حكومتي” آن بود كه در هيئت نيرويي از ”اسلام سياسي“ نشان داد كه باوجود مخالفتِ نظري با ديكتاتوري، اما در تحليل نهايي و به ويژه در عرصه عمل، در انتخابِ حركتِ همگام با مردم و رويارويِ ديكتاتوري ديني، دچار تزلزل و لغزش شد. پيامد اين شيوه ي اصلاح طلبي كه دموكراسي، آزادي و عدالت اجتماعي را بسيار محتاطانه، از بالا به پايين، و كاملا پاستوريزه درك مي كند را مي توان هم اكنون در بخش هايي از ”اصلاح طلبان“ مشاهده كرد كه با حمايت از به اصطلاح ”جنبش بنفشِ“ حسن روحاني، دانسته، آن را جانشين ”جنبش سبز“ مي كند.»

سپس نامه مردم به نتيجه گيري مي پردازد و مي نويسد: «”اصلاح طلبان مبارز“ … چارچوب ولايت فقيه را طرد كرده و حاضر به مبارزه سياسي براي گذر از ديكتاتوري اند، اما ”اصلاح طلبانِ مماشات گرا“ … همچون طيفي از اسلام سياسي اي كه با بهانه ”حفظ نظام“ نمي تواند، و يا نمي خواهد از باتلاق حكومتِ ولايي خارج گردد، هنوز مدعي است كه ”نظام“ ديكتاتوري حاكم ”اصلاح پذير“ است!»

اصلاح ناپذيري نظام سرمايه داري وابسته حاكم بر ايران در اين واقعيت ريشه دارد كه ”اسلام سياسي“ حاكم با انتخاب برنامهِ اقتصاديِ سازمان هاي مالي امپرياليستي، يعني برنامه ”خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي“، به جاي يك اقتصاد ملي در خدمت منافع مردم ميهن ما و منافع ملي ايران، آگاهانه ادامه و تشديد سركوب هاي سياسي- اجتماعي مردم را انتخاب كرده است كه قربانيان آن لايه هاي زحمتكش، محروم و حتي ميانه جامعه هستند. سياستي كه توليد ملي را نابود ساخته و ايران را به طور روزافزون به بازار بي در و پيكر براي سودورزي سرمايه تجاري خارجي و داخلي بدل نموده است.

در پس اجراي اين برنامه به سود سرمايه مالي امپرياليستي، روند محدود ساختن و حذف آزادي هاي قانوني حتي در كشورهاي متروپل سرمايه داري نيز توسعه مي يابد. چطور مي توان نزول روزانه سطح زندگي مردم و زحمتكشان را بدون اِعمال فشار اقتصادي، روحي و اجتماعي به آن ها، بر كرسني نشاند؟ اگر در اين كشورها نيز ظاهري تهي از مضمون براي ”آزادي“ و ”دمكراسي“ جاي باز مي كند، چگونه مي تواند در كشوري مانند ايران، اصلاحات اجتماعي و آزادي هاي دمكراتيكِ قانوني در شرايط خفقان ناشي از ديكتاتوري جايي داشته باشد؟ جنايت اسيدپاشي ها اخير، آزاد بودن عاملين و آمرين و در بند بودن منتقدان آن، همانند خانم مهديه گلرو، سخنگوي ”كانون شهروندي زنان“، نشاني از اين امر است. (نگاه شود به ”جنايت اسيدپاشي و وحدت حاكميت“ مهر ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392)

در مقاله ديگري در نامه مردم با عنوان ”نقدي بر مقاله «توسعه ملي و بورژوازي ملي در ايران»“ (شماره ٩٦٢، ٢٤ آذر ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2717-2014-1 ) در ارتباط با استحاله ناپذیر بودن رژیم ولایی از جمله چنين آمده است: «در شرايط جامعه هايي مانند ايران كه همه روزه در باره رانت خواري ها و اختلاس هاي هزاران ميليارد توماني خبر مي شنويم و كسي هم سرِ بازداشتن جريان آن ها را ندارد و پاسخگويِ آن ها نيست، جز تحكيم اراده ملي براي مبارزه با وضع موجود به منظور يافتن راهِ برون رفت از سيطرهء اين رانت خواري ها و اختلاس ها بر امور اقتصادي و مالي نمي توان كاري كرد. در زماني كه تاروپودِ سياسي، اقتصادي، اجتماعي، و فرهنگيِ سيستمِ سلطه چنان درهم بافته شده اند كه تصميم به برون رفتن از هر مولّفه [سازندِ] اين سيستم به ناگزير به تعرضِ همه مولّفه هاي ديگرش رو به رو مي شود، جز با تغيير انقلابيِ وضع موجود و قوانين حاكم بر جامعه كه تداوم چنين وضعي را اجازه مي دهد، نمي توان به حل مسئله پرداخت. در شرايطي كه نظام حاكم همچنان بر پايه تسلط اقتصادِ رانتي، فاسد، شبه دولتي و تجاري و سياست هاي مبتني بر روش هاي ”امنيتي“ و ”نظامي گرايانه“ كشور را اداره مي كند، امكانِ ارائه طرح هاي سازنده – به ويژه پس از ”اصلاحات و تغييرات و تتميم قانون اساسي مصوب ١٣٦٨ – ازجمله اصلِ چهل و چهارم آن، تصوري غيرواقع بينانه است.»

***

گرچه گذر از دیکتاتوری ولایی به معنای خواست برقراری سوسیالیسم در ایران نیست که در برنامه مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 بر آن تاکید به عمل آمده: «حزب توده ایران … در مرحله کنونی استقرار سوسیالیسم [را] در دستور کار جنبش مردمی» قرار نمی دهد، اما از آنجا که گذار از دیکتاتوری ولایی راه فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه را می گشاید و به سیطره سرمایه بوروکراتیک و تجاری داخلی و جهانی پایان می دهد، تنها با تغییر انقلابی شرایط حاکم و نه از طریق استحاله آن، این گذر ممکن می گردد. کوچک ترین محمل و ساختار دمکراتیک و همچنین خواست و توان تن دادن به آزادی ها و حقوق دمکراتیک و قانونی مردم توسط رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران وجود ندارد!

 

بدين ترتيب مي توان اين نظر را مستدل دانست كه انتظار استحاله رژيم ديكتاتوري، انتظاري عبث است!

از اين روست كه پايان بخشيدن به سيطره رژيم ديكتاتوري ولايي با هدف برقراري آزادي ها و حقوق دمكراتيك مردم و در مركز آن زحمتكشان زن و مرد، همان طور كه مقاله هاي نامه مردم به نقل از مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران و سند نشست اخير كميته مركزي حزب تصريح دارد، بدون مبارزه سیاسی به منظور طرد دیکتاتوری و همچنین برای تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي و مردمي- دمكراتيك به جای برنامه نولیبرال امپریالیستی ناممكن است!

 

با همه توان، پيش به سوي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري!




«سخني با همه توده اي ها» اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز! احسان طبري «ايستاده» به ابديت پيوست!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٤٠ (١٦ آذر)

واژه راهنما: انتشار رساله «سخني با همه توده اي ها» به صورت PDF

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال 1373 نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را از شرايط حاكم بر ايران پيش از ”دوم خرداد ٧٦“ كه حزب توده ايران آن را «حماسه ملي» ارزيابي نمود، تشكيل مي دهد.

براي ايجاد شدن روشني در اين مناقشه، بررسي مضمون رساله رفيق كيانوري به ضرورتي عيني بدل شده است كه در واقع مي بايستي در ارگان مسئوليت دار حزبي اي انجام مي شد. متاسفانه تصميم سياسي و شرايط سازماني براي چنين بررسي هنوز نزد مسئول هاي حزب توده ايران به وجود نيامده است. اين در حالي است كه براي بسياري از توده اي ها در ارتباط با رساله زنده ياد كيانوري پرسش هايي وجود دارد. براي نمونه رفيقي از فعالين ”كميته داخلي“ سابق حزب توده ايران در اين ارتباط پرسش هايي را چندي پيش در ”نويدنو“ مطرح نمود. پاسخ هاي روشنگرانه نتوانست متاسفانه در همين سايت منتشر شود.

انگيزه بررسي رساله ي سال ١٣٧٣ زنده ياد نورالدين كيانوري در جريان اين تبادل نظر روشنفكرانه ميان نگارنده و رفيق فعال در ”كميته داخلي“ سابق به وجود آمد كه اكنون نتيجه آن همزمان به صورت پ د اف در ”توده اي ها“ انتشار مي يابد.

شايد اين بررسي كمكي باشد براي برخي ها تا بتوانند به ارثيه فرهنگي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران كه در آن تاريخ مبارزه دروني حزبي تبلور مي يابد و برايند آن، خط مشي انقلابي حزب را تشكيل مي دهد، برخوردي منطقي و انتقادي- سازنده بيابند.

گرچه اين بررسي ي انفرادي بدون ترديد خالي از كمبود نيست، و لذا نياز به تصحيح احتمالي اين يا آن نگرش در آينده خواهد بود كه مي تواند با نظرهاي انتقادي مستدل ايجاد شود، اما اهميت ويژه آن، طرح و نشان دادن برخي نكات پراهميت در آن براي مبارزه امروز جنبش توده اي است.

 

– يكي از نكات برجسته در اين زمينه، توضيحات زنده ياد كيانوري در ارتباط با ضرورت «جهت دادن به مبارزه از طريق انتخاب شعارها»ي مناسب است. او در اين بخش از سخنش كه با زير عنوان ”18- پديده متضاد در جنبش كارگري و نظر رفيق كيانوري براي حل آن“ (ص ٤٧) مورد بررسي قرار گرفته است، پديده اي را موشكافي مي كند كه امروز در سطح جنبش جهاني كارگري و كمونيستي نيز مطرح و موضوع بررسي هاي متعددي است.

– در جريان بررسي و با انتشار مقاله خسرو باقري با عنوان «دريغي بزرگ» در ارتباط با تبليغات عليه شخصيت تاريخي زنده ياد احسان طبري، مساله پراهميت ديگري خود را نشان داد و آن وجود ”لكهِ سفيدي“ در مطبوعات حزب توده ايران است كه زنده ياد كيانوري نيز با تلخي از آن در رساله خود سخن مي راند.

اين ”لكه سفيد“، كمبود نام، چهره و سخن رهبران حزب توده ايران در دوران انقلاب در مطبوعات حزبي است. واقعيتِ تلخي كه از اين طريق تبلور يافت، كه فردي به نام محمود معتقدي در مقاله اي در ”مهرنامه“ خاطر نشان كرده است كه گويا «جز پژوهشگران و اهل نظر، كمتر كسي به سراغ يافته هايش [زنده ياد احسان طبري] رفته و مي روند»!

خسرو باقري در مقاله خود به افشاي هدف گيري دشمنانه و نادرست عليه شخصيت تاريخي احسان طبري در مقاله ”مهرنامه“ پرداخته و شيوه غيرعلمي سخنان طرح شده در آن را مستدل مي سازد. باقري فقدان «وجدان علمي» سخنگويان عليه طبري را از اين طريق افشا مي كند كه ازجمله مي نويسد: «اين پرونده [در ”مهرنامه“] پنج مقاله را در بر مي گيرد كه نويسندگان آن عبارتند از: بيژن موميوند، دبير بخش تاريخ مهرنامه؛ فرزين وحدت، مولف كتاب رويارويي ايران و مدنيت؛ مهدي يزداني خرم، دبير گروه ادبيات و هنر مهرنامه؛ عليرضا پنجه اي، شاعر و پژوهشگر ادبي و فتح الله بي نياز، نويسنده منتقد ادبي. از اين پنج مقاله، سه مقاله (يزداني خرم، پنجه اي و بي نياز) حتي يك منبع ندارند. فقدان حتي يك منبع براي نوشته هايي كه به نظرپردازي دست مي زنند، حيرت آور نيست؟ …».

مساله فقدان «وجدان علمي» كه زنده ياد احسان طبري نيز بارها پايبندي به آن را محك بررسي علمي مبتني بر انديشه و اسلوب ماركسيستي اعلام مي كند، يكي از موضوع هاي مورد بررسيِ  رساله زنده ياد كيانوري را تشكيل مي دهد.

مساله ”لكه سفيد“در صفحه ١٢ به بعد در بررسي و با زيرعنوان «مناجات»، ناحقی علیه احسان طبری است، مورد توجه قرار گرفته:

متاسفانه برخورد به ارثيه فرهنگي حزب توده ايران تنها به اين ادعاهاي كذب محدود نمي شود. شعر «مناجاتِ» شاعر بزرگ ايران، ه ا سايه نيز نمونه ديگري در اين زمينه است. در اين شعر، با پذيرش ادعاي رژيم ديكتاتوري كه ”كژراهه“ را به زنده ياد احسان طبري نسبت مي دهد، آموزگار چند نسل از توده اي ها و عضو هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران به ناحق «تواب» ناميده مي شود.

اين در حالي است كه به علت حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت احسان طبري در زندان جمهوری اسلامی و نمادِ اندیشه ي مبارزجویانه و علمیِ ذهن و آگاهی انقلابیِ دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است!

این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

در مقاله ي پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری در باره معتقدي، «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمي آزار» و «ژاژخايان دشمن كار»ي سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژاژخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد.

قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. …». (نگاه شود همچنين به ”انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!، گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی“، آذر ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2416).

– نكته پراهميت ديگر كه نه واپسين و نه كم ترين در بررسي انتشار يافته است، بررسي مساله «اشتباه»هاي حزب توده ايران در دوران انقلاب است كه با زيرعنوان ”تغيير مكانيكي سياست حزب“، در صفحه هاي ١٥ به بعد مورد توجه قرار گرفته. در اين بخش به بررسي صحت انتقادهايي پرداخته مي شود كه نسبت به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در دوران انقلاب از اين طريق مطرح و در آن ها، با كلي گويي، از عدم شناخت «ماهيت نيروهاي عمل كننده» توسط رهبري حزب توده ايران سخن رانده مي شود كه به «تائيد بيش از حد و غيرواقعبينانه رهبري وقت حزب بر شخصيت خميني …» انجاميده است.

در اين بخش، ضمن برخورد به مقاله اي كه كامران امين آوه در آستانه برگزاري دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران در ”اخبار روز“ با همين هدف انتشار  داده است، به بررسي اين مساله پرداخته مي شود كه «نيروهاي عمل كننده»، تنها «رهبري» انقلاب نبوده است. بلكه، جنبش رشد يابنده طبقه كارگر و گردان پيش آهنگ آن نيز بخش ديگر نبرد طبقاتي را تشكيل مي داده است كه بدون بررسي و در نظر گرفتن تاثير آن، در نظر گرفتن جايگاه منافع طبقه كارگر، برورد انتقادي به «اشتباه»ها، يك سويه و ميان تهي از كار در مي آيد. (نگاه شود همچنين  به ”با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند“ آبان ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

در اين ارتباط به بررسي پرسشي پرداخته مي شود كه آيا رابطه اي ميان برگزاري نشست هاي حزب توده ايران و تشديد يورش به خط مشي انقلابي حزب توده ايران توسط دشمنان جنبش كارگري ميهن ما وجود دارد؟

در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبري حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در آبان ماه امسال، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

اميد كه انتشار بررسي رساله زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران كه در سال ١٣٧٣ نگاشته است، و اكنون به صورت PDF انتشار مي يابد، كمكي به نزديكي درك مشترك توده اي ها از خط مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران باشد.




چهره ي گزارشيِ زنده! (٢) برنامه اقتصاد ملي و مستقل، اهرم نبرد رهايي بخشِ ضدامپرياليستي!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٩ (١٣ آذر).

واژه راهنما: بخش دوم گزارشِ هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران درباره اوضاع جهان به دومين نشست كميته مركزي. ”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي. برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، اهرم برپايي جبهه ضدديكتاتوري.

گزارش (به نقل از نويدنو، ٢٩ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-780-93-409-930829.htm)، پس از بررسي بحرانِ سرمايه داري جهاني و نشان دادن ادامه بحران ساختاري ناشي از آن كه «حزب ما [آن را] بحران … محصول عملكرد همزمان و مركب … بحران اضافه انباشتِ سرمايه … و همچنين بحران اضافه توليدِ سرمايه داري» ارزيابي كرده و آن را علت تشديد خطر براه انداختن «جنگ و تشديد نظاميگري در جهان» توسط  امپرياليسم مي داند. گزارش نسبت به اين خطر هشدار مي دهد. امپرياليسم مي كوشد به منظور انحراف توجه افكار عمومي از پيامدهاي بحران ساختاري نظام سرمايه داري جهاني، مانند‏ بيكاري (٢٠٢ ميليون نفر، از آن ٧٥ ميليون جوان در جهان در سال ٢٠١٣)، فقرِ تشديد يابنده توده ها در جهان (١٥% مردم جهان دچار فقرند) و …،‏ به سياست نظاميگر دامن زند.

گزارش، وضع خاورميانه كه «به مركز توفان» بدل شده است را مورد بررسي قرار داده، به افشاي هدف امپرياليسم براي به مورد اجرا گذاشتن «طرح خاورميانه بزرگ» مي پردازد.

«بازچيني سياست آمريكا در جاي خود بر روند تحول هاي كليدي درون كشور ما نيز تاثير گذاشته» و به تعميق روند وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي و نابودي روزافزون استقلال سياسي- نظامي- فرهنگي ايران انجاميده است. «جا سازي نقش سياسي و نظامي جمهوري اسلامي ايران در سير موفقيت آميزٍ ”طرح خاورميانه جديد“ – براي تامين منافع آمريكا و همين طور براي دوام رژيم ولايت فقيه – عاملي تعيين كننده است.»

جريانِ امپرياليسم ساخته كه با «ظهور ظاهراً يك باره نيروهاي اسلامي ارتجاعي با نام ”داعش“ در چند ماه گذشته و چگونگيِ بهره گيريِ آمريكا و متحدانش از اين نيروها …» قابل شناخت است، به منظور «تجديدنظر در جغرافياي سياسي منطقه» عملي مي شود و گزارش، آن را به مثابه اجراي برنامه امپرياليستي پيش گفته ارزيابي كرده و نسبت به خطرات آن براي ايران هشدار مي دهد. – امروز خبر شركت جنگنده هاي ايران در بمباران مواضعِ «داعش» در شرق عراق در رسانه ها منتشر شد -. اين در حالي است كه تبليغات امپرياليستي عمليات بمباران مواضع «داعش» را براي نابودي آن كافي ارزيابي نمي كند. امپرياليسم جنگ عليه آن را جنگي دراز مدت و ٢٠ ساله اعلام مي كند كه در واقع همان اجراي برنامه «تجديد نظر در جغرافياي سياسي منطقه است» كه گزارش نسبت به آن هشدار مي دهد.

با توجه به نكته هاي نقل شده كه عمده ترين روئوس گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران را به دومين نشست خود تشكيل مي دهد، گزارش ازجمله به اين نتيجه گيري مي پردازد كه «بر پا داشتن گسترده ترين جبهه هاي متحد ممكن در سطح هاي ملي و بين المللي براي شكست دادن سرمايه داري جهاني»، ضروري ترين وظيفه پيش روي، ازجمله براي حزب طبقه كارگر ايران است: «تشكيل ائتلاف ها، نياز و ضرورت روزِ مبارزه و شعار همه مبارزان راستين در مسير صلح، ترقي و سوسياليسم است.»

گزارش برجسته مي سازد كه «اگر چه اوضاع بين المللي در حال حاضر بسيار مخاطره آميز است، اما در كنار خود. امكان بالقوه فراواني براي مبارزات رهايي بخش مردم زحمتكش و كارگران نيز در بر دارد. … وظيفه مهم پيش روي حزب توده ايران، در مقام حزب طبقه كارگر ايران و پرچمدار مبارزه براي دموكراسي، صلح و سوسياليسم، تلفيق مبارزه براي كسب حقوق دمكراتيك و عملي شدن عدالت اجتماعي است. اين مبارزه دو وجهي، امر حياتي و مهمي است كه همچون حلقه پيوندي ساختاري در مبارزه به منظور تغيير توازن نيروها، و در مباره براي به وجود آوردن دگرگوني هاي مترقي در جامعه، همواره بايد در نظر گرفته شود. … آنچه اكنون در برابر دوستداران صلح قرار دارد، مبارزه در راه خلع سلاح، به ويژه خلع سلاح هسته اي، مبارزه براي حل صلح آميزِ اختلاف هاي بين المللي، مبارزه براي محترم شناخته شدن استقلال و حق حاكميت ملي كشورها … است».

 

”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي

نكته پراهميتي كه گزارش در ارتباط با بحران ساختاري نظام سرمايه داري بر آن انگشت مي گذارد، اشاره به ”راه حل“ ارتجاعي خروج از بحران اقتصادي- اجتماعي نظام سرمايه داري امپرياليستي است كه از سال ٢٠٠٨ اقتصاد كشورهاي سرمايه داري و هستي مردم آن را در چنگال خود مي فشارد. گزارش اين ”راه حل“ ارتجاعي را چنين برمي شمرد: «كشورهاي سرمايه داري به جاي اختصاص دادن بودجه هاي دولتي به سرمايه گذاري هاي ملي و افزايش ميزان اشتغال همگاني – در حكم راهي عملي براي برون رفت از اين بحران-، برنامه هاي رياضتي و ”سياست هاي تسهيل پولي“ و تزريق پول به بانك هاي خصوصي را در پيش گرفته اند.»

ماركس در ”كاپيتال“ نشان مي دهد كه ”پول“ تنها زماني به ”سرمايه“ بدل مي شود كه در روند توليدي به كار گرفته شود، تا با استثمار نيروي كار، بتواند ”ارزش اضافه“ي ايجاد شده را در ”بازار“ به تصاحب شخصي درآورد. نظام سرمايه داري دوران افول، با رشد چشمگير نيروهاي مولده به دنبال انقلاب الكترونيكي- انفورماتيك، اكنون وارد مرحله اي شده است كه ادامه حيات نظام را ناممكن مي سازد. از اين رو «اختصاص بودجه هاي دولتي به سرمايه گذاري هاي ملي» توسط دولت هاي خادم نظام سرمايه داري، موضوعيت و اثربخشي خود را از دست داده است و قادر به «افزايش ميزال اشتغال همگاني» نيست! اما «برنامه هاي رياضتي»، «سياست هاي تسهيل پولي» و …، به مثابه ”راه حل هاي ارتجاعي“ مشكل نظام را حل نمي كنند  – ارزش اضافه ايجاد نمي شود، اشتغال به وجود نمي آيد -، بلكه اين ”پول سازي“ اشپكولاتيو با تشديد و تعميق بحران همراه است، زيرا رشد نقدينگي و ايجاد حباب هاي مالي بحران را تشديد مي كند. تشديد نظاميگري و برپايي جنگ، آن طور كه گزارش هيئت سياسي مستدل مي سازد، ناشي از تعميق تاثير مخرب اين شرايط در نظام اقتصاد سرمايه داري دوران افول است.

راه حل دمكراتيك و ترقي خواهانه را نظام سرمايه داري دوران افول نمي پذيرد. براي نمونه، به جاي تقليل ساعات كار با حقوق و دستمزد كافي براي زحمتكشان، زمان كار روزانه و عمر را طولاني تر مي كند و شرايط كار زحمتكشان را جانفرساتر مي سازد، زيرا آماده نيست ايجاد ثروت را با زحمتكشان تقسيم كند.

در برابر اين بحران اقتصادي نظام سرمايه داري جهاني، كشورهاي پيراموني، براي نمونه آن طور كه گزارش آن را در باره كشورهاي ”بريكس“ نشان مي دهد، مي توانند با خروج از زير سلطه اقتصاد سرمايه داري امپرياليستي و اتخاذ يك سياست اقتصادي ملي ي مستقل، از اين رو خود را از زير سلطه مخرب اقتصاد جهاني شده امپرياليستي برهانند، زيرا بالقوه امكان رشد اقتصاد ملي را در سطح دارا هستند. به عبارت ديگر، آن ها قادرند رشد رشته هاي متعدد توليد داخلي را در كشورهاي خود عملي سازند.

هنگامي كه كشورهاي پيراموني با استفاده از شيوه هاي توليد پيشرفته، براي نمونه توليد انرژي الكتريكي از طريق نيروي خورشيدي يا بادي و … به راه حل هاي ترقي خواهانه و مستقل رشد اقتصادي- اجتماعي روي آورند، ضمن ايجاد اشتغال، نقش تعيين كننده اي نيز در حفظ محيط زيست به عهده خواهند گرفت.

 

برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، اهرم برپايي جبهه ضدديكتاتوري

بي جهت هم نيست كه پيشنهاد و تنظيم يك برنامه ي اقتصاد ملي دموكراتيك و مستقل براي ميهن ما مي تواند نقش تعيين كننده اي به منظور تجهيز نيروهاي مردمي و مترقي و ميهن دوست به منظور سرنگوني ديكتاتوري ولايي- امنيتي ايفا سازد.

پيشنهاد چنين برنامه اقتصاد ملي براي ايران مي تواند به موضوع بحث مشخص ميان نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست و به اهرمي پرتوان براي ايجاد جو ضروري نظري- ايدئولوژيك در جامعه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي تبديل گردد. چنين جو بحث و جدل فكري ازجمله به اين پرسش پاسخ خواهد داد كه قطع روابط اقتصادي- فرهنگي- تكنولوژيكي با كشورهاي پيشرفته هدف يك اقتصاد ملي ي مستقل نيست، آن طور كه ازجمله اخيراً محمد خاتمي، رئيس جمهور دوران اصلاحات نيز مطرح نمود، بلكه هدف، ايجاد ساختن و حفظ شرايط لازم براي استقلال برنامه اقتصاد ملي ايران است.

چنين پيشنهادي مي تواند اهرم پرتواني را براي مبارزه روز در اختيار جنبش كارگري ايران، جنبش زنان، جوانان، معلمان و ديگر روشنفكران، ازجمله نزد لايه هاي اصلاح طلبان قرار دهد و زمينه واقعي و ملموس ايجاد اتحادهاي اجتماعي را به وجود آورد كه مصوبه دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد.

تنظيم و طرح چنين برنامه اقتصادِ ملي ي مستقل، نبرد رهايي بخش و ملي مردم را كه مصوبه ديگر دومين نشست كميته مركزي حزب توده ايران آن را پراهميت ارزيابي مي كند، از شعاري انتزاعي به واقعيتي مبارزه جويانه و فعال و خلاق بدل مي سازد، به تئوري، استخوانبدي عملكردي ارزاني مي دارد.

برنامه اقتصاد ملي، همان طور كه گزارش نيز بر اهميت نبرد رهايي بخش مردم كشورها عليه سيطره نواستعماري امپرياليستي اشاره دارد، اهرم پرتواني عليه تحميل «قانون اساسي تجارت» به مردم كشورهاي پيراموني است كه به ويژه امپرياليسم آمريكا مي خواهد آن را با تحميل «دو پيمان تجاري» در منطقه اقيانوس آرام و با اروپا، سلطه خود را بر ”بازار جهاني“ برقرار سازد.

در برنامه اقتصاد ملي ي مستقل، نقش سرمايه خصوصي همانقدر پراهميت است كه نقش سرمايه عمومي به مثابه حافظ بخش خصوصي در برابر يورش سرمايه بادآورده مالي امپرياليستي، نقشي تعيين كننده است. اقتصاد قدرتمند شونده كشورهاي ”بريكس“، به ويژه جمهوري خلق چين، كه گزارش بر آن تاكيد دارد، مي تواند در اين زمينه آموزنده باشد. قدرت اقتصادي جمهوري خلق چين از پشتوانه قانون اساسي اين كشور برخوردار است. طبق اين قانون اساسي، مالكيت خصوصي بر  زمين براي سرمايه گذاري هاي خارجي ناممكن است. فروش و حراج وجب به وجب خاك اين كشور و ثروت هاي ملي آن از نظر قانوني ناممكن است. اين درسي است كه انقلاب ملي- دمكراتيك در چين، به انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ميهن ما مي آموزد.




انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟! گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی

مقاله شماره: 1393 / 38 (5 آذر)

واژه راهنما: ”لکه سفید“. تجهیز همه نیروها برای گذر از دیکتاتوری ضروری است. «مناجات» در حق احسان طبری، حق نیست!

خسرو باقری، استاد دانشگاه، در مقاله ای پر احساس و عاطفه و در عین حال پایبند به اسلوب علمی پژوهش، با عنوان «دریغی بزرگ» که در 21 آبان 1393 در وبلاگ خود منتشر ساخت (نویدنو آن را در همین ماه(799)  بازتاب داد)، موضع دشمنانانه ی ضد توده ای های متعددی را که در مقاله ای در مجله ”مهرنامه“ (شماره 37) انتشار یافته بود، کالبدشکافی می کند.

در ”مهرنامه“ مقاله ای به منظور «بررسی میراث سیاسی و ادبی احسان طبری» انتشار یافته است با عنوان «مرده ریگ مارکسیسم ایرانی». علاقمندان به طور قطع مقاله خسرو باقری را مطالعه کرده اند که در آن از «از میان ریگ ها و الماس ها»، ارزیابی زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در باره «زندگی» بازگو می کند «که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود، تا به بخشی از تاریخ بدل شود.»

تکرار سخنان خسرو باقری در این سطور سخن را به درازا می کشاند. تنها طرح یک نکته از مقاله خسرو باقری که با موضوعی در ارتباط است که در بررسی پژوهشی ی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از سال 1373 مورد بررسی قرار گرفته، و در مقاله خسرو باقری نیز جای ویژه ای داراست، سودمند و کافی است.

این نکته مساله ”لکه سفید“، کمبود و گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی است. این وضع را باید علت تشدید فعالیت دشمنان حزب توده ایران علیه خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر دانست که در مقاله خسرو باقری باری دیگر با ظرافتِ هوشمندانه ی منطق علمی نشان داده شده است.

خسرو باقری از جمله از گفتگوی مجله پیش گفته با محمود معتقدی، چند نکته را نقل می کند و همانجا در سطر پیش از نقل قول، معتقدی را «مردی شرمسار و فاقد جسارت» ارزیابی می کند و می نویسد: «اما چون از دفاع جسورانه [از طبری] واهمه دارد، … سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد».

محمود معتقدی در توصیف زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، چنین نوشته است «احسان طبری بیش از نیم قرن، در افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی، همواره حضوری فعال داشت؛  چه در ایران و چه در غربت. در حوزه نگرش سیاسی و اجتماعی، چهره ای برجسته و صاحب نظر بوده است، اما در قلمرو فرهنگ، در زمانه خودش، چهره ای عامیانه بود و به همین خاطر با خاموشی اش در این سال ها، جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند» (معتقدی، ص 198).

«جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند»، آن استه تیکِ زشت این ارزیابی غرض ورزانه است که همانند آینه ای است که در آن ”لکه سفیدِ“ عملکرد برخی از توده ای ها در برابر ارثیه عظیم زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بازتاب می یابد و جای خالی سخن، نام و چهره ی رهبران حزبی را در مطبوعات حزب توده ایران نشان می دهد. بازانتشار اثرهای پرارزش احسان طبری، که وظیفه ای بلاتردید است، کافی نیست و کمبود بیان و توضیح جایگاه سیاسی- تئوریک نظریاتِ احسان طبری را که به تارنگاشت های دیگر واگذار شده است، جبران نمی کند.

آن انتشار، در کنار این کمبود را باید همان مضمون «قاب گرفتن خشکیده چون نعش بر دیوار» ارزیابی کرد که احسان طبری در شعر زندان خود با عنوان «اخگران اسفند» که «به یاد شهیدان 7 اسفند» سروده است، ترسیم می کند. احسان طبری در این قطعه موضع جانبدارانه و وفادارانه خود را به حزب توده ها و به راه آن، انگار با نگاه به برخی توده ای ها فریاد می زند: «يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت» و از جمله چنین می سراید:

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

          براى يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،

          كه چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          كه در فراقت اشك‏ هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله‏ بار زندگيم مى نهم، چون دوره ‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.

منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،

          كه تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومهء سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه ‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

از این روست که کمبود و برخورد بی تفاوت با شعرهای زندان رفیق احسان طبری، بی عدالتی ی نارفیقانه ای را می نماید که مانع آن شده است که مسئول های حزبی بخواهند با یک پژوهش بی طرفانه در باره انتساب شعرهای زندان احسان طبری به او و ارثیه سیاسی- ادبی او، ادای وظیفه کنند که ادای وظیفه در برابر نبرد توده ای های در بند است!

 بايد اميدوار بود كه اين نوع كمبودها در آینده و ازجمله در چاپ هاي بعدي كتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ که وجود ”لکه سفیدِ“ کمبود نام، چهره و نبرد رهبران حزبی در آن در بررسی رساله رفیق کیانوری مورد توجه و موشکافی قرار گرفته است، برطرف گردد.

در زیر بخشی از این بررسی که در ارتباط با سواستفاده محمد معتقدی قرار دارد، ارایه می شود. نمونه برخورد به شعرهای زندان احسان طبری در این روند نقشی ویژه ایفا می کند که در سطور زیر و در ارتباط با شعرهایی که خسرو باقری از احسان طبری و شاعر بزرگ میهن ما ه ا سایه با عنوان «مناجات» نقل کرده است، قرار دارد.

***

جدل بر سر رساله زنده یاد رفیق کیانوری و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، تاكنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. اين سرنوشت، تنها سرنوشت اين رساله را تشكيل نمي دهد. سياست و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در جريان و بعد از پيروزي انقلاب، و يا مبارزات توده اي ها در زندان هاي جمهوري اسلامي نيز تاكنون از همين سرنوشت برخوردار بوده و هيچ گاه موضوع يك بررسي همه جانبه علمي و رفيقانه را تشكيل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگارش رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخي از مسئول هاي حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنايي و بي اطلاعي از شرايط حاكم بر زندگي اين رفيق در اين دوران براي حزب توده ايران و مسئول هاي آن، سهل انگارانه با طرح ادعايِ «شكستن» مبارزان در بند توجيه شد و كوشش براي كسب اطلاع از اين شرايط عملاً غيرضروري تلقي گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است، به ویژه آنانی که از کشتار سال 67 جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفيق احسان طبری، و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پيش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا 1367 و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهيدان توده اي“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرايط حاكم بر گذران زندگی رفيق هاي نام برده در زندان وجود ندارد. اين كتاب پرارزش به حق جاي تاريخي و شكوهمندِ شهيدان حزب توده ايران را در نبرد براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و پيروزي سوسياليسم در ايران نشان مي دهد و گوشه هايي از نبرد توده اي ها را در زندان هاي رژيم ولايي- امنيتي نيز به قضاوت تاريخ مي گذارد. نام و چهره رهبران حزبي در این نبردها در هیچ سطر و صفحه ای عنوان نمي شود!

در کتاب، اوج استه تیکِ بروز احساس و عاطفه انسانی توده ای ها در نبرد ترسیم و به خواننده منتقل می شود: «شعارهايي كه با چنگ و ناخن بر در و ديوار …» نقش شدند (”شهيدان توده اي“ ص ٢٩) و با آن ها، توده اي ها ارزيابي خود را از مبارزه يك پارچه خود به ثبت تاريخ رساندند: «”راه حزب توده ايران درست است و ما به راهمان ايمان داريم“» (همانجا). …

«برخي از رفقا، به جرم اين يا آن عبارتي كه در حين محاكمه ادا مي كردند، مورد شكنجه قرار مي گرفتند. شكنجه گران مي گفتند: ”شما مي خواسته ايد به اين وسيله به خبرنگاران خط بدهيد!“ ازجمله يكي از آنان كه در برابر خبرنگاران به پرتوي گفته بود: ”تو يا حالا دروغ مي گويي و يا از اول دروغ مي گفته اي“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزير شد.» (همانجا ص ٢٩). …

اين فردِ زنداني، زنده ياد نورالدين كيانوري بود كه از سخن ش در دادگاه و عليه شهادت پرتوي، دو كلمه «به ما دروغ گفته اي» در نقل قول ذكر نشده است. نام توده اي دربندي كه سخنش علني شده و زبانزد همه نيز است، حتي در زيرنويسي ذكر نشده است. و يا در پايان نقل شعر نثر گونه ی شکوهمندِ ”آيا هنوز مرا نمي شناسي“ در صفحه ٢٠ كتاب جای نام زنده ياد رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي و دبير كميته مركزي حزب توده ايران خالي- سفید است.

***

عمقِ استه تیکِ زشت این کمبود را می توان در ارزیابی دشمنان حزب توده ایران و توده ای ستیزان حرفه ای آنجا دریافت که آن ها سفسطه گرانه، اما با لبخندی تمسخرآمیز بر گوشه لب، این کمبود را پیروزمندانه به مثابه ابزار به اصطلاح استدال برای اثبات درستی نظریات ضدتوده ای خود به کار می گیرند، آن طور که محمود معتقدی انجام و خسرو باقری نادرستی آن را نشان می دهد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی ي برخي از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ چرا برخی ها تصور می کنند که دفاع از این ارثیه ی جنبش توده ای غیرضروری است؟ مقاومت در برابر پذیرش جنبه های مثبت و منفی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به مثابه سرمایه سیاسی- طبقاتی توده ای ها و طبقه کارگر ایران، از کدام چشمه سیرآب می شود؟

این ها پرسشی هایی هستند که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

***

در ارتباط با حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت او در زندان جمهوری اسلامی و نماد اندیشه مبارزجویانه و علمی ذهن و آگاهی انقلابی دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است! این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

رهبری کنونی حزب، بدون آن كه به بررسي شرایطی بپردازد که به دزدیدن این شعرها انجاميد، شعرهایی که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و بدون آن كه پرسش هاي مطرح در اين زمينه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوي پاسخ واقع بينانه براي آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد. رفیق محمد امیدوار در نامه ای به نگارنده این موضعِ خود را تفهیم نمود.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه، در شعر «مناجات» مي پذيرد كه زنده یاد احسان طبری «كژراهه» را نگاشته است و با پذيرش خود، او را شايسته «تواب» ناميدن می داند، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جاي مضمون واقعيت مي نماید!

البته كه دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیتِ تاریخی ی يكي از چهره هاي درجه اول رهبري حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را به ذم خود نفی و از ذهن تاريخي مردم ميهن ما پاك کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و اين تائيد غيرمستدل و به ويژه تهي از هر نوع انگيزه ی قابل توجيه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتي به متن تاريخ بسپارد!

فاجعه آنست كه برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» ناميدن چهره استثنايي رهبري حزب توده ايران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سكوتي كه بايد اميدوار بود در ارتباط با سفسطه هاي كامران امين آوه  ادامه نيابد! امین آوه در مقاله ای که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشریه ”اخبار روز“ انتشار یافت، با سفسطه بازی ای نخ نما، مدعی نادرستی سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب شد. او این سیاست را به زنده یاد احسان طبری و نورالدین کیانوری نسبت داد و دفاع از این سیاست انقلابی را تنها به دفاع آن دو محدود نمود. او پشتیبانی یک صدای توده ای ها را که در نوشته های خونین خود در زندان با «چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش کردند و «راه حزب توده ایران» را درست اعلام نمودند و شهادت دادند که «ما به راهمان ایمان داریم»، حاشا می کند! (نگاه شود به با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

***

در مقاله پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی، در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در این بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمي آزار» و «ژاژخايان دشمن كار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژازخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد. قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگا چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام و لذا نيروي عظيم درك و دگرگون كردن در من نهان است. …».

خسرو باقری در مقاله خود، احسان طبری را «دانشمند فرهیخته و مبارز سیاسی و اجتماعی کم نظیر» می نامد و نابودی تن او را در بند زندان جمهوری اسلامی به حق «برای مردم و تاریخ ایران و جهان نماد یک دریغ و حسرت بزرگ» می داند. شعر انتخاب شده از او پاسخی سوزنده وکوبنده به یاوه گویی های دشمنان اوست:

زندگی سایه سرگردان

سخنان لغو یک دلقک

پنجه تدریجا خفه کننده یک سرنوشت دژخیم

پرپر احتضار یک پروانه در تابش فرار آفتاب نیست

جویی جوینده است

غلتان بر ریگ های زرین

رزمنده با خزه ها و جلبک ها

که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود

تا به بخشی از تاریخ بدل شود.

در آن رزم و رنج توامانند

تا قلب تپنده را به سنگواره ای از لعل بدل کنند

و به گنجور زمانه بسپرند.

آن را زنگ و کپک و موریانه نمی جود

از آن آجری برای کاخ سرنوشت

در سیاره لاژوردی ما می سازند.

در ادامه شعر زندان خود با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، آموزگار چند نسل از توده ای ها موضع مبارزه جویانه خود را چنین ترسیم می کند و می آموزاند:

«اي بدسگالان مردمي آزار، اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پرمگس فراتر نمي رود و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد،

هرگز زخم هايم بساط عيشتان نخواهد شد.

زخم هايم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور مي خواهم، زخم ها را زخم تر مي خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، كز شرارش يكجا، بركشد آذر گنبدپيما، كز دل تيرگيِ پست و بلند يلدا، بر جهاند فردا».

انتقاد به موضع فتالیستی و تسلیم طلبانه، انتقاد به فرد و یا عملکردی مشخص نیست. عملکردِ مشخص این یا آن شخصیت تاریخی، مورد خاصی است که به کمک آن می توان موقعیت و تناسب قوا را در نبرد میان نو و کهن شناخت و برای تغییر آن به سود نیروی نو وارد عمل شد.

زنده یاد احسان طبری مقاومت منفی و فتالیستی را در جنبش درویشان قرون وسطی مثبت ارزیابی می کند، اما به کار بردن این شیوه را در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم توسط نیروی نو مردود و انحرافی می داند.

عبداله اوچالان، فیلسوف، دانشمند جامعه و خلق شناسِ کرد و رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که پانزده سال است حکم زندان انفرادی ابد را در ترکیه می گذراند، در کتاب بسیار مستدل و آموزنده خود با عنوان «وارثان گیلگامش» که در آن تاریخ گروه و قبیله های انسان را از دوازده هزار سال پیش (دوران سنگ نو) در منطقه خاورمیانه (آناتولی، بین النهرین، فلات ایران، و همچنین مصر، یونان، رم، هند و چین) مورد بررسی قرار می دهد که با انقلاب کشاورزی نزد سومرها آغاز شد، آن هنگام که به بررسی شرایط فروپاشی نظام برده داری در سه هزار سال پیش و در تمدن آشورها می رسد، و «علائم فروپاشی» این نظام را توضیح می دهد (ص 178)، به نکته ای اشاره دارد که به کمک درک آن می توان بر ضرورت پافشاری بر موضع مبارزه جویانه نیروی نو در جامعه در حال فروپاشی پی برد.

او می نویسد: «از دیدگاه تئوریک می توان گفت که برای فروپاشی یک نظام اجتماعی، تجهیز همه نیروهای بالقوه اجتماعی اجتناب ناپذیر است. رژیم ارتجاعی تنها زمانی می تواند فروپاشی خود را به عقب اندازد، که در این نبرد، اهرم حفظ حاکمیت خود را در همه سطوح در دست قدرتمند خود نگه دارد. در غیر این صورت، نیروی نو خود را به او تحمیل خواهد کرد.» (تکیه از ف ع)

یکی از صحنه های عمده ی ایدئولوژیکی و راهبردی برای حفظ حاکمیت ارتجاعی، قبولاندن موضع تسلیم طلبانه به نیروی نو، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان توسط آن است. در این صحنه از نبرد، روشنفکرانِ انقلابی در صفوف نیروی نو برای «تجهیز همه نیروها» جای خاصی دارا هستند. هنرمندان، شاعران، و دیگر گردان های فعال در صحنه نبرد ایدئولوژیک، آن بخش از نیروی نو هستند که می توانند با موضع مبارزه جویانه، با موضع سرکشی ی فداکارانه، با مقاومت و صدای رسایِ احساسی- عاطفی خود، کمک به ایجاد زمینه و انگیزه ی بپاخاستن انقلابی زحمتکشان و تمام خلق نمایند.

مقاومت وحشی و سبعانه ارتجاع حاکم ولایی- امنیتی در جریان کودتای انتخاباتی سال 1388، سرکوب مبارزان، قتل ”ندا“در خیابان و تجاوز به دستگیرشدگان با بطری در کهریزک و … نشان این امر است که نظام وابسته سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی همه نیروهای خود را برای حفظ دیکتاتوری ولایی- امنیتی تجهیز کرده است. ادامه این وضع در همه سال های اخیر با سرکوب جنبش دانشجویی، زنان و جوانان در ایران توسط دیکتاتوری ولایی- امنیتی، دستگیری عکاسی که از اسید پاشی عکس می گیرد و آزاد گذاشتن اسید پاش و کوشش مستمر برای القا نمودن موضع تسلیم و رضا به روشنفکران جامعه و …، نشان می دهد که ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری آن قصد کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم میهن ما ندارد و کماکان هدف ارتجاعی خود را دنبال می کند.

مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری- فرهنگی- هنری، در کنار سازماندهی نبرد دمکراتیک- سیاسی- طبقاتی ی طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانان، علیه برنامه ارتجاع حاکم، وظیفه روز گردان آگاهِ ارتش نیروی نو در ایران امروز است. این وظیفه تنها با تفهیم و دمیدن روحیه مبارزه جویانه به منظور تجهیز همه توان نیروهای انقلابی با پیروزی روبرو خواهد شد.

باید به رخوت تسلیم طلبی پایان داد. سرنگونی دیکتاتوری تجهیز توان همه نیروهای انقلابی و ترقی خواه را می طلبد. وظیفه شاعران و هنرمندان و سینماگران و نقاشان و در مجموع همه فرهیختگان، ایجاد شور و هیجان انقلابی در جامعه است که باید جایگزین تن دادن تن و ذهن به خواست دشمن طبقاتی باشد.

«تغییر بنیادین» در ایران که ضرورت آن را ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 در سند اصلی خود به اثبات رساند، هنگامی تحقق خواهد یافت که نیروی نو و مترقی، در مرکز آن حزب طبقه کارگر ایران، برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری برای توده ها تنظیم و تفهیم کرده و روشنفکران انقلابی به عنوان گردانی از جنبش کارگریِ کشور، با جسارت و فداکاری ضرورت تغییرات را در فعالیت روشنفکرانه و فرهنگی و هنرمندانه خود طرح و برای توده ها قابل شناخت و درک سازند. در این راستا بررسی ایدئولوژیِ ارتجاعی ولایی- امنیتی، ”اسلام سیاسی“ و سواستفاده از مذهبِ داعش گونه ولایت فقیه برای حفظ سلطه خود جایی ویژه داراست!

***

همان طور که اشاره شد، در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبر حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در هفته های اخیر، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!




سنت ارتجاعي، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله! تصويب قانون زن ستيزانه، آرامش پيش از توفان! ”تاريخ زن“، تاريخ هويت جامعه انساني!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٧ (٢٤ آبان)

واژه راهنما: ”وارثان گيلگامش“ اثر عبداله اوچلان. جنبش زنان ايران، گردان نبرد عليه «رژيم ديكتاتوري ولايي». ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان).

در تداوم سنت ارتجاعي و ضدانقلابي ده هزارساله، مجلس اسلامي در ايران با تصويب قانوني در تاريخ ١٨ آبان ١٣٩٣، «بسيج را موظف به اجراي امر به معروف» كرد! حاكميت نظام سرمايه داري در ايران كه براي اِعمال سياست ضد مردمي و ضد ملي ي اقتصادي- اجتماعي خود به سكوت قبرستاني در كشور نياز دارد، باري ديگر با يك اقدام زن ستيزانه، يورش قانون شكنانه خود را به حقوق زن، به افزار برقراري ”آرمش پيش از توفان“ بدل ساخت.

تجاوز به حقوق زن كه ١٢ تا ١٠ هزارسال پيش، در دوران ”سنگ نو“ آغاز شد و به سلب ”حق مادري“ يا ”مادرشاهي“ (مادرسالاري) از زن انجاميد را فردريش انگلس كه در كنار كارل ماركس بنيان گذار سوسياليسم علمي است، «شكست تاريخي زن در جهان» مي نامد كه با «تحقير جايگاه تاريخي زن» در جامعه همراه شد.

تمام دوران پيش از اين شكست تاريخي زن، يعني قريب به ١٥٠ هزار سال، زن و مادر در مركز خانواده، خانوار و قوم (طايفه) قرار داشت و از منزلت و جايگاه خاص خداگونه برخوردار بود. شكست تاريخي زن در سرآغاز تقسيم جامعه بشري به طبقات متخاصم و برپايي نظام برده داري تحقق يافت. كارل ماركس اين اولين ضدانقلاب را ريشه تبديل زن به «اولين برده» در تاريخ ارزيابي مي كند.

در جامعه آزاد آينده بشري، جامعه كمونيستي، برقراري تساوي حقوق كامل زن در جامعه يكي از عمده ترين ويژگي هاي اين جامعه بدون طبقات متخاصم را تشكيل خواهد داد. ماركسيست معاصر آلماني، مانفرد زون  Manfred Sohn، در كتاب اخير خود با عنوان ”در مرز مرحله گذار“ از سرمايه داري به سوسياليسم Epochenbruch Am، براي جامعه سوسياليستي- کمونیستی سه پايه قايل است: مالكيت عمومي [بر افزار عمده توليد]، بازسازي جايگاه مركزي زن در جامعه و شكل محلي- شهري- منطقه اي سازماندهي گذران – توليد و خدمات براي تامين نيازهاي اوليه – زندگي ي جامعه. (همانجا ص ١٥٨)

براي كمك به روشن شدن جايگاه زن در تاريخ پيش از دوران پدرشاهي كه با اولين ضد انقلاب عليه زن در بيش از ده هزار سال پيش آغاز و در جريان پيدايش توليد كشاورزي و اهلي كردن حيوانات پايان يافت، ترجمه صفحه هايي از بخش ششم كتاب ”وارثان گيلگامش“ كه نويسنده آن عبداله اوچلان، رئيس حزب دمكراتيك كردستان در ترکیه است كه در دورانِ زندانِ تاكنون پانزده ساله در تركيه به نگارش در آورده، سودمند است.

عبداله اوچلان در كتاب پانصد صفحه اي خود، با ارايه مدارك تاريخي كه در جريان جستجو و كاوش هاي باستان شناسي در منطقه آناتولي- بين النهرين كشف شده، شرايط زندگي قوم هاي ساكن اين منطقه را توصيف كرده و در آن جايگاه تاريخي- اجتماعي والاي زن را نشان مي دهد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمكرات كردستان در تركيه كه از سال ١٩٩٩ در زندان انفرادي در اين كشور در بند است و دوران زندان ابد خود را مي گذراند كه با تبديل حكم اعدام او به حبس ابد که زير فشار مبارزه كردها در ترکیه، ازجمله بيش از صد خود سوزي ي زنان و مردان كرد به دولت ارتجاعي تركيه تحميل شد، يك دانشمند خلق شناس Etholog است و نتايج تحقيقات خود را در دو كتاب منتشر ساخته. يكي، متن دفاعيات او در دادگاهي در آتن/ يونان است كه به علت ورود غيرمجاز به يونان عليه او در سال ١٩٩٩ برگزار شد. عنوان اين دفاعيه، ”دادخواست براي انسان آزاد“ است. در اين دفاعيات، اوچلان تاريخ چند هزار ساله خلق هاي ساكن سرزمين هاي شرق درياي مديترانه را مي شكافد، رابطه تاريخي سومرها با هلن ها و … را برمي شمرد و از آزادي انسان دفاع مي كند. دادگاه همه اتهام هاي دادستان را مردود و اوچلان را تبرئه نمود. دولت يونان اما با حيله او را به دام مقامات امنيتي تركيه انداخت.

در كتاب دوم با عنوان ”وارثان گيلگامش“ Gulgameschs Erben و زير عنوان ”از سومرها تا مدّنيت دمكراتيك“ كه ترجمه آلماني آن از زبان ترکی (به حجم ٥٠٠ صفحه در دوجلد) در سال ٢٠٠٣ انتشار يافت، عبداله اوچالان به مثابه پژوهشگري پايبند به منطق علمي، روند ”انقلاب كشاورزي“ را در منطقه آناتولي (شرق تركيه امروز)- بين النهرين در دوران ”سنگ نو“،١٢ تا ٨ هزار سال پيش، مورد بررسي قرار داده و آن را با توانايي يك دانشمند جامعه شناس تشريح مي كند. نقش و جايگاه قوم و قبيله هاي انساني را در این منطقه كه از يك سو، مهاجران هندو- اروپايي (آريايي) از شرق و شمال و از سويي ديگر سامي ها از جنوب و غرب به اين منطقه هستند، بر مي شمرد. او جايگاه سومرها را در ايجاد شدن مدّنيت بشري از طريق ”انقلاب كشاورزي“ توصیف مي كند و نشان مي دهد كه چگونه اين مدّنيت از سويي به يونان و ديرتر روم، از سويي ديگر به مصر و همچنين به سراسر خاورميانه و نهايتاً به چين منتقل مي شود. تكانه (موتور) عيني ايجاد شدن فرهنگ- مدّنيت كهن سومرايي، رشد نيروهاي مولده در اين دوران است كه ”انقلاب كشاورزي“ ناميده مي شود.

”نيروهاي مولده“، تعريف علميِ ماركسيستي براي بیان وحدت آگاهي ذهني انسان توليد كننده و افزار توليد است. فراگرفتن توليد كشاورزي و اهلي كردن حيوانات، بر پايه مدارك به دست آمده در كاوش هاي باستان شناسي در اين منطقه، توسط زن در پایان دوران ١٥٠ هزار ساله ”جامعه كمونيستي كهن“Urkommunismus انجام شد. زن در اين دوران طولاني كه هموزاپينس تا دورترين سرزمين ها در كره زمين مهاجرت مي كند، نقش تعيين كننده در رشد ”فرهنگي- مدّنيتي“ را در خانواده و دیرتر در قوم به عهده دارد. همان طور كه ديرتر نشان داده خواهد شد، زن در این دوران ”مادر شاهی“ از موقعيت روحاني اي نزد انسانِ در جستجوي ريشه پديده هاي طبيعي و هستي خود برخوردار است و نماينده ”خداي زن“ بر روي زمين تلقي مي شود كه حافظ ميوه ها و شكار و … است.

زنده ياد احسان طبري در ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، گرچه به طور مشخص به بررسي تحقيقات قومي در ايران نمي پردازد، اما اطلاعات جالبي را در اين زمينه ذكر مي كند، ازجمله نام قوم هايي كه پيش از مهاجرت قوم هاي آريايي به فلات ايران در آنجا مي زيستند. او در صفحه ٢٣ كتاب ازجمله مي نويسد:

«قبل از آنكه دو نوبت اقوام آري (آرياها)، يك بار در حدود ٢٠٠٠ و يك بار در حدود هزار سال ق. م و از سوي خاور و شمال خاوري به نجد يا فلات ايران رخنه كنند، در اين سرزمين اقوام غير آريائي كه آن ها را مانند دراويدهاي هند و حبشي هاي افريقا از نژاد حامي (كوشيت) مي دانند، زندگي مي كردند [قوم حامي مي تواند با نام قومي كه اوچلان ”سامي“ مي نامد و از جنوب و جنوب غربي به منطقه بين النهرين- آناتولي مهاجرت كردند، يكي باشد؟] در باره اين اقوام (در شمال مانند تاپورها، ماردها، كادوس ها، كاسپي ها و در غرب مانند خوتي ها، لولبي ها و ايلام ها) به تدريج به كمك كاوش ها اطلاعاتي گرد مي آيد. تاريخ ايلام را بهتر از تاريخ خوتي ها و لولبي ها مي شناسيم و تاريخ دو قوم اخير را بهتر از تاريخ كادوس ها و كاسپي ها. … ما در حدود هزار قبل از ميلاد، يعني قريب سه هزار سال پيش با چهرهء آن چنان ايراني آشنا هستيم كه تقريباً تا يورش بزرگ تازيان مسلمان كمابيش از جهت اِتنيك همانند باقي ماند.»

گذار از مرحله مادرشاهي به پدرشاهي هنگامي به «اولين شكست زن در تاريخ» مي انجامد كه توليد كشاورزي توسط زن در كناره ي آبروها در آناتولي و بين النهرين  – که از نظر خاک و آب و هوای مساعد از وضع خواص مناسبی برخوردار بود -، از طريق خلق تكنيك شخم زدن زمين، تعميق مي يابد كه به خاطر توانايي بدني، به كار مردان بدل می شود. در اين دوران است كه مرد به كمك ايدئولوژي مذهبي ي چند و ديرتر يكتا خدايي ساخته خود، با حذف زن و جايگاه خداگونه او، و جايگزين كردن باورهاي سحرآميز- جادوئي انسان با «مذهب آسماني» خود، زمينه برپايي جامعه برده داري را ايجاد مي كند و زن و كودكان را به «اولين برده» در تاريخ بدل مي سازد.

احسان طبري انسان دوران طولاني مرحله مادرشاهي تاريخ جامعه بشري را انساني بر مي شمرد كه «با مغزي خواب آلود و رؤيا باف، حقير و ناتوان وارد اين كارگاه [طبيعت] شگرف شد. انساني كه كمي بهتر از يك بوزينه درك مي كرد» (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ١٣٨٦، ص ٣٥٤).

سرشت زن ستيز همه مذاهب چند و يكتا خدايي، از اين «اولين ضد انقلاب» در تاريخ عليه زن سيرآب مي شود (نگاه شود همچنين به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود، اسفند ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263 و جنايت اسيدپاشي و وحدت حاكميت! آبان ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392).

ترجمه كتاب قريب به ٥٠٠ صفحه ي ”ارثيه گيلگامش“ به فارسي مي تواند براي ايراني ها نيز از اين رو بسيار سودمند باشد، زيرا بخش هايي از تاريخ قوم هاي ايراني نيز در اين كتاب مورد بررسي قرار گرفته است.

عبداله اوچلان در بخش ششم كتاب خود به توضيح شرايط ايجاد شدن ”دولت شهر“ها مي پردازد كه در آن نظام برده داري حاكم است. او براي تفهيم چگونگي ايجاد شدن نظام برده داري، به عقب، به گذشته جامعه بشري در منطقه آناتولي- بين النهرين باز مي گردد و مرحله پيش از دوران قبيله اي هستي جامعه بشري را كه در آن خانوارها و قوم ها بسر مي برند، برمي شمرد. او تاريخ اجتماعي اين جوامع را ”ساختارهاي قومي“ مي نامد و در صفحه هاي ٨٥ تا ٨٧ کتاب آن را چنین توصیف می کند:

قبيله ها مدت ها پيش از ايجاد شدن سلسله شاهان، اشتراك هاي مذهبي يا جوامع طبقاتي به وجود آمدند. براي آن كه درك درستي از تاريخ داشته باشيم، ضروري است، وضع خانوارها- قوم ها  Ethnien را بشناسيم. دوران آنتيك، دوران سلسله هاي شاهي است، قرون وسط دوران هستي جوامع بر پايه انگيزه و باورهاي مذهبي است، و دوران جديد، دوران ناسيوناليسم است. با اين ويژگي ها جوامع انساني هويت يافته و تنها طنين نداي تاريخي آن در تاريخ نويسي جاري به گوش مي خورد. تاريخ اجتماعي در اين تاريخ نويسي ها جايي ندارد.

”تاريخ قوم“ [جامعه شناسي قومي] به مثابه زندگي اجتماعي ي تجربه شده، اگر براي معرفت به آن دست نوشت هاي كمي در اختيار است، از اين حسن برخوردار است كه به مثابه زندگي اجتماعي ي تجربه شده، به زندگي واقعي انسان ها نزديك تر بوده و آن را در ظرافتش مي نمايد و قابل درك مي سازد.

مي توان شرايط زندگي انسان را در گروه هاي قومي، آن طور كه انسان آن را به طور عيني و ذهني در دوران سنگ نو تجربه نمود، در شرايط فراروئيدن ساختار جوامع در اين دوران دريافت. اين تجربه، از طريق بررسي عملكرد اولين كشاورزان همان قدر قابل شناخت است كه از اطلاعات دهان به دهان منتقل شده [و انعکاس آن در یافته های مختلف در كاوش هاي باستان شناسي کشف شده] قابل دريافت است.

در به اصطلاح دوران هستي جوامعِ ”وحشي“، ويژگي هويت خانواده كه بندرت بيش از چند صد نفر را در بر مي گرفت، سرشت مادرشاهي قوم بود. زندگي در غارها و در كوچ در جريان بود. زمينه توليد خوراک انسان، تنها شكار و جمع آوري گياه قابل خوردن بود. هر دو در ارتباط تنگ با روند چهار فصل سال جريان داشت. نزد اين جوامع كه در شكل خانوارها تا پايان آخرين دوران يخبندان در ٢٠ هزار سال پيش مي زيست، يك نواختي زندگي حاكم بود. زبان محدود بود به تعدادي آوا (صدا، بانگ). عمدتاً تفهيم ميان انسان ها با ايما و اشاره انجام مي شد. مي توان وضع روحي انسان را در اين دوران، وضعي پذيرفت كه حيوان گونه animistisch بود و باور به جادو totemistisch داشت. اين جامعه اما از توانِ بالايي براي انطباق خود با محيط و شرايط متغيير آن برخوردار بود. لااقل ٩٨ درصد دوران زندگي بشر [هموزاپينس]  در چنين شكلي [”جامعه كمونيستي كهن“] گذشته است. هنوز باور مذهبي به خدا وجود نداشت، هنوز آگاهي نسبت به شاه و يا قوم به وجود نيامده بود.

احسان طبري در همان اثرش (ص١٠١ به بعد) در ارتباط با دين، عرفان و جادو، توضيح هايي مي دهد كه براي دريافت مضمون نظر اوچلان در باره وضع روحي حيوان گونه انسان و اُسطوره هاي ساخته انسان كمك است:

«دو نوع رؤيا و خيال وجود دارد. ”خيال آفريننده“ كه از آن قدرت تعميم و انتزاع علمي، و قدرت تصوير سازي هنري زائيده شده است و رؤيا يا خيالِ ابتدائي و به تعبييري ”خيال بيمار و سرگشته“ كه ما آن را معمولاً ”وَهم“ نيز مي ناميم و از آن مذهب، عرفان و جادو زائيده شده است. ابتدائي بودن مدّنيت انسان و محدودّيتِ  مطلقِ وسايل و افزار و معرفت واقعي به جهانِ پيرامون و لذا عجز و جهالت آدمي در مقابل قواي طبيعي، و ديرتر، در مقابل قواي اجتماعي كه بر او مسلّط بودند، وَهمِ سرگشته را به سوي ساختن اُسطوره ها (ميث)هائي كشاند كه از آن دين، عرفان و جادو نشأت كرده است. … اسطوره يا ميث در آغازِ بيان پديده هاي طبيعي و گاه اجتماعي به كمك تصاوير [totem] و قصّه هاي خيالي و ساده لوحانه است. در اسطوره ها پديده هاي طبيعي مانند رعد، برق، باد، طوفان، ماه، خورشيد، آسمان، زمين، مرگ، خواب و غيره به صورت خدايان، نيمه خدايان، پهلوانان، پريان و غيره در مي آيند. يعني اُسطوره، تجسّم (غالباً انساني) پديده هاي طبيعي است. اُسطوره مادرِ مذهب است، ولي هميشه آميخته با مذاهب نيست. وقتي نزد قبايل و طوايف بدوي يا به روستاهاي عقب مانده برويد، در بارهء هر پديده طبيعي، يك داستان اساطيري براي شما نقل مي كنند. بشر مي خواست علّت پيدايش موجودات جان دار و بي جان را به خويش توضيح دهد و چون معرفتش كافي نبود و عطش كنج كاوي خود را فرونشاندن مي خواست، لذا دست به دامن اُسطوره زد. يكي از انواع اُسطوره ها را ما داستان ها يا افسانه ها مي ناميم (Legenda). …»

پس از گذشت يك دوران، ميان ٢٢ تا ١٢ هزار سال پيش (دوران سنگ ميانه)، قوم هاي وحشي وارد دوران سنگ نو شدند. در اين دوران كشاورزي و دامپروري به سرچشمه توليد مواد خوراكي بدل شد و سكني گزيني بر كوچ نشيني غلبه كرد. جمعيت قوم ها افزايش يافت: جمعيت جوامع مادرشاهي كه از قوم هاي هم خانوار تشكيل مي شد، به تعداد چند هزار نفري رسيد.

زندگي در قبيله در اين دوران ساده و آزاد است. در باورهاي مذهبي، زن در اين دوران از جايگاه ويژه اي برخودار است. مثلا در تمام مناطق مسكوني ي قبيله ها در اين دوران، پيكره هاي كوچك و ساده اي پيدا شده اند كه سمبل ”مادر خدايان“ اند. زن در سيماي ستاره و ماه سمبل حامي نيروهاي طبيعي است. درك جايگاه مورد احترام و مقدس زن در اين دوران، سخت نيست. زيرا، از طريق كار زن است كه بازتوليد ميوه درختان عملي شد و اهلي كردن حيوانات وحشي به حيوانات سودمند در طول زمان انجام شد. همزمان زن مادر است كه كودكان را مي زايد. او نيروي خلاق براي بازتوليد زندگي است. طبيعت، زمين، يك ”مادر“ است [”مادرزمين“]. زن به مثابه نماينده خداي زن تصور مي شود كه حافظ ميوه هاي طبيعت، محصول گياهان و درختان براي انسان است. ارزش جايگاه اجتماعي او در برابر مرد به مراتب والاتر است.

البته مرد آنجا كه شكار در مركز توليد خوراك قرار دارد، از نقش ويژه اي برخوردار است، اما با آغاز رشد شيوه نوين توليد كشاورزي، او در ابتدا همين جايگاه خود را نيز از دست مي دهد. ”تاريخ نقش زن“، تاريخ ايجاد شدن انواع دانه هاي غلات، اهلي شدن انواع حيوانات سودمند كوچك، درختان ميوه، ايجاد سرپناه در دهكده ها، بافتن پارچه و [ختراع] آسياب هاي دستي كوچك است. تاريخ زن تاريخ توليد محصول توسط كار او و بزرگ كردن كودكان و چگونگي نظم در كلبه است.

تاريخ زن اما همچنين تاريخ گذار به محتواي پربارتر زبان نسبت به اشاره هاي ساده گذشته است كه براي مضمون هاي جديدِ افزار توليد خلق نمود و لذا تاريخ زن، تاريخ ايجاد شدن آگاهي ذهني انسان است. [زبان، شكل بروز آگاهي است!]

اما آن هنگام كه در شش هزار سال پيش به كار گرفتن خيش براي شخم زمين توسط حيوانات اختراع شد  – كاري كه مرد از توانايي بيش تري از زن براي آن برخودار بود –  و نقش توليد كشاورزي برتري قطعی تاريخي يافت و از سوي ديگر دامداري پراهميت تر شد، جايگاه زن در روند توليد تنگ تر گشت. زن بيش تر و بيش تر به كار در خانه تبعيد شد.

بدون ترديد در تاريخ نگاري [بورژوايي] زن در نامگذاري واقعيت هاي تاريخي و عملكرد توليدي [براي نمونه ”جوانمردانه“، یا ”گاو نر مي خواهد و مرد كهن“!] به مكاني بسيار پست تر از جايگاه واقعي كه در واقع حق اوست، فرستاده شده است.

رشد روزافزون اهميت جايگاه مرد در روند توليد توسعه يابنده ي كشاورزي به اهرمي بدل گشت كه در خدمت كنار راندن زن از جايگاه اجتماعي او و برقراري قدرت مرد به كار گرفته شد. هدف، برقراري حاكميت مرد بر توليد كشاورزي و كنترل منابع آن است، تا از اين طريق جايگاه نخست را براي سرپرستي در قبيله احراز كند.

شكار مدت ها بود كه ديگر نقش قابل اعتمادي براي تهيه خوراك قبيله پرجمعيت شده نداشت. اين در حالي بود كه توليد كشاورزي كه زنان به طور مداوم توسعه داده بودند، خود را به مثابه شيوه ي به مراتب پرحاصل تر و اقتصادي تر به اثبات رساند. مرد، با وجود اطلاعات وسيع زن كه در طول دوران زندگي مبتني بر جمع آوري مواد خوراكي در طول تاريخ فراگرفته بود، او را از اين صحنه توليدي بيرون راند.

روندِ به كنار راندن زن در سازماندهي زندگي اجتماعي نيز توسط مرد از اين طريق اِعمال شد كه براي زن ديگر نقشي در آن در نظر گرفته نشد. با جديت به نگارش ”تاريخ بدون زن“ پرداخته شد؛ دستاوردهاي زن نفي شد. اين تحريف تاريخ تا امروز نيز به كمك نفي تساوي حقوق زن و مرد و تحكيم فرهنگي- ايدئولوژيك برتري جنسيتي مرد بر زن در جامعهِ [طبقاتي ي سرمايه داري] امروزي نيز از طريق حذف شناخت تاريخي از جايگاه زن  و روند به كنار راندن آن [در فرهنگ ارتجاعي حاكم]، القا مي شود. …» (پايان ترجمه از صفحه هاي ٨٥ تا ٨٧)

در چنين دوران فرازمندي جامعه بشري و به منظور ايجاد ايدئولوژي دوران برده داري است كه مرد به نفي باورهاي مذهب طبيعي انسان مي پردازد كه مبتني است بر برداشت سحرآميز و جادويي انسان از پديده هاي محيط پيرامون و از خود كه از كتاب ”جهانبيني ها …“ي احسان طبري پيش تر نقل شد. مرد براي تحكيم موقعيت اجتماعي خود، ”مذهب آسماني“ را جايگزين تصورات سحرآميز و جادويي انسان كه تا آن دوران برقرار بود، مي كند. روندي كه در آن جايگاه مرد به جايگاه خداگونه بدل مي شود. ايدئولوژي ”خداشاهي“، به انديشه حاكم بدل مي گردد. ايدئولوژي اي كه براي ايجاد نظم در جامعه برده داري ضروري شد. عبداله اوچالان در ادامه كتاب اين روند را نزد قبايل سومر نشان مي دهد و انتقال آن را به منطقه هاي ديگر، يونان، مصر، چين و همچنين ايران بيان كرده و برمي شمرد.

در مقاله ”اولين ضد انقلاب عليه زن“ كه به آن اشاره شد، به كمك مضمون كتاب ”جامعه كهن كمونيستي“ كه در آن نتايج تحقيقات تعدادي از دانشمندان قوم شناس و باستان شناس، ازجمله عبداله اوچلان، انتشار يافت، ”اولين ضد انقلاب“ در تاريخ عليه جايگاه زن بازگو شده است كه علاقمندان مي توان به آن مراجعه كنند.

در سايه واقعيت تاريخي برشمرده شده، نمي توان براي جاهل هايي از قبيل مصباح يزدي ها و قريب به ١٧٠ نماينده اي كه در مجلس اسلامي در سال ١٣٩٣، يعني ده هزار سال پس از تاريخ عتيقه اي دوران قبيله اي جامعه بشري، به تصويب قوانين ضد زن و به منظور نقض آزادي زن در ايران مي پردازند، جايگاه روشنفكرانه ديگري جز جايگاه ناداني متكبر در خدمت حفظ نظام استثمارگر سرمايه داري قايل شد.

تنها با سرنگوني حاكميت سرمايه داري وابسته و رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي خادم آن در ايران است که می توان «عاملین و آمرین اسید پاشی»ی جنایتکارانه را دستگیر نمود و علیه آن ها به دادخواهی برخاست و به بي حرمتي به جايگاه زن در ايران پايان بخشيد و راه هنوز پرسنگلاخ آزادي و تساوي حقوق زن با مرد را هموار نمود! از اين روست كه در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به دومين نشست اخير خود، نقش مبارزه ي دمكراتيك زنان در ايران، در كنار جنبش كارگري كشور، از جايگاهي والا و «مثبت» برخوردار است.

تشديد مبارزه مدافعانِ برقراري تساوي حقوق ميان زن و مرد عليه سياست زن ستيزانه حاكميت سرمايه داري و به منظور برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، تنها راه خروج از شرايط زن ستيز كنوني در ايران است.

قـو خورشيـد را انتظـار مـي كشـد

– بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن –

ترا انكار كردند، لطافت گلگونت را، اشك‏ هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ‏ات را، زيبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه‏ هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه ‏هاى آرزويت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ‏ات هماره ابرى بود، و تو خورشيد را انتظار مى كشيدى.

***

دنيايت را باغچه‏ اى نهادند، در حياط خلوت خانه‏ ات،

      كه با پرچين غمين تنهايى  …  محصور شده بود،

قلبِ خونينت را كاشتى، و زبان خاموش و شيرينت را، و رنج‏ ها را، و قصه ‏هاى بى پايان حقارت ‏ها را، و تو خورشيد را دردمندانه انتظار مى كشيدى.

***

آسمان بر تو حكم راند،

      به كثرت باران‏ هايش،

و ترا نيمه خواند.

زمين بر تو شوريد، و ترا انسانى حقير ناميد.

حاكمان و محكومان، توأمان بر تو حكم راندند.

همسرانت بر تو حكم راندند

      و تو، مرهم دردهايشان بودى.

عاشقانت بر تو حكم راندند

      آنانى كه نوازش دستانت را تمنا مى كردند،

فرزندانت بر تو حكم راندند

      هم آنانى كه ديروز از پستان‏ هايت شيره حيات مى مكيدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشيد گواه.

ترا در حرير پيچاندند، و تو هيچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى كردى مظهر خورشيد را.

تو را در سرير خواستند، و تو هيچ نگفتى، و نگاه مى كردى.

ترا چون تابلويى رنگين، بر ديوار سرد خانه‏ ها آويختند، و تو هيچ نگفتى، و باز هم نگاه مى كردى.

***

اگر مرا بر دار كردند، ترا خوار كردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نياموختند.

اگر بال‏ هاى مرا شكستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زيستم، و تو زيستى شكيبا، در انتظار دراز و دردآور خورشيد.

احسان طبری، سروده زندان




چهره ي گزارشيِ زنده! بحران اقتصادي- اجتماعيِ ايران، بحراني وارداتي! آنچه حزب توده ايران پيشنهاد مي كند و به بحث مي گذارد!

 

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٦ (٢٠ آبان)

واژه راهنما: نگاهي به گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به دومين نشست كميته مركزي. برنامه در پيش از سرنگوني براي دوران پس از سرنگوني ديكتاتوري. ريزش از ”راست“، تقويت صفوف از ”چپ“. خواست هاي مردمي و مليِ جنبش طبقه كارگر پرچم مبارزه است.

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران بخش نخست گزارش هيئت سياسي به دومين نشستِ كميته مركزيِ منتخب ششمين كنگره ي حزب توده ايران را منتشر ساخت (شماره ٩٥٩، ١٢ آبان ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2686-2014-11).

گزارش در ابتدا به توصيف شرايط حاكم بر ايران مي پردازد، چهره ”مهندسي“ شده انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم را افشا مي كند، وحدت سياست اقتصادي اجتماعي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي را در دو دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و حسن روحاني نشان مي دهد و «گردش در به همان پاشنه» را به اثبات رسانده، نتايج ضد مردمي و ضد ملي اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي را از قبيل سازمان تجارت جهاني كه به دنبال اجرايي شدن دو مرحله حذف يارانه هاي اجتماعي توسط دولت احمدي نژاد و روحاني با گراني و تشديد فقر روزافزون زحمتكشان و توده هاي ميليوني مردم همراه است را برشمرده و همچنين ماهيت ضد ملي ”خصوصي سازيِ“ حراج گونه ي ثروت هاي ملي و متعلق به مردم و نسل هاي آينده را كه در چارچوب «اجراي مرحله دوم آزادي سازي اقتصادي» عملي گشته و شامل «١٠٢ شركت بزرگ … [با] ارزش مالي ٨٠٠ هزار ميليارد تومان» [يك هشت با هفده صفر] است، برملا مي سازد و عمق خيانت رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي را نسبت به منافع مردم ميهن ما و منافع ملي كشور برجسته مي نمايد و با ارايه داده ها، پرده از چهره غارتگران داخلي و خارجي ي خواستار اجراي اين سياست اقتصادي را به كنار مي زند. اين غارتگران، سرمايه داران تجاري اند كه تنها «در سال گذشته، يك ميليارد و ٦٢٠ ميليون [دلار] خودرو [آمريكايي، ژاپني و اروپايي]، دو ميليارد و ٣٠٠ ميليون دلار برنج و ٣٥٢ ميليون دلار موز به ايران وارد كرده اند»، و از اين طريق «زيرساختارِ توليدي [صنعت و كشاورزي]‌ كشور را به مرز نابودي كشانده»اند.

گزارش در ادامه، انگيزه اجراي «اين سياست هاي مخرب و ايران بربادده را كه در طول دو دهه گذشته زيرساختارهاي توليدي كشور را به مرز نابودي كشانده است و ايران را بيش از پيش به يك  كشور وابسته به محصولات مصرفي خارجي تبديل كرده است»، توضيح و نشان مي دهد كه خيانت به منافع ملي ايران توسط حاكميت ديكتاتوري ولايي- امنيتي با اميد به «احيا و بهبود روابط رژيم با آمريكا و اتحاديه اروپا» انجام مي شود و وظيفه نخستِ «گفت و گوهاي پشت پرده» دولت يازدهم را با آن ها تشكيل مي دهد. هدف مذاكرات، «هماهنگ شدنِ نسبيِ سياست هاي ايران با [سياست] امپرياليسم» است كه به معناي ايجاد وابستگي سياسي- نظامي و …ي رژيمِ ديكتاتوري ي ولايي- امنيتي به سياست استراتژيك امپرياليستي بوده و مكملِ وابستگي اقتصادي ايران به نظام اقتصاد جهاني امپرياليستي است.

گزارش سپس با صراحت برجسته مي سازد كه «حزب ما همواره تخفيفِ تشنج در منطقه و همچنين حل اختلاف هاي ايران با آمريكا و اتحاديه ي اروپا را از طريق گفت و گو خواستار بوده است …» كه مي تواند تنها بر پايه حقوق ملي ايران و منافع مردم ميهن ما و با هدف «تنش زدايي» عملي گردد!

گزارش سپس با زير عنوان «چشم انداز تحول ها، گردان هاي اجتماعيِ جنبشِ مردمي و معضل همكاريِ نيروهاي آزادي خواه» از «ضربه هاي جدي بر پيكر جنبش مردمي و گردان هاي اجتماعي رزمنده آن، يعني طبقه كارگر و متحدان آن، …» در چندين سال گذشته سخن مي راند و ازجمله وجود «سردرگمي و چند دستگي» را نزد «طيف نيروهاي اصلاح طلب و نيروهاي آزاديخواه و ملي كشور»، علت «ادامه حيات ارتجاع حاكم» ارزيابي مي كند.

گزارش، شرايط كنوني حاكم بر ايران و ادامه سياست ضدمردمي و ضدملي حاكميت سرمايه داري و دولت روحاني را زمينه اي ارزيابي مي كند كه پيامد قانونمند آن، «دوباره به ميدان [آمدنِ] نيروهاي اجتماعي» است كه «گسترش روزافزون اعتراض هاي كارگري در ماه هاي اخير» نشاني از آن است. گزارش تشديد «فعاليت هايِ دستگاه سركوبِ رژيم» را در سال هاي اخير خاطر نشان ساخته و «سازماندهي نيروها [كارگران، جوانان، زنان را] با برنامه ريزي» هشيارانه توسط «نيروهاي مترقي، آزادي خواه و پيشروِ جامعه» ضروري اعلام مي دارد و برجسته مي سازد كه «جناح هاي گوناگون هواداران و معتقدان به رژيم ولايت فقيه [در نظام سرمايه داري وابسته ج. ا.] در سركوب خواست هاي حداقلي و بر حق مردم زحمتكش ميهن ما منافع مشتركي دارند.»

گزارش در ارتباط با ضرورت برپايي اتحادهاي اجتماعي عليه ديكتاتوري نظام سرمايه داري وابسته، هشدار مي دهد كه «در صورتي كه نيروهاي مترقي و آزادي خواه كشور، از نيروهاي مدافع اصلاحات گرفته تا نيروهاي چپ و نمايندگان سياسي خلق هاي ايران، در سازماندهيِ مبارزه مشترك و منسجم اجتماعي، ضد استبدادِ حاكم موفق نشوند، حكومت … همچنان به حيات خود ادامه خواهد داد» كه به معناي تداوم «وضع دهشتناك … در دو دهه گذشته» است.

گزارش برجسته مي سازد كه حزب توده ايران «كوشش براي احيايِ جنبش مردمي، تقويتِ حضور توده ها در صحنه سياسي [را]  – با بهره گيريِ ماهرانه و ظريف از شكاف ها، اختلاف ها، فعل و انفعال ها و جزرومدهاي سياسي -، تاكتيك مناسب در مرحله كنوني مبارزه دانسته، … بر اهميت سازماندهيِ اعتراض هاي مردمي انگشت مي گذارد، و در پيوند با اين اعتراض ها، بر تعيينِ شعار هاي تاكتيكي واقع بينانه و موثر  – آن گونه كه فصل مشترك هايِ خواست هاي همه نيروهاي اجتماعي و طبقه ها و لايه هاي اجتماعي مخالف و منتقدِ استبداد و ارتجاع و ديكتاتوري ولايي را بازتاب دهند –  تاكيد [داشته و معتقد است كه] … در تعيينِ تاكتيك و سياست هاي مرحله اي، از ضرورتِ مبارزه همه جانبه با هدفِ تشريك مساعي، نزديكي و هماهنگي بين توده هاي شركت كننده در جنبش  – با وجود همه تفاوت ها در ديدگاه هاي شان –  نبايد غافل بود …».

گزارش، سرشت «دمكراتيسم در جنبش مردمي ميهن …» را برجسته مي كند كه در «مبارزه در راهِ دستيابي به عدالت اجتماعي و آزادي و تامين حقوق دمكراتيك فردي و اجتماعي مردم» تظاهر مي يابد كه در «پيوند ضروري و كتمان ناپذير … با امر بسيار خطير و پراهميت تضمين حق حاكميت ملي و استقلال ملي» ايران قرار دارد.

در پايان، گزارش «نيازمندي جنبش مردمي را به تشريك مساعي و فعاليت موثر براي هماهنگي و نزديكي نيروها و حزب هاي آزادي خواه، مترقي، انقلابي و ملي كه همگي به سرنوشت ميهن و سربلندي آن مي انديشند و در عمل به آن پايبندند» تاكيد كرده و آن را برجسته مي سازد و هشدار مي دهد كه «ديدگاهي كه با چشم فروبستن بر واقعيت ها و ناتوان بودن به لحاظ ايدئولوژيك- سياسي، فقط و فقط به تحول هاي درون حاكميت و جزرومدهاي آن دلخوش كرده است و سياستِ حركت در مسير گشايش سياسي دولت ”تدبيرواميد“ … را پي گيري مي كند، در ارزيابي رويدها و مبارزه حادِ طبقاتي در ژرفاي جامعه، در بهترين حالت، بر سطح پديده هاي مي لغزد و آشفتگيِ سياسي- ايدئولوژيكش را آشكار مي كند. … وجود ديدگاه هاي و سياست هاي متفاوت نبايد از حركت و اقدام سنجيده همه نيروهاي ميهن دوست و مترقي و آزادي خواه به سمتِ اتحاد عمل مانع شود.»

گزارش ابراز اميداواري مي كند «كه با ژرفشِ مبارزه طبقاتي و شفاف تر شدن صف بندي ها در صحنه سياسي كشور، حركت نيروهاي سالم سياسي و اجتماعي … بيش از پيش به سوي شناخت واقع بينانه از ماهيت و عملكرد حاكميت جهت پيدا كند و تلاش و مبارزه براي اتحادِ عملِ فراگير، به مثابه وظيفه و مسئوليتي خطير، دو چندان گردد. ميهن ما در اين اوضاع بيش از هر چيز به چنين احساس مسئوليت انقلابي و ملي اي از سوي همه حزب ها و نيروهاي راستين ميهن دوست احتياج دارد!».

«شعار هاي تاكتيكي واقع بينانه و موثر» را گزارش به درستي اهرم «احيايِ جنبش مردمي» به منظور حذف و طرد «استبداد و ارتجاع و ديكتاتوري ولايي» اعلام مي كند. اين شعارهاي تاكتيكي در خدمت هدف استراتژيك مرحله كنوني، يعني طرد ديكتاتوري قرار دارند!

گزارش با اشاره به مبارزه روزافزون طبقه كارگر، ازجمله به مبارزه ي اعتصابي چند ماهه كارگران معدن سنگ آهن بافق، و يا تشديد مبارزه زنان براي تساوي حقوق و يا دانشجويان كه نمونه هايي براي شعارهاي تاكتيكي در گزارش هستند، برنامه فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر را توضيح مي دهد.

تجربه ”بهار عربي“ نشان داد كه انواع خواست ها و انگيزه ها نزد توده هاي انقلابي مي تواند، همان طور كه گزارش برجسته مي سازد، اهرمي براي احياي جنبش و حتي سرنگوني رژيم ديكتاتوريِ ولايي- امنيتي در ايران نيز باشد. در عين حال ”بهار عربي“ اين درس منفي را هم ارايه داد كه فقـدان تصور و برنامه مشخص در پيش از سرنگوني براي آن چه كه بايد پس از سرنگوني ديكتاتوري برپا شود زمينه سواستفاده دشمنان رنگارنگ آزادي و عدالت اجتماعي را به وجود مي آورد. در مصر مي توان طيفي از اين سواستفاده را مشاهده كرد. ”اخوان المسلمين“ توانست حتي با استفاده از گام هاي اجتماعي به سود محرومان، آن چنان كه در ايران نيز بعد از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ در سطح و رابطه اي متفاوت تجربه شد، زمينه شكست انقلاب را به وجود آورده، راه بازگشت ارتجاع و ديكتاتوري نظام استثمارگر و وابسته سرمايه داري را دوباره به كشور بگشايد.

بدين ترتيب مي توان و بايد شعارهاي تاكتيكي براي احياي جنبش مردمي را كه در خدمت تدارك و سازماندهي روند سرنگوني ديكتاتوري قرار دارند، در «پيوند» با هدف روشن و صريح استراتژيكي اي مطرح ساخت كه بايد پس از ديكتاتوري آن را در ايران برپا نمود. ايجاد چنين «پيوند»ي در مبارزه دمكراتيك و سياسي- استراتژيك براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، يكي ار مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ است.

شايد اين تصور وجود دارد كه طرح برنامه استراتژيك براي دوران بعد از ديكتاتوري، برخي از لايه هاي ”اصلاح طلبان“ را مي رماند. اين تصور مي تواند درست هم باشد. اما از آن جا كه اين سياستِ شفاف و صريح لايه هاي ديگرِ انقلابي و در مركز آن زحمتكشان زن و مرد، طبقه كارگر، معلمان، كشاورزان در حال ورشكستگي را به جنبش ضد ديكتاتوري جلب مي كند، به سخني ديگر، از آنجا كه ريزش از ”راست“ را با تقويت صفوف از ”چپ“ جبران مي نمايد، «پيوند»ي ضروري و اجتناب ناپذير است!

درغير اين صورت، كوشش براي احياي جنبش ضد ديكتاتوري، كوششي كم نفس از كار در مي آيد، زيرا سرشت مبارزه جويانه خواست هاي مردمي و مليِ جنبش طبقه كارگر را به پرچم مبارزه بدل نمي سازد. از اين طريق مبارزه براي جلب اصلاح طلبان به «نصيحت گويي هاي خيرخواهانه» محدود مي شود. در حالي كه جنبش صنفي- سياسي طبقه كارگر  – مانند مبارزات اعتصابي چند ماهه كارگران بافق –  مي تواند به قلب تپنده ي جنبش و نوك نيزه نبرد طبقاتي در جامعه تبديل گردد و با سرشت مردمي و ملي- ضد امپرياليستي خود كه گزارش آن را با برجستگي نشان داده است، كمكي تعيين كننده براي ايجاد شدن زمينه اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي شرايط تنظيم يك برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب در كشور باشد!

همان طور كه گزارش نشان مي دهد، برپايي اتحادهاي اجتماعي در شرايط كنوني، تنها وظيفه اي نيست كه در برابر حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد. سازماندهي مبارزه طبقه كارگر، وظيفه نخست را در برابر حزب طبقه كارگر ايران تشكيل مي دهد، كه همان طور كه گزارش بر مي شمرد، پيش شرط پيروزي مبارزات آينده است!

هدف فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر ايران نشان دادن اين واقعيت است كه رژيم ديكتاتوري تنها به علت سياست سركوبگرانه و ضدمردمي خود، دچار بحراني همه جانبه نيست، بلكه بحران حاكم بر كشور ناشي از اِعمال برنامه اقتصاد سرمايه داري وابسته اي است كه منافع مردم و ملي كشور و استقلال ايران را بر باد مي دهد. به سخني ديگر بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران، بحراني وارداتي، صحنه اي خاص از بحران ساختاري نظام سرمايه داري در سطح جهاني است. نظام سرمايه داري امپرياليستي، براي فرار از اين بحران، به جلو مي دود و گام به گام دمكراسي بورژوايي را نيز به پوسته اي تهي از مضمون بدل مي سازد و ساخته است.

آناني كه مي پندارند، مي توان با نصيحت هاي خيرخواهانه، رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي را به راه راست هدايت و به ”قانونمداري“ متقاعد ساخت، همان طور كه گزارش مستدل مي سازد، گرفتار «سراب» هستند. موضع انتقاديِ گزارش نسبت به طيفي از اصلاح طلبان موضعي مستدل و قابل فهم است. اين طيف از اصلاح طلبان مي پندارند تغيير شرايط حاكميت ديكتاتوري «زير نصيحت هاي اين يا آن فرد خيرخواه، … از شيوه [ديكتاتوري] حكومت كردن دست بردارند و براي استقرار آزادي و حكومتي بر اراده و خواست مردم راه بگشايند، [ممكن است! اين] سرابي فريبنده بيش نيست كه دستاوردش ادامه حاكميت ارتجاع و استبداد بر ميهن ماست …»!

موضعِ انتقادي گزارش در سطور پيش، از اين رو قابل فهم است كه گزارش، موضع خود را نه با عنوان پند و اندرز براي اصلاح طلبان طرح مي سازد، بلكه آن را به كمك تحليل شرايط حاكم بر كشور در طول بيش از دو دهه اخير، مستدل كرده و نشان مي دهد  كه سياست اقتصادي ضد مردمي حاكميت سرمايه داري، و سياست اجتماعي- سياسي در خدمت اِعمال اين سياست اقتصادي در طول اين سال ها، جز بيكاري، فقر، سرگشتگي و استيصال براي ميليون هاي مردم ميهن ما، به ويژه براي زحمتكشان يدي و فكري كه در مركز آن زنان زحمتكش قرار دارند، به ارمغان نياورده است. سياست ضد مردمي كه نه تنها همه حقوق قانوني زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم را نابود ساخته است، بلكه همچنين وابستگي اقتصادي ايران را به نظام اقتصادي امپرياليستي تعميق بخشيده و كشور را به نومستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل ساخته است.

گرچه روند شناخت و درك لايه هايي از ميهن دوستان در طيف اصلاح طلبان در طول مبارزات اجتماعي تعميق مي يابد، اما لايه هايي از اصلاح طلبان قادر و يا مايل به پذيرش اين استدلال ها نيستند. برخي از اين رو كه موافق سياست حاكم نظام سرمايه داري هستند، و تنها نقطه اختلافشان با لايه هاي حاكم، بر سر شركت در قدرت حاكمه و سهم از ثروتي است كه تقسيم مي شود. برخي ديگر اما از اين رو قادر به پذيرش استدلال ها نيستند، زيرا جايگزيني براي سياست اقتصادي حاكميت سرمايه داري در ايران نمي شناسند!

آنچه حزب توده ايران پيشنهاد مي كند و به بحث مي گذارد

از آنجا كه حزب توده ايران با روشني علائم بحران اقتصادي- اجتماعي را در ايران تشخيص مي دهد و علل وجود و تعميق آن را مي شناسد، ضروري مي داند، با وجود ضعف نسبي كنوني جنبش مردمي، رئوس برنامه اقتصاد ملي جايگزين را كه بايد پس از سرنگوني رژيم ديكتاتوري در ايران پياده شود، براي بحث و تبادل نظر با ديگر نيروهاي ترقي خواه و ميهن دوست مطرح سازد:

–        با توجه به سردرگمي نظري لايه هايي از اصلاح طلبان كه از اين رو عليه سياست اقتصادي رژيم ديكتاتوري موضع نمي گيرند كه نمي دانند چه سياست اقتصادي را بايد جايگزين آن كرد؛

–        با توجه به مقاومت و «گسترش روزافزون اعتراض هاي كارگري» كه عليه سياست اقتصادي و به تبع آن سياسي- اجتماعي نظام سرمايه داري جهت گيري مي كند و خواستار پايان بخشيدن به برنامه ضد مردمي و ضد ملي ”خصوصي سازي و مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي“ است؛

–        با توجه به آن كه دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ازجمله اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ آن و اصل هاي بخش «حقوق ملت» در قانون اساسي است كه مورد تائيد لايه هاي اخيرِ اصلاح طلبان نيز است،

١- حزب توده ايران در مبارزه تبليغي- ترويجي خود با صراحت از خط مشي انقلابي خود دفاع مي كند و خواستار تدقيق و انطباق اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بر شرايط كنوني مي گردد!

٢- حزب توده ايران خواستار احيا و به روز كردن برنامه اقتصاد ملي بر پايه يك اقتصاد مختلط براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب و فرازمندي جامعه است كه در آن نقش بخش عمومي (دولتي) اقتصاد، ضامن حفظ استقلال اقتصادي- سياسي كشور و حامي بخش خصوصي- تعاوني اقتصاد است!

٣- حزب توده ايران مخالف بخش خصوصي اقتصاد و فعاليت پرثمرِ توليدي و خدماتي آن نيست، بلكه خواستار آن است كه اين بخش از اقتصاد در چارچوب حفظ منافع ملي ايران، از آزادي كامل براي شكوفايي توليد داخلي برخودار بوده و مورد پشتيباني همه جانبه بخش عمومي اقتصاد قرار گيرد!

٤- حزب توده ايران حفظ آزادي هاي قانوني فردي و اجتماعي، آزادي بيان و عقيده، آزادي فعاليت سنديكاهاي مستقل كارگري و ديگر سازمان هاي دمكراتيك زنان و جوانان، معلمان و ديگر لايه هاي روشنفكر و گروه هاي صنفي مشابه، آزادي فعاليت حزب هاي ميهن دوست و حامي استقلال كشور  – در راس آن حزب توده ايران – است.

حزب توده ايران حق انتقاد و كنترل سفاف بخش عمومي اقتصاد را تنها ضامنِ مطمئن براي ممانعت از سواستفاده از قدرت اقتصادي توسط لايه ها و گروه هاي مافيايي مي داند و از اين رو از اصل هاي دمكراتيك بخش «حقوق ملت» در قانون اساسي دفاع مي كند.

٥- حزب توده ايران با توجه به تجربه تلخ چند دهه گذشته، لغو اصل ”ولايت فقيه“ و ديگر قوانين و سنت هاي ارتجاعي از قبيل ”شوراي نگهبان“ و حق استصواتي آن، ”مجلس خبرگان“ و … را از قانون اساسي خواستار است!

اين رئوس برنامه اي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايران است كه پس از تدقيق و تكميل شدن مي تواند گامي شفاف و صريح به منظور سازماندهي نبرد انقلابي طبقه كارگر و متحدان مرحله نبرد ضد ديكتاتوري باشد!




ارتباط تنگاتنگ جنبش توده اي با مبارزه زحمتكشان برنامه جايگزين اقتصادي پرچم مبارزه توده هاست

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٥ (١١ آبان)

واژه راهنما: برنامه ي اقتصاديِ جايگزين، زمينه بحثي واقعي و مشخص با ”متحدان“. خصوصي سازي، به حراج گذاشتن «آینه و شمدانِ نقره»ای است که هر عروس تنها یک بار می تواند آن را به فروش برساند! كليت حاكميت از وحدت منافع برخودار است!

 

«حزب ما، حزب طبقه كارگر ايران، حزب توده هاي محروم و زحمتكش جامعه ما است» (نورالدين كيانوري، ”سخني با همه توده اي ها“)

به همت مسئول هاي كنوني حزب توده ايران و با مصوبه هاي ششمين كنگره آن در سال ١٣٩١، پرچم احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن، آرمان همه توده اي ها، ققنوس وار افراشته شده است. بدين ترتيب زمينه مشترك براي فعاليت همه توده اي هاي پايبند به هدف هاي ميهن دوستانه و مدافعِ منافعِ زحمتكشان ايران ايجاد شده است.

بحث كنوني ميان توده اي ها در سطور زير (به نقل از بررسي هنوز انتشار نيافته رساله پيش گفته سال ١٣٧٣ زنده ياد كيانوري)، بحث در باره چگونگي تعميق درك مشترك و از اين طريق كمك به تحكيم خط مشي حزب مشترك همه توده اي ها است.

با توجه به تجربه انقلابي ماه هاي اخيرِ زحمتكشانِ ايران كه از رشدِ كمّي چشمگير برخوردار شده است، خواست نتيجه گيري نظري از اين مبارزات، به نياز روز بدل مي شود. لذا مي توان بحث كنوني را كوششي براي تعميق درك مشترك توده اي ها از شرايط تغيير يابنده در ايران ارزيابي نمود.

مبارزه كارگران معدن سنگ آهن بافق (و ذغال سنگ البرز شرقي استان سمنان و كارگران فولاد زاگرس و معلمان استان فارس و …) در مبارزات اخير زحمتكشان ايران نقش و جايگاهِ برجسته اي داراست، زيرا مبارزه اي است كه به خاطر حفظ منافع صنفي زحمتكشان، با صراحت عليه برنامه نوليبرال خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاديِ حاكميت سرمايه داري در ايران جهت گيري دارد. به سخني ديگر، «پيوند» عيني ميان خواست هاي صنفي و سياسي- طبقاتي زحمتكشان به مثابه واقعيتي انكار ناپذير در عمل به اثبات رسيده و تائيدي است براي حقانيت و صلابتِ استدلال مصوبه ششمين كنكره حزب توده ايران.

ششمين كنگره حزب توده ايران در سند اصلي كنگره به اثبات رسانده است كه حاكميت نظام سرمايه داري و دستگاه ديكتاتوري ولاي آن با ادامه و تشديد اجراي نسخه امپرياليستي ”خصوصي سازي، مقررات زدايي و آزاد سازي اقتصادي“، در جهت تشديد وابستگي همه جانبه اقتصاد ملي ايران به اقتصاد امپرياليستي عمل مي كند، با اين اميد كه به دريافت ”اجازه“ حيات براي خود و ”تضمين“ حاكميت خود از امپرياليسم جهاني نايل شود. برنامه ضد ملي اي كه بدون سركوب، شلاقِ ”شرعي“ و زنداني كردن توده هاي زحمتكش و مردم ميهن دوست و آزادي خواه، و همچنين بدون اسيد پاشي جنايتكارانه و ”داعش“وار عليه زنان، غيرقابل اجرا است.

در موضع گيري هاي متفاوتِ احساسي و افشاگرانه در ايران عليه جنايت اسيدپاشي ي زنجيره اي ي اخير در اصفهان، مانند مقاله ی ”اسيدپاشي در تاريخ“ توسط خانم زهرا رباني املشي و يا مقاله ی ”جنايتي كه آبروي حكومت را به چالش كشيد“ توسط غلامعلي رجايي و يا سخنان تاجزاده ي در بند كه توسط همسر شجاعش از زندان به رسانه ها انتقال يافت، جنبه هاي متفاوت اين جنايت توصيف و نشان داده شد (همه به نقل از سايت كلمه).

جنبه تاريخي ظلم به زنان را خانم املشي با زباني پراحساس و عاطفه بر مي شمرد. اين جنايتي است كه ريشهِ تاريخيِ ده هزار ساله دارد و به دوران ”سنگ نو“ بر مي گردد كه با پايان دوران مادرشاهي همراه بود و ”زن“ در آن، به گفته ماركس، ”به اولين برده“ در دوران پدرشاهي بدل شد كه سرمشق حاكميت سرمايه داري در شكل ديكتاتوري ولايي آن در ايران امروز است. (نگاه شود به اولين ”ضدانقلاب“ در جامعه انساني عليه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

جنبه مورد نظر تاجزاده كه انگشت اتهام را به سوي ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه متوجه مي كند كه مصباح يزدي ها در ايران در مركز آن قرار دارند، و همچنين افشاگري در اين باره كه اسيدپاشي بدون هدف و حتي از پنجره خودرو به درون انجام شده است كه رجايي و ديگران آن را برجسته ساختند، همگي در تائيد يك واقعيت هستند كه نظام حاكم سرمايه داري از اين رو به آرامش قبرستاني در جامعه نياز دارد، زيرا اين رژيم بدون اين جنايت ها قادر به ادامه سياست ضد مردمي و ضد مليِ اقتصادي- اجتماعي خود نيست. بدون برقراري جو خفقان و ترس از طريق سلطه ي دستگاه عريض و طويل و رنگارنگ اختناق رژيم ديكتاتوري ولايي، ادامه سياست ضدمردمي و ضدملي اقتصاد نوليبرالي ممكن نيست!

براي حفظ شرايط سلطه حاكميت نظام سرمايه داريِ وابسته است كه همه لايه هاي حاكميت و دستگاه عريض و طويل اختناق آن كه از ”استقلال عمل“ هم برخوردارند، دست در دست هم و در وحدتي كامل، هر كدام به وظيفه محول شده عمل مي كنند. دولت روحاني كه با انتخابات مهندسي شده، قوه مجريه را به دست گرفت، با حراج ثروت هاي ملي مردم از طريق ”خصوصي سازي“، همان طور به اين وظيفه عمل مي كند، كه جريانِ ”حكومت اسلاميِ“ داعش گونه مصباح يزدي، با فرمان اسيدپاشي به صورت زنان به آن عمل مي كند! «تذكر دادستاني به برخي رسانه ها در باره اسيد پاشي» كه هدف آن ممانعت از افشاگري عليه «عاملين و آمرين» است نيز همان قدر در خدمت پوشش براي اجراي سياست اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي نظام سرمايه داري وابسته است كه احكام زندان و اعدامِ بيدادگاه هاي انقلاب حافظ اجراي اين برنامه اقتصادي- اجتماعي است!

هر كدام از اين حلقه ها، حلقه اي در زنجيرِ دستگاه سركوب و اختناقي هستند كه به «دستگيري عكاسي كه از اسيدپاشي عكس مي گيرد» و یا به دستگیری خانم مهدیه گلرو که در روز سی ام مهر در برابر مجلس اسلامی در تظاهرات مسالمت آمیز کانون شهروندی زنان (سایت کلمه) شرکت می کند، ختم مي شود، تا پوششي براي حفظ «عاملين و آمرين» اسيدپاشي باشد!

وحدت و برايند عملكرد همه اين حلقه های زنجیر سلطه، آن كليت رژيم ديكتاتوري ولايي را تشكيل مي دهد كه در خدمت اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي- فرهنگي و …ي نظام سرمايه داري وابسته كنوني است! كليت حاكميت از وحدت منافع برخودار است!

”ميهن فروشي“ در مذاكرات هسته اي كه با بزرگ ترين برنامه ”خصوصي سازي“ در سال جاري توسط دولت حسن روحاني ادامه دارد، براي امپرياليسم كافي نيست. مذاكرات پيش نمي رود و در دست انداز قرار دارد. نگراني سراپاي ساختار حاكميت ضد مردمي و ضد ملي را فرا گرفته است. رژيم ديكتاتوري ولايي- امنيتي راه نجات را فرار به جلو مي داند، آيا آنوقت عجيب است كه مصباح يزدي ها و دادستاني ها نيز به وظيفه هاي جنايت كارانه و غيرقانوني خود عمل كنند؟ در چنين شرايطي وجود صدها زندانيِ سياسي دربند و به ويژه تداوم بازداشت غيرقانوني موسوي، زهرا رهنورد و كروبي، نشان عملكرد رژيم ديكتاتوري و بيان يك پارچگي و وحدت سياست ضد مردمي و ضد ملي رژيم است.

 

مقاله «دولت ”اعتدال“، وحدت جناح ها و سياست رژيم ولايت فقيه» در نامه مردم شماره ٩٥٢ (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2585-2014-0)، كه يكپارچگي رژيم را افشا مي كند، نمونه چشمگيري براي فعاليت افشاگرانه حزب توده ايران و عمل به برنامه مصوبه ششمين كنگره آن است.

در پايان اين مقالهِ نامه مردم، به درستي از شرايط حاكم بر ايران و سياست ضدمردمي و ضدملي حاكميت نظام سرمايه داري، چنين نتيجه گيري مي شود: «سياستِ وحدتِ جناح ها براي حفظِ نظام، راهبردي است كه با مهندسيِ انتخابات و تشكيل دولت ”اعتدال“ در صحنه سياسي كشور به اجرا گذاشته شده است.»

مقاله در برابر اين سياست نظام، سياست توده اي را مطرح مي سازد و مي نويسد: «حل معضل ها و چالش هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي اي كه ميهن و مردم ما با آن رو به رويند، در گروِ حركت آگاهانه براي تحقق خواست هاي مردمي در عرصه هاي مختلف است …».

سرشت رهايي بخش مبارزات

پرسشي كه طرح آن براي درك مشترك توده اي ها از خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است كمك است، اين پرسش است كه با توجه به كمّيت روزافزون و كيفيت و مضمون مبارزات اعتصابي كارگران در ايران، فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران نياز به تعميق در چه سو دارد و كدام شعارها «حركت آگاهانه براي تحقق خواست هاي مردمي در عرصه هاي مختلف» را تضمین می کنند، كه نامه مردم خواستار آن است!؟

مي دانيم كه مبارزات برشمرده شده كارگري و همچنين معلمان در ماه هاي اخير كه با «پيوند» ميان منافع صنفي و سياسي آن ها همراه بوده است، عليه اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي و در مخالفت با خصوصي سازي ي ازجمله مدارس و نابودي دستاوردهاي قانوني و اجتماعي ي كارگران در برخورداري از حقِ تشکیل سنديكای مستقل و پایمال شدنِ حق اعتصاب و اعتراض عملي مي شود.

اين اعتراضات و اعتصاب ها، بر پايه سرشت ملي خود، مبارزه اي ضدامپرياليستي، ضد برنامه اقتصاد جهاني سرمايه مالي امپرياليستي متوجه بوده و عليه هژموني و سلطه آن بر مردم كشورهاي پيراموني عمل مي كند. به سخني ديگر، «حركتي آگاه براي خواست هاي مردمي» است و لذا كيفيتي رهايي بخش داراست. مبارزاتي كه نهايتاً مبارزه و «حركت آگاهانه» عليه تبديل ايران به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي است.

به سخني ديگر، مبارزه اي است در دفاع از «خواست هاي مردمي اي كه رژيم ولايت فقيه و دولت روحاني [مايل و قادر به] … حل و تحقق آن ها …» نيستند، كه نامه مردم برجسته مي سازد. از اين رو، اين نتيجه گيري نظري- تئوريك مجاز است و از صلابت تئوريك برخوردار است و مي توان پذيرفت كه

–       زمان آن فرا رسيده است، مساله منافع ملي همه مردم ميهن ما را به يكي از شعارهاي اصلي و راهبرديِ فعاليت تبليغاتي و ترويجي حزب توده ايران بدل سازيم؛

–       برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را به مثابه جايگزين ملي و رهايي بخش در برابر نسخه نوليبرال امپرياليستي طرح و براي آن روشنگري كنيم؟! نكته اي كه در مقاله «باطل شدن طلسم توهم پيرامون ”دولت تدبير و اعتدال“ – تاملي بر سخنان حسن روحاني در نيويورك» در نامه مردم شماره ٩٥٧، ١٤ مهرماه ١٣٩٣ (http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2653-2014-1) مورد تاكيد قرار گرفته است: «نيروهاي مترقي و ميهن دوست، در اتحادي به وسعت تمام ايران، كه در بردارنده همه نيروهاي ملي، دموكرات و ميهن دوست باشد، همراه با بالاترين سطح مبارزه بر پايه تنظيم برنامه يي راهبردي كه منافع و خواست هاي مردم و دفاع از حاكميتِ ملي را بازتاب دهد، بايد اركان قدرت در رژيم ولايت فقيه را هدف قرار دهند.»

لذا موضعِ غيرمستدل و خواست محدود ساختن مبارزات كارگري تنها در سطح دفاع از اشتغال كارگران و محدود نمودن آن تنها به حق برخورداري از سنديكاهاي مستقل و آزاد كه هنوز در مقاله هاي ديگر نامه مردم به آن قناعت مي شود، با تحليل مقاله پيش گفته نامه مردم هم خواني ندارد! چنين موضع و خواستِ غيرمستدل را مي توان براي نمونه در مقاله هاي “تاملي بر رويدادهاي ايران“ در نامه مردم شماره ٩٥٠ و ٩٥١ – «خصوصي سازي، حربه يي بر ضدِ امنيت شغلي كارگران» – و حتي سكوت در اين باره در شماره ٩٥٢ مطالعه كرد. مضمون اين مقاله ها ديگر با سطح و كيفيت مبارزات و همچنين كيفيت و سطح ارزيابي مقاله «دولت ”اعتدال“ …» در نامه مردم شماره ٩٥٢ هم خواني ندارد.

 

فعاليت تبليغي ما بايد با شعارهايي فراتر از تنها دفاع از اشتغال كارگران و يا حقوق صنفي آن ها به انجام وظيفه افشاگرانه و روشنگرانه بپردازد. (نگاه شود ازجمله به گفتگو ميان توده اي ها (نامه مردم ٣)، ناپيگيري در تفهيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران! …، مرداد ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2372).

در غير اين صورت و باوجود احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و مصوبه هاي ششمين كنگره آن در اين باره در سال ١٣٩١، فعاليت تبليغي ما با فاصله در زير سطح مبارزات طبقه كارگر در كشور حركت مي كند و به طريق اولي قادر هم نخواهد شد، متحدان مرحله نبرد ضدديكتاتوري را به ضرورت حذف رژيم ديكتاتوري ولايي قانع سازد.

هم سو با نظر حاكم بر سرمقاله هاي پراهميت بسياري در نامه مردم (مانند «دروازه هايِ كشور گشوده مي شود: …» نامه مردم ٩٥٣، ٢٠ مرداد ١٣٩٣ رويدادهاي هفته به نقل از ضداي مردم http://wp.sedayemardom.net/?p=20135) که در آن ها صلابت تئوريك- سياسي نکته های پراهمیت فوق به اثبات رسانده می شود، بايد بر اين نكته تاكيد نمود که نبايد با ارايه داده هاي ناشي از واقعيت سلطه رژيم ديكتاتوري، تنها به افشاگري عليه نتايج خانمان برانداز سياست ضدمردمي و ضدمليِ «خصوصي سازي، مقررات زدايي، و آزادسازي اقتصادي» بسنده كرد، بلكه ضروري است پيامدهاي اين سياست را براي ”اصلاح طلبان“ قابل شناخت نمود و براي آن ها مستدل ساخت كه ادامه اين سياست به فاجعه تبديل ايران به نومستعمرهِ سرمايه مالي امپرياليستي خواهد انجامید.

 

برنامه جايگزين اقتصادي پرچم مبارزه توده هاست

باوجود مستدل بودنِ نكته هاي برشمرده شده در سطور پيش، اين سطح از روشنگري هنوز كافي نيست. تنها نشان دادن پيامدهاي خانمان برانداز اجراي برنامه سازمان هاي بين المللي امپرياليستي، كافي نيست!

بايد برنامه جايگزينِ اقتصادي را به مثابه پرچم مبارزه توده ها عليه سياست اقتصادي- اجتماعي حاكميت ارايه داد. ارايه اين برنامه پيش شرط جلب ”اصلاح طلبان“ است!  تنهـا با طرح برنامه جايگزين مي توان زمينه بحث واقعي و مشخص را با آن ها ايجاد و آن ها را براي تدقيق آن دعوت نمود. 

همان طور كه مقاله «دروازه هايِ كشور گشوده مي شود: …» در نامه مردم ٩٥٣ تصريح دارد، ”بانك جهاني“ «خواستار شده است و يادآوري كرده است که طبق حكم قانون برنامه پنجم توسعه، [بايد] تمام مراحل انتقال مالكيت به صورت آني و الكترونيك انجام شود …». بايد براي متحدان مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني روشن نمود كه اين انتقال مالكيت «به صورت آنی»، انتقالي براي هميشه است! فروشي غيرقابل بازگشت است! ”امتياز دادن براي استخراج نفت“ نيست كه بتوان آن را با قانون تصويب شده در مجلسِ ملي، بازگرداند و در دادگاه لاهه نيز مورد تائيد قرار گرفت! اين اقدام ضدمردمي و ضدملي، فروش ثروت هاي ملي و متعلق به نسل كنوني و آينده، فروش بازگشت ناپذير و وجب به وجب خاك ميهن ايراني هاست كه تاريخي چند هزارساله دارد! به حراج گذاشتن «آینه و شمدانِ نقره»ای است که هر عروس تنها یک بار می تواند آن را به فروش برساند!

بايد با طرح مساله ملي كه براي هر ايراني ميهن دوست، ازجمله متحدان اين مرحله در طيف ”اصلاح طلبان“ و ديگران، مساله حيثيت ملي است، روشن ساخت كه با اجراي برنامه خصوصي سازي دولت روحاني در سال جاري، بزرگ ترين حراج كشور در جريان است: «دولت روحاني فهرست بزرگترين خصوصي سازي تاريخ ايران را براي امسال تهيه كرده است» (به نقل از مقاله ”سفسطه، دورغ و فريب مردم تا كي؟ …“، در نامه مردم ٢٠ مرداد ١٣٩٣)!

بايد براي آن ها مستدل ساخت كه اين حراج ميهن ايراني ها تنها در شرايط سلطه ديكتاتوري ولايي ممكن است و از اين روست كه سرنگوني اين ديكتاتوري، وظيفه اصلي و تعيين كننده و عاجل است. بر اين پايه است كه بايد با كارگران معدن سنگ آهن بافق و ديگر كارگران اعتصابي كه از منافع ملي همه ايراني ها دفاع مي كنند، هم صدا شد و خواستار قطع اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي گشت!