«هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مي كنم»! (احسان طبري، اخگران اسفند، شعر زندان)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٣ (٢٩ خرداد)

واژه راهنما: حماسه ي نبرد توده اي ها در زندان ستمشاهي و ولايي- امنيتي.

باز انتشار دفاعيات رفيق عزيز علي خاوري در ”نويدنو“ و بزرگداشت خاطره زنده ياد رفيق فاطمه مدرسي (سيمين فردين) در ”صداي مردم“، باري ديگر اهميت زندگي كردن با تاريخ حزب توده ايران، تاريخ نبرد طبقاتي سخت و حماسهِ آفرين طبقه كارگر ايران و از اين طريق زنده نگاه داشتن «ياد» نبردِ راهروان شيرزن و شيرمرد در «سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزاري كبود» (با پچپچه پاييز، ٩)، خود مي نمايد.

«سنگلاخي خاراگين در آستانه مرغزاري كبود» كه طبري براي ترسيم نبرد نيروي نو عليه ارتجاع كهن در با پچپچه پاييز خلق كرده است، ديالكتيك سختي اين نبرد و دورنماي روشن آن را در كوتاه ترين بيان استه تيك ارائه مي دهد. موضع خوشبينانه نيروي نو در نبرد، حتي در سخت ترين لحظات، از «منطق» ديالكتيك ”تاريخي- ضروري“ سيرآب مي شود. در زير اين «منطق» در شعر زندان طبري با عنوان ”اخگران اسفند“ مورد بررسي قرار مي گيرد.

اول- «طناب دار را بكش بالا!»

با خوشحالي از نقش پراهميت، فعال و خلاق رفيق عزيز علي خاوري در احياي خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران، خاطره اي را بازگو مي كنم كه نمي دانم آيا فرصتي ديگر براي بازگويي آن باشد.

در يكي از نشست هاي كميته برون مرزي در برلين در خانه زنده ياد منوچهر بهزادي پس از ”يورش ها“ و در ارتباط با فاجعه هاي ناشي از يورش ارتجاع به حزب توده ايران، رفيق خاوري خاطره اي را از نبرد در زير حكم اعدام خود در زندان تصوير كرد كه مايلم به اقدام پرارزش ”نويد نو“ بيفزايم.

رفيق خاوري در دفاعيات خود در بيدادگاه ستمشاهي مضمون غيرقانوني و جابرانه حكم اعدام براي خود و يارانش را به اثبات رساند، دفاع حزب توده ايران از منافع طبقه كارگر را برشمرد و حقانيت موضع انقلابي حزب را مستدل نمود. در اين دفاعيات همچنين موضع انسان و ميهن دوستانه خود و حزبش را نشان داد و بر اهميت همياري جهاني حزب توده ايران با طبقه كارگر كشورهاي ديگر و احزاب برادر تاكيد نمود. حكم جابرانه اعدام براي اين ”گناهان“، پاسخ نبرد طبقاتي رژيم ستمشاهي عليه رهروان آگاه راه حزب توده ايران است.

رفيق خاوري از روزي ياد كرد كه سرهنگي با سخناني ”دوستانه“ به سراغش آمد و با تهديد و تشويق، خواستار امضاي تقاضاي عفو توسط او شد. پاسخ قاطع و روشن بود: «طناب دار را بكش بالا!»

دوم- شیرزنی از تبار اسطوره ها

زنده ياد ”سيمين“ را من سه بار ديدم. آخرين بار، ديداري بود با ”سيمين“ و شوهرش در آپارتماني در ”يوسف آباد“. اين ديدار كوتاه پس از آن با اجازه زنده ياد كيانوري انجام شد كه ما در جلسه بزرگي كه در دانشگاه صنعتي برگزار شد، ديداري اتفاقي داشتيم.

ديدار اول من با ”سيمين“، در ارتباط قرار دارد با سفر طولاني او به خارج پيش از انقلاب. رفيق سيمين چهار هفته در خانه من در شهر محل اقامتم مهمان بود. در اين دوران براي اقامت طولاني او در خارج از كشور يك پرونده پزشكي تهيه شد تا پوششي باشد براي اقامت ”سيمين“ در آلمان دمكراتيك. در اين چهار هفته،  رفيق سيمين به يكي از اعضاي خانواده تبديل شده بود. اين زمان با قطع صداي راديوي ”پيك ايران“ همراه شد و ما در تاسف از اين واقعه در شب انقلاب، شريك بوديم، بدون آنكه كوچكترين خللي در عزم براي به سرانجام رساندن انقلاب در پيش به وجود آيد. برعكس، تشديد فعاليت ما پاسخ به آن بود. ”سيمين“ در اين مدت يكي از حاميان موثر براي بسته بندي نشريات حزبي كه براي جا سازي در خودروها و چمدان ها آماده مي شد، بود.

ياد و خاطره فاطمه مدرسی، شیرزنی از تبار اسطوره ها زنده و پايدار است!

در زير از نگارش پيش از انتشار ”حماسهء نبرد انسان“، ديالكتيك شعرهاي زندان طبري، بررسي شعر ”اخگران اسفند“ كه به ياد شهداي ٧ اسفند سروده شده است، ارايه مي شود:

اخگران اسفند

به یاد شهدای 7 اسفند

ديالكتيك ”تاريخي و ضرورت“ و منطق نهفته در آن را طبري در شعرهاي متعددي و در ارتباط با لحظه هاي متفاوت نبرد توده اي ها در زندان جمهوري اسلامي برمي شمرد. ديالكتيك «تاريخي و ضرور» و يا «منطقي و تاريخي»، همان طور كه پيش تر نيز در ارتباط با ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق (تصادف)“بيان شد، «منطق» چگونگي و شكل تحقق روند فرازمندي (رشد) هستي انسان و جامعه انساني را قابل شناخت و درك مي كند. آن را مستدل ساخته و به اثبات مي رساند. بهم پيوستگي لحظه ها و مرحله هاي روند فرازمندي را نشان مي دهد. نشان مي دهد كه چگونه نيروي نو در نبرد سهمگين و در آغاز بدون دورنما، در طول زمان بر كهن غالب مي شود.

گذار انديشه از توصيف وضع به تصوير جنبشِ فراگير هستي ي مبارزه جويانه ي بودگيِ نيروي نو در اين سروده، يكي از قله هاي استه تيك بيان ديالكتيك نبرد تاريخي- طبقاتي، نبرد طبقاتي آگاهانه و منطق و ضرورت آن را نشان مي دهد و با ارايه راه، به سخن، ابديت مي بخشد: «يادت را، در كوله ‏بار زندگيم مى نهم …»، «يادت را، هر پگاه بر چهره مى زنم، چون آب، تا برجهانَدم از خواب. يادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز …» كه «سر آن دارم كه غوغايي به راه اندازم» (با، ٨)، «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشاييم!» (با، ٩)

براي نمونه، قرار داشتن نگرش ماترياليست تاريخي در آغاز تحليل شرايط جامعه كه با هدف ارايه تعريف خط مشي انقلابي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران انجام مي شود، به بياني ديگر، حركت انديشه از تعيين مرحله رشد تاريخي جامعه (در شرايط كنوني مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك)، از اين روي ضروري است، زيرا منطق نگرش جامعه شناسي علمي (ماترياليسم تاريخي) را مستدل مي كند.

بر پايه اين منطق است كه توانايي علمي اسلوب ماترياليست تاريخي و ديالكتيكي براي تحليل اوضاع حاكم بر جامعه شناخته و درك مي شود. هدفي كه با توضيح روشنگرانه ي ضرورت قرار داشتن منافع طبقه ي كارگر، كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، به عبارت ديگر، ضرورت پيوند ميان خواستِ آزادي هاي قانوني- دموكراتيك و عدالت اجتماعي به اثبات رسانده، و ضرورت قرار داشتن اين نتيجه گيري منطقي، در مركز فعاليت تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه کارگر مستدل مي شود. فعاليتي روشنگرانه و افشاگرانه كه به منظور تجهيز و سازماندهي زحمتكشان و ديگر لايه هاي ميهن دوست براي تغييرات بنيادي- انقلابي عملي مي گردد.

از اين طريق منطق نهفته در كليت تحليل علمي حزب توده ايران از شرايط حاكم بر جامعه، به مثابه منطق روند تاريخي- ضروري مبارزات كنوني در ايران قابل شناخت مي گردد. تعيين متحدان در اين مرحله نبرد عليه شرايط ديكتاتوري حاكم بر كشور و همچنين جلب روزافزون لايه هاي بيش تري به صف اين متحدان، تنها از طريق ارايه منطقِ روند تاريخي- ضروري ممكن مي گردد و راه جلب آن ها به جبهه ضدديكتاتوري گشوده مي شود.

روند و اسلوب شناختِ «خط مشي انقلابي توده اي» كه احسان طبري در ”اخگران اسفند“ مي آموزاند، كوشش مدعيان را براي منحرف ساختن اسلوب شناخت انقلابي حزب توده ايران، بي آب و رنگ و رسوا مي كند.

يكي از نمونه هاي «شعر ناب» يا «نثر موزون شاعرانه»، نامي كه طبري به «دست افزار» مورد نيازش براي تصوير «باغي از عاطفه و انديشهِ» آگاهانه و خردمندانه ي ماركسيستي- توده اي خود داده است، در سروده ”اخگران اسفند“ خود مي نمايد. در اين شعر، طبري ديالكتيك پيش گفته را در تنگاتنگي با ديالكتيك ”فرد و جمع“ بيان مي كند. ”اخگران اسفند“ «به ياد شهداي ٧ اسفند» سروده شده، اما مضموني بسيار فراتر را در بر مي گيرد.

شناخت «برزگر بذرهاي پاك»، پايان «تنهائي»، برقراري وحدت ميان فرد و جمع و بيان روشن و صريح ناسازگاري و «نساختن» با ایدئولوژی پسامدرن ”اتوميزاسيون“ انسان است که می کوشد فرد انسان را رقیب فرد دیگر القا، اندیشه ي نژادپرستانه داروینیسم اجتماعی را توجیه و منافع فردي انسان را در برابر منافع گونه انسان و در تضاد با انسانیت قلمداد سازد:

«اي برزگر بذرهاي پاك، اي كشتكار بسيط خاك، اي زنده جاويد در مغاك، آنزمان كه ترا شناختم، هيچگاه با تنهائي خويش نساختم. …».

ناسازگاري و «نساختن» با وضع موجود حاکم در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری كه ”منطق“ روند ديالكتيك جفت ”تاريخي و ضرورت“ است و پيش تر به آن پرداخته شد، آسان به دست نمي آيد. نبرد ”آگاهانه“، پيگير و هدفمند، منطق نظري آن است:

«تو گنج رمز رنج هائي، تو چراغ روشن كومهء ذهن مائي، … آسمان در سنگيني جاذبه افكارت، بر خاك تيره زمين زانو زد، …»؛

با افشای ناهنجاری های زمینی در اين دورانِ سخت كه علت دور شدنت از برابر ديده ام است، «زمين در نهفت گل آرزويت خوار شد». اما پايبندي من به ”منطق“ روند تاريخي، پايان «تنهائي» است كه با پل آگاهانه ي نبرد رزمجويانه، زنجيره نبرد را مي بافد:

«اي پنهان آشكار! يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار، يا چون يك اتفاق ناگوار، براى يك روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان، چون گلبرگ‏هاى گل سرخ، مى نهم يادت را در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو. …»

انديشه و عمل، تئوري و پراتيك، منطق نبرد طبقاتي، نبرد روزانه ي توده اي ها در اوجي بي همتا در تصوير شاعرانه ي انديشه طبري خود مي نمايد و مي درخشد. «تيغش نور» (”معشوق“) است كه مي تابد و روشن مي سازد.

پايان تنهايي و خواست وحدت ”فرد“ و ”جمع“ در پايان «نثر موزون شاعرانه»، اوج يگانگي روند ”تاريخي“ را ترسيم مي كند:

«در من روان شو! در عروق خون گرفته‏ام، بر زبان دوخته‏ام، بر قلب نفروخته‏ام. اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!»

ديالكتيك «تاريخي و ضرور» و يا «منطقي و تاريخي» را طبري در ”بنياد آموزش انقلابي“ (ص ٤٢)، «پروسه رشد و تكامل» مي نامد. روند تاريخي فرازمندي (رشد)، منطقي دارد. «وحدت تاريخي و منطقي، … حاوي پروسه تكوين ”كل“ است.» (همانجا). «وحدت تاريخي و منطقي در آنست كه مناسبات و وابستگي هاي جهات يك كل معين، تاريخ ظهور آن كل و تشكل ستروكتور ويژه ي آن را بيان مي كند.» پيش تر در ارتباط با «تصادف» (اتفاق) به مثابه شكل بروز «ضرورت» توضيح داده شد كه چگونگي «تشكل ستروكتور» وحدت تاريخي- ضروري را در «پروسه رشد و تكامل» نشان مي دهد و منطق آن را، همان طور كه در ارتباط با خط مشي انقلابي حزب توده ايران پيش تر نشان داده شد، مستدل مي كند.

 

                         اخـگـران اسفنـد

 

اى برزگر بذرهاى پاك!

اى كشتكار بسيط خاك!

اى زنده جاويد در مغاك!

آن‏زمان كه تو را شناختم، هيچ‏گاه با تنهايى خويش نساختم.

تو گنج رمز رنج‏هائى، تو چراغ روشن كومه ذهن مائى، خورشيد از فروغ جاودانى انديشه‏هايت، به چاه سياه غرب درغلتيد.

آسمان در سنگينى جاذبه افكارت، بر خاك تيرة زمين زانو زد، و زمين در نهفتِ گل آرزويت خوار شد.

اى پنهان آشكار!

يادت را هرگز در صندوق‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

يادت را در قاب نخواهم گرفت، خشكيده چون نعش بر ديوار.

يا چون يك اتفاق ناگوار،

          براى يك روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

يادت را مى نهم هر روز، در كيف مدرسه كودكان، در لابلاى اوراق سپيد دفترهايشان.

چون گلبرگ‏هاى گل سرخ، مى نهم يادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گياه، در جام خونين شقايق‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگيز هر تذرو.

زمزمه مى كنم يادت را، در ذهن مادرى،

          كه چگرگوشه‏اش را خون‏آلود به خاك سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          كه در فراقت اشك‏هاى بى حساب ريخت.

يادت را، در كوله‏بار زندگيم مى نهم، چون دوره‏گردى در كوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم يادت را، در تمركز انسانى شهرها.

منفجر مى كنم در آواز دسته جمعى دختران شاليكار،

          كه تا زانو در گل فرو رفته‏اند،

در معادن سياه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در كومه سرد و حقير ايلات چادرنشين غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

يادت را،

چون پيچكى، مى رويانم بر فراز ديوارهاى شهر، بر كابل‏هاى زنگ خانه‏ها، در انعكاس بى وقفه آينه‏ها.

يادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم، چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

يادت را چون گرده نان، بر سفره طعام خويش مى نهم هر روز، و هر روز در آينه يادت، گيسوان بلند معشوقم را شانه مى كنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من كودك گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

                          ***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام، بر زبان دوخته‏ام، بر قلب نفروخته‏ام.

اى ماه، اى دليل راه، در اين شبان سياه، در اين خزان تباه، مرا بخواه، مرا بخواه!




مرحله ملي- دموكراتيك، فعاليت تبليغي- ترويجي و جبهه ضد ديكتاتوري! از ”اطاق بازرگاني ايران“ بياموزيم!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢٢ (٢٨ خرداد)

واژه راهنما: توانِ آگاهي طبقه كارگر و متحدان طبيعي آن سرچشمه تغيير انقلابي شرايط حاكم نظام غارتگر سرمايه داري است. به منظور مبارزه موفق عليه برنامه امپرياليستي نوليبراليسم، بايد جنبش مردمي ضد ديكتاتوري تا درون وسيع ترين ”متحدان گذرا“ نيز توسعه يابد. بورژوازي مساله ”مالكيت“ را نكته اساسي اعلام مي كند. پيوند مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي. مبارزه عليه اين پيوند ضدمردمي و ضدملي، مضمون نبرد آزاديبخش ملي را در دوران كنوني تشكيل مي دهد!  جنبش ضد «پيشنهاد نقشه راه جديد اقتصاد» اتاق بازرگاني ايران، جنبش براي طرح برنامه اقتصاد ملي است. پيوند ”تضاد عمده و روز“  — تضاد ميان خلق و رژيم استبدادي ولايي- امنيتي —  با ”تضاد اصلي“  — تضاد ميان منافع ملي و ضد امپرياليستي لايه هاي ميهن دوست با اقتصاد جهاني امپرياليستي —

اين پرسش مطرح است كه فعاليت تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه كارگر بايد از كجا آغاز و چگونه طرح شود و مخاطبانش كيانند؟

بورژوازي مساله ”مالكيت“ را نكته اساسي در فعاليت تبليغاتي خود مي داند:

«پيشنهاد نقشه راه جديد اقتصاد» كه در ”دنياي اقتصاد“ انتشار يافته، برنامه ارائه شده ”اتاق بازرگاني ايران“ به نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم است. در اين «پيشنهاد …»، اتاق بازرگاني ايران، به عبارت ديگر سرمايه داري كلان تجاري و نزديك ترين همدستانش در حاكميت سرمايه داري در جمهوري اسلامي، خواستار ”حل“ سه مشكل بر سر تحكيم ”مالكيت خود“ است: قطع «دخالت هاي استصوابي و … محدوديت هاي» دولتي؛ ايجاد امكان «مالكيت بنگاه هاي اقتصادي» و در اختيار گرفتن بي بندوبار «عرضه كالاهاي عمومي» توسط بخش خصوصي.

به سخني ديگر، اتاق بازرگاني ايران خواستار تشديدِ اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ است كه در انطباق كامل است با دستور سازمان هاي مالي بين المللي امپرياليستي، صندوق بين المللي پول و بانك جهاني. سرمايه سوداگر داخلي و جهاني مي خواهد با نقدينگي كلان به چنگ آورده، ”مساله“ مالكيت بر ثروت هاي ملي و متعلق به مردم را به سود خود ”حل“ كند!

مي دانيم كه اجراي اين برنامه با ”حكم حكومتي رهبر“ در سال ١٣٨٥، به برنامه رسمي دولت احمدي نژاد تبديل و از آن سال با شيوه ي فاشيست- پينوچه مآبانه به مورد اجرا گذاشته شده است. لذا آنچه كه در «پيشنهاد …» اتاق بازرگاني ايران جديد است، خواست اجراي اين برنامه نيست، بلكه طرح خواست ها به مثابه دستور عملكرد براي رئيس جمهور آينده ايران است، صرفنظر از آنكه چه كسي به اين مسند بنشيند!

اگر تاكنون كوششي نسبي نيز به عمل مي آمد، دولت طبقات حاكمه را با آب و رنگي رنگ باخته به عنوان ”دولت همه مردم“ بنمايند، اكنون حاكمان اصلي نظام همه پرده ها را خود پايين انداخته و با صراحت دستورالعمل خود را پيش از انتخاب رئيس جمهور جديد و بي تفاوت از آنكه چه كسي انتخاب خواهد شد، به او ابلاغ مي كنند!

به اين منظور، و در آزادي كامل و تحت پوشش و حمايت دستگاه هاي امنيتي- حراستي ي حاكميت خود، اتاق بازرگاني ايران «نشست هم انديشي» اي را در خدمت تنظيم و بيان ”علمي“ و ”پرفسورمآبانه“ برنامه خود برگزار مي كند و همان طور كه ”دنياي اقتصاد“ در گزارش خود آورده، دستوروار «از دولت آينده» مي خواهد «كه شرايط ”اقتصاد رقابتي“ را فراهم كند»: «اين چكيده اي از آن چيزي است كه در نشست هم انديشي ”چشم انداز نقش دولت و بخش خصوصي در آينده اقتصاد كشور“ در اتاق بازرگاني ايران مطرح شد.»

نكته ”آموزنده“ در سخنان سه استاد اقتصاد دانشگاه شريف تهران، مسعود نيلي، عباس آخوندي و كوروس صديقي كه سخنرانان اين «نشست هم انديشي» اند، مواضع گويا ”علمي“ دانش اقتصادي يي كه آن ها در دانشكده اقتصاد دانشگاه شريف تهران به دانشجويان درس مي دهند نيست. اين نكته ها همان برنامه نوليبرالي است كه از كشُوي ميز اطاق هاي فكر در صندوق بين المللي پول و بانك جهاني بيرون آمده و همان طور كه در مقاله ”رويكرد اقتصادي- اجتماعي ”اسلام سياسي“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران نشان داده شده است (شماره ٩٢٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1972)، به عنوان ”اقتصاد سياسي اسلاميِ“ نظام سرمايه داري در جمهوري اسلامي ايران ديكته شده است. جديد و نكته ”آموزنده“ در اين سخنان، جسارت و صراحت و روشني بيان خواست هاي اين مداحان نظام سرمايه داري است!

مسعود نيلي با برشمردن توصيف گرانه «مدل هاي اقتصادي» در جهان و بدون آنكه اشاره اي به آن داشته باشد كه اين «مدل»ها به سود ”چه كسي“ است، خواستار «مناسبات جديدي با بخش خصوصي» توسط دولت مي شود، و بر اين نكته تاكيد مي كند «كه در اقتصادهاي توسعه يافته، اهميت دولت جز در موارد بحراني در مراحل چندم است».

عباس آخوندي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر نظام سرمايه داري در ايران را نه تنها ناشي از اجراي برنامه نوليبرال نمي داند، بلكه اين بحران را «دور باطلي» مي نامد كه تنها از طريق تشديد اجراي اين برنامه امپرياليستي گويا قابل برطرف ساختن است. به نظر او اين «دور باطل» «از سوي هيچ كسي جز بخش خصوصي از بين نمي رود»!

كوروس صديقي نيز با ريختن آب پاكي بر روي دست دولت، وظيفه «دولت را ناگزير به حركت در جهت توسعه بخش خصوصي» مي داند. به عبارت ديگر، او هم تشديد اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ امپرياليستي را توصيه مي كند و مي گويد: «نوبت آن رسيده است كه دولت از ميزان دخالت هاي خود بكاهد. …».

همه اين نظريات ”علمي“ اما براي احمد دوست حسيني، عضو هيات رئيسه اتاق بازرگاني تهران كافي نيست. او «با بيان اين نكته كه دولت مدت ها است دم از تقويت بخش خصوصي مي زند …، تصريح مي كند: باوجود همه اين حرف ها هنوز گام جدي در اين مسير برداشته نشده است …»!

نظرات ارائه شده در «پيشنهاد …» باري ديگر نظر احسان طبري را مورد تائيد قرار مي دهد كه «پرفسورهاي حلقه به گوش»، اين بار با عنوان استاد اقتصاددان دانشگاه صنعتي شريف تهران كه تنظيم كننده «پيشنهاد …» اتاق بازرگاني ايران هستند، «از راه ساخته هاي عقلي دل خواه (Ens ratio) وارد مي شو[ن]د و … با سرهم بنديِ گوشه و كناري از واقعيت، دم به دم مقولات و احكام تازه» مي آفريند (نگاه شود به ”دام دشمن طبقاتي“ … خرداد ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2087). هدف اين احتجاجات، يافتن يك برنامه ”اقتصاد ملي“ در خدمت زحمتكشان و مردم نيست، اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي است. سرمايه داري حاكم بر ايران، اميدوار است با تبديل شدن به مجري ”برجسته تر“ اين برنامه، به متحد ”برگزيده“ نظام سرمايه داري جهاني بدل شود و از امپرياليست ها تضمين ادامه حاكميت خود را دريافت دارد. همان طور كه قذافي نيز مي پنداشت! اما ادامه اين راه بحران زا چيزي جز تبديل ايران به مستعمره جديد اقتصاد جهاني نخواهد بود. به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

وظيفه سطور پيش تنها افشاي هدف «پيشنهاد …» نبود، بلكه همان طور كه اشاره رفت، نشان دادن صراحت كلام و روشني بيان مداحان نظام سرمايه داري غارتگر است به منظور تحكيم موضع طبقاتي سرمايه داري حاكم در ايران.

از اين صراحت بيان بايد آموخت. اين صراحت و جسارتِ بيان فرد را قادر مي كند، مخالفان را به تسليم وا دارد، مجذوب جسارت و قاطعيت خود سازد، به آن ها به قبولاند كه گويا ”جايگزيني“ براي برنامه نوليبرال امپرياليستي ي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ وجود ندارد.

اين آن شيوه اي است كه با به كارگيري آن، همان طور كه ورنر زپمان در كتاب اخيرش نشان داد، ارتجاع امپرياليستي توانسته است مردم كشورهاي متروپل را زير فشار قرار داده و تاكنون راه حل هاي ارتجاعي خود را گويا براي رفع بحران نظام سرمايه داري به مردم تحميل كرده، آن ها را تا چندين نسل وام دار بانك هاي خصوصي و سرمايه مالي امپرياليستي سازد. (نگاه شود به ”پيوند مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن“ ارديبهشت ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042)

هنگامي كه از ”دوران جديد باروك“ سخن گفته مي شود، منظور وجود اين تشابه عملكرد سرمايه داري دوران افول با عملكرد فئوداليسم كليساي كاتوليك در قرون ١٥ تا ١٨ تاريخ اروپايي است كه آن را ”جريان ضد روشنگري“ مي نامند. فئوداليسم مذهبي كوشيد در اين دوران تا انقلاب كبير فرانسه، با به رخ كشيدن جلال و جبروتِ ثروت و قدرت سركوبگرانه خود، مردم را مجاب و به تسليم وا دارد. ساختمان هاي مجلل و نقاشي هاي اين دوران، ازجمله سقف كليساي زكستين در رم توسط ميشل آنجلو، سوزاندن دوباره محكومين توسط كليسا، همانقدر بيان جسارت و قاطعيت ارتجاع آن دوران در نبرد طبقاتي است كه سركوب خونين مردم در ايران كه خواستار به كرسي نشاندن راي خود پس از انتخابات رياست جمهوري سال ١٣٨٨ بودند، نشان چنين نبرد طبقاتي از ”بالا“در جمهورس اسلامي است. بازداشت غيرقانوني موسوي ها و كروبي و ديگر زندانيان سياسي در ايران كه نشان سبعيت رژيم ولايي فرورفته در بحران و تضاد در درون خود و هم با لايه هاي متعدد زحمتكشان و ميهن دوستان است، از همين منشاء سيرآب مي شود.

برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب طبقه كارگر ايران در شرايط كنوني بايد متناسب با چنين عملكرد و بيان صريح نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي سازمان داده شود!

از آنچه بيان شد مي توان به اين نتيجه گيري رسيد كه مبارزه تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر كه كليتي يك پارچه، بهم تنيده و هماهنگي را تشكيل مي دهد، بايد از كدام نقطه آغاز شود و مخاطبين آن كيانند:

از كجا آغاز شود؟ مضمون نبرد آزاديبخش كشورهاي پيراموني در دوران كنوني، مبارزه براي حفظ حق حاكميت ملي خلق ها براي برخورداري از رشد و شكوفايي، مستقل از اقتصاد نواستعماري جهاني امپرياليسم است. از اين روي بايد نبرد روشنگرانه- افشاگرانه عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي، مركز ثقل برنامه تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر را تشكيل دهد. توضيح مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه كه طبقه كارگر و خرده بورژوازي شهري و روستايي، لايه هاي مياني سرمايه داري ملي در شناخت از آن ذينفع هستند، ستون فقرات چنين روشنگري و افشاگري را تشكيل مي دهد. اين فعاليت تبليغي- ترويجي بايد با نشان دادن بحران حاكم بر نظام سرمايه داري جهاني كه ناشي از تشديد انباشت سود و سرمايه و تشديد غارت و استثمار مردم كشورهاي ديگر است، همراه باشد با ارايه جايگزين ملي و دموكراتيك رشد اقتصادي براي ايران. براي اين تحليل كه بايد با بياني روشن و صريح ارايه شود، مي توان سه مشخصه برشمرد كه سرشت مبارزه جويانه، ترقي خواهانه و انقلابي آن را قابل درك و شناخت مي سازد:

اول- بايد موضع جانبدارانهِ دفاع از منافع طبقه كارگر و ديگر لايه هاي زحمتكش يدي و فكري، سرچشمه و جان مايه تحليل را تشكيل دهد: «به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، … سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، … من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست» (احسان طبري، ”پيمان“ شعر زندان) …

دوم- گام بعدي، آموزش علمي كارگران و نشان دادن توانِ آگاهي طبقه كارگر و متحدان طبيعي آن براي تغيير انقلابي شرايط حاكم نظام غارتگر سرمايه داري است: «آسمان را به آيش رها كنيد! زمين را به موران وامگذاريد! اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، …» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعر زندان)

سوم- روي سخن در گام پراهميت فعاليتِ افشاگرانه- روشنگرانه با موضعي مبارزه جويانه كه در آن آينده ترقي خواهانه فرازمندي جامعه تصوير مي شود، متوجه طبقه كارگر و متحدان طبيعي اوست. اين فعاليت انقلابي اما در اينجا از نفس نمي افتد. روي سخن نهايتاً متوجه همه لايه هاي متحد طبقه گارگر و توده مردم در مرحله ملي- دموكاتيك است كه مي توانند متحدي كم و بيش طولاني براي نوسازي ترقي خواهانه جامعه باشند: «… در وجودم ستارهاي عشق و دلبستگي، گوهر سازندگي و همبستگي است. من انقلابم! سنگلاخي خاراگين در آستان مرغزار كبود.» (احسان طبري، ”با پچپچه پاييز“، ٩)

لايه هاي بينابيني ي خرده بورژوازي كه در شرايط سرمايه داري حاكمِ وابسته به نظام اقتصاد جهاني امپرياليسم، هر روز از روز پيش عميق تر در سراشيب سقوطِ فقر و فلاكت در مي غلطند، همچنين سرمايه داران ملي و ميهن دوستي كه به علت همان وابستگي نظام اقتصادي كشور به اقتصاد امپرياليستي به ورطه ورشكستگي روزافزون سرازير هستند، تحت تاثير تجربه روزانه خود و روشنگري متناسب حزب توده ايران با زبان قابل درك براي آن ها، در طول زمان به درستي نظر حزب طبقه كارگر واقف و در صف متحدان آن قرار خواهند گرفت. در اين صحنه ارايه پيشنهادهاي ”بين نابيني“ يا ”انتقالي“ حزب توده ايران و قرار داشتن آن در كنار متحدان در نبردهاي روزمره نقش تعيين كننده ايفا مي كند (نگاه شود به ”ضرورت هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مساله گذار از سرمايه داري“ فروردين ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015)

روند ايجاد هژموني انديشه براي يافتن راه ترقي خواهانه فرازمندي جامعه در مرحله ملي- دموكراتيك، يا به عبارتي ديگر، در مرحله مبارزه براي دمكراسي و استقلال سياسي- اقتصادي- فرهنگي و … جامعه، شاهراه ديگري ندارد. اين ارزيابي مبتني بر ديالكتيك ”تاريخي- ضروري“، از صلابت علم و تجربه نيروي نو نتيجه مي شود: «شعر در اين ريگ هاي داغ چون خارپشتي مي خزد …»! (احسان طبري، همانجا، ١١)

زندگي نشان خواهد داد كه برپايي اقتصاد ملي و دمكراتيك كه حفظ يك پارچگي منافع ميهن دوستان را در برابر سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي ممكن و مستدل مي سازد، با شركت در بازي ”مهندسي انتخاباتي“ قابل دسترسي نيست. پايه ريزي اقتصاد ملي و دموكراتيك نياز به برنامه اي مسنجم و راهگشا دارد، آن طور كه در برنامه نوين حزب توده ايران پيشنهاد مي شود كه البته بايد در بحثِ مشخص با لايه هاي مياني جامعه تدقيق شود.

حفظ ثروت هاي ملي و متعلق به مردم را برنامه حزب توده ايران پايه و زيربناي اقتصاد ملي و دمكراتيك براي كشور ارزيابي مي كند و دفاع از آن را وظيفه نخست خود مي داند. حفظ اين زيربناي اقتصادي، پيش شرط حفظ استقلال ملي و تماميت ارضي ايران است و مردم آن را قادر مي سازد به مقاومتي همه جانبه در برابر يورش نوليبرال و استعمارگرانه اقتصاد جهاني امپرياليستي بپردازند.

بايد با تجهيز توده هاي زحمتكشان و همه لايه هاي ميهن دوست، عليه برنامه ”خصوصي سازي“ ثروت هاي مردم و تاراج آن ها به مقاومت پرداخت و مانع آن شد كه سرمايه مالي سوداگر امپرياليستي و متحدان داخلي آن با اجرا و تشديد اجراي برنامه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“، آن طور كه اتاق بازرگاني ايران، نماينده سرمايه تجاري وابسته به اقتصادي جهاني امپرياليستي مي طلبد، ايران را به مستعمره جديد امپرياليسم بدل مي سازد.

به منظور مبارزه موفق عليه برنامه امپرياليستي نوليبراليسم، بايد جنبش مردمي ضد ديكتاتوري تا درون وسيع ترين ”متحدان گذرا“ نيز توسعه يابد.

پيوند مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي درسي است كه زنده ياد منوچهر بهزادي در ”جبهه ضدديكتاتوري- مخالفت ها و پرسش ها“ مي آموزاند (نگاه شود به ”جبهه ضدديكتاتوري، شعاري امروزين؟“، شهريور ٨٧  http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa). پيوند مورد نظر بهزادي در شرايط كنوني نشان دادن رابطه اعمال ديكتاتوري رژيم ولايي- امنيتي به منظور وابسته ساختن اقتصاد ملي ايران به برنامه اقتصاد جهاني امپرياليستي از طريق اجراي برنامه نوليبراليسم آن است كه ايران را به مستعمره جديد امپرياليسم بدل مي سازد. مبارزه عليه اين پيوند ضدمردمي و ضدملي، مضمون نبرد آزاديبخش ملي را در دوران كنوني تشكيل مي دهد!

لايه هاي وسيع خرده بورژوازي و بورژوازي ملي و ميهن دوست در اين جبهه نقشي پراهميت ايفا مي كنند و مي توانند جايگاه مطمئني در برنامه اقتصاد ملي و دمكراتيك براي دوران طولاني ايفا سازند. از اين روي بايد برنامه اقتصادي- اجتماعي پيشنهادي حزب توده ايران را به طور سيستماتيك و با صراحت و روشني بيان، در عين حال با زبان متناسب براي متحدان مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني برشمرد، آن را مستدل نمود و ضرورت پذيرش آن را به عنوان جايگزين ملي و دمكراتيك در برابر برنامه امپرياليستي توضيح داد. بايد جنبش ضد «پيشنهاد نقشه راه جديد اقتصاد» اتاق بازرگاني ايران را به جنبشي فعال براي طرح برنامه اقتصاد ملي بدل نمود.

عمده ترين شيوه به منظور ايجاد زمينه اقتصادي- اجتماعي براي جبهه ضدديكتاتوري، بيان صريح و روشن و قاطع موضع انقلابي طبقه كارگر است. زيرا پيوند حل ”تضاد عمده و روز“  — تضاد ميان خلق و رژيم استبدادي ولايي- امنيتي –-  را با ”تضاد اصلي“  — تضاد ميان منافع ملي- ضد امپرياليستي لايه هاي ميهن دوست با اقتصاد جهاني امپرياليستي —  نشان مي دهد و مستدل مي سازد.

با چنين برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي است كه مي توان از زمره توده اي هاي «مغروري» بود كه طبري آن ها را در ”با پچپچه پاييز“ مجهز به «شاقول خرَد» تصوير مي كند و انديشه سوسيال دموكرات مي كوشد آن را به خاك فراموشي بسپارد.




دام دشمن طبقاتي! فردا در انتخابات رياست جمهوري، در كنار متحدان! بررسي پژوهش گرانه رساله كيانوري!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٢١ (٢٢ خرداد)

واژه راهنما: با پايبندي به ارزيابي علمي و خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از افتادن به دام دشمن طبقاتي پرهيز كنيم! وظيفه اصلي، طرح و بحث درباره برنامه حداقل كارگري حزب است. مبارزه تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر، كليتي يك پارچه و بهم تنيده و هماهنگي را تشكيل مي دهد. فهرست به منظور بررسي پژوهش گرانه رساله كيانوري!

رفيق عزيز ”بهزاد“

برخي از پرسش هاي شما مجموعه اي را تشكيل مي دهد كه بررسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را ممكن مي سازد. براي نمونه، مساله «هدف هاي مرحله اي و تحليل حزب در پلنوم هفدهم چه بود؟» يا «جبهه واحد ضد ديكتاتوري»، «تركيب نيروهاي شركت كننده در آن»، شيوه «انتخاب شعارها»، «مخاطب قرار دادن طبقه و توده مردم، يا گروه هاي سياسي»؟ از اين قبيل هستند. پاسخ همزمان به همه اين پرسش ها در اين سطور، سخن را به دراز مي كشاند، اما اشاره به پيوستگي و بهم تنيدگي آن ها به يكديگر و آنكه همه اين پرسش ها كليت سياست حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران را در مجموع تشكيل مي دهند و لذا در هماهنگي مضموني قرار دارند، ضروري است.

نكته ديگري كه با تحليل پلنوم شانزدهم و هفدهم و به طريق اولي با كليت ”مرحله ملي- دموكراتيك“ فرازمندي جامعه در ارتباط است، اما نبود درك ماركسيستي- توده اي از آن ازجمله نزد ”راه توده“ شاخص مي باشد، ارزيابي زنده ياد نورالدين كيانوري از اوضاع ايران در سال ١٣٧٣ است. ”راه توده“ به طور مداوم آن را وسيله قرار مي دهد، بحث درباره خط مشي انقلابي حزب توده ايران را به سايه كشانده و با طرح اين يا آن جمله بي ربط از آن، جنگ ”سني- شيعه“ را جايگزين وظيفه اصلي، يعني طرح و بحث درباره برنامه حداقل كارگري حزب كند.

از اين روي نگارنده به اين نتيجه رسيد كه بايد يك بار براي هميشه اين ترفند ”راه توده“ را از دستش بدر آورد و اين امكان را از او سلب كرد، با پرتاب ”توپ بازي“ حساب شده و تدارك ديده شده در اطاق هاي فكر دشمن، انحراف بحث از توضيح خط مشي انقلابي حزب را اعمال و به جاي آن، پرداختن به موضوع و صحنه مورد خواست خود را به توده اي ها تحميل كند. هدف ”راه توده“ و … آنست كه توده اي ها را به سراب «آب در هاون كوفتيم ساليان، آسمان را شيار مي زديم و زمين را به آيش رها، …» (احسان طبري، ”فرسايش در خزان“، شعر زندان)،  بكشاند!

از اين روي در زير فهرست بررسي پژوهشگرانه اي را در اين زمينه منتشر مي سازم كه مي تواند زمينه علمي چنين بررسي باشد. اما از آنجا كه يك بررسي علمي، آن طور كه طبري مي طلبد، بايد كار «جمعي» در حزب باشد تا به «تكيه گاه» مهم سياسي بدل شود، و من اكنون از عمل به آن محروم هستم، در همين جا از توده اي ها تقاضاي تكميل كردن فهرست كار تحقيقاتي را مي كنم، تا به طور عملي تدارك كار دستجمعي پژوهش علمي و زمينه بررسي مورد نظر طبري ايجاد شود.

”راه توده“ مي كوشد با تداوم سيستماتيك برنامه خود، انحراف از بحث اصلي را در صحنه هاي ديگر نيز به توده اي ها تحميل كند. مطلب را بشكافيم: در نوشتار پيشين، ”اصلاح يا انقلاب و رابطه آن با انتخابات رياست جمهوري پيش رو“ (خرداد ٨٨، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2083)، گوشه اي از روند در جريانِ قشربنديِ انديشه و ارزيابي ها نزد ”اصلاح طلبان“ در ارتباط با تجربه ”مهندسي انتخابات“ نشان داده شد كه طبري آن را روند ”غير تخصيصي“ رشد «شعور» اجتماعي مي نامد. اين روند نشان مي دهد كه در ايران قشربندي ي «شعور» اجتماعي در دو سو در جريان است. در يك سو، در جهت تسليم طلبي بيش تر و مطلق گرايانه، و در سوي ديگر در جهت ترقي خواهانه. ما حتي نزد شخصيت هاي معين نيز اين نوسان ميان دو سو را مشاهده مي كنيم. براي نمونه هاشمي رفسنجاني كه بلافاصله پس از رد صلاحيتش، موضعي به شدت تسليم طلبانه اتخاذ كرد كه در نوشتار پيش نيز به آن اشاره شد، در روزهاي بعد مواضعي را بيان نمود كه حركت پاندولي انديشه او را ظاهراً پس از بحث با اطرافيانش قابل شناخت مي سازد. به عبارت ديگر، موضع انتقادي او شفاف تر شده است و او «… به يكي از منتقدان حاكميت كنوني و نقش روز افزون فرماندهان سپاه در كنترل شريان هاي اساسي سياسي- اقتصادي كشور تبديل» شده است (نامه مردم، ٩٢٢، ١٣ خرداد در مقاله ”استيصال نشريه ضد توده اي ”راه توده“ در عرصه انتخابات …“ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1973).

اكنون اما مشاهده مي كنيم كه ”راه توده“ اين قشربندي واقعي را به موضوع بحث بدل نمي سازد كه از درون آن، وظيفه كمك توده اي ها به تداوم و تعميق اين قشربندي خود را نشان بدهد و كمك باشد براي جلب حتي متزلزل ترين متحدان به جبهه متحد ضدديكتاتوري. بلكه برعكس، ”راه توده“ بحث انحرافي درباره «موضع گيري هاي اخير حزب ما در زمينه يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ١٣٩٢-» را به موضع بحث بدل مي سازد (نامه مردم، همانجا).

به سخني ديگر، ”راه توده“ با طرح يك بحث انحرافي، توپي را به صحنه مورد نظر خود پرتاب مي كند كه گويا قرار است، تمام توان و درايت توده اي ها را براي شركت در اين بازي انحرافي جذب كند. با سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، توده اي ها با صحنه اي روبرو هستند كه نمي تواند از نگاه ظريف بين مخفي بماند كه كوشش ”راه توده“ با سواستفاده از نظرهاي پلنوم هفدهم، رساله كيانوري، بحث درباره ”هاشمي رفسنجاني“ و …، كوشش براي انحراف بحث از مجراي اصلي افشاگري عليه «كليت شرايط حاكم بر كشور» است! هدف كشاندن بحث به صحنه هاي فرعي و سرگرم كردن نيروهاي مبارز و به هدر دادن نيروي مبارزاتي توده اي هاست.

طبري در ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“ مي گويد: «از آنجا كه نَسج تاريخ و جامعه واقعاً پيچيده و احتمال گمراهي صادقانه و سفسطهء شيادانه، هر دو در اين گستره زياد است، و سفسطه ها نيز گاه چنان ظريفند كه تا مرز حقيقت مي روند، لذا بايد در برخورد با تعميم هاي جامعه شناسانه بورژوا سخت دقيق و مجهزّ به شك اسلوبي بود. سازمان هاي اكتشافاتي سرمايه داري از پرفسورهاي حلقه به گوش [و بايد اضافه كردن ”اطاق هاي فكر“ زبده] مي خواهند كه تعميم هاي جامعه شناسانهء سفسطه آميز را به ميان آورند»!

«شك اسلوبي» كه طبري مي طلبد، معناي مبهم و غيرقابل شناخت ندارد! تنها به اين معناست كه حزب طبقه كارگر بايد ارزيابي طبقاتي خود را از كليت وضع حاكم ارائه دهد، كه حزب ما با احياء و تصويب خط مشي انقلابي و برنامه نوين خود به آن دست يافته است، و خود صحنه نبرد و بحث و فعاليت تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب را تعيين كند (كه پاسخي به برخي از پرسش هاي پيش گفته نيز است).

تنها با پايبندي به چنين شك اسلوبي، توده اي ها گرفتار دام دشمن طبقاتي نخواهند شد و صحنه هاي بحث آن ها را با ارزيابي علمي خود بي اثر مي سازند! طبري اين نكته را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ جلد دوم «سيستم شناسي» مي نامد (ص ١٠٤) كه «از ديدگاه تعقل فلسفي … به بررسي عيني واقعيات وجودي» مي پردازد. طبري شيوه سفسطه گرانه را همانجا شيوه اي مي نامد كه «از راه ساخته هاي عقلي دل خواه (Ens ratio) وارد مي شود و اين كه اين ساخته هاي عقلي چه و چگونه باشد، ”بعددالنفس الخلايق“ مي توان احتجاجات تجريديِ شبه منطقي لمس ناپذير و كنترل ناپذير كرد و نيروي پندار آفرين ”خرد“، يعني قدرت تجريدي مغز را به كار انداخت و با سرهم بنديِ گوشه و كناري از واقعيت، دم به دم مقولات و احكام تازه آفريد.» شيوه اي كه ”راه توده“ و … به كار مي گيرد: ”نامه مردم درباره هاشمي اين گفت و آن گفت، در آن شماره چنين گفت و در شماره فلان عكس آن را گفت و …“. تصور نكنيم كه ”عدالت“ به كار ديگري مشغول است. بايد اذعان داشت كه ”عدالت“ در به كار بردن اين شيوه ”راه توده“ حتي از مهارت خاصي نيز برخودار است. براي نمونه يكي از ”انتقاد“ هاي آن به برنامه نوين حزب توده ايران، متوجه واژه «كار ارزش افزا» در برنامه است كه آن را به سخره مي گيرد. طبري اين واژه را در ص ٢٣ اثر خود ”دربارهء …“ به كار برده است! ”عدالت“ كه با تركيدن حباب پرحرفي، «كَلپتره»، و تهديدهاي احمدي نژاد در صورت رد صلاحيت مشايي، با رسواي شركت مستقيم خود در ”مهندسي انتخابات ولي فقيهه“ روبروست و دست خالي اش باز شده، به جاي اعتراف به شركت احمدي نژاد در ”مهندسي انتخابات“ مي خواهد با اين بازي هاي جستجوي واژه ها و… توجه توده اي ها را از وظيفه اصلي براي انتقال برنامه حداقل كارگري خود كه از موضع ماترياليسم تاريخي، مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را ارزيابي مي كند، به درون طبقه كارگر و همچنين به منظور تفهيم آن براي متحداني كه سرگردان و فاقد ارزيابي و برنامه روشن براي آينده كشور هستند  – ازجمله در مساله انتخابات پيش رو-، منحرف سازد. نمونه ديگر، كوشش نشريه ”آرش“ در شب تصويب خط مشي انقلابي حزب توده ايران در ششمين كنگره حزب است.

با پايبندي به ارزيابي علمي و خط مشي انقلابي حزب توده ايران، از افتادن به دام دشمن طبقاتي پرهيز كنيم!

(طبري در ص ٩٦ ”نوشته هاي فلسفي …“ جلد دوم، واژه «كَلپتره» را براي سخن نامربوط و بي ربط به كار مي برد كه مصداقي براي حرف هاي احمدي نژاد است!)

مساله انتخابات رياست جمهوري در پيش و قرار داشتن در كنار متحداني كه بايد با تجربه خود به صداقت و واقع بيني سخن مستدل ما دست يابند، در راه است. كليت شرايط حاكم بر جامعه ايراني سال ١٣٩٢ حكم مي كند كه راه حل بن بست و برطرف ساختن بحران حاكم بر جامعه و گشودن راه فرازمندي جامعه از طريق شركت در انتخابات رياست جمهوري ناممكن است. اما «تحفهء تكرار با تن خاك سراپا ايثار …» (احسان طبري، ”به آنكس كه مي انديشم“، شعر زندان). اكنون كه شخصيت هاي شناخته شده ي ”اصلاح طلبان“ بر سر نامزدي مشترك به توافق رسيده اند، حسن روحاني، بايد در كنار آن ها قرار گرفت.

اكنون فهرست پيش گفته به منظور بررسي پژوهش گرانه رساله كيانوري! هدف، همان طور كه اشاره شد، قطع امكان سواستفاده ”راه توده“ از نظر زنده ياد نورالدين كيانوري براي دامن زدن به ”جنگ سني و شيعه“ ميان توده اي هاست. تدقيق و تكميل كردن اين فهرست توسط توده اي ها، كمك است به كار تحقيقاتي دسته جمعي!

براي شناخت همه جانبه نوشتار مورد بحث، بايد

اول- راه ارسال نوشتار مورد بررسي قرار گيرد؛

دوم- مضمون نوشتار مورد بررسي قرار گيرد تا به پرسش در اين باره پاسخ داده شود كه آيا، مضموني جديد و يا نظري است در تداوم ارزيابي حزب در پلنوم هفدهم كميته مركزي. به عبارت ديگر مي تواند نظر نورالدين كيانوري باشد يا خير؛

سوم- امكان سواستفاده دشمن طبقاتي از آن؛




اصـلاحـات يا انقـلاب و رابطه آن با انتخابات رياست جمهوري پيش رو!

مقاله شماره ١٣٩٢ / ٢٠ (١٧ خرداد)

واژه راهنما: بسياري از روشنفكران جامعه، ماركسيست و غيرماركسيسي، طرفداري از تغييرات انقلابي را تقبيح مي كنند. بحث بر سر شكل تغيير، بحثي روشنفكرانه و ذهني است. «بالاخره بگو، تو طرفدار پرولتاريا هستي، يا بورژوازي؟» عملكرد نيروي كهن، شكـل بروز تحول انقلابي را تعيين مي كند.

رفيق عزيز ”بهزاد“

پرسش هاي شما كماكان روي ميز هستند. تا آنجا كه امكان بررسي فردي من اجازه مي داد، به برخي از آن ها پاسخ هاي نه «مفصل» كه شما خواستار آن بوديد، كه در سطح ممكن داده شد. ازجمله به مساله پراهميت پايبندي به نظر و تئوري مبتني بر جامعه شناسي علمي يا ماترياليسم تاريخي و ديالكتيك ماترياليستي به منظور شناخت «كليت» شرايط حاكم بر جامعه (نگاه شود به ”تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي نيازي مبرم و عاجل“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2055) در نوشتار ”ديالكتيك نبرد ضد نظام سرمايه داري در مرحله نبرد ضد ديكتاتوري“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2060) به اين پرسش پراهميت پرداخته شد كه دوگانگي در فعاليت تبليغي- ترويجي حزب طبقه كارگر با منطق انديشه ماركسيستي- توده اي هم خواني ندارد. مبارزه ايدئولوژيكي- تئوريك مبتني بر پراتيك، بازتاب ماركسيستي- توده اي پراتيك انقلابي است و لذا از «كليت» در «واقعيت حاكم» حركت و در نتيجه گيري با منطق ديالكتيكي خود، «كليت» را قابل شناخت و درك مي سازد. ماركس بررسي پژوهشگرانه خود را از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري در ”كاپيتال“ از اين رو با بررسي سرشت دوگانه ”كالا“ آ‎غاز مي كند، زيرا با شناخت ”كالا“، «كليت» ساختار نظام سرمايه داري و عملكرد آن شناخته و درك مي شود. تقسيم اراده گرايانه «كليت» به مراحل جدا از هم، با «منطق» خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر در تضاد است.

در اين زمينه هنوز گفتي بسيار است، زيرا حتي براي برخي از رفيق هاي توده اي نيز اين مساله كه «كليتِ» واقعيت، «حقيقت» را تشكيل مي دهد كه حزب طبقه كارگر موظف به تغيير آن است، از شناخت كافي تئوريك برخوردار نيست. در مواردي انديشه در نوشتارها، براي نمونه مبارزه عليه نسخه نوليبرال امپرياليستي، به نشان دادن ريشه تنظيم اين برنامه ضد انساني، يعني به افشاگري عليه نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري و ارائه جايگزين براي آن در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك فرا نمي رويد. انديشه در سطح توصيف وضع فاجعه بار ناشي از برنامه نوليبراليستي، از حركت باز مي ماند و از اين طريق به انديشه اي كه قادر باشد از مرز «ممكنات» كه شما بر روي آن انگشت گذاشته بوديد، فرا تر برود، نمي رود. بر خلاف چنين اسلوبي، حزب كمونيست تركيه در بيانيه دو روز پيش خود (دنياي جوان، ٦ جون ٢٠١٣) در ارتباط با جنبش مردمي در كشور، در حالي كه خطر فروكش جنبش كنوني را گوشزد و نسبت به نبود شناخت تئوريك جنبش از كليت شرايط حاكم بر جامعه ابراز نگراني مي كند، پيشنهاد جايگزين نه ماده اي خود را اعلام كرده و مي نويسد: «اين خواست هاي عاجل، جايگزين حق ما و وظيفه ما نيستند، [تكيه از من] عليه نظام سياسي حاكم به مبارزه خود ادامه دهيم»! حركت انديشه در اعلاميه در مرز مرحله مبارزه با ديكتاتوري ايست نكرده، بلكه بلافاصله دورنماي مبارزه را نيز تصوير و نشان مي دهد!

به اين بخش پراهميت از بحث فلسفي- تئوريك كه روشنگر پراتيك است، ديرتر پرداخته خواهد شد. در سطور زير پرسش ديگري كه شما طرح نموديد، موضوع بررسي است. در بند د-  نامه خود مي نويسيد: «از جانب بسياري از روشنفكران جامعه، ماركسيست و غيرماركسيست، طرفداري از تغييرات انقلابي تقبيح مي شود … نقطه نظرات حزب در مورد انقلاب و رفرم چيست؟»

بررسي سيستماتيك موضوع رفرم (اصلاحات) و انقلاب ضروري است. پيش تر كم و بيش به آن پرداخته شده. (نگاه شود ازجمله به ”زنده باد انقلاب“ مرداد ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&lang=fa  و ”شرايط حاكم بر ايران، بيان وضع پات“ اسفند ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1121&lang=fa  و ”زنده باد گفتگو ميان توده اي ها (١١)، شرايط عيني تحول انقلابي“ ارديبهشت ٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=899&lang=fa).

در اين سطور مايلم، بحث درباره رفرم و انقلاب را در ارتباط با انتخابات رياست جمهوري پيش رو، مورد نگرش قرار دهم.

پديده جديدي، اما نه غيرمنتظره، در ميان نظريه پردازان مختلف از ”اصلاح طلبان“ به چشم مي خورد. به منظور تسهيل شناخت و درك مطلب، نظر دو گروه را كه در نوشتار ”ما را چه شده است“ (خرداد ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075) طرح شد، مورد توجه قرار دهيم:

١- «ضيا نبوي از زندان كارون اهواز» خواستار شركت در انتخابات … است كه او با چندين «اگر»، ضروري اعلام مي كند. به نظر او، شركت نكردن در انتخابات «حامل اين پيام نيز هست كه ما از مكانيزم قانوني و رسمي جابجايي در قدرت نااميد شده ايم و هيچ امكاني براي مشاركت سياسي نمي يابيم. … بايد توجه داشت كه صحنه سياسي كشور هيچ گاه نمي بايست به گونه اي تصوير شود كه هيچ امكاني براي دخالت اميد بخش در عرصه ي عمومي و مشاركت سياسي باقي نماند»!!

او كه خود زنداني در بند حاكميت سرمايه داري است، بدون ترديد با صداقت چنين مي پندارد. براي او، «كليت واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري»، زمينه جستجوي راه خروج از بن بست نيست. وحشت او آنست كه واقعيت عيني كه او بر آن چشم مي بندد، «براي جوان ناراضي … خطرناك باشد و توجيهي براي … خشونت تلقي شود.»

مي توان اين نظر را يك سر طيف پديده جديد دانست. در سر ديگر طيف، كه به دنبال تجربه ي در جريان ”انتخابات رياست جمهوري“ در حركت، تغيير و رشد نيز  است، بدون آنكه هنوز به مقصد اصلي و ضروري رسيده باشد، مي توان نظر زير را مشاهده نمود:

٢- براي نمونه كيانوش راد خواستار پايان دادن به «عقب نشيني»ي آن «نوع گرايش اصلاح طلبي [است كه مي خواهد] در هر شرايطي در صحنه باشد». او اين موضع را «براي جريان اصلاح طلبي، خطرناك» اعلام مي كند.

براي علي ربيعي «مشاركت فقط راي دادن نيست، اعتراض و اعتصاب هم مشاركت است».

اين روند «غير تخصيصي» را مي توان نزد شخصيت هاي ديگر هم مشاهده نمود. در اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران درباره انتخابات رياست جمهوري ١٣٩٢ با عنوان پايان سراب جمهوريت ”نظام“ و حركت قطعي به سمت ديكتاتوري عريان (نامه مردم ٩٢٢، ١٣ خرداد  http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1974) روند شكاف نزد هاشمي رفسنجاني نشان داده مي شود. همچنين در مقاله ديگري در همين شماره در ارتباط با افشاگري عليه ”راه توده“، روند مشابه نزد محمد خاتمي برشمرده مي شود.

با سخن ديگر، مي توان دريافت كه در انديشه حاكم بر ”اصلاح طلبان“ كه مي تواند ميانگيني از انديشه در كل جامعه باشد، روندي به قول طبري «غيرتخصيصي» Non-Specialiesee` در جريان است. مطلب را بشكافيم:

طبري در بخش ”سير تكوين ماده و شعور“ در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، صفحه ٧٩ تا ١٠٠)، ازجمله پرسش درباره ”تكوين و تكامل زندگي و شعور“ انسان را با توجه به نظريه ها در علوم مختلف از ديدگاه فلسفي مورد بررسي قرار مي دهد. ارايه همه نكات در اينجا ناممكن است، ضرورت مطالعه كل آن براي هر توده اي اما جاي ترديد ندارد. تنها براي دريافت نظر، اين نكته اينجا بيان مي شود كه در روند «تخصيصي»، تغييرات در ژن ها به صورت وراثت و در روند «غيرتخصيصي»، در مغز به صورت تجربه و آگاهي، تحقق مي يابد. اين روند همان «روند مَردُمِش انسان» و يا روند تبديل هموزاپينس به هموزاپينس زاپينس است (همچنين نگاه شود به ”انسان“ ديماه ٨٨  http://www.tudeh-iha.com/?p=1075&lang=fa).

«تحول غير تخصيصي كه آن را تحول هماهنگ ساز (Evolution harmonisante) نيز مي گويند، نوع ويژه اي از تحول است كه به علت سرعت تطور محيط، در ژن ها منعكس نمي شود و نوعي لحيم و به هم بستگي روندهاي زيستي و روندهاي اجتماعي است و بر پايه نياز اجتماعي انجام مي گيرد.»

طبري همانجا (ص ٩٧ به بعد) به جمع بندي از روند غيرتخصيصي فرازمندي «شعور» مي رسد و آن را «پيوند بيولوژيك (زيستي) با اجتماعي [پسيكولوژي فردي و اجتماعي*]» مي نامد. اين پيوند «در روند كار مولد [عملي مي گردد] كه وحدت مادي و معنوي [هستي انسان را تشكيل مي دهد] و انسان به موجودي داراي آگاهي و آفرينش گر بدل مي شود». «ماركس مي گويد: ”انسان به خود به مثابه موجودي جامع و كل (اشرف مخلوقات) مي نگرد، يعني به مثابه موجودي آزاد“ (كليات، جلد ٤٢، ص ٩٢)». [(اشرف مخلوقات) را طبري به سخن ماركس افزوده است، زيرا بحثي كه او در ”نوشته ها …“ به آن پرداخته، جدلي است با انديشه مذهبي حاكم بر جامعه ايراني در سال نگارش كتاب ١٣٥٨ تا ١٣٦٠]. بازگرديم به بحث:

طيف نظر هاي پيش گفته ي پديد آمده نزد برخي از ”اصلاح طلبان“ (و همان طور كه در نوشتار پيش تر نشان داده شد، نه تنها نزد آنان) كه تحت تاثير تجربه انتخابات در جريان در ذهن آن ها ايجاد شده است و همراه است با حلاجي ترفند ”مهندسي انتخابات“ توسط حاكميت سرمايه داري و رژيم ولايي- امنيتي نماينده آن، روندي «غير تخصيصي» را طي مي كند. اين روند، از يك سو، سيري قهقرايي، محافظه كارانه و نهايتاً ارتجاعي را نشان مي دهد. از سوي ديگر، سيري انتقادي- ترقي جويانه و در جستجوي راه حلي ”عملي“ براي گذار از بن بست حاكم بر جامعه است. ايستگاه هاي بينابيني، آن طور كه در نوشتار پيش تر نشان داده شد، كم نيستند.

مشكل روند مثبت تا لحظه كنوني، نبود ارزيابي از كليت واقعيت حاكم نزد آن است. به عبارت ديگر، نبود روشني تئوريك، اين روند را نزد آن به روندي كورمال كورمال و گام به گامِ هضم ذهني تجارب و دست يافتن پاره پاره به نتايج واقع بينانه تبديل مي كند!

به سخن ديگر، در برابر چشمان ما  كه رابط است ميان جامعه و «توده سيمابگون مغزنام و كالاي خِرَد» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ٨)، روند جدايي نيروهاي اجتماعي در دو سو در جريان است و به قول ”جان ريد“ در كتاب و فيلم ”ده روزي كه دنيا را تكان داد“، بايد نهايتاً به اين پرسش پاسخ دهد كه كارگري سرباز پس از شنيدن پرحرفي سخنور ”اس ار“ (جريان خرده بورژوازي سوسيال رولوسيونرها)، از او پرسيد: «بالاخره بگو، تو طرفدار پرولتاريا هستي، يا بورژوازي؟»

اين روند در جريان در ايران نيز نمي تواند راهي معجزآسا و آسماني را طي كند! راه همين پرسش وپاسخ است! روندي كه تنها ”اصلاح طلبان“ نبايد طي كنند، بلكه انواع ”چپ“ها را هم در برمي گيرد!

با تعميق تضاد عيني آشتي ناپذير در جامعه، با سخني ديگر، با تعميق ”تضاد عمده و روز“ (تضاد ميان مردم و استبداد حاكميت نظام سرمايه داري)  به سطح ”تضاد اصلي“، (نگاه شود به نوشتار در آغاز ذكر شده: ”ديالكتيك نبرد ضد نظام سرمايه داري در مرحله نبرد ضد ديكتاتوري“ خرداد ١٣٩٢)، عنصر ذهني در نبرد طبقاتي در جريان نمي تواند تماشاگر ساكت و ساكن صحنه باقي بماند. وحدت عين و ذهن، ديالكتيك وحدت عين و ذهن كه طبري آن را در نقل قول پيش وحدت مادي و معنوي هستي انسان مي نامد، راه حل ديگري را باقي نمي گذارد. طيف ترقي خواه چاره اي ندارد بن بست تاريخي كنوني را كه به صورت ”تضاد آشتي ناپذير“ لايه و طبقات مختلف مردم با حاكميت استبدادي تظاهر مي كند، پشت سر بگذارد، بايد از آن عبور كند.

اين عبور، اگر بايد راه رشد ترقي خواهانه را بگشايد، كه تاريخ چند هزار ساله بشري تحقق آن را به عنوان واقعيت به اثبات رسانده است و به طور عيني روند فرازمندي تاريخي از جامعه بدوي را تا دوران كنوني طي كرده است، آنوقت بايد اين روند با تغيير بنيادين و كيفي جامعه همراه باشد و همراه است. طبري در ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“ (ص ٦٧) مي گويد: «كسي كه سرنوشت ”نوع انساني“ را در مسير تاريخي آن در گذشته نبيند و به رازهاي نهفته حركتِ ناگزير تكامليِ موجوداتِ زنده پي نبرد، از تماشاي فرّار چند لحظه زندگي [خود] در گوشه اي از زمان و مكان چه مي فهمد؟»

بحث بر سر شكل تغيير، بحثي روشنفكرانه و ذهني است. در عمل، اين شكل، وابسته به مقاومت و عملكرد نيروي كهنِ ارتجاعي است و در واكنش به آن، چگونگي ساختار و تظاهر خود را مي يابد. عملكرد نيروي كهن، شكـل بروز تحول انقلابي را تعيين مي كند. شكـلِ تحول انقلابي ناشي از تناسب قوا، و به طور عمده متناسب با ضعف، و يا قدرت توان نيروي كهن و به سخني ديگر، متناسب با مصمم بودن نيروي نو براي تغييرات و لذا تدارك متناسب آن، تعيين مي شود. شكل گذار، روندي اراده گرايانه نيست، نه شكل رفرم و اصلاحات و نه شكل تغييرات انقلابي ي شرايط حاكم بر جامعه. تجربه انتخابات پيش رو آن را يك بار ديگر به اثبات مي رساند!

آن هايي كه مي كوشند نيروي نو، زحمتكشان يدي و فكري، طبقه كارگر را به تن دادن به شكل مورد نظر خود، ”اصلاحات“، ”مهندسي اجتماعي“ و … قانع كنند، اگر اين كار را ساده دلانه انجام مي دهند، به خطا مي روند و اگر سفسطه گرانه چنين مي كنند، صرفنظر از لباس ”مذهبي“، ”چپ“ و يا حتي ”ماركسيستي“ كه به تن مي كنند، در تحليل نهايي خادم و مدّاح نيروي كهن هستند. وضع حاكم را تثبيت كرده و مي كوشند آن را ”ابدي“ كنند. كوشش آن ها از هر قماش، ممانعت كردن از روند رشد آگاهي انسان، ممانعت از فرازمندي «روند مَردُمِش انسان»، ممانعت از تجهيز نيروي نو براي تغييرات ضروري در جامعه است. تكيه انديشه سوسيال دمكرات بر «مقدورات» و «ممكنات» يكي از اين شيوه ها است!

در مورد مشخص شرايط امروز ايران چه بايد گفت؟ مگر وضع چنين نيست كه حاكميت سرمايه داري كنوني غارت ثروت ها و نيروي انساني را با شيوه اي خصمانه، سركوبگرانه و با پايمال نمودن كليه حقوق قانوني مردم عملي مي كند؟ مگر اين طور نيست كه خود، ”انتخابات“ را به نمايشي مسخره بدل نموده است؟ و ”جمهوريت“ مردم را كه ارمغان انقلاب بزرگ بهمن آن هاست، نابود ساخته و عملاً حاكميت ”خليفه گري“ را برقرار و با اين سياست خود بحران و تضاد آشتي ناپذيري را به مردم تحميل نموده است؟ به قول رِبسپيِر: «اي كساني كه بر تبهكاري هاي انقلاب مي ناليد، كمي از آن چيزها بناليد كه انقلاب را به وجود آورده است.» (به نقل از ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“ ص ٨٥). طبري همانجا مي نويسد: «البته مطلق كردن شيوهء انقلابي مسلحانه به عنوان تنها روش خطاست، ولي رد آن نيز خطاست. اعمال قهر و از نوع [و] به شكل مسلحانه (Violence) به صورت جنگ و انقلاب در تاريخ – خواه بپسنديم يا نه –  نقش بزرگي داشته است. انقلاب ها لوكوموتيو تاريخ و ماماهاي زاياننده آنند.»

* نتايج پژوهش كروموزوم‏هاى شمپانزه ازجمله در دانشگاه ليپزيك در ماه سپتامبر سال ٢٠٠٥ اعلام شد. اين تحقيقات نشان داد كه ٣ر٩٨ درصد كروموزوم‏هاى شمپانزه و انسان هموزاپينس يكى هستند. بدين‏ترتيب تنها در ٣ر١ درصد كروموزوم گونه ي انسان‏واره‏اى، كه از آن هم شمپانزه و هم انسان هموزاپينس برخاسته‏اند، تحت تاثير شرايط تاريخى موجود در هستى آن، تغيير اولوسيونر ايجاد شده است. تغييرى قليل، اما با تاثير كيفى عظيم. انسانى كه به بيان طبرى تنها «كمى بيشتر از يك بوزينه» درك مى كرد، از “آگاهى“ اندكى برخوردار بود (در اينجا “غرايز“ حيوانات و جنس “آگاهى“ انسان‏وارها موضوع بحث نيست)، اما با تغيير اولوسينر كروموزم خود به گونه ي جديدى تبديل شده بود كه به‏جاى جستجوى تنها، آغاز به توليد موهبات نمود، يعنى به قابليت انجام كار هدف و غايتمند نائل شده بود، توانست به قول طبرى با «كار و پيكار و آفرينش»، با كسب و ثبت و انتقال تجربه راهى طولانى را طى كند. نقش كار هدفمند، پراتيك، براى ايجاد شرايط روحى- اجتماعى هستى او، يعنى براى ايجاد شدن زمينه ي رشد و تكامل آگاهى او تعيين كننده است. ازاين‏رو، برخلاف نظريات پسامدرنيستى، انسان “موجودى گروه‏زى“ نيست، بلكه موجودى اجتماعى است. آفريده ي «كارو پيكار» واحد “بيو- پسيكو- سوسيال“ است. “ه پ برنر“  H. P. Brener، روانشناس و فيلسوف معاصر آلمانى ريشه پايگاه بيولوژيك، روانى و اجتماعى شخصيت انسان را برپايه ي نظريه اسلوب‏شناسى علمى- فلسفى- تاريخى مورد بررسى قرار داده است و آن را به‏مثابه يك واحد ديالكتيكى، كه هم‏زمان در طول تكامل خانواده گونه ي انسان رشد و عمل كرده، ارزيابى مى كند. او در كتاب “تئورى ماركسيستى شخصيت و انسان به‏مثابه واحد بيو- پسيكو- سوسيال“ (٢٠٠٢، نشر Paul-Rugenstein  آلمان) مى نويسد: «نزد ماركس، ديالكتيك بيولوژيك و جامعه‏شناختى در رشد انسان، به‏مفهوم رشدى درجه‏بندى شده از نظر زمانى و يا تعقلى- ساختارى نيست كه يكى پس از ديگرى تحقق يافته باشد، بلكه رابطه و نسبت توامانى است كه از ابتداى رشد و تكامل خانواده گونه انسان، وجود داشته است. جنبه ي اجتماعى، چنان‏كه مورد نظر فرويد است، به‏مفهوم تاثيرى خارجى بر جنبه بيولوژيك نيست. جنبه ي بيولوژيك، مستقل از جنبه اجتماى نيست، و بخش روان‏شناختى نيز تنها حلقه واسطه‏اى كه آن دو واحد ديگر را مى پوشاند، به شمار نمى رود.» (صفحه ٣٩)

(به نقل از ”حماسه ي نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“




«من هر شب، با خيش نگاهم، زمين آسمانِ شب زده را شخم مي زنم» (احسان طبري، ”وعدهء ديدار“، شعر زندان)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٩ (١٤ خرداد)

واژه راهنما: ديالكتيك شعر زندان ”وعدهء ديدار“ احسان طبري. ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“.

ديروز نوشتارِ ”ما را چه شده است“؟! پرورش روح تكاپو و قهرماني، تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن، قهرماني ضرور است كه پاسخ طبري به پرسش در عنوان نوشتار بود، منتشر شد (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075) و رفيقي در واكنش به آن نوشت: «خوشحالم كه مي رزميد».

 

امروز در حين كار براي تصحيح ”حماسهء نبرد انسان“، ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“، با شعر، يا به زبان او، «نثر موزون شاعرانه» با عنوان ”وعدهء ديدار“ سرگرم هستم و اين دلمشغولي مرا بر آن داشت در انتظار پايان كار ننشينم و بررسي انجام شده را درباره ي اين شعر، منتشر سازم كه معلوم نيست، فرصت تا كي ست.

سرسختي، مصمم بودن و اميد به پيروزي مبتني بر ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) در ”وعدهء ديدار“، پاسخي است كه طبري، توده اي فرهيخته، در شرايط سختِ ”حماسهء نبرد انسانِ“ در بند، به پرسش ”ما را چه شده است“ مي دهد. نوشتار زير از بررسي هنوز منتشر نشده ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ نقل شده است:

وعدهء دیدار

سرسختی، مصمم بودن و امید به پیروزی مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) در ”وعدهء ديدار“ همراه است با طنين سرود مغرورانه يورش مجدد «معشوق»ي كه «آتش ققنوس» را بجا گذاشته و پرچم حزبش را ققنوس وار به اهتزاز در آورده. اين يورش در شعرهاي ديگر هم ادامه دارد و در هر کدام از نگاهی متفاوت به حماسه ي نبرد انسان دربند می نگرد.

 

                         وعدهء ديدار

در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان.

من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران.

شب، نورشان را با چشم‏هايم مى بويم.

و آنگاه پرپر مى شود گل ستاره‏ها، كه فانوس روشن زبرجد، تيغ شعاع برمى كشد از نيام.

شب مى گريزد، گوئى خون اختران مى ريزد، كه فلق مى شود سرخ‏فام.

اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى!

اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى!

من، هر شب در آسمان، وعدهء ديدار دارم با ستارگان.

استعاره های استه تيك در این «نثر موزون شاعرانه»، فاخر و در عین حال شکوهمند هستند. از نگرش استه تيك غیرتخصصی من، ابهت فخرآمیز و «مغرورانه» آن ها در برابر «سنگدلی دشمن» (با پچپچه پاييز، 11)، از ترکیب مضمون ”عینی“ و ”ذهنیِ“ واژه ها، «خیش نگاهم»، مایه می گیرد:

روحيه رزمجويانه و در عين حال مالامال از خوشبيني تاريخي مبتني بر ديالكتيك ”ضرورت و اتفاق“، در ”وعدهء ديدار“ مي درخشد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

«من هر شب، با خيش نگاهم، زمينِ آسمانِ شب‏زده را شخم مى زنم، تا بشكفد گل اختران، شب، نورشان را با چشم‏هايم مى بويم» …

«اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى! اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان.»

برداشت دیالکتیکی جانبداریِ آگاهانهِ تاریخی، مبتنی بر دیالکتیک ”ضرورت و اتفاق“ (تصادف) است. همان طور كه پيش‏تر در تعريف طبرى در مورد نيروى نو توضيح داده شد، سرشت نيروى نو، از جهت و هدفمند بودن هستى آن ناشى مى شود. فرد رسالتي به دوش دارد، در «پاسداري انديشه خود چروكيده ام» (با …، ٦)، «تا بامداد، چشم به راه زايش يك رويدادم» (با …، ٣)، «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (همانجا)، «با خود و عناد خود براي كاري بزرگ به سراي وجود آمده ام» (با …، ٧)، تا «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشائيم!» (با …، ٩)

طبري در ”نوشته ها …“ (جلد دو، ص ٩٧- ٩٦)، در بررسي و برشمردن روند ايجاد شدن ماده زنده و نهايتا هستي انساني، «تصادف را از جهت فلسفي … به دو نوع تقسيم» مي كند و مي نويسد: «يك نوع تصادفي كه به اصطلاح ”كَلپتره“ و ”الله بختكي“ است و آن را در زبان علمي ستوكاستيك (Stochastique) مي نامند و ناشي از هيچ ضرورتي نيست و ما مي توانيم آن را به تصادف عبث تعبيير كنيم. نوع ديگر، تصادفيِ ديالكتيكي است و شكـل بيان ضرورت و ناشي از ضرورت است [تكيه از من]. پيدايش زندگي ناشي از يك تصادف عبث و ستوكاستيك نيست، بلكه ناشي از يك تصادف ديالكتيكي است و اين كه ضرورت همه جا در جهان به شكل تصادف تجلي مي كند، ابدا دليل نيست كه ضرورت، جبر قوانين اداره كننده روندهاي طبيعي و اجتماعي، وجود ندارد و تاريخ عالم انبوههء لغو از حوادث بي ربط و غيرمترقب است. …».

سرشت جانبدارانه ي تاريخي و آگاهانه نيروي نو، نشـان هستي اوست. هستي نيروي نو منـوط به موضع جانبدارانه اوست، زيرا بازتوليد هستي او را تضمين مي كند، آن طور كه در ديالكتيك ”قطع و فصل“، ”نقطه و خط“ پيش تر نشان داده شد.

«دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم» (با …،١١)

اين ندا و پرچم افراشته ي انديشمندِ در بندي است كه نبرد ميان نو و كهن را از دريچه فراخ خوشبيني مستدل تاريخي و منطق آن مي بيند و پاسخي در خور نثار می کند: «بدسگالان مردمي آزاد … كه انديشه تان از پرمگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات …» مي بينند. (احسان طبري، ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، شعر زندان)، «من هر شب، با خيش نگاهم، زمين آسمان شب زده را شخم مي زنم.» (وعدهء ديدار)

قدرت نفوذِ «پیام آوران دگرگونیِ» (با …، 9)، با «خیش نگاه»، همانند «شمشیر واژه ها» (با …، 6) است که بر «آنکه در برابر چشمانم بستر پولادین نهاده، … آسمان ذهنم را بی ستاره …» می خواهد، یورش مي برد، تا «زمین آسمان شب زده را شخم [زند]، تا بشکفد گل اختران، [و] شب، نورشان را با چشم ها» ببوید.

«ای آنكه در برابر چشمانم بستر پولادین نهادی، ای آنكه آسمان ذهنم را بی‌ستاره می‌خواهی [«کور خوانده ای» یادداشت ها، جلد اول، چاپ اول، ص١١١)]، من هر شب در آسمان، وعدهء دیدار دارم با ستارگان…».

طبری نماهای مختلفِ سرسختی و موضع «مغرورانه» نیروی نو را در شعرهای متعددی طرح می کند. روحيه ي رزمجويانه و در عين حال مالامال از خوشبيني تاريخي، در ”وعدهء ديدار“ مي درخشد:

«در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعدهء ديدار دارم در آسمان»،

دريچه فراخ خوشبيني مستدل تاريخي و منطق آن در بيان طبري در اين شعر كه مغرورانه خود مي نمايد، از ويژگي خـاص ديگري نيز برخودار است كه بيان آن در ارتباط با نبرد نو و كهن آموزنده است.

طبري نبرد نو و كهن را در يادداشت ها و نوشتهِ هاي فلسفي و اجتماعي (جلد اول) به چهار مرحله تقسيم مي كند. در مرحله اي كه نيروي كهن از تفوق برخوردار و قادر به سركوب فيزيكي شديد نيروي نو است، مي توان ويژگي خاصي را در نبرد ميان نو و كهن در طول تاريخ مشاهده كرد. در اين مرحله، بخشي از نيروي نو مي كوشد نيروي كهن را با درس اخلاقي، به اصطلاح ”به راه راست“ هدايت كند. چنين شرايط و شيوه اي در ادبيات اروپايي در دوران پيش از انقلاب بزرگ فرانسه به اشكال مختلف مطرح مي شود. ازجمله يوهان ولفگانگ موتسارت در اوپراهاي ”عروسي فيگارو“ (درس اخلاقي عليه سنت ”شب اول“ كه طبق آن هر عروسي در شب اول به ارباب فئودال تعلق داشت)، يا در ”دون جُوان“ (كه به كمك نوكر و با زور شمشير و پول خود، تجاوز به زنان را حق خود مي دانست) چنين ويژگي نبد عليه اترجاع را به نمايش مي گذارد.

اكنون در ايران نيز بخشي از ”اصلاح طلبان“ و جريان هاي سوسيال دموكرات در جنبش ”چپ“ مي كوشند استبداد حاكم را با درس هاي اخلاقي، از شيوه فاشيست گونه حاكميت بر حذر دارند. طبري اما با چنين موضعي سرسازگاري ندارد. او مغرورانه، بر سر دشمن سنگدل و در ظاهر پيروز فرياد مي زند:

«اى آنكه در برابر چشمانم بستر پولادين نهادى! اى آنكه آسمان ذهنم را بى ستاره مى خواهى! من، هر شب در آسمان، وعده ديدار دارم با ستارگان»!

اين موضع طبري در كليه آثارش دنبال كردني است. در ”با پچپچه پاييز“ (٩)، دشمن نابكار را «سوداگران»ي مي نامد كه «دست فروشان بازارهاي تنگ» هستند، و غرور نيروي نو را در برابر آن قرار مي دهد:

«من در دكانچه نزول خواري شما نخواهم نشست …

با دلي مالامال از آتش و خون آمده ام. پيامي سهمناك دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بيافرازند …».

آري، «در انتهاى روز، در هنگامه غروب، با ستارگان، وعده ديدار دارم در آسمان» (”وعده ديدار“).

موضع خوشبيني تاريخي طبري براي «واژگون» ساختن «همه ابعاد»، آن هم هنگامي كه دشمن سنگدل «در برابر چشمانم بستر پولادين نهاد»ه، موضعي متافيزيكي و سحرآميز نيست. موضعي «زميني» و آگاهانه است. او تاريخ را شابلوني «جبري» نمي داند كه بايد در انتظار تحققش در «گوپه قطار» (لنين) نشست، بلكه خواستار آن است كه نيروي نو با هشياري انقلابي، با ابتكار خلاق، با «وعدهء ديدار … با ستارگان»، با آموزش از تجربه، هدف تغيير شرايط را در جهت آماجِ آرمان انساني دنبال نموده و در اين روند به طور روزافزون سهم «اختيار» را توسعه داده و تاريخ هستي خود را آگاهانه بنويسد.

در ”دربارهء انسان و جامعهء انساني“، طبري در ارتباط با توسعه سهم «اختيار» براي انسان در روند آگاهي او، مي نويسد، ارزيابي از «جبر» حاكم بر انسان، ميان فرد آگاه از قوانين طبيعي و اجتماعي و انساني كه بدون گزينش خود «زاييده و پرورده شده»، تفاوت بسيار است. «هر اندازه معرفت انسان بر قوانين تحوّل اجتماعي شامل تر شود، هر اندازه تشكّل جامعه براي جلب سود و رفع زيان جبر طبيعي و اجتماعي قوي تر گردد، بر عرصه عمل ”اختيار“ و ”اراده آزاد“ انسان افزوده مي شود.» و «وقتي فرد به شخصيت بدل شود، سمند سركش ”جبر“ را به اسبي راهوار بدل مي كند.» (ص ٢٦)

از اين روست كه انتقال مصمم و پيگير خط مشي انقلابي حزب توده ايران به درون طبقه كارگر و ارتقاي سطح آگاهي تاريخي آن از ضرورت مبرم روز برخودار است.

آين وظيفه تاريخي را سازمان دهيم!




«ما را چه شده است»؟! «پرورش روح تكاپو و قهرماني» «تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن، قهرماني ضرور است» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٨ (١٢ خرداد)

واژه راهنما: مبارزه با «بي تفاوتي» كه صادق شكيب در ميان جوانان نشان مي دهد، نياز به انديشه تئوريك و انتزاعي مبتني بر جامعه شناسي علمي دارد. برنامه تبليغي- ترويجي- آموزشي و خود آموزي مساله مبرم روز. درسي از واكنش ها به مساله انتخابات رياست جمهوري پيش رو.

پرسشي كه عنوان نوشتار را تشكيل مي دهد، از نوشتار پرمغز صادق شكيب در سايت ”نويدنو“ انتخاب شده است. او در نوشتار كوتاهي در شماره ٧٠٩ اين نشريه الكترنيكي به واقعيتي اشاره دارد كه زنده ياد احسان طبري نيز بارها به آن پرداخته و پاسخ خود را به پرسشي كه شكيب هم مطرح كرده و با پرسش خود به آن پاسخ نيز مي دهد، داده است!

شكيب با تصوير «رعب و وحشت»ي كه در «اعماق» هستي مردم ميهن ما نفوذ كرده است و اين پرسش را در ذهن جستجوگرِ مبارزه جوي بر مي انگيزد كه «به راستي جوانان كشور ما را چه شده [كه] اينچنين وحشت زده و مرغوب هستند»؟! چرا ما «از كنار هر مطلبي هر قدر هولناك و هر خبر هر چند دهشتناك، بي تفاوت مي گذريم …»؟!

احسان طبري در ”پرورش روحِ تكاپو و قهرماني“ كه پيش گفتاري بر اثر ”يادنامه شهيدان“ به قلم زنده ياد رحيم نامور است، پس از برشمردن و بزرگ داشتن «ايستادگي جانانه و قهرمانانه … مردم ايران در همه زمينه ها … در برابر مهاجمان غاصبِ» خلفاي عرب، كه «در زير پرچم خرم دينان، جوانمردان، سرخ علمان و…» عملي شد و همراه است با «نام قهرماناني مانند بابك، ابومسلم، المقنع، و… [كه] بر ناصيه اين عصر ميدرخشد»، از وضعي در جامعه ايراني آن دوران روايت مي كند كه زير فشار «هجوم غز و سلجوق و مغول و …، و شكست مكرر مبارزات خلق در نبرد با خلفأ و اميران و سلاطين و…» به وجود آمد كه در آن «فلسفه يأس و تسليم و رضا، جاي روش نبرد و جهاد را گرفت.»

در چنين شرايط تاريخي بود كه «شيوهء رندي و خوشباشي و دم را غنيمت شمردن و سرنوشت آدمي را امري مقّدر دانستن و كوشش وي را بي ثمر خواندن و خوار شمردنِ زندگي اين جهان و دل بستن به پندارها، موجب تنزل و پستي روح و ضعف و مرغوبيت آن شد و كار را به جائي كشاند كه عبيد زاكاني، آن طنزنويس چيره دست و بزرگوار ما در رسالهء ”اخلاق الاشراف“ به كنايه هرچه نيك و والاست، جزء ”مذهب منسوخ“ و هر چه زشت و سفله است، جزء ”مذهب مختار“ خواند.»

طبري سپس با اشاره به «طولاني بودن دوران ركود و حتي سير قهقرائي تاريخ» و تاثير «خشونت رژيم هاي مستبده، رخنه عقايد سخيف» را علت ضايع شدن «اخلاقيات» و حاكم شدن «نوعي پوسيدگي و تجزيه روحي» مي داند كه با «چاپلوسي و دوروئي و تمجمج و جان دوستيِ غلامانه و تسليم به زور و استان بوسيِ ستمگران و انتظار برده وار و توقع عمل از ديگران و بي صبري و بي طاقتي و منفي بافي و نداشتن هدف و نداشتن مشي حياتي و امثال آن را گاه به صفات ساير و رائج مبدل ساخت.»

طبري اين «مختصات منفي روحي و اخلاقي» را «يكي از دلايل» اسيـري «در قيد استعمار و استبداد»  مي داند «كه به صورت سنن در جامعهء ما استوار است و بسيارند كساني كه بدون احساس قباحت و شرم و يا درك زيان آن، آن روش ها را به عنوان زيركي و تدبير حياتي به كار مي برند. ”دنيا پس از ما، چه دريا، چه سراب“، ”دم را بايد غنيمت شمرد“، ”اين نيز بگذرد“، ”چو فردا شود، فكر فردا كنيم“، ”از هر طرف باد بيايد، باد مي دهيم“، ”ما نوكر خانيم، نه نوكر بادمجان“، ”دستي را كه نمي تواني قطع كني، ببوس“ … اين ها مشتي از خروار و نمونه اي از بسيار است كه از كودكي تلقين مي شود و نوعي زندگي فرومايه و موذيانه و خودپسندانه و خالي از شعر و قهرماني را در انساج جان ها رخنه مي دهد.

و حال آنكه در عصر ما هيچ پيروزي در مقياس ملي و جهاني بدون داشتن روح سالم و نيرومند و عقل روشن و واقع بين ميسر نيست. عصر ما، عصر اميد است. … عصر ما، عصر تحقق قهرماني هاست. عصر قيام ها، عصر پيشوايان انقلابي، عصر انديشه هاي مثبت و عصر سازندگي است. در اين عصر مردمي پيروز مي شوند كه قدرت و جسارت هجوم به دژ گذشته و به رسوم كهن دارند، مي توانند به استقبال مشكلات بشتابند، صريح و آشكار گو هستند، از تمجمج و مبهم بافي، از چاپلوسي و زبان بازي متنفرند، پرطاقتند، به راه خود ايقان دارند، هدفي در برابر نهاده اند، مشكلات عظيم مبارزه را متحمل مي شوند، در نبرد خود پي گيرند، داوطلب ميدان اند، منتظر وقايع نمي نشينند، زير بار زور نمي روند، به جانبازي قهرمانانه تن در مي دهند، به مردم تكيه مي كنند، به آينده مي نگرند.

تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن، قهرماني ضرور است، زيرا هميشه پيروزي امر نو با تلاش هاي سخت همراه است. نه نيروهاي كهن از سيطره و امتياز خويش آسان دست بر مي دارند و نه نظامات نو به آساني استقرار مي يابند. سنت و عادت دشمنان آن هاست. چه بسيار تقلاي سخت لازم است، تا حق پيروز شود. …

نيل به آرمان هاي جليل آسان نيست. براي اين كار خلق قهرمان و قهرمانان خلق لازمند تا كوه هاي مشكلات را از سر راه بردارند، بيدريع جانبازي كنند، جسور به مواضع دشمن هجوم برند، با سوختن هيمه هستي خود، شعله نبرد و زندگي را برافروزند. سعادت امري ذهني و انفرادي نيست، امري عيني و اجتماعي است. …

تاريخ عرصه عمل قهرمانان است و قهرمانان پيشگامان خلقند و خلق ها پرورنده قهرمانان. آنكه از بيم عذاب از نبرد گريخت، به عذاب ابد دچار شد. در نبرد، شادي است و افتخار و در تسليم، اندوه است و ننگ. آنجا كه پاي مردم، پيكار و قهرماني در ميان است، فلسفه هاي شك آلود، سفسطه هاي مبهم، آه هاي دردآلود، طنز و ريشخندهاي موذيانه بخودي خود خورد مي شود. …».

بازنويسي اين نقل قول شايد براي برخي ها نسبتاً طولاني، برخلاف نظر آن ها، هم شادي آور و هم ضروري است. از جمله در نوشتار ”پيوند ميان مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن“ (ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042)، به كمك نظر ورنر زپمان، فيلسوف معاصر آلماني كه در كتاب اخيرش با عنوان ”به حاشيه راندن و حاكميت“، راه هايي را كه نظام سرمايه داري به منظور ايجاد هژموني ايدئولوژي خود در جامعه و القاي آن به توده ها بهره مي گيرد، برشمرده شده است.

آنجا نشان داده شده است كه قناعت در بيان و توضيح موضع انقلابي نيروي نو مبني بر ضرورت سرنگوني نظام سرمايه داري، گرهگاه موفقيت ارتجاع براي تبديل نمودن ايدئولوژي خود به ايدئولوژي حاكم در جامعه است.

در اين نوشتار نشان داده شده است كه در تائيد سخنان پيش تر نقل شده از طبري، نبود روحيه مبارزه جويانه، پذيرش وضع حاكم به مثابه وضعي ”الهي“ و گويا ابدي، پيش شرط تسليم و رضا و تمكين به زور و استبداد توسط مردم زير فشار است.

انديشه سوسيال دمكرات در انواع رنگارنگ آن خواستار حفظ شرايط سرمايه داري است. از اين روي خود را پايبندي به برنامه ”مهندسي اجتماعي“ اعلام مي كند. مردم ميهن ما اكنون با نمونه آن، يعني با ”مهندسي انتخابات“ رياست جمهوري به مقياس كافي آشنا شده اند. هدف از تقديس ”اصلاح طلبي“ با نسخه ”مهندسي اجتماعي“ كه از طرف ”مكتب فرانكفورت“ تبليغ مي شود و در سطح دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري تدريس مي گردد، همان طور كه در زير نشان داده خواهد شد، نفي تغييرات انقلابي است. كارل پوپر، فيلسوف ضد ماركسيست اتريشي- انگليسي براي عمل به نسخه ”مهندسي اجتماعي“ مورد نظر خود، پايبندي به ”قواعد بازي“ را توصيه مي كند. واقعيت نبرد طبقاتي از بالا، كه اين روزها حاكميت سرمايه داري در ايران در شفاف ترين شكل آن به مورد اجرا مي گذارد، سيلي به گوش خوش خيالي برخي ها و هم موجب رسوايي مداحان نظام سرمايه داري است.

 

نتيجه گيري عقلايي از شرايط نبرد طبقاتي از بالا توسط حاكميت سرمايه داري عليه مردم، همان طور كه طبري در سطور پيش برمي شمرد، «ايقان داشتن به راه خود» است به مثابه پيش شرط مبارزه موفقيت آميز: «… مردمي پيروز مي شوند كه قدرت و جسارت هجوم به دژ گذشته و رسوم كهن دارند، … به راه خود ايقان دارند، هدفي در برابر نهاده اند، … در نبرد خود پي گيرند، داوطلب ميداند، منتظر وقايع نمي نشيند، به جانبازي قهرمانانه تن در مي دهند، به مردم تكيه مي كنند، به آينده مي نگرند»!

اين پاسخ هاي مبارزه جويانه طبري از سال ١٣٤٣، امروز هم پاسخ هاي روز و برنامه عمل است، تلفيق تئوري و پراتيك است، آن طور كه او در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دو، ص ١٥) نشان مي دهد.

با احيا و تصويب خط مشي انقلابي حزب توده ايران در ششمين كنگره آن، زمينه نظري چنين برنامه مبارزه جويانه ي توده ي در اختيار ماست. بايد با تنظيم برنامه مبارزاتي ي تبليغي- ترويجي- آموزشي براي نبرد عليه شرايطي آماده شد كه صادق شكيب با توجه ي باريك بينانه خود به گفتگوي در قهوه خانه، در نشريه نويدنو پرورانده است.

يكي از وظايف مبرم در اين زمينه براي نويدنو كه اين گزارش را منتشر ساخته است، مي تواند بررسي و تنظيم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه ي هدفمند و منطبق با نياز مبارزه عليه ايدئولوژي حاكم بر جامعه ايران باشد. بايد نيروهاي محدود را در باصرفه ترين وجه هزينه نمود. بايد برنامه اي داشت كه بتواند نسل دانشمندان متخصصن جديد توده ي را بپروراند. بايد به پراكنده نويسي و اتلاف توان و وقت پايان داد. بايد يك جنبش خودآموزي را سازمان داد!

بايد در جنبش آزادي و ترقي خواهي عدالت طلبانه، آن طور كه شكيب طلب مي كند، به گذشتن «بي تفاوت» از كنار واقعيت پايان داد. طبري در شعر زندانش با عنوان ”پيمان“ كه خطاب «به آنان كه رنج مي كشند» سروده است، در اين زمينه بسيار گفتني و آموختني بيان كرده كه ارائه آن در اينجا سخن را به دراز مي كشاند. به جاي آن به نكته اي از تجربه در انتخابات رياست جمهوري پيش رو بپردازيم كه در ارتباط قرار دارد با پرسش شكيب و نكته ظريفي كه طبري در شعر ”پيمان“ بر آن انگشت مي گذارد. طبري در يك پاراگراف كوتاه كه در درون انديشه شعر ”پيمان“ تنيده است، بر ديالكتيك ”خرد و كلان“ انگشت مي گذارد و با طنين صداي آموزگاري مدبر و دلسوز مي گويد:

«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار. … به رنج هاتان سوگند، سوگند به خانه هاي سرد و حقيرتان، سوگند به كودكانِ تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوهايِ پاكتان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست.»

نوشتارهاي متعددي در ارتباط با انتخابات در برابر قرار دارند.

«ضيا نبوي از زندان كارون اهواز» خواستار شركت در انتخابات و راي دادن به ”روحاني“ يا ”عارف“ است كه او با چندين «اگر» ضروري اعلام مي كند. به نظر او، شركت نكردن در انتخابات «حامل اين پيام نيز هست كه ما از مكانيزم قانوني و رسمي جابجايي در قدرت نااميد شده ايم و هيچ امكاني براي مشاركت سياسي نمي يابيم. … بايد توجه داشت كه صحنه سياسي كشور هيچ گاه نمي بايست به گونه اي تصوير شود كه هيچ امكاني براي دخالت اميد بخش در عرصه ي عمومي و مشاركت سياسي باقي نماند.»

او كه خود زنداني در بند حاكميت سرمايه داري است، بدون ترديد با صداقت چنين مي پندارد. براي او، «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري»، زمينه جستجوي راه خروج از بن بست نيست. وحشت او آنست كه واقعيت عيني كه او بر آن چشم مي بندد، «براي جوان ناراضي … خطرناك باشد و توجيهي براي … خشونت تلقي شود.»

فرخ نگهدار، در گفتگو با شبكه آنلاين، ضمن بيان «جليلي نه!»، خواستار «مشاركت تاكتيكي» در انتخابات است. او اميدوار است كه از اين طريق از «وخامت بيشتر اوضاع كشور» جلوگيري شود. به سخني ديگر، او نيز از «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري بر كشور»، به نتيجه گيري نمي پردازد، بلكه همانند نبوي، خواست و آرزو و اميد خود را زمينه و كارپايه نتيجه گيري خود قرار مي دهد. (در اين سطور بررسي درستي يا نادرستي پيشنهاد «مشاركت تاكتيكي» هدف نيست. در نوشتارهاي پيش تر به اين نكته اشاره شده بود كه باوجود ارزيابي حزب توده ايران از شرايط عيني حاكم بر كشور كه دال بر آن است كه حاكميت سرمايه داري نه مايل و نه قادر به عقب نشيني در برابر خواست قانوني مردم براي برخورداري از انتخاب آزاد است و لذا بن بست حاكم بر ايران از طريق انتخابات حل ناشدني است، چنانچه اصلاح طلبان بر سر نامزدي به توافق رسيدند، بايد در روز انتخابات در كنار متحدان قرار گرفت و به نامزد مورد نظر آن ها راي داد.)

”راه توده“ كه پس از رد صلاحيت هاشمي رفسنجاني، ديگر چيزي براي گفتن ندارد و نمي تواند مانند همه سرمقاله هاي گذشته خود خطاب به «آقاي خامنه اي» به او درس اخلاق سياسي بدهد، بحث جديدي را با او (شماره ٤٠٩) گشوده است و با بي زباني مي گويد: اگر حذف هاشمي «فصل الخطاب شدن قانون مي شود»، پس «آقاي خامنه اي ”حكم حكومتي“ خود را زير سوال برد»ه است!

به سخني ديگر، ”راه توده“ كلاً نگاهي هم به مساله «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري بر كشور» نمي اندازد.

”عدالت“ نيز با همين وضع روبروست! اما از آنجا كه جسارت نگاه انتقادي به «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري بر كشور» را ندارد، «مطلب دريافتي» ي را (٨ خرداد) ترتيب مي دهد كه نظر ”عدالت“ را مبني بر نادرست اعلام كردن حذف مشايي و تائيد حذف هاشمي توجيه كند. ”عدالت“ براي بيان موافقت خود با حذف رفسنجاني، موضع اعتراضي «تقرياً همه دولت ها و رسانه هاي امپرياليستي، از جمله تلويزيون بي بي سي و اعوان و انصار آن ها در داخل و خارج كشور در رد صلاحيت هاشمي رفسنجاني» را به شهادت گرفته است كه همگي «به سوگ نشسته [اند] و ظاهراً اقدام ”غيردمكراتيك“ شوراي نگهبان را تقبيح كرده اند.»

البته مواضع مثبت و واقع بينانه نيز در ميان موضعگيري ها وجود دارد. براي نمونه كيانوش راد خواستار پايان دادن به «عقب نشيني» آن «نوع گرايش اصلاح طلبي [است كه مي خواهد] در هر شرايطي در صحنه باشد». او اين موضع را «براي جريان اصلاح طلبي، خطرناك» اعلام مي كند.

براي علي ربيعي «مشاركت فقط راي دادن نيست، اعتراض و اعتصاب هم مشاركت است».

باوجود اين، نزد مواضع مثبت نيز هنوز انديشه تحليگر از «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري بر كشور» به نتيجه گيري نمي پردازد. اين انديشه به واقعيت عيني نزديك شده است، اما تنها از طريق تجربه منفي به دست آمده. اين گامي بزرگ و تعيين كننده است كه بايد ادامه يابد. اين ادامه يافتن، اما تنها از طريق تجربه مي تواند آن چنان بي پايان باشد كه در گرداب پراگماتيسم برنيشتيني فرو رود. نظر ”نبوي“ نمونه اي از اين امر است.

براي نتيجه گيري قاطع از تجربه به دست آمده، به انديشه تئوريك و انتزاعي مبتني بر جامعه شناسي علمي نياز است. شناخت و درك «واقعيت عيني» حاكم بر هستي جامعه ضروري است. درك اين وضع عيني عمده است كه نظام حاكم سرمايه داري در ايران با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، اقتصاد كشور را به زائده اقتصاد جهاني امپرياليسم تبديل و اقتصاد ملي ايران را وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي كرده است. اين حاكميت به خاطر ايجاد اين وابستگي، سركوب مردم و پايمال كردن قوانين كشور را عملي مي سازد. حاكميت سرمايه داري مي پندارد از اين طريق مي تواند از نظام سرمايه داري امپرياليستي تضميني براي هستي خود دريافت كند.

پـس، علت ناتواني و عدم تمايل حاكميت سرمايه داري براي عقب نشيني در برابر خواست هاي قانوني مردم، ريشه در منافع طبقاتي آن دارد. منافعي كه نمي تواند از آن به خاطر تز آقاي پوپر درباره ”قواعد بازي“، چشم پوشي كند. به عبارت ديگر، شناخت اين «واقعيت عيني حاكميت سرمايه داري بر كشور» و دلايل آن، نكته اي است كه بايد نقطه آغاز شناخت انديشه تحليگرانه از اوضاع كشور ازجمله در ارتباط با انتخابات پيش رو باشد.

آيا نيروي ديگري بجز حزب طبقه كارگر ايران، بجز حزب توده ايران وظيفه مند براي توضيح و روشن كردن اين شرايط در ايران وجود دارد؟ آيا نبايد همه توده اي ها با ياد شعر ”پيمان“ طبري بگويند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار. …»؟!

پاسخ قوياً مثبت است. از اين روي، داشتن برنامه تبليغي- ترويجي- آموزشي مبتني بر جامعه شناسي علمي، به وظيفه روز طبقه كارگر ايران و گردان متشكل و آگاه آن بدل شده است. ضرورت داشتن برنامه ي تنظيم شده توسط هيئت تحريريه نويدنو، با اين توضح ها مستدل مي شود!




”راه توده“، راه توده ي نيست! دشمنان طبري رنگارنگ اند، دشمن طبقاتي اما تنها يك رنگ دارد!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٧ (١١ خرداد)

واژه راهنما: ابرازنظر بهرام. واكنشي به ”راه توده اندیشه طبری را مسخ می کند“.ايدئولوژي آنتي كمونيسم- ضد توده ي، به نام ”توده ي“!

رفیق دکتر عاصمی، با درود به شما و سایت “توده ای ها”

مقالات منتشر شده در سایت “توده ایها” را می توان با جرئت مقالاتی موفق و در سطح ردیف اول نشریات فارسی قرار داد. موفقیت شما را در این راه “سنگلاخ” صمیمانه آرزو میکنم. مدتهاست که می بایستی چند خط راجع به مطالب و مندرجات در سایت “توده ایها” می نوشتم. امروز با نشر مقاله شماره 1392 / 11 تحت عنوان “راه توده اندیشه طبری را مسخ میکند”، دیگر میسر نشد که امروز و فردا کنم.

رفیق عزیز

“راه توده” بعد از اسباب کشی به برلین و جدا شدن از زادگاه، برنامه خود را در مخالفت با حزب توده ایران و شخصیت های ردیف اول آن مخفیانه، ولی علنا شروع کرده و این جا و اون جا دنبال فاکت ها و دستک و دوزک هائی است که حزب را سیاه کنه.

یکی از این ردیف ها، تهمت بی شرمانه “راه توده” به زنده یاد احسان طبری است که مدعی است که او گفته “از سیاست بیزارم”.

این یهِ تیکهِ “خاله زنک بازی”، فقط میتونه در “راه توده” قلابی نوشته بشه! این سخن طبری نیست، طبری که در آخر زندگیش در زندان جمهوری اسلامی در شعرهای توده ایش در نهایت عشق و پایداری، امیدواری و اعتقاد به حزبش، به راه حزب توده ایران نوشته و با نگاه از میان شیارهای آهنین سلول زندانش زمزمه کرده: حزب من – یگانه من – محبوب من …، چطور میتونه این سخن “من از سیاست بیزارم”، سخن احسان طبری باشه. این حرف های “خاله زنک بازی” اینقدر احمقانه و کثیفه که نمیبایستی در موردش کلمه ای گفته بشه، چه برسه مقاله علمی بررسی شده شما رفیق فرهاد. ولی بخاطر احترام و بزرگداشت این انسان دانشمند و توده ای میبایستی به این مطلب خاله زنکی جوابی داده میشد که با مقاله شما شد.

رفیق عاصمی، انتساب این حرف به احسان طبری، عمدا برای خراب کردن نام او، شخصیت ادبی او، حزب او، حزب توده ایران انتخاب شده. باید با این روش “راه توده” مبارزه کرد. باید نشون داد که “راه توده”، راه توده ای نیست. این گرگ در پوست گوسفنده.

موفقیت شما را آرزو میکنم.

بهرام

رفيق بهرام عزيز، شما حق داريد، ”راه توده“، راه توده ي نيست!

از نظر احساسي و عاطفي، يك «راه توده ي»، يك توده ي، پيش از آنكه بتواند چنين افترايي به طبري بزند، مجبور است بيست بار پوست عوض كند، صدها بار ”استغفرالله“ بگويد و اگر مرده است، در قبر، از درد بارها به دور خود بپيچد! آنكس كه به آساني ”آب خوردن“ مي تواند چنين تهمتي را به طبري بزند، همان طور كه شما نوشته ايد، «راه توده ي نيست!»

مساله اما تنها واكنش عاطفي به وارد كردن چنين تهمت دورغ و ناروا به طبري كه نفي كليت هستي مبارزه جو و آگاهانه اوست، نيست! اين تهمت بيان تداوم نبرد طبقاتي ارتجاع از بالا عليه انديشه طبري و حاملان توده ي آن، نشان نياز ارتجاع به خصومت با ايدئولوژي ماركسيستي- توده اي، تظاهر ايدئولوژي ”آنتي كمونيسم“ است! مبارزه عليه اين ايدئولوژي سرمايه داري دوران افول كه ….، وظيفه روز توده ي ها و گردان پيشاهنگ متشكل آن، حزب توده ايران است.

در مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٢٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) جوانبي از انديشه ضد توده ي در ايران، با نشان دادن تاريخ مبارزات حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران، توضيح داده شده و عليه ايدئولوژي آنتي كمونيست- ضد توده ي، افشاگري شايان توجهي شده است. همچنين در نوشتار ”كمونيسم، جامعه آرماني انسان دوستي …، آنتي كمونيست، ايدئولوژي جنگ عليه آرمان خواهي … (ارديبهشت ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047)، به برخي از جوانب عام ايدئولوژي آنتي كمونيسم امپرياليسم پرداخته شد.

اما همان طور كه ديده مي شود، جنگ تبليغي- ايدئولوژيكي عليه انديشه ماركسيستي- توده ي را نه تنها پاياني نيست، كه به صحنه يي هم نفوذ كرده است كه ادعاي توده ي بودن دارد. ايدئولوژي آنتي كمونيسم- ضد توده ي، به نام ”توده ي“!

نوشتار شما من را بر آن  داشت، به قول شما، «امروز و فردا» نكنم و به تدارك نوشتاري در اين زمينه به پردازم. عنوان آن: ”دشمنان طبري رنگارنگ اند، دشمن طبقاتي اما تنها يك رنگ دارد!“

براي كمك فكري و «مهميز»ي كه بر ذهن من وارد ساختيد، متشكرم و دستتان را مي فشارم!




دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضددیکتاتوری

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٦ (٨ خرداد)

واژه راهنما: «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران جايي براي دوگانگي غيرديالكتيكي در سياست تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر باقي نمي گذارد. تشديدِ نظم يافتهِ فعاليتِ نظري- تئوريك حزب طبقه كارگر ايران از ضروري مبرم برخودار است! طرد متزلزل ترين و جلب صادق ترين و پايدارترين لايه هاي اجتماعي به مبارزه ضد سرمايه داري، به سخني ديگر، كمك به روند قطب بندي در انديشه حاكم بر جامعه كه به معناي كوشش براي برقراري هژموني انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در جامعه است، تنها با پايبندي به وحدت فعاليت فعال و خلاق تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر ممكن مي گردد. انتخاب غير فعال رنگ لباس تا ارايه علني و تهاجمي راي!

 

آن طور که در نوشتار پیش نشان داده شد (نگاه شود به ”در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟“ «حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»، ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051)، جای تردید نیست که مرحله ای بودن فرازمندی جامعه به معنای تعطیل قوانین دیالکتیکی نبرد طبقاتی برای رشد جامعه نیست. برای درک مفهوم نبرد ميان قطب های تضاد و پدیدار شدن سنتز تاریخی این نبرد، به جاست اگر واژه ای را که فیلسوف بزرگ آلمانی، فردریش هگل، برای نشان دادن دیالکتیک قانون نفی در نفی به کار برده است، توضیح داده شود. اهمیت درک همه سوُیه مضمون این مفهوم، برای درک این دیالکتیک راهگشاست. بی جهت هم نیست که لئو کفلر در اثر پراهمیتش با عنوان “تاریخ و دیالکتیک”، که نگارنده آن را ترجمه و در همین سایت منتشر نموده است نیز در بخشی از کتاب به تعریف و توضیح زبان هگل می پردازد (نگاه شود به ”بندهايي كه گسستن آن ها قلب را مي درد!“، شهريور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاريخ و ديالكتيك كه در مقاله شماره 89/30 در چند بخش در ”توده اي ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

هگل واژه آلمانی  aufheben را برای توضیح مفهوم نفی در نفی مورد نظرش به کار می گیرد. این واژه دارای سه معناست: برداشتن و بلند کردن (چيزي از جايي، از زمين)، حفظ کردن (محافظت، نگهداري، دلسوزي) و همچنين از درجه اعتبار ساقط کردن، یا نفی کردن. در مجموع، این واژه وضع پدیده ای را که «دخلش به ته کشیده» (احسان طبری، نبرد نو و کهن، نوشته های فلسفی، جلد اول)، با حفظ آنچه که در پدیده یکپارچگی فرازمندی آن را به دوش می کشد، از سطح كيفي نازل تر به سطح والاتر با کیفیتی نوین ارتقا می دهد و بازسازی و ادامه حیات آن را ممکن و تضمین می کند. نفی در نفی، ترکیبی است در فارسی که این روند فرازمندی پدیده را بیان می کند، نفی آنچه تاریخ بودگی ش پایان یافته و ادامه بودگی ش در سطحی والاتر کیفی (بغرنج تر و مركب تر) در حرکت مارپيچي فرازمندی پدیده، پاسخ تاریخی خود را می یابد.

زنده یاد احسان طبری در “نوشته های فلسفی و اجتماعی” (جلد دوم، ص 47) روند نفی در نفی پدیده را ناشی از «حرکت ساختاری و عملکردی … در درون سیستم معین» می داند که تحت «تاثیر اجزای سیستم های خارجی و اجزای سیستم داخلی است که منجر به دگرگون شدن ساختار و عمل کرد بخشی از سیستم مورد نظر می شود و هسته کیفیت نوین را در آن پدید می آورد. … هماهنگی سابق سیستم معین را مختل می کند» و در «یگانگی کیفی آن، دوگانگی، فرق، تمایز، تباین پدید می آورد تا منجر به پیدایش تضاد کیفیت نوخیز با کیفیت مادر می گردد.» طبری در صفحه 54 تا 59 در بحث در اطراف “کمیت، کیفیت و تغییر کمی به کیفی”، برداشت مارکسیستی- توده ای را گسترده تر توضیح می دهد و مساله «گرهگاه» تبدیل کمیت به کیفیت را در هر دو سو برمی شمرد و می نویسد: «تبادل کم به کیف و کیف به کم، هم افزایشی است و هم کاهشی، هم مع الواسطه است (از طریق تغییرات کیفی کوچک)، هم بلاواسطه، هم تنها از طریق کم است، هم تنها از طریق کیف (مانند متابولیسم یا جذب و دفع در بدن).» ارایه همه توضیح ها در اینجا سخن را به درازا می کشاند. شاید تنها اشاره به واژه استه تیک گرهگاه Umschlag مجاز باشد که به کمک آن می توان گذار انقلابی از وضع کیفی به وضع کیفی دیگر را برشمرد، بدون آنکه «سخن آوری [پرحرفی]» (همانجا ص 56) اضافی باشد.

دیالکتیک نبرد نو و کهن، در مرحله نبرد ضددیکتاتوری نیز از مفهوم واژه پیش گفته هگل سیراب می شود. برای این که بتوان این نبرد را از این مرحله به مرحله، و یا به سخن طبری جبهه ی بالاتر ارتقاء داد، باید حزب طبقه کارگر با سیاست خود هر سه سُویه مفهوم دیالکتیک این نبرد را برای مبارزان قابل شناخت و درک کند. به سخنی دیگر باید توضيح درباره نوک نیزه ترقی خواهی فرازمندی جامعه را به موضوع کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی خود بدل سازد، تا قادر باشد برای مبارزان سیاست خود را قابل شناخت و درک کند. به سخن زنده یاد جوانشیر در کتاب سیمای مردمی حزب توده ایران، میان وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر پیوند ایجاد سازد. هنگامی که گفته می شود که خط مشی حزب توده ایران مصوب ششمین کنگره آن، خط مشی انقلابی است، این سخن از این روی مستدل است که این پیوند را در مبارزه حزب ضروری و مستدل اعلام و آن را به مثابه بالاترین ارگان حزبی تصویب کرده است. امری که با تصویب ش، عمل به «منطق» ش را طلب می کند.

دیگر نمی توان به این «منطق» پایبند نماند و خود را موافق مصوبه کنگره ششم حزب نامید. البته اندیشه سوسیال دمکرات مایل نیست به این وظیفه عمل کند. باقی ماندن نوشتارها و مقالات آن ها در سطح توصیف وضع حاکم، بدون ایجاد پیوند حال با آینده در نبرد برای فرازمندی جامعه، دانسته یا ندانسته، از این ریشه سیراب می شود. موضع جانبدارانه- ترقي خواهانهِ انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در آن «گم» شده و برباد رفته است. دیرتر و به طور مجزا برخی از این نوشتارها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که اگر باید فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران از طریق پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب، نوک نیزه نبرد نيروي نو و کهن را در مرحله نبرد ضدديكتاتوري تشکیل دهد، آنوقت به طور مشخص چگونه می توان به این وظیفه عمل کرد؟ آیا این عمل باید میان کار تبلیغی و ترویجی- آموزشی آن، جدایی و حتی تضادی ایجاد کند؟ به سخن دیگر، یکی را مطلق گرايانه به دیگری اولویت ببخشد، امروز تنها به تبلیغ علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی بپرداز، ولی با سکوت در توضیح و مستدل ساختن ضرورت گذار از سرمایه داری در دوره مبارزه ضددیکتاتوری، روشنگري ترویجی- آموزشی خود را تعطیل کند؟  به افشاگری علیه برنامه نولیبرال بپردازد، ولی افشاگری علیه نظام سرمایه داری که مادر و زاینده این برنامه است را تعطیل کند و به فردای پس از سرنگونی دیکتاتوری حواله دهد؟ همان طور که “راه توده” و “عدالت” و … می خواهند مبارزه برای وحدت جنبش توده ای را به دست حوادث نامعلوم آینده بسپارند؟ و یا حتی می توان مدعی شد که باید تفاوت قایل شد میان کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی برای توده ای ها از يك سو و به منظور جلب متحدان در نبرد ضددیکتاتوری از سوي ديگر؟

این نکات در زیر مورد بررسی قرار خواهد گرفت و به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد، اما پیش تر باید به یک پرسش پراهمیت دیگر پاسخ داد و آن این که منظور از نوک نیزه نبرد ميان نيروي نو و كهن چیست؟ این نوک نیزه در شرایط کنونی چگونه شناخته و درک می شود، چگونه باید آن را درک کرد؟ پرسشی که به طور مقدماتی در نوشتار پیش نیز به آن پرداخته شده بود.

منظور از نوک نیزه نبرد، شناخت تضاد اصلی در جامعه است. تضادی که بدون حل آن راه ترقی خواهی جامعه، راه فرازمندی آن گشوده نخواهد شد. این نوک نیزه، در جامعه ای که به طور عمده دارای نظم سرمایه داری است، توضیح نبرد کار و سرمایه است! نبرد ضدسرمایه داری است!

در شرایط مشخص کنونی ایران واقعيتي که برای نمونه با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی به عنوان نامزد ریاست جمهوری باری دیگر مورد تائید و تاکید قرار گرفت، اين واقعيت است كه ارتجاع حاکم کنونی در نظام سرمایه داری وابستـه به نظام اقتصادی جهانی امپریالیسم قادر و مایل به کوچک ترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم نیست. برخلاف نظر هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از اصلاح طلبان، ادامه راه تسلیم طلبانه اي كه آن ها كماكان پيشنهاد مي كنند، از این روی راه به جایی نمی برد، زیرا تضاد عمده و روز –- تضاد با ديكتاتوري حاكم — در ایران کنونی آن چنان تعمیق یافته است که به سطح تضاد اصلی فراروییده است! این به این معناست که گشایش راه فرازمندی جامعه ایرانی باید اکنون از «گرهگاه» سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری حاكمِ وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي و رژیم ولایی- امنیتی آن بگذرد.

اين گذار بدون درك ضرورت گذار از نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نخواهد شد. ازجمله از اين روي، زيرا بدون مبارزه ضد سرمايه داري نمي توان كارگران را به طبقه آگاه پرولتاريا تبديل و به نبرد طبقاتي جلب نمود. طبقه اي كه بدون شركت آن در نبرد، پيروزيِ نبرد ممكن نمي گردد. انتشار سايت ”كلمه كارگري“ نشان شناخت اين امر توسط اصلاح طلبان نيز است!

به سخن ديگر، مبارزه ضد ديكتاتوري و ضد نظام سرمايه داري عملاً از يكپارچگي ديالكتيكي برخودار شده است. این واقعیت را می توان حتی در امكان تحقق يافتن ساده ترین خواست های طبقه کارگر نیز شناخت و درک کرد. در واقع حتی دریافت حقوق عقب مانده چندین ماهه کارگران که می تواند به صورت اصولي- قانوني از طریق مبارزه سندیکایی به ثمر رسانده شود، در شرايط كنوني حاكم بر ايران، تنها پس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی ممکن خواهد شد، زيرا هر نوع فعاليت سنديكايي با برخورد خشنِ سركوبگرانه رژيم ولايي- امنيتي روبروست!

بازگشت به تجربه انقلاب بهمن ٥٧ مي تواند براي درك نزديكي و يا حتي بدل شدن سرشت تضاد عمدهِ روز در جامعه به سرشت تضاد اصلي در آن، به سخني ديگر به منظور درك تغيير تناسب در ديالكتيك ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي به سود گذار از نظام سرمايه داري در نبرد طبقاتي كنوني، كمك بزرگي باشد. از اين روي نيز مبارزه ترويجي- آموزشي حزب توده ايران براي اقتصاد ملي- دمكراتيك با جهت گيري ضد سرمايه داري، همزمان با مبارزه افشاگرانه عليه رژيم سلطنتي- ساواكي و نشان دادن وابستگي هاي اقتصادي- سياسي و … آن در جريان انقلاب بهمن، براي توده هاي قابل شناخت و درك و موفقيت آميز بود.

به سخني ديگر، مي توان با جسارت مدعي شد كه تناسب ميان مبارزه دموكراتيك- ضدديكتاتوري و ملي- ضدامپرياليستي با گرايشي ضد سرمايه داري (كه در مرحله انقلاب ملي- دمكراتيك به معناي برپايي زيربناي اقتصاد ملي متشكل از سه بخش دولتي، خصوصي و تعاوني، مستقل از نظام سرمايه داري جهاني امپرياليستي است)، تقريباً به طور كامل به سود گذار از نظام حاكم سرمايه داريِ وابسته به اقتصاد جهاني كه نمود آن اجراي خشن و پيوشه وار برنامه نوليبرال است، تغيير يافته است.

سرنگوني رژيم ولايي- امنيتي و ايجاد زيربناي اقتصاد ملي- دمكراتيك عملاً به وحدت ديالكتيكي دست يافته اند. يكي بدون ديگري، قابل شناخت، درك و به طريق اولي قابل دسترسي نيست! تبليغ عليه ضرورت مبارزه براي سرنگوني ديكتاتوري، با فعاليت روشنگرانه و افشاگانه ترويجي و آموزشي عليه نظام غارتگر سرمايه داري عجين گشته و يكپارچه شده است!

خواست هاي بينابيني

بحثی که به سخن فیلسوف کهنسال آلمانی، روبرت اشتیگروالد «دعوای قدیمی» در جنبش کارگری است (نگاه شود به  پیوند میان تبلیغ و ترویج- آموزش، وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002  فروردين ١٣٩٢)، این بحث است که دیالکتیک نبرد ضدسرمایه داری باید در هر جامعه مشخص، در چه سطحی، در اطراف کدام مساله های مشخص روز در آن جامعه و به کمک کدام راه حل های بینابینی انجام شود؟

اشتيگروالد موضع حزب كمونيست يونان را كه گذار از نظام سرمايه داري را تنها راه حل براي خروج از بحران حاكم بر جامعه يونان اعلام مي كند، از اين روي ”چپ روي“ ارزيابي نمي كند كه گويا حل بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان، راه حل ديگري داراست! به نظر اشتيگروالد، اما اين هدف بدون طرح پيشنهادهاي بينابيني كه حزب كمونيست يونان آن را غيرضرور مي پندارد (مي پنداشت! از موضع رهبري جديد اطلاعي ندارم!)، ممكن نيست! به سخني ديگر، توضيح ديالكتيك نفي در نفي شرايط حاكم و ضرورت گذار از نظام سرمايه داري به منظور حل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر جامعه، و قابل شناخت و درك نمودن پيوند ايجاد شده ميان تضاد عمده روز و تضاد اصلي در كشور يونان، بدون به كمك گرفتن پيشنهادهاي بينابيني ممكن نيست.

پس، اشتباه ”چپ روي“ حزب كمونيست يونان، ناشي از تكيه غيرمجاز و يك سويه- مطلق گرانه بر فعاليت ترويجي- آموزشي به منظور گذار از سرمايه داري است! راست روي ”راه توده“و ديگران كه ناشي از عدم درك واقعيت حاكم بر جامعه است، تكيه يك سويه- مطلق گرايانه به انتخابات است به اميد «وادار كردن حاكميت به عقب نشيني»: «انتخابات و انتخاب، حق مردم و بزرگترين دستاورد انقلاب است و آن بزنگاهي است كه مردم مي توانند يقه حاكميت را گرفته و آن را به عقب نشيني وادار كنند [!!]». (راه توده ٤٠٨، ٢ خرداد ١٣٩٢). «يقه گرفتني» كه براي تحقق آن بايد پيش تر انقلاب كرد!!  راست روي ”چپ نمايانه“ ”عدالت“ كه پس از رد صلاحيت مشايي، ديگر كلاً چيزي براي گفتن ندارد، يك سويه و مطلق گرانه در سكوت تظاهر مي كند!! بازگرديم به صحبت اصلي.

به عبارت ديگر، جدايي ميان وظيفه تبليغي و وظيفه ترويجي- آموزشي، يا در برابر هم قرار دادن آن ها (مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي)، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، نقض وحدت ديالكتيكي ميان وظيفه افشاگرانه تبليغي و روشنگرانهِ آموزشي، يا نقض وحدت وظيفه تبليغي و ترويجي- آموزشي، وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي، آن اشتباه سنگيني است كه نبايد به آن تن داد. نقض اين وحدت ديالكتيكي، با ناتواني نسبت به جلب و فعال نمودن نيروهاي توده اي و ديگر پايبندان به انديشه ماركسيستي- لنينيستي همراه است و هم اين امكان را از نيروي نو سلب مي كند، بتواند با طرد مماشات طلب ترين و تسليم پذيرترين ”متحدان“ در هر لحظه از مرحله نبرد ضد ديكتاتوري، متحدان صادق و استوار و دورانديش ميهن دوست ضد ديكتاتوري را به سوي آماج گذار از نظام سرمايه داري هدايت كند.

طرد متزلزل ترين و جلب صادق ترين و پايدارترين لايه هاي اجتماعي به مبارزه ضد سرمايه داري، به سخني ديگر، كمك به روند قطب بندي در انديشه حاكم بر جامعه كه به معناي كوشش براي برقراري هژموني انديشه انقلابي ماركسيستي- توده اي در جامعه است، تنها با پايبندي به وحدت فعاليت فعال و خلاق تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر ممكن مي گردد.

امري كه البتـه بدون تجربه خود آن ها ناممكن خواهد بود. لذا قرار داشتن در كنار آن ها در هر روز و در هر تجربه، ضروري است. اين درسي است كه بايد از تجربه ”جمعه سياه“ كه در آن بلشويك ها در كنار توده مردم روسيه كه براي تظلم خواهي راهي قصر تزار بودند، گرفت. در انتخابات رياست جمهوري در پيش نيز وضع بر همين منوال است. حزب توده ايران، انتخابات را در شرايط كنوني راه حل برطرف ساختن بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران نمي داند. اما اگر جريان اصلاح طلبي هنوز هم بخواهد به نامزدي راي دهد، بايد در كنارش بود و روز انتخابات را نيز به روز افشاي بازي ”مهندسي انتخابات“ تبديل نمود. ابتكارها كم نيستند! از انتخاب غير فعال رنگ لباس تا ارايه علني و تهاجمي راي مي تواند كمك باشد!

موضع حزب توده ایران در انتخاب پيشنهادهاي بينابيني از پیش باز روشن بوده و هست! حزب طبقه کارگر ایران با اعلام پیـونـد میان مبارزه دموکراتیک- سندیکایی کارگران- دهقانان- معلمان و در جمع، همه زحمتکشان یدی و فکری، به عبارت دیگر پيوند مبارزه به منظور دستیابی به حقوق مدنی زنان، جوانان، حقوق ملی خلق های ساکن این سرزمین، مبارزه برای حق کار، مسکن و …. زحمتکشان از یک سو، بـا مبارزه برای گذار از جامعه استثمارگر سرمایه داری از سوی دیگر، به سخنی دیگر پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی وظایف برنامه انقلابی حداقل کارگری خود، پرچم افراشته اندیشه مارکسیستی- توده ای را قریب به یک قرن افراشته نگه داشته و به آن پایبند است. بحثی که اکنون به طور مشخص مطرح است، چگونگی انجام این برنامه تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب در مرحله کنونی مبارزه ضددیکتاتوری است.

در این باره نیز نظر حزب توده ایران شفاف و صریح است! حزب طبقه کارگر به این هدف ها نه از طریق تن دادن به دوگانگی فعالیت انقلابی تبلیغی- ترویجی- آموزشی دست مي يابد، بلكه از طریق طرح پرسش ها و خواسته های بینابینیِ زحمتکشان و لایه های مختلف جامعه.

 

خواست های بینابینی به چه معناست؟

این خواست ها، خواست هایی هستند که کلیت نظام و حاکمیت آن را مورد پرسش قرار نمی دهند، اما به علت موضع مصمم ارتجاع برای تحمیل سلطه به سر رسیده خود، برای او قابل پذیرش نیستند! برای نمونه شرط محمد خاتمی برای نامزدی خود برای انتخابات ریاست جمهوری، یعنی آزادی رهبران “جنبش سبز” از اسارت غیرقانونی و آزادی زندان سیاسی از چنین سرشتی برخودار است. در حالی که نظر هاشمی رفسنجانی كه حتي پس از رد صلاحیتش از طرف او اعلام شد و در ادامه راه مماشات با ارتجاع حاکم است، دارای چنین سرشتی نیست. مبارزه علیه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی و افشاگری علیه آن نيز از همين سرشت بينابيني برخودار است  و … (نگاه شود همچنین به کوه زایید … «پر مگس» اوج اندیشه علی خدایی!  «ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پر مگس فراتر نمی رود» (احسان طبری، شعر زندان)، بهمن ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1943).

به کمک پیشنهادهای بینابینی، حزب طبقه کارگر قادر است، رابطه با لایه های بینابینی را حفظ و تحکیم کند، صداقت حزب توده ایران را در مبارزه برای اتحادهای اجتماعی برای آن ها قابل شناخت سازد و از این طریق راه هدایت این لایه ها را برای گذار از نظام سرمایه داری هموار سازد. بدون کوشش برای این هدف نهایی، ماندن در سطح «مقدورات» و «ممكنات»، در سطح انفصال در روند فرازمندی جامعه خواهد بود که در نوشتار پیش به آن پرداخته شد. (نگاه كن به ”تنظيم برنامه تبليغي، ترويجي- آموزشي نيازي مبرم و عاجل“ خرداد ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2055)

سخن كوتاه. در خط مشي انقلابي حزب توده ايران پيوند ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي از «منطق» شناخت ماترياليسم تاريخيِ فرازمنديِ جامعه شناسيِ علمي  – ماترياليسم تاريخي –  ناشي مي شود. اين «منطق» جايي براي دوگانگي غيرديالكتيكي در سياست تبليغي- ترويجي- آموزشي حزب طبقه كارگر باقي نمي گذارد. مبارزه تبليغي در مطبوعات حزبي، در نامه مردم و ديگر نشريه هاي پايبند به خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر بايد به اين «منطق» پايبند بوده، تا سرشت ماركسيستي- توده اي خود را به منظور جلب نيروهاي ماركسيست- توده اي از يك سو و متحدان مرحله نبرد ضد ديكتاتوري از سوي ديگر نشان داده و كمك براي شناخت و درك آن ها از شرايط حاكم بر جامعه باشد. به نظر مي رسد كه تغيير بخشي از برنامه هاي انتشاراتي نشريات متعهد به خط مشي انقلابي حزب توده ايران و همچنين تشديدِ نظم يافتهِ فعاليتِ نظري- تئوريك حزب طبقه كارگر ايران از ضروري مبرم برخودار است!