تنظيم برنامه تبليغي- ترويجي و آموزشي نيازي مبرم و عاجل!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٥ (٧ خرداد)

واژه راهنما: ماركسيسم- لنينيسم علم است و آموختني! سازماندهي و تنظيم برنامه به منظور آموزش نسل جديد دانشمندان توده اي وظيفه اي مبرم و عاجل است! انسان و مبارزه با وظايف پيش رو، رشد مي كند.  دست رد به سينه اين خواست و برنامه دشمن طبقاتي بزنيم!

رفيق عزيز ”بهزاد“

شما با سخنان گرم و تشويقي خود، حقيقت نياز جنبش ماركسيستي- توده اي، جنبش ترقي خواهي و آزادي طلبي – ضدديكتاتوري را به بحث و گفتگوهاي نظري- تئوريك نشان مي دهيد كه باري ديگر با دستاورد احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران ايجاد شده است.  شما ازجمله می نویسید:

رفيق گرامي عاصمي عزيز

با تشكر از مقالات مفيد شما كه در شناخت مواضع درست حزب و روشن كردن تحليلي اختلاف نظرها‏ بخصوص مواضع ضدحزبي نشريه ”راه توده“‏ كمك زيادي به هواداران حزب و اكثريت كرده است.

سوالات زير در بحث هاي سياسي از طرف مخالفان سياست حزب در خصوص شعار جبهه واحد ضدديكتاتوري به كرات مطرح مي شود. از شما خواهش مي كنم با توجه به اهميت زياد مطلب و در صورت امكان بصورت مفصل به اين سوال ها پاسخ دهيد:

الف: اصولا از تركيب نيروهاي سياسي موجود در جامعه بايد ارزيابي روشني وجود داشته باشد.‏ با توجه به آرايش نيروهاي سياسي موجود در جامعه‏ تركيب جبهه و احد ضدديكتاتوري را چگونه ميتوان پيش بيني كرد؟

در اين جبهه پيشنهادي با توجه به هدف اصلي جبهه كه طرد ولايت فقيه مي باشد‏، با كدام نيروها براي ايجاد اتحاد و تشكيل جبهه مي توان اقدام نمود. چشم انداز كوشش براي ايجاد چنين اتحادي را چگونه ارزيابي مي كنيد. كداميك از نيروهاي سياسي موجود در جامعه بصورت بالفعل و بالقوه براي ايجاد چنين اتحادي در شرايط فعلي آمادگي دارند؟ اگر آمادگي موثر در شرايط فعلي وجود ندارد، اين شعار چه هدفي را دنبال مي كند؟ در انتخاب شعارها، هدف مخاطب قرار دادن طبقه و توده مردم است، يا مخاطب قرار دادن گروه هاي سياسي يا هر دو؟

ب- اصولا نحوه برخورد علمي صحيح (بر مبناي ماركسيسم- لنينيسم و از موضع طبقه كارگر) براي انتخاب شعار اصلي حزب چگونه بايد باشد؟ روند تحليل مسايل براي رسيدن به شعارهاي مرحله اي چگونه بايد باشد؟ آيا تحليل مسئله از ارزيابي نيروهاي سياسي موجود در جامعه و از ممكنان موجود شروع مي شود؟

ج- فارغ از اهداف مغرضانه، گروهائي كه خود را مدافع طبقه كارگر و سوسياليسم مي دانند (با اغماض مانند نشريه راه توده، عدالت، راه كارگر، فدائيان و ساير هواداران سوسياليسم حداقل در حرف) شعارها و تحليل هاي متفاوتي ارائه مي كنند. ريشه اين اختلاف ها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

ابزار تئوريك سفسطه نشريه راه توده، در خصوص مخالفت با شعار حزب چيست؟ ساختار اصلي، هدف هاي مرحله اي و تحليل حزب در پلنوم هفدهم چه بود و چرا در شرايط فعلي نشريه ”راه توده“ خود را طرفدار آن نشان مي دهد؟ و از اين كار چه هدفي را دنبال مي كند؟

چ- در بحث با كساني كه به نوعي از نظريات نشريه ”راه توده“ طرفداري مي كنند، هنگامي كه بر تحليل سياسي بر مبناي ماركسيسم- لنينيسم تاكيد مي شود، اظهار نظر مي كنند، چرا اينقدر روي ماركسيسم تاكيد مي كنيد؟ مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجيم. ريشه بي توجهي به ايدئولوژي و بي اهميت دانستن آن در چيست و چه هدفي را در عمل دنبال مي كند؟

د- از جانب بسياري از روشنفكران جامعه، ماركسيست و غيرماركسيست، طرفداري از تغييرات انقلابي تقبيح مي شود و در نشريات مختلف در آن مورد اظهار نظر مي شود. نقطه نظرات حزب در مورد انقلاب و رفرم چيست؟

با درودهاي رفيقانه، زنده باد حزب توده ايران – بهزاد

رفيق بهزاد عزيز، تنها عنوان پرسش ها ادعاي ضرورت تشديد كار تئوريك- ايدئولوژيكي حزب را به اثبات مي رساند. طبري در جلد دوم نوشته هاي فلسفي و اجتماعي و هم در جلد اول آن، بر اهميت «كار جمعي» در فعاليت علمي انگشت مي گذارد و آن را «تكيه گاه مطمئني» مي داند (جلد دو، ص ٣٧). بررسي تفصيلي همه پرسش ها در تنهايي كار پرخطري است. نگراني از اشتباه ارزيابي، مرا بر آن داشت كه براي نگارش ”ديالكتيك شعرهاي زندان طبري“، چند سالي را تنها به تدارك چه بايد نوشت، سپري بكنم. متاسفانه من را حتي به حوزه حزبي نيز راه نمي دهند، چه رسد به شركت در سازماندهي كار جمعي علمي كه نيازي جدي و مبرمِ جنبش توده اي است! تمناي من از رفقاي هيئت تحريريه نويدنو درباره گفتگو براي تنظيم يك برنامه مشخص براي فعاليت آن نشريه كه با پركاري و زحمت رفيق هاي علاقمندي مي گردد، با موفقيت قرين نبود كه هيچ، بلكه ظاهراً به علت «عبور از خط قرمز»، نه تنها بازانتشار نوشته هاي من در آن نشريه قطع شد، بلكه رفيق هايي به خاطر «كار زياد» نامه هاي من را هم بي پاسخ گذاشتند. حتي اغلب كمك ها از طريق اظهار نظرها نيز با آدرس يك بتر مصرف انجام مي شود و تبادل نظر را ناممكن مي سازد. اما، انسان و مبارزه با وظايف پيش رو، رشد هم مي كند. با تشكر براي وظايف پرسش گونه، كوشش براي پاسخ به آن ها به عنوان يك فرد غير متخصص، ولي علاقمند به مساله هاي تئوريك و پايبند به نظر طبري كه در ”واژه اي از نگارنده“ در جلد اول نوشته هاي فلسفي و اجتماعي مي نويسد: «بهر صورت هر نسلي كه در  مبارزه شركت مي كند، بايد دريافت و منش خود را از انطباق تئوري عام بر پراتيك به دست دهد، يا به عبارت ديگر، تجارب خود را جمع بندي كند. ”معناي سير تكاملي تئوري ها و ژرفش در ماهيت هاي دمبدم تازه تر و عميق تر، جز اين نيست.“» «گياه چندان روييد كه خزيدن آموخت» (احسان طبري، ”در پچپچه پاييز“، ١٠)، «تحفه تكرار با تن خاك سراپا ايثار» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان).

ا- «حتي غذا خوردن نيز از راه سر مي گذرد» (انگس)

خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري حزب توده ایران «منطقي» دارد كه بدون توجه ويژه و هدفمند به آن، با خطر به قول طبري «گم» شدن انديشه علمي که مضمون آن را تشکیل می دهد، روبروست. خطري كه شما آن را با توجه به نظر «كساني كه از نظريات نشريه راه توده طرفداري مي كنند» مطرح كرده ايد. آن ها می گویند: «مطلب را با ”عقل خودمان“ بسنجيم»!

در كتاب هفتصد صفحه اي  sozialistisches Strandgut  كه شايد مي توان آن را ”خرده ريزهاي سوسياليستي جمع شده در ساحل“ ترجمه كرد و من هنوز نتوانسته ام مطالعه آن را به پايان برسانم، كريستف يونكه به نقل از لئو كفلر درباره «انسان عمل كننده» مي نويسد كه چنين انساني «جز به اين صورت قابل تصور نيست كه فردي است كه از راه سرش به فعاليت عملي مي پردازد، به عبارت ديگر انساني است داراي قابليت آگاهي». اين نظر كه بر سخن انگلس تكيه مي كند كه مي گويد: «حتي غذا خوردن نيز از راه سر مي گذرد» را كوفلر  در کتاب “تاریخ و دیالکتیک” در ادامه چنين مستدل مي سازد: «قابليت عمل از راه آگاهي هيچ معنای ديگری ندارد جز آگاهي بر اين امر كه انسان با تعيين آماج هايي به جستجوي راه هاي دستيابي به آن بينديشد.» (نگاه شود به ”بندهايي كه گسستن آن ها قلب را مي درد!“، شهريور ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1333&lang=fa و ترجمه فارسی کتاب ”تاريخ و ديالكتيك كه در مقاله شماره 89/30 در چند بخش در ”توده اي ها“ منتشر شده است http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).

از اين روي بهيچ وجه مدعي نيستم كه نبايد از «عقل خودمان» استفاده كنيم. توانايي كه نزد اين يا آن فرد مي تواند از سطح والا و بالايي برخوردار باشد كه اميدوارم هرچه بيش تر چنين باشد. سخن من كه از آموزگاران دانشمندم در حزب توده ايران آموخته ام: («نه! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان …» – احسان طبري، به آنكس كه به او مي انديشم، شعر زندان) و كوشيده ام با خودآموزي حتي المقدور به آن تعميق بخشم، اين است كه انديشه ماركسيستي- توده اي، علم است و اين علم را بايد همانند علم هاي ديگر آموخت، تا استعداد و توانايي روشنفكرانه بتواند از زيرپايه سيستماتيك دانش جامعه شناسي علمي يا ماترياليسم تاريخي و ديالكتيك ماترياليستي برخودار بوده، بتواند از بلنداي «كاكل كوه ها كه اولين تماشاگران سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد» (احسان طبري، همانجا) هستند، به صحنه نبرد طبقاتی در جامعه بنگرد. اين بلندا، تكبر نيست، كه به قول طبري، احساس «غرور» به نيروي نو در نبرد عليه نيروي كهن مي بخشد! «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم!» (احسان طبري، با پچپچه پاييز). اين غروري است كه اجازه مي دهد، با روشن بینی علمی- واقع بینانه به دورنمای نبرد نیروی نو و کهن در جامعه بنگریم و برخورد «جانبدار طبقاتي» را مستدل سازيم. طبري در صفحه ٢٠ در ”درباره انسان و …“ اين نظرش را چنين بيان مي كند: ««پيدايش ”طرز تلقي علمي“ از پديده هاي اجتماعي و تكامل آن ها، خود تاريخي را طي كرده، و ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعان دگرگوني هاي خودسرانه نيست، و مطالبات اجتماعي ناشي از جامعه شناسي علمي، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ هاي مستعد فرزندان اين عصر است، يعني در آن برخورد عيني به واقعيت، با برخورد جانبدار طبقاتي همراه است.»

زنده ياد احسان طبري پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ و بازگشت به ايران كه آن را «سنگر تاريخي» خود مي نامد و خود را فرزندي از «ميهن» مي داند، «كه با موهاي سياه و دلي از اميدها سپيد، رفتم، و اينك با موي سپيد و دلي از غم ها سياه، باز آمدم». او با «درود بر تو اي دماوند!» كه «هنوز آن جا با تاجِ سپيد خود ايستاده اي!»، گام در صحنه «ميهن»ي مي گذارد كه براي او همراه با نیاز درونی به منظور «”تجلي فلسفي“ اجرايِ وظايفِ بشريِ خود در اين گوشه جهان [است] كه به من تعلق دارد …»! (احسان طبري، از ديدار خويش، ص ٥٢-٥١)

آموزگار چند نسل توده اي به «وظايفِ بشريِ خود» چندین گونه عمل نمود. آن طور كه گفته شده است، از او ميان سال هاي ١٣٥٨ تا روزهاي آخر آزادي در سال ١٣٦٢ ميان ”دو يورش“، آثار بسياري در دست هاي محرم و نامحرم وجود دارد. دو كتاب فلسفي كه از او در اين سال ها به جا مانده (به جز درسنامه ها) و به همت بخش انتشارات حزب توده ایران چاپ و نشر یافته كه نگارنده با آن ها آشنا شده است، ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم) و ”درباره انسان و جامعه انساني“، آثار فلسفي اي هستند كه در واكنش مستقيم با شرايط حاكم بر ايران و انديشه مذهبي مستقر در حاكميت بيرون آمده از انقلاب بهمن 57 قرار دارند. شعرهاي زندان احسان طبري نيز كه احتمالاً آخرين سند به ارث رسيده از اوست، در قله اي از «تجلي فلسفي»، «حجم بلند ذهن» او (”به آنكس كه به او مي انديشم“) را به نمايش مي گذارد كه اميدوارم توانسته باشم گوشه اي از آن را در بررسي ”ديالكتيك شعرهاي زندان“ طبري نشان دهم كه هنوز شرايط انتشار آن ايجاد نشده است.

در هر دو اثر كه قله اي از توانايي فلسفي- ذهني انديشمندي را نمايان مي سازد كه بدون دسترسي به منبع هاي مطالعه شده در گذشته، بل بداهه قادر است كتاب درسي در سطح دانشگاهي را در شرايط طوفاني آن سال ها به رشته تحرير در آورد، بر دو نكته پاي مي فشارد: ماركسيسم- لنينيسم علم است و آموختني!

طبري در «سراينده گويد» كتابِ ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، شعر هاي ارايه شده را «ترانه هاي خوابگون، تقطير فلسفي- شاعرانه انديشه هاي مشخص» مي نامد، آن ها را «آفرينشي متمركز و دردناك كه … به رنج از روان جدا شده …» تعريف مي كند. در دو اثر پراهميت فلسفي خود نيز «تقطیر فلسفی» «حجم عظیم ذهن» خود را برای توده ای ها به ارث می گذارد و سرشت علمی ماركسيسم- لنينيسم را نشان مي دهد. كوشش مركزي او در هر دو اثر فلسفي پيش گفته، نشان دادن رابطه- ديالكتيك علم فلسفه و جامعه شناسي علمي با پراتيك است. طبري در بخش ”درباره حد و مرز فلسفه“ مي نويسد: «ما فلسفه را (به عنوان يك بينش عام) از پراتيك انقلابي كه سمت و رسالت ويژه و مشخص انساني اوست، جدا نمي كنيم.» (نوشته ها …، جلد دو، ص ١٢).

طبري براي نشان دادن ريشه كمونيسم- توده اي ستيزي، در ”درباره انسان و جامعه انساني“ (ص ١٢) در مورد «انديشه وران بورژوايي» مي نويسد، آن ها «به دلايل مختلف طبقاتي، ملّي، شغلي، يا گاهي حتي بي اطلاعي يا كم اطلاعي از بينش علمي و انقلابي، در مرحله ”كيمياگري“ اجتماعي باقي مانده اند، و با جامعه شناسي علمي مخالفت و حتّي دشمني ورزيده اند.»

آن كس که مي پندارد دشمن طبقاتي دانشمندان و رهبران حزب توده ايران را بدار آويخت و يا زجركش كرد، تا سپس به اين تبليغ بپردازد كه آموزش علم انديشه ماركسيسي- توده اي ضروري است، يا از سر «صاف دلي» (احسان طبري) دچار خطاي بزرگي مي شود و يا سفسطهِ گري رسوا است. دشمن طبقاتي می کوشد ما را امروز هم خلع سلاح ايدئولوژيك نمايد.

اين نكته را نگارنده در اولين نوشتار سايت توده اي ها شكافته و توضيح داده است (نگاه شود به – شهريور ١٣٧٨- http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa   چرا انتشار «توده‏اى‏‏‏ها» ضرورى‏‏‏ شده است؟). اگر بتوان كمبودي در مصوبات كنگره ششم حزب يافت، تصويب نشدن برنامه تنظيم شده براي كار تبليغي- ترويجي- آموزشي متمركز در شرایط کنونی است. به سخنی دیگر، بخشي از کوشش و عملکرد هدفمند گردان آگاه و متشكل طبقه کارگر، حزب توده ایران، پاسخ مبارزه جویانه به برنامه طبقاتی ارتجاع است كه مي كوشد اندیشه مارکسیستی- توده ای را در جنبش ترقی خواهی مردم میهن ما نابود سازد! سازماندهي و تنظيم چنين برنامه اي به منظور آموزش نسل جديد دانشمندان توده اي وظيفه اي مبرم و عاجل است!

خودآموزي در اين زمينه نقش تعيين كننده اي ايفا مي كند كه مسئول هاي حزبي بايد به آن توجه خاص داشته و شرایط آن را فراهم سازند. همين امروز نامه اي از رفيق ك. مهرگان دريافت شد (كه به دبيرخانه حزب ارسال گشت) كه در آن خواستار دسترسي به كتاب هاي ”نوشته ها …“ و ”درباره انسان …“ و … است. پيشنهاد مي كند اين آثار در سايت حزب منتشر شوند تا بتوانند در ايران از طريق اينترنت دريافت گردند. متاسفانه تاكنون ديدار و گفتگويي با هيچ رفيق مسئول حزبي درباره سازماندهي مبارزه جويانه فعاليت علمي- ايدئولوژيك حزب طبقه كارگر ايران به بهانه هاي پيش پا افتاده، ممكن نشده است!

رفيق بهزاد عزيز، همان طور كه مي بينيد، پاسخ به پرسش هاي طرح شده را من با رديفي ديگر، آغاز نمودم. علت آن اهميت درجه اولي است كه با تجربه خود براي مساله مبارزه ايدئولوژيك قايلم و از اين روي براي زنده نگاه داشتن زبان و انديشه ماركسيستي- توده اي مي كوشم. رفيق عزيزي در همين زمينه مي نويسد: «بايد سطح دانش ماركسيستي- لنينيستي خود را بالا ببريم. بايد با آموزش از دانشمندان وطني، فكر خود را پرورش دهيم. و بايد علم و دانش را در فكر خود صيقل دهيم. در اين صورت است كه مي توانيم با ”عقل خود“ سخن بگويم.»

برخلاف برخي از رفيق هاي توده اي كه به كار بردن زبان و بيان «بزرگان» را ناكارآمد مي دانند و نقل قول از طبري و ديگر «بزرگان» را «مسابقه» براي خودنمايي ارزيابي مي كنند، نگارنده از اين روي به اين شيوه پايبندم، كه آن را نوعي خودآموزي و در عين حال آموزش نسل ديگر توده اي ارزيابي مي كنم. بي ترديد دشمن قهار طبقاتي مي خواهد نسل هاي آينده توده اي را از ارثيه بزرگ و شكوهمند انديشه ماركسيستي- توده اي دانشمندان آن محروم سازد.  دست رد به سينه اين خواست دشمن بزنيم!

رفيق عزيز، به منظور محدود ساختن حجم اين نوشتار، پاسخ به پرسش هاي ديگر را به نوشتارهاي ديگر وا مي گذارم. از آنجا كه برخي از اين پرسش ها در نوشتارهاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است، در اينجا اشاره اي به برخي از آن ها مي شود. ازجمله به آخرين نوشتارها در ارتباط با بحث مبارزه تبليغي- ترويجي- آموزشي در مرحله نبرد ضدديكتاتوري (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2051 ارديبهشت ١٣٩٢) كه بخش ديگر آن، پس از اين نوشتار انتشار خواهد يافت. در آن، به پرسش «ريشه اختلاف ها» با نشريه هايي كه خود را پايبند به ماركسيسم- لنينيسم مي داند، اما با نظريات حزب مخالفند نيز پرداخته خواهد شد.

در اينجا اين نكته را برجسته كنم كه متاسفانه ارزيابي هاي همه آن ها، از بلنداي ماترياليسم تاريخي انجام نمي شود. به سخني ديگر، نخست به اين پرسش پاسخ داده نمي شود كه مرحله رشد اقتصادي- اجتماعي در ايران، كدام مرحله است؟ براي آن ها، مبارزه سياسي، با شناخت ”ظاهرامر“ گروه هاي سياسي، اين يا آن فرد – كه شناختي پراهميت و ضروري است –، آغاز مي شود. آن ها اين شناخت خود را مطلق گرانه، براي ارزيابي شرايط حاكم بر جامعه كافي مي پندارند. براي آن ها سخن ماركس كه به «ماسك سرمايه» بر صورت سرمايه دار اشاره دارد، توجه ندارند، زيرا با قناعت به ديدن ظاهر امر، كه در پشت آن منافع لايه هاي مختلف جامعه قرار دارد، «عقل خود» را از كار مي اندازند و به «احكام دمِ دست» (طبري، درباره انسان و …، ص١٢٦) قناعت مي كنند.

با چنين شيوه عملگرايانه ”پراگماتيستيِ“ ضدماركسيستي- ضدتوده اي، افراد، به نماد بدل مي شوند، و چون افراد در نوسانند، عملاً اتحادهاي پايداري نيز به وجود نمي آيند. شيوه تاريخ نويسي بورژوازي چنين است! طبري در ”درباره انسان …“ (ص ٢٤) اين برداشت را چنين مورد انتقاد قرار مي دهد: «مي گويند … ولي جامعه از واحد و عنصري تشكيل شده كه ”فرد“ انساني (Individuum) نام دارد. فرد انساني داراي خِرَد و اراده و مختصات نفساني، . ئر يك كلمه واجدِ ”شخصيت“ است و تاريخ را مي سازد و مي آفريند، و اين آفرينش يك تحول پيش بيني ناپذير است، و نه يك حركت جبريِ طبيعي … تارخ را شخصيت هاي تاريخ ستز به ياريِ بافتِ كِشدار و قابل انعطاف و خلاق و خِرَد و اراده خود، بر حسب نيازها و حتّي پندارهاي خود مي سازند. اينجا ما گويي در بياباني شب زَده گام بر مي داريم كه معلوم نيست چه در پيشِ ماست: درّه يا تپّه يا چيز ديگر. …».

بر خلاف پندار اين «صاف دلان»، بايد اتحادها را نيز برپايه منافع طبقاتي اين و آن لايه سازمان داد. تنها در اين سطح است كه مي توان دورنماي منافع آن ها را در شرايط حاكم بر جامعه برايشان قابل شناخت ساخت و به جلب آن ها به جبهه متحد ضدديكتاتوري دست يافت. در اين رابطه در نوشتارهاي ديگر صحبت خواهد شد.




در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟ «حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٤ (٣٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران يا پيروي از متحدان؟ پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی. «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ وحدت ثبات و تغییر. دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد ديكتاتوري.

طبری در “درباره انسان و جامعه انسانی” مساله رشد اجتماعی را همانند تغییرات در طبیعت، دارای مرحله هایی اعلام می کند که در کلیت آن، روند اعتلای جامعه تحقق می یابد. او در صفحه 29 می نویسد: «جامعه نیز مانند طبیعت دارای مسیر مراحلی (Stadial) است … [جامعه در این روند] سطح مادی و معنوی خود را اعتلا می دهد». این مرحله ای بودن فرازمندی (با «جبهه های» آن – همانجا-)، صورت ظاهر و هم مضمون جامعه را در بر می گیرد. بر این پایه «کیفیت هایی دارای ساختار بغرنج تر و عملکرد گوناگون تر پدید می شود، و این بغرنج تر شدن ساختار و عملکرد را ما تکامل می نامیم» (همانجا، ص 28). این ارزیابی طبری محل تردید نیست.

در انطباق با برداشت طبری، در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران مرحله رشد اجتماعی در ایران مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک تعریف می شود که از دو بخش تشکیل شده است، یکی بخش و به سخن طبري «جبهه» یا زیرمرحله ضددیکتاتوری فرازمندی جامعه و دیگری، جبهه یا زیرمرحله نوسازی دموکراتیک و ترقی خواهانه پس از سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی. به منظور تحقق بخشیدن به این دو بخش از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، جنبش مردمی به برپایی دو جبهه ضددیکتاتوری و جبهه متحد خلق نیاز دارد.

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که آیا حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران برای به سرانجام رساندن انقلاب ملی- دموکراتیک، به خط مشی و برنامه مستقل خود نیاز دارد، یا خیر؟ به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در این مرحله ضروری است و یا تابعی است از سیاست متحدانش؟  آیا باید سیاست خود را حزب طبقه کارگر به تابعی از سیاست متحدان مرحله ای خود بدل سازد، تا بتواند مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی را به سرانجام مورد خواست طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن نایل کند؟

پاسخ جریان های انحرافی سوسیال دموکرات از نوع “عدالت” و “راه توده”، پاسخی روشن و صریح است. آن ها در ظاهر با درک نادرست از سیاست اتحادهای حزب طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، معتقد هستند که سیاست اتحادها از اولویت برخودار است. اولی خرده بورژوازی در اطراف جریان احمدی نژاد را متحد حزب توده ایران در مرحله کنونی اعلام می کند و خواستار دفاع از آن می باشد. و دومی، لایه هایی از سرمایه داران در اطراف هاشمی رفسنجانی را متحد حزب توده ایران برای این مرحله می پندارد و پشتیبانی از این جریان را به حزب توده ایران تجویز می کند. هر دو از ارايه توضيح استدلالي درباره نظرهاي خود سرباز مي زنند. هیچ کدام برای تحقق یافتن نقش مستقل طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن در مرحله کنونی، سخنی برای بیان ندارند!

به بیانی دیگر، هر دو خواستار آنند که حزب طبقه کارگر ایران، سیاست مستقل خود را رها کرده و به دنباله رُوی این یا آن جریان در حاکمیت نظام سرمایه داری بدل گردد. هر دو می خواهند این سیاست را تحت عنوان خط مشی پلنوم هفدهم بنمایند که در بهترین حالت نشانی است از درک نادرست از آن سیاست و انتقال غیرانتقادی آن به شرایط امروز. به این درک نادرست و یا سفسطه گرانهِ هدفمند، در بررسی مجزایی پرداخته خواهد شد.

سیاست حزب توده ایران نسبت به مساله استقلال خط مشی حزب طبقه کارگر نیز روشن وصریح است. تصویب خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب در ششمین کنگره آن، جای تردیدی را باقی نمی گذارد که حزب طبقه کارگر ایران از موضع استقلال سیاست انقلابی طبقه کارگر دفاع می کند و آن را منافی با مبارزه اتحادهای اجتماعی خود نمی داند، که برعکس، معتقد است به منظور دستیابی به اتحادهای پایدار در نبرد ضددیکتاتوری امروز و به منظور نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی دموکراتیک جامعه ایران پس از سرنگونی استبداد رژیم حاکم ولایی- امنیتی، حزب توده ایران به سیاست مستقل، انقلابی و متکی بر اندیشه جامعه شناسی علمی مارکسیستی- توده ای نیاز قطعی دارد. پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در خط مشي انقلابي حزب توده ايران، بيان شناخت و پايبندي بر موضع علمي و انقلابي حزب طبقه كارگر است. مبارزه اي كه افشاگري عليه نظام سرمايه داري و برنامه نوليبرال آن را توامان در بر مي گيرد.

تردیدی نیست که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران می تواند و باید هم نسبت به خواست های متحدان مرحله ای خود انعطاف نشان داده و به توافق های بینابینی نیز تن دهد، و یا تصحیح ها و تکمیل های ضروری این برنامه را عملی سازد، این اما به معنای نفی ضرورت استقلال سیاست انقلابی حزب نیست و نباید باشد. از این روی نیز داشتن برنامه ای روشن و صریح برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران در این مرحله، از مبرمیت کامل برخوردار است. متاسفانه اما می توان مشاهده نمود که در این زمینه روشنی لازم نزد همه مبارزان متعهد وجود ندارد.

برای نمونه، در سایت “صدای مردم” که با سخت کوشیِ شایان تحسین فعالان در آن، خبرهای کارگری، دهقانی، معلمان، زنان، جوانان و… هر روزه به روز می شود، این خبرها بدون هر موضع گیری مستقل و روشنگرانه- افشاگرانه از طرف سایت، از نشریات داخلی منعکس می گردد. به سخنی دیگر، ارتباط وجود خبرهای تکان دهنده درباره شرایط زندگی زحمتکشان بـا علـل آن، یعنی با ریشه نابسامانی ها در نظام سرمایه داری توضیح داده نمی شود. نشان داده نمی شود که تشـدیـد انباشت سرمایه و سود توسط طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته به نظام سرمایه داری جهانی، که از طریق اجرای برنامه نولیبرال آن دنبال می شود، علت تشدید نابسامانی و بدتر شدن شرایط زندگی کارگران، دهقانان و … است. با سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، پیوند میان مبارزه دموکراتیک و طبقاتی- سوسیالیستی حزب توده ایران که مورد تائید و تاکید اسناد کنگره ششم حزب هستند، در ارتباط با خبرهای کارگری، دهقانی و … در این سایت برقرار نمی گردد. تا آنجا که نگاه محدود یک نظاره گر منفرد نشان می دهد، تاکنونی مقاله مستقلی در ارتباط با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه کارگری آن در ارتباط با اخبار کارگری در سایت دیده نشده است که به منظور انتقال مضمون خط مشی انقلابی به درون طبقه کارگر ایران و دیگر لایه های ضداستبدادی و ضد نظام سرمایه داری نگاشته شده باشد؟! این در حالی است که سایت “صدای مردم” تعلق معنوی خود را به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از طریق انتشار اسناد حزب توده ایران و مقاله های نامه مردم و … مورد تائید قرار می دهد.

طرح این مورد مشخص، توضیح و تشریح ناروشنی حاکم به فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی نزد برخی از هواداران حزب توده ایران است و نه انتقاد به عملکرد این سایت که درباره فعالیت آن نگارنده اطلاع مشخصی ندارد و لذا فاقد صلاحیت برای برخورد انتقادی به عملکرد آن است. انتقاد به اسلوب کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی در زیرمرحله نبرد ضد دیکتاتوری مطرح است! (شاید اعتقاد به “روزنامه نگاری مدرن”، علت چنین شیوه کارکرد است؟ بحث درباره حقانیت چنین برداشتی باید در بحث و گفتگوی دیگری دنبال شود. شايد پنداشته مي شود كه ديگراني اين وظيفه را عملي خواهند ساخت و …).

این ناروشنی در مبارزه تبلیغی- ترویجی- آموزشی می تواند ناشی از این برداشت نادرست باشد که گویا اعلام مواضع ضد نظام سرمایه داری، به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری صدمه می زند و برپایی آن را مشکل و یا حتی ناممکن می سازد. به سخنی دیگر، نحوهِ برداشت از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» که برخی از هواداران حزب توده ایران به آن باور دارند، موجب شده است که در روند کوشش صادقانه برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، ناروشنی نظری میان برخی از مبارزان توده ای وجود داشته باشد. ناروشنی در این باره که مبارزه ضد نظام سرمایه داری در چه سطحی در این مرحله مجاز و کمک کننده است؟ آیا پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی مجاز است؟ «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران باید دنبال شود، و یا باید در آن تعدیل هایی به عمل آورد؟

در این زمینه در نوشتار قبلی (1392/12 http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042) نکاتی به بحث گذاشته شد که به آن مراجعه داده می شود.

هدف سطور زیر، بررسی این نکته و نشان دادن موضع مارکسیستی- توده ای در این زمینه از دیدگاه فلسفی- تئوریک و عملکردی – سیاسی حزب طبقه کارگر ایران می باشد.

1- «مرحله ای بودن حرکت به جلو»

همان طور که در آغاز نوشتار در تائید ارزیابی حزب توده ایران از فرازمندی (رشد) مرحله ای جامعه نشان داده شد، تردیدی در حقانیت ارزیابی علمی حزب در این زمینه وجود ندارد. اما «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ آیا می توان از این برداشت علمی به این نتیجه رسید که تدارک ایجاد شدن هر مرحله در حرکت، در همان مرحله عملی می شود؟

چنین برداشتی به این معناست که مرحله ها از کیفیت ویژه خود برخوردار نیستند. برداشتی که نادرست است. برای نمونه، در واقع در جامعه طبقاتي ايران شرایط کیفی متفاوتی در مرحله ماقبل پیروزی بر رژیم استبدادیِ ولایتی- امنیتی و پس از این پیروزی حکمفرماست. از این روی نیز تغییرات کمّی برای دستیابی به مرحله بعدی فرازمندی جامعه با کیفیتی جدید (نبود رژیم استبدادی ولایت فقیه)، در مرحله نازل تر کنونی تحقق می یابد. هم تغییرات عینی و هم ذهنی: تعميق بحران نظام سرمايه داري از يك سو و رشد آگاهی اجتماعی از سوي ديگر.

نفی تغییرات کمّی در مرحله نازل تر رشد اجتماعی، به معنای آنست که گویا رابـطه دو مرحله، رابطه ای انفصـالـی و بدون ارتباط با یکدیگر می بوده است. پیشنهادهای برنامه حداقل کارگری حزب برای رشد دموکراتیک جامعه پس از سرنگونی استبداد حاکم که به منظور برپاداشتن جبهه متحد خلق ارایه شده اند، نشان برداشت دیالکتیکی حزب توده ایران از وجود ارتباط میان دو زیرمرحله پیش و بعد از پیروزی بر استبداد در خط مشی انقلابی حزب است.

برداشت غیرعلمی از «مرحله اي بودن حركت به جلو» به عنوان يك اصل مطلق و بدون ارتباط با مرحله پیش و بعد، كه گویا در آن شیوه مبارزاتی ویژه ای هم حکمفرماست، از این روی برداشتی غیردیالکتیکی است، زیرا این برداشت، دو قطب ديالكتيكي استقلال- ثبات مرحله را در برابر تحقق «حركت به جلو» در همین مرحله قرار می دهد كه هيچ معنايي ندارد، جز آنكه «حرکت در هر مرحله» را به معناي نقطه اي از خط درك كنيم و آن را در برابر كليت خط قرار دهيم. در اين انديشه، نه تنها حركت در يك نقطه متمرکز پنداشته مي شود و به بیانی دیگر به سکون، یعنی به امری تهی از مضمون بدل می شود، بلكه شناخت مرحله كنوني و شرايط بودگي آن از اين طريق نفي مي شود كه ارتباط ديالكتيكي اين مرحله با كليت خط نفي مي شود. چنين برداشتي به معناي نفي حركت بي وقفه در مرحله معين بوده و عملاً بودگي ارتباط ميان دو قطب ديالكتيكي در مرحله را نفي می كند. پيامد آن، ”گم“ شدن جهت جانبدارانه فرازمندی جامعه در اندیشه است. اين در حالي است كه طبري در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم) در مبحث ”حركت يا جنبش“ (٤٢ به بعد) در رد «آپوري هاي زنون» (ص ٤٧) اشتباه نظريه زنون را نقض ديالكتيك نقطه و خط مي داند و در ص ٤٨ مي نويسد: «زنون به جنبه انفصالي حركت در مكان توجه مي كند، ولي اين كه حركت در عين حال داراي جنبه اتصالي است و وحدت اتصال و انفصال است، حل تضاد بين اتصال و انفصال است، توجه نكرده و يا نخواسته است بكند (تکیه از من)»

 طبری این موضع فلسفی را در مقایسه «دو بینش بزرگ»، بینش ارسطویی و مارکسیستی، و در ارتباط با تعریف «زندگی» به مثابه «یک روند طبیعی مادی» همانجا در صفحه 68 نیز مورد توجه قرار می دهد و «وحدت ایستائی و پویائی [را] وحدت ثبات و تغییر در موجود زنده [تکیه از من]» تعریف می کند. او می نویسد: «زندگی یک روند طبیعی مادی است که به مثابه مرحله خاصی از تکامل ماده در جنبش جاویدان آن پدید شده و از جهت ایستائی (ستاتیک)، یک ساخت به هم پیوسته و متحدی را به وجود می آورد و از جهت پویائی (دینامیک) قادر به بازسازی خود و ادامه هستی خود است … [تكيه از من]». به عبارت دیگر، طبری جنبه جانبدارانه پویایی «روند طبیعی مادی» را خاطرنشان می کند كه در وحدت «مرحله» و «گذار از آن» متبلور مي شود!

به سخنی دیگر، در عین حال که مجاز و ضروری است میان مرحله های مختلف «حرکت به جلو» تفاوت قایل شد، یعنی آن ها را در وضع ایستایی شان مورد توجه قرار داد، تا از این توجه به همهِ سُویه های آن و به همه وظیفه های لحظه دست یافت، نباید رابطه میان مرحله های مختلف روند فرازمندی پدیده را در همان لحظه ایستا هم از مدنظر دور داشت، زیرا جنبه پویای حرکت، جنبه جانبدارانه- مترقی حرکت در اندیشه “گم” می شود، «بازسازی خود و ادامه هستی خود» نفی می شود. به سخنی دیگر، از این طریق «وحدت» دو قطب متضاد دیالکتیکی نفی می شود!

با چنین نگرش غیردیالکتیکی به «حرکت به جلو»، «روند طبیعی [حرکت] مادی» در موجود زنده و یا هر پدیده اجتماعی در ذهن روشنفکرانه نقض می گردد. طبری همانجا (ص 24) برداشت مارکس را از «حرکت»، در بحث درباره «حقیقت مطلق و حقیقت نسبی»، چنین نقل می کند: «مارکس با طنز می گوید، تنها مفهوم تجریدی حرکت است که بی حرکت است [تکیه از من]، والا هیچ چیز از حرکت و تغییر رها نیست.» به سخن دیگر، برای مارکس، حرکت و نه سکون مفهومی با مضمون «مطلق» است!

برای اندیشه علمی، نیاز به بررسی «حرکت» در لحظه سکون آن، یعنی در مرحله “نقطه”، که برش تاریخی حرکت را به صورت مجرد در انتزاع («عقلي») اندیشه متبلور می سازد، از دیدگاه ارزیابی منطق صوری ضـروری است. باقی ماندن اندیشه اما در همان مرحله “نقطه”، به عبارت دیگر بی توجهی به «مطلق» بودن حرکت، بی توجهی به منطق دیالکتیکی است که «مضمون» پدیده یا سرشت پویای آن را حتی در مرحله مشخص “نقطه” نیز قابل شناخت و درک می سازد. طبری همانجا (ص 54) منطق دیالکتیکی را «منطق مضمونی» می نامد و می نویسد: «قبول منطق صوری ارسطو از طرف حکماء اسلامی، وسیله ای برای اثبات عقلـی احکام دینی بود [تكيه از من]». طبری در ادامه نه تنها «منطق صوری» ارسطویی را برای شناخت مضمونی واقعیت کافی نمی داند، بلکه حتی «منطق صوری» با برداشت امروزی آن را نیز ناکافی ارزیابی می کند.

ریشه این ناکافی بودن منطق صوری برای شناخت و درک مضمون روند فرازمندی پدیده، ازجمله درک مطلق بودن حرکت و تغییر در پدیده، تنها یک بحث فلسفی- تئوریک نیست، بلکه بحثی سیاسی نیز است. منطق صوری به خاطر شیوه نگرش «نظاره گرِ ظاهر بین» (مارکس) آن كه قادر است تنها ظاهر پديده را بشناسد، دارای موضعی پوزیتویستی، موضع تائید واقعیت موجود است. پيروزي امپرياليسم را در ”جنگ سوم سرد“ ميان دو سيستم، دليل بر ”حقانيت“ سرمايه داري مي پندارد و اعلام مي كند.

سرشت جانبدارانه- ترقی خواهانهِ انقلابیِ اندیشه دیالکتیکی، در انديشه و موضع پوزیتویستی، به سود حفظ شرایط حاکم “گم” می شود. بی علت نیست که دانشمندان مدافع نظام سرمایه داری در ارزیابی های خود تنها به منطق صوری متوسل می شوند. منطق دیالکتیکی را به قول طبری «ایدئولوژی» و نه علم می نمایند (همانجا، ص 18).

همه اندیشه های سوسیال دمکرات که به طور پوشیده از نظام سرمايه داري دفاع می کنند نیز از همین شیوه استفاده می کنند. نشستن در کوپه قطار به امید رسیدن آن به ایستگاه سوسیالیسم که لنین به آن ها نسبت می دهد، همانقدر موضع پوزیتویستی سوسیال دمکرات هاست که بی اعتمادی به توانایی برای گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ٩) و به خدمت گرفتن بادِ در دستِ «بادبدستان» برای بر پا کردن «طوفان» (احسان طبری، فرسايش در خزان، شعر زندان)، برایشان “چپ روی” است. اصرار یک سویه بر توجه به «شرایط» و «مقدورات»، تکیه غیرانقلابی بر ثبات و سکون، نشناختن سرشت تغییر و حرکت در هر مرحله، خواسته یا ناخواسته، سرشت انقلابی مبارزه طبقاتی را فلج ساخته، جنبش کارگری را خلع سلاح نموده و آن را به پیروی از منافع طبقاتی دشمن مجبور می سازد.

شناخت مرحله یا زیرمرحله و «جبهه ها» در «روند حرکت به جلو» توسط اندیشه روشنفکرانه، همان طور كه اشاره رفت، شناخت و تعریف علمی- روشنفکرانه- انتزاعی سیستماتیکِ روند حرکتی در اندیشه است. در حالی که درک دیالکتیک حرکت به جلو، شناخت و درک «جریان زندگی واقعی» (مارکس)، درک «مضمون» جریان زندگی است که «ماهیت» آن را تشکیل می دهد. هر دو نگرش برای شناخت وظیفه روز ضروری است. آن دو را نباید در برابر هم قرار داد و یا یکی را به سود دیگری، حتي براي لحظه اي حذف نمود. موضع «ایدئولوژی ضدکمونیستی» که در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سايت ”كلمه كارگري“ منتشر شده است و بجا مورد انتقاد مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران قرار گرفت (شماره ٩٢٠، ١٦ ارديبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949به طور بسیار زنده مضمون «جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس را در نبرد طبقاتی نشان می دهد (نگاه شود همچنين به كمونيسم جامعه آرماني انسان دوستي … ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047). سکوت درباره مضمون این نبرد طبقاتی، خالی گذاشتن صحنه نبرد برای دشمن طبقاتی و همچنین برای متحدان در نبرد ضددیکتاتوری حتي براي لحظه اي هم مجاز نيست! اين، خلع سلاح ایدئولوژیکی طبقه کار است.

«جريان زندگي واقعي» مورد نظر ماركس در نمونه اي ديگر نيز قابل شناخت است. ”عدالت“، يكي از جريان هاي سوسيال دموكرات كه با سيلي صورت خود را قرمز مي كند، بلافاصله نسبت به مقاله پيش گفته نامه مردم از خود واكنش نشان داد. اين واكنش سريع درست از اين روي از ديد ”عدالت“ ضروري شده بود‏ زير مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم (١٦ ارديبهشت)، به كمك تاريخ مبارزه حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران، بر پيوند ميان مبارزه دموكراتيك- سنديكايي و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي طبقه كارگر پاي فشرده است. “عدالت“ كه همانجا مدعي است ده سال است نسبت به انحراف ها در جنبش كارگري هشدار داده است، اگر صداقت دارد، بايد براي اين مقاله هورا بكشد، پاي بكوبد و آفرين بگويد! اين در حالي است كه مي كوشد ثمربخشي و موفقيت مقاله را از اين طريق محدود سازد كه آن را «ظاهر» سازي تلقي كرده و ٢٨ ارديبهشت مي نويسد: «در ظاهر چنين به نظر مي رسد …»!

2- آیا باید با توجه به موضع متحدان در نبرد ضد دیکتاتوری، از طرح مواضع ضد سرمایه داری خط مشی انقلابی حزب توده ایران دوری جست؟

پیش تر اشاره شد که اتخاذ این موضع سوسیال دمکرات موجب شده است که در سایت “راه توده” و “عدالت” کلمه ای علیه شرایط ناشی از سلطه نظام سرمایه داری مافیایی در ایران بر روی کاغذ نیاید. این موضع، ناشی از برداشت انحرافی آن هاست که مایلند استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپرند و حزب طبقه کارگر را دنباله رُوی این یا آن جریان بورژوازی سازند. در مقاله پیش گفته نیز نکاتی دیگر در این زمینه به بحث گذاشته شد. این، اما همه سخن و همه جانب های مساله نیست. باید مساله دیالکتیک پیوند نبرد ضد سرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی را در ارتباط با تضاد عمده روز، یعنی وجود دیکتاتوری حاکم و ضرورت دفع انقلابی سلطه رژیم ولایی- امنیتی توسط جبهه گسترده ضددیکتاتوری، به طور مشخص مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرد. باید به این پرسش پاسخ مشخص داده شود که با توجه به موضع متحدان مشترک در جبهه گسترده ضددیکتاتوری، دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در این مرحله چیست، چگونه قابل شناخت بوده و چگونه می تواند برای متحدان توضیح داده شده و تفهیم گردد؟ برای جلوگیری از طول کلام، به این بررسی به طور مجزا در نوشتار دیگری پرداخته خواهد شد.




كمونيسم، جامعه آرماني انسان دوستي … آنتي كمونيسم، ايدئولوژي جنگ عليه آرمان خواهي … «پيوند» مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٣ (٢٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: پيوند مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي. موضع پوشيده ضدكمونيستي سوسيال دمكراسي.

در مقاله ”جنبش كارگري و خطر گسترش تفكرات گمراه كننده“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (شماره ٩٢٠، ١٦ ارديبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) با توانايي شايسته و به كمك نشان دادن تاريخ مبارزه خزب كمونيست ايران و ادامه دهنده آن، تاريخ مبارزه هفتاد ساله حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، ريشه هاي اصلي «نوزايي (رنسانس) ضدكمونيستي» در ارتباط با نبرد طبقاتي جاري در ايران، مورد توجه قرار گرفته است. اين واقعيت كه با وجود فروپاشي اتحاد شوروي و كشورهاي سوسياليستي اروپايي قريب به ربع قرن پيش، «رنسانس آنتي كمونيسم» حتي به درون جنبش آزادي خواهي در ايران نيز حمل مي شود، از يك سو ناشي از بحران عمومي و ساختاري حاكم بر نظام سرمايه داري جهاني، و از سوي ديگر نشان تعميق نبرد انقلابي در ايران است كه در خط مشي انقلابي مصوب ششمين كنگره حزب توده ايران انعكاس مي يابد.

ولفگان ويپرمان Wolfgang Wippermann، استادِ تاريخ شناسي تاريخ جديد در دانشگاه آزاد برلين در كتابي با عنوان ”شكار تعقيبي مقدس“، تاريخ ايدئولوژي ضدكمونيستي را در سطح جهاني مورد بررسي قرار داده و روند تغيير اين ايدئولوژي را از زمان تشكيل ”اتحاديه كمونيست ها“ توسط ماركس و انگلس در قرن هجدهم تاريخ اروپايي تا به امروز در آن نشان مي دهد. او ريشه هاي مذهبي اين ايدئولوژي را در مذهب مسيحي، كاتوليكي، پروتستاني و همچنين در اسلام، و موضع ضديهودي، ضد[خلق هاي] اسلاوي، ضد بلشويكي و … اين ايدئولوژي را برمي شمرد و «نوزايي ضدكمونيستي» آن را پس از «پايان كمونيسم اروپايي … تعجب برانگيز» (ص ١٢٠) مي نامد. ويپرمان در بخش ارزيابي تاريخ ايران و حزب توده ايران (ص ١٠٥ تا ١١٣) از منظر رژيم شاه پيش از انقلاب بهمن ٥٧ و در جمهوري اسلامي، موضع هر دو رژيم را ناشي از ايدئولوژي ضدكمونيستي و به منظور «محدود كردن» (ص ١٠٧) تاثير فعاليت حزب توده ايران ارزيابي مي كند.

مقاله پرمايه و مستدل نامه مردم نيز در بررسي تاريخي خود بر اين موضع ضد كمونيستي حاكم بر انديشه بخشي از جنبش آزاديخواهي در ايران كنوني انگشت گذاشته و به بررسي مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سايت ”كلمه كارگري“ مي پردازد. در شماره منتشر شده ”كلمه كارگري“ در ١١ ارديبهشت، روز نبرد جهاني طبقه كارگر براي دستيابي به حقوق قانوني و انساني خود، مساله «پيوند» ميان جنبش سنديكايي و حزبي طبقه كارگر مورد بررسي انتقادي قرار گرفته و مذموم ارزيابي شده است

نامه مردم با اشاره به فشار ارتجاع كنوني در ايران به جنبش سنديكايي طبقه كارگر و محدوديت فعاليت سياسي حزب ها در ايران در شرايط كنوني، به درستي و با ابراز تعجب، پرسش پرمعنايي را طرح مي كند: «چه ضرورتي موجب گرديده است كه نگاه ”كلمه كارگري“ به اين موضوع [حذف پيوند ميان فعاليت سنديكايي و سياسي طبقه كارگر] معطوف گردد؟» نامه مردم اين «ضرورت» پرسش برانگيز را ناشي از «دو برداشت» ممكن مي داند «كه به نظر ما در نهايت به نتيجه يي مشابه خواهند رسيد. يكي اينكه نقش ”حزب كمونيست ايران و حزب توده ايران در جنبش كارگري ايران را منفي و مخرب ارزيابي مي كند، و دو، ديگر اينكه فعاليت سنديكاها را صرفاً پيرامون مسئله هاي صنفي مي داند كه نمي بايست به موضوع هاي سياسي  – و به تعبير ”كلمه كارگري“ فعاليت حزبي –  وارد شود.»

به سخني ديگر، ايدئولوژي ضدكمونيستي در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در ”كلمه كارگري“، با ظرافت نكته اي را هدف قرار داده است كه پيامد آن، تهي نمودن جنبش كارگري از مضمون مبارزه براي تغيير انقلابي شرايط حاكم سرمايه داري به طور عام و در ايران كنوني به طور خاص است. هدف محدود ساختن مبارزه كارگري به سطح دموكراتيك، در بهترين حالت با خواست انجام ”مهندسي اجتماعي“ در نظام سرمايه داري عملي مي شود كه مي تواند با گام هاي قهقرايي نيز همراه باشد. آن طور كه ازجمله با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، با نقض قانون كار در ايران و در بسياري از كشورهاي ديگر، ٨٠ درصد قراردادهاي كاري، به قرارداده هاي ”سفيد امضا“ و ”پيماني“ تبديل شدند كه هدف آن ابدي ساختن سلطه نظام سرمايه داري است (نگاه شود به پيوند مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن! «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نبرد ضدسرمايه داري! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042).

هدف محدود ساختن مبارزه كارگري به سطح دموكراتيك، هدفي است كه جريان تسليم طلب در جنبش كارگري، سوسيال دمكراسي راستگرا دنبال مي كند. دفاع از خواست هاي محدود به افزايش دستمزد و … در چارچوب نظام سرمايه داري، به منظور بدل ساختن طبقه كارگر به لشگر ”راي“ در زمان هاي انتخاباتي عملي مي گردد. اين در حالي است كه بدون پيوند پيگير ميان مبارزه سنديكايي- دموكراتيك با مبارزه سياسي- طبقاتي- سوسياليستي، گذار از نظام سرمايه داري و دستيابي به جامعه آرمان خواهانه انسان دوست كمونيستي ناممكن است.

موضع ضدكمونيستي ارتجاع در سطح جهان با دنبال كردن ايدئولوژي ضدكمونيستي از زمان بنيان گزاري جنبش انقلابي كارگري در قرن هجدهم تاريخ اروپايي تاكنون كماكان ادامه دارد. اين ايدئولوژي از آغاز قرن بيستم با نگرش جديدي به اين سياست خود ادامه مي دهد كه مركز ثقل و ستون فقرات انديشه نهفته در آن، قطع «پيوند» ميان مبارزه سنديكايي و مبارزه سياسي- طبقاتي طبقه كارگر است. اگر چه نبايد نيروي محركه دو موضع ضدكمونيستي را يك سان ارزيابي نمود و ميان ارتجاع ضد كمونيست و ايدئولوژي هار ضدكمونيستي آن از يك سو و جريان هايي كه همانند سايت ”كلمه كارگري“ كه از برخي از منافع دمكراتيك كارگران دفاع مي كنند، از سوي ديگر علامت تساوي گذاشت، باوجود اين بايد هدف كوشش به منظور قطع «پيوند» ميان مبارزه سنديكايي- دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي طبقه كارگر و سازمان هاي آن را كوششي عليه منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، ارزيابي نمود.

بر اين پايه است كه مي توان بر اهميت خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن كه در آن، بر «پيوند» ميان اين دو صحنه نبرد طبقاتي تصريح شده، انگشت گذاشته و از دستيابي به اين قله انديشه سربلند بود. اين سربلندي و خشنودي را بايد با برنامه مشخص مبارزه تبليغي- ترويجي و آموزشي حزب تكميل كرد و با خلاقيت و توان انقلابي به مورد اجرا در آورد.

اهميت مبارزه تبليغي- ترويجي براي نشان دادن ضرورت پيوند مبارزه دمكراتيك- سنديكايي با مبارزه سياسي- طبقاتي- سوسياليستي به منظور تغيير انقلابي شرايط حاكم سرمايه داري بر ايران، تنها از طريق آموزش سياسي- ايدئولوژيكي طبقه كارگر و فعالين آن ممكن است. اين آموزش كه مقاله نامه مردم به آن توجه مي دهد، تنها محدود به طبقه كارگر نمي شود، بلكه براي جلب توجه متحدان طبقه كارگر در نبرد ضدديكتاتوري نيز از اهميت ويژه برخودار است. تنها از اين طريق مي توان ظرفيت دموكراتيك را نزد متحدان از لايه هاي مياني جامعه ارتقا داد.

نيروهاي صادق ضداستبداد حاكم، ازجمله در اطراف سايت ”كلمه كارگري“ نمي توانند بدون درك ضرورت قطع وابستگي هاي اقتصادي نظام سرمايه داري كنوني در ايران از بند ناف نظام سرمايه مالي امپرياليستي، راه مبارزه با استبداد حاكم را با موفقيت طي كنند. اين وابستگي ها اقتصادي پيامد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي هستند كه اقتصاد ايران را به زائده اقتصاد جهاني امپرياليستي بدل نموده اند. تشتت نظري- سياسي حاكم بر ”اصلاح طلبان“ در جريان انتخابات دوره يازدهم رياست جمهوري نشان بارزي براي درستي ضرورت مبارزه نظري عليه نظام سرمايه داري است!

به بررسي مشخص مساله اتحادهاي اجتماعي از ديدگاه پيوند ميان مبارزه دمكراتيك با مبارزه طبقاتي- سوسياليستي، همان طور كه در نوشتار پيش گفته اشاره شده است، به طور مجزا پرداخته خواهد شد.




پيوند مبارزه ضد سرمايه داري و ضد برنامه نوليبرال آن! نگاهي به «منطق» خط مشي انقلابي حزب توده ايران در نبرد ضدسرمايه داري!

مقاله شماره: 1392 / 12 (21 اردیبهشت)
واژه راهنما: نولیبرالیسم تنها یک برنامه اقتصادی نیست. تئوری «بیگانگی» مارکس. بدون مبارزه ضدسرمایه داری مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیسم ناممکن است. می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند. در نوشتار بعدی: در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟

خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن مصوب ششمين كنگره حزب بر پيـونـد ميان مبارزه ضدسرمايه داري و عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي تصريح دارد. چرا اين مصوبه مستدل و واقعبينانه است؟!

برنامه نوليبراليسم سرمايه داري دوران افول تنها يك برنامه اقتصادي نيست!
اين برنامه، جمع بند ايدئولوژيك حاكميت صورتبندي اقتصادي- اجتماعي (نظام) سرمايه داري در دوران امپرياليسم است. هدف اقتصادي آن، تشديد انباشت سرمايه و سود توسط سرمايه مالي جهاني است. هدف اجتماعي آن که در خدمت دستيابي به اين هدف اقتصادي قرار دارد، در سطح جهان، برپايي شرايط نواستعماري سلطه حاكميت امپرياليستي سرمايه مالی جهاني بر كشورهاي پيراموني می باشد. ایجاد شرایط نواستعماری در درون جوامع كشورهاي خوديِ متروپل و همچنين پيراموني، می بایستی از طریق برقراري سلطه هژموني ايدئولوژيك امپرياليستي، به مثابه ايدئولوژي حاكم بر جوامع سرمايه داري در سراسر جهان، عملی گردد. به این منظور، تبلیغات امپریالیستی می کوشد ضرورت برپايي ساختارهاي نظامي- امنيتي- حقوقي- سياسي و نهايتاً فرهنگي مورد نظر خود را در مقياس جهاني توجیه کرده، به عبارت دیگر، مضمون ايدئولوژي پسامدرن خود را، به منظور دستیابی به هدف اقتصادی پیش گفته، به توده هاي القا سازد.
ماركس نشان داده است كه رابطه انسان و ساختارهاي اجتماعي، رابطه ديالكتيكي بغرنجي را تشكيل مي دهد. انسان ها هستند كه ساختارهای اجتماعی را خود به وجود مي آورند  – برای نمونه بانک ها، کنترل مردم در شهرها و جاده ها به کمک دوربین مدار بسته -، در اثر «بيگانه بودنِ» عملكرد ساختارها در نظام سرمايه داري براي توده ها، اما هم آن ها، در چنگال سلطه ساختارها اين نظام به بند كشيده مي شوند.
اين رابطه ديالكتيكي سوبژكت/ ابژكت را ماركس در جامعه از یک سو ناشي از وجود و تاثير «رابطه متقابل مداوم ميان ساختارهاي اجتماعي که تحت تاثير شرايط اجتماعي حاكم ايجاد شده اند، و از سوی دیگر، ناشی از تغيير فعال اين شرايط توسط جامعه» می داند (لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك،  http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).
تغییر ساختارها در جامعه، تغييري است آگاهانه و هدفمند كه مي تواند به مثابه يك «امكان» تحقق يابد و به واقعیت تبدیل گردد. برای نمونه در شرایط کنونی در ایران طبقه حاکم توانسته است با سواستفاده از باورهای مردم، ساختارهای مورد نظر خود را برپاساخته و توجیه کنند (برای نمونه، حذف یارانه های اجتماعی را احمدی نژاد با پرداخت “پول مهدی” توجیه می کند). طبري تحقق اين امكان را از ديد ماركسيستي در اثرش با عنوان ”درباره انسان و جامعه انساني“ (ص ٣٥) ناشي از «تكامل دائمي نيروهاي مولده و شيوه هاي توليد، و بر اساس آن، سطح معرفت و تشكل اجتماعي … [تکیه از من]» اعلام مي كند. به عبارت دیگر، این تغییر را “قانونی عینی” ارزیابی می کند که در رابطه دیالکتیکی با سطـح معرفت سوبژکت تاریخی، انسان، عنصر آگاه تاریخی، قرار دارد. بدین ترتیب برداشت از دیالکتیک میان سطـح معرفت- آگاهیِ انسان و «تشكل اجتماعي» (ساختارها) نزد طبري نيز در انطباق کامل با برداشت کفلر و دیگر نظریه پردازان مارکسیست بوده و مورد تردید نیست. همه بر سر این نکته توافق دارند که شناخت انسان از ساختارها، پیش شرط تاثير گذاشتن انسان به منظور تغيير ساختارها می باشد. این شناخت انسان- سوبژکت تاریخی است که او را قادر می سازد، «امكان» را به «واقعيت» بدل کند. طبري همانجا چند صفحه پيش تر (٢٦) بر اهميت شناخت و آگاهي بر قوانين رشد به منظور گذار از بندهاي «جبر» تاريخي- اجتماعي انگشت می گذارد و با بیانی در سطح «نثر موزون شاعرانه» (با پچپچه پاییز)، اندیشه مارکس را در روند بدل شدن کارگر به مثابه فرد، به طبقه کارگر به مثابه طبقه آگاه پرولتاریا چنین تصویر می کند: «وقتي فرد به شخصيت بدل شود، سمند سركش “جبر” را به اسبي راهوار بدل مي كند.» براي طبري اهميت رام و “راهوار” كردن “جبر” اجتماعي، تحقق بخشيدن به “امكان” گذار انقلابي به مرحله عالي تر رشد اجتماعي است. به سخنی دیگر، تاثير قوانين عيني رشد جامعه، از مجراي شناخت آگاهانه و مبارزه جويانه انسان تحقق می یابد. اهميت شناخت انسان از پرده پوشي هاي تبليغات ايدئولوژيك نظام سرمايه داري و ضرورت دریدن این پرده پوشی به منظور نابود کردن امکان تحمیق توده ها و از این طریق نفي «بيگانگي» انسان نسبت به عملکرد و هدف ساختارهاي اين نظام، با این سخنان مستدل می شود.
تبليغات ايدئولوژيك سرمايه داري امپرياليستي، نهايتاً ايجاد شرايط اجتماعيِ دوران نظام فئوداليسم را به هدف واهی خود بدل ساخته است. به نمايش گذاشتن ثروت و جلال و جبروت کنونی حاكمان سرمایه دار كه شرايط تاریخی ”باروك“ را در مرحله  فروپاشی فئودالیسم در دوران روشنگری تداعي مي كند، تظاهر فرهنگي- استه تيك برقراري هژموني اين ايدئولوژي ضدانساني امپرياليستي است. اندیشه ای که کوشش برای این پرده دری را ناصواب می داند، عملاً خواستار حفظ و تداوم تاثیر منشاء ایجاد شدن شرایط ساختارهای نظام سرمایه داری برای توده ها بوده و نهایتاً در خدمت برقراری سلطه مجدد مفهوم “مشی الهی” و ابدی ساختن “بیگانگی” توده ها از کار در می آید.
آگاهانه به اين روند قهقرايي پايان دهيم!
هدف سطور زير، نشان دادن ضرورت پايبندي به «منطق» زاييده از جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي است كه در تئوري ”بيگانه شدن“ ماركس توسط او و انگلس، بانيان سوسياليسم علمي، ارايه شده است. به سخن ديگر، هدف این سطور نشان دادن ضرورت مبارزه ايدئولوژيكي- نظري عليه ايدئولوژي نظام امپرياليستي دوران افول می باشد. با بياني ديگر كه همان معنا را مي رساند، هدف سطور زير نشان دادن ضرورت مبارزه ايدئولوژيكي- نظري عليه برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه بايستي از مبارزه ضروری سنديكايي براي دستيابي به دستمزد بيش تر، تقليل ساعات كار، پرداخت به موقع دستمزد و … فراتر رويد تا موثر واقع گردد. دستيابي به افشاگري موفق عليه ايدئولوژي نوليبرال امپرياليستي به منظور ايجاد نيروي مادي تغيير شرايط حاكم نوليبرالي در جامعه، بدون مبارزه به منظور نشان دادن عملكرد ساختارهاي نظام سرمايه داري در كليت آن ناممكن است.
به عبارت ديگر، ضرورت پايبندي به «منطق» ايدئولوژي ماركسيست- لنينيستي  — نكته اي كه بايد در سطور زير به اثبات رسانده شود — ، از اين واقعيت نتيجه مي شود كه طبقه كارگر تنها با درك تئوري ”بيگانه شدن“ ماركس مي تواند به آگاهي ضرور براي سرنگوني صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري دست يابد و از اين طريق به نابود كردن ضروري ساختارهاي سلطه نوليبرال نايل شده، بر روند قهقراييِ ایجاد شدن شرایط “فئودالي” ساختارهای هستي انسان پايان بخشد. ضرورت پیـونـد مبارزه عليه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري و عليه برنامه نوليبرال اقتصادي و ايدئولوژي امپرياليستي حامل آن، که در خط مشی کنونی حزب توده ایران تثبیت شده است، از نكات پيش گفته نتيجه گيري مي شود.

براي شناخت ايدئولوژي امپرياليستي نوليبراليسم، هر دو عنوان آن، ”خصوصي سازي“ و ”آزادي سازي اقتصادي“،  را مورد توجه قرار دهيم.
يكي از عمده ترين هدف ها در ”آزادي سازي اقتصادي“، لغو قانون كار و تسهيل اخراج كارگر است. ”ضرورت“ نابودي محدوديت قانوني براي اخراج كارگر را ليبراليسم، با اين «پارادوكس» توجيه مي كند كه از اين طريق استخدام كارگر در زماني كه سطح توليد به خاطر نياز بازار به محصول، بايستي ارتقا يابد، گويا تسهيل مي شود. ادعا مي شود كه سرمايه دار در شرایط وجود بندی های قانونی علیه اخراج کارگر، نمي تواند به اين نياز بازار از آن جهت پاسخ گويد، زيرا به خاطر این محدوديت قانون كار، سرمايه دار نمي تواند كارگر جدید استخدام كرده را پس از رفع نياز بازار، اخراج كند. مي گويند با تغيير قانون كار، دست سرمايه دار از بند قانوني ”آزاد“ مي شود و امکان استخدام بی خطر به وجود می آید. با استخدام در شرایط جدید، امكان شغلي ايجاد مي شود. با توسعه توليد و سود، كارگر استخدام شده، كه حال نيمچه تخصصي هم به دست آورده، اخراج نخواهد شد و … و از اين طريق گويا سطح اشتغال افزايش خواهد يافت.
اين توجيه ايدئولوژيك مداحان نوليبراليسم اما هدف ديگري را دنبال مي كند. تبديل شدن ٨٠ درصد كارگران و كارمندان و نهايتاً همه مزدبگيران در ايران به مزدبگيران با قراردادهاي ”سفيد امضا“ و ”پيماني“ و كارگران ”كرايه“ شده از شركت هاي ”كارياب“، توسعه سطح بيكاري در ایران و در همه كشورهاي سرمايه داري (در حوزه يورو، ٢ر١٩ ميليون بيكار ثبت شده وجود دارد، بیش از نيمي از جوانان در اسپانيا -6ر54 درصد-، پرتغال، يونان -4ر52 درصد-، ايتاليا بيكارند)، تقليل حقيقي سطح دستمزدها- حقوق بازنشستگي، ارتقاي زمان كار روزانه و عمر و …، نشان هدف واقعي در پشت تغيير قانون كار است كه به منظور تشديد روند انباشت سود و سرمايه در همه كشورهاي سرمايه داري، اعمال می شود.
هدف بحث در اين سطور و تكرار اين واقعيت هاي شناخته شده، توضيح هدف اقتصادي برنامه نوليبرال امپرياليستي نبوده، بلكه هدف نشان دادن انديشه و ساختار عملكرد ايدئولوژي نوليبراليسم است. ايدئولوژي سرمايه داري امپرياليستي توانسته است ايدئولوژي خود را به ايدئولوژي حاكم از اين طريق بدل سازد كه هدف خود را در پشت اين نظر پنهان كند كه گويا به خاطر بهبود زندگي كارگران و توسعه امكان اشتغال آن ها، خواستار لغو قانون كار و تسهيل اخراج كارگران است! به عبارت ديگر اين ايدئولوژي ضدانساني توانسته است هدف خود را براي تشديد استثمار کارگران و دیگر مزدبگیران یدی و فکری و از اين طريق تشديد انباشت سود وسرمايه در لباسي «بيگانه» پرده پوشي كند. اين نكته مضمون تئوري «بيگانه شدن» ماركس درباره روندها و ساختارهاي جاري در جامعه سرمايه داري است.
اين ايدئولوژي محيل، خواست تسهيل اخراج را با اين ”نظر“ توجيه مي كند كه ”الزامات جهاني“، تقليل مخارج توليد هر تكه توليد شده را به سرمايه تحميل مي كند، و بي توجهي به آن، یعنی بي توجهي به ”الزامات جهاني“، با ورشكستگي سرمايه دار و نابودي امكان كار كارگر همراه خواهد بود كه پيامد آن البته تشديد بيكاري در كشور و توسعه فقر و درماندگي و … كارگران و همه مردم از كار در مي آيد.
به عبارت ديگر، زنجيره ”استدالي“ ايدئولوژي امپرياليستي، به كوشش خود پايبند مي ماند، عملكرد خود را عملكردي در خدمت كارگران و همه خلق بنماياند! موضع قاطع، مصمم و در عين حال فاشيست مآبانه تبليغ و تحميل نظر نظام سرمايه داري كه نشان «آگاهي طبقاتي اوست»، توانسته است انسان زحمتكش و حتي لايه هاي مياني جامعه را خلع سلاح ايدئولوژيك كرده، آن ها را به «گروگان های ايدئولوژي خود بدل سازد» (ورنر زپمان، ”به حاشيه راندن و حاكميت“، ص ٢٠٨). تبليغات امپرياليستي، همراه با تهديد و ارعاب و همچنين با اعلام مداوم اينكه «راه ديگري وجود ندارد» (تكه كلام خانم مركل، صدراعظم آلمان) موجب آنچنان قطب بندي در جامعه شده است كه مردم زير فشار، به تبليغات آن باور يابند و در انتخابات به نمايندگان مجری برنامه «رياضت اجتماعي» راي دهند. بايد از شیوه قاطع اجرای «نبرد طبقاتي از بالا» از اين حاكميت آموخت و برپايه نسخه قاطع و مصمم آن «نبرد طبقاتي از پايين» را سازماندهي نمود. حلقه هاي اين زنجيره موذيانه ”استدلال“ را مي توان به همه صحنه هاي برنامه ”آزادي سازي اقتصادي“ توسعه داد كه به خاطرممانعت از طول كلام، به همين سطح بسنده مي شود.

بررسي روند تسهيل اخراج كارگران را از زاويه ديگري ادامه دهيم. تقسيم كارگران به گروه داراي قرارداد رسمي كار و كارگران ”پيماني“ در اين نكته پايان نمي يابد كه ”پيماني“ ها را مي توان از امروز به فردا اخراج نمود، بلكه به درد اين كار نيز مي خورد كه كارگران رسمي را نيز زير فشار قرار داده و زمان كار بيش تر و سرعت كار سريع تر و ارتقاي بازدهي در كار از آن ها خواسته شود. شرايط كار در محل كار را به ضرر كارگران سخت تر سازد، تا حد حذف زمان دستشويي رفتن از زمان كار توليدي.
به عبارت ديگر، گروه بندي ميان كارگران رسميِ و پيماني، نه تنها ابزار تشديد انباشت سود و سرمايه در بخش توليد و خدمات بوده، بلكه همچنين به ابزار اِعمال حاكميت سرمايه در سطح كل جامعه نيز تبدیل گشته و عمل می کند. ایجاد قشربندی در طبقه کارگر و تقسیم آن ها به رسمی و پیمانی، تنها ابزار فشار به کارگران نیست. بلکه با ايجاد ارتش بيكاران، و بيكاراني كه پس از مدت زماني تبدیل به حاشيه جامعه راندهِ شدگاني مي گردند که مي تواند با ”پول سياهي“ (براي نمونه احمدي نژاد پرداخت يارانه هاي نقدي را «پول مهدي» ناميد) به هرنوع رفتار ”لومپني“ و عليه منافع كارگران و همه مردم تن دهد، به ابزار اِعمال حاكميتي بدل می شود كه هدفش برقراري هژموني خود به عنوان هژموني حاكم است. تنها از راه اِعمال چنين سياستی که به قشربندي ميان كارگران منجر می شود، مي تواند سرمايه بكوشد حاكميت خود را تضمين و براي مدت زماني تداوم بخشد. تنها مزد نازل كارگران در كشورهاي پيراموني، ابزار اعمال حاكميت ضدانساني سرمايه نيست، حتی در شركت فولكس واگن در آلمان نيز تنها كمتر از نيمي از كاركنان شركت از مزد منطبق با شرايط كار با قرارداد رسمي بهره مند مي شوند (ورنر زپمان، همانجا، ص ١٦٥). سياست قشربندي ميان مزدبگيران و آن هايي كه بايستي براي گذران زندگي نيروي كار فكري خود را به فروش برسانند، از ابعاد وحشتناك و ضدانساني هولناكي برخوردار شده است. استثمار نيروي كار در ساختارهاي جدید ”شركت هاي زير مجموعه“، نمونه اي از اين امر است. این شرکت های زیرمجموعه که اغلب توسط کارمندان اخراج شدهِ شرکت مادر پایه ریزی می شود، به ابزار تشدید استثمار نیروی کار طبقه یدی و فکری بدل شده است. شركت آي بي ام آمريكايي برنامه ريزي ”نرم افزار“ها را به صورت مزايده به كساني واگذار مي كند كه ارزان ترين قيمت را براي توليد خود، ارايه دهند (ورنر زپمان، همانجا ص ١٦٦)
در اين سطور از طرح اين جنبه تشديد بيكاري در جامعه سرمایه داری که پیامد رشد نيروهاي مولده می باشد، به منظور جلوگيري از طول كلام، چشم پوشي مي شود. تنها بایستی خاطر نشان نمود که رشد نیروهای مولده به طور عینی و قانونمند با توسعه بیکاری توده ها در نظام سرمایه داری همراه است و ضرورت تقلیل ساعات کار با حفظ سطح دستمزد حتی در این نظام استثمارگر به ضرورتی اجتناب ناپذیر بدل شده است.
ایدئولوژی امپریالیستی برای تضمين حاكميت نظام سرمايه داري تنها به بكار گيري اين ابزارها قناعت نمي كند. اكنون ابزار مسئوليت فرد برای خود و خانواده اش، جايگزين انديشه مساوات طلبي بورژوازي دوران روشنگري شده است (ورنر زپمان، همانجا ص ١٩٩). وظيفه تضمين شده در قانون اساسي جامعه سرمايه داري مبني بر تامين كار، دسترسی به آموزش و فرهنگ، سرپرستي پزشكي و بهداشتي شهروندان، و ديگر آماج هاي مدني و قانوني به عنوان وظيفه عمومي- دولتي تلقي نمي شود، بلكه به موضوع سودورزي سرمايه مالي سوداگر بدل شده است. «كنترل دولتي» از طريق ابزارهاي ديد و شنودي، كنترل پست و ارتباطات اينترنتي و … تصويب قوانين سركوب كننده اعتراض و مقاومت مردم توسط ارتش و نيروهاي امنيتيِ اضافه بر پليس، به تصويب رسيده اند.
دولت بلير در انگلستان در سال ٢٠٠٥، به بهانه ”مبارزه با تروريسم“ قانوني از مجلس گذراند كه برگزاري دادگاه هاي مخفي را ممكن ساخته است. اين دادگاه ها به طور قانوني مجازند ادعانامه دادستان عليه فردي را بدون جلب و حتي اطلاع فرد، بدون حق دفاع فرد از خود، بدون حضور فرد در دادگاهي، مورد بررسي قرار داده و حتي فرد را محكوم كنند. آنوقت در زمان مورد نظر مقامات امنيتي- پليسي، اقدام به دستگيري فرد می شود. روزنامه جهان جوان (٦ ماه مه ٢٠١٣) از موردي خبر داد كه پسري كه پدر خود را از محل نگهداري اجباري او توسط اداره اجتماعي كه به خاطر ناتواني جسمي به آنجا منتقل شده بود، خارج نمود تا نزد خود از او نگهداري كند، در موقع خروج از محل، دستگير و به زندان فرستاده شد. دستگيري بر مبناي حكمي بود كه دادگاهي بدون اطلاع پسر عليه او صادر نموده بود، زيرا اداره اجتماعي از خواست پسر براي نگهداري پدر اطلاع داشت و با آن مخالفت كرده بود. صرفنظر از علت مشخص اختلاف ميان پسر فرد سالمند و اداره اجتماعي، اين مورد موجب افشاي اين امر شد كه قانوني كه گويا به منظور ”مبارزه با تروريسم“ وضع شده بود، مي تواند حتي براي موارد شخصي و مدني نيز توسط محافل دولتي و حتي شهري به كار گرفته شود. از اين نمونه مي توان كليت عملكرد سلطه نظام سرمايه داري را شناخت و نقش كنترل نامحدود توده مردم را دريافت. Big Brother ديگر مفهومي انتزاعي و مجرد نيست، واقعيت عيني در حاكميت نظام سرمايه داري است! مدت هاست كه حفظ ”حقوق بشر“ در جامعه سرمايه داري دوران افول به شوخي ترش مزهِ نعش اين حق بدل شده است.

بديهي است كه با تشديد اين چناني انباشت سود و سرمايه، همان طور كه ارقام هم نشان مي دهد (حجم نقدينگي در بورس ها در جهان از سال ١٩٩٧ تا ٢٠٠٧ از ٦ بليون به ٦٥ بليون دلار افزايش نشان مي دهد)، نقدينگي نجومي اي در دست طبقه حاكم در نظام امپرياليستي انباشت شود كه مايل است با آن در قمارخانه ”بورس“ به بازي بپردازد و با سرمايه سوداگر خود همه ثروت هاي مردم جهان را بخرد و بر همه صحنه هاي خدماتي سودآور دست بگذارد و آن را ”خصوصي سازي“ كند.
در اين صحنه نيز، اين اصل ايدئولوژيكي توسط مداحان و مبلغان سرمايه دنبال مي شود كه براي نمونه تهيه آب آشاميدني، يا برق رساني، يا بيمارستان ها تحت رژيم سرمايهِ ”خصوصي“، گويا بهتر و ارزان تر سازمان داده مي شوند. دروغي كه رسوا شده است و با مبارزه مردم در كشورهاي متروپل، روند بازگرداندن تامين بخش هاي مختلف نياز زندگي روزمره مردم، از آب آشاميدني، جمع آوري زباله، خدمات بيمارستاني و بهداشتي به ارگان هاي عمومي، شهري و دولتي آغاز شده است و با موفقيت پيش مي رود. براي نمونه، در شهر محل اقامت من در آلمان، نيمي از موسسه شهرداري براي خدمات شهري كه خصوصي سازي شده بود، با مبارزه مردم، بازگردانده شد. اين مبارزه به طور عمده از طريق مبارزه ايدئولوژيكي به پيروزي رسيد كه با جمع آوري امضاء از شهروندان كه همراه بود با بحث ها و گفتگوهاي وسيع در سطح شهر و برگزاري جلسه هاي متعدد و تظاهرات ممكن شد.
به عبارت ديگر، هدف ”خصوصي سازي“ در برنامه نوليبرال امپرياليستي كه به خاطر تشديد انباشت سود و سرمايه در پشت تبليغ ايدئولوژي دروغين ”بهتر، ارزان تر، و… توسط بخش خصوصي“ دنبال مي شود. پيامدهاي آن، ازجمله گران تر شدن خدمات، يا تقليل چشم گير پستخانه ها در شهر، يا محدوديت زمان و وسعت كاركرد اتوبوس هاي شهري و … كه براي مردم زودتر قابل لمس و درك است، به كمك مبارزه افشاگرانه، ترويجي و … حزب هاي كارگري و كمونيستي و چپ و گروه هاي ايجاد شده مقاومت مدنی مردم در شهر محل اقامت من توانست هدف اقتصادي نهفته در پشت برنامه ”خصوصي سازي“ توسط حزب هاي دست راستي را در مجلس شهري نشان دهد، با جمع آوري امضاء عليه برنامه ”خصوصي سازي“ سرمايه سوداگر مالي امپرياليستي، آن را رسوا كرده و به عقب براند.

با آنچه به اختصار بيان شد، مي توان تشخيص داد كه مبارزه عليه برنامه نوليبرال سرمايه داري امپرياليستي از دالان مبارزه عليه صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري مي گذرد. به سخني ديگر، نمي توان مبارزه عليه برنامه و ايدئولوژي نوليبرال امپرياليستي را با موفقيت به سرانجام رساند، بدون روشنگري عليه ساختارهاي نظام سرمايه داري، بدون مبارزه و افشاگري عليه كوشش اين نظام براي پرده پوشي علل واقعي اقتصادي برنامه ضدمردمي خود. این روشنگری در ارتباط با متحدان طبقه کارگر از لایه های میانی جامعه نیز ضروری است که دیرتر مورد توجه جداگانه قرار خواهد گرفت.
بر اين پايه است كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در خط مشي انقلابي و برنامه حداقل كارگري خود مصوب كنگره ششم، پيوند مبارزه عليه نظام سرمايه داري و برنامه نوليبرال امپرياليستي را به تصويب رسانده است.
جريان هاي سوسيال دمكرات راست و با ظاهر و نماي ”چپ“، همانند ”راه توده“ و ”عدالت“ آگاهانه مبارزه عليه نظام سرمايه داري را به فراموشي سپرده اند. نكته جالب اين نكته است كه به ويژه ”عدالت“ مي كوشد با چاپ نظريات ضد سرمايه داري از كشورهاي جهان، با سيلي، صورت خود را ”سرخ“ نگهدارد و خود را “چپ” بنماياند، در حالي كه در ارتباط با شرايط ايران، نه تنها همانند ”راه توده“ در سكوت محض به تائيد نظام سرمايه داري حاكم بر ايران مي پردازد، بلكه فراتر از آن، خواستار آنست كه حزب طبقه كارگر ايران از دولت احمدي نژاد كه اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را به برنامه رسمي دولت خود بدل نموده است، در برابر ديگر لايه هاي حاكميت سرمايه داري به دفاع بپردازد و در عوض سياست مستقلِ انقلابيِ حزب توده ايران را بدور اندازد. آن ها می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند.
بايستي با هر نوع گرايش سوسيال دمكرات در ايران از اين روي به مبارزه نظري- تئوريك پرداخت، زيرا در كشوي ميز ”اطاق هاي فكرِ“ مبلغان و مداحان نظام سرمايه داري، صفحات بيشتری به جز نسخه های اجرا شده ”راه توده“ و ”عدالت“ وجود دارد.

در نوشتار بعدی، این پرسش مورد بررسی قرار خواهد گرفت که با توجه به ضرورت برپایی اتحادهای اجتماعی در مرحله های مختلف رشد نبرد طبقاتی در جامعه، دیالکتیک پیوند نبرد ضدسرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی از چه تناسبی برخوردار بوده و چگونه می توان این تناسب را شناخت و درک کرد! در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟




”راه توده“ انديشه طبري را مسخ مي كند! تز عاميانه مذهبي را نمي توان به احسان طبري نسبت داد!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١١ (١٥ ارديبهشت)

واژه راهنما: اين سخن نمي توان سخن طبري باشد! سياست مقوله اي طبقاتي است. انديشه مذهبي طرح شده، انديشه دوران قبيله اي جامعه بشري.

هيچ شماره ”راه توده“ نيست كه در آن عكس رهبران دانشمند و فعالين مبارز حزب توده ايران، به چاپ نرسد. آيا اين نمايش به معناي درك نظر و انديشه آن ها توسط ”راه توده“ است؟ پاسخ منفي است! نمونه زير نشان اين امر است:

در ”راه توده“ شماره ٤٠٥ (١٢ ارديبهشت ١٣٩٢)، «به همت ”سروش“ براي راه توده» از «كتاب پير پرنيان انديش ”سايه“» نقل قولي به چاپ رسيده است كه عنوان نوشتار را نيز تشكيل مي دهد: «طبري مي گفت: از سياست بيزارم!»

در متن كوتاه نقل شده، اين «بيزاري» تدقيق شده است: «طبري مي گفت از سياست به معناي خوب و بدش بيزارم.»

زنده ياد احسان طبري در كتاب ”درباره انسان و جامعه انساني“، با توانايي يك «نقاش چيره دست» و با بياني كه به ”شعر“ مي ماند و شباهت بسيار به بيان «نثر موزون شاعرانه» او در ”با پچپچه پاييز“ و شعرهاي زندانش دارد، به تصوير انديشه شكوهمند خود در ارتباط با توضيح «سُويه هاي» متفاوت هستي انسان و جامعه انساني مي پردازد، درستي و صلابت آن ها را بر پايه موازين علمي مبتني بر «جامعه شناسي ماركسيستي» يا ماترياليسم تاريخي، مستدل مي سازد.

در بخش نخست اين كتاب با عنوان ”جامعه به عنوان يكي از مقولات عمده وجود“، و در ارتباط با نشان دادن نادرستي نظر «جامعه شناسان و فلاسفه بورژوازي» كه مدعي هستند «جامعه شناسي (به ويژه ماركسيسم) … ايدئولوژي است، نه علم» (ص ١٨) و به منظور اثبات جامعه شناسي ماركسيستي به مثابه يك علم، به افشاي شيوه «سفسطه گران» و مداحان نظام سرمايه داري مي پردازد و در صفحه ٢٩ اثرش مي نويسد: «سفسطه گران وقتي مي خواهند مطلبي را رد كنند، اوّل آن را به حدّ اعلي عاميانه و ساده مي كنند، و آنگاه حكم مسخره و غلط و پيش پا افتاده اي را  – با باد در غبغب –  رد مي كنند.»

اكنون ما با چنين نمونه عاميانه سازي انديشه علمي روبرو هستيم.

”راه توده“ مي خواهد «به همت ”سروش“ براي راه توده» درخشش شكوهمند و صلابت فاخر انديشه علمي احسان طبري را كه در هر نوشتاري از او، همانند بلنداي «كاكل كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني خورشيد» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان)، با سفسطه خود «به حدّ اعلي عاميانه و ساده» كند تا بتواند آن را به مثابه ”هجوي“ به سُخرِه بگيرد. زهي خوش خيالي!

سخني كه به طبري نسبت داده شده است، نمي تواند سخن او باشد! اين ادعايي است كه در سطور زير مستدل شده و نشان داده شده است كه تز عاميانه مذهبي را نمي توان به احسان طبري نسبت داد:

زنده ياد طبري در همان آخرين اثر پيش گفته خود كه در آخرين روزهاي پيش از دستگيري او توسط ارتجاع حاكم در جمهوري اسلامي ايران به پايان رسيده و نثري شبيه «نثر موزون شاعرانه» دارد كه ازجمله در شعرهاي زندانش به كار گرفته شده و حتي واژه هاي مشتركي در اين اثر و شعرهاي زندان وجود دارد، در بخش ٥ با عنوان ”سياست، حقوق، اخلاق“، اين سه مقوله را «سه شكل مهم از شعور اجتماعي» تعريف مي كند (ص ١٣٧). در همين بخش او «سياست [را] بيان متراكم اقتصاد» (ص ١٣٩) تعريف كرده و مي نويسد: «اقتصاد در قبضه كدام نيروهاست، سياست هم در قبضه همان هاست. … طبقاتي كه ثروت جامعه در دست آنهاست، طبيعي است موفق شوند دولت، مجلس، دستگاه قضايي، رهبري نظامي، سياست داخلي و خارجي، فرهنگ و آموزش را تابع تمايلات خود سازند.»

طبري سپس به نتيجه گيري مي پردازد و همانجا نشان مي دهد كه «لذا سياست، طبقاتي است و نه مارواي طبقات».

به سخني ديگر كه همين معناي مورد نظر طبري را بيان مي كند، از منظر جامعه شناسي علمي، يا ماترياليسم تاريخي، براي احسان طبري به مثابه فيلسوفي پايبند به اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي، «سياست به معناي خوب و بدش» اصلاً وجود ندارد. «سياستِ طبقاتي» مي تواند بنا به مرحله رشد تاريخي جامعه، «خوب» و يا «بد» باشد. «سياست طبقاتي» بورژوازي انقلابي دوران طلوع كه به حاكميت فئوداليسم پايان بخشيد، سياستي ترقي خواهانه و به لفظ عاميانه «خوب» بود. اين در حالي است كه «سياست طبقاتي» كنوني بورژوازي امپرياليستي در دوران افول صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري – كه دوران گذار به سوسياليسم است -، سياستي ارتجاعي و با لفظ عاميانه «بد» است!

(آن طور كه طبري در صفحه ١١٠ كتاب ذكر مي كند، زمان پايان رسيدن كتاب ١٣٦٢ بوده و «نگارنده موفق نشد نسخه را دوباره خواني و تصحيح كند» (ص II))

متاسفانه ماخذي براي ”بيزاري“ طبري از سياست در نقل قول از ”سايه“ ارايه نشده است. تا آنجا كه نگارنده با كتب و آثار طبري آشنايي دارد، با چنين بياني روبرو نشده است. آنچه كه مي تواند زمينه سوتفاهم از برداشت طبري را براي انديشه غيرديالكتيكي مصاحبه كنندگان با ”سايه“ و انتشار دهندگان كتاب ممكن ساخته باشد، نكته اي است كه او در ارتباط با ديالكتيك رفورم و انقلاب در همين اثرش، در بخش ٣ با عنوان ”زيربناي اقتصادي و اجتماعي جامعه انساني“ بيان مي كند.

طبري درباره «انقلاب ها» در صفحه ٨٤ كتاب مي نويسد: «در انقلاب ها (كه همه اِعمال قهر و تحميل اراده انقلابي بر اراده ضدانقلابي است)، شيوه هاي نظامي و سياسي مبارزه، هر دو، در جاي لازم به كار مي رود.» او سپس به توضيح موضع «كساني» مانند نهرو مي پردازد كه «انقلاب و به ويژه انقلابات خيزشي و نظامي را رد مي كنند» و اضافه مي كند كه «البته مطلق كردن شيوه انقلابي مسلحانه به عنوان تنها روش خطاست، ولي رد آن نيز خطاست. اِعمال قهر از نوع شكل مسلحانه (Violence) به صورت جنگ و انقلاب در تاريخ  – خواه بپسنديم يا نه –  نقش بزرگي داشته است. انقلاب ها لوكوموتيو تاريخ و ماماهاي زاياننده آنند.»

طبري سپس در سطوري ديرتر در صفحه ٨٥، با نگرش به درون خود، نگرش به احساس و عاطفه انساندوستانه خود، سطري را مي نگارد كه مي تواند زمينه سوتفاهم را براي ”راه توده“ و … ايجاد نموده باشد. ”راه توده“، «به همت ”سروش“ براي راه توده»، و به مثابه نشان نافهمي خود از انديشه طبري، عنواني را براي مقاله انتخاب نموده است كه مي تواند بيان سوتفاهم براي انديشه غيرديالكتيكي آن ها («طبري مي گفت: از سياست بيزارم!») باشد.

در صفحه ٨٥، طبري درباره احساس و عاطفه خود چنين مي نويسد: «اين مولّف از خون ريزي بيـزار است و خود قادر به آزار موري نيست. ولي وجدان علمي خود را به دنبال خصيصه روحي خود نمي كشد [تكيه از من].» او سپس «وجدان علمي» خود را تعريف مي كند و مي نويسد: «وجدان علمي به او [مولّف] حكم مي كند كه تاريخ را چنان كه هست ببيند. در پديده هاي تاريخي، ”محتوي“ را بايد از ”پوسته“ جدا كرد. شورش به سود كه؟ اِعمال قهر به سود كه؟ قانون به سود كه؟ سياست به سود كه؟ … شيوه ها در ظاهر يكسانند. ”مصادره“ يك شيوه است. به سود جامعه، خـوب است، به سود جيب شخصي فلان قُلدرُ، بـد است [تكيه از من].»

مضمون طبقاتي انديشه و «حجم ذهن» سترگِ استاد ديالكتيسين توده اي، زنده ياد احسان طبري، همانند «كاكل بلند كوه ها، كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد»، آنچنان مي درخشد كه به طور قطع نيازي به توضيح بيشتر در اين سطور نيست. سياست نه خوب است و نه بد، سياست اهرم حاكميت طبقاتي است.

نه ”راه توده“ و نه ”سروش“ و نه هيچ كس ديگر نمي تواند انديشه طبري را تهي از مضمون ماركسيستي- توده اي آن كرده، و آن را به برداشتي «عاميانه» و مبتذل بدل ساخته، تا بتواند آن را مخدوش كند. چنين برداشتي، خوش خيالي رسوا كننده از كار در مي آيد!

انديشه اي را كه ”ميلاد عظيمي و عاطفه طليه“ در سناريويي كه مي خواهند به نام ”سايه“  به خورد «رفقا» بدهند، تا مدال افتخار «جمعي از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي» وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي را به سينه خود زده باشند، بي محتوا تر از آن است كه ارزش ”عكس بردان“ براي كودكان را هم داشته باشد، چه رسد به ”مدال“!

اين مصاحبه كننده ها ظاهراً در بخشي از سناريوي خود كه آن را ذكر نكرده اند، ولي ”سايه“ با اشاره به «قران» آن را افشا نموده است، انديشه اي را مطرح ساخته اند كه داراي مضموني ”مذهبي“ است. اشاره ”سايه“ به «قران» متوجه اين مضمون مذهبي سخنان آن هاست: «تُو قران هم اومده. فاجعه بشريت اينه، اگه نكُشي، كشته مي شي و اگر بكشي، قاتلي. …».

آنچه كه در قران آمده و ”سايه“ لابد با لبخند استهزاآميز نامرعي در گوشه لب، در پاسخ به سخنان ذكر نشده مصاحبه كنندگان نقل مي كند، انديشه دوران قبيله اي جامعه بشري است كه زمان وقوع انقلاب محمدي مي باشد.

در انديشه مذهبي، خوب و بند، بهشت و دوزخ، خداوند و شيطان و …، جفت هاي متضاد ”دوآليستي“ فلسفه ذهن گراي ايده آليستي را تشكيل مي دهند كه در برابر يكديگر در مطلقيت و ابديت خود وجود دارند و به نبرد ابدي بر سر بود و نبود مي پردازند. اين در حالي است كه در انديشه ديالكتيكي، دو قطب متضاد در پديده، به وحدت دست مي يابند.

توضيح سرشت مذهبي ”بحث“ در سناريوي ”ميلاد عظيمي و عاطفه طليه“، ناشران كتاب، در اين سطور، سخن را به درازا مي كشاند. شايد زماني ديگر چنين ضرورتي به وجود آيد و «رسن» (طبري) بحث دوباره به دست گرفته شود.




برنامه آموزشي- خودآموزي نياز مبرم روز! «من رحم ها را باور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام». (احسان طبري، ”گريز“، شعر زندان)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٠ (١٤ ارديبهشت)

واژه راهنما: آموزش جامعه شناسي علمي، ماركسيسم- لنينيسم، وظيفه مبرم و روز حزب توده ايران. سازماندهي آگاهانه آن، پاسخي است به جنايت قتل عام دانشمندان توده اي.

م. چابكي در ابرازنظري كه متن كامل آن در ذيل نوشتار منتشر شد، در ارتباط با نوشتار «مباني علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ”اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده“» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2023 فروردين ١٣٩٢)»، با سخنان تشويق آميز، نوشتار را «وزين، آكادميك و در عين حال عيني و عملي و تاثيرگزار براي نسل جوان و غيرجوان توده اي» ارزيابي كرده و مي نويسد: نوشتار «يكي از مقاله هائي است كه خط غير انقلابي ”راه توده“ را با اصول انقلابي حزب توده ايران، با پيروي از پايه هاي اصولي ماركسيستي- لنينيستي، با فرازهايي از فيلسوف و دانشمند كبير سرزمين مان، زنده ياد احسان طبري، مستند، با بياني منتقي و بدون هر گونه حاشيه روي، باز و آشكار شكافت … چه از لحاظ محتوي و مضمون و چه از لحاظ بيان مطلب ريشه و تضاد طبقاتي دو خط را با عينيت بيان نمود … [و نشان داد كه] دعوا با علي خدايي، بقول بعضي ها، دعواي شخصي فرهاد عاصمي نبوده، بلكه دعوا بر سر خط مشي توده اي واقعي و توده اي قلابي است. و تضاد براي راه گشايي انقلاب، تضادي است بين دو ايدئولوژي متفاوت و آنتاگونيستي … ميان مناسبات توليدي سوسياليستي و اقتصاد نوليبرالي قانون اساسي رژيم اسلامي و تضادي با نظام بازدارنده انقلاب (سيستم ولايت فقيه) كه راه توده قلابي با نظريه پردازي مي خواهد آنرا از زير ضرب انقلابيون توده اي خارج كند!»

حقيقت آنستكه روشن نبود كه با اين ابرازنظر چه بايد كرد؟ به خاطر سخنان محبت آميز و تشويقي، از انتشار آن چشم پوشي نمود، تا از سوتفاهم هاي احتمالي جلوگيري شود، و يا با پذيرفتن خطر پيش آمدن سوتفاهم، آن را منتشر نمود؟ نهايتاً بنا به دلايل زير، تصميم به انتشار گرفته شد:

در اولين نوشتار در ”توده اي ها“، (٢٨ شهريور ١٣٨٧) با عنوان چرا انتشار توده اي ها ضروري شده است؟ (http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa) به دو نكته بهم پيوسته اشاره شده است و با نشان دادن واقعيت پراكندگي جنبش توده اي، «ضرورت وحدت نظري و سازماني» آن  تحت رهبري حزب، مستدل گشته است: «تجربه تاريخى‏ نشان داده است كه يكى‏ از شيوه‏هاى‏ موفق ارتجاع در كشورهاى‏ مختلف براى‏ دستيابى‏ به اهداف خود، در اين روش خلاصه شده است كه با نابودى‏ فيزيكى‏ جنبش‏هاى‏ انقلابى‏، امكان تداوم مبارزه منسجم و متشكل آن‏ها را در آينده محدود و يا حتى‏ براى‏ دوران‏هايى‏ غيرممكن سازد. جا انداختن جايگزين‏هاى‏ انحرافى‏، از ”چپ“ خواستار آشتى‏ طبقاتى‏ تا ”چپ“ ماوراءانقلابى‏ و انقلابى‏نما در خلاء ايجاد شده، روى‏ ديگر شيوه سركوب فيزيكى‏ را تشكيل مى‏دهد.

قتل‏عام يك ميليونى اعضا و هواداران حزب كمونيست اندونزى‏ در دهه ٦٠ قرن بيستم، براه انداختن جريان مكارتيسم در ايالات متحده آمريكا، ممنوعيت فعاليت علنى‏ حزب كمونيست آلمان در سال ١٩٥٦ و ده‏ها نمونه مشابه ديگر در جهان، نمونه‏هاى‏ اجراى‏ اين سياست ارتجاعى‏ مى‏باشند كه به منظور به حاشيه جامعه راندن جنبش‏هاى‏ ماركسيستى‏ و چپ انقلابى‏ به مورد اجرا درآمده‏اند.

قتل‏عام توده‏اى‏ها و رهبران و دانشمند اسير آن در سال ١٣٦٧ در زندان‏هاى‏جمهورى‏ اسلامى‏، كه اين روزها ما خاطره تلخ آن را زنده نگه مى‏داريم، در خدمت همين برنامه قرار داشت و هيچ هدف ديگرى‏ را دنبال نمى‏كرد، جز نابودى‏ فيزيكى‏ سرمايه معنوى‏- فرهنگى‏- مبارزاتى‏ حزب توده ايران و از اين طريق ايجاد پيامدهاى‏ تلخ، ازجمله تشتت نظرى‏ و تشكيلاتى‏ در جنبش توده‏اى‏. هموار ساختن راه شكست انقلاب بهمن از اين طريق، جنبه فرعى‏ اين برنامه جنايتكارانه را تشكيل مى‏داد.»

در همانجا، زمينه نظري- تئوريك وحدت جنبش انقلابي ماركسيستي- توده اي به مثابه «پايبندى‏ به اسلوب و متدولوژى‏ علمى‏ شناخته شده حزب توده ايران براى‏ تجزيه و تحليل شرايط اجتماعى‏ و نبرد طبقاتى‏ جارى‏ و از اين طريق استخراج رهنمود‏هاى‏ ضرورى‏ براى‏ عمل و پراتيك جنبش توده‏اى‏ تحت رهبرى‏ حزب آن»، بر جسته شده و چنين نتيجه گيري مي شود: «آموزش از اين تجربه عينى‏ در جهان و ايران براى‏ ما توده‏اى‏ها و به ويژه براى‏ مسئولان توده‏اى‏ چيست؟ نمى‏توان سر بر بالين گذاشت و عمل به اين وظيفه را به عهده آيندگان قرارداد. امروز بايد كوشيد! »

بدون ترديد يكي از عمده ترين وظيفه ها همين امروز سازماندهي آموزش، خودآموزيِ علـم ماركسيسم- لنينيسم مي باشد. از اين روي، تنظيم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه آموزشي همه جانبه توسط حزب توده ايران و تك تك توده اي ها، وظيفه حزبي مبرم روز است. اين درسي است كه من در طول همه اين سال ها از عملكرد حزب توده ايران آموخته ام. به خاطر دارم كه رفيق عضو حزب دموكرات كردستان، در ”كنفرانس ملي“ در كابل، حزب توده ايران را «معلم» خود ناميد. من هم بايد اذعان كنم كه هر آنچه توانستم بياموزم، آموزش از حزبم است. من هم همانند آن رفيق عزيز، ”بچه“ حزب توده ايران ام! اولين آموزگار براي درسي كه در دوران ”كنفدراسيون“ آموختم، زنده ياد منوچهر بهزادي بود. او ساعت ها و روزهاي بسياري به همه پرسش ها پاسخ مي داد و تشويق مي كرد، آنچه را كه خوانده شده، بازگو و نهايتاً بر روي كاغذ آورده شود. هيچ پرسش و خطي را بي پاسخ و تصحيح نمي گذاشت. يادش گرامي باد!

پاسخ امروز ما به ارتجاع داخلي و خارجي، همانطور كه مي توان آن را از شعر زنده ياد احسان طبري نيز برداشت نمود، آموزش جامعه شناسي علمي، ماركسيسم- لنينيسم است. بايد برنامه مطالعاتي داشت. از اين روي است كه برنامه تجديد چاپ كتاب ها و نوشتارها و مقالات نشريات حزبي و در اختيار گذاشتن و معرفي آن، برگزاري سمينارهاي علمي، كلاس درس از راه دور و … شيوه هايي كه توسط ”راديو پيك ايران“ نيز با موفقيت به مورد اجرا گذاشته شد، و اكنون در شرايط انقلاب علمي و فني از امكان هاي به مراتب بزرگ تري برخوردار است، وظيفه اي عاجل براي بازسازي توان روشنفكرانه حزب توده ايران مي باشد. اين وظيفه را بايستي آگاهانه سازماندهي نمود. مسئول هاي حزبي بايستي در اين زمينه برنامه منسجمي طرح و به مورد اجرا بگذارند.

خودآموزي در اين زمينه، به سخن طبري در شعر ديگر زندانش با عنوان ”فرسايش در خزان“ («اي باد بدستان، طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است») «عمود»ي ديگر است كه بايستي كوشيد با سخت كوشي به آن دست يافت. علم بودن فلسفه ماركسيسم- لنينيسم، «ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعان دگرگوني هاي خودسرانه نيست» (احسان طبري، ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ٢٠) واقعيت عيني است. طبري با قاطعيت آن را همانجا مورد تائيد قرار مي دهد و مستدل مي سازد: «مي پرسند آيا جامعه شناسي علم است و مي تواند علم باشد؟  مي گوييم آري، علم جامعه شناسي مانند علم طبيعت شناسي ممكن است.» از اين روي است كه مي توان و بايستي اين علم جانبدار ترقي خواهي و مَردُمشِ جامعه انساني را آموخت!

انسان در جريان خودآموزي، به «منطق» انديشه ماركسيستي- توده اي كه ازجمله طبري آن را در نوشتارهاي متفاوتي مي آموزاند، دست مي يابد. مطالعه و خودآموزي فعال و مبارزه جويانه همان «رياضيات خرد و شاقول تجربه» (”با پچپچه پاييز“، بخش ٩) است كه با «تحفه تكرار» (احسان طبري، ”به آنكس كه به او مي انديشم“، شعر زندان)، در طول زمان جايگزين ضروري را براي جنايت كشتار دانشمندان حزب توده ها مي پروراند و نقشه دشمن طبقاتي را خنثي مي سازد.

مطالعه را نبايستي براي ”روزهاي خوش آب و هوا، بر روي نيمكتي فرش شده در كنار درياي خزر“ ذخيره نمود. خودآموزي را هر توده اي مي تواند مطابق با شيوه زندگي و كار خود سازمان دهد. بايستي از خوانده شده ها نوت برداري نمود، بايد آن ها را در بيان و نوشتار خود به كار گرفت. تكرار سخنان طبري و ديگر ”بزرگان“، خودآموزي و نه شركت در مسابقه ارايه نقل قول از طبري است. مخالفت با تكرار سخنان طبري و ديگران، خواسته يا ناخواسته مخالفت با مضمون آن است.

نكات برشمرده شده، برخي از آن نكات بود كه مرا بر آن داشت، ابرازنظر رفيق م. چابكي را منتشر سازم، زيرا خود را از زمره آن توده اي هايي احساس مي كنم كه به قول طبري از آن كه بچه حزب هستند، «مغرورند». «دشمن سنگدل است، ولي ما مغروريم» (”با پچپچه پاييز، بخش ١١)، «بدان منگر كه سرد و زرد در تابوتم. من سراپاي قبيله ام.» (با پچپچه پاييز، بخش ٨).

هنگامي كه رساله ”فرازي از هفت دهه سيرِ تكامليِ نظرها و برنامه هاي حزب توده ايران“ را مطالعه مي كردم، با نمونه اي ارزنده از روند بدل شدن انديشه به نيروي مادي روبرو شدم، كه اگر مي توان ضرورت تدقيق هايي را هم در آن يافت، مي توان با سربلندي و غرور روند فرازمندي ايجاد شدن جايگزين شايسته براي انديشه ماركسيستي- توده اي به غارت رفته را در مضمون آن باز شناخت.

در اين رساله، صفحه ٢٠، شرحي از «سومين كنفرانس ايالتي تهران (تيرماه ١٣٢٦)» آمده است كه خاطره شخصي اي را در ارتباط با اين بخش از تاريخ حزب توده ايران در ذهن من زنده كرد. بازگويي آن را در اين سطور از اين روي شايسته ارزيابي مي كنم، زيرا غرور ”بچه“ حزب بودن را تقويت مي كند و بر كوششم براي پيشبرد وظايف حزبي مي افزايد. در عين حال اين خاطره، گوشه اي گرچه ناچيز از تاريخ حزب است. با خبر شدن از هر ”سُويه“ اين تاريخ، پرارزش است. (طبري واژه ”سُويه“ را براي مضمون ”نما“، Facette در ”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ٩ به كار برده)

پدر من، ابوالفضل عاصمي، داروساز، يك توده اي و يك مسلمان معتقد بود تا پايان … مادرم، زهرا امين فرهاديان، يكي از نخستين پيك هايي بود كه نشريات ”مينياتوري“ شده حزب را به ايران رساند و به حلقه ارتباطي براي تقسيم محوله هاي ارسال شده تا پيش از انقلاب بهمن ٥٧ تبديل شد. زنده ياد كيانوري او را «مادر شجاع» مي ناميد.

خانه ما در كوچه بيژن (ضلع شمالي ”آتش نشاني“ در ميدان حسن آباد تهران) محل برگزاري كنفرانس ميان حزب توده ايران و فرقه دمكرات آذربايجان در سال ١٣٢٤ بود. سومين كنفرانس ايالتي تهران حزب در سال ١٣٢٦ نيز در خانه جديد در كوچه زمرد (خيابان سابق پهلوي، كمي جنوبي تر از ”نهر كرج“) برگزار شد. من، كودك نه ساله كه تمام پيش از ظهر از لاي پرده اطاق مجاور، نشستن گوش تا گوش شركت كنندگان را روي زمين كنار ديوار سالن ٦ در ١٠ متري نظاره كرد، بدون آنكه از چيزي با خبر باشد و يا بشود، توانست ظهر و به بهانه ”كمك“ براي تقسيم سيني هاي كباب با نان براي نهار و آب، دمي وارد سالن شود …

هفدهمين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران در نوروز ١٣٦٠ در خانه ما در ونك برگزار شد.

عضويت من در ١٣ سالگي و دانش آموز سال اول دبيرستان البرز تهران در سازمان جوانان حزب توده ايران، از اين گذشته برخودار است.




«رهيافت ها بسوي دمكراسي» با كدام محتوا و براي كي؟

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٩ (١٢ ارديبهشت)

واژه راهنما: علي مزروعي به دستاوردهاي انقلاب بهمن بي توجه است. مضمون طبقاتي آزادي. پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي. حفظ بخش دولتي اقتصادي مردمي و ملي، پيش شرط مقاومت در برابر سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي.

در روزهاي اخير علي مزروعي در ارتباط با مبارزه «يك قرن و نيم جامعه ايران براي رهايي از استبداد مطلقه و دستيابي به حاكميت قانون» ابراز نظري داشت كه از جمله در ”نداي سبز“ منتشر شد. در آنجا او مورد تاكيد قرار مي دهد كه «بر اصلاح طلبان و دموكراسي خواهان واجب است كه با مطالعه و استفاده از تجربيات تاريخ معاصر ايران و هم چنين تجربيات جهاني و راهي كه در ديگر كشورها براي دستيابي به مردم سالاري پيموده شده است، در انطباق با شرايط ايران برنامه اي را طراحي كنند كه بتواند جامعه ما را در پي تحولات دروني اش به اين هدف برساند.»

سپس نظريه پرداز با «استفاده از تجربيات جهاني»، سه «رهيافت بسوي دمكراسي» را برمي شمرد:

١- به نقل از ”سيمور مارتين ليپست”، «توسعه اقتصادي و اجتماعي را اصلي ترين عامل ايجاد دموكراسي كارآمد» اعلام مي كند كه به پيش شرط «وجود يك طبقه متوسط قوي و مستقل [نياز] دارد.»

به نظر مزروعي اما تا زماني كه «درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختيار دولت است، دستيابي به دمكراسي در ايران ممتنع مي نمايد»، زيرا به اين علت كه گويا امكان پديد آمدن «طبقه متوسط قوي» در چنين شرايطي وجود ندارد.

٢- به نقل از «نظريه پردازان بسياري»، مزروعي وجود «چارچوب نهادي و حقوقي حكومت دموكراتيك» را ضروري مي داند، زيرا به نظر آن ها، اين ”بوديگي“ (طبري) گويا «خود بخود عملكرد صحيح يك حكومت و توسعه اقتصادي و اجتماعي را بدنبال دارد.» مزروعي اما با توجه به شرايط حاكم بر ايران، با اين برداشت موافقتي ندارد و اضافه مي كند كه «چارچوب نهادي و حقوقي حكومت دموكراتيك»، بدون بوديگي «جامعه مدني حقيقي قوي»، بي اثر مي باشد، زيرا در غير اين صورت «مغلوب ساختار حقيقي و استبداد پرور» حاكم خواهد بود. به سخني ديگر علي مزروعي چنين «رهيافت» را همه جانبه ارزيابي نمي كند و آن را نادرست مي داند. او توجه «همزمان به ايجاد اصلاحات ساختار رسمي و حقوقي [از يك سو] و حقيقي مدني [را از سوي ديگر] لازم و ملزوم يكديگر» مي داند.

٣- نهايتاً با نقل از ”الكسيس دوتوكويل“، مزروعي «شرط لازم و اصلي كارايي يك حكومت دموكراتيك [را] قبل از هر عامل، وجود فرهنگ و زندگي مدني و دموكراتيك» اعلام مي كند! به نظر دوتوكويل، «مهم ترين عامل موفقيت دموكراسي در آمريكا»، بوديگي «توسعه فرهنگي» است. لابد آن چيزي كه به آن ”شيوه زندگي آمريكايي“ مي نامند!؟

علي مزروي در پايان به «جمع بندي» از نظر نظريه پردازان «جهاني» پرداخته و چنين «نتيجه» مي گيرد: «مي توان نتيجه گرفت كه در حركت جامعه ما بسوي مردم سالاري بايد از همـه ”رهيافت ها …“ بهره برد و برنامه اي در برگيرنده [همه نظرها] را طراحي كرد».

بدون ترديد آنچه كه علي مزروعي از نظرِ نظريه پردازان «جهاني» براي دسترسي به «دمكراسي و مردم سالاري» در ايران ارايه داده كه به سخن طبري «كتابخانه هاي كاملي را مي اَنباند» (”درباره انسان و جامعه انساني“، ص،١٢)، جهاتي از واقعيت را منعكس مي سازد. روشن است كه بدون حضور فعال و مبارزه جوي سازمان هاي دمكراتيك كارگري، جوانان، زنان و احزاب طبقات مختلف، در مركز آن حزب توده ايران و …، بدون پايبندي حاكميت به قانون و …، آزادي و مردم سالاري و دمكراسي پايدار ناممكن است. آنچه كه اما با انتقال نظرِ نظريه پردازان «جهاني» كه همان مداحان نظام سرمايه داري هستند، برشمرده شده است، برشمردن نمـاي ساختارهاي ضروري است. آنچه كه اما نظريه پردازان «جهاني» درباره آن سكوت كامل اختيار كرده اند، مضمـون و محتواي اين ظروف است. دمكراسي به سود كدام طبقه و لايه هاي اجتماعي؟ آزادي در خدمت منافع چه كسي؟ آيا در ايران امروز آزادي كامل براي سرمايه داران غارتگر و حاميانشان در حاكميت وجود ندارد؟

آنچه كه ”سيمون مارتين ليپست“ به عنوان پيش شرط ايجاد شدن «توسعه اقتصادي و اجتماعي …» خواستار آن است، يعني «وجود يك طبقه متوسط قوي و مستقل» كه در ايران به سخن مزروعي به وجود آمدن آن «تا زماني كه درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختيار دولت است» ناممكن است، در تائيد اين نكته است كه «دمكراسي و مردم سالاري» مورد نظر همه نظريه پردازان نظام سرمايه داري، ازجمله علي مزروعي، نظام اقتصادي- اجتماعي اي مي باشد كه هم اكنون هم در كشورهاي متروپل سرمايه داري «جهاني» و هم در ايران حاكم است و عواقب آن براي زحمتكشان ميهن ما و لايه هاي مياني جامعه دردناك تر از آن است كه بايستي نابساماني هاي زندگي آن ها را در اين سطور برشمرد.

نظام سرمايه داري با برنامه ”توربو كاپيتاليسم“ يا ”كاپيتاليسم منچسرتري“ آن، يعني در شرايط سلطه و اجراي برنامه نوليبرال اقتصادي- اجتماعي كه توسط ساختارهاي «جهاني» حاكميت امپرياليستي، بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني و … ديكته مي شود، جز تحميل فقر روزافزون و مرگ و مير زير آوار ساختمان كارخانه ها كه اخيراً براي چندمين بار كارگران صنعت نساجي را در بنگالدش با فاجعه روبرو ساخت، براي زحمتكشان به ارمغان نياورده است. اين شوخي تلخي است هنگامي كه برخي از ”اصلاح طلبان“ خواستار آن بشوند كه چنين «برنامه اي» به عنوان «توافق نظري بر سر رهيافتي» عليه استبداد نظام سرمايه داري كنوني بدل گردد.

در نظريات علي مزروعي كه گويا خواسته است با توجه به «تجربيات تاريخ معاصر ايران» تنظيم و ارايه شود، كوچك ترين نگاهي به تجربه بزرگ انقلاب بهمن مردم ميهن ما وجود ندارد! چرا چنين است؟!

–        مگر واقعيت اين نيست كه براي اولين بار در تاريخ چند هزارساله ميهن ما، اصل هاي تصويب شده در ”حقوق ملت“ در قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن، «رهيافت» واقعي به سوي دمكراسي و مردم سالاري را به سطح «حقوق مدني» ايراني ها ارتقاء داد؟

–        مگر واقعيت اين نيست كه حاكميت سرمايه داري به منظور نابودي اصل هاي اقتصادي ٤٤ و ٤٣، به پايمال نمودن «حقوق ملت» و آزادي هاي قانوني مردم پرداخت؟ (نابود ساختن اصل هاي زيربناي اقتصاد ملي و مردمي كه مي توانست زمينه برقراري ”عدالت اجتماعي“ به سود زحمتكشان يدي و فكري را در ميهن ما ايجاد سازد كه يكي ديگر از آماج ها انقلاب بزرگ مردم ميهن ما بود!)

–        مگر واقعيت اين نيست كه برقراري استبداد ولايي- امنيتي كنوني، به سخن ديگر نابودي «حقوق ملت» توسط حاكميت نظام سرمايه داري از اين روي عملي شد، تا بتوانند با اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي كه در ابتدا به نام ”تعديل اقتصادي“ آغاز شد و سپس از سال ١٣٨٥ با نام ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به برنامه رسمي دولت احمدي نژاد بدل شد، «طبقه متوسط» كنوني را فربه ساخته و فاجعه و بحران و بن بست كنوني را به مردم ميهن ما تحميل نمايند؟!

 حزب توده ايران در ششمين كنگره خود، با نشان دادن وحدت دروني و جدايي ناپذير ميان آزادي- مردم سالاري و عدالت اجتماعي، طرحي ديگر را براي «برنامه» جبهه گسترده ضدديكتاتوري به تصويب رسانده است. اين برنامه، برنامه سوسياليستي نيست كه خامنه اي مانند جن از بسم الله از آن وحشت دارد! برنامه اي است كه از يك سو، دست رد قطعي بر سينه برنامه امپرياليستي نوليبرال مي زند، و از سوي ديگر، زمينه واقعي رشد اقتصادي- اجتماعي را براي ايران و مردم آن نشان مي دهد. با اجراي اين برنامه رشد اقتصادي- اجتماعي، تقويت بنيه «طبقه متوسط» ملي و ميهن دوست همانقدر منظور شده است كه تامين و بهبود مداوم شرايط اقتصادي- اجتماعي زندگي زحمتكشان يدي و فكري. آزادي و عدالت اجتماعي در اين برنامه وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهند و لازم و ملزوم يكديگراند.

چنين برنامه اي بدون حضور فعال بخش دولتي اقتصاد به مثابه ستون فقرات اقتصاد ملي و حامي بخش خصوصي ملي و ميهن دوست در مقاومت آن در برابر سرمايه خارجي امپرياليستي، تحقق ناپذير است. در جمهوري خلق چين كه برخي ها با نيم نگاه به آن خواستار ”سرمايه داري از نوع چيني“ هستند، بخش دولتي اقتصاد در همه سال هاي اخير، نه تنها كوچك نشده است، بلكه از رشد كمّي و كيفي نيز برخوردار بوده و صحنه هاي ديگري از اقتصاد را در اختيار گرفته است. «شركت هاي دولتي تنها بخش هاي ”مونوپول هاي طبيعي“ را در اختيار ندارند، … بلكه با خريدن بخش هاي تعيين كننده شركت هاي خصوصي، موقعيت بخش دولتي اقتصاد را تحكيم نيز مي بخشند») (لارس موركينگ، جهان جوان، ٢٧ مارس ٢٠١٣). (نگاه شود به حق همگاني برخورداري از بهداشت و درمان. چرا ”انحصارهاي طبيعي“ در بخش هاي خدمات اجتماعي ضروري هستند؟، آبان ١٣٩٠ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1682).

بدون عملكرد مردمي و مليِ بخش دولتي اقتصاد در خدمت منافع ميليون ها زحمتكش و ميهن دوستان ديگر لايه هاي اجتماعي، مقاومت در برابر يورش سرمايه امپرياليستي ناممكن است كه مي خواهد با نقدينگي سوداگرانهِ نجومي خود همه چيز را بخرد. ”خصوصي سازي“ بخش دولتي اقتصاد كه در راس برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار دارد، زهري است كشنده كه آن ها به خورد اقتصاد ملي ايران مي دهند. با ادامه اجراي اين سياست است كه سرمايه مالي امپرياليستي قادر خواهد شد، سلطه نواستعماري خود را به طور كامل بر ايران و اقتصاد ملي آن بر قرار سازد. مضمون نبرد آزاديبخش ملي در شرايط حاكميت ”جهاني“ سرمايه داري امپرياليستي، حفظ بخش دولتي اقتصاد ملي در خدمت منافع كشور و مردم آن است. از اين روي بايستي به سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي حاكميت سرمايه داري كنوني عليه بخش دولتي اقتصاد پايان داد. بر اين پايه است كه مبارزه براي حفظ حق حاكميت ملي ايران، از دالان سرنگوني انقلابي حاكميت سرمايه داري كنوني و رژيم استبداد ولايي- امنيتي آن مي گذرد.

«طبقه متوسط قوي و مستقل» كه مي خواهند آن را در ايران با در اختيار گرفتن «درآمد نفت» ملي شده پديد آورند، نمي تواند هيچ معناي ديگري داشته باشد، جز آنكه غارتگران امروزي ثروت هاي ملي و متعلق به مردم در بخش دولتي، ازجمله غارتگران «درآمد نفت»، با غارتگران ديگري تعويض شوند كه آن ها هم مايلند به قيمت تشديد فقر مردم، فربه شوند!

اين «طبقه متوسط قوي و مستقل» با تكيه به نظر نظريه پردازان بورژوازي در «جهان» كه علي مزروعي از آن ها نقل كرد، بايد همان راه وابستگي به سرمايه جهاني امپرياليستي را طي كند، كه حاكميت امروزي و «طبقه متوسط قوي و مستقل» فربه شده امروزي مي پيمايد!

طبقه كارگر ايران و حزب آن با قاطعيت دست رد به سينه چنين «برنامه» ضد مردمي و ضدملي مي زند. برنامه مردمي بايستي پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي براي زحمتكشان يدي و فكري را به واقعيت بدل سازد. آزادي و عدالت اجتماعي، بنا به سرشت مترقي و مردمي خود، از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند!

براي درك و شناخت اين برنامه و «رهياب واقعي بسوي دمكراسي» و عدالت اجتماعيِ در خدمت منافع زحمتكشان و همه ميهن دوستان،  بايستي ”برنامه حداقل كارگري“ حزب توده ايران را به ميان طبقه كارگر و ديگر ميهن دوستان برد و آن را اشاعه و توضيح داد! اين است وظيفه روز همه توده اي ها!




مباني علمي خط مشي انقلابي حزب توده ايران! و گزارش «اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده»

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٨ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: گره كار انديشه نظريه پردازان «اجلاس …» در كجاست؟ انتخاب واژه «مشي توده اي» به جاي مضمون «خط و مشي انقلابي حزب توده ايران»، اتفاقي نيست!

زنده ياد احسان طبري يكي از دستاوردهاي ماركسيسم را پايان بخشيدن به دوران «كيمياگري» در درك پديده «جامعه» بشري و پايه ريزي «جامعه شناسي علمي» مي داند (”درباره انسان و جامعه انساني“، ص ١٢). او همانجا در توصيف دستاوردهاي جامعه شناسان بورژوايي مي نويسد: «انديشه وران بورژوايي … [كه] در آثار[شان] كه كتابخانه هاي كاملي را مي اَنباند، مقولات، احكام، استدلالات و استنتاجات درست و يا در خوردِ استفاده به هيچ وجه كم نيست، … و به نظر اينجانب، جامعه شناسي علمي بايد از آن نظرات سود جويد، ولي آنها در تحليل كلّي خود راه خطا پيمودند يا به عمد نخواسته اند مطلب [حقانيت «جامعه شناسي علمي» يا ماترياليسم تاريخي] را بپذيرند.»

طبري انتقاد خود را از اين «نظرات» دقيق مي كند و كوشش آن ها را براي تغيير زبان «جامعه شناسي علمي» هدف نگرش انتقادي خود قرار مي دهد و مي نويسد: آن ها «مثلاً به جاي طبقات اجتماعي، ”لايه بندي“ جامعه را جاي داده اند. يا به جاي تكامل پيش رَوَنده تاريخ، از ”تغيير اجتماعي“ سخن گفته اند. يا به جاي مبارزه طبقاتي، واژه ”برخورد اجتماعي“ را به كار برده اند، و حال آنكه مسئله بر سر خطا بودن اين مقولات يا غيرعيني بودن آنها نيست، ولي مسئله بر سر آن است كه در يك مقوله كلّي (و لذا مهم)، آن قانونمندي مشخص را كه مي تواند اهرم تفكر انقلابي [!] قرار گيرد گم مي كنند، و بدين سان انديشه ماركس را در جهت كُندسازي آن ”اصلاح مي نمايند“.»

به سخني ديگر، انتقاد طبري متوجه جهت گيري نظرات دانشمنداني است كه سرشت «انقـلابـي … جامعه شناسي علمي» يا ماترياليسم تاريخي را هدف قرار مي دهند. هدف انتقاد طبري اين يا آن نتيجه گيري «در خوردِ استفاده» نيست. طبري موضع انتقادي خود را در دفاع از جامعه شناسي علمي در اثر ديگر خود، ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٣٠ به بعد)، درس وار مي آموزاند: «علم، عالي ترين محصول فراگيري تئوريك جهان، يعني درك قانونمندي هاي تكرار شونده طبيعت، جامعه، تفكر و عمل است. … مثلا انسان به كمك علوم مي كوشد تا ببيند داده هاي او واقعي است يا غيرواقعي؛ به كمك منطق سعي دارد بفهمد كه احكام ذهن او درست است يا نادرست؛ به كمك ذوقيات (استه تيك) و هنر درباره زيبا و والا يا زشت و فرومايه بودن پديده و شيئي مورد بررسي خود يا گيرا و موثر بودن يا نبودن آن ها دقت مي كند.»

طبري همه اين تعريف ها را در بحث درباره «جامعه شناسي علمي» از اين روي ارايه مي دهد تا بتواند موضع ماركسيستي- توده اي را از «شناخت» برشمرد: «چگونه مي توان شناخت يا معرفت را تعريف كرد: شناخت بازتاب به طور نسبي منطبق ساختارها، قانونمندي ها، و خواص واقعيت عيني (يعني طبيعت، جامعه، افكار و اعمال خارج از ”من“) در شعور است كه يا به صورت دانش تئوريك در مي آيد، يعني به شكل احكام سيستم بندي شده شكل مي گيرد و يا صورت معرفت تجربي و عملي را به خود مي گيرد. و اين دو نوع معرفت نظري و عملي (تئوريك و آمپريك) پايه فعاليت سمت يابانه انسان قرار مي گيرد.»

نقل و تكرار نظريات تئوريك طبري تنها به خاطر خودآموزي، برجسته ساختن شكوه و سترگي نظر و سخن طبري و يا كاغذ سياه كردن با سخنان پرطمطراق عملي نشد. هدف، مستدل ساختن نظر طبري بود كه ماركسيسم(- لنينيسم) بر چه پايه و در چه سطحي به دروان «كيمياگري» در جامعه شناسي پايان داد و چگونه و با كدام منطق ”خط مشي انقلابي“ خود را مستدل مي سازد. واژه «مشي توده اي» كه «اجلاس نوروزي شوراي سردبيري راه توده» مثل نقل و نبات عيد بر سر سفره گزارش خود نهاده و آن را در ”راه توده“ شماره ٤٠٢ منتشر كرده است، از چه محكي برخودار است!؟ مي توان در آن اثري از سخنان طبري يافت، جز كوشش براي «گم كردن اهرم تفكر انقلابي … و بدين سان كُند سازي انديشه ماركس» كه طبري نسبت به آن هشدار مي دهد!؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، هدف از نقل طولاني سخنان پرمايه و پرُسويه طبري، ضمن لذت بردن از نثر فاخر آن، توافق بر روي محكي مي باشد كه به كمك آن توده اي ها مي توانند به بررسي و ارزيابي نظر «اجلاس …» پرداخته و با كُنه انديشه سوسيال دمكرات حاكم بر آن، آشنا شوند. هدف، افشاي اين نكته است كه «حساب و كتاب» سخنان آن «اجلاس …»، ارتباطي با «منطق» ماركسيستي- توده اي نهفته در خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه ششمين كنگره آن ندارد! البته بايستي خط مشي انقلابي حزب و برنامه متكي بر آن به طور مداوم تدقيق گردد. اما ادامه بحث و گفتگوي مبتني بر تئوري ماترياليسم ديالكتيكي درباره مضمون برنامه، نشان قدرت و صلابت آن است. بحث و گفتگوي رفيقانه اي كه بايستي بر آن پاي فشرد و مصممانه و پيگير دنبال نمود!

اصطلاح «حساب و كتاب» را علي خدايي هميشه به كار مي برد تا نشان دهد كه هنگام نظريه پردازي، بي گدار به آب نمي زند و نبايد زد! بررسي نظرهاي عنوان شده در «اجلاس …» همچنين محكي است براي پاسخ به بي گدار زدن ها در اين «نشست نورزوي». به منظور جلوگيري از سوتفاهم بايد از روي انصاف گفته شود كه هدف، مقايسه نظرهاي اعلام شده در «اجلاس …» با نظريات نقل شده از طبري نيست. انتظار انطباق «حساب و كتاب» مورد نظر علي خدايي با «منطق» نظريات طبري، بي انصافي است. اما همانقدر نيز اين بي انصافي است كه شركت كنندگان در «اجلاس …» با بي پروايي مدعي شوند: اينست «مشي توده اي»! و خود را وارثان رهبري حزب توده ايران بپندارند و بخواهند آن را به توده اي ها القا كنند!

جمله پر اهميتي را بايد از اطلاعيه كنفرانس دانشمندان عضو آكادمي علوم اتحاد شوروي كه پس از فروپاشي برگزار شد، نقل نمود. اين جمله در هر ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده در مهرماه ١٣٧١ انتشار يافته است كه اگر شركت كنندگان در «اجلاس …» به آن ”دو“ بنگرند، آن را در هر ”دو“ چاپ خواهند خواند. در اين اطلاعيه، در ارتباط با علل فروپاشي، بر اين نكته انگشت گذاشته شده است كه سطح فعاليت علمي در اتحاد شوروي به سطح «شعور مسئولان حزبي نزول كرده بود!»

بايستي به شركت كنندگان در «اجلاس …» هشدار داد كه ”لباس گرم بپوشند“، زيرا شعور توده اي ها، با مضمون علم جامعه شناسي مورد نظر طبري مقايسه مي شود و نه با «حساب و كتاب» مورد نظر خدايي!

يك گريز كوتاه براي ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده، به منظور تفهيم مضمون سطور بالا ضروري است. تدارك نوشتارهاي شماره نخستِ راه توده دوره دوم پيش از جابجايي علي خدايي به شهر محل اقامت من ديده شده بود، ازجمله ترجمه اطلاعيه پيش گفته دانشمندان اتحاد شوروي سابق. او كه پيش تر آمادگي خود را در همكاري براي انتشار راه توده اعلام كرده بود، با خانواده خود به محل اقامت من نقل مكان نمود. نظر او كه پس از انتقال به اين محل طرح نمود، انتشار راه توده در سطح يك «كيهان لندن از چپ» بود كه اكنون آن را در سيماي ”راه توده“ كنوني منتشر مي سازد!

روشن است كه من با چنين طرحي موافق نبودم و از آنجا كه مايل بودم اولين نسخه در مهرماه ١٣٧١ انتشار يابد، شماره اول را طبق برنامه قبلي خود منتشر ساختم. پس از چاپ نشريه، علي خدايي نظر من را پذيرفت. از اين روي صفحه نخست شماره اول نشريه با تغييرات شكلي مورد نظر او تجديد چاپ شد.

١- شكست انقلاب!

در بند ٥، «اجلاس …» مورد تائيد قرار مي دهد: «آنچه كه امروز بنام جمهوري اسلامي شناخته شده، هيچ [!]‌ پيوندي با اصول و مباني انقلاب ٥٧ و خواست هاي مردم در آن انقلاب [ملي- دموكراتيك] و آرمان هاي واقعي آن ندارد و به همين دليل افشاي بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال گذشته طي كرده، از وظايف راه توده بوده است. …».

ارزيابي «اجلاس …» در كليت خود، ارزيابي درستي است. اما خواهيم ديد كه در آن خطري كه طبري درباره آن هشدار مي دهد و پيش تر به آن شاره شد، يعني تغيير ”زبان“ و جايگزيني اصطلاح هاي جامعه شناسي علمي با واژه هاي ديگر وجود دارد  و اين خطر با پيامد انحراف انديشه ماركسيستي- توده اي همراه است! مطلب را بشكافيم:

 

ارزيابي «اجلاس …» به پايان «منطقِ» خود طرح كرده، دست نمي يابد.!

نظريه پردازان «اجلاس …» به پرسشي كه خود با توصيف وضع طرح نموده اند، پاسخ نمي دهند. اين نظريه پردازان به اين پرسش ديالكتيكي پاسخي روشن نمي دهند كه «بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال گذشته طي كرده»، به عبارت ديگر تغييرات كمّي كه «هيچ پيوندي با اصول و مباني انقلاب ٥٧ و خواست هاي مردم در آن انقلاب [ملي- دموكراتيك] و آرمان هاي واقعي آن» ندارد، شرايط كيفي نويني را در ايران ايجاد نموده است؟ آيا با توصيفي كه نظريه پردازان «اجلاس …» از شرايط عـيني حاكم بر جامعه ايراني در شب انتخابات رياست جمهوري ارايه داده اند، با ”قانون ديالكتيكي تبديل كمّيت به كيفيت“ قابل تعريف مي باشد و لذا تحيل گر با «ماهيت» نويني در جمهوري اسلامي روبرو است يا خير؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند: آيا تغييرات قهقرايي عليه اصول و مباني انقلاب ملي- دموكراتيك بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه به دست حاكميت سرمايه داري به مردم ميهن ما تحميل شده است، به معناي شكست انقلاب مي باشد يا خير؟ اين يك پرسش به قول طبري «مهم» است، زيرا پاسخ آن، پاسخي است براي شناخت «ماهيت» شرايط حاكم بر كشور و ارزيابي بود و نبود «انقلاب»، شكست و يا تداوم آن؟!

منصفانه بايد اذعان داشت كه نظريه پردازان «اجلاس …» اصلاً خواستار طرح پرسش درباره شكست يا تداوم انقلاب نبوده اند. آن ها مايل بودند با طرح اين صغرا و كبرا ها به اصطلاح براي خود اعتبار و حقانيتي به كمك نظريات زنده ياد نورالدين كيانوري دست و پا كنند، چنانكه با مراجعه به علي عمويي هم اين هدف را دنبال كرده بودند. گزارش «اجلاس …» نشان مي دهد كه نظريه پردازان، نه تنها قادر نشده اند، ارزيابي كيانوري از سال ١٣٧٣ را به طور متناسب- ديالكتيكي به شرايط امروز منتقل سازند، بلكه اصلاً مضمون رساله ”سخني با همه توده اي ها“ را درك نكرده اند كه هدف آن نجات انقلاب بود و اكنون در شرايط شكست انقلاب كمكي براي تحليل شرايط روز نمي باشد و بايد آن را تنها به مثابه ارزيابي تاريخي پرارزشي مورد توجه قرار داد. اگر فرصتي بود، در نوشتاري جداگانه به ارزيابي رساله كيانوري خواهم پرداخت و جايگاه تاريخي آن را در همه ابعاد و سويهِ هاي آن نشان خواهم داد. بررسي اي كه مي تواند كمك و زمينه كار پژوهشي در كميسيون مربوطه حزبي به منظور بررسي تاريخ حزب توده ايران در اين دوران تلقي گردد.

مشكل اما در اينجاست كه اول- «منطقي» كه در سيستم انديشه ماركسيستي- توده اي مطرح مي شود، يعني منطق نهفته در برشمردن تغييرات كمّي قهقرايي در جمهوري اسلامي، پيامد ها و نتيجه گيري هاي علمي اي دارد كه دست از سر آدم بر نمي دارد و حالا نظريه پردازان «اجلاس …» را بدهكار پاسخ به يك پرسشي كرده است، كه اصلاً هدف نظريه پردازيشان نبوده است!

با چنين وضعي دادستان نظامي دادگاه سرباز آمريكايي با نام ”مانينگ“ هم روبروست. ”مانينگ“، سرباز آمريكايي است كه با انتشار نامه ها، گزارش ها و عكس و فيلم هاي ويدئوئي، جنايات نظامي ارتش آمريكا در جنگ عراق، افغانستان و … از طريق ارسال آن ها به ”آسانش“ و نهايتاً انتشار آن ها در اينترنت، اكنون قريب به چهار سال زنداني است و بخش عمده آن را در بدترين شرايط گذرانده است. زيرا با ادعاي آنكه مانينگ مي توان دست به خودكشي بزند، او را نزديك به سه سال، شب ها به صورت لخت و عريان در سلول انفرادي، شكنجه كردند! او از سه ماه پيش با دفاع تهاجمي از خود عليه اتهام «كمك به يك كشور خارجي در جنگ» كه نكته اصلي ادعانامه دادستان نظامي را عليه او تشكيل مي دهد، نقش بزرگي در افشاي جنايت هاي جنگي آمريكا ايفا مي كند. او توانسته است در دادگاه از اين طريق از خود دفاع كند كه نشان دهد كه با چه احساس مسئوليت سنگيني به افشاي جناياتي كه مسئولان بالاتر ارتشي آن را پوشش مي دادند، پرداخته است. اين اقدام را او وظيفه انساني و ميهني خود در آگاه نمودن افكار عمومي مردم آمريكا و جهان ارزيابي مي كند! در نشست هفته گذشته دادگاه، رئيس دادگاه اجباراً با صدور قراري خواستار آن شد كه دادستان نظامي بايستي «به اثبات عيني كمك متهم به يك كشور خارجي» بپردازد. قراري كه مورد اعتراض دادستان نظامي قرار گرفت. دادگاه اما با اشاره به اين نكته كه خود دادستان با ادعاي خود، ضرورت اثبات ادعا را به وجود آورده است، اعتراض دادستان را ناوارد اعلام و براي اجراي قرار دادگاه حكم صادر نمود. مي بينيم كه  «منطق» و يا به قول علي خدايي «حساب و كتاب» سخن دادستان نظامي، گريبان خودش را گرفته است.

برشمردن تغييرات قهقرايي در ايران توسط نظريه پردازان «اجلاس …»، براي آن ها چاره اي نمي گذارد جز پاسخ به پرسش درباره «ماهيتِ» كيفيت نوين ايجاد شده در ايران پس از ٣٣ سال «بيراهه»!؟

مشكل دومي كه نظريه پردازان «اجلاس …» مي خواهند از صغرا و كبراهاي خود گويا بر طرف سازند، اين نكته است كه آن ها مي خواهند، به سود دست و پا كردن اعتبار براي خود، از كيانوري مايه بگذارند. آن ها اما قادر نشدند و نخواهند هم شد با ارزيابي سال ١٣٧٣ كيانوري، براي امروز خود حقانيتي دست و پا كنند. بررسي اين نكته تاريخي در اين سطور ضروري نيست و جايي ندارد. چنين بررسي اي، توپ بازي در صحنه دشمن طبقاتي براي ايجاد جنگ ميان ”سني و شيعه“، يا ميان ”هوادار كيانوري و صفري“ است و نبايد در اين دام افتاد. قابل ذكر است كه به برخي از پرسش ها در نوشتارهاي ديگر پاسخ داده شده است (نگاه شود ازجمله به ”وحدت روندي پرتضاريس“، فروردين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1998).

٢– آيا انتخابات رياست جمهوري پيش رو ”تضاد عمده و روز“ را در ايران بر طرف خواهد ساخت؟

در واقع هم ”راه توده“ هفته ها مي باشد كه جز مساله انتخابات رياست جمهوري پيش رو، به چيزي ديگر نمي انديشد و حرفي درباره نكته ديگري براي گفتن ندارد! ازجمله به اين نكته كه بالاخره وظيفه و حق طبقه كارگر ايران در برابر نظام سرمايه داري كنوني چيست؟! منصفانه بايد اذعان داشت كه در اين «اجلاس …» ٥ روزه تعطيلات نورزوي ”راه توده“، سخني قابل طرح در اين باره بيان نشده است! اما درباره انتخابات … … !

«حاكميت جمهوري اسلامي بيش از هر انتخاباتي … [در انتخابات پيش رو] در تنگناي دو موقعيت قرار گرفته است. از يكسو نيازمند شركت وسيع مردم در انتخابات است تا آن را نشانه مشروعيت خويش اعلام كند و از سوي ديگر جسارت گشودن فضاي سياسي- انتخاباتي براي شركت مردم در انتخابات را ندارد، زيرا ميداند خواست و نظر مردم در تقابل با خواست و نظر حاكميت قرار دارد. …». به عبارت ديگر، نظريه پردازان «اجلاس …»، حل مساله ”مهندسي انتخابات“ را «تنگناي»  ر و ز  حاكميت سرمايه داري اعلام مي كنند!

آيا مي توان سطور نقل شده و بقيه نقل نشده آن را ارايه يك ارزيابي شرايط حاكم بر ايران دانست و يا بايستي آن را تنها يك توصيف ظاهر واقعيت امر ارزيابي نمود؟ مضمـون «تغييرات» قهقرايي كه در گزارش «اجلاس …» براي ٣٣ سال گذشته برشمرده شده بود، در اين سطور جايي دارد؟ ندارد! حالا مي توان درك نمود كه چرا در سخنان پيش، درباره شرايط كيفـي جديد در جمهوري اسلامي، «اجلاس …» سكوت كرده است. اگر انقلاب شكست خورده ارزيابي شود، كه تغييرات زيربناي اقتصادي توسط حاكميت سرمايه داري عنان گسيخته چنين حكم مي كند، آنوقت مي توانست «مشي توده» با سكوت از كنار واقعيت شكست انقلاب بگذرد؟

(نگاه شود ازجمله به نوشتار ”انقلاب ملي و دموكراتيك را به ثمر برسانيم“ مهر ١٣٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa  و http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa .

زير عنوان ها در اين نوشتار دو بخشي كه دومين نوشتار را پس از آغاز فعاليت ”توده اي ها“ تشكيل مي دهند، چنين اند: ”مبارزه با هژمونى نوليبرال سرمايه‏دارى، مهم‏ترين وظيفه مبارزاتى؛ مبارزه ضدديكتاتورى روى ديگر مبارزه ضدامپرياليستى است؛ چرا جبهه ضدديكتاتورى؟ در نبردهاى اجتماعى بايد موضع مستقل را حفظ نمود؛ سياست انقلابى چراغ راهنماست.“

در ارتباط با طرح موضوع نوشتار در آغاز آن، ازجمله چنين آماده است: «شرايط جديد حاكم بر ايران كه با صدور “حكم حكومتى“ درباره نقض غيرقانونى اصل ٤٤ قانون اساسى توسط آيت‏الله خامنه‏اى در تيرماه ١٣٨٥ ايجاد شده است، يك‏بار ديگر موضع‏گيرى روشن و صريح حزب توده ايران و جنبش توده‏اى را درباره اوضاع كشور و وظايف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى- دمكراتيك و چگونگى به ثمر رساندن آن، ضرورى ساخته است. وظيفه روز، شكستن هژمونى ايدئولوژيك سرمايه‏دارى نوليبرال امپرياليستى و متحدان داخلى آن است.»)

«تحليل مشخص شرايط مشخص» كه طبري نشان خط مشي انقـلابـي حزب توده ايران اعلام مي كند كه ازجمله در اثر اخيرش ”درباره انسان و جامعه انساني“ نيز بر آن تاكيد دارد و من اخيراً آن را در نوشتارهاي مختلفي ارايه داده ام، خواستار تحليل همه سُويه ها و جوانب «شرايط مشخص» است! برپايه كدام داده ها و واقعيت ها مي توان انتخابات رياست جمهوري را «روزنه [اي] براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت» ارزيابي نمود كه «بايد [از آن] دفاع كرد»؟ برپايه كدام واقعيت عيني مي توان مدعي شد كه اگر فردا نام رئيس جمهور به جاي احمدي نژاد، هاشمي، روحاني، و … و يا حتي خاتمي باشد، «بيراهه اي كه جمهوري اسلامي طي ٣٣ سال طي كرده است» پايان مي يابد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، سكوت «اجلاس …» درباره سرشت شرايط حاكم كنوني پس از ٣٣ بيراهه، اتفاقي نيست. صغرا و كبراها براي پوشاندن و «گم» كردن موضع انقلابي خط مشي حزب توده ايران است كه براي تلطيف آن به آن نام «مشي توده اي» داده اند. دقيقاً همان ترفندي به كار گرفته شده است كه در سخن نقل شده از طبري، «انديشه وران بورژوايي» را به انجام آن متهم مي سازد!

در عين حال اين صغرا و كبراها نشان آن است كه نظريه پردازان «اجلاس …» خـود سرگردان هستند كه چه بايد بگويند و چه بايد بكنند؟ «ما به هيچ روي مدافع انفعال در انتخابات آينده نيستيم و معتقديم، از كوچكترين روزنه ها نيز براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت بايد دفاع كرد»! حرف هاي پرطمطراق، اما تو خالي!

براي نظريه پردازان «اجلاس …» روشن نيست كه اين تغييرات در كـدام سـو ضروري است و با كدام اهرم مبارزاتي دست يافتني است، بايستي كدام استراتژي را براي دستيابي به آن، ستاره راهنماي پراتيك انقلابي- روشنگرانه و افشاگرانه خود قرار دهد!؟ اما شركت در انتخابات برايشان مهم ترين مساله است! چرا چنين است، گره كار انديشه نظريه پردازان «اجلاس …» در كجاست؟

پيش از پرداختن به اين نكته و ارايه پاسخ آن، اين نكته را باري ديگر روشن سازيم كه براي خط مشي انقلابي حزب توده ايران، كوچكترين ناروشني درباره انتخابات رياست جمهوري آينده وجود ندارد و كوچكترين سردرگمي نيز در ارزيابي وضع ديده نمي شود. حزب توده ايران شرايط حاكم كنوني را شرايطي ارزيابي مي كند كه بدون تحول بنيادين در آن، راه خروج از بن بست حاكم دست نيافتني است. به بيان تئوريك ماركسيستي- توده اي، حل ”تضاد عمده و روز“، بدون دفع سلطه بختك ديكتاتوري حاكم نظام سرمايه داري مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي ممكن نمي باشد. پايان بخشيدن به ديكتاتوري حاكم، بدون اعمال زور انقلابي از طرف توده هاي ميليوني به منظور دستيابي به قدرت سياسي ناممكن است! هيچ ُسويه ناروشني را نمي توان در اين ارزيابي علمي و متكي به ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي نشان داد!  ”اين گوي و اين ميدان!“

ارتجاع ولايي حاكم با اعمال سياست فاشيست مآبانه خود كه به منظور اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي اِعمال مي كند، جز راه حل انقلابي، راه ديگري را براي حل تضاد عمده جامعه در برابر مردم ميهن ما باقي نگذاشته است! به سخن طبري، شرط عيني تحول انقلابي كه اين سياست ارتجاع حاكم و رژيم ولايي موجب آن هستند، كه نظريه پردازان «اجلاس …» نيز محجوبانه و با دست در برابر دهان به آن اعتراف دارند، به مثابه واقعيتي انكارناپذير و قابل شناخت و درك در برابر چشمان ما قرار دارد.

اما بايد اذعان داشت كه اين، همه واقعيت نيست. هنوز عامل ذهني كه بايستي انقلاب ملي- دموكراتيك را به ثمر برساند، در صحنه نيست. اين آن بخش ديگر واقعيت است كه ارايـه راه حل براي آن در نبرد طبقاتي روز در ايران، وظيفه ديگر خط مشي انقلابي حزب توده ايران، و هر ميهن دوست دلسوز مي باشد كه بايستي با ارايه پيشنهاد براي پراتيك انقلابي شناخته شده و علمي، پاسخ خود را بيابد. پراتيكي كه در ارتباط قرار دارد با مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ براي سرنگوني انقلابي ديكتاتوري و گشودن راه ترقي اقتصادي- اجتماعي جامعه و به بيان ماركسيستي- توده اي، حل ”تضاد اصلي“ مرحله رشد انقلاب ملي- دموكراتيك.

 

به منظور حل مساله اتحادها، خط مشي انقلابي حزب توده ايران با اين مشگل روبروست كه بخش هاي عمده اي از خرده بورژوازي و لايه هايي از حاكميت و پيرامون آن، براي نمونه برخي از ”اصلاح طلبان“،  نه تنها با ارزيابي فوق موافقت ندارند، بلكه اميدوار نيز هستند كه باوجود تجربه منفي چندين ساله بتوانند در پشت درهاي بسته و با بده و بستان، راه حلي براي بن بست بيابند.

پيشنهاد اين نيروها در كليت خود بر دو نوع هستند. يكي تسليم و حتي عذرخواهي از ”رهبر“ براي يافتن حق شركت در انتخابات و ديگري با شروطي كه براي نمونه، «آزادي موسوي ها، كروبي و ديگر زندانيان سياسي» (خاتمي)، فضاي باز و دمكراتيك و پايان بخشيدن به نظارت استصوابي و … را پيش شرط خود براي شركت در انتخابات قرار داده است.

به ارزيابي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن نيز به تصويب رسيده است، اين تصورات توجهي به تجربه گذشته ندارد و نسبت به موضع مصممم ارتجاع حاكميت نظام سرمايه داري براي ايستادگي كامل و مقاومت در برابر خواست قانوني مردم و نفي ضرورت سرسوزي عقب نشيني در برابر آن، دچار خوشبيني غيرمستدل است!

با وجود چنين موضع ارتجاع، ممكن است اين نيروها بخواهند به اين يا آن صورت، در اين يا آن سطح و يا با تعيين اين يا آن كانديدا در انتخابات شركت كنند. بديهي است كه خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر نبايستي آن ها را در روز انتخابات تنها بگذارد! مگر بلشويك ها مردم را در روز ”جمعه سياه“ كه براي تظلم خواهي راهي كاخ تزار شدند، تنها گذاشت كه توده اي ها اكنون متحدان بالقوه براي سرنگوني استبداد را به خاطر كمبودهاي ارزيابي شان تنها بگذارند، حتي متزلزل ترين و ناپايدارترين آن ها را!؟  حفظ صف مشترك با آن ها در انتخابات اما به معناي نفي ضرورت عيني تغييرات انقلابي نمي باشد كه پيامد تحليل علمي شرايط عيني است! شركت در انتخابات به معناي نفي اين ارزيابي علمي نيست كه راه حل ”تضاد عمده و روز“ را براي دفع ديكتاتوري ولايي، جز از راه تغييرات انقلابي ممكن نمي داند! (براي آشنا شده به مضمون پيشنهادهاي بينابيني نگاه شود ازجمله به ”ضرورت هاي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و مساله گذار از سرمايه داري“، فروردين ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015 و چهار آدرس  ارايه شده در آنجا).

”راه توده“ برداشت ديگري از خط مشي انقلابي حزب توده ايران دارد و آگاهانه به آن نـام «مشي توده اي» داده است. يعني واژه انقـلاب را از خط مشي طبقه كارگر ايران، حزب توده ايران حذف كرده است! اين جريان، همانند جريان مشابه خود با نماي ”چپ“، يعني ”عدالت“، راه حل انقلابي را نفي مي كند و لذا به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه آيا تغييرات كمّي برشمرده و توصيف شده توسط خودشان، شرايط كيفي جديدي را ايجاد كرده است يا خير؟!

آن ها مي خواهند با انتخابات، به ”مهندسي اجتماعي“ بپردازند و خواستار آنند كه «انتخابات آينده بايد بتواند فضاي كودتائي كنوني حاكم بر جامعه را تغيير بدهد»! آفرين و صد آفرين، اما بگوييد با كدام نيرو، اهرم اين تغيير چيست؟ سو و جهت آن كدام است؟

”راه توده“، بيش از آن، نظريه پردازان «اجلاس …» نوروزي ”راه توده“ مي گويند: «امروز، مهم ترين بحث اينست كه دولت از چنگ باند مافيائي احمدي نژاد و دست هاي پنهان پشت سر او بايد بيرون آورده شود و تحقق اين واقعه در انتخابات آينده خود يك پيروزي است»، و ”عدالت“ با ارايه نظرهاي مخالف كه احمدي نژاد را «كمونيست» مي نامند، بر طبل پيروزي اين جناح مي كوبد. آيا كسي مي تواند با جسارت مدعي باشد كه اين ”بازي“، همان «مديديت و مهندسي انتخابات» توسط حاكميت سرمايه داري نيست؟

 

سياست سوسيال دمكرات راست و با نماي ”چپ“، يك هدف مشترك را با دو سيماي به ظاهر متفاوت دنبال مي كند، نفي وجود شرايط عيني انقلاب در جامعه و ضرورت روشنگري و افشاگري حزب توده ايران به منظور تجهيز و سازماندهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان با هدف حل انقلابي ”تضاد عمده و روزِ“ جامعه و از اين طريق ايجاد شرايط تغيير بنيادي به سود مردم ميهن ما و به منظور دفاع از تماميت ارضي و استقلال كشور. امري كه با بيان «منطق» ماركسيستي- توده اي، حل «تضاد اصلي» نام دارد!

تحليل همه نكاتي كه در نظريهِ پردازي نظريهِ پردازان «اجلاس …» طرح شده اند، سخن را از اين هم بيشتر به دراز مي كشد. اما اگر مرا به «اجلاس» دعوت كرده بودند، به آن ها توصيه مي كردم «اگر» و مگرها را از گزارش شان حذف كنند! براي نمونه، در آنجا كه شعار خارج كردن «دولت را از چنگ احمدي نژاد … يك پيروزي» مي نامند، اين خواست را با آرزويي همراه مي سازند كه خود پيش تر شرايط تحقق آن را در ايران، نفي كرده اند. آن ها در ادامه مي نويسند، «كه اگر [اين پيروزي] همراه شود با انتخاب شخصيتي در خدمت جنبش عمومي مردم ايران، تغيير سياست نظامي حاكم و تغيير ساختار اقتصادي ٨ سال گذشته، به پيروزي در پيروزي تبديل مي شود. …». كساني كه گزارش «اجلاس …» را خوانده اند، مي دانند كه حتي يـك داده عيني- فاكت براي «اگر» در نظريات ارايه شده وجود ندارد. اين «اگر» ها، طرح همان «اگر» قديمي علي خدايي درباره عقب نشيني انجام نشده رژيم شاه- ساواكي در برابر خواست مردم در بهار سال ٥٧ مي باشد. او آن را به عنوان هشدار به حاكميت سرمايه داري كنوني طرح مي كند و روي سخن دلسوزانه اش به استبداد ولايي- امنيتي است!

مي نويسند: «ما به هيچ وجه مدافع انفعال در انتخابات آينده نيستيم و معتقديم، از كوچكترين روزنه ها نيز براي تحميل تغييرات در سياست هاي حاكميت بايد دفاع كرد»، اما توضيح نمي دهند اين فعال بودن بايستي در پيشنهاد براي چه سياست و عملكردي بروز كند؟ آيا كسي سخني و پيشنهادي در گزارش «اجلاس …» يافت كه هدف آن تجهيز توده ها براي مبارزه به منظور تحميل خواستي، براي نمونه، ”آزادي انتخاب“ باشد؟ حذف نظارت استصوابي باشد؟ و …، خير!

اگر در آن «اجلاس …» حضور داشتم، از آن ها مي پرسيدم، منظور از «تغيير در سياست هاي حاكميت» چه تغييراتي است؟ چرا آن ها را مطرح نمي كنيد؟ چرا به جاي بيان پرطمطراق، خواست مشخص مردم را طرح نمي سازيد؟

آيا همه اين ها همان ”بازي“ انتخاباتي حزب هاي بورژوايي در دوران پيش از برگزاري ”انتخابات“ نيست؟ و هدف آن به قول طبري «گم» كردن سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران نمي باشد؟

اگر در «اجلاس …» حضور داشتم، آنوقت توضيح مي دادم كه به قول طبري، خط مشي انقلابي حزب توده ايران از درون يك «سيستم» نگرش زاييده مي شود كه در آن، ”سرشت جانبدارانه انقلابي روند اجتماعي“ محور و ستون فقرات انديشه را تشكيل مي دهد. بايستي ميان همه جوانب اين انديشه هماهنگي وجود داشته باشد. براي نمونه نمي توانست ششمين كنگره حزب توده ايران خط مشي را به تصويب برساند، اما براي تحقق بخشيدن به آن، برنامه اي تنظيم شده ارايه ندهد! اين كمبودي مي بود كه به طور قانونمند به ندانم كاري در كار تبليغي و ترويجي- آموزشي منجر مي شد. بايد هماهنگي و همخواني انديشه مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي، كليت ارزيابي را در برگيرد تا ارزيابي را به مجموعه اي بهم تنيده و پيوستهِ ماركسيست- توده اي تبديل سازد.

هنگامي كه «اجلاس …» از ارزيابي خود درباره روند قهقراييِ به مورد اجرا گذاشته شده در ايران طي ٣٣ سال به نتيجه گيري ماركسيستي- توده اي نمي پردازد، يعني به پرسش در اين باره پاسخ نمي دهد كه آيا انقلاب شكست خورده است يا خير، آنوقت نمي تواند هماهنگي و يك دستي مبتني بر انديشه ماركسيستي- توده اي بر صغرا كبراهاي بعدي در گزارش برقرار باشد كه نيست. انتخاب واژه «مشي توده اي» به جاي مضمون «خط و مشي انقلابي حزب توده ايران»، اتفاقي نيست!

براي طفره رفتن از طول كلام بيشتر، سخن را با جمله اي از كتاب ”درباره انسان و جامعه انساني“ زنده ياد احسان طبري به پايان مي رسانم:

«باري، پيدايش ”طرز تلقّي علمي“ از پديده هاي اجتماعي و تكامل آنها، خود تاريخي را طي كرده، و ساخته و پرداخته هوسناكانه مدافعال دگرگوني هاي خودسرانه نيست، و مطالبات اجتماعي ناشي از جامعه شناسي علمي، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ هاي مستعد فرزندان اين عصر است. يعني در برخورد عيني به واقعيت، با برخورد جانبدار طبقاتي همراه است.» (ص ٢٠)