گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو٦) «ارتقاي سوسياليسم» و مبارزه براي اتحادها اجتماعي! سرشت ملي- ضدامپرياليستي جنبش رهايي بخش!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٨ (٨ تير)

واژه راهنما: «كج نيفتي به چپ و راست، خطر!» (سياوش كسراي). كار جمعي علمي، «شيوه مطمئنِ» رهبري ي علمي. وحدت دو سوي مبارزه براي ارتقاي سطح آگاهي و جلب متحدان، گامي در سطح ”ضرورت تاريخي“ براي پيروزي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب. وحدت ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ محـك پايبندي به شيوه علمي براي «ارتقاي سوسياليسم». بدون تئوري علمي، مبارزه با خطر سفسطه و عملگرايي ي غيرمستدل روبروست.

بحث در باره ضرورت «ارتقاء سوسياليسم علمي» را احمد سپيداري در نامه چهارم خود طرح نمود (نگاه شود ازجمله به http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-740-92-331-921029.htm). به منظور تدارك نظري شركت در اين بحث، در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو ٥)، «ارتقاي سوسياليسم علمي» و قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“! (خرداد ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2348) اسلوب اين ارتقاء از ديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي طرح و نشان داده شد كه «قلب و انگيزه تغيير و رشد، نفي آنچه كه هست، است». به سخني ديگر، آنچه كه وجود دارد از چيزِ ديگري زائيده شده، تاريخي داراست. اين جنبه بودگي (هستي)، ”لحظه تاريخي“ را در روند رشد آن (پديده) تشكيل مي دهد. همزمان اما در اين ”لحظه تاريخي“، ”لحظه منطقي“ نيز وجود دارد. به سخني ديگر، آن چه وجود دارد، خود داراي علتِ علّي اي است كه ريشه در ”شرايط حاكم“ پيش دارد. رشد و تغيير آن چه كه وجود دارد، بيان و انعكاس ”لحظه منطقي“ در روند است. وحدت ”لحظه تاريخي” و ”لحظه منطقي“ در ”ضرورت تاريخي“ تجلي مي يابد و به نفي ديالكتيكي ي پديده كه به معناي ارتقاي آن به مرحله ي مركب تر و بغرنج تر است مي انجامد كه روندي جانبدار، زيرا ترقي خواهانه است.

با پذيرشِ نظريه ي فوق، بحثِ ”ارتقاء“ (و هم سير قهقرايي)، در هر پديده، ازجمله در مساله بحث در باره چگونگي «ارتقاي سوسياليسم» كه سپيداري خواستار آنست، گامي تعيين كننده، زيرا گامي فلسفي و اسلوبي (تئوري شناخت) بر مي دارد. اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه به منظور «ارتقاي سوسياليسم»، بحث از كدام نقطه بايد آغاز شود؟

در واقع مبارزه كمونيست ها هميشه و به ويژه با پيروزي انقلاب اكتبر، مبارزه براي «ارتقاي سوسياليسم» بوده است، صرفنظر از آن كه در اين امر موفق يا ناموفق بوده اند. بخش اعظم اثر بانيان سوسياليسم، ”مانيفست كمونيستي“ در بحث با آن نظريات ”سوسياليستي“ نگاشته شده است، كه برداشتي بورژوامآبانه از سوسياليسم را طرح مي كنند. برنامه اقتصادي ”نپ“ همانقدر نمونه اي براي چنين كوششي است كه ايجاد تعاوني هاي دهقاني در اتحاد شوروي توسط استالين و يا ”انقلاب فرهنگي“ مائوتسه تنگ در چين چنين كوششي را تشكيل مي دهد. حزب كمونيست آلمان شعار ”جبهه ضد مونوپولي“ را براي اين كشور امپرياليستي همانقدر با اين هدف طرح مي كند كه حزب توده ايران نيز ”جبهه ضدديكتاتوري“ را براي مرحله ملي- دمكراتيك كنوني، كوششي به منظور «ارتقاي [انديشه] سوسياليسم» در ايران ارزيابي كرده و ضرورت آن را با صلابت تئوريك در ششمين كنگره خود به اثبات رسانده است. نكته پراهميت ديگري كه آن هم موضوع «ارتقاي سوسياليسم» است، پاسخ به اين پرسش است كه مضمون اين ارتقا، به سخني ديگر، محـك جهت گيري ترقي خواهانه كه هدف «ارتقاء» است، چيست؟

بر خلاف هگل كه به پندار خود گويا به «ايده [حقيقت] مطلق» دست يافت، ولي ناشي از ناپيگيري انديشه ذهنگرا، از دستاورد تاريخي خود به اين نتيجه نايل شد كه گويا رشد جامعه با نظام سرمايه داري به «پايان» رسيده است، بانيان سوسياليسم علمي، مرحله رشد كمونيستي را پايان تاريخ نمي دانند. آن ها حتي براي جامعه سوسياليستي- كمونيستي مورد نظر خود تنها عام ترين مشخصه ها را ذكر كرده اند و مي توانستند ذكر كنند كه ارايه آن از درون بررسي تحليل گرانه و سيستماتيك نظام سرمايه داري نتيجه مي شد و قابل شناخت است. برشمردن شرايط خاص رشد ساختار و عملكرد جامعه سوسياليستي- كمونيستي وظيفه ماركس- انگلس نبود، بلكه وظيفه ماركسيست هاي نسل هاي بعدي بود و هست. لنين، آغازگر راهي است كه توده اي ها هم بايد اكنون طي كنند.

هگل در نيافت كه او با كشف اسلوب شناختِ واقعيت  – اسلوب ديالكتيكي -، اسلوب شناخت علمي را كشف كرده است. او كشف اسلوب شناخت را توسط خود، به علت موضع ايده آليستيِ فلسفيِ خود، به اشتباه همان ”مضمون“ي پنداشت كه جستجو مي كرد و آن را دست يافتن به ”حقيقت مطلق“ يا خداوند اعلام كرد. برداشتي كه مشابه باور ”همه خدايي“ (پان نته ئيسم) عرفان ايراني است.

اسلوب ديالكتيكي، اسلوب علمي شناخت است كه براي درك هر پديده و در هر دوران تاريخي صدق مي كند. اين اسلوب شناخت مضمون هر پديده و درك كليت ساختاري- عملكردي آن، رابطه ديالكتيكي اجزاء پديده را ميان خود و سوخت و سازشان را با محيط پيرامون قابل شناخت و از اين طري كليت پديده و تغيير و شدن آن را قابل درك مي سازد. به سخني ديگر، كليت پديده را، صرفنظر از مضمون متفاوت پديده ها، قابل شناخت و درك مي سازد. بازگرديم به بحث اصلي:

به سخني ديگر، «ارتقاي سوسياليسم» از بعُد نظري برخوردار است كه صلابت آن بايد در عمل (پراتيك) به اثبات برسد. بايد انديشه انتزاع علمي- ماركسيستي با جسارت و در عين حال با پيگيري پروسواس، با طرح تز، تئوري و آزمايشِ صلابت آن ها در عمل، اين راه نشناخته را عميق تر و همه جانبه تر و گام به گام طي كند و به تهديد خطرهاي در راه بينديشد. زنده ياد سياوش كسرائي، شاعر توده اي ي عضو كميته مركزي حزب توده ايران، با هشياري در شعر ”خطر“، خطر سقوط را به درّه هولناكي تصوير مي كند كه در بحث كنوني، خطر يك سو و مطلق گرايي اراده گرايانه از يك سو و گرفتار آمدن در گمراهي عملگرايي و يا حتي نفي ضرورت شناخت نظري- تئوريك از سوي ديگر است. از اين روست كه سخن كسرائي به دل مي نشيند: «كج نيفتي به چپ و راست، خطر!»

به اين منظور است كه بايستي در تئوري و پراتيك، دو ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ را در هر تز، تئوري و همچنين در عملكرد و پراتيك مبارزه مورد توجه قرار داد. اين توجه، تنها ضامنِ معتبر و محكي است كه نيروي نو براي يافتن كم و بيش دقيق گام هاي مشخصي كه بايد به مثابه ”ضرورت تاريخي“بردارد، نيازمند آن است.

زنده ياد احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، آموزگار چند نسل از توده اي ها، بارها بر ضرورت كار جمعي ي علمي در ساختار حزبي تاكيد دارد و آن را «شيوه مطمئني» براي رهبري علمي حزب طبقه كارگر اعلام مي كند.

با اين مقدمه مي توان به مساله «ارتقاي سوسياليسم» از ديدگاه ماركسيستي- توده اي در حزب توده ايران بازگشت. به اين منظور نگارنده مايل است مقاله اي را به كمك گيرد كه در آن رفيق احمد سپيداري در ارتباط با بحث در باره خط مشي انقلابي حزب توده ايران با عنوان ”نكته هايي در باره «سياست» و «سياست ورزي» چپ (٤) و (٥)” (نويدنو تيرماه ١٣٩١ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-665-91-108-910326.htm  و http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-667-91-115-910204.htm) در دو بخش پرداخته است. او در آغاز شيوه هاي ممكن براي دستيابي به هدف «ارتقا …» را چنين برشمرده و شيوه خود را توضيح مي دهد:

«برخي از ما چنين عادت كرده ايم كه بحث ها را از ”اصول“ تئوريك آغاز كنيم و آنگاه به واقعيت هاي پيرامونمان  – كه ظاهرا تاييد كننده نظرياتمان است –  بازگرديم. من به اين گرايش دارم كه قبل از وارد شدن در بحث پيرامون وضعيت موجود در كشور و ارتباط آن با انقلاب ”بورژوا دمكراتيك“ يا ”ملي دمكراتيك“ يا ”سوسياليستي“، و دسته بندي هاي موجود پيرامون آن، به يك پيشينه تاريخي باز گردم و آن را تا امروز امتداد بدهم، تا ضمن روشن شدن ديدگاهم براي مخاطبان، نقطه نظراتي را در اين مورد عنوان كنم.»

سپس سپيداري با اشاره به «بحث [مرحله تاريخي] گذار به سوسياليسم» نظرش را در باره جهت گيري سوسياليستي در انقلاب ملي دمكراتيك به بحث مي گذارد و از آن براي سياست روز و خط مشي حزب توده ايران با اين هدف به نتيجه گيري مي پردازد كه نشان مي دهد كه چگونه مي توان براي «درهم شكستن پروژي انزواري حزب» كه دشمنان خارجي و داخلي دنبال مي كنند، مبارزه كرد و بايد براي دسترسي به اين هدف از كدام شيوه ها بهره برد. او اين مبارزه پراهميت را از جهت ايجاد شدن ”شرايط“ لازم براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به درستي ضروري مي داند. به اين نكته به طور مشخص پرداخته خواهد شد.

چنان كه اشاره شد، هدف اين سطور ادامه بحث در باره اسـلوبـي است كه با پايبندي به آن مي توان به هدف «ارتقاي سوسياليسم»، به طور مشخص در مبارزه تبليغي- ترويجي ي حزب توده ايران دست يافت كه موضوع مقاله ”سياست ورزي …“ را تشكيل مي دهد..

در سخن نقل شده از او، سپيداري به درستي توجه به ”لحظه تاريخي“ را در روند تغيير در پديده پراهميت مي داند. او ازجمله مي نويسد: «گذر به سوسياليسم براي بسياري از ما پيروان سوسياليسم علمي بدين معنا بود كه امپرياليسم در طي دوران كوتاهي فرو خواهد ريخت و كشورها يك به يك يا به شكل گروهي به اردوگاه سوسياليسم مي پيوندند. همين آموزش ها براي كشورهاي عقب نگاه داشته شده كه از سطح نازلي از توسعه سرمايه داري برخوردار بودند و امكان تحقق يك برنامه سوسياليستي را نداشتند، برنامه اي مشخص به نام ”راه رشد غيرسرمايه داري“ را ارائه مي داد … به اعتقاد آن روز مـا [تكيه از ف ع]، امكان توسعه به صورت سرمايه داري پايان يافته و تنها راه رشد براي كشورهايي همچون كشور ما ”راه رشد غيرسرمايه داري“ بود».

همان طور كه بيان شد، سپيداري به منظور «ارتقاي سوسياليسم» در شرايطي كه در آن «اقتدار اردوگاه سوسياليستي» به مثابه ”شرايط حاكم“ ديگر وجود ندارد، به بررسي «مرحله گذار» از سرمايه داري به سوسياليسم مي پردازد، تا در روند بررسي وظيفه هاي روز طبقه كارگر قابل شناخت و درك گردد. توجه او به «پيشينه»ي شرايط كنوني كه بايد آن را بررسي ”لحظه تاريخي“ در روند گذار دانست، بررسي ”لحظه منطقي“ را در تز «مرحله گذار» در بر نمي گيرد. به سخني ديگر، در بررسي، به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه آيا ”لحظه منطقي“ در «مرحله گذار» همراه با ”لحظه تاريخي“ محو شده است يا خير؟ پيش از آنكه پاسخ اين پرسش را در نظر او جستجو كنيم تا به ژرفاي مضمون نظر او دست يابيم، اين اشاره ضروري است كه «پيشينه» طرح شده در نظر، كامل نيست. در آنجا تنها «پيشينه» ذهنـي مورد توجه قرار گرفته است كه مي تواند بر پايه تز و برداشتي نادرست نيز قرار داشته باشد: «آنچه مـا [تكيه از ف ع] از اين بحث [«دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم»] در آن دوران برداشت مي كرديم».

”اثبات“ تز نادرست «مرحله گذار [كه در نظر ابراز شده، ناشي از] اقتدار اردوگاه سوسياليستي» پنداشته مي شود، به معناي نفي وجود و بودگي ”عيني“ «مرحله گذار» از سرمايه داري به سوسياليسم در دوران كنوني نيست. عينيت وجود- بودگي ي «مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم»، ريشه در رشد نيروهاي مولده و خطرهاي ناشي از ادامه برقراري نظام سرمايه داري براي تداوم حيات بر روي كره ارض دارد. هر دو عنصر به طوري عيني وجود دارند و قابل شناختند. اخيراً پاپ فرانسيسكوس هم وجود اين عينيت را با جمله «سرمايه داري مي كشد» سايه وار مطرح ساختهِ است!

مانفرد زون Manfred Sohn ، سنديكاليست ماركسيست و عضو حزب چپ آلمان كه دكتر علوم سياسي و كارمند يك شركت بيمه است، در كتاب تازه انتشار يافته خود با عنوان ”در مرحله برش دوران“ (انتشارات پاپي روزآ ٢٠١٤) كه موضوع اصلي آن «رسيدن و پخته شدن شرايط عيني گذار از سرمايه داري به سوسياليسم است كه در دامن نظام سرمايه داري به ثمر رسيده»، ”عينيت“ واقعيت مورد بحث ما را مورد بررسي پژوهشگرانه قرار مي دهد. او شرايط كنوني را براي اين برش تاريخي «به طور پايه اي با شرايط سال ١٨٧٣ كه در پاريس يورشي براي برش تاريخي عملي شد [كمون پاريس] و همچنين در سال ١٩١٧ در پتروگراد روسيه، متفاوت اعلام و آماده تر» ارزيابي مي كند. او بحران كنوني نظام سرمايه داري دوران افول را از سال ٢٠٠٧، بحراني «با عمق و تراژيكِ» ديگر و كيفيتي متفاوت از بحران سال هاي ١٨٧٣ و ١٩٢٩ مي داند. به نظر او، واقعيت هاي عيني در سرشت بحران كنوني براي «مبارزه، تاكتيك و هدف گيري هاي نيروي چپ در دوران ما پيامدهاي پراهميتي داراست.» (ص ٨) پس از اين سير كه بيان اهميت و روز بودن مساله «مرحله گذار از سرمايه داراي به سوسياليسم» را در فعاليت نظري- روشنفكرانه در آلمان نشان مي دهد، بازگرديم به رشته اصلي بررسي.

برداشت طرح شده، يعني اين نظر كه «دوران گذار [از سرمايه داري به سوسياليسم]» تنها ريشه در «اقتدار اردوگاه سوسياليستي» داشت، مستند نيست. اين «اقتدار …»، اگر موثر بود، و برداشت ذهني نادرستي را نزد «بسياري از ما پيروان سوسياليسم علمي» تشكيل نمي داد، مي توانست تنها ”شرايطِ“ منـاسـب تري را براي تسهيل اين گذار تشكيل دهد. «اقتدار اردوگاه سوسياليستي»، علت علّي وجودِ عينيتِ ضرورت گذار از سرمايه داري به سوسياليسم نبود، خود معلول آن بود!

مدتي پيش در نوشتاري به مساله ”عينيت“ گذار از سرمايه داري پرداخته شد (نگاه شود به ”ضرورت هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مساله گذار از سرمايه داري“، فروردين ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015) كه ظاهراً رفيق سپيداري با ارزيابي طرح شده در آن نوشتار موافق است. لااقل بررسي انتقادي اي از نوشتار به عمل نيامد. وظيفه سطور كنوني پرداختن و باري ديگر اثبات نقش ضرورت عيني در شرايط كنوني براي گذار از سرمايه داري كه در تز «دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم» مطرح شده است، نيست. اين ضرورت، همان طور كه سپيداري نيز برجسته مي سازد، برداشتي است مبتني بر علم جامعه شناسي ي ماترياليسم تاريخي.  از اين رو نيز نمي توان با اشاره به ”فروپاشي“، وجود ضرورت عينـي اين گذار را نفي شده ارزيابي نمود. چنين ادعايي از منطق ديالكتيكي نشئت نمي گيرد. پيروزي كودتاي ناپلئون بناپارت و بازگشت سلطنت بوربون ها به فرانسه نيز تغييري در نقش ضرورت عيني گذار از فئوداليسم و واقعيت گذار از آن به سرمايه داري در اين كشور ايفا نكرد.

لحظه منطقي يا ضرورت عيني

با اين سير انديشه، بازگرديم به ”لحظه منطقي“ در استدلالِ طرح شده در نظر براي «ارتقاي سوسياليسم» كه هدف مقاله پيش گفته سپيداري را تشكيل مي دهد. واقعيت آن است كه ناپيگيري در بررسي ”لحظه تاريخي“ كه در محدود ساختن آن در مقاله «سياست ورزي چپ …» به «پيشينه» ذهنـي (ايدئولوژيكي- روبنايي) «مرحله گذار» ريشه دارد: «آنچه ما از اين بحث [«دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم»] در آن دوران برداشت مي كرديم»، و حذف بررسي ضرورت عينـي (زيربنايي) «مرحله گذار» كه ”لحظه منطقي“ در بررسي  «پيشينه» را تشكيل مي دهد، همان طور كه اشاره شد، به طور جبري و ناخواسته همراه شده با حذف كامل جستجوي تز و تئوري و گام هايي كه به مثابه ”ضرورت تاريخي“ در پراتيك مبارزاتي امـروز كمونيست ها، ازجمله توده اي ها كه براي تحقق بخشيدن به «گذار از سرمايه به سوسياليسم» قابل شناخت است!

به نكته بعدي در نوشتار در كوشش براي «ارتقا سوسياليسم» بنگريم

با عنوان «سه- ”انقلاب ملي دمكراتيك“ و ”انقلاب بورژوا دمكراتيك“»، سپيداري مي نويسد: «از ديدگاه سوسياليسم علمي، ”انقلاب بورژوا دمكراتيك“ در عصر حاكميت سرمايه داري جهاني شده بي معني است و تنها مي توان به معني جايگزيني يك سرمايه داري به جاي سرمايه داري ديگر باشد و به همين دليل، ديگر يك انقلاب اجتماعي نيست. …».

گرچه بيان نظر «از ديدگاه سوسياليسم علمي» ابراز شده است، مي توان از كل نوشتار دريافت كه نظر نويسنده نيز همين برداشت است. در اين نقل قول، ”لحظه تاريخي“ («عصر حاكميت سرمايه داري جهاني شده») و همچنين ”لحظه منطقي“ («جايگزيني يك سرمايه داري به جاي … ديگري») مورد توجه قرار گرفته است. نفي سرشت ”انقلابي“ براي چنين تحولي، نتيجه منطقي از نفي ”ضرورت تاريخي“ آن است. ارزيابي از صلابت تئوريك كامل برخوردار است.

به نكته بعدي در نوشتار در كوشش براي «ارتقا سوسياليسم» بنگريم

در همين بخش ”سه“، انقلاب ملي- دمكراتيك كه سپيداري آن را «در دستور كار كشور ماست» مي داند، و براي آن به درستي «پيشينه اي به اندازه انقلاب هاي سوسياليستي» قائل است، چنين موضع گرفته مي شود: «در دوران امپرياليسم، براي كشورهايي كه طبقه كارگر آن بخش كوچكي از جامعه را تشكيل مي دهد، به يك انقلاب ”خلقي“ به رهبري طبقه كارگر در اتحاد هر چه وسيع تر با نيروهاي دهقاني و پيشه وري (خرده بورژوايي) و سرمايه داران ملي نياز است، تا سرمايه داري وابسته به امپرياليسم را به زير بكشد. … محور چنين اتحادي، بر اساس ”تضاد خلق و امپرياليسم“ به عنوان تضاد اصلي و آشتي ناپذير شكل مي گيرد. …».

ارزيابي از اين بخش از مقاله، همانند بخش پيشين است. نظريه دقيق و همه جانبه و برخوردار از صلابت تئوريك است، زيرا در آن، ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ در وحدت خود ”ضرورت تاريخي“ مبارزه ضدامپرياليستي را به اثبات مي رساند. شايان تاكيد است كه با توجه به تجربه ي انقلاب بهمن ٥٧ ايران و همچنين ”بهار عربي“ سال هاي اخير، ”ضرورت تاريخي“ برپايي ”جبهه متحد خلق“ به رهبري طبقه كارگر براي تعميق و پيروزي نهايي انقلاب جاي ويژه و برجسته خود را داراست. سپيداري به درستي براي آن، نقشي «كليدي و تعيين كننده» قائل است. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

در بخش دوم مقاله خود (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-667-91-115-910204.htm)، احمد سپيداري با زير عنوان ”چهار- كدام نيروها مدافع كدام انقلاب اند؟“، طيف «نيروهاي اصلاح طلب» و مواضع آن ها را كه با «دوگانگي» نيز روبروست، بر مي شمرد و سپس به بررسي «متحدين بالفعل و بالقوه چپ ها در انقلاب ملي دمكراتيك پيش رو» مي پردازد. او «مدافعان صريح و قاطع … ستون فقراتِ» انقلاب را به درستي «حزب توده ايران، بخش بزرگي از سازمان هاي چپ، تشكل هاي مستقل كارگري، كشاورزان، معلمان، و نيز بخش بزرگي از جنبش هاي دانشجويي و زنان و ديگر تشكل هاي مردمي اي» مي داند «كه هم خواست هاي دمكراتيك [دارا هستند] و هم مخالفت خود را با تاراج اموال عمومي به نام خصوصي سازي و آزاد سازي قيمت ها توسط رژيم جمهوري اسلامي اعلام داشته اند.»

سپيداري سپس مي پرسد: «كدام نيروهاي بينابيني، متحدان اين بخش محوري در انقلاب ملي دمكراتيك اند و چه جريان هايي آن ها را نمايندگي مي كنند»؟ براي پاسخ به اين پرسش، او پيش تر بررسي دو نكته پراهميت را ضروري مي داند:

اول- براي سپيداري به درستي «وجود يك طبقه كارگر متشكل، آگاه و قدرتمند» همانقدر براي جلب «نيروهاي بينابيني به اتحاد با نمايندگان طبقه كارگر» ضروري است كه

دوم- وجود تشتت نظري در جنبش كارگري را موجب ايجاد شدن «ابهام ها، ترديدها و اعوجاج ها در اتحاد با چپ و نيروهاي مدافع زحمتكشان» نزد اين نيروها مي داند.

چنان كه قابل شناخت است، بحث در اطراف مساله ”اتحادهاي“ اجتماعي جريان دارد. ضرورت برپايي اين اتحادها از سرشت ملي- دمكراتيك انقلاب ناشي مي شود. به سخني ديگر، ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ (هم در تئوري و هم در پراتيك) از اين رو در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به وحدت مي رسند، زيرا مبارزه عليه ديكتاتوري نظام وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي و مبارزه براي حفظ منافع ملي «خلق»، داراي وحدتي ديالكتيكي هستند: مبارزه عليه سياست ضدمردمي رژيم ديكتاتوري از اين رو ضروري است، زيرا رژيم ديكتاتوري به منظور اِعمال سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي، سركوب طبقه كارگر و ديگر لايه ها را دنبال مي كند. از سويي ديگر، مبارزه ملي ي «خلق» عليه هدف امپرياليسم براي تبديل كشور به نومستعمره ي اقتصادِ جهاني شده ي امپرياليستي از اين رو ضروري است، زيرا روي ديگر همين سكه مبارزه عليه ديكتاتوري مورد حمايت امپرياليسم را تشكيل مي دهد. هر دو مبارزه، لازم و ملزوم يكديگرند، يك ”ضرورت تاريخي“ را تشكيل مي دهند.

توده اي ها دچار اين سردرگمي نيستند كه بپندارند كه اختلاف ميان رژيم ولايي و امپرياليستي ها، نفي كننده وحدت منافع اقتصادي- اجتماعي آن ها در حفظ حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني در ايران است. آن دعوا و اختلاف بر سر سهم از غارت ثروت هاي ملي ايران و استثمار نيروي انساني آن است. سپيداري با ظرافت و به طور پيگير اين وحدت را در مقاله خود تشريح مي كند و نشان مي دهد.

نكته سومي كه سپيداري آشنايي دقيق با آن را براي ادامه بحث ضروري مي داند، در ارتباط قرار دارد با نشان دادن و كوشش براي اثبات نادرستي آغاز هر بررسي «از ”اصول“ تئوريك» است كه به آن در آغاز نوشتار اشاره شد. او در ادامه سخن مي نويسد: «و درست همين جاست كه تفاوت اصلي بين كليشه برداري براي مدل سازي [تكيه از ف ع] يك انقلاب ملي با تاكيد ويژه بر ”سمتگيري سوسياليستي“، بنا بر ”نسخ سرخ مقدس“ [؟!] با برنامه ريزي صبورانه و هدفمند براي تامين شرايط گذار به سوسياليسم خود را برجسته مي سازد.»

صرفنظر از پولميك غيرضرور، روشن نيست، چه كسي و در كجا «نسخ سرخ مقدس» را طرح كرده است؟  به طور مشخص، متـنِ سخن چيست؟ پولميك نكته اي جنبي و در اين سطور قابل اغماض است.

آنچه كه بايد اما دقيق تر مورد بررسي قرار گيرد، رابطه ميان ”سمتگيري سوسياليستي“ و مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ است كه موضوع بررسي سپيداري را در مقاله تشكيل مي دهد كه او آن را «مدل سازي» مي نامد. در واقع با اصطلاح «مدل سازي» قرار است طرح خواست هايي مورد انتقاد قرار گيرد كه از طرف سپيداري به عنوان مانعي براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ با «نيروهاي بينابيني» تلقي مي شود. كوشش او در جستجوي ”شرايطي“ است كه به علت تاثير منفي آن ها بر روي روند برپايي اتحادهاي اجتماعي، بايد حزب توده ايران از تن دادن به آن ها سرباز زند. نكته هايي كه در آن ها خطر اراده گري غيرواقع بينانه وجود دارد. خطري كه زنده ياد سياوش كسرائي در شعر ”خطر“ توده اي ها را از آن بر حذر مي دارد كه به آن اشاره شد.

يادآوري ضروري است كه هدف اين سطور گام برداشتن در عرصه «ارتقاي سوسياليسم» است. ارتقايي كه بايد با نفي در نفي آنچه «دخلش به ته كشيده»، عملي گردد. به سخني ديگر، گامي برداشته شود كه بر پايه اسلوب ديالكتيكي به حفظ آنچه براي رشد روند و پيشرفت مبارزه ضروري است، مجر گردد. تا از اين طريق، كيفيت والاتر مبارزه طبقاتي وارد صحنه نبرد اجتماعي گردد. از اين رو بايد در طرح نظريه جديد كه با هدف نفي «مدل سازي» گذشته كه «دخلش به ته كشيده» انجام مي شود، وحدت دو ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ حفظ گردد تا گام جديد، نقش يك ”ضرورت تاريخي“ مستدل را از ديدگاه نبرد طبقاتي ايفا سازد و به ارتقاي سطح مبارزه ي حزب توده ايران در شرايط كنوني بيانجامد. رشته كلام را دنبال كنيم:

سپيداري بر پايه دو پيش شرط بيان شده در ارتباط با مساله اتحادهاي اجتماعي، مي نويسد: «عده اي مي پندارند چون ما كمونيست ها هستيم و مبارزه مي كنيم …، پس طبقه كارگر هست، پس مبارزه طبقاتي براي استقرار سوسياليسم مطابق با اصول مورد اعتقاد ما بر قرار است و هر نوع پا پس كشيدن از شعارهاي سوسياليستي و عدم تاكيد بر آن ها در مبارزه طبقاتي پيش رو  – يعني در انقلاب ملي دمكراتيك –  گرايش به راست و رويگرداني از اهداف انقلابي است. آن ها تاكتيك اتحاد و انتقاد را هم درست بر مبناي شرايطي مي بينند و به كار مي گيرند كه لازمه يك مبارزه طبقاتي با صف بندي هاي روشن و پردامنه اجتماعي است.»

همان طور كه ديده مي شود، در اين بخش نيز ما با متـن نقل قول مشخصي روبرو نيستيم! همه جا برداشت «ما» از سخني و يا سخناني، پايه بررسي نظري و زمينه ارايه پيشنهاد براي مبارزه پراهميت، به طور مشخص، مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ قرار مي گيرد. اين شيوه را نمي توان شيوه پيگير بررسي علمي ارزيابي كرد. زنده ياد احسان طبري در ”نوشته هاي فلسفي و ….“ (جلد دوم، ص ١٨٥) با عنوان ”تاريخ و تاريخ نگاري“ اين شيوه را مورد انتقاد قرار مي دهد. نگارنده نظر انتقادي احسان طبري را در ارتباط با شيوه دكتر عبدالكريم سروش اخيراً در مقاله اي توضيح داده و تصريح كرده كه طبري از سروش مي پرسد: «اين مطلب را هگل، ماركس و انگلس در كجا و عينا چگونه گفته اند …»؟

در ارتباط با جستجوي دو لحظه تاريخي و منطقي كه وجود آن ها در هر مقاله اي محك ارزيابي ارزشِ علمي ي نظر ابراز شده است، اشاره به ضرورت به كارگرفتن شيوه علمي بررسي مورد نظر احسان طبري پراهميت، اما در اين سطور مساله اي جنبي است. آنچه كه اما در نكته نقل شده از سپيداري جنبي نيست، گم نشدن رشته علّي در بررسي است كه خطر گم شدن آن در ارتباط با مساله ”اتحادهاي اجتماعي“، در پوشش پولميك «”نسخ سرخ مقدس“» و «پندار ما كمونيست ها هستيم»، وجود دارد. او در واقع نكته اخير («ما كمونيست ها هستيم و مبارزه مي كنيم …،») را براي توضيح ضرورت واقع بيني و دوري از چپ روي و پايبندي به خط مشي حزب توده ايران و مبارزه براي تحقق آن طرح مي كند. از اين رو بايد بي توجه به پوشش ها، به طور علمي، يعني بر پايه اسلوب ديالكتيكي، رابطه ميان ”واقع بيني“ي مورد نظر او در باره امكان مبارزاتي ي حزب توده ايران در شرايط كنوني از يك سو، با مساله برپايي اتحادهاي اجتماعي از سوي ديگر، جستجو و مورد بررسي قرار داد. ديرتر خواهيم ديد كه اين رابطه به طور پيگير در مد نظر باقي نمانده است.

بحث سپيداري  به محدوديت امكان هاي كنوني حزب طبقه كارگر پايان نمي يابد. به سخن ديگر، تكيه مطلق گرانه كه سپيداري در اصل مخالف آن است و در ”نامه چهارم“ خود در نويدنو (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-92-403-921205htm) توجه را به صدمات ناشي از آن جلب مي كند، ناخواسته به انديشه طرح شده در مقاله «”در باره سياست“ و …» راه يافته است. كوشش اين سطور نشان دادن علت اين راه يافتن مطلق گري و يك سويه نگري ي ناخواسته به نظر طرح شده توسط او در مقاله است. كوشش اين سطور نشان دادن مكانيسمي است كه تكيه نا خواسته ي يك سويه به بخشي از واقعيت را موجب شده. نشان دادن راه خروج از آن، هدف ديگر است. نكته را دنبال كنيم:

سپيداري در ادامه سخن، چنين نتيجه گيري مي كند: «طبقه كارگر تنها وقتي به معناي واقعي طبقه كارگر (طبقه براي خود) مي شود كه بخش بزرگي از نيروهاي كار تحت رهبري يك حزب كمونيست قرار بگيرد و حول برنامه آن متشكل و سازماندهي شود و اهدافي استراتژيك در زمينه ساختمان سوسياليسم [؟] به جاي سرمايه داري را وجه همت خود قرار دهد.» مضمون نكته در كليت آن درست است. بحث اما در بررسي مورد نظر او در مقاله، بر سر «ساختمان سوسياليسم» نيست، بر سر اتحادهاي ضرور اجتماعي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب است!

انديشه در نتيجه گيري نقل شده، رشته اصلي بحث در باره رابطـه ميان ”اتحادها“ و ”سطح آگاهي“ را ترك مي كند، كرده است. وحدت و رابطه ميان آن ها، به مثابه يك ”ضرورت تاريخي“ درك و طرح نمي شود. ”ضرورت تاريخي“اي كه بيان وتظاهر وحدتِ ”لحظه تاريخي“ و ”منطق تاريخي“ است! از اين رو، نكته پراهميتِ سطح آگاهي طبقه كارگر، به مثابه واقعيتي طرح نمي شود كه بايد براي برطرف ساختن آن همزمان با مبارزه براي برپايي اتحادها كوشيد. بلكه اين نكته پراهميت به مثابه پيش شرطي براي برپايي اتحادها عنوان مي شود. تشديد به جا و درست مبارزه ي گردانِ سازمان يافته طبقه كارگر در حزب توده ايران كه سپيداري خواستار آن است، تنها متوجه ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر است كه اما و درواقع يكي از نتايج آن، ارتقاي سطح آگاهي ”متحدان“ طبيعي، نزديك و دور و گذراي طبقه كارگر، ازجمله براي پذيرفتن ضرورت ”اتحادهاي اجتماعي“ به منظور مبارزه براي خواست هاي روز، ميان مدت و دورنمايي نيز است! درك ارتباط ميان اين دو آماج، براي انتخاب شيـوه تبليغاتي و فعاليت ترويجي حزب توده ايران پراهميت، آري حتي تعيين كننده و مركزي است!

زنده ياد ف. م. جوانشير، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در اثرش ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر از يك سو و كسب رهبري جنبش دمكراتيك و ملي از سوي ديگر كه همان برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ است (!!!)، برقراري «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي را ضروري مي داند كه يكي از مصوبه هاي پراهميتِ ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ نيز است. ببينيم اين مبارزه بهم پيوسته در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران، در نظر ارايه شده، چگونه به مثابه ي مبارزه اي دو مرحله اي طرح مي شود. به متن مقاله مراجعه كنيم:

«شايد بايد حوصله داشت و صبورانه و قدم به قدم پيش رفت. از هر فرصتي براي كوچكترين همكاري ها بهره برد. هر چه بيشتر در كانون مبارزه قرار گرفت. نيرو جذب كرد، قوي تر شد. نهادها و ارگان هاي لازمه پيشبرد مبارزه را سازمان داد. كادر سازي كرد. با انتشاراتي وسيع فضاي نقد سياست هاي ضد مردمي نوليبراليزم معاصر را فراگير ساخت. با كسب هر چه بيشتر اعتباري كه شايسته آنيم، در ابعاد ملي مطرح شد، خيل عظيمي از نيروهاي جوان بويژه از ميان زحمتكشان را جذب كرد و به كمك پرورش آنان، سطح تازه اي از تشكل طبقاتي را ميان كارگران برد. و [سپس و بعد از دستيابي به اين پيش شرط،] با تكيه بر چنين شرايطي [تكيه از ف ع]، بخش بزرگي از نيروهاي بينابيني  – به خصوص لايه هاي پايين تر آن را –  به سوي اتحادهاي استراتژيك جلب كرد. [زيرا] توقع چنين جذابيتي در شرايط فعلي و سطح توان موجود نيروهاي چپ [حزب توده ايران!] واقعبينانه نيست.»

وحدت دو سوي مبارزه به منظور ارتقاي سطح آگاهي و جلب متحدان به مثابه گامي در سطح ”ضرورت تاريخي“ براي پيروزي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، از مد نظر دور و اصلاً طرح نمي شود!

درك اين وحدت، درك وحدت ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ي مبتني بر منطق اسلوب ديالكتيكي است كه محـك پايبندي به شيوه علمي «ارتقاي سوسياليسم» است كه پيش تر مورد توجه قرار گرفت.

بدون ترديد دوري كردن از اراده گري و كوشش پر حوصله و صبورانه و گام به گام براي ارتقاي آگاهي كارگران به سطح «طبقه براي خود» نكته هاي پراهميتي هستند كه در سرعت و چگونگي برپايي اتحادهاي اجتماعي نقشي بزرگ و يا حتي تعيين كننده ايفا مي سازند. اين نقش به ويژه در ارتباط با مساله «رهبري» اتحادها، براي سرنوشت انقلاب و تعميق آن تعيين كننده نيز است. بلاترديد، هر دو نكته، به ويژه حضور و يا فقدان سطح بالاي آگاهي طبقه كارگر كه همراه است با سطح سازماندهي آن و برعكس، در شكل گيري و چگونگي شكل گيري، در چگونگي نقش طبقه كارگر و حزب آن در رهبري اتحادها انكارناپذير است. اين يك واقعيت تلخ است كه حزب طبقه كارگر ايران مي تواند اكنون تنها با آن كمّيت و كيفيتي كه در اختيار دارد، نقشي در برپايي اتحادها ايفا سازد و نه ذهن گرايانه برنامه ريزي هاي خيالپردازانه داشته باشد! (در سطور كنوني بررسي علل اين واقعيت تلخ هدف نيست كه خود موضوعي پراهميت را تشكيل مي دهد. اما يافتن راه خروج از اين واقعيت تلخ در عين حال، بررسي انتقادي پراتيك گذشته مبارزاتي است!)

همه نكته هاي برشمرده شده كه مي توان آن ها باز هم بيش تر گسترد، پراهميت هستند و مرز امكان فعاليت ما را در شرايط لحظه تشكيل مي دهند. اما اين نكته ها، تنهـا نكته هايي نيستند كه بايد در بررسي مساله اتحادها مورد توجه قرار گيرند. مرزِ محدودِ امكانِ حزب توده ايران در مبارزه به منظور برپايي اتحادها نمي تواند به اين معنا درك شود كه ما بايد از مضمون كيفي ضروري براي اتحادهاي اجتماعي در مرحله ”ملي- دمكراتيك انقلاب“، از اين طريق چشم پوشي كنيم كه فعاليت و مبارزه خود را متوجه وحدت ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب نسازيم. وحدتي كه گامي ضروري، ”ضرورت تاريخي“ را براي عملكرد و پراتيك روزانه ما تشكيل مي دهد و عدول از آن غيرمجاز و يكي از علل واقعيت تلخ كنوني است كه سپيداري به آن اشاره دارد!؟

كمبود و محدود بودن امكان هاي مبارزاتي ي حزب توده ايران، ضرورت تعديل، به طريق اولي حذف كيفيت مضمون نبرد رهايي بخش «خلق» عليه اقتصاد نظام سرمايه داري دوران افول را در مرحله ملي- دمكراتيك به اثبات نمي رساند. برعكس، اين كمبود و محدوديت، توجه به ضرورت تشديد خلاقيت و فداكاري توده اي ها براي تفهيم اين مضمون به متحدان را به مساله روز بدل مي سازد.

بايد تاكيد شود كه سپيداري خواستار حذف كيفيت مبارزه نيست. اما ناخواسته مضمون كيفي و سرشت تاريخي جنبش رهايي بخش كنوني مردم ميهن ما در نبرد ضد امپرياليستي كه نبردي ضد اقتصادِ جهاني شده ي نظامِ سرمايه داري دوران افول است، در نظر طرح شده از اين طريق تعديل مي يابد كه در پوشش ”ايدئولوژيكي“ي تزي اثبات نشده قرار داده مي شود. شيوه اي كه سپيداري در آغاز مقاله خود مخالفت خود را با آن اعلام و هشدار داده بود كه نبايد بررسي را با «اصول تئوريك» آغاز كرد! اين تعديل از طريق مرحله بندي ي مبارزه انجام مي شود كه اولاً، برداشتي ايدئولوژيك، يك «مدل سازي» است؛ و ثانياً، غير مستدل است. سپيداري درستي آن را در مقاله خود به اثبات نمي رساند.

اين درست است كه رشد اجتماعي از مراحل مشخصي مي گذرد. نتيجه گيري از رشد مرحله اي در جامعه، و انتقال غيرانتقادي اين نتيجه گيري به نحـوه ي مبارزه روشنگرانه اما مجاز نيست. نمي توان بدون هر استدلالي «مدل سازي» مرحله بندي مبارزه براي «گذار» را ضروري اعلام كرد. اين يك نتيجه گيري مستدل نيست.

مبارزه اجتماعي ضرورتاً نبايد به طور مرحله اي انجام شود. برعكس، مبارزه اجتماعي به مثابه يك فعاليت فرهنگي- مدني- تمدني كه به منظور دست يابي به هژموني و رهبري طبقه كارگر ضروري است، از نظر مضموني، مبارزه اي انقلابي و راديكال و بنيادگرا است كه به منظور ايجاد برش در زيربناي جامعه و روابط حاكم توليدي انجام مي شود. اما از نظر شكل تظاهر، مبارزه اجتماعي بايد بر پايه سطح زبان و عادت هاي جا افتاده نزد زحمتكشان كه به باورهاي مذهبي نيز اعتقاد دارند و … عملي گردد. به عبارت ديگر، بايد روندي در ارتباط با سطح آگاهي «خلق»، مبتني بر رشد فرهنگي- مدني- تمدني- زبان و رسم هاي آن باشد. فعاليت تبليغي- روشنگري طبقاتي بايد از نظر شكل ارايه آن، اصل تغيير تدريجيي فرهنگ و ايدئولوژي «خلق» را مورد توجه قرار داده، روندي گام به گام و اصلاح گرانه باشد. مضمون و شكل نبرد تبليغي- ترويجي يك وحـدت را تشكيل مي دهند.

 

اكنون ببينيم مكانيسم اين تعديل چيست؟ اول- مبارزه براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و مبارزه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي از يكديگر جدا مي شود؛ و دوم- در پوشش پذيرش عملي مرحله اي بودن مبارزه روز و نقض «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي، پيشنهاد تعديل مبارزه ترويجي براي ارتقاي سطح آگاهي ”متحدان“ توصيه و به آينده محول مي شود، زيرا گويا «در چنين شرايطي [فشار تبليغاتي و سلطه گري امپرياليسم] نمي توان انتظار داشت كه نيروهاي اصلاح طلب مدافع سرمايه داري در كشور ما راه ديگري را بلد باشند و توصيه كنند.»

جالب است كه ”راه توده“ قلابي و گرداننده آن علي خدايي نيز مرحله اي بودن مبارزه را در شرايط كنوني عنوان مي كند. نظر او از نظرِ محتوا و مضمون به كلي با موضوع بحث كنوني و نظر سپيداري متفاوت است، اما شيوه ”مرحله اي“ ي پيشنهادي او براي مبارزه مشابه آن است. او در ابرازنظري مي نويسد: «امروز مشكل ما آزادى‏‏‏‏ است و اين يك موضوع استراتژيك است. بنابراين، تاكتيك‏ها مى‏‏‏‏بايستى‏‏‏‏ حول اين موضوع باشد. بنابراين، هر موضعى‏‏‏‏ كه در راستاى‏‏‏‏ اين هدف باشد، مورد حمايت توده مردم از طبقات مختلف قرار خواهد گرفت، لاغير. پرداختن به مسايل طبقاتى‏‏‏‏ و پررنگ كردن آن در اين شرايط، حداقل آب در هاون كوبيدن است و اصرار بر آن ناخودآگانه تفرقه برانگيز.»

همان طور كه اشاره شد، بحث در اين سطور بر سر اين نكته نيست كه چگونه بايد سطح آگاهي طبقه كارگر و ”اصلاح طلبان“ را ارتقا داد. بلكه بحث بر سر آن است كه بي توجهي به ارزيابي تئوريك از شرايط، چگونه راه افتادن در درّه فراخ عملگرايي پراگماتيسم  غيرمستدل را مي گشايد. در توصيه طرح شده، به طور ناخواسته، ”لحظه منطقي“ در ”ضرورت تاريخي“ي كيفيت مبارزه حزب توده ايران از اين طريق به فراموشي سپرده مي شود كه ”لحظه تاريخي“، كه در سطح نازل آگاهي «اصلاح طلبان» تجلي مي يابد  – كه چاشني آن گويا سطح نازل آگاهي طبقه كارگر نيز است، مطلق گرايانه به عنصر تعيين سطح و چگونگي مكانيسم عملكردي در وظيفه تبليغي- ترويجي ي حزب توده ايران در شرايط كنوني بدل مي شود.

آنچه كه به سطح آگاهي طبقه كارگر ايران برمي گردد، پيروزي شكوهمندِ اعتصاب دو ماهه كارگران مبارزه و آگاهِ معدن سنگ آهن بافق  كه مانع خصوصي سازي اين معدن شد و مشت محكمي بر دهان مدافعان نسخه نوليبرال امپرياليستي است (خبر آن ٧ تيرماه ١٣٩٣ در رسانه ها پخش شد)، نشان چشمگير و غرورآميزي را از سطح نبرد طبقه كارگر ايران به نمايش مي گذارد. تجربه اي كه نمي تواند در ارزيابي «مدل سازي»هاي ايدئولوژيك براي نبرد روز حزب طبقه كارگر ايران مورد توجه قرار نگيرد! به پيامدهاي اين پيروزي به طور مجزا پرداخته خواهد شد. اما اشاره به اين نكته در اينجا ضروري است كه بي ترديد امكان پيگرانه ترِ سازماندهي طبقه كارگر عليه يورش مغول گونه مدافعان اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي در ايران وجود دارد.

مسئوليت تاريخي طبقه كارگر در دفاع از خواست هاي دمكراتيك خود در هماهنگي با منافع ملي مردم ميهن ما، نشان اين واقعيت است كه طبقه كارگر به طور عيني و تاريخي از منافع همه مردم ميهن ما عليه ديكتاتوري و امپرياليسم دفاع مي كند. از اين رو بـايـد خواست و منافع زحمتكشان را محـك وظيفه هاي مبارزاتي حزب طبقه كارگر قرار داد و نه سطح آگاهي آن بخش از ”اصلاح طلبان“ي كه براي درك وحدت در مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد امپرياليستي نيازمند كمك و پشتيباني فكري طبقه كارگر هستند.

پيش تر نشان داده شد كه مبارزه ضدديكتاتوري- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي، از وحدت ديالكتيكي برخوردارست و دو روي جدايي ناپذير يك سكه را تشكيل مي دهد. نشان داده شد كه اقتصاد ملي اين دوران، اقتصاد ملي اي است كه گرچه برنامه اي سوسياليستي را تشكيل نمي دهد، اقتصاد ملي نظام سرمايه داري ”بورژوا ليبرالِ“ به اصطلاح مستقل و يا وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي هم ديگر نيست. اقتصاد ملي ويژه اي است كه داراي سرشتي استقلال طلبانه است، لذا ضدامپرياليستي است، ضد شيوه توليد حاكم سرمايه داري نوليبرال در جهان است. اين يك «مدل سازي» غيرمستدل نيست، بلكه از تحليل ماترياليست تاريخي هستي كشورهاي ”جهان سوم“ و پيراموني و مبارزه طبقاتي در آن ها نشئت مي گيرد. زمينه عينـي آن را بايد شناخت و درك كرد، تا قادر شد از بندهاي ذهني اي رهايي يافت كه مي پندارد ”راه رشد غيرسرمايه داري يا گرايش سوسياليستي“ يك ساختار ذهني، يك «مدل سازي» انتزاعي و بي پايه و اساس است.

در اين برنامه اقتصاد ملي، بخش هاي مشخصي از اقتصاد و ثروت هاي ملي غيرقابل فروش، واگذار نكردني هستند و بايد به مثابه پشتوانه استقلال اقتصادي- سياسي كشور در تملك عمومي (دولتي) باقي بمانند. در چين مالكيت فردي بر زمين طبق قانون اساسي ممنوع است. دولت حتي در شركت هاي خصوصي مختلط با سرمايه گذار خارجي، شريك است. سهم عمومي (دولتي)، ضامن بقاي شركت خصوصي است. دولت اولاند در فرانسه همين روزها ٢٠ درصد سهام شركت ”الستون“ را دولتي كرد تا سرمايه گذار آمريكايي ژنرال الكتريك نتواند بر سرنوشت شركت فرانسوي سلطه كامل بيابد و براي نمونه، آن را تعطيل كند. در زمان شاه سابق مرز ٤٩% براي سرمايه گذاري خارجي تعيين شده بود و ….

بخش هاي تامين نيازهاي اوليه مردم مانند آب آشاميدني، حق مسكن، درمان، آموزش و …، نبايد هيچگاه به ابزار و موضوع سودورزي سرمايه گذاري سوداگرِ خارجي و داخلي تبديل شود وغيره وغيره. طبق گزارش روزنامه ”جهان جوان“ آلمان در همين هفته [٣٠ خرداد ٩٣، ٢٠ جون ٢٠١٤] در ششمين نشست مذاكراتي كه تاكنون از مردم جهان مخفي نگه داشته شده است، تصويب قراردادي در باره ”آزاد سازي خدمات“ با عنوان Trade in Services Agreement – TISA برگزار شده است كه امپرياليسم آمريكا و اروپايي گرداننده آن هستند. يكي از هدف هاي عمده اي كه اين قرارداد دنبال مي كند، خصوصي سازي وظايف خدماتي دولت ها ازجمله در تامين آب آشاميدني براي مردم است.

 

اين ويژگي هاي اقتصاد ملي در مرحله ”ملي- دمكراتيك انقلاب“ كه مصوبه عمده اي را در مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران تشكيل مي دهد، سرشت و مضمون جنبش رهايي بخش عليه سيطره نواستعماري امپرياليسم جهاني را قابل شناخت مي سازد. از اين رو، حزب توده ايران نمي تواند به علت محدوديت هاي پيش گفته در نيروي كمّي خود، و يا سطح نازل آگاهي ”متحدان“ از طرح آن و استدلال براي درستي آن چشم پوشي كند، تا گويا ”اتحادهاي اجتماعي“ بتوانند برپا شوند.

اتحادهاي اجتماعي به منظور حفظ حاكميت ملي ايران و استقلال اقتصادي- سياسي كشور نياز به سطح آگاهي اي دارد كه اگر متحدان بالقوه ما تاكنون به آن دست نيافته اند، و اين به نظر سپيداري يك واقعيت تلخ را تشكيل مي دهد، آنوقت وظيفه نخست حزب توده ايران است در اين باره به افشاگري و روشنگري بي امان بپردازد و نه تسليم سطح آگاهي نازل آن ها گردد. اين دنباله روي ناب از عنصر عقب مانده است و نه مبارزه براي ارتقاي سطح دانش و آگاهي آن! ”ضرورت تاريخي“، مبارزه به منظور ارتقاي سطح آگاهي متحدان را نيز در دستور روز فعاليت حزب طبقه كارگر ايران قرار مي دهد، داده است! آري، حزب طبقه كارگر بايد تحقق بخشيدن به بسياري از وظيفه هاي مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه را به دوش بكشد! اين وظيفه هم يكي از آن هاست!  سكوت در اين باره مجاز نيست و با مسئوليت تاريخي حزب طبقه كارگر همخواني ندارد. كدام نيرو به جز حزب توده ايران مي تواند وبايد به اين وظيفه عمل كند؟!

هسته درست و واقعي در سخن رفيق سپيداري آن است كه ما با تضادي ميان آگاهي و شناخت براي برپايي اتحاد ضد ديكتاتوري- ضد امپرياليستي در سطح ملي روبرو هستيم. راه بر طرف ساختن اين تضاد، تشديد هوشمندانه و فداكارانه مبارزه است و نه تسليم و يا تعديل فعاليت. بايد براي شناخت و درك خط مشي انقلابي حزب توسط متحدان، همان طور كه سپيداري بر آن تاكيد دارد، فعاليت تبليغي- ترويجي خود را توسعه دهيم. بايد به پراكندگي نيروها پايان دهيم. بايد تماس با رفيق ها و هوادارانِ به حاشيه رفته و رانده شده را تشديد كنيم. حزب توده ايران در سال ١٣٥٣ نيز با چنين وضعي روبرو بود. در حالي كه طنين گام هاي تحول انقلابي، همانند امروز، هر روز رساتر شنيده مي شد، جنبش كارگري و انقلابي در سطح رشد ضروري تاريخي قرار نداشت. تشتت نظري بر جنبش انقلابي حكمفرما بود و … در چنين دوراني بود كه با انتقال مسئوليت سازماندهي مبارزه به زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، او با پاسپورت ”قلابي“ راهي ديدار با همه رفيق ها و هواداران حزبي شد تا شعله آتش شور انقلابي را به قول زنده ياد سياوش كسرائي در هر «كران» قابل شناخت سازد و ساخت. نگارنده مي تواند كوهي از اين تجربه را بازگو كند. يكي از آن ها توليد مطبوعات ”مينياتوري“ توسط حزب بود. هر كيلوي آن از ٧٢ كتاب و نشريه تشكيل مي شد و كتابخانه اي را تشكيل مي داد. تنها توسط گروهي كه نگارنده در آن فعاليت مي كرد، در سال هاي تا انقلاب دو تُن نشريه مينياتوري به ايران منتقل شد. اكنون نيز امكان هاي بسياري وجود دارند كه مي توان آن ها را فعال نمود.  سپيداري نيز در مقاله خود همين مواضع را مورد تاكيد و تائيد قرار مي دهد و لذا بيان اين نكته ها، بيان بديعي نيست. تكرار آن اما از اين رو ضروري است كه مرز كيفي فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر در كنار محدوديت و مرز كمّي آن برجسته و قابل شناخت گردد.

نكته پراهميت ديگري در همين رابطه كه سپيداري آن را در مقاله خود مورد تائيد قرار مي دهد، اين امر است كه ميان دو مبارزه براي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر و ارتقاي سطح سازماندهي آن از يك سو، و مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي از سوي ديگر، رابطه تنگاتنگ برقرار است. اين دو مبارزه دست در دست هم پيش مي روند. هر دو نقشي جدايي ناپذير در روند رشد مرحله ”ملي- دمكراتيك انقلاب“ به عهده دارند. تشديد فعاليت تبليغي- ترويجي، راه برپايي اتحادها را مي گشايد و ابتكار و خلاقيت در ارتباط با اتحادها، زمينه سازماندهي طبقه كارگر را توسعه مي دهد و به آگاهي طبقاتي آن تعميق مي بخشد. آيا كوشش براي برپايي يك فرستنده تلويزيوني براي نيروهاي چپ و ”اصلاح طلب“ و اختصاص بخشي از امكان آن براي حزب توده ايران، گامي در جهت هر دو هدف نيست؟ چرا بايد صحنه تبليغات تلويزيوني را به صداي آمريكا و بي بي سي و … واگذاشت؟

آيا چنين پيشنهادي، گامي در جهت خواستي نيست كه سپيداري مطرح مي سازد: «براي رسيدن به هدف استراتژيك يك انقلاب ملي دمكراتيك، دو هدف مرحله اي تاكتيكي مطرح است. يكي گسترش كيفي و كمي حزبي كه عزمش را براي اين كار جزم كرده است و ديگري ترويج وسيع برنامه آن حزب در ميان كارگران و پيوند عميق با آن. هر دوي اين فعاليت ها همچنين لازم و ملزوم يكديگر اند.» (تكيه از ف ع)

به نشريات حزبي و هوادار آن نظري بيافكنيم. آيا نبايد توضيح خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران و مستدل ساختن برنامه اقتصادِ ملي ي ضد امپرياليستي در اين نشريات از جا و وزني وسيع تر و سنگين تر برخوردار باشد؟ به نظر نگارنده پاسخ مثبت است. اگر وضع چنين نيست، علت، وجود ناروشني و تشتت نظر در باره اهميت آن است. نياز به تشديد فعاليت مطبوعاتي، ديدارهاي حضوري، برگزاري جلسه ها و نشست و سمينار ها به منظور تبليغ و ترويجِ افشاگرانه و روشنگرانه – آموزشي به شدت به چشم مي خورد. بدون ترديد تصميم براي انتشار اين نوشتار در نويدنو و … گامي در اين سو است!

با توجه به آنچه كه بيان شد و نقاط مشترك را تشكيل مي دهد، نمي توان براي مبارزه پراهميت عليه توطئه «پروژه انزواي حزب» كه سپيداري به درستي خواستار تشديد آن است، وحدت ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ كه ”ضرورت تاريخي“ را در نبرد در مرحله كنوني ملي- دمكراتيك تشكيل مي دهد، اراده گرايانه نقض كرد. مبارزه براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر، همان مبارزه عليه «كمونيست ستيزي» است، همان مبارزه براي قانع ساختن نيروهاي بينابيني براي شناخت و درك مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني، نبرد براي شناخت و درك اهميت مضمون اقتصاد ملي در مرحله انقلاب ملي- دمكراتيك توسط متحدان طبيعي، دور و نزديك و گذرا را تشكيل مي دهد. مبارزه اي كه در وحدت مبارزه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي و در عين حال مبارزه براي برنامه اقتصاد ملي اي ريشه دارد كه سرشتي ضدامپرياليستي، ضد نظام اقتصاد امپرياليستي داراست و نمي تواند تهي از آماجي باشد كه بنا به سرشت خود، آماجي اجتماعي يا سوسياليستي است. تنها با چنين شيوه اي، پايبندي به موضع جانبدارانه و ترقي خواهانه در فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران عملي مي گردد.

صحبت بر سر نام گذاري  اقتصاد ملي نيست. صحبت بر سر مضمون و محتواي آن است. جهت گيري سوسياليستي اقتصاد ملي در مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب، جهت گيري براي حفظ استقلال اقتصادي- سياسي كشور است كه بدون برقراري آزادي هاي قانوني ي فردي و اجتماعي براي «خلق» دست نيافتني است. مبارزه براي شناخت و درك چنين مضموني، مبارزه عليه «انزواي حزب توده ايران» و اهرم شكستن توطئه ارتجاع داخلي و خارجي نيز است كه سپيداري به درستي طلب مي كند. سكوت در اين باره جبران ناپذير است.

به دلايل متعددي نمي توان با اين نظر موافقت داشت هنگامي كه به منظور توجيه ضرورت نرماندن ”متحدان“ و طفره رفتن از «انزواي حزب» توصيه مي شود كه بايد به واقعيت دردناكِ جهتِ «سياست سرمايه داري جهاني … به سمت نوليبراليزم …» توجه كرد و براي اين امر ”تفاهم“ داشت كه «در چنين شرايطي نمي توان انتظار داشت كه نيروهاي اصلاح طلب مدافع سرمايه داري در كشور ما، راه ديگري بلد باشند و توصيه كنند». سپيداري نيز با چنين توصيه اي موافقت ندارد و به درستي مي نويسد: «شايد بايد حوصله داشت و صبورانه و قدم به قدم پيش رفت. كادر سازي كرد. با انتشاراتي وسيع فضاي نقد سياست هاي ضد مردمي نوليبراليزم معاصر را فراگير ساخت. با كسب هر چه بيشتر اعتباري كه شايسته آنيم، در ابعاد ملي مطرح شد، خيل عظيمي از نيروهاي جوان بويژه از ميان زحمتكشان را جذب كرد و به كمك پرورش آنان، سطح تازه اي از تشكل طبقاتي را ميان كارگران برد. و با تكيه بر چنين شرايطي بخش بزرگي از نيروهاي بينابيني  – به خصوص لايه هاي پايين تر آن را –  به سوي اتحاد هاي استراتژيك [و تاكتيكي] جلب كرد. …».

حق با سپيداري است، بايد با «حوصله و صبورانه و قدم به قدم پيش رفت»، اما از مضمون نبرد رهايي بخش ملي مردم ميهن ما كه نبردي عليه سيطره غارتگرانه اقتصادي- سياسي- فرهنگي و … نظام سرمايه داري دوران افول است، نكاست!

***

براي جلب توجه به استه تيكِ شيوه ديالكتيكي بررسي و دوري كردن از مطلق گرايي و يك سويه نگري، اضافه كردن چند خط از اثر زنده ياد احسان طبري شايسته است. اين دراز كردن مجاز سخن است!

معلم توده اي ها در ”جهان بيني ها و …“ (جلد اول، ص ٤٤٨)، به هنگام سخن ”در باره زندگي و انديشه“ مولوي، به نقل از ارزيابي فردريش انگلس در ارتباط با جنبش دهقاني در آلمان، مي نويسد: «بدين سان انگلس عرفان و صوفيگري، الحاد … و قيام مسلحانه دهقاني را اشكال سه گانه اپوزيسيون انقلابي در دوران فئوداليسم مي شمرد.» و اضافه مي كند: «برخوردِ انگلس به ويژگي هاي نقش عرفان …، برخوردي علمي و طبقاتي و از لحاظ تاريخي مشخص است. اين برخورد علمي، اسلوب بررسي مهمّي را براي درك جريانات عرفاني در ايران به دست مي دهد … يعني كافي نيست كه جنبه ايده آليستي و شيوه ضدتعقّلي (ايّراسيوناليستي) عرفان … ما را به اين نتيجه برساند كه عرفان تنها يك آموزشِ منفي است و در تاريخ ما تنها نقش انفعالي داشته است. طبيعي است كه ديدن جهت مثبت عرفان، يعني هسته ماترياليستي و خصلتِ انقلابي آن به نوبه خود ما را نبايد از ديدن جهاتِ مختلف منفي جدّيِ اين آموزش مختلط و متناقض باز دارد.»

در اين چند سطر، قله اوج شكوهمند انديشه علمي احسان طبري همانند «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان) مي درخشد. در آينه ذهن آموزگار چند نسل از توده اي ها، ”لحظه تاريخي“ و ”لحظه منطقي“ در نبرد نيروي نو در ميهن ما در سده هاي گذشته بازتاب مي يابد و ”ضرورت تاريخي“ بودگي پديده نبرد عرفاني- صوفيگري و الحادي را به مثابه «نبرد طبقاتي» آن دوران قابل شناخت و درك مي سازد. احسان طبري همانجا اين دوران را «دورانِ تاريخيِ دشوار و پُر حادثه اي» ارزيابي مي كند و بر ضرورت بررسي آن «برپايه عينيّت و نقّادي علمي» (ص ٤٤٥) تاكيد دارد.

وظيفه توده اي ها براي شناخت و درك شرايط مبارزه كنوني حزب توده ايران نيز بايد با پايبندي به اين اسلوب علمي دنبال شود. مبارزه بدون تئوري علمي، الزاماً به درّه هولناك سفسطه و پراگماتيسم و عملگرايي ي غيرمستدل سقوط مي كند. مبارزه براي ارتقاي سطح آگاهي طبقه كارگر و متحدان طبيعي، دور و نزديك و گذراي آن و مبارزه عليه انزواي حزب توده ايران و تقويت امكان برپايي اتحادهاي اجتماعي روندي يك پارچه و بهم تنيده اي را تشكيل مي دهد. مضمون اين مبارزه، مضمون فعاليت تبليغي، ترويجي- آموزشي حزب توده ايران در لحظه كنوني از وحدت ديالكتيكي ي تئوري و پراتيك انقلابي برخوردار است!




گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو ٥) «ارتقاي سوسياليسم علمي» و قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“! نگرش علمي به تاريخ مبارزات حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٧ (23 خرداد)

واژه راهنما: ديالكتيك ”كميّت و كيفيت“، ”نفي در نفي“، ”روند خود بخوي و آگاهانه“، ”شرايط علّي“، ”ضرورت تاريخي“ و رابطه علّي ”علت و معلول“ در ارتباط با درك مشخص از خط مشي انقلابي حزب توده ايران در شرايط كنوني. خط مشي انقلابي حزب توده ايران، دستاوردي تاريخي براي يكپارچگي نظري جنبش توده اي و محك شناخت سره از ناسره. استراتژي حزب پس از بهمن ٥٧. انتقال ديالكتيكي تجارب گذشته به حال. پيشنهادهاي بينابيني براي رفع بحران در جامعه. مضمون سرشت ضدامپرياليستي نبرد رهايي بخش كشورهاي پيراموني.

در نامه هاي رد و بدل شده ميان هاتف رحماني و احمد سپيداري در ”نويدنو“ كه متاسفانه قطع شد، دو نكته پراهميت طرح، ولي بحث براي تعميقِ درك آن دنبال نشد. يكي مساله قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“ است كه رحماني در نامه اول خود مطرح ساخت و ديگري، مساله «ارتقاء سوسياليسم علمي» است كه سپيداري در نامه چهارم خود به بحث گذاشت. (نگاه شود ازجمله به http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-740-92-331-921029.htm)

از دنبال نشدن بحث و بررسي علمي در اين زمينه به ويژه از اين روي بايد ناخشنود بود، زيرا با وجود نيازمندي ي جدي ي جنبشِ كارگري ايران براي انتقال گنجينهِ دانش تئوريك- نظري- فلسفي موجود در حزب توده ايران به نسل جديد و تربيت كارشناسان، هنوز امكان انتشار منظم نشريه ”دنيا“، ارگان سياسي و تئوريك حزب توده ايران كه مسئولان حزبي مي توانستند در چارچوب آن به سازماندهي اين وظيفه خطير بپردازند، ايجاد نشده است. مايه خوشحالي است كه اخيراً فعاليت نويدنو در اين زمينه توسعه يافته و با بازانتشار مقاله هايي از اين گنجينه، اين هدف دنبال مي شود. نمونه ي اخير، مقاله ”مهاجرت سياسي چيست؟“ از زنده ياد رفيق احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي، به نقل از دنيا شماره ١٠، دي ١٣٥٤ (٣١ ارديبهشت ١٣٩٣، http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-758-93-106-930231.htm) و يا ”صحنه مبارزه و شيوه مبارزه ي حزب طبقه كارگر را خود حزب بايد انتخاب كند“ از زنده ياد رفيق منوچهر بهزادي، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران از دنيا، تير ١٣٥٤ است (٢٣ ارديبهشت ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-757-93-90-930223.htm). بايد اميدوار بود كه با توسعه امكان نشريه، اين روند مثبت نقش منظم تري را در اين زمينه به عهده گيرد.

هر دو نكته، يعني قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“ و مساله «ارتقاي سوسياليسم علمي»، در عين دارا بودن ارتباط دروني، مساله روز را در جنبش جهاني كمونيستي و همچنين در جنبش توده اي تشكيل مي دهد كه سپيداري در نامه خود به آن اشاره دارد.

همان طور كه اشاره شد، هاتف رحماني در نامه اول خود بي توجهي احتمالي به قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“ را به معناي بي توجهي به وضع مشخص «خانم/ آقاي واقعيت» ارزيابي مي كند كه ازجمله امكان شناخت واقع بينانه از شرايط مبارزه در ايران را محدود و يا حتي ناممكن مي سازد. به نظر او براي نمونه، نگارنده در ارزيابي از رساله «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير»، به تاثير و عملكرد اين قانون ديالكتيكي بي توجهي روا داشته و «به ”ديالكتيك احتمال“ متوسل مي شود». در ارتباط با اين نظر انتقادي، نگارنده نوشتارهايي منتشر كرده است كه امكان انتشار در نويدنو نيافت (مانند مقاله ”تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير «خانم/ آقاي واقعيت»، اختلاف بر سر مضمون فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران!“، فروردين ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315 و ”درك مشخص خط مشي انقلاب حزب توده ايران“ ارديبهشت ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2329).

نگارنده در آنجا درستي تز «گذر به سوسياليسم در مرحله كنوني» در ايران مطرح نيست را مورد تائيد قرار داده و آن را مستدل ساخته است. همچنين نادرستي تز غيرعلمي «گذر از سرمايه داري» را نشان داده است. اين تز غيرعلمي را نمي توان نه به اثبات رساند و نه آن را رد كرد. اين يك باور ذهن گرايانه و تعبدانه همانند باور به وجود خداوند است.

هدف اين سطور بازگشت به نكته هاي پيش نيست. گرچه نوشتار كنوني را بايد دنباله منطقي آن ها دانست. هدف در نوشتار حاضر، عمدتاً نگرش تئوريك به اين قانون ديالكتيكي در ارتباط با درك مشخص از خط مشي انقلابي حزب توده ايران در شرايط كنوني است.

نكته مركزي در بحث با رفيق هاتف رحماني در ارتباط با مساله ”درك مشخص از خط مشي انقلابي حزب توده ايران“، اين نكته است كه چگونه مي توان از درك مكانيكي و غيرفعال از قانون ديالكتيكي ي ”كميت و كيفيت“ در مبارزه اجتماعي ي حزب طبقه كارگر دوري نمود؟ آيا به بيان زنده ياد احسان طبري در ”جهانبيني ها …“ (جلد اول، ص ١٠٨) اين قانون، قانوني «سركوفته» است كه به طور ناخودآگاه و به طور ”جبري“عمل مي كند؟ (چنان كه در طبيعت نازيستمند و زيسمند گياهي- حيواني به طور عمده چنين است)، و يا در مبارزه اجتماعي بايد اين قانون را بازتابي از نقش فعال و هدفمند- ترقي خواهانه ي انسانِ آگاه، هوشمند و واقع بين، به مثابه ”سوبژكت تاريخي“ يا ”انسان تاريخي“ درك نمود؟

به سخن ديگر، آيا نقش مبارزه ی توده اي ها به منظور تغيير شرايط حاكم بر «خانم/ آقاي واقعيت» در چارچوب فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران براي دوران كنوني، نقشي فعال، پرهيجان، جستجوگر، راهگشا و تهي از اراده گرايي است و يا انتظارمند براي انباشتِ خود بخودي ي ”كميت“ لازم براي ايجاد شدن ”كيفيتي“ نوين؟

اگر توافق بر سر اين برداشت وجود دارد كه وجود دارد (؟)، كه نقش توده اي ها نقشي فعال، زنده، مبارزه جويانه و واقع بينانه است، كه چنين است (؟!)، آن وقت بايد به طور مشخص از كدام شيوه ها و ابتكارها بهره جست، تا براي نمونه، اثربخشي فعاليتِ سياسي ي رفيق هاي فعال در نويدنو را بهبود بخشيد؟ كدام شعارهاي مشخص را طرح نمود، تا شرايط مناسب تري در مبارزه دمكراتيك- سياسي طبقه كارگر ايجاد و شورِ مبارزه جويانه تري به آن دميده شود؟

برداشت رفيق احمد سپيداري نيز از مبارزه براي «ارتقاء سوسياليسم علمي»، نيز خواستار عملكردي فعال براي دسترسي به اين هدف است. او آن را در ”نامه دوم“ خود با توجه دادن به بحث ها و نظرهاي موجود در «مبارزات جنبش كمونيستي جهاني» براي رشد و ارتقاي سوسياليسم علمي، برجسته كرده و این شیوه را ضروري مي داند. ديرتر رابطه ميان اين قانون و قانون ديگر ديالكتيكي، قانون ”نفي در نفي“ كه چگونگي روند رشد پديده را قابل شناخت، و اين ارتباط را قابل درك مي سازد، توضيح داده خواهد شد.

اگر پيش تر از ارتباطِ مساله «ارتقاء سوسياليسم علمي» و قانون ديالكتيكي ”كميت و كيفيت“ سخن رفت، توجه به اين نكته مورد نظر است كه بدون ترديد، سپيداري نيز ارتقاي سطح علمي سوسياليسم را در ارتباط با همين قانون ديالكتيكي از طريق ”نفي در نفي“ آن مورد نظر دارد و درك مي كند.

هر دو نكته مورد بحث اين سطور، بخشي از مضمون كتاب جديدِ ماركسيستِ آلماني، روبرت اشتيگروالد را نيز تشكيل مي دهد با عنوان ”با هگل، ماركس و لنين از ماركس عبور كردن“، (٢٠١٣، انتشارات كولتور- ماشين، آلمان). در سطور زيرين طرح مضمون كامل كتاب اما سخن را بسيار به درازا خواهد كشاند و بايد سخن را به انتقال دو نكته مورد بحث محدود نمود. نگارنده برداشت خود را از اين نكته ها از اين كتاب و مطالعه هاي پيشين در زير مطرح مي سازد و مطالعه اين كتاب را به علاقمندان توصيه مي كند.

”كميت و كيفيت“

بودگي ي پديده (تظاهر وجود پديده كه به كمك دستگاه حواس دريافت مي شود)، كميتي است كه در پس ظاهر آن، كيفيتِ خاص و مشخص كه مضمون پديده را تشكيل مي دهد، نهفته است. ظاهرِ كمّي ي پديده (شكل، اندازه، محدوديت) و كيفيت نهفته در پس آن (مضمون خاص و مشخص) در ارتباط دروني قرار دارند و وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهند. تميز ظاهر و مضمون (كميت و كيفيت) از يكديگر براي شناخت اجزايِ پديده ضروري است كه اما، درک نقش آن ها در کلیت پدیده، تنها در توجه به وحدت آن ها و رابطه پیوسته و تاثیر متقابل ميان آن ها بر روی یکدیگر، ممکن و دست يافتني است. از این طریق كليت پديده و روند تغيير و شدن آن قابل درك مي گردد: «حقيقتِ بودگي [ي پدیده]، مضمون است» (هگل).

درك كيفيت خاص (مضمون) با پرسش در باره علت (چرایی ي) بودگي ي آن همراه است. به سخني ديگر، پرسش در باره شرايطي كه به مثابه پيش شرط، قبل از بودگي وجود دارد و با آن داراي رابطه علّي Kausalität است. در اين رابطه علّي، تاثير متقابل و دائمي ي علت و معلول حكمفرما و موثر است. آنچه كه تاثير مي گذارد، خود نيز ديگر آن چيزي نيست كه پيش از موثر بودن، بود. اين تاثير متقابل، محرك روندي است كه چگونگي شدن، چگونگي تغيير مداوم پديده را تشكيل مي دهد.

لحظه ”اتفاقي“ (حادثه، تصادف) («ديالكتيك احتمال») در چارچوب قوانين ديالكتيكي پيش گفته كه روندِ شدنِ پديده را به پيش مي راند، لحظه ”ضرورت تاريخي“ را در اين روند تشكيل مي دهد كه بايد در مبارزه اجتماعي به طور مشخص موضوع بررسي علمي (- سياسي) را تشكيل داده و با توجه ی همه جانبه به انبوهِ فاكت ها و داده ها شناخته، استخراج و ارايه شود.

آنچه (اتفاق، حادثه، تصادف) كه براي رشد- تغيير پديده ضروري است، يك لحظه واقعيت را در پديده تشكيل مي دهد. چنين اتفاق، حادثه، تصادف، تصادف ديالكتيكي (نمونه، برخورد اسيدهاي آمينه در جهت مركب و بغرنج شدن ماده زنده) است (بر خلاف تصادف هجو، مانند تصادم دو خودرو).

”نفي در نفي“

قلب و انگيزه تغيير و رشد، نفي آنچه كه هست، است. اين، اما نفي مكانيكي نيست كه با نابودي پديده همراه است (دانه گندم در نان، نفي مكانيكي گندم است)، بلكه نفي است كه در آن سه مضمون واژه  Aufheben در زبان آلماني، نهفته است: ”از اعتبار انداختن“ (نمونه، قانوني را لغو كردن)، ”حفظ كردن“ (نمومنه، ذخيره دانه گندم به صورت بذر) و ”ارتقاء دادن“ (نمونه، بازتوليد دانه گندم در ساقه نوين). اين روند ديالكتيكي با تركيب ”نفي در نفي“ (Negation der Negation) بيان مي شود كه در آن، آنچه كه مردني است، «دخلش به ته كشيده» (احسان طبري)، حذف و از اعتبار ساقط مي شود، آنچه رشد يافتني است در يك روند مارپيچي (كه ديالكتيك حركت خطي و دوراني را تشكيل مي دهد) به سطح ولاتر، يا مركب تر و بغرنج تر ارتقاء داده مي شود كه جهت ترقي خواهانه و لذا جانبدارانه را در شدن و رشدِ تاريخي ي پديده تشكيل مي دهد.

ديالكتيك ”خود بخودي و آگاهانه“ در روند فرازمندي و شدن پديده (نبرد طبقاتي- اجتماعي) موثر است. روند خود بخودي، شرايط تغيير و رشدِ پديده را تدارك مي بيند. روند آگاهانه، وظيفه شناخت لحظه ي ”اتفاقي“ را در روند ”ضرورت تاريخي“ به عهده دارد. وظيفه اي كه در تسريع و شتاب تغيير روند موثر است.

تشحيص دو لحظه ي متفاوت در روند خود بخودي و آگاهانه در مبارزه اجتماعي، و همچنين تشخيص سرشت گرايشي آن ها پراهميت است. دوري از جداسازي مكانيكي دو روند، و همچنين بي توجهي به گرايش عمده در هر لحظه تاريخي در روندِ در جريان ضروري است كه با توجه به ارتباط دروني و تاثير متقابل دو لحظه ديالكتيكي در روند بر يكديگر، ممكن مي گردد.

به سخني ديگر، تشخيصِ شرايط رشدِ لحظه ي تاريخي ي «خانم/ آقاي واقعيت» به منظور مبارزه براي تغيير آن، به معناي تشخيص گرايش حاكم در لحظه تاريخي است. از اين رو ”ترصد و يورش“ به بيان احسان طبري، وحدت ديالكتيكي دارا هستند!

براي شرايط كنوني مبارزه طبقاتي در ايران، شناخت گرايش حاكم در تناسب دو لحظه خود بخودي و آگاهانه، نقش تعيين كننده را براي تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب توده ايران بر عهده دارد. شرايط عيني حاكم بر ايران در تائيد اين ارزيابي است كه حاكميت قادر و مايل به عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني و دمكراتيك مردم نيست. به عبارت ديگر، شرط عيني براي تغيير بنيادين در ايران كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است، واقعيت عيني را در كشور تشكيل مي دهد. اين در حالي است كه شرط ذهني براي تغييرات بنيادين از رشد و سازماندهي و به ويژه از برنامه انقلابي ضروري براي چنين تغييري  برخوردار نيست. از اين رو توضيح جسورانه و با اعتماد بنفس خط مشي و برنامه انقلابي حداقلِ كارگري حزب توده ايران ضروري است، زيرا لحظه اي پراهميت را براي تدارك ”شرايط“ به منظور تغيير انقلابي جامعه ايران تشكيل مي دهد. لذا تبليغ و ترويج برنامه جايگزين انقلابي، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران، طرحِ پيشنهاد برنامه اقتصاد ملي دمكراتيك و ضدامپرياليستي در شرايط كنوني، يك ”ضرورت تاريخي“ است!

انتظار و قناعت به رشد روند خود بخودي در شرايط كنوني، ترصدي غير واقع بينانهِ و غيرمستدل است. پيامد آن، خلع سلاح طبقه كارگر است.

شناخت و درك مشتركِ تئوريك از قوانين ديالكتيكي پيش گفته كمك و راهگشا است، هم در بحث در ارتباط با درك عميق تر خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه به طور مشخص بحثي در باره شيوه فعاليت افشاگرانه- تبليغي (پروپاگاند) و روشنگرانه- ترويجي- آموزشي (آژيتاسيون) نيروي ترقي خواه را تشكيل مي دهد، و همچنين در بحث در باره «ارتقاء سوسياليسم علمي». وظيفه هر دو بحث، همان طور كه بيان شد، يافتن شعارها و طرح خواست هاي مشخص براي تغيير «خانم/ ‏آقاي واقعيت» از طرف گردان سازمان يافته و آگاه طبقه كارگر در حزب توده ايران است.

حزب توده ايران با تنظيم خط مشي و برنامه ي انقلابي ي حداقلِ كارگري خود و تصويب آن در ششمين كنگره اش در سال ١٣٩١ به دستاوردي تاريخي دست يافته است. اين واقعيتی انكارناپذير است كه از ديدگاه دورنماي استراتژي ي مبارزه طبقاتي در ايران، این مصوبه گامي تعيين كننده و پراهميت را تشکیل می دهد. اين دستاورد يك ”ضرورت تاريخي“ را براي نبرد حزب طبقه كارگر ايران تشكيل مي دهد كه اكنون  به دست آمده است. گامي كيفي در روند قوامِ نظريه و تئوري انقلابي حزب طبقه كارگر ايران است. اين دستاورد با كوشش مسئولان كنوني حزب توده ايران با موفقيت عملي گشته و شايسته پشتيباني همه جانبه از طرف همه توده اي هاست.

واقعيت اين دستيابي به مثابه يك ”ضرورت تاريخي“ براي مرحله كنوني نبرد نبايد تنها به عنوان يك دستاوردي عيني ارزيابي شود. اين واقعيت، از نظر اهميت تاريخي، از وزن والاتر ديگري نيز برخوردار است. زيرا به تشتت نظري در حزب توده ايران پايان بخشيده است! اكنون نيروي مبارز نو محكي عيني براي شناخت ذهنيت مبارزان در اختيار دارد. به سخني ديگر، دفاع از اين خط مشي انقلابي، محك شناخت سره از ناسره، شناخت سياست و خط مشي توده اي از تظاهر به آن است كه سفسطه گران و دشمنان (از قبیل ”راه توده“ قلابی و دیگران) با ماسك ”توده اي“ و با تظاهر به آن در جستجوي ”سرمايه“ و ”اعتبار“ براي خود هستند!

آناني كه به جاي پشتيباني عيني و واقعي از اين دستاورد تاريخي مي كوشند نبرد توده اي ها را به سوي نكته هايي كه لحظه هاي ”اتفاقي“ را در ”ضرورت تاريخي“ تشكيل نمي دهند، منحرف سازند، از قبيل آناني كه بحث هاي تاريخي را عمده مي كنند، يا پشتيباني از اين يا آن لايه ي مبارز را در جامعه، آن لحظه ”اتفاقي“ مي نمايند كه بايد جايگزين خط مشي انقلابي حزب توده ايران گردد و انواع كوشش هاي انحرافي ديگر، نخواهند توانست طبقه كارگر ايران را از مبارزه طبقاتي- سياسي خود منحرف سازند. اين «باياي تاريخ است» (احسان طبري) برای جنبش تاریخی ی مارکسیستی- توده ای كه در طول حيات هفتاد ساله از رشد کیفی ي شکوهمندی برخوردار شده است!

براي جلوگيري از سوتفاهم بايد مورد تاكيد قرار داد كه جريان هاي انحرافي و ضدتوده اي از قبيل ”راه توده“ و ديگران، مساله هاي تاريخي را به شيوه اي طرح مي سازند كه پيامد آن نه يك تاريخ نگاري علمي براي بررسي تاريخ مبارزات حزب توده ايران به منظور آموزش از آن است، بلكه پيامد آن ايجاد دو و چنددستگي و تشتت نظري و سازماني در جنبش توده اي است. آن ها مي خواهند در جنبش توده اي و حزب آن، حزب توده ايران، جنگ ميان ”شيعه و سني“ و ميان مخالفان و موافقان پلنوم هفدهم را ابدي سازند.

برای آن ها آموزش از اشتباه ها هدف نیست. توجیه سیاست و عملکردشان، هدف به اصطلاح برخورد به اشتباه هاست. اين در حالي است كه بررسي تاريخ مبارزات حزب توده ايران در سال ها پيش و بعد از انقلاب بهمن، تنها با پاسخ دادن به اين يا آن جنبه از پرسش ها و وقايع، آن هم از «دید لوُچ» (احسان طبری، دیدار از خویشتن) این یا آن فرد پايان نمي يابد و نیاز به بررسی همه جانبه و علمی دارد که در آن، جانبداری تنها از مصالح عالیه حزب و جنبش بايد هدف باشد و است.

از اين رو ضروري است كه اين بررسي به منظور آموزش از آن براي نبردهاي آينده، در محيطي علمي و در كميسيون صلاحيت دار حزبي عملي گردد. گرچه در اين زمينه گام هايي در سازمان حزبي و خارج از آن برداشته و اطلاعات و اسنادي جمع آوري شده است، بايد هنوز با برنامه اي مشخص، كوشش هاي دقيقِ بيشتري در اين زمينه توسط كميسيون صلاحيتدار عملي گردد.

بررسي تاريخي مبارزات حزب توده ايران

پرسشي كه رفيق هاتف رحماني در ارتباط با «ضربه فاجعه آميز به حزب» در سال ٦٢-٦١ مطرح مي كند، پرسش پراهميتي است. هدف او جستجوي رابطه ميان «تحليل … درخشانِ تاريخي [حزب] در مقطع ٥٧» و «ضربه فاجعه آميز» به حزب، به سخني ديگر، بررسي علمي و شناخت علت و معلول ها در تاريخ مبارزات آن دوره حزب توده ايران است. هدف او یافتن آن ”شرايطي“ است که بی توجهی به آن، علت موثر واقع شدنِ «ضربه فاجعه آمیز» به حزب توده ايران است. رحماني رابطه علّي ميان شرايط و پيامد آن را جستجو مي كند كه فاجعه را پی ریخت و باعث شد. به سخنی دیگر، او در جستجوی شرایطی است که علت علّی براي، اول- ایجاد شدن فاجعه يا ضربه ارتجاع، و دوم- موثر واقع شدن آن يا كمبود و اشتباه ها در مبارزه حزب توده ايران است كه فاجعه را سنگين ساخته است.

همان طور که می بینیم، پرسش، یک پرسش نیست! دو پرسشی است که در عین وجود رابطه میان آن ها، هر کدام روندی مستقل را تشکیل می دهند و به طور مستقل نیز باید مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرند تا یک بررسی علمی به منظور آموزش از اشتباه ها را تشکیل دهند.

یک پرسش برمی گردد به مساله نبرد طبقاتی در جامعه و نقش تاریخی و فداکارانه حزب توده ایران برای ممانعت از ایجاد شدن ”شرایط“ پیروزی ارتجاع؛

پرسش دیگر برمی گردد به مساله تدارکات ضرور براي ”شرایط“ي كه مقاومت و تداوم مبارزه حزب توده ایران را در صورت ضربه ارتجاع ممكن مي سازد.

احسان طبری در باره نقش ”شرایط مشخص“، که پیش تر در بخش تئوریک به آن پرداخته شد، به عنوان «موجد و موجب» در ایجاد شدن پدیده ها در ”جهانبینی ها …“ (جلد اول، ص 333) در ارتباط با «حل مسئله جبر و اختیار در دانش امروزی» چنین توضیح می دهد: «هر پروسه اجتماعی معیّن، تنها به کیفیت قوانین اجتماعی  [مانند به اصطلاح «ماهیت عمل کنندگان»] که آن پروسه را موجد و موجب هستند، مربوط نیست، بلکه با آن شرایط اجتماعی [تکیه از ف ع] که این قوانین در آن جریان و سَرَیان می یابند نیز مربوط است.»

هدف از این سطور بررسی نهايي این پرسش ها توسط يك فرد، نگارنده، نیست. پاسخ نهايي را باید کمیسیونی صلاحیت دار و از طريق يك بررسي همه جانبه و دقيق علمي ارايه دهد. باوجود این، دیده می شود که بررسی مسئولیت دار و علمی پرسش های پراهمیت، نیاز به پروازِ بلندترِ اندیشه دارد از آنچه که می توان به کمک «ضرب المثل … ”انشاالله گربه است“» به آن دست یافت.

نکته پراهمیتی که رحمانی همانجا و در همین رابطه مطرح می کند، مساله «ماهیت نیروهای عمل کننده» است. بسیاری «ماهیت» را به مثابه یک پدیده ثابت و ابدی در طول تاریخ برای انسان ارزیابی می کنند. ریشه نبرد میان نیکی و بدی، خوب و بد و … در اندیشه انسان در طول تاريخ، ريشه ای قدیمی و متعلق به اندیشه ایده آلیستی- مذهبی است. ماتریالیسم تاریخی برداشتی دیگر از این پدیده دارد که ریشه در شناخت شرایطِ بودگی ي «ماهیت» دارد. بحث، درست بر سر کوشش انسان برای تغییر این شرایط است که مارکس آن را در جمله معروف خود برجسته می سازد.

به عبارت دیگر، اندیشه علمی در مورد مشخص بحث در باره «ماهیت نیروهای عمل کننده»، «ماهیت» را سرشتی ماهوی و ازلی برای انسان نمی داند. در مورد «نیروهای عمل کننده» در ایران پس از پیروزی انقلاب، بحث های بسیاری از طرف نیروهای متفاوت مطرح شده است. همان طور که اشاره شد، برخی ها آن را ماهیتی ثابت و ازلی اعلام می کردند. آیا می توان به طور مکانیکی پیروزی نیروهای راستگرا را با این «ماهیت» در ارتباط قرار داد و يا بايد كليه شرايط داخلي و خارجي، ذهني و عيني، ازجمله ذهنيتِ نيروهاي انقلابي مذهبي و همچنين غيرمذهبي، توطئه ها، ترورها، ترفندهاي امپرياليستي و غيره را در پيروزي نيروي راستگرا مورد توجه قرار داد؟ پذيرش نقش تعيين كننده براي ادعاي «ماهيت نيروهاي عمل كننده» نیاز به استدلال دارد. تاكنون تنها يك ”تز“ توسط مدافعان این نظر مطرح شده است. آيا استدلال مستدلي براي ثابت و ازلي بودن «ماهيت» وجود دارد؟

زنده یاد احسان طبری در باره  سرشت تاریخی نبرد ایدئولوژیک میان دو جریان در ایدئولوژی مذهب اسلام در ”جهانبینی ها و …“ بررسی شایسته توجهی دارد با عنوان «تَشَعب در اسلام» (صفحه 238، جلد اول). او می نویسد: «اسلام از همان آغاز قابل دو نوع تعبییر اجتماعی بود: اوّل به سود قشرهای سادهء مردم و علیه اشرافیت قریش؛ دوم به سود اشرافیت قریش …».

برخلاف مدافعانِ «ماهیت نیروهای عمل کننده»، که گویا «ماهيت» امری ازلی و تغییر ناپذیر است، حزب توده ایران با توجه به اندیشه تئوریک برشمرده شده در پیش، برداشت ماترياليسم تاريخي، «ماهيت» را با تغيير شرايط (به بيان ماركس: «آنسامبل شرايط اجتماعي»)، تغيير پذير ارزيابي مي كند و معتقد بر آن بود که باید ”شرایط“ را به سود برداشت نخست در رهبری انقلاب که واقعیتی انکارناپذیر را تشكيل مي داد، علیه برداشت دوم تقویت نمود. حزب توده ایران این استراتژی را به منظور كمك به تعمیق انقلاب انتخاب كرد و برای پیروزی آن، توده ای ها فداکاری های هنگفت و شکوهمندي را به تاریخ ميهن ما ارزاني داشتند.

به طور عینی اما شرایط در سویی دیگر تغییر یافت. پذیرفتن تز «ماهیت» ابدی و ازلی، تنها بر باد دادن تئوری مارکسیستی- توده ای، كه پيش تر بيان شد، توسط حزب توده ایران نيست، بلکه همچنین حذف خط مشی انقلابی حزب توده ایران نیز براي آن دوران بوده و اكنون نيز داراي چنين سرشتي است. به خاک سپردن سرشت تاریخی- انقلابی استراتژي حزب توده ایران، خلع سلاح تئوریک- سیاسی طبقه کارگر و تسلیم به سرنوشت و قناعت به روند خود بخودی در تاریخ،  فتاليسم غيرمستدل است!

هدف ای سطور پرده پوشی اشتباه ها در عملکرد حزب توده ایران در آن دوران نيست كه شناخت دقيق و پروسواس و علمي آن برای حفظ سلامت حزب و توده ای ها ضروري است. امري که دغدغه رفیق هاتف رحمانی و نگارنده را تشکیل می دهد و بحث و گفتگو میان ما نشان کوشش صادقانه برای یافتن آن ها و علل شان است، تا برای نبردهای آینده، درس ها آموزنده باشند. زنده یاد منوچهر بهزادی در دیدارهای سالی دو سه با و هر بار چند روزه که کلاس های درس حزبی پرارزشی را برای تربیت ما تشکیل می داد، بار خاطر نشان ساخته است که اشتباه حزب پس از کودتای خائنانه 28 مرداد 32 آن بود که حدوداً 50 کادر حزبی را از ایران خارج ننمود. در چنین صورتی، آن طور که او هر بار مورد تاکید قرار می داد، حزب می توانست با موفقیت بحران ایجاد شده از کودتا را به حداقل رسانده و در کوتاه مدت پشت سر بگذارد. یکی از نکات عمده ای که باید به بررسی برای آموزش از آن پرداخت، همین نکته است که كدام باوجود شناختی که رفیق بهزادی مطرح می ساخت، كدام ”شرايط“ باعث آن شد كه حزب از تجربه گذشته بهره نگيرد؟! برای پاسخ به این پرسش جدی که رفیق رحمانی نیز مطرح می سازد، نیاز به بررسی دقیق و علمی وجود دارد که موضوع این سطور نیست.

هدف استراتژيك

بدون تردید خوشبینی غیرمستدل یا «دیالکتیک احتمال» می تواند بخش و سويه اي را از ”شرايط“ مبارزه در آن دوران توضیح دهد. اما پاسخ نهايي تنها با پاسخ به برخي پرسش هاي پراهميت ديگر قابل دسترسی است. ازجمله اين پاسخ كه هدف استراتژيك براي مبارزه حزب توده ايران در مرحله بعد از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ واقع بينانه و مستدل بوده است؟ يا اتخاذ استراتژي و به طبع آن تاكتيك هاي ديگر، ممكن و ضروري بوده اند؟ نگارنده در این زمینه در نوشتار پیش گفته، اشاره هایی دارد.

براي نمونه پس از پيروزي انقلاب اكتبر در سال ١٩١٧ در روسيه، براي بلشويك ها نيز تعريف هدف استراتژيك و تعيين تاكتيك ها براي دستيابي به هدف دورنمايي، يك ”ضرورت تاريخي“ را تشكيل مي داد: حفظ انقلاب از خطر يورش ارتجاع داخلي و خارجي از يك سو و نوسازي سوسياليستي جامعه، از سوي ديگر. لنين، همان طور كه مي دانيم، تغييرات چه بسا هنگفتي را در تاكتيك مبارزه (حذف کوتاه مدت پول، اقتصاد جنگی، برنامه اقتصادی نپ و …) در اين دوره ضروري ارزيابي و عملي ساخت. درستي و يا نادرستي اين تغييرات را بايد با شناخت دقيق و همه جانبه ”شرايط“ ضروري براي تغييرات و يا پافشاري بر اجراي تصميمات اتخاذ شده، به سخني ديگر به شيوه علمي، مورد بررسي قرار داد. تنها چنن شيوه اي، شيوه بررسي پژوهشگرانه ي علمي به منظور آموزش از اشتباه ها است!

پرسش در اين باره كه آيا استراتژي حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن مستدل بود يا خير  – همانند پرسش در باره «كالا چيست» در ”كاپيتال توسط ماركس -، پرسش نخست است. پاسخ علمي به اين پرسش براي يك بررسي علمي عملكرد حزب توده ايران در اين مقطع تاريخي ضروري است. بدون اين پاسخ، پاسخ به پرسش هاي ديگر ناممكن، انحرافي و نازا از كار در مي آيد!

 

چگونه انتقال ديالكتيكي ي تجاربِ مبارزات حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن به شرايط دوران كنوني ممكن است؟

به نظر نگارنده، اين تجارب بايد اكنون به فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران از اين طريق منتقل شود كه در كوششي آگاهانه، خواست ها و شعارهاي تاكتيكي از نبرد روزانه زحمتكشان و مردم برجسته گردد. خواست هايي كه در خدمت دستيابي به هدف استراتژيك مرحله كنوني قرار دارد. اين سخني نو و بديع نيست و کلیت فعالیت سیاسی حزب توده ایران نيز اكنون بر این پایه عملی می گردد. اما تكيه به آن، وظيفه علمي نيروي نو، وظيفه توده اي هاست كه بايد در جستجوی مداوم و فعال لحظه هاي ”اتفاقي“ در ”ضرورت تاريخي“ به منظور تغيير انقلابي جامعه متمركز گردد و به ثمربخشی مبارزه، شكسن سد «خانم/ آقاي واقعيت» منجر شود.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، پايبندي علمي به روند آگاهانه در ديالكتيك ”خود بخودي و آگاهانه“ در شرايط كنوني عمـده است و نه تكيهِ به روند خود بخودي. مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ در باره ضرورت برپايي «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» در تائيد روند آگاهانه در ديالكتيك ”خود بخودي و آگانه“ قرار دارد. زنده یاد احسان طبری در ”نوشته ها فلسفي و ….“ (جلد دوم) همين برداشت را برمی شمرد. چنين برداشت از منظر احسان طبري از اين رو اكنون مستدل است، زيرا گرايش عمده در شرايط حاكم كنوني، گرايش روند خود بخودي نيست! طبري چنين گرايش عمده را براي سال هاي ٥٤-١٣٥٣ در ”از ديدار خويشتن“ (ص ٤٨) با توجه به شرايط حاكم عيني و همچنين سردرگمي عامل ذهني در آن دوران، چنين بر مي شمرد: «ولي … از سال ١٣٥٣ جنب و جوشي [در حزب] پديد شد. … بحث ها ما را به اين جا رساند كه بايد شعارِ ”سرنگونيِ رژيمِ شاه“ به شعار مبرم بدل شود. …». تكرار نقش فعالانه و آگاهانه حزب توده ايران در اين سال ها شناخته تر از آن است كه بايد در اين سطور به توضيح بيش تري در باره آن پرداخت!

خواست هاي بينابيني

يكي از صحنه هاي بحث و جستجوي توده اي ها، طرح خواست هاي بينابيني است كه روند مبارزه دمكراتيك و ضدديكتاتوري را به پيش مي راند. تشكيل سنديكاهاي سراسري آزاد و مستقل كارگري، نمونه برجسته اي براي خواست ها در مبارزه دمكراتيك در اين مرحله را تشكيل مي دهد كه حزب توده ايران براي تحقق آن مي رزمد.

از سوي ديگر مي توان و بايد پيشنهادهايي را مطرح ساخت كه بتواند براي برطرف ساختن بحران حاكم بر كشور كمك باشد. براي نمونه، مي توان برنامه توليد انرژي الكتريكي را به كمك رشد دانش و صنعت توليد انرژي خورشيدي و بادي در ايران، به عنوان جايگزيني شايسته به جاي توليد انرژي الكتريسيته از طريق راكتورهاي اتمي پيشنهاد و در تنظيم آن فعالانه شركت نمود. چنين امكاني، در عين حال مبارزه اي عليه سياست ”اتمي“ حاكميت سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در ايران است كه به بهانه آن، شرايط وابستگي ايران را به اقتصاد جهاني تشديد  و راه تبديل ايران را به كشور نيمه مستعمره گشوده و آن را به فاجعه ی عيني بدل ساخته است! چنين پيشنهادهايي مي تواند با وجود مهندسان و دانشمندان بسيار و همچنين سرمايه هاي ملي آماده براي كار توليدي در كشور، به خواست فراگير در جامعه بدل و لايه هاي متفاوتي از مردم را جلب و در بر گيرد.

به سخني ديگر، حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، به عنوان مسئول ترين حزب سياسي نسبت به حفظ صلح و ترقي خواهي و حفظ حق حاكميت كشور و تماميت ارضي ايران و مدافع منافعِ لايه و طبقات زحمتكش و ميهن دوست مي تواند با سازمان دادن بحث ها، پيشنهادهاي بينابيني اي بيش تري را در ارتباط با صلح و امنيت و محيط زيست و … به صحنه مبارزه تبليغي- ترويجي مبارزان در كشور وارد سازد كه قادر باشد لايه هاي متفاوتي را از مردم ميهن ما تجهيز و براي دفاع از خواست ها به صحنه مبارزه جلب كند.

زنده ياد احسان طبري در ”جهانبيني ها …“ (جلد اول، ص ٢٧٩) و در جريان بررسي مبارزات ”بابك خرّم دين“ و نشان دادن مضمون «رهايي بخش» اين مبارزات در برابر دشمن سلطه گر خارجي و همچنين سرشت «طبقاتي» جنگ ها، تصوير شكوهمند و استه تيكي را ارايه مي دهد كه در ارتباط  با وظيفه تبليغي- ترويجي مورد بحث در اين سطور بسيار آموزنده است. احسان طبري پس از خاطرنشان ساختن اين نكته كه اغلب اسناد در باره بابك خرّم دين، اسنادي است كه دشمنان او تنظيم كرده و هر آنچه كه دل تنگشان خواسته عليه او در آن ها نوشته اند، به نتيجه گيري از آن داده ها مي پردازد و (در ص ٢٨٥) مي نويسد: «ولي پيداست كه نهضتي كه مدّت بيست سال از پشتيباني جانبازانه مردم برخوردار بود و به قول مسعودي در دل هاي مردم جاي بزرگ داشت، نمي توانست مبتني بر فساد و راهزني و خون آشامي باشد.» سپس جمله مورد نظر نگارنده در اين سطور چنين ادامه مي يابد: «دهقانان و شبانان و مستمندان شهرها به بابك و سرهنگانش به مثابه نمايندگان حقيقي خود باور داشتند، و اين باور نمي توانست جز از آن برخيزد كه آنان را مدافع منافع طبقاتي و ملي خود يافته باشند.» (تكيه از ف ع) در اين جمله، استه تيك ارزيابي ماترياليسم تاريخي از شرايط حاكم بر جامعه و نبرد دهقاني- شباني آن دوران در اوج روشنگري ماترياليسم ديالكتيكي قرار دارد! تنها با دو جمله، کلیه اسناد بسیار از گذشته در نظمی علمی جای داده و قابل درک می شوند. تاریخ از تاریکی بیرون و به مثابه نبرد طبقاتی تجلی می یابد!

اكنون نيز حزب توده ايران و همه توده اي ها با اين پرسش روبرو هستند كه با انتخاب كدام شعارها و طرح كدام خواست ها مي توان اين باور را در ميان طبقه كارگر و متحدان نزديك و تاريخي و دور و گذرا و متحدان مرحله آن ايجاد نمود كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر، مدافع منافع طبقاتي و ملي آنان است.

انتقاد به ارزيابي حزب كمونيست يونان از اين رو وارد نيست كه اين حزب معتقد است كه مشكلات كنوني طبقه كارگر و همه مردم يونان تنها با گذر به سوسياليسم بر طرف مي شود. ارزيابي اي كه بر ضرورت كوشش به منظور درک درست از سوسياليسم و تشريح و مستدل ساختن آن براي طبقه كارگر و همه مردم زحمتكش يونان پاي مي فشرد. انتقاد به ارزيابي اين حزب از اين رو وارد است كه بدون توجه به «خانم/ آقاي واقعيت» مي پندارد، انتقال روشنگرانه هدف برپايي سوسياليسم به طبقه كارگر و مردم يونان، بدون طرح خواست هاي بينابيني و انتقالي ممكن است! اين نكته براي اين رفقا ناروشن مانده كه در جريان مبارزه براي به ثمر رساندن شعارهاي بينابيني طبقه كارگر و حزب آن به ”اتحادهاي اجتماعي“، به سخني ديگر به سازش و توافق با لايه هاي ديگر اجتماعي نياز دارد كه در جريان مبارزه براي برپايي اتحادها و همچنين در مبارزه براي تحقق خواست هاي مورد توافق، براي متحدان ضرورت گذر به ”سوسياليسم“ قابل شناخت و درك مي شود و نادرستي تز «گذر از سرمايه داري ناممكن است» به اثبات مي رسد.

در كشور يونان كه كشورِ پيراموني در اتحاديه اروپايي را تشكيل مي دهد‏، جنبه ملي و ضدامپرياليستي مبارزات مردم اين كشور كه به ويژه عليه امپرياليسم آلمان و شخص آنگلا مركل، صدراعظم آن متوجه است، نشان مي دهد كه اهميت موضع ضدامپرياليستي- ملي در مبارزه مردم كشورهاي پيراموني و جهان سوم، ازجمله در ميهن ما، از اهميت ويژه اي در مرحله كنوني ”ملي- دمكراتي“ برخوردار است. سرشت ضد سياست ”رياضت اقتصادي“ي تحميل شده از صرف صندوق بين المللي پول، به ويژه در كشورهاي پيراموني مانند ايران (و همچنين يونان) به طور روزافزون از اين رو به سرشتي ضدسرمايه داري، يا به سمت گيري سوسياليستي گرايش نشان مي دهد، زيرا هر روز براي زحمتكشان و لايه هاي مياني جامعه قابل شناخت تر مي شود كه جايگزين نسخه نوليبرال، جز سمت گيري سوسياليستي اقتصاد در خدمت منافع وسيع ترين طبقات و لايه هاي اجتماعي نيست و نمي تواند باشد. منافع غارتگران داخلي و وابستگي آن به غارتگران خارجي هر روز عريان تر مي گردد. (بحث در اين زمينه در نوشتاري ديگر دنبال خواهد شد)

روشنگري نظري- تئوريك (ترويج و آموزش) و افشاگري سياسي (تبليغ) دو روي وظيفه دمكراتيك- سوسياليستي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه وحدت انكارناپذير آن ها در بيان واژه «پيوند» ميان آن ها، يكي از عمده ترين تصميم هاي انقلابي ششمين كنگره حزب توده ايران را در سال ١٣٩١ تشكيل مي دهد كه بايد در هر فعاليت سياسي به طور برجسته، روشن و صريح طرح گردد. بدون درك تئوريك رابطه ميان بيكاري، فقر، جنگ، و … با منافع نظام سرمايه داري، با انباشت سود و سرمايه، شناخت ”شرایط ضرور تاریخی“، كه همان شناخت راه خروج از مشكلات است، براي زحمتكشان ناممكن است.

كوشش ايدئولوژي پسامدرن، ايدئولوژي دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري، در همه ابعاد تبليغي- رسانه اي- فرهنگي- مطبوعاتي- آزادي هاي فردي تا حد پرنوگرافيسم، خال كوبي و …، همگي اين هدف را دنبال مي كند كه وجود رابطه ميان انباشت سود و سرمايه را با فلاكت توده ها و استثمار زحمتكشان، رابطه ميان ثروت يك درصد و فقر ٩٩ صدد مردم را پنهان سازد. نباید برای زحمتکشان شناخت فقدان آزادي بيان و عقيده و فعاليت آزاد سنديكایی و سياسي به مثابه ”شرایط ضروری تاریخی“ براي ايجاد انباشت سود و سرمايه به نفع غارتگران قابل شناخت و درک گردد. از اين رو مبارزه عليه  ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي، نياز به جايگزين ايدئولوژي ماركسيستي- توده اي دارد!

بدون ترديد در فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران در جهت عبور از سد «خانم/ آقاي واقعيت» گام ها چشم گيري به ويژه در دوران اخير برداشته شده است. براي نمونه مقاله ”دولت حسن روحاني، و بحثي در رابطه با امكان تغيير به سوي تحقق آزادي“ (نامه مردم شماره ٩٤٨، ١٢ خرداد ٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2548) ترفندي را افشا مي كند كه حسن روحاني از چنته ايدئولوژي پسامدرن امپرياليستي براي به خاك سپردن آزادي ها و حقوق دمكراتيك مردم ميهن ما و به ويژه طبقه كارگر ايران به عاريه گرفته است. در آنجا نشان داده مي شود كه چگونه ارتجاع جهاني و داخلي مي كوشد با طرح «آزادي هاي فردي» كه حق مسلم مردم ميهن ماست، و تظاهر به دفاع از آن توسط روحاني، به منظور استفاده ابزاري از آن با هدف به فراموش سپردن حق مبارزه براي آزادي ها و حقوق دمكراتيك مردم، انجام مي شود!

 

باوجود اين دستاوردها در فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران، هنوز ناروشني هايي در برداشت و ارزيابي نظري و تئوريك در اين زمينه در جنبش مردمي وجود دارد كه به منظور تدقيق آن بايد گفتگو و بحث ها ادامه يابد. به نظر نگارنده بايد در زمينه مورد نظر احسان طبري، در زمينه دفاع از منافع طبقاتي و ملي، صراحت و قاطعيت فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر گام هاي مشخص بيشتري بردارد. موضع ضدامپرياليستي- ملي در شرايط كنوني پراهميت است كه اما بايد در ارتباط با گرايش ضدسرمايه داري توضيح داده شود (كه به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد).

با توجه به نكات فوق است كه سازماندهي و توسعه بحث ها ميان توده اي ها ازجمله در نويدنو، و سازماندهي توان افزايش يافته توده اي ها در آن براي وظايف جديدِ روز، ازجمله تصميم به انتشار نظر كنوي، و نه محدود ساختن مصنوعي و صوري چنين كوشش هايي، ”ضرورت تاريخي“ را براي تقويت نبرد در جهت تغيير «خانم/ آقاي واقعيت» تشكيل مي دهد.

به خاطر ممانعت از طول كلام بيشتر، بايد به مساله خاص «ارتقاء سوسياليسم علمي» و همچنين بررسي موضع ملي- ضدامپرياليستي و ارتباط آن با گرايش ضد سرمايه داري در مبارزات مردم كشورهاي پيراموني، مانند ايران، به طور مجزا و مستقل پرداخت.




اقتصاد ملي- دمكراتيك يا نوليبرالِ امپرياليستي براي ايران؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٦ (١٦ خرداد)

واژه راهنما: از آماج مردمي و ملي- ضدامپرياليستي انقلاب بهمن ٥٧ دفاع كنيم. سرشتِ دمكراتيك و ضدامپرياليستي ي اقتصاد ملي. مضمون نبرد رهايي بخش ملي در دوران كنوني. اعتماد بنفس حزب توده ايران مستدل است. فعاليت آزاد و قانوني حزب توده ايران، محك سنجش آزادي فعاليت احزاب!

اخيراً محمد خاتمي، رئيس جمهور پيشين، در سخناني انتقادي، حزب توده ايران و همه ماركسيست ها را مورد سرزنش قرار داد. هدف اين انتقاد، عملاً به معناي فاصله گيري از اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن ٥٧ است كه از برنامه اقتصادي پيشنهاد شده از طرف حزب توده ايران به قانون اساسي راه يافت. خاتمي و پيش از او ديگراني اين واقعيت را مورد انتقاد قرار داده و نارضايي خود را از اعتماد بنفس حزب توده ايران در ابرازنظر در باره سرنوشت انقلاب و راه تعميق آن، بيان كرده بودند. اعتماد بنفسي كه رئيس جمهور پيشين آن را «تئوري انقلاب … ماركسيسم» مي نامد، كه پيروي از سخن آن، مي توانست راه تعميق انقلاب بزرگ مردم ميهن ما را گشوده و مانع ايجاد شدن شرايطي گردد كه او در همين سخنان خود با خوشبيني غيرمستدل، آن را تنها «مشكلات، انحراف ها و گژتابي ها» از هدف هاي دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي انقلاب بزرگ مردم ميهن ما مي نامد.

هدف حزب توده ايران از پيشنهادهاي اقتصادي خود‏ پس از پيروزي انقلاب، ايجاد شرايط قانوني براي نوسازي اقتصادي- اجتماعي ي ترقي خواهانه ايران انقلابي بود. پيش شرط تحقق اين خواست مردمي و ملي، برپايي «جبهه متحد خلق» بود كه بايستي از همه مدافعان انقلاب بزرگ مردم ميهن ما و طرفداران بهبود شرايط زندگي محرومان تشكيل مي شد. برخلاف انتظار و با وجود كوششِ بسيار و جانفشاني حزب توده ايران‏ عليه خطر دست بالا گرفتن ارتجاع داخلي و نيروهاي راستگرا كه از حمايتِ ارتجاع جهاني، ازجمله از طريق توطئه ها و ترورها برخوردار بود، اين پيش شرط ضرور به وجود نيامد. توطئه ي امپرياليستي ي به راه انداختن جنگ عراق عليه ايران، قله توطئه ها را تشكيل داد كه با ادامه نابخردانه آ” پس از پيروزي در اخراج متجاوزان و آزادي خرمشهر، نهايتاً به هدف دستيابي و استقرار نيروهاي راستگرا بر رهبري انقلاب منجر و راه تعميق انقلاب محدود و بسته شد و شرايط نفوذ و رشد ضدانقلاب در طول زمان به وجود آمد.

يكي از هدف هاي ارتجاع راستگرا و ضدانقلاب، منحرف ساختن انقلاب از راه رشد ملي- ضدامپرياليستي در بخش اقتصادي بود كه با پايمال كردن دستاوردي هاي اجتماعي و در مركز آن آزادي هاي دمكراتيك تدارك ديده شد. سركوب نيروهاي مدافع انقلاب كه حزب توده ايران قلب تپنده و نيروي هوشمند آن را تشكيل مي داد، راه را براي نقض سرشت دمكراتيك و ملي اقتصاد دمكراتيك و ضدامپرياليستي گشود.

گام بعدي نيروهاي راستگرا، انحراف بخش عمومي (دولتي) اقتصاد از وظيفه ملي و ترقي خواهانه اي بود كه بر عهده داشت. اين گام كه با ايجاد انواع ”بنياد“ها سهل تر شده بود، از اين طريق عملي گشت كه در شرايط نبود كنترل شفاف عمومي از طريق نشريات و فعاليت آزاد حزب و سنديكاها و …، بخش عمومي اقتصاد كه در اصل ٤٤ قانون اساسي وظايف آن تعريف شده است، زير نفوذ و كنترل جريان هاي مافيايي در آمد. تز اين طريق بخش عمومي اقتصاد، از بنگاه هاي اقتصاد ملي و حافظ منافع عموم خلق و ازجمله دفاع از بخش خصوصي و تعاوني در برابر فشار اقتصادي امپرياليسم، به اهرم هاي سودورزي گروه ها و ”بيت“ها بدل شد.

متاسفانه محمد خاتمي در زير فشار ارتجاع داخلي و خارجي نتوانست و يا به عللي نخواست در سخنان خود از اين دستاورد انقلاب بهمن ٥٧ دفاع كند. اين دفاع وظيفه همه ميهن دوستان و در راس آن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است.

در سخنان محمد خاتمي اما دو پرسش مشخص و تاريخي نهفته است كه بررسي آن، كماكان براي تشخيص و ايجاد شرايط و گشودن راه رشد كشور بديهي و گريزناپذير است:

اول- آيا اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بهمن (در انطباق با شرايط مشخص كنوني) قادر به ايجاد شرايط و زمينه هاي رشد و شكوفايي كشور هستند؟ و يا

دوم- آيا ادامه ي اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي قادر به ايجاد شرايط لازم است؟

پيامدهاي فاجعه بار ناشي از اجراي قريب به سي ساله ي اين نسخه امپرياليستي، تشديد فقر‏، گراني، بي ثباتي اقتصادي و اجتماعي و …، كه مي رود به ابعاد نابودي استقلال اقتصادي- سياسي ايران نيز تسري يابد و كشور را به كشور نيمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل سازد، همه ميهن دوستان را فرا مي خواند‏، به سود جانبداري از يك برنامه اقتصاد ملي و دمكراتيك موضع گيري كرده و در بحثي سازنده، شرايط تدارك و تحقق چنين برنامه اي را روشن سازند.

نسخه اقتصادي نوليبرال امپرياليستي تنها يك هدف مشخص را دنبال مي كند: ايجاد شرايط براي توليد سود براي سرمايه مالي جهاني شده امپرياليستي!

پيامد اين هدف مشخص اقتصادي- سياسي، در كشورهاي متروپل سرمايه داري براي لايه هاي وسيع مردم به فاجعه اقتصادي و اجتماعي انجاميده و حتي لايه هاي مياني جامعه را نيز به فقر و فلاكت دچار ساخته است. براي نمونه تنها در شهر برلين، مركز كشور امپرياليستي آلمان كه ثروتمند ترين كشور در اتحاديه اروپا را تشكيل مي دهد، كشوري كه اكنون ثروتمندترين دوران هستي تاريخي خود را مي گذراند، روزانه ٢٠ خانوار به حكم دادگاه از محل سكونت خود بيرون ريخته مي شوند. زيرا آن ها يا قادر به پرداخت كرايه خانه و يا بدهي خود به بانك نيستند. اين وضع ضدانساني در اسپانيا تاكنون با چند ده خودكشي مستاجر و يا صاحبان بدهكار خانه ها همراه بوده است. نيمي از جوانان اسپانياني بيكارند. سي درصد مردم آلمان در زير خط فقر و يا در مرز فقر زندگي مي كنند. آمارهايي كه مي توان صفحه هاي بسياري را با آن ها پر كرد.

به منظور تحميل اين نسخه ضدانساني ي اقتصادِ امپرياليستي به مردم توسط نظام حاكم سرمايه داري دوران افول، دولت اين كشورها اِعمال سياست رياضت اقتصادي را كه همراه است با نابودي قوانين حامي زحمتكشان، دنبال مي كند. هدف آن است كه با اِعمال رياضت اقتصادي، آن را به ابزاري بدل سازند به منظور خاموش ساختن مردم و شكستن امكان مقاومت و مبارزه آن ها. زحمتكشان براي گذران زندگي خود كه بايد از طريق تن دادن به كارهاي موقت و خرد و انواع دستفروشي ها و غيره تامين شود، آن چنان گرفتار و دست بسته شوند و باشند كه زمان و توان براي مقاومت در برابر غارت سرمايه نيابند و نبرد آن ها به نبرد براي زنده ماندن تا فردا محدود گردد!

در كشورهاي پيراموني، ازجمله در ميهن ما، وضع از اين هم بدتر است. زحمتكشان مجبور هستند دو تا سه ”شغل“ داشته باشند تا بتوانند شكم خود و خانواده را سير كنند. شدت كار، ناشي از طولاني شدن زمان كار و تقليل تعداد كارگران و كارمندان به دنبال خصوصي سازي بخش عمومي اقتصاد  –  نمونه اخير اعتصاب ٥٠٠٠ كارگر معدن اسخراج سنگ آهن در بافق به خاطر اجراي خصوصي سازي كه با نقض اصل ٤٥ قانون اساسي انجام شده و با تقليل تعداد كارگران و تشديد فشار كار همراه بوده -، و يا كار موقت و بدون قرار داد كه با محروميت از امنيت شغلي و مزاياي كار همراه است، و يا عدم دريافت دستمزد پس از ماه ها كار و … شرايطي را ايجاد كرده است كه به طور مستقيم در ارتباط قرار دارد با اجراي اين برنامه امپرياليستي در ايران كه قريب به سي سال است كه به مورد اجرا درآمده.

در مورد كشورهاي پيراموني مانند كشور ما، خطر عاجل ديگر كه وجود دارد و پيامد ادامه اجراي اين نسخه ي مدافع منافع سرمايه مالي امپرياليستي و متحدان داخلي آن است، كه بايد به آن توجهي خاص داشت: خطر برباد رفتن استقلال كشور كه از طريق نقض قوانين حامي منافع ملي كشور است.

نقض قوانين ملي در عين حال توليد كنندگان داخلي را نيز بي پا مي سازد. تعطيل شدن روزافزون مراكز توليد داخلي در ماه ها و سال هاي اخير، پيامد ضدملي اجراي اين نسخه اقتصادي امپرياليستي است. اجراي برنامه نوليبرال كه تنها هدف آن ايجاد سود و درآمد براي سرمايه مالي هرز و سوداگر امپرياليستي است، اقتصاد ملي ايران را به طور روزافزون به زائده ي وابسته به اقتصاد امپرياليستي بدل كرده و كشور را به كشور نيمه مستعمره بي دفاع تبديل مي كند.

حزب توده ايران در برنامه پيشنهادي خود براي يك اقتصاد ملي- دمكراتيك كه در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ به تصويب رسانده است، از يك سو خواستار قطع اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي است و از سوي ديگر خواستار اجراي برنامه اقتصاد ملي مستقل و دمكراتيك است.

اين برنامه بر حفظ ثروت هاي ملي متعلق به تمام مردم و نسل هاي آينده ي ميهن ما كه در مالكيت عمومي (دولتي) قرار دارد، پاي مي فشرد. مالكيت عمومي بر ثروت هاي ملي، زيربناي مطمئن و تاريخي را براي حفظ استقلال اقتصادي و سياسي ايران تشكيل مي دهد. چنين زيربناي اقتصاد عمومي (دولتي) همچنين پيش شرط امكان براي دفاع از سرمايه هاي خصوصي در برابر يورش سرمايه جهاني شده امپرياليستي نيز است.

تجربه در جريان در جمهوري خلق چين، تجربه پرارزشي براي شناخت نقش اقتصاد عمومي (دولتي) در اقتصاد ملي براي حفظ منافع ملي كشور و مردم است كه بايد از آن آموخت. نقش بخش خصوصي ي اقتصاد در تحقق بخشيدن به اقتصاد ملي و دمكراتيك در دوران كنوني، نقش پراهميتي است كه تدقيق آن يكي از وظيفه هاي روز است كه بايد در بحثي وسيع و دمكراتيك عملي گردد.

برنامه مصوب ششمين كنگره حزب توده ايران، خواستار قطع بي چون و چراي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي بر پايه توصيه هاي سازمان هاي مالي امپرياليستي از قبيل صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است. ايجاد شرايط سرمايه گذاري خارجي با حفظ حق حاكميت ملي در چارچوب برنامه اقتصاد ملي ممكن و ضروري است.

حفظ استقلال اقتصادي كشورهاي پيراموني با اتخاذ سياستي ملي و مردمي در شرايط كنوني در جهان ممكن است. براي نمونه كشور آرژانتين كه در دهه گذشته بازپرداخت بدهي هاي تحميل شده را به بانك هاي خارجي قرض دهنده قطع نمود، اكنون در توافقي كه با گروه بانك هاي طلبكار، «كلوپ پاريس» به دست آمد (دنياي جوان، سوم جون ٢٠١٤)، بازپرداخت تنها بخشي از بدهي هاي خود را، آن هم بدون دخالت صندوق بين المللي پول انجام خواهد داد. در اين كلوپ، آمريكا و ژاپن نيز در كنار آلمان و فرانسه عضو هستند. توافق با اين كلوپ، شكستن مقرارتي است كه دريافت و بازپرداخت اعتبار به كشورها را در سطح بين المللي توسط بانك هاي كشورهاي متروپل تنها از طريق صندوق بين المللي پول كه تحت كنترل امپرياليسم آمريكا است، مجاز مي داند. شكستن مقرارات امپرياليستي اما تنها از عهده كشور و حاكميتي بر مي آيد، كه با قطع وابستگي هاي اقتصادي خود به نظام مالي امپرياليستي، از استقلال عمل برخوردار شده است!

نبايد فراموش شود كه بخش عمومي اقتصاد در ايران كه با نام بخش دولتي در قانون اساسي عنوان شده است، بايد داراي سرشتي دمكراتيك باشد. نقض اين سرشت دمكراتيك در گذشته باعث آن شد كه اين بخش نتواند به وظيفه مردمي و ملي خود عمل كرده و در طول زمان به ابزار سواستفاده فرد و گروه هاي ذينفع بدل شود. انواع ”بنياد“ها كه تشكيل و عملكرد آن ها در تضاد با روح و مضمون دمكراتيك بخش عمومي (دولتي) اقتصاد قرار داشت، به اهرم و ابزارهاي عملي تبديل شدن كه سواستفادي فردي و گروهي را ممكن ساختند. از اين روست كه بايد اين بنيادها منحل گردند. بايد شفافيت و دمكراتيك و قابل كنترل بودن هر برنامه و اقدام اقتصادي تضمين گردد كه تنها در صورت آزادي بيان و عقيده و برقرداري فعاليت آزاد سازمان ها و حزب هاي سياسي ممكن است. فعاليت آزاد و قانوني حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، محك سنجش آزادي فعاليت احزاب ديگر است!

به سخني ديگر، پايبندي به اصل ها بخش ”حقوق مردم“ در قانون اساسي، پيش شرط ضروري براي اجراي برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك است كه به نوبه خود، ضامن دفاع از حق حاكميت ملي در برابر يورش نواستعماري اقتصاد جهاني شده امپرياليستي است.

اعتماد بنفس حزب توده ايران در ارايه پيشنهاد براي اقتصاد ملي و مردمي به دنبال پيروزي انقلاب و اكنون نيز، ريشه در ارزيابي حزب طبقه كارگر از شرايط دوران كنوني فرازمندي جامعه ايراني دارد كه ”مرحله ملي- دمكراتيك“ ناميده شده است.

در اين مرحله، اقتصاد ملي تنها زماني مي تواند به وظايف تاريخي خود، يعني به وظيفه شكوفايي اقتصادي- اجتماعي كشور دست يابد، هنگامي كه از استقلال برخوردار بوده و سرشتي ضدامپرياليستي دارا باشد. مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني، مبارزه براي حفظ استقلال اقتصادي و به طبع آن سياسي كشور از اقتصادِ جهاني شده امپرياليستي است.

به اين منظور بايد بخش اقتصاد عمومي (دولتي) به مثابه پشتوانه بخش اقتصاد خصوصي و تعاوني در  ايران حفظ و تقويت گردد. امري كه تنها از طريق وجود و عملكرد آزاد شرايط كنترل عمومي بر عملكرد حاكميت و دولت ممكن است. با ادامه سلطه ي ديكتاتوري ي ولايت فقيه، ايجاد شدن اين شرايطِ لازم ناممكن است. از اين روست كه حزب توده ايران، در همان كنگره ششم خود، برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ را پيش شرط حفظ و تحكيم و رشد و فرازمندي اقتصاد- اجتماعي ايران اعلام كرده و از همه نيروهاي ميهن دوست و ضدديكتاتوري دعوت به عمل آورده است با برپايي و شركت در اين جبهه، شرايط گذر از ديكتاتوري را در كشور ايجاد كنند.

يك پارچگي و قدرت اين جبهه ضدديكتاتوري در عين حال ضامن مطمئني نيز براي اين امر است كه دشمنان خارجي و در راس آن امپريالسم آمريكا نتواند از تغيير ضروري در حاكميت به سود هدف هاي خود بهره گيرد. ناتواني در ايجاد چنين جبهه گسترده ضدديكتاتوري، همان طور كه ناتواني براي برپايي ”جبهه متحد خلق“ در پس پيروزي انقلاب با پيامدهاي منفي روبرو شد، مي تواند شرايط سواستفاده دشمنان خارجي ايران را ايجاد سازد. از اين تجربه تاريخي بايد آموخت!




«به درمان» راضی باشیم؟ «زیاده خواهی طرف غیرایرانی» را پذیرا باشیم؟

مقاله شماره: 1393 / 15 (6 خرداد)

واژه راهنما: سرشت مشترک امپریالیسم و رژیم دیکتاتوری ناشی از نظام ضدانسانی سرمایه داری است! نبود آزادی و سرشت زن ستیزی نظام حاکم.

دو خبر در “کلمه” دارای مضمونی صریح و واحد هستند:

محمد خاتمی: در ارتباط با اسارت غیرقانونی موسوی ها و کروبی: «حالا که رفع حصر صورت نگرفته، لااقل به فکر زندگیشان باشیم و بگذاریم معالجه شان صورت بگیرد»؛

یوسف رحمانی: «مایه نگرانی … زیاده خواهی طرف غیرایرانی است …  – که همانند زیاده خواهی در مذاکرات در باره ملی شدن صنعت نفت در ایران با محمد مصدق –  اساساَ مایل به پیروزی مذاکره» نیست!

در این دو خبر، تشابه و وحدت سیاست ارتجاع جهانی و داخلی علیه مردم میهن ما و منافع ملی ایران، به بهترین وجه و در شفافیتیِ برجستهِ تظاهر می کند! هر دوی این سیاست ها، دو وجه دارند:

اول- سرشت تجاوزگرانه، خشونت آمیز و بی محابای ارتجایی- دیکتاوری آن ها؛

دوم- سرشت ضد انسانی و ضد تاریخی آن ها.

سرشت تجاوزگرانه این سیاست واحد نزد ارتجاع داخلی، رژیم ولایی- امنیتی، همانقدر در سبعیتِ قانون شکنانه ی رفتار آن بروز می کند که در عملکرد امپریالیست ها در طول تاریخ، وازجمله در ارتباط با ملی کردن صنعت نفت در ایران تظاهر کرده و آن طور که یوسف رحمتی در نوشتارش بر می شمرد، اکنون نیز اِعمال می شود. اگر امپریالیسم در طول تمام این دوران درصدد تبدیل ایران به کشور مستعمره و نیمه مستعمره وابسته به خود بوده و هست که برای تحقق بخشیدن به آن، از خونریزی، توطئه، کودتا و تجاوز نظامی پوشیده و علنی از یک سو و ترفند و حیله گری از سوی دیگر استفاده کرده و می کند، دیکتاتوری حاکم نیز از همه اشکال سرکوب مردم برایِ تسلیم بلاشرط آنان به خواست دیکتاتور بهره می گیرد.

تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره و مردم آن به برده وابسته به خواست بیگانه که امپریالیست جهانی دنبال می کند، بدون به بند کشیدن مردم، سلب آزادی های قانونی آن ها، تحمیل بیماری و پایمال کردن حق درمان و زندگی از در بندی های آن ها توسط ارتجاع داخلی، که محمد خاتمی از آن با درد سخن می راند، ناممکن است. ارتجاع خارجی و داخلی، بنا به سرشت خود، از جنس هم و دشمنان مشترک مردم میهن ما هستند!

قدرت مادی ی ارتجاعِ خارجی و داخلی، و زهر ایجاد ابهام در ذهن مردم زیر ستم، از هماهنگی برخوردار است. هدف، پنهان ساختن  قدرت و امکان مردم است بتوانند نبرد برای پیروزی علیه دشمن مشترک را دریابند و آن را سازمان دهند.

سرشت ضد انسانی و ضد تاریخی هر دو دشمن خارجی و داخلی ی مردم میهن ما، از نظام اقتصادی ای ناشی می شود که از یک سو ابزار استثمار و استعمار ایران و مردمش، و از سوی دیگر ابزار تبدیل مردم به بردگان بی حق در خدمت سود ورزی امپریالیست ها و متحدان داخلی آن است. ابزاری که حق درمان را نیز از در بندی ها، از زندانیان سیاسی، ستانده است!

سرشت غاتگرانه و استثمارگرانه نظام امپریالیستی و نظام سرمایه داری حاکم بر ایران چگونه می توانست بدون اِعمال دیکتاتوری سرکوبگر رژیم ولایی بر سرنوشت و سلامت مردم میهن ما موثر واقع شده و به هدف خود دست یابد؟ هم آن و هم این، دو روی ضروری برای بقا و عملکرد ضد انسانی و ضد تاریخی هر دو نظام است.

مردم زحمتکش و هوشمند ایران در کشور ثروتمندی زندگی می کنند که می توانست با اجرای برنامه ی اقتصاد ملی و مردمی در خدمت توده های میلیونی ی زحمتکشِ مردم، از شکوفایی اقتصادی- اجتماعی شایسته برخودار شده و عقب ماندگی تاریخی تحمیل شده را پشت سر بگذارد. انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما چنین هدفی را برای شکوفایی اقتصادی- اجتماعی ایران و سعادت و آسایش مردمانش دنبال نمود که با برقراری مجدد سلطه ارتجاع و نظام عقب افتاده سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، پایمال گردید.

سرشت ضدتاریخی ارتجاع جهانی و داخلی، منشاء تحمیل این عقب ماندگی اقتصادی- اجتماعی به ایران و مردم آن است که یکی از مظاهر ضد انسانی آن، اِعمال سیاست زن ستیزانه توسط رژیم دیکتاتوری است.

محکِ نبود آزادی در جامعه کنونی ایران، اِعمال سیاست زن ستیزانه ای است که تحمیل حجاب اجباری به زن، تنها نوک کوه یخِ نبود آزادی های قانونی و مدنی را در ایران تشکیل می دهد. سیاست زن ستیزانه ی مذهبی در رژیم دیکتاتوری سرمایه داری حاکم که همراه است با سلب حق آزادی برای انتخاب آموزش و شغل توسط زنان، «نیمه خواندن» حقوقیِ و اجتماعی آنان و به ویژه با نقض تساوی حقوق اقتصادی- اجتماعی زنان که از طریق تحمیل تفاوت دستمزد میان زن و مرد و نازل بودن نسبی و مطلق دستمزد زن اِعمال می شود، یکی از عمده ترین وجه های عقب ماندگی نظام مذهبی و نشان ضدتاریخی بودن سرشت سرمایه داری حاکم بر ایران است.

پراهمیت ترین گام برای برقراری آزادی های قانونی برای زحمتکشان و همه مردم میهن دوست، حذف کلیه قوانینی است که حقوق اقتصادی و اجتماعی زنان را محدود و تساوی حقوق آنان را با مردان پایمال ساخته است. تحقق این وظیفه تاریخی نیز به پیروزی نبرد ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری نیاز دارد.

یک پارچگی و وحدت سیاست و عملکرد ارتجاع جهانی و داخلی و سرشت ضد انسانی آن، در عین حال بیان سرنوشت مشترک آن ها نیز است. پیوند نبرد علیه تجاوزگری امپریالیسم که مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی را در کشورهای پیرامونی تشکیل می دهد، با مبارزه علیه منافع سرمایه داری تجاری و بوروکراتِ وابسته به اقتصادِ امپریالیستی، که مضمون مبارزه علیه رژیم دیکتاتوری واپسگر را در دوران کنونی در ایران تشکیل می دهد، تنها از طریق برپایی “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” ممکن است که حزب توده ایران تشکیل آن را پیشنهاد و برای تحقق بخشیدن به آن مبارزه می کند.

موفقیتِ نبرد آزادیبخش دوران کنونی مردمِ ایران علیه تجاوز علنی ی اقتصادی ی سرمایه داری ی امپریالیستی که از طریق تحمیل اجرای نسخه نولیبرالیسم اقتصادی عملی می گردد، و یا علیه تجاوز پوشیده اقتصادی آن که از طریق اِعمال تحریم ها به مورد اجرا گذاشته می شود، و همچنین موفقیت در دفع تجاوز نظامی علنی (یوگسلاوی، عراق، لیبی)  و یا پوشیده ی (سوریه، اوکراین) احتمالی امپریالیسم، همگی از دالان مبارزه ضد دیکتاتوری علیه سلطه نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتور ولایی نماینده آن می گذرد که به متحد “طبیعی” اقتصاد امپریالیستی بدل شده است. به سخنی دیگر، سازماندهی مقاومت مردم در برابر تجاورزات پوشیده و علنی امپریالیسم، بدون سرنگونی رژیم دیکتاتوری ولایی ممکن نخواهد بود.

البته که میان دو رقیب برای غارت ثروت های متعلق به مردم میهن ما و استثمار زحمتکشان کشور اختلاف و تضاد منافع وجود دارد که یوسف رحمانی آن را با پدیده «زیاده خواهی طرف غیرایرانی» بیان می کند ونشان می دهد. «زیاده خواهی» ای که به چیزی کم تر از تسلیم بلاشرط «طرف ایرانی» قانع نیست. این تضاد اما به معنای نفی وحدت منافع آن ها علیه مردم میهن ما و منافع آن نیست.

پاسخ مبارزه جویانه به این «زیاده خواهی»ی امپریالیسم، هیچ گاه نمی تواند توسط رژیمی ارایه شود که داوطلبانه به مجری بی اراده نسخه های صندوق بین المللی پول بدل شده است و برای تحقق بخشیدن به برنامه امپریالیستی، ازجمله فاجعه سال 88 را به مردم میهن ما تحمیل و نابود ساختن زندانیان سیاسی را در دوران در بند بودن آن ها دنبال می کند و صدای مردم را با انواع خشونت های فاشیست مآبانه در حلقوم ها خفه می سازد!

پاسخ مبارزه جویانه و دندان شکنانه به «زیاده خواهی»ی امپریالیسم می تواند تنها از طریق سازماندهی نبرد میلیونی زحمتکشان ایران و همه میهن دوستان در جبهه مشترک ضدامپریالیستی تحقق یابد. سرنگونی رژیم دیکتاتوری، پیش شرط ایجاد شدن امکان سازماندهی مردم میهن ما به منظور دفاع از منافع ملی در برابر یورش اقتصادی- نظامی ی پوشیده و علنی امپریالیسم است.

این دو وظیفه روز، یعنی وظیفه مبارزه ضددیکتاتوری و ضدامپریالیستی، همانند وحدت منافع ارتجاع داخلی و خارجی، از وحدتی جدای ناپذیر برخوردار است. تنها با پایبندی به این وحدت است که می توان خطر تاریخی ای که میهن همه ما ایرانی ها را تهدید می کند، دفع نمود و امکان بدل شدن آن به کشور نیمه مستعمره ی تحت سیطره سرمایه مالی امپریالیستی را نابود ساخت. تنها چنین جبهه مشترک ضدامپریالیستی است که می تواند به عنوان سدی شکست ناپذیر، مقاومت فداکارانه و جانفشانانه توده ها را سازمان داده و رهبری کند و از ایجاد شدن «فاجعه» و «روز سیاهی» جلوگیری نماید که محمد خاتمی نگران آن است. ممانعت از این فاجعه نه به بودگی، که به حذف رژیم دیکتاتوری مذهبی نیاز دارد و تنها از این طریق ممکن است. تنها در چنین شرایطی است که دیگر نباید محمد خاتمی «به درمان» در بندی ها قناعت کند و مردم میهن ما نباید با قامت خمیدهِ «چریک قدیمی»، بهزاد نبوی، که در عکسی پس از “آزادی” از پنج سال زندان انفرادی در دیدار با محمد خاتمی دیده می شود، روبرو شوند که نشان و سند زجرکش کردن زندانیان سیاسی است.




«بیچاره فرهاد» مبارزه اجتماعی با تحلیل شرایط حاکم آغاز می شود!

مقاله شماره: 1393 / 14 (4 خرداد)

واژه راهنما: دیالکتیکِ “امکان و ضرورت تاریخی”. وحدت سیاست دولت احمدی نژاد و روحانی. مطلق گرایی. نقض استقلالِ خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر. هدف، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است.

“عدالت”، یکی از جریان هایی  است که خود را مدافع حزب توده ایران می نماید تا در پس آن، منطق دیالکتیکی مبارزه انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را نقض کند. همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، “عدالت” به اسلوب مارکسیستی- توده ای باور ندارد که طبق آن، نقطه آغاز بررسی برای درک شرایط حاکم بر جامعه از کلیت شرایط حاکم آغاز می شود. به عبارت دیگر، برای این جریان، مانند جریان های مشابه دیگر، شناخت مرحله ماتریالیسم تاریخی فرازمندی جامعه، نقطه آغاز بررسی علمی از شرایط حاکم بر جامعه را تشکیل نمی دهد، که شناخت آن، به معنای درک چگونگی کلیت زمینه عینی و ذهنی ی موجود در جامعه است که بربنیاد آن، باید سازماندهی مبارزه انقلابی طبقه کارگر انجام شود. “عدالت” باور ندارد که تنها پس از شناخت کلیت شرایط حاکم است که نیروی انقلابی می تواند در برنامه حداقل کارگری خود هدف دور، یا استراتژیک و وظایف روز، یا تاکتیکی ی حزب طبقه کارگر را تعریف کند و برای تحقق بخشیدن به آن وارد صحنه عمل گشته، و ازجمله “متحدان” مرحله تعیین شده را تشخیص دهد و برای جلب آن ها به برنامه خود، برای نمونه برای جلب متحد به “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” بکوشد.

در مورد مشخص انقلاب بهمن 57 ایران، حزب توده ایران نمی توانست بدون پایبندی پروسواس به تحلیل مارکسیستی- توده ای برشمرده شده، مرحله فرازمندی جامعه انقلابی ایران را به مثابه ی «مرحله ملی- دمکراتیک» تعریف و برای تعمیق آن، شعار برپایی «جبهه متحد خلق» را استخراج و طرح نماید! و بارها هشدار دهد که بدون ایجاد شدن چنین جبهه متحدی، انقلاب با خطرنابودی روبرو خواهد بود! اکنون نیز حزب توده ایران با ارزیابی خود از شرایط حاکم، شعار «جبهه گسترده ضددیکتاتوری» را تنها امکان برای گشودن راه تغییرات بنیادین در ایران ارزیابی و آن را تنهـا اهرم به ثمر رساندن مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب مردم میهن ما اعلام داشته است.

بنا بر ارزیابی حزب توده ایران از شرایط کنونی، برپایی جبهه گسترده ضددیکتاتوری، یک “امکان ضروری تاریخی” را در دیالکتیک فرازمندی جامعه کنونی ایران تشکیل می دهد، آن چنان که «جبهه متحد خلق» چنین ضرورتی را برای تعمیق انقلاب 57 تشکیل می داد.

 

دیالکتیک امکان و ضرورت

اسلوب تجزیه و تحلیل شرایط توسط حزب توده ایران در دوران پیش از انقلاب بهمن 57 و اکنون، مشابه و منطبق و مبتنی است بر جامعه شناسی علمی یا ماتریالیسم تاریخی! رشته علّی درستی تحلیل فوق، کامل و فاقد برش و شکستگی است و از صلابت تئوریک- نظریی برخوردار است. از این رو نمی توان ازجمله مساله «اتحادهای اجتماعی» و یا تعیین «متحد»های مرحله کنونی را، که تشخیص آن ها تنهـا در پایان زنجیره علمی تحلیل قابل شناخت است، به عنوان نقطه آغاز تحلیل پذیرفت. چنین پذیرش، پشت کردن به اسلوب مارکسیستی- توده ای در ایدئولوژی حزب توده ایران است. آن کس که چنین بکند، مسلح به اسلوب توده ای تجزیه و تحلیل ماتریالیست- دیالکتیکی نیست و یا اگر عامداً عمل می کند، عنصری ضدتوده ای است!

حفظ رشته علّی تحلیل مارکسیستی- توده ای، یک “امکان ضروری” برای بررسی علمی پیش گفته است که پایبندی به آن به هدف تغییر شرایط حاکم در ایران الزامی است. این پایبندی “کشف آن ظاهر اتفاقی در مضمون ضرورت رشد پدیده است” که تعریف هگل را برای “بود” و “شدن” هر پدیده تشکیل می دهد. هر امکانی، برای نمونه، هر شاخه فرعی حتی تنومندِ یک درخت، و یا امکان جستجوی “متحد” در مبارزه اجتماعی، به معنای “امکانِ” رشد تنه درخت و یا “امکانِ” فرازمندی انقلابی جامعه، به سخنی دیگر به مثابه “امکان ضرور تاریخی” نیست و نباید پذیرفه شود! ما با دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” روبرو هستیم.

آیا مارکس می توانست در “کاپیتال” از چیز دیگری جز از بررسی “کالا”، بررسی خود را آغاز کند، تا نظام سرمایه داری را در کلیت آن، در ساختار و عملکرد آن، قابل شناخت ساخته و راه رشد آن، نفی در نفی و گذار از آن را به جامعه غیرطبقاتی به اثبات برساند؟ پاسخ منفی است! به سخنی دیگر، انتخاب مارکس یک “امکان” و در عین حال، تنهـا امکانی است که پاسخگوی “ضرورت تاریخی” برای پژوهش دورانساز او را تشکیل می داد. این، بدون آن، نمی توانست یک بررسی علمی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیکِ مارکسیستی باشد.

همین دیالکتیک در مورد خود “کالا” نیز صادق است. مارکس با قراردادن “کالا” در آغاز بررسی پژوهشگرانه نظام سرمایه داری، به پرسشی پاسخ داد که از زمان ارسطور، در طول 2500 سال حل نشده باقی مانده بود و تنها با ایجاد شدن نظام سرمایه داری و پدیدار شدن فرازمندی اندیشه ماتریالیسم دیالکتیکی نزد مارکس- انگلس، می توانست پاسخ خود را بیابد. این پاسخ، ارایه تعریف علمی برای ارزش مصرف و ارزش مبادله “کالا” است که بدون پاسخ به آن، شناخت از ساختار و عملکرد نظام سرمایه داری ممکن نیست. بدین ترتیب، کلیت روند بررسی مارکس می توان تنها با توجه به دیالکتیک “امکان و ضرورت تاریخی” درک شود.

نقطه آغاز اندیشه “عدالت”، “راه توده”ی قلابی، “مهر” و دیگران برای بررسی شرایط حاکم بر جامعه ایران که آن ها هم مدعی ضروری بودن شناخت آن هستند، در پـایـان روند شناخت قرار دارد. برای آن ها، مبارزه اجتماعی با انتخاب متحد آغاز می شود. انتخابی که برای مبارزه ضروری است و حزب طبقه کارگر نیز باید در این باره تصور و برداشت و ارزیابی روشن وصریح دارا باشد که اما همان طور که اشاره رفت، در پایان روند تحلیل شرایط جامعه قرار دارد و به دست می آید.

 

پیامد دنباله روی

پیش تر بر ضرورت تعیین متحد در پایان روند تحلیل شرایط حاکم اشاره و نشان داده شد که این شیوه دیالکتیکی، یک “ضرورت تاریخی” را تشکیل می دهد با هدف شناخت امکان تغییر شرایط. این اسلوب از منطقِ جامعه شناسی علمی سیرآب می شود، که نقض آن در بحث کنونی، الزاماَ به دنباله روی از استراتژی “متحدان” می انجامد. متحدانی که سیاست آن ها تنها به طور استثنایی بر بنیادِ تحلیل علمی از جامعه قرار دارد. این دنباله روی را باید آن پرتگاهی ارزیابی کرد که زنده یاد سیاوش کسرائی، شاعر توده ای ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، مبارزان را در شعر “خطر”، از سقوط در آن بر حذر می دارد!

محمد خاتمی که این روزها به طور شورانگیزی از «نظام اسلامی» دفاع می کند و پایان انقلابی آن را که هدف “جبهه گسترده ضددیکتاتوری” است، «فاجعه» و «وضعیت سیاه» می نامد، با حسن نیت کامل، ظاهراً نه مضمون ضدمردمی و نه مضمون ضدملی سیاست «نظام [سرمایه داری] اسلامی» را مورد توجه قرار می دهد. توجهی که تنها از نگرش به کلیت شرایط حاکم نتیجه می شود! کلیتی که نابود کننده سرشت آزادی خواهانه و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب بزرگ بهمن 57 مردم میهن ما و خود اوج فاجعه است. مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این نکته را در “نقدی بر گفتمان کنونی اصلاح طلبان حکومتی …” (نامه مردم 946 به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) مورد بررسی موشکافانه قرار داده است.

با این مقدمه، به بررسی به اصطلاح انتقادی ی “عدالت” بپردازیم که اخیراَ نسبت به انتشار مقاله “حاكميت ج ا راه تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي را برگزيده است! همبستگي خلق هاي جهان سوم حربه نبرد ملي- ضدامپرياليستي است!” در “توده ای ها” (اردیبهشت 93 http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2331)، منتشر کرده است. در آنجا “عدالت” ترکیب «بیچاره فرهاد» را برای توصیف مضمون مقاله توده ای ها مستدل می داند، زیرا گویا «بیچاره فرهاد» دیر به درک درستی ی سیاست دولت احمدی نژاد دست یافته و از این طریق گویا با انتشار این مقاله، به طور ناخودآگاه در کنار “عدالت” در دنباله روی و یا حداقل دفاع از دولت نهم- دهم قرار گرفته است!

با کمی دقت اما می توان بی پایگی و بی مایگی این برداشت را دریافت.

در مقاله “توده ای ها” علیه قطع همکاری ها در صنعت نفت میان ایران و کشورهای آمریکای لاتین توسط دولت کنونی ی نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، موضع گیری به عمل آمده و نشان داده شده است که مضمونِ ضدملی ی این اقدامِ دولت حسن روحانی، نشان دیگری بر تعمیق وابستگی اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است. این موضع را “عدالت” برای توجیه سیاست خود در دفاع از دولت احمدی نژاد مورد استفاده قرار داده و در واقع از آن می نالد که چرا “توده ای ها” گویا دیر به نتیجه گیری “عدالت” نایل شده است!

 

به سخنی دیگر،

اول- کلیت، حقیقت است

“عدالت” و دیگران با مطلق سازی بـرخـی از اقدام ها در سیاست خارجی دولت احمدی نژاد می کوشد سیاست اصولی و انقلابی حزب طبقه کارگر را از این طریق نقض کند که به این پرسش پاسخ ندهد، که آیا سیاست حزب توده ایران، همان طور که در آغاز نشان داده شد، نباید با بررسی علمی کلیتِ شرایطِ مشخصِ جامعه آغاز گردد و با توجه به نتایج به دست آمده، به تعیین استراتژی و تاکتیک خود بپردازد، ازجمله در ارتباط با سیاست “اتحادهای اجتماعی”، که وظیفه آن ها کمک به تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری حزب طبقه کارگر است؟ آیا تشخیص و انتخاب متحدان در پایان این روندِ شناخت و نتیجه گیری قرار ندارد؟ و یا باید نخست متحدان را به طور اراده گرایانه و نه بر بنیاد تحلیل علمی کلیتِ شرایط حاکم شناسایی کرد، و سپس  کوشید در چهارچوب دفاع از آن ها، سیاست روز و دراز مدت خود را دنبال و یا فاجعه برانگیزتر، آن را حتی بر پایه سیاست “متحدان” تعیین نمود؟ فراموش نکنیم، مارکس در “کاپیتال” بررسی خود را از “کالا” شروع کرد!

لنین مطلق گرایی را اسلوبی ضددیالکتیکی و ناشی از موضع ذهنگرایانه می داند و در بررسی دیالکتیکِ هگل می نویسد: «فلسفه ایده آلیستی از موضع ماتریالیسم دیالکتیک، یک باد کردن و بزرگ جلوه دادنِ ذهنگرایانه از یک جنبه و سویه شناخت است که از واقعیت عینی و طبیعت جدا و به ارش خدایی رسانده شده است.» (لنین، کلیات، جلد 38 ص 343، به نقل از روبرت اشتیگروالد، “با هگل، مارکس و لنین از مارکس عبور کردن”، 2013).

“عدالت” نه تنها به اسلوب مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی پایبند نیست، بلکه در مورد مشخص، ایجاد ارتباط های اقتصادی و همکاری از جمله در بخش پراهمیت صنعت نفت را توسط دولت ایران در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد با کشورهای پیش گفته، به مثابه یک فاکت، مورد تائید قرار نمی دهد، بلکه از طریق «باد کردن و بزرگ جلوه دادن» یک سویه آن، به ارزیابی کلی در باره سیاست دولت نهم- دهم می پردازد. روابط برشمرده شده با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و منطقه کارائیب که پاسخگوی منافع دو طرف است، گام مشخصِ مثبت برای ارزیابی کلیت شرایط حاکم در دوران دولت نهم- دهم است، اما همه واقعیت نیست! “عدالت” فاکتی را که در تائید سیاست دنباله روی “عدالت” از “متحد” است، مطلق گرانه برجسته ساخته و آن را برای ارزیابی غیر مستدل از کلیت سرشت سیاست این دولت به خدمت می گیرد: از دیدن و ارزیابی گام های منفی در سیاست همین دولت چشم پوشی می کند و با سکوت از کنار آن ها می گذرد. به سخنی دیگر “عدالت” از بررسی “کلیت که حقیقت است” (هگل)، سر باز می زند.

وحدت در سیاست نظام سرمایه داری در ج ا

عملکرد “عدالت” قابل دفاع نیست، برای آن که ارزیابی از دولت احمدی نژاد که هنوز هم “عدالت” به آن پایبند است، بر کلیت عملکرد دولت نهم- دهم قرار داده نمی شود. “عدالت” با اغماضی غیرمستدل نقش سنگین ضدملی ی دولت احمدی نژاد را در اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، که در همان مقاله “توده ای ها” نیز به آن اشاره شده است، در ارزیابی از نقش دولت هشت ساله بکلی مسکوت می گذارد. دولت احمدی نژاد با لغو و حذف و نقض قوانین دست و پا گیر برای اجرای برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی، بخش حقوقی ی اجرای این برنامه را با نقض غیرقانونی اصل 44 قانون اساسی (که تنها از طریق همه پرسی از مردم قابل تغییر است) عملی ساخت، و اکنون دولت حسن روحانی با استفاده از زیربنای حقوقی ایجاد شده، به این سیاست ضدمردمی و ضدملی ادامه می دهد. سیاست آن دولت هشت ساله و دولت فعلی، وحدتی را تشکیل می دهد. کلیت سیاست دو دولت، دو روی یک مدال را تشکیل می دهد: سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری حاکم و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن!

کسی که قاد به شناخت این وحدت مضمون سیاست دو دولت نهم- دهم و یازدهم نیست، به عبارت دیگر وحدت مضمون سیاست ضدمردمی و ضدملی نظام سرمایه داری ی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را در هر دو دوره و نزد هر دو دولت نمی بیند و “مدال” دفاع از دولت احمدی نژاد و یا همانند “راه توده” قلابی، “مدال” دفاع از دولت حسن روحانی را بر سینه خود می زند، چگونه می خواهد خود را مدافع طبقه کارگر و منافع آن عنوان کرده و موضع خود را مستدل سازد؟ (همان طور که اخگر مهرداد در نویدنو نشان داد، “راه توده” قلابی کلمه ای هم در باره دفاع از منافع طبقه کارگر بر روی کاغذ نمی آورد!)

دولت حسن روحانی برپایه تغییرات حقوقی- قانونی ی دولت احمدی نژاد اکنون بخش دوم حذف یارانه ها را عملی می سازد و از آن مهم تر، خصوصی سازی ثروت های ملی مردم، برای نمونه فروش “سهام عدالت” را با عنوان “سرمایه گذاری خارجی” به عرصه  تاراج سرمایه مالی ی سوداگرِ امپریالیستی بدل می سازد. فروش “سهام عدالت” از این رو اقدامی ضدمردمی و ضدملی نیست که بخشی از سهام را به لایه هایی از زحمتکشان فروخت (اگر چنین شد!)، بلکه از این رو اقدامی علیه منافع زحمتکشان است که “راه قانونی” فروش ثروت های ملی متعلق به مردم را هموار نمود. اکنون ارزش این سهام از 130 … به 95 … در بازار بورس سقوط کرده است که قند را دردل “سرمایه گذار” خارجی و داخلی آب می کند!؛

دوم، یک پارچگی و استقلال خط مشی توده ای

“عدالت” دنباله روی از “متحد” را همانند همتای “هم خونش”، “راه توده” ی قلابی و “مهر”، جایگزین خط مشیِ ی مستقلِ انقلابی و کارگری حزب توده ایران می سازد. با این ترفند، زمینه عینی برای پاره پاره کردن حزب توده ایران هم ایجاد می شود.

به سخنی دیگر، پیامد نقض اسلوب تحلیل مارکسیستی- توده ای لزوماَ نابودی استقلال حزب طبقه کارگر و استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران را نیز داراست! این استقلال، همان طور که اشاره رفت، از درون تحلیل مشخص شرایط حاکم بر ایران استخراج می شود و نه از طریق مطلق سازی مساله “اتحادهای اجتماعی”. نتیجه گیری برای مبارزه به منظور به وجود آوردن اتحادهای اجتماعی، خود نتیجه تحلیل مشخص مارکسیستی- توده ای از شرایط مشخص روز در جامعه است. از این رو نمی توان با نامیدن جریانی در جامعه به عنوان «جریان خرده بورژوا» که “عدالت” جریان احمدی نژاد را چنین نامیده است، دفاع از سیاست آن را به جای سیاست مستقل کارگری ی حزب طبقه کارگر قرار داد و از این طریق عملکرد نادرست خود را توجیه نمود. در شرایط مشخص می توان این یا آن اقدام چنین جریانی را مورد تائید قرار داد و از آن پشتیبانی نمود. اما نمی توان این یا آن نمونه را دلیل برای دفاع بی چون و چرا از کلیت آن جریان خرده بورژوا اعلام نمود و عملاَ به دنبالهِ روی چنین جریانی بدل شد.

حمید کرزای، رئیس جمهور کنونی افغانستان، پیگیرانه از امضای قرارداد کاپیتولاسیون که امپریالیسم آمریکا خواستار آن است، سر باز زد و حاضر نشد در دوران ریاست جمهوری خود به سربازان آمریکایی حق برون مرزی و دیپلوماتیک برای آینده تفیض کند و آن ها را در صورت وقوع جرمی، از تعقیب قضایی مصون دارد. از این اقدام باید نیروهای مارکسیستی- توده ای دفاع کنند، اما نمی توانند برای ارزیابی دولت کرزای، تنها این نکته را محک قرار دهند!  سیاست دولت احمدی نژاد در ارتباط با رابطه با برخی از کشورهای آمریکای لاتین و کوبا و یا “خانه سازی مهر” در کلیت آن قابل تائید است، اما چگونه می توان اعلام برنامه امپریالیستی نولیبرال را به عنوان برنامه رسمی اقتصادی کشور، که دولت نهم آن را اعلام داشت، مورد تائید قرار داد و از چنین سیاستی دفاع و پشتیبانی نمود؟

دشمن وحدت نظری- سازمانی حزب طبقه کارگر

اعلام مطلق گرانه ی سیاست اتحادها در جامعه به عنوان تنهـا محور اصلی مبارزه و نفی مبتنی بودن این سیاست بر ارزیابی مارکسیستی- توده ای از شرایطِ مشخص هر مرحله، شیوه دیگر جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی نیز است که خود را توده ای می نمایند واز جمله با انتشار عکس رهبران گذشته حزب توده ایران، دنباله روی از جریان های دیگر اجتماعی را به حزب توده ایران توصیه می کنند.

همان طور که اشاره رفت، هدف دیگر چنین سیاستِ ضدتوده ای، پاره پاره کردن نظری و سازمانی حزب توده ایران است که همه رهبران آن، از مخالفین سرسخت چنین سیاست های انشعابی بوده اند. “سیمای مردمی حزب توده ایران”، اثرزنده یاد ف م جوانشیر، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران و یا آخرین سخنان زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران در “سخنی با همه توده ای ها”، نمونه های چشمگیری از مخالفت رهبران انقلابی گذشته حزب توده ایران علیه پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر است، که پیامد الزامی جایگزین ساختن مساله “اتحادهای اجتماعی”، به جای تحلیل مشخص کلیت شرایط مشخص حاکم در جامعه در آغاز تحلیل علمی است. سرشت سوسیال دمکرات این اندیشه ها در چنین موضع گیری ها افشا می شود؛

 

سوم، مارکسیسم ستاره راهنما

گرفتار بودن “عدالت” وهمتاهای برشمرده شده دیگرش دردنباله روی از “محتد” و مطلق سازی این دنباله روی، به آن ها امکان شناخت این واقعیت را نمی دهد که بتوانند مبتنی بر آن، نقش فعال برای هدایت “متحد” ایفا سازند. آن ها با دنباله روی از متحد، این سیاست غیرفعال، به بیان زنده یاد حسان طبری «سرکوفته» (جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی، جلد اول، ص 108) را به جایگزین نقشِ فعال و سازنده و زنده ی پیش قراولی ی اندیشه علمی مارکسیستی- توده ای بدل می کنند و از این طریق نوک بـرّای نیزه ایدئولوژی علمی را انکار کرده و آن را می شکنند.

به سخنی دیگر، “عدالت” با سیاست دنباله روانه خود از «جریان خرده بورژوازی»، قادر نیست از سیاست هشت ساله دولت احمدی نژاد این نتیجه گیری مارکسیستی- توده ای را ارایه دهد که باید به این “متحدان” گوشزد نمود و راهنمای آنان شد که “مبارزه ضدامپریالیستی”، بدون تجهیز طبقه کارگر برای دفاع از منافع روز و آینده خود که همان دفاع از منافع همه مردم است، ممکن نیست! این همان بحث و راهنمای ای است که هدف روشنگری حزب توده ایران در برابر “اصلاح طلبان” را نیز تشکیل می دهد که نامه مردم در مقاله  «توهم “جایگزین جود ندارد” را پاره کنیم!» (خرداد 93http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2338) به آن پرداخته شد.

“عدالت” هنوز هم می پندارد که سرشت سیاست دولت احمدی نژاد، سرشتی ضدامپریالیستی است که گویا در سطح یک «جریان خرده بورژوا» که در نوشتاری آن را چنین نامید، سرگرم آن بوده است! با پافشاری به این برداشت، “عدالت” و دیگران می توانند اکنون تنها به زاری بنشینند و نشسته اند. توده ای ها آنجا که صادقانه چنین پنداشتن و یا می پندارند، امکان واقعی برای راهنمایی و هدایتی را از دست داده اند، که مبتنی بر اندیشه علمی می توانستند به “متحدان” خود ارایه دهند!

رفیق های صادق توده ای که در “عدالت” فعال هستند، می توانند با دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه انقلابی حداقل کارگری آن که در ششمین کنگره حزب طبقه کارگر در سال 1391 به تصویب رسیده است، در جهت تدقیق و تعمیق سیاست حزب بکوشند، آن طور که «بیچاره فرهاد» نیز با توان محدود فردی به آن مشغول است و به وظیفه انقلابی خود عمل می کند!




توهمِ “جایگزین وجود ندارد” را پاره کنیم! در پس موضع ضدتوده ای کدام واقعیت نهفته است؟

مقاله شماره : 1393 / 13 (1 خرداد)

واژه راهنما: گذر از نظام سرمایه داری ممکن و ضروری است. نظام جایگزین برای «نظام اسلامی». برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، برنامه سوسیالیستی نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته سرمایه داری نیز نیست!

خانم مرکل، صدراعظم آلمان، قریب یک هزار و پانصد میلیارد یورو را که اکنون به صورت سرمایه منفی در “بد بانک” ها نگهداری می شود، برای نجات همان بانک های خصوصی ی ورشکست شده با این ادعا از جیب مردم آلمان به آن ها پرداخت که مدعی شد که «هیچ جایگزین دیگری وجود ندارد!»

نسل های کنونی و آینده مردم این کشور باید این رقم نجومی را با سودش به همان بانک های خصوصی بپردازد که مرکل نجات آن ها را از ورشکستگی تنها «آلترناتیو» اعلام کرده بود. این “دروغ بزرگ” اکنون رسواتر از آن است که باید در این سطور به آن پرداخت. آنچه که باید اما در این سطور به آن پرداخت، توهمی است که با باور به این دروغ بزرگ نزد بسیاری در این باره ایجاد شده است که گویا «گذر از نظام سرمایه داری در شرایط کنونی ناممکن است»، زیرا گویا با شکست در “جنگ سرد” میان دو سیستم، جایگزین یک جامعه انسانی برای نظام غارتگر و بحران زده سرمایه داری، جامعه سوسیالیستی- کمونیستی نیز نفی شده، «پایان تاریخ» فرا رسیده و انسان باید بجای نبرد برای پیروزی نهایی، بکوشد جای خود را به مثابه “فرد” در شرایط کنونی بیابد و عافیت خود را تامین و “به خیر” کند!

این است مضمون تبلیع شبانه روزی دشمن طبقاتی برای دفاع از نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری. در ایران نیز در بر همین پاشنه می چرخد، هنگامی که ادعا می شود برای «نظامِ اسلامی»ی سرکوبگر مردم و آزادی های قانونی و خیانت به منافع ملی ایران گویا «جایگزین» وجود ندارد و برانداختن آن «فاجعه» به بار خواهد آورد!

واقعیت اما رنگی دیگر دارد. این رنگ که بازتاب آن را در این روزها در ارتباط  با وقایع در اوکراین در مقاله های بسیاری در مطبوعات مترقی در جهان می توان یافت، تغییر جهت (paradigma-wechsel) حرکت پاندول ساعت زمان را نوید می دهد که باید برای وقایع ایران نیز مورد توجه قرار داد. برخورد انتقادی ی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره 946، 15 اردیبهشت 93، به نقل از http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-755-93-79-930217.htm) به سخنان محمد خاتمی را نیز باید در راستای شناخت همین تغییر جهتی درک کرد که در برابر دیدگانِ ذهن ما در جریان است. نامه مردم با بررسی انتقادی موشکافانه از موضع ضدمارکسیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی که با طرح این پرسش همراه است که او برای جلب کدام منفعت، به همنوایی با آنانی پرداخته است که می خواهند با تبدیل اقتصاد کشور ما به زائده و وابسته ی دست بسته به اقتصاد جهانی شده امپریالیستی، ایران را به نومستعمره امپریالیست ها بدل سازند؟ به این نکته در سطور زیرین پرداخته خواهد شد. نخست نگاهی به اوضاع اوکراین و جای آن برای شناخت تغییر جهت روند تغییرات مورد بحث بیفکنیم ازجمله در ایران.

در مقاله های پیش گفته در مطبوعات مترقی در ارتباط با وقایع اوکراین، برای نمونه در مقاله ای با عنوان «هدف، مسکو است»، رینر روپ Rainer Rupp در “جهان جوان” 15 مه 2014 با نشان دادن تضاد منافع اقتصادی میان اتحادیه اروپا، در مرکز آن آلمان، و ایالات متحده آمریکا، به بررسی تفاوت میان سیاست امپریالیسم آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد اوکراین می پردازد. همین مضمون را کلاوس واگنئر Klaus Wagner در روزنامه “اوتست”، ارگان مرکزی حزب کمونیست آلمان نیز در مقاله ای با عنوان “نقشه ها تنها برای بازی نیست” (9 مه 2014) طرح می کند و تضاد استراتژیک را میان این دو مرکز امپریالیستی نشان می دهد.

خبرهای دیگر، از قبیل تقلیل دلار به مثابه “پول جهانی” از سال 2007 تا 2014 از 60 درصد به 30 درصد در ارز ذخیره در جهان، یا توجه به حجم رابطه اقتصادی با روسیه: صادرات آمریکا به روسیه 9ر7 میلیارد و تنها آلمان از اتحادیه اروپا 1ر36 میلیارد در سال، سرمایه گذاری های آلمانی در روسیه بالغ بر 20 میلیارد یورو، و داده های دیگر، زمینه اقتصادی تضاد را قابل شناخت می سازد. این آمارها نمونه هایی هستند که قابل درک می کنند که چرا امپریالیسم آمریکا بر طبل تشدید تحریم ها علیه روسیه می کوبد، و اروپا و در مرکز آن آلمان، پا را بر روی ترمز نگه داشته است. بر این پایه است که نباید فحاشی ی («Fuck the EU») خانم ویکتوریا نولاند، یکی از معاونین در وزارت خارجه آمریکا را علیه اروپا، تنها یک لغزش زبانی پنداشت، بلکه باید آن را به عنوان نوک نیزه تغییر استراتژی کلان امپریالیست آمریکا ارزیابی نمود که رئیس خبرگذاری خصوصی آمریکایی اشتارت فور Stratfor، جورج فریدمان ضرورت آن را اخیراً در مقاله ای از دیدگاه منافع جهانی امپریالیسم آمریکا مستدل می کند.

این خبرگذاری که در ارتباط تنگاتنگ با سیا و با وزارت امور خارجه آمریکا عمل می کند، برپا داشتن یک اتحادیه نظامی جدید را توصیه می کند که باید با کشورهای جدا شده از اتحاد شوروی و همچنین آذربایجان، گرجستان و کشورهای شرق اروپا که آمریکا آن ها را «اروپای جدید» می نامد که از “خطر” روسیه هراسناکند، ایجاد شود. آمریکا، آلمان و فرانسه، و … را «اروپای قدیم» می نامد که با داشتن حق وتو در ناتو، نقش سرکردگی آمریکا را در ناتو به تنش می کشند. از این رو نقش ناتو برای اِعمالِ سیاستِ استراتژیک نظامی آمریکا در اروپا و همچنین در جهان، آن طور که در بررسی فریدمان بیان می شود، پایان یافته است. انتقال مرکز توجه امپریالیسم آمریکا به سوی چین و علیه توسعه و تعمیق استراتژیک رابطه چین با روسیه، و همچنین با کشورهای بریکس، حفظ شرایط بحرانی در اوکراین و کوشش برای به راه اندختن برخوردهای نظامی در این کشور در زیر سطح برخورد مستقیم نظامی آمریکا- ناتو با روسیه، سیاستی است که آمریکا اکنون برپایه نظریات فریدمان- برژینسکی و … دنبال می کند. فحاشی خانم نولاند تظاهرِ مضمونِ استراتژی جدید آمریکا است که بر ملا شده است. استراتژی در خدمت ایجاد زمینه و شرایط برای برپایی اتحاد نظامی جدیدی که در آن برای کشورهای شرق اروپا حق وتویی وجود نخواهد داشت و سرکردگی امپریالیسم آمریکا در آن تامین می یابد.

اعلام تعطیل یازده پایگاه زمینی جی پی اس متعلق به آمریکا در روسیه، لغو بلافاصله فروش موتورهای موشک به آمریکا توسط روسیه و همچنین اعلام عدم تمدید قرارداد همکاری در پایگاه بین المللی هوایی با آمریکا که فاقد امکان پرواز مستقل به این پایگاه است و باید از موشک ها سایوس استفاده کند، با پایان زمان قرارداد در سال 2020 که این روزها توسط روسیه اعلام شد، و به ویژه عقد قرارداد جدید نفت و گاز میان چین و روسیه و همچنین قراردادِ معنادارِ  توسعه همکاری های نظامی میان این دو کشور، انعکاس این واقعیت است که در روسیه و همچنین در چین نیز برداشت ضرورت تغییر جهت گیری کلان استراتژیک حاکم می گردد و گشته است.

بازگردیم به بررسی شرایط ایران. بحث و کشمکش های مخفی از مردم ما میان حاکمیت سرمایه داری در ج ا با امپریالیست ها که در آن “مساله اتمی” نقشی بکلی فرعی ایفا می کند، ادامه دارد. کشمکش در واقع بر سر دریافت “تضمین” هایی است که حاکمیت سرمایه داری و به ویژه رژیم دیکتاتوری ولایی برای بقای خود، به دریافت آن ها از امپریالیست ها امید بسته است. با توجه به سرنوشت قذافی، اسد، مبارک ها و …، امیدی از دو سو واهی!

به سخنی دیگر، کشمکش و چانه زدن در پشت درهای بسته و به دور از چشم هشیار مردم میهن ما، بر سر تسلیم بلاشرط رژیم ولایی و گشودن کامل اقتصاد ایران برای سرمایه سوداگر امپریالیستی جریان دارد که هدف آن، غارت ثروت های ملی، به ویژه نفت و صنعت ملی شده نفت ایران است که باید تحت عنوان “خصوصی سازی”ی پنهاد در پس ظاهرِ “سرمایه گذاری خارجی” عملی گردد.

اکنون این پرسش مطرح است که هنگامی که دولت حسن روحانی داوطلبانه و با تیم دولتی مورد تائید امپریالیسم در ادامه ی اجرای این سیاست ضدمردمی و ضدملی کوشا است، چرا مذاکرات به نتیجه دلخواه نمی رسد؟ پاسخ به این پرسش پراهمیت، ازجمله برای سازماندهی مبارزات مردم در دفاع از منافع بی واسطه خود و همچنین دفاع از منافع ملی کشور، یا منافع آینده خود، از اهمیت درجه اول برخوردار است. پاسخ چنین است: زیرا، و سخنان ضدکمونیستی- ضدتوده ای محمد خاتمی نیز نشانی بر آن است، امپریالیست ها از توان نیروهای انقلابی و در راس آن قدرت حزب توده ایران برای جهت دادن به مبارزات ملی و میهن دوستانه مردم واقفند. آن ها می دانند که باید همه زمینه های ممکن را نابود کرده، تا به خیال خام خود، صحنه اجتماعی ایران را برای خود مطمئن سازند. مخالفت امپریالیست ها با پایان بخشیدن به زندان غیرقانونی موسوی، خانم صحرانورد و کروبی که با سکوت معنا دار آن ها در این مذاکرات قابل شناخت است، یکی از صحنه هایی است که امپریالیست ها خواستار تصویه آن از طریق بیمار ساختن و نابودی تدریجی در بندی ها هستند. موضع ضدتوده ای خاتمی که فاقد هرنوع  زمینه مبرم و قابل توجیه در شرایط کنونی در ایران است، صحنه دیگری را از برنامه امپریالیستی برای ایجاد کردن احساس “امنیت” برای خود تشکیل می دهد.

به سخنی دیگر، حرکت “اصلاح طلبان” به سوی سازش با ارتجاع حاکم در ایران که در دوران اخیر و به ویژه پس از به بند کشیدنِ غیرقانونی موسوی، صحرانوردا و کروبی شتاب چشم گیری نشان داده است، و نامه مردم نیز آن را در مقاله های بسیاری افشا نموده، هنوز به عمق تاریک سراشیب خود نرسیده است.

این واقعیت اما سویه ای دیگر نیز دارد که با بررسی مضمونِ ظاهرها قابل شناخت است و در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با سیاست انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. سیاستی که این وظیفه تاریخی را به عهده دارد که به منظور تحول بنیادین در ایران، مبارزه به منظور جلب متحدان نزدیک و دور طبقه کارگر را به جبهه ضددیکتاتوری تشدید کند. مبارزه برای تدارک تحول بنیادین که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال 1391 تشکیل می دهد، در شرایط کنونی که در آن گرایش “اصلاح طلبان” به سازش با ارتجاع غیرقابل انکار است، از کیفیتی جدید برخوردار می شود و شده است.

مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران در ارتباط با ایجاد «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک به منظور عقب راندن دیکتاتوری، و مبارزه برای تفهیم جایگزینِ اقتصادِ سیاسی ی مرحله “ملی- دمکراتیک انقلاب” که باید جایگزین سیاست نولیبرال امپریالیستی گردد، ابعاد جدیدی می یابد. موضع نادرست و غیرقابل توجیه محمد خاتمی علیه اندیشه مارکسیستی- توده ای که در شرایط کنونی فاقد هر نوع محمل عینی در ایران است، نشان غیرمستقیم مبارزه ی موفقِ افشاگرانه و روشنگرانه حزب توده ایران در دهه های حیات مبارزاتی آن است. این واقعیت نشان آنست که نوک نیزه یورش مردم  میهن ما علیه تجاوز اقتصادی- سیاسی امپریالیسم و متحد داخلی آن، علیه رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه، طرح برنامه جایگزین برای سیاست اقتصادی خانمان برانداز ارتجاع حاکم است. باید با شناخت این واقعیت به این نتیجه گیری منطقی رسید که مبارزه برای تفهیم برنامه اقتصاد ملی در مرحله کنونی، که جایگزین سیاست اقتصادی ارتجاع داخلی است، باید به مرکز فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، به محور فعالیت بدل شود. برنامه انقلابی حداقل کارگری پیشنهاد شده توسط حزب توده ایران برای این مرحله، «گذر به سوسیالیسم» نیست، اما باقی ماندن در نظام وابسته ی سرمایه داری در ج ا نیز نیست! تفهیم این اندیشه و ارزیابی علمی به توده های زحمتکش و به مردم میهن دوست وظیفه روز است!

به منظور تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و متحدان نزدیک آن، اما همچنین به منظور جلب لایه های متفاوت متحدان از قشرهای میهن دوست و ضدامپریالیستِ مردم میهن ما به این جبهه، ازجمله نزد اصلاح طلبان و همچنین تا در درون لایه هایی از حاکمیت، باید تلفیق مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی، آن طور که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، با شفافیت و صراحت بیش تر در فعالیت تبلیغی- ترویجی به کار گرفت. ضرورت پذیرش چنین برنامه اقتصاد ملی را باید مستدل ساخت و هم سویی آن را با منافع مردم میهن ما به اثبات رساند. افشاگری و روشنگری هدفمند در این زمینه از مبرمیت خاص برخودار است. به این منظور باید نادرستی ادعای «نبود جایگزین دیگر» را با پاسخی شورانگیز و مبارزه جویانه، افشاگرانه و روشنگرانه برملا نمود. باید نشان داد که برنامه انقلابی حداقل کارگری حزب توده ایران، جایگزین شایسته را در برابر تسلیم اقتصاد ملی ایران به دستورهای سازمان های امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول تشکیل می دهد. باید مستدل ساخت که مبارزه برای قطع خطر تبدیل شدن ایران به نومستعمره ی اقتصاد جهانی شده امپریالیسم تنها دارای آلترناتیو و جایگزینی با سمت گیری سوسیالیستی است!

کلاوس واگنئر در پایان مقاله پیش گفته خود، با توجه به علائم تغییر جهت در استراتژی مبارزات ضدامپریالیستی، خواستار آزاد ساختن اندیشه نیروهای مدافع سوسیالیسم ازاین توهم است که گویا جایگزین سوسیالیستی برای نظام بحران زده سرمایه داری مساله روز نیست!




«فضيلت را به رذيلت بدل» نسازيم! (احسان طبري) صحنه اصلي، تحكيم خط مشي انقلابي حزب توده ايران!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١٢ (٢٧ ارديبهشت)

واژه راهنما: برخوردِ مسئولانه و دلسوزانه نسبت به مصالح عاليه حزب توده ايران. شرايط فعاليت حزب توده ايران در افغانستان. تحقيقاتِ علميِ شفاف و قابل كنترل و تحت نظارت حزب توده ايران در باره سرگذشت شعرها. دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي. برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران. بي توجهي به نقش روشنگرانه و آموزشي در فعاليت تبليغي. تسليم در برابر انديشه فراكسيونيستي. روند دستيابي به «وحدت» از طريق برخورد نظرها. «… پيدايش ماركسيسم … از زمينِ عريان نجوشيده است» (احسان طبري). «آشنايي با كارنامه خونين و سوزان حيات معنوي آنان، يك بيداري، يك غرور و يك احساس وظيفه ژرف بود» (احسان طبري) با اين اميد كه به قول او، «فضيلت را به رذيلت بدل» نساخته باشم.

”نويدنو“ در تاريخ نهم ارديبهشت ١٣٩٣ نامه هايي را منتشر نموده كه ميان نگارنده و فردي با نام مستعار ف. خاور در چند سال اخير رد و بدل شده است. پيش تر از نگارنده پرسشي در باره انتشار نامه ها نشد، در حالي كه نيمي از نامه ها، از نگارنده هستند. ارزيابي حقوقي اين اقدام هدف اين سطور نيست.

رفيق هاتف رحماني به طور كتبي در باره ردوبدل شدن نامه ها ميان نگارنده و ف. خاور جويا شده بود. رفيق محمد اميدوار، سخنگوي حزب توده ايران نيز از وجود اين نامه ها با خبر بود. او در نامه مورخ ٢٧ ژوئن ٢٠١٣ خود به نگارنده نكته هايي را در باره شعرهايي كه موضوع نامه هاي پيش گفته هستند، طرح كرده بود. به سخني ديگر، مساله اي كه موضوع نامه نگاري ميان نگارنده و ف. خاور است كه نام اصلي او را نويدنو ”بيژن حيدريان“ اعلام كرده، گرچه در ظاهر نكته اي پوست كنده به نظر مي رسد، به خاطر بار حساس سياسي و به ويژه در ارتباط بودن آن با تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي در سال هاي شصت و همچنين سياست دنبال شده توسط رهبري وقت حزب توده ايران در اين سال ها، ازجمله در دفاع از رهبران زنداني حزب، از بغرنجي و اهميت خاص برخوردار است.

اهميت بي توجهي به اين بغرنجي و حساسيت توسط نويدنو در ارتباط با انتشار كنوني نامه ها، نمي تواند به مثابه نشان برخوردي مسئولانه و دلسوزانه نسبت به مصالح عاليه حزب توده ايران تلقي گردد. بي توجهي به همين مصالح عاليه حزب توده ايران در بازانتشار اين نامه ها در ”صداي مردم“ نيز به چشم مي خورد و پرسش برانگيز است. ديرتر در باره بررسي علل برخورد تهي از احساس مسئوليت نزد نويدنو سخن گفته خواهد شد.

موضوع نامه هاي انتشار يافته، اختلاف بر سر شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران است كه ظاهراً در سال ١٣٦٧ براي تشكيلات حزب توده ايران در افغانستان ارسال شده و به مقصد رسيده است. گويا برخي از آن ها از راديو زحمتكشان نيز پخش شده اند. در ارتباط با سرنوشت اين شعرها پس از رسيدن آن به افغانستان، ناروشني هايي وجود دارد كه تاكنون برطرف نشده است. ظاهراً اين شعرها از آرشيو حزب در كابل دزديده شده اند. شعرها در سال ٢٠٠٣ به صورت كتابي با طرح فاكت هاي نادرست و دروغين در مقدمه نوشته شده بر آن، توسط بهروز مطلب زاده انتشار يافته است. در مقدمه با آدرس عوضي كوشش بعمل آمده است، سراينده شعرها شهيدي قلمداد شود كه گويا در قتل عام سال ١٣٦٧ نابود گرديده است.

در سال ٢٠٠٣ و با ملاحظه كتاب، نگارنده به تحقيقات در باره شعرها پرداخت. در اين باره نامه هايي ميان رفيق گرامي علي عمويي، عضو هيئت سياسي و دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران و نگارنده رد و بدل شد كه موجود است.

در سال ٢٠٠٥ نگارنده پس از پايان تحقيقات در باره سرنوشت طي شده شعرهاي زندان رفيق احسان طبري، در ديداري حضوري، در صحبت تلفني و همچنين در نامه هاي متعدد به رهبري حزب توده ايران، بر ضرورت بررسي تحقيقاتي در باره مضمون شعرها، سرنوشت آن در افغانستان، دزديده شدن آن از آرشيو حزب در افغانستان و بسياري ديگر از پرسش هاي مطرح، پاي فشرده شد. نامه ها در تاريخ ٨ر٣٠، ٩ر١٦، ١٠ر٢٧، ١١ر٢٧، ١٢ر٩ و ٢٠٠٥ر١٢ر١٨ و همچنين ٢٠٠٦ر١ر٢٦ ارسال شده اند.

متاسفانه واكنش رهبري حزب توده ايران در برابر مساله و پرسش هاي مطرح، تاكنون سازنده نبوده و عمدتاً سكوت بوده است. تنها در سال ٢٠١٣ و در يك نامه رفيق محمد اميدوار اشاره اي به اين مساله دارد. دريچه باز شده در نامه او و همچنين در نامه رفيق هاتف رحماني داراي پيامد مثبت نبود و گفتگو از طرف دو رفيق دنبال نشد.

نگارنده در جريان بررسي تحقيقاتي خود در باره مضمون ديالكتيكي شعرها كه در رساله اي با عنوان ”حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ تنظيم گشت (انتشار به صورت PDF در توده اي ها در تاريخ ١٧ مارس ٢٠١٤)، بر ضرورت انجام بررسي توسط كميسيون مسئوليت داري كه رهبري حزب توده ايران تعيين كند، اصرار داشت و استدلال هاي خود را با رهبري حزب و برخي از رفيق ها مطرح ساخت. اين رفيق ها ازجمله، همان طور كه اشاره رفت، رفيق محمد اميدوار و هاتف رحماني هستند. متاسفانه اين رفيق ها كه خود پرسش هايي در اين زمينه طرح كرده بودند كه گويا متكي به ادعاي ف. خاور اند، هيچ گاه به دو پرسش پراهميت پاسخ ندادند:

يكي- آيا پيشنهاد براي تحقيق در باره مضمون شعرها، سرگذشت و سرنوشت آن، پيشنهادي در حفظ تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي، و از اين طريق اقدامي به منظور حفاظت و صيانت از مصالح عاليه حزب توده ايران است؟ و اگر پرسش مثبت است، چرا مسئول هاي حزبي، باوجود دلايل انكارناپذير براي ضرورت چنين تحقيقي، تاكنون مايل نبوده اند گامي در اين زمينه بردارند؟

سكوت و موضع نظاره گرانه غيرفعال بايد كدام ضرر را دفع و كدام سود را تامين نمايد؟

ديگري- پرسش در باره اين نكته بود كه آيا رهبري حزب، و همچنين رفيق هاتف رحماني، نسبت به تعلق اين شعرها به زنده ياد رفيق احسان طبري ترديدي دارد يا خير؟ در اين زمينه نيز پاسخ تاكنون سكوت بوده است!

چه شرايطي بر فعاليت حزب توده ايران در افغانستان حكمفرما بود كه امكان دزدي شعرها به وجود آمد؟ آيا اين شرايط تاثيري بر فعاليت دفاعي حزب توده ايران از رهبراي در بند داشته است؟ زنده ياد حميد صفري، دبير دوم وقت كميته مركزي حزب توده ايران، از وجود اين شعرها در افغانستان با خبر بوده است، هنگامي كه با عكسي در لاي اوراق دفترچه ي در دست خود، به نظرسنجي مشغول بود. در آن عكس كه احسان طبري را در احاطه بازپرسان شكنجه گر نشان مي داد و آثار درد وشكنجه سيماي مهربان ش را چروكانده بود، رفيق صفري با گشودن دفتر در دستش و نشان دادن عكي، از جمله از نگارنده پرسيد، «مي خواهيد از اين رهبران دفاع كنيد!؟»

بيان ناروشن با چه هدف؟

اكنون نويدنو اقدام به انتشار نامه هاي پيش گفته كرده است و در مقدمه خود بر آن، ازجمله مي نويسد: «اكنون …، ما با تاييد ادعاي آقاي حيدريان [ف. خاور] در مورد ”شعرهاي منتسب به رفيق طبري از جانب آقاي فرهاد عاصمي“، عين نامه هاي مبادله شده را براي اطلاع خوانندگان منتشر مي سازيم.»

در اين جمله، ناروشني وجود دارد كه شايسته نيست! روشن نيست كه چه چيز را نويدنو مورد «تائيد» قرار مي دهد؟ «ادعاي آقاي حيدريان» را در اين مورد كه «آقاي فرهاد عاصمي» اين شعرها را منتشر ساخته؟ و يا «ادعاي آقاي حيدريان» را در اين مورد كه اين «شعرهاي منتسب به رفيق طبري» نيستند، بلكه متعلق به آقاي حيدريان هستند و ايشان سراينده آن است؟

اين ناروشني در بيان نويدنو، نمي تواندتنها يك ناروشني حقوقي و يا در نحوه نگارش تلقي گردد! عدم صراحت در منتسب دانستن يا ندانستن اين شعرها به زنده ياد احسان طبري، پيامدهاي سياسي جدي به دنبال دارد. لذا بايد موضع گيري مستدل، دقيق و بر شيوه اي علمي استوار باشد.

اهميت شفاف سازي در اين نكته از اين رو وجود دارد، زيرا رفيق هاتف رحماني هنوز به پرسش طرح شده توسط نگارنده مبني بر اين كه آيا او در باره انتساب شعرها به احسان طبري ترديد دارد، پاسخ نداده است. رفيق محمد اميدوار در نامه ٢٧ ژوئن ٢٠١٣ خود به نگارنده تنها «برخي» از شعرها را منتسب به ف. خاور (بيژن حيدريان) اعلام مي كند و از قول او مي نويسد: «… كسي كه خود را نگارنده بـرخـي از اين اشعار مي داند …». (تكيه از ف ع) او در باره شعرهايي كه جزوه اين «برخي»ها نيستند، چيزي نمي گويد!

ضرورت تحقيقاتِ شفاف و قابل كنترل و تحت نظارت حزب توده ايران در باره سرگذشت شعرها را نمي توان از اين رو منتفي دانست كه شهادتي از طرف «يك همبندي ايشان در جمهوري اسلامي ايران» كه «يكي از دست اندكاران نويد نو» است، وجود دارد. سرگذشت شعرهايي كه در سال پيش از «فاجعه ملي» به دست رهبري حزب در افغانستان رسيده است، پراهميت تر از آن است كه بتوان بررسي علمي در باره آن را با شهادت پاكترين و مطمئن ترين فرد نيز پايان يافته تلقي كرد، زيرا امكان و خطر اشتباه در ارزيابي، با صداقت و با ايمان بر طرف نمي گردد و نياز به بررسي علمي نفي نمي شود. نظر رفيق توده اي هم بند كه فردي شايسته است، مي تواند پس از بررسي همه جانبه شرايط شهادت او، به مثابه يك ”فاكت“، با ارزشي معين كه در جريان تحقيقات به اثبات رسيده است، در بررسي علمي دخالت داده شود. قناعت كردن به يك فاكت تائيد كننده براي نظري، و بي توجهي به فاكت هاي ديگر كه جوانب ديگر، جنبه هاي متناقض و يا حتي تضادمند را نشان مي دهد، شيوه اي غيرمسئولانه و تهي از منطق علمي براي تحقيقاتي بيطرفانه و در عين حال جانبدار از مصالح عاليه حزب توده ايران است.

مستدل بودن پافشاري بر ضرورت تحقيقات علمي و شفاف در باره سرگذشت شعرها، تنها از منظر حق توده اي دربند، صرفنظر از نام و شخصيت او، سيرآب نمي شود. شناخت فرد و شخصيت سراينده شعرها كه بي ترديد يك توده اي با تجربه، مبارزه، انديشمند، فيلسوفي نظريه پرداز و يك رهبر سياسي است، پراهميت است. اما نمي توان آن را تنهـا انگيزه براي اثبات ضروري دانستن يك بررسي علمي تلقي نمود. استدلال براي انجام اين تحقيقات از ضرورت دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي نشئت مي گيرد كه وظيفه اي عميقاً مسئولانه و جانبدار نبرد ترقي خواهانه مبارزات جانفشانانه و خونين توده اي ها است! از اين روست كه رهبري حزب توده ايران نمي تواند و مجاز از چشم پوشي از چنين بررسي علمي و شفاف نيست!

اگر رفيق هاتف رحماني و يا هيئت تحريريه نويدنو پيش از انتشار مقدمه خود با نگارنده تبادل نظري در اين زمينه مي داشتند، احتمالاً نكته هاي ناروشن بسياري به وجود نمي آمد. همان طور كه اشاره رفت، در باره علت اين عدم تمايل سخن خواهد رفت و نشان داده خواهد شد كه با اين شيـوه ناپسند، چگونه «فضيلت به رذيلت بدل» شده است (احسان طبري، از ديدار خويشتن، ص ٢٠، انتشار به صورت پ د اف در ”توده اي ها“).

ضرورت چنين بررسي علمي تحت نظارت شفافِ ارگان مسئوليت دار حزب توده ايران كماكان وجود دارد، و نگارنده با بررسي تحقيقاتي خود كه آن را منتشر ساخته، در باور به اين ضرورت استوارتر گشته است. نتايج تحقيقات يك فرد البته نمي تواند جايگزين تحقيقات دستجمعي پژوهشگرانه حزب توده ايران باشد. كار انجام شده مي تواند در چنين بررسي دستجمعي نقشي كمكي ايفا سازد. اميدوارم كه هنوز براي نگارنده امكان شركت در چنين تحقيقات دستجمعي ي علمي كه زنده ياد احسان طبري در بسياري از آثار خود بر ضرورت پايبندي به آن اصرار دارد و توصيه مي كند، باشد. او چنين كار علمي دستجمعي را در هر دو جلد ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ ابزار «مطمئني» براي تصميم گيري هاي رهبري حزب مي داند و پايبندي به آن را توصيه مي كند.

نگارنده در رساله تحقيقاتي خود نيز ذكر كرده است، كه كار پژوهشي انجام شده را سخن آخر نمي داند، ولي نتايج تاكنون به دست آمده بي ترديد در تائيد اعتماد به اين ارزيابي است كه هيچ رفيق ديگري به جز زنده ياد احسان طبري نمي تواند سراينده اين شعرها باشد و نيست! زيرا، به گفته اين آموزگار چند نسل از توده اي ها در اثرش با عنوان ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، جلد دوم، صفحه ٢٠١ «… پيدايش ماركسيسم … از زمينِ عريان نجوشيده است».

به سخني ديگر، همان طور كه در بررسي پژوهشي نشان داده شده است، ريختن مضمون ديالكتيكي انديشه انقلابي و مبارزه جويانه سراينده در قالب شعرها، نياز به دست مايه شايسته براي انديشه فلسفي اي دارد كه تنهـا احسان طبري و يا به گفته اي، تنها «همزاد او، يعني خود او» قادر به ارايه آن در دوران زماني مورد بحث در زندان هاي جمهوري اسلامي بوده است. انتساب قطعي شعرها به احسان طبري ازجمله در «همزاد» بودن سبك يگانه ي «نثر موزون شاعرانه» در شعرهاي زندان و در شعرها در ”با پچپچه پاييز“ ريشه دارد كه در رساله تحقيقاتي نشان داده شده است (نگاه شود ازجمله به زيرنويس شماره ٢ – ص ١٧٤- رساله ي تحقيقاتي ي ”حماسه نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ به صورت پ د اف در ”توده اي ها“).

ارزيابي ارايه شده در رساله پيش گفته را نگارنده كوشيده است به كمك نظر و سخن از آثار زنده ياد احسان طبري به اثبات برساند و انتساب شعرها را، نه از منظر هنري و توانايي سرودن شعر  –  كه براي اظهار نظر در باره آن نگارنده بي بضاعت است -، بلكه از موضع اسلوب انديشيدنِ آموزگار چند نسل از توده اي ها و منطق مبتني بر آن و همچنين مضمون و ساختار انديشه، به كمك آثار گذشته او به اثبات برساند.

اكنون دو پرسش مطرح هستند:

اول- علت انتشار نامه ها توسط نويدنو (و بازانتشار آن در ”صداي مردم“) در شرايط كنوني چه مي تواند باشد و چه هدفي را مي تواند دنبال كند؟

دوم- در باره ادعاي بيژن حيدريان (ف. خاور) كه با توجه به تاريخچه مبارزاتي يش يك رفيق توده اي است، چه مي توان گفت؟ چگونه مي توان از حق رفيق حيدريان دفاع نمود تا گنجينه تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي غني تر و سرشارتر گردد؟

در باره اول- بدون ترديد بايد انتشار نامه هاي نگارنده و ف. خاور را در نويدنو در شرايط كنوني و به صورت انجام شده، فاقد زمينه منطقي براي پيش برد هدف هاي مبارزاتي حزب توده ايران ارزيابي كرد. اين اقدام براي پاسخ به نياز مبارزاتي كنوني حزب توده ايران انجام نشده است، بلكه حتي نتيجه و پيامد آن مي تواند انحراف از وظيفه روز همه توده اي ها از مبارزه براي پيشبرد خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب طبقه كارگر از كار درآيد. صحنه انحرافي كه نگارنده البته وارد آن شركت نخواهد شد.

اهميت و ضرورت يافتن صحنه اصلي و عمده مبارزه را زنده ياد منوچهر بهزادي، عضو هيئت سياسي و دبير فقط كميته مركزي حزب توده ايران، در مقاله آموزنده خود در سال ١٣٥٤ در ”دنيا“، ارگان تئوريك و سياسي كميته مركزي حزب توده ايران، به طور همه جانبه مي شكافد و مستدل مي سازد. نويدنو آن را در شماره ٧٥٧ (٢٣ ارديبهشت ٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm) خود بازانتشار داده است.

نويدنو مرجعي ”حقوقي“ نيست. اقدام آن فاقد وجاهت حقوقي گويا در دفاع از ”حقي“ است كه مي توان براي ف. خاور، رفيق بيژن حيدريان متصور شد كه بررسي آن موضوع اين سطور نيست. لذا بايد اقدام نويدنو را اقدامي سياسي ارزيابي نمود.

اقدام سياسي كدام هدف را دنبال مي كند؟

 در مهرماه ١٣٩٢ از طرف انتشارات حزب توده ايران جزوه اي با عنوان «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير» منتشر شد. در اين رساله با منطق نظري پرصلابتي از مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران دفاع به عمل آمده و زمينه نظري آن ها مستدل شده است. تعريف «مرحله ملي دمكراتيك انقلاب» و وظايف ناشي از اين تعريف علمي، يعني «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، موضوع اصلي ارزيابي ماترياليسم تاريخي رساله را تشكيل و زمينه نظري براي ضرورت مبارزه به منظور برپايي «جبهه گسترده ضدديكتاتوري» را ارايه مي دهد كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است. جبهه اي كه وظيفه آن ايجاد شرايط «تغييرات بنيادين» در ايران است كه بايد از طريق پايان بخشيدن به اجراي برنامه ي اقتصاد سياسي نوليبرال عملي گردد. امري كه به نوبه خود بايد از طريق پايان بخشيدن به هستي ي رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه و سياست سركوبگرانه آن تحقق يابد كه به منظور ايجاد كردن شرايط تحميل نسخه نوليبرال امپرياليستي به مردم عملي مي گردد.

مبارزه عليه اين نسخه ديكته شده از طرف سازمان هاي اقتصاد جهاني شده امپرياليستي، مضمون ملي و ضدامپرياليستي مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. اين مصوبه جايگزيني براي اين سياست ضدمردمي و ضدملي ديكته شده توسط سازمان هاي امپرياليستي ارايه داده است كه در رساله ١٥ صفحه اي «واكاوي …» بيان و مستدل گشته.

اين برنامه جايگزين، برنامه اقتصاد ملي- دمكراتيك، برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران است كه در آن، دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري در شهر و روستا، زنان و جوانان، معلمان و دفاع از منافع خلق هاي كشور، و همچنين دفاع از منافع آن بخش از لايه هاي ضدديكتاتوري را تا درون حاكميت در بر مي گيرد كه خواستار يك اقتصاد ملي و مستقل از برنامه ديكته شده امپرياليستي و به سود رشد و ارزش افزايي توليد و خدمات براي مردم ميهن ما هستند. برنامه اقتصاد ملي كه در آن نقش سرمايه داران ميهن دوست و ضد اقتصاد جهاني شده امپرياليسم، نقش شايسته و تامين شده خود را دارا است.

به سخني ديگر، مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ براي يك اقتصاد ملي ي مستقل، مضموني با جهت گيري ضدامپرياليستي است كه از يك سو «گذر به سوسياليسم» نيست، اما از سوي ديگر، «نظام اقتصاد سرمايه داري»، نظام اقتصادي سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي هم نيست!

ويژگي خاص اين اقتصاد ملي كه مضمون نبرد آزاديبخش كشورهاي پيراموني را در دوران كنوني درجهان تشكيل مي دهد، نمي تواند مبتني بر اقتصاد نظام سرمايه داري باشد. نمي تواند مهره اي مشابه ديگر كشورها با نظام سرمايه داري (كره جنوبي، تركيه و …) در نظام اقتصاد جهاني باشد، بلكه مضمون نظام اقتصادي آن كه «گذر به سوسياليسم» نيست، الزاماً «نظام سرمايه داري» نيز نيست و نمي تواند باشد! نبرد مشخص برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين براي حفظ استقلال كشور و اقتصاد ملي شان، همچنين در جمهوري خلق چين، ويتنام، كوبا و …، براي تحقق بخشيدن به چنين «گذر»ي در دوران كنوني جريان دارد!

در رساله «واكاوي …» كه اين مضمون در ١٥ صفحه و به كمك معرفي مقاله هاي بسياري ارايه و صلابت نظري آن مستدل مي شود و مورد تائيد كامل نگارنده نيز است، يك نكته نظري ديگري طرح شده است كه در آن «گذر از سرمايه داري در شرايط كنوني» نفي مي شود. اين نظر از منطق حاكم بر جزوه پيروي نمي كند. تزي غيرعلمي، زيرا نه قابل اثبات و نه قابل رد است. اين تز به نفي غيرانتقادي مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران مي پردازد. تزي كه هدف نبودن «گذر به سوسياليسم» در مرحله ملي دمكراتيك را طرح مي سازد، تزي علمي و مبتني بر منطق ماركسيستي- توده اي است. تز غيرعلمي پيش گفته به طور ”مصنوعي“ به دنبال تز درست در رساله «واكاوي …» افزوده شده است.

اين تز نادرست داراي سرشتي پوزيتويستي، به سخني ديگر، در تائيد شرايط حاكم است و دقيقاً مضمون برداشت سوسيال دمكرات را از مبارزه كنوني طبقه كارگر در جهان تشكيل مي دهد و لزوماً و عملاً از ادعاي نادرست «پايان تاريخ» دفاع مي كند. انديشه قناعت به «مقدورات» و تن دادن به «ممكنات»، به جاي مبارزه براي شكستن سدهاي موجود، ناشي از پذيرش اين تز پوزيتويستي است. «عامل ”ثابت“ و ”مكرر“ را در سير تاريخ [مي بيند]، ولي عامل ”متحرك“ و ”نوظهور“» را نمي بيند (احسان طبري، جهان بيني ها و …“، جلد دوم، ص ٢٢٣). رفيق احمد سپيداري كه در مقاله اي در ارتباط با وقايع اوكراين بر وجود «نظام سرمايه داري در روسيه» انگشت مي گذارد، درست «عامل ثابت» مورد نظر طبري را مي بيند، اما حركت بازگشت پاندول ساعت زمانه را كه در اوكراين مي توان ديد، يعني «عامل متحرك و نوظهور» را كه برپايي «جمهوري خلق» را طلب مي كند، نمي بيند. گويا باور به ناممكن بودن گذر از نظام سرمايه داري، تكيه به «تئوري» نيست كه خود در گفتگو با رفيق هاتف رحماني در نامه هاي ردوبدل شده، مورد انتقاد قرار مي دهد. انتقاد او در آن نامه ها متوجه تئوري راه رشد با جهت گيري سوسياليستي است. در ارتباط با اوكراين ناخواسته از تئوري «پايان تاريخ» دفاع مي كند. علت اين ارزيابي ناخواسته و نادرست، پايبندي به انديشه سوسيال دمكرات است كه اين چنين انتقام مي گيرد!

پذيرش و يا رد اين تز نادرست و غيرعلمي و موضع سياسي- مبارزاتي ناشي از آن، به طور مستقيم در چگونگي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران موثر است. نبود چشم گير نظريه پردازي نظري- تئوريك در فعاليت افشاگرانه ي تبليغي در برخي از مقاله ها در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، نشان تاثير تز نادرست ناممكن بودن گذر از نظام سرمايه داري در شرايط كنوني است.

فعاليت تبليغي- افشاگرانه و ترويجي- روشنگرانه كه وحدتي جداي ناپذير را در مبارزه سياسي ي حزب توده ايران تشكيل مي دهد و بايد اثرشان در هر مقاله و شعار تبلور يابد، تا «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي به واقعيت بدل شود، از اين طريق نقض مي شود كه در مقاله نويسي تنها جنبه تبليغي- افشاگرانه مطرح مي گردد. ادعا مي شود كه ما  گويا با دو روند مستقل، يكي، تبليغي، براي ”مرحله كنوني“ و ديگري، ترويجي، براي ”مرحله آينده“ نياز داريم.

به سخني ديگر، بي توجهي به نقش روشنگرانه و آموزشي در فعاليت تبليغي، به معناي بي توجهي به «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي – مصوبه ششمين كنگره حزب – است، كه با اين به اصطلاح استدلال توجيه مي شود كه در شرايط كنوني تنها مبارزه براي ”آزادي“ و ”حقوق دمكراتيك“ مقدور و ممكن است و اين سياست تنها سياستي است كه به برپايي ”جبهه ضدديكتاتوري“ كمك مي كند. بدين ترتيب، در پراتيك و مبارزه سياسي روزانه، تنها به مبارزه براي بهبود شرايط زندگي زحمتكشان قناعت مي شود و اين قناعت چنين مستدل مي گردد كه گويا «در دوران كنوني گذر از سرمايه داري ممكن نيست»!

چنين سياست سوسيال دمكرات با عمده ساختن يك سويه و مطلق گرانه ي مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي، توجيه مي شود. برپايي جبهه گسترده ضدديكتاتوري در گذشته و در حال بدون شركت طبقه كارگر يا ناممكن بوده و يا اگر زير تاثير شرايط انقلابي تحقق يافت – در ايران سال ٥٧ و در ”بهار عربي“ سال هاي اخير -، جبهه اي ناپيگير و گذرايي از كار در آمده است. مي دانيم كه تعميق هر انقلابي از مرحله ضدديكتاتوري به سوي تغييرات دمكراتيك و ضدامپرياليستي، لزوماً نياز به تجهيز و سازماندهي انقلابي طبقه كارگر دارد. مقاله هاي بسياري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، اين واقعيت را مداوم به ”اصلاح طلبان“ گوشزد مي كند.

مبارزه ترويجي- آموزشي براي تفهيم منافع طبقه كارگر به زحمتكشان (كه از منافع كل خلق دفاع مي كنند)، فقـط حربه اي براي تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و از اين طريق تحكيم سرنوشت ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ نيست، بلكه در عين حال حربه براي جلب متحدان نزديك و دور طبقه كارگر به ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ نيز است! وحدت و يك پارچگي مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي در مبارزه حزب طبقه كارگر كه روي سخن آن به زحمتكشان است، اهرم جلب ديگر لايه هاي دمكراتيك و ميهن دوست را نيز تشكيل مي دهد. «پيوند» اين دو مبارزه كه يكي از مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران است، به معناي جستجو و نشان دادن آن «عامل متحرك و نوظهور» است كه مورد نظر طبري است و بايد به طور پيگير به آن پايبند بود و طبق آن مبارزه تبليغي- ترويجي خود را سازمان داد. خبر مقاله هاي نامه مردم كه مبارزه پراكنده و سازمان نيافته اعتراضي- اعتصابي كارگران در دوران اخير را در جهت توسعه ارتباط و بهم پيوستگي ميان آن ها ارزيابي مي كند، درواقع كشف و توضيح و نشان دادن چنين «عامل متحرك و نوظهور» در مبارزات طبقه كارگر ميهن ماست. از اين واقعيت بايد براي تعميق فعاليت تبليغي، از طريق تكيه روزافزون به نقش روشنگرانه مقاله ها بهره جست.

متاسفانه مي توان تاثير اين تز نادرست مبتني بر برداشت پوزيتويستي سوسيال دمكراتيك را ازجمله در برخي از مقاله هاي نامه مردم يافت. نگارنده در اين زمينه نوشتارهايي منتشر كرده است و در نامه هايي به رفيق محمد اميدوار و به آدرس دبيرخانه حزب نظر و برداشت خود را اطلاع داده است. گرچه بهبودهاي چشمگيري در فعاليت افشاگرانه و روشنگرانه ي مقاله ها به چشم مي خورد، اما متاسفانه هنوز بقاياي چنين برداشتي موجود است كه بايد با صراحت بيش تري مورد بررسي انتقادي قرار گيرد.

نگارنده در بررسي اي با همان عنوان «واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير» (آذر ٩٢، (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258) نادرستي تزي را كه «گذر از سرمايه داري» را در شرايط كنوني نفي مي كند، نشان داده و ناخواني آن را با تز ديگر مستدل كرده است. اين موضع انتقادي نگارنده در گفتگوهاي منتشر شده در نويد نو ميان رفيق هاتف رحماني و احمد سپيداري، به مثابه يكي از نمونه ها براي نظري طرح شد و مورد انتقاد رفيق رحماني قرار گرفت كه در جنبش توده اي و كمونيستي در جهان وجود دارند و گويا نسبت به «خانم/آقاي واقعيت» بي توجه اند. انگار توجه به «خانم/آقاي واقعيت» به معناي بسنده كردن در فعاليت تبليغي به افشاگري عليه ارتجاع، و نه تلفيق و «پيوند» كار تبليغي با ترويجي، «پيوند» ميان مبارزه دمكراتيك عليه ديكتاتوري و مبارزه سوسياليستي با هدف «گذر از سرمايه داري» در دوران كنوني، است!

نگارنده با شركت در گفتگو ميان اين دو رفيق كه هيئت تحريريه نويدنو نيز شركت در آن را مثبت ارزيابي كرده بود، نسبت به اين تز غيرعلمي، نوشتاري انتقادي با عنوان ”گفتگو ميان توده اي ها (نويدنو٤)، تجهيز نيروهاي انقلابي براي تغيير «خانم/آقاي واقعيت» (فروردين ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315) منتشر ساخت. اين نوشتار در نويدنو منتشر نشد.

به نظر نگارنده، علت عدم انتشار اين ارزيابي انتقادي نگارنده در نويدنو كه عملاً محدود ساختن امكان بحث و گفتگو ميان توده اي ها براي تدقيق خط مشي انقلابي حزب توده ايران و دست يابي به درك مشترك از آن را تشكيل مي دهد، پذيرفتن ”انتقاد“ يكي از خوانندگان نويدنو است (يا آن طور كه در نويدنو ١١ نوامبر ٢٠١٣ آمده است: «برخي از خوانندگان نويدنو»). نظر منتقد نسبت به انتشار نوشتارهاي نگارنده در نويدنو در نوشتار ”گفتگو ميان توده اي ها – نويدنو٥-، درك خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ (ارديبهشت ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2329) مورد بررسي قرار گرفته است.

انتقاد «برخي از خوانندگان نويدنو» كه انتقادي صوري است، يعني تنها به انتقاد به انتشار دو نوشتار نگارنده در يك شماره نويدنو مي پردازد و آن را «رانت» دادن به نگارنده اعلام مي كند و يا ارايه آدرس الكترونيكي ماخذاها و يا نوشته ها را در متن نوشتار مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را «تبليغ» براي صفحه ”توده اي ها“ مي داند، هدفي را دنبال مي كند! اين هدف، كه جلوگيري از بازانتشار نوشته هاي نگارنده در نويدنو پيامد آن است، محدود ساختن گفتگو ميان توده اي ها است. عجيب هم نيست كه حتي انتشار پاسخ در دست تهيه رفيق هاتف رحماني به نوشتار پيش گفته نگارنده در نويونو، ممنوع شده است.

در نامه ”انتقادي“ منتقد كه در نويدنو منتشر شد، كوچكترين اشاره اي به مضمون نوشتارهاي نگارنده نمي شود، كه بخشي از آن در سطور پيش ارايه شد. سكوت در باره مضمون نوشتارها و برخورد ”انتقادي“ صوري به ظاهر انتشار و شيوه ارايه ماخذ در نوشتار را مي توان به معناي پوشش براي مخالفت با مضمون نوشته ها ارزيابي نمود. به جاي طرح موضع انتقادي خود از نوشتارهاي نگارنده، كه فرد منتقد از آن صحبت به ميان آورده بود، حذف امكان گفتگو و حذف برخورد انتقادي به مورد اجرا گذاشته شد  و لذا بايد آن را پرسش برانگيز ارزيابي كرد! به دنبال اين ”انتقاد“، هيئت تحريريه نويدنو از نوامبر ٢٠١٣ از انتشار نوشتارهاي نگارنده در نويدنو خودداري نمود.

شرايط به وجود آمده، براي نگارنده انگيزه تنظيم نوشتاري شد كه در نويدنو منتشر گشت (نويدنو ١٥ فروردين ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-48-930125.htm). در اين نوشتار نگارنده در دفاع از موضعِ اوليه و مستدلِ هيئت تحريره نويونو در برخورد به نظر منتقد و همچنين با انتقاد از ناپيگيري هيئت تحريريه در پايبندي به نظر مستدل خود، عملكرد آن را ناشي از تسليم در برابر انديشه فراكسيونيستي ارزيابي نمود.

لازم به تاكيد است كه نگارنده فعاليت سياسي و ثمربخش و پركوشش و زحمتكشانه رفيق هاي هيئت تحريريه نويدنو را كه اخيراً توسعه ي چشمگيري داشته است، مثبت ارزيابي كرده و مورد تائيد قرار مي دهد. متاسفانه كوشش نگارنده براي شركت فعال تر در مبارزه اين رفيق ها تاكنون با موفقيت همراه نبوده است كه اميدوارم در آينده ممكن گردد. پيشنهاد نگارنده در سال گذشته براي تنظيم يك برنامه انتشاراتي براي فعاليت پرثمر نويدنو با هدف كمك به ايجاد زمينه تخصصي در بررسي ها توسط فعالين اين نشريه، كه نگارنده نيز مي توانست گوشه اي از آن را به عهده گيرد و نقشي كمكي داشته باشد، با پاسخ خشن و غيرضروري روبرو شد كه آن زمان هم برخوردي پرسش برانگيز به نظر آمد كه در تضاد قرار داشت با هدف پيشنهاد نگارنده.

اين امر نشان آن است كه روند دستيابي به «وحدت» از طريق برخورد نظرها، به قول طبري، روندي «پرتضاريس است و خُم رنگرزي نيست»! (احسان طبري، ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ١١٢).

در باره دوم- در باره نظر رفيق بيژن حيدريان و كوشش او براي انتساب شعرها و يا آن طور كه در نامه پيش گفته رفيق محمد اميدوار از قول رفيق حيدريان عنوان شده است، «برخي» از شعرها به خود، نگارنده هنوز به نظر خاصي دست نيافته است. علت اين امر، عدم همكاري او و به ويژه ناتوانايي او براي بيان نظر خود در باره «مضمون» شعرها است كه در نامه هاي رد و بدل شده بين ما بارها به آن پرداخته شده است، ازجمله در نامه هاي مورخ ٢٣ و ٢٦ فوريه ٢٠٠٩. باوجود اين، نكته هاي زير تعلق شعرها را به او ناممكن مي سازد:

١- انديشه ذهن گرا (ايده آليستي) و حتي مذهبي او؛ اين انديشه را مي توان در بسياري از شعرهايي كه در دو دفتر با ذكر تاريخ، اما بدون محل سروده شدن آن ها نگاشته شده اند، نشان داد. اصل اين دو دفتر شعر كه رفيق حيدريان آن را براي ارسال به نگارنده در اختيار رفيق علي عمويي قرار داده بود، در همان زمان در اختيار نگارنده قرار داده شد. در اين دفتر هاي شعر، ده ها شعر از تاريخ ١٣٦٤ تا ١٣٨٠ و ظاهرا به خط سراينده آن ها نوشته شده اند. بنا به اظهار رفيق حيدريان، او در زندان و از سال ١٣٦٤ آغاز به سرودن شعر نمود. مضمون شعرها يك دست نيست. شعرهاي مورد بحثِ زندان احسان طبري در اين دو دفتر شعر موجود نيست. كپي دو دفتر در اختيار نگارنده است.

انديشه ايده آليستي و حتي مذهبي در برخي از شعرهاي دو دفتر ارسال شده مورد تائيد استاد ادبيات در ايران قرار گرفت. اين انديشه را مي توان در شعرهاي بسيار و همچنين در متن نامه ها به نگارنده، ازجمله نامه ٢١ فوريه ٢٠٠٩ نشان داد و مستدل ساخت كه موضوع اين سطور نيست.

٢- همان طور كه اشاره رفت، در باره نظر رفيق بيژن حيدريان و كوشش او براي انتساب شعرها و يا آن طور كه در نامه پيش گفته رفيق محمد اميدوار از قول او عنوان شده است، «برخي» از شعرها، نگارنده هنوز به نظر خاصي دست نيافته است. به منظور دست يابي به نظر مشخص در اين باره، ملاقات حضوري نگارنده با اين رفيق كمكي جدي خواهد بود. در گذشته با وجود تمناي نگارنده، چنين امكاني به وجود نيامد. نگارنده با پذيرش مخارج سفر رفيق حيدريان، آماده است در ديداري به پرسش هاي مطرح پرداخته، تا شايد معضل ايجاد شده پاسخي نهايي و مستند بيابد.

لازم مي دانم خاطر نشان سازم كه هدف از اين سطور، پاسخ نهايي به اين پرسش و ارزيابي نظر رفيق حيدريان نيست. نگارنده با احترام به شخصيت او و سرگذشت مبارزاتي كه بر شمرده است، هدف سلب حق او بر آنچه كه از آن خود مي داند، نيست. همان طور كه هدف بررسي پژوهشگرانه در رساله پيش گفته، در وحله نخست، دفاع از تاريخ مبارزات توده اي ها و در كليت آن دفاع از تاريخ مبارزات حزب توده ايران در زندان هاي جمهوري اسلامي است كه زير سلطه حاكميت اوباشگرانه نظام سرمايه داري قرار دارد. بايد با حفظ و بزرگداشت اين تاريخ مبارزاتي به وظيفه توده اي خود عمل كرد. اميدوارم با آشنايي بيشر تر با نظرات رفيق حيدريان و بررسي دقيق انديشه و نظر او، پاسخي روشن تر و مشخص تر در باره پرسش هاي مطرح به دست آيد.

آشنايي با شعرهاي زندان زنده ياد احسان طبري، آن طور كه خود او در ارتباط با نبرد مردم سرزمين ما و انديشمندان آن در ”جهان بيني ها و جنبش هاي اجتماعي در ايران“، جلد اول، پيشگفتار بيان مي كند (ص ١٧)، «آشنايي با كارنامه خونين و سوزان حيات معنوي آنان، يك بيداري، يك غرور و يك احساس وظيفه ژرف بود» (احسان طبري) با اين اميد كه به قول او، «فضيلت را به رذيلت بدل» نساخته باشم.




حاكميت ج ا راه تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي را برگزيده است! همبستگي خلق هاي جهان سوم حربه نبرد ملي- ضدامپرياليستي است!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١١ (٢١ ارديبهشت)

واژه راهنما:  حاكميت ج. ا. ايران همكاري در صنايع نفت را با كشورهاي جهان سوم قطع مي كند. پاره كردن رشته هاي همبستگي ميان خلق ها در مقاومت مشتركشان در برابر يورش اقتصاد امپرياليستي، سياستي ضد مردمي و ضدملي است.

قطع همكاري در صنايع نفت ميان ايران و ونزوئلا كه محمد جواد شمس، مديرعامل شركت پتروپارس، خبر آن را ١٧ ارديبهشت ١٩٩٣ اعلام داشت، گامي ديگر است كه حاكميت سرمايه داري در ايران به دست دولت حسن روحاني براي وابسته ساختن عميق تر اقتصاد ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي برداشت.

بيژن زنگنه، وزير نفت در دولت روحاني، پيش تر دفتر شركت ملي نفت ايران را در منطقه آمريكاي جنوبي كه در كشور بوليوي مستقر بود، تعطيل و همچنين يكي از قرارداد نفتي با جمهوري خلق چين را باطل ساخته بود. گام جديد، گامي ديگر در جهت اجراي دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي، از قبيل صندوق بين المللي پول است. اين گونه اقدام ضد منافع ملي ايران و مردم آن كه بي سروصدا در مذاكرات مخفي از مردم ميهن ما و در پشت درهاي بسته با سازمان ها و نمايندگان امپرياليست ها از قبيل خانم اشتن بر سر آن توافق به عمل آمده و توسط دولت يازدهم به مورد اجرا در مي آيد، هدفش پاره كردن رشته هاي همبستگي ميان خلق ها در مقاومت مشترك آن ها در برابر اقتصاد جهاني امپرياليستي است.

اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي با ”حكم حكومتي“ي غيرقانوني ي ”رهبر“ ج. ا.، به سخن ديگر به دستور مستقيم رژيم ديكتاتوري حاكم در سال ١٣٨٥ اعلام شد و اصل هاي مترقي اقتصادي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را نقض نمود. همان سال اجراي اين برنامه ضدمردمي به برنامه رسمي دولت احمدي نژاد بدل گشت. اين سياست ضدملي اكنون در ابعادي فاجعه برانگيزتر توسط نظام سرمايه داري حاكم دنبال مي گردد.

در دوران هشت ساله ي دولت احمدي نژاد، بنا به خواست رژيم ديكتاتوري ولايي، سياست ”تعديل اقتصادي“ كه در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني آغاز شد، ادامه يافت و با تغيير قوانين از قبيل قانون كار، حذف يارانه ها و …، سنگ پايه حذف قوانين ملي در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي گذاشته شد و راه را براي تجاوز اقتصادي آن به استقلال اقتصادي ايران هموار نمود. براي نمونه، همان طور كه منصور اسانلو در مصاحبه اي اعلام داشت، با تغيير قانون كار، قراردادهاي رسمي از ٨٠ به ٢٠ درصد تقليل نشان مي دهد و برخورداري كامل كارگران از بيمه درماني از ٩٠ به ١٠ درصد نزول يافته است. بيمه درماني اكنون ميان ٣٠ تا ٧٠ درصد مخارج درمان كارگران را تامين مي كند.

نسخه ”آزادي سازي اقتصادي“ي امپرياليستي خواستار حذف محدوديت هاي قانوني براي سرمايه گذاري سرمايه مالي امپرياليستي در همه كشورها است. هم اكنون در مذاكرات مخفي با عنوان ت ت اي پ ميان امپرياليسم آمريكا و اتحاديه اروپا بر سر ايجاد شرايط ”آزادتر“ مورد تقاضاي سرمايه مالي جهاني شده امپرياليستي، به عبارت ديگر، به منظور تعميق بيش ترِ ”آزاد سازي سرمايه گذاري“ي سرمايه سوداگرِ امپرياليستي از بندهاي قانوني حتي در كشورهاي اروپايي، خواستار آن است كه دولت هاي كشورهاي اتحاديه اروپا از تصويب قوانيني كه بتواند «انتظار سود» سرمايه مالي را به خطر اندازد، سرباز زنند. براي مثال نبايد مجلس ملي هيچ كشوري براي تعيين حداقل دستمزد، قانوني به تصويب برساند. زيرا چنين قانوني گويا «انتظار سود سرمايه گذاري ها را محدود مي سازد»! محدود كردن حق حاكميت ملي كشورهاي اروپايي در قرارداد در دست تهيه، تا اين مرز توسعه داده مي شود كه حق قانوني مراجعه به دادگاه نيز از دولت هاي ملي سلب مي گردد. آن طور كه سازمان هاي مدافع حقوق زحمتكشان در آلمان افشا كردند، تعيين ادعاي «محدوديت انتظار سود» توسط شركت ”سرمايه گذار“ نبايد در دادگاهي قانوني مورد بررسي قرار گيرد، تائيد و يا مردود اعلام شود، بلكه درستي يا نادرستي اين ادعا بايد توسط يك كميسيون سه نفري ي ”مصالحه“ تعيين و اعلام شود كه يكي از بندها را در مذاكرات مخفي كنوني تشكيل مي دهد.

به سخني ديگر، برنامه نوليبرال امپرياليستي نه تنها با هدف تبديل ساختن كشورهاي جهان به نيمه مستعمره هاي جديد دنبال مي شود، بلكه مايل است سلطه خود را بر انسان زحمتكش در همه كشورها از بندهاي قانوني ”آزاد“ سازد و انسان را به بردگان ”مدرن“ خود در سراسر جهان بدل نمايد!

هنگامي كه سرمايه مالي امپرياليستي با چنين خشونت و بي پروايي، مردم كشورهاي اروپايي را با دستورات خود به بند مي كشد، آيا اين بزرگترين خيانت به منافع مردم ميهن ما نيست كه رژيم ديكتاتوري ولايي تحت عنوان ”سرمايه گذاري خارجي“ و با تن دادن به خواست سازمان هاي مالي امپرياليستي، به فروش تكه تكه سرزمين، ثروت ها ازجمله صنايع ملي شده نفت – و منافع ايراني ها به سرمايه مالي امپرياليستي پرداخته است؟ (نگاه شود به ”مردم ايران از شما بازخواست خواهند كرد! فروردين ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2318)

دولت يازدهم با قطع رابطه هاي مستقـل از اقتصاد جهاني امپرياليستي، كه همكاري در صنايع نفت ميان كشورهاي ضدامپرياليستي آمريكاي جنوبي و منطقه كارائيب با ايران، نشاني از آن است، راه به اصطلاح ”سرمايه گذاري هاي خارجي“ توسط سرمايه مالي امپرياليستي را در ايران گشوده است كه به معناي فروش ثروت هاي ملي مردم ميهن ما به سرمايه سوداگر مالي امپرياليستي است. اين سياست ضدمردمي و ضدملي طبق نسخه ”خصوصي سازي“ صندوق بين المللي پول عملي مي گردد!

 

اين خيانتي است عليه منافع مردم ميهن ما و پايمال كننده حق حاكميت ملي مردم كه نابخشودني است!

زحمتكشان يدي و فكري در شهر و روستا كه اولين قربانيان اين سياست ضدمردمي و ضدملي رژيم ديكتاتوري هستند، بار سنگين مبارزه عليه ديكتاتوري و به سود حفظ منافع ملي را به دوش دارند. شركت وسيع همه ميهن دوستان، در دفع خطر عاجل براي منافع ملي ايران، وظيفه اي ملي و ميهن دوستانه است. برپايي ”جبهه گسترده ضدديكتاتوري“ كه حزب توده ايران در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ به تصويب رسانده است، گام نخست و پراهميتي را در موفقيت مقاومت در برابر يورش امپرياليستي و سياست ضدمردمي و ضدملي متحدان داخلي آن  – رژيم ديكتاتوري ولايي و سرمايه بزرگ تجاري و بوروكراتيك –  تشكيل مي دهد و پيروزي نهايي بر ارتجاع وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليسم را تدارك مي بيند.

حزب توده ايران خواستار اجراي اقتصاد ملي و دمكراتيكي است كه در آن منافع زحمتكشان و همچنين لايه هاي ميهن دوست و شخصيت هاي ضد سلطه خارجي در حاكميت ايران منظور شده است. در بخش روابط اقتصادي با كشورهاي جهان در برنامه پيش گفته حزب توده ايران بر توسعه روابط اقتصادي با كشورهاي ضدامپرياليستي – و نه بر ايجاد بندهاي وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي – تصريح شده كه حافظ استقلال اقتصادي و سياسي ايران است.